سرکوب رسانه‌ها در اسرائیل؛ راسیست‌ترین رژیم و بدترین دیکتاتوری دینی جهان

🔎

امپریالیسم و نهادهای صهیونیستی جهان بیش از شش دهه، راسیست‌ترین رژیم و بدترین دیکتاتوری دینی جهان، اسرائیل را، مهد دموکراسی خاورمیانه خوانده‌اند.
اما، آنچه مشاهده می‌کنیم چیزی کمتر از یک حمله‌ی سازمان‌یافته و تمام‌عیار علیه آزادی مطبوعات نیست.

📰 فضای تاریک رسانه‌ای
به گفته‌ی روزنامه‌نگار برجسته، انات سراگوستی، فضای حاکم میان خبرنگاران «تاریک و سنگین» است؛ احساسی که کاملاً با اقدامات دولت مطابقت دارد. صهیونیسم با سرعت و بدون پرده‌پوشی در حال پیشبرد سیاست‌هایی است که هدفی جز تضعیف، بی‌اعتبارسازی و کنترل رسانه‌های مستقل ندارند.

📻 بسته‌شدن رادیوی گلی تسا‌هال
بسته‌شدن رادیوی گلی تسا‌هالایستگاهی که با وجود نظارت نظامی، به یک نهاد حرفه‌ای و منتقد تبدیل شده بودتنها یکی از نشانه‌های این مسیر خطرناک است. ادعای وزیر دفاع، اسرائیل کاتص، مبنی بر اینکه این رادیو «روحیه ارتش» را تضعیف می‌کند، چیزی جز سوءاستفاده سیاسی از قدرت نیست؛ سوءاستفاده‌ای که حتی مسئولان خود رادیو آن را «ضربه‌ای مستقیم به جامعه و دموکراسی» توصیف کرده‌اند.

⚖️ سونامی قانون‌گذاری
اما این تنها آغاز کار است. سراگوستی از «سونامی قانون‌گذاری» سخن می‌گوید: قوانینی که به دولت اجازه می‌دهد بدون حکم دادگاه رسانه‌های خارجی را تعطیل کندقوانینی که عملاً برای سرکوب الجزیره طراحی شده‌اند و ممکن است در آینده علیه رسانه‌های داخلی نیز به کار روند.

🚨 لحن تهاجمی دولت
هم‌زمان، لحن مقامات دولتی در قبال رسانه‌ها به شکلی بی‌سابقه تهاجمی شده است. از گرافیتی‌های تهدیدآمیز علیه خبرنگاران تا مزاحمت علنی برای گزارشگران تلویزیونی، همه این‌ها در فضایی رخ می‌دهد که نخست‌وزیر رسانه‌ها را «ماشین‌های سم‌پراکنی» می‌نامد و عملاً راه را برای ارعاب و خشونت هموار می‌کند.

😨 روزنامه‌نگاران زیر فشار
امروز، روزنامه‌نگاران اسرائیلی با موجی از ترس، خودسانسوری و حملات هماهنگ روبه‌رو هستند. آنچه در حال شکل‌گیری است، به گفته سراگوستی، اجرای مرحله‌به‌مرحله «کتابچه راهنمای حکومت‌های اقتدارگرا» است؛ فرآیندی تعمدی برای خاموش‌کردن صداهای مستقل، محدود کردن انتقاد و بازتعریف مرزهای آزادی بیان در کشوری که خود را «تنها دموکراسی خاورمیانه» می‌خواند.




وقتی توسعه کشور، گروگان بورژوازی مالی

📌
⚠️حزب توده ایران از فردای پس از انقلاب خواهان ملی کردن صنعت کلان، بازرگانی و بانک ها بود. ولی پس از شکست نیروهای مترقی در نبرد طبقاتی، خصوصی‌سازی‌های نئولیبرالی که با دستور ولی‌فقیه و حذف عملی اصل ۴۴ قانون اساسی پیش رفت، امروز به نقطه‌ای رسیده که یک جمله رئیس‌جمهور روز یکشنبه ٩ آذر توانست عمق بحران را آشکار کند. پزشکیان گفت که مجید قاسمی، مدیرعامل بانک پاسارگاد، «قرار بود ۱۰ هزار مگاوات پنل خورشیدی نصب کند، اما دبه کرد.»
🔌 صحبت از یک پروژه‌ای ملی است که در جیب بانک‌ها گیر کرد. وقتی پروژه‌ای در مقیاس ملی—پروژه‌ای که می‌توانست بحران برق، مصرف سنگین گاز و عقب‌ماندگی انرژی پاک را کاهش دهد—با یک تصمیم در هیئت‌مدیره یک بانک خصوصی متوقف می‌شود، یعنی مسیر توسعه نه در دولت، بلکه در جیب صاحبان سرمایه تعیین می‌شود. توسعه کشور گروگان بورژوازی مالی شده است.

💰 این همان هشداری است که سال‌ها درباره واگذاری خلق پول و تأمین مالی کلان داده می‌شد.در ایرانِ امروز، بانک‌ها بزرگ‌تر و اثرگذارتر از وزارتخانه‌ها عمل می‌کنند. خلق پول که باید ابزار سیاست عمومی باشد، اینجا به وسیله‌ای برای انباشت سود تبدیل شده است؛ بی‌آنکه تعهدی به نیازهای ملی داشته باشند.
📉 نتیجه: توسعه به بن‌بست می‌رسد، اگر «صرفه بانکی» نداشته باشد.اینجا دولت از «تصمیم‌گیر» به «متقاضی» سقوط کرده و بورژوازی مالی جای او را گرفته است.
✊ بدون اصلاح ساختار خصوصی‌سازی افسارگسیخته و بازگرداندن خلق پول تحت کنترل منافع عمومی، این آخرین پروژه‌ای نخواهد بود که متوقف می‌شود. بدون بازگشت نظارت عمومی و مهار قدرت مالی، آینده کشور در گرو سودجویی بی‌پاسخ‌گو باقی می‌ماند. مبارزه با بورژوازی انگلی تنها زمانی ممکن است که دولت در دست نیروهای مترقی باشد، نه در اختیار همان بورژوازی انگلی.




در نظام چندقطبی، دیکتاتورها دیگر غلام حلقه به گوش امپریالیسم نیستند

🔥
🛰️ در سال‌های اخیر عربستان سعودی، با وجود روابط نزدیک با آمریکا، به‌طور چشمگیری به سمت استقلال استراتژیک حرکت کرده است. واشینگتن ریاض را «هم‌پیمان عمده غیرناتو» معرفی کرده و توافق‌های دفاعی گسترده ارائه داده، اما سعودی‌ها دیگر حاضر نیستند صرفاً تابع دستورات آمریکا باشند. عربستان می‌خواهد شریک باشد، نه تابع.
🌏 چندجانبه‌گرایی در عمل؛ از واشینگتن تا پکن و مسکو.عربستان با همه بازی می‌کند، اما بازیچه هیچ‌کس نیست.از سال ۲۰۱۶، ریاض روابط ویژه‌ای با چین و روسیه ایجاد کرده است. نمونه روشن آن، توافق ایران–سعودی در ۲۰۲۳ با میانجی‌گری چین و همچنین مذاکرات انرژی در قالب همکاری‌های مسکو–ریاض است.
✈️ سعودی‌ها به‌دنبال دسترسی به جنگنده‌های F-35، فناوری هسته‌ای، و هوش مصنوعی آمریکایی هستند،
اما از پذیرش تعهداتی مثل عادی‌سازی کامل با اسرائیل یا قطع روابط با چین و روسیه خودداری می‌کنند. همکاری با آمریکا تنها زمانی پذیرفتنی است که متقابل باشد، نه تحمیلی.
🛡️ عربستان همزمان با آمریکا، چین و روسیه همکاری می‌کند. ائتلاف‌های منطقه‌ای خود را می‌سازد و گزینه‌های دفاعی جایگزین ایجاد می‌کند. ریاض امروز نه فقط یک شریک برای واشینگتن، بلکه یک بازیگر مستقل و تعیین‌کننده در نظم جهانی جدید است.
🌐 نفوذ آمریکا دیگر مطلق نیست؛ در نظم جهانی جدید، آمریکا فقط یکی از مهره‌هاست. عربستان با سیاست چندجهتی خود توانسته در یک «موزاییک پیچیده قدرت»، شرایط بازی را خودش تعیین کند و با قدرت‌های جهانی از موضع برابر مذاکره کند. ریاض اکنون در حال تبدیل‌شدن به یکی از معماران نظم جهانی آینده است، نه صرفاً یک تابع آن.

🤔❓ با برنامهٔ استراتژیک کنونی عربستان—از عضویت در بریکس تا فاصله‌گیری از آمریکا—«چپ»‌هایی که فقط به دلیل استقلال سیاسی جمهوری اسلامی از آمریکا از آن دفاع می‌کنند، باید پاسخ دهند: آیا بر همین مبنا باید از دیکتاتوری عربستان هم به‌خاطر «نگاه به شرق» دفاع کرد؟




خلق نقدینگی یک نوع دزدی است؛ کمبود مسکن عمدی است؟

💰

مجید گودرزی، کارشناس اقتصادی، در یادداشتی نوشت: تورم بیماری‌ای است که در ایران از آن استقبال می‌شود و حتی سود تلقی می‌گردد. در ایران کارفرمایان با دولت تبانی می‌کنند. پس از بروز تورم، بخش بزرگی از سود تولید باید صرف جبران هزینه‌های اضافی شود، اما دولت بودن توجه به تورم از تولیدکنندگان مالیات می‌گیرد.

📈 افزایش دستمزد و قیمت‌ها
سال گذشته کارفرمایان با افزایش ۳۵ درصدی دستمزدها، به همان میزان قیمت کالاها را بالا بردند؛ در حالی که تأثیر واقعی این افزایش تنها ۳ درصد بود. بسیاری از کارفرمایان فقط سرمایه دارند و سواد اقتصادی ندارند. مردم نیز برای حفظ دارایی‌ها به بازار طلا و ارز؛ بازاری بدون ارزش افزوده هجوم می‌برند.

🏠 کمبود مسکن و هزینه معیشت
سرمایه‌های کشور به جای تولید، در تورم و خرید زمین‌های بایر قفل شده‌اند. کمبود مسکن عمدی است و دولت با ایجاد کمبود زمین، ۳۳ درصد به هزینه معیشت مردم افزوده است. این وضعیت، اقتصاد را از مسیر توسعه دور کرده است.

🛒 رفتار مردم و مشروعیت تورم
رفتار مردم نیز به تورم مشروعیت می‌بخشد؛ هر کالایی که گران می‌شود بیشتر خریداری می‌شود، در حالی که در کشورهای پیشرفته کاهش تقاضا باعث افت قیمت‌هاست. هجوم به کالاهای گران یعنی استقبال از تورم.

⚠️ عامل اصلی تورم: نقدینگی و پروژه‌های نیمه‌تمام
عامل اصلی تورم، خلق نقدینگی است؛ فرصتی برای عده‌ای که تنها با اعتبار، دارایی دیگران را مصادره می‌کنند. بودجه‌بندی و ۶۵ هزار طرح نیمه‌تمام نیز سرمایه ملی را منجمد کرده‌اند. در نتیجه بازدهی فعالیت‌های اقتصادی منفی است.

🔄 چرخه معیوب اقتصاد ایران
کسری بودجه ← خلق نقدینگی ← تورم ← فرار سرمایه به بازارهای غیرمولد ← کاهش تولید ← تورم بیشتر ← کسری بودجه

تا زمانی که بازدهی تولید کمتر از تورم باشد، سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد جذابیتی ندارد و اقتصاد به سمت دلالی و سفته‌بازی می‌رود.




بن‌بست «چپ آزادی‌خواه»: چرا جدایی نبرد دموکراتیک از نبرد سوسیالیستی شکست می‌آفریند؟

مقاله ۳۵/۱۴۰۴
۹ آذر ۱۴۰۴، ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

در میان برخی از گروه‌های ”چپ” ایران، پراکندگی دیدگاه و سردرگمی درباره‌ی چگونگی پیکار کنونی و سرنوشت آینده‌ی آن به چشم می‌خورد. این گروه‌ها با جدا کردن ساختگی نبرد دموکراتیک از نبرد سوسیالیستی، فرایند یکپارچه و زنده‌ی پیکار طبقاتی را از هم می‌درند و چنین می‌پندارند که گویا پیکار برای مردم‌سالاری و پیکار برای سوسیالیسم، دو گام جداگانه هستند: نخست باید «مردم‌سالاری سرمایه‌داری» را برپا ساخت و سپس راه برای سوسیالیسم گشود. این دیدگاه ریشه در درک غیردیالکتیکی از دگرگونی اجتماعی دارد و به پذیرش «راه رشد سرمایه‌داری» و همکاری با بخشی از سرمایه‌داری می‌انجامد. بگذار این دسته از ”چپ”‌ها را «چپ آزادی‌خواه» بنامیم؛ نه از آن رو که دیگر ”چپ”‌ها آزادی‌خواه نیستند، بلکه از آن رو که این گروه آزادی را به جایگاهی مطلق می‌نشاند.

بگذارید در همین جا بگوییم که پیام این نوشته این نیست که ”چپ”‌ها نباید برای آزادی نبرد کنند. در درازنای تاریخ و در پهنه‌های گوناگون جهان، ”چپ”‌ها، چه از جنبش کمونیستی یا سوسیالیستی، همواره برای آزادی جنگیدند و قربانیان بی‌شماری دادند. سخن بر این است که نبرد برای آزادی، نباید به بهای فراموشی و به کنارگذاری نبرد طبقاتی انجام شود.

جستار این نوشته بررسیِ بحران نظری و راهبردی در میان بخشی از ”چپ” ایران است؛ بحرانی که از گسستن پیوند دیالکتیکی میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی سرچشمه می‌گیرد. این نوشتار نشان می‌دهد چگونه جدایی ساختگی میان آزادی‌خواهی سیاسی و رهایی اقتصادی، «چپ آزادی‌خواه» را به یک نیروی میانی دگرگون کرده‌است.

در گام نخست، زمینه‌های تاریخی و فکری این کج‌اندیشی واکاوی می‌شود و پیامد آن، یعنی پذیرش «راه رشد سرمایه‌داری» و هم‌سویی با نیروهای راست، نقد می‌گردد. سپس بر این نکته پافشاری می‌شود که آزادی‌های دموکراتیک بدون دگرگونی در بنیان‌های اقتصادی، پایدار نمی‌مانند.

نوشته سرانجام بر نیازمندی پیوند آگاهانه‌ی دو پهنه‌ی آزادی و عدالت اجتماعی پای می‌فشارد و برنامه‌ای ملی-دموکراتیکِ غیرسرمایه‌داری را یگانه راه رهایی می‌داند. این نوشته، فراخوانی است به بازاندیشی در راهبردهای ”چپ” و بازسازی یگانگی پیکار دموکراتیک و سوسیالیستی در میدان نبرد امروز ایران.

فریب آزادی سیاسی بدون دگرگونی اقتصادی

«چپ آزادی‌خواه» به این نتیجه‌ی نادرست رسیده‌است  که برای آزادی و دموکراسی می‌توان با نیروهای راستِ درون، پیرامون و بیرونِ جمهوری اسلامی، یا با آن بخش از سرمایه‌داریِ جمهوری اسلامی که خود را پشتیبانِ قانون و صلح می‌داند، و اپوزیسیون راستِ برون‌از‌مرزها همکاری کرد. این بخش از “چپ” گرفتار این پندار بیهوده‌است که پس از آزادیِ بخشیده‌شده، می‌توان نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالی را سازمان‌دهی کرد.

آنها در این پندارند که لایه‌هایی از بورژوازیِ فرمانروا به آن اندازه ساده‌اندیش هستند که آزادی‌ای به آنان بدهند تا علیه منافع طبقاتی‌اشان، توده‌ها را برای ایستادگی سازمان‌دهی کنند. دست‌گیری و زندانی کردن کسانی با گرایش به ”چپ”‌ میانه‌، مانند آقای محمد مالجو و آقای پرویز صداقت در ماه آبان نشان‌گر بی‌پایگی چنین پنداری است. رژیم در کلیت خود حتا توان شنیدن سخنان انتقادی از کسانی که عضو هیچ حزب سیاسی نیستند را نیز ندارد. از سوی دیگر، شعارهای ضدِ”چپ” شاهنشاهی‌خواهان نشان‌گر درکِ طبقاتی آن‌ها از “آزادی” است. آن‌ها آزادی را برای خود و برای هم‌طبقه‌های خود می‌خواهند.

انگبین شیرینِ آزادی، فراورده گُل عدالتِ اجتماعی

نقد به سیاست‌های «چپ آزادی‌خواه» به معنای فراموشی دشمن اصلی نیست؛ به معنای ضربه‌زدن به هم‌بستگی “چپ” هم نیست. ما در میدانی ایستاده‌ایم که نیروهای راست در درون و پیرامون رژیم و در برون از مرزها، از هر سو برای ربودن آرمان‌های مردم و کج‌کردن راه نبرد در کمین نشسته‌اند. نقد و گفت‌وگوی اندیشه‌ای با «چپ آزادی‌خواه»، برای جدایی نیست، برای راه‌یابی است. هدف، یافتن راه‌های درست‌تر پیکار است، نه پراکندن صف‌های کم‌شمار. از این‌رو، نقد ما بر «چپ آزادی‌خواه» نه از سر ستیز، بلکه هشداری است درباره‌ی پیامدهای کنارگذاشتن نبرد طبقاتی در شعارهای دموکراتیک.

«چپ آزادی‌خواه» در ایران، با زبان دادگری‌خواهی و نقد نئولیبرالیسم سخن می‌گوید، اما در عمل، خود را در چارچوبی زندانی کرده است که هیچ راهبردی برای گذر از سرمایه‌داری در پیش نمی‌گذارد. این دیدگاه، گام کنونی انقلاب یا نبرد را سوسیالیستی نمی‌داند، و هم‌زمان با ریشخند، با اندیشه‌ی راه رشد غیرسرمایه‌داری نیز برخورد می‌کند.

اما نقشه‌ی «چپ آزادی‌خواه» چیست و چرا به بن‌بست نظری می‌انجامد؟ اگر هدف او تنها براندازی ساختار دینی حاکمیت است، بی‌آن‌که بنیادهای اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و چپاول ساختاری آن را در هم بشکند، ناسازگاریش با نیروهای راست ضد رژیم در کجاست؟

اگر روابط سرمایه‌داری نئولیبرالی، خصوصی‌سازی‌های ضدملی و وابستگی به بازار جهانی برجای بمانند، آیا واژگونی ولایت فقیه می‌تواند حتا به آزادی سیاسی پایدار بینجامد؟ تجربه‌ی تاریخی نشان داده که مردم‌سالاری‌های بورژوازی در کشورهای پیرامونی در بستر اقتصاد نئولیبرالی، دیر یا زود به ستم اقتصادی نوین دگرگون می‌شوند. «چپ آزادی‌خواه»، با تنگ کردن چشم‌انداز نبرد به دگرگونی ساختار سیاسی، در عمل به استواری همان زیربنای طبقاتی یاری می‌رساند و نیرویی می‌شود که نقدش به رژیم، از مرزهای نظام سرمایه‌داری فراتر نمی‌رود.

«چپ آزادی‌خواه» در برابر گروه‌های گوناگون اپوزیسیون — از شاهنشاهی‌خواهان تا جمهوری‌خواهان لیبرال — مرز طبقاتی روشنی ندارد. او به جای نقد مادی و اقتصادی از برنامه‌ها و منافع طبقاتی این نیروها، بیشتر با روبنای سیاسی آن‌ها درگیر می‌شود. این رویکرد که از واکاوی روابط تولید، مالکیت و بهره‌کشی می‌گریزد، نمی‌تواند جایگزین واقعی پیش‌گزاری کند.

این ناسازگاری نظری در پهنه‌ی سیاسی نیز خود را آشکار می‌سازد. «چپ آزادی‌خواه»، از یک‌سو با شعارهای آزادی‌خواهانه در کنار توده‌ها می‌ایستد، اما در عمل، از گام گذاشتن به هر راهی که نظام سرمایه را در خطر بیاندازد، پرهیز دارد. چنین دیدگاهی او را به نیرویی میانی و بی‌چشم‌انداز دگرگون کرده است که نه توان رهبری جنبش آزادی‌خواهی را دارد و نه گستاخی گسست از منطق سرمایه را.

«چپ آزادی‌خواه»، در برابر پرسش قدرت طبقاتی، دچار تردید است: آیا باید سرمایه‌داری را از درون بهبود بخشید یا به سوی شکستن بنیادهای آن رفت؟

با سخن گفتن تنها درباره‌ی آزادی، ما در پهنه‌ی نبرد اجتماعی توانمند نخواهیم شد. چرا که روشنگری و پرده‌دریِ ما درباره‌ی ستم و آزادی‌کُشی جمهوری اسلامی، همسو و همسان با نیروهای بورژوازی است. بدین‌گونه آزادی‌خواهی ما مُهر و نشان طبقاتی ندارد، تا اینکه رنجبران را در نهادهای ما هم‌پیمان و یکپارچه کند.

با کنار گذاشتن نبرد طبقاتی از سوی ما، این کارزار بسته نمی‌شود؛ بلکه ما کارگران را خوراکِ بی‌پناهی برای مردم‌فریبان می‌کنیم که با فراموشی نبرد طبقاتی از سوی ما و با بهره‌کشیِ ناروا از خواست‌های برحقِ رنجبران، آنان را زیر درفشِ خود گرد می‌آورند.

در نتیجه، با آتش‌بسِ یک‌سویه‌ی ما، طبقه‌های انگلی به ژرفش کارزارِ بی‌درنگِ خود علیه رنجبران خواهند پرداخت و آنچه بهره‌ی رنجبران خواهد شد، تنها ازدست‌دادنِ بازویِ پدافندی و اندیشگی–سازمانیِ خویش است. بدین‌گونه، طبقه‌ی کارگر باور خود به پیشاهنگ “چپ” خود را از دست می‌دهد و به دام مردم‌فریبانی می‌افتد که سخن از رنج و درد کارگران می‌رانند.

بن‌بست «چپ آزادی‌خواه» از همین جا آغاز می‌شود: او که هوادار مردم‌سالاری و آزادی است، از پیوند ناگزیر این دو با دگرگونی ساختار اقتصادی سخن نمی‌گوید. مردم‌سالاری، اگر با درپیش‌گیری یک راه اقتصادی غیرسرمایه‌داری استوار نباشد، دیر یا زود ابزار تازه‌ای برای بازتولید ستم طبقاتی می‌شود.

اگر «چپ آزادی‌خواه» نتواند به بایستگی تاریخی «راه رشد غیرسرمایه‌داری» و «پیوند دیالکتیکی میان کارکردهای دموکراتیک و سوسیالیستی» گردن نهد — یعنی نبرد برای آزادی سیاسی را با روشنگری درباره‌ی پیامدهای ناگوار نظام سرمایه‌داری برای رنجبران درنیامیزد— ناگزیر به پیوستن به همان بلوک طبقاتی‌ای خواهد شد که امروز به نقدش می‌پردازد. نبودِ زمینه‌های گذار به سوسیالیسم در شرایط کنونی در ایران، به معنای نفیِ نیاز به پیش‌گذاری چشم‌انداز سوسیالیستی یا نفیِ کوشش برای دستیابی به آن نیست! به سخنی دیگر، روشنگری و تبلیغ برای سوسیالیسم، کارویژه‌ی روزانه‌ی سوسیالیستی گروه‌های “چپ” است که فراموشی‌ناپذیر است و انجام آن، برای گذار از خودکامگی و ستم رژیم ولایت فقیه بایسته است. آینده‌ی «چپ آزادی‌خواه» در گرو آن است که از این دوگانگی رهایی یابد و دوباره به پرسش بنیادین بازگردد: آیا می‌خواهد جهان را دگرگون کند، یا تنها آن را اخلاقی‌تر نشان دهد؟

پیوند وظیفه‌های دموکراتیک و سوسیالیستی در شرایط کنونی ایران

یکی از بنیادی‌ترین گفتارهای جنبش “چپ” ایران، درک پیوند میان نبرد دموکراتیک و نبرد سوسیالیستی است. نبرد مردمسالارانه اگر تا پایان دنبال شود، ناگزیر به درون‌مایه‌ی سوسیالیستی فرامی‌روید؛ و نبرد سوسیالیستی بدون ریشه در پیکار دموکراتیک مردمی، از خاستگاه راستین خود دور می‌ماند.

بدین‌سان، نبرد دموکراتیک در درون پیکار طبقاتی تنها اصلاح‌خواهی نیست، بلکه توان رهایی‌بخش دارد. این همان «پیوند ناشکستنی» است؛ یگانگی‌ای که با کنش انقلابی و درکی کیفی از نبرد مردمسالارانه به انجام می‌رسد. پیکار برای آزادی، دادگری اجتماعی، حق سازمان‌یابی و زدودن نابرابری بخشی جداناشدنی از گذار تاریخی از سرمایه‌داری به سوسیالیسم است. چنان‌که مارکس می‌گوید، «دگرگونیِ شرایط و خودِ انسان تنها در کنش انقلابی شدنی است» — و این کنش همان یگانگی عینی دو نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی است.

برای نیروهای کمونیست و سوسیالیست، تمرکز بر کارکرد دموکراتیک ــ برانداختن رژیم و دست‌یابی به آزادی‌های سیاسی ــ بس نیست. این نبرد اگر با پیشبرد کارکرد سوسیالیستی ــ تلاش برای از میان برداشتن سرمایه‌داری ــ همراه نشود، ناکام خواهد ماند. کار ما با «نه گفتن» به رژیم ولایت فقیه پایان نمی‌یابد؛ بلکه باید راهی به سوی نظمی تازه و اقتصادی غیرسرمایه‌داری گشود.

رژیم ولایت فقیه تنها دیکتاتوری دینی نیست، بلکه پاسدار سیاست‌های سرمایه‌داری و واگذاری سرمایه‌های ملی است. از همین رو، هر پیکار صنفی در ایران به‌گونه‌ای عینی به نبردی سیاسی و طبقاتی دگرگون می‌شود. ستیز روبنایی میان مردم و حکومت از ستیز زیربنایی میان کار و سرمایه جدایی‌ناپذیر است. نادیده گرفتن این پیوند، چشم‌پوشی از سرشت طبقاتی رژیم است.

در شرایط کنونی، نبرد برای براندازی رژیم ولایت فقیه و نبرد علیه پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی آن دو روی یک سکه‌اند. این پیوند یک بایستگی تاریخی است و نادیده گرفتن آن می‌تواند دستاوردهای توده‌ها را دوباره به دست نیروهای بورژوازی بسپارد. بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی درهم‌تنیده‌اند و درک این پیوند برای نیروهای ”چپ” و کارگری بایسته و شایسته است.

نبرد روبنایی ــ ستیز میان حکومت خودکامه و حقوق شهروندی ــ تنها نمود بیرونی پدیده را نشانه می‌رود. حتا اگر پیروزی گذرا به دست آید، ستیز بنیادین میان کار و سرمایه، میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی، همچنان حل‌نشده می‌ماند. طبقه‌ی کارگر در نبرد روزمره برای دستمزد و پایداری شغلی درمی‌یابد که بدون گذار از روابط اقتصادی فرمانروا، آزادی پایدار شدنی نیست. پیکار دموکراتیک اگر با ژرفا پیش رود، خودبه‌خود به خواست سوسیالیستی فرامی‌روید.

از این رو، باید خشم توده‌ها را همزمان به سوی دو هدف کشاند: «دیکتاتوری ولی فقیه» هم چون چهره‌ی سیاسی نظام، و «سرمایه‌داری اسلامی» هم چون بنیاد اقتصادی آن. سخن راست‌ها درباره‌ی این که با فروپاشی ولایت فقیه، تنگ‌دستی پایان می‌یابد، فریبی بیش نیست؛ سرچشمه‌ی سختی‌ها در مناسبات اقتصادی و مالکیتی است. تنها با بنیادگذاری اقتصادی غیرسرمایه‌داری می‌توان نان، کار و خانه را برای همه فراهم کرد.

خواست‌های بینابینی و پیوند عملی دموکراسی و سوسیالیسم

پیوند دیالکتیکی میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی بارها در تاریخ ”چپ” ایران و جهان بازتاب یافته است.

پرسش بنیادین این است که چگونه می‌توان به یکپارچه‌سازی این دو نبرد پرداخت؟ پاسخش در پیش‌گزاری و نبرد برای خواست‌های بینابینی نهفته است. خواست‌هایی مانند: بازگرداندن صنعت‌های کلیدی به مالکیت همگانی، وارسی بازرگانی، نابودی نظام پیمان‌کاری، حق سازمان‌یابی مستقل، خانه‌ی ارزان، آموزش و بهداشت رایگان، و وارسی سرمایه‌ی مالی و نبرد با رانت‌خواری. این خواسته‌ها از نیازهای بی‌درنگ توده‌ها برمی‌خیزند و آنان را به سوی نفی سرمایه‌داری راهبری می‌کنند. این همان کاری است که مارکس «کنش انقلابی» نامید: کنش آگاهانه‌ای که در آن بینش طبقاتی و کنش دموکراتیک در یگانگی انقلابی با هم در می‌آمیزند.

تجربه‌ی جنبش کارگری ایران نشان داده که آزادی و عدالت اجتماعی تنها در پیوند دیالکتیکی پایدار می‌مانند. پیکار دموکراتیک بی‌بینش طبقاتی به اصلاح‌خواهی سرمایه‌سالارانه فرو می‌غلتد؛ و نبرد سوسیالیستی جدا از خواست‌های آزادی‌خواهانه و دموکراتیک به تک‌روی و چپ‌روی دچار می‌شود.

کارکرد ولایت فقیه در پیاده‌سازی سیاست‌های نئولیبرالیستی و ایستادگی دلیرانه‌ی کارگران در برابر این سیاست اقتصادی خانمان‌سوز نشان می‌دهد که رژیم پاسدار منافع سرمایه‌داران است. رویدادهایی چون پیکار کارگران پارس جنوبی آشکار کرده‌اند که خواسته‌های صنفی به‌گونه‌ای طبیعی به خواست‌های ضدسرمایه‌داری فرامی‌رویند.

در ۲۰ آبان ماه ۱۴۰۴، بیش از سه هزار کارگر پیمانکاری واحدهای پالایشگاهی دوازده‌گانه‌ی پارس جنوبی، با گردهمایی باشکوهی در خیابان‌ها، خواست‌های خود را در میان گذاشتند. پیمان‌های کوتاه‌زمان، بی‌مزایا و شرایط سخت آنان را به بردگی دستمزدی کشانده است. کارگران خواهان از میان برداشتن پیمانکاران و واسطه‌ها، همسان‌سازی دستمزدها، پیاده سازی  طبقه‌بندی مشاغل با نگاه همسان دستمزدی، برچیدن ساختار تبعیض‌آمیز استخدامی، برخورداری از روزهای آزاد بودند. بزرگترین نگرانی  کارگران نبود امنیت شغلی و سیستم بردگی پیمانکاری است، زیرا در پایان هر سال کارفرمای خصوصی می‌تواند از دادن پیمان کاری نو به کارگر خودداری کند. خواست‌هایشان ــ برانداختن پیمانکاران انگلی، بازنگری رده‌بندی پیشه‌ها و سامان کار-آرامش دادگرانه ــ نه‌تنها صنفی، بلکه کوششی برای زنده‌سازی نخستین حقوق انسانی است.

کارگران به درستی و با زبان ویژه خودشان خواهان سازمان‌دهی در سندیکاها و اتحادیه‌های مستقل صنفی برای چانه‌زنی با کارفرما شدند. بزرگترین سستی جنبش کارگری همین نبود اتحادیه‌های مستقل کارگری در ایران است.

این خیزش‌ها نشان می‌دهند تا زمانی که منطق سرمایه‌داری فرمانرواست، شکاف طبقاتی و بهره‌کشی افزایش خواهد یافت. تنها با برکناری رژیم ولایی و سامان نئولیبرالیستی و رانتی آن می‌توان این چرخه را شکست.

نبرد طبقاتی کنونی ایران، در بستر چهار دهه سیاست نئولیبرالیستی، چهره‌ای نو یافته است. ستیز کار و سرمایه اکنون در پوشش دیکتاتوری مذهبی و پیوند با سرمایه‌ی جهانی رخ می‌نماید. کارگران با شعارهایی چون «پایان خصوصی‌سازی» و «برچیدن نظام پیمانکاری» دو ستون اصلی نئولیبرالیسم ایرانی را نشانه گرفته‌اند. آنان دیگر قربانیان پذیرنده نیستند، بلکه کنشگران آگاه تاریخ‌اند.

این آگاهی تنها هنگامی یک نیروی انقلابی می‌شود که در چارچوب سامان‌یافته و با آموزش طبقاتی توانمند گردد.

برنامه اقتصادی جایگزینی و برنامه‌ی ملی-دموکراتیک

برنامه‌ریزی اقتصادی درست، ستون هر جنبش دگرگون‌ساز است؛ برنامه‌ای که هم به نیازهای کنونی مردم پاسخ دهد و هم راه را به سوی آینده‌ای برابرخواهانه بگشاید. برنامه‌ی اقتصادی ملی-دموکراتیک با رویکرد غیرسرمایه‌داری، چنین کارکردی دارد و باید از سوی گردان پیشاهنگ کارگری پیشنهاد شود. این برنامه دربرگیرنده‌ی دگرگونی ساختار اداری آلوده، پشتیبانی از افزایش کمینه‌ی دستمزد و مزایای بازنشستگی، برپایی آموزش و بهداشت همگانی، کوتاه کردن دست زمین‌خواران از زمین‌های دلپذیر شهری و روستایی، وارسی بر بازرگانی بیرون‌مرزی و رام کردن سرمایه‌ی مالی برای ساخت خانه‌های ارزان است.

چنین برنامه‌ای نه تنها اتحاد ضددیکتاتوری را سست نمی‌کند، بلکه با نمایاندن چشم‌اندازی روشن از جامعه‌ای دادگرانه، آن را استوارتر می‌سازد. این برنامه، پایه‌ای عینی برای گذار از گام ملی-دموکراتیک به جامعه‌ی برابرگرا فراهم می‌آورد و توده‌ها را به نیرویی هوشیار و سامان‌یافته دگرگون می‌کند. نبرد مردمسالارانه در ایران امروز، اگر پایدار و مردمی باشد، ناگزیر سرشتی ضدسرمایه‌داری می‌یابد. درک این پیوند، پیش‌شرط آن است که نیروهای ”چپ” از کناره‌های نبرد طبقاتی بیرون آمده و در سیلاب فرایندهای اجتماعی کنشگر شوند.

در این شرایط، گردان‌های طبقه‌ی کارگر و نهادهای نماینده‌ی آنان وظیفه‌ای تاریخی بر دوش دارند: باید با شیوه‌ای علمی و دگرگون‌ساز، بررسی درستی از شرایط به پیش گذارند و برنامه‌ی خود را با روشنی در میان مردم بگذارند. آمیختن پیکار دموکراتیک و سوسیالیستی تنها در پرتو رهبری آگاهانه‌ی این نهاد شدنی است.

با این همه، ”چپ” در انجام وظیفه‌ی تاریخی خود با کاستی‌های بنیادین بسیاری، مانند نداشتن آزادی در جامعه، پراکندگی میان گردان ”چپ”، سستی در جایگاه نظری در برابر نظام فرمانروا، کنار گذاشتن نبرد طبقاتی، و کاهش کنش‌ها در درون جامعه روبه‌رو است. این ناتوانی‌ها مایه آن شده که ”چپ” نتواند از توانایی‌های خود در بیرون از کشور و نیروی معنوی خود در درون کشور بهره‌گیری کند.

پایان‌سخن

لنین پیکار دموکراتیک را نه جدا از سوسیالیستی، بلکه ابزار بایسته برای رسیدن به آن می‌دانست. این راه در شرایط میهن ما سه کانون را در بر می‌گیرد: پیکار با دیکتاتوری، پیکار با سرمایه‌داری وابسته و پیکار با امپریالیسم جهانی. تنها چنین پیوندی می‌تواند دستاوردهای مردم را از چنگ سرمایه برهاند.

رهبری سامان‌یافته‌ی طبقه‌ی کارگر نیازی بنیادین و پیش‌شرط پایداری هر جبهه‌ی ضددیکتاتوری است. نخستین گام، مرزبندی روشن با نیروهای برانداز امپریالیستی است، زیرا هر انقلاب بی‌این مرزبندی به‌تندی در چنگ بورژوازی درون‌مرزی و سرمایه‌ی جهانی گرفتار می‌شود. گام پسین هم‌گرایی، هم‌گامی و هم‌افزایی نیروهای ”چپ” است.

پیشاهنگان کارگر باید با دلیری سیاست مستقل طبقاتی خود را آشکار کنند و پرچم پیکار سوسیالیستی را برافرازند. همبستگی نبرد دموکراتیک برای آزادی و نبرد سوسیالیستی برای عدالت اجتماعی در ایران امروز بایستگی تاریخی است. تنها با پیشبرد خواست‌های میانی زیر رهبری طبقه‌ی کارگر و با برنامه‌ای ملی- دموکراتیک غیرسرمایه‌داری می‌توان خودکامگی را شکست و دادگری اجتماعی را پایدار ساخت.

اگر آزادی سیاسی بدون دگرگونی زیربنای اقتصادی دنبال شود، پس از براندازی حکومت، نیروهای مردمی بی‌برنامه و بی‌سازمان خواهند ماند؛ نمونه‌ی آفریقای جنوبی نشان می‌دهد که مردمسالاری سیاسی بدون دگرگونی ساختار سرمایه‌داری، به بازتولید ستم طبقاتی می‌انجامد. بسنده کردن به نبرد سیاسی همین پیامد را در ایران بازتولید خواهد کرد. نظام سرمایه‌داری توان پذیرش نقدهای سطحی را دارد؛ تنها با درهم‌آمیزی نبرد سیاسی و اقتصادی و با رهبری طبقه‌ی کارگر می‌توان از این چرخه گریخت.




حجاب به‌عنوان جبهه اصلی حاکمیت؛ نادیده‌گرفتن فقر، فساد و بحران‌های واقعی

🧕

🔥  علم‌الهدی: بی‌حجابی ابزار دشمن برای تضعیف مقاومت

«دشمنان ما… ابزار این تضعیف را در به‌کارگیری مزدوران داخلی برای ترویج بی‌بندوباری، بی‌حجابی، لاابالی‌گری و اشکال مختلف فسق و فجور در فضای کشور جست‌وجو کرده‌اند.»

⚠️ تهدید جهانی مقاومت از مسیر «بی‌حجابی»

«اگر فضای کشور به سمت گسترش منکرات، بی‌حجابی و رفتارهای ناهنجار پیش برود، بستر مقاومت از ایران گرفته می‌شود و با خاموش‌شدن مقاومت در ایران، این جریان در همه جای جهان افول می‌کند.»

🎯 بی‌حجابی؛ جبهه عملیاتی دشمن در داخل

«جبهه عملیاتی دشمن در داخل کشور همان جبهه بی‌بندوباری، برهنگی، عیاشی و ترویج منکرات است.»

🏙️ ادعای دفاع از «خون شهدا» در برابر بی‌دینی

«ما شهید نداده‌ایم که نشانه‌های علنی بی‌دینی و منکر در خیابان‌های شهر امام رضا(ع) آشکار شود.»

💰 تمرکز حاکمیت بر کنترل بدن، نه بحران‌های واقعی

روشن است که برای حاکمیت ارتجاعی، مسئله اصلی نه فقر است و نه سقوط آزاد اقتصاد نولیبرالیِ رانتی که سال‌هاست زندگی مردم را به ورطه نابودی کشانده است. آنچه برای این ساختار اهمیت حیاتی دارد، کنترل تن و رفتار شهروندان است؛ گویی حفظ «مقاومت» و «انقلاب» تنها از لابه‌لای تارهای اجباری حجاب ممکن می‌شود.

📢 دشمن دائمی، نسخه تکراری؛ بی‌حجابی به‌جای بحران اقتصادی

در روایت امام جمعه مشهد، نسخه نجات تنها با «گسترش عقبه بسیج» و مقابله با «بی‌حجابی» امکان‌پذیر است. اما عجیب است که هیچ سخنی از سقوط ارزش پول ملی، خصوصی‌سازی‌های فاسد، رانت‌های نجومی یا فروپاشی خدمات عمومی گفته نمی‌شود.

🚫  نادیده‌گرفتن گرسنگی و بیکاری؛ برجسته‌کردن «برهنگی»

در این منطق، بی‌حجابی «جبهه عملیاتی دشمن» معرفی می‌شود، اما گرسنگیِ میلیون‌ها نفر، مهاجرت جوانان، ورشکستگی تولید و بیکاری فراگیر نه دشمن محسوب می‌شود و نه هشدار.

👁️ کنترل اجتماعی به‌جای رفاه

این نوع خطابه‌ها نشان می‌دهد که حکومت برای حفظ خود، بیش از آن‌که به رفاه مردم تکیه کند، به نظارت و کنترل اجتماعی وابسته است.




فساد ساختاری در اوکراین؛ از «اپراسیون میداس» تا بحران مشروعیت

📌

🔥 فساد؛ زخمی کهنه بر پیکره اوکراین 

⚡سال‌هاست فساد همچون زخم چرکینی بر دولت اوکراین سنگینی می‌کند، اما آنچه در ماه‌های اخیر آشکار شده، ابعادی بی‌سابقه دارد. عملیات بزرگ «میداس» نشان داد چگونه شبکه‌ای از مقامات، وزرا و بازرگانان توانسته‌اند حدود ۱۰۰ میلیون دلار را از بخش انرژی منحرف کنند. این رسوایی نه‌تنها دو وزیر کلیدی—دادگستری و انرژی—را ساقط کرد، بلکه نگاه‌ها را به سمت افراد قدرتمند در قلب دفتر ریاست‌جمهوری برد.

🕵️ نقش نهادهای ضد فساد و حلقه نزدیک به زلنسکی 

اداره مبارزه با فساد اوکراین (NABU) و دادستانی ویژه مبارزه با فساد (SAPO) اعلام کردند که گستردگی این شبکه رشوه‌گیری بدون آگاهی نزدیک‌ترین افراد به زلنسکی نمی‌توانست ادامه یابد. دایا کالنیوک، مدیر NABU، آشکارا گفت که فساد «سیستماتیک» بوده و در سطح بالای قدرت پشتیبانی می‌شده است. همین سخنان موجی از فشار داخلی ایجاد کرد؛ مخالفان و حتی افراد داخل حزب زلنسکی خواستار قطع رابطه او با نزدیکان قدیمی‌اش شدند.

🚨 قانون جنجالی و اعتراضات بی‌سابقه 

تصویب قانونی که استقلال نهادهای ضد فساد را تضعیف می‌کرد، بحران را به مرحله انفجار رساند. هزاران نفر در کی‌یف به خیابان آمدند—بزرگ‌ترین تجمعات پس از شروع جنگ با روسیه. اتحادیه اروپا نیز هشدار داد که این اقدام «عقب‌گرد بزرگ» در مسیر شفافیت است. زیر فشار داخلی و خارجی، زلنسکی ناچار شد قانونی تازه امضا کند و استقلال نهادهای مبارزه با فساد را بازگرداند. ✊

🧩 بحران مشروعیت

این ماجرا بخش بزرگی از مردم اوکراین را به این نتیجه رساند که فساد دیگر یک مسئله اداری نیست؛ به ساختار قدرت و مناسبات پشت‌پرده گره خورده است.

⏳ بخش بزرگی از کمک‌های آمریکا و اتحادیه اروپا، به‌جای بازسازی ، در جیب سیاست‌مداران فاسد فرو می‌رود.این چرخه، نه تنها جنگ را طولانی‌تر می‌کند، بلکه فساد را با پول‌های خارجی «تغذیه و تقویت» می‌کند.




هوا ـ آب … و پایان زندگی

توجه…توجه… توجه

جبهۀ مردم برای نجات ایران ـ خط سوم نه ملا نه آمریکا

اعلامیه شمارۀ  142

28 نوامبر 2025= 7 آذر 1404

فرح نوتاش

وقتی کودکی متولد می شود، اولین دغدغۀ یاری دهندگان به مادر و نوزاد، تنفس نوزاد با آغاز گریه اوست.

هوا مهمترین و اولین نیاز انسان است. و بدون هوا، انسان فقط دقایقی می تواند زنده بماند.

هوای آلودۀ ایران ، وقتل عام صامت مردم ایران، زیر این هوای مسموم، از سوزاندان هر مایع غیر استاندارد توسط رژیم برای انواع مصارف، کمتر مورد توجه احزاب سیاسی قرار گرفته است.

ملا سوزاندن مواد غیر استاندارد را متوقف نمی کند . ولی مدارس را تعطیل می کند. آنان حیا نمی کنند . و به وقاحت خود ادامه می دهند. آنان از زندگی ملت برای ماندگاری خود خرج می کنند . آمار وحشتناک انواع قتل عام های رژیم ملا ،  توسط  تحمیل انواع بیماری های ریوی و انواع سرطان ها، به دلیل آلودگی هوا، هزاران بار بالاتر از قتل عام ها در زندان هاست.

به ما بگویید ، کدام یک از این دولت های هم پیمان ، به درخواست رژیم ملا ، برای خاموش کردن آتش در جنگل های شمال ایران کمک کردند؟!

بطور کلی ، چرا ما باید دچار بیماری عقدۀ حقارت ملی بوده و با رأی به قتل عام مردم  ایران ، نگران منطق و جهان باشیم؟!

کسانی که خود از فضای آلوده بدور هستند ، چرا کمی خود را بجای آن مردم مظلومی که باید گاز سیاه را بجای هوا تنفس کنند و خفه شوند، نمی گذارید؟

آب و شبکۀ پوسیدۀ لوله کشی در ایران

فقط باید کودن و بی وجدان بود ، که این اصلی ترین شاهرگ زندگی را، که توسط رژیم به نابوده کشیده شده، ندید، و باز در حمایت از این رژیم فاسد، به بهانۀ چند قطبی شدن جهان، حمایت کرد. و با اغماض بر قتل عام مردم توسط ملا ، با تحمیل انواع بیماری های ریوی و سرطان ها، باز با عنوان دروغِ ضد امپریالیست، به ملای وابسطه به انگلیس، کمک کرد.

البته اکثر مردان، به دلیل اجازه چند همسر گزینی و صیغه های بی پایان، مشکلی با این رژیم سراسر فاسد ندارند!!

فاجعه ملی تخلیه تهران ! راه حل مسعود پزشکیان ، رئیس جمهور رژیم ملا ، برای فائق آمدن بر فساد و آب دزدی و تخریب شبکه آبرسانی ایران توسط رژیم ملا ، دست کشیدن مردم از دارو ندار خود و به صورت فقیر بی چیز و بی شغل ، به ترک شهر و خانه و کار و خود است!

نهایت وقاحت ، بی فکری و خرج کردن از زندگی مردم را بنگرید!

در خشکیدگی تمام سطوح آب در ایران و نباریدن باران، تنها تغییرات جوی را مقصر دانستن، زیر بال ملا را گرفتن است.

این رژیم فاسد و وابسته به انگلیس، هرگز به فکر مردم ایران نبوده است. الان هم بمب اتم  و کلا انرژی هسته ای را، برای نجات رژیم خود می خواهد. و سید علی، از جان و مال مردم ایران برای بقای رژیم انگل پرور منحوس ملا ، دارد مایه می گذارد.

باید این رژیم بجای پا فشاری برای اتم،

برای هوای تنفس مردم فکری بکند. باید پول هایی را که از ایران خارج می کند ، به فکر تجدید شبکه آب مردم ایران کند. ایجاد شبکه نوین آب ، بجای آن شبکه پوسیده.

با خطر نابودی زندگی در ایران، و نیاز به اقدام سریع برای این دو گام  حیاتی، هوا و آب، در ایران،

از تمام احزاب و سازمان های ایران، که دارای وجدانی پاک و انسانی هستند، انتظار می رود ، که همین امروز بر سر میز وحدت بنشینند.  ما نیاز به یک جبهۀ جایگزین رژیم ملا هستیم.

رژیم ملا، بطور کلی در نیم قرن اخیر که مثل انگل به ایران چسبیده است ، شعور، استقلال و توانمندی درک این فاجعه را ندارد. و با گشاده دستی از زندگی مردم مظلوم ایران خرج می کند.

زنان محترم ایران، برای نجات زندگی در ایران ، برای بدست گیری حاکمیت ایران، متشکل به صحنه بیائید .

رژیم ملا باید برود.

رژیم آینده نمی تواند و نباید،  وابسطه به هیچ نیروی خارجی باشد.

استقلال نشانۀ بلوغ و شخصیت است.

   www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power