اوربان: رهبران اتحادیه اروپا می‌خواهند با روسیه وارد جنگ شوند

ویکتور اوربان،

نخست‌وزیر مجارستان، بار دیگر به شدت از سیاست‌های جنگ‌طلبانه اتحادیه اروپا علیه روسیه انتقاد کرد و هشدار داد که بروکسل عملاً قصد دارد اتحادیه را وارد جنگ کند.

او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «پیشنهادهای آشکاراً جنگ‌طلبانه روی میز است. می‌خواهند بودجه اتحادیه اروپا را به اوکراین بدهند، با انواع ترفندهای حقوقی روند پیوستن اوکراین را سرعت ببخشند و تحویل سلاح به کی‌یف را تأمین مالی کنند. همه این‌ها نشان می‌دهد که بروکسل‌نشین‌ها می‌خواهند وارد جنگ شوند.» او تأکید کرد که بوداپست با چنین طرح‌هایی مخالفت خواهد کرد.

این اظهارات پس از نشست غیررسمی رهبران اتحادیه اروپا در کپنهاگ؛ نشستی که به دنبال گزارش‌های متعدد درباره مشاهده پهپادهای ناشناس در آسمان اروپا برگزار گردید مطرح شد. نخست‌وزیر دانمارک مدعی شد منشأ این پهپادها مشخص نیست، اما روسیه را «اصلی‌ترین تهدید امنیتی اروپا» خواند.

رهبران اتحادیه اروپا در این نشست درباره ایده ایجاد یک «دیوار پهپادی» برای مقابله با تهدیدات هوایی بحث کردند، اما رسانه‌ها این نشست را بی‌ثمر توصیف کردند. پایلتیکو از «بن‌بست آشنا» نوشت و بلومبرگ طرح دیوار پهپادی را بیشتر یک «برچسب تبلیغاتی» دانست تا یک برنامه عملی.

در مقابل، مسکو اوکراین و حامیان اروپایی‌اش را به «تحریک و صحنه‌سازی» متهم کرد. سرویس اطلاعات خارجی روسیه (SVR) ادعا کرد که ورود اخیر پهپادها به حریم هوایی لهستان – که ورشو آن را به روسیه نسبت داده بود – در واقع یک عملیات پرچم دروغین توسط اوکراین بوده و هشدار داد که موارد مشابهی در آینده رخ خواهد داد.

اتحادیه اروپا همزمان تلاش می‌کند با افزایش حمایت نظامی از کی‌یف و کاهش حق وتوی کشورهایی مانند مجارستان، مسیر سیاست خارجی و امنیتی واحدی را پیش ببرد. اما اوربان هشدار داده است که این سیاست‌ها می‌تواند اتحادیه را به درگیری مستقیم با روسیه بکشاند.




چین دیگر محصور نیست: برنامه‌ای برای شکستن محاصره آمریکا

CPEC

رقابت چین و آمریکا به محور اصلی ژئوپولیتیک جهانی؛ جایی که میدان اصلی رویارویی، منطقه هندو-پاسیفیک است بدل شده است. واشنگتن با تکیه بر آموزه‌های دریایی مَهان و اسپایکمن، سال‌هاست استراتژی کنترل دریاها و سواحل اوراسیا را دنبال می‌کند تا هیچ قدرت قاره‌ای نتواند مسیر تجارت آمریکا را تهدید کند.

برای پکن، این مسأله حیاتی است. کشوری با جمعیت ۱.۴ میلیارد نفر به جریان باثبات انرژی و تجارت وابسته است و می‌داند که آسیب‌پذیری اصلی‌اش در همین وابستگی به مسیرهای دریایی نهفته است. تنگه مالاکا ؛ جایی که سالانه نزدیک به یک‌چهارم تجارت جهانی و بیش از ۷۰٪ نفت وارداتی چین از آن عبور می‌کند بارزترین نقطه ضعف چین به شمار می‌رود. هرگونه انسداد یا فشار آمریکا می‌تواند شریان حیاتی اقتصاد چین را قطع کند.

پاسخ پکن روشن است: تنوع‌بخشی مسیرها و کاهش وابستگی. طرح «یک کمربند، یک جاده» از ۲۰۱۳ تا امروز به شبکه‌ای از بیش از ۱۵۰ کشور گسترش یافته است. تنها در نیمه نخست ۲۰۲۵ قراردادها و سرمایه‌گذاری‌های چین به ۱۲۴ میلیارد دلار رسید؛ بخش عمده آن در زیرساخت‌هایی چون بندرها، خطوط لوله و جاده‌ها.

جنوب آسیا در این استراتژی جایگاهی محوری دارد. کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) بندر گوادر را به استان سین‌کیانگ متصل می‌کند و نخستین راه زمینی جدی برای دور زدن مالاکا به حساب می‌آید. هم‌زمان، سرمایه‌گذاری در افغانستان به خاطر منابع عظیم لیتیوم، در بنگلادش برای توسعه بنادر و در میانمار با احداث خطوط لوله نفت و گاز دنبال می‌شود. هرچند ناامنی در پاکستان، بی‌ثباتی سیاسی در افغانستان و هزینه‌های هنگفت پروژه‌هایی مثل کانال کرا، همگی چالش‌های جدی هستند.

آمریکا همچنان دست بالا را در دریاها دارد و ناوگانش بر تنگه‌ها سایه افکنده است، اما چین گام به گام در خشکی پیشروی می‌کند. این نبرد تازه آغاز شده و جنوب آسیا اکنون به خط مقدم رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است.




واکاوی اقتصاد سیاسی پس از انقلاب ایران؛ از آرمان‌ خودکفایی تا واقعیت‌ وابستگی اقتصادی

مقاله ۲۷/۱۴۰۴
۱۱ مهر ۱۴۰۴، ۳ اکتبر ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

این نوشته با هدف واکاوی سنجشگرانه‌ی شکاف میان آرمان‌های انقلاب ۱۳۵۷ و دستاوردهای اقتصادی-اجتماعی آن، پس از گذشت چهار دهه نگاشته شده است. با به‌کارگیری چارچوب نظریه‌ی وابستگی و واکاوی طبقاتی، روشن می‌شود که ناتوانی در انجام «سلب مالکیت انقلابی» از سرمایه‌ی تجاری وابسته و زمینداران بزرگ، بنیادی‌ترین دلیل زنده ماندن ساختارهای اقتصادی بیمار بوده است.

این پژوهش به بررسى ویژگی‌های اقتصاد سیاسى ایران در دوره‌ی کنونی مى‌پردازد و نشان مى‌دهد که چگونه سیاست‌های نئولیبرال در چارچوب واگذارى به بخش خصوصى و درهم‌آمیزی در اقتصاد جهانى، به افزایش وابستگى ساختارى انجامیده است.

انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ با شعارهای آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال به پیروزی رسید. قانون اساسی با پافشاری بر استقلال اقتصادی، جلوگیری از پایه‌گزاری بانک‌های خصوصی و انحصار دولتی بازرگانی خارجی، چارچوبی برای دستیابی به این آرمان‌ها برپا ساخت. با این همه، پس از گذشت بیش از چهار دهه، این پرسش پایه‌ای که چرا اقتصاد ایران نتوانسته است از وابستگی تاریخی به درآمدهای نفتی و الگوی بازرگانی خارجی بر پایه‌ی واردات رهایی یابد، هنوز بی‌پاسخ مانده است.

جمهوری اسلامی پس از نزدیک به پنج دهه، اقتصاد ایران را به ورشکستگی کشانده، شکاف طبقاتی را ژرف‌تر کرده و چارچوب آزادی‌های فردی، صنفی و سیاسی را روزبه‌روز تنگ‌تر ساخته است. 

این نوشته با بررسی داده‌های اقتصادی، فرضیه‌ی اصلی خود را بر این پایه استوار می‌سازد که چیرگی سرمایه‌ی تجاری وابسته و ناتوانی در برپایی یک اقتصاد تولیدمحور، اصلی‌ترین بازدارنده‌های پیشرفت اقتصادی ملی بوده‌اند. در این راستا، به بررسی نقش سیاست‌های نئولیبرالیستی در این روند و پیامدهای آن بر ساختار طبقاتی ایران می‌پردازیم.

آرمان‌های اقتصادی انقلاب و قانون اساسی

قانون اساسی با پافشاری بر استقلال اقتصادی، راهکارهای ویژه‌ای برای مرزبندی کنش‌های سرمایه‌ی تجاری وابسته پیش‌بینی کرده بود. اصول ۴۴ و ۴۵ قانون اساسی به روشنی بر مالکیت عمومی بر سرچشمه‌های بزرگ اقتصادی و جلوگیری از گردآمدن دارایی در دست اندکی پافشاری داشتند. همچنین، انحصار دولتی بازرگانی خارجی و جلوگیری از کنش بانک‌های خصوصی، از سازوکارهای برنامه‌ریزی‌شده برای پیشگیری از چیرگی سرمایه‌ی تجاری بود.

فرمان حکومتی از سوی آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای در زمینه‌ی سیاست‌های اقتصادی، که یکی از پیاده کردن بند ج و د خودداری کرد و دیگر سرشت انقلابی اصل ۴۴ را از میان برداشت، نشان‌دهنده‌ی نبود خواست ولی‌فقیه‌های گوناگون برای «سلب مالکیت انقلابی» از بورژوازی، به‌ویژه از سرمایه‌ی تجاری وابسته است. این تجربه نشان داد که نبرد بر سر منافع طبقاتی، سرشتی مادی-عینی دارد و نمی‌توان با سخنان بی‌پشتوانه درباره‌ی «مستضعفان» آن را به سود رنجبران حل کرد.

اگرچه انقلاب شرایط عینی برای دگرگونی ساختار اقتصادی را فراهم آورده بود، چند سازه‌ی مهم از پیاده شدن «سلب مالکیت انقلابی» جلوگیری کرد.

ساختارهای وابستگی در اقتصاد ایران

وابستگی اقتصاد ایران چهار ویژگی اصلی دارد: وابستگی به درآمدهای نفتی، نمو واردات، صنعت مونتاژی، و نیاز پایدار به فن‌آوری  و سرمایه‌ی خارجی در بخش نفت.

بررسی داده‌های اقتصادی پس از انقلاب نشان می‌دهد که ساختارهای وابستگی نه تنها دگرگون نشده، بلکه در برخی زمینه‌ها ژرف‌تر نیز شده است.

یکی از ریشه‌ای‌ترین و پایدارترین چالش‌های اقتصاد ایران در چهار دهه‌ی گذشته، وابستگی ساختاری به درآمدهای نفتی بوده است. با آنکه در درازنای این سال‌ها شعارها و برنامه‌های گوناگونی برای کاستن از این وابستگی انجام شده، درآمدهای ارزی کشور از بخش نفت و گاز همچنان به‌گونه‌ای میانگین نزدیک به ۸۵ درصد پایدار مانده است. پیامد این وابستگی چندسطحی، افزون بر درآمدهای ارزی، در بودجه‌ی دولت نیز دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که در برخی سال‌ها، بین ۳۵ تا ۵۰ درصد از بودجه‌ی سالانه‌ی دولت از راه درآمدهای نفتی فراهم شده است. پیامد چنین شرایطی، پدیداری دولتی رانتی بوده که استقلال مالی و برنامه‌ریزی آن به نوسان‌های بازار جهانی نفت وابسته شده و در عمل اقتصاد کشور را در برابر ناپایداری‌های گسترده لرزان کرده است.

پیامدهای این وابستگی بسیار فراگیر است. از یکسو، رانت‌های اقتصادی کلانی برای گروه‌های ویژه پدید آمده و از سوی دیگر، بخش تولیدی غیرنفتی کشور کم‌توان شده است. نوسان‌های دوره‌ای نمو و رکود، کاسته شدن انگیزه برای دگرگونی‌های ساختاری، و همچنین آسیب‌پذیری اقتصاد در برابر فشارهای بین‌المللی، بخشی از برایند آشکار این شرایط است.

وابستگی ساختاری اقتصاد ایران تنها به بخش نفت نیست، بلکه در افزایش شتابان واردات نیز به روشنی خود را نمایان می‌سازد. واردات که در آغاز دهه‌ی ۱۳۷۰ خورشیدی نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار بود، در سال‌های ۹۰ خورشیدی به بیش از ۴۰ میلیارد دلار افزایش یافته و در برخی سال‌ها حتی از مرز ۵۰ میلیارد دلار نیز گذشته است.

در سال (۱۴۰۳) ۲۰۲۴، بر پایه‌ی آمارهای گمرک جمهوری اسلامی، واردات به ۷۲٫۴ میلیارد دلار رسید. بخش بزرگی از این واردات دربرگیرنده‌ی طلا، دستگاه‌ها و ماشین‌آلات، مواد شیمیایی و فرآورده‌های خوراکی بود. تنها واردات شمش‌های طلای خام بیش از ۸ میلیارد دلار هزینه دربرداشت که نزدیک به یازده درصد از واردات را تشکیل می‌داد و همین کار به کسری ۱۴٫۶ میلیارد دلاری تراز بازرگانی غیرنفتی انجامید.

مهم‌ترین کالاهای وارداتی ایران در این سال، غلات با ارزش نزدیک به ۸٫۴۹ میلیارد دلار بود که ۱۴٫۴۶ درصد از کل واردات را تشکیل می‌داد و وابستگی کشور به خرید فرآورده‌های خوراکی پایه را نشان می‌دهد. کشورهای فراهم‌کننده‌ی کالا برای ایران، کشورهای چین، امارات متحده‌ی عربی و ترکیه بودند.

از سوی دیگر، درآمدهای اصلی دولت ایران همچنان بر پایه‌ی نفت پایدار ماند. بر پایه‌ی گزارش‌ها، صادرات نفت در سال ۱۴۰۳ نزدیک به ۶۷ میلیارد دلار درآمد به همراه داشت که بالاترین اندازه در یک دهه‌ی گذشته بود و بیشتر آن از چین به دست آمد. درآمدهای غیرنفتی همچون مالیات به ارزش ۲۲٫۴۴ میلیارد دلار بود. بودجه‌ی سال ۱۴۰۴ نزدیک به ۹۸٫۵ میلیارد دلار بود که ۳۲٫۴ میلیارد دلار آن به درآمدهای نفت، گاز و فرآورده‌های نفتی وابسته است. (Tehran Times)

واردات انبوه کالاهای مصرفی با دوام و بی‌دوام، کالاهای سرمایه‌ای و ماشین‌آلات، مواد اولیه و نیم‌ساخته، و حتی کالاهای کشاورزی و خوراکی، گویای آن است که وابستگی ایران به بازارهای جهانی بسیار گسترده است.

بررسی کالاهای وارداتی، ژرفای این چالش را به خوبی نشان می‌دهد. این روند نه تنها به نابودی بخش بزرگی از تولید داخلی و برون رفتن پیوسته‌ی ارز از کشور انجامیده، بلکه فرهنگ مصرف کالاهای خارجی را نیز نیرومند کرده و روحیه‌ی خودگردانی ملی را کم‌توان نموده است.

از دیگر نمودهای آشکار این وابستگی ساختاری، شرایط صنعت مونتاژی در ایران است. صنعت‌هایی مانند خودروسازی و تولید لوازم خانگی که نماد صنعتی‌شدن کشور به شمار می‌روند، پس از چندین دهه، هنوز مونتاژی هستند. این صنعت‌ها وابستگی به واردات تکه‌پاره‌ها دارند؛ به‌گونه‌ای که میان ۸۰ تا ۹۰ درصد نیازهای آن‌ها از راه واردات فراهم می‌شود.

کمبود پژوهش و پیشرفت کارآمد، ناتوانی در پدید آوردن زنجیره‌ی تولید، کیفیت پایین فرآورده‌ها و بهای بالا از چالش‌های همیشگی این بخش است. صنعت خودروسازی نمونه‌ای گویا از این شرایط است: با اینکه این صنعت بیش از نیم سده پیشینه دارد، هنوز توانایی برنامه‌ریزی و تولید یک خودروی ملی مستقل را ندارد و کوچک‌ترین چالش در واردات تکه‌پاره‌ها می‌تواند چرخه‌ی تولید آن را با دشواری روبرو کند.

حتی صنعت نفت که می‌بایست موتور پیشران پیشرفت اقتصادی ایران باشد، خود نیازمند صنعت و کمک برون‌مرزی است. بر پایه‌ی برآوردهای کارشناسی، برای نگهداری سطح کنونی تولید، کشور سالانه نزدیک به ۱۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی نیاز دارد. فرسودگی سازه‌ها و ساز و برگ‌ها، کاهش فشار مخازن، ناتوانی در گسترش میدان‌های تازه و نیاز به فناوری‌های پیشرفته از سازه‌هایی هستند که این وابستگی را افزایش بخشیده‌اند.

در شرایطی که صنعت نفت در درازنای دهه‌ها درآمدهای بزرگی برای کشور فراهم کرده، هنوز نتوانسته است زنجیره‌ی ارزش صنعت‌های پایین‌دستی را در درون کشور گسترش دهد. حتی بخش پتروشیمی که با نمو چشمگیری همراه بوده، همچنان وابسته به فناوری و دستگاه‌های خارجی است.

این چهار ویژگی اصلی—وابستگی به درآمدهای نفتی، نمو واردات، صنعت مونتاژی، و نیاز پایدار به سرمایه‌ی خارجی در بخش نفت—در کنار یکدیگر چرخه‌ای بیمار از وابستگی ساختاری را پدید آورده‌اند. درآمدهای نفتی برای واردات به کار برده می‌شود؛ صنعت مونتاژی به واردات تکه‌پاره‌ها وابسته می‌مانند؛ صنعت نفت خود برای تولید نیازمند سرمایه و فناوری خارجی است؛ و درآمدهای تازه‌ی نفتی بار دیگر در همین راه بازتولید وابستگی هزینه می‌شود.

برای ریشه‌یابی چرایی این روندِ دوری از آرمان خودکفایی و دگرگونی به یک اقتصاد وابسته، باید نگاهی به کارکرد بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی داشت.

تحلیل طبقاتی ساختار قدرت اقتصادی

در دوره‌ی پس از انقلاب، ساختار تازه‌ای از قدرت اقتصادی در کشور شکل گرفت که بخش‌های گوناگونی را در بر می‌گیرد. در بالای این ساختار، دیوان‌سالاری دولتی جای دارد؛ مدیران بلندپایه و نهادهای عمومی که نقش کلیدی در سیاست‌گذاری و مدیریت سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی دارند. در کنار آن، سرمایه‌ی تجاری سنتی همچنان کنشگر برجسته است، به‌ویژه بازرگانان بزرگ واردات‌کننده که اقتصاد را به سوی وابستگی به کالاهای خارجی می‌رانند. گروهی از سرمایه‌داران نوکیسه نیز پدیدار شدند؛ صاحبان بانک‌های خصوصی و نهادهای مالی که توانستند از شرایط تازه برای انباشت سرمایه و نفوذ در ساختار قدرت بهره‌برداری کنند.

سرانجام، بورژوازی نظامی است که سال‌ها هم‌چون یک طبقه هستی مستقل نداشت و در بسیج، سپاه و جهاد و نهادهای امنیتی دور و بر آن کار می‌کرد، ولی با برنامه‌ی سازندگی رفسنجانی و واگذاری کارخانه‌ها، نهادها، سرچشمه‌ها و زیرساخت‌ها به دست این سپاهیان، آن‌ها را کم‌کم به بزرگترین و نیرومندترین لایه‌ی بورژوازی انگلی دگرگون کرد.

هم‌زمان، بنگاه‌های نیمه‌دولتی که نهادهای زیرسایه‌ی بورژوازی نظامی هستند نیز به یکی از بازیگران اصلی دگرگون شدند؛ شرکت‌هایی که زیر بازرسی و وارسی نهادهای انقلابی، مانند شرکت‌های گوناگون زنجانی، هستند که بخش بزرگی از کنش‌های اقتصادی را در دست گرفتند.

در کنار این لایه‌های بورژوازی انگلی نباید زمینداران شهری و روستایی که پیوند تنگاتنگ با همه‌ی لایه‌های بورژوازی دارند فراموش کرد. این لایه با کمک بورژوازی بوروکراتیک زمین‌های دولتی را به رایگان یا به بهای ارزان به دست می‌آورد و پس از آن با کمک بورژوازی مالی به ساختن خانه و فروشگاه‌ها و بازارچه‌ها در شهرها و دگرگون کردن زمین‌های کشاورزی گندم، برنج و غیره به کیوی، پسته و هندوانه می‌پردازد و در این راه به پول‌های هنگفتی دست می‌یابد.

بدین‌سان، شبکه‌ای درهم‌تنیده از نیروهای دولتی، سنتی، نیمه‌دولتی و تازه‌پدید آمد که شالوده‌ی اصلی قدرت اقتصادی در دوره‌ی پس از انقلاب را در دست خود دارد.

بررسی داده‌ها و نوشته‌ها گویای آن است که میان این گروه‌ها پیوند و هم‌پوشانی منافع و شبکه‌های رانتی درهم‌تنیده‌ای پدید آمده است. هر چند که هر لایه از این بورژوازی انگلی برای تضاد منافع خود با لایه‌های دیگر با آن‌ها درگیر است. فرآیندهای خصوصی‌سازی انجام‌شده در سه دهه‌ی گذشته، به سود این شبکه‌ها عمل کرده و به گردآوری هرچه بیشتر دارایی در دست آنان انجامیده است.

این گردآوری، خود را در چند شکل نشان داده است: واریزی دارایی‌های مردم به جیب بازیگرانی که پیش‌ازاین نیز در جایگاه‌های بالایی در هرم طبقاتی حاکمیت برخوردار بودند، پرتوان کردن حلقه‌های بسته‌ی صاحب‌نفوذ در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی، و پدید آوردن گونه‌ای درهم‌آمیزی میان قدرت سیاسی و دارایی که به پایداری همان ساختارهای پیشین انجامیده است.

در این فرآیند، نه تنها از ظرفیت‌های بخش خصوصی تولیدی و تعاونی‌های مردمی به‌گونه‌ای سازنده بهره‌گیری نشده، بلکه سیاست‌های خصوصی‌سازی در عمل به ابزاری برای بازتولید نابرابری و ژرفش رانت‌داری دگرگون شده است.

جهانی‌سازی نئولیبرال و پیامدهای آن

در دوره‌ی پس از انقلاب، اگرچه بسیاری امید داشتند که ساختارهای وابستگی از میان برداشته شود، در عمل سازوکارهای نو به دنبال کردن همان وابستگی‌ها پرداخت. یکی از برجسته‌ترین ابزارها، پیوستن به سازمان‌های بین‌المللی بود؛ به‌ویژه کوشش برای عضویت در «سازمان جهانی تجارت» و پذیرش مقررات «صندوق بین‌المللی پول» و «بانک جهانی»، که در عمل کشور را در چارچوب سیاست‌های اقتصادی جهانی جای می‌داد.

همراه با این روند، روند خصوصی‌سازی به شیوه‌ی نئولیبرالی نیز گسترش یافت و دارایی‌های همگانی به دست بخش خصوصی‌ای سپرده شد که خود وابستگی‌های ژرفی به ساختارهای قدرت و سرمایه‌ی بین‌المللی داشت. از سوی دیگر، برپایی بانک‌های خصوصی ـ که ناسازگاری آشکاری با اصل ۴۴ قانون اساسی داشت ـ زمینه‌ای تازه از این وابستگی را پدید آورد.

همچنین، سیاست کشاندن سرمایه‌گذاری خارجی، به جای گسترش بخش‌های تولیدی و زیربنایی، در پهنه‌ی مصرفی و مونتاژی دنبال شد و این کار به بازتولید ساختار اقتصادی‌ای انجامید که بیش از آنکه بر پایه‌ی استقلال و پیشرفت پایدار استوار باشد، نیاز به سرمایه و فناوری خارجی را یک هدف کرد.

نهادهای بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی، با وبال گردن کردن «الگوهای نئولیبرال»، بر سیاست‌گذاری اقتصادی ایران تأثیر گذارده‌اند. این نهادها با شعار «ادغام در اقتصاد جهانی»، کشور را به سوی خصوصی‌سازی و آزادسازی بازرگانی کشاندند.

پیاده‌سازی این سیاست‌ها پیامدهای اجتماعی ژرف و گسترده‌ای به همراه داشته است؛ پیامدهایی که نه تنها در پهنه‌ی اقتصاد، بلکه در پهنه‌های اجتماعی و فرهنگی نیز بازتاب یافته‌اند. یکی از برجسته‌ترین برایند آن، افزایش چشمگیر شکاف طبقاتی بوده است.

بیکاری ساختاری در میان جوانان بحرانی بزرگ است و نرخ بیکاری بر پایه‌ی داده‌های TradingEconomics برای جوانان زیر ۲۴ سال ۲۰ درصد گزارش شده است. چالش‌هایی که افزون بر پیامدهای اقتصادی، زمینه‌ساز ناخرسندی‌های اجتماعی و کوچ گسترده‌ی نیروی انسانی آموزش‌دیده نیز شده است.

کاهش پشتیبانی‌های اجتماعی با برداشتن یارانه‌ها و خصوصی‌سازی خدمات همگانی، همچنین افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای از دیگر تأثیرهای این سیاست‌ها بوده که به گسترش دامنه‌ی تنگ‌دستی و نابرابری در سراسر کشور انجامیده است.

از سوی دیگر، روند کاهنده‌ی پشتیبانی‌های اجتماعی نیز تأثیر چشمگیری بر زندگی لایه‌های گوناگون جامعه گذاشته است. واگذاری خدمات همگانی مانند آموزش، بهداشت و پشتیبانی اجتماعی به بخش خصوصی، مایه آن شده است که هزینه‌های زندگی برای خانوارهای کم‌درآمد به‌گونه‌ای چشمگیر افزایش یابد و فشار دوچندانی بر دوش طبقه‌های رنجبر گذاشته شود.

افزون بر این، داده‌های مرکز آمار ایران و گزارش‌های سازمان برنامه و بودجه نشان می‌دهد که نابرابری استانی بیش از پیش افزایش یافته است؛ استان‌هایی که پیشتر پیشرفته بودند، همچنان از سرمایه‌گذاری‌های کلان بهره‌مند شدند، هم‌زمان کردستان، بلوچستان با کمبود زیرساخت‌ها و فرصت‌های اقتصادی روبرو ماندند. این شکاف استانی نه تنها الگوهای کوچ داخلی را دگرگون ساخته، بلکه به تمرکز هرچه بیشتر جمعیت و کاریابی در کلان‌شهرها انجامیده و زمینه‌ساز چالش‌های تازه‌ای همچون حاشیه‌نشینی و نابسامانی‌های شهری شده است.

شکستن این چرخه‌ی نادرست تنها با یک حکومت ملی، برنامه‌ریزی دراززمان و دگرگونی‌های بنیادی ساختاری پایه شدنی است. بدون دگرگونی این الگو، دستیابی به پیشرفت پایدار، استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی بیش از آنکه یک چشم‌انداز دست‌یافتنی باشد، آرمانی دور از دسترس خواهد ماند.

جایگزینی اقتصاد وابسته و رانتی با اقتصاد ملی و تولیدی

برای گذار از بن‌بست کنونی، دسته‌ای از راهبردها می‌تواند به کار گرفته شود که هدف آن‌ها بازآفرینی ساختار اقتصادی و اجتماعی بر پایه‌ی عدالت اجتماعی و پیشرفت پایدار است. در این راه، نخستین گام، بازیابی نقش بخش دولتی است. دولت می‌بایست در زمینه‌های راهبردی و زیربنایی همچون انرژی، زیرساخت‌ها و صنعت‌های بزرگ، رهبری کارآمد و پویا داشته باشد تا از یکسو جلوی چیرگی سرمایه‌های غیرتولیدی را بگیرد و از سوی دیگر، بستر نمو پایدار اقتصاد ملی را فراهم آورد.

گام دوم، پشتیبانی همه‌جانبه از تولید ملی است. این پشتیبانی نباید سیاست‌های گذرا و شعارگونه باشد، بلکه نیازمند برپایی یک سامانه‌ی فراگیر و کارآمد برای پشتیبانی از صنعت‌های بزرگ و بخش‌های تولیدی است؛ سامانه‌ای که از فراهم‌آوری مواد خام تا آسان‌سازی صادرات را در بر گیرد و به رقابت بنگاه‌های درون‌مرزی در بازارهای جهانی کمک کند.

گام سوم، بازسازی نظام مالیاتی بر پایه‌ی عدالت اجتماعی است. پیاده‌سازی نظام مالیات‌ستانی پلکانی (تصاعدی)می‌تواند، هم به کاهش نابرابری‌های درآمدی بینجامد و هم سرمایه‌ی نیازمند برای سرمایه‌گذاری در بخش‌های زیربنایی و خدمات همگانی را فراهم کند. در کنار این گام‌ها، بازسازی نظام مالیاتی نیازی برجسته است. برپاسازی یک سامانه‌ی مالیات‌ستانی پلکانی می‌تواند بار مالیاتی را از دوش لایه‌های کم‌درآمد برداشته و در برابر، از دارندگان سرمایه‌های بزرگ درخواست کند. چنین بهبودی نه تنها به کاستن از نابرابری خواهد انجامید، بلکه سرمایه‌ی تازه‌ای برای سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی در دست دولت می‌گذارد.

در پایان گام چهارم، پایه‌گذاری سازوکارهای بازرسی مردمی و فراپیدایی (شفافیت) مالی، پاسخگویی و کارآمدی در مدیریت سرچشمه‌های ملی خواهد بود. این سازوکارهای بازرسی می‌بایست از سطح محلی تا ملی گسترده باشد و شهروندان را در فرآیند تصمیم‌گیری‌های اقتصادی درگیر کند.

ایران می‌تواند با در پیش گرفتن دیپلماسی اقتصادی، از توانمندی‌های همکاری‌های منطقه‌ای برای پرتوانی اقتصاد ملی بهره‌برداری کند. همکاری با کشورهای همسایه در چارچوب سازمان‌هایی مانند اکو می‌تواند زمینه‌ساز برپایی بازارهای منطقه‌ای برای فرآورده‌های ایرانی باشد.

پایان سخن

شکاف میان آرمان‌های انقلاب و دستاوردهای اقتصادی آن، ریشه در ناتوانی در انجام «سلب مالکیت انقلابی» از سرمایه‌ی تجاری وابسته در آغاز و چیرگی بورژوازی انگلی در اقتصاد ایران دارد. سیاست‌های نئولیبرال و درهم‌آمیزی در اقتصاد جهانی، نه تنها به پیشرفت ملی نینجامیده، بلکه وابستگی ساختاری را نیز افزایش داده است.

راه برون‌رفت از این شرایط، در گرو پافشاری بر آزادی، تولیدمحوری، عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی است. حاکمیت بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی به‌ویژه در چهار دهه‌ی گذشته نشان داده است که نه خواست و نه توان انجام این کارهای برجسته را دارد.

مالکیت همگانی بر بخش ها و نهادهای کلیدی، پشتیبانی از تولید ملی، برپایی نظام مالیاتی پلکانی، دستگاه دولتی پاسخگو و کارآمد، پیشرفت اقتصادی پایدار تولیدمحور نیازمند گذر از جمهوری اسلامی با یک اتحاد ملی، همکاری همه‌ی نیروهای میهندوست و پیشرو است.

دولت ملی و دموکراتیک برآمده از این اتحاد باید با برپایی ساختارهای کارآمد برای مدیریت سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و سرمایه‌ها، فراپالایی (شفافیت)، پاسخگویی و بهره‌وری دستگاه‌های دولتی، و همچنین بهره‌برداری از توان مردمی، گنجایش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای پیشرفت اقتصادی پایدار و تولیدمحور دست به کار شود.

تنها با این رویکرد می‌توان چرخه‌ی وابستگی اقتصادی را شکست، شکاف‌های طبقاتی، اجتماعی و استانی را کاهش داد و فرصت‌های برابر اقتصادی و سیاسی را برای همه‌ی شهروندان فراهم آورد و ایران را به راه پیشرفت پایدار و عدالت‌محور بازگرداند.

سرچشمه‌های کمکی

– اسناد مرکز آمار ایران

– گزارش‌های بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران

– مدارک منتشر شده توسط شورای عالی اقتصاد




چشم‌انداز جهش اقتصادی ویتنام تا پایان

هانوی (VNA) –

با وجود چالش‌های جهانی و اصلاحات گسترده داخلی، اقتصاد ویتنام طی ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۵ ثبات کلان اقتصادی خود را حفظ کرده و اکنون اقتصاددانان امیدوارند که در سه‌ماهه پایانی، این کشور جهشی نیرومند را تجربه کند و بستر محکمی برای سال ۲۰۲۶ بسازد.

تورم کمتر از هدف تعیین‌شده مجمع ملی باقی مانده، نرخ ارز و بازار پول باثبات مانده و صادرات و سرمایه‌گذاری خارجی مستقیم (FDI) همچنان پایدار است. با این حال، چالش‌هایی در زمینه مصرف داخلی، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و اجرای سرمایه‌گذاری‌های عمومی ادامه دارد.

صادرات میوه و سبزیجات برای سومین سال متوالی جهش چشمگیری داشته و در ۹ ماه نخست به ۶.۱۱ میلیارد دلار رسید که ۸.۳٪ بیشتر از سال گذشته است. قهوه نیز فراتر از روبوستا به شکل قهوه فوری و ویژه صادر می‌شود که اعتبار جهانی ویتنام را تقویت کرده است.

صنعت گردشگری و خدمات با سیاست‌های ویزایی آسان‌تر و تنوع‌بخشی به خدمات در حال بازیابی است و به تقاضای داخلی و ایجاد شغل کمک می‌کند.

سرمایه‌گذاری خارجی مستقیم به‌ویژه در صنایع الکترونیک همچنان محرک اصلی رشد است، هرچند میانگین سرمایه هر پروژه کاهش یافته و نشان از احتیاط سرمایه‌گذاران دارد.

اقتصاددانان بر این باورند که سه‌ماهه چهارم فرصتی کلیدی برای شتاب‌گیری است: ادامه روند رو به رشد صادرات به آمریکا، اروپا و شرق آسیا، اوج‌گیری گردشگری در فصل پایانی سال، و افزایش کارآمدی سرمایه‌گذاری‌های عمومی در بخش‌های حمل‌ونقل و انرژی می‌تواند جهش بزرگی ایجاد کند.

کارشناسان تأکید می‌کنند که حفظ ثبات کلان، کنترل تورم، تسهیل دسترسی به اعتبارات برای بخش خصوصی، اصلاح مقررات و تمرکز بر صنایع سبز و فناورانه، برای آینده‌ای پایدار ضروری است.

با عملکرد باثبات در ۹ ماه گذشته و اجرای سیاست‌های هدفمند در سه‌ماهه پایانی، ویتنام آماده یک پایان قدرتمند در ۲۰۲۵ است و می‌تواند مسیر درخشانی برای اقتصاد خود در ۲۰۲۶ هموار کند.




آمریکا و بازی بی‌پایان با جمهوری اسلامی

تسلیم

سه خبر نشان می‌دهد که رابطه آمریکا و جمهوری اسلامی یک بازی پیچیده است که در آن جمهوری اسلامی همه توان خود را برای راضی کردن آمریکا به کار می‌گیرد، اما واشنگتن تنها به تسلیم کامل تن خواهد داد.

نخست: وزیر خارجه آمریکا، روبیو، با اشاره به مکانیسم ماشه تأکید کرد: «ما تمام مسیرهای ایران به سمت سلاح هسته‌ای را مسدود خواهیم کرد.» در همین راستا ده‌ها نهاد و فرد ایرانی هدف تحریم‌های جدید قرار گرفتند. این اقدام نشان می‌دهد که  عقب‌نشینی و امتیازدهی جمهوری اسلامی، تنها با فشارهای بیشتر پاسخ داده می‌شود.

دوم: سخنگوی دولت تأیید کرده که جمهوری اسلامی حتی پیشنهاد مذاکره مستقیم با نماینده آمریکا و سه وزیر اروپایی را داده است، اما طرف آمریکایی سر قرار حاضر نشد. این خود نشان می‌دهد که واشنگتن نه تنها به دنبال مذاکره برابر نیست، بلکه جمهوری اسلامی را در موقعیتی نگاه می‌دارد که پیوسته منتظر پاسخ و واکنش باشد.

سوم: مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز با پیوستن مشروط ایران به کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم (CFT) موافقت کرده است؛ اقدامی که روشن می‌سازد جمهوری اسلامی حاضر است برای کاهش فشارها، یکی پس از دیگری از مواضع رسمی خود عقب‌نشینی کند.

در این میان نباید فراموش کرد که ترامپ آشکارا گفت آمریکا در حال گفت‌وگو با جمهوری اسلامی بر سر پیوستن به «پیمان ابراهیم» است؛ ادعایی که هرچند از سوی تهران تکذیب شد، اما تردیدی نیست که بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی در ساختار قدرت مشکلی با چنین روندی ندارند.

روشن است که آمریکا با سیاست «فشار حداکثریِ» جمهوری اسلامی را گام به گام به تسلیم می‌کشاند. هر عقب‌نشینی تازه در برابر تحریم‌ها و پذیرش توافقات بین‌المللی، نه به کاهش فشار بلکه به مطالبه‌گری‌های بیشتر می‌انجامد. این بازی تا زمانی ادامه خواهد یافت که جمهوری اسلامی یا تسلیم کامل شود یا هزینه‌ای سنگین‌تر از توانش بپردازد.




انقلاب کوبا در محل سیاه پوست نشین هارلم در قلب نیویورک

granma

دعوت به پانزدهمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سپتامبر ۱۹۶۰ در شرایطی به هاوانا رسید که روابط کوبا و ایالات متحده به شدت پرتنش بود. تنها بیست ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود و دولت انقلابی با اجرای «برنامه مونکادا» در حال تحقق وعده‌های خود برای عدالت اجتماعی بود؛ امری که خشم همسایه شمالی را برانگیخته بود.

وقتی واشنگتن فهمید کاسترو شخصاً در نشست سازمان ملل شرکت خواهد کرد، تلاش کرد با تهدید و فشار، سفر او را مختل کند. روزنامه‌های میامی خبر از احتمال توقیف هواپیما، محدودیت رفت‌وآمد و حتی تفتیش همراهان کاسترو دادند. دولت آمریکا او را رسماً به ماندن در جزیره منهتن مجبور کرد. همزمان، دفاتر شرکت هوایی کوبا در نیویورک مورد حمله قرار گرفت و یک هواپیمای «کوبانا» توقیف شد.

با وجود همه این فشارها، فیدل در ۱۸ سپتامبر وارد نیویورک شد. استقبال گسترده مردم مانع از موج تحریکات پلیس نشد. هتل شلبورن اقامت او را لغو کرد و ودیعه نقدی را پس نداد. کاسترو تهدید کرد اگر مکانی پیدا نشود، در محوطه سازمان ملل خیمه خواهد زد. سرانجام، با میانجیگری چهره‌هایی چون مالکوم ایکس، هیأت کوبایی در هتل «ترزا» در هارلم مستقر شد. آنجا به نماد همبستگی جهانی بدل شد؛ رهبرانی چون ناصر، نکرومه، سکوتوره و نخست‌وزیران هند و شوروی برای دیدار با فیدل به آن هتل رفتند.

در ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۰، فیدل کاسترو در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی تاریخی خود را ایراد کرد. او بیش از چهار ساعت و نیم سیاست‌های امپریالیستی آمریکا را نقد کرد، از خلع سلاح جهانی دفاع نمود و خواستار عضویت جمهوری خلق چین در سازمان شد. این طولانی‌ترین سخنرانی تاریخ سازمان ملل بود.

امروز نیز، پس از ۶۵ سال، بسیاری از سخنان آن روز همچنان طنین‌اندازند؛ زمانی که رهبر جوان کوبا از کرامت ملت‌ها و حق آنها برای استقلال و عدالت سخن گفت.




حزب کمونیست روسیه؛ دو راهی آینده کشور: ادامه بن‌بست سرمایه‌داری یا سوسیالیسم

پراودا

انتخابات باید ابزاری برای پیشرفت و همبستگی باشد، نه عاملی برای فروپاشی و تفرقه. مشارکت میلیونی مردم در انتخابات اخیر نشان داد که جامعه ما هنوز به آینده‌ای عادلانه و مردمی چشم دوخته است. اما پرسش اساسی این است: آیا سازوکار کنونی می‌تواند چنین آینده‌ای را تضمین کند؟

تجربه تاریخی کشورمان ثابت کرده است که توسعه پایدار تنها بر پایه دانش، صنعت و عدالت اجتماعی امکان‌پذیر است. اتحاد شوروی در زمانی کوتاه توانست از کشوری ویران پس از جنگ داخلی به قدرتی علمی، صنعتی و فرهنگی تبدیل شود. این موفقیت‌ها با سرمایه‌گذاری گسترده در آموزش، پژوهش و تولید حاصل شد؛ مسیری که به پیروزی بر فاشیسم و دستیابی به جایگاه نخست در عرصه‌های راهبردی چون فضا و تسلیحات منتهی گردید. اما امروز، کاهش بودجه آموزش و عقب‌ماندگی صنعتی، روسیه را از این مسیر دور کرده است.

در شرایطی که غرب صدها میلیارد دلار در فناوری‌های نوین و نظامی هزینه می‌کند، کشور ما همچنان گرفتار مشکلات ساختاری و وابستگی صنعتی است. این بحران نه با ریاضت اجتماعی حل می‌شود، نه با خصوصی‌سازی‌های بی‌پایان و خروج سرمایه‌ها. راه برون‌رفت، حمایت از تولید ملی، سرمایه‌گذاری در انسان و احیای صنایع پیشرفته است.

انتخابات باید صحنه رقابت برنامه‌ها، اندیشه‌ها و راه‌حل‌ها باشد. متأسفانه، گسترش رأی‌گیری چندروزه و الکترونیکی غیرشفاف، اعتماد عمومی را به شدت تضعیف کرده است. تا زمانی که نظام انتخاباتی بر پایه صداقت، شفافیت و نظارت واقعی بازسازی نشود، هیچ تحولی پایدار نخواهد بود.

امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازگشت به اصول روشن مردم‌سالاری هستیم: انتخابات آزاد، حق برابر همه نامزدها، کنترل عمومی بر فرآیند و مجازات قاطع متخلفان. تنها در این صورت می‌توان انتخابات را به ابزاری برای توسعه و انسجام ملی تبدیل کرد.

آینده کشور میان دو راهی است: ادامه بن‌بست سرمایه‌داری یا انتخاب مسیری نو بر پایه عدالت اجتماعی و حاکمیت مردم.




۷ درصد ثروت جهان به جیب دوستان بخش خصوصی، مرگ سهم کارگران

طبق اصل ۴۴ قانون اساسی، پیش از آنکه خامنه‌ای محتوای آن را نابود کند، بهره‌برداری از معادن به‌صراحت در اختیار دولت قرار داشت. معادن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین منابع ثروت ملی باید در خدمت کل جامعه باشند، نه در جیب گروهی خاص. دولت موظف بود هم شرایط کاری ایمن و انسانی برای کارگران فراهم آورد و هم درآمد هنگفت این منابع را صرف رفاه عمومی کند؛ مدرسه، بیمارستان، زیرساخت و توسعه ملی.

امروز، واقعیت به‌کلی وارونه شده است. صمد حسن‌زاده، رئیس اتاق ایران، در همایش «ماینکس» با افتخار از هفت درصد ذخایر معدنی جهان که در ایران قرار دارد سخن گفت، اما بلافاصله نسخه‌ای سوپرلیبرالی پیچید: سپردن بیشتر این ثروت عظیم به بخش خصوصی. او بدون کوچک‌ترین اشاره به ده‌ها کارگر جان‌باخته در معدن‌هایی که زیر مدیریت خصوصی کار می‌کنند، خواستار اعتماد بی‌قید و شرط به همان بخش خصوصی شد که بارها کارگران را در تونل‌های بی‌هوا و بی‌امان دفن کرده است.

حسن‌زاده مدعی است که میدان دادن به بخش خصوصی «راه خروج از رکود» است. اما تجربه نشان داده است خصوصی‌سازی معادن چیزی جز رانت برای دوستان و آشنایان قدرت‌مندان، نابودی حقوق کارگران و چپاول سرمایه‌های ملی به همراه ندارد. وقتی دولت نقش خود را کنار می‌گذارد و نظارت مؤثر را تعطیل می‌کند، نه تنها ایمنی کارگاه‌ها قربانی سودجویی می‌شود، بلکه درآمدهای هنگفتی که می‌توانست صرف آموزش، بهداشت و توسعه مناطق محروم شود، مستقیم به حساب‌های شخصی سرازیر می‌گردد.

اکنون پرسش اساسی این است: سهم هر ایرانی از این «هفت درصد ثروت جهانی» چیست؟ آیا جز فقر، بیکاری و کار در شرایط خطرناک نصیبی می‌برد؟ اگر اصل ۴۴ به معنای واقعی اجرا می‌شد، معادن می‌توانستند موتور عدالت اجتماعی باشند. اما تا زمانی که سیاست‌های نئولیبرالی و خصوصی‌سازی افسارگسیخته بر اقتصاد سایه افکنده، معدن‌ها همچنان گور جمعی کارگران و منبع سود بادآورده برای اقلیتی خاص باقی خواهند ماند.