شکنجه تودهایها و انکار خامنهای؛ چرا تحریف تاریخ برای امروز خطرناک است؟
🩸📚 یکی از تاریکترین فصول تاریخ معاصر ایران، یورش ۱۳۶۲ به حزب توده ایران و شکنجه سیستماتیک صدها کادر، افسر و روشنفکر تودهای است؛ فصلی که نه فقط برای حذف یک حزب، بلکه برای خاموش کردن هر نوع سازمانیابی کارگری و سوسیالیستی طراحی شد. اعترافات اجباری، سلولهای انفرادی طولانی، شکستن جسم و روان رفقای ما، و محاکمههای فرمایشی، تنها نمونههایی از آن جنایات سازمانیافته است که دهها سند و روایت مستقیم آنها را تأیید میکند.
⚠️🗑️ اما مسئله امروز فقط یادآوری گذشته نیست. مسئله این است که حاکمیت — بهویژه علی خامنهای — این شکنجهها را انکار میکند. او بارها در سخنان رسمی خود گفته است که «با تودهایها کاری نکردیم» یا «آنها خودشان اعتراف کردند»، گویی شکنجه، پروندهسازی، بازجوییهای شبانه، و اعترافگیریهای نمایشی هرگز وجود نداشته است. این انکار، یک عملیات سیاسی است.
❓🎭 چرا؟
🧩🏛️ زیرا اگر حاکمیت بپذیرد که در دهه شصت رفقای تودهای شکنجه شدند، باید بپذیرد که سرکوب سازمانیافته علیه چپ و طبقه کارگر، یک «اشتباه» نبود، بلکه بخشی از مبارزه طبقاتی علیه طبقه کارگر و پیشگامنش است که امروز نیز ادامه دارد: از بازداشت کارگران هفتتپه و معلمان گرفته تا سرکوب اعتراضات کارگری و بازجوییهای امنیتی.
🕳️🧼 جریانهایی مانند «دهمهر» با گفتن اینکه «اینها سوءتفاهم بود» یا «رهبر از این جنایتها خبر نداشت»، عملاً در بازتولید همین تحریف نقش ایفا میکنند. این تلاش برای تطهیر خامنهای، نه فقط توهین به رفقای شکنجهشده است، بلکه پاککردن ماهیت طبقاتی حاکمیت نیز هست.
📕⚒️ مارکسیسم به ما میگوید که هیچ حکومتی که بر پایه ائتلاف لایههای گوناگون بورژوازی بنا شده باشد، بدون سرکوب سازمانیافته نیروهای کارگری دوام نمیآورد. بنابراین انکار شکنجه تودهایها پردهپوشی بر منطق سرکوب امروز است.
🚩🔥 حمله رژیم به حزب طبقاتی به هیچ سوءتفاهم نبود، بلکه انتقام دقیق امپریالیسم با همکاری بورژوازی تجاری بود که توسط “سربازان گمنام امام زمان” انجام گرفت.
پیوند جنگ با روند رانتی و فساد دولتی در اوکراین
میلیاردها دلار کمک نظامی و مالی که از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا وارد اوکراین میشود، در معرض سوءاستفاده، فساد اداری و توزیع غیرشفاف قرار دارد. این منابع عظیم به بهانه جنگ شبکههای نفوذ و رانتی را قوی تر از گذشته کرده است. در فضای اضطراری جنگ، زلنسکی و یرماک نظارتگریزتر شده اند و ثروت بادآورده را در حلقههای محدود متمرکز میکنند.
🧩 یرماک و زلنسکی؛ تمرکز بیسابقه قدرت آندری یرماک، رئیس دفتر ریاستجمهوری اوکراین و «قدرتمندترین مرد اوکراین پس از زلنسکی»، سالهاست که نقشی بسیار فراتر از عنوان رسمی خود ایفا میکند. فردی که بدون انتخاب عمومی و صرفاً بهدلیل ارتباط شخصی با رئیسجمهور، به یکی از ستونهای اصلی قدرت تبدیل شده است. منتقدان معتقدند این تمرکز بیسابقه قدرت، ساختار حکمرانی کشور را بر وفاداری شخصی و شبکههای کمحجم اما پُرنفوذ سوق داده است.
🕸️ دولت سایه و تصمیمگیری در حلقهای محدود بسیاری از تصمیمات کلیدی بدون حضور وزرا یا نهادهای رسمی و تنها در حلقهای کوچک گرفته میشود. گزارشهای دولتی نشان میدهد یرماک در چینش تیمها، برکناری مقامات و تعیین سیاستهای کلان نقشی مستقیم دارد. دولت خارج از نظارت پارلمان و نهادهای انتخابی عمل میکند.
⚖️ قانون ضد فساد و اوجگیری انتقادات تصویب قانون بحثبرانگیزی که استقلال نهادهای ضد فساد را محدود میکرد، نقطه اوج انتقادات بود. هرچند زلنسکی زیر فشار افکار عمومی عقبنشینی کرد، اما این ماجرا تصویری نگرانکننده از تمرکز قدرت در دفتر ریاستجمهوری ترسیم کرد.
🚨 هشدار درباره حرکت بهسوی خودکامگی شماری از سیاستمداران اوکراینی هشدار میدهند که ساختار اداره کشور بهسمت «خودکامگی» در حرکت است. بهباور آنان، زلنسکی و یرماک با حذف مخالفان، جابهجاییهای گسترده و کنترل جریان اطلاعات، عملاً نهادهای مستقل را تضعیف کردهاند. برخی تحلیلگران نیز معتقدند یرماک در پی تثبیت موقعیت شخصی خود برای دوران پس از جنگ است.
راه خروج: بازگشت به مارکسیسم–لنینیسم و سیاست مستقل طبقاتی
🧨⚒️ بحران امروز جنبش تودهای، هم در رهبری کنونی حزب و هم در گروههایی مانند دهمهر، ریشه در یک خطای مشترک دارد: کنار گذاشتن سیاست مستقل طبقاتی. این دو جریان، با وجود اختلافات ظاهری، در یک نقطه به هم میرسند: دور شدن از طبقه کارگر و تحلیل ماتریالیستی تاریخ.
🏛️📉 رهبری حزب، با نوسازی ایدئولوژیکِ بیریشه و حذف مفهوم لنینی امپریالیسم، مبارزه ضدسرمایهداری را از پایه تضعیف میکند. دهمهر نیز با ستایش از حاکمیت موجود و تبدیل مبارزه طبقاتی به دفاع از «محور مقاومت»، تحلیل مارکسیستی را با ملیگرایی جایگزین میسازد.
📌📚 برای بازگشت به مسیر تاریخی حزب، باید به سه اصل پایبند شد:
1️⃣ 🏭📖 بازگرداندن امپریالیسم به معنای لنینی آن: یعنی پیوند سرمایه انحصاری با دولت و نقش آن در غارت جهانی. 2️⃣ ✊🕊️ پیوند دوباره مبارزه دموکراتیک با مبارزه سوسیالیستی: آزادی بدون نبرد طبقاتی، به ابزار بورژوازی تبدیل میشود. 3️⃣ 🛠️🌱 بازسازی برنامه اقتصاد ملی و مردمی بر پایه راه رشد غیرسرمایهداری — همان سیاستی که حزب در سال ۵۹ با دقت علمی توضیح داد.
🚩🔧 تنها با این بازگشت است که میتوان بار دیگر نماینده آگاه طبقه کارگر شد، نه دنبالهروی اصلاحطلبی لیبرال یا ملیگرایی شبهچپ.
🌍⚒️ در دوران جدید چندقطبی، نقش طبقه کارگر از همیشه تعیینکنندهتر است. اما اگر نیروهای چپ در تحلیل خود به روابط دیالکتیکی میان کارگر و ملت، بهجای روابط تولید و جغرافیا، و نبرد طبقاتی و «تعادل جهانی» نگاه نکنند، نه تنها کمکی به مبارزه ضدامپریالیستی نمیکنند، بلکه ناخواسته در خدمت سرمایهداری بومی قرار میگیرند.
🚩🔥 وظیفه امروز ما بازسازی خط انقلابی حزب است؛ خطی که زنده میماند اگر سیاست مستقل طبقاتی زنده بماند.
ریخته شدن خون جوانان در میدان جنگ ارزش سهام انحصارات جنگی را بالا می برد
🕊
رسیدن به یک توافق صلح در اوکراین به سود اکثریت مطلق کشورهاست؛ با این حال، منافع اقتصادی بزرگی هم وجود دارند که از چنین توافقی آسیب جدی خواهند دید.
🤝 لحظههای نفسگیر پشت میز مذاکره وقتی زلنسکی، ترامپ یا رهبران غربی در کنار پوتین پشت میز گفتوگو مینشینند، بخش بزرگی از جهان با نگرانی و امید نظارهگر است. اغلب دولتها، سهامداران و شرکتهای بزرگ مذاکرات را از زاویهای کاملاً اقتصادی دنبال میکنند.
📈 صنایع تسلیحاتی؛ صعود همراه با تنشها در سالهای اخیر، همزمان با افزایش نگرانیهای امنیتی، سهام انحصارات اسلحه سازی جهش کمسابقهای داشته است. ارزش سهام شرکتهایی مانند Rheinmetall، Kongsberg، Leonardo و Saab تقریباً انفجاری بالا رفت—اما با نزدیک شدن احتمال صلح، این روند ممکن است تغییر کند.
🔄 اخبارِ صلح و واکنش بازارها هر چه جریان اخبار بیشتر به سمت صلح حرکت میکند، بازارها نیز واکنش نشان میدهند. اگر توافقی حاصل شود، سهام انحصارات اسلحه سازی—حداقل در کوتاهمدت—جذابیت خود را از دست میدهند.
⚙️ تغییر یکبارهٔ دینامیک اخلاقی–اقتصادی 💣تا چند سال پیش، سرمایهگذاری در صنایع تسلیحاتی برای بسیاری غیراخلاقی بهنظر میرسید. اما امروز همین شرکتها به سودهای هنگفت رسیدهاند؛ سودهایی که مستقیم از ادامهٔ جنگها، خونِ جوانان خانوادههای فقیر و نابودی زندگی مردم بیدفاع تغذیه میشود.سهامداران بدون ناراحتی وجدان همراه با انحصارات اسلحهسازی پولدارتر میشوند.
انحصارات اسلحهسازی اکنون به بخشی از اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند که رشد بیسابقه و بازدهی استثنایی دارد—
اما این «شکوفایی اقتصادی» فقط با ویرانی شهرها، آواره شدن مردم، و کشتار انسانهای بیگناه ممکن شده است.
اپوزیسیون واحد
ما همگی… از شیفته گان عدالت بودیم
امانمان می برید … هر تبعیض
و وقوع هر ظلمی…
تیغی بود… که شیار می انداخت و
خون می کرد
صفحۀ صیقل دلهامان را
اما…
این ما نبودیم… که انتخاب می کردیم
کدامین روز و کجا
کدامین عنصرره یافته…
در مسیر و راه
از کدامین حزب… یا سازمان
خواهد گرفت دست مان
و رهنمون خواهد شد ما را
به سوی شاهراه برابری …
کمتر کسی را دیده ام
که مستقل و جستجو گر
خود باشد … یابندۀ راه
اکثر جوانان … جذب عاطفی بوده
و عاطفی ماندند
من… هیچ چیز تازه ای…
ندارم برای گفتن …بجز
نبض عشق و زندگی
که می تپد در من…
و بی خستگی… مرا
از فراسوی تمامی رنج ها و آه های بیشمار …
به راه تغییر و
زیر و رویی کشانده است
نه یک … یا دو نفر
یا یک گروه… یا که جمع
تمام فرصت طلبان شهر از من …
روی می گرداندند
چون کارم…
نقش تصویر قاتلان فلسطینیان …
صهیونیست های بی وجدان
بر دیوارهای شهر شده بود
همه می دانستند…
آنچه را که فریاد می کنم…
عینِ حقیقت است
لیک … با چرخاندن سر… و تلاش
در گم راهی جوانان تازه به راه
در دالان های پر سفسطه…
زیر پرچم های صورتی بجای سرخ
تلاشی می کردند
فرصت ها را ندهند از دست
گویی…در جنگلی بزرگ
با همه… اما تنها
لیک نیاز حیاتی برای تغییر
درد تنهایی را… از من دور
و روستن در نور…
در وادی عشق و کمال
مرا… سرشار از خوشبختی می کرد
یخ های آن دوران… هنوز آب نشده
لیک… نگاه های طلبکارانه
و غضب آلوده
کم کم … به نگاه های گریزان…
و شرم آلوده
بدل شده اند
محک همواره …
فلسطین بوده و هست
علیه استعمار…
علیه اشغال و خشونت و کشتار
این اولین رکن اتحاد بوده و خواهد بود
چرا؟
چون ایران نیز همواره بوده و هست
تحت سلطۀ استعمار
لازمۀ هر عشق بزرگ
خلوص بی خدشه… و بی تزلزل و عصیان
لازمۀ هر عشق بزرگ
عزم به … به ایجاد حرکت
و عزم به زیر و رویی و تغییر
و دوری در ماندن…
در دایرۀ بی فرجام نظر
تکرار حرف های گذشته …
نه تلاشی ست… برای تغییر
میخ شدن در یک جا …فرمان ایست
و تکرار واژه های کهنه…
و پوسیدن است… در پیله خود
و چه دردناک است…
عبور از سال های زندگی… بی تغییر
سهم ما از تغییر
دارد در ایستایی… می سوزد
بزرگترین عشق انسان …
عشق اجتماعی اوست
که آتش اش… از سینه ای
به سینۀ دیگر… زبانه می کشد
می گیرد و می خیزاند
و مشعلی می گردد …
پرتو افشان مسیر رهراوان
هر نسل … سرود عشق خود را
با واژه ها… و آهنگ ویژۀ خود …
با شور عاشقانه می خواند
نباید که از عشق گریخت
و نباید در را بست … بروی عشق
تکرار مدام نواهای گذشته
زیستن در نفرت تاریخی
بجای گشودن راه امروز و فردا
بس خسته کننده … و ملال آور
و غفلت از تحولات
و نیافتن راهی ست…
برای نجات انسان هایی که دارند
می میرند …
در مصیبت های کلان ملا
از آب و هوا…
تا نان و مسکن و دارو… و…
و حراست…
از حصار گروه های تنگ خودی
فضا را… با بوی کپک می آلاید
و تنها اثرش …
فوران دق است… با مصیبت بزرگی
به نام سلطۀ ملا
عشق … در کلام تازه
با رنگ و ملودی های نوین
می روید و جان می گیرد
و پراکندگی در نهایت
تحمیل انفعال است و… فلج
و دادن سلطنت ابدی به ملایان استعمار
ما زنان طبقۀ کارگر …
اگر صد سال هم در جوامع مصرفی …
زندگی کنیم
باز … از حیف و میل بی زاریم
ساختن چیزی از هیچ
در جان ما… رخنه کرده است
برای ما … نگاه به گذشته ها
فقط … بار رنج دارد و بس
از این رو… کار ما آینده نگریست
ما برای ساختن اسکلتی محکمتر
هرگز از تخریب… نمی ترسیم
و استواری و قدرت ما …
از نگاه امید مان است… به آینده
هر دسته و حزب و هر گروه
عده ای را … به دور خود بی حاصل
جمع و منفعل کرده
و با انفعال و فلج افراد گروه
مانع اتحاد و هر تغییر است
ما زنان طبقۀ کارگر
از این درجا زدن ها…
سخت به جان آمده ایم
و این انفعال را… با تمامی قدرت…
مردود می دانیم
ما برای… یک لقمۀ نان
برای کودکانمان بی امروز …
و در عدم اتحاد شما آقایان … بی فردا
در ایران ویران … به دست ملا
در هر گام
مرگ را تجربه می کنیم…
در عرصۀ بیکاری… و بی نانی
خرد گشته … حرمت انسانی امان
همین دیروز بود که …
پسر دوم هشت سالۀ من… می پرسید
مادر… تا به کی …
بچه های دیگر … به مدرسه بروند
و ما… همچنان در کار خیابانی ؟
در دوران حقیری…
که خباثت می بارد از رژیم ملا…
بر درو دیوار همه جا
چند قرن دیگر… باید انتظار کشید؟
تا یک اپوزیسیون واحد… ایجاد شود؟
دیروز … ما همه پراکنده
لیک امروز … نقش انقلابی ما
در ایجاد یک اپوزیسیون واحد …
خلاصه می گردد
در شرایط حاضر
ما فقط گام به گام…
قادر به اهراز اهداف انسان ساز
می توانیم بشویم
ما فرزندان عرصۀ کار…
معتقدیم به همدلی و یکرنگی …
درمسیر کار و مبارزات مشترکیم
یا ما … در یک اپوزیسیون واحد
و پیروز و… اهراز رهبری
یا حامیان سرمایه … و نوکران استعمار
با تشکل خود… بر ما
با سلطۀ دوباره و صد بارۀ اجنبی
بها دادن به ملا
به عنوان …نیروی ضد امپریالیست
اجازه دادن به اوست
برای خوردن مغزکودکان و جوانان
غارت و قتل و کشتار
و اشاعۀ فساد انگلی… در خاور میانه
و کل کشورهای جنوب
با نان کودکان کار و خیابانی
و ایران ویران بی امروز و آینده
فرح نوتاش
وین 12 .4. 2017
کتاب شعر 9
www.farah-notash.com
وحشت در میان سرمایهگذاران صنعت جنگ
🛑
خبر احتمال آغاز مذاکرات صلح در اوکراین، فضای بازارهای جنگی اروپا را بهشدت متزلزل کرده است.
📉 سقوط سهام راینمتال و دیگر تولیدکنندگان سلاح تنها طی پنج روز گذشته، سهام راینمتال؛ شرکتی که بزرگترین تولیدکننده تجهیزات نظامی آلمان بهشمار میرود و نقشی محوری در تامین سلاح برای اوکراین دارد، بیش از ۱۴ درصد سقوط کرده است. همزمان، شرکت جنگی «هنسولدت» نیز کاهش مشابهی را تجربه کرده است. رسانهی اقتصادی بوئرس-اکسپرس مینویسد: «سرمایهگذاران نگراناند که پایان احتمالی جنگ، چرخه سودآوری فوقالعاده سهام جنگی را متوقف کند.»
💰 صنعت تسلیحات؛ برندهی بزرگ سالهای جنگ در سالهای اخیر، آلمان پس از آمریکا به دومین تامینکننده اصلی سلاح برای کییف تبدیل شده و همین مسئله موجب رشد بیسابقه سود شرکتهای تولید سلاح شده است. تنها راینمتال در نه ماه نخست سال ۲۰۲۵ افزایشی کمسابقه در سود و حجم سفارشها گزارش داده بود؛ رشدی که بهطور مستقیم از تنشهای نظامی و افزایش بودجههای دفاعی اتحادیه اروپا تغذیه شده است. سهام این شرکت از زمان تشدید جنگ تقریباً چهار سال پیش، حدود ۲۰۰۰ درصد رشد کرده بود.
🏭 طرحهای توسعه در اوکراین حتی پس از جنگ مدیرعامل راینمتال، آرمین پاپرگر، پیشتر گفته بود حتی با پایان جنگ، اروپا نباید انتظار دورهای طولانی از آرامش داشته باشد. این شرکت در سال ۲۰۲۴ از برنامه ساخت چهار کارخانه نظامی در اوکراین خبر داده بود؛ اقدامی که نشان میدهد سودآوری صنعت جنگ هنوز برای بسیاری بازیگران به عنوان یک مسیر بلندمدت دیده میشود.
📊 گسترش سریع انحصارات دفاعی اروپا به گزارش فایننشال تایمز، انحصارات جنگی اروپا پس از سال ۲۰۲۲ با سرعتی تقریباً سهبرابر گذشته در حال رشد بودهاند؛ رشدی که اکنون با سایه صلح، برای اولین بار با تردید سرمایهگذاران مواجه شده است. بنابراین متعجب نباید شد اگر این انحصارات با کمک دوستان سیاستمدار خود به تخریب روند صلح می پردازند.
راستروی گروه «دهمهر» و خطر جایگزینی تحلیل طبقاتی با ژئوپولیتیک
🧭⚠️ گروه «دهمهر» خود را مدافع «خط انقلابی» معرفی میکند، اما در عمل به جای تحلیل طبقاتی، به تکیهگاههایی چون ملیگرایی و ژئوپولیتیک رو آورده است. مهمترین نمونه آن، ستایش عجیب از رهبر جمهوری اسلامی و تبدیل او به چهرهای «ضدسرمایهداری» و «ضدامپریالیستی» است.
😶🌫️🚫 وقتی بهمن آزاد میگوید سخنان ضدکمونیستی خامنهای «به ما مربوط نیست»، یا شکنجه رفقای تودهای را «سوءتفاهم» میخواند، این تنها یک خطای سیاسی نیست، بلکه یک نشانه روشن از دور شدن کامل از تحلیل مارکسیستی است.
🗺️🔄 دهمهر بهجای تحلیل تضادهای طبقاتی، تضاد میان «غرب» و «ایران» را جایگزین میکند. در این نگاه، بورژوازی حاکم در جمهوری اسلامی به دلیل «ایستادگی در برابر غرب»، به نیرویی مترقی تبدیل میشود؛ در حالی که اقتصاد ایران دقیقاً بر پایه خصوصیسازی، الیگارشی، رانتیسازی و پیادهسازی نسخههای نئولیبرال به دستور نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول بنا شده است.
👤❌⚒️ در چنین دستگاه فکری، کارگر از صحنه تحلیل حذف میشود. این همان منطق بورژوازی است.
🌍📉 اگر قرار باشد طبقه کارگر تنها بر اساس آرایش ژئوپولیتیک جهان موضع بگیرد، و نه بر اساس تضادهای واقعی طبقاتی و اجتماعی، آنگاه مارکسیسم به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل میشود.
📕✊ مارکسیسم میگوید: بدون مبارزه طبقاتی در داخل و برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک و غیرسرمایهداری، هیچ مبارزه ضدامپریالیستی واقعی وجود ندارد.
📣🟥 دهمهر اما این اصل را کنار میگذارد و میگوید «در نبرد جهانی باید پشت جمهوری اسلامی ایستاد». آنچه جمهوری اسلامی با «نگاه به شرق» دنبال میکند، نه سوسیالیسم، بلکه درآمد بیشتر برای بورژوازی نظامی–بازرگانی است.
🏴☠️🕳️ بدون تحلیل طبقاتی، هر ژست ضدامپریالیستی توخالی است.
مارکس و اتحادیههای کارگری(۷)
نوشته: ا. لازوفسکی
برگردان: آمادور نویدی
مارکس و مبارزه جهت خواستههای جزئی طبقه کارگر
آیا مبارزه جهت ساعاتکاری کمتر، دستمزدهای بالاتر و غیره معنایی دارد؟ این پرسش ایدئولوژیک و سیاسی، دهها سال در مرکز مبارزه علمی و سیاسی مارکس قرار داشت. امروزه، طرح این مسئله برای ما بسیار عجیب و حتی بیارزش به نظر میرسد، اما دلیل اهمیتش در اینستکه که مارکس، وظایف علمی و سیاسی عظیمی را در این راستا انجام داد. دیدیم که مارکس علیه پرودون(Proudhon)، لاسال(Lassalle) و وستون(Weston)، یعنی علیه برجستهترین نمایندگان سوسیالیسم خرده بورژوازی فرانسوی، آلمانی و انگلیسی، در مورد سودمندی اتحادیههای کارگری و اعتصابات، در باره چیستی دستمزدها، قیمت و سود و غیره مبارزه نمود. پرودون، لاسال و وستون نظریههای خود را از اقتصاددانان بورژوای انگلیس گرفتند، کسانیکه به نام علم و خدا «ثابت» نمودند که مبارزه اتحادیههای کارگری جهت بهبود شرایط کارگران در بهترین حالت بیهوده است، چه رسد به این واقعیت که این مبارزه، قوانین الهی و انسانی را نقض میکند.
مارکس در نخستین جلد سرمایه(Capital)، مجموعهای غنی از استدلالهای ضدکارگری را گردآوری نمود که با اصطلاحات علمی پُرزرقوبرق و توخالی آدام اسمیت(AdamSmith)، جان استوارت میل(John Stuart Mill)، مککالوچ(McCulloch)، یور(Ure)، باستیا(Bastiat)، سو(Sue)، جیمز(James)، استرلینگ(Stirling)، کرنز (Cairnes)، واکر(Walker) و غیره تزئین و مطرح شده بود. جهت نشان دادن میزان نفوذ این استدلات «علمی» در روحیه کارفرمایان، اجازه دهید چند نمونه از نقل قولها در اینجا ذکر کنیم:
از طریق چانهزنی بازار، همه سرمایه(capital)، بهصورت عادلانه، بین همه کارگران تقسیم خواهد شد. از این رو، بیهوده است که فرض کنیم تلاش سرمایهداران(capitalists) جهت ارزان کردن نیرویکار میتواند کوچکترین تأثیری بر قیمت میانگین آنبگذارد. مککالوچ (McCulloch).
قرار بر این است که بدون قید و شرط، در هر لحظه معین، مبلغی از ثروت به پرداخت دستمزد نیروی کار اختصاص داده شود. البته که این مبلغ، ثابت تلقی نمیشود، زیرا با پسانداز و با پیشرفت جامعه افزایش مییابد؛ اما استدلال بر این است که در هر لحظه معین، مبلغی از پیش تعیینشده درنظر گرفته میشود. فرض بر این است که طبقه مزدبگیر احتمالا نمیتواند بیش از این مبلغ را بین خود تقسیم کند؛ آنها نمیتوانند آن مبلغ و کمتراز آنرا نیز دریافت کنند. بنابراین، زمانیکه که مبلغ قابل تقسیم، ثابت باشد، دستمزد هر کارگر فقط به تعداد شرکتکنندگان بستگی دارد. (جان استوارت میل(JohnStuartMill).
آنچه در هر کشوری جهت نیروی کار پرداخت میشود، بخش مشخصی از سرمایه(capital) انباشتهشدهی واقعی است که نه با مداخلهی آگاهانهی دولت، نه با نفوذ افکار عمومی و نه با اتحاد بین خود کارگران، قابل افزایش نیست. همچنین در هر کشوری تعداد مشخصی کارگر وجود دارد و این تعداد را نه با اقدام پیشنهادی دولت، نه با افکار عمومی و نه با اتحاد بین خودشان نمیتوان کاهش داد. اکنون باید همین بخش واقعا موجود سرمایه(capital) را میان همه این کارگران تقسیم نمود. پری(Perry).
اگر اتحادیهای موفق شود رقابت را از بین ببرد و به طور غیرطبیعی دستمزدها را افزایش و سود را با حرفهای خاص کاهش دهد، جهت بازگرداندن تعادل طبیعی منجر به واکنشی دوگانه خواهد شد. افزایش جمعیت به عرضه نیروی کار میافزاید، در حالی که کاهش صندوق دستمزد، تقاضا جهت آن را کاهش میدهد. اقدام مشترک این دو اصل، دیر یا زود، بر قدرت هر سازمان خودسرانهای غلبه خواهد کرد و سود و دستمزد را به سطح طبیعی خود بازمیگرداند. استرلینگ(Stirling).
اتحادیههای کارگری باید بیهوده خود را در برابر این موانع به چالش بکشند. هیچ ترکیبی، هر چقدر هم غیرمعمول، نمیتواند آنها را بشکند یا از آنها اجتناب نماید؛ زیرا آنها موانعی هستند که خود طبیعت ایجاد کرده است. کیمز (Caimes).
اتحادیههای کارگری با این معضل روبرو بودند: چه در هدف فوری خود شکست بخورند و چه موفق شوند – در هر صورت، نتیجه به زیان کارگران خواهد بود. اگر در مطالبه دستمزد بالاتر از کارفرما شکست بخورند، تمام تلاشهای سازمانی، هزینههای مالی و اتلاف انرژی بیهوده خواهد بود؛ … در حالی که اگر موقتاً به موفقیت ظاهری دست یابند، نتیجه نهایی حتی بدتر خواهد بود.
قوانین طبیعی نقض شده، اقتدار خود را از طریق واکنش قریب الوقوع باز خواهند یافت. انسان فانی مغرور، که جرئت نماید اراده شخصی خود را در مقابل خواست الهی قرار دهد، ناگزیر باید مجازات شود؛ رفاه موقت وی از بین میرود و باید با رنج طولانی، هزینه موفقیت زودگذرش را بپردازد. جیمز استرلینگ(JamesStirling.)(۱).
در واقع، و بهطور خلاصه، ماهیت همه کشفیات این اساتید به نتایج زیر منجر میشود: «اتحادیههای کارگری و اعتصابات برای طبقه کارگر مزدبگیر هیچ سودی ندارد.» واکر(Walker).
«علم چیزی بهنام سود کارفرمایان را نمیشناسد.» شولتسه فون دلیچ(Schultze von Delitsch).
امروزه، همه این استدلالهای باصطلاح علمی برای ما، بهسادگی خنده آورست؛ با این حال، حامیان آنها از پروفسورهای علم اقتصاد آن دوره بودند و نفوذشان چنان زیاد بود که حتی در مباحثات سازماندهی شده توسط شورای عمومی انجمن انترناسیونالیستی کارگران نیز ابراز میشدند. مارکس بهطور خلاصه، معنای سیاسی این مباحثات علمی را در سخنرانی خود علیه وستون(Weston) بیان نمود: بنابراین، اگر کارگران احمقانه عمل کنند و بر افزایش موقت دستمزدها تأکید نمایند، سرمایهداران(capitalist) هم با کاهش موقت دستمزدها بههمان اندازه احمقانه عمل میکنند.(۲)
خطر این تئوریسینها را مارکس برای چنبش کارگری درک نمود و درنتیجه باتمام قدرتاندیشه و شور و شوق انقلابیش به اقتصاددانهای بورژوا و حامیان سوسیالیستی آنها حمله نمود. نخستین جلد سرمایه(Capital)، ضربه محکمی به اعتبار بورژوازی وارد ساخت. مارکس نادرستی تئوری صندوق دستمزد را ثابت نمود؛ وی معمای ارزش اضافی، و انباشت اولیه را کشف کرد، و با کاربرد دادههای وسیع و انکارنشدنی اثبات نمود که دستمزدها چهگونه تعئین میشوند، و چهگونه ارزش و ارزش اضافی ساخته میشوند، تفاوت بین کار(labour) و نیرویکار (labourpower) و غیره چست. بر سر این سئوال مشاجره ای تئوریک درگرفت که کارگر چه چیزی میفروشد– کارش یا نیروی کارش را – و تفاوت بین کار و نیرویکار چیست. مارکس نوشت: «کار جوهر و معیار ذاتی ارزش است، ولی خودش هیچ ارزشی ندارد». (۳)
مارکس برمبنای این تعریف، معمای دستمزدها و ارزش اضافی را آشکار نمود. «این موضوع، سنگبنای کُل سیستم اقتصادی کارل مارکس است»(لنین). مارکس نوشت: «اگرچه که مدت زمان زیادی طول کشید تا تاریخ به عمق معمای دستمزدها پیببرد، ولی در مقابل، هیچ چیزی آسانتر از درک ضرورت و علت وجود این پدیده نیست»(۴)
باید اضافه کنیم که حتی پس از کشف این معما، مبارزه پیرامون این مسئله هرگز برای لحظه ای متوقف نشد، زیراکه براساس تعریف مارکس، «ارزش اضافی، هدف مستقیم و انگیزه مشخص تولید سرمایهداری(capitalist) است»،زیراکه به منافع طبقاتی میپردازد و همانگونه که یک ضربالمثل قدیمی گفته:«اگر قواعد هندسی بر منافع سرمایهدارها تأثیر میگذاشت، مطمئنا آنها این قواعد را نیز انکار میکردند»(لنین).
اینکه تا جه حد معمای ارزش اضافی منجر به مباحثات شده است را میتوان از این واقعیت دریافت که از میان همه پروفسورهای نخنما، کسی نبود که با مارکس مخالفت نکرده باشد، و درعینحال، برخی آگاهانه و برخی دیگر ناآگاهانه به بیراهه رفتند. سیدنی و بئاتریس وب (SydneyandBeatriceWebb) ازجمله محققانی هستند که ناخودآگاه به بیراهه رفتند. آنها مدعی بودند که مارکس و لاسال(Lassalle) خواهان حق کامل محصول کار بودند. چنین تحریفی از ایده مارکس، منجر به خشم مترجم روسی شد، و وی پاورقی نوشت: «نویسندگان در برداشتشان از مارکس دچار خطا شده اند، زیرا که وی قاطعانه مخالف دکترین حق کارگر برکُل محصول کارش بود. به نقدبرنامهگوتا(Critique of Gotha Programme) مراجعه نمائید(۵).
لنین این یادداشت فروتنانه را در سال ۱۸۹۸ نوشت و با همراهی ن. کروپسکایا (N. Krupskaya)، این اثر دو جلدی وب(Webbs) را در روستای شوشینسک(Shushinsk)، ناحیه مینوسینسکی(Minussinsky) سیبری (Siberia)، ترجمه کرد.
مارکس میدانست که با برافراشتن پرچم شورش علیه علم اقتصاد بورژوایی، با مسائل جدی روبهرو میشود: یعنی، آیا طبقه کارگر از نظر تئوری و درنتیجه از نظر سیاسی، همچنین ازنظر اقتصاد سیاسی و سیاستهای بورژوازی پیروی خواهد کرد، یااینکه سلاح تئوریک خود را جهت مبارزه علیه ایدئولوژی و سیاست طبقه سرمایهدار(capitalist) خواهد ساخت؟
همانگونه که مشاهده میکنیم، موضوع تئوری انتزاعی به یک موضوع عملی جدی تبدیل شد: آیا ایجاد اتحادیههای کارگری ضروریست، آیا ارزش دارد جهت کاهش ساعاتکار مبارزه کرد، و تدوین و تصویب قوانین کارخانه برای طبقه کارگر چه ارزشی دارد؟ – در یک کلام، بدین ترتیب،امر اهمیت خواستههای جزئی جهت مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا مطرح شد.
علاوه بر تئوری، تجارب کسبشده در مبارزات تودهها پاسخ این سئوالات را داد. از آنروست که مارکس در کتاب سرمایه(Capital) همیشه به تجارب زنده کسبشده این مبارزات اشاره کرد، و نوشت:
کارگران کارخانههای انگلیس نه تنها قهرمانان انگلیس، بلکه به طور کلی، قهرمانان طبقه کارگر مدرن بودند، زیرا که تئوریسینهای آنها نخستین کسانی بودند که به تئوری سرمایه(Capital) اعلان جنگ دادند.(۶)
کارگران پیشرفتهترین کشورهای کاپیتالیستی آن دوره، با مبارزه سرسختانه خود، همه استدلات پروفسورهای بورژوازی را درهمشکستند. مارکس با تکیه بر تجربه و تئوری انقلابی، همه حامیان (capital) را از فراز فرماندهی علم اقتصاد بیرون راند.
اتحادیههای کارگری طبقاتی باید نقطه آغازین سیاست خود را جهت مبارزه برای کاهش ساعاتکار روزانه، افزایش دستمزدها، دفاع از زنان و کودکان کارگر، وضع قوانین گسترده در کارخانهها و غیره قرار دهد. با این حال، جهت توسعه مبارزه برای این خواستههای جزئی، باید نقش و اهمیت آنها را در مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا درک نمود. بررسی عللی که منجر به وضع قوانین اجتماعی شد، ضروریست. مارکس از این حیث پدیدهای شگفتانگیز را نشان میدهد. وی تعداد زیادی از گزارشهای بازرسان کارخانجات انگلیسی و همه قوانین ضدکارگری انگلیس، و فرانسه را تجزیه و تحلیل نمود؛ و مسئله ۸ ساعتکار روزانه را مفصلا مطرح نمود؛ و در برخورد ما نسبت به قوانین کارخانه و غیره، اصولی را تدوین نمود.
کافیست که جلد اول سرمایه(Capital)، کتاب اصلی مارکس را مطالعه کنیم تا درک کنیم که وی به مسئله خرید و فروش نیروی کار( labourpower)، ارزش نیروی کار( labourpower)، میزان و اشکال استثمار نیروی کارگر(labourpower) – فضای زیادی را به همه اینها اختصاص داده است. اما مارکس فقط بخش بزرگی از جلد اولسرمایه(Capital) را به مبارزه تئوریک علیه اقتصاددانهای بورژوازی محدود نکرد، بلکه در همین جلد از سرمایه(Capital)، به این پرسش که کارگران باید نسبت به مبارزه جهت خواستههای جزئی خود چه برخوردی داشته باشند، پاسخی سیاسی ارائه داد. و در پاسخ به این سئوال که دلایل و منابع قوانین کارخانه چیست، مارکس اظهار نمود: میبینیم که پارلمان انگلیس، برخلاف میل خود، و پس از آنکه ۵۰۰ سال با خودخواهی بیشرمانه، فقط یک موضع اتحادیه کارگری دائمی سرمایهداران(capitalists) علیه کارگران را حفظ نموده بود، تحت فشار تودهها، از قوانین علیه اعتصابات و از اتحادیههای کارگری علیه کارگران دست کشید.(۷)
مارکس نهفقط حرص و طمع سرمایهداری(capitalist) جهت استثمار کارگران، بلکه آنان را بهعلت ممنوعیت تشکل، اعتصابات و غیره افشا نمود. وی از همان نخستین روزهای حضورش در صحنه سیاسی، جهت حق آزادی اتحادیهها، اعتصابات و غیره مبارزه کرد. از فعالیتهای ادبی– سیاسی، و از طریق همه رسالهها، سخنرانیها و آثارش، حتی پیش از تشکیل انجمن انترناسیونالیستی کارگران و قبل از انتشار جلد اول سرمایه(Capital) میتوان به این امر پی بُرد. سخنرانیافتتاحیه انجمن انترناسیونالیستی کارگران که توسط مارکس آماده شده بود، با کلمات زیر شروع میشود:
رفقای کارگر،
این یک واقعیت معتبر است که فقر و تهیدستی تودههای کارگر از سال ۱۸۴۸ تا ۱۸۶۴، کاهش نیافته است.(۸)
متعاقبا، مارکس درباره شرایطشان جهت تصویب قنون کار و اهمیتش مینویسد:
طبقه کارگر انگلیس که با پشتکاری ستودنی، ۳۰ سال مبارزه نمود، با تکمیل شکاف مهم بین مالکان و اربابان پول، موفق به تصویب لایحه ۱۰ ساعت کار شد. فواید عظیم فیزکی، اخلاقی و فکری که از اینطریق بهکارگران کارخانهها تعلق گرفت، و شرح وقایع ۶ ماهه که در گزارشات بازرسان کارخانهها ثبت میشود، اینک از سوی همگان مورد تأئید قرار گرفته است.
اکثر دولتهای قاره اروپا مجبورند که قوانین کارخانه انگلیس را در اشکال کم و بیش تعدیل یافته بپذیرند، و خود پارلمان انگلیس مجبورست هرساله، حوزه عملی قانونش را توسعه دهد… بنابراین، لایحه ۱۰ ساعت کار روزانه نهفقط یک پیروزی عملی بزرگ، بلکه موفقیت یک اصل بود؛ این نحستین باری بود که در روز روشن، اقتصاد سیاسی طبقه متوسط(بخوان بورژوازی)، در برابر اقتصاد سیاسی طبقه کارگر شکست خورد.(۹)
ما مشاهده کردیم که مارکس چهقدر برای مبارزه سرسختانه کارگران جهت ساعاتکاری کمتر و سایر دستآوردهایشان قدردان بود. نه به این خاطر که وی قانونکار را بیش از حد برآورد میکرد، بلکه به این دلیل که مبارزه قاطعانه علیه هرگونه دستکمگرفتن مبارزه تودههای کارگر جهت خواستههای فوریشان را ضروری میدانست. از اینرو، شورای عمومی انجمن انترناسیونال کارگران، به پیشنهاد مارکس، دستورکار زیر را جهت کنگره ژنو در ۲۱ ژوئیه ۱۸۶۵ تنظیم نمود:
(۱) جهت مبارزه بین کار(Labour) و سرمایه (Capital) در کشورهای مختلف، تلاشهایی که با کمک انجمن انجام میگیرد؛
(۲) اتحادیههای کارگری، گذشته، حال و آینده آنها؛
(۳) کار تعاونیها(co–operative)؛
(۴) مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم؛
(۵) کاهش ساعاتکاری؛
(۶) کار زنان و کودکان؛
(۷) تعرض مسکو به اروپا، و بازسازی لهستان مستقل و یکپارچه؛ و
(۸) ارتشهای دائمی، تأثیرشان بر منافع طبقه کارگر را تحکیم نمائیم.
از این دستورکار درمییابیم که خیلی از نکات به مسائل وضعیت اقتصادی طبقه کارگر تخصیص داده شده است. علت چنین برخوردی نسبت به وضعیت طبقه کارگر چیست؟ علتش، همانگونه که انگلس نوشت، اینستکه «وضعیت طبقه کارگر نقطه آغازین همه جنبشهای اجتماعی امروزیست.»
در نشست بعدی شورای عمومی، مارکس به نمایندگی از یک کمیسیون ویژه، به کنگره ژنو توصیه نمود که درباره وضعیت طبقه کارگر، مطابق با محورهای زیر، تحقیق شود:
(۱) در ارتباط با مشاغل؛
(۲) سن و جنسیت شاغلان؛
(۳) شمار شاغلان؛
(۴) نحوه استخدام و دستمزدها؛
(۴الف) وضعیت کارآموزان؛
(۴ب) دستمزدها، ساعتی یا پاره وقت، و اینکه آیا توسط واسطهها پرداخت میشود– آیا بهصورت هفتگی، یا سالانه پرداخت میشود، و میانگین درآمدها؛
(۵) ساعاتکاری: ساعات کار در کارخانهها، ساعات کارخانگی که توسط کارفرمایان کوچک انجام میگیرد، آیا این بیزنس بهصورت شیفت شبانه یا شیفت روزانه انجام میگیرد؛
(۶) زمان صرف غذا و طرز برخورد با کارگران؛
(۷) وضعیت محل کار، شلوغی و تراکم کار، دستگاههای تهویه، فقدان نور خورشید، استفاده از چراغ گازی، پاکیزگی و نظافت، و غیره، ؛
(۸) ماهیت مشاغل و حرفهها؛
۹) تأثیر کار بر وضعیت جسمی کارگران؛
(۱۰) وضعیت اخلاقی، سطح آموزش؛
(۱۱) ویژگی تجارت، آیا فصلی است یا کم و بیش درطول سال پیوسته است، و اینکه محصول عمدتا جهت مصرف داخلی یا خارجیست.
این فهرست کلی که جهت تحقیق، بسیار گسترده بود و نشانگر آنست که مارکس پیگیرانه روی مسئلهی وضعیت طبقه کارگر تمرکز داشت و برخلاف پرودونیستها (Proudhonists) و باکونینیستها(Bakuninists)، به جای شعار و بیانیه دادن، به دنبال واقعیتها بود.
برنامه خواستههای جزئی که توسط مارکس برای کنگره ژنو انجمن انترناسیونال کارگران تدوین شد، از اهمیت ویژهای برخوردارست.این برنامه خواستهها، که با بخش «گذشته، حال و آیندهاتحادیههایکارگری» به پایان میرسد (به فصل «نقشاتحادیههایکارگریدر مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا» مراجعه نمائید)، علاوه بر سئوالات مرتبط به ساختار تشکیلاتی انجمن انترناسیونال کارگران، شامل مسائل زیر هم میشود:
جهت تشکیل انجمنهای کمکهای متقابل؛ تحقیق و بررسی آماری وضعیت طبقه کارگر در همه کشورها که توسط خودکارگران انجام شود؛ لیست مفصلی از مسائل جهت جمعآوری دادههای آماری؛ کاهش ساعاتکار و تعیین ۸ ساعت کار روزانه؛ ممنوعیت کار شبانه برای زنان؛ محدود کردن کار کودکان به دو ساعت، چهار ساعت و شش ساعت برای کودکان و نوجوانان، بسته به سنین مختلف؛ آموزش کودکان شامل آموزش ذهنی، جسمی و فنی، «ترکیب کارتولیدی با دستمزد برای کودکان و نوجوانان با آموزش ذهنی، ورزش بدنی و آموزش فنی»، فصلی اختصاص داده شده است.
در همین گزارش، فصل ویژهای به ایجاد تعاونیها( co-operatives) اختصاص داده شده است. این گزارش تأکید میکند که هدف انجمن انترناسیونال کارگران، مقابله با « توطئههای سرمایهداران(capitalists) است که همواره آمادهاند در صورت اعتصاب یا تعطیلی(lock–out) کارخانه، از کارگران خارجی بهعنوان سلاحی جهت خفه کردن مطالبات عادلانه کارگران بومی استفاده کنند». انجمن انترناسیونال کارگران باید «با ترکیب تلاشهای پراکندهای که هنوز در کشورهای مختلف جهت آزادی طبقه کارگر انجام میگیرد، آنها را متحد، همآهنگ و متشکل نماید، که نهفقط حس همبستگی و برادری را در میان کارگران کشورهای مختلف ترغیب کند، بلکه همچنین با تبدیل این حس به عمل، صفوف کارگران را فشرده نماید تا جهت تشکیل ارتش آزادیبخش متحد شوند.»
اگر این واقعیت را بپذیریم که گزارش همچنین شامل بخش ویژهای در مورد مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم، بخشی در مورد «لزوم از بین بردن نفوذ روسیه در اروپا، ایجاد حق تعیین سرنوشت ملتها و بازسازی لهستان بر مبنای دموکراتیک و اجتماعی»، بخشی در مورد «تأثیر مخرب ارتشهای دائمی» و بالاخره اینکه این گزارش حاوی شعار معروف «کسی که کار نمیکند، نباید غذا بخورد» بود، آنموقع است که میتوانیم تصوری از ماهیت این سند به دست آوریم که در واقع بهعنوان نقطه آغازین تدوین برنامههایی با خواستههای مشخص در تمام کشورهای سرمایهداری(capitalist) عمل نمود.
اما چرا مارکس تنظیم چنین برنامه مفصلی را جهت کنگره ژنو ضروری دانست؟ چرا وی خواستههای اقتصادی پرولتاریا را بهعنوان موضوع اصلی مطرح نمود؟ خودمارکس این امر را در نامهاش به کوگلمان(Kugelmann)، مورخ ۹ اکتبر ۱۸۶۶، بهصورت زیر توضیح داد:
این(برنامه) را من عمدا به آن نکاتی محدود نمودم که پذیرای توافق فوری و اقدام مشترک کارگران است و مستقیما به نیازهای مبارزه طبقاتی و سازماندهی کارگران بهعنوان یک طبقه، نیرو و انگیزه میدهد.(۱۰)
یکبار دیگر مارکس در مقابل ما بهعنوان یک سیاستمدار و مدبر (tactician) ظاهر میشود. هدف مارکس این بود که کارگران را جهت اقدام مشترک متقاعد نماید و بهدرستی پیشنیاز «سازماندهی کارگران در یک طبقه» را در آکسیون جمعی کارگران میدید. در اینجا ما به ویژه تحت تأثیر قوه ابتکار عالی مارکس بهعنوان یک مدبر قرار میگیریم که دقیقاً میدانست در هر لحظه، تحت شرایط دشوار، چه تصمیمی بگیرد تا تودهها را بسیج نماید و آنها را به میدان نبرد رهنمون سازد. احزاب کمونیست و اتحادیههای کارگری انقلابی ما باید بیشتر از این هنر تاکتیکی خارقالعاده کارل مارکس بیاموزند.
محدودیت روزکاری، نخستین شرطیست که بدون آن، همه تلاشهای بیشتر جهت بهبود زندگی کارگران و رهایی از استثمار، شکست میخورد. ما ۸ ساعت را بهعنوان سقف قانونی روزکاری پیشنهاد میکنیم.
شعار خواسته روزکاری ۸ ساعته، که بعدها به شعار کل پرولتاریای انترناسیونالیستی تبدیل شد، در زمانی مطرح شد که در همه کشورهای سرمایهداری(capitalist)، بهجز انگلستان، روزکاری تا ۱۴ ساعت طول میکشید. ما مشاهده میکنیم که نخستین انترناسیونال شعارهایش را بر اساس گرایشات عمومی توسعه جنبش کارگری، و نه فقط مسائل روزمرهٔ آن دوره مطرح می نمود. در اینجا نمیتوانیم از ذکر این نکته خودداری کنیم که در کنگرههای کمینترن (Comintern) و انجمن انترناسیونالیستی اتحادیههای سرخ (the Red International of Labour Unions)، برخی از کمونیستها با این استدلال که روزکاری در برخی کشورها و برخی صنایع در واقع ۹ تا ۱۰ ساعت طول میکشد، با ۷ ساعت کار روزانه مخالفت میکردند.
جهت قوانینی که کوتاه کردن روزکاری و قوانین کارخانه را فراهم میکردند، مارکس اهمیت بسیار زیادی قائل بود و علیه باکونینیستها(Bakuninists) که در مورد پوچی قوانین کارخانه در بولتن فدراسیون ژورا( theJuraFederation) مینوشتند، مبارزه میکرد:
مارکس نوشت: «بنابراین، ایجاد یک روزکاری عادی، حاصل یک جنگ داخلی طولانی کم و بیش پنهان بین طبقه سرمایهدار(capitalist) و طبقه کارگر(workingclass) است … (۱۱)
کارگران جهت «محافظت» از خود در برابر «اهریمن عذابشان» باید عقل خود را بهکار گیرند و بهعنوان یک طبقه، الزاما قانونی را وضع کنند و یک مانع اجتماعی بسیار قدرتمند ایجاد نمایند تا مانع از آن شود که خودکارگران داوطلبانه خود و خانوادههایشان را از طریق قراردادهایی با سرمایه(capital)، به بردگی و مرگ بفروشند.» (۱۲)
این دیدگاه مارکس در مورد قوانین کار(labour)، چقدر از اظهارات مغرورانه (مارکس میتوانست بگوید «متعالی») باکونینیستها(Bakuninists) در مورد پوچی قوانین کار(labour) فاصله دارد!
مبارزه کمونیستها جهت خواستههای جزئی، و همچنین برنامه آنها پس از کسب قدرت سیاسی، برای آنارشیستها بهانهای شد تا مارکس و مارکسیستها را به «کوتهفکری بورژوایی» و دست کشیدن از انقلاب متهم نمایند؛ آنها آگاهانه منتقدان مارکس را با مارکس یکی نشان میدادند و رویزیونیسم(revisionism)را بهجای مارکسیسم جا زدند. آنارشیستها(anarchists)، موضوع دولت را در مرکز توجه قرار دادند و از این زاویه به مارکس و مارکسیسم تهمت و افترا میزدند. بسیار مهم است که در اینمورد به «انتقاد» چیرکیزوف(Cherkezov) آنارشیست، از ده نقطه نظر در مانیفست کمونیست(CommunistManifesto) اشاره نمود که پرولتاریا(طبق گفته مارکس و انگلس) باید متعاقب انقلاب کارگری و بهبمحض تبدیل شدن به طبقه حاکم انجام دهد.
مارکس و انگلس
(۱) سلب مالکیت زمین و اختصاص همه کرایه آن جهت مصارف عموم.
(۴) مصادره اموال همه مهاجران و شورشیان.
(۸) کار اجباری برای همه.
چیرکیزوف
(۱) تمام زمینها به دولت! در ترکیه، زمین متعلق به دولت سلطان است که بخشی از آن را به افراد وفادارش واگذار میکند.
(۴) ننگ قدیمی که تمام مستبدان و ستمگران انجام میدهند.
(۸) مطالبهای شرمآور که از یسوعیان پاراگوئه وام گرفته شده است. (ParaguayanJesuits) (۱۳)
دیگر به اظهارات «انتقادعمیقاً انتقادی» چیرکیزوف نمیپردازم، همانکسی که تلاش میکرد ثابت نماید که مانیفست کمونیست چیزی بیش از یک سرقت ادبی نیست. این افترا جهت اثبات درجه «انقلابیگری» ستارگان آنارشیسم روسیه کافی است، کسانیکه مصادره اموال مهاجران و شورشیان را «ننگ» میدانند. برای اینکه بتوانیم تصویر کاملی داشته باشیم، ضروریست که به این نکته هم توجه شود که همین چیرکیزوف علیه خواستههای جزئی با خشم و هیاهو موضع میگرفت و استدلال میکرد که خواستههایی مانند ۸ ساعت کار روزانه، ممنوعیت پرداخت دستمزد بهصورت کالا، مسئولیت کارفرما در قبال جبران از کارافتادگی کامل یا جزئی کارگران و غیره، همگی « جزو قوانین کار دولت بورژواییاند و هیچ ربط و اشتراکی با سوسیالیسم واقعی ندارند.
این اختلاف در نگرش نسبت به مبارزه جهت خواستههای فوری کارگران، در هردو کار علمی و عملی مارکس و در رویکرد مخالفان پرودونیست (Proudhonist) و باکونینیست(Bakuninist) مارکس بازتاب یافت. مارکس مطالب خود را با بیشترین پشتکار گردآوری میکرد و نتیجهگیریهایش را بر شالوده محکمِ واقعیتها بنا مینهاد. مارکس، نخست وضعیت و واقعیتها را تحلیل میکرد و سپس و نتیجهگیریهایش را براساس واقعیتهای محکم بنا مینهاد. مارکس، قبل از هر چیز، وضعیت و واقعیتها را تجزیه و تحلیل مینمود و فقط پس از آن نتیجهگیریهای خود را استخراج مینمود – ویژگی که برای تئوریسینهای آنارکو–سندیکالیست(Anarcho–Syndicalist ) کاملاً ناشناخته بود.
اهمیت زیادی که مارکس جهت شناخت دقیق شرایط زندگی و کار طبقه کارگر قائل بود را میتوان بهخوبی از جزئیات پرسشنامه مفصلی دریافت که در سال ۱۸۸۰ برای کارگران تهیه نمود که در مقدمهاش در روزنامه نقد سوسیالیستی(La Revue (Socialiste) در ۲۰ آوریل ۱۸۸۱ منتشر شد. مارکس در مورد این پرسشنامه چنین میگوید:
تاکنون هیچ دولتی (سلطنتطلب یا بورژوا– جمهوریخواه) جرئت نکرده است تحقیقی جدی و همهجانبه درباره وضعیت طبقه کارگر فرانسه انجام دهد. درحالیکه تحقیقات بسیاری مرتبط با بحرانهای کشاورزی، مالی، صنعتی، تجاری و سیاسی انجام گرفته است؟
افشاگریهایی که تحقیقات رسمی دولت انگلیس درباره جنایات استثمار سرمایهداری آشکار کرد؛ و قوانینی که ناگزیر پس از آن تصویب شد (از جمله قانون محدود کردن روز کاری به ۱۰ ساعت، و قوانین مربوط به کار زنان و کودکان و غیره)، بورژوازی فرانسه را بیش از پیش از خطراتی که چنین تحقیقات بیطرفانه و سیستماتیکی میتواند برملا سازد، هراسان کرده است.
شاید به این امید که بتوانیم دولت جمهوریخواه را وادار کنیم تا از الگوی دولت سلطنتی انگلیس پیروی کند و همچنین تحقیقات گستردهای در مورد اعمال و سوءرفتارهای استثمار سرمایهداری ترتیب دهد، تلاش خواهیم کرد تا با بودجه ناچیزی که در اختیار داریم، چنین پرسشنامهای را راهاندازی کنیم.
در این راستا، ما امیدواریم که از حمایت همه کارگران شهری و روستایی برخوردار شویم، کسانیکه میدانند فقط خودشان، با آگاهی کامل از ریشهها و علل، قادرند رنج و فلاکتی را که تحمل میکنند، توصیف نمایند، و اینکه هیچ نجاتدهنده آسمانی یا غیبی وجود ندارد، بلکه فقط خودشان قادرند با جدیت جهت درمان دردهای اجتماعی که از آنها رنج میبرند، اقدام نمایند.
ما همچنین روی همه نوع سوسیالیستهایی حساب میکنیم که خواستار اصلاحات اجتماعی هستند و باید دقیقاً و بهطورقطعی بدانند طبقه کارگر، که آینده متعلق به اوست، تحت چه شرایطی کار میکند و چهگونه به حرکت در میآید.
«این گردآوری از دادههای دفترچههای کار ( Cahiersdutravail) نخستین وظیفهای است که دموکراسی سوسیالیستی باید انجام دهد تا زمینه نوسازی اجتماعی را فراهم نماید.» (۱۴)
خود پرسشنامه، نشانگر سندی است که از همه لحاظ بادقت بسیار تنظیم شده و شایسته جدیترین بررسیهاست. خودمارکس سئوالاتیکه را که در سالهای ۱۸۶۵ و ۱۸۶۶ مطرح کرده بود، بهعنوان مبنای این پرسشنامه در نظر گرفت، اما با توجه به این واقعیت که هدف مارکس توضیح پیوندهای تشکیلاتی(organic) موجود بین سیاست و اقتصاد برای کارگران و خودسوسیالیستهای فرانسوی بود – و این پیوند ضعیفترین حلقه در جنبش کارگری انقلابی فرانسه بود و هست – پرسشنامه را بهطور چشمگیری گسترش داد و شمار زیادی پرسش راهنما را نیز به آن افزود. در پرسشنامه، ۱۰۰ سئوال، اشکال دستمزدها، ساعات روزکاری، حمایت از نیروی کار، هزینه زندگی، انواع حل و فصل اختلافات، اشکال کمک متقابل، انواع دخالت مقامات دولتی در مبارزه بین کار(labour) و سرمایه(Capital)، اشکال انجمنهای کمک متقابل داوطلبانه و اجباری، تعداد و ماهیت انجمنهای مقاومت، سرشت و مدت اعتصابات و غیره را دربرمیگیرد. چنین پرسشنامهای که مسئله قوانین حمایت از کار و پیوند تنگاتنگ بین اقتصاد و سیاست و غیره را پیش میکشید، برای سنتهای پرودون–بلانکیستی(theProudhon–Blanquist) جنبش کارگری فرانسه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود. تحقیق جدی درباره شرایط دستکم دهها کارخانه در راستای این پرسشنامه میتوانست مطالب بسیار ارزشمندی جهت مشخص کردن تاکتیکهای جنبش انقلابی آن دوره فراهم نماید؛ با این حال، این پرسشنامه در مجلهای با تیراژ ۲۵۰۰۰ نسخه منتشر شد، ولی متعاقبا به فراموشی سپرده شد.
مارکس همیشه به آنچه در میان تودههای کارگر میگذشت، توجه دقیقی داشت و بر همین اساس صحت و سقم تاکتیکهایش را میآزمود. فریدریش لسنر(FriedrichLessner)، در خاطراتش مینویسد:
مارکس همیشه تلاش میکرد با کارگران تماس گرفته و با آنها صحبت نماید. اندیشههای صنف کارگران عادی برای وی خیلی جالب بود!
مارکس به صحبتهای کارگران گوش میداد، تلاش مینمود به افکارشان پیببرد و ببیند که نسبت به شرایط پیرامونشان چهگونه واکنش نشان میدهند.
مارکس میدانست که همهٔ آثارش برای یک کارگر معمولی قابلفهم نیست، اما آگاه بود که آموزههایش بیان آگاهانهٔ روند تاریخی ناخودآگاه است. مارکس، هنگام ارتباط با کارگران، خود را میآزمود و نبوغ او همانچیزی را تنظیم میکرد که کارگر بهصورت غریزی حس مینمود.
مارکس که جهت خواستههای جزئی کارگران میجنگید، از نقشی که این خواستهها در مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا داشتند، آگاه بود. در این باره در مانیفستکمونیست میخوانیم:
کمونیستها جهت دستیابی به اهداف بیدرنگ، جهت اجرای منافع آنی طبقه کارگر میجنگند، اما در جنبش کنونی، آنها همچنین نماینده و مراقب آینده آن جنبش هستند. (۱۵)
این آنچیزیست که این واقعیت را توضیح میدهد که مارکس همیشه همگام با جنبش زمانخود پیش میرفت و همواره شعارهای واقعی روز را مطرح مینمود.
برگردانده شده از:
A. Lozovsky Marx and the Trade Unions
Chapter VII
Marx and the Struggle for the Partial Demands of the Working Class