اقتصاد سیاسی شورش 

مانيفستي براي برنامه ي حداقل كارگري!

مضمونِ انقلابيِ مقاله ي “از گستره اعماق تا افق هاي دور”

رفيقي مقاله ي چشم و نظرگير اميد بهرنگ را در اختيارم گذاشت، كه همزمان خاطرنشان ساختن كم كاري در مطالعه ي به موقع مقاله و باز انتشار آن نيز است. خوشحالم كه اكنون امكان يافتم با مضمون پربار ارزيابي ماركسيست- لنينيستي رفيق اميد بهرنگ آشنا گردم. نكته هاي كليدي در مقاله كه براي شناخت وظايف در پيش رو تعيين كننده هستند، كدامند؟ وظيفه اين سطور كوشش براي بازتاب آن ها است.

رفيق عزيز بهرنگ كه وظيفه بخش نخست رساله ي خود را بررسي “اقتصاد سياسي شورش” دي ماه اعلام مي كند، عام سخن نمي گويد. او با دقت موشكافانه «”دستان چه كسي پشتِ شورش مردم است”» را به طور مشخص نشان مي دهد. آن را به عنوان پيامد اجراي اقتصاد سياسي وارداتي نئوليبرال افشا و عريان مي سازد. برنامه اي كه «كليت ساختار اقتصاد ايران .. را تغيير داد .. روابط سرمايه دارانه .. موجب ادغام [نواستعماري] هر چه بيش تر اقتصاد ايران در اقتصاد جهاني شد». سياستي كه برنامه ي رسميِ دولتي در ايرانِ جمهوري اسلامي است. او مكانيسم و كاركرد چند دهه ي برنامه ي ديكته شده ي سازمان هاي مالي امپرياليستي را به عنوان ريشه ي ايجاد شدن بحران اقتصادي- اجتماعي تعميق يابنده در ايران نشان مي دهد و اين رابطه ي فاجعه آميز را به ثبوت مي رساند.

رفيق بهرنك راه خروج از بحران را تنها آن راهي ارزيابي مي كند كه هدف آن «متحقق ساختن .. خواست هاي عادلانه مردم» است.

وظيفه ي اين سطور بازگو و بررسي مكانيسم هاي ايجاد شدن بحران در ايران نيست. اشاره شد كه رفيق بهرنگ آن ها را با شفافيت و ظرافت كامل مطرح ساخته است كه براي هر خواننده حساس قابل دسترسي است. «بروز ورشكستگي .. در صنايع كشور، به ويژه صنايع كوچك و متوسط، .. پا گرفتن مالي شدن اقتصاد (ص ٢)، .. تضعيف موقعيت طبقه متوسط ..، كسري بودجه ..» كه با پيامد رشد بزرگ زمين داري دولتي همراه است تا «زمين يك منبع درآمد» براي آن گردد ـ گامي كه دستبرد به اصلاحات ارضي گذشته نيز است -، و مكانيسم هاي ديگر كه به طور شفافيت و با صراحت طرح شده اند، براي خواننده ي علاقمند گويا هستند و عمق سرشت ضد مردمي و ضدملي اقتصاد سياسي حاكم را كه “اسلامي” مي نامندش عريان مي سازند.

نكته ي كليدي در مقاله روشنگر نشان دادن اين واقعيت است كه تنها راه حلي كه براي تحقق آن بايد كوشيد، از جنس راه حل هايي كه تاكنون پيشنهاد شده اند نيست. بانو اعظم جنگروي كه ديروز با از سر برداشتن روسري عليه حجاب اجباري بر بالاي بلندي خيابان انقلاب و وصال به اعتراض و تظاهرات پرداخت، اين راه را فرياد زد: به اندازه كافي به وعده ي اصلاحات دل بستيم. حالا كار را خودمان در دست مي گيريم؛ «خسته شدم، بايد عمل كرد. شعار بس است ..».

فرياد اين بانوي شجاع، در كنار گسترش مبارزات كارگري در صنايع كه شعار افشاگر آن در اعتصاب كارگران در اراك، صنعت نفت و هفت تپه و .. عزا عزاست امروز/ روز عزاست امروز/ زندگي كارگر/ روي هواست امروز، و همچنين خواست پايان دادن به خصوصي سازي و تبديل قراردادهاي غيررسمي به رسمي، همگي در تاييد ارزيابي در مقاله درباره ي ژرفش نبرد طبقاتي در ايران است. مبارزان «كار را تا به آخر پيش برند .. و آينده اي متفاوت را طلب مي كنند.»

مضمون مبارزه همه جا نشان مي دهد كه خواست دمكراتيك به سطح خواست سياسي ارتقا يافته و با آن به وحدت رسيده است. تحقق بخشيدن به يكي، بدون تحقق بخشيدن به ديگري ممكن نيست. خواست دمكراتيك چگونه لباس پوشيدن، با خواست سياسي تصاحب قدرت سياسي براي گذار از رژيم ديكتاتوري و روابط سرمايه دارانه وابسته به اقتصاد امپرياليستي يك روند واحد را تشكيل مي دهد: «وجه برجسته و مهم ديگر [شورش] اين است كه خواست ها و مطالبات خاصي كه اين خيزش عليه گراني و فقر جلو نهاده، عملاً با سرنگوني اين نظام گره خورده است»! (ص ٥)

نكته ي كليدي پراهميت ديگر، اين شناخت و اثبات آن در مقاله است كه «هيچ دارودسته اي در حاكميت مانند اصولگرا، اصلاح طلب و باند احمدي نژاد براي حل مشكلات واقعي جامعه راه حلي در چنته ندارند. .. اين امر شامل اپوزيسيون هاي ارتجاعي مانند سلطنت طلبان و مجاهدين نيز مي گردد».

رفيق بهرنگ به درستي شورش مردم را واكنش آن ها عليه «فروپاشي اقتصادي اجتماعي» جامعه ايراني و پيامدهاي سنگين آن براي گذران هستي خود ارزيابي مي كند و آن را «محل تقاطع نيروهاي مختلفي [مي داند] كه از اين فروپاشي بيش از همه آسيب ديدند. يعني اكثريت كارگران و خرده بورژوازي فقير. .. جابجايي هاي كه در موقعيت طبقاتي اجتماعي بخش هايي از جامعه صورت گرفت، باعث ظهور نيروي اجتماعي گسترده اي شد كه بشدت از اين وضعيت عصباني و خشمگين است. اين نيرو پايه اجتماعي انقلاب پرولتري است»!

رفيق بهرنگ اين نيرو را كه در ظاهر نامتجانس مي نمايد، به درستي لايه هاي طبقه كارگر ايران مي داند كه در لحظه ي تاريخي كنوني توده هيا «شورش گر» را تشكيل مي دهد و داراي منافع مشترك براي پايان دادن به ريشه ي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران و ابزار ديكتاتوري در خدمت آن است.

متكي به واقعيت برشمرده شده، رفيق بهرنگ براي «نيروي كمونيستي» در ايران اكنون رسالتي انكارناپذير قايل مي شود، «بتواند براي برون رفت جامعه از اين وضعيت فروپاشيده برنامه و راه حل صحيح و واقعي ارائه دهد. راه حل صرفاً تكرار شعارها و خواست هاي عادلانه مردم نيست، مساله چگونگي متحد ساختن آن هاست.»

به منظور تدقيق نظر خود، و با تكيه به شعار “زمين، نان و صلح” در انقلاب اكتبر ١٩١٧ روسيه، رابطه ميان خواست ها و دورنماي رشد جامعه، جهت گيري سوسياليستي تغييرات برجسته و گفته مي شود: «مساله بر سر اين نيست كه هر يك از اين شعارها و خواست هاي عادلانه مردم خصلت سوسياليستي دارند يا بيانگر كليت برنامه ي كمونيستي اند. مسله بر سر آن است كه پاسخگويي به اين خواست ها حتي به لحاظ تاكتيكي با پيش برد انقلاب سوسياليستي گره خورده است. امروزه اين شانس به لحاظ عيني بوجود آمده كه اين خواست هاي عادلانه با كليت برنامه كمونيستي [براي مرحله ملي- دمكراتيك و يا سوسياليستي فرازمندي جامعه] در نقطه اي بهم برسند و بر هم منطبق شوند. به اين معنا پايه مادي براي .. انقلاب سوسياليستي در ايران فراهم شده است ..». (ص ٥)

پيش تر (ص ١) دستيابي به راه حل واقع بينانه را رفيق بهرنگ منوط به شناخت از ظرفيت و خصلت سياسي- طبقاتي .. محرك هاي بنيادين خيزش» دانسته كه بايد از طريق «خوانش درست از واقعيت عيني .. واقعيتي تضادمند كه مداوم در حال حركت است. ..» بيرون كشيد.

بايد اميدوار بود كه هرچه زودتر ادامه بررسي در اختيار علاقمندان گذاشته شود. ارايه يك برنامه حداقل کارگری براي اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك و سوسياليستي فرازمندي جامعه ي ايراني وظيفه ي عاجل و مبرم و تاريخي مشترك همه ي كمونيست- توده اي ها است.

شبح ها، سلاح به دست بپا خيزيد!

فرهاد عاصمی

اقتصاد سیاسی شورش

انانی که می خواهند که بدانند “دستان چه کسی پشت” شورش مردم است باید به دستان قدرتمند بحرانی نگاه کنند که به فروپاشی اقتصادی – اجتماعی جامعه پا داد. “توطئه ای” در کار نبوده، “توطئه گر” اصلی سیستمی است که منطقش به گونه ای است که در تضاد با منافع اکثریت مردم قرار دارد و آنان را به ضدیت با خود وامی دارد.
طی چند دهه اخیر تغییرات مهمی در ساختار اقتصادی اجتماعی ایران صورت گرفت. روند گلوبالیزاسیون تأثیرات کیفی بر این ساختار به جا گذاشت. سیاست تعدیل اقتصادی که روندش از دوران رفسنجانی آغاز شد و به اشکال گوناگون در دولت های مختلف با افت و خیز پیگیری شد، موجب ادغام هر چه بیشتر بخشهای مختلف اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی شد. روابط سرمایه دارانه جهش وار توسعه یافت و زیر بنای اقتصادی جامعه به کلی دگرگون شد. این دگرگونی ها تأثیرات کیفی بر روابط میان بخشهای مختلف اقتصادی (صنعت، کشاورزی و خدمات) و روابط اجتماعی میان شهر و روستا، میان طبقات مختلف، میان زن و مرد و میان مناطق مرکزی و دور از مرکز و … گذاشت. تمام نابسامانی های جامعه و افزایش شکاف طبقاتی و رشد نابرابری های و تبعیض اجتماعی و گسترش فقر و فلاکت مردم ریشه در کلیت این ساختار دارد. هدف این نوشته بررسی تناقضات حاکم بر این ساختار و رابطه اش با اقتصاد جهانی و تأثیرات بحران جهانی بر این ساختار نیست. در اینجا فقط به اختصار به برخی مولفه های مهم اقتصادی اجتماعی اشاره می شود که طی دهساله اخیر جامعه را زیر و رو کرد.

۱ – بروز ورشکستگی و رکود در بخشهای مهمی از صنایع کشور بویژه صنایع کوچک و متوسط
یکی از پیامدهای مهم اقتصاد در دوران جنگ و بعد از آن سیاست تعدیل اقتصادی رشد و گسترش صنایع کوچک و متوسط بوده است. به گونه ای که بخش اعظم پایه صنعتی ایران را چنین کارگاه هایی تشکیل می دهد. تغییرات در تقسیم کار اقتصاد جهانی و تبدیل چین به کارگاه جهان و تولید کننده اصلی کالاهای ارزان، عرصه را بر بسیاری از تولیدات داخلی در عموم کشورهای جهان منجمله ایران تنگ کرد. بسیاری از صنایع ایران – بویژه در زمینه صنایع تولید کننده کالاهای مصرفی – قادر به رقابت با کالاهای وارداتی از چین نبودند. اگر چه برخی از حمایتهای دولت (از دوره خاتمی) مانند خارج کردن کارگران کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار در جهت استثمار بیشتر کارگران امتیازاتی برای سرپا نگهداشتن چنین کارگاه هایی بود اما رقابت در عرصه اقتصاد جهانی (همراه با منافع انحصاری قشری از بورژوازی ایران که درگیر تجارت خارجی در عرصه واردات بوده) چنان فشرده بوده و هست که چنین اقداماتی مانع از ورشکستگی و رکود این بخش نشد. البته در این زمینه نیز با گرایش و ضد گرایش های مختلف روبرو هستیم. به دلیل رشد ناموزون اقتصادی و نیازهای مختلف بازار داخلی (مانند نیازهای قسمی صنایع اتومبیل سازی یا صنایع غذایی) و نیازهای بازار منطقه ای می توان شاهد رشد برخی کارگاههای کوچک و متوسط در برخی رشته های خاص بود اما در مجموع بسیاری از صنایع کشور (حتی صنایع بزرگ به جز صنایع خود روسازی) با بحران ناکارآمدی روبرو شدند. تأثیرات اجتماعی این مسئله در ارتباط با کارگران، بیکار سازی های وسیع، بالاکشیدن حقوق کارگران و گسترش پدیده حقوق معوقه و بیکاری همگانی (تا ٨ میلیون نفر) و گرسنگی (تا ٣ میلیون نفر) بوده است.
در سطحی دیگر این تاثیرات موجب آب رفتن بخشی از طبقه متوسط شد. جالب اینجاست که برخی اقتصاددانان ایرانی و برخی اتاقهای فکر سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی درست چند ماه قبل از این خیزش بر خطرات آب رفتن این طبقه انگشت گذاشتند. طبقه ای که تا کنون حائل بین حکومت و بخشهای تحتانی جامعه بوده و از نظر سیاسی آنان را نسبت به وعده های حکومت دلخوش می کرد. نافرجامی برجام بیش از همه امیدواری این بخش از جامعه را نسبت به روحانی سست کرد و برایش پشیمانی ببار آورد. اگر چه طبقه متوسط هنوز موضع خنثی نسبت به خیزش اخیر دارد اما نارضایتی هایش مانع از آن شده که بتواند نقش خود را به عنوان حائل ایفا کند. ابعاد فقر و فلاکت توده ها چنان بالا گرفت که در دور دوم انتخابات روحانی آنان نتوانستند نقش میانجی گرایانه خود را به پیش برند.

۲ – تضعیف موقعیت طبقه متوسط آب سردی بود بر آرزوهای اقشار و طبقات پائین تر جامعه که هنوز به تحرک و جابجائی طبقاتی امید داشتند. یکی از تبارزات مهم این امر تغییری است که در موقعیت تحصیلکرده های جامعه بوجود آمد. بیکاری در میان این قشر ابعاد گسترده ای یافت. بنا به آماری ٨۰ درصد بیکاران کشور را فارغ التحصیلان دانشگاهی تشکیل می دهند. در ایران بویژه از اوائل دهه هفتاد تا اواسط دهه هشتاد میلادی آموزش عالی تنها عاملی بود که می توانست تا حدی موجب تحرک اجتماعی و جابجائی طبقاتی شود. کسب دانش و تحصیلات وسیله ای بود برای ارتقا موقعیت زندگی. اگر چه برخورداری از این امتیاز برای فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان و ملل تحت ستم با محدودیتهای خاص روبرو بود اما برای اقشار گسترده تر خرده بورژوازی وسیله ای موثر بود برای ارتقا خویش یا حداقل حفظ موقعیت طبقاتی خویش. اما بحران اقتصادی، تحریم جهانی و سیاستهای اقتصادی دوران احمدی نژاد و تا حدی پولی شدن دانشگاه ها این نردبان ترقی را از زیر پای تحصیل کرده های جامعه بیرون کشید. دیگر کمتر خانواری است که یک یا دو لیسانس یا فوق لیسانس بیکار نداشته باشد. این مسئله بویژه در اقشار میانی جامعه شکل حادی به خود گرفت. بی جهت نیست که بخشی از این قشر با خیزش اخیر همراه شدند و نقش فعالی در سازماندهی آن بر عهده گرفتند.

٣ – تضعیف کلی بنیه تولیدی کشور، به مالی شدن اقتصاد پا داد. گسترش سرمایه بانکی، بورس بازی، زمین خواری و براه انداختن پروژه های تاسیساتی عمدتا در زمینه مسکن بخشی از سیاست تحرک بخشیدن به اقتصاد ایران بوده است. تصمیماتی که در زمینه مالی شدن بیشتر اقتصاد ایران صورت گرفته اساساً متأثر از سیاستهای نهادهای اقتصادی بین المللی بوده و تا حدی و با اغماض بسیار می توان آنرا مشابه همان رویه ای دانست که منجر به بحران مالی سال ۲۰۰٨ در آمریکا شد. البته با ویژگی ها خاصی که اقتصاد جمهوری اسلامی به عنوان یک اقتصاد تحت سلطه داشت و با شرایط تحریم اقتصادی دست و پنجه نرم می کرد. افزایش درآمدهای نفتی و رشد سرمایه داری در کشور منجر به شکل گیری الیگارشی های مالی – صنعتی – تجاری شد که صرفاً در عرصه بازار داخلی فعالیت نداشتند و جهت گیری هایی منطقه ای (یا شرکای منطقه ای) داشتند. یکی از بزرگترین و شناخته شده ترین آن قرار گاه خاتم الانبیا وابسته به سپاه پاسداران بوده و دیگری آستان قدس رضوی است.
از نیمه دهه هفتاد شمسی هر یک از این الیگارشی ها برای انباشت بیشتر دست به ایجاد بانکهای وابسته به خود شدند. برای مثال بانک توسعه که در سال ۱٣۷۶ به منزله اولین موسسه مالی اعتباری خصوصی تحت عنوان موسسه توسعه صنعت ساختمان از سوی انبوه سازان و برج سازان تاسیس شد و اندکی بعد به جایگاه بانک دست یافت. یا بانک ایران زمین که منتج از موسسه مالی – اعتباری مولی الموحدین (متعلق به بخش خصوصی استان خراسان رضوی) است. موج دوم تأسیس بانک های جدید در دوران احمدی نژاد براه افتاد. وظیفه این بانکها در شرایطی که بحران پولی و مالی و دشواری ها در کسب اعتبار بانکی حاد شده بودند تأمین نیازهای مالی شرکت های مختلف صنعتی مالی تجاری بوده که در درون گروه های بزرگ وابسته به نهادهای دولتی، شبه دولتی، عمومی – غیر دولتی و خصوصی شکل گرفته بودند. روش این بانکها و موسسات اعتباری – مالی برای کسب پشتوانه جذب نقدینگی تعاونی ها و صندوقهای بازنشستگی و سپس گردآوری نقدینگی درون جامعه بود. برای مثال بانک شهر که توسط شهرداری های کلان شهرها تاسیس شد تکیه اش بر صندوق ذخیره کارکنان شهرداری بود. بانک انصار وابسته به تعاونی سپاه است و بانک دی وابسته به امکانات بنیاد شهید و بانک مهر (موسسه اعتباری – مالی مهر سابق ) به بسیج سپاه وابسته است. انواع و اقسام هلدینگهای مالی حول گروه های بزرگ اقتصادی شکل گرفت و به میدان عمده تمرکز و انباشت سرمایه بدل شدند. برای مثال شرکت سرمایه گداری غدیر بزرگترین سرمایه گذاری بورس تهران است که سالها وابسته به بانک صادرات بوده و در سال ۱٣٨٨ طی یک معامله بزرگ به سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شد که نیمی از سهام این شرکت را در اختیار داشت. شرکت غدیر نمونه ای از گروهبندی های سرمایه های بزرگ انحصاری است که تقریباً در همه رشته ها از برق و نیروگاه تا پتروشیمی تا معادن و تا فولاد و خودروسازی و ساختمان سازی و سیمان و حمل و نقل دست دارد و دامنه عمل آن از دوبی تا لندن گسترش یافته است. در همین راستا باید به آستان قدس رضوی اشاره کرد که امروزه حدود ۴۰ درصد هلدینگ های اقتصادی کشور را تحت کنترل خویش دارد و کماکان پشت بسیاری از صندوق های قرض الحسنه قرار دارد.
خلاصه کلام اقتصاد به جولانگاه رانت خواران و انحصارگرانی بدل شد که با استفاده از نفوذ سیاسی و امتیازات مذهبی گلوگاه های اقتصادی را در اختیارخود گرفتند. رشد بانکها و انواع و اقسام موسسات اعتباری از زمان رفسنجانی تا کنون به شکل بی سابقه ای به رشد واسطه گری و دلالی در اقتصاد ایران پا داد. واسطه گران و دلالان مالی از حمایت مستقیم دولت و روابط ویژه با نهادهای دولتی و شبه دولتی برخوردار بودند و مشغول انباشت سرمایه شدند. این وضعیت در دوره احمدی نژاد اوج تازه ای یافت. هدف بخشی از این موسسات اعتباری مالی دور زدن تحریمها بود. خود این مسئله هرج و مرج بزرگی در سیستم مالی ایران ببار آورد. تقریباً بانک مرکزی ایران، نقش کلیدی خود را از دست داد و بیکاره شد و فساد مالی نهادینه شد. ایران طی دهسال به یکی از فاسد ترین اقتصادهای جهان مبدل شد. بازی با نرخ بهره بانکی و بورس بازی و ریسک کردن به یکی از مهمترین مشخصه های اقصادی بدل شد. حبابی مالی بر فراز بنیه ضعیف تولیدی کشور شکل گرفت که هر آن می توانست بترکد. حجم نقدینگی طی دو سال اخیر ۵۲۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافت و از ۱۴۰۰ میلیارد تومان گذر کرد. اوضاع به جایی رسید که چندی پیش صندوق بین المللی پول رسما اعلام کرد که دولت ایران باید به طور اضطراری به دنبال بازسازی و تغییر ساختار بانکها و موسسات مالی باشد. چنین فرمانی که به معنای ترکاندن حباب بود زندگی میلیونها تن را رقم زد.
با ترکیدن این حباب بسیاری از بانکها و موسسات اعتباری – مالی اعلام ورشکستگی کردند. نقدینگی های صندوقهای بازنشستگی و تعاونی ها باد هوا شد، پرداخت حقوق بازنشستگان بر عهده دولت افتاد و اندوخته های بسیاری از مردم بالا کشیده شد. پدیده اجتماعی مالباختگان به وجود آمد که قشرهای گسترده گوناگونی را در برگرفت. بسیاری از اقشار فقیر اندک ذخایر خود را از دست دادند و اقشار میانه حال اندوخته های خود را به کلی از دست دادند. عملاً سلب مالکیت بزرگی صورت گرفت. اگر چه این سلب مالکیت شکل بالا کشیدن اندوخته های مردم را به خود گرفت اما به معنای واقعی پرولتریزه کردن بخشهای از اهالی جامعه بود. دیگر نه آن خانواده فقیر می توانست چند میلیون تومان ذخیره خود را صرف خرید موتورسیکلتی کند تا جوان بیکارش به کار جزئی بپردازد نه آن خانواده کمتر فقیر می توانست چند ده میلیون تومان ذخیره خود را به اتومبیلی بدل کند تا فرزند تحصیلکرده اش مسافر کشی کند. پدیده مالباختگی شوکی بزرگی به جامعه بود. این شوک موجب تغییر ناگهانی در موقعیت اجتماعی بخش هایی از خرده بورژوازی فقیر و متوسط شد. این شوک این بخش از جامعه را به خشم آورد و آنان را به تحرک سیاسی واداشت.

۴ – مولفه دیگر که بر ابعاد بحران افزوده است کسری بودجه دولت است. تاریخا بودجه دولت ایران متکی بردرآمدهای نفتی بود. جدا از کاهش درآمدهای نفتی طی چند ساله اخیر، به نوعی دولت کنترل خود بر این درآمد را نیز از دست داد. امروزه دولت فقط بر کمتر از چهل درصد درآمدهای نفتی کنترل دارد. در عمل بیش از ۶۰ درصد درآمدهای نفتی در کنترل نهادهای دیگر است. این امر عمدتاً حاصل پیشبرد خصوصی سازی ها در زمینه صنعت نفت و گاز و پتروشیمی ایران است.
بلندپروازی های منطقه ای جمهوری اسلامی و هزینه پیشبرد جنگهای ارتجاعی و بطور کلی هزینه های نظامی فشار معینی بر بودجه وارد کرده که تا کنون ناگفته و پنهان باقی مانده است. اینکه تا چه حد جمهوری اسلامی پایه اقتصادی مناسب برای گسترش بازوهای نظامی خود در منطقه را دارد قابل بررسی جداگانه است. اما دولت صرف هزینه های نظامی سنگین در جنگ سوریه را نتوانست از افکار عمومی پنهان کند. تناقضات میان اولویت دادن به مخارج کارزارهای ایدئولوژیکی چون راهپیمایی اربعین و نرسیدن به مناطق زلزله زده چنان آشکار بوده که خشم همگان را برانگیخت.
ویژگی رانتی – دینی جمهوری اسلامی نیز مزید برعلت است. همواره بخشی مهمی از رانت نفتی به نهادهای دینی کشور اختصاص دارد که از امتیازات ویژه برخوردارند. به عبارتی دیگر خرج ایدئولوژی رسمی کشورمی شود. برخی از این نهادهای دینی با نهادهای نظامی و شبه نظامی چون بسیج در هم تنیده اند و مخارج هنگفتی بر دوش دولت می گذارند. بی دلیل نبوده که روحانی برای پیشبرد رقابت خود با جناحهای دیگر صورت ریز مخارج نهادهای دینی را منتشر کرد و با این کار خویش ناخواسته افکار عمومی جامعه را علیه رهبر تحریک کرد.

۵ – اگر چه دولت جمهوری اسلامی مانند اغلب دولتهای جهان بدهکار است و سعی می کند با کاستن از ارائه خدمات عمومی، بالا بردن قیمت انرژی و چاپ اسکناس های بدون پشتوانه، انتشار اوراق ارزی مالی اسلامی و … این بدهی ها را رفع و رجوع کند. اما آنچه که طی چند ساله اخیر مسئله ساز شد، انگشت نهادن دولت بر زمین به عنوان یک منبع درآمد است. این امر موجب تشدید بحران در مالکیت ارضی در ایران شد. دولت اعلان کرد که می خواهد سراغ یک میلیون ملک دولتی برود که هزاران هزار میلیارد تومان ارزش دارد. دولت دچار تب زمین شد. تقریباً طی ماههای گذشته هر روز مطبوعات کشور خبری از “رفع تصرف اراضی ملی” توسط دولت در گوشه و کنار کشور درج کردند. بسیاری از این رفع تصرف ها با تخریب تأسیسات های ساخته شده در این زمینها همراه بود. این نوع تخریب ها، یادآور تخریبهایی است که شاه در اواخر رژیمش در خارج از محدوده ها براه انداخت. رفع تصرف اراضی ملی هم شامل زمین های کشاورزی است هم زمین های شهری و دیگر منابع طبیعی. رفع تصرف توسط عوامل دولت در چندین مورد به درگیری های جدی میان مردم با ماموران انتظامی منجر شد. دولت خود در زمینه ای دیگر به عامل اصلی سلب مالکیت از اهالی روستا بدل شد و آن را در دستور کار خویش قرار داد.
از سال ۹۵ دولت صدور اسناد مالکیت اراضی کشاورزی را به عنوان تکلیفی قانونی در کشور آغاز کرد. هدف از این کار اساساً پاسخ دادن به روند تمرکزاسیون سرمایه دارانه زمین در ایران است. خود دولت رسماً با صلاح دید کارشناسان نهادهای بین المللی اعلام کرد که هدف اصلیش در این زمینه کمک به یکپارچه سازی اراضی است. برای نخستین بار در ایران عکس برداری هوائی از زمینهای کشاورزی آغاز شد تا چگونگی یکپارچه سازی اراضی بررسی شود. اگرچه روند تمرکزاسیون زمین بویژه در زمینه محصولات باغی و کشاورزی تجاری از مدتها قبل آغاز شده بود، اما انبوه زمینهای خرده مالکی مانع جدی بر سر این راه هستند. برای حدود یک چهارم از اهالی دست شستن از کشاورزی ممکن نیست، تامین بخشی از هزینه های زندگی بخورو نمیر شان به این زمین ها وابسته است. بخشی از این زمینها، طی دوران انقلاب به تصرف کشاورزان در آمد، بخشی نیز سالها بعد توسط آنان آباد شد. دولت تا سالهای اخیر بنا به دلایل سیاسی از این تصرفات چشم پوشید. اما اینبار چشم بر املاک خود دوخت. یکی از دلایل این امر رسیدن به خودکفائی مالی برخی ارگانهای نظامی و دولتی است. برای مثال ارتش سراغ زنده کردن زمین های خود رفت. غصب زمین توسط ارتش در برخی مناطق مانند ایلام و دهلران در چند ماه پیش موجب درگیری شدید کشاورزان با نیروی انتظامی شد که منجر به زخمی و بازداشت جمعی اهالی گردید.
اما مشکل پیش پای دولت فقط مقاومت مردم نیست. قوانین حاکم در مورد مالکیت بر زمین پاسخگوی نیازهای امروزی نیست. این قوانین که به شرع آمیخته است در تناقض آشکار با تغییرات در نظام مالکیت قرار دارد. برای مثال ۶ میلیون زن روستایی به طور مستقیم در کاشت و برداشت محصولات کشاورزی مداخله دارند اما فقط یک درصد آنان مالک زمین اند و از نظر شرعی حق مالکیت بر زمین های کشاورزی را ندارند. مضاف بر این بسیاری از نهادهای دینی مانند آستان قدس رضوی خود از بزرگترین مالکان زمین اند و حاضر نیستند از امتیازات ویژه خود دست بکشند. بسیاری از کسانی که از زمین ها و واحدهای مسکونی متعلق به اوقاف و نهادهای دینی استفاده می کنند به دلیل نداشتن سند شش دانگ قادر به استفاده از تسهیلات بانکی نیستند. این تناقضات بشدت بر دعواهای حقوقی افزود. مجتمع های قضایی زمین و مسکن راه اندازی شد. شعبه ای ویژه در دادسرا برای رسیدگی به پرونده های زمین و مسکن ایجاد شد. اینکه آمار پرونده های قوه قضاییه سر به فلک کشید و از رقم نجومی ۱۵ میلیون گذشت ریشه در گسترش دعواهای ملکی و مالی بین دولت و مردم و بخشا مردم با یکدیگر دارد. بحران حقوقی بر سر قوانین مربوط به مالکیت، قوه قضائیه را به نقطه ضعف سیستم بدل کرد. قوانین مبتنی بر شرع مزید بر علت شده و ناتوانی و ناکارآمدی قوه قضائیه را بیش از هر زمانی بر همگان آشکار کرد. بر این مجموعه باید جنایت های دائمی قوه قضاییه، حق کشی مدام آن و منطق عدالت سلاخ خانه ایی آنرا نیز افزود. بی جهت نبوده که احمدی نژاد برای پیشبرد منافع جناحی خود و پایه گیری در میان مردم ناراضی قوه قضاییه را مورد انتقاد قرار داد. قوه ای که اکثریت مردم از آن بشدت متنفرند.

۶ – بحران مالکیت بر زمین با شهر نامیدن بسیاری از روستاهای کشور تشدید یافت. بنا بر این تصمیم اداری قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن برای املاک داخل حریم و روستاهای بالای ۲۰ خانوار و شهرهای زیر ۲۵ هزار نفر (حدود ٨۰۰ شهر) تصویب شد تا وضعیت اراضی و ساختمان های فاقد سند رسمی تعیین تکلیف شود. این خود دست اندازی به منابع و امکانات این قبیل مناطق بود. همانند کلان شهرها که شهرداری ها انحصار زمین و پروانه ساختمان را در دست دارند و زمین و فروش تراکم منبع درآمد اصلی آنان است. شبکه ای از رانت خواری از زمین از سوی دستگاههای بخش عمومی در سراسر کشور ایجاد شد. راهداری های نیز از قبل صدور پروانه از مردم اخاذی کرده و با انگشت نهادن بر زمین های مردم به عنوان حوزه منابع طبیعی و راه سازی و شهر سازی و بنیاد مسکن با بسیاری از اهالی این مناطق درافتادند و به سهم خویش بر حجم پرونده های قوه قضائیه افزودند. همه به دنبال کسب سند در دالانهای پر پیچ و خم اداره ثبت اسناد و قوه قضاییه هستند. در برخی مناطق که هنوز از ساختار طایفه ای و عشیرتی برخوردارند کسب سند برای زمین و ساختمان موجب دامن زدن به درگیری های خشونت آمیز بین مردم شد.
این قبیل مسائل عرصه را بر اکثریت اهالی روستاها و شهرهای کوچک تنگ کرد. با شانه خالی کردن دولت از زیر بار تعهداتش در قبال کشاورزی مانند کاهش اعتبار صندوق بیمه کشاورزی و عدم پرداخت بدهی هایش در ازای خریدهای تضیمنی از کشاورزان وضعیت اسف بار شد. خشکسالی مزید بر علت شد، امنیت آبی بر امنیت غذایی اولویت داده شد. (وابستگی به واردات مواد غذایی طی ۱۲ سال از ۴/۲ میلیارد دلار به ۱۲ میلیارد دلار رسید.) بخش مهمی از منابع آبی کشور به شهرها اختصاص یافت در نتیجه بر دامنه مهاجرتها از روستا افزوده شد و حاشیه نشینی در شهرها گسترش یافت. میانگین نرخ سکونت گاههای غیر رسمی در ۱۴ شهر کلان و نسبتا کلان به ۲۱ درصد رسید. یک سوم اهالی مشهد حاشیه نشین شدند. جامعه شاهد نوع جدیدی از فروپاشی اقتصادی اجتماعی شد که از برخی جهات قابل قیاس با اوایل دهه پنجاه در دوره شاه است. یک نمونه برجسته از ابعاد این فروپاشی را می توان در فروپاشی خانواده و رشد آمار زنان سرپرست خانوار دید که از رقم ۵۰۰ هزار نفر در سال ۱٣۵۵ به سه میلیون و ششصد هزار نفر در سال ۱٣۹۵ رسید. آماری که طی دهساله اخیر تصاعدی افزایش یافت. نمونه دیگر را می توان در رشد اقتصاد غیر رسمی و زیر زمینی دید که بنا به آمارهای غیر رسمی نیروی کار ۶ میلیون نفر را به خود اختصاص داده و حدود ٣۶ درصد اقتصاد ایران را دربر می گیرد. اغلب شاغلین غیر رسمی از هیچ حق و بیمه ای برخوردار نیستند و به محض دچار شدن به حوادث کاری به زیر فقر مطلق رانده خواهند شد. این امر شامل اغلب فروشندگان دوره گرد، دستفروشان، موتور سواران معیشتی، کارگران روزمره بی ثبات کار، مهاجران افغانستانی، و کولبران می شود. همانند کولبرانی که در مناطق کردنشین طبق یک برآورد اولیه آماری تعداشان به چهل هزار نفر رسیده است و دستفروشانی در استان گیلان که شمارشان به ۲۵ درصد فعالان صنفی رسیده و بیش از صد هزار تن از آنان را افراد بازنشسته و مستمریبگیر تشکیل می دهند.

۷ – در تحلیل نهائی خیزش انقلابی اخیر حاصل این فروپاشی اقتصادی اجتماعی است. در واقع مردم با شورش شان به این فروپاشی و خانه خرابی همگانی عکس العمل نشان دادند. این خیزش محل تقاطع نیروهای مختلفی است که از این فروپاشی بیش از همه آسیب دیدند. یعنی اکثریت کارگران و خرده بورژوازی فقیر. معمولاً خطرناکترین دوران برای طبقات حاکمه زمانی است که جامعه با چنین فروپاشی هایی روبرو می شود. جابجایی های که در موقعیت طبقاتی اجتماعی بخشهایی از جامعه صورت گرفت، باعث ظهور نیروی اجتماعی گسترده ای شد که بشدت از این وضعیت عصبانی و خشمگین است. این نیرو پایه اجتماعی انقلاب پرولتری است. نباید درک ایستا از مفهوم طبقه کارگر و نیروهایی که در هر مقطع در صحنه مبارزه طبقاتی نقش فعال ایفا می کنند داشت. طبقه کارگر یک بلوک یکدست و ثابت نیست. همانطورکه همیشه بخشهایی از کارگران هستند که بنا به دلیل مختلف ارتقا طبقاتی می یابند، همیشه بخشهایی از خرده بورژوازی شهر و روستا نیز هستند که به دلیل ورشکستگی به موقعیت کارگران رانده می شوند، یا بورژواهایی که ورشکسته می شوند. انواع و اقسام تحرکات بینابینی و ترکیبی دیگر نیز موجود است. داشتن درک عینی از این تغییر و تحولات نه تنها برای ارائه تجزیه و تحلیل طبقاتی صحیح از جامعه و هر خیزش انقلابی مهم است بلکه حتی برای پیشبرد مبارزات روزمره، تعیین شعارهای تاکتیکی و استراتژیکی و فهم پتانسیلهای واقعی برای تبدیل کردن این خیزش به انقلاب نیز مهم است. غالباً آن اقشاری مستعد شرکت در مبارزات انقلابی هستند که موقعیت احتماعی شان دچار تغییرات عظیم شده باشد.
وجه برجسته و مهم دیگر این است که خواست ها و مطالبات خاصی که این خیزش علیه گرانی و فقر جلو نهاده عملاً با سرنگونی این نظام گره خورده است. هیچ دار و دسته ای از حاکمیت مانند اصولگرا، اصلاح طلب و باند احمدی نژاد برای حل مشکلات واقعی جامعه راه حلی در چنته ندارند. اینرا آنان که خود مسبب این وضعیت هستند بهتر از هر کسی می دانند. این امر شامل اپوزیسیونهای ارتجاعی مانند سلطنت طلبان و مجاهدین نیز می گردد. وضعیت، نیروی کمونیستی را طلب می کند که بتواند برای برون رفت جامعه از این وضعیت فروپاشیده برنامه و راه حل صحیح و واقعی ارائه دهد. راه حل صرفاً تکرار شعارها و خواستهای عادلانه مردم نیست، مسئله چگونگی متحقق ساختن آنهاست. مسئله بر سر این نیست که هر یک از این شعارها و خواستهای عادلانه خصلت سوسیالیستی دارند یا بیانگر کلیت برنامه کمونیستی اند. مسئله بر سر آن است که پاسخگویی به این خواستها حتی به لحاظ تاکتیکی با پیش برد انقلاب کمونیستی گره خورده است. امروزه این شانس به لحاظ عینی بوجود آمده که این خواستهای عادلانه با کلیت برنامه کمونیستی در نقطه ای بهم برسند و بر هم منطبق شوند. به این معنا پایه مادی برای به اهتزاز در آوردن پرچم انقلاب سوسیالیستی در ایران فراهم شده است، اگر کمونیستهای واقعی (هر چند کم و محدود باشند) به وظایف تاریخی خود عمل کنند.




تجمع ۳‌روزه کارگران پیمانی منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر 

• اعتصاب در صنعت نفت را پایانی نیست. قراردادهای چهارگانه وزارت نفت با کارگران که در قالب‌ قراردادهای رسمی، معین، موقت و پیمانکاری بسته شده، تبیعض را گسترش داده و صدای کارگران را درآورده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۶ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱۵ فوريه ۲۰۱٨

 


اعتصاب در صنعت نفت را پایانی نیست. قراردادهای چهارگانه وزارت نفت با کارگران که در قالب‌ قراردادهای رسمی، معین، موقت و پیمانکاری بسته شده، کار را به‌صورت جدی در فاز تبعیض برده و همین تبعیض صدای کارگران را درآورده است. تفاوت دریافتی بین چهار تا پنج میلیون تومان در قالب تبعیض نقدی و مزایایی مانند دریافتی بابت بدی آب‌وهوا، حق مسکن و… که چاشنی غیرنقدی آن است، چالش جدی کارگران با قراردادهای پیمانی شده است.
به گزارش شرق، توفان شن و خاک امان کارگران پیمانی منطقه ویژه پتروشیمی‌های ماهشهر را بریده اما سبب نشده تا دست از اعتراض بردارند که یکی از موارد اعتراضی‌شان همان حق آب‌وهوایی است که دیگران می‌گیرند و از آنها دریغ شده‌ است. آخرین صدای کارگران در این بخش به ‌مدت سه روز در ماهشهر شنیده شد. آنها در این تجمع اعتراضی شعار می‌دادند: «عزا عزاست امروز / روز عزاست امروز/ زندگی کارگر/ روی هواست امروز». دیروز سومین روزی بود که کارگران پیمانی مجتمع‌های پتروشیمی این منطقه دست به اعتراض زدند.فرماندار به آنها وعده داده تا مشکلاتشان را برطرف کند و آنها فعلا دست از اعتراض برداشته اند.

اعتراض به تبعیض
یکی از کارگرانی که در این تجمع حضور داشت، آن‌قدر صدایش گرفته بود که به سختی حرف می‌زد. او به «شرق» می‌گوید: «در منطقه ویژه پتروشیمی‌های بندر ماهشهر سال‌هاست که کارگران پیمانکار حق واقعی خود را دریافت نمی‌کنند. با ١٦ تا ١٨ سال سابقه کار، ماهی دو تا دوونیم میلیون تومان حقوق دریافت می‌کنم، اما فرد دیگری با همین سابقه کار یا حتی کمتر، حداقل چهار تا پنج ‌برابر من چیزی حدود هفت تا هشت میلیون تومان حقوق می‌گیرد».
کمی نفس می‌گیرد و ادامه می‌دهد: «اعترا‌ض‌های ما به تبعیضی است که بین نیروهای قراردادهای رسمی، معین و موقت با نیروهای پیمانی حاکم است. هر سه نوع قرارداد کارگری، مزایای بهتری از ما دارند».
او ادامه می‌دهد: «اینها فقط مزایای نقدی است. مزایای غیرنقدی مانند خانه‌های سازمانی یا ٥٠ میلیون ودیعه مسکن، پروازهای رایگان، خدمات درمانی رایگان و… هم هست. البته قراردادهای موقت هم کمی با مشکل در این زمینه‌ها مواجه هستند، اما دو قرارداد دیگر این‌گونه نیستند».

ریه‌های ما هم فیلتر آلودگی هوا ندارد!
به کنایه در مورد آب‌وهوای خاک‌آلود این روزهای خوزستان می‌گوید: «وقتی می‌بینیم فرد دیگری با یک قرارداد دیگر حق بدی آب‌وهوا می‌گیرد و منِ نوعی نمی‌گیرم، چه حالی باید باشم؟ کارگری که در این بدی آب‌وهوای ماهشهر کار می‌کند، فقط با این مشکل مواجه نیست و آلودگی صنایع پتروشیمی را هم نفس می‌کشد. حالا چه فرقی است بین کارگران پیمانی که این مزیت را ندارند و دیگرانی که دارند؟ به فرماندار گفتیم آیا ریه‌های ما فیلتر آلودگی هوا دارد و آنها نه؟».

وزیر نفت هم ما را به رسمیت نمی‌شناسد
از نادیده‌گرفته‌شدن از سوی وزیر نفت گلایه می‌کند و می‌گوید: «٨٠ درصد تولید بر دوش همین نیروهای پیمانکاری است. در منطقه ویژه پتروشیمی‌های ماهشهر ١٠ هزار نفر فعال‌اند که بالغ بر پنج‌هزارو ٣٠٠ نفر از آنها کارگران پیمانی هستند. اگر بخواهید کل صنعت پتروشیمی را در نظر بگیرید، بالغ بر ٧٠ هزار نفر در این صنعت، از کارگران پیمانی هستند که حتی وزیر نفت هم آنها را به رسمیت نمی‌شناسد. وزیر فقط قراردادهای موقت به بالا را می‌بیند و ما را اصلا نمی‌بیند! ما برایشان اصلا وجود خارجی نداریم!».
اشاره او به تغییر وضعیت قراردادهایی است که وزیر نفت وعده آن را داده بود و تنها به قراردادهای موقت ختم می‌شد و خبری از نیم‌نگاهی به کارگران پیمانی نیست که نیست.

اعتراض می‌کنیم، برخورد می‌کنند
کارگر دیگری هم در ادامه حرف‌های همکارش می‌گوید: «هر موقع هم اعتراض می‌کنیم، با ما برخورد می‌کنند. امنیت شغلی‌مان را به خطر می‌اندازند. بارها برخی از همکارانمان را از اطلاعات ماهشهر خواسته‌اند. حراست شرکت‌ها که مرتبا ما را می‌خوانند و توبیخ می‌کنند و از در تهدید سخن می‌گویند». این را با اندکی چاشنی خشم می‌گوید.
می‌پرسم چه تعداد تجمع کرده‌اید؛ می‌گوید: «حول‌وحوش هزارو ٥٠٠ نفر تجمع کرده‌ایم… کار را تعطیل نکردیم. تعدادی ماندند که کار شرکت نخوابد و تعداد دیگر تجمع کردیم. از همه شرکت‌های پتروشیمی تعدادی در تجمع حاضر شدند».

پایان تجمع به‌واسطه توافق با فرماندار
دیگری از توافق با فرماندار می‌گوید: «امروز سومین روز و روز پایانی بود…؛ به توافق رسیدیم و قرار شد قبل از عید، پاداشی در قالب کارت هدیه به کارگران پیمانی بدهند و بعد از عید نیز، سه‌، چهار آیتم را به دریافتی‌ها اضافه کنند و طرح طبقه‌بندی مشاغل را از اول فروردین در جهت بهبود دریافتی‌ها اعمال کنند». یکی دیگر از کارگران به «شرق» می‌گوید: «یک ماهی می‌شود که اعتصاب غذا کرده‌ایم. رستوران نمی‌رویم. اما دیدیم نتیجه نداد و کسی هم نپرسید دردتان چیست؟ مجبور شدیم به اداره کار مراجعه کنیم. باز هم نتیجه‌ای نگرفتیم و مجبور شدیم دست‌به‌دامان فرماندار شویم». پوزخند می‌زند و با ناامیدی می‌گوید: «منتظریم به وعده‌هایشان عمل کنند. اگر عمل شد که چه بهتر، اگر نه باید فکر دیگری بکنیم».

قرارداد یک‌ساله با ١٦ سال سابقه
گله‌اش را پی می‌گیرد: «اغلب ما ١٦سال است اینجا کار می‌کنیم و فقط پیمانکار تغییر می‌کند. پیمانکار یک‌ساله با شرکت قرارداد می‌بندد و با ما هم قرارداد یک‌ساله می‌بندد. اینجا اصلا امنیت شغلی در کار نیست».

پای غیردولتی‌های عرصه پتروشیمی در کار است
از او درباره تعداد مجتمع‌های پتروشیمی‌ منطقه می‌پرسم. می‌گوید: «فکر می‌کنم حدود ١٢ تا ١٣ پتروشیمی در منطقه وجود دارد. تعدادی زیرمجموعه هلدینگ شستا و تعدادی زیرمجموعه هلدینگ خلیج ‌فارس هستند. البته بقیه هم در اینجا سهم دارند». تعدادی که این کارگر می‌گوید با واقعیت به میزان درخور توجهی فاصله دارد و به نظر می‌رسد این کارگر هم فقط به معیشتش می‌اندیشد و کاری به کار بزرگ‌ترها ندارد! براساس آخرین اخبار در منطقه حدود ٢٥ مجتمع پتروشیمی وجود دارد که همچنان مشغول به کار در منطقه هستند. اصلاح این روند حاکم در قراردادها مختص به صنعت نفت نیست و تقریبا در تمامی مناطق آزاد، این اخلال موج می‌زند، بااین‌حال به نظر می‌رسد باید فکری ریشه‌ای برای تغییر قوانین مربوط به مناطق ویژه و آزاد در بُعد کارگری و همچنین تجدیدنظر در قراردادهای صنعت نفت کرد. البته اما و اگرها در این مورد هم کم نیست. در شرایطی که دولت پول پرداخت حقوق کارمندان خود را ندارد و وزیر نفت هم معتقد است ٧٠ هزار نفر شاغل در صنعت نفت کافی است و باقی شاغلان فقط بار مالی ایجاد کرده‌اند، نمی‌توان امیدی به تغییر چندانی داشت.




درسی که نباید ازتجربه انقلاب 57 فراموش کرد

نویدنو  23/11/139

 

 

مطلب دریافتی

  • سوال مطرح در زمینه شورش های اخیر مردم جان به لب رسیده که بصورت فراگیر همه جامعه را چه اپوزیسیون، اصلاح طلب وحاکمیت را تحت تاثیر قرار داده است، این است که: آیانیروهای سیاسی شرکت کننده در آن،از تجربه انقلاب بهمن درس لازم را گرفته اند یا نه؟

 

نوید شادی

سوال مطرح در زمینه شورش های اخیر مردم جان به لب رسیده که بصورت فراگیر همه جامعه را چه اپوزیسیون، اصلاح طلب وحاکمیت را تحت تاثیر قرار داده است، این است که: آیانیروهای سیاسی شرکت کننده در آن،از تجربه انقلاب بهمن درس لازم را گرفته اند یا نه؟ گرفتار شدن گروه های سیاسی در تنگ نظری حزبی ،گروهی وباندی دوباره مملکت را در چنگال دیکتاتوری دیگری گرفتار میکند که گناه نا بخشودنی را برای همه رقم خواهد زد.

1- مهمترین تجربه انقلاب 57 این بود که نیروهای سیاسی مخالف رژیم، بدون یک برنامه وپلاتفرم حداقلی ازپیش توافق شده مابین گروه های سیاسی، بصورت مستقل در انقلاب شرکت نمودند. با اینکه فعالیت ومبارزه وهزینه پرداختی نیروهای سیاسی چپ وملی ودموکرات تا نزدیکی های انقلاب چشمگیرتر از نیروهای اسلام سیاسی بود. در نهایت جهت دهی تبلیغات رسانه های غربی به ویژه بی بی سی که غالب ترین رسانه تاثیر گذارآن زمان به حساب می آمد، توانست همه نیروهای سیاسی را کورکورانه بسوی امام خمینی کشانده وبه عنوان رهبربلامنزع درراس قدرت بنشاند. در انقلاب 57، تنگ نظری نیرو های سیاسی برای تشکیل جبهه متحد از نیروهای ملی،چپ و دموکرات با برنامه حداقلی، زمینه هژمونی نیروهای اسلام سیاسی راتضمین نمود.

به نظر من در این جنبش نیز اگر نیروهای سیاسی شامل چپ ها،جبهه ملی،ملی مذهبی،اصلاح طلبان و…نتوانند به جبهه متحد با برنامه حداقلی استقلال ودموکراسی دست یابند، ظواهرامر نشان می دهد که اینبار مجاهدین خلق که مورد حمایت ضمنی آمریکا،اتحادیه اروپا واغلب کشور های عربی وشورای ملی اروپا می باشند بر موج جنبش سوار خواهند شد. بعد از جنبش دیماه 96 بیش از 70 شبکه تلویزیونی عربی وشورای ملی احزاب اروپا شامل احزاب چپ، از مجاهدین دعوت به مصاحبه تلویزیونی وتوضیح در باره قیام نمودند. اخیرا تحلیل دهشتناک این سازمان در باره قیام را در تلویزیون گوش میدادم که مو به تن آدم سیخ میشود. به غیر از خودشان به هیچیک از نیروهای سیاسی پشیزی وزن واعتبار قائل نیستند وخودرا یگانه آلتریانیو بلا منازع حاکمیت محسوب میکنند..سازمان قیام را به مثلثی تشبیه میکند که در راس اصلی مجاهدین ودر دوراس دیگرش، یک راس نارضایتی مردم ودر راس سوم ناتوانی وفرسودگی  رژیم قرار دارد. البته از همه نیروهای سیاسی واجتمایی دیگر،چه چپ وچه راست دعوت میکنند که زیر لوای مجاهدین که بیشترین هزینه را در قیام داده اند، قرار گیرند.

2-  درتحلیل های حزب توده ایران، ازنیرو های سیاسی دموکرات، ملی، اصلاح طلب دعوت شده است که حول برنامه آزادی،استقلال وعدالت اجتمایی جبهه متحدی تشکیل دهند. به نظرمن در قدم اول، قبل از ورود حزب به دعوت از نیروهای ملی،اصلاح طلب، لازم است که یک جبهه متحد چپ شامل نمایندگان سیاسی فدائیان با گرایش های مختلف، راه کارگر، حزب دموکرات کردستان ، کومله، فرقه دموکرات آذربایجان ، و……..با برنامه حداقل استقلال ، آزادی وعدالت اجتماعی بوجود آورند تا سایر نیروهای ملی واصلاح طلب آنهارابه عنوان نیروی اجتماعی قابل ملاحظه به رسمیت بشناسند وتمایلی به نزدیکی به جبهه متحد چپ احساس کنند. زمینه عینی تشکیل چنین جبهه ای با توجه به از بین رفتن شرایط دوران انقلاب 57 ومخاصمات دوران جنگ سرد برای گرایش های مختلف فکری چپ، اگر دگم اندیشی گروهی وباندی کنار زده شود، کاملا فراهم است. همانطوریکه در انتخابات اخیر نپال با اتحاد حزب کمونیست ومائوئیست که سالیان متمادی دشمن یکدیگر بودند وحتی در انتخابات قبلی برای شکست دادن یکدیگر با سلطنت طلبان ائتلاف میکردند،پیروزی قاطع در انتخابات کسب نمودند و قرار گذاشته اند که بعد از انتخابات حزب کمونیست واحدی تشکیل دهند. در قدم دوم، جبهه متحد چپ بایستی وارد بحث اتحاد با نیروهای ملی واصلاح طلب با برنامه حداقل استقلال ودموکراسی گردد. کلمه عدالت اجتماعی مختص نیروهای چپ است وتعیین عدالت اجتمایی به عنوان پیش شرط تشکیل جبهه با نیروهای نظیر اصلاح طلب خارج از برنامه اعتقادی آنها که به دنبال برنامه اقتصاد آزاد هستند، می باشد. اصلاح طلبان ایران در حاکمیت جمهوری اسلامی نیز دولت را در اختیار داشتند وبرنامه اقتصادی آنها راست تر از محافظه کاران می باشد.اصلاح طلبان فقط به دموکراسی محدود واستقلال و نه عدالت اجتماعی مد نظر نیروهای چپ، اعتقاد دارند.

 

نوید شادی: دیماه 96




«شبح ها، سلاح به دست بپاخیزید!»
توده ای ها خلع سلاح نمی شوند!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۴ (۲۵ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

با مطالعه سه مقاله در نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ایران (شماره ١٠٤٤، ١٦ بهمن ١٣٩٦) (*)، نوپردازی نمایشنامه پتر هاك، كارگردان آلمانی تئاتر درباره یافسانه “ارفئوس در جهان مرگ” در ذهنم جان گرفت. هاك این نمایشنامه را تحت تاثیر پیروزی ضدانقلاب در آلمان دمكراتیك نگاشته است. پرداختی نو از افسانه ی قدیمی در نبرد میان آینده و گذشته، میان نو و كهن!

موضوع نوپرداخته در نمایشنامه، هشداری است به نیروی نو كه تحت تاثیر پیروزی موقت كهن صحنه ی نبرد را ترك نكند!

مضمون نمایشنامه كه در سال ١٩٩٤ (٥ سال پس از “گردش” ضدانقلابی در آلمان دمكراتیك) نگاشته شده است، با مضمون كتاب دومینكو لوزوردو با عنوان “هنگامی كه چپ حضور ندارد” هم نوایی دارد كه در برخی از مقاله های اخیر به آن پرداخته شد. مضمونی كه اینجا و آنجا حكایت از زمین گذاشتن سلاح توسط نیروی نو می كند. هاك می گوید «سخن همیشگی من در برابر این پیروزی چنین است: “گردش را می توان دوباره “گرداند”»!

مضمون در افسانه قدیمی، ربودن “ائیرودیك”، زن ارفئوس توسط “پلوتو”، خدای جهان مرگ- جهان زیرزمین است كه درپشت ماسك “آریستئوس”، چوپان خوش سیما و حافظ گوسفندان پنهان شده و ائیرودیك را از راه به در می كند. مضمونِ افسانه یونانی نیز بیان امكان “گردش را می توان دوباره گرداند” و دزدیده را بازگرداند است. درافسانه با نیروی خدایان، در دوران كنونی با اسلوب نبرد علمی، با اسلوب اندیشه و پراتیك ماركسیستی- توده ای!

وظیفه ی این سطور بررسی مضمون سه مقاله ی اخیر نامه مردم نیست. چنین ارزیابی سخن را به درازا می كشاند. اگر چه در اینجا و آنجا نكته های قابل تامل در نوشتارها وجود دارد، نمی توان آن ها را یك ارزیابی از مضمون شرایط پس از روزهای دی ماه ارزیابی نمود. تعیین كننده آن است كه مقاله ها تهی از هر نوع اندیشه پویا و مبارزه جویانه است نسبت به وضع جدید در ایران پس از روزهای یورش دی ماه. تهی از هر نوع تكانه برای كمك به تداوم حركت جنبش است. مضمونی است كه جز “هزینه ی نگارش” برای نویسنده ی زحمتكش، ثمره ای ندارد. اگر ضرور شود، باید به طور مجزا به مضمون مقاله ها پرداخت.

وظیفه این سطور نشان دادن اسلوب غیرماركسیستی- توده ای اندیشه حاكم در سه نوشتار است كه قادر به گرداندن دوباره ی “گردش” ضدانقلابی نیست! قادر به تغییر وضع نیست! در هماهنگی با وظیفه ای نیست كه ماركس در تز یازدهم فویرباخ آن را تغییر شرایط حاكم،«تغییر جهان» می داند!

نویسنده ی زحمتكش در هر سه مقاله، فاكت ها و واقعیت های با وسواس و پشت كار جمع آوری كرده را ردیف و توصیف می كند. توصیف برپایه ی نگرش به سطحی ترین لایه از واقعیت، كه هر بیننده ی نظاره گر نیز درمی یابد، ترسیم می شود. حوادث با برداشتی ماتریالیستی بازتاب می یابند، اما تنها عكس برداری از ظاهر واقعیت مشاهده شده، در بیان ردیف و توصیف می شود.

نویسنده ی زحمتكش بدین ترتیب گام نخست ضروری را در بررسی علمی از شرایط حاكم برمی دارد (انگلس). تحلیل فاكت و حادثه و پدیده، و بیش از آن، نتیجه گیری ازآن ها برای بیرون كشیدن راه كارها كه زنده یا احسان طبری در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” آن را گام های بعدی در تحلیل علمی از شرایط می نامد، در هیچ سطری ارایه نمی شود. بازتاب وقایع به نشان دادن كیفیت شرایط ایجاد شده در جامعه پس از این روزها فرانمی روید!

آیا یورش روزهای دی ماه شرایط حاكم بر جامعه را تغییر داد؟ كدامند این تغییرات؟ آیا تغییرات ایجاد شده در ایران پس از این روزها، ارزیابی نظری- شناختی جدیدی را ممكن می سازد، آیا وظیفه ی كاركردی- پراتیك جدیدی را ضروری می كند؟ اگر آری، این ها كدامند؟ آیا شناخت جدید برخورد انتقادی به نظر و كاركردِ مبارزان، ازجمله به نظر و پراتیك حزب توده ایران را ضروری می سازد؟ و و و

بررسی مداوم پدیده های جدید یك كار عبث نیست كه بتوان از سر آن گذشت. ادبیات ماركسیستی با چنین شیوه ای رشد یافته و غنی شده است. همه ی آثار كلاسیك ماركسیستی برخورد مشخص به پدیده ها هستند. مانیفست، كمون پاریس، پایان فلسفی آلمان، و حتی كل “كاپیتال” استثنایی را تشكیل نمی دهد. خلاقیت فلسفه ماركسیستی در این اسلوب نظری- كاركردی ریشه دارد كه آن را قادر می سازد به هنگام، پدیده نو را درك نماید و توده ها را به سوی آن رهنمود باشد. این اسلوب علمی سلاح مادی و معنوی نیروی تغییر دهنده ی نوی انقلابی است. در عین حال این اسلوب اهرم رشد تئوری و پراتیك انقلابی نیز است. تنها با چنین اسلوبی می توان مساله ی “زوال دولت”را در آینده سازمان داد كه این روز ها درباره آن نظراتی در این صفحه مطرح شده است.

اسلوب نظاره گر ظاهربین كه واقعیت مادی نبرد طبقاتی را در جامعه تنها مورد نظاره قرار می دهد، در سطح اندیشه ماتریالیسم قدیمی باقی می ماند.مضمون را درك نمی كند و لذا قادر نمی شود از سیر در پدیده با نظر و پیام جدیدی بازگردد.

ماركس این اندیشه را در تز اول فویرباخ مورد انتقاد قرار می دهد. ماركس نارسایی این اندیشه را در این امر خلاصه می كند كه اسلوب نظاره گر ظاهربین واقعیت ماتریالیستی را یك «فعالیت حسی انسانی، یعنی پراتیك» در لحظه ی تاریخی در نبرد طبقاتی در كل جامعه درك نمی كند. در نتیجه، رابطه ی پراتیكِ مشخص را با شرایط مشخص لحظه ی تاریخی درنمی یابد. برای نمونه نمی تواند رابطه شكل خود جوش جنبش را با ژرفش عینی نبرد طبقاتی در كلیت جامعه در ذهن به ثمر برساند.

ناتوانی در شناخت این رابطه، موجب می شود كه برای اندیشه مسلح به این اسلوب نارسا، علت عقب ماندن عنصر آگاه ذهنی از رشد شرایط عینی و درك آن در جامعه مبهم باقی بماند. پیوند مبارزه ی دمكراتیك و سوسیالیستی در جامعه درك نشود. مضمون مصوبه كنگره ی ششم حزب توده ایران كه این پیوند را تعریف می كند، هضم فكری نشود. درك نشود كه در شرایط حاكم كنونی حل وظایف دمكراتیك و سیاسی (سوسیالیستی) به مثابه یك روند واحد برقرار شده است. یكی بدون دیگری غیرقابل حل است!

اسلوب نظاره گر تنها وحدت میان «حركت های اعتراضی- مدنی و صنفی مردم» (مقاله ی “تغییر شرایط و …”)، به سخنی دیگر اعتراض های فرهنگی- دمكراتیك را در ذهن به ثمر می رساند، ژرفش نبرد طبقاتی در كل جامعه كه در آن عنصر تضاد مردم با اقتصاد سیاسی حاكم نقش تعیین كننده دارد، در ذهن نظاره گر به ثمر نمی رسد. متعجب است كه حتی «حركت های مدنی نمادین در ملاعام .. روسری بر سر چوب .. می تواند برای “نظام” تهدیدآمیز ..» باشد (همانجا). وحدت «حركت مدنی»-دمكراتیك، با تهدید تداوم حاكمیت «”نظام”» سرمایه داری كه نه دیدی سیاسی (سوسیالیستی) است و ناشی از ژرفش نبرد طبقاتی از دو سو در كل جامعه است، با اسلوب نظاره گر ظاهربین درك نمی شود. در نتیجه اندیشه قادر نیست به نتیجه گیری ضروری از تغییر شرایط بپردازد.

اسلوب نظاره گر ظاهر بین، جنبش «فعال» انسان تاریخی، به سخنی دیگر پراتیك «سوبژه»ی فعال تاریخی را كه «به صورت “مشاهده”» مورد نگرش قرار می دهد، می تواند تنها به مثابه “واقعیت امر”، “فاكت” و “آمار” دریابد. به مضمون پدیده دست نمی یابد، به تغییر شرایطِ حاكم معرفت نمی یابد. از این رو ماركس همانجا اسلوب ماتریالیسم مكانیكی را مورد انتقاد قرار می دهد كه قادر به درك مضمون «فعالِ پراتیك حسی انسان» نیست. «پراتیك فقط در شكل ناپاك و یهودایی بروز آن در نظر گرفته می شود»، در شكل “ناب”، در شكل “آزمایشگاهی” آن و نه به مثابه اهرم برای تحلیل مضمون شرایط ایجاد شده.

بدون چنین تحلیل مضمون، نمی توان وظیفه ی مبارزه در لحظه ی تاریخی را به منظور ادامه تغییر شرایط دریافت! از این روست كه اندیشه، پس از تجربه ی روزهای دیماه و گویا پایان آن، به بحث گذشته با اصلاح طلبان بازمی گردد و به آن چه به آن عادت نموده است ادامه می دهد!

از این رو همه ی نتیجه گیری ها، در همه ی نوشتارها و در همه ی شماره ها، مشابه و تكراری و غم انگیز از كار در می آید. به بیان طبری، هنگامی كه استه تیك نبردِ«زیبا و والا علیه زشت و پست» در اندیشه در مقاله برقرار نمی گردد، وضع «فاجعه آمیز (تراژیك)» ایجاد می شود.
نبود پیشنهاد مشخص برای حركت جنبش در لحظه ی تاریخی كنونی، وضع «فاجعه آمیز (تراژیكی)» را قابل شناخت می سازد كه جنبش توده های زحمتكش و عصیان گر با آن روبروست. و نویسنده ی زحمتكش توده ای آن را با جمع آوری فاكت ها نشان می دهد، بدون آن كه اندیشه از سیر حركت خود با دست پر بازگردد كه طبری در ارتباط با كار هنری و تبلیغی- ترویجی- تهیجی طلب می كند.نقل قول های جمع آوری و ردیف شده در مقاله ها، به ارزیابی مشخص از وضع در شرایط بعد از یورش توده ها در روزهای دی ماه فرا نمی روید. هیچ ارزیابی جدید ازوضع پس از روزهای دی ماه ارایه نمی شود، حتی در “اعلامیه كمیته مركزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی- دمكراتیك”. میان مضمون ایناعلامیه و سه اعلامیه ی توانای كمیته ی مركزی حزب توده ایران در جریان روزهای دی ماه ٩٦ تفاوت كیفی و ماهوی وجود دارد!
پایان نوشتارها با جملات روتین و تكراری غم انگیز است! همه جا این پایان، انتزاعی توخالی باقی می ماند، یعنی مضمون مورد نظر نویسنده برای خواننده قابل درك نیست. در خواننده شور حركت برای تحقق بخشیدن به آن را ایجاد نمی كند, راه گرداندن “گردش” را نمی نمایاند! :

«حزب توده ایران در كنار جنبش اعتراضی توده ها در راه پایان دادن به استبداد و حاكمیت ارتجاع بر میهن ما می رزمد و آماده است ..»! نقش راهبردی چپ انقلابی،نقش انتقادی راهبردی چپ انقلابی، نقش حزب توده ایران كه در هیچ سطری در تمام مقاله ترسیم نشده است، در نتیجه گیری پایانی نیز مسكوت گذاشته می شود. «رزم دركنار توده ها» به جا و ضروری است. این ظاهر وظیفه روز است. مضمون آن از چه كیفیتی برخوردار است؟ چگونه باید بر روی جنبش در جهت استراتژی مرحله تاثیر گذاشت كه در ششمین كنگره ی حزب توده ایران تعریف شده است؟

تراژدی در اندیشه و بیان در ادامه ی جمله ی پایانی قابل شناخت است: «حزب توده ایران .. می رزمد و آماده است با همه نیروهای آزادی خواه و دمكراتیك، با همه اصلاح طلبانی كه خواهان پایان دادن به استبداد هستند و همه نیروهای ملی خلق های ایران، دست در دست هم در جبهه ای واحد برای پایان دادن به دیكتاتوری در ایران، برای پایان دادن به حاكمیت انحصاری و تخرب كلان سرمایه داری بر حیات اقتصادی كشور كه مسبب اصلی فقر و محرومیت دهشتناك میلیون ها ایرانی است، برای پایان دادن به فساد بی سابقهء دستگاه های حاكم و رهبران رژیم كه منابع ملی كشور را به غارت برده اند [برزمد] و برای استقرار آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در ایران همكاری كند. باید با درك شرایط حساس كشور تلاش های خود را در این زمینه تشدید كنیم»!

«همكاری» به جا و ضروری است. اما این همكاری با متحدان، مانند همان دركنار جنبش بودن، پاسیف و غیر فعال نیست! مكانیكی نیست! حرف برای گفتن دارد، باید داشته باشد! نظر انتقادی برای بهبود شرایط نبرد دارد، باید داشته باشد! هدف تاریخی را با بررسی لحظه ی مشخص مبارزه ی امروز، با بررسی شرایط نبردمشخص امروز توضیح می دهد و باید بدهد و آن را مستدل سازد!

حركت مكانیكی در كنار جنبش، همكاری با نیروهای دیگر كه به جا و ضروری است، آن هنگام به سطح فعالیت ماركسیستی- توده ای فرا می روید كه از كیفیت انتقادی- راهبردی برخوردار است. هدف چنین برخورد تغییر شرایط است. فعالیت توده ای، حركت غیرفعال، غیرانتقادی، حركت نظاره گر در كنار جنبش و در همكاری با متحدان نیست! پذیرشِ “تز” غیر توده ای “مبارزه همه چیز، هدف هیچ چیز” برنشتین نیست!

با چنین اسلوب غیرماركسیستی، جنبش توده ای به دنباله روی لایه های سرمایه داران تبدیل می شود. جریان های انحرافی كه خود را توده ای می پندارند، چنین می كنند. این در حالی است كه اسلوب فعال و انتقادی ماركسیستی- توده ای متحدان پایدار را به حزب طبقه كارگر نزدیك می كند. اعتماد و اعتقاد آن ها را به برنامه و پراتیك انقلابی خود جلب می كند. این وظیفه را در برابر خود دارد! خاموش و سربه راه در كنار آن ها حركت نمی كند. همكار مطیع و تسلیم در هر شرایط نیست.

موضع انقلابی و شفاف جنبش توده ای، سیاست هشیارانه و علمی- انقلابی مستقل حزب طبقه كارگر، اتحاد را پایدار و طولانی می كند. نیازی كه بدون تردید برای یكدوران تاریخی تام و تمام وجود دارد.

برای درك ایجاد شدن وابستگی نیروی ترقی خواه به لایه های متفاوت بورژوازی، بررسی “خطر تجزیه ایران”نمونه ی سودمندی است.
به درستی گفته می شود، برنامه اعلام شده ی امپریالیسم، ایجاد “رژیم چنج”، به راه انداختن جنگ داخلی و تجزیه ی ایران است. لذا علیه دیكتاتوری ولایی باید تنها با صبرو حوصله مبارزه نمود تا آن را به عقب نشینی واداشت و استحاله نظام را ممكن ساخت. در این “تز”، به آسانی می توان وحدت سیاست ارتجاع جهانی،امپریالیسم جهانی، و ارتجاع داخلی را بازشناخت كه دارای منافع مشترك در برنامه اقتصاد سیاسی دیكته شده ی امپریالیستی هستند.
پذیرش این “تز”، پذیرش ابدی پنداشتن دیكتاتوری و ادامه و تعمیق وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است. گویاجایگزینی دیگر وجود ندارد. در این ارزیابی تردیدی روا نیست.

این “تزِ” ارتجاعی اما درعین حال متضاد خود را هم قابل شناخت می سازد. برای اندیشه ماركسیستی- توده ای قابل شناخت می شود كه مبارزه علیه رژیم دیكتاتوری و علیه اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم نیز از وحدت برخوردار است! وحدت دیكتاتوری سردمداران نظام سرمایه داری و اقتصاد سیاسی امپریالیستی كه آن را “اقتصاد اسلامی” و “اقتصاد مقاومتی” و “اسلام سیاسی” می نامند، در یك سو و وحدت متضاد دیالكتیكی آن، یعنی نبرد علیه دوقدرت داخلی و خارجی ارتجاعی در سوی دیگر!

از این تحلیل می توان تنها یك رهنمود علمی و واقع بینانه بیرون كشید. این رهنمود ارایه جایگزین ملی- دمكراتیك برای ساختار نظام انقلابی در ایران و اقتصاد سیاسی متناسب با آن است. تنها با ارایه چنین رهنمود و تفهیم آن برای توده ها است كه مبارزه علیه خطر تجزیه ایران از یك خطر مبهم، از یك انتزاع توخالی و درك نشده، به پرچم نبردی فعال و جوشان و هشیارانه بدل می شود. خطر تجزیه، به اهرم دفع خطر تجزیه بدل می گردد! این طور نیست؟
از این رو آن نظری كه می گوید باید “اسه رفت و آسه آمد”، “دست نزن، بدتر میشه” و از این قبیل، و در عمل چنین اسلوبی را به حزب توده ایران تحمیل می كند كه دراعلامیه مورد بحث قابل شناخت است، مسلح به سلاحی نیست كه شبح ها را برمی خیزاند! “گردش” ضدانقلابی را “بازمی گرداند”! توده ای ها به این اسلوب تن نمی دهند!

نازایی اندیشه و نبود راه كار انقلابی در نوشتار ناشی از فقدان نگرش و تحلیل ماركسیستی- توده ای به وقایع در لحظه ی تاریخی است.
به سخنی دیگر،جای خالی كوشش برای درك مضمون وقایع در كشور با باقی ماندن مضمون نوشتارها در سطح توصیف وقایع قابل شناخت
می شود.

 

وحدت تضاد روز و اصلی در ایران

اگر درست است كه مضمون وقایع در ایران، كوشش مردم برای حل دو تضاد روز و اصلی در جامعه است كه اعلامیه ی كمیته یمركزی حزب به درستی آن را برجسته می سازد. یعنی یكی- حل تضاد میان مردم و شكل حاكمیت دیكتاتوری رژیم ولایی؛ و دیگری- حل تضاد میان مردم و نظام غارتگر و استثمارگر سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، كه هر دو در مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران در سال ١٣٩١ مستدل شده است؛
اگر حل این دو تضاد روز و اصلی، كه یكی سرشتی دمكراتیك (مدنی- فرهنگی) و دیگری سوسیالیستی دارد، وابسته است به یكدیگر. به سخنی دیگر، اگر مبارزه با دیكتاتوری كه ابزار داعش گونه ی اِعمال سلطه ی اقتصاد سیاسی وارداتی نئولیبرالیسم است، وابسته به مبارزه برای پایان دادن به این اقتصادسیاسی وارداتی است كه برای نمونه فرشاد مومنی از موضع “اسلام انقلابی” نیز در كتاب ارزشمند خود به ثبوت می رساند،
آن هنگام هر نوشتاری كه مضمون خود را برپایه توضیح این «زیبا و والا» قرار نمی دهد، هر نوشتاری كه از درون استه تیك این «زیبا و والا» به بیرون كشیدن وظیفه در لحظه ی تاریخی روزدر نبرد طبقاتی در جامعه نایل نمی شود، به هدف پایبندی به اسلوب ماركسیستی- توده ای دست نمی یابد. توده ای زحمتكشی كه با هزینه بسیار تدارك جمع آوری فاكت ها و داده ها را انجام داده است، خالی از پاداش می ماند. كوشش برای “گرداندن”وضع به هدر می رود.

به كارگرفتن اسلوب نظاره گر ظاهربین كه تنها به توصیف سطح واقعیت امر می پردازد، باید در نوشتارهای ارگان مركزی حزب توده ایران پایان یابد! این یك بایای تاریخی است كه بدون آن نقش راهبردی اندیشه ی ماركسیستی- توده ای، و تجربه ی غنی و سرشار حزب توده ایران قادر نخواهد بود به وظیفه ی روزخود عمل كند. كوشش برای انجام این وظیفه و كنترل دمكراتیك تحقق یافتن آن در برابر تك تك توده ای ها در سازمان حزبی و میان هواداران قرار دارد.
بدون كوشش موفق همه ی توده ای ها و هوادران حزب طبقه كارگر فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران در هر لحطه و در هر نوشتار به سطح ماركسیستی- توده ای ارتقا نخواهد یافت.
بدون كوشش موفق همه ی توده ای ها و هوادران حزب طبقه كارگر فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران در هر لحطه و در هر نوشتار به سطح ماركسیستی- توده ای ارتقا نخواهد یافت.
بدون این كوشش موفقیت آمیز، سیرقهقرایی به مبارزه ی انقلابی حزب طبقه كارگر ایران تحمیل می شود و این مبارزه به سطح مبارزه ی حزب كارگر انگلستان در زمان بلیر سقوط می كند. نادیده گرفتن تجربه ی موفق كوربین در این كشور كه برای شرایطی به كلی متفاوت با شرایط در ایران به پیش برده می شود، غیرمجاز است!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4896

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ – ۹ فوریه ۲۰۱۸

* اعلامیه كمیته مركزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی و دمكراتیك بهمن ٥٧، تغییر شرایط و امكان پذیر شدن گسترش و پیوند دادن حركتهای اعتراضی مدنی و صنفی و مقابله دلیرانه جنبش های اجتماعی با  سركوبگری رژیم. نامه مردم شماره ١٠٤٤، ١٦ بهمن ١٣٩٦




پيشنهادي خطرناك!

٢٤ بهمن ١٣٩٦ – ١٣ فوريه ٢٠١٨

پيشنهادي خطرناك!

مساله، ترديد در حسن تفاهم صادر كنندگان “بيانيه فراخوان برگزاري رفراندوم جهت تعيين نوع حكومت آينده ايران” نيستچه كسي مي تواند جايگاه شخصيت بانويمبارزه ي مانند نسرين ستوده را مورد پرسش قرار دهد؟

مساله، نادرستي اين پنداشت است كه گويا مردم ميهن ما مي توانند تحقق بخشيدن به خواست هاي به جا و محقانه ي خود را كه در بيانيه بخشي از آن مطرح مي شود، بهديگران بسپارندپنداشتي كه اين تجربه تاريخي را مورد توجه قرار نمي دهد كه استعمارگران با بهانه ي همين “ناتوان و عقب مانده بودن” خلق ها، سياست استعماري خودرا براي “اهداي تمدن” به مردم مستعمره ها توجيه می کنند.

ژرفش نبرد طبقاتي در جامعه ايراني كه يكي از نشانه هاي آن “ريختن ترس از حاكميت” است و آمادگي مردم و به ويژه كارگران براي جانفشاني بيش تر در راه مبارزهعليه رژيم ديكتاتوري و سياست اقتصادي بحران زاي آن، آن اهرم پرتواني است كه با تقويت آن، «گذار مسالمت آميز از نظام جمهوري اسلامي» تضمين مي شودكمكهاي بين المللي مي تواند تنها نقشي جنبي در دفاع از جنبش رهايي بخش مردم ميهن ما ايفا سازد.

سپردن سازماندهي به اصطلاح «گذار مسالمت آميز» به نيروهاي خارج از مرز و بوم ايرانيان، پذيرش راهي است كه سياست امپرياليستي مي تواند بزرگ ترين سواستفادهاز آن را به سود منافع خود ببرد.

براي پيشبرد مبارزه ي رهايي بخش مردم ميهن ما، تلفيق خواست “آزادي” و “عدالت اجتماعي” در برنامه ي مبارزاتي ضروري و اجتناب ناپذير استفرشاد مومني«آزادي» را «ميوه شيرين عدالت اجتماعي» ارزيابي مي كنداو در كتاب ارزشمند خود (عدالت اجتماعي، آزادي و توسعه در ايران امروزبر ضرورت تنظيم يك برنامهاقتصاد ملي پاي مي فشاردچنين برنامه مي تواند اهرم عمده و پرچم تجهيز وسيع تر و سازماندهي هدفمند توده هاي مبارز را در مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري و اقتصادسياسي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي ازقبيل صندوق بين المللي پول، تشكيل دهد.

با چنين پرچمي در دست، مردم ميهن ما قادر به رهايي خود از زير سلطه ي ديكتاتوري و اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي هستندكمك هاي بين المللي تنها مي تواند درتقويت جنبشي با چنين برنامه مشخص، نقش همبستگي با جنبش و تقويت مبارزه را ايفا سازد.

فرهاد عاصمي



آتنا دائمی و گلرخ ایرایی در هشتمین روز اعتصاب

 

• آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی دو فعال مدنی محبوس در بند زنان اوین از روز چهاردهم بهمن در اعتراض به تبعید غیر قانونی خود به زندان قرچک ورامین، از ۱۴ بهمن‌ماه در اعتصاب غذا بسر می‌برند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲۲ بهمن ۱٣۹۶ – ۱۱ فوريه ۲۰۱٨

آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی دو فعال مدنی محبوس در بند زنان اوین از روز چهارم بهمن همراه با ضرب و شتم به زندان قرچک ورامین تبعید شدند. این دو کنشگر مدنی در اعتراض به این تبعید غیر قانونی از ۱۴ بهمن‌ماه در اعتصاب غذا بسر می‌برند. در این بین آتنا دائمی بدلیل نوسانات فشار خون در وضعیت نامناسب جسمی قرار گرفته است. اعتصاب فعلی کبدهای این زندانی را تحت تاثیر قرار داده، بنا به گفته پزشک زندان در صورت تداوم اعتصاب بخصوص خودداری از نوشیدن مایعات، خطرات جانی و جسمی این زندانی را تهدید می کنند.

به گزارش خبرگزاری هرانا در زمان اعتصاب فشار خون وی با نواسانات زیادی رو به رو شده که بنا بر گفنه پزشک زندان، خودداری خانم دائمی از دریافت سرم نمکی موجب می‌شود تا وخامت حال وی تشدید شود.
در اعتصاب دیگری که این زندانی به تازگی پشت سر گذاشته بود مشکلات کلیوی وی شدت یافت، در حال حاضر پزشک زندان قرچک معتقد است که اگر به همین منوال پیش رود امکان ایست قلبی یا مشکلات حاد جسمی مشابه وجود خواهد داشت.

مادر آتنا دائمی ضمن ابراز نگرانی از وضعیت سلامتی دخترش در گفتگو با گزارشگر هرانا گفت: “از هفته گذشته بصورت مستمر هر روز برای ملاقات با حاج مرادی، دادیار زندان به دادسرای اوین مراجعه کردم ولی هربار با رفتار های تند و تحقیر آمیز مسئولین دادسرا رو به رو شدم”.

او در ادامه افزود: “در خصوص اعتصاب غذای آتنا و گلرخ که به اعتصاب خشک تبدیل شده نوشتم و وضعیت بد پزشکی شان را به حاج مرادی شرح دادم ولی کوچکترین اعتنایی نکرد و در جواب گفت که به من ربطی ندارد”.
مادر این کنشگر مدنی در ادامه افزود: “چهارشنبه این هفته متوجه شدم معاون دادستان نیز در دادسرا حضور دارد و پس از ساعت ها انتظار تنها توانستم با مسئول دفتر وی ملاقات کنم و درخواست خودم را از دادستان مبنی بر بازگرداندن آتنا و گلرخ بنویسم اما معاون دادستان تهران پس از تحویل گرفتن برگه، درخواست مرا پاره کرده و به سطل زباله انداخت”.

وی در ادامه تشریح کرد “مسئولین دادسرا از اعتراض من خشمگین شدند و تهدید کردند اگر اعتراضات خودم را ادامه دهم من را نیز به زندان قرچک ورامین میفرستند و با این سخن ماموران حفاظت دادسرا و نیروی انتظامی با توهین من را از دادسرا بیرون کردند”.

از سوی دیگر، در مورد وضعیت گلرخ ایرایی نیز لازم به اشاره است او پیش از ورود به زندان از بیماری جدی رنج می برد که حتی اجازه حضور در جلسه دادرسی را به او نداده بود. با اینحال بدون طی دوره درمان راهی زندان شد و بطور خاص اعتصاب فعلی وضعیت او را نیز در شرایط پیچیده و نگران کننده ای قرار می دهد.




دستاوردهای حزب توده ایران را تحكیم كنیم!
سیاست مستقل طبقاتی، نفی وابستگی طبقه كارگر است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۳ (۲۲ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

دستاورد بزرگ و تاریخی رهبری كنونی حزب توده ایران تنها حفظ هستی و تمامیت حزب طبقه كارگر ایران در چند دهه گذشته نیست. دورانی كه با تلاطمات شدید در نبرد طبقاتی در ایران و جهان هم زمان است. باید برگزاری ششمین كنگره حزب در سال ١٣٩١ و مصوبه های پراهمیت كنگره را به موفقیت های چشم و نظرگیر این رهبری افزود، تا ارزیابی صادقانه و رفیقانه ای از كاركرد این رفیقان در دوران سخت نبرد طبقاتی ارایه داد.

اكنون با ژرفش روزافزون نبرد انقلابی در ایران، حزب طبقه كارگر میهن ما با شرایط نوینی روبروست كه شناخت واقع بینانه آن برای تامین ادامه موفقیت های سیاسی حزب توده ایران اجتناب ناپذیر است. این شناخت از این رو اجتناب ناپذیر است، زیرا بدون دریافت همه جانبه ی شرایط، تداوم موفقیت ها و تحكیم آن ها با مشگل روبرو خواهد بود. نیاز به بحث و برخورد نظر در حزب و میان هواداران از چنین ریشه ی عینی برخوردار است.

 

نیاز به بحث و گفتگو را می توان به ویژه در هفته های مصادف با وقایع دی ماه در ایران مشاهده كرد. نكته ای كه در كنار این مشاهده توجه را جلب می كند، شرایطی است كه بحث ها تحت تاثیر آن قرار داشته و انجام می شود. تحت تاثیر این شرایط، بحث و گفتگوهای ضروری میان توده ای ها هنوز از استه تیك لازم و مناسب برخوردار نشده است. شكافتن این استه تیك در كنار پاسخ به دو پرسشِ عمده ی خطر تجزیه ایران و استقلال سیاست حزب توده ایران وظیفه ی این سطور است.

 

واقعیت بود و سویه های متفاوت بحث میان توده ای ها را می توان در پدیده هایی دریافت كه گویاست، اما شفاف نیست.

برای نمونه، سه اعلامیه كمیته ی مركزی حزب توده ایران در روزهای یورش انقلابی توده ها به مواضع ارتجاع در دی ماه چنین پدیده ای است. در آن ها می توان بازتابِ برداشتِ مشخصی را از شرایط حاكم در ایران بازشناخت. به مضمون این برداشت اشاره خواهد شد. اكنون توجه به این نكته منظور است كه انتشار این اعلامیه ها قطع شد، بدون آن كه علتی برای آن قابل شناخت باشد و یا طرح گردد.

بدین ترتیب می توان وجود بحث هایی را در پس پدیده ی انتشار و قطع بدون توضیحِ اعلامیه ها پذیرفت. پدیده ای كه ناشی است از ارزیابی های متفاوت از شرایط حاكم بر ایران. شرایطی كه انتشار سه اعلامیه را توسط كمیته مركزی حزب توده ایران ضروری ساخت. بی جواب ماندن علت قطعِ بدون مقدمه و بدون توضیح ضرورت قطع، اكنون به مثابه پرسشی ”مرموز“ و درك نشده در فضا آویخته است.

تناقض میان انتشار و ضرورت قطع انتشار اعلامیه ها، استه تیك موضوع بحث را تشكیل می دهد كه از یك سو گویاست، اما از سوی دیگر غیرشفاف است. به سخنی دیگر می توان پذیرفت، كه بحث های متناقضی درباره ی شرایط حاكم در كشور در حزب توده ایران جریان دارد.

هدف، بررسی نظر و تناقضات نیست، بلكه منظور روشن ساختن واقعیت بود و وجود بحث و گفتگو در كمیته ی مركزی حزب در این دوران است كه از یك سو انتشار اعلامیه ها را ضروری ارزیابی كرده است، از سوی دیگر عدول از چنین سیاستی را ضروری تشخیص داده است. تغییری كه به خودی خود می تواند درست و ضروری باشد. زیرا هنگامی كه شرایط تغییر می كند‏، بدیهی است كه می توان و حتا باید به تغییر و یا تصحیح كامل كاركرد و تاكتیك به كار گرفته شده دست زد. چنین كاركردی را باید پدیده ای ”طبیعی“ در زندگی حزب طبقه كارگر ارزیابی نمود و مورد تایید قرار داد.

میان هواداران حزب نیز شرایط مشابه ی مشاهده می شود. بیان نظرات متفاوت، نشان وجود نگرش های متفاوت در ارزیابی از شرایط نبرد است. تشدید بحث و نیاز به تبادل نظر انكارناپذیر است. تشدید فعالیت فرهنگی- تئوریك- نظری- سیاسی را می توان در نشریه های هوادار حزب، از قبیل نویدنو مشاهده كرد. چنین وضعی به جا و طبیعی است و در انطباق با شرایط در حال تغییر. چگونه می توانست وضع در یك حزب فعال و مسئول نسبت به سرنوشت توده ها جز این باشد؟

تشدید بحث ها و ارایه تفسیر از وقایع در روزهای دی ماه در ایران در همه ی نشریات غیرتوده ای نیز نشان ضرورت بحث و گفتگو را در جامعه نشان می دهد. طبق گزارش رسمی كه امروز اعلام شد، تعداد دستگیرشدگان در این روزها قریب به  پنج هزار و كشته شدن چندین نفر است كه از وسعت جنبش و شیوه ی خشن سركوب آن توسط حاكمیت نظام سرمایه داری پرده برمی دارد. ضرورت بحث و گفتگو در جامعه پیامد این واقعیت عینی است.

 

بدین ترتیب می توان پذیرفت كه نیاز به بحث و گفتگو میان مبارزان، در درون حزب، میان هواداران و در كل جامعه ضرورتی اجتناب ناپذیر را تشكیل می دهد كه ناشی از رشد و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. نیازی به جا و درست. اما همان طور كه اشاره شد، استه تیك شكل تحقق یافتن این بحث در حزب توده ایران، با شرایط كنونی هم خوانی ندارد. بررسی این نكته وظیفه ی سطور زیر است با هدف دریافت علل آن.

 

بحث سیاسینظری، اهرم روشنگری و هدایت نبرد طبقاتی

باید میان بحث سیاسی و نیازهای امنیتی در حزب طبقه ی كارگر تفاوت قایل شد. در حالی كه حفظ شرایط امنیتی در هر شرایطی ضروری است تا خطر سركوب ارتجاع كم تر موثر واقع شود، طرح مضمون سیاسی نظرها كه نقشی روشنگرانه برای ارتقای آگاهی طبقاتی ایفا می سازد، اجتناب ناپذیر است. برای نمونه بحث درباره ی نگرانی صادقانه رفیقی كه خطر تجزیه ایران را در وقایع روزهای دی ماه می بیند، تنها از این رو پراهمیت نیست كه وجود و شرایط ناشی از این خطر شفاف تر شناخته می شود. بلكه از این رو نیز بحثی پراهمیت است، زیرا راه مبارزه با این خطر را قابل شناخت می سازد.

 

بدین ترتیب می توان یكی از علل ممكن انتشار سه اعلامیه كمیته مركزی حزب را در جریان روزهای پرشور دی ماه دریافت كه با دستگیری پنج هزار و مرگ چندین مبارز همراه بوده است. روح حاكم بر اعلامیه ها حكایت از ارزیابی از وضع جامعه به عنوان پدیده ای در جهت تغییرات انقلابی در ایران دارد. قطع ادامه انتشار اعلامیه ها بدون توضیح و روشنگری سیاسی مبتنی بر چه برداشت سیاسی جدید از وضع پیش گفته است؟

آیا شناخت این امكان كه با سركوب یورش انقلابی، پایان آن قطعی به نظر می رسد، علت قطع سیاست اتخاذ شده است؟

آیا شناخت خطر تجزیه ی ایران توسط امپریالیسم علت تغییر سیاست است؟ به سخنی دیگر، آیا شناخت جنبش توده ها با مضمون ”انقلاب های رنگی“ و ارزیابی آن به عنوان توطئه ی امپریالیستی علت قطع انتشار اعلامیه است؟

آیا این برداشت و ارزیابی سیاسی در حزب طبقه كارگر حاكم شده است كه گویا رژیم ولایی استحاله پذیر است و باید با آن مدارا نمود؟ به سخنی دیگر، آیا با شناخت فاكت ها و شواهد جدیدی پذیرفته شده است كه با وجود همه گفته و ارزیابی های تاكنون، رژیم ولایی به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم آمادگی نشان می دهد و لذا باید با صبر و حوصله به استقبال رژیم دیكتاتوری رفت؟ و یا

آیا این برداشت نظری- سیاسی حاكم شده است كه تغییرات انقلابی نادرست است و همیشه ”به بازگشت دیكتاتوری“ می انجامد و باید از آن دوری نمود و تن به روند خود به خودی داد و مبارزه را همه چیز و هدف را هیچ پنداشت؟

 

منظور در این جا بررسی این امكان های احتمالی برای قطع سیاست اتخاذ شده كمیته مركزی حزب توده ایران در روزهای دی ماه نیست، گرچه می توان برای همه ی موارد در اندیشه ی سیاسی میان گروه های مختلف ایرانی، نمونه هایی ذكر نمود. هدف، بررسی اسلوب غیر سیاسی در كاركرد مشخص انتشار و قطع انتشارِ اعلامیه توسط كمیته مركزی حزب در روند اخیر است!

 

برای نشان دادن اندیشه ی سیاسی- نظری ممكن در پس كاركرد مورد بحث، نمونه هایی را می توان مورد توجه قرار داد. می توان سرمقاله ٦٣٤ ”راه توده“ را به شهادت گرفت. در این ”سرمقاله“، نظر سیاسی حاكم بر این جریان، با مطلق سازی خطر فاشیسم كه گویا هنوز وحشتناك تر از سلطه ی داعش گونه ی دیكتاتوری ولایی است، دفاع از دولت روحانی را توصیه می كند. مطلق گرایی به معنای بزرگ یا كوچك نمایی پدیده نیست. به معنای یك سویه نگری است، به معنای غیردیالكتیكی بودن شیوه است.

نمونه دیگر، مصاحبه ی بی بی سی با فرهاد فرجاد است. وظیفه و هدف مصاحبه، تكرار این ”تز“ توسط این رفیق نیمه راه است كه گویا انقلاب، بد چیزی است و بی ثمر و لذا باید راه تغییرات اصلاحی را دنبال نمود. او هم تجربه ی زندگی شخصی اش را مطلق گرانه جایگزین واقعیت نبرد طبقاتی واقعی در تاریخ جامعه بشری می كند، تا مقبول بی بی سی قرار گیرد. شناخت دیالكتیكی از واقعیت را ارزان برباد می دهد و كاسبكارانه به فروش می رساند، كاسبكارانه «به دست آموز دشمنان خلق بدل» می شود كه سیاوش كسرایی در قطعه ”پوكه“ «با زهر خند، به ”نخستین عهدشكن و پیروانش“ تقدیم می كند».

زنده یاد احسان طبری این ندا را در شعر كسرایی در مقدمه بر دفتر شعر ”به سرخی آتش، به طعم دود“، به عنوان «نفرت و طنز گزنده» ارزیابی می كند! ”پوكه“،  «فشنگی كه روزی از غریوهای انقلابی پر بود، حالا دیگر به پوكه ای بدل شده است. با سرب ش، رندان بازیچه های سربی ساخته اند، با باروت ش ”پاچه خیزك“.   خودش، به جای آن كه تیر عدالت باشد بر سینهء دشمن، اكنون آماج تیر ملامت است از جانب دوست، ولی خرسند است كه گرچه به صورت پوكه، ولی بهر حال ”زندگی می كند“» و توسط بی بی سی برای مصاحبه دعوت می شود. *

 

تفاوت میان اسلوب مبارزه و تفاوت نظر در ارزیابی از شرایط

وجود نظر متفاوت در حزب توده ایران، به ویژه هنگام تغییر توفانی شرایط، امری ”طبیعی“ و ضروری است. این تفاوت ها امكان شناخت و دریافت سویه های متفاوت شرایط را به وجود می آورد. ضرورت آن ناشی از این امر است. اما برای آن كه تفاوت ها بتوانند دسته شده و در خدمت مبارزه قرار گیرند، باید درباره ی اسلوب ارزیابی از تفاوت ها، چگونگی تشخیص عمده و غیره عمده وغیره وغیره در حزب طبقه كارگر توافق كامل بر قرار باشد.

لذا بررسی اسلوبی كه هدف اصلی این سطور است، از این رو پراهمیت است كه حزب طبقه كارگر را برای انجام وظیفه ی مشترك توده ای ها در نبرد طبقاتی كنونی تقویت می كند. به سخنی دیگر، وظیفه ی این سطور، بررسی این نكته است كه آیا در شرایط كنونی، اسلوب سكوت نسبت به شرایط نبرد در جامعه، اسلوبی ماركسیستی- توده ای است و كمك است برای پیشبرد مبارزه ی توده ها؟

 

آیا اسلوب سكوت، هنگامی كه اعلام موضع سیاسی برای توضیح جایگاه طبقاتی  حزب توده ایران در نبرد طبقاتی جاری ضروری است، قابل دفاع است؟

هدف، نشان دادن این نكته است كه گرچه اسلوب ”سكوت“ در ظاهر با دو نمونه ی ارایه شده در سطور پیش در تناقض قرار دارد كه مطلق گرانه موضع می گیرند، اما در مضمون با آن ها هم نوایی دارد و یكی است!

نمونه های ذكر شده از ”راه توده“ و سخنان فرجاد به عنوان ”سازمان دمكراتیك ..“، گویاست. موضعی سیاسی است كه می توان با مضمون آن موافق بود، و یا آن را به نقد كشید. هدف این گونه جریان ها، جلب نظر دیگران است. آن ها با بیان نظرات خود، نیروهای معینی را به خود جلب می كنند. وظیفه ی عینی ای كه در برابر آن ها قرار داده شده است، چیز دیگری نیست، جز جلب آن هایی كه آمادگی پذیرش نظرات را دارند و خارج نمودن این افراد از روند مبارزات واقعی در جامعه!

بی جهت هم نیست كه هر چه تعداد این جریان ها بیش تر باشد، به سود مقاصد ارتجاع داخلی و جهانی است. بی جهت هم نیست كه بی بی سی با آن ها مصاحبه ترتیب می دهد. هم علی خدایی و هم فرجاد از این ”امتیاز ویژه“ برخودار شده اند.

 

اما اسلوب سكوت حزب طبقه كارگر ایران در مساله های سیاسی به چه معناست؟ آیا نباید آن را  به این معنا دریافت كه دانسته یا ندانسته، قدرت حزب برای جلب نیروهایی كه می توانند به سازمان طبقاتی خود جلب  شود، فلج می شود؟

آیا حزب توده ایران امكانی دیگر برای جلب زحمتكشان به حزب خود دارد، جز طرح خواست ها و منافع دمكراتیك- صنفی روز و طبقاتی- دورنمایی زحمتكشان؟ جز طرح منافع ملی و دفاع از آن، ازجمله نشان دادن علل خطر تجزیه ایران و راه مبارزه با آن؟ نشان دادن نقش و تجربه ی راهبردی مبارزه ی طولانی حزب طبقه كارگر ایران در مبارزات خلق؟ آیا بحث و مستدل ساختن دلایل قطع اعلامیه های حزب طبقه كارگر، اهرم روشنگری و جلب زحمتكشان به سازمان طبقاتی آن ها نیست؟ آیا سكوت در این زمینه نمی تواند به ابزار سردرگمی زحمتكشان و به طبع آن گرفتار آمدن آن ها در بندهای جریان های انحرافی شود؟

 

١خطر تجزیه ایران

اشاره شد كه ضرورت بحث و مستدل ساختن تصمیمات حزب طبقه كارگر، تنها نقش تجهیز و سازماندهی زحمتكشان را به عهده ندارد. از درون این بحث ها، راه خروج از بحران جامعه شناخته، درك و تفهیم می شود.

برای درك نقش روشنگرانه و رهبری كننده ی بحث در حزب طبقه ی كارگر ایران، نگاهی به ”خطر توطئه امپریالیسم برای تجزیه ایران“ سودمند است. در تایید وجود احساس چنین خطری در كمیته ی مركزی حزب در وقایع دی ماه ٩٦ می توان نمونه هایی ذكر كرد. هدف اما اثبات و یا رد چنین ارزیابی نزد رهبری نیست. بلكه هدف نشان دادن ضرورت طرح موضع و بحث درباره ی چنین خطری برای یافتن راه مبارزه با این خطر و تفهیم آن به توده ها است.

پیش تر نیز اشاره شده است كه طرح این خطر و نتیجه گیری از آن، تنها آن هنگام مفهومی مبارزه جویانه دارد، یعنی دارای تفاوت كیفی با طرح علنی و یا پوشیده ی این نظرات نزد ”راه توده“ و فرجاد در مصاحبه با بی بی سی دارد،  هنگامی كه با هدف جستجوی راه تقلیل و یا نابودی خطر دنبال گردد.

به این منظور باید به بررسی علل ایجاد شدن این خطر پرداخت. در مورد مشخص شرایط ایران پاسخ به این پرسش اجتناب ناپذیر است كه آیا اِعمال اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی علت ایجاد شدن این خطر است؟ به بیانی دیگر، آیا اجرای بی چون و چرای سیاست وارداتی ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“، به معنای گشودن در و پنجره برای نفوذ امپریالیسم و متحدانش در هستی اقتصادی- اجتماعی مردم میهن ما نیست؟ هم صدا شدن ماكرون و مركل با ترامپ برای نقض قرارداد میان شش كشور با ایران در مورد مساله اتمی، در تایید برداشت تسلیم بلا شرط ایران به خواست امپریالیسم نیست؟ و از این طریق، كمك به درك علل ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی، و تضعیف شرایط مقاومت عمومی مردم در برابر یورش امپریالیسم نیست؟ نباید آن را به معنای تعمیق شرایط مورد نظر امپریالیسم برای تجزیه كشور ارزیابی كرد؟

بدین ترتیب آیا می توان سیاست نئولیبرال دیكته شده را گام نخست برای اجرای توطئه تجزیه ایران ارزیابی نمود یا خیر؟ آیا مقروض كردن و تحمیل قراردادهای نابرابر نواستعماری به كشورها كه تحت عنوان ”سرمایه گذاری خارجی“ در جهت منافع سرمایه مالی امپریالیستی و نه در چارچوب برنامه اقتصاد ملی و مردمی انجام می شود، پیش شرط ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی ازجمله در ایران نیست؟ آیا سیاست مقروض كردن كشورها كه تحت عنوان ”سرمایه گذاری خارجی“ انجام می شود، و یا به راه انداختن جنگ و برخوردهای داخلی، ابزارهای ایجاد شرایط بحرانی در این كشورها نیست؟ نمونه ی لیبی و سوریه، به طور مشخص انحراف مبارزات كارگری در مصر كه در در مقاله ی ”نتیجه گیری ها عام از مبارزات كارگران نیشكر هفت تپه“ (مقاله شماره ٩٦/٩٥) به آن پرداخته شد، چنین نمی آموزد؟

اگر پاسخ به همه ی این پرسش ها و بسیاری دیگر از این قبیل مثبت است، راه اساسی مبارزه با خطر تجزیه ایران چیست؟ آیا قطع ”سكوت” غیرمجاز و توضیح روشنگرانه در این زمینه، آیا ارایه اقتصاد سیاسی جایگزین برای ”مدل“ وارداتی مورد نظر امپریالیسم، اهرم مبارزاتی حزب طبقه كارگر را در این زمینه تشكیل نمی دهد؟ آیا ارایه برنامه اقتصاد ملی- دمكراتیك در برابر سیاست ضد ملی و ضد مردمی كنونی چنین نبرد روشنگرانه و رهایی بخش نیست؟ آیا سكوت در این باره مجاز است و مبارزه ی عینی است با خطر تجزیه ایران؟

آیا طرح برنامه ی اقتصاد ملی برای ایران، سیاستی در تداوم مصوبات عمده ششمین كنگره ی حزب توده ایران از سال ١٣٩١ نیست كه در آن مرحله انقلاب، مرحله ملی- دمكراتیك اعلام شده است؟

 

٢استقلال سیاست طبقاتی، نفی وابستگی طبقه ی كارگر و اصل جانبداری

نكته ی پراهمیت دیگر در ارتباط با مبارزه روشنگرانه درباره خطر تجزیه ایران، مساله استقلال سیاست حزب طبقه كارگر است!

اهمیت حضور مداوم و فعال این سیاست و توضیح آن توسط حزب توده ایران در جامعه به این معنا نیست، كه گویا بدون وجود چنین سیاست مستقلی، نبرد طبقاتی در جامعه ادامه نخواهد یافت! نبرد طبقاتی كور كورانه راه خود را خواهد گشود. اهمیت بودگی و توضیح سیاست مستقل حزب طبقه كارگر در هر لحظه ی نبرد طبقاتی، به معنای نقش راهبردی آن برای یافتن هدف استراتژیك و دورنمایی نبرد طبقاتی در جهت ترقی خواهی تاریخی، برای حذف استثمار انسان از انسان است.

رسالت حزب طبقه كارگر در جامعه، به بیانی دیگر، اهمیتِ رسالت نقش فعال برخورد انتقادی حزب، تنها به مساله های روزمره و خرد نیست. این وظایف تاكتیكی پراهمیت در مبارزه برای اصلاحات و بهبود شرایط است. وظایفی كه تنها آن هنگام از مضمونی تاریخی برخوردار می شود كه در خدمت هدایت مبارزات به سوی هدف نهایی قرار داشته باشد. مضمون اصل جانبداری تاریخی حزب طبقه كارگر از این رابطه دیالكتیكی نشئت می گیرد.

اسلوب ”سكوت“، اسلوب نفی ضرورت بحث و گفتگوی روشنگرانه در حزب و با هواداران، به طور عملی، به همه نكته های پیش گفته پشت می كند. این اسلوب، سیاست ماركسیستی- لنینیستی حزب را به طور عملی نفی و بی اثر می سازد. این اسلوب، در طول زمان سیاست انقلابی حزب طبقه كارگر را به سوی سیاست آشتی طبقاتی سوق می دهد.

 

چگونه می توان مضمون سوسیال دمكرات چنین سیاستی را به ثبوت رساند؟ مطلب را بشكافیم.

هنگامی كه به درستی گفته می شود كه بدون اتحادهای اجتماعی گذار از دیكتاتوری ناممكن است، اصلی ماركسیستی- توده ای بیان می شود. اما آن هنگام كه وظیفه و مبارزه ی اتحادی حزب طبقه كارگر مطلق گرانه به عنوان تنها وظیفه روز حزب مطرح می شود، موتور و تكانه ی پیش بردن همین نبرد به طور نظری و عملی نفی می گردد.

 

به بیانی دیگر، با برباد دادن ”سیاست حداقل كارگری“، اندیشه و پراتیك ماركسیستی- توده ای نفی می شود. زیرا به این سوی پراهمیت نبرد طبقاتی توجه نمی شود كه مخالفان دیكتاتوری در لایه های طبقات حاكم، به خاطر حفظ سلطه ی طبقات حاكم ادامه ی دیكتاتوری را مضر ارزیابی می كنند و از این رو خواستار تغییر آن هستند. آن ها می خواهند برای دستیابی به هدف خود، ”مردم“ را زیر ”پرچم آزادی خواهی“ خود جمع كنند. می خواهند تغییر انقلابی در پیش را از آغاز تحت شرایط مورد قبول خود قرار داده و وسعت و عمق آن را محدود سازند. آیا جریان ”راستگرا“ در انقلاب بهمن ٥٧ مردم میهن ما جز این هدفی را دنبال می كرد؟ پاسخ منفی است.

آن ها توانستند حتی با عقب نشینی هایی، مرحله ی توفانی آغاز تغییرات انقلابی را پشت سر بگذارند، و با اجرای توطئه ها بسیاری كه به كمك متحدان جهانی خود به مورد اجرا گذاشتند، نهایتاً سكان رهبری را در اختیار بگیرند و سلطه خواست خود را به مردم تحمیل كنند. مبارزه امروز كارگران و زحمتكشان و زنان میهن ما، علیه پیامدهای این موفقیت جریان ”راستگرا“ و متحدان جهانی آن متوجه است!

جریان های انحرافی ”راه توده“ و دیگران، ازجمله فرجادها، با مطلق نمودن وظیفه ی روز و دمكراتیك حزب توده ایران، استقلال سیاست حزب طبقه كاگر را برباد می دهند و آن را وابسته به سیاست طبقات حاكم می سازند.

آن ها به بردگان این سیاست تبدیل می شوند! زیرا آن ها از تجهیز و سازماندهی نیروهای تا به آخر انقلابی چشم می پوشند كه تنها موتور و تكانه ی روند تا به آخر انقلابی است .. كه تكانه ی رشد انقلاب از مرحله ی سیاسی به اقتصادی- اجتماعی است. دست نیافتن به این مرحله، انقلاب بهمن را با شكست روبرو نساخت؟ علت برباد رفتن جانفشانی توده ای ها و حزب آن، فرصت نیافتن برای تجهیز ضرور طبقه كارگر در این روند نبود؟

 

مبارزه علیه سیاست امپریالیستی برای تجزیه ایران نیز از همین قانونمندی پیروی می كند. امپریالیسم و متحدان داخلی و ”ایرانی“ آن، ازقبیل سلطنت طلبان، هیچ هدف دیگری را برای خواست ”رژیم چنج“ خود دنبال نمی كنند، جز گرفتن سرنوشت میهن و مردم ایران زیر مهمیز سلطه ی خود. درست به خاطر دنبال كردن چنین هدفی توسط دشمنان ایران، مردم میهن ما نباید تسلیم این سیاست ضد ملی و ضد مردمی شده و به برده ی اجرای آن بدل گردند. درست به خاطر چنین هدف دشمنان استقلال ایران، تغییر انقلابی دیكتاتوری و شرایط نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، وظیفه تاریخی روز در برابر مردم میهن ما و حزب توده ایران است.

 

مبارزه علیه خطر تجزیه ی ایران، كه خطری واقعی و ماتریالیستی است، تنها با تجهیز و سازماندهی توده ها به ثمر خواهد رسید. بدون چنین تداركی، نبرد را مردم میهن ما از روز اول باخته اند. اگر بتوان امكان واقعی ای را برای دفع خطر تصور نمود، تنها امكان تجهیز آگاهانه توده ها است كه تنها با حضور فعال و هوشمند و دوربین حزب طبقه كارگر ایران قابل دسترسی است! راه دفع خطر خارجی، حذف انقلابی شرایط ضد مردمی و ضد ملی حاكم است!

 

پایداری بر سر حفظ سیاست مستقل حزب طبقه كارگر، بر سر حفظ برنامه ی ”حداقل كارگری“ حزب، بر سر حفظ وحدت وظایف دمكراتیك و سوسیالیستی حزب، بر سر هم سویی مبارزه ی تاكتیكی و استراتژیك حزب، بر سر حفظ اصل جانبداری تاریخی مبارزه ی حزب طبقه كارگر، یك خواست خودخواهانه و متكبرانه حزب توده ایران نیست. این سیاستی است در خدمت حفظ استقلال و تمامیت ایران، سرزمین همه ایرانیان، زن و مرد، با هر باور مذهبی و تعلق به هر خلق این سرزمین.

 

هر انحرافی از این سیاست ماركسیستی- توده ای، به معنای عملی برباد دادن استقلال حزب طبقه ی كارگر است. با برباد رفتن این استقلال سیاست طبقاتی،اصل جانبداریتاریخی حزب طبقه كارگر مخدوش می گردد. از این روست كه طبقه كارگر و حزب آن نه تنها نیازی به مستور ساختن نظرات خود ندارد، بلكه با طرح آن ها، اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها را در جهت تكامل تاریخی جامعه در اختیار می گیرد. در جهت هدف و گرایش عمومی رشد جامعه می رزمد.

 

بحث در اطراف خطر تجزیه ایران، به راه دستیابی عینی و مبارزجویانه پراتیك علیه این خطر شفافیت می بخشد. در این بحث است كه اهمیت مبارزه برای تجهیز و سازماندهی توده ها به آن ها تفهیم می گردد. اندیشه ای كه می كوشد این بحث پراهمیت اجتماعی را به بحث در محافل دربسته و میان برخی از ”نخبگان“ محدود سازد، دیالكتیك رابطه ی این بحث را با تجهیز و سازماندهی توده ها درنمی یابد.

چنین برد اشتی نقش رهبری چپ، و در مركز آن حزب توده ایران را در نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران مورد توجه قرار نمی دهد و عملاً نفی می كند. این در حالی است كه مبارزه علیه خطر تجزیه ایران، آن هنگام در جهت مثبت و تاریخی حركت خواهد كرد، كه راه تحكیم رهبری طبقه كارگر را در انقلابِ درپیش تامین كند.

 

بر پایه ارزیابی ماركسیستی- توده ای است كه باید چنین بحثی را، بحثی مشخص ارزیابی نمود. به سخنی دیگر بحث درباره ی تاكتیك های مشخص برای ایجاد هژمونی اندیشه ی مردمی- دمكراتیك و ملی- ضدامپریالیستی نزد توده های آماده به خیزش درك كرد. نكته ای كه موضوع ابرازنظر شایسته ی رفقا آرش، ابی و محسن و رفقای دیگر نیز است.

آیا اكنون تاكتیك دیگری در جهت تحقق بخشیدن به استراتژی تعمیق انقلاب ملی- دمكراتیك جز ارایه پرچم نبرد انقلابی علیه سیاست اقتصادی امپریالیستی وجود دارد؟ آیا روشنگری درباره ی نادرستی سیاست سكوت غیرمجاز سیاسی- نظری در حزب توده ایران، و میان هواداران و متحدان آن، گامی تاكتیكی در جهت استراتژی حزب طبقه كارگر برای مرحله ی كنونی نبرد طبقاتی در ایران نیست؟ آیا چنین سیاستی گامی پراهمیت و كیفی در جهت تحكیم دستاوردهای حزب توده ایران برنمی دارد؟

 

همه ی ما مسئولیم!

بدین ترتیب مشكل نخواهد بود دریافته شود كه اسلوب سكوتو تعطیل ساختن بحث سیاسینظری، كاركردی قانونمند و منطبق با وظایف حزب توده ایران نیست. ادامه ی این وضع، مستدل نیست. به سود مصالح عالیه حزب طبقه كارگر ایران نیست. امكان انتقال سیاست مستقل حزب توده ایران را به دورن طبقه كارگر و دیگر توده های میهن دوست توسعه می دهد.

نباید فراموش كرد كه در این زمینه تنها مسئولیت متوجه رفقایی نیست كه موافق اسلوب ”سكوت“ هستند و بحث را تنها در تنگ ترین محافل حزبی مجاز می دانند. این مسئولیت متوجه ی رفقایی نیز است كه احتمالاً خواستار طرح مواضع سیاسی حزب طبقه كارگر به مثابه اهرم روشنگری و انتقال آگاهی طبقاتی به دورن طبقه كارگر هستند، اما به هر علتی، به تحمیل یك اسلوب غیرماركسیستی- توده ای تن می دهند. به ویژه آن كه این ”علت“ها ظاهرا در سطح ”محرمات“ (تابو) درك می شود!

اشاره شد، منظور بی توجهی به مساله امنیتی در بحث ها نیست. منظور سكوت در برابر بحث و گفتگو با بدنه حزب و هواداران و در كل با طبقه كارگر ایران و دیگر میهن دوستان به منظور توضیح و تشریح مستدل بودن سیاست حزب توده ایران است!

 

حزب فعال و اندیشمند طبقه كارگر

اهمیت مسئولیت همه ی توده ای ها و هواداران در برابر اسلوب ”سكوت“، ناشی از خطر برباد رفتن اهرم انتقادی در مضمون اندیشه ماركسیستی- توده ای است. امری كه خواسته یا ناخواسته از حزب فعال و مبارزه ماركسیست- لنینیستی طبقه كارگر ایران، حزبی غیرفعال و ”در انتظار وقایع نشستن“ می سازد.

برای نمونه می توان برخورد به مضمون كتاب ارزشمند فرشاد مومنی نظری افكند. در این كتاب كه در همین صفحه مورد بررسی قرار گرفت، ما با پدیده ی بسیار پراهمیتی در نبرد طبقاتی جاری در ایران، در نبرد ضد دیكتاتوری روبرو هستیم. دیكتاتوری ای كه ابزار سلطه هژمونی استثمارگرانه و ضد ملی نظام سرمایه داری حاكم و متحدان جهانی آن است.

در این كتاب، نویسنده با موضع سیاسی ”اسلام انقلابی“  (و نه ماركسیستی)، رابطه ی دیالكتیكی میان ”آزادی و عدالت اجتماعی“ را نشان می دهد و به ثبوت می رساند كه «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است. او به ثبوت می رساند كه بدون یك برنامه مركزی تنظیم شده با توجه به شرایط مشخص ایران، رشد و توسعه اقتصادی كشور ناممكن است و استقلال ایران بر باد می رود!

آیا وظیفه رفقایی در درون سازمان حزبی كه اسلوب ”سكوت“ را نادرست ارزیابی می كنند، طرح نیاز به بحث و گفتگو برای تنظیم چنین برنامه ای با  نظریه پردازانی از قبیل فرشاد مومنی نیست؟ آیا این رفقا نباید به خواست جریان های دیگر، كه برای نمونه حمید آصفی نماینده و سخنگوی آن است و با صراحت از مدافعال اقتصاد سیاسی «ملی- دمكرات» خواستار طرح پیشنهاد مشخص می شود، پاسخ دهند؟ آیا نمی تواند این پاسخ موافقت با برگزاری سمیناری علمی در این باره با این نظریه پردازان و گروه ها باشد؟

نگارنده برگزاری چنین سمینار علمی را برپایه كتاب ارزشمند فرشاد مومنی با عنوان ”عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز“ و مواضع سازنده ی انتقادی حزب توده ایران به آصفی پیشنهاد نمود. اما آیا این وظیفه ی حزب توده ایران نیست برگزاری چنین سمیناری را سازمان دهد؟ آیا بحث و گفتگو در این باره، یك شیوه ی روشنگرانه و تجهیز كننده ی توده های زحمتكش نیست؟ آیا توده ای ها می تواند با ”سكوت“ از كنار این پرسش بگذرند؟ آیا چنین بحثی نبردی عینی علیه سیطره ی هژمونی ارتجاع داخلی و متحدان جهانی آن برای تحمیل سیاست نئولیبرال نیست؟ آیا چنین بحث و گفتگو و برگزاری سمینار علمی، گام نخست را در مبارزه ی عملی علیه خطر امپریالیستی برای تجزیه ایران تشكیل نمی دهد؟ آیا چنین بحثی نقش مثبتی در رهبری جنبش مردمی و دمكراتیك و در جلوگیری از انحراف به راست و ”چپ“ ایفا نمی سازد؟ آیا چنین بحثی منطبق بر اصل ”جانبداری“ حزب توده ایران از ترقی اجتماعی نیست؟

 

این وظیفه ی تاریخی تنها در برابر رفقایی در درون حزب وجود ندارد كه خواستار تحقق بخشیدن به مصوبه های ششمین كنگره ی حزب توده ایران و تحكیم دستاوردهای پیش گفته آن هستند. بلكه همه ی اعضا و هواداران حزب در ایران و در هر كشوری در برابر این وظیفه و برای تحقق بخشیدن به آن مسئولند.

باید همه ی نیرو را در این سو به حركت درآورد. باید اسلوب غیرماركسیستیتوده ای سكوت  را به طور عملی نفی نمود. باید به طور عملی بحث و گفتگو درباره ی مساله های سیاسی- نظری را با توجه به زمینه های امنیتی، تشویق كرد و به كار گرفت. باید سد غیرضروری را در این زمینه بر طرف ساخت. بر طرف شدن چنین سد مصنوعی بلیرگونه در حزب كارگر انگلستان موجب موفقیت جریان سوسیال دمكرات كوربین در انگلستان شده است و قریب به نیم میلیون عضو جدید را به این حزب جلب كرده است.

 

فراموش نكنیم، برخلاف بی بی سی و دیگران كه می پندارند در ایران جریان سوسیال دمكرات دارای دورنمای واقع بینانه است، شرایط تاریخی و كنونی نبرد طبقاتی در ایران چنین آینده ای را نشان نمی دهد. انقلاب مشروطه، نبرد برای ملی كردن صنعت نفت، انقلاب بهمن، اعتصاب غذای مبارزان سیاسی و رهبران سازمان های كارگری و معلمان و دیگران در سال های اخیر در ایران، اعتصاب های كارگری در جریان كه در آن خواست های مشخص علیه اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم طرح شده است، ازجمله ادامه اعتصاب در ”هفت تپه“ با خواست لغو همه قراردادهای موقت و غیره و همچنین مبارزه ی دلیرانه زنان ایران علیه حجاب اجباری وغیره وغیره، نشان شرایطی است كه رشد و تعمیق روند انقلابی را در میهن ما نوید می دهد.

شركت آگاهانه برای كمك به این روند از طریق ارایه پرچم واقع بینانه و تاریخی برای اقتصاد جایگزین مردمی و ملی وظیفه ی روز اعضا و هواداران حزب توده ایران است كه هم زمان نقش راهبردی و جانبدار حزب طبقه كارگر ایران را در مبارزه طبقاتی جاری تحكیم و تداوم می بخشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4881

* برای پررنگ نشان دادن ”تز“ ضرورت نفی تغییر انقلابی در جامعه، فرجاد امكان یافت از گذشته ی مبارزاتی خود و حزب توده ایران دفاع كند. آنجا كه او تحت تاثیر روحی سخنان و گذشته ی مبارزاتی خود، به دفاع از انقلاب اكتبر پرداخت و آن را تكانه ی اصلی برای تامین برخی از حقوق زنان در كشورهای سرمایه داری اعلام نمود، اشاره كرد كه زنان با انقلاب اكتبر به حقوق كامل سیاسی و اجتماعی دست یافتند. امری كه در آلمان و سویس و ایتالیا و غیره سال ها و سال ها دیرتر تحقق یافت. یا دستیابی به برخی از حقوق صنفی زحمتكشان در كشورهای سرمایه داری تنها زیر فشار واقعیت حقوق تثبیت شده ی كارگران در برخورداری از كار، حقوق مكفی، تامین سلامتی و بهداشت و آموزش و و و، در اتحاد شوروی تامین شد و اكنون بازپس گرفته می شود (كه فرجاد نگفت). سخنگو كه از پرحرفی حوصله اش سر رفته بود، با ابزار همیشگی پایان وقت، سخن فرجاد را قطع نمود و از او خواست «در یك جمله» نظرش را درباره ی تغییرات جامعه بیان كند. او نیز با طرح ”تز“ پیش گفته، ناخواسته علت برگزاری مصاحبه را با خود برملا ساخت. فرجاد با برباد دادن استقلال سیاست حزب طبقه كارگر، به برده ی سیاست بی بی سی تبدیل شد.

 

 




دست‌های بنفشِ پشتِ پرده‌ی خیزش دی‌ماه

عنوان : نابود باد اقتصاد سیاسی وارداتی و ابزار دیکتاتوری اَعمال آن!
ارزیابی دقیق، توانمند و واقع‌بینانه از شرایط حاکم بر ایران در نوشتار حمید مافی، وجود وحدت میان سلطه ی رژیم دیکتاتوری و اِعمال سیاست ضد مردمی- ضد کارگری و ضد ملی نئولیبرالیسم را در کشور به ثبوت می رساند. شرایطی که علت تداوم خیزش را تشکیل می دهد. این ارزیابی هوشمندانه در عین حال به پرسش مطرح در برابر مبارزان پاسخ می‌دهد که چه باید کرد؟ این پاسخ صراحت دارد: مبارزه علیه دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم به وحدت رسیده است! باید یورش توده ها را علیه هر دو آماج ضد مردمی و ضد ملی تجهیز کرد و سازمان داد. نابود باد اقتصاد سیاسی وارداتی و ابزار دیکتاتوری اَعمال آن!
٨٣٣٨۱ – تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱٣۹۶
از : فرهاد عاصمی

دست‌های بنفشِ پشتِ پرده‌ی خیزش دی‌ماه
حمید مافی

• آیا خیزش دی ۹۶ پس از سرکوب خشن به پایان رسیده است؟ معترضان پس از این از هراس کشته شدن به ضرب گلوله و یا در زندان به خیابان باز نخواهند گشت و این نظامیان یونیفرم به تن و همسان‌های اکتیویست‌نمای آنان‌اند که باردیگر خیابان و عرصه‌ی عمومی را اشغال می‌کنند؟ …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۲۰ بهمن ۱٣۹۶ – ۹ فوريه ۲۰۱٨

مقدمه: آیا خیزش دی ۹۶ پس از سرکوب خشن به پایان رسیده است؟ معترضان پس از این از هراس کشته شدن به ضرب گلوله و یا در زندان به خیابان باز نخواهند گشت و این نظامیان یونیفرم به تن و همسان‌های اکتیویست‌نمای آنان‌اند که باردیگر خیابان و عرصه‌ی عمومی را اشغال می‌کنند؟

پاسخ به این پرسش در روزهایی که ماشین سرکوب همچنان پیکر بی‌جان معترضان کشته‌شده در زندان را پنهانی به خاک می‌سپارد و مدافعان نظام و «لیبرال‌دموکراسی» در رسانه‌ها خنده بر لب از ناکامی «شورش کور» و خیزش «فرودستان» نسخه‌های «انتخابات آزاد» و یا «حمله‌ی نظامی و تحریم» را تجویز می‌کنند، دشوار است و شاید هم ناممکن. اما می‌توان پیش از آنکه پاسخی به این پرسش داد به گذشته بازگشت، گذشته‌ای نزدیک که به عمد یا سهو در تحلیل خیزش دی ۹۶ انکار می‌شود. خیزش و سرکوب خیزش از چه زمان آغاز شده است؟

یکم- دلیل این نوشته در آغاز رضا شهابی بود در روزهای اعتصاب غذا. همان روزهایی که «زندانبان» اراده به کشتن او داشت و مانع انتقالش به درمانگاه می‌شد و می‌شود. شهابی با وعده‌ای که هنوز هم عملی نشده، اعتصاب غذا را شکست اما حالا ناپدید شده است. زندانبان نشانی از او نمی‌دهد بلکه ربابه رضایی را هم تنها به دلیل پرسشی که از سرنوشت همسرش دارد، دستگیر و تهدید می‌کند. همان شیوه‌ای که برای به سکوت کشاندن محمود صالحی در پیش گرفته است. او که قرار بود تصویر زنجیربه‌پایش پیام تهدید را به دیگران منتقل کند اما همچنان بر همان عهد است که بود. شهابی و صالحی این سال‌ها یک پای در زندان و یا اتاق بازجویی داشته‌اند و یک پا در خانه و بیرون از زندان و اتاق‌های بازجویی. بیش از آنکه بیرون از زندان باشند، درگیر نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بوده‌اند. امکان معیشت‌شان سلب شده و اراده‌ی حاکمیت کشتن‌شان بوده و هست همانند شاهرخ زمانی که در زندان کشته شد. پرسش این است که دلیل این میزان از خشونت در برخورد با کارگران زندانی چیست؟ چرا آنان چون برخی از «زندانیان سیاسی» پس از پایان دوران محکومیت امکان بازگشت به شغلی که داشتند، را ندارند آن‌هم در حالی که کم نیستند «زندانیان سیاسی» سابق که به فاصله‌ی کوتاهی پس از پایان محکومیت مشاور و کارشناس مجمع تشخیص مصلحت نظام، وزارتخانه و… شده‌اند؟ پیام این خشونت و خصومت چیست؟

تصویر محمود صالحی را به یاد بیاورید: زنجیرشده بر تخت بیمارستان. این تصویر از صالحی که در همه‌ی سال‌های گذشته با همه‌ی تهدید و فشارهایی که تحمل کرده، ایستاده است، حامل چه پیامی است؟ او که نه اهل فرار است که اگر بود پیش‌تر با این همه ستمی که تحمل کرده، رفته بود و نه زندان ندیده که زندان پیش و پس از انقلاب را تجربه کرده و یک دهه از عمرش را در بند بوده است. پس چرا او را به زنجیر کشیده‌اند؟

به تصویری نزدیک‌تر بازگردیم: اسماعیل بخشی، کارگر نیشکر هفت‌تپه. او پس از بر زبان آوردن ممنوعه‌ای در جمع کارگران هفت‌تپه در خیابان به ضرب چاقوی اوباش حکومتی مجروح می‌شود. مگر غیر از این است که آنها قصد جان بخشی را کرده‌اند؟ تفاوتی دارد مگر حمله‌کنندگان به او، سرسپرده‌ی کارفرمای هفت‌تپه باشند یا چماقداران حکومت؟[1]

باز کمی دورتر در اراک و تظاهرات کارگران هپکو و آذرآب: کارگرانی زخمی که به ضرب باتوم پلیس خون به سر و صورت دارند، یا کارگران معدن آق‌دره که با شکایت کارفرما به دلیل «اخلال در نظم عمومی» و «تجمع غیرقانونی» به شلاق محکوم شدند و هنگامی که زنان آق‌دره در اعتراض به وضعیت معیشت‌شان جاده را بستند، پاسخی جز خشونت «حافظان امنیت» نگرفتند.

بگذارید به یک تصویر قدیمی‌تر بازگردیم: هنگام انتخابات مجلس دهم؛ همان زمانی که «مراد اصلاح‌طلبان» رای دادن به هر دو لیست را تکرار می‌کرد و علی خامنه‌ای از همگان «حتی مخالفان جمهوری اسلامی» هم می‌خواست که «به خاطر ایران رای بدهند»، سپاه پاسداران در خفا مانور سرکوب شورش‌های کارگری برگزار می‌کرد. تصویری که چندی بعد و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری تکرار شد.

این تصاویر حامل چه پیامی است؟ و چرا در فصل «اعتدال» سرکوب کارگران، معلمان، پرستاران و تهیدستان معترض به وضع موجود شدت بیشتری گرفته است؟

دوم- دولتِ اعتدال تکرار تعدیل است و روحانی کاریکاتوری از هاشمی رفسنجانی و کارویژه‌ش هم «نوسازی نظام» در دوران پسااحمدی‌نژاد و پسا۸۸، چه در درون نظام و چه بیرون. همان کارویژه‌ای که هاشمی رفسنجانی و دولت تعدیل در سال‌های پس از جنگ هشت ساله داشت. از همین رو دولت اعتدال هم در چهار سال نخست، سیاست خارجی و بهبود روابط با جهان غرب را به عنوان برنامه‌ی اصلی در پیش گرفت و همزمان در داخل تلاش کرد در سیمای تنها نجات‌دهنده، نیروهای درون نظام را «همدل و همسو» کند.

دولت اعتدال پس از توفیق نسبی در بهبود رابطه با غرب و کاهش تحریم‌ها می‌بایست به انتظارها و خواست‌های شرکت‌ها و سرمایه‌گذارانی که چشم به بازار ایران دوخته‌ و از توافق هسته‌ای حمایت می‌کردند، پاسخ می‌داد و آن «بهشت سرمایه‌گذاری» وعده داده شده در اجلاس داووس را محقق می‌کرد.

نخستین گام دولت روحانی در این راه، بازگرداندن لایحه‌ی اصلاح قانون کار که پیش‌تر در دولت احمدی‌نژاد به تصویب مجلس نرسید، به مجلس بود. دولت اما پس از اعتراض گسترده‌ی کارگران و رد کلیات لایحه‌ی اصلاح قانون کار، در آستانه‌ی انتخابات دوازدهمین دوره‌ی ریاست جمهوری در یک اقدام تبلیغاتی اعلام کرد: لایحه را پس می‌گیرد. همزمان با پس گرفتن این لایحه ستاد تبلیغاتی اعتدال طرح کارورزی را به کارفرمایان هدیه کرد. طرحی که بر اساس آن دانش‌آموختگان بیکار با دستمزد ۳۱۰ هزار تومان در اختیار بنگاه‌ها قرار می‌گیرند.[2]

اگرچه لایحه‌ی اصلاح قانون کار به دولت بازگردانده شد و به گفته‌ی وزیر کار قرار است بار دیگر در شورای عالی کار بررسی شود، اما دیوان عدالت اداری و مجلس شورای اسلامی به کمک دولت آمدند تا با حذف برخی از قوانین و مقررات – همانند لغو ممنوعیت اخراج زنان در دوران بارداری و شیردهی، حذف ممنوعیت قراردادهای موقت و تدوین طرح کاهش هزینه‌ی نیروی انسانی- بخشی از اهداف پیش‌بینی‌شده در لایحه اجرایی و عملیاتی شود و وعده‌ی دولت به سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی تحقق یابد.

در ادامه‌ی همین روند رییس دولت از موافقت با افزایش سن بازنشستگی خبر داده و معاون اقتصادی وزیر کار خواستار کاهش حق بازنشستگی از یک ماه به ۱۶ روز است. پرداخت حقوق به بیکاران به بنگاه‌های کاریابی سپرده شده و پوشش درمانی تامین اجتماعی محدودتر شده است. دولت با اجرای این برنامه‌ها به دنبال پیشبرد سیاست رشد اقتصادی مبتنی بر جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی است. به‌گونه‌ای که برخی از مشاوران نزدیک به دولت از ضرورت پایان سیاست کنترل تورم و آزادسازی قیمت‌ها برای دستیابی به رشد اقتصادی پیش‌بینی‌شده سخن گفتند.

حسن روحانی در چینش هیئت وزیرانِ چهار سال دوم علی طیب‌نیا را از کابینه کنار گذاشت تا تیمی هماهنگ‌تر برای «اجرای برنامه‌ی خصوصی‌سازی» داشته باشد. مسعود کرباسیان از گمرک، محمدرضا نهاوندیان رییس سابق اتاق بازرگانی در مقام وزیر اقتصاد و معاون اقتصادی رییس دولت در کنار رییس سازمان برنامه و بودجه، جهت‌گیری برنامه‌های اقتصادی مبتنی بر خصوصی‌سازی دولت را به خوبی نمایان می‌کند.

روحانی فروردین ۹۶ «تامین امنیت و توافق با قدرت‌های جهانی» را دستاوردهای مهم چهار سال نخست دولتش برشمرد و هدف دولت دوازدهم را «ثبات و امنیت برای دست‌یابی به رشد اقتصادی» هشت درصد در راستای اهداف سند چشم‌انداز ۲۰ ساله اعلام کرد.

در برنامه‌ی انتخاباتی او نیز توسعه‌ی بخش خصوصی و برونگرایی اقتصاد، دو استراتژی دولت برای افزایش تولید و اشتغال و سرمایه‌گذاری بیان شده است و در ادامه‌ی وضعیت کسب‌وکار و ضعف نظام حقوقی نیز موانع توسعه‌ی بخش خصوصی. پیشنهاد مشخص برنامه‌نویسان اعتدال برای دست‌یابی به توسعه و رشد اقتصادی هم به صورت مشخص اصلاح محیط کسب‌وکار و نظام بنگاهداری است که سبب «ایجاد سطح بالایی از رقابت در بازارهای مختلف» خواهد شد.

در همین چند خط مشخص است که باید با اصلاح قوانین و مقررات شرایط حضور بخش خصوصی را فراهم کرد. اگر می‌خواهید بدانید که کدام قوانین و مقررات مانع حضور بخش خصوصی‌اند به کتاب نظام اقتصادی ایران و امنیت ملی نوشته‌ی روحانی و همکارانش مراجعه کنید. در این کتاب به صورت مشخص قوانین و مقررات مربوط به حقوق کارگران از موانع اصلی تولید و سرمایه‌گذاری برشمرده شده است.[3]

روحانی و شرکا که در تصویب اصلاح قانون کار ناکام مانده بودند، برای تامین امنیت سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاران مجموعه‌ی سیاست‌ها و برنامه‌هایی را در دستور کار قرار دادند که خواسته‌شان از قانون کار جدید را بدون نیاز به تصویب مجلس برآورده می‌کرد: طرح‌هایی از قبیل کاروزی، خروج کارگاه‌های زیر ۵ نفر از شمول قوانین تامین اجتماعی ، طرح‌های مشوق کارفرمایی و تاکید بر دستمزد متناسب با بهره‌وری.

از نگاه سیاستگذاران اعتدال توجه صرف به افزایش دستمزدها و حفظ دستوری شغل مانع از ایجاد فرصت‌های شغلی جدید، عامل کاهش و یا از بین برنده‌ی مشاغل پاره‌وقت است و در نهایت هم تعادل‌بخشی به عرضه و تقاضای نیروی کار نیازمند توافق دو جانبه‌ی کارفرمایان و نیروی کار است که معنایی جز حذف حداقل دستمزد ندارد.

در این برنامه پیش‌بینی شده است که دولت برای کاهش بار مالی بنگاه‌ها و افزایش جذب بیکاران و مشاغل پاره‌وقت، پیش‌نویس لایحه‌ی اصلاح قانون معافیت از سهم بیمه‌ی کارفرمایانی که حداکثر ۵ کارگر دارند را تدوین و به مجلس بفرستد. اعتبار این طرح از درآمدهای حاصلِ آزادسازی قیمت‌ حامل‌های انرژی تامین می‌شود.

در طرح دیگری با عنوان مشوق‌های کارفرمایی، کارفرمایانی که نیروی جدید دانش‎آموخته به کار بگیرند از پرداخت حق بیمه معاف خواهند شد. هدف از اجرای این طرح نیز کاهش هزینه‌ی نیروی انسانی و افزایش اشتغال از طریق تحرک در بازار اعلام شده است.

دولت همچنین سهم بیمه‌ی سه تن از کارکنان شرکت‌های کارآفرین در سال اول را پرداخت می‌کند، این شرکت‌ها چنانچه درآمد سالانه‌شان کمتر از یک میلیارد تومان باشد از مالیات معاف خواهند بود و می‌توانند دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها را به عنوان سربازان پژوهش به کار بگیرند.

مسعود کرباسیان، وزیر اقتصاد که به منظور هماهنگی بیشتر کابینه‌ی اعتدال جانشین طیب‌نیا شد، در توضیح سیاست‌های اقتصادی دولت پیش از آنکه از مجلس رای اعتماد بگیرد، در گفت‌وگو با هفته‌نامه‌ی تجارت فردا – تریبون غیررسمی نئولیبرال‌ها در ایران-مهم‌ترین ماموریت اقتصادی دولت را «گره‌گشایی از فضای کسب‌وکار به منظور افزایش امنیت سرمایه‌گذاری» اعلام می‌کند.

او در همین گفت‌وگو اصلاح ساختاری و نهادی لازم برای بهبود امنیت سرمایه‌گذاری با همکاری دولت و مجلس را از برنامه‌های اصلی خود می‌داند و سپس در برنامه‌ای که به مجلس فرستاد بهبود فضای کسب‌وکار و حذف قوانین و مقررات مانع از سرمایه‌گذاری را از اولویت‌های وزارت اقتصاد اعلام کرد. کرباسیان برای شناسایی قوانین مانع از سرمایه‌گذاری و بهبود فضای کسب‌وکار از اعضای اتاق بازرگانی و بخش خصوصی می‌خواهد که به دولت کمک کنند تا محیط کسب‌وکار ایران با رفع دیوانسالاری اقتصادی و حمایت از فضای رقابت اقتصادی، «جذاب‌ترین محیط سرمایه‌گذاری و اشتغال‌زایی» شود.

او البته نام و نشانی از قوانینی که باید اصلاح شوند، ارائه نمی‌کند، اما در ادامه با افزایش مالیاتِ بنگاه‌ها به دلیل اینکه توان بیشتری ندارند و نباید زیر فشار قرار بگیرند، مخالفت می‌کند و برداشتن موانع کسب‌وکار را بزرگ‌ترین حمایت از بخش خصوصی می‌داند و قول می‌دهد: با یک انقلاب اقتصادی تمام‌عیار گره از کار فعالان اقتصادی باز کند.[4]

محمد شریعتمداری وزیر صنعت، معدن و تجارت هم که اصلی‌ترین برنامه‌ی چهار سال آینده‌ی دولت و وزارتخانه‌ی متبوعش را عضویت در سازمان تجارت جهانی اعلام کرده است، بهبود محیط سرمایه‌گذاری و فضای کسب‌وکار، رفع موانع، تثبیت و ارتقای رونق تولید و توانمندسازی بخش خصوصی و توسعه‌ی سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را برای رسیدن به این هدف در دستور کار قرار داده است.

در این روند –مقررات‌زدایی از فضای کسب‌وکار- دیوان عدالت اداری نیز ابتدا بخشنامه‌ی ممنوعیت اخراج مادران کارگر در زمان شیردهی را لغو کرد. سپس به ابطال بخشنامه‌ی سازمان تامین اجتماعی با موضوع الزام کارفرمایان به پرداخت ۴ درصد حق بیمه‌ی مشاغل سخت و زیان‌آور رای داد و در نهایت بخشنامه‌ی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مبنی بر ممنوعیت انعقاد قرارداد کار زیر یک سال با کارگران را غیرقانونی دانست.

فصل مشترک برنامه‌های دو وزیر و برنامه‌ی کلان‌تر دولت و تصمیم‌های دیوان عدالت اداری که با عنوان رقابت‌پذیری و آزادسازی قیمت‌ها عملیاتی شده، هجمه‌ای است عیان و همه‌جانبه به نیروی کار با هدف تامین امنیت سرمایه و سرمایه‌گذار. همانگونه که مسعود کرباسیان می‌گوید: آزادسازی را مقدم بر خصوصی‌سازی می‌داند.[5]

در امتداد این مسیر، دیگر اعضای دولت اعتدال نیز برای پیشبرد سیاست آزادسازی قیمت‌ها خواستار «اصلاح قیمت تمام‌شده»ی کالا و خدمات دولتی شده‌اند. معاون وزیر نیرو می‌گوید: قیمت تمام‌شده‌ی آب و برق دو برابر تعرفه‌ی فروش است و از دولت می‌خواهد که با افزایش قیمت‌ها موافقت کند. خواسته‌ای که به تائید هیئت وزیران نیز رسیده و در لایحه‌ی بودجه، افزایش ۲۵ درصدی تعرفه‌ی حامل‌های انرژی پیش‌بینی شده است.

ستاد تنظیم بازار با افزایش ۱۵ درصدی قیمت نان موافقت می‌کند و همزمان به تولیدکنندگان لبنیات اجازه می‌دهد که قیمت را «واقعی کنند». وزارت بازرگانی در یک گام دیگر پیشنهاد می‌کند کالاها بدون قیمت مصرف‌کننده در بازار توزیع شود. وزارت نفت برنامه‌ی «برندسازی جایگاه‌های سوخت» را پیش می‌برد و همزمان در لایحه‌ی بودجه، افزایش ۵۰ درصدی قیمت بنزین و گازوئیل پیشنهاد می‌شود.

نرخ برابری دلار در برابر ریال با عدم توزیع ارز در بازار افزایش می‌یابد و در یک دوره‌ی زمانی سه ماهه دلار و یورو حداقل ۴۰۰ تومان گرانتر می‌شوند. با افزایش نرخ دلار قیمت کالاهای وارداتی گرانتر می‌شود و دولت تعرفه‌ی واردات را کاهش می‌دهد تا حجم واردات بیشتر شود. مجموعه‌ی این سیاست‌ها در شرایطی عملیاتی می‌شود که بنگاه‌های تولیدی برای پرداخت دستمزد کارگران با بحران مالی دست به گریبان‌اند، بانک‌ها به دلیل آنچه که «ناتوانی و زیان‌دهی» خوانده می‌شود، از کاهش نرخ سود وام معاف می‌شوند و سهم بودجه‌ی بخش‌های نظامی و امنیتی افزایش می‌یابد.

سوم- نسخه‌ای که دستور کار دولت روحانی است، بسته‌ی پیشنهادی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی است. نسخه‌ای آزموده‌شده که دولت‌ها را به خصوصی‌سازی، حذف مقررات دولتی و کاهش شدید هزینه‌های خدماتی و اجتماعی و کاهش تعرفه‌ی واردات موظف می‌کند. تجربه‌ای که به شرکت‌ها و بنگاه‌ها آزادی عمل کامل می‌دهد تا در مناطق آزاد تجاری و سپس در سراسر هر سرزمینی بدون هراس از اعتراض‌ و هزینه‌ی اخراج، کارگران را با حداقل دستمزد به کار گیرند، بازار داخلی را از کالاهای وارداتی بدون تعرفه لبریز کنند و از امنیت کامل بازگشت اصل و سود سرمایه برخوردار باشند.

در این نسخه تامین هزینه‌ی آموزش فرزندان به عهده‌ی خانوارها است و ضرورتی ندارد که دولت برای مدارس هزینه کند، خدمات اجتماعی همانند بیمه‌ی تامین اجتماعی و بازنشستگی مانع تولید‌ است، حداقل دستمزد سبب افزایش هزینه‌ی تولید و مانع اشتغال‌زایی خواهد بود. کارویژه‌ی اصلی دولت هم تنها و تنها محدود است به «تامین امنیت در برابر دشمنان داخلی و خارجی آزادی» یا همان بازار آزاد.

بر مبنای همین نسخه است که آموزش‌وپرورش دولت اعتدال از خانواده‌ها می‌خواهد که هزینه‌ی آموزش را تامین کنند، برنامه‌ی خصوصی‌سازی مدارس را پیش می‌برد. بیمه‌ی خدمات درمانی را به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی دولتی –تا زمانی که هنوز به بخش خصوصی واگذار نشده‌اند– محدود و بیمارستان‌های دولتی را به خودگردانی که معنایی به غیر از تامین هزینه‌ها از محل فروش خدمات درمانی ندارد، موظف می‌کند.

در همین طرح تامین نیروی انسانی بیمارستان‌های دولتی و مراکز دولتی –به ویژه تامین پرستاران- به بخش خصوصی و شرکت‌ها واگذار می‌شود. طرح پرستاران بیمارستانی ابلاغ و در دستور کار قرار می‌گیرد تا نه دولت بابت آموزش دانشگاهی پرستاران هزینه‌ای بپردازد و نه بیمارستان‌هایی که به بنگاه‌ها تبدیل می‌شوند ناچار به پرداخت دستمزد بیشتر برای پرستاران شوند.

آزادسازی قیمت کالا و خدمات به سرعت و در تمامی بخش‌ها پیگیری می‌شود، یارانه‌های دولتی سم بازار آزاد و اقتصاد نام می‌گیرد و انحلال همه‌ی نهادهای مداخله‌گر در بازار آزاد برنامه‌ی عمل دولت می‌شود.

همزمان با این اقدامات و کاهش هزینه‌ی خدمات اجتماعی تحت عنوان کوچک‌سازی، دولت اما وظیفه‌ی اصلی‌ای که سال‌ها پیش فریدمن برعهده‌ی همه دولت‌های نئولیبرال گذاشت، را فراموش نمی‌کند: تامین امنیت در برابر دشمنان داخلی و خارجی آزادیِ بازار.

نگاهی به هزینه‌ی نظامی و بودجه‌ی دولتی نهادهای نظامی در سال‌های گذشته –به ویژه در عصر اعتدال- و همزمان با آن تاکید مداوم عالی‌ترین مقام‌های امنیتی و نظامی مبنی بر تامین امنیت سرمایه‌گذاران به خوبی این رویکرد را نشان می‌دهد و عیان می‌کند که فصل دوم اعتدال هدفی جز «امن‌سازی ایران برای سرمایه و سرمایه‌گذار» ندارد.

آنگونه که وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی می‌گوید: بر این باوریم که فعالان اقتصادی مانند گنجشک‌هایی هستند که روی درخت نشستند، اگر شلیکی به یک گنجشک بر درخت شود ۴۹ گنجشک دیگر باقی نمی‌مانند. با یک شلیک ممکن است یک گنجشک از پا درآید ولی هیچ گنجشکی بر درخت باقی نمی‌ماند.[6]

او در جایی دیگر گفته است باید امنیت سرمایه و حیثیت سرمایه‌گذاران تامین و تضمین شود تا آنها با اطمینان به ایران بیایند. علاوه بر او فرمانده‌ی نیروی انتظامی و فرماندهان سپاه نیز به دولت قول داده‌اند که در تامین امنیت سرمایه‌گذاران در هر نقطه‌ی ایران با تمام توان به دولت کمک کنند. همانچه که نویسنده‌ی کتاب دکترین شوک در بازخوانی تجربه‌ی شیلی از آن به عنوان همکاری و همدستی پلیس و شرکت‌ها بر اساس نسخه‌ی شیکاگو نام می‌برد. تجربه‌ای مشابه و شاید هم نمونه‌برداری‌شده از آنچه که پیشتر در شیلی، افریقای جنوبی، برزیل و در نزدیکی ما ترکیه به اجرا گذاشته و دستاوردهایش نیز نمایان شد.

پینوشه در شیلی پس از کودتا همه‌ی شرکت‌های دولتی –به استثناء شرکت ملی مس- را خصوصی کرد، واگذاری بانک‌ها را آغاز و قیمت‌گذاری دولتی کالاهای اساسی را لغو کرد. نتیجه‌ی سیاست‌های فریدمنی و بچه‌های شیکاگو برای شیلی به فاصله‌ی کوتاهی افزایش هزینه‌ی زندگی –به گونه‌ای که ۷۴ درصد درآمد خانوارها برای خوراک هزینه می‌شد- بود. اما فریدمن در توصیف آنچه پینوشه در شیلی به انجام رساند، ستایش‌نامه‌ای برای او نوشت و تنها راه نجات اقتصاد و دست‌یافتن به بازار آزاد را خصوصی‌سازی و کاهش هزینه‌ی خدمات اجتماعی دانست.

چهارم- به پرسش‌های نخست این نوشته بازگردیم، به چرایی انتشار تصویر صالحی بر تخت بیمارستان، چرایی محاصره‌ی اقتصادی کارگران و خصومت و خشونت اعتدال با کارگران و شدت سرکوب خیزش فرودستان. به تصویرهایی که واقعیت و نیمه‌ی پنهان «اعتدال» را نمایان و افشا و همانندی این دوران با «تعدیل» را عیان‌تر می‌کند: چه در همان دوره نیز تهیدستان شهری در مشهد، قزوین، ارومیه، شیراز و چند شهر دیگر سرکوب شدند تا چرخ‌های «توسعه» و «تعدیل» شتابان‌تر به حرکت درآید و منتقدان و مخالفان تعدیل نیز پیام حاکم را دریافت کنند.

حال دولتِ اعتدال برای تکمیل پروژه‌ی ناتمام تعدیل همان راه را می‌رود. همان شیوه اما «آزموده» و «مهندسی‌شده» بر مبنای تجربه‌ی اندوخته‌شده از دوران هاشمی تا احمدی‌نژاد. تنها تفاوت شاید در این است که تحلیلگران موسسه‌های «پژوهشی- امنیتی» هم به آن اعتراف دارند: روحانیت و روشنفکران مورد وثوق حاکمیت به عنوان دو گروه مرجع از اعتبار اجتماعی پیشین برخوردار نیستند و شکاف طبقاتی‌ای که پیش از این انکار می‌شد، فعال شده و ظرفیت تبدیل به منازعه‌ی طبقاتی را دارد.[7]

در این وضعیت راحت‌تر می‌توان پیام هر یک از تصاویر و مانور سرکوب شورش‌های کارگری و خصومت و خشونت در برخورد با شورش تهیدستان را فهمید، هر یک از این تصاویر حامل پیامی روشن است: جمهوری اسلامی برای ساختن «جزیره‌ی ثبات» و دلربا برای سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی ماشین سرکوب را تجهیز کرده است. اعتدال برای تکمیل پروژه‌ی ناتمام تعدیل از ریختن خون کارگران و تهیدستان هراسی ندارد، همانگونه که از آغاز استقرار بود. صالحی به زنجیر کشیده بر تخت بیمارستان پیامی ندارد جز اعلام آماده‌باش برای سرکوب به وقت اعتراض. او و هر کس دیگری که مطالبه‌ی صنفی و طبقاتی دارد و مخالف است با سیاست‌های ویرانگر معطوف به رشد اقتصادی، او و هر کارگری که اعتراض دارد به سرکوب مزدی و ارزان‌سازی نیروی کار، او و هر تهیدستی که تن نمی‌دهد به سرکوب روزانه‌ی ماموران حافظ و پاسدار نظم شهری و هر آن کس دیگر که پیوندی طبقاتی و رانتی ندارد با دولتِ مستقر باید با دیدن این تصویر هراسناک شود و خانه‌نشین. پرهیز کند از اعتراض به حقوق معوقه، قراردادهای موقت کار را بپذیرد، رضایت داشته باشد از حداقل دستمزدی که یک‌سوم حداقل هزینه‌ی خانوار است و آماده باشد برای اجرای سیاست‌های خصوصی‌سازی و آزادسازی قیمت‌ها و در نهایت له شدن زیر چرخ‌های رشد اقتصادی. حال تنها سوال باقی مانده این است: آیا خیزش با سرکوب گسترده و خشن به پایان رسید؟

[1] نگاه کنید به فلاخن ۹۳: امکانی که هفت‌تپه گشود
[2] نگاه کنید به فلاخن ۷۴: هدیه انتخاباتی دولت به کارفرمایان

[3] نگاه کنید به فلاخن 50. قانون کار بر میزِ تشریحِ اعتدال https://goo.gl/BQBrxc
[4] نگاه کنید به پرونده‌ی تجارت فردا برای کرباسیان: مردی برای تمام فصول
[5] نگاه کنید به برنامه‌های ارائه‌شده‌ی اعضای کابینه‌ی روحانی به مجلس

[6] خبرگزاری‌های رسمی ایران، ۲۶ مرداد ۱۳۹۶
[7] نگاه کنید به تاثیر شکاف‌های اجتماعی بر امنیت ملی ایران، فصلنامه مطالعات راهبردی، صفحه ۴۹، شماره ۷۰ زمستان ۱۳۹۴