تولدى دیگر

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۷ (۱۰ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: ادبی – تئوری

 از شعرهای زندان طبری با دکلمه

 

تولدى دیگر
يگانهء من!
در جوار كوهى مى زيم، كه نگاهت هر روز با آن در تلاقى است، باد هرازگاهى، بوى خاك
باران خورده را برايم به ارمغان مى آورد، و بوى سبز تنت را نيز.
شب وقتى از شيار پنجره سلولم، ماه را مى بينم، تنهايى ات را بهخاطر مى آورم.
با خود مى گويم:
» آه … ماه نيز چون معشوقم تنهاست «
و آنگاه، به ياد موهاى شبق گونه ات مى افتم، و چشمانت، كه آرام برهم مى نهادى، و نوازش
دستان مهربانت، و لبانت، كه عاشقانه مرا بسوى خويش فرا مى خواند.
قلبم به طبش مى افتد، دردى جانكاه بر دلم خيمه مى زند.
گويى طبالى در سينهام بر طبل مى كوبد، نگاهم بر ماه خيره مى ماند، بغض با چابكى تمام
راه نفس را مى بندد، نفس به شماره مى افتد، عضلاتم متشنج مى شوند، پاهايم مرا يارى نمى
دهند، سر به دوران مى افتد، تن ناتوان است، ضجهاى بگوش مى رسد، گوئى از چاهى
عميق:
غم غريبى است، «
ناتوانم، نيمه جانم، مرا رها كنيد، بگذاريد چو مارى بويناك، در سوراخى بخزم، و
حصهء خويش را در لجنزارها بيابم.
نيرو پيوندش را با عضلاتم گسسته است، اعصاب در فريبكارى خويش است، نمى
توانم، تا كى؟ تا كجا؟
.» عمرمان كوتاه است، مرگمان در راه است، دردمان بى درمان، راهمان بى راه است
به ناگاه در كشاكش درد و مرگ، در هياهوى ننگ و بنگ، برقى مى جهد، اخگرى شعله مى
زند، و تن در نگاهى خاكستر مى شود.
عشق چون سمندرى رستاخيز مى كند، علمى خونين بر كف دارد.
يگانه فرمانش را مى راند، بى تكرار،
»! بيائيد! بتازيد «
و جستى مى زند چون برق و خالى مى شود ميدان.
***
ماه همچنان مى تابد، عرقى بر پيشانيم مى نشيند سرد، و حاصل اين نبرد، اشكى است كه
حلقه مى زند در چشمانم، كنون مولود مى دانم. ]مي دان مرا[
***

 

 

نشانی اینترنتی:https://tudehiha.org/fa/3951




نامه ی گروهی از فعالان چپ و آزادی خواه ایران

مبارزه ضد دیکتاتوری، مبارزه ی ضد امپریالیستی است!

در نامه این مبارزان بازتاب داخلی سیاست امپریالیستی در موجزترین بیان ارایه شده است. بازتابی که وحدت مبارزه ی ضد ارتجاع داخلی و جهانی را نشان می دهد و مستدل می سازد.

این مبارزان میهن دوست با اشاره به سیاست امپریالیسم آمریکا «به مثابه همه ویژگی های تجاوزگری امپریالیسم …» به افشای سیاست آمریکا پرداخته و ریشه ی خطر ناشی از آن را در ایران بر ملا می سازند که «سیاست های نولیبرالی کنونی و نقض و تقلیل حقوق ملت مصروحه در قانون اساسی» است.

آن ها خاطرنان می کنند که «برای کاستن از خطر تهدیدات آمریکا باید در سطح ملی حمایت های هرچه بیشتری از اقتصاد ملی صورت گیرد و سطح رفاه عمومی ارتقا یابد و منافع زحمتکشان و طبقات میانه تامین گردد و حقوق و آزادی های مردم تضمین شود و با فساد لجام گسیخته موجود مبارزه گردد».

– توده ای ها

نویدنو  22/04/139

نامه ی گروهی از فعالان چپ و آزادی خواه ایران

هموطنان آزاده ، مردم مترقی جهان

دولت ایالات متحده در روزهای اخیر از زبان وزیر خارجه خود از آمادگیش برای سرنگونی مسالمت آمیز جمهوری اسلامی خبرداده است.

این آمادگی که در طول دهها سال گذشته بارها وبارها علیه دولت های مستقل ودموکرات وتوده ای و مردم آزادیخواه جهان بکار آمده ، به هنگامی اعلام می شود که همین دولت در روزهای گذشته بخشی از اسناد مداخله ویرانگرخود در کودتای 28 مرداد1332 وسرنگونی دولت ملی مصدق را منتشر کرده وآشکارا پشیمانی ها یی را که اسلافش دراین باره ابراز داشته بودند ، تکرار کرده است . دولت آمریکا به مثابه نماینده همه ویژه گی های امپریالیسم ، درادامه اعمالی که از دو قرن پیش آغاز کرده ،درهمین دوسه ماه گذشته ،بدون کمترین پروائی ،آشکار کرده است که با همه جهان سر جنگ وستیزدارد . این دولت با نقض خشن وگسترده اقدامات قانونی کابینه پیش ازخود برای توسعه روابط با کشور کوبا وبا تهدید به فسخ وپاره کردن موافقتنامه بین المللی برجام علیه بخش بزرگی از جهان برخاسته و با خروج از معاهده پاریس وترک تعهدات خود برای حفظ زمین ،علیه بشریت قیام کرده است . باوجوداین پرونده سیاه وننگین ، با وقاحتی حیرت انگیز، یک دولت مستقل عضو سازمان ملل متحد را به سرنگونی تهدید می کند ودرصدد تکرار تجربه 28 مرداد و در نهایت پیشبرد فجایعی است که با موافقت وهمدستی او توسط متحدانش علیه مردم کشور سوریه ولیبی به راه افتاده است .

پیشبرد تهدیدات آمریکا علیه ایران منوط به یک دسته زمینه های داخلی است که به گمان ما پیشبرد سیاست های نولیبرالی کنونی و تقلیل حقوق ملت، مصرحه در قانون اساسی، بخشی از زمینه های یاد شده را تشکیل می دهد. ازاین رو برای کاستن از خطر تهدیدات آمریکا باید در سطح ملی حمایت های هرچه بیشتری از اقتصاد ملی صورت گیرد وسطح رفاه عمومی ارتقاء یابد ومنافع زحمتکشان وطبقات میانه تامین گردد وحقوق وآزادی های مردم تضمین شود وبا فساد لجام گسیخته موجود مبارزه گردد.

درسطح بین المللی نیز دیپلماسی عاقلانه ای اتخاذ شود والتزام به میثاق ها وتعهدات واخلاق بین المللی خود را نشان دهند ودوستان از دشمنان تشخیص داده شوند .

برای مقابله با توطئه های امپریالیسم آمریکا ومتحدانش به مردم خود ومردم جهان تکیه کنیم وازقدرت ونیروی آنان برخوردار شویم .

مرتضی آتش بر،کاوه اخوان ،حمید آصفی ، افخم امینی ، سوسن امینی ، اکرم امینی ،خسرو باقری ، کوروش تیموری ، احمد پور ابراهیم ،علی پورصفر ،نسرین پوری ،آصفه پیغاله ،علی رضا جباری ،حسین حسن پور، داوود جلیلی ،ترانه راد ،فریبرز رئیس دانا ،جمیله روح زنده ،اردشیر زارعی قنواتی ،علی سنبلی ،صادق شکیب ،گوهر شمیرانی ، ناصر طاهری ، سیامک طاهری ، مصطفی طاهری ، مرتضی طاهری ،محمدرضا طاهریان ، محمد علی عمویی ،نسرین فرهومند ،فرخنده کولوئی ،عبدالله مرادی ، مریم محبوب ،اقدس مومنی ،مهدخت هاشمی ، منور یوسف پور

امضا های جدید :

شهلا انتصاری ،بیتا بشیری ، حمید بی آزار، عباس خیری ، شیدا درویشی ، جواد رضایی ، حسین رئوفی ، سیامک شکوهی، مهدیه صدیقی ، سیروس صیادی ، فرخنده طاهریان ، باقر عباسی ،بیژن قریشی ، احمد کاظمی ، فرخنده کولوئی ، خسرو گلستانی ، فاطمه محمدی ، مرجان مرادپور ، فریبا مکوندی ،الهام نوروزی ، عنایت پور یوسف




«مردم كوچه و بازار هم مي گفتند برنامه ارائه دهيد»
«استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي معنايي دارد»

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۶ (۲ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

اخيراً خبر برگزاري دو جلسه هنگام معرفي دو كتاب در “كلمه” انتشار يافته است. عنوان يك كتاب “بازگشت از بهشتي، بازگشت به بهشتي” است. آيت الله محمد سروش محلاتي، استاد حوزه و دانشگاه نويسنده كتاب است. او اكنون مجموعه‏ي مقاله‏هاي نگاشته‏ي خود را به صورت كتاب ارايه داده است.
كتاب ديگر كه با عنوان “شريعتي، امروز و آينده ما” توسط «كميته يادمان چهلمين سالگرد درگذشت دكتر شريعتي» انتشار يافته است.
متاسفانه تاكنون امكان مطالعه دو اثر را نداشته ام. لذا ابرازنظري همه جانبه درباره مضمون آن ها ممكن نيست. آنچه كه وظيفه ي اين سطور است، بازتاب مواضعي استكه شناخت آن ها براي مبارزه ي امروز طبقه كارگر پراهميت بوده و موضوع بحث ها را در نوشتار هاي اخير نيز تشكيل مي دهد. شناخت مواضعي كه به طور طبيعي متحد مواضع دمكراتيك و ملي توده اي ها است براي برپايي اتحادهاي اجتماعي.
در سطور زير برخي از مواضعي كه توسط سخنرانان متفاوت در جلسه ها مطرح شده است، بازتاب داده مي شود:
١– دفاع از مالكيت عمومي– دمكراتيك– اصل ٤٤ قانون اساسي
موضع دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم ميهن ما كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ است و در اصل ٤٤ قانون اساسي تثبيت شده، تنها هدف حزب تودهايران، حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه امروز نيست، بلكه بسياري از مبارزان مسلمان و ميهن دوست نيز دارايچنين موضعي هستند.
آن ها نيز نقص غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسيِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني را نمي پذيرند. “حكم حكومتي” رهبر را غيرقانوني مي دانند، زيرا اصلهاي قانون اساسي تنها با همه پرسي از مردم قابل تغيير است.
عليرضا بهشتي (مسئول بنياد حفظ و نشر آثار آيت الله بهشتي): «نمي گويم قانون اساسي اوليه خللي ندارد. ولي وقتي به بازنگري مي رسيم، مي بينيم كه با عنوان تفسير،عملاً در مواد قانون اساسي تغيير صورت مي گيرد و جالب اينكه هيچ استدلالي براي اين تغييرات بيان نمي شود. اين تغيير بايد يك روند قانوني طي مي كرد.
نبايد ذيل تفسير، عملاً ماده قانوني را ١٨٠ درجه برگردانيم. … تغيير بايد در فرآيند قانوني شكل بگيرد.
به عنوان تفسير، اصل ٤٤ را كاملاً عكس مي كنيم كه نه به مجلس خبرگان مي رود و نه در رسانه ها و افكار عمومي طرح مي شود و نه به رفراندوم گذاشته مي شود. اينمي تواند يك روند خطرناك را پايه گذاري كند»!
پيامدِ «روند خطرناك»، برقراري سلطه ديكتاتوري است. «روند خطرناك»ي كه شكل داعش گونه ي حاكميت طبقات حاكماست به منظور اِعمال اقتصاد سياسي ديكته شده توسط ارگان هاي مالي امپرياليستي به مردم ميهن ما كه به برنامه رسمي دولت هاي ايرانِ جمهوري اسلامي بدل شده است!
شناخت «روند خطرناك»، شناخت وحدت مضموني، ساختاري و كاركردي (فونكسيونال) حاكم در نظام سرمايه داري است كه در مقاله ي “دفاع از مالكيت عمومي-دمكراتيك، دفاع از منافع ملي مردم” توضيح داده شد. بازتاب اين وحدت در بيان يك مبارز ميهن دوست مذهبي در انطباق است با نظر سياسي- تئوريك توده اي ها!
٢– «استقلال، آزادي و عدالت معنايي دارد»!
در ارتباط با وحدت مساله ي ملي، حفظ استقلال اقتصادي- سياسي، آزادي و عدالت اجتماعي نيز هم سويي نظر وجود دارد. در اين سويه از مساله، ما با “وحدت مضموني”اي روبرو هستيم كه ريشه ي آن از درون يك پارچگي نظمِ «دستگاه- سيستم» حاكم بر مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب سيرآب مي شود! از اين رو عجيب نيست كه هر انديشمند پايبند به منافع زحمتكشان، پايبند به «مباني مهم انسان شناسي مطرح آن دوره [پس از پيروزي انقلاب]» در بررسي خود به نتيجه گيري مشابه برسد.
عليرضا بهشتي كه ظاهراً به تعهد مبارزان مسلمان در برابر «دست هاي پينه بسته ي كارگران» مي انديشد و آن را با زخم هاي ناشي از احكام جابرانه ي نظامِ اقتصادي كنوني مقايسه مي كند كه با عنوان “اقتصاد سياسي اسلامي”، انسان را به موضوع “اجاره” روزانه و ساعتي انسان ديگر در نظام سرمايه داري وابسته به اقتصادامپرياليستي بدل كرده است و انسان را “چيز”ي تهي از احساس و عاطفه و روح و وجدان و حق برخورداري از آزادي و عدالت اجتماعي مي داند و مي خواهد، تا نيروي كار او را مورد تجاوز استثمارگرانه قرار دهد؛ انديشه ي كه به نظامي مي نگرد كه به حقوق انسان زحمتكشي كه از همه ي دستاوردهاي انقلاب بهمن خود محروم گشته وهر روز قانونِ كار مدافع او به مثله گاه “مجلس اسلامي” كشانده مي شود، هنگامي كه اين انديشه انسان دوستانه به انحراف انقلاب بزرگ مردم ميهن ما فكر مي كند و«مطالبه ملي ايران در طول تاريخ» را در برابر واقعيت دردناك شرايط حاكم قرار مي دهد، به طور طبيعي به اين نتيجه گيري نايل مي شود كه بگويد: «در طول نهضت[تاريخي] قرار بوده از طريق استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي به پيشرفت برسيم. استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي معنايي دارد. محدوديت هاي الان اصول بنيادينشهروندي را به مخاطره مي اندازد. ما نمي توانيم به گوييم، همان راهي را مي رويم كه بزرگان انقلاب رفتند»!
٣– ضرورت طرح برنامه اقتصاد ملي
وحدت سه مقوله ذكر شده در نظر عليرضا بهشتي، وحدت مضموني- كيفيتي روند فرازمندي جامعه را در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب تداعي مي كند كه حزب توده ايرانآن را در ششمين كنگره ي خود به تصويب رسانده است.
آن هنگام كه بهشتي خواستار فعاليت احزاب سياسي- طبقاتي در جامعه مي شود، در واقع انحراف انقلاب را از اهداف دموكراتيك و ملي آن مورد خطاب و شماتت قرار ميدهد. او پايمال ساختن بندهاي ترقي خواهانه اصل ٢٦ قانون اساسي و حقوق كليه مردمان سرزمين ايران، پايمال ساختن حقوق خلق هاي سرزمين تاريخيِ ايران را در خاطرزنده مي كند و مخالفت با نقض آزادي هاي فردي و اجتماعي و حقوق قانوني شهروند ايراني را بيان مي دارد.
فرشاد مومني، «رئيس موسسه ي دين و اقتصاد» اين انحراف را «خطاي استراتژيك نظام جمهوري اسلامي» ارزيابي مي كند و اضافه مي كند: «اوضاع كنوني ايرانهزينه اي است كه بابت اين خطاي استراتژيك نظام جمهوري اسلامي در حال پرداخت است».
حجت الاسلام رحيم نوبهار، “استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي”، «فرصت ٢٠ روزه» را براي برنامه ريزي كه دولت روحاني به آن قناعت كرده، «شوخي و خنده بازار»مي نامد. او سخن، انتظار و خواستِ «مردم» را مطرح مي سازد: «در ايام انتخابات مردم كوچه و بازار هم مي گفتند، “برنامه ارائه دهيد” … اما در ساختارهاي موجودكسي نمي تواند برنامه بنويسد.»
بر سر اين نكته توافق است كه بازگشت به اهداف انقلاب به منظور به ثمر و سرانجام رساندن انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، نياز به تحق بخشيدن بهاقتصاد– سياسي” انقلاب دارد كه در اصل هاي اقتصادي قانون اساسي تثبيت شده است. به اين منظور بايد برنامه اقتصاد مليِمتكي بر اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مثابه پاسخ به خواست مردم كه مي گويند «برنامه ارائه دهيد» از طرف مبارزان تنظيم و مطرح گردد.
رحيم نوبهار ناتوانيِ «ساختارهاي موجود» را براي ارايه برنامه قابل شناخت مي سازد. او نبود «فضاي نقادي در جامعه …» را به عنوان علت ناتواني اين وضع برجسته مي سازد. ناتوانايي كه ناشي از نقض بندهاي عمده ي اصل ٢٦ قانون اساسي است كه با ممنوعيت فعاليت آزاد احزاب سياسي- صنفي و حق ابراز نظر و بيان مردم همراه است. نوبهار مي پرسد، «چرا ما احزابي نداريم كه در مورد مسائل مختلف اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و مسائل مختلف سال ها برنامه ريزي كنند؟»
تقي رحماني نيز در جلسه ي يادبود شريعتي و معرفي كتاب پيش گفته، نياز به «نقشه راه عملي براي عدالت» را برجسته مي سازد. او به «توسعه متوازن» كه زنده يادمهندس عزت الله سحابي طرح كرده است، اشاره مي كند كه «سمت عدالت طلبانه دارد و محصول تلفيق عدالت و هم تجربه مديريتي است.» او با اشاره به وظيفه ي«روشنفكران ايراني» خاطرنشان مي سازد كه «غرب براي جامعه نفتي [وابسته به فروش نفت] هيچ مدل اجرائي ندارد …».
٤– ايدئولوژي ضد كمونيستي– ضد توده اي به سود كيست؟
همان طور كه اشاره شد، وظيفه سطور كنوني بررسي نقادانه ي دو كتاب همان قدر نيست كه اشاره به كمبودهايي كه در سخن اين يا آن فرد به نظر مي رسد. تنها مايلم برايطرح زمينه بحث دو انديشه را كه توسط مرتضي كاضميان، «روزنامه نگار و فعال ملي- مذهبي» مطرح مي شود، در اين سطور بازتاب دهم.
كاضميان بدون ارايه نقل قولي مشخص از شريعتي، مي نويسد: «او [شريعتي] پيروزي قبل از خودآگاهي را آغاز فاجعه مي دانست و همه انقلاب هايزودرس را به صراحت نفي مي كرد. او ترجيح مي داد كه چند نسل كار كنند و بعد به نتيجه برسند. و به تصريح خودش: كساني كه به سرعت به نتيجه رسيده اند، بعد،امتياز قبل از انقلابشان را هم از دست دادن»!
به نظر كاضميان در «جمع بندي» پايان سخنش: «تا اطلاع ثانوي، تاكيدهاي شريعتي بر آزادي (رهايي از استبداد، و گذار به دموكراسي) و برابري (تحقق عدالت به مثابه انصاف [و نه حق؟]) و نيز نوانديشي و اصلاح ديني، همچنان موضوعيت دارد و براي تعقيب توسط سوسيال دموكرات هاي نوگرا، واجد اهميت خواهد بود»!
همان طور كه اشاره شد، نبود نقل قول مستند و نبود تعريف از «انقلاب زودرس» و يا “انقلاب به موقع” و امثال آن در سخنان «روزنامه نگار و فعال ملي- مذهبي»، امكانارزيابي همه جانبه را از نظر ابرازشده توسط او ايجاد نمي كند. به سخني ديگر، نمي توان به اين پرسش پاسخ داد كه آيا ميان برداشت كاضميان از نظر شريعتي، و نظرمشخص شريعتي تفاوتي وجود دارد يا خير؟ ديرتر و به طور مجزا بايد نكته هاي طرح شده مورد بررسي قرار گيرند.
اما مي توان در اين سطور اين پرسش را مطرح ساخت كه “محك زودرس بودن انقلاب چيست؟
اگر انقلاب به معناي حل بنيادي تضادهاي لحظه تاريخي در ايران است – يعني حذف ديكتاتوري، برقراري عدالت اجتماعي و حفظ حاكميت و استقلال ملي -، محك«زودرس» و يا “رسيده و به موقع” بودن تضادها چيست؟ آيا به نظر كاضميان و «سوسيال دمكرات هاي نوگرا»ي مورد خطاب او، زمان حل اين تضادهاهنوز در ايران فرا نرسيده است؟
اگر بايد محك زودرس بودن انقلاب را شكست آن بپنداريم، كه به نظر مي رسد با طرح «از دست دادن امتياز قبل از انقلاب» چنين برداشتي مورد نظر كاضميان است، آنوقت وظيفه ي بررسي مشخص علل شكست انقلاب نفي نمي شود؟
آيا با مقوله ي گويا «زودرس بودن انقلاب»، وظيفه درك شرايطي كه به شكست انقلاب انجاميد حل و فصل مي شود؟ آيا آموزش از شكست را بايد به اين تـز بيدست و پا محدود ساخت؟ آيا چنين حل و فصلي، حل و فصلي ساده گرانه و در سطح غلطيدن در امر پراهميت شناخت و درك علل شكست انقلاب نيست؟ كه بايد از آنآموخت؟
انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما شكست خورد؛ راي اكثريت قريب به اتفاق مردم در همه پرسي براي قانون اساسي و دستاوردهاي ترقي خواهانه و آزادي خواهانه آنبر باد رفت، زيرا، آن طور كه حزب توده ايران نشان داده است، نتوانست به مرحله تغييرات اقتصادي– اجتماعي تعميق يابد! آيا مي توانجستجوي علل اين شكست تاريخي را با تـز گويا «زودرس» بودن انقلاب بهمن زائد دانست؟
بايد اميدوار بود كه مرتضي كاظميان كه «ميان سوسياليسم مورد تائيد شريعتي و سوسياليسم ماترياليستي فاصله گذاري» مي كند، چنين مواضعي را با ارايه نقل قول مشخص از شريعتي مطرح ساخته و امكان بحث و گفتگويي سازنده را در اين باره بگشايد.
بيان اين كه شريعتي «نگاه معنوي و تاكيدهاي اخلاقي» را كه كاضميان «نوانديشي ديني» مي نامد، به عنوان نشان فاصله گذاري با انديشه ماركسيستي- توده اي و «فاصلهگذاري … با سوسياليسم ماترياليستي» ارزيابي مي كند، مي توان تنها هنگامي پذيرفت، هنگامي كه اول- نشان داده شود و با نقل قول مشخص به اثبات رسانده شود كه «نگاهمعنوي و تاكيدهاي اخلاقي» عليه تاريك انديشي مذهب ارتجاعي طرح نشده و مخاطب آن انديشه ي ماركسيست- لنينيستي است؛ دوم- بتوان نبود «نگاه معنوي و تاكيدهاي اخلاقي» را در «سوسياليسم ماترياليستي» به اثبات رساند.
تا هنگام طرح مشخص اين نكته ها از طرف مرتضي كاضميان و همفكرانش، بايد مواضع او را گرفتار بودن در ايدئولوژي ضد كمونيستي- ضد توده اي ارزيابي نمود!

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/3935




دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك، دفاع از مالكيت مردم است!
وحدت «سيستم» آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۵ (۲۹ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

منظور از نقل مشخص گفته ها هنگام بررسيِ انتقادي يك نظر، تكرارِ خشكِ سخنان زنده ياد رفيق احسان طبري در بخش دوم “نوشته‏ هاي فلسفي و اجتماعي” نيست كه در انتقاد به دكتر سروش مطرح مي سازد (ص ١٨٥). آموزگار چند نسل از توده ‏اي ها در آن نوشتار به اين شيوه انتقاد مي كند كه برخي ها به جاي نقلِ سخن مشخص از فرد، درك خود را از بيان فرد ذكر و بر اين پايه حكم صادر مي كنند. طرح درك خود از بيان فرد ضروري است، زيرا ارزيابي شخص انتقاد كننده را از نظر بيان شده قابل شناخت مي سازد؛ در نظر بيان شده، ظرافت فرهنگي- روشنگرانه ‏ي انديشه ‏ي شخص انتقاد كننده خود مي نمايد. اما منتقد بايد دقتِ نظر خود را با نقل مستقل و مشخص از گفته فرد، به اثبات برساند. در غيراين صورت، ابرازنظر، در سطح حكم و تزي اثبات نشده باقي مي ماند. همان طور كه خواهيم ديد، خطرات ناشي از آن حتي دامنگير انتقاد كننده نيز مي شود.
وظيفه ‏ي اين سطور، نشان دادن به جا بودن نظر رفيق احسان طبري و ضرورت پايبندي به آن است. انتخاب مشخص نكته‏ ها در اين سطور اما تنها در خدمت انجام اين وظيفه قرار ندارد، بلكه شركت عملي- نظري در بحث جاري ميان توده ‏اي ‏ها است؛ بحث و گفتگو درباره ‏ي وظيفه‏ ي روز مبارزاتي است كه به منظور پيشبرد روند برپايي اتحادهاي اجتماعي انجام مي شود و هدف آن گذارِ انقلابي از ديكتاتوري است كه روندي واحد را با “آن چه كه براي ايران مي خواهيم” تشكيل مي دهد!
در مقاله‏ ي گذشته نوشتم كه در نوشتاري جداگانه «طرح مواضع پيش گفته در سخنان جوانرود با ارايه نقل قول از مقاله‏ ي او، به اثبات رسانده خواهد شد» (١)، اين كوشش به معناي پايبندي به آموزش ماركسيستي- توده اي است كه از آموزگارِ توده اي خود رفيق مهربان احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران آموخته ‏ام. نوشته‏ ي حاضر اما به معناي برخورد شخصي به رفيق عزيز جوانرود نيست كه او را مي شناسم. از ميان برخي از رفيقان فعال و زبده براي سپردن مسئوليت سازمان حزبي در ايالات متحده ي آمريكا در سال ١٩٨٢، رفيق جوانرود يكي از آن رفقا بود كه او را به عنوان مسئول بخشي از سازمان حزبي در كنار رفقايي ديگر انتخاب كردم.
اول- موضع انتقاديِ پيـگيـر
١- رفيق جوانرود در مقاله‏ ي “پاسخي دوستانه …” (٢) سخن را با يك انتقاد از خود آغاز مي كند. او خطاب به «نويسنده محترم مطلبِ “ضرورت شكل گيري خط مستقل مردمي در برابر دور باطل انتخابات حكومتي» (نويونو ٢٧همانجا) ابراز تاسف مي كند كه با كلي گويي، موجب آزار نويسنده ‏ي مقاله ‏اي شده است‏ كه ظاهراً او را مي شناسد و يا حدث و گماني درباره‏ي شخصيت او دارد. جوانرود مي نويسد: «بابت عبارات كلي و آزارنده خود عذر خواهي و اعلام مي كنم كه قصد توهين به ايشان را نداشته‏ ام.»
انتقاد جسورانه و شايسته است. اما انتقادي پيگير نيست! چرا؟ مطلب را بشكافيم.
رفيق جوانرود در همان صفحه‏ ي اول اضافه مي كند كه روي اصلي سخنش متوجه نويسنده‏ ي مقاله‏ ي “ضرورت شكل گيري خط مستقل مردمي …” نيست، بلكه «طرف اصلي مقاله، روشنفكر محترم، آقاي اردشير زارعي قنواتي بود.»
به سخني ديگر، سوتفاهم ايجاد شده اصلاً به وجود نمي آمد و غذر خواهي ضروري نمي شد، اگر نوشتار با طرح عنوان مقاله و بيان مشخص گفته‏ هاي مورد انتقاد هم راه بود. ديگر ضروري نبود كوشش شود با اشاره به اين و آن نوشته‏ ي «قبلي خود»، سوتفاهم بر طرف گردد.
٢- با وجود اين تجربه منفي، رفيق جوانرود در مقاله‏ ي كنوني نيز شيوه‏ ي نادرست «كلي»گويي را حفظ مي كند و از «تصور رفقايي» و «نفي كاملِ اصلاح طلبان» توسط آن ها صحبت به ميان مي آورد. نام رفقا برای خواننده همان قدر در پرده ی ابهام می‌ماند که مضمون «نفی کامل» برای آن ها انتزاعی تو خالی از كار در مي آيد. براي نمونه (در صفحه ٦ از چاپ ١٣ صفحه‏اي) چنين آمده: «برعكس تصور رفقايي كه با نفي كامل، فاتحه‏ اصلاح طلبي را در سال ١٣٩١ [سال برگزاري كنگره ششم حزب] خوانده اند و آنها [اصلاح طلبان] را روي كاغذ از جبهه متحد ضد ديكتاتوري بيرون رانده اند، و برعكس رفقايي كه با استناد به مرحله ي انقلاب ملي- دموكراتيك ايران، قائل به شركت جريان اصلاح طلبي در جبهه واحد ضد ديكتاتوري هم نيستند، جريان اصلاح طلبي نه تنها …»!
در جمله‏ ي نقل شده، معلوم نیست چه کسی، کجا و چگونه و با چه بياني سخن گفته است؟! با این شیوه، در و پنجره برای حدث و گُمان گشوده می شود. توان بسیاری برای درک مضمون نظر به عبث به هدر می رود.
3- خطر گم شدن مضمونِ موضوع مورد بررسي را باید جدی گرفت. برای نمونه، در ادامه نقل قولی که با نقطه گذاری مشخص کردم، آمده است: «، جريان اصلاح طلبي نه تنها پتانسيال مخالفت با سياست هاي جناح راست و ولي فقيه را از دست نداده، بلكه هنوز هم بالاترين تاثير را بر روي راي مردم و مبارزه‏ شان با جناح راست دارد. …».
صحبت اما از كمّيت «پتانسيالِ» اصلاح طلبان نيست؛ صحبت بر سر كيفيت سياست آن ها براي گذار از ديكتاتوري است! انحرافی که خطر آن ذکر شد، اين نكته است كه غيرمشخص بودن موضوع بحث و بيان نكردن مشخص نظر مورد انتقاد، با خطر تغيير مضمون و كيفيت بحث میان توده‌ای ها (و كلاً ميان “چپ” با نیروهای ملی و میهن دوست) روبروست.
هدف شعار جبهه متحد ضد دیکتاتوری حزب توده ایران، گذار از دیکتاتوری است. بحث بر سر آن است که آیا «آنها» داری «پتانسیال» برای چنین گذاري هستند؟ و یا از آن جا که به استحاله ی دیکتاتوری باور دارند، و تا آن هنگام که چنین می پندارند، خود جایگاه اجتماعی خود را از جبهه به خارج آن منتقل مي كنند؟
در چنين شرايطي، «پتانسيالِ … تاثير گذاشتن بر روي راي مردم» را توسط اصلاح طلبان نمي توان داراي آن كيفيت ارزيابي نمود و دل به آن بست و آن را براي دستيابي به هدف گذار از ديكتاتوري كافي دانست. اين گذار، همان طور كه انقلاب بهمن نيز به اثبات رساند، روندي كيفي- بنيادي- انقلابي است. اين خطر آن گاه دو چندان مي شود، هنگامي كه توان اين «پتانسيال» براي مبارزه به سطح ارزشي “مطلق” ارتقا يابد و پنداشته شود.
«مهر و نشان» بر پدیده ای زدن، چنگی به صورت دشمن کشیدن، سوزنی به تن متجاوز فرو کردن، کاري به جا است، اما از کیفیت اهرم «گذار از دیکتاتوری» بودن برخوردار نیست!؟ «نبرد در سنگر» است، اما تا آن هنگام که اصلاح طلبان دست در دست ولی فقیه گذاشته‌اند و به مجری برنامه براي نابودی دستاورد انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما بدل شده اند و اصل های ترقی خواهانه و رهایی بخش- استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی انقلاب را زير پا مي گذارند، «نبرد در سنگر» (گرامشي) را به گفته احسان طبري «لق» مي كنند، و از اين طريق آن ها خود جایگاه اجتماعی خود را از جبهه به خارج آن منتقل مي كنند؟
مبارزه برای رفع «حصر» یک مبارزه ی انقلابی است. تا هنگامي كه مردم روزانه در برابر “اوين” جمع نشوند و آزادي زندانيان سياسي را طلب نكنند، در زندان ها باز نخواهد شد! زندانیان سیاسی در سال 1357 در جریان گذار انقلابی از دیکتاتوری سلطنتی از زندان و حصر و مرگ رهایی یافتند. آن کس که نمی تواند- نمی‌خواهد که تحلیف دولتش با حضور نخست وزیر دوران جنگ، با حضور میر حسین موسوی، استاد دانشگاه خانم زهرا رهنورد و آیت الله مهدی کروبی انجام شود، طرح مساله «حصر» را نه به عنوان «مهر و نشان» بر تن دیکتاتور، که به عنوان «جای مهر بر پیشانی خود» ارزیابی می کند!
این که خطر انحراف مضمون نبرد جدی است، اين كه خطر مطلق شدن مبارزه‏ ي دمكراتيك و جایگزین شدن آن براي مبارزه به منظور تغییر کیفی- بنیادیِ ضروري و تاريخي در جامعه ایران جدي است كه مبارزه‏ اي سياسي- انقلابي است، در سخنان زیر رفیق جوانرود قابل شناخت است. در ادامه نشان داده خواهد شد كه خطر انحراف از هدف حذف دیکتاتوری جدي است، زيرا نمي توان آن را با اهرم چنگ زدن به صورت دشمن عملي ساخت. اين تعويضي غيرمجاز است!
رفیق جوانرود در سطر بعد، ابعاد «پتانسیال» مورد نظر خود را نزد اصلاح طلبان توصیف می‌کند و می نویسد: «آنها [اصلاح طلبان] مهر و نشان خود را بر مبارزات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مردم با جناح راست زده‌اند و هم چنان در میدان مبارزه با جناح راست و سیاست‌های ولی فقیه حضور دارند»!
این سخن رفیق جوانرود را می‌تواند تائید نمود. همان‌طور که نقش خاتمی و پدیده‌ی انتخاب او در خرداد 76 مورد تائید است. پدیده‌ای که بازتاب اجتماعی یک خواست تاریخی مردم میهن ما بود که حزب توده ایران آن را “حماسه ‏ي ملي” ارزیابی نمود. همين ارزيابي را بايد از انتخابات سال ٨٨ و راي به موسوي داشت. گذار از ديكتاتوري اما ازكيفيت ديگري برخوردار است.
شناخت مردم از دیکتاتوری حاکم از آن تاريخ گام های نجومی به پیش برداشته است. مردم با پوست و گوشت خود دريافته اند و هر روز بیش تر با آگاهیِ مبارزه جویانه خود ازجمله در اعتصاب هاي غذاي زندانيان سياسي – قطره قطره مردن (سياوش كسرايي) – به اين نتيجه مي رسند که اِعمال دیکتاتوری به منظور ایجاد کردن شرایط برای اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی «خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی» است که نسخه ی دیکته شده امپریالیسم است و توسط حاکمیت یک دست شده ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ايرانِ جمهوري اسلامي به مورد اجرا گذاشته شده است!
هر ضربه ‏ي شلاق به پشت کارگر ایرانی که خواستار دستمزد عقب افتاده ی خود است تا زن و بچه ‏اش از گرسنگي نميرند، حک شدن «مهر و نشانِ» طبقات حاکم است كه همان اِعمال نبرد طبقاتی از «بالا» است که طبقه ی کارگر مبارزه ایران زخم خونين آن را به دوش می کشد. زخم هایی که اين واقعیت را به اثبات مي رساند كه دیکتاتور و دولت هایش دست در دست هم دارند. نشان هم دلی آن‌ها است. نشان دفاع از منافع مشترك طبقاتي شان است!
طبقات حاكم مساله‏ ي اصلي، مساله “مالكيت” را مطرح ساخته اند. آن ها مي خواهند با ثروت بادآورده و نقدينگي سوداگرانه‏ يِ به چنگ آورده، از مردم ميهن ما سلب مالكيت كنند! از اين رو دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك (كه پيش تر به آن دولتي مي گفتيم)، دفاع از منافع كل جامعه ايراني و وظيفه روز طبقه كارگر ايران و همه‏ ي ميهن دوستان است. وظيفه‏ اي كه داراي تناسب ضروري- تاريخي است در دفاع ملي از منافع مردم و پاسخگوي وظيفه‏ ي حفظ مالكيت عمومي- دموكراتيك مردم است.
بايد با طرح دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك به مبارزه با طرح مساله ‏ي مالكيت توسط طبقات حاكم سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي پرداخت. عدول از اين سطح مبارزه، تن دادن به ديكته ‏ي ديكتاتوري و پذيرش ادامه سلطه‏ ي هژموني طبقات حاكم و پذيرش خواست تداوم شرايط حاكم است؛ عدول از كيفيت مبارزه، تن دادن به خواست مدافعان داخلي و خارجي اقتصاد سياسي امپرياليستي براي ايران است؛ پذيرش بي چون و چراي اجراي نسخه‏ ي نئوليبرال “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” است!
اخيراً خبر برگزاري دو جلسه هنگام معرفي دو كتاب در “كلمه” انتشار يافته است. عنوان يك كتاب “بازگشت از بهشتي، بازگشت به بهشتي” و دومي “شريعتي، امروز و آينده ما” است. برخي از نظرهاي طرح شده در اين دو جلسه كه به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد، حكايت از آن دارد كه موضع دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم ميهن ما كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ است و در اصل ٤٤ قانون اساسي تثبيت شده است، تنها هدف حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه امروز نيست، بلكه بسياري از مبارزان مسلمان و ميهن دوست نيز داراي چنين موضعي هستند. آن ها نيز نقص غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسيِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني را نمي پذيرند. “حكم حكومتي” رهبر را غيرقانوني مي دانند، زيرا اصل هاي قانون اساسي تنها با همه پرسي از مردم قابل تغيير است.
اشاره در اين سطور به انتشار دو كتاب تنها توجه دادن به وظيفه در برابر نزديك ترين متحدان انديشه توده اي است. متحداني كه در مضمون تعريفِ انقلاب ملي- دموكراتيك در دفاع از منافع ملي، مقوله‏ ي آزادي و عدالت اجتماعي هم سو با حزب طبقه كارگر مي انديشند.
دوم- آزادي و عدالت اجتماعي دو هدف استراتژيك؟
نكته‏ي دوم از نظرات رفيق جوانرود كه نياز به كالبدشكافي بيش تر دارد، اين پنداشت است كه گويا مبارزه ‏ي ضد ديكتاتوري و مبارزه براي رشد پيگيرِ عدالت اجتماعيِ نسبي، مبارزه براي دو مرحله‏ ي جداگانه استراتژيك اند.
به نظر رفيق جوانرود و ديگر همفكران در گروه هاي مختلف، مبارزه عليه ديكتاتوري و مبارزه براي دستيابي به شرايط رشد نسبي عدالت اجتماعي از طريق برقراري اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك، بايد يكي بعد از ديگري عملي گردد.
اين انديشه با مسكوت گذاشتن سرشت ضد امپرياليستي جبهه ضد ديكتاتوري، آن طور كه رفيق جوانرود بيان مي كند، مصوبه ششمين كنگره‏ي حزب توده ايران را نادرست و عجولانه ارزيابي مي كند. به نظر اين رفيق مصوبه كنگره ششم حزب طبقه كارگر كه پيوند ميان مبارزه‏ ي دمكراتيك و سياسي- طبقاتي را مورد تائيد قرار مي دهد و برپايي جبهه متحد ضد ديكتاتوري و مبارزه براي گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي را ضروري مي داند، از اين رو نادرست و عجولانه است، زيرا گويا ما را دست بگريبان مبارزه‏ ي «هم زمان با طرفداران سرمايه داري و هم با رژيم ولي فقيه مي كند»!؟
از اين رو بايد مبارزه براي دو هدف كه گويا هدف هاي استرتژيك هستند، يكي بعد از ديگري عملي گردد.
وظيفه اين سطور نشان دادن رابطه مضموني دو روند مبارزه‏ي ضدديكتاتوري و ضد وابستگي اقتصادي به نظام امپرياليستي نيست كه پيش تر به آن پرداخته شده بود؛ اشاره به وحدت اين دو مبارزه در تجربه انقلاب بهمن نيست كه “آزادي”ها پس از انقلاب از اين رو پايدار نشد، زيرا انقلاب به مرحله تغييرات اقتصادي- اجتماعي رشد نكرد، و روند “عدالت اجتماعي” نتوانست پاقرص كند و استقلال اقتصادي ايران حفظ شود؛ وظيفه همچنين نشان دادن اين امر نيست كه سرمايه داري وابسته در ساختار جديد حاكم شد و لذا انقلاب شكست خورد. وظيفه ‏ي اين سطور همچنين تكرار و نشان دادن دو جنبه و سويه مبارزه‏ي ضد امپرياليستي نيست كه از مبارزه براي عدالت اجتماعي و مبارزه براي حفظ استقلال ملي تشكيل مي شود. به اين دو سويه در بررسي دو كتاب پيش گفته اشاره خواهد شد.
وظيفه اين سطور نشان دادن اين نكته است كه انديشه ‏اي كه دو مبارزه ‏ي ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي (ضد وابستگي اقتصادي به اقتصاد امپرياليستي- مبارزه براي ارتقاي نسبي عدالت اجتماعي) را دو مرحله «استراتژيك» ارزيابي مي كند، با مشكل درك تئوريك- شناختي درباره‏ي ساختار سيستمي هستي روبروست.
 
رفيق عزيز احسان طبري در كتاب اول “نوشته هاي فلسفي و اجتماعي” در “تشكل و تعين كيفي، سيستم و ماهيت” (ص ٢٦، چاپ سوم) ساختار سيستمي هستي را توصيف و ترسيم مي كند. متاسفانه امكان بازتاب هر چهار صفحه نوشتار او نيست كه بار ديگر خواندم و لذت بردم. نكته‏ ي اساسي براي بحث ما در سطور نخست نوشتار او توضيح داده مي شود.
آموزگار توده‏ اي ها نكته مركزي بحث را درك «كيفيت» سيستم اعلام مي كند. آن هنگام بايد از يك «سيستم» صحبت كرد، هنگامي كه پديده مورد بررسي از وحدت «كيفيت» برخوردار است.
وحدتي كه ريشه‏ي مشترك براي «روابط علّي و قوانين» يك سان در پديده را تشكيل مي دهد و بود آن را به عنوان «كيفيت نوين» تعيين مي كند. ببينيم بيان لذت بخش رفيق طبري اين نكته را چگونه ترسيم مي كند: «جهان خود دستگاه بي پاياني است مركب از بي نهايت دستگاه هاي مختلف الكيفيت تودرتو كه از جهت بساطت يا بغرنجيِ تشكل اجزاء آن و يا از حيث نوع ارتباطات و تاثيرات متقابل دروني، يعني روابط علّي و قوانين مسلط بر آن با هم تفاوت دارند و …».
به سخني ديگر، قرار داشتن در يك «سيستم» يا «دستگاه» از طريق شناخت علت علّي ايجاد شدن و بود سيستم و شناخت قوانين عملكردي آن در پديده‏ي مورد بررسي به اثبات مي رسد.
بدين ترتيب، وظيفه اين سطور، همان طور كه اشاره شد، نشان دادن و قابل شناخت و درك ساختن اين نكته است كه روابط علّي و قوانين موثر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب يك سان و همگون است. امري كه به معناي وجود كيفيت مشترك در كل اين مرحله است. مرحله‏ ي ملي- دموكراتيك يك سيستم واحد را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، حل دو تضاد ميان مردم و ديكتاتوري – بخش دموكراتيك مرحله – و حل تضاد مردم با اقتصاد سياسي امپرياليستي – بخش ملي مرحله -، داراي وحدتي مضموني و كيفي است. لذا نبرد عليه رژيم ديكتاتوري حاكم و نظام اقتصادي مورد حمايت آن، يك «سيستم واحد» را با كيفيت و قوانين مشترك در كل آن تشكيل مي دهد.
وظيفه‏ ي اين سطور، همان طور كه اشاره شد، نشان دادن رابطه ديالكتيكي دو روند مبارزه ‏ي ضدديكتاتوري و ضد وابستگي اقتصادي به نظام امپرياليستي از منظر «تكويني- ژنتيك» يا «ساختار اجزاء» (اط) نيست كه پيش تر به آن پرداخته شده بود؛ نشان داده شده بود كه ضرورت وجود ديكتاتوري به مثابه ابزار حكومتي براي اجراي برنامه‏ ي “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” از وحدت، از وحدت “كيفيت” برخوردار است. بدون اِعمال سلطه‏ ي داعش گونه ديكتاتوري، حاكميت نظام سرمايه داري در ايرانِ جمهوري اسلامي پايدار نخواهد بود!
در اين سطور، شناختِ ديالكتيكي از ساختار «سيستميِ» هستي هدف است؛ نگرش ديالكتيكي از سويه ‏ي يك سان بودن كيفيت پديده انجام مي شود كه به شناخت عملكرد پديده و شناخت عملكرد مبارزان عليه آن فرامي رويد.
چنين بررسي براي درك نادرست بودن اين پنداشت ضروري است كه مقوله “آزادي” و “عدالت اجتماعي” را دو هدف «استراتژيك» مي پندارد!
آموزگار توده ‏اي ها در همان اثرش (ص٦٠) “سه نوع تحليل ضرور براي شناخت پديدهء مورد پژوهش” را توضيح مي دهد كه مطالعه‏ ي مجدد آن لذت بخش و ضروري است براي درك همه ‏ي سويه‏ هاي وحدت مقوله ‏ي آزادي و عدالت اجتماعي- منافع ملي. او «سه نوع تحليل ضرور» را در بررسي پژوهشگرانه به منظور شناخت پديده توصيه مي كند و آن را «تحليل اجزاء ساختماني موضوع مورد پژوهش و ارتباط اجزاء با هم – تحليل استروكتور-؛ تحليل مراحل رشد و تكامل …‏ – تحليل ژنتيكي يا تكويني -؛ و تحليل وظايف و اعمال پديده – تحليل فونكسيونل يا كاركرد پديده -» مي داند. در اين سطور تحليل «كاركرديِ» مرحله ملي- دموكراتيك توضيح داده مي شود.
در مقاله‏ ي پيش علت برداشت غيرديالكتيكي شكافته شد، نشان داده شد كه انديشه روشنفكرانه آن هنگام هم خواني اين دو مبارزه را پذيرا نيست، هنگامي كه رابطه‏ ميان اين دو مبارزه را درنيافته و نفي مي كند.
روابط علّي و قوانين مسلط در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك يك سان است. لذا نبرد عليه رژيم ديكتاتوري حاكم و نظام اقتصادي مورد حمايت آن، يك «سيستم واحد» را تشكيل مي دهد. از اين رو نمي توان مبارزه عليه ديكتاتوري را به منظور دستيابي به “آزادي” و مبارزه براي “عدالت اجتماعي- منافع ملي- مبارزه ‏ي ضد امپرياليستي” را به منظور احراز استقلال اقتصادي- سياسي ايران و به پيش بردن روند رشد “عدالت اجتماعي” تقسيم نمود و آن را دو مرحله استراتژيك مستقل ارزيابي كرد.
اين برداشت كه گويا «دو شعار متعلق به دو مرحله و دو مبارزه اصلي – طرد رژيم ولي فقيه و انقلاب ملي دمكراتيك- … تضعيف كننده يكديگرند» (ص ١٢ نوشتار جوانرود) به اصل وحدت «روابط علّي و قوانين مسلط بر آن» بي توجه است. اين بي توجهي با پيامد سياسي- عملكردي همراه است. پيامد آن ناروشني و اشتباه در انتخاب متحدان و شعارها است؛ پيامد آن ايجاد سردرگمي در شناخت تاكتيك و استراتژدي و مبارزه‏ ي تبليغي- روشنگرانه است.
اين سردرگمي باعث مي شود كه صرف نيرو براي قانع كردن و جلب بهترين “اصلاح طلبان” به جبهه ضد ديكتاتوري عملي نگردد. صرف نيرو براي تسخير قلب و ذهن “چپ”ترين مواضع از طريق انتقاد به مواضع “راست” به كار گرفته نشود. بلكه به استدلال و تكرار استدلال درباره‏ ي استحاله ناپذير بودن ديكتاتوري محدود بماند. نشان دادن ريشه علّي اين استحاله ناپذيري، يعني روشنگري درباره‏ ي منافع طبقاتي كليت نظام در تبليغات كم رنگ شود. در حالي كه بايد رابطه‏ ي شكل داعش گونه اِعمال حاكميت و منافع آن براي تداوم اجراي اقتصاد سياسي امپرياليستي برجسته گردد. امري كه نياز به ارايه جايگزين مردمي- دمكراتيك- ملي براي اقتصاد سياسي وابسته حاكم دارد.
بايد اميدوار بود كه توضيح و ارايه نظرات آموزگار توده‏ اي ها كمك باشد براي درك تئوريك- شناختي درباره‏ي ساختار سيستمي هستي (٣) كه در مورد مشخص بحث كنوني، دريافت اين نكته است كه دو مبارزه ‏ي ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي (ضد وابستگي اقتصادي به اقتصاد امپرياليستي- مبارزه براي ارتقاي نسبي عدالت اجتماعي) دو مرحله «استراتژيك» و جدا از هم نبوده و از وحدت مضموني- كيفي و فونكسيونل- كاركردي برخوردارند.
در نوشتار بعدي توضيح داده خواهد شد كه برخي از نظرات هنگام معرفي دو كتاب پيش گفته، در تاييد برداشت در اين سطور است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3921

…………………..

١- نگا- به مقاله يشماره ٩٦/٣٣، ٢٣ تير٩٦ … انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده …

٢- نويددنو ٢٧ر١ر١٣٩٦

٣- دو جلد كتاب “نوشته‏هاي فلسفي و اجتماعي” در توده‏اي ها انتشار يافته و قابل دسترسي است.

 

 




به آنکس که به او می اندیشم

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۴ (۲۷ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– ادبی

به آنکس که به او می اندیشم

 

محبوب من!
نگاهم را حریصانه، بر روزن تنگ خاطره ها،
که هر روز تنگتر مى شود،
مى دوزم.
در رنگِ افقهاىِ دور، در سراشیبِ تندِ فروافتادنِ یک شب بلند، در کاکلِ بلند کوهها،
که اولین تماشاگرِ سپیده دمانند، و اولین آشیانهء زمینىِ خورشید،
در پیوستِ بى گسستِ تحفهء تکرار، با تنِ خاکِ سراپا ایثار، در روندِ جارىِ رود، پیوسته ترا
مى پویم.
***
گاه با خود مى گویم:
این در، براى همیشه بسته خواهد ماند؟ «
و هیچگاه گشوده نخواهد شد؟
و یاخته هاىِ زمین، در انجمادِ این برفِ سنگین، عقیم خواهد گشت؟
مگر مورچگان در دهلیزِ نمناک و تیره زمین، توشه اى ابدى اندوخته اند؟
آه … اگر درختان برهنهء توسکا، پوششِ سبزِ حیات را، در حجمِ بلندِ ذهن خود، به
نسیان جاوید بسپرند!
و دودکشِ علم شده بر فرقِ خانه ها، على الدوام از کار بماند!
زخم هایم را، دردهایم را، با کدامین مرهم التیام بخشم؟
سمندِ سرکشِ آرزوهاىِ دور و نزدیک را، با کدامین کمند در بند کشم؟
چگونه بر آتش جانسوزِ درونم، خاکستر سردِ مردگان را بپاشم؟
ترانه هایم را، و زمزمه هاى خلوت دلم را، براى که بخوانم؟
»؟ ترانه هایم را، براى که بخوانم
***
نه! محبوب من!
هرگز چنین نبود، من، آموختهام این را، تو نیز بدان، که بى گمان، زمان، د ق الباب خواهد
کرد، تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشید با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه
خواهد پیمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هایمان خواهد گذاشت.

 




بیانیهٔ حزب تودهٔ ایران: سیاست‌های ماجراجویانهٔ آمریکا و ارتجاع منطقه، تهدیدی‌ جدی برای حق حاکمیتِ ملی و مبارزهٔ نیروهای ملی و آزادی‌خواه ایران برای طرد رژیم ولایت فقیه!

حزب تودۀ ایران

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹،  ۲ تیرماه ۱۳۹۶

 

پس از سفر دونالد ترامپ به عربستان سعودی در ۳۰ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، خلیج‌فارس و خاورمیانه بار دیگر شاهد حادتر شدن تنش‌هایی است که می‌تواند امنیت منطقه را بیش از پیش بی‌ثبات سازد و پیامدهای خطرناک و ویرانگرانه‌ای برای کشورمان به‌همراه داشته باشد. سخنان گستاخانه و تهدیدآمیز ولیعهد و وزیر دفاع مرتجع عربستان سعودی در مورد اینکه “می‌بایست جنگ را به داخل مرزهای ایران کشاند”، نخستین حملهٔ خونین تروریستی داعش در پایتخت کشورمان را به‌دنبال داشت. رکس تیلرسون، وزیر خارجهٔ آمریکا، نیز در سخنان مداخله‌گرانه‌ای حمایت آمریکا از “تغییر رژیم” در ایران را اعلام کرد.

ازجمله دیگر نشانه‌های بالا گرفتن تشنج در منطقه اینکه: در روزهای اخیر نیروهای نظامی آمریکایی برای سومین بار نیروهای شبه‌نظامی تحت حمایت سپاه پاسداران را در منطقه‌های شرقی سوریه، موردحمله قرار دادند. همچنین سپاه پاسداران جمهوری‌اسلامی، یکشنبه ۲۸ خردادماه، به‌منظور انتقام‌‌جویی از حمله‌های تروریستی داعش در تهران- که علی خامنه‌ای آن را “ترقه‌بازی” ارزیابی کرده بود- برای نخستین بار پس از جنگ هشت‌ساله با عراق، با شلیک ۶ موشک میان‌بُرد از خاک ایران، نیروهای داعش در منطقهٔ دیرالزور، در شرق سوریه، را مورد هدف قرار داد. رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران، هشدار داد: “حامیان بین‌المللی و منطقه‌ای تروریست‌ها باید پیام هشدارآمیز عملیات موشکی را درک کنند.” حسن روحانی نیز در حمایت کامل از عملیات سپاه پاسداران رژیم ولایی، این موشک‌پرانی را یک “تصمیم ملی” که از سوی “شورای امنیت ملی” گرفته شده است، اعلام کرد. البته فرماندهی سپاه پاسداران، ضمن رد این ادعای روحانی، گفت این عملیات با تصمیم رهبری حکومت انجام گرفته است.

سیاست دولت آمریکا در قبال ایران در دورهٔ اوباما، برای جمهوری‌اسلامی در طرح “خاورمیانهٔ جدید” آمریکا نقش و جایگاهی مشخص قائل شده بود که دمسازی و همزیستیِ رژیم ولایت فقیه با هژمونیِ آمریکا در منطقه در چارچوب برجام و تخفیف تحریم‌های مالی از جانب خزانه‌داری آمریکا برآمدِ اصلی آن بود. بر اساس این فرمول، دولت آمریکا، از طریق دیپلماسی در چارچوب به‌وجود آوردن “بازدارندگیِ چندجانبه” در بین قدرت‌های منطقه به‌منظور رعایت حیطهٔ عملکرد و نفوذ سیاسی و نظامی جمهوری‌اسلامی وزن و محدوده‌ای مشخص را تعیین کرده بود. اکنون شواهد حکایت از این دارند که دولت ترامپ درصدد تحمیل شرایطی جدید و به‌وجود آوردن تغییرهایی مشخص در این چارچوب است. به‌ویژه کاستن از نقش و وزن رژیم ولایی در تحول‌های منطقه به‌نفع عربستان و متحدان آن، ازجمله این تغییرها هستند. در این ارتباط، گفتهٔ اخیر تیلرسون مبنی بر “تغییر مسالمت‌آمیز رژیم” از دو جهت در مورد تاکتیک‌های جدید آمریکا در قبال میهن ما قابل بررسی است:

۱.‌ احیای پروژهٔ شکست‌خوردهٔ آلترناتیوسازی در مقام “اپوزیسیون رژیم”- با بهره‌برداری از برخی نیروهای مخالف رژیم ولایی و طرفدار پر و پا قرص سیاست‌خارجی آمریکا، همچون سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق؛

۲.‌ به‌کار بستن دیپلماسی تهاجمی باهدف ایجاد اهرم فشار سیاسی-امنیتی در منطقه، با دامن زدن به تشنج‌های بین ایران و عربستان زیر شعار: “مقابله با تروریسم” و نفاق‌افکنی در چارچوب تقابل بین “شیعه” و “سنی”.

البته شایستهٔ توجه است که دونالد ترامپ برخلاف شعارهای مکرر کارزار انتخاباتی‌اش، قرارداد برجام را هنوز “پاره” نکرده است و همین‌طور درحال‌حاضر به‌طور آشکار و فعال در راه تعلیق تحریم‌ها در چارچوب برجام هم مانعی به‌وجود نیاورده است. روشن است که ادامه برجام برای جمهوری‌اسلامی امری مهم است و ترامپ می‌داند در مذاکره با جمهوری‌اسلامی، “برجام”- در کنار امکان اعمال فشارهای اقتصادی کمرشکن بر کشورمان- اهرمی قدرتمند را در اختیار او قرار می‌دهد. باوجوداینکه در ظاهر امر سیاست‌ها و گفتمان ترامپ به‌لحاظ شکل دچار آشفتگی و گاه ‌پیش‌بینی‌نشدنی‌اند،اما هستهٔ اصلی گفتمان و سیاست‌های دولت ترامپ به‌صورتی منسجم و از همان ابتدا نیز با هدف ادامه دادن به سلطه‌جویی و اقتدارگرایی- در داخل و خارج آمریکا- دنبال می‌شوند. حقیقت اینکه، سیاست‌خارجی ایالات‌متحده در دوره دونالد ترامپ در راستای ارتجاعی‌ترین سیاست‌های این کشور در چهار دههٔ گذشته طراحی شده و موردحمایت افراطی‌ترین محفل‌های نئوکان‌های جنگ‌طلب است.

تا آنجا که به منطقهٔ خاورمیانه مربوط می‌شود، بی‌تردید می‌توان گفت که دو تاکتیک جدید پیش‌گفته در سیاست‌های ترامپ در قبال میهن ما، به‌صورتی عریان نشانگر تداوم سیاست‌های امپریالیستی و دخالت کردن‌های آمریکا در تعیین آینده و سرنوشت مردم کشورمان است. این سیاست‌های تجاوزگرانه و ویرانگر اکنون در منطقهٔ ما و به‌وسیلهٔ یکی از خطرناک‌ترین جناح‌های راست افراطی حاکمیت آمریکا در قبال کشور ما دارد شکل می‌گیرد، و این شکل‌گیری در آن‌چنان شرایطی درجریان است که رژیم ولایی- برخلاف موشک‌پرانی و یاوه‌گویی‌ها– میهن ما را در ضعیف‌ترین شرایط اقتصادی و بین‌المللی قرار داده است.

برخی از اصلاح‌طلبان حکومتی و نیروهای چپ استحاله‌شده، مدعی‌اند که مسئله‌یی به‌نام “سیاست امپریالیستی آمریکا” وجود ندارد. برخی نیز با آمدن دونالد ترامپ و زیر تأثیر گفتمان خدعه‌گرانه‌اش به‌این نتیجه رسیده بودند و ریاست جمهوری ترامپ را “فرصتی تاریخی” ارزیابی می‌کردند. آنان این نظر را تبلیغ می‌کردند که اعلام شعارهایی مانند “اول آمریکا” از سوی ترامپ، نشان می‌دهند که او به ادامه دادن به سیاست‌های سلطه‌جویانه میل و اعتقادی ندارد، پس بنابراین، باید از این فرصت به‌نفع ایران استفاده جست! اکنون واقعیت‌های عینی نشان می‌دهند این نوع تحلیل‌ها یا نشان از بی‌تجربگی سیاسی دارد یا در بدترین وجه آن، نشانگر تفکری خطرناک است که ضرورت دفاع کردن از حق حاکمیت ملی در برابر زورگویی آمریکا را نفی و آن را سیاستی چپ‌گرایانه و منسوخ اعلام می‌کند! حفظ هژمونی آمریکا در جهان- به‌ویژه منطقهٔ خاورمیانه- برای همهٔ رئیس‌جمهورهای آمریکا در درجهٔ نخست اهمیت قرار داشته است.

حزب تودهٔ ایران، بر سرکار آمدن دونالد ترامپ و شعارها و سیاست‌های او را فرایندی بسیار نگران‌کننده برای صلح جهانی و مصالح ملت‌های جهان ارزیابی کرده است. این نگرانی به‌دلیل بی‌تجربگی، خودشیفتگی و ‌پیش‌بینی‌نشدنی بودن شخصیت ترامپ نیست و نبوده است، بلکه ما معتقدیم به ‌ریاست جمهوری رساندن ترامپ، حرکتی حساب‌شده و هدفمند از سوی محفل‌های راست افراطی و جنگ‌طلب در راه بسیج کردن و گرد آوردن نیروهای خطرناک و واپس‌گرای ماورایِ راست در پهنهٔ جهان است. ساختار قدرت در دولت ترامپ- همانند ساختار هرم قدرت در رژیم ولایت فقیه- متشکل از عنصرهایی خطرناک است که به جنگ‌افروزی به‌منظور حل مشکلات اعتقاد دارند. بحران‌های رژیم ولایی از تضاد این رژیم با منافع اقتصادی و مطالبات آزادی‌خواهانهٔ مردم کشورمان برآمده است. این تضاد دائماً گسترش می‌یابد و طبیعتاً “نظام ولایی” درنتیجهٔ دامنه‌دار شدن آن، از بحرانی حاد به بحرانی حادتر درخواهد غلتید. علی خامنه‌ای و دانالد ترامپ، هر دو، رهبرانی خدعه‌گرند و برای حفظ قدرت، به‌راحتی به مردم دروغ می‌گویند. به‌منظور غلبه کردن بر بحران‌ها و دفع آن‌ها، به‌هر گزینه‌ای متوسل خواهند شد: از معامله و بده بستان‌های پشت درهای بسته بر سر منافع مردم گرفته تا بر پا کردن درگیری‌ها و تشنج‌های نظامی چه با جنگ‌های نیابتی چه با رویارویی مستقیم نظامی. همگی و هرکدام از این گزینه‌ها از سوی آنان، برای مردم ما، کشورمان و منطقه به‌شدت خطرناک و مصیبت‌بار خواهند بود.

وضعیت منطقهٔ خاورمیانه و کشور ما وارد مرحله‌یی خطرناک شده‌ است. عامل‌های خارجی‌ای بسیار مخرب، صلح و حاکمیت ملی و اقتصاد ملی میهن را به‌شدت تهدید می‌کنند. در داخل کشور، هماهنگ شدن سیاست‌های جناح اصلاح‌طلبانِ حکومتی در پیروی از ولی فقیه، حمایت از موشک‌پرانی‌های اخیر سپاه و دادن شعارهای پوچ برای مدیریت کردن “افکارعمومی”، نشان می‌دهند که درصورت پیش آمدن شرایطی که منافع ملی را به خطر اندازد، جناح اصلاح‌طلبان حکومتی به هیچ‌وجه نخواهد توانست در برابر حکم مطلق ولی فقیه و دستگاه سرکوب آن- یعنی سپاه- مقاومت کند. به‌یاد داشته باشیم که همین چند هفته پیش- به‌منظور داغ و پرشور کردن نمایش انتخابات بنا بر مصلحت و برای” تداوم نظام”-حسن روحانی بنا به مصلحت انتخاباتی از فعالیت‌های موشکی سپاه در خلال مناظرهٔ تلویزیونی، همایش‌ها و بیانیه‌های انتخاباتی‌اش همراه با درشت‌گویی و شور و هیجان انتقاد کند. اما اکنون می‌بینیم که دولت حسن روحانی، بنا بر مصلحت و یا به‌دلیل “ضرورت”های سیاسی، حامی موشک‌پرانی سپاه شده است و روزنامه‌های هوادار جناح اصلاح‌طلبان حکومتی صفحه نخست‌شان را به‌تقدیر از سپاه پاسداران دیکتاتوری ولایی اختصاص می‌دهند.                                                  ”

حزب تودهٔ ایران بار دیگر بر این موضوع به‌صراحت تأکید می‌کند که: تأثیرگذاری بر روند تحولات منطقه و کشورهایی که به‌دلیل همسایگی، پیوندهای ملی، قومی و تاریخی برای مردم میهن‌مان اهمیتی ویژه دارند، می‌تواند- و می‌باید- از راه‌های صلح‌آمیز، چندجانبه، در چارچوب “منشور سازمان ملل” و مقاوله‌نامه‌ها و به‌دور از تهدید، توهین و شعارهای توخالی، به‌طور جدی و مؤثر دنبال شود.

نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشورمان نباید اجازه دهند که سیاست‌های مداخله‌جویانهٔ آمریکا و بده بستان‌های پشت پرده بر سر منافع مردم و یا روی آوردن به درگیری ها و تشنج های نظامی چه از طریق جنگ های نیابتی و یا رودرویی مستقیم نظامی سرنوشت مردم میهن ما را رقم زند. حزب تودهٔ ایران، نیروهای مترقی و میهن‌دوست را برای همکاری مشترک در دفاع از صلح در خاورمیانه و حق حاکمیت ملی ایران فرامی‌خواند.

حزب تودۀ ایران

۲ تیرماه ۱۳۹۶

 




سوسیالیسم، حکمِ زمان و آینده

هیچ الگوی خاصی برای انقلاب و سوسیالیسم وجود ندارد! وظیفه تاریخی مبارزان ترقی خواهی است تا الگوی خاص خود را برای شرایط مشخص حاکم بر ایران بیابند! این امری اجتناب ناپذیر است! دمکراسی روندی سیاسی- اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی است!
– توده ای ها
 
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹، ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶
متن سخنرانی جرومینو دِسوزا ، دبیر کل حزب کمونیست پرتغال، در سیمنار مربوط به برنامه‌های بزرگداشت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر روسیه، لیسبون، پرتغال، ۲۷ خرداد  ۱۳۹۶
سمیناری که اکنون آغاز می‌شود، به خواست کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست پرتغال، و البته در چارچوب هدف‌های کمیتهٔ مرکزی در ارتباط با بزرگداشت صدمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ برگزار می‌شود.
این هدف‌ها پیش و بیش از هر چیز بازگوکننده و تأییدکنندهٔ ارزش این دستاورد تاریخی بی‌سابقه در قرن بیستم [میلادی]، این مترقی‌ترین روند در تلاش هزاران سالهٔ بشر برای رهایی از همهٔ شکل‌های استثمار و محرومیت است که خود را به مثابه نیروی پیش‌برندهٔ ارزش‌های بزرگ سیاسی و اجتماعی در سراسر دنیا، و در عین حال، مِصداق و گواهِ اعتبار سوسیالیسم و کمونیسم به مثابه راه‌حلی برای مسائل و معضل‌های ملّت‌ها و جامعهٔ بشری، تثبیت کرده است. در مراسم بزرگداشت انقلاب اکتبر، ما میراث بزرگی از دستاوردها، پیروزی‌ها، و دگرگونی‌های مترقی‌ای را نشان داده‌ایم که به همّت و با کوشش و عمل کمونیست‌ها، مُهر و نشان خود را بر قرن گذشته گذاشت. ما به‌درستی بر دستاوردهای عظیم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، و مدنی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، و نقش بسیار بزرگی که در پیشبُرد مبارزهٔ رهایی‌جویانهٔ کارگران و ملّت‌ها داشت، از جمله پشتیبانی‌اش از کوشش شمار زیادی از ملّت‌ها برای کسب استقلال، ملّت‌هایی که قرن‌ها زیر یوغ استعمار بودند، و نیز نقش آن به مثابه نیروی جهانی ترقی و صلح، و در پیروزی بر نازیسم-فاشیسم، تأکید کردیم. در همهٔ برنامه‌هایی که برای این بزرگداشت داشتیم، نشان دادیم که چگونه در پی پیشرفت سرمایه‌داری در مرحلهٔ امپریالیستی‌اش، که لنین بر شالودهٔ تزها و تحلیل‌های مارکس و انگلس آن را شناساند، آن انقلاب تدارک دیده شد، و بر اثر عمل آگاهانهٔ پرولتاریای روس و حزب طبقاتی آن، حزب بلشویک، به واقعیت تبدیل شد.
ما نقش پُرارزش طبقهٔ کارگر، زحمتکشان، ملّت‌ها، و وحدت و سازمان‌یافتگی و مبارزهٔ آنها در روند دگرگونی اجتماعی، و به‌ویژه در پیدایش و شکل‌گیری این تجربهٔ عظیم در فرآیند انقلابی جهانی و آیندهٔ جامعه‌ای نوین، و چیرگی انقلابی سوسیالیسم بر سرمایه‌داری را نشان دادیم و بر آن تأکید کردیم.
در برنامه‌های گوناگونی که برگزار شد، ما تحوّل فرآیند انقلابی جهان را تحلیل و دربارهٔ آن بحث کردیم، و از جمله به پیامدهای منفی و فاجعه‌باری که شکست سوسیالیسم در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی [اروپا] برای کارگران و ملّت‌ها داشت، آن هم نه‌فقط در عرصهٔ صلح جهانی، بلکه در وخیم‌تر شدن نابهنجاری‌ها و فاجعه‌های نظام سرمایه‌داری و شدّت یافتن سرشت استثماری، ظالمانه، تجاوزگر، و چپاولگر آن، پرداختیم. این شکست، گرچه عقب‌نشینی‌ای تاریخی بود، ولی اهمیت انقلاب اکتبر و چشم‌انداز و هدف‌های آن انقلاب و نیز اهمیت سوسیالیسم به مثابه ضرورت و حکم زمان و آینده را نشان می‌دهد. امروز، در این سمینار، ما فرصت خواهیم داشت که به طور جامع‌تر و از زاویه‌هایی متفاوت، به بررسی اهمیت خارق‌العادهٔ این انقلاب ادامه دهیم که پیشاهنگ دوران تاریخی نوینی بود: دوران گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم، که برخلاف آنچه تبلیغات امپریالیستی و ایدئولوژی بورژوایی اعلام می‌کند، با تمام توانِ خودش در راه کسب پیروزی در افق مبارزهٔ کارگران و ملّت‌ها همچنان زنده و باقی است. آن انقلاب زنده است، نه‌فقط چون ما این‌طور می‌گوییم، بلکه چون سرمایه‌داری راه‌حلی برای مسائل و معضل‌های دنیای معاصر ندارد. برعکس، عمل این نظام همهٔ دشواری‌ها و معضل‌ها را از همه لحاظ وخیم‌تر می‌کند و دائم رو در رو و در تضاد با نیازها، منافع، و آرمان‌ها و خواست‌های کارگران و ملّت‌ها قرار می‌گیرد.
هر چقدر هم که این امر را انکار کنند، واقعیت این است که مبارزهٔ طبقاتی همچنان موتور محرّک تاریخ است. سرمایه‌داری، در مواجهه با رنج‌های اجتماعی دردناکی که همچنان باقی است، شدّت یافتن استثمار نیروی کار که شاهد آنیم، و نابرابری‌های فزاینده در توزیع ثروت که هم در میان طبقات اجتماع و هم در میان کشورها عمیق‌تر می‌شود، نباید توافق همگانی و همدلی میان طبقات استثمارگر و استثمارشونده را توقع داشته باشد، بلکه آنچه باید منتظرش باشد، مبارزهٔ کارگران، ملّت‌ها و خلق‌ها، و طلوع انفجارهای انقلابی نوین و پایان دادن به آن نظام است.
به علّت آگاهی به این واقعیت گریزناپذیر است که تاریخ‌نگاران بورژوا و کانون‌های سرمایه‌داری در بازنویسی تاریخ انقلاب اکتبر و در هر گامی که در راه ساختن جامعهٔ نوین حاصل از آن انقلاب برداشته شد، در  مخدوش کردن چهرهٔ آن انقلاب، در واژگونه کردن و تحریف واقعیت‌ها، در حذف و زدودن دستاوردهای چشمگیر و بی‌سابقه‌ای که تحوّل بی‌نظیر و نوینی را در فرآیند توسعهٔ اجتماعی و انسانی به وجود آورد، هنوز با دشواری‌هایی روبرویند و کارشان آسان نیست.
مخالفان آن انقلاب در گذشته و در طی سال‌ها همیشه همین کار را کرده‌اند. می‌دانیم که انقلاب اکتبر و سوسیالیسم از همان لحظهٔ نخست نه‌فقط با محاصره، خرابکاری و براندازی، و تجاوز امپریالیست‌ها و دو جنگ بزرگ، بلکه با تهاجم اندیشگی ضدکمونیستی و ضدشوروی پرقدرت و مداومی روبرو بود. در مقابل آن انقلاب، مجموعهٔ عظیمی از استدلال‌ها و بحث‌های سردرگم کننده فریب‌دهنده به راه انداختند که تبلیغاتچی‌های سرمایه‌داری زیر هاله‌ای از علمی بودن، آنها را در بوق و کرنا کردند و همه‌جا پخش کردند، و آن انقلاب را گاهی “عملی سَر خود و جدا از توده “یا “تجربه‌ای محلی و خاص “که قابل تکرار در موارد دیگر نیست، یا حتّی “نقض قوانین طبیعی تحوّل اجتماعی “معرفی کردند. موجی از حمله‌های بی‌رحمانه را علیه کمونیست‌های شوروی به راه انداختند و آنها را به استفاده از شیوه‌های کودتایی نظامی و براندازانه، و تحمیل تجربهٔ شوروی به مثابه راه‌حلی جهانی متهم کردند. آنها در این کار از هر وسیله‌ای، از جمله خشونت‌بارترین وسایل، به منظور حفظ و تحمیل منافع طبقاتی خود استفاده کردند.
این سمینار فرصت مهمی برای مبارزه با، و افشا کردن و اصلاح سندسازی‌ها و دروغ‌پردازی‌های کهنه و نو دربارهٔ انقلاب اکتبر روسیه است. ما در اینجا، در پرتغال، با روایتی که دیکتاتوری فاشیستی به طور گسترده‌ای تبلیغ می‌کرد و از آن برای قانونی جلوه دادن قدرت تروریستی‌اش در خدمت انحصارها و برای توجیه کردن خشونت وحشیانه‌اش نسبت به جنبش کارگران و برضد جنبش دموکراتیک، به‌ویژه در برابر حزب کمونیست پرتغال و مبارزهٔ آن در راه دموکراسی و آزادی، استفاده می‌کرد، به‌خوبی آشنا هستیم.
آنها به هر وسیله‌ای متوسل شدند تا از آگاه شدن کارگران و مردم از سرشت و معنای حقیقی این رخداد یگانهٔ تاریخی که به توده‌های گستردهٔ مردم این امکان را داد که سرنوشت خودشان را خودشان تعیین کنند، جلوگیری کنند، و شکل‌گیری و پیدایش جایگزین برای سرمایه‌داری در جاهای دیگری را که انقلاب اکتبر امکان‌پذیر می‌دانست، به تأخیر بیندازند.
همان‌طور که در جریان این سمینار بی‌تردید نشان داده خواهد شد، آنها به هر وسیله‌ای متوسل شدند تا به طور سازمان‌یافته و مداوم، اطلاع‌رسانی غلط و سردرگم و مسموم کردن افکار عمومی را زنده نگاه دارند، با این هدف که به سرمایه‌داری جان تازه‌ای بدهند و آن را ابدی کنند. آنها در این اشتیاق شدید به موعظه دربارهٔ بدنام کردن و انکار انقلاب سوسیالیستی، سوسیالیسم را در برابر دموکراسی قرار دارند. در پی رخدادهایی که منجر به شکست سوسیالیسم در اتحاد شوروی و کشورهای اروپای شرقی شد، تهاجم اندیشگی امپریالیسم گسترهٔ عظیمی یافته است، و در انقلاب اکتبر به دنبال انحراف‌ها، اشتباه‌ها، و نابهنجاری‌هایی می‌گردند که در شرایط تاریخی معیّنی، به پدید آمدن “الگویی “منجر شد که با گذشت زمان ادامه یافت و در موضوع‌های بنیادی، خود را از آرمان‌ها و طرح‌های کمونیستی دور کرد.
کانون‌های سرمایه‌داری و تبلیغات امپریالیستی رخدادهای شکست سوسیالیسم در اتحاد شوروی و کشورهای اروپایی شرقی را دلیل و مدرک شکست تاریخی آرمان کمونیستی نشان دادند، و در عین حال ادعا کردند که سرمایه‌داری “پایان تاریخ “است و این طور نشان می‌دادند که سرمایه‌داری در رژهٔ پیروزی در راه دموکراسی جهانگیر، بدون جنگ و بحران، به پیش می‌رود. از آن زمان تا کنون زمان کافی گذشته است که ببینیم- اگرچه از قبل می‌دانستیم- که آنها در پیشگویی دربارهٔ چنان رژهٔ پیروزمندانه‌ای تا چه حد فریبکار بودند، و تزهایی که دربارهٔ “پایان تاریخ “به هم می‌بافتند، تا چه حد دروغ بود.
بحران ساختاری سرمایه‌داری، با فهرست بلندی از بیکاری و فقر، ویرانی اقتصادی، پسرَفتِ اجتماعی، و کارنامهٔ فاجعه‌باری از مرگ و ویرانی کلی کشورها در نتیجهٔ اقدام‌های غارتگرانهٔ آن، و چون از جنگ به مثابه پاسخی به بحرانی که سرمایه‌داری در آن فرو رفته است بیش از پیش استفاده می‌شود، همگی دلیل روشنی بر این واقعیت است که سرمایه‌داری نه‌فقط خصلت‌های بنیادی‌اش را به مثابه نظامی استثمارگر، ستمگر، و تجاوزگر، در وضعیت تازهٔ تغییر مناسبات میان نیروها حفظ کرده است، بلکه در حال حاضر آزادتر شده و دست و پایش بازتر شده است و به مقابله با کارگران و مردم آمده است، به طوری که پیامدهای دردناک‌تر و غیرانسانی‌تری به بار آورده است.
در واقع، و برخلاف آنچه ادعا شده است، سرمایه‌داری جز تشدید استثمار، افزایش نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌های اجتماعی، حمله به حقوق اجتماعی و کارگران، انکار حقوق و آزادی‌های دموکراتیک، به زور ستاندن و ویران کردن منابع، مداخله و تجاوز به استقلال ملّی کشورها، و نظامیگری و جنگ، چیزی برای ارائه دادن به مردم ندارد. سرمایه‌داری، ناتوان از غلبه بر تضادهای غیرقابل‌حل خودش، نظام پایانی تاریخ نیست. بله، انقلاب اکتبر همچنان اعلام می‌کند که جهان دیگری امکان‌پذیر است، همان‌طور که تردید ندارم که در جریان این سمینار روشن خواهد شد.
طرح ساختمان جامعهٔ نوین، جامعهٔ سوسیالیستی، دشوارتر و پیچیده‌تر و پرتلاطم‌تر از آن خواهد بود که ما کمونیست‌ها انتظارش را داشتیم. امّا به خاطر این واقعیت نمی‌توان عادلانه بودن آن جامعه و ضرورتِ ساختن آن را غیرواقعی دانست. بنابراین، امروزه در روند رهایی کارگران و ملّت‌ها، برپایی سوسیالیسم بیش از هر زمان دیگری ضرورت می‌یابد و به‌موقع است. هدف نهایی و عالی حزب کمونیست پرتغال برپایی چنین جامعه‌ای است.
این طرح فقط دربارهٔ دست یافتن به هدف‌های بزرگ حزب- یعنی ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم- نیست، بلکه دربارهٔ آرمان‌های زیادی است که به مبارزهٔ امروز برای ساختن جهانی بهتر و عادلانه‌تر در مسیر این هدف بزرگ‌تر، معنا می‌دهد. به‌هنگام بودن سوسیالیسم و ضرورت آن به مثابه راه‌حلی برای مسائل و معضل‌های مردم، مستلزم در نظر داشتن عرصه‌ها و مراحل و راه‌حل‌های گوناگون و بسیار متنوع در روند مبارزهٔ انقلابی است. مستلزم آن است که همان‌طور که حزب کمونیست پرتغال همیشه گفته است، در نظر بگیریم که هیچ “الگو»یی برای انقلاب یا برای سوسیالیسم وجود ندارد. در شرایط خاص پرتغال، برای ایجاد جامعهٔ سوسیالیستی‌ای که حزب کمونیست به مردم نشان می‌دهد، باید از مرحله‌ای بگذریم که ما آن را با عنوان “دموکراسی پیشرفته “مشخص کرده‌ایم که خودش بخشی از مبارزه در راه رسیدن به سوسیالیسم است.
حزب کمونیست پرتغال در برنامه‌اش با عنوان “دموکراسی پیشرفته- ارزش‌های [انقلاب]  آوریل در آیندهٔ پرتغال “بر این اعتقاد است که تحقق چنین طرحی، روندی از دگرگونی و توسعه و تکامل ژرف است که نیازهای مشخص جامعهٔ پرتغال در مرحلهٔ تاریخی کنونی‌اش را برآورده می‌کند. برنامهٔ ما برنامه‌ای است که تحقق آن به طور عینی تأمین کنندهٔ منافع همهٔ کارگران و همهٔ قشرهای اجتماعی و طبقه‌های ضدانحصارگراست، و تعریف ساده و اصولی آن مبتنی بر این مفهوم است که دموکراسی هم‌زمان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی است.
به عمل در آوردن طرح “دموکراسی پیشرفته “که خود بخش جدایی‌ناپذیری از مبارزه در راه سوسیالیسم است، در عین حال بخشی جدایی‌ناپذیری از مبارزه‌ای است که ما امروزه در راهِ از هم گسیختن سیاست‌های دست‌راستی و تحقق سیاستی میهنی و چپ به پیش می‌بریم که در روندی که به طور منسجم همهٔ هدف‌های مبارزه را به هم پیوند می‌دهد، به ساختمان جامعهٔ سوسیالیستی شکل می‌دهد.
ما با برخوداری از تجربهٔ نخستین انقلاب سوسیالیستی پیروزمند و نمایش عملی برتری این جامعهٔ نوین، و با اعتقاد راسخ به اینکه سوسیالیسم و کمونیسم آیندهٔ بشریت است، به مبارزهٔ خود ادامه می‌دهیم، و پیکار اندیشگی لازم و اجتناب‌ناپذیر با هر تلاشی برای در هم کوبیدن آرزو، امید، و اطمینان به امکان ساختن این جامعهٔ نوین را که ما رؤیای آن را در سر داریم، به پیش می‌بریم. همین اطمینان است که ما، با شناخت و درک مشترکی که ما را اینجا دور هم گرد آورده است، خواهان آنیم و وظیفه داریم آن را زنده نگه داریم.
برای همهٔ شما کاری پُرثمر را آرزو داریم.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹، ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶




انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده!
آيا حزب توده ايران دچار راست روي بوده است؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۳ (۲۳ تیر ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

پاسخ به پرسش رفيق عزيز محسن‏ (١) بغرنج است، زيرا چند ﻻيه است. او مي نويسد: فرهاد عزيز، آيا فكر مي كني در انقلاب بهمن حزب پرافتخار ما راست روي كرد، به آزادي هاي اجتماعي كه براي كارگران حكم اكسيژن را دارد بي توجه بود و وقتي زنان فرياد زدند “ما انقلاب نكرديم تا به عقب برگرديم”، پشتيباني ﻻزم را نكرد؟ … بدرود

در اشاره ي كوتاهي به نظر فيلسوف معاصر ايتاليايي كه در كتابي “اشتباه و جنايات” استالين را مورد بررسي پژوهشگرانه قرار مي دهد، ذكر كردم كه به منظور درك بغرنجي و پيچيدگي پديده هاي تاريخي، بايد نخست به اين پرسش پاسخ داد كه “حل كدام تضاد در مرحله مشخص تاريخي” در دستور روز جنبش ترقي خواهي قرار دارد؟

لوزوردو در ارتباط با سياست استالين مساله ي حفظ انقلاب بزرگ اكتبر و كشور نوپاي اتحاد شوروي را ار ديدگاه ماترياليسم تاريخي وظيفه روز مي داند و آن را در مركز بررسي خود قرار مي دهد. او به هيچ وجه به توجيه “جنايات” استالين نمي پردازد كه كمونيست هاي صادق بسياري هم قرباني آن شدند. به سخني ديگر، او دفاع از “استالين” را وظيفه خود نمي داند، بلكه مي كوشد با بررسيِ سويه‏ هاي مختلف “واقعيت”، كليت واقعيت را قابل شناخت و درك سازد.

كوشش در اين سطور بهره بردن از اسلوب به كار گرفته شده توسط لوزورده است، اما مايلم بحث را در ارتباط با بحث روز در جنبش توده اي به پيش ببرم. يعني بحث را با مورد مشخص مطرح در جنبش توده اي مورد بررسي قرار دهم تا سخن به كلي و عام گويي محدود نماند. پيش تر لااقل در دو مقاله در ارتباط با همين پرسش، از نظرات لوزوردو سخن رفته است كه علاقمندان مي توانند به آن ها مراجعه كنند.

ضرورت بررسي مشخص از بحث كنوني ميثان توده‏ اي ها براي پاسخ دادن به پرسش تاريخي رفيق عزيز محسن از اين رو مجاز و مفيد است، زيرا در واقع اكنون نيز جنبش توده اي با اين پرسش روبروست كه سياست علمي- انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران براي گذار از ديكتاتوري كه در شعار “جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري” تبلور مي يابد، به چه معناست؟ آيا اين گذار، آن طور كه برخي ها مي پندارند – براي نمونه رفيق جوانرود -، يك “مرحله ي تام وتمام و مستقل” است؟ ويا بايد آن را سويه اي از يك روند يك پارچه تاريخي ارزيابي نمود كه پاسخ به خواست “عدالت اجتماعي” از طريق تعيين “اقتصاد سياسي” اين مرحله،سويه و بخش جداناپذير آن است؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آيا بايد بازگشت ديكتاتوري ولايي را به جاي ديكتاتوري شاهنشاهي پس از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، پديده اي مستقل ارزيابي نمود، و يا بايد آن را پيامد ناتواني انقلاب براي حل مساله ي عدالت اجتماعي و تحقق بخشيدن به اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ارزيابي كرد؟

پيش از ادامه بررسي براي پاسخ به پرسش پراهميت طرح شده توسط رفيق محسن، مايلم چند كلمه اي درباره ي مقوله‏ ي تعريف «پيچيدگيِ» شرايط بيان كنم. طرح اين نكته از اين رو ضروري است، زيرا پاسخ ماركسيستي- توده اي، برخلاف انديشه ي غيرديالكتيكي كه مضمون پيچيدگي را “كلاف سر در گم” و به گفته زنده ياد طبري “تاريخ را شبي كه در آن تنها اين جا و آن جا چراغي سوسو مي زند” مي پندارد، انديشه ديالكتيكي با چنين وضعي روبرو نيست.

رفيق جوانرود در “پاسخي دوستانه بر «نه بزرگ به ديكتاتوري، فساد و نئوليبراليسم»” نمونه‏ ي گرفتاري در چنين “كلاف سردرگمي” را ارايه مي دهد. او كه يك “جز” از كليت واقعيت را مطلق مي سازد، همان طور كه نشان داده خواهد شد، به امكان شناخت ساختار و مضمون «پيچيدگي» دست نمي يابد و راه خروج از آن را ترسيم نمي كند. به اين نكته بازمي گردم (٢).

شناخت برپايه علم ديالكتيك ماترياليستي هيچ معناي ديگري ندارد جز اين معنا كه براي شناخت و درك پديده ي نشناخته، بايد اجزاي آن را يك به يك مورد بررسي قرار داد. اشتباهي كه نبايد به آن دچار شد، اين اشتباه است، كه نبايد سويه ي مورد بررسي لحظه را كه بسيار هم عمده است، مطلق نمود و رابطه آن را با ديگر سويه‏ ها از مدنظر دور داشت. نبايد ارزيابي از پديده را محدود به يك يا چند سويه از واقعيت نمود، بلكه بايد پس از شناخت همه جزها، “كليت” واقعيت را در روند تاريخي در جريان  ماترياليسم ديالكتيك – مورد بررسي قرار داد!

به اين منظور بايد رابطه ي سوي هاي مختلف پديده را با يكديگر همان قدر در بررسي مورد توجه قرار داد كه رابطه كليت پديده را با محيط پيرامون در بررسي منظور داشت! لوزوردو با به كار بردن اين اسلوب ديالكتيكي به بررسي “اشتباه و جنايات استالين” مى پردازد. او ضمن آموختن از اشتباه در ارتباط با نقض آزادى حق بيان و ابرازنظر در جامعه سوسياليستي كه از درون آزادى هاي بورژوازي فراروئيد است، و قله‏ي رشد تاريخي مدنيت جامعه‏ي انساني را متبلور مي سازد، به رد مستدل تـز “استالينيسم” مى پردازد كه به ابزار تبليغات ضدكمونيستي در نبرد طبقاتي ارتجاع تبديل شده است!

پس از اين مقدمه ي طولاني، اما ضروري بازگرديم به بحث اصلي!

انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده

براي پاسخ به اين پرسش كه آيا حزب توده ايران در پس انقلاب بهمن دچار راست روي شد و يا اكنون دچار آن است، بايد از تعريف مضمون انقلاب بهمن آغاز كرد.

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، انقلاب بهمن را “انقلاب ملي- دموكراتيك” تعريف مي كند. انقلابي كه بايد دو تضاد تاريخي ميان خلق و ارتجاع داخلي و ميان خلق و امپرياليسم را حل كرده، راه ترقي و فرازمندي همه جانبه ايران را بگشايد.  به سخني ديگر، حزب توده ايران برنامه‏ي استراتژيك و تاكتيكي خود را متوجه تحقق بخشيدن به مضمون انقلاب تنظيم كرده و مي كند.

حزب طبقه كارگر ايران، مضمون، و يا دستور كار انقلاب را حل مساله آزادي و دمكراسي- عدالت اجتماعي (حقوق دموكراتيك) و حل وابستگي اقتصادي- سياسي ايران به امپرياليسم اعلام  مي كند. اين آماج‏ ها تنها هنگامي به واقعيت تبديل مي شود، هنگامي كه راه رشد جامعه از طيِ مسير وابستگيِ اقتصادي به اقتصاد سياسي امپرياليستي طفره رود. هدفي كه تنها با انتخاب راه رشد ملي- دموكراتيك قابل دسترسي است! به مساله‏ ى اهميت حضور فعال و پرابتكار انديشه انقلابي در طي اين سال‏ها براي توضيح مواضع حزب توده ايران پيش‏تر سخن رفته است. امري كه به تثبيت اصل‏هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي و بند ج و دال براي پايان بخشيدن به بزرگ ‏زمينداري و بقاياي نظام فئودالي نايل شد، بدون آن كه نمايندگان طبقه كارگر در ارگان‏هاي مصوبه حضور و يا اكثريت داشته باشند.

بدين ترتيب، چگونگي حل مشخص وظيفه‏هاي تاريخي پيش گفته به منظور حل تضادهاي ميان خلق و ارتجاع داخل و خارج بيان شد. اين تعريفي همه‏ جانبه‏ ي است كه برپايه آن، بايد مضمون برنامه‏ي استراتژيك و تاكتيكي حزب توده ايران تنظيم و به مورد اجرا گذاشته شود.

جايگزيني براي چنين ارزيابي مبتني بر علم ماترياليسم تاريخي و متكي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي وجود ندارد. هيچ كس نيز تا كنون به طور جدي و مستند جايگزين ديگري براي حل تضادهاي ذكر شده ارايه نكرده است – چرا كرده است، اما مستدل و مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده‏اي نيست!

سرگرداني ساليان دراز چپ غيرماركسيست- توده‏اي و راست دموكرات ميهن دوست از قبيل “اصلاح طلبان” و ناتواني براي تجهيز توده‏ ها براي گذار انقلابي از شرايط ديكتاتوري نيز پيامد بي توجهي به كليت واقعيت و ناتواني براي ارايه جايگزين واقع بينانه براي اقتصاد سياسي نئوليبرال حاكم است.

براي نمونه، رفيق جوانرود در پاسخ اخير خود كه با آن اشاره شد، با جدا سازي ميان روند مبارزه‏ي ضد ديكتاتوري و مبارزه براي ارايه ي اقتصاد سياسي مرحله‏ي ملي- دموكراتيك انقلاب، به تقسيم اراده‏گرايانه‏ى اين مرحله فرازمندي جامعه ايراني و نفي وحدت وظايف دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي ناشي از آن براي مبارزان دست مي زند و اصل “كليت” پديده را كه حقيقت است، زير پا مي گذارد. جوانرود با توصيف ظاهر بخشي از واقعيتِ نبرد طبقاتي در ايران – مساله‏ ي انتخابات – و مطلق سازي آن به مثابه تنها وظيفه حزب توده ايران، امكان استحاله‏ رژيم ديكتاتوري را پذيرا مي شود و در عمل، به نفي ضرورت مبارزه براي به ثمر و سرانجام رساندن انقلاب بهمن ٥٧ مردم ايران مي پردازد. او اين مبارزه را وظيفه‏ ي «مرحله آتي» دانسته كه گويا حل آن در آينده‏ي مبهمي عملي خواهد شد، كه براي رسيدن به ايستگاه آن بايد به بيان لنين در كوپه‏ ي قطار در انتظار نشست!

توسط او و هم فكران، تجربه انقلاب بهمن به مثابه‏ ي يك روند واحد درك نمي شود. درك نمي شود كه اصل‏ هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي و مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري سلطنتي در رابطه‏ ي تنگ ديالكتيكي، در به ‏هم تنيدگي ديالكتيكي در نبرد براي راه رشد اجتماعي قرار دارند. شكست انقلاب اما چنين رابطه را ميان دو عنصر آزادي و عدالت اجتماعي قابل شناخت و درك مي سازد!

با چنين ارزيابي غيرماركسيستي- توده ‏اي از يك جز و ظاهرامر آن و محدود ساختن ارزيابي تنها به يك سويه از كليت واقعيت نبرد طبقاتي در جامعه، كه جوانرود و ديگران آن را با جسارت و خروش يك رود جوان در بلندي ها «مشي توده ‏اي» نيز مي نامند، سقوط او و هم فكرانش در درّه‏ي دنباله ‏روي از لايه‏ اي از حاكميت قانونمند است. آن هايي كه از “مانيفست حزب كمونيست” تنها به مطالعه‏ ي بخش توضيح دستاوردهاي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري قناعت مي كنند، لزوماً خواهند پنداشت كه بانيان سوسياليسم علمي، مداح نظام سرمايه‏داري هستند! طرح مواضع پيش گفته در سخنان جوانرود با ارايه نقل قول از مقاله‏ ي او، در نوشتاري جداگانه به اثبات رسانده خواهد شد. در نوشتار پيش و در توضيح مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران (١) نيز در اين زمينه برخي از نكات گفته شده است.

اشتباه‏ هاي حزب توده ايران!

بايد اميدوار بود كه با آن‏چه گفته شد، سرشت علمي خط‏مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه‏ ي كارگر ايران قابل شناخت و درك باشد. به سخني ديگر، قابل شناخت است كه در تحليل حزب طبقه‏ ي كارگر ايران جايي براي جپ و يا راست‏روي وجود ندارد. اين اما به اين معنا نيست كه در عملكرد وقوع اشتباه ممكن نيست! تعيين اين اشتباه‏ هاي احتمالي وظيفه‏ ي فردي نيست. بايد چنين بررسي پژوهش‏گرانه را وظيفه‏ي كميسيون مسئوليت‏داري دانست كه در آن تاريخ‏شناسان ماركسيست- توده‏اي نيز شركت داشته باشند. اما البته مي تواند و مجاز است كه هر فرد توده‏اي نيز نظر خود را بيان دارد. نظري كه آن هنگام از وزني شايسته برخوردار است كه به اسلوب ديالكتيكي پايبند باشد. به سخني ديگر پايبند باشد به بررسي همه‏ ي سويه‏ هاي پديده در روند تاريخي تغيير و رشد آن. ارتباط دروني سويه‏ها و رابطه‏ي آن با محيط پيرامون عنصر پراهميت ديگري را در اسلوب بررسي تشكيل مي دهد.

براي نمونه نكته‏اي را كه رفيق جوانرود نيز آن را براي مستدل ساختن نظر خود به كار مي گيرد، مورد توجه و كالبد شكافي قرار دهيم. او به‏كار بردن عنوان «دمكرات‏هاي انقلابي» توسط حزب توده ايران را براي توصيف برخي از مسلمانان مبارز، نادرست و سندِ “اشتباه” سياست حزب ارزيابي مي كند.

چنين ارزيابي از اين رو بر پايه انديشه‏ ي ماترياليسم تاريخي قرار ندارد و متكي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي نيست، زيرا مضمون «دموكرات هاي انقلابي» به‏مثابه‏ ي يك “روند” درك نمي شود. مضموني از آغاز تا پايان و پيروزي ضد انقلاب، ثابت تصور مي شود. همه‏ ي سويه‏ هاي آن مورد توجه قرار داده نمي شود، علل بي محتوا شدن مضمون آن در طول رشد روند تاريخي پيروزي ضد انقلاب در دوران پس از انقلاب بهمن از مدنظر دور مي ماند، به اين نكته باور ندارد كه يورش به حزب توده ايران در پايان نابودي فيزيكي چنين شخصيت‏ها و استحاله‏ و يا كنار رانده شدن شخصيت‏هاي ديگر اجرا شد. در اين روند، سرنوشت زنده‏ ياد آيت‏الله منتظري و حصر طولاني او نمونه‏وار است.

اين برداشت در عين حال نمي گويد كه تعريف موضع آيت‏الله طالقاني و منتظري و ديگران را بايد چه ناميد؟ توطئه‏ ي ترورها و خانه نشين ساختن مبارزان صديق مذهبي در روند بي محتوا كردن مضمون تعريف تاريخي “دموكرات‏هاي انقلابي” چه نقشي ايفا كرده است؟ اين برداشت، اين سويه ي پراهميت از واقعيت مبارزه‏ ي نظري- عملكردي حزب توده ايران را در ابرازنظر خود منظور نمي كند كه با چه دقت و موشكافي به توضيح مداوم خطر ضد انقلاب و رشد نيروهاي “راستگرا” پرداخت و خطر ادامه جنگ با عراق را براي روند رشد انقلاب گوشزد نمود و آن را به سود ارتجاع داخلي و خارجي ارزيابي نمود. براي نمونه جايگاه اعلاميه پراهميت ارديبهشت ٦٠ حزب توده ايران، در ارتباط با تهي شدن مضمون تعريف “دمكرات‏هاي انقلابي” در برداشت نقشي ايفا نمي كند. كوشش فعال و پرابتكار حزب توده ايران براي حفظ مضمون تعريف “دموكرات‏هاي انقلابي” در ارزيابي يك سويه جايي ندارد.

بي ترديد يك كميسون مسئوليت‏دار حزبي، به‏منظور ارزيابي از سياست علميِ حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن سويه‏هاي ديگر و بيش‏تري را براي پاسخ به “اشتباه”هاي احتمالي حزب توده ايران در اين دوران مورد توجه قرار خواهد داد. ذكر نكات ديگر در اين سطور، سخن را بيش‏تر به درازا مي كشاند.

رفيق عزيز محسن و ديگر رفقاي توده‏ ا ي و هوادار حزب طبقه‏ ي كارگر ايران، من به‏عنوان يك مسئول توده‏ اي جانبدار و پايبند به مصالح عاليه‏ ي حزب توده ايران،سياست علميِ حزب را پس از پيروزي انقلاب بهمن، سياست تهي از راست و چپ روي ارزيابي مي كنم. اين به اين معنا نيست كه وجود اين يا آن “اشتباه” را در سياست حزب و توده‏ اي ها در عمل نفي كنم – ازجمله اشتباه شخص خودم -، بلكه ترديد ندارم كه طرح مداوم اين بحث‏ها هدف انحراف سياست علميِ كنوني حزب را دنبال مي كند. هدف آن ممانعت از رشد و تكميل سياست انقلابي- علميِ حزب است كه به طور قانونمند بايد در روشنگري درباره‏ ي “اقتصاد سياسي” مرحله‏ ي ملي- دموكراتيك انقلاب تبلور يابد و فرارويد. يعني طرح ضرورت احياي دستاوردهاي تاريخي انقلاب بزرك بهمن ٥٧ مردم ميهن به وظيفه‏ ي عمده‏ ي روشنگري- تبليغي حزب طبقه‏ي كارگر ايران بدل شود. آن‏ها مي خواهند اشتباه‏هاي احتمالي را به ابزار “كامپاينِ” ضد توده‏اي بدل سازند، همان‏طور كه مداحان امپرياليسم مي خواهند “اشتباه و جنايات استالين” را “نظم طبيعي” سوسياليسم و كمونيسم بنمايند و از اين رو آن را “استالينيسم” مي نامند.

همين نقش را ناميدن زنده ياد احسان طبري به عنوان “گاليه” و تكرار  “توبه، شكستن، تسليم و شوهاي تلويزيوني” ايفا مي كند. مسكوت گذاشتن اشعار زندان احسان طبري، به ابزار نفي نقش “بابك ‏وار” آموزگار چند نسل از توده‏اي ها و رفيقان ديگر حزبي است كه خون به چهره ماليدند تا همانند «درخت ايستاده بميرند»!

به‏ طور قطع كميسيوني كه از آن سخن رفت، با جمع‏ آوري همه اسناد حزبي – آن‏طور كه زنده ياد رفيق رحمان هاتفي درباره‏ي تاريخ چهل ساله‏ ي حزب طبقه كارگر انجام داد– نشان خواهد داد كه عمده‏ترين نيروي مدافع آزادي‏هاي دموكراتيك و قانوني فردي و اجتماعي حزب توده ايران بوده و است! حزب توده ايران از جنبش رهايي‏بخش و تساوي‏طلب زنان ميهن ما براي تساوي حقوق و تثبيت جايگاه آن در جامعه، وسيع‏ترين و مستدل‏ترين دفاع و جانبداري را به‏عمل آورده است.

آن‏چه كه مي توان به درستي مطرح ساخت، اين نكته است كه حزب طبقه‏ ي كارگر با پايداري بر سياست مستقل و مستدل خود، به راه‏هاي بي سرانجامي گام نگذاشت كه اين يا آن جريان چه بسا صادقانه مطرح ساختند. حفظ آزادي هاي به دست آمده در انقلاب بهمن، تنها با تعميق انقلاب و فرارويدن آن به مرحله تغييرات اقتصادي- اجتماعي ممكن مي شد و نه از طريق گام‏هايي كه در عمل به سود ارتجاع راست پايان يافت. اين انديشه اكنون هم خواستار جدا ساختن مقوله “آزادي” و “عدالت اجتماعي” است.

اين انديشه، همان‏طور كه با بررسي نظرات رفيق جوانرو نيز قابل شناخت است، نتوانست و نخواهد توانست درستي و واقع‏بيني تـز خود را براي جدا ساختن وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران به اثبات برساند. پيامد پاره كردن وظيفه‏ي دموكراتيك و سوسياليستي، تبديل نمودن حزب طبقه كارگر ايران به جريان سوسيال دموكرات خواهد بود كه شكست سياست آن در جهان انكارناپذير است. رفيق عزيز سيامك در اين‏باره مقاله‏ هاي آموزنده‏اي ارايه نموده است.

نشانی اینترنتی مقاله: https://tudehiha.org/fa/3872

١- نگاه شود به انقلاب ملي- دموكراتيك، مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران- برنامه ي حداقل كارگري- جمع بندي از بحث ها – شماره ٩٦/٣١ تير ٩٦-https://tudehiha.org/fa/3845

٢- نويدنو ١٥ خرداد ١٣٩٦