برای بالا بردن مشارکت مردم در انتخابات، ولی فقیه “دموکرات انقلابی” سابق و لیبرال دموکرات کنونی را به حضور پذیرفت

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، صبح امروز جمعی از مسئولان کشوری و لشکری و نمایندگان سیاسی کشورهای اسلامی در تهران، به مناسبت سالروز بعثت حضرت محمد(ص) با رهبر انقلاب دیدار کردند. محمود احمدی نژاد بعد از حواشی پیش آمده بخاطر تغییر چهره اش در مراسم تجدیدمیثاق اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام در حرم امام (ره) این بار نیز یکی از سوژه های اصلی عکاسان بود.
برخی از “چپ”ها این پوپولیست را دموکرات انقلابی و نماینده خرده بورژوازی در حاکمیت می خواندند، ولی او در مصاحبه با شماره 73 ماهنامه «اندیشه پویا»، خود را یک لیبرال دموکرات خواند.
احمدی‌نژاد که در مناظره اول انتخابات ریاست جمهوری آبروی رفسنجانی را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برده بود، در این مصاحبه ادعا کرده که از رفسنجانی، دفاع کرده است «چون تخریب او ناجوانمردانه و نامردی بود.»
احمدی‌نژاد با حضور ده‌ها هوادار خود برای نام‌نویسی در انتخابات ریاست جمهوری ایران در وزارت کشور حضور یافت، در سخنانی تهدید کرد که اگر رد صلاحیت شود نه در انتخابات شرکت می‌کند و نه از کسی حمایت می‌نماید.
«تحریم انتخابات» برای جمهوری اسلامی مثل سم در بدن است. بر پایه آخرین برآوردهای رسمی، تعداد شرکت کنندگان زیر ۵۰ درصد و در تهران حتا زیر ۲۰ درصد است. این در حالی است که رژیم «درصد مشارکت» بالا را برابر با «مشروعیت» خود توصیف می کند.

امیری‌فر به خبرگزاری خبرآنلاین گفت: او با این توهم که نظام برای بالابردن مشارکت او را تایید صلاحیت کرده، می خواهد دوباره به انتخابات ورود کند. البته او دیگر دنبال مشایی و بقایی نیست و به دنبال‌ شخصیت‌های جدیدی مثل آقای بیگی، دکتر الهام، شیخ‌الاسلام و سید حسن موسوی است‌.
او همچنین گریزی به دفاعیات اخیر صادق محصولی، دبیر کل جبهه پایداری از احمدی‌نژاد می‌زند و بیان می‌کند که پایداری‌ها به دنبال استفاده از سبد رای او هستند.




امپریالیسم می داند که بدون دخالت مستقیم نیروهای ناتو در اوکراین نمی تواند روسیه را شکست دهد

در مارس/آوریل ۲۰۲۲، اوکراین و روسیه می‌توانستند با شرایطی که هر دو طرف می‌توانستند بپذیرند، صلح کنند. اما غرب خواهان ادامه جنگ بود، زیرا خروج نیروهای روسیه از کیف را به عنوان نشانه ای از ضعف ارتش روسیه تفسیر می کرد و ادامه جنگ را فرصتی برای تضعیف روسیه می دانست، که تحریم های اقتصادی اعمال شده در سال ۲۰۱۴ به وضوح نتوانسته بود.

این یک قضاوت نادرست مرگبار بود. واقعیت نشان می‌دهد که وضعیت اوکراین امروز بسیار ضعیف‌تر از زمان مذاکرات صلح آوریل ۲۰۲۲ است، در حالی که روسیه در همه پارامترها امروز قوی تر است.

روایتی در غرب مطرح شده است که قصد پوتین احیای اتحاد جماهیر شوری است و او اول می خواهد که تمام اوکراین را تحت سلطه خود درآورد و سپس به مناطق دیگری که قبلاً بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بودند، حمله کند. این روایت از بن دروغ است و رویکرد روسیه در مذاکرات استانبول، همانطور که سه عضو اوکراینی هیئت مذاکره کننده هم توصیف کردند، به وضوح نشان می دهد که برای روسیه فقط جلوگیری از عضویت اوکراین در ناتو مهم بوده است. حتا یک شخص ضدروس مانند ینس استولتنبرگ، دبیرکل ناتو، در جلسه توجیهی پارلمان اتحادیه اروپا در ۷ سپتامبر ۲۰۲۳ گفت: “او (پوتین) برای جلوگیری از نزدیک شدن بیشتر ناتو به مرزهای خود وارد جنگ شد”.

با این وجود، امپریالیسم سه گانه بر این تصمیم است که روسیه لزوما باید در اوکراین شکست بخورد. مشکل آن ها این است  که تا زمانی که امپریالیست ها خود مستقیم وارد جنگ نشوند، ارتش اوکراین با همه جنگ افزارهای امپریالیستی نمی توان در جنگ پیروز شود.

امپریالیسم امریکا به دروغ می گوید که ادامه جنگ تصمیم خود اوکراین هست، ولی روشن است که اوکراین نمی تواند در مورد چیزی که با منافع ژئوپلیتیکی ایالات متحده در تضاد است تصمیم بگیرد.




حزب توده ایران در آینه تاریخ؛ نبرد برای برابری زن و مرد

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.

اگر بال هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند. (از شعرهای زندان طبری)

در کشور عقب مانده ای مانند ایران سالهای ۲۰  فرقه دموکرات آذربایجان نه تنها حق رأی زنان را به رسمیت شناخت بلکه  دستمزد برابر با مردان را نیز تصویب کرد.

زنان مترقی هوادار حزب توده ایران در سال ۱۳۲۱ تشکیلات زنان ایران را سازماندهی کردند. در سال ۱۳۲۵ اتحادیه‌ی زنان زحمتکش که همسو با شورای متحده‌ی مرکزی تشکیل شده بود، به تشکیلات زنان ایران پیوست. این تشکیلات برای آگاه سازی نشریه “بیداری ما” را پایه گزاری کرد و تا کودتای امپریالیستی علیه دولت قانونی و ملی دکتر مصدق به انتشار نشریات مختلف در باره مشکلات زنان پرداخت. تشکیلات زنان تضمین حقوق زنان را در ارتباط با رفع استثمار زنان کارگر و بهبود شرایط زندگی آنان و لغو قوانبن ارتجاعی  می دید.

فعالان تشکیلات شیرزنانی مانند زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری، شاه زنان علوی، جمیله صدیقی و فروهید کباری بهترین سال‌های عمر خود را در راه دگرگونی شرایط زندگی زنان صرف کردند و علیه فاشیسم و دستگاه ستم طبقاتی مبارزه کردند. 

زمانی که نام رسمی زنان “ضعیفه” بود و نه همسر این زنان دلیر بذری در زمین تازه و شخم نخورده فرهنگ کشور کاشتند که پس از اندکی به درخت تنومندی از زنان آگاه دگردیسی کرد. مبارزه آن ها برای تحقق حقوق زن به مردستیزی کور آلوده نبود. آن ها با مردم‌دوستی و عشق به  محروم‌ترین قشر جامعه زنان و مردان هم طبقه را در یک سنگر علیه هر گونه تبعیض سازماندهی می کردند.

تشکیلات زنان پس از انقلاب هم بر خلاف آنچه که ادعا می شود تا آن جا که جو حاکم اجازه می داد تلاش کرد زنان را علیه قوانین  سنتی  و ارتجاعی زن ستیز متشکل کند. 




سرسپردگی کامل نروژ در برابر امپریالیسم امریکا

ارتش امپریالیسم امریکا هفته گذشته از مقامات نروژی مجوز ایجاد به اصطلاح “مناطق یکپارچه” در ایستگاه هوایی آندویا، ایستگاه هوایی اورلند، ایستگاه هوایی Haakonsvern، ایستگاه هوایی Værnes، ایستگاه هوایی Bardufoss، پادگان Setermoen و همچنین میدان های تیراندازی و آموزشی، تاسیسات Osmarka و تاسیسات سوخت Namsen دریافت کرده است.

این توافقنامه ها به معنای کنار گذاشتن واقعی حاکمیت نروژ و آزادی کامل آمریکا برای استفاده از خاک نروژ به عنوان سکوی پرشی برای عملیات نظامی خود است، بدون اینکه مقامات نروژی چیزی برای گفتن داشته باشند.

سیاست دولت نروژ تسلیم کامل در برابر فشار آمریکاست. در واقع، نروژ اکنون به یک تحت الحمایه تحت امپریالیسم امریکا کاهش یافته است.

در بند 3 ماده یازدهم این توافقنامه آمده است: “نروژ حق بازرسی هواپیماها، کشتی ها و وسایل نقلیه ای که توسط نیروهای آمریکایی استفاده می شود را، بدون رضایت امپریالیسم امریکا ندارد.” البته که آمریکایی ها هرگز چنین “رضایتی” نخواهند داد.

سوال این است، امپریالیسم امریکا چطور سیاستمداران نروژی را مجبور می کند که مسئولیت آنچه را که در خاک نروژ می گذارد را به آمریکایی‌ها واگذار کنند؟ جواب: بورژوازی نروژ می داند که همکاری با امپریالیسم، یعنی حفاظت از منافع خود.

رسانه های نروژی ادعا می کنند که امپریالیسم امریکا برای نگهبانی از نفت سوریه در آن جا حضور دارد. واقعیت این است که آمریکا از اشغال نفت خیزترین مناطق سوریه برای سرقت نفت سوریه استفاده می کند. و نه فقط نفت. امریکا گندم و سایر منابع طبیعی را از مردم قحطی زده می دزدد.

این دستوری است که بورژوازی نروژی به رسانه ها داده است و خبرنگاران هم برای بالا رفتن از نردبان ترقی آن را تکرار می کنند. روزنامه نگاران نروژی می دانند که تبلیغات جنگ و طرفداری از سیاست های خارجی امریکا یک مسیر شغلی امن است.




پاسخ به برخی پرسش ها در باره ی درگیری میان امریکا و جمهوری اسلامی

سخن روز شماره ۲
۱۸ بهمن ۱۴۰۲، ۷ فوریه ۲۰۲۴

۱- مبنای طبقاتی “سیاست‌خارجی ماجراجویانه جمهوری اسلامی” چیست؟
۲- مبنای طبقاتی سیاست‌های دشمنانه امپریالیستهای غرب با ایران چیست؟
۳- آیا استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای به اصطلاح نیابتی با نیت دفاع از تمامیت ارضی ایران کاریست درست یا مردود؟
۴- آیا مداخله جمهوری اسلامی در درگیری‌های سوریه کاریست درست یا مردود؟

در این شکی نیست که امپریالیسم آمریکا پرخاش ترین، دست یازنده ترین، تنش آفرین ترین و جنگ خواه ترین کشورجهان است. نزدیک به ۱۴ هزار کیلومتر دور از مرزهای خود در خلیج فارس نیروهای جنگی دربرگیرنده ناوگان جنگی با کلاهک های اتمی دارد.

امپریالیسم آمریکا خود را سرور همه جهان می داند و در همه ی جای دنیا حضور نظامی دارد و با جنگ افروزی کشورهای گوناگون را درگیر جنگ ناخواسته می کند. امپریالیسم، در این میان به ویژه با جمهوری خلق چین در جنگ است و در دریای چین جنوبی ناوگان های جنگی دارد و آشکارا بر خلاف سیاست پذیرفته شده نهادهای قانون گذاری خود در باره ی یک چین واحد، از تایوان پشتیبانی می کند. امپریالیسم امریکا هم چنین در نزدیکی کوبا، کره، ژاپن، استرالیا پایگاه نظامی و یا ناوگان جنگی دارد.

ولی هیچ یک از کشورهایی که ما می شناسیم که هدف جنگ افروزی امپریالیسم آمریکا هستند، مانند کوبا، چین، ونزوئلا و حتا جمهوری دموکراتیک کره، هیچ کدام ازاین کشورها در پاسخ به جنگ افروزی های امپریالیسم امریکا، جنگ نیابتی برپا نکرده اند. امریکا ناوگان های سنگین جنگی در دریای جنوبی چین دارد، و ما می دانیم که گروه های چریکی بسیاری در آن پیرامون هوادار چین هستند و می توانند یک موشک به سوی کشتی های جنگنده امریکا پرتاب کنند، ولی چین از این کار پرهیز می کند. و با اینکه در نپال، در فیلیپین و در برمه گروه های هوادار چین هستند و چین به آسانی می توانند این کار را انجام بدهد، ولی خردمندانه این کار نمی کند.

راه درست نبرد ضدامپریالیستی، شاخ به شاخ شدن جنگی با امریکا نیست. این همین چیزی است که آمریکا می خواهد و همه می دانند که امریکا با همه ی آسیب های احتمالی، صددرصد در چنین جنگی برنده خواهد شد. امپریالیسم امریکا فن اوری بسیار پیشرفته ای دارد که می تواند یک هواپیمای جنگی از مکزیک-سیتی بفرستد و پایگاه های حوتی ها را در یمن بمباران کند و برگردد. صنعت جنگی امپریالیسم امریکا خیلی پیشرفته تر از آن است که حتا چین و روسیه با همکاری هم، توان پیروزی در یک جنگ، بدون کاربرد بمب اتمی را ندارند. البته هر کشوری حق دارد و باید در برابر تجاوز مستقیم و یا غیرمستقیم امپریالیسم به مرزهای خود از تمامیت ارضی خود در برابر هر دشمن نیرومندی دفاع کند.

هم اکنون بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی هر کشوری، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک با راه رشد غیرسرمایه داری  است که این کار هم اکنون با روند چند قطبی شدن جهان، شدنی است. بهترین دفاع از تمامیت ارضی یک کشور برپایی عدالت اجتماعی، تضمین حقوق های دموکراتیک و آزادی های دموکراتیک مردم هست. کوبای سوسیالیستی که بسیار تنگ دست تر از کشور ما هست، با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی توانست آن چنان نیرومند شوند که تحریک های همیشگی بیش از ۶۰ سال امپریالیسم نتوانست کار را به جایی دل خواه بکشاند. راه رشد غیرسرمایه داری، برپایی عدالت اجتماعی، ارجمندی آزادی ها و حقوق دموکراتیک مردم، بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی کشورها در زمان کنونی ماست.

نیروهای راست آمریکا از دید تاریخی با اسرائیل پیوند ایدئولوژیک ویژه ای دارند و افزون بر آن لابی بورژوازی صهیونیسم درآمریکا آن چنان نیرومند است که هیج سیاست مداری بدون پشتیبانی آن ها و یا دست کم پذیرش آن ها نمی تواند در دستگاه سیاسی آمریکا راه یابد. افزون بر این، از همان آغاز بورژوازی صهیونیسم پایگاه امپریالیسم در خاورمیانه پر تب و تاب بوده است. از همان روز نخست بورژوازی صهیونیسم، نقش ژاندارمی برای امپریالیسم را در خاورمیانه پذیرفت. خاورمیانه برای آمریکا ناآرام، تنش آمیز، سرکش بوده و هست و امریکا هیچ گاه به آن اعتماد نداشته است. انقلاب های گوناگونی در آنجا شده که منافع امپریالیسم را زیر خطر برد.  بخش پیش رو حزب بعث در عراق در آغاز به منافع امپریالیسم ضربه جدی زد. قذافی می خواست ارز آفریقایی برای دادوستد میان کشورهای آفریقایی پدید آورد. جمال عبدالناصر کوشش کرد که اسرائیل را سرجای خودش بشناند. الجزایر توانست در برابر امپریالیسم فرانسه به پیروزی برسد. همه ی این روی دادها امپریالیسم آمریکا را به ناگزیر، برای پشتیبانی از پیش آهنگی خود، هژمونی خود، واداشت که بورژوازی صهیونیستی را در آن جا به به ژاندارمی بگمارد.

آمریکا فرای چالش اسرائیل، هیچ دشمنی با جمهوری اسلامی ندارد. نه با روبنای دینی آن و نه با زیربنای سرمایه داری آن دشمنی دارد. امریکا همین روبنای دینی را در عربستان سعودی، مصر، بحرین ووو به آسانی می پذیرد و با آن ها به آسانی  کنار می آید و برایش هیچ چالشی نیست و زیربنای سرمایه داری آن ها، به ویژه اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، همان چیزی است که آمریکا می خواهد. آمریکا حتی آماده است که جمهوری اسلامی به گنده گویی های خود بسنده کند و مانند آقای اردوغان باشد و دست به درگیری های نیابتی و عملی علیه اسرائیل نزند. اگر این چنین شود، امریکا جمهوری اسلامی را با آغوش باز می پذیرد و حتا پیمان صلح پایدار بسته می شود.

پیش از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین، همه روی دادها نشانگر این بود که امپریالیسم امریکا دل بستگی چندانی به حضورنظامی جنگی سنگین در خاورمیانه ندارد. امپریالیسم امریکا می خواست که نیروهای هر چه بیش تری را برای رویارویی با جمهوری خلق چین به دریای چین جنوبی بفرستد، تا بتواند روند پیش رفت اقتصادی چین را کند. این را هم نباید از یاد برد که آمریکا مانند گذشته نیاز به نفت خاورمیانه ندارد، زیرا خود در این زمینه به خودکفایی رسیده است. آمریکا هم اکنون از ترس جنبش بزرگ ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی در خاورمیانه خواستار حضور نظامی سنگین در خلیج فارس است.

آمریکا خواهان سرسپردگی رژیم هایی مانند ایران است. جنگ اوکرایین نشان داده است که امپریالیسم امریکا خواهان سرسپردگی دربست کشورهای اروپایی هم هست. تا جمهوری اسلامی با سرسپردگی صددرصد خود، از دشمنی با اسرائیل دست بر ندارد، هم چنان زیر ذره بین امریکا خواهد بود.

این یک حقیقت است، ولی همه کارشناسان آمریکایی، چینی و روسی می گویند که هم اکنون تمامیت ارضی ایران از سوی آمریکا زیر خطر نیست. بایدن به هیچ وجه نمی خواهد پیش از انتخابات، خود را در یک جنگ پیچیده و غیرقابل پیش بینی درگیر کند. دموکرات ها نمی خواهند که تن های بی جان سربازان آمریکایی در رسانه ها نشان داده شوند، حتا اگر شمارشان کم باشد. یادمان باشد که امپریالیسم امریکا حق خود می داند که صدها هزار تن را در خاورمیانه به بهانه جنگ با تروریسم بکشد، ولی خود توان و خواست از دست دادن حتا یک سرباز را ندارد.

دستگاه سیاسی آمریکا خیلی زود پس از یورش حماس به اسرائیل گفت که هیچ نشانی از جای پای جمهوری اسلامی در این یورش، در هیچ کجا دیده نمی شود. با این که هواداران امپریالیسم، مانند آقای رضا پهلوی و خانم مسیح علی نژاد که در مردم و میهن فروشی سرشناس هستند، از امریکا خواستند که ایران را به بهانه این که ریشه همه ی “تروریسم” در جمهوری اسلامی ایران است، بمباران کند، ولی آمریکا پیوسته با خون سردی گفته است که نشانی در باره ی درستی این سخن در دست ندارد. یادمان باشد که فن آوری امنیتی امپریالیسم امریکا پیش رفته ترین در جهان است، و آن ها با ماهواره ها و دستگاه های شنود گفت و گوهای سران جمهوری اسلامی با دیگران در خاورمیانه را زیر بازرسی خود دارند.

یادمان باشد که پیش از تنش کنونی، حتا پس از یورش ارتش فاشیستی اسراییل به فلسطین، گفت و گو میان جمهوری اسلامی و غرب در باره ی برجام دوباره آغاز شده بود. گفت و گوی غیرمستقیم میان امریکا و جمهوری اسلامی هم با کوشش قطر در روند برنامه ریزی بود. امریکا برای خویشتن داری جمهوری اسلامی در جنگ غزه، حتا برخی از پول ها را در عراق آزاد کرد.

درباره سوریه کمک نظامی جمهوری اسلامی به سوریه را نمی توان با دست یازی و پرخاش گری آمریکا در سوریه با هم سنجید. بر پایه قانون های بین المللی آقای اسد رئیس جمهور برگزیده یک کشور مستقل، عضو سازمان ملل متحد بوده و دولت او از جمهوری اسلامی کمک خواست. در این کار هیچ قانون بین المللی زیر پا گذاشته نشده است. هر کشوری مستقلی می تواند از کشورهای دیگر درخواست کمک سیاسی، اقتصادی و نظامی بکنند. همین کار را آمریکا در سراسر جهان انجام می دهد، به کشورهای دوست، در آسیا، آمریکای لاتین و به ویژه اروپا کمک نظامی می کند.

رنج بران سوریه از اسد برای پیاده کردن برنامه های نئولیبرالیستی بی زار بودند و دست به شورش قانونی و بر حق زدند. ولی امپریالیسم با همکاری واپس گرایان خاورمیانه مانند عربستان، قطر، ترکیه ووو تلاش کرد که رییس جمهور برگزیده را سرنگون کند و یک پارچگی کشور را از میان بر دارد.  همه ی نیروهایی که در برابر این نقش امپریالیسم به شیوه های گوناگون ایستادگی کردند، در این روی داد مشخص نقش مثبتی بازی کردند.

(یادمان باشد که ما در این جا در باره ی کارکرد نیروهای جنگی جمهوری اسلامی در سوریه داوری نمی کنیم. به گفته آقای احمدی نژاد، رییس جمهور پیشین، این نیروها در سرکوب مردم هم شرکت داشتند. کیهان نوشت که احمدی نژاد از آقا پرسید که چرا ما به یک دیکتاتور که مردم خود را می کشد کمک می کنیم. آقا در پاسخ گفت آیا کسی برای دفاع از منافع ملی به دیکتاتور بودن یک رییس جمهور فکر می کند؟(نقل به مضمون)).

از یاد نباید برد که کمک جمهوری اسلامی به سوریه، به دلیل علوی بودن دستگاه فرماندهی سوریه بوده است که با سیاست گسترش شیعه جمهوری اسلامی در خارمیانه هم خوانی دارد. و گرنه ،همین جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست ها به لیبی و عراق خاموشی برگزید و هنگام یورش امپریالیسم به افغانستان با آن ها همکاری کرد.

بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای حقانیت خود، برای مشروعیت خود میان پایگاه اجتماعی خود، به تنش آفرینی نیاز دارد. اگر این گونه تنش آفرینی ها نبود، بورژوازی نظامی به یک لایه نیرومند در میان طبقه بورژوازی انگلی در کشور ما دگرگون نمی شود. بل که مانند همه ارتش های جهان می بایست زیر بازرسی دستگاه فرمان دهی سیاسی جامعه باشد و دستور نمایندگان سیاسی کشور را پیاده کند. ولی ما می دانیم که سپاه هم صنعت جنگی دارد، هم تجارت می کند، هم در بندرها کار گمرکی می کند، هم سیاست خارجی را تعیین کند و هم دست به جنگ نیابتی فرای نهادهای دولتی می زند و هم تبلیغ های جنگی علیه آمریکا و اسرائیل را در رسانه ها در دست دارد. فلسفه وجودی بورژوازی نظامی در تنش آفرینی است.

بورژوازی نظامی برای خوشنودی احساسات ضدامپریالیستی پایگاه طبقاتی خود در میان خرده بورژوازی سنتی، لومپن پرولتاریا که دارای میلیون ها عضو در رده های پایینی سپاه، بسیج، جهاد سازندگی، نهادهای جانبازان، دستگاه امنیتی و سیاسی ایدولوژیک هستند به گنده گویی ها و جنگ های نیابتی دست می زند، تا حقانیت و مشروعیت خود را در میان آنان نیرومند کند. اگر دست به این کار نزند، در درگیری میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کم توان تر خواهد شد.




خانم بهاره هدایت عزیز! “چپ” و مارکسیسم هم “درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده اند”!

هنگامی‌که خانم هدایت از «جهان معرفتی غرب» ایشان می‌گوید که «ما وقتی از «آزادی» حرف می‌زنیم، داریم از یک برساخت تمدنی حرف می‌زنیم که درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده است.» این سخن ایشان درست، ولی اگر «جهان معرفتی غرب» خوب است، چرا چیزی در باره‌ی سوسیالیسم پنداری و علمی که برای نبرد علیه شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی که در «درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده اند» نمی گوید؟

خانم هدایت نمی‌داند که هم‌اکنون در غرب ، تنها «چپ»ها هوادار آزادی توده‌ها هستند. آن‌چه به آزادی شهروندان در غرب بر می‌گردد، نیروهای راست پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا کنون هزاران لایحه و قانون از مجلس‌های خود برای بازرسی مردم گذرانده‌اند. دستگاه‌های جاسوسی که در دست نیروهای راست در این کشورها هست، به سازمان‌های جاسوسی امپریالیسم امریکا اجازه داده‌اند که داده‌های فراوان در باره‌ی رفت و آمدها، نامه‌رسانی‌های شهروندان آن‌ها گردآوری کنند. در همه‌ی این کشورها این ”چپ”های «ضدآزادی» بودند که به این لایحه‌ها رأی ندادند.

ایشان چون ریشه آزادی در غرب را از درخت «لیبرال» می‌بیند، تنها همین‌بخش از فرهنگ غرب را می‌شناسد. ایشان چیزی از نبرد ”چپ”های غربی برای دست‌یابی کارگران به حقوق دموکراتیک، عدالت اجتماعی، علیه نژادپرستی نمی‌نویسد.

خانم هدایت بی‌آن‌که به‌دنبال یافتن دلیل‌های انقلاب میلیونی و مردمی بهمن باشد، آن‌را سیاه‌ترین روی‌داد تاریخ ما می‌داند. ایشان گرسنگی توده‌های میلیونی، نبود آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک، نبود سندیکاهای کارگری، دستگیری، شکنجه و کشتار آزادی‌خواهان از سوی ساواک، دستگاه دیوان‌سالاری بسیار آلوده، وابستگی بورژوازی کمپرادور، الیگارشی خانواده پهلوی را از یاد می‌برد و دلیل خشم توده‌های میلیونی را «غرب‌ستیزی» می‌داند.

ایشان نمی‌داند که «زندگی معمولی» طبقاتی هست. «زندگی معمولی» طبقه کارگر با طبقه بورژوازی انگلی یک‌سان نیست.

«زندگی معمولی» برای ایشان همان دموکراسی بورژوازی و پاس‌بانی قانون از مالکیت خصوصی ابزار تولید هست. ایدولوژی لیبرالی می‌خواهد بورژوازی انگلی کراوات‌دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش‌دار کند!




ایدولوژی لیبرالی می خواهد بورژوازی انگلی کراوات دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش دار کند!
نگاهی به “مانیفست لیبرالی” خانم بهاره هدایت

مقاله ۴۲/۱۴۰۲
۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ۶ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

برتولت برشت در کتاب مشهور خود “گالیله” از زبان اندرهآ می گوید: “بدبخت ملتی که قهرمان ندارد”. ما امروز باید بگوییم که بدبخت ملتی که لیبرالیست های ضدکمونیست قهرمانان آزادی خواهی آن هستند.

به تازگی خانم بهاره هدایت که پیکارگری پی گیر علیه دیکتاتوری ولی فقیه و برای حقوق زنان است، نوشته ای پخش کرده است که می توان آن را یک “مانیفست لیبرالی” از سوی او خواند.

ایشان در گذشته بخشی از جنبش اصلاح خواهی بودند. اصلاح خواهان زمان شایسته ای را که در آن بخت پیروزی جنبش آزادی خواهی بسیار بالا بود را بر باد دادند. در روزهای بسیار سرنوشت ساز که آن ها می بایست در کنار مردم می ایستادند، “حفظ نظام” را برگزیدند. هم اکنون هم بسیاری شان هنوز باور به مهرورزی ولی فقیه دارند و دلاورترین آن ها که با خودکامگی ولی فقیه در نبرد آشکار هستند، هم چون انسان های دلیری مانند خانم هدایت و آقای قدیانی سخنی از اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی گویند. اصلاح خواهان آن زمان، نه تنها دیگر واژه امپریالیسم را به کار نمی برند، بل که آشکارا هم می گویند که با امپریالیسم چالشی ندارند و از “غرب ستیزی” “چپ”ها بی زارند.

بگذارید نخست به بایستگی نبرد ایدولوژیک با ایدولوژی بورژوازی بپردازیم. پس از آن با نگاهی به “جنبش دوم خرداد”، به موشکافی نگرش خانم بهاره هدایت در باره ی آزادی، غرب ستیزی، عدالت اجتماعی و نقش “چپ” و راست در خیزش های کنونی خواهیم پرداخت.

بایستگی نبرد ایدولوژیک با ایدولوژی لیبرالی

برخورد ”چپ”ها با این نوشته گوناگون بوده است، برخی ها با نیش و کنایه به آن پرداختند، برخی ها چشم و گوش را در برابر آن بستند. ”چپ”های پشیمان شده و شرمگین نه تنها به پیشواز آن رفتند و به پیام آن خوشآمد گفتند، بل که در پخش آن نیز کمک کردند.

خانم هدایت به دلیل نبرد آشتی ناپذیر خود علیه زورگویی رژیم ولایت فقیه و به دلیل خط روشن و سازش ناپذیر خود علیه جمهوری اسلامی از جای گاه سنگینی در جنبش آزادی خواهی میهن ما برخوردار است. برخی از ”چپ”ها درست به همین دلیل از خرده گیری نگرش لیبرالی او در باره ی چالش های فراوانی که هم مهینان ما با آن ها روبرو هستند خودداری کرده اند. ولی درست برای همین، وظیفه ”چپ”ها هست که به نبرد ایدولوژیک با دیدگاه های لیبرالی ایشان بپردازند. نبرد ایدولوژیک، هم راه با نبرد اقتصادی و سیاسی، یکی از پهنه های نبرد طبقاتی است.

مارکس می گوید که نگرش های فرمان روا در جامعه، همان نگرش طبقه های فرمان روا در جامعه است. پس از مارکس، گرامشی در باره ی هژمونی فرهنگی، سخن گفت و نشان داد که طبقه فرمان روا از نهادهای فرهنگی برای گسترش دیدگاه خود و “مشروعیت سازی” (روا سازی) نظام طبقاتی سرمایه داری سود می جویند.  

فرهنگ هژمونیک بورژوازی، ارزش‌ها و هنجارهای خود را میان مردم پخش می کند، تا بتواند آن ها را با «عقل سلیم» (common sens) کردن، ارزش‌های همگان کنند. بدین گونه، بورژوازی از هژمونی فرهنگی خود، برای “چارچوب بندی” اندیشه و نگرش توده ها سود می جوید. پس از آن رسانه های بورژوازی واژه ها، زبان تصویری و استعاره ها می سازند، تا  با کاربرد روزانه آن ها، آن ها را «عقل سلیم» سازند.

گرامشی از آشتی ناپذیری ایدولوژیک طبقه بورژوازی و طبقه کارگر می گوید. میان دیدگاه “من گرایی” لیبرالیستی و دیدگاه “جمع گرایانه” سوسیالیستی تنش های آشتی ناپذیری وجود دارد.

«جنبش دوم خرداد»

انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶، و جنبشی که از دل آن به نام «جنبش دوم خرداد» برخاست، شادمانی و شور بزرگی در مردم برانگیخت و امید بر این بود که با پشتوانه ۲۰ میلیون رای بتوان گام هایی در راه دگرگونی در زمینه های آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی برداشت.

این جنبش اگر رهبران آن توان و خواست آن را می داشتند، می توانست که دگرگونی های بزرگی را در جامعه ما انجام دهد و به هدف های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک سال ۵۷ دست یابد. ولی شوربختانه اصلاح خواهان نشان دادند که مرد میدان پیکار نیستند و در میانه ی راه بیشترشان با ولی فقیه آشتی و پشت به مردمی که با هزاران آرزوهای نشکفته به آن ها رای داده بودند کردند. رهبران اصلاح خواهان با این که  بسیار سخن گفتند و برنامه های فراوان روی کاغذ داشتند، در پایان چون به نیروی مردم باور نداشتند، چون از گذر کردن مردم از مرز جمهوری اسلامی ترسیدند، چون بی آشنا از درد و رنج طبقه ی کارگر و لایه های پایینی بودند، برای پاسبانی از منافع طبقاتی، سرانجام هنگامی که می بایستی دلاورانه ایستادگی کنند، خود را در آغوش ولی فقیه انداختند.

پیامدهای پشت کردن به توده ها و چشیدن شکستی بزرگ برای خود اصلاح خواهان آن چنان سنگین بود که شکاف بزرگی میان آن ها رخ داد.

همان گونه که گفته شد، اصلاح خواهان به چند دسته گوناگون بخش شدند، ولی می توان برنامه های اقتصادی همه آن ها را نئولیبرالیسم خواند، می توان برنامه های برون مرزی همه ی این گروه ها را “غرب گرایی” و یا به گفته ی ما کمونیست ها آشتی با امپریالیسم خواند. آن ها هر گونه نبرد ضدامپریالیستی را با برچسب غرب ستیزی نمی پذیرند.

هدف های سه گانه انقلاب؛ آزادی، استقلال به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی به معنای برابری اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی بوده است. هنگامی که ما به گروه ها و دسته های اصلاح خواهان پیشین و کنونی نگاه می کنیم، می بینیم که آن ها دست کم با دیدگاه ویژه خود دل بستگی به آزادی دارند، ولی از دیگر هدف های انقلاب بهمن حتا سخن هم نمی گویند.

استقلال – غرب ستیزی یا نبرد ضدامپریالیستی

همه ی دسته های اصلاح خواهان، چه آن هایی که از مرز ولایت فقیه گذشته اند، چه آن هایی که از مرز جمهوری اسلامی گذشته اند، و چه آن هایی که زیر پرچم ولایت فقیه مانده اند و می خواهند در چارچوب “نظام” کنش سیاسی بکنند، در دشمنی با دو هدف اصلی انقلاب ملی و دموکراتیک با هم اندیشه هستند. هیچ یک از این دسته ها به استقلال و اقتصاد ملی و سمت گیری راه رشد غیر سرمایه داری باور ندارند و در پی آن نه تنها نیازی به نبرد ضدامپریالیستی نمی بینند، بل که وارونه، آن ها باور به نزدیکی به امپریالیسم دارند و نبرد ضدامپریالیستی را، کار نادرست “غرب ستیزی” می دانند.

گویا خلق های جهان از بی کاری به نبرد ضدامپریالیستی می پردازند، و نه از این که در برابر پرخاش گری های اقتصادی، نظامی و سیاسی امپریالیسم به ناگزیر از خود به دفاع بر می خیزند.

آقای رفسنجانی و دولت های او از نخستین کسانی بودند که راه را برای اقتصاد نئولیبرالیستی در جمهوری اسلامی باز کردند. ایشان زیر نام سازندگی و با پشتیبانی بی دریغ ولی فقیه روند خصوصی سازی سرمایه جامعه را آغاز کرد. ولی وارونه آن چه که خانم هدایت می اندیشد، اقتصاد نئولیبرالیستی آقای رفسنجانی، نه تنها هم راه با آزادی های سیاسی و اجتماعی نبود، بل که “قتل های زنجیره ای” را آفرید.

در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی همه ی دسته های گوناگون اصلاح خواهان، نه تنها با بورژوازی انگلی هم گام بودند، بل که گاهی هم از آن ها در این راه پیشی گرفتند. یکی از بزرگ ترین گلایه های آقای خاتمی و هوادارانش به آقای احمدی نژاد این بود که بهینه سازی یارانه ها از برنامه های دولت خاتمی بود، ولی افتخارش از آن احمدی نژاد شده است. اصلاح خواهان حتا یک بار هم انتقادی از اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های احمدی نژاد به دستور نهادهای امپریالیستی نکردند.

خانم بهاره هدایت بدون آن که “غرب ستیزی” را از نبرد ضدامپریالیستی جدا کند می گوید که «ضدیت با غرب سرنوشتی جز تمامیت‌خواهی ندارد» و دوران انقلاب را آغاز “غرب ستیزی” و «نقطة ائتلاف ”چپ” و اسلام‌گرایی در ۵۷ بود»”. خانم بهاره هدایت آن چنان به دیدگاه “آشتی تمدن ها” و گریز از “غرب ستیزی” خوی گرفته است که حتا یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به خلق فلسطین را از این زاویه می بیند. خانم پیکارگر راه آزادی که دلیرانه بهای سنگینی برای نبرد با دیکتاتوری ولی فقیه پرداخت می کند، رزم خلق فلسطین برای آزادی را هم در چارچوب “غرب ستیزی” می بیند و از آن پشتیبانی نمی کند.

ایشان به درستی در باره سیاست خارجی رژیم می گوید که “این انتخاب چیزی جز جنگ تمدنی با غرب نیست.” ولی هم زمان به دنبال تسویه حساب سیاسی با نیروهای ”چپ” می رود و می گوید که “ضدیت با غرب در جهانی که غربی است، یعنی «انقلاب دائمی» یا «پیروزی انقلاب جهانی پرولتاریا».” ایشان برای ترساندن توده های به جان آمده می گوید که “”چپ” رادیکال که برای نجات نوع بشر در خیال خام در هم کوفتن همه موجودیت‌های سیاسی-سرزمینی از جمله ایران است”.

ایشان با یک چرخش قلم، تنها برای این که جمهوری اسلامی غرب ستیز، آزادی ها را سرکوب می کند می گوید که “چرا ضدیت با غرب به درجات نافی آزادی بوده و هست؟” با این ترفند ایشان این تردید را در خواننده می آفریند که گویا ”چپ” ضدامپریالیست، آزادی خواه نیست.

ایشان نبرد ضدامپریالیستی ”چپ”های جهان علیه امپریالیسم را یک سان با غرب ستیزی آقای خامنه ای می داند. گویا ایشان نمی داند که امپریالیسم یک مقوله علمی است که با دشمنی با غرب برابر نیست. آن چه به ”چپ”های میهن ما برمی گردد، راستش این است که مارکسیست هایی مانند تقی ارانی و ایرج اسکندری ایدولوژی رهایی بخش مارکسیسم را که در غرب زاده شده بود، را در میهن ما گسترش داده اند. مارکسیست ها، هم میهنان ما را با فرهنگ و هنر پیش رو غربی آشنا ساختند.

بدون این که خانم هدایت خود بداند در نوشته خود نشان می دهد که برای او “غرب” کیست و چیست! “غربی” که او از آن سخن می گوید ”چپ” نیست، کمونیست نیست، اتحادیه های نیرومند کارگری نیست، جنبش های ضدامپریالیستی نیست، سازمان های هوادار آزادی خلق فلسطین نیست. “غربی” که او دوست دارد، همانا نئولیبرالیستی است که برای “اشیا اشخاص را نابود می کند”(طبری)

هم اکنون روشن می شود که این دیدگاه یک پای گاه گسترده در میان همه ی اصلاح خواهان پیشین دارد، زیرا خاتمی هم سیاست تنش زدایی خود با غرب را “آشتی تمدن ها” می خواند.   

انگار خانم هدایت نمی داند که امپریالیسم ساخته “مغزهای بیمار” ”چپ”ها نیست. خلق های کشورهای مستعمره که به بهای جان خود پیش رفت “غرب” را فراهم کرده اند، می دانند معنای امپریالیسم چیست. خلق های لیبی، عراق و افغانستان که زیر یورش های ارتش امپریالیستی بسیار کشته و زخمی داده اند می دانند معنای امپریالیسم چیست. کودکان بنگلادش و میانمار که از سوی شرکت های بزرگ امپریالیستی که به دنبال نیروی کار ارزان هستند، بهره کشی ددمنشانه می شوند می دانند معنای امپریالیسم چیست. 

عدالت اجتماعی

همه ی دسته های اصلاح خواهان هوادار لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی و هم چنین هوادار نئولیبرالیسمی که در اقتصاد کشور پیاده شده است و درجهان هم اکنون فرمانروا هست هستند. آن ها در این زمینه ها با هم دیدگاه های مشترک فراوان دارند. اقتصاد نئولیبرالیستی، شکاف طبقاتی را ژرف تر کرده و تنگ دستی و تهی دستی را در جامعه ما افزایش داده است و با این راه رشد سرمایه داری، برای مردم ما عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی یک آرزوی دست نیافتنی شده است.

آن چه که به عدالت اجتماعی برمی گردد، اصلاح خواهان پیشین و کنونی هیچ نگرانی از بزرگ شدن شکاف طبقاتی ندارند، هیچ نگرانی از بیمارستان ها و آموزشگاه های خصوصی ندارند، هیچ نگرانی برای بی سرپناهی کودکان خیابانی ندارند، هیچ نگرانی از تنگ دستی کلیه فروشان ندارند، هیچ نگرانی برای تهی دستان و تنگ دستان میهن ما ندارند، هیچ برنامه ای برای جوانان بی کار ما ندارند.

خانم بهاره هدایت از طبقه کارگر که دلیرانه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی ایستاده است چیزی نمی گوید، از خیزش خلق های زیر ستم کرد، بلوچ، عرب، آذری ووو چیزی نمی نویسد، از نشست اعتراضی بازنشستگان چیزی نمی گوید. او همه ی خیزش های گذشته را تا به سطح “لیبرالی و غرب گرایی” کاهش می دهد. چرا او این ایستادگی ها را نمی بیند و یا آن ها را در جنبش براندازی برجسته نمی داند؟ پاسخ روشن است، چالش خانم هدایت با جمهوری اسلامی یک چالش اقتصادی نیست. ایشان مانند طبقه کارگر ددمنشانه بهره کشی نمی دهد، ایشان مانند کودک خیابانی بی سرپناه نیست، ایشان مانند مادر بیوه فرزندان گرسنه در خانه ندارد، ایشان مانند هم میهن بلوچ بی رحمانه روزانه تازیانه تبعیض نمی خورد، بی آبی نمی کشد.

ایشان خواست توده های رنج را تا به اندازه «زندگی معمولی» کاهش می دهد. ایشان نمی داند که «زندگی معمولی» طبقاتی هست. «زندگی معمولی» طبقه کارگر با طبقه بورژوازی انگلی یک سان نیست، «زندگی معمولی» خلق بلوچ با طبقه بورژوازی انگلی برابر نیست، «زندگی معمولی» کلیه فروش همانند طبقه بورژوازی انگلی نیست.

«زندگی معمولی» برای ایشان همان دموکراسی بورژوازی و پاسبانی قانون از مالکیت خصوصی ابزار تولید هست، به دید ایشان مردم ما نیاز به چیز دیگری ندارند. ایدولوژی لیبرالی می خواهد بورژوازی انگلی کراوات دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش دار کند!

آزادی

هنگامی که سخن از آزادی با دید لیبرالی می شود، دست کم کسانی مانند آقای سروش که فلسفه دان هست و آقای اکبر گنجی که رنج یادگیری مقوله ها را به تن خریده است، یا آقای زیبا کلام که کارشناس علوم سیاسی هست می دانند از چه سخن می گویند. ولی دیگران بسیاری تنها شیفته این نام شده اند.

بیش تر اصلاح خواهان پیشین درک گنگ و مبهمی از آزادی دارند و در برجستگی آن با هم هم گام و هم اندیشه هستند. برای رسیدن به آزادی، آن هایی که از مرز ولی فقیه گذر کرده اند می خواهند در چارچوب قانون اساسی بدون ولایت فقیه آزادی به دست بیاورند، آن های که زیر چتر ولی فقیه جای خوش کرده اند می خواهند که با بزرگ کردن زمین بازی جمهوری اسلامی آزادی را ارمغان مردم کنند.

آن هایی که از مرز جمهوری اسلامی گذشتند به دنبال براندازی، چه بسا با کمک امپریالیسم هستند. خانم فائزه رفسنجانی خواهان این بود که آقای ترامپ به ایران یورش برد، تا جمهوری اسلامی را سرنگون کند تا او و دوستانش حاکمیت جمهوری اسلامی را سراسر در دست خود گیرند. میهن دوستی اصلاح خواهانی که از ولی فقیه و جمهوری اسلامی بریده اند والاتر از این نیست. برخی از اصلاح خواهان گذشته براندازآن کنونی، مانند آقای سازگار و خانم مسیح علی نژاد رک و راست خود را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیست انداخته اند.

هم اکنون هم می بینیم که اصلاح خواهان خواهان براندازی در گوشه و کنار جهان بزرگ ترین کار سیاسی شان تبلیغ دیدگاه  ضدکمونیستی و ضد”چپ” است و با شرمگینی و در نهان خواهان دوستی با شاهنشاهی خواهان هستند.  

اصلاح خواهانی که در سخن خود را شیفته آزادی می خوانند، هنگام سخن رانی های پرشور خود یادشان می رود که آزادی ی که  در برگیرنده آزادی کمونیست ها و ”چپ”ها نشود، آزادی نیست. آن ها آن چنان از ”چپ”ها بی زار هستند که به جای جدل با آن ها با سخنان زشت و درشت دشمنی کینه جویانه خود را نشان می دهند. در میان خط های نوشته های آن ها ما می بینیم که آن ها تا به آن اندازه ضدکمونیست هستند که انگار کمونیست ها دشمن شماره یک آن ها هستند. شوربختانه، این حقیقتی دردناک است.

هم اکنون هم خانم هدایت، این رزمنده دلیر ضد ولایت فقیه که خودش در گهواره جمهوری اسلامی بزرگ شده است و پیشی نیانش از هواداران جمهوری اسلامی در دوره آقای خمینی بوده اند، ”چپ”ها را برای آوردن خمینی سرزنش می کند. ایشان یادشان می رود که همه ی لیبرال های آن زمان از آقای سنجابی گرفته تا آقای بازرگان، همه از پشتیبانان و چاکران بزرگ آقای خمینی بودند، و تلاش فراوان کردند تا ایشان را جای گزین بختیار کنند.

آقای بازرگان همچون بزرگ ترین لیبرال آن زمان با اندیشه های واپس گرایانه آقای خمینی در باره ی زنان هیچ چالش و ناسازگاری نداشت. آقای بازرگان در باره ی تنگ شدن چارچوب آزادی از سوی آقای خمینی هم چالشی نداشت. تنها نگرانی آقای بازرگان از “پوپولیسم ”چپ”” آقای خمینی بود که “سند را دست های پینه بسته دهقانان می دانست” و “امریکا را شیطان بزرگ می نامید”.

ایشان می گوید که «ما وقتی از «آزادی» حرف می‌زنیم، داریم از یک برساخت تمدنی حرف می‌زنیم که درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده است.» این سخن ایشان درست، ولی اگر “جهان معرفتی غرب” خوب است، چرا چیزی در باره ی سوسیالیسم پنداری و علمی که برای نبرد علیه شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی که در “درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده اند” نمی گوید؟

افزون بر این، در تاریخ صد سال گذشته میهن ما، این ”چپ”ها بودند که جان خود را برای آزادی داده اند. در میان جان دادگان راه آزادی حتا نام یک “لیبرال” هم دیده نمی شود. حتا وارونه، زنده یاد آقای بازرگان که در لیبرال بودن سرشناس بود، با تکیه به قانون سیاه رضا شاهی حزب توده ی ایران را غیر قانونی می دانست و از دادن گذرنامه به مهاجران توده ای برای بازگشت به میهن خودداری می کرد.

یکی از دروغ های بزرگ راست ها که خانم هدایت هم به بازگویی آن می پردازد متهم کردن ”چپ”ها به مهم ندانستن آزادی است. این دروغ با حقیقت تاریخی میهن ما سازگاری ندارد. ”چپ”ها در نبرد علیه دیکتاتوری های گوناگون بیشترین کشته را در راه آزادی داده اند. چه نامی از لیبرالیست های آزادی خواه در تاریخ ایران نوشته شده است؟ ارانی، روزبه، جزنی، گل سرخی، حمید اشراف، تیزابی، کتیرایی، حتا برادران رضایی و حنیف نژاد با ایدولوژی ”چپ” برای آزادی جنگیدند و نه با ایدولوژی راست. دست های جمهوری اسلامی به خون ”چپ”هایی مانند کی منش، مهرگان، انوشیروان لطفی، دیگر کمونیست های آزادی خواه، همه مجاهدانی که با باور به جامعه بی طبقه توحیدی کشته شده اند، آلوده است.

هنگامی که خانم هدایت از “جهان معرفتی غرب” سخن می گویند، نمی داند که هم اکنون در غرب ، تنها “چپ”ها هوادار آزادی توده ها هستند. آن چه به آزادی شهروندان در غرب بر می گردد، نیروهای راست پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا کنون هزاران لایحه و قانون از مجلس های خود برای وارسی، بازبینی و بازرسی مردم گذرانده اند. دستگاه های جاسوسی که در دست نیروهای راست در این کشورها هست، به سازمان های جاسوسی امپریالیسم امریکا اجازه داده اند که داده های فراوان در باره ی رفت و آمدها، نامه رسانی های شهروندان آن ها گردآوری کنند. در همه ی این کشورها این ”چپ”های “ضد آزادی” بودند که به این لایحه ها رای ندادند.

ایشان چون ریشه آزادی در غرب را از درخت “لیبرال” می بیند، تنها همین بخش از فرهنگ غرب را می شناسد. ایشان چیزی از نبرد ”چپ”های غربی برای دست یابی کارگران به حقوق دموکراتیک، عدالت اجتماعی، علیه نژادپرستی نمی نویسد. برای همین چون خانم هدایتِ با چشم های لیبرالی به غرب می نگرد، با راست های میهن ما، حتا آن هایی که از خانواده دیکتاتور پیشین بوده اند، چالشی ندارد، سوگند آن ها به آزادی برای شست و شوی گناهان آن ها برای خانم هدایت بس است.

نقش “چپ” و راست در جنبش

خانم بهاره هدایت بدون نشان دادن حتا یک روی داد تاریخی می گوید که «در بزرگ‌ترین جنبش‌های سیاسی در ایران در دهه‌های اخیر، یکی خواست آزادی‌های لیبرال برجسته است و یکی خواست ارتباط با غرب.» برای همین او جانشین جمهوری اسلامی را یک نیروی “غرب‌گرا” می داند و ریشه همه ی خیزش های ده سال گذشته را در پیوستن مردم به اندیشه لیبرالی می داند.

نخست این که ایشان خواست هم میهنان ما برای دست یابی به آزادی را با واژه “لیبرال” پیوند می زند و دوم این که درک خود از «ارتباط با غرب» را برای همگان درست می داند. اگر معنی «ارتباط با غرب» داشتن روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برابر با کشورهای غربی هست، مگر ”چپ” ها هم خواهان ان نیستند.

بهاره هدایت می گوید: «ما لیبرال‌ها روایت‌ها را به رقیب ”چپ”‌مان واگذار کرده‌ایم.». روشن نیست که ”چپ” با چه ابزاری توانست رقابت روایت را ببرد. راستش این است که در برابر دستگاه بزرگ رسانه ای راست های لیبرال، رسانه هایی که ”چپ” در دست دارد، هیچ است. لیبرال ها “من و تو”، “ایران اینترنشنال”، “رادیو فردا”، “رادیو امریکا” و همه ی رسانه های درون کشور را در دست دارند.

این رسانه ها به حق خانم هدایت و خانم نرگس محمدی را برای نبرد آشتی ناپذیر با دیکتاتوری ولی فقیه بزرگ می کنند، ولی چندان در باره ی رزم دلیرانه خانم سپیده قُلیان کارگرزاده و آقای اسماعیل بخشی کارگر و زندانی سیاسی نمی گویند. چرا جایزه نوبل به سپیده که دلاورانه بدون روسری به دادگاه رفت و سال ها است که در زندان است داده نشد؟ این رسانه ها چند بار در باره ی پیکار رفیق ناصر زرافشان علیه روبنا و زیربنای جمهوری اسلامی در برون و درون زندان نوشته اند؟

اگر خانم هدایت به راستی به این سخن که روایت‌ها را ”چپ” برده اند، باور دارند، تنها به این دلیل است که درد ”چپ”، درد مردم است. این مردم هستند که روایت ”چپ” می گویند، چرا که شکاف طبقاتی، نئولیبرالیسم و سرکوب را با گوشت و پوست خود حس می کنند. این درست وارونه آن سخنانی است که ایشان پیش تر در باره ی گرایش لیبرالی و غرب گرای خیزش های مردمی گفته اند.  

خانم بهاره هدایت می گویند که «پادشاهی مشروطه و جمهوری هر دو مولود ایده‌ی لیبرال‌اند»، و بدین گونه ایشان راه را برای هم کاری با آقای رضا پهلوی که تنها برای نام خانوادگی خود و پسر نخست بودن محمدرضا دیکتاتور حق پادشاهی به خود می دهد، را باز می کند.

خانم هدایت بی آن که به دنبال یافتن دلیل های انقلاب میلیونی و مردمی بهمن باشد، آن را سیاه ترین روی داد تاریخ ما می داند. ایشان گرسنگی توده های میلیونی، نبود آزادی ها و حقوق دموکراتیک، نبود سندیکاهای کارگری، دستگیری، شکنجه و کشتار آزادی خواهان از سوی ساواک، دستگاه دیوان سالاری بسیار آلوده، وابستگی بورژوازی کمپرادور، الیگارشی خانواده پهلوی را از یاد می برد و دلیل خشم توده های میلیونی را “غرب ستیزی” می داند.

پایان سخن

دسته های گوناگون اصلاح خواهان پیشین هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و دل نگران شکاف طبقاتی هم نیستند. تلاش ”چپ”ها برای برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک که برپا کننده عدالت اجتماعی هم نیز هست، از سوی این دوستان با برچسب غرب ستیزی روبرو می شود. برخی از آنان برای دست یابی به آزادی حتا خودشان را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم انداخته اند.

آن چه که به خانم هدایت بر می گردد این است که ”چپ”ها باید از دلاوری او در نبرد پی گیر و آشتی ناپذیر علیه دیکتاتوری ولی فقیه ستایش کنند. ایشان متحد ما در نبرد علیه دیکتاتوری ولایت فقیه هست. ولی گویا خانم هدایت نمی داند که لیبرالیسم، تنها آزادی نیست یک فلسفه اقتصادی- سیاسی است که حتا توده های کشورهای پیش رفته سرمایه داری از پیامدهای ناگوار گونه نوین آن که نئولیبرالیسم هست در رنج هستند و اندک اندک دست آوردهای دهه های گذشته خود را از دست می دهند.

در آن جایی که پیکار ایشان با سرنگونی ولی فقیه و جمهوری اسلامی پایان می یابد، “چپ”ها به نبرد سنگین تر طبقاتی گام می گذارند، تا نان، کار و خانه هم برای رنج بران فراهم شود. این خطر هست که با قهرمان شدن زن دلیری که این چنین در برابر زورگویی ولی فقیه ایستاده است و هم زمان قهرمان سوپرلیبرالیسم و ضدکمونیست است، “چپ”ها در راه دستیابی به هژمونی فرهنگی شکست بخورند. برای همین، “چپ”ها باید با دیدگاه های لیبرالی او برخورد انتقادی بکنند.

آن طبقه ای که توانست لایه های میانی و پایینی را به سوی برنامه های خود بکشاند، به هژمونی فرهنگی دست می یابد که ابزار پرتوانی در نبرد طبقاتی هست. ”چپ”ها نباید با فراموشی نبرد ایدولوژیک با لیبرال ها، دست یابی آن ها به هژمونی فرهنگی را آسان کنند.




”من گرایی” نئولیبرالیسم دشمن جامعه انسانی

در دسته بندی جهان بینی ها می توان گفت که تنها دو جهان بینی کلان با زیرگروه های بیشماری روبروی هم ایستاده اند. جهان بینی “من گرایی” که جهان بینی بورژوزی است و جهان بینی “جمع گرایی” که جهان بینی پرولتاریا است.
تاریخ انسان، انسانی پرورش داده بود که در آن کشش به سوی جمع و همکاری با یکدیگر در مغز او نهادینه شده بود. ماهنامه Physiology & Behaviour به بررسی پژوهشی پرداخت که در آن نشان داده می شود که حتا میمون ها هم درد تن را می پذیرند تا تنها و به دور از جمع نباشند.
زیرساخت اقتصادی- اجتماعی که نئولیبرالیسم ساخته است کمک کننده روند “من گرایی” بوده است.
ولی گویا این گونه است که گرگ نئولیبرالیسم در چند دهه به آروزی خود در باره ی درهم دریدن این خوی والای انسانی رسیده است و ویژگی همگرایی را پاره پاره کرده است.
با این که بهزیستی ما با زندگی دیگران پیوند گسست ناپذیر دارد، ولی نئولیبرالیسم با همه ی گردان های فرهنگی خود به پرورش و آموزش خوی ها و ویژگی هایی در انسان ها پرداخته است که انسان هم نوعان خود را گرگ خود می داند.
جهان بینی بورژوازی و دانشمندان آن به آن اندازه نابخرد نیستند که ویژگی اجتماعی انسان را نپذیرند. ولی به زبان شعارانه رفیق طبری بر این باور هستند که هر کسی خود را خوشبخت کند تا جامعه خوشبخت شود. یک زبانزد اروپایی می گوید، هر کسی آهنگر خوشبختی خود است.
مارکسیسم جامعه را گروهی از مردم می داند كه در یک سرزمین یگانه و با منافع کلان کمابیش هم گون، با هم همکاری می کنند و برای خوشبختی هم با هم پیوند و وابستگی دارند. ولی در این جامعه، تضاد طبقاتی وجود دارد که برایند آن دیدگاه های گوناگونی در باره ی مالکیت ابزار تولید است.