من به راه توده مي روم!
من از «منافع طبقاتي كارگران و توده ي زحمت» دفاع مي كنم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۰ (۸ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«شماري از هواداران حزب توده ايران – سازمان فدائيان خلق ايران» در تحليلي از شرايط حاكم بر ايران، مواضع انقلابي خود را مورد تاكيد قرار داده و برجسته ساخته اند. اين رفقاي مبارز، گام از تحليلِ توصيفي موفق شرايط فراتر گذاشته و براي انجام وظايف جنبش انقلابيِ توده اي- فدائي پيشنهادهاي مثبت و سازنده اي مطرح مي سازند كه هدف آن، بازسازي «ارتباط هاي ما با توده هاي مردم» است كه اكنون «بسيار ضعيف» است. «تنها خيالي از جانفشاني هاي چپ در اذهان مردم باقي» است. (١)

در ارزيابي به ويژه به خطر “پوپوليسم” اشاره مي شود كه هارترين جريان هاي اصولگرا از قبيل رئيسي ها با تصاحب شعارهاي «چپ» دنبال مي كنند كه بايد عليه آن همان قدر به مبارزه پرداخت كه عليه جرياني كه «خواهان نوعي نوليبراليسم در ارتباط با دولت هاي امپرياليستي [بوده] و حل شدن در اقتصاد جهاني» را دنبال مي كند.

در ادامه ي تحليل نقش ضد ملي «پيروزي جناح روحاني» بررسي و خطر تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد امپرياليستي خاطر نشان شده و در برابر آن چنين ارزيابي مي شود: «پيروزي جناح روحاني ايران را به تامين كننده انرژي و نيروي كار ارزان براي دولت هاي امپرياليستي تبديل كرده و استثمار توده رنجبر را تشديد مي كند.»

رفقايي كه زير فشار سلطه ديكتاتوري و خطرات ناشي از آن مبارزه مي كنند، خود را «گروه كوچكي  از جريان بزرگ و شاخه اي از درخت تناور جريان چپ ايران» اعلام مي كنند. آن ها با انتقاد از «عقب نشيني مستمر نيروهاي چپ از عرصه هاي عمومي» كه با «بي عملي» در خارج از كشور و بي توجهي به مواضع «جريان هاي داخل كشور» همراه است، به توضيح مواضع و صحنه هاي مبارزاتي ضروري پرداخته و مضمون ضد ديكتاتوري و ملي پيشنهادهاي خود را توضيح مي دهند.

به ارزيابيِ درست اين رفقا، وظيفه ي نخستِ مبارزه، كوشش براي «رسوايي باند مخوف رئيسي و قاليباف و سياست هاي ضد توليدي، ضد مردمي و جنگ طلبانه آنان» است. و «رسوا كردن شعارهاي به ظاهر عدالتخواهانه آنان». رفقاي داراي موضع انقلابي «افشا كردن سياست هاي نوليبرالي كه از [طرف] دولت سازندگي … و دولت روحاني در زمينه اقتصادي …» اعمال شده و مي شود و با پيامدهاي فقر و بيكاري و… در جامعه همراه است و به بر باد دادن استقلال اقتصادي- سياسي ايران مي انجامد را وظيفه ي عاجل ديگر مبارزان مي دانند كه بايد به آن به طور مصمم و با هشياري و پيگيري انقلابي عمل كرد.

اين رفقا با انگشت گذاشتن بر روي سختي نبرد ايدئولوژيك و “نبرد در سنگر” به منظور كسب هژموني «سياسي و ايدئولوژيكِ» نيروي هاي انقلابي چپ، كه عمدتاً «ناشي از سركوب سيستماتيك» اين نيروها و كم كاري روشنگرانه- نظري آن ها است، وظيفه ي ديگر پيش روي را مبارزه براي احراز هژموني «سياسي و ايدئولوژيك» انديشه ماركسيستي- توده اي اعلام مي كنند.

اهميت مبارزه ي روشنگرانه- نظري از اين واقعيت ناشي مي شود كه «اصلاح طلبي، [و] اصول گرايي چنان در ذهن و روان توده هاي مردم ريشه دوانده كه پذيرش يك نيروي سياسي و ايدئولوژيك سوم از سوي توده هاي مردم … به اين راحتي قابل تصور نيست.»

اين رفقا با اشاره به سياست “پوپوليسم چپ” توسط «اصولگرايان» كه در اجراي برنامه ضد مردمي و ضد ملي اقتصاد سياسي ديكته شده ي نوليبرال توسط امپرياليسم در «دولت احمدي نژاد و ادامه آن در دولت روحاني» مشتركنند، بر روي تضاد اصلي ميان منافع لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست از يك سو و طبقات حاكم در نظام سرمايه داري كنوني از سوي ديگر تكيه كرده و آن را برجسته مي سازند.

اين رفقا به درستي دو تضاد اصلي مردم عليه ديكتاتوري و اقتصاد سياسي ديكته شده را «اهرم ايجاد ارتباط با توده هاي مردم» ارزيابي مي كنند و در مبارزه ي خود به كار مي گيرند.

«بحث در باره سياست هاي نوليبرال، معرفي اين سياست ها كه از دولت سازندگي آغاز و تاكنون بي وقفه ادامه يافته است؛ و بهره بردن از [توصيف و آموزش از] پيامدهاي زيانبارِ اجراي سياست هاي نوليبرال در همه جهان …»، اهرم روشنگرانه براي «ارتباط با توده» ارزيابي مي شود.

جايگزين براي آنچه كه نمي خواهيم!

پيش تر رفقايِ سازمان يافته در سطح “پيشقراول انديشه” ماركسيستي- توده اي در گروه «شماري از هواداران حزب توده ايران- سازمان فدائيان خلق ايران» موضع خود را در نبرد طبقاتي با شفافيت اعلام كرده و برجسته ساخته اند: دفاع از «مشي خود كه همانا دفاع از منافع طبقاتي كارگران و توده زحمتكشان است»!

تعيين دو تضاد اصلي ميان طبقه كارگر و لايه هاي ديگر مردم ميهن دوست با طبقات حاكم در نظام سرمايه داري ولايي، كه از آن وظايف روز نتيجه مي شود و به آن اشاره شد، نقطه ي مركزي را در ارزيابي تشكيل مي دهد. مبارزه با نوليبراليسم، به معناي نفي مطلق آن است. آن چيزي است كه در انطباق كامل است با مضمون مبارزه ي ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي. زيرا، همان طور كه در ارزيابي به درستي نشان داده شده است، كليت رژيم حاكم، اجراي اين “اقتصاد سياسي” ضد مردمي و ضد ملي را دنبال مي كند.

وحدت مبارزه عليه نوليبراليسم و زمينه “بود” آن، يعني نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري امپرياليستي، انكارناپذير است. تنها با پايان بخشيدن به نظام سرمايه داري مي توان به شكل استثمار نوليبرالي آن در ايران پايان داد. سازمان نظاميِ تجاوزگر “ناتو”، ابزار حاكميت امپرياليستي نظام سرمايه داري جهاني است. مبارزه ي نيروهاي صلح خواهِ جهان عليه جنگ طلبي “ناتو”، بدون مبارزه عليه نظام سرمايه داري راه به جايي نمي برد. حذف ديكتاتوري ولايي در ايران نيز بدون پايان بخشيدن به نظام سرمايه داري كه دفاع از آن وظيفه اوست، ممكن نيست!

براي حذف ديكتاتوري بايد به توده هاي ميليوني زحمتكشان يدي و فكري، به همه لايه هاي ميهن دوست كه مي پرسند، “پيشنهاد جايگزين شما چيست؟” پاسخ داد!

بايد پاسخ جايگزين به اقتصاد سياسي امپرياليستي را به پرچم مبارزه براي «پذيرش يك نيروي سياسي و ايدئولوژيك سوم از سوي توده هاي مردم» بدل نمود. پرچمي در جهت شكاندن جو سلطه ي ايدئولوژي حاكم و در جهت ايجاد نمودن آگاهي سياسي- طبقاتي ميان توده ها. مضمون “نبرد در سنگر” مورد نظر آنتونيو گرامشي در شرايط كنوني در ايران، به اهتزاز در آوردن پرچم پيشنهاد جايگزين و مبارزه ي ترويجي- روشنگرانه و تبليغي براي آن است.

بايد برنامه جايگزين علمي، يعني “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب را كه تنها راه خروج عملي از بحران ناشي از برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاديِ” ضد مردمي و ضد ملي حاكميت نظام سرمايه داري است، به اهرم انتقال آگاهيِ طبقاتي به درون طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن بدل نمود.

اين جايگزين جز “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران نيست! بايد آن را احيا نمود و به سرانجام و به ثمر رساند! اين اهرم پرتوان كه بايد با زبان مناسب براي توده ها مطرح شود و با توجه به همه شرايط امنيتي به ميان آن ها برده شود، پرچم مبارزه ي “قشون زحمتكشان” و پل ارتباط مستحكم و سازنده با توده هاي ميليوني است.

چنين پرچمي ترديد براي هيچ كس باقي نمي گذارد كه مضمون شعر زنده ياد سياوش كسرايي، دفاع از «مشي توده اي در دفاع از منافع طبقاتي كارگران و توده زحمتكش است» كه ارزيابي «شماري از هواداران حزب توده ايران- سازمان فدائيان خلق ايران» برجسته ساخته است و نه، دنباله روي از توده به بهانه سختي راه و نازل بودن سطح آگاهي طبقاتي در كشور و امثال آن.

منبع tudehiha.org

١-  نويدنو، سوم خرداد ٩٦ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-909-96-72-960303.htm

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/category/new-articles

…………………………………………………………………………………………………

 نويدنو، سوم خرداد ٩٦

http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-909-96-72-960303.htm

من به راه توده می‌روم

 شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فداییان خلق ایران 

اگرچه کشور ما ایران همواره در طول تاریخ با بلاهای طبیعی و غیر طبیعی رو به رو بوده اما هیچ گاه این گونه به ویژه در سده اخیر درگیر مشکلات ژرف و ریشه ای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نبوده است. طبیعت شکننده ایران با یورش سرمایه داری به بخش کشاورزی باعث تاراج منابع آب زیر زمینی کشور شده و تمام دشت‌های کشور با خشکی و افت شدید منابع آبی روبه رو هستند. دریاچه‌ها و تالاب‌ها خشکیده و ریزگردها جنوب و غرب کشور را تهدید می‌کنند. بخش بزرگی از شهرها و کشتزارهای فلات مرکزی و شرق کشور مورد تهدید شدید بیابانزایی هستند. پیشروی بیابان‌ها و خشکی دشت‌ها و تالاب‌ها باعث شده که تقریباً تمام کشور در معرض نابودی قرار بگیرد. آلودگی‌های زیست محیطی در اثر فعالیت‌های بی رویه و سودجویانه صنعتی و نفتی و کشاورزی تجاری و دست اندازی دلالان املاک و مستغلات جنگل‌ها و کوه‌ها و سرشاخه‌های رودها و تالاب‌های کشور را به شدت آلوده یا خشکانده است. جنگل‌ها و مراتع و منابع طبیعی به تاراج رفته رو به نابودی کامل هستند. با وجود درآمد میلیاردی نفت در سال‌های گذشته فقر؛ بیکاری، بیسوادی، بیماری رو به گسترش است و در اثر اجرای سیاست‌های نولیبرال توسط دولت احمدی نژاد با شعار چپ گرایی و ادامه آن در دولت یازدهم میلیون‌ها ایرانی در اثر سلب مالکیت به شیوه‌ها و روش‌های گوناگون از تجاری کردن مناطق خوش آب و هوای شهرها و جنگل‌ها گرفته تا ساخت خانه‌های مهرو فروش کارخانه‌ها و شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی موهوم و آزادسازی اقتصادی و مالی سازی اقتصاد به حاشیه شهرها و حاشیه اقتصاد پرتاب شده‌اند. صنعت نفت با وجود قرارداهای نوع جدید IPC  در دولت جدید عملاً خصوصی شده و بدنه شرکت ملی نفت ایران که حاصل دهه‌ها انباشت تجربه مدیران و کارشناسان ملی بوده در معرض نابودی است. فشارهای سیاسی و بی حقیِ همگانی شده هیچ جریانی را خارج از جریان اصلی بی نصیب نگذاشته است. نمایش خیمه شب بازی انتخابات نیز با اجرای پیس‌های تکراری، دیگر چنگی به دل ساده لوح ترین تماشاچیان هم نمی‌زند. بالا رفتن هزینه کوچک‌ترین فعالیت سیاسی و ترس از سایه شوم دهشت افزای جنگ و وحشت از کاندیداهای واپسگراتر است که دستاویزی برای شرکت مردم در این نمایش بی مزه شده است.
بن بست تحریم فعال
همان گونه که پیش بینی می‌شد با به راه افتادن قطار انتخابات ریاست جمهوری در ایران تنور نقدهای اقتصادی نیز داغ تر از همیشه شد. واقعیت این است رانده شدن جناح چپ اعم از چپ مارکسیست و غیر مارکسیستی از عرصه‌های عمومی به هر دلیل اعم از سرکوب، قتل، زندان و یورش گسترده فرهنگی و تئوریک به بنیان‌های اندیشه چپ تحت عنوان‌های جعلی آزادی اقتصاد و دست شفابخش نامریی بازار و غیره، چپگرایان مارکسیست را چنان دچار بی عملی کرده است که عموماً گرفتار قهر و پشت کردن به همه جریان‌های داخل کشور شده‌اند. نغمه تحریم انتخابات که از دو سه ماه پیش از سوی غالب این گروه‌ها ساز شده بود با موضع گیری‌های رسمی حزب‌ها و گروه‌های چپ کمونیست و برخی گروه‌های چپ غیر کمونیست مبنی بر تحریم با افزودن پسوند فعال (برای خالی نبودن عریضه) آن‌ها را وارد فاز بی عملی کامل و قهر با مردم کرد. بخشی از این بی عملی حاصل حضور فعال طرفداران اصلاحات و اعتدال گراها در فضای رسانه‌های رسمی و مجازی و محفلی است. به گونه ای که این گروه‌های اصلاح طلب عملاً فضای رسانه ای مجازی را با سیاست‌های نولیبرالی خود عملاً تسخیر کرده و رسانه‌های نوشتاری و سنتی نیز زیر سایه پررنگ آنان هر گونه قدرت تحرک و عرض اندام را از سایر نیروها به ویژه دگراندیشان گرفته است. با توجه به بی آبرو بودن و پیشینه اعمال ضد مردمی و فاسد اصول گرایان که منتقد عملکرد دولت اعتدال گرای مستقر است فضای چندانی برای نیروهای چپ منتقد و مخالف دولت برای طرح انتقادهای خود از دولت روحانی و سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی آن که در اصل مورد حمایت اصول گرایان نیز هست باقی نمی‌گذارد زیرا از نظر اکثریت مردم و فعالان مدنی عدالت خواهی در شعارهای اصول گرایانی چون احمدی نژاد و رئیسی و قالیباف خلاصه می‌شود. این موضوع یکی از پیامدهای عقب نشینی مستمر نیروهای چپ از عرصه‌های عمومی به عرصه‌های خصوصی و محفلی است که چپ گرایان را در عرصه رسانه ای در محاق قرار داده است. از سوی دیگر شماری از روشنفکران بی عملی، تذبذب و بی ارادگی خود را در پشت شعارهای تند و آتشین تحریم و انتقاد از حکومت در محفل‌های خصوصی و بی خطر پنهان کرده‌اند و به افراد و جریان‌های راستین طبقه کارگر که تا کنون هزینه‌های زیادی برای مشی خود که همانا دفاع از منافع طبقاتی کارگران و توده زحمتکشان است با رگبار تهمت‌ها و اتهام‌های بی اساس اجازه تنفس و بیان آزادانه تصمیم گیری‌های خود را نمی‌دهند.
دهل زنی که از این کوچه مست می‌گذرد
مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد
تمام عمر در این آرزو به سر برده ست.
تمام عمر در این آرزو که روزی او
به طبل خویش بکوبد چنان که چنگ و چگور
رها کنند ره خویش و تن زنند خموش
کنون مقام همایون به دست آورده ست
این گروه از روشنفکران در هر برهه و زمانی در سایه بی خطر و امن خود نشسته و نه تنها به دیکته ننوشته خود افتخار می‌کنند که با ذره بین در دوسیه کنشگرانی که با گرو گذاشتن آبروی خود و کسان خود و هزینه از جان ومال خود به میدان رفته‌اند را می‌کاوند تا مگر نقطه سیاهی در آن بیابند و بر کوس رسوایی او بکوبند. این در واقع سنگ دیگر آسیابی است که نیروهای راستین خلق را در زیر فشار خود له می‌کند.
ما به عنوان گروه کوچکی از جریان بزرگ و شاخه ای از درخت تناور جریان چپ ایران در تحلیل صحنه سیاسی امروز ایران به این باور رسیدیم که صحنه انتخابات صحنه رقابت بین بخشی از حاکمیت که خواستار زدودن تتمه جمهوریت نظام اسلامی به توصیه افرادی چون مصباح یزدی، شیخ یزدی و جنتی برای برپا داشتن نوعی خلافت طالبانی به خلیفه گری خامنه ای و پیشکاری رئیسی قاتل است که با تکیه بر نیروی هار نظامی سپاه برای مداخله خارجی و بسیج برای سرکوب داخلی مجری افراطی‌ترین و تندترین سیاست‌های نولیبرالی، با صنعت زدایی، بیکاری سازی، فقیرسازی، گسترش مالی سازی و آزادسازی اقتصادی برپایه فروش نفت؛ مواد اولیه و منابع طبیعی کشور و واردات گسترده تحت اختیار نیروهای امنیتی و نظامی و توزیع رانت در لایه‌های نازک بالایی جامعه و صدقه به توده مردم فقیرشده است؛ با بخش دیگری از حاکمیت که خواهان نوعی نولیبرالیسم در ارتباط با دولت‌های امپریالیستی و حل شدن در اقتصاد جهانی و ایفای نقش در قالب یک دولت مورد اعتماد برای تأمین نیازهای انرژی و برخی مواد اولیه و بازاری برای سرمایه گذاری مالی و پولی در بخش‌هایی چون ارتباطات، بانکداری و خودروسازی و البته صنعت نفت و گاز (انرژی) است. رقابتی که در بهترین حالت و در صورت پیروزی جناح روحانی ایران را به تأمین کننده انرژی و نیروی کار ارزان برای دولت‌های امپریالیستی تبدیل کرده و استثمار توده رنجبر را تشدید می‌کند.
از سوی دیگر با توجه به شرایط جهانی و منطقه ای و کشوری و تحمیل دو کاندیدای نامطلوب از سوی دستگاه نظامی قضایی امنیتی حاکم هیچ شرایط مناسبی را برای شرکت در مضحکه انتخابات ریاست جمهوری تشخیص ندادیم. اما با توجه به ۱- بالا رفتن هزینه فعالیت سیاسی و مدنی در ایران ۲- ایزوله شدن نیروهای چپ راستین در اثر تبلیغات کرکننده مجریان سیاست‌های نولیبرالیستی از سوی بلندگوهای وابسته به جناح‌های راست اصلاح طلب چون کارگزاران و اعتدال گرا و ٣- عملیاتی کردن دقیق سیاست‌های نولیبرالیسم اقتصادی با آدرس غلط توسط اصول گرایان به نام چپ که عملاً و قصدا اصول گرایان را به عنوان نیروهای چپ اصیل و عدالت خواه در جامعه معرفی می‌کند و ۴- رسوا کردن ویت کنگ های کافه نشین (اصطلاح از رفیق شهید خسرو گلسرخی است) که بی عملی خویش را در پس شعارهای آتشین تحریم انتخابات پنهان کرده‌اند سیاست تحریم را از اساس کنار نهاده و با توجه به گشایش فضای باز در دو سه هفته منتهی به برگزاری انتخابات و حساس شدن توده‌های مردم اعم از کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، کنشگران زیست محیطی و اقلیت‌های قومی و مذهبی به مسائل سیاسی و مدنی، سیاست مشارکت فعال برای گفتگوی رو در رو با توده‌های مردم را در خیابان‌ها، کافه‌ها، پارک‌ها، دانشگاه‌ها، کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و محیط‌های کار با دستور کار مشخص ۱- رسوایی باند مخوف رئیسی و قالیباف و سیاست‌های ضد تولیدی، ضد مردمی و جنگ طلبانه آنان و رسوا کردن شعارهای به ظاهر عدالت خواهانه آنان ۲- افشای سیاست‌های نولیبرالی که از دولت سازندگی به ویژه در زمینه خودگردانی شهرداری‌ها سر داده شده بود و این که قالیباف ادامه منطقی اجرای همان سیاست‌ها در شهرها بوده است ٣- افشای سیاست‌های نولیبرالی دولت روحانی در زمینه اقتصادی و اجماع حاکمیت بر سر این گونه سیاست‌های اقتصادی وارد شدیم. اگر چه از پیش فقط بحث حضور در میان مردم را در نظر داشتیم و با این دیدگاه وارد کارزار شدیم در همان روزهای نخست دریافتیم که دست به کاری سهل و ممتنع یازیده‌ایم.
۱- سال‌ها دور بودن (به شکل سازمان یافته) از مردم که مهم‌ترین دلیل آن سرکوب سیستماتیک حاکمیت علیه هرگونه جریان سازی چپ به صورت مستقیم و فیزیکی و یا به شکل فعالیت‌های تئوریک بوده، ارتباط‌های ما را با توده‌های مردم بسیار ضعیف و دشوار کرده و بازسازی این رابطه به یک کنش گسترده سازمان یافته با تلاش و کوشش جانفرسای دراز مدت پر هزینه نیاز دارد.
۲- سال‌ها سمپاشی دشمنان ایدئولوژیک و تئوریک و بی عملی برخی نیروهای چپ و فرو رفتن آنان در پیله ای که دور خود کشیده‌اند تقریباً هر سوراخ و روزنی را برای ایجاد ارتباط نظری با توده‌های مردم بسته یا کور کرده است.
٣- وحشت از جنگ و نفرت پراکنی جنگ سالاران سپاه و بسیج و کاسبان تحریم هیچ توش و توانی برای تجدید تجربه دهشتبار ٨ سال دولتی شبیه دولت احمدی نژاد در توده‌های مردم باقی نگذاشته است.
۴- دوگانه اصلاح طلبی، اصول گرایی چنان در ذهن و روان توده‌های مردم ریشه دوانده که پذیرفتن یک نیروی سیاسی و ایدئولوژیک سوم از سوی توده‌های مردم قابل تصور نیست یا به این راحتی قابل تصور نیست.
۵- جناح هار منصوب به اصول گرا چهره کریه خود را در پشت نقاب عدالت خواهی و دفاع از محرومین پنهان کرده و عملاً پیروان واقعی این سیاست‌ها را از عرصه بیرون رانده‌اند.
اما تجربه واقعی مردم از پیامدهای دهشتبار سیاست‌های نولیبرالی دولت احمدی نژاد و ادامه آن در دولت روحانی و شهرداری تهران بهترین زمینه عینی را برای ایجاد ارتباط با توده‌های مردم در اختیار ما قرار داد تا با بحث در باره سیاست‌های نولیبرال معرفی این سیاست‌ها که از دولت سازندگی آغاز و تا کنون بی وقفه ادامه یافته است؛ و بهره بردن از پیامدهای زیانبار اجرای سیاست‌های نولیبرال در همه جای جهان به افشای این سیاست‌ها و بوق‌های تبلیغاتی به اصطلاح جریان‌های مترقی اصلاح طلبی چون کارگزاران و حاکمیت اصول گرا دست بزنیم. همچنین فراهم بودن زمینه برای افشاگری درباره قتل عام زندانی‌های سیاسی در سال ۱٣۶۷ توسط حکومت به پیشکاری رئیسی و پورمحمدی وزیر دادگستری روحانی مردم را نسبت به خواست برکناری پورمحمدی از کابینه روحانی در صورت گزینش دوباره وی در انتخابات حساس کنیم.
در واقع ما از مردم نخواستیم و آن هارا قانع نکردیم که در رأی گیری شرکت کنند یا نکنند یا به چه کسی رأی بدهند، بلکه ضمن اقناع مخاطبان به رأی ندادن به رئیسی به علت مجموعه سیاست‌های خانمان سوز آن، مردم را نسبت به رأی دادن به روحانی و پیامدهای عملکرد او آگاه کردیم.
در زمینه انتخابات شوراها اگر چه عملکرد این شوراها با شکل کنونی در نهایت راه به جایی نخواهد برد اما محدودیت کمتری وجود داشت. در انتخابات شوراها با افشای سیاست‌های نولیبرالی دولت سازندگی که شهرداری را به عنوان یک نهاد خودگردان در نظر گرفته و آن را به ورطه سیاست‌های نولیبرالی شهر فروشی درافکنده بود با توجه به این که نگرانی چندانی در مردم در صورت راه نیافتن اصلاح طلبان تقلبی از جنس محسن هاشمی به شورا وجود نداشت ما ضمن آگاهی بخشی به کنشگران طرفدار اصلاح طلب چند کاندیدای مستقل و عدلت خواه از جمله آقایان راغفرو یاشار سلطانی را معرفی می‌کردیم که مشخص بود بختی برای کسب آرای اکثریت نداشتند.
این تمرین به ما یاد داد که مردمی که در جهنم مرگ و زندگی دست و پا می‌زنند، تنها مفری که در آن می‌توانند کنشگری داشته باشند یعنی انتخابات را با حربه تحریم نمی‌توان از آن‌ها سلب کرد. تنها راه نیروهای چپ روشنگری با حضور در میان مردم، با مردم و همراه با مردم است. ٣٨ سال سرکوب سیستماتیک چپ در پی ۲۵ سال سرکوب و اختناق محمدرضاشاهی یعنی بیش از دو نسل؛ تنها خیالی از جانفشانی های چپ در اذهان مردم آن باقی گذاشته است. این کنشگری بار دیگر همان مشی پرافتخار توده‌ای و مردمی حزب توده ایران و سازمان فداییان را به ما یادآور کرد که جدل‌های بی‌پایان و بی‌نتیجه محفلی راه به‌جایی نخواهد برد. به قول شاعر بزرگ ما سیاوش کسرایی:
هرکسی به راه خویش می‌رود
من به راه توده می‌روم

شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فداییان خلق ایران

 




اهمیت انتخابات ریاست جمهوری از نگاه رژیم

اهمیت انتخابات ریاست جمهوری از نگاه رژیم
فریبرز رئیس دانا
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۵ خرداد ۱٣۹۶ – ۲۶ می ۲۰۱۷
برخی به صحنه کشاندنِ ابراهیم رییسی را نشان از خواست واقعی و برنامه ریزی بخشی از بدنه نظام برای ریاست جمهوری وی دانسته و عده ی به راه انداختنِ سیرکِ مضحکِ بد و بدتر را به دلیلِ نیاز حکومت برای کشاندنِ مردم پای صندوق های رای و مشروعیت بخشی به رژیم می دانند. اما به نظر من واقعیت چیزی دیگری است. من به وجود دو دستگی عمیق و حضور واقعی بخش های تندرو، میانه رو و اصلاح طلب در رژیم اسلامی ایران باور ندارم و برایم روشن است که خواست و هدف مشترک همه اعضای و وابستگان ریز و درشت رژیم یک چیز، یعنی “حفظ نظام” بوده و معتقدم به صحنه آمدن رییسی در مقابل روحانی نه خواست یک طیف در برابر دیگری، بلکه برنامه ریزی کلیت نظام است. هم چنین به اعتقاد من در این رژیم حتی از میان کاندیداهای کاملا” خودی و فیلتر شده، به هیچ وجه کسی با رای مردم انتخاب نشده و در نهایت هر نامی لازم باشد از صندوق بیرون خواهد آمد. هم چنین برنامه های هر رییس جمهور و دولت متبوعش نه بر اساس نگاه شخصی یا حزبی، و نه بر پایه خواسته ها و منافع مردم، بلکه بر اساس برنامه ها و منافع کلی نظام و معادلات مهم جهانی و منطقه ای ست. بدین معنی که در صورت لزوم ممکن هست زمانی کسی مثل ابراهیم رییسی هم چون محمد خاتمی، و کسی مثل حسن روحانی روزی مانند محمود احمدی نژاد عمل کند. امری که نمونه هایش را بارها به عینه دیده ایم. به علاوه من معتقد نیستم که نظام نیاز چندانی به ارایه آمارِ واقعی مشارکتِ بالا جهت مشروعیت بخشی به خود داشته باشد، چرا که حتی در صورت مشارکت تنها ده میلیون نفر به راحتی می تواند با اعلامِ حضور پرشورِ چهل میلیونی و پخش تصاویر دستچین شده از صف های طولانی در حوزه های انتخابی خاص، مشروعیت موهومی خود را به نمایش بگذارد. به عقیده من در مجموع رای دادن یا ندادنِ مردم در انتخاب مسولینِ مهم یا پیاده سازی برنامه های کوتاه، میان و بلند مدت حکومت تاثیر به سزایی نداشته و مشارکت یا عدم مشارکت شهروندان نیز مستقیما” برای سیستم اهمیت چندانی ندارد.
پس چرا رژیم تلاش می کند تنورِ موهومی انتخابات را داغ کرده و مثلا” با ترساندن عده ای از ریاست جمهوری رییسی، مردم را به رای دادن ترغیب کند؟ به نظر من پاسخِ این پرسش در روانشناسی جمعی، مدیریت اجتماعی، تجارب سیاسی و آینده نگری نظام نهفته است. رژیم چند هدف مهم و عمده را دنبال می کند: ۱. تقلیل دموکراسی به انتخابات و صندوق رای؛ بدین ترتیب که توده ی مردم بیش از پیش فراموش کنند که پیش شرطِ دموکراسی، وجود و آزادی احزاب، نهادها، سندیکاها، انجمن ها و غیره است و در نهایت مردم سالاری را تنها در صندوقِ رایی جستجو کنند که کاملا” در اختیار سیستم است. ۲. ایجاد چند دستگی و شکاف میان ناراضیان و مخالفان؛ بدین شکل که ناراضیان از سیستم به دو دسته حامیان روحانی از روی ناچاری رای سلبی ها و تحریمی ها امتناعی ها تبدیل شده و اینان به جای اعتراض به حکومت و خطر آفرینی، به جان یکدیگر بیافتند. ۳. القای توهم مشارکت مدنی و داشتن حق تعیین سرنوشت، به مردم؛ در حالی که در حقیقت که با فیلتر شورای نگهبان هیچ گزینه واقعی در کار نیست و از طرف دیگر زندان ها و قبرستان ها پر شده اند از مخالفان و معترضان. ۴. تبدیل حس ترس و ناامیدی مردم به افساری برای رام کردن آن ها؛ همان طور که یک مادر فرزندش را از تاریکی و لولو می ترساند تا او را ساکت کند. ۵. القاء توهم امید، تخلیه انرژی و منحرف کردن اذهان؛ درست زمانی که مردمْ جان به لب شده و از فرط فقر، بیچارگی، سرکوب و ناامیدی به مرز عصیان و انفجار رسیده اند، یک مَفَرِ خیالی برای تخلیه فشار باز کرده، به بهترین شکل تلاش می کنند آتش زیر خاکستر را خاموش نگه دارند. ۶. بیمه کردن رژیم برای بعد از انتخابات؛ بدین صورت که اگر قصد به قدرت رساندن رییسی را دارند، بعد از نمایش انتخابات، مردم چند پاره و سرخورده شده و به جای رژیم یکدیگر را مقصر هر وضعیتی بدانند. بلعکس در صورت انتصاب مجدد روحانی که بسیار محتمل تر هست به حامیانش و رای سلبی ها توهم پیروزی القاء شده و اینان چنان از این اتفاق فرخنده سرمست شوند که حتی
اگر این رییس جمهور محبوب! همچنان به وعده هایش عمل نکند، همه از به قدرت نرسیدن رییسی راضی بوده و کوچک ترین مخالفتی ابراز نشود.

 

به  نظر “توده ای ها ” یکی از دلیلهای اصلی وارد کردن “رئیسی” به صحنه انتخابات ریاست جمهوری آماده کردن  جو عمومی جامعه برای پذیرش او به عنوان “ولی فقیه” آینده کشور است.



شب پرستان، مشت مشت بر ستاره ها رنگ شب مي پاشند!
چهره ی مهربان با چشمان مصمم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۹ (۵ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفيق عزيز!

من در ابتدا به طور اتفاقي تكه يي از شعر “مرداب” رفيق طبري در زندان را بدون ذكر نام شاعر در اينترنت خواندم. وقتي جمله ي “بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد” را خواندم، پرسشي در مورد شاعر اين قطعه در مغزم ايجاد نشد و فقط بدون مكث از خود پرسيدم كه من چرا اين شعر طبري را نمي شناسم و به خاطر نمي آورم؟ براي من، همچون كسي كه با اثرهاي گوناگون طبري آشنا بوده است، هيچ ترديدي در مورد تعلق اين شعر به آن انديشمند انقلابي نبوده است.

ولي مثل اين كه شما علاوه بر انتشار و تحليل با ارزش اين شعرها، با خبرگان شعر در مورد شاعر واقعي اين شعرها نيز بحث و صحبتي داشته ايد. لطفن اگر امكان دارد كمي در اين مورد توضيح دهيد!

از موافقت شما براي انتشار مقدمه به نوشتار شما متشكرم.

حیفم آمد که مقدمه یی کوتاه بر مقاله زیبای شما در باره شعر زندان ننویسم

من در ابتدا به طور اتفاقي تكه يي از شعر “مرداب” رفيق طبري در زندان را بدون ذكر نام شاعر در اينترنت خواندم. وقتي جمله ي “بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد” را خواندم، پرسشي در مورد شاعر اين قطعه در مغزم ايجاد نشد و فقط بدون مكث از خود پرسيدم كه من چرا اين شعر طبري را نمي شناسم و به خاطر نمي آورم؟ براي من، همچون كسي كه با اثرهاي گوناگون طبري آشنا بوده است، هيچ ترديدي در مورد تعلق اين شعر به آن انديشمند انقلابي نبوده است.

برجستگی تکه کوتاه بر مرداب تن اندیشه نیلوفری می روید،  تنها در گزینش و چینش زیبای شاعرانه واژه ها نیست؛ تنها به ابداع استعاره یی با مسما و ابتکاری بی همانند و بدون پیشینه نیست؛  بلکه افزون براین، بازتاب اندیشه دیالکتیکی است برای بیان رابطه دیالکتیکی میان زندگی و مرگ؛ میان زیبایی و زشتی؛ میان ذهن و عین؛ میان کمیت و کیفیت.

گزمگان و شب پرستان هر چند که توانستند ناله های تنِ رنجور او را در انزوای سلول نمور و مرطوب با ضربه های وحشی شلاق غرق کنند و بپوشانند، ولی فریاد نهفته شده در تک تک واژه های زندان او بسیار فراتر از آن آهی شد که در زندان خفه اش کردند. شعرهای زندان طبري چون آفتابی می ماند که با سماجت از زیر ابرهای سیاه و غلیظ محبس می درخشد. مانند غرش شیری می ماند که فضای خاموش و مرده ي غاری ژرف و دراز را می ترکاند. بسان ستاره یی است که با چشمک زدن های پیاپی تاریکی قیرگون شب را می شکافد و شب زدگان را راه می نمایاند.

 اشعار زندان طبری وصیتنامه نیست، نبردنامه است. با این اشعار، او هشداری رسا می دهد به بدسگالان مردمى آزار.

اى ژاژخايان! می دانم که برای جشن و شادمانی بر سر گور من گاه شماری می کنید و می خواهید که تن بی جان مرا همچون جام پهلوانی بالای سر خود گیرید و سپس آن را برای دادن روحیه به لشکر بی وجدان افراسیابی تان، آویزه شاخه درختی کنید. می دانم که می خواهید  ضحاک وار  شراب خون ز کاسه سر بنوشید تا سرمست از پیروزی دروغین، فریبکارانه به رقص و پایکوبی بپردازید. افسوس بر شما که فرزند رنجبران را نمی شناسید! دریغا که نمی دانید، خردمندانی که می اندیشند و رنج می برند با درد نا آشنا نیستند.

می دانم “مرا بيمار، مرا رنجور، مرا بي عار، مرا با هزاران آرزو، آه بي هيچ گفتگو، بر دار” مي خواهید. ولی نمی گذارم که این تن خسته و زخمى خوراک کرکسان مرده خوری چون شما شود. تنم را چون  نان روی سفره کودکان گرسنه می گذارم. پیکرم را پرچم رزم توده ها می کنم. ولی تن ناتوان را به چانه های کفتارگونه شما نخواهم سپرد.

شما چه می پندارید که من با مرگ تن، مرده ام؟ نه! ای پلیدان تاریک اندیش! بروی “مرداب تن” “نیلوفر اندیشه” را با خون دیده آب دادم و با تربت دل جان، تا آن را برویانم و بپرورانم و سپس آن را در برگ سبز واژه ها نهان کردم و به منقار مرغ نامه بر سپردم تا این کبوتر وفادار با گذر از دریاها، کوه ها، و جنگل ها پیام مقاومت مرا به یاران من برساند.

مرا همچو گل سرخ بی برگ و بو، روی طاقچه می خواستید. ولی من گرده اندیشه را به زنبور تخیل هدیه دادم تا از روزنه باریک حجره کوچک من به  علف‌زار شما پرواز کند و به روی گل نیم پژمرده زندگی، گرده افشانی کند.

دیری نخواهد پایید که گرد اندیشه من باغچه پشت حیات خانه تان را به گلزار مقاومت بدل خواهد کرد. دیری نخواهد پایید که چوپانان هر روز با یاد من به دیدار خورشید می روند و شب هنگام با صدای من به مهتاب بدرود می گویند. دیری نخواهد پایید که غنچه نشکفته شعرمن بر لبان تازه مادران جوانه می زند و آن ها با قصه هایی ز لاله های سرخِ بهاران کودکان را نه در خواب، که بیدار و هشیار نگه می دارند.

می دانم که پیکر من دگر نیست در این روزگار و زمانی است، که رفته است از این دیار. ديگر كاروان بر من گذشته است. ولی نه با دلی نگران که با امیدی بی کران به بهارِ پر ترانه، به آسمانِ پر ستاره، به دل های مهرانگیزِ مادرانه، به افق های بی کرانه می اندیشم. هم اکنون بر فراز گور خود با خشنودی به بادبادک های کودکان بازیگوش، آزاد، سیر و بی ملال فردا می نگرم. شادم از این که کودکان هنگام دویدن پای بر مزار من می کوبند. “رَسَني بافت كنم … تار و پودش زندهء، تا كه بيدادگران، نكنندش پنبه”! چه قدر من خوشبختم!

گویا دست هایی می خواستند که پس از بیرون فرستادن زیرکانه این شعرها توسط طبری، آن را با پنهان کردن در صندوقچه زیر زمین خانه خود، و با ترفند آدرس عوضي دفن کنند و ما را از لذت شنیدن صدای دلکش مقاومتِ طبری برای همیشه باز دارند. ولی بدا به انگیزه شوم شان که ما را “آفتابی است در دیدار که مکدر نشود نگاهش”.

رفیق عزیز سیامک، شما نه تنها با مقدمه خود نگينِ سرخ شايسته اي در توصيف انديشه ي طبري نشاندید، پرسشی اصولی و چند سویه هم مطرح نموديد!

اصولی از این رو که به گفته ی زنده یاد منوچهر بهزادی، پرسش های “امنیتی” كه در ارتباط با “هويت” فرد و يا پديده قرار دارند، باید بدون از دست دادن وقت و يدون چشم بستن بر روي هيچ يك از جوانب، پاسخ شایسته و همه جانبه بيابد. تعلق بي ترديد سرودهای زندان به يك “مبارز” توده اي، صرفنظر از سراینده واقعی آن، می بایستی بلافاصله پس از رسیدن آن به سازمان حزبی در افغانستان روشن می شد. همان طور كه مي بايستي به اين پرسش پاسخ داده مي شد كه سراينده اشعار كيست؟ مي بايستي با تجهيز همه امكان ها و اطلاعات ممكن در آن تاريخ به اين پرسش پاسخي شايسته داده مي شد. چنانچه در اين زمينه ترديدهايي باقي مي ماند، مي بايستي در طول زمان و با اطلاعات جديد ترديدها به يقين بدل مي شد. انتظار مي رود كه چنين برخورد اصولي براي پاسخ به پرسش ها انجام شده باشد. باید امیدوار بود که در آرشیو حزب نتایج بررسی وجود دارد.

ضرورت پايبندي به اصول نقل شده از رفيق زنده ياد بهزادي، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، اهميت اين شعرها براي شناخت چگونگي مبارزه ي توده اي ها در زندان جمهوري اسلامي است. در مضمون آن ها، تنها مبارزه ي فردي يك توده اي بازتاب نمي يابد. بلكه، براي نمونه در شعر “گريز”، موضع رهبري حزب از شرايط حاكم در زندان و كوشش براي حفظ آن چه ممكن است نيز بازتاب يافته است. بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه اهميت پاسخ به پرسش پيش، از منظر تاريخ حزب توده ايران نيز بسيار پراهميت بوده و برخورد اصولي را به پرسش ها مي طلبد! مضمون هنري اشعار كه بدون ترديد شكوهمندي خاص خود را داراست و همانند گل ي ابدي در «طنين غرور آمبز» موضع انسان نو در نبرد عليه نيروي كهن مي درخشد، براي شناخت و درك شيوه ي برخورد اصولي مورد نظر رفيق بهزادي نقش دوم را ايفا مي كند.

پیروی از توصیه مکرر زنده یاد بهزادی كه در ديدارهاي مختلف بيان كرد و تجربه و دانش خود را با ما در ميان مي گذاشت و منتقل مي كرد، تنها يك خواست ذهني او نبود. دشمن طبقاتی می کوشد مبارزات توده اي ها را به لجن کشیده و مُثله کند! براي نمونه دشمن طبقاتي مي كوشد صحنه هايي را كه سازمان داده، “مهندسي كرده”، به عنوان واقعيت به توده اي ها و جهان القا كند و آن را تنها سويه نبرد توده اي هاي در بند دستگاه سركوبگر خود بنمايد: نجات فردي خود! اين يك مبارزه ي طبقاتي از “بالا”ست! ترديدي در آن نبايد داشت!

در اين نبرد طبقاتي از “بالا” كه دشمن طبقاتي مي كوشد آن را به سود منافع خود به خدمت بگيرد، القاي گويا “تسليم” و “شكستن” و “تواب” شدن رهبران حزب به توده اي ها است. به راه انداختن سازمان هاي موازي در برابر حزب توده ايران روي ديگر اين نبرد طبقاتي از “بالا” را تشكيل مي دهد. يكي از وظيفه هاي اين جريان ها، تبليغ غيرمستقيم براي ادعاي رژيم و تبليغ براي آن در به اصطلاح نشريات توده اي است. اين كه ازجمله “راه توده”ي دورغين هرازگاهي به ياد “گاليله” ايران مي افتد و مي خواهد جايگاه تاريخي احسان طبري را در مبارزات حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران، مخدوش سازد، پيامد اين ترفند رژيم ديكتاتوري و متحدان خارجي آن است. آن ها مي خواهند اين واقعيت را از ذهن توده اي ها پاك كنند كه احسان طبري نقش “بابك خرّمدينِ” دوران ما را ايفا كرد! مضموني كه از  بسياري از اشعار زندان او برمي خيزد و مي درخشد. اين جريان ها كه به انكار تعلق اشعار زنده ياد طبري به او مي پردازند، در پس پرده ي “دلسوزي”، براي او نقش “گاليله” قايل مي شوند كه ه ا سايه آن را در شعر “مناجات” خود مطرح مي كند. ترفند سكوت درباره اشعار طبري و تبليغ موضع دشمن طبقاتي كه متاسفانه به “راه توده” دروغين محدود نمي شود، همان طور كه شما نيز نوشته ايد، هيچ توده اي را كه اثرهاي او را مطالعه كرده باشد، دچار شك و ترديد در باره ي سراينده ي اشعار نمي كند.

انگیزه هـا!

یکی از سویه های پراهمیت و عجیب براي نفي تعلق سروده ها به زنده یاد رفیق احسان طبری انگیزه ی افراد است در اين نفی، كه پرسش شما نيز به آن برمي گردد. برخی از این انگیزه ها پس از انتشار کتاب های “خاطرات” – که در اطاق نشیمن افراد تنظیم شده است -، و یا به راه انداختن سازمان های موازی در برابر سازمان حزبی، نخ نما و به آسانی قابل شناخت است.

یکی از افرادی که بلافاصله تعلق اشعار به احسان طبري را مورد تائید قرار داد، رضا نافعی است.

او در جستجوی موزیک مناسب براي متن هنگام بازخواني اشعار، کتاب انتشار یافته توسط بهروز مطلب زاده را برای من آورد. با شنیدن مضمون اشعار و مطالعه آن تردیدی برای من در تعلق آن به احسان طبری وجود نداشت. نافعی نیز نظر من را بلافاصله مورد تائید قرار داد.

از طریق او قراری با شاعر بزرگ ایران، ه ا سایه (هوشنگ ابتهاج) گذاشته شد. در رستورانی که برای صرف غذا رفته بودیم، رفیق سایه نیز بلافاصله خود راساً تعلق اشعار را به احسان طبری مورد تائید قرار داد و گفت: «سراينده بدون ترديد طبري است و يا همزاد او. همزاد نه به معناي شبيه، بلكه به معناي خود او!».

این سخن را من در کتاب دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری در زیرنویسی نقل کرده ام، بدون آن که نام گوینده ی آن را بیان کنم.

در سفر رفیق علی عمویی به خارج از کشور نیز موضع مشابهی توسط او ارایه شد. همان طور که بارها خواستار شدم و اکنون آن را تکرار می کنم، انتظار توده ای ها از همه ی رفقا آن است که در سطح مسئولیت سازمانی خود، گزارشی از مبارزات توده ای ها در زندان از خود به جای بگذارند! تاكيد بر اهميت چنين گزارش هايي براي بررسي علمي تاريخ حزب توده ايران و مبارزه ي توده اي ها بي ترديد است و نيازي به تكرار در اين سطور ندارد.

پس از آن که برای نافعی و دیگران قطعی شد که من با انتشار کتاب به این صورت مخالفم و به ویژه اضافه نمودن واژه هایی که از متن شعر برنمی آید هنگام دكلمه کردن اشعار پرسش برانگيز ارزيابي مي كنم، او تعهد نمود از انتشار سي دي تنظيم شده، چشم بپوشد.

در كپي دستخط اشعار كه در كتاب توسط بهروز مطلب زاده چاپ شده است، در پايان هر شعر محل سرودن آن ذكر شده است. تكرار اين امر در بازخواني اشعار، به كلي عجيب و غيرضروري است. امري كه مي تواند توسط سراينده ي اشعار به منظور دادن آدرس عوضي به دشمن در زندان انجام شده باشد، توجيه پذير نيست. انتشار آن در كتاب و بيش از آن در دكلمه اشعار، هدفي ديگر را دنبال مي كند.

بحث ها بالا گرفت. نافعی قرار دیداری با بهروز مطلب زاده در خانه من گذاشت تا شاید توافقی به دست آید. مطلب زاده اما مصمم به انتشار کتاب و دکلمه ی نافعی با اضافات نادرست به آن بود. اين فرد كه اكنون يكي از گردانندگان روي صحنه ي جريان “مهر” است، و در ارتباط نزديك با علي خدايي قرار دارد، حاضر به پاسخ به هيچ پرسشي نبود. برخورد خشن او و نفي كاتگوري وار ضرورت كوشش براي شناخت سراينده ي اشعار، ترديدي در اين امر باقي نمي گذارد كه او در روند دستكاري تعلق اشعار به رفيق احسان طبري، نقشي پرسش برانگيز و مركزي ايفا نموده است.

باید خاطرنشان شود که مطلب زاده، بنا به اذعان خود در پیش گفتاری بر کتاب، این اشعار را از آرشیو حزب در افغانستان دزدیده است. او مي نويسد: «نسخه ريزنويس و رمزگونهء به خارج از زندان انتقال يافت و يك نسخه ريزنويس در سال ١٣٦٧ در يك ارتباط سازماني [سازمان حزب؟] به دست نويسندهء اين سطور در افغانستان رسيد. من بنا به مسئوليتي كه در آن زمان داشتم، بخشي از اين سروده ها را همان سال ها در برنامه هاي روزانه راديو زحمتكشان ايران خواندم.»

در ادامه او مدعي مي شود كه اشعار را گویا به طور ناگهانی و پس از سال ها «در لابلاي آرشیو خود يافتم …». انتشار اشعار براي مطلب زاده، نه از سر احساس مسئوليت براي تاريخ و چگونگي مبارزه توده اي هاي دربند انجام شد، بلكه «حيفم آمد … آن را در اختيار هم ميهنان خود قرار ندهم.» او اشعار را با مقدمه ای که در آن وقایع تحریف و فاکت ها با تغییر فاحش و دروغین ذکر شده اند، منتشر نمود.

براي نمونه، تحريف و ارايه فاكت هاي دروغين اين ادعاست كه شاعر سروده ها – که به گفته ی مطلب زاده در جنایت سال 67 جان سپرده است -، توسط خانم نسرین نافعی مانند «ریگی در ته دریا» پیدا شد. این فرد که خود را ف. خاور می نامد و كپي دو دفتر شعر قبلی اش در اختیار من است، مدعی است سراینده ی اشعار است. اما هیچ اثر جدید دیگري از خود ارایه نداده است. معلوم نیست موضع مبارزه جویانه طرح شده در اشعار، چه نقشی در زندگی سیاسی این فرد اكنون داراست. او حاضر به دیدار در سفر خود به خارج از كشور و بررسي مشترك وضع نشد.

دو دفتر شعر ف. خاور با اشعار زندان احسان طبري بدون ذکر نام در اختيار آقاي شفيعي كدكني با اين تمنا گذاشته شد كه به اين پرسش پاسخ دهد، كه آيا سراينده ي هر سه دفتر شعر يك فرد است؟ آقاي كدكني در ابرازنظر خود قوياً اين امكان را نفي نمود. از او پرسيده شد كه آيا اجازه انعكاس دادن نظر او را داريم؟ پاسخ مثبت بود!

به نظر آقاي شفيعي كدكني، اشعار در دو دفتر شعر ف. خاور داراي مضموني ذهن گرا و مذهبي است. در حالي كه ترديدي در موضع ماترياليستي سراينده اشعار زندان طبري وجود ندارد. لازم به تاكيد است كه به آقاي كدكني درباره ي تعلق اشعار به احسان طبري نكته اي بيان نشده است.

 

«شب پرستان، مشت مشت بر ستاره ها رنگ شب مي پاشند»! (ا ط)

 بسياري از «ژاژخايان دشمن كار»، ازجمله “راه توده”ي دروغين، تاكنون حتي يك سطر از شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري را منتشر نساخته است. اين در حالي است كه اين شعرها سال ها پيش از “فاجعه ملي” كه در آن جنايتكاران جمهوري اسلامي صدها توده اي را اعدام كردند، به دست مسئولان حزب توده ايران در مهاجرت افغانستان رسيد. آن هنگام “علي خدايي” مسئول سازمان افغانستان و يكي از فعالين همه كاره در حزب بود.

در عوض، اين مرتد خوار صفتِ «دشمن كار»، هرازگاهي به انتشار مضمون شعر “مناجاتِ” ه. ا. سايه مي پردازد كه در آن تبليغات رژيم ولايي عليه آموزگار چند نسل از توده اي ها مورد تائيد قرار گرفته و شعر را به “سرمايه” آزادي هوشنگ ابتهاج بدل نموده است.

“راه توده”ي دروغين در شماره ي ٥٩٣ خود كه رفيقي خبر آن را به من رساند، به تائيد ادعاي دستگاه هاي تبليغات رژيم ديكتاتوري ولايي مي پردازد و مهر تاكيد بر گويا «اعتراف» رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران مي زند. در حالي كه به شهادت عبدلكريم سروش، زنده ياد احسان طبري در بند، همانند شير ژيان، دشمنان خلق را مورد يورش مبارزه جويانه قرا ر مي دهد. “علي خدايي” مرتد نمي توان از نظر و از بيان علني شده ي سروش بي خبر باشد كه ازجمله در توده اي ها، نويدنو و … نيز انتشار يافت. متاسفانه چنين تائيد و تاكيد تبليغات دشمن طبقاتي درباره ي رفيق احسان طبري و ديگر رفقاي رهبري حزب گه گاهي به برخي مقاله ها منتشر شده در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران نيز راه يافته كه بايد اميدوار بود با انتشار اطلاعات مستند تكرار نگردد.

شعرهاي زندان احسان طبري كه در كتاب “حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري” در توده اي ها انتشار يافت، پاسخ دندانشكني به ادعاي رژيم ولايي و مرتدان است كه مي خواهند او را تسليم شده و “تواب” القا كنند.

طبري ازجمله در شعر “بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد”، به همه ي ياوه ها درباره گويا «اعتراف» پاسخ شايسته مي دهد. طبري «گاليله» ايران نيست كه مرتدان مي خواهند به توده اي ها بباورانند. طبري به شهادت «زخم ها»يش، بابك خّرم دين دوران ماست كه خون سرخ خود را به چهره مي مالد: «هرگز زخم هايم بساط عيش تان نخواهد شد. زخم هايم نشان اقتدار منست، زخم هايم سوز ديرين منست، زخم ها را شعله ور مي خواهم، زخم ها را زخم تر مي خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، گز شرارش يك جا، بركشد آذر گنبد پيما، كز دل تيرگي پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا»!

بابك خّرم دين، شبان انقلابي و رهبر دهقانان در يك جريان الحادآميز انقلابي در پيكار با خلافت عباسي، در همان جايگاه تاريخي قرار دارد كه زنده ياد احسان طبري قرار دارد. طبري اين جايگاه را در شعر ديگر زندانش، «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده ي دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعهء خورشيد» ترسيم مي كند (با عنوان “به آن كس كه به او مي انديشم”).

بابك خّرم دين ها مزدك ها و احسان طبري ها كه ساليان طولاني «از پشتياباني جانبازانه مردم برخوردارند، و به قول مسعودي در دل هاي مردم جاي دارند» (ا ط، بابكِ خّرم دين، جهان بيني و جنبش هاي اجتماعي در ايران، ص ٢٧٩ به بعد) مغرورتر از آنند كه دشمن طبقاتي بتواند سيطره خود را بر آن ها برقرار سازد. طبري اين نكته را در شعر ديگر زندانش چنين ترسيم مي كند: «ناكسان سرمست از بادهء فتح، ابلهانه مي پندارند كه جاويدند، كنون با دو صد خدعه و نيرنگ ز من انكار مي خواهند، ز من بسيار مي خواهند، مرا بيمار مي خواهند، ترا بي يار مي خواهند، مرا رنجور، مرا بي عار، مرا با هزاران آرزو – آه بي هيچ گفتگو، بر دار مي خواهند، …» (اط، رنج نامهء هجران).

بايد ترفند دشمنان طبقاتي و مرتدان خوار صفت را افشا و محكوم نمود. آن ها از طبري «انكار» مي خواهند، تا از ما توده اي ها «انكار» بگيرند. به آن ها نبايد اعتماد داشت. آن ها در خدمت نبرد طبقاتي از “بالا” قرار دارند. اين “نبرد در سنگرِ” مرتدان است كه آنتونيو گرامشي آن را “انقلاب منفي” مي نامد. وظيفه آن حفظ سلطه هژموني ارتجاع است. با “نبرد در سنگر” در خدمت نبرد طبقاتي از “پايين” عليه توطئه دشمن برزميم.

در زير سه شعر زندان احسان طبري از كتاب انتشار يافته ارايه مي شود. انديشه هاي ديالكتيكي در استعاره هاي شگفت انگيز در اين سروده هاي زندان، در ضمن قله هايي را تشكيل مي دهد كه مي توان به كمك آن بسياري از جفت هاي ديالكتيكي را در نبرد و وحدت شان شناخت و مضمون آن ها را درك كرد. از اين رو بازانتشار شعرها و اشاراتي به ديالكتيك مقولات متعدد در آن، موجه و درست است. علاقه مندان مي توانند به كتاب “ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري” مراجعه كنند ISBN 978-91-88005-20-5

                          رنـج‏ نـامـهء هجـران

چشمه‏ ساران خشكيد، كوه درهم پيچيد، سنگ‏ ها سنگين شد، درّه‏ ها در عمقِ تنگِ خويش،  دزدانه فرو رفتند.

ابرها جنبيدند، آسمان تركيد، گوئى، چشمه خورشيدِ خاور، در نگاهى خشكيد.

قارچ‏ها روئيد، خزان شد، برگ‏ريزان شد، و آواىِ هزارانِ چمن، محو شد در زوزهء وحشت‏ زاى جلادان.

زمين، همه پشته گشت از كشته‏ هاى سبز، و من،  در زندگى،  مرگِ جوانى را به چشم خويش ديدم.

***

آشناىِ ديرينه من!

وقتى تو رفتى، بوى نان گم شد در سراشيب دهكده‏هاى دوردست، و كودك روستايى، به بهانه نان، چون هنوز و هميشه، گريان ماند،

و كشتزارِ پرحاصلِ ميهن، در آرزوىِ تخم و شيار، حسرت بدل ماند، و خفيه‏گاه ماران شد.

دهقان هزاران ساله ميهن من، بسانِ آهوىِ افتاده در دامانِ صياّدان، ترسان و هراسان، خيره شد بر آسمان، در انتظارِ مبهمِ موعود.

در هياهوىِ مسمومِ شهر، در تصادمِ بى وقفة آهن و دود، گرم‏تر، داغ‏ شد، غارت سرمايه و سود.

جاودانه من!

وقتى تو رفتى، جاهلان، بر جهل خويش باليدند، ناكسان، مستانه خنديدند، عالمان، در علمِ خويش، چون خرى در گل، ماندند.

اما عاشقانت،    آه …

آنان كه جامِ عشق را لاجرعه نوشيدند،

آنان كه در راهت، مردانه كوشيدند،

آنان كه چون پروانه‏اى در گرد شمعت، بى باك شوريدند،

جوشنِ خونينِ رزمت را جانانه پوشيدند.

چونان تك چشمة جوشانِ تاريخ، بى ذرّه‏اى ترديد، جوشيدند، بسانِ حيدرِ ميدان، بسانِ خسروِ مردان، خروشيدند.

***

آى!   آرزوىِ يگانه شب‏هاى تار!

آى!   خورشيد بى غبار!

آى!   درياى بى كنار!

بازآى، كه زمزمه شبانه مادران، بر گاهواره كودكان، سوزناك‏تر شده است.

بازآى!

كه جنگلِ سبزِ كرانه‏ات، اسيرِ دستانِ غارتگرِ بادهاىِ صَرصَر است.

بازآى!

و در قلب‏ هاى شيار خورده‏ مان، بذر سبز حيات را بنشان.

بازآى!

كه پروانه‏ هاىِ رنگارنگِ بهارِ زندگى، در زمستانِ هجران يخ بستند.

تنديس‏ هاى يخين، از سردابه ‏هاى متعفن قد افراشتند.

نام‏ مان را ننگ مى خواهند، قلب ‏مان را تنگ مى خواهند، زنده‏ها را مرده مى خواهند، مرده‏ها را شلاق خورده مى خواهند.

آى! …  مرواىِ شبانه مادران نثارت باد!

بازآى!

كه فرياد تره به نان نرسيده‏ها را، چه كس، جز تو، پاسخ گوست؟

بازآى!

كه ما درمانده‏ ايم.

در سوكِ كدامين يار بگرييم؟

در هجرِ كدامين عاشقِ بردار،   بناليم؟

در كدامين راغ؟

در كدامين باغ بخوانيم؟

ناكسانِ سرمست از باده فتح، ابلهانه مى پندارند كه جاويدند.

كنون،  با دوصد خدعه و نيرنگ، ز من انكار مى خواهند، ز من بسيار مى خواهند.

مرا بيمار مى خواهند، ترا بى يار مى خواهند، مرا رنجور، مرا بى عار، مرا با هزاران آرزو،

آه بى هيچ گفتگو،

بردار مى خواهند.

ترا مهجور، ترا بى شور، ترا در گور مى خواهند.

ترا با صد هزاران زخمِ بر پيكر، بسانِ رستمِ دستان،

كه بگذشته است از هفت‏خوان بدمستان،

به چاهِ حيله شغاد مى خواهند.

كنون بازآى!

كه جان، بى قرار است، غم، افزون از شمار است، دل، اندر انتظار است.

بازآى!

آى!  آرزوى يگانهء من!

ديرينهء من!

جاودانهء من!

طبري در “فراز و نشيب پيكار” (يادداشت، ص ٩٥ به بعد) نكات بسياري را از درد و رنج و قهرماني در نبرد عليه «سيطرهء … قواي اهريمني» بر مي شمرد و «مشكلات» نبرد را بيان مي كند. او براي «آنكس كه در اين جاده شريف پاي مي گذارد» ويژگي هاي خاصي قايل است و مورد تاكيد قرار مي دهد: «آن مبارزه اي كه براي برانداختن كهن صورت مي گيرد و اين كاري كه براي ساختن نو انجام مي پذيرد، يعني آن عمل تخريبي و اين عمل ايجادي كه لازم و ملزوم يكديگرند، هر دو بايد به وسيله حزب يا ستاد مبارزه كه مجمع رزمندگان پيشاهنگ است، با درآميختن حداكثر اصوليت علمي با نرمش عملي، سخت گيري انقلابي با عاطفهء انساني، تمركز و انظباط محكم با دموكراسي و ابتكار عمومي تحقق پذيرد.» باوجود اين، «مشكلاتِ»  عيني و ذهني اجتناب ناپذير هستند. «بغرنج و متناقص بودن خود پروسه تاريخ و دشواري رهبري، دشواري پيش بيني … نيافتن تناسب صحيح و ضرور ديالكتيك بين دو قطب متقابل و متضاد در هر لحظه اي از لحظات تكامل … [علل] تقريبا حتمي بودن خطا و شكست و گمراهي است.»

«نسج تاريخ از متقابلان بافته شده است … وظيفه عبارتست از يافتن تناسب صحيح بين قطبين متقابل با درك آنكه كدام قطب عمده است و با تكيه بر آن.» (همانجا)

                          بر مرداب تن نيلوفر انديشه مى رويد

روزگار غريبى است، تن خسته و زخمى است، ليك انديشه چابك و چالاك، روئين تن و بى باك، مى تازد در روى خاره بيداد، با پرچم چرمينه حداد، با شور شيرين‏گونه فرهاد.

***

بر طناب حيله، حلقه ‏ها زده‏اند.

بر پيرهن چاك چاك و دريده يوسف، وصله ‏ها.

خورشيد انكار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد.

شب‏ پرستان مشت مشت بر ستاره‏ ها، رنگ شب مى پاشند.

بر تنم زخم‏ هاى بى شمار است.

***

اى بدسگالان مردمى آزار، اى ژاژخايان دشمن‏كار، اى شمايانى كه انديشه‏تان از پر مگس فراتر نمى رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مى بينيد.

هرگز زخم‏هايم بساط عيشتان نخواهد شد.

زخم‏هايم نشان اقتدار منست، زخم‏هايم سوز ديرين منست.

زخم‏ها را شعله‏ور مى خواهم، زخم ‏ها را زخم ‏تر مى خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، كز شرارش يكجا، بركشد آذر گنبد‏پيما، كز دل‏تيرگى پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا.

دیالكتیك نهفته در جمله معروف كارل ماركس كه “درك اندیشه به نیروی مادی تبدیل می‌شود”، زمینه ي موضع مبارزه‌جویانه ي بیان شده در این قطعه است.

«روئین تن» بودن اندیشه، بیان ویژه تبدیل شدن تراوش ذهنیت، انديشه، به واقعیت ملموس Gegenstaedlichkeit به نیروی مادی، “مادی شدن«ماده لزج و خشمالود انديشه» (با، ١) است. دیالكتیك ذهن و عین، تبدیل آن ها به یكدیگر، جدایی ‌ناپذیری و بهم ‏پيوستگى و بهم ‏تنيدگى بى واسطه ي این جفتِ ديالكتيكى در این «نثر موزون شاعرانه»، آرى بايد گفت، حتى تنها در عنوان شعر، به زیباترین و شفاف ترین شكل بیان می گردد. این، «تقطیر فلسفی- شاعرانه اندیشه مشخص»، وحدت عین و ذهن در شکل «تـرانـه هـای خـابـگـونـه» است و «با منطق مه‏آلود و شناور رویاها بیان می شود». این شیوه استادانه به كار گرفتن جفت های دیالكتیكی یكی از نكات بسیار ظریف و درعین حال دقیق برای ارزیابی شخصیت علمی- انقلابی سراینده شعرها است.

به آنكس كه به او مي انديشم

«محبوب من!

نگاهم را حريصانه بر روزن تنگ خاطره ها  – كه هر روز تنگ ‏تر مى شود –  مى دوزم. در رنگ افق ‏هاى دور، در سراشيب تند فروافتادن يك شب بلند، در كاكل بلند كوه ‏ها  – كه اولين تماشاگر سپيده دمانند و اولين آشيانه زمينى خورشيد -، در پيوست بى گسستِ تحفه تكرار، با تن خاك سراپا ايثار، در روند جارى رود، پيوسته ترا مى پويم.

گاه با خود مى گويم:

“اين در براى هميشه بسته خواهد ماند؟

و هيچگاه گشوده نخواهد شد؟

و ياخته‏ هاى زمين، در انجماد اين برف سنگين، عقيم خواهد گشت؟

مگر مورچگان در دهليز نمناك و تيره زمين، توشه ابدى اندوخته ‏اند؟

آه … اگر درختان برهنه توسكا پوشش سبز حيات را، در حجم بلند ذهن خود، به نسيان

جاويد بسپرند!

و دودكش علم شده بر فرق خانه‏ها، على الدوام از كار بماند!

زخم‏ هايم را، دردهايم را، با كدامين مرهم التيام بخشم؟

سمند سركش آرزوهاى دور و نزديك را، با كدامين كمند در بند كشم؟

چگونه بر آتش جانسوز درونم، خاكستر سرد مرگان را بپاشم؟

ترانه‏ هايم را، و زمزمه ‏هاى خلوت دلم را، براى كه بخوانم؟ ترانه‏هايم را براى كه

بخوانم؟”

نـه! محبوب من، هرگز چنين نبود. من آموخته ام اين را، تو نيز بدان، كه بيگمان، زمان دق الباب خواهد كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندي گرم، انحناء آسمان را عاشقانه

خواهد پيمود، و آنگاه بهار مرهمي سبز بر زخم هايمان خواهد گذاشت.»

تصوير استه تيك درد و رنج نيروي نو در نبرد عليه نيروي كهن كه «هنوز … دخلش ته نكشيده … [و] دوران تراژيك و فاجعه آميز نبرد … دوران مهيب نبرد …» را به نو تحميل مي كند (يادداشت، “نبرد نو و كهن”، ص ١٣)، در “رنج نامه هجران” و در “به آن كس كه به او مي انديشم” در اوج شكوهمندي «شعر ناب»ي تصوير مي شود كه طبري به آن به مثابه «دست افزاری» که سالیان دراز جستجو کرده، دست يافته است. …

ضرورت بهره‌ برداری از تجارب، یك خواست و آرزوی ذهنی و احساسی نیست، واقعیت زندگی بر آن حكم می‌كند كه تسلیم نباید شد، یاس و افسوس را نباید به خود راه داد. فاجعه پدید آمده، فاجعه ی است در مقیاس ملی، در مقیاس كل جامعه. …

طبري در شعر “به آنكس كه به او مي انديشم”، در «نثر موزون شاعرانه»ي ديگري كه در زندان جمهوري اسلامي به منظور بيان خوشبيني تاريخي در ارتباط با هستي انسان و دورنماي نبرد نيروي نو خلق كرده است، ديالكتيك محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي را تصوير مي كند.

او ارتباط اين ديالكتيك را با ديالكتيك مبارزه اجتماعي خطاب به توده اي هايي كه بي واسطه بار سنگين نبرد طبقاتي را در بند نيروي كهن بر گوشت و پوست و روح خود احساس مي كنند، نشان مي دهد و با خلق استعاره استه تيك «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» هستند، شكوهمندي، عظمت و سترگي خوشبيني تاريخي مبتني بر ديالكتيك “منطقي و ضروري” را نزد اين مبارزان مي نمايد .

همانطوركه پیش‏تر نیز اشاره شد، یكی از نكات پرقدرت مضمون خوشبيني تاريخي در شعرهاي سروده شده در زندان، تكرار رابطه محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي انساني با روحیه ي مبارزه‌جویانه و امید به پیروزی نهایی در نبرد ترقی‌خواهی اجتماعی انسان نزد احسان طبرى است. مضمونی که ازجمله و به ويژه در قطعات “بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید”، “تولدی دیگر”، “به آنکس که به او می اندیشم”، در ترکیبات متفاوت و به منظور نشان دادن زاویه و سويه و نماهای متفاوت خوشبینی تاریخی و مبارزه جویی مبتنی بر آن، بیان می شود.

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3681




تاریخ، تاریخ اقتصاد سیاسی است! پی گفتار
غـار لاسكو

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۸ (۲ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در نوشتار پیش (مقاله ي شماره ي ١٣ ارديبهشت ٩٦)، چگونگيِ بازتولید نیازمندی های هستی (و بازتولید زندگیِ) گونه انسان در ارتباط با چگونگی شیوه ی این بازتولید در طول تاريخ مورد ملاحظع قرار گرفت. این شیوه “اقتصاد سیاسی” مرحله ی معین رشد جامعه انسانی ناميده شد.

“اقتصاد سياسي” موضوع مورد پژوهشِ علم ماتریالیسم تاریخی است كه کوشش انسان در هر مرحله از رشد جامعه را در جهت ایجاد شرایط این بازتولید قابل شناخت و درك مي سازد.

کوشش انسان براي بازتوليد هستي، تنها در سطح اقتصادی عملی نمی گردد که پایه- زیربنای کوشش را تشکیل می دهد، زیرا انسان باید اول بخورد وبنوشد! اين كوشش همچنين بخش روبنایی هستی را در برمي گيرد: روابط اجتماعی میان انسان ها، اندیشه ایدئولوژیک- مذهبی، توجه به سنت و رسم ها وغیره.

این کوشش انسان از دیر باز همراه است با پرسش برای شناخت از خود و از محیط پیرامون. به گفته ی زنده یاد احسان طبری، انسانی که از هستی حیوانی جدا می شود، با جهان و طبيعت «تودرتو» و هزاران پرسش بی پاسخ روبروست. عجيب نيست كه «با مغزي خواب آلود و رويا باف»، پاسخ به پرسش ها با سرگراني هاي بسيار همراه گردد.

شناخت شرایط بازتولید هستی اجتماعی همان قدر ساده تر و شفاف تر است، هم آن قدر که بررسی مرحله ی آغازین تری را در تاريخ مورد پژوهش قرار می دهد. هنگامی که خانواده- گروه انسانی از ده تا پانزده نفر تشکیل می شود، روابط میان آن ها روابطی شفاف و تعریف شده است، بدون آن که کلمه ای بیان شده باشد.

نقش “مادرسالاریِ” مادر- زن به عنوان عنصر بازتولید کننده ی زندگی در دوران کمونیسم ابتدایی (كمون اوليه)، نقشی طبیعی است. بحث “ایدئولوژیکی- مذهبی- فرهنگی” درباره چنین نقشی نمی تواند اصلن به وجود آید، آن طور که در آغاز در اندیشه ی عرفانی- افسانه ای و دیرتر در اندیشه ی مذهبی به طور عام مطرح است.موضع ضد زن در مذهب امروزين، در دوران کمونیسم ابتدایی، فاقد هر نوع زمینه عینی و ذهنی است.

پديدار شدن موضع ضد زن در مذهب که با رشد نیروهای مولده در جامعه ی قبیله ای- برده داری در ارتباط است، به ضرورتی عینی برای سازماندهی هستی اجتماعی در اين دوران تبدیل شد. “اقتصاد سياسي” مبتني بر نظام برده داري به كار بدون دستمزد بردگان نياز داشت. بازتاب این ضرورت عینی، برداشت ذهنی- ایدئولوژیکِ مذهب مردانه است که در اولین ضد انقلاب علیه زن هشت هزار سال پیش در دوران “سنگ نو” تحقق یافت. زن و كودك به گفته ي ماركس «اولين بردگان در تاريخ هستند»!

انتخابات اخير رياست جمهوري در ايرانِ جمهوري اسلامي باری دیگر موضع ارتجاعيِ ضد زن مذهب را برملا ساخت. مخالفت با کاندیداتوری بانو اعظم طالقانی برای احراز مقام ریاست جمهوری توسط دستگاه های خفقان مذهب ارتجاعی، نماي اين موضع ارتجاعي است.

در دوران كمونيسم كهن، حفظ “عدالت اجتماعی” در گروه که به طور نسبی برقرار است، تحت تاثیر نیاز خانواده- گروه برای حفظ و ادامه هستی خود قرار دارد. به عبارت دیگر در گروه، نيازی عینی را تشکیل می دهد که هضم ذهنی شده است. ذهنیتی که از استقلال نسبی برخودار است.

شناخت استقلال نسبي ذهنيت را مي توان ازجمله در روند ايجاد شدن مذهب دنبال نمود. خانواده- گروه هاي گونه ي انسان با دو متضاد روبرو بودند: رشد تعداد افراد گروه و مساله جفت گيري با هم خون. راه حل براي دو متضاد، يعني رشد تعداد افراد و نياز به توسعه “توليد”، كوچ كردن و به دنبال شكار حركت كردن و همچنين تقسيم گروه، تشكيل خانواده- گروه جديد بود. تقسيم گروه در عين حال ريشه در زندگي گذشته ي حيواني داشت. به طور ناخودآگاه دوري گروه هاي هم خون از يكديگر به عنوان يك ضرورت جلوگيري از جفت گيري با هم خون عملي شد.

در اين مرحله است كه “توتم” به وجود آمد كه در طول تاريخ عملكردي به مثابه “نام خانوادگي” گروه ايفا مي كند. پرسش به كدام “توتم” تعلق داري، پرسشي است كه شايد بتوان آن را امروز با “تعلق به قشون زحمتكشان” و يا … قابل شناخت ساخت. انتخاب اشكال “توتم” هيچ قاعده اي نداشت و اغلب اتفاقي بود (سر حيوان، جمجمه انسان، خطوط و امثال آن).

در طول تاريخ احترام به “توتم” به “خونخواهي” از افراد خانواده- گروه و اشكال ديگر “ايدئولوژيك” بدل شد. رشد استقلال ذهنيتي كه ناشي از شرايط مادّي هستي خانواده است، در دوران “سنگ نو” زمينه ي ايجاد شدن خدايان و ديرتر تك خدايي را پايه ريخت. مذهب چكيده ي رشد و استقلال ذهنيت و بيگانگي آن با ريشه ي عيني خود نزد انسان ذهن گرا است.

زن ستيزي مذهب در كليت آن ناشي از ضرورت پايان دادن به دوران “مادر سالاري” و برقراري “پدر سالاري” است. زن توانسته بود راه توليد دانه هاي خوراكي را در كنار آب راه ها فراگيرد. اين توانايي زن به “انقلاب كشاورزي” انجاميد. با ايجاد شدن شرايط براي توليد وسيع مواد خوراكي كه با رام كردن “گاو نر” و شخم زمين توسط مرد عملي گشت، اولين ضد انقلاب عليه زن عملي شد كه پايان دوران كمونيسم كهن و آغاز جامعه ي برده دارانه است.

نپذيرفتن كانديداتوري بانو اعظم طالقاني براي رياست جمهوري توسط “شوراي نگهبان”، نگهباني از دستاورد ضد انقلابي است كه حدود ده هزار سال پيش در جامعه انساني پيش آمده است. اين واقعه مادي در افسانه ي يوناني “ايلياس” با قتل فجيع “مادر كهن” توسط نوده ي پسري آن ايلياس عملي مي گردد.

 ذهنیت جوان و یا مرد زورمند در برخورداری از موهبات به دست آمده در دوران كمونيسم كهن، عمدتن خواستی ناشی ازحفظ تداوم هستی گروه است. نزد برخی از گروه ها تعلق بخش معینی از شکار برای شکارچی به سنت بدل شده است – روندی که در فرماسیون برده داري به آز و حرص بدل شد –، نشان رشد استقلال ذهنیتی است که می تواند با تغییر زیربنای جامعه ادامه یافته، و به سنت و رسوم بدل شود و در اشکال دیگری، ازجمله در شکل ارتجاعی و سرکوبگرانه تبلور یابد كه پيش تر به آن در ارتباط با كانديداتوري بانو اعظم طالقاني اشاره شد.

در شرایط جامعه ی کمونیستی کهن، البته عجیب نیست که مالکیت خصوصی مفهوم نشناخته ای را برای انسان این دوران تشکیل دهد. تعلق ابزار کار، چوبدست و غیره به یک فرد از موضع مالکیت خصوصی عملی نمی گردد، بلکه همچنین نیازی عمومی- مادي را در خانواده- گروه در دفاع از خود و شرکت در شکار تشکیل می دهد که در آن در آغازِ هستی همو زاپینس زن و مرد بي تفاوت شرکت دارند. دیرتر شکارحیوانات بزرگ، برای نمونه ماموت، توسط مردان انجام مي شود، اما زنان نيز در آن شركت دارند.

غـار  لاسكو

انگیزه نگارش اين سطور ديدار از نمايشگاه غار لاسكو در فرانسه است.

در جنوب غربی فرانسه، در کوه پایه هایی که به سلسله کوه پیرينه می انجامد، منطقه داردُن قرار دارد. در درّه ای که در آن رودخانه وِزئر جریان دارد که آن را رودخانه سیاه نیز می نامند، لایه های معدنی مواد در تپه های اطراف این رودخانه دارای چنان ترکیبی است که در این درّه «ده هزار غار» ایجاد شده است. این غارها به طور عمده غارهایی هستند که در آن نفوذ آب ممكن و با حل مواد كچي همراه است. تنها در بخشی از منطقه چند غار هستند که لایه های سقف آن ها برای گذار آب قابل نفوذ نیست. در این غارها، دیوارها و به ویژه سقف با کریستال های نمک پوشيده اند كه سفید و هموار است.

در یکی از این غارها در سال 1940 جوانی با سگش غاری را کشف کرد که بر دیوار و سقف آن نقاشی های بسیاری از حیوانات به طور هنرمندانه ترسیم شده اند. این غار در سال 1963 برای بازدید کنندگان بسته شد، زیرا با ارتقای رطوبت در آن، رشد قارچ سبز و نابودی رنگ ها آغاز شد. این غار، آن طور که آثار زمین شناسی نشان می دهد، در آغاز دوران “سنگ میانه” (بیست هزار سال پیش) در اثر ریزش سقف آن در سیلی، مسدود شده بود و ظاهرا برای انسان های آن دوران دیگر قابل دسترسی نبوده است.

حدود شش ماه پیش در بخش جلوی تپه اي كه غار تاریخی در آن كشف شده است، غار مصنوعی جدیدی احداث شده است که به آن نقاشی های دوران “سنگ کهن- میانه”از غار اصلي يك به يك منتقل شده اند. به این غار مصنوعی می توان از راه نمایشگاهی رفت که در آن نمونه هایی از جمله از رنگ، قلم مو، چراغ چربی سوز و دیگر ابزار کار به نمایش گذاشته شده اند.

با دیدار از این نمایشگاه، اندیشه هایی در ارتباط با شرایط هستی انسان دوران کمونیسم کهن، و همچنین در ارتباط با مساله رابطه عین و ذهن به وجود می آید که بررسی و بازگویی آن از منظر بحث پیش درباره ی سرشت “اقتصاد سیاسی” در هر دورانی می تواند با آموزش هایی همراه باشد.

می دانیم که دوران “سنگ کهن” بر هستی انسان بر روی زمین تا حدود بیست هزار سال پیش حاکم بود. انسان از دست افزار چوبی و سنگی در این دوران استفاده کرد. این استفاده که در آغاز ساده تر بود، برای نمونه با تیز کردن نک چوبدست و یا شکاندن سنگ مناسب و تبدیل آن به ابزار کار برای بریدن و یا دفاع، از رشدی نسبی نیز برخوردار بود. در دوران “سنگ میانه” (بیست تا دوازده هزار سال پیش) و نهایتان در دوران “سنگ نو” (دوازده هزار سال پیش) به کار گرفتن انواع سنگ به عنوان ابزارکار با رشد کمّی و کیفی روبرو است که دیرتر به دوران به کارگرفتن فلزات فرامی روید.

همان طور که اشاره شد، چند پرسش می تواند کمک باشد برای درک شرایط بازتولید هستي گروه هاي انساني در این دوران كه مضمون “اقتصاد سیاسی” حاکم برآن را قابل شناخت مي سازد.

1-     در کتابی که در محل نمایشگاه به فروش می رسد، این پرسش مطرح و بدون پاسخ می ماند: «معلوم نیست که چرا در نقاشی ها تنها یک عکس از گوزن قطب شمال وجود دارد. در حالی که تغذیه اصلی انسان در این دوران [سنگ کهن- سنگ میانه در این منطقه]، همان طور تولید سوزن های استخوانی، لوله هایی که برای فوت کردن رنگ به دیوار [و در موارد دیگری برای تولید نی] به کار برده شده است و غیره، همگی بخش هایی از تن گوزن قطب شمال است؟»

برای اندیشه غیر دیالکتیکی که با علم ماتریالیسم تاریخی نیزآشنا نیست، پاسخ پرسش، به بغرنجی تبدیل می شود که می تواند تنها با پاسخی ذهن گرایانه روبرو گردد که در كتاب نیز انعكاس يافته. ادعا می شود که باید برای این رفتار علل ذهنی- عرفانی- مذهبی قایل شد. توضیحاتی مبتنی بر رفتار «جادوگرانه» و امثال آن، برای پاسخ به پرسش مطرح می شود.

علت مادی نقاشی نکردن گوزن قطب شمال پاسخی علمی و قانع کننده دارد كه در ارتباط قرار دارد با شرايط تغيير يافته هستي. در دوران سنگ میانه که در جهان و ازجمله در این منطقه آب و هوا تغییر می کند و مرحله بزرگ و طولانی یخبندان بر روی زمین پایان می یابد، برای انسانی که عمدتن از شکار حیوان سد جوع می کند، همراهی کردن با گله های گوزن قطب شمال به سوی شمال که بر آن سلطه سرما و یخ همچنان برقرار است،علت وجودی- مادی خود را از دست می دهد. به ویژه آن که از جنوب، جانوران جدیدی به منطقه آزاد شده از یخ و سرما روی می آورند که جایگزین لازم را ارایه می دهند. گوزن مو سرخ کنونی، آهو، گاو کهن و اسب ها کوچک (پُـنی) وغیره … همچنین حیوان وحشی مانند خرس و شیر کوهی و انواع دیگر …

در آغاز سنگ میانه، خانواده های ده تا پانزده نفری رشد مي كند. تعداد افراد تا سی نفرنیز می رسد. گام به گام با اضافه شدن به طول متوسط عمر انسان، تاثیر «تربیت مادر بزرگ» نزد گروه ها پا می گیرد و به اهرم انتقال فرهنگ و زبان تبدیل می شود. [علوم مربوطه، نقش مادر بزرگ را در انتقال گذشته با آینده اثبات کرده اند و برای آن نقشی تعیین قایلند (…). نقشی که در تداوم بلاواسطه شرایط نظام مادر سالاری در جامعه کمونیستی کهن قرار دارد.

بدیهی است که باید در شرایط جدید، حیوانات جدید و شیوه ی رفتار آن ها را شناخت وآموخت، تا بتوان به شکار آن ها پرداخت و یا دفع خطر نمود. لذا بهره گیری انسان این دوران در منطقه مورد بحث از موقعیت استثنایی غار، امری طبیعی است برای آموزش کودکان و جوانان. نقاشی ها در بخش هایی بر روی هم قرار دارند که نشان تکرار آن ها احتمالا توسط افراد متفاوت است.  در فیلم “کالاهاری” نیز این آموزش کودکان و جوانان دختر و پسر نزد قبيله اي در افريقا نشان داده می شود. جالب است که دو نفر همزمان به توضیح حرکت حیوانات می پردازند که در دو سمت محل روی زمین نشسته اند. نقاشی ها در غار لاسكو نیز از سمت های مختلف، حیوان را نشان مي دهد. متاسفانه توصیف دقیق عکس های ترسیم شده در کتاب، تنها به روی صحنه آن چه دیده می شود، محدود مي ماند. علتی برای ترسیم سمت های مختلف حیوانات ذکر نمی شود. مثلن در ارتباط با محل ارگان های حساس حیوان که شناخت دو سمت تن او را ضروری می سازد وغیره.

همان طور که قابل شناخت است، در دورانی که انسان به طور عمده یک شکارچی است و از این طریق به بازتولید نیازهای هستی خود می پردازد، تبحر در شناخت شکار، آگاهی برای محل ضربه زدن به آن، چگونگی نزدیک شدن به آن وغیره از اهمیت تعیین کننده برخوردار است.

به سخنی دیگر، اقتصاد سیاسی حاکم بر انسان در دوران کمونیسم کهن، از سرشت همکاری و پشتیبانی تنگاتنگ میان گروه- خانواده ی انسان برخوردار است. این ویژگی در این دوران از این رو می توانسته و بایستی با شکل سازماندهی هستی اجتماعی بر پایه مادر سالاری عملی گردد، زیرا مادر- زن اضافه بر شرکت در بازتولید نیازهای هستی، بازتولید کننده حیات انسان نیز است.

گذار از مرحله مادرسالاری به پدرسالاری چهار هزار سال به طول انجامید. چهار هزار سال آغازین در دوران سنگ جدید (دوازده هزار سال پیش) در درّه های هلال کوهستان های سازتوز و زاگرس (شرق ترکیه امروز و غرب ایران)، دوران نابودی نهایی جامعه کمونیسم کهن و برقراری جامعه برده داری است. برای اولین بار نزد سومری ها – از خانواده ی زبانی آریاها -، نظام پدر سالارانه- برده دارانه (در شمال شرقی ترکیه امروز) پایه ریزی شد و تحقق یافت. عبداله اوچلان روند فروپاشی جامعه کمونیسم کهن و ایجاد شدن فرماسیون جدید را در کتاب «وارثان گیلگامش» برشمرده و با اسناد کاوش های بسیاری در این منطقه در دهه هاي پاياني قرن گذشته به اثبات می رساند.

با کمی دقت می توان نقش بازتولید هستي انسان که چگونگي آن “اقتصاد سیاسی” دوران را تشکیل می دهد‏، با ارايه ي برخي پاسخ ها به پرسش های طرح نشده در كتاب در ارتباط با نمايشگاه لاسكو شفاف تر مي گردد. وحدت ماتریالیستی عین و ذهن در اين دوران و در دوران هاي بعدي در جهت حل و فصل چگونگي “اقتصاد سياسي” هر دوران قرار دارد.

نقش ذهن از نظر مضمونی در طول تاریخ رشد مي يابد و از استقلال نسبی برخورد می شود. امروزه علم، به اهرم رشد نیروهای مولده بدل شده است. باید آن را از ابزار در خدمت انباشت سود و سرمایه به اهرم براي بهبود شرایط زندگی انسان و انسانی کردن روابط اجتماعي به خدمت گرفت. از این روست که گذار انقلابی از نظام سرمایه داری به دستور تاریخی مبرمی تبدیل شده است، زیرا این نظام استثمارگر و ضد انسانی، همانند بمب هسته ای به دومین عنصر نابودی هستی بر روي زمين بدل گشته است.

فردریش انگلس در نوشتاری به شدت به این ادعا برخورد انتقادی می کند که گویا باید سرنگونی نظام استثمارگر و نابود کننده محیط زیست را آن هنگام وظيفه عاجل جامعه ارزيابي نمود كه «رمق» سرمايه داري به پايان رسيده است! زیرا گویا حقانیت تاریخی آن هنوز پایان نیافته است. انگلس می نویسد، آن هنگام که شرایط برپایی جامعه سوسیالیستی ایجاد شده است، صرفنظر از «رمق» و امکان رشد احتمالی نظام سرمايه داري، باید به هستی آن پایان داد. موضعی که با تبدیل شدن شیوه تولید سرمایه دارانه به ابزار نابودي هستي بر روي زمين، سرشتي آزادي بخش و انسان دوستانه داراست. ناقوس مرگ سرمايه داري به صدا در آمده است. پاپ اعظم فرانسیسکو نیز مرگ آور بودن این صورتبندی اقتصادی- اجتماعی را مورد تائید قرار داده است.

انتخابات رياست جمهوري در ايران با انتخاب حسن روحاني پايان يافت. در هيچ ابرازنظر خبري و سياسي در رسانه ها‏ مدافعان و هم مخالفان او ترديدي باقي نمي گذارند كه باوجود پيروزي روحاني‏، تغييري در شرايط حاكم بر كشور و مردم ايجاد نخواهد شد. همه بر سر اين امر توافق دارند كه اين امر ناشي از سلطه ي ديكتاتوري است. اين سلطه، حفظ “اقتصاد سياسي”اي را دنبال مي كند كه علت اصلي وجود شرايط حاكم است. آن را بايد مطرح ساخت و به ميان مردم برد.

با طرح “اقتصاد سياسي” جايگزين براي مرحله ملي دمكراتيك انقلاب در ايران، كليت شرايط حاكم بر كشور مورد توجه قرار مي گيرد. ضرورت چنين شيوه ي علمي بررسي را زنده ياد هوشنگ ناظمي در درس ٤٥، “جامعه، طبيعت و رابطهء آن ها” در كتاب ماترياليسم تاريخي توصيف كرده و ضرورت پايبندي به اين شيوه را مستدل مي سازد (ص ٤٥ به بعد). او اين ضرورت را ناشي از طرح واقعيت «به مثابه واحد كل، كه علم ماترياليسم تاريخي آن ها را بررسي مي كند» قابل شناخت مي داند (همانجا ص ٤٨).

اهميت طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب ايران در مبارزه با ديكتاتوري ولايي و هم نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي از موضع ديگري نيز ضروري است. ضرورت طرخ آن براي مبارزه با «بيگانگي از خود» در «آگاهي [كاذب] اجتماعي» حاكم شده در ايران ترديد ناپذير است. اين مضمون را زنده ياد ناظمي در درس ٤٩ كتاب دوم خود چنين برمي سمرد: «در عرصهء آگاهي اجتماعي نيز اساس بيگانگي از خود عبارت است از وَهم، خرافات، مذهب، ايده آليسم و نظاير آن كه انديشه هاي انساني را كه متعلق به انسان و آفريدهء خود اوست، به نيروهاي لاهوتي و آسماني نسبت مي دهد [كه گويا ولي فقيه نماينده آن بر روي زمين است]. اين انديشه ها به صورتي تغيير شكل يافته بر انسان حاكم مي گردند و همچو آفريننده و تعيين كننده ي سرنوشت او در نظر گرفته مي شود.» (همانجا ٧٢)

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/3674

 

 




«حاكميت طبقه كارگر» يك امكان تحقق پذير است!
«بگذار مرا خام پندار بنامند»!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۷ (۳۰ اردیبهشت ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفيق ابي مي نويسد: با سلام به رفقاي عزيز و دانشمند توده اي!

فرهاد عزيز ممنون از احساس مسئوليت شما؛ همكاران با شوخي مرا نيز امپرياليسم و اخيرن آقاي ديالكتيك خطاب مي نمايند. آن ها وجود امپرياليسم را توهم و مرا محبوس غار كهف؛ بعضي سرمايه داري را جاودانه و سوسياليسم را سپرده به تاريخ مي دانند؛ هستند افرادي كه با نوشته هاي د كتر سروش با فلسفه و ديالكتيك هگل آشنا شده و روحيه ضد كمونيستي سروش را نيز تبليغ مي كنند. آن ها حاكميت طبقه كارگر را امكان پذير نمي دانند. اختلاف طبقاتي را امري طبيعي و وجود سرمايه داري را عامل پيشرفت جوامع مي خوانند. آناني كه روحيه ضد سرمايه داري بيش تري دارند، حرف ما را بهتر درك مي كنند. درباره تفكر ديالكتيك و اين كه ماركس چطور با تجزيه تحليل جوامع طبقاتي و اقتصاد سرمايه داري به اين نتيجه رسيد كه سرمايه داري نهايتن به دست طبقه كارگر نابود و جامعه سوسياليستي جايگزين آن خواهد شد. سوال اين بود اگر اين شيو تفكر علمي است، مي بايست موارد مشخص و ملموس تري را به عنوان مثالبراي روش ديالكتيكي بررسي پديده ها مطرح نمايد، تا من مبتدي به برّندگي اين شيوه تفكر ايمان آورده و سپس به سراغ فهم كاپيتال چند جلدي و قطور و تاريخ تمدن بشري روي بياورم. فرهاد جان، من در حد بضاعت تلاش نموده و خواهم نمود و اگر مزاحم شما شدم، مقصود آن است كه اين امر علمي تر، همه جانبه و توده اي به پيش رود تا هم آموزشي براي ما باشد و هم جلوگيري شود از بدآموزي هاي احتمالي ناشي از كم اطلاعي ما. پيروز و سربلند باشيد.

 

رفيق عزيز ابي!

1- سطور كوتاه شما كه اميدوارم هر روز با بيان مشخص ترِ نظرِ مخالفان و دوستانِ انديشه ي ديالكتيكي وسيع تر و پر مضمون تر شود، بازتابي است از آن چه زنده ياد احسان طبري در شعر “پيمان”، يكي از سروده هاي بسيار آموزنده و در عين حال بغرنج و پر سويه ي زندان خود توصيف مي كند:

«بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد و كلان بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد خيزد، و وز اندك بي شمار. …». “كار سياه انقلابي” كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در كتاب “ديدار از خويشتن” براي فعاليت توده اي ها، و خودش به عنوان نمونه اي استثنایی از آن ها، به كار مي برد، يك باور مذهبي نيست، بلكه شناختي علمي است كه بدون آن، نبرد انسان براي راهگشايي ترقي خواهانه و انسانی کردن شرایط حاکم بر جامعه به ثمر نمي رسد. به سخني ديگر، نبرد براي برپايي سوسياليسم به فرجام تاريخي ضروري دست نمي يابد و به واقعيت تبديل نمي شود.

سوسیالیسم و جامعه کمونیستی یک امکان “تحقق پذیر” است و نه یک سرنوشت محتوم. برای تحقق آن باید هوشمندانه، با نرمش لازم، و در عین حال با شناخت دقیق شرایط، و با قاطعیت انقلابی رزمید. هر نسلی به بضاعتِ توانایی خود.

توده ای ها در دوران کنونی که حزب توده ایران آن را دوران ملی- دموکراتیک انقلاب می داند، با چنین وضعی روبرو هستند. آن ها باید جایگزین انقلابی، آزادی خواهانه و رهایی بخش برای خلق های سرزمین همه ایرانیان را در برابر نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی ارایه دهند و آن را به پرچم تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ومتحدان نزدیک و دور آن بدل سازند. مبارزه با “اقتصاد سیاسی” دیکته شده ی حاکم که اجرای آن از طریق دیکتاتوری ولایی به زحمتکشان و نیروهای میهن دوست تحمیل می شود، تنها با ارایه چنین جایگزینی ممکن و موفق است. مقاله ی “سخنی پیرامون شوهای انتخابات و عوامفریبی های نامزدهای بی صلاحیت ریاست جمهوری” که در نامه مردم انتشار یافته (1025، 25 اردیبهشت 96) شرایط سلطه این دیکتاتوری را به خوبی و مستند توصیف می کند و مطلق عنانی بودن آن را در اجرای اقتصاد سیاسی دیکته شده نشان می دهد. برای مبارزه با سلطه این دیکتاتوری است که جنبش توده ای و همه میهن دوستان به اقتصاد سیاسی جایگزینی نیاز دارند. باید اقتصاد سیاسی جایگزین را به مثابه پرچم تجهیز و سازماندهی برای گذار از دیکتاتوری و برپایی مرحله رشد ترقی خواهانه جامعه ایرانی ارزیابی نمود. باید آن را هوشمندانه و با وسواس و همچنین با جسارت انقلابی، اما بر پایه شرایط رشد نیروهای مولده در ایران تنظیم کرد و به مورد اجرا گذاشت. این یک برنامه یکتا و تنها برای شرایط ایران است. باید آن را با توجه به تجربه ی خلق های دیگر تنظیم نمود، اما کپی برداری نکرد. ما می توانیم چنین برنامه اقتصاد ملی را بر پا داریم. این راه رشد که راه رشد سوسالیستی نیست، راه رشد مبتنی بر نظام سرمایه داری، و به ویژه فاز نولیبرال آن نیز نیست! کسی که این امکان و توانایی ما را نفی می کند، در سطح می غلطد و استدلالی برای تز و ادعای خود ارایه نمی دهد.

روزآ لوكزمبورگ مي گويد، “کار سیاه انقلابی” و پیامدهای آن بر تن و جان مبارزان، بیان دیالکتیک تاریخی- ضروری است که بارها سرنوشت نیروی نو را برای پیروزی نهایی تشکیل می دهد و قابل شناخت می سازد. بدون “كار سياه انقلابي” كه مضمون آن تغيير “انقلابي شرايط” است، ترقي خواهان و ما توده اي ها به مثابه گردان سازمان يافته ي جانبدار منافع طبقه كارگر قادر نخواهيم بود تغييرات را به سويي هدايت كنيم كه سوسياليسم و نه “بربريتِ” سرمايه داري برای ابد حاكم بماند که مداحان ریز و درشت آن خواستارند و تبلیغ می کنند. آن ها آگاهانه و یا ناآگاهانه به رشد جامعه بشری در طول تاریخ چشم می بندند، تا آن را نبینند. آن ها هیچ استدلالی درباره ی درستی تز خود ارایه نداده اند و نمی توانند ارایه دهند. نفی رشد تاریخ، با تائید ظواهر امر و زرق و برق نظام سرمایه داری توجیه می شود که درّه فقر دهشتناکی را در ایران و جهان ایجاد نموده است. موضع ضد کمونیستی- ضد توده ای آن ها، موضع انتقادی- سازنده نیست. نفی مطلق بر پایه ظاهر امر است که ناشی از قدرت و عملکرد جنایتکارانه نظام سرمایه داری امپریالیستی و نه بر پایه انسان دوستی بورژوازی دوران انقلابی هستی آن است.

2- تحلیل مشخص شرایط مشخص در کلیت واقعیت

رفيق محسن گرامي كه در ابرازنظر به نوشتار رفيق عزيز سيامك توجه را به اصل “تحليل مشخص شرايط مشخص” جلب مي كند، و ارزيابي خود را بر اين پايه قرار مي دهد، محق نيست. او اين ارزيابي را جدا از “كليت” واقعيت كه حقيقت است، انجام مي دهد! “تحليل مشخص واقعيت (پدپده ي) مشخص” در خلاء انجام نمي شود! در شرايط مشخص حاكم عملي مي گردد. این رفیق، همانند برخي ديگر از توده اي ها از قبيل “عدالت”، “مهر” و به ويژه “راه توده”ي دروغين، که وجود ضرورت عملكرد سياست انقلابي حزب توده ايران را نفي مي كنند، و به آن باور ندارند و آن را از كف داده اند، چاره اي هم ندارند، جز آن كه به قول سهند گرامي (در ابرازنظر ديگري) ميان “بدتر و بدترين”، “بدتر” را انتخاب كنند و راضی هم باشند! با از دست دادن برداشت ضرورت استقلال سياست حزب طبقه كارگر، رفیق محسن گرامی – که باید امیدوار بود در این مورد مشخص موضع خود را روشن سازد -، چاره اي ندارد جز آن كه مطلق گرانه بپندارد كه اگر به “بدتر” راي ندهد، فاجعه اصلي ايجاد مي شود! پنداشتی كه فاجعه آميز است و بايد به عنوان توده اي عليه آن روشنگري نمود. فاجعه اصلی ادامه سیاست “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادیِ” دیکته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی است. سكوت درباره فاجعه “اقتصاد سياسي” تحميل شده است كه سياستي ضد مردمي و ضد ملي را تشکیل می دهد. سکوت درباره ی سیاست امپریالیستی در خدمت منافع “يك درصدي هاي داخلي و جهاني”، از اين رو فاجعه آميز است، زيرا گامي در جهت تغيير شرايط حاكم و در جهت نابودي حاكميت نظام سرمايه داري بر نمي دارد! يعني به وظيفه اي عمل نمي كند كه وظيفه نخست حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران است!

تن دادن و سكوت در برابر فاجعه اي است كه ژورناليست افريقايي تبار آمريكايي که در زندان ابد در ايالات متحد آمريكا با نوشتارهایش به رزم خود علیه نظام سرمایه داری ادامه می دهد، موميا ابو جمال آن را در نوشتار امروز خود در “جهان جوان” (١٥ مه ٢٠١٧) «نئوليبراليسم»، یا«حيوان درنده سوپر» مي نامد كه برنامه ي رسمي همه دولت ها در نظام سرمايه داري در جمهوري اسلامي است. براي تحقق اين «حيوان درنده سوپر» است كه اين نظام در ايران و نه تنها در ايران، به رژيم ديكتاتوري ولايي نياز دارد. تحقق بخشيدن به اقتصاد سياسي اي كه فقر و بيكاري، گرسنگي و فلاكت را براي توده هاي روزافزوني به وجود آورده و ثروت و خوشبختي را به مشتي افراد ارزاني داشته است.» ابوجمال اين اقتصاد سياسي را اقتصاد سياسي براي «تقسيم خوشبختي بر پايه ايجاد بدبختي» مي نامد. اقتصاد سياسي اي كه «همه موانع را با “خصوصي سازي” از سر راه غارت ثروت هاي متعلق به مردم بر طرف ساخته است، تا انباشت سرمايه را بدون هر مرز و محدوديتي ممكن سازد». آن ها كه با موضع ضد توده اي و ضد كمونيستي، و يا حتي از موضعي به اصطلاح “عاقلانه”ي «عقل سليم» خود که منطبق است با تائيد “واقعيت موجود”، همراه شرايط گام برمي دارند كه شما از آن ها نام برديد. آن ها بايد با صراحت پاسخ دهند كه آيا از دید خود چنين شرايطي را به عنوان سرنوشت ميلياردها انسان در ايران و جهان خواستارند؟ اقتصاد سياسي ضد مردمي اي كه منافع ملي ايران را نيز به باد مي دهد و كشور را به نومستعمره ي اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل ساخته است!؟

نفی “اختلاف طبقاتی” و یا “طبیعی” ارزیابی نمودن آن، یک استدلال نیست! یک تز اثبات نشده است! این افراد اگر به “مانیفست حزب کمونیست” مراجعه کنند، الوان ترین توصیف «سرمایه داری را [به عنوان] عامل پیشرفت جوامع» از زبان مارکس و انگلس می خوانند و هورا می کشند. آن ها اما ادامه خواندن مانیفست را بر نمی تابند، تا اثبات گذرایی- تاریخی بودن سرمایه داری را درک کنند. گذاریی و تاریخی بودن روندی که مانند همه صورتبندی های اقتصادی- اجتماعی پیش، به دنبال رشد نیروهای مولده و بغرنج تر شدن روابط اجتماعی بر پا شده اند و پایان یافته اند. چنین نفس کوتاه عقلانیت، کمک برای رشدِ تعقل- هوشیاری انسان نیست و نمی تواند درک ضرورت انسانی کردن جامعه را دریابد. این اندیشه به قول احسان طبری، تاریخ را شبی می پندارد تاریک که در آن تنها اینجا و آنجا چراغی چشمک می زند و لذا قوانین رشد آن قابل شناسایی نیست.  این اندیشه تاریخ را شناخت پذیر ارزیابی نمی کند و چاره ای هم ندارد که به مثل آلمانی گرفتار برداشت “از دست تا به دهان” باقی بماند و به زندگی در چارچوب آن قناعت کند! چنین اندیشه ای قادر به گشودن دروازهء ناگشوده ی شهرها نیست که طبری در “با پچپچه پاییز” ترسیم می کند! در پی گفتاری به مقاله ی “تاریخ، تاریخ اقتصاد سیاسی است”، به این مساله بازمی گردم.

البته «سربريدن با پنبه» (نامه مردم) به ظاهر كم دردتر است كه دولت حسن روحاني مجري آن است، از گردن بریدن داعش گونه، اما هيچ كدام از آن ها در شرايط حاكميت نظام سرمايه داري تغييري ايجاد نمي سازد. گیریم توانستیم با مبارزه ی پیگیر، نسخه ی نولیبرالیسم را از گردونه خارج سازیم. اما آن وقت نیز نظام مبتنی بر غارت و استثمار نیروی کار، یعنی سرمایه داری پایان نیافته است. کوشش های مثبت اخیر کوربی، مثلا در حزب کارگر  بریتانیا که در برنامه انتخاباتی او انتشار یافته، و مورد تائید است، اگر هم عملی گردد، نظام سرمایه داری را نفی نمی کند.

فاجعه آميز، ترك سياست انقلابي حزب توده ايران توسط آن ها و همه نيروهاي صادق و طالب ترقي اجتماعي در جنبش کارگری ایران است! راي دادن به روحاني كه خواستار «پل زدن» به سوی مردم و نه ايجاد «ديوار» در برابر آن هاست  (مطبوعات)، به طرد “اقتصاد سیاسی” دیکته شده توسط امپریالیسم نمی انجامد، تلطیف و «با پنبه سر بریدن» در نحوی اجراي اين سياست است. نه کم و نه بیش!

پاسخ رفيق سيامك به ابرازنظر محسن گرامي، تنها پاسخي مسالمت آميز نيست. در عين حال بيان اين موضع ماركسيستي- توده اي است كه اگر توده اي ها پيگيرانه پايبند به استقلال سياست انقلابي حزب طبقه ی کارگر باشند، آن هنگام هم دچار تسليم طلبي و تجديدنظر طلبي نمي شوند كه راي اشتباه به صندوق بريزند. مشكل توده اي هاي دچار ارزيابي انحرافی، جستجو و اختلاف نظر و حتي اشتباه بر سر متحدان روز نيست. شركت كردن در اشتباه توده ها در این یا هر انتخابی نيست. در این زمینه اختلافی ميان “عدالت” و “راه توده” با توده ای ها وجود ندارد. بلشويك ها هم در «جمعه سياه» با توده ي دهقانان وابسته که با تمنا و دست های به آسمان بلند کرده راهی قصر تزار شده بودند، همراهی کردند و مانند هزاران دهقان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. این اشتباه فاجعه انگیز نیست.

اشتباه فاجعه انگیز و اصلی گم كردن ستاره ي راهنما انديشه علمي ماركسيستي- توده اي است!

3- حقیقت، کلیت است!

يكي از عمده ترين دستاوردهاي انديشمندانه ي انسان در طول تاريخ، رشد تئوری شناخت از خود و درك خود به عنوان قله رشد ماده ي بي جان به جاندار است. دستيابي انسان، با ايجاد شدن توانايي شناخت و درك كليت واقعيت عملي شد. شناختي كه تنها هنگامي قابل دسترسي است كه به پرسش اصلي فلسفه پاسخي ماترياليستي داده شود. فردريش هگل با كشف قانون ديالكتيكي رشد، شناخت انسان را به قله بلندپروازانه درک علمی از تئوری شناخت رساند. در اين ترديد نيست. اين اقدامی به جا ومورد تائید است كه دكتر سروش «فلسفه و ديالكتيك هگل» را آموخته و آن را به هوادارانش مي آموزد. اما تكليف مضمون بيان شده توسط هگل،يعني “حقيقت، كليت است”، چه مي شود؟

ناگفته نماند كه دكتر سروش از هنگامي كه به روحيه انقلابي و مبارزه جويانه زنده ياد احسان طبري شهادت (ي با دير كرد) داد، براي من شخصيتي دوست داشتني شد. بدون شناخت ديالكتيك هگل كه مطالعه آن را ازجمله لنين قوياً توصيه مي كند. شناخت و درك از واقعیت، از پدیده در “پدیدار شناسی” تنها با “بر روي پاي ماترياليستي گذاشتن” اين دستاورد بزرگ تئوري شناخت هگل توسط ماركس و انگلس به ثمر و فرجام رسید. این «سر به پا کردن» دیالکتیک هگل و قرار دادن آن بر واقعیت مادی”بود” است. لودویک فویرباخ در این زمنیه گام پراهمیتی برداشته است! رشد دانش انسان، اگر هم حتي شاخه ها و بي راهه هاي تنومندي داراست، از «تنه درختي» بر خوردار است كه به گفته احسان طبري، روند رشد تاريخي درخت را قابل شناخت مي سازد.

آيا مي تواند دكتر سروش يا شاگردانش به پرسشي پاسخ دهد كه در مثال قبلي به آن اشاره شد؟ انساني كه در غار تاريك و نشناخته و ناهموار حركت مي كند، آيا حركت خود را بر پايه ي “ذهنيتي” عملي مي سازد كه به طور “بل بداله” در ذهن بر پا مي شود؟ به سخني ديگر، آيا نخست ذهن اوست كه او را هدايت مي كند؟ هگل آن را مورد تائید قرار می دهد و نهايتاً خداوند (عقل كل) مي نامد كه در روند تئوري شناخت ديالكتيكي متكي به ايده آليسم توسط او كشف شده است. ذهني كه به پندار فردريش هگل حتي در بالاترين درجه شناخت ديالكتيكي (مبتني بر ايده آليسم عيني) قرار دارد!

در برابر اين پرسش، پرسش ماترياليستي قرار دارد: آيا گام بعدي را انسان در غار تاريك و نشناخته و ناهموار بر پايه ذهنيتي بر مي دارد كه پيش تر و از طريق تجربه هاي گذشته نزد او به “عينيت” تبدیل شده است؟ به عبارت ديگر، به دانش عيني ای که ذهن او آن را با بیان و سخن خود به هستی مادی بازمی گرداند؟ دانشي كه انسان از راه دستگاه هاي احساسي به ارث رسیده از دوران حيواني- گياهي رشد ماده، دريافت مي كند؟

روند تبدیل شدن عینیت به ذهنیت و برعکس را می توان در رشد آنتروپولوژیک حیوان- انسان نیز یافت. دیدن دو چشم و یک دهان، به سخن دیگر تشخیص سریع صورتی که می تواند خطر نابودی را برای حیوان و یا انسان ایجاد کند، موجب شده است که برای نمونه حتی در قرص ماه و یا نقش فرش اشکالی دیده شود که به صورت می ماند. تشخیص سریع خطر به مثابه ضامن ادامه هستی، در زندگی حیوانی و هم انسانی، رابطه دیالکتیکی (تضاد و وحدت) میان عین و ذهن را به مثابه “خاطره ی تاریخی” در روند رشد هستی در کلیت خود نشان می دهد.

اگر اين دوستان بتوانند و بخواهند به طور مشخص به پرسش طرح شده پاسخ مشخص بدهند، آن وقت به پرسش نخست فلسفه ي پاسخي همه جانبه داده اند كه “حقيقت است، زيرا كليت را مورد توجه و ارزيابي قرار مي دهد”! چه چيز در آغاز قرار دارد؟ عين يا ذهن؟ به گفته ي گوته در فاوست، “عمل” و يا “سخن” آغازگر است؟ 

4- آموزش و خود آموزی

حزب توده ایران از ارثیه ی فرهنگی- ادبیِ بزرگ و پرمحتوای مطبوعات نظری- تئوریک- سیاسی و هم تجربه غنی مبارزاتی- انقلابی برخوردار است، با فرازها و نشیب های آن. ارثیه فرهنگی را باید آموخت و هضم فکری کرد. تجربه عملکرد مبارزات توده ای را در گذشته باید شناخت و با انتقال دیالکتیکی آن به شرایط جدید به کار گرفت. توصیه رفیق محسن برای آموزش دیالکتیک ماتریالیستی از این ارثیه توصیه ای منصفانه و محقانه است. دو کتاب زنده یاد هوشنگ ناظمی که صدای دلنشین و توانای او در گوش ذهن توده ای ها که رادیو پیک ایران را شنیده اند، طنین می اندازد و آن را نوازش می کند، نمونه ای بلندپروازانه برای چنین آموزشی است. طنین این صدا ندا می فرستد که باید به آموزش نظری- تئوریک پیگیر پرداخت. این آموزش را باید سازمان داد.

آموزش نظری- سیاسی و همچنین در بخش اقتصادی در مطبوعات حزبی باید در سطح دانش عام مارکسیستی و هم در سطح خاص عملی گردد. آثاری که به طور سیستماتیک به این امر می پردازند، در بخش تاریخ و اندیشه در ایران، ازجمله “جهانبینی و جنبش ها … در ایران” و در بخش علم مارکسیسم- لنینیسم دو کتاب ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی است. کتاب های متعددی، ازجمله “انقلاب اکتبر و ایران”، در کنار بسیاری دیگر از آثارِ ارزیابی موارد مشخص وجود دارند که باید کتاب بالینی توده ای ها باشد. ازجمله این آثار، جزوه ی کوچک “سیمای مردمی حزب توده ایران” است. کتاب تاریخ و دیالکتیک، گرچه اینجا و آنجا نگرشی سیستماتیک دارد، برای نمونه به تاریخ رشد اندیشه ی فلسفی، عمدتا اما اثری بر پایه بررسی دیالکتیک مشخص است و می تواند برای علاقمندان به درک اسلوب بررسی دیالکتیک مشخص، کمک باشد. در مقدمه در کتابِ دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری نیز شیوه ی بررسی دیالکتیک مشخص به منظور دستیابی به مضمون شعر توصیف می شود.

پیشنهاد من به شما، رفیق عزیز ابی و محسن گرامی و دیگر رفقای علاقمند به این مسایل آن است که دست به کار شویم. شما و همه اگر بکوشند نظر و بیان های مشخص را با توجه به همه شرایط ضروری احتیاطی منتقل سازند، کمک خواهد بود برای بهره بردن دستجمعی از ارثیه ادبی- مطبوعاتی پرشمار و پرمحتوای حزب توده ایران!

می توان با تقسیم کار و مطالعه ارثیه ادبی نظری- تئوریک حزب توده ایران، پرسش های ایجاد شده را مورد بررسی دقیق تر و مشخص تر قرار داد. در چند مقاله درباره ی «آگاهی کاذب» کوششی در این زمینه انجام شد که باید از سر گرفته شود.

آنچه در ارتباط قرار دارد با بررسی نمونه های دیگر برای توضیح روش بررسی مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی، یا بررسی “دیالکتیک مشخص” هر پدیده، می تواند نمونه از روند مبارزه ی روزانه و هستی در جریان استخراج شود. همان طور که اشاره شد، در بررسی دیالکتیکی باید تفاوت قایل شد میان آموزش سیستماتیک دیالکتیک ماتریالیستی و قوانین آن، و “دیالکتیک مشخص”. در بررسی مبتنی بر دیالکتیک مشخص، بررسی پدیده ی و موضوع مطرح می تواند از بخش های متفاوت هستی انتخاب شود. “کاپیتال” مارکس نمونه ای است بی نظیر برای آموزش دیالکتیک مشخص. هر اندیشه ی طرح شده در این اثر، با توجه به قوانین دیالکتیکی، مورد بررسی مشخص قرار می گیرد. این اثر از این رو تنها “اقتصاد سیاسی” سرمایه داری را نمی شکافد و توضیح نمی دهد، بلکه همچنین شیوه ی بررسی مبتنی بر دیالکتیک مشخص را در هر موضوع مورد بررسی ترسیم کرده، قابل شناخت و درک می سازد.

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/3661

 




نه به دیکتاتوری ، فساد و نئولیبرالیسم

نویدنو  27/02/139

پاسخ نویدنو به “پارادوکس های بی پایان چپ روی” آقای جوانرود  پیرامون انتخابات
 
آقای جوانرود نامی در نوشته ای نسبتاً طولانی با عنوان “پارادوکس های بی پایان چپ روی[1] در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری  پیش رو مطالبی مطرح کرده است،   که بخش مقدماتی آن با ارائه استدلال هایی در صدد توجیه و دفاع از مشارکت در انتخابات با هدف کاهش قدرت “استبداد مذهبی جناح راست”، ضرورت همراهی با مردم که در انتخابات شرکت می کنند، نقد رویکرد سکتاریستی و طرح شعار سرنگونی از سوی  بخشی از جپ ، نقد واکنش منفی سازمان ها و شخصیت های چپ به اصلاح طلبی و شخصیت های اصلاح طلب ، نقد مواضع بخشی از شخصیت های چپ در عدم درک جنبش سبز  و همزمان یادآوری مواضع حزب توده ایران[2]  در حمایت از آن است.[3]   در قسمت بعدی به نقد مقاله آقای اردشیر زارعی قنواتی  مبنی بر پارادوکس عدم مشارکت در انتخابات و در عین حال عدم علاقه به چگونگی تغییر توازن قوا در حاکمیت به نفع اصولگرایان پرداخته و در بخش سوم نیز مقاله نشریه الکترونیکی نوید نو با عنوان ” ضرورت شکل گیری خط مستقل مردمی در برابر دور باطل انتخابات حکومتی[4]  را مورد نقد قرار داده است.
نوید نو ضمن احترام برای نظر آقای ارشیر زارعی قنواتی ، دفاع از مواضع ایشان را وظیفه خود نمی داند و بر این باور است که ایشان در صورتی که صلاح بدانند، شخصاً به مسائل مطرح شده در این مقاله پاسخ لازم را خواهند داد.
اما در این نوشته انتقادات وارده  به مقاله منتشره در نوید نو  مورد بررسی قرار گرفته و به آنها پاسخ داده می شود:  
1-  ایشان نقد خود به مقاله منتشره در نوید نو را ، بدون ارائه هیچ نشانی از محل درج مقاله ، با عبارت “نویسنده ی پرگو و پرمدعای سایت نوید نو ” آغاز کرده اند و در ادامه نیز یک بار دیگر بر آن تاکید کرده اند که حاوی نوعی ادبیات غیر محترمانه و غیر مودبانه است . و این در حالی است که هم حجم نوشته ایشان به مراتب بیشتر از مقاله منتشره در نوید نو است و هم ادعاهای سطحی و غیر مستدل زیادی را در این مقاله مطرح کرده اند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود. اگر قرار بود استفاده از اینگونه ادبیات در نقد نظرات دیگران به نظرات کسی مقبولیت بدهد، امروز چهره هایی مانند ولی فقیه که بیشترین استفاده را از ادبیاتی مشابه می کنند، می باید از بیشترین مقبولیت برخوردار باشند. بویژه اگر این ادبیات در برابر ادبیات جدی و مودبانه و تحلیلی مقاله مذکور مورد ارزیابی قرار گیرد، بدون شک  اعتبار نویسنده آن را با تردید مواجه می کند.
2-  ایشان در حالی که مفهوم  “دیالکتیک ماتریالیستی” مورد استفاده در مقاله نوید نو را به استهزاء می گیرند و ” کم توجهی و بی اعتنایی به آموزه های مارکسیزم- لنینیزم” را به عنوان عامل سکتاریسم مورد انتقاد قرار می دهند، هیچ نشانی از پایبندی به تبیین دیالکتیکی و ماتریالیستی شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه ایران از خود نشان نمی دهند.  و به همین دلیل نیز  ترجیح می دهند که تحلیل خویش را نه بر “اقتصاد سیاسی” بلکه بر مفاهیم روبنایی و عباراتی چون ” استبداد مذهبی جناح راست” و “غول استبداد ” ، ” جناح حاکم مستبد” و…متمرکز نموده  و از  توجه به بنیان های مادی اختلافات جناح های حکومتی با یکدیگر و توده های مردم باز می مانند.
3-  ایشان از نویسنده مقاله نوید نو می خواهد که به پارادوکس های خود اعتراف کند و آنگاه برای نشان دادن پارادوکس در  مقاله نوید نو سعی می کنند تا با نقل قولی ناقص اینگونه القاء نمایند که نویسنده مقاله به صورت ضمنی به این که ممکن است « عدم شرکت در انتخابات” نیز نوعی بی عملی تلقی گردد ” اعتراف کرده است ” »”.  اما چشمان خود را بر آن بخش از مقاله می بندند که در آن به روشنی آمده است:
” چپ باید انتخابات را به فرصتی برای طرح درخواستهای دموکراتیک و به چالش کشیدن کاندیداهای جناح های حاکمیت و برنامه های نولیبرالی که به پیامدهای وخامت بار کنونی منجر گردیده است، و از این رهگذر ترویج آگاهی طبقاتی در میان کارگران و زحمتکشان و آسیب دیدگان این برنامه ها تبدیل کند.
       این جهت گیری قرار نیست در مقطع انتخابات و در کوتاه مدت منجر به تغییرات سیاسی در ساختار حاکمیت گردد. اما پتانسیل آن را دارد اگر با استراتژی و تاکتیک های مناسب و به صورت پیگیر دنبال گردد ، چه بسا بتواند در میان مدت ، تبدیل به یک جریان چپ اجتماعی- سیاسی مستقل گردیده و از وزن اجتماعی و مالاً سیاسی قابل توجهی برخوردار شود و سرانجام بتواند در یک دوره ای از شرایط یک نیروی آلترناتیو برخوردار گردیده و حاکمیت را که در شرایط تعمیق بحران در جستجوی راهی برای مدیریت آن و گریز از فروپاشی خواهد بود، ناگزیر از به رسمیت شناختن خود نماید.. این جهت گیری به مقطع انتخابات محدود نمی گردد، فبل از آن و پس از آن هم دنبال می شود. به این نمی توان گفت بی عملی.” [5]
در واقع ایشان با ذکر نقل قول هایی از مقاله،  از کشف و نشان دادن پارادوکس ادعایی خود در مقاله نوید نو ناتوان باقی می مانند. اگر چه اذعان هم می کنند که «درعین حال و برغم مشی جدا از توده (سکتاریستی) جریان های چپ، در سالهای اخیر ، شاهد تغییرات قابل توجهی   در جریان چپ ، ازجمله علاقمندی و توجه و کمک آنها به ایجاد تشکل های صنفی کارگری هستیم. تغییراتی بسیار مهم و مثبت که می توان آن را تلاش جدی برای پیوند عضوی و نزدیک با طبقه ی کارگر قلمداد کرد»
4-  ایشان از نویسنده مقاله می پرسند که “چگونه چپ ها در شرایط افتراق کامل و پیروی نا آگاهانه ‍ بخش های مهمی از طبق‍ه کارگر از احمدی نژادیسم ، می خواهند مردم در آن واحد در دو جبهه مختلف مبارزه کنند؟”[6]
اولاً  این پرسش بر فرضی مبتنی است که قابل بحث است. شکی نیست که بخش هایی از طبقه کارگر و محرومان به پوپولیسم احمدی نژاد روی آوردند. اما بر اساس کدام فکت می توان گفت این ها  بخش های مهمی از طبقه کارگر را تشکیل می دهند؟ 
ثانیاً اگر فرض شما را بپذیریم ، این روی آوردن “بخش های مهمی از  طبقه کارگر” به احمدی نژاد ، نتیجه  سرخوردگی آنها از پیامدهای برنامه ها و اقدامات نئولیبرالی دولت اعتدالی “لیبرال -دموکرات” ادعایی شماست. و شما در این رابطه کدام رویکرد را پیشنهاد می کنید ؟ جز آن که همه تنورها را باید به سود دولت اعتدالی” لیبرال – دموکرات” روحانی گرم کرد ؟ با این رویکرد تکلیف کارگران متوهمی که “نگران ” آن ها هستید چه می شود ؟
ثالثاً همانطور که در مقاله نوید نو  با عنوان “گمانه زنی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری”[7]  پیش بینی شده است،   حالا که احمدی نژاد از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت گردیده است، آیا سوال شما همچنان به قوت خود باقی می ماند؟ یعنی فکر می کنید که این “بخش های مهم طبقه کارگر ” به تبعیت از او در انتخابات شرکت نخواهند کرد یا اینکه ممکن است به رئیسی رای دهند؟  اگر هریک از دو فرض را بپذیریم ، با توجه به کمیت قابل توجه طبقه کارگر در مفهوم جامعه شناختی و مارکسیستی آن که کار مزدی و عدم مالکیت ابزار تولید، مشخصه برجسته آن است، انتخاب روحانی باید با تردید همراه باشد و…در حالی که در همین مقاله گمانه زنی نتیجه انتخابات،  بر اساس داده های آماری دوره های قبل و روندهای سیاسی موجود و از جمله رویگردانی  بیشتر رای دهندگان مرددی که در آخرین ساعات رای گیری شرکت کرده و اساساً به اصلاح طلبان رای می دادند، حتی اگر بخش بیشتر آنها در نتیجه سرخوردگی از دولت روحانی به گزینه ای مثل رئیسی هم رای بدهند، بازهم روحانی با فاصله قابل توجه پیروز انتخابات خواهد بود. این گمانه زنی نشان می دهد که فضای شکننده ای  را که شما و برخی دیگر از دوستان در تلاشید تا برای توجیه مشارکت در انتخابات و رای دادن به روحانی ایجاد نمایید، فاقد پایه های واقعی است و طی یک هفته آینده به آن پی خواهید برد. مگر اینکه حوادثی مانند سال 88 شمارش آرا را نادیده بگیردو…
رابعاً گیریم که بخش های مهمی از طبقه کارگر فریب پوپولیسم احمدی نژادی و “بنیادگرایان” را خورده باشند، از آنجا که این واقعیت ریشه در سرخوردگی از اصلاح طلبان و اعتدالیون دارد، آیا  وظیفه چپ آن است که مجددا آنها را به رای دادن به همان کسانی تشویق کند که از آن بریده اند؟ اتفاقا این بهترین شرایط ممکن برای آن چیزی است که در مقاله نوید نو پیشنهاد شده است و شما ترجیح داده اید به آن توجهی نداشته باشید:
” چپ باید به توده های مردم کمک کند تا با تجربه سیاسی خود به درک واقعی تری از فساد ساختاری، ساختار سیاسی ضد دموکراتیک ، ماهیت و جهت گیری طبقاتی ضد مردمی حاکمیت ، شناخت دوستان و دشمنان طبقاتی خود و… دست یابند. و به این اعتبار باید فضای انتخابات را تبدیل به فرصتی برای افزایش آگاهی طبقاتی زحمتکشان و ایجاد باور در آنها نسبت به نیروی خود نمود.”[8]
5-  نویسنده مقاله با نقل قول زیر از مقاله نوید نو که « وظایف چپ در ارتباط با انتخابات بر اساس تحلیل ماتریالیستی و دیالکتیکی شرایط اجتماعی جامعه ایران اساسا باید در جهت تعمیق و توسعه خواست های دموکراتیک و مبارزه طبقاتی ( با تمرکز بر جهت گیری ضد نولیبرالی) ، افزایش آگاهی طبقاتی کارگران و زحمتکشان و آسیب دیدگان از نولیبرالیسم…، تقویت پتانسیل های همکاری و همگامی بین نیروهای ضد نولیبرالیسم و ….باشد.»،  می پرسد :”آیا یک چنین فرمول بندی که جناح مستبد را فراموش می کند و در کنار سپاه پاسداران در مقابل « لیبرال ها و سیاست نئولیبرالی » صف آرایی می کند؟…. “
باید از ایشان پرسید شما از عبارت ” تعمیق و توسعه خواست های دموکراتیک” چه درکی دارید ؟ اگر منظور آن هسته سخت قدرت شامل ولایت فقیه و  نهادهای نظامی و امنیتی و  … نیست، پس چیست؟ و اگر توجه کرده باشید “خواست های دموکراتیک” مقدم بر ” مبارزه طبقاتی ( با تمرکز بر جهت گیری ضد نولیبرالی)” آمده است. به نظر می رسد مشکل شما با این پاراگراف آن نیست که مبارزه با جناح مستبد را فراموش کرده است، بلکه مشکل شما آن است که بر این باورید برای مبارزه با این “جناح مستبد حاکم” باید توده های کارگران و زحمتکشان را که تنها بخشی از پیامدهای برنامه ریزی ها و اقدامات نئولیبرالی با پیامدهای مخربی در زندگی آنها همراه بوده و  آنها را از این جریان سرخورده نموده است، دوباره به رای دادن به آنها تشویق نمود.در واقع آیا شما برای سپردن سرکردگی تحول اجتماعی به دست بورژوازی بوروکراتیک – کمپرادور تلاش نمی کنید ؟  اما نویسنده  مقاله نوید نو حاضر به فریب دادن کارگران و زحمتکشان در  دنباله روی از  این جناح های حکومتی که همواره از پتانسیل اتحاد عمل در برابر جنبش های اجتماعی و اعتراضی برخوردار بوده اند، نیست. و  باور دارد به استناد واقعیات مادی جامعه ما خط سومی – که پایه های عینی آن در جامعه کارگری وجود دارد – می تواند در میان مدت شکل بگیرد.
” … درک واقعی تری از فساد ساختاری، ساختار سیاسی ضد دموکراتیک ، ماهیت و جهت گیری طبقاتی ضد مردمی حاکمیت ، شناخت دوستان و دشمنان طبقاتی خود و… فرصتی برای افزایش آگاهی طبقاتی زحمتکشان و ایجاد باور در آنها نسبت به نیروی خود …”  
با کدام منطق می شود این موضع گیری را همسان با موضع گیری سپاه پاسداران و… دانست؟ 
با چنین نگاهی می توان از ایشان پرسید آیا با تشویق کارگران و مردم به رای دادن، در کنار ولی فقیه که دائماً بر افزایش میزان مشارکت تاکید می کند قرار نمی گیرید ؟
6-  ایشان  از  جریانی که روحانی و جهانگیری  آن را نمایندگی می کنند، به عنوان یک جریان ” لیبرال – دمکرات” نام می برند.  نویسنده مقاله نوید نو  مفهوم لیبرال دموکراسی و به عبارتی دیگر دموکراسی بورژوایی را نه یک مفهوم صرف سیاسی  بلکه دارای مفهوم  طبقاتی و در ارتباط با مادیت اجتماعی  می داند که شکل سیاسی حاکمیت در بسیاری از  کشورهای اروپایی و آمریکا و کشورهای پیشرفته سرمایه داری است.  در عصر امپریالیسم و انقلابات رهایی بخش در جوامع  زیر سلطه امپریالیسم در برابر استبداد وابسته نیز جنبش های اجتماعی مانند جنبش مشروطیت و حتی ملی شدن نفت را می توان نوعی جنبش بورژوا-دموکراتیک دانست که در صدد ایجاد نوعی لیبرال دموکراسی در برابر استبداد داخلی و امپریالیسم خارجی بودند. اما در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم ، بورژوازی در کشورهای پیرامونی اساساً منافع خود را در پیوند با اقتصاد جهانی جستجو می کند و  به جای لیبرالیسم ملی گرایانه، نوعی استقبال از  نئولیبرالیسم و همپیوندی با سرمایه داری جهانی در تقسیم کار بین المللی را دنبال می کند. از این رو نویسنده مقاله نوید نو  بر خلاف شما روحانی و… را به هیچ وجه نماینده چیزی به نام لیبرال دموکراسی نمی داند بویژه اینکه کارنامه ایشان در بردارنده موارد متعددی از اقدامات ضد دموکراتیک و غیر قانونی مانند آنچه “مردانگی” در سال 84 نسبت به قالیباف نامید، نیز می باشد که با هیچ تعریفی نمی شود آنها را لیبرالی و… نامید. درگیری جناح ایشان با جناح مقابل برای لیبرال دموکرات خواندن نولیبرالی ها کافی نیست. همان گونه که “دموکرات انقلابی” خواندن برخی نیروها در آغاز انقلاب برای توصیف آن ها کافی نبود .
7-  شما بر اساس درکی سطحی و فرمال از لیبرال دموکراسی و بدون تمرکز بر ماهیت طبقاتی آن ، در صدد تعمیم این مفهوم به دولت روحانی هستید. تاریخ اقتصاد سیاسی همه دموکراسی های بورژوایی غرب گواه آن است که هژمونی بورژوازی ملی در این کشورها در دوره صنعتی شدن این کشورها،  ورود کالاهای خارجی را با موانع و محدودیت های فراوان روبرو نموده اند، اما پس از صنعتی شدن و دستیابی به تکنولولوژی برتر و مازاد کالا و در جستجوی بازار فروش گسترده ، طرفدار آزادی تجارت بین کشورها و حذف تعرفه ها و… شدند که بعدها در سازمان تجارت جهانی در قالب مقررات و تعاریف حقوقی  فراوان به کشورهای پیرامونی تحمیل گردید اما دولت “لیبرال – دموکرات” روحانی شما بدون دستیابی به رشد صنعتی دستور کار نئولیبرالی و تجارت آزاد را دنبال می کند .
8-  در پاسخ به آنچه در مورد “مرحله ملی –دمکراتیک یا به قول برخی دیگر، بورژوا دموکراتیک انقلاب” پرسیده اند، باید گفت سخن ایشان بیشتر به یک شوخی می ماند که می خواهند با توسل به ” مرحله ملی – دموکراتیک” انقلاب هر نوع تسلیم طلبی و انحلا ل طلبی طبقاتی را توجیه نمایند. باید به ایشان یادآورشد که ستون فقرات تحولات کنونی ایران را سه تضاد تشکیل می دهد که از هم جدایی ناپذیرند و هیچ نیروی سیاسی چپ جز به قیمت فدا کردن اصول خود نمی تواند آن ها را از هم تفکیک نماید . عمده وغیر عمده کردن هیچ گاه نباید به قیمت گذشتن از اصول بنیادی باشد. این سه تضاد عبارتند از تضاد مردم با امپریالیسم که وجه استقلال را بنا می کند ، تضاد مردم با دیکتاتوری حاکم ولایی که بنای شعار آزادی است و تضاد کار با سرمایه که نمای عدالت در شعار استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی را می سازند.  مرحله ملی – دموکراتیک به  معنی این نیست که  همه انقلابات سوسیالیستی اند . موضوع قدری پیچیده تر از آن است که در چند جمله خلاصه شود ، باید همه جزئیات آن را باز کرد.  انقلابات در کشورهای پیرامونی در  جهان کنونی بدون جهت گیری اقتصادی مردمی محکوم به شکستند و جهت گیری اقتصاد مردمی نیز الزاما به معنای الغای مالکیت خصوصی بر ابزار تولید نیست بلکه ایجاد زیر ساخت های بنیادی نیرومند و لازم برای خدمات اجتماعی ، تقویت ساختارهای صنفی و سیاسی طبقه کارگر  و… و طراحی و به اجرا گذاشتن برنامه های توسعه ای درون زا و مبتنی بر  مقابله با دستور کار نئولیبرالی و… است که دولت روحانی هیچ نشانی از آن ندارد.
9-  بر خلاف شما که کنشگری سیاسی را تنها در چارچوب دایره تنگ ممکنات فضای سیاسی موجود جستجو می کنید، کمونیست های باورمند به لنین ، کنشگری اجتماعی و سیاسی را بیشتر در کنشگری اجتماعی، نافرمانی مدنی و چالش های مرتبط با  اعمال خواست و اراده نیروهای متشکل و آگاه توده ها و طبقه کارگر بر حاکمیت دنبال می کنند. دوگانه پوپولیسم- نئولیبرالیسم در جهان نیز تقویت کننده یکدیگرند. راه نجات از یکی ، پناه بردن به دیگری نیست. با رای دادن به نئولیبرال ها هیچگاه این سیکل بسته شکسته نخواهد شد. اما ترویج گسترده آگاهی طبقاتی  و خود باوری در میان مردم و کارگران و ایجاد شرایط ذهنی می تواند در میان مدت به شکل گیری حط سومی اجتماعی منجر گردد که طرفدار دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی است.  با تقویت وزن اجتماعی این جنبش ، حاکمیت سرانجام ناگزیر از به رسمیت شناختن آن خواهد گردید و… این البته رویا نیست . تلاش اساسی نظام در مهندسی انتخابات بخشی برای جلب آرا همین نیروی سوم سر خورده از جناح های حکومتی و جلوگیری از حرکت دگرگون ساز آن در سلول های اجتماعی است .
10-نوشته اید :” آنها هرگونه موضع گیری به نفع شرکت در انتخابات را مورد ریشخند و تمسخر قرار می دهند .” اولا چنین بر خوردی در مقاله نوید نو وجود ندارد ، اما باید از شما پرسید آیا می توان این ادعا را به همه کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند، تعمیم داد؟ و مگر در بین کسانی که شرکت می کنند کم هستند کسانی که با تحریم کنندگان به زبان بد و بیراه و فحش و توهین و… سخن می گویند؟ و با توجه به تعداد نسبتا بیشتر شرکت کنندگان ، نسبت اینگونه برخوردها از سوی آنان نیز به مراتب بیشتر  از طرف مقابل است. تا جایی که عملا به شانتاژی در جهت اخذ رای برای روحانی تبدیل شده است . این امر البته از دید ما  در هر دو سو قابل انتقاد است.
11-استدلال شما برای شرکت در انتخابات به دلیل ضرورت همراهی با مردم می تواند محل بحث باشد چرا که 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند ولی این دلیل بر این نمی شود که یک جریان چپ هم باید چنین کند. یا مثلا هیتلردر آلمان نیز با رای مردم به قدرت رسید و…. مردمی بودن کمونیست ها به معنی دنباله روی آنها از رفتار سیاسی مردم در هر شرایطی نیست، کمونیست ها به مدد اندیشه علمی خود باید نقش پیشگام طبقه کارگر را داشته باشند. و به همین دلیل است که آنها نمی توانند در شرایط موجود کارگران را تشویق به رای دادن به دولتی کنند که آشکارا برنامه ها و اقدامات نئولیبرالی  ضد کارگری را در چارچوب  تعدیل اقتصادی دیکته شده از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دنبال می کند.
12-شما می توانستید بندهای مقاله نوید نو را که دارای انسجام منطقی و ساختاری است ، مورد نقد قرار دهید که از آنجا که موفق به این کار نشدید، ترجیح دادید با برخی پراکنده گویی و لفاظی های شعاری مانند “پرگو و پر مدعا ” به اظهار نظر در مورد آن بپردازید.
13- چرا صراحتا نمی گویید که برای مبارزه با دیکتاتوری ولایت فقیه باید  با  نولیبرال ها (و به قول شما لیبرال-دموکراسی) – که جز جدایی ناپذیر ی از ساختار همین دیکتاتوری ولایی هستند- متحد شد؟  نولیبرال هایی که همواره در شرایط تهدید همین ساختار،  تردیدی در دفاع از آن و مقابله با نیروهای دموکراتیک چون جنبش دانشجویی از خود نشان نداده اند . همان هایی که رای دهندگان به آنها ژست پیروزی پس از انتخابات مجلس گرفتند اما گند فیش های حقوقی همین نیروهای” لیبرال- دموکرات” در کنار  املاک نجومی آن جناح ، فساد ساختاری در کشور را علنی کرد و همان “لیبرال-دموکرات” هایی که  در مجلس حاضر نشدند به استیضاح قالیباف رای دهند. و….

تحریریه نویدنو

 


[1]  http://akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=79945

[2]  – دست آویز قرار دادن حزب توده ایران برای نویسنده فقط عملی برای کسب وجهه است . ایشان به راحتی آب خوردن انتقاد های بی نظیر حزب توده ایران از اصلاح طلبان در طی سال های گذشته و به ویژه دو دوره مجلس و ریاست جمهوری اخیررا فراموش می کند و بد تر از آن عدم شرکت حزب توده ایران در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری 84 ، مجلس 86 ، مجلس 90، ریاست جمهوری 92 و مجلس 94 را مسکوت می گذارد .

[3]  شایان ذکر است که در نوشته ایشان اصلاح طلبی در طی 20 سال گذشته شکل این همانی داشته و درگیر تغییر و تحولی نشده است . یعنی ایشان تلاش می کند نیروی نئو لیبرالی اعتدالی را همان اصلاحات 20سال پیش جا بزند که خود از نظر بررسی متدولوژیک پدیده ها دارای ایراد اساسی است ، و فرض اولیه ایشان را خود به خود مخدوش می سازد . اصلاح طلبی امروز بر خلاف نظر ایشان اصلاح طلبی 20 سال پیش و جنبش “سبز” نیست بلکه رنگ آن به ” بنفش” تغییر ماهیت داده است .

[4] – http://rahman-hatefi.net/navidenou-895-96-24-960127.htm

[5]  http://rahman-hatefi.net/navidenou-895-96-24-960127.htm

[6] – پانویس اول 

[7]  http://rahman-hatefi.net/navidenou-895-96-25-960127.htm

[8] – http://rahman-hatefi.net/navidenou-895-96-24-960127.htm




جنگ قدرت جناح های رژیم و به بازی گرفتن افکار عمومی در انتخابات نمایشی

 به نقل از نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۲۵، ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۹۶

 

نمایش تراژدی-کمدی انتخابات دوازدهم رئیس جمهور ولایت فقیه، با اعلام کنار کشیدن قالیباف به نفع رئیسی، وارد آخرین مرحله شده است. بعد از پرده پایانی این نمایش در روز جمعه ۲۹ اردیبهشت، حاکمیت مطلق ولی فقیه به هر حال ادامه خواهد یافت، فارغ از اینکه آیا حسن روحانی بماند و یا آدم کشی مانند رئیس جمهور رژیم شود. قابل توجه است برای اینکه  همه بدانند و هیچگونه شائبه ای در مورد محدود بودن حق انتخاب مردم وجود نداشته باشد – شورای نگهبان در روز ۱۷ اردیبهشت اعلام کرد:”اگر بعد از اعلام نتیجه صلاحیت‌ها اسنادی به دست ما برسد که در صلاحیت یک کاندیدا تاثیرگذار باشد، می‌توانیم اعلام نظر کنیم.”
همینطورعلی خامنه ای برای اینکه همه بدانند که همه چیز در کشور باید زیر سایه نظارت “نماینده خدا بر زمین” و با دیدگاهی دینی-ارتجاعی اجرا گردد، هفته پیش در مورد سند امضاء شده “یونسکو ۲۰۳۰” بوسیله شورای عالی انقلاب فرهنگی اعلام کرد:” نخیر! مطلقاً مجاز نیست” و تصمیم دولت را در تائید این سند ملغی اعلام کرد. قطعنامه “یونسکو ۲۰۳۰” شامل  ۱۷ سرفصل برای ایجاد امکانات آموزشی  برابر با کیفیت بالا برای همه کودکان و جوانان و به ویژه رفع تبعیض جنسیتی است که ۱۹۲ عضو سازمان ملل منجمله ایران آنرا امضا کرده اند.
هیچکدام از این ۶ نامزد انتخاباتی و بویژه حسن روحانی که اخیرا بارها در مورد “آزادی خواهی” صحبت کرده است و مردم را به رای دادن ۴۰ میلیونی فرا می خواند، کوچکترین اشاره ای به این دو موضوع پیش گفته نکردند و نپرسیدند چرا شورای نگهبان بسهولت می تواند در انتخابات دخالت کند و رای مردم را باطل نماید؟ حسن روحانی و هودارانش حتی به نحوی غیر مستقیم گوشزد نکردند، چگونه دیکتاتور با یک اشاره توانست موافقتنامه ترقی خواهانه آموزش پرورش “یونسکو ۲۰۳۰” را این چنین براحتی بنا بر “حکم ولایی” به بهانه حفظ “ارزش های دینی” فسخ شده اعلام نماید؟
تراژدی نمایش انتخاباتی ۱۳۹۶ در این است که بعد از جنبش اعتراضی مردم به کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ بار دیگر مجریان  و بازیگران این نمایش بوسیله جوسازی توانسته اند هالۀ کاذبی را در بخش هایی از “افکار عمومی” ایجاد نمایند که   انگار تعداد آرا در روز ۲۹ اردیبهشت در سیاست های کلان دیکتاتوری تاثیر گذاراست و اسفناک تر اینکه کسانی مانند رئیسی-قالیباف بعنوان نماد “عدالت اجتماعی” و حامی “مطالبات اقتصادی” مردم می توانند بعنوان رقیب حسن روحانی بخش های دیگری از “افکار عمومی” را مدیریت کنند و لذا “آزادی خواهان” کورکورانه باید به روحانی رای دهند! درحالیکه در پس این بندبازی ها با “افکار عمومی”، موضوع اصلی برای مجریان و بازیگران اصلی این نمایش انتخاباتی، فقط و فقط  “بقای نظام” بوسیله اجماع برگرد بهینه ترین فرمولی است که بتواند برجام را هرچه بیشتردرراستای تعلیق تحریم ها و بده و بستان با دولت ترامپ و اتحادیه اروپا به پیش ببرد و همزمان بهمراه آن بتواند اعتراض های در حال گسترش مردم بویژه کارگران، کارمندان و بیکاران را بصورت نرم و یا سخت مهار سازد. قابل توجه است که در دومین مناظره تلویزیونی، چگونه هردو رئیسی وقالیباف با اعلام التزام به برجام و اینکه آنرا یک “سند ملی”می دانند،  تلاش کردند تنها برگ برنده حسن روحانی را از دست او درآورند. آنچه که تعیین کنندۀ تصمیم نهایی سران نظام و در راس آن ولی فقیه در مورد انتخاب دوازدهمین رئیس جمهور خواهد بود – بستگی دارد به اینکه کدام یک از دو جناح حکومتی “اعتدالگرا و اصولگرا” بتوانند در رقابت با یکدیگر بر تصمیم نهایی سران نظام تاثیر گذارتر باشند.
 روشن است که اهمیتِ حیاتی برجام برای “تداوم نظام”، در ضمن رفع شدن هر چه بیشتر تحریم ها و گسترش رابطه با سرمایه داری جهانی  آنست که می تواند ثروت های عظیمی را نصیب آن لایه های فوقانی سرمایه داری و اولیگارش هایی بکند که اعتدالگرایان و اصولگرایان نمایندگان اصلی سیاسی آنها هستند. از اینرو است که می باید تقابل های سنگین و تند بین جناح های حکومتی را با در نظر گرفتن ”اقتصاد سیاسی“ مورد نظر قرار داد و از این منظر است که باید پرسید چرا حسن روحانی بعد از ۳۸ سال در گرماگرم رقابت های تند جناحی – یکباره اکنون ”ریسک“ می کند و می گوید: ” آنهایی که در طول ۳۸ سال فقط اعدام و زندان بلد بودند…”؟ اگر چنانچه حسن روحانی بر این موضع، یعنی  افشا کردن اعدام های ”نظام“ صادق است و بر آن پافشاری کند و طبق معمول جا نزد، می باید در یک اقدام عملی، مصطفی پورمحمدی دیگر مسئول و عضو “هیئت مرگ” را سریعا از کابینه خود اخراج نماید. حتی بر فرض اینکه، شخصی مانند حسن روحانی به هر دلیلی واقعا اراده کند و از زوایه آزادی خواهی با جنایتکارانی مانند اعضای “هیئت مرگ” مقابله کند – آنگاه همان لایه های فوقانی بورژوازی پرنفوذی که اعتدالگرایی را بر محور روحانی-رفسنجانی به یک جناح حکومتی تبدیل کردند، در پیوند با اصحاب “نظام” سریعا این “فتنه گری” را در نطفه خفه خواهند کرد. بی جهت نیست که بعد از سخن رانی های هفته گذشته حسن روحانی در همدان و ارومیه و استادیوم شیرودی، بلافاصله روز ۲۰ اردیبهشت، ولی فقیه التیماتوم داد: “اگر کسانی امنیت انتخابات را به خطر اندازند سیلی خواهند خورد. کاندیداها مراقب باشند به‌خاطر خطای در تشخیص، طراحی نیمه کاره دشمن را تکمیل نکنند”. همینطور همان روز احمد توکلی، یکی از مهره ها و دست بوسان اصحاب قدرت حکومت ولایی، در نامه ای به روحانی نصیحت و هشدار داد: “به روی نظام تیغ  نکشید”[!]. نتیجه تحولات چند روز گذشته بار دیگر به روشنی نشان می دهند که در چارچوب دیکتاتوری ولایی به غیر از شعار و وعده های سرخرمن و بازی با “افکار عمومی”  و یک قدم بجلو و دو قدم به عقب کار دیگری در  رابطه با آزادی خواهی  امکان پذیر نیست.
برخورد های تند و افشا گرایانه بین دسته روحانی-جهانگیری از یکسو و رئیسی-قالیباف از سوی دیگر در آخرین مناظره تلویزیونی شش “رجل اصلح” در روز جمعه گذشته نشان داد که درجه فساد و چپاول و همینطور رویارویی منافع سیاسی-اقتصادیی در بین جناح های اصلی رژیم به حد بسیار بحرانی رسیده است. قابل توجه اینکه بنا بر گواهی مستند و افشاگری های روحانی-جهانگیری و رئیسی-قالیباف معلوم شد که به غیر “رهبر معظم”، که به دلایل مشخص از این “معرکه” انتخاباتی بدور نگاهداشته شده است، سیاستگذاران حکومتی، قوه مجریه، قوه قضائیه، بانک ها و وزارتخانه همگی در فساد غوطه ور اند! البته نهادینه شدن فساد و غارتگری در تاروپود ”اقتصاد سیاسی“ رژیم ولایی اظهرمن‌الشمس است – اما امر مهم این است که چگونه هردو جناح اعتدالگرایی و اصولگرایی با وجود برخوردهای شدید بین شان در هنگامه انتخابات، سرانجام بر سر مخرج های مشترک حیاتی ای مانند تطهیر و حفظ ” ارگان “رهبری” در وحدت با یکدیگر عمل می کنند. همینطور قابل توجه است که در این مناظره های جنجالی و سوال ها و اتهامات سنگین، هیچکدام از این “رجال اصلح” در مورد حقوق صنفی و وضعیت معیشتی زحمتکشان و حقوق بگیران مانند معدنچیان، کارگران، معلمان و فعالان صنفی ای که در زندان و اعتصاب غذا هستند – پرسشی را پیش نکشیدند! زیرا که اینها همه خط قرمزهایی است که بنا بر منافع فرا جناحی مشترک – ضروری است همواره مردم را از – آن هابیرون نگه داشت. فارغ از اینکه اصحاب قدرت کدامیک از این  “رجال اصلح” را در چند روزه آتی  برای مسند ریاست جمهوری برگزینند، می توان بدرستی گفت که تغییر فاحشی در ماهیت ”اقتصاد سیاسی“ کشور ایجاد نخواهد شد و فقط نوع مدیریت سرمایه داری حاکم بر کشورمان دچار تغییراتی خواهد شد. دسته روحانی-جهانگیری بوضوح از اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد و تکیه بر “سیاست پولی” (مونتاریستی)  دفاع کردند در حالیکه برنامه های دسته بندی رئیسی-قالیباف حمایت از ادامه سیاست های نولیبرالیستی از نوع دولت احمدی نژاد با تکیه بر صدقه و یارانه ها خواهد بود.  تجربه ۱۲ سال گذشته نشان داده است که در هر حالت وضعیت قشرها و طبقه های های مربوط به کار و تولیدِ ارزش افزا،  یعنی اکثریت مردم بهتر نخواهد شد.
 آندسته از مدعیان آزادی خواهی در زیر سایه ولایت فقیه که “نه” گفتن به شوی انتخاباتی رژیم ولایت فقیه را “حرکت کور” می‌دانند،  اکنون باید پاسخگو باشند. چرا با وجود این چنین صراحت کلام علی خامنه ای و عملکرد دیکتاتورمآبانه از جانب دستگاه ولایی – آنها هنوز هم مدعی  هستند که “نظام” قابل تغییر و استحاله است؟ چرا آنها معتقدند که تمکین به مهمترین خواسته ولی فقیه، یعنی شرکت کردن گسترده در انتخابات و “پرشور” کردن این نمایش، کمکی به مبارزه برای گذار از استبداد می کند؟
مردم  میهن ما در شرایط ذهنی و مادی بسیار چالش‌بر‌انگیزی به‌سر می‌برند. ذهنیت و واکنش آن نسبت به گزینه های سیاسی جامعه بر اثر فشارها و تبلیغات رژیم ولایی به همراه  تاثیر مخرب عملکرد حساب شده “آزادی‌خواهان استبدادپذیر”  نا متعادل شده است و لذا پیش بینی “افکار عمومی” در کلیت آن و یا گمانه زنی در مورد نتیجه انتخاباتی که قطعا از قبل مهندسی شده است  – کارهایی عبث می باشند. رژیم ولایی رئیس جمهور خود را بر اساس مصلحت اندیشی در رابطه با بقای خود و ادامه مهندسی هوشمندانه روند کنونی “انتخاب” خواهد کرد.  وارد شدن در بازی های فرصت طلبانه  با پدیده سیالی مانند “افکار عمومی” و دنباله روی از تحولات گذرا و شعارهایی  تخیلی غیر قابل تحقق ربطی به مبارزه با دیکتاتوری برای آزادی خواهی ندارد. از اینرو پیچیدن نسخه و دستور عمل به مردم میهن ما در مورد رای دادن کاری است بی مورد و نمی تواند جزو وظایف نیروهای سیاسی پیشرو باشد، چون تنها چیزی که در زیر سایه دیکتاتوری حاکم وجود دارد، همان بازی های پیچیده با “افکارعمومی” و یا تقلب در آرا است.
حزب توده ایران در طول چند ماه گذشته بصورت منسجم استدلال و تحلیل های مشخصی را در مورد اینکه گزینش رئیس جمهور آینده به‌هیچ‌وجه تابعی مستقیم از رأی مردم نخواهد بود  – را به جنبش مردمی ارائه کرده است. ما معتقدیم آینده بزودی صحت تحلیل های حزب ما را نشان خواهد. به غیر از برخورد نظری به موضوع انتخابات در شرایط عملکرد ضد دموکراتیک  و همه جانبه رژیم ولایی، اعضا و هواداران حزب توده ایران بعنوان یکی از نیروهای سیاسی مطرح و پیشرو در جامعه از نظر پایبندی به اصول اخلاقی و پرنسیب های سیاسی نباید و نمی توانند در این انتخابات نمایشی رژیم ولایی شرکت کنند – زیرا که در میان  به این اصطلاح نامزدهای انتخابات، یا همان “رجال اصلح”، کسانی حضور دارند که بمانند ابراهیم رئیسی دستشان به خون هزاران زندانی سیاسی منجمله اعضا و هوداران حزب ما آلوده است. همینطور دست ها و کارنامه رقیب اصلی و مطرح رئیسی، یعنی حسن روحانی نیز آلوده این جنایت های ضد بشری رژیم ولایی است، زیرا که پور محمدی وزیر دادگستری دولت وی یکی دیگر از اعضای “هیئت مرگ” است و رئیس جمهور چهار سال گذشته کشور نیز برای بیش از دو دهه از عنصرهای امنیتی و طراز اول سیستم دیکتاتوری ولایی حاکم بوده است. نمیتوان مدعی آزادی بود ولی فرصت طلبانه بنا بر مصلحت از قتل عام فاجعه بار زندانیان سیاسی در تابستان سال 67 چشم پوشید، زیرا که اخلاق و اصول ها را خدشه دار خواهد کرد و آنگاه توجیه های روشنفکرمابانه بر اساس تکرار انتخاب بین “بد و بدتر” منجر به مشروعیت بخشیدن به  این جنایتکاران در برابر مردم می شود.
حزب توده ایران در شرایطی که همه نیروهای اپوزسیون ملی و دموکراتیک کشور از شرکت فعال در انتخابات و کارزار انتخاباتی ممنوع می باشند و از امکان ارائه نظرات و برنامه های خود محرومند، و شرایط سیاسی حاکم در کشور امکان تاثیر گزاری واقعی و اثرمند بر برنامه کاندیدا ها را غیر ممکن می کند، انتخاب بین بد و بدتر در شرایط حاکم کنونی ایران را اصولاٌ غیر واقعی و مصنوعی می داند.  نیرو های سیاسی اگر شرایطی وجود ندارد که بتوانند برنامه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را مطرح و تبلیغ کنند و در گذار کارزار انتخاباتی سعی بر تاثیرگزاری بر برنامه های سیاسی دیگر کاندیدا ها بکنند، با حمایت از هر کاندیدایی و با هر توجیهی استقلال سیاسی خود را خدشه دار می کنند.  حزب ما در رابطه با تجربه بازه زمانی سال های اول انقلاب و بویژه ظرفیت محدودِ پایبندی “اسلام سیاسی” به آزادی خواهی و عملکرد نیروهای سیاسی نسبت به اهمیت آزادی ها در دفاع از منافع مردم درس هایی بسیار پر بها و پر هزینه ای  را آموخته است.  ما این تجربه ها و هزینه ها را فراموش نخواهیم کرد. ما بر این باوریم که بدون ایجاد مبانی پایه ای دموکراسی و دفاع اصولی و قاطعانه از این مبانی نمی توان به تغییرهای بنیادی اقتصادی-اجتماعی رسید و مهمتر اینکه مبارزه برای دموکراسی سازی و عدالت اجتماعی مبارزه ای است بهم پیوسته و همزمان.  در رژیم ولایت فقیه، نقش تعیین کننده جناح های حکومتی در “اقتصاد سیاسی” آن به آنچنان مرحله ای از درجه رشد و نضج گیری رسیده است که  بررغم تضادها و تقابل های سنگین بین شان در نهایت می‌باید گِرد محور حاکمیت ولایت فقیه و با‌هدف “تداوم نظام” در وحدت با یکدیگر عمل کنند.. از اینرو نگاه و هدف ها و سیاست های حزب توده ایران در افقی بسیار فراتر از این نمایش های انتخابات نوبتی و بازی کردن با “افکار عمومی” توسط رژیم ولایی قرار دارد. ما بر این باوریم که صرف نظر از اینکه کدامیک از این “رجال اصلح” به ریاست جمهوری  گماشته شود، بحران سیاسی ناشی از دیکتاتوری حاکم ادامه یافته و صحنه سیاسی کشور بسوی گسترده تر و عمیق تر شدن مبارزه های طبقاتی برای مطالبات قشرها و طبقه های کار و زحمت و تولید کشیده خواهد شد. حزب توده ایران عرصه اصلی مبارزه سیاسی خود را در شرایط کنونی کشور بر بنیان تلاشی هرچه بیشتر در کنار دیگر نیروهای پیشرو، ملی و دموکراتیک برای گذار میهن از مرحله  حاکمیت استبداد دینی به مرحله ملی و دموکراتیک تعیین کرده و این مبارزه را تا ایجاد تغییر های پایه ای در میهن ما ادامه خواهد داد.



بیانیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران:
وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه

به نقل از نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۲۵، ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۹۶

وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه، تشویق مردم به پذیرشِ سرنوشت محتوم زیستن در حکومت استبدادی ولایت‌فقیه و یاری رساندن به دوام آن نیست!
 
حزب تودهٔ ایران، ضمن محکوم کردن حکومت جمهوری‌اسلامی، که حق طبیعی و اساسی مردم را برای حاکم شدن بر سرنوشت‌شان و شرکت در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک را از آنان دریغ کرده است، معتقد است که شرکت در انتخاباتِ تدارک دیده شده از سوی رژیم و رأی دادن به‌هر کدام از نامزدهای تأیید صلاحیت شده تنها به‌نفع تقویت مواضع تاریک اندیشان حاکم و دوام حکومت مردم‌ستیز ولایت فقیه است. وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه، تشویق مردم به قبولِ سرنوشت محتوم زیستن در حکومت استبدادی ولایت فقیه و یاری رساندن به دوام آن نیست! تنها با مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافته همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه و به‌چالش کشیدن ساختار ضدمردمی حکومت در ایران، یعنی ولایت مطلقه فقیه، است که می‌توان به آینده‌یی دیگر، آینده‌یی رها از زنجیرهای تاریک‌اندیشان کنونی امیدوار بود.
هم‌میهنان گرامی!
نمایشِ انتخاباتی رژیم ولایت‌فقیه به مرحله‌های پایانی‌اش نزدیک می‌شود. حزب تودهٔ ایران، از همان آغاز این کارزار “انتخاباتی”، اعلام کرد که این روند به‌شکلی سازمان‌دهی و تدارک دیده شده است که نتیجهٔ آن بیرون درآوردنِ یکی از نامزدهای مورد قبول رهبرِ حکومت، بر اساس نیازهای داخلی و بین‌المللی حکومت، از درون صندوق‌های رأی است.
هدف اساسی‌ تلاش همهٔ جناح‌های حکومتی در تشویق مردم به شرکت در انتخابات و رأی دادن به یکی از نامزدها، “گرم کردن تنور انتخابات” و اثبات “مقبولیت نظام” است و نه تعیینِ سرنوشت نظام سیاسی کشور.
از ردِ صلاحیت ۱۶۳۰ نامزد انتخاباتی‌ تا نامزد شدن کسانی مانند اسحاق جهانگیری- با صلاحدید و اجازهٔ علی خامنه‌ای- و حمله‌های نامزدها به یکدیگر در مناظره های تلویزیونی و سکوتِ کامل آنان دربارهٔ معضل اصلی مردم یعنی شکل حکومت‌مداری در ایران- ساختار قرون‌وسطایی حاکمیت مطلق یک نفر: نمایندهٔ برگزیدهٔ روحانیت تاریک‌اندیش و سران نیروهای انتظامی و سرکوبگر با عنوان و در مقام ولیِ فقیه و فرمانروایی‌اش بر همهٔ قوانین کشور و تعیین سیاست‌های کلان از سوی او – نشانگر این واقعیت انکارناپذیر است که این “انتخابات”، مانند انتخابات سال ۹۲، بر سرنوشت دردناک میلیون‌ها شهروند جان به‌لب رسیده از فقر، بی‌عدالتی، فساد و ظلم تأثیری چندان نخواهد داشت.
در سومین و آخرین پرده از مناظره‌های تلویزیونی نامزدهای تأیید صلاحیت شده، مانند دو مناظرهٔ پیش، این حقیقت به‌روشنی آشکار بود که این مجموعهٔ کاندیداها  ترکیبی‌اند از جنایتکاران حرفه‌ای مانند رئیسی و قالیباف که دستشان به‌خون هزاران مبارز راه آزادی آغشته است و چند کارگزارِ باسابقهٔ “نظام” که به‌اعتراف خودشان ویژگی‌‌شان سرسپردگی کامل به رژیم ضدمردمی و فرمان‌های ولیِ فقیه است. اشارهٔ حسن روحانی، در جریان مناظرهٔ سوم، به اینکه پروندهٔ فساد قالیباف در سال ۸۴ در دست او بوده است اما او بنا به‌مصلحت- و به‌قول خودش بر پایهٔ “مردانگی” – آن را به‌جریان نیانداخته وگرنه قالیباف امروز اینجا نمی‌بود، به‌اندازهٔ کافی دربارهٔ ماهیت و چگونگی عملکرد این نامزدها گویا است. به‌عبارت روشن‌تر، “حفظِ نظام” برای اینان همواره فراترتر از حفظ حقوق مردم بوده است، زیرا چهرهٔ جنایتکاری مانند قالیباف با حمایت یا مردانگی کسانی مانند روحانی همچنان به تجاوز به حقوق مردم ادامه می‌دهد.
نکتهٔ مهم دیگر در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶، آشکار شدن کامل سیاست ورشکستهٔ اصلاح‌طلبان حکومتی در زمینهٔ “اعتمادسازی با حاکمیت” است، نکته‌یی که در عین‌حال روشنگر تلاش این نیروها برای مهندسی خواست‌های جنبش اصلاح‌طلبی در ایران در حدِ سرنهادن به فرمان‌های ولی فقیه، آرام کردن فضای جامعه، و پرهیز از به‌چالش کشیدن بنیادهای استبداد در ایران است. مصطفی تاج‌زاده، از سخنگویان و منادیان “اعتمادسازی با حاکمیت”، ضمن اشاره به ضرورت شرکت در انتخابات، در “همایش هم‌اندیشی اعضای حزب اتحاد ملت در شرق تهران”، ازجمله گفت: “پس از تأکیدات مکرر رهبری دربارهٔ دموکراسی، شاهد هستیم که افکار داعشی در کشور درحال رفتن به‌ انزوا است. کسانی که می‌گویند ما پیرو قرآنی، قانون اساسی نمی‌خواهیم دیگر نمی‌توانند نمود داشته باشند… اگر روحانی هیچ نداشت باز هم به‌خاطر امنیت باید به او رأی می‌دادیم. هرچه منطقه امن‌تر باشد به‌نفع ما است. به‌خصوص اینکه همه ما مسلمان هستیم” [تأکیدها از ماست]. البته روشن نیست که منظور آقای تاج‌زاده از “تأکیدات مکرر رهبری دربارهٔ دموکراسی” چیست. معرفی خامنه‌ای همچون فردی مدافع دموکراسی، یعنی کسی که دستور سرکوب خشن و خونین اعتراض‌های مردمی در سال ۸۸ را صادر کرد و رهبران جنبش سبز را به حصر کشید،‌ از سوی تاج‌زاده به‌اندازهٔ کافی گویای سقوط سیاسی اصلاح‌طلبان حکومتی است و نیازمند توضیح اضافه‌ نیست. خصوصاً آنکه ما در روزهای اخیر عملکرد آشکارا ضدِ دموکراتیک و مردم‌ستیز رهبر حکومت ازجمله دستور به لغو سند امضاشدهٔ “یونسکو ۲۰۳۰” به‌وسیله شورای عالی انقلاب فرهنگی و نیز تهدید به پاسخ دادن به هرگونه حرکت اعتراضی مردم با سرکوب و سیلی معترضان را شاهد بوده‌ایم.
اصلاح‌طلبان حکومتی و شمار اندک مدافعان جمهوری‌اسلامی، در خارج از کشور،‌ در صف واحدی مردم را به شرکت در انتخابات و رأی دادن به حسن روحانی فرامی‌خوانند. بر اساس تبلیغات گستردهٔ این نیروها این بار هم تنها امکان عملی‌ مردم انتخاب میان “بد و بدتر” است و برای جلوگیری از روی کار آمدن رئیسی- قالیباف، بدون توجه به کارنامهٔ دولت روحانی، بدون توجه به اینکه در کابینهٔ او جنایتکاری همچون پورمحمدی- یار نزدیک رئیسی در گروه مرگ اعزامی به زندان‌ها  در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در ۶۷- وزیر دادگستری است، بدون توجه به اینکه روحانی به هیچ‌یک از قول‌های خود در زمینه بهبود وضعیت زحمتکشان و تغییر فضای سیاسی ایران عمل نکرده است، باید به روحانی رأی دهند.
این نیروها روشن نمی‌کنند که اگر روحانی در دورهٔ نخست دولتش نتوانست هیچ‌یک از این قول‌ها را عملی کند چگونه قرار است دگردیسی‌ای پدید آید و در دومین دورهٔ دولتش همه قول‌ها را عملی و همهٔ مسئله‌ها را حل کند. نکته دیگری که مدافعان “شرکت در انتخابات به‌هر قیمتی” روشن نمی‌کنند این است که، حسن روحانی و نامزدهای دیگر این انتخابات منافع چه طبقه‌ها، قشرها و گروه‌های اجتماعی‌ای را نمایندگی می‌کنند؟ آیا مثلاً این امری اتفاقی است که اساس سیاست‌های اقتصادی دولت روحانی همان سیاست‌هایی‌اند که در دوران دولت احمدی‌نژاد دنبال شده است؟ سیاست‌هایی که، هدف اساسی‌شان تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داری تجاری ایران و سرمایه‌داری دیوان‌سالار و انگلی رشد یافته در دستگاه دولتی عمیقاً فاسد حکومت جمهوری‌اسلامی بوده است.
آیا دست بر قضا بوده است که در دورهٔ دولت روحانی، همچون دورهٔ دولت احمدی‌نژاد، درهٔ میان فقر و ثروت همچنان عمیق‌تر شده است و ده‌ها میلیون ایرانی همچنان در فقر و محرومیت شدید دست‌وپا می‌زنند؟ آیا به‌طورِ اتفاقی همچنان مافیای اقتصادی رهبری سپاه و وابستگانش با همکاری دولت حسن روحانی شریان‌های اقتصادی کشور را همچنان در کنترل خود دارد؟ آیا اتفاقی است که حقوق کارگران و زحمتکشان کشور همچنان به شدیدترین شکلی سرکوب می‌شود؟ راستی در زمان دولت چه کسی بود که گُرده‌های کارگران معترض آق‌دره به شلاق بسته شدند؟ آیا اتفاقی است که در دورهٔ دولت حسن روحانی، همچون دورهٔ دولت احمدی‌نژاد، ایران ازجمله رکوردداران اعدام مخالفان در جهان است؟ چگونه است که آقای روحانی که امروز نگران حصر و شلاق شده است وقتی گروه‌گروه فعالان سنی مذهب را در ایران به جوخه‌های اعدام می‌سپردند صدای اعتراضش را کسی نشنید؟
مردم ما فراموش نکرده‌اند که در روزهای آخر کارزار انتخاباتی سال ۹۲ نیز منادیان ضرورت رأی دادن در انتخابات همین تُرهات امروزی‌شان را تکرار می‌کردند و قرار بود با پیروزی روحانی ایران به سمت آزادی و عدالت برود. گفتیم روحانی نه‌تنها اصلاح‌طلب نیست و خواستش به‌وجود آوردن تغییرات نیست بلکه اگر هم چنین بخواهد، ساختار حکومتی کنونی به او اجازه نخواهد داد که کاری به‌جز اجرای فرمان‌های ولی فقیه را انجام دهد. واقعیت این است که، تجربهٔ عملی چهار سال گذشته نشانگر دقت و صحت ارزیابی‌های ما و دیگر نیروهای مترقی از حاصلِ انتخابات سال ۹۲، توانِ دولت روحانی و مأموریت اساسی او- به‌دستور رهبر رژیم- برای  به‌سرانجام رساندن مذاکرات با آمریکا و کشورهای اروپایی بود. امروز نیز تکرار می‌کنیم که با انتخاب حسن روحانی یا هر کدام از نامزدهای این نمایش مهندسی‌شده، همان سیاست‌های چهار سال گذشته و همان سیاست‌های کلان ایران برباددهِ اقتصادی- با اسم بی‌مسمای “اقتصاد مقاومتی”- همان سیاست‌های ضدِ کارگر و مردم‌ستیز و همان فساد فراگیر و ظلم دستگاه‌های حکومتی همچنان ادامه خواهند یافت. بر این اساس، چگونه می‌توان با فریبکاری مردم را به شرکت در انتخابات رژیم فراخواند و آنان را به آینده خوش‌بین کرد؟
هم‌میهنان گرامی!
حزب تودهٔ ایران، ضمن محکوم کردن حکومت جمهوری‌اسلامی، که حق طبیعی و اساسی مردم را برای حاکم شدن بر سرنوشت‌شان و شرکت در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک را از آنان دریغ کرده است، معتقد است که شرکت در انتخاباتِ تدارک دیده شده از سوی رژیم و رأی دادن به‌هر کدام از نامزدهای تأیید صلاحیت شده تنها به‌نفع تقویت مواضع تاریک اندیشان حاکم و دوام حکومت مردم‌ستیز ولایت فقیه است. وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه، تشویق مردم به قبولِ سرنوشت محتوم زیستن در حکومت استبدادی ولایت فقیه و یاری رساندن به دوام آن نیست! تنها با مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافته همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه و به‌چالش کشیدن ساختار ضدمردمی حکومت در ایران، یعنی ولایت مطلقه فقیه، است که می‌توان به آینده‌یی دیگر، آینده‌یی رها از زنجیرهای تاریک‌اندیشان کنونی امیدوار بود.
شرکت نکردن در انتخابات و رأی ندادن به نامزدهای رژیم ولایت فقیه نه یک عمل کور است و نه بی‌عملی، بلکه نافرمانی مدنی‌ای گسترده و شجاعانه‌ بر ضدِ استبداد است. گامی است در راه عبور از سراب تغییرپذیری و امکان استحالهٔ حکومتی که در سی هشت‌سال گذشته استحاله ناپذیری‌اش را اثبات کرده است. گامی است در راه چاره‌اندیشی اساسی برای آینده میهن ما که سیاست‌های ماجراجویانهٔ  سران آن در سال‌های اخیر امنیت و استقلال میهن ما را با خطرهایی جدی روبه‌رو کرده است. پیام روشنی است به مستبدان کنونی و مجیزگویان “نظام اسلامی” که مردم جان به‌لب رسیده ما دیگر حاضر نیستند مهره‌های بازی رهبران تاریک‌اندیشی باشند که هدفشان حفظ حکومت مردم‌ستیز جمهوری‌اسلامی به‌هر قیمتی است. فراخوانی است برای برپاییِ جنبش اجتماعی‌ای نو به‌منظور سازمان‌دهی مبارزه و حرکت آگاهانه‌ای متحد برای طرد رژیم ولایت ‌فقیه و بنا کردن ایرانی رها از استبداد!
کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران
۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶