“فمینیسم طبقاتی” جایگزین “فمینیسم غیرطبقاتی”!

مقاله شماره: ۱۲ ( ۲۵ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5447

زن ستیزی مذهب در طول تاریخ جامعه بشری پیامد گذار جامعه ی بی طبقه ی كمونیسم كهن (كمون اولیه) به جامعه طبقاتی مبتنی بر نظام برده دارانه است. ماركس زن (و كودك) را «اولین برده در جهان» می نامد.

روند گذار جامعه ی مادرسالارِ كمونیسم كهن به مردسالار برده داری چهار هزار سال به طول كشید. افسانه های “همر”، شاعر یونانی، نقش و نبرد خدایان را در این دوران به ثبت تاریخ سپرده است كه در آن پیروزی خدای مرد بر زن، نقطه ی پایانی را تشكیل می دهد.

به دنبال “انقلاب كشاورزی” در آغاز دوران “سنگ نو” كه زن در خانوارهای با ریشه ی زبانی “آریایی” ازطریق فراگرفتن فرهنگ تولید “گندم كهن” در كناره جوها در كوه های تارزوس (شرق تركیه امروز، وهمچنین زاگرس در غرب ایران) عملی ساخت، نقش مركزی زن در خانواده تحكیم گردید.

با رام كردن گاو و آموختن فرهنگ و تكنیك شخم زدن زمین و از این طریق ارتقای بازده تولید كشاورزی،شرایط حاكمیت مردسالاری در جامعه ایجاد شد و اولین “ضد انقلاب علیه زن” تحقق یافت و جامعه ی بردهداران پرپا شد. اولین “دولت برده دار سومرایی” پایه گذاری شد.

شرایط ایجاد شدن ایدئولوژی زن ستیز مذهبی كه در اشعار همر نیز ترسیم می شود، در تحقیقات باستان شناسیدر جنوب شرقی تركیه- شمال عراق و سوریه و واقعیت كاركرد تاریخی آن در سال های اخیر مورد تایید قرارگرفته است (عبداله اوچلان آن را در كتاب دفاعیات خود در دادگاه حقوق بشر اروپایی با عنوان “وارثان گیلگامش برمی شمرد و نشان می دهد).

بدون شناخت تاریخ و ریشه ی اجتماعی زن ستیزی مذهب در همه ی ادیان و در همه ی جامعه های مردسالار،مبارزه با این پدیده در جامعه طبقاتی سرمایه داری كنونی نمی تواند پیگیر باشد و راه حلی بنیادین را به منظورپایان بخشیدن به زن ستیزی و مردسالاری به توده ها تفهیم كند.

ایدئولوژی مذهبی در هیچ دینی بدون زن ستیزی، قادر نیست جایگاه خدای گونه زن را در جامعه كمونیستی كهن نابود سازد كه دوران قریب به دویست هزار سال برپا بوده است. زن ستیزی خشن و داعش گونه مذهبدر همه ی ادیان به زن به عنوان برده، به عنوان “كالا” می نگرد و برای اقتصاد خود به آن نیاز دارد.

مقاله ی نظرگیر بانو فرنگیس بیات با عنوان “اقتصاد ثانی و رهاشدگی زن” كه شرحِ وضعِ دهشتناك استثمارزنان در ایران كنونی است، با شفافیت جایگاه اقتصاد سیاسی نئولیبرال را در خدمت نظام سرمایه داری وابسته در ایران به ثبوت می رساند. در این مقاله، نقش سلطه ی سرمایه مالی كه زاییده «حاكمیت بازار» نئولیبرال است، در استثمار غیر قابل تصور زنان زحمتكش میهن ما افشا می شود. بانو بیات به درستی می نویسد: «باتوجه به وضعیت زنان در این شرایط دشوار و آشفته، نیاز مبرم به جنبش سازی برای مقابله با فسادسالاری،مقابله با حاكمیت بازارهای مالی و مقابله با زمین گیر كردن سیاست گذاری های اجتماعی جدی تر» قابل شناخت و درك می گردد.

بانو فرنگیس بیات نقش تخریبی «سرمایه داری مالی» را در جامعه طبقاتی ایران كنونی علیه منافع زنان برمیشمرد، نقش ضد انسانی آن را علیه كلیت هستی زنان ایران نشان می دهد و به ثبوت می رساند كه سلطه ی«سرمایه داری مالی» در ایران «موفق به ایجاد شبكه ای كنترل گر در سیاست» شده است: «سرمایه داری مالی در پهنه ای از روابط تودرتو موفق به ایجاد شبكه ای كنترل گر بر سیاست ها شده است.

در یکی از نشست‌های اخیر درباره اعتراضات دی ماه، فاطمه صادقی، پژوهشگر علوم سیاسی و فعال حقوق زنان، از نسبت نزدیک حاکمیت بازار با تشدید نابرابری‌های جنسیتی و بویژه رویه خانه‌نشینی زنان منتج از سیاست‌گذاری‌های اقتصادی/جنسیتی در سال‌های اخیر گفت. او این نکته را مطرح کرد که برغم تصور و تلاش فمینیست‌های برابری‌خواه برای بالابردن سهم زنان از اشتغال [بازیگری در بازار]، اتفاقا این بازار است که به خانه‌نشینی زنان منجر شده است.

حاكمیت دیگر بافت سنتی یكدست سابق خود را ندارد و روابط دو سویه مردم با حاكمیت نیز در چنین شرایطیدر حفره پركشش سود این الیگارشی مالی از بین رفته است.»

او واقعیت «قربانی شدن زنان» را كه اولین برده ی تاریخی در جهان است (ماركس)، به عنوان ضعیف ترین حلقه در استثمار غیرانسانی در جامعه ایران نشان می دهد و افشا می كند كه زن «قربانی همیشگی» در جامعه طبقاتی سرمایه داری امروز ایران است: «زنان یكی از قربانیان همیشگی فرار دولت [نظام سرمایه داری] ازمسئولیت های حاكمیتی و خصوصی شدن/ كالایی شدن رفاه» است.

 

مضمون روشنگرانه مقاله ی نظرگیر بانو فرنگیس بیات می آموزد كه نبرد دمكراتیك تساوی طلبی زنان درجامعه طبقاتی، بخشی از نبرد رهایی بخش زحمتكشان در جامعه ی طبقاتی، بخشی جدایی ناپذیر در نبرد طبقاتی در جامعه ایران کنونی است. «جنبش ففمینیستی زنان» تنها در ارتباط با كلیت جنبش طبقاتی علیه نظام سرمایه داری به ثمر می رسد. از این رو باید مضمون این جنبش را به عنوان «جنبشی فمینیستی طبقاتی»درك و تفهیم كرد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5447




به فضای جنگی پایان دهید!

نویدنو  23/01/139

احمد سپیداری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز که اخبار را نگاه می کردم، بدنم لرزید.

نظامی ها به میدان می آیند و چراغ اطاق های فرمان و مدیریت جنگ روشن شده است. ترامپ اولتیماتوم ۲۴ ساعته می دهد، فرانسه برای اقدام نظامی به جبههٔ آمریکا، اسرائیل، عربستان سعودی می پیوندد. باز صحنه آرایی بمباران شیمیایی در سوریه برای ایجاد فضای جنگی تکرار می شود. وزیر دفاع جدید چین برای آخرین هماهنگی ها در مسکو است. فرماندهان نظامی مسکو و جمهوری اسلامی جلسه دارند. نمایندگان ارشد سیاسی روسیه رسما اعلام مقابله به مثل در صورت حملهٔ آمریکا به سوریه کرده اند. جلسه شورای امنیت به جایی نمی رسد. نمایندهٔ آمریکا درست همانند دوران بوش مسئولیت اقدام جنایتکارانهٔ مستقیم نظامی بدون تایید سازمان ملل را مطرح می کند و … و …
ترامپ زیر فشار افشاگری هایی با ابعاد رسوایی ملی است و به جنگ برای فرار از موقعیت نیاز دارد.

جمهوری اسلامی در حال فروپاشی ست و برای مهار قدرت به یک جنگ نیاز دارد.اعلام ارز جایگزین نفتی چین اعلام رسمی پایان دلارهای نفتی و جهان تک قطبی در آینده ای نه چندان دور می تواند باشد و آمریکا را به چالش می کشد.
روسیه نیازمند شکستن تحریم های اقتصادی و رسیدن به سهمی متعادل از مشارکت در اقتصاد جهانی ست و دیگر نمی تواند وضع موجود را بپذیرد… و
همه چیز برای گسترش رویارویی های نظامی و ورود به جنگی مرگبار آماده است.
اما چه کسی از جنگ سود می برد و آن را دامن می زند و پیش می برد؟
برای پاسخ به این سوال، در اقتصاد جهانی شدهٔ شرکتی امروز که همهٔ اجزای جنگ از نیروی انسانی، آموزش، ترابری، تجهیزات، خدمات، تبلیغات و عملیات روانی و حتی اطاق فکر های ارائه کنندهٔ طرح هایش هم خصوصی و اختصاصی شده و می شود، باید به بازار سهام و شرکت هایی مراجعه کرد که صنایع نظامی را می چرخانند.

ویکیپدیا زیر سرنام «شرکت ها بر اساس فروش نظامی» لیست شرکت های نظامی و درصد فروش نظامی آن ها را فهرست کرده است.

شرکت ها بر اساس فروش اسلحه

فهرست کرده است.

از این لیست چند شرکتی را برگزیدم و وضعیت افزایش قیمت سهام آن ها در سال گذشته را بیرون کشیدم. کار سختی نیست اگر در گوگل نام شرکت و قیمت سهام را بگذارید خود گوگل زحمت کار را می کشد. این تصویر سهام این چند شرکت است:

شرکت های نظامی تنها در سال گذشته ارزش خود را گاه تا ده ها درصد افزایش داده اند که با توجه به ارزش سهام معاملاتی شان، ده ها و صدها میلیارد دلار بالغ می شود.

پیشنهاد خواندن مقالهٔ مفیدی را هم می دهم. سایت بیزینس پاندیت طی مقاله ای به نام ۲۵ سودبرندهٔ شیطانی از جنگ عراق، نشان می دهد چگونه صنعت جنگ جیب صاحبان و دلالان سیاسی جنگ را پر می کند.

جنگ بزرگ ترین و ضد انسانی ترین بهره کشی از انسان و طبیعت است و به بی عدالتی و خفقان و سرکوب دامن می زند. مبارزه با جنگ و تلاش برای متوقف کردن آن و دفاع از زندگی صلح آمیز برای مردم جهان به همین دلیل، از مبرم ترین وظایف نیروهایی است که برای آزادی و عدالت اجتماعی مبارزه می کنند.




آغاز بناپارتیسم- ولادیمیر لنین

نویدنو  23/01/139

برگردان :مسعود امیدی 

 

  ” مردم نمی توانند بدون از بین بردن کامل ضد انقلاب ، ابداً به صلحی دست یابند، دهقانان بی زمین نمی توانند هیچ زمینی بدست آورند، کارگران نمی توانند هیچگاه به کار هشت ساعته دست یابند و گرسنگان ابداً نمی توانند نانی بدست آورند ، مگر اینکه ضد انقلاب به صورت کامل نابود شود. اجازه دهید حزب چنین اظهار کند و هر گامی در روند حوادث آن را ثابت خواهد کرد.”
اکنون که کابینه کرنسکی ، نکراسوف ، آوکسنتیف و ائتلاف   شکل گرفته است ، مهم ترین و مهلک ترین اشتباهی که مارکسیستها می توانند مرتکب شوند، ایجاد واژه های نادرست برای اعمال و ظواهر فریبنده در برابر واقعیت یا بطور کلی در برابر چیزهای جدی است.
اجازه دهید این سرگرمی را برای منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها که پیشتر تا اندازه ای این نقش های مسخره را در اطراف کرنسکی بناپارتیست بازی کرده اند، واگذاریم. در حقیقت، یقیناً این دلقک بازی از سوی چرنوف ها، آوکسنتیف ها و تسرتلی ها   برای شروع به گرفتن ژست های قابل توجه و بیان واژه های جعلی در زمانی است که کرنسکی آشکارا به دستور کادت ها یک فهرست تا اندازه ای محرمانه مرکب از خودش ، نکراسوف، ترشچنکو ، و ساوینکوف را برای هر دو مجلس موسسان شکل داده و با اعلامیه 8 جولای اتحاد مقدس طبقات را در خطابش به مردم جار می زند، و به سازشی با کورنیلوف ختم می شود که شرایط آن برای هیچکس شناخته شده نیست، کسی که اولتیماتوم بیشرمانه ای را مطرح نموده و سیاست دستگیری های وحشیانه رسوایی آوری را دنبال می کند.
در چنین زمانی این مطمئناً از سوی چرنوف مسخره است که برای چالش با میلیوکوف در یک دادگاه حکمیت ظاهر شود، همینطور از آوکسنتیف برای اینکه در باره بیهودگی یک دیدگاه طبقاتی تنگ نظرانه و دگم خروش برآورد ، یا از تسرتلی و دان برای اینکه از طریق کمیته مرکزی اجرایی شوراها، برای قطعنامه های پوچ پر از عبارات کاملاً بی معنی فشار وارد کند، قطعنامه هایی که به نظر می رسد فراخوان به بازگشت به دومای اول در طول بدترین دوران ناتوانی در برابر تزاریسم است.
درست همانگونه که کادتها در سال 1906 نخستین مجلس نمایندگان مردمی در روسیه را با تقلیل آن به یک باشگاه وراجی های نفرت انگیز در برابر ضد انقلاب تزاری در حال رشد به خودفروشی کشاندند، سوسیال رولوسونرها و منشویک ها هم در سال 1917 به همین ترتیب شوراها را با تقلیل آنها به دکان وراجی های نفرت انگیز در برابر ضد انقلاب بناپارتیست در حال رشد به تن فروشی کشاندند.
بدون تردید کابینه کرنسکی کابینه ای است که نخستین گام ها را به سوی بناپارتیسم برمی دارد.
ما شاهد نشانه های بیماری تاریخی بناپارتیسم هستیم: مانور قدرت دولتی که متکی بر گروه های نظامی است، (بر بدترین عناصر نیروهای نظامی) جهت طرفداری (از طبقه حاکم) ، در بین دو طبقه متخاصم و نیروهایی که کم و بیش با یکدیگر در توازن اند .
مبارزه طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا به حد نهایی رسیده است و کشور در 20 و 21 آوریل و همچنین در 5-3 جولای در گستره وسیعی درگیر جنگ داخلی بود . این وضعیت اجتماعی- اقتصادی قطعاً زمینه های کلاسیک بناپارتیسم را شکل می دهد. و در چنین اوضاعی ، این شرایط با سایر وضعیت هایی که کاملا وابسته به آن است، درآمیخته شده است ، وضعیت هایی مانند اینکه بورژوازی در حال یاوه سرایی و سروصدای دیوانه وار در برابر شوراها بوده اما تا کنون ناتوان از پراکنده کردن آنها بوده است، در حالی که همین شوراهای به تن فروشی کشانده شده توسط تسرتلی ، چرنوف و دولت ائتلافی نیز اکنون قادر به مقاومت جدی در برابر بورژوازی نیستند.
مالکان و دهقانان نیز در آستانه جنگ داخلی زندگی می کنند: دهقانان خواهان زمین و آزادی اند، آنها را می توان همواره و در هر زمانی با یک دولت بناپارتیستی صرف که قادر به دادن وعده های احمقانه بی سرو ته به همه طبقات بدون پایبندی به هیچ یک از آنها باشد، سرکوب کرد.
به اینها وضعیت ایجاد شده در نتیجه یک تهاجم احمقانه و عقب نشینی نظامی را که در آن عبارات جعلی پیرامون حفظ کشور( برای پنهان کردن تمایل به حفاظت از برنامه های امپریالیستی بورژوازی ) بویژه مد روز شده است ، اضافه کنید. شما اکنون تصویر کاملی از زمینه اجتماعی- سیاسی بناپارتیسم در برابر خود دارید.
اجازه ندهید که ما با عبارات فریفته شویم. اجازه ندهید که ما با این ایده گمراه شویم که همه آنچه در برابر ماست، نخستین گام های بناپارتیسم است. این از نخستین گام هایی است که ما باید بتوانیم درک کنیم ، مگر اینکه بخواهیم خود را در موقعیت خطرناک مضحکی از یک آدم بی فرهنگ احمقی بیابیم که ضجه و زاری خود را در برابر گام دوم بلند کرده است در حالی که خودش به برداشتن گام اول کمک کرده است.
اکنون هیچ چیز از بی فرهنگی ابلهانه سرگرم شدن با مزخرفات مشروطه خواهی ( اجرای قانون اساسی- مترجم) ناکافی تر نیست، مزخرفاتی مانند اینکه کابینه موجود احنمالاً چپ تر از همه موارد قبلی است (ایزوستیا را مشاهده کنید.) ، توهماتی مانند اینکه نقد سازنده توسط شوراها می تواند اشتباهات دولت را اصلاح کند، اینکه دستگیری های خودسرانه و سرکوب روزنامه ها حوادث جدا و نامرتبطی بودند که امید است هیچگاه تکرار نشوند، یا مهملاتی مانند اینکه زارودنی شخص صادقی است و اینکه در روسیه جمهوری و دموکراتیک ، دادرسی عادلانه امکان پذیر است و باید همه افراد را شامل شود و غیره و غیره.
حماقت این توهمات مبتذل مشروطه خواهانه (مبتنی بر قانون اساسی- م ) بیش از آن آشکار است که رد آن مستلزم استدلال خاصی باشد.
مبارزه در برابر ضد انقلاب بورژوایی نیازمند هوشیاری شناختی و توانایی برای دیدن و سخن گفتن از موضوعات به گونه ای که هستند، است.
بناپارتیسم در روسیه یک حادثه نیست بلکه محصول طبیعی تکامل مبارزه طبقاتی در یک کشور خرده بورژوازی با یک سرمایه داری توسعه یافته قابل توجه و پرولتاریای انقلابی است. مراحل تاریخی مانند 20 و 21 آوریل، 6 می، 9 و 10 ژوئن، 18 و 19 ژوئن ، و 5-3 جولای، وقایع برجسته ای هستند که به روشنی نشان می دهند که چگونه مقدمات بناپارتیسم فراهم شده است. اشتباه بسیار بزرگی خواهد بود فکر کردن به اینکه یک وضعیت دموکراتیک ، از خطر بناپارتیسم جلوگیری می کند. برعکس دقیقاً در وضعیتی شبیه این (تاریخ فرانسه دو بار آن را در زمان ناپلئون اول و سوم تایید کرده است.) است که بناپارتیسم با توجه به رابطه معینی بین طبقات و مبارزه آنها پدیدار می شود.
با این حال ، تشخیص اجتناب ناپذیر بناپارتیسم به هیچ وجه به معنی فراموش کردن سقوط اجتناب ناپذیر آن نیست.
اگر ما فقط گفته بودیم که ضد انقلاب موقتاً دست بالا را در اینجا یعنی روسیه بدست آورده است، (منطقاً) باید از موضوع طفره می رفتیم.
اگر ما خاستگاه بناپارتیسم را تحلیل کردیم ، بی پروا با این حقیقت مواجه شدیم و به طبقه کارگر و همه مردم گفتیم که آغاز بناپارتیسم یک واقعیت است، در نتیجه در برابر این موضوع ما باید مبارزه واقعی و سرسختانه ای را برای سرنگونی بناپارتیسم آغاز کنیم، مبارزه ای پیگیر در جهت مبارزه سیاسی در یک مقیاس وسیع و مبتنی بر منافع طبقاتی همه جانبه.
بناپارتیسم 1917 روسیه با آغاز بناپارتیسم فرانسه در 1799 و 1849 از جنبه های مختلف از جمله این واقعیت که هیچ یک از وظایف مهم انقلاب در اینجا به انجام نرسیده است ، متفاوت است. مبارزه برای حل مسائل ارضی و ملی تنها و تنها به دنبال گردآوری نیرو برای جنبش است.
کرنسکی و کادتهای ضد انقلابی که او را به عنوان یک پیاده شطرنج مورد استفاده قرار می دهند، نه می توانند مجلس موسسان را در تاریخ مقرر فراخوانند و نه می توانند آن را به تاخیر اندازند ، هر اقدامی خارج از این دو مورد هم به پیشبرد انقلاب کمک می کند. و فاجعه بوجود آمده با طولانی شدن جنگ امپریالیستی با نیرو و سرعت بیشتر از همیشه در حال نزدیک شدن است.
گروه های پیشرو پرولتاریای روسیه موفق شدند تا در نتیجه رویدادهای روزهای ژوئن و جولای ما بدون خونریزی، نیروی خود را به نمایش بگذارند. حزب پرولتری از هر فرصتی برای گزینش تاکتیک ها و شکل یا شکل های سازمان دهی برخوردار است که در هر شرایطی از آزار و اذیت های غیر منتظره بناپارتیستی ( ظاهراً غیر منتظره) در جهت وارد کردن ضربه ناگهانی به موجودیت حزب و قطع پیام های منظم آن به مردم پیشگیری خواهد نمود.
اجازه دهید حزب با صدای بلند و به صورت روشن همه حقیقت را به زحمتکشان بگوید ، اینکه بناپارتیسم آغاز شده است، اینکه دولت “جدید” کرنسکی ، آوکسنتیف و ائتلاف صرفاً سپری برای کادت های ضد انقلابی و محافل نظامی است که در حال حاضر در قدرت است، اینکه مردم ابداً نمی توانند به صلح دست یابند، دهقانان بی زمین نمی توانند هیچ زمینی بدست آورند، کارگران نمی توانند هیچگاه به کار هشت ساعته دست یابند و گرسنگان ابداً نمی توانند نانی بدست آورند، مگر اینکه ضد انقلاب به صورت کامل نابود شود. اجازه دهید حزب چنین اظهار کند و هر گامی در روند حوادث آن را ثابت خواهد کرد.
روسیه با سرعت قابل ملاحظه ای از یک دوران کامل که در آن اکثریت مردم ایمان خود را بر احزاب خرده بورژوایی سوسیال رو لوسیونرها و منشویک ها گذاشته بودند، عبور کرده است. و اکنون اکثریت کارگران شروع به پرداخت هزینه های سنگین برای ساده لوحی شان کرده اند.
همه نشانه های حاکی از این است که روند حوادث با سرعت بسیار زیادی در جریان است و اینکه کشور در حال نزدیک شدن به دوران دیگری است ، دورانی که در آن اکثریت کارگران سرنوشت خود را به پرولتاریای انقلابی واگذار می کنند. پرولتاریای انقلابی قدرت را بدست خواهد گرفت، و انقلابی سوسیالیستی را آغاز می کند، با وجود همه مشکلات و زیگزاگهای محتمل در جهت پیشرفت، کارگران همه کشورهای پیشرفته را به انقلاب خواهد کشاند و هم بر جنگ و هم بر سرمایه داری پیروز خواهد شد.

————————
– https://www.marxist.com/the-beginning-of-bonapartism.htm
در ویکی واژه از بناپارتیسم این تعریف ارائه شده است: اعتقاد به غلبه بر نابسامانی‌های اجتماعی با توسل به حکومت استبدادی یک فرمانده نظامی مقتدر و عوام‌ فریب. مترجم – به نقل از goo.gl/VP8uUH)
اما برای درک کامل تر بناپارتیسم بهتر است به نوشته زنده یاد محمد پورهرمزان در مقدمه ترجمه کتاب بسیار ارزشمند “هیجدهم برومر، لویی بناپارت ” نوشته کارل مارکس که برای اولین بار در سال 1852 به چاپ رسید ، تحت عنوان “در باره تاریخچه نگارش و انتشار کتاب ” مراجعه شود : “امروز که 117 سال از نخستین انتشار کتاب می گذرد، نتایج درخشان تحقیق علمی اندیشه ها و احکام بنیادی داهیانه تئوریک آن در انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و در تمام انقلاب های سوسیالیستی بعدی ، نشان می دهد که این اثر اهمیت خود را برای دوران ما نیز حفظ کرده است. ”
همچنین در بخش “مختصری در باره احکام و اندیشه اساسی کتاب ” آمده است: ” او مراحل اساسی انقلاب فوریه سال 1848 و چگونگی آرایش نیروهای طبقاتی جامعه فرانسه را در این دوران که دوران جمهوری دوم فرانسه است ، بدقت بررسی می کند و با تشخیص صحیح منافع سیاسی و مادی هر طبقه و موقعیت و نقش هر یک از آنها در انقلاب ، علل واقعی کودتای ضد انقلابی لوئی بناپارت را در 2 دسامبر سال 1851 توضیح می دهد. کودتای 2 دسامبر که به حیات جمهوری دوم فرانسه پایان بخشید، و قدرت تامه کشور را در دست ماجراجویی به نام لوئی بناپارت متمرکز ساخت، در عالم سیاست آن روز فرانسه رویدادی ناگهانی و غافلگیرانه جلوه گر شده بود. ولی مارکس با تحلیل علمی حوادث و تشریح ارتباط درونی میان آنها نشان داد که کودتای 2 دسامبر هیچگونه جنبه ناگهانی و عافلگیر نداشت، بلکه ره آورد طبیعی و جبری حوادث پیشین و پیوند درونی آنها با یکدیگر بود. کودتای 2 دسامبر نتیجه منطقی اقدامات ضد انقلابی بورژوازی حاکم در سال های جمهوری دوم ، تعرض دائم به حقوق و آزادی های دموکراتیک مردم، ورشکستگی سیاست جبونانه و تردید و تزلزل احزابی بود که از ترس “شبح سرخ” مواضع خود را یکی پس از دیگری به توطئه گران بناپارتیست تسلیم کردند. مارکس ضمن مقایسه انقلاب پایان قرن هیجدهم فرانسه در سال های 1794- 1789 و انقلاب نیمه قرن نوزدهم نشان می دهد که انقلاب اول در جریان تکامل ” قوس صعودی” پیمود و انقلاب دوم ” قوس نزولی” یعنی نقش رهبری انقلاب در سر هر پیچ از دست یک حزب بدست حزبی که راست تر از آن بود، افتاد. ضمناً این “قوس نزولی” از همان بدو انقلاب آغاز می گردد یعنی «قبل از آنکه آخرین باریکاد فوریه برچیده شود و نخستین ارگان حکومت انقلابی مستقر گردد ، انقلاب خود را به این سیر قهقرایی دچار می بیند.»
چنین است ویژگی انقلاب بورژوایی در شرایطی که بورژوازی بعنوان نیروی ضد انقلابی و ضد مردم عمل می کند و پرولتاریا و سایر قشرهای زحمتکش توانایی جلوگیری از تعرض ضد انقلاب را ندارند. در چنین اوضاع و احوالی حکومت بورژوا – دموکراتیک ناپایدار می شود و شرایط برای کودتا و انواع توطئه های ضدانقلابی فراهم می گردد. در نتیجه همین عوامل بود که مارکس کودتای 2 دسامبر را رویداد طبیعی و جبری توصیف کرد. ”
در ادامه آمده است :” مارکس ضمن توضیح علل واقعی استقرار رژیم ضدانقلابی بناپارت ، ماهیت بناپارتیسم را تشریح می کند. علائم ممیزه بناپارتیسم عبارت است از سیاست مانور میان طبقات و استمداد عوامفریبانه از تمام قشرها و طبقات برای پرده پوشی دفاع از منافع طبقات استثمارگر. مارکس ضمن افشای ماهیت دیکتاتوری بناپارت که شکل تسلط ضد انقلابی ترین عناصر بورژوازی است ، نشان می دهد که وقتی بورژوازی رژیم استثمار خود را در خطر می بیند، برای حفظ آن از هیچ اقدامی فروگذار نیست و حاضر می شود قدرت حاکمه را برای حفظ این رژیم بدست ماجراجوترین عناصر بسپارد. ” (مترجم- به نقل ازhttps://goo.gl/VP8uUH)
این کتاب بهترین منبع برای شناخت ماهیت واقعی بناپارتیسم است.
– منظور لنین دولت موقت ائتلافی تشکیل شده در 24 جولای (6 آگوست) 1917 است. این دولت شامل آلکساندر فیودورویچ کرنسکی نخست وزیر و وزیر جنگ و وزیر نیروی دریایی از اس آر ها ، نکراسوف معاون نخست وزیر و وزیر دارایی (کادت . وی تی) و ان . دی آوکسنیف ، وزیر کشور (اس . آر) بود. این کابینه مرکب از کادتها ، سوسال رولوسیونرها ، منشویک ها، سوسیالیستهای عمومی، و افرادی غیر حزبی که به کادتها نزدیک بودند، بود. این ترکیب در دست کادتها بود. در یک جلسه مشترک کمیته اجرایی شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان و کمیته اجرایی کنگره نمایندگان دهقانان برگزار شده در 25 جولای (7 آگوست)، منشویک ها و اس آر ها قطعنامه ای را تصویب کردند که فعال ترین حمایت از دولت ائتلافی جدید را خواستار شدند.
– لنین در کتاب “دولت و انقلاب ” از “تسرتلی ها،چرنوف ها، و آوکسنتیف ها”به عنوان “قهرمانان منادی افکار پوسیده خرده بورژوایی” و “اشخاصی که موفق شده اند شوراها را نیز مانند نفرت انگیزترین پارلمان های بورژوایی به لجن بکشند و به مراکز پرگویی ها و روده درازی های پوچ مبدل سازند” ، سخن می گوید و آنها را “متحدین مستقیم میلیونرهای خزانه دزد” می نامد. لنین در همین کتاب گفته تسرتلی منشویک مبنی بر اینکه “طبقه باید خود بتواند خواسته های خویش را در یک چارچوب محدود نگه دارد.” به نقد می کشد. (مترجم)
– The Constitutional Democratic Party ( Cadets)    حزب مشروطه خواه لیبرال روسیه تاسیس شده در سال1905
– Tereshchenko   وزیر امور خارجه در دولت موقت
– Boris Viktorovich Savinkov
نویسنده عضور سوسیال رولوسیونر ها و معاون وزارت جنگ در دولت موقت بود و پس از پیروزی انقلاب بلشویکی به دشمنی با آن برخاست.
– منظور اعلامیه صادره از سوی دولت موقت در 8 جولای 1917 است. این اعلامیه شامل تعدادی از وعده های تحقیر آمیزی بود که دولت موقت امیدوار بود که پس از رویدادهای جولای به مردم اطمینان دوباره دهد . دولت قول داد که انتخابات مجلس موسسان را در تاریخ مقرر ، 17 سپتامبر برگزار کند ، تضمین کند که بزودی دولت محلی و شهرداری و خود مدیریتی (روستایی) را معرفی کند، به استفاده شخصی از دارائیهای اجتماعی ( اموال عمومی ) پایان دهد، گام هایی را برای اصلاحات اقتصادی بردارد، پیش نویس قانون 8 ساعت کار روزانه ، ایمنی کار و تامین اجتماعی ، و همچنین یک اصلاحات ارضی را آماده کند تا مورد بررسی مجلس موسسان قرار گیرد. هیچ یک از این وعده ها محقق نشدند. (مترجم)
– Kornilov Lavr Georgievic
(1918-1870) دریاسالار وفادار تزار بود. در دولت موقت فرماندهی کل ارتش دولت موقت را بر عهده داشت. در همان سال اقدام به کودتایی کرد که با سرپیچی سربازان و ملوانان مواجه شد و به شکست انجامید. (مترجم – به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگ goo.gl/VP8uUH )
-Pavel Nikolaevic Miljukov   بنیانگذار حزب لیبرال و وزیر خارجه دولت موقت کرنسکی در روسیه
(1943-1858) از اعضای فراماسونری، استاد تاریخ و سیاستمدار. بعد از انقلاب 1905 از دانشگاه شیکاگو به روسیه برگشت. از پایه گذاران حزب کادت ها و یکی از حامیان اصلی جنگ جهانی اول بود و اعتقاد داشت برای رسیدن به اهداف امپریالیستی امپراطوری روسیه باید در آن شرکت کرد. بعد از انقلاب فوریه همچون دیگر وکلای دوما سعی در حفظ پادشاهی کرد. در دولت موقت وزیر امور خارجه شد و در نامه ای به فرانسه و انگلستان اعلام کرد که موافق ادامه ی جنگ است. نظری که همه اعضای کابینه با آن موافق بودند که باید از نظر عموم و بالاخص شوراهای پتروگراد پنهان می ماند. با ادامه ی تظاهرات همچون دیگر اعضای کابینه مجبور به استعفا شد. از اقدام به کودتای کرنیلوف حمایت کرد و در اکراین به سفیدهای ضدبلشویک پیوست و در تلاشی بی فرجام سعی در ترغیب آلمان به مداخله کرد. (مترجم – به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگgoo.gl/VP8uUH )
– Fedor Dan
مسیر زندگی دان هم به عنوان یکی از رهبران منشویک جالب است. دان در جوانی به اتحاد مبارزه برای رهایی طبقه کارگر پیوست . در سال 1896 دستگیر و برای سه سال به اوریول تبعید شد . پس از بازگشت به حزب سوسیال دموکرات روسیه پیوست. و در سال 1903 به دومین کنگره حزب به لندن رفت. با جولیوس مارتف که طرفدار حزب بزرگی از فعالان به جای مفهوم حزب کوچکتر متشکل از انقلابیون حرفه ای مد نظر لنین بود، همسو شد. دان در بازگشتش به روسیه در سال 1912 به مارتف در شکل دادن منشویک ها کمک کرد. او عضو فعالی از لژ فراماسونری در روسیه بود. تا زمان تبعید به مینیوسینسک پس از وقوع جنگ جهانی اول ، ویرایشگر انتشارات منشویک ها در سن پترزبورگ بود. در سال 1915 با پذیرفتن خدمت به عنوان جراح در ارتش آزاد شد. پس از انقلاب فوریه به سن پترزبورگ بازگشت و از شرکت منشویک ها در دولت موقت دفاع کرد او همچنین از ادامه جنگ در برابر آلمان و اتریش هم دفاع کرد. در سال 1917 او رهبر منشویک ها در هیات رئیسه شوراهای پتروگراد بود. او با انقلاب اکتبر مخالفت کرد . او عضو گروه کوچکی از مخالفان با انقلاب اکتبر در مجلس موسسان روسیه بود . این مخالفت در سال 1918 ممنوع شد . اما او اعتراضش به محدود شدن آزادی های سیاسی را ادامه داد و بلشویسم را با باکونینیسم مقایسه کرد. او در سال 1921 بازداشت شد و تبعید شد. اما هنگامی که در سال 1941 اتحاد شوروی مورد حمله قرار گرفت، دان از آن دفاع کرد. او در کتابش تحت عنوان “ریشه های بلشویسم ” در سال 1943 نوشت که بلشویسم ، حامل سوسیالیسم بود ، در حالی که بازهم از گشایش فضای سیاسی در اتحاد شوروی دفاع می کرد. او سرانجام در سال 1947 در نیویورک در ایالات متحده درگذشت. (مترجم- به نقل از ویکی پدیا)
-philistinism
در متن مقاله از واژه philistinism استفاده شده است که به معنی کسی است که نماد عدم درک ، دشمنی و کوتاه نظری نسبت به ارزش های فرهنگی ، تلاش های روشنفکرانه ، ذوق زیبایی شناختی و… بوده و از انیشه و سلیقه مبتذل برخوردار است. (مترجم)
– Izvestia
واژه ایزوستیا در زبان روسی به معنی پیام های تحویل داده شده و در زبان روزنامه نگاری به معنی خبر یا گزارش ترجمه شده است و نام روزنامه ای است که از تاریخ 13 فوریه 1917 در پترزبورگ چاپ شد . این روزنامه دولتی اتحاد جماهیر شوروی بود و تا سال 1991 به کار خود ادامه داد. (مترجم)
-Alexander Sergeyevich Zarudny
الکساندر سرجیویچ زارودنی یک وکیل و سیاستمدار روسی بود که در سال 1887 در رابطه با ترور الکساندر دوم تزار روسیه بازداشت شد اما با توجه به نبودن مدارک آزاد شد. در فاصله سالهای 1917-1902 به عنوان یک وکیل کار کرد . او وکیل مدافع Menahem Mendel Beilis یک یهودی متهم به قتل در محاکمه مفتضح بلیس بود. در سال 1917 وزیر دادگستری دولت موقت کرنسکی در روسیه شد. بعد از انقلاب اکتبر نیز از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت و در اتحاد شوروی به عنوان وکیل به کارش ادامه داد. (مترجم)
– توجه به این نکته مهم است که لنین از شرایطی سخن می گوید که بلشویک ها از امکان شرکت در انتخابات و کسب کرسی های مجلس برخوردار بودند و امکان سازماندهی شوراهای مستقل کارگران و سربازان در کشور روسیه وجود داشت.
– این رویکرد دقیقا در راستای فلسفه مارکسیستی است مبنی بر اینکه “فلاسفه تابه حال همواره سعی داشته اند که جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کنند، نکته اما آن است که چگونه می توان آن را تغییر داد.” و لنین بلافاصله پس از تحلیل شرایط ظهور بناپارتیسم بر اساس مبانی مادی و تجارب تاریخی ، آن را در خدمت مبارزه سیاسی ارادی،آگاهانه و سرسختانه برای شکست بناپارتیسم قرار می دهد. در چنین شرایطی اگر برای تصرف قدرت سیاسی در اکتبر برنامه ریزی و اقدام نمی شد، آنگاه می توان تصور کرد که بناپارتیسم در روسیه موفق می شد و بر سر لنین و انقلاب اکتبر 1917 همان می آمد که در 1919 در آلمان بر سر انقلاب کارگری این کشور و رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت آمد. با این دید بهتر می توان اعتبار نظریات برخی مدعیان چپی را که مایلند تا انقلاب اکتبر را کودتا بخوانند، مورد قضاوت قرار داد. (مترجم)




«اگر حجم بالاي نقدينگي كنترل نشود» …

سخن روز شماره: ۵ ( ۲۴ فروردین ۱٣۹۷ )

در مصاحبه با اعتماد، عبدالله رمضان زاده هشدار مي دهد كه «تا وقتي كه نتوانيم حجم بالاي نقدينگي را كنترلكنيم، هميشه بايد منتظر چنين تهديدهايي باشيم». او كه در ارتباط با «نوسانات ارز» صحبت مي كرد، تكنرخي كردن ارز را توسط دولت روحاني گامي درست عليه «حجم بالاي نقدينگي» ارزيابي نمود و نقشقهرمانيِ نجيب زاده– شواليه گونه ي آقاي جهانگيري را در دفع تهديدها و خنثي سازي «همگرايي بين عواملداخلي و خارجي» در ايجاد ساختن بحران ارزي برجسته نمود و مورد تمجيد قرار داد.

آقاي رمضان زاده با صداقت و در شفافيت كامل وضع بحراني حاكم بر اقتصاد ملي ايران را توصيف مي كند وازجمله نقدينگي نجومي كه «سالانه بر آن اضافه مي شود» و امكان سواستفاده ي «شركت هاي بزرگ [با]منابع مالي» عظيم را نام مي برداو آن را «ابزار» آن ها براي ايجاد بحران ارزيابي مي كند: «دو مشگل دراقتصاد كشور وجود دارديكي حجم بالاي نقدينگي كشور است كه هر چند وقت يك بار به جايي سرازير شده وبحران مي آفريند. .. دوم اين كه ما با افراد و گروه هايي روبه رو هستيم كه عليه منافع كشور تلاش مي كنند. .. آن ها شركت هاي بزرگ و منابع مالي اي در اختيار دارند و مي توانند در بازار ارز هم [!] تلاطم ايجادكنند

هر دو نكته ي مثبت كه رمضان زاده در سخنانش به آن ها اشاره مي كند كه گويا در محدود ساختن بحرانارزي چند روز موثر بوده اند، نارسا و تصادفي استبه ويژه “شانسي” كه آقاي رمضان زاده به آن برايمديريت” بحران ارز چند روز گذشته اشاره دارد، گام تعميراتي و امكاني تصادفي است.

با همان استدلال هاي مشابه ي كه امروز “تك نرخي” كردن ارز توجيه مي شود كه دولت روحاني پس ازگذشت پنج سال از دوره ي رياست جمهوري اش به تعمير و “مهندسي” آن پرداخت، دولت احمدي نژاد “ارزرا دو نرخي” كرد.

فهرماني جهانگيري و انتقال ارز از درآمد نفت به بانك مركزي، با همه ي “ارزش” آن، گامي تصادفي وهمچنين با سرشتي به شدت تعميراتي استآيا مي توان چنين كاركرد اقتصادي– اجتماعي را مورد تاييد قرارداد؟ پاسخ منفي است.

بحران تعميق يابنده ي اقتصادي– اجتماعي حاكم بر هستي مردم ميهن ما و سرنوشت كشور ناشي از اِعمالبرنامه ي ديكته شده ي امپرياليستي استنسخه ي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي كه برنامه رسميدولت احمدي نژاد و روحاني و ديگران است، توليد كننده ي اين «حجم بالاي نقدينگي» استهدف اين اقتصادايجاد شرايط سلطه ي «سرمايه مالي» بر شئون اقتصادي– اجتماعي كشور است كه ازجمله بانو فرنگيس بياتآن را در بررسي پژوهشگرانه خود نشان مي دهد كه به آن در نوشتاري ديگر اشاره شد.

با گام هاي تعميراتي و تصادفي نمي توان به نبرد با بحران اقتصادي– اجتماعي حاكم پرداختاين “مبارزهدوكيشوت وار” به سخره گرفتن وظايف واقعي در برابر ميهن دوستان و همه مردم دلسوز ميهن ماستادامهاين سياست امپرياليستي، وابستگي اقتصادي و نهايتاً سياسي و .. كشور را به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستيتشديد و ايران را عميق تر در مرداب وابستگي نواستعماري به اقتصاد امپرياليستي فرئ خواهد برداز اينطريق امكان دفع تجاوزات امپرياليسم و خطرات براي تماميت ارضي ايران را برباد خواهد داد.

بايد جايگزين اين اقتصاد ديكته شده ي را خواستار شد و به مورد اجرا گذاشتبايد به اجراي اقتصاد سياسيامپرياليستي كنوني كه در خدمت سودورزي «شركت هاي بزرگ و منابع مالي» عظيم آن ها قرار دارد، باقاطعيت پايان دادبايد برنامه ي اقتصاد ملي– دمكراتيك در خدمت منافع توده ي مردم و حق حاكميت ايران رابر كرسني نشاند.

حزب توده ايران خواستار چنين برنامه ميهن دوستانه و مردمي است و آن را ضامن دفع خطر امپرياليسم وتوطئه هاي در راه آن و همدستان داخلي امپرياليسم مي داندبه منظور تحقق بخشيدن به چنين برنامه مردمي وملي است كه حزب توده ايران گذار از ديكتاتوري ولايي را اجتناب ناپذير مي داند.

بايد به توهم درباره ي امكان استحاله رژيم ديكتاتوري پايان دادبايد با دفاع از منافع توده ي مردم و منافع مليو حق حاكميت ملي، دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را احيا نمود و به ثمر رساند.




کشاورزان اصفهانی یک بار دیگر دست به تجمع اعتراضی زدند

کشاورزان اصفهان یک بار دیگر در میدان خوراسکان شهر در اعتراض به خشکسالی و عدم دریافت حق‌آبه‌شان راهپیمایی کرذند. این کشاورزان زحمتکشان و ستم دیده  اصفهان دوشنبه ۲۰ فروردین در ادامه اعتراضات به عدم دریافت حق‌آبه‌شان چهارراه مسجد علی را بستند و شعارهایی علیه دولت روحانی وسایر سران رژیم  سر دادند.«روحانی دروغگو، زاینده‌رود ما کو» از شعارهای معترضان بود. …

بر اساس گزارش‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، دوشنبه ۲۰ فروردین کشاورزان اصفهانی در ادامه اعتراضاتشان که از اواسط اسفند سال گذشته تاکنون ادامه دارد، در میدان خوراسکان اصفهان یک تجمع اعتراضی برگزار کردند. معترضان چهارراه مسجد علی را مسدود کردند و شعارهایی علیه دولت روحانی سر دادند.

اعتراض کشاورزان اصفهانی از اواسط اسفند ۹۶ آغاز شد.

۳۵۰ هزار نفر در شرق استان اصفهان از طریق کشاورزی گذران می‌کنند. انتقال ۴۰۰ میلیون متر مکعب آب از حق‌آبه استان اصفهان به یزد، زندگی آن‌ها را به خطر انداخته است. در سال ۹۵ مسئولان استان اصفهان به کشاورزان قول داده بودند که ۲۰۰ میلیون متر مکعب از آب پشت سدها را به کشاورزی در شرق اصفهان اختصاص دهند اما به این وعده عمل نکردند. در همان سال گروهی از کشاورزان اصفهانی لوله انتقال آب به استان یزد را شکستند.

دو روز قبل نشستی با حضور نمایندگان کشاورزان و نمایندگان اصفهان در مجلس برگزار شد. محسن مهرعلیزاده در این جلسه اعلام کرد که به دلیل خشکسالی حتی تٔمین آب آشامیدنی برای اهالی استان اصفهان هم دشوار شده است.

به گفته استاندار اصفهان در جلسه‌ای با حضور وزرای کشور و نیرو و نیز استانداران اصفهان و چهار محال و بختیاری، موضوع «برداشت‌های غیرمجاز بالادستی» بررسی و قرار شده با تصویب تصمیماتی در «کارگروه سازگاری با کم‌آبی» به صورت جدی با برداشت‌های غیرمجاز برخورد شود.

۲۵ اسفند ۹۶ کشاورزان معترض اصفهان در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد برگزاری نماز جمعه اصفهان را به تعویق انداختند. مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان وعده به رحمت الهی و نزول باران از آسمان داد، اما کشاورزان معترض به تریبون نماز جمعه پشت کردند.

فیلم/ ۲۰ فروردین؛ کشاورزان و مردم اصفهان می‌گویند: «یا حجت‌ابن‌الحسن، ریشه ظلم رو بکن»/ ریشه ظلم توسط مردم کنده می‌شود نه بوسیله امام ناپیدا!  

مردم شعار میدهند: توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد




پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهن‌مان

 به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۸، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷

با پیوستن جان بولتون و مایک پومپئو به کابینهٔ دونالد ترامپ، بر گسترهٔ طیف تهدیدها از سوی آمریکا بر ضد میهن‌مان آشکارا افزوده خواهد شد. جان بولتون، سیاستمداری دست‌راستی و جنگ‌طلب است که در طول دو دههٔ گذشته حمله نظامی به ایران را در راستای “تغییر رژیم” همواره مطرح کرده است. وظیفهٔ جان بولتون در مقام مشاور امنیت ملی، ارزیابی و ارائهٔ  گزینه‌های سیاسی و نظامی به رئیس‌جمهور آمریکا است. او از طراحان حمله و تجاوز به عراق در دورهٔ ریاست جمهوری جورج بوش (پسر) و نومحافظه‌کاران بود.

این چهرهٔ منفور، از این جنایت فاجعه‌‌بار پردامنه که در اثر آن صدها هزار انسان بی‌گناه قربانی شدند و عراق به کشوری ویران با معضل‌های انسانی، اجتماعی و اقتصادی‌ای عمیق تبدیل شد، هنوز هم دفاع می‌کند. مایک پومپئو، در مقام وزیر خارجه آمریکا، نیز به جریان ارتجاعی و راست‌گرای “تی پارتی” در حزب جمهوری خواه تعلق دارد و از دیدگاه او نیز برخورد نظامی همواره گزینه‌ای ضروری برای پیشبُرد منافع آمریکا به‌حساب می‌آید. هردوی اینان، جان بولتون و پومپئو- همراه با دونالد ترامپ، سران دولت اسراییل و عربستان سعودی- در مورد لغو کردن قرارداد برجام و استیلای جو تنش و شدت یافتن تحریم‌ها، همدا‌ستان‌اند. افزایش بودجه نظامی و ساخت نسل جدیدی از سلاح‌های جنگی، مانند تولید بمب‌های اتمی کوچک “قابل‌استفاده‌تر”، ازجمله تصمیم‌های اخیر دولت ترامپ به‌منظور افزایش قدرت تهاجمی آمریکا و به‌ویژه تکیه آن بر توان حمله اتمی است.

هدف این گروه‌بندی خطرناک در کاخ‌سفید در ارتباط با میهن ما ایران،  بی‌تردید تخریب هرچه بیشتر اقتصاد ملی کشور و اِعمال هرچه افزون‌تر تهدیدهای نظامی به‌هدف وارد آوردن فشار بر رژیم حاکم از طریق ضربه زدن به زندگی معیشتی مردم با تشدید تحریم های اقتصادی  و بی‌ثبات کردن تمامیت ارضی ایران است. به‌سخنی دیگر، ائتلافی قدرتمند از نیروها و سیاستمدارانی بر گرد دونالد ترامپ در حال شکل‌گیری است که برنامه‌هایی بسیار خطرناک در چارچوب “تغییر رژیم” با افزودن فشارهای کمرشکن بر مردم و به‌مخاطره انداختن امنیت و حق حاکمیت ملی را در دستورکار قرار داده‌اند.

آنچه که وضعیت و تهدید بالقوه بر ضد میهن‌مان را بسیار مخاطره‌آمیز می‌کند این است که یک سال اخیر دورهٔ ریاست جمهوری ترامپ، محورِ گردآمدن نظریه‌پردازان و جریان‌های خطرناک ماورای ‌راست بوده است. مهم این‌که، جریان‌های سیاسی تأثیرگذار در حزب جمهوری‌خواه و ثروتمندان راست‌گرا و پرقدرت همراه با صاحبان صنایع اسلحه‌سازی و بخش‌هایی پرنفوذ از رسانه‌های آمریکا، هنوز از حامیان پروپاقرص سیاست‌های ترامپ‌اند. بنابراین، برخلاف تصور برخی تحلیل‌گران که به سقوط هرچه زودتر دولت ترامپ امید بسته بودند، شواهد نشان می‌دهند که جریان ماورای ‌راست حزب جمهوری خواه و نظریه‌های واپسگرایانهٔ ناسیونالیستی راه‌یافته به رأس هیئت حاکمهٔ آمریکا فعلاً به‌این ‌زودی‌ها از جایگاه سیاست‌گذاری ایالات‌متحده پایین کشیده و حذف نخواهند شد. باید توجه داشت که معاون ریاست جمهوری آمریکا، مایک پنس، نیز دیدگاه‌های ارتجاعی مذهبی‌ای پرنفوذ دارد که به جریان راست افراطی “تی پارتی” متعلق است.

با نزدیک شدن به تاریخ ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷، عملکرد این گروه‌بندی پیرامونِ دونالد ترامپ در ارتباط با میهن ما به مرحله‌یی نگران‌کننده‌تر وارد خواهد شد. ترامپ به طرف‌های اروپایی امضا کنندهٔ برجام اولتیماتوم داده است در صورتی که تا ۲۲ اردیبهشت‌ماه مفاد برجام به بهای تعهدهای بیشتر برای کشور ما تغییر نکنند و تحریم‌هایی بیشتر و سنگین‌تر بر ضد ایران وضع نشوند، آمریکا از این توافق خارج خواهد شد و تحریم‌های لغو شده آمریکا بر ضد ایران باز‌گردانده می‌شوند.

محفل‌های نزدیک به ترامپ نه‌تنها به دوام و ثبات معاهده‌های بین‌المللی و عرف‌های معمول دیپلوماتیک تمایلی ندارند،‌ بلکه گرایش نظری و عملی آن‌ها در این عرصه، در پشت شعار “اول آمریکا”،‌ به‌صورتی آشکار و عمدی به‌دنبال ایجاد ابهام و بی‌ثباتی به‌منظور در هم شکستن ساختارهای موجود بوده است. تلاش این گروه‌بندی گردآمده به ‌دُورِ ترامپ، “نجات سرمایه‌داری” و “تمدن غرب” از طریق نوعی گذار نظام سیاسی، اقتصادی-اجتماعی کنونی در آمریکا و جایگزین کردن آن با برپایی نظمی دیگر است که ناسیونالیسم افراطی و دیدگاه‌های اجتماعی محافظه‌کارانه و واپسگرایانه از ارکان اصلی آن خواهند بود. در این راستا، اِعمال خشونت،‌ نفاق‌پراکنی نژادی، نابودی صلح و برافروختن آتش جنگ، یکی از شیوه‌های بر پا داشتن پایه‌های نظری و دیدگاه‌های این نیروهای راست‌گرا و اندیشکده‌ها و سیاستمدارانی است که آن را با انواع تبلیغات پوپولیستی واپسگرایانهٔ دست‌راستی و مذهبی توجیه می‌کنند.

بر سر کار آمدن دونالد ترامپ وسیله‌ای بود برای وارد کردن نظریه‌های ماورای‌ راست در تمام عرصه‌های سیاست‌های کلان آمریکا. بدون اغراق می‌توان گفت صلح، امنیت و آیندهٔ بشریت به‌وسیله دولت ترامپ و اندیشکده‌ها و سرمایه‌های کلان پرنفوذ پشتیبان او در خطر نابودی افتاده‌اند. اکنون به‌منظور حفظ هژمونی اقتصادی و نظامی آمریکا، سیاست‌های امپریالیستی این کشور، با بُعدهایی جدیدتر و خطرناک‌تر، کشور ما را در زمینه‌های اقتصادی و نظامی هدف خود قرار داده است.

شوربختانه، در این گذرگاه حساس و سرنوشت‌ساز در تاریخ بشر و مردم ما، درحالی‌که هیئت حاکمهٔ آمریکا هرروز بیشتر در این‌گونه نظریه‌های ماورای ‌راست و شبه‌فاشیستی درمی‌غلتد و درحالی‌که عنصرهایی بغایت خطرناک و ضد بشری مانند ترامپ و بولتون و پومپئو در کنارِ مایک پنس (معاون ترامپ) و جیمز ماتیس (وزیر دفاع)، در جایگاه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند، کشور ما ایران حاکمیتی ملی و مردمی ندارد. در مقابل این خطر و تهدید بزرگ از جانب آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش، حکومت ولایت فقیه و در رأس آن علی خامنه‌ای، هنوز هم سیاست‌های خارجی کشور را بر اساس “شووینیسم اسلامی” تنظیم می‌کند. واقعیت امر این است که، در خلال سه دههٔ گذشته، هستهٔ اصلی سیاست‌های خارجی رژیم ولایی و به‌ویژه در ارتباط با خاورمیانه، شکل “صدور انقلاب اسلامی” به‌خود گرفته و به‌اجرا گذاشته شده است. علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران “نظام”، در این رویکرد ضد ملی نقشی اساسی بازی کرده‌اند. طیف‌هایی گونه‌گون از نِحله‌های واپس‌گرای شیعی در خاورمیانه و تبدیلِ آن‌ها به نیروهای شبه‌نظامی‌ای برون‌مرزی زیر فرمان “پاسداران نظام” و دستگاه ولایت، به‌هدف برپایی “جنبش اسلامی” و “انقلاب‌های اسلامی” زیر لوای مبارزه با استکبار و صهیونیسم سازمان‌دهی و بسیج می‌شوند.

برخلاف تبلیغات “نظام” و ادعاهای قاسم سلیمانی، فرمانده “سپاه قدس”،‌ فعالیت‌های نظامی برون‌مرزی سپاه نه‌تنها به حفظ امنیت کشور کمکی نمی کند بلکه ایران را با خطراتی بسیار نگران‌کننده‌ روبرو کرده است. فعالیت‌های نظامی و اقتصادی گستردهٔ برون‌مرزی سپاه، همانند دیگر سیاست‌های ماجراجویانهٔ رژیم ولایی همگی در تحلیل نهایی در راستای “تداوم نظام”‌ بوده‌اند و دودشان به‌چشم مردم ستمدیده رفته و می‌رود.

وضعیت رژیم ولایی در درون کشور در چندماه گذشته و در ارتباط با زندگی و معیشت مردم و اعتراض‌های رو به‌گسترش، بسیار چالش‌بر‌انگیزتر شده است و وضع “نظام” به سمت نامتعادل‌تر شدن می‌رود. پس از دو دهه به‌اجرا گذاشتن برنامه‌هایی نولیبرالی و رقابت‌هایی جناحی به‌منظور رانت‌خواری و ثروت‌اندوزی نجومی، اکنون ایران صاحب اقتصاد ملی‌ای کاملاً وابسته به دلار، تک‌محصولی و متکی به نفت است و هم‌چنین به‌لحاظ محیط‌زیست کشورمان در شرایطی بحرانی قرار گرفته است. ازاین‌روی، به‌درستی می‌توان گفت چشم اسفندیار “نظام” بحران اقتصادی‌ای است که تضاد آشتی‌ناپذیر میان منافع ملی و خواست‌‌های بی‌درنگ مردم در برابر حاکمیت ولایت فقیه را مدام شدت می‌بخشد.

واقعیت این است که برنامه‌های کلان اقتصادی دولت حسن روحانی به بن‌بست رسیده‌اند و نتیجهٔ آن افت بیشتر تولید ملی و تنزل وضع معیشتی طبقه کارگر و قشرهای مختلف زحمتکشان مزدبگیر و حقوق‌بگیر بوده است. علی خامنه‌ای و مجموع جناح‌های درون “نظام” هیچ‌کدام هیچ‌گونه راه‌حل و برنامه اقتصادی‌ای برای برون‌‌رفت از وضعیت کنونی در دست ندارند. واقعیت این است که، رژیم ولایی کشورمان را به‌لحاظ اقتصادی در موقعیتی بسیار شکننده و ضربه‌پذیر قرار داده است، یعنی موقعیتی که، بی‌تردید، همچون اهرمی پرقدرت در دست ترامپ عمل خواهد کرد. مهم اینکه صاحبان قدرت در رژیم ولایت فقیه در این شرایط خطیر میهن می‌توانند به‌شکل‌هایی مختلف به‌هدف “حفظ نظام”، کشورمان و آیندهٔ مردم را به سوی شرایطی ویرانگر و فاجعه‌بار سوق دهند.

دولت ترامپ به‌صورتی برنامه‌ریزی‌شده زیر لوای مبارزه با “تروریسم اسلامی” در منطقهٔ خاورمیانه،می تواند کشورمان را در ماه ‌های آینده با وضعیتی بسیار دشوار و موقعیتی خطرخیز روبرو کند. حزب تودهٔ ایران، معتقد است در شرایط مشخص کنونی می‌باید رژیم ولایت فقیه را از طریق بسیج افکارعمومی و فشار از بطن جامعه وادار کرد تا با پرهیز از سیاست های ماجراجویانه و مداخله گرایانه در منطقه بهانه ها را برای تشدید تنش و برخوردهای خطرناک نظامی محدود نماید.

باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاست‌های مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لاف‌زنی‌های غیرمسئولانه را متوقف کند، و در مقابل، با دیپلوماسی فعال و سازنده راه تقابل نظامی و گسترش و تشدید تحریم‌های تخریب‌کنندهٔ اقتصاد ملی را مسدود کند. اکثر مردم میهن ما ضمن مخالفت شدید با حاکمیت استبدادی رژیم ولایت فقیه  در عین حال خواهان دفاع  از حاکمیت ملی و حفظ صلح هستند. تجربه دردناک جنگ امپریالیست برافروخته ایران و عراق که آثار مخرب آنرا هنوز می توان در سراسر کشور مشاهده کرد، درس بزرگی است که باید به هر ترتیب جلوی تکرار آنرا گرفت.

بنابراین، ‌باید خواست دفاع از صلح را در متن جامعه به شعاری محوری تبدیل کرد و هم‌زمان با آن، سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه رژیم در منطقه را به‌چالش طلبید. هرنوع بهانه و لاف‌زنی‌های ماجراجویانه در رابطه با امکان رویارویی نظامی بین ایران با آمریکا،‌ اسراییل و عربستان سعودی – چه به‌صورت جنگ مستقیم یا به‌طور نیابتی- باید از میان برد و بر اهمیت دفاع قاطعانه از “حفظ صلح” به‌همراه “حفظ حق حاکمیت” ایران تأکید ورزید. در عرصهٔ بین‌المللی باید با تمام نیرو در افشای برنامه‌های خطرناک گروه‌بندی پشتیبان دونالد ترامپ و اتحاد بین آمریکا،‌ اسراییل و عربستان سعودی بر ضد مردم و میهن‌مان کوشید و در مسیر برپایی کارزارهایی مؤثر برای حفظ صلح با درنظر داشتن همبستگی همه‌جانبه با مصالح عالیه مردم ایران، تلاش کرد.

حزب تودهٔ ایران، بر این نکته تأکید می‌کند و بر آن است: در شرایط کنونی و در نبودِ جنبش مردمی سازمان‌یافته و ادامه تلاش ها برای شکل دادن به جایگزینی مترقی و فعال، وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی مردم و بروز شرایط رعب‌انگیز و استیلا یافتن ذهنیت یأس و استیصال در متن جامعه می‌تواند به‌سهولت فرجامی واپسگرایانه‌تر برای میهن‌مان رقم زند. ازاین‌روی، ضرورت لحظه ایجاب می‌کند، به‌هر طریق ممکن، از رشد احتمال بروز رویارویی نظامی و اِعمال تحریم‌هایی بیشتر بر ضد اقتصاد ملی میهن‌مان جلوگیری کنیم. در این صورت است که مردم و نیروهای پیشرو می‌توانند سطح مبارزهٔ جنبش مردمی برای گذر از مرحلهٔ دیکتاتوری را هدفمندانه و قدم به قدم با سازمان‌دهی بر اساس خواست‌‌های بی‌درنگ اقتصادی،‌ سیاسی و اجتماعی جامعه  بالاتر ببرند.

در شرایط بروز وضعیتی تشنج‌آمیز در کشور، یا افروخته شدن آتش جنگ و اِعمال تحریم‌های کمرشکن بر توده‌ها به‌همراه تشدید سرکوب و جو امنیتی – و در تندبادهای حوادث کشور- ترامپ و متحدانش و عنصرهای ایرانی خطرناک در درون و بیرون رژیم ولایی، می‌توانند در موقعیتی قرار ‌گیرند که با استفاده از اهرم‌های اقتصادی، جنگ و ایجاد هراس و سرخوردگی در جامعه، مسیر تحولات و حرکت آینده میهن‌مان را در جهت هدف‌های ضد مردمی‌شان کانالیزه کنند. به‌باور ما، فقط عمل برنامه‌ریزی‌شدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی می‌تواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمی‌ای جلوگیری کند.

 




ما كی هستیم و چه هدفی را دنبال می كنیم!
«ما تاك آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی سرانجام می رویم» (اط)

مقاله شماره: ۱۱ ( ۲۴ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5414

 

ما جانبدار ترقی اجتماعی با سرشتی رهایی بخش برای انسان هستیم. بر این پایه است كه خواستار تغییر كلیت هستی اجتماعی و انطباق شرایط آن با سرشتی انسان دوستانه و در هماهنگی با نیازهای زیست محیطی هستیم. به برداشت ما، درك چنین وحدت میان حقوق و نیازهای فرد انسان و گونه ی انسان و طبیعت، سرشت انسان دوستانه و شناخت تاریخی را برای بهره برداری بهینه از امكان ها برای ادامه هستی انسان ممكن می سازد،شرایط پیوند میان نیاز و حقوق فردی و اجتماعی انسان و گونه ی انسانی را تامین می كند، زیرا به پرسش درباره ی “چگونه می خواهیم زندگی كنیم”، پاسخی انسانی و رهایی بخش می دهد. برای دسترسی به چنین هستی انسانی باید به استثمار انسان از انسان پایان داده شود. سیطره ی طبقاتی در جامعه پایان یابد.

برداشت حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران از دورنمای استراتژیك وظایف پیش رو كه در چند سطرپیش خلاصه شد، ضرورت مبارزه ی فرد فرد توده ای ها را برای هدف میهن و انسان دوستانه حزب ما مستدل می سازد. هدف استراتژیك طرح شده در شرایط مشخص كنونی ایران در آغاز سال ١٣٩٧ با دو آماج روبروست.

باید رژیم دیكتاتوری ولایی را به ذباله دان تاریخ انداخت و با طرح اقتصاد سیاسی جایگزین اقتصادی-اجتماعی و مطابق با شرایط مشخص ایران در لحظه ی كنونی، مبارزه برای تحقق بخشیدن به برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران را در نبرد طبقاتی جاری به پیش برد.

مرحله ای بودن “تخریب” كهن و “نوسازی” انقلابی شرایط مشخص در مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب،ضرورت وحدت مبارزه ی دمكراتیك و سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران را مستدل می سازد كه مصوبه ششمین كنگره آن در سال ١٣٩١ است. وحدتی كه باید به طور مداوم در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران تبلور یابد، تا پرچم راهبردی برای نبرد طبقاتی در جامعه باشد.

وحدت مبارزه و تاكتیك انقلابی در خدمت استراتژی گذار از دیكتاتوری و نوسازی جامعه ایرانی در مرحله یپیش رو مستدل است. آن را نمی توان با هیچ تجربه گذشته “یكی” پنداشت، گرچه باید از همه ی تجربه های گذشته در جهان و ایران آموخت. آموزشی كه انتقال دیالكتیكی “مضمون” تجربه در شرایط متفاوت را برای شرایط مشخص كنونی در ایران قابل شناخت می سازد.

برای انتقال تجربه ی انقلاب “بورژوا- دمكراتیك” ١٩٠٥ روسیه به شرایط كنونی در ایران، باید انتقال دیالكتیكی عنصرهای “عام” و “خاص” در آن به شرایط مشخص ایران انجام شود.

شرایط “عام” را لنین در انقلاب “بورژوا- دموكراتیك” در “دو تاكتیك” با «تقویت دموكراسی انقلاب بورژوازی» و برجسته ساختن «اهمیت مبارزه سیاسی» مشخص می كند كه مضمون «مبارزه ی طبقاتی .. [و] تكامل این مبارزه، بسط دامنه ی آن، بالابردن سطح آگاهی و تشكل و قطعیت آن می داند». (به نقل از مقاله ی رفیق جوانرود)

این شرایط عام در وضع كنونی در ایران به قوت خود باقی است.

شرایط “خاص” در انقلاب بورژوا- دمكراتیك ١٩٠٥ روسیه و انقلاب در پیش در ایران دارای تفاوت هستند. باید آن را با دقت مورد بررسی قرار داد تا بتوان انتقال دیالكتیكی آن تجربه را به شرایط مشخص ایران در مرحله ی كنونی ممكن ساخت.

شرایط “خاص” در آن انقلاب، نسبی بودن «نبرد سیاسی .. طبقاتی پرولتاریا» در برابر «تقویت دموكراسی انقلاب بورژوازی» است، زیرا هنوز در روسیه “امپریالیستی” آن دوران روابط نیمه فئودالی و ماقبل آن،عنصر تعیین كننده تری را در جامعه روسیه تشكیل می داد كه “حل” آن وظیفه انقلاب بود. بورژوازی در روسیه هنوز از توان نسبی انقلابی علیه شیوه تولید فئودالی برخوردار بود.

در ایران كنونی، گرچه بقایای روابط فئودالی و بزرگ زمین داری هنوز وجود دارد، از قبیل “موقوفه” وغیره، اما شیوه ی تولید حاكم در نظام سرمایه داری كنونی، شیوه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال جهانی است كه جا افتاده و پاقرص كرده است. تجربه خانمان برانداز سی ساله اخیر نشان این امر است. بانو فرنگیس بیات در نوشتاری با عنوان “اقتصاد ثانی و رهاشدگی زنان”، گوشه هایی از واقعیت سلطه ی هژمونی سرمایه مالی را بر اقتصاد ایران نشان می دهد (به طور مجزا با آن پرداخته خواهد شد).

لذا می توان با جسارت گفت كه توان “انقلابی” لایه های عمده ی بورژوازی حاكم بر ایران در سی سال گذشته نه تنها پایان یافته، كه با تبدیل شدن به مجری دستورات سازمان های مالی امپریالیستی به توانی ارتجاعی بدل شده است.

نباید نادیده گرفت كه اخیراً حركت هایی در برخی از لایه های حاكمیت و به ویژه در پیرامون آن، با تكیه به«بازگشت به اندیشه ی بهشتی و مطهری» نشانه هایی از تحرك به چشم می خورد، بدون آن كه توانسته باشد بار برداشت “پوزیتویستی” را بر زمین بگذارد و به سطح توان انقلابی برای گذار از اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری رشد كند.

كتاب ارزشمند فرشاد مومنی نمونه ای برجسته از این نشان است.

در چنین شرایطی است كه وظیفه ی دفاع از “آزادی و دمكراسی” به وظیفه ی طبقه كارگر ایران بدل شده است. وظیفه ای كه بدون گذار از نظام سرمایه داری حاكم و پیروزی موازین انقلاب ملی- دمكراتیك بر اقتصادسیاسی آینده ی ایران، قابل دسترسی نخواهد بود. جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك برای شرایط كنونی در ایران یك “ضرورت تاریخی” را تشكیل می دهد. در این امر تردیدی روا نیست!

لذا، سهم وظیفه ی مبارزه ی «سیاسی- طبقاتی» در ایران كنونی از وزنی به مراتب سنگین تر برخوردار است. وزن تاریخی مبارزه ی ضد امپریالیستی- ملی در ایران، ناشی است از ضرورت مبارزه علیه اقتصادسیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم. “حل” این تضاد در چارجوب یك انقلاب “بورژوا- دمكراتیك” نمی گنجد.

لذا انتقال دیالكتیكی شرایط “خاص” از انقلاب ١٩٠٥ روسیه به ایران، در ضرورت توجه به تغییر نسبیت میان دو وظیفه ی دمكراتیك و سیاسی- طبقاتی نهفته است.

شرایط برشمرده شده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی در چند سطر پیش، تنها با اسلوب مبتنی بر جامعه شناسی علمی قابل شناخت است كه در آن، شناخت و درك جایگاه مقوله ی “كلیت” هستی اجتماعی در مركز اندیشه ماركسیستی- توده ای قرار دارد. تنها با شناخت جایگاه “كلیت” در اندیشه و پراتیك انسانی كه انكارناپذیر است، می توان مانع گرفتار آمدن در خرده كاری، در «سوزن دوزی بی انتها» شد. امری كه پیش شرط شناخت پراتیك انقلابی به منظور تحقق بخشیدن به وظیفه پیش روست.

مبارزه برای تغییر ترقی خواهانه و رهایی بخش اجتماعی تنها با پایبندی به اصل توجه به “كلیت” هستی پدیده ممكن می گردد. بدون چنین برداشتی، شناخت ما نمی تواند به سطح شناخت دیالكتیك ماتریالیستی فرا روید و لذا قادر نیست با توجه به برداشت علم ماتریالیسم تاریخی به پرسش های در پیش رو در هر لحظه و مرحله ی تاریخی پاسخی ماركسیستی- توده ای بدهد. پاسخی انقلابی بدهد، كه پاسخ به چگونگی تغییر مشخص بنیادین شرایط است كه ششمین كنگره ی حزب توده ایران خواستار آن است.

پاسخ واقع بینانه و انقلابی به پرسش درباره ی وظایف روز در مبارزه ی طبقاتی در ایران نیز تنها در چارچوب شناخت دیالكتیكی پیش قابل دسترسی است. هر تزلزل در پایبندی به این برداشت علمی، انتقام خود رادیر یا زود می گیرد.

برای نمونه فرخ نگهدار كه فعلاً لندن نشین است و به “چپ” توصیه می كند از «تلاش ناموفق برای جذب طبقات محروم» دست بكشد، خبری را در سخنان ١٩ فروردین ٩٧ خود پخش می كند كه تاكنون توده ای ها از آن بی اطلاع هستند. او خبر می دهد كه «مسوولین فعلی حزب توده ایران هم حاضر به وحدت [با حزب چپ ایران (فداییان خلق) نیستند».

خب، این خبر خوب نشان ارزیابی به جای رهبری حزب توده ایران از جایگاه تاریخی جریان ایجاد شده است. جریانی كه “كلیت” هستی جامعه ایرانی را از دورنمای دید و مبارزه ی خود حذف كرده است. عجیب هم نیست كه «خط مشی سیاسی» آن كه نگهدار همانجا بر می شمرد نیز جز پرداختن به خرده كاری تعمیراتی برای نظام سرمایه داری حاكم از كار در نیاید و نباشد.

نكته ی جالب در خبر از موضع درست حزب توده ایران در ارتباط با كوشش فداییان خلق برای تشكیل حزب جدید، در طرح نشدن این خبر در نامه مردم است. امری كه به طور منطقی به معنای انجام نشدن بحث درحوزه های حزبی درباره ی موضع حزب در این زمینه است. شاید گفته می شود كه چنین بحثی ضروری نیست، زیرا موضع حزب روشن و مورد تایید توده ای ها است.

اما آیا چنین است؟ آیا پیشنهادهای حزب توده ایران برای دوران بعد از دیكتاتوری با پیشنهادهای حزب چپ تازه تاسیس از نظر مضمونی متفاوت است؟ آیا در این پیشنهاد ها تغییر بنیادین “كلیت” هستی اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است؟ آیا این پیشنهادها بازتاب دهنده ی مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران درباره ی«پیوند» میان مبارزه دمكراتیك- صنفی و سیاسی- طبقاتی است؟

باید امیدوار بود كه در نشستی كه كمیته مركزی حزب وعده ی برگزاری آن را داده است، پاسخ به این پرسشها دریافت شود. مضمون مشخص برنامه برای دوران پس از دیكتاتوری در این نشست، سند استدلالی خواهدبود برای درستی تصمیم رهبری كنونی حزب در رد خواست وحدت با حزب چپ ایران.

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5414




زنان محروم ترين حلقه ي قرباني نظام سرمايه داري وابسته ي حاكم!

سخن روز شماره: ۴ ( ۲۳ فروردین ۱٣۹۷ )

 

بانو فرنگيس بيات در مقاله ي پژوهشگرانه اي با عنوان «اقتصاد ثاني و رهاشدگي زنان» از «استثمار پلكاني» نام مي برد كه قربانيان نخست آن زنان زحمتكش در ايران هستند. زنان در پايين ترين و كف اين پلكان غارت و استثمار در ايران، «يك سوم و يا حتي يك چهارم دستمزد مرسوم» را دريافت مي كنند.

پژوهشگر با توانايي نقش سلطه ي «سرمايه مالي» را در ايرانِ جمهوري اسلامي در روند استثمار نيروي كار محروم از همه ي حقوق و تامين هاي اجتماعي افشا مي كند و نشان مي دهد كه شرايط دهشتناك و غيرانساني حاكم بر نيروي كار زحمتكشان كه زنان ضعيف ترين حلقه آن را در ايران تشكيل مي دهند، زاييده «حاكميت بازار نئوليبرال» است.

نتايج چشم و نظرگير مقاله ي پژوهشگرانه بانو فرنگيس بيات كه بخش هايي از آن در نوشتاري مجزا نيز مورد بررسي قرار گرفت، در تاييد موضع حزب توده ايران است كه خواستار پايان دادن به بي چون و چرا به تحميل اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به مردم ميهن ما است.

طبقه كارگر ايران در كليت آن قرباني نخست اين سياست امپرياليستي است كه زنان زحمتكش ميهن ما ضعيف ترين حلقه ي آن را تشكيل مي دهند. نابودي توليد داخلي و ورود كالاهاي لوكس و غيرضروري و ديگر پديده هاي ضد مردمي و ضد ملي اجراي اين برنامه ي امپرياليستي كه «فساد سالاري» را بر ايران حكمفرما ساخته است، ناشي از سرشت ضد انساني اين برنامه است. مكانيسم «بازار» و در مركز آن «بازار مالي» كه در نتايج پژوهش ارايه شده به عنوان محرك اصلي ايجاد شدن بحران حاكم در ايران افشا مي كند، قابل تعمير و تلطيف نيست.

بايد اين اقتصاد سياسي تحميلي كه استقلال اقتصادي ايران را برباد مي دهد و ايران را به نومستعمره ي اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بدل مي سازد، با رژيم ديكتاتوري حاكم كه با ابزار داعش گونه سلطه ي غيرقانوني خود آن را به مردم ميهن ما تحميل مي كند به ذباله دان تاريخ افكند. بايد جايگزين ملي- دمكراتيك يك اقتصاد مردمي و ضد امپرياليستي را پايه ريخت.

اين وظيفه روز همه ي ميهن دوستان در همه ي طبقات و لايه هاي مردم ميهن ما است و بايد عليرغم خواست ارتجاع حاكم بر كرسني نشانده شود. نه رژيم ديكتاتوري استحاله پذير است و نه اقتصاد سياسي امپرياليستي تعمير پذير.

تنها اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك قادر است اصل انساني «آزادي ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» است را به واقعيت در ميهن ما بدل سازد.

حزب توده ايران با تمام نيرو براي تحقق بخشيدن به اين وظيفه ي ميهني و طبقاتي مي زرمد و از همه ي ميهن دوستان دعوت مي كند مشتركن براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري با برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك همكاري كنند.

٢٣ فروردين ١٣٩٧ – ١٢ آوريل ٢٠١٨