نبرد ضدامپریالیستی با اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی معنا ندارد!

مقاله ۳۹/۱۴۰۲
۲۱ دی ۱۴۰۲، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

در شرایطی که امپریالیسم هنوز نیرومند است و به ویژه در زمینه های رسانه ای، پخش آگاهی دروغین، جا به جایی دیجیتالی پول، پرداخت دیجیتالی داد و ستد و جنگ افزارسازی سرکردگی جهان را در دست دارد، نبرد ضدامپریالیستی نیز از برجستگی ویژه ای در جنبش رهایی بخش خلق ها برخوردار است.

در زمینه های دیگر امپریالیسم کم توان تر شده است، ولی با این همه با هزاران رشته با اقتصادهای کشورهای پیرامونی پیوند دارد و می تواند از آن برای فشار و دگرگونی خط اقتصادی پیش رو این کشورها سودجویی کند.

برخی از نیروهای چپ بدون واکاوی استراتژی امپریالیسم در شرایط امروز جهان، برای پیدا کردن متحد در نبرد ضدامپریالیستی دچار دشواری و سرگیجه گی می شوند.   

یک راست گرای چپ زبان می گوید که بايد از نيروها و لایه های بينابينى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ پشتيبانى‏‏ كرد، تا آن ها بتوانند با آموخته های خود در نبرد ضدامپرياليستى‏‏ و با یادگیری از دیدگاه ما، سياست درست را برنامه ریزی کنند. برداشتى‏‏‏ كه در نمای برونی خود مانند سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن در برابر رهبری برآمده از انقلاب ملی- دموکراتیک است. آيا چنين است؟

این گونه ارزیابی که شیوه تحليل دیلکتیکی به کار نمی برد‏‏‏، به ناچار به نتیجه های نادرست می رسد. بررسى‏‏‏ این دیدگاه مى ‏‏‏تواند كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ روشن شدن برخى‏‏‏ نکته ها در باره ی اتحادها در جنبش های اجتماعى‏‏‏. در این تردیدی نیست که شناخت درست و موشکافانه از استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و راه های نبرد با آن يكى‏‏‏ از عمده ‏ترين نكته‏ ها در ارزيابى‏‏‏ سیاست های ضدامپریالیستی نیروهای ميهن ‏دوست است.

بگذارید نخست به بررسی استراتژی امپریالیسم در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن با واکاوی اقتصاد جمهوری اسلامی چگونگی یک استراتژی ضدامپریالیستی را چارچوب بندی کنیم.

استراتژی امپریالیسم

پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب بر اردوگاه سوسیالیستی، استراتژی امپرياليسم ‏‏ پیاده کردن نئولیبرالیسم، براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمايه، به بهانه جهانى ‏‏‏سازى‏‏‏ و در خدمت سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بوده است.

راست گرای چپ زبان به جای بررسی این سرشت استراتژی کنونی امپریالیسم به ارزیابی نمای برونی و شیوه انجام آن، می پردازد.

این استراتژی با شیوه های گوناگون مانند پرخاش گری جنگی، چندپارگی کشورها به سرزمین های کوچک ‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، برانداختن مرزهاى‏‏‏ ملى، زیر پا گذاشتن قانون ملى، فشار برای پذیرفتن فرمانروایی سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏ با کمک بانک جهانى‏‏‏، صندوق بين ‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، فشار به اتحادیه های کارگری، بازپس گرفتن دست اوردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، گسترش ايدئولوژى‏‏‏ فردگرایی بورژوازی پیاده می شود. کاربرد همگی این روش ها برای برآورده کردن هدف استراتژيک امپرياليسم براى‏‏‏ دست‏يابى‏‏‏ به سود بیش تر و انباشت سرمايه مى‏‏ ‏باشند.

برای رسیدن به این هدف بزرگ، امپریالیسم در همه ی زمینه های سياسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ به همه ی کشورها فشارها می آورد و پرخاش گری جنگی امپرياليستى‏‏‏ نیز بخشی از آن است. راست اندیش چپ زبان ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی را درست می داند، ولی چون که پرخاش گری جنگی امپریالیسم را در پیوند با هدف استراتژیک امپریالیسم براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمايه نمی بیند، نبرد علیه پیاده کردن نئولیبرالیسم اقتصادی را پهنه اصلی نبرد نمی یابد.

به زبان دیگر، بزرگترین پهنه نبرد ضدامپریالیستی نبرد علیه نسخه اقتصادى‏‏‏ نئولیبرال سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری است

برای همین، هنگام ارزیابی سياست ضدامپرياليستى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ پیرامونی، باید به بررسی اندازه و ژرفای شناخت نیروهای درگیر با این نبرد، از درک ماتریالیستی-ديالكتيکی آن ها از این مقوله پرداخت و به دنبال شناسایی نبرد عملی ان ها عليه استراتژى‏‏‏ نئوليبراليستى‏‏‏ امپرياليسم و كوشش براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک رفت.

خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و پیاده کردن ‏ برنامه ‏هاى‏‏ نئوليبرالیستی ‏مایه فروپاشى‏‏‏ و چند پارچگی كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏ است. زمانی که چنین برنامه ای پایگاه مردمی کشورهای پیرامونی را سست کرده است، ان زمان نیروهای پرخاش گری جنگی امپریالیسم اگر به دنبال سرسپردگی صددرصد هستند برنامه “انقلاب مخملی” و یا جنگی خود را روی میز می گذارند. ما این سیاست را در برابر قذافی دیدیم و چند سال پیش در بلاروس هم دیدیم که خوش بختانه با پشیمانی از برنامه های نئولیبرالیستی خود، دولت بلا روس جلوی شورش مردم را گرفت و زمینه های امپریالیسم برای انجام یک انقلاب مخلمی را از میان برداشت.

شرایط جمهوری اسلامی

سیاست “اتحاد و انتقاد” سال های پس از انقلاب ما برای این بود که دموکرات های انقلابی مسلمان سردرگم در آن زمان  در باره ی خط اقتصادی هنوز دید روشنی نداشتند. ما از آماج های پیش روانه ‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيک انقلاب بهمن پشتیبانی کردیم. برخورد “اتحاد-انتقاد” حزب توده ی ایران با نیروهای خرده بورژوازی در رهبری برآمده از انقلاب بهمن، پذیرش سیاست های آن ها نبود، بل که آموزش به آن ها زیر فشار “نیروهای بالنده” مردمی بود.

اکنون که به گفته خامنه ای ان ها پس از سال ها “مطالعه و بحث” از آن خط “اشتباه دوره انقلاب” دوری گرفته اند، دیگر جایی برای آموزش نیست.

سركوب حقوق دمكراتيک مردم، با پاي مال ساختن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏ که راه را برای دزدی مافيايى‏‏‏ و رانت ‏خوارانه سرمايه ‏دارى‏‏‏ فرمان روا باز کرد، سراغاز روند دورشدن از آماج های نخستین انقلاب ملی- دموکراتیک بود. پس از آن، بورژوازی انگلی با یاری ولی فقیه توانست در “خاموشی” بند ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را به سود برنامه های نئوليبراليستی- امپرياليستى‏‏‏ از میان بردارد.

جستار بنیادی نوشته های راست گرایان چپ زبان ارزيابى‏‏‏ از ایستادگی در برابر خطر یورش نظامى‏‏‏ امپرياليسم به ايران مى ‏‏‏باشد. راست گرایان چپ زبان، ارزيابى‏‏‏ های چپ هایی که به سیاست های برون مرزی جمهوری اسلامی خرده می گیرند، را به نقد می کشند. این دیدگاه سیاست برون مرزی رژیم را نه تنش آفرینی، بل که ایستادگی در برابر پرخاش گری امپرياليسم می خواند که با جنگ خواهی یک سان ‏ نيست.

انتقاد راست اندیش چپ زبان از برنامه های نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی مانند خصوصى‏‏ سازى‏ و “مولد سازی”‏ اقتصادى‏‏“‏ چون در پیوند با استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏ در این باره انجام نمی شود و از یک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک سخن نمی گوید، در سطح پدیده شناور می ماند. البته راست اندیش چپ زبان با این که این شیوه را می شناسد به آن نمی پردازد، زیرا اگر چنین کند همه ی رشته های ضد امپریالیستی بودن رژیم پنبه می شود.

چنین انتقادی به نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی، استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏ برای سودسازی را فراموش می کند و آن را با تلاش ‏ برای يک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک و مستقل پیوند نمی دهد. این دیدگاه گنده گوی های رژیم را برابر با نبرد ضدامپرياليستى می گیرد، بی آن که رنج یافتن نشانه های این نبرد در درون میهن را به خود بدهد و جای پای این نبرد را در اقتصاد میهن جست و جو کند.

این چنین دیدگاهی دل بستگی به این ندارد که براى‏‏‏ سنجش نبرد ضدامپرياليستى‏‏، به بررسی ویژگی های  ضدامپرياليستى‏‏‏ مانند اقتصاد ضدنئولیبرالیستی و گزینش راه اقتصادی ملى‏‏‏ و دمكراتيک بپردازد.

چرا بايد به سخن های درشت در باره ی امریکا و اسراییل بسنده کرد و آن ها را سنجش ارزیابی خود گذاشت؟ بگذریم از این که جمهوری اسلامی در عمل نشان داد که خواهان سازش با امریکا است و به درستی از درگیری با یک رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیسم که جنگ افزار هسته ای دارد پرهیز می کند.

آیا چون امریکا پشتیبان بورژوازی فاشیستی صهیونیسم است، اگر جمهوری اسلامی سخن های درشتی در این باره بگوید، به دان گاه ضدامپریالیست است ؟ اگر چنین سنجش های افزار ارزیابی ما شود، به دان گاه اردوغان از جمهوری اسلامی  ضدامپریالیست تر است.

چنین سخن هایی هیچ گاه نمی تواند و نباید پیمایش اندازه گیری ما برای ضدامپرياليست بودن یک حاکمیت، یک دولت و یا یک حزب باشد. این سخن ها اگر همراه با یک اقتصاد روشن غیرسرمایه داری و یا دست کم به دور از نئولیبرالیسم اقتصادی می بود، به دان گاه می توانست پایه سنجش ما باشد.

ولی نه تنها چنین نشانه هایی دیده نمی شود، بل که سرکرده این دسته آقای خامنه ای بی ان که شرم کند می گوید که ما این راه را (اقتصاد نئولیبرالیستی) با “مطالعه و بحث” پذیرفتیم و بزرگترین کج روی ما در آغاز انقلاب دولت سازی اقتصاد (در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک) بود. با کمک او بندهای دمكراتيک و پیش روی قانون اساسى‏‏‏ (٢٦، ٤٤ و …) پاي مال شده اند. آيا راست اندیش چپ زبان مى ‏‏‏تواند نشانه های بود یک اقتصاد ملی و مردمی را در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏ به ما نشان دهد؟ اگر می تواند، پس چرا خود می گوید که بدترین اقتصاد نئولیبرالیستی در این دولت و دولت پیشین پیاده شد؟ اگر نمی تواند چنین نشانه هایی بیابد، پس چرا از این آقایان پشتیبانی می کند؟

آيا پیاده کردن برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ بخش دولتى‏ که هم کنون زیر نام “مولد سازی”‏‏ انجام می شود و بیش از سه دهه گذشته دنبال شده است، یک سياست‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيک است؟ که حتا محمود احمدی بیغش، نماینده شازند، در روز دوشنبه ۱۰بهمن مجلس شورای اسلامی “مولدسازی” را “کاپیتولاسیون داخلی” نامید.  علی نیک‌زاد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «از آنجا که رهبر جمهوری این طرح را تایید کرده، لازم‌الاجرا است.»

استراتژی نیروهای ضدامپریالیستی

برای همین وظیفه ما “آگاهی دادن” به لایه های بورژوازی که سخن های درشت و گنده می زنند در باره ی نبرد ضدامپریالیستی نیست، بل که سازمان دهی نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی است.

زیر چتر لایه ای از بورژوازی ایستادن به معنای پذيرش سرکردگی آن ها است. هنگامی که ما سرکردگی آن ها را پذیرفته ایم و آن ها هم می دانند که ما زیر سایه آن ها ایستاده ایم، چرا آن ها باید برای ما تره خرد کنند؟ آن ها چه نیازی به پذیرفتن سخن های ما دارند؟

شیوه دست ‏يابى‏‏‏ به شناخت مشترک درباره اصلی ترین تضاد و پهنه بنیادین نبرد، جست جوى‏‏‏ رشته هستی  پديده ‏ها در روند دگرگونی آن ‏ها از آغاز تا زمان بررسى‏‏‏ است.

چپ انقلابی هنگام بررسی استراتژى‏‏‏ “كشورهاى‏‏‏ پیرامونی” علیه هدف استراتژیک امپریالیسم و نبرد با این استراتژی، نباید راه را میان گنده گوی ها دستگاه فرمان دهی این کشورها در باره ی امپریالیسم گم کند، بل که باید به بررسی نبرد این کشورها علیه هدف استراتژی امپریالیسم، یعنی بیش سازی سود و انباشت سرمایه با پیاده کردن نئولیبرالیسم،  بپردازد. این به دین معنا است که این کشورها باید نخست با نبرد عليه سياست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ امپریالیسم، ستون های استوار و زمینه شایسته برای نبرد علیه یورش فرهنگى‏، ايدئولوژيک و جنگی امپریالیسم را پایه گذاری کنند و تنها پس از آن به حق خود را ضدامپریالیست بدانند.

تن دادن و پيروى‏‏‏ از لایه های بورژوازی انگلی نه تنها با سياست گذشته حزب توده ی ايران در سال ‏هاى‏‏‏ پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ در تضاد است، بل كه حتا نمى‏‏‏ تواند كمكى‏‏‏ به آگاهى‏‏‏ سازی اين لایه ها باشد.

دانستن در باره ی دانش، روان، فرهنگ، باورها، پايداری و دلاوری دیگر لایه های در اتحادهای اجتماعى‏‏ درست است. ولی نبرد ما نباید بر پایه این ویژگی ها و باورهای این لایه ها برنامه ریزی شود. اگر سخن در باره ی استراتژى‏‏‏ امپرياليسم است، باید نخست سرشت و درون مایه نبرد ضدامپرياليستى‏‏ روشن گردد و نه اندازه آگاهى‏‏‏ لایه های بورژوازی در باره ی آن. مطلق كردن آگاهى‏‏ دیگران در باره ی این نبرد‏‏، دنباله روی از ”جنبش خودبخودى‏‏“ در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ است.

پشتيبانى‏‏‏ از نبرد هر لایه اجتماعی غیرپرولتری علیه امپرياليسم کار درستی است، به شرطی که از موضع طبقاتی مستقل انجام شود. نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”بالا“یی که امپریالیسم با هم کاری بورژوازی انگلی در درون کشور انجام می دهد، بايد با نبرد آگاهانه طبقاتى‏‏‏ از ”پائين“، يعنى‏‏‏ سازمان دهى‏‏‏ جنبش کارگری علیه استراتژى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- سياسى‏‏‏ نئولیبرالیستی امپرياليسم، پاسخ داده شود.

برای همین، هنگام ارزيابى سياست های ضدامپرياليستى‏‏ لایه های غیر پرولتری، باید به هم سنجی سخنان آن ها با پاى‏ بندى‏ عملی آن‏ها به نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائين“‏ ‏‏‏ پرداخت. آموخته های ما نشان گر آن است که هنگامی که دولت کشوری به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی می پردازد، گزینه پرخاش گری جنگی از دستور روز امپریالیسم رانده می شود. پس از سازش دولت مادورو با بورژوازی انگلی برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، امپریالیسم دیگر تلاش کودتا علیه ونزوئلا را به کنار گذاشته است. دولت مادورو به همان راهی گام گذاشته است که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه پیش آن را آغاز کرد. سرکوب کمونیست ها، بستن اتحادیه های کارگری، پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، همه ی این ها نشان گر این است که بدون آزادی های دمكراتيک و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری در نبرد ضدامپرياليستى‏‏، اين نبرد دورنما ندارد.

پایان سخن

جهان تهی از جنگ افزار هسته ای، خواست خلق ‏ها صلح و نبرد علیه جنگ جویی و پرخاش گری امپرياليسم است. روشن گری در باره ی جنگ افزار هسته ای امپرياليسم و بورژوازی صهیونیسم و آمادگی برای نبرد با پرخاش گری آن ها با گنده گوی ها و سخنان بى ‏‏‏پشتوانه و تنش آفرین و بهانه دادن به امپرياليسم یک سان نیست.

همه ی دسته های درون و برون حاکمیت جمهوری اسلامی از انقلاب براي شان تنها ”اسلام عزیز“ مانده است که باید با پیاده کردن نسخه  نئوليبرالستی و امپرياليستى‏‏‏ اقتصاد از آن پاسبانی کرد. اندیشه ی ما از این “پرواز مگسی” والاتر است، زیر “سیمرغ را بال ها برای پرواز است”.

شرط گذاشتن سیاست ما بر پایه آگاهى‏‏‏ دیگر لایه ها یعنی دوری از سياست مستقل طبقاتی. براى‏‏‏ آن كه بتوان در نبرد انقلابى‏‏‏ آگاهى‏‏‏ لایه های گوناگون را در باره ی پدیده ای بالا برد، نخست خود باید از آن یک ارزيابى‏‏‏ مستقل ‏‏ بر پایه تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مارکسیسم- لنینیسم داشت. دنباله ‏روى‏‏‏ از آگاهی دیگر لایه ها و پایین آوردن خواست ها و برنامه های خود بر پایه آن نادرست است.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‏‏‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‏‏‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم  می ‏باشند.   

پايدارى‏‏‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‏‏‏ به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است. ازاين‏ رو تحليل مشخص از شرايط مشخص ‏‏‏ بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى‏‏‏، يعنى‏‏‏ با روند رشد تاريخى‏‏‏ جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏ انجام شود. تنها با نگه داشت پیوند میان تئوری و شیوه دیالکتیکی تحلیل در نبرد انقلابى‏‏‏ است، كه جنبش کمونیستی می تواند از افتادن به راست ‏روى‏‏‏ و چپ ‏روى‏‏‏ و هم چنين راست ‏روى‏‏‏ با تن پوش چپ پرهیز کند.




tele

8,9,10,11,12,14,18,19,22,26,3j




سخنان نغز

احسان طبری

مارکس:«رشد آزادانه هر فردی شرط رشد آزادانه همه افراد است»

لنین: «در جامعه زیستن ولی خود را از آن فارغ شمردن، روا نیست…. آزادی فردی نمی تواند  و نباید در نقطهٔ مقابل آزادی اجتماعی قرار گیرد .»

در جامعه ای که خاص گرائی برده داران، ملاکان فئودال، سرمایه داران حکم رواست، آزادی مردم به ناچار یا محو و یا مسخ می گردد. آزادی افراد ممتاز در مقابل آزادی جامعه قرار می گیرد.

آزادی این افراد موجب ضرورت و مجبوریت جامعه می شود، یعنی برای آنکه بهره کش در بهره کشی آزاد باشد، کارگر به بهره دهی مجبور است. برای آنکه سلطان مستبد در تحمیل ارادهٔ شخصی خود آزاد باشد، مردم به قبول این اراده مجبور می شوند.

در جامعهٔ مبتنی بر طبقات ناهمساز (و از آن جمله جامعهٔ سرمایه داری) قشرهای ممتاز نه فقط آزادانه هدف های خود را انتخاب می کنند، بلکه آنرا به آسانی عملی می سازند، زیرا وسایل اجرا این هدف ها را در دست دارند. مهمترین وسیله پول است که دراین جامعه به حلال کل بدل شده یعنی جامعه، جامعهٔ زرفرمانی (پلوتوکراسی) است و این زر که همه جا فرمان رواست خاضعانه به گاوصندق اقلیت ممتاز پناه برده است.




صلح پایدار فقط با نابودی امپریالیسم ممکن است ولی راه دراز و دشوار است

وزیر امور خارجه آمریکا در سفر چند روزه خود به کشورهای خاور میانه برای رایزنی در مورد تحولات نوار غزه، سفری به خاورمیانه خواهد داشت که یک هفته به طول می‌انجامد و کشورهای ترکیه، یونان، اردن، قطر، امارات، عربستان و مصر و همچنین سرزمین‌های اشغالی و کرانه باختری رود اردن را شامل می‌شود.
پس از چهار ماه حمله وحشیانه ارتش بورژوازی صهیونیستی به مردم غیرمسلح و قتل بیش از ۲۴ هزار مردم بی گناه که حتا به قول خود ارتش فاشیستی اسراییل فقط ۸ هزار از آنها عضو حماس بودند چشم انداز صلح هنوز خیلی دور است.
جنگ ددمنشانه بورژوازی صهیونیستی علیه خلق فلسطین که از حمایت کامل امپریالیسم سه گانه (امریکا, اروپا, ژاپن) برخوردار است نشان داده است که امپریالیسم هنوز چقدر قوی و هار است.
نهادهای بین المللی مثل سازمان ملل از تصمیم گیری فلج شده اند. کشورهایی مانند چین و روسیه به جز حرف زدن هم کاری از دستشان بر نیامد.

امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی گفت: صهیونیست‌ها به شدت از آگاهی و قضاوت جهانیان وحشت دارند و این عامل اصلی نفرت و کینه این رژیم جنایتکار نسبت به اصحاب رسانه است. در همین ارتباط، بن سلمان بر اهمیت توقف «عملیات نظامی»، تشدید تلاش‌ها در سطح انسانی و اقدام برای ایجاد شرایط جهت بازگشت ثبات و تحقق صلح در راستای تضمین دستیابی ملت فلسطین به حقوق مشروع خود و تحقق صلح عادلانه و پایدار تاکید کرد.

امپریالیستهای امریکا و اروپا به گفتن اینکه اسراییل باید تلفات غیر نظامیان را کاهش دهد بسنده کرده اند و با خونسردی نشان دادند که بورژوازی
صهیونیستم برای سرکوب مقاومت ضد امپریالیستی خلقهای خاورمیانه چقدر برای آن ها مهم است.




راه رشد غیر سرمایه داری، ضرورت زمان پس از مرگ جمهوری اسلامی

یکی از پیش شرطهای مهم امکان راه رشد غیر سرمایه داری در کشور ما وجود یک نظم جهانی چند قطبی است.

جهان بعد از شکست اردوگاه سوسیالیسم  بیش از یک ربع قرن یک قطبی بوده است. در این یک ربع قرن بسیاری از دست آورده های اجتماعی  بشری و استقلال ملت ها از بین رفت و به عقب رانده شد. از اشغال نظامی کشورها تا حمله به دست آوردهای جنبش کارگری، از کنترل و نظارت دائمی حرکات و رفتار مردم تا حذف فیزیکی مخالفان توسط امپریالیسم همه و همه از نتایج  منفی جهان یک قطبی شده بوده است. نتایجی که حتا مخالفان غیرامپریالیستی سوسیالیسم را برای اردوگاه سوسیالیسنم دلتنگ کرده است.

ولی علائم بسیاری نشانگر این است که نظم جهانی قدیمی یک قطبی، نظمی که سیاستمداران آمریکایی به طور خاص یک تنه و متکبر نقشه جهان را در نهاد خانه های تاریک خود طراحی می کردند، دیگر از بین رفته است. هر روز ما شاهد هر چه فرو ریختن موقعیت استثنایی ژئوپلتیک و ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا هستیم.

هر چند که آمریکا با وجود تضعیف اقتصادی هنوز جزو کشورهای برتر جهان از لحاظ اقتصاد است. اما به لحاظ سیاسی بسیار ضعیف شده است.

جهان یک قطبی و  جهان یک ابرقدرتی  دیگر وجود ندارد.

آنچه برای ما مبلغان راه رشد غیر سرمایه داری و طرفداران اقتصاد ملی- دمکراتیک مهم است، اینست که نظم  جدید جهانی در حال شکل گیری ما را از افتادن در تله محتوم مرگبار سرمایه داری نجات می دهد و افق نوی را برایمان می گشاید.

استقلال ملی و منافع زحمتکشان به ما حکم می کند که راه رشد غیر سرمایه داری در پیش گیریم و در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد.

راه رشدی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی هر روز با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله می گیرد.




یک انقلابی در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی می جوشد، ولی معصوم نیست

” فرقه” هرگز اشتباهات خود را نمی پذیرد و بدین ترتیب اعضای خود را برای مجهز شدن به آگاهی سیاسی محروم می کند و بعید نیست که با این کار یک اشتباه را چند بار تکرار کند و بدین ترتیب شکست دیگری را تجربه کند. وقتی که ” فرقه”  برای مخفی داشتن کوتاه نظری از جواب گویی پرهیز می کند، نه تنها شفافیت سیاسی و نظری خود را در میان توده ها از دست می دهد، بلکه با معصومیت جلوه دادن خود به یک جریان روحانی و آسمانی بدل می شود که کاری با “زمینیان” ندارد. مسلم است که توده ها چنین جریان “همه چیز دان”، ولی “بی عمل معصوم” را جدی نمي گیرند. توده ها به مبارزان  معصوم احتیاجی ندارند، چرا که معصومیت با زمینی بودن در تضاد است.

تفکر “فرقه”ای همیشه در کمین کمونیست ها هست. اگر ما قادر به پاسخ به انتقادات و تفاوت های نظری به شیوه دموکراتیک و رفیقانه نباشیم، خواه نا خواه با جلوگیری از رشد تئوریک و روند پویایی حزب به تضعیف آن می پردازیم. خفه کردن انتقادات و اختلاف نظرات داخلی بر خلاف آنچه که تصور می شود منجرب به یکپارچگی حزب نمی شود، بلکه خصلت “فرقه”ای آن را تقویت می کند. البته انتقاد از خود، به معنای نفی گذشته خود نیست و با دست کشیدن از ایدولوژی طبقه کارگر تفاوت دارد. اگر ما با دیگر جریان های مارکسیستی برای رسیدن به اهدافی که مشترک است وارد عمل مشترک نشویم، این حفظ اصالت نیست، بلکه تقویت خصلت ”فرقه”ای است.




مبارزه با استبداد رژیم ولایت فقیه از مبارزه علیه اقتصاد نئولیبرالیستی بورژوازی انگلی جدا نیست

رژیم ولایت فقیه با همه تفاوت شکلی و مرحله ای خود به ویژه در ۳۵ سال گذشته به واضح نشان داده است که وابستگی اقتصادی به امپریالیسم را تنها راه نجات خود در مقابل انقلاب و شورش های مردمی می بیند. تمام جناح ها و دولت ها بدون استثنا از دولت رفسنجانی و دولت عوام فریب احمدی نژاد گرفته تا دولت خاتمی و روحانی و رئیسی همگان در ترسیم راه رشد اقتصادی کشور همواره همنظر بوده اند. از حذف بندهای اقتصادی مترقی قانون اساسی تا حذف رایانه ها و از تغییرات ارتجاعی قانون کارگر تا فشار و تضیق علیه اعتراضات کارگری همه با اشتراک نظر و توافق جناح ها و برای جلب اعتماد و تشویق سرمایه گزاری شرکت های امپریالیستی انجام شده است.

به همین دلیل خلاصی یافتن از بافت روبنایی و ولایت فقیه ی و دفاع از آزادی های شخصی و سیاسی با تلاش برای استقلال اقتصادی متکی بر اهداف ملی و دموکراتیک گره خورده است. اما همه گروه های سیاسی فعال این تنیدگی را نمی ببینند.

نیروهای  مخالف جمهوری اسلامی را از این منظر می توان به دو دسته عام تقسیم کرد.

یک- نیروهایی مختلف و ناهمگون که در یک نقطه اشتراک نظر دارند. همه این نیروها تغییر روبنایی حکومت را بدون ارتباط با تغییرات بنیادی راه رشد اقتصادی نه تنها ممکن می دانند، بلکه آن را حتا کافی می دانند. این نیروها متشکل از دو قطب متفاوت است؛ طرفداران براندازی از جمله سازمان مجاهدین خلق و گروه های سلطنت طلب ، اصلاح طلب غیر حکومتی.

دو- نیروهای سوسیالیستی که واژگونی رژیم ولایت فقیه را نه تنها برای دستیابی به آزادی های شخصی و حقوقی لازم می داند، بلکه برای تامین استقلال ملی کشور و استقرار عدالت اجتماعی ضروری می بیند.

برای نیروهای سوسیالیستی  مبارزه برای آزادی های دموکراتیک با تعیین راه رشد اقتصادی پیوند دیالکتیکي دارد.




سخنان نغز

احسان طبری

ولی نیک می دانیم که “آزادی گرایی بورژوازی” و “چند گرایی” «پلورالیسم» یا تعدد سازمان های حزبی و غیره به طور عمده نمای بی محتوی است و آن اندازه هم که محتوی واقعی در پس این نمای پر زرق و برق وجود دارد، به برکت فداکاری های عظیم خلق و علی رغم بورژوازی به دست آمده است. و بورژوازی هر گاه که دستش برسد و به هر نحو که بتواند گاه صاف و ساده و روشن، گاه با شیوه های ظریف و مستور آنها را نقض می کند و بی اثر می گذارد.

لذا بحث مابین استبداد و آزادی های بورژوائی نیست، بلکه آزادی های بورژوائی و آزادی به معنای اصیل و انسانی این کلمه است. آزادی های بورژوائی، از آن جهت که به برکت مبارزات طولانی و جانبازانه زحمت کشان وعلی رغم صریح تمایلات طبقه بورژوازی و دولتش، از مقداری محتوی انباشته شده، البته صوری صرف نیست، ولی آن آزادی که ما آنرا از سوسیالیسم جدا نمی دانیم، با آزادی بورژوائی که در اثر سیطرهٔ طبقاتی بهره کشان و به ویژه انحصارها، فاقد مضمون پی گیر انسانی است، تفاوت ماهوی دارد.