اسلوب انديشه ي فرخ نعمت پور؟
پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان!

مقاله شماره: ۲۲ ( ۱۸ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5721

رفيقي مطالعه ي موضع انتقادي رفيق فرخ نعمت پور را توصيه كرد كه آن طور كه تعمت پور مي نويسد، «جوابيه اي به نقد حزب توده ايران» است. اين رفيق كه مدافع ادامه ي اجراي برنامه ديكته شده ي نئوليبرال در ايران است، مي كوشد در جوابيه خود ضرورت اجراي اين برنامه امپرياليستي را در ايران مستدل سازد.

مقاله ي نامه مردم وحدت نبرد ضد ديكتاتوري و ضد برنامه ي امپرياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد و درستي ارزيابي خود را با داده ها و واقعيت هستي بحران زده مردم ميهن ما نشان مي دهد، تا نادرستي نظرات «چپ سابق» را همانجا با دقت شفاف ساخته و قابل دريافت نمايد. نبايد به اين توضيحات كلمه اي افزود و يا از آن كاست. لذا وظيفه ي اين سطور نشان دادن نادرستي اين پنداشت نيست كه نظريه پرداز را بر آن داشته است به مدافع برنامه ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن بدل گردد، گرچه گفتني در اين باب بسيار است.

اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه

وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه حاكم بر نظر رفيق فرخ نعمت پور است، با اين اميد كه بتوان او را قانع ساخت، لااقل به منشور حزب چپ ايران (فداييان خلق) گردن نهد كه مبارزه با سياست اقتصادي امپرياليستي را كه “شكل” كنوني تشديد استثمار نيروي كار توسط سرمايه ي مالي جهاني است،ضروري مي داند.

رفيق فرخ نعمت پور مايل است با استدلال از ماركس، درستي نظرات خود را به ثبوت رساند. تكيه نظري به مواضع بنيان گذاران سوسياليسم علمي را توسط اين رفيق بايد گامي اصولي ارزيابي كرد. او اما در اين كوشش پيگير نيست. ديرتر خواهيم ديد كه نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسم- لنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

استدلال ماركسيستي سرشت روند گونه اي هستي را قابل درك مي سازد و لذا تنها آن هنگام ممكن است آن را به ابزار “پوزيتويستي” براي تاييد و حفظ شرايط موجودبدل نمود كه مضمون آن را نفي و ارتباط ماركسيسم- لنينيسم را از «پراتيك انقلابي» توده هاي زحمت و مردم ناديده گرفت كه «خوانش جديد ماركس» به آن مشغول است. مطلب را بشكافيم:

١– «تحليل مشخص در [ازشرايط مشخص»

مي دانيم كه هر مضموني، شكل بروز خود را ايجاد مي سازد. برنامه نئوليبرال ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي براي همه ي كشورهاي جهان، شكل تبلور ضروري مضمون ضد انساني مورد نياز آن است در چهل سال گذشته. اين سوداگري ضد انساني مورد دفاع رفيق نعمت پور است. خواهيم ديد كه اين رفيق به عللي اراده گرايانه اين سوداگري سرمايه مالي امپرياليستي را مستدل نيز قلمداد مي سازد.

اين رفيق با تكيه به نظر لنين، مي خواهد ميان “مضمون” شيوه ي توليد سرمايه دارانه براي تصاحب ارزش اضافه از طريق استثمار نيروي كار، و “شكل” كنوني نئوليبرال آن جدايي ايجاد سازد. براي شكل «دمكراتيك» آن سينه به تنور چسباندن را نيازمندي مردم ميهن ما اعلام مي كند.

او بي توجه است كه اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري دوران افول، به سخني ديگر دوران برقراري و تعميق سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي در جهان، و يا دوران سلطه نواستعماري سرمايه مالي بر كشورهاي جهان و مردم آن كه همان معنا را مي رساند، نمي تواند جز با اجراي برنامه ي پوشيده و يا علني حاكميت بلامنازع سرمايه مالي عملي گردد.

هر دو “شكل” به اصطلاح دمكراتيك و يا فاشيستي- نظامي تحميل سلطه ي سرمايه مالي هدف «بازتوليدِ توليد» (ص ٢) را دنبال مي كند و به قيمت بحران بي انتها و تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي به مردم كشورهاي جهان تحميل مي شود. مردم يونان قربانيان نمونه ي “دمكراتيك” اين سلطه اند كه در ايران به علل خاص به شكل ديكتاتوري داعش گونه توسط رژيم مذهبي ارتجاعي اِعمال مي شود.

او كوشش روشنفكرانه را براي جداسازي شكل از مضمون از اين رو ضروري ارزيابي مي كند، زيرا مي پندارد مي توان با جايگزين ساختن “شكل” كنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران با شرايطِ حاكم بر «دمكراسي بورژوازي» (ص ٣)، به جنگ «حضور سنگين سپاه در اقتصاد» (همانجا) رفت كه مانند بختك بر جامعه مستولي است. از اين طريق مي توان تضاد حاكم را در ايران بر طرف ساخت. او مي پندارد با اين گام، مي توان مشكل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم را بر ايران برطرف و به يك توسعه ترقي خواهانه دست يافت! نظريه پرداز اين كوشش را نتيجه گيري از «تحليل مشخص در [از] شرايط مشخص» مي نامد (ص ٢).

رفيق مسعود اميدی  در مقاله خود با عنوان بورژوازي داخلي، نئوليبراليسم و وظيفه ي كارگر (نويدنو ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧) اين برداشت را «توهم» مي نامد و نادرستي آن را در نوشتار به ثبوت مي رساند: «بر اساس تجربه دهه هاي اخير، رشد درون زاي يك اقتصاد ملي و مردمي به اتكاي بورژوازي داخلي و تحت هدايت يك حاكميت بورژوايي .. در عصر جهاني سازي و نئوليبراليسم، توهمي بيش نيست. بورژوازي داخلي را تنها تحت هژموني مديريتي يك نيروي چپ و تحت اِعمال نظارت و كنترل دموكراتيك اجتماعي بر مناسبات اقتصادي .. بتوان در جهت يك اقتصاد ملي و مردمي هدايت نمود.» (ص ٨)

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه نظريه پرداز شرايط مشخص را در ايران از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر ايران، انجام نمي دهد. و لذا مي توان انديشه وموضع ابراز شده را نزد او، بدون احساس شرم، انديشه و موضع «چپ سابق» ناميد.

نظريه پرداز شيوه ي خود را مستدل مي داند. زيرا «هنوز سرمايه داري است [كه] مالكيت موتور محركه توليد را در دست دارد»! عضو «شوراي سردبيران سايت كارآنلاين» صحت استدلال خود را از اين رو بي خدشه مي پندارد، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..» (همانجا).

به سخني ديگر، رفيق نعمت پور مي خواهد به اصطلاح از موضع چپ، با مطلق ساختن “رمق” شيوه ي توليد سرمايه دارانه، حقانيت مبارزه ي اعتصابي كارگران ايران را مورد پرسش قرار دهد كه خواستار بازگرداندن ثروت هاي ملي خصوصي سازي شده به مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم هستند.

در حالي كه زحمتكشان خواستار پايان يافتن وضع ايجاد شده ي غيرمتعارف و ضد كارگري و ضد مردمي از طريق تحميل قراردادهاي موقت، سفيد امضا، اجاره نيروي كار از طريق شركت هاي واسطه اي و غيره هستند، نظريه پرداز عضو شوراي سردبيري كار آنلاين، بي محابا نابودي حقوق قانوني زحمتكشان يدي و فكري را درايران از اين رو ضروري مي داند، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..»! (همانجا) در حالي كه زحمتكشان خواست خود را با پذيرش خطر مرگ بر روي پرده هاي شعار در تظاهرات مورد حمله ي اوباش لباس شخصي و دستگاه امنيتي ديكتاتوري مي نويسند، رفيق «چپ سابق» به حزب توده ايران توصيه مي كند «از شعار بپرهيزيم، به متن بپردازيم»!

انديشه ي ماركس درك نشده است

اشاره شد كه اين رفيق براي اثبات درستي استدلال خود از نظرات بانيان سوسياليسم علمي بهره گيري مي كند، اما در اين گام به جا، پيگير نيست. او برداشت خود را از سخن ماركس، بدون نقل مشخص سخن ماركس، چنين به خدمت مي گيرد: «و اگر اين سخن ماركس را قبول داشته باشيم كه توانايي بازتوليدِ توليد و [هم] مناسبات توليدي است كه حرف آخر را در ماندگاري نظام هاي اجتماعي- سياسي [بخوان صورتبندي اقتصادي- اجتماعي] مي زند ..». نظريه پرداز اين برداشت نادقيق خود را از انديشه ماركس چگونه به ابزار استدلال معيوب خود بدل مي سازد؟

در مقاله اي اخيراً اين نظر ماركس با ذكر ماخذا نقل شده است. در آن جا مي خوانيم: «تا شيوه ي توليد جديد ايجاد نشده است، شيوه ي توليد قديمي به كنار نمي رود».

تز ناپيگيري انديشه ي اين رفيق و ديگراني كه مي خواهند از رمق موجود شيوه ي توليد سرمايه داري به نتيجه گيري براي موضع پوزيتيوستي دفاع از تئوليبراليسم وشيوه ي توليد سرمايه دارانه در كليت آن نايل شوند، از اين رو تزي مستدل است، زيرا عنصر پراهميت «شيوه ي توليد» را براي رشد جامعه انساني مطلق مي سازند! اين رفيق با اين بدفهمي از انديشه ي ماركس سپس حكم بر آن مي دهد كه «پس» (ص ٢) بايد از نظام سرمايه داري دفاع كرد!

اين انديشه، تاريخ، از جمله تاريخ نظام سرمايه داري را به عنوان يك “روند تاريخي” درك نمي كند. آن را ابدي مي پندارد. روندي كه در آن عنصرهاي ديگر بسيار يوجود دارد و عمل مي كند! از جمله خواست و شناخت آگاهانه انسان تاريخي از شرايط حاكم بر اين شيوه ي توليدي. شناخت از سلطه روابط توليدي در نظام سرمايه داري كه ديگر فاقد حقانيت تاريخي است، زيرا به قول پاپ اعظم كاتوليك كنوني «سرمايه داري مي كشد»! اين سخن نمونه اي از اين عنصرهاي ديگر است!

منظور پاپ تنها اين نيست كه با تجاوز و جنگ به سود منافع شركت هاي توليد كننده سلاح و غارتگران ديگر، مردم بي گناه و بي پناه كشته مي شوند. واقعيت عيني اين واقعيت است كه شيوه ي توليد سرمايه داري نه تنها انسان را مي كشد، بلكه به قاتل محيط زيست نيز بدل شده است. به گفته ماركس و انگلس «نيروهاي تخريبي را ايجادكرده است» كه انسان را مجبور مي كند به سلطه ي هستي ضد تاريخي نظام سرمايه داري پايان بخشد كه در كنار بمب هسته اي به دومين ابزار نابودي زندگي بر روي زمين بدل شده است. شعار «سوسياليسم، يا بربريت» به عاجل ترين شعار در برابر گونه ي انساني بدل شده است!

اين نظريه پرداز كه به حزب توده ايران توجه به «متن» را توصيه مي كند كه لابد منظور مضمون هستي است، انديشه ماركس را پيگيرانه درك نكرده است، زيرا رابطه ميان زيربنا و روبنا جامعه را درك ننموده است. اگر شيوه ي توليد اجتماعي هنوز داراي رمق است، چرا نبايد از آن به سود توده هاي ميليوني، به سود ادامه ي حيات گونه ي انساني بهره گرفت؟ چرا بايد در خدمت سودورزي و سوداگري «يك درصدي»ها باشد؟

هسته ي مركزي اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، آن طور كه آن را حزب توده ايران پيشنهاد مي كند، هدف بهبود شرايط هستي توده هاي مردم را با بهره گيري بهينه از رمق شيوه ي توليد سرمايه دارانه دنبال مي كند. از اين رو حزب طبقه كارگر ايران لازم مي داند سلطه بر اين رمق را از دست سرمايه داران داخلي معمم، مكلا و نظامي و متحدان خارجي آن ها خارج ساخت! براي دستيابي به چنين شرايطي است كه ضرورت گذار از ديكتاتوري و برقراري هژمونيِ دمگراتيگ توده هاي محروم در چارچوب جبهه متحد خلق مستدل مي گردد و بايد آن را در خدمت «بازتوليدِ توليد» ملي قرار داد. توليد ملي را ارتقا داد و شرايط فقرزداي را در كشور ايجاد نمود.

در جمهوري خلق چين كه در سه دهه يك ميليارد انسان از زير مرز فقر خارج شده، و سطح زندگي ٣٠٠ ميليون از آن ها به سطح متوسط زندگي رسانده شده است، كه جمعيت كل اروپاي غربي را تشكيل مي دهد و كشور نروژ مورد استناد نعمت پور «با جمعيت ٥ ميليوني» نيز بخش از آن است، آري چنين دستاوردي با برقراري سلطه ي زحمتكشان و نه غارتگران احراز شده است!

پروژه ي صلح جويانه ي «راه ابريشم» را چين اهرم موفقيت مرحله فرازمندي جامعه خود مي نامد كه «سوسياليسم چيني» و «بازار سوسياليستي» نام داده اند. چين اين پروژه صلح جويانه را جايگزين سياست جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان و در داخل هر كشور اعلام كرده است. سرمايه مالي امپرياليستي در همين سال ها با براه انداختن بيش از ٧٥ جنگ پس از پيروزي ضد انقلاب در شوروي، سلطه ي قهرآميز خود را بر مردم جهان برقرار كرده است.

در ايران رژيم ديكتاتوري با ايدئولوژيِ مذهب ارتجاعي همانند عربستان سعودي و .. از چنين “مدل” ضد انساني پيروي مي كند. جاي چپ در اين دنيا كجاست؟

تنها اشاره شود كه با ايجاد شدن انقلاب اطلاعاتي، علم به سطح نيروهاي مولده در جهان فرارويده است. اين انقلاب پيش شرط ايجاد شدن شيوه توليد نوين كمونيستي است. در مرحله گذار ملي- دمكراتيك و هم سوسياليستي رشد جامعه، هدف ترقي و رهايي خواهانه انسان و گونه ي انساني ايجاد زيربناي نوين شيوه توليد آينده است.ضرورت برقراري هژموني انقلابي طبقه كارگر در «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» از اين ارزيابي نشئت مي گيرد.

 

قطعا رفيق فرخ نعمت پور اكنون خواهد گفت، كه منظور او «بررسي مشخص از شرايط مشخص» و «بحث نئوليبراليسم در شرايط مشخص ايران» (ص ١) است و نه صحبت درباره ي «موضع جانبداري تاريخي از دورنماي هستي جامعه انساني» كه ماركس آن را دنبال مي كند. به سخن ديگر، پناه بردن با «خوانش جديد ماركس»!

اين رفيق ظاهراً اعتقاد و باوري به ضرورت پاسخ به اين پرسش كه “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” براي رشد اقتصادي- اجتماعي ايران ندارد. به نظر اين رفيق و نظريه پردازان ديگر مدافع اين ديدگاه، كافي است كه «دمكراسي بورژوازي» را برقرار ساخت و از «پا گرفتن ليبراليسم در مقابل ارتجاع مذهبي» ترس نداشت (ص٣)، تا «از راي چند صد هزاري ..» برخوردار بود آن طور كه «در نروژ .. سوسياليست ها .. برخوردار هستند» (همانجا)!

اين “مهندسي انتخابات” با ظاهري دمكراتيك، با همين كوشش ارتجاع حاكم در ايران با ابزار شوراي نگهبان، تفاوت ميان دو شكل اِعمال «دمكراسي بورژوازي»پوشيده و داعش گونه اند و فاصله ي چنداني از هم ندارد! دارد؟!

آيا هر دو شكل، شكل «بازتوليدِ توليد» ثروت و غارت به سود «يك درصدي»ها و فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي»ها را در تظام سرمايه داري دوران افول تشكيل نمي دهد؟

“مهندسي انتخابات” توسط شوراي نگهبان و يا از طريق شيوه ي لوبي يسم اِعمال شده توسط شركت هاي فراملي و سرمايه ي مالي، مضمون و يا «متن» واقعيت را درارتباط با “انتخابات آزاد” در كشورهاي سرمايه داري تشكيل مي دهد. در جمهوري خلق چين، كوبا، ويتنام و .. مردم در محل كار و زندگي و با شناخت مشخص از افراد، آن ها را به نمايندگي برمي گزينند و روانه مجلس مي كنند. كنترل هشيارانه كاركرد دولت به سود منافع توده هاي ميليوني و رشد عدالت اجتماعي، آزادي ها وحقوق فردي و اجتماعي وظيفه اين نمايندگان واقعي است كه در شرايط “آزادي انتخاب” برگزيده ي مردم و روانه مجلس شده اند. در “انتخابات آزاد” در «دمكراسي هاي بورژوازي»، در پس ترفندهاي و بست و بندهاي پشت پرده ي لوبي ايست ها نمايندگان به مجلس راه مي يابند!

٢– «همراهي تاكتيكي»، «تحليل درست شرايط جامعه ايران»؟

«چپ سابق»، درك روشن و قابل اعتمادي از مبارزه ي اجتماعي ندارد. مي پندارد كه «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژيك متفاوت باشد» (ص ٢). او مقوله ي”سياست بازي” را (كه نشان كاركرد اسلوب “لوبي ايسم” است)، «تاكتيك» و نه ترفند ارزيابي مي كند كه گويا مي تواند با «استراتژي متفاوت» هم باشد. او به منظور به اصطلاح به ثبوت رساندن صحت برداشت خود، نمونه هايي را در صفحه دوم نوشتار خود زير عنوان «واقع بيني» ذكر مي كند. پرداختن به همه ي آن ها براي نشان دادن اسلوب انديشه ي حاكم بر آن ضروري نيست. كافي است نمونه ي اول را مورد بررسي قرار دهيم تا اين اسلوب روشنفكرانه ي نظريه پرداز شفاف تر گردد.

او مي نويسد: «بعنوان مثال همين دوستان توده اي از خميني در شرايط خاصي دفاع كردند». مي خواهد اين برداشت مسخ شده را به ابزار دفاع از موضع پوزيتويستي خود بدل سازد.

ناپيگيري اسلوبي انديشه ي حاكم بر رفيق «چپ سابق» در اين امر برملا مي شود كه او باري ديگر، “شكل” و “مضمون” را از يكديگر جدا مي سازد و در برابر هم قرار مي دهد و هاج و واج به اين سو و آن سو مي نگردد و به ما توصيه مي كند با او همراهي كنيم! با مطلق كردن شكل و خدشه دار كردن مضمون كار را پايان يافته مي پندارد و خرسندانه قلم بر زمين مي گذارد..

او باري ديگر نشان مي دهد كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را يك “روند” ارزيابي نمي كند كه در آن تاكتيك ها در سوي استراتژي عمل كرد و مي بايستي بكند، تا انقلاب تعميق يافته، و به پيروزي در سطح تغييرات اقتصادي- اجتماعي نايل شود. به اين منظور رفيق نعمت پور آگاهانه و يا ناآگاهانه به خدشه دار كردن مضمون انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ و «تاكتيك» خردمندانه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي پردازد.

مضمون انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما از اين رو ملي- دمكراتيك است، زيرا حل دو تضاد ديرينه در ايران وظيفه آن است. يكي، حل تضاد با رژيم ديكتاتور- شكل حاكميت ارتجاعيِ طبقات وابسته به ارتجاع جهاني- امپرياليسم، و ديگري- حل تضاد ملي مردم ميهن ما با نفوذ و سلطه ي استعماري- نواستعماري امپرياليسم.

حل تضاد اول مي بايست دمكراسي و حقوق دمكراتيك مردم را بر كرسي بنشاند. حل تضاد دوم مي بايست تضاد با امپرياليسم و سلطه سرمايه دارانه آن را به سرانجام برساند. حزب توده ايران و برخي ديگر از نيروهاي “چپ” وظيفه ي حل تضادها پيش گفته را وظيفه ي خود اعلام كردند و براي تحقق بخشيدن به آن تا پايان به تعهد خود وفادار بودند و هستند. آن هايي كه خود را «اسلام انقلابي» مي ناميدند و از «دست پينه بسته ي كارگر و كشاورز» سخن مي راندند، با طرح اين شعارها توانستند سركردگي انقلاب را به دست گيرند.

دفاع از دستاوردهاي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي وظيفه ي حزب توده ايران بود و است كه با دفاع از “مضمون” انقلاب انجام شد. جزوه ي كوچك سبزرنگ “خط امام” برجسته ساختن هدف هاي انقلاب و مسئوليت مدعيان بود و است. رفيق نظريه پرداز عضو كار انلاين كه «دفاع» از «اصلاح طلبان و شخص روحاني» را توسط خود «همراهي تاكتيكي» مي نامد، با چه حقانيتي دفاع از اهداف ملي- دمكراتيك انقلاب را توسط حزب توده ايران از اين طريق نادرست مي داند كه مضمون آن را خدشه دار ساخته و به عنوان «دفاع از خميني» مسخ كند؟!

نبرد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين سال ها براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون جامعه و به منظور عملي ساختن اصل هاي دمكراتيك و ملي كه جهت گيري سوسياليستي را در ايران تقويت كردند، هيچ زماني قطع نشد. موضع دفاع از «بند ج و دال»، از حقوق سياسي، از آزادي هاي دمكراتيك، از فعاليت آزاد احزاب ومطبوعات، دفاع از منافع ملي ميهن هنگام خطر خارجي و خواست پايان دادن به ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر نشان هاي مبارزه ي سخت كوشانه و هوشمندانهطبقه كارگر، حزب آن و همه توده اي ها و هواداران و متحدان صادق آن است. اين روزها در ارتباطي نام زنده ياد رفيق آتيك ذكر شد كه در جنگ عليه تجاوز عراق يك چشم خود را از دست داد و در سال ١٣٦٧ با ديگر شهيدان حزبي به قتل رسيد.

حزب توده ايران هيچ گاه حتي نيم وجب هم از برنامه حداقل كارگري خود گامي به عقب نگذاشت كه در آن منافع دمكراتيك توده ها و وحدت مضموني آن با منافع آتي جامعه نشان داده و مستدل شده است. سركوب ناجوانمردانه حزب توده ايران توسط آناني كه مي خواستند چشم بر «دست پينه بسته توده»ها ببنند كه خود مطرح ساخته بودند، و پافشاري حزب طبقه كارگر بر مواضع مردمي و ميهن دوستانه به سود منافع طبقه كارگر ايران علت اين يورش ناجوانمردانه است. علت دفاع از منافع طبقه كارگر است كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند. اين دفاع از جنسي ديگر و با سرشتي ديگر است از آنچه «چپ سابق» آن را «همراهي تاكتيكي» مي نامد كه مي تواند گويا با «استراتژي تفاوت» داشته باشد! «تاكتيك» در انطباق كامل است با «استراتژي» براي فرازمندي انقلاب بهمن ٥٧ بزرگ مردم ميهن ما. نبايد سياست بازيارزان شيوه ي لوبي ايسم را كه طبق آن «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژي متفاوت باشد» با آن اشتباه گرفت!

متاسفانه مبارزان كرد در سوريه نيز به اين اشتباه كلان دچار شدند. آن ها هم رابطه با امپرياليسم آمريكا و ممكن ساختن ايجاد پايگاه نظامي غيرقانوني آن را در خاك سوريه، «همراهي تاكتيكي» ارزيابي نمودند كه گويا مي تواند با «استراتژي مبارزه با امپرياليسم متفاوت باشد»!

آن ها از اين طريق امكان تاريخي مذاكره با دولت سوريه را كه به كمك سياست مدبرانه روسيه در اين كشور ممكن شده بود، فداي ارزيابي نادرست از رابطه ي ديالكتيكي تاكيتك و استراتژي كردند. اشغال عفرين توسط تركيه و نابودي ساختارهاي دمكراتيكي كه كردها در شمال سوريه برپاداشته بودند كه مي توانست تاثيري مثبت و چه بسا تعيين كننده براي كل سوريه داشته باشد، بر باد دادند. جريمه اي سنگين!

٣– برنامه اقتصاد ملي بر پايه اقتصاد سياسي ملي– دمكراتيك

درست با توجه به سردرگمي «چپ سابق» و نيروهاي ديگر در جامعه است كه درك اهميت ضرورت طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي مطابق با آن مستدل مي گردد و به عنوان وظيفه اي مردمي و ملي به مساله عمده در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار مي گيرد.

حزبي كه تنها نيروي متشكلي را در ايران تشكيل مي دهد كه قادر و آماده است براي طرح دورنماي آينده جامعه آزاد و آباد ايران، سرزمين همه ي خلق ساكن آن باري ديگر گام به پيش بگذارد و به وظيفه ي ضروري تاريخي خود عمل كند! مسئوليت عاجل حزب طبقه كارگر در اين زمينه انكارناپذير است.

«پيش شرط گذار به مرحله ملي- دمكراتيك ..» كه سرمقاله پراهميت نامه مردم (١٠ ارديبهشت ١٣٩٧) آن را اعلام مي كند، تنها با طرح برنامه متكي به اقتصاد سياسياين مرحله ايجاد خواهد شد. برنامه اي كه ديگر ريشه در اقتصاد سياسي سرمايه دارانه ندارد. اقتصاد سياسي سوسياليستي هم نيست. مرحله اي تام وتمام را در رشداجتماعي- تمدني تشكيل مي دهد و تحقق بخشيدن به آن وظيفه ي جبهه متحد خلق است.

طرح چنين برنامه اقتصاد ملي با مضموني دمكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي، شعار «مبارزه هماهنگ با ديكتاتوري و نوليبراليسم اقتصادي» را از انتزاعي توخالي به شعاري درك شده توسط توده ها بدل مي سازد، واقعيت مشخص را براي توده ها قابل لمس و دريافت مي كند، و توده ها درمي يابند از چه چيز دفاع مي كنند وچرا به دفاع از آن بپا مي خيزند و جان به خطر مي اندازند!

شرايط ضروري ذهني براي «برخاستن و رفتن» ايجاد مي شود و «دست شكسته دوباره پتك زن مي شود»! شناختي كه درك ضرورت تاريخي را ممكن مي سازد كه در تحقق بخشيدن به «آزادي به مثابه ميوه شيرين عدالت اجتماعي» توسط توده ها ممكن مي گردد.

ارايه برنامه اقتصاد ملي و كوشش روشنگرانه و تبليغي براي ايجاد تفاهم براي درك درستي و صحت آن نزد نيروهاي ميهن دوست، به ويژه به منظور جلب لايه هايي ازحاكميت به سوي جبهه ضد ديكتاتوري اجتناب ناپذير است. آن ها مي پندارند مي توانند با صبر و حوصله “استحاله”ي ضروري را در رژيم ديكتاتوري ايجاد سازند. آيارفيق نعمت پور جز اين مي پندارد؟

تنها با سپردن پرچم مبارزاتي كه كارگران اعتصابي برافراشته اند، به عنوان پرچم جنبش سراسري مردم ميهن ما از طريق طرح جايگزين مردمي و ملي براي برنامه ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه تجهيز توده ها براي برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري با موفقيت روبرو خواهد شد و به نيروي مادي براي جلب متحدان متزلزل و ناپايدار در لايه هايي از حاكميت بدل خواهد گشت.

٤– پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان

در يك نكته بايد بي چون و چرا رفيق فرخ نعمت پور را محق اعلام نمود. او مي نويسد كه «دوستان توده اي .. كماكان وضعيت مادي را بر آزادي و دمكراسي ترجيح مي دهند ..». حق با اوست! گرچه سخنش دقيق نيست و باز هم با نگاه از روزني تنگ، به نظاره ي واقعيت نظرات توده اي ها نشسته است، حق با اوست! فرشاد مومني نيز در كتاب ارزشمند خود، «آزادي را ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» ارزيابي مي كند.

آري توده اي ها، در تاييد نظر بانيان سوسياليسم علمي، براي نياز انسان به خوراك، پوشاك، سقف بالاي سر، و ديگر نيازهاي اوليه انسان، جايگاه نخست قايلند. اين رفيق«چپ سابق» مي تواند استدلال براي صحت اين موضع را ازجمله در كتاب “ماترياليسم تاريخي”، اثر زنده ياد هوشنگ ناظمي (امير نيك آيين) كه طنين صدايش نزد مبارزان «بوي خاطره»ي راديوي پيك ايران را زنده مي كند، دقيق تر مطالعه كند.

زنده ياد احسان طبري اين «پيمان» را در جاي جاي آثارش براي مبارزان به ارث گذاشته است. عنوان يكي از سروده هاي زندان طبري نيز «پيمان» است كه در پايانبخش هايي از آن بازتاب يافته. اما نخست پاره اي از «با پچپچة پاييز»:

اين سوداگران، شعرك هاي خود را نوازش مي كنند: عروسك هايي لوس وبرّاق، ولي آن ها دست فروشان بازارهاي تنگ اند. ..

اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچة نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفرة پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! با دلي مالامال از آتش و خود آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همة ابعاد واژگون شوند. همة خوار شدگان بالا بيفزايند .. من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستان مرغزار كبود.

به دريا برويم تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم! بر ستيغ برآييم تا تپه هاي گژن پوش را رها كنيم! نغمة خورشيد را در مدارها بشنويم تا به بانگ قاشقك ها دلخوش نباشيم! دروازة شهرهاي ناگشوده را بگشايم! .. (احسان طبري، با پپچة پاييز، ٩).

 

پيمان (به آنان كه رنج مي برند)

 

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيمتان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسرانتان، من بي تفاوت نخواهم زيست، به شادي اندكتان، بي تفاوت نخواهم زيست.

زماني كه تفاوت آشكار است، آنجا كه مردان متفاوت مي ميرند و زندگان متفاوت مي ميرند، آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مي رانند، آنجا كه اصوات از حنجره ها متفاوت برمي خيزد، و بادها متفاوت مي وزد، و پرندگان نيز متفاوت مي خوانند، چگونه مي توان بي تفاوت زيستن؟ .. (احسان طبري، پيمان، سروده زندان)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5721




نگاهی به چگونگی برگزاری روز جهانی کارگر

نویدنو  15/02/1397 نویدنو  15/02/1397

بر می خیزی و می خوانیبه زیرِ پرچمِ خونرنگتآینده رافردای پا گشا را تا آفتاب چهره نمایدو روزگارِ پریشان را با مهر بیاراید .

از چشم  یک شرکت کننده

فراخوانی از سوی تعدادی از تشکل های  کارگری و برخی از فعالان چپ  برای برگزاری  تجمعی  در ارتباط با روزجهانی کارگر در برابر مجلس در فضای مجازی منتشر شده بود که بر اساس این فرخوان ساعت 10 روز یازدهم اردیبهشت چند صد نفر از فعالان کارگری و چپ در این تجمع حاضر شدند و با سر دادن شعارها و قرائت قطع نامه هایی در دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان این روز را گرامی داشتند. اما امسال نیز  مانند سال های گذشته  موانع و محدودیت های بسیاری برای برگزاری جشن اول ماه وجود داشت که مانع برگزاری شایسته این روز گردید. از یک سو نیروی انتظامی از اولین دقایق شکل گیری تجمع با محاصره تجمع و تنگ تر کردن مداوم حلقه محاصره ، عکسبرداری و فیلم برداری گسترده از شرکت کنندگان و… نسبت به ایجاد جو امنیتی اقدام نمود و از سوی دیگر با اعلام سریع ضرورت پایان دادن به تجمع و ممانعت از راهپیمایی شرکت کنندگان در تجمع و بازداشت تعدادی از شرکت کنندگان ، مانع از برگزاری آن شده و به روشی کاملا دقیق و مهندسی شده به تجمع پایان داد. اما تا مدتی پس از پایان تجمع نیز گفتگوی شرکت کنندگان پراکنده شده با مامورانی که به منظور ممانعت از شکل گیری احتمالی دوباره تجمع در خیابان مستقر بودند ، ادامه داشت. در یکی از این گفتگوها کارگر مسنی که با سرو وضع بسیار ساده با چند مامور جوان نیروی انتظامی بحث می کرد، با چهره ای برافروخته و مصمم به ماموران جوانی که  او را به متفرق شدن و اجتناب از زیر پا گذاشتن قانون فرا می خواندند، می گفت “شما جای بچه های من هستید، … این قانونی که فقر و فلاکت ما کارگران و چپاول و غارت و دزدی سرمایه داران و قدرتمندان را مورد حمایت قرار می دهد، هیچ ارزشی برای ما ندارد . تنها قانونی مقدس است که حافظ منافع توده های مردم باشد و…” به هر حال با بازداشت عده ای که بعداً اعلام شد هفت نفر بودند، به تجمع پایان داده شد .
نکاتی در این ارتباط قابل توجه به نظر می رسد:
1-   قبل از هر چیز باید  ممانعت از برگزاری  روز جهانی کارگر را  در کنار بسیاری  از موارد مشابه دیگر به عنوان  محک عینی دیگری برای ارزیابی ادعاهای رئیس جمهوری مورد توجه قرار داد که برای جلب آرای مردم ، خود را مدافع “حقوق شهروندی ” معرفی کرده  بود، اما  نه تنها  از سوی او هیچ گونه اقدامی در دفاع از حق آزادی تشکل و تجمع کارگران در دفاع از حقوق  آنها نشد، بلکه نیروی انتظامی تحت فرمان دولت و وزارت کشور او تجمع مسالمت آمیز و آرام  کارگران را تاب نیاورده و با بازداشت عده ای از شرکت کنندگان به آن پایان دادد. دولت روحانی و مدافعان و رای دهندگان به آن پاسخی برای این پرسش نخواهند داشت که آیا برگزاری گرامی داشت روز جهانی کارگر در یک تجمع و راهپیمایی مسالمت آمیز نیز در دایره تعاریف ، درک  و ادعا های رئیس جمهور حقوقدان (نه ژنرال) از حقوق شهروندی قرار می گیرد یا خیر؟ اگر قرار می گیرد ، چرا دولت ایشان مانع از برگزاری این تجمع می گردد و اگر قرار نمی گیرد، بی اعتباری ادعا های ایشان  در مورد حقوق شهروندی را می توان بیش  از پیش  مشاهده  نمود.
2-   وجود جو فشار و احساس نا امنی و ممانعت  عملی  از برگزاری  تظاهرات  و  جشن  اول ماه  می ، سبب  کاهش  تعداد شرکت  کنندگان در مراسم  شد که این موضوع به  نوبه  خود به  محاصره  آسان جمعیت  و بازداشت  تعدادی  از آنها و پراکنده  کردن تجمع از سوی نیروی انتظامی منجر شد.
3-   نمی توان چشم بر این حقیقت مهم که حضور چند صد نفر جمعیت برای بزرگداشت روز جهانی کارگر در کلان شهری چون تهران بسیار تاسف بار است بست . اما این  واقعیت به هیچ وجه از اهمیت نفس برگزاری این تجمع نمی کاهد. تعداد محدود شرکت کنندگان در تجمع به هیچ وجه اهمیت کار  کسانی را که نسبت به برنامه ریزی و برگزاری این تجمع و طرح مطالبات کارگران در چنین شرایطی در برابر مجلس اقدام کردند، کم نمی کند. بویژه این که این حرکت بیانگر یک حرکت مستقل کارگری  و  مستقل از جناح  های سیاسی حاکم  قابل توجه است.
4-   این واقعیت همچنین نشان می دهد که طیف نیروهای چپ رفورمیست و  مدافعان رویکرد اصلاح طلبانه که با استدلال های رنگارنگ و با هیجان و به صورت فعال در هنگام انتخابات ، شرکت در انتخابات را کاری عملگرایانه و در راستای حمایت از حقوق دموکراتیک مردم در برابر اصول گرایان و…دانسته و دیگران را متهم به بی عملی  و انفعال می کنند، حاضر به مشارکت در یک حرکت اجتماعی و مدنی مسالمت آمیز در دفاع از منافع طبقه کارگر و بزرگداشت روز جهانی کارگر نیستند. ظاهراً شرکت در انتخابات و رای دادن به دولت نئولیبرال و مدعی حقوق شهروندی از نظر آنها بسیار مهم تر و تاثیرگذارتر از همراهی با فعالان سندیکالیست و صنفی و کارگری برای بزرگداشت روز جهانی کارگر است.
5-   یکی از نقاط قوت این حرکت به شعارهای درست کارگری و دارای جهت گیری طبقاتی مطرح شده در تجمع مربوط می شد که  بویژه با توجه به موارد مختلف شعارهای  انحرافی در ماه های گذشته چون “مرگ بر کارگر – درود بر ستمگر ” و…، این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار است. شعار “نان ،کار، آزادی” به عنوان شعار برجسته و نمادین این تجمع  بسیار چشمگیر بود که می تواند  اهمیت بسیار زیادی در هدایت اعتراضات کارگری پیش رو داشته باشد.
6-   یک نقطه قوت دیگر این تجمع را می توان به ترکیب سنی و جنسیتی شرکت کنندگان در آن مرتبط دانست. ترکیب متناسبی از افراد مسن، میانسال و جوان و سهم نسبی قابل توجه و بیش از انتظار جوانان در این تجمع امید بخش بود. ضمناً سهم نسبی زنان شرکت کننده نیز نسبت به مردان مناسب بود که این موضوع نیز امید بخش است. بسیاری از شرکت کنندگان به صورت خانوادگی در تجمع حاضر شده بودند که فضای خوبی را به تجمع داده بود.
7-   نکته مهم دیگر به قطعنامه های خوانده شده در تجمع مربوط می شد که در هر دوی آنها بر حمایت از مطالبات  دموکراتیک اقشار مختلف جامعه از جمله مطالبات برابری خواهانه زنان بویژه مخالفت با حجاب اجباری تاکید شده بود که در بردارنده چشم انداز نزدیکی و اتحاد بین جنبش زنان و جنبش کارگری است.
8-   در کنار اهمیت برگزاری این تجمع و تلاشی که برای برنامه ریزی و برگزاری آن انجام شد، نمی توان چشم بر برخی کاستی ها در این زمینه بست. اطلاع رسانی محدود و دیر هنگام در مورد زمان و مکان برگزاری تجمع، سبب گردید تا تعداد شرکت کنندگان در آن بسیار کمتر از آنچه می توانست باشد، که این امر به نوبه خود کار پراکنده نمودن آن از سوی نیروی پلیس را بسیار آسان نمود. تا جایی که پلیس با ایجاد یک حلقه فشرده و دائماً محدودتر  شونده از ماموران به دور جمعیت ، از یک سو نسبت به ایجاد فضای امنیتی و ممانعت از پیوستن مردم به جمعیت اقدام نمود و از سوی دیگر با تنگ تر نمودن حلقه محاصره هرگونه فضا و امکان تنفس را از جمعیت سلب نمود و سرانجام نیز با بازداشت تعدادی و ممانعت از دادن شعار از بلندگو ، به صورت بسیار حرفه ای و با کمترین دردسر موفق به پایان دادن به تجمع شد.
این در حالی است که امکان آن وجود دارد تا با توافق بر یک پلاتفرم مشترک برای برنامه ریزی جهت برگزاری جشن اول ماه در بین طیف های مختلف فعالان کارگری و چپ و تبلیغ وسیع آن در فضای مجازی از مدتی قبل از برگزاری این تجمع ، توجه بسیاری از مردم را به این تجمع جلب نمود. در این صورت حتی اگر پلیس مانع برگزاری آن شود، برایش بدون هزینه نبوده و بازتاب خبری آن می تواند برای جنبش کارگری و چپ بار تبلیغی مثبت بوده و با احساس همدردی و همبستگی توده های مردم همراه باشد.
9-   نکته دیگر قابل ذکر در این ارتباط که نیازمند توجه جدی است این است که برای کسانی که به عنوان مدافعان طبقه کارگر برای برگزاری جشن اول ماه با برگزاری تجمع در برابر مجلس برنامه ریزی می کنند و به اتحاد کارگران سراسر جهان باور دارند، نباید توافق بر سر یک قطعنامه جهت خواندن در مراسم روز جهانی کارگر تا این حد دشوار باشد. خواندن دو قطعنامه در مراسم نشان از عدم هماهنگی در این زمینه بود که یک کاستی و نقص جدی محسوب می شود. ضمن اینکه امکانات فنی و بلندگو و قرائت کننده نیز از این زاویه می توانست مورد توجه بیشتری قرار گیرد.
10-               بزرگداشت روز کارگر اساسا باید با شرکت همه نیروهای مدافع طبقه کارگر فارغ از دیدگاه ها و نظرات مختلفی که در برخی زمینه ها دارند، برگزار شود. اما حقیقت آن است که تجمعات پراکنده ای در این زمینه از جمله در روزهای قبل از اول ماه می برگزار شد که نشان از وجود ناهماهنگی هایی در این زمینه است. حقیقت آن است که فعالان چپ و کارگری همچنان انحراف و عارضه سکتاریسم و فرقه گرایی و بدتر از آن ، فردگرایی و خویشتن پاسی را در سطحی گسترده در پراتیک اجتماعی و سیاسی خود بازتاب می دهند که برای جنبش کارگری بسیار مضر است. باید پرسید کسانی که بر اساس شعار مانیفست کمونیستی ، به چشم انداز اتحاد همه کارگران جهان باور دارند،  چگونه نمی توانند برای برگزاری تجمعی به مناسبت اول ماه می در کلان شهری چون تهران که مسائل و مشکلات کارگری متعددی از در و دیوار آن می بارد ، به توافقی حداقلی دست یابند و نیروی متحد و یکپارچه خود را بر محور آن متمرکز کنند؟ منزه طلبی ، تمامیت خواهی، برخورد ایده آلیستی و انتزاعی با جنبش کارگری، عدم درک دیالکتیک واقعی و ضرورت های عاجل و مهم جنبش کارگری و….را می توان از دلایل مهم این پراکندگی و ناهماهنگی دانست.
11-               در هیچ یک از دو قطعنامه خوانده شده در تجمع نشانی از اسامی تشکل های کارگری مطرح  کشور که در نتیجه مبارزات پیگیر خود  از جایگاه ویژه ای در جنبش کارگری کشور برخوردارند ، مانند سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و همینطور سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و….پیدا نبود. همچنین در این تجمع می توانست برخی پیام های فعالین سندیکایی و کارگری چون رضا شهابی خوانده شود که اثری از آن هم نبود.
12-               کانون صنفی معلمان بارها در طی سال های گذشته تجمع های بزرگی را در برابر مجلس برگزار کرده است ، حضور بخشی از این اعضای کانون صنفی معلمان و معلمان معترض در کنار کارگران برگزار کننده روز جهانی کارگر در برابر مجلس می توانست برگزاری این تجمع را بمراتب بیشتر مورد توجه توده های مردم قرار دهد.
یکی از مهم ترین درس های برگزاری جشن اول ماه می امسال را می توان این امر دانست که برگزاری شایسته روز کارگر نیازمند برنامه ریزی، هماهنگی، اتحاد عمل و همگامی  و تدارک و اطلاع رسانی و تبلیغ بمراتب بیشتری است، که این امر به نوبه خود مستلزم درک درست ضرورت های طبقه کارگر از سوی فعالان چپ و غلبه بر توهمات رفورمیستی و تنگ نظری های فرقه گرایانه در جنبش کارگری است.

قطعنامه تشکل‌های مستقل کارگری به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

فرخنده باد اول ماه روز همبستگی جهانی طبقه کارگر، همبسته تر باد اتحاد کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان و عموم توده های زحمتکش مردم ایران برای رهائی از فقر و فلاکت و استبداد.امسال ما کارگران در شرایطی اول ماه مه را گرامی میداریم که علاوه بر تداوم و تشدید فقر و فلاکت و گرانی، شیرازه های اقتصاد و اداره جامعه به شکل غیر قابل کنترلی در حال از هم گسیختگی است و جناحهای مختلف قدرت به رغم اعترافات آشکار و نهان به این حقیقت غیر قابل انکار، هیچ برنامه ای جز تحمیل فقر و فلاکت بیشتر به میلیون ها کارگر و مردم زحمتکش ایران و سرکوب اعتراضات آنان ندارند.کسانی که چهل سال پیش با ژست مستضعف پناهی بر سرنوشت جامعه حاکم شدند، بی هیچ شرمی در ملاءعام بر گرده کارگر شلاق زدند، با ممنوعیت اعتصاب و تشکل های مستقل کارگری و سرکوب هر گونه فریاد حق خواهی کارگران شرایطی را پدید آوردند که امروزه در ایران به عنوان یکی از ثروتمند ترین کشور های جهان، پدیده کودکان کار، تن فروشی، زباله گردی برای سیر کردن شکم، اعتیاد، بیکاری، استیصال و درماندگی از گذران زندگی، خودکشی و هزار و یک مصیبت اجتماعی دیگر بیداد میکند. حداقل مزد کارگران چهار برابر زیر خط فقر است و این دستمزد شرم آور در اغلب مراکز تولیدی و صنعتی با ماهها عقب افتادگی و به ضرب و زور اعتراضات مداوم کارگران پرداخت می شود و در بسیاری از مراکز تولیدی و خدماتی همین حداقل مزد نیز پرداخت نمی شود.اما به رغم وجود چنین مصائب دهشتناکی و خیزش سراسری مردم علیه فقر و گرانی در دی ماه سال گذشته و تداوم آن به اشکال مختلف در سطح کشور، سیاست سرریز کردن کل بار بحران و بن بست اقتصادی موجود بر دوش طبقه کارگر و خالی تر کردن سفره های میلیونها خانواده کارگری بی هیچ ابایی از سوی حکومتگران ادامه دارد.چرخه تعطیلی و ورشکستگی مراکز تولیدی و صنعتی با واگذاری آنها به نهادها و اشخاص مرتبط با حوزه قدرت هر روز شتاب بیشتری به خود میگیرد و حکومت بیش از پیش با به هیچ انگاشتن مطالبات کارگران، معلمان، پرستاران، کشاورزان، جوانان، زنان، دانشجویان، دانشگاهیان و روشنفکران، دگراندیشان و صدها هزار مالباخته موسسات مالی وابسته به حوزه قدرت و مضاف بر آن، بی تفاوتی در برابر از هم گسیختگی بیش از پیش شیرازه های زندگی اجتماعی و اقتصادی سیاسی کشور، هیچ راهی جز دست بردن ما کارگران به اعتصابات و اعتراضات سراسری باقی نگذاشته است.ما با توجه به حقایق غیر قابل انکار فوق و نبود هیچ روزنه امیدی برای پایان دادن به شرایط فلاکتبار موجود، به ایجاد تحولات بنیادین در کشور تاکید و بر این بستر حداقل خواستهای خود را به شرح زیر اعلام میداریم:۱- افزایش فوری حداقل دستمزد به 5 میلیون تومان و پرداخت بیمه بیکاری به کارگران بیکار و جوانان آماده کار به میزان حداقل مزد۲- پایان دادن به امنیتی کردن اعتراضات صنفی و مدنی، لغو مجازات اعدام و شلاق، لغو کلیه احکام صادره علیه فعالان کارگری، معلمان و دیگر جنبشهای آزادیخواه و عدالت طلب و آزادی بی قید و شرط همه معلمان و فعالان سیاسی و اجتماعی در بند۳- آزادی بی قید و شرط ایجاد تشکلهای مستقل، اعتصاب، اعتراض، راهپیمائی، تجمع، اندیشه و بیان، احزاب و مطبوعات۴- پرداخت فوری مطالبات معوق کارگران، بازنشستگان، معلمان و کارمندان بخش خصوصی و دولتی همراه با خسارت دیر کرد و تصویب قانونی برای جرم دانستن عدم پرداخت حقوق و مزایا۵- تامین امنیت شغلی و توقف اخراج سازیها، بر چیده شدن قراردادهای موقت، امحا شرکت‌های تامین نیروی انسانی و پیمانکاری، قرار گرفتن کلیه کارگران شاغل در کارگاه‌های کوچک ، مناطق آزاد و ویژه تحت پوشش کامل قانون کار و اجرایی کردن بیمه کارگران ساختمانی۶- قطع دست دولت از صندوقهای بازنشستگی، سپردن اختیار صندوق سازمان تامین اجتماعی و دیگر صندوقهای بازنشستگی به هیات امنایی از نماینده های منتخب اعضا، محاکمه غارتگران صندوقهای بازنشستگی و جبران خسارتهای وارده به آنها۷- با توجه به ضد کارگری بودن قانون کار موجود، این قانون باید تغییر و هر گونه اصلاح و دست بردن در آن باید از طریق وسیع ترین اطلاع رسانی به کارگران و با دخالت مستقیم نماینده های منتخب مجامع عمومی آنان در سراسر کشور صورت بگیرد۸- ممنوعیت کار کودکان و فراهم کردن امکانات زندگی، تحصیل رایگان و برابر برای همه کودکان فارغ از تعلق خانوادگی، جنسیت، قومیت و مذهب مطابق با استانداردهای پیشرفته امروزی۹- برقراری بالاترین استانداردهای ایمنی کار در تمامی محیطهای کارگری۱۰- بر چیده شدن حجاب اجباری، بر چیده شدن تمامی قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان و برابری کامل و بی قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی۱۱- به رسمیت شناخته شدن حق شهروندی برای مهاجرین افغانستانی و دیگر مهاجران و منع هر گونه اعمال تبعیض آمیز علیه آنان۱۲- اول ماه مه روز جهانی کارگر بايد تعطيل رسمی اعلام و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاری مراسم اين روز ملغی شود.کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر:سندیکای نقاشان استان البرزکانون مدافعان حقوق کارگرانجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاهاتحادیه آزاد کارگران ایرانکمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری ایران

قطعنامه گروه اتحاد باز نشستگان




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران
بازی خطرناک آمریکا، اسرائیل، و عربستان سعودی در منطقه

 

خطر درگیری نظامی با ایران جدّی است؛ باید نیروهای صلح‌طلب را بسیج کرد و به حرکت درآورد

هم‌میهنان گرامی!

با برگماری مایک پومپئو، رئیس سابق سازمان سیا، به وزارت امور خارجهٔ آمریکا، و جان بولتن به سمت مشاور امنیتی ترامپ، که هر دو از چهره‌های به‌شدّت جنگ‌طلب و از جناح نئوکان‌ها (نومحافظه‌کاران افراطی) در آمریکا هستند، و در پی آن، سفر مایک پومپئو به خاورمیانه در روزهای اخیر و دیدار او با وزیر امورخارجهٔ عربستان سعودی و نخست‌وزیر اسرائیل، تنش میان آمریکا و اسرائیل و عربستان سعودی از یک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر ابعاد بسیار خطرناکی به خود گرفت.

در پی دیدار مایک پومپئو از اسرائیل، خبرگزاری‌های جهان روز دوشنبه ۱۰ اردیبهشت از حملۀ موشکی گستردهٔ اسرائیل به پایگاه‌های نیروی هوایی سوریه و مراکز سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در سوریه، و کشته شدن شماری از نظامیان ایرانی در این عملیات خبر دادند. به گزارش آفتاب نیوز، منابع محلی و فعالان صلح و حقوق و بشر مدعی شده‌اند که ۱۸ نیروی ایرانی در این حمله کشته و تعداد دیگری، از جمله یک فرمانده و مقام مسئول در مرکز “حیان طلال محمد”، در نتیجهٔ اصابت موشک به این مرکز واقع در شهرک سلحب و روستای نهرالبارد در حومهٔ غربی حماة زخمی شده‌اند. همچنین، بر اساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر سوریه، انفجارهای شدیدی مناطق حومهٔ الحموی و استان حلب را لرزاند که ناشی از حمله‌های موشکی به مقرّ تیپ ۴۷ در حومهٔ جنوبی حماة و مناطق دیگر در نزدیکی شهرک سلحب بود. «تشرین»، روزنامهٔ رسمی دولت سوریه، به نقل از منابع میدانی نوشته است که حملهٔ اخیر به مقرّهای نظامی در استان‌های حماة و حلب از پایگاه‌های انگلیسی و آمریکایی در شمال اردن آغاز شده و از ۹ موشک بالیستیک در آن استفاده شده است.

در پی این حمله‌های تحریک‌آمیز، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر حکومت ضدمردمی اسرائیل، در نمایشی تلویزیونی که از مقرّ وزارت دفاع این کشور پخش می‌شد، مدّعی شد که ایران با دروغ گفتن به مجامع بین‌المللی همچنان برنامهٔ اتمی خود را ادامه داده است. نتانیاهو در شرایطی این ادعاها را مطرح کرد که در روزهای آینده دولت ترامپ قرار است تصمیم خود را در زمینهٔ خروج از برجام اعلام کند، و همهٔ شواهد حاکی از این است که به‌رغم درخواست کشورهای فرانسه، آلمان، و بریتانیا بر ضرورت پایبندی بر توافق‌نامهٔ برجام (و تلاش برای تغییر برخی مفاد مهم آن به ضرر منافع ایران)، دولت ترامپ بر اساس توافق‌هایی که با اسرائیل و عربستان سعودی کرده است، مصمّم است که خروج خود را از این توافق‌نامه، اعلام کند. در پی ادعاهای نخست‌وزیر اسرائیل در مورد دستیابی به مدارک متعددی حاکی از تخطّی جمهوری اسلامی از تعهدات بین‌المللی‌اش در زمینهٔ فعالیت‌های هسته‌یی، پومپئو گفت که “این مدارک دست‌کم کاملاً روشن می‌کند که حکومت ایران همواره به مردم خود دروغ گفته است.” وزیر امور خارجهٔ آمریکا در مورد واکنش دولت آمریکا به این ادعاهای اسرائیل گفت: “من این موضوع را به حقوقدانان واگذار می‌کنم، و در نهایت رئیس‌جمهوری [آمریکا] است که باید این موضوع را تشخیص دهد و در این مورد تصمیم بگیرد.”

گفتنی است که پس از این اظهارات پومپئو، دولت های بریتانیا، فرانسه، و آلمان همچنان تأکید کردند که بر تعهدات خود در چارچوب برجام پایبند خواهند ماند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت اعلام کرد که نشانه‌ای از تلاش جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به تسلیحات اتمی در سال‌های اخیر در دست ندارد. همچنین، به گزارش ایسنا، فدریکا موگرینی در سخنانی در قاهره گفت: «برجام بر اساس فرضیات یا اعتماد استوار نیست، بلکه بر تعهدات مشخص، راستی‌آزمایی، و نظارت دقیق توسط آژانس انرژی اتمی استوار شده است.» وی افزود: «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باید ابتدا اطلاعات منتشر شده از سوی نتانیاهو را بررسی کند، زیرا که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تنها سازمان مسئول نظارت بر تعهدات هسته‌یی ایران است.»

بسیاری از خبرگزاری‌های جهان ضمن ارزیابی تحولات جاری در دولت ترامپ و هماهنگی هرچه بیشتر دولت اسرائیل و عربستان سعودی با آن دولت، نوشتند که خطر درگیری نظامی میان اسرائیل و ایران بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است. آموس یادلین، رئیس اطلاعات نظامی سابق اسرائیل، به گاردین گفت: “امکان شدّت گرفتن یک درگیری نظامی تمام عیار در سوریه بیشتر از هر زمان دیگری است. بدون شک ایران در حال برنامه‌ریزی برای پاسخ دادن است و ما باید صبر کنیم. ”

امیر حاتمی، وزیر دفاع رژیم ولایی ایران نیز در پاسخ به ادعاهای نتانیاهو و اقدامات تحریک‌آمیز اسرائیل گفت: «به رژیم اشغالگر قدس و حامیان آن هشدار می‌دهم که دست از دسیسه و رفتارهای خطرناک بردارند، چرا که پاسخ ایران غافلگیر کننده و پشیمان کننده خواهد بود…»

هم‌میهنان گرامی!

میهن ما و منطقهٔ خاورمیانه و خلیج فارس بار دیگر با خطر بسیار جدّی و فوری درگیری‌های فاجعه‌بار نظامی روبه‌روست که پیامدهای بسیار دهشتناکی برای ایران و کل منطقه به همراه خواهد داشت. بی‌توجهی به این خطرات و حمایت از سیاست‌های مخرّب و مداخله‌گرایانهٔ آمریکا، اسرائیل، و عربستان سعودی، برخلاف مدعیات برخی از نیروهای به‌اصطلاح اپوزیسیون وابسته و ضدمردمی، نه‌فقط به رهایی ایران از چنگال رژیم ولایت فقیه منجر نخواهد شد، بلکه همچون جنگ امپریالیسم برافروخته با عراق، پیامدهای بسیار مخرّبی برای میهن ما و جنبش مردمی خواهان آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی به همراه خواهد داشت. در شرایط حسّاس و بحرانی کنونی باید همهٔ نیروهای میهن‌دوست و صلح‌دوست در ایران و جهان را بسیج کرد و به حرکت درآورد و اجازه نداد تا مجموعه‌ای از نیروهای ارتجاعی و جنگ‌طلب در منطقه و ایران دوباره فاجعه بیافرینند. سخنان تحریک‌آمیز افرادی همچون حاتمی و برخی دیگر از سخنگویان رژیم ولایت فقیه فقط می‌تواند به سیاست تجاوزکارانهٔ نیروهای جنگ‌طلب یاری رساند.

مبارزهٔ مردم ایران برای طرد رژیم ولایت فقیه و استقرار حکومت ملّی و دموکراتیک در ایران و استقرار آزادی، دموکراسی، استقلال، و عدالت اجتماعی با دخالت نظامی و مخرّب نیروهای مرتجعی همچون دولت‌های ترامپ، نتانیاهو، و بن‌سلمان امکان‌پذیر نیست. در این لحظات حساس، مهم‌ترین وظیفهٔ همهٔ نیروهای ملّی و دموکراتیک بسیج کردن و به حرکت درآوردن همهٔ نیروهای صلح‌طلب میهن و جهان برای جلوگیری از آغاز جنگی ویرانگر و فاجعه‌بار در منطقهٔ ماست.

 

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷




بورژوازی داخلی، نئولیبرالیسم و طبقه ی کارگر

نویدنو 14/02/1397

نئولیبرال های وطنی در دفاع از برنامه ها، سیاست گزاری ها و جهت گیری های ضد مردمی خود در حالی که به جهت گیری های سایر کشورهای سرمایه داری در این زمینه (و نه پیامدهای آنها) اشاره می کنند، چشم خود را بر برخی آزادی های بورژوایی ، تشکل های سندیکایی و اتحادیه ای و … در این کشور ها می بندند.

 

مسعود امیدی

حسن هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دولت روحانی اعلام کرد که طبخ غذا در بیمارستانها را به بخش خصوصی واگذار می کند. بدیهی است که این باصطلاح خصوصی سازی مانند موارد مشابه ، از یک سو هزینه های بستری شدن در بیمارستان ها را با افزایش همراه کرده و دسترسی به خدمات درمانی برای توده های مردم زحمتکش و فقیر را که قدرت خرید آنها به صورت پیوسته با کاهش همراه بوده است، با مشکلات بیشتری مواجه کند و از سوی دیگر زمینه ای فراهم می نماید تا برای شرکت های پیمانکاری امکان سودجویی و انباشت ثروت از محل عرضه و فروش محصولات خود به بیمارستانها و بیماران فراهم آید و بخشی از مقامات تصمیم گیر در این زمینه نیز از طریق واگذاری مناقصه ها به امتیازات ویژه ای دست یابند.

نئولیبرال های وطنی در دفاع از برنامه ها، سیاست گزاری ها و جهت گیری های ضد مردمی خود در حالی که به جهت گیری های سایر کشورهای سرمایه داری در این زمینه (و نه پیامدهای آنها) اشاره می کنند، چشم خود را بر برخی آزادی های بورژوایی ، تشکل های سندیکایی و اتحادیه ای و … در این کشور ها می بندند. در کنار تخریب انسجام اجتماعی طبقه ی کارگر و ایجاد پراکندگی و از بین بردن زمینه های مادی اتحاد عمل طبقه ی کارگر که نتیجه ی مستقیم خصوصی سازی نئولیبرالی است، می توان از کالایی سازی بهداشت و درمان و آموزش نیز به عنوان یکی از فاجعه بارترین پیامدهای جهت گیری نئولیبرالی نام برد.

بدیهی است که منظور از کالایی سازی بهداشت و درمان و آموزش این نیست که پیش تر از این ، این خدمات کالایی نبوده است. دولتها در سیستم سرمایه داری اعم از نئولیبرالی و دولت رفاه، هیچگاه خود را مانند تجربه درخشان موجود در جوامع سوسیالیستی متعهد به تاًمین آموزش و بهداشت و درمان رایگان برای همه مردم ندانسته اند. از این رو در این سیستم هیچگاه خدمات مورد نیاز توده های مردم به صورت کامل در دسترس کسانی که فاقد توانایی مالی کافی برای پرداخت هزینه های آن نبوده اند، قرار نداشته است. اما فاجعه ی سرمایه داری افسارگسیخته ی نئولیبرال ، کالایی کردن بخش های حداقلی از خدمات اجتماعی است که در نتیجه دهه ها مبارزه ی کارگران و زحمتکشان ، ارائه آن بر دولتهای سرمایه داری تحمیل شده بود. نکته ی مهمی که در اینجا مطرح است، این است که همین باصطلاح پیمانکارانی که از طریق خصوصی سازی و برون سپاری خدمات دولتی ، تبدیل به پیمانکار بخش دولتی می شوند، در تصور برخی نماینده ی بخش خصوصی کار آفرین و نماینده ی تولید داخلی و بورژوازی تولیدی و ملی و… بوده و از آنجا که به نوعی در معرض تبعیض ناشی از سیستم رانتی نهادینه شده در شرایط اقتصادی کشور و گویا بورژوازی وابسته به امپریالیسم قرار دارند، دارای ظرفیت دموکراتیک ، ترقی خواهانه و ملی بوده و در نتیجه می توانند در شرایط کنونی ،به عنوان متحد طبیعی طبقه ی کارگر و زحمتکشان مطرح باشند!

منشاء تاریخی این باور در مورد بورژوازی داخلی و آنچه به بورژوازی ملی مشهور شد، به انقلاب های بورژوا دموکراتیک و جنبش های آزادیبخش ملی در کشورهای تحت سلطه ی استعمار در دوران مربوطه در دهه ها قبل برمی گردد.

تکلیف امثال حسن هاشمی وزیر بهداشت و درمان و دولت ایشان و مدافعان آگاه آنها که مجری و مدافع دستور کار نئولیبرالی هستند، روشن است . در مورد اینها بی معنی است که کسی به دنبال تفهیم و اقناع و توضیح و … برود. با اینها باید با زبان نیرومند اعتراضات اجتماعی سخن گفت. اما باید به آنهایی که هنوز در توهم اتکاء به این باصطلاح بورژوازی داخلی، تولیدی و ملی و… برای خروج از رکود تورمی مزمن و رونق اقتصاد و افزایش اشتغال و… در کشور هستند، گفت:

این بورژوازی به اصطلاح “کار آفرین” سالهاست که نه فقط در بخش کترینگ غذای بیمارستانی، بلکه در بسیاری از فعالیتهای اقتصادی در بخش های صنعتی ، خدماتی شکل گرفته و به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از ساختار نئولیبرالی و برنامه های مربوطه فعالیت می کند.

این شرکتهای پیمانکاری خصوصی بیشترین بهره را از مقررات زدایی نئولیبرالی می برند و در بسیاری موارد نه تنها حقوق حداقلی کارگران برابر ضوابط قانون کار را زیر پا می گذارند ، نه تنها در بسیاری موارد ماهها حقوق معوقه به کارگران خود بدهکارند، و….، بلکه از مدافعان جدی تغییر قانون کار موجود به زیان کارگران نیز هستند.

با همه رقابتی که بین اینها هست، یا رقابتی که با رقبای برخوردار از رانت دارند، عموماً بشدت ضد کارگرند و بشدت از کیفیت خدمات و کالاهای تولیدی خود و دستمزد کارگران خود می کاهند تا با قیمت تمام شده پایین تر ، از مزیت رقابتی بیشتری برخوردار باشند.

اینها جزء جدایی ناپذیر رویکرد نئولیبرالی هستند و رشد آنها در همین چارچوب امکانپذیر است . از این رو آنها اساساً مدافع این جهت گیری اند و اگر هم گاه بر جهت گیری های اقتصادی دولت نقدی دارند، به هیچ وجه مخالفت با اصل این جهت گیری نبوده بلکه گله آنها به سودجویی های رقابتی خودشان در این ساختار برمی گردد.

اینها نه تنها متحد طبقه ی کارگر در دستیابی به حقوق دموکراتیک (نه سوسیالیستی) نیستند، بلکه بشدت مانع و دشمن هر گونه آزادی صنفی ، سندیکایی و اتحادیه ای و سازمان یابی کارگران و مبارزه ی متشکل آنها بوده و به محض اینکه بویی از کارگران آگاه و مبارز در شرکت ها و کارگاه های خود ببرند، بسرعت نسبت به اخراج آنها اقدام می کنند. چگونه می توان اینها را متحد طبقه ی کارگر در دستیابی به اهداف دموکراتیک این طبقه دانست؟ آیا معرفی چنین نیروهایی به عنوان متحد طبیعی طبقه ی کارگر در واقع به گمراه کردن کارگران نخواهد انجامید؟

نمی توان هم با نئولیبرالیسم مبارزه کرد و هم بورژوازی ای را که به عنوان جزئی از این سیستم ، رشد و پیشرفتش را در دل همین ساختار و پیشبرد همین خصوصی سازی و مقررات زدایی و کالایی سازی و سایر موارد دستورکار نئولیبرالی جستجو می کند، تحت عناوینی چون بورژوازی تولیدی، ملی و… حمایت نمود و در طبقه کارگر در این مورد توهم ایجاد کرد. این بورژوازی نه تنها نمی تواند متحد طبقه ی کارگر در دستیابی به خواستهای دموکراتیک باشد، بلکه دقیقاً بیشترین دشمنی را با خواستهای دموکراتیک طبقه ی کارگر دارد. این بورژوازی نه تنها ملی نیست ، بلکه بیشترین تمایل و گرایش را به جستجوی نقش در تقسیم کار بین المللی و تقسیم کار جهانی دارد، این بورژوازی نه تنها عاشق تولید و ایجاد اشتغال و… نیست بلکه تمایل و گرایش بسیار به سفته بازی ، خروج سرمایه از تولید و هدایت آن به بازارهای ارز و طلا و دلالی مسکن و … را نیز دارد. این بورژوازی نه تنها مخالف فساد اداری و مالی نهادینه شده در ساختار مدیریت دولتی در کشور نیست ، بلکه بیشترین تلاش خود را برای دور زدن قوانین کار و تامین اجتماعی، قوانین مالیاتی، مقررات بازرگانی و صادرات و واردت ، استانداردهای کیفی، ایمنی و حفاظت صنعتی و بهداشت شغلی در محیط های کار، حفاظت محیط زیست و…. ، ترک تشریفات در مناقصات جهت گرفتن غیر قانونی پروژه ها و …. و هر قانونی که منافعش را با تهدید مواجه کند، از طریق پرداخت رشوه به مسئولان دولتی و سلسله مراتب مقامات در این سازمان ها انجام می دهد. این موارد بیانگر جهت گیری های نمونه وار این طبقه اجتماعی بوده و به هیچ وجه محدود به بخش کوچکی از آن نیست. اینها بدون استثناء بیمه های کارگران شان را با حداقل حقوق به تامین اجتماعی پرداخت می کنند، بسیاری از اینها اساساً با کارگران خود قراردادهای بسیار کوتاه مدت و سفید امضاء منعقد می کنند، در بسیاری موارد به کارگران خود حقوق های کمتر از حداقل دستمزد تعیین شده از سوی وزارت کار را پرداخت می کنند، در بسیاری موارد از بیمه نمودن کارگران خود خودداری می کنند، در بسیاری موارد از کارگران خود اسناد ضمانت مالی غیر قانونی دریافت می کنند ، اساساً خود را موظف به رعایت حداقل های قانونی تصریح شده در قانون کار جهت مرخصی، ماموریت، اضافه کاری، نوبت کاری و شب کاری، عیدی و پاداش و حتی سنوات خدمت کارگران در هنگام تسویه حساب و … نمی دانند. اینها هر جا که بازی را به رقیبی وا می گذارند، مظلوم نمایی نموده و ژست فراکسیونی و مخالفت با رانت خواری و بی قانونی و… نیز می گیرند. همه ی مواردی که به آنها اشاره شد، تنها بخش هایی از مطالبات دموکراتیک (توجه شود: نه سوسیالیستی) طبقه ی کارگر در شرایط کنونی جامعه ی ماست. آنهایی که از تجربه ی کارکردن و شناخت کافی از این باصطلاح بورژوازی تولیدی، ملی و… برخوردارند و خود را مدافع طبقه ی کارگر می دانند ، چگونه می توانند مدعی شوند که این طبقه متحد طبیعی طبقه ی کارگر در ارتباط با مطالبات دموکراتیک است؟

نقش تاریخی ای که بورژوازی داخلی کشورهای توسعه نیافته می توانست به عنوان متحد طبقه ی کارگر در نبرد علیه امپریالیسم و بورژوازی کمپرادور داشته باشد، متعلق به دورانی پیش از دوران جهانی سازی و نئولیبرالیسم است که سیستم سرمایه داری هنوز به شرایطی نرسیده بود که مانند امروز به مثابه یک طبقه ی جهانی عمل کرده و بورژوازی داخلی را به عنوان پایگاه داخلی خود در تقسیم کار جهانی به خدمت بگیرد. و نکته مهم تر اینکه حتی در آن دوران نیز این بورژوازی داخلی تنها در صورتی از این پتانسیل برخوردار بوده است که به عنوان متحد طبقه ی کارگر در نبرد علیه امپریالیسم و حاکمیت های دیکتاتوری و وابسته به امپریالیسم پذیرفته شوند که طبقه ی کارگر در آن جوامع از هویت و وزن اجتماعی و سیاسی قابل توجه و به نوعی هژمونیک در جامعه برخوردار بوده است. در غیر این صورت دلیلی ندارد که این بورژوازی به اتحاد با طبقه ای تن دهد که بر اساس ماموریت تاریخی خود قرار است گورکن سیستم سرمایه داری باشد. بورژوازی داخلی به اقتضای مادیت اجتماعی خود در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم نمی تواند متحد طبقه ی کارگر در دستیابی به مطالبات دموکراتیک اجتماعی باشد.

چنین است که جهت گیری دموکراتیک (و نیز ملی) در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم نمی تواند بورژوایی بوده، بلکه ضرورتاً باید سوسیالیستی باشد. چنین است که نه تنها هیچ دیوار چینی بین انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم وجود ندارد ، بلکه ضخامت این دیوار و فاصله بین انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی دائما کاهش نیز یافته است. به عنوان یک نمونه ، نگاهی به ونزوئلا و چالش های آن (ورای دلایل گوناگون آن) ، نشان می دهد که بورژوازی داخلی در این کشور چگونه دست در دست بورژوازی وابسته و امپریالیسم و در برابر دولت دموکراتیک و مردمی این کشور عمل کرده است.

بورژوازی داخلی فاقد یک نیروی مادی و پایگاه اجتماعی مشخص که دارای جهت گیری دموکراتیک و مردمی، ضدیت با امپریالیسم ، به رسمیت شناختن حقوق دموکراتیک کارگران ، مخالف با فساد و رانت خواری ، موافق با دموکراتیزه کردن حیات اجتماعی و سیاسی کشور به معنای واقعی آن ، مخالفت با خصوصی سازی و مقررات زدایی و کالایی سازی نئولیبرالی که بیانگر جهت گیری تبعیت از برنامه های اقتصادی امپریالیسم در کشور است و….، در جامعه ی کنونی ایران است. البته این امر نافی این حقیقت نیست که در جامعه ایران شخصیت ها و گرایشات و جریانات سیاسی ای هستند که حامل نوستالوژی بورژوازی ملی و میهن پرست تولید گرا و دموکراتیک و مخالف برنامه های اقتصادی امپریالیسم هستند. اما از آنجا که پایگاه اجتماعی و مادی آنها اساساً زوال یافته است و یا اگر هم مصاددیق اجتماعی محدودی برای آن می توان یافت، این مصادیق رو به زوال بوده و ناتوان از ایفای نقش تاریخی معینی در شرایط کنونی است، وزن سیاسی آن نیز مدام رو به کاهش بوده و به هیچ وجه یک نیروی اجتماعی قابل توجه و بالنده محسوب نمی شود. از این رو طبقه ی کارگر و مدافعان آن باید این توهم را برای همیشه به کناری نهاده و برآمد اجتماعی و سیاسی طبقه ی کارگر و آلترناتیوی رادیکال با جهت گیری اجتماعی و اقتصادی ضد سرمایه داری نئولیبرال را که اساساً نمی تواند ضد سرمایه داری نباشد، دنبال کنند.

بر اساس تجربه دهه های اخیر رشد درون زای یک اقتصاد ملی و مردمی به اتکای بورژوازی داخلی و تحت هدایت یک حاکمیت بورژوایی در کشورهای باصطلاح در حال توسعه و به عبارتی کشورهای پیرامونی در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم ، توهمی بیش نیست . بورژوازی داخلی را تنها تحت هژمونی مدیریتی یک نیروی چپ و تنها تحت اعمال نظارت و کنترل دموکراتیک اجتماعی بر مناسبات اقتصادی و در یک بازه ی زمانی خاص ممکن است بتوان در جهت یک اقتصاد ملی و مردمی هدایت نمود. و البته بدیهی است که در آن شرایط هم باید بشدت مراقب گرایشات سودجویانه ، ضدکارگری و ارتجاعی آن بود و بر آن مهار زد.

970213

برگرفته از فیس بوک




روز اول ماه مه
زنده باد گفتگو ميان توده اي ها 

مقاله شماره: ۲۱ ( ۱۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5683

برپايي چادر حزب توده ايران در روز اول ما مه در شهرهاي مختلف در كشورهاي خارجي جايگزين براي حق حزب طبقه كارگر ايران نيست، تابلوي خود را در ايران نيز برافرازد و با مردم در تماس و تبادل نظر باشد. اما بهره گيري از اين امكان در خارج از كشور نيز وظيفه اي جدي است. ديروز، در چنين روزي گفتگوهاي سودمندي ميان توده اي ها برقرار بود كه در برخي از آن ها شركت داشتم.

در اين گفتگوها سه نكته مورد توجه بيش تر قرار گرفت كه مي خواهم آن ها را از منظر خود بازتاب دهم.

١- مساله ي اسلوب مبارزه با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران؛

٢- مساله ي تعريف و جايگاه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران؛

٣- مساله خطر تجاوز امپرياليستي.

١– مساله ي اسلوب مبارزه با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي پارهپاره كردن حزب توده ايران

در بحث توافق برقرار شد كه اسلوب انديشه و شناخت حزب توده ايران، اسلوب ديالكتيك ماترياليستي استكه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس- انگلس و لنين آن را پايه ريخته اند و توسط انديشمندان بعدي، ازجمله زنده ياد احسان طبري تدقيق يافته است. روندي كه ادامه دارد و به گفته طبري «بي انتها»!

توافق برقرار شد كه اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي، و شناخت ماترياليسم تاريخي متكي بر اين اسلوب كه انديشه و ايدئولوژي حزب طبقه كارگر ايران را در اساسنامه و برنامه انقلابي آن تشكيل مي دهد، ارتباطي با انديشه ي “ماركسيسم ايراني” ندارد كه ازجمله ظاهراً فرخ نگهدار آن را مطرح مي ساخته.

اين انديشه كه جديد نيست، اما كوشش جديد انديشمندان بورژوازي در مبارزه با ماركسيسم- لنينيسم و شكل جديد مبارزه ي ضد كمونيستي است، انديشه ي سوسيال دمكرات راست را تشكيل مي دهد كه در چارچوب بحث هاي اطاق هاي فكر بورژوازي با عنوان «خوانش جديد ماركس» نوسازي شده و توسط برخي ازنظريه پردازان ايران مانند شيدان وثيق و ديگران مطرح مي شود. اين انديشه مي كوشد سرشت انقلابي انديشه ي ماركسيست- لنينيستي را از اين طريق نابود سازد كه اول- وحدت ماركسيسم و لنينيسم را نفي كند، و دوم- ماركسيسم را به بحثي آكادميك بدل سازد.

براي نمونه فيلسوف فرانسوي آلت هوسر مدعي است كه نه انسان تاريخي، بلكه «مناسبات توليدي حاكم (وروابط ايدئولوژيك- سياسي حاكم بر جامعه) فاعلان واقعي» را در جامعه و تاريخ تشكيل مي دهند (ورنرزپمان، شولاستيك به جاي پراتيك – جهان جوان ٢٩ آوريل ٢٠١٨).

اين برداشت و انديشه ي مكانيكي را مي خواهد «خوانش جديد ماركس» به ماركس نسبت دهد كه ازجمله در تزها درباره ي فويرباخ با قاطعيت، بلاترديد با ماترياليسم مكانيكي بريده، و انسان- فاعل تاريخي و«پراتيك انقلابي» آن را تكانه ي رشد ترقي خواهانه جامعه اعلام كرده است. بر پايه اين برش تاريخي از«ماترياليسم قديمي»، بانيان سوسياليسم علمي علم ماترياليسم ديالكتيك را براي اولين بار پايه ريزي كردند!

بدين ترتيب در بحث اين توافق برقرار شد كه پايبندي توده اي ها به اسلوب شناخت ديالكتيك ماترياليستي براي شناخت پديده هاي اجتماعي و طبيعي، شناخت شرايط مبارزه ي سياسي- انقلابي حزب توده ايران، حلقه ي واسط و ملات وحدت نظري- تئوريك ميان توده اي ها را تشكيل مي دهد كه نمي توان بر سر آنبه بحث پرداخت و آن را مورد پرسش پوشيده و يا علني قرار داد.

كوشش هاي گذشته در اين زمينه هميشه ناموفق از كار درآمده و به ابزار سواستفاده ي دشمن طبقاتي، ارتجاع جهاني و داخلي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران بدل شده است. كوشش كنوني سوسيال دمكراتيك آن را نيز بايد در خارج و در داخل حزب توده ايران افشا و خنثي شود.

 

ارزيابي مبتني بر زاويه نگرش انسان تاريخي به پديده

بر خلاف ضرورت وچود وحدت نظري- تئوريك در حزب توده ايران كه بر پايه وحدت در اسلوب شناخت از واقعيت و پديده ايجاد مي شود، وجود ارزيابي هاي مختلف از سرشت و جايگاه پديده ي مورد بررسي در لحظه ي تاريخي، نزد توده اي ها امري طبيعي و سودمند است.

بازتاب پديده را در ذهن انسان، لنين شكل بروز ماده ارزيابي مي كند. فقدان بازتاب، به معناي نفي وجود پديده است. اين بازتاب كه در تئوري انعكاس توضيح داده مي شود، موضوع مساله ي پراهميت شناخت پرسويه ي بودن پديده و درك ديالكتيكيِ آن است – در نظرات آموزگار توده اي ها احسان طبري در ارتباط با “آينه ها” و همچنين در كتاب با همين نام كه فيلسوف آلماني هولس نگاشته است -.

تفاوت ميان برداشت مكانيكي از ماده كه برداشت از ظاهر پديده است، با برداشت ماترياليست ديالكتيكي از آن كه با شناخت سويه هاي مختلفِ پديده به طور عام و از پديده ي طبيعي و يا اجتماعي به طور خاص انجام مي شود،انسان به درك مضمون پديده دست مي يابد.

مي كوشند كليت وجود انسان را به جمع عددي سيستم هاي بيولوژيك- فيزيكي- شيميايي و روحي انسان خلاصه سازند. تعريف ماركسيستي از شخصيت انسان اما انسان را به مثابه موجودي بيو- روحي- رواني-اجتماعي (بيو- پسيكو- سوسيال) ارزيابي مي كند كه در آن، عنصر اجتماعي براي درك شناخت از انسان ومضمون انسانيت تعيين كننده است.

رابطه ي روحيِ فرد انسان، بدون درك رابطه ي جامعه شناختي فرد و جمع در جامعه ي انساني غيرقابل دسترسي است. پديدار شدن «انسان اجتماعي» در روند رشد ماده ي زيستمند، گذار هستي زيستمند اززندگي گروهي- حيواني به مرحله رشد كيفي والاتر «آدميت» انسان اجتماعي است. زنده ياد احسان طبري اين نكته را در نوشتارهاي بسياري خاطر نشان مي سازد!

چگونگي تحقق يافتن اين روند را اسلوب ديالكتيكي بررسي مشخص – ديالكتيك مشخص – مي آموزاند كه نگارنده زواياي آن را از كتاب تاريخ و ديالكتيك، اثر لئو كفلر، فيلسوف لهستاني- اتريشي آموختم. براي اينآموختن به ترجمه كتاب پرداختم كه در كتابخانه ي صفحه توده اي ها قابل دسترسي است و بايد در چاپ بعدي تدقيق گردد.

 

طبق تئوري بازتاب، و مبتني بر جايگاه انسان نظاره گر مشخص در جامعه (و يا جايگاه مكانيكي آينه ها)، زاويه هاي بازتاب واقعيت- پديده ي اجتماعي و طبيعي در ذهن انسان متفاوت است. اين تفاوت امكان مي دهد سويه هاي متفاوت پديده شناخته شود و با به كار گرفتن آن در بررسي، رابطه ميان سويه ها را دريافت و مضمون پديده شفاف گشته و سرشت آن تبلور يابد. از اين طريق كليت پديده به مثابه يك واقعيت درك ميشود.

انديشه غيرديالكتيكي كه مساله ي بازتاب را نيز به طور مكانيكي درك مي كند، زاويه ديد هر انسان و يا آينه را مطلق مي سازد. و بر اين پايه، مضمون پديده را «يا اين جور و يا آن جور» و لذا انحرافي درك ميكند. سرشت خرده بورژوازي و يا بورژوازي بزرگ و يا اصلاح طلب را در لايه هاي حاكميت، و يا طبقه ي كارگر را در نظام سرمايه داري حاكم بر ايران مطلق مي سازد و وظيفه ي حزب توده ايران را دنباله روي از اين يا آن و يا ديگري اعلام مي كند. راست روي و “چپ روي” ناشي از اين برداشت مطلق گرانه و يك سويه از واقعيت است.

حالا اين انديشه ي يك سويه و معيوب كه مي خواهد اسلوب مكانيكي خود را مقبول توده ها سازد، پايبندي به آن را عين دمكراسي نيز اعلام مي كند و آن را نشان كثرت نظر و تكثر در جامعه مي داند كه گويا دستاورد فرهنگي بزرگ دوران تمدن است كه انديشه ي مكانيكي به آن نايل شده، «توتاليتاريسم» و «جامعه بسته»را به قول پوپر پشت سر گذاشته و به “دمكراسي” بي كران و ماوراي طبقاتي دست يافته است!

برداشت ماركسيستي- توده اي امكان سودمند وجود زاويه هاي مختلف ديد انسان را به پديده، اهرم پرتوان براي درك همه جانبه پديده ي مورد بررسي ارزيابي مي كند. از اين رو انديشه و كار جمعي را براي تودهاي ها به مثابه ي اهرم انقلابي تغيير شرايط ضروري ارزيابي مي كند. آن را ريشه ي سرشت انساندوستانه و رهايي بخش برداشت ناشي از انديشه و پراتيك جمعي مي داند كه شناخت هرچه دقيق تر انسان را از واقعيت ممكن مي سازد.

دمكراتيك بودن پايبندي به توجه به ديدگاه و ارزيابي ها متفاوت از پديده ي سياسي- اجتماعي، پيامدسرشت ترقي خواهانه و علمي تئوري بازتاب است، پيامد سرشت انقلابي آن است كه در خدمت تغيير شرايط حاكم عمل مي كند.

اين در حالي است كه “دمكراسي” مورد نظر ماترياليسم مكانيكي از اين رو ضدانقلابي است، زيرا خواستارحفظ شرايط حاكم است. زيرا در جستجوي علل علّي پديدار شدن پديده نيست. بي جهت هم نيست كه پوپر،جامعه كمونيستي كهن را همان قدر غيردمكراتيك و «توتاليتر» ارزيابي مي كند، زيرا در آن مصالح جمع و گونه ي انساني سلطه داشته است كه «رشد فرد انسان به مثابه شرط رشد آزاد جامعه انساني» كه ماركس به عنوان سرشت جامعه كمونيستي آينده اعلام مي كند نيز گويا غيردمكراتيك و «توتاليتر» است، زيرا يك«افسانه بزرگ و اتوپياي دست نيافتني است» (پوپر).

با چنين برداشت از تكثر زاويه ديد و نگرش به سويه هاي متفاوت پديده است كه ضرورت آزادي بيان و عقيده و وجود شرايط دمكراتيك و سازنده در جامعه و در حزب طبقه كارگر به اصلي خدشه ناپذير تبديل مي شود. تنها با كمك اسلوب پيش گفته ديالكتيك ماترياليستي و وجود امكان ابراز نظر آزاد و دمكراتيك، شرايط ايجاد وحدت مشتركِ شناخت علمي و توافق همه جانبه و ديالكتيكي از مضمون پديده به وجود مي آيد.

نياز جنبش توده اي و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به فضاي بحث و تبادل نظر در حزب طبقه كارگر ايران از درك اسلوب ديالكتيك ماترياليستي ناشي مي شود. نادرستي شيوه ي سكوت و پنهان داشتن نظرات خود در پشت انواع بهانه هاي ظاهري كه به آن لباس اساسنامه اي و يا امنيتي و انواع ديگرپوشانده مي شود، از چنين پايه نظري- نئوريك مكانيكي برخوردار است. مبارزه توده اي ها براي بازگرداندن شيوه كاركرد انقلابي به حزب توده ايران كه با شكستن اسلوب سكوت متكبرانه عملي مي شود،و به ضرورت تاريخي عاجلي بدل شده است، بر اين پايه مستدل و ضروري مي گردد و مبارزه اي است عليه انواع انحراف هاي چپ و راست روانه در جنبش كارگري ميهن ما.

٢ – مساله ي تعريف و جايگاه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران

تعريف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران كه در گفتگو ها بلافاصله مورد تاييد قرار گرفت، متكي به برداشت نظري- تئوريك پيش گفته است كه البته در گفتگو با اين دقت و وسعت مطرح نشد و نمي توانست مطرح گردد.

تعريف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران، به نقل از كتاب باليني توده اي ها، «برنامه حداقل كارگري» اعلام شد. برنامه اي كه داراي دو بند است. «وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب تودهايران»!

به گفته زنده ياد جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران در سيماي مردمي حزب توده ايران، برنامه حداقل كارگري، برنامه سوسياليستي نيست. برنامه اي دمكراتيك است.

اما از آن جا كه حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه براي حقوق دمكراتيكِ زحمتكشان و همه ي توده هاي مردم ميهن ما پيگير است و با پايبندي و جانبداري بي خدشه خواستار تحقق بخشيدن به حقوق آن ها است، مبارزه ي دمكراتيك با مبارزه ي سوسياليستي و مبارزه ي رهايي بخش ملي پيوند مي خورد.

مبارزه ي دمكراتيك از تغيير قانون كار به تفهيم ضرورت گذار از نظام سرمايه داري فرامي رويد،ضرورت مبارزه سنديكايي به آگاهي براي مبارزه سوسياليستي ارتقا مي يابد و كارگر زحمتكش يدي و روشنفكر آزادي خواه به انقلابي ماركسيست- توده اي بدل مي شود. روند تحكيم آگاهي طبقاتي چنين است!

 

بدون پذيرش برنامه حداقل كارگري براي حزب توده ايران، همكاري جمعي براي نبرد مشترك، با مشكلات روبرو خواهد شد. بايد نخست علل علّي نظري- تئوريك اين مشكلات را جستجو و بر طرف ساخت، تاوجود ارزيابي هاي متفاوت از پديده و شرايط حاكم سياسي و امكان ها درباره ي چگونگي تحقق بخشيدن به برنامه حداقل كارگري، به اهرم توانايي مبارزه ي توده اي ها بدل گردد و نه به ابزار پاره پاره كردن بازهم بيش تر آن ها!

متاسفانه براي اولين بار با پديده ي جديدي در پاره پاره شدن حزب توده ايران در گفتگوها در شهري كه به آن رفته بودم آشنا شدم. در گفتگو با اين رفقاي ترديدي براي من باقي نماند كه علت چنين تشتت ها و انحراف ها، شيوه ي برخورد غير سازنده مسئولان حزبي به نياز گفتگوها در حوزه ها و جلسه هايحزبي است.

من نمي دانم كه رفقاي گرامي محمد اميدوار و نويد شمالي كه در كلاس هاي درس دانشگاهي و يا دركنفرانس هاي بين المللي با توانايي مواضع خود را توضيح مي دهند و تفهيم مي كنند، چرا از گفتگو با توده اي ها و شركت در حوزه هاي حزبي و جلساتي كه مي توان سازمان داد، نظرات خود را مطرح و مستدل نمي سازد؟

٣– مساله خطر تجاوز امپرياليستي

به علت اهميت و مبرميت اين بخش از مضمون گفتگوها، بخش زير با تغييراتي به صورت سخن روز در روز ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧ انتشار يافت. در اين جا تنها براي كامل بودن سخن اضافه مي شود.

 

بحث را از مساله ي سوم آغاز كنيم كه مبرميت آن به علت توطئه هاي خارجي عليه امنيت ايران،انكارناپذير است.

دو جنبه مبارزاتي- كاركردي براي فعاليت توده اي ها در گفتگوها مطرح شد.

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پساز حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه آغاز شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوشش ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران كه قطعاً آن جا هم ادامه خواهد يافت، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ جهاني را دنبال مي كند.

امپرياليسم مي كوشد كوشش صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را كه ازجمله در پروژه ي «راه جديدابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود، با جنگ جهاني خنثي سازد. مقايسه ي كشتار ٣٠٠بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط ميان خلق ها و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي راتشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايراني است.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، “برجام” جديدي را به مردم ميهن ما تحميل كنند و وابستگي نواستعماري ايران را به اقتصاد سرمايه داري تشديد كند. ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه مانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه هاي مشابه و با سياستي ماجراجويانه پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است وهدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران دنبال مي كند. روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را منطبق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ خود را توسعه دهد و ايدئولوژي اسلام ارتجاعي خود را صادر كند. سياست روسيه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور قرار دارد. آيامي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟پاسخ منفي است! اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه دفاع كنند. اين دفاعبايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست.

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشاربه مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه تشديد كرده است. از اينروست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

انتقال اين شناخت و درك به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج از كشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه مبارزان كمك مي كند قادر به تجهيز نيروهاي حامي صلح در ايران و جهان گردند. همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايرن بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايراني و براي سازماندهي آن به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5683

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




نگاهی به رویدادهای ایران

 به نقل از «نامه مردم»

توطئه ارتجاع بر ضد نیروها و شخصیت های ملی و آزادی خواه
آزادی برای خدیجه مقدم، منصور اسانلو، دانشجویان دربند و
همه زندانیان سیاسی
شورای نگهبان حامی کارفرمایان
پرستاران با خصوصی سازی و قراردادهای موقت مبارزه می کنند!

توطئه ارتجاع بر ضد نیروها و شخصیت های ملی و آزادی خواه
خانم شیرین عبادی، حقوقدان و از فعالان حقوق بشر در کشور ما، چندی پیش با ارسال نامه ای به مراکز ذی صلاح انتظامی جمهوری اسلامی، از تشدید فشار و تهدید بر ضد خود و خانواده اش پرده برداشت و نسبت به آن ابراز نگرانی کرد. خانم عبادی که در سال های اخیر نقش فعالی در دفاع از حقوق فعالان سیاسی و اجتماعی برعهده داشته و اقدامات موثر و مثبت حقوقی وی در خصوص پرونده قتل های زنجیره ای، بازداشت دانشجویان و فعالان جنبش زنان، از دید ارتجاع حاکم دور نیست، اینک با توطئه ای هدفمند و برنامه ریزی شده از سوی تاریک اندیشان رو به رو شده است.
وی در این زمینه اعلام داشت: “تهدید بر ضد جان و امنیت من و خانواده ام که از مدتها قبل شروع شده بود، اخیرا شدت گرفته است.“ همچنین براساس بیانیه دفتر این حقوق دان و فعال راه حقوق بشر که در رسانه ها و پایگاه اینترنتی انتشار یافت:“او روز پانزدهم فروردین ماه به هنگام ورود به دفتر وکالت خود با یادداشتی بدین مضمون که شیرین عبادی مرگ تو نزدیک است، مواجه شد.“
به علاوه در بخشی از نامه شیرین عبادی به نیروی انتظامی از جمله چنین آمده است: “از آنجا که من اختلاف با کسی ندارم و درحرفه وکالت خود نیز فقط به صورت رایگان از قربانیان نقض حقوق بشر دفاع می کنم، بنابراین افرادی که آرزوی مرگ مرا دارند، با من عداوت شخصی نداشته، بلکه با افکار و عقاید من مخالف هستند. یافتن نویسنده یا نویسندگان نامه های تهدید آمیز کار چندان دشواری نخواهد بود.“
تهدید شخصیت های ملی و آزادی خواه و فعالان سیاسی و اجتماعی و اعمال انواع فشارها به آنان و خانواده هایشان از حربه های شناخته شده رژیم ولایت فقیه است.
رژیم پس از شکست نمایش انتخابات مجلس هشتم، سیاست سرکوب و فشار خود را متناسب با اوضاع اجتماعی تشدید کرده است و نامه های تهدید آمیز به شیرین عبادی و تهدید او و خانواده اش بخشی از برنامه هدفمند ارتجاع حاکم برای فشار هر چه بیشتر بر احزاب، سازمان ها و شخصیت های آزادی خواه و موثر در جنبش است. هدف، ارعاب جنبش مردمی و پیش بردن سیاست های ضد ملی رژیم به دور از هر گونه صدای اعتراض و فریادهای حق طلبانه است. در برابر این سیاست کهنه و شناخته شده ارتجاع، جنبش مردمی و گردان های مختلف آن وظیفه دارند، ضمن تحکیم پیوندهای میان خود، مبارزه ملی و آزادی خواهانه را تشدید کرده و توطئه های مرتجعان حاکم را افشاء کنند. پر واضح است که نامه احمدی نژاد به نیروی انتظامی در برخورد با چنین تهدیدهای ماهیت موضوع را تغییر نمی دهد. حزب توده ایران، تهدید بر ضد جان و امنیت خانم شیرین عبادی را محکوم کرده و خواهان افشای ماهیت محافل و جریانات واپس گرا و تبهکاری است که به چنین اقداماتی دست می زنند.

آزادی برای خدیجه مقدم، منصور اسانلو، دانشجویان دربند و
همه زندانیان سیاسی
اول ماه مه، روز جهانی کارگر، فرصت مناسبی برای دفاع و پشتیبانی از حقوق و حق غیر قابل تردید آزادی برای زندانیان سیاسی کشور است.
منصور اسانلو، رییس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، بدون هیچ دلیل و مدرک مستدل و قانونی کماکان در زندان به سر می برد.“جرم“ او فعالیت قانونی علنی و در چارچوب مقررات درراه تامین حقوق زحمتکشان شرکت واحد و احیای حقوق سندیکایی همه زحمتکشان کشور است. ده ها دانشجوی مبارز و عدالت خواه به گناه جرم های ناکرده، توسط گزمگان رژیم ولایت فقیه دربند و تحت شکنجه های غیر انسانی قرار دارند. این دانشجویان از حق توده های محروم برای برخورداری از بدیهی ترین حقوق انسانی به بند کشیده شده و مورد ظلم واقع شده اند. دگر اندیشان بسیاری اکنون دردخمه های رژیم پای بر زنجیر اما استوار بر ایمان و عقیده خویش از حق آزادی محروم اند.
این وضعیت برای فعالان جنبش زنان و زنان مبارز و مترقی میهن ما نیز وجود دارد. یکی از آخرین نمونه ها، بازداشت غیر قانونی خانم خدیجه مقدم فعال جنبش کمپین 1 میلیون امضاء و از اعضای کمیته مادران کمپین است . ماموران امنیتی رژیم ضد مردمی ولایت فقیه روز سه شنبه 20 فروردین ماه به خانه این زن مبارز هجوم برده و ضمن تفتیش منزل ایشان، وی را به زندان منتقل کردند. علت بازداشت این فعال و مبارزه حقوق زنان تاکنون از سوی مراجع ذی صلاح جمهوری اسلامی رسما اعلام نگردیده، اما خود وی در فاصله انتقال به زندان، در دیدار کوتاهی با بستگانش، تاکید کرده است:“ اعتراض شان به برگزاری برخی از میهمانی ها و نشست ها با اعضای کمپین درمنزل من بود که گفتم حق دارم درخانه خودم عروسی، عزاداری و میهمانی….داشته باشم.
بازپرس پرونده همچنین خواست که اسامی 7 یا 8 نفر از اعضای کمپین را که به خانه ام رفت و آمد دارند، به آنان بدهم ….. اتمام من را تبلیغ بر ضد نظام، تشویش اذهان عمومی و اقدام بر ضد امنیت ملی اعلام کردند و برایم وثیقه 100 میلیون تومانی صادر کردند. گفتم این میزان وثیقه را ندارم، پاسخ دادند یک هفته می روی زندان و بعد هم اسم افراد را می دهی و هم وثیقه را.“
بازداشت خانم مقدم و تشدید فشار به جنبش زنان اقداماتی حساب شده و از قبل برنامه ریزی شده هستند. حزب ما، این سیاست ارتجاع حاکم را نشانه دیگری از تزلزل پایه های حاکمیت و اعمال سرکوب ارزیابی کرده و آن را قویا محکوم می کند. ما خواستار آزادی بی قید و شرط خانم خدیجه مقدم هستیم. در اول ماه مه، آزادی همه زندانیان سیاسی، منصور اسانلو، خدیجه مقدم، دانشجویان دربند را یکصدا فریــاد کنیــم!

شورای نگهبان حامی کارفرمایان
لایحه اصلاح قانون تامین اجتماعی که از سوی مجلس شورای اسلامی با هدف تشویق کارفرمایان به تادیه دیون معوقه چندین ساله بابت حق بیمه و بیمه بیکاری کارگران، تهیه و از تصویب گذشته بود، برای دومین بار از سوی شورای نگهبان مورد ایراد قرارگرفت و به مجلس بازگردانده شد. شورای نگهبان هزینه زا بودن این لایحه برای کارفرمایان را ایراد اصلی ارزیابی کرده و با آن مخالفت می کند!
بر پایه لایحه مذکور، از آنجا که طی سالیان متمادی کارفرمایان حق بیمه و بیمه بیکاری را پرداخت نکرده اند، و این بدهی ها سر به میلیاردها تومان می زند، کارفرمایان می توانند ظرف 6 ماه از تاریخ تصویب این قانون درمورد ترتیب پرداخت اصل بدهی قطعی شده با سازمان تامین اجتماعی توافق کنند و درصورت این توافق کارفرمایان از بخشودگی جرایم مربوط به بدهی های خود برخوردار خواهند شد.
آنگونه که از محتوی لایحه مجلس پیدا است، کارفرمایانی که طی سالیان طولانی از پرداخت حق بیمه و بیمه بیکاری کارگران خود شانه خالی کرده اند، نه تنها مورد پیگیری قانونی برای پرداخت بدهی های خود قرار نمی گیرند، بلکه فقط و فقط درصورت توافق با سازمان تامین بر سر چگونگی و زمان آن از بخشودگی نیز برخوردار می شوند. در نتیجه این لایحه که به لایحه اصلاح قانون تامین اجتماعی شهرت یافته، به هیچ عنوان برای کارفرمایان هزینه زا نبوده و نمی تواند باشد. مسئله شورای نگهبان، به عنوان یکی از ارتجاعی ترین و زاید ترین ارگان های موجود رژیم ولایت فقیه، نه نابودی زندگی و امنیت شغلی میلیون ها زحمتکش کشور بلکه چگونگی تامین بهتر و آسان تر منافع کلان سرمایه داران است. در غیر این صورت این نهاد واپس مانده می باید در برابر صدها لایحه و قانون در سالیان اخیر که زندگی کارگران و خانواده های آنان را به ورطه نابودی کشانده، از خود واکنش نشان می داد. چگونه است که شورای نگهبان در دفاع از کارفرمایان حتی حاضر نیست قانونی در خصوص بدهی های آنان به سازمان تامین اجتماعی به تصویب برساند ولی هرگز در برابر قوانینی چون خروج کارگاه ها ی5 نفره و سپس 10 نفره از شمول قانون کار و جز اینها موضع نگرفته و آنها را مغایر با قانون اساسی و ”شرع“ قلمداد نکرده است.
موضع رسمی و اعلام شده شورای نگهبان در خصوص اصلاح قانون کار و سخنان برخی چهره های آن نظیر جنتی و صادق لاریجانی در این باره، نه تنها گویای ماهیت این نهاد ارتجاعی بلکه، نشانه خصومت و کینه تاریخی تاریک اندیشان زر اندوز به کارگران و زحمتکشان میهن ماست. تمام نیرو و امکانات شورای نگهبان در طول سال گذشته در خدمت اهداف و امیال استبداد و تامین منافع کلان سرمایه داران و تجار عمده و دلالان بزرگ کشور قرار گرفته، و از این رو طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما به حق آن را ارگانی کاملا زاید، واپس مانده و حامی کارفرمایان و کلان سرمایه داران می نامند!

پرستاران با خصوصی سازی و قراردادهای موقت مبارزه می کنند!
برنامه خصوصی سازی پس از ابلاغیه اصل 44 توسط ولی فقیه با شتاب بسیاری در کشور درحال اجرا است. خصوصی سازی بیمارستان ها، مرکز بهداشتی و بیمه های درمانی از زمره موارد این برنامه های خصوصی سازی است که با اعتراض و مقاومت مجموعه مزد بگیران از جمله پرستاران کشور رو به رو است. روند خصوصی سازی بیمارستان ها از آغاز با مخالفت و مبارزه شدید پرستاران و معدود تشکل های صنفی آنان مواجه گردیده است. برنامه خصوصی سازی بیمارستان ها و مراکز بهداشتی و درمانی با سیاست تعدیل نیروی انسانی، یعنی اخراج، همراه بوده و هست. تمامی آن مراکزی که خصوصی شده اند، دست به تعدیل نیروی کار خود زده و دراین میان بسیاری از پرستاران بیکار شده اند. خصوصی سازی در بخش بهداشت و درمان و سپردن اداره بیمارستان ها به بخش خصوصی، امنیت شغلی پرستاران را پایمال ساخته و موجب رواج قراردادهای موقت شده است. دراین باره یکی از نمایندگان پرستاران اعلام می کند:“باید خاطر نشان کنم پرستاران بخش های خصوصی درمقایسه با بخش دولتی از هیچگونه امنیت شغلی برخوردار نیستند و ساعات کار آنان بسیار طولانی است. به علاوه با اغلب پرستاران قراردادهای موقت به امضاء رسیده و محتوی آن به شکلی تنظیم گردیده که هر ماه می توانند پرستاران شاغل را اخراج و افراد جدید استخدام کنند.“ علاوه بر این معضل، دستمزد بیشتر پرستاران پایین تراز نرخ واقعی تورم است، و با توجه به گرانی وحشتناک هیچ پرستاری توانایی اداره خانواده خود را ندارد. بسیاری از پرستاران مجبورند 2 تا 3 شیفت یعنی حتی تا 15 ساعت در روز، کار کنند تا بتوانند از عهده هزینه ها برآیند! پرستاران همچنین به تعلق نگرفتن مزایای شیفت شب به آنانی که شب کار هستند اعتراض کرده و خواستار برخورد قانونی با بیمارستان های خصوصی در این زمینه اند. از دیگر خواست های به حق این گروه پر تلاش و زحمتکش، اجرای طرح مترقی طبقه بندی مشاغل است. پرستاران ایران خواستار آنند که حق حکم کارشناسی به آنان تعلق بگیرد، چرا که با وجود تحصیلات دانشگاهی و مدرک کارشناسی (لیسانس) به عنوان کارشناس به شمار نمی آیند و همین مسئله در پایین بودن سطح دستمزد آنان تاثیر زیادی دارد. با روند خصوصی سازی بیمارستان ها، اینک پرستاران از هیچ تضمینی برای حفظ شغل خود برخوردار نیستند و بخش خصوصی از این امر سوء استفاده می کند، به نحوی که یک پرستار برای حفظ موقعیت شغلی خود مجبور است به اندازه 3 پرستار کار کند و تنها به اندازه یک تن حقوق بگیرد!
مبارزه قهرمانانه پرستاران کشور بخشی از مبارزه سراسری همه مزدبگیران میهن ما بر ضد سیاست های ضد مردمی رژیم ولایت فقیه است. رواج قراردادهای موقت، نابودی امنیت شغلی و سطح پایین دستمزد پرستاران فقط مربوط به این بخش نیست. این مشکل و معضل سراسری همه مزد بگیران است، بنابراین خواست های به حق پرستاران حلقه ای از مبارزات سراسری زحمتکشان کشور درراه احیای حقوق سندیکایی و تامین منافع و حقوق سیاسی و صنفی آنان است.




خطر تجاوز خارجي را به اهرم انقلابي بدل كنيم!

سخن روز شماره: ۱۸ (۱۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در گفتگوي هايي در روز اول ماه مه امسال با برخي از مبارزان توده اي و چپ مساله خطر تجاوز خارجي به ايران موضوع بحث بود. به نظر مي رسد كه مبارزه عليه اين خطر بايد از دو منظر مورد توجه قرارگيرد:

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پس از حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه به نقطه ي اوج جديدي نايل شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوششِ ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران و به منظور هم ياري براي ادامه آندر ايران، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ و نهايتاً جنگ جهاني را دنبال مي كند. آمار مخارج بيش از ٧ر١ بليون دلاري نظامي درجهان كه سهم امپرياليسم آمريكا در آن ٦١٠ ميليارد دلار است، يعني بيش از يك سوم كل مخارج در جهان كه امروز در رسانه هاي انتشار يافت (سازمان اس اي پ ار اي)، بايد نشاني ديگر از اين واقعيت ارزيابيشود.

امپرياليسم مي كوشد سرشت كوششِ صلح آميز در «تجارت آزاد جهاني» را خنثي سازد كه ازجمله درپروژه ي «راه جديد ابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود. اين پروژه، آن طور كه دبير كل حزب كمونيست چين در كنگره ي اخير اين حزب اعلام نمود، اين هدف را دنبال مي كند كه «تجارت آزاد جهاني» را از حيطه ي سلطه ي سرمايه ي مالي امپرياليستي خارج سازد و آن را به اهرم صلح آميز در روابط بين المللي بدل نمايد.

اكنون تجارت جهاني در حيطه ي سرمايه مالي امپرياليستي نقش سركوبگرانه و غارتگرانه اي را در خدمت حفظ منافعِ سرمايه ي مالي امپرياليستي ايفا مي كند. تعيين گمرك بر واردات نمونه اي براي اين نقش مورد نظر امپرياليسم است. نقض قوانين ملي و اجتماعي حاكم بر جامعه در چارچوب اقتصاد سياسي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي، نموه ي ديگر را براي همين كوشش تشكيل مي دهد. هدف آن غارت ثروت كشورهاي جهان سوم و تشديد درجه استثمار نيروي كار آن است.

از اين رو امپرياليسم مي كوشد سرشت صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را در چارچوب همزيستي مسالمت آميز ميان كشورها با نظام متفاوت اقتصادي- اجتماعي خنثي و با سياست جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ي خود جايگزين سازد.

امپرياليسم مي خواهد با ابزار برپايي جنگ هاي منطقه اي و نهايتاً جهاني اين كوشش صلخ آميز خنثي سازد.

مقايسه ي كشتار ٣٠٠ بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط متقابل سودمند ميان خلق ها و تحميل شيوه رابطه و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است. سياست ضد مردمي اي كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي را تشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايران است و نه بر سر منافع ملي ايران و يا سرنوشت دمكراسي در ايران.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، با “برجام” جديدي به هدف تشديد وابستگي نواستعماري مردم ميهن ما، بفاي نظام سرمايه داري را در جهان و ايران تحكيم كند. اشتراك منافع ارتجاع جهاني و داخلي در اين جنگ زرگري انكارناپذير است.

ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه همانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه و با سياست ماجراجويانه ي مشابه، به سياست رقباي خود در جهان پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است و هدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران ماجراجويانه و به طور غيرشفاف وپوشيده دنبال مي كند.

روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را در انطباق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ ايدئولوژي ارتجاعي «اسلام آمريكايي» را در منطقه ايجاد و توسعه دهد. سياست روسيه در سوريه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور نيز قرار دارد. اما آيا مي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟ پاسخ منفي است!

اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه در برابر توطئه هاي امپرياليستي دفاع كنند. اين دفاع بايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست، متضاد است!

 

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشار به مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه و ايران تشديد كرده است.از اين روست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

 

انتقال اين شناخت و مبارزه براي درك مضمون آن به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج ازكشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه ي مبارزان داخلي و خارجي كمك مي كند، تجهيز نيروهاي حامي صلح را در ايران و جهان عملي سازند. چنين سياست اصولي همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايران بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايرانيبه منظور سازماندهي مبارز به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




عفو بین‌الملل: ایران اعدام قریب الوقوع رامین حسین‌پناهی را متوقف کند

 

عفو بین الملل روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت در بیانیه از مقام های ایران خواسته است که اجرای قریب الوقوع حکم اعدام رامین حسین پناهی، مرد ۲۲ ساله کرد ایرانی، را متوقف کنند.

عفو بین الملل می گوید، قرار است روز پنجشنبه حکم اعدام رامین حسین پناهی به اتهام «قیام مسلحانه» علیه حکومت جمهوری اسلامی اجرا شود، این در حالی است که او در دادگاهی ناعادلانه به این حکم محکوم شده و دادگاه به شکایت رامین حسین پناهی درباره شکنجه در دوران بازداشت توجهی نکرد.

فیلیپ لوتر، مدیر تحقیقات عفو بین الملل در امور خاورمیانه در این زمینه گفته است، پرونده رامین حسین پناهی از آغاز تا پایان نمونه ای از سقوط نفسگیر عدالت است. او درحالی در دادگاه حاضر شد که آثار شکنجه بر بدنش مشخص بود و در دادگاهی به مدت کمتر از یک ساعت به اعدام محکوم شد.

این مقام عفو بین الملل اضافه کرده است: رامین حسین پناهی در طول دوران بازجویی ضمن عدم دسترسی به وکیل وخانواده اش از دسترسی به شواهد و مدارکی که علیه او اقامه شده، نیز محروم بود.

فیلیپ لوتر تاکید کرده است: مقام های اطلاعاتی ایران با زیرپا گذاشتن قوانین دادرسی، رامین حسین پناهی را تحت فشار گذاشته تا در مقابل لغو حکم اعدام به «اعترافات ساختگی» تلویزیونی تن در دهد، اما خودداری وی از چنین امری باعث شد تا او را با نگهداشتن در انفرادی تحت فشار و رنج بیشتر قرار دهند.

این در حالی است که برادر رامین حسین‌پناهی در صفحه توئیتر خود از انتقال او به سلول انفرادی زندان سنندج جهت اجرای حکم اعدامش خبر داده است.

حکم اعدام رامین حسین‌پناهی شهروند اهل استان کردستان، به اتهام «بغی و عضویت در حزب کومله» دو هفته پیش در دیوان عالی کشور تایید شد، در شرایطی که وکیل مدافع او با رد اتهام «بغی»، این حکم را «غیرقانونی» می‌داند.

عفو بین‌الملل پیشتر گزارش داده بود که رامین حسین‌پناهی همراه با سه عضو دیگر حزب کومله، در کمین نیروهای سپاه پاسداران افتاده و پس از زخمی شدن در جریان «تبادل آتش» دستگیر شده است، اما وکیل مدافع او می‌گوید «موکلش هرگز دست به اسلحه نبرده است».

رامین حسین‌پناهی که از تیرماه ۹۶ در بازداشت به سر می‌برد، پیشتر به قاضی دادگاه گفته بود که در زندان تحت «شکنجه و بدرفتاری» قرار گرفته است.