بر مرداب تن نیلوفر اندیشه مى روید

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۱ (۲۳ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: ادبی– تئوری
بر مرداب تن نیلوفر اندیشه مى روید
از شعرهای زندان طبری با دکلمه

روزگار غريبى است، تن خسته و زخمى است، ليك انديشه چابك و چالاك، روئين تن و بى
باك، مى تازد در روى خاره بيداد، با پرچم چرمينه حداد، با شور شيرينگونه فرهاد.
***
بر طناب حيله، حلقه ها زده اند.
بر پيرهن چاك چاك و دريده يوسف، وصله ها.
خورشيد انكار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد.
شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند.
بر تنم زخم هاى بى شمار است.
***
اى بدسگالان مردمى آزار، اى ژاژخايان دشمن كار، اى شمايانى كه انديشه تان از پر مگس
فراتر نمى رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مى بينيد.
هرگز زخم هايم بساط عيشتان نخواهد شد.
زخم هايم نشان اقتدار منست، زخم هايم سوز ديرين منست.
زخم ها را شعله ور مى خواهم، زخم ها را زخم تر مى خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، كز
شرارش يكجا، بركشد آذر گنبدپيما، كز دل تيرگى پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا.
***



تحمیل بردگی بر طبقه کارگر ایران

اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرال که به آن “اقتصاد سیاسی اسلامی” می گویند، می خواهد نظام حقوقی برده داری و فئودالی را به کشور ما و همه کشورهای دیگر تحمیل کند. مبارزه با دیکتاتوری و دستگاه امنیتی- قضایی آن مبارزه ای توامان با اقتصاد سیاسی حاکم است!
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹۶ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۷
 
اخبار روز: اتحادیه ی آزاد کارگران با انتشار اعلامیه ای نسبت به دستور حکم شلاق برای فعال کارگری شاپور احسانی راد به شدت اعتراض کرده است. شاپور احسانی راد از اعضای این اتحادیه است. در اعلامیه ی اتحادیه ی آزاد کارگران ایران آمده است:

بر اساس دادنامه صادره از سوی شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ دادگستری شهرستان ساوه، شاپور احسانی راد عضو هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران به اتهام اخلال در نظم عمومی به تحمل شش ماه حبس با قرار تبدیل به ۹ میلیون تومان وجه نقد و ٣۰ ضربه شلاق محکوم شد.
این حکم در حالی بر علیه شاپور احسانی راد صادر شده است که در ارتباط با اعتصاب اردیبهشت ماه سال ۹۴ کارگران نورد و لوله صفا، دو پرونده جداگانه شامل یک پرونده با اتهامات “تشویش اذهان عمومی” و “اخلال در نظم عمومی” در شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ دادگستری ساوه و پرونده دیگری با اتهامات “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” و “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” در شعبه اول دادگاه انقلاب ساوه بر علیه شاپور احسانی راد و جعفر عظیم زاده تشکیل و آنان علیرغم صدور یازده سال حکم زندان از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب، در دادگاه تجدید نظر تبرئه شدند و در شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ ساوه نیز، شهودی را که کارفرما بر علیه این کارگران حاضر کرده بود اظهار داشته بودند که شاپور احسانی در جمع کارگران فقط گفته است “از حق خودتان دفاع کنید”. 
علاوه بر اینها، صدور حکم زندان و حکم قرون وسطائی شلاق بر علیه شاپور احسانی راد به عنوان کارگری که همکاران سابقش را فقط به دفاع از حق شان در مقابل مظالم کارفرما توصیه کرده است، در شرایطی صورت گرفته که کارفرمایی که از وی شکایت کرده است علیرغم اختلاس شش هزار میلیارد تومانی و علیرغم اینکه هم اکنون نیز ماهها از حقوق کارگران نورد و لوله صفا را پرداخت نکرده است، راست راست میگردد.
صدور چنین حکمی بر علیه شاپور احسانی راد بیش و پیش از اینکه بیانگر وجود قوه قضائیه و دادگاهی برای ستاندن حق کسی در این مملکت باشد بیانگر وجود دستگاهی است که تمام و کمال در خدمت دزدان و غارتگران است و هر درجه از حق خواهی کارگران را حتی اگر در حد توصیه باشد با زندان و شلاق پاسخ میدهد.
دستگاه قضائی که کارگران معدن آق دره را به جرم حق خواهی در موقعیت کارگرانی گمنام در ملاء عام به شلاق کشید، اگر امروز بتواند یکی از چهره های محبوب و شناخته شده جنبش کارگری ایران را به شلاق کشد آنوقت سرکوب و جاری کردن احکام قرون وسطائی شلاق در حق کارگران، موقعیتی دیگر در تحمیل بردگی بر طبقه کارگر ایران پیدا خواهد کرد و هر درجه از حق خواهی ما کارگران با گستاخی فزونتر و درجه سرکوب بسیار بیشتری پاسخ خواهد گرفت.
اتحادیه آزاد کارگران ایران، علیرغم اینکه این حکم نهائی نیست و در دادگاه تجدید نظر قابل تجدید نظر خواهی است اما نفس صدور چنین حکم شنیعی بر علیه شاپور احسانی راد را یک گستاخی بی شرمانه علیه حق خواهی طبقه کارگر ایران ارزیابی میکند و بدینوسیله اعلام میدارد با تمام توان و علیرغم هر هزینه ای که متوجه ما اعضا اتحادیه آزاد کارگران ایران بشود در مقابل آن ایستادگی خواهیم کرد و در سطح گسترده ای با جلب توجه مجامع بین المللی کارگری و حقوق بشری به صدور چنین حکمی و تجمع در مقابل نهادهای حکومتی اجازه نخواهیم داد تن رنجور شاپور احسانی راد آماج ضربات تازیانه ستمگران بشود.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۲۱ مرداد ماه ۱٣۹۶



براي آگاهي كارگران چه بايد كرد؟
بررسي مشخصِ پديده ي مشخص بر پايه ي علم ديالكتيك ماترياليستي! ساختار تضادمندی آگاهي

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۰ (۱۸ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
عنوان مقاله ي است كه نويسنده ي آن يوزف هلر، كانديداي علوم بخش تئوريك در كميته ي مركزي حزب كمونيست بوهيما و موراوي (جمهوري چك) است. (١)
نكته هاي طرح شده در مقاله و نتيجه گيري از آن ها، طيف وسيعي از مسايل و بغرنجي هاي نبرد طبقاتي را پيش و پس از پيروزي انقلاب سوسياليستي تشكيل مي دهد. پاسخ به انبوه مساله ها البته در يك مقاله ي دو صفحه اي ممكن نيست. از اين رو مقاله ي هلر پرسش هاي ديگري را براي خواننده مطرح مي سازد كه رفيق عزيز ابي آن را در ابرازنظري بيان داشته:
١- آيا در شرايط امروزي نقش و رسالت طبقه كارگر بي رنگ گشته و يا محدود و حتي خنثي شده است؟
٢- آيا «انقلابيون حرفه اي» با پيروزي انقلاب و تغيير شرايط در جامعه، مجموعه اي همگرا خواهند بود و يا هر كدام بنا بر توانشان به دنبال اِعمال حق وتو براي برداشت خود خواهند بود؟
رفيق ابي با اشاره به مضمون مقاله هلر، مي نويسد: اگر بدبينانه سخن مي گويم، به دليل آن است كه مي پنداريم تحولات قرار است از “بالا” و توسط انقلابيون حرفه اي، بدون دخالت “پائيني”ها صورت پذيرد!؟
بررسي آموزش از پيروزي انقلاب كبير اكتبر ١٩١٧ در روسيه، و از تجربه سال هاي برپايي موفق شرايط نوين براي زيربنا و روبناي جامعه سوسياليستي در اتحاد شوروي، و همچنين آموزش از دلايل پيروزي ضد انقلاب و پيامدهاي منفي آن براي مردم شوروي و كل جهان در يك مقاله ي كوتاه همان قدر ممكن نيست كه آموزش از تجربه ساختمان سوسياليسم در كوبا، چين، ويتنام، كره شمالي. همچنين آموزش از تجربه هاي كنوني در برخي از كشورهاي ديگر آمريكاي لاتين و … نيز از همين قانونمندي پيروي مي كند. آموزش قصارگونه از اين رو ممكن نيست، زيرا تجربه ها برشمرده شده داراي جانب و سويه هاي بسيار زيادي هستند كه هر كدام بايد به طور مشخص مورد پژوهش قرار گيرد. پيش تر، به طور مشخص به برخي از سويه هاي عمده در برخي از اين تجربه ها پرداخته شده و در مقاله هايي در توده اي ها انتشار يافته است كه مي تواند علاقمند به آن مراجعه كند. خوشبختانه دسترسي به مقالات گذشته در توده اي ها به آساني ممكن است و نحوي دسترسي به آن نيز در صفحه اصلي ارايه شده است.
ذكر اين نكته ها از اين رو ضروري بود، تا نشان داده شود كه تنها بررسي و انتقاد مشخص كه همراه است با ارايه پيشنهاد براي تصحيح اشتباه، اسلوب سازنده را براي بهبود روند انقلابي تشكيل مي دهد. با چنين برداشتي، ديگر ناتواني مشخص مبارزان در لحظه ي تاريخي براي درك نقش سازنده و انقلابي توده هاي مردم در دوران نو و بازسازي سوسياليستي جامعه، به سبك مدافعان بورژوازي تئوريزه نمي شود. به گفته ي لودورزو، فيلسوف معاصر ايتاليايي، اشتباه و جنايت هاي استالين به مثابه «استالينيسم» تئوريزه نمي شود كه گويا در سرشت سوسياليسم ريشه دارد، آن طور كه تبليغات بورژوايي مي خواهد آن را به توده ها القا كند.
تنها با بررسي مشخصِ پديده ي مشخص بر پايه ي علم ديالكتيك ماترياليستي، انديشه قادر مي شود به طور واقع بينانه و همه جانبه علل تكويني و كاركردي شرايط تاريخيِ حاكم را بر پديده مورد بررسي و دليل انحراف آن را بيابد و توضيح دهد كه اين جا و آن جا تقليل گرانه به عنوان «وتوي انقلابيون حرفه اي» ناميده مي شود.
تجربه ي مراجعه به مردم كوبا توسط حزب كمونيست كوبا و رهبران آن پس از قطع كمك اتحاد شوروي به اين كشور در پايان دهه هشتاد قرن گذشته ي تاريخ اروپايي، و پرسش از آن ها درباره ي «چه بايد كرد؟» آموزنده است. سفير كوبا در آلمان در كنفرانسي درباره وضع كوبا و تقاضاي كمك به انقلاب از مردم آلمان، در گزارشي كه آن سال ها خواندم، گفت: ما به مردم گفتيم كه براي تراكتورها و ماشين ها سوخت نداريم. چه بايد بكنيم؟ پاسخ كشاورزان صريح و راهگشا بود: گاو و اسب كه داريم!
تنظيم قوانين براي تغييرات اقتصادي- اجتماعي در كوبا، جمهوري خلق چين، ويتنام و …، همه در وسيع ترين بحث ها در محل، در روستا و شهرها، در مراكز توليدي و سكونت، و با شركت وسيع توده ي مردم عملي مي گردد. نتايج انتخاب مجلس جديد به منظور نوسازي قانون اساسي در ونزوئلا كه ديروز با موفقيت عملي شد، هنوز به ثمر ننشسته است كه بايد اميدوار بود چنين شود، اما انتخاب نمايندگان توده هاي مردم براي شركت در مجلس قانون گذاري، آن اسلوبي است كه آموزشي است از اشتباه هاي گذشته كه حاكميت طبقه كارگر را به حاكميت حزب، و حاكميت حزب را به حاكميت كميته ي مركزي و حاكميت كميته مركزي را به حاكميت “دبيركل” تبديل مي كرد.
 
آموزش سازنده از بررسي مشخص شرايط به دست مي آيد و نه از سخنان “قصار”!
به كار بردن سخنان “قصار” در دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري براي تبليغات كالا و بيش از آن همان قدر آموزش داده مي شود كه شيوه ي “لوبي يسم” به منظور «چانه زني» براي دريافت حق زحمتكشان به آموزش دانشگاهي براي «فعالان كارگري» (حميد آصفي) تبديل شده است (٢).
بدون ترديد اشتباه هاي فلسفي- شناختي، اقتصادي- اجتماعي، فرهنگي- مدني و … توسط احزاب حاكم و رهبران آن در كشورهاي سوسياليستي، و همچنين توطئه هاي امپرياليستي، ريشه پيروزي ضد انقلاب را در اين كشورها تشكيل مي دهد. بدون ترديد عدم درك نقش آزادي هاي فردي و اجتماعي بورژواييبه مثابه يك دستاورد تاريخي، مدني، فرهنگي و رهايي بخش انسان و ضرورت ارتقاي آن به آزادي ها و حقوق سوسياليستي انسان در روند رشد جامعه سوسياليستي و هنگام برپايي زيربنا و روبناي آن، نقش عمده را در پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي اروپايي ايفا كرده است. تاثير اين اشتباه ها در شرايط تحريم و فشار امپرياليسم و ارتجاع داخلي فاجعه برانگيز شد.
در مقاله هايي در ارتباط با اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك و سوسياليستي كه در مجموعه اي به صورت كتاب در توده اي ها انتشار يافته، تاثير بي توجهي به حق بيان آزاد عقيده براي ناگشوده ماندن گره ي رشد اقتصادي در اين كشورها در مرحله رشد اقتصادي در عمق، پس از پايان موفق مرحله رشد اقتصادي در سطح، بارها مطرح و بررسي شده است كه مي توان به آن مراجعه كرد.
براي نمونه در سال ١٩٦١ تا ٦٣ در اتحاد شوروي اقتصاددانان مساله ضرورت بازگشت به سياست لنيني “نپ” را مطرح مي سازند. آن ها بازگشت به “نپ” را براي شرايط جديد در مرحله رشد اقتصاد در عمق، مرحله توسعه تنوع و بالا بردن كيفيت كالاهاي مصرفي و نيازهاي خدماتي ضروري ارزيابي مي كنند و اين امر را در رساله هايي نشان مي دهند. همزمان در آلمان دمكراتيك، والتر اولبريشت كميسيون وسيعي را براي بررسي و ارايه راه كارهاي ضروري جديد تعيين و برنامه نوين اقتصاد را تنظيم نمود. در اتحاد شوروي در همان سال ها به طور غيرديالكتيكي و مكانيكي ادامه بحث ها ناممكن شد. در آلمان دموكراتيك‏ كوشش جديد زير فشار اشتباه هايي كه در يك روند تازه و نشناخته عجيب نيست، اما همچنين زير فشار اقتصادي اتحاد شوروي  – براي نمونه قطع ارسال مواد اوليه لازم -، كوشش براي نوسازي اقتصادي با شكست روبرو شد.
با توجه به اين تجربه هاست كه عمق نادرستي و ضد ديالكتيكي بودن سرشت «حق وتو» خود مي نمايد، آن جا كه بايد در بحث و بررسي علمي- بي طرفانه، شرايط حاكم و امكان تغيير واقع بينانه آن به منظور رشد بهينه ي شرايط مورد پژوهش نظري قرار گيرد.  “كاپيتال” درسنامه اي بي همتا براي آموختن اين اسلوب ديالكتيكي است!
به نظر مي رسد كه در اين سطور مي توان با طرح نكته هاي زير بحث در اين زمينه را به پايان موقت رساند:
پس از پيروزي انقلاب ملي- دموكراتيك و به طريق اولي سوسياليستي، رشد آنسامبل زيربنا و روبناي در تلفيق و تركيبي عملي خواهد شد كه چكيده آن، برپايي و رشد تمدن جامعه در حال گذار به سوسياليسم و يا جامعه سوسياليستي را تشكيل مي دهد.
ايجاد امكان رشدِ پا به پاي آگاهي اجتماعي- طبقاتي و زيربناي سوسياليستي كه روندي گام به گام و هم نوا را تشكيل مي دهد، همراه خواهد بود با جستجو و يافتن ساختارهاي ضروري براي چنين رشد اقتصادي- اجتماعي. ساختارهاي محلي و در سراسر كشور و بيش از آن. تمركز توليد در مراكز بزرگ تنها در رشته هاي خاصي اجتناب ناپذير خواهد بود. آن بخش از توليد كه نبايد در مراكز بزرگ عملي گردد، در محل و منطقه سازمان خواهد يافت. انديشمند ماركسيست آلماني كلاوس بلسينگ در كتاب “آينده ي سوسياليستي”، انديشه هاي جالبي در اين زمينه ارايه داده است. برخي نكته ها از نظرات او و ديگر نظريه پردازان ماركسيست در مقاله هاي ذكر شده در كتاب اقتصاد سياسي مورد توجه قرار گرفته است.
ساختار ضادمند آگاهي
در مقاله ي يوزف هلر، نكته ي ديگري وجود دارد كه مضموني را شفاف مي سازد كه در پرسش رفيق ابي تبلور يافته. پرسش درباره ي نقش امروزي طبقه كارگر. پرسشي كه با موضوع بحث كنوني در ارتباط با شرايط مشخص ايران قرار دارد و پاسخي است به پرسشِ براي آگاهي كارگران چه بايد كرد؟
 در مقاله ي پيش در توده اي ها با عنوان “مبارزه ي روشنگري- تبليغي در شرايط كنوني” توضيحاتي در اين باره داده شده است. سخن كنوني را مي توان ادامه آن بحث از منظر ديگري ارزيابي نمود.
هلر مي نويسد: شناخت و درك «وضعيت آگاهي كارگران و ديگر زحمتكشان و مزدبگيران» پراهميت است براي درك علت اين واقعيت «كه چرا روند فروپاشي سوسياليسم و بازگشت به سرمايه داري با مخالفت و مقاومت كارگران رو به رو نشد و چرا بسياري از آنان به حزب هاي دست راستي رأي مي دهند …»!
او مراجعه به نظر لنين در “چه بايد كرد” را توصيه مي كند به منظور شناخت علت «اين واقعيت تلخ كه چرا آگاهي كارگران تا حد زيادي تحت تاثير ايدئولوژي گروه هاي حاكم كنوني قرار دارند»!
هلر با اشاره به اهميت گذاشتن لنين به «تجربه هاي سياسيِ» توده ها، كه ريشه ي «آگاهي سنديكايي» كارگران را تشكيل مي دهد، مي نويسد، «آگاهي سنديكايي، در برابر ايدئولوژي طبقه كارگر مقاوم است- [اين در حالي است كه] ايدئولوژي بورژوايي به طور غيرارادي نفوذ مي كند و نه ايدئولوژي طبقه كارگر!»! (آنچه در اين سطور در «…» قرار دارد، در نوشتار هلر در «…» قرار ندارد. به سخني ديگر نظر لنين به طور مشخص طرح نمي شود. ظاهراً متن با ترجمه ي زنده ياد پورهرمزان انطباق داده نشده است. هدف اين سطور اما بررسي نكته ي ديگري است.)
هلر از گفته هاي خود به نتيجه گيري مي پردازد و مي نويسد: «با توجه به ديدگاه هاي لنين در “چه بايد كرد؟”، پديده يي را كه مورد بحث جامعه شناسان است، به راحتي مي توان توضيح داد. بدين معنا كه مردم در مسئله هايي مشخص ازجمله تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها، طرفدار ارزش هاي چپ اند، اما در مسئله هاي كلي اي مانند رشد جامعه، دگم هاي ايدئولوژي حاكم را مي پذيرند.»
به نظر مي رسد بتوان نكته اي را كه يوزف هلر مايل است از انديشه ي تئوريك لنين مطرح سازد در ارتباط است با رابطه ديالكتيكي ميان “جزء و كل”.
درك لحظه ي “جزء” در پديده، تنها آن زمان به سطح آگاهي طبقاتي از جايگاه و نقش آن “جزء” فرامي رويد، هنگامي كه انسان مضمون “كل” پديده را درك كند. به سخني ديگر، در بررسي “جزء” گرفتار نماند، رابطه، بده و بستان و تاثير متقابل ديالكتيكي آن را با جزءهاي ديگر دريابد و از اين طريق بهم تنيدگي و بهم پيوستگي كليتِ پديده را به مثابه يك سيستم ساختاري- كاركردي در روند شدن- تغيير و تحول آن درك كند.
«تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها»، كه نيازهاي اوليه، نيازهاي بي واسطه زندگي زحمتكشان اند، بلافاصله هنگام گرسنگي، بيماري و … روي گوشت و پوست و ذهن انسان تاثير مي گذارد. شدت فشار كار، گرسنگي، يا ناتواني براي مراجعه به پزشك و …، بي واسطه نيازهاي مطالباتي را ايجاد مي كند. شناخت رابطه ي ميان گرسنگي و ديكتاتوري و اِعمال “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” و … اما تنها هنگامي به طور خود به خودي به آگاهي طبقاتي رشد مي كند كه شرايط عصيان و انقلاب تا آخرين روستاها نيز تسري يافته است.
قوه ادراكه انسان در كاركرد روزانه (پراتيك) با اين تضاد روبروست كه به طور عمده بر روي عنصر بي واسطه متمركز مي شود. هنگام جمع آوري عسل از كندو در بالاي درخت، توجه اصلي و بي واسطه متوجه جمع آوري بهينه عسل است. اما توجه جنبي براي نيفتادن از شاخه درخت، و يا تحريك نكردن زياد از حد زنبورها و …، در ذهن در “سايه” وجود دارد و عمل مي كند.
اين بخش از كاركردِ “ناخودآگاه” انسان تنها آن هنگام در روند خود به خودي به سطح “آگاه” و فعال در قوه ادراكه منتقل مي شود، هنگامي كه خطر افتادن از درخت و يا حمله ي زنبورها عمده گردد. بدون چنين ارتقايي، ديالكتيك “خود به خودي و آگاهانه” يك سويه و مطلق گرانه عمل مي كند و نمي تواند اهرم پرتوان براي حفظ حيات و سازماندهي بهينه ي آن در خدمت تداوم حيات- هستي انسان باشد!
نقش انتقال آگاهي طبقاتي در دوران هاي غيرانقلابي به درون طبقه كارگر كه بانيان سوسياليسم علمي براي نمونه در مانيفست كمونيستي و لنين همانجا برمي شمرند  – متاسانه هلر آن را در مقاله مطرح نمي سازد -، وظيفه ي ايجاد پل براي درك تضاد ميان گرفتار ماندن در نگرش ظاهربين به “جزء”، جزئي كه در لحظه حاضر بي واسطه مطرح است، و كوشش براي قابل شناخت ساختن “كليتِ” ديالكتيكي مضمون پديده ي پر سويه و پرلايه است!
وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي در برابر روشنفكران انقلابي و حزب طبقه كارگر در مبارزه ي طبقاتي جاري، به ويژه با توجه به امكان هاي تبليغي- فرهنگي- سنت و مذهب، قوه قضايه و سركوب وغيره در دست طبقات حاكم در جامعه، از اهميتي دوچندان برخوردار است. اين امكان ها در خدمت مكانيسم موفقيت نسبي «نفوذ ايدئولوژي بورژوايي» هستند كه هلر به آن اشاره دارد. نفي ضرورت انتقال تئوري شناخت ديالكتيكي به درون طبقه كارگر، ابزار ديگري است در خدمت تسهيل «نفوذ ايدئولوژي بورژوازي».
نبايد فراموش نمود كه بورژوازي مساله ي اصلي را در نبرد طبقاتي در همه ي ابعاد آن مطرح مي سازد. يعني مساله “مالكيت”، مساله “سلب مالكيت” از زحمتكشان! مساله ي اصلي اي كه در فاز كنوني استثمار نئوليبرالي، با برنامه “خصوصي سازي” به سطح مافيايي و داعش گونه ارتقا يافته است.
كوشش براي حفظ سطح آگاهي كارگران در سطحِ “بي واسطه”، از طريق مطلق نمودن مساله ي حقوق صنفي- مطالباتي، و آموزش شيوه ي “لوبي يسم” براي «چانه زني» براي خواست هاي بي واسطه ي مطالباتي مانند «تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها» كه هلر عنوان مي كند، در تبليغات بورژوايي و انديشه «سوسيال دمكرات هاي نوآور» (مرتضي كاضميان) اين هدف را دنبال مي كند كه “ساختار تضادمند آگاهي” توسط مبارزان درك نشود و راه علمي- نظري براي رفع آن كه آموزش انديشه علمي بانيان سوسياليسم علمي و اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است، دنبال نگردد. (در كتاب “تاريخ و ديالكتيك”، لئو كفلر، بخش جهارم و پنجم، ديالكتيك مشخص ساختار قوه ادراكيه، تضادمندي آگاهي و نكات ديگر شكافته و آموخته مي شود. مطالعه كتاب يا ترجمه كتاب  به علاقمندان قوياً توصيه مي شود، گرچه ضرورت بازبيني مجدد و تدقيق ترجمه با توضيح هاي بيش تر انكارناپذير است).
با گفته هاي پيش شايد علت سهولت «نفوذ نسبي ايدئولوژي بورژوايي» در دوران سرمايه داري، و ضرورت مبارزه آگاهانه ي نظري عليه آن، شفاف تر قابل فهم شده باشد. درعين حال ترديدي نخواهد بود كه در نظام سوسياليستي با سطح رشد يافته ي فرهنگ و دانش و تجربه اندوزي فردي و جمعي، ايدئولوژي سوسياليستي نقش ايدئولوژي بورژوايي را در نظام سرمايه داري نزد توده ها احراز خواهد كرد. بر اين پايه است كه لنين براي درك ماركسيسم، سويه ي پراهميت مبارزه ي نظري را اجتناب ناپذير مي داند. نقش روشنفكران انقلابي در اين زمينه امروز و فردا قطعي است. نبايد اين نقش را در برابر وظيفه هاي ديگر قرار داد. تنها با برخورد و بررسي مشخص مي توان نارسايي هاي كاركردي روشنفكران انقلابي را بر طرف ساخت.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3993

……………


١- نامه مردم ١٩ تير ١٣٩٦ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03ß22-04/3571-1029ß4-19

٢- نگاه شود به مقاله ي لوبي يسم يا اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك، مقاله ٣٦ مرداد ١٣٩٦، ژوئيه ٢٠١٧ http://www.tudehiha.org/fa/3963

٣- نگاه شود به مقاله ي مردم كوچه و بازار هم مي گفتند برنامه ارايه دهيد، شماره ٣٥ مرداد ١٣٩٦، ژوئيه ٢٠١٧ http://www.tudehiha.org/fa/3935

 




احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران هفت تپه را محکوم میکنیم 

نهادهاي امنيتي و قضايي تكيه گاه ستمگري طبقاتي!
در اعلاميه “اتحاديه آزاد كارگران ايران” نقش دستگاه هاي امنيتي و قضايي نظام سرمايه داري حاكم به مثابه ابزار اِعمال نبرد طبقاتي ار “بالا” افشا مي شود و مقاومت طبقه كارگر در برابر آن در سيماي نبرد كارگران شركت نيشكر هفت تپه مطرح مي گردد كه بيان نبرد طبقاتي رشد و تعميق يابنده ي كارگران عليه آن است.
حضور اعتراض آميز ٥٣ كارگر اضافه بر ٤٦ كارگرِ به بيدادگاه احضار شده در دادگاه در شهر شوش، بيان رشد همبستگي طبقه كارگر ايران در نبرد عليه سلطه شرايط ديكتاتوري حاكم است كه در خدمت نظام سرمايه داري قرار دارد، و «تكيه گاهي براي ستمگري هاي كارفرما» است كه اعلاميه برجسته مي سازد.
پيش تر نيز افراد خانواده و مردم محل با شركت خود در اعتراض و اعتصاب ها ازجمله در معادن آهن و غيره شركت كرده بودند. شيوه هايي كه به اهرم انتقال آگاهي طبقاتي و تعميق همبستگي طبقه كارگر در سراسر كشور مي انجامد.
تجهيز توده ها در نبرد طبقاتي جاري در كشور، «آتشفشاني» است كه انفجار آن را نظام حاكم با شلاق و زندان و … تدارك مي بيند. به سركوب معلمان مبارز، پرستاران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري مي توان با توسعه و تعميق همبستگي زحمتكشان پاسخ دندان شكن داد!
 
به سركوب كارگران پايان دهيد!
سازمان هاي كارگري و معلمان را مورد تجاوز قرار ندهيد!
فعالان كارگري و آموزگاران را آزاد كنيد!
زندانيان سياسي را آزاد كنيد!

– توده ای ها

احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران هفت تپه را محکوم میکنیم 

• اتحادیه ی آزاد کارگران ایران احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران هفت تپه را محکوم کرده و خواهان محاکمه کارفرما و کسانی شده است که کارگران را مورد ظلم قرار می دهند …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۵ مرداد ۱٣۹۶ –  ۶ اوت ۲۰۱۷

اتحادیه ی آزاد کارگران ایران با انتشار بیانیه ای احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران رنجدیده شرکت نیشکر هفت تپه را قویا محکوم کرده و خواهان محاکمه کارفرما و کسانی شده است که در نهادهای امنیتی و قضائی با احضار و بازداشت کارگران، تکیه گاهی برای ستمگری های کارفرما شده اند.
به گزارش سایت اتحادیه، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

دادگستری شوش و راهروهای آن امروز یکی از شلوغ ترین و پر مشغله ترین روز های کاری خود را پشت سر گذاشت. امروز بیش از یکصد کارگر شرکت نیشکر هفت تپه در این بیدادگاه حاضر شده بودند تا تاوان حق خواهی خود را به ضرب و زور احضار و محاکمه پس دهند تا اگر از گرسنگی نیز جان دادند و اگر از سر استیصال و درماندگی برای گذران زندگی، خانواده هایشان نیز از هم فروپاشید و اگر فرزندانش نیز از تحصیل بازماندند و برای لقمه ای نان به خیل کودکان کار و خیابان پیوستند باز هم جرائت اعتراض برای دریافت حق الزحمه کاری که ماهها پیش انجام داده اند نداشته باشند.
امروز ۵٣ کارگر رنجدیده نیشکر هفت تپه که روزهای بسیار سخت و عذاب آوری را توام با فلاکت ناشی از عدم دریافت دستمزدهایشان در طول ماههای گذشته سپری کرده بودند با احضاریه شعبه اول دادیاری دادگستری شهرستان شوش در این محل حاضر شدند تا بدلیل اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای ناچیزشان مورد بازجوئی و پرونده سازی و بازداشت قرار گیرند. اما همکارانشان، آنان را تنها نگذاشتند و به تعداد ۵٣ کارگر احضار شده، ۵٣ کارگر دیگر نیز در محل دادگستری شهرستان شوش حاضر شدند و با سپردن قرار کفالت ۲۰ میلیون تومانی، آزادی موقت همکاران خود را ضمانت کردند.
به غل و زنجیر کشیدن کارگران نیشکر هفت تپه از طریق احضار و بازجوئی و بازداشت در حالی ادامه دارد که بدنبال هفته ها اعتراض از سوی این کارگران، کارفرما فقط بخش بسیار کوچکی از مطالبات آنها را پرداخت کرده و اینک با اتکا به نیروی سرکوب و قوه قضائیه در صدد دادن درسی به آنان است تا دیگر کارگری جرائت اعتراض به بردگی و فقر و گرسنگی و عدم پرداخت دستمزد نداشته باشد.
اینک حکومتی که ٣۹ سال پیش با داعیه مستضعف پناهی و ترجیح کوخ نشینان بر کاخ نشینان زمام امور را در این مملکت بدست گرفت در حال زدن شلاق بر گرده کارگران معدن آق دره و بگیر و ببند کارگرانی است که در نیشکر هفت تپه و جای جای این کشور، فقط دستمزد کاری را که ماهها پیش انجام داده اند طلب کرده اند.
اما آنچیزی که کارفرمای نیشکر هفت تپه و دولت و حکومت حامی اش از درک آن عاجزند این است که دیگر دوران برده داری و به غل و زنجیر کشیدن انسانها و تحمیل بیگاری و گرسنگی بر آنان به پایان رسیده است و اگر امروز ، هزاران کارگر شرکت نیشکر هفت تپه و کارگران دیگر مراکز بزرگ صنعتی در خوزستان، خیابانهای شهر شوش را در اعتراض به چنین اقدام ننگینی از سوی نهادهای قضائی و امنیتی اشغال نمیکنند نه از آنروست که به این وضعیت ننگ آلود تمکین کرده اند بلکه آنان در حال فرو خوردن خشم و انزار خود از شرایط مصیبت بار کنونی هستند که دیر یا زود با تداوم سیاست سرکوب اعتراضات و مطالبات کارگری، همچون آتشفشانی مهیب فوران خواهد کرد.
اتحادیه آزاد کارگران ایران، احضار و بازداشت بیش از ۶۶ نفر از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه را که از زمان اعتراض آنان در جاده بین المللی اندیمشک اهواز صورت گرفته است قویا محکوم میکند و با تاکید بر محاکمه کارفرمای شرکت نیشکر هفت تپه بدلیل عدم پرداخت دستمزدهای کارگران این شرکت و محاکمه کسانی که در نهادهای قضائی و امنیتی با احضار و بازداشت کارگران، تکیه گاهی برای تداوم ستم گریهای کارفرما شده اند، از همه سازمانهای کارگری و حقوق بشری در سرتاسر جهان و کارگران و تشکلهای مستقل کارگری در کشور میخواهد تا در برابر ستمی که بر کارگران رنجدیده شرکت نیشکر هفت تپه اعمال میشود سکوت نکنند و با اعتراضات وسیع و متحدانه خود، حق خواهی آنان را مورد حمایت قرار دهند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۱۵ مردادماه ۱٣۹۶

 




توضیحی بریک بیانیه

نویدنو 12/05/1396

توضیحی بریک بیانیه
سیامک طاهری – محمد علی عمویی

چندی پیش بیانیه ای درارتباط با اظهارات مداخله جویانه وزیر خارجه آمریکا به امضای 54نفراز شخصیت های سیاسی واجتماعی داخل کشور وازجمله ما منتشر شد. این بیانیه عکس العمل هایی را درخارج برانگیخت ،که لازم می دانیم نکات زیر را دراین باره متدکر شویم .
1- ما را با انان که ازدخالت آمریکا ودیگر امپریالیست ها در امور داخلی ایران دفاع می کنند، کاری نیست .ما درایران وبرای مردم آن مبارزه می کنیم نه بر علیه آن اینجا خانه ما است .چراغ ما دراین خانه می سوزد .
ما اعتقاد راسخ داریم که هر تغییری باید در ایران وبه دست خود مردم ایران صورت گیرد. وتنها مردم ایران حق دارند شکل وجهت تغییر را تعیین کنند .وهرگونه مداخله ای از بیرون در امور آن را زیان بار وویرانگر می دانیم .
2- ما ضمن حفظ آرمان های آزادیخواهانه وبرابری طلبانه خود ،برای مردم ایران وجهان ،از هرگام کوچک وجزئی در راه رسیدن به این هدف نهایی حمایت می کنیم .
3- ما وطبیعتا دیگر امضاءکنندگان بیانیه مزبور ، فقط وفقط خود را در برابر آنچه که امضاء کرده ایم مسئول می دانیم ما ضمن احترام به نظرات گوناگون دیگر ، اعلام می کنیم تعبیر ها وتفسیرهای – گاه متضاد – مطرح شده ، هیچ ارتباطی با ما ندارد.بخصوص که گهگاه دراین نوشته ها مطالبی به بیانیه نسبت داده شده که به هیچ وجه در متن آن نیست وبرداشت ذهنی نویسندگان آن است .
4- ما بار دیگر تاکید می کنیم که امپریالیسم آمریکا در طول دهها سال گذشته ،بارها وبارها علیه دولت های مستقل ودموکرات وتوده ای همچون دکتر مصدق درایران ، سالوادور آلنده در شیلی وپاتریس لومومبا در کنگو و …اقدامات تبهکارانه ای انجام داده است واز این رو امتحان خود را پس داده است وبر علیه خوش باوری های موجود در میان پاره ای ار مدعیان اپوزیسیون بودن ، هشدار می دهیم
با امید به نزدیکی هرچه بیشتر نیروهای دوستدار آزادی وبرابری واستقلال مردم ایران




سرنوشت تلخِ ماشین‌سازی تبریز
آیندهٔ تاریک اقتصاد میهن زیر سایهٔ ویرانگرانهٔ اقتصاد نولیبرالی

رشد نیروهای مولده در خدت تشدید استثمار زحمتکشان و نه بهبود شرایط کار و زندگی توده ها. پیامد چنین سیاستی سیر قهقرایی “عدالت اجتماعی” در نظام سرمایه داری است.
چالش های اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی فرا روی کشور تنها با گذار از نسخه دیکته ده امپریالیستی ممکن است که آن را “اقتصاد سیاسی اسلامی می نامند ممکن حواهد شد.
گذار از نسخه ضد مردمی- ضد ملی کنونی و جایگزین ساختن آن با اتصاد سیاسی ملی- دموکراتیک، تنها راه حفظ مالکیت عمومی- دموکاتیک مردم است. دولت ملی و منتخب مردم از مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم حفاظت می کند. این حفاظت اما تنها در شرایط وجود و کارکرد فعال کنترل عمومی از طریق سازمان های صنفی- سیاسی زحمتکشان و دیگر لایه های خرده بورژوازی و بورژوازی موثر خواهد بود.
-توده ا ی ها

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹، ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶

میهن‌دوستان کشور حق دارند در ارتباط با اوضاع صنعت و اقتصاد میهن‌مان و مسیری که در برهه کنونی طی می‌کند نگران باشند. از یک‌سو ادعای به‌وجود آوردن تغییرهایی سیاسی به‌نفع مردم، در چارچوب دیکتاتوری ولایی، پس از انتخابات ۹۶ دورنمایی است وهم‌آلود و تاریک که انزوای ادامه‌دار بین‌المللی ایران و تهدیدهای مستمر دولت آمریکا به‌رهبری ترامپ را به آن باید افزود و از سوی دیگر برنامه‌های اقتصادی دولت حسن روحانی بر محور ثروت‌سازی بیشتر برای لایه‌های فوقانی سرمایه‌داری کشور زیر لوای شعارهایی مانند: “آزادسازیِ اقتصاد”، “واگذاریِ اقتصاد به مردم”، “در اقتصاد مقاومتی پیروز بوده‌ایم”، تهدیدهایی جدی‌اند که همچنان در برابر اقتصاد ملی و منافع طبقه و قشرهای مرتبط با کار و تولید، یعنی اکثر مردم، رخ می‌نمایانند.

فرشاد مؤمنی، اقتصاددان ایرانی، در مصاحبهٔ اخیرش با خبرگزاری ایسنا، وضعیت میهن را این گونه توصیف می‌کند: “ایران به‌لحاظ تاریخی، جغرافیایی و سیاسی به‌گونه‌ای است که انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا انواع نابرابری‌های موجه را بازتولید کنند. ولی از طرف دیگر به‌طرز عجیبی مشاهده می‌شود که بحث نابرابری و توجه به آثار زیان‌بار آن نه‌چندان در دستورکار نظام آموزشی و پژوهشی و تبلیغاتی ما است و نه به‌شکل اصولی نظامِ تصمیم‌گیری ما به آن پرداخته است.”

در ارتباط با توصیف بالا، اوضاع نگران‌کنندهٔ “شرکت ماشین‌سازی تبریز” و مسیر فراروی آن به‌‌طرزی بسیار بارز گویای نتیجهٔ فرایندی است که به‌شکلی برنامه‌ریزی‌شده و در سطحی کلان بیش از دو دهه است که بر اقتصاد ما تحمیل شده و می‌شود.

ماشین‌سازی تبریز مجتمعی دربردارندهٔ کارخانه‌هایی با محصولاتی در زمینه ماشین‌آلات و ریخته‌گری است که این محصولات را بخش مهمی از پایه‌های صنایع مادر تولیدی و راهبردیِ اقتصاد ملی می‌توان دانست. مجموعه ماشین‌سازی تبریز با تاریخچهٔ پنجاه سال کارِ ارزش‌افزا در عرصه‌های مهندسی و تولیدی، کارنامه‌یی درخشان در صادرات محصولاتش به کشورهای آسیا، آفریقا و حتی اروپا داشته است. این مجتمع صنعتی، یکی از مرکزهای مهم پرورش و کسب مهارت نیروی انسانی کشورمان در طیفی گسترده از تخصص و تجربه‌های عملی در فناوری به‌شمار می‌آید. به‌گزارش خبرگزاری ایرنا، گروه ماشین‌سازی تبریز یکی از بزرگ‌ترین کارخانه‌های آذربایجان واقع در منطقه صنعتی قراملک است که انواع ماشین‌های صنعتی مانند: ماشین‌ابزار، کمپرسورهای صنعتی، پمپ‌های آب، الکتروموتور، لیفت‌تراک، انواع موتورهای دیزلی، ماشین‌آلات نساجی، ماشین‌های تراش، ماشین‌های مته، قطعات ریخته و دستگاه‌های ”سی .ان. سی“ را تولید می‌کند. مدت زمانی است که این سرمایهٔ بسیار پرارزش ملی به‌بهانه “کوچک‌سازیِ دولت” و در جهت “واگذاری کردن”- یعنی خصوصی‌سازی- در معرض خطر جدیِ فروپاشی است.

به‌گزارش روزنامه اطلاعات، ۸ تیرماه، کارخانه ماشین‌سازی تبریز در هفته‌های آینده به مالک جدید واگذار می‌شود. معاون وزیر اقتصاد و امور دارایی و رئیس سازمان خصوصی‌سازی، عبدالله پوری حسینی، با اشاره به‌پایان حاشیه‌های واگذاری مجتمع ماشین‌سازی تبریز، می‌گوید: “به‌دنبال نامه‌نگاری نمایندگان تبریز در مجلس با رئیس‌جمهوری، در نشستی با حضور وزیر اقتصاد و نائب رئیس اول مجلس و یکی دیگر از نمایندگان تبریز به تمامی ابهام‌ها پاسخ داده شد.” پوری حسینی تأکید کرد: “اکنون هیچ مشکلی در زمینهٔ واگذاری ماشین‌سازی به خریدار جدید وجود ندارد و همه ابهام‌ها مرتفع شده و روند قانونی در حال انجام است.” کوتاه سخن این که، بر اساس تصمیم دولت دوازدهم، شرکت ماشین‌سازی تبریز به سرمایه‌داران خصوصی “واگذار” خواهد شد، به سرمایه‌دارانی که دغدغهٔ اصلی‌شان فقط و فقط سودآوری به‌هدف ثروت‌اندوزی است.

“واگذاری صنایع”، در برنامه‌ریزی دولت حسن روحانی، کلیدواژه‌ای است به‌معنای شانه خالی کردن دولت از سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی در طرح توسعهٔ ملی‌ای به‌منظور حمایت، گسترش و پرورش صنایعِ کلیدی. در خلاف جهتِ این شانه خالی کردن‌ها، برنامهٔ کلان دولت‌های رژیم ولایی و دولت کنونی نیز که بر الگوهای اقتصاد نولیبرالی بنا شده است، محور رشد اقتصادی بر به‌وجود آوردن بسترهای لازم برای ثروت‌اندوزی سرمایه‌های خصوصی تنظیم می‌شود. بر این اساس، به‌ویژه در تصمیم‌گیری به‌منظور اختصاص دادن منابع طبیعی و عامل‌های تولیدی- بنا بر تناسب میان “عرضه و تقاضا” و درجهٔ سوددهی‌ای که با مکانیسم “بازار بی نظارت” مقرر می‌شود و نه به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده- آیندهٔ صنایع و فعالیت‌های کلان اقتصاد ملی رقم می‌خورند. تجربه در پهنهٔ جهانی و همین‌طور در کشورمان نشان داده است که: بدون برنامه‌ریزی‌ای مدون و سرمایه‌گذاری‌ای مستقیم و پشتیبانی دولت، ثروت‌های ملی‌ای مانند ماشین‌سازی تبریز در روند خصوصی‌سازی یا متلاشی می‌شوند یا به‌گونه‌ای تعدیل می‌شوند که تنها ازدیاد سودآوری و ارزش سهام صاحبان تازهٔ این شرکت‌ها حاصل‌شان خواهد بود.

سرمایه‌داری که در بنگاهی خصوصی‌سازی‌شده در راه تعدیل و بازسازی برای افزایش بارآوری تولید سرمایه‌گذاری می‌کند، در راستای حفظ و توسعهٔ نیروی انسانی و تخصص‌های محلی موجود اصولاً هیچ‌گونه وظیفه‌یی قایل نیست و در این زمینه ضرورتی را احساس نمی‌کند. فقط یک دولت منتخب مردم، به‌همراه شوراهای محلی، با عملکردی شفاف و دموکراتیک می‌توانند در سطح ملی و محلی مسئولیت توسعه و رشد اقتصادی را عهده‌دار شوند. بدیهی است که در کشور ما مقصود سرمایه‌دارانِ سرمایه‌گذار در خصوصی‌سازی‌ها “تولید” ارزش‌افزا نیست، بلکه آنچه تا کنون رایج بوده است، کسبِ حداکثر سود (دلاری) در کوتاه‌ترین زمان و به‌هر طریق ممکن بوده است. بنابراین، در وهلهٔ نخست، شرکت‌های “واگذار شده”- مانند ماشین‌سازی تبریز- در معرض خطر فرایندِ “سلب دارایی” [خارج کردن دارایی و اموال از شرکت‌ها پس از خصوصی سازی شدن] قرار می‌گیرند. این ترفندی مرسوم برای گرفتن شیره و هستی یک “مجتمع” صنعتی از طریق تکه‌تکه کردن آن و به‌حراج گذاشتن بخش‌های ارزشمند دارایی مجتمع مانند املاک، ابزار کار، حقوق فکری آن است.

پس از “واگذاری” ماشین‌سازی تبریز، خطر دیگری که این شرکت، و به‌ویژه اقتصاد ملی، را تهدید خواهد کرد تعدیل [یعنی اخراج] نیروی کار انسانی با به‌کارگیری اتوماسیون [اتوماتیک‌سازی] به‌وسیله ماشین‌‌های خودکار (روبات‌های) وارداتی است. اقتصاد ملی ایران اقتصاد وارداتی‌ای است که دولت نقش برنامه‌ریزی خود را در سطح ملی آن تعطیل کرده است. ازاین‌روی، به‌کارگیری اتوماسیون در کشورمان بدون به‌وجود آوردن زنجیره‌یی نو از صنایع حمایتی به‌منظور ارزش‌افزایی‌ای جدید خواهد بود، یعنی فرایندی به تهی شدن اقتصاد ملی از درون منجر می‌شود. در این فرایند، شغل‌های موجود در ماشین‌سازی تبریز با ماشین‌‌های خودکاری جایگزین می‌شوند که در خارج از کشور ساخته می‌شوند. بنابراین، به‌غیر از فعالیت‌های تجاری- مالی به‌منظور واردات ماشین‌‌های خودکار و نصب آن‌ها، عملاً هیچ‌گونه ارزش‌افزایی و کارآفرینی‌ای چشمگیر در ایران به‌وجود نخواهد آمد. شگرد دیگری که زیر شعار “بهینه‌سازی” به‌قصد افزایش درجهٔ سودآوری سرمایه‌های خصوصی به‌کار زده می‌شود، کم‌رنگ کردن تا حتی حذفِ اصول ایمنی در محیط کار است. برای نمونه، فاجعه‌های انسانی معدن زمستان یورت در آزادشهر و ساختمان پلاسکو، در چند ماه گذشته، به‌دلیل نقض آشکار یا همین حذفِ اصول ایمنی رخ دادند. هزینه‌های رعایت اصول ایمنی، از نگاه یک سرمایه‌دار، هزینه‌هایی‌اند که به‌منظور بالا بردن درجه سودآوری باید از آن‌ها را به‌هر طریق کاست.

فرایند پایین آوردن درآمدِ زحمتکشان شیوهٔ دیگری است که از مدت‌ها پیش در شرکت ماشین‌سازی تبریز آغاز شده است. بنا به‌گزارش‌های خبرگزاری‌ها، در چهار ماه گذشته دستمزد و عیدی کارگران کارخانه کمپرسورسازی تبریز [در مجتمع ماشین‌سازی تبریز] پرداخت نشده است. لایحهٔ “اصلاح قانون کار” به‌نفع کارفرما از سوی دولت حسن روحانی، دقیقاً و به‌صورتی هماهنگ شده، در راستای به‌وجود آوردن بسترهایی قانونی به‌هدف افزایش سودآوری و ثروت‌اندوزی از طریق بالا بردن درجهٔ بهره‌کِشی از طبقه کارگر ارائهٔ شده است. لایحه اصلاح قانون کار، به‌هدف تبلیغ حمایتِ روحانی از طبقهٔ کارگر، در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۶، به‌طور موقت از مجلس پس گرفته شد. حسن روحانی دربارهٔ این اقدام و برای کسب رأی، گفت: “دولت لایحهٔ [اصلاح] قانون کار که دولت پیشین به مجلس داده بود را پس خواهد گرفت چرا که رفاه و حقوق کارگران برای دولت از اهمیت بالایی برخوردار است.”

پس از پایان نمایش انتخابات، خبرگزاری ایلنا، ۲۲ خردادماه ۹۶، از ارسال دوبارهٔ لایحهٔ “اصلاح قانون کار” به مجلس از سوی دولت روحانی گزارش داد! دولت حسن روحانی نمایندهٔ سیاسی بخش پرقدرتی از سرمایه‌داران نولیبرالی است که خواهان پیاده کردن مدرن‌ترین شیوهٔ بهره‌کِشی از نیروی انسانی به‌هدف کسب سود بیشترند. جناح “اعتدال‌گرا “، به‌رهبری حسن روحانی، به‌هر شکل و وسیله‌‌یی، از‌جمله: با مماشات با دیکتاتور علی خامنه‌ای و جناح‌های سیاسی رقیب و با به‌نمایش گذاشتن ویترینی از وعده‌ها و شعارهای “آزادی‌خواهانه”، اجرایی شدن گسترده‌تر و عاجل‌تر “تعدیل اقتصادی” به‌منظور استقرار بازار کار “بی‌نظارت” و ارزان را پیش می‌برد. اجرایی شدن برنامه‌های نولیبرالی به‌هدف گراییدن هرچه بیشتر اقتصاد به سوی “اقتصاد بی‌نظارت” (همان به‌اصطلاح بازارِ آزاد) در طی دو دهه گذشته، در خلال دو دههٔ گذشته، مرحله‌به‌مرحله و همراه با کش‌وقوس، ادامه داشته است. اکنون و در چند سال اخیر، با پشتیبانی از محور روحانی- رفسنجانی و به‌برکت توافق‌نامهٔ برجام و مانورهای اصلاح‌طلبانهٔ حسن روحانی، “بورژوازی نولیبرال مدرن” توانسته است با موفقیت موقعیت سیاسی‌اش در هرم قدرت رژیم ولایت فقیه را هر چه بیشتر تثبیت کند.

باید توجه داشت که جناح‌های رقیب دولت روحانی، از‌جمله “مقام رهبری”، نه‌تنها دراصول مخالفِ گسترش سیاست‌های اقتصاد نولیبرالی نیستند، بلکه بخش عمده‌ای از این اصول‌گرایان، ازجمله شخص علی خامنه‌ای، نیز کاملاً با آن موافق‌اند و برای هدف عالی‌شان یعنی “تداوم نظام” و ثروت‌اندوزی، آن را ضروری می‌دانند. دولت‌های احمدی‌نژاد و حسن روحانی، در بیش از دو دههٔ گذشته، با تائید و پشتیبانی ولی فقیه و رهنمودهای اعضای اتاق بازرگانی در برپایی بازار کارِ ارزان و به‌اصطلاح انعطاف‌پذیر بسیار پیگیر و موفق بوده‌اند. برخلاف تلاش‌های پیگیر و موفق این دولت‌ها، طیف گستردهٔ توده‌های زحمت و کار، مزدبگیران و حقوق‌بگیران، در نبودِ سازمان‌ها و تشکل‌هایی صنفی‌ مستقل به‌منظور دفاع از حقوق‌شان، همواره با اُفت دائمی وضعیت معیشتی‌شان روبه‌رو بوده‌اند و مدت‌هاست که پیامدهای دردناک اجرایی شدن این‌گونه تعدیل‌های اقتصادی برای برپایی “بازار کارِ بی‌نظارت” را با گوشت‌وپوست‌شان لمس می‌کنند.

روشن است که هرازچندگاه، به‌هدف بهینه‌سازی و ارتقای توانمندی فعالیت‌های واحدهای صنعتی- بنا بر تغییرها در نیازهای محلی، ملی و جهانی- و همگام با پیشرفت‌های فناوری، به‌ویژه باتوجه به عامل‌های زیست‌محیطی، می‌باید تعدیل‌هایی مشخص انجام شوند. در کشور ما، در اجرای بازسازی اقتصادی و احیای صنایع و با به‌کارگیری فناوری پیشرفته، می‌توان و می‌باید اساسِ برنامهٔ کلان کشور در راستای متحول کردن سرمایه‌های انسانی و مادی و ارتقای آن‌ها به‌منظور توسعهٔ کشور را تدوین کرد. اما آنچه دولت حسن روحانی انجام می‌دهد این نیست، بلکه هدف این دولت از تعدیل اقتصادی، صرفاً رشدِ اقتصادی بر محور انباشتِ سرمایه‌های خصوصی و ثروت‌اندوزی آن‌ها است. در فرمول رشد موردنظرِ دولت روحانی، توسعه اقتصادی امری فرعی و عامدانه است و تجربه نشان می‌دهد که توسعهٔ اجتماعی- اقتصادی در چارچوب “اقتصاد بازار”، در بهترین وجه آن، امری است تصادفی و به‌صورتی ناموزون و بی‌ثبات پدیدار می‌شود. برنامه‌های موردنظر دولت‌های رژیم ولایی مانند “واگذاری” ماشین‌سازی تبریز، “بازتولید” و عمیق‌تر شدنِ همان نابرابری‌هایی را موجب می‌شود که فرشاد مؤمنی به آن اشاره می‌کند. الگوهای نولیبرالیسم اقتصادی در حالی در کشور ما با شتاب بیشتری عملیاتی می‌شوند که این الگوها در آمریکا و بریتانیا- مبتکران و پیشتازان نولیبرالیسم اقتصادی- با ورشکستگی عملی و نظری روبرو شده‌اند.

برنامه‌های اقتصادی دولت دوازدهم متلاشی شدن آن دسته از صنایع بنیادی‌ای را موجب خواهد شد که لازمهٔ توسعهٔ اقتصاد، پیشرفت جامعه و دفاع از حق حاکمیت ملی‌اند. فاجعهٔ در انتظارِ شرکت ماشین‌سازی تبریز در سطح بسیار وسیع‌تری در اقتصاد ملی میهن رخ خواهد داد. ضروری است که نیروهای ترقی‌خواه، با همیاری و همکاری با یکدیگر و در کنار فعالان سندیکاهای مستقل، تمام توان خود را در مبارزه برای تغییر اساسی در برنامه‌های اقتصادی دولت و آشکار کردن محدودیت‌های آن به‌منظورِ پاسخ دادن و واکنش نشان دادن به چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطیِ فراروی کشور بسیج کنند.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹، ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶




مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي در شرايط كنوني!
سرمايه گذاري به سود سرمايه مالي امپرياليستي به دست دولت روحاني!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۹ (۱۴ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
ديروز مقاله اي در “جهان جوان” با عنوان “پرسش اساسي در هر انقلاب” خواندم (٢٩ ژوئيه ٢٠١٧) كه توجه مرا به نكته پراهميتي جلب كرد كه رفيق عزيز ابي درابرازنظر اخير خود مطرح مي سازد.
رفيق ابي توجه را به اين نكته جلب مي كند كه «قشر وسيعي از خرده بورژوازي شهر به شدت تحت تاثير اصلاح طلبان قرار دارند و خواسته هايشان بسيار راديكال تراز رهبران اصلاح طلب مي باشد. اين نكته اي بسيار مهم است كه مي تواند در آينده باعث اشتقاق آن ها و يا حتي باعث ظهور رهبراني انقلابي در بين آن ها گردد. لذادر برخورد با اين جريان مي بايست جانب احتياط راعيت گردد. روشنگري و جهت دادن به خواست هاي برحق مردم كه خواستار يك زندگي انساني بر اساس عدالت اجتماعي و رعايت حقوق شهروندي مي باشند، از وظايف طبقه كارگر و روشنفكران چپ است.»
پيش تر رفيق عزيز محسن در ابرازنظري، گوشه اي از پرده ي “مهندسي انتخابات” رياست جمهوري امسال را بالا زده است. “مهندسي انتخاباتي” كه با انتخابروحاني به رياست جمهوري به ثمر نشسته است كه ميوه ي ضد ملي آن در آغاز دوره ي رياست جمهوري، قرارداد با “توتال” است.
ميوه ي ضد كارگر و ضد دانشجوي اين “مهندسي انتخاباتي” را مي توان «اجراي شدن طرح كارورزي» دانست كه بلافاصله پس از انتخاب روحاني بهرياست جمهوري انجام شد. هدف دولت يازدهم با اجرايي كردن اين طرح ضد كارگري و ضد دانشجويي، تشديد استثمار نيروي كار زحمتكشان يدي و فكري از طريق توسعه و تعميق روند “آزادي سازي اقتصادي” است.
آن طور كه “بيانيه كنشگران حوزه هاي مختلف اجتماعي عليه «طرح كارورزي»” افشا كرده است (اخبار روز ٨ مرداد ١٣٩٦، ٣٠ ژ.ئيه ٢٠١٧)، اين طرح ضدمردمي كه از «تيرماه سال جاري اجرايي شده است»، سرشتي عميقا ضد كارگري و ضد دانشجويي دارد: «طرح كارورزي كه پس از شكست طرح هاي استثماري مختلف، همچون طرح استاد- شاگردي، … سكست نسبي تصويب لايحه ي اصلاح قانون كار، … پس از انتخابات دولت دوازدهم اجرايي» شده است، «به شكل مستقيم حيات طبقه ي كارگر را نشانه رفته است.» هدف اين طرح كه در چارچوب «برنامه ي اشتغال فراگير» قرار دارد «تامين نيروي كار بسيار ارزان و [از نظر حقوق شغلي] بي ثبات است براي سرمايه گذاران خارجي و داخلي. … پيامد آن افزايش ناامني شغلي و تضعيف بيش از پيش سطح زندگي براي طبقات فرودست است.»
بدين ترتيب مي توان احتمالاً به صحنه آوردن رئيسي در انتخابات گذشته را گامي براي تدارك انعقاد قرارداد نواستعماري با “توتال” وگشودن راه سرمايه گذاري به سود سرمايه مالي امپرياليستي به دست دولت روحاني، اما به سود كليت نظام ارزيابي نمود كه آن روي «طرح ضد كارگري كارورزي» است.
ارتباط ميان مضمون سياسي ابرازنظر اين دو رفيق و مضمون مقاله اي كه با عنوان “پرسش اساسي در هر انقلاب” خواندم و در عنوان سطور كنوني بازتاب يافت،نظر لنين درباره ي دو شعار در دو مرحله ي تاريخي ميان فوريه و اكتبر ١٩١٧ در روسيه است. به نظر مي رسد مي توانبازتاب ديالكتيكي مضمون دو شعار مورد نظر لنين را در شرايط نبرد طبقاتي در ايران كنوني بازشناخت. همچنين به نظر مي رسيد بتوان از اين تشابه، به آموزشي ديالكتيكي رسيد. به سخني ديگر، از اين تجربه در روسيه صد سال پيش، براي شرايط مشخص ايران به نتيجه گيري نظري- شناختي نايل شد.
در هر دو كشور ارتجاع و ضد انقلاب مي كوشد، با انحراف انقلاب، دستاورد آن را به سود خود مصادره كند. در ايران اين كوشش با پيروزي دردناك ضد انقلاب برايمردم همرا است. آيا مي توان از تجارب آن روز روسيه سال ١٩١٧ كه لنين در مقاله اي جمع بندي كرده است، براي آموزش ديالكتيكي مبارزه ي روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران در شرايط كنوني بهره گرفت؟ مطلب را بشكافيم!
دو مرحله در روسيه سال ١٩١٧، فوريه تا ١٧ ماه ژوئيه و دوران بعد از اين روز را تشكيل مي دهد. در اين روز در پطروگراد بيش از نيم ميليون مردم عليه ادامه جنگ توسط دولت موقت به تظاهرات پرداختند. تظاهرات سركوب شد و بسياري از تظاهر كنندگان كشته شدند. حزب كمونيست به تهمت “كودتا” ممنوع اعلام شد و لنين مورد تعقيب قرار گرفت و مجبور شد مخفي شود.
در رساله خود (٣١ ژوئيه) با عنوان «درباره ي راه حل ها»، لنين مرحله ي وجود «دو حاكميت» را ميان ماه فوريه و ژوئيه ي ١٩١٧، مرحله مسالمت آميز رشدانقلاب فوريه ارزيابي مي كند – مشابه “مرحله نبرد كه بر كه” در ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن -. مرحله اي كه اكنون توسط دولت موقت كرنسكي با سركوب تظاهرات مردم و كشتار آن ها به پايان رسانده شد. سركوب تظاهرات مردم توسط نمايندگاه هر سه حزب شركت كننده در دولت موقت، كادت ها، منشويك ها و سوسيالرولوسيونرها به تصويب رسيد.
مرحله بعد از تظاهرات، كه در شعار «انتقال قدرت سياسي به شوراها» تبلور مي يابد، به معناي ضرورت پايان دادن به وضع «حكومت دوگانه» به سود قدرت«شوراها» است. پايان دادني كه به طور مكانيكي تحقق نخواهد يافت. بايد به تجهيز توده ها براي آن پرداخت.
آن چه كه مي توان از اين تجربه ي تاريخي براي شرايط ايران آموخت، پاسخ به دو پرسش است كه آيا در ايران نيز ما با وحدت مضموني سياست اقتصادي– اجتماعي در حاكميت (اصول گرايان، اصلاح طلبان دولتي و …) روبرو هستيم؟ و كدام شعار رابايد به عنوان پادزهر دموكراتيك– مردمي و ملي– ضد امپرياليستي در برابر اين وحدت ارتجاعي مطرح نمود؟
آيا مي توان ايجاد وحدت مضموني سياست اقتصادي- اجتماعي در ايران را پايان مرحله رشد قانوني- اطلاحي- مسالمت آميز در ايرانِ جمهوري اسلامي ارزيابي نمود؟آيا مرحله ي كنوني مرحله گذار انقلابي از شرايط حاكم است به منظور برقراري قدرت سياسي نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست كه ستون فقرات آن را طبقه كارگر وديگر زحمتكشان يدي و فكري، خرده بورژوازي شهر و روستا و بورژوازي ملي تشكيل مي دهد؟
بدون ترديد توافق همه ي گروه و لايه هاي حاكميت بر سر اجراي نسخه ي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” عمده ترين نشان وحدت خواست وهدف ارتجاع داخلي، در هماهنگي با سرمايه مالي امپرياليستي است. هنگامي كه “كيهان شريعتمداري” و اصلاح طلبان دولتي و خردهريزهاي اطراف همه آن ها، همان طور كه مقاله ي نامه مردم نشان مي دهد (در برابر تاراج منابع ملي، نبايد سكوت كرد ١٩ تير ٩٦)، با وجود اختلافات ميان آن ها(همان طور كه ميان كادت، منشويك و سوسيال رولوسيونرها در روسيه صد سال پيش) تن به انعقاد قرارداد نواستعماري با “توتال” مي دهند، و آن را “پيروزي عليه استكبار” مي نامند، هيچ ترديدي درباره ي وجود وحدت نظري و كاركردي در حاكميت ايرانِ جمهوري اسلامي روا نيست!
با كدام شعار مي توان به تجهيز توده هاي مردم پرداخت؟
پاسخ به پرسش دوم چيست؟ با چه شعاري مي توان به تجهيز مردمي كه به دلايل قابل فهم خواستار گذار مسالمت آميز از شرايط سلطه ي ديكتاتوري هستند، خواستار”اصلاحات بنيادين” هستند پرداخت؟! با كدام شعار مي توان براي توده هاي صادق به اثبات رساند كه ديكتاتوري، ابزار اِعمال سياست ضد ملي وضد مردمي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است كه آن را سرمايه مالي امپرياليستي ديكته مي كند؟
به سخني ديگر، با چه شعاري مي توان رابطه ي سركوب آزادي هاي قانوني مصرح در “بخش حقوق ملت” و اجراي نسخه ي نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم رابراي توده هاي جانبدار اصلاحات قابل شناخت ساخت؟ رابطه اي كه با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ و … قانون اساسي به ملاط سلطه هژموني ارتجاع داخلي بدل شده است!
وظيفه روشنگري و تبليغ در برابر توده اي ها و ديگر ميهن دوستان پاسخ قابل فهم به دو پرسش پيش است.
آيا خواست بازگشت به دستاورد عمده ي انقلاب بزرگ مردم ميهن ما كه با نقض و پايمال نمودن اصل هاي دمكراتيك- مردمي و ملي- ضدامپرياليستي پيش گفته عملي گشته، راه تجهيز توده ها و جدا ساختن مردم خواستار اصلاحات دموكراتيك– بنيادين از رهبران اصلاح طلب دولتي تشكيل نمي دهد؟ رهبراني كه دست در دست ديكتاتوري به اجراي برنامه امپرياليستي مشغول هستند!
آيا روشنگري درباره ي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه روشنگري درباره ي اهميت و جايگاه تاريخيِ دستاورد انقلاب بزرگ ٥٧ مردم ميهن ماست كه پايمال سلطه ي ارتجاع شده است، اهرم پرتوان تجهيز توده ها نيست؟
آيا تنظيم برنامه اقتصاد ملي برپايه اصل هاي به روز شده ي اقتصادي قانون اساسي در بحث و گفتگوي روشنگرانه- تبليغي وسيع، اهرم انتقال آگاهي اجتماعي به ميان توده ها نيست؟ برنامه اي كه در آن دفاع از مالكيت عمومي- مردمي و مالكيت لايه هاي خرده بورژوازي و بورژوازي ملي و ميهندوست اهرم فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد، و پرچمي براي تجهيز توده ها است؟
آيا روشنگري براي اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك پرچم مبارزه براي تجهيز پرتوان توده هاي زحمتكش و لايه هاي ميهن دوست ديگر را تشكيل نمي دهد؟ آيا با به اهتزاز در آوردن اين پرچم، “چپترين مواضع تقويت و راست ترين مواضع رسوا نمي شوند؟
اهميت برقرار ساختن رابطه ميان خواست هاي مشخص توده ها با زيربناي نظام، با اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته از يك سو، و با روبناي نظام، با شكل ديكتاتوري اِعمال نبرد طبقاتي “از بالا” از سوي ديگر، قابل شناخت ساختن شرايط سلطه ي نظام سرمايه داري حاكم در “كليت” آن است.
باقي ماندن روشنگري تنها در سطح مبارزه عليه ديكتاتوري، مبارزه براي “آزادي”، روشنگري را در سطح برداشت بورژوايي- سوسيال دمكرات مآبانه محدود ميسازد و قادر به انتقال آگاهي طبقاتي براي گذار از مرحله تاريخي حاكم نيست. چنين روشنگري يك روشنگري غيرديالكتيكي است، زيراكليت” هستي لحظه ي تاريخي را مورد توجه قرار نمي دهد.
تنها با اين اسلوب ماركسيستي- توده اي است كه مي توان خواست هاي مشخص توده ها را كه به گفته ي رفيق ابي «بسيار راديكال تر از [نظرات] رهبران اصلاح طلب است»، تعميق بخشيد، تضاد ميان تحقق خواست ها و واقعيت شرايط حاكم را قابل شناخت ساخت، تضاد ميان خواست ها را با شكل ديكتاتوري و اِعمال خشن و داعش گونه ي “اقتصاد سياسي اسلامي” قابل درك نمود، روند قطب بندي را در جامعه به پيش راند و نهايتاً پيش شرط هاي گذار انقلابي را از زيربنا و روبناي حاكم با طرح شعار «همه قدرت به خلق» و خواست برپايي «جبهه متحد خلق» ايجاد نمود.
به عنوان يك رفيق توده اي جانبدار مصالح عاليه حزب و ميهن، به عنوان “بچه ي حزب”، و جزئي از «رَسَني…، تار و پودش زنده) (*) كه كوشيده است درس هاي”آموزگار كبيرِ” توده اي ها، يعني حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را از زبان و بيان و تجربه ي رفقايي كه بخش عمده آن ها قرباني توطئه هاي ارتجاع داخلي و خارجي شدند، بياموزد، ترديد ندارم كه مي توان و بايد گذار انقلابي از ديكتاتوري و اقتصاد سياسي امپرياليستي را از اين طريق تدارك ديد و به ثمر و سرانجام رساند كه دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما و خواست هاي دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي آن را در برابر سياست ضد مردمي و ضد ملي ارتجاع داخلي مطرح ساخت.
بايد در هر روشنگري، رابطه ي مشخص و مستقيم خواست و نگراني و تصورات طرح شده مردم خواستار تغييرات اصلاحي را با دستاوردهاي اقتصادي- اجتماعي-فرهنگي و ملي انقلاب برقرار ساخت. بايد به توده ها نشان داد و با زبان مناسب قابل درك نمود كه علت نابساماني ها، پايمال شدن دستاوردهاي انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ به دست ارتجاع است كه گاه خود را به مثابه “پوپوليست چپ” در پشت شعارهاي “انقلابي” پنهان مي سازد و گاه به مثابه “مسلمان صادق”، نقش “پوپوليسم راست” را ايفا مي كند.
ترديد ندارم كه مي توان و بايد با روشنگري بر پايه شعار بازگشت به دستاوردهاي انقلاب بهمن، بازگشت به “اقتصاد سياسي” ملي- دموكراتيك، روند در جريان جدايي توده ها را از توهمِ اميد بستن به اصلاح طلبان دولتي تعميق بخشيد.
پيغــام
تقديم بـه كـودكـان ميهنـم
دارمت يك پيغام، اى گل نورسته، كه بگويم فرجام، ابتدا بر تو سلام.
از من و هم‏رزمان، بشنو اينك دو كلام.
رَسَنى بافت كنم، گر تو باشى با من، مايه ‏اش يافت كنم.
تاروپودش زنده، تا كه بيدادگران، نكنندش پنبه.
هديه‏ اى بهر زمان، تار تدبير كهن، بزند حلقه به آن، بكشد دار به دار، بهر آزادى گل، بزند سنگ به خار، تا كند غيرفرار.
اى كه ميلادت خوش، برسد جفت به يار، باش با گل همراز، همچو درياى خزر، عمر تو باد دراز.
سياست اقتصادي خارجي و داخلي نظام دو روي يك سكه است!
گوشه اي از پرده ي “مهندسي انتخابات” رياست جمهوري امسال كه با انتخاب روحاني به رياست جمهوري پايان يافت، در قرارداد ضد ملي با “توتالخود مي نمايد كه در آن، اكثريت سهام به سرمايه گذار خارجي بخشيده شده است.
ميوه ي ضد كارگران و ضد دانشجويان اين “مهندسي انتخاباتي” را مي توان «اجراي شدن طرح كارورزي» بلافاصله پس از انتخاب روحاني بهرياست جمهوري دانست. هدف دولت يازدهم با اجرايي كردن اين طرح ضد كارگري و ضد دانشجويي، همان طور كه “بيانيه ي كنشگران حوزه هاي مختلف اجتماعيعليه «طرح كارورزي»” نشان مي دهد، تشديد استثمار نيروي كار زحمتكشان يدي و فكري از طريق توسعه و تعميق روند “آزادي سازي اقتصادي” است. اين طرحضد مردمي سرشتي عميقا «ضد كارگري و ضد دانشجويي» دارد.
وحدت سياست اقتصادي خارجي و داخليِ اصلاح طلبان دولتي در ايران، كه دو روي يك سكه را تشكيل مي دهد، در واقعيت انعقاد قرارداد نواستعماري با توتال از يك سو و در اجرايي شدن «طرح كارورزي» قابل شناخت است. خفقان داعش گونه ناشي از سلطه ديكتاتوري ولايي بايد از اين رو تداوم يابد، زيرا تحميل”اقتصاد سياسي” ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به طبقه كارگر و به ديگر زحمتكشان يدي و فكري، زن و مرد، در شهر و روستا در ايران، بدون سركوب، شلاق و زندان و قانون شكني و “مهندسي انتخاباتي” ممكن نخواهد بود. سياست اقتصادي خارجي و داخلي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي، دو روي يك سكه است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3972




“لوبي يسم” يا اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك؟!
ايدئولوژي ضد كمونيستي در خدمت توجيه نسخه نئوليبرال!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۸ (۱۲ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
حميد آصفي از «رفاه اجتماعي» به سود كـي دفاع مي كند؟

 

آيا نوآوري «سوسيال دمكرات هاي نوآور» (١) در ارايه ي برداشت تحريف آميز از انديشه ي ماركسيستي- توده اي خلاصه مي شود؟ برداشتي كه وظيفه آن توجيه نسخه نئوليبرال “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است؟! آيا اين “نوآوري” در خدمت توجيهِ “اقتصاد سياسي” ديكته شده ي توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي است كه نظام حاكم سرمايه داري وابسته در ايران آن را با عنوان “اقتصاد سياسي اسلامي” به زور سلطه ي خشن و داعش گونه ديكتاتوري به مردم ميهن ما تحميل كرده است؟!
بايد اذعان داشت كه از خواندن امضاي نظريه پرداز حميد آصفي در زير نامه ي گروهي از فعالان چپ و ميهن دوست در ايران كه اخيراً در نويدنو (٢٢ تير ٩٦) و در توده اي ها باز انتشار يافت، بسيار خوشحال شدم. با خواندن عنوان مقاله ي اين نظريه پرداز ملي- مذهبي با عنوان “بررسي جايگاه طبقه كارگر ايران و مطالبات آن” (اخبار روز ٢٥ تير ٩٦، ١٦ ژوئيه ٢٠١٧) خوشحالي فزوني گرفت. مطالعه دقيق مقاله اما نقطه پايان خوشحالي بود.
در مقاله ي شش صفحه ايِ حميد آصفي نكته هاي مثبتي در ارتباط با منافع طبقه كارگر و حقوق صنفي و سياسي- اجتماعي زحمتكشان مطرح شده است. لذا بايد كوشش كليِ او را براي يافتن “راه حل” براي مشكلات طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و يا براي تامين نيازهاي اوليه گذران هستي مردم مورد تائيد قرار داد. اما از آن جا كه او جستجوي “راه حل” مورد نظر خود را نه از موضع بلنداي منافع كل جامعه آغاز مي كند، شايد ناخواسته به ورطه ي “لوبي يسم” در مي غلطد (ص ٣،٤).
فلسفه ي “لوبي يسم” مدعي است در بحث و گفتگو، به سازش و توافق بر سر خواست هاي گروه هاي متفاوت در جامعه كمك مي كند. مدعي است كه اين شيوه، مساله ها و مشكلات را به طور مسالمت آميز ميان گروه ها و طبقات اجتماعي حل مي كند. مدعي است از اين طريق “انقلاب” اجتماعي غيرضروري مي گردد كه بهر جهت باعث آن مي شود كه «امتيازات قبل از انقلابشان را هم از دست» مي دهند (مرتضي كاضميان، همانجا). واقعيت غيرقابل انكار اما آن است كه اين اسلوب “كارگشايي” در جامعه سرمايه داري، ابزار “آبكي” كردن حقوق اجتماعي زحمتكشان و خنثي نمودن مبارزه ي طبقاتي آن ها براي دستيابي به خواست خود از كار در مي آيد و يكي از ريشه هاي اصلي رشوه خواري و دزدي و فساد در جامعه است. قاتل دمكراسي است. زيرا فلسفه ي وجودي آن مبتني بر مطلق ساختن «علايق شخصي و گروهي» فرد قرار دارد. منافع كليت جامعه در تصميم گيري ها نقشي ايفا نمي كند. (٢)
وظيفه سطور كنوني، نشان دادن نادرستي اسلوبي است كه حميد آصفي و هم فكران براي يافتن “راه حل” مشكلات تصور مي كنند. تصوري كه نه تنها براي بر طرف ساختن كمبودها و مشكلات زندگي طبقه كارگر نارسا و نادرست است، بلكه همان طور كه در زير مستدل خواهد شد، همچنين براي تقويت منافع بورژوازي ملي و ميهن دوست ايران نيز فاقد منطق دروني است.
نظريه پردازِ فعال ملي- مذهبي كه خود را يكي از شاگردان زنده ياد مهندس سحابي مي داند، با سكوت خود درباره ي سرنوشت دستاورد انقلاب بزرگ بهمن مردم ايران كه در اصل هاي اقتصادي ٤٤ و حقوق و آزادي هاي دموكراتيك و قانوني در اصل ٢٦ و … قانون اساسي تبلور يافته، عملاً مبارزه براي احيا و به ثمر رساندن اين دستاوردها را نفي مي كند. اصل هايي كه در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مثابه ي اصل هاي اقتصادي و دموكراتيك حاكميت عمومي- مردمي و ملي تثبيت، ولي پايمال پيروزي نيروهاي راست و ارتجاعي و ضد انقلابي حاكم كنوني شده است.
اصل هايي كه حفظ مالكيت عمومي- دموكراتيك را در كنار حفظ مالكيت خصوصي بورژوازي ملي- ضد امپرياليست در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما به عنوان وظيفه ي ملي- تاريخي اعلام و تثبيت مي كند! در عوض، او در مقاله ي طولاني خود انديشه اي را توصيف و پذيرش آن را به «فعالان كارگري» توصيه مي كند كه خواستار ادامه ي اجراي نسخه امپرياليستي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است. او تنها برخي “تعديل” ها را در شكل اجرايي اين اقتصاد سياسي ضد مردمي و ضد ملي خواستار است. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، نظريه پرداز ملي- مذهبي خواستار عدول از مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب و تقليل آن به مرحله “بورژوا- دموكراتيك” است!
ديرتر نشان داده خواهد شد كه “استدلال” او در اين زمينه پيگير نيست. او بازگشت به مرحله بورژوا- دموكراتيك را به خاطر تغيير شرايط حاكم در ايران طلب نمي كند. با هدف حل تضاد ميان مردم و ديكتاتوري و تضاد ميان منافع مردم با اقتصاد سياسي اِعمال شده طلب نمي كند. او خود مي داند كه چنين خواستي بي پايه و اساس است. او اين بي پايه و اساس بودن را كه بنا به بيان او هر «عقل سليم» هم درك مي كند، درك مي كند.
«عقل سليم»ي كه او محك ارزيابي خود قرار مي دهد، بازگشت به مرحله بورژوا- دموكراتيك را به علت وجود عوامل خارجي ضروري مي داند. براي نمونه نظريه پرداز نبود اتحاد شوروي و واقعيت برقراري هژموني امپرياليسم آمريكا و امثال آن را دليل توصيه خود مي داند و آن را با انواع مواضع ضد كمونيستي زيور مي كند.
او همچنين استدلالي كه رشد و توسعه سرمايه دارانه را در مرحله “بورژوا- دمكراتيك” در شرايط كنوني حاكم بر اقتصاد جهاني امپرياليستي توضيح مي دهد و آن را ممكن مي داند ارايه نمي دهد و درستي نظر خود را براي خوانده ايراني به اثبات نمي رساند. او به اثبات نمي رساند كه «توسعه سياسي- اقتصادي» مستقل ايران در چارچوب “انقلاب بورژوا- دموكراتيك” در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي در جهان ممكن است؟! برعكس او تلويحاً پذيرش اقتصاد سياسي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي را ضروري ارزيابي مي كند.
حميد آصفي براي طبقه كارگر ايران حق برخورداري از امكان «چانه زني» (ص ٣) را نه تنها در ارتباط با ارتقاي سطح دستمزد، بلكه همچنين براي دستيابي به «رفاه اجتماعي» نيز به رسميت مي شناسد و مبارزه براي دستيابي به آن را وظيفه «فعالان كارگري» مي داند. انديشه ي “لوبي يسم” حاكم بر موضع و توجيهات او در ارتباط با نيازهاي اوليه مردم و در مركز آن نيازهاي اوليه طبقه كارگر كه زنان كارگر ضعيف ترين حلقه آن را تشكيل مي دهند، پايمال كننده مضمون “مثبتي” در دفاع از خواسته زحمتكشان است كه مي توان با اغماض بسيار در مقاله ي او يافت.
خبر زير، نشاني از بي پايه و اساس بودن «چانه زني» مورد نظر نظريه پرداز است. “رئيس كل سازمان نظام پرستاري” در گزارش خود نماي ضد مردمي- ارتجاعي و در خدمت حفظ منافع گروه هاي ذينفوذ را بر ملا مي سازد. او اين سرشت ضد مردمي- ارتجاعي را به درستي دفاع از «منافع عده اي خاص» مي نامد، كه مضمون اسلوب “لوبي يسم” را تشكيل مي دهد. او كه از «مرگ ١٦ پرستار بر اثر فشار كار زياد» در گزارش خود خبر مي دهد (اخبار روز ٢٥ تير ٩٦، ١٤ ژوئيه ١٧)، مي گويد: «قانون تعرفه گذاري [دستمزد پرستاران] ١٠ سال پيش به تصويب مجلس رسيد، اما به دليل منافع عده اي خاص اجرا نمي شود …»!
نه تنها برداشت نظريه پرداز ملي- مذهبي از «رفاه اجتماعي» محدود است، بلكه همچنين صوري است! درمان، بهداشت، مسكن و ديگر نيازهاي اوليه همه مردم ميهن ما را او حق طبقه كارگر مي داند، اما آن را به مثابه ي يك حق اجتماعي ارزيابي نمي كند كه تحقق بخشيدن به آن وظيفه اي تاريخي- اجتماعي است كه سازماندهي و تامين آن بايد در متن “اقتصاد سياسي” و برنامه اقتصاد ملي تنظيم گشته و توسط سازمان ها و ارگان ها انتخابيِ مردم و عمدتاً با بودجه عمومي- دولتي عملي گردد. بلكه آن را وظيفه اي مي داند كه بايد «فعالان كارگري»، به عنوان “لوبي يست”هاي كارگري براي تحقق بخشيدن به آن در جامعه بكوشند. او ارتقاي «آگاهي طبقه كارگر» را توسط فعالان آن به فراگرفتن اسلوب «چانه زني» محدود مي سازد! (همانجا)
نبود نگرش به نيازهاي اوليه انسان در جامعه از بلنداي منافع كل جامعه، ناشي از بي توجهي به رابطه ي ديالكتيكي ميان “خاص و عام” است. انديشه ي گرفتار در جزء نگري و خرده كاري آن هنگام كه بايد به پرسش ها در ارتباط با مصالح كل جامعه در مقطع تاريخي آن سخن گويد، در بند اسلوب “لوبي يسم” باقي مي ماند. ترامپ نيز تنها با توجه به “جزء” منافع كنسرن هاي توليد انرژي فوسيلي در آمريكا، منافع گونه ي انسان را در حفظ محيط زيست نفي مي كند و توافق پاريس را نمي پذيرد. يك لوبي يست ناب و خالص كه بايد گويا سرمشق باشد!
نظريه پرداز كه در مقاله اي در گذشته مخالفت خود را با نسخه نئوليبراليسم اعلام كرده بود، اكنون در اين مقاله شعار تاچريسم را به مثابه يك “لوبي يستِ” مدافع نظام سرمايه داري كه جز نسخه نئوليبرال نسخه اي را قبول ندارد، با صراحت مطرح مي سازد و انگار با نگراني مي نويسد: «با منحل شدن طبقه بورژوازي، طبقه كارگر هم منحل مي شود»! (ص ٣) او نظام سرمايه داري را گويا ابدي مي خواهد، تا طبقه كارگر تا ابد كارگر بماند و استثمار انسان از انسان حفظ شود. او گويا استثمار نيروي كار زحمتكشان را “بهره ي مالكانه”اي مي پندارد كه “مشيت الهي” آن را خلق و به عنوان تنها شكل سازماندهي هستي اجتماعي در كتاب آسماني تصريح كرده است! استثمار نيروي كار گويا “بهره ي مالكانه” است كه بايد طبقه كارگر آن را تا روز محشر بپردازد!
نكته جالب توجه ديگر در نوشتار كه البته جديد در نوشتارهاي حميد آصفي نيست، به خدمت گرفتن نام و نظرات ماركس، لنين و گرامشي است. در سايه برخي نظرات بانيان و انديشمندان سوسياليسم علمي، تحريف اين نظرات به ابزار مبارزه ي ضد كمونيستي- ضد توده اي بدل و عليه «چپ ارتدوكس» به كار برده مي شود. شيوه اجراي اين تحريف شناخته شده است. در كنار برخي نظرات عام و شناخته شده ي انديشمندان ماركسيست، برداشت انحرافي از اين نظرات از اين طريق جا انداخته مي شود كه هيچ نقل قول مشخصي از ماركس، لنين، گرامشي و يا «چپ ارتدوكس» ارايه نمي شود! گفته نمي شود، چپ انقلابي كي، كجا به طور مشخص چه گفته است!
پايبندي به شيويه ي علميِ نقلِ مشخصِ نظري كه مورد انتقاد قرار مي گيرد و از اين طريق ايجاد امكان بازتوليد آن براي خواننده، اما شرط استخوان دار بودن نظر انتقادي است. شرط جدي و صادقانه بودن آن است! «چپ ارتدوكس» كيست؟ به طور مشخص كجا، چه گفته است؟
انديشه ي ماركسيستي- توده اي به طور مشخص گفته و مي گويد كه دفاع از اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مبتني بر اسلوب لوبي يسم نيست! اين اقتصاد سياسي كليتي را تشكيل مي دهد به منظور ايجاد شرايط رشد و فرازمندي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي جامعه ايراني. تحقق بخشيدن به اين انديشه كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ماست، كماكان در دستور تاريخ در برابر مردم ميهن ما و به ويژه در برابر طبقه كارگر قرار دارد كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند!
اين اقتصاد سياسي در خدمت تجهيز و سازماندهي همه ي نيروهاي مردمي و ميهن دوست در ايران است براي گذار از وابستگي اقتصادي به اقتصاد امپرياليستي، براي گذار از ديكتاتوري و به منظور ايجاد كردن زيربناي لازم براي رشد عدالت اجتماعي نسبي در جامعه در لحظه ي تاريخي حاضر و نه در آينده يي نامعلوم و مبهم!
اقتصاد سياسي مرحله ملي دموكراتيك انقلاب بيان وحدت منافع طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ميهن دوست تا درون بورژوازي ملي در اين دوران طولاني است كه يك مرحله كامل رشد اجتماعي- اقتصادي را تشكيل مي دهد. اين ارزيابي اما به معناي وابستگي طبقه كارگر به سرمايه دار نيست كه اگر نباشد و سرمايه گذاري نكند، گويا طبقه كارگر نيز نخواهد بود! چنين نتيجه گيري مكانيكي مبتني بر «عقل سليم» از سخنان بانيان سوسياليسم علمي جدي نيست، كمونيست و توده اي ستيزي ناب است! به سود چه كسي؟
چنين انديشه ي تهي از محتوا را به ماركس، انگلس، لنين و ديگر انديشمندان كارگري نمي توان نسبت داد. اين تبليغ تاچريسم است كه در برداشت حميد آصفي در زرورق “بررسي جايگاه طبقه كارگر ايران” پيچيده و با آب و رنگ نام بانيان سوسياليسم علمي رنگاميزي شده است.
متاسفانه نظريه پرداز ملي- مذهبي تاكنون آمادگي براي بحث مشخص از خود نشان نداده است. اين نكته كه او نامه گروهي از فعالان چپ در ايران را امضا كرده است، مثبت است و بايد اميدوار بود كه آغازي براي بحث و گفتگويي مسئوليت دار به منظور يافتن مشترك راهي باشد كه در پايان آن احياي دستاورد بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ما قرار دارد، احياي اصل هاي اقتصاديِ مردمي- دموكراتيك و ضد امپرياليستي و حقوق دمكراتيك فردي و اجتماعي زحمتكشان و همه مردم ميهن ما، به ويژه زنان و خلق هاي ساكن اين سرزمين تاريخي!
در ادامه و به منظور آن كه سخنان پيش بي پايه واساس پنداشته نشود، مقاله ي پيش گفته نظريه پرداز حميد آصفي شكافته و با ارايه نقل قول مشخص از آن، مضمون مقاله مورد بررسي قرار مي گيرد.
١- نيازهاي اوليه مردم
يكي از نكته هاي مثبت در نظر آصفي، برخورد به مساله تامين نيازهاي اوليه جامعه و ازجمله طبقه كارگر است. او اين بخش هاي هستي اجتماعي را «حمل و نقل عمومي، مسكن ارزان، خدمات شهري … مدرسه [آموزش]، بيمه هاي [اجتماعي] بيكاري، بازنشستگي» و امثال آن مي داند. (ص ٣، ٤، ٥) بايد ازجمله مساله درمان، بهداشت حفظ محيط زيست، منابع ملي و متعلق به مردم و… را به آن اضافه نمود.
براي نظريه پرداز ضرورت توجه به نيازهاي اصلي و اوليه مردم، ازجمله زحمتكشان، همان طور كه اشاره شد، ناشي از سرشت اجتماعي اين نيازها و ضرورت سازماندهي آن ها در سطح كل جامعه نيست. براي او “عدالت اجتماعي” كه بيان نمادين تحقق اين نيازها است، ارزشي اجتماعي- تاريخي- مدني نيست كه به طور طبيعي نيز سازماندهي و تامين آن وظيفه اي اجتماعي را در برابر كليت جامعه تشكيل مي دهد.
چنين برداشتي اما دستاورد بزرگ انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست. چنين دستاوردي تنها در چارچوب تنظيم “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك تحقق پذير است.
اين در حالي است كه سرشت اجتماعي نيازها و ضرورت تامين اجتماعي آن ها مورد تائيد نظريه پرداز است. او در جملاتي نگاشته كه متاسفانه با ابهام هاي نوشتاري همراه، اما با كمي دقت مي توان اين تائيد را توسط او در پايان ص ٢ و آغاز ص ٣ دريافت. او حتي اصل هاي ٢٩ تا ٣١ قانون اساسي را در تائيد نظر مثبت خود ذكرمي كند. با وجود اين، نظريه پرداز ملي- مذهبي به دفاع از دستاورد انقلاب بهمن ٥٧ مردم برنمي خيزد و هدف به ثمر رساندن اين دستاورد را طلب نمي كند.
علت اين ناپيگيري چيست؟ چرا نظريه پرداز بازگشت به دستاورد انقلاب بهمن را خواستار نمي شود، و در مقاله ي طولاني خود زمين و آسمان را به هم مي بافد تا تداوم نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي را توجيه كند؟ انگار خود دقيقاً مي داند كه “انقلاب بورژوا- دمكراتيك” خواب و خيال است. توجيه تسليم در برابر ديكته امپرياليستي از چنين ارزيابي خواب گونه برخوردار است. به اين نكته بازمي گردم. در اين جا انديشه طرح شده در مقاله را درباره ي “نيازهاي اوليه” دنبال كنيم.
گرچه در ظاهر، مخاطب توجه دادن او به اهميت مساله ي «رفاهي كارگران»، «فعالان كارگري» هستند، و همان طور كه اشاره شد، اين توجه دادن مثبت است. با كمي دقت اما در ادامه متن، خواننده مضمون ديگري را درمي يابد كه علت اصلي توصيه اوست. توصيه اي كه مخاطب آن حاكمان در نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي هستند! در واقع او حاكمان را از اين رو مورد خطابِ شماتت آميز قرار مي دهد و به آن ها توجه به مساله ي رفاهي كارگران را توصيه مي كند، زيرا «رفاه ابتداً امري اقتصادي [دموكراتيك] است كه در مسير منطقي خودش، اگر از دولت پاسخ نگيرد [!]، امر رفاهي به خواسته اجتماعي و سياسي تبديل مي شود. … سلامت اجتماعي هم تهديد مي شود» (ص٢ و …). (تكيه از ف ع)
خطر تلفيق خواسته اجتماعي و سياسي، خطر تلفيق مبارزه ي صنفي- سياسي- طبقاتي براي حاكمان چيست؟ اين خطر، كوشش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان براي تغيير شرايط حاكم است! انديشه ي كه مي خواهد اين خطر را دفع و يا لااقل محدود سازد، ناگفته و شايد ناخواسته حاكمان را مورد خطاب قرار مي دهد و هشدار مي دهد: دولتي كه وظيفه اش حفظ شرايط حاكم، حفظ امكان استثمار خشن و داعش گونه نيروي كار است، با «بي توجهي به امر رفاهي»، باد مي كارد كه توفان ثمر آن است! وجود خشن اين بي توجهي را حميد آصفي تلويحا مورد تائيد قرار مي دهد.
تمام “استدلال” نوشتار در دفاع از خواست دمكراتيك طبقه كارگر، و حل خواست هاي رفاهي زحمتكشان، از موضع حفظ و تداوم شرايط حاكم انجام مي گيرد. البته با حسن نيت براي خواست طبقه كارگر، در اين ترديد نبايد داشت. پيشنهادي هم كه او براي «فعالان كارگري» دارد، كه به خودي خود پيشنهاد به جايي است، پيشنهادي است كه آگاهانه و يا ناآگاهانه از همين زاويه ديد طرح مي شود، زاويه ديد و كوشش براي تداوم اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي.
به عاريه گرفتن نام ماركس، لنين و گرامشي و طرح دست و پا شكسته ي نظرات ماركسيستي- توده اي نيز همين نقش را ايفا مي كند. او به حاكمان گوشزد مي كند كه بايد شرايط حاكم “تعديل” شود، تلطيف گردد، تا نظام استثمارگر امكان تداوم داشته باشد. پيشنهادي نمونه وار كه مانند درس «چانه زني» در «دانشگاه هاي [خصوصي] بورژوازي در كشورهاي توسعه يافته» سرمايه داري و امپرياليستي تدريس مي شود و نام آن، تكنيك “مهندسي اجتماعي” است كه در خدمت حفظ هژموني حاكميت قرار دارد!
از اين رو او با صداقت يك نظريه پرداز مدافع نظام حاكم و با به كمك گرفتن نام لنين، از «فعالان كارگري» مي خواهد كه «بايد درس بخوانند كه چگونه چانه زني بكنند. چون نحوه چانه زني تبديل شده است به درسي تخصصي در دانشگاه هاي كشورهاي توسعه يافته.» (ص ٣)
اذعان به درس تخصصي در دانشگاه هاي كشورهاي امپرياليستي براي “لوبي يسم”، در عين حال اذعان به پذيرش اسلوبي است كه بايد جايگزين راه حل ملي- دموكراتيك براي فرازمندي جامعه ايراني باشد كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست و ارتجاع داخلي و خارجي آن را پايمال ساخته اند.
اكنون مي توان دريافت كه چرا از طرف نظريه پرداز امكان بازگشت به دستاورد بزرگ تاريخي انقلاب بهمن در نوشتارش جايي ندارد! خواستي كه بسياري از مبارزان مسلمان از آن دفاع مي كنند و در مقاله “مردم كوچه و بازار هم مي گفتند، برنامه ارايه دهيد” به آن اشاره شد. (١)
بي جهت نيست كه نظريه پرداز و همفكران او (از قبيل شيدان وثيق) سياست انقلابي حزب توده ايران و ديگر ميهن دوستان ملي- مذهبي را نمي پذيرند كه خواستار احياي اصل هاي مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي انقلاب بهمن هستند. اين نظريه پردازان قادر نيستند كلمه اي از سخنان چپ انقلابي را نقل كنند، زيرا هر جمله، بافته هايشان را پنبه مي كند! در عوض، آن ها از موضع برتري جويانه يك حاكم، چپ انقلابي را «چپ ارتدوكس» مي نامند كه گويا «انتزاعي حرف مي زند»! (ص ٤) ناتواني براي نقل مشخص نظر چپ انقلابي، همانجا در جمله زير خود مي نمايد: «اين نحله چپ ارتدوكس انتزاعي حرف مي زند، چنان كه به دولت رانتي مي گويند نوليبرال!»
«دولت رانتي» بيان تقسيم مافيايي ثروت نفت ميان سرمايه داران است. وظيفه ي اِعمال شيوه ي تشديد استثمار «نئوليبرالي» در فاز كنوني اقتصاد امپرياليستي حل نهايي مساله ي “مالكيت” به سود «يك درصدي ها» و نابودي قوانين ملي- اجتماعي عليه منافع «نود و نه درصدي ها» در نظام سرمايه داري است. كدام «چپ ارتدوكس» و در كجا و با چه بياني اين ترشح «عقل سليم» را از خود بروز داده است؟ چرا او را در زير چتر حمايت خود قرار مي دهيد، او را معرفي كنيد!
همه اين نظريه پردازان كه در هيچ نوشتاري قادر به نقل مشخص سخني از ارگان هاي رسمي حزب توده ايران و نشريات توده اي نيستند، چاره اي ندارند جز آن كه چپ انقلابي را متهم «به مكيدن آب نبات چوبي تاريخ» كنند و او را زانو در بغل گرفته در حسرت «شوروي» بنمايند!
آن ها مي خواهند آموزش بزرگي را كه چپ انقلابي از پيروزي دردناك ضد انقلاب در اتحاد شوروي براي مردم شوروي و كل بشريت آموخته است، در ابهام قرار دهند. آموزش دردناك و پرهزينه اي كه در ناتـواني براي حفظ آزادي هاي فردي و اجتماعي انسان – دستاورد بزرگ انقلاب بورژوايي – و ارتقاي آن به سطح آزادي ها و حقوق فردي و اجتماعي در جامعه سوسياليستي نهفته است. آموزش از ضرورت تلفيق برنامه ريزي مركزي اقتصاد هنگام رشد اقتصادي در سطح (ايجاد زيربناي صنعت و تكنيك) و تكميل نمودن برنامه با ايجاد كردن شرايط “بازار سوسياليستي” هنگام رشد اقتصادي در عمق در رشته هاي متفاوتِ مصرفي و خدماتي و …. آن ها مي خواهند اين آموزش ها و آموزش هاي ديگري را در ابهام قرار دهند كه اشاره به آن، اين سطور را طولاني تر مي كند.
هدف آن است كه بحث در اطراف اين آموزش ها توسط طبقه كارگر و لايه هاي مياني جامعه ممكن نگردد. ماركسيست و توده اي ستيزي كه چاشني اين مقاله نظريه پرداز حميد آصفي است و در مقاله هاي ديگر انواع اين نظريه پردازان نيز متن اصلي رنگ آميزي به اصطلاح “استدلال”هاي آن ها را تشكيل مي دهد، پرده ي ساتري است در برابر دفاع اين نظريه پردازان از تز “پايان تاريخ”! گويا انسان با دستيابي به نظام سرمايه داري – آن هم در فاز كنوني نئوليبرال آن -، روند رشد تاريخي جامعه را “به خدا” رسانده و به “مدينه فاضله” وارد شده است!
٢- احياي دستاورد تاريخي انقلاب بهمن
وظيفه روز، مبارزه براي احياي دستاورد تاريخي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست كه در آن دو تضاد روز و اصلي راه حل ترقي خواهانه ي خود را يافت: گذار انقلابي از ديكتاتوري سلطنتي و قطع وابستگي اقتصادي به امپرياليسم! دستاورد تاريخي انقلاب كه زير پاي ارتجاع داخلي و متحدان خارجي آن لگد مال شده است. پيروزي ضد انقلابي كه ميهن انقلابي را با بحران عميق اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني روبرو ساخته است.
در چنين شرايطي نمي توانند طبقه كارگر و «فعالان كارگري» از طريق تمكين به اسلوب “لوبي يسمِ” تدريس شده در دانشگاه هاي خصوصي كشورهاي امپرياليستي، به وظيفه ي تاريخي خود در برابر منافع مردمي- دموكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي كل جامعه وفادار بمانند.
به اين منظور بايد به اصول نبرد طبقاتي در جامعه سرمايه داري توجه كرد و مبارزه ي خود را بر پايه آن تنظيم نمود. بايد با تلفيق مبارزه ي دمكراتيك- صنفي- مطالباتي و سياسي- طبقاتي، آگاهي اجتماعي طبقه كارگر را براي تغيير انقلابي شرايط ارتقا داد. وظيفه «فعالان كارگري»، مبارزه براي قابل شناخت ساختن ضرورت دفاع از دستاوردهاي انقلاب بهمن است!
پيوند ميان مبارزه صنفي- دمكراتيك با سياسي- طبقاتي كه يكي از مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره ي حزب توده ايران است، نه تنها فاصله ي نجومي، بلكه به ويژه تفاوت محتوايي و مضموني با اسلوب “لوبي يسم” پيشنهادي اين نظريه پردازان دارد كه «چانه زني» اوج انديشه ي “پرمگسي” آن را تشكيل مي دهد. انديشه ي ماركسيستي- توده اي ضرورت مبارزه براي بهبود شرايط كار- آموزش حرفه اي و ارتقاي دستمزد كارگران، بيمه هاي اجتماعي و … را نبردي دموكراتيك در چارچوب نظم حاكم ارزيابي مي كند. اين نبرد را بايد به كمك همه ي اشكال مبارزه به پيش برد. بايد از شيوه ي افشاگري درباره ي شرايط زندگي – گراني، رشد نيازهاي فرهنگي و … – تا مبارزات اعتصابي براي خواست هاي اقتصادي- سياسي بهره برد. بايد از تجهيز و شركت خانواده ها و مردم شهر و روستا در تظاهرات و اعتصاب ها، آن طور كه در سال هاي اخير بارها مانع خصوصي سازي معدن و يا خدمات اجتماعي در نقاط دور افتاد ايران شد، بهره گرفت و از هر ابتكار دموكراتيك ديگر نيز!
افشاگري شرايط به هيچ وجه «چانه زني» در پشت درهاي بسته نيست كه در دانشگاه هاي خادم نظام سرمايه داري تدريس مي شود، بلكه مضمون «نبرد در سنگرِ» مورد نظر گرامشي است. در اين نبرد در سنگر است كه ضرورت پايان دادن به سلطه نظام غارتگر و استثمارگر به سطح آگاهي سياسي- طبقاتي كارگران رشد مي كند. در «نبرد در سنگر» است كه براي كارگر ايراني قابل شناخت و درك مي شود كه چرا برقراري و حفظ سلطه ديكتاتوري در ايران، شرط لازم براي ادامه حيات نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي است! چرا دولت روحاني منافع ملي مردم ميهن ما و مالكيت مردم اين كشور را بر ثروت هاي ملي و متعلق به مردم در قرارداد نواستعماري تقديم شركت فرانسوي “توتال” مي كند كه نامه مردم (١٩ تير ٩٦) در مقاله “در برابر تاراج منابع ملي، نبايد سكوت كرد” نشان داده و افشا مي كند.
در شرايط كنوني در ايران وحدت مبارزه ي دموكراتيك و سياسي طبقه كار و ديگر لايه هاي زير فشار اجتماعي از اين رو واقعيتي انكار ناپذير و با صراحت و شفافيت قابل شناخت است، زيرا نظام سرمايه داري وابسته حاكم و شكل اِعمال داعش گونه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، قادر به هيچ عقب نشيني و تن دادن به خواست هاي قانونيِ طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست جامعه نيست.
حاكميت ارتجاعي راه تغيير اصلاحي- تدريجي را در جامعه بسته است. جاي خونين شلاق بر پشت كارگر گرسنه، اعتصاب غذاي زندانيان سياسي و “قطره قطره مردن” آن ها، مرگ پرستار ٣٥ ساله زير فشار كار، نقض غيرقانوني اصل هاي قانون اساسي با “حكم حكومتي”، انعقاد قرار داده هاي ضد ملي كه سرمايه گذاري خارجي بيش از ٥٠درصد از سهام آن را داراست، و …، به طور عيني شرايط رشد مسالمت آميز اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي را در جامعه ايراني مسدود ساخته است.
حاكميت خود يك راه گذار از ديكتاتوري و پايان بخشيدن به سلطه ي اقتصاد وابسته را باز گذاشته است. روند گذار از ديكتاتوري و گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي به وحدت رسيده است. نه آزادي زندانيان سياسي، نه بهبود شرايط زندگي مردم، نه مبارزه براي حفظ حاكميت ملي ايران، نه توسعه اقتصادي- اجتماعي بدون حل انقلابي اين دو تضاد ممكن نخواهد بود.
٣- «نئوليبراليسم نابود بايد گردد»
متاسفانه نظريه پرداز حميد آصفي در نوشتار طولاني خود با عقب گردد از مواضع گذشته خود روبروست و تلويحاً ادامه اجراي نسخه “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” را در ايران مي پذيرد و چه بسا ضروري مي داند.
نظريه پرداز از طريق تنظيم يك “آش قلم كار” (٣) در صفحه ي پنجم نوشتار كه در آن همه ي جويده ها مخلوط شده، و امكان شناخت مضمون و ارزيابي سخنان را سخت مي كند، مي نويسد: «فعالان كارگري هم ميپرسند، بورژوازي ملي چيست؟» از كلي گويي و مخلوط كردن همه مسائل به هم، او به اين نتيجه گيري مي رسد كه مدعي شود: «و هر فرد و نيرويي از وجود بورژوازي ملي سخن بگويد، برچسب ميخورد كه نئوليبرال شده اند.» او به درستي وجود «بحران انديشه» را «خيلي مهم»- منفي ارزيابي مي كند.
متاسفانه او تا به آخر در نوشتارش به اين شيوه پايبند باقي مي ماند نـگويـد كدام فرد، در كجا و به طور مشخص چه گفته است!؟ بدين ترتيب او ادعايِ طرح شده در سخن خود را غيرقابل بازتوليد مي كند. از درون چنين “آش در هم جوش” است كه چپ انقلابي كه «چپ ارتدوكس» ناميده مي شود، و گويا كماكان تنها مشغول گريستن بر پيروزي ضد انقلاب در شوروي است، متهم مي شود كه با ساده نگري تنها به طرح «شعار نئوليبراليسم نابود بايد گردد» بسنده مي كند. گويا چپ انقلابي سهل انگارانه به پرسش هاي متعددي كه او پيش تر مطرح ساخته، پاسخ شايسته نمي دهد! بدون هر نقل قول قابل بازتوليدي، از نظرات تحريف شده ي چپ انقلابي هيولايي مسخره و قابل ترحم مي سازند و با رشادت يك نظريه پرداز برتري جوي كه تنها به قاضي رفته، اين ساخته ذهن خود را با يك ضربه نابود مي كند!
نئوليبراليسم، شكل داعش گونه استثمار نيروي كار است در فاز كنوني سرمايه داري دوران امپرياليسم. بدون بريدن قاطع از آن، هيچ توسعه ملي و مردمي در هيچ كشوري ممكن نيست. تنها با بريدن از وابستگي بي چون و چرا از “اقتصاد سياسي” امپرياليستي و اِعمال آگاهانه “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكرايك انقلاب است كه اقتصاد ملي ايران مي تواند در وحدتي مردمي- ملي راه فرازمندي جامعه ايراني را بگشايد. برنامه اقتصاد ملي كه در آن منافع زحمتكشان و منافع ديگر لايه هاي ميهن دوست، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي ضد امپرياليست اصل وحدت ملي را تشكيل مي دهد.
چنين وحدتي در خدمت «توسعه سياسي- اقتصادي» ايران قرار دارد و لذا هر چشم پوشي از وحدت مقوله ها و وظيفه تاريخي آزادي خواهانه و عدالت طلبانه براي كل مردم ميهن ما در اين مرحله نادرست است. چپ انقلابي واقعيت وجود اين وحدت منافع را به اثبات رسانده، و از آن دفاع مي كند! اين دفاع اما به اين معناي نيست كه از فرداي پيروزي اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، همه ي نابرابري ها يك جا و بلافاصله براي همه ي مردم بر طرف خواهد شد. با اين پيروزي اما شرايط ايجاد شدن برابري نسبي در جامعه به وجود مي آيد.
آن هنگام نيز بايد با تجهيز وسيع همه ي نيروهاي مادي و معنوي در جامعه و با هشياري جانبدار رشد كليت جامعه و جهت ترقي خواهانه تغييرات، كه در آن توجه خاص به بهبود شرايط هستي زحمتكشان ضرورت تام دارد، بايد عليرغم خواست و كاركرد ارتجاع داخلي و متحدان خارجي آن، در نبردي طولاني فرازمندي جامعه را به پيش برد.
نقش وجود انديشه و كاركرد مدافعان منافع طبقه كارگر در اين روند انكارناپذير است. ضرورت ايجاد “جبهه متحد خلق”، اين «بذر سبز حيات» (ا ط، “رنج نامهء هجران *) از چنين تحليل طبقاتي- تاريخي به گل مي نشيند!
شناخت ضرورت حفظ اين وحدت، درك ارزش تاريخي بزرگ ترين دستاورد انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست كه پايمال سلطه ارتجاع داخلي و خارجي شده است!
هيج كس حق ندارد واقعيت سلطه ارتجاع را در به شكست كشاندن انقلاب بهمن از مد نظر دور دارد، هنگامي كه خواستار نوسازي اقتصادي- اجتماعي ايران مي گردد. سكوت در برابر پيروزي ضد انقلاب، تمكين به سلطه ي آن است!
پيروزي انقلاب بهمن، دستاورد همه مردم، خلق ها و به ويژه طبقه كارگر و همه زحمتكشان شهر و روستاي ايران است كه در آن، جنبش دموكراتيك زنان جاي ويژه اي داراست. انديشه اي كه مي خواهد “راه حل” بورژوا- دمكراتيك را براي ايران توصيه كند، اگر قادر است، بايد پيش تر، ضرورت چشم پوشيدن از دستاورد انقلاب بهمن را به اثبات برساند! آن وقت چنين انديشه اي خيلي زود در كنار حسين شريعتمداري در “كيهان آنلاين”ي قرار مي گيرد كه همان طور كه در مقاله پيش گفته نامه مردم نشان داده شده است، شيوه ي «چانه زني» با امپرياليسم را مطرح مي كند و از اين طريق هم پالگي منافع خود را با اقتصاد امپرياليستي به اثبات مي رساند.
از اين روست كه نمي توان با بازگشت به سطح انقلاب بورژوا- دموكراتيك كه حميد آصفي (و “سوسيال دموكرات هاي نوآور”) توصيه مي كنند، موافقت داشت. تحقق بخشيدن به هيچ “مدل اقتصادي” ديگر، ازجمله “مدل تركيه” كه همين نظريه پرداز پيش تر در نوشتاري آن را براي ايران سرمشق ارزيابي نمود، در شرايط كنوني سلطه هژموني سرمايه ي مالي امپرياليستي ممكن نيست. با چنين پيشنهادي نمي توان موافقت داشت. تركيه ساليانه به ٢٠٠ ميليون دلار سرمايه گذاري خارجي جديد براي حفظ ظاهر «توسعه اقتصادي» نياز دارد. اكنون كه اين سرمايه گذاري توسط كشورهاي امپرياليستي اروپايي و در راس آن آلمان، قطع و به سوي برخي از كشورهاي افريقايي سرازير خواهد شد، “توسعه اردوغاني” نيز مانند بادكني تهي از باد فرو خواهد چروكيد. قرار داد دو هفته پيش دولت ايران با “توتال” نمونه اي است براي مضمون استعمارگرانه ي قرار دادهاي “سرمايه گذاري خارجي” كه در تركيه و … انجام شده است و حالا قرار است در برخي از كشورهاي افريقايي به مورد اجرا گذاشته شود! ايران چند دست “آينه و شمعدان عروسي” را مي خواهد تقديم سرمايه گذاران خارجي كند، تا ساليانه به سرمايه ي لازم دست يابد؟ “آينه و شمعدان نقره ي عروس” كه تنها يك بار مي تواند به فروش برسد؟
دفاع از تماميت ارضي ايران و حق حاكميت ملي ايران و دفع خطر امپرياليسم تنها در شرايط اِعمال اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك ممكن است كه ملاط وحدت ملي است. رژيم ديكتاتوري ايران با سياست هاي ماجراجويانه، راه نفوذ امپرياليسم را مي گشايد. روند انقلابي در ونزوئلا در جهتي ديگر در جريان است. در شرايط نبود اتحاد شوروي كه فقدان آن را حميد آصفي نيز براي مبارزه ي كارگر ايراني “لولوي سرخرمن” مي كند و مي خواهد كارگر ايراني را با آن بترسانده و از مبارزه ي طبقاتي و ضد امپرياليستي برحذر دارد (ص ٤ و ٥)، انتخابات روز ٣٠ ژوئيه براي تشكيل مجلس بازنگري قانون اساسي در ونزوئلا عملي خواهد شد و بايد اميدوار بود انقلاب را به پيش برده و تعميق بخشد! ترامپ چند روز پيش اعمال تحريمِ ها عليه ونزوئلا را اعلام داشت و از رئيس جمهور منتخب مردم كشور مستقل خواست، از برگزاري انتخابات مجلس بازنگري قانون اساسي چشم پوشي كند!
در بوليوي قانون توليد “ليسيوم” به مثابه ثروت ملي برنامه دولت اوا مورالس است. ليسيوم به صورت ماده ي خام صادر نخواهد شد. سرمايه گذاري چند صد ميليوني براي توليد فراورده ها از اين ماده خام براي توليد باطري در جريان است (جهان جوان، ١٩ ژوئيه ١٧). مردم ايرلند با نبردي ٥ ساله از خصوصي سازي آب آشاميدني جلوگيري كردند. آب آشاميدني بايد كماكان به طور رايگان در اختيار همه قرار داشته باشد! (اوتست، ٢١ ژ.ئيه ١٧).
القاي اين انديشه كه گويا طبقه كارگر و مردم ايران بايد تسليم ديكته ي امپرياليسم باشد، زيرا گويا «الان آمريكا … تنها هژمون جهان است» (ص ٥)، هيچ معناي ديگري ندارد، جز تن دادن به اجراي نسخه ي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي!
پذيرفتن سلطه ي هژموني امپرياليسم آمريكا كه حميد آصفي و به طور كلي انديشه «سوسيال دمكرات نوآور» توصيه مي كند و آن را “مشيت الهي” و يكي از “الزامات جهاني” پنداشته و القا مي كند، وجود بحران حاكم بر نظام سرمايه داري دوران افول را كاملاً از مد نظر دور مي دارد. او اين فضاي عيني براي مبارزه ي طبقاتي- ملي را مسكوت مي گذارد. اين انديشه تنها جزئي از واقعيت را مورد توجه قرار مي دهد: «اين واقعيت است كه در دوران هاي بحراني ما با تشديد گرايش به شيوه هاي فاشيستي نزد امپرياليسم روبرو هستيم [كه حميد آصفي آن را به درستي خاطر نشان مي سازد]، اما هم زمان جايگزين دموكراتيك نيز در برابر اين سياست نواستعماري پا قرص مي كند» (اينكار سولين، جهان جوان ٢٨ ژوئيه ٢٠١٧).
برشمردن مبارزه و «حماسه هاي بزرگ تاريخ ايران [توسط] طبقه كارگر» ايران كه نظريه پرداز با احترام از مبارزات و تجربه مبارزاتي آن در نوشتار خود سخن مي راند (ص ٤)، پيگير نيست. انديشه عملاً آموزش از اين تجربه ها را نفي مي كند. او بدون ارايه هر استدلال و نقل سخن قابل بازتوليدي براي خواننده، شمشير توده اي ستيزي را از رو بسته است.
از اين رو نيز او چنين «حماسه» ها را توسط طبقه كارگر، براي حفظ استقلال ملي و تماميت ارضي كشور، براي گذار از ديكتاتوري و نظام اقتصادي نواستعماري وابسته به اقتصاد امپرياليستي طلب نمي كند، بلكه بدون بحثي مشخص آن را نفي مي كند، زيرا خواستار ادامه شرايط حاكم با “تعديل” برخي از جوانب در آن است!
اين نظريه پرداز و هم فكران او، واقعيت عيني وحدت شرايط ديكتاوري ولايي و اِعمال نسخه ي نئوليبرال امپرياليستي را نفي مي كنند، زيرا خواستار ادامه اين اقتصاد سياسي تحت رهبري “خود” هستند. آن ها در زبان از «رفاه كارگران» سخن مي رانند، اما نبود آن را ناشي از اقتصاد سياسي امپرياليستي كه با تشديد استثمار كارگران و نابودي دستاوردهاي اجتماعي آن ها همراه است نمي دانند، بلكه تنها ناشي از ديكتاتوري مي پندارند. جزء بيني و خرده انديشي!
اين در حالي است كه جايگزين بورژوامآبانه براي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه و جود ندارد. نظريه پرداز كه خود آن را مي داند، مي خواهد با “تعديل”هايي پذيرش اقتصاد سياسيِ نئوليبراليسم را به توده ها القا كند.
آري ما با دو موضع مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي در برابر موضع تمكين به «هژموني آمريكا» و تسليم در برابر ديكته اقتصاد سياسي آن روبرو هستيم! بايد انتخاب كنيم!
طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و لايه هاي ميهن دوست خرده بورژوازي و بورژوازي ملي، مبارزان ملي- مذهبي و مسلمان مبارز صادق بايد ميان دو شيوه انتخاب كنند: خواستار حفظ مالكيت مردم ايران بر ثروت هاي ملي، جانبدار حفظ حاكميت و استقلال ملي هستند، يا مايلند با تسليم و رضامندي، ايران به كشور نيمه مستعمري جديد امپرياليسم بدل گردد و ميخ نهايي بر تابوت انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما زده شود؟

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/3963

————


١- مرتضي كاظميان، روزنامه نگار و فعال ملي- مذهبي- نگاه شود به “مردم كوچه و بازار هم مي گفتند، برنامه ارايه دهيد” (مقاله شماره ٣٦ مرداد ٩٦

٢- نگاه شود به مقاله ي “لابي گري و دموكراسي”، شماره ٩٥/٥٥ در توده اي ها و همچنين به “لوبي يسم يا نبرد طبقاتي، محك كدام است؟” (مقاله٣١ تير ٩٥) همانجا
در آن جا از جمله، تفاوت ميان لوبي يسم در جامعه سرمايه داري و دفاع از منافع انقلابي ترين طبقه در جامعه ي امروزي، يعني طبقه كارگر در همه لايه بندي امروزي فروشندگان نيروي كار بدني و فكري، زن و مرد، پير و جوان، در شهر و روستا و… نشان داده شده است.

٣- “آش در هم جوش”، مخلوطي از چيزهاي نامتناسب، علي اكبر دهخداد، امثال و حكم، جلد١، ص ٣٦