چپ محور مقاومتی وجدایی موهوم بورژوازی از نظام

هواداران چپ محور مقاومتی برای فرار از پاسخ‌گویی، نقش بورژوازی را از ساختار جمهوری اسلامی جدا می‌کنند.
می‌گویند سیاست‌های نئولیبرالی از سوی «بورژوازی بد» اعمال می‌شود، نه از سوی حکومت!انگار جمهوری اسلامی پوسته‌ای بی‌طبقه است و نبرد طبقاتی در آن وجود ندارد.
این وارونه‌خوانی، چپ محور مقاومتی را به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به حاکمیت بدل کرده است.
پیکار با امپریالیسم، تنها در چارچوب اقتصادی غیرسرمایه‌داری معنا دارد و جدایی آن از عدالت اجتماعی، تهی از معناست.
چنان‌که حزب توده ایران در روزنامه‌ی مردم، شماره ۳۳، سال ۱۳۵۸ نوشت:
«میان مبارزه علیه امپریالیسم و مبارزه برای آزادی‌های دموکراتیک پیوندی ناگسستنی وجود دارد. این دو، دو روی یک مدال‌اند.»

نمی‌توان ضدآزادی، ضددگراندیش، ضدزن و ضدکارگر بود و همزمان خود را ضدامپریالیست نامید.ضدامپریالیسم واقعی در پیوند با مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی و اقتصاد ملی معنا دارد.
چپ راستین نمی‌تواند در برابر سیاست‌های نئولیبرالی که زندگی مردم را تباه کرده سکوت کند، حتی اگر آن سیاست‌ها در پوشش شعارهای ضدامپریالیستی بیان شوند.به همان اندازه، مبارزه با امپریالیسم را نیز نباید فراموش کرد، چرا که آزادی بدون رهایی از سلطه‌ی امپریالیسم، توهمی بیش نیست.
بازسازی درک دیالکتیکی چپ، یعنی پیوند هم‌زمان مبارزه با امپریالیسم و ستیز با ساختارهای بهره‌کشانه‌ی داخلی. یکی از ضعف‌های بزرگ چپ محور مقاومتی، بی‌توجهی به مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه است.
برخی از چپ محور مقاومتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را حتی آنان آن را «انقلاب رنگی» خواندند.
این چپ، به جای تکیه بر نیروی طبقاتی از پایین، به امید پند دادن به بورژوازی نظامی نشسته است؛ اما تاریخ نشان داده که هیچ تحول مردمی از بالا شکل نمی‌گیرد.
بدون سازمان‌یابی کارگران و رنجبران آگاه، نمی‌توان در برابر سیاست‌های نئولیبرالی ایستاد.چپ محور مقاومتی، بی‌حزب و بی‌پایگاه در میان طبقه کارگر، نمی‌تواند شریک برابر قدرت شود؛ بلکه تنها بازیچه‌ی دست بورژوازی خواهد شد.




چین و «خاک‌های کمیاب»؛ سلاح خاموش قرن بیست‌ویکم

چه وجه اشتراکی میان تلفن‌های هوشمند، خودروهای برقی، موشک‌ها و ماهواره‌ها وجود دارد؟ هیچ‌یک از این محصولات بدون استفاده از عناصر موسوم به خاک‌های کمیاب قابل تولید نیستند. فهرست کاربردها تقریباً بی‌پایان است: رایانه، تلویزیون، تجهیزات بیمارستانی، فیبر نوری، پنل خورشیدی، رادار، سونار، هواپیما و فضاپیما. حتی ژنراتورهای توربین‌های بادی و پمپ‌های صنعتی نیز وابسته به این عناصرند؛ به‌همین‌دلیل برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های اروپایی برای ادامهٔ تولید خود به چین چشم دوخته‌اند.

اهمیت این موضوع در آن است که امروز دسترسی به عناصر خاکی کمیاب همان‌قدر حیاتی است که دسترسی به نفت در دههٔ ۱۹۷۰ بود. در آن زمان شیوخ نفت می‌توانستند چراغ‌های غرب را خاموش کنند؛ اکنون چین توان توقف تولید کالاهای فناورانه در غرب را دارد — و شی جین‌پینگ نشان داده از به‌کارگیری این قدرت ابایی ندارد.

چین در طی دهه‌ها انحصاری در استخراج و فرآوری این عناصر پدید آورده و غرب را به‌شدت وابسته کرده است. همین امر باعث شد دونالد ترامپ در جریان مذاکرات تجاری دریابد که پکن دیگر فرمان‌بردار نیست. چین با ترکیب دیکتاتوری سیاسی و اقتصاد سرمایه‌داری، پایه‌های ابرقدرتی نو را بنا کرده است: ۳۵٪ از کل تولید جهانی در این کشور انجام می‌شود — سه برابر ایالات متحده.

در بیشتر صنایع، از خودروهای برقی تا مواد شیمیایی، چین بر زنجیرهٔ تأمین سلطه دارد و این سلطه به قدرت سیاسی تبدیل شده است. در آوریل امسال صادرات خاک‌های کمیاب را محدود کرد و شرکت‌های غربی آسیب دیدند. سپس اعلام شد هیچ صادراتی انجام نخواهد شد مگر خریدار تعهد دهد تأسیسات مشابهی نسازد.

به‌گفتهٔ وزیر دارایی آمریکا، «چین بازوکایی را به‌سوی زنجیره‌های تأمین جهان آزاد نشانه رفته است.» امروز پکن می‌تواند گرما و روشنایی غرب را خاموش کند — همان‌گونه که روزگاری شیوخ نفت کردند.




نقد بنیادین بر «چپِ مردم‌یار»

در تحلیل گفتمان چپ کنونی ایران، یکی از تضادهای مهم، درک از پدیده‌ی امپریالیسم است.
کم‌اهمیت دانستن نقش امپریالیسم در ویرانی اقتصادی و اجتماعی کشورهای پیرامونی، از ضعف‌های جدی «چپِ مردم‌یار» است.
در گفتار آقای محمد مالجو می‌خوانیم:

«چپ مردم‌یار در پی رهایی از دو سلطه است: سلطه‌ی خارجی و سلطه‌ی داخلی.»
اما او حتی در این‌جا نیز از آوردن واژه‌ی «امپریالیسم» پرهیز می‌کند و آن را به «سلطه‌ی خارجی» فرو می‌کاهد.
این کاهش‌گرایی، تنها یک خطای واژگانی نیست، بلکه تحلیلی نارس از جهان سرمایه‌داری کنونی پدید می‌آورد.
وقتی امپریالیسم به یک «قدرت خارجی» ساده تقلیل یابد، دیگر اشکال پیچیده‌تر سلطه — مانند مالی، تکنولوژیک، و فرهنگی — نادیده گرفته می‌شوند.
چپ مردم‌یار، بی‌آن‌که بداند، مرز میان «ضد امپریالیسم» و «میهن‌دوستی لیبرالی» را پاک می‌کند و استراتژی رهایی را از بنیان تهی می‌سازد.

در کنار مالجو، افرادی مانند آقایان نگهدار و فتاپور نیز در همین چارچوب می‌گنجند. آنان هیچ چالشی با امپریالیسم ندارند و از آن نام نمی‌برند.
نمونه‌ها آشکارند:
نگهدار به جمهوری اسلامی پند می‌دهد به پیمان ابراهیم بپیوندد، و فتاپور خواستار پذیرش شرایط زورگویانه‌ی آمریکا می‌شود.
این دیدگاه‌ها نه از موضع انتقادی، بلکه از جایگاه تسلیم‌طلبی به نظم جهانی سرمایه سخن می‌گویند.
«چپِ مردم‌یار» نه تنها با امپریالیسم ستیز ندارد، بلکه از سر سازش با آن شرم نمی‌کند.
اما واقعیت روشن است: امپریالیسم غرب، به رهبری آمریکا، در سه دهه‌ی گذشته کارنامه‌ای از جنگ، ویرانی و نسل‌کشی بر جای گذاشته است؛ از عراق و یوگسلاوی تا افغانستان و لیبی.
چگونه می‌توان چپ بود و در برابر چنین سامانه‌ی جهانیِ ویرانگر، خاموش ماند؟




دوگانگی چپ «محور مقاومتی»

«چپِ محور مقاومتی» در برابر یک دوگانگی جدی قرار دارد. اگر سیاست‌های ضدامپریالیستی رژیم – که در واقع ضدغربی است نه واقعاً ضدامپریالیستی – چنان برجسته شود که نقد درونی ساختارهای طبقاتی و سرکوب‌گر در ایران به حاشیه رانده شود، چپ از استقلال خود تهی می‌گردد. در چنین حالتی، خطر هم‌پیمانی با سرمایه‌داران ضدغربی و حکومت‌های خودکامه افزایش می‌یابد.
اگر سیاست ضدامپریالیستی از ریشه‌های طبقاتی جدا شود و به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به حکومت بدل گردد، «چپ» از جوهر رهایی‌بخش خود تهی خواهد شد.
بی‌توجهی به جایگاه طبقاتی فرماندهان سپاه و نادیده‌گرفتن منافع بورژوازی نظامی در روابط با شرق، از ضعف‌های جدی این دیدگاه است. نباید فراموش کرد که سرمایه‌داران تجاری – چه در شرق چه در غرب – تنها در پی سودند و هیچ مرز ارزشی نمی‌شناسند.
چپِ محور مقاومتی، به جای واکاوی چرایی نگاه به شرق، آن را نشانه‌ی ضدامپریالیستی بودن حکومت می‌داند؛ حال آنکه این نگاه، در عمل، از دل فشار تحریم و برای بقای بورژوازی نظامی و تجاری برخاسته است، نه از آرمان رهایی ملی.

چپ محور مقاومتی، «نگاه به شرق» را نشانه‌ی استقلال و ضدیت با امپریالیسم می‌پندارد. اما اگر چنین است، چرا این نگاه به بنیان‌گذاری اقتصادی ملی و تولیدی نینجامیده و تنها در سطح دادوستد نفت، گاز و کالاهای مصرفی باقی مانده است؟
این جریان، در حالی که تجاوزگری امپریالیسم را به درستی می‌بیند، از درک منافع بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی در حفظ وضعیت «نه صلح – نه جنگ» در خاورمیانه ناتوان است.
بخش‌هایی از این چپ خود را دنباله‌رو حزب توده ایران می‌دانند، اما در حقیقت، فهمی وارونه و ساده‌انگارانه از سیاست آن حزب دارند. چپ محور مقاومتی با تمرکز یک‌سویه بر وجه ضدامپریالیستی، از درک دیالکتیکی و تاریخی حزب توده دور شده است.




اهداف تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا

دست آمریکا از ونزوئلا کوتاه باد!

پس از یک ‌سری حملات نظامی تحریک‌آمیز در آب‌های بین‌المللی در سواحل ونزوئلا،آمریکا در حال آماده‌سازی برای حمله به اهداف نطامی برای سرنگونی رژیم مستقل این کشور است.

طبق اسناد منتشر شده دونالد ترامپ به سازمان سیا چراغ سبز برای اقدام نظامی در ونزوئلا داده است. وی این موضوع را در یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ سفید در چهارشنبه هفته گذشته تأیید کرد.

این خبر تنها چند روز پس از آن منتشر شد که کودتاچی راست‌گرای ا نئولیبرال فراطی ونزوئلا، ماریا کورینا ماشادو، با وجود درخواست‌هایش از آمریکا برای حمله به این کشور نفت‌خیز، با طراحی هدفمند “کمیته نوبل” ، جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.یکی از افرادی که کورینا را برای این جایزه نامزد کرد، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه خود ترامپ بود. روزنامه نیویورک تایمز نیز اخیراً فاش کرد که همین روبیو یکی از پیشبرندگان اصلی طرح‌های تغییر رژیم برای ونزوئلا است. منابع این روزنامه در مورد عوامل پشت‌پرده و این که طرح‌های تهیه‌شده توسط روبیو و جان رتکلیف، رئیس سیا، برای سرنگونی دولت رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو هستند، کاملاً آشکار است.

طبق تصمیم و فرمان ترامپ سازمان سیا دارای تأییدیه کاخ سفید برای انجام عملیات‌های مرگبار در قلمرو ونزوئلا است. این اقدام پس از آن صورت می‌گیرد که ارتش امپریالیسم آمریکا  قبلاً تهاجمی را علیه ونزوئلا تدارک دیده بود و پس از آن که ترامپ گفتگوهایی را با مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا آغاز کرده بود موقتا متوقف کرد.

پنتاگون در حال حاضر حدود ۱۰٬۰۰۰ سرباز در منطقه دارد. بیشتر آنان در پایگاه‌هایی در پورتوریکو مستقر هستند، اما آمریکا همچنین از چند هفته پیش نیروی تفنگداران دریایی بر روی هشت کشتی جنگی حاضر در دریای کارائیب در سواحل ونزوئلا را به حالت آماده باش در آورده است.

ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی روز چهارشنبه گذشته 15 اکتبر ادعا کرد که دلیل چراغ سبز به سیا برای عمل این است که “ونزوئلا زندان‌های خود را به روی ایالات متحده گشوده است.”

دولت تروریستی آمریکا بیشرمانه وخلاف همه قوانین بین‌المللی برای سر مادورو رئیس‌جمهور قانونی و منتخب ونزوئلا جایزه ۵۰ میلیون دلاری تعیین کرده است و به‌طور مضحکی او را به عنوان “رهبر هر دو شبکه جنایی واقعی آمریکای لاتین “ترن دو آراگوا” و “کارتل دل سولس” (کارتل خورشیدها) شبکه‌های بین‌المللی جنایی و قاچق مواد مخدر”معرفی کرده است.

مادورو در مورد اتهامات ترامپ گفت: “ادعاهای تبعیض‌آمیز و بیگانه‌هراسانه‌ای که هویت ونزوئلایی را به گروه‌های جنایی که ما در ونزوئلا به آنان حمله کرده و ریشه‌کن کرده‌ایم مرتبط می‌کنند، باید متوقف شوند.”

مادورو که در کاراکاس و در برابر ۴۰۰ مدعو از بخش‌های استراتژیک مختلف در یک جلسه فوق‌العاده شورای حاکمیت و صلح سخن می‌گفت،ادامه داد: “ونزوئلا ترن دو آراگوا نیست، این کشوری متشکل از مردمی شرافتمند و سخت‌کوش است.”

در هفته‌های اخیر، ارتش آمریکا با این بهانه که قایق‌های کوچک در سواحل ونزوئلا مواد مخدر قاچاق می‌کرده‌اند، به آنان حمله کرده و حداقل ۲۷ نفر را کشته است. حملات مغایر با حقوق بین‌الملل که در داخل کشور نیز صورت گیرند، می‌تواند تشدید شدید و بسیار خطرناکی در وضعیت از قبل تنش‌آلود باشد.

ترامپ به جمع خبرنگاران در کاخ سفید گفت: “ما قطعاً در حال حاضر در حال بررسی اهداف روی زمین هستیم، زیرا دریا را تحت کنترل خوبی داریم.”

یک هفته پیش، سی‌ان‌ان فاش کرد که وزارت دادگستری ایالات متحده یک نظر حقوقی طبقه‌بندی‌ شده تهیه کرده است که قرار است به ترامپ حق قانونی برای انجام اعدام‌های فراقضایی قاچاقچیان مواد مخدر که در یک فهرست طولانی و همچنین طبقه‌بندی‌ شده قرار دارند، بدهد. و دیروز همان شبکه فاش کرد که حداقل یکی از حملات ایالات متحده در ماه گذشته علیه اتباع کلمبیایی بوده و آنان را به قتل رسانده است.

روز شنبه گذشته، رئیس‌جمهور کلمبیا گوستاوو پترو در پستی در” ایکس “، پس از یک عملیات نیروهای کلمبیایی علیه یک قایق دیگر، در مقایسه‌ای آشکار با روش‌های جنایی ترامپ نوشت: “بدون کشتن هیچ‌کس. بدون شلیک موشک. ۲.۷ تن توقیف شده از یک قایق موتوری تندرو که عازم کاستاریکا در اقیانوس آرام بود، جایی که اکثریت قاطع کوکایین کلمبیایی ارسال می‌شود. پنج کلمبیایی زنده دستگیر شدند.”

پترو همچنین تأیید کرد که او نیز مانند رئیس‌جمهور مکزیک، کلودیا شاینبام، در اجلاس سرانی که قرار است در دسامبر در جمهوری دومینیکن برگزار شود، به نشانه اعتراض به جلوگیری از حضور کوبا، نیکاراگوئه و ونزوئلا، شرکت نخواهد کرد. وی ر پستی درایکس نوشت:”دیالوگ با حذف کردن شروع نمی‌شود” و به جای آن خواستار یکپارچگی بیشتر آمریکای لاتین شد.

سیا یک سابقه جنایی سنگین در آمریکای لاتین دارد. از جمله، در سال ۱۹۵۴ رئیس‌جمهور گواتمالا، خاکوبو آربنز، در یک کودتای سازمان‌دهی شده توسط سیا برای محافظت از سود شرکت آمریکای شمالی یونایتد فروت سرنگون شد، پنج سال بعد تهاجم ناموفق به کوبا انجام شد و در سال ۱۹۷۳ سالوادور آلنده، رئیس‌جمهور سوسیالیست شیلی، در یک کودتای نظامی مورد حمایت سیا به قتل رسید.

هدف اصلی آمریکا از اشغال احتمالی ونزوئلا چیست؟

ونزوئلا با در اختیار داشتن 25 درصد از ذخایر اثبات‌شده نفت جهان (حدود 303 میلیارد بشکه) بزرگ‌ترین صادرکننده نفت خام سنگین به پالایشگاه‌های آمریکایی است. تولید فعلی این کشور حدود یک میلیون بشکه در روز است، اما پتانسیل بازگشت به سه میلیون بشکه وجود دارد.

اما گلایه و خشم آمریکا این است که مادورو با عقد قراردادهای انحصاری با چین، ایران و روسیه جریان نفت ونزوئلا را به‌سمت رقبای آمریکا هدایت کرده است؛ مثلاً چین در اوت 2025 اولین سکوی نفتی شناور را در دریاچه ماراکایبو نصب کرد.

یک انگیزه آمریکا در ونزوئلا این است که سرنگونی مادورو می‌تواند دسترسی شرکت‌های آمریکایی مانند «شورون» را به این منابع تضمین کند، صادرات به چین را کاهش دهد و وابستگی آمریکا را به نفت خاورمیانه کم کند.

ونزوئلا پیش از تحریم‌های گسترده آمریکا در 2017، سومین صادرکننده نفت خام به آمریکا بود و بیش از 15 درصد واردات نفت آمریکا را تأمین می‌کرد. جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق ترامپ، صریحاً گفته بود: «سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در نفت ونزوئلا تأثیر اقتصادی عظیمی بر آمریکا خواهد داشت».

ونزوئلا همچنین معدن ذخایر قابل توجه طلا (161 تن گزارش‌شده توسط شورای جهانی طلا [WGC]، 2024) و ظرفیت عظیم معدنکاری در «قوس اورینوکو» است؛ جایی که گزارش‌های رسمی ونزوئلا ارزش مواد معدنی استراتژیک، از جمله کلتان و عناصر خاکی کمیاب را تا 2 تریلیون دلار تخمین زده‌اند (اوپک، 2024؛ WGC، 2024)،

در واقع، آنچه امپریالیسم آمریکا به‌دنبال آن است، مطیع کردن ونزوئلا است، همان‌طور که قبلاً عراق، لیبی و سوریه را به این کار واداشت تا دسترسی خود را به نفت و ثروت معدنی تضمین کند و یک دولت دست‌نشانده به‌رهبری چهره‌های مخالف مانند «ماریا کورینا ماچادو» ایجاد کند. شعار امپریالیستی «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» چیزی جز جنگ، تحریم و غارت کشورهای مستقل نیست.

مقابله با نفوذ ژئوپولیتیک رقبا

همانطور که اشاره رفت امپریالیسم آمریکا ونزوئلا را به‌دلیل عواملی نظیر داشتن ذخایر عظیم نفت، موقعیت جغرافیایی نزدیک به آمریکا و دریای کارائیب، سیاست‌های ضدآمریکایی مادورو و ضعف اقتصادی داخلی یک فرصت طلایی برای روسیه، چین و ایران می‌داند.آمریکا معتقد است که این کشورهای رقیب با استفاده از ونزوئلا می‌توانند نفوذ نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی خود را در منطقه گسترش دهند. سرنگونی دولت مادورو از نگاه استراتژیست‌های آمریکایی یک ضربه چندجانبه به محور ضدآمریکایی است،

به عنوان مثال چین بزرگ‌ترین طلبکار ونزوئلا با بیش از 60 میلیارد دلار وام در برابر نفت است. چین از 2018 تاکنون روزانه 200 هزار بشکه نفت خام از میدان‌های اورینوکو دریافت می‌کند و در حال ساخت 12 سکوی نفتی شناور در دریاچه ماراکایبو است.

سرنگونی مادورو به دولت جدید اجازه می‌دهد قراردادهای چینی را بازنویسی یا لغو کند، شرکت‌های آمریکایی مانند شورون و اکسون‌موبیل را جایگزین کند و جریان نفت به چین را به‌سمت بازارهای آمریکا و اروپا هدایت کند.

بحران هژمونی آمریکا

امپریالیسم آمریکا از طرف دیگر درگیر بحران‌هایی است که تصور می‌کند با سرنگونی دولت مادورو می‌تواند در جهت رفع آنها گام بردارد. آمریکا در سال‌های گذشته هژمونی خودش را در معرض خطر می‌بیند و به‌دنبال احیای آن است. پیمان همکاری شانگ‌های و بریکس وتضعیف دلار در عرصه بین‌المللی عملا نظم قدیم تک قطبی به سرکردگی آمریکا را به چالش گرفته است.

آمریکا از یک سو، دارای کسری تجاری با چین است؛ رقمی که در سال 2024 از 295 میلیارد دلار فراتر رفت و از سوی دیگر، کسری با اتحادیه اروپا که به 235 میلیارد دلار رسیده است (اداره سرشماری ایالات متحده، 2024؛ یورواستات، 2024). ترامپ برای پر کردن این شکاف، حمایت‌گرایی را تشدید کرده و به اعمال تعرفه‌ها روی آورده است و «همه» را به‌خاطر کلاهبرداری از ایالات متحده سرزنش می‌کند، در این چارچوب، کنترل منابع استراتژیک همچون منابع ونزوئلا برای حفظ هژمونی جهانی آن حیاتی است. رئیس‌جمهور ونزوئلا نیکلاس مادورو روز پنجشنبه اول آبان، آغاز یک تمرین نظامی دفاع ملی به مدت ۷۲ ساعت رامسلح ملی بولیواری، میلیشا و واحدهای پلیس به‌طور فوری در مناطق ساحلی و مرزی کشور مستقر در پاسخ به تهدیدات جنایتکارانه خارجی علیه حاکمیت ملی، اعلام کرد .به گفته مادورو” این اقدام به دنبال تقویت توانایی کشور در پاسخ به احتمالات تهاجم، به ویژه از سوی دولت ایالات متحده است”. در یک سخنرانی عمومی، او تأکید کردکه این تصمیم در میان «اقدامات خصمانه» که قصد بی‌ثبات کردن ونزوئلا را دارند اتخاذ شده و همچنین دستور داد تانیروهای مسلح ملی بولیواری، میلیشا و واحدهای پلیس به طور فوری در مناطق ساحلی و مرزی کشور مستقر شوند.

توفان الکترونیکی شماره ۲۳۲




اوربان: دونالد توسک لهستان را به «رعیت بروکسل» بدل کرده است

اوربان بی شک راسیست، طرفدار اسراییل و ترامپ هست، ولی دست نشانده بروکسل و جنگ طلب نیست.

به گفتهٔ نخست‌وزیر مجارستان، ویکتور اوربان، رهبر لهستان، دونالد توسک، کشور خود را به «وابسته‌ای مطیع برای بروکسل» تبدیل کرده و درعین‌حال به «یکی از پرصداترین جنگ‌طلبان اروپا» بدل شده است — در حالی‌که مردم لهستان از تداوم جنگ اوکراین خسته‌اند.

اوربان روز شنبه در شبکهٔ اجتماعی ایکس (X) این اظهارات را مطرح کرد و مدعی شد که لحن تند توسک دربارهٔ جنگ، تلاشی است برای منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات داخلی. او نوشت: «توسک به یکی از بلندترین صداهای جنگ‌طلبی در اروپا تبدیل شده، اما سیاست جنگی‌اش شکست خورده است؛ اوکراین از پول اروپایی تهی شده و مردم لهستان از جنگ به ستوه آمده‌اند. او نمی‌تواند مسیر خود را تغییر دهد، زیرا لهستان را به رعیت بروکسل مبدل کرده است.»

بر اساس نظرسنجی‌ای که دوشنبه از سوی شبکهٔ دولتی TVP منتشر شد، بیش از نیمی از لهستانی‌ها از عملکرد توسک ناراضی‌اند. با کاهش محبوبیت، ائتلاف او در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر شکست خورد و کارول ناورِتسکی، نامزد محافظه‌کار مورد حمایت حزب مخالف PiS، پیروز شد.

با وجود افزایش احساسات ضد اوکراینی در داخل، توسک از اعضای اتحادیهٔ اروپا خواسته است «به هر قیمتی» به تأمین مالی کی‌یف ادامه دهند. او در نشست امنیتی ورشو گفت: «باید بپذیریم که این جنگ ما نیز هست.»

در مقابل، اوربان مدت‌هاست که با سیاست اتحادیهٔ اروپا در حمایت نظامی از اوکراین مخالفت می‌کند. او از ارسال سلاح سر باز زده و معتقد است «بوروکرات‌های جنگ‌طلب بروکسل» در پی کشاندن بوداپست به جنگی تمام‌عیار با روسیه‌اند.

در همین حال، اتحادیهٔ اروپا و بریتانیا در حال افزایش توان نظامی خود هستند؛ موضوعی که به گفتهٔ سرگئی لاوروف، نشانه‌ای از «آماده‌سازی برای جنگی بزرگ در اروپا» است.




فشار و کشش؛ نظم نوین در روابط آمریکا و چین

اصطلاح تجاری «فشار و کشش» به‌خوبی ماهیت روابط کنونی میان ایالات متحده و چین را نشان می‌دهد. آنچه زمانی شراکتی رقابتی می‌نمود، اکنون به نبردی بر سر اراده، قدرت و هویت تبدیل شده است؛ نبردی که نظم جهانی آینده را شکل خواهد داد.

در نیمهٔ پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ویکم، غرب باور داشت جهان به سوی نظمی لیبرال و جهانی در حرکت است. وابستگی اقتصادی و قوانین مشترک قرار بود شکاف‌های فرهنگی را از میان بردارد. اما آن خوش‌بینی جای خود را به واقع‌گرایی جدیدی داده است؛ نظمی که با ظهور دونالد ترامپ آشکار شد و بازگشتی برایش متصور نیست. اکنون جهان به سوی هویت و خودآگاهی تمدنی بازمی‌گردد.

ترامپ ظرف مدتی کوتاه، نه‌تنها دیپلماسی آمریکا بلکه تصور جهانی از آن را دگرگون کرد. در نگاه دولت او، دیپلماسی میدان نبرد است؛ تردید ضعف محسوب می‌شود و نزاکت ضرورتی ندارد. او چهره‌ای از آمریکا عرضه کرده که پرهیاهو و خودمطمئن است، اما همچنان قدرت‌مندترین بازیگر جهان.

در سوی دیگر، چین ایستاده است؛ قدرتی اقتصادی و فناورانه که بر تداوم، صبر و آبروداری تکیه دارد. پکن نظم جهانی را عرصهٔ همکاری می‌داند نه تهدید. بااین‌حال، در برابر فشارهای آمریکا لحن خود را تندتر کرده و از سیاست ابهام مؤدبانه فاصله گرفته است. اکنون دوران تهدید و ضدتهدید است.

روابط آیندهٔ واشنگتن و پکن شبیه مذاکره‌ای بی‌پایان خواهد بود: فشار، توقف، توافق، فروپاشی و تکرار. جهان نه در جنگ سردی تازه، بلکه در نظمی چندقطبی و سیال شکل می‌گیرد؛ نظمی که محور آن جدایی منافع آمریکا و چین است.

یقین تنها این است: عصر جهانی‌سازی بی‌مهار پایان یافته، و نظم تمدنی تازه‌ای آغاز شده است که خطوطش را رقابت میان آمریکا و چین با رهبری جنوب جهانی ترسیم خواهد کرد.




اقتصاد ایران در محاصره دو بحران: کسری ۱۸۰۰ هزار میلیاردی و سقوط آزاد ریال

خبرگزاری مهر –

در شرایطی که کسری بودجه دولت در سال جاری به مرز ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومان (معادل حدود ۲۵ میلیارد دلار) می‌رسد، بازار ارز ایران نیز شاهد رکوردشکنی جدیدی بود و هر دلار آمریکا در آستانه بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، از مرز ۱۱۳ هزار تومان عبور کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، هادی قوامی، نایب‌رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی، روز شنبه از پیش‌بینی کسری بودجه عظیم ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومانی تا پایان سال جاری خبر داد. وی دو عامل اصلی این کسری را “تفاوت پیش‌بینی قیمت فروش نفت با واقعیت بازار” و “عدم تحقق درآمد پیش‌بینی‌شده از محل مولدسازی دارایی‌ها” عنوان کرد.

قابل توجه است که “مولدسازی” همان طرح نئولیبرالیستی است که خامنه ای برای فروش اموال دولتی دستور آنرا داده است. به احتمال قوی این اموال یا مجانی و یا به قیمت ارزان به دوستان رانت خواران واگذار شده است و برای همین کمکی به درآمد دولت نکرده است.

بر اساس اعلام قوامی، در بودجه امسال فروش روزانه یک میلیون و ۸۰۰ هزار بشکه نفت به قیمت ۶۰ دلار پیش‌بینی شده بود، در حالی که عملکرد شش ماهه نشان از فروش یک میلیون و ۶۰۰ هزار بشکه به قیمت حدود ۵۱ دلار دارد.

همزمان با تشدید کسری بودجه، ارزش ریال ایران نیز در آستانه بازگشت تحریم‌های سازمان ملل متحد (مکانیسم ماشه) سقوط بیشتری را تجربه کرد و هر دلار آمریکا در بازار آزاد به رکورد بی‌سابقه ۱۱۳ هزار و ۶۰۰ تومان رسید.

این دو بحران همزمان – کسری بودجه عظیم و سقوط ارزش پول ملی – در شرایطی رخ می‌دهد که اقتصاد ایران پس از یک قرن هنوز وابستگی شدیدی به درآمدهای نفتی دارد و تحقق رشد اقتصادی ۸ درصدی مورد تأکید خامنه ای، با پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول از رشد حداکثر ۲ درصدی تا پنج سال آینده، فاصله زیادی دارد.