نبرد ضدامپریالیستی با اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی معنا ندارد!
مقاله ۳۹/۱۴۰۲
۲۱ دی ۱۴۰۲، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۴
پیش گفتار
در شرایطی که امپریالیسم هنوز نیرومند است و به ویژه در زمینه های رسانه ای، پخش آگاهی دروغین، جا به جایی دیجیتالی پول، پرداخت دیجیتالی داد و ستد و جنگ افزارسازی سرکردگی جهان را در دست دارد، نبرد ضدامپریالیستی نیز از برجستگی ویژه ای در جنبش رهایی بخش خلق ها برخوردار است.
در زمینه های دیگر امپریالیسم کم توان تر شده است، ولی با این همه با هزاران رشته با اقتصادهای کشورهای پیرامونی پیوند دارد و می تواند از آن برای فشار و دگرگونی خط اقتصادی پیش رو این کشورها سودجویی کند.
برخی از نیروهای چپ بدون واکاوی استراتژی امپریالیسم در شرایط امروز جهان، برای پیدا کردن متحد در نبرد ضدامپریالیستی دچار دشواری و سرگیجه گی می شوند.
یک راست گرای چپ زبان می گوید که بايد از نيروها و لایه های بينابينى در جمهورى اسلامى پشتيبانى كرد، تا آن ها بتوانند با آموخته های خود در نبرد ضدامپرياليستى و با یادگیری از دیدگاه ما، سياست درست را برنامه ریزی کنند. برداشتى كه در نمای برونی خود مانند سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران پس از پيروزى انقلاب بهمن در برابر رهبری برآمده از انقلاب ملی- دموکراتیک است. آيا چنين است؟
این گونه ارزیابی که شیوه تحليل دیلکتیکی به کار نمی برد، به ناچار به نتیجه های نادرست می رسد. بررسى این دیدگاه مى تواند كمكى باشد براى روشن شدن برخى نکته ها در باره ی اتحادها در جنبش های اجتماعى. در این تردیدی نیست که شناخت درست و موشکافانه از استراتژى امپرياليستى و راه های نبرد با آن يكى از عمده ترين نكته ها در ارزيابى سیاست های ضدامپریالیستی نیروهای ميهن دوست است.
بگذارید نخست به بررسی استراتژی امپریالیسم در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن با واکاوی اقتصاد جمهوری اسلامی چگونگی یک استراتژی ضدامپریالیستی را چارچوب بندی کنیم.
استراتژی امپریالیسم
پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب بر اردوگاه سوسیالیستی، استراتژی امپرياليسم پیاده کردن نئولیبرالیسم، براى دستيابى به سود و انباشت سرمايه، به بهانه جهانى سازى و در خدمت سرمايه مالى امپرياليستى بوده است.
راست گرای چپ زبان به جای بررسی این سرشت استراتژی کنونی امپریالیسم به ارزیابی نمای برونی و شیوه انجام آن، می پردازد.
این استراتژی با شیوه های گوناگون مانند پرخاش گری جنگی، چندپارگی کشورها به سرزمین های کوچک قومى- مذهبى، برانداختن مرزهاى ملى، زیر پا گذاشتن قانون ملى، فشار برای پذیرفتن فرمانروایی سرمايه مالى امپرياليستى با کمک بانک جهانى، صندوق بين المللى پول، سازمان تجارت جهانى، فشار به اتحادیه های کارگری، بازپس گرفتن دست اوردهاى اجتماعى، گسترش ايدئولوژى فردگرایی بورژوازی پیاده می شود. کاربرد همگی این روش ها برای برآورده کردن هدف استراتژيک امپرياليسم براى دستيابى به سود بیش تر و انباشت سرمايه مى باشند.
برای رسیدن به این هدف بزرگ، امپریالیسم در همه ی زمینه های سياسى و اقتصادى به همه ی کشورها فشارها می آورد و پرخاش گری جنگی امپرياليستى نیز بخشی از آن است. راست اندیش چپ زبان ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی را درست می داند، ولی چون که پرخاش گری جنگی امپریالیسم را در پیوند با هدف استراتژیک امپریالیسم براى دستيابى به سود و انباشت سرمايه نمی بیند، نبرد علیه پیاده کردن نئولیبرالیسم اقتصادی را پهنه اصلی نبرد نمی یابد.
به زبان دیگر، بزرگترین پهنه نبرد ضدامپریالیستی نبرد علیه نسخه اقتصادى نئولیبرال سرمايه مالى امپرياليستى و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری است.
برای همین، هنگام ارزیابی سياست ضدامپرياليستى در كشورهاى پیرامونی، باید به بررسی اندازه و ژرفای شناخت نیروهای درگیر با این نبرد، از درک ماتریالیستی-ديالكتيکی آن ها از این مقوله پرداخت و به دنبال شناسایی نبرد عملی ان ها عليه استراتژى نئوليبراليستى امپرياليسم و كوشش براى برپايى يك اقتصاد ملى و دمكراتيک رفت.
خصوصى سازى و پیاده کردن برنامه هاى نئوليبرالیستی مایه فروپاشى و چند پارچگی كشورهاى پيرامونى است. زمانی که چنین برنامه ای پایگاه مردمی کشورهای پیرامونی را سست کرده است، ان زمان نیروهای پرخاش گری جنگی امپریالیسم اگر به دنبال سرسپردگی صددرصد هستند برنامه “انقلاب مخملی” و یا جنگی خود را روی میز می گذارند. ما این سیاست را در برابر قذافی دیدیم و چند سال پیش در بلاروس هم دیدیم که خوش بختانه با پشیمانی از برنامه های نئولیبرالیستی خود، دولت بلا روس جلوی شورش مردم را گرفت و زمینه های امپریالیسم برای انجام یک انقلاب مخلمی را از میان برداشت.
شرایط جمهوری اسلامی
سیاست “اتحاد و انتقاد” سال های پس از انقلاب ما برای این بود که دموکرات های انقلابی مسلمان سردرگم در آن زمان در باره ی خط اقتصادی هنوز دید روشنی نداشتند. ما از آماج های پیش روانه ملى و دمكراتيک انقلاب بهمن پشتیبانی کردیم. برخورد “اتحاد-انتقاد” حزب توده ی ایران با نیروهای خرده بورژوازی در رهبری برآمده از انقلاب بهمن، پذیرش سیاست های آن ها نبود، بل که آموزش به آن ها زیر فشار “نیروهای بالنده” مردمی بود.
اکنون که به گفته خامنه ای ان ها پس از سال ها “مطالعه و بحث” از آن خط “اشتباه دوره انقلاب” دوری گرفته اند، دیگر جایی برای آموزش نیست.
سركوب حقوق دمكراتيک مردم، با پاي مال ساختن اصل ٢٦ قانون اساسى که راه را برای دزدی مافيايى و رانت خوارانه سرمايه دارى فرمان روا باز کرد، سراغاز روند دورشدن از آماج های نخستین انقلاب ملی- دموکراتیک بود. پس از آن، بورژوازی انگلی با یاری ولی فقیه توانست در “خاموشی” بند ٤٤ قانون اساسى را به سود برنامه های نئوليبراليستی- امپرياليستى از میان بردارد.
جستار بنیادی نوشته های راست گرایان چپ زبان ارزيابى از ایستادگی در برابر خطر یورش نظامى امپرياليسم به ايران مى باشد. راست گرایان چپ زبان، ارزيابى های چپ هایی که به سیاست های برون مرزی جمهوری اسلامی خرده می گیرند، را به نقد می کشند. این دیدگاه سیاست برون مرزی رژیم را نه تنش آفرینی، بل که ایستادگی در برابر پرخاش گری امپرياليسم می خواند که با جنگ خواهی یک سان نيست.
انتقاد راست اندیش چپ زبان از برنامه های نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی مانند خصوصى سازى و “مولد سازی” اقتصادى“ چون در پیوند با استراتژى امپرياليستى در این باره انجام نمی شود و از یک برنامه اقتصاد ملى و دمكراتيک سخن نمی گوید، در سطح پدیده شناور می ماند. البته راست اندیش چپ زبان با این که این شیوه را می شناسد به آن نمی پردازد، زیرا اگر چنین کند همه ی رشته های ضد امپریالیستی بودن رژیم پنبه می شود.
چنین انتقادی به نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی، استراتژى امپرياليستى برای سودسازی را فراموش می کند و آن را با تلاش برای يک برنامه اقتصاد ملى و دمكراتيک و مستقل پیوند نمی دهد. این دیدگاه گنده گوی های رژیم را برابر با نبرد ضدامپرياليستى می گیرد، بی آن که رنج یافتن نشانه های این نبرد در درون میهن را به خود بدهد و جای پای این نبرد را در اقتصاد میهن جست و جو کند.
این چنین دیدگاهی دل بستگی به این ندارد که براى سنجش نبرد ضدامپرياليستى، به بررسی ویژگی های ضدامپرياليستى مانند اقتصاد ضدنئولیبرالیستی و گزینش راه اقتصادی ملى و دمكراتيک بپردازد.
چرا بايد به سخن های درشت در باره ی امریکا و اسراییل بسنده کرد و آن ها را سنجش ارزیابی خود گذاشت؟ بگذریم از این که جمهوری اسلامی در عمل نشان داد که خواهان سازش با امریکا است و به درستی از درگیری با یک رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیسم که جنگ افزار هسته ای دارد پرهیز می کند.
آیا چون امریکا پشتیبان بورژوازی فاشیستی صهیونیسم است، اگر جمهوری اسلامی سخن های درشتی در این باره بگوید، به دان گاه ضدامپریالیست است ؟ اگر چنین سنجش های افزار ارزیابی ما شود، به دان گاه اردوغان از جمهوری اسلامی ضدامپریالیست تر است.
چنین سخن هایی هیچ گاه نمی تواند و نباید پیمایش اندازه گیری ما برای ضدامپرياليست بودن یک حاکمیت، یک دولت و یا یک حزب باشد. این سخن ها اگر همراه با یک اقتصاد روشن غیرسرمایه داری و یا دست کم به دور از نئولیبرالیسم اقتصادی می بود، به دان گاه می توانست پایه سنجش ما باشد.
ولی نه تنها چنین نشانه هایی دیده نمی شود، بل که سرکرده این دسته آقای خامنه ای بی ان که شرم کند می گوید که ما این راه را (اقتصاد نئولیبرالیستی) با “مطالعه و بحث” پذیرفتیم و بزرگترین کج روی ما در آغاز انقلاب دولت سازی اقتصاد (در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک) بود. با کمک او بندهای دمكراتيک و پیش روی قانون اساسى (٢٦، ٤٤ و …) پاي مال شده اند. آيا راست اندیش چپ زبان مى تواند نشانه های بود یک اقتصاد ملی و مردمی را در جمهورى اسلامى به ما نشان دهد؟ اگر می تواند، پس چرا خود می گوید که بدترین اقتصاد نئولیبرالیستی در این دولت و دولت پیشین پیاده شد؟ اگر نمی تواند چنین نشانه هایی بیابد، پس چرا از این آقایان پشتیبانی می کند؟
آيا پیاده کردن برنامه خصوصى سازى بخش دولتى که هم کنون زیر نام “مولد سازی” انجام می شود و بیش از سه دهه گذشته دنبال شده است، یک سياست ملى و دمكراتيک است؟ که حتا محمود احمدی بیغش، نماینده شازند، در روز دوشنبه ۱۰بهمن مجلس شورای اسلامی “مولدسازی” را “کاپیتولاسیون داخلی” نامید. علی نیکزاد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «از آنجا که رهبر جمهوری این طرح را تایید کرده، لازمالاجرا است.»
استراتژی نیروهای ضدامپریالیستی
برای همین وظیفه ما “آگاهی دادن” به لایه های بورژوازی که سخن های درشت و گنده می زنند در باره ی نبرد ضدامپریالیستی نیست، بل که سازمان دهی نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی است.
زیر چتر لایه ای از بورژوازی ایستادن به معنای پذيرش سرکردگی آن ها است. هنگامی که ما سرکردگی آن ها را پذیرفته ایم و آن ها هم می دانند که ما زیر سایه آن ها ایستاده ایم، چرا آن ها باید برای ما تره خرد کنند؟ آن ها چه نیازی به پذیرفتن سخن های ما دارند؟
شیوه دست يابى به شناخت مشترک درباره اصلی ترین تضاد و پهنه بنیادین نبرد، جست جوى رشته هستی پديده ها در روند دگرگونی آن ها از آغاز تا زمان بررسى است.
چپ انقلابی هنگام بررسی استراتژى “كشورهاى پیرامونی” علیه هدف استراتژیک امپریالیسم و نبرد با این استراتژی، نباید راه را میان گنده گوی ها دستگاه فرمان دهی این کشورها در باره ی امپریالیسم گم کند، بل که باید به بررسی نبرد این کشورها علیه هدف استراتژی امپریالیسم، یعنی بیش سازی سود و انباشت سرمایه با پیاده کردن نئولیبرالیسم، بپردازد. این به دین معنا است که این کشورها باید نخست با نبرد عليه سياست اقتصادى- اجتماعى امپریالیسم، ستون های استوار و زمینه شایسته برای نبرد علیه یورش فرهنگى، ايدئولوژيک و جنگی امپریالیسم را پایه گذاری کنند و تنها پس از آن به حق خود را ضدامپریالیست بدانند.
تن دادن و پيروى از لایه های بورژوازی انگلی نه تنها با سياست گذشته حزب توده ی ايران در سال هاى پس از پيروزى انقلاب بهمن ٥٧ در تضاد است، بل كه حتا نمى تواند كمكى به آگاهى سازی اين لایه ها باشد.
دانستن در باره ی دانش، روان، فرهنگ، باورها، پايداری و دلاوری دیگر لایه های در اتحادهای اجتماعى درست است. ولی نبرد ما نباید بر پایه این ویژگی ها و باورهای این لایه ها برنامه ریزی شود. اگر سخن در باره ی استراتژى امپرياليسم است، باید نخست سرشت و درون مایه نبرد ضدامپرياليستى روشن گردد و نه اندازه آگاهى لایه های بورژوازی در باره ی آن. مطلق كردن آگاهى دیگران در باره ی این نبرد، دنباله روی از ”جنبش خودبخودى“ در نبردهاى اجتماعى است.
پشتيبانى از نبرد هر لایه اجتماعی غیرپرولتری علیه امپرياليسم کار درستی است، به شرطی که از موضع طبقاتی مستقل انجام شود. نبرد طبقاتى از ”بالا“یی که امپریالیسم با هم کاری بورژوازی انگلی در درون کشور انجام می دهد، بايد با نبرد آگاهانه طبقاتى از ”پائين“، يعنى سازمان دهى جنبش کارگری علیه استراتژى اقتصادى- سياسى نئولیبرالیستی امپرياليسم، پاسخ داده شود.
برای همین، هنگام ارزيابى سياست های ضدامپرياليستى لایه های غیر پرولتری، باید به هم سنجی سخنان آن ها با پاى بندى عملی آنها به نبرد طبقاتى از ”پائين“ پرداخت. آموخته های ما نشان گر آن است که هنگامی که دولت کشوری به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی می پردازد، گزینه پرخاش گری جنگی از دستور روز امپریالیسم رانده می شود. پس از سازش دولت مادورو با بورژوازی انگلی برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، امپریالیسم دیگر تلاش کودتا علیه ونزوئلا را به کنار گذاشته است. دولت مادورو به همان راهی گام گذاشته است که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه پیش آن را آغاز کرد. سرکوب کمونیست ها، بستن اتحادیه های کارگری، پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، همه ی این ها نشان گر این است که بدون آزادی های دمكراتيک و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری در نبرد ضدامپرياليستى، اين نبرد دورنما ندارد.
پایان سخن
جهان تهی از جنگ افزار هسته ای، خواست خلق ها صلح و نبرد علیه جنگ جویی و پرخاش گری امپرياليسم است. روشن گری در باره ی جنگ افزار هسته ای امپرياليسم و بورژوازی صهیونیسم و آمادگی برای نبرد با پرخاش گری آن ها با گنده گوی ها و سخنان بى پشتوانه و تنش آفرین و بهانه دادن به امپرياليسم یک سان نیست.
همه ی دسته های درون و برون حاکمیت جمهوری اسلامی از انقلاب براي شان تنها ”اسلام عزیز“ مانده است که باید با پیاده کردن نسخه نئوليبرالستی و امپرياليستى اقتصاد از آن پاسبانی کرد. اندیشه ی ما از این “پرواز مگسی” والاتر است، زیر “سیمرغ را بال ها برای پرواز است”.
شرط گذاشتن سیاست ما بر پایه آگاهى دیگر لایه ها یعنی دوری از سياست مستقل طبقاتی. براى آن كه بتوان در نبرد انقلابى آگاهى لایه های گوناگون را در باره ی پدیده ای بالا برد، نخست خود باید از آن یک ارزيابى مستقل بر پایه تئورى انقلابى مارکسیسم- لنینیسم داشت. دنباله روى از آگاهی دیگر لایه ها و پایین آوردن خواست ها و برنامه های خود بر پایه آن نادرست است.
نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه دارى اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم می باشند.
پايدارى بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى به تئورى انقلابى است. ازاين رو تحليل مشخص از شرايط مشخص بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى، يعنى با روند رشد تاريخى جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى- ديالكتيكى انجام شود. تنها با نگه داشت پیوند میان تئوری و شیوه دیالکتیکی تحلیل در نبرد انقلابى است، كه جنبش کمونیستی می تواند از افتادن به راست روى و چپ روى و هم چنين راست روى با تن پوش چپ پرهیز کند.





