بیانیه ۱۵۰۰ دانشجوی دانشگاه تعران

کلمه – گروه خبر: به دنبال بازداشت تعدادی از دانشجویان پس از اعتراضات مردمی دو هفته گذشته، بیش از ۱۵۰۰ دانشجوی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بیانیه‌ای در این خصوص صادر کردند.

این دانشجویان در بخشی از بیانیه‌ی خود با اشاره به آنکه بسیاری از دانشجویان در تجمعات مردمی حضور نداشتند نوشتند: “. برخی از دانشجویان دستگیرشده بدون حضور در تجمعات، و با بهانه‌ی غیرقابل قبولی تحت عنوان «پیشگیری» بازداشت شده‌اند. تعداد بسیاری از آن‌ها پس از بازداشت تماسی با خانواده‌هایشان نداشتند و چندین روز بی‌خبری از وضعیت آن‌ها، موجب نگرانی شده بود. هنوز پس از گذشت روزها، پیگیری خانواده‌های زیادی در بازداشتگاه‌ها، بدون دریافت پاسخی مشخص، بی‌سرانجام مانده است.”

به گزارش انصاف نیوز متن این بیانیه که به انصاف نیوز ارسال شده است در پی می‌آید:

باسمه تعالی

چندی قبل، برخی از شهرهای کشور بستر شکل‌گیری اعتراضاتی شد که از این طریق، اقشار مختلفی از جامعه با مواضع و روش‌های گوناگون سعی کردند مطالباتشان را به گوش مسوولان و مراجع حکومتی برسانند. در این میان، دانشجویان نیز بنا بر ماهیت فعال و کنش‌گرانه‌ی همیشگی‌شان، نسبت به وقایع جامعه‌ی خود بی‌تفاوت نمانده و با سلایق و رویکردهای مختلفی، به ابراز مطالبات و اعلام خواسته‌هایشان پرداختند. با ملتهب شدن فضای اجتماعی و ناآرام‌شدن برخی از تجمع‌ها، متأسفانه تعداد قابل توجهی از این دانشجویان، بازداشت و به مراجع قانونی تحویل داده شدند.

فرآیند بازداشت اغلب دانشجویان پرابهام و ناموجه بود. برخی از دانشجویان دستگیرشده بدون حضور در تجمعات، و با بهانه‌ی غیرقابل قبولی تحت عنوان «پیشگیری» بازداشت شده‌اند. تعداد بسیاری از آن‌ها پس از بازداشت تماسی با خانواده‌هایشان نداشتند و چندین روز بی‌خبری از وضعیت آن‌ها، موجب نگرانی شده بود. هنوز پس از گذشت روزها، پیگیری خانواده‌های زیادی در بازداشتگاه‌ها، بدون دریافت پاسخی مشخص، بی‌سرانجام مانده است. از سوی دیگر، به‌رغم تلاش اساتید و مسوولان دانشگاهی، و نیز ضمن وعده‌های صاحب‌منصبان دولتی مبنی بر آزادی هرچه زودترِ همه‌ی دانشجویان، همچنان تعداد قابل توجهی از آن‌ها در بازداشت هستند.

هم اکنون، در واکنش به این فرایند پراشکالِ بازداشت و ادامه‌دار شدن آن، شاهد نگرانی شدید و مطالبه‌ی جدی از سوی اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان جهت آزادی هم‌دانشگاهی‌شان هستیم. چنین واکنش و حساسیتی، برخاسته از باور به این مهم است که دانشگاه، همواره بستر شکل‌گیری اندیشه و کنش اجتماعی بوده که حیات جامعه را تأمین کرده است. بدیهی‌ست دانشجو فارغ از اینکه به کدام جریان یا ایدئولوژی تعلق داشته باشد، چشم بیدار و جان هشیارِ تمام جامعه است فلذا در بند کردن دانشجو را دربند کردن اندیشه و آگاهی می‌دانیم. از این رو نسبت دادن اتهاماتی چون «اغتشاش» به فعالیت‌های دانشجویی، خالی از معنا و به دور از واقعیت است.

اکنون که حدود دوهفته از اولین بازداشت‌ها می‌گذرد، و از سوی دیگر با فرارسیدن ایام امتحانات، خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط دانشجویان بازداشت‌شده هستیم. ما نسبت به صدور احکام قضایی و تشکیل پرونده‌هایی که منجر به هرگونه گرفتاری و محرومیت و حبس برای دانشجویان بازداشت شده شود حساس خواهیم ماند. هر حکمی که به نحوی بر آینده و سرنوشت این دانشجویان تأثیر گذارد و هر پرونده‌ای که وضعیت تحصیلی و شغلی و حقوق انسانی آن‌ها را خدشه‌دار کند ناموجه خواهد بود. ما امضاکنندگان این بیانیه، فارغ ازجهت‌گیری‌های ایدئولوژیک، سیاسی، حزبی و فکری‌مان، در مطالبه‌ی قاطعانه برای آزادی هم‌دانشگاهیانمان اشتراک داریم و از هیچ تلاشی برای آزادی هرچه سریع‌تر آنان فروگذار نخواهیم کرد. امید است تا بنابر وعده و تضمین‌های مسوولان، شاهد برآورده شدن مطالبه‌مان باشیم؛ در غیر این صورت، بدیهی‌ست که این اراده‌ی گسترده‌ی جمعی و مصمم، فرونخواهد نشست و تا آزادی همه‌ی دانشجویان و عدم تعقیب قضایی آنان، آرام نخواهد گرفت.

فهرست اسامی امضا کنندگان، در اختیار انصاف نیوز محفوظ است.




نتیجه گیری از مبارزات اعتصابی كارگران مجتمع شكر هفت تپه!
رابطه دیالكتیكی میان مبارزه خاص و عام در نبرد طبقاتی در مصر

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۵ (۲۴ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

ماركسیست بلژیكی، برشت دِ زمت Dr. Brecht de Smet ‏، دانشمندان علوم اجتماعی در مقاله ای آموزنده نتایج تحقیقات خود را در ارتباط با مبارزات صنفی كارگران مصری در سال های ٢٠٠٥ به بعد كه در “بهار عربی” پامال شد در مقاله ای منتشر ساخته است كه آشنایی به آن برای درك اهمیت مبارزه ی در جریان اعتصابی كارگران مجتمع شكر هفت تپه در خوزستان برای نبرد طبقاتی در ایران آموزنده است. این مبارزه اعتصابی به نوبه خود بیان تداوم یك ردیف از مبارزات اعتراضی- اعتصابی كارگران درسال های اخیر در ایران است.مقاله ی دِ زمت de Smet همچنین كمك است برای درك اهمیت مبارزه ی جانفشانانه زندانیان سیاسی كارگر، معلم و رهبران سازمان های صنفی آن ها در این سازمان ها كه با اعتصاب غذای خود و با فداكاری “قطره قطره مردن” خود، ترس از سلطه دیكتاتوری را در جامعه از بین بردند. بدون تردید این مبارزات روند رشد مبارزات صنفی- سیاسی كارگران را در اینسال ها هموارتر نمود و باید آن را پیشگام یورش انقلابی توده های كارگران، دانشجویان و دیگر لایه های زیر فشار در دی ماه ٩٦ به سلطه بلامنازع ارتجاع حاكم ارزیابی نمود!

نتایج تحقیقات دِ زمت از مبارزات كارگران مصری با تكیه بر نظرات آنتونیو گرامشی و به ویژه با تكیه به نظرات دانشمند علوم روانشناسی فرهنگی شوروی، لئو ویگوتسكی قرار دارد. ماركسیست ایتالیایی و روانشناس شورویایی كه تحقیقات بسیاری درباره ی جامعه شناسی فرهنگی در جامعه دارد، در تحقیقات خود، روند رشد آگاهی طبقاتی، ایجاد رابطه عمودی و افقی میان گردان های مختلف مبارزان و تحكیم و یك پارچگی جنبش كارگری را مورد پژوهش قرارداده و قابل شناخت می سازد.

روندی كه در ارتباط مستقیم با نحوه ی انتقال تجربه مشخصِ مبارزاتی میان كارگران و تسری آن در سطح جامعه قرار دارد. ماركسیست بلژیكی در مقاله ی خود اهمیت انتقال تجربه مشخص و نتیجه گیری عام از نتایج مبارزه ی مشخص را در تبلیغات سازمان صنفی و سیاسی كارگری نشان می دهد كه نقش بسزایی در رشد كیفی خواست ها و هم چنین در ایجاد شدن همبستگی ملی ایفا می سازد. نتایجی كه به معنای نحوه ی تحقق یافتن عملی پیوند میان خواست صنفی- سیاسی- طبقاتی است.

دِ زمت در مقاله ی خود كه در اوراق ماركسیستی آلمان (١٧/٦) انتشار یافته، نشان می دهد كه عمده ترین اسلوب برای كمك به ایجادشدن و رشد آگاهی اجتماعی نزد طبقه ی كارگر و در كل جامعه، اسلوب بررسی روشنگرانه ی نظری- شناختی از مبارزات مشخص ونتیجه گیری عام از آن ها است. حتی باید از دستاوردهای كوچك در مبارزه نیز به نتیجه گیری های عام پرداخت و آن را منتشر نمود.

بررسی اعتصاب، خواست ها طرح شده و ارزیابی از سرشت خواست ها، نشان دادن روند تغییر و رشد خواست ها و به ویژه انتشار آن در سراسر كشور عمده ترین اسلوب ایجاد و رشد آگاهی طبقاتی را نزد طبقه كارگر و در كل جامعه تشكیل می دهد. اسلوبی كه باید درمورد هر مبارزه كوچك و بزرگ عملی گردد.

تحقیقات ماركسیست بلژیكی نشان می دهد كه روشنفكران متحد طبقه كارگر – دانشجویان، روزنامه نگاران و ..

– در جمع بندی نتایج مبارزات و انتقال و تسری آن در جامعه نقش پراهمیتی ایفا می سازند. كار تبلیغاتی- روشنگرانه ی روشنفكران كمك بزرگی را برای ایجاد شدن و تقویت و یك پارچگی عمودی میان كارگران و سازمان های صنفی و سیاسی-طبقاتی آن ها تشكیل می دهد. این فعالیت تبلیغاتی- روشنگرانه ی هدفمند با ایجاد ساختن فضای روحی و جو عمومی در كل جامعه، همبستگی افقی میان كارگران و رابطه آن ها را با كل توده مبارز از لایه های دیگر در جامعه تحكیم می بخشد. نقش هنرمندان، شاعران، موزیك سازان، و دیگر رشته های هنری در جایگاه خاصی در این صحنه قرار دارد.

جمع بندی و نتیجه گیری عام از خواست های مشخص و رشد مضمونی- كیفی مبارزات در روند رشد آن، آن طور كه ویگوتسكی در تحقیقات خود نشان می دهد، شكل اصلی و عمده را برای شناخت كارگر – كه سوبیكت- فاعلِ فعال لحظه یتاریخی است – در مبارزه ی مطالباتی- اعتصابی و .. او تشكیل می دهد. از این رو جمع بندی مداوم از مبارزه و حتی ازدستاوردهای كوچك آن و همچنین، بیرون كشیدن نتیجه گیری های عام برای شكل و مضمون چگونگی ادامه ی مبارزه و خواست های مشخص، اهرم پرتوانی است برای ایجاد شدن یك پارچگی فرهنگی- طبقاتی نزد طبقه كارگر و همچنین ایجادشدن و یك پارچه شدن احساس روحی وحدت ملی در كل جامعه، كه همان مضمون “نبرد درسنگر” مورد نظر گرامشی را در برابر توطئه و خطر تجاوز خارجی و ارتجاع داخلی تشكیل می دهد.

 

 

از این طریق هم زمان پیوند میان خواست های صنفی و سیاسی- طبقاتی در اندیشه و عمل تحقق می یابد و به ثمر می نشیند. شناخت و درك رابطه میان “خاص و عام”، میان مبارزه ی خاص و پیامدهای عمومی آن در سطح كل جامعه و برای طبقات و قشرهای مختلفِ ذینفع در لایه های میانی و خرده بورژوازی شهر و روستا تقویت می گردد.

با چنین اسلوبی، نبرد طبقاتی در كاركرد تبلیغاتی- روشنگرانه ی نظری- شناختی درباره ی مبارزات مشخص، سنگ پایه ی تبدیل شدنكارگران را به طبقه كارگر آگاه اجتماعی تشكیل می دهد. روند فروپاشی هژمونی طبقات حاكم از چنین شكل و دالان روحی- فرهنگی نزد توده ها گذر می كند.

 

نظریه پرداز ماركسیست نشان می دهد كه مبارزات اعتصابی كارگران مصری كه از سال ٢٠٠٥ آغاز شد و با رشدی سریع نقش رهبری مبارزات را در سال ٢٠٠٨- ٢٠٠٩ علیه حاكمیت ارتجاع به دست آورد، زیر فشار جریان های مذهبی – بازگشت مسری از آمریكا – و همچنین تحت تاثیر منفی اسلوب های “سازماندهی مبارزه از طریق روابط دیجیتالی” كه «توسط افراد خارجی مانندژورنالیست ها، فعالین سیاسی، سازمان های غیردولتی NGO و جریان های “حقوق بشری”» در دوران “بهار عربی” پا گرفت، نقش رهبری طبقه كارگر در جنبش آزادی خواهی و ترقی خواهی علیه نظام سرمایه داری از بین رفت. مبارزان كارگری زیرفشار چنین تبلیغاتی از اسلوب متین و انقلابی شناخته شده اعتصابی خود عدول كرد و تحت تاثیر تبلیغات به ویژه مذهبی، نقش رهبری كننده خود را از دست داد.

كدام نتیجه گیری ها از مبارزات كارگران هفت تپه؟

با توجه با آنچه از مضمون مقاله ی دِ زمت نقل شد، می توان به نتیجه گیری از مطالبات كارگران اعتصابی مجتمع شكر هفت تپه پرداخت. این مبارزه ی اعتصابی كه از ٢٣ آذر ٩٦ در جریان است و به طور پیگیرانه خواست های تعمیق یابنده خود را دنبال می كند،همان طور كه اشاره شد، بیان رشد روند مبارزاتی طبقه كارگر ایران در سال های اخیر است كه در پیوندی جدای ناپذیر با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، و رهبران سازمان های كارگری و معلمان و دیگر لایه های اجتماعی قرار دارد.

این اعتصاب اخیر كه با خواست پرداخت دستمزد عقب افتاده آغاز شد – در مصر نیز پرداخت دستمزد عقب افتاده خواست اولیه راتشكیل می داد -، اكنون به خواست سیاسی پایان بخشیدن به سیاست خصوصی سازی و بازگرداندن مالكیت مجتمع شكر هفت تپه به مالكیت عمومی، از یك سو ارتقا یافته است. از سوی دیگر، كارگران اعتصابی خواستار پایان دادن به همه نوع قراردادهای غیررسمی شده اند كه به معنای پایان بخشیدن به سیاست ضدكارگری آزادی سازی اقتصادی است.

بدین ترتیب، اعتصاب كارگری در مجتمع هفت تپه، به قله ممكن نبرد طبقاتی مشخص درمرحله ی تاریخی كنونی در ایران دست یافته است!

چنین رشدی را می توان برای نمونه در خواست شوراهای صنفی دانشگاه های ایران نیز مشاهده كرد كه در اعلامیه ٢٢ دی ماه ٩٦خود‏، خواستار آزادی بی قید و شرط دانشجویان شده اند كه به طور «غیرقانونی» در بازداشت به سرمی برند. اعلامیه با رد تعیین وثیقهبرای آزادی دانشجویان بازداشت شده، كه آن را تشكیل پرونده علیه دانشجویان در بند ارزیابی می كند، دست رد به چنین “آزادی” میزند! و آن را مردود و غیرقابل پذیرش اعلام می كند.

 

همه ی این نمونه ها بیان تعمیق سطح نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی است. مبارزان در می یابندكه فعالیت صنفی كه شوراهای صنفی دانشجویی نیز آن را هدف آغازین مبارزه و خواست خود اعلام كرد، در شرایط سلطه بی قانونی ناشی از دیكتاتوری به سطح خواستی سیاسی ارتقا یافته است. حل هیچ گره ای در جامعه بدون تغییر سیاسی درساختار سلطه طبقات حاكم ممكن نیست.

 

چنین نتیجه گیری ها در مبارزات اعتصابی كارگران به راحتی ابعاد ملی رشد نبرد طبقاتی را در جامعه نشان میدهد. نشان دادن و توضیح این شرایط، سطح همبستگی زحمتكشان و روشنفكران متحد آنان را تقویت می كند. نبرد در سنگر را برای ایجاد شدن فرهنگ روحی مبارزه ی ضد دیكتاتوری و خواست مردمی- ملی را علیه وابستگی اقتصادی نظام حاكم سرمایه داری ایران به پیش می راند. باید به این وظیفه با پیگیری و همه جانبه عمل نمود.

 

چنین سیاستی در تقویت مواضع عمومی- ملی و روحی- فرهنگی توده ها و در مركز آن طبقه كارگر آگاه، مستحكم ترین وپرتوان ترین اهرم را به منظور دفع خطر هدف امپریالیسم برای نابودی حق حاكمیت ملی ایران و تمامیت ارضی كشور تشكیل می دهد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4755




بیانیه‌ی شوراهای صنفی سراسر کشور در محکومیت «سناریو سازی‌های اخیر و بازداشت گسترده دانشجویان» 

• ما اعلام می‌کنیم، دربرابر هجوم جناح‌ها و تشکل‌های وابسته به نهاد شورای صنفی ایستادگی می‌کنیم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۲ دی ۱٣۹۶ –  ۱۲ ژانويه ۲۰۱٨

 

در هفته‌ای که گذشت، دانشجویان و فعالان صنفی – در کنار دیگر مردم – روزهای سختی را از سر گذراندند. با آغاز اعتراضات فراگیر معیشت محور، دولت و تمامی نهادهای مسئول در دانشگاه و بیرون از دانشگاه که گویا برخاستن صدایی مستقل از دانشجویان در این سال‌ها به مذاقشان خوش نیامده است، کوشیدند فرصت را مغتنم شمارند و با توجه اعتراضات اخیر، فعالان صنفی و مستقل در سرتاسر کشور را نیز تحت فشار قرار دهند. بازداشت‌های فلّه‌ای و غیرقانونی تنها نشان می‌داد که نهادهای مسئول تا چه اندازه از جریانی مستقل که صدای خواسته‌های دانشجویان و نماینده‌ی اقشار فرودست جامعه باشد، هراس دارند.
مراجعه ای اجمالی به موضع گیری‌ها و فعالیت های دادخواهانه سال‌های اخیر شوراهای صنفی کشور، به روشنی این نکته را عیان میسازد که شورای صنفی در مسیر فعالیت‌های خود، همواره بر ماهیت «صنفی» فعالیت‌هایش تأکید داشته است. مسائل صنفی مشخصاً مسائلی هستند که دانشجویان در زیست روزمره‌ی خود در دانشگاه با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند. مصادیق چنین مسائلی بر همه‌ی دانشجویان روشن است: خصوصی سازی آموزش ،سنوات تحصیلی،برخورد های امنیتی،افت کیفیت تغذیه دانشجویان و کیفیت خوابگاه‌ها به دنبال واگذاری به بخش خصوصی، بهداشت محیط دانشگاه، دسترس‌پذیری فضاهای عمومی دانشگاه برای دانشجویان، و…. نکته‌ای که در همه‌ی این مصادیق واضح است، تأثیرپذیری آن‌ها از سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی و اجتماعی است. کیفیت آموزشی و زیستی دانشگاه‌ها با میزان بودجه‌ی تخصیص‌یافته به دانشگاه‌ها و نوع نگاه به مسائل دانشگاه در برنامه‌های توسعه پیوند تنگاتنگی دارد.

شوراهای صنفی همواره به صراحت اعلام کرده‌اند که نه درگیر بازی جناح‌های سیاسی داخلی هستند و نه هیچ‌گونه ارتباطی با جریان‌ها و گروه‌های سیاسیِ خارج از کشور دارند و مدعیان نیز تاکنون چیزی جز لفاظی‌های بی‌معنا و بولتن‌سازی‌های دروغین ارائه نکرده‌اند. علاوه بر این‌ها، به واسطه‌ی درهم‌تنیدگی و پیچیدگی روابط اجتماعی و فراروی اثر سیاست‌گذاری‌های کلان از سطح دانشگاه، طبیعتاً مطالبات صنفی-معیشتی دانشجویان با مطالبات صنفی معلمان، پرستاران، کارگران و سایر اقشار زحمتکش و فرودست جامعه پیوند می‌خورد و این بخشی بدیهی از کنش نقادانه و فعالانه نمایندگانی است که مطالبات بدنه دانشجویی خود را به صورت علمی در سطوح کلان اقتصادی ـ سیاسی بررسی و تشریح می‌کنند. واگذاری بنگاه‌های اقتصادی، گران‌سازی و خصوصی‌سازی خدمات عمومی، تضعیف قدرت چانه‌زنی نیروی کار و تشدید سازوکارهای کنترلی بر مبنای انواع و اقسام تبعیض‌های اجتماعی و نظارت‌های امنیتی از جمله سیاست‌های کلان حاکم بر کشور است که حیات دانشجویان و آینده آنان را همچون دیگر نیروهای مزدبگیر نشانه گرفته است.

پس از بازداشت جمعی از دانشجویان در هفته‌ی گذشته، فعالان صنفی پیگیری حقوقی لازم را برای مطالبه‌ آزادی دانشجویان در بند، آغاز کردند. دیدار فعالان دانشگاه‌های تهران و علامه طباطبایی با روسای دانشگاه‌هایشان اولین گام برای این هدف بود. اما نیروهای حراستی و امنیتی نشان دادند که ادعای گفت و گو پذیری و نقدشنوی ایشان، ادعایی پوچ و دروغین است .هم دانشجویان دانشگاه تهران و هم دانشجویان علامه طباطبایی، به محض خروج از جلسه، بازداشت شدند! پس از بازداشت این عده، موجی از دستگیری‌های غیرقانونی، احضارها و تهدیدها آغاز شد. دبیر و نایب دبیر شورای صنفی مرکزی دانشگاه تهران – یکی در منزل خود و دیگری هنگام صرف نهار! – بازداشت شدند. ده‌ها فعال صنفی کنونی و سابق نیز نه در خیابان که در خانه‌هایشان دستگیر شدند. دلیل ارائه شده برای این بازداشت‌های غیرقانونی خود بخش مهمی از فاجعه‌ای است که هر روز در حال رخ دادن است: پیشگیری فراقانونی از اتهاماتی که هرگز نمی توانند اثباتشان کنند. از شهرستان‌ها نیز، مشخصاً احضار و تهدید فعالان صنفی به وفور گزارش شده است. در حالی که فعالان صنفی از راه‌های متعارف و رایزنی سعی در آزادی دانشجویان داشتند، با مشت آهنین و گسترده تر شدن بازداشت‌ها، پاسخ گرفتند.
از طرفی دیگر تشکل‌های قدرت ساخته در دانشگاه‌ها که همواره دست در دست جناح‌های قدرت، بخشی از پروژه تعرض به فعالیت مستقل و حق طلبانه فعالان و شوراهای صنفی را به پیش بردند؛ امروز نیز، در وانفسای برخوردهای ستمگرانه نهادهای امنیتی با دانشجویان، دست از انتشار مصاحبه‌ها و سناریوهای فریب‌کارانه و فرصت‌طلبانه خود برنداشتند. معنی این موضع‌گیری‌ها برای ما واضح و مبرهن است: خاموش کردن هر صدای دادخواهانه و هر انتقاد بنیادین و حقیقی از جانب بازوی کنشگر دانشجویان مستقل.
ما،شوراهای صنفی سراسر کشور، ضمن محکوم‌کردن این رفتارهای غیرقانونی و توجیه ناپذیر با تمام توان خود، آزادی بی‌قیدوشرط یکایک دانشجویان و فعالان صنفی را مطالبه می‌کنیم. این بدین معناست که قرار کفالت و قید وثیقه نیز که در واقع حاکی از تشکیل پرونده‌‌هایی مبنی بر اتهامات واهی برای دانشجویان در بند است، برای ما پذیرفتنی نیست. هرچند روند غیرقانونی بازداشت‌های اخیر ما را از حسن نیت و همراهی وزارت علوم و مسئولان دانشگاه ها ناامید کرده است، ناگزیریم خطاب به آنان اعلام کنیم:

(اگر از تلاش برای آزادی تمام و کمال دانشجویان ناتوانید، تامین موجبات و قید و شرط (وثیقه، کفالت و غیره) آزادی آنها مستقیما برعهده شماست.》
همچنین سم‌پاشی بدون سند و مدرک تشکل‌های معلوم‌الحال ‌باید با واکنش مسئولانه نهادهای مربوطه متوقف و پیگیری شود.

شوراهای صنفی دانشجویان سراسر کشور، قاطعانه دربرابر هرگونه تعرض و دست درازی به نقش و کنش اثرگذار ساحت شورا به نفع فرودستان و محذوفین اجتماعی خواهد ایستاد و تمام قد از حقانیت جایگاه مستقل صنفی خود دفاع خواهد کرد. ما اعلام می‌کنیم، دربرابر هجوم جناح‌ها و تشکل‌های وابسته به نهاد شورای صنفی ایستادگی می‌کنیم و فعالیت‌های صنفی خود را که برخاسته از تجربه زیسته، وضعیت معیشتی و سیاست‌های اقتصادی کلان حاکم بر کشور است، با جدیتی بیش از پیش پیگیری خواهیم کرد.

دانشگاه های امضا کننده بیانیه شوراهای صنفی کشور:

۱_شورای صنفی دانشگاه تربیت مدرس
۲_شورای صنفی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
۳_شورای صنفی دانشگاه مراغه
۴_شورای صنفی دانشگاه شهید مدنی تبریز
۵_شورای صنفی دانشگاه رازی
۶_شورای صنفی دانشگاه تبریز
۷_شورای صنفی دانشگاه حکیم سبزواری
۸_شورای صنفی دانشگاه صنعتی شریف
۹_شورای صنفی دانشگاه علم و صنعت
۱۰_شورای صنفی دانشگاه نیشابور
۱۱_شورای صنفی مجتمع آموزش عالی فنی و مهندسی اسفراین
۱۲_شورای صنفی دانشکده فنی دانشگاه تهران
۱۳_شورای صنفی دانشگاه مازندران
۱۴_فعالین صنفی دانشگاه علامه
۱۵_شورای صنفی دانشکده ادبیات دانشگاه علامه
۱۶_شورای صنفی دانشگاه منابع طبیعی گرگان
۱۷_شورای صنفی دانشگاه گرمسار
۱۸_شورای صنفی دانشگاه صنعتی همدان
۱۹_شورای صنفی دانشگاه صنعت نفت
۲۰_شورای صنفی دانشگاه فرهنگیان
۲۱_شورای صنفی دانشگاه صنعتی کرمانشاه
۲۲_شورای صنفی دانشگاه سیستان و بلوچستان
۲۳_شورای صنفی دانشگاه بیرجند
۲۴_شورای صنفی دانشگاه زنجان
۲۵_فعالین صنفی دانشگاه صنعتی اصفهان
۲۶_شورای صنفی دانشگاه بناب
۲۷_شورای صنفی دانشگاه تحصیلات تکمیلی و فناوری پیشرفته کرمان
۲۸_شورای صنفی دانشگاه کاشان
۲۹_شورای صنفی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
۳۰_شورای صنفی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین
۳۱_شورای صنفی دانشگاه بجنورد
۳۲_شورای صنفی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
۳۳_شورای صنفی خوابگاه های سطح شهر و کوی دانشگاه تهران
۳۴_شورای صنفی خوابگاه چمران دانشگاه تهران
۳۵_شورای صنفی دانشگاه امیر کبیر




مارکسیسم و رفرمیسم

نویدنو  22/10/1396 


و.ا. لنین

مارکسيست ها، برخلاف آنارشيست ها، مبارزه برای اصلاحات، يعنی اقداماتی که بدون انهدام قدرت طبقه حاکم وضعيت زحمتکشان را بهبود بخشند، برسميت مي شناسند. اما در همان حال با رفرميست ها، که اهداف و فعاليت های طبقه کارگر را بطور مستقيم يا غير مستقيم به کسب اصلاحات محدود مي کنند، به قاطعانه‌ترين مبارزه دست مي زنند. رفرميسم فريب بورژوايی کارگران است، که به رغم بهبودهايی در اينجا يا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمايه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند.

بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات مي دهد و با دست ديگر هميشه، آنها را پس مي گيرد، به هيچ تنزل مي دهد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، ايجاد چنددستگی در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره مي جويد.  به اين دليل، رفرميسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل مي شود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعيف مي کند. تجربيات همه کشورها نشان مي دهد کارگرانی که به رفرميست ها اعتماد کنند همواره فريب مي خورند.

برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده‌اند، يعنی اجتناب ناپذيری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمايه ‌داری مسلط است، دريافته‌اند، با هيچگونه اصلاحات بورژوايی تحميق نمي شوند. کارگران با درک اين که هر جا سرمايه‌داری وجود دارد، اصلاحات نه مي تواند ديرپا باشد و نه عميق، برای شرايط بهتر مي رزمند و از اصلاحات برای تشديد مبارزه با بردگی مزدی استفاده مي کنند. رفرميست ها مي کوشند کارگران را به تفرقه بکشند و فريب بدهند، توسط امتيازات کوچک، آنها را از مبارزه طبقاتی منحرف کنند. اما کارگرانی که آنسوی ظاهر دروغين رفرميسم را مي بينند، از اصلاحات، برای تکامل و توسعه مبارزه طبقاتی استفاده مي کنند.

هر چه نفوذ رفرميستی در بين کارگران قويتر باشد، طبقه کارگر ضعيف‌ تر، وابستگيش به بورژوازی بيشتر، و بی‌ خاصيت کردن اصلاحات با نيرنگ های مختلف، برای بورژوازی سهل تر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل ‌تر، اهدافش عميق‌تر و وسيع‌تر، و از کوته ‌بينی رفرميستی آزاد تر باشد، ابقا و بهره‌برداری از بهبودها برای کارگران آسان تر خواهد بود.

در همه کشورها وجود رفرميست وجود دارد زيرا بورژوازی در همه جا بدنبال آن است که به طريقی کارگران را فاسد کند و آنها را به بردگانی خشنود تبديل کند که هرگونه فکر رهايی از بردگی را کنار گذاشته‌اند. در روسيه، رفرميست ها، انحلال طلبانند که گذشته ما را نفی مي کنند و مي کوشند کارگران را با رؤياهای حزبی جديد، باز و قانونی بخوابانند. اخيرا سه ‌ورنايا پراودا (Severnaya Pravda) انحلال طلبان سن پترزبورگ را وادار کرد تا در برابر اتهام رفرميسم، از خود دفاع کنند. استدلال های آنها را بايد برای توضيح يک مسأله بي نهايت مهم، با دقت تحليل کرد.

انحلال طلبان سن پترزبورگ نوشته‌اند ما رفرميست نيستيم زير ما نگفته‌ايم رفرم همه چيز است و هدف نهايی هيچ؛ ما از حرکت به سمت هدف نهايی سخن گفته‌ايم ، ما درباره پيشروی از طريق مبارزه برای اصلاحات در جهت تماميت اهداف تعيين شده سخن گفته‌ايم.

ببينيم اين دفاعيه “انحلال طلبان” تا چه حد با واقعيات انطباق دارد.

واقعيت اول:  سدفِ (Sedov) انحلال طلب، با جمع بندی گفته‌های همه انحلال طلبان، نوشته است که از “سه رکن” مارکسيست ها، دوتای آنها ديگر برای تبليغات ما مناسب نيستند. سدف مطالبه روزکار ٨ ساعته را که بلحاظ تئوريک بعنوان يک رفرم قابل تحقق است نگهداشته است. او تک تک آن چيزهايی را که از رفرم فراتر مي روند را حذف کرده و يا به حاشيه رانده است. در نتيجه، سدف با تعقيب همان سياستی که با فرمول ‘هدف نهايی هيچ است’ بيان مي شود، به اپورتونيسم درست و حسابی رجعت کرده است. وقتی “هدف نهايی” (حتی در رابطه با دمکراسی) در از تبليغات ما بجای دورتر و دورتری رانده مي شود، اين رفرميسم است.

واقعيت دوم:  کنفرانس معروف ماه اوت (سال گذشته) انحلال طلبان هم بهمين ترتيب مطالبات غيررفرميستی را به زمان های دورتر و دورتر حواله داد – تا وقتی که زمانشان برسد – بجای آنکه اين مطالبات را نزديک تر بياورد و آنها را در قلب تبليغ و تهييج ما جای بدهد.

واقعيت سوم:  ازطريق انکار و نقد و بی حرمتی به] حزب[ “قديم” و جدا کردن خود از آن، انحلال طلبان خود را به رفرميسم مقيد و محدود مي کنند. در اوضاع کنونی، ارتباط بين رفرميسم و نفی “قديم”، امری کاملا آشکار است.

واقعيت چهارم: بمجرد آنکه جنبش اقتصادی کارگران شعارهايی فراتر از رفرميسم اتخاذ مي کند، غضب و حملات انحلال طلبان را برمي انگيزد (مي گويند “جنون”، “آب در هاون کوبيدن” و غيره و غيره).

نتيجه چيست؟ در حرف، انحلال طلبان رفرميسم را بعنوان يک اصل رد مي کنند، اما در عمل در همه موارد به آن مي چسبند. آنها يک سو به ما اطمينان مي دهند که اصلاحات برای آنها همه چيز و همه هدف نيست، اما از سوی ديگر، هر وقت که مارکسيست ها از رفرميسم فراتر مي روند، رفرميست ها به آنان حمله‌ور مي شوند يا فرياد نفرت و اعتراض سر مي دهند.

اما سير تحولات در همه بخش های جنبش طبقه کارگر نشان مي دهد که مارکسيست ها نه تنها از غافله عقب نيستند، بلکه بی‌هيچ ترديد در بهره‌ برداری عملی از اصلاحات و مبارزه برای اصلاحات در صف قرار دارند. از انتخابات دوما در سطح فراکسيون کارگری و سخنراني های نمايندگان ما در بيرون و درون دوما گرفته تا سازماندهی مطبوعات کارگری، استفاده از رفرم بيمه، بزرگترين اتحاديه يعنی اتحاديه کارگران فلز و غيره – همه جا کارگران مارکسيست از انحلال طلبان جلوترند، در فعاليت مستقيم، عاجل و “هرروزه” تهييج، سازماندهی، مبارزه برای اصلاحات و استفاده از آنها.

مارکسيست ها بطور خستگی ناپذير کار مي کنند، از هيچ “امکانی” برای به کرسی نشاندن رفرم ها و بهره ‌برداری از آنها غافل نمي شوند، محکوم نمي کنند، بلکه با حمايت، با نهايت مرارت، قدم های از رفرميسم فراتر رفتن را در ترويج ، تهييج و مبارزه اقتصادی توده‌ای و غيره تهيه مي بينند. انحلال طلبان که از مارکسيسم بريده‌اند، از سوی ديگر با حملاتشان به نفس وجود نهادهای مارکسيستی، با تخريب انضباط مارکسيستی، و با هواداری‌شان از رفرميسم و سياست ليبرال- کارگری، تنها به درهم ريختن جنبش طبقه کارگر مشغولند.

از اين هم نبايد سرسری گذشت که در روسيه رفرميسم در شکل ويژه‌ای هم بروز مي کند، بشکل يکسان فرض کردن شرايط  بنيادی وضعيت سياسی روسيه کنونی با وضعيت اروپای امروز. از ديدگاه يک ليبرال اين همسان گرفتن مشروع است، زيرا ليبرال بر اين باور است و ادعا هم مي کند که “شکر خدا قانون اساسی داريم”. ليبرالی که اصرار دارد که پس از ١٧ اکتبر(1) هر قدمی که دمکراسی فراتر از رفرميسم بردارد، جنون، جنايت و معصيت است، تنها دارد منافع بورژوازی را بيان ميکند.

اما اين آن نظرات بورژوايی است که در عمل توسط انحلال طلبان ما اتخاذ مي شود، انحلال طلبانی که پيوسته و بنحوی سيستماتيک، “حزبی علنی” و مبارزه برای “حزبی قانونی” و امثالهم را به روسيه (روی کاغذ) پيوند مي زنند. به عبارت ديگر، همانند ليبرال ها، آنها موعظه‌گرِ وصله کردن قانون اساسی اروپا به روسيه هستند، بدون آن راه مشخصی در غرب به پذيرش اين قانون اساسی و جا افتادنش طی چندين نسل و در بعضی موارد طی چندين سده، منجر شد. آنچه ليبرال ها و انحلال طلبان مي خواهند اينست که باصطلاح به آب بزنند بی آنکه تنشان خيس شود.

در اروپا، رفرميسم در واقع به معنی تَرکِ مارکسيسم و نشاندن “سياست جامعه‌- دوست” بورژوايی بجای آن است. در روسيه، رفرميسم انحلال طلبان، معنايش فقط اين نيست، معنايش نابود کردن سازمان مارکسيستی و وداع با وظايف دمکراتيک طبقه کارگر است، معنايش جايگزين کردن سياست ليبرال- کارگری بجای آنها است.

چاپ شده در پروادا ترودا Pravda Truda، شماره ٢، دوازدهم سپتامبر ١٩١٣

برگرفته از ترجمه سهراب شباهنگ

زيرنويس
(1) پس از اعتصاب عمومی اکتبر ١٩٠٥، تزار در ١٧ اکتبر بيانيه‌ای مبنی بر وعده “آزادي های مدنی خدشه ناپذيری حقيقی حقوق فرد، آزادی عقيده، بيان، حق انجمن و تشکل”  صادر کرد. حزب طرفدار تزاريسم (اکتبريست ها)، اين بيانيه را اساس فعاليت خود قرار داد (يادداشت ترجمه فارسی).




دست شکسته بار دگر پتک زن شود

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۴ (۲۱ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

یکی از ویژگی‌های اندیشه ی سوسیال دمکرات، جدایی آن از واقعیت عینی- ماتریالیستیِ نبرد طبقاتی در جامعه است. از این رو می‌تواند برایش صادقانه نیز شناخت شرایط ناممکن گردد. ما با چنین وضعی در جنبش چپ و هم چنین جنبش توده‌ای رو برو هستیم.

این وضع را می‌توان در پرسش برخی از رفقا بازشناخت: برخی از رفقا صادقانه می‌پرسند «وقتی ما (چپ ها) در رهبری جنبش انقلابی شرکت نداریم، آیا سرنگونی جمهوری اسلامی به سود سیاست امپریالیستی تجزیه ایران از کار در نمی آید؟» سیاستی که ترامپ، نتانیاهو و دیگران دنبال می کنند؟

 

سطح عینی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی را نمی‌توان در سخنان ترامپ، نتانیاهو، آل سعود و سلطنت طلب‌ها جستجو نمود، و به گفته سیاوش کسرائی در شعر بر سرزمین سوختگی .. «با سر‌خوردگی به فلسفه‌ای تازه»رسید. چنگی که «من، به صورت من» می زند، و با وحشت زدگی یک اندیشه ی در حال فرار فرمان عقب نشینی می‌دهد و جنبش زنده را «هنوز» زنده می پندارد – آن طور که دو بار در مقاله «زنده باد مبارزهء دلیرانه مردم بر ضد حکومت دیکتاتوری» در تاریخ 19 دی ماه 1396 در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران ذکر می‌شود -، نشانی از اسلوب نادرست و غیرمارکسیستی برای تعیین شرایط نبرد طبقاتی است.

در ایران امروز نیز شرایط نبرد طبقاتی را نبرد روزانه و جانفشانانه طبقه کارگر تعیین می‌کند. شرایطی که می‌توان و باید مبارزه ی حزب طبقه کارگر و سیاست مستقل آن را بر آن پایه تعیین نمود. هنگامی که از روز23 آذر 96، بیش از 2000 کارگر مجتمع نیشکر هفت تپه در نبردی اعتصابی برای خواست های صنفی و سیاسی خود می رزمند، هنگامی که این نبرد در چند سال اخیر با اعتصاب های غذای زندانیان سیاسی که بارها تا مرز قطره قطره مردند به اوج فداکاری و جانبازی نیروی نو برای تغییر شرایط حاکم بر ایران و برای گذار از سلطه دیکتاتوری تدارک دیده شد، پناه بردن به خطر ترامپ و نتانیاهو لااقل غمگنانه است.

کارگران نیشکر هفت تپه با خواست های سیاسی خود اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی را به چالش کشیده اند.

– آن‌ها خواستار بازگرداندن مجتمع نیشکر خود به بخش عمومی اقتصاد شده اند. آن‌ها علیه خصوصی سازی شمشیر از نیام کشیده اند؛

– آن‌ها خواستار لغو همه ی قراردادهای موقت و .. و تبدیل آن‌ها به قراردادهای دایمی و رسمی شده اند. به جنگ برنامه آزاد سازی اقتصادی امپریالیستی رفته اند؛

– آن‌ها خواستارد قطع دست دزدان به اموال کارگران در بیمه های اجتماعی شده اند!

این است سطح نبرد طبقاتی واقعاً موجود در ایران که باید آن را تقویت و به پیش برد!

اندیشه ی سوسیال دمکراتی که در حزب را برای ممانعت از هر بحث سالم و باز، به روی توده‌ای ها بسته است، در پشت درهای بسته و با موضعی برتری جویانه، به صورت خود چنگ می زند، تا برنخیزد، تا مانع آن شود که «دست شکسته بار دگر پتگ زن شود»!

یکی از درس‌های بزرگی که می‌توان از کتاب ارزشمند فرشاد مؤمنی دریافت، انتقاد اوست به دولت احمدی نژاد که حاضر به پاسخگویی و بحث درباره ی انتقادها به سیاست اقتصادی خود نشد. رفقای مسئول در مرکزیت حزب توده ایران نیز با تن دادن به چنین اسلوبی، پاسخگو به انتقادها نیستند. بحث را از هستی مبارزاتی حزب توده ایران حذف کرده اند. رفتاری که آن‌چنان است که در گذشته بود. گذشته‌ای که با پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی پایان یافته است. در آن دوران کسی نمی‌توانست نسبت به اشتباه های اتحاد شوروی انتقاد داشته باشد، زیرا گویا «وظیفه ی انترناسیونالیستی» خدشه دار می شد! اکنون هم گویا محرمات حزب خدشه دار می شود، اگر برخی از رفقا به انتقاد درباره ی اسلوب کار خود پاسخگو باشند.

چرا به این پرسش، مانند پرسش های بسیاری دیگر، پاسخ نمی‌دهند که آیا تعیین نبرد طبقاتی در ایران، باید بر کدام پایه عملی گردد؟

مگر اجرای برنامه نئولیبرال در ایران گام نخست برای تجزیه ایران نیست؟ آیا تجربه ی قذافی، اسد و دیگران، در برابر سیاست مدبرانه کوبا، چین، ویتنام در تأیید این برداشت نیست؟ آیا اِعمال شیوه تولید سرمایه داری مبتنی بر سطح نازل رشد نیروهای مولده هنگام هژمونی بورژوازی جز با فقر و فلاکت توده ها همراه خواهد بود؟ در حالی که همین شیوه در شرایط هژمونی اندیشه ی ملی- دمکراتیک و سوسیالیستی به رشد روزافزون عدالت اجتماعی فرا نمی روید؟

این شناخت ها نظری و کارکردی در سطح جهان است که روی دیگر شرایط نبرد طبقاتی را در جامعه ایران نیز تشکیل می دهد. بر پایه این شناخت های نظری و عملی باید سیاست مستقل حزب توده ایران را تعریف نمود و سازمان داد و نه با ایجاد وحشت از خطر امپریالیسم و نگرانی برای سرنوشت جمهوری اسلامی!

آیا خیزش انقلابی کنونی در این دور و یا در دورهای دیگر به ثمر شایسته ی خود دست خواهد یافت، نه قابل پیش گویی است و نه نیازی به چنین پیش گویی برای تعیین سیاست انقلابی حزب توده ایران وجود دارد.سیاست حزب طبقه کارگر را باید بر مبنای سطح نبرد طبقاتی در ایران وجهان تعیین نمود.چنین اسلوبی تنها اسلوب علمی- مارکسیستی- توده‌ای برای مبارزه ی حزب توده ایران را تشکیل می دهد. با چنین اسلوبی، وظیفه خطیر کنونی، ارایه جایگزینی حتی المقدور دقیق و شفاف برای اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی است.

هر سیاست دیگری برای حزب طبقه کارگر معیوب و غیرمارکسیستی- توده‌ای است. برخی از رفقا مانع برای چنین بحث و تعیین شرایط بر پایه اسلوب علمی در حزب طبقه کارگر هستند. باید از آن‌ها دلایلشان را پرسید! باید پرسید که آیا کوربین نیز در انگلستان به جز تنظیم برنامه جایگزین برای «دولت در سایه» خودراه دیگری را انتخاب کرده است؟ آیا کنگره های سالانه ی حزب کارگر انگلستان مشغول تنظیم این برنامه نیستند؟ آیا گذار از اتحادیه اروپای سرمایه داران برای مردم حتی برای کشورهای امپریالیستی جز با تنظیم یک برنامه‌ی ب ممکن می گردد؟

هنگامی که متکبرانه برخی از رفقا در رهبری حزب توده ایران به این بحث‌ها پاسخ نمی‌دهند و در را بر روی این گفتگوها در حزب طبقه کارگر ایران می بنند، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن هنگام عجیب است که یورش جانفشانه مردم انقلابی را «هنوز» زنده بنامند و در انتظار پایانش بنشینند؟

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4746




سر‌خوردگی به فلسفه‌ای تازه می‌رسد

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۳ (۱۹ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

آن گاه، من، به صورت من چنگ می زند(سیاوش کسرائی)

 

برخی از رفقا صادقانه می‌پرسند «وقتی ما (چپ ها) در رهبری جنبش انقلابی شرکت نداریم، آیا سرنگونی جمهوری اسلامی به سود سیاست امپریالیستی تجزیه ایران از کار در نمی آید؟»

 

این تز آن هنگام تزی قابل دفاع است که با این پرسش انتقادی همراه باشد که چرا ما نتوانستیم رهبری جنبش را به دست گیریم؟

پاسخ به این پرسش اکنون، مبرم ترین پاسخی است که باید جنبش چپ ایران و در مرکز آن حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران به مردم جان برکف در مبارزه ی انقلابی بدهد.

انسان در زندگی یک بار ستاره ی دنباله دار را می‌بیند (بزرگ علوی، چشم هایش)، نسل کنونی ایران که با یورش نابرابر خود به قلعه استبداد و غارت طبقات حاکم در جستجوی ستاره ی دنباله‌دار خود است، حق دارد از آن‌هایی بپرسد که با تز تازه ی خود می خواهند سرخورده، بار پاسخگویی به طبقه کارگر و همه مردم انقلابی را از گردن خود بگشایند؟

چرا چپ ایران نتوانست به وظیفه ی خود عمل کنند؟ پاسخ یکی است و بس. زیرا نخواست جایگزینی برای علت بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم بیابد و به مردم زیر فشار غارت و استثمار ارایه دهد! جایگزینی که می بایست، مبارزه با سیاست اقتصادی بازار آزاد نئولیبرالی باشد که کالای عفن صادراتی از اتاق‌های فکر محافل مالی امپریالیستی است. سیاستی که تنها در خدمت حفظ منافع سرمایه داران داخلی وابسته به اقتصاد سیاسی جهانی سازی شده ی امپریالیستی قرار دارد. سرمایه دارانی که علی‌رغم هیاهوی توخالی شان، به طور عینی– ماتریالیستی به عنوان متحد طبیعی منافع سرمایه داران امپریالیستی عمل می کنند. سرمایه دارانی که برای اِعمال نسخه وارداتی خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی به سلطه ی استبداد رژیم ولایی نیاز دارند. سرمایه دارانی که برای حفظ منافع خود استقلال اقتصادی و سیاسی ایران را برباد می‌دهند با این امید واهی که امپریالیسم آن‌ها را به عنوان همدست خود بپذیرد. سرمایه داران و رژیم دیکتاتوری ای که از سرنوشت قذافی، اسد و دیگران هیچ نیاموخته اند و در نیافته اند که تن دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی بخشی جداناپذیر ازبرنامه امپریالیستی برای تجزیه ایران است.

اگر چپ ایران، و در مرکز آن حزب توده ایران نتواند به رشته ی استدلالی سطور پیش پاسخی انتقادی و مستدل ارایه دهد، که قادر نیست، آن هنگام نمی‌توان تز پیش گفته آن را چیزی جز فرار از پاسخگویی و مسئولیت در برابر نسل کنونی طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان ارزیابی نمود.

در کوچه هم چنان

جنگ عبور از زِرِه واقعیت است.

و عاشقان تیز تکِ ترس ناشناس

بنهاده کوله بار تن، جست می‌زنند

پرواز می‌کنند

آری

این شبروان، ستاره ی روزند

که مرگ هایشان

در این ظـلام، روزنی به رهائــی است

(سیاوش کسرائی، بر سرزمین سوختگی …)

 

 

2- استقلال سیاست طبقاتی ضرورتی مبرم

تاریخ، تاریخ مبارزه ی طبقاتی است (مانیفست کمونیستی). تاریخ می‌آموزد که رشد جامعه دارای دو مرحله جداناپذیر و بهم بافته است، اصلاحات و انقلاب. تنها آن‌ها که در ایران روزهای دی ماه 1396 نیز نمی‌خواهند این درس را بیاموزند، می پندارند که رژیم دیکتاتوری ولایی استحاله پذیر است. باید اعلامیه و بیانیه و موضع گیری های آن را با دقت مطالعه نمود و از این امید واهی آموخت که دل و ذهن صادقشان را تصاحب کرده است و سرگردان و سرخورده می‌خواهند با خس و خاش از غرقگی جلوگیری کنند.

برای نجات ایران، برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور باید از رژیم دیکتاتوری ولایی گذشت که ابزار تشدید غارت و استثمار زحمتکشان زن و مرد، در شهر و روستا است و پله ای است برای نابودی حق حاکمیت ملی و تبدیل ایران به نومستعمره ی اقتصاد امپریالیستی. این رژیم دیکتاتوری استحاله ناپذیر است. گذار از آن، گذاری انقلابی است!

به این منظور باید برنامه جایگزین اقتصاد- اجتماعی ملی- دمکراتیک را به پرچم مبارزه ی انقلابی مردم بدل ساخت و کمبود سالیان تدارک و تجهیز توده های زحمت را بر طرف نمود.

باید از اندیشه‌ای که فضای بحث در این باره را مسدود می سازد، همان قدر گذشت که باید از سلطه ی رژیم دیکتاتوری در جمهوری اسلامی گذشت. مبارزان صادق در جنبش چپ و به ویژه در حزب طبقه کارگر در برابر این وظیفه تاریخی قرار دارند.

 

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4743




اعلامیه کمیته مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان
نوک تیز نئولیبرالی!

نویدنو  17/10/139

 

 به مناسبت اعتراضات مردمی دیماه 1397

هموطنان گرامی!

فرقه دمکرات آذربایجان اعتراضات شدید زحمتکشان محروم خلقهای سرزمینمان را نتیجه سیاست های اقتصادی و اجتماعی و ضد مردمی حاکمیت جمهوری اسلامی میداند و حمایت خود را از اعتراضات و مبارزات و خواسته های عدالت طلبانه و دمکراتیک شما اعلام میدارد.

خیزش اعتراضی که با تجمعات گسترده مردم در هفتم دیماه از استان خراسان شروع شد ، به سرعت اغلب استان های کشور را فرا گرفت. بدون تردید این حرکت اعتراضی فراگیر محصول وضعیت سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی و نارضایتی شدید توده های مردم از عملکرد چندین سالۀ رژیم جمهوری اسلامی است. عملکرد تاراج گرانه و فاجعه باری که از جمله نتایج آن تشدید کم سابقۀ گرانی، فقر، محرومیت، بیکاری، اعتیاد، فحشا و فجایع محیط زیستی است. عملکردی که در شهرها محرومین را به سوی کارتن خوابی و گورخوابی و تغذیه از سطل های زباله سوق میدهد و در استانهای مرزی غرب کشور انسانها را به کولبری در کوهستانها حتی در سرمای شدید زمستانی وادار میکند.

طی سالهای اخیر، مردم، بخصوص زحمتکشان نارضایتی شدید خود را به اشکال گوناگون نشان می دادند. طی ماههای اخیر نیز شدت نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی موجب حرکتهای اعتراضی وسیع و رو به گسترش کارگران، معلمان و مالباختکان می گردید. همۀ این اعتراضات رو به گسترش نشان می دادند که میزان تحمل زحمتکشان و محرومین لبریز شده و جامعه آمادۀ انفجار اجتماعی و نافرمانی است که جرقۀ آن در خراسان زده شد.

اما محدودکردن دامنه اعتراضات فقط به مسایل معیشتی خطای بزرگی است. شعارها و خواستهای معترضین در خیابانها و میدانها از این مرحله عبور کرده و همۀ سه قوۀ مجریه، مقننه و قضاییه رژیم جمهوری اسلامی ، و به ویژه حاکمیت ولایت فقیه را خطاب قرار داده است.

پس از غصب حاکمیت برآمده از انقلاب بهمن 1357 توسط نیروهای ارتجاعی، جامعه ایران سالها است که دچار بحران های گوناگون و همه جانبه است . برای خروج از این بحران ها باید ریشه ها و علت های حقیقی آنها به شکل منطقی مورد توجه قرار گیرد. تصمیمات صحیح در جهت منافع اکثریت مردم و خلقها و اقلیتهای قومی و مذهبی ساکنان سرزمینمان ایران اتخاذ گردد و به اجرا گذاشته شود. در غیر این صورت، حتی اگر حاکمیت موفق به سرکوب اعتراضات شدید و گستردۀ فعلی گردد، بازهم دیر یا زود ، زحمتکشان و محرومین خلقهای کشورمان مبارزات و اعتراضات خود را به شکل گسترده تر و منظم تری ادامه خواهند داد.

این موضوع که جناح های حکومتی اعم از «اصولگرا» یا «اصلاح طلب» تلاش می کنند جناح رقیب را مسبب و مقصر این بحران ها بدانند و یا عوامل دولتهای بیگانه را در سازماندهی اعتراضات مردم دخیل بدانند، بازی نخ نما و رسوائی است که نشان می دهد هنوز آنها نمی خواهند پاسخگوی خواست های مردم شریف ایران باشند. علاوه بر این، انتساب این اعتراضات و مبارزات حق طلبانه به بیگانگان توهین بی شرمانه به همه زحمتکشان و محرومین خلق های ایران است.

هم میهنان گرامی!

همچنان که تجربه تاریخی مبارزات دمکراتیک و ترقیخواهانه خلق های کشورمان و دیگر کشورها نشان میدهد، حکومتهای دیکتاتوری و ضد مردمی و نیروهای ارتجائی داخلی، همچنین دولتهای امپریالیستی و مداخله گرانِ دور و نزدیک ارتجاعی بیگانگان، همواره با همۀ امکاناتشان می کوشند تا اعتراضات و مبارزات مردم را منحرف کنند، در حرکات آنها مداخله کنند، شعارها و خواستها و مسیر مبارزه را در جهت منافع خود تغییر دهند.

ما مخالف دخالتهای بیگانگان هستیم. دولتهای ارتجاعی منطقه و همسایه ایران و دولتهای امپریالیستی نظیر آمریکا و انگلستان و بازماندگان نسبی و فکری دیکتاتوری سلطنتی مخلوع دوست خلقهای ایران نیستند. با توسل به آنها آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و حقوق دمکراتیک خلقها در میهنمان ایران برقرار نخواهد شد. هشیاری مردم و سازمان های صنفی و سیاسی ترقیخواه ، نه تنها می تواند این توطئه ها را خنثی کند، بلکه با اشتراک عمل و نظر، میتواند جنبش را به شکل منظم و متشکل به سوی تحقق اهداف عمومی سوق دهد.

برادران و خواهران غیور آذربایجانی !

خلقهای ساکن ایران !

هشیار باشیم. تجربۀ به ما نشان داد که در همان دورۀ یکسالۀ حکومت ملی آذربایجان(1324-1325)، مالکین و فئودالها و روحانیون بزرگ در کنار شاه و امپریالیستهای آمریکا و انگلستان قرار گرفتند. مزدوران مسلح فئودالهای بزرگ آذربایجانی نظیر ذوالفقاری ها ، درنده تر از ارتش شاه در قتل عام اهالی آذربایجان شرکت کردند. ولی در مقابل ، بسیاری از روشنفکران و افسران و تفنگ به دستان فارس و کرد و دیگر خلقهای ایران به کمک نهضت 21 آذر شتافتند.

منافع خلقهای ساکن ایران در همسوئی و اتحاد عمل و هماهنگی با یکدیگر و تلفیق مبارزۀ برای تحقق حقوق ملی و فدرالیسم با مبارزۀ سراسری برای استقرار آزادی های دمکراتیک و عدالت اجتماعی در میهنمان ایران است. بدون این مبارزۀ تلفیقی، جنبش های خلقهای میهنمان از محتوای مترقیانۀ خود دور شده و مورد سوء استفادۀ حاکمیت جمهوری اسلامی و دیگر مرتجعین داخلی و خارجی قرار خواهد گرفت

اتحاد عمل سازمانهای سیاسی کشور همگام و همصدا با تحولخواهان میهنمان قادر است حاکمیت ارتجاعی کشور را گام به گام تا برآورده شدن خواست واقعی مردم به عقب نشینی و تسلیم وادارد.

پیروز باد جنبش حق طلبانه و دمکراتیک خلقهای ایران!

کمیته مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان

پانزدهم دیماه 1396




فراخوان کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، به همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه ایران و جهان

برای آزادیِ صدها تن از دانشجویان، مردم زحمتکش، و مبارزانِ راه آزادی، که در روزهای اخیر به‌وسیلهٔ نیروهای سرکوبگر دستگیر شده‌اند، باید کارزاری گسترده‌ را سازمان‌دهی کرد

هم‌میهنان گرامی!
همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، رژیم ضدِ مردمی و دیکتاتوری ولایت فقیه با اعزام گستردهٔ نیروهای سپاه، بسیج و مزدوران امنیتی، به سرکوب خشن و گستردهٔ جنبش اعتراضی جوانان و مردم زحمتکش میهن‌مان اقدام کرده است. پاسخِ سران حکومت دیکتاتوری به اعتراض مردم جان به‌لب رسیده از فقر، محرومیت، ظلم، فساد و اختناق، به‌روال سال‌های اخیر، متهم کردن آنان به وابستگی به خارج و سپس به‌گلوله بستن و به‌زنجیر کشیدن آنان بوده است. بر اساس آخرین گزارش‌های رسیده، بیش از هزار و پانصد تن از معترضان به‌وسیلهٔ گزمگان استبداد دستگیر شده‌اند، صدها تن زخمی و ده‌ها تن در جریان این اعتراض‌ها جان خود را از دست داده‌اند، بااینهمه، هنوز اعتراض‌های مردمی در گوشه و کنار ایران ادامه دارد. ده‌ها دانشجوی آزادی‌خواه و مبارز دانشگاه‌های کشور جزو این دستگیرشدگان‌اند.
اگرچه می‌توان خروش اعتراض توده‌ها را اینجا و آنجا با گلوله پاسخ داد و مدت ‌زمانی خاموش کرد، ولی برخلاف اراده و تصور سران حکومت جمهوری اسلامی، نمی‌توان خواست راهبردیِ جنبش مردمی مبتنی بر: طردِ رژیم استبدادی ولایت فقیه، پایان دادن به حکومت مشتی تاریک‌اندیش انسان‌نما، پایان دادن به ظلم و بی‌عدالتی اقتصادی ناشی از سیاست‌های نولیبرالی، پایان دادن به فساد بی‌سابقه در دستگاه‌های دولتی و حکومتی، و برپاییِ ایرانی آزاد، مستقل و دموکراتیک، با سرکوب و ارعاب برای همیشه درهم شکست. خواستِ تغییرات بنیادین در ادارهٔ کشور، از نظام سیاسی‌ای که بر اساس استبداد مطلق حاکمیت دستگاه ولایت (ولی فقیه و نزدیکان او) که سیاست‌های نابخردانهٔ آن در دهه‌های اخیر برای میهن ما فاجعه‌بار بوده است گرفته تا نظام اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری‌ای نولیبرال که با نابودی زیرساختار تولیدی کشور و حاکم کردن روابط دلالی و رانتی و تمرکز دادن بخشی عظیم از اقتصاد کشور در دست مافیای سرمایه‌داران رانت‌خوار و طفیلی، رهبری سپاه، بسیج و دیگر نیروهای امنیتی، ایران را به ورطهٔ سیاه فقر و محرومیت بی‌سابقه رانده است، خواستِ اکثریت قاطع مردم میهن ماست که بدون تغییر حاکمیت کنونی و استقرار حاکمیتی متکی بر ارادهٔ مردم امکان‌پذیر نخواهد بود.
حزب تودهٔ ایران، در روزهای اخیر و در کنارِ مبارزهٔ قهرمانانهٔ مردم ما در شهرهای مختلف، همواره بر این باور پای فشرده است که: برای وادار کردن استبداد به‌عقب‌نشینی و آماده کردن شرایط به‌منظور به‌وجود آوردن تغییراتی بنیادین، دموکراتیک و پایدار در میهن‌مان، اتحادِ عمل همه قشرهای اجتماعی، از کارگران و زحمتکشان گرفته تا جوانان و دانشجویان و زنان مبارز و همچنین همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور نقشی سرنوشت‌ساز دارد. بدون داشتن و ارائهٔ جایگزینی روشن و دموکراتیک در برابر حاکمیت استبدادی کنونی، نمی‌توان همهٔ قشرها و نیروهای جامعه را زیر برنامه‌‌ای حداقلی پیرامون خواست‌های آزادی، عدالت اجتماعی، نان، کار و مسکن، به صحنهٔ مبارزه کشاند و ادامهٔ حیات حکومت دیکتاتوری در ایران را دشوار ساخت.
هم‌میهنان گرامی!
مبارزه برای آزادی همهٔ زندانیان سیاسی- عقیدتی و انبوه مردم معترضی که در روزهای اخیر به‌دست گزمگان رژیم اسیر شده‌اند ازجمله مهم‌ترین و فوری‌ترین وظیفهٔ جنبش اعتراضی و وظیفهٔ همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور است. نباید اجازه داد رژیم بدون هراس از عواقب کار- همان‌گونه که شیوهٔ سنتی و معمول برخوردش با مخالفان بوده است- انبوه مبارزانی را که به اسارت گرفته است با شکنجه‌هایی فیزیکی و روانی به اعتراف‌هایی بی‌پایه و غیرمعتبر در محاکم قضایی یا رسانه‌‌هایش وادار کند. بر اساس گزارش‌های موثق رسیده، بازجویان و شکنجه‌گران ماشین امنیتی رژیم در محل استقرار خود در سیاهچال‌های رژیم، با وارد آوردن فشار و شکنجه کردن دستگیرشدگانی که هیچ‌گونه دست‌رسی به وکیل مدافع و مشاور حقوقی ندارند، در حال سناریوسازی ابراز ندامت از سوی بازداشت‌شدگان جنبش اعتراضی توده‌ها هستند. آزاد کردن مبارزان دربند از چنگال مزدوران استبداد، پیروزی‌ای بزرگ برای جنبش مردمی و شکستی سنگین برای رژیم و حامیانش خواهد بود. ما از همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه ایران و جهان می‌خواهیم تا برای انتشار لیست اسامی و محل بازداشت اسیران در بندِ رژیم و آزادی فوری و بدون قیدوشرط آنان تمام توان خود را به‌کار گیرند. به‌راه انداختن کارزارهایی جهانی و ادامه دادن به فشار بر رژیم و نمایش اعتراضی و جمع شدن مردم در برابر زندان‌های رژیم و پافشاری بر خواست آزادیِ دستگیر شدگان در روزهایی که هنوز شراره‌های اعتراض‌ توده‌ای در گوشه و کنار کشور روشن است، از اولویت ویژه‌ای برخوردار است.
درود آتشین به همهٔ کارگران، زحمتکشان، جوانان، دانشجویان و زنان مبارزِ اسیر در بندِ رژیم!
آزادیِ بی‌درنگ و بدون قیدوشرط برای همهٔ زندانیان سیاسی!
پیروز باد مبارزهٔ متحد مردم ایران بر ضد حکومت دیکتاتوری حاکم!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران
۱۷ دی‌ماه ۱۳۹۶