خوش بینی سیاسی بر دوش سخت کوشی عملی!
مُهره و نشان “چپ” در خیزش؟!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۲ (۱٩ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در نوشته پیشین کوشش شد که با کاربرد مقوله های از گرامشی، دلیل ندیدن نقش تعیین کننده “چپ” در مبارزات اجتماعی روشن گردد، با این هدف که بحث درباره ی مساله اصلی، یعنی تحکیم نقش “چپ” آغاز گردد! این جای خالی را چگونه می توان پر کرد؟
در اینجا جا دارد که نگرانی نگارنده کمی باز و روشن گفته شود. به نظر نگارنده “چپ” مقوله پیشاهنگی را جدی نگرفته است و این گونه به نظر می رسد که از سنگینی بار بر دوش بی خبر است. من از بی عملی “چپ” گله دارم و نگرانی من این است که این بی عملی ریشه ایدیولوژیک دارد.
این نگرش به این باور دارد که جامعه ی بشری به ناگزیر دیر و یا زود به سوسیالیسم می رسد. و ما باید با آسودگی خاطر و با سیگاری بر لب آرام و آسوده در ایستگاه چشم براه رسیدن قطار سوسیالیسم باشیم.  بنابراین این نگرش نقشی برای یک گردان انقلابی متشکل برای واکاوی شرایط عینی و فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب قائل نیست.
این دسته نقش آگاهی دهی، سازماندهی پیشاهنگ را به‌ بهانه این که حرکت تاریخی و تکاملی فرماسیون ها اجتناب ناپذیر است، فراموش می کند و به کناری می اندازد و یا آن را جدی نمی گیرد. بی عملی کنونی که “چپ” به آن دچار شده است به هر دلیل برابر است با چنین نگرش منفی به نقش عوامل ذهنی در تکامل پدیده های اجتماعی. عوامل ذهنی همچون آگاهی رسانی، مبارزه ایدئولوژیک، تجهیز و سازماندهی نه تنها شتاب دهنده قوانین ماتریالیسم تاریخی هستند، بلکه تنها تضمین کننده برآیند مترقی این روند نیز هستند. زیرا برقراری سوسیالیسم یک امکان است.
نگرش متافیزیکی و مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی که به آگاهی خود به خودی کارگران تکیه می کند، بر درک مکانیکی استوار است که فکر می کند تنها قرارداشتن در هسته مرکزی شیوه تولیدی سرمایه داری و دیدن و حس کردن بهره کشی برای آگاهی طبقاتی طبقه کارگر کافی است. در حالیکه طبقه کارگر بدون کمک پیشاهنگ خود نمی تواند با درک مجرد از سرمایه داری، درک حسی خود را به آگاهی طبقاتی رشد دهد. به خاطر همین آموزش سیاسی و رشد آگاهی طبقاتی طبقه کارگر از وظیفه اصلی حزب طبقه کارگر است.
هواداران نگرش متافیزیکی و مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی از مضمون وظیفه ی پیشاهنگی چیزی نمی دانند و ویژه گی های که برای پیشاهنگی لازم است را دست کم می گیرند.
پیشاهنگ یعنی در همه زمینه ها پیشرو بودن.  برای به دست آوردن اعتماد مردم پیش‌آهنگ می بایست درستكار و پرکار، راستگو و امانت دار، دقیق و موشکاف، نوآور و خلاق، متفکرِ عمل گرا و عمل کننده ی متفکر باشد. باید از آن زشتی هایی که در نظام سرمایه نمی پسندد خود پاک باشد. باید خود از خوبی‌ها و نیكی‌هایی که از خصلت های انسان تراز نوین است برخوردار باشد. باید برای پاکی تن، خرد و روان خود بکوشد. پیشاهنگی یک مالکیت خصوصی نیست که با قوانین حقوقی تضمین شود و  پیشاهنگی مانند یک هدیه هم نیست که به حزبی داده شود.  پیشاهنگی با زحمت، با کار سخت، با وفاداری، با نوآوری، با آگاهی دادن، با در کنار مردم بودن، با کسب اعتماد جلب کردن، با دلیری سیاسی، و با پاکی اخلاقی در یک روند دراز مبارزاتی به دست می آید. و حتا پس از رسیدن به این جایگاه والا نمی توان آسوده خاطر جا خوش کرد و این جایگاه را همیشگی خواند. باید آن را با کار مداوم فکری و عملی پایدار نگاه داشت. پیش‌آهنگی برخاسته از نبرد روزانه اندیشه ها در همه عرصه ها و در بطن جامعه به دست می آید.. سکوت متکبرانه در آن نقش منفی دارد.
طبقه کارگر آگاهی طبقاتی خود را خود به خودی و در روند مناسبات تولیدی به دست نمی آورد. این آگاهی باید از برون و با برنامه دقیق و پایدار توسط پیشاهنگان این طبقه به کارگران انتقال داده شود. حتا در میان کارگران بودن و در مبارزه روزانه آن ها شرکت کردن کافی نیست. برای پیشاهنگ بودن ما به جلب رضایت دیگر طبقه ها و قشرهای متحد برای پیروی از برنامه های طبقه کارگر نیاز داریم.
برای جلب اعتماد دیگر طبقه و قشر باید به وظایف عمومی و دموکراتیک خود عمل کنیم. مبارزۀ سیاسی باید همه جانبه و دربرگیرنده همه قشرهایی ضد ولایت فقیه باشد تا گسترده گردد. “قاعده اساسی و طلایی  در هر مبارزه عبارت است از نیل به تجمع حد اکثر نیرو علیه دشمن و منفرد کردن هرچه بیشتر آن” (ا.ط). همان طور که تنها تکیه به طبقه کارگر بدنه جنبش را باریک می کند. مبارزه دموکراتیک نیز نباید به قیمت دست کشیدن از مبارزه برای تحقق حداقل برنامه کارگری انجام شود. یکی چپ روی است و دیگری راست روی. باید توازن دیالکتیکی میان این دو حفظ شود.

با هم رک و راست گفتگو کنیم. ببینیم آیا “چپ”ها به این وظیفه های مهم عمل کرده اند؟

نخست این که توده ها چگونه و کجا با برنامه های جایگزینی ما آشنا شده اند؟ برای جا انداختن راه رشد اقتصادی ملی- دموکراتیک پس از تصویب شایسته ی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب در ششمین کنگره ی حزب توده ایران، کدام گام را برداشتیم؟ کدام گام را برای روشن کردن برنامه جایگزین به جای اقتصاد نئولیبرالی ارایه دادیم؟ در این باره “چپ” تا کنون چند تا سمینار برگزار کرده است؟ “چپ” تا کنون چند تا کتاب نوشته است؟ “چپ” تا کنون چند تا مقاله نوشته است؟ ما در کجا و چگونه نشان داده ایم که می توان روابط انسانی را به جای روابط بازاری و کالایی میان انسان ها برقرار کرد؟ برای نشان دادن امکان روابط انسانی غیر کالایی شده، “چپ” تا کنون چند تا تعاونی ساخته است؟ تا کنون چند تا کتاب نوشته است؟ تا کنون چند تا مقاله نوشته است؟
بخشی از جامعه ترفند رژیم را در باره ی ایرانستان شدن میهن پس از جمهوری اسلامی پذیرفته است و از ترس تجزیه کشور خانه نشین و منفعل شده است و بخشی هم اصلن نقشه امپریالیست ها را برای تجزیه ایران جدی نمی گیرد. و حتا نیروهای راست اپوزیسیون به ترغیب دخالت این نیروها می پردازد. برای مبارزه با اوفاق ایجاد شده توسط دستگاه ایدیولوژیک جمهوری اسلامی مبنی بر این که ایران پس از جمهوری اسلامی ایرانستان می شود، “چپ” تا کنون چند تا سمینار برگزار کرده است؟ “چپ” تا کنون چند تا کتاب در این مورد نوشته است؟ “چپ” تا کنون چند تا مقاله در باره دیالکتیک میهن دوستی و آزادی خواهی نوشته است؟

در نوشته پیشین نوشته ام که ما باید بکوشیم که درٌ بدبینی را ببندیم بدون آن که پنجره خوش خیالی را باز کنیم. نگارنده همیشه خوش بین هست. خوش بین به این که در پایان این جنگ دراز پیروزی با توده ها است. ستم، زورگویی، گشنگی دادن خلق، همه و همه، روزی زیر آوار خروشان توده ها از پای برافکنده خواهد شد و نابود. این آشکار است که جنبش ادامه دارد،  چراکه تا ستم هست،  تا بهره کشی هست، جنبش مقاومتی نیز هست. این امری است بدیهی. ” اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون [سازند]، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و [نخواهند] توانست سرانجام نابود [کنند] (ا.ط) ” .

ولی جنگ برای آزادی و رهایی از ستم طبقاتی یک مبارزه طولانی است که سال ها و گاهن دهه ها ادامه دارد. این جنگ  در درازنای خود شامل نبردهای (battles)گوناگون است که می تواند سخت و یا نرم، آتشفشانی و یا آرام باشد. شکست خوردن انقلابی ها در یک نبرد را نباید با باختن جنگ طبقاتی تعبیر کرد. برنده پایانی جنگ طبقاتی به شهادت تاریخ نیروهای بالنده ی زمان هستند که دیر و یا زود وقتی که شرایط عینی و ذهنی مناسب فراهم شده است به پیروزی خواهند رسید. دانستن این امر یک خوشبینی علمی و تاریخی است که باور به آن به انقلابی ها نیرو می دهد تا پس از شکست در یک نبرد با واکاوی جنبه های مثبت و منفی،  توازن قدرت و بررسی نکته های ضعف و قدرت دوباره به بازسازی نیروها برای آماده شدن در نبردی نو بپردازند. بنابراین نباید دوران درس گیری از شکست در یک نبرد را دوران بی عملی دانست، “دوران ترصد نیز دورانی است پر از عمل. (ا.ط) ”
جنبش ضد دیکتاتوری و ضد سرمایه داری در جاده یی ناهموار و کژ و معوج گام می گذارد. گاهی ییش‌رَوی دارد و گاهی پس روی. ولی جمع دیالکتیکی آن همواره به جلو است. نتیجه هر نبردی گاهی پیروزمند و شادی آفرین و گاهی شکست آمیز و غمناک است. می توان با درس گیری از شکست ها از آن ها ریسمانی برای بالا رفتن از قله پیروزی در نبرد آینده بهره گرفت. “مبارزه اجتماعی مبارزه ایست مرکب از کامیابی و نا کامی، شکست و فتح، توقف و تعرض، پیشروی و عقب نشینی، باید تجارب لازم مثبت و منفی را برای کسب قدرت بیشتر در مرحله آتی نبرد گرد آورد و از این تجارب بهره برداری نمود (ا.ط) “.  بنابراین شکست خیزش به عنوان یک نبرد به این معنا نیست که خیزش دیگری با ویژه گی های دیگر و شاید با خواسته های ژرف تر و با سازماندهی بهتر در راه نیست. حکم عملی شدن این امر را بدون تردید و محکم می توان داد، همان گونه که ما با همه درازی شب می دانیم که خورشید پرده سیاه شب را می درد و به درخشش در می آید.

ولی خوش خیالی روی دیگر سکه بدبینی است. همان طور که ما از خوش خیالی درباره ی استحاله پذیری رژیم انتقاد می کنیم. همان طور که ما نگه داشتن ابدی توده های گرسنه ی خسته شده از سیاست نئولیبرالی در خانه ها را با ترس دادن از تجزیه میهن، خوش خیالی می دانیم.  خوش بینی بدون پشتوانه عملی “چپ” و نقش کم رنگ آن در خیزش ها یک خوش خیالی است و ما را از توده ها جدا می کند. “چپ” نمی تواند از انجام وظیفه های سیاسی و اجتماعی خود در برابر توده ها کم کاری کند و همزمان به این امید باشد که توده ها در یک روز آفتابی با دسته گلی به سراغش خواهند آمد و پرچم رهبری انقلاب را به دستش خواهند داد. این خوش خیالی مانند بوته بزرگ بی ریشه است که زیر باد حوادث با کمترین وزش از جا کنده می شود.
خوش بینی سیاسی در نبرد روزانه باید بر روی دوش سخت کوشی عملی سوار باشد. زمانی می توان خوش بین بود که ما به وظیفه تاریخی خود در همه عرصه های مبارزه عمل کرده باشیم و میوه پرکاری خود را در خیزش ها ببینیم و به خاطر همین با خوشبینی به نتیجه نبرد بنگریم.

ولی حتا یک خیزش شکست خورده دارای دستاوردهایی است که باید از آن یاد کرد. از دستاوردهای بزرگ این خیزش (همان گونه که نگارنده در نوشته چند وقت پیش نوشته است) گذر از چارچوب حکومتی گزینش میان” بد و بدتر” است. دستاورد دیگر این خیزش همان طور که نوشته ام، هماهنگی بخش سیاسی و آزادی خواهی جنبش با بخش طبقاتی و خواسته های اقتصادی (به زبانی دیگر اتحاد طبقه ها و قشرهای پوینده در این مرحله انقلاب) است. بزرگترین ضعف خیزش که به شکست آن انجامید، نبود نقش تعیین کننده “چپ ” در این جنبش است. این را باید دریافت و با واکاوی به راه چاره اندیشید.

بخشی از چرایی نبود نقش تعیین کننده “چپ” در خیزش این استکه “چپ” هم از جمهوری اسلامی و هم در سطح جهانی با پیروزی ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی ضربه خورده است. ولی باید خاطر  نشان ساخت که هر دوی این ضربه ها باری را که ما باید بر دوش بکشیم بیش تر و سنگین تر می کند. باید از ضربه ها آموخت، درس گرفت و به مبارزه ادامه داد. با همه ناسازگاری روزگار وضعیت  ما در همه عرصه ها از شرایطی که مبارزان گذشته تجربه کرده بودند بهتر است.
پیشاهنگی طبقه کارگر و جلب حمایت دیگر طبقه ها و قشرها کار ساده ای نیست و تنها با پیوند دیالکتیکی تئوری و عمل؛ با یگانگی گفتار، کردار و رفتار شدنی است.
در گفتار خواستار برچیدن نظام سرمایه داری بودن و در رفتار و کردار سازگاری با ضد ارزش های آن کردن کافی نیست.
یگانگی میان گفتار، کردار، رفتار به این معنی نیست که انسان پیشاهنگ خود را از گرسنگی نجات ندهد و برای بهبودی زندگی فردی خود تلاش نکند و از استعداد خود در این زمینه استفاده نکند. به این معنی هم نیست که انسان پیشاهنگی که بضاعت مالی خوبی دارد  به عمد خود را به گشنگی وادارد و با جامه و پاپوشی ژنده زندگی کند.

به این معنا است که ما با کردار و رفتار خود می توانیم به توده ها نشان دهیم که می توان روابط انسانی را بر پایه ارزش های انسانی برقرار کرد و می توان در جامعه سرمایه داری زیست، ولی با تکیه بر ایدیولوژی خود پاک ماند و کمر را برای قوانین بازار حاکم بر جامعه خم نکرد. بخش قابل توجه ایی از “چپ” اروپا شیوه های گوناگون زندگی کردن متفاوت را آزمایش و تجربه می کنند و با توجه به “نبرد سنگر به سنگر” به توده ها در عمل نشان می دهند که می توان حتا در این جامعه ها اندیشه های دیگری جزء ایدیولوژی بورژوازی را به هژمونی رساند. اندیشه جدا کردن زباله های طبیعی و غیرطبیعی از “چپ”ها و سبزها شروع شده بود. ولی اکنون به اوفاق عمومی رسیده است. بسیاری از “چپ”های اروپا در تعاونی های بزرگ و کوچک زندگی و کار می کنند که در آن مکانیزم بازار تضعیف شده است. هرچند که برخی از این گروه ها با نادیده گرفتن مبارزه سیاسی و اقتصادی تنها به مبارزه در زمینه هژمونیک ایدیولوژی در متن جامعه بسنده می کنند، ولی همین این که آنها درعمل به توده ها شدنی بودن شیوه های دیگر زندگی را نشان می دهند، کاری است ارزشمند.

“چپ” ایران باید پیشاهنگی خود و نقش عوامل ذهنی در جنبش را جدی بگیرد. “چپ” باید وظیفه فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب را با آگاهی سازی و سازماندهی طبقه کارگر و جلب اعتماد دیگر طبقه ها بر دوش خود بگیرد. “چپ” باید با نبرد ایدیولوژیک “سنگر به سنگر” در همه زمینه ها مواضع از دست داده را پس بگیرد. برای این کار “چپ” افزون بر باور به توانایی تندباد ستم برافکن توده ها به دانش گسترده، به عمل فعال، دلیری سیاسی و پاکی اخلاقی؛ به یگانگی گفتار، کردار و رفتار نیاز دارد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4871

 

 




پایان پیروزمندانه اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ بهمن ۱٣۹۶ –  ۷ فوريه ۲۰۱٨

 

اتحادیه ی آزاد کارگران ایران: کارگران شرکت نیشکر هفت تپه بدنبال هفت روز اعتصاب، پس از تکمیل پرداخت حقوق آبانماه و تعهد کارفرما به پرداخت حقوق آذرماه در روز دوشنبه آینده به اعتصاب پایان دادند.

کارگران اعتصابی مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه صبح امروز در پی پرداخت حقوق آبانماه باقی مانده کارگران و کارکنان که عمدتا رسمی هستند و همچنین وساطت مسئولین نیروی انتظامی، مهندس کریم پور رئیس بخش کشاورزی و مهندس جودکی رئیس بخش آبیاری و تعهد قائم مقام مدیر عامل کارخانه کیومرث کاظمی برای پرداخت حقوق آذر ماه کارگران در روز دوشنبه آینده به اعتصاب خود پایان دادند.

کارگران اعتصابی شرکت نیشکر هفت تپه روز یکشنبه هفته جاری در پنجمین روز اعتصاب خود علیرغم هجوم وحشیانه نیروهای گارد ویژه و بازداشت حدود چهل نفر از کارگران و انتقال ۲٣ نفر از آنان با دست و پابند به مرکز ستاد فرماندهی نیروهای انتظامی در شهرک دانیال، دست از اعتصاب بر نداشتند و تا دیروز متحدانه به اعتصاب خود ادامه دادند. بنا به اظهار کارگران شرکت نیشکر هفت تپه از صبح امروز بسته بندی شکر با وزن ۲۵ کیلو برای دادن به کارگران به همراه ۵۰ الی یکصد هزار تومان وجه نقد که هر ساله در جنین روزهایی به کارگران داده میشود آغاز شده است.

کارگران شرکت نیشکر هفت تپه اعلام کرده اند چنانچه روز دوشنبه هفته آینده خلف وعده ای صورت گیرد بلافاصله اعتصاب خود را از سر خواهند گرفت.




راهپیمایی کارگران شرکت هپکو در خیابان های اراک 

• کارگران شرکت هپکو در اراک برای چندمین بار به خیابان ها آمده و نسبت به وضعیت معیشتی خود اعتراض کردند. آن ها در میدان مرکزی شهر زنجیره ی انسانی تشکیل دادند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۷ بهمن ۱٣۹۶ –  ۶ فوريه ۲۰۱٨

 


کارگران شرکت هپکو در اراک برای چندمین بار به خیابان ها آمده و نسبت به وضعیت معیشتی خود اعتراض کردند.

به گزارش «اراک امروز»، کارگران هپکو روز ۱۶ بهمن ماه با راهپیمایی و تجمع در مرکز شهر اراک و تشکیل زنجیره انسانی به دور میدان شهدا اراک (میدان مرکزی شهر) اعتراض خود را نسبت به مشکلات این شرکت و عدم پرداخت حقوق و معوقات خود اعلام کردند.

کارگران در شعارهای خود فریاد می زندند: «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، زندگی کارگر روی هواست امروز»، «زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنم در ره آزادگی، وای از این وضع، واه از این وضع» آن ها همچنین به طعنه و طنز خطاب به مسئولین و سرکوبگران شعار می دادند: «درود بر ستمگر، مرگ بر کارگر»!

شرکت تولید تجهیزات سنگین (هپکو) که زمانی نه چندان دور در کشور و خاورمیانه حرفی برای گفتن داشت امروز در آستانه تعطیلی کامل قرار گرفته است و وعده ها و تلاش های مسئولین هنوز گره گشای مشکلات کارگران این شرکت نبوده است.

این شرکت از سال ۸۶ تا کنون به دلیل سوء مدیریت با مشکلات فراوانی روبه رو بوده است و طی این مدت روز به روز به مشکلات این شرکت افزوده شده است و مسئولان هم تا کنون به قول هایی که برای رفع مشکلات این شرکت داده اند عمل نکرده اند.

کارگران هپکو ۱۰۶ روز حقوق معوق دارند

یکی از کارگران شرکت هپکو در گفتگو با خبرنگار اراک امروز یکی از مشکلات اصلی کارگران این شرکت را معوقات حقوق کارگران عنوان کرد و گفت: کارگران این شرکت در سال ۹۶ تا به امروز ۱۰۶ روز حقوق طلب دارند علاوه بر اینکه بسیاری از کارگران حقوق سال ۹۵ را هم به صورت کامل دریافت نکرده اند.

تا کی صورتمان را با سیلی سرخ کنیم؟

وی با اشاره به اینکه در ایام پایانی سال قرار داریم بیان کرد: ما کارگران هپکو هم خانه و زندگی داریم تا کی و چقدر باید صورت خودمان را با سیلی سرخ نگه داریم و خجالت زن و فرزندان و فامیل را بکشیم.

این کارگر شرکت هپکو اضافه کرد: از مسئولین انتظار داریم یک تصمیم اساسی برای این شرکت بگیرند تا کارگران هپکو کمتر استرس و مشکل دریافت حقوق داشته باشند.

وی بیان کرد: در این چند سالی که شرکت هپکو با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می کند بسیاری از کارگران شرکت به دلیل اینکه حقوقشان را به درستی دریافت نکرده اند علاوه بر مسائل مالی با مشکلات فرهنگی و اجتماعی زیادی نیز روبه رو شده اند.

مشکلات هپکو با رونق تولید برطرف می شود

یکی دیگر از کارگران شرکت هپکو نبود تولید و نداشتن سفارش را از مشکلات عمده این شرکت عنوان کرد و گفت: تا زمانی که تولید این شرکت رونق نگیرد نمی توان امیدی به رفع مشکلات شرکت داشت.

وی اضافه کرد: متاسفانه اقداماتی که تا کنون صورت گرفته فقط برای پرداخت حقوق بوده و عملا کاری برای تولید شرکت صورت نگرفته است در شرایطی که حل مشکل تولید، خود به خود مشکل پرداخت حقوق را هم حل می کند.

این کارگر شرکت هپکو با بیان اینکه همواره صحبت می شود که بخشی از تولید ماشین آلات شهرداری ها از طریق هپکو تامین شود افزود: متاسفانه این موضوع هنوز در حد حرف باقی مانده و در عمل محقق نشده است.

۹۵ درصد ظرفیت هپکو تعطیل است

وی با تاکید بر اینکه هم اکنون کمتر از ۵ درصد از شرکت فعال بوده به تولید مشغول است افزود: با این روند نمی توان خیلی امیدی به آینده داشت.

سوء مدیریت این بلا را بر سر شرکت آورده است

این کارگر شرکت هپکو بیان کرد: تا زمانی که واردات (به واسطه اینکه برای برخی از مسئولین نان دارد) به جای تولید داخل مد نظر مدیران ارشد کشور است نباید بیش از این انتظار رفع مشکلات را داشته باشیم.

وعده های مسئولان زیباست اما چیزی عاید کارگران نشده است

یکی دیگر از کارگران شرکت هپکو ضعف مدیریت را یکی از عوامل وضعیت فعلی شرکت عنوان کرد و ادامه داد: متاسفانه مدیریت شرکت این بلا را بر سر شرکت درآورده است.

وی اضافه کرد: مدیری که این عرضه و توانایی را ندارد که تولید و سفارش این شرکت را تامین کند چه مدیریتی دارد و مدیران قبلی که این اوضاع را به وجود آورده اند که حسابشان جداست.

این کارگر هپکو بیان کرد: ما کار و تولید می خواهیم؛ اگر امروز در شرکت کار و تولید داشتیم مگر دیوانه بودیم که بخواهیم به خیابان بیاییم و برای مردم مشکل ایجاد کنیم.

وی ادامه داد: وعده هایی که مسئولین از طریق رسانه ها می دهند قشنگ و زیبا است ولی در عمل چیزی عاید کارگران نکرده است.




مبارزه ی ايدئولوژيك عليه سلطه ايدئولوژی حاكم
استه تيك نبرد طبقاتی در ايران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۱ (۱۶ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز محسن در ابرازنظر خود نسبت به مقاله ي: علل تداوم سلطه ی سرمايه داری باوجود بحران تعميق يابنده .. در همين صفحه، با نكته سنجی مساله ی استه تيك مبارزه ی طبقاتی را در ايران مورد خطاب قرار داده است.

اهميت بررسی نقش سلطه ی ايدئولوژيك امپرياليسم برای دريافت علل تداوم سلطه ی آن، در واقع بحث روشنگرانه در اطراف متضاد ديالكتيكی اين سلطه است كه لورزوردو آن را “حضور نداشتن چپ در صحنه” در شرايط كنونی می نامد.

او می خواهد ضرورت حضور فعال و مستقل چپ را در صحنه نبرد طبقاتی در هر كشور و در صحنه ی جهانی برای نابودی سلطه ايدئولوژی امپرياليسم به ثبوت برساند. عنوان “حضور نداشتن چپ در صحنه” در شرايط بحران تعميق يابنده ی در نظام سرمايه داری دوران افول، مضمون “تراژدی”ای را قابل شناخت ميسازد كه چپ اكنون با آن روبروست.

اين «تراژدي» را زنده ياد احسان طبری دررساله ای “دربارهء برخی مسايل استه تيك و هنر” توصيف و آن را به كمك تعريف مقوله ی «فاجعه آميز (تراژيك)» ترسيم ميكند و می نويسد: «هنگامی كه شرايط پيروزی زيبا و والا عليه زشت و پست در لحظه معين فراهم نيست، يعنی هنگامی كه بين آنچه كه از جهت سيرتكاملی بايد انجام گيرد و آنچه از جهت شرايط مشخص تاريخی انجام پذير است، تضادی آشكار پديد می شود، مسئله ای كه بايد حل شود، حل نمی شود.» (تكيه از نگارنده)

همان طور كه قابل شناخت است، ما با «تضادی آشكار» در جهان و ايران روبرو هستيم، كه مضمون آن، “حضور نداشتن چپ در صحنه” است. چپ بايد اين تضاد را چگونه حل كند؟ تا «شرايط پيروزی زيبا و والا در لحظه معين» كنونی فراهم شود؟ در جهان و در ايران؟

در واقع ما با ديالكتيك ظريفی روبرو هستيم كه حتی در عنوان مقاله ی شماره ی اخير نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ايران با شفافيت و صراحت مطرح شده است. اين مقاله با عنوان “بدون حذف كاملِ حاكميت ولايت فقيه، آزادی در ايران ممكن نيست” (شماره ١٠٤٣، ٢ بهمن ٩٦) كه در گفتگو با متحدان طبقه كارگر در جبهه ضدديكتاتوری نگاشته شده است، با توانمندی و صلابتِ استدلالی بر ضرورت برپايی جبهه ضد ديكتاتوری پای می فشرد و به متزلزلان هشدار می دهد. مقاله به شفافيت حل «تضاد آشكار» را حذف كامل همه ی مظاهر ديكتاتوری اعلام می كند.

لوزوردو توجه را به چگونگی فعاليت چپ در اين زمينه جلب می كند.

وظيفه اين سطور، كوشش برای نشان دادن اين چگونگی از منظر استه تيك نبرد طبقاتی در شرايط حاكم كنونی بر ايران است كه زنده ياد احسان طبری آن را دررساله خود با عنوان “دربارهء برخی مسايل استه تيك هنر” در دنيا، نشريه سياسي- تئوريك كميته مركزی حزب توده ايران، شماره ٢ سال ١٣٥٨ می آموزد و «دانش ماركسيستي» می نامد. به بيان آموزگار توده ای ها، اين دانش ماركسيستی «نخ راهنما را در تاريخِ پُر های و هوی [شناخت از مقوله ي] استه تيك [تشكيل می دهد كه] بايد بگوئيم كه از سوئی در نبرد اجتماعی (نبرد طبقاتي) در فلسفه و از سوی ديگر در نبرد فلسفی در مباحث استه تيك، انعكاس» يافته است.

به سخنی ديگر، وظيفه ی اين سطور بررسی مبارزه ی طبقاتی در ايران از منظر «فلسفه ماركسيستی استه تيك» است كه زنده ياد احسان طبری می آموزد. با شناخت ايناسته تيك می توان مضمون “تراژدي”ای را دريافت كه شناخت از آن می تواند به حل «تضاد آشكار» كنونی در ايران كمك كند و حضور چپ انقلابی را به حضوری تعيين كننده برای پيشبرد نبرد طبقاتی بدل سازد.

اشاره شود كه ضرورت بازانتشار رساله ی آموزگار توده ای ها كه باری ديگر به منظور تدارك نوشتار كنونی به مطالعه آن پرداختم بی ترديد است و انجام خواهد شد. ارايه همه مضمون آن در اين سطور سخن را به درازا می كشاند. تنها طرح برخی از نكته ها كه رفيق طبری در بخش اول رساله ی خود با عنوان “طبيعت روندهای استه تيك”نگاشته، برای دريافت مضمون بحث ناگزير است.

در اين بخش، يك بررسی تاريخی از روند رشدِ درك مضمون استه تيك در طول تاريخ برشمرده می شود و گذار اين روند از برداشت «تصور گرا» (ايده آليستي) [كه ريشه ی اين مقوله را ذهني- روحی می داند] و ماترياليسم قديمی تا فويرباخ [كه آن را «در مختصات طبيعی و فيزيكی اشياء و پديده ها» جستجو می كند، توصيف و] به توضيح«فلسفه ماركسيستی .. دريافت استه تيك جهان» پرداخته می شود.

«موافق اين مكتب دريافت استه تيك جهان به وسيله انسان از سه جهت متفاوت مركب است .. استه تيك در واقعيت عينی ..، در جهان ذهنی [انسان] كه ما آن را “شعور ياآگاهی استه تيك” [می ناميم و بالاخره در] وحدت [استه تيك] عينی و ذهني». «دانش [ماركسيستيِ] استه تيك .. ماهيت قوانين و جلوه های مشخص اين سه جهت را دروحدت ديالكتيكی آن ها (وحدت آن ها در عين استقلال آن ها، در عين تاثير متقابل آن ها بر يكديگر) بررسی می كند .. و پايهء عينی دريافت استه تيك جهان به وسيلهء انسان را روشن می سازد. اين پايهء عينی عبارتست از فعاليت خلاق و هدفمند انسان كه طی آن ماهيت اجتماعی و قوانين ايجادگرش به خاطر دگرسازی (يا به سازيِ) جامعه و طبيعت تجلی می يابد. ..».

در رساله سپس مقولاتی «مانند “زيبا و زشت”، “والا و فرومايه”،”دراماتيك”، “تراژيك (فاجعه آميز)”، “كميك (مضحك)” و “اپيك (حماسي)” مطرح می گردد.» و اضافه می شود كه «همه اين مقولات تجليات خاص دريافت استه تيك واقعيت به وسيله انسان در گستره های گونه گون زندگی اجتماعی هستند، مانند گسترهء كار مولد، گسترهء فعاليت و مبارزه انسانی و غيره وغيره.»

آموزگار توده ای ها برای نمونه «ادراك زيبايي» را «مايه نشاط و لذت .. و دارای قدرت بسيجنده و پرورنده» ارزيابی می كند. «لذا “زيبا” پيوند معينی است از عين وذهن، طبيعت و تاريخ، انسان و پيرامون، كه در صورت فقدان يك جهت، احساس زيبائی پديد نمی شود ..».

«اما “والا” كه در مقابل فرومايه، پست و مبتذل قرار دارد، پديده ايست كه در انسان احساس اوج گرفتن روح و برتری يابی او بر امور [را] .. ايجاد می كند و قدرت نبرد آرمانی را در وی تقويت می نمايد. والا با زيبا پيوند دارد و هر دوی آن ها محصولات مثبت “آرمان استه تيك” انسان در دوران معين تاريخ است. والا و زيبا درعين حال بافاجعه آميز (يا تراژيك) می توانند در پيوند باشند، ولی هرگز مضحك و خنده آور نيستند. چنان كه زشت و فرومايه و مضحك با يكديگر خويشاوندی دارند ..

اما فاجعه آميز (تراژيك) حاكی از تقابل جبر و اختيار، شعبده ها و تناقضات رشد تاريخی با سرنوشت انسان و نبرد زيبا و زشت و والا و پست است. هنگامی كه شرايط پيروزی زيبا و والا عليه زشت و پست در لحظه معين فراهم نيست، يعنی هنگامی كه بين آنچه كه از جهت سير تكاملی بايد انجام گيرد و آنچه از جهت شرايط مشخص تاريخی انجام پذير است، تضادی آشكار پديد می شود، مسئله ای كه بايد حل شود، حل نمی شود. ..

همچنين سرنوشت آن هايی كه پيوند خود را با امری رو به زوال می دانند، ولی قادر نيستند اين پيوند را بگسلند و در جهت امر بالنده و رشد قرار گيرند نيز سرنوشتی فاجعه آميز است. ..».

 

مقاله ی نامه مردم با شفافيت سرنوشت فاجعه آميز «نخبه های هميشه در اشتباه» را در ارگان مركزی حزب توده ايران نشان می دهد. نشان می دهد كه «تحليل گران وشخصيت های سياسی ای كه تاكنون هشدار می دادند كه “تودهء مردم” در شهرهای كوچك به دليل ايمان مذهبی شان به “ولی فقيه”، او را مرجعی دينی و “رهبر” می دانند و به اين دليل از او تمكين می كنند استباه می كنند و سخت در اشتباهند .. حالا اين تودهء مردم ساكن مناطق و شهرستان های سنتی و مذهبی اند كه علی خامنه ای را در راس”نظام” ديكتاتوری دينی مسئول اصلی سركوب ها و بی عدالتی اقتصادی می دانند».

سخنان اخير تاجزاده، عبدی و محمد خاتمی نشان می دهد كه اين جريان ها با وجود تجربه جديد در روزهای دی ماه ٩٦ در ايران نيز از اين موضع دست برنمی دارند. فرج سركوهی آن را «تاجزاده خود و اصلاح طلبان را لو می دهد» ناميده است.

حزب توده ايران تنها نيرويی است كه می تواند به حل «تضاد آشكار» كنونی در ايران كمك كند و حضور چپ انقلابی را به حضوری تعيين كننده برای پيشبرد نبرد طبقاتی بدل سازد. هيچ نيروی ديگری در شرايط كنونی در ايران قادر نيست با طرح برنامه جايگزين برای اقتصاد سياسی حاكم كه آن را علی خامنه ای “اسلامي” و “مقاومتي” می نامد، با طرح برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، «تضاد آشكار» كنونی را ميان ادامه سياست امپرياليستی و نيازهای مردمی و منافع ملی جامعه ايرانی به سود ترقی خواهی اجتماعی حل كند. اين وظيفه به وظيفه تاريخی حزب طبقه كارگر بدل شده است. ارايه چنين طرحی حتی در كلی ترين بيان (كوربين در انگلستان!)، نه تنها كمك به نيروهای صادق در حاكميت خواهد بود، تا شايد گريبان خود را از گرداب فاجعه ی تراژيك برای خود و ايران بيرون بكشند، بلكه چنين برنامه ای پرچم مبارزه و تجهيز توده ها در دست مبارزان خواهد بود و «شرايط پيروزی زيبا و والا عليه زشت و پست» را به سود مبارزه برای ترقی خواهی اجتماعی در نبرد طبقاتی كنونی خواهد گشود. چنين برنامه ی «والا .. در انسان احساس اوج گرفتن روح و برتری يابی او بر امور [را] .. ايجاد می كند و قدرت نبرد آرمانی را در وی تقويت می نمايد»!

اين گامِ حزب توده ايران نه تنها گامی تعيين كننده است برای شكاندن «تضاد آشكاری كه بين آنچه كه از جهت سير تكاملی بايد انجام گيرد و آنچه از جهت شرايط مشخص تاريخی انجام پذير است»، بلكه گامی حياتی است برای جنبش كارگری ايران، به منظور سد نمودن امكان افتادن در گرداب همان فاجعه ای كه «نخبه های هميشه در اشتباه»در كنار ورطه آن قرار دارند!

بايد اميدوار بود كوشش برای پاسخ به چگونگی نبرد طبقاتی در مبارزه ی كنونی كه در جريان مطالعه ی مجدد رساله ی آموزگار توده ای ها شناخته و هضم فكری شد،بدون بازتاب در مبارزه كنونی در ايران نباشد و از طرف صاحب نظران مسئول در حزب توده ايران بی پاسخ نماند. «تقابل جبر و اختيار» كه به نقل از رساله ی رفيق طبری در ارتباط با «شرايط پيروزی زيبا و والا» طرح شد، پاسخ واقع بينانه و انقلابی خود را انتظار می كشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4859




سرکوب وحشیانه ی کارگران نیشکر هفت تپه – اعتصاب ادامه دارد 

• در نیشکر هفت تپه حکومت نظامی برپا کرده اند. ده ها نفر از کارگران را که نماینده های کارگران نیز جزوشان هستند با دستبند و پابند از پاسگاه هفت تپه به دادگستری شوش منتقل کرده اند. اعتصاب اما ادامه دارد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۵ بهمن ۱٣۹۶ –  ۴ فوريه ۲۰۱٨

 


بنا بر گزارشهای ارسالی از سوی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه به اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز ۱۵ بهمن در پنجمین روز اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، از ساعات اولیه صبح نیروهای گارد ویژه در سطح گسترده ای اقدام به محاصره کارخاته شرکت نیشکر هقت تپه کردند و کارگران بخش کشاورزی را که قصد ورود به کارخانه و پیوستن به همکاران اعتصابی خود داشتند مورد حملات وحشیانه قرار دادند. تا لحظه ی ارسال این ده ها کارگر دستگیر شده اند، علیرغم آن اعتصاب متحدانه کارگران همچنان ادامه دارد

یورش وحشیانه گارد ویژه و ونیروهای انتظامی به کارگران بخش کشاورزی در حالی از ساعت اولیه صبح امروز آغاز شد که بعد از ظهر دیروز بخشدار شوش و رئیس جدید اداره کار ظریف خسرجی با حضور در محل کارخانه سعی در شکستن اعتصاب کارگران کردند اما با مقاومت آنان مواجه و پس از ساعتی مجبور به ترک شرکت شدند. همچنین سیامک افشار قائم مقام سابق مدیر عامل شرکت که بشدت مورد نفرت کارگران است حوالی سات ۶ بعد از ظهر دیروز وارد شرکت شد.

بنا بر آخرین خبرهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران، موتورسواران گارد ویژه برای ایجاد رعب و وحشت در میان کارگران بخش کشاورزی با موتورهایشان در مزارع نیشکر جولان میدهند و با مشاهده کارگرانی که با موتور به سر کار می آیند آنان را مورد حمله قرار داده و در داخل مزارع تعقیب میکنند.

همچنین نیروهای گارد ویژه و انتظامی کلیه دربهای کارخانه را به کنترل خود در آورده و دور تا دور کارخانه در حال گشت زنی هستند تا تا کارگران بخش کشاورزی نتوانند به همکاران اعتصابی خود در داخل شرکت بپیوندند.

بنا بر آخرین خبرهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران، تا لحظه مخابره این خبر (ساعت ۹ و سی دقیقه صبح) نیروهای گارد ویژه و انتظامی در حال بازداشت گسترده کارگران اعتصابی نیشکر هفت تپه هستند و تعداد زیادی مینی بوس را پر از کارگران بازداشتی کرده اند. همچنین دم یارد شهدا ۱۵ نفر از راننده های تراکتور نیز بازداشت شده اند.

بنا بر خبرهای تازه، پیش ۲٣ نفر از کارگران بازداشتی شرکت نیشکر هفت تپه را که اسماعیل بخشی و کرامت پام از نماینده های کارگران نیز جزوشان هستند با دستبند و پابند از پاسگاه هفت تپه به دادگستری شوش منتقل کرده اند.




سومین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه 

• امروز صبح جمعه ۱۳ بهمن ۹۶ کارگران بخش های کشاورزی و تجهیزات و کارخانه و نیروهای رسمی بعد از سه روز اعتصاب و اعتراض و بی پاسخی به مطالباتشان دست به تجمع و اعتراض در محوطه شرکت زدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱٣ بهمن ۱٣۹۶ –  ۲ فوريه ۲۰۱٨

 

اتحادیه آزاد کارگران ایران: امروز صبح جمعه ۱٣ بهمن ۹۶ کارگران بخش های کشاورزی و تجهیزات و کارخانه و نیروهای رسمی بعد از سه روز اعتصاب و اعتراض و بی پاسخی به مطالباتشان دست به تجمع و اعتراض در محوطه شرکت زدند.

بنابر خبرهای ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران کارگران نیشکر هفت تپه که از روز چهارشنبه ۱۱ بهمن بعلت مطالبات انباشته ی خود دست به اعتراض زده بودند، امروز نیز دست از کار کشیدند و در جلوی دفتر مدیریت تجمع کردند.

به نقل از یکی از کارگران تاکنون سابقه نداشته که کارگران در روز جمعه هم اعتصاب کنند و این اتفاق در امروز نشان از آن دارد که برای گرفتن حق و حقوق خود مصمم هستند و با وعده و وعید دست از اعتراض برنخواهند داشت.

قابل ذکر است که کارگران علاوه بر حقوق آبان ماه برای مابقی همکارانشان، حقوق آذر و دی را نیز طلبکار میباشند و با توجه به مدت زمان کوتاه باقی مانده تا پایان سال نگران این هستند که مدیریت نتواند تمامی مطالباتشان را بموقع پرداخت نماید.

امروز مدیریت صنعت شرکت، آقای درخشانی که در میان کارگران از محبوبیت بالایی برخوردار است به میان کارگران آمد و توصیه نمود که از اعتصابشان دست بکشند اما کارگران گفتند که آنان کماکان خواهان پرداخت مطالباتشان هستند و به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.




پادزهر بدبینی، واکاوی و درس گیری از شکست است  
آتش خشم و دود ناامیدی

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۰ (۱۰ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

بدبینی کنونی در ارتباط نزدیک با وضعیتی است که کشور ما در آن قرار دارد. وضعیت کنونی تا اندازه ای توضیح گر این بدبینی  است، اما توجیه گر آن نیست. لازم است با شدت در برابر بدبینی بعضی از گروه ها در حزب ما واکنش نشان دهیم، حتی اگر بعضی از آنها معتبرترین و ماهرترین ها در بین ما باشند. بدبینی در حال حاضر بزرگترین خطری است که در شرایط جدید کشور ایجاد شده است. (گرامشی: علیه بدبینی)

پیشگفتار

باز آتشفشان خشم توده ها به خاموشی گرایید و دوباره دود سمی ناامیدی فضای مبارزه کشور را آلوده کرده است. بار دیگر رژیم در مهار خیزش خروشان مردم چیره دست بوده است و بار دیگر مبارزان راه آزادی و برابری فتیله شعله امید را در دل های شکسته خود پایین آوردند و به خانه ها برگشتند.
دو راه چاره متضاد در برابر مبارزان مترقی نمودار است. یا باید شکست را پذیرفت و سر در گریبان فرو برد تا گل های یخ یاس در روان شان نمو کند و در دلشان جوانه زند. به سخنی دیگر تسلیم ”سرنوشت” شد و با نفی دیالکتیک ”خود بخودی و آگاهانه” در انتظار روز موعود رسیدن قطار را به ایستگاه مورد نظر انتظار کشید. و یا باید با گرمی عشق زحمتکشان آگاهانه دانه ی امید را در دل بپرورانند و با سرافرازی و سربلندی مانند جانباختگان مبارز  پیش از خود به مبارزه ادامه دهند. راه سومی نیست. آنچه که ما از خودمان مبارزان توده ای راه زحمتکشان انتظار داریم گام گذاشتن در راه دوم است.
بدترین دوران زندگی یک انقلابی دورانی است که دشمن سرمست از پیروزی گذرای خود با پرگویی و گستاخی خود را همیشگی می پندارد و پرنده های امید را یکی یکی به خون می کشد و گل های آرزو را پرپر می کند. با این که کار مبارزان آنی از حرکت جوشان خود وا نمی ایستند و مبارزان همیشه در حال سازماندهی و آگاهی دهی هستند، ولی تردیدی نیست که ابرهای سیاه سنگینی که آسمان میهن را تاریک کرده اند مبارزان را هم از پرتوی گرمابخش خورشید  بی بهره می کنند. در این زمان جا دارد که با دلی گرم و سری سرد به واکاوی رویدادها پرداخت تا به نا کرده هایی که انجام نشد و کرده هایی که نمی بایست انجام می شد پی برد. ضعف و قدرت خود و دشمن را شناخت.
در زمانی که جنبش گذرا فروکش می کند، رفرمیست ها (اصلاح طلبان) و سازشکاران به جای مسئولیت پذیری و پرتاب پیکان کمان مبارزه بسوی دیکتاتوری به سوی مبارزان مترقی حمله می آورند و با تندرو خواندن آن ها از زیاده خواهی انتقاد می کنند و می خواهند سطح خواسته های جنبش را از این هم که هست پایین تر بیاورند. ولی خوشبختانه در جعبه ایدیولوژیک مارکسیست ها به اندازه کافی افزار مناسب برای واکاوی چرایی عقب نشینی جنبش وجود دارد که ما با کاربرد درست آن ها می توانیم درٌ بدبینی را ببندیم بدون آن که پنجره خوش خیالی را بگشاییم.

چگونگی وضعیت کشور

مجموعه جمهوری سرمایه داری اسلامی با تسلیم شدن در برابر خواست های اقتصادی نئولیبرالی بانک جهانی و صندوق بین المللی، سیاستی را برگزید که ضد کارگران و ضد منافع زحمتکشان و ضد منافع ملی ایران است. رژیم با پیروی از این سیاست کشور را به روز سیاه نشانده است، دستمزد کارگران را نپرداخته است، افزایش بی رویه قیمت کالاها را آزاد گذاشته است، و بدین گونه کمر کم داران و تهی دستان را زیر بار تنگی و سختی زندگی شکسته است.
خصوصی سازی و آزاد سازی بازار در همه عرصه های زندگی اجتماعی رخنه کرده است، از جمله می توان از کالا سازی آموزش و پرورش با ایجاد مدرسه ها و دانشگاه های خصوصی و عرضه آن ها در  بازار مبادله به فرزندان از مابهتران نام برد. موسسات، کارخانه ها و نهادهای عمومی- دموکراتیک همچون شرکت های خصوصی برای سودآوری و نه خدمت به مردم رهبری می شوند. دولت با ادغام  مرکزهای محلی تصمیم گیری و تمرکز آن ها در واحدهای بزرگ به تولید خدمات استاندارد کالایی شده می پردازد، بدون آن که  به نیازهای محلی توجهی داشته باشد. دولت با عدم اعتماد به کارگران و کارمندان به افزایش لایه مدیران میانی برای کنترل کارکنان و اطمینان سطح بالای بهره کشی می پردازد و با ایجاد ابزارهای جدید کنترل، بهره وری از کارگران و کارمندان شرکت های دولتی را افزایش می دهد.
دولت نیرومند و با مشت آهنین در برابر خواست های توده های رنجبر می ایستد  و همان دولت ضعیف و حرف گوش کن در برابر رانت خواران درون کشور و بازیگران فراملی با خواری کرنش می کند. دولت کنترل مرکزی قوی بر نهادهای دولتی و اجتماعی دارد و به محدود کردن اختیارات و آزادی عمل مستقل آن ها می پردازد. ولی در برابر نهادهای قضایی، پاسداریِ ولایت فقیه زبون است.
میان دره فقر و کوه سرمایه هزاران فرسنگ فاصله است. لشکر گرسنگان، فلاکت شدگان، گورخوابان، زباله‌گردانان، کلیه فروشان، کودکان خیابانی، دختران فراری، کارگران بی کار، کشاورزان بی زمین و آب هر روز بزرگ تر می شود.
گرسنگان، بیکاران، استثمارشدگان دیگر نمی‌خواهند در این وضعیت خفقان‌آور زیر یوغ دین‌ مقدس سازان بی دین زندگی کنند. زحمتکشان شرافتمند و جوانان سرفراز میهن با خروش بنیاد ستم برانداز خود ندای آزادی خواهی خود را به گوش های کرِ آزمندان زورگو رسانده اند. مردم مبارز و آگاه ما بار دیگر علیه رژیم ستم‌ گر ”ولایت فقیه” با جان به کف برخاستند و لرزه بر اندام دژخیمان انداخته اند. زنان ما که زیر ستم‌های چندلایه ای سرمایه و دین ددمنشانه سرکوب می شوند، دلیرانه بارها با رها کردن نیروی رزمی خفته خود آغازگر و الهامبخش خیزش های مردمی بوده اند. جوانان که آینده جوانی خود را در صف بیکاران و خواندن دعا کمیل می بینند، با آگاهی در برابر زروگویان سینه سپرکرده اند. به زبان دیگر جمهوری سرمایه داری اسلامی دیگر نمی تواند آن گونه که می خواهد فرمانروایی کند و توده ها هم دیگر نمی خواهند به این گونه زندگی کنند.
از سوی دیگر جنبش هنوز از نداشتن سازماندهی پیشرو و یک دست رنج می برد. جنبشی که بدون رهبری انقلابی باشد مانند آتشفشانی می خروشد ولی پس از مدتی خآموش می شود. اگر هم درخت جنبش میوه ای بر دهد بدون یک رهبری انقلابی این میوه در نیمه‌ راه توسط راهزنان واپسگرا دزدیده خواهد شد و هرگز به بلندای پیروزی و تامین سعادت نیازمندان صعود نخواهد کرد.
هر چند که خون آزادی خواهان از پنجه های شکنجه‌گران همچنان روان است و رهبری پیشرو “چپ” در جنبش هنوز به نقش تعیین کننده دست نیافته است. با همه این ها باید به یاد داشت که رژیمی که مانند سیب گندیده ای از درون پوسیده است نمی تواند تنها به زور سرکوب و تفنگ و واژه های عوامفریبش به زندگی ننگین‌ خود ادامه دهد. باید سازه های دیگری در جامعه او را برای همچنان در دست داشتن سکان کشتی قدرت همراهی کنند و گرنه تاکنون می بایست هزاران بار به زباله‌دان تاریخ پرتاب شده باشد.

نگرش ”گرامشی” به قدرت

”گرامشی” یکی از نخستین کسانی بود که مقوله “قدرت نامرئی” را به عنوان یک قدرت فراگیر ایدئولوژی، ارزش ها و باورها در بازتولید روابط طبقاتی و پنهان کردن تناقض ها مطرح کرده است. البته مارکس خود به این نتیجه رسیده بود که استثمار اقتصادی به تنهایی راننده سرمایه داری نیست و پایه های این نظام همچنین با تسلط ایده ها و ارزش های طبقه حاکم بر توده های ناکام و بی بهره  استوار است. پس از آن انگلس با کاربرد واژه ویژه ”آگاهی دروغین” به این اشاره کرده بود که با پذیرش ”آگاهی دروغین” رد کردن ایدئولوژی حاکم  و سازماندهی مبارزه علیه بهره کشی برای طبقه کارگر سخت می شود.
اندک اندک آگاهی دروغین در ارتباط با قدرت نامرئی خود به یک نظریه مارکسیستی در باره قدرت تبدیل شده است. لنین استدلال می کرد که قدرت ”ایدئولوژی بورژوایی” به حدی است که پرولتاریا را به پذیرش ممکن بودن بهبود زندگی خود در چارچوب نظام سرمایه داری و بسنده کردن به مبارزه صنفی در اتحادیه های کارگری وامی دارد. بدین ترتیب کارگران با دست گدایی دراز کردن به سوی بورژوازی خشنود می شوند و از حق خود برای به دست گرفتن مالکیت ابزار تولید دست بر می دارند.
قبل از ”گرامشی” بسیاری از مارکسیست ها، با درک نادرست مواضع مارکس و انگلس، با درک مکانیکی از ساختار روبنایی ایدئولوژیک، آن را زیرمجموعه زیربنای اقتصادی می دانستند که هیچ نقشی در زندگی اقتصادی جامعه یا تغییرات انقلابی نداشته است. این دسته از کسان به مضمون نظر بانیان سوسیالیسم علمی بی توجه ماندند، آن طور که فردریش انگلس در نامه به ژوزف بلوخ ۲۱ سپتامبر ۱۸۹۰ تذکر می دهد: ”بر پایهء درک ماتریالیستی تاریخ [توسط مارکس و من]، تولید و بازتولید [نیازهای اولیهء] نهایتاً مسالهء اصلی در تاریخ است. هیچ گاه نه مارکس و نه من بیش از این مدعایی داشته ایم. .. بخش اقتصادی جامعه، پایه و اساس زیربنای را تشکیل می دهد، اما مسائل متعددی از روبنا، بر اشکال سیاسی نبرد طبقاتی و نتایج آن تاثیر می گذارد .. نظریه های سیاسی، حقوقی، فلسفی، نظریات مذهبی و آموزش های جزم گرانه ناشی از آن ها [که ایدئولوژی حاکم را می سازند] .. تاثیرات خود را اِعمال می کنند؛ بر نیروهای اجتماعی موثر واقع می شود و شرایط و اشکال نبرد را تعیین می کند. ..”.
این دسته کسان باور داشتند که جامعه کاپیتالیستی ناگزیر به خاطر تضادهای درونی اقتصادی خود از بین خواهد رفت. از این رو، تفسیر آن ها از قدرت دولتی بر این بود که طبقه حاکم با اعمال خشونت و زور بر قشرها و دیگر طبقه ها بدون جلب رضایت آن ها حکومت می کند. این دسته با تفسیر تقلیل گرایانه از مفهوم ایدئولوژی بر این ادعا بود که ایدئولوژی به عنوان روبنا الزامن دارای یک خصلت خالص طبقاتی و بازتاب دهنده ناکنش ور (غیر فعال) آن هست. بدین گونه طبقه های موجود در ساختار اقتصادی و تولیدی در سطح ایدئولوژیک بازتاب کپی مانند داشته است. و ایدئولوژی یک خصلت خالص طبقاتی گرفت و تاثیر دیالکتیکی خود را بر زیربنا و در دینامیک اجتماعی و انقلابی جامعه از دست داد.
مفهوم ایدئولوژی ”گرامشی” جامع تر است. ”گرامشی” ایدئولوژی را مجموعه و “زمینه” شیوه ها، اصول و مفاهیمی می داند که در نهادهای اجتماعی و جغرافیایی ماهیت مادی می گیرد و ظاهر می شود و به طور نادیده شده، بر رفتار و کردار کسان تاثیر می گذارد و این شیوه ها و اصول را در فرد “درونی” و نهادینه می کند (internalisation). روندی که “بیگانه شدن از خود” ایجاد می سازد که شرایط سلطه ی حاکمیت “دیجیتالی” امپریالیسم به تعمیق از خود بیگانگی انسان انجامیده است. انسان ها خود را وابسته به کالا، به “ایپیاد” می پندارند!
از آنجا که ایدئولوژی رفتار و کردار شخص ها را شکل می دهد، به نوبه خود به عنوان یک عامل تاثیر گذار اجتماعی در جامعه در حوزه  اقتصادی و تولیدی نیز نقش مهمی ایفا می کند. مفهوم ”گرامشی” از ایدئولوژی بر تقلیل گرایی طبقاتی غلبه می کند، و تاکید می کند که درک روبنا تنها به عنوان بازتاب دهنده منفعل  کنش های طبقاتی در زیربنا نادرست است.
در انديشه‌ی ”گرامشی” روبنا از اهميّت بسياری برخوردار است. از نظر او علاوه بر ستم طبقاتی و اقتصادی سرمایه داری از  ابزارهای ذهنی همچون فرهنگی و ارزشی نیز برای تسلط بر توده ها استفاده می کند. به نظر ”گرامشی” ایدئولوژی و روابط اجتماعی جامعه مدنی باید به صورت عینی همراه با تحلیل روابط اقتصادی مورد توجه قرار گیرد.
”گرامشی” با آفریدن مقوله های نو جایگاه مبارزه ایدیولوژیک و فرهنگی را همراه با مبارزه طبقاتی- اقتصادی و سیاسی به عنوان یک بخش جداناپذیر مبارزه ضدسرمایه داری تقویت کرد. ”گرامشی” با آفرینش خلاق این مقوله ها بر غنای دانش و قدرت تفسیر مارکسیسم از سلطه نظام سرمایه داری افزود. و بدین گونه “گرامشی” بر درهم تنیدگی و رابطه دیالکتیکی و عینی جامعه مدنی و نظام اقتصادی- سیاسی تاکید کرد و به تعریف ماهیت قدرت طبقاتی در جامعه سرمایه داری از طریق تعریف روابط دیالکتیکی بین زیربنا و روبنا پرداخت. و او با مشخص کردن اهداف استراتژی انقلابی درست که به ماهیت پیچیده قدرت طبقاتی و هژمونی مربوط می شود کمک بزرگی به انقلابی ها کرده است.
اگر لنین بر اهمیت رهبری سیاسی طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی تأکید کرد، ”گرامشی” بر رهبری اخلاقی و فکری و اهمیت روابط غیر اقتصادی میان طبقات نیز تأکید داشت. به این ترتیب، ”گرامشی” نقش بزرگ مبارزه ایدئولوژیک در کل مبارزۀ طبقاتی، از جمله مبارزه اقتصادی و سیاسی را روشن کرد.
از این رو، با باور ”گرامشی” قدرت یک طبقه صرفن در سطح اقتصادی و ضبط ساده و غلبه بر دستگاه دولتی ریشه نمی گیرد، بلکه این قدرت بسیار وابسته به مشروعیت گرفتن از طرف دیگر طبقه های اجتماعی است که در یک جامعه مدنی از طریق مبارزه ایدئولوژیک مؤثر به دست می آید.
“گرامشی” با واکاوی شکست جنبش‌های انقلابی در اروپای غربی پس از جنگ به این نتیجه رسید که موفقیت حاکمیت سرمایه‌داری پارلمانی تنها با خشونت ممکن نیست، بلكه این حکومت‌ها با تکیه بر جامعه مدنی به تشکیل اوفاق عمومی می پردازند. مادی کردن سلطه طبقه حاکم با اعمال رهبری مستقیم توسط دستگاه دولتی و حقوقی دیگر کافی نیست و دولت نیاز به پشتیبانی نهادهای مدنی برای جا انداختن هنجارها و ارزش های معینی در جامعه دارد که به وسیله زور شدنی نیست. دستگاه سلطه به توافق های سازمان‌یافته و نسبتن پایدار در میان همه قشرهای جامعه در باره مساله های کلیدی نیاز دارد.
بدین ترتیب، قدرت بر دو پای اجبار و اجماع استوار است. حکومت سیاسی یا حکومت هژمونیک توسط یک طبقه به گونه ای تعریف شده است که در آن توافق بیش از اجبار به وجود می آید. طبق نظر “گرامشی”، هژمونی شرایطی است که در آن یک طبقه نقش رهبری سیاسی، معنوی و اخلاقی  را در یک سیستم هژمونیک یا  “ایدئولوژی ارگانیک” به دست می آورد. به زبانی دیگر، طبقه‌ی حاکم توانسته است که دیگر قشرها و طبقه های جامعه را به پذيرفتن ارزش‌های اخلاقي، سياسی و فرهنگی خود ترغيب کند. به باور ”گرامشی” هژمونی صرفن یک سلطه نيست، بلکه فرايند و نتیجه نبرد اندیشه ها در جامعه است و در صحنه جدل اندیشه ها میان گروه‌های اجتماعی گوناگون ”عقل سليم” عمومی شکل می گیرد. . توده ها بدین ترتیب چارچوب درک بورژوازی از جهان پیرامون خود را به عنوان  “عقل سليم” می پذیرند. این نظر با نظر “هاروی” نیز تطبیق دارد که دولت ها را برده حلقه به گوش طبقه سلطه گر نمی داند، بلکه آن ها برای فرمانروایی کردن ناگزیرند که  به نوعی تعامل با توده ها تن در دهند. به باور ”گرامشی” در نظام های سرمایه داری حکومت نمی تواند بدون ایجاد توافق عمومی در مورد مسئله های مطرح شده در جامعه به سادگی بر توده‌ها حاکمیت کند.
هژمونی با اقناع توده ها برای پیروی، از طريق اوفاق عمومی و اجماع فرهنگی انجام می گیرد. هژمونی برای ”گرامشی” به عنوان نماد اصلی رهبری سیاسی و اخلاقی بورژوایی در رابطه با گروه ها / طبقه های دیگر ظاهر می شود.

هژمونی فرهنگی- ایدئولوژیک و فشار و زور طبقاتی در خدمت یک هدف هستند، اما ابزارهای متفاوتی هستند. از نظر او سلطه و هژمونی دست در دست هم برای تامین منافع طبقه های حاکم به کار برده می شود.

جهت و سو دادن به افکار عمومی به شکل رهنمود دهی فکری و اخلاقی به منظور اين استيلای اندیشه ای و فرهنگی بورژوازی توسط روشنفکران بورژوازی انجام می گیرد که هژمونی طبقه های استثمارگر را بر طبقه های زحمتکش تامین می کند. به باور ”گرامشی” در جامعه‌ی مدنی متشکل از نهادهای اجتماعی و دولتی، ايدئولوژی به شيوه‌ای در اشکال عمومی زندگی مردم تجلّی مي‌يابد و برخی از نظرات و اندیشه ها را به يک حس عمومی مشترک و بديهی تبديل می کند. منطق ذاتی هر نوع سازمان و نهاد در بخش عمومی به گونه ای سازماندهی شده است که  رفتار كاركنان را شکل دهد و درك آن ها را از چگونگی مشكلات و راه حل های آن تحت تاثیر قرار دهد.
اما گاهی تجربه های روزانه زندگی توده ها در مواجهه با مشکل های اجتماعي- اقتصادی  به اندازه ای با دروغ های طبقه حاکم فاصله دارد که  اوفاق عمومی حکومت شکت می خورد. در این صورت حاکمیت مشروعیت خود و در نتیجه هژمونی ایدیولوژیک خود را از دست می دهد. بدین گونه هرچند که نهادهای دولتی و اجتماعی با کمک روشنفکران ارگانیک بورژوازی دست بالا را در شکل گیری عقل سلیم عمومی دارند، ولی گروه های مخالف سرمایه داری به بهره برداری از امکان های مختلف می توانند در برخی از عرصه ها فضای حاکم را به چالش بکشانند و یا حتا آنرا دگرگون کنند.
برخی از سوسیال دموکرات ها و “چپٍ” نوین تفسیر سازشگرانه ای از مقوله های خلاق ”گرامشی” می کنند و آنرا دلیلی برای تعطیل کردن مبارزه طبقاتی و تمرکز تلاش خود بر بهبودی و گسترش نهادهای مدنی می دانند. اما ”گرامشی” که خود قربانی سرکوب نظام فاشیستی سرمایه داری بوده است، درک می کرد که طبقه کارگر و نمایندگان آن نمی توانند تنها به مبارزه مدنی بسنده کنند و با در درست گرفتن نهادهای مدنی نظام بهره کشی را از بین ببرند. ”گرامشی” با این مقوله ها دلیل پایداری و عدم سرنگونی سرمایه داری در نظام های پارلمانی را به روشنی نشان می دهد و می گوید که سلطه به تنهایی کارساز نیست، بلکه چارچوب کلی حرکت جامعه و ارزش ها و هنجارهای آن به اوفاق عمومی نیز دارد.

هژمونی
بورژوازی متوجه شده است که شیوه زور و سرکوب دوام چندانی ندارد و دیر یا زود به پایان می رسد. ولی می توان با شیوه اقناع کردن توده ها با شستشویی مغزی و با سازه های پیچیده، به هژمونیک فکری دست یافت که به کنترل سیاسی جامعه با رضایت طبقه های دیگر می انجامد. این یک سازوکاری (مکانیزمی) است که اندیشه ی پایه ای بیش سازی سود سرمایه را با تجربه و نیاز روزانه طبقه های دیگر تطبیق و هماهنگ می کند. این نوع تسلط طبقاتی با یک دیکتاتوری نظامی متفاوت است. چراکه قدرتمندان برای دردست داشتن سلطه خود از ایدئولوژی و فرهنگ برای اقناع توده ها استفاده می کنند.
”گرامشی” متوجه شد که نظام سرمایه داری علاوه بر تسلط طبقاتی بورژوازی و بهره برداری از کارگران به روی شیوه کارها و ساختارهای دیگری نیز استوار است. هر چند که مارکس و انگلس از نقش مهمی که ايدئولوژی در بازتوليد نظام اقتصادی و ساختار اجتماعی بازی می کند آگاه بودند، اما ”گرامشی” این نقش را با مقوله “هژمونی” روشن کرد و ساختار و قدرت ایدئولوژی را برای بازتولید ساختار اجتماعی از طریق مؤسسات مانند دین و آموزش آشکار کرد.
به دیدگاه ”گرامشی” بخش بزرگی از در دست داشتن قدرت نه با زور و سرنیزه بلکه در قلمرو ایده ها و دانش ها، و با ایجاد و هدایت افکار عمومی و جلب رضایت با قانع کردن توده ها به پذیرش افکار و اصول خود به عنوان اصول معتبر انجام می گیرد.

”گرامشی” دولت را در همکاری و همیاری دیالکتیکی جامعه سیاسی و جامعۀ مدنی می دید.  ”گرامشی” معتقد بود که دولت سرمایه داری قدرت خود را از دو حوزه همپوش جامعه سیاسی (نیروی قانونی) و جامعه مدنی (رضایت عمومی) می گیرد. ”گرامشی” جامعه مدنی را به عنوان عرصۀ عمومی در نظر می گرفت که در آن اتحادیه های کارگری و احزاب سیاسی از دولت بورژوایی امتیاز می گیرند. “هژمونی” بورژوایی در زندگی فرهنگی توسط روشنفکران ارگانیک در نهادهای جامعه مدنی مثل از طریق رسانه ها، دانشگاه ها و موسسات مذهبی و از طریق “تولید رضایت” و مشروعیت عمومی در میان توده ها شکل می گیرد.
می توان از تعریف “هژمونی” ”گرامشی” به این رسید که جامعه مدنی نیز یک عرصه عمومی مبارزه سیاسی است و باید برای قانع کردن توده ها برای پذیرش ایده ها و سیاست های ما مبارزه کرد. بنابراین، هدف “تقویت جامعه مدنی” در سیاست به نظر ”گرامشی” ایجاد ظرفیت های مدنی برای تفکرهایی که متفاوت و مخالف ایدئولوژی حاکم است باید باشد. نهادها و مؤسسات اجتماعی توده ها را تربیت می کنند که به هنجارها، ارزش ها و باورهای گروه اجتماعی حاکم احترام بگذارند و آنها را رعایت کنند. بدین ترتیب اگر قشری یا طبقه ای از جامعه کنترل نهادها و موسسات اجتماعی را بدست گیرد می تواند از آن طریق به سلطه طبقاتی خود پوشش مشروعیت اجتماعی و توده ای بدهد.
”گرامشی” مفهوم هژمونی فرهنگی را در مقابل آن هایی که باور داشتند که بیماری مرگ زای نظام اقتصادی سرمایه داری در رگ های خود نظام نهفته است و باید منتظر آن زمانی بود که این بیماری با گسترش در تاروپود نظام ان را از درون منفجر کنند مطرح کرده بود.
مارکس گفته بود که که ایدئولوژی غالب جامعه بازتاب دهنده باورها، ارزش ها و منافع طبقه حاکم است، و ”گرامشی” با مقوله هژمونی فرهنگی این نظر مارکس را توسعه داد. هژمونی فرهنگی مربوط به سلطه به دست آمده از طریق روش های ایدئولوژیک و فرهنگی است. این اصطلاح به توانایی گروهی از مردم در دست داشتن قدرت بر نهادهای اجتماعی اشاره می کند، قدرتی که برای تسلط بر ارزش ها، هنجارها، ایده ها، انتظارات، جهان بینی و رفتار سایر اقشار جامعه تاثیر می گذارد. هژمونی فرهنگی با به دست آوردن رضایت توده ها برای رعایت هنجارهای اجتماعی و قوانین ایجاد شده توسط جهان بینی طبقۀ حاکم ایجاد می شود و برای نگه داشتن تسلط اجتماعی و اقتصادی مورد بهره برداری قرار می گیرد.
قدرت هژمونی فرهنگی در آنست که گروه های غالب حکومتی مردم را به این باور می رساند که شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه آنها طبیعی و اجتناب ناپذیر است و هیچ ارتباطی با تامین منافع گروه خاصی ندارد. در “آموزش فلسفه” ”گرامشی” در مورد نقش “عقل سلیم” (“common sense”) در تولید هژمونی فرهنگی سخن می گوید. به طور خلاصه، هژمونی فرهنگی یا توافق ضمنی در فرایند آموزشی نهفته شده در نهادهای و موسسات اجتماعی انجام می شود، و روبرویی روزانه و تجربیات ما با نهادهای اجتماعی، قرار گرفتن ما در معرض روایت های فرهنگی و تصویری این روند را پشتیبانی و نیرومند (تقویت) می کند.

روشنفکران ارگانیک
”روشنفکران” ”گرامشی” شامل نه تنها محققان و هنرمندان و ”سازمان دهندگان فرهنگ” می شود، بلکه مدیران دولتی،  مدیران مدرسه، استادان دانشگاه، کارکنان ”فنی” یا ”اداری” و پزشکی و .. که دستورکار جامعه را تنظیم می کنند را نیز دربر می گیرد.
”گرامشی” روشنفکران را در دو بعد طبقه بندی می کند: افقی و عمودی. در بعد عمودی ما متخصصان و مدیران صنعتی را  که کارمندان مستقیم سرمایه داران هستند، که کارهای کوتاه و بلند زمان را از طرف آن ها و برای تامین منافع آن ها سازماندهی می کنند. به زبان دیگری آن ها در پیوند زدن جامعه مدنی با زیرساخت اقتصادی یا سطح تولیدی نقش دارند.
در بعد افقی، ”گرامشی” روشنفکران را به دو دسته روشنفکران سنتی و روشنفکران ارگانیک تقسیم بندی می کند. روشنفکران سنتی کسانی هستند که به طور مستقیم با ساختار اقتصادی جامعه خاص خود در ارتباط نیستند و خود را نمایندگان هیچ طبقه اجتماعی  نمی دانند. روشنفکران ارگانیک ولی به طور مستقیم با ساختار اقتصادی جامعه خود پیوند دارند  و به تولید و انتشار گفتمان سیاسی طبقه خود برای اقناع کردن دیگر طبقه ها و قشرها می پردازند. روشنفکر ارگانیک به طبقه خود یکپارچگی ایدئولوژیک می دهد و به آن در باره عملکرد خود در زمینه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آگاهی می دهد.
بنابراین روشنفکران ارگانيک آن هایی هستند که به سبب دلبستگی، وابستگی به طبقه‌ی خود به انجام التزام های ویژه ای برای هژمونی این طبقه می پردازند. وظیفه روشنفکران ارگانيک آفرینش نظرات علمی و تنظیم جهان‌بينی منسجم، تکوين نظريّات سياسی و تعيين چارچوب‌های اجتماعی و معيارهای فرهنگی برای اقناع و تربيت طبقه های زیر فرمان است.
”گرامشی” درباره ی ”روشنفکران ارگانیک” می گوید که طبقه سلطه گر ارتشی از روشنفکران طرفدار خود تربیت می کند تا هنجارها و ارزش های خود را به توده ها بقبولاند و با طرفداران ایدیولوژیک دیگر طبقه ها مجادله کند. او استدلال می کرد که روشنفکران جامعه، اغلب به عنوان ناظران بی طرف زندگی اجتماعی از اعتبار ویژه ای در جامعه برخوردار می شوند. ولی در واقع همچون “نمایندگان” طبقه حاکم عمل می کنند، و  توده ها را به پیروی از هنجارها و قوانینی که توسط طبقه حاکمه ایجاد شده است تشویق می کنند. این روشنفکران این طور وانمود می کنند که نظام اقتصادی، نظام سیاسی و  جامعۀ طبقاتی مشروعیت دارد و بدین گونه به فرمانروایی طبقه مسلط پوشش اخلاقی و مردمی می دهند.
فرایند تربیت توده ها برای پیروی از هنجارها و ارزش های بورژوازی در سیستم  آموزش در کودکستان ها و مدرسه ها با آموزش چگونگی  پیروی از قوانین، اطاعت از شخصیت های حکومتی آغاز و پا می گیرد. ”گرامشی” در مورد نقش سیستم آموزش و پرورش در روند دستیابی به رضایتمندی عمومی و یا هژمونی فرهنگی در مقاله خود، “در باره آموزش و پرورش” توضیح داد.

جنگ سنگر به سنگر
وقتی ”گرامشی” از “جنگ سنگر به سنگر” برای دستیابی به هژمونی صحبت می کند، منظورش نبرد اندیشه ها در سطح جامعه مدنی است.
در واقع، زمانی که پرولتاریا به آگاهی طبقاتی دست می یابد، می تواند و باید شروع به نقش رهبری سیاسی، اخلاقی و فکری در مقابل سایر طبقه های اجتماعی کند تا به تدریج وفاداری آن ها را به دست آورد.
این نقش رهبری باید به مبارزه علیه نظام هژمونیک موجود اختصاص یابد و مبارزه بر روی هر سه سطح اساسی جامعه انجام شود: (۱) اقتصادی، (۲) سیاسی و (۳) فرهنگی.
مبارزه اقتصادی کارگران و زحمتکشان برای زندگی بهتر و شرایط کار راحت تر، دستمزد بهتر، ساعات کاری کوتاه تر، طبقه کارگر را در اتحادیه های کارگری سازماندهی می کند، اما این کار هرچند که لازم است برای تضعیف نظام هژمونیک بورژوازی کافی نیست.
با این حال در زمانی که هژمونیک بورژوازی با چالش روبرو می شود، و مبارزه طبقاتی ژرف تر می شود، مبارزه اقتصادی باید با همراهی یک مبارزه شدید سیاسی انجام شود. اما برای فرارویدن مبارزه طبقه کارگر از مبارزه اقتصادی ساده و پیروزی در حوزه مبارزات پیچیده سیاسی، مبارزه باید با ”جنگ سنگر به سنگر” در جبهه فرهنگی به عنوان بخشی از مبارزه ایدئولوژیک ادامه یابد.
این مبارزه ایدئولوژیک شامل یک فرایند ”زدودن عناصر ایدئولوژیک بورژوازی و ساختن عناصر ایدئولوژیک مترقی” است. جنگ همه جانبه ای در تمام سطح های اخلاقی و ارزشی بین این دو گردان روشنفکران ارگانیک برای هژمونی وجود دارد.
”جنگ سنگر به سنگر” برای پرولتاریا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری تنها یک مرحله در مبارزه کلی طبقاتی علیه بورژوازی است. با این وجود، این مرحله قاطع ترین مرحله در این مبارزه است؛ چرا که به باور ”گرامشی”، در سیاست، هنگامی که جنگ ” سنگر به سنگر”  برنده شد، پیروزی مبارزه نزدیک و قطعی است.
طبقه‌ی کارگر برای موفّقیت به گردان فکری،  فرهنگی  و اخلاقی نیاز دارد که بتواند برای رسیدن به اهدافش با اقناع و برتری ایدولوژیک پشتيبانی ساير طبقه ها و قشر ها را در باره برنامه خود جلب کند.
با تکیه به این مفاهیم سیاسی و عملی ”گرامشی” به این نتیجه رسید که مبارزه مستقیم و انقلابی برای به دست گرفتن ابزار تولید کافی نیست. بلکه این استراتژی انقلابی تنها موقعی موفقیت آمیز است که نیروهای پرولتری با “جنگ موقعیتی” “war of position” ایده ها و باورها خود را برای مردم قابل پذیرش سازند و یک “هژمونی” جدید و جایگزینی بسازند. مبارزه بر ضد هژمونی طبقه حاکم با چالش کشیدن ایده های حاکم و با  توضیح ایده های جایگزینی موفقیت آمیز شدنی است. باید همراه با مبارزه اقتصادی و سیاسی با تکیه بر ایدولوژی طبقه کارگر برای توده ها روشن کرد که آن چه را که بورژوازی برای آن ها قانون خدایی و تغییر ناپذیر می نمایاند، تقلبی بیش برای پوشش دادن به چهره کریه استثمار نیست و همه نهادهای سرمایه داری نهادهای برآمده و ساخته شده برای تامین نظام سرمایه داری هستند. و چون این ها نهادهای انسان ساخته هستند، قابل تغییر هستند. و با تغییر آن ها دنیا به آخر نمی رسد و آسمان به زمین نمی آید.
نیروهای ترقی خواه در جنگ “سنگر به سنگر” در جامعه مدنی مواضع نوی را گام به گام  به دست می آورند. تصور این که بدون تفاهم آگاهانه اکثریت مردم و پشتیبانی و اقناع دیگر طبقه ها و قشرهای اجتماعی می توان به سوسیالیسم رسید تصوری نادرست است. سوسیالیسم سربازخانه ای و پولپوتی با سوسیالیسم مارکس فرسنگ ها فاصله دارد.

نبرد هژمونی اندیشه ها در کشور ما
با کاربرد مقوله های ”گرامشی” برای واکاوی شرایط کنونی کشور در می یابیم  که چرایی (علت)  پایداری نظام ولایت سرمایه داری تنها زور و سرکوب نیست بلکه رژیم سالها با هژمونی ایدیولوژیک خود کوشیده است در زمینه های کلیدی کارکردها و نظرات خود را به عنوان “عقل سلیم” به بخشهای گسترده ای از جامعه بپذیراند و با ایجاد یک نوع اوفاق عمومی یک “حس مشترک” در آنها ایجاد کند.

روحانیون که در گذشته به گفته ”گرامشی” بخشی از روشنفکران سنتی بوده اند، با الغام خود در دستگاه حکومتی و با تبلیغ ارزش ها،  هنجارها و اندیشه های واپسگرا به روشنفکران ارگانیک رژیم پیوستند که با کارهای فکری و روضه خوانی خود به هژمونی ایدیولوژیک طبقه های غارتگر کمک می کنند. در کنار آن ها ما انبوهی از روشنفکران دینی، مدیران دولتی، استادان دانشگاه ها، مهندسان، پزشکانی را می بینم که در مجموع به هژمونی ایدیولوژیک نیولیبرال ها یاری می رسانند.
وقتی ما به کشور خود نگاه می کنیم در سه زمینه اقناع مردم برای تشکیل اوفاق عمومی روزانه انجام می گیرد. زمینه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی- اخلاقی.
روزانه رسانه ها به اقناع توده ها به این که اقتصاد نئولیبرالی تنها راه نجات درماندگی کشور است در حال کارند. روشنفکران ارگانیک دینی “ولایت فقیه” همیشه به اقناع این که سعادت دنیوی و آخرت انسان ها با پیروی از تفسیر روشنفکران روحانی و دینی از اسلام شدنی است مشغولند. روشنفکران ارگانیک سیاسی مردم را به اقناع این که راه گریز از بحران کنونی تنها با تکیه به یکی از جناح های حکومت شدنی است می نویسند و می گویند. همین دسته روزانه مردم را به این باور می رسانند که پس از جمهوری اسلامی میهن با تجزیه شدن به ایرانستان دگرسانی خواهد کرد.
در زیر به باز کردن این شیوه ها می پردازیم.

اقتصادی
به نظر من به خاطر عدم تمرکز اپوزیسیون مترقی برروی اقتصاد ملی اوفاق عمومی نئولیبرالی در مورد اقتصاد حتا در میان توده زحمتکش به شکل گسترده ای وجود دارد. هنوز بسیاری بر این باور هستند که رقابت خوب است، ثروت با تلاش سخت به دست می آید، هر کسی آقای خودش است، خریدوفروش نیروی کار مانند کالا است، یارانه گداپروری است، اعتماد بنفس کلید موفقیت است، رشد اقتصادی در برابر عدالت اجتماعی است، دولت کوچک خوب است، دخالت دولت بد است، مالکیت خصوصی خوب است، مهندسی بهتر از کارگری است، سرمایه کار ایجاد می کند، خصوصی سازی شرکت های دولتی را پرکارتر و بهره وری را بیشتر می کند ووو. روزنامه ها و دیگر رسانه های اجتماعی پر است از نمونه های تشکیل اوفاق عمومی در باره ضروری بودن ریاضت کشی، انعطاف و کالاسازی و موقتی‌سازی نیروی کار،  بازاری کردن عرصه عمومی، ایمان و باور به نیروی خود، رقابت گرایی و فردگرایی،  ثروتمندی از طریق کار سخت، بد بودن دخالت دولت در بخش خصوصی، و غیره است.
به عنوان مثال، ایده پذیرفته شده  “بالا رفتن از نردبان ترقی ” ایده غالب مؤثر بورژوازی برای توجیه سیستم نابرابر و طبقاتی سرمایه داری است. اگر ما به این باور برسیم که تنها  تلاش، کار سخت ما برای موفقیت ما در جامعه کافی است، همزمان باور به این که نظام سرمایه داری و ساختار اجتماعی که در اطراف آن سازماندهی شده است، درست و معتبر است تقویت می شود.
این ایده غالب باور به این که گوبا موفقیت و ترقی یک مسئولیت فردی است را تقویت می کند و چشم را به دیدن نابرابری های واقعی طبقاتی، نژادی و جنسیتی در نظام سرمایه داری کور می کند. برای تلقین این دروغ روزنامه و رسانه های بورژوازی پر است از مصاحبه با کسان موفقی که با “کار سخت” خود در زیرزمین خانه به ناگهان و با باور به موفقیت و توانایی خود میلیاردر شده اند. بدین گونه این طور تلقین می شود که کسانی که از لحاظ اقتصادی موفق هستند ثروت خود را به نحو منصفانه و با کار سخت به دست آورده اند و کسانی که تنبل هستند و خلاقیت ندارند به ناچار فقیر و نادار می شوند. این گونه تلقین می شود که نظام سرمایه داری شرایط برابر برای ترقی به هر دو گروه داده است ولی گروه دوم از این فرصت مناسب استفاده نکرده است.

سیاسی
در زمینه سیاسی بویژه در دو جبهه جمهوری سرمایه داری اسلامی تا مدت ها موفق به ایجاد اوفاق ملی شده است. تا زمان خیزش ماه گذشته بخش بیشتر مردم به این باور رسیده بودند که باید بین “بد و بدتر” یکی را برگزید و راه سومی وجود ندارد. پیوند دادن مبارزه ضداستبدادی مردم با خطر تجزیه میهن نیز یکی دیگر از این اوفاق ملی بوده است که بسیاری از میهن دوستان را به این باور رساند که مبارزه برای حذف دیکتاتوری، جایگزین دیگری به جز تجزیه میهن وجود ندارد. رژیم هنوز بر شانه‌های زخمی مردم می ایستد و فریاد مبارزه با امپریالیسم سر می دهد تا توده ها را از خطر حمله امپریالیسم بترساند و منفعل کند. این امر که نمی توان هم علیه جمهوری سرمایه داری اسلامی جنگید و هم میهن دوست بود، به عنوان “عقل سلیم” پذیرفته شد و موجب یک “حس مشترک” در بخش های وسیع جامعه شده است. برای نمونه آقای تاجرزاده با آسمان و ریسمان بافتن های خود و با درهم آمیختن واژه های ”خشونت‌های داخلی و دخالت‌های خارجی” اینگونه می نماید که خیزش مردم جاده صاف کن حمله امپریالیسم است. روشنفکران سیاسی-دینی ارگانیک رژیم می خواهند با این ترفندها توده های گرسنه را در خانه ها زندانی کنند.

فرهنگی
در حالیکه نظام “ولایت فقیه” بخاطر مبارزات زنان و جوانان دارد مشروعیت عمومی و موفقیت در تشکل اوفاق عمومی در باره مسائل اخلاقی و دینی خود را از دست می دهد. و هرچند که هژمونی دینی نظام “ولایت فقیه” در زن ستیزی، موسیقی زدایی و گریه گرایی تا اندازه ای از بین رفته است، ولی رژیم با الهام گیری از دوستان بورژوازی غربی خود به تزریق خرافات در تن و روان جامعه پرداخته است. می توان برای نمونه به رواج برخی از این خرافات در جامعه اشاره کرد: شکستن آیینه، دیدن گربه سیاه در صبح، عطسه کردن، نذرکردن، سفره گذاشتن، بره قربانی کردن، جمعه سیزدهم ماه، خارش کف دست، راه رفتن از بین نردبان، پیدا کردن نعل اسب، باز کردن چتر در داخل خانه، ریختن نمک روی شانه، چشم زخمی. اسپند دود کردن، فال بد زدن، بدشانسی، گره زدن نخ به ضریح ها و حرم ها، فال بینی و فال گیری، سرکتاب بازکردن و رمالی، کف بینی، آیینه بینی ووو… هنوز وظیفه مردها دفاع از ناموس زنان خانواده است. همه این خرافات در رسانه های اجتماعی حضور چشم گیری دارند.

چه باید کرد

دو صد گفته چون نیم کردار نیست (فردوسی)

با یک نگاه کوتاه به عرصه هایی که در آن نظام “ولایت فقیه”  تلاش می کند که به هژمونی فرهنگی برسد و جاها را “سنگر به سنگر” تسخیر کند ما به اهمیت روشنگری در باره اقتصاد نئولیبرالی و توضیح اقتصاد جایگزینی ملی و دموکراتیک پی می بریم. در این حال باید به اهمیت افشاء خرافات اسلامی و فرهنگ شادی ستیزی، زن ستیزی، ضدهنر و ضد ورزش نیز آگاه بود. و می توان با درایت و هوشیاری مبارزه با جمهوری سرمایه داری اسلامی را با میهن دوستی پیوند زد و از حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود توده ها دفاع کرد.

می توان به جرات گفت که در میان نیروهای مخالف جمهوری سرمایه داری اسلامی تنها روشنفکران “چپ” به ویژه توده ای ها با هژمونی فرهنگی جمهوری سرمایه داری اسلامی در زمینه های نامبرده تا اندازه ای مبارزه کرده اند و برای هژمونی ایدیولوژیک ترقی خواهان کوشیدند.
کار روشنفکر “چپ” بسیار سنگین و مسئولیت دار است چراکه همراه با افشاء حقه های بورژوازی برای تحمیق مردم باید به تبلیغ ایدیولوژی انسانی خود بپردازد و با تکیه به عادات، فرهنگ و رفتار هنوز آلوده نشده توده ها و با نمونه آوری از تجربه های ملموس جهانی اندیشه های جایگزینی مترقی را در توده ها نهادینه کند.

می توان تا اندازه ای کوتاهی “چپ” را در مبارزه اقتصادی و سیاسی به خاطر استبداد و نبودن آزادی سیاسی و سازمان های کارگری بخشید. ولی کوتاهی “چپ” در نبرد روزانه “سنگر به سنگر” برای دستیابی به هژمونی فرهنگی را در متن جامعه (در درون کارخانه، در دانشگاه ها، میان دوستان و در خانواده) نمی توان بخشید. بخشی از ناتوانایی هژمونی نظرات “چپ” در درون جامعه از این حقیقت سرچشمه می گیرد که روشنفکران ارگانیک “چپ” ارزش های انسانی و اصول اخلاقی را بیشتر در گفتار و کمتر با رفتار و کردار خود ارائه داده اند. نمی توان عضو گردان  روشنفکران ارگانیک “چپ” بود ولی همزمان رفتار و کردار حاکم بر جامعه را در خود بازتاب داد. این ناهمخوانی گفته ها با عمل روزانه اعتبار اخلاقی و سیاسی “چپ” را در جامعه ضعیف کرده است. رفیق کارگر بازنشسته ای با تاسف سخن از پیروان و هواداران “چپی” می کرد که به خرید و فروش زمین، مسکن و ارز مشغول هستند. مسلم است که مردمی که این به اصطلاح روشنفکر “چپ” را در عمل برده “پول” و انجام دهنده وحشیانه ترین و بربری ترین کارکردهای نئولیبرالی می بینند گوش به حرف های قلمبه و سلمبه ولی واهی آن ها نمی دهند.
بسیاری از ما انجام کار انگلی و زالویی را در دستگاه بورژوازی اداری (بوروکرات) را بهتر از کارگر بودن می دانیم. کارگر شریف توده ای را می شناسم که می گفت به فرزندانش پند داده است که درس بخوانند تا مانند او کارگر نشوند. در اینجا سخن از حق کسان برای بهبودی زندگی فرزندان نمی کنم که به جاست. ولی ما حتا در درون خود موفق نشدیم که جایگاه والای کارگر را به عنوان بخشی از طبقه تولیدگر جامعه و توسعه دهنده میهن نهادینه کنیم و به آن افتخار کنیم.
در بسیاری از زمینه ها “چپ” بدون درک نقش تحمیق گر خرافات به عنوان عامل ذهنی بهره کشی زحمتکشان “خرافات ماتریالیستی” را جایگزین خرافات اسلامی- بورژوازی کرده است. هنوز رفیق های “چپ” را می شناسم که به جای استخاره قران در جشن ها برای جشن گزاران فال حافظ می گیرند. تردیدی نیست که شعر اصیل و با مفهوم حافظ به زبانی که مردم آنرا می فهمند بهتر از جمله های عربی غیر قابل فهم است. ولی با اینکار عمل واپسگرایانه و تحمیقی فال گیری نهادینه می شود.
این ها نمونه های کوتاهی هستند که برای روشن کردن ناتوانی “چپ” برای دستیابی به هژمونی فرهنگی به کار برده شده اند.

“چپ” باید از گذشته پر افتخار خود درس بگیرد.
در گذشته سلامتی اقتصادی مبارزان توده ای زبان زد مردم بود. رفیق های هوادار مشی چریکی در دانشگاه ها ساده لباس می پوشیدند، ساده زندگی می کردند، قماربازی و ولگردی نمی کردند، در فصلهای تعطیل دانشگاه ها همچون کارگر کار می کردند. هرچند گاهی این رفتار مصنوعی و چپگرایی بود، ولی در ذهن مردم بین گفتار و کردار “چپ” یگانگی ایجاد می کرد و اعتبار “چپ” ها را بالا می برد. توده ها می دانستند که روشنفکران “چپ” رشوه نمی گیرند، فاسد نیستند، اختلاس نمی کنند، زمین فروشی نمی کنند.
“چپ” ها در گذشته در دوران شاه در هر زمنیه ای هژمونی فرهنگی شاهنشاهی را به چالش می کشیدند. تئاتر، فیلم، موسیقی می ساختند. کتاب می نوشتند و شعر می گفتند. آریانپور جامعه شناسی بورژوازی را به چالش می کشاند. اسکویی، سلطانپور، ساعدی نمایشنامه می نوشتند و به اجرا می آوردند. شاملو و کسرایی شعر می گفتند. سایه موسیقی آگاهی بخش می ساخت. به آذین رمان های اجتماعی را به فارسی بر می گرداند و رمان های جنایی را به چالش می کشاند. صمد، درویشیان و یاقوتی کتاب کودک می نوشتند. در همه عرصه های فرهنگی روشنفکران ارگانیک “چپ” “سنگر به سنگر” هژمونی فرهنگی شاه را به عقب نشینی می کشاندند. همه این کارها موجب ان شد که وقتی توده ها نخواستند مانند گذشته زندگی کنند و رژیم شاه نمی توانست مانند گذشته حکومت کند به خاطر این که هژمونی فرهنگی آن از مدت ها پیش از بین رفته بود سرنگونی آن آسانتر شد.

دوستان و رفیق ها! کار ناشده بسیار است. ما وقتی برای غرق شدن در چاه بدبینی و ناامیدی نداریم. باید “چپ” آستین ها را بالا بزند و با دلیری سیاسی و پاکی اخلاقی در همه سنگرهای فرهنگی بجنگد تا هژمونی ایدیولوژیک زحمتکشان را فراهم کند.
و این کار را می توان و باید با پیروزی در سنگر نگاه جامعه به اقتصاد نئولیبرلی آغاز کرد. پیامد اوفاق عمومی در باره راه رشد اقتصادی در بین همه گروه های موجود در جمهوری سرمایه داری اسلامی آن بوده است که نئولیبرال های میهنی با پشتیبانی ولایت فقیه بندهای مترقی قانون اساسی را به طور غیرقانونی حذف کردند و باز هم با یاری آقای خامنه ای به اجرای شگردهای ضدمردمی احمدی نژاد برای از بین بردن یارانه ها دست زدند. و همه این کارکردهای کارگر و رنجبرکُش را به عنوان سیاست ضروری برای توسعه اقتصادی به طبقه ها و قشرهای دیگر جامعه فروختند و دست کم اقناع آرام و خاموش آنها را فراهم کرده اند.

“چپ” باید با گفتار، کردار و رفتار خود به طبقه ها و قشرهای دیگر بیاموزد که راه اقتصادی نئولیبرالی راه به ناکجا آباد است و همیاری و همکاری با طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان برای سرنگونی نظام دوگانه ولایی و سرمایه داری تنها راه نجات از بدبختی کنونی است. بدون مبارزه برای جایگزینی زیربنای اقتصادی نئولیبرالی سرمایه داری سرنگونی روبنای “ولایت فقیه”ای جمهوری اسلامی بی دورنما و بدون چشم انداز است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4848

منابع
Gramsci, Antonio (1924) Against Pessimism

Gramsci, Antonio (1971) Selections from the Prison Notebooks of Antonio Gramsci
Valeriano Ramos, Jr. (1982) The Concepts of Ideology, Hegemony, and Organic Intellectuals in Gramsci’s Marxism

Heywood, Andrew (1994) Political Ideas and Concepts: An Introduction




یکی از «دختران انقلاب» بازداشت شد 

با همبستگی با مبارزه ی زنان شجاع میهن و دفاع از آن ها به بردگی زن ایران پایان دهیم!
دفاعِ زنان شجاع ایران از حق خود، دفاع از حق انسان آزاد از سیطره ی سلطه ایدپولوژی ارتجاعی است که در ایران به صورت زن ستیزی مذهبی تبلور می یابد.

 

 

  • روز گذشته، دوشنبه ۹ بهمن، شش زن در ایران با برداشتن روسری از سر و بالا رفتن از سکوها، حرکت ویدا موحدی، زن مشهور به دختر خیابان انقلاب را ادامه دادند، یکی از این زنان به نام نرگس حسینی بازداشت شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۰ بهمن ۱٣۹۶ –  ٣۰ ژانويه ۲۰۱٨

 

 

 

در حالی که روز گذشته، دوشنبه ۹ بهمن، شش زن در ایران با برداشتن روسری از سر و بالا رفتن از سکوها، حرکت ویدا موحدی، زن مشهور به دختر خیابان انقلاب را ادامه دادند، یکی از این زنان به نام نرگس حسینی بازداشت شده است. نسرین ستوده، وکیل دادگستری خبر بازداشت نرگس حسینی را تایید کرده و می‌گوید که وکالت او را به عهده خواهد گرفت.

نسرین ستوده به زمانه گفته سه‌شنبه ۱۰ بهمن به درخواست خانواده نرگس حسینی برای اخذ وکالت به دادسرای ارشاد در خیابان بخارست مراجعه کرده اما تا ساعت ۱۲ نرگس حسینی را برای تفهیم اتهام به دادسرا نیاوردند. این وکیل دادگستری گفته:‌ «من از دادسرا به محل کارم آمدم و از خانواده خواستم که به محض آمدن ایشان به دادسرا به من اطلاع دهند، اما هنوز موفق به دیدن نرگس حسنی نشده‌ام.»

بنابر این گزارش، حجاب اجباری در ایران به یکی از چالش‌های روزمره زنان در برخورد با حکومت تبدیل شده است. در طول چهار دهه اجباری شدن حجاب در ایران، هزاران زن بازداشت و تهدید شده‌اند یا فرصت‌های شغلی و تحصیلی خود را به دلیل نافرمانی مدنی در زمینه حجاب از دست داده‌اند. بودجه کلانی هم در ایران برای مبارزه با بدحجابی و ترویج حجاب صرف می‌شود.

به گفته نسرین ستوده، مطابق تبصره ماده ۶۳۸ قانون محازات اسلامی، چنانچه زنی در معابر عمومی بذون حجاب اسلامی ظاهر شود، بعد از رعایت همه تشریفات قانونی مانند حق دفاع، حق گرفتن وکیل، حق تفهیم اتهام، و محاکمه عادلانه، قاضی می‌تواند بین ۱۰ روز تا دو ماه به او حبس بدهد یا بین پنج هزار تا ۵۰ هزار تومان او را جریمه نقدی کند.

نسرین ستوده می‌گوید: «عملا اتفاقی که در کوچه و خیابان ایران می‌افتد این است که خانمی مورد هجوم قرار می‌گیرد که اساسا دارای حجاب است اما حجابش از نطر ماموران کافی نیست و از آن به عنون بد حجابی استفاده می کنند، این خانم در خیابان متوقف می‌شود، با الفاظ زننده مورد تحقیر و توهین قرار می‌گیرد گاهی دستمال به او می‌دهند و از او می‌خواهند آرایشش را پاک کند، گاهی به او تذکر می‌دهند که مانتویش ۵ سانتی متر کوتاه است و با رفتار توهین آمیز به وزرا منتقل می‌شود. بسیاری در آنجا مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند و بعد از این ماجراها برای چنین کسی که شخصیتش در هم کوبیده شده، مهم نیست که مامور پرونده قضایی تشکیل بدهد با نه، چون اتفاقاتی که نباید بیفتد افتاده است.»