همکاری نزدیک نروژ با آمریکا، پایگاه‌های نظامی و سیاست هسته‌ای

📌

در سال‌های اخیر همکاری نظامی نروژ با ایالات متحده وارد مرحله‌ای جدید شده است؛ مرحله‌ای که نه فقط به تمرینات مشترک یا حضور نمادین محدود می‌شود، بلکه ساختار دفاعی و سیاست امنیتی کشور را دگرگون کرده است. ✍️ امضای توافق‌های جدید درباره پایگاه‌های نظامی، امکان استقرار نیروهای خارجی و ایجاد مناطق با دسترسی محدود، نشان می‌دهد که نقش آمریکا در زیرساخت دفاعی نروژ بسیار فراتر از همکاری سنتی شده است.

✈️ ⚙️ بر اساس این توافق‌ها، بخش‌هایی از پایگاه‌های هوایی، دریایی  و لجستیکی نروژ می‌توانند به صورت «انحصاری» در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گیرند؛ مناطقی که در آن‌ها کنترل ورود ، تجهیزات  و فعالیت‌ها به یک طرف خارجی سپرده می‌شود. این تغییر نه‌تنها پرسش‌هایی جدی درباره حاکمیت و شفافیت ایجاد می‌کند، بلکه به معنای حضور دائمی یک قدرت نظامی بزرگ در قلب ساختار دفاعی نروژ است.

☢️ 💣 همزمان سیاست هسته‌ای نروژ نیز تحت فشار قرار گرفته است. با اینکه در سطح رسمی کشور بر عدم استقرار سلاح‌های هسته‌ای در خاک خود تأکید می‌کند، مشارکت در تمرین‌های مربوط به بازدارندگی هسته‌ای و ادغام زیرساخت‌های نظامی در شبکه‌های فراگیر غربی عملاً این مرزبندی‌ها را کمرنگ کرده است. زمانی که کشور بخشی از عملیاتی می‌شود که به‌طور مستقیم با دکترین هسته‌ای یک قدرت فرامنطقه‌ای پیوند دارد، تفکیک بین «حمایت غیرهسته‌ای» و «پذیرش وابستگی هسته‌ای» دشوار می‌شود.

⚖️ این همکاری نزدیک پیامدهای بلندمدتی دارد:

🌍 افزایش حضور نظامی خارجی ؛ کاهش کنترل ملی بر زیرساخت‌های حساس؛ تقویت نقش بازدارندگی هسته‌ای در سیاست امنیتی؛ تغییر توازن میان استقلال دفاعی و وابستگی استراتژیک

 🗣️مهم‌تر از همه اینکه چنین تغییراتی نیازمند گفت‌وگوی عمومی، شفافیت سیاسی و پرسش‌گری جدی است. امنیت پایدار تنها با سلاح و پایگاه ایجاد نمی‌شود؛ بلکه با تصمیم‌های آگاهانه ، احترام به حاکمیت ملی 🇳🇴 و انتخاب‌هایی که بر اساس منافع مردم باشد شکل می‌گیرد.




بازداشت‌ها و دستگیرهای تازه نشانی از خفه کردن صدای مستقل است و نه سرکوب «چپ»

مقاله ۳۳/۱۴۰۴
۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

در روزگار ما، اندیشه در ایران بار دیگر در تنگنای نوینی گرفتار شده است. آنان که می‌کوشند با بهره‌گیری از دانش و واکاوی خرده‌گیر، به روشنگری در برابر ساختارهای قدرت و نابرابری بپردازند، از دست سازوکارهای امنیتی و سیاسی فرمانروا، برای اندیشیدن، آزار دیده‌اند و برخی از آنان هنوز در زندان هستند. بازداشت و آزار کاوشگران و نویسندگان، تنها سرکوب چند تن نیست؛ نماد یورشی سامان‌مند به خودِ اندیشه‌ی آزاد و وجدان بیدار جامعه است.

در چنین روزگاری، هسته‌ی کار نه تنها پشتیبانی از چند زندانی، که پاسداری از حق دانستن، خرده‌گیری و سخن گفتن است — حقوقی که هر جامعه‌ی زنده و انسانی بر آن استوار است.

از این رو، واکاوی دوباره‌ی جایگاه اندیشه‌ی انتقادی در برابر قدرت، یک نیاز آنی است. اما این بازنگری دیگر نمی‌تواند در چارچوب واژه‌ی «چپ» به معنای تاریخی آن انجام گیرد. در ایرانِ امروز، «چپ»  سیاسی آزاد و سازمان‌یافته‌ای که بتوان از آن همچون نیروی اجتماعی یا نظری درگیر در میدان قدرت یاد کرد، یافت نمی‌شود. «چپ» واقعی در دهه‌ی شصت، در پی سال‌ها شکنجه و کشتار نابود شد. پس از آن دوره، جمهوری اسلامیِ خودکامه هر جوانه‌ی «چپ» را پیش از آن‌که درختی شود، از ریشه برکند.

آنچه اکنون گاه به نام «چپ» از آن یاد می‌شود، در حقیقت بازتاب پراکنده‌ی اندیشه‌هایی برابری‌خواهانه و اخلاقی است که بیشتر در چارچوب پژوهش، نقد اقتصادی و کنش فرهنگی دنبال می‌شود. اندیشمندانی چون آقای پرویز صداقت و آقای محمد مالجو، با این‌که گرایش اندیشه‌ای «چپ» دارند، در نبود هر ساختار سیاسی یا سازمانی آزاد «چپ» در جامعه سخن می‌گویند؛ از این رو، سرکوب آنان را نمی‌توان «سرکوب چپ» به معنای تاریخی و سیاسی دانست، بلکه باید آن را بخشی از پروژه‌ی خاموش‌کردن اندیشه‌ی مستقل و انتقادی در جامعه‌ای دانست که خود اندیشیدن برای زندانی شدن بس است. 

این یورش‌های تازه به آزاداندیشی هم‌زمان هشداری است به آن‌هایی که هنوز باور به بهبودی شرایط با کمک بخشی از درون و پیرامون جمهوری اسلامیِ ضدکارگری، ستم‌گر و آلوده دارند. حاکمیت جمهوری اسلامی چنان از شنیدن آواز بلبلی بر یک شاخه برمی‌آشوبد که برای خاموش کردن آن، سراسر جنگل را به آتش می‌کشاند.

در این نوشتار، نخست، سرکوب اندیشه‌ی آزاد نکوهش می‌شود و نشان داده می‌شود که این بازداشت‌ها و فشارها نه برای خاموش کردن چند صدا، بلکه بخشی از برنامه‌ای سامان‌یافته برای خاموش کردن وجدان بیدار جامعه و نابودی هرگونه نگاه خرده‌گیر است.

سپس، مرز میان اندیشه‌ی انتقادی و «چپ» همچون یک نیروی سیاسی سازمان‌یافته و آزاد روشن می‌گردد تا آشکار شود که این سرکوب، سرکوب یک «چپ» سیاسی نیست، بلکه گسترش فضایی از ترس و خودکامگی است تا هیچ زمزمه‌ی آزادی به گوش نرسد.

در گام پسین، بر نیازمندی به‌کارگیری زبانی دوستانه و انتقادیِ سازنده در برابر دیگر نیروهای پیشرو پافشاری می‌شود؛ زیرا در روزگار یورش سهمگین تاریکی، یکپارچگی و همدلی تنها سپر پایداری است که می‌توان در برابر سرکوب برافراشت.

و سرانجام، بهره‌گیری از شکاف‌های درونی لایه‌های گوناگون بورژوازی و نقش روشن‌اندیشان در این میانه واکاوی می‌شود؛ آنجا که روشن‌فکران در میدانی خطرخیز گام برمی‌دارند و مرز میان بهره‌گیری از فرصت و افتادن در دام را باید به درستی بشناسند.

سرکوب اندیشه و برنامه خاموشی صداهای مستقل

در هفته‌ی گذشته، یورش نهادهای امنیتی به نویسندگان، جستارگران و برگردانندگان پیشرو ایران نشانه‌ای از پی‌گیری برنامه‌ای درازمدت برای خاموش‌کردن اندیشه و زدودن صداهای مستقل است. بازداشت پژوهشگرانی چون پرویز صداقت، محمد مالجو، مهسا اسدالله‌نژاد و دیگران — با آزادیِ برخی با وثیقه — بخشی از روندی سازمان‌یافته برای امنیتی‌سازی پهنه‌ی اندیشه‌ورزی و دانشگاهی است.

آقای محمد مالجو و آقای پرویز صداقت، اندیشمندان مستقل با گرایش «چپ»، بدون جایگاه رسمی دانشگاهی، درآمد خود را از آموزش آزاد، نوشتن و پژوهش به‌دست می‌آورند. آنان سال‌ها در دانشگاه‌های تهران و علامه طباطبایی آموزش داده، پژوهش کرده و نقشی روشنگرانه داشته‌اند.

در شرایط بحران‌های ژرف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، نهادهای امنیتی می‌کوشند واپسین پناهگاه اندیشه‌ی مستقل، یعنی جامعه‌ی پژوهش انتقادی را خاموش کنند. این موج بازداشت‌ها در ادامه‌ی روند تاریخی سرکوب اندیشه است؛ از انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹ تا یورش ۱۳۷۸، سرکوب ۱۳۸۸ و موج تازه‌ی زدودن استادان در دهه‌ی ۱۴۰۰. اکنون نیز پژوهشگرانی که تنها به نقد ساختارهای قدرت و اقتصاد ویژه‌خواری پرداخته‌اند، زندانی می‌شوند.

در ماه‌های گذشته، نهادهای امنیتی با فراخوانی استادان و دانشجویان و با گزارش‌هایی درباره‌ی «بازشناسی ۴۰۰ تن از وابستگان ایران‌آکادمیا»، فشار را بیشتر کردند؛ همزمانی آن با موج بازداشت‌ها نشان می‌دهد که این کار بخشی از نقشه‌ای هماهنگ برای چیرگی سرتاسری بر پهنه‌ی دانشگاهی است.

حکومت با این کنش‌ها پیامی روشن می‌فرستد: هیچ اندیشه مستقلی از دید سامانه امنیتی پنهان نمی‌ماند. این پروژه در پی آفرینش فضای ترس، دور کردن اندیشه‌ی مردم از بحران‌های بنیادین، گوش‌مالی دادن به لایه‌های رقیب و نمایش چیرگی سیاسی برای خشنودی پایگاه لرزان خود، در دوره‌ی آسیب‌دیدگی مشروعیت حکومت است.

در کشوری که آلودگی ساختاری و آشفتگی اقتصادی آشکار است، حکومت به‌جای پاسخ‌گویی به خواسته‌های مردم، به سرکوب روی آورده و پژوهشگران، آموزگاران، روزنامه‌نگاران و زنان آزادی‌خواه را هدف قرار داده است. اما تاریخ نشان داده است که هیچ فرمانروایی با زدودن فرهیختگان پایدار نمانده و دانش راه خود را می‌یابد.

پشتیبانی از پرویز صداقت، محمد مالجو و دیگر اندیشمندان زندانی، پشتیبانی از حق اندیشیدن و آزادانه سخن گفتن است؛ آنان نماد وجدان بیدار جامعه‌اند. نیروهای پیشرو و آزادی‌خواه ایران باید خواستار رهایی بدون چون‌وچرای همه‌ی پژوهندگان بازداشت‌شده شوند.

پرسش بنیانی اما این است که آیا می‌توان این بازداشت و شکنجه‌های تن و روان را سرکوب «چپ» دانست؟

«چپ» سرکوب نشده است؛ آزاداندیشی زندانی شده است

در ایران امروز، سخن گفتن از «چپ» به معنای سیاسی و تاریخی آن، لغزشی مفهومی و نادرست است. نیروی «چپ» ایرانی در همان سال‌های نخست پس از انقلاب بهمن ۵۷، با کشتار رهبران سازمان‌ها و حزب‌های مارکسیستی گرفته تا شکنجه‌ی هزاران کنشگر کارگری و دانشجویی، سرکوب و نابود شد. در دهه‌ی شصت، زندان‌ها گور اندیشه‌ی آزادی‌خواهان دادخواه شدند و در رویداد تلخ ۶۷، واپسین بازماندگان «چپ» نیز از هستی زدوده شدند. پس از آن، حاکمیت خودکامه‌ی جمهوری اسلامی هیچ‌گاه برای بازسازی نیروی «چپ» فضایی فراهم نکرده است؛ و خیزش‌ها و شورش‌های مردمی نیز آن‌چنان نیرومند نبودند که بتوانند این خواست را گردن‌بار حاکمیت جمهوری اسلامی کنند.

از آن پس، هر سخن از داد اجتماعی و برابری یا در چارچوب مذهبی و حکومتی بازتولید شد یا در پناهگاه‌های فردی و فرهنگی پنهان ماند. در جمهوری اسلامی، نه حزب، نه سندیکای کارگری، نه نهاد صنفی آزاد با ریشه‌های طبقاتی کارگری و اندیشه‌ی سوسیالیستی در کار است. از این رو، سخن گفتن از «نیروهای چپ ایران» بیشتر یادآور آرزویی خاموش است تا واقعیتی زنده. هنگامی می‌شود از نیروهای «چپ» سخن گفت که سازمان‌ها، حزب‌ها، گروه‌های آزاد «چپ» در جامعه کنش سیاسی داشته باشند.

آیا این به معنای نبود اندیشمندان «چپ» و دلیرانی که با باور به مارکسیسم به طبقه‌ی کارگر برای سازمان‌دهی و سندیکاسازی کمک می‌کنند؟ نه.

آیا این به معنای این است که «چپ» نیروی معنوی بزرگی در جامعه‌ی ما نیست؟ نه.

ولی هنگامی که سخن از “سرکوب چپ” گفته می‌شود، این پندار در خواننده پدید می‌آید که سازمان‌ها و گروه‌های آزاد «چپ» در ایران بودند و هستند که هم‌اکنون سرکوب می‌شوند. همگان می‌دانند که این‌گونه نیست.

با این‌همه، در دیدگاه سازمان‌های سیاسی ایرانی در برون‌مرز، هنوز برخی از تحلیل‌گران کوشیده‌اند بازداشت پژوهشگران را با سرکوب «چپ» یکسان کنند. برخی از ضربه به «چپ» واقعی در برابر آنچه «چپِ محور مقاومتی» نامیده می‌شود، سخن می‌گویند. اما حقیقت این است که در جمهوری اسلامی سازمانی به نام «چپِ محور مقاومتی» نیز نیست. آنچه هست، تنها شماری از روشن‌اندیشان با گرایش «چپ»‌اند که به دام گفتمان “ضدامپریالیستی” لایه‌هایی از بورژوازی انگلیِ حاکمیت، به رهبری بورژوازی نظامی، افتاده‌اند. بدون تردید، پشتیبانی این روشن‌اندیشان از بورژوازی نظامی، ناخشنودی بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی در ساختار جمهوری اسلامی را نیز برانگیخته است.

به همین گونه می‌توان گفت که بورژوازی نظامی از هم‌سویی برخی از اندیشمندان با گرایش «چپ» با بورژوازی بوروکراتیک خشنود نیست. این اندیشمندان با گرایش «چپ» درباره‌ی بسیاری از چالش‌هایی که جمهوری اسلامی با آن روبه‌رو است، سیاست نزدیکی با بورژوازی بوروکراتیک در حاکمیت دارند. برای نمونه می‌توان از گفت‌وگوی هسته‌ای، جنگ با اسرائیل، دادوستد با چین و روسیه نام برد.

بهره‌جویی از شکاف‌های درونی بورژوازی، زمانی سودمند است که «چپ» نیرومند و مستقل باشد و بتواند پایگاه طبقاتی خود را برای فشار به میدان بکشاند؛ اما هنگامی که این کار به دوش روشن‌اندیشان می‌افتد، کاری بسیار خطرناک است، هرچند باید پذیرفت که همین شکاف‌ها گاه روزنه‌ای تنگ برای روشنگری می‌گشایند.

هرچند باید با نگاهی انتقادی به تاکتیک بهره‌جویی از شکاف میان لایه‌های بورژوازی برای روشنگری برخورد کرد، ولی این به معنای درهم‌آمیزی دوست و دشمن نیست.

انتقاد و اتحاد

در این گاهِ حساس، آنچه بر ما بایسته است، بازشناسانی دشمن اصلی و هم‌بستگی در برابر آن است. ما در میان میدانی ایستاده‌ایم که نیروهای راست از هر سو برای ربودن آرمان‌های مردم و کج‌کردن راه نبرد در کمین نشسته‌اند. در چنین شرایطی، اگر ناسازگاری دیدگاه‌های درونی ما به پراکندگی و چنددستگی بینجامد، تنها به سود دشمن همگانی خواهد بود.

آری، نقد و گفت‌وگوی اندیشه‌ای با هم‌اندیشان آزادی‌خواه، به انگیزه‌های فراوان، بایسته و شایسته است. اما این نقد باید با زبانی یکسان و برادرانه پیش رود؛ زبانی که نه برای خردکردن و سست‌کردن، که برای راه‌یابی و کارساز کردن باشد. هدف از این گفت‌وگوهای درونی باید یافتن راه‌های درست‌تر پیکار و کارآمدسازی شیوه‌های نبرد باشد، نه پراکندن صف‌های کم‌شمار و کم‌توان.

راستی آن است که گردان پیشروان، هم از نگاه شمار و هم از نگاه توان سامانی، ناتوان‌تر از آن است که ما در آرزوی آن هستیم. این واقعیت، وظیفه‌ی برخورد رفیقانه و دوستانه‌ی ما را در برابر یکدیگر سنگین‌تر می‌کند. ما نمی‌توانیم بگذاریم که گفت‌وگوهای نظری، به جای آنکه ابزاری برای روشنی و نیرومندی راه و شیوه‌ی نبرد باشد، به ابزاری برای سست‌کردن بیشتر این سپاهِ اندک دگرگون شود. هر نقدی که به چنددستگی و کینه‌ورزی بینجامد، در پایان به زیان جنبش پیشرو و به سود گردان دشمن خواهد بود.

ما در گردانی یگانه در برابر راست ایستاده‌ایم. این یک واقعیت راهبردی است. اما این نیز یک واقعیت است که هر چه ما هدف‌های خود را روشن‌تر، برنامه‌های خود را کاربردی‌تر و صف‌های خود را یکپارچه‌تر کنیم، در برابر این دشمن همگانی، نیرومندتر و کارآمدتر خواهیم بود. پس بیایید نقد را از جایگاه برادری و دلسوزی برای آرمان‌هایمان پیش ببریم. بیایید به جای برافراشتن دیوارهای بلندتر در میان خود، پل‌هایی برای گذر به سوی درکی همگانی و راهکاری یکسان بسازیم.

به یاد داشته باشیم که دشمن اصلی در بیرون از این دایره ایستاده است. نیرومندی ما در گروِ یکپارچگی در میان گونه‌گونی، و پختگی ما در گروِ نقد با نگه‌داشت ارجمندی دو سویه است.

با این همه، همبستگی و یگانگی به معنای کنار گذاشتن جدل سیاسی نیست. جدلِ رفیقانه و هدفمند میان روشن‌اندیشان «چپ» که دشمن اصلی را فراموش نمی‌کنند، می‌تواند نیروی «چپ» را در برابر راست نیرومندتر کند.

شکاف‌های بورژوازی و نقش اندیشمندان

دیکتاتوری جمهوری اسلامی چنان سرکوب‌گر و خودکامه است که حتی هوای آزاد برای اندیشه‌ورزی در آن نیست. در این فضای سنگین و کشنده، دوستان دلیر ما، مالجو و صداقت، روزنه‌ای یافته‌اند تا با بهره‌گیری از شکاف‌ها و درگیری‌های میان لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی، تا آنجا که توان دارند به روشنگری بپردازند.

با این همه، روشن است که دست آن‌ها برای نقد همه‌سویه‌ی روبنای دیکتاتوری ولی‌فقیهی و ساختار اقتصادی سرمایه‌داری بسته است. آن‌ها نمی‌توانند همچون یک نیروی «چپ» سازمان‌یافته و آزاد، بنیادها و روبناهای حاکمیت را به چالش بکشند. همین بازداشت‌ها خود گواهی است بر این واقعیت که برای در بند نشدن، ناچارند آهسته گام بردارند و هر سخن را پیش از گفتن در ترازوی طلا بسنجند.

آقای حمید آصفی که در ایران زندگی می‌کند، روشن‌تر و درست‌تر درباره‌ی این دستگیری‌ها می‌نویسد و به‌خوبی نشان می‌دهد که چارچوب انتقاد در دیکتاتوری جمهوری اسلامی تا چه اندازه تنگ و کوتاه است. او در اخبارروز (۱۵ آبان ۱۴۰۴) می‌نویسد:

«محمد مالجو، اقتصاددانی که رویکردی متعادل و میانه‌رو داشت و همواره تلاش می‌کرد شکاف عمیق سیاسی-اقتصادی میان دولت و ملت را تحلیل و نقد کند، بر اهمیت کنشگری فردی در بستر اجتماعی تأکید داشت. او با حفظ انتقادهای سازنده، از تلاش برای یافتن راه‌حل‌هایی عملی برای اصلاحات ساختاری حمایت می‌کرد».

«پرویز صداقت نیز، در پژوهش‌های خود تصویری روشن و بی‌رحمانه از اقتصاد سیاسی ایران ارائه داد؛ اقتصادی که در آن فساد و تمرکز قدرت، موتور محرک بحران‌های عمیق است. او نشان داد که خصوصی‌سازی‌های صورت‌گرفته بیشتر بازتولید رانت و تمرکز قدرت بوده تا اصلاح واقعی».

به گفته آقای آصفی پژوهش آقای صداقت بیشتر در باره ی این بوده است که “خصوصی‌سازی‌های صورت‌گرفته بیشتر بازتولید رانت و تمرکز قدرت بوده تا اصلاح واقعی”.

این سخنان درست است. به زبان دیگر، صداقت آزاد است که درست پیاده نشدن خصوصی سازی ها که از زمان دولت سازندگی آقای رفسنجانی با دادن امتیاز ویژه به دوستان سپاهی آغاز شده، انتقاد کند. ولی به او اجازه گفتن هر سخنی را نمی دهند، برای همین او نمی تواند که نظام سرمایه داری را زیر پرسش برد، بلکه می تواند بگوید که خصوصی‌سازی‌های انجام شده “بازتولید رانت و تمرکز قدرت بوده تا اصلاح واقعی”.

به زبان دیگر، خصوصی‌سازی‌های دیگری نیز هست که می توان آن ها را “اصلاح واقعی” خواند. بورژوازی بوروکراتیک که خود را هوادار «عقلانیت اقتصادی»، «شفافیت» و «آزادی بازار» می‌نامد، از این گونه انتقاد ها چندان بدش نمی آید.

مالجو می‌گوید در بخش تولید اقتصادی ایران، یعنی کارخانه‌ها و صنعت، ویژگی‌های کلاسیک نولیبرالیسم (مانند رقابت آزاد، نبود کمک های دولتی، و چیرگی سراسری بازار) چندان دیده نمی‌شود.

(بگذریم از این که این سخن به دو دلیل دست کم دربرگیرنده همه‌ی حقیقت نیست. یکم این که هم امریکا و هم اتحادیه اروپا کمک های هنگفتی به بخش کشاورزی می کنند. امپریالیسم امریکا و اروپا با سفارش دادن و خرید فراورده های انحصارهای جنگی کمک و پشتیبانی بزرگی به این بخش از اقتصاد خود هم می کنند. افزون بر این، مرکنتالیسم ترامپ نشان می دهد که نئولیبرالیسم ناب، حتا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، یافت نمی شود. دوم اینکه، اقتصاد نئولیبرالیستی در کشورهای پیرامونی مانند ایران زیر فرمانروایی جمهوری اسلامی، همین است که ما می بینیم؛ یعنی کالای خام فروشی، مقررات زدایی، ستم به طبقه کارگر برای فراهم کردن نیروی کار ارزان و سربزیر کردن نیروی کار، و باز کردن دروازه ها برای کالاهای سرمایه داری پیشرفته).

ولی آن‌چه که در این نوشته باید برجسته شود، این است که این سخنان موسیقی خوش‌نوایی در گوش بورژوازی بوروکراتیک است که هدفش کوچک‌سازی دولت است.

در درون حاکمیت، لایه‌های گوناگون بورژوازی — از نظامی، تجاری تا بوروکراتیک و مالی — هر یک می‌کوشند تا از روشن‌اندیشانی که گرایش «چپ» دارند، برای منافع خود بهره‌جویی کنند.

برای همین، سازمان‌های «چپ» برون از مرزها و اندیشمندانی که گرایش “چپ” در جامعه‌ی ایران دارند، هنگام سخن گفتن باید مو را از ماست بیرون کشند، تا بازیچه‌ی لایه‌های گوناگون بورژوازی نشوند.

پایان‌سخن

سازمان آزاد «چپ»ی در ایران نیست که امروز سرکوب شود. هنگامی که ما از سرکوب «چپ» در ونزوئلا سخن می‌گوییم، برای این است که یک حزب کمونیست آزاد در جامعه کنش می‌کند، ولی دولت مادورو با زندانی کردن عضوهای بلندپایه، فشار و تنگ کردن چارچوب آزادی آن، در تلاش سرکوب آن است. ما با چنین روندی در جمهوری اسلامی کنونی روبه‌رو نیستیم. «چپ» آزاد و سازمان‌یافته‌ای در جامعه نیست که سرکوب شود. حتی ما مانند دوران محمدرضا با گروه‌های «چپ» سازمان‌یافته و پنهان‌کار هم روبه‌رو نیستیم. بدین‌گونه، سخن گفتن از سرکوب «چپ»، گفتمانی نادرست است.

باید دانست که سودجویی از شکاف میان لایه‌های بورژوازی برای روشنگری، هنگامی می‌تواند کارا باشد که یک «چپ» آزاد با به میدان درآوردن پایگاه طبقاتی خود فشار از پایین را بالا آورد. گذاشتن چنین وظیفه‌ی سنگینی بر دوش اندیشمندانی که گرایش «چپ» دارند، کاری است خطرناک و پرهزینه. روشن‌اندیشان با وجدان بیدارشان باید در میان دامِ بازیچه شدن و سایه‌ی زندان، سنگِ تراز گفتار و کردار خود را پیدا کنند.

دفاع از محمد مالجو و دیگر پژوهشگران دربند، تنها دفاع از چند اندیشمند نیست؛ دفاع از حق انسان برای اندیشیدن است. اگر «چپ» ایران بتواند با پرهیز از دشمنی‌های درونی و با پشتوانه‌ی اتحاد درونی خود، این وظیفه را به‌درستی انجام دهد، بار دیگر می‌تواند صدای اخلاق و خردمندی در برابر خودکامگی این رژیم باشد.

امروز، ایران در بزنگاهی تاریخی ایستاده است. از یک سو، سرکوب، ستم‌های چندگانه‌ی طبقاتی، خلقی، جنسیتی، جنسی، و تنگ‌دستی و فروپاشی اخلاقی جامعه را می‌فرساید؛ از سوی دیگر، وجدان بیدار روشن‌اندیشان و کنشگران هنوز می‌تپد. آینده در گرو آن است که این وجدان خاموش نشود.

اندیشه را نمی‌توان زندانی کرد. هرچند دیوارها بلند و تازیانه‌ها سنگین‌اند، اما حقیقت همواره راهی برای آزادی خود می‌یابد.

تاریخ به ما می‌گوید که هیچ قدرتی بر اندیشه پیروز نشده است.

آینده از آنِ آفتاب خرد و آزاداندیشی است، نه از آنِ تاریکی سرکوب.




تیمور مین‌دیچ؛ کاردینال خاکستری در سایه زلنسکی

🟧 🔶

تیمور مین‌دیچ، که به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شد، نقش یک «کاردینال خاکستری» در اطراف زلنسکی را داشت.
او بنیان‌گذار Kvartal 95 بود؛ استودیویی که زلنسکی را از یک کمدین به چهره‌ای ملی تبدیل کرد و سال‌ها مدیریت قراردادها، پروژه‌های تجاری و فعالیت‌های فرعی را بر عهده گرفت.
او همچنین رابط قدرتمند زلنسکی با ایگور کلوموئیسکی، میلیاردر مشهور اوکراینی، بود.

👤 نفوذ بدون سمت رسمی

مین‌دیچ هیچ سمت رسمی دولتی نداشت، اما نفوذش در تصمیم‌گیری‌های کلیدی انرژی و دفاع کاملاً مشهود بود.
طبق گزارش‌ها، او با تأمین‌کنندگان شرکت دولتی انرژی «انرگوآتم» قراردادهایی با رشوه ۱۰ تا ۱۵ درصدی تنظیم می‌کرد.
اگر شرکتی از پرداخت رشوه خودداری می‌کرد:
🔸 تهدید به ورشکستگی می‌شد
🔸 یا حتی کارکنانش به جبهه اعزام می‌شدند

💵 💼 سازوکار فساد: از آف‌شور تا دفتر مخفی در کی‌یف

• یک دفتر مخفی در کی‌یف وجوه نقد را پردازش می‌کرد
• حسابداری موازی انجام می‌شد
• و از طریق شبکه‌ای از شرکت‌های آف‌شور پول‌شویی صورت می‌گرفت

📊 تنها در چند سال اخیر، حدود ۱۰۰ میلیون دلار از این طریق جابه‌جا شده است — در زمانی که اوکراین در میانه جنگ و بحران انرژی، به کمک غرب نیاز مبرم داشت.

🛡️ ⚔️ نفوذ در وزارت دفاع

فساد تنها در انرژی نبود؛
مین‌دیچ حتی در وزارت دفاع نیز نفوذ داشت.
قراردادهای تجهیزات نظامی، زره‌های ضدگلوله و احتمالاً پهپادها از طریق او به شرکت‌ها واگذار می‌شد و شبکه‌ای گسترده از سودجویی ایجاد کرده بود.

📉 بحران سیاسی و واکنش‌های داخلی

واکنش سیاسی داخلی، آمیخته‌ای از وحشت و مدیریت بحران ناکارآمد بود.
رسانه‌ها و مخالفان زلنسکی به‌شدت به او حمله کردند.
چند وزیر نیز برکنار شدند تا دولت نشان دهد در حال اقدام است.

🌍 ⚠️ توجه غرب

در سطح بین‌المللی، ماجرا توجه واشنگتن و اروپا را به خود جلب کرد.




رسوایی بزرگ در اوکراین؛ شبکه‌ای که جهان را شوکه کرد

🎯 📌

💵 ساعت‌ها شنود، بسته‌های دلار نو از فدرال‌رزرو آمریکا، و حتی پیکی که می‌گوید حملِ ۱.۶ میلیون دلار نقد «کار آسانی نیست».
این‌ها تنها گوشه‌ای از پرونده فساد عظیمی است که این روزها در اوکراین فاش شده و حتی متحدان غربی این کشور را شگفت‌زده کرده است.

🔥 🔍 آغاز ماجرا – ۱۰ نوامبر

مأموران ضدفساد اوکراین، آپارتمان تیمور مین‌دیچ – تاجر و تهیه‌کننده رسانه‌ای – را بازرسی کردند.
اما چند ساعت قبل از عملیات، او بی‌سر و صدا از کشور خارج شده بود؛ احتمالاً توسط منابع داخلی از عملیات آگاه شده بود.

👤 مین‌دیچ فقط یک واسطه نیست؛ او شریک قدیمی و متحد نزدیک ولودیمیر زلنسکی است.

🎬 زلنسکی: از «خادم مردم» تا واقعیت سیاست

زلنسکی با وعده مبارزه با فساد به قدرت رسید.
او در سریال «خادم مردم» نقش معلم ساده‌ای را داشت که تصادفی رئیس‌جمهور می‌شود و با فساد می‌جنگد.

💡 پیام اصلی سریال:
فساد زمانی شروع می‌شود که نزدیکان رئیس‌جمهور شبکه‌های خود را بسازند.

همین پیام ستون کمپین انتخاباتی ۲۰۱۹ او بود.
او قول داد شبکه‌های فساد دوره پوتروشینکو را از هم بپاشد و استقلال نهادهای ضد فساد را تضمین کند.

⚠️ اما ۶ سال بعد چه شد؟

زلنسکی استقلال همان نهادها را گرفت و تلاش کرد آن‌ها را زیر نظر یک دادستان کل وفادار بیاورد.
در همان زمان، نهادهای ضد فساد مشغول نظارت بر مین‌دیچ بودند.

💰 شبکه‌ای از رشوه، قراردادهای دولتی و وزرای درگیر

مین‌دیچ با اتکا به نزدیکی به زلنسکی، شبکه‌ای گسترده از رشوه و قراردادهای دولتی در بخش انرژی و دفاع ایجاد کرده بود.
طبق شواهد اولیه:
🔸 دست‌کم ۴ وزیر در این شبکه حضور داشته‌اند.

❓ اما سؤال اصلی همچنان باقی است:
آیا زلنسکی شخصاً در این فساد دخیل بوده؟

🏃‍♂️💨 فرار به اسرائیل

مین‌دیچ توسط منابع داخلی از عملیات مطلع شد و اکنون در اسرائیل مخفی شده است.




جهان یک کُره است، اما به «مناطق صلح» نیاز دارد

بیلیانا وانکوفسکا عضو هیئت مدیره TFF

📌 چارچوب دوقطبی «حوزه‌های نفوذ یا امنیت» عاملیت کشورهای کوچک را محو کرده و آن‌ها را به بازیگرانی منفعل تقلیل می‌دهد.
این در حالی است که پرسش کلیدی «قدرت در برابر عدالت» است، نه «نفوذ در برابر امنیت».

🌍 قدرت جهانی امروز منظره واقعی قدرت جهانی دیگر صرفاً در تعامل دولت‌ها خلاصه نمی‌شود.
مناظره ساکس و میراشایمر از درک «مجتمع نظامی-صنفی-رسانه‌ای-آکادمیک» (MIMAC) به‌عنوان موتور اصلی قدرت در قرن بیست‌ویکم عاجز است.
این ساختار نه‌تنها رضایت می‌سازد و روایت را کنترل می‌کند، بلکه مرزهای تصور و عمل سیاسی را از پیش تعیین می‌کند.

⚠️ ایده تقسیم جهان به حوزه‌ها از نظر مفهومی منسوخ و از نظر اخلاقی خطرناک است.
این ایده، حقوق وجودی ضعیف‌ترها را قربانی «منافع مشروع» قدرتمندان می‌کند.
چندقطبی‌شدن در این قالب، تنها به معنای جایگزینی «قدرت‌های بزرگ و بقیه» به جای الگوی قدیمی «غرب و بقیه» است.

از منظر چپ مسئله اصلی این نیست که کدام قدرت‌ها بر جهان مسلط شوند، بلکه چرا اساساً سلطه باید وجود داشته باشد؟
انتخاب بنیادین بشریت میان «سوسیالیسم یا بربریت» است.
آنچه ساکس و میراشایمر یک «معضل استراتژیک» می‌خوانند، در حقیقت یک «معضل تمدنی» است.

🕊️ راه برون‌رفت
برای خروج از این بن‌بست، باید سنت تفکر خلاقانه درباره صلح را بازپس بگیریم.
مفهوم «صلح مثبت» یوهان گالتونگ – با تأکید بر برابری، عدالت اجتماعی و نبود خشونت ساختاری – چارچوبی برای فراروی از منطق جبری واقع‌گرایی قدرت‌محور ارائه می‌دهد.

🔑 جمع‌بندی
واقع‌گرایی شاید جهان را توضیح دهد، اما نمی‌تواند آن را دگرگون کند.
پرسش تعیین‌کننده این نیست که چگونه حوزه‌های نفوذ/منافع/امنیت را مدیریت کنیم، بلکه این است که چگونه می‌توان «مناطق صلح» واقعی ساخت.
چالش پیش رو، تقسیم جهان با خطوط فرضی نیست، بلکه اطمینان از زیست‌پذیر، عادلانه و آزاد ماندن آن است.




آنگولا نیم قرن پیش با کمک انقلابیون کوبایی استقلال یافت

منبع:Granma

🎉در روز ۱۱ نوامبر، آنگولا نیم قرن استقلال ملی را در رویدادی سرشار از شادمانی مردمی جشن گرفت که خلاقیت، اشتیاق و غرور ملی نسل‌های مختلف مردم این کشور برادر آفریقایی را به نمایش گذاشت.

مراسم اصلی بزرگداشت پنجاهمین سالگرد استقلال ملی، سه‌شنبه در میدان جمهوری لواندا با حضور رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر و دیگر رهبران ارشد از کشورهای مختلف برگزار شد. هیئتی کوبایی به ریاست استبان لازو هرناندز، عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب، رئیس مجمع ملی و رئیس شورای دولت در این مراسم حضور داشت که با تشویق گرم حاضرین در این مراسم هنگام معرفی هیئت‌های خارجی مواجه شد، که نشانه‌ای اصیل از علاقه مردم برادر آنگولا به بزرگ‌ترین جزیره آنتیل بود.

 ❤️حماسه بین‌المللی‌گرایی کشور ما، به‌ویژه در خلال عملیات قهرمانانه کارلوتا، صفحه‌ای ماندگار از ایثار و همبستگی بود که کمک آن در حفظ و تحکیم استقلال آنگولا و دستیابی به استقلال نامیبیا تعیین‌کننده بود و همچنین سهمی مهم در فروپاشی رژیم آپارتاید ایفا کرد.

🕊️ژائو لورنسو، رئیس‌جمهور آنگولا، در سخنرانی خود در مراسم اصلی، به طور ویژه به نقش کوبا در کمک‌های بین‌المللی‌اش به عادلانه‌ترین آرمان‌های آفریقا اشاره کرد. او گفت: “جوانان شجاع آنگولایی و کوبایی خون خود را برای بازپس‌گیری کرامت مردمان آفریقای جنوبی و نامیبیا ریختند و بشریت را از کابوس طولانی رژیم آپارتاید رها ساختند.”




جمهوری اسلامی چند صد هزار تا را می دهد صد ناز و نعمت، میلیون ها نفر را نان جو آلوده در خون

📊

فقر و گرسنگی در ایران امروز
بر پایه داده‌های رسمی، بیش از ۶۰٪ جامعه ایران کمتر از ۲۱۰۰ کالری استاندارد روزانه دریافت می‌کنند؛ یعنی اکثریت مردم در وضعیت فقر و گرسنگی به سر می‌برند. این واقعیت نه نتیجه سیاست‌های یک جناح یا رقیب، بلکه پیامد مستقیم ساختار اقتصادی رانتی و نئولیبرالی است. همه لایه‌های بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی ــ بوروکراتیک، مالی، تجاری و نظامی ــ وانمود می‌کنند که بحران معیشتی تنها محصول جناح مقابل است، در حالی‌که افزایش نقدینگی و تورم افسارگسیخته نشان می‌دهد همه آنان در پر کردن جیب‌های خود شریک‌اند.

💰 رشد نقدینگی و تورم افسارگسیخته

  • خرداد ۱۴۰۳ ➝ بیش از ۳۲٪
  • مهر ۱۴۰۳ ➝ ۴۵٪

این آمار به روشنی بیانگر آن است که دولت و نهادهای وابسته برای پوشش کسری بودجه به استقراض از شبکه بانکی و چاپ پول روی آورده‌اند. نتیجه آن، تورم پایدار و افزایش روزانه قیمت‌هاست که به بخشی عادی از زندگی مردم بدل شده است. کارگران و زحمتکشان ناچارند بخشی از هزینه خوراک خود را صرف آموزش، بهداشت یا حمل‌ونقل کنند و در نتیجه از دریافت کالری کافی محروم می‌شوند.

🏴 بورژوازی انگلی و بازتولید بحران
بورژوازی انگلی حاکم، با خصوصی‌سازی بی‌ضابطه، واگذاری دارایی‌های ملی و سیاست‌های ارزی و مالی رانتی، نه تنها بحران را حل نکرده بلکه آن را به سود خود بازتولید کرده است. این لایه‌ها با تقسیم نقش میان خود، از بوروکرات‌های دولتی تا سرمایه‌داران مالی، تجاری و نظامی، ساختاری ساخته‌اند که در آن فقر عمومی و تورم مزمن ابزار انباشت سرمایه برای اقلیت حاکم است.

راه‌حل
هیچ اصلاح سطحی یا تغییر جناحی نمی‌تواند این چرخه را بشکند. تنها با واژگونی بورژوازی بوروکراتیک، مالی، تجاری و نظامی و برپایی اقتصادی مردمی و غیرسرمایه‌داری می‌توان فقر و گرسنگی را پایان داد. آینده‌ای دادگرانه تنها با کنار زدن این ساختار انگلی و استقرار نظمی نوین شدنی است.




سه هزار کارگر پالایشگاه‌های پارس جنوبی در راهپیمایی اعتراضی علیه پیامدهای اقتصاد نئولیبرالیستی

👥

اعتراض گسترده‌ی بیش از سه هزار کارگر پیمانکاری واحدهای پالایشگاهی پارس جنوبی، بازتابی از بحران عمیق در ساختار اقتصادی متکی بر سیاست‌های نئولیبرالی است که طی سال‌های اخیر به فرمان خود ولی فقیه زیر عنوان‌هایی چون «مولدسازی» و «جهش تولید» به اجرا درآمده است.

این سیاست‌ها با خصوصی‌سازی بی‌ضابطه، واگذاری پروژه‌ها به پیمانکاران واسطه، و حذف امنیت شغلی، منجر به شکل‌گیری لایه‌ای از بورژوازی انگلی شده است که سود خود را از نیروی کار ارزان و بی‌حقوق کارگران تأمین می‌کند.
کارگرانی که در سخت‌ترین شرایط آب‌وهوایی و زیستی در مناطق صنعتی جنوب کشور کار می‌کنند، با قراردادهای موقت و فاقد مزایا، عملاً در موقعیتی شبیه به «بردگی مزدی» قرار گرفته‌اند. شعار آنان ــ «نشان برده‌داری، فیش حقوقی ماست» ــ بیان صریح همین واقعیت است.

مطالبات کارگران پارس جنوبی از جمله حذف پیمانکاران مفت‌خور، بازنگری در طبقه‌بندی مشاغل، و اجرای نظام کار-استراحت منصفانه نه‌تنها خواسته‌هایی صنفی، بلکه تلاشی برای احیای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و کرامت کاری است.
تجربه این اعتراضات نشان می‌دهد که تا زمانی که منطق نئولیبرالی ــ که سود را بر انسان مقدم می‌دارد ــ بر اقتصاد حاکم باشد، شکاف طبقاتی، ناامنی شغلی و استثمار بی‌امان کارگران ادامه خواهد داشت.

تنها با برکناری رژیم ولایت فقیه و اقتصاد سرمایه‌داری نئولیبرالی و رانتی آن می‌توان استثمار وحشیانه کارگران را متوقف کرد. این نظام با ساختارهای فاسد و سیاست‌های ضدکارگری، نیروی کار را به بردگی مدرن کشانده است. کارگران، ستون فقرات جامعه، در شرایطی سخت و ناعادلانه زندگی می‌کنند، در حالی که ثروت‌های ملی به جیب اقلیت رانتی و وابسته به قدرت سرازیر می‌شود. آزادی، عدالت اجتماعی و برابری تنها زمانی تحقق می‌یابد که این رژیم سرکوبگر و اقتصاد وابسته‌اش کنار زده شود. آینده روشن در گرو اتحاد کارگران و مردم علیه این نظام است.