دومین روز اعتراضات در دانشگاه تهران 

• دانشگاه تهران امروز نیز فضای اعتراضی داشت و از ساعت چهار بعد از ظهر تجمع اعتراضی تازه ای در آن با شعارهای چپ و در حمایت از کارگران برگزار شد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۰ دی ۱٣۹۶ –  ٣۱ دسامبر ۲۰۱۷

 


دانشگاه تهران امروز نیز فضای اعتراضی داشت و از ساعت چهار بعد از ظهر تجمع اعتراضی تازه ای در آن برگزار شد.

به گزارش ایسنا، عده‌ای از دانشجویان مقابل خیابان انقلاب پشت میله‌های دانشگاه جمع شده‌د و شعارهایی از جمله «دانشجو آگاه است با کارگر همراه است»، « دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد»، « نان، کار ،آزادی»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «آزادی، آزادی ْآزادی»، «کارگر دانشجو اتحاد اتحاد»، «لرستان، خوزستان تسلیت تسلیت نیروی انتظامی حمایت حمایت» و …. را سر دادند.

بنابر این گزارش دانشجویان بسیجی نیز امروز در دانشگاه تهران تظاهراتی برگزار کردند.




اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران
مبارزهٔ مردم جان به‌ لب رسیده از ظلم، ستم، گرانی و استبداد بر ضد حکومت دیکتاتوری واقعی است

: مبارزهٔ مردم جان به‌ لب رسیده از ظلم، ستم، گرانی و استبداد بر ضد حکومت دیکتاتوری واقعی است، و نباید اجازه داد این مبارزه در راستای منافع نیروهای ارتجاعی داخلی و خارجی مصادره شود!

منتشر شده در – دی 08, 1396
هم‌میهنان گرامی!
بحران سیاسی-اقتصادی حکومت ورشکستهٔ ولایت فقیه، هرروز ابعاد گسترده‌تری به‌خود می‌گیرد و تأثیر این بحران را می توان در درگیری‌های درون‌حکومتی و به‌دنبال آن‌ها افشاگری‌های بی‌سابقهٔ محفل‌های قدرت برضد یکدیگر و پرده‌برداری از عمق فساد و ستم‌گری‌ای که در دستگاه‌های “نظام نمونهٔ جهان” حکم‌فرما است، مشاهده کرد.
در کنارِ شدت پیدا کردن فقر، محرومیت، گرانی، و بیکاری مزمن، که زندگی بخش بزرگی از مردم و بویژه جوانان کشور را تباه کرده است، تخریب گسترده و فاجعه آمیز محیط زیست، به دلیل سیاست های فاجعه بار محافل قدرت، و همچنین ورشکستگی کامل اقتصادی رژیم و شدت یافتن فشارهای خارجی بر رژیم، در مجموع، وضعیتی بسیار بحرانی و انفجاری در جامعهٔ ما به‌وجود آورده است. سران حکومتی که در نزدیک به چهار دهه گذشته با به‌تاراج بردن منابع ملی صدها میلیارد تومان ثروت کشور در ناز و نعمت و رفاهی بی‌سابقه زندگی می‌کنند، مردم را به بردباری و تحمل دشواری‌ها برای “حفظ نظام اسلامی” ای فرا می خوانند، که جز تباهی و عقب‌ماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای میهن ما ثمری به‌همراه نداشته است. حاکمان کنونی درعمل نشان داده‌اند که تنها هدف و خواست‌شان حفظ رژیم استبدادی کنونی و حاکمیت مطلق روحانیون تاریک‌اندیش بر میهن ما، به‌قیمت انجام هر جنایتی و بر پا داشتن فاجعه‌ای است.
در هفته‌های اخیر، رشد نارضایتی و برپایی گردهمایی‌های اعتراضی کم سابقه مردم در شهرهای مختلف و همچنین اعتراض‌های گستردهٔ کارگری برضد گرانی، ظلم و بی‌عدالتی دستگاه‌های حکومتی- از دولت و مجلس گرفته تا قوهٔ قضائیه، فرماندهان سپاه و نهاد ولایت که درمجموع، حافظان منافع سرمایه‌داران بزرگ کشورند- را شاهد بوده‌ایم. اوج‌گیری نارضایتی‌های مردم از شرایط، و مهم‌تر از آن، آمادگیِ توده‌های خشمگین و جان به‌لب رسیده در به‌چالش طلبیدن دستگاه‌های سرکوب رژیم، نشانگر تحول‌های مهمی در سطح آمادگی توده ها برای مخالفت و مبارزه علنی بر ضد حکومت جمهوری‌اسلامی است. برخلافِ مدعیات برخی از سران اصلاح‌طلبان حکومتی مبنی بر “توطئه” بودن این اعتراض‌ها، ما اعتقاد عمیق داریم که: اکثریت مردم میهن ما، ناامید و سرخورده از شعارهایی که انتهای خواست‌های‌شان حفظِ حاکمیت کنونی در شکلی تعدیل‌شده است، اینک تغییرهایی بنیادین در شیوهٔ حکومت‌مداری در ایران را خواستارند. امروز فقط طرفداران حفظ شرایط فاجعه بار کنونی اند که از گسترش مبارزه مردم در هراسند. تجربهٔ دو دههٔ اخیر و چندین انتخابات گوناگون ریاست‌جمهوری و مجلس و شوراهای شهر- که زیر کنترل و با مهندسی دستگاه ولایت برگزار شده‌اند- نشان داده‌اند که مردم به‌سرعت از عرصهٔ سیاست انتخاب میان “بد و بدتر” دور می‌شوند و دیگر حاضر نیستند به مهندسی خواست‌های‌شان از سوی رژیم و اصلاح‌طلبان حکومتی- که این روزها بیشتر نقش دلالان قدرت را ایفا می‌کنند- تن دردهند. خواست اکثریت مردم ما امروز، پایانِ استبداد ولایتی، پایانِ ظلم و بی‌عدالتی و استقرار آزادی و عدالت اجتماعی است. این خواست، تنها با مبارزهٔ مشترک همهٔ نیروهای آزادی‌خواه و ملی و بدون دخالتِ خارجی، امکان‌پذیر است.

هم‌میهنان گرامی!
درعین‌حال باید توجه داشت که، در شرایط حاد تنش‌های خطرناک منطقه‌ای، ارتجاع منطقه‌ای- با حمایت دولت ترامپ در آمریکا و دولت دست‌راستی نتانیاهو در اسرائیل- نیز درصدد تأثیرگذاری‌ای جدی بر روند رویدادهای کشورمان و جانشین کردن حکومتی ارتجاعی با حکومت ارتجاعی‌ای دیگرند. حمایت این نیروها (ارتجاع منطقه‌ای، دولت ترامپ و دولت دست‌راستی نتانیاهو) از سلطنت‌طلبان و معدود گروه‌های سیاسی‌ای که کارشان همکاری با ارتجاعی‌ترین حکومت‌های منطقه، و تشویق کشورهای اروپایی به برقراری تحریم بر اقتصاد ایران و سخت‌تر کردن زندگی برای مردم محروم میهن ما، و تشویق دولت های خارجی به دخالت نظامی در ایران بوده است، جای هیچ‌گونه خوش‌بینی‌ای دربارهٔ برنامه‌های آیندهٔ این دست از “اپوزسیون” رژیم باقی نمی‌گذارد. نیروهای مترقی و آزادی خواه باید با حضور هرچه گسترده تر در جنبش اعتراضی توده ها با هدایت آگاهانه و طرح شعارهای درست مردمی و تکیه بر مطالبات برحق توده ها در راستای برچیدن بساط سرکوب و پایان بخشیدن به محرومیت اقتصادی، ظلم، بی عدالتی و غارت و چپاول منابع طبیعی و انسانی کشور، از طرح شعارهای ارتجاعی و تفرقه افکنانه جلوگیری کنند. نباید اجازه داد بار دیگر تجربهٔ دردناک گذشته تکرار شود و مبارزات قهرمانانهٔ مردم ما برای آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی از سوی مشتی فرصت‌طلب مرتجع و بی‌اعتقاد به حقوق و آزادی‌های مردمی و دموکراتیک به‌یغما برده شود.
هم‌میهنان گرامی!
راه نجات کشور، مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافتهٔ همهٔ نیروهای آزادی‌خواه، ملی و ضددیکتاتوری برای طرد رژیم استبدادی و ضدمردمی ولایت فقیه است. حزب ما سال‌هاست که بر این عقیده پای می‌فشرد که نظام سیاسی حاکم بر ایران، یعنی نظامی بنا شده بر حاکمیت یک فرد، در مقام “نمایندهٔ خدا برزمین”، و بر فراز کلیهٔ قوانین و دستگاه‌های اجرایی، قانون‌گذار، قضایی، نظامی و انتظامی، نظامی اصلاح‌پذیر نیست و نمی‌توان با استحالهٔ این نظام سیاسی از درون آن حاکمیتی مردم‌سالار را پدید آورد. راهِ کار، مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافتهٔ همه قشرهای اجتماعی، از کارگران و زحمتکشان، تا جوانان و دانشجویان و زنان مبارز و روشنفکران مترقی و آزادی‌خواه، پیرامون شعارهایی مردمی برضد حاکمیت استبداد است. تجربهٔ تاریخ معاصر ما نشان داده است که خلق‌های ایران توان رساندن صدای خود به گوش مرتجعان حاکم را دارند. ما بار دیگر از همهٔ نیروهای ملی، آزادی‌خواه و مترقی کشور می‌خواهیم که به‌دور از اختلاف‌های تاریخی-نظری، گِردهم آیند و در کنار جنبش مردمی میهن ما یاری‌دهندهٔ مؤثرِ مبارزه‌یی باشند که هدفش طرد استبداد و استقرار حاکمیت مردم و دست‌یابی به آزادی، صلح، استقلال و عدالت اجتماعی است.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران
۸ دی‌ماه ۱۳۹۶
………………….




نهم دی ماه مردم، در برابر نهم دی ماه حکومت! 

 

 

  • علیرغم تهدیدهای پی در پی مقامات حکومت اسلامی، امروز نهم دی ماه، اعتراض در ایران سراسری شد و علاوه بر تهران به بسیاری از شهرهای دیگر سرایت کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۹ دی ۱٣۹۶ –  ٣۰ دسامبر ۲۰۱۷

 

روز نهم دی، روزی که حکومت آن را «یوم اله کور کردن چشم فتنه» خوانده است، مردم معترض «9 دی» خود را آفریده اند و اعتراضات در کشور سراسری شد. علیرغم تهدیدهای پی در پی مقامات حکومت اسلامی، امروز نهم دی ماه، در تهران و بسیاری شهرهای دیگر تظاهرات تازه ای علیه جمهوری اسلامی برگزار شد.

مطابق تصاویر منتشر شده در شبکه های اجتماعی در روزی که حکومت آن را «روز کور کردن چشم فتنه» نامیده است، مردم با شعارهای «سیدعلی حیا کن / مملکتو رها کن»، «اصلاح‌طلب اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا» و «ایرانی باغیرت / حمایت حمایت» دست به تظاهرات زدند. مردم در میدان انقلاب شعار «مرگ بر دیکتاتور» داده اند.

فعالین اجتماعی در شبکه های اینترنتی با هشتگ #پیش_به_سوی_میدان_انقلاب مردم را به حضور در آنجا فرا می‌خوانند.

پلیس ضدشورش در برابر دانشگاه تهران مستقر شده و ماموران امنیتی درصدد پراکندن تظاهرات برآمده اند.

 

تظاهرات مردم- ویدئو اول

تظاهرات مردم- ویدئو دوم

تظاهرات مردم- ویدئو سوم

 

ایران در اعتراض
اعتراض ها علیه حکومت اسلامی به بسیاری از شهرهای ایران سرایت کرده است.
بی بی سی: گزارش شاهدان عینی و تصاویر تأیید نشده‌ای که به دست بی‌بی‌سی فارسی رسیده از اصابت گلوله به دست کم دو نفر از معترضان در شهر دورود استان لرستان حکایت دارد.

* معترضان در شهر ابهر در استان زنجان عکس آیت الله خامنه‌ای، رهبر حکومت را پایین کشیده‌اند.

* تجمع‌کنندگان در کرمان در اعتراض به عملکرد رهبر ایران شعار داده‌اند.

* معترضان در اراک تابلوی متعلق به یک پایگاه بسیج سپاه پاسداران را پاره کردند

* تصاویری که به دست بی‌بی‌سی فارسی رسیده، از برگزاری تجمع اعتراضی در شهر ایذه در استان خوزستان حکایت دارد.

* تظاهرات اعتراضی در بندرعباس
تصاویری از تجمع اعتراضی در بندرعباس هم منتشر شده که در آن تجمع کنندگان شعار می‌دهند “ایرانی باغیرت، حمایت حمایت”.

* تعطیلی دو ایستگاه متروی تهران به دلایل امنیتی
به گزارش ایلنا، محسن محمدیان، مدیرکل روابط عمومی متروی تهران گفته است که ایستگاه‌های مترو انقلاب و ولیعصر تهران به دلیل تجمع‌های اعتراضی و مسائل امنیتی تعطیل شده‌اند.

* تجمع در شهرکرد
مردم شهرکرد نیز به اعتراضات سرتاسری پیوسته اند. پلیس در آنجا نیز با مردم برخورد کرده است:

* دانشگاه امیرکبیر تهران
زمانه: علاوه بر دانشگاه تهران در برابر در دانشگاه امیرکبیر در خیابان ولیعصر نیز درگیری رخ داده و گاز اشک‌آور پرتاب شده است.

* کرمانشاه
کرمانشاه جمعه نیز شاهد تظاهرات گسترده معترضان بود. این تظاهرات با دخالت پلیس و نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و عده‌ای نیز دستگیر شدند.

* تبریز
در تبریز نیز گزارش‌هایی از حضور معترضان منتشر شده است. نیروهای امنیتی روز گذشته با حضور چشمگیر در مکان‌های عمومی جلوی برگزاری راهپیمایی مخالفان را گرفته بودند.

* شیراز
شیراز نیز شنبه شاهد اعتراض‌های مشابه بود. معترضان در باغ ارم شیراز شعار می‌دادند: «ملت گدایی می‌کند/ آقا خدایی می‌کند» و «مرگ بر ستمگر»




با دشمنان بی مروت با دوستان مدارا!
نوک تیز پیکان مبارزه به سوی سینه سرمایه داری نئولیبرالی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۸۹ (۹ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

پیشگفتار

نظام سرمایه پر از تضادهای گوناگون است که هر کدام در شرایط خاص خود می توانستند موجب مرگ سرمایه برای همیشه شوند.ولی سرمایه با نرمش و سرسختی شگفت انگیزی توانست از این تیرهای مرگباری که به سوی او شلیک شده بود و می شود جان سالم به در برد.

سرمایه انقلاب انفرماتیک علم را به نیروی مولده بدل ساخته است. تکامل علمی که  می بایست در خدمت رفع نیازهای بهینه ی انسان قرار گیرد، در بند مناسبات تولیدی سرمایه داری گرفتار است و به انباشت سرمایه یاری می رساند. سرمایه برای پنهان داشتن تضادها می کوشد تا نابرابری و ناعدالتی اجتماعی  را به مثابه ی “الزامات جهانی سازی” القا کند. سرمایه هم چنین به منظور دسترسی به هدف عینی حل موقت تضادهای خود  ذهنیت انسان را مورد دستبرد قرار می دهد و تصاحب می کند. باید انسان به این باور رسد که زائده‌ای است از محصول کار خود. به سخنی دیگر سرمایه از خود بیگانگی انسان را تعمیق می بخشد.

صف طولانی در برابر مغازه ی اپل برای خریدن تلفن‌های همراه جدید، نشانی است از این وابستگی انسان به محصول کار خود و تعمیق از خودبیگانگی انسان در روند تولید در شیوه ی تولید سرمایه داری. این ذهنیت کاذب بایستی به ایدئولوژی حاکم بدل گردد. در این زمینه سرمایه با موفقیت‌های گذرایی دست یافته است.

تانی، خیره سری و چاره جویی خلاق و غیر اخلاقی سرمایه بخش عینی موفقیت نظام سرمایه بوده است. مانند بسیاری از پدیده های سیاسی و اجتماعی عوامل عینی بدون همراهی عوامل ذهنی نمی توانند تا این اندازه تاثیرگزار باشند. یکی از عواملی ذهنی که موجب موفقیت سرمایه در اجرای برنامه های ریاضت کشی و بربریت شده است، نبود اعتراض گسترده  اجتماعی متحد و یکپارچه و خیانت بخش بزرگی از سوسیال دموکرات ها است.

از این رو مبارزه ی ایدئولوژیک- نظری-شناختی نیز در این دوران اهمیت فزاینده ای دارد. ضرورت تشدید مبارزه‌ای برای افشای ترفندهای سرمایه و ارتقای آگاهی طبقاتی نزد انسان زحمتکش از این شرایط نشات می گیرد.

باید با طرح پرسش درباره ی “چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم”، ضرورت گذار از شیوه تولید در خدمت انباشت سود و سرمایه در دست استثمارگران و ضرورت سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان تفهیم گردد.

در دوران های برش میان شیوه‌های تولید قدیم و جدید که با تلاطمات و تعمیق نبرد طبقاتی همراه است، همزمان توان شناخت تضادها نزد توده ها تعمیق می یابد. شناخت از سرشت ضدانسانی شیوه تولید سرمایه داری در فاز نئولیبرال آن به طور روزانه نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای امپریالیستی نیز افزایش می یابد.

ولی گردان ضدسرمایه داری فرصت های بی شماری را برای اتحاد از دست داده است. بجای گفتگو برای یافتن یک پلاتفرم مشترک که مخرج مشترک همه نیروهای ضد سرمایه داری است این نیروها به بحث های بی سرانجام و تهمت زدن های متقابل بسنده کرده اند و میدان عمل و ابتکار مبارزه را به نیروهای سرمایه سپرده اند.

تمام تاریخ جنبش ضد سرمایه داری نشان می دهد که این جنبش دو مطلب را درست درک نکرده است. این طور به نظر می رسد که مبارزه ایدئولوژیک در درون جنبش با تلاش برای یگانه و یکسان کردن صف مبارزه علیه دشمن با هم درآمیخته است و مرز یافتن چگونگی لحن گفتگو با دوست و افشاگری در باره دشمن و آگاهی سازی در باره حیله های او آشفته شده است.

برای تعمیق جنبش می توان و باید با نیروهای مترقی غیرمارکسیستی و مارکسیستی غیر انقلابی جدل ایدئولوژیک کرد. به جاست که ما غیرمارکسیست ها را با کارسازهای سرمایه آشنا کنیم و نشدن انسانی کردن سرمایه را به آن ها نشان دهیم. به جاست که ما به مارکسیست های غیر انقلابی گوشزد کنیم که روش های انقلابی در مبارزه با سرمایه یک گزینش نیست بلکه یک ناگزیری ست که سرمایه با احترام نگذاشتن به رای مردم و دموکراسی واقعی ما را ناخواسته به آن راه می راند. اگر نیروهای مترقی غیرکمونیستی هم در جدل ما را خشک، ناشکیبا، و یا شاید “چپ گرا” خوانند نباید به دل گرفت. همه این سخن ها اگر در یک فضای دوستانه و با انشا و واژه های مهربانانه گفته شود برای راه یابی جنبش درست و سودمند است.

ولی مشکل در اینجاست که ما به تندی مرز دوست و دشمن را مختل می کنیم و با دوست با لحنی که باید با دشمن سخن گفت بهره می گیریم. و درگیری های درونی ما نه تنها سرمایه را خشنود می کند، بلکه به عمر انگلی او نیز می افزاید و سرمایه با در دست داشتن ابزارهای گوناگون، این تضادهای آشتی پذیر در جنبش را به سطح دشمنی ها رشد می دهد. و به نوبه خود از بخشی از ما علیه بخش دیگر ما سوءاستفاده می کند.

شرایط کنونی چنان حساس و خطری که انسان ها و جانوران و گیاهان را تهدید می کند چنان بزرگ است که هیچ کدام از نیروهای ضدسرمایه نمی توانند به تنهایی با این اژدهای چندسر مبارزه کنند. باید تمام نیروهایی را که به هر دلیلی ادعای ضدسرمایه بودن دارند و آن را جدی می گیرند در یک صف واحد متشکل کرد و این کار بزرگ تنها از نیروهای سوسیالیستی بر می اید که از زمان کمون پاریس تا امروز از تجربه ایجاد جبهه متحد برخوردار است. چنین جبهه جهانی شامل مذهبی های ضدسرمایه که ارتجایی نیستند، جنبش های گوناگون سبز و محیط زیستی، جنبش های ضداستثماری و انواع و اقسام جنبش های ضدبانکی، جنبش های ۹۹ درصدی و دیگران خواهد شد. این درست است که باید تلاش کنیم که رهبری این جنبش را به دست گیریم تا موفقیت جنبش برای رسیدن به هدف هایش آسان تر شود. ولی راه این کار نه در تفرقه که در کار اقناعی، شجاعت عملی و آگاهی علمی ما وابسته است.ما باید با هوشیاری هواداران نئولیبرالیسم را در هر شکل حتا به لباس سوسیال دموکراسی افشا و منزوی و گردان ضد سرمایه را گسترده تر و همه گیر تر کنیم .

برای انجام اینکار ما باید متحدان نزدیک خود را با تمام خصلت های خوب و بد و با همه سماجت و ناپیگیری ها بشناسیم.مطلب زیر کوششی برای بررسی دیدگاه‌های برجسته متحدان سنگین وزن ما در ایران و جهان است.

ایران

برای بررسی شرایط و وضعیت کنونی ایران می توان به لایحه بودجه دولت نگاهی انداخت. این لایحه به روشنی خط اقتصادی دولت را نشان می دهد. برای پیدا کردن فصل مشترک با گروه ها و دسته های متحد ما در نبرد برای ساختن آینده بهتر باید به واکاوی نگرش آن ها به این لایحه پرداخت. نخست بازگویی کلی از خط های اصلی این لایحه مطلب ما را روشن تر و درک آن را ساده تر خواهد کرد.

بیشتر کارشناسان اقتصادی غیر دولتی لایحه بودجه‌ی ۹۷ را بودجه ریاضتی می نامند.

لایحه تلاشی است برای کاهش هزینه های دولت و تامین نقدینگی ولی این صرفه جویی هزینه نه با از بین بردن هزینه های هنگفت نهادی نظامی و فقهی بلکه از طریق کاهش خدمات عمومی انجام می شود و تامین درآمد اضافی نیز تنها  دستمزدبگیران و فرودستان را زیر ضربه قرار می دهد و  فرادستان و رانت خواران می توانند همچنان به چپاول خود ادامه دهند و نهادهای ازمابهتران حتا از انبساط بودجه بر خوردار می شوند. این لایحه دقیقن طبقاتی طراحی شده است که از یک سو هزینه‌های بهداشت و آموزش و  عمرانی را کاهش می دهد و از سوی دیگر  برخی نهادهای خاص از لطف حاتم طایی گونه دولت بهره می برند.

و از سوی دیگر زیر نام پر طمطراق درامدافزایی به افزایش قیمت‌ حامل‌های انرژی و فروش دارایی‌های دولت به بخش خصوصی‌ رانت خوار می پردازند. با تصویب این لایحه دولت می کوشد که پروژه‌های عمرانی و سهام کارخانجات دولتی را به دست دوستان رانت خوار خود در بخش خصوصی‌ بسپارد. همانگونه که تجربه اینگونه خصوصی سازی در همه جهان از جمله در کشورهای اروپای شرق نشان داده است، سرمایه تنها به دنبال تصاحب بخش سودزای دولتی است و بدون هیچ تردیدی می توان انتظار داشت که سرمایه پس از دستیابی به این چشمه های طلایی به برونکردن کارگران دست زند تا سود را بیش از پیش کند. کارگران با قرارداد دائم برونکرد می شوند تا اگر نیاز به نیروی کار آن ها بوده است دوباره با قراردادهای فصلی، پروژه ای و موقت به استخدام برسند. و پس از تهی کردن کارخانه ها از ارزش های تولیدی و علمی و پس از بهره گرفتن از وام ارزان به بهانه گسترش سازی این دشمنان کارگران و منافع ملی پول ها را به جیب می زنند و کارخانه ها را با بی شرمی یکی پس از دیگری می بندند. و دولت هم پس از آن وارد معرکه خواهد شد و با طرفداری از دوستان دزد خود قوانین نیمه بند بازار کار را دلیل اصلی بستن کارخانه ها و فرار سرمایه معرفی خواهد کرد. درست به همین گونه کارخانه قدیمی ارج، کارخانه چیت ری و روغن قو را به خاک کشاندند. این سناریوی تکراری و ملال آور نئولیبرالیسم در همه کشورها است که با حیله ی رشد اقتصادی ثروتمند را غنی تر و تهی دستان را فقیر تر می کند.

یکی دیگر از شاهکارهای اقتصادی دولت کاهش نرخ بهره است. دولت می گوید که با کاهش نرخ بهره می تواند رکود کنونی را مهار کند و سرمایه گزاری در بخش مولد را تشویق کند. اما همه می دانند که سرمایه برای بیش سازی سود همواره آسان ترین راه را می گزیند. و بورژوازی بوروکراتیک تلاش می کند که وام های کم بهره را نه به بخش صنعتی بلکه به دوستان خود دولت پرداخته کند تا این دوستان وام ها را به تندی به ارز تبدیل و یا در زمین و مسکن سرمایه گزاری کنند و با این کار به میلیاردهای خود بیافزایند. اگر سیاست دستکاری بهره در کشورهای غربی گاه گاهی مفید بوده و است برای این است که یک دولت نیرومند پول ها را به بخش اشتغال آفرینی گرایش می دهد و روان می کند. در هیچ جای دنیا تا زمانی که سودهای بادآورده در بخش های انگلی شدنی است یک سرمایه دار به عنوان بخشی از طبقه خود داوطلبانه سرمایه خود را در بخش دردسرزای صنعتی  به کار نمی اندازد.

به گفته آقای رییس دانا اقتصاد دان، سوداگران سودجو به سودهای کلانی رسیده اند. دارایی های ثابت بانک ها نیز افزایش روزانه دارد. بانک مرکزی از بانک های متعلق به الیگارشی پولی، و نه از سپرده گذاران حمایت می کند. مردم در این نظام بانکی ارزش و حاصل کار خود را به نفع قدرت های پولی و مالی از دست می دهند. تمام نگرانی دولت اما تامین منافع بانک داران و دست اندرکاران بازارهای پولی و مالی است.

رییس دانا به عنوان یک اقتصاد دان مردمی با یاداوری این که  ۵۵٪ منابع بانکی درآمدزا نیستند و زمین گیر شده اند می پرسد:.چه نظامی این دارایی ها را تلنبار کرده است؟ این همه موسسات اعتباری و بانکی خودسر از کجا آمده اند؟ چرا نظام بیمه اعتباری وجود ندارد؟ و بانک های تخصصی چرا نقش رشدزای خود را در رشته های کشاورزی و صنعتی ایفا نمی کنند؟  (اخبار روز – ۱۷ آبان ۱۳۹۶ )

این تحلیل یک اقتصاددان دلسوز زحمتکشان از وضعیت کنونی است. در مقابل این تحلیل جانبدارانه طبقاتی ما به بررسی نظرات یکی از مترقی ترین اقتصاددان اسلامی در باره لایحه بودجه و وضعیت اقتصادی می پردازیم.

فرشاد مومنی اقتصاددان اصلاح طلب و طرفدار دولت با انتقاد شدید از دوران آقای احمدی نژاد بسیاری از حرکت های دولت‌ آقای روحانی را به خاطر این که دولت میراث دار یکی از بی‌سابقه‌ترین ناکارآمدی و فساد در دولت قبلی بوده است توجیه می کند. اقتصاددانی که خود را  هوادار “عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز” می داند، معتقد است که دولت فعلی اقدامات مخرب انجام نداده است و تلاش‌‌ برای اصلاح امور کرده است( ایلنا-  ۷ آبان ۱۳۹۵). (من در این نوشته کوتاه به بررسی کلیات نظرات اقتصادی ایشان نمی پردازم چراکه می دانم رفیق عزیز عاصمی در حال نگارش مقاله بلندی در این باره است.)

آقای مومنی که در سطح نظری دارای نظرات مترقی از جمله هوادار قوی کردن بنیاد تولیدی و اشتغال زای کشور است و به درستی واردات کالاهای لوکس و تجملی را که تحریم‌ها هرگز مشمول آن ها نشده است را برای اقتصاد کشور زیان آور می داند، وقتی به دولت آقای روحانی می رسد با نقطه کوری شگفت انگیزی برنامه های ضد ملی را نمی بیند.

او با خرد اقتصادی خود درمیابد که نوسانات کنونی قیمت دلار ربطی به عامل های بیرونی ندارد و کارکرد  گروه‌های غیرمولد و رانت‌جو است. با این حال براین باور است که دولت به خواسته‌های رانت‌جوها، رباخوارها تن درنداده است. آقای مومنی بحران در بخش‌های تولیدی و رکود عمیق‌ را می پذیرند. ولی درامدافزایی دولت را به شیوه مالیات‌گیری از مزدبگیران و تولیدکننده‌ها را به طور ضمنی قبول دارند چراکه به نظر ایشان گرفتن مالیات از گروهای غیرمولد از برای استعداد فرار مالیاتی شان بسیار سخت است(مشرق-  ۲۰ آبان ۱۳۹۶).

نیازی به تسلط گسترده بر علم اقتصاد نیست تا دریابیم که اگر قرار بر تقویت تولید داخلی است باید بار مالیاتی تولیدگران را کمتر کرد تا توانایی  رقابت شان بهبود یابد و مالیات افزایی بر دستمزد زحمتکشان نیز تقاضا برای محصولات داخلی را کمتر می کند و بدین ترتیب به تولید داخلی ضربه می زند. درست این می بود که مالیات را بر سودهای غیرمولد و رانتی و بادآورده و ثروت های کلان افزود ولی آقای مومنی بدبختانه ضعف دولت را در این مورد که ریشه در خصلت طبقاتی آ آن دارد با گفتن این که رانت خواران بسیار انعطاف پذیر هستند توجیه می کند.

ما می بینیم که با آن که اقتصاد واقعی دچار رکود است ولی توسعه بخش غیرمولد و رانتی موجب رشد نقدینگی بزرگی شده است که یکی از پیامدهای ان  تورم است. ولی ایشان به نصیحت این که دولت “اعتنا و اهتمام بیشتری به خلق فرصت‌های شغلی مولد و تقویت بنیه تولید ملی کند و کمتر، امتیازهای غیرعادی به غیرمولدها اعم از رانت‌جوها، رباخوارها، دلال‌ها و واردکننده‌ها دهد”بسنده می کنند (مشرق- ۲۰ آبان ۱۳۹۶).  به زبان دیگر آنچنان سقف انتظارات ایشان از دولت کوتاه است که ایشان به دادن امتیاز کمتر غیر عادی از طرف دولت به رانت خواران خشنود است. و حتا از گفته های ایشان می توان نتیجه گرفت که دادن امتیازهای عادی به رباخواران و زمین دزدان مجاز است. ایشان کلمه ای برای تحلیل این که چه التزام های طبقاتی موجب سرافکندگی و گوش شنوی دولت در برابر طبقه های انگلی می شود نمی گوید و نمی نویسد.

متاسفانه این طور به نظر می رسد که اصلاح طلبان به خاطر سرکوب شدید دوران احمدی نژاد با عصا  و لنگان راه می روند و تمام تخم مرغ های خود را در سبد دولت آقای روحانی ریخته اند. این مساله در مورد نظرات آقای آصفی نیز صادق است که با گفتن حرف درست این که باید از بخش صنعتی در برابر بخش رانتی اقتصاد دفاع کرد، برای تحقق این امر راه نادرست دفاع از دولت نئولیبرال روحانی را به ما نشان می دهند و توصیه می کنند.

بدین گونه پیدا کردن متحد در میان نیروهای اسلامی وزن دار بسیار سخت شده است. بنابراین در برخورد با این نیروها باید با شکیبایی و تایید کارها و نظرات درست از نظرهای سازشگرایانه آن ها انتقاد کرد تا آن ها جرات و شهامت رودررویی با نئولیبرالیسم با هر تن پوشی را در خود بیابند و از برنامه های اقتصادی نئولیبرالی به دلایل موهومی حمایت نکنند.

در مقابل این گروه ها نظرهای “چپ نوین” به ما بسیار نزدیک تر است و  “چپ نوین” از جمله سازمان اکثریت و یا افرادی همچون آقای رهنما، مالجو، و .. با تمام نظرهای تخلیط و مخلوط خود از متحدان طبیعی ما هستند و به همین خاطر نیز همانطور که می خوانیم لحن کلام رفیق زرافشان، امیدی و عاصمی با این دسته دوستانه و در سطح جدل ایدئولوژیک است و نه در سطح مبارزه آشتی ناپذیر.

جهان

در بخش جهان می خواهم که سخنرانی اخیر آقای کوربن رهبر حزب کارگر بریتانیا را برجسته کنم که رسانه های راستگرا با زرنگی خاصی از آن گذشتند (مورنینگ ستار- ۸ دسامبر ۲۰۱۷). ولی نمی دانم به چه دلیل رسانه های اندک چپگرا نیز چندان به آن نپرداختند. به نظر نگارنده سخنرانی آقای کوربن یکی از ریشه ای ترین و چپ ترین سخنی است که بنده در دوران جولان نئولیبرالیست ها از یک رهبر سوسیال دموکرات شنیده ام. سخنرانی آقای کوربن با به تصویر کشیدن چهار چالش بزرگ جامعه جهانی به حدی آشکار و همه گیر است که به نظر من علاوه بر توصیف وضعیت اسف بار جهان کنونی می تواند به عنوان  پلات فرم مبارزه همه نیروهای چپ و مترقی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به کار گرفته شود.

البته پیش از دست زدن ها و هورا کشیدن ها برای آقای کوربن من لازم می بینم که با ذکر نمونه ای به مایوس شدن تاریخی توده ها از سخن های دلپذیر  سوسیال دموکراسی اشاره کنم.

البته تجربه های انجام شده از قول های سوسیال دموکرات ها نرسیده به قدرت را در دوران مختلف را نباید فراموش کرد. سوسیال دموکرات ها بارها در تاریخ معاصر اروپا نشان داده اند که به محض رسیدن به قدرت وعده های انتخاباتی را فراموش می کنند و در را به روی همان پاشنه می چرخانند. آن هایی که سیاست در اروپا را تعقیب می کنند می دانند و به یاد دارند که چگونه رئیس جمهور پیشین فرانسه آقای اولاند (Hollande ) پیش از انتخابات موجی از خوشبینی و امید برای تغییر بین زحمتکشان و روشنفکران مترقی برانگیخت. او در تجزیه و تحلیل گرفتاری های جامعه مانند یک فیلسوف چپگرا و نه یک سیاستمدار سوسیال دموکرات صحبت می کرد.

آقای اولاند وعده داده بود که نمودار بیکاری را شکست دهد و هزاران شغل جدید به ویژه برای جوانان ایجاد کند. پنج سال بعد، فرانسه همچنان با بیکاری عظیم 10 درصدی مواجه است و بیکاری در میان جوانان تا 25 درصد است. او می خواست که تا پایان سال 2012 نیروهای فرانسوی در افغانستان را به کشور برگرداند. در باره ساخت 500000 خانه سالانه، از جمله 150000 هزار برای گروهای کم درآمد اجتماعی سخن می گفت.

برای حمایت از محیط زیست و جلوگیری از فاجعه هسته ای از کاهش 75 درصدی سهم انرژی هسته ای در تولید برق حمایت می کرد. از بازنشستگی در سن 60 سالگی برای افرادی که بیش از چهل سال کارکرده بودند سخن می گفت.

از  جدایی کار های وام دهی و سرمایه گذاری بانک ها سخن می گفت و به اجرای مالیات رابین هودی (از دارا بگیر به نادار بده)باور داشت. اولاند می خواست که مالیات بردرآمد ثروتمندان را  تا 75 درصد افزایش دهد. اما پس از اعتراضات سرمایه داران، برنامه مالیاتی را در صندوقی در کاخ ریاست جمهوری پنهان کرد. با همه این واژه های زیبا و وعده های فریبا ولی کارنامه او پر است از ادامه کارهای نئولیبرالی و برنامه های ضدمهاجری.

در عوض کار درست حق ازدواج همجنس گرایان را با وجود اعتراضات بی شمار با پی گیری به انجام رساند. بدین ترتیب اولاند بار دیگر ثابت کرد که زمامداران دولتی می توانند به کارهای بزرگ فرهنگی و اجتماعی که به منافع طبقه حاکم ضربه نمی زند دست بزنند، ولی نظم اقتصادی و طبقاتی را نباید بهم زنند.

بر پایه چنین تجربه های تلخ جنبش کارگری و سوسیالیستی از حرف های بی پشتیبانه سوسیال دموکرات ها باید منتظر بود که آقای کوربن به هنگام در دست داشتن کلید اتاق فرمان کشور چه خواهد کرد و تا به چه اندازه به وعده های خود وفادار است. برخی از رسانه های چپ او را ساده لوح خوانده اند و با خواندن سخنان او این برچسب تا حدی محق به نظر می رسد. ایشان برای تحقق پیشنهادهای خود سخنی از براندازی نظام سرمایه نمی زند و شاید بر این باور است که طبقه های حاکم به او اجازه مادی کردن این پیشنهادهای مترقی را خواهند داد و شاید هم  این گونه باشد که ایشان می دانند در میان تضادهای گوناگون سرمایه (همانگونه که هاروی می گوید تضاد بین سرمایه که به طور ذاتی بی وطن است و دولت که در مرز جغرافیایی خود زندانی است) امکان مانور برای تامین منافع زحمتکشان و خلق های دربند وجود دارد. آینده داوری خواهد کرد.

کوربن رهبر حزب کارگر بریتانیا در سخنرانی خود در ستاد سازمان ملل متحد در ژنو نوید  چشم انداز یک نظم بین المللی عادلانه تر و یک سیاست خارجی جدید و مستقل برای بریتانیا را داد.

سخنان ایشان یک پلات فرم مهم برای صداهای حاشیه ای که به دنبال عدالت اجتماعی و تغییر وضع کنونی مبارزه می کنند است.ایشان می خواهند که عدالت اجتماعی را در مرکز برنامه های سیاسی خود قرار دهند و وعده داده اند که “برای برقراری صلح، آزادی، دموکراسی، امنیت اقتصادی و حفاظت از محیط زیست برای همه” کار کنند.

ایشان می خواهند که بر اساس بهترین سنت های بین المللی جنبش کارگری و کشور خود برای بهبودی چهار چالش عاجل و مهم (نابرابری اجتماعی، محیط زیست، پناهندگان و نظامی گری) تلاش کنند.

اول، تمرکز روزافزون ثروت و قدرت در دستان یک گروه نخبه کوچک، که نئولیبرالیسم ایجاد کرده است، که نابرابری، حاشیه سازی، ناامیدی و خشم در سراسر جهان را به شدت افزایش داده است.

ایشان معتقد است که سیستم اقتصادی غالب جهانی ورشکسته شده است. این سیستم جهانی  را تولید کرده است که در آن ثروتمندان اندکی کنترل 90 درصد منابع جهانی را در دست دارند.

آقای کوربن شرایط جهان را اینگونه توصیف می کند.

در حالیکه ناامنی های رو به رشد و نابرابری در داخل و بین کشورها هر روز بیشتر می شود بیش از 100 میلیارد دلار در سال که می توانست برای کشورهای در حال توسعه خرج شود با  اجتناب مالیات دهی شرکت های فراملی از بین می رود و به جیب بدون ته این شرکت ها وارد می شود. بیش از  $ 1 تریلیون دلار در سال از طریق جریان مالی غیرقانونی از کشورهای کمتر توسعه یافته  و کشورهای جنوبی  جهان (Global South) خارج می شود.

کوربن اضافه می کند که اما 44 سال بعد از کودتا شرکت های فراملی بر آلنده ، در سراسر جهان مردم ایستاده و  به قدرت غیرقابل نفوذ شرکت های چند ملیتی برای ندادن مالیات، گرفتن زمین و منابع ارزان می شورند. قدرتمندترین شرکت های فراملی  نباید بتوانند که همچنان نحوه اداره جهان را به سیاست مداران  دیکته کنند. این سیستم اقتصادی ورشکسته و بی نظمی اجتماعی، به مردم جهان یک فرصت تاریخی داده است که  تا یک اجماع اقتصادی و اجتماعی جدید ایجاد کنیم که منافع اکثریت را اولویت بندی کند.

ایشان خواهان مجازات برای شرکت هایی که حقوق بشر را نقض می کنند یا محیط زیست ما را خراب می کنند هستند.به نظر ایشان مسئولیت پذیری واقعی شرکت های فراملی باید به تمام فعالیت های شرکت های تابعه و تامین کنندگان مواد اولیه آن ها نیز اعمال شود.

ایشان می گوید که برای مدت طولانی آن گونه تصور می شد که حل این مشکلات در دست بازارهای آزاد و شرکت های چندملیتی است. ما می خواهیم نه تنها برای از بین بردن فقر کوشش کنیم بلکه به کاهش نابرابری در سراسر جهان نیز فکر می کنیم. برای رسیدن به این هدف ما باید علیه مالیات ندهی شرکت های فراملی و سرقت منابع کشورهای در حال توسعه و تخلیه منابع خدمات عمومی خودمان عمل کنیم. کشورهای غربی به شکل های گوناگون ۳۰ میلیارد دلار به طبقه های فوقانی آفریقا کمک میکنند ولی شرکت های فراملی از پرداخت 35 میلیارد دلار مالیات به این کشورها سرباز می زنند. و نزدیک به 50 میلیارد نیز مشغول فعالیت های  غیرقانونی هستند.

اقتصاد جهان باید بتواند برای منافع عمومی و اکثریت مردم آن تحقق یابد. در بریتانیا، در طول دهه گذشته دستمزد بیشتر مردم کاهش یافته است، در حالیکه شرکت ها و ثروتمندان با ندادن مالیات میلیاردها دلار به دست آورده اند. اما اجرای این کار به تغییرات ساختاری واقعی و بنیادین در سطح بین المللی نیاز دارد. کوربن تعهد می کند که دولت حزب کارگر  در بریتانیا به طور فعال از تلاش های شورای حقوق بشر سازمان ملل برای ایجاد قوانین برای تنظیم و نظارت بر فعالیت های شرکت های فراملی تحت قانون بین المللی حقوق بشر حمایت کند.

با این که ایشان با گفتن “سیستم جهانی کنونی” واژه درست نظام سرمایه داری را از قلم می اندازند و بدین ترتیب خصلت اقتصادی و طبقاتی این ” سیستم جهانی” پوشیده می ماند ولی انگشت بروی مساله حساس و مهم گذاشته است و راه حل های کلی ایشان نیز به اندازه کافی ریشه ای است که مورد حمایت کمونیست ها در یک جبهه مشترک قرار گیرد.

 

دوم، تغییرات اقلیمی که موجب ایجاد بی ثباتی، تعارض در سراسر جهان و تهدید آینده ما است.

به نظر کوربن تغییرات آب و هوایی دومین تهدید بزرگ برای بشر است. سیاره ما در معرض خطر است. گرمایش جهانی غیر قابل انکار است؛ تعداد بلایای طبیعی از سال 1970 به چهار برابر افزایش یافته است. ایشان برخلاف آقای ترامپ با صراحت  می گوید که  آب و هوایی که دریاها را گرم می کند، عمدتن ناشی از انتشار گازهای گلخانه ای کشورهای ثروتمند جهان است.

جامعه بین المللی باید منابع را بسیج کند و هزینه پاکسازی جهان را به دوش بزرگترین آلوده کنندگان آن بگذارد. جامعه بین المللی باید تلاش کند که هزینه بحران های آب و هوایی را بر دوش خود بگیرد و به گردن آن کشورهایی که این مشکلات را ایجاد نکرده اند نیاندازد. هزینه های مبارزه برای کاهش تخریب محیط زیست باید بودجه گزاری شود. همه باید از پیمان های تاریخی آب و هوا پشتیبانی کنند. . جامعه بین المللی باید با گسترش ظرفیت خود برای پاسخ به بلایای طبیعی در سراسر جهان آماده باشد. نیروهای مسلح که از بهترین متخصصین در جهان هستند، باید مجاز به استفاده از تجربه خود برای پاسخگویی به شرایط اضطراری بشردوستانه باشند. باید از آن ها در مورد ضروری استفاده کرد.

با اینکه ایشان با کاربرد  “جامعه بین المللی” نامی از کشورهای سرمایه داری نمی برند ولی با این حال بر این باور هستند که تغییرات جوی بشرساخته است و برای مبارزه با ان باید بودجه گذاشت و از ظرفیت ارتش به طور مثبت بهره گرفت.

سوم، تعداد بی شماری از مردم در حال فرار از درگیری، آزار و اذیت، سوء استفاده از حقوق بشر، تجزیه نظام اجتماعی و بلایای طبیعی هستند.

در  این بخش کوربن تاکید می کند که بحران آب و هوایی در حال رشد، تعداد افرادی در حال فرار از مناقشات و ناامیدی را افزایش می دهد.

او اضافه می کند که در حال حاضر بیش از دوران جنگ جهانی دوم، پناهنده و آواره در سراسر جهان وجود دارند. کوربن برخلاف جریان معمول سوسیال دموکراسی اروپا که برای رقابت با راست افراطی به خارجی ستیزی روی آورده اند می گوید که پناهندگان مانند ما هستند اما بر خلاف ما، آن ها به خاطر خشونت، آزار و اذیت و هرج و مرج آب و هوایی مجبور شده اند از خانه هایشان فرار کنند. او با اشاره به کنوانسیون پناهندگان سال 1951 یکی از بزرگترین آزمایش های اخلاقی مردمان اروپا  را وفاداری و احترام به اصل این کنوانسیون در محافظت از پناهندگان  می داند.

او می گوید که ده کشور، که تنها 2.5 درصد از اقتصاد جهانی را تشکیل می دهند، بیش از نیمی از پناهندگان جهان را در اختیار دارند. به روشنی و رک اعلام می کند که کشورهای اروپایی می توانند و باید بیشتر به پناهندگان توجه کنند . او با اشاره به افزایش نرخ مرگ و میر مهاجران و پناهندگانی که از مدیترانه عبور می کنند  پاسخ مناسب بلندمدت برای این مساله را همکاری واقعی بین المللی بر اساس حقوق بشر می داند که باید به ریشه های درگیری، آزار و اذیت و نابرابری توجه کند.

کوربن با نقل و قولی از توماس سناکارا، رئیس جمهور بورکینا فاسو که توسط ارتجاع در سال 1987 ترور شده است بدهی های سنگین کشورهای در حال رشد به نهادهای مالی جهانی را یکی از دلایل اصلی مهاجرت دسته جمعی می نامد. سناکارا در زمان خود گفت:

“بدهی ها را نمی توان بازپرداخت، اگر ما به بازپرداخت بدهی نپردازیم وام دهندگان نخواهند مرد. اما اگر وام ها را بازپرداخت کنیم، مرگ ما حتمی است”.

و در نهایت، استفاده از اقدامات یکجانبه نظامی و مداخله، به جای دیپلماسی و مذاکره، برای حل اختلافات و تغییر دولت ها به کاربرده می شود.

کوربن معتقد است که باید تنش ها را با مذاکره حل کرد نه با نیروهای نظامی. او با ذکر هم دردی مردم بریتانیا با رنج دیگران می گوید که مردم از تاثیر ضرب و شتم جنگ های بی رحمانه ای که کشور ما در ان شرکت دارد آگاه هستند.

او با انتقاد از سیاسی دخالت نظامی می گوید که تغییرات رژیم ها توسط جنگ و اشغال، تهاجم، مداخلات از جمله اشغال عراق، افغانستان و لیبی و سومالی کشور و منطقه را ویران کرده است و انگلیس و جهان را به مکان خطرناکی تبدیل کرده است. به نظر او در سیاست خارجی اول بمبآران کردن و بعدا فکر و صحبت کردن باید کنار گذاشته شود.

به نظر او دولت به طور آگاهانه به نقض گسترده حقوق بشر در یمن توجه و اعتراض نمی کند چراکه فروش اسلحه به عربستان سعودی به ارزش میلیاردها پوند در حال افزایش است. به همین دلیل او معتقد است که دولت انگلیس چشم خود را برای دیدن کور و گوش خود را برای شنیدن کر می کند و بدین گونه اعتماد مردم را در مقابله با نقض حقوق بشر تضعیف می کند. او پیشنهاد می کند که زمانی که یک خطر مشخص برای  نقض حقوق بشر وجود دارد نباید هیچ مجوز صادرات اسلحه ای صادر شود. استانداردهای دوگانه در سیاست خارجی باید از بین برود.

او می گوید که مجموع کمک های دولت بریتانیا به یمن در سال گذشته کمتر از 150 میلیون پوند بود – بسیار کمتر از سودی که شرکت های سلاح های بریتانیا با فروش سلاح های خود به عربستان سعودی کسب کرده اند. نقش آمریکا در نابودی یمن، از جمله حمایت از حمله هواپیما های ائتلافی تحت رهبری سعودی، نشان دادن محل بمباران به آن ها مخرب است. یمن یک فاجعه انسانی ناامید کننده با بدترین شیوع وبا در تاریخ است. بریتانیا یکی از بزرگترین صادرکنندگان اسلحه در جهان است، بنابراین باید به  تعهدات بین المللی خود عمل کند، همزمان او می خواهد که امکان روش های تبدیل صنعت نظامی به سایر صنایع اجتماعی مفید، با تکنولوژی بالا را بررسی کند.

آقای کوربن به روشنی در باره یکی دیگر از معضل های جهانی می گوید که 70 سال است که مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای ایجاد یک دولت فلسطینی رای داده است ، و دولت انگلیس  باید با حمایت از طرفداران صلح اسرائیلی مانند Gush Shalom و Peace Now به پایان دادن نقض حقوق بشر فلسطینی ها کمک کند. به نظر او اشغال مستمر و سکونتگاه های غیرقانونی، نقض قوانین بین المللی و مانع صلح هستند.

او از طرف حزب کارگر متعهد می شود که در توانایی های دیپلماتیک و خدمات کنسولی خود سرمایه گذاری کند و مشاوران حقوق بشر را در سفارتخانه های در سراسر جهان دوباره معرفی کند. او می گوید که حقوق بشر و عدالت در قلب سیاست خارجی همراه با تعهد به حمایت از سازمان ملل متحد باید قرار گیرد. سیاست خارجی آینده ایشان استوار بر همکاری و همبستگی بین المللی و  اقدام جمعی برای زندگی در یک جهان صلح آمیز است. به نظر ایشان تمایل به ایجاد یک زندگی بهتر برای همه ما یک خواست درونی است.

او برون رفتن انگلیس از اتحادیه اروپا را دلیل خارجی ستیزی نمی داند و می گوید:

بعضی ها می خواهند از Brexit برای انزوا و درون گرایی انگلیس استفاده کنند، دنیای فرا مرزهای بریتانیا را رد کنند و کشورهای دیگر  را به عنوان یک رقیب ترسناک مشاهده کنند. کسانی دیگر می خواهند از Brexit استفاده کنند تا نابرابری و ناامنیتی سیستم اقتصادی فعلی را ادامه دهند و انگلستان را به یک پناهگاه  مالیات گریزان تبدیل کنند و با دستمزد کم، حقوق محدود و خدمات عمومی معیوب کشور ما را  به جزیره بهشتی سرمایه  تبدیل کنند.

ما می خواهیم روابط نزدیک و همکاری با همسایگان اروپایی خود، خارج از اتحادیه اروپا، بر اساس همبستگی و همچنین سود متقابل و تجارت منصفانه، داشته باشیم. بنابراین حزب ما  با همکاری شورای اروپا و دیگر کشورهای اروپایی و احزاب و جنبش های پیشرفته ادامه خواهد داد تا کشورمان و دیگران از تعهدات بین المللی خود حمایت کنند.

با این که آقای کوربن اشاره ای به اهمیت اسرائیل برای امپریالیست ها نمی کند و فروش اسلحه را به تمایل سرمایه برای بیش سازی  سود پیوند نمی دهد و بدین ترتیب دلیلی طبقاتی برای برتری زبان آتش به زبان صلح در سیاست امپریالیسم ارائه نمی دهد ولی انتقاد های او به عنوان نخست وزیر احتمالی آینده بسیار به جا و برجسته است.

ایشان می خواهند که با ارزش ها ی انسانی و  با استفاده از دیپلماسی برای گسترش یک نظام بین المللی مبتنی بر قوانین پیشرو، که عدالت و امنیت را برای همه فراهم می کند، مبارزه کنند. به نظر او دولت ها، جامعه مدنی، جنبش های اجتماعی و سازمان های بین المللی می توانند در راه رسیدن به این اهداف کمک کنند. همه باید تلاش های خود را برای ایجاد یک نظام مبتنی بر قوانین جهانی که برای همه است بیشتر کنند.

او می گوید که با همبستگی، رهبری آرام و همکاری. ما با هم می‌توانیم سیستم اجتماعی و اقتصادی جدیدی را با حقوق بشر و عدالت بسازیم. به تحقق عدالت اقلیمی و راه بهتر برای زندگی با هم در این سیاره کمک کنیم. پناهندگان را به عنوان بشر بخوانیم و امنيت آن ها را تنظیم کنیم. کار برای صلح، امنیت و هم درکی را افزایش دهیم.

سخنان پایانی

به نظر می رسد که برای تحقق اتحاد و ایجاد جبهه مشترک در میهن ما هنوز راه درازی در پیش است. چنین جبهه ای نمی تواند بدون عضویت جناح رادیکال اصلاح طلب با ایدئولوژی اسلامی موفق باشد.  ولی این طور به نظر می رسد که این جناح حتا در آنجا که به صورت نظری مترقی است، هنوز نتوانسته است نقش برجسته و خرابکارانه خط اقتصادی نئولیبرالی را در میهن ما درک کند و در برابر آن موضع بگیرد.  خط اقتصادی کشور مهم تر از آنستکه بتوان با کژدارمریزی و با انتقاد کنایه ای به آن پرداخت. اصلاح طلبان رادیکال باید بدون تعارف و با صراحت از مجموعه خط اقتصادی دولت انتقاد کنند و از آن فاصله بگیرند. علاوه بر آن این اقتصاددانان اسلامی که بنابر شرکت طولانی خود در حکومت اسلامی به گوشه های پنهان جعبه پاندورا ( به روایت افسانه‌های یونانی جعبه ایی در بسته که محتوای درونش ناشناخته است) این رژیم آشنا هستند باید بتوانند یک برنامه مدون اقتصادی که در نقطه های اصلی خود نشانگر ادامه انقلاب ملی و دموکراتیک ما است برای جایگزینی نئولیبرالیسم کنونی ارایه دهند. اما هنوز اصلاح طلبان حیات سیاسی خودشان و شاید زندگی خود را مدیون لطف آقای روحانی می دانند و با این احساس وفاداری به خط اقتصادی دولت با اغماض می نگرند. بخش بزرگی از اصلاح طلبان حتا در ان جا که از عدالت اجتماعی سخن می گویند پیوند آن را با راه رشد غیرسرمایه داری نمی بینند و درکشان در سطح رومانتیک اسلامی باقی می ماند. ولی چاره ای جز مدارا و گفتگو با این گروه نیست. این گروه دارای نیروی بالقوه ای است که به تندی می تواند در شرایط انقلابی انقلابی شود و حذف کردن از پیش آن ها از جبهه مشترک اشتباه است.

در سطح جهانی این طور به نظر می رسد که نئولیبرالیسم قدرت اقناع و تحمیق خود را از دست داده است. هر روز برای نئولیبرالیسم توجیه اعمال خود سخت تر می شود و آن را کاملن به موضع دفاعی کشانده است. جنبش های دوروبر ساندرز و کوربن امید نوینی را در دل های انسان های فراوانی که از  دگرگونی های انقلابی به خاطر پیامدهای نادانسته آن هراس دارند ولی از وضعیت کنونی هم به شدت تنفر دارند و به دنبال تغییر آرام هستند بر انگیخته است. به نظر نگارنده در چارچوب نظرات مطرح شده از سوی آقای کوربن کمونیست ها می توانند و باید به ایجاد جبهه مشترک ضد نئولیبرالیستی کمک کنند. چنین جبهه ای می تواند همه گیر و نیرومند شود.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4676




اعتراض به سرکوب حامیان رضا شهابی 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۶ دی ۱٣۹۶ –  ۲۷ دسامبر ۲۰۱۷

 


اخبار روز: کانون نویسندگان ایران و سندیکای کارگران شرکت واحد در بیانیه های جداگانه ای سرکوب حامیان رضا شهابی در برابر وزارت کار را محکوم کرده اند. ماموران انتظامی و نیروهای امنیتی روز سه شنبه، تجمع کنندگان در برابر وزارت کار را مورد ضرب و شتم قرار دادند و چندین نفر از جمله خانم ربابه رضایی همسر رضا شهابی و نیز اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و تعدادی از دانشجویان را بازداشت کردند. بازداشت شدگان ساعتی بعد آزاد شدند.

کانون نویسندگان ایران
سرکوب تجمع اعتراضی 

به دنبال فراخوان ربابه رضایی، همسر رضا شهابی فعال کارگری زندانی، قرار بود صبح امروز پنجم دی ماه ١٣٩٦ تجمعی اعتراضی از مردم و فعالان سندیکایی و دانشجویان در مقابل وزارت کار برگزار شود؛ اما ماموران امنیتی و انتظامی در همان دقایق آغازین تجمع، وحشیانه به ضرب‌وشتم مردم پرداختند و ده‌ها تن از جمله ربابه‌ رضایی را بازداشت کردند.
چندی پیش رضا شهابی با وجود اتمام دوره ی محکومیتش به زندان بازگردانده شد و در این مدت دو بار دچار سکته‌ی مغزی شده است. هشدار می دهیم که ادامه ی این روال ضدانسانی ممکن است به مرگ رضا شهابی بینجامد. مسئولیت هرگونه آسیب به جان این فعال کارگری متوجه حاکمیت است.
کانون نویسندگان ایران اقدام ماموران امنیتی و انتظامی در یورش سرکوبگرانه به تجمع اعتراضی امروز را محکوم می کند و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و دیگر زندانیان صنفی، سیاسی و عقیدتی است.

کانون نویسندگان ایران
٥ دی ماه ١٣٩٦

سندیکای کارگران شرکت واحد
همدستی عوامل وزارت کار درضرب و شتم و سرکوب همراهان همسر شهابی مقابل وزرات کار محکوم است

امروز پنجم دیماه، ربابه رضایی همسر رضا شهابی از اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد که درزندان رجایی شهر محبوس است و تاکنون دوبار سکته مغزی کرده و عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت این کارگر زندانی باعث شد همسرش به وزارت کار مراجعه کند تا بلکه از طریق این وزرات خانه شرایط رسیدگی برای این کارگر زندانی فراهم شود، تعدادی از اعضای سندیکای واحد و دانشجویان و دیگر فعالین کارگری و اجتماعی بواسطه نگرانی از وضعیت جسمانی شهابی، همسر این کارگر زندانی را همراهی می کردند. قبل از ورود خانم شهابی به محل وزرات کار عوامل امنیتی و عوامل وزرات کار با همراهی پلیس ضدشورش با شدت تمام اقدام به ضرب و شتم کارگران و دانشجویان کردند که حسن سعیدی از اعضای این سندیکا به علت ضربات وارده از سوی مامورین وزارت کار به اورژانس شریعتی برده شد و ۵۱ تن از معترضین به همراه خانم شهابی توسط نیروهای لباس شخصی و امنیتی به زندان اوین منتقل شدند و سعیدی هم بعد از معاینه از بیمارستان با دستبد و پابند به اوین منتقل شد.
هرچند که بعد از چند ساعت همگی بدون قیدوشرط آزاد شدند اما جای تاسف دارد که مسئولین وزرات کار نه تنها پذیرای مراجعین نشده اند بلکه با باتوم و ضربات مشت و لگد به کمک پلیس ضدشورش آمده اند و با خشونتی وحشیانه رانندگان و دانشجویان را مورد ضرب وشتم قرار دادند.
سندیکای کارگران شرکت واحد خواستار رسیدگی پزشکی به وضعیت جسمانی کارگر زندانی رضا شهابی است و هرگونه سهل انگاری و بی توجهی در خصوص اوضاع جسمانی کارگر زندانی شهابی را متوجه مسئولین زندان و قوه قضائیه میداند و قویا برخورد و ضرب و شتم کارگران و دانشجویان را که جهت رسیدگی به وضعیت نگران کننده رضا شهابی در مقابل وزرات کار تجمع کرده بودند محکوم میکند و خواستار آزادی بی قید شرط رضا شهابی و تمامی زندانیان کارگری و صنفی میباشد.

اتحادیه ی آزاد کارگران ایران:
سرکوب تجمع برای آزادی رضا شهابی را قویا محکوم میکنیم

صبح دیروز مقابل وزارت کار شاهد یورش نیروهای سرکوب با همراهی و همدستی وزارت کار به تجمعی بود که ربابه رضائی، همسر رضا شهابی برای آزادی این عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران فراخوان داده بود.
هر چند که این اولین بار نیست که تجمعات کارگری در مقابل وزارت کار مورد تهاجم قرار میگیرد اما یورش به تجمع دیروز در مقابل چشمان وزیر کار، بار دیگر جایگاه و ماهیت وزارت کار را به عنوان نهادی ضد کارگری و دستگاهی برای سازماندهی استثمار و بردگی کارگران در مقابل چشمان میلیونها کارگر به نمایش گذاشت و نشان داد آنجا که کارگران در صدد دفاع از منافع خود باشند نهادهای سرکوب عریان و نهادهایی همچون وزارت کار، پیکری واحد در مقابل حق خواهی ما کارگران هستند.
تهاجم به تجمع دیروز در مقابل وزارت کار و بازداشت گسترده شرکت کنندگان در آن، فقط تهاجم به تجمع برای آزادی یک کارگر زندانی نبود بلکه در عین حال پیامی از سوی وزارت کار به کارگران ایران در ماههای نزدیک به موعد تعیین حداقل مزد بود تا از هم اکنون رویکرد سرکوبگرانه خود را در مورد برپائی هرگونه تجمعی در مقابل این وزارتخانه در اعتراض به تحمیل حداقل مزد باز هم خفت بارتر به ما کارگران اعلام کرده باشند.
اما همچنانکه اعتراضات کارگری در طول سالجاری از هپکو و آذر آب تا نیشکر هفت تپه و جای جای کشور نشان داده است علیرغم این سرکوبها و پرونده سازیها و به زندان افکندن کارگران و معلمان و دیگر توده های مردم به جان آمده از وضعیت موجود، دیگر نمیتوان شرایط را در به تمکین کشاندن کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران به دهه های پیش باز گرداند و روند چپاول و غارتگریها و سرکوب حق خواهی ما کارگران را ادامه داد.
اینک، دیگر این کارگران و معلمان و توده های زحمتکش مردم ایران هستند که بی هیچ توهمی در مقابل شرایط فلاکت بار موجود و پدید آورندگان آن ایستاده اند و روزی نیست که جای جای کشور صحنه های تجمعات اعتراضی علیه وضعیت موجود نباشد، تجمعات و اعتراضاتی که میرود در صورت عدم توجه فوری به خواستهای کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران، همچون جویبارهایی غیر قابل کنترل و توقف به هم پیوسته و سیلی خروشان و زیر و رو کننده را بیافرینند.
اتحادیه آزاد کارگران ایران بار دیگر با تاکید به آزادی فوری کارگران و معلمان و همه انسانهای عدالت طلب و آزادیخواه دربند و پایان دادن به سرکوب و تشکیل پرونده های امنیتی علیه کارگران و معلمان معترض، تهاجم به تجمع دیروز جمعهایی از کارگران و معلمان و دانشجویان برای آزادی رضا شهابی را قویا محکوم میکند و بدینوسیله خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و اعزام او به مراکز درمانی بیرون از زندان برای رسیدگی های لازم پزشکی است.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ششم دی ماه ۱٣۹۶




نگاهی به پیامدهای “خصوصی سازی انرژی” 

نویدنو 24/09/1396

 


سایت سازمان”عدالت جهانی”[۱]

مسعود امیدی

مقدمه مترجم:

مهم ترین استدلال و ادعای مدافعان نئولیبرالیسم هم در محافل آکادمیک و هم در سطوح مختلف تصمیم گیری و مدیریت اجرایی برای خصوصی سازی بخش های مختلف خدمات دولتی، ضرورت افزایش بهره وری است. آنها متاثر از باور مسلط نئولیبرالی دهه های اخیر بر اقتصاد و تصمیم گیری های اقتصادی، مفاهیمی چون کوچک سازی، برون سپاری، خصوصی سازی و…را مسیر تعدیل و بازسازی ساختار اقتصادی جامعه تعریف می کنند و بر این نظر اصرار دارند که تنها با این روشهاست که می توان بهره وری فعالیتهای اقتصادی متمرکز شده در بخش دولتی را بالا برد. در این راستا همه تلاش خود را هم در حوزه قانونگذاری و هم در حوزه برنامه ریزی های کلان اقتصادی و مدیریت اجرایی کشور برای دنبال نمودن این رویکرد نئولیبرالی دنبال نموده اند.

از جمله برنامه های نئولیبرالیسم در کنار آزاد سازی بازارها، مقررات زدایی، تجارت آزاد، و… مفاهیمی چون خصوصی سازی و به قول صاحبان قدرت در کشور، سپردن کار مردم به دست خود “مردم” در کشور است. و بر اساس تجربه و با توجه به پرونده های اختلاس و رانتخواری در کشور مشخص گردیده است که این “مردم” در واقع چه کسانی هستند. آنها کاری ندارند که پژوهش های جدید پژوهشگران بزرگترین نهادهای مالی دنیا مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که خود مروج و تحمیل کننده این رویکرد به بسیاری از کشورهای جهان هستند، در این مورد به چه نتایجی دست یافته اند و امروزه اعتبار ادعاهای گذشته آنها در این زمینه ها تا چه حد به زیر سوال رفته است! بی توجه به همه این پژوهشها به قول معروف از نظر آنها مرغ یک پا دارد و خصوصی سازی تنها راه رشد و توسعه اقتصادی، پیشرفت و نجات و سعادت جامعه بشری و نیز جامعه ماست!

در همین راستا در برنامه ششم توسعه تحت عنوان “احکام بخش برق” مصوب “کارگروه تخصصی برق و انرژی” در ارتباط با سیاست های اجرایی در این زمینه به موارد زیر اشاره شده است:

·         گسترش مشارکت بخش های غیردولتی در صنعت برق

·         افزایش بهره وری در صنعت برق

· اصلاح نظام اقتصادی و مالی و جذب منابع مالی مورد نیاز برای توسعه صنعت برق

در بخش هایی از برنامه ششم توسعه آمده است: [۲]

“به وزارت نیرو اجازه داده می شود میانگین قیمت فروش داخلی برق را سالانه حداقل %۲۵ افزایش دهد. به گونه ای که حداکثر تا پایان برنامه ششم توسعه، معادل قیمت تمام شده آن باشد. مادامی که فروش برق به قیمتی کمتر از قیمت تمام شده تعیین شود، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور مکلف است مابه التفاوت قیمت تکلیفی با قیمت تمام شده را از محل منابع عمومی در بودجه سنواتی درج و به وزارت نیرو یا شرکتهای تابعه مربوطه پرداخت و یا با درخواست وزیر نیرو با بدهی ها و مالیات های پرداختنی صنعت برق تهاتر نماید.”

“وزارت نیرو مجاز است برای متقاضیان بخش غیردولتی احداث نیروگاه، مجوز صادر نماید و متناسب با نیاز مصرف مدیریت شده، در طول برنامه نسبت به افزایش ظرفیت نیروگاهها از طریق سرمایه گذاری بخشهای عمومی، تعاونی و خصوصی اعم از داخلی و خارجی به صورت روشهای متداول سرمایه گذاری از جمله ساخت، مالکیت و بهره برداری
) [٣] (BOOو ساخت، بهره برداری و انتقال[۴] (BOT)و یا از محل منابع داخلی شرکتها اقدام نماید. صندوق توسعه ملی موظف است منابع مورد نیاز این طرحها را با اولویت بالا تخصیص دهد. نرخ خرید تضمینی برق باید به گونه ای تعیین گردد که نرخ بازگشت سرمایه داخلی پروژه در حد قابل قبول صندوق توسعه ملی باشد.”

“دولت مکلف است به منظور پرداخت مطالبات پیمانکاران و فروشندگان خصوصی برق نسبت به انتشار اسناد خزانه اسلامی با سررسید ٣ ساله اقدام نماید. اسناد مذکور قابلیت معامله در بازار ثانویه را دارا می باشند و به عنوان ضمانت شرکت در مناقصات و سایر تضامین، قابل پذیرش بوده و وزارت اقتصاد و امور دارایی موظف است در وصول مالیات و یا بابت اقساط واگذاریها، این اسناد را به جای وجه نقد دریافت نماید. بازپرداخت اسناد مذکور در سررسید از محل مابه التفاوت قیمت تمام شده برق و قیمت فروش تکلیفی توسط دولت صورت می پذیرد.”

با توجه به نقل قول های بالا مشخص می گردد که قرار است :

۱-   میانگین قیمت فروش داخلی برق سالانه حداقل ۲۵ درصد افزایش یابد.

۲- مابه التفاوت قیمت تکلیفی با قیمت تمام شده از محل منابع عمومی به شرکتها پرداخت گردد یا با بدهی ها و مالیات های پرداختنی آنها تعدیل گردد .

٣- تسهیلات و امتیازاتی برای مشارکت بخش خصوصی داخلی و خارجی در تولید انرژی تعریف گردد.این امتیازات می تواند “ساخت ، مالکیت و بهره برداری (BOO)” را نیز شامل گردد.

۴- برق تولیدی شرکتهای داخلی و خارجی با نرخ تضمینی از آنها خریداری شود.

۵- برای پرداخت مطالبات پیمانکاران اسناد خزانه اسلامی ٣ ساله از سوی دولت منتشر گردد. اسنادی که شرکت ها می توانند از آن برای ضمانت شرکت در مناقصه و حتی پرداخت مالیات و اقساط بدهی خود به دولت استفاده کنند.

۶- پرداخت بهای این اسناد از سوی شرکت ها نیز با مطالبات آنها در ارتباط با مابه التفاوت قیمت تمام شده برق آنها و قیمت تکلیفی اعلام شده از سوی دولت تهاتر گردد.

مجموعه این موارد همراه با سایر مواردی که در این زمینه در برنامه آمده است، نوعی پهن کردن فرش قرمز برای دعوت از بخش خصوصی جهت سرمایه گذاری در تولید انرژی در کشور است که اگر با توجه به فضای کسب و کار کشور و ریسک ها و چشم اندازهای آن تحقق یابد، نتیجه ای بهتر از آنچه در تحلیل زیر از سوی سازمان عدالت جهانی تصویر شده است ، نخواهد داشت.

مدافعان نئولیبرالیسم برای واگذاری دارایی های اجتماعی به بخش خصوصی به ناکارآمد بودن دولت در این گونه امور و کارآمدی بخش خصوصی در آن اشاره می کنند. باید پرسید چرا دولت ها به جای غلبه بر ناکارآمدی خود که محصول مجموعه ای از رویکردهای غیر دموکراتیک، غیر حرفه ای، فسادساختاری، مدیران سیاسی و غیراثربخش و…است، می کوشند تا با سپردن این دسته از فعالیتهای حیاتی و استراتژیک به بخش خصوصی از خود رفع مسئولیت کنند و حتی با امتیازاتی که از محل منابع عمومی به آنها می دهند ، بار سود تضمینی آنها را نیز بر مصرف کنندگان تحمیل کنند؟ بویژه در قراردادهای ساخت، مالکیت و بهره برداری (BOO) که شرکت های سازنده از مالکیت حقوقی محصول پروژه نیز برخوردار می گردند، ازاختیارات به مراتب بیشتری در تحمیل منافع سودورزانه خود به جامعه نیز برخوردار می شوند. امری که از یک سو می تواند با استقلال سیاسی دولت و از سوی دیگر با وظیفه اجتماعی آن در تامین خدمات عمومی در تعارض قرار گیرد.

اصل مقاله 

یک پنجم مردم به دلیل نداشتن توانایی دسترسی به برق، بدون بدون برق زندگی می کنند. میلیون ها نفر بدون برق زندگی را سپری می کنند زیرا نمی توانند از عهده تامین هزینه آن برآیند. حتی در انگلستان مردم مجبور به انتخاب بین تغذیه خانواده هایشان و پرداخت صورتحساب های انرژی خود هستند.

به هر حال در جایی که مردم نتوانند به برق دسترسی داشته باشند، در معرض آلودگی از سایر سوختهای مورد استفاده برای روشنایی و پحت و پز قرار دارند. دسترسی به ارتباطات مدرن برای آنها غیرممکن بوده و جمع آوری سوخت از سوی زنان و دختران ساعت ها وقت می برد . روشن است که ما نیاز به را ه های جدیدی از تامین انرژی مورد نیازمان بدون نابود کردن سیاره مان داریم.

در طول دو دهه گذشته دولت های کشورهای ثروتمند و موسساتی مانند بانک جهانی، خصوصی سازی انرژی را به عنوان یک راه حل با زور به پیش برده اند. اما مطالعات انجام شده از سوی همین بانک جهانی و سایرین در بردارنده این نتیجه است که هیچ گونه شواهدی وجود ندارد که نشان دهد سیستم های انرژی خصوصی نسبت به دولتی ها از کارایی بیشتری برخوردارند و این پروژه های خصوصی بارها و بارها در تامین نیازهای انرژی مردم ناموفق بوده اند.

بریتانیا به خصوصی سازی انرژی در نیجریه کمک های مالی ارائه می کند.

با وجود تجربه طولانی و ناموفق بریتانیا در جهت خصوصی سازی انرژی ، دولت نیجریه برای خصوصی سازی انرژی از سوی دولت انگلیس مورد پشتیبانی قرار می گیرد. بریتانیا همچنان به ریختن پول مردم در یک برنامه خصوصی سازی که به نظر می رسد به شکست انجامیده است، ادامه می دهد ، در حالی که به گزینه های سیاست گزاری ای که می توانند مشکلات جدی تامین انرژی نیجریه را نشان دهند، بی توجهی نشان می دهد.

ده دلیل برای ناموفق بودن خصوصی سازی انرژی

۱-   صورتحساب های انرژی بالاتر

شرکت ها در اوگاندا، غنا، نیکاراگوئه و سایر کشورها پس از برداشته شدن کنترل سیستم های دولتی، صورتحساب های برق را افزایش داده اند –که اغلب استفاده از انرژی برق را برای کسانی که دستمزدهای کمتری دارند، غیر قابل دسترس می کند. دولت در نیجریه به منظور نشان دادن سودهایی که می تواند برای سرمایه گذاران ایجاد شود، تلاش کرده است تا قیمت ها را پیش از خصوصی سازی افزایش دهد.

۲-   قطع کردن برق خانوارها

شرکت های خصوصی انرژی اغلب پیش پرداخت های هزینه برق را بر خانوارها تحمیل می کنند. در نتیجه اگر خانواده ای نتواند پیش پرداخت هزینه برق خود را انجام دهد، به صورت خودکار اتصال برقش قطع می شود. این موضوع از اوگاندا تا انگلستان اتفاق افتاده است. یک مطالعه از سوی دفتر خصوصی سازی بانک جهانی شواهدی را یافت از اینکه در جاهایی که خصوصی سازی انجام شده بود، خانواده های کمتری به تامین کنندگان برق متصل بوده اند.

٣-   عدم گسترش شبکه

شرکت های خصوصی ترجیح می دهند به جمعیت طبقه متوسط و مصرف کنندگان صنعتی در جاهایی که خطوط برق از پیش وجود دارد و هر جا که بتواند سودشان را تضمین کند، خدمت ارائه کنند. یک مطالعه توسط بانک جهانی دریافت که شرکت های خصوصی تنها ۱۱ درصد از سرمایه گذاری در زیرساخت های برق در کشورهای جنوب صحرای آفریقا را به خود اختصاص داده اند و اینکه بیشتر این سرمایه گذاری هم به جای توسعه شبکه در مناطق فقیر، برای تولید برق در ایستگاه های برق موجود بوده است.

۴-   سودهایی که سرمایه گذاری مجدد نمی شوند

شرکت ها آزادند تا به جای سرمایه گذاری مجدد سودهای بدست آمده در سیستم انرژی، این سودها را به خارج از جوامع و به جیب های سهامداران خارجی و هیات رئیسه شرکت ها انتقال دهند. تعرفه های مالیاتی اغلب به عنوان مشوق هایی برای شرکتهای خصوصی مورد استفاده قرار گرفته است : در تانزانیا یک “معافیت” مالیاتی پنج ساله اعطا شد و در همین فاصله بین سال های ۲۰۱۱-۲۰۰۹ ششمین شرکت بزرگ انرژی انگلیس اِن پاور[۵] برای طفره رفتن از پرداخت هر نوع مالیات شرکتی مدیریت شد.

۵-   فساد پروری ، کاهش پاسخگویی

قراردادهای خصوصی سازی می توانند در پیوند با شفافیت محدود و پاسخگویی ضعیف باشد. در نیجریه مشاور رئیس جمهور گودلاکجاناتان[۶] که ناظر خصوصی سازی است، در ارتباط با یکی از شرکت هایی که برق به شبکه می فروشد، از جنبه تجاری ذی نفع است . سازمان شفافیت بین الملل، شرکت خصوصی سازی شده انرژی اوگاندا را به عنوان یکی از فاسدترین موسسات در اوگاندا ارزیابی کرده است.

۶-   در معرض ریسک قرارگرفتن دولت و مالیات دهندگان

در حالی که شرکت ها بیشترین سود خصوصی سازی را می برند، ریسک آن به گردن دولت و مالیات دهندگان می افتد. در بسیاری از موارد شرکت های خصوصی تولید کننده برق ، قراردادهایی را با تامین کنندگان برق دولتی برای خرید برق تولیدی آنها با یک قیمت تضمین شده منعقد می کنند که سودشان را تضمین می کند. این اغلب منجر به اجبار دولت ها به پرداخت قیمت های بالاتر برای برق نسبت به آنچه می توانند از مصرف کنندگان دریافت کنند، می گردد که به ایجاد بدهی برای دولت می انجامد. دولت در نیجریه درآمدهای مالیاتی را برای تضمین قراردادهای شرکت های تولید کننده برق مورد استفاده قرار داده است.

۷-   هزینه بیشتر تامین مالی خصوصی

بر خلاف تامین مالی دولتی، وام به شرکت ها نرخ بهره بالاتری دارد. این نرخ های بالاتر به استفاده کنندگانی منتقل می شود که مجبور به پرداخت بیشتر برای تعمیرات، ارتقاء و سایر هزینه های نگهداری و تعمیرات هستند. شرکت برق خصوصی سازی شده کنیا پس از اینکه در تامین منابع مالی مورد نیاز خود با مشکل مواجه شد، عمدتاً به مالکیت عمومی بازگشت.

٨-   مشاغل از دست رفته

خصوصی سازی انرژی با از دست رفتن مشاغل و شرایط فقیرانه تر برای کارکنان همراه است. اخیراً اتحادیه ها در فیلیپین حقوق عقب افتاده یا حقوق ۵۰۰۰ کارگر بازگردانده شده را که به صورت غیر قانونی اخراج شده بودند، بازگرداند که شرکت ملی انرژی آن خصوصی شده بود.

۹-   ناتوانی در عرضه انرژی تجدید پذیر

شرکتهای خصوصی و بازارهای برق در سرمایه گذاری در انرژی های تجدید پذیر در مقیاس های مورد نیاز ناموفق بوده اند. هر جا که انرژی های تجدید پذیر در مقیاس وسیع وجود دارد، نتیجه سرمایه گذاری بخش عمومی است. در آلمان به دلیل شکستِ تامین کنندگانِ بخشِ خصوصی در انتقال به انرژی سبز ، شهرها سیستم های برق خود را به مالکیت عمومی بازمی گردانند .

۱۰-    اجبار دولت ها به گام برداشتن برای نجات عرضه کنندگان ناموفق بخش خصوصی

در شماری از کشورها شرکتهای انرژی را پس از خصوصی سازی ناموفق مجدداً ملی کرده اند. به عنوان مثال جمهوری دومینیکن شرکت های توزیع برق خود را پنج سال پس از خصوصی سازی به دنبال اعتراضات به قیمت های بالا ملی کرد. در برزیل در حالی که عرضه برق در پنج ایالت در معرض تهدید خطر ورشکستگی توسط صاحبان خصوصی آنها بود، قانونگزار مجبور شد کنترل شرکت های توزیع خصوصی شده را بر عهده بگیرد.

[۱] – www.globaljustice.org.uk

[۲] – www.iran-wind.com

[٣] – Build , Own, Operate

[۴]- Build Operate Transfer

[۵] -Npower – Need for Power نیاز به برق

[۶] – Goodluck Jonathan

 

برگرفته از فیس بوک نویسنده




انقلاب کبیر دوران ساز اکتبر در نگاه چپ نو 
مروری بر مقاله دکتر محمد مالجو در نقد نوشته دکتر ناصر زرافشان

خواندن مقاله ی رفیق عزیز مسعود امیدی تنها لذت بخش نیست، بلکه فضای معنوی شعر زنده یا سیاوش کسرایی را تداعی و زنده می کند:خو گر به راه رفتن و برخاستن شود، دست شکسته بار دگر پتک زن شود

ضرورت پتک زن شدن دست، تنها مبارزه با اندیشه ی انحرافی سوسیال دمکراسی «چپ نو» دیروزی- امروزی نیست، بلکه «محمل و پیش‌زمینه .. برای روشنگری و بذر افشانی انقلابی و طرح انقلابی به‌موقع مساءل اجتماعی» است. نیاز به آن با توجه به انواع مقاله های این‌گونه توسط چپ رنگارنگ نام به شدت به چشم می خورد.

فرهاد عاصمی

خو گر به راه رفتن و برخاستن شود، دست شکسته بار دگر پتک زن شود “شاعر توده ای کسرایی”.

 

مسعود امیدی

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ٣۰ آذر ۱٣۹۶ –  ۲۱ دسامبر ۲۰۱۷

 

بعد از انتشار مطلبی با عنوان “انقلاب اکتبر: یک گام به پیش، دو گام به پس” در قالب مصاحبه اخبار روز با آقای دکتر محمد مالجو ، مطلبی نیز به قلم آقای دکتر ناصر زرافشان در نقد این مصاحبه با عنوان “انقلاب اکتبر و «سوسیالیسم» خرده بورژوایی، پاسخ به مصاحبه ی دکتر محمد مالجو با اخبار روز” در سایت اخبار روز منتشر شد که مقاله دکتر مالجو تحت عنوان “کجا ایستاده‌ایم؟ یک نکته درباره‌ی نوشته‌ی دکتر ناصر زرافشان” در صدد پاسخگویی به آن بر آمد.
همانگونه که دکتر مالجو بدرستی نیز به این نکته اشاره کرده اند، اختلاف نظر در مورد انقلاب اکتبر در میان دو رویکرد در چپ منسوب به جپ سنتی و چپ نو را می توان به عنوان محوری دانست که بسیاری از تفاوت دیدگاههای موجود در بین آنها در مورد مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی و تئوریک به برداشت ها و مواضع مختلف آنها به آن برمی گردد.
دکتر مالجو در این نوشته کوشیده اند تا “دو سنت فکریِ متمایزِ چپ در ایران امروز” را که “یکی متعهد به عهد سابق و دیگری دگرآیین و دگراندیش” است را در کنار هم و در جستجوی سوسیالیسم معرفی نموده و ضمن تاکید بر اشتراکات آنها، به نمایندگی از گروه دوم (چپ نو )، چپ سنتی (مارکسیست- لنینیست) را مورد نقد قرار دهند.
موضوع کلی نوشته دکتر مالجو به بررسی تخصیص عنوان کودتا یا انقلاب به رویداد تاریخی اکتبر ۱۹۱۷ روسیه برمی گردد. ایشان وقت قابل توجهی را با یک رویکرد پژوهشی تاریخی به بررسی اسناد تاریخی مرتبط با انقلاب اکتبر و شناسایی انواع دیدگاه های موجود در این زمینه تخصیص داده اند و در یک جمع بندی کلی رویداد اکتبر را از زوایایی انقلاب ارزیابی نموده و از زوایایی نیز شایسته اطلاق عنوان کودتا دانسته اند.
با اینکه دکتر زرافشان به دلیل مسکوت گذاشتن اصل موضوعات مطرح شده در مصاحبه ایشان و تمرکز بر موضوع حاشیه ای اطلاق عنوان کودتا یا انقلاب به رویداد اکتبر شده اند، مورد نقد دکتر مالجو قرار گرفته اند، با این وجود خود ایشان نیز برای روشن کردن چرایی استفاده از عنوان کودتا برای رویداد اکتبر و پاسخ به مقاله دکتر زرافشان چندین برابر ایشات در همین زمینه مطلب نوشته اند.
تعریف ارائه شده در فرهنگ آکسفورد کودتا را “تصرف ناگهانی، خشونت آمیز و غیر قانونی قدرت توسط یک دولت” معنی کرده است. بلشویک ها با اندیشه مارکسیستی و لنینیستی از مدتها قبل در جامعه روسیه فعالیت های سوسیال دموکراتیک داشته و آشکارا در صدد انقلاب سوسیالیستی بودند. از این رو نمی توان کسب قدرت سیاسی از سوی آنها را غیر منتظره دانست اما رویداد لحظه تصرف قدرت سیاسی قطعاً ناگهانی بود. و اساساً اگر ناگهانی نبوده و با برنامه اعلام شده علنی چنین اقدامی صورت می گرفت، بدیهی است که سرکوب می شد و به موفقیت دست نمی یافت و این ویژگی تمام جابجایی های انقلابی قدرت نیز هست. بنابراین به صرف ناگهانی بودنِ جابجایی قدرت، نمی توان آن را کودتا نامید.
ضمن اینکه روند حادث شدن بسیاری از تحولات مترقی تاریخی چه در گذشته و چه در تاریخ معاصر به صورتی بوده است که از نظر شکلی به تعریف واژه کودتا نیز سازگار بوده اما جهت گیری های دولت برآمده از کودتا پس از کسب قدرت سیاسی در جهت منافع مردم دقیقاً به آن ها ماهیت انقلابی داده است. از این رو یکی از مسائلی که در ارتباط با اطلاق عنوان کودتا یا انقلاب به یک رویداد سیاسی می تواند تاثیرگذار باشد، ورای شکل تصرف قدرت سیاسی، به جهت گیری های حاکمیت به قدرت رسیده در ارتباط با منافع اجتماعی برمی گردد.
در فرهنگ لغت آکسفورد همچنین در تعریف واژه انقلاب آمده است: “سرنگونی قهری یک حکومت یا نظم اجتماعی به نفع یک نظام جدید”
و در ادامه آن آمده است : “تغییری در نظام سیاسی که از نقطه نظر مارکسیسم انتظار می رود مبارزه طبقاتی منجر به آن تغییر و پیروزی کمونیسم گردد.”
در اکتبر سال ۱۹۱۷ در روسیه حاکمیتی به شکل فهرآمیز و در نتیحه مبارزه طبقاتی تغییر می کند و نظامی با اندیشه و برنامه کمونیستی به جای آن می آید که دقیقا با تعریف آکسفورد از انقلاب سازگار به نظر می رسد.
با این وجود در فرهنگ عمومی واژه کودتا در بردارنده مفهوم نوعی اقدامات توطئه گرانه، غیر قانونی و همراه با خشونت برای براندازی یک حاکمیت و تصرف قدرت سیاسی با زیرپاگذاشتن دموکراسی بوده و دارای بار منفی است. و به همین دلیل نیز هست که امپریالیستها هیچگاه فهرست طولانی کودتاهای سازماندهی شده یا حمایت شده از سوی خود را کودتا نمی نامند. جریان رسانه ای مسلط و در خدمت آنها همواره می کوشد تا واژه های حامل بار منفی چون کودتا، دیکتاتوری، خشونت، نقض حقوق بشر، تروریسم، جنگ و… را به کمونیستها، انقلابیون و نیروهای ضد امپریالیست منتسب کنند. در حالی که ۵۶۰ بار برای ترور رفیق کبیر فیدل کاسترو برنامه ریزی و اقدام می کنند، با رسانه های گسترده جریان مسلط که در اختیارشان هست، همواره و در همه جا می کوشند تا انقلابیون کوبا را تروریست معرفی کنند. در حالی که کارنامه آنها شواهد فراوانی از همدستی و حمایت از دیکتاتوری های بسیار خشن در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را به نمایش می گذارد، فضای رسانه ای مسلط جهان را چنان مدیریت می کنند تا هرجا سخن از دیکتاتوری است، قبل از هرچیز نام استالین و فیدل کاسترو برای مخاطب و افکار عمومی تداعی شود. در حالی که داعش را خلق نموده و با همکاری مرتجع ترین حکومت های جهان چون ارتجاع عرب برای گسیل و حمایت از داعش و به خاک و خون کسشیدن منطقه خاورمیانه بویژه کشور سوریه اقدام می کنند، از خشونت و نقض حقوق بشر و نسل کشی از سوی دولت سوریه سخن می گویند. در حالی که آمریکا چند دهه قبل کشور کره را با خاک یکسان نموده و میلیونها نفر و درصد عظیمی از مردم این کشور را می کشد و در حالی که آمریکا تنها کشوری است که اقدام به استفاده از سلاح شیمیایی کرده است، “کره شمالی” و نه “جمهوری دموکراتیک خلق کره” را به عنوان خطر هسته ای به جهانیان معرفی می کند تا اقدامات مداخله گرانه خود را در این کشور به افکار عمومی جهان بقبولاند. آنها خوب می دانند که برای حفظ سیستم سرمایه داری و تداوم غارت و اعمال هژمونی خود بر جهان نیاز به مهندسی افکار عمومی دارند.
پرسش اینجاست آیا چپ اعم از “متعهد به عهد سابق” یا “دگرآیین و دگراندیش” که خود را متعهد به آرمان سوسیالیسم دانسته و خواهان نابودی سیستم سرمایه داری است، مجاز است با این فضای رسانه ای مسلط همسو شود و در راستای اهداف ضد کمونیستی آنها انقلاب کبیر و دوران ساز اکتبر را کودتا بنامد؟
حال اگر به روند تاریخی وقایع و مستندات موجود در این زمینه برگردیم، کاری که دکتر مالجو کوشش کرده اند تا با صرف وقت و نکته بینی فراوان و از طریق بررسی مستندات و منابغ تاریخی مرتبط دنبال کنند، دیدگاه های دیگری در این زمینه مطرح می شود که ایشان با دقت سعی کرده اند دسته بندی های مختلف آن را در نوشته خود ارائه نموده و سرانجام نیز در یک جمع بندی از برخی زوایا اطلاق واژه کودتا و از برخی زوایای دیگر انتساب کلمه انقلاب به رویداد اکتبر را درست دانسته اند. به این اعتبار ممکن است بتوان هر انقلابی را نیز به دلیل اقدامات برنامه ریزی شده و سازمان یافته برای تصرف قدرت سیاسی در بزنگاه تاریخی، تا اندازه ای کودتا و تا اندازه ای انقلاب نامید. با این تفاوت که در اکتبر رویدادی بوقوع می پیوندد که دوران ساز است و چهره جهان را چه از نظر تبدیل روسیه عقب مانده به یک کشور قدرتمند اقتصادی، صنعتی، نظامی، علمی و فرهنگی و… و توسعه عدالت اجتماعی، نابودکردن بیکاری، برقراری نظام آموزش و بهداشت و درمان رایگان و چه از نظر شکست فاشیسم، یاری و حمایت انترناسیونالیستی از جنبش های آزادی بخش و عدالتخواهانه در سراسر جهان، ایجاد فضای مناسب برای رهایی کشورهای مستعمره از زیر سلطه استعمارگران، تاثیر گذاری بر شکل گیری دولت های رفاه در اروپا و… با تغییرات اساسی مواجه نمود. اطلاق عنوان کودتا به رویدادی با چنین ابعاد، دستاوردها و پیامدهایی امر ساده ای نخواهد بود. علی رغم نگاه چپ نو، رویداد ۱۹۱۷ روسیه به اعتبار دستاوردها و تاثیرات آن در جهان نه تنها یک انقلاب بلکه یک انقلاب کبیر و دوران ساز بوده است.
بر این اساس می توان نه تنها با تردید دکتر مالجو در درستی استفاده از واژه کودتا در مصاحبه ایشان با اخبار روز پس از مشاهده نقدهای وارده به آن موافق بود بلکه علت تلاش مجدد ایشان برای تبیین نظری دفاع از آن در مقاله جدید را نیز مورد پرسش قرار داد. دکتر مالجو ترجیح داده اند برای روشن کردن چرایی انتساب واژه کودتا به انقلاب اکتبر طی یک کار پر حوصله اقدام به تهیه و انتشار پاسخ دکتر زرافشان در قالب یک گزارش پژوهشی به روش شناسی تاریخی – کتابخانه ای کنند که ورای شکل ناگهانی، غیرقانونی و خشونت آمیز تصرف حاکمیت، پیامدها و ابعاد اجتماعی ، انواع و تغییرات مفهوم آن در شرایط مختلف ، در آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
نگارنده بر این باور است چنین کار پژوهشی اگر قرار است در باره رویداد دوران ساز اکتبر انجام شود، اساساً درست آن است که در چارچوب یک روش شناسی کیفی سازنده (Constructive) از رویکردهای پژوهش های کیفی انجام شود. رویکردی که با توجه به پیچیدگی، تنوع و نوظهور بودن و سرعت ظهور پدیده های اجتماعی و ناتوانی روش های سنتی پژوهش (روش های قیاسی) برای شناخت و تبیین آنها بوجود آمد. همین شرایط پیچیده سبب توسعه استفاده از روش های جدید پژوهشی (روش های استقرایی) در پژوهش های اجتماعی در دهه های اخیر شد. رویکرد پژوهشی سازنده که اساساً در جستجوی معنا برای واقعیات اجتماعی در جریان یک کوشش اندیشمندانه، نقادانه و با تمرکز بر واقعیت پدیده های اجتماعی است، تلاش می کند تا به گونه ای آنها را تبیین نماید که در آن مقاصد، اهداف و منافع افراد، اقشار، گروه ها و طبقات اجتماعی از نقشی عمده برخوردار است. از ویژگی های مهم رویکرد کیفی، مفهوم پردازی مستمر در این رویکرد است.
نکته مهم قابل ذکر در ارتباط با گزارش پژوهشی دکتر مالجو آن است که تعهد زیاد ایشان به پایبندی به فکت های جمع آوری شده از منابع تاریخی و تلاش برای تفسیر آنها در ارتباط با موضوع پژوهش، ایشان را از آنچه در روش تحقیق Constructive از طریق تمرکز بر واقعیت پدیده های اجتماعی و توجه به اهداف و منافع افراد، گروه ها و طبقات اجتماعی برای معنا دار نمودن واقعیات اجتماعی و مفهوم سازی در این ارتباط تعریف شده است، بازداشته و بیشتر متمرکز بر شکل برنامه ریزی شده و سازمان یافته انتقال قدرت در اکتبر ۱۹۱۷ که گویا فقط در کودتاها رخ می دهد، نموده است.
منابعی که دکتر مالجو بر اساس آنها می پذیرند که رویداد اکتبر را می توان به اعتباری کودتا نامید، اساساً بر کار برنامه ریزی شده، سازماندهی شده، ارادی و هدفمند بلشویک ها به رهبری لنین برای کسب قدرت سیاسی در بزنگاه و فرصت تاریخی تاریخی بوجود آمده در اکتبر ۱۹۱۷ متکی هستند. امری که در هر انقلابی نیز بدون تردید درجه ای از آن وجود دارد اما نمی توان منکر آن شد که بلشویک ها به رهبری لنین و به عنوان نماینده حزب پیشاهنگ پرولتاریای روسیه درجه بالایی از آمادگی، هوشمندی سیاسی و تشکیلاتی را در این لحظه تاریخی از خود به نمایش گذاشتند. امری که می توان از آن به جای کودتا تحت عنوان آمادگی، برنامه ریزی عملیاتی و اقدام نام برد.
جالب است توجه نماییم که دهه هاست که بورژوازی و امپریالیسم جهانی و مدیران آنها در قالب مفهوم مدیریت استراتژیک و عباراتی چون تبیین ماموریت، تعریف اهداف استراتژیک، تعریف اهداف عملیاتی، تجزیه و تحلیل محیط داخلی و خارجی و شناسایی نقاط ضعف و قوت و تهدیدات و فرصت ها، شناسایی استراتژی ها با رویکرد تبدیل تهدید به فرصت، انتخاب استراتژی ها و سناریوها، تدوین نقشه راه و سیاست ها، تدوین برنامه دراز مدت و میان مدت و کوتاه مدت (اجرایی و عملیاتی)، تعریف سازوکار ارزیابی پیشرفت برنامه و ده ها مفهوم مشابه دیگر، دستیابی به اهداف خود را در سطح جهانی، منطقه ای، ملی و محل های کار خاص دنبال می کند و اسم این کارها را هم نه چیزی مثل کودتا بلکه مدیریت استراتژیک گذاشته است که در فضای عمومی نشانه رویکرد علمی و خلاقیت و هوش و ذکاوت آنها نیز معرفی می شود. اما وقتی نوبت به طبقه کارگر و کمونیستها برای دنبال نمودن اهداف طبقاتی طبقه کارگر و براندازی حاکمیت سرمایه داری برای ایجاد بنیان های تحول سوسیالیستی جامعه می شود، باید این رویکرد را در قالب مفهوم کودتا که به نوعی حامل مفهومی توطئه گرانه و غیردموکراتیک و منفی است، تعریف نمود! مگر قرار است بورژوازی برای تحویل ماشین دولتی خود به طبقه کارگر برایش فرش قرمز پهن کند و به صورت دموکراتیک و متمدنانه و…حکومت را به طبقه کارگر تقدیم نماید که اگر چنین نشد و با برنامه ریزی و سازماندهی نسبت به تصرف این ماشین دولتی اقدام گردید، در آن صورت اسم آن را باید کودتا گذاشت؟
اما همانگونه که دکتر مالجو نوشته اند، مسئله کلیدی در این ارتباط نه کودتا خواندن یا انقلاب نامیدن رویداد اکتبر بلکه رویکردی است که “دو سنت فکریِ متمایزِ چپ در ایران امروز” به انقلاب اکتبر و رویدادهای پس از آن و چگونگی تحلیل از سیستم سرمایه داری و استراتژی و تاکتیک مبارزه با آن در جهان کنونی دارند. ایشان در پایان نوشته خود فهرستی از پرسشها در این زمینه را مطرح می کنند و از دکتر زرافشان به دلیل نپرداختن به آنها گله می کنند. این پرسشها عبارتند از:
“چرا انقلابی‌گری کودتا‌گرانه نمی‌تواند مودی به سوسیالیسم باشد؟ چرا تعهد به آرمان‌های اکتبر در گرو بازنگری در روش‌های سیاسی لحظه‌ی اکتبر است؟ چرا الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم را هرگز نمی‌توان در بستری فراهم آورد که زاده‌ی تسخیر انحصارطلبانه‌ی قدرت است؟ چرا نهال نظم اقتصادی سوسیالیستی را نمی‌توان در خاکی نشاند که دموکراسی را در حوزه‌ی سیاسی قربانی کرده است؟ چرا سوسیالیسم بدون دموکراسی و آزادی هرگز سوسیالیسم نیست؟ چرا از راه هدایت‌کردنِ تنش‌های حل‌نشده‌ی اجتماعی و نفرت‌های التیام ‌نیافته‌ی سیاسی و حرکت به سوی تسخیر انحصارطلبانه‌ی قدرت و حذف رقبای حتا هم ‌فکر نمی‌توان گامی به سوی سوسیالیسم برداشت؟ چرا غیر از تکوین و تقویت و تحکیم انواع جنبش‌های اجتماعی مترقی هیچ راه برون‌رفتی از مغاکی که در آن افتاده‌ایم نداریم؟ چرا راه میان‌بُری در بین نیست؟ چرا ناگزیریم راه سخت را انتخاب کنیم؟”
می توان تا حدی با دکتر مالجو در مورد اینکه چگونگی پاسخگویی به این پرسش ها در واقع دو جریان چپ “متعهد به عهد سابق” و ” دگرآیین و دگراندیش” را از هم متمایز می کند، موافق بود. گرچه می توان این تفاوتها را از زوایای دیگری نیز که سازگاری بیشتری با اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در تحلیل پدیده های اجتماعی دارد، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
قبل از هر چیز باید گفت که پاسخ چپِ به قولِ ایشان “متعهد به عهد سابق” و در واقع مارکسیست لنینیست به این گونه پرسشها روشن است و آن را در کتاب ها و مقالات متعدد در اختیار مخاطبان قرار داده است. آنها درکی انتزاعی، مهندسی شده و پاستوریزه از تاریخ، جامعه، مبارزه طبقاتی، سوسیالیسم، دموکراسی،آزادی و… ندارند. در نظر آنها حقیقت همواره مشخص است. درک آنها از سوسیالیسم هم دانشی را شامل می شود که بر شناخت تجربی حاصل از مبارزه طبقاتی مبتنی است، هم یک جنبش اجتماعی را بازتاب می دهد که این دانش را مدام تقویت و به روز می کند و همزمان توسط آن هدایت می شود، هم سوسیالیسم را آرمان انسانی باشکوهی می بینند که تنها راه رهایی بشر از جهنم سرمایه داری است و…بدین ترتیب دائما جنبش سوسیالیستی از تجارب خود، از افت و خیزهای خود، از شکست و پیروزی های خود می آموزد و خود را تقویت نموده و به پیش می رود. و این پویایی را نیز از دیالکتیک ماتریالیستی مارکس و انگلس و رِآل پلتیک انقلابی لنین می گیرد. نگاه غیر جامد و پویای کمونیستها به سوسیالیسم ، ضرورت توجه و بهره مندی از پیشرفت های علوم اجتماعی در دهه های اخیر را مورد توجه بیش از پیش این چپ انقلابی قرار داده است.
مجموعه این پرسشها که در تدارک ایجاد ذهنیتی برای توضیح چرایی نابودی سوسیالیسم اتحاد شوروی است، و در تلاش است اینگونه القا نماید که دلیل نابودی سوسیالیسم و اتحاد شوروی گویا این بود که انقلاب اکتبر به شکلی کودتایی به قدرت رسید، کسب انحصاری قدرت سیاسی از سوی بلشویک ها در جامعه ای که “الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم ” در آن ایجاد نشده بود ، نمی توانست به نتیجه برسد، سوسیالیسم در اتحاد شوروی به دلیل قربانی کردن دموکراسی و آزادی فروپاشید، و اینکه تنها راه رهایی را باید در “جنبش های اجتماعی مترقی” جستجو نمود.
به نظر می رسد سوسیالیسم مد نظر آقای مالجو نه نیازی به حزب طبقه کارگر و انقلاب دارد و نه دیکتاتوری پرولتاریا. این نگاه ترجیح می دهد بنیان مادی و اجتماعی سوسیالیسم مد نظر خود را بر مفهومی به نام “جنبش های اجتماعی مترقی” بگذارد و نه جنبش طبقه کارگر . به جای انقلاب سوسیالیستی نیز که ممکن است با خطر کودتایی شدن و غیردموکراتیک شدن و تبدیل شدن به دیکتاتوری همراه شود، ترجیح می دهد “جنبش اجتماعی مترقی ” مد نظر خود را بر بستر “الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم” که گویا همان مناسبات مادی جامعه سرمایه داری پیشرفته است، به شکلی دموکراتیک و غیر کودتایی دنبال نماید. لدین ترتیب از درغلتیدن به انحصار طلبی در قدرت نیز در امان می ماند.
در این مجموعه پرسشها هیچ نشانی از دستاوردهای درخشان اتحاد شوروی در غلبه بر فقر و عقب ماندگی و توسعه نیافتگی در کشور پهناوری که فاقد “الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم” بود، مشاهده نمی شود. در این پرسشها اثری از چگونگی تبدیل یک جامعه عقب مانده به بالاترین سطح شاحص های توسعه اقتصادی و توسعه انسانی و عدالت اجتماعی، بهداشتی و درمانی، آموزشی، علمی و فرهنگی، سیاسی و نظامی و… توسط این حکومتِ کودتاییِ دیکتاتورِ ضد دموکراتیکِ انحصارطلبِ مخالفِ آزادی یافت نمی شود! در این پرسش ها هیچ توضیحی برای نقش منحصر بفرد این حکومتِ کودتاییِ دیکتاتورِ ضد دموکراتیکِ انحصارطلبِ مخالفِ آزادی در شکست فاشیسم نمی توان یافت. در این پرسش ها هیچ توضیحی برای چرایی کمک های انترناسیونالیستی به جنبش های آزادی بخش و کمک به استقلال بسیاری از مستعمرات توسط یک حکومتِ کودتاییِ دیکتاتورِ ضد دموکراتیکِ انحصارطلبِ مخالفِ آزادی یافت نمی شود! در این پرسش ها هیچ آثاری از جنگ داخلی، مداخله و جنگ خارجی ، جنگ سرد و…به عنوان عوامل تاثیرگذار بر تضعیف، انحرافات، اشتباهات و…در اتحاد شوروی خبری نیست. این پرسش ها اینگونه القاء می کنند که اگر حزب بلشویک و لنین به شیوه کودتایی اقدام به تصرف قدرت سیاسی نمی کردند، و اگر در برخورد با مخالفان خود به شیوه ای دموکراتیک عمل نموده و از انحصار طلبی و دیکتاتوری دوری نموده و به آزادی احترام می گذاشتند، و اگر اقدام به بنای سوسیالیسم در جامعه ای که ” الزامات اقتصادی تکوین” آن وجود نداشت، نمی کردند، اتحاد شوروی نابود نمی شد. بر همین اساس دکتر مالجو نتیجه می گیرد که ” تعهد به آرمان‌های اکتبر در گرو بازنگری در روش‌های سیاسی لحظه‌ی اکتبر” است یعنی باید از برنامه ریزی و سازماندهی برای کسب قدرت سیاسی به شیوه انقلاب اکتبر که غیر دموکراتیک و کودتایی است، اجتناب نمود.
نوعی رویکرد دترمینیستی به تحولات اجتماعی در این پرسشها و مقاله دکتر مالجو مشهود است که در آن اهمیت نقش عنصر آگاهی طبقاتی و مبارزه متشکل و سازمان یافته برای کسب قدرت سیاسی از سوی طبقه کارگر که در ادبیات مارکسیستی لنینیستی بر آن تاکید بسیار شده است ، مورد توجه چندانی قرار ندارد. در این رویکرد دیالکتیک طبیعت به تحولات اجتماعی نیز تعمیم داده می شود. حال آنکه دیالکتیک تحولات طبیعی تنها بر منطق تضادهای درونی پدیده ها و روند تکامل طبیعی آنها بدون اعمال اراده انسانی صورت می گیرد ، در حالی که در تحولات اجتماعی و سیاسی با واقعیتی به نام انسان و اراده و عاملیت تاثیرگذار او مواجه هستیم که از طریق مبارزه طبقاتی و اجتماعی و در احزاب و رهبران سیاسی و توده های کنشگر، خود را نشان می دهد. آنچه در مقاله دکتر مالجو به آن تحت عنوان “الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم” اشاره شده است، وقتی در کنار مخالفت با کار سازماندهی شده بلشویکها برای تصرف قدرت سیاسی تحت عنوان کودتا قرار می گیرد ، معنای دیگری جز دترمینیسم و جبرگرایی و واگذاری ایجاد سوسیالیسم به دست طبیعت و تقدیر و جبر ناشی از آن ندارد. این رویکرد هیچ نقشه راهی برای ایجاد سوسیالیسم بجز اشاره به کلی گویی هایی چون” چنبش های اجتماعی مترقی ” ارائه نمی کند. این رویکرد حتی حاضر نیست در کلام نیز به طبقه کارگر آگاه و مبارزه متشکل و سازمان یافته آن به عنوان بنیان انقلاب سوسیالیستی اشاره کند. این رویکرد انقلاب را امری توطئه گرانه و غیردموکراتیک دانسته و توده های کار و زحمت را از آن می هراساند.
منطق دیالکتیکی تحولات اجتماعی به هیچ وجه نافی نقش ارادی و آگاهانه انسان های انقلابی و موید خودبخودی بودن انتقال قدرت نیست. همه آنهایی که علاقمندند واژه کودتا را به انقلاب دوران ساز اکتبر که فصل نوینی در تاریخ جهان گشود و برای اولین بار در تاریخ پرچم کارگران و زحمتکشان را برافراخت، نسبت می دهند، هیچ گاه از یادشان نمی رود که از انقلاب تیپیک فرانسه به عنوان یک انقلاب بورژوا دموکراتیک با نام انقلاب کبیر فرانسه یاد کنند. در اینجا دیگر چگونگی به قدرت رسیدن، روند تحولات پس از به قدرت رسیدن و تسویه حسابهای خونین در حاکمیت به قدرت رسیده پس از انقلاب و….در برابر روند عمومی و کلی پیامدهای انقلاب کمرنگ می شود.
اگر انقلاب اکتبر با برنامه ریزی و سازمان دهی هوشمندانه بلشویک ها به تصرف قدرت سیاسی در اکتبر ۱۹۱۷ انجام نمی شد، بر سرش می توانست همان چیزی بیاید که بر سر کمون پاریس یا بر سر انقلاب ۱۹۱٨ آلمان آمد و…شاید چپ”دگرآیین و دگراندیش” و پست مدرن ما آنگاه راضی تر می بود از اینکه به جای اتحاد شوروی و استالین ، شاهد شکل گیری آلمانی دیگر با فاشیسم و پیامدهای ویرانگر آن در جهان می شد!
باید پرسید این رویکردهای غیر خشونت آمیز و عیر کودتایی و دموکراتیک مد نظر چپ “دگرآیین و دگر اندیش” تا کنون در کدام جامعه ای که در آن “الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم” فراهم بوده است ، موفق به بنای سوسیالیسم یا دستاوردی قابل قیاس با دستاوردهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی گردیده است؟ یا اینکه چنین چشم اندازی را برای چه زمانی و کجا می توان تصور نمود؟ آیا اساسا چنین رویکردی به سوسیالیسم ، برنامه ای هم برای تصرف قدرت سیاسی جهت براندازی بورژوازی از قدرت و بنای جامعه سوسیالیستی دارد؟ یا آنکه سوسیالیسم را بیشتر یک یک ایده آرمانی و تخیلی و یک تئوری قابل بحث در محافل آکادمیک می داند؟ و ایجاد سوسیالیسم را امری تکوینی می بیند که ” الزامات اقتصادی” مورد نیاز آن و نه آگاهی و انسجام سیاسی و تشکیلاتی طبقه کارگر و حزب پیشاهنگ آن ، عامل مهم تحقق آن است!
آیا تفسیر و تحلیل های این مارکسیسم پر و پیمان و ریزبینِ “دگراندیش” قرار است به برنامه ریزی برای ایجاد تغییری هم بیانجامد و اساساً در تفسیر و تحلیل خود از جهان، به تغییر آن هم می اندیشد؟
آیا بویژه با فضایی که نئولیبرالیسم پس از نابودی اتحاد شوروی در جهان ایجاد نموده است، هیچگونه چشم اندازی برای کسب قدرت سیاسی و خلع ید از بورژوازی با این روش های دموکراتیک و غیر کودتایی مد نظر این چپ “دگراندیش” وجود دارد؟ چند بار باید تجاربی چون انتخابات یونان و سیریزا تکرار شود تا مشخص گردد که راه رسیدن به سوسیالیسم و نابودی سرمایه داری نه در مبارزه “دموکراتیک” در چارچوب دموکراسی بورژوایی بلکه در انقلاب سوسیالیستی و براندازی بورژوازی و تصرف ماشین دولتی آن است؟
دکتر مالجو    “بازنگری در روش های سیاسی لحظه اکتبر” برای “تعهد به آرمان‌های اکتبر” را به جنبش چپ توصیه می کند. در این بازنگری قرار است کدام روش های سیاسی اکتبر تغییر کند ؟ آیا منظور از این بازنگری اجتناب از روش های از نظر ایشان کودتایی و در واقع برنامه ریزی و آمادگی و سازمان دهی و بسیج کارگران و دهقانان و هشیاری و اقدام بموقع برای تصرف قدرت سیاسی است؟ آیا این رویکرد خلع سلاح طبقه کارگر و تعطیلی و به دست تقدیر سپردن انقلاب سوسیالیستی نیست؟ چپ چند بار باید تجاربی چون انقلاب ۱۹۱٨ آلمان، تجربه شیلی در زمان دکتر آلنده یا کنگو در زمان پاتریس لومومبا و…را در ارتباط با کسب قدرت سیاسی و استحکام دولت انقلابی در برابر سرمایه داری تکرار کند؟ چرا تصور می شود برای کسب قدرت سیاسی می توان به صورت متعارف و در چارچوب قوانین بازی بورژوازی از روی فرش قرمز آن رد شد؟ کجا و کی چنین اتفاقی افتاده است و می تواند بیافتد.؟
بر اساس این درک دترمینیستی نه تنها لنین بلکه همه رهبران برجسته جنبش کارگری و سوسیالیستی چون مارکس،انگلس، رزا لوکزامبورگ ، کارل لیبکنشت و…را باید به دلیل دنبال نمودن کسب قدرت سیاسی از سوی طبقه کارگر به رویکرد انحصار طلبانه و ضد دموکراتیک متهم نمود و لابد سوسیال دموکراسی پایبند به قانون و … را به عنوان راه درست به طبقه کارگر معرفی نمود. در این رویکرد هر نوع برنامه ریزی عملیاتی برای تصرف قدرت سیاسی و براندازی بورژوازی می تواند در معرض اتهام انحصار طلبی و روش های سیاسی غیر دموکراتیک و کودتاگرانه قرار گیرد. طبقه کارگر برای اینکه به “تسخیر انحصارطلبانه قدرت” متهم نشود ، آیا باید قدرت خود را با بورژوازی و مدافعان آن تسهیم کند و آنگاه به فکر ایجاد سوسیالیسم هم باشد؟ این سوسیالیسم دور همی و کلوپی چه نسبتی با سوسیالیسم علمی، ماتریالیسم دیالکتیک و مارکسیسم دارد؟
. “تکوین و تقویت و تحکیم انواع جنبش‌های اجتماعی مترقی” که تنها راه “برون ‌رفت از مغاکی که در آن افتاده‌ایم” معرفی شده است ، چه دستاوردی تا کنون برای بشریت داشته است؟ آیا غیر از این است که دولت های رفاه را نمی توان صرفا محصول همین” جنبش های اجتماعی مترقی ” بلکه آنگونه که بسیاری از صاحبنظران علوم اقتصادی و سیاسی و جامعه شناسی و… مطرح می کنند به میزان زیادی ناشی از تاثیرات دستاوردهای عظیم اتحاد شوروی دانست؟ چه شد که بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و حاکمیت نئولیبرالیسم بر جهان ، یکی پس از دیگری این دولتهای رفاه محصول ” انواع جنبش‌های اجتماعی مترقی”، رو به نابودی گذاشته و جای خود را به دولتهای نئولیبرال فاشیستی می دهند؟ اساساً این جنبش های اجتماعی مترقی قرار است به کجا بیانجامند؟ آیا باید از بورژوازی خلع ید کنند یا قرار است سوسیالیسم را از طریق مشارکت در همین دولتهای بورژوازی بنا کنند؟
“رقبای حتی هم فکری” که به آن اشاره می شود ، در لحظه تاریخی شکل گیری و استحکام دولت طبقه کارگر در آرایش نیروها در نبرد بین دولت انقلابی کارگران و دهقانان و تلاش های گسترده براندازانه ارتجاع داخلی و بین المللی در کجا ایستادند و چه نقشی بازی کردند و تا چه حد مدارا با آنها امکان پذیر بود که به تضعیف و مالاً سقوط دولت کارگری نیانجامد؟ اشتباهات و تندروی های دولت کارگریِ در معرضِ تهاچمِ همه جانبه ی و براندازانه ی سرمایه داری، تا چه حد اجتناب پذیر بود؟
حفظ یک دولت کارگری که مورد خصم و تلاش های گسترده براندازانه ارتجاع از طریق جنگ داخلی و مداخلات براندازانه خارجی قرار گرفته است ، از نظر چپ “دگراندیش” چقدر اهمیت دارد و این مداخلات و توطئه های براندازانه چقدر ممکن است سبب امنیتی شدن فضای سیاسی جامعه ای چون روسیه ابتدای قرن بیستم که اتفاقا به اذعان بسیاری ها فاقد سنت های دموکراتیک بود ، شده باشد؟ (کافی است توجه کنیم که اقدامات و تهدیدهای تروریستی در سال های اخیر در اروپا و آمریکا که هم از زیر ساخت های تکوین سوسیالیسم و دموکراسی نهادینه شده برخوردارند و هم ابعاد این تهدیدها به هیچ وجه موجودیت آنها را با خطر نابودی مواجه نمی کند و…، تا چه حد به تشدید فضای امنیتی و پرتنش و اعمال محدودیت برای آزادی های شخصی و مدنی و تحدید حقوق بشر انجامیده است. ) تا چه حد ممکن است مداخلات براندازانه در یک کشور فاقد سنت های نهادینه شده دموکراسی در ابتدای قرن بیستم به شکل گیری زمینه ای جهت انحرافات ، خطاها و انسداد سیاسی منجر گردد؟
البته در این نوشته قرار نیست موضوع اشتباهات ، انحرافات، کاستی ها و… و دلایل سقوط اتحاد شوروی مورد بحث قرار گیرد که مقوله دیگری است و به نوبه خود مورد بحث قرار گرفته و همچنان می تواند مورد بحث باشد.
پرسش های مطرح شده از سوی دکتر مالجو ، رویکردی را ترویج می کند که نقش اجتماعی چپ نو را در ایجاد تردید در باورهای اصیل مارکسیستی و بویژه لنینیستی چون مبارزه طبقاتی، آنتاگونیستی بودن تظاد کار و سرمایه، ضرورت انقلاب سوسیالیستی برای براندازی سرمایه داری و بنیان نهادن سوسیالیسم، ماهیت طبقاتی مفاهیمی چون دموکراسی،آزادی ، دولت و ..و .نقش اراده آگاهانه و عاملیت تاریخی طبقه کارگر و حزب انقلابی پیشاهنگ آن برای سرنگونی سرمایه داری و ایجاد سوسیالیسم بازتاب می دهد. و بورژوازی جهانی نیز بودجه های هنگفتی را برای تحریف همین مفاهیم در نزد افکار عمومی جهان و ایجاد نوعی جنبش سوسیالیستی معتدل و قابل مدیریت و غیر رادیکال و غیر انقلابی دنبال می کند..
در مجموع مقاله دکتر مالجو اعلامیه ای است در دفاع از چپ نو و به قول ایشان ” دگرآیین و دگراندیش” در برابر چپ ” متعهد به عهد سابق” که در ادبیات امروز چپ از اولی تحت عناوینی چون مارکسیسم پست مدرن ، مارکسیسم فلکسودوکس و… و از دومی تحت عناوینی چون چپ سنتی، چپ کمونیست، چپ مارکسیست-لنینیست و مارکسیسم ارتدوکس و… سخن گفته می شود. این اعلامیه در حالی که روش های سیاسی “چپ متعهد به سابق ” را کودتاگرانه، غیردموکراتیک و مخالف آزادی برای کسب قدرت سیاسی معرفی می کند و آن را محصول عدم تکوین الزامات اقتصادی مورد نیاز برای ساختمان سوسیالیسم می داند، توضیخی برای چرایی ناموفق بودن چپ نو و “دگراندیش” در جوامعی که این ” الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم ” یعنی بنیان مادی سیستم سرمایه داری در پیشرفته ترین شکل خود در آنها مهیاست، ارائه نمی کند و هیچ نقشه راهی برای کسب قدرت سیاسی از سوی طبقه کارگر جهت تصرف ماشین دولتی و براندازی سیستم سرمایه داری و ساختمان سوسیالیسم ارائه نمی کند. این اعلامیه اساساً نیروی مادی جنبش سوسیالیستی را نه در جنبش طبقه کارگر بلکه در ” جنبش‌های اجتماعی مترقی” جستجو می کند. این اعلامیه ” تکوین و تقویت و تحکیم انواع جنبش‌های اجتماعی مترقی ” و نوعی پارلمانتاریسم و رعایت قوانین بازی در چارچوب دموکراسی بورژوایی و بهره برداری از آزادی های سیاسی موجود در این جوامع را “تنها راه برون رفت از مغاکی که در آن افتاده ایم”، (نه جهنم سرمایه داری)، معرفی می کند. این اعلامیه با وزنی که به ” الزامات اقتصادی تکوین سوسیالیسم ” می دهد، و نیز با کودتایی و غیر دموکراتیک خواندن کار سازمان یافته و متشکل برای تصرف ماشین دولتی بورژوازی ، نوعی دترمینیسم فلسفی را ترویح نموده و کنش آگاهانه،ارادی و سازمان یافته و منسجم طبقه کارگر و حزب پیشاهنگ انقلابی آن را غیر ضروری،مشکل ساز و زمینه ساز دیکتاتوری می داند. از سوی دیگر با تکیه بر آنچه “جنبش های مترقی اجتماعی” می خواند و با فاصله گرفتن از تحلیل تحولات اجتماعی بر مبنای تعارضات طبقات اجتماعی و در چارچوب دیالکتیک مارکسیستی و تضاد آنتاگونیستی کار و سرمایه ، ضرورت براندازی سرمایه داری از طریق تصرف ماشین دولتی و برقراری دیکتاتوری طبقه کارگر و زحمتکشان، نوعی رفورمیسم و پارلمانتاریسم را بازتاب می دهد. این اعلامیه به نوعی نیز مروج راه سومی است که انگلستان و جهان ، آن در کارنامه دولت هایی چون تونی بلر به خوبی بیاد دارد.




سرمایه برای انباشت برادران طبقاتی را به جان هم می اندازد!
آگاهی، سازماندهی، یگانگی و مبارزه پاسخ ماست!

دوره جدید: مقاله شماره: ۸۸ (۱ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

خشم دانه ها بر زمین

مزرع رستاخیز

می رویاند

و دست بازوان رنج

گهواره اندیشه ات را

می جنباند

“گره بند خون” از مجموعه “به سرخی آتش به طعم دود” از شاعر توده ای سیاوش کسرایی

پیشگفتار

کسانی آگاهانه و برخی هم از سر دلسوزی می خواهند میهن ما را کنام کفتاران و کرکسان سرمایه کنند. سرمایه همیشه در اندیشه بیش سازی سود خود است و تکه نانی هم به کسی بدون چشم داشت و چشم انداز گسترش انباشت نمی دهد. می توان با یک برنامه مردمی و میهنی و گام گذاشتن در راه اقتصادی ملی و دموکراتیک مانند ویتنام و چین سرمایه را تا اندازه ای رام کرد و از خوی بهره کشی  آن برای پایه گزاری صنعت رشد یافته و رفاه توده ها بهره گرفت. ولی این کاری نیست که از فرمانروایان ستمگر طبقه های زالویی میزاداری (بوروکرات) و بازرگانی و سوداگران رانت خوار میهن ما بر اید. آنها نه می خواهند و نه می توانند در این راه گام بگذارند.

نمونه های فراوان ان را ما در برنامه های نئولیبرالی تهی دستان کشی و کارگر برونکردی (اخراج) و بدورافکندن بخشهای مترقی قانون اساسی دیده ایم.

فرمان سالاران کارگر شلاق زن جمهوری اسلامی حتا در آنجا که زیر زور کارگران ناگزیر هزیمت را می پذیرند و پسروی می کنند زیرکانه و ناجوانمردانه در صف یگانه کارگران شکاف می اندازند و به بخشی از کارگران دستمزد بازمانده را می سپارند ولی به بخش دیگر نه. چگونه می توان از این سرمایه داران و رانت خواران که با دوستان انگلی خود در بیرون از مرزهای کشور پیوند همگانه دارند چشم داشت تا راه اقتصادی مردمی در پیش گیرند. آنها ان گونه سرمایه برون مرزی  را به کشور فرا می خوانند که پس از به گور فرستادن شهرهای خود اینک به دنبال بهره گیری از نیروی کار ارزان در بازار کار بی در و پیکر کشور ما است.

سرمایه بدون رشد مانند جویی بی آب است. دیگر نه جوی است و نه آب. رشد منطق ذاتی و همزاد سرمایه است. برای  همین سرمایه به هر تلاشی دست می زند تا رشد زالویی و تصاعدی را پیوسته و همیشگی کند. رشد اما دیگر مانند گذشته آسان نیست.زمین از سرچشمه های سرشار خود بسیار تهی شده است. جانوران و گیاهان بسیاری زیر شمشیر سنگدل و دل سخت رشد سرمایه سر بریده شده اند و جان از دست داده اند. انسان های بیشماری در چرخان آسیاب سنگین رشد سرمایه خرد و آرد شده اند. تپه های کوچک پول به دارایی های کلان و کوه های ثروت دگرگون شده اند. قله های ثروت آسمان را شکافته و سر از جو زمین بیرون زاده اند. دره های  تهی دستی با بدن های رنج دیده نیازمندان پر شده اند. اما سرمایه بی خیال و بی غم به گردش همیشگی خود درکار است. سرمایه جان می گیرد، خون می نوشد، فربه می شود و پول می زاید. سرمایه ارزش های آفریده را برای شکوفایی انسان به کار نمی برد بلکه مایه تیره گونی آب حیوان است. هر چه چرخ آسیاب سرمایه تندتر بگردد سرمایه خشنودتر و فربه تر و پر گوشت تر می شود. نیروی چرخنده این آسیاب اما نه آب است و نه باد، خون انسان است.

ما برایند ناگزیر رشد سرمایه و زهر کشنده آن را در سال های گذشته دیده ایم، که بسیاری از دستاوردهای رفاهی  زحمتکشان را در غرب از بین برده است، و هر روز از جنگل های زمین به اندازه کشور مالت می کاهد و بدین گونه  سرسبزی را به خشک زار می گرداند و و روزی خواهد آمد که سرمایه ما را آرام آرام از بی هوایی و گرما خفه خواهد کرد.

سرمایه برای بیش سازی سود از شهر غرب کوچ می کند

ما نمونه های بسیاری از چگونگی کارکرد نابودکننده سرمایه در دور و بر خود می بینیم.

سرمایه در جستجوی رشد بسیاری از شهر های صنعتی گذشته را در غرب به خرابه هایی دگرسان کرده است که لانه بومان و پوشش تار عنکبوتان شده است. کارگران را پس از بهره کشی مانند شیشه باده خوری پس از مستی به بیشه ای انداخته است.  سرمایه داری می خواهد نیروی کار را ارزان بخرد، و کالا را یا گران و یا ارزان و فراوان بفروشد. ولی در آز سود آنچنان  دستمزد کارگران را ناچیز کرد که کارگران دگر توان خرید کالاها و خدمات گران در بازار “آزاد” را نداشته اند.

دیدن پیامدهای ناگوار کوچ سرمایه از یک شهر صنعتی بزرگ هنوز دردآور است. سرمایه پس از مکیدن شیره شهر به تندی رفت. شهر را آتش زده و خود چون دود رفت. گرفت جان مردمان شهر ولی خود شاد و خشنود رفت. شهر خالی از مردان، باغ ها خالی از گل، سفره ها خالی از نان شد. گل عشق در باغچه ی باران نخورده نکرده غنچه خشک شد. عاشقی راهی گورستان شد. آفتاب شرم دارد از تابیدن بروی زشتی ها و ستاره ها گم شدند پشت ابرهای سیاه. چهره های مردم بی تبسم شد. دشمنی دوست مردم شد. هم باوری و همپشتی جای خود را به نیرنگ و بد گمانی داد.

روزنامه ها پیامد این همه بی وجدانی سرمایه را با بیان دل خون سرگذشت جوانی به تصویر می کشند.

پدر مارتین نان آور خانه بود، آبرو و جایی میان دیگران داشت. او زمانی با دست های توانای خود کالا خلق و تولید می کرد و پس از فراغت کار روزانه با همکاران به نشست و برخاست و گفتگو می پرداخت. ولی  امروز از درد و آه بیکاری و به هیچ دگرگون شدن پریشان روان و آشفته حال در کنج خانه خود را زندانی کرده است. مادر مارتین برای زنده ماندن خانواده در خانه سالمندان کاری برای خود دست و پا کرده است. پس از کوچ سرمایه شهر گورستان شد. تنها مدرسه و سالمندان نشانی بازمانده از دوران شکوفایی شهر بود. مارتین آب شدن پدر همچون یخ و خم شدن کمر مادر زیر بار کار را می دید و خشمگین بود ولی خشمش سوی نداشت، دشمن نمی شناخت. و سرمایه نیرنگ باز برآشفتگی و برافروختگی او را با یاری دوستان راست افراطی در گروه های فاشیستی سازماندهی داد. تضاد میان کار و سرمایه، میان تهی دستان و ازمابهتران رنگ باخت و رخت نژادپرستی پوشید. بدین گونه مارتین در یک شب سرد زمستانی پیکان آتش کینه تندخوی خود را به سوی یوسف رها کرد و یوسف را در آسایشگاه پناهندگی به خون کشاند.

 سرمایه برای انباشت جنگ می آفریند

سرمایه با تنگ شدن چشم انداز رشد سود یا باید بماند و در انباشت سرمایه غرق شود. یا باید سرمایه را در کوله بار خود گرد آورد و بار سفر بندد. برای انباشت سرمایه پیوسته، سرمایه باید گاه گاهی به جهان فیزیکی گذشته خود به درود گوید و به جهان دیگری رود.

می توان گفت که سرمایه در نبود نرمش و بدون کوچ کشی و پیدا کردن چشم انداز بهره کشی نو از بین می رود و نابود می شود. سرمایه همیشه می کوشد یک چشم انداز جغرافیایی پایدار و قابل اطمینان دیگری برای باز تولید خود ایجاد کند. سرمایه با گزینش چشم اندازهای نو با مواد خام و نیروی کار ارزان و  دسترسی به بازار آسان به بیش سازی سود می پردازد. چرا که کاهش هزینه های اندک  حاصل  سودهای هنگفت فراوان است. جهان نو با بازارهای پر جنب و جوش، زیرساخت های فیزیکی و اجتماعی مناسب و دسترسی به نیروی کار، زنجیره ای  از کارهای نو را به خود می کشاند. یک گسترش جغرافیایی و سازماندهی چشم انداز نو دشواری سرمایه را برای سرمایه گزاری مازاد خود به گونه ناپایدار چاره می کند.

سرمایه پس از کوچ از شهر بیوه شده غرب نیاز به دوشیزه ای داشت که با تخم خود نطفه سرمایه را در رحم او بارور کند ولی این کار آسانی نیست. مردمان جهان به فریب کاری سرمایه پی برده اند و به دلخواه مانند سران رانتی میهن ما دروازه به روی این پیرمرد خوش پوش هفت رنگ نمی گشایند. بنابراین سرمایه برای انباشت چاره ای جز جنگ افروزی ندارد. جنگ بخششی خدایی برای سرمایه است. در زمان جنگ دشمنان برای کشتار هم به جنگ افزار نیاز دارند و نرخ سود سرمایه در پیشه و شگرد جنگ افزاری بسیار بالا است. پس از جنگ کشورها برای بازسازی و آبادی بازمانده های ویران شده کشکول گدایی بدست می گیرند و به دست و دلبازی سرمایه برای وام  نیازمندند. و بدینگونه چرخش همیشگی آسیاب سرمایه همچنان در گردش است.

در روزنامه ها سرگذشت مادری را می خوانیم که پسری را که در جستجوی زندگی بهتر و گریز از شهر جنگ زده بوده از دست داده است.

سایه شوم آتش جنگ بر پهنه شهر افروخته و  گسترده شد. اژدهای شب چنگ انداخت به گلوی دوشیزه شهر. جیغ بوم جای آواز بلبلان را گرفت. تنها مرده شویان در شهر مانده بودند و دختران جوان نکرده شوهر بیوه شده بودند. شور و شادی و نوای شهر، جشن و پایکوبی جای خود را به فریاد گرسنگان و بی کاران و بی نوایان داده بود. هر کسی در هراس گشنگی تکه نان خشک را در زیر بالش پنهان می کرد. پرستو های جوان دسته دسته کوچ می کردند.

مادر یوسف به صد مهر و با محنت و نان سخت او را پرورانده بود. مادر پسر را در کودکی در برابر تیزی چشم بدبینان در آغوش پناه می داد. بی او نفس نمی توانست کشید. فرزند را در سرما در آغوش می گرفت تا با گرمی جانسوز تن تب دار خود او را گرم نگه دارد. یوسف آفتاب روشنایی و سوی چشم او بود. ز موج خنده های او دلش شاد بود. مادر در نگاه پسر همه دنیا را فراموش می کرد و به آن روزی می اندیشید که پسر بار زندگی را ز دوش او بر گیرد.

یوسف از کودکی طعم تلخ زندگی را چشیده بود و با تنگدستی همزاد شد. او نوجوانی پر شور و شوق بود. توانایی درخشانی‌ در ورزش داشت و اگر سرمایه جنگ افروز و درنده گلویش را در جوانی نمی‌فشرد می توانست ورزشکار نام داری شود روزی. با آنکه به سال از پختگی برخوردار  نبود، اما آگاهانه مسیح وار صلیب سنگین نان آوری را پس از مرگ جانگداز پدر به دوش گرفت.

مرگ پدر سخت کوش در ۵۰۰ متری زیرزمین در معدنی که سرمایه در برابر پشیزی همچو کارخانه به او واگذار کرد ه بود  خشم یوسف را برانگیخت ولی افسوس که دشمن نمی شناخت. درد خود به کوه می گفت و راه چاره ای جز دل به دریا زدن نمی دید. از آوای گوش خراش توپ ها خسته و در رویای هزار موج دریا بود. روزانه با شور و با آوازی رسا سرود درود به دریا می خواند.

او هنوز از پس ‌کوچه‌های نوجوانی به کوی جوانی گذر نکرده بود، اما اراده رفتن داشت و به کاروان کوچ گران پیوستو در سرو چمن چو پرستوی مهاجر شد. او و دوستانش انسان‌هایی بودند با آرزوهای بلند ولی فرصت های کوتاه. یوسف آهوی سبک پایی بود که در پی چمن زارهای نو به تله سرمایه ای افتاد که برادر طبقاتی اش برایش پهن کرده بود.

پس از رفتن یوسف مادر نادانسته تشویش در دل داشت و در خیال تا مرز خشکی و دریا  او را همراهی کرد. بارها به پسر گفته بود:

پسرم هوای کوی بیگانه مکن، ساز آوای غریبانه نزن

تو بلبل شوریده این باغ هستی، به باغ دگری هجران مکن.

مادر پس از کوچ پسر سر به سوی دریا با هر نسیمی بوی فرزند را می جویید. او را در همه جا می دید و در دالان تاریک ذهن خود به یوسف می اندیشید. با یادبوده هایش کلافی  در کنج پندارهای خویش می‌بافت تا با آن به عزیز دلش پیوند کند. دلش هوای روز و شب های خوش با پسر را داشت. سینه اش از دلتنگی مالامال درد و پر غم بود. ولی در آرزوی دیدن پسر چشم به راه بر گشت او ندوخته بود. امید داشت که پسر در غربت به نوایی برسد.

زمانی که باد صبا مادر را از مرگ پسر آگاه کرد خانه پر خون دل او در غم عزیزش غرق شد. رود خون بجای اشک از دو دیده او روان شد.

مادر که به عطر خوش بوی پسر شاداب بود دور از گل روی پسر آشفته و خزان شد. چشم ش دیگر به دنیا کور شد و زیستن برایش مانند گور شد. شبی خواب یوسف را دید که می گفت اینک که دست مقراض زمان مرا از شاخه پر مهر تو بریده است باور دارم که در سپیده دمی آزاد، روزی که مردمان با هم برابرند در زیر درخت بزرگ بید مجنون چای عشق می نوشیم با هم.

مادر اگر می توانست سوار بر باد رویا به سوی فرزند خود پرواز می کرد تا به بیکران دور به سرزمین کور آنجا که زمین ز خون عزیزش گرفته رنگ سرخ سفر کند. و لیک اکنون در زیر باران خزان غمین برای دلبند خویش گریه‌ها می کند و تا پایان زندگی چشم به در به فرارسیدن  مرگ می گذراند. و در سپیده‌ی روز چشمانش روزگار را سیاه می بیند. او که فرزند امید بود مادر یاس شد. او که بنده عشق بود برده بیزاری شد.

نبرد و سرود ما

در خموشی قلب این مادران انفجار غم بزرگی لانه کرده است. از شرار ناله های خاموش شان روزی توفان خواهد بارید.

سرنوشت مارتین و یوسف و مادارنشان داستانی یگانه نیست. هزینه ای است که روزانه انسان های رنجبر در سراسر جهان برای آزمندی سودورزان سوداگر می پردازند.

ما در میهن خود می بینیم که چگونه کلیه کارگر و خون کودک خیابانی در بازار “آزاد” کالا می شود. به گفته اقتصاددان مارکسیست ما آقای رئیس دانا در ایران با وجود رکود ما با رشد پول آفرینی رو به رو بوده ایم.  مقدار نقدینگی از ۲٣۶ تریلیون تومان در سال ۱٣٨٨ به بیش از ۱۵۰۰ تریلیون تومان در سال ۱٣۹۶ رسیده است. ۷۰٪ نقدینگی کشور در دست  ۵٪ ازمابهتران است. به زبانی دیگر با آنکه در میهن ما  رشد تولید صنعتی منفی است سرمایه همچنان سود می زاید. ما در میهن خود می بینیم که چگونه سرمایه در دست های اندکی انباشت می شود و مردمان بی شماری از گرسنگی علف می چرند. ما می بینیم که چگونه دارندگان سرمایه تن نزار دختران رنجور را از پدران تهی دستشان همچون سیبی می خرند و پس از یک گاز زدن آن را بدور می اندازند.

روزگاری است بس شگفت انگیز که شکارچیان انسان با تفنگ سرمایه در هر گوشه ای در کمین فرزندان توده ها نشسته اند.

ما باور داریم که دل غمدیده این مادران فردا سرود شادی خواهد شد. ما باور داریم که روز دوباره مملو از خورشید درخشنده و  شب مهتابی خواهد شد.  ما باور داریم که سرانجام سرمایه به گور است، و با بهره کشی، جنگ افروزی  و کشتار او را از این سرنوشت گریز نیست. ولی نباید این باور لالایی بستر خواب ما شود. کاری است بسیار دشوار ولی شدنی. سرمایه سیاه را سپید و سپید را سیاه می انگارد. دشمن مکار و سنگدل است؛ ولی ما مغروریم. ما در فصل ستم و زمان دشمنی نامردان با هم هستیم.  به پیش نامردی ها ما اوج غرور می شویم. نبرد جان کاه و سخت است ولی ما تسلیم اژدهای خون آشام سرمایه نمی شویم و با آهنگ بلند در راه زحمتکشان پا می گذاریم و تا پایان نفس به آرمانشان وفادار می مانیم. ما راه گم کرده بی هدف نیستم که از گزند تیغ خارها در راه هراسان باشیم. ما فرزندان رزمنده‌ رنج و کار پیمان وفاداری نشکنیم و به توان خود گوشه ای از این بار بزرگ را بر دوش خواهیم کشید.

می‌خوریم سوگند به چشمان خونین و پراشک مادران بیوه و فرزند ازدست داده  که تا این سرمایه در جهان سالار است در رگ نه خون که تندر می خروشانیم. آشوب کاری های نامردمان پست و حلقه بگوشان سرمایه را آشکار خواهیم کرد. و با کمان آگاهی، سازماندهی و یگانگی سینه سرد سرمایه را به نیزه می بندیم.

بگذار کاسه لیسان نشان سرسپردگی خود برای سرمایه را بر سینه بی مهرشان آویزان کنند. ما سرو شورش و نافرمانی در برابر کرنش و بردگی می کاریم. ما به آفتاب درود می گوییم و گل امید در دل ها می نشانم.

داستان شوریدگی ما، شعر رزمندگی ما، برای آزادی و برابری مردم ورد زبان ها خواهد شد. پیمان ما نشان رزمندگی و مایه دلیری ماست. پیام رسا و سوگندِ رزمِ ما در تاریک ترین شب زندگی انسانی هر چند همچو کرم شب تابی بیش نیست ولی روشنی می دهد. بدین گونه از سرای غمین سرمایه ما سرود آتشین زندگی نوین را آواز می کنیم.

نشانی اینترنتی این مقاله :https://tudehiha.org/fa/4657