نبرد طبقاتی در ایران امروز

🏭

در ایران امروز، خواسته‌های پل‌ساز دربرگیرنده: پایان دادن به خصوصی‌سازی و سامانِ پیمان‌کاری (که خودبه‌خود نظام مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را به چالش می‌کشد)، آزادی سخن، گردهماییِ راستین و سندیکاها (که دولت سرمایه‌داری وابسته را از پوشش دروغین مردم‌سالاری تهی می‌کند)، از میان برداشتن قانون‌های ضدکارگری و سرکوبگرانه، و مالیات بر دوش توانگران.

🎯 این خواسته‌ها – هر چند در چهارچوب سرمایه‌داری وابسته و دیکتاتوری دینی شدنی نمی‌نمایند – به درستی به همین دلیل، نقطهٔ آغاز پیکار انقلابی‌اند. هنگامی که خواسته‌ها با نیازهای زندگی توده‌های گسترده هماهنگ باشد و توده‌ها احساس کنند بدون برآورده شدن این خواسته‌ها نمی‌توانند پایدار بمانند، آنگاه پیکار برای این خواسته‌ها، نقطهٔ آغاز پیکار برای به دست گرفتن قدرت می‌شود.

🌅 لنین در ماه‌های آوریل تا اکتبر ۱۹۱۷ نشان داد که پیکار دموکراتیک پیگیر، نه مرحله‌ای جدا از پیکار سوسیالیستی، بلکه شرط میانجی آن است. کسانی که امروز در ایران این دو را از هم جدا می‌کنند، در دام همان کجروی منشویک‌ها افتاده‌اند. خواسته‌های پل‌ساز، پلی هستند از رنج روزمرهٔ کارگر به آماج انقلاب.




رسانه‌ای که ادعا می‌کند صدای خیابان عرب است، اما پشت پرده پیوندهای عمیقی با اسرائیل دارد


🕵️

جسور نیوز خود را یک «پلتفرم رسانه‌ای مستقل» معرفی می‌کند که «صدای همه جوامع» را منعکس می‌کند – اما اسناد درز کرده نشان می‌دهد این رسانه بخشی از یک عملیات پنهان بلندمدت است که با همکاری نهادهای اطلاعاتی اسرائیل، افکار عمومی جهان عرب را به نفع اسرائیل شکل می‌دهد.

درخواست‌های مشکوک در بحبوحه بحران انسانی غزه 📹

در ماه مه ۲۰۲۴، زمانی که سازمان ملل نسبت به خطر قریب‌الوقوع قحطی در غزه هشدار می‌داد و ۳۰ درصد نوزادان شمال این منطقه از سوءتغذیه حاد رنج می‌بردند، سردبیر ارشد جسور نیوز از یک فعال غزه‌ای خواست تصاویری از «بازارهای پر از میوه و سبزیجات»، «مادران خریدار غذای کودک» و «مردم در حال آشپزی و بازی کردن کودکان» را در اختیارش بگذارد – تصاویری که می‌توانست برای انکار واقعیت قحطی مورد استفاده قرار گیرد.

اسناد درز کرده، پیوند با نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را تأیید می‌کند 📂

اسناد نشان می‌دهد جسور نیوز با «مرکز ارتباطات صلح» به رهبری جوزف براوده در ارتباط است. براوده در سال ۲۰۲۴ به طور رسمی از همکاری با نهادهای امنیتی اسرائیل برای «ترویج اندیشه‌های طرفدار اسرائیل در کشورهای محور شیعه» سخن گفته بود.

در سپتامبر ۲۰۲۵، جلسه‌ای پنهان در قبرس با حضور اعضای این مؤسسه، دیپلمات‌های اسرائیلی و روزنامه‌نگاران اردنی برگزار شد که به طور مشترک توسط مرکز براوده و کانال جسور سازماندهی شده بود. هدف، «تولید محتوایی برای رد نظریه‌های توطئه ضد اسرائیلی» اعلام شد.

از پوشش رسانه‌ای تا تبلیغات برای شبه‌نظامیان طرفدار اسرائیل 📡

جسور نیوز که در کمتر از دو سال بیش از یک میلیون دنبال‌کننده در فیس‌بوک و ۸۰ میلیون بازدید در یوتیوب به دست آورده، به طور انحصاری از مناطقی در غزه گزارش می‌دهد که تحت کنترل شبه‌نظامیان «نیروهای مردمی» است – گروهی که توسط ارتش اسرائیل مسلح و پشتیبانی می‌شود. این رسانه هرگز به شکنجه فلسطینیان در زندان‌های اسرائیل اشاره نمی‌کند.




ریما حسن: شکستن تابوهای فلسطین در اروپا، محاکمه در فرانسه


⚖️

ریما حسن، نماینده پارلمان اروپا، با دفاع صریح از حقوق فلسطینیان، به یکی از چهره‌های اصلی شکستن تابوهای ممنوعه در بحث فلسطین در اروپا تبدیل شده است – اما به خاطر همین مواضع، در فرانسه تحت محاکمه قرار دارد. او به « تروریسم» متهم شده است، در حالی که واقعیت چیزی جز سرکوب آزادی بیان و اندیشه نیست.

سرکوبی به نام قانون ضد تروریسم 🗣️

این محاکمه در پی انتشار یک پست است که در آن جمله‌ای از مبارز آزادی‌خواه کوزو اوکاموتو نقل شده بود: «تا زمانی که ستم وجود دارد، مقاومت نه تنها یک حق، بلکه یک وظیفه است.» این اصل که حق مقاومت مردمان تحت اشغال را تأیید می‌کند، در قطعنامه‌های سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است. با این حال، تا کنون ۱۶ پرونده قضایی علیه او تشکیل شده، شش بار به پلیس فراخوانده شده و بیش از ۴۵ ساعت در بازداشت بوده است – حتی در یک مورد اطلاعات دروغین درباره داشتن مواد مخدر علیه او در رسانه‌ها پخش شد که بعداً کاملاً بی‌گناهی او اثبات شد. او هرگز از مصونیت پارلمانی خود استفاده نکرد، تا با شهروندان عادی که از این حمایت‌ها بی‌بهره‌اند، همبستگی نشان دهد.

شکاف کامل بین دولت‌ها و مردم 🤝

ریما حسن می‌گوید: «سانسور آخرین راه حل کسانی است که از بحث و گفتگو عاجز مانده‌اند.» او در حالی که به محاکمه خود می‌رود، به تلاش‌هایش برای تعلیق توافقنامه همکاری اتحادیه اروپا و اسرائیل ادامه می‌دهد – درخواستی که تا کنون با بیش از ۱.۳ میلیون امضای شهروندان اروپایی همراه شده است.

فلسطین، آزمون دموکراسی‌های غربی 🇵🇸

او با شکستن چهار تابوی اصلی در بحث فلسطین – به رسمیت شناختن صهیونیسم به عنوان ایدئولوژی استعماری، حق بازگشت پناهندگان، مشروعیت مقاومت و راه حل یک دولت – مسیر جدیدی را در گفتگوهای اروپایی باز کرده است.




گزینه‌های نظامی واشنگتن علیه ایران

📰

بررسی‌های مختلف نشان می‌دهد که گزینه‌های نظامی مطرح‌شده در واشنگتن برای افزایش فشار بر ایران، بیش از آنکه راهکاری برای پایان بحران باشند، خطر گسترش درگیری و پیچیده‌تر شدن شرایط را افزایش می‌دهند. جغرافیای ایران، وسعت سرزمینی و ملاحظات نظامی باعث شده‌اند که هر سناریوی مداخله با چالش‌های جدی روبه‌رو باشد.

اهداف مورد بحث 🌍

از جزیره خارگ و تنگه هرمز گرفته تا ابوموسی، تنب‌ها، چابهار، خوزستان و مرزهای غربی، هر یک از گزینه‌های مطرح‌شده با محدودیت‌های عملیاتی، لجستیکی و سیاسی همراه هستند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تصرف یا حمله به این مناطق لزوماً به تحقق اهداف راهبردی منجر نخواهد شد.

چالش‌های نظامی ⚖️

عملیات دریایی و هوایی با حفظ کنترل زمینی تفاوت اساسی دارد. فاصله جغرافیایی، هزینه‌های لجستیکی، توان دفاعی ایران و نیاز به حضور گسترده نیروها، هرگونه عملیات طولانی‌مدت را دشوار می‌کند. از این رو، برخی کارشناسان بر این باورند که افزایش فشار نظامی می‌تواند بدون دستیابی به نتیجه‌ای روشن، تنها دامنه درگیری را گسترش دهد.

هزینه‌های تشدید تنش 📉

ادامه درگیری می‌تواند پیامدهای اقتصادی و امنیتی گسترده‌ای برای منطقه و جهان داشته باشد؛ از اختلال در مسیرهای انرژی و تجارت گرفته تا افزایش ناامنی و بی‌ثباتی. همچنین نگرانی‌هایی وجود دارد که استفاده از زور، به‌جای کاهش تنش، به تشدید چرخه خشونت و افزایش رنج غیرنظامیان منجر شود. منتقدان این رویکرد معتقدند که توسل به اقدام نظامی، به‌ویژه بدون اجماع گسترده بین‌المللی، خطر نقض حقوق بین‌الملل، بی‌ثبات‌تر شدن منطقه و کاهش فرصت‌های دیپلماتیک را افزایش می‌دهد.

جمع‌بندی 🕊️

در مجموع، بسیاری از ارزیابی‌ها نشان می‌دهند که تشدید رویارویی نظامی، مسیر روشنی برای حل بحران ارائه نمی‌کند. گفت‌وگو، دیپلماسی و کاهش تنش، از دید بسیاری از ناظران، گزینه‌هایی کم‌هزینه‌تر و پایدارتر برای جلوگیری از گسترش بحران و حفظ ثبات منطقه‌ای هستند.




ضرورت انقلاب در سده‌ی بیست و یکم و ناکامی راه آشتی در ایران

مقاله ۱۷/۱۴۰۵۳
۱ مرداد ۱۴۰۵،  ۲۳ جولای ۲۰۲۶

پیش‌گفتار

مارکسیسم-لنینیسم بر برخی چیزها چنان پافشاری می‌کند که بسیاری از روندهای دیگر از کنار آن‌ها به آسانی می‌گذرند. آن‌ها می‌گویند چرا این همه زمان برای این گونه گفت‌وگوها به کار می‌برید؟ بهتر است زودتر برسیم به چکیده‌ی کار. ولی این پرسش‌ها خودِ چکیده‌ی کار هستند.

یکی از آن چیزها، طبقه است. درکِ نبرد طبقاتی — این‌که سرمایه‌دار و کارگر در دو سوی یک میدان ایستاده‌اند و منافعشان به گونه‌ای ناسازگار با یکدیگر برخورد می‌کند، برای دگرگونی جامعه بنیادین است. از روی خوش‌گذرانی نیست که این همه نیرو برای سخن گفتن درباره‌ی طبقه و نبرد طبقاتی به کار برده می‌شود.

چیز دیگر، دولت است. اصلاح‌خواهان باور دارند که دولت بالای طبقه‌ها ایستاده است. می‌گویند دولت از آنِ همه‌ی مردم است – یا دست‌کم می‌تواند باشد. می‌گویند دولت می‌تواند پاسدارِ حقوق همگانی باشد. اما دولت جدای از نبرد طبقاتی نیست. نه بالاتر از آن و نه کنار آن. وارونه، دولت زاده‌ی نبرد طبقاتی است. دولت به این دلیل پا می‌گیرد که جامعه به دو لشکر دشمن شکافته شده است. کار اصلی دولت نیز این است که برتری یک طبقه را بر طبقه‌ی دیگر پایدار نگاه دارد.

انگلس در پایان پژوهش تاریخی خود می‌گوید: «پدیده دولت زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه به دو گروه متضاد و دشمن تقسیم می‌شود که منافعشان با هم سازگار نیست. برای این‌که این دو گروه با جنگ و درگیری همه‌ی جامعه را نابود نکنند، نیرویی پدیدار می‌شود که بالای سر جامعه می‌ایستد تا درگیری‌ها را در چارچوب «نظم» کنترل کند.»

این نوشتار بر سه اصل استوار است: نخست این‌که دولت نه فراتر از طبقه‌ها، بل‌که در دل کشمکش طبقاتی زاده می‌شود و از منافع سرمایه‌داران پاسبانی می‌کند. دوم این‌که طبقه‌ی کارگر بارها کوشیده از راه‌های مسالمت‌آمیز شرایط را دگرگون کند، اما هر بار با زور و فریب جلوی او را گرفته‌اند. سوم این‌که در ایران امروز، حکومتی با ویژگی‌های دینی و نظامی بر سر کار است و اقتصاد کشور به بازار جهانی وابسته شده است. در چنین شرایطی، راه آشتی به جایی نمی‌رسد و چاره‌ای جز انقلاب باقی نمانده است.

بدون درک این سه پایه، هرگونه سخن از دگرگونی، سرابی بیش نخواهد بود.

 اتحادیه‌ها؛ از سنگر پیکار تا چرخ‌دنده‌ی نظم سرمایه

اتحادیه‌های کارگری در آغاز پیدایش، پاسخی مستقیم به ستم بی‌حدود سرمایه‌داران بودند. کارگران بی‌نام و نشان، که به تنهایی در برابر قدرت کارفرما هیچ بودند، با پیوستن به یکدیگر، نیرویی سازمان‌یافته ساختند تا برای دستمزد بالاتر، ساعت کار کمتر و شرایط ایمن‌تر مبارزه کنند. در آن دوران، اتحادیه‌ها سنگرهایی بودند که از درونشان اعتصاب‌ها، تظاهرات و نبردهای سخت طبقاتی بیرون می‌آمد؛ جایی که کارگران نه تنها برای بهبود زندگی روزمره، بل‌که برای به چالش کشیدن کل نظام حاکم گام برمی‌داشتند. اما همان‌گونه که سرمایه توانست دولت را به ابزاری برای حفظ قدرت خود تبدیل کند، اتحادیه‌ها را نیز در مسیری دگرگون ساخت که امروز کم‌تر شباهتی به گذشته‌ی انقلابی خود دارند.

انگلس و لنین هر دو هشدار دادند که اگر جنبش کارگری تنها به «مبارزه برای بهبود شرایط» محدود بماند و هدف سرنگونی نظام سرمایه‌داری را از دست بدهد، به راحتا در چارچوب همان نظام جذب می‌شود. این همان سرنوشتی است که اتحادیه‌ها در بسیاری از کشورها – از نروژ و سوئد گرفته تا آلمان و فرانسه – با آن روبرو شده‌اند. امروز، در این جوامع، اتحادیه‌ها به بخشی از «سازمان‌های هماهنگ‌کننده» تبدیل شده‌اند که وظیفه‌ی اصلی‌شان، نه مبارزه‌ی طبقاتی، بل‌که «توافق و سازش» با کارفرمایان و دولت است. همان درهای گردان که میان نهادهای نظارتی و بانک‌ها دیدیم، اینجا نیز میان هیئت‌مدیره‌ی اتحادیه‌ها، وزارت کار و انجمن‌های سرمایه‌داران باز است. رهبران اتحادیه، به جای ایستادن در کنار کارگران، به میزهای مذاکره می‌روند و توافق‌هایی امضا می‌کنند که بیش از آن‌که به سود طبقه‌ی کارگر باشد، به حفظ ثبات تولید و سودآوری سرمایه کمک می‌کند.

در این ساختار جدید، اتحادیه‌ها به بندهای نظم سرمایه‌داری دگرگون شده‌اند. آن‌ها به کارگران می‌آموزند که به جای اعتصاب و شورش، از راه‌های قانونی و گفت‌وگو خواسته‌های خود را پیگیری کنند؛ راه‌هایی که از پیش در همان «پوسته‌ی دموکراتیک» طراحی شده‌اند و هرگز به ریشه‌های قدرت سرمایه نمی‌رسند. اگر کارگری بخواهد فراتر از این چارچوب برود و مبارزه‌ای رادیکال را سازمان دهد، نه تنها از سوی کارفرما و دولت سرکوب می‌شود، بل‌که گاهی همین اتحادیه‌ها هستند که او را به عنوان «آشوب‌گر» یا «غیرمسئول» محکوم و از سازمان بیرون می‌کنند. اتحادیه‌ها دیگر سپر کارگر در برابر ستم نیستند، بل‌که به ابزاری برای کنترل و مهار خشم طبقاتی تبدیل شده‌اند.

در ایران، داستان از این هم پیچیده‌تر و تلخ‌تر است. در کشوری که دولت خود را پاسبان منافع سرمایه‌داران وابسته و قدرت‌های حاکم می‌داند، اتحادیه‌های مستقل کارگری اساساً اجازه‌ی پیدایش و رشد نیافته‌اند. آن‌چه امروز به نام «سازمان‌های کارگری» وجود دارد، همگی زیر نظر دولت و نهادهای امنیتی فعالیت می‌کنند و به جای نمایندگی از کارگران، نماینده‌ی سیاست‌های حاکم هستند. در اینجا، حتا همان سازش‌های محدودی که در کشورهای شمال اروپا دیده می‌شود، وجود ندارد. کارگران ایران برای داشتن یک اتحادیه‌ی مستقل، برای اعلام اعتصاب یا حتا برای بیان ساده‌ی خواسته‌های خود، با زندان، اخراج، شکنجه و اعدام روبرو هستند. اما همین سرکوب بی‌امان، یک تفاوت بزرگ نیز ایجاد کرده است: در نبود اتحادیه‌های سازش‌کار و وابسته، جنبش کارگری ایران بار دیگر به سرچشمه‌ی اصلی خود بازگشته است – مبارزه‌ی مستقیم، سازمان‌یافته و رادیکال، بدون واسطه‌هایی که پیش‌تر خواست‌هایش را محدود و خنثی می‌کردند.

اکنون پرسش اصلی این است: اگر دولت در چنگ سرمایه است و اتحادیه‌ها یا به چرخ‌دنده‌های نظم آن تبدیل شده‌اند یا نابود شده‌اند، پس راه رهایی کارگران کجاست؟ آیا جز از راه انقلاب و درهم شکستن همین «پوسته‌ی سیاسی» و داربست سرمایه‌داری، راه دیگری وجود دارد؟

نهادهای کارگری در دام دولت (از ابزار پیکار تا بند نظم)

در کشورهایی با سنت سوسیال‌دموکراسی، اتحادیه‌های کارگری روزگاری ابزار پیکار طبقه‌ی کارگر بودند. ولی این نهادها همراه با دولت رشد کرده‌اند و رفته‌رفته به بخشی از داربست دولت سرمایه‌داری پیوسته‌اند. سازش سه‌گانه (کارفرما – اتحادیه – دولت) اگرچه گاهی امتیازهایی گذرا به دست می‌آورد، ولی سود پایدار سرمایه را هرگز نشانه نمی‌رود.

دستگاه سرکوب دولت – پاسبان‌ها، دادگاه‌ها و زندان‌ها – همچنان بر ضد کارگر و رنجبر می‌چرخد؛ نه چون چرخی که بتوان آن را به سود خود چرخاند، بل‌که چون میخی که تنها با برچیدن همه‌ی خانه می‌توان آن را کند. پلیس را در نظر بگیرید. پلیس کارهای بسیاری انجام می‌دهد، اما مهم‌ترین کارش پاسداری از دولت و نظمی است که سرمایه آن را برپا کرده است.

نابرابری در بهداشت و درمان را ببینید. اصلاح‌خواه می‌گوید با بالا بردن مالیات سیگار یا با کم کردن اندکی سن بازنشستگی یا با افزودن چند پرستار، چالش را حل می‌کنیم. راستش اما این است که کارگران زودتر می‌میرند و بیشتر بیمار می‌شوند، نه به دلیل سیگار، بل‌که به این دلیل که زیستن زیر فشار سرمایه‌داری خود بیماری‌زاست. نابرابری در سلامت، زاده‌ی نابرابری در سرمایه‌داری است. هرچند گاهی بازرسی کار نیرومندتر می‌شود و کارگران امتیازی می‌گیرند، ولی شرکت همچنان بر پایه‌ی سود می‌چرخد و کارگر همیشه زیر فشار است.

در کشورهای اسکاندیناوی، اتحادیه‌های کارگری روزگاری می‌دانستند چگونه اعتصاب کنند، چگونه کارخانه‌ها و راه‌ها را ببندند. ولی امروز بیشتر رهبران اتحادیه‌ها با دولت و کارفرما بر سر یک میز می‌نشینند و از «همکاری طبقاتی» سخن می‌گویند. آن‌ها سود کارگران را در گرو سود کارفرما می‌بینند و کارگر را به شکیبایی و میانه‌روی فرامی‌خوانند. نتیجه چیست؟ کارگران در نروژ، دانمارک و سوئد نیز اکنون با قراردادهای موقت، کاهش مزایای بازنشستگی، افزایش سن کار و خصوصی‌سازی بیمارستان‌ها روبه‌رو هستند. همان رفاهی که سرمایه در روزگار ترس از شوروی به کارگران پیشکش کرد، امروز دارد پس گرفته می‌شود. و اتحادیه‌ای که روزگاری سپر کارگر بود، اکنون بیشتر مانند چتری است که کارفرما و دولت بر سر خود گشوده‌اند تا باران اعتراض‌ها را از خود دور کنند.

در ایران، شرایط از این هم بدتر است. نه تنها اتحادیه‌های آزاد و مستقل وجود ندارند، بل‌که هرگونه تلاش برای سازماندهی کارگران با برچسب «فتنه‌انگیزی»، «اخلال در نظم» و «همکاری با دشمن» پاسخ داده می‌شود. کارگران معدن طبس در اعتراض به مرگ همکارانشان و نبود تجهیزات ایمنی، دست به گردهمایی زدند. پاسخ چه بود؟ بازداشت کنشگران و انتشار (پخش) نوشته‌ای که «حوادث طبیعی را نباید سیاسی کرد». کارگران پیمانی نیشکر هفت‌تپه ماه‌ها حقوق نگرفتند، اعتراض کردند، چند تن از آنان دستگیر و روانه‌ی زندان شدند، و کارگران دیگری که با خطر بیرون رانده شدن روبه‌رو شدند، به کار خود بازگشتند. کارگران فولاد اهواز در روزهای سوزان تابستان برای افزایش ناچیز دستمزد دست به اعتصاب زدند. پاسخ دولت، بازداشت و اخراج ده‌ها کارگر بود. در چنین فضایی، سخن از «رفع تبعیض از راه پارلمان» یا «مذاکره با دولت برای تصاحب دستگاه دولتی» نه ساده‌لوحانه، که فریبنده و خطرناک است؛ فریبی که کارگران را از سازماندهی انقلابی بازمی‌دارد و آنان را در دالان‌های فرسوده‌ی «انتخابات» و «اصلاحات» سرگردان می‌کند تا آن‌گاه که نیرو، زمان و امید خود را از دست بدهند.

اگر هم دولت در چنگ سرمایه است و هم اتحادیه‌ها به بند نظم دچار شده‌اند، آن‌گاه چه راهی می‌ماند؟ آیا هیچ راه گریزی هست؟ پاسخ در انقلاب و تجربه‌ی تاریخی آن نهفته است.

انقلاب تنها راه (تجربه‌ی اکتبر و ناکامی راه پارلمانی در ایران)

آن کس که گمان می‌کند می‌توان با دولت کهنه – دولتی که در چنگ سرمایه و خودکامگی است – و با ابزار همان طبقه‌ی چیره، به سوسیالیسم رسید، سخت دچار لغزش است. در روزگار پادشاهی مطلقه، دولت ابزار برتری اشراف بود. بورژوازی که رویاروی اشراف می‌ایستاد، هرگز آن دولت را از آن خود نکرد؛ او آن دولت را شکست و از میان برداشت و به جای آن، دولت خود – دولت سرمایه‌داری – را برنشاند. انقلاب‌های بورژوایی شکل‌های گوناگونی داشتند، اما آنچه همه را پیوند می‌داد، کاربرد خشونت و برپایی دولت نوین بورژوایی بود.

دولت سرمایه‌داری ایستا نیست. جنگ‌ها و دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی آن را در درازنای تاریخ دگرگون کرده‌اند. اما نکته‌ی بنیادین این است: همان‌گونه که دستگاه فرمانروایی اشراف و زمین‌داران هرگز به نفع بازرگانان و صنعتگران کاری نکرد، دولت سرمایه‌داری نیز به خودی خود به نفع کارگران عمل نخواهد کرد؛ مگر آن‌که از میان برود و از نو ساخته شود. پس نمی‌توان با رأی دادن یا اصلاح‌کردن، نظام را به سوی سوسیالیسم برد. باید دولت کهنه را کنار گذاشت و دولت نوینی بنیان نهاد. این دو کار – نابودی دولت کهنه و ساختن دولت نو – چنان به هم تنیده‌اند که نمی‌توان یکی را بدون دیگری به انجام رساند.

پرولتاریا و دیگر رنجبران خواهان دگرگونی آرام و بی‌خشونتند. این را تاریخ نشان داده است. از اعتصاب و اشغال کارخانه تا نافرمانی مدنی و بایکوت کالاها، کارگران بارها کوشیده‌اند بدون خون‌ریزی نظم کهنه را به چالش بکشند. ولی این بورژوازی است که هر بار با هزار نیرنگ از انجام روند بی‌تنش خودداری می‌کند. هر بار که پای سود سرمایه در میان است، دولت به پلیس و ارتش و دستگاه نظارتی فرمان می‌دهد تا هر جنبشی را در نطفه خفه کند.

اگر هدف پیکار تنها از میان بردن تولید سرمایه‌داری و واژگونی دولت بود، هم بی‌معنا بود (چون سوسیالیسم ناگهان از هیچ پیدا نمی‌شود تا تهی‌جا را پر کند) و هم ناشدنی (چون دولتی با آن همه جنگ‌افزار، پول، نیرنگ و نیرو را تنها با سازماندهی و پیکار می‌توان شکست داد).

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ برای نخستین بار در جهان نشان داد که این کار شدنی است. آن انقلاب یک رویداد تک‌افتاده نبود، بل‌که نتیجه‌ی دهه‌ها سازماندهی شوراهای کارگری و دهقانی و اتحاد پیش از انقلاب بود. نبرد برای بهبودهای روزمره، هم‌زمان با پیکار برای براندازی نظام کهنه و جایگزین کردن آن با دولت پرولتاریا پیش می‌رفت. با برخاستن به‌هنگام و پیکار راستین برای خواست اکثریت مردم، طبقه‌ی کارگر خود را پیشگام کرد. انقلاب اکتبر نه تنها پیروزی کارگران روسیه، که پیروزی همه‌ی کارگران جهان بود، زیرا در عمل نشان داد که سرمایه‌داری پایان تاریخ نیست.

اما انقلاب اکتبر سه درس بزرگ به ما داد:

درس نخست: بورژوازی تا واپسین نفس از حکومت طبقاتی خود پاسداری می‌کند و با خشونت پاسخ می‌دهد.

درس دوم: طبقه‌ی ستمدیده‌ای که نخواهد به نبرد بپردازد، همچنان برده خواهد ماند.

درس سوم: انقلاب یک رویداد یک‌شبه نیست. انقلاب درازمدت است و فراز و نشیب دارد. سال‌ها پیش از ۱۹۱۷، کارگران روسیه اعتصاب کرده بودند، تظاهرات کرده بودند، به زندان رفته بودند، تبعید شده بودند. آنان حزب خود را ساخته بودند، شوراها را آزموده بودند، رهبران خود را در بوته‌ی نبرد پرورده بودند. بورژوازی نیز همزمان در روند نیرومند شدن بود، ولی کارگران با آگاهی از این که دولت در چنگ سرمایه است، هرگز به اصلاح پارلمانی دل نبستند. آنان می‌دانستند که در نبرد طبقاتی، یا باید همه‌چیز را به دست آورد یا همه‌چیز را از دست داد. هیچ آشتی میانه‌ای در کار نیست.

در ایران، چند دهه است که هر جنبش کارگری و مردمی با خشونت روبه‌رو می‌شود. از ۱۴۰۱ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» گرفته تا اعتراض‌های کارگران نیشکر و فولاد و اعتصاب‌های معلمان و بازنشستگان، همه و همه نشان دادند که دولت ایران – چه اصلاح‌طلب بر کرسی بنشیند چه اصولگرا – در برابر خواست دگرگونی، تنها یک پاسخ دارد: خشونت. بازداشت‌گاه‌ها، دادگاه‌های نمایشی، اعدام‌ها، بیرون کردن دسته‌جمعی کارگران، ممنوعیت اعتصاب. در چنین دولتی، نه می‌توان از راه پارلمان به دگرگونی رسید (چون پارلمانی که خود زیر سایه‌ی شورای نگهبان و نهادهای امنیتی است، معنایی ندارد) و نه می‌توان با گفت‌وگو و خواهش، انحصار خشونت را شکست. تنها راه درست، همان راهی است که طبقه‌ی کارگر در درازنای تاریخ تجربه کرده است: برپایی سازمان‌های انقلابی، شناخت این حقیقت که دولت ابزار یک طبقه است، و آماده شدن برای پیکار. هدف این نبرد، از میان برداشتن حکومت کنونی و ساختن نظامی نو بر پایه‌ی شوراها و اراده‌ی خود کارگران است.

بورژوازی ایران به خوبی می‌داند که اگر روزی کارگران و رنجبران در خیابان‌ها و کارخانه‌ها چنان سازمان یابند که دستگاه سرکوب را به چالش بکشند، دیگر هیچ اصلاح از بالا نمی‌تواند آتش زیر خاکستر را خاموش کند. از همین روست که هر جنبش، هر اعتراض، هر اعتصاب، پیش از آن که به سخن برسد، با باتوم و گلوله و بازداشت روبه‌رو می‌شود. این خود گواه آن است که سرشت دولت را نمی‌توان با خواهش و رأی دگرگون کرد، بل‌که باید با نبرد طبقاتی آن را از میان برداشت.

از سرکوب اعتراض‌های کارگران هفت‌تپه و نیشکر و فولاد تا کشتار خیزشگران مهر ماه ۱۴۰۴، در آبان ۱۳۹۸ و دی ۱۳۹۶ و خرداد ۱۳۸۸، همیشه دولت (چه در دوران پهلوی و چه پس از انقلاب ۱۳۵۷) نشان داده است که انحصار خشونت را هرگز به رقیب نمی‌سپارد. اگر راه پارلمانی و آشتی‌جویانه شدنی بود، در ایران خود به خود شده بود. ده‌ها سال انتخابات (با همه‌ی تقلب) برگزار شده و هیچ‌گاه دولت از چنگ سرمایه و دیکتاتوری درنیامده است. در جمهوری اسلامی، فیلتر شورای نگهبان، صداوسیما و نهادهای امنیتی هرگونه دگرگونی پایدار از درون صندوق رأی را نابود کرده‌اند. این خود بهترین گواه است که دولت سرمایه‌داری و دیکتاتوری را نمی‌توان با رأی و خواهش و آشتی از میان برد. تنها راه، سازماندهی انقلابی طبقه‌ی کارگر، آگاهی به ماهیت طبقاتی دولت و آمادگی برای درهم شکستن آن است.

پایان سخن

پرولتاریا و دیگر رنجبران از آغاز جنبش کارگری، خواهان دگرگونی آرام و آشتی‌پذیر بوده‌اند. اعتصاب، اشغال، نافرمانی مدنی و دیگر گونه‌های کنش بی‌خشونت، بارها آزموده شده‌اند. ولی بورژوازی در همه‌ی کشورها – از اروپا تا آمریکا تا ایران – نشان داده است که هر گاه پای سود و قدرت و انحصار خشونت به میان می‌آید، از هیچ نیرنگی فروگذار نمی‌کند.

دولت زاده‌ی کشمکش طبقاتی است و پاسبان برتری یک طبقه. نمی‌توان با ابزار همین دولت، آن را دولتی به سود کارگران کرد. دولت کهنه باید در هم شکسته شود و دولتی نو (حکومت اکثریت رنجبران) ساخته شود.

در ایرانِ امروز که دیکتاتوری و سرمایه‌داری وابسته هرگونه نهاد صنفی و سیاسی مستقل را یا سرکوب کرده یا از کار انداخته است، واپسین امید به اصلاح پارلمانی، سرابی بیش نیست. بارها دیده‌ایم که چگونه هر جنبش آشتی‌جویانه با زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده شده است. راهی جز سازماندهی طبقه‌ی کارگر پیرامون نظریه‌ی انقلابی و درک ماهیت طبقاتی دولت وجود ندارد.

کارگران در سراسر جهان، چه در ایران و چه در کشورهای اروپایی، باید این واقعیت را درک کنند که بورژوازی هرگز قدرت را خودخواسته از دست نمی‌دهند و راه‌های مسالمت‌آمیز به نتیجه نمی‌رسند. تنها با پذیرش این حقیقت است که آن‌ها می‌توانند برای برانداختن نظام کنونی و ساختن یک جامعه‌ی نوین آماده شوند. انقلاب در سده‌ی بیست و یکم به همان اندازه که در سده‌ی بیستم یک نیاز بود، امروز نیز بایسته است. سرمایه‌داران همچنان در قدرت‌اند، دولت هنوز در چنگ آنان است، و خواهش مودبانه هرگز کارساز نبوده است. آنچه کارساز است، سازماندهی انقلابی، آگاهی طبقاتی و آمادگی برای درهم شکستن دولتی است که جز به سود سرمایه نمی‌چرخد.

همان‌گونه که در مانیفست حزب کمونیست آمده است: «پرولتاریا جز زنجیرهای خود چیزی برای از دست دادن ندارد و جهانی برای به دست آوردن دارد.» در ایرانِ امروز، این سخن بیش از هر جای دیگر رنگ واقعیت دارد. کارگری که در گرمای اهواز با ۵۰ درجه زیر آفتاب کار می‌کند و پس از یک ماه، حقوقش را پس از چند ماه و با چند صدمیلیون تومان کمتر از هزینه‌ی زندگی دریافت می‌کند، اگر بخواهد به وعده‌ی اصلاح‌خواهان گوش کند که می‌گویند «صبر کنید، رأی بدهید، نماینده بفرستید، از درون دولت را اصلاح کنید»، یا به سخن سوسیال دموکرات‌هایی که می‌گویند «اسکاندیناوی را الگو کنید»، چیزی جز سراب به دست نخواهد آورد.

سرابی که تشنه را به گمان آب می‌فریبد و در بیابان رهایش می‌کند.

پرولتاریای ایران، همانند پرولتاریای روسیه در ۱۹۱۷، باید خود را در یک حزب یگانه‌ی طبقه‌ی کارگر یا در یک گردان پیشاهنگ انقلابی سازمان دهد، باید سرشت دولت سرمایه‌داری وابسته و دیکتاتوری دینی را درک کند، باید بداند که بورژوازی هرگز داوطلبانه قدرت را واگذار نمی‌کند و راه آشتی و پارلمان در کشوری که انتخاباتش نمایشی و نهادهایش در بند سرمایه و ارتش و امنیت است، به جایی نمی‌رسد. تنها درهم شکستن دولت کهنه و ساختن شوراهای کارگری و مردمی است که می‌تواند زمینه‌ساز دگرگونی راستین باشد. این همان نیازمندی انقلاب در سده‌ی بیست و یکم است – چه در اروپا و چه در ایران.




نبرد طبقاتی در ایران امروز

⚔️

🇮🇷 بی‌گمان، شرایط فرمانروا بر ایران کنونی و شرایط روسیه در ماه‌های آوریل تا اکتبر، در دیدِ نخست، همسانی ندارند. ولی با کمی درنگ می‌توان همسانی‌های پرارجی را میان دو صحنهٔ تاریخی پیکار طبقاتی یافت.

⚔️ در ایران، تضاد اصلی میان دیکتاتوری استثمارگر و غارتگر سرمایه‌داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و طبقهٔ کارگر انقلابی آن برپاست: تضاد میان کار و سرمایه. شرایط فرمانروا در بیش از سه دهه گذشته، به همهٔ گردان‌های رنجبر ایران، آگاهی طبقاتی را آموخته است.

📢 امروزه خواست پایان دادن به خصوصی‌سازی و برچیدن سامان پیمان‌کاری، به خواست و شعاری فراگیر و سراسری در میان همهٔ رنجبران ایران دگرگون شده است. این خواست تنها یک اعتراض ساده نیست، بلکه یورشی انقلابی است.

🎯 شعار انقلابیِ پایان دادن به خصوصی‌سازیِ هستی اجتماعی و پایان دادن به سامانِ استثمارگرانهٔ پیمان‌کاری، دیگر اجازه نمی‌دهد رنجبران ابزار دست سیاست‌های اصلاحی نظام سرمایه‌داری گردند. ناقوس پیکار پایانی شنیده می‌شود.




کند شدن رشد دستمزدها در روسیه

💼

Pravda

رشد سریع دستمزدها که در دو سال گذشته در روسیه مشاهده می‌شد، اکنون به‌طور محسوسی کاهش یافته است. گزارش می‌گوید افزایش هزینه‌های تأمین مالی و سیاست‌های پولی سخت‌گیرانه باعث شده بسیاری از کارفرمایان دیگر توان افزایش حقوق کارکنان را نداشته باشند.

🏭 فشار بر تولیدکنندگان

بسیاری از شرکت‌ها در سال‌های گذشته برای حفظ نیروی کار، دستمزدها را با استفاده از منابع مالی داخلی افزایش دادند و حتی سرمایه‌گذاری در نوسازی تجهیزات را به تعویق انداختند. اکنون این ظرفیت به پایان رسیده و افزایش بیشتر حقوق می‌تواند سودآوری و رقابت‌پذیری بنگاه‌ها را کاهش دهد.

🏦 انتقاد از بانک مرکزی

این گزارش سیاست‌های انقباضی بانک مرکزی روسیه را عامل اصلی کند شدن اقتصاد می‌داند. نرخ‌های بالای بهره و دشوار شدن دسترسی به وام، سرمایه‌گذاری، توسعه تولید و افزایش دستمزدها را محدود کرده است. همچنین استدلال می‌شود که همین سیاست‌ها مانع نوسازی صنایع، خرید تجهیزات جدید و سرمایه‌گذاری در فناوری و رباتیک شده و در نتیجه رشد بهره‌وری را نیز کند کرده است.

📊 شکاف میان مناطق

در مسکو، مناطق نفت‌خیز و مراکز صنعتی، حقوق‌های بالا رایج‌تر است؛ اما در بسیاری از مناطق دیگر، درآمدی حدود ۷۰ هزار روبل همچنان دستمزدی قابل توجه محسوب می‌شود. این اختلاف، به گفته گزارش، می‌تواند در سال‌های آینده بیشتر نیز شود.

🤖 کمبود نیروی کار و چالش تولید

کمبود نیروی کار به یک مشکل ساختاری تبدیل شده است. هم‌زمان، هزینه بالای تأمین مالی باعث شده بسیاری از شرکت‌ها نتوانند با سرمایه‌گذاری در اتوماسیون و رباتیک، کمبود نیروی انسانی را جبران کنند.

🔍 چشم‌انداز

تا زمانی که سیاست‌های پولی سخت‌گیرانه و محدودیت دسترسی به اعتبار ادامه داشته باشد، بازگشت دوره رشد سریع دستمزدها بعید به نظر می‌رسد. بدون سرمایه‌گذاری گسترده در نوسازی اقتصاد و دسترسی آسان‌تر به منابع مالی، هم رشد تولید و هم افزایش درآمد خانوارها با محدودیت روبه‌رو خواهد بود.




از نژاد به طبقه

🌹

سیاهان مترقی در امریکا می گویند:

ما با نژادپرستی با همبستگی مبارزه می‌کنیم. ما با سرمایه‌داری استثمارگر با ناسیونالیسم سیاه مبارزه نمی‌کنیم. ما با سرمایه‌داری با سوسیالیسم مبارزه می‌کنیم و با امپریالیسم با انترناسیونالیسم پرولتری مبارزه می‌کنیم.

📉 اروپای «پیشرفته» و نژادپرستی نهادینه:

ایالات متحده تنها صحنه نیست. اروپا از بسیاری جهات گرفتار نژادپرستی ساختاری عمیق‌تری نسبت به آمریکاست. درس آمریکا فقط یک مثال تاریخی است، نه یک استثنا. ساختارهای اداری و استخدامی در اروپا اغلب نژادپرستانه‌تر از قوانین صریح جنوب آمریکا عمل می‌کنند.

📢 وضعیت امروز به روایت آمار:

بیکاری سیاه‌پوستان دو برابر سفیدهاست. درآمد خانوار سیاه ۴۱ درصد پایین‌تر از سفید و ثروت خانوار سفید ۱۰ برابر سیاه‌پوستان است. نژادپرستی فقط پلیس وحشی و شعارهای توهین‌آمیز نیست. یک مسئله ساختاری اقتصادی است که به همان سیستمی گره خورده که آن را زاده است.