سرمایه داری خوب وجود ندارد

راست های طرفدار نظام سرمایه داری از سرمایه داری “خوب” در کشورهای اسکاندیناوی و ژاپن و کره جنوبی می گویند، بی آن که سخنی از شرایط تاریخی آن که شکوفایی سوسیالیسم بود بنویسند و بی آن که چیزی از روزگار بیچارگی کنونی رنجبران و بیکاران در این کشورها بنویسند. آن ها از بالا بودن تولید ناخالص ملی در این کشورها می گویند، بی آن که از رنج کارگرانی که در این تولید پیر و فرسوده شده اند بگویند. توان مصرفی طبقه کارگر در این کشورها بیشتر شده است، ولی همزمان شکاف طبقاتی نیز بیشتر شده است؛ سن بازنشستگی بالا رفته است و حقوق اجتماعی هنگام بی کاری پایین آمده است. افزون بر این، بخشی از این بالا رفتن توان خرید از چپاول توده های کشورهای پیرامونی فراهم شده است و بخشی هم برایند نبرد طبقاتی ژرف و سخت؛ هر ده شاهی افزایش دستمزد در این کشورها، با نبرد سخت میان بورژوازی و طبقه کارگر بدست آمده است.

در گذشته، سنگرهای اجتماعی فراوان در جامعه هایی که زیر رهبری دولت های رفاه بوده اند، نیرو چانه زنی اتحادیه ها را بالا نگه می داشت. حقوق اجتماعی و اتحادیه های کارگری نهادینه شده در این کشورها جلوی کاهش دستمزد را می گرفت. در گذشته در اسکاندیناوی و حتا آلمان – دگرگونی های بزرگ سیاسی با همکاری میان دولت، کارفرمایان و جنبش اتحادیه های کارگری انجام می شد.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی در دوران شکوفایی سوسیالیسم در اسکاندیناوی پیشرفت هایی داشته است، ولی هم اکنون کارگران را تنها گذاشته است و در برابر یورش های نئولیبرالیسم  پیوسته پس نشینی می کند. پس نشینی سوسیال دموکرات ها و یورش سرمایه تا به آن جایی رسیده است که امنیت اجتماعی کارگران جوان، با این که جامعه از هر زمان دیگری پول دارتر می شود،  کم تر و شکننده تر از پدرانشان است. 




افزایش سن بازنشستگی، اجرای دستور نهادهای امپریالیستی برای اقتصاد نئولیبرالیستی

یکی از دستورهای نهادهای امپریالیستی، مانند بانک جهانی برای اجرای اقتصاد نئولیبرالیستی، بالا بردن سن بازنشستگی است. این دستور در همه ی کشورهایی که نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالیستی را پذیرفته اند، بدون استثنا یا انجام شده است و یا در حال پیاده شدن است.

طحان نظیف سخنگوی شورای نگهبان روز یکشنبه اعلام کرد که این شورا مصوبه مجلس شورای اسلامی درباره افزایش سن بازنشستگی را تایید کرد. این در حالی است که کنشگران کارگری در ایران این مصوبه را ناقض قانون اساسی و قانون کار می دانند و خواستار حذف آن شده بودند.

با اجرای این مصوبه مجلس شورای اسلامی، سن بازنشستگی مردان به ۶۲ سال و زنان به ۵۵ سال می‌رسد. بدین گونه، نظام ضدکارگری جمهوری اسلامی بر عمر کاری زنان و مردان ۵ سال افزود. 

واقعیت این است که افزایش سن بازنشستگی، برای خالی بودن حساب بانکی صندوق های بازنشستگی است. سیاست‌های اشتباه دولت‌ها، مدیریت رانتی صندوق‌ها و عدم پرداخت سهم دولت دلیل اصلی بحران صندوق‌های بازنشستگی است که با افزایش سن بازنشستگی حل نمی شود.

جمعی از بازنشستگان کشوری در استان‌های مختلف از جمله تهران، کردستان و خوزستان، با حضور مقابل دفاتر صندوق بازنشستگی کشوری، نسبت به وضعیت معیشتی خود اعتراض کردند. به گفته معترضان، وقتی خط فقر بیش از ۲۵ میلیون تومان است، افزایش ۱۸ یا ۲۵ درصدی حقوق اصلاً کافی نیست.

نیاز به یادآوری است که بیکاری میان جوانان  بالا است و «۴۲ درصد»‌ از کل جمعیت بیکاران کشور را «فارغ‌التحصیل آموزش عالی» تشکیل می دهند و افزایش سن بازنشستگی به افسردگی این جوانان منجر خواهد شد که باید ۵ سال بیشتر در انتظار فرصت شغلی عمر خود را هدر دهند.

کارگران و کارمندان هیچ نقشی در شکل‌گیری بحران صندوق‌ها نداشته‌اند، ولی با این مصوبه هزینه دوست بازی و رانت خواری مدیران فاسد بوروکرات جمهوری اسلامی بر دوش آنها گذاشته شد.




سخنان نغز

احسان طبری در باره ی “به سرخیِ آتش، به طعمِ دود” کسرایی

شعر نوپردازانه ی فارسی از دیدگاهِ سمت هایِ تکاملی خود، به ویژه در دو گستره نصج یافته است: یکی از جهت دست یافتن

به بیان تازه ی شاعرانه: استعاره ها، تشبیه ها، چهره های هنری نودر چارچوب اشکال و اوزان بی سابقه، در این سو و آن

سوی عروض کلاسیک؛ دیگری در جهت مضمون اجتماعی و به ویژه، پذیرش نقش بسیج گر اجتماعی و تاریخی و قبول

مسئولیت خویش در برابر میهن و مردمش.

این شعر توانسته است به دستاوردهای عالی و پر آوازه ی ادب شعری ما، گسترش سزاوار و امید بخش بدهد و هم اکنون، جمع تابناکی از ستارگان روشن به آسمان فراخ و پر فروغ شعر پارسی ارمغان کرده است.

از هر دو جهت یاد شده، یعنی هم از باب بیان هنری و هم از جهت مضمون اجتماعی، مجموعه ی حاضر را باید یک اثر

پخته و یک نمونه ی برجسته شمرد. سراینده ی این دفتر، نه تنها توانسته این قریحه ی نیرومند تخیلی شاعرانه ی خود را در این هنر دشوار به شیوه ای ممتاز عرصه دارد، بلکه کوشیده است، اندیشمندانه، در سرشتِ رویدادها و پدیده های اجتماعیِ زمان باریک شود و راز و پیوند نهانی آنها را دریابد و شعر را به حکمت زندگی، به افزار رزم، به آئینه ی عبرت و خود آفرینی بدل نماید.

باور بی خلل شاعر به رسالت اجتماعی شعر در برخی قطعه ها با رزانت و صِراحت مطرح می شود. در قطعه ای به نام “شعری”، وی آرزومند خشمِ بیدارِ خلق است: خشمی که مانند گربه ای بر دیوار، چابک و مانند بهمنی بر کوه سهمگین

است! وی سینه ی خود را به “وحی زمینی” شعر و خلق عرضه میدارد، او آواز وحیِ زمینی خلق خشمگین را میشنود که “بنویس!، شعری دگرگون کننده، شعری مانند رستاخیز بنویس!”




نظريات پسامدرنيستى توجیه گر نظام بهره کشی سرمایه داری و استعماری امپریالیستی

نظريات پسامدرنيستى با هدف نفى “امكان“ تحليل جامع واقعيت حقيقت توسط انديشه پايبند به ماترياليسم تاريخى و ديالكتيكى مى پردازند.

براى آنكه انديشه در مرز منطق صورى باقى بماند، نفى امكان تحليل جامع كل واقعيت توصيه مي شود، زيرا كليت گويا “داستان بزرگ“ است كه هميشه به استبداد ختم مي شود.

نفى ساختار طبقاتى جامعه سرمايه دارى در نظريات پسامدرن و القاى اين نظر كه گويا جامعه از ساختارها و سيستمهاى يكسانِ در كنار هم ساخته شده است، يا تقسيم جامعه به بخش اقتصادى و مسائل روزمره زندگى، تحت عنوان “تئورى ارتباطات“؛ و يا نفى ارتباط درونى ميان زيرسيستمها در ساختارهاى جامعه به نفى نقش عمده و غيرعمده لحظات هستى اجتماعى مى پردازد.

اين نظريات زمينه بروز سرخوردگى و ياس براى شناخت واقعيت را بر اذهان بخش بزرگى از روشنفكران در سالهاى اخير و به دنبال فروپاشى كشورهاى سوسياليستى در اروپا غالب كرده است. بجاى بررسى علل نظرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى و ديگر علل شكست تجربه سوسياليستى در اروپا، اين نظريات از روشنفكران تسليم و قناعت فكرى به آنچه آنها اعلام مى دارند، طلب مى كنند.

ضرورت پذيرش “واقعيت امر“، و كوشش براى برخورد به مسائل و مشكلات برپايه آنها القاء مى شود، غيرقابل حل بودنِ بحران ساختارى حاكم بر سرمايه دارى انكار ناپذير است.

اين نظريات موعظه مي كنند كه پرسش درباره بهم پيوستگى – بهم تنيدگى علت و معلول در پديده ها و حقيقت در بحثهاى نظرى و فلسفى كنار گذاشته شود. همه اين كوششها براى منحرف ساختن انديشه از پايبندي به كليت حقيقت انجام مى گيرد.

شناخت بهم پيوستگىِ در حال شدنِ تاريخ، به ويژه شناخت راه حلهاى ممكن براى آينده جامعه بشرى، تنها به كمك درك ديالكتيكى اين بهم پيوستگى بهم تنيدگى و به ويژه شناخت و درك قانونمندى تغييرات آن كه در ارتباط با رشد نيروهاى مولده قرار دارد، ممكن مي گردد.




پس از بیش از دو قرن صلح، سوئد شریک مستقیم جنگ افروزی امپریالیسم امریکا می شود

بورژوازی سوئد روسیه هراسی را تبلیغ می کند تا وابستگی خود به امپریالیسم امریکا را افزایش دهد. هشدار دو مقام ارشد دفاعی به سوئدی ها مبنی بر آماده شدن برای جنگ علیه روسیه نگرانی برانگیخته است.

سوئد در ماه گذشته یک قرارداد جنگی امضا کرد که بر اساس آن به امریکا اجازه دسترسی به ۱۷ پایگاه نظامی در سراسر سوئد را می دهد که امکان استقرار سلاح های هسته ای در خاک سوئد را مستثنی نمی کند.

سیاست امروز کاملاً نقض اصل دموکراتیک قدیمی است که بر اساس آن مردم باید اطلاعات کامل دریافت کنند، فرصت بحث داشته باشند و در تصمیمات آینده کشور شریک باشند. رسانه های اصلی به جای زیر سوال بردن این قرارداد به سخنگوی پنتاگون و دولت تبدیل شدند.

بورژوازی سوئد حتا سرسپرده تر از بورژوازی دانمارکی که عضو ناتو است به امپریالیسم امریکا شده است. جنبش صلح موفق شده بود که دانمارک را مجبور به قبول بعضی از استثناها کند که آن هم هم اکنون زیر ضربه است.

– عدم حضور نیروهای خارجی در خاک دانمارک؛ عدم نگهداری سلاح پیشرفته در قلمرو دانمارک؛ بدون استقرار سلاح هسته ای در خاک دانمارک؛ عدم مشارکت در گروه برنامه ریزی هسته ای ناتو.

بورژوازی سوئد این گونه تبلیغ می کند که گویا این قرداد سوئد را در مقابل حمله دشمن (روسیه) مصون می سازد. ولی تاریخ نشان می دهد که این سوئد است که به روسیه حمله کرد. روسیه تزاری، اتحاد شوروی و روسیه فعلی هرگز به سوئد حمله نکردند. فرمانده کل قوا یک ماه پیش از جبهه شرقی اوکراین بازدید کرد و خلبانان اوکراینی را آموزش می دهد. بورژوازی سوئد همچنین در حال بررسی ارسال جنگنده های پیشرفته گریپن به اوکراین است.

 با این قرارداد سوئد در جنگ های امپریالیسم امریکا در گوشه و کنار دنیا درگیر خواهد شد.




نیروهای راست طرفدار امپریالیسم، امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم را برای حمله به میهن ما تشویق می کنند

احساسات ضدامپریالیستی مردم خاورمیانه پس از حمایت آشکار امپریالیسم از بورژوازی صهیونیسم افزایش یافته است. مردم عراق خواستار اخراج نظامیان آمریکایی هستند؛ پارلمان عراق خروجشان را تصویب، و دولت عراق بر اخراج آنها تاکید دارد، ولی مقامات فاسد عراقی که وابسته به رشوه های دلاری امریکا هستند به گنده گویی بسنده می کنند. برای همین آمریکا اما خارج نمی شود و قلدرانه می خواهد در این کشور بماند.

متاسفانه نیروهای راست و طرفدار امپریالیسم ایرانی از نفرت مردم علیه جمهوری اسلامی سواستفاده کرده اند و به مردم می گویند که از حقوق فلسطین ها دفاع نکنند و طرفدار اسراییل باشند. یکی از این خانم های مردم و میهن فروش، خانم مسیح علی نژاد است که با بی شرمی می گوید که نه تنها او بلکه مردم ایران خواهان حمله اسراییل به جمهوری اسلامی هستند!.

خوشبختانه بر خلاف میل این خانم و دوستانش امپریالیسم حداقل فعلا خواهان گسترش جنگ نیست. ایمن سازی خطوط دریایی جهانی در برابر تهدیدات برای تجارت جهانی بسیار مهم است. بدون آن، اقتصاد جهانی متوقف می شود. ولی امپریالیسم امریکا به طرز عجیبی در مورد مسئله امنیت دریایی در خلیج فارس خاموش است.

دریاسالار سابق جیمز استاوریدیس می گوید که حمله مستقیم به ایران «خطر جدی تشدید تنش را به همراه خواهد داشت: گسترش جنگ در غزه به یک درگیری منطقه‌ای و به طور بالقوه کشاندن ایالات متحده به سطح بالایی از جنگ» دارد که هزینه های بسیاری را بر آمریکا تحمیل خواهد کرد. برای همین امریکا با اینکه منافع واقعی در حفاظت از ترانزیت دریایی از طریق خلیج فارس دارد ولی خواهان جنگ با ایران نیست.
ولی شکی نیست که امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم می کوشند با تهدید و فشار رهبران فاسد عرب به نسل کشی در فلسطین ادامه دهند.




جنگ جنایت‌کارانه به‌رهبری آمریکا علیه خلق های فلسطین و خاورمیانه

منبع: eshtrak.wordpress.com

دست‌گاه‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا قاطعانه پشت نسل‌کشی اسرائیل علیه خلق فلسطین قرار دارند. و این باید بخشی از کمپین همبستگی باشد، یعنی افشای حقیقت در ارتباط با نقش دسیسه‌آمیز واشنگتن، که بخشی از دستورکار نظامی بدقت برنامه‌ریزی شده علیه فلسطین و خاورمیانه وسیع‌تر است. نتانیاهو یک پروکسی با سابقه کیفری است، که از حمایت اکید «طبقه سیاسی» اروپای‌غربی برخوردارست.

همان‌طوری‌که که بسیاری از تحلیل‌گران آشکار ساخته‌اند، اسرائیل و لابی‌صهیونیستی در آمریکا بی‌دلیل علیه سیاست خارجی آمریکا اعمال‌نفوذ نمی‌کنند.

کاملا برعکس. لابی‌صهیونیستی قاطعانه با سیاست خارجی آمریکا کنار می‌آید، و برعکس. این لابی‌صهیونیستی مخالفان جنگ را که خواهان آتش‌بس هستند هدف می‌گیرند. این امر به‌نفع انجام دستورکار نظامی آمریکا و در پشتیبانی از اسرائیل اعمال نفوذ می‌کند.

تشکل‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا در هم‌آهنگی با منافع مالی قدرت‌مند درارتباط با هدف نسل‌کشی اسرائیل جهت «محو فلسطین از روی نقشه جهان» حرف آخر را می‌زنند.

دکترین نظامی آمریکا:  کشتن غیرنظامیان

هدف قراردادن غیرنظامیان و کشتار کودکان در غزه از قتل‌عام‌های متعدد غیرنظامیان بوسیله آمریکا (۲۰۲۳ –۱۹۴۵)(۱)، ازجمله در فلوجه عراق در حمله سال ۲۰۰۴ الگوبرداری شده است. (بیش از ۳۰ میلیون کشته، عمدتا غیرنظامی در جنگ‌های برهبری آمریکا در چیزی‌که با حُسن نیت، اصطلاحا «دوران پساجنگ» خوانده می‌شود.

خبرنگار پیش‌کسوت جنگ، فلیسیتی آربوتنات، بربریت غیرقابل توصیف قتل‌عام فلوجه عراق را در سال ۲۰۰۴(۲) را که منجربه مرگ و نابودی بی‌شماری شد، منعکس کرد. این یک نسل‌کشی بود که بوسیله ارتش آمریکا صورت گرفت:

«آمریکایی‌ها بصورت وحشت‌ناکی حمله کردند: «خانه به خانه، اطاق به اطاق»، باران مرگ و نابودی را بر سر «شهر مساجد» مغرور، و قدیمی بارید.




مبارزه علیه اقتصاد سرمایه داری و نبرد ضدامپریالیستی دو روی یک سکه

خواست خلق ‏ها صلح و نبرد علیه جنگ جویی و پرخاش گری امپرياليسم است. روشن گری در باره ی جنگ افزار هسته ای امپرياليسم و بورژوازی صهیونیسم و آمادگی برای نبرد با پرخاش گری آن ها با گنده گوی ها و سخنان بى ‏‏‏پشتوانه یک سان نیست.

همه ی دسته های درون و برون حاکمیت جمهوری اسلامی از انقلاب براي شان تنها ”اسلام عزیز“ مانده است که باید با پیاده کردن نسخه  نئوليبرالستی و امپرياليستى‏‏‏ اقتصاد از آن پاسبانی کرد. اندیشه ی ما از این “پرواز مگسی” والاتر است، زیر “سیمرغ را بال ها برای پرواز است”.

براى‏‏‏ آن كه بتوان در نبرد انقلابى‏‏‏ آگاهى‏‏‏ لایه های گوناگون را در باره ی پدیده ای بالا برد، نخست خود باید از آن یک ارزيابى‏‏‏ مستقل ‏‏ بر پایه تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مارکسیسم- لنینیسم داشت. دنباله ‏روى‏‏‏ از آگاهی دیگر لایه ها و پایین آوردن خواست ها و برنامه های خود بر پایه آن نادرست است.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‏‏‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‏‏‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم  می ‏باشند.   

پايدارى‏‏‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‏‏‏ به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است. بدین گونه جنبش کمونیستی می تواند از افتادن به راست ‏روى‏‏‏ و چپ ‏روى‏‏‏ و هم چنين راست ‏روى‏‏‏ با تن پوش چپ پرهیز کند.