پـل بـزنیـم!

سخن روز شماره: ۳ ( ۲۳ فروردین ۱٣۹۷ )

 

توصیف استه تیك رفیق عزیز احسان در ابرازنظر دیروز، روند زیبا و والایی را ترسیم می كند كه گفتگو میان توده ای ها آفریده است. رفیق عزیز احسان دستیابی توده ای ها را به اهمیت پایبندی به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه كارگر ایران، پایبندی به برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران و شناخت وحدت مبارزه برایگذار از دیكتاتوری و نظام سرمایه داری كنونی وابسته به اقتصاد امپریالیستی در بحث نظری- تئوریك، «نشانفهم عمیق حزب .. از جامعه و طبقات و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران و نشان پشتیبانی دلسوزانهو متفكرانه»ی توده ای ها «از مردم و نشان از امید و مبارزه ی راستین با نظام دیكتاتوری ولایی كشور وبرپایی یك نظام دمكراتیك و ملی ..» ارزیابی می كند. او «طنین بلورین» (اط) سیاست طبقاتی حزب توده ایران را ترسیم می كند!

از اصلاحات با انقلاب دفاع می كنیم!

اكنون كه به گفته ی رفیق عزیز امید «مخرج مشترك» نظری- تئوریك میان توده ای ها ایجاد شده است، هنگام پل زدن به اندیشه ی متحدان نزدیك و دور در نبرد ضد دیكتاتوری فرا رسیده است كه رفیق عزیز ناهید با واقع بینی در ابرازنظر دیروز خود مطرح ساخته است. بحثی كوتاه در این زمینه سودمند است.

رفیق عز یز ناهید نام این پل را با تكیه به سخن دبیرملی حزب كمونیست فرانسه، پیئر لارنت، در ابرازنظرخود از اصلاحات با انقلاب دفاع می كنیم! پیشنهاد می كند و می نویسد: «باید گفت كه ما همه خواهان اصلاحات ایم تا آن حد كه حاضریم برایش انقلاب كنیم».

رفیق عزیز ناهید به درستی كوشش برای جلب «اصلاح طلبان واقعی» را به مثابه «متحدان ما در مرحله ملی دمكراتیك» انقلاب پر اهمیت می داند. «اگر نیروهای چپ و طرفدار عدالت اجتماعی متحد ما در مواجهه با تضاد بنیادین هستند، اصلاح طلبان واقعی متحدان ما در مواجهه با تضاد روبنایی» جامعه كنونی ایران، مبارزه با دیكتاتوری هستند.

مضمون این پل چیست؟

به نظر می رسد می توان حل دو وظیفه را به عنوان مضمون پل ارتباط ذهنی- روحی- عاطفی با«اصلاح طلبان واقعی» نامید تا به كمك آن، متحدان دور را به متحدان نزدیك و متحدان متزلزل را به با ثبات بدل ساخت.

یكی– شركت فعال در مبارزه ی روزانه آن هاست. شركت در بحث درباره ی دغدغه های روزانه ی آنهاست؛

دومی– ایجاد شرایط ضروری برای شناخت راه حل دغدغه های روزانه آن ها از طریق تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك انقلاب است.

به سخنی دیگر، تفهیم این نكته كه مبارزه با بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی وغیره در ایران كنونی در شرایط سلطه ی هژمونی نظام سرمایه داری در ایران به طور عام و سرمایه داری وابسته ی كنونی به طورخاص ناممكن است!

به این منظور باید ما در مبارزه روزانه آن ها شركت فعال داشته باشیم. باید در عین حال «مخرج مشترك» نظری- تئوریك میان توده ای ها را كه در برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران تبلور می یابد، نشان دهیم و تفهیم كنیم. اهمیت تنظیم یك برنامه ی روشنگرانه- تبلیغی منطبق با نیاز كنونی انكارناپذیر است.

برای عمل به گام نخست، باید همه ی توده ای ها به خبرنگاران توده ای بدل شوند. باید تضادهایی را كه متحدان اصلاح طلب ما در شرایط حاكم ایران با آن ها روبرو هستند و مطرح می كنند، برای انتشار روزانه در نشریات حزب توده ایران انتقال دهیم. باید ضمیمه ی كارگری نامه مردم را روزانه فعال كنیم، باید مبارزه پراهمیت زنان را كه می تواند به تكانه حركت انقلابی تبدیل شود، روزانه انتشار دهیم و از زیر چتر”فمینیستی” غیرطبقاتی، به زیر چتر “فمینیسم طبقاتی” هدایت كنیم.

در چنین روندی است كه گردان كارشناسان و دانشمندان توده ای ساخته می شوند. در چنین روندی است كه جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك به جای اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه كه در شرایط كنونی جز”تئولیبرالیسم” نیست و نمی تواند باشد، به متحدان نزدیك و دور ما تفهیم می گردد.

در این روند است كه طبقه كارگر ایران پرچم مبارزه ی طبقاتی خود را در این مرحله به اهتزاز در می آورد!

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨




انقلاب ملی- دمكراتیك زاییده كدام تضادها است؟

مقاله شماره: ۱۰ ( ۲۲ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5398

 

رفیق گرامی جوانرود در مقاله ی “نه چپ روی، بلكه واقع بینی” كه در “مهر” انتشار یافت (مهر ١٣٩٦)درباره ی مضمون انقلاب ملی- دمكراتیك پرسش شایان توجهی را در صفحه ٤ مقاله (١)‌ مطرح می سازد.گرچه در این زمینه اخیراً در توده ای ها سخن ها مطرح شده است، اما از آن جا كه می تواند این پرسش را كه رفیق ا. امید نیز اخیراً مورد نظر داشته باشد، هنگامی كه موضع رفیق جوانرود را مورد تایید قرار داد،بررسی دوباره و مشخص نظر رفیق جوانرود سودمند است.

رفیق جوانرود برای پاسخ به پرسش درباره ی مضمون انقلاب ملی- دمكراتیك كه زاییده تضادهای حاكم بركشوری است كه در این مرحله قرار دارد، اسلوب غیرماركسیستی- غیرتوده ای را به كار می گیرد. او نمیپرسد كدام تضادها را باید مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب “حل” كند؟ تا سرشت انقلاب و وظایف آن تعریفشود، بلكه از «رفقای نویدنو و رفیق عاصمی» می پرسد «آیا دو انقلاب ملی دمكراتیك بهمن ٥٧ و انقلاب ملیدمكراتیك در پیش شبیه یكدیگرند؟»

با اسلوب یافتن اشتراك و تفاوت ها، اگاهانه و یا ناآگاهانه، مضمون علمی دو انقلاب كه در اسناد تاریخی حزبتوده ایران تعریف شده است، مورد تجدیدنظر قرار می گیرد. سرشت «نوین» كه این اسلوب برای انقلاب پیشرو می پندارد، مستدل نیست. توجیه ی غیرمنطقی برای تجدیدنظر طلبی در تعریف علمی است.

پاسخ به پرسش «شبیه» بودن دو انقلاب، البته «شبیه» هم نیستند است! اما هر دو بایستی تضاد میان مردم ودیكتاتوری و تضاد مردم با اقتصاد سیاسی نظام حاكم را “حل” كنند. این دو تضاد و حل آن سرشت انقلاب راتشكیل می دهد. تعریف “مضمون” ملی- دمكراتیك، بیان سرشت انقلاب است! و نه «شكل» بروز این تضاد هادر دو انقلاب كه متفاوت است. لذا پرسش درباره ی «شبیه» بودن تنها به ظاهر امر می پردازد.

اندیشه كه گرفتار “شكل” است، و “مضمون” انقلاب را نمی بیند، “مضمون” اختلاف سران رژیم را با امپریالیسم در ایرانِ جمهوری اسلامی درك نمی كند. بی جهت هم نیست كه موضع سران رژیم ولایی نوعی مبارزه «ضدامپریالیستی» ارزیابی شود. غارت منابع ملی و استثمار خشن نیروی كار زحمتكشان میهن ما كه پیامد برنامه خصوصی سازی و آزاد سازی دیكته شده امپریالیستی است، هنگام بررسی اختلاف میان غارتگران داخلی و خارجی برای درك “مضمون مشترك” و مورد توافق آن ها به حساب آورده نشود. آن را ناشی از دعوا بر سر منافع و نفوذ هر دو گروه غارتگران، بر سر سهم ارزیابی نشود. به “مضمون” نظام اقتصاد سیاسی در دو صحنه دعوا نگاه نشود و هم خوانی آن را با یكدیگر از مدنظر دور شود ووو. پیش تر در این زمینه سخن رفته است.

بدون تردید توجه به “ظاهر امر” دو انقلاب و تفاوت های آن ضروری است. برای نمونه می توان جنبش رهایی خواهی زنان علیه حجاب اجباری – پدیده ای كه در جریان انقلاب بهمن وجود نداشت -، زنان میهن مارا به نیروی بسیار بزرگ و فعالی در انقلاب پیش رو بدل سازد. علائم شادی آور و تهییج كننده این پدیده هم اكنون انكار ناپذیر است و نمونه های مثبت و همچنین منفی از این قبیل، بیش از این است. برای مثال تبلیغات مذهب ارتجاعی به عنوان عنصر سركوب گرانه برای نظام سرمایه داری كنونی – ما با چنین پدیده ای در آن زمان روبرو نبودیم.

باوجود تفاوت های ناشی از جنبه های مشخص پدیده های برشمرده شده، نقش زحمتكشان و وسعت و كیفیت شركت آن ها در انقلاب پیش رو همانقدر تعیین كننده خواهد بود كه در انقلاب بهمن ٥٧ بود. زیرا فعالیت اعتراضی- اعتصابی طبقه كارگر “مضمون” نظام سرمایه دارنه حاكم و وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی را مورد یورش قرار می دهد. همان طور كه اعتصاب های كارگران صنعت نفت در آن دوره، میخ آخر را به تابوت رژیم سلطنتی كوبید.

اهمیت درك سرست میهنی منافع طبقه كارگر علیه رژیم دیكتاتوری ولایی توسط همه ی نیروهای خواستار گذار از دیكتاتوری، در این امر نهفته است كه با حل تضاد میان اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در جریان نبرد طبقاتی كارگران میهن ما، راه حل مشترك هر دو تضاد حاكم بر جامعه –پیوند مبارزه ی دمكراتیك- صنفی با سیاسی- ملی- طبقاتی -، شفاف و برای توده ها قابل درك می شود.

شناخته می شود كه “مضمون” ملی- دمكراتیك انقلاب پیش رو از وحدت دو عنصر “ملی” و “دمكراتیك” برخوردار است. به سخنی دیگر، طبقه كارگر ایران با مبارزه صنفی برای حفظ منافع خود – كه مبارزه ای دمكراتیك است -، هم زمان از منافع سیاسی و میهنی مردم میهن ما – كه مبارزه ای ضدامپریالیستی است -،دفاع می كند.

وحدت میان نبرد طبقاتی طبقه كارگر با نبرد طبقاتی “كلیت” طبقات زیر فشار در جامعه ایرانی كنونی شناخته می شود.

ضرورت دفاع از مبارزات طبقه كارگر، مبارزات زحمتكشان یدی و فكری توسط همه ی میهن دوستان تا درون لایه های از حاكمیت مستدل می گردد. برای اصلاح طلبان خجول هم نادرستی دنبال كردن برنامه نئولیبرال دیكته شده سازمان های مالی امپریالیستی شفاف می شود و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن توسط آن ها درك می گردد. از این طریق جانبداری فعال از منافع و مبارزه ی اعتصابی گسترش یابنده كارگران ایران توسط نیروهای میهن دوست مستدل می گردد.

رفیق جوانرود كه به درستی و از «قول رفیق طبری» بر ضرورت «كشف قوانین خاص آن [انقلاب ملی-دمكراتیك] در كنار مفاهیم عام ماركسیسم- لنینیسم» انگشت می گذارد و چنین خواستی را مطرح می كند كه تحقق بخشیدن به آن «بعهده حزب پیشاهنگ طبقه كارگر است»، با طرح “شكل” و تفاوت ها در دو انقلاب،راه را بر اندیشه می بندند به عمق درك “مضمون” دو انقلاب نایل شود و دیالكتیك مشخص “شكل و مضمون” را در پدیده مورد نظر دریابد.

بی جهت هم نیست كه او به جای استدلال مستقیم برای برداشت خود، به نفی اصل «جدایی ناپذیری» مقولات آزادی و عدالت اجتماعی كه مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران است، چنگ می زند. او، گویا نادرست بودن این «جدایی ناپذیری» را به ثبوت نمی رساند، بلكه بحث را به سوی دعوای شیعه و سنی، میان رهبری حزب در زمان انقلاب ٥٧ و كنونی منحرف می كند.

هنگامی كه گفته می شود باید برای رشد آگاهی اجتماعی نسبت به جایگاه مبارزات طبقه كارگر در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی سخن گفت و آن را شكافت و مستدل نمود، انگشت بر این ضرورت تنها برای ارتقای سطح آگاهی طبقه كارگر ایران گذاشته نمی شود. زحمتكشان یدی و فكری در ایران از سطح بسیار بالای آگاهی اجتماعی برخوردار هستند. از این رو نیز مبارزه با برنامه دیكته شده ی نئولیبرالیسم در صدر خواست آن هاقرار دارد – نگاه شود به دو مقاله ١٤ فروردین در نامه مردم كه فاكت های این دو صحنه ی مبارزاتی را نزد كارگران و معلمان كشور توصیف می كند (٢)..

همه اعتصابیون كارگری خواستار بازگرداندن ثروت های خصوصی سازی شده ی مردم هستند. معلمان ایران نیز علیه خصوصی سازی فرهنگ كشور قد علم كرده اند. این مبارزه علیه زیربنای نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است كه ایرانِ جمهوری اسلامی همانقدر در چنگال آن گرفتار است كه رژیم سلطنتی گرفتار بود. تعمیق وابستگی نواستعماری میهن ما پیامد آن اقتصاد سیاسی و هم این اقتصاد سیاسی است. وابستگی اقتصادیی كه در طول زمان تتمه ی به اصطلاح “استقلال” سیاسی جمهوری اسلامی را نیز برباد خواهد داد! نمونه یونان را باید مداوم در پیش چشم ذهن داشت!

ضرورت توضیح روشنگرانه درباره ی ایجاد پیوند میان خواست ها و منافع زحمتكشان یدی و فكری در میهنما، به منظور درك این واقعیت وجود دارد كه گرچه مبارزه علیه زیربنای نظام سرمایه داری وابسته ی حاكمدر ظاهر خواست زحمتكشان است، اما به علت سرشت آن در مرحله ملی– دمكراتیك انقلاب، نقشی میهنی ورهایی بخش نیز داراست.

از این رو نیز مبارزه ی طبقه كارگر برای منافع خود، مبارزه برای منافع كل جامعه و همه ی میهن دوستان است. از این رو جانبداری فعال از این منافع و مبارزه ی اعتصابی گسترش یابنده كارگران ایران توسط همه ی نیروهای خواستار آزادی، دفاع از منافع همه مردم و میهن دوستان و منافع ملی ایران است.

رفیق جوانرود و رفقای دیگری نیز هنوز تردیدهایی دارند كه گویا انقلاب پیش رو باید خواست “آزادی” را با حذف دیكتاتوری ولایی به ثمر برساند و سپس به مبارزه برای تغییر نظام اقتصادی بپردازد، تا گویا«مرحله»ای بودن انقلاب سیاسی و اقتصادی صدمه ای نخورد! واقعیت دو گام متفاوت “تخریب” و “نوسازی”در تغییرات اجتماعی، گذار از دو پله ی متفاوت است، اما برای گذار از آن عزم روشن و «بپاخواستن» یكی است!

این رفقا و برخی از مسئولان توده ای نیز “شكل” تغییرات را مطرح می سازند و “مضمون” آن را از مد نظردور می دارند. آن ها به پراتیك انقلابی واقعاً موجود در حوادث جاری در ایران بی توجه اند كه حزب توده ایران شرایط حاكم بر آن را مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ ارزیابی می كند.

این رفقا به تز سوم ماركس درباره ی فویرباخ بی توجه اند كه می گوید: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می تواند فقط به مثابه پراتیك انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درك شود.» (ترجمه زنده یاد پورهرمزان)

به نظر می رسد، رفقای پیش گفته و همه ی توده ای ها و برخی از مسئولین حزبی، بدون پاسخ به پرسش پراهمیت اصلی درباره ی ویژگی سیاست مستقل حزب طبقه كارگر ایران، از گرداب های بر سر راه خلاصی نیابند.

٢٠ فروردین ١٣٩٧


نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5398

……

  • رفیق جوانرود می نویسد: «اگر درك نگارنده از مواضع رفقای نویدنو و رفیق عاصمی درست باشد، سوال این است كه آیا این دو انقلاب ملی دمكراتیك بهمن ٥٧ و انقلاب ملی دمكراتیك در پیش رو شبیه یكدیگرند؟ آیا رژیم ولایت فقیه با حاكمیت جمهوری اسلامی و نظام اقتصادی آن، همانند رژیم شاه وابسته به امپریالیزم است؟[همانندی تنها شكل را مطرح می كند!] آیا جمهوری اسلامی یا جناح حاكمیتی آن، از رویكرد سرمایه دارانه وابستگی به امپریالیسم و نهادهای [صندوق بین المللی پول و بانك جهانی؟] آن پیروی می كنند؟ [نمی كنند؟]وقتی پاسخ همه ابهام ها بطور خلاصه در “زیرساخت ضد مردمی” داده شده باشد، این پاسخ تا چه حد باواقعیت ایران انطباق دارد؟ [رفیق جوانرود زیر ساخت ها را برنمی شمرد و جایگاه آن ها را در هستی اقتصادی- اجتماعی ایران و در بحران عمومی حاكم بر آن تعیین نمی كند!]» او چنین ادامه می دهد:

«نگارنده در پاسخ این سوال معتقد است این دو انقلاب با یكدیگر شباهت ها و تفاوت های [شكلی؟] جدی دارند،تفاوت هایی كه از جنس مقولات منطقی- تاریخی (هستند)» [«مقولات منطقی- تاریخی» بیانی انتزاعی است،انتزاعی تو خالی است، درك نشده است! پس اجرای برنامه ی دیكته شده ی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی كه با “حكم حكومتی” غیرقانونی خامنه ی به برنامه رسمی دولتی برای ایران بدل شده است، مقوله ای «منطقی- تاریخی» است، یك “مشیت الهی” است كه به آن امروزه “الزامات جهانی سازی” نام داده اند. آیا حتی چنین تعریفی را در تایید شرایط حاكم، نباید تعریفی پوزیتویستی و گامی علیه منافع مردم و منافع ملی ایران ارزیابی نمود كه صحنه ی تبلیغاتی را نزد “چپ” های غیرماركسیست تشكیل می دهد؟ “اخبار روز” پراست از این نظرها. انتشار نظر متقابل در آن اما ممنوع است، زیرا «تبلیع برای حزب توده ایران» ارزیابی می شود!] .

رفیق جوانروز در ارتباط با شباهت دو انقلاب ٥٧ و در پیش رو چنین ادامه می دهد:

«آنها در عین حفظ اشتراك منطقی انقلاب های ملی دمكراتیك [؟]، خود ویژگی هایی دارند، حشو و زواندی دارند كه آنها را مشخص و از یكدیگر متمایز می كند. ..»! [بحث درباره ی مضمون مرحله ی ملی- دمكراتیك و نه «متمایز» بودن پدیده ی شكل حل تضاد ها در مضمون است!]

http://10mehr.com/print/2925

٢- دو مقاله ی در نامه مردم با عنوان های “مبارزة جنبش كارگری- سندیكایی بر ضد سیاست های رژیم و به خاطر تامین امنیت شغلی و احیای حقوق سندیكایی” و “فرهنگیان كشور ومبارزه با خصوصی سازی آموزش”با توانایی در ارایه فاكت ها، مضمون مبارزه ی صنفی- دمكراتیك و سیاسی- ملی- طبقاتی زحمتكشان یدی وفكری را علیه برنامه دیكته شده ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی قابل شناخت می سازد.

اندیشه در هر دو مقاله اما قادر به شناخت مضمون مبارزه ی صنفی- دمكراتیك و سیاسی- سوسیالیستی زحمتكشان یدی و فكری به مثابه «پراتیك انقلابی» در نبرد طبقاتی جاری در ایران نمی گردد. سكوت غیرضروری درباره ی واقعیت ژرفش نبرد طبقاتی در ایران در شرایط كنونی در هر دو مقاله با ارزیابیوضع كشور كه توسط حزب توده ایران مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ اعلام شده و همچنین با مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران درباره ی ضرورت نشان دادن «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی- طبقاتی درتضاد قرار می گیرد.

انگار اندیشه ی نویسنده مقاله در برابر یك دیوار نامرعی در درك پیوند مبارزه ی اتحادی و سیاسی از حركت باز ایستاده است. چرا نباید اندیشه از دیوار نامرعی عبور كند؟ چرا باید اندیشه بر «پراتیك انقلابی»زحمتكشان یدی و فكری ایران چشم ببندد؟




برداشت بورژوا- دموکراتیک از انقلاب پیش رو!
نفی سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران!

مقاله شماره: ۹ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5369

به توصيه ي رفيق عزيز اميد‏ نوشتار ١٨ صفحه اي رفيق جوانروز را متاسفانه با ديركرد مطالعه كردم. آن را پيش تر نخوانده بودم. در ارتباط با نوشتار قبل از آن توسط همين رفيق اما بحثي را در توده اي ها مطرح كرده ام (مقاله ٩٦/٢٦ تحليلي آكادميك، تهي از مضمون ماركسيستي- توده اي).

رفيق اميد در مقاله ي ”موانع نظري و عملي تز [مبارزه براي] برپايي دو جبهه همزمان“ از مضمون ارزيابي رفيق جوانرود در مقاله ي ”يك استراتژي و دو مرحله در انقلاب بهمن ٥٧“ كه در سايت ”مهر“ انتشار يافته، جانبداري مي كند. لذا توضيحي در اين زمينه سودمند است كه به علت اهميت آن به عنوان مقاله ي مستقل انتشار مي يابد.

 ١- نكته ي نخست كه من را از مطالعه مقاله ي رفيق جوانرود خرسند كرد، صراحت و شفافيت موضع گيري اوست. او متهورانه تعريف انقلاب ملي- دمكراتيك را به مضمون ”انقلاب بورژوا دمكراتيك“ تقليل مي دهد و آن را اعلام مي كند (ص٦، ٧، ٨، ١٢، ١٣، ١٥ و ١٦). او براي انقلاب ملي دمكراتيك تنها وظيفه ي مبارزه ي «ضد ديكتاتوري كه وظيفه اي عمومي در انقلاب ملي دمكراتيك است» (١٦) قايل است. رفيق جوانروز با صراحت مخالفت خود را با «گره خوردن» مبارزه ضدديكتاتوري و گارگري اعلام مي كند، كه به معناي «با هم مخلوط و ادغام كردن .. انقلاب ملي دموكرتيك و سوسياليستي» فهميده شود.

اين تهور نشان داده شده توسط رفيق جوانرود، نشان صداقت او است، اما مستدل نيست.

٢- پيامد اين تهور نزد رفيق جوانرود، نتيجه گيري منطقي اوست عليه ضرورت پيوند ميان وظايف دمكراتيك و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران. در ص ٢ او اين وظيفه را كه به عنوان «بي اعتقادي به انقلاب هاي ملي دمكراتيك» ارزيابي مي كند و آن را «ادغام آشكار .. وظايف انقلاب ملي دمكراتيك با وظايف سوسياليستي» مي نامد و مردود اعلام مي كند و هشدار مي دهد كه گامي براي «تنها گذاشتن مردم به جان آمده از ديكتاتوري است»!

بدين ترتيب اين رفيق به نفي برنامه ”حداقل كارگري حزب توده ايران“ در كليت آن و براي شرايط كنوني به طور اخص نايل مي گردد. او اين نتيجه گيري منطقي را اعلام نمي كند، اما شناخت آن براي خواننده سخت نيست.

اين موضع را نيز بايد موضعي متهورانه ارزيابي كرد. زيرا شفافيت در سخنان اين رفيق ايجاد مي كند، اما مستدل نيست. قطعاً اگر افسانه ي زنده بودن روح واقعيت مي داشت، اكنون رفيق زنده ياد جوانشير با كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در دست، متحير به ما مي نگريست!

٣- رفيق جوانرود كه با نام مستعار انتخاب كرده، جريان پرغليان و جوشان رود جواني را در كوهسار در ذهن تداعي مي كند كه بسيار شادي آور و استه تيك است، و ظاهرا تهور خود را مديون اين واقعيت است، به خطر آبشارهاي در راه رود جوان بي توجهي مي كند. گرچه او مي كوشد با سخن ”دو تاكتيك“ لنين و توصيف نظرات او براي انقلاب ١٩٠٥ روسيه، مضمون انقلاب پيش روي ايران را به سطح انقلاب مشروطه به قهقرا سوق دهد. لابد اين رفيق شرايط انقلاب مشروطه صدوده سال پيش ايران و هم انقلاب روسيه را در ١٩٠٥ مشابه شرايط امروز در ايران مي پندارد. اما سخن مستدلي براي به ثبوت رساند نظر خود ابراز نمي دارد. او بيش از يك صفحه از كتاب لنين نقل مي كند، اما با در رابطه قرار ندادن موضع دمكراتيك و سوسياليستي لنين در آن نشان مي دهد كه موضع ديالكتيكي لنين را در اين انقلاب درنيافته است. در اين زمينه نگارنده چندي پيش چند مقاله در همين صفحه توده اي ها و در همين رابطه انتشار داده است و به آن مراجعه مي دهد.

رفيق جوانروز رابطه ي ديالكتيكي مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي حزب سوسيال دمكرات روسيه را در آن زمان همان قدر در نيافته است، كه موضع ديالكتيكي زنده ياد احسان طبري را درنيافته است. رفيق جوانرود همانجا (ص ١٦) طبري را «آموزگار كبير انقلاب» مي نامد و «حس وامداري و شاگردي عميق خود را به آموزگار كبير انقلاب» خاطرنشان مي سازد، اما فراموش مي كند كه طبري در بحث با دكتر عبدالكريم سروش (تاريخ و تاريخ گرايي، نوشته هاي فلسفي ..، ٢، ص ١٨٥)، اين پرسش را مطرح مي سازد كه «اين مطلب را هگل، ماركس و انگلس در كجا و عينا چگونه گفته اند ..»؟ آموزگار توده اي ها در سطور زيرتر به انتقاد از شيوه كاركرد ”علمي“ سروش مي نويسد «سپس مؤلف [سروش] با بيان خود، نظرات هگل، ماركس، شپنگلر و توين بي را خلاصه مي كند و سرانجام نتيجه مي گيرد: …».

رفيق جوانرود نيز در ص ٥ مقاله ي خود همين بلا را بر سر انديشه ي ديالكتيكي زنده ياد طبري مي ريزد. او را متهم مي كند كه گويا «ملاك مطلق انقلابي گري» را براي ««دمكرات هاي انقلابي» صادر كرده است. به جاي نقل مشخص سخن طبري  در «»، برداشت خود را از سخن او بيان مي كند . در بحث درباره ي «جدايي ناپذيري مقولات آزادي هاي دمكراتيك و حقوق دمكراتيك زحمتكشان» كه همان پيوند ”آزادي و عدالت اجتماعي“ منظور است، مي نويسد: «.. رويكرد منتسب به پلنوم شانزدهم و رفيق طبري كه در آن، جنبة ضدامپرياليستي دمكراسي انقلابي و دمكرات هاي انقلابي – نه فقط ايران -، تقريبا ملاك مطلق انقلابي گري دمكرات هاي انقلابي و حمايت از آنها توسط كمونيست ها تلقي مي شد و بصراحت به آزادي هاي دمكراتيك، اهميتي ثانوي مي داد (كتاب برخي مسايل حاد انقلاب ايران، ن.شته رفيق طبري، انتشارات حزب توده ايران، جلد ٢، سال ١٣٥٨)».

در حالي كه بايد جسارت طرح شفاف موضع خود را توسط رفيق جوانرود برجسته ساخت و شاد شد، با تهور او از اين رو نمي توان موافقت داشت. به كار بردن واژه ي ”تهور“ را نگارنده از اين رو ضروري مي داند، زيرا انتساب يك موضع «مطلق گرانه» به احسان طبري، به آموزگار اسلوب ديالكتيك به توده اي ها، جسارت نيست، در واقع تهور است. زيرا كسي كه بخواهد آن را به اثبات برساند، بايد «مبصر» خوبي باشد. اولين وظيفه ي «مبصر» پايبندي بي ترديد به اسلوب كاركرد علمي در بيان نظر ديگران است. مي توان برداشت خود را از بيان ديگري طرح نمود و بايد چنين نيز كرد، اما بايد هميشه بيان ديگر را با دقت پروسواسي ارايه داد، به ويژه هنگامي كه سخن، سخن آموزگار اسلوب ديالكتيك نيز است!

برخلاف برداشت شما، من انتساب «نقش مبصر كلاس» را برخوردي ناشايسته ارزيابي نمي كنم. اشتباه در اين ارزيابي، نديدن «نقش مبصر كلاس» براي انديشه ي ديالكتيكي است كه «فرهاد عاصمي ”ماسك“ (ماركس)» آن را بر صورت دارد.

بي ترديد اهميت موضع گيري رفيق جوانرود در مقاله ي پيش گفته براي بحث و گفتگو ميان توده اي ها كه با ابتكار كميته مركزي حزب توده ايران و كوشش رفقاي نويدنو مانند رفيق عزيز آرش وجداني ممكن شده است، در صراحت و شفافيت مواضع او قرار دارد.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه

اول- يكي از عمده ترين نكته هاي بحث ميان توده اي ها، اتخاذ موضع صريح و شفاف درباره ي اين پرسش است كه دوم- آيا وجود سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران را مورد تاييد قرار مي دهند؟

پرسشي كه در بحث درباره ي مضمون سياست مستقل حزب طبقه كارگر را مي گشايد.

بايد اميدوار بود كه رفيق عزيز اميد كه نظر رفيق جوانرود را مورد تاييد قرار داده است، نظر خود را درباره ي اين دو نكته به صراحت جوانرود گونه مطرح سازد.

به پرسش هاي ص ٤ مقاله ي رفيق جوانرود در ارتباط با مقايسه ي انقلاب بهمن ٥٧ و پيش رو، پيش تر در مقاله هايي پرداخته شده است و باز هم به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

١٨ فروردين ١٣٩٧  ٧ آوريل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5369




خرسندی ”راه توده“ و آن چه حسین راغفر نگفت!

سخن روز شماره: ۲ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

در ”راه توده“ خلاصه شده ی مقاله ی حسین راغفر كه یك «پژوهشگر اقتصادی» معرفی می شود، به نقل از ”شرق“ منتشر شد. عنوان مقاله ”بیماری نظامی اقتصاد ایران درمان می شود؟“ است.

موضوع این بیماری، یكی از ”بیماری“ های ”راه توده“ نیز است كه می پندارد توانسته است درمان اصلی و سیستمی را برای بحران اقتصاد- اجتماعی در ایران بیابد. از این رو انتشار خلاصه مقاله راغفر حتماً در حال شادی و تهییج احساسی- عاطفی در ”راه توده“ انجام شده است. با احترام به این خوشحالی ”راه تود“، با مضمون سخنان پژوهشگر اقتصادی ”شرق“ نمی توان موافقت داشت.

در این سطور مساله درستی و یا نادرستی شركت نظامیان در اقتصاد كشور موضوع بررسی نیست. این سیاست حتی اگر ”از این شاخه به آن شاخه فرجی“ هم می بود كه ”عدالت“ چی ها می پندارند، درمان سیستمی «بیماری» اقتصاد سیاسی حاكم بر میهن ما نیست. بیماری، خود اقتصاد سیاسی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی است كه برنامه ای است در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی در اقتصاد جهانی شده ی نظام نواستعماری امپریالیستی.

از این رو به اصطلاح ”استدلال“ های پژوهشگر اقتصادی به ”خرده كاری“ و «سوزن دوزی بی انتها» (اط) می نگردد، آن جا كه باید به ”كلیت“ پدیده ی بحران اقتصادی- اجتماعی ناشی از برنامه دیكته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی نگاه شود و علیه آن موضع گرفته شود.

حزب توده ایران سیاست علمی كه كلیت هستی منافع مردم میهن ما و منافع ملی ایران را مورد توجه قرار می دهد، دنبال می كند. مبارزه با سواستفاده نظامیان و روحانیون و دیگر عنصرهای مكلا در غارت ثروت های ملی و متعلق به مردم میهن ما و نسل های آینده، مبارزه با بخشی از این ”كلیت“ است. برداشت مردمی- ملی حزب توده ایران ”كلیت“ نظام اقتصادی- اجتماعی ارتجاعی را هدف قرار می دهد كه با چماق داعش گونه ی مذهب ارتجاعی بختك وار بر سر و دوش مردم میهن ما سوار است.

افشاگری علیه لایه های در دعوا وظیفه ای به جاست، اما شركت در دعوای گروه های مختلف در حاكمیت نظام، امیدی واهی به استحاله پذیری رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی داشتن است. گرفتار این توهم بودن است كه با ادامه سیاست اقتصادی دیكته شده خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی در دست دولت روحانی، نسخه ی درمان پیچیده شده است!

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨

آدرس مقاله ی ”راه توده“

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2018/merts/640/raghfar.html




ديپلـوماسـي مخفـي؟

سخن روز شماره: ۱ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

در آخر هفته ي ١٢ فروردين ٩٧، در شهر كلن/ آلمان ”حزب چپ ايران‌(فداييان)“ پايه ريزي شد. فرخ نگهدار نيز يكي از مهمانان بود. او در نوشتاري خبر شركت نماينده ي حزب توده ايران را در نشست و نطق او در آن را همانجا منتشر نمود. خبر داد كه حزب توده ايران دعوت به اتحاد با حزب چپ را رد كرده است.

انتشار خبر پيش كه هم راه است با سكوت نشريه نامه مردم ارگان مركزي حزب توده ايران از وقايع، پرسش برانگيز است. آيا پديده ي ”ديپلوماسي مخفي“ داراي علت خاصي است؟ آيا بحث در نشريات حزبي و در حوزه هاي حزبي درباره ي برنامه ي پايه ريزي ”حزب چپ ايران“ امري از زمره ي ”محرمات“ است؟

چرا دبيران كنوني كميته ي مركزي حزب توده ايران نيازي براي طرح دعوت و بحث با توده اي ها درباره ي سياستي كه حزب طبقه كارگر بايد در اين زمينه اتخاذ كند، احساس نمي كنند؟ چرا خبر شركت و نوشتار طرح شده در نشست انتشار نيافته است؟

آيا رفقاي گرامي كه در نشست ها با حرارتي شايسته و تواني بالا براي اقناع شنوندگان سخن مي رانند، تبادل نظر با توده اي ها را در مسايل روزانه و پراهميتي مانند مساله پايه گذاري يك ”حزب چپ ايران“ بر نمي تابند؟ آيا پاسخي دريافت خواهد شد؟

٢١ فروردين ١٣٩٧  ١٠ آوريل ٢٠١٨




از ستایش تا ندا 

روایتی از محله «قلعه ساختمان» مشهد، جایی که ندا کشته شد 
از ستایش تا ندا 
شهرزاد همتی

 


زره‌گل مادر ندا سر قبر دخترش

شرق| «کاش تصادف می‌کرد، کاش اصلا مریض بود، کاش این بی‌آبرویی پیش نمی‌آمد؛ وگرنه که مرگ حق است و قسمت همه آدم‌ها…»؛ این صداها از اتاق پشتی می‌آید که با یک پرده پاره و یک لنگه در از ما جدا شده است. مهلا گلمکانی، مسئول خانه علم جمعیت امام علی، با ما شرط کرده در برابر این حرف‌ها سکوت کنیم، سوال‌هایی نپرسیم که مادر یا پدر را برای کشته‌شدن ندا زیر سوال ببرد. آمده‌ایم برای فاتحه؛ نه کمتر و نه بیشتر… . زن‌های فامیل در اتاق پشتی جمع شده‌اند دور «زره‌گل»؛ مادر جوان ندا که پسر پنج‌ماهه‌اش کاظم را که یک‌ریز می‌خندد بغل گرفته و چادر سیاهش را دورش انداخته… . ما این طرف در نشسته‌ایم، جلوی درِ ورودی تکیه داده به دیوار و به پارچه سیاه و دو شمعی نگاه می‌کنیم که در یادبود ندا روشن کرده‌اند و عکس سیاه‌وسفید و نصفه‌ از صورت خندان و بی‌خیالی که دیگر نیست… . یکی مثل ستایش، یکی مثل آتنا… .

خانه ندا

اینجا محله قلعه ساختمان است؛ جایی که مسئولان جمعیت امام علی می‌گویند کوچه‌هایش را در نقشه هم نمی‌شود پیدا کرد…؛ یکی از فقیرترین محله‌های حاشیه‌نشین استان خراسان‌رضوی که انتهای کوچه‌هایش به دیوارهای بلند زرد و آبی‌رنگی می‌خورد که متعلق به آستان قدس رضوی است؛ زمین‌هایی که حالا پاتوق مصرف‌کننده‌های مواد مخدر است… . دیوارها انگار تا قیامت ادامه دارد؛ دیوارهایی که می‌گویند شب‌ها می‌شود پاتوق و روزها پر است از سگ‌های ولگرد…؛ زمین‌های بی‌مصرف افتاده‌ای که تا چشم کار می‌کند ادامه دارند از قلعه ساختمان تا قلعه خیابان و تا انتهای محله‌ای که می‌خورد به دستگردان… . دستگردان قبرستانی است که حالا ١٠ روز است دختر شش‌ساله افغان ساکن آن است.
یکی از پسرهای جمعیت امام علی سوره یاسین را با نوایی خوش می‌خواند، برادرهای کوچک ندا که از دانش‌آموزان خانه علم هستند، با یک خط‌کش دستبندی زردرنگ مشغول‌ بازی‌اند… دخترهای فامیل از بین پرده این طرف را سرک می‌کشند و با نگاه تند عموی ندا سر می‌دزدند… . ندا هفتم فروردین برای خرید نان از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت… . همسایه سر کوچه، در خیابان معقول، کمی بالاتر از قلعه ساختمان که خانه نداست، او را به هوای خوردن شیرینی عید به خانه می‌کشاند و ندا دیگر به خانه برنمی‌گردد… . پدرش می‌گوید فکر می‌کرده ندا را دزدیده‌اند و برده‌اند محله بسکابادی تا آنجا کلیه‌هایش را دربیاورند… همان‌وقت که پابرهنه در کوچه می‌دویده، به همسایه میوه‌فروش سر کوچه برمی‌خورد… همان که در حیاط خانه بساط میوه‌فروشی راه می‌انداخته و آنها مشتری ثابتش بودند… از پدر ندا می‌پرسد چرا نگران است و او می‌گوید دخترش دو ساعت است از خانه خارج شده تا نان بخرد، اما هنوز برنگشته… . دیالوگ بین آنها کوتاه است، مرد می‌گوید ان‌شاءالله پیدا می‌شود و احتمالا با هم دست می‌دهند…. کمی بعد یک گونی بزرگ جلوی حوزه علمیه و مسجد اهل تسنن نور پیدا می‌شود، صد قدم بالاتر از خانه ندا… همان‌جایی که افغان‌ها گعده کرد‌ه‌اند و توجهشان به گونی جلب می‌شود؛ بعد دخترکی را با لباس آبی که رویش نقش عروسکی دارد، با چشم‌های نیمه‌باز و دهانی پر از دستمال می‌بینند…، بابای ندا می‌آید و جنازه بچه‌اش را تحویل می‌گیرد… .
از فرودگاه تا قلعه ساختمان راه زیاد است؛ قرار است اول ماجرا برای فاتحه به مزار برویم. اسم قبرستان دستگردون است. از قلعه ساختمان رد می‌شویم و میلان یک تا شش را رد می‌کنیم (میلان اسم کوچه‌های محلات حاشیه‌ای مشهد است) تا محله معقول، کمی بالاتر از بسکابادی… . حالا قیافه‌ها فرق می‌کند، مردها ردای سفید و کلاه افغانی به سر دارند… میانه کوچه تا چشم کار می‌کند اهالی افغانستان هستند؛ مردهایی که نماز جمعه را تازه تمام کرده‌اند و از مسجد بیرون زده‌اند و دور وانت پرتقال‌فروش جمع شده‌اند و پرتقال می‌خرند… . مسجد نور همان مسجدی است که جسد ندا جلویش پیدا شد. پیاده می‌شود قدم‌ها را تا خانه ندا شمرد… یکی، دو تا… تا می‌رسی به ١٠، کوچه محل زندگی ندا پیدا می‌شود… نشسته‌ایم توی ماشین تا از پدر سوال کنند با توجه به آیین‌های اهل تسنن می‌شود ما سر مزار برویم یا نه، کمی بعد خانم گلمکانی می‌آید و می‌گوید: «باباش صبح با یک خبرنگار دیگه رفته سر مزار حالش بد شده، مامانش رو با خودمون می‌بریم…». مادر کمی‌ بعد با چادر مشکی و لباس گلدار درحالی‌که نوزادی در آغوش دارد، سوار ماشین می‌شود و ثابت، برادر کوچک‌تر ندا، نیز خودش را داخل ماشین جا می‌دهد… . احساسات مادر توی صورتش معلوم نیست…؛ نگاهمان نمی‌کند، مستقیم روبه‌رو را نگاه می‌کند و به راننده آدرس مزار را می‌دهد… . آب‌دهان بچه آویزان است و به ما که نگاه می‌کند غش‌غش می‌خندد… . اسم نوزاد کاظم است؛ بچه هفتم خانه. زره‌گل، مادر ندا، می‌گوید این آخرین بچه بود و حالا سه ماه است که آمپول جلوگیری از بارداری می‌زند… . بعد می‌گوید: ندا، کاظم را خیلی دوست داشت… برای همین کاظم را آوردم برای زیارت… گفتم وقت زیارت، کاظم که می‌خندد، شاید ندا گردن‌دردش یادش برود… .
بیشتر قبرهای دستگردون مال افغانستانی‌ها و بلوچ‌هاست… . بلوچ‌هایی که خودشان هم مطمئن نیستند اهل کجا هستند، اهالی غربت که از گلستان و سیستان‌وبلوچستان کم‌کم در بقیه شهرها ساکن می‌شوند و بخش عمده‌ای از آنها هم همسایه‌های حاشیه‌نشین مشهدی‌ها هستند… قبرهای اهل سنت سنگ کوچکی دارد و شبیه تپه‌های کوچکی است که از میان حفره‌هایش گیاه روییده… فامیلی‌های شبیه به هم در قبرستان فراوان است، ریگی و رخشانی و جزی… می‌گویند مشخصه مهم دستگردون رایگان‌بودن قبرهاست و شیعیان زیادی هم آنجا دفن هستند… ندا هم حالا ساکن اینجاست… قبر هنوز خودش را نگرفته… کوچک است و دورش را با نخ دور کفن ندا بسته‌اند… زره‌گل و کاظم و ثابت جلوی قبر نشسته‌اند و زاری می‌کنند… مادر به قبر نگاه نمی‌کند و صورتش به سمت آسمان است… بعد می‌گوید: کاش تصادف می‌کرد… کاش آن شب نان نمی‌خواستم… کاش الان توی بغلم بود… .
به خانه برمی‌گردیم… قرار است جمعیت امام علی به کمک خانواده ندا برایش مجلس ختم کوچکی برگزار کنند… خانه‌شان دارای حیاط کوچکی است و دو اتاق شبیه بقیه خانه‌های محله دارد… خانواده ندا حالا سه سال است که به ایران آمده‌اند… آمده بودند برای اینکه می‌خواستند جای امنی برای زندگی داشته باشند و پدر با کارگری زندگی بهتری رقم بزند… از زره‌گل می‌پرسم دوست ندارد به افغانستان برگردد و او می‌گوید: «اولش قبل اینکه این‌طور بشه دوست داشتم… اما حالا می‌خوام حق بچه‌ام رو بگیرم… آبرومون باید برگرده…». می‌خواهی اعدام کنی؟ نگاهم نمی‌کند و می‌گوید: «می‌خواهم بکشم… با همین دست‌هام…».
یاسین‌خواندن که تمام می‌شود، برای حرف‌زدن با پدر ندا روانه حیاط می‌شویم… مرد درشت‌اندام و سبزه‌رویی است که هن‌هن‌کنان روی چارپایه می‌نشیند و به میهمان‌ها خوشامد می‌گوید. جز عکسی که همه‌جا از ندا منتشر شده می‌خواهیم عکس دیگری از او ببینیم… از ندا عکس زیادی نمانده، فامیل می‌گویند نمی‌دانستند بچه قرار است این‌طور پرپر شود که مدام از او عکس بگیرند… پدر موبایل را جلوی چشمانمان می‌گیرد… ندا داخل گونی است… رد دست‌های میوه‌فروش روی گردنش مانده… . حالا می‌فهمم زره‌گل چرا نگران درد گردن ندا بود… ندا با چشم‌های نیمه‌باز نگاهمان می‌کند. دستمال‌های توی دهنش خونی است، نخ‌های پلاستیکی گونی پیاز داخل موهای مشکی‌اش رفته و چشم‌های بی‌حالش جایی وسط آسمان را نگاه می‌کند… .
پدر عکس بعدی را نشانمان می‌دهد… ندا داخل کاور جسد توی پزشکی قانونی با سینه شکافته که با نخ‌های درشت دوباره به هم وصلش کرده‌اند… ثابت همان‌طور که با آب‌وتاب دارد موقعیت عکس را برایمان شرح می‌دهد، می‌گوید: مادرم که این عکس را دید، غش کرد… عکس بعدی عکس نداست توی کفن… بعد موبایل را خاموش می‌کند و می‌گوید: می‌خواهم او را وسط قلعه ساختمان به دار بکشند تا ترس مردم بریزد، آبرویم هم برگردد… . داوود علیزاده اسم پدر نداست، از او می‌خواهیم برایمان کل ماجرا را تعریف کند… داوود می‌گوید: «من چاه‌کن هستم… شب که از سرکار برگشتم، دیدم بچه‌ها دنبال نان نرفتند… هزار تومان دادم به ندا برود نان بخرد، رفت نان بگیرد و دیگر برنگشت. رفتم سر خیابان و هرچه گشتم، پیدایش نکردم… پسرم را فرستادم نانوایی و نانوایی گفت ندا زود نان گرفته و برگشته… همسایه‌مان را اول کوچه دیدم… داشت درِ خانه را می‌بست… گفتم همسایه، دختر ما را ندیدی؟ گفت: نه! من میهمانی دعوتم، آژانس گرفته‌ام بروم میهمانی… اصلا فکرش را هم نمی‌کردم این همسایه دخترم را بکشد…». داوود می‌گوید: «همسایه در حیاط خانه‌شان میوه می‌فروخت و ما گاهی خرید می‌کردیم و همه ما را می‌شناختند… بعد از یک ساعت مطمئن بودم بچه را برده‌اند که کلیه‌هایش را بفروشند… یک ساعت که گذشت، پسر خواهرم آمد و پرسید لباس ندا چه رنگی بود؟ یک آمبولانس آمده و جنازه‌ای را جلوی مسجد پیدا کردند. رفتم سمت مسجد، دیدم یک کیسه وسط خیابان است، در کیسه را باز کردم و دیدم یک بچه از پشت داخل گونی افتاده، صورتش را برگرداندم و دیدم نداست…». آقا داوود می‌گوید از پلیس ممنون است که توانست خیلی سریع رد قاتل را بگیرد و صبح فردای این اتفاق او را دستگیر کند؛ اما تا زمانی که قاتل را وسط محله اعدام نکنند، او فکر می‌کند قانون در حقش اجرا نشده… آقا داوود می‌خواهد قاتل ندا، مثل قاتل آتنا، دختر پارس‌آبادی، وسط محله اعدام شود… چشم در برابر چشم.
قلعه ساختمان، از کوچه حمام تا میلان ٦
از فرودگاه تا قلعه ساختمان مسیر زیادی را طی می‌کنیم… بافت محله شبیه همه محله‌های فقیرنشین در هر کجای ایران است… چیزی شبیه لب خط و دروازه‌غار تهران… عجیب اما بودن جوشکاری در کوچه‌پس‌کوچه‌هاست. در هر کوچه یکی، دو جوشکاری می‌بینیم… ساختمان جمعیت امام علی یک خانه قدیمی است که رنگ آبی روشنش از بقیه متمایزش می‌کند. روی دیوار یکی با دست‌خطی نه‌چندان خوانا نوشته از کلاس ما مراقبت کنید… مهلا گلمکانی، مدیر خانه علم جمعیت امام علی در محله قلعه ساختمان است. ساعت نزدیک ١١ است و قرار است گشتی در محله بزنیم و قبلش بنا می‌شود گلمکانی توضیحاتی درباره بافت این محله بدهد. او می‌گوید: «بافت قلعه ساختمان در شرق مشهد واقع شده و منطقه‌ای حاشیه‌نشین محسوب می‌شود. شهرک شهید رجایی (قلعه ساختمان) از حر یک شروع می‌شود تا انتهای پارک رجا که خودش مرکز مصرف مواد مخدر محسوب می‌شود و با اینکه در آن یک مجموعه ورزشی وجود دارد، جای مناسبی برای تردد نیست و چند ماه پیش هم یک قتل در آنجا اتفاق افتاد که دلیلش هم درگیری دو نوجوان بود. کلا در این محله امنیت وجود ندارد و این پارک هم که تنها مرکز تفریحی این منطقه است، چنین شرایطی دارد».
او در ادامه می‌گوید: «از نظر بافت شهری و فرهنگی یک‌سری از خانه‌ها تیمی و پاتوق است، یک‌سری کوچه‌ها بافت شهری دارد. از نظر بافت مردم‌شناسی سه قشر در این محله زندگی می‌کنند؛ ایرانی‌های فارسی‌زبان و بلوچ‌ها و بخش سوم هم افغانستانی هستند. فارسی‌زبان‌ها عموما شیعه هستند، بلوچ‌ها سنی و افغانستانی‌ها، هم شیعه دارند و هم سنی و از این جهت ما اختلافات زیادی را در این محله شاهد هستیم».
به گفته مدیر خانه علم جمعیت امام علی، نداشتن شناسنامه از معضلات اصلی مردم این محله است. او می‌گوید: توانستیم برای بعضی‌هایشان شناسنامه بگیریم، اما برای بخش عمده‌ای از این محله نتوانستیم شناسنامه بگیریم و تقریبا هیچ‌کدام از افراد محله شناسنامه ندارند. از نظر بهداشتی مشکلات بسیاری وجود دارد و شپش در این محلات بسیار رایج است. بیشتر خانه‌های این منطقه پاتوق هستند و همین باعث شده که محلی‌ها اعتراض کنند. در پاتوق‌ها مواد و خدمات جنسی ارائه می‌شوند. در این خانه‌ها یک خانواده سکونت دارند و در کنارش یک پاتوق مصرف است.
به گفته گلمکانی، اینجا همه‌چیز بسیار باز اتفاق می‌افتد، قرار می‌شود در برابر هیچ‌چیزی واکنش غیرعادی نشان ندهیم. توی میلان ٦ تن‌فروشی و مصرف مواد مخدر یا بریدن سر هم دیدیم، باید سکوت کنیم، با این شرط وارد محله می‌شویم… . کوچه به‌قدری خلوت است که مسئولان خانه علم را هم متعجب می‌کند. کمی که جلو می‌رویم دلیل خلوتی معلوم می‌شود… کوچه تقریبا باریک است با خانه‌های قدیمی یک و دوطبقه… . اگر بر فرض در کوچه ٢٠٠ خانه وجود داشته باشد، ١٨٠ خانه را با تابلوهای بزرگ آهنی پلمب کرده‌اند. روی تابلوها نوشته: این واحد مسکونی به دستور مقام محترم قضائی و به دلیل فروش مواد مخدر پلمپ شده و فک پلمپ پیگرد قضائی دارد… . از همراهان می‌پرسیم الان اهالی خانه‌ها کجا هستند و گلمکانی می‌گوید: بچه‌ها می‌روند خانه همسایه و بزرگ‌ترها یا به شهرستان می‌روند یا در زمین‌های آستان قدس می‌‌مانند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و جوشکارها بیایند و درها را برایشان باز کنند. به گفته مسئول خانه علم، مردم درها را از بخش پایین باز می‌کنند و دوباره همه‌چیز از سر گرفته می‌شود… . خانه‌های دوبر زیادی در محله دیده می‌شود که داخلشان پر از سگ است. گلمکانی می‌گوید اینجا خانه کلی‌فروش‌های مواد مخدر است. کم‌کم بچه‌های خانه علم سرشان را از معدود خانه‌های پلمب‌نشده بیرون می‌آورند و همراهمان می‌شوند، پابرهنه دنبالمان می‌دوند و با دیدن چهره‌های جدید یا طلب شناسنامه می‌کنند یا یارانه.
جلوی خانه صبور می‌ایستیم…؛ صبور شبیه شاهرخ‌خان است، موهایش را مدل شاهرخ‌خان بالا داده و صورتش تیره است، خوش‌قیافه است و چشم‌هایش می‌خندد. او یکی از قهرمان‌های تیم فوتبال جمعیت امام علی است… . بچه‌های جمعیت از او سراغ بقیه پسرها را می‌گیرند… . صبور می‌گوید: «خونه عزیز و ابراهیم و صابر پلمب شده. اما علی و مسعود و ضامن را دوباره گرفتند… رفتند تو زمین‌های آستان کرک (بلدرچین) شکار کردند. بردنشون کانون، واسه هر کرک باید صد تومن بدن تا آزاد شن… دهنشون رو صاف کردن».
بچه‌های محله برای تفریح یا کباب‌کردن بلدرچین گاهی از دیوارهای نه‌چندان بلند زمین‌های آستان می‌پرند و داخل باغ‌ها می‌شوند… این بازی ته ندارد، بلدرچین شکار می‌کنند و دستگیر می‌شوند.
اینجا میلان ٦ است. به گفته مسئولان جمعیت امام علی، در نقشه هم این کوچه وجود ندارد… زنان محله دو دسته هستند، یا تحت هیچ شرایطی از خانه بیرون نمی‌آیند یا آنها که بیرون می‌آیند تن‌فروشی می‌کنند. یک قرارداد نانوشته بین آنها و همسرانشان وجود دارد. مثل حبیب که از خانه بیرون زده، جلوی در ایستاده و برایمان تعریف می‌کند که خروس‌های افغانی برای جنگ، خروس‌های بهتری هستند. پسرش، مسعود، کنارمان ایستاده و بچه‌های جمعیت می‌پرسند مادرش کجاست و او می‌گوید خانه کار دارد، کمی بعد مردی آرام وارد خانه‌شان می‌شود و از پله‌ها بالا می‌رود. بعد حبیب همان‌طور که دارد درباره خروس‌ها برایمان می‌گوید، در خانه‌اش را می‌بندد و با ما به سمت یکی از کوچه‌های فرعی می‌آید… . اینجا آخر دنیا نیست، اما در نقشه‌های مشهد هم نمی‌توان پیدایش کرد. پسرهای اینجا یک‌جور دیگر بزرگ می‌شوند و تعریفشان از خانواده هم فرق می‌کند. پسرهای ١٤ ساله و دخترهای ١٠ ساله همه نامزد دارند. پسرهای بزرگ‌تر که چهره ناآشنا دیده‌اند زیپ کاپشنشان را پایین می‌کشند تا تیزی نوک تبری را که زیر آن پنهان کرده‌اند، به رخمان بکشند… . کمی بالاتر از میلان ٦ ، نرسیده به قلعه خیابان، خانه ندا هنوز غرق در عزاست و خبرنگارها یکی پس از دیگری وارد خانه می‌شوند و تسلیت می‌گویند و اینجا در میلان ٦ مردی با اره‌برقی به جان در آهنی خانه‌اش افتاده تا فک‌پلمب کند و دوباره زندگی را از سر بگیرد.




ادامۀ مبارزۀ دلیرانه کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل سرکوبگری رژیم

 

دیوار نامرعی؟

دو مقاله ي در نامه مردم با عنوان هاي “مبارزة جنبش كارگري– سنديكايي بر ضد سياست هاي رژيم و به خاطر تامين امنيت شغلي و احياي حقوق سنديكايي” و “فرهنگيانكشور ومبارزه با خصوصي سازي آموزش” با توانايي در ارايه فاكت ها، مضمون مبارزه ي صنفي– دمكراتيك و سياسي– ملي– طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري را با برنامهديكته شده ي اقتصاد سياسي امپرياليستي قابل شناخت مي سازد.

انديشه در هر دو مقاله اما قادر به شناخت مضمون مبارزه ي صنفي– دمكراتيك و سياسي– سوسياليستي زحمتكشان يدي و فكري به مثابه «پراتيك انقلابي» در نبرد طبقاتيجاري در ايران نمي گرددسكوت غيرضروري درباره ي واقعيت ژرفش نبرد طبقاتي در ايران در شرايط كنوني در هر دو مقاله با ارزيابي وضع كشور كه توسط حزب تودهايران مشابه سال هاي ٥٥ و ٥٦ اعلام شده و همچنين با مصوبه ششمين كنگره ي حزب توده ايران درباره ي ضرورت نشان دادن «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسيطبقاتي در تضاد قرار مي گيرد.

انگار انديشه ي نويسنده مقاله در برابر يك ديوار نامرعي در درك پيوند مبارزه ي اتحادي و سياسي از حركت باز ايستاده استچرا نبايد انديشه از ديوار نامرعي عبور كند؟چرا بايد انديشه بر «پراتيك انقلابي» زحمتكشان يدي و فكري ايران چشم ببندد؟

“توده ای ها”

ادامۀ مبارزۀ دلیرانه کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل سرکوبگری رژیم

مبارزۀ کارگران نیشکر هفت تپه پس از ماه ها فشار و سرکوبگری های دستگاه های امنیتی رژیم ولایت فقیه و بی اعتنایی کارفرمایان به خواست های کارگران همچنان ادامه دارد. در روزهای نخستین سال نو، ارگان های امنیتی رژیم با یورش به کارگران معترض نیشکر هفت تپه شماری از آنها را بازداشت کرده اند.

به گفته سندیکای ‎کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، حسن فاضلی، فواد بدوی، ساجد الکثیر، حسن الکثیر، محمد خنیفر، سعید منصوری، حبیب چنانی، جاسم حمدانی، مهدی ثاعمی و چاسب حمدانی از جمله بازداشت شدگان هستند.

بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در روزهای اخیر پس از آن صورت گرفت که عبدالحسن آل کثیر، معاون فرماندار شوش، روز پنجشنبه در جمع کارگران معترض در مقابل ساختمان فرمانداری گفته بود: برخی که کارگر نیشکر هفت‌تپه نیستند، آنها را تحریک می‌کنند. کارگران خواستار دریافت دستمزد اسفند، عیدی و پاداش آخر سال هستند. در عین حال، دستمزد بهمن ماه شماری از آنان نیز پرداخت نشده است. کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه روز هشتم فروردین، این مجتمع را تعطیل اعلام کرد و دلیل آن را ”تعیین تکلیف و برقراری امنیت“ دانست. پس از آن، نیروی انتظامی روز پنجشنبه برای تعدادی از کارگران این شرکت احضاریه فرستاد. همین موضوع ادامه اعتصاب کارگران را به دنبال داشت؛ اعتصابی که در اعتراض به خبر واگذاری زمین‌های کشاورزی به شرکت‌های پیمانکاری و اخراج کارگران غیررسمی بخش کشاورزی آغاز شده بود.

بازداشت ۱۰ کارگر در روز شنبه در پی شکایت کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه که از اسفند سال ۹۴ تاکنون، مالکیت این مجتمع کشاورزی و صنعتی را برعهده دارد، انجام شده است. پیش از این، نیز خبرها حاکی از ارسال احضاریه نیروی انتظامی برای ۲۰ کارگر شرکت نیشکر هفت‌تپه بود.

بر اساس این احضاریه‌ها، کارگران باید روز شنبه به دادستانی شوش مراجعه می‌کردند. اما به گفته سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه، دادستان ساعت ۱۱ صبح شنبه و پس از حضور در دادگستری، حکم بازداشت این کارگران را به نیروی انتظامی ابلاغ کرد و پس از آن ماموران این نیرو، شماری از آنان را در محوطه شرکت و یا منازل‌شان بازداشت کردند.

تاکنون مقام‌های قضایی و نیروی انتظامی در مورد این گزارش‌ها اظهار نظر نکرده‌اند. پنجشنبه گذشته نیز اخباری در مورد بازداشت پنج تن از کارگران در مقابل فرمانداری شوش منتشر شد که مقام‌های محلی درباره آن واکنش نشان ندادند.

پیشتر نیز رحیم بساک و قربان علیپور، اعضای هیات مدیره سندیکای نیشکر هفت‌تپه، و کرامت پام و اسماعیل بخشی، فعالان این سندیکا، روز ۲۷ اسفند به اتهام ”شرکت در اعتصابات” به دادگستری شوش احضار و محاکمه شده بودند.

در این میان،‌ نیروهای مدافع مبارزات سندیکایی کشور ضمن محکوم کردن بازداشت ۱۰ تن از کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه،‌ خواستار توجه افکار عمومی و سازمانها و نهادهای بین المللی کارگری به سرکوب و تحمیل بردگی قرون وسطایی سیستماتیک به هزاران کارگر شرکت نیشکر هفت‌تپه شدند.

حزب تودۀ ایران ضمن حمایت از مبارزه و خواست های به حق کارگران مبارزه نیشکر هفت تپه خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط همه کارگران بازداشت شده   است.

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۸، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷

 

فرهنگیان کشور و مبارزه با خصوصی‌سازیِ آموزش

وضعیت ناگوار امنیت شغلی و معیشت فرهنگیان شاغل و بازنشسته اعتراض‌هایی دامنه‌دار در خلال ماه‌های اخیر موجب شده است. همچنین مخالفت فرهنگیان کشور با نظام واپس‌گرای آموزشی رژیم که طبقاتی شدن آموزش و تحصیل از نتایج ناگوار آن است، درصدر خبرهای نخستین هفته سال نو قرار داشت. فرهنگیان به بودجه اختصاص‌یافته به آموزش‌وپرورش اعتراض کرده و تخصیص منابع مالی و اعتبارات لازم برای رشد و شکوفایی سیستم آموزشی و نیز تضمین مزد و مزایای عادلانه برای خود را خواستار شده‌اند.

نکته محوری این مخالفت‌ها، مقابله باسیاست خصوصی‌سازی آموزش است که در بیانه‌هایی مختلف ازجمله بیانیهٔ شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به‌مناسبت نوروز ۹۷ بازتاب یافته‌اند. علاوه بر این، هم‌اینک صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان کشور و سرنوشت این صندوق از موضوعات مهم مورد بحث فرهنگیان کشور و فعالان سندیکایی حقوق معلمان است. همانند دستبردهای کلان رژیم به اندوختهٔ کارگران در سازمان تأمین اجتماعی در سه دههٔ اخیر، بنا به‌گفتهٔ سخنگوی کانون صنفی فرهنگیان گیلان، “بزرگ‌ترین دستاورد” صندوق ذخیره فرهنگیان کشور در “بیست‌ودو سال از تشکیل صندوق ذخیره”، “رقم خوردن بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ اختلاس‌های کشور به‌نام این صندوق است.” در شرایطی که صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان کشور عملاً ورشکسته است و در یک سال اخیر اعتراض‌های فراوان فرهنگیان بازنشسته از سراسر کشور در تهران را شاهد بوده‌ایم، و در حالی که در تمام مدت بیست‌ودو سال اخیر اعضای هیئت‌امنای صندوق از سوی رژیم “انتخاب” شده‌اند، کارگزاران رژیم اخیراً از فرهنگیان کشور برای ثبت‌نام در “انتخابات نمایندگان فرهنگیان در هیئت‌امنای صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان” دعوت کرده‌اند.

در واکنش به این دعوت رژیم، روز ۱۰ بهمن‌ماه ۹۶، یک فعال صنفی معلمان به ایلنا گفت: “ابتدا باید دارایی‌ها، میزان تخلفات و موجودی صندوق مشخص شود… ابتدا مشکلات ساختاری بی‌شمار صندوق حل شود؛ چراکه تا زمانی که این ساختار اصلاح نشود، فسادآفرین و مشکل‌زا است… بهتر است هیئت‌امنای صندوق، تماماً منتخب معلمان باشند.” در نوشته‌یی دیگر، با اشاره به تدارک “شیوه رأی‌گیری مجازی” به‌وسیلهٔ وزیر آموزش‌وپرورش، این فعال صنفی معلمان می‌گوید: “[وزیر آموزش‌وپرورش] نمی‌توانند هیچ تضمینی بدهند که این دو نفر نماینده معلمان که قرار است به صندوق راه پیدا کنند، نماینده واقعی معلمان باشند… ورود معلمان و فعالان صنفی به ساختار مدیریت و هیئت‌امنای صندوق ذخیره فرهنگیان، ریختن آب به آسیاب اختلاس‌گرانی است که صندوق را غارت کرده‌اند.” سخنگوی کانون صنفی فرهنگیان گیلان نیز با اشاره به اینکه “ماهیانه بیست میلیارد از حساب معلمان به این صندوق واریز می‌شود”، گفت: “پس از رسوایی اختلاس صندوق ذخیره، بنیان‌گذاران این صندوق در تاریک‌خانه‌های اتاق فکر در این اندیشه شدند که چگونه می‌توان طرحی ریخت که هیزم این شبه دمکراسی به‌نام معلم رقم خورد اما سود کلان حاصل از رقم‌های پرداختی معلمان، به کام دیگران باشد.”

فساد بخشی جدایی‌ناپذیر از اجرای برنامه‌های دیکته‌شده از سوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در میهن ما است. در حین دستبردهای هزاران میلیارد تومانی به صندوق ذخیره معلمان، مطابق بیانیه ۳ اسفندماه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی ایران در دفاع از حقوق معلمان” منتشرشده در ایلنا، مراکز آموزشی خصوصی در مناطق “محروم مانند سیستان‌وبلوچستان”، “معلمان را با حقوق زیر ۵۰۰ هزار تومان استخدام می‌کنند و این حقوق ناچیز را هم ماه‌ها پرداخت نمی‌کنند. … در بسیاری موارد خلأ حمایت قانونی، فقدان تشکل‌های مستقل در پروسه تعیین دستمزد و خیل عظیم بیکاران، به کارفرمایان این فرصت را می‌دهد که با این معلمان قرارداد امضا نکنند و بیمه آنها را پرداخت ننمایند.”

مبارزهٔ متحد فرهنگیان در حکم بخشی از جنبش سندیکایی زحمتکشان، یگانه راه تأمین خواست‌‌ها و حقوق معلمان کشور است.

به نقل از ضمیمۀ کارگری نامۀ مردم – شمارۀ ۵، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷




تعداد بازداشت شدگان در اهواز به بیش از ۴۰۰ نَفَر رسید 

• از آغاز اعتراضات مردم عرب در هفتم فروردین سال جاری تا کنون بیش از ۴۰۰ نَفَر بازداشت شده اند. بدلیل افزایش تعداد بازداشت شدگان، آنها را در بین بازداشتگاه های مختلف تقسیم کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹۷ –  ٨ آوريل ۲۰۱٨

 


از آغاز اعتراضات مردم عرب در هفتم فروردین سال جاری تا کنون بیش از ۴۰۰ نَفَر بازداشت شده اند. بدلیل افزایش تعداد بازداشت شدگان، آنها را در بین بازداشتگاه های اداره اطلاعات، اطلاعات سپاه و عملیات کارون و نیروی انتظامی تقسیم کرده اند. روز شنبه ۱٨ فروردین قرار بود ۲۵۰ نَفَر از آنها را به زندان شیبان (مجتمع حرفه آموزی اهواز) و بعضی را به زندان سپیدار منتقل کنند، تعدادی از بازداشت شدگان نیز به دیگر شهرها منتقل شده اند.

بنابر گزارش منابع محلی، اوج بازداشتها بعد از آتش سوزی قهوه خانه النوارس در بازارچه کیان شهر اهواز صورت گرفته است. مردم آتش سوزی در این قهوه خانه را یک توطئه برنامه ریزی شده توسط نهادهای امنیتی جهت تغییر حرکت مسالمت آمیز مردم عرب به سوی اعمال خشونت آمیز و همچنین سرپوش گذاشتن بر اعتراضات مردمی می دانند، در این آتش سوزی ۱۱ نَفَر کشته و شماری از جوانان عرب مجروح شدند، اکثر این افراد جوانانی هستند که در تظاهرات شرکت می کردند و حتی بعضی از آنها با قید وثیقه آزاد شده بودند.

در بین بازداشت شدگان ده ها زن، نوجوان و جوانانی با رده های سنی بین ۱۶-۲۵ سال وجود دارند.شماری از معترضان مجروح و توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند، بعضی از خانواده هایی که با مراجعه به ستاد خبری به دنبال کسب خبری از بازداشت شدگان بودند نیز توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده اند.

تا کنون هیچ کدام از مسولین یا نهادها و رسانه های حکومتی در مورد تعداد و محل نگهداری بازداشت شدگان اطلاعاتی را اعلام نکرده اند. محمدعلی موسوی جزایری، نماینده مجلس خبرگان رهبری و نماینده ولی فَقِیه در جمع مردم در کوی صیاحی شهر اهواز و بعد از اعتراض مردم به بازداشت های خودسرانه در خیابانها به مردم قول داده است که کلیه بازداشت شدگان آزاد خواهند شد، اظهاراتی که بعضی از حاضرین آن را جهت آرام کردن خشم مردم عنوان کردند.

بنا به گزارش فعالین حقوق بشر؛ بیشتر بازداشتها در شهر اهواز، کوت عبدالله، شهر آبادان، ملاشیه، عین ۲ (سیدکریم) و بندر ماهشهر بوده است.

وسعت جغرافیائی تظاهرات نسبت به قیام های قبلی بیشتر بوده است، بطوری که در شهر امیدیه برای اولین بار تظاهراتی صورت گرفته است. این اعتراضات مسالمت آمیز در مناطق و شهرهای مختلف از جمله مرکز اهواز، کوی زویه، کوی علوی، کوت عبدالله، عین دو (سیدکریم)، ملاشیه، منطقه شیبان شهرستان باوی، شهر حمیدیه، امیدیه، آبادان، ماهشهر و چندین روستا در اطراف شهر اهواز روی داده است.

جرقه این اعتراضات «قیام کرامت» نامیده شد در اعتراض به یک برنامه تلویزیونی آغاز شد. مردم عرب این برنامه را اهانت به کرامت و جهت حذف وجود تاریخی خود می دانند اما با شروع اعتراضات، خواسته‌های انباشته شده دیگری نیز توسط تظاهر کنندگان اعلام شد.

در برنامه “ببین و بساز” روز دوم فرودین ۱٣۹۷ در شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی عروسک‌هایی که لباس محلی ملت های مختلف را بر تن دارند، را روی نقشه ایران گذاشته شدند ولی به جای عروسک عرب، عروسک دیگری در شهرهای عرب نشین گذاشته شد. مردم عرب این موضوع را بخشی از برنامه‌ریزی دولت ایران برای تغییر ساختار دموگرافیک شهرهای عرب نشین و جهت اسکان دادن مهاجران غیربومی و راندن عرب‌ها از شهرهایشان تلقی کردند.