برنامه ششم توسعه، «اقتصاد مقاومتي»، يا تسليم كردن كشور به كلان سرمايه داري جهاني!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۹۰ ( ۲۳ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

مقاله ي تحقيقاتي در نامه مردم (١٠١٣، ٩ آذر ٩٥) با توانايي شايسته اي به تحليل “برنامه ششم” ارايه شده توسط دولت حسن روحاني پرداخته و به اثبات مي رساند كه اين برنامه نه تنها در خدمت «توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي كشور» نيست، كه با نقض اصل هاي متعددي از قانون اساسي، «جز تسليم كشور به كلان سرمايه داري جهاني و داخلي نيست».

مقاله تحقيقاتي با نقل از “خاطرات آيت الله منتظري”، روند تبديل شدن ايران را به نومستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي افشا مي كند: «اصل ٨١ قانون اساسي مي گويد: دادن امتياز تشكيل شركت ها و موسسات در امور تجارتي و صنعتي و كشاورزي و معادن و خدمات به خارجيان مطلقاً ممنوع است … اين خلاف نص صريح قانون اساسي است».

برباد رفتن استقلال اقتصادي و نهايتاً سياسي، فرهنگي، نظامي و به ويژه نابودي دستاوردهاي اجتماعي و رفاهي زحمتكشان از اين طريق عملي مي گردد كه همان طور كه مقاله تحقيقاتي نشان مي دهد، برنامه به اصطلاح «توسعه» كشور بر «جلب سرمايه گذاري خارجي» استوار است. حجم اين سرمايه گذاري ٣٢٥ ميليارد دلار در پنج سال آينده خواهد بود. به آن بايد سرمايه گذاري خارجي در صنعت نفت و گاز را افزود كه در برنامه يكصد ميليارد دلار عنوان مي شود. مقاله تحقيقاتي نشان مي دهد كه اين رقم بالغ بر ٢٠٠ ميليارد دلار است.

مقاله تحقيقاتي سپس با افشاي اين امر كه طبق قراردادهاي تحميليِ امپرياليستي، «در تمام مدل هايي كه تامين سرمايه با طرف “خارجي” است، هزينه هاي مالي [بخوان بهره] در بهاي تمام شده ي پروژه منظور مي شود و “اصل و فرع سرمايه”  – افزون بر سود تضمين شده – كه بايد از محل بهره بردازي و فروش محصولات و خدمات پروژه مستهلك شود، [تا اين زمان] امتياز بهره برداري از پروژه در تملك “سرمايه خارجي” باقي خواهد ماند. … كشور طي پنج سال آينده مي بايد ٣٢٥ ميليارد دلار به “انحصار”ها و “تراست”هاي فراملي امپرياليستي بدهكار شود و به تبع آن، “مديريت” اغلب تاسيسات زيربنايي كشور به كنترل آن ها در خواهد آمد …». مقاله به درستي «ابعاد فاجعه ي» در راه را برجسته مي كند كه مضمون آن وابستگي نومستعمره ي كشور است كه ناشي از اجراي “اقتصاد سياسي” ديكته شده ي امپرياليستي است. مقاله «اين سمت گيري اقتصادي» را به درستي «تسليم كشور به كلان سرمايه داري جهاني و داخلي» مي نامد.

مقاله تحقيقاتي نشان مي دهد كه ايجاد وابستگي اقتصاد كشور به “اقتصاد سياسي” امپرياليستي در بخش “صنعت نفت و گاز” نيز از همين ابعاد فاجعه برانگيز براي استقلال اقتصادي و نهايتاً سياسي كشور همراه خواهد بود.

مقاله نشان مي دهد كه «از “پيش شرط”هاي جهان امپرياليستي  – به ويژه امپرياليسم آمريكا –  براي حضور و سرمايه گذاري در كشورمان، فراهم آمدن بسترهاي “امنيتِ” سرمايه گذاري، يا به عبارت ديگر فراهم كردن “جزيرهء ثبات”ي براي سرمايه است.»

مقاله ي تحقيقاتي با نقل سخن پدرام سلطاني، “نايب رئيس اتاق ايران”، نشان مي دهد كه خيانت حاكميت سرمايه داري براي تبديل ايران به كشور نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي يا ايجاد “جزيره ثبات براي سرمايه”، با هدف حفظ رژيم ولايي انجام مي شود. به سخن ديگر، رژيم ضد مردمي و سركوبگر ديكتاتوري ولايي، ابزار اجراي “اقتصاد سياسي” امپرياليستي با اين اميد واهي است كه “انحصار”ها و “تراست”هاي فراملي امپرياليستي «از كشور ما مراقبت كنند»! پدرام سلطاني اين توهم را چنين بيان مي كند: «قراردادهاي درازمدت [بخوان بدهي هاي غيرقابل بازپرداخت] ابزارهايي هستند كه ما در آينده مجدداً دستخوش بحران هايي مثل تحريم هاي گذشته نشويم، چرا كه هر قدر به جامعه جهاني پيوند بخوريم [بخوان مقروض و وابسته تر باشيم]، لطمه تحريم به شركت هاي خارجي و اين كشورها [امپرياليستي] بيشتر خواهد بود.»

بي باوري رژيم به اميد بستن به «مراقبت» سرمايه مالي امپرياليستي از رژيم ديكتاتوري، در كوشش براي «تقويت دستگاه هاي سركوبگري، امنيتي و نظامي كشور» تبلور مي يابد. مقاله برجسته مي سازد كه «نظام حكومتي اي كه افزايش درآمدهايش در آينده را به اعطاي امتيازات اقتصادي وابسته كرده است، نمي تواند به رشد مستقل “نظامي” دست يابد.»

مقاله تحقيقاتي به درستي نشان مي دهد كه پيامد “برنامه ششم توسعه” جز تشديد “اقتصاد رياضتيِ تحميلي به مردم” نخواهد بود. معاف بودن «سرمايه گذاري هاي خارجي از پرداخت هر گونه ماليات، بيمه، عوارض و جز اين ها» همراه خواهد بود با تشديد «وصول ماليات ها و عوارض دولتي … از درآمدهاي ناچيز كارگران، كاركنان دولتي، اصناف، پيشه وران، مشاغل و اشخاص حقيقي، صنايع، شركت ها و كارگاه هاي كوچك و بزرگي كه از دايرهء بده بستان هاي مافيايي قدرت بيرون اند.»

بدين ترتيب مقاله تحقيقاتي علت تشديد شيوه ي تروريستي سركوب زحمتكشان توسط دستگاه هاي قضايي- امنيتي رژيم ديكتاتوري را نشان مي دهد و ريشه خشونت را در ادامه اجراي برنامه امپرياليستي به اثبات مي رساند.

 

در پايان مقاله تحقيقاتي با قاطعيت و شفافيت مورد تاكيد قرار مي دهد
مقاله را بخوانید:

http://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1013.pdf




طرح نظر، اسلوبی ضروری! (٢)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۹ ( ۲۲ دی)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ارتباط با مقاله پيش كه در آن اسلوب انتقادي طرح نظر به عنوان اسلوب ماركسيستي- توده اي مورد توجه قرار گرفت (شماره ٨٧، ١٧ دي ٩٥)، پرسش هاي متعددي مطرح شده اند كه در سطور زير به برخي از آن ها مي پردازم.

١– تعريف «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» چيست؟

به منظور پاسخ به اين پرسش، من باري ديگر «تفصيل بيشتر»ي را مطالعه كردم كه زنده ياد احسان طبري در جلد دوم نوشته هاي فلسفي و اجتماعي تحت عنوان “شمه اي دربارهء سيستم، ساختار و عمل كرد” نگاشته و لذت بردم (ص ٢٣٢).

لذت بردن تنها در جامع بودن رساله و امكان آموزش از آن نيست، بلكه استه تيك طنين و مضمون واژه هاي ساخته شده و به كار گرفته شده براي بيان مقوله اي چند لايه، بازتابي است از اوج انديشه فلسفي و شاعرانه آموزگار چند نسل از توده اي ها و در عين حال نشاني است از جنايت «حاكميت اوباشان» در جمهوري اسلامي كه چنين شخصيت تاريخي را زجركش كردند. جنايتي كه اين روزها دكتر عبدالكريم سروش نيز آن را مورد تائيد قرار داده و آثار شكنجه هاي هولناك را بر تن و روح حساس و ظريف انسان والايي شهادت داده است كه همانند درخت «ايستاده» به ابديت پيوست. دكتر سروش از «دفاع غيورانه» او در جلسه ي تشكيل شده خبر مي دهد (زيتون، ١٢ دي ١٣٩٥).

در اين سطور هدف ارايه «كل جامع» مضمون سخنان رفيق طبري نيست كه در حوصله نوشتار كنوني نيست. اما مطالعه ي رساله را به منظور درك پرسش طرح شده به همه علاقمندان قوياً توصيه مي كنم. مطالعه رساله به ويژه براي پرسش دومي كه طرح شده است نيز از اهميت بسيار برخوردار است. پرسشي كه برمي گردد به مساله چگونگي عملكرد  نيروهايي كه گذار از يك سيستم را به سيستم ديگر به روندي آگاهانه، و از اين طريق، هدفمند بدل مي سازند. به اين منظور بايد «اسلوب ديالكتيك» را در «برخورد سيستمي، تحليل ساختاري- عمل كردي (ستروكتور و فونكسيون) با طرح قوانين» آن، مورد توجه قرار داده و به كار گرفت.

٢– پرسش دوم، مساله «ثبات و تغيير» در سيستم است

به طور مشخص، همان طور كه در مقاله قبلي نيز اشاره شد، اين پرسش مطرح است كه بايد با طرح مشخص نظرات متفاوت، راه ايجاد ««قطب بندي» و «دوگانگي» را در «ساختار»ها ممكن ساخت، كه طبري برمي شمرد؛ و يا آن طور كه برخي ها معتقدند، بايد با طرح “مواضع”، به تماشاگران، افراد ذينفع و علاقمندان امكان انتخاب ميان دو “موضع” را ارزاني داشت.

به منظور جلوگيري از طول كلام، مي توان «دوران گذار …» را دوراني ارزيابي كرد كه به قول رفيق طبري «نيروي كهن» «دخلش ته كشيده». اين به معناي پايان امكان مانور و فاجعه برانگيزي آن نيست، بلكه به معناي پايان بازتوليدي است كه بر پايه آن، هستي سيستم استوار است. هستي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري مبتني است بر انباشت ارزش اضافه توليد شده توسط نيروي كار كه گرايشي منفي، به سوي كاهش دارد (ف م جوانشير، اقتصاد سياسي، ص ١٥٨). اقتصاد سياسي روند جهاني سازي امپرياليستي به سود سرمايه مالي – كه با نابودي توليد و رشد حبابي نقدينگي در بورس ها همراه است -، كه با سياست هاي جنگ  طلبانه، از جمله عليه محيط زيست، به خطري براي ادامه حيات بر روي زمين بدل شده  است، نشان عيني دوران گذار از سرمايه داري به سوسسياليسم است. انگلس بر اين نكته در يكي از نامه ها در پايان عمرش تاكيد دارد و خاطر نشان مي سازد كه «نبايد در انتظار پايان رمق شيوه توليد سرمايه داري» نشست!

با اين مقدمه و تعريف از مرحله گذار، به اين پرسش پاسخ دهيم كه بايد با طرح مشخص نظرها، به ايجاد شدن «قطب بندي» در سيستم كمك نمود و يا آن طور كه برخي ها عمل مي كنند، «مواضع» را توضيح داد و در انتظار رشد آگاهي مخاطبان نشست. نمونه ي جالب از چنين برداشتي را رفيق احمد سپيداري در مقاله اي با عنوان “خصوصي سازي ها در خدمت كيست”؟ (نويدنو ١٨ دي ١٣٩٣) مطرح مي سازد. بررسي مقاله آموزنده است!

در انديشه طرح شده در مقاله، رفيق سپيداري دو «ساختار» را در سيستم مورد بررسي، در برابر هم قرار مي دهد و رابطه ي آن ها را در سيستم مطلق مي سازد. طبري هدف چنين اسلوبي را كوشش براي ايجاد «تعادل و ثبات در سيستم» ارزيابي مي كند و آن را مردود مي داند، زيرا «ثبات نسبي و تغيير مطلق است» (همانجا). استدلال آموزگار توده اي ها در باره ضرورت تحليل «سيستمي» در رساله بر اين پايه قرار دارد. او با نفي مطلق سازي «ساختار» و يا «زيرساختارها» در سيستم، ترفند بورژوازي را براي «ثبات» وضع افشا مي كند.

پيش از آن كه به بررسي مقاله رفيق سپيداري بپردازيم، اضافه شود كه كه آموزگار چند نسل از توده اي ها همانجا «ص ٢٣٣) با اشاره با «محمل پيدايش تغييرات در سيستم» از «شاعران و چاپلوس دربار شاهان ايران» نقل مي كند كه خواستار «ابد مدت» بودن سيستم حاكمند. طبري اما ثبات را «درنگ در منزلگاه تكامل» اعلام مي كند كه «درنگي سپنج و موقت است … [و اضافه مي كند] امروز نيز سردمداران بورژوازي جهاني مايلند اين نظام را در تاريخ ابدي سازند. سوسيال دموكرات ها نيز به كمك آن ها شتافته اند.»

زنده ياد طبري در پاسخ به «گربزان ابله» [حيله گران]، گوشزد مي كند كه «هر سيستم اجتماعي … به هر جهت داراي “ذخيرهء معيني” از رشد، “كارمايهء معيني” از قابليت زيست است … پايان اين ذخيره پايان طبيعي سيستم است. … در طبيعت و اجتماع هميشه زوال يك سيستم نتيجه پايان طبيعي انرژي آن سيستم نيست، بلكه مي تواند در اثر عوامل تحميل گر داخلي و خارجي باشد. در جامعه از زماني كه سيستم در وادي فرتوتي گام گذاشت، ديگر شرايط مساعد پديد مي شود و در اثر اين يا آن عمل موثر داخلي و يا خارجي، سيستم ناچار است منزل را به ديگري بپردازد.»

پرسشي كه به طور مشخص مطرح و موضع بحث و گفتگوي كنوني است، اين پرسش است كه آيا طرح نظرها و بحث و «تنازع» در باره ي آن، در خدمت انجام وظيفه اي قرار دارد كه در برابر توده اي ها و حزب توده ايران مطرح است و يا اسلوبي موثر است كه رفيق نماينده كميته مركزي حزب توده ايران در بيستمين كنگره ي حزب كمونيست پرتغال به كار گرفت و يا رفيق سپيداري در مقاله پيش گفته دنبال مي كند.

به طور كوتاه اشاره شود كه رفيق سپيداري در كل مقاله به مخالفت با سياست “خصوصي سازي” نمي پردازد. كلمه اي عليه اين دستور ضد مردمي و ضد ملي اقتصاد سياسي امپرياليستي مطرح نمي كند. هدف مقاله كه در عنوان آن نيز به روشني تبلور مي يابد،  در پايان چنين بيان مي شود: «تا زماني كه نظام ولايت فقيهي و منطقه “پرواز ممنوع” سلطه اش بر اقتصاد كشور وجود دارد، امكان هيچ نوع خصوصي سازي ديگري نيست و خصوصي سازي تنها يك معنا دارد و آن هم تصاحب اموال عمومي توسط اين مافياي قدرت است.»

انتقاد رفيق سپيداري به «اعتدال گرايان دولت روحاني و چه اصلاح طلبان»، كه بنا به اذعان خودش «بيش از گذشته در شيپور خصوصي سازي مي دمند»، از موضع انتفاد به كليت اين سياست ضد مردمي و ضد ملي نيست. او مي كوشد يك بار ديگر براي  “نخبگان لايه اي از بورژوازي”  به اثبات برساند، و اين موضع قدرت مقاله و فراز آن است، كه «بايد باور داشت … كه اعتدال گرايان دولت روحاني و چه اصلاح طلبان … كه آن ها كارگزاران شخص ولي فقيه اند و نه اصلاح طلبي خواهان مشروط كردن و تعديل قدرت آن.» [راستي چند بار بايد وضعي را كه حتي دانش آموزان ابتدايي نيز دريافته اند، تكرار كرد؟ و تذكر داد كه حاكميت سرمايه داري در ايران ج ا يك دست است، زيرا يك سياست اقتصادي مشترك را دنبال مي كند!]

انتخاب مخاطب ها در مقاله رفيق سپيداري باري ديگر نشان مي دهد كه اين رفيق موضعي انتقادي به سياست ضدمردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي ندارد. سياستي كه اجراي آن بدون نابودي دستاوردهاي قانوني و اجتماعي طبقه كارگر ممكن نيست! واقعيتي كه در برابر چشم زحمتكشان جريان دارد و آن ها عليه آن مي رزمند! اين رفيق در مقاله خود موضعي عليه تعميق وابستگي اقتصادي- سياسي- نظامي نومستعمره اي ايران به اقتصاد امپرياليستي ابراز نمي كند كه پيامد اجراي برنامه امپرياليستي است!

مخاطبان مقاله، هم چنان كه در مقاله “طرد سياست پشتيباني از بد در برابر بدتر” (نامه مردم ٢٥ آبان ٩٥) نيز انجام مي شود (نگاه شود به مقاله ي وحدت روندي پرتضاريس (٥) در توده اي ها شماره ٨١، ٢٦ آذر)، نه توده هاي زحمت و لايه هاي زير فشار اند. چه در اين صورت، بايد آن ها را عليه كليت سياست ديكته شده ي امپرياليستي تبليغ و تجهيز كرد. مخاطبان مقاله از اين رو آن هايي هستند كه گويا «داعيه  تقويت بخش عرفي اقتصاد (دولتي، تعاوني و خصوصي) را دارند …ِ»!

انتقاد اما به اين «داعيه»داران، از موضع منافع زحمتكشان و لايه هاي محروم جامعه عملي نمي گردد. چه در آن صورت بايد آن ها لااقل به عنوان متحدان دور طبقه كارگر مورد تشويق قرار مي گرفتند و به عنوان متحدان نبرد عليه سلطه نواستعماري اقتصاد  امپرياليستي مورد خطاب قرار مي گرفتند، تجهيز مي شدند، با آن ها ارتباط سازماني و نظري برقرار مي شد و غيره و غيره! براي آن ها توضيح داده مي شد كه در دنياي كنوني، اجراي برنامه امپرياليستي، به معناي برباد دادن استقلال اقتصادي و سياسي ايران و تبديل آن به نومستعمره اقتصاد امپرياليستي است!

انتقاد به اين «داعيه»داران، از موضع دفاع از اجراي سياست امپرياليستي خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي انجام مي شود و گفته مي شود: «كساني كه داعيه تقويت بخش  عرفي اقتصاد (دولتي، تعاوني و خصوصي) را دارند، نمي توانند و نبايد از خصوصي سازي هايي حمايت كنند كه نظام ولايت فقيهي و منطقه “پرواز ممنوعِ” سلطه اش بر اقتصاد كشور وجود دارد، امكان هيچ نوع خصوصي سازي ديگري نيست و خصوصي سازي تنها يك معنا دارد و آن هم تصاحب اموال عمومي توسط اين مافياي قدرت است. …»!

راستي كدام “خصوصي سازي” را رفيق سپيداري به اين «داعيه»داران توصيه مي كند؟

آيا آن وقت عجيب مي ماند كه چنين انديشه اي درّ حوزه حزبي را بر روي انديشه انقلابيِ توده اي ببندد؟ حاضر به بحث و گفتگوي صميمانه و رفيقانه با آن نباشد؟ بگويد من «موضع»ام را مي نويسم و تو هم «موضع»ات را در سايت بنويس، تا خواننده به طور “دموكراتيك به تصميم گيري” در باره ي درستي و نادرستي هر كدام قضاوت كند!

آيا عجيب مي ماند كه زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها، درست در اشاره به ترفند بورژوازي براي ممنوع اعلام كردن بحث ميان توده اي ها از طريق غيرقانوني اعلام كردن حزب طبقه كارگر و افشاي برداشت سوسيال دموكرات اضافه كند: «بورژوازي بر آن است كه سازماند بندي (Institutionilisation) و نظام بندي و اداره جامعه (Regulation)، قادر است تنازع و انقطاب [قطب بندي] سيستم را حل كند و آن را در مجرائي بياندازد كه برايش قابل مهار كردن باشد. …» (همانجا ص ٢٣٤).

آيا واقعا رفقاي عضو كميته مركزي حزب توده ايران كه بي سر و صدا به چنين وضعي تن مي دهند، به مسئوليت سنگين شان در برابر تاريخ حزب توده ها، در برابر خاطره ي مبارزاني از جنس رحمان هاتفي ها توجه دارند؟

 

مايلم در پايان به نكته اي بپردازم كه در كتاب جديد در دست مطالعه از فيلسوف ايتاليايي خواندم و آن را با موضوع بحث كنوني ميان توده اي ها در ارتباط مي بينم. پيش تر نيز نوشتم كه او در اين كتاب اشكال مختلف نبرد طبقاتي را از ديدگاه ماركس- انگلس و آثار كلاسيك آن ها در طول روند ماترياليسم تاريخي مورد بررسي قرار مي دهد و برمي شمرد. اولين نبرد طبقاتي و ضدانقلاب در تاريخ ١٢ هزارساله دوران “سنگ نو”، ضدانقلاب عليه جايگاه زن در جامعه بدوي است (١).

در ارتباط با بحث كنوني، انتقاد لوزوردو به انديشه سوسيال دموكرات در طول صد سال اخير، از اين موضع انجام مي شود كه او اين انديشه را مانع «تنازع و قطب بندي» در لايه هاي سرمايه داري مي داند. لوزردو با طرح موضع مانيفست  حزب كمونيست كه نبردهاي مداوم ميان لايه هايي از بورژوازي عليه لايه هاي ديگر را  برمي شمرد. ازجمله عليه «بخش هايي از خود بورژوازي»، به توضيح نظر خود مي پردازد.

آنچه به موضع طبقه كارگر در برابر نبرد ميان لايه هاي بورژازي بازمي گردد، بلاترديد ضرورت شركت در آن هاست. مبارزه اي كه همه بنيان گذاران ماركسيسم بر آن تاكيد دارند. اما همان طور كه از كتاب لوزوردو نيز قابل برداشت است، اين جانبداري از “چپ”ترين مواضع و لايه ها تنها با حفظ مواضع مستقل طبقه كارگر، مجاز است. دفاع از چپ ترين  مواضع و لايه هاي، دفع راست ترين مواضع است. در اين زمينه مقاله رفيق سپيداري گام هاي مبهم و متزلزلي بر مي دارد، اما نكته عمده در آن، آن است كه مواضع حزب تود ايران را مطرح نمي سازد و صحنه نبرد را تنها ميان لايه هاي بورژوازي پهن مي كند! سر منافع طبقه كارگر در نبرد طبقاتي در جامعه بي كلاه مي ماند! معلوم نيست چه كسي و كي بايد از آن دفاع كند؟

علت اين برداشت غيرماركسيستي- توده اي، اين باور نادرست است كه گويا چون انقلاب سوسياليستي امروز در ايران ممكن نيست، پس مبارزه براي سوسياليسم ضرورت ندارد! اين برداشت ريشه در بي باوري به جريان داشتن “دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم” دارد كه رفيق زنده ياد رحمان هاتفي نيز بر آن تاكيد دارد و در بيستمين كنگره حزب كمونيست پرتغال نيز مورد تائيد قرار گرفت!

آيا زمان آن فرا نرسيده است كه به اين نكته ها پراهميت براي چگونگي مبارزه ي ترويجي- روشنگرانه و تبليغي پرداخت؟ آيا اكنون كه رفقاي مسئول حزبي همه راه هاي ممكن سازماني را بر روي اين بحث ها بسته اند، مجاز نيست از توده اي ها دعوت نمود با شركت خود در آن ها و طرح نظر و مواضع به وظيفه اي كه زنده ياد طبري آن را با «تنازع و انقطاب» در سيستم تعريف مي كند، عمل كرد؟

 

پس از نگارش، عنوان مقاله در نامه مردم ٧ دي ١٣٩٥ «مبارزه با سياست هاي خصوصي سازي رژيم از پيكار با “اصلاح قانون كار” جدا نيست» را خواندم و شاد شدم. مضمون مقاله اما “ضد شادي” بود! “فيلسوف” نويسنده مقاله كماكان به «توصيف وضع» قناعت كرده و از اين طريق به ماركس دهن كجي مي كند. باز هم بايد اميدوار بود كه عنوان مقاله در پايان آن تكرار مي شود. شايد اين گام، زمينه ي طرح اين انديشه را نزد رفقايي تشكيل دهد كه از خود بپرسند، آيا زحمتكشان مي خواهند بدانند، چگونه بايد «مبارزه براي افزايش دستمزد [را سازمان داد تا] از پيكار با لايحه “اصلاح قانون كار” و نيز از مبارزه يي منسجم و پيگير با تمام سياست هاي رژيم در ارتباط با “آزاد سازي اقتصاديِ” در جهت “جذبِ سرمايه هاي” امپرياليستي جدا» نباشد؟ آيا جز طرح يك “اقتصاد سياسي” مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي مي توان چنين مبارزه اي را سازمان داد و به پيش برد كه عنوان مقاله طلب مي كند؟ آيا اين عنوان تنها مي خواهد توهم ايجاد پيوند ميان مبارزه ي صنفي و سياسي را نزد خواننده ايجاد سازد، بدون آن كه گامي در ايجاد اين پيوند بردارد؟ آيا سرشت سركوب حاكميت ديكتاتوري با دستگاه قضايي آن، سطح مبارزه ي صنفي را در ايران به سطح مبارزه ي سياسي- انقلابي ارتقا نداده است؟ آيا پرداخت دستمزد عقب افتاده در ايران ج. ا. (همچنين در عربستان سعودي) كه با شلاق و زندان پاسخ داده مي شود، جز با سرنگوني ديكتاتوري ممكن است؟

آيا زحمتكشان نمي خواند بدانند كه انگيزه و يا علت محدوديت و تن دادن به «قناعت» نزد “فيلسوف” توصيف كننده ي وضع در ايران در مقاله ي نامه مردم كدام انگيزه است؟ آيا اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران ضروري نمي دانند به اين پرسش زحمتكشان پاسخ دهند؟ (به مقاله به طور جداگانه پرداخته مي شود)

١- پيش تر اطلاعات جمع آوري شده در اين باره را من در چند مقاله ارايه داده ام و علاقمندان مي توانند به آن در توده اي ها مراجعه كنند. در اين زمينه به ويژه كتاب رفيق عبداله اوچلان كه ادعانامه او در دادگاه حقوق بشر اروپايي است، بسيار آموزنده است. او روند چهار هزار ساله گذار از جامعه بدوي به برده داري را در منطقه “هلال ماه” در شرق تركيه امروز و غرب ايران ترسيم مي كند. افسانه هاي يوناني را با افسانه هاي سومرآيي در ارتباط قرار مي دهد. او به كمك آخرين كشفيات باستان شناسي نزد سومري ها كه از خانواده ي زباني آريايي (هند و اروپايي) هستند،‏ “انقلاب كشاورزي” را توسط زنان به اثبات مي رساند و چگونگي عملي شدن ضد انقلاب را عليه موقعيت مركزي زنان در خانواده و گروه هاي رشد يابنده انسان ها توسط مردان ترسيم مي كند.  (نگاه شود ازجمله به مقاله ي شماره ٣٦ سال ١٣٩٤ ١١ شهريور با عنوان “بازتابي از مضمون كتاب وارثان گيلگامش اثر عبداله اوچلان)




آفتابی مراست در دیدار که مکدر نمی شود نگه ش!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۸ ( ۲۰ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

در طول تاریخ نسبتا کوتاه مدرن بشری موسسات دینی همواره با اجرای نقش مهم روبنایی خود به عنوان دژ دفاعی  جامعه طبقاتی عمل کرده اند. این موسسات با پشتیبانی طبقات حاکم با ایجاد انواع و اقسام قوانین اخلاقی و دینی به تقدیس اختلاف طبقاتی پرداختند. و زمانی که ترس از دوزخ و تشویق و ترغیب برای رسیدن به بهشت آسمانی توده های محروم را از شورش بر علیه ناعدالتی ها باز نداشت، اسقف  ها مجبور شدند که برای “هدایت” توده ها به راه راست مجازات و پاداش آسمانی را با شکنجه و زندان زمینی ترکیب و تکمیل کنند.

در آغاز سال ۱۵۹۳، ستاره شناس دلاور، جوردانو برونو به جرم ارتداد توسط استنطاق مذهبی روم دستگیر شد و همان سال به اتهام عدم اعتقاد به احکام مرکزی و کلیدی مذهب کاتولیک، از جمله لعنت ابدی، تثلیث، الوهیت مسیح، و باکره بودن حضرت مریم محاکمه شد. در نهایت پس از ۷ سال شکنجه و زندان دستگاه تفتیش عقاید او را گناهکار دانست و سپس او را در بوته آتش سوزاندند.

۱۰ سال بعد از آتش زدن برونو گالیله اعلام کرد که خورشید مرکز منظومه شمسی است، و زمین در گردش مداوم بر روی محور خود و به دورخورشید است.

کلیسای کاتولیک او را مجبور به نفی دیدگاه های خود کرد و با شکنجه و شلاق از او اعتراف گرفت که زمین مرکز جهان است. اما با وجود این اعتراف از ترس گسترش نظرات “الحادی” گالیله او را تا آخر عمر به بازداشت خانگی محکوم کردند.

برای یافتن جواب این پرسش که چرا دستگاه تفتیش دولتی کاتولیک دانشمندان و ستارگانشان را به حال خود رها نکرد باید به پیوند نظام طبقاتی با ايدئولوژیِ ایدالیستی توجه کنیم. در طول تاریخ ايدئولوژی ایدالیستی برای حفظ امتیاز طبقاتی قدرت مندان به کار گرفته شده است و بدین ترتیب دفاع از ارزش ها، آموزه ها و قوانین این ايدئولوژی دفاع از طبقات انگلی حاکم بر جامعه بوده و هست. “شب پرستان” کاتولیک می دانستند که با قبول مرکزیت خورشید و نه زمین در منظومه شمسی، نظام خدایی بهره کشی نیز دیر یا زود به زیر سوال خواهد رفت. و خوف آن داشتند که در زمانی نه چندان دراز مرکزیت خورشید در منظومه شمسی به مرکزیت مردم به روی زمین بدل شود.

ولی دستگاه تفتیش عقاید دین کاتولیک با تمام آتش زدن ها و زندانی کردن ها نتوانست زمین را از گردش به دور خورشید باز دارد و نتوانست از تابش و اهمیت خورشید بکاهد. بر خلاف آرزوهای اوهامی اسقف ها نابودی پیکر دانشمندان به محو افکارشان نیانجامید. چند سالی گذشت ولی از خاکستر برونو گل اندیشه گالیله رویید. چند سال دیگری گذشت و دانه کوچکی که گالیله در زمین خشک و بایر علم کاشت به درخت تناوری به نام علم ستاره شناسی تبدیل شد.

هرچند که کشیشان کم عقل که “انديشه”شان “از پر مگس فراتر” نمي رفت به عبث تلاش کردند که این جهان پهناور بی نهایت را به کره زمین و رجال دینی و سیاسی آن محدود کنند. ستاره شناسی کنونی به ما می آموزد که تنها در کهکشان راه شیری ما بیش از ۲۰۰ میلیارد ستاره وجود دارد. تخمین زده می شود که در جهان قابل مشاهده ما بیش از ۲۰۰ میلیارد کهکشان وجود دارد.

قرن ها بعد در مکانی دیگر همان رفتار با شکلی دگر ولی با همان خصلت و نیت با دانشمند دیگری تکرار می شود. در خبر ها به نقل از آقای سروش می خوا نیم.

یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان – سال۶۳؟–  بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری آوردند و مرا هم بدان مجلس فراخواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست ‌با وی محاجه کند، اما من مطلقا خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابقگفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد. (http://zeitoons.com/23628)

از این بگذریم که چرا آقای سروش با علم به ادعای رژیم مبنی به تواب شدن طبری این نکته مهم را بیش از ۳۰ سال در سینه دل مخفی داشته است. اگر در سال های نخست از “هدایت” اسلامی شریعتمداری خوف داشت، حداقل در چندین سال گذشته در فراغت غربت میتوانست این موضوع را برای برائت طبری از اتهام تواب شدن مطرح کند. اتهامی که حتا شاعر ارجمندی چون سایه با گفتن “توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم” بدون تأمل انتقادی لازم این ادعای واهی و پوچ را دربست پذیرفته بود.

نگارنده در چند جلسه ی سخنرانی آقای محمد تقی جعفری شرکت داشته است.  او دریایی از اطلاعات بود ولی به قول شریعتی “به اندازه بند انگشت عمق نداشت” با این حال او را بر خلاف روحانیون آن زمان تشنه قدرت و ثروت ندیدم.

جواب سوال اینکه چرا چنین شخصی “محاجه” با “اسیری” را پذیرفت، ولی ساده است. هم آقای سروش و هم آقای جعفری از عواقب رد کردن چنین دعوتی به شدت هراس داشتند. دستور از بالا بود. برای دستگاه تفتیش عقاید جمهوری اسلامی این “محاجه” مهم بود. آن ها میخواستند با وارد میدان کردن دو تن از بهترین فلسفه دانان دینی خود، پشت طبری “فک شکسته” را به خاک بمالند. کاری که در زمان آزادی او آرزو بردل، از آن درمانده بودند. جالب این است که شنگجه گر بی عقلی مثل شریعتمداری سال ها مدعی آن بود که طبری را با استدلال و منطق اسلامی به راه راست هدایت کرده است. کاری که به قول سروش از توانایی بهترین فلسفه دان جمهوری اسلامی در برابر طبریِ که “حال و روز خوشی نداشت” خارج بود. چرا که با همه درد و شکنجه “احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد”.

طبری از سرنوشت برونوهای کشور ما همچون مقنع، رازی، حافظ، خیام، بیرونی، سهروردی و دیگران آگاه بود .او می دانست که “شب پرستان” و “ژاژخايان” که “اوج عظمت را در شكوه حشرات می بينيد” همیشه از روشن اندیشی دانشمندان آزاده و بلندای پرواز افکارشان می ترسند و بر خود می لرزند. این گونه است که او با تمام درد و رنج جسمی نگذاشت که “زخم های”ش “بساط عيش” “بدسگالان مردمی آزار” شود.

او می دانست که کاهنان دین با تحمیق مردم آن ها را بر علیه عاشقان می شورایند. او که می دانست که “ناكسانِ سرمست از باده فتح، ابلهانه مى پندارند كه جاويدند”، با شنیدن اراجیف جعفری که در آن “خورشيد انكار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد”،  تهوع اش می گیرد و به ناگاه “تکانی می خورد” و با علم به اینکه “شب را پايانى هست” با فکی شکسته لب به سخن می گشاید.

با آنکه می داند که “شبى تيره است، سكوت چيره است، زنجره ها حاكميت شب را جار مى زنند”، ولی با “دفاعی غیورانه” سکوت شب تیره را هر چند برای دمی می شکند.

او با این کار ایمان خود را به این که “تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پيمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هايمان خواهد گذاشت” نشان می دهد.

سوال مهم اما اینست که چرا قوه قضایی، مدیران زندان و “فک”شکنان می خواهند با “اسیری” که به جرم  کودتا و جاسوسی دستگیر شده است، به جای اثبات اتهامات “محاجه” فلسفی کنند؟

دلیل این کار همان است که دستگاه تفتیش عقاید کاتولیکی را بیش از پنج قرن پیش به آتش زدن برونو و آزار و شکنجه گالیله کشاند. یعنی برای دفاع از دستگاه دینی ايدئولوژی ایدالیستی که برای تطهیر و حفاظت از نظام طبقاتی ساخته و پرداخته شده است.

تسليم احتمالی طبری به عنوان فیلسوفی که “خوشبختی فرد” را “تنها در درون يک جامعه خوشبخت ممکن” می داند برای “مغزهای معينی که برای بودن خود، حتّا نبودن تمام جهان را هم تصويب می‌کنند” و برای آنها که “جمع را منکرند، شمع را منکرند، سحر رامنکرند”  برای آنها که  “از پشيزِ گدایِ روستايی” می دزدند “تا بر ميلياردهای خود بيفزايند”، برای آن ها که  “به خاطرِ اشياء، اشخاص را نابود، می کنند می توانست نوید پیروزی بزرگی باشد.

آن ها می خواستند با زبان طبری “گندآبیِ خودمحوری” انسان را دائمی تلقین کنند و”فرازستانِ معطرِ بزرگواریِ انسانی” را “پندارهای پوچ خيال‌پرستان ديوانه” بنمایانند. آن ها می توانستند با تسليم طبری حقانیت “نظام گرگانۀ بهره‌کشی” را ثابت کنند.

اما در زمانی که “چشمه خورشيدِ خاور، در نگاهى خشكيد” و ” جاهلان، بر جهل خويش باليدند، ناكسان، مستانه خنديدند” و “شب پرستان” با “رنگ شب … پاشیدن … بر ستاره ها” در نقشه این بودند که خورشید را از ذهن ها پاک کنند، طبری از “تبعیدگاه اندیشه” خود”، “در حياط قيرگون شب” بیرون می آید و “تکانی” می خورد. در این جاست که “بر مردابِ” “تن خسته و زخمى” طبری، “نیلوفر اندیشه مى روید” و او در “چاه شب” و در مقابل “بدسگالان مردمى آزار،  ژاژخايان دشمن كار،” از  “چشمه خورشيدِ” “دفاعی غیورانه” می کند.

او می داند که نتیجه این گستاخی شکنجه بیش تر است. ولی آگاهانه “زخم ها را شعله ور” مى خواهد “زخم ها را زخم تر” مى خواهد “تا شود بزمگه نور به پا” و “كز دل تيرگى پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا.”

و با این وفاداري به آگاهي و دانش و اعتقادش، او بار دگر ثابت کرد که “خاموشی مرگ”ش “رساتر از آن بانگی است” که می‌خواستند خفه‌اش کنند.

«موزائيك»ها همه از كتاب اشعار زندان احسان طبري با عنوان “ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري- حماسهء نبرد انسان” برگرفته شده است. ISBN 978-91-88005-20-5

 




امکان راه رشد غیر سرمایه داری در جهان چند قطبی!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۷ ( ۱۷ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

یکی از عوامل مهمی که موجب دوام طولانی نظام سرمایه داری شده است، تمرکز آن در حفظ محتوا اصلی نظام با ایجاد اشکال مختلف اداری- حقوقی بوده است. به همان اندازه که نظام سرمایه داری در حفظ ذات خود یعنی در حفظ مقدس بودن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و استثمار فرد از فرد سخت جان، سر سخت،  مقاوم، انعطاف ناپذیر و نرمش ناپذیر بوده است، به همان اندازه در تعیین شکل دولتی، حقوقی و ادرای برای تامین این اصل مقدس از  انعطاف، نرمش، سازگاری بی نظیری برای تطبیق به شرایط تاریخی و محیطی مشخص بر خوردار بوده است.

بدین ترتیب این نظام به اشکال مختلف در شرایط تاریخی و محیطی گوناگون ظاهر شده است. از دیکتاتوری نظامی مستقر شده بر افکار ناسیونالیستی، دینی، فاشیستی گرفته تا دولت های سوسیال دموکرات در اسکاندیناوی. از جمهوری دو حزبی آمریکا تا پادشاهی دو حزبی انگلیس همه این اشکال اداری- حقوقی بدون ایجاد مشکلات بنیادی برای اصل مقدس نظام سرمایه داری در کنار هم وجود داشته و دارند.

این یک واقعیت است که نظام اقتصادی- اجتماعی (فرماسیون) حاکم بر جمهوری اسلامی سرمایه داری است که بنا بر شرایط محیطی و تاریخی خود و برای حفظ منافع طبقاتی بورژوازی انگلی تجاری و اداری اکنون شکل دیکتاتوری ولایت فقیهی به خود گرفته است.

بنابراین دیالکتیک بین محتوای اقتصادی- طبقاتی و شکل حکومتی در  جمهوری اسلامی منجر به استقرار وحشیانه ترین اقتصاد سرمایه داری بدوی و خشن همراه با دیکتاتوری و محدود کردن آزادی های شخصی و اجتماعی شده است.

رژیم ولایت فقیه مانند رقیب منطقه ای خود عربستان سعودی که رژیم استوار بر احکام وهابی است، شانس ادامه حیات خود را در پیوند با اقتصاد امپریالیستی جهانی می بیند. هرچند که شواهد بیشماری وجود دارد که این پیوند نا میمون در نهایت به انحلال رژیم های اینگونه منجر می شود، ولی بررسی و تحلیل حاکمان این رژیم از اوضاع خارجی و شرایط اجتماعی و اقتصادی داخلی، آن ها را به این نزدیکی و اتصال مجبور می کند. چرا که تنها آلترناتیو وابستگی به امپریالیسم جهانی تن در دادن به حاکمیت مردم است که این رژیم ها چون “جن از بسم الله” از آن وحشت دارند.

رژیم ولایت فقیه با همه تفاوت شکلی و مرحله ای خود به ویژه در ۲۵ سال گذشته به واضح نشان داده است که وابستگی اقتصادی به امپریالیسم را تنها راه نجات خود در مقابل انقلاب و شورش های مردمی می بیند. تمام جناح ها و دولت ها بدون استثنا از دولت رفسنجانی و دولت عوام فریب احمدی نژاد گرفته تا دولت خاتمی و روحانی همگان در ترسیم راه رشد اقتصادی کشور همواره همنظر بوده اند. از حذف بندهای اقتصادی مترقی قانون اساسی تا حذف رایانه ها و از تغییرات ارتجاعی قانون کارگر تا فشار و تضیق علیه اعتراضات کارگری همه با اشتراک نظر و توافق جناح ها و برای جلب اعتماد و تشویق سرمایه گزاری شرکت های امپریالیستی انجام شده است.

به همین دلیل ضربه زدن و خلاصی یافتن از بافت روبنایی و ولایت فقیه ی و دفاع از آزادی های شخصی و سیاسی با تلاش برای استقلال اقتصادی متکی بر اهداف ملی و دموکراتیک گره خورده است. اما همه گروه های سیاسی فعال این تنیدگی را نمی ببینند و یا به ان اذعان ندارند.

نیروهای  مخالف جمهوری اسلامی را از این منظر می توان به دو دسته عام تقسیم کرد.

گروه اول متشکل از نیروهایی مختلف و ناهمگون است که در یک نقطه اشتراک نظر دارند. همه این نیروها تغییر روبنایی حکومت را بدون ارتباط با تغییرات بنیادی راه رشد اقتصادی نه تنها ممکن می دانند، بلکه آن را حتا کافی می دانند. این نیروها متشکل از دو قطب متفاوت است؛ در یک سوی آن طیف وسیعی از طرفداران براندازی از جمله سازمان مجاهدین خلق و گروه های مختلف سلطنت طلب وجود دارند و در سوی دیگر آن، طیف وسیعی از طرفداران اصلاح طلب غیر حکومتی وجود دارند که حتا بعضی شان به “سلطنت کردن” و نه “حکومت کردن” ولایت فقیه راضی هستند.

گروه دوم متشکل از نیروهای سوسیالیستی است که واژگونی رژیم ولایت فقیه را نه تنها برای دستیابی به آزادی های شخصی و حقوقی لازم می داند، بلکه برای تامین استقلال ملی کشور و استقرار عدالت اجتماعی ضروری می بیند.

برای نیروهای سوسیالیستی  مبارزه برای آزادی های دموکراتیک با تعیین راه رشد اقتصادی پیوند دیالکتیکي دارد.

نمی توان مبارزه با خصلت های استبدادی رژیم ولایت فقیه را از مبارزه علیه تبانی طبقات حاکم با حامیان امپریالیستی خود برای وابسته کردن هر چه بیشتر کشور به سرمایه جهانی جدا کرد. همه جناح ها با وجود اختلافات و شکاف های درونی در اجرا توصیه هاي بانک جهانی برای ادامه اقتصاد نولیبرالی با هم همگامند، بنابراین خصلت مشترک ضد ملی دارند.

و از طرفی دیگر تجربه نشان داده است که هر گونه مبارزه صنفی به اجبار به رویارویی با رژیم و مبارزه سیاسی می انجامد. چرا که مبارزه زحمتکشان برای بهبودی شرایط زندگی خود همواره با سرکوب وحشیانه نیروهای پلیسی رژیم ولایت فقیه روبرو می شود.

بنابراین ما میان مبارزه ی دموکراتیک و سوسیالیستی نه تنها تضادی مصنوعی نمی بینیم، بلکه معتقد به وحدت دیالکتیکی بین این دو نوع مبارزه هستیم. دلایل اینکه چرا مبارزه آزادی خواهانه کنونی ما باید دورنما و افق سوسیالیستی داشته باشد روشن است.

رژیم  از یک طرف با اجرای اقتصاد نئولیبرالی، کمر مردم، به ویژه زحمتکشان را زیر فشار اقتصادی خم کرده است. و از طرف دیگر صدای اعتراضی آن ها را برای تامین نان وحشیانه و بی رحمانه  سرکوب می کند. ندیدن پیوستگی درونی این دوگانگی می تواند تحلیلگران را به بیراهه بکشاند. همان طور که رفیق عاصمی در مقاله پیش (طرح نظر، اسلوبی ضروری)  تذکر داده است، شرایط موجود بر جمهوری اسلامی با شرایط موجود در کشورهای اروپایی کاملا فرق می کند و هر گونه کپی برداری می تواند عواقب ناگواری برای جنبش سوسیالیستی کشور داشته باشد.

در وضعیت مشخص جمهوری اسلامی تضاد اصلی با تضاد عمده با هم تنیده اند و در آمیخته شده اندبنابراین، تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی تضاد اصلی  است. نمی توان بدون ضربه زدن به پایگاه طبقاتی رژیم و راه رشد اقتصاد نولیبرالی آن بطور جدی صحبت از واژگونی استبداد دینی کرد.

تنها با تغییر شکل خارجی و مبارزه با روبنای سیاسی ولایی رژیم، تضاد اصلی حل نخواهد شد. تنها با حل تضاد اصلی است که کشور ما می تواند با پایه گذاری اقتصاد ملی و مستقل، گام در راه برقراری اقتصاد ملی و دموکراتیک بر دارد. بدین ترتیب تلاش های روشنگرانه و افشاگرانه ما اگر مهر و نشان سوسیالیستی نداشته باشد از حد افشاگری بورژوازی عبور نمی کند.

افق سوسیالیستی دادن به مبارزه دموکراتیک فقط با ترسیم دقیق راه گذار از بیابان بایر سرمایه داری به سرزمین سرسبز سوسیالیسم ممکن است. راهنوردان این راه باید با نقشه بر دست، توده ها را قانع کنند که این تنها راهی است که ما را بدون اغفال شدن از سراب کویری سرمایه داری میتواند هر روز با گام های استوار به سرچشمه مقصود نزدیک کند. راهی که در آغاز سوسیالیستی نیست، ولی هر روز نیز با گمراهه بی افق سرمایه فاصله می گیرد.

هر چند که یادآوری این نکته لازم و ضروری است، ولی بدون توضیح مستدل محتمل بودن و امکان پذیری راه رشد غیر سرمایه داری در شرایط فعلی داخلی و جهانی از یک ادعا فراتر نمی رود.

یکی از پیش شرطهای مهم امکان راه رشد غیر سرمایه داری در کشور ما وجود یک نظم جهانی چند قطبی است.

جهان بعد از شکست اردوگاه سوسیالیسم  بیش از یک ربع قرن یک قطبی بوده است. در این یک ربع قرن بسیاری از دست آورده های اجتماعی  بشری و استقلال ملت ها از بین رفت و به عقب رانده شد. امپریالیسم سرمست از نوشیدن شراب جهان یک قطبی شده مانند میخواره ای وحشی مقراض به دست به هر گلی که از آن بوی عدالت اجتماعی، آزادگی و استقلال می آمد حمله کرد و از شاخه برید. از اشغال نظامی کشورها تا حمله به دست آوردهای جنبش کارگری، از کنترل و نظارت دائمی حرکات و رفتار مردم تا حذف فیزیکی مخالفان همه و همه از نتایج  منفی جهان یک قطبی شده بوده است. نتایجی که حتا مخالفان غیرامپریالیستی سوسیالیسم را برای اردوگاه سوسیالیسنم دلتنگ کرده است.

ولی علائم بسیاری نشانگر این است که نظم جهانی قدیمی یک قطبی، نظمی که سیاستمداران آمریکایی به طور خاص یک تنه و متکبر نقشه جهان را در نهاد خانه های تاریک خود طراحی می کردند، دیگر از بین رفته است. هر روز ما شاهد هر چه فرو ریختن موقعیت استثنایی ژئوپلتیک و ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا هستیم. در زیر کوتاه به برخی از این عوامل نگاه خواهیم کرد.

تصمیم عجولانه و غیر منطقی رئيس جمهور آمریکا به اخراج 35 دیپلمات روسی و خانواده های آنان در پاسخ به ادعای حملات اینترنتی روسی به دفتر حزب دموکرات را می توان از آن جمله دانست. اخراج دیپلمات های خارجی که به احتمال بسیار زیاد در این حمله ادعایی دست نداشته اند، یک واکنش عصبی و نمادین و يا اقدامي تحريك آميز است. بهر جهت اقدامي نه مناسب و عقلانی. تصمیمی که بیشتر به واکنش انقباضی عصبی یک مار زخمی می ماند تا به یک تصمیم سیاسی عاقلانه رئيس جمهور یک ابر قدرت.

با این کار شأن و منزلت ایالات متحده زیر سوال رفته است و آمریکا دارد موقعیت خود را به عنوان رهبر جهان از دست می دهد. این تصمیم نا بخردانه نشانه ضعف آمریکا و ناکارآمدی نظام سیاسی آن است.

هر چند که آمریکا با وجود تضعیف اقتصادی هنوز جزو کشورهای برتر جهان از لحاظ اقتصاد است. اما به لحاظ سیاسی بسیار ضعیف شده است. نمونه دیگری از افول امریالیسم امریکا توافقنامه صلحی است که به تازگی در سوریه میان ترکیه و روسیه و بدون حضور ایالات متحده منعقد شده است. ایالات متحده در انعقاد این توافقنامه حتا بعنوان یک بازیگر کوچک نیز مورد مشورت قرار نگرفته است.

جهان یک قطبی و  جهان یک ابرقدرتی  دیگر وجود ندارد. فروپاشی نظم جهانی قدیمی را می توان در به چالش کشیده شدن نهادهای بنیانی و بنیادی سرمایه داری از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از طرف چین، هند و روسیه به وضوح دید. چین از لحاظ اقتصادی، روسیه از لحاظ سیاسی و هندوستان از لحاظ فرهنگی جزو ارکستر بزرگ جدید جهانی هستند که در حال تنظیم و نواختن سمفونی دیگری هستند.

در اینجا وارد شدن به مساله اخلاقی و یا طرفداری سیاسی از کشور جدیدی از نظم نوین جهانی مساله ای است فرعی و غیر ضروری. آنچه برای ما مبلغان راه رشد غیر سرمایه داری و طرفداران اقتصاد ملی- دمکراتیک مهم است، اینست که نظم  جدید جهانی در حال شکل گیری ما را از افتادن در تله محتوم مرگبار سرمایه داری نجات می دهد و افق نوی را برایمان می گشاید.

استقلال ملی و منافع زحمتکشان به ما حکم می کند که راه رشد غیر سرمایه داری در پیش گیریم و در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد.

با پایه گذاری یک اقتصاد مختلط متشکل از نهادهای اقتصاد قوی عمومی و دموکراتیک، همراه با اقتصاد تولیدی بورژوازی ملی سالم و میهن دوست و توسعه بخش تعاونی می توان هم استقلال کشور را  تضمین کرد  و هم شرایط زندگی  زحمتکشان را بهبود داد.

برای تحقق این امر می توان و باید بدرستی و خردمندانه از امکانات جهان چند قطبی شده استفاده کرد. می توان از کمک صنعتی چین و هند و حمایت سیاسی روسیه برای تحقق این امر بهره گرفت.

گروه های خوش نیت بسیاری در گذشته در جهان بشدت یک قطبی آلترناتیوی در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي نمی دیدند. ولی اکنون با جهان چند قطبی در حال تکوین نياز به طرح و ارائه یک اقتصاد سیاسی که برنامه حد اقل کارگری نیز هست، برای نیروهای  سوسیالیستی به نیاز مبرمی بدل شده است.

آنچه به حزب توده ايران برمی گردد، تدوین و تکامل برنامه راه رشد اقتصادی در مرحله ملي–  دموكراتيك انقلاب است. راه رشدی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی هر روز با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله می گیرد.

 




طرح نظر، اسلوبی ضروری!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۶ ( ۱۴ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران گزارشی از «شرکت فعال» خود در کنگره اخیر حزب کمونیست پرتغال در نامه مردم (23 آذر 1395) منتشر کرده است. در این گزارش، نظرات مشخص حزب توده ایران مطرح نمی شود. بلکه تنها ذکر می شود که «نظرگاه ها و تحلیل های حزب توده ایران» با رفیق دبیر اول و سه تن از اعضای هیئت سیاسی حزب برادر «در میان گذاشت»ه شد. در بخشی که در باره ی موضوع گفتگوها با این رفقا توضیح داده می شود نیز طرح مشخص نظرات حزب توده ایران عملی نمی گردد. تنها گفته می شود: «در جریان دیدارهای متقابل رسمی با عضوِ هیئت سیاسی حزب برادر برای تبادل نظر درباره تحول های سیاسیِ “ایران” و “خاورمیانه”، به شرح و بسط تحلیل های حزب توده ایران درباره بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، شعارهای محوری این مرحله از مبارزه ی”جنبش مردمی” در ایران، ضرورت گسترش همبستگیِ جهانیِ پرولتری با این جنبش و منزوی کردن رژیم دیکتاتوری حاکم  پرداخت.» هيچ يك از «شعارهاي محوري» به طور مشخص مطرح نمي شود.  پیش تر ذکر شده بود که «رفیق جورنیمو دو سوزا، دبیر کل حزب برادر … در سخنانی، ضمن اشاره به شرایط دشوار مبارزه مردم و حزب مان در ایران، برای حزب توده ایران آرزوی موفقیت کرد …».

در ظاهر این شیوه ی قناعت در طرح نظرات حزب توده ایران توجیه پذیر است. تکرار آنچه شناخته شده است در گزارش، گویا امری غیرضرور و صرف عبث نیرو می نماید. به ویژه آن که انتقال و بازتاب نظرات حزب کمونیست پرتغال برای خواننده ایرانی موضوع اصلی گزارش را تشکیل می دهد، که به وسعت عملی شده است.

چنین برداشتی برای کار تبلیغی- ترویجی- روشنگرانه و افشاگرانه، همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، در سطح می غلطد و پاسخگوی نیاز جنبش توده ای نیست. در ابتدا جوانبي از شیوه را برشمریم:

1- هر خواننده جدید که نامه مردم را برای بار اول می بیند و مورد مطالعه قرار می دهد، احتمالاً با نظرات مشخص حزب توده ایران آشنایی ندارد. با خواندن این مقاله نیز از چنین امکانی برخوردار نمی شود. انگار قرار است داستان “ملا نصرالدین” تکرار شود که در سال سوم بالای منبر رفتن هم در باره “وقایع کربلا” تنها می گوید: «آن ها که نمی دانند، از آن ها که می دانند  بپرسند»!

2- خواننده ای که با نظرات حزب توده ایران آشناست، همانند خواننده پیش، از این رو با توجه کم تری گزارش را دنبال می کند و سریع تر آن را کنار می گذارد، زیرا همان طور که خواهیم دید، ارتباط میان نظرات مشخص دو حزب در گزارش برقرار نمی گردد. انگار دو نظر در اين سو و آن سوي فضايي انتزاعي آويزانند؛ و نه در جهاني بهم  پيوسته و در دو كشور كه در هر دو “اقتصاد سياسي” نوليبراليسم حاكم است.  به سخنی دیگر تجربه مشخص روز در دو كشور تبادل نمي شود و به اهرم آموزش متقابل برای دو حزب تبدیل نمی گردد. «آرزوی موفقیت»ي که دبیر کل حزب کمونیست پرتغال برای حزب توده ایران در مبارزه ی «دشوار مردم و حزب مان در ایران» آرزو مي كند، در سطح یک تعارف دیپلوماتیک منجمد می گردد. خواست «گسترش همبستگی جهانی پرولتری با این جنبش ومنزوی کردن رژیم دیکتاتوری حاکم» كه رفيق نماينده انتظار آن را دارد، بدون هر پیشنهاد مشخص در فضا معلق مانده و پاسخی سازنده دریافت نمی کند!

این، در حالی است که همان طور که خواهیم دید، زمینه های جدی ای در تجربه ی کنونی حزب کمونیست پرتغال در مبارزه علیه سرمایه مالی امپریالیستی در اتحادیه اروپایی وجود دارد که باید از آن برای شرایط مشخص ایران بهره گرفت. بهره اي كه تنها با ايجاد شدن رابطه ي ديالكتيكي ميان نظرات مشخص ممكن مي گردد!

3- قناعت غیرمستدلِ گزارش در طرح نظرات حزب توده ایران، امکان تمرین برای طرح کوتاه و فشرده ی نظرات حزب و مستدل ساختن آن را به وجود نمی آورد که می تواند ازجمله برای خواننده جدید، جرقه ای را در دنبال کردن آن ها در نوشتارهای دیگر تشکیل دهد. طرح همه جانبه ي نظر به صورت كوتاه و موجز‏، كاري مشكل است. آن را بايد از زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو هيئت سياسي كميته ي مركزي حزب توده ايران آموخت: «بايد درياي خروشان و ناپيدا كرانه را چنان در كوزه اي كوچك ريخت كه هيچ چيز آن تاريخ تلخ و شيرين چهل ساله در سايه نماند …» (گرامي داشت هفتادمين سالگذشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي، نامه مردم). اين شيوه را بايد همه ي توده اي ها تمرين كرده و بياموزند و به رفقاي جديد بياموزانند.

آنچه که اما در نکته های بيان شده از همه پراهمیت تر است، و موضوع اصلی این بررسی را درباره شیوه ی کار تبلیغی- ترویجی تشکیل می دهد، آموزش متقابل از نظرات به روز شده احزاب برادر در چنین جلسات است. مطالعه ی «مواضع» می تواند در اسناد متقابل همیشه عملی گردد. تائید مواضع در جلسات زنده، بدون توجه به شرایط تغییر یابنده  ممکن نیست. فقدان بررسی مشخص شرایط روز، شرکت در جلسات احزاب برادر را به امری صوری بدل می سازد.

برای آن که نشان داده شود که سطور بالا “تئوری”بافی و سفسطه نیست، به متن گزارش مراجعه کنیم. هدف این بررسی مشخص اما انتقاد از رفیقی نیست که متاسفانه با نظرات دقيق او آشنا نیستم، بلکه بررسی انتقادی اسلوبی است که با شیوه ی تئوریک- عملکردی مارکسیستی- توده ای در مبارزه ی تبلیغی- روشنگرانه در تضاد قرار دارد. مراجعه به آثار مارکسیستی  در تائید این امر است و مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي تنها به طور مشخص – شیوه ی معمول و مداوم را در آثار کلاسیک ماركسيست- لنينيستي و نزد اندیشمندان توده ای تشكيل مي دهد كه  بايد «با زبان بي شبهه عمل و انديشه» ارايه شود (رحمان هاتفي، همانجا).

نگاهی به شرایط تغییر یافته در جهان و ایران

در کشورهای سرمایه داری در سال های اخیر پدیده ی جدیدی به وجود آمده است. انواع جریان های “پوپولیستی” راست، با بهره گیری از خواست های اجتماعی زحمتکشان توانسته اند در رای گیری ها به نتایج قابل توجهی دست یابند و چه بسا با موفقیت های بیش تری  در آینده روبرو گردند. مرز نظرات طیف این جریان ها به سمت راست، تا نظرات علنی فاشیست مآبانه ادامه دارد. خروج انگلیس از اتحادیه اروپا، به ویژه رفراندم اخیر در ایتالیا و همچنین انتخاب ترامپ در آمریکا به عنوان رئیس جمهور جدید،  امكان تاثير متفاوت طیف این پدیده جدید را قابل شناخت می سازد. سياست آگاهانه “چپ”، براي نمونه در بريتانيا توسط رئيس جديد حزب كارگر كورمي، يا در آمريكا توسط “برني” و به ويژه در پرتغال توسط حزب كمونيست اين كشور اين واقعيت را قابل شناخت مي سازد كه موفقيت احتمالي جريان هاي پوپوليستي راست، پديده اي محتوم نيست! مي توان از افتادن زحمتكشان در دام آن با سياست انقلابي جلوگيري كرد.

بیش از ده سال پیش در ایران نيز جریان “پوپولیستی” با ظاهری “چپ” توانست رای بیاورد، در حالی که به طور عینی ارتجاعی ترین و راست ترین سیاست اقتصادی- اجتماعی را به زحمتکشان و مردم میهن ما تحمیل نمود. دوره  ی هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نزاد به یکی از فاجعه بارترین دوران های نابودی دستاوردهای انقلاب بهمن 57 تبدیل شد. حکم حکومتی آیت الله خامنه ای و نقض غیرقانونی اصل 44 قانون اساسی نمودار این فاجعه است.

حزب کمونیست پرتغال در برابر روند برشمرده شده در اتحادیه اروپایی، سیاست حزب و دو هدف مشخص مبارزاتی آن را در کنگره بیستم خود توضیح می دهد. این سیاست در «وضعیت بین المللی ای که مشخصه های آن بی ثباتی و نبود اطمینان، بحران ساختاری ژرف و بی سابقهء سرمایه داری و تهاجم خشونت آمیز امپریالیستی» است تنظيم شده است. «بحران ساختاریِ» که «به طور همزمان با رشد مقاومت و مبارزه کارگران و مردم» نیز روبروست كه حزب كمونيست پرتغال برجسته مي سازد. هدف سياست اين حزب كارگري مقابله با تهاجم خشونت آميز امپرياليستي و نتايج ضد دموكراتيك آن است.

بهم پیوستگی و همزمانی مبارزه برای تحقق بخشیدن به دو هدف مشخصی که حزب کمونیست پرتغال دنبال می کند را رفیق دو سوزا در گزارش خود به كنگره برجسته می سازد. او این دو هدف را چنین برمی شمرد، اول- «رویارویی با نتایج کوتاه مدت نامشخصِ» سیاست امپریالیسم اروپایی در برقراری سلطه سرمایه مالی خود. سلطه ای که با قراردادهای تحمیلی ازجمله به پرتغال دیکته می شود – سلطه ایکه در تعمیق وابستگی اقتصادی- مالی کشور به سازمان های مالی امپریالیستی و دستورات نمایندگان سرمایه مالی  اروپایی (به ویژه آلمانی)، ادامه سیاست ریاضت اقتصادی وغیره تجلی می یابد و خطر ایجاد شدن پوپولیسم راست را در پرتغال افزایش می دهد؛ رفیق دبیرکل حزب کمونیست پرتغال وظیفه ی همزمان دوم را «تغییرات ترقی خواهانه و انقلابی» اعلام می کند.

او با اشاره به خطر پوپولیسم راست که علیه «تغییرات ترقی خواهانه و انقلابی» عمل می کند، مبارزه برای «غلبه انقلابی بر نظام سرمایه داری و استقرار جایگزین سوسیالیستی [را] از هر زمان دیگری ضروری تر» ارزیابی کرده و آن را به عنوان اهرم مبارزه علیه خطر پوپولیسم راستِ ناشی از بحران سرمایه داری اعلام می دارد.

خواننده ای که اکنون به مطالعه گزارش در نامه مردم بپردازد، می تواند مضمون منتقل شده را دریابد. حزب كمونيست پرتغال با طرح و پشتیبانی از گام های مشخص عليه سياست اقتصادي ديكته شده ي اتحاديه اروپا در مبارزه ي خود  – عليه تحميل رياضت اقتصادي، تقليل حقوق بازنشستگي، حذف حداقل دستمزد و … -، که به آن نام سياست «جانشین میهن پرستانه و چپ» داده شده است، نقش موثري در هدايت دولت سوسیال دموکرات دارد. اين دولت به رای نمایندگان کمونیست در پارلمان نیاز دارد. حزب کمونیست پرتغال اما به طور مستقیم در دولت شرکت ندارد. پشتیبانی صریح و شفافِ حزب کمونیست پرتغال از خواست های مشخص دموکراتیک زحمتکشان و اکثریت مردم پرتغال به اهرم تجهيز توده ها تبديل شده است. ارتقاي تعداد آراي حزب كمونيست پرتغال در انتخابات اخير بيان اين واقعيت است.

آیا می توان از شرایط حاکم بر پرتغال برای مبارزه حزب توده ایران علیه رژیم دیکتاتوری و سلطه نظام سرمایه داری آموخت؟ پاسخ مثبت است!

در ایران ما در ظاهر با پوپولیسم راست روبرو نیستیم. حتی دولت رئیس جمهور روحانی نیز با خواست های به اصطلاح “چپ” در انتخابات شرکت کرد. اما همانند دولت احمدی نزاد، مجری  ارتجاعی ترین و راست ترین سیاست اقتصادی- اجتماعی دیکته شده ای است که تعمیق وابستگی نواستعماری ایران را به امپرياليسم به دنبال دارد. بدين ترتيب، در ساختارِ اصلی اقتصادی- اجتماعی، شرایط دو کشور از وضع مشابه ی برخوردار بوده، که بیان سلطه نظام سرمایه دارانه وابسته به سرمایه مالی امپریالیستی در دو کشور است.

نشانه هایی از این تشابه را رفیق دبیرکل حزب کمونیست پرتغال در نطق خود بر می شمرد: «بدهی زیاد و کسری موازنه [تجارت] خارجی … متوازن نبودنِ حساب عمومی، … میزان بالای کاهش سرمایه گذاری (دولتی و خصوصی)، کاهش بیشتر نرخ تولید، …از هم گسستن شیرازه های اقتصاد، نرخ بالای بیکاری، از دست دادن نظارتِ ملی بر بخش های استراتژیک اقتصاد، مناطق و شرکت ها – با پیامدهای جدی در جهت وابستگی کشور –،  افزایش بهره کشی، افزایش فقر بخش بزرگی از مردم کشور، محدودیت در دسترسی به خدمات عمومی ضروری، … تخریب محیط زیست، تمرکز ابزار سلطه ایدئولوژیک در دست سرمایه بزرگ،  فقر فرهنگی، تخریب و نابود کردن رژیم دموکراتیک در قانون اساسی …، فساد، تبعیتِ فزاینده ی قدرت سیاسی از قدرت اقتصادی …» وغیره که مردم ميهن ما نيز با آن روبرو هستند، نمونه هايي براي تشابه شرايط در دو كشور است.

رفیق دو سوزا، دبیرکل حزب کمونیست پرتغال در سخنان خود از شرایط ناشي از «بحران ساختاري نظام سرمايه داري» به نتيجه گيري پرداخته و «جانشین میهن پرستانه و چپ» را در برابر آن مطرح مي سازد كه وظيفه دوم را در برابر حزب تشكيل مي دهد. او ویژگی و سرشت این «جانشین» را در ارتباط مستقیم قرار می دهد با «دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم … که با انقلاب اکتبر آغاز شد.» او توسعه «دموکراسی پیشرفته» را که «تداوم تاریخی انقلاب آوریل» است، با «مبارزه برای سوسیالیسم» برقرار مي سازد و این ارتباط را «جدا نشدنی» از هم می داند.

اهميت تكيه رفيق دو سوزا بر «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» در نطق خود، از اين امر ناشي نمي شود كه اين گذار در كوتاه مدت در پرتغال (و يا در ايران) تحقق خواهد يافت. اهميت سخن او در برداشت از سرشت «دوران …» است. سرشت دوران، قابل شناخت مي سازد كه راه رشد سرمايه دارانه به معناي نابودي دموكراسي براي توده هاي  زحمتكش و حق حاكميت ملي كشورها است. اين نفي اما همزمان به معناي طرح جايگزين سوسياليستي آن نيز است كه در همين نطق برجسته مي گردد و گفته مي شود كه «همه مردم  وخلق هاي جهان از طريق شيوه ها و مراحل مختلف» به آن دست خواهند يافت.

برخلاف نظر مشخص طرح شده در نطق دبيركل حزب كمونيست پرتغال، نظر حزب توده ايران در اين زمينه ناروشن است و طرح نمي شود. نه در گزارش و نه در ديگر اسناد حزبي. آيا رفيق نماينده حزب توده ايران در كنگره بيستم حزب كمونيست برادر نظر حزب توده ايران را در مورد «دوران گذار …» مطرح ساخته است؟ آيا با توجه به شرايط اقتصادي- اجتماعي مشابه در دو كشور – رشد سرمايه دارانه وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي –، طرح “اقتصاد سياسي” جايگزين، يعني اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه از طرف حزب توده ايران ضروري نيست؟ مي دانيم كه برخي از رفقاي فعال در حزب توده ايران، از قبيل رفيق احمد سپيداري، «دوران گذار به سوسياليسم» را نفي مي كنند. گرچه اين رفقا در بيان خود مظامين مائوئيستي و امثال آن را مطرح نمي كنند، اما سكوت و پاسخ ندادن به پرسش در باره «دوران گذار …» آيا همان  «شوريده نشان دادن دوران كنوني و تحريف ويژگي هاي آن … نيست [كه] مائوئيسم پيش كسوت و بنيان گذار [آن] است»؟ (رحمان هاتفي، همانجا). زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، همانند رفقاي رهبر حزب كمونيست پرتغال، «محتواي اصلي دوران ما كه از انقلاب كبير سوسياليستي اكتبر آغاز شد … گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» ارزيابي مي كند (همانجا).  آيا تبادل نظر با دبيركل حزب كمونيست پرتغال و سه تن از اعضاي هيئت سياسي آن در اين باره نمي توانست كمك باشد براي پاسخ به سردرگمي هاي موجود در نظرات برخي از رفقاي رهبري حزب توده ايران؟ آيا چنين تبادل نظري نمي توانست كمك باشد براي «گسترش همبستگي جهاني پرولتري با “جنبش مردمي در ايران” . منزوي كردن كردن رژيم ديكتاتوري حاكم» كه نماينده حزب «با رفقاي تدوين كننده اسناد “بيستمين كنگره حزب كمونيست پرتغال”» داشت. آيا چنين تبادل نظر زنده، نياز حزب توده ايران نيست؟

وجود ديكتاتوري ولايي در ايران و شكل حاكميتِ به اصطلاح “دموكراتيك” در نظام سرمايه داري در پرتغال، تفاوت روابط روبنايي را با شرايط مشابه در روابط زيربنايي در دو كشور – تحميل اقتصاد سياسي امپرياليستي –  نشان مي دهد. تفاوتي كه در سطح تفاوت انقلابی در دو کشور تبلور مي يابد که دیرتر به آن پرداخته می شود، و انکار ناپذیر است.

واقعیت متفاوت وضع انقلابی در ايران که در شکل و سطح سیاسی- انقلابی اشکال مبارزه ی زحمتکشان و مبارزان میهن دوست تبلور می یابد، برای شناخت و درک ضرورت سازماندهیِ تجهیز توده ها و چگونگي عملكرد حزب توده ايران در اين زمينه پراهمیت است. بدون تردید “اعتصاب غذای زندانیان سیاسی”، “قطره قطره مردن” آن ها، تداوم مبارزات  مطالباتی کارگران برای دستمزد عقب افتاد با وجود شلاق خوردن و به زندان افتادن نان آوران خانواده ها و امثال آن، قله ی تاریخی از رشد وضعیت انقلابی را در ایران کنونی  تشکیل می دهد.

آيا طرح مشخص شرايط روز در مبارزه ي زحمتكشان و زندانيان سياسي با مسئولان پيش گفته ي حزب كمونيست پرتغال، بدون انعكاس در اسناد كنگره مي ماند؟ آيا نبايد به علت طرح نشدن اين شرايط در گفتگو با رفقاي رهبري حزب برادر «آرزوی موفقیت» دبيركل حزب كمونيست پرتغال را برای حزب توده ایران اقدامی دوستانه و مودبانه- دیپلوماتیک ارزیابی نمود؟

اين رفيق نمی تواند با داشتن سیاست برشمرده شده و اهداف تعیین شده برای حزب کمونیست پرتغال، در باره ی شرایط حاکم بر ایران چیزی برای گفتن نداشته باشد. او نمی تواند از مبارزه ی مشخص زندانیان سیاسی، از شلاق خوردن کارگران برای دریافت دستمزد عقب افتاده با خبر باشد، از اعتصاب بیش از 60 روز زندانیان سیاسی با خبر باشد، ولی این وقایع و تغییرات را در ارزیابی خود از وضع انقلابی در ایران منظور ندارد.

سطح وضع انقلابیِ مقاومت زحمتکشان و توده ها در ايران، مبارزه و نبرد زحمتكشان و توده ها را در اوجی قرار داده است که نمی تواند کنگره ی حزب کمونیست پرتغال با سکوت از کنار آن بگذرد. موضع برجسته  ساختن مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، و هم ارزیابی مارکسیستی از تغییرات دموکراتیک در پرتغال که «جانشین میهن پرستانه و چپ» برای سیاست راست نامیده می شود،  نمی تواند نسبت به وضع بحران و تضاد توده ها میلیونی مردم میهن ما با روبنای سیاسی شکل دیکتاتوری حاکم سرمایه داری وابسته، بي تفاوت بماند.

چنانچه چنین سکوتی وجود داشته است، باید آن را ناشی از بی خبری رفیق جرونیمو دو سوزا از اوضاع مشخص کنونی ایران دانست که در گزارش نیز به آن اذعان شده است. اگر رفیق نماینده حزب توده ایران در کنگره حزب کمونیست پرتغال آماده است، می توان این نکته را موضوع پرسشی از حزب برادر نمود؟! تضاد میان مواضع حزب کمونیست پرتغال در مبارزه ی دموکراتیک و طرح «جانشین میهن پرستانه و چپ» خواست ها که گذار از نظام سرمایه داری را دنبال می کند، و «آرزوی موفقیت» خشک وخالی برای حزب توده ایران، نشان از بی اطلاعی این حزب از اوضاع مشخص شرایط نبرد در لحظه کنونی در ایران است که پیامد سیاست خست در بیان نظر حزب توده ایران بوده و با اسلوب روشنگرانه ی مارکسیستی در هم نوایی نیست!

شناخت و درك مضمون «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» به مثابه تنها جايگزين انسان و ميهن دوستانه و صلح خواهانه- ملي در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي، نياز به طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را براي حزب توده ايران گريزناپذير مي سازد. تنها با طرح چنين جايگزين دموكراتيك و ملي در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي، حزب توده ايران قادر به تجهيز و سازماندهي زحمتكشان و متحدان نزديك و دور طبقه ي كارگر خواهد شد. تنها با چنين پرچم مبارزاتي است كه مي توان روند مبارزه ي اقتصادي- اجتماعي را به اهرم برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري از “پايين” بدل ساخت و مبارزه ي دموكراتيك و ملي را در ايران به پيش برد و انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر و سرانجام رساند.




اعتصاب غذاي زندانيان سياسي معياري براي تروريسم حكومتي- قضايي! 

 

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۵ ( ۸ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

نبرد آرش صادقي، زنداني سياسي در ايرانِ جمهوري اسلامي، معياري است براي شناخت سطح و كيفيت نبرد طبقاتي در ايران.

حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي و نماينده آن، دستگاه ديكتاتوري ولايت فقيه، براي ادامه سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي خود، هيچ مرز انساني، اخلاقي و حتي مذهبي را محترم نمي شمرند. در اين زمينه همه نيروهايي نيز توافق دارند كه حامي نظام سرمايه داري كنوني هستند و به “استحاله” آن دل بسته اند!

واقعيت اما اين است كه رژيم ديكتاتوري در وابستگي خود به اجراي سياست اقتصادي امپرياليستي آن چنان پيش رفته است و سرنوشت خود را به آن گره زده است، كه حذف ديكتاتوري بدون حذف “اقتصاد سياسي” ديكته شده امپرياليستي ناممكن شده است.

از اين روست كه نبرد نابرابر زندانيان سياسي كه با “اعتصاب غذا”، با سلاح “جان”، با سلاح “قطره قطره مردن” عليه دسيسه هاي دشمن طبقاتي به پيش مي برند، شكوهمندترين و جانفشانه ترين نبرد آزاديخواهانه و رهايي بخش طبقاتي مردم ميهن ما را در مرحله كنوني تشكيل مي دهد. نبرد جانفشانانه در دفاع از حقوق شهروندي و قانوني مردم ميهن ما و  براي حفظ استقلال و حاكميت ملي در برابر تجاوز سرمايه مالي امپرياليستي.

اميد رژيم ديكتاتوري ولايي و نظام سرمايه داري، با اجراي برنامه امپرياليستي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” از امپرياليسم فرجه اي براي ادامه حيات دريافت دارند، اميدي واهي است. قذافي و حتي بشار اسد نيز به اين اميد به اجراي “اقتصاد سياسي” امپرياليستي پرداختند. اميد واهي كه ناشي از اين توهم است كه گويا “اصلاحات ليبرالي” راه توسعه اقتصادي كشور را مي گشايد. نتايج، عكس چنين وضعي را نشان مي دهد.

اكنون با شكست برنامه امپرياليستي براي تغيير وضع در سوريه، شرايط جديدي در جهان و منطقه ايجاد شده است.

زحمتكشان و مردم ميهن ما به رابطه تشديد بحران اقتصادي و فقر در كشور به دنبال نقض قوانين اجتماعي مانند قانون كار، نابودي قراردادهاي رسمي، تقليل دستمزد و غيره پي برده اند و ارتباط مستقيم آن را با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي دريافته اند. بر اين پايه است كه مبارزه عليه ديكتاتوري ولايي و مبارزه عليه “اقتصاد سياسي” ديكته شده امپرياليستي از وحدت برخوردار شده است.

مبارزه عليه برنامه ديكته شده امپرياليسم توسط گردان هاي مختلف زحمتكشان و توده هاي مردم، نياز به “اقتصاد سياسيِ” جايگزيني دارد با سرشت مردمي- دموكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي. با چنين پرچمي است كه جنبش مردمي و ملي به اهرم واقعي براي دفاع از زندانيان سياسي و نبرد جانفشانانه دست مي يابد.

براي پايان دادن به تروريسم حكومتي- قضايي ازجمله عليه زندانيان سياسي، تجهيز زحمتكشان و توده ها دور محور يك برنامه جايگزين براي اقتصاد ملي ضروري است. احياي و به روز كردن اصل هاي اقتصادي و “بخش حقوق مردم” در قانون اساسي وظيفه روز را در نبرد طبقاتي در مرحله كنوني در ميهن ما تشكيل مي دهد. بهم پيوستگي نبرد براي آزادي زندانيان سياسي و مبارزه عليه تعميق وابستگي ايران به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي، از واقعيت بهم پيوستگي سلطه ديكتاتوري با اجراي اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي ناشي مي شود!

 آرش صادقي و همسر او را آزاد كنيد!

زنداني سياسي آزاد بايد گردد!

به رژيم ديكتاتوري مجري برنامه اقتصادي امپرياليستي، با برنامه جايگزين ملي- مردمي پايان دهيم!




مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني! (۳)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۴ ( ۸ دی)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ادامه بحث در باره ي مضمون وظايف در برابر جنبش توده اي، وظيفه اين سطور بررسي پديده ي «رهبري جمعي» است. من مايلم در ارتباط با مساله «رهبري جمعي» از كتاب جديد فيلسوف ايتاليايي، دومينكو لوزوردو نكته اي را نقل كنم كه او در اهميت همزمان بودن حيات و نبرد «دو فيلسوف و انقلابي»، ماركس و انگلس مي نويسد. او همكاري تنگ و در عين حال اختصاصي هر كدام را در تنظيم ماركسيسم برمي شمرد كه با صدها نامه روزانه در سال هاي همكاري آن ها، يك پارچگي و بهم تنيدگي انديشه و مواضع آن ها را پايه ريخت.

نه تنها براي لوزوردو پديده ي حيات همزمان و فعاليت «دو فيلسوف و انقلابي» نقش تعيين كننده در روند رشد انديشه نبرد طبقاتي و ترقي خواهي و رهايي بخش انسان دارد، بلكه دشمنان انديشه انقلابي نيز در اين زمينه هم نظرند. آن ها حتي ابزار تمسخر را نيز عليه يگانگي نظر و عملكرد ماركس و انگلس به خدمت مي گيرند. اين نكته را ماركس در نامه ي اول اوت ١٨٥٦ به انگلس گوشزد مي كند. او از لودويك زيمون، وكيل مدافع و دموكرات خرده بورژوا در ترير (شهر زادگاه ماركس) نقل مي كند: «بسيار عجيب است، كه اين آدم ما دو را [با فعل] مفرد خطاب مي كند: “ماركس و انگلس مي گويد” و … وغيره». مخالفان ديگر از «باند ماركس- انگلس» صحبت مي كنند و يا انگلس را «نخست وزير ماركس» مي نامند. باكونين در بحثي انتقادي «ماركس و انگلس» را بارها «آقايان ماركس و انگلس» خطاب مي كند.

لوزوردو كه در اثر خود اشكال نبرد طبقاتي را مورد بررسي قرار مي دهد، به منظور نشان دادن وحدت نظري «ماركس و انگلس»، به بررسي «مانيفست حزب كمونيست و آثار نه كم تر پراهميتِ ديگر آن دو» مي پردازد كه «در همكاري مداوم و مقايسه كردن انديشه و برداشت آن ها نگاشته شده است». در تعيين «سياست و نبرد طبقاتي … هر دو خود را عضو و يا دقيق تر، رهبري يك “حزب” ارزيابي مي كنند» و مساله هاي مطرح سياسي- نظري را مورد بررسي قرار مي دهند. براي نمونه، در نامه ٨ اكتبر ١٨٥٨، ماركس اين مساله را مطرح مي سازد: «آيا در اروپا انقلاب “بلافاصله سرشت سوسياليستي خواهد يافت”»!؟ لوزردو مي نويسد: پاسخگو به چنين پرسش در آن دوران، «يك انديشمند، هر چه قدر هم ژني باشد، نيست، بلكه پاسخگو رهبري در حال ايجاد شدن يك حزب سياسي است». و اضافه مي كند كه «در واقع هم هواداران اين “حزب” از “ماركس و انگلس” به مثابه يك اتحاد جداناپذير انديسمندانه ي رهبري حزب صحبت مي كنند كه در هماهنگي با يكديگر مي انديشند و عمل مي كنند»!

بدين ترتيب، اولين رهبري جمعي در جنبش انقلابي كارگري با پديده همزمان بودن حيات و آشنايي و همكاري ماركس و انگلس عجين شده است!

بر پايه اين تاريخ است كه مي توان بدون ترديد روند پراهميت رشد و پاقرص كردن يك رهبري جمعي را در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، پس از تصميمات كميته مركزي حزب در سال ٥٤- ٥٣ تا يورش به حزب، پديده اي استثنايي نه  تنها در حزب توده ايران، بلكه فراتر از آن، در سطح جهاني ارزيابي كرد و ارج نهاد.  تلفيق فعال عملكرد انقلابي حزب در خارج و داخل كشور، سويه ي ديگر همين پديده است كه بي واسطه در ارتباط قرار داشت با روند رشد انقلاب بزرگ در راه در ايران. بده و بستان نظري- سياسي انديشه ها در ديدار ها ميان دو بخش داخل و خارج پراهميت و تعيين كننده و جان مايه وحدت نظري- سازماني و يك پارچگي و «قدرت» حزب طبقه كارگر است. «كتاب هاي ماركسيستي در اندازه هاي بسيار كوچك و هفته نامه هاي نويد و اعلاميه هاي حزبي» كه در “گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي” ذكر مي شود، يكي از پديده هاي رابطه ميان بخش خارج و داخل حزب است. «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» به درستي اين يگانگي نظر و عمل را برجسته مي سازد. بازتاب اين واقعيت را بايد همه جانبه از اين رو نشان داد، زيرا همان طور كه «سند …» اشاره دارد، به «وحدت» و نه جدايي نياز داريم.

در «سند …» متاسفانه نكته ي عمده وحدت رهبري نه تنها جايي نمي يابد، بلكه با پيگيري پرسش برانگيزي، يك جدايي مصنوعي برجسته مي شود كه گويا در روند رشد يابنده رهبري جمعي در اين سال ها وجود داشته است.

سكوت در باره ي رهبري جمعي، ناخواسته وحدت نظري در حزب را مورد پرسش قرار مي دهد. وحدت نظر و عملكردي كه در اسناد پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران تبلور مي يابد. در تنظيم اسناد ازجمله رفيق رحمان هاتفي نيز نقش تعيين كننده در كنار رفقاي رهبري داشت كه به ايران بازگشتند. در «سند …» انگيزه و ضرورت طرح جدايي غيرواقعي و مصنوعي، براي مبارزه ي آن روز و امروز حزب در طرح نمي گردد، چه رسد كه با توضيحاتي، علت اين سكوت براي توده اي ها قابل فهم و درك شود.

در بند ١٢ و ١٣ و در جاهايي ديگر، مبارزه ي حزب آن چنان ترسيم مي شود كه انگار فعاليت داخل و خارج در برابر هم قرار داشته است. رابطه گرم و صميمانه و فعال نه تنها مطرح نمي گردد، بلكه جو حاكم بر «سند …» در اين زمينه چنين القا مي كند كه گويا يك “رقابت” و نه “همياري نظري- سياسي” در عملكرد حزب برقرار بوده است. رشد انفجاري فعاليت نظري- سياسي- انقلابي رفقا در ايران، گويا عليرغم نقش مخرب رفقاي خارج پديدار شده است و …!؟ اسناد تاريخي اما جز اين نشان مي دهد، ملاقات ها و گفتگوها جز اين است، هم در روابط انساني- عاطفي و هم سازماني نظري!

من از اين امتياز ويژه برخوردار شدم كه مهماندار زنده ياد رفيق فاطمه مدرسي براي يك ماه باشم، و براي سفر نسبتاً طولاني او در خارج از كشور يك پرونده بيماري تنظيم كنم كه اقامت او را توجيه و هنگام بازگشت به ايران، راه پرسش هايي را بسته و خطري را متوجه او نسازد. گذران اين رفيق در خانواده من كه با نزديكي ميان آن ها هم همراه بود، از نظر زماني در انطباق است با قطع «صداي آزاد مردم ايران»، با قطع برنامه راديوي پيك ايران! كيانوري دچار خونريزي معده شد و در بيمارستان دولتي در برلن دموكراتيك بستري و مورد عمل جراحي قرار گرفت. در سفر به برلن، رفيق مدرسي نيز با من براي ديدار از رفيق كيانوري همراه بود. التهاب احساي- عاطفي رفيق فاطمه مدرسي ناشي از بيماري كيانوري در روزهاي انتظار براي سفر به برلن و ملاقات با او و همچنين در بيمارستان در برابر چشم ذهنم زنده است كه ترسيم آن مي تواند بسيار بگويد. اما جنبه عاطفي رابطه ميان دو بخش حزب در داخل و خارج، گرچه بسيار عمده است، تعيين كننده اما، شناخت و درك ارزش روند ايجاد شدن يك پارچگي رشد يابنده ي يك رهبري جمعي در اين سال ها است.

اين امر نياز امروز نيز است. بررسي و شناخت آن، براي نمونه مي تواند با كاوش پژوهشگرانه مضمون مقالات در نشريه دنيا كه در همين دوران به طور ماهانه انتشار يافت و تنها با كاغذ سفيد معمولي جلد مي شد، عملي گردد. پرداختن به بررسي جوانب مختلف اين وظيفه، روند تاريخي بر پا شدن رهبري جمعي در حزب توده ايران را در اين مرحله ي انقلاب بهمن قابل شناخت مي سازد كه دستاوردي تاريخي و شايسته ارج نهادن است و نياز امروز همه ي توده اي ها را براي پيشبرد مصوبات پراهميت ششمين كنگره  حزب توده ايران تشكيل مي دهد، و نه در برابر هم قرار دادن مصنوعي و از طرف ارتجاع تحميل شده ي جدايي!

وظيفه، بزرگداشت فرازها و دستاوردهاي مبارزه ي حزب طبقه كارگر در شرايط سخت نبرد طبقاتي است، از جمله نشان دادن توانايي هاي رهبران حزب طبقه كارگر. هيچ گاه در ميدان سرخ پكن عكس مائوتسه تنگ كه از هر كران پيداست مورد پرسش قرار نگرفته است. فعاليت تبليغاتي مخرب دشمن طبقاتي براي نشان داد «كاستي» و “اشتباه”ها كافي نيست؟

اسلوب متكي به جدايي و پاره پاره كردن به سود كيست؟

«سند …» با همه ارزش نظري- سياسي آن، با همه فرازهاي برجسته آن در بزرگداشت ٧٥مين سالگرد پايه ريزي حزب توده ايران، به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه چشم بستن غيرضرور و غيرمستدل بر فاكت هاي بسيار، و به جاي آن، ايجاد جو وجود دوگانگي ميان داخل و خارج، ميان رهبري رسمي حزب و نسل جواني كه در روند انقلاب راه حزب توده ايران را يافته است، با چه هدف و انگيزه انجام مي شود، اكنون چه دستاوردي را براي حزب طبقه كارگر دنبال مي كند كه سي سال است، نام هايي در فهرست “سفيد” قرار دارند؟

مضمون «جغرافياي من، همه تاريخ است …» كه زنده ياد رفيق رحمان هاتفي در شعر “انسان تراز نو” خاطرنشان مي سازد، به همبستگي و يك پارچگي “قشون زحمتكشان” و يا به پاره پاره كردن آن نظر دارد؟ پيامد طرح اگر و مگرها در باره ي «خوش باوري برخي ها به دروغ پردازي ها و شارلاتانيسم مذهبي جمهوري اسلامي …» در “گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي”، جز دامن زدن به پاره پاره كردن يك پارچگي “قشون زحمتكشان” پيامد ديگري نيز دارد؟

نام “تهمتن” كه نام شايسته براي رفيق زنده ياد رحمان هاتفي، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران است، عنوان شعري است كه اين رفيق تحت تاثير شكنجه اي سروده است كه خبر آن بعد از يورش اول به خارج از زندان راه مي يافت. رفيق رحمان هاتفي اين نام را براي ناميدن رفيق كيانوري در اين شعر انتخاب كرد كه زير شديدترين شكنجه ي اوباشان جنايتكار جمهوري اسلامي مقاومت مي نمود! اين است نمونه ي برخورد انساني و رفيقانه به همرزم زير شكنجه!

ترديدي نيست كه نياز به بحثي رفيقانه در اين زمينه در حزب ما وجود دارد كه بايد اميدوار بود هر چه سريع تر آغاز گردد.




وحدت مبارزه براي نفي ديكتاتوري و نفي نظام سرمايه داري! ديالكتيك تمركز و عدم تمركز!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۳ ( ۵ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفيق عزيزي در ابرازنظر به مقاله “برپايي جبهه ي ضد ديكتاتوري روندي انقلابي!” مي نويسد:

«با سلام و خسته نباشيد به خاطر مقاله پر بارتان. ولي رفقا، اين لازم، ولي كافي نيست! لشگر خلق پراكنده و پيشروان آن در انزوا و آشفته فكري و حتا بي اعتمادي عجيبي (نسبت به يكديگر) بسر مي برند كه امكان اتحاد از پايين و كار در ميان توده ها تقريبا وجود ندارد يا بسيار سخت است و حتا ممكن است نتيجه عكس در بر داشته باشد. در ميان رفقاي هوادار حزب و طبقه كارگر، نيروهاي آكتيوي در زمينه هاي مختلفي (علمي، فني، مالي و…) وجود دارد كه مي تواند زمينه خوبي براي حركت هاي اقتصادي در زمينه هاي تعاوني هاي توليدي، بنگاه هاي اقتصاديِ مردمي و حتا در سطحي وسيع تر شهرك هاي صنعتي سوسياليستي باشد. اينجاست كه نقش حزب در بوجود آوردن انسجام فكري در ميان طبقه و هواداران ضرورت مي يابد.

درضمن، اين كادرِ مربوط به نوشتن نظرات اشكال فني دارد. لطفا بررسي فرماييد. متشكرم.»

رفيق عزيز!

با تشكر براي ابرازنظر و كمك فكري در طرح مشكلات و راهنمايي ها.

١- واقعيت در عين حال اين نكته عمده نيز است كه مبارزه ي حزب توده ايران در سال هاي گذشته با موفقيت هاي بسياري نيز همراه بوده است. تداوم كار انقلابي حزب كه اكنون در مصوبات ششمين كنگره آن در سال ١٣٩١ تبلور مي يابد، بيان اين واقعيت است. تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران به عنوان مرحله پيش روي مبارزات حزب طبقه كارگر كه گام نخست در آن، حذف ديكتاتوري حاكم بر هستي روبنايي و زيربنايي جامعه را تشكيل مي دهد؛ و همچنين تاكيد بر «پيوند ميان مبارزه ي صنفي و سياسي (سوسياليستي)» كه عنصر عمده را در «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران كه زنده ياد جوانشير، دبير كميته مركزي حزب آن را در جزوي باليني “سيماي مردمي حزب توده ايران” برمي شمرد است، نمونه هايي از دستاوردهاي مبارزاتي حزب توده ايران اند كه مي تواند و بايد زمينه نبردهاي آينده را تشكيل داده و براي توده اي ها ستاره ي راهنما باشد.

٢- بحثي كه اكنون در جنبش توده اي به مساله روز تبديل شده است، كه متاسفانه به عللي كه شما نيز به گوشه اي از آن اشاره داريد از شرايط اساسنامه اي مبارزه ي درون حزبي برخوردار نيست، بحث در باره چگونگي به ثمر رساند مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ايران است. دو انديشه در اين باره مطرح هست:

يك انديشه، ميان حذف ديكتاتوري ولايي و راه رشد آينده ي ايران، يك ديوار چين تصور مي كند. به عبارت ديگر، مي پندارد كه “گام نخست”، يعني برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، يك مرحله ي جدا از “گام دومِ” مبارزه براي رشد دموكراتيك- مردمي هستي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني را تشكيل مي دهد. در باره ي رابطه دو صحنه ي مبارزاتي سكوت مي كند و مايل به بررسي مشترك آن نيست؛

انديشه ديگر، رابطه ي ميان اين دو گام و ارتباط دروني- ديالكتيكي ميان اين دو گام را توسط مبارزان براي پيشبرد هدف به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك برجسته مي سازد و ضرورت درك آن را مورد تاكيد قرار مي دهد. اين دو گام را در ارتباط با يكديگر و با شرايط تغيير يابنده در نبرد طبقاتي در ايران و جهان مطرح مي سازد.

انديشه اول، همان طور كه در مقاله “وحدت روندي پرتضاريس (٥) …” نيز اشاره شد، برداشت خود را از شرايطي اقتباس مي كند كه ازجمله در كشور آلمان امپرياليستي با سطح معيني از آزادي هاي دموكراتيك و قانونمداري وجود دارد. انگار اين انديشه مي پندارد كه بايد در “كوپه در انتظار رسيدن قطار به ايستگاه سوسياليسم نشست” (لنين)، آن طور كه بخشي از طيف “نخبگان بورژوازي” مي پندارند. امري كه اين انديشه به درستي به افشاي  نمايندگان و تصورات باطل آن ها را درباره ي “استحاله رژيم ديكتاتوري ولايي” مي پردازد (مقاله ي طرد “بد از بدتر” در نامه مردم)!

چنين برداشت را مي توان باري ديگر در گزارش رفيق نماينده كميته مركزي حزب توده ايران كه در كنگره ي اخير حزب كمونيست پرتغال شركت داشت، يافت و نشان داد. (ديرتر به آن پرداخته خواهد شد).

انديشه ي دوم، با نشان دادن شرايط متفاوت در ايران و كشورهاي امپرياليستي، سرشت مردمي- ضدديكتاتوري و ملي- ضدامپرياليستي را در جامعه ايراني پيش و بعد از انقلاب، علت مشابه بودن شرايط گذشته و كنوني ارزيابي مي كند. رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران، با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي و نابودي اصل هاي «بخش حقوق مردم»، آن چنان به مجري “اقتصاد سياسي” ديكته شده ي امپرياليستي بدل شده است كه سرنگوني يكي بدون ديگري ناممكن است. وضعي كه پيش از انقلاب نيز در ارزيابي از رژيم سلطنتي وجود داشت. مبارزه ي عنصر مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، همانند دوران پيش از انقلاب بهمن ٥٧ به وحدت رسيده است!

تحت تاثير اين رابطه و بهم تنيدگي ديالكتيكي ميان دو عنصر مردمي- مليِ شرايط كنوني در ايران است كه بايد در بحث هاي سازنده چگونگيِ بهم تنيدگي و سازماندهي مبارزه ي عليه رژيم ولايي و مبارزه عليه سيطره اقتصاد امپرياليستي را شفاف ساخت و به سازماندي انقلابي آن پرداخت و ادامه آن را تامين و انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر رساند.

٣- همزيستي دو انديشه برشمرده شده كه در پيش از انقلاب بهمن ٥٧ در رهبري حزب توده ايران وجود داشت، اكنون مختل شده است.انديشه ي اول بر اين باور است كه شرايط عيني و ذهني گذار به “سوسياليسم در ايران كنوني” وجود ندارد. متاسفانه از اين حكم كه مطلق كرانه اعلام مي شود، اين نتيجه گيري به عمل نمي آيد كه براي ايجاد شدن اين شرايط چه بايد كرد؟ در فضاي قطع تبادل نظر در درون و خارج از حزب، انديشه اول به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه پس سرنوشت مصوبه ي ششمين كنگري حزب توده ايران چيست؟

آيا مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، گويا شكلي از رشد سرمايه دارانه است و يا “اقتصاد سياسي” خاصي است؟ “اقتصاد سياسي” خاصي كه گرچه “اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست”، اما ديگر “اقتصاد سياسي” سرمايه دارانه نيز نيست. سرشت ضد امپرياليستي اين “اقتصاد سياسي” آن را به حرّبه برّايي در دست خلق هاي بسياري در جهان امروز بدل نموده است كه با آموزش از انديشه ي لنيني “نپ”، به سازماندهي اين اقتصاد سياسي خاص در شرايط مشخص كشورشان مشغولند! ضرورت مبارزه براي برقراري هژموني انديشه ي طبقه ي كارگر و متحدان نزديك و دور آن در اين مرحله از اين جهت گيري ترقي خواهانه ي “اقتصاد سياسي” اين مرحله نتيجه مي شود!

انديشه اول، مبارزه براي برقراري هژموني انديشه ي طبقه كارگر و متحدان آن را غيرضروري مي پندارد، زيرا گويا “شرايط براي گذر به سوسياليسم در ايران كنوني” وجود ندارد. حلقه بسته مي شود. و اين انديشه ناخواسته، در كنار آن هايي قرار مي گيرد كه در “انتظار استحاله رژيم ديكتاتوري در كوپه قطار نشسته اند و بد را در برابر بدتر توصيه مي كنند”!

برخلاف انديشه اول، انديشه ي دوم مي كوشد به اين پرسش پاسخ دهد كه چگونه مي توان راه شناخت و درك ضرورت مبارزه براي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك را براي طبقه كارگر ايران و متحدان نزديك و دور آن ممكن ساخت؟ و از اين طريق با تجهيز زحمتكشان و لايه هاي محروم، مبارزه دموكراتيك و آزادي خواهانه و همچنين ضد امپرياليستي و ملي مردم ميهن ما عليه وابستگي اقتصادي و سياسي به نظام جهاني شده ي امپرياليستي “در شرايط كنوني” به پيش برد؟!

به ويژه آن كه مردم ميهن ما و مبارزان به اهميت اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آماده از دل انقلاب بهمن ٥٧ واقفند و رابطه نقض غيرقانوني آن ها را با شرايط زندگي و كار جانفرساي خود درك مي كنند. اين اصل ها – هنگامي كه هوشمندانه و با توجه به شرايط كنوني به روز شود – زمينه عيني لازم را براي درك ذهني توده ها از دستاورد  تاريخي انقلاب بهمن تشكيل مي دهد. زمينه ذهني مبارزه براي احياي اين اصل ها نزد طبقه كارگر و لايه هاي محروم وجود دارد. طبقه كارگر مبارز ايران اكنون در شرايط آن  چنان سختي قرار دارد كه حتي براي دريافت دستمزد عقب افتاده خود، راه ديگري جز سرنگوني رژيم ديكتاتور و سلطه تروريستي حاكميت و قوه قضايه آن را ندارد! خواست هاي صنفي- مطالباتي- دموكراتيك به سطح خواست هاي سياسي- انقلابي فراروييده است. بر پايه اين واقعيت هاست كه حتي مي توان مدعي شد كه نقش طبقه كارگر ايران در تغييرات انقلابي آينده كشور، نقشي تعيين كننده تر از دوران انقلاب بهمن ٥٧ خواهد بود!

انديشه اول، با بي باوري به مبارزه ي انقلابي، به بي حركتي ناخواسته و «آشفته فكري» غيرضرور دچار شده است!

٤- تك تك مبارزان توده اي به ويژه در ايران، آن طور كه زنده ياد منوچهر بهزادي بارها گوشزد مي كرد، هر كدام “يك حزب اند”! او در صحبت ها مي پرسيد، «خب رفيق، اگر شما در كارخانه اي كار مي كنيد و يا در دانشگاهي درس مي خوانيد، و هيچ توده اي ديگري را نمي شناسيد و با آن تماس نداريد، كار انقلابي را از كجا آغاز مي كنيد؟ مگر نه آن كه از تحليل شرايط و نتيجه گيري از آن و عملكرد هشيارانه و مبارزه جويانه براي تحقق بخشيدن به نتيجه گيري ها؟»

اكنون هم ما با وضع جديدي روبرو نيستيم. توده اي ها چاره اي ندارند، در محيطي كه موثرند، به كمك آن چه كه از حزب و مبارزات آن آموخته اند، وارد صحنه عملكرد انقلابي گردند.

به اين منظور بايد هر توده اي به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا رابطه ميان مبارزه عليهِ ديكتاتوري و مبارزه عليه “اقتصاد سياسي” اي حاكم وجود دارد كه رژيم ديكتاتوري تحقق بخشيدن به آن را وظيفه ي بلاترديد خود اعلام كرده است و روزانه با خشونت بي سابقه اي به آن عمل مي كند؟  – نقض قانون كار، خصوصي سازي ثروت هاي مردمي- ملي، نابودي قراردادهاي رسمي، ايجاد مناطق آزاد اقتصادي  وغيره -. اگر پاسخ مثبت است و اين برداشت قابل درك است كه چرا «در دولت رئيس جمهور آينده ي آمريكا، ١٠٠ ميليارد و نظامي به عنوان وزير شركت دارند»، آن وقت قابل درك نيز است كه “ديكتاتوري ولايي در ايرانِ جمهوري اسلامي، شكل حكومت فاشيست مآب و داعش گونه اي است براي تداوم غارت زحمتكشان و لايه هاي بي پناه مردم و ثروت هاي ملي ايران” توسط سرمايه داران غارتگر داخلي و خارجي!

آن وقت، شناخت وحدت مبارزه عليه اين دو عنصر ضد مردمي و ضد ملي به مثابه شناختي منطقي قابل درك است و وظيفه ي هر توده اي روشن!

٥- ديالكتيك وحدت نظر و عدم تمركز سازماني

با شناخت وحدت مبارزه ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي، هر توده اي به حزب توده ايران تبديل مي شود كه در عين حفظ وحدت نظري، حفظ تمركز سياست و خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از عدم تمركز فعاليت برخوردار است كه خطر ضربه ي دشمن طبقاتي را محدود مي سازد.

در چنين شرايطي بايد از همه امكان ها، از جمله امكان هاي اقتصادي كه شما برشمرده ايد، به مثابه زمينه عملكردي براي پيش برد خط مشي انقلابي حزب توده ايرن بهره برد.

ايجاد رابطه با حزب، آن جا كه ضروري مي شود، نيز در خدمت همين هدف تعريف شده قرار دارد. انعكاس مبارزات كارگري و ضد ديكتاتوري- ضد امپرياليستي، همان قدر در پيشبرد كار موثر است كه ارايه پيشنهاد و داده ها براي شناخت شرايط “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب موثر است.

براي نمونه، چرا نبايد سازماندهي توليد برق خورشيدي را در چارچوب يك اقتصاد مردمي- ملي سازمان داد؟ آن جا كه در گزارش “ايلنا” «آب، طعم بدبختي و مرگ مي دهد» (نگاه شود به گزارش ايلنا در “برپايي جبهه ي ضد ديكتاتوري روندي انقلابي!”).

رفيق عزيز، قطعا سازماندهي مبارزه در شرايط سلطه ديكتاتوري تروريسم دولتي- قضايي حاكميت سرمايه داري كنوني، مشكل است. اما با توجه به ديالكتيك وحدت نظري و عدم تمركز سازماني، امري ممكن و شيوه اي موفق را تشكيل مي دهد! كمونيست ها در بازداشتگاه مرگ هيتلري آشويتس نيز آن را با موفقيت تجربه كردند!

www.tudehiha.com