خـرده كـاری «سـوزن دوزی بـی انتهـا»!
استـه تیـك خودبخودی و آگاهانه در ”با پچپچة پاییز“

 

زنده یاد احسان طبری در ”با پچپچه پاییز“ استه تیك دیالكتیك پراتیك انسان را با چنان استعاره هایی ترسیم می كند، كه مراجعه به آن، هر بار گذاری هراس انگیز و لذت بخش است از زیر رنگین كمانِ شناختِ دیالكتیك ماتریالیستی.

در این كتاب، همانند دیگر آثار خود، آموزگار توده ای ها «فلسفه»ی هستی خود، هستی احسان طبری، و هم هستی ”انسان“ را ترسیم می كند. برای احسان طبری، آن طور كه در ”دیدار با خویشتن“ در ارتباط با «میهن» می نویسد، «”تجلی فلسفی“ اجرای وظایفِ بشری» مضمون هستی او را تشكیل می دهد (بازگشت، همانجا) *.

عجیب هم نیست كه طبری رابطه ی دیالكتیكی خرده كاری بی پایان، «خیزاب خزر بر ماسه ها چنگ می كشد» (١)، «سوزن دوزی بی انتها» (١٢)، «از خاك سیاه، گیاه خِرَد رویید» (١٠) و «تقلای اوباشانه خرمگس بر جدار شیشه ها» را با پراتیک آگاهانه، با «زرگری افسونگر»، با «چنبره ی غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا» (٤) در جای جای اندیشه ی دیالكتیكی خود در این «حماسة انسان» ترسیم می كند.

طبری برای قابل درك ساختن این رابطه، رابطه میان ”خود بخودی“ و ”آگاهانه“، پل استه تیك دیگری را نیز ترسیم می كند كه از مضمون آن، نقش آگاهانه در پراتیك با برجستگی خود می نماید.

«اینك می روم با باری از پنبة پیری .. ولی ”تكرار“ تمرین است و تمرین زرگری و ریزه كاری یاخته ها و گویچه ها، و دگرگونی، غبار ملال را می ستُرد.» (٦) او دیالكتیك خودبخودی و آگاهانه را «رمزنامة آفرینشم در تمرین ابدی آن، آری تا این پلكان آدمی گری ..» می داند (٨).

از این رابطه ی دیالكتیكی است كه زنده یاد طبری خود و «حماسة انسان» خود را «پیام آوران دگرگونی» می نامد كه گرچه گذرایی است، ابدی است. «بدان منگر كه سرد و زرد در تابوتم. من سراپای قبیلةام .. و رَسَنِ پًرندینم از میخ ازل تا میخ ابد» (٩).

او این ابدیت را در اندیشه و عمل نشان می دهد و به مثابه رهنمودی جبرگونه (امپراتیو) تلقی می كند. «مرا ببخش ای نبیرة من! با رؤیای نوشخند تو زیسته ام. در گوش های ناخواسته از زمان، در دخمة ناساخته از مكان و مانند كیمیاگران و اكسیرسازان پندار بافتم تا از آن حقیقت بزاید. هر آغازی خطر كردن است و آرزو پروردن.» (٩)

«تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم. .. آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل ”عمل“ گذشتن و كاری ارزنده را سزنده بودن. بیهوده زاهد بسطامی، دزد به دار آویخته را پای نبوسید و نگفت: آفرین باد! به جایی رسید در خورد این دار شد.

همه ذرّات عمل است. جهان را در بوتة عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می كنند. شیارهای مغز، دفتر تاریخ است: سنگ چندان غلطید كه گیاه شد. گیاه چندان رویید كه خزیدن آموخت. از خزنده نژاد خورشیدِ خِرد طلوع كرد. عمل! عمل خون آلود! ..» (١٠)

 

با توجه به دیالكتیك خودبخودی و آگاهانه و استه تیك نهفته در آن كه با مطالعه ی اندیشه ی آموزگار توده ای ها قابل شناخت می شود، آیا تكرار «تقلای اوباشانه خرمگس بر جدار شیشه ها» نشان فاصله از آن چه باید باشد، درك این دیالكتیك نیست؟

آیا تكرار بحث های خرد بی پایان و توصیف اشتباه ها در ”شكل“ بیان، اما مسكوت گذاشتن ”مضمون“، انحراف از اسلوب شناخت دیالكتیك ماتریالیستی نیست؟

آیا تكرار «فقر فاكتولوژیك» (عدالت) و یا سكوت درباره ی مضمون نبرد طبقاتی در شرایط ایران و راه حل آن (نویدنو، امید و دیگران) و یا نیافتن راه كار ضروری در عمل برای حل وظیفه ی در برابر توده ای ها در ارتباط با تدارك و ایجاد شرایط وحدت نظری و سازمانی در حزب طبقه كارگر، «زرگری افسونگر» و «چنبره ی غوغاگر زنبود بر گرد گل مینا» است و یا بی باوری به آن كه امروز ”ما“ و نه ”من“ «سراپای قبیلة»، و «خود را برگی از بیشه ای شمردن» هستیم. و باید «پویای زیستن را در فضاهای مرده بپراكنیم»؟

آیا زمان آن فرا نرسیده است كه به این وضع زشت و پست در هستی حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران پایان بخشیم؟ و نبرد طبقاتی را به مرحله ای والاتر ارتقا دهیم؟

آیا تك تك ما وظیفه ی مشترك برای «واژگون ساختن همة ابعاد» نداریم تا «همة خوارشدگان بالا بیفزایند»؟

آیا نباید به «عزایم خوانی عتیق» پایان داد و «به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوكان را دریابیم»؟!

 

.. باری شراره ی انقلاب بالا گرفت .. و من با شگفتی دیدم كه زنده ام و همراه دكتر جودت و مسعود اخگر و حمید صفری در هواپیما عازم ایرانیم: «این كه می بینم به بیداری است یا رب، یا به خواب!»

پس از سی سال، تهران تهرانِ سال ١٣٢٧ نبود. .. محصولِ عجیب الخلقه ی سرمایه داری وابسته كه مامای شوم كودتای ٢٨ مرداد زایانده و رویانده [آن] بود.

در اثرِ سرازیر روستائیان، مردم نیز تغییر چهره و لهجه داده بودند. به نظر من همه چیز غریبه بود و روح می بایست تقلایی به كار بَرَد تا خود را با این محیطِ آشفته، با این آمیزه ی مدرنیسم آمریكایی و خودسازی پوچِ شرقی جور كند. ولی احساسِ من این بود كه به سنگر تاریخی خود برگشته ام. به قول گُته: «این جا من انسانم، و باید در این جا زیست كنم» (فائوست).

بدون نوعی سرگیجه برای وطن، عزمم از همان آغاز جزم بود كه آزمونِ مهاجرت تكرارپذیر نیست. باید در سرنوشتِ مردمی كه گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شركت جست و در بد و نیك و داد و یا بیدادِ زمانه ای كه بر این انسان ها (كه باشندگانِ گورگاهِ پدران ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.

میهن، در این حالت برای من تماماً ”تجلی فلسفی“ اجرای وظایف بشری خود در این گوشه ی جهان بود كه به من تعلق دارد و دستِ بی رحمی كه مرا از آن رانده بود، اینك به دستِ توانای مردم كوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود.

درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته ی صدفین كه هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو كه خـزر می خروشد و در این سو كه كـویـر شنگرفی خفته است. اینك من، فرزندی كه با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینك با موی سپید و دلی از غم ها سیاه باز آمدم. با او آن چه می خواهی بكن كه اینك بار دیگر با عتبه بوسی بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنتایی ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای كوچك از عمر در چنتا دارد.

هفته ها در منگی این «انتقال بزرگ» در نزدِ دوستانی بسیار مهربان و سپس خویشانی به همان اندازه مهربان چشم به راه همسرم زیستم و اینك فصلی از زندگی كه در سال ١٣٢٧ بریده بود، از بهار ١٣٥٨ ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.

 

* به نقل از ”بازگشت“ در ”از دیدار خویشتن“




گسترش دامنه ی اعتراضات به شهرهای خوزستان 

• روز جمعه، تظاهرات در خوزستان ادامه یافت و علاوه بر مناطقی از شهر اهواز، در آبادان، ماهشهر و حمیدیه نیز مردم عرب دست به تظاهراتی زدند که آن را «قیام کرامت» می خوانند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۲ فروردين ۱٣۹۷ –  ۱ آوريل ۲۰۱٨

 

روز جمعه ۱۰ فروردین ۱٣۹۷ مردم عرب در خوزستان در دفاع از هویت خود تظاهراتی مسالمت آمیزی در شهرهای آبادان، ماهشهر، حمیدیه، شیبان و شهر اهواز در کوت عبدالله و کوی کیانپارس تا برگزار کردند که تا نیمه های شب به درازا کشید.

بنابر گزارش نیروهای محلی، معترضین با سر دادن شعارهای «ما ذلت را نمی پذیریم»، «جانم فدای اهواز»، «اهواز عشق من است»، «ما این جا هستیم این جا سرزمین آبا و اجدادی ما است»، «من عرب هستم» و «اهواز را نمی‌دهیم» دست یه تظاهرات زدند. این اعتراضات بشکل مسالمت آمیز برگزار شد، اما نیروی انتظامی روز پنجشنبه و جمعه معترضین را در بازار مرکزی شهر اهواز و کوت عبدالله با استفاده از گاز اشک آور و اسلحه گرم مورد حمله قرار داد و شماری از تظاهر کنندگان بازداشت شدند.

بنابر این گزارش در روز جمعه ۱۰ فروردین این اعتراضات در شهر اهواز در کوت عبدالله و کوی کیانپارس نیز برگزار شد که در کوت عبدالله چندین تن از معترضین را بازداشت کردند و نیروهای امنیتی با استفاده از گاز اشک آور در صدد متفرق کردن مردم برآمدند. اعتراضات در بلوار ساحلی کیانپارس اهواز تا نیمه شب ادامه یافت. در این منطقه بنابر گزارش فعالان محلی ده ها تن بازداشت شدند.

جمعه شب اعتراضاتی که چند روز است در اهواز ادامه یافته، به شهرهای دیگر استان از جمله حمیدیه، آبادان، ماهشهر گسترش پیدا کرد. جاده اهواز- شوشتر توسط تظاهرکنندگان منطقه شیبان شهرستان باوی برای مدت چند ساعت بسته شد. بنا به گزارشها جمعه شب از ساعت شبکه اینترنت در بعضی شهرها بطور کامل قطع شد.

به گفته منابع محلی تظاهرات و ناآرامی ها در خوزستان در دفاع از «کرامت و هویت» معترضان و همچنین مجموعه ای از خواست ها، از جمله جلوگیری از سرقت آب رودخانه های استان، جلوگیری از سدسازی های بی رویه، اعتراض به خشکاندن تالابها، بحران ریزگردها و آلودگی آب و هوا، تبعیض در استخدام و گسترش بیکاری، تا تغییر بافت جمعیتی صورت می گیرد و از سوی معترضان «قیام کرامت دوم» نامگذاری شده است.

در طی این چند روز اعتراضات ده ها تن از مردم توسط اداره اطلاعات بازداشت و به مکانهای غیرمعلوم منتقل شده اند، فعالان حقوق بشر محلی تعداد بازداشت شدگان را بیش از صدنفر تخمین می زنند که از سرنوشت بیشتر آن ها خبری نیست.




بخوانید، بخوانید، خودش را بخوانید. کارل مارکس بخوانید!

گفت‌وگوی مارچلو موستو با امانوئل والرشتاین 
مارکس بخوانید! 
ترجمه‌ی: بهرام صفایی

• اولین چیزی که باید به جوانان بگویم این است که باید بخوانندش. درباره‌ی او نخوانید، مارکس بخوانید. افراد معدودی ــ در مقایسه با افراد پرشماری که درباره‌ی او صحبت می‌کنند ــ واقعاً مارکس می‌خوانند. در چارچوب موضوعاتی که او درباره‌شان نوشت، هیچ‌کس به گرد پایش نمی‌رسد، از لحاظ کیفیت واکاوی‌هایش هم همینطور. بنابراین، پیام من به نسل جدید این است که مارکس به‌شدت ارزش دریافتن دارد اما باید بخوانید، بخوانید، خودش را بخوانید. کارل مارکس بخوانید! …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۷ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۷ مارس ۲۰۱٨

 

در طول سه دهه، سیاست‌ها و ایدئولوژی نئولیبرالی در سراسر جهان تقریباً یکه‌تاز بود. با وجود این، بحران اقتصادی سال 2008، نابرابری‌های عمیقی که در جامعه‌‌ی دوران ما وجود دارد ــ‌ به‌ویژه بین شمال و جنوب جهان ــ و موضوعات زیست‌محیطی چشمگیر زمانه‌ی ما، پژوهشگران، تحلیل‌گران اقتصادی و سیاستمداران را واداشته تا بار دیگر بحث پیرامون آینده‌ی سرمایه‌داری و نیاز به بدیل را پی بگیرند. بر این بستر است که امروز، تقریباً در هر کجای جهان، به مناسبت دویستمین سالگرد تولد مارکس، از «احیای مارکس» سخن به میان می‌آید، بازگشت دوباره به نویسنده‌ای که در گذشته به‌غلط با جزم‌اندیشیِ مارکسیسم‌‌ ـ لنینیسم همبسته دانسته می‌شد، و ازین رو، پس از فروپاشی دیوار برلین عجولانه کنار گذاشته شد.

بازگشت به مارکس تنها به این خاطر نیست که همچنان ناگزیر از درک منطق و پویایی سرمایه‌داری هستیم. اندیشه‌ی او همچنین ابزاری بسیار مفید است که با فراهم کردن آزمونی دشوار به این توجه می‌کند که چرا تجربه‌های اجتماعی ـ اقتصادی پیشین برای جایگزینی سرمایه‌داری با دیگر شیوه‌های تولید شکست خورد. شرح و تفسیر این شکست‌ها برای جستجوی فعلی ما برای بدیل‌ ضروری است.

امانوئل والرشتاین، پژوهشگر ارشد در دانشگاه یل، نیو هون، ایالات متحد آمریکا، از بزرگ‌ترین جامعه‌شناسان زنده و یکی از مناسب‌ترین پژوهشگران برای تبیین ارتباط مارکس با دوران فعلی است. او دیرزمانی است که خواننده‌ی مارکس بوده و آثارش متأثر از انقلابی زاده‌ی شهر تریر، در 5 می 1818 است. والرشتاین نویسنده‌ی بیش از 30 کتاب است که به چندین زبان ترجمه شده‌اند، از جمله اثر بسیار معروفش نظام جهانی مدرن، که در چهار مجلد بین سال‌های 1974 و 2011 منتتشر شده است.

مارچلو موستو: پروفسور والرشتاین، 30 سال پس از پایان به‌اصطلاح «سوسیالیسم واقعاً موجود» همچنان نشریات، مباحثات و کنفرانس‌هایی در سراسر جهان در جریان است درباره‌ی ظرفیت مداوم کارل مارکس برای تببین زمانه‌ی حاضر. آیا این تعجب‌آور است؟ یا آیا شما معتقدید اندیشه‌های مارکس به حفظ ارتباطش با آنانی که در جستجوی بدیلی برای سرمایه‌داری هستند ادامه خواهد داد؟

امانوئل والرشتاین: حکایتی قدیمی درباره‌ی مارکس وجود دارد: او را از در جلویی می‌رانید و از پنجره‌ی پشتی به داخل می‌خزد. این چیزی است که بار دیگر رخ داده است. مارکس با دوران ما مرتبط است چرا که ما ناگزیر با موضوعاتی سر و کار داریم که او هنوز حرف‌های زیادی درباره‌شان برای گفتن دارد و به این دلیل که آنچه او بیان کرده با اغلب نویسندگان دیگری که درباره‌ی سرمایه‌داری بحث کرده‌اند متفاوت است. بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران ــ نه فقط من ــ‌ مارکس را عمیقاً مفید یافته‌اند و امروزه، به‌رغم آنچه در 1989 پیش‌بینی شده بود، یکی از دوره‌های محبوبیتش اوست.

فروپاشی دیوار برلین مارکس را از زنجیرهای ایدئولوژی‌ای رهانید که ربط چندانی با تلقی او از جامعه نداشت. دورنمای سیاسیِ پس از فروپاشی اتحاد شوروی کمک کرد تا مارکس از نقش مترسکی برای دم و دستگاه دولتی آزاد شود. چه چیزی در تفسیر مارکس از جهان نهفته است که همچنان توجه جلب می‌کند؟

باور دارم هنگامی که مردم درباره‌ی تفسیر مارکس از جهان فکر می‌کنند، به یک مفهوم «مبارزه‌ی طبقاتی» را به یاد می‌آورند. هنگامی که من مارکس را در پرتو موضوعات جاری می‌خوانم، از نگاه من مبارزه‌ی طبقاتی به معنای مبارزه‌ی ضروریِ آنچه چپ جهانی می‌نامم است ــ چپی که معتقدم می‌کوشد نماینده‌ی بخش پایینی 80 درصد از جمعیت جهان از نظر درآمد باشد، در مقابل راست جهانی که نماینده‌ی احتمالاً یک درصد جمعیت جهان است. مبارزه بر سر آن 19 درصد است. ماجرا این است که چگونه آن 19 درصد را به سمت خود بیاوریم، نه به سمت دیگر.

ما در دوران بحران ساختاری نظام جهانی زندگی می‌کنیم، اما هیچکس با قطعیت نمی‌داند چه نطامی جای‌گزین آن خواهد شد. به نظر من نظام سرمایه‌داری موجود دو امکان پیش رو دارد: اولی آن چیزی است که من «روح داووس» می‌نامم. هدفِ کنفرانس اقتصاد جهانی داووس این است که نظامی برقرار کند که بدترین ویژگی‌های سرمایه‌داری را حفظ کند: سلسله‌مراتب اجتماعی، استثمار، و بیش از هر چیز، قطبی‌سازی ثروت. بدیل آن نظامی است که باید دموکراتیک‌تر و برابری‌خواه‌تر باشد. مبارزه‌ی طبقاتی تلاشی بنیادین برای اثرگذاری بر آینده‌ی آن چیزی است که جایگزین سرمایه‌داری می‌شود.

تأملات شما درباره‌ی طبقه‌ی متوسط برای من یادآور ایده‌ی هژمونی آنتونیو گرامشی است، اما فکر می‌کنم مسئله بر سر این نیز هست که دریابیم چگونه توده‌ی مردم، آن هشتاد درصدی که اشاره کردید، را ترغیب کنیم تا در سیاست مشارکت داشته باشند. این امر به‌ویژه در جنوب جهان ضروری است، جایی که اکثریت جمعیت جهان در آن متمرکز است، و جایی که، به‌رغم افزایش شدید نابرابری‌های ناشی از سرمایه‌داری، جنبش‌های مترقی بسیار ضعیف‌تر از گذشته هستند. در این مناطق، مخالفت با جهانی‌سازی نئولیبرال اغلب به حمایت از بنیادگرایان دینی و احزاب بیگانه‌هراس هدایت شده است. به‌گونه‌ای فزاینده می‌بینیم که این پدیده در اروپا نیز ظاهر می‌شود.

پرسش این است: آیا مارکس به ما کمک می‌کند تا این سناریوی جدید را درک کنیم؟ اخیراً پژوهش‌های جدیدی منتشر شده حاوی تفاسیر جدیدی از مارکس که کمک می‌کند در آینده، به قول شما، «پنجره‌ی پشتی» دیگری باز کنیم. این پژوهش‌ها از نویسنده‌ای پرده برمی‌دارند که بررسی‌اش پیرامون تناقضات جامعه‌ی سرمایه‌داری را فراتر از کشمکش سرمایه و کار به حوزه‌های دیگر گسترش می‌دهد. در واقع، مارکس بخش بزرگی از وقتش را به مطالعه‌ی جوامع غیراروپایی و نقش ویرانگر استعمار در پیرامون سرمایه‌داری اختصاص داد. برخلاف تفاسیری که تلقی مارکس از سوسیالیسم را با رشد نیروهای بارآورهمسان می‌داند، دغدغه‌های زیست‌بومی آشکارا در آثار او برجسته است.

در پایان، مارکس عمیقاً به موضوعات دیگری توجه داشت که پژوهشگران به‌هنگام صحبت درباره‌ی او نادیده می‌گیرند. موضوعاتی از جمله پتانسیل فناوری، نقد ناسیونالیسم، جستجو برای اشکال جمعی مالکیت که تحت کنترل دولت نباشد و نیاز به آزادی فردی در جامعه‌ی معاصرش، که تمامی آنها موضوعاتی اساسی برای زمانه‌ی ما به‌شمار می‌آیند. اما گذشته از این سیماهای جدید مارکس ــ حاکی از این که علاقه‌ی مجدد به اندیشه‌ی او، پدیده‌ای است که ناگزیر در سال‌های آینده ادامه می‌یابد ــ ممکن است به سه مورد از مشخص‌ترین اندیشه‌های مارکس اشاره کنید که به باور شما امروزه قابلیت بازنگری دارد؟

قبل از هر چیز، مارکس بهتر از هر کس دیگری به ما می‌گوید که سرمایه‌داری شیوه‌ی طبیعی ساماندهی جامعه نیست. مارکس در فقر فلسفه، که وقتی تنها 29 سال داشت منتشر شد، اقتصاددانان سیاسی بورژوا را دست می‌اندازد که می‌گفتند مناسبات سرمایه‌داری «قوانین طبیعی هستند، و مستقل از تأثیر زمان». مارکس نوشت به‌باور آنان «تاریخ وجود داشته، چرا که در نهادهای فئودالیسم مناسبات تولیدِ کاملاً متفاوتی با مناسبات تولید جامعه‌ی سرمایه‌داری می‌یابیم»، اما آنها تاریخ را به آن شیوه‌ی تولیدی که حامی آن هستند تسری نمی‌دهند؛ آنها وانمود می‌کنند سرمایه‌داری «طبیعی و ابدی» است. من در کتابم سرمایه‌داری تاریخی کوشیدم این نکته را خاطرنشان کنم که سرمایه‌داری پدیده‌ای است که تاریخاً رخ داده است، در مقابل برخی ایده‌های مبهم و ناروشنْ که اقتصادسیاسی‌دانان جریان اصلی از آن دفاع می‌کنند. من بارها تاکید کرده ام که سرمایه‌داری بی تاریخ وجود ندارد و سرمایه‌داری همیشه مشخص و تاریخی است. من و ما به همین سادگی وام‌دار مارکس هستیم.

دوم، می‌خواهم بر اهمیت مفهوم «انباشت بدوی» تأکید کنم، به این معنا که خلع‌ید دهقانان از زمین‌هایشان در بنیاد سرمایه‌داری بود. مارکس به‌خوبی دریافته بود که انباشت بدوی فرآیندی کلیدی در برساختن سلطه‌ی بورژوازی است؛ فرآیندی که از آغاز سرمایه‌داری وجود داشته و امروزه نیز همچنان موجود است.

دست آخر، پیشنهاد می‌کنم تأمل بیشتری بر موضوع «مالکیت خصوصی و کمونیسم» داشته باشیم. در نظامی که در اتحاد شوروی برقرار شد ــ به‌ویژه در دوران استالین ــ دولت مالک دارایی‌ها بود اما این به معنای آن نبود که مردم استثمار یا سرکوب نمی‌شدند. می‌شدند. صحبت از سوسیالیسم در یک کشور نیز، چنانکه استالین انجام داد، چیزی بود که پیش از آن دوران به ذهن هیچ فرد دیگری، از جمله مارکس، خطور نکرده بود. مالکیت عمومی وسایل تولید یک امکان است. وسایل تولید را به‌صورت همیارانه نیز می‌توان در تملک داشت. اما اگر می‌خواهیم جامعه‌ای بهتر بسازیم باید بدانیم چه کسی تولید می‌کند و چه کسی ارزش اضافی را دریافت می‌کند. در مقام مقایسه با سرمایه‌داری، این رابطه باید بطورکلی و دراساس سازمان تازه‌ای بیابد. این مسئله‌ای کلیدی برای من است.

سال 2018 دویستمین سالگرد تولد مارکس است و کتاب‌ها و فیلم‌های سینمایی جدیدی به زندگی او اختصاص یافته است. دوره‌ای از زندگی او هست که بیش از همه به آن علاقه داشته باشید؟

مارکس زندگی بسیار دشواری داشت. او با فقر شخصی شدیدی دست و پنجه نرم می‌کرد و خوش‌اقبال بود که رفیقی چون فریدریش انگلس داشت که برای بقا کمکش می‌کرد. مارکس از نظر عاطفی نیز زندگی آسانی نداشت و سماجتش در تلاش برای انجام آنچه گمان می‌کرد وظیفه‌اش در زندگی است ــ فهم نحوه‌ی عملکرد سرمایه‌داری ــ تحسین‌برانگیز بود. مارکس نه می‌خواست عهد باستان را تبیین کند، و نه توصیفی از چهره‌ی سوسیالیسم در آینده به دست دهد. این‌ها وظیفه‌هایی نبود که برای خودش مشخص کرده باشد. او می‌خواست جهان سرمایه‌داری‌ای که در آن می‌زیست را بفهمد.

مارکس در سراسر عمرش صرفاً پژوهشگری نبود که در میان کتاب‌های موزه‌ی بریتانیا در لندن محصور شده باشد، بلکه همواره انقلابی ستیزه‌جویی بود که در مبارزات دوران خود شرکت داشت. به‌علت فعالیت‌هایش از فرانسه، بلژیک و آلمان در دوران جوانی اخراج شد. او همچنین پس از شکست انقلاب‌های 1848 وادار به تبعید به انگلستان شد. روزنامه‌ها و مجلات متعددی تأسیس کرد و همواره به هر طریقی که می‌توانست از جنبش‌های کارگری حمایت می‌کرد. بعدها، از 1864 تا 1872، رهبر انجمن بین‌المللی کارگران شد، اولین سازمان فراملیتی طبقه‌ی کارگر، و در 1871 از کمون پاریس دفاع کرد، نخستین تجربه‌ی سوسیالیستی در تاریخ.

بله، درست است. ضروری است که ستیزه‌جویی مارکس را به خاطر داشته باشیم. همانطور که شما اخیراً در کتاب کارگران متحد شوید! برجسته کردید، او نقشی برجسته در انترناسیونال داشت، سازمانی از افرادی که از نظر فیزیکی دور از یکدیگر بودند، در زمانه‌ای که ساز و کارهای ارتباط آسان وجود نداشت. فعالیت سیاسی مارکس روزنامه‌نگاری را نیز در بر می‌گرفت. او این کار را در بخش بزرگی از عمرش انجام داد، به‌عنوان شیوه‌ای برای ارتباط با مخاطبان گسترده‌تر. مارکس روزنامه‌نگاری را تا حدی برای درآمد آن انجام می‌داد، اما مقالاتش را به چشم فعالیتی سیاسی نگاه می‌کرد. او از هیچ لحاظی بی‌طرف نبود. همیشه روزنامه‌نگاری متعهد بود.

در سال 2017، به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب روسیه، برخی پژوهشگران به سراغ تباین مارکس با برخی پیروان خودخوانده‌اش رفتند که در سده‌ی بیستم در قدرت بودند. مهم‌ترین تفاوت مارکس و آنان چیست؟

نوشته‌های مارکس روشنگرند و بسیار هوشمندانه‌تر و متنوع‌تر از برخی تفاسیر ساده‌سازانه از ایده‌هایش. همیشه خوب است این کنایه‌ی مارکس را به یاد داشته باشیم که گفت، «اگر مارکسیسم این است، مسلم است که من مارکسیست نیستم.» مارکس همیشه آماده بود که با واقعیت جهان رودررو شود، بر خلاف بسیاری از افراد دیگر که به‌طور جزمی دیدگاه‌های او را تحمیل کردند. مارکس اغلب نظرش را تغییر می‌داد. او دائماً در جستجوی راه‌حل‌هایی برای مسائلی بود که می‌دید جهان با آنها روبروست. به همین علت است که او هنوز راهنمایی بسیار مفید و سودمند است.

برای جمع‌بندی، دوست دارید به نسل جوان‌تری که هنوز با مارکس مواجه نشده چه بگویید؟

اولین چیزی که باید به جوانان بگویم این است که باید بخوانندش. درباره‌ی او نخوانید، مارکس بخوانید. افراد معدودی ــ در مقایسه با افراد پرشماری که درباره‌ی او صحبت می‌کنند ــ واقعاً مارکس می‌خوانند. این در مورد ادام اسمیت هم صدق می‌کند. به‌طور کلی، افراد فقط درباره‌ی کلاسیک‌ها می‌خوانند. مردم از طریق خلاصه‌های دیگران درباره‌ی کلاسیک‌ها می‌آموزند. آنها می‌‌خواهند در وقت‌شان صرفه‌جویی کنند، اما این در عمل اتلاف وقت است! باید نوشته‌های افراد جالب‌توجه را خواند و مارکس یکی از جالب‌توجه‌ترین پژوهشگران سده‌های نوزدهم و بیستم است. هیچ شکی در این نیست. در چارچوب موضوعاتی که او درباره‌شان نوشت، هیچ‌کس به گرد پایش نمی‌رسد، از لحاظ کیفیت واکاوی‌هایش هم همینطور. بنابراین، پیام من به نسل جدید این است که مارکس به‌شدت ارزش دریافتن دارد اما باید بخوانید، بخوانید، خودش را بخوانید. کارل مارکس بخوانید!




چهارمین روز اعتراضات مردمی در خوزستان 

چهارمین روز اعتراضات مردمی در خوزستان 

• امروز ۱۰ فروردین ۱۳۹۷ اعتراضات مردمی به اهانتهای صدا وسیما و ظلم و ستم علیه مردم این خطه توسط نظام حاکم برای روز چهارم ادامه یافت. با یورش نیروهای انتظامی عده ای از معترضین بازداشت شدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۹ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۹ مارس ۲۰۱٨

 

امروز 10 فروردین 1397 اعتراضات مردمی به اهانتهای صدا وسیما و ظلم و ستم علیه مردم این خطه توسط نظام حاکم برای روز چهارم ادامه یافت.
بنابر گزارش های منابع محلی، این اعتراضات در مناطق و شهرهای مختلف خوزستان، بطور مسالمت آمیز برپا شد. حکومت بجای جوابگویی به خواسته های مردم، نیروهای امنیتی خود را به مقابله با مردم فرستاد، امنیتی ها با هجوم به تظاهرات مسالمت آمیز شهروندان عرب و با استفاده از گاز اشک آور و اسلحه گرم به مقابله با معترضین اقدام کردند. بنابر این گزارش ها، شماری از مردم معترض مجروح شدند.

در تظاهرات امروز خبرها حاکی از ضرب و شتم معترضین از جمله کودکان و زنان در کوت عبدالله می باشد. ده ها تن بازداشت شده اند.

دیروز نیز در مرکز شهر اهواز تظاهرات مسالمت آمیزی برگزار شد که بعد از دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد.

این اعتراضات از روز دوشنبه در شهر معشور (ماهشهر) آغاز شد و سپس به اهواز و مناطق دیگر گسترش پیدا کرد. تعداد بازداشت شدگان تا کنون به 40 نَفَر رسیده است. هویت بعضی از بازداشت شدگان بشرح زیر است:

خالد مهاوی از کوی اخر اسفالت، محمود بیت سیاح از کوی اخر اسفالت، سعد نواصری از کوت عبدالله، محمدجلیل کنون از کوت عبدالله و اسد نواصری از کوت عبدالله که در اثر هجوم نیروهای انتظامی امروز مجروح شد.




آخرین وضعیت آتنا دائمی و گلرخ ایرایی در زندان قرچک 

• وضعیت آتنا دائمی و گلرخ ایرایی دو کنشگر مدنی محبوس در زندان قرچک ورامین که در تاریخ ۴ بهمن‌ماه سال ۹۶ به صورت غیر قانونی به این زندان منتقل شده‌اند به شدت نگران کننده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۹ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۹ مارس ۲۰۱٨

 


آتنا دائمی و گلرخ ایرایی دو کنشگر مدنی، به دلیل انتقال غیرقانونی و ضرب و شتم شدنشان در تاریخ ۱۴ بهمن‌ماه سال گذشته دست به اعتصاب غذای اعتراضی زدند، خانم دائمی در تاریخ ۲۶ بهمن‌ماه سال گذشته به اعتصاب غذای خود پایان داد و خانم ایرایی نیز اعتصاب خشک خود را به تر تغییر داد اما پس از گذشت ۵۴ روز از آغاز اعتصاب دست‌کم ۲۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرده و دیگر توان راه رفتن نیز ندارد. خانم دائمی نیز یک طرف صورتش دچار بی‌حسی شده و مسئولان بهداری زندان به وی گفته‌اند احتمالا در جریان انتقال آنها به بند مادران دچار شوک عصبی یا ضرب‌خوردگی شده و همین مسئله باعث از کار افتادن یکی از عصب‌های صورتش شده است. این دو کنشگر مدنی در تاریخ ۲۱ اسفندماه با ضرب و شتم از قرنطینه بند ۳ به بند مادران این زندان منتقل شدند، این انتقال در حالی صورت گرفت که این بند محل نگهداری مادران و کودکانشان است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، وضعیت آتنا دائمی و گلرخ ایرایی دو کنشگر مدنی محبوس در زندان قرچک ورامین که در تاریخ ۴ بهمن‌ماه سال ۹۶ به صورت غیر قانونی به این زندان منتقل شده‌اند به شدت نگران کننده است.

منابع نزدیک به این زندانیان به هرانا گفته‌اند: “وضع گلرخ ایرایی به شدت نگران کننده است. خانم ایرایی با افت شدید فشار خون و خشک شدن زبان مواجه شده و به هیچ وجه توان راه رفتن ندارد. وزن وی نیز با دست‌کم بیست کیلو کاهش به کمتر از ۵۰ کیلوگرم رسیده است. خانم ایرایی از زدن سرم نیز امتناع کرده و گفته است چون وعده‌های قبلی مسئولین زندان مبنی بر پیگیری وضعیتشان عملی نشده است، به هیچ وجه حاضر به تزریق سرم نیست و همین مساله باعث نگرانی خانواده و نزدیکان وی شده است.

پیش تر سازمان عفو بین‌الملل با انتشار بیانیه‌ای از مقامات ایران خواستار آزادی آتنا دائمی،‌ گلرخ ابراهیمی و آرش صادقی از زندان شده بود.




 
تیراندازی به طرف تجمع مسالمت آمیز در اهواز

• راه پیمایی در اهواز با تیراندازی نیروهای امنیتی همراه شد. به گزارش منابع محلی راه پیمایی امروز در اعتراض به برنامه های خصمانه ی تلویزیون جمهوری اسلامی و توهین به عرب های ساکن استان صورت گرفت …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۹ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۹ مارس ۲۰۱٨

 


راه پیمایی معترضان اهوازی در روز پنجشنبه با تیراندازی نیروهای امنیتی همراه شد. بنابه گزارش های تایید نشده دوازده نفر و از جمله سه زن در جریان این راهپیمایی بازداشت شده اند. به گزارش منابع محلی راه پیمایی امروز در اعتراض به برنامه های خصمانه ی تلویزیون جمهوری اسلامی و توهین به عرب های ساکن استان صورت گرفت.

بنابر این گزارش، امروز پنجشنبه ۹ فروردین ۱٣۹۷ بیش از ۵ هزار نَفَر از زن و مرد شهرهای عرب نشین با برپایی تجمع مسالمت آمیز در بازار مرکزی اهواز به اهانتهای صدا وسیمای ایران اعتراض کردند و با سر دادن شعارهای خود، این اهانتهای مکرر را محکوم کردند.

در این تجمع مسالمت آمیز یکی از نمایندگان مجلس بنام علی سواری و نیز کعبی نماینده مجلس خبرگان رهبری در بین جمعیت حاضر شدند و سعی کردند مردم خشمگین را آرام کنند اما مردم آنها را از تجمع خود بیرون کردند و سپس نیروی انتظامی با استفاده از گاز اشک آور و شلیک گلوله به مردم حمله کردند.

یکی از شرکت کنندگان گفت: نیروی انتظامی بشکل وسیعی به مردم حمله کرد و پل نادری را از طرف بازار نادری تا فلکه ساعت بر روی مردم بست و ۱۲ نَفَر از جمله ٣ فعال زن را بازداشت کرد.

در کلیپ های منتشر شده صدای شلیک گلوله و گاز اشک آور شنیده می شود.




امپریالیسم دشمن اصلی است!
جایگاه رژیم دیكتاتوری ولایی كجاست؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۴ ( ۱۰ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 دشمن اصلی مردم میهن ما و حق حاكمیت ملی ایران و تمامیت و استقلال سرزمین همه ی خلق های ایران امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریكا است. لااقل از كودتای ضدملی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ هیچ میهن دوست ایرانی تردیدی در این امر ندارد.

اما جایگاه متحدان امپریالیسم در ایران، مانند رژیم سلطنتی و رژیم حاكم ولایی كجاست؟ آیا جایگاه حاكمیت كنونی از ویژگی خاصی برخوردار است یا باید آن را با وجود تفاوت های ظاهری در كنار رژیم سلطنتی قرار داد؟

 

پاسخ به این پرسش را می توان با بررسی سخنان نوروزی آیت الله خامنه ی دریافت!

آیت الله ی كه خود را «رهبر»ی فراتر از ”شاهنشاه بزرگ ارتش داران فرمانده“ می خواهد و برای خود نقشی خدای گونه قایل است، در این سخنان مدعی شد كه در ایران «آزادی بیان» برقرار است و «هیچ كس به خاطر فكر و نظرش به زندان نمی رود»، اما نگفت كه این حق ویژه تنها برای طبقات حاكم و نمایندگان اصلی آن برقرار است!

 

نادرستی این سخن را نباید به اثبات رساند. زندان های مملو از زندانی سیاسی گواه این ناحقیقت زشت و رسوا است. او اما ناخواسته اعتراف كرد و اذعان داشت كه طنین فریاد ”قطره قطره مردن“ زندانیان سیاسی را می شنود و خود را به نشنیدن متهم می سازد و در پس پرده ی حاشا پنهان می كند.

او با این اعتراف و اذعان ناخواسته، تضاد روز و عمده ی مردم را با رژیم دیكتاتوری مورد تایید قرار داد.

راه حل ارتجاعی نفی واقعیت پشیزتر از آن است كه بتواند برای حاكمان ارتجاعی و ”سایه خدا“ كمك باشد.

سرشت ارتجاعی ناحقیقت و رسوای این راه حل، تنها كاشتن باد كینه توزانه دشمنی با خواست آزادی خواهی و رهایی طلبی مردم میهن ما است كه توفان درو خواهد كرد.

-توفان خشم مقدس زحمتكشان یدی و فكری كه با متانت، مبارزات هدفمند و آگاهانه ی خود را در اعتصاب های حق طلبانه دنبال می كنند، و ورود هوای تنفس انقلابی را به ایران برای خلق نوید می دهند. زحمتكشان با اعتصاب های هوشمندانه و هدفمند و متین خود سنگ زیربنای حفظ منافع خلق های میهن ما را تحكیم می بخشند و آینده ی را پی می ریزند؛

-توفان خشم مقدس زنان دلاوری كه با سخن و عمل انقلابی خود علیه حجاب اجباری و در دفاع از حقوق تساوی طلبانه و رهایی خواهانه ی زنان میهن ما ازجمله در متروی تهران كه با بازتاب دست زدن زنان برای این مبارزه دلیرانه به نمایش گذاشته شد، ”زایش دوباره ی زن را در دریار ما“ به اثبات می رساند؛

-خشم مقدس زندانیان سیاسی كه با مایه گذاشتن هستی خود و ”قطره قطره مردن“، سلحشوری زنانه و مردانه خود را به اثبات می سازنند، آن طور كه گلـرخ ایـرایـی در پنجاهمین روز اعتصاب غذای خود و با از دست دادن بیست كیلو وزن، شعله ی این خشم مقدس را به حربه ای شكوهمند علیه سلطه ی دیكتاتوری فروزان نگـه می دارد ووو

 

آیت الله ی كه خود را «رهبر»ی فراتر از ”شاهنشاه ارتش داران فرمانده“ و ”سایه خدا“ می خواهد و می پندارد، در این سخنان اعتراف دیگری نیز نمود كه نگاهی به آن برای یافتن پاسخ همه جانبه به پرسش طرح شده سودمند است.

-او اعتراف كرد كه با ”حكم حكومتی“ خود در سال ١٣٨٥، اقتصاد ایران را نابود ساخته است.

-او اذعان داشت كه تولید ملی را با حكم غیرقانونی خود نابود كرده است؛

-او مضمون غیرقانونی حكمی را ناخواسته برملا ساخت كه در پوشش ”حكومت اسلامی“ به نابودی حق حاكمیت مردم حكم می دهد.

حكومتی كه خود را اسلامی می خواهد، اما با نقض ”قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران“، حتی بی باوری خود را به ”سرشت اسلامی“ آن كه بر انقلاب آزادی و رهایی بخش بزرگ مردم ایران در بهمن ٥٧ پوشاندند، به اثبات می رساند. واعظ دارای ارج و قرب ی كه وظیفه او حفظ قانون است، به طور غیرقانونی اصل ٤٤ قانون اساسی را با ”حكم حكومتی“ خود پامال نمود.

اصل های قانون اساسی اجازه دارند تنها با همه پرسی از مردم و نه با ”حكم حكومتی“ خدا هم نقض شوند، چه رسد به سایه آن!

این اقدام غیرقانونی اما تنها شكل توطئه علیه قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن را تشكیل می دهد. مضمون این اقدام توطئه گرانه همان نابودی اقتصاد ملی و تولید داخلی است كه اكنون به آن ناخواسته در سخنان نوروزی اعتراف می شود.

در این سخنان، «رهبرِ» بلامنازع، از مردم كه حاكمان واقعی سرنوشت خود و میهن خود هستند، و آن ها را به ”اعداد“ تقلیل می دهد و «احاد ملت» می نامد، می خواهد «از كالاهای ایرانی» حمایت كنند.

حاكمان سركوب گر می توانند مطمئن باشند! آن ها چنین خواهند كرد!

با این حكم حكومتی غیرقانونی، خیانت به منافع مردم و منافع ملی ایران، به برنامه ی رسمی دولت های ایرانِ جمهوری اسلامی بدل شد. اكنون كه دریافت كننده ی این حكم غیرقانونی در سال ١٣٨٥، در نامه اخیر خود برملا می سازد كه این ثروت های خصوصی سازی شده در اختیار كیست، كه «بیش از ٧٠٠ هزار میلیارد تومان» آن در چنگ «رهبر»ی است، تنها از واقعیت های رسوا شده پرده برمی دارد. او كه خود مجری برنامه ی دیكته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، دكتر مسعود احمدی نژاد، ریاست جمهور آن زمان كه شانه بوس است، و دریافت كننده ی تشویق نامه صندوق بین المللی پول برای اجرای برنامه امپریالیستی، ناخواسته تنها پرده را از روی یكی از ابعاد زشت و ضد مردمی و ضد ملی این خیانت به كنار می زند. او خواستار پایان دادن به این سیاست ضدمردمی و ضد ملی نیست كه تشویق نامه اهدایی صندوق بین المللی پول را برای خوشخدمتی خود به رخ مردم كشید.

یك بار دیگر برملا می شود كه طبقات حاكم با نام ”اقتصادسیاسی اسلامی“ چه فاجعه ی تاریخی را به مردم میهن ما تحمیل نمودند. فاجعه ای كه مضمون تضاد اصلی میان مردم میهن ما را با حاكمان وابسته به اقتصاد امپریالیستی تشكیل می دهد.

نگرانی احمدی نژاد اما برای نابودی این ثروت ها، نابودی اقتصاد ملی و تولید داخلی نیست. اگر چنین بود، خواستار پایان بخشیدن به این روند غیرقانونی و ضد مردمی و ضد ملی می شد. او تنها هنگامی می تواند مدعی واقعی علیه سطله ی بلامنازع دیكتاتور باشد كه در برابر مردم میهن طلب بخشایش كند و با گزارشی همه جانبه از ابعاد این خیانت و خیانت های دیگر پرده بر دارد.

چنین انتظاری از احمدی نژاد داشتن، بیهوده و عبث است. همان طور كه بیهوده و عبث است پنداشته شود كه می توان ”بز را به باغبانی“ گماشت. این پنداشت كه می توان «شفافیت اقتصادی .. قطع دست نظامیان از اقتصاد كشور .. نظارت پذیر كردن نهادهای اقتصادی نظارت ناپذیر (كه اكثر زیر مجموعه اقتصادی تحت فرمان رهبر هستند) .. جمع آوری اسكله های غیرمجاز ..» وغیره را از نهادی انتظار داشت كه قریب به سه دهه ساختارهایی را برای سود ورزی حاكمان به وجود آورده است مستدل نیست. چنین پنداشت، ادامه غیر مستدل باور به استحاله پذیری رژیم دیكتاتوری است كه هنوز گریبان اندیشه ی ”كلمه“ را رها نكرده است. به این نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

بازگردیم به پرسش اصلی درباره ی جایگاه رژیم ولایی!

چگونه می تواند رژیمی كه به مجری برنامه اقتصاد سیاسی امپریالیستی، برنامه ی دشمن اصلی مردم میهن ما بدل شده است و از این طریق به ثروت نجومی بیش از ٧٠٠ هزار میلیارد تومانی دست یافته است، این منافع شخصی را فدای منافع میهن نسازد؟ مگر «میر با بصیرت» نگفته است كه «اگر نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز ١٠ چرتكه بیاندازد كه قیمت سهام چقدر بالا و پایین رفته، نمی تواند از منافع ملی دفاع كند»؟ (كلمه، همانجا)

رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی متحدان ”طبیعی“ امپریالیسم همانقدر هستند كه رژیم سلطنتی و سرمایه داران وابسته ی آن زمان بودند. او هم برای سهم خود چانه می زد و این هم چنین می كند. تفاوت تنها در گذشته آن هاست.

رژیم سلطنتی محمد رضاشاه را كودتای امریكایی- انگلیسی به قدرت رساند. رژیم كنونی با توطئه ی به انحراف كشاندن انقلاب بزرگ مردم میهن از هدف های ملی و مردمی آن، با برقراری سلطه ی سركوبگرانه و تخریبی ”اقتصاد اسلامی“ بر اقتصاد كشور سكاندار بلامنازع ایران انقلابی شد.

انقلاب بزرگ مردم میهن ما را امپریالیسم هیچ گاه فراموش نخواهد كرد. امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریكا از هدف نابودی همه ی آثار مردمی انقلاب بهمن و پاره پاره كردن ایران نخواهد گذشت.

«رهبر» فراتر از ”شاهنشاه بزرگ ارتش داران فرمانده“ به امیدی واهی دل بسته است. دست نشاندگی رژیم سلطنتی همان قدر برای آن رژیم سرمایه ثبات نبود، كه پیروی از دستورات صندوق بین المللی پول و دیگر سازمان های مالی امپریالیستی برای رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته ی كنونی ”ثبات“ی است كه بر آب نوشته شده است!

با هیچ همكاری با دشمن اصلی نمی توان به سر منزل بهروزی رسید. كردهای سوریه با بی توجهی به سخنان هوشمندانه ی عبداله اوچلان، حقوق ملی خود را برای پایه ریزی یك كشور واحد، فدرال و دمكراتیك در سوریه با همین امید واهی «اتحاد تاكتیكی با امپریالیسم آمریكا» بر باد دادند. اوچلان در كتاب ”وارثان گیلگامش“ كه دفاع نامه اوست در دادگاه حقوق بشر علیه حكم اعدام خود، زیست خلق كرد را در هر كشوری كه ساكن هستند ضروری ارزیابی می كند. او این ضرورت را با این واقعیت تاریخی مستدل می سازد، كه قبایل كرد در طول تاریخ نتوانستند به وحدت ملی دست یابند.

هدف توطئه های امپریالیستی و برنامه پاره پاره كردن ایران بلافاصله پس از پیروزی انقلاب بهمن ٥٧ مردم میهن ما توسط امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریكا ترسیم و سیاه روی سفید توسط برژینسكی، مشاور ریگان و دیگر رئیس جمهورهای آمریكا تثبیت شد. تحقق بخشیدن به این هدف از همان روز اول، با ترورها و نهایتاً جنگ عراق علیه ایران، علیه مردم میهن ما، منافع ملی و تمامیت ارضی و استقلال سرزمین همه ی خلق های ساكن آن آغاز شد و ادامه دارد. رژیم ولایی هدف یورش امپریالیستی نیست، هدف نابودی ایران و دستاوردهای انقلاب بزرگ مردم آن است.

اقدامی كه شرایط تحقق یافتن آن با ”حكم حكومتی“ آیت الله خامنه ی نیز تدارك دیده شد و با سماجت یك متحد ”طبیعی“ به پیش برده می شود. بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاكم كه شالوده ی دفاع مردمی را از میهن انقلابی ازجمله از طریق نابودی «تولید ملی» گرفته است، در خدمت هدف امپریالیستی عمل می كند.

 

پایان دادن به خطر امپریالیستی تنها با پایان دادن به رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته ممكن است. هر پنداشت ”استحاله پذیری“ و هر امید به ”باغبانی بز داشتن“ نابخردانه و علیه منافع مردم و میهن است!

باید با طرح برنامه اقتصاد ملی جایگزین برای مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه ایرانی، به تجهیز و سازماندهی آگاهانه و انقلابی مردم علیه دو خطر ناشی از متحدان داخلی و خارجی پرداخت.

تنها با كوشش برای زنده كردن و حفظ دستاوردهای انقلاب بزرگ بهمن و به ثمر رساندن آن، اهرم پرتوان در دست مبارزان میهن دوست قرار خواهد داشت كه با حفظ مواضع سیاسی- نظری متفاوت خود، شرایط اتحاد مردم را ایجاد سازند و مبارزه ی مشترك آن را علیه دشمنان داخلی و خارجی به سرانجام تاریخی خود برسانند.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5264




دومین روز اعتصاب سراسری کارگران نیشکر هفت تپه 
نوک تیز نئولیبرالی!

• کارگران در دومین روز اعتصاب سراسری خود به کوی ایلام محله مسکونی روسا و مهندسین شرکت رفته و با حراست و باریگاد روسای شرکت درگیر شدند که موجب تیراندازی شد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٨ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲٨ مارس ۲۰۱٨

 

در پی اعتصاب و اعتراض روز گذشته ی کارگران نیشکر هفت تپه و بی پاسخی مسئولین این شرکت، امروز چهارشنبه ٨ فروردین ماه از دقایق اولیه صبح، ابتدا کارگران بخش های کشاورزی دست به اعتصاب زده و در محوطه شرکت تجمع کردند و سپس کارگران قسمت های مختلف شرکت نیشکر هفت تپه به آنان پیوستند.

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، کارگران وقتی دیدند که هیچ مدیر و مسئولی برای پاسخدهی به آنان وجود ندارد همگی به سمت کوی ایلام در هفت تپه ی بالا (محله مسکونی مهندسین شرکت) حرکت کردند. در بدو ورود، کارگران خشمگین با حراست شهرک درگیر شدند و پس از عبور از حراست به سمت منازل مسکونی رستمی و اسد بیگی و دیگر مهندسین شرکت حرکت کردند.
در این بین نیروهای بادیگارد رستمی و اسدبیگی و مهندسین با کارگران درگیر شدند و یکی از آنان که قابل شناسایی توسط کارگران بود، شروع به تیراندازی کرد.
اما کارگران عقب ننشستند و خشمگین تر از پیش با این نیروها درگیر و به سمت منازل هجوم آوردند و باعث فرار آنها و مسئولین کوی ایلام شدند.
طبق گزارشات رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران امروز کارگران قصد رفتن به سه راه خونساری را داشتند اما بعد از این درگیری و تصادف دو ماشین از کارگران در این مسیر که منجر به زخمی شدن آنان و انتقالشان به بیمارستان گردید، به شرکت نیشکر هفت تپه بازگشتند و به اعتصاب خود ادامه دادند.
طبق همین گزارش در شب گذشته نیز در شیفت بعد از ظهر و شبکار، مدیریت با همکاری نیروی انتظامی سعی در بارگیری شکر موجود در انبار شرکت را نمود که با تجمع بموقع کارگران در مقابل درب انبار شکر و درگیرشدنشان با نیروهای اعزام شده از بارگیری کیسه های شکر ممانعت بعمل آوردند.