راه توده در چنبره تضادهای خود ساخته

نویدنو  14/07/139

مطلب دریافتی

 

انوشه راستگو

دوستان راه توده ای ما سال ها است که تبلیغ می کنند که در ایران دو جریان وجود دارد که اولی مردمی است و دومی در ضدیت اشکار و نهان با منافع مردم قرار دارد .

آنان در ابتدا حتا از قرار دادن نام رهبر کشور در یکی از این دو جریان خود داری می کردند.

از حدود یکی دوسال پیش با تغییر و یا بهتر بگویم اصلاح مشی خویش رهبر جمهوری اسلامی را نماینده وهدایتگر ولولای جناح راست معرفی کردند.

به این ترتیب از دیدگاه آنان رهبران دوجناح تا همین اواخر (دستکم تا تشکیل کابینه آقای روحانی) عبارت بودند از آقایان خامنه ای و روحانی که در حال جدالی بی پایان وسرنوشت ساز قرار داشتند .

پس از تشکیل کابینه ائتلافی روحانی – خامنه ای ،گردانندگان سایت مزبور ،که مانند بسیاری از تحلیل گران خوش بین برنامه های بی بی سی به اصطلاح” بور” شده بودند، احتیاج داشتند که به نوعی خود را با وقایع جدید همرا ساخته وبا جریان آب همسو شوند.

از این رو ابتدا با چرخشی 180 درجه ای اعلام کردند که این کابینه، کابینه اقای خامنه ای است . در نتیجه با توجه به موضع گیری های پیشین آنان مبنی برهدایتگر جریان ارتجاعی ونظامی معرفی کردن ” “رهبر جمهوری اسلامی ایران” این نتیجه گیری حاصل می شود که کابینه وشخص آقای روحانی نیز در خدمت نیروهای راست افراطی هستند.

اما گویا دوستان ما ناگهان از خواب بیدار شده واحساس کردند که “گاف دیگری مرتکب شده اند وبه جای پاسخ دادن به سوالات مطرح شده، سوالات بیشتری را برانگیخته اند.از این رو در شماره616 خود ناچار به توضیح بیشتر شدند تا شاید به رفع ورجوع موضوع نایل آیند.

به این نوشته ها توجه فرمایید :

” سر مقاله راه توده 616

برای یافتن راه حل مترقی بحران باید چشم و گوش ها را باز کنیم

کشاکش اصلی میان دولت روحانی، حامیان اصلاح طلب و اعتدالی آن با مخالفان راستگرا و نظامی- امنیتی آن، نه میان دو جریان اقتصادی بلکه میان دو طرح و برنامه سیاسی برای آینده کشور است. یک جریان که متکی به گروه بندی‌های نظامی – امنیتی از یکسو و راستگرایان سیاسی از سوی دیگر است پشتیبان و حامل یک طرح سیاسی برای آینده ایران است و آن طرح عبارتست از خفه کردن، فاشیستی کردن و بسیجی کردن سیاست و جامعه و اقتصاد در ایران. بخش مهمی از انگیزه شعار “اقتصادی مقاومتی” نیز همین است.”

به نظر می آید که در این نوشته باز گشت دوباره ای است به همان مشی پیشین دوگانه “دیو وپری” اما با اندکی حوصله درمی یابیم که نویسنده محترم پس ازتوضیح دراز دامانی از طرح های گوناگون راستگرایان افراطی این حکم را صادر می کند که :

” پشتیبانی از حسن روحانی، پشتیبانی از یک برنامه سیاسی در برابر برنامه سیاسی دیگر است، نه حمایت از یک جریان اقتصادی در برابر جریان اقتصادی دیگر.”

به این ترتیب می کوشد بین مشی دیروز و امروز خود پلی بزند و در پایان نویسنده گرامی که سرانجام به وضعیت وخیم کشور و مردم پی برده است، ناچار می شود که مساله را چنین فیصله بدهد:

” ، فضایی که… در صورت ادامه بن بست کنونی و درگرفتن یک شورش فراگیر، امکان بیشتری برای مهار و سوق دان آن به سمت یک راه حل مترقی‌تر در سمت حفظ وحدت ملی و مبارزه با دو گروه بندی چپاولگر و رانت خوار در اختیار داشت.”

خلاصه کنیم :

دوگروه حاکمیت ،یکی چپاولگر ونظامی است ودیگری رانت خوار ونرم خو

به همین جهت باید از یکی در برابر دیگری حمایت کرد.

برای درک بهتر نظرات گردانندگان این سایت از خود راضی که در دوران فطرت نسبی جنبش کوشیده است، نقش آقا معلم را برای مبارزان ایران بازی کند وبا لحنی پدر بزرگانه و از بالا با دیگران سخن بگوید، باید به نوشته دیگری در همین شماره مراجعه کنیم . به نوشته زیر توجه کنید :

” چرا حمایت از روحانی حمایت آگاهانه سیاسی و تاخیرناپذیر است!

پشتیبانی قاطع و بی‌تزلزل راه توده از دولت حسن روحانی پشتیبانی از کیست؟ از چیست؟ و به چه معناست؟”

همین جا کمی مکث کنیم!

واقعا پشتیبانی قاطع و بی تزلزل از دولت آقای روحانی به چه معنا است؟ و چه ارتباطی با سیاست اتحاد و مبارزه دارد؟

این جمله مانند زگیلی بد شکل و بد ریخت در ابتدای نوشته آدمی را ازقدرت درک سیاسی آقایان مایوس می کند، سیاست اتحاد و مبارزه به ما می آموزاند که از حرکات درست متحدان خود حمایت و با سیاست های نادرست آنان مقابله کنیم.

در سال های نخستین انقلاب، که وضعیت شکننده ای بر انقلاب وکشور حاکم بود و حزب اصرار بر فعالیت علنی داشت، بنا به پیشنهاد رفیق طبری به جای اصطلاح “سیاست اتحاد ومبارزه ” اصطلاح “اتحاد وانتقاد” بکار برده شد تا از ایجاد حساسیت نسبت به حزب کاسته شود.( نرمشی ضرور برای شرایطی معین !)

اینک که شرایط به کلی دگرگون شده است هیچ نیازی برای به کار بردن این اصطلاح نیست.

به هر حال چه این سیاست را اتحاد و انتقاد بنامیم و چه اتحاد و مبارزه باید در نظر گرفت که “پشتیبانی قاطع و بی‌تزلزل ” حتا در رابطه با دموکرات های انقلابی هم سیاستی است اپورتونیستی وبه غایت راستگرایانه چه رسد به متحدانی که “رانت خوار” هستند وتوجهی به منافع ملی ندارند.

در رابطه با سیاست اتحاد و مبارزه توجه دوستان را به این نکته جلب می کنم که، این سیاست با توجه به ترکیب طبقاتی حاکمیت و سیاست های حاکم برآن، به سه نوع می تواند اجرا شود.

اتحاد ومبارزه با عمده شدن وجه اتحاد یعنی همان شیوه ای که حزب بلاقاصله پس از انقلاب دنبال می کرد.

سیاست اتحاد و انتقاد با کفه ای متوازن، این سیاست مربوط می شود به دورانی که نیروهای متحد ما دگردیسی ای را آغاز کرده اند، ولی هنوز این دگردیسی شکل کامل و جدیدی به خود نگرفته است، به عبارت دیگر نطفه گردش به راست بسته شده است، اما هنوز طفل ضد انقلاب زاده نشده است .

سیاست اتحاد ومبارزه با اولویت مبارزه. این سیاست مربوط به دورانی است که گردش به راست انجام شده است ولی هنوز کار به پایان نرسیده وامکان پاره ای حرکت های معین مترقی از طرف متحدان ما وجود دارد.

این سیاست نمی تواند به شکلی دگماتیک به پیش برده شود. تبحر سیاسی یک جریان پیشرو و مترقی و داشتن ژرف نگری و نبوغ سیاسی ـ از آن نوع که لنین از آن برخوردار بودـ باعث می شود که یک حزب انقلابی بارها و بارها ، میزان “دز” اتحاد و یا مبارزه را بیشتر و یا کمتر کند.

به عبارت دیگر هر کجا که همپیمانان ما به راست می روند، مبارزه ما با آنان بیشتر می شود و هرکجا که آنان به راهی که با برنامه ما همخوانی دارد، نزدیکتر می شوند،اتحاد ما با آنان بیشتر می شود. به این ترتیب پیاده کردن تئوری (سیاست اتحاد ومبارزه) در عمل، به مقدار بسیار زیادی “عمل گرایی” نیازمند است.

در شرایط امروز که هنوز زمینه برای طرح براندازی به هیج وجه آماده نیست، و سیاست های “چپاولگرانه و رانت خوارانه” بر دو جناح حاکم است و حرکات آزادیخواهانه بیشتر به شعارهای توخالی محدود شده است اتحاد ما با حکومت گران نیز بسیار محدود می شود و در عوض مبارزه ما شکل عمده می گیرد .حال باید بر رسی کرد رای دادن در درون جمهوری اسلامی با سیاست اتحاد و مبارزه (که درآن وجه “مبارزه” بر وجه” اتحاد” برتری دارد) تاکتیکی درست است یا نادرست.

درچه مواقعی باید از حاکمیت دفاع کنیم

پاره ای از مواردی احتمالی که در صورت رخ دادن باید از حاکمیت دفاع کرد،عبارت اند از :

در صورتی که خطرعاجل تهاجم خارجی به خصوص امپریالیسم وجود داشته باشد.

در صورتی که در مورد حقوق مدنی مردم اقدام قاطع وعملی برداشته شود

در صورتی که یکی و یا هر دو جناح به اجرای اصل 44 و یا اصول حقوق ملت قانون اساسی اقدام کنند.

.

..

در صورتی که اختیارات ولایت فقیه محدود شود.

درصورتی که انتخاباتی سالم، آزاد، برگزار شود.

در صورتی که آزادی سندیکاها و احزاب تضمین و اجرا شود

در صورتی که حصر شکسته شود.

در صورت آزادی همه زندانیان سیاسی

در صورتی که کمیته حقیقت یاب برای بررسی جنایت های سال های 60 و67 و قتل های زنجیره ای تشکیل شود.

…..

در جنین شرایطی و یا شرایطی مشابه آن می توان و باید از آن “اقدام مشخص دفاع کرد” و گرنه بسیار مسخره خواهد بود اگر برای نصب یک چراغ قرمز در سر یک چهار راه و یا آسفالت کردن یک خیابان و یا یک یا چند شعار آزادی خواهانه آبکی ، دوستان ما هیاهوی دفاع از یک جناح را سر دهند.

تاکید می کنم در هیچ شرایطی – حتا با پیشبرد یک سیاست اتحاد و مبارزه، با عمده شدن وجه اتحاد آن هرگز نمی توان و نباید از “پشتیبانی قاطع وبی تزلزل از رژیم ویا یک جناح آن سخن گفت.

هرگز نیز نمی توان ونباید “دفاع قاطع و بی تزلزل “از چنین حکومتی را پیش برد .

چنین سیاستی را فقط در رابطه با حکومتی انقلابی و کارگری می توان در پیش گرفت .

در ادامه نوشته وکمی پایینتر می خوانیم:

“اهرم ‌های اساسی اقتصاد ایران امروز دست دو گروه بندی چپاولگران و رانت خواران است. چپاولگران آن جریان‌های اقتصادی و نظامی و امنیتی حکومتی هستند که اکنون در خارج از قوه مجریه عمل می‌کنند و خواهان حذف همه رقبای اقتصادی خود، گذاشتن مستقیم بودجه و درآمد نفت کشور در جیب‌های خود و بدست گیری قدرت و ثروت انحصاری هستند. در برابر آنها رانت خوارانی قرار دارند که با اتکا به برخی وابستگی‌ها به دستگاه دولتی و نهادهای قدرت و با جدا دانستن حساب خود از چپاولگران می‌خواهند جایگاه و نقش و ثروت خود را به شکلی نجومی افزایش دهند.

سپاه پاسداران و آستان قدس و نهادهای اقتصادی زیر نظر رهبر گروه چپاولگران و اتاق بازرگانی نماینده عمده رانت خواران هستند.”

در اینجا خواننده فهیم با این سوال تنها می ماند که، مگر نه اینکه “اتاق بازرگانی نماینده صنفی یک نیروی اجتماعی است، پس نماینده گان سیاسی این هیولای اقتصادی چه کسانی هستند. اگر این آن ها نماینده ای سیاسی ندارند، پس چگونه موفق می شوند، که نه تنها در مقابل کابینه “آزادی خواه” روحانی که با رای بالایی هم انتخاب شده است، بایستند ،بلکه در مقابل جناح نظامی چپاولگر هم قد علم کنند؟

نویسنده محترم که از تحلیل شرایط ایران عاجز است، با آشفتگی ادامه می دهد:

” این پتانسیل و ظرفیت شورش که در جامعه بسرعت در حال بالا رفتن است ناشی از همین است که مردم احساس می‌کنند نظام راه حلی برای اصل مسئله تمرکز ثروت و نابرابری‌ها ندارد، بلکه می‌خواهد ثروت را از دست یک عده بگیرد و بدست عده‌ای دیگر بدهد در حالیکه مردم این را نمی‌خواهند. اگر این جریان متوقف نشود، این جنون و آمادگی خودکشی فردی برای بدست آوردن یک لقمه نان، یا کسب ثروت و تغییر موقعیت طبقاتی که تمام جامعه را فرا گرفته بزودی به ضد خود تبدیل خواهد شد و به جنون و آمادگی برای خودکشی در یک عمل جمعی برای نان و کسب ثروت و یا جابجایی موقعیت طبقاتی یعنی به یک شورش وسیع و فراگیر تغییر شکل و ماهیت خواهد داد.”

به نظر می رسد که، تلاش دوستان ما برای تطبیق نظرات خود با واقعیات به سردر گمی های جدیدی دامن زده است.

آنان هم عمل فردی برای نجات خود را عبث و بی فایده می بینند و هم عمل اجتماعی را. این دلیلی ندارد جز بی اعتمادی به توده ها و قدرت تغییر از طرف آنان .

باید منتظر ماند و دید که این دوستان چگونه از هزار توی تحلیل های خود بافته خارج شده و به مسیر درست گام خواهند نهاد. لطفا کسی با این امید مخالفت نکند، چرا که:

هر عرصه را بهار و خزانی هست.

در عرصه امید، خزانی نیست.




آيا “راه توده” مي تواند مواضع سياسي خود را مستدل سازد؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۰ (۱۴ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

اين روزها دو هوادار “راه توده” ابرازنظرهايي ارسال كرده اند كه بررسي آن براي مبارزه ي توده اي ها مفيد است. (1)

١- ابرازنظر كننده “بينام” پرسش از «يك كاربر در شماره»ي اخير “راه توده” و پاسخ ٢٠ سطري آن را ارسال كرده كه مضمون آن توجيه انتشار مصاحبه “پرتوي” در اين نشريه است.

“راه توده” بازانتشار مصاحبه “پرتوي” را از اين رو موجه مي داند، زيرا «ما در بازتاب اين مصاحبه، عمدتاً سعي كرديم اطلاعات حزبي و سازماني پرتوي را منتشر كنيم و برخي اشاراتي كه به رويدادهاي داخل زندان مي كند»!

به سخني ديگر، “راه توده” بدون ارزيابي از شخصيت “پرتوي” و جايگاه او در دستگاه ها مختلف نظام حاكم، بدون ارزيابي از هدف ديكتاتوري حاكم براي انجام مصاحبه، و بدون اعلام موضع خود نسبت با اين نكته و نكته هاي بسيار ديگر، مي پذيرد و مي خواهد به خواننده به باوراند كه گويا در مصاحبه ي از طرف نظام سازمان داده شده ي “پرتوي”‌ مي توان «اطلاعات حزبي و سازماني» قابل اعتمادي براي توده اي ها و جنبش توده اي يافت!

انگار دستگاه امنيتي- قضايي خادم ديكتاتوري لابد ناخواسته، با انتشار اين مصاحبه طولاني و با سناريوي استه تيك سر و وضع “پرتوي” در عكس هاي منتشر شده، گويا “گاف” كرده است!

هدف سطور پيش، نفي ضرورت جمع آوري اطلاعات موثق نيست كه بايد حزب توده ايران هشيارانه به آن بپردازد. مساله «بازتاب مصاحبه» بدون هر توضيح درباره ي “پرتوي” است كه نشان در پرده نگه داشتن انديشه ي “راه توده” است!

سخن، شكل تظاهر انديشه است! بدون سخن مستدل در اين باره كه بايد چه ارزيابي اي از «خائن به حزب» داشت تا بتوان به سود نبرد طبقاتي در ايران از «اطلاعات حزبي و سازماني» احتمالي در مصاحبه ي او بهره گرفت، «بازتاب مصاحبه» را به انجام وظيفه ي كمكي به سازمان دهندگان «مصاحبه» بدل مي سازد كه با برنامه و هدف خاص به آن پرداختند.

“راه توده” نمي تواند نداند كه زنده ياد نورالدين كيانوري “پرتوي” را در دادگاه خائني «دروغگو» ناميد!

انتشار اين “مصاحبه” با آب و تاب و عكس و تفصيلات، انسان را به ياد انتشار بخش هايي از مصاحبه ي شاعر بزرگ ميهن ما ه ا سايه (هوشنگ ابتهاج) در “راه توده” مي اندازد كه آن هم بدون هر ابرازنظر و موضع گيري انجام شد. «در صحبت سايه»، كه مخاطبان آن ماموران امنيتي اند، سايه در دو كتاب ضخيم، هجده مرتبه به توضيح سويه هايي از زندگي «حزب توده» و «رفقا» مي پردازد (2). در هيچ صفحه اي دفاع از حزب و مواضع او مطرح نمي شود. آيا مي تواند يك نشريه كه مدعي جانبدار حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است و خود را گويا مبشر «مشي توده ي» مي داند، بدون هر توضيح و موضع گيري انتقادي از اين «صحبت» مطالبي در شماره هاي متعدد خود نقل كند و از كار خود راضي باشد و دفاع كند؟

از اين دو كتاب، تنها عنوان آن با واقعيت هم خوان است: «پرنيان انديش» شايسته ي انديشه سايه است، اما براي آن دوران كه او انقلابي انديشيد و سرود! قريب به سي سالي كه از زندان “آزاد” شده است، در زندان و بند وابستگي به رژيم باقي مانده است. در ديدارهاي متفاوت از سروده هاي انقلابي، شورانگيز و آسماني خود نقل مي كند، اما همه از اين مواضع انقلابي، گوشه هاي از زندگي گذشته ي اوست. اين گذشته را بايد توده اي ها به خاطر شخصيت تاريخي سايه كه “كوپل” زنده يا  مريم فيروز در دوران بي خانماني و سرگرداني او در تهران پس از “غيرقانوني” شدن حزب توده ايران است، زنده و پايدار نگاه دارند:

روزي كه بازوان بلورين صبحدم، برداشت تيغ و پردهء تاريك شب شكافت

روزي كه آفتاب از هر دريچه تافت

روزي كه گونه و لب ياران هم نبرد، رنگ نشاط و خندهء گم گشته باز يافت،

من نيز باز خواهم گرديد

آن زمان

سوي ترانه ها و غزل ها و بوسه ها، سوي بهارهاي دل انگيز گل فشان، سوي تو … عشق من!

 در سال هاي اخير سايه تنها شعر “مناجات” را سروده است كه تائيد تبليغات رژيم ديكتاتوري است، تكرار ادعا و پذيرش گويا تسليم و «تواب» شدن طبري است! در جمع خانواده، او خود بلافاصله تعلق اشعار زندان طبري را به او مطرح ساخت و گفت: «اشعار متعلق به طبري است و يا همزاد او!» و اضافه كرد كه «ما مي دانيم كه طبري همزاد نداشته است!»

سايه در همان ديدار خواست شعر مناجات را ضربه ي انتقامي خود به حاكميت بنمايد. او اطلاق نام “گاليله” به طبري را در اين شعر، نشان اين امر اعلام نمود. اما نگفت چرا اتهام دروغين ارتجاع را عليه شخصيت شكوهمند سياسي- علمي- فرهنگي و حزبي زنده ياد احسان طبري، فيلسوف و آموزگار توده اي پذيرا شده است؟!

“راه توده” بارها اين ابزار ضد توده اي را از سايه ي سال هاي اخير به عاريه گرفته است و در همان صفحه كه عكس استه تيك “پرتوي” را با صورت تراشيده و صيقل داده شده و لباس تميز و اطو شده انتشار مي دهد، عكس طبريِ در بند را با “ته ريش با ماشين زده” و لباس چروكيده و مستعمل چاپ مي كند!

سايه حتي پس از شهادت دكتر سروش درباره ي موضع قاطع و انقلابي زنده ياد رفيق احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، كه در توده اي ها نيز بازانتشار يافت، مضمون نادرست و غيرواقعي شعر خود را بازپس نگرفته است، كلمه و سطري درباره ي شخصيت يكتاي تاريخي رفيق عزيز طبري بر زبان جاري نساخته است! شعري در اين زمينه نه سروده است!

بايد باري ديگر بازگشت دل انگيز رفيق سايه را كه در پيش تر از آن صحبت مي كند، امروز خواستار شد. فردا وظايف ديگري در برابرمان قرار دارد!

در شرايطي كه از بازگشت «دل انگيزِ گل فشان» هنوز نشاني نيست، “راه توده” مصاحبه سايه را در شماره هاي متعددي منتشر مي سازد، گويا تا مانند انتشار مصاحبه “پرتوي”، «اطلاعات حزبي و سازماني … و برخي اشارات به رويدادها …» را به اطلاع توده اي ها رسانده و به ثبت در تاريخ بسپارد!

٢- در ابرازنظر ديگر، سايه اي از برخورد سياسي به اوضاع ايران وجود دارد و لذا شايسته موشكافي انتقادي است.

اول- ابرازنظر كننده «كيم:مير» پس از مقدمه اي كه در آن مساله هاي حقوقي و … مطرح مي شود، اين پرسش عام را مطرح مي سازد: «چرا … مشي انتخابي راه توده … مورد پذيرش قرار گرفته و حاضر نيستند آن را با ادبيات ثقيل و من درآوردي “نامه مردم” و همين “توده اي ها” كه با واقعيات روز جامعه مطابقت نداشته و تحليل درستي از صف بندي ها و اتحاد ها و اتفاق ها به صورت علمي و ملموس و كاربردي به دست نمي دهد، عوض كنند»؟

«كيم:مير» مخالفت “نامه مردم” و “توده اي ها” را با “راه توده” ناشي از “حسادت” آن ها ارزيابي مي كند. اما روشن نمي سازد كه “حسادت” نسبت به «تحليل درست» و يا با «ادبيات» غيرثقيل”راه توده” منظور است؟ او مي نويسد: «اين حاسدان به جاي خود شكستن، آينه را بر زمين مي كوبند.»

بي ترديد «كيم:مير» نكته ي پراهميتي را با طرح مساله ي زبان و سخن و نوشتار در فعاليت روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران مطرح مي سازد. متاسفانه نگارنده، به گفته ي در ابرازنظر، «عاصمي»، از «زبان خاكي» كه علي خدائي از آن صحبت مي كند، بسيار كم بهره دارد و درواقع هم نوشتارهايش ثقيل هستند. اين انتقاد از سوهاي مختلف بارها مطرح شده است. به گفته ي طبري، «پانصد واژه» براي بيان نظر كافي نيست. مطالعه ادبيان غنيِ فارسي و رومان وغيره مي تواند كمك باشد. از اين رو يكي از سه تا چهار كتابي كه به طور مداوم در دست مطالعه دارم، لااقل يكي از نوع كتاب هاي اخير به فارسي است. اين نكته به عنوان اسلوب كار مطالعاتي يك توده اي بيان شد و نه براي انداختن باد به بادبان خود. اما بايد يك نكته ي پراهميت ديگر را نيز در اين زمينه مورد توجه قرار داد.

توضيح نظري- تئوريك پديده ها تنها با زبان “ثقيل” علمي ممكن است. بيان مقوله هاي فلسفي، تئوري شناخت و امثال آن، تنها با زبان “خاكي” ممكن نيست. در اين زمينه رفيق طبري نكته هاي متعددي را در آثارش ذكر كرده است. همچنين فيلسوف آلماني هانس هينس هلس كتابي درباره ي استه تيك زبان علمي نگاشته است و در آن اهميت مفهوم واژه ها را براي درك دقيق موضع، برجسته مي سازد. او سخن را آن هنگام منطقي مي داند كه بتواند “خط سرخ روند هستي پديده را با زبان مشخص توضيح دهد”!

از اين رو بيان نكته هاي نظري – تئوريك در مقاله ها در شرايط كنوني، به ويژه آن هنگام كه “دنيا”يي در اختيار توده اي ها نيست، از مبرميت خاص برخوردار است. اين موضع، توجيه عليه ساده نويسي نيست. توضيح شرايط مشخص كنوني نبرد توده اي ها است.

از سوي ديگر، با گذشته ي مبارزاتي خود، زبان علمي نزد طبقه كارگر ايران نه تنها در سطح نازلي نيست، بلكه با برخورداري از فعاليت فرهنگي- سياسي- نظريِ حزب توده ايران، بر خلاف برخي ادعاها، از شكوهمندي و خردمندي شايسته ي توجهي برخوردار است. بايد هشيار بود كه تحت عنوان “ساده نويسي”، آبكي و غيردقيق و غيرافتراقي شدن مضمون تحقق نيابد. در زير خواهيم ديد كه در “راه توده” واقعيت “آبكي” شدن و در سطح درغلطيدن در بررسي ها روندي مداوم است كه به هوادار خود منتقل مي سازد.

 دوم- ابرازنظر كننده «فن روزنامه نگاري مدرن “راه توده” را كه … مغز موضوع را به خواننده مي دهد» برجسته كرده و هشدار مي دهد كه «نويسنده “ما” به جاي تشويق، فقط قصد تخريب دارد»! او اين ارزيابي خود را از كاركرد «نويسنده “ما”»، نشان «اخلاق سوسياليستي» او مي نامد!! (3).

«فن روزنامه نگاري مدرن …»، اگر تنها به مفهوم رساندن «مغز موضوع به خواننده» درك شود، نمي تواند مورد تائيد انديشه ي ماركسيستي- توده اي قرار گيرد. اين شيوه ي در سطح غلطيدن است كه پيامد اسلوب “نظاره گر ظاهر بين” است كه مورد انتقاد شديد ماركس قرار دارد. بايد سرشت روند بودن پديده ها را براي خواننده قابل شناخت ساخت. روندي كه در آن به گفته طبري، درك ريشه ي تكويني و كاركردي پديده (سيستم) هدف است. تنها از اين طريق مضمون كليت هستي پديده قابل درك مي گردد! ضرورت و شيوه ي تغيير واقعيت شناخته مي شود!

«تشويق» و «تخريب» (موضع انتقادي) از وحدت ديالكتيكي برخوردارند. اين وحدت داراي نام “قانون ديالكتيكي نفي در نفي” دارد. در بررسي انتقادي مبتني بر اين وحدت، آنچه بايد براي نبرد آينده شناخته و حفظ گردد، تكميل كننده «تخريب» ضروري آن چيزي است كه به گذشته تعلق دارد و بايد نابود گردد.

از اين رو نيز اولين نشانه هاي دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك در مقاله ي در “راه توده” نه تنها ديده و برجسته شد، بلكه در عين حال با توضيحي انتقادي و با طرح پرسش هايي، جهت رشد ترقي خواهانه آن نشان داده شد. اصلا يكي از علل انتشار مقاله ي رفيق عزيز سيامك با عنوان “جدل ايدئولوژيك با “راه توده” تنها راه درست”، با توجه به جوانه هايي از اين نوع نزد هواداران “راه توده” است.

رساندن «مغز موضوع»، شيوه ي راهبردي انديشه ي پسامدرن در دوران افول نظام سرمايه داري نئوليبرال است. اين انديشه مي كوشد با بهره گيري از  تكنيك پيشرفته ي دياجيتال، آن «مغز موضوع» را به كاربران «حقنه» كند، كه در خدمت “مدل اقتصادي” مدرن گوگل و ديگران قرار دارد. گرفتار نمودن انديشه ي انسان در سطح وقايع وظيفه ي اين تكنيك “مدرن” است كه هدف آن ابدي ساختن نظام سرمايه داري است.

عنوان اين شيوه كاركرد را در رسانه ها، «فن روزنامه نگاري مدرن» گذاشته اند. در اين «فن» نظرات ارتجاعي و انحرافي جاي انتشار دارد، اما براي نظرات انقلابي و ماركسيستي- توده اي جايي وجود ندارد! اين نظرات را «تبليغ براي حزب توده ايران» مي نامند. “راه توده” كه گويا ستون “پرسش خوانندگان و پاسخ ما” دارد، به انواع پرسش ها پاسخ مي دهد، اما پرسش هاي توده اي ها بي پاسخ مي ماند. تاكنون حتي يك پرسشِ توده اي ها را منتشر نساخته و طور رسمي پاسخ نداده است. ديگر نشريات “چپ” نيز چنين مي كنند. “اخبار روز” با همين “استدلال” فعلا حاضر است نظرات ماركسيستي- توده اي را در ستون تبعيدگاه “مقاله هاي وارده” انتشار دهد. در حالي كه وثيق، آصفي و ديگران مجازاند عليه مواضع ماركسيستي در پرخواننده ترين ستون ها بنويسند.

«فن روزنامه نگاري مدرن» از موضع چپ انقلابي را مي توان ازجمله در انتشارات “جهان جوان”، نشريه ي روزانه كمونيستي در آلمان آموخت. در آن جا، خبرها و گزارش ها از “راست” و از طرف مقامات دولتي- رسانه ها و غيره با بيان آن ها ارايه مي شود، اما در هيچ مقاله اي موضع نشريه مبتني بر برداشت ماركسيستي از شرايط «گم» نمي شود. با چنين «فن روزنامه نگاري مدرن» در خدمت منافع طبقه كارگر مي توان در نبرد طبقاتي با موفقيت شركت كرد.

سوم- «انتخابات تحريم مي شود بدون آنكه استدلال علمي و طبقاتي همراه آن باشد … به جاي تحليل درست، كينه توزانه بغض خود را بر سر همه تحليل گران و سياست پخش كنندگان “راه توده” هموار مي كند. زهي به مقداركي انصاف.»

در مورد انتخابات رياست جمهوري و غيره، ظاهراً ابرازنظر كنند، مواضع توده اي ها را مطالعه نكرده است. تكرار آن ها در اين سطور ضروري نيست. عمده درك اين نكته است كه بحث بر سر شركت كردن يا نكردن در انتخابات مهندسي شده نيست. مضمونِ بحث، پاسخ به اين پرسش است كه آيا رژيم ديكتاتوري به مثابه چماق اجراي برنامه نئوليبرال امپرياليستي استحاله پذير است، يا خير؟

تعيين شركت كردن و يا نكردن در انتخابات را نبايد به عنوان «مغز موضوع» پنداشت. خط فاصل ميان سياست توده اي و غيرتوده اي، شركت كردن و يا نكردن در انتخابات نيست. “راه توده” ضرورت شركت در انتخابات را با انواع توجيه ها كه عمدتا بر روي اِعمال فشار از طريق ترساندن توده اي ها از «بدتر» شدن وضع قرار دارد، به گفته «كيم:مير» «حقنه» مي كند! اين شيوه، همان درغلطيدن در سطح است. زيرا اين «مغز موضوع» مي پندارد كه مردم تنها امكان انتخاب ميان “بد و بدتر” دارند! اين برداشت، همان طور كه در ادامه نشان داده خواهد شد، ناشي از درك نادرست از وظايف حزب طبقه كارگر است.

آموزگار توده اي ها در نوشته هاي فلسفي و اجتماعي كه به آن اشاره شد، وظيفه بررسي توده اي ها را «تحليل جامع» از شرايط مي نامد. تحليلي كه “كليت” را قابل شناخت و مضمون آن را قابل درك مي سازد!

چهارم- در پايان «كيم:مير» موضع نظريِ “راه توده” را درباره ي نبرد طبقاتي اعلام مي دارد: ««بايد آموخت كه وظيفه حزب طبقه كارگر آماده كردن شرايط ذهني نيست، بلكه كشف اين شرايط در بستر تاريخ است و توضيح آن در جامعه و بين كارگران رواج داده و با جمعبندي و قالب بندي بر اساس اصول سوسياليسم راه رسيدن به اين آمال را رهبري مي كند. …»!

برداشت غيرماركسيستي- غيرتوده اي از نبرد طبقاتي نزد “راه توده” كه در بيان فوقِ هوادار آن تظاهر مي كند، مي خواهد وظيفه ي نيروي ترقي خواه را در روند رشد جامعه بشري تنها به «كشف شرايط در بستر تاريخ» محدود سازد. اين برداشت نزد “راه توده”، رشد را يك سويه امري تدريجي، اصلاحي و گام به گام مي پندارد. پنداشت استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري از اين برداشت نظري- تئوريك ناشي مي شود.

در جلسه اي كه در كلن سال ها پيش به مناسبت خروج روزنامه نگار مذهبي آقای … و آقای … از كشور برگزار شد، آقاي … همين نكته را در صحن جلسه مطرح ساخت. او گفت: «در مجلس اول پس از پيروزي انقلاب مشروطه، روحانيون انتخاب شده با خدمه خود كه برايشان چايي مي آورد، شركت داشتند»! بايد اين “شرايط در بستر تاريخ” را شناخت و «مبارزه را با آن انطباق داد»! خلاصه كلام دو سخنگو، همان كلام “راه توده” است: بايد در كوپه قطار به انتظار رسيدن آن به ايستگاه سوسياليسم نشست! (لنين)

تكرار ديالكتيك آگاهانه و خود به خودي كه آموزگار توده اي ها در “نوشته هاي فلسفي و اجتماعي” (ص ١٧١) مطرح مي سازد، سخن را به درازا مي كشاند. نظر رفيق طبري در اين باره بارها در توده اي ها مطرح شده است.

روند رشد در كليت خود و در فرازمندي جامعه بشري به طور مشخص، برپايه ي تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي در ديالكتيك “آگاهانه و خود به خودي” تبلور مي يابد. پيامد حذف هر سوي اين جفت ديالكتيكي، به ناتواني از شناخت مضمون واقعيت مي انجامد. كوشش به منظور القاي استحاله پذيري رژيمي كه يكي از راست گرا ترين اصلاح طلبان، سيد مصطفي تاج زاده نيز به طور ضمني نبود امكان استحاله ي آن را تائيد مي كند، نشان ديدن «مغز موضوع» توسط “راه توده” نيست!

تاج زاده در سايت خود «شرايط بستر تاريخ» را در ايران كنوني «كشف» كرده و برمي شمرد. بايد اميدوار بود كه اين شناخت به روند واقعي بيني پيگير نزد او و ديگر اصلاح طلبان فرارويد. او مي نويسد: «ترس از این جامعه رخت بربسته است و هیچ حکم ظالمانه ای نمی تواند ایرانیان را از تلاش برای دستیابی به آرمان های خود مایوس یا منصرف کند»! او با اين سخن، به درستي، به نقش انقلابي عنصر آگاه در ديالكتيك پيش گفته اذعان دارد!

بدين ترتيب روشن است كه «وظيفه حزب طبقه كارگر»، برخلاف برداشت “راه توده” كه به هوادار خود القا كرده است،  كه گويا «آماده كردن شرايط ذهني وظيفه حزب طبقه كارگر نيست»، وظيفه براي فعاليت روشنگرانه و تبليغي به منظور «آماده كردن شرايط ذهني» وظيفه ي نخست حزب توده ايران را تشكيل مي دهد. اين است «جمعبندي و قالب بندي بر اساس اصول سوسياليسم [كه حزب] راه رسيدن به اين آمال را رهبري مي كند. …»!

خواننده ي علاقمند مي تواند نظر آموزگار توده اي ها را در «تحليل منطقي وضع اجتماعي همانجا ص ٦٤ مطالعه كند.

پنج- در سطور نهايي هوادار “راه توده” از «ادبيات “كهكشاني” از طرف كميته مركزي “كهكشاني حزب”» كه «وارد سپهر سياسي شده»، سخن مي راند و خاطرنشان مي سازد كه «قبول و پيروي از آن نشان از هوشمندي و درك درست دارد [توسط “راه توده”]، چون در واقعيت فهم آن از طرف مردم [بروز مي كند. آن ها بيان “كه بر كه” را] عملن پذيرفته و به كار مي گيرند.»

متاسفانه “راه توده” توانسته است به هوادار خود بقبولاند كه موفقيت سياست حزب توده ايران در پس از پيروزي انقلاب، تنها وابسته به انتخاب بيان «نبرد كه بر كه» براي نبرد طبقاتي جاري بوده است. تكيه ي پرطمطراق به «ادبيات “كهكشاني” از طرف كميته مركزي “كهكشاني حزب”»، تكيه به هوشمندي و “آسماني” بودن بيان حزب كه انديشه را متبلور مي سازد، كه مضمون را قابل شناخت مي كند، به منظور دفاع از سياست انقلابي حزب توده ايران انجام نمي شود!

پيامد اين برداشت، منجمد ساختن انديشه در يك بيان است. بياني كه آن را مانند «قاب … خشكيده چون نعش بر ديوار» به خدمت گرفته مي شود (اط، اخگران اسفند، شعر زندان. بي جهت نيست كه “راه توده” شعر ها را انتشار نمي دهد!)

«نبرد كه بر كه» به مفهوم جاري بودن نبرد طبقاتي در جامعه ي طبقاتي هميشه صادق است. اما به طور خاص بايد هر روز مضمون آن مورد بررسي مجدد قرار گيرد تا بتوان «تغيير شرايط» را در جامعه و در نبرد طبقاتي دريافت! زبان پرطمطراق در چنين شرايطي تنها به كار پوشاندن وظيفه بررسي روزانه از شرايط مي آيد.

“راه توده” با تكيه ي يك سويه و مطلق گرانه به “شكل”، در بهترين حالت، به «تنديس يخين» شرايطي تبديل مي شود كه “ثبات گذرايي” شرايط را مطلق و ابدي مي سازد، تا حركت جنبش رشد يابنده ي انقلابي در ايران به منظور تغيير كليت شرايط حاكم در پرده بماند!

شش- «به عمد با نام بردن پي در پي از “خدائي”، ديگران را هم آماج همان نيت “جاسوس” و وصف آن مي كند.»

اين ادعا مستدل نيست. نام بردن از علي خدايي، با هدف آن است كه او گزارشي از سفر خود به آمريكا و بازگشت و … ارايه و يا انتشار دهد. او با پيگيريي از اين وظيفه سر باز مي زند. چنين وظيفه اي در برابر همه ي توده اي ها و مسئولان حزبي قرار دارد. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، سازمان اين يا آن فرد و گروه نيست. آن كس كه در آن و يا براي اهداف آن مبارزه مي كند، موظف است شفافيِ انديشه و كاركرد خود را در برابر هواداران و اعضاي حزب قرار دهد. هنگامي كه علي خدايي بدون موافقت من كه نام نشريه حزبي راه توده را ابداع كرده ام و با مسئوليت حزبي دوره ي اول و دوره ي دوم آن را تا شماره ي ٩٥ به كمك رفقاي ديگر انتشار داده ام، تصاحب مي كند، انگار “مالك” آن است و حقي بر نام دارد، هنگامي كه او آرشيو و نام نشريه را مي دزد و پاسخ گو نيست،طرح نام و ناميدن عمل او غيرمجاز است؟ در شرايط حقوقي شايسته بايد قطعاً اين اقدام مورد بازخواست قرار گيرد.

مساله اما مساله ي حقوقي نيست. مساله سياسي است! علي خدايي تاكنون هيچ علتي براي اقدام انشعاب گرانه ي خود اعلام نكرده است! آيا بي پاسخ گذاشتن پرسش ها و اقدام غيرمتعارف او در برابر يك مسئول حزبي توجيه پذير است؟ با چه استدلالي؟ علت اين گام چيست؟ فردي كه من همه ي ياري هاي ممكن شخصي را براي او خانواده اش منظور داشتم كه مي توانستم، «منصفانه» است با عنوان بي انصاف ناميده شود، كه ابرازنظر كنندي هوادار “راه توده” به «عاصمي» نسبت مي دهد؟ من براي دختران او نقش عمويي  ايفا كردم. هنوز هم متاسفم كه با ايجاد شدن وضع جديد توسط علي خدايي نتوانستم در عروسي دخترش – باوجود خواست او و شوهرش – شركت كنم كه همراه رفيقي شد كه مي پسنديدم.

 هفت- در پايان، نظريه پرداز نكته اي را مطرح مي سازد كه مي تواند گامي در جهت ايجاد شدن شرايط تبادل نظر جدي ميان توده اي ها باشد. او مي نويسد: «آنچه شرط از ميانه برخاستن [برداشتن] اين اتهام زني و نقار حاصله [از آن است]، گفتگوي صادقانه و ارائه تحليل علمي و فاكت هاي مشخص است. و اگر مستدلي دال بر هرگونه وابستگي و مزدوري وجود دارد، آن را به منظر عمومي رساند.»

با اين سخن مي توان كاملاً موافق بود. بگذار اين رفيق براي ايجاد شدن شرايط آن بكوشد و پيشنهاد خود را مطرح سازد! پاسخ به پرسش هاي سياسي توده اي ها ازجمله در مقاله اخير مي تواند گامي نخت در اين زمينه باشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4313

………

١- نکته های حقوقی و ادعا و “تز” های اثبات نشده طرح نشدند.

2- صفحه ي ١٤٨، ١٧٩، ١٩٢، ٢٠٢، ٢٨٠، ٣٢٣، ٣٥٤، ٣٥٦، ٣٥٧، ٣٨١، ٩٥٨، ١٠٨٢، ١٠٨٣، ١٠٨٦، ١٠٨٧، ١٠٣٠، ١٠٦٤، ١١٨٩. در هيج يك از صفحه ها برخورد سياسي به نظرات حزب مطرح نمي گردد!

3- منظور مقاله ي “جدل ايدئولوژيك با “راه توده” تنها راه درست”، مقاله ي شماره ٥٧، ٢ مهر ٩٦




به‌مناسبت هفتادوششمین سالگرد تأسیسِ حزب تودهٔ ایران
سیمایِ مردمی و انقلابی حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن

“ارغوان” مي رزمد!

«آفتابا چه خبر؟  اين همه راه آمده اي …» ه ا سايه

 

اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت هفتادوششمين سالگرد تاسيس حزب توده ايران با روشني نشان مي دهد كه «تلاش هاي خستگي ناپذير … رفقا، اعضا، هواداران و دوستان حزب …» به ثمر نشسته است. «آتش ققنـوس به جاست» (اط، “معشوق”، شعر زندان) و با «پرچم پرافتخار حزب كارگران و زحمتكشان كشور» در دست مي رزمد و پاسخ شايسته به «توطئه ها و ترفندهاي رژيم» مي دهد!

«بن بست سياسي، اقتصادي و اجتماعي نگران كننده» كه ميهن ما به دنبال اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي نئوليبرال نظام سرمايه داري وابسته گرفتار آن است تعميق مي يابد. «سركوب خشن اعتراض كارگران …، ادامه سركوب نيروهاي ملي و دموكراتيك ميهن، تشكل هاي مستقل دانشجويي، و سركوب خشن فعاليت هاي سياسي- اجتماعي زنان كشور، نقض خشن حقوق خلق هاي كشور، اقليت هاي مذهبي، بستن روزنامه هاي منتقد، و همچنين زير فشار قرار دادن روشنفكران، نويسندگان و روزنامه نگاران دگر انديش …» نشان «تشديد تضاد ميان حاكميت و انبوه ميليوني توده هاي جان به لب رسيده» است.

تضاد ميان رژيم ديكتاتوريِ «طالباني- داعشيِ تاريك انديش» در رزم تشديد يابنده كارگران و ديگر نيروهاي مردمي و ميهن دوست رخ مي نمايد كه تظاهرات جمعي كارگران كارخانه هپكو و آذر آب شهر اراك و اعتصاب غذايي بسیاری از زندانيان سياسي تظاهر نمادين آن است. (“ترس از این جامعه رخت بربسته” (مصطفي تاج زاده))

بلاترديد «زيستن در حكومت استبدادي ولايت فقيه سرنوشت محتوم … نيست! با مبارزه مشترك و سازمان يافته همهء نيروهاي مترقي و آزادي خواه … مي توان به آينده ي ديگر، آينده يي رها از زنجيرهاي تاريك انديشان كنوني» دست يافت.

ماركس در “ايدئولوژي آلماني” (*) مبارزه مشترك و سازمان يافته را « جنبش واقعي» مي نامد «كه وضع كنوني را نفي مي كند» تا «از درون شرايط حاكم» شرايط خردمندانه ي انساني را بيرون كشيده و بر پا دارد. پرچم اين مبارزه زحمتكشان و ميهن دوستان ايران براي گذار از جامعه بحران زده ي كنوني، جايگزيني ترقي خواهانه و دمكراتيك و ملي است كه بر اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب مبتي است.

(توده ای ها )

*- ماركس و انگلس در “ايدئولوژي آلماني” مي نويسند: «جامعه كمونيستي براي ما به مفهوم يك “وضع” شسته و روفته نيست، كه بايد ايجاد شود، يك آرمان نيست كه بايد واقعيت منطبق با آن برپا گردد. ما كمونيسم را جنبش واقعي [انسان] مي ناميم كه وضع كنوني را نفي مي كند. شرايط براي حركت اين جنبش، از درون شرايط حاكم فرامي رويد».

 

اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران: به‌مناسبت هفتادوششمین سالگرد تأسیسِ حزب تودهٔ ایران: سیمایِ مردمی و انقلابی حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن، در مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی و تحققِ حقوق کارگران، زنان، خلق‌ها، جوانان و دانشجویان!

 

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۵، ۱۰ مهر ماه ۱۳۹۶

هم‌میهنان گرامی!

دهم مهرماه ۱۳۹۶، هفتادوشش سال از بنیادگذاریِ حزب تودهٔ ایران سپری می‌شود. حزب تودهٔ ایران، حزب رزمندهٔ کارگران و زحمتکشان میهن ما، هفتادوشش سال پیش و در هنگامهٔ جنگ جهانی دوم- که با تهاجم‌های فاشیسم هیتلری آغاز شده بود- در وضعیتی شکل گرفت که کشور ما با واپس‌ماندگیِ عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست به‌گریبان بود و حکومت استبدادی رضاشاه نیز با تمایلات فاشیستی‌اش و روابطش با رژیم هیتلری کشور را به‌سوی نابودی می‌کشاند. ضرورت‌های تاریخی، ازجمله بسط روابط سرمایه‌داری در ایران، رشد کِمی طبقهٔ کارگر، و مبارزه جهانی طبقهٔ کارگر در راه درهم شکستن نظام کهن استعماری در سراسر جهان، پیدایی حزبی رزمنده، پیشاهنگ و مدافع منافع کارگران و زحمتکشان را طلب می‌کرد تا به این وسیله سرنوشتِ مبارزهٔ محرومان در میهن‌مان برای دستیابی به حقوق‌شان را به شکلی بنیادین دگرگون کند.

در پیِ سقوط حکومت رضاشاه، باز شدن فضای سیاسی، و رهایی شخصیت‌های برجستهٔ سیاسی- فرهنگی کشورمان، یعنی یاران دکتر تقی ارانی، از زندان ستم‌شاهی، به‌همتِ شماری از برجسته‌ترین مبارزان راه آزادی و منادیان رهایی میهن از بندهای استثمار، استبداد و واپس‌ماندگی، حزب تودهٔ ایران بنیاد گذارده شد و با وجود همهٔ دشواری‌ها و تحمل تمام مصائبی که در طول هفتادوشش سال گذشته با آن مواجه بوده است توانست تأثیرهایی شگرف و پایدار را در پیکار طبقاتی و سندیکایی، عمل سیاسی و روابط اجتماعی در میهن ما برجای گذارد.
حزب تودهٔ ایران، در پیگیری سنت‌های خجسته و پایدار مبارزهٔ جنبش “اجتماعیون و عامیون”، حزب سوسیال‌دمکرات انقلابی ایران، حزب کمونیست ایران، و رهبران برجستهٔ نهضت رهایی‌بخش ایران- شخصیت‌هایی همچون حیدر عمواوغلی و دکتر تقی ارانی- گام در راه دگرگون کردن بنیادین جامعهٔ ایران نهاد و به‌اعتراف دوست و دشمن، زمینه‌ساز تغییرهایی شگرف در ساختار جامعهٔ واپس‌مانده و اسیرِ خرافهٔ آن روز ایران شد.
اگرچه در طول هفتادوشش سال گذشته انبوهی نوشتار و گفتار تهمت‌آمیز بر اساس دروغ‌ها و تحریف‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم شاه و جمهوری‌اسلامی و همچنین بنگاه‌های خبرپراکنی امپریالیستی‌ای همچون “بی‌بی‌سی” بر ضد حزب ما منتشر شده است، اما با این حال، بررسی‌هایی به‌دور از جزم‌گرایی دربارهٔ تاریخ هفتادوشش سال معاصر میهن ما از این حقیقت حکایت دارد که حزب تودهٔ ایران یکی از اساسی‌ترین نیروهای تأثیرگذار در مبارزه به‌هدفِ تحقق آرمان‌های والای نهضت رهایی‌بخش مردم در مسیر استقرار آزادی‌ها، استقلال و عدالت اجتماعی بوده است. به‌گفتهٔ شمار بسیاری از سیاست‌مداران معاصر کشور، ازجمله کسانی مانند مهندس سحابی و مهندس بازرگان، تحزب در شکل نوین آن، در ایران، ثمرهٔ کار توده‌ای‌ها بوده است. پیدایش سازمان‌های صنفی، ازجمله سندیکاهای کارگری، اتحادیه‌های مستقل جوانان، دانشجویان و سازمان‌های پیشروی زنان، پراکندن بذر آگاهی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مطرح کردن نظرهایی انقلابی و پیشرو مانند ضرورت تصویب قانون کار برای به‌رسمیت شناختن و حمایت از حقوق کارگران، و تقسیم اراضی فئودال‌ها به‌نفع دهقانان بی‌زمین و کم‌زمین، و همچنین پیکار در راه کسب حق رأی برای زنان و مبارزه در راه لغوِ قراردادهای استعماری‌ای که کشورهای امپریالیستی بر میهن‌مان تحمیل کرده بودند، ازجمله تلاش‌ها و تأثیرهای حزب تودهٔ ایران در جامعه ما است. حزب تودهٔ ایران نخستین سازمان سیاسی در ایران بود که خواستِ اعطای خودمختاری در چارچوب ایرانی واحد و دموکراتیک را در دستورکار مبارزات سیاسی کشور قرار داد و درعین‌حال توده‌ای‌ها در صحنه‌های پیکار خونین خلق‌های آذربایجان، کردستان و همچنین دیگر خلق‌های محروم کشور- ازجمله خلق عرب، بلوچ و ترکمن- در راه کسب حقوق‌شان‌ از هیچ فداکاری‌ای کوتاهی نکرده‌اند.
با تأسیس حزب تودهٔ ایران و انتشار انبوهی روزنامه‌، مجله، کتاب و نشریه‌‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گونه‌گون، نسل جوان کشورمان با اندیشه‌های پیشرو، انقلابی و تاریخ‌ساز مارکسیسم- لنینیسم آشنا شد که در تغییر و تحول جامعه‌مان نقشی مهم و مثبت داشت. اغراق نیست اگر بگوییم حزب تودهٔ ایران شماری از برجسته‌ترین اندیشمندان، ادیبان، شاعران، نویسندگان و مترجمان کشور را در دامان خود پرورد و رشدِ ادب، فرهنگ و اندیشهٔ پیشرو را در جامعهٔ ایران موجب شد. یکی دیگر از عرصه‌های درخشان فعالیت حزب ما تلاش‌های پیگیر آن در عرصهٔ ایجاد همدلی و همکاری در میان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور بوده و است. از همان فردای تأسیس حزب ما، توده‌ای‌ها همواره در صف نخست تلاش در راه به‌وجود آوردن اتحادِ عمل میان همهٔ آزادی‌خواهان و میهن‌دوستان کشور به‌هدف رهایی ایران از چنگال استبداد و استعمار بوده‌اند و همچنان هستند. نمونه‌هایی درخشان از موفقیت این تلاش‌ها در تاریخ معاصر میهن ما ثبت شده است.
بیهوده نیست که نیروهای ارتجاعی و وابسته به سرمایه‌داری بزرگ و امپریالیسم، در سیمای حزب ما خطری بزرگ برای منافع خود دیده و می‌بینند و در طول هفتادوشش سال گذشته از هیچ تلاش و توطئه‌یی برای نابودی حزب توده‌ها فروگذار نکرده‌اند.

هم‌میهنان گرامی
حزب ما درحالی به استقبال هفتادوششمین سالگرد تأسیس‌اش می‌رود که میهن ما با بن‌بست سیاسی، اقتصادی و اجتماعی‌ای بسیار نگران‌کننده‌ روبه‌روست. ادامهٔ حاکمیت رژیم ولایت فقیه در نزدیک به چهار دههٔ اخیر، پیامدهایی فاجعه‌بار برای میهن ما به‌همراه داشته است. اغراق نیست اگر بگوییم این‌چنین بی‌عدالتی، ظلمِ آشکار دستگاه‌های حکومتی، تعرض به حقوق اجتماعی و شخصی شهروندان و خطرهایی که به‌دلیل سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ماجراجویانهٔ رژیم کنونی کشورمان را تهدید می‌کند، در تاریخ هفت دههٔ اخیر ایران بی‌سابقه بوده است.
در عرصهٔ سیاسی و مبارزه به‌منظور طرد رژیم ولایت فقیه نیز میهن ما با چالش‌ها و دشواری‌هایی جدی روبه‌روست. زوال چشمگیر نیروهای اصلاح‌طلب و همچنین استحاله شدن بخشی مهم از آن‌ها در سیاست مخربِ “اعتمادسازی با حاکمیت”- که معنا و نتیجه‌یی جز تسلیم کامل به فرمان‌ها و خواست‌های ولی فقیه نداشته و ندارد- جنبش اصلاحات در ایران را با بحران نظری جدی‌ای یی روبه‌رو کرده است. درواقع، رژیم ولایت فقیه در پیِ سرکوب خشن و خونین جنبش مردمی معترض به نتیجهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸، افزون بر مهندسی روند انتخاب نمایندگان مجلس شورا و خبرگان و رئیس جمهور، توانسته است در مقطع برگزاری انتخابات‌ها و رأی‌گیری‌ها سطح انتظار مردم و بخش‌هایی از جنبش اصلاح‌طلبی در ایران را تا حد “انتخاب میان بد و بدتر” پایین بیاورد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶، آخرین نمونه از این سقوط سطح انتظار از انتخابات است. در این انتخابات، باوجود آنکه اکثریت قاطع مردم و حتی نیروهای اصلاح‌طلب کارنامهٔ دولت روحانی را- به‌جز توافق‌نامهٔ برجام، که با اجازه و دستور ولی فقیه اجرایی شده بود، و انتقادهایی جدی در رابطه به برخی مفاد آن که به‌ضرر حاکمیت ملی است بر آن وارد بود- کارنامه‌یی منفی، نامطلوب و ضد مردمی ارزیابی می‌کردند، رژیم با مهره چینی دقیق نامزدهای ریاست جمهوری، برای رأی دادن مجدد به رئیس دولتی ورشکسته و نمایندهٔ کلان‌سرمایه‌داری کشور، به‌بهانهٔ “جلوگیری” از “انتخاب” چهرهٔ جنایتکاری همچون ابراهیم رئیسی (از سازمان‌دهندگان و آمران اعدام هزاران زندانی سیاسی در جریان کشتار سال ۱۳۶۷) توانست با موفقیت میلیون‌ها نفر را به پای صندوق‌های رأی بیاورد.

هم‌میهنان گرامی!
برخلاف تصور ولی فقیه و طیف رنگارنگ نیروهای مدافع ادامهٔ رژیم استبدادی حاکم، اوضاع کشور نه‌تنها به‌سوی ثبات سیاسی موردنظر سران حکومت نخواهد رفت، بلکه همه نشانه‌ها از تشدید تضادها میان حاکمیت و انبوه میلیونی توده‌های جان به‌لب رسیده که در همه عرصه‌های زندگی با فشارهای طاقت‌فرسایی روبه‌رو هستند، حکایت می‌کند. ادامهٔ تهاجم پیگیر و درعین‌حال فزاینده به جنبش مستقل کارگری کشور- که سرکوب خشن اعتراض کارگران کارخانه هپکو و آذرآب شهر اراک و ضرب‌وشتم کارگران معترض، از نمونه‌های اخیر آن است- در کنار ادامهٔ سرکوب نیروهای ملی و دموکراتیک میهن، تشکل‌های مستقل دانشجویی، و سرکوب خشن فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی زنان کشور، نقض خشن حقوق خلق‌های کشور، اقلیت‌های مذهبی، بستن روزنامه‌های منتقد و همچنین زیر فشار قرار دادن روشنفکران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران دگراندیش، نشانگر این واقعیت است که رژیم حاکم بر میهن‌مان و همهٔ دستگاه‌های اداری آن- ازجمله دولت “تدبیر و امید”، مجلس شورا و قوهٔ قضایی- برنامهٔ واحدی را به‌پیش می‌برند که اساسی‌ترین هدف‌شان حفظ حاکمیت استبدادی و ادامهٔ “ولایت” حکومت طالبانی- داعشی تاریک‌اندیش‌ترین نیروها بر سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور است.
حزب تودهٔ ایران، در جریان برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۵ و سپس انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۶، در پاسخ به شماری از رهبران اصلاح‌طلبان حکومتی و همچنین بخش‌هایی از نیروهایی که ادعای مخالفت با رژیم استبدادی را دارند اما درعمل مانند مدافعان وضعیت کنونی در بزنگاه‌های مهم مختلف با تشویق مردم به تسلیم شدن به خواست‌های رژیم به میدان می‌آیند، به‌روشنی اعلام کرد که وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه، تشویقِ مردم به قبولِ سرنوشت محتوم زیستن در حکومت استبدادی ولایت‌فقیه و یاری‌رساندن به دوام آن نیست! تنها با مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافتهٔ همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه و به‌چالش طلبیدن ساختار ضدمردمی حکومت در ایران، یعنی ولایت مطلقه فقیه، است که می‌توان به آینده‌یی دیگر، آینده‌یی رها از زنجیرهای تاریک‌اندیشان کنونی امیدوار بود. به‌گمان ما، شرکت نکردن در انتخابات و رأی ندادن به نامزدهای رژیم ولایت ‌فقیه نه یک عمل کور است و نه بی‌عملی، بلکه نافرمانی مدنی‌ای گسترده و شجاعانه بر ضدِ استبداد است. گامی است در مسیر عبور از سراب تغییرپذیری و امکان استحالهٔ حکومتی‌ست که در سی‌وهشت‌سالِ گذشته استحاله‌ناپذیر بودنش را اثبات کرده است، گام نهادن در راه چاره‌اندیشی‌ای اساسی دربارهٔ آیندهٔ میهن‌مان است که سیاست‌های ماجراجویانهٔ سرانش در سال‌های اخیر امنیت و استقلال آن را با خطرهایی جدی روبه‌رو کرده است.
رویدادهای این ماه‌ها، شدت پیدا کردن بحران در منطقهٔ خاورمیانه، تهدیدهای آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی بر ضد ایران، سخنان تهدیدآمیز و جنگ‌طلبانهٔ اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در مجمع عمومی سازمان ملل- و مقابله به‌مثل تحریک‌آمیز ایران با آزمایش یک موشک بالستیک- همان‌طور که در اعلامیهٔ اخیر حزب تأکید شده بود، خطری جدی برای صلح جهانی و منطقه است. جلوگیری از فاجعه‌یی جدید در منطقه، نیازمند مبارزه و تلاش مشترکِ همهٔ نیروهای مترقی و صلح‌دوست جهان و منطقه است.

رفقا، اعضا، هواداران و دوستان حزب!
پیکار دشوار هفتادوشش‌سالهٔ حزب تودهٔ ایران، با وجود همهٔ تلاش‌های امپریالیسم و دستگاه‌های سرکوبگر و امنیتی رژیم شاه و حکومت جمهوری‌اسلامی، تنها با اتکا به تلاش‌های خستگی‌ناپذیر شما امکان‌پذیر بوده و ادامه یافته است.
اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران در طول هفتادوشش سال گذشته، و ازجمله در سال‌های اخیر، با توطئه‌های گوناگون ارتجاع به‌منظور نابودی حزب‌شان روبه‌رو بوده‌اند و در این مصاف دشوار همواره پرچم پرافتخار حزب کارگران و زحمتکشان کشور را همچنان در اهتزاز نگاه داشته‌اند و در مبارزهٔ مردم میهن‌مان در راه صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی نقشی شایسته‌ داشته‌اند. شکستِ ارتجاع در نابود کردن حزب تودهٔ ایران به‌معنای پایان یافتن توطئه‌ها و ترفندهای رژیم نیست. رژیم استبدادی حاکم همچنان حزب تودهٔ ایران را دشمن اصلی برنامه‌های ضد ملی و ضد مردمی‌اش می‌داند و همچنان همهٔ تلاش‌ها و تمامی امکان‌هایش را برای ضربه وارد آوردن به صف‌های حزب ما به‌کار می‌گیرد. کشتار صدها تن از کادرهای برجسته، رهبران، شخصیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حزب ما در فاجعهٔ ملی، که در آن هزاران زندانی سیاسی کشتار شدند، در کنار توطئهٔ حزب سازی و تلاش برای به‌وجود آوردن تفرقه و انشقاق در صف‌های حزب، بخشی از تلاش حاکمیت برای “کَندنِ ریشه‌های” حزب از جامعه بود که تا به امروز، با همهٔ دشواری‌هایی که بر سر راه مبارزه حزب ما ایجاد کرده است، با شکست روبه‌رو شده است و توده‌ای‌ها از آزمون سهمناک سربلند بیرون آمده‌اند.
در هفتادوششمین سالروز تأسیس حزب تودهٔ ایران، خاطرهٔ تابناک ده‌ها هزار شهید توده‌ای را گرامی‌ می‌داریم و با مبارزات سترگ آنان تجدیدعهد می‌کنیم و اعلام می‌داریم که حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران، زحمتکشان و محرومان کشور، حزب زنان مبارز و آزادی‌خواه، حزب جوانان و دانشجویان مبارز، حزب روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان پیشرو و حزب افسران میهن‌دوست و آزادی‌خواه همچنان در کنار همهٔ آزادی‌خواهان و نیروهای ملی و مترقی کشور در راه ریشه‌کَن کردن استبداد و استقرار آزادی‌ها، حفظ استقلال کشور و برپایی عدالت اجتماعی در جامعه، به مبارزهٔ تاریخی‌اش ادامه می‌دهد و همهٔ تلاش‌ها و امکان‌هایش را به‌منظور تحقق این آرمان‌های والا به‌کار خواهد گرفت.

آینده از آنِ خلق و نیروهای ملی، دموکراتیک و آزادی‌خواهی است که در کنارِ مردم برای تحقق خواست‌های جنبش مردمی می رزمند.
درودِ آتشین به خاطره تابناک شهدای توده‌ای و همه شهدای راه آزادی، استقلال کشور و عدالت اجتماعی!
فرخنده باد هفتادوششمین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران!
باهم به‌سوی ایجاد جبههٔ واحد ضددیکتاتوری برای طردِ رژیم ولایت فقیه و استقرار آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران




مادر سهیل عربی: روز دوشنبه  ساعت 10 صبح برای دادخواهی به مجلس مراجعه می‌کنم!

سرکوب و شکنجه بر خلاف تلقین های اصلاح طلبان طرفدار روحانی و دوستانشان میان “چپ”ها بدون وقفه و بی امان ادامه دارد. با کرنش و نصیحت نمی توان رژیم را وادار به رعایت ابتدایی ترین حقوق انسانی وادار کرد. تنها با یک مبارزه مشترک می توان شر رژیم ولایت فقیه را از سر میهن و هموطنان برای همیشه دور کرد.

در زیر گزارش دردمندی مادر سهیل عربی را بخوانید.

 مادر سهیل عربی: روز دوشنبه ساعت 10 صبح برای دادخواهی به مجلس مراجعه می‌کنم»!

    




حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب محکوم است !

پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران

نگاهي به بيانيه “سايت حزب توده ايران” بيست و نهم شهريور ماه ١٣٩٦

 

تظاهرات منسجم كارگران كارخانه ي هپكو و آذر آب اراك كه از طرف حاكميت نظام سرمايه داري با يورش «ماموران امنيتي و يگان هاي ويژه ضد شورش نيروي انتظامي» (بيانيه) پاسخ داده شد، انعكاس وسيعي در رسانه هاي داخلي و خارجي و جريان هاي مختلف چپ يافت و همچنين توسط “سايت حزب توده ايران” در بيانيه اي مورد بررسي قرار گرفت. در اين بيانيه يورش به كارگران اعتراضي «محكوم» شد. سرعت موضع گيري توسط حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در دفاع از مبارزه ي كارگران و عليه يورش ضد كارگري ارگان هاي سركوب نظام ديكتاتوري ولايي مثبت و موجب خشنودي است. مضمون بيانيه اما با كمبودهايي روبروست. آيا علت كمبودها ناشي از نگارش بيانيه رفيق جوان و كم تجربه است، و يا پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران؟

 

بيانيه چكمه ي آهنين عزم نيست! حتي، گيوه ي پاشنه كشيده براي رزم هم نيست!

– بيانيه «پراكندگي» را آن جا هم در جنبش كارگري “مي بيند”، هنگامي كه «كارگران كارخانه هپكو و آذر آب» به طور جمعي به خيابان ها مي ريزند و به تظاهرات اعتراضي به خون كشيده شده دست مي زنند!

– بيانيه «پراكندگي» جنبش كارگري را شابلن وار و به طور تكراري ذكر و در روز تظاهرات اعتراضي آنان برجسته مي سازد، هنگامي كه «اعتراض و راهپيمايي مورد يورش ماموران امنيتي و يگان هاي ويژه ضد شورش نيروهاي انتظامي» مورد سركوب قرار مي گيرد!

– بيانيه «پراكندگي» را در مبارزه ي طبقه كارگر آن هنگام به مثابه موضوع شايسته ي طرح ارزيابي مي كند كه بايد روند رشد يابنده ي تعميق همبستگي و انسجام مبارزات گردان هاي طبقه كارگر را به نمايش گذاشت!

– بيانيه «پراكندگي» را برجسته مي سازد، آن هنگام كه بايد روند رشد همبستگي و انسجام را در جنبش كارگري دريافت و تقويت نمود!

تكرار شابلون وارِ ضرورتِ پايان دادن به «پراكندگي» در جنبش كارگري كافي نيست!

ناتوانيِ بيانيه در تقويت روند همبستگي و انسجام در مبارزه ي طبقه كارگر ايران، از سر بدخواهي و مخالفت با جنبش رزمنده ي كارگري ايران نيست. ناتواني و سردرگمي در ارايه راهنما، ناتواني در نشان دادن ستاره ي راهنما براي ادامه هوشيارانه و هدفمند نبرد، ناتواني در ارايه پرچم مبارزه به منظور تقويت و موثرتر شدن مبارزه،ريشه ي نظري- كاركردي دارد!

ناتواني در ارايه ي پاسخ مثبت و مادي به مصوبه ي ششمين كنگره ي حزب توده ايران، در به ثمر رساندن اين مصوبه ريشه دارد كه بر ضرورت «پيوند» ميان مبارزه ي صنفي و سياسي- طبقاتي پاي مي فشارد و بايد مضمون آن را براي مبارزان در هر نوشتاري شكافت و به كمك مورد مشخص مستدل گردد!

ناتواني در اين امر خود مي نمايد كه همانند آصفي ها، وثيق ها، “راه توده” و ديگران، درك نمي كند كه دستيابي به آزادي هاي صنفي- قانوني و «تامين منافع صنفي- رفاهي» طبقه كارگر تنها با گذار از ديكتاتوري و نظام اقتصاد وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن است؛ كه تحق بخشيدن به خواست صنفي- سياسي- طبقاتي در شرايط مشخص سلطه ي بلامنازع نظام سرمايه داري با ابزار سركوب ديكتاتوري ولايي خود، به وحدت رسيده است!

ناتواني در بيانيه در اين واقعيت تبلور مي يابد كه تن به بيان شعار و هدفي واهي مي دهد؛  به جاي ارايه ي پيشنهاد مشخصي كه واقعيت شرايط حاكم را برملا مي سازد و راه خروج از آن را مي نمايد، “انتزاعي توخالي” را مطرح مي سازد!

بيانيه «شرايط متحول كنوني» را به مثابه ي انتزاعي توخالي و مبهم مطرح مي سازد! شرايطي كه گويا با برقراري آن، «جنبش كارگري قادر به تامين منافع صنفي- رفاهي خود» خواهد شد. نه مضمون «شرايط متحول» و نه كيفيت «تامين منافع صنفي- رفاهي» تعريف و روشن مي شود.

 

آيا با چنين مضموني، بيانيه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، مي تواند به پرسش هاي مطرح در برابر طبقه كارگر ايران پاسخ ضروري ارايه دهد؟ آيا با چنين مضموني مي توان كمكي براي تعميق همبستگي و انسجام سازماني طبقه كارگر بود كه در شعار پاياني در بيانيه متبلور شده است: «كارگر متفرق هيچ چيز!»؟

بايد ترديد داشت، بايد به شدت ترديد داشت!

هنگامي كه حتي معاون وزير كار، ميرزايي، مجبور به اعتراف است كه تصميم و برنامه دولتيِ حاكميت نظام سرمايه داري، يعني«خصوصي سازي» علت بحران و «تعطيلي هپكو» است، آن وقت بايد شعار مشخص بازگشت ثروت هاي عمومي- دمكراتيك تحت كنترل دموكراتيك سازمان هاي صنفي- سياسي- مدني مطرح شود. شعاري كه به “انتزاع توخالي” پايان مي دهد و پرچم مبارزه ي كارگري و ملي را براي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به دست طبقه كارگر مي سپارد!

مصوبات قاطع كنگره ي ساليانه حزب كارگر بريتانيا را بايد خواند و از آن براي جلب و سازماندهي كارگران به كار گرفت. كنگره كه دو روز پايان يافت، «بازگرداندن واحدهاي خصوصي سازي شده» را به عنوان برنامه “ب” مورد تائيد قرار داد. وظيفه «توسعه مالكيت عمومي، برقراري و توسعه ي كنترل كارگري و همچنين توسعه ي بخش تعاوني» را وظيفه “دولت سايه”ي حزب كارگر اعلام كرد!

پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران در شرايط كنونيِ نبرد طبقاتي براي جنبش كارگري ايران سنگين است. زيرا فضا را براي انحراف در جنبش “چپ” ايجاد و به انحراف دامن مي زند. پايبندي به تعريف مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب كه حزب توده ايران اعلام داشته است و روشنگري درباره ي مضمون آن؛ پايبندي به ديگر مصوبه هاي كنگره ششم حزب ازجمله در ارتباط با وحدت مبارزه ي صنفي- سياسي- طبقاتي در مرحله مبارزاتي كنوني كمك خواهد بود براي خروج از اين تنگنا!

 

(توده ای ها)

 

یورش به کارگران به هدف هراس افکنی وممانعت از گسترش جنبش اعتراضی زحمتکشان – حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب محکوم است !

 

سایت حزب توده ایران – بیست و نهم  شهریور ماه ۱۳۹۶

بر اساس گزارش های منتشرشده، دیروز بیست و هشتم شهریور ماه، کارگران کارخانه هپکو و آذر آب اراک هنگام اعتراض و راهپیمایی خود مورد یورش ماموران امنیتی و یگان ویژه ضد شورش نیروی انتظامی قرار گرفتند. کارگران دوکارخانه هپکو و آذر آب ماه هاست که مزدی دریافت نکرده و هیچ نهاد و ارگانی نیز در قبال مطالبات به حق  و بدیهی آنان پاسخگو نیست.کارگران این دو واحد حداقل  شش ماه مزد و دیگر مزایا طلب دارند .

برنامه هایی مانند خصوصی سازی  و آزاد سازی اقتصادی شرایط کار و زندگی طبقه کارگر  و زحمتکشان را به وخامت کشانده است.پدیده دستمزد معوقه که  واحد ها و کارخانه های سراسر کشور را فرا گرفته و زندگی  کارگران و زحمتکشان را بیش از پیش به ورطه فقر رهنمون ساخته در درجه اول پیامد و محصول اجرای این برنامه های ضد ملی و ضد کارگری است. یورش به کارگران بی دفاع و گرسنه سیاست هدفمند رژیم ولایت فقیه است که به موازات اعمال کنترل نرم به اجرا گذاشته می شود.طرح و برنامه  رژیم  همسو ساختن و انطباق دادن حوزهٌ کارگری و فراگرد تغییر و تحول و ایجاد تشکل‌های کارگری با الزامات نظام به هدف پیوند با سرمایه‌داری جهانی به‌ویژه عضویت در سازمان تجارت جهانی است. در این راستا سرکوب و قهر با اعمال کنترل نرم تلفیق شده و به مورد اجرا گذاشته می شود.

حزب توده ایران -حزب طبقه کارگر ایران ؛حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب کارخانه هپکو و آذر آب را محکوم کرده و خواستار رسیدگی فوری به کارگران مجروح این حمله ددمنشانه و مجازات عاملان و آمران این اقدام وحشیانه است. یگانه راه موثر برای مقابله با سیاست هدفمند رژیم ولایت فقیه؛ ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی مبارزات پراکنده طبقه کارگر و زحمتکشان میهن ماست . با  اتحادعمل فراگیر برای احیای حقوق سندیکایی، ایجاد و احیای سندیکاهای مستقل کارگری و پیوند تنگاتنگ با جنبش همگانی مردم در راه  طرد رژیم ولایت فقیه؛  جنبش کارگری قادر به تامین منافع صنفی – رفاهی خود در شرایط متحول کنونی خواهد بود.

کارگر متحد همه چیز

کارگر متفرق هیچ چیز!

 

 




بحران، نام نظام سرمايه داری حاكم است!
دفاع “راه توده” از روحانی مستدل نيست!

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۹ (۱۰ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز محسن در ابرازنظری شيوه ی “تقسيم كن” “راه توده” را مورد انتقاد قرار می دهد و می نويسد: “راه توده” در سرمقاله ی ٦١٦ «بطرزی غيرعلمی حاكميت ارتجاع را قسمت …» می كند. او اين «قسمت» را ميان «چپاولگران و رانت خواران» انجام می دهد «و دولت نئوليبرال روحانی را هم چون مبصر كلاس خارج از حاكميت ارتجاع در نظر گرفته است».

رفيق محسن به كمك ارزيابی ديالكتيكی خود از مضمون سرمقاله ی پيش گفته، درواقع كنه شيوه ی نادرستی را برجسته می سازد كه انديشه ی غيرديالكتيكی و غيرتوده ای برای توجيه هدف خود به خدمت می گيرد. اين شيوه، واقعيت را به بخش های آن تقسيم می كند، بدون آن كه پس از بررسی هر جزء، رابطه ميان آن ها را دوباره برقرار ساخته و از اين طريق زمينه ارزيابی از مضمون “كليت” واقعيت كه “حقيقت” است را ممكن و عملی سازد.

تقسيم واقعيت نشناخته به منظور دريافت مضمون آن ضروری است. هنگام بررسی لحظه و سويه های مختلف در پديده مورد بررسی، بايد آن ها را تك به تك مورد توجه و پژوهش قرار داد. تا اين مرحله، اين شيوه ی علمی گامی درست و منطقی است. تنها آن هنگام اين منطق “صوری” به منطق “ديالكتيكی” فرا می رويد و مضمون واقعيت را قابل شناخت می سازد، كه پس از بررسی همه لحظه ها و سوهای پديده، رابطه ميان آن ها و رابطه ی آن ها با محيط پيرامون در ارزيابی منظور شود.

توضيح اسلوب ديالكتيكی شناخت كه در دفعات برشمرده شده، تنها برای تمرين ذهن نيست. توضيح مجدد از اين رو ضروری است كه به طور مشخص نشان داده شود كه تحليل “راه توده” در سرمقاله ی ٦١٦ و همچنين در دو سرمقاله ی پيش آن ٦١٣ و ١٥ نيز در سطح غيرديالكتيكی باقی می ماند و لذا ارزيابی در سرمقاله، ارزيابی توسط انديشه ی توده ای نيست كه به اسلوب منطق ديالكتيكی مسلح باشد. لذا مضمون كليت هستی اجتماعی در ايرانِ جمهوری اسلامی برای خواننده نا روشن می ماند. از درون اين ابهام، ضرورت راه حل تغيير انقلابی شرايط سلطه ی ديكتاتوری زايده نمی شود كه با تغيير زيربنای اقتصادی گره خورده است. در زير خواهيم ديد كه ارزيابی “راه توده”، هدف حفظ كليت نظام حاكم را دنبال می كند.

وضع انتقادی نسبت به اغلب نوشتارهای “راه توده”، فقط به معنای نشان دادن نادرستی «تقسيم» حاكميت به «دولت روحانی … مخالفان راستگرا و نظامی- امنيتی …» نيست كه در سرمقاله ی اخير مطرح شده است. شناخت شرايط سلطه و كاركرد تك تك «قسمت» ها در حاكميت، كه امری ضروری است، به بيان زنده ياد طبری تنها مرحله ی «فاكتوگرافی” را در بررسی تشكيل می دهد كه هر چه دقيق تر و با اطلاعات موثق تر تكميل شده باشد، به همان نسبت نيز كمك بزرگ تری برای ارزيابی از كليت واقعيت است. انتقاد، به اين بخش از نوشتار نيست. انتقاد به درماندگی انديشه ی غيرتوده ای است كه قادر نمی شود از اين اطلاعات برای ارزيابی شرايط نبرد طبقاتی در جامعه از منظر طبقه كارگر به نتيجه گيری نايل شود.

نتوانستن و نخواستنی كه با تكرار پيگير آن در طول سال ها، و تن ندادن به بحث و گفتگوی مشخص درباره ی اين شيوه ی غيرديالكتيكي، می تواند يك “سناريوی” تنظيم شده در “اطاق فكری” باشد كه وظيفه ی خاصی را برای “راه توده”، چنان كه برای انواع گروه های ديگر تعيين كرده است! گروه هايی از قبيل “عدالت”، “مهر” و ديگران كه هم چنان ساز خود را بنوازند و بخشی ديگر از وظيفه را پوشش دهند، خود را توده ای بنامند و …. اين نكته ها، نكته های جنبی اند. مهم در سناريوآن است كه انديشه ی ديالكتيكی ماركسيستي- توده ای، اسلوب شناخت ديالكتيكی از واقعيت پا نگيرد!

آيا چنين سناريوی ادامه قتل عام دانشمندان توده ای و رهبران و كادرهای حزب توده ايران نيست؟ نگرانی به جای رفيق مهرگان و يا رفيق محسن به شيوه ی برخورد به “راه توده” كه در ابرازنظرهايی مطرح ساختند، از خطر اجرای چنين “سناريوی” سيرآب می شود.

انديشيدن به احتمال وجود “سناريو”، مقرضانه و دور از احتياط نيست. زيرا همه ی اين جريان ها از گفتگو و ارايه ارزيابی خود درباره ی نكته ی گرهی در شرايط كنونی نبرد طبقاتی در ايرانِ جمهوری اسلامی كه بايد از منظر منافع طبقه كارگر ايران ميان توده ای ها انجام شود، طفره می روند.

اين نكته ی گرهی در اين پرسش متبلور می شود كه آيا “ميان تضاد اصلی و روز در شرايط كنونی وحدت ايجاد شده است؟” آيا خواست ها دمكراتيك- صنفی طبقه كارگر و ديگر لايه های ميهن دوست، تنها با حل مساله ی قدرت سياسی در جامعه تحقق خواهد يافت؟ به عبارت ديگر، آيا پيوند ميان مبارزه صنفی و سياسی- طبقاتی كه ششمين كنگره حزب توده ايران ضرورت آن را مستدل ساخته، واقعيت را در مبارزه ی طبقاتی طبقه كارگر در ايران تشكيل نمی دهد؟ آيا رژيم ديكتاتوری ولايی اهرم داعش گونه ی اجرای برنامه ی اقتصاد نئوليبرالی نيست؟ پرسشی كه بيان ديگری برای واقعيت وحدت تضاد اصلی و روز در جامعه ايرانی است – تضاد برای دستيابی به خواست های دمكراتيك و قانونی و تغيير زيربنای نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد امپرياليستی -. آيا مرحله انقلاب ايران، “بورژوايی” و يا “ملی- دمكراتيك” است كه حزب توده ايران اعلام داشته؟ آيا گذار از ديكتاتوری، جز با پرچم اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك ممكن خواهد بود؟

اين جريان ها در هيج نوشتار به نشان دادن نادرستی و غيرواقع بينانه بودن پرسش های فوق نمی پردازند و از درون موضع انتقادی به آن، درستی موضع خود را به اثبات نمی رسانند. هر كدام مغرورانه و برتری جويانه، گوشه ای از “واقعيت” را مطرح می كنند، كليت را اما فراموش می كنند! آيا چنين اسلوبی، شيوه تحليل ماركسيستی- توده ای است؟

بايد بحث ها و “بررسي”های انحرافی را در “مهر”، “راه توده” و “عدالت” و ديگران با توجه به پرسش ها مطالعه كرد، تا توانست ابعاد ممكن “سناريوی” احتمالی را درك نمود! آن ها مانند “جن از …”، از اين پرسش ها می ترسند!

“راه توده” در سرمقاله ي٦١٦ خود با يك ترفند ژورناليستی، مضمون پرسش های پيش را دور می زند و انديشه ی خواننده را از مضمون واقعی نبرد طبقاتی در جامعه منحرف می سازد. اين ترفند طرح انواع داده ها و فاكت ها درباره ی ساختار ابزار سركوب فاشيستی است كه در بيش از يك صفحه و نيم از مقاله ی ٥ر٢ صفحه ای برشمرده می شود. مضمون اين ترفند، انحراف انديشه خواننده از نقش «جريان اقتصادی” در جامعه برای سركوب «فاشيستی” است كه همه جناح ها در آن شريك اند؛ انحراف از علت كشمكش های لايه های حاكميت، يا «جريان اقتصادی” بر سر سهم خود از غارت است! جا انداختن روحانی به گفته ی رفيق محسن، به عنوان “مبصر” در دعوا است!

“راه توده” مقاله خود را به گفته ی علی خدايی در آن روزها كه به من فن نوشتن می آموخت، با يك «استارت» آغاز می كند. با «استارت»، به گفته ی او، بايد عمده ترين هدف مقاله بيان و طرح گردد! در شماره ی ٦١٦ اين «استارت» چنين است: «كشاكش اصلی ميان دولت روحانی، حاميان اصلاح طلب و اعتدالی آن [“راه توده” خود را به طور شرمناك جز حاميان ذكر نمی كند؟] با مخالفان راستگرا و نظامی- امنيتی آن، نه ميان دو جريان اقتصادی، بلكه ميان دو طرح و برنامه سياسی برای آينده ايران است …».

جدا سازی زيربنا و روبنای هستی جامعه يكی از شناخته شده ترين ترفندهای ژورناليستی برای در ابهام قرار دادن مضمون واقعيت است. “مشيت الهي”، “الزامات جهانی” و …، “كد” و نام های رمز اين شيوه است! اين “كد” در مقاله ی “راه توده” «گم» كردن رابطه ميان اقتصاد و سياست در ايرانِ ج. ا. است.

همان طور كه اشاره شد، پرسش اين نيست كه برای بررسی «دو برنامه سياسی” و توضيح دقيق آن در يك مقاله، با موشكافی «برنامه سياسی” آغاز ننمود. مساله آن است كه نبايد از كنار رابطه ميان آن ها با سكوت گذشت. در زير خواهيم ديد كه “راه توده” دقيقاً چنين می كند و می نويسد: «پشتيبانی از دولت روحانی، پشتيبانی از حفظ [!!]يك فضای سياسی … است، نه حمايت از يك جريان اقتصادی …»! “راه توده” در عنوان مقاله، «حمايت» خود را بدون سرخ شدن، «حمايت از راه حل مترقی” می نامد!

«استارت» دارای دو وجه است. يكی، اين كه دو طرفِ «كشمكش» بر سر اجرای اقتصاد سياسی كه ايران را به نو مستعمره سرمايه مالی امپرياليستی بدل كرده است، با يكديگر توافق كامل دارند. اين شناختی بكر نيست، اما در “سرمقاله” حتی با كلمه ای هم به اين يك پارچگی حاكميت اشاره نمی شود!  طشت رسوايی يك پارچگی حاكميت نظام در اين زمينه مدت هاست كه بر بام ها كوبيده شده است. “راه توده” می خواهد درست اين واقعيت را مخدوش ساخته و درك آن را برای توده ها ناممكن سازد.

ديگری كه از منظر نبرد طبقاتی كنونی در ايران از اهميت خاص برخوردار است، اين نكته است كه به گفته بانيان سوسياليسم علمی “انسان بايد نخست بخورد، بياشامد، سرپناهی” داشته باشد … به سخنی ديگر، مساله ی “زيربنای” حاكم بر جامعه نكته ی آغازين را در چگونگی هستی مردم و در مركز آن طبقه كارگر در تحليل ماركسيستی- توده ای تشكيل می دهد. لذا بررسی «جريان اقتصادی” در جامعه بخش تفكيك ناپذير هر ارزيابی ماركسيستی- توده ای را تشكيل می دهد، حتی در مقاله ای كه هدف آن نشان دادن «دو برنامه سياسی” است!

اين بخش مركزی و عمده با «استارت» مقاله از ديد خواننده دور و «گم» می شود. اگر سرمقاله پس از صغرا و كبراها در مقاله به «جريان اقتصادی” بازمی گشت، كه باز نمی گردد(!)، آن وقت نمی توانستيم از ترفند سخن برانيم. آن وقت می توانست اين موضع درست باشد كه هدف كلی مقاله، افشای خطر برنامه ای است كه در مقاله به درستی با «خفه كردن، فاشيستی كردن و بسيجی كردن سياست و جامعه و اقتصاد [!!] در ايران» برشمرده می شود.

مقاله، همان طور كه اشاره شد، به «جريان اقتصادی” در جامعه برنمی گردد! اگر بازمی گشت، نمی توانست انكار كند كه دستگاه های سركوب امنيتی- قضايی- نظامی كليت نظام سرمايه داری حاكم مدت هاست كه «سياست و جامعه و اقتصاد در ايران» را فاشيستی و داعش گونه كرده است! وزيران دولت روحانی نماد اين امر است!

البته خبر مبارزه ی طبقه ی كارگر كه به جای دريافت دستمزد عقب افتاده، با حكم بی دادگاه بايد ضربه شلاق را بر پشت خود تحمل كند، زندانی و به قتل رسانده شود، در “راه توده” جايی ندارد؛ البته اعتصاب غذای كارگران و ديگر زندانيان سياسی در “راه توده” جايی ندارد؛ البته محكوم كردن قرارداد نواستعماری با “توتال” در “راه توده” جايی ندارد كه مورد نمونه وار قرارداد نواستعماری جديد در شرايط سلطه ی جهانی شده ی سرمايه مالی امپرياليستی است!

اما اگر “راه توده” به نبرد طبقاتی واقعی در جريان در بطن جامعه ی ايرانی بازمی گشت، آن وقت نمی توانست به شمار «حاميان» دولت روحانی بپيوند، حامی «بد» در برابر «بدتر» در حاكميت يك پارچه سرمايه داری گردد. نمی توانست «تصاوير مسخره ی تناقضِ» (١) حاميان و مخالفان روحانی را محور نبرد طبقاتی در جامعه بنامد، كه توده ای ها بايد فعالانه و هوشمندانه در آن شركت داشته باشند، كه توده ای ها بايد با ترك وظيفه ی اصلی خود در دفاع از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع می كند، به آن بپردازند!

اگر “راه توده” به نبرد طبقاتی واقعی و در جريان در جامعه ايرانی بازمی گشت، آن وقت نمی توانست به گروه مدعيانی بپوندد كه حزب توده ايران را متهم می كنند كه گويا از «خمينی دفاع كرده است»، كه گويا از «حاميان» بازگشت ارتجاع بوده است!

“راه توده” كه خود را از زمره «حاميان دولت روحانی” می داند، و «معنا و مفهوم و ضرورت حمايت قاطع از دولت روحانی” را توضيح می دهد، هيچ گاه مضمون سياست انتقادی توده ای را در ارزيابی از “اصلاحات” در نظام طبقاتی درك نكرده است.

او درك نكرده است كه حزب توده ايران از “اصلاحات” با “شلاق” انتقاد در دست دفاع می كند! “اصلاحات ارضی شاه” با خواست توسعه آن به ميليون ها دهقانی كه بی نصيب ماندن، با براندازی شرايط نيمه فئودالی در روستا همراه می شود. «حامی” “اصلاحات ارضی شاه” بودن، به معنای انتقاد به ناپيگيری آن است!

سرمقاله ی “راه توده” مدعی است كه «دولت حسن روحانی و حاميان اصلاح طلب و اعتدالی وی با اين طرح» فاشيستی مخالفند و خواستار ايجاد «فضای سياسی و اقتصادی … مبتنی بر آگاهی و آزادی بيشتر مردم» ايران هستند! “شلاق” انتقاد در اين لحظه، خواست اخراج ربيعی ها از كابينه است! و نه دفاع از دولتی كه ماموران امنيتی و قضايی و … در آن عضو هستند!

“راه توده” نمی تواند حتی يك مقاله در بيش از ٥٠٠ شماره ی نامه مردم كه در ايران پس از پيروزی انقلاب انتشار يافت نشان دهد و از آن نكته ای را نقل كند كه در آن “شلاق” انتقاد برای تعميق انقلاب بهمن در حركت نباشد! “راه توده” نمی تواند حتی يك نقل قول از “پرسش و پاسخ”ها ارايه دهد كه در آن نفير انتقادی برای به پيروزی رساندن انقلاب به گوش نرسد!

نـه، نـه و صدبار نـه، “راه توده” بيان كننده خط مشی انقلابی حزب توده ايران نيست!

“راه توده” می تواند در زمره ی «حاميان» دولت روحانی باشد، اما بدون “شلاق” انتقاد، به “دنباله روی” بی چون و چرا از لايه ای از حاكميت بدل شده است. دولتی كه در بهترين حالت می خواهد تشديد استثمار زحمتكشان و برباد دادن ثروت های ملی و متعلق به نسل های آينده و تبديل ايران را به وابسته نومستعمره ی اقتصاد امپرياليستی “تلطيف” كند!

توده ای ها برای هر “تلطيف” ممكن می رزمند، اما به آن بسنده نمی كنند. راه آينده را نشان می دهند و مستدل می سازند. حاكميت نظام سرمايه داری كنونی با چماق ديكتاتوری در دست خود، راه هر اصلاح دمكراتيك را در ايران بسته است. كسی كه اين واقعيت را تشخيص نمی دهد و يا پرده پوشی می كند و می خواهد امكان استحاله ی رژيم ديكتاتوری را القا كند، مسلح به انديشه ی ماركسيستی- توده ای نيست.

بحران اقتصاد- اجتماعی- سياسی- فرهنگی- نظامی حاكم بر ايران، نام نظام سرمايه داری حاكم است! راه حل بحران، گذار انقلابی از كليت شرايط كنونی است!

“راه توده” سياست حزب توده ايران را در گذشته و حال درك نكرده است. “راه توده” آن نيست كه می نمايد!

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4294

…..

١- لاوينيا، جيو كوندا بلی- مترجم مليحه محمدی، رمان انقلابی.

 




چه اتفاق دیگری باید بیافتد تا به توهمات رفورمیستی پایان بخشد؟!

نویدنو  03/07/139

 

مسعود امیدی

 

حرکت اعتراضی متحد و دسته جمعی کارگران گرسنه شرکت های آذرآب و هپکو اراک در جهت مطالبه حقوق معوقه چند ماه قبل خود که اساسا آن قدر بدیهی است که شاید نتوان تحت عنوان حق از آن نام برد ، حرکتی که با همدردی و همبستگی اقشار مختلف مردم و توده های زحمتکشان همراه گردید ، با برخورد خشن و سرکوبگرانه نیروی انتظامی مواجه گردید تا بار دیگر گواهی باشد بر درستی این اصل لنینی که ماشین دولتی را ابزار سرکوب طبقه حاکم معرفی می کند.
آنچه اتفاق افتاد نتیجه منطقی سیاست گزاری های نئولیبرالی و ضد کارگری و ضد اجتماعی دولتهای سازندگی هاشمی رفسنجانی، اصلاحات خاتمی ، مهرورزی احمدی نژاد و تدبیر و امید روحانی است که علی رغم رویکردهای سیاسی و فرهنگی متفاوت، طی سه دهه گذشته دستور کار نئولیبرالی توصیه شده از سوی نهادهای مالی بین المللی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را در کشور دنبال نمودند و هم اکنون نیز به صورت گسترده از سوی مجموعه حاکمیت و همین دولت روحانی با برنامه هایی چون آزادسازی بازار کار ، ارزان سازی نیروی کار و….دنبال می شود.
فقر و فلاکت و خانه خرابی کارگران و زحمتکشان در تمام دنیا پیامد جدایی ناپذیر این برنامه ها بوده و از این رو شکل گیری اعتراضات اجتماعی نیز در این ارتباط امری کاملا طبیعی است. پیش برد این برنامه ها مستلزم سرکوب این اعتراضات بحق کارگران است. جهت گیری نئولیبرالی منجر به افزایش شکاف طبقاتی و تعمیق مبارزه طبقاتی در جوامع مختلف گردیده است. بر اساس آمارها و شواهد موجود ، شکل گیری اعتراضات کارگری کاملا در چنین شرایطی قابل پیش بینی است.
در حالی که شعارهای رهبری انقلاب در سال های اولیه انقلاب ، بوسه زدن بر دستان کارگران، ترجیح کوخ نشینان بر کاخ نشینان، ضرورت پرداخت حقوق کارگر قبل از خشک شدن عرق او و…شعارهایی از این دست را بر اساس نوعی نگاه حمایت از مستضعفین به آموزه های مذهبی در آن سال ها بازتاب می داد، اینک کارگران گرسنه و معترضی که حقوق معوقه ماههای قبل خود را طلب می کنند، با تهاجم سرکوبگرانه نیروهای امنیتی و انتظامی مواجه می شوند. طبیعی است که آنها از خود بپرسند چه بر سر این انقلاب مدعی طرفداری از مستضعفین و پابرهنه ها رفته است که شاهد شلاق زدن کارگران معترض، زندانی کردن آنها، اخراج آنها و تهاجم و سرکوب آنها از سوی نیروی انتظامی همان رژیمی هستند که خود را وارث آن انقلاب مردمی دانسته و هر گونه اعتراض مدنی را مخل امنیت کشور و نظام و…می بیند؟
تکلیف بخشی از حاکمیت که زیر پرچم اصول گرایی بر ارزش های دینی و مذهبی و به قول خود ارزش های انقلابی تاکید می نماید و منادی تمامیت خواهی است، روشن است، از آنها هیچ انتظاری برای همراهی و حمایت از کارگران معترض وجود ندارد. برعکس آنها اساساً قرار است در نقش سرکوبگر ظاهر شوند! روی سخن با آن بخش باصطلاح اصلاح طلب و اعتدال گرای حاکمیت و مدافعان آنهاست که با تبلیغ منشور حقوق شهروندی وشعارهایی از این دست سعی کردند و همچنان نیز سعی می کنند تا مردم را فریفته و اینگونه وانمود کنند که گویا با روی کارآمدن دولت روحانی قرار بوده است گشایشی در فضای مبارزات مدنی ، صنفی و دموکراتیک فراهم گردد. شواهد نشان می دهد که این ادعا کاملا پوشالی بوده و برنامه های نئولیبرالی دولت اساسا نیازمند سرکوب اعتراضات کارگری در راستای ارزان سازی نیروی کار است. کجایند آن باصطلاح چپ هایی که برای رای دادن به روحانی سینه چاک می کردند و چالش بین روحانی و رئیسی را چالش دموکراسی و دیکتاتوری تصویر می کردند؟ موضع روحانی و دم و دستگاه دولتی او در برابر این سرکوب چیست؟ این سرکوب در منشور حقوق شهروندی ایشان چه جایگاهی دارد؟ آی

آیا غیر از این است که ایشان برای پیشبرد برنامه های خود در راستای آزاد سازی بازارکار و ارزان سازی نیروی کار به اینگونه سرکوب ها و ایجاد رعب و وحشت در میان کارگران به منظور پیشگیری از توسعه و فراگیر شدن اعتراضات کارگری نیازمند است؟
آیا آنهایی که در مقطع انتخابات سعی می کردند تا امیدهای واهی در کارگران و مردم نسبت به بهبود فضای اجتماعی و سیاسی برای طرح مطالبات صنفی و مدنی در صورت روی کار آمدن روحانی ایجاد نمایند، امروز با این رخدادها احساس شرمساری در برابر کارگران نمی کنند؟ چه اتفاقی باید بیافتد تا به توهمات رفورمیستی شان پایان بخشد؟
آنها که عدم شرکت در انتخابات و رای ندادن به روحانی را عین بی عملی و خانه نشینی تعبیر می کردند، آیا هیچ مسئولیتی در سازماندهی به اعتراضات کارگری اینچنینی برای خود قائل بودند و هستند یا اینکه اینگونه اعتراضات را رادیکال دانسته و به دلیل اینکه دولت منتخب باصطلاح اصلاح طلبشان را با چالش مواجه می کند، مورد تقبیح و سرزنش قرار می دهند؟!
آیا تصور نمی کردند که این جهت گیری رفورمیستی و باصطلاح اصلاح طلبانه خیلی زود به جهت گیری ضد کارگری درغلتد؟ آیا بازهم میل دارند و تلاش می کنند تا گناه سرکوب کارگران آذرآب و هپکو را فقط به گردن اصول گرایان بیندازند یا جناح نئولیبرال و باصطلاح اصلاح طلب را نیز که دولت قانونی کشور و نهادهای امنیتی و انتظامی آن را در اختیار دارد و پیشبرد برنامه های نئولیبرالی آن مانند هر جای دیگر جهان مستلزم سرکوب اعتراضات کارگری است ، را نیز در این ارتباط مسئول می دانند؟!
آیا وقت آن نرسیده است که این حقیقت درک شود که با رای دادن به جناح های مختلف حکومتی نمی توان هیچ امیدی به بهبود فضای اجتماعی و سیاسی کشور برای فعالیت های صنفی و مدنی در جهت توسعه حقوق و مطالبات دموکراتیک کارگران و سایر بخش های مردم داشت و بهبود فضای فعالیت های صنفی و سیاسی در کشور بیش از هر چیز نیازمند شکل گیری صف مستقل نیروهای مدافع دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی (بویژه کارگران) خارج از جناح های حکومتی است ؟

برگرفته از صفحه فیس بوک نویسنده




رسانه‌های دروغگو؛ قدرت رسانه‌ در سرمایه‌داری

نویدنو  06/07/139

 

اولریكە زومفلث/ مجله Marx21
برگردان از آلمانی: یاسر گلی

نود و نە درصد از [پولِ] فروش روزنامەها و مجلاتِ كیوسك‌های آلمان بە حساب‌های بانكی پنج گروە انتشاراتی بزرگ واریز می‌شوند. قدرت رسانە در دستانِ چند میلیاردر و میلیونر است. اولریكە زومفلث١ بحث‌هایی نظیر رسانەهای دروغگو، از دست رفتنِ اعتماد، و آزادی رسانەها را در متنِ مسالەی مالكیت بررسی می‌كند.


٩٩،٥ درصد رقمی است كە بر اساس نتایجِ تحقیقاتِ هورست روپر٢ دربارەی ”بازارِ روزنامەها در سال ٢٠١٦” بیرون آمدە است. رسوایی حقیقی این است كە خودِ این رقم ظاهرا حاملِ هیچ رسوایی‌ای نیست. ما خیلی بە این مسالە عادت كردەایم كە رسانەها در سرتاسرِ دنیا در مالكیتِ شركت‌های میلیاردی اند و اینكە ما تقریبا تواناییِ تصورِ یك فرهنگ رسانەای متفاوت از آن را از دست دادەایم. و یا اینطور نیست؟ در اینجا می‌خواهم بە معرفی چند موضوعِ كم و بیش آشنایی بپردازم كە در چارچوبِ بحث‌های ‘رسانەهای دروغگو’، آزادی رسانەها و بازتوزیع نقشِ مهمی ایفا می‌كنند.

رسانەهای دروغگو

هر كسی كە دربارەی ”رسانەهای دروغگو” بە بحث برمی‌خیزد، اكثرا بە گِل هم می‌نشیند: دعوا بر سر نتایجِ روزنامەنگارانە است، بر سر اینكە این مقالەی مشخص خوب است و آن یادداشتِ دیگر بی ارزش. اما اینها توجە ما را بە طور كامل از مسائلِ نهفتە در پسِ قضیە منحرف می‌كند. برای مقابلە با این موانع باید از پرداختن بە این مسائلِ سطحی امتناع كرد و در مقابل پرسید كە: خودِ اتهامِ ‘رسانەهای دروغگو’ از كجا ناشی می‌شود؟ و ارتباط آن با قدرتِ مالی شركت‌های رسانەیی چیست؟

سازمان آكسفام ٣ در اثنای انتخاباتِ بوندستاگِ آلمان، بە تلاش‌های خود برای مبارزە با فقر سرعت بخشیدە است. بر اساس گزارش آنها: یك درصد از جمعیت، صاحبِ نیمی از تمامِ دارایی‌های جهان هستند. مسالەای كە نهادِ اتحاد برای ”باز توذیع ثروت”٤ كە متشكل از ٣٠ گروە ابتكاری است(نظیر Verdi, attac, Arbeiterwohlfahrt) در برابر این روند بە فعالیت می‌پردازند و خواهان تصویب و اجرای مالیاتِ مازاد بر ثروت و ارثِ افراد میلیونر و میلیاردر است. مسالەی درستی كە بە طور مستقیم با قدرتِ پول درگیر است. اما موضوع دیگری كە همچنان باید بە آن پرداخت مسالەی ارتباطِ بین قدرتِ دارایی و قدرتِ رسانەای است.

قدرتِ رسانەای در آلمان

بازار رسانەای آلمان در انحصار یازدە فرد و سازمانِ بسیار ثروتمند است. مولتی میلیاردرهایی نظیر سپرینگر، باور، بوردا و برتلسمان٥؛ و شركت‌هایMedien Union, Holtzbrinck-Verlag, Dieter von Holtzbrinck Medien, Funke, Münchner Merkur, M. DuMont Schauberg und Spiegel-Gruppe. اینها تمامِ بازارِ رسانە را بین خود تقسیم كردەاند. هنگامی كە مردم اعتماد خود را بە رسانەهای عمومی از دست می‌دهند، باید از خود پرسید كە: صاحبِ این رسانەها چە كسانی هستند؟ و اینكە صاحبِ چە چیزهای دیگری نیز هستند؟

روزنامەنگارها گروگان سیستم‌ها هستند. آنها نمی‌توانند در رسانەها دربارەی مشكلات خود گزارش تهیە كنند، [و عملا باید] بە مثبت‌نویسی دربارەی وضعیت خود روی بیاورند. اما وقتی كە از نزدیك بە وضعیتِ بازارِ كاری آنها بنگریم، تصویر دیگری از آن نمایان می‌شود. این مسالە با مفهوم گمراەكنندەی ”ناشران” آغاز می‌شود. صاحبانِ قدرتمندِ اصلی ساختاری كنگلومرایی (یا مجمع‌الجزائری) دارند: شركت‌های ادغامی‌ای كە در سرتاسر جهان بە تجارتِ كالا و خدمات مشغولند و هیچ ارتباطِ مستقیمی با كار روزنامەنگاری ندارند. سردبیران و دیگر رسانەهایِ در اختیار آنها تنها در راستای اهدافِ شركت‌های مجمع‌الجزائری بە فعالیت مشغولند. آنها بیش از هر زمان دیگری روی رسانەهای عمومی سوارند و [در مقابل] انتشاراتی‌های مستقل با اهدافِ روزنامەنگارانە بە شدت محدودند. با این وصف یك دمكراسی تا كجا می‌تواند با این مسالە كنار بیاید؟

شرایط روزمرەی خبرنگاران

[اگرچە] شرایطِ با ثبات ما را بە آرامی بە سوی ایجادِ ”هر چە بیشتر ناشرانِ مستقلِ كوچك” سوق می‌دهد، اما آنچە كە ما نیازمند آنیم، ناشرانِ مستقلِ بزرگ و نە كوچك است. تنها سردبیرانِ مستقل با اهدافِ واقعا روزنامەنگارانەاند كە شانس این را دارند كە میلیاردرها را بە چالش بكشند. چیزی كە وضعیتِ روزنامەنگاری سالهای نوری با آن فاصلە دارد. تقریبا هیچ شغلی بیرون از حوزەی قدرت شركت‌ها وجود ندارد. از اوایل قرن جدید روزنامەنگاران بە صورت گستردەای از كارهای خود اخراج شدەاند، از منابع اطلاعات دور نگە داشتە شدە، و یا دائما در زیر سایەی اخراج و فشار مالی قرار دادە شدەاند. این بازار است كە محتوای رسانەای را تعیین كردە و كنترل‌كنندەها نیز بر وضعیت حكمرانی می‌كنند. همە چیز توسط قانونِ كسبِ حداكثرِ سود ادارە می‌شود و روزنامەنگاران در هیئت‌های تحریریە بە وسیلەای برای این هدف تبدیل می‌شوند. بە لحاظ سیاسی، متن‌ها تنها مجموعەای از مطالبِ بە هم چسپیدەای هستند كە هیچ چیز مشخصی را نمی‌رسانند و بە لحاظِ محتوایی نیز تا مرز بە پرسش نكشیدنِ میلیادرها آزادند كە انتقادی باشند. با چنین شرایطی تمام مباحثاتِ درگرفتە پیرامونِ ”رسانەهای دروغگو” با بن بست روبرو خواهند شد.

دانش رسانەای، از بین رفتن اعتماد عمومی نسبت بە رسانەها را اینگونە توضیح می‌دهد: كاركردِ رسانەهای عمومی ایجاد و پاسداری از افقِ معناییِ متعهدِ یك فرهنگ است. در تعیین اینكە چە چیزی می‌تواند بە عنوانِ ”درست و واقعی” اعتباری داشتە باشد. (نیكلاس لومان، ١٩٩٥). تنها یك ورودی عینی بە سوی واقعیت وجود ندارد. خودِ واقعیت نسبتِ مستقیمی با كاركردن و اثرگذاری دارد و از عملی انسانی ناشی می‌شود. و رسانەها قطعات اصلیِ ستون فقراتِ این واقعیت را انتخاب و ایجاد می‌كنند.

اسلام، آوارگان، تروریسم و افراط‌گرایی

مثالی كە می‌توان با آن نحوەی انتخابِ موضوعات [برای جا زدن واقعیت] را بە طور مختصر نشان داد، در تحقیقِ ماكرو بولو ٦ (سیاستمدار حزب سوسیال دمكرات) آمدە است. او نشان می‌دهد كە چگونە برنامەی معروف Talkshow در كانال یك و دو آلمان (ARD و ZDF) بە صورت ”یك جانبە و تحریف‌كنندە” بە انتخاب موضوع‌های خود می‌پردازد. نیمی از ٢٠٤ برنامەی اخیرِ این شوی تلویزیونی دربارەی اسلام، آوارگان، تروریسم و افراط‌گرایی بودە است. تنها شش برنامە بە موضوع فقر پرداختە، و هیچ برنامەای را بە تغییرات وضعیت آب و هوایی اختصاص ندادە است. آنچە را كە ما گفتمانِ عمومی می‌نامیم تنها یك شبیەسازی از واقعیت است. تا زمانی كە روح زمانە در دست مطبوعات است، آنها نیز گفتمان عمومی را [آن گونە كە می‌خواهند]شكل می‌دهند. بە میانجی این مطبوعات واقعیت جور دیگری فهمیدە می‌شود، بە عنوان تركیبی از  امور توصیفی كە تا یك مرزِ مشخصی موجب برانگیختنِ شك و شبهەی افراد نسبت بە آن شدە و نهایتا بە تحریفِ واقعیت منجر می‌شود. می‌توان این مسالە را تا حدودی در گزارش‌های منتشر شدە حولِ مسالەی بحران بدهی یونان و یا جنگ اوكراین دید.

اگر نگاهی دقیق‌تر بە شرایطی كە رسانەهای جمعی صورتِ ظاهریِ ”واقعیت” را شكل می‌دهند بیاندازیم، می‌توان بە ساختارِ آنها پی‌برد. تضادِ منافع شكل دهندەی اصلی ساختار این رسانەها است، رسانەهایی كە خود جزئی از شركت‌های مختلف تجاری هستند. در این میان روزنامەنگاران برای حفظ و تداومِ جریانِ تولید و فروشِ این تجارت‌ها تبدیل بە ابزارِ تبلیغاتی آن می‌شوند. روزنامەنگاران ملزم بە “تبلیغِ پنهان و غیرِ مستقیم” كالاها بە شیوەهای مختلف می‌شوند. برخی اوقات حتی آنها از كنەِ مسالە نیز باخبر نیستند، چرا كە واقعا نمی‌دانند كە كارفرمای اصلی آنها در چە امور دیگری نیز بە تجارت مشغولند.

لابی‌گری داخلی
بررسی‌های پیشین دربارەی لابی‌گری تنها یك نمونەی قدیمی از آن را فرض می‌گرفت: تلاش برای تاثیر گذاشتن بر تصمیم‌های شركت‌های دیگر. مسالەی اغواكردنِ دیگران [بە طور طبیعی] از فضای حاكم بر كسب و كار سرچشمە می‌گیرد. برای مثال این اغواگری می‌تواند از راە تهدید یك رسانە با بایكوتِ دادن تبلیغات ٧ و یا با دادنِ رشوە بە سردبیران آن  صورت گیرد. اما این مدل قدیمی یك مسالەی جدید را نادیدە می‌گیرد: اینكە رشدِ سریعِ یك بخش از شركت‌ها از رشدِ كلی شركت‌های مجمع‌الجزایری ناشی می‌شود. خود این شركت‌ها فضای كسب و كارِ درونِ یك كنسرسیوم را برای خود درجەبندی نمی‌كنند [ بە دیگر سخن، برای آنها تهدید بە حساب نمی‌آید] بلكە آنها خود عضوی از آن كنسرسیوم هستند. در نتیجە مسالە بر سرِ [چگونگی ارتباط] همكاران [با یكدیگر] است. و اگر فشار و رقابتی نیز وجود داشتە باشد، تنها در همان حوزەی داخلیِ كنسرسیوم صورت می‌گیرد.

از سال ١٩٩٦ بە این سو آمارهای رسانەای تنها بە سهامِ بازار می‌پردازند و نە مسائلِ سیاسی [پشت پردەی] آنها؛ سالی كە شروع بزرگترین چرخش در تاریخ رسانە در آلمان بود. سوای از این، در آلمان یك نهادِ مركزیِ ناظر بر رسانەها نیز وجود ندارد و جای آن را ١٨ نهادِ جدا از هم و بە تناسب هر ایالت گرفتە است. با این شرایط رسانەها با محدودیت‌های زیادی مواجهە شدند. ”آمارهای مطبوعاتی” [بیشتر از آنكە روشنگر باشند] گمراە كنندەاند. این آمارها نمی‌توانند قدرتِ تمامِ رسانەهای یك كنسرسیومِ بخصوص را یكجا و با هم تحلیل و مقایسە كنند. بە طور سیستماتیك و عامدانە قدرتِ مركزی صاحبانِ كنسرسیوم بر رسانەهای زیر دستِ خود نادیدە گرفتە می‌شود. اینكە نشریاتِ كاملا مختلف از سوی مراكزِ بخصوصی چاپ و توذیع می‌شوند، آشكارا نادیدە گرفتە می‌شود. و چارچوب‌های قانونی [برای پیگیری و محدودیتِ چنین اموری] هر روز بیش از پیش تغییر می‌كنند.

قوانین رقابتی و ضد انحصار تنها از قدرت‌های اقتصادی دنبالەروی می‌كنند. و از این رو در عرصەی رقابت‌های ملی، اولویت با بازیگرانی است كە در عرصەهای بین‌المللی قادر بە رقابت باشند.

آنها آزادی مطبوعاتش می‌نامند

قوانینِ روابط تجاری ما بسیار ناامید كنندەاند. پاراگرافِ ١٨٠ نافی آزادی مطبوعات است. [بر اساس این پاراگراف] خودِ ناشر بە تنهایی مسئولِ تعیینِ خط مشی سیاسی است. بە مانند تركیە، در اینجا نیز ”آزادی مطبوعات” همیشە از سوی نهادهای دولتی مورد تعرض قرار می‌گیرد. اینكە بە نظر می‌آید در آلمان مشكلی بە نام مداخلەی دولت در مطبوعات وجود ندارد بە این باز می‌گردد كە بە ندرت دربارەی آن صحبت می‌شود. اینجا آزادی مطبوعات بیشتر یك سفسلطە است، چرا كە این تنها مالكانِ رسانەاند كە از آن لذت می‌برند و نە بیست هزار روزنامەنگارِ در استخدامِ آنها.

می‌توان بازارِ محتواهای پر زرق و برق را نیز بە اعتبار رسانەها اضافە كرد: امروزە بیش از پیش مرزهای میان روزنامەنگاری و فعالیت‌های شبهە روزنامەنگارانە مخدوش شدەاند. اگرچە می‌توان با یك برچسپ BIO یك سیب ارگانیك را از بقیە جدا كرد، اما واقعا چە چیزی می‌تواند مرز میان روزنامەنگاری و روابط عمومی را مشخص كند. بە علاوە اینكە این خود كنسرسیوم‌ها هستند كە بر بخش بزرگی از آژانس‌های بازاریابی محتوا٨ نظارت می‌كنند.

برای مقابلە با قدرتِ روز افزون رسانەایِ شركت‌های بزرگ بە فعالیت‌های دستەجمعی و عمومی نیازمندیم. در این میان نقش احزاب چپ، سازمانها، انتشاراتی‌ها، اتحادیەها و جنبش‌های اجتماعی بسیار مهم است. بدین منظور می‌توان بە موفقیتِ جنبش تازە شكل‌گرفتەی (Anti-TTIP)٩ اشارە كرد كە علی‌رغم تحقیر و كوچك‌شمردن از سوی رسانەهای وابستە بە كنسرسیوم‌ها، توانست بیش از نیم میلیون انسان را برای اعتراض بە خیابان‌ها بكشاند. همچنین بسیار مهم است كە مالكین و صاحبانِ قدرتِ این رسانەهای كنسرسیومی را بە كانونِ توجەِ افكار عمومی كشاند و چشم‌اندازهای چپگرایانە را نسبت بە موضوعاتی نظیرِ ”رسانەهای دروغگو” و بحران ”از بین رفتن اعتبار” وارد بحث‌های شكل‌گرفتە پیرامونِ آنها كنیم.

1.    Ulrike Sumfleth، از سال ١٩٩٠ بە بعد در حوزەی روزنامەنگاری بە كار و تدریس پرداختە است، و هم اینك در آكادمی Sintfluth در هامبورگ بە تدریس استراتژی‌های كمپینگ‌كردن مشغول است.
2.    Horst Röper
3.    Oxfam، سازمان بین‌المللی امداد رسانی برای ریشەكن كردن فقر
4.    das Bündnis »Reichtum umverteilen«
5.    Springer, Bauer, Burda und Bertelsmann
6.    Marco Bülow
7.    تحت فشار قرار دادن یك رسانە با محدودكردن منابع درآمدزایی آن از تبلیغات. م
8.    بازاریابی محتوا (به انگلیسی: Content marketing)در واقع نوعی از بازاریابی است که به فرایند تولید و به اشتراک گذاری محتوایی که باعث حفظ مشتریان قبلی و بدست آوردن مشتریان جدید می‌شود، می‌پردازد. این محتوا و اطلاعات می‌تواند به انواع مختلفی چون اخبار تحلیلی، ویدئو، کتاب الکترونیکی، اینفوگرافی، مطالعه موردی، راهنما و دستور العمل‌ها، سوالات و پاسخ، مقالات و تصاویر و… تولید و منتشر گردد. (Eric Siu، مترجم: حامد فردوس، چهار راه برای پیاده‌سازی استراتژی بازاریابی محتوا، روزنامە دنیای اقتصاد، شمارە ٣٢٥٢)
9.    جنبش شكل‌گرفتە علیە ‘پیمان تجاری و سرمایه‌گذاری ترنس-آتلانتیک’ در اروپا

http://www.nnsroj.com/fa/detiles.aspx?id=121273