برپايي جبهه ضد ديكتاتوري روندي انقلابي!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۲ ( ۳ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

١- تجربه همه انقلاب ها در طول تاريخ، ازجمله انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نشان مي دهد كه مبارزه عليه حاكمان جابر روندي انقلابي و رهايي بخش را تشكيل مي دهد كه حول خواست هاي مشخص مردم در شرايط لحظه ي تاريخي رشد جامعه تحقق مي يابد.
خواست هايي كه تضاد مرحله معين رشد جامعه را ميان حاكمان و محكومان قابل شناخت مي سازد. براي نمونه “جنبش مزدكي” كه جنبش دهقاني در مرحله اي است كه دهقان آزاد هر روز بيش تر با ورشكستگي روبرو مي شود، و حتي قادر به ازدواج نيز نيست (ف م جوانشير، حماسه داد، ص ٢٠١)، تضاد طبقاتي در جامعه دودماني- برده دارانه را با حاكمان فئودال كه پا قرس مي كنند قابل شناخت مي سازد. «جامعهء زمان ساساني يك جامعهء محافظه كار اشرافي مبتني بر نظامات و مقرارات جابرانه بود و ويژگي اين جامعه گذار تدريجي و دردناك از نظام دودماني و برده گي به نظام فئودال» است (احسان طبري، جهان بيني ها و جنبش ها …، ص ٢٠٤).

٢- انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به مثابه يك انقلاب مردمي- دموكراتيك و ضد امپرياليستي- رهايي بخش دوران كنوني، آماج آزادي و دموكراسي عليه ديكتاتوري سلطنتي و دفاع از منافع ملي را عليه نفوذ نواستعماري امپرياليسم بر پرچم خود نگاشت.
اين دو خواست به ويژه در مقاله تاريخي زنده ياد منوچهر بهزادي از سال ١٣٥٥ در نشريه دنيا، ارگان سياسي- تئوريك ك م ح ت ا به طور همه جانبه مورد بررسي قرار گرفته است. در آن جا رابطه و بهم تنيدگي مبارزه ي ضد ديكتاتوري و ملي- ضد امپرياليستي به عنوان “متضاد”هايي توصيف مي شود كه مضموت نبرد طبقاتي مرحله تاريخي را با شفافيت قابل شناخت مي سازد. متضادهايي كه بدون راه حل انقلابي آن، نه سلطه ي ديكتاتوري و نه وابستگي نومستعمره ي ايران به امپرياليسم پايان مي يابد و راه رشد ترقي خواهانه جامعه گشوده مي شود.
بر پايه چنين ارزيابي است كه مي توان از مضمون مقاله دبير كميته مركزي حزب توده ايران به اين نتيجه گيري پرداخت كه در شرايط كنوني نيز مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري ولايي و متحدان جهاني آن، روندي انقلابي است! حذف ديكتاتوري ولايي و حفظ استقلال اقتصادي و به تبع سياسي ميهن ما ايران به وحدتي انقلابي نايل شده است.
جبهه ضد ديكتاتوري، جبهه اي است عليه حاكميت و نظام سرمايه داري وابسته اي كه كشور را هر روز بيش تر به مرداب وابستگي نواستعماري به “اقتصاد سياسي” ديكته شده توسط امپرياليسم و سرمايه مالي آن فرو مي برد.

٣- سرشت انقلابي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري در دوران كنوني و دوران سلطنتي كه در پنجمين مقاله منتشر شده در توده اي ها در سال ١٣٨٧ (١) نشان داده شده است، بدون تجهيز توده هاي زحمتكش و محروم ميليوني در جامعه عليه سياست اقتصادي ضد ملي نظام سرمايه داري حاكم ممكن نيست.
برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از “بالا” كه گويا بايد در سطح چانه زني با “نخبگان بورژوازي” تحقق يابد، سرابي بيش نيست!
مبارزه عليه “اقتصاد سياسيِ” ضد مليِ ديكته شده ي توسط سرمايه ي مالي امپرياليستي كه رژيم ديكتاتوري ولايي با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي ايران به مجري آن بدل شده است، نبردي انقلابي- روشنگرانه و افشاگرانه است.(اصل هاي قانون اساسي تنها مي تواند با همه پرسي از مردم تغيير يابد و نه با “حكم حكومتي ولي فقيه!”)

٤- پرسشي كه اكنون مطرح است و پاسخ به آن براي شناخت شرايط مبارزه كنوني توسط توده اي ها و گردان سازمان يافته و آگاه آن، حزب توده ايران و مردم ميهن ما پراهميت است، پاسخ به اين پرسش است كه وحدت مبارزه ي عليه ديكتاتوري ولايي و مبارزه ملي- ضد امپرياليستي در كدام خواست و شعار زحمتكشان و لايه هاي وسيع توده هاي محروم تبلور مي يابد؟
روشنگري و تبليغ براي كدام شعارها و خواست هاي مشخص، تجهيز توده ها عليه رژيم ديكتاتوري ولايي را ممكن مي سازد و نبرد ضد ديكتاتوري را به پيش مي برد و پيروزي انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر مي رساند؟!
آيا آن طور كه بخش عمده ي طيف جريان هاي درون و پيرامون نظام آن را مطرح مي سازند، اين شعارها، “انواع چانه زدن ها و فرصت جويي ها و توصيه ها و درس هاي اخلاقي و …” به ديكتاتوري ولي فقيه است، و يا بايد شعار ها را از درون واقعيت عيني شرايط زندگي مادي و معنوي مردم ميهن ما و در مركز آن زحمتكشان يدي و فكري استخراج نمود؟

٥- شرايط سختِ زندگي و كار طبقه كارگر و كليه زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما در شهر و روستا (٢)، نشان تضاد عميق منافع اكثريت مطلق مردم ميهن ما با برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” امپرياليستي است.
واقعيت بيان شده در مبارزه ي روزانه زحمتكشان و همچنين در تحقيقات انديشمندان و گزارش هاي رسانه ها قابل شناخت است. گوشه هايي از اين شرايط در مقاله قبلي در توده اي ها با عنوان “وحدت روندي پرتضاريس (٥)، وظايف مبارزاتي زاييده تضادهاي عيني حاكم بر جامعه (لنين)” نشان داده شد (٣). به نقل از مبارزات زحمتكشان و داده هاي انتشار يافته در ايران نشان داده شد كه شرايط سخت زندگي و كار زحمتكشان، پيامد نقض گام به گام دستاوردهاي طبقه كارگر، ازجمله قانون كار است كه در سال ١٣٦٩ توسط دولت ميرحسين موسوي به تصويب رسيد. يورش بدون وقفه به قانون كار در طول سه دهه كه به منظور تهي ساختن آن از محتواي مدافع منافع زحمتكشان عملي شده است، در ارتباط قرار دارد با نقض غيرقانوني اصل هاي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، به ويژه اصل ٤٤ آن. اصل دموكراتيك- مردمي اي كه زيرپايه يك اقتصاد ملي و مستقل را در برابر ديكته اقتصاد امپرياليستي تشكيل مي دهد. اصلي كه مي توان و بايد آن را عمده ترين “سنگ زيرينِ بنايِ اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ناميد.
– “سنگ زيرينِ بنايِ” كه بايد آن را با شناخت جديد به روز نمود. بايد با دفاع از اصل هاي اقتصادي و دموكراتيك (بخش حقوق ملت) در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، مبارزه ي ضد ديكتاتوري و عليه “اقتصاد سياسي” ديكته شده توسط امپرياليسم را به پيش برد؛
– بايد نشان داد كه تخريب توليد و ثروت هاي متعلق به مردم در واحدهاي اقتصادي در مالكيت عمومي- دموكراتيك، با نقض حق كنترل و باز خواست عمومي- دموكراتيك توده هاي مردم و سازمان هاي دموكراتيك و سياسيِ آن ها، به ورطه ورشكستگي كشانده و به طعمه ي “خصوصي سازي” تبديل شد؛
– بايد نشان داد كه بدون پذيرش و اجراي برنامه “آزاد سازي اقتصاديِ” ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي، نابودي دستاوردهاي اجتماعيِ طبقه كارگر، ازجمله قانون كار، قراردادهاي رسمي و … به آساني براي رژيم ديكتاتوري ممكن نخواهد بود؛
– بايد نشان داد كه تبديل اقتصاد كشور به “اقتصاد خصوصي” در حوزه هاي “آزاد اقتصادي” كه در آن ساعات كار به ١٤ تا ١٦ ساعت در روز مي رسد و كارگران از هيچ حق قانوني و حفاظت سلامت و غيره برخوردار نيستند، ممكن نخواهد بود.

بدين ترتيب، “جفت متضاد” در مرحله كنوني نبرد طبقاتي در ايران را تضاد منافع اكثريت زحمتكش مردم از كارگران، زحمتكشان روستا، معلمان، پرستاران و ديگر لايه هاي محروم جامعه با «زيربنا و روبناي» نظام سرمايه داري حاكم تشكيل مي دهد كه در تشديد شيوه هاي فاشيست و داعش گونه ي حكومتي- قضايي رژيم ديكتاتوري ولايي تظاهر مي كند.

٦- طبقه كارگر مبارز ايران با تجربه و آگاهي ناشي از نبرد طولاني و جانفشانانه ساليان دراز مي تواند با انتقال آگاهي در باره ي ضرورت وحدت مبارزه عليه ديكتاتوري ولايي و عليه “اقتصاد سياسي” امپرياليستي به ميان توده ها، به تجهيز متحدان نزديك و دور خود نايل شود و شرايط ذهني گذر انقلابي را از ديكتاتوري و وابستگي به اقتصاد جهاني شده سرمايه مالي امپرياليستي سازمان دهد.
طبقه كارگر مبارزه ايران با چنين برنامه روشنگرانه و افشاگرانه نقش تاريخي خود را در دفاع از منافع همه مردم به اثبات مي رساند. اصل هاي به روز شده ي اقتصاد دموكراتيك و مردمي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، جايگزين شايسته را براي “اقتصاد سياسي” امپرياليستي تشكيل مي دهد. مبارزه ي افشاگرانه و روشنگرانه طبقه كارگر براي “اقتصاد سياسي” جايگزين، «نبرد در سنگر»ي است (گرامشي) عليه سلطه بلامنازع ايدئولوژيكِ ديكتاتوري ولايي و اين ادعا كه گويا جز تسليم به اقتصاد امپرياليستي جايگزين دیگري وجود ندارد! هدف استثمار انسان از انسان و ابدی ساختن نظام سلطه گر سرمایه داری و نفی نظام سوسیالیسم است!
از اين طريق مي توان هژموني انقلابي زحمتكشان و خلق هاي سرزمين ايرانيان را عليه دو آماج ديكتاتوري و حاميان امپرياليستي آن برقرار ساخت.

٧- گرچه شرايط مبارزه در كشورِ زير سلطه تروريسم دولتي- قضايي سخت است، طبقه كارگر براي سازماندهي تجهيز توده ها از همه اشكال مبارزاتي و از انواع امكانات، ازجمله امكانات داخل و خارج كشور بهره مي گيرد.
كارگران نشان داده اند كه با انواع ابتكارها در مبارزات هوشمندانه روزانه از همه امكان ها براي طرح خواست هاي مطالباتي و نشان دادن رابطه آن با سياست اقتصادي حاكم بهره مي گيرند.

١- http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa
٢- نگاه شود به گزارش خبرنگار ايلنا ١٧ دسامبر ٢٠١٦ با عنوان “رقص فقر در روستاهاي جنوب كرمان”، در جايي كه «آب طعم بدبختي و مرگ مي دهد»! … از نامه حميد: «با سلام و ارزه خسته نباشيد … من حميد هستم … دندان هايم خراب هستند و هيچ بودجه اي براي رفتن به مدرسه ندارم … متولد ٧/١/٨٤»
«اثري از مواد غذايي در اين خانه هاي حصيري نيست» … «براي قضاي حاجت به بيابان هاي اطراف و براي استحمام به كنار رودخانه مي روند و در آب سرد رودخانه شستشو مي كنند» … «ناهوگان … اينجا غذا خوردن يك رويا است»! … «نگاهي بدون شور زندگي» … «روستا در خمار تكرار و يكنواختي فرو رفته … تنها لحظات را سپري مي كنند» … «نازي ١٨ ساله، از كشاورزي خبري نيست … روستائياني كه روزگاري خود مولد و تامين كننده نيازهاي كشور بودند به نان شب خود محتاجند … غذاي معمولي آنان نان خشك است … ما اينجا اعتياد نداريم، فقط فقر و بدبختي داريم … اينجا ازدواج هم با سختي زياد انجام مي شود و بسياري از جوانان چند سالي در عقد مي مانند تا شرايط شروع زندگي مهيا شود و اين تازه آغاز تراژدي است … همه اين ها را با خنده مي گويد. از همان ها كه از گريه غم انگيز تر است» …
«نما گاز، قسط ندهيد، يارانه تان را قطع مي كنيم …» …
دخترها با خنده مي گويند: «براي قضاي حاجت سعي مي كنيم جايي كه مردها مي روند، نرويم. براي حمام هم همين است» … يكي از دخترها مي گويد: «با غريبه ها ازدواج نمي كنيم فقط خودي. پسر عمويم نامزدم است. من دوستش دارم اما بايد پنج، شش سالي صبر كنيم تا براي كارگري به بندر بره، كمي پول جمع كنه و زندگي را شروع كنيم» …
اي آدم ها كه در ساحل نشسته شاد و خندان، يك نفر در آب دارد مي سپارد جان! (به نقل از شعر نيما [يوشيج]).
٣- http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/3204




وحدت روندی پرتضاریس! (۵) وظایف مبارزاتی زاییده تضادهای عینی حاکم بر جامعه (لنین) به آن ها که حزب را پاره پاره می خواهند!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۱ ( ۲۶ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در پاسخ به پرسش و ابرازنظر رفيق محسن در نوشتار وحدت روندي پرتضاريس (٤)، بررسي مضمون مقاله ي «با طرد سياست پشتيباني از “بد در برابر بدتر”، مهندسي شدن انتخابات ١٣٩٦ را به چالش طلبيم» (نامه مردم ١٠١٢، ٢٤ آبان ٩٥) وعده داده شد. وظيفه سطور زير، پاسخ به دو پرسش مشخص است كه در اين مقاله ناگفته مطرح مي شود و بدون پاسخ مي ماند. پرسش هايي كه بايد آن ها را نكته ي مركزي در بحث ميان توده اي ها ارزيابي نمود كه تاكنون متاسفانه به  گفتگوي متقابل تبديل نشده است. اما از آن جا كه «ديالكتيك مي آموزد كه تضاد زمينه ي رشد است» (پاتريك كوبله، رئيس حزب كمونيست آلمان، اوتست ٩ دسامبر ٢٠١٦)، بايد اميدوار بود كه نوشتار حاضر در اين زمينه كمك باشد.

دو پرسشي كه در مقاله پيش گفته ي نامه مردم بي پاسخ مي ماند، بازمي گردد به مساله تعيين استراتژي و تاكتيك در دوران هاي غيرانقلابي. به سخني ديگر دوران هايي كه سلطه بلامنازع  ايدئولوژي طبقات حاكم شرايطي را در جامعه ايجاد مي كند كه از يك سو گذر انقلابي از آن ضروري است. اما از سوي ديگر، تناسب قوا به سود نيروهاي ترقي خواه هنوز به وجود نيامده است. از اين رو كوشش براي تغيير تناسب قوا – در صحنه عيني و ذهني -، موضوع مركزي انديشه ي نظري و نبرد- عملكرد هوشمندانه ي انقلابي نيروي ترقي  خواه، در مركز آن طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. اين دو پرسش بي جواب مانده در مقاله  عبارت است از:

اول- چگونگي تعيين استراتژي و تاكتيك در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب؛

دوم- رابطه ي تناسب شكل و مضمون اتحادهاي دموكراتيك با شرايط حاكم.

زمينه تئوريك براي پاسخ به دو پرسش را نظرات لنين از سال ١٩١٣/١٤ تشكيل مي دهد كه در آن سه نكته توسط او در بحث در باره ي استراتژي مبارزه ي حزب طبقه كارگر برجسته و طرح مي شود. اين سه نكته عبارت است از:

يك- «تنها با توجه ي بدون استثنا به كليه روابط متقابل همه ي طبقات يك جامعه»؛

دو- «و توجه به مرحله عيني رشد جامعه ناشي از اين روابط»؛

سه- «و توجه به رابطه ي متقابل ميان اين جامعه و جوامع ديگر» زمينه واقع بينانه براي تعيين استراتژي و تاكتيك مبارزاتيِ طبقه ترقي خواه را تشكيل مي دهد. تعيين سياست استراتژيكي اي كه بايد «شرايط حاكم بر طبقات و همه كشورها را نه در وضع ثبات آن، بلكه در وضع در حال شدن و تغيير و تحول آن مورد توجه قرار دهد (تغييراتي كه از قوانين اقتصادي هر طبقه ناشي مي شود).» (و  ا لنين: كارل ماركس (بيوگرافي كوتاه و توصيف ماركسيسم)، لنين جلد ٢١، ص ٦٤- به نقل از مقاله ي “فلاكت بحث استراتژيك”، در “دفاتر ماركسيستي (آلماني)”، شماره دسامبر ٢٠١٦/٦ ، ص ١٠٣).

انتقال اين بحث از نشريه ي تئوريك حزب كمونيست آلمان به اين نوشتار با اين هدف انجام شد تا نشان داده شود كه بحث در باره چگونگي تعيين هدف استراتژيك و تاكتيك امري دائمي را ازجمله در اين حزبِ برادر پاقرص كرده ي ماركسيستي تشكيل مي دهد، كه در عين حال اشاره است به كمبود غيرمجاز و غيرمستدل آن در حزب توده ايران!

آيا شرايط نبرد در ايران گويا در «وضع ثبات»، حتي «ثبات» نسبي قرار دارد؟ آن طور كه براي نمونه در آلمان امپرياليستي قرار دارد؟ امري كه حزب كمونيست آلمان را بر آن داشته است، مرحله «نبردهاي تدافعي» را عليه «روند راستگرانه در جامعه آلمان و تغيير آن به سوي ترقي اجتماعي و دموكراتيك» مرحله اي نسبتاً طولاني و كم و بيش مستقل در كنگره بيست و يكم اخير خود ارزيابي كند؟ ارزيابي اي كماكان موضوع بحث را در اين حزب برادر تشكيل مي دهد و با رهبري جديد از تغييرات محسوسي نيز برخوردار شده است.

نكته اي كه در مقاله “فلاكت بحث استراتژيك” در دفاتر ماركسيستي برجسته و به درستي به مثابه ويژگي يك بحث زنده خاطرنشان مي شود، پايبندي به “ديالكتيك مشخص” در ارزيابي از شرايط و مراحل مبارزه است. : «مهم آن است كه تعيين ديالكتيكي مرحله هاي نبرد [در باره ي تعيين استراتژي و تاكتيك] به طور مشخص عملي گردد.»

“ديالكتيك مشخص”ي كه سه نكته مورد نظر لنين را در «شرايط حاكم بر طبقات و همه كشورها، نه در وضع ثبات آن، بلكه در وضع در حال شدن و تغيير و تحول آن مورد توجه قرار دهد» كه لنين برجسته كرده  و خاطرنشان مي سازد.

در زير بي توجهي به تغيير شرايط در ايران به كمك مقاله ي پيش گفته ي نامه مردم نشان داده خواهد شد. شايد براي درك همه جانبه ي اهميت توجه به «وضع در حالِ شدن و تغيير و تحول» در جامعه، يعني سرشت “روند بودن آن” كه بررسي مداومِ وضع را ضروري مي سازد، آموزنده باشد. از اين رو مقايسه ميان شرايط در مرحله ي نخست در ايران – مبارزه عليه ديكتاتوري ولايي – و در آلمان را مقايسه  كنيم.

مواضع دو حزب عبارتند از:

حزب توده ايران، گام نخست مبارزه را در مرحله ي كنوني، برپايي جبهه ضد ديكتاتوري مي داند. جبهه “دموكراتيكي” كه در آن مي توانند تا لايه هايي از بورژوازي حاكم نيز شركت داشته باشند؛

حزب كمونيست آلمان اين گام نخست را (همانجا) چنين بيان مي كند: «بدين ترتيب د كا پ امروز عليه روند راستگرانه در جامعه آلمان و تغيير جهت آن به سوي ترقي اجتماعي و دموكراتيك مبارزه مي كند. …».

آن چه حزب كمونيست آلمان آن را «نبردهاي تدافعي» عليه «روند راستگرانه» در جامعه مي نامد، براي مبارزان در ايران نبردي بر سر مرگ و زندگي است كه در آن شلاق و زندان خير، بلكه «قطره قطره مردن» اهرم مبارزه را با ديكتاتوري و ترور دولتي- قضايي آن تشكيل مي دهد. مبارزه براي اتحاد اجتماعي عليه سياست “رياضت اقتصادي” و يا عليه “آزاد سازي اقتصادي” كه از طريق حذف قراردادهاي رسمي و ديگر دستاوردهاي اجتماعي طبقه كارگر در آلمان بايد عملي گردد، مي تواند در شرايط نسبي دموكراتيك حاكم تحقق يابد. اين در حالي است كه شرايط ديكتاتوري ولايي حاكم بر ايران، خواست دريافت دستمزد عقب افتاده  خواست دموكراتيك- صنفي- قانوني – را به سطح نبردي براي سرنگوني رژيم ديكتاتوري ارتقا مي دهد.

«خواست هاي بينابيني» – خواست هايي كه در شرايط معمول در نظام سرمايه داري قابل تحقق يافتن هستند، مانند پرداخت دستمزد -، در شرايط ديكتاتوري در ايران سرشتي سياسي- سوسياليستي مي يابد.

دو تفاوت عمده ي ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد تا توانست در باره تفاوت هاي ماهوي ميان وضع در ايران و آلمان به نتيجه گيري لازم براي تعيين استراتژي و تاكتيك ها نايل شد. يكي- نبرد تاريخي ملي- ضدامپرياليستي مردم ايران در قريب به دويست سال اخير است كه به منظور حفظ و تحكيم حق حاكميت خود دست بگريبان است، و ديگري- انقلاب بزرگ سال ٥٧ مردم ميهن ما كه قله ي اين نبرد تاريخي را در قريب به چهار دهه پيش تشكيل مي دهد! شكست انقلاب، در بقا و تداوم اين دو عنصر دموكراتيك- مردمي و ملي- ضدامپرياليستي تغييري ايجاد نكرده است!

پرسشي كه اكنون مطرح است اين پرسش است كه آيا شرايط متفاوت برشمرده شده، بر روي استراتژي و تاكتيك ها در مرحله نبردهاي دموكراتيك براي اتحادهاي اجتماعي در ايران، به طور مشخص نبرد به منظور برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، تاثير دارد يا خير؟ چه تاثيري؟ طرح اين پرسش ضروري است، زيرا برخي از توده اي ها با صراحت تكيه بر روي مبارزه ي  دموكراتيك را در شرايط كنوني نسبت به مبارزه به منظور «پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك- سياسي» (سوسياليستي) برجسته مي سازند. اين نظر آگاهانه و يا ناآگاهانه «نبردهاي تدافعي» در كشور امپرياليستي آلمان عليه روند راستگرانه و كوشش براي تغيير جهت دموكراتيك اين روند را كه به نظر حزب كمونيست آلمان براي اين كشور يك مرحله مشخص را پيش از ايجاد شرايط براي يك مبارزه ي ضد مونوپولي- دموكراتيك تشكيل مي دهد، به طور غيرانتقادي و يك به يك به شرايط ايران منتقل مي سازد.

انعكاس ضرورت تكيه به مبارزه ي دموكراتيك در ايران را همچنين مي توان در مقاله پيش گفته نامه مردم مشاهده نمود و نشان داد كه حذف عنصر ضدامپرياليستي از مضمون مبارزه ي استراتژيك در نبرد براي برپايي جبهه ضدديكتاتوري – عنصر پراهميتي كه زنده ياد منوچهر بهزادي در مقاله معروف سال ١٣٥٣ بر آن تكيه دارد -، عملا راه برپايي چنين جبهه دموكراتيك را مسدود ساخته است. امري كه در كوشش عبث به منظور اقناي “نخبگان بورژوازي” براي برپايي چنين جبهه  اي “از بالا” در مقاله ي نامه مردم و در كليت سياست روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران تظاهر مي كند.

در زير نشان داده خواهد شد كه برپايي جبهه ضد ديكتاتوري در ايران امروز نيز، از همان ويژگي برخوردار است كه در پيش از انقلاب برخوردار بود. وابستگي اقتصادي رژيم ولايت فقيه به “اقتصاد سياسي” امپرياليستي، در سطحي ديگر، وابستگي مشابهي را تشكيل مي دهد كه رژيم سلطنتي نيز دارا بود. سرشت مردمي- دمكراتيك و ضد امپرياليستي- ملي جبهه ضد ديكتاتوري امروز و ديروز غيرقابل انكار است.

در مبارزه ي اتحادي در جامعه، به نظر لنين شفاف و قاطع بودن مواضع نقش عمده ايفا مي كند: «بدون روشن بودن مرز مواضع، هيچ اتحادي ايجاد نخواهد شد و پايدار نخواهد بود»!

آيا موضع لنين در مورد برپايي جبهه ضد ديكتاتوري در ايران نيز صادق است؟ آيا بايد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، با طرح دورنماي استراتژيكي رشد جامعه در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را از طريق تجهيز تود ها و در مركز آن طبقه كارگر كه از منافع همه خلق دفاع مي كند، به ثمر برساند، و يا ضروري است، به علت ملاحظات “تاكتيكي”، به تعديل مواضع خود پرداخته و حتي هدف استراتژيك به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك را مسكوت بگذارد؟

مقاله ي «با طرد سياست پشتيباني از “بد در برابر بدتر”، مهندسي شدن انتخابات ١٣٩٦ را به چالش طلبيم» (نامه مردم ١٠١٢، ٢٤ آبان ٩٥) مي تواند در پاسخ به پرسش طرح شده كمك باشد. لذا با بررسي آن آغاز كنيم.

١- انتخاب ميان “بد و بدتر” فاقد دورنماي رهايي بخش

موضع مقاله در ارتباط با مخالفت با شعار “بد در برابر بدتر”، موضعي اصولي است و مورد تائيد. در مقاله “انتخاب بين طاعون و وبا” در آمريكا” نيز جوانب “عامِ” مساله مورد بررسي قرار گرفته است كه  مي توان به آن مراجعه نمود. بحث در مقاله ي نامه مردم، بحثي “خاص” را در اين مورد تشكيل مي دهد كه در سطور زير مورد توجه قرار خواهد گرفت.

٢- “اقتصاد سياسي” بحران زا!

مقاله همچنين با موفقيت نشان مي دهد كه بحران حاكم بر جامعه ايراني پيامد اجراي سياست خانمان برانداز و ضد ملي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي است كه آغازگر اجراي آن با عنوان “تعديل اقتصادي”، دولت هاشمي رفسنجاني در بيش از ٢٠ سال پيش است كه «اقتصاد ملي كشور ما را به جولانگاه سوداگري هاي عنان گسسته و كلان سرمايه داري غيرتوليدي و انگلي تبديل كرده است.» برجسته ساختن نقش «ولايت فقيه و به ويژه علي خامنه اي» در تعيين سياست خارجي و اقتصادي كشور و همچنين برجسته ساختن به جاي اين امر كه سياست دولت دهم و يازدهم در اجراي سياست كلي نظام هم سو و از يك پارچه است. اين نكته ها فرازهاي ديگر مقاله را تشكيل مي دهد، كه مورد تائيد است، بررسي وسيع تر مقاله براي پاسخ به پرسش مطرح در اين سطور غيرضروري است.

٣- انتخاب مخاطبين با چه هدفي انجام شده؟  

مقاله نامه مردم با صراحت مخاطب خود را اعلام مي كند: «روي سخن ما با آناني است كه پس از “جنبش سبز” به عاملي مفيد و ضروري در تسهيل روند اجراي نمايش هاي انتخاباتي رژيم ولايي تبديل شده اند و در كسوت نظريه پرداز، پژوهشگر و كنش گر سياسي تلقين كننده اين منطق اند كه انتخاب فرا روي مردم همواره به “بد و بدتر” محدود مي شود.» به عبارت ديگر، موضوع اصلي بررسيِ مقاله نامه مردم، بررسي “خاص” اين شعار در ارتباط با نظرات “نخبگان بورژوازي” است. همان طور كه خواهيم ديد، افشاگري در اين زمينه در سايه قرار مي گيرد. ضرورت بحث در وسعت انجام شده با اين “نخبگان بورژوازي”، در مقاله اما مستدل نمي شود!

به سخني ديگر، روي سخن رفيق نويسنده مقاله نامه مردم در حالي خطاب به عقب افتاده ترين و راست ترين نمايندگان حاكميت قرار دارد كه خود، آن ها را به عنوان عوامل و عنصرهايي افشا مي كند كه مي خواهند «تلقين كنند» كه «بنابراين و بناگزير، [مردم] همواره از جناح روحاني- رفسنجاني مي بايد حمايت كرد تا بشكلي آهسته و آرام در درون “نظام” (يعني ديكتاتوري ولايي) حضور يافت و به هدف “اصلاحِ” آن (ديكتاتوري) “سياست ورزي” كرد!»

پرسش ساده و شفافي كه مطرح است، اين پرسش است كه علت قرار دادن «روي سخن ما» به اين عناصر از چه استدلالي برخوردار است؟ چرا بايد، آن طور كه مقاله به درستي برجسته مي سازد، با عناصري كه از تفكري دفاع مي كنند كه «بارها خطا  بودنش عيان شده است»، دو باره در سه صفحه طولاني مقاله به بحث نشست؟ آيا «روشن كردن مرزها»ي مورد نظر لنين با راست ترين مواضع “نخبگان بورژوازي”، يعني مواضع «نظريه پرداز، پژوهشگر و كنش گر سياسيِ» افشا شده هدف است؟ آيا واقعا رفيق نويسنده ي مقاله معتقد است به جاي افشاگري عليه اين عناصر، مي توان آن ها را بر آن داشت  در «عرصه كارزار انتخابات … بحث اساسي اي مرتبط با خواست هاي بي درنگ مردم مطرح  …» كنند؟ امري كه رفيق نويسنده مقاله خود به درستي نفي مي كند؟!

٤- سكوت در باره ي مضمون شعارها  

طرح اين پرسش ها در اين سطور، از اين رو مستدل و ضروري است، زيرا در حالي كه مقاله به نام اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران مي نويسد: «ما معتقديم كه كارزار انتخابات ١٣٩٦ را به صحنه يي براي مطرح كردن شعارهاي اساسي و برپايي اتحاد بين نيروهاي ترقي خواه به هدف گذار از ديكتاتوري به دموكراسي مي بايد تبديل كرد …»، در باره ي مضمون اين شعارها سكوت مي كند! اين شعار ها مطرح نمي شود. توضيحي در باره ي آن  ها به خواننده داده نمي شود و مقاله پايان مي يابد!

این نازایی اندیشه در تضاد قرار دارد با موضع مقاله که می نویسد: «بدون دگرگون سازی “اقتصاد سیاسیِ” کنونی، تغییر واقعی در جهت منافع طبقه ها و لایه های مرتبط با “کار و تولیدِ” ارزش افزا به وجود  نخواهد آمد.» *

٥- تعريف ماركسيستي از “اضافه ارزش”

مقاله تعريفي از «طبقه و لايه هاي مرتبط با “كار و توليد” ارزش افزا» ارايه نمي دهد كه دفاع از منافع آنان را به عنوان «شرايط لازم به منظور توسعه و رشد توليد ارزش افزا» در برابر «سياست هاي كلان اقتصادي” جمهوري اسلامي» مطرح مي سازد. قطعي اين نكته است كه تعريف ماركسيستي- توده اي از “اضافه ارزش” منظور نيست كه «قسمت رايگان كار كارگر است كه براي سرمايه دار اضافه ارزش بوجود مياورد» (ف م جوانشير، اقتصاد سياسي، ص ٤٧). «”كار و توليد” ارزش افزا»، همان مفهوم «توسعه ي اقتصادي» است كه نخبگان بورژوازي مطرح مي سازند. بررسي اين بيان مبهم و تعريف غيرماركسيستي هدف اين سطور نيست. تنها اشاره شود كه در مفهوم «توسعه اقتصادي» مورد نظر بورژوازي تنها توصيف رشد كمّي توليد ناخالص اجتماعي منظور است. سرشت “مردمي- دموكراتيك” اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه در اين تعريف جايي  ندارد! در چند مقاله از چهل مقاله ي اقتصادي كه اميدوارم بزودي در مجموعه اي به صورت پ د اف انتشار يابد، به اين نكته پرداخته ام كه مي توان به آن مراجعه نمود. آن چه تاكنون در اين سطور مطرح شده است، اما موضع اصلي بحث را تشكيل نمي دهد.

٦- عقب ماندگي مبارزه در خارج از كشور 

در ایران شرایطی که مبارزان با آن روبرو هستند و سطح مبارزه ای که به پیش می برند، به کلی متفاوت است از آن چه در مقاله ی نامه مردم مطرح می شود!

مقاله اي كه بدون ذكر نام نويسنده آن درج شده است و لذا موضع اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران را براي خوانده تداعي مي كند، خود گوشه ای از این شرایط را بازتاب می دهد، آن جا که از «تغییرهای اخیر در قانون کار، همراه با دامن زدن بیشتر به قراردادهای سفید وشلاق زدن به فعالان صنفی …» صحبت به میان مي آورد. … «ابزارهایی که به طور فزاینده به منظور فراهم کردن زمینه و شرایط پیوند تنگاتنگ اقتصاد ملی کشور ما با سرمایه های کلان مالی جهانی به کار برده می شوند»!

این بازتاب اما تمام واقعیت نیست! به قول زنده یاد سیاوش کسرایی، «قطره قطره مردنِ» زندانیان سیاسیِ در بند دستگاه ترور دولتی- قضایی در زندان های ایران قطع نمی شود! تظاهرات و مقاومت زحمتکشان شکلی روزانه و پیگیر به خود گرفته است. شرکت خانواده های گرسنه ی زحمتکشان و اهالی شهرها که با تعطیل کارخانه ها و تولید در شهرشان با تشدید فقر بیش تر روبرو هستند و … ابعاد بزرگ تر و چشم گیری تری یافته است. حتی در نشریات روزمره ایران بازتاب می یابد. این مبارزه ی روزمره زحمتکشان با واکنش بخش اندیشمندان همراه است.

برای نمونه، خواننده ی گزارش بانو لیلا رزاقی در گفتگو با حسام سلامت (اخبار روز، 11 آذر 1395، 1 دسامبر 2016) در باره ی همان موضوعي که مقاله ی نامه مردم نیز به آن اشاره دارد، یعنی «قانون کار و لایحه اصلاح آن»، پاسخ هایی دریافت می کند که به کُنه مطلبی باز می گردد که قاعدتاً وظیفه ی بررسی آن در نامه مردم است که – به یاد رادیوی پیک  ایران – «صدای بی بند مردم ایران و طبقه کارگر»  را تشکیل می دهد!

در این «گفتگو … بحث تغییر قانون کار» از دید تاریخی مورد بررسی قرار گرفته، نقش اندیشه ی ارتجاعی توکلی افشا شده که مي خواهد انسان زحمتكش را به “چيز” قابل اجاره بدل سازد. نشان داده می شود که این تغییرات، همان طور که مقاله نامه مردم نیز به طور عام به آن اشاره دارد، در ارتباط با “اقتصاد سیاسی” نسخه ی نولیبرال  امپریالیستی قرار دارد. نسخه اي که نابودی همه دستاوردهای اجتماعی طبقه کارگر را دنبال مي كند: «با نگاهی حتی شتابزده به مواد لایحه اصلاح قانون کار می توان به  روشنی پاسخ داد که چرا تصویب این لایحه تا جایی که به منافع نیروهای کار مربوط می شود، عمیقا نگران کننده خواهد بود و چیزی کمتر از تشدید اجحاف بر طبقات کارگر منجر نخواهد شد»!

اهمیت «گفتگو» در ارتباط با موضوع بحث در سطور کنونی اما تازه آغاز می شود. یعنی هنگامی که رابطه میان کوشش برای نابودی دستاوردهای اجتماعی طبقه کارگر با دستبرد غیرقانونی به اصل 44 قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم میهن ما نشان داده مي شود! دستبردي كه بايد آن را «تحول ساختاری» ضد انقلابي ارزيابي نمود!

در گفتگو گفته می شود: «موضوعی که در بحث ما اهمیت تعیین کننده ای دارد، تحول ساختاری ای بود که در سال 84 به واسطه بازنگری اصل “44” قانون اساسی در نظام اقتصادی ایران ایجاد شد»!

به سخنی دیگر «تحول ساختاری»ای مورد خطاب قرار می گیرد که دارای مضمونی ضد انقلابی است! دستاورد انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما را نابود ساخته است. دستاوردی که از طریق حکم غیرقانونی ولایت فقیه عملی شده است. بدین ترتیب،  مبارزه در سطح و با محتوایی در ایران در جريان است كه به ريشه ي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران بازمي گردد. مبارزه اي كه در آن طبقه کارگر، زندانیان سیاسی و نظریه پردازان ترقی خواه فعالند و با توجه به خطر ترور  دولتی- قضایی، نبردی فداکارانه و جانبازانه اي را به دوش مي كشند.

اين، آن مضموني است كه بايد آن را به عنوان «مرز اتحادها» و مضمون «كارزار انتخابات ١٣٩٦ و … شعارهاي اساسي براي برپايي اتحاد بين نيروهاي ترقي خواه به هدف گذار از ديكتاتوري به دموكراسي مي بايد تبديل كرد …»!

افشای مضمون ضد انقلابیِ «تحول ساختاری» در مبارزه در جریان در ایران، نیاز به چه کمکی از طرف بخش خارج از کشور مبارزان دارد؟ مبارزانی که می توانند آن جنبه هایی را مطرح سازند که طرح آن در شرایط کنونی در ایران برای مبارزان ناممکن است؟ تلفیق مبارزه ی در داخل و خارج از کشور به طور مشخص در ارتباط با اقتصاد سیاسیِ مطرح شده در مقاله نامه مردم، چیست؟

هنگامی که مقاله ی نامه مردم می نویسد: «… بدون دگرگون سازی “اقتصاد سیاسیِ” کنونی، تغییر واقعی در جهت منافع طبقه ها و لایه های مرتبط با «کار و تولید” ارزش افزار به وجود  نخواهد آمد»، نه تنها در سطح با مبارزه ي واقعي و در جريان در كشور همطراز نيست، بلكه از نظر محتوايي نيز با آن فاصله اي كيفي داراست!

به سخنی دیگر، مقاله ي نامه مردم از کدام “اقتصاد سیاسی” به طور مشخص صحبت می کند، بدون آن که مضمون آن را مطرح سازد؟ آیا این “اقتصاد سیاسی”، آن مضمونی را نباید داشته باشد که از تعریف «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» نتیجه گیری می شود و باید بشود که عمده ترین مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران است؟

٧- اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب “نسخه ي” آماده؟

 پاسخ بدون تردید منفي است! گرچه تجربه يك صد سال اخير نشان داده است كه مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، يك مرحله كامل رشد اقتصادي- اجتماعي را تشكيل مي دهد. نمي توان “اقتصاد سیاسی” آن را يك نسخه واحد ارزيابي نمود. مي توان و بايد از تجربه هاي ديگران استفاده نمود، اما نمي توان اين تجارب را مكانيكي و يك به يك به شرايط كشور ديگر منتقل نمود. زنده ياد رفيق رحمان هاتفي اين نكته را “در انقلاب ناتمام”، به نقل از نظر ماركس «اقتصادي در پويه شدن» مي نامد كه همان «تاريخ» است كه هر خلق و كشوري بايد منطبق با شرايط هستي خود برپا دارد. (به نقل از گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي، نامه مردم).

آن چه اکنون در جمهوری خلق چین، در کوبای سوسیالیستی، یا ویتنام، یا ونزوئلا و غیره در جریان است، همان قدر پاسخ به چگونگي شكل و روند محتوايي دموكراتيك- مردمي “اقتصاد سياسي” در اين مرحله است كه بايد ایرانیان نیز در میهن ما به آن پاسخ دهند.

هنگامی که مقاله نامه مردم می نویسد: «ما [اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده ایران؟!] معتقدیم که کارزار انتخابات 1396 را به صحنه یی برای مطرح کردن شعارهای اساسی و برپایی اتحاد بین نیروهای ترقی خواه به هدف گذار از دیکتاتوری به دموکراس می باید تبدیل کرد، و به این ترتیب روندِ مهندسی کردنِ انتخابات آتی را به چالش طلبید»، نظري را مطرح مي سازد كه دارای هیچ مفهوم منطقی و پیگیر دیگری نیست- نمي تواند باشد، جز سازمان دهیِ بحثی در سطح جامعه در باره “اقتصاد سیاسی” جایگزین در برابر نسخه امپریالیستی.

سازماندهي بحثي كه هیچ مفهوم منطقی و پیگیر ديگری دارا نیست، جز مبارزه ای فرهنگی- تمدنی- رهایی بخش به منظور برقراری هژمونی اقتصاد سیاسی مردمي- دموكراتيك برای مرحله فرازمندی جامعه ایرانی علیه سلطه ی هژمونی طبقات حاکم!

سازماندهي بحثي كه به قول آنتونیو گرامشی، «نبرد در سنگر» است برای برقراری هژمونی دموکراتیک- مردمی و ضدامپریالیستی- ملی علیه هژمونی ديكتاتوري نظام حاکم! نظامی که افسار آن در دست دستگاه دیکتاتوری ولایت فقیه متمركز است. دستگاهي كه به بند بر دست و پای آزادی و عدالت اجتماعی برای توده های میلیونی تبدیل شده است!

تضاد میان سکوت گردان آگاه و متشکل طبقه کارگر در ايران در باره ی “اقتصاد سیاسی” این مرحله که در اصل های اقتصادی قانون اساسی تثبیت شده است، با طرح آن توسط مبارزان داخل کشور که آن را به درستی ازجمله با تغییر قانون کار در ارتباط قرار می دهند، تضادی است آشکار که ناشی از بی باوری نویسنده ی مقاله ی نامه مردم به قدرت تجهیز کننده این اقتصاد سیاسی مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی براي گذر از ديكتاتوري است.

برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، همان طور كه تجربه ي انقلاب بهمن مي آموزد، اهرم روند تحول انقلابي در جامعه است كه مي تواند تنها از “پايين” و از طريق تجهيز توده هاي زحمتكش پا بگيرد!

اين واقعيت كه «شركت فعـال هيئت نمايندگي كميته مركزي حزب توده ايران در پنجاه و چهارمين كنگره حزب كمونيست بريتانيا» (نامه مردم ٨ آذر ٩٥) تنها به بررسي مساله ها در منطقه و در ارتباط با مساله ي فلسطين و … مي پردازد، اما با سكوت در باره شرايط نبرد در ايران برگزار مي شود (لااقل در اين زمينه نكته اي  در نامه مردم طرح نشد) اين امر به ويژه از اين رو پرسش برانگيز است، زيرا تغيير شرايط در بريتانيا چشم گير است. امري كه در گزارش ذكر مي شود و با حركت شفاف و قاطع نظر و عملكرد حزب كمونيست اين كشور روبروست. خواست خروج از “چپ” از بندهاي اسارت نسخه نوليبرال ديكته شده در اتحاديه اروپا، نشان اين حركت است. رفيق توده اي فعال در كنگره اما سخني براي شرايط تغيير يابنده در ايران براي گفتن ندارد!

موضع نویسنده مقاله نامه مردم که می نویسد: «بدون دگرگون سازی “اقتصاد سیاسیِ” کنونی، تغییر واقعی در جهت منافع طبقه ها و لایه های مرتبط با «”کار و تولید” ارزش افزار به وجود نخواهد آمد»، تنها به وصف کمًی  «”کار و تولید” ارزش افزار» قناعت می  کند. این در حالی است که اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب که در اصل های اقتصادی  قانون اساسی تثبیت شده است، ولی مورد دستبرد غیرقانونی و ضدانقلابي ارتجاع حاکم قرار گرفته است، کیفیت دموکراتیک- مردمی و ضدامپریالیستی داراست با دورنمای ترقی خواهانه ی سوسیالیستی!

عقب ماندن گردان مبارزان در خارج از کشور از مبارزان در داخل کشور يك تراژدي تاريخي است!

اين يك تراژدي تاريخي است، زيرا آن طور كه زنده ياد رحمان هاتفي «بر هامش اسناد و ديدگاه ها» نوشت: «در سراسر تاريخ حزب توده ايران كمتر رويكرد و دگرديسه نوآورانه و انقلابي و حتا به ندرت انديشه و بارقه اي روشنگر و راهگشا وجود دارد كه جامعه را به پيش برده باشد و نخستين بار توسط حزب توده ايران عرضه نشده يا … فراورده تلاش و پيكار پيگير آن نباشد. اين دعوي سترگي است، اما گزافه نيست …» (به نقل از گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي، نامه مردم ٨٧٨، ٤ مهر ١٣٩٠)

آيا رفقاي توده اي كه “اكثريت كاذبي” را براي تداوم چنين وضعي ايجاد كرده اند، ضرورت حركت رهايي بخش را در ذهن و عملكرد خود بازتاب خواهند داد و از آن براي مبارزه ي روز به نتايج ضروري دست خواهند يافت؟

نظر شما رفيق گرامي محمد اميدوار به عنوان سخنگوي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين زمينه چيست؟

* گرچه مقاله اذعان دارد كه «بدون دگرگون سازي “اقتصاد سياسي” كنوني، تغيير واقعي در جهت منافع طبقه ها و لايه هاي مرتبط با “كار و توليد” ارزش افزا» ناممكن است، در مورد “اقتصاد سياسي” جايگزين براي برنامه امپرياليستي هيچ نكته اي را مطرح نمي سازد. در عوض، در دو پاراگراف طولانی با عقب افتاده ترین و راست ترین “نخبگان بورژوازی” به بحث می نشیند و  برای آن ها به توصیف مجدد سیاست دولت حسن روحانی و عواقب بدخیم آن می پردازد! هم سویی سیاست دولت دهم و یازدهم با یکدیگر را به موضوع بحث تبدیل می کند. وغیره وغیره … نویسنده با طرح نظرات خود می خواهد و می کوشد به درستی به اثبات برساند که  سیاست دولت روحانی در ارتباط با رفسنجانی در خدمت حفظ کلیت نظام حاکم سرمایه داری  است. نظامی که افسار آن در دست «علی خامنه ای» است که «در عرض 20 دقیقه» تصمیم خود را «در مجلس اسلامی به تصویب می رساند».

به سخنی دیگر، نویسنده ی مقاله در پيگيريِ بحث با آنانی که «روی سخن ما با آنان است»، تا به آخر پایبند می ماند، بدون آن که ضرورت چنین بحثی را با آن ها  به جای افشاگری علیه شان  مستدل سازد؟

اين بحث عبث با “نخبگان بورژوازی”، یعنی خطاب به همان عقب افتاده ترین و راست ترین عناصری که پیش تر معرفی کرده است، براي نويسنده ي مقاله از چنان وزني برخوردار است كه انگار پاياني براي آن متصور نيست! از اين رو باز هم سويه هاي ديگري از بحث را پيش مي كشد و به درستی گوشزد می کند که «در عرصه آزادی های دموکراتیک و اجتماعی، یعنی عرصه یی که شخص حسن روحانی و همراهانش قول ها و شعارهایی فراوان داده اند، … [«علی خامنه ای»] نه تنها هیچ گونه اتفاق نظری با کسانی مانند حسن روحانی ندارد، بلکه پیروزی جناح رفسنجانی- روحانی را در این عرصه به هیچ وجه تحمل نخواهد کرد …»!؟

با اين استدلال نمي توان موافقت داشت كه گويا اين بحث ها براي روشنگري توده هاي ميليوني انجام مي شود! لحن و استدلال در چنين موردي بايد از كيفيتي به كلي متفاوت برخوردار بوده و بايد باشد. در بحث در مقاله نامه مردم، كماكان

تعيين «مرزهاي اتحاد» با “نخبگان بورژوازي” براي خواننده تداعي مي شود!

 




وحدت روندي پرتضاريس! (٤) به آن ها كه حزب را پاره پاره مي خواهند!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۰  ( ۱۴ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در ابرازنظري رفيق محسن مي نويسد:

فرهاد گرامي، رفيق عزيز، ديروز دو مقاله خواندم در باره ترامپ. يكي در نامه مردم و ديگري در راه توده. چقدر دلم مي خواست محل و مكان اين دو مقاله برعكس بود. آقاي علي رضا خدايي پسر خاله دست ديزي من نيست، بخصوص پس از افشاگري خانم آذر معتقدي، همسر زنده ياد فرج اله ميزاني. ليكن تحليل راه توده به نظر من درست است. تمنا مي كنم، رفيق با دانش من راهنمايي فرماييد. پاينده باشي. بدرود!

رفيق عزيز محسن، پرسش محبت آميز شما مرا بر آن داشت دو مقاله را كه توصيه كرده بوديد بخوانم. پاسخ كنوني اما بر نمي گردد به مقايسه مواضع نسبت به ترامپ در اين دو مقاله، بلكه به مضمون طرح شده ي مقاله ها.

١- “راه توده” از آغاز سخن، كوچك ترين گامي براي يك بررسي ماركسيستي- توده اي از «دلايل پيروزي ترامپ» برنمي دارد. انديشه در اين سو «كور» (اط) و لال است!

براي درك بحراني كه نظام دوران افول سرمايه داري را در سراسر جهان فراگرفته است، بايد از بلنداي ديگري به صحنه ي پيش رو نظر افكند. از بلنداي انديشه ماترياليسم تاريخي!

جهان با پيروزي انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ به دوران گذار از نظام سرمايه داري به سوسياليسم گام نهاده است. بحران حاكم بر نظام سرمايه داري امپرياليستي، صورتبندي اقتصادي- اجتماعي اين نظام را براي ادامه حيات بر روي زمين به “بمب اتمي” جديدي بدل ساخته است كه امكان ادامه ي زندگي را بر روي زمين در مخاطره ي جدي قرار داده.

البته نظام غارتگر سرمايه داري هنوز در چنته ترفندهاي بسيار، بسي امكان براي به درازا كشاندن زمان خود در اختيار دارد، لذا فروپاشي آن يك “جبر” تاريخي نيست. بلكه يك امكان است! سرنوشت نيست. نبرد جانانه طبقاتي عليه شيوه ي توليدي است كه به گنديدگي دچار شده است. در حالي كه رشد نيروهاي مولده در سطح تاريخ هستي بشر، شرايط شيوه ي توليد سوسياليستي- كمونيستي را آماده ساخته كه پاسخگوي نيازهاي واقعي انسان است. تحقق اين شيوه ي توليد نيز يك امكان و نه “جبر” تاريخي است و مبتني است بر اين كه به قول برتولد برشت، «حقيقت تنها آن قدر تحقق مي يابد، كه ما آن را به كرسي بنشانيم!»

برجسته ساختن انديشه و وظيفه ي ماركسيستي- توده اي در ارتباط با مساله “دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم” در اين سطور، بيش از اين سخن را به درازا مي كشاند. تنها اشاره شود كه موضع طرح شده، موضعي است كه ازجمله رفيق زنده ياد رحمان هاتفي در جاي جاي نوشته هايش مطرح مي سازد، اما اكنون هستند رفقايي كه وجود و عملكرد اين دوران را مورد پرسش قرار مي دهند، بدون آن كه آماده باشند، نظر خود را توضيح داده و مستدل سازند!

آن چه كه به نوشته ي “راه توده” بازمي گردد، بايد آن را بررسي اي از سطح وقايع ارزيابي كرد كه با هر خبر جديد، قابل تجديد نظر است. شركت ٤ ژنرال بازنشسته ي آمريكايي كه داراي مواضع عميق ضد كمونيستي و ضد روسي هستند در كابينه ي ترامپ، و يا تعيين وزير اقتصاد و مالي از بخش سرمايه بانكي در روزهاي اخير، نشان اين نگرش به سطحِ وقايع توسط “راه توده” است – وزير دفاع جديد جيمز ماتيس به سربازان آمريكايي در جنگ عراق: «برخورد دوستانه داشته باشيد، رفتاري حرفه اي داشته باشيد، اما داراي برنامه اي هم باشيد، هر كسي را كه بر سر راهتان قرار گرفت بكشيد» در باره ي افغان ها: آن ها مرد نيستند، «تيراندازي به آن ها يك لذت بزرگِ جهنمي است!» (جهان جوان، ٣ دسامبر ٢٠١٦) -.

شيوه ي حدس و گمانه زنيِ ژورناليستي كه در بسته بندي “تهور” در نتيجه گيري در «سرمقاله» “راه توده” ارايه شده است، آن قدر خود را آزاد از ارايه سند و ارزيابي جدي مي داند كه مدعي است كه بايد اين انتخاب را «نماد اراده هيئت حاكمه آمريكا براي ايجاد يك تغيير بنيادين [بخوان انقلابي!؟] در سياست خارجي و داخلي آن كشور» ارزيابي كرد! چنين ادعايي يك ارزيابي از داده ها نيست، در بهترين حالت يك “اطلاع” است كه منبع آن ذكر نشده!

آن چه ترامپ براي به اصطلاح رشد توليد داخلي پيشنهاد مي كند، تنها بازگشت به سياست اقتصاديِ “كينز” است. سياستي كه عواقب آن، بدون پاسخ به پرسش در باره “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟”، نه تنها پاسخگو نيست، كه بحران اضافه توليد، محيط زيست و غيره را تشديد نيز خواهد كرد.

هدف اين ادعاي بي پايه و اساس، كه تنها از طرف “راه توده” نيز مطرح نمي شود، آگاهانه و يا ناآگاهانه، خلع سلاح طبقه كارگر است در نبرد عليه جنگ اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي كه چهل سال است به زحمتكشان، به اكثريت توده هاي ميليوني مردم در كشورهاي متروپل و جهان سوم تحميل شده است. هدف، كشاندن نظري- ايدئولوژيك زحمتكشان در اين كشورهاي به مواضع راست- فاشيستي و ناسيوناليستي است كه در بسياري از آن ها پاگرفته است. مبارزه از “چپ” با اين روند خطرناك و آبستن جنگ و درگيري هاي پايان نيافتني از هر زماني ضروري تر است.

بي جهت هم نيست كه كنگره اخير حزب كمونيست انگلستان كه در چند روز پيش در لندن برگزار شد، خروج از اتحاديه اروپايي را «خروج از زندان قراردادهاي اتحاديه اروپايي از “چپ”» مي نامد كه بايد به «يورش طبقه حاكمه به … حقوق طبقه كارگر كه در نبردهاي طولاني به دست آورده است، پايان دهد!»

تنها مواضعي را مي توان موضعي ماركسيستي- توده اي ارزيابي نمود كه در عملكردِ روشنگرانه- تبليغي خود به وظيفه براي ايجاد هژموني “اقتصاد سياسي”اي كمك كند، كه مضمون سخن پيشين برشت را تشكيل مي دهد و به قول ماركس، «تاريخ را مي سازد»!

رفيق گرامي محسن، براي ارزيابي از نقش و جايگاه “راه توده” كافي نيست موفق بودن و يا نكات مثبت و منفي اين يا آن مقاله آن را مورد توجه قرار دادن. براي ارزيابي همه جريان ها بايد پرسش اساسي را مطرح ساخت و از آن ها خواست در باره ي آن موضع بگيرند. پرسش در اين باره كه موضع آن ها در ارتباط با استقلال سياست انقلابي- طبقاتي حزب توده ايران چيبست، خط مشي انقلابي حزب از چه مضموني برخوردار است، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران در شرايط كنوني از چه ويژ گي هايي برخوردار است؟ پرسش هايي كه در نوشتار پيش از “سهند” و “عدالت” نيز شد.

پيش تر نظر جورج لوكاش، ماركسيست مجاري توضيح داده شده بود، كه نبايد به علت منافع لحظه، تاكتيك را مطلق ساخت و آن را بر تن استراتژي پوشاند. بر اين پايه است كه ارزيابي از يك و چند مقاله نمي تواند زمينه تصميم گيري در باره ي ارزيابي از جرياني باشد. اين اسلوب نارسا است و جايي در انديشه ماركسيستي- توده اي ندارد. بايد نسبت به آن هشدار داد!

لطفا از “راه توده” جوياي پاسخ به پرسش ها بشويد. آن ها مدعي هستند كه به پرسش ها پاسخ مي دهند. تنها جسارت داشتن يك ستون شفاف در اين زمينه را در “راه توده” ندارند.

٢- اما آن چه در ارتباط با مقاله ي «با طرد سياست پشتيباني از “بد در برابر بدتر”، مهندسي شدن انتخابات ١٣٩٦ را به چالش طلبيم» در نامه مردم، ما با پديده ي ديگري روبرو هستيم كه مايلم به آن در نوشتاري جداگانه بپردازم. بحث درون و بيرون از حزب كه هنوز در سطح بحثي يك طرفه باقي مانده است، از جنس و كيفيتي به كلي ديگر برخوردار است، از بحث با جريان هاي انحرافي “راه توده” و شركا. اين به اين معنا نيست كه ميان مواضع جريان هاي انحرافي و مواضعي كه در برخي از مقاله هاي نامه مردم طرح مي شود، شباهت و نزديكي مضموني وجود ندارد. اما ريشه ي پديده ها متفاوت است.

تعريف علمي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به عنوان يكي از مهم ترين مصوبه هاي ششمين كنگره ي حزب، و نتيجه گيري علمي از اين مصوبه در باره ي ضرورت برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري، تفاوت كيفي ميان مواضع حزب طبقه كارگر ايران را با جريان هاي انحرافي تشكيل مي دهد. بحث ميان توده اي ها اكنون به دور اين محور از نظر لنين مي گردد كه آيا بايد هدف استراتژيك مبارزه ي اتحادي را در جريان روشنگري براي ضرورت برپايي جبهه ضد ديكتاتوري طرح و از درستي آن دفاع نمود، يا بايد به خاطر ايجاد شدن جبهه ضد ديكتاتوري، مواضع حزب طبقه كارگر را تعديل كرد و يا مسكوت گذاشت؟ به سخني ديگر، بايد “اقتصاد سياسي” جايگزين را براي برنامه اي كه سه دهه است به مردم ميهن تحميل شده، مطرح ساخت و يا از كنار آن با سكوت گذشت؟ پاسخ لنين روشن و شفاف است: «بدون روشن بودن مرز مواضع، هيچ اتحادي ايجاد نخواهد شد و پايدار نخواهد بود»!

در بررسي مقاله نامه مردم در نوشتار ديگر، اين بحث دنبال خواهد شد. نشان داده خواهد شد كه چگونه اين بحث را مبارزان داخل كشور با به تن خريدن خطر «قطره قطره مردن» مطرح مي سازند، و بخش خارج از كشور به وظيفه تكميلي خود عمل نمي كند.

در اين سطور تنها اشاره شود كه نقش دنباله روانه “راه توده” و يا “عدالت” و ديگران از اين و يا آن لايه بورژوازي و خرده بورژوازي، همان طور كه اشاره شد، از كيفيتي به كلي ديگر برخودار است از بحث ميان تود ه اي ها.




گرسنگی مزمن در ایالات متحده! ظهور ترامپ و افول امپریالیسم آمریکا تصادفی نیست!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧٩ ( ۱۴ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

 مقدمه

تاریخ دانان و محققان اجتماعی بر این عقیده اند که ظهور، رشد و انحطاط امپراتوری ها با همه خصوصیات منحصر به فرد خود دارای یک قانونمندی کلی نیز هست. دوره ظهور دوره پیشگامی در رشته های مطرح روز است. امپراتوری ها معمولا در این دوره از برتری نیروهای نظامی، تکنیکی و صنعتی، اخلاقی و ایدئولوژیک، برنامه و یا علم جدیدی در مقایسه با دنیای پیرامون خود برخوردار بوده اند. امپراتوری ها از این برتری برای فتح و تسخیر دیگر کشورها و به زیر یوغ و سلطه در آوردن دیگر ملت ها استفاده کرده اند. پس از آن با بسط تجارت سودمند و غیر عادلانه با کشورهای تحت سلطه در کشور اصلی خود یک نوع  رفاه نسبی برقرار کرده اند. رفاه نسبی در کشور برای تهیه سرباز گردان های نظامی و پشتیبانی خاموش مردم از جهانگشایی ها ضروری بوده است. این رفاه اجتماعی به نوبه خود موجب رشد علم در رشته های مختلف از جمله علم استراتژیک و صنعت نظامی و علوم تجریدی مانند فلسفه شده است.

در مرحله افول و انحطاط امپراتوری ها قبل از چشیدن مزه تلخ شکست، توان حکومتگری خود را با هزینه های نظامی هنگفت در خارج از مرزهای کشور و کاهش بهره وری تولید داخلی و فساد اخلاقی گسترده در دستگاه اداری از دست داده اند. متعاقبا دست به هم دادن مجموع این عوامل کار را به جایی می رسانده است که این امپراتوری ها حتا توان سیر کردن شکم سربازان و شهروندان خود را از دست داده بودند. و در نهایت با شورش های مردمی در داخل و خارج از مرزها از بین رفته اند.

حتا با نظری اجمالی به این دوره های مختلف می توان دوره افول امپریالیسم آمریکا را شناخت و نشانه های آن را با چشم عقل دید. امپریالیسم آمریکا بدون داشتن حتا یک دشمن در همسایگی خود سالانه ۶۰۰ میلیارد دلار برای گسترش جنگ در مناطقی که بیش از ده هزار کیلومتر با آن فاصله دارد، صرف می کند. بعد از شکست نظامی، اخلاقی و ایدولوژیکی که مردم قهرمان ویتنام به  امپریالیسم آمریکا تحمیل کردند سالیان دراز سیاست جنگ افروزی با زیرکی تبلیغاتی زیر نام پر طمطراق و دروغین “مبارزه برای دموکراسی” به مردم آمریکا فروخته شد. ولی اکنون دیگر فشار بر فنر صبر و تحمل مردم به حد نهایت خود رسیده است. احساس گرسنگی بخش بزرگی از مردم آمریکا بر قدرت تحمیق دستگاه های تبلیغاتی غلبه کرده است؛  فنر فشرده صبر به جهش فنر خشم مبدل شد!

در حوصله این نوشته نیست که به تحلیل تمام نکات توفانی که کشتی در حال غرق نظام سرمایه داری آمریکا را  از مسیر معمولی خارج کرد ه است بپردازد. این دیگر بدیهی است که امپریالیسم آمریکا با ورشکستگی اقتصادی همه جانبه نه دیگر می تواند مانند گذشته حکومت کند و نه مردمش دیگر می خواهند که گرسنگی، بیکاری، بی خانمانی، قتل و ناامنی، فساد و اختلاس مالی را تحمل کنند. شکی نیست که عوامل عینی واژگونی هژمونی امریالیسم آمریکا در حال تحقق است. آن چه که در لحظه کنونی و برای مدت کوتاهی طبقات زورمند و استثمارگر را از هلاکت حتمی نجات می دهد، عدم وجود شرایط مناسب ذهنی، بویژه عدم تشکیلات و احزاب مستقل سوسیالیستی پرقدرت است.

عدم وجود شرایط مناسب ذهنی را می توان یکی از دلایل اصلی ظهور ترامپ دانست. كوشش سياست امپرياليستی، نه تنها در آمريكا كه در اروپا نيز، بر این است كه خواست های دمكراتيك و عدالت خواهانه توده های ميليونی زحمتكشان را به راست، به سوی فاشيسم منحرف سازد. خطر بزرگی كه در آلمان، ايتاليا و در … قرن گذشته تجربه شده است.

تمرکز ما ولی در این نوشته بروی “گرسنگی” به عنوان یکی از عوامل مهم و اصلی که موجب رشد شرایط عینی انقلاب می شود، خواهد بود.

 شرایط کلی گرسنگی

فقر از سال ها قبل یعنی در ۷ سال اول سال های ۲۰۰۰ میلادی زمانی که رشد اقتصادی به طور متوسط برابر با ۱۸ درصد بود شروع به رشد کرد و از ۱۱ درصد به ۱۳ درصد افزایش یافت. در همان سال ها درآمد طبقه متوسط ثابت ماند. بدین ترتیب برای پیدا کردن این که چه کسانی از رشد اقتصادی آن سال ها سود برد ه ا ند، احتیاجی به استفاده از ماشین حساب و چرتکه و جدول نیست. از هر ۶ نفر یک نفر درآمریکا با گرسنگی روبرو است. این یعنی حدود ۵۰ میلیون آمریکایی كه شب ها گرسنه می خوابند. این در حالی است که سالانه  در ایالات متحده ۴۰ درصد از مواد غذایی توسط رستوران ها و خانواده های متمول  به اشغال دانی ریخته می شود. ارزش پولی این غذاهای دور ریخته شده برابر با  ۱۶۵ میلیارد دلار است که می تواند تامین کننده مواد غذایی ۲۵ میلیون آمریکایی گرسنه باشد.

حدود ۲۴ میلیون آمریکایی در بیابان های غذایی (FOOD DESERT) یعنی در مناطق محرومی که فروشگاه های مواد غذایی ندارد و به همین دلیل فارغ از میوه های تازه، سبزیجات، و دیگر غذاهای سالم است زندگی می کنند. بسیاری از محلات فقیرنشین چندین کلیومتر با مغازه های میوه فروشی و یا فروشگاه های مواد غذایی سالم فاصله دارند. ولی همزمان در مراکز این محلات تعداد زیادی از رستوران های حاضری (FAST FOOD) با غذاهای پرچرب و بدون ارزش غذایی وجود دارد.

به همین خاطر حتا آن دسته از فقرا که توانایی خرید این غذاهای پرچربی را دارند، به انواع و اقسام امراض مرتبط با چاقی مبتلا میشوند. ریسک دچار شدن به این بیماری ها در بین فقرا دو برابر افراد دیگر جامعه است. در آمریکا حدود ۵ میلیارد کیلو سیب در سال تولید می شود. ولی بسیاری از خانواده های فقیر توانایی خرید حتا یک سیب در سال را هم ندارند.

تثبیت سرمایه و ادغام دائمی شرکت های بزرگ منجر به از بین رفتن فروشگاه های کوچک شده است. مثلا فروشگاه وال- مارت (WAL-MART) با در آمد ۱۳۲ میلیارد دلاری در سال ۲۰۱۰، می خواهد فروشگاهای زیادی در نیویورک بر پا کند. تجربه نشان داده است که این نوع فروشگاه ها در شعاع یک مایلی در سال اول ۲۵ در صد و در سال دوم ۴۰ در صد فروشگاهای کوچک را از بین می برند. به طور مثال در سال ۲۰۰۰ هر فروشگاه بطور متوسط حدود ۲۰۰ متر مربع مساحت داشته است. این رقم امروز به مراتب بزرگتر است. جالب توجه است که تعداد فروشگاه ها در محلات کم در آمد نصف محلات پر در آمد است. ولی همزمان قیمت مواد غذایی ۵۵ درصد بالاتر از محلات پر در آمد است.

۱۷,۵ میلیون خانوار در سال ۲۰۱۳ در ناامنی غذایی  (Food insecurity)زندگی می کردند. اگر در یک لحظه مشخص مواد غذایی کافی برای همه اعضای یک خانواده وجود نداشته باشد، آن خانواده در شرایط  ناامنی غذایی زندگی می کند. ۲۵ درصد از خانواده های سیاه پوست دائما در شرایط ناامنی غذایی زندگی می کنند.

ایدئولوژی نئولیبرالیستی حاکم بر نظام سرمایه داری آمریکا با سیاست فردگرایانه، بار اصلی مسولیت تامین غذا برای گرسنگان را از دوش دولت و سیاستمداران آن برداشت و بدوش انجمن های خیریه، کلیساها و افراد مخیر انداخت. قابل ذکر است که همین دولت و همان سیاستمداران نجات بانک ها را از وظایف اصلی خود می دانند.

خط فقر تعیین شده در سال ۲۰۱۲ درآمد سالانه ۱۱۵۰۰ دلار برای یک خانواده چهار نفری بود. برنامه های غذایی دولتی و سازمان های خیریه فقط فقیرترین قشر فقرا را زیر پوشش قرار می دهد. در آمد ۹۵ میلیون از شهروندان آمریکایی فقط اندکی بالاتر از حد فقری است که موجب کمک غذایی ارزان می شود.

۲۰ در صد از ساکنان نیمی از شهرهای بزرگ به نحوی به مشکل تهیه مواد روزانه غذایی دچارند. حدود ۲۵ درصد از مردم آمریکا که بسیاری از آنان جزو ارتش دائمی فقر و فلاکت هستند، قادر به خرید مواد غذایی معمولی نیستند و به همین دلیل در طول یک سال حداقل در یک دوره مجبور می شوند برای سیر کردن شکم خالی با حقارت ساعت ها در صف غذای ارزانی (FSP) که زیر پوشش وزارت کشاورزی برای آن ها  تامین می شود در گرما و سرما با بشقاب ها و کاسه های در دست بیاستند.

در سال ۱۹۸۰ در زمانی که هنوز وحشت از نفوذ افکار سوسیالیستی در میان زحمتکشان بدن طبقات بورژوازی انگلی را به لرزه میانداخت، فقط ۲۰۰ بانک غذایی در کل آمریکا وجود داشت. ولی امروز این تعداد از رقم ۴۰۰۰۰ هم گذشت.

با وجود این که سازمان های غیر انتفاعی ۱۰ در صد از نیروی کار کل آمریکا را تشکیل می دهند و شامل ۸۰ میلیون داوطلب و کمک کننده مجانی هستند. ولی ۷۰ درصد از سوبسیدها و یارانه های دولتی که صرف کاهش گرسنگی می شود، به جیب ۱۰ درصد از بزرگترین شرکت های مواد غذایی می رود.

در بسیاری از موارد شرکت های بزرگ غذایی مواد اضافی و پس مانده را به انجمن های خیریه می فرستند تا هم از هزینه دور ریختن آن و پرداخت مالیات اشغال جلوگیری کنند و هم این رقم را به عنوان “هدیه” به انجمن های خیریه از مالیات کم کنند. یعنی در یک حرکت نه تنها از پرداخت یک نوع مالیات معاف می شوند، بلکه از پرداخت نوع دیگر مالیات نیز تخفیف می گیرند. علاوه بر آن، این شرکت ها با پررویی و وقاحت  بی نظیری این حیله مالیاتی را با تبلیغات و بوق و کرنا به عنوان انجام مسئولیت اجتماعی خود به افکار عمومی معرفی می کنند.

در دوران بحران اقتصادی نظام سرمایه داری در سال های ۳۰ میلادی دولت برای حفاظت از نظام بهره کشی و جلوگیری از شورش های اجتماعی مجبور شد تا با حمایت مالی از دهقانان هم آ نها را از ورشکستگی نجات بدهد و هم آنها را ترغیب کند که برای دیگر اقشار جامعه مواد غذایی تولید کند. ولی کشاورزانی که از این بحران با بلعیدن همکاران کوچک تر خود نه تنها جان سالم بدر بردند، بلکه تنه ای فربه تر نیز یافتند، موفق شدند با ایجاد مصنوعی کمبود مواد غذایی از آن بعنوان اهرم فشار بروی دولتمردان سواستفاده کرده و این کمک موقتی و مشروط را به یک قانون دائمی تبدیل کنند.

در سال ۱۹۳۰ ۲۵ در صد جمعیت کشور در ۶ میلیون مزارع مختلف کوچک کار می کردند. امروز فقط دو در صد جمعیت در بخش کشاورزی کار می کنند. تولید کنندگان بزرگ ذرت، سویا، گندم، تنباکو، لبنیات، بادام زمینی سوبسید دولتی دریافت می کنند. مقدار این یارانه بین ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار در سال است. جالب توجه است که ۴۵ در صد از زمين های کشاورزی اجاره ای هستند و سوبسید دولتی به صاحبان زمین داده می شود، نه به کارکنان واقعی روی زمین. ۸۰ در صد از کشاورزان به طور متوسط فقط ۵۰۰۰ دلار سالانه به عنوان سوبسید در یافت می کنند.

به خاطر دفاع از همین منافع مالی هنگفت است که شرکت های کشاورزی فقط در سال ۲۰۱۱ ۱۲۵ میلیون دلار صرف لابیگری کردند. این در حالیست که دیگر، سال هاست که هدف محصولات این شرکت های فراملیتی تامین غذاهای شهروندان آمریکایی نیست؛ بطور مثال۶۰ میلیارد لیتر سوخت اتوموبیل های آمریکای ها از اتانول تولید شده از ذرت است. تخمین زده می شود که در سال های آینده بیش از نیمی از محصولات ذرت کل کشور به مخازن سوخت اتوموبیل ها ریخته شود.

شرکتهای بزرگ کشاورزی از حمایت بیدریغ مالی و سیاسی دولت و وزارتخانه های آن در همه دوران اخیر برخوردار بوده اند. ۶۰ در صد از سوبسیدهای کشاورزی به جیب ۱۰ در صد از بزرگترین این شرکت ها می رود و ۶۰ در صد از کل کشاورزان یعنی کشاورزان کم درآمد اصلا مشمول قوانین دریافت این سوبسیدها نمی شوند. ۲۵۰ میلیارد دلار در ۱۵ سال بین ۱۹۹۵ و ۲۰۱۰ از جیب مالیات دهندگان زحمتکش دزدیده شد و به کیسه پول این شرکت های بزرگ سرازیر شد. یک در صد فوقانی این شرکت ها به طور متوسط سالانه ۵ میلیون دلار کمک دولتی دریافت می کنند.

تمام عناصری که تشکیل دهنده مواد غذایی فراوری شده هستند، مشمول سوبسید ها و یارانه های دولتی می شوند. ولی این کمک های دولتی شامل میوه جات و سبزیجات نمی شود. همزمان قیمت میوه جات و سبزیجات در ۳۰ سال گذشته افزایش ۴۰ در صدی داشته است. ولی در همین مدت قیمت مواد غذایی فراوری شده کاهش ۴۰ در صدی داشته است.

می خواهید بدانید چرا؟

برای این که غذا های فراوری شده که موجب بیماری های گوناگون در بدن مصرف کنندگان می شود، چرب کننده دستگاه همیشه متحرک پول سازی شرکت های کشاورزی، دارویی، تولید کنندگان ویتامین، بیمارستان های مختلف، کلینیک لاغری سازی، مراکز تناسب اندام و مراکز روانی می باشد. مجموعه درآمد این دستگاه زالویی که از خون و مال بیماران تغذیه می کند و به دلارهای خود می افزاید، از تریلیون دلار نیز در سال تجاوز می کند. پس چرا باید با دادن سیب ارزان به شهروندان، خود و دوستان خود را از این منبع درآمد نجومی محروم کرد؟ در آمریکا ۳۲۰۰۰۰ نوع مواد غذایی وجود دارد، ولی شرکت های مواد غذایی ۳۴ میلیارد دلار خرج تبلیغات برای مصرف نوشابه ها و شیرینی جات می کنند. فروش مواد غذایی  مضر و پر شکر به حدی سود آور است که حتا ۹۶ در صد از داروخانه ها آب نبات و شیرنیجات می فروشند.

در ادامه برای نشان دادن ابعاد فاجعه آمیز گرسنگی ما به بررسی عواقب آن در میان دو قشر محروم و آسیب پذیر یعنی کودکان و سالمندان می پردازیم.

متاسفانه حساسیت ما هم به مسائل اجتماعی زیر بمباران دائمی اطلاعاتی بنگاه ها و دستگاه های رسانه ای بورژوازی هر روز کم و کمتر می شود. به نوعی تاثیرپذیری ما هم به نقطه “اشباع” خود رسیده است. ما هم دیگر پشت ارقامی که نماد تجریدی تنگدستی، فقر، فلاکت، محرومیت و بدبختی واقعی مردمان واقعی با گوشت، استخوان و خون واقعی هستند، چهره کودکی را که از گرسنگی معلم خود را به شکل موز خوردنی می بیند، نمی بینیم؛ ما هم دیگر پشت این ارقام قادر به دیدن قامت شکسته و پشت خمیده پیرمردی که از گرسنگی دست بر شکم خود گذاشته است نیستیم. بقول حافظ: “کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها“.

ولی تمام ارقامی را که در زیر می خوانید چهره های ریاضی و لسانی انسان های واقعی هستند؛ انسان هایی که در دوران رشد جسمی وفکری خود با سن کم به روزه داری اجباری محکوم شده اند؛ انسان هایی که در دوران پیری و درماندگی جسمی خود بعد از یک عمر رنج و کار به روزه گرفتن بدون سحر و افطار محکوم شده اند.

 گرسنگی کودکان

“اگر کشور دیگری مسول گرسنگی فرزندان ما می بود، ما اعلام جنگ می کردیم.”
– جف بریجز (Jeff Bridges) هنرپیشه آمریکایی

۱۶ میلیون کودک آمریکایی سالانه با گرسنگی دست به  گریبانند. در سال ۲۰۱۵، ۱۴,۵ میلیون کودک یعنی حدود ۲۰ درصد از کودکان در ایالات متحده در فقر زندگی می کردند.

از آغاز بحران اقتصادی نظام سرمایه داری (سال ۲۰۰۷) تا سال ۲۰۱۲ تعداد بیکاران دو برابر شد و تعداد کودکان گرسنه فقط در عرض یک سال ۳۴ در صد افزایش یافت. در سال های رکود بعد از ۲۰۰۷ ۸,۵ میلیون شغل از بین رفت و در نتیجه والدین بسیاری همراه با فرزندانشان بیمه بهداشتی خود را از دست دادند. عواقب سنگین محروم شدن از بیمه بهداشتی در شرایطی که کودکان خانواده های فقیر ۳۰ درصد از دیگر کودکان بیشتر در بیمارستان بستری  می شوند؛ از لحاظ جسمی ۲۰ درصد از دیگر کودکان ضعیف تر هستند؛ دو برابر دیگر کودکان کمبود آهن دارند؛ و ۷۵ درصد بیشتر از دیگر کودکان زیر معدل  رشدی قرار دارند، بسیار سنگین است. ۵۰ در صد از کودکان آمریکا در طول کودکی خود حداقل در یک دوره زمانی زیر چتر حمایتی غذایی قرار می گیرند. به علت سو تغذیه مزمن یک سوم کودکان آمریکایی در معرض خطر اضافه وزنی و چاقی قرار دارند.

اگر چه ناامنی غذایی برای هر فرد مضر است، ولی تاثیرات ویرانگر ان بروی کودکان  با توجه به افزایش آسیب پذیری آنها  به مراتب بیشتر است. یک رابطه مستقیم بین عدم تغذیه کافی و رشد غیر طبیعی کودکان وجود دارد.

تغذیه خوب، به ویژه در سه سال اول زندگی، برای سلامت جسمی و روانی یک کودک و  پیشرفت تحصیلی آینده اش خیلی  مهم است. قابل ذکر است که مغز یک کودک ۷۰۰ ارتباط و اتصال عصبی در هر ثانیه ایجاد میکند که موفقیت ان ارتباط مستقیم به وجود ویتامین و مواد معدنی کافی در بدن دارد. متاسفانه، ناامنی غذایی پایه و اساس این امر مهم را تهدید می کند.

تحقیقات نشان می دهد که بچه های گرسنه به مشکلات اجتماعی و رفتاری دچار می شوند که تجربه مدرسه رفتن آن ها را تلخ می کند. مطالعات نشان داده اند که احتمال رها کردن مدرسه قبل از فارغ التحصیلی برای کودکانی که زیر شرایط ناامنی غذایی زندگی می کنند به مراتب بیش تر از دانش آموزان  معمولی است. ۶۲ درصد از معلمان می گویند که در کلاس های درسشان کودکان گرسنه وجود دارند. سه چهارم معلمان آمریکایی متوجه دانش آموزانی شده اند که  به مقدار کافی غذا نخورده اند. تعداد کودکانی که بخاطر گرسنگی مزمن مجبور به تکرار یک کلاس هستند دو برابر دانش آموزان معمولی است.

همین نظام سرمایه داری که این کودکان را از کم غذایی به عقب ماندگی ذهنی و معلوليت عقلی دچار می کند، با استفاده از مستخدمین علم ژنیتیکی خود این طور تبلیغ می کند که هوش امری است ذاتی و ژنیتیکی؛ و با استفاده از مستخدمین علم اجتماعی خود این طور تبلیغ میکند که موفقیت هر فرد در جامعه به کوشش و اراده او بستگی دارد.

تعداد کودکان بشدت گرسنه از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ افزایش ۲۵۰ درصدی داشته است، یعنی در طول پنج سال تعداد کودکان بشدت گرسنه ۲,۵ برابر شده است. میزان حداقل دستمزد به حدی پایین است که حتا به خانواده هایی که یک مزدبگیر دارند اجازه تهیه خرید غذا تقریبا سالم را نمی دهد. یک سوم درآمد اکثر این خانواده ها به دره بی ته اجاره خانه ریخته می شود. ۸۵ درصد از خانواده هایی که زیر چتر برنامه کمک غذایی قرار دارند حداقل یک فرد شاغل در خانواده دارند ولی با این وجود در آمد کافی برای تهیه غذا ندارند.

تخمین زده می شود که ۴۸ میلیون آمریکایی، از جمله بیش از ۱۶ میلیون کودک، در خانواده هایی که فاقد دسترسی به  مواد غذایی مغذی هستند زندگی می کنند.

از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۸ گرسنگی از ۱۱ درصد به ۱۵ درصد رسید در همین مدت گرسنگی در میان خانواده های بچه دار از ۱۶ درصد به۲۱ در صد رسید. یک چهارم کودکان یعنی ۱۷ میلیون کودک در خانواده هایی زندگی می کنند که دسترسی به غذای کافی ندارند. هرچند که ۱۵ در صد مردم در فقر زندگی می کنند، ولی ۲۱ در صد کل کودکان از خانواده های فقرا هستند.

در سال ۱۹۴۶ ترومن نهار مدرسه را با بودجه ۲,۶۸ دلار برای هر دانش آموز از خانواده  های کم درآمد و فقیر به تصویب رساند. بعد از سال های طولانی دولت اوباما با تصویب کنگره موفق شد این بودجه را به ۲,۷۸ دلار برساند ولی  تامین مالی این افزایش بودجه با کاهش برنامه های کمک غذایی فقرا (FSP) انجام شد.

حدود ۱۰۰۰۰۰ مدرسه در زیر پوشش کمک غذایی قرار دارند. در سال ۲۰۱۱ حدود ۶ میلیارد نهار مجانی و یا به قیمت ارزان در مدارس به کودکان داده شد. ولی چون بودجه این نهارها  بسیار کم است مدارس مجبورند که  نهار را نه از طریق مواد خام و تازه بلکه از مواد پر انرژی و چربی فراوری شده تهیه کنند و برای دانش آموزان فقیر سرو کنند. دولت فقط میزان کالری هر نهار را تعیین کرده است. بنابراین با سرعت ترین و ارزان ترین راه برای رساندن کالری غذا به مقدار قانونی از طریق اضافه کردن شکر و چربی است. در نتیجه بسیاری از آن ها به بیماری های مرتبط به چاقی دچار شده و می شوند. بعلاوه دانش آموزانی که در صف غذای ارزان می ایستند، مورد اذیت وآزار و مزاح و شوخی دیگر دانش آموزان قرار می گیرند. برای تهیه همین غذای ارزان و نامرغوب مدارس مجبورند که به رستوران های حاضری (FAST FOOD) اجازه بدهند که در مدارس به دانش آموزان متمول غذا بفروشند.
در سال ۲۰۱۲ ۵۲ در صد کل کلاس چهارمی های سراسر آمریکا بعلت فقر از نهار نا مرغوب مدارس استفاده کردند. این در حالی است که در سال ۱۹۷۹ گرسنگی تقریبا از بیان رفته بود. استفاده کودکان فقیر از نهار در مدارس دائما رو به افزایش است در سال ۱۹۹۰  ۳,۵ میلیون کودک ولی در ۲۰۱۰ ۱۰ میلیون کودک زیر پوشش نهاری مدارس بوده اند. ۲۰ میلیون کودک دسترسی همیشگی به غذای کافی ندارند. ۲۲  میلیون کودک برای محدود کردن احساس گرسنگی وابسته به غذای مجانی و یا ارزان مدارس هستند. در سال ۲۰۱۴، بیش از ۲۰ میلیون یعنی نزدیک به نیمی از استفاده کنندگان از برنامه کمک تغذیه مکمل (SNAP) کودکان زیر ۱۸ سال بودند. بر حسب آمار وزارت کشاورزی ایالات متحده (USDA) در سال ۲۰۱۵ بیش از ۱۳ میلیون کودک زیر ۱۸ سال در خانواده هایی زندگی می کردند که به طور مداوم دسترسی به مواد غذایی مغذی لازم برای یک زندگی سالم نداشتند.

تخمین زده می شود که ۱۲ میلیون کودک  با کمک های غذایی انجمن های خیریه زنده اند, و بیش از ۳,۵ میلیون نفر از آنها زیر ۵ سال سن دارند. حدود نیمی از کل کودکان آمریکا در مقطعی از زندگی با کمک برنامه کمک تغذیه مکمل (SNAP) شکم خالی خود را از غذا نیم پر می کنند. ۲۰  درصد از کودکانی که در خانواده های با ناامنی غذایی زندگی می کنند، واجد شرایط کمک های تغذیه فدرالی نیستند و بنابراین صددرصد به کمک های غذایی سازمان های خیریه متکی هستند. ۲۰ در صد از اهالی نیویورک یعنی ۱,۷ میلیون نفر فقیرند و ۲۵ در صد کودکان این شهر یعنی نیم میلیون کودک غذای کافی برای خوردن ندارند. تخمین بعضی از انجمن های خیریه این است که تعداد فقرای این شهر در وقع نیم میلیون بیشتر از رقم رسمی است چرا که این نیم میلیون بدلیل گوناگون  برای دریافت غذای مجانی و یا ارزان ثبت نام نکرده اند. بدون کمک غذایی شرایط زندگی با اجاره خانه  ۱۰۰۰ دلاری  حتا برای آن هایی که حقوق بیکاری ۱۲۰۰ دلار در ماه می گیرند خیلی سخت و دشوار می شود.

  گرسنگی سالمندان

شاملو: “ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﯼ ﻓﻘﺮ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﻣﺎﺳﺖ!”

۸ در صد از سالمندان بالای ۶۵ سال یعنی تعدادی برابر با ۳,۵ میلیون شب ها گرسنه به رختخواب می روند. منابع غیر دولتی این رقم را برابر با ۱۴ درصد یعنی حدود ۶,۵ میلیون می دانند. تخمین زده می شود که در سال ۲۰۲۵ نیمی از سالمندان بالای ۶۵ سال یعنی تقریبا جمعیتی به اندازه کل هفت کشور اسکاندیناوی با شکمی خالی از غذا روزها و شب ها را در سرما و گرما بسر خواهند برد. در سال ۲۰۱۴، حدود ۱۰ درصد از سالمندان بالای ۶۰ یعنی تقریبا ۶ میلیون آمریکایی در ناامنی غذایی بسر بردند. تخمین زده می شود که گرگ گرسنگی در سال های آینده زندگی بیش از ۱۰ میلیون سالمند را مورد حمله قرار دهد.

در ایالات متحده، بیش از ۴ میلیون بزرگسال کم درآمد بالای ۶۰ سال برای زنده ماندن به کمک تغذیه مکمل (SNAP)  محتاجند. به طور متوسط، ۱۱۰ دلار کمک در ماه برای تهیه مواد غذایی به آن ها داده می شود. این در حالی است که بیش از ۵ میلیون سالمندان واجد شرایط به خاطر خجالت و یا عدم توانایی پر کردن فرم های مختلف از کمک های مختلف غذایی محروم می مانند. حدود ۷۵ درصد از سالمندان به طور کامل یا نسبی برای درآمد ماهانه خود وابسته به اداره تامین اجتماعی هستند. علاوه بر این ۱۳ میلیون از افراد بالای ۵۰ سال به کمک از بانک های غذایی محتاجند.

تنها یکی از سازمانهای خیریه غذایی (Feeding America)  سالانه برای هفت میلیون سالمندان (۶۰ سال به بالا) و همچنین ۶ میلیون سالمند بین ۵۰ و ۵۹ ساله غذا تهیه و پذیرایی می کند. ۳۳ درصد از خانواده هایی که مشتری این سازمان خیریه غذایی هستند حداقل یک عضو بالای ۶۰ سال دارند، ۷۶ درصد از این خانواده ها در ناامنی غذایی زندگی می کنند.

۱۰ میلیون از سالمندان از کمبود مواد معدنی و ویتامین رنج می برند. ۶۰ در صد از سالمندان فقیر علاوه بر گرسنگی با افسردگی و اضطراب در گریبان هستند. سالمندان گرسنه ۶۰ درصد بیشتر از دیگر سالمندان به افسردگی، ۵۰ درصد بیشتر از دیگر سالمندان به حمله قلبی و آسم مبتلا می شوند.

این در حالی است که که ۱۳۱ میلیارد دلار در سال خرج کنترل عوارض جانبی و معاینه و معالجه عواقب ناشی از بیماری های مختلف مرتبط به گرسنگی می شود.

به عبارت دیگر اگر مخارجی که برای خاموش کردن عطش ثروت اندوزی صنایع دارویی و  راضی نگه داشتن موسسات پزشکی صرف می شود برای سلامتی سالمندان صرف می شد، می توانست به هر نفر از ده میلیون سالمندی که از کمبود ویتامین و مواد مغذی رنج می برند ماهانه بیش از ۱۰۰۰ دلار  کمک کند.

جمع بندی

احسان طبری: “سوگند به کودکان تان که به تکه نانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهای پاک تان، من هرگز بی تفاوت نخواهیم زیست.”

امپریالیسم آمریکا با دزدیدن پول نان کودکان و سالمندان فقیر این سکه ها را در کوره های صنایع نظامی برای نشانه گرفتن قلب جوانان عراقی تبدیل به گلوله می کند. ولی با همه این احوال هر روز درمانده تر می شود. مار بردوش ضحاک امپریالیسم آمریکا دیگر با خوردن مغز هیچ جوانی آرام نمی گیرد. و این عجوزه به تدریج با از دست دادن توان و قدرت روزهای اوج خود به طور مداوم ضعیف تر می شود.

گرگ گرسنگی آمریکا کودکان و اجدادشان را همزمان می درد. بخش بزرگی از تولیدکنندگان و سازندگان آینده و تولیدکنندگان و سازندگان گذشته جامعه در گرسنگی دائم بسر می برند و همزمان بخش بسیار کوچکی از طبقات فوقانی هر روز با مکیدن خون ملت و گرسنه نگه داشتن فرزندان و والدین آن از فرط کسالت و برای عیش و عشرت روی تشک های دلار می خوابند.

طبقات بورژوازی آمریکا با شدت طمع و کثرت ولع سیری‌ناپذیر خود به سقوط اخلاقی و سیاسی و فقر فکری افتاده اند که موجب انحطاط انسانی و فرهنگی و رکود اقتصادی و تولید مادی کل جامعه شده است. و این راه را هنوز پایانی نیست. تا زمانی که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سرمایه برقرار است در بر همین پاشنه خواهد چرخید. وقت آن رسیده است که به دور  تسلسل باطل بحران های اقتصادی که هر بار با بلعیدن گروه جدیدی از زحمتکشان و ناداران جامعه  آتش کوره نظام سرمایه داری را زنده نگه می دارد، یک بار برای همیشه پایان داد. راه چاره دیگری و چشم انداز روشن دیگری به جز سوسیالیسم وجود ندارد.

باید با شجاعت، استقامت، اصرار، پشت کاری و با سربلندی از برتری خصلت جمع گرایانه و عدالت جویانه ایدولوژی زحمتکشان در برابر ایدولوژی فردگرایانه و سرمایه محور بورژوازی دفاع کرد. باید به  زحمتکشان و عدالت جویان توضیح داد که چرا کوبای سوسیالیستی به رغم داشتن زخم های عمیق بر تن زنده و پایدار و شکوفاست. ولی آمریکای امپریالیستی مانند خر در گل مانده از حرکت و تحرک باز مانده است.

باید توضیح داد که چرا و چگونه کوبا سوسیالیستی در ۱۵۰ کیلومتری آمریکا و با وجود تحریم و محاصره اقتصادی ضد انسانی نیم قرنی از طرف جهان سرمایه داری – که حتا نصف این مدت بدون پشتیبانی مادی و معنوی اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی بوده است- موفق شد که نه تنها گرسنگی مردم را مهار کند، بلکه با ایجاد سیستم آموزشی و بهداشتی رایگان به شکوفایی فرهنگی و مادی مردم خود بپردازد.

باید همراه با یادگیری از نکات بسیار مثبت انقلاب کوبا و دستارودهای آن به رهبری زنده یاد رفیق فیدل کاسترو به مطالعه چالش ها و مشکلات سوسیالسیم موجود پرداخت و از آن برای هرچه پربار کردن اندیشه سوسییالیسم علمی بهره گرفت. باید بر تلفیق و پیوند ناگسستنی بین سوسیالیسم و دموکراسی با صراحت و با شفافی تاکید کرد. تنها اندیشه ای و تنها ایدولوژیی که نباید هیچ خوفی از شرکت، نظارت و ابراز نظر مردم داشته باشد، سوسییالیسم علمی است. مبارزه با دسیسه های طبقات بورژوازی انگلی و حامیان امپریالیستی آن فقط با متشکل کردن توده ها و آگاهی طبقاتی ممکن است نه با محدود کردن  دموکراسی. جامعه و تمام ثروت های مادی و معنوی آن متعلق به مردم است.

منابع

A place at the tabel, Peter Pringle, 2013
The end of food, Poul Roberts, 2008
Food industry sustainability, Cheryl Baldwin, 2015

http://www.fns.usda.gov/
حماسه نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری، فرهاد عاصمی




وحدت روندي پرتضاريس! (٣) به آن ها كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧۸ (١١ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

سهند: دكتر عزيز اميد دارم اين چند سطر را منتشر كنيد.

در بين مورخين بحثي است در اينمورد كه از حمله چنگيز و تيمور كدام براي رشد آتي سرزمين و جامعه ي ايران مضرتر بود؟ يك نظر مي گويد حمله تيمور. چون تيمور به كشوري حمله كرد كه در پي حمله چنگيز ويران و همه ساختارهاي اجتماعي آن ويران شده بود.

پرسشي كه مدت ها (تا بحث علني آن و يافتن پاسخ منطبق  براي آن) در برابر ما [؟] خواهد بود، اين است كه از حمله جنايتكارانه جمهوري اسلامي به حزب توده ايران و رهبري آقايان خاوري- اميدوار و جماعت «بادمجان دور قابچين» و معتقدين به ولايت فقيه سكولار، كدام براي آينده حزب توده ايران مضرتر بوده اند؟

به كساني كه مسبب وضعيت امروز هستند براي بهبود اوضاع اميد نبنديد- نه در جامعه و نه در حزب …

اميد شما پاسخ مثبت يافت!

اما شما به عنوان يك فرد سياسي كه خود را توده اي نيز مي نمايد، سخن سياسي براي گفتن نداشتيد!

شما كلمه اي در سطح سياسي- نظري در باره تغيير شرايط به سود نبردِ جنبش توده اي در جهت وظايف روز و آينده آن بر زبان نياورديد! توصيه شما به من در باره «اميد نبستن» از اين رو تقليل و مطلق گرا و لذا ذهن گرا است، زيرا عنصر مبارزه جويانه و روشنگرانه و فعال و سازنده ي انتقادي را در «اميد» مورد انتقاد خود نمي بيند!  در برابر آ” «كور» هستيد!

هدفِ انتقادِ در ظاهر دلسوزانه، نفي استدلال پرصلابتي است كه براي ايجاد رابطه ي ديالكتيكي ميان دستاورد بزرگ رهبري كنوني حزب در ارايه تعريف علمي از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و وظايف ناشي از اين برداشت علمي در شرايط نبرد طبقاتي كنوني در جامعه دنبال مي شود!

به همين منظور نيز نگرش شما و “عدالت”‌ به نبرد طبقاتي در جريان در ايران از «روزني تنگ» (اط) عملي مي گردد. فاصله اين نگرش ظاهربين كه تنها نظاره گر و به پنداشت خود توصيف گر صحنه باقي مي ماند، تا نگرش ماترياليست ديالكتيكي به بغرنجي و پيچيدگي نبرد طبقاتي در جريان، يك فاصله ي كيفي است!

دلسوزي شما دروغين است، زيرا غير سياسي است! از جنس دلسوزي “رزمين مهرگان”هاست كه پرسش ها مطرح مي سازد، اما همگي غيرسياسي. حاضر به پاسخ به پرسش سياسي نيست! موضع سياسي-  نظري خود را پنهان نگاه مي دارد!

آشنايي من با شما و برادرتان در جريان سازماندهي سازمان ها حزبي در ايالات متحده در سال ٨٢ مثبت بود. همكاري هاي اوليه شما با راه توده را مثبت ارزيابي نمودم. شايد علي خدايي نقشي تخريبي ايفا كرد و من آن را درنيافتم. اما سقوط كنوني شما به منجلابي كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهد، مبارزه براي تقويتِ تحكيم نظري- سياسي و كمك به يك پارچگي سازماني حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران را نفي مي كند، به جاي سخن مستدل در باره آنچه مطرح مي سازد، به تيمور و چنگيز و «مورخين» پناه مي برد، اين حق را از شما ساقط مي سازد نسبت به «آينده ي حزب توده ايران» ابراز نظر كنيد!

من هم به نوبه خود، اين “حق” را از شما تا آن هنگام سلب مي كنم، تا به دو پرسش مشخص، پاسخ مشخص دهيد:

١- موضع شما در باره ي “استقلال سياست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران” چيست؟ آن طور كه آن را زنده ياد جوانشير، در جزوه ي باليني هر توده اي، “سيماي مردمي حزب توده ايران”، تعريف مي كند؟! به سخني ديگر، تعريف شما از “خط مشي انقلابي” حزب توده ايران چيست؟ خط مشي كه مبتني بر سه جز “نبرد ايدئولوژيك- اقتصادي- سياسي”ي مورد نظر لنين است!

٢- موضع شما در باره ي “برنامه حداقل كارگريِ حزب توده ايران” كه رفيق جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران همانجا تعريف مي كند چيست؟ اين برنامه در شرايط كنوني، يعني در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب از چه مضموني برخوردار است؟

در برخورد غير سياسي و سكوت در باره ي پرسش هاي فوق، “عدالت” و شما تنها نيستنيد. مدعيان در “مهر” نيز هنگامي كه با اين پرسش ها روبرو شدند، صلاح خود را در سكوت و نه موضع گيري دانستند. “راه توده” در اين زمينه نقش تخريبي ويژه اي را دنبال مي كند!

همه اين جريان هاي انحرافي مدعيان دورغيني هستند كه ضعف نظري و سياسي خود را در پشت هدف پاره پاره كردن حزب توده ايران مخفي مي كنند! افشاي اين جريان ها وظيفه روز همه توده اي ها همان قدر است كه مبارزه براي تفهيم ضرورت ارايه “اقتصاد سياسي” در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران توسط حزب توده ايران، به عنوان جايگزيني مردمي- دموكراتيك و ضدامپرياليستي، در برابر “اقتصا سياسي” نوليبرال ضروري است!

تنها با چنين اهرمي مي توان هژموني انديشه دفاع از منافع طبقه كارگر را كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، براي زحمتكشان، متحدان نزديك و دور آن در مرحله پيش رو قابل شناخت و درك ساخت!

تنها با چنين اهرمي مي توان برپايي يك جبهه ضدديكتاتوري گسترده را با تجهيز توده ها از “پايين” بر پاداشت.

زنده ياد رحمان هاتفي در اثرش “انقلاب ناتمام”، «تاريخ» را به نقل از كارل ماركس «اقتصاد در پويه ي شدن» برمي شمرد. صراحت سخن بي ترديد است! طرح “اقتصاد سياسي”اي كه بايد به آن در مرحله مشخص فرازمندي جامعه ي ايراني پرداخت، جايگزيني مردمي- ملي و ضد امپرياليستي است كه اهرم ايجاد شدن هژموني مصوبه ي ششمين كنگره حزب تو ده ايران را تشكيل مي دهد.

مبازه ي درون و بيرون از حزبي براي تفهيم اين وظيفه ي خطير در برابر حزب طبقه كارگر ايران، روندي پرتضاريس است كه تعطيل بردار نيست!

«بر ما عجب شگفتگي اندر بهارهاست. … گاه نياز، باز آن هيمه ام كه شعله برانگيزم، آن ريشه ام كه جنگل از آن خيزد»! (سياوش كسرايي، ريشه و جنگل)

«آسمان را به آيش رها كنيد! زمين را به موران وامگذاريد! اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد، …» (احسان طبري، فرسايش در خزان، شعر زندان)

«دروازهء شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (ا ط با پچپچهء پاييز، نهم)

فيدل به ابديت پيوست، پرواز ادامه دارد!




وحدت روندي پرتضاريس! (٢) به آن ها كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧٧ ( ٩ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

حفظ تماميت و هويت انقلابي حزب طبقه كارگر ايران دستاورد رهبري كنوني حزب است. اسلوب تاريخ نگاري ماركسيستي كه زنده ياد رحمان هاتفي مي آموزد. سناريويي انتزاعي “ديالوگ”. باز هم در باره عمده و غيرعمده و رابطه ديالكتيكي ميان آن ها. تفاوت انديشه ي ديالكتيكي و انديشه ي نظاره گر ظاهر بين كه مضمون را درك نمي كند. بحث افتراقي از كجا آغاز مي شود؟ كنگره حزب كمونيست انگلستان نوامبر ٢٠١٦.

پايبنديِ پيگيرانه در اجراي اساسنامه حزب توده ايران و خط مشي انقلابي آن!

در روز اول جلسه، شلوغي و پرحرفي حاكم بود. در حالي كه همه، شمشيرها را عليه حزب از رو بسته بودند، هر كس هر چه گفتني داشت، يا مي پنداشت كه گفتني است، گفت، بدون آن كه سخنش مضموني شسته و رفته را مطرح سازد.

من از جلسه اي سخن مي گويم كه در لندن در سال هاي دور هشتاد قرن گذشته ي تاريخ اروپاي جريان يافت. آن هنگام كه در بدترين شرايط پس از يورش ها، پس از سردرگمي ها، رفقاي عزيز و كم تر عزيزي براي پايان دادن به سرگذشت سياسي خود، نه دشمن، بلكه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواستند.

در آن جلسه بسياري از توده اي ها پشت به پشت هم از حقانيت نبرد حزب توده ايران از منافع طبقه كارگر دفاع كردند. از وحدت حزب دفاع كردند كه مردمك چشم و نوك نيزه ي جنبش ترقي خواهي و رهايي بخش ميهن ما را تشكيل مي داد و مي دهد …

كم كم موج اعتراض آرام شد. بحث به مسير منطقي، به صحنه تحليل و روشنگري كشانده شد. من كه از طرف رهبر وقت، به عنوان نماينده حزب براي رسيدگي به اختلاف ها گسيل شده بودم، تنها نبودم! رفيق مسئول سازمان حزب توده ايران در انگلستان، رفقاي بسيار ديگر و يكي از پر حرارت ترين آن ها كه جلسه در خانه اش برگزار شد و تاكنون نمي شناختم، رفيق جواني بود كه با “چه بايد كرد؟”، “دو تاكتيك سوسيال دمكراسي” زير بغل ذهن و روي ميز با جسارت از مواضع انقلابي حزب دفاع نمود.

كفِ آن چه رفتني بود، و در شرايط سخت شده دنبال “رهايي فردي” از بار سنگين نبرد بغرنج شده حزب طبقه كارگر مي گشت، زود بالا آمد! آن چه ماندني و با همه ي وجودش براي نبرد طولاني در پيش، پا قرص كرده بود و مي كرد، جاهاي خالي شده را پر كرد. در روز بعد در جلسه ي پرشوري كه شركت كنندگانِ بسياري در آن، اطاق نسبتاً بزرگ را پر كرده بودند، با گفتگو و بحث رفيقانه به بررسي شرايط و نتيجه گيري ها پرداختند و سازمان حزبي را در اين كشور بر پايه و اساسنامه و برنامه حزب نوسازي كردند.

آن چه برشمردم، خاطره ي آشنايي من با رفيق محمد اميدوار است كه جلسه در خانه او برگزار شد و مسئوليت سازمان جديد حزبي را در انگلستان به عهده گرفت. اين تنها تجربه اي نيست كه بازگشت به آن، كمك براي درك روند انقلابي اي كه حزب توده ايران در سه دهه اخير با كوشش رهبري كنوني به آن دست يافته است را تشكيل مي دهد. حفظ تماميت و هويت انقلابي حزب طبقه كارگر ايران و ادامه كاري پيگير آن در اين دوران سخت، نمونه ي ديگري در اين زمينه است كه قله شكوهمند آن را تعريف ششمين كنگره ي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران اتشكيل مي دهد. دستاوردي كه مورد تائيد همه توده اي هايي است كه استقلال سياست حزب توده ايران را نقطه مركزي براي پيشبرد نبرد طبقاتي در ايران ارزيابي كنند قرار دارد!

نگرش ماركسيستي- توده اي به تاريخ حزب توده ايران، يك وظيفه ي احساسي تنها نيست! يك اسلوب علمي است كه بازتوليد آن، مضمون تاريخ نگاري انقلابي و رهايي بخش نبرد انسان را براي پايان دادن به جامعه طبقاتي و براندازي استثمار انسان از انسان تشكيل مي دهد! هنگامي كه زنده ياد رحمان هاتفي بلافاصله پس از پيروز انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما دست به كار «آفرينه اي» مي شود «كه پاسخي شگرف و ژرف بينانه به شوق و تشنگيِ نسل نو براي آشنايي با گذشته حزب [توده ايران] باشد»، وظيفه سترگ بررسي «كوهي از اسناد حزبي “از آغاز پيدايي تا انقلاب بهمن ٥٧”» را وظيفه ي در پيش خود مي داند … «بايد اين درياي خروشان و ناپيدا كرانه را چنان در كوزه اي كوچك ريخت كه هيچ چيز آن تاريخِ تلخ و شيرين چهل ساله در سايه نماند و سلوك وادي به وادي تشنهِ كامان گُم دره هاي خارگينِ شناخت به فرجام آورد. …» (گرامي داشت هفتادمين سالگذشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي، نامه مردم شماره ٨٧٨، ٤ مهر ١٣٩٠).

چنين است اسلوب تاريخ نگاري ماركسيستي- توده اي! بايد اين اسلوب علمي و تجارب مبارزاتي مبتني بر ارتجاع در كنار موج نگراني در دل آن هايي قرار داد كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند. تا بتوان عمق نگراني آن ها را درك نمود. تا بتوان دو قطب متضادي را در تمام ابعادش دريافت كه جنبش توده اي با آن را روبروست! تا بتوان وحدت ديالكتيكي ميان اين دو قطب تضاد را در روندي پرتضاريس، مبارزه جويانه- انتقادي- رفيقانه ي نظري و سازماني دريافت كه پاسخي شايسته به نگراني و ترفندهاي دشمن طبقاتي است!

هنگامي كه “سهند”موضعيِ انتقادي- در ظاهر دلسوزانه از خود براي شخصيت من در سن پيري ام نشان مي دهد، در مضمون بيان نشده آن، موج نگراني از نزديكي ها مي درخشد. او كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهد، البته نمي تواند درك كند كه «وحدت نظري- سازماني يك روند پرتضاريس است» كه رفيق احسان طبري بارها به آن اشاره دارد.

“سهند” و سهندها هيچ گاه مواضع خود را در بحث مطرح نساختند، نمي سازند، آن را توضيح ندادند، مستدل ننمودند. هميشه با نقل قول ها از همه كس و از همه جا، كوشيدند و مي كوشند گويا درستي مواضع خود را “مستدل” سازند. سخنان امروز او نيز چنين است. نه “عدالت” نه “مهر” و نه “راه توده”، جز مانور و بازي با الفاظ، چيزي ارايه ندادند و نمي دهند. آن ها تنها نيستند، “رزمين مهرگان”ها نيز با همين شيوه ها در كنارشان قرار دارند. اما همه اين ها، گروه ها بازنده را تشكيل مي دهند، زيرا نمي توانند و نمي خواهند مضمون پر سويه و بغرنج روند وحدت نظري- سازماني حزب طبقه كارگر را درك كنند!

چگونه مي توانند «ژاژ خايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، …» (اط، بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان)، شكوهمندي انديشه و اسلوبي را دريابيد كه منزل گاهش «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانهء زميني اشعهء خورشيد» است؟ (اط، به آن كس كه به او مي انديشم، شعر زندان)

هدف سطور زير، طرح بغرنجي روند پرتضاريس است و كوشش براي شفاف سازي سويه هاي متفاوت آن در يك “ديالوگ انتزاعي”. شيوه اي كه نگارنده هيچ تجربه اي در آن ندارد، اما با توجه به خبر برگزاري “فستيوال تئاتر” در كلنِ آلمان در هفته هاي اخير – كه متاسفانه امكان شركت در آن را نداشتم -، از اين رو به اين جسارت دست مي زنم، تا شايد كمكي باشد براي تقويت بيش تر مضمون سناريوها در جهت تغيير شرايط. دو باري كه در گذشته امكان بهره بردن از اين هنر را در كلن يافتم، بيش تر با توصيف وضع تا با ايجاد شور براي تغيير آن در سناريو ها روبرو شدم. گروه تائتري كه در سال هاي پس از پيروزي انقلاب در آلمان در ارتباط با فعاليت حزب توده ايران سازمان يافت، هدف ايجاد شرايط براي تغيير را آگاهانه و موفق دنبال مي كرد.

در اين سناريوي انتزاعي سه رفيقِ ١، ٢ و ٣ شركت دارند. نقش ٣ را من ايفا مي كنم.

١-، ٣ سياست حزب توده ايران و مصوبات ششمين كنگره ي حزب را درست درك نكرده است. در نيافته است كه تعريف “مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب”، يك مقوله ي آويزان در خلاء نيست، در شرايط مشخصي قرار دارد كه «از سطح رشد نيروهاي مولده در ايران» تحميل مي شود …

٢-، بي توجهي ٣ به سطح رشد نيروهاي مولده، به امر مهم مبارزه ي دموكراتيك و اتحادي حزب طبقه كارگر لطمه مي زند، مبارزه طبقه كارگر به سوي انحراف سكتاريستي سوق داده مي شود. با چنين نمونه اي در يونان نيز روبرو هستيم …

٣-، بسياري از اين مواضع را من تائيد مي كنم، البته كه مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي را براي گذر از ديكتاتوري پراهميت مي شمرم، براي دسترسي به اين هدف، سخن من اما از جاي ديگري آغاز مي شود. از پاسخ به پرسش در باره “اقتصاد سياسي”ِ مرحله ي ملي دموكراتيك انقلاب كه قله توانايي نظري را در ششمين كنگره حزب تشكيل مي دهد …

١- حزب هم اين نكته را پراهميت مي داند، از اين رو نيز با صراحت موضع خود را توضيح داده است …

٢- پيوند مقوله «آزادي و عدالت اجتماعي و منافع ملي» كه براي نمونه در «سند به مناسبت ٧٥ مين سالگرد پايه ريزي حزب …» نيز بر آن تكيه شده و برجسته گشته، نشان اين امر است و بي توجهي ٣ به آن، نشان بدفهميِ آگاهانه و يا ناآگاهانه …

١- در اسناد ديگر، چنين برنامه اي حتي در ريزه كاري هايش ارايه شده كه مي تواند موضوع بحث و توافق با متحدان براي گذر از ديكتاتوري باشد كه ٣ چشم بر آن مي بندد …

٣-، چنين نيست، من همه اين اسناد را با دقت مطالعه كرده ام، مي شناسم و بخش هاي بسياري از آن را مورد تائيد كامل قرار مي دهم. برنامه اي كه پيشنهاد شده، بيان تقريباً جامع يك “برنامه اقتصاد ملي براي [مثلا] يك دوره ي پنج ساله” است! همان طور كه در همان طرح نيز بيان شده، نقش ضروري كارشناسان براي تنظيم چنين برنامه در شرايط مشخص روز و امكانات لحظه ي تنظيم برنامه ضروري است. از اين رو نيز است كه نمي توان “برنامه اقتصاد ملي” را پيش پيش به طور كامل تنظيم كرد. … اين وظيفه مشخص روز است …

١-، درست به همين علت هم، حزب مي گه “اقتصاد سياسي” مرحله را بايد بر پايه سطح رشد نيروهاي مولده تنظيم كرد و نه در روخواني از روي كتاب ها …،

٢-، نه جدا از توده ها كه بايد به آن تحقق بخشند … نه جدا از متحداني كه بدون آن ها گذر از ديكتاتوري ناممكن است … ٣، به همه ي اين استدلال ها بي توجه است، و ازشون مي گذره …

٣-، اين سخن بي انصافي است … همين چار سطر پيش تر كه از اسلوب تاريخ نگاري ماركسيستي صحبت بود، نظر زنده ياد هاتفي از “انقلاب ناتمام” نقل شد كه نظر ماركس را بيان مي كند كه “تاريخ، اقتصاد در دست عمل است”! درك از مضمون اين سخن ماركس آن وقت معلول از كار در مي آيد، هنگامي كه آن را تنظيم يك “برنامه اقتصاد ملي براي پنج سال” درك كنيم كه نقش اصلي را در آن بايد “كارشناسان” به عهده داشته باشند! چنين برداشتي از “اقتصاد سياسي” مورد نظر ماركس، نفي برداشت جهت تاريخي رشد جامعه بشري است كه رفيق رحمان هاتفي آن را در بحث با مائوايست هاي آن دوره، مطرح مي سازد و بي توجهي شان را به «مرحله تاريخي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» افشا مي كند كه با پيروزي «انقلاب اكتبر ١٩١٧» آغاز شد و ادامه دارد! (همانجا)

تقليل مضمون ماركسيستي- توده اي “اقتصاد- سياسي” به تنظيم برنامه پنج ساله براي “اقتصاد ملي”، كه “كارشناسان” بايد عملي سازند، بازگشت به بحث هاي دوهزار و پانصد ساله در يونان قديم است، بازگشت به “جمهوري انديشمندان” است، بازگشت به برنامه امروز بورژوازي حاكم است كه هنگامي كه با بحران روبرو مي شود، خواستار “يك دولت متخصصان” مي گردد!

مضمون “اقتصاد سياسي” مورد نظر ماركس، انتقال آگاهي سياسي- طبقاتي به درون جامعه است …

١ و ٢-، البته كه حزب به مساله انتقال «آگاهي سياسي- طبقاتي» به درون طبقه كارگر و ميان توده ها توجه دارد. در سند اخير نيز با آن پراخته شده است و نشان داده شده است كه بدون آن، مبارزه با ديكتاتوري به ثمر نمي رسد …، ٣ اما به جايگاه و وزن مبارزه نظري در شرايط كنوني توجه نمي كند، توجه ندارد كه شرايط به كلي با گذشته فرق كرده است … پذيرش مواضعي كه او براي شان تبليغ مي كند نزد توده ها، به سختي پيش مي رود … مي پندارد اگر ما اين مواضع را طوطي وار تكرار كنيم، مردم به آگاهي ضروري دست مي يابند … در حالي كه بايد اول در مبارزه دموكراتيك- اتحادي در كنارشان قرار داشته باشيم، ما را بپذيرند و به رسميت بشناسند تا بتوانيم مساله هاي بغرنج را طرح كنيم …

٢-، از اين رو بايد اذعان كرد كه در شرايط كنوني مبارزه اتحادي- دموكراتيك عمده تر است …

٣-، حق با ٢ است، در هر لحظه بايد ميان عمده و غيرعمد تفاوت قايل شد و وزن تاريخي لحظه هر كدام را مورد توجه قرار داد، اما بدون آن كه “رابطه ديالكتيكي” ميان آن دو را از نظر دور داشت. عمده و غيرعمده را به مثابه دو مقوله جدا از يكديگر در برابر هم قرار نداد و سپس هاج و واج به اين سو و آن سو نگريست … و سرگردان، كوشش براي تغيير شرايط را در “جهت تاريخي” مورد نظر ماركس «گم كرد» … از سطح انديشه ي ديالكتيكي به سطح انديشه ي نظاره گر ظاهربين نزول نمود كه قادر به درك مضمون نيست!

١-، بار سنگين حفظ تماميت و هويت حزب در همه سه دهه گذشته و مبارزه ي جانانه رفقاي داخل و خارج از كشور براي ادامه كاري حزب هميشه همراه بوده است با مواضع ماركسيستي- لنينيستي … كسي كه آن را انكار كند، آگاهانه يا ناآگاهانه عليه حزب و نه در كنارش است …

٣-، اين سخن درستي است … من اين ارزيابي را به طور كامل تاكيد و تائيد مي كنم، من در اين زمينه در كنار حزبم، خود را عضوي از آن مي دانم كه در شرايط تاريخي ويژه اي كه مي توانست آن طور نگذرد كه گذشت، با اين پيامد كه هنوز هم از حق اساسنامه اي شركت در حوزه ي حزبي محروم هستم … اين اما مساله ي تاريخي است و هيچ “سهندي” نمي تواند از آن ابزار سازي براي پاره پاره كردن حزب بكند …

بحث ميان توده اي ها اما درست با اين سنايور به نقطه اصلي اي نزديك شده است كه گفتگوي شفاف و مشخص در باره آن ضروري است. بحث به نقطه افتراقي در بررسي پژوهشگرانه شرايط نبرد طبقاتي نزديك شده است … به اين نكته نزديك شده است كه درك ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” مورد نظر ماركس براي دوران مشخص انقلاب ملي- دموكراتيك در ايران چيست و از چه ويژگي برخوردار است؟

در واقع پاسخ به اين پرسش مشخص مطرح است كه چرا برداشت ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” اين مرحله، همان قدر نمي تواند مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي را در برابر مبارزه ي نظري- ايدئولوژيك قرار دهد؟ همان قدر كه نمي تواند مضمون جزوي كوچك “سه جزء ماركسيسم” اثر لنين را از مد نظر دور دارد! … جزوي اي كه لنين در آن مضمون رابطه ي تنگاتنگ سه مقوله مبارزه ي نظري- اقتصادي- سياسي طبقه كارگر را در موجز ترين سطور قابل شناخت و درك مي سازد.

بحث افتراقي كنوني ميان توده اي ها، همان طور كه اميد مي رود قابل شناخت شده باشد، يافتن “رابطه ديالكتيكي” متناسب ميان اين سه جزِ مبارزه روز است و نه يك و دو سه كردن آن …

البته كه “سهند”ها كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند، براي چنين بحث دقيق و مشخصِ افتراقي تفاهم ندارند. برعكس مي خواهند و مي كوشند با انواع ترفندها مانع آن شوند. آن ها اما توانايي شركت در اين بحث ها را هم ندارند. متاسفانه هستند رفقاي صادق توده اي ازجمله در “عدالت” كه با شناختي كه از آن ها هست، جايشان در كنار و در حزب مي بود …

اين بحث افتراقي از كجا آغاز مي شود؟

اين يك نكته مبهم نيست. شفاف است … موضوع بحث هايي است كه با عنوان “مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني” در توده اي ها طرح و ادامه دارد. لذا مي توان در اين سطور از طرح دو باره آن ها صرفنظر كرد. تنها اشاره شود كه درك ضرورت استقلال سياست انقلابي و طبقاتي حزب توده ايران و وظيفه مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي آن در شرايط كنوني هم در ايران از وحدت ديالكتيكي برخوردارند.

به سخن زنده ياد جوانشير، «خط مشي انقلابي حزب توده ايران» و «برنامه حداقل كارگري آن» وحدت ديالكتيكي اي را تشكيل مي دهند كه تنها با پايبندي به آن و تنها با عملكرد هشيارانه، انقلابي و در عين حال پروسواس و موشكافانه و پيگير، موثر از كار در مي آيد و انقلابي ملي- دموكراتيك را به سرانجام و به ثمر مي رساند.

گرچه شرايط و سطح رشد نيروهاي مولده در شكل گيري مضمون “اقتصاد سياسي” مرحله ملي دموكراتيك انقلاب موثر است، قرار دادن مكانيكي آن در برابر نقش مبارزه براي برقراري هژموني انديشه عدالت جويانه، آزادي خواهانه و رهايي بخش طبقه كارگر در جامعه و به طريق اولي بي توجهي به تغيير مداوم به هر دو عنصر، قابل پذيرش نيست.

تنها با درك ديالكتيكي اين بحث افتراقي و بغرنج است كه روند پرتضاريس وحدت نظري و سازماني در حزب طبقه كارگر تحكيم مي يابد. و از جمله روشن مي شود كه با ايجاد شدن اتحادهاي دموكراتيك- اجتماعي از “پايين”  – نخست ميان طبقه كارگر و نزديك ترين متحدانش، زحمتكشان روستا، روشنفكران انقلابي، زنان و جوانان ترقي خواه -، شرايط برپايي اتحادهاي اجتماعي پايدار تا سطوح بورژوازي ميهن دوست رشد كرده و شرايط گذار از سرمايه داري را تدارك مي بيند.

در غير اين صورت، بحث ها در سطح بده و بستان با “نخبگان سرمايه داري” محدود مي ماند. شرايط گذر از ديكتاتوري پا نمي گيرد. تجربه انقلاب بهمن ٥٧ و تصويب اصل هاي اقتصادي و بخش هاي از حقوق ملت و در قانون اساسي آن … در تائيد برداشت ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است. “اقتصاد سياسي” مردمي- آزادي خواهانه و ملي- رهايي بخش در برابر “اقتصاد سياسي” امپرياليستي!

برگزاري كنگره ي حزب كمونيست انگستان در روزهاي اخير (جهان جوان ٢٥ نوامبر ٢٠١٦) در تائيد موضع برشمرده شده است! اين حزب خواستار «تبديل نمودن خروج از اتحاديه اروپا (بركسيد)، به مثابه يك “لكسيد”، خروج رهايي بخش از “چپ” از زندان قراردادهاي اتحاديه اروپا است». شعار اعلام شده در كنگره چنين است: «به يورش طبقات حاكم پايان دهيم – با نبرد خود يك دولت چپ را برپا داريم»!

بي ترديد رفيق نماينده حزب توده ايران در اين كنگره، گزارش دقيق از بحث ها و مصوبات كنگره را در نامه مردم در منتشر خواهد كرد.

بدون برداشت ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، همان طور كه متاسفانه “چپ غيرماركسيست” سال هاست با آن دست برگريبان و سرگردان است، خطر تبديل شدن به “آقاي زاگلادين و سايه گم شده اش” وجود دارد كه ماكسيم گورگي در داستان كوتاه خود توصيف مي كند و در مقاله شماره ٦ سال ١٣٩٤ در توده اي ها انتشار يافت! اين مقاله را مي توان بخش (١) مقاله ي كنوني ارزيابي نمود. مطالعه آن توصيه مي شود. (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2488)

تنها با پايبنديِ پيگيرانه در اجراي اساسنامه حزب توده ايران و خط مشي انقلابي آن، حل تضادي ممكن خواهد شد كه  به آن در آغاز سخن اشاره شد. حلِ تضاد ميان نياز جنبش توده اي و هدف كينه توزانه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب توده ايران!

همه ي رفقايي كه به طور دستجمعي حتي ديگر مجاز نيستند پاسخ سلام را هم بدهند، مي توانند چنين كنند، اين عمده نيست! عمده دفاع از اساسنامه حزب طبقه كارگر ايران است! بر اين وظيفه نمي توان چشم فرو بست!

فيدل به ابديت پيوست، پرواز ادامه دارد!




مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني! (٢) ريشه و جنگل (سياوش كسرايي)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧۶  ( ۲ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

٢- ريشه ي نظري- سياسي نياز به بحث

بازتاب رابطه ي حذف انقلابي ديكتاتوري و امر به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مثابه پيش شرط براي ايجاد وحدت ميان نياز به آزادي، عدالت اجتماعي و دفاع از منافع ملي همه ي خلق هاي سرزمين كهن سال ايرانيان، بي ترديد فراز مضمونيِ ديگري را در «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» تشكيل مي دهد كه توانايي نظري- سياسي «سند …» را به اثبات مي رساند.

آن چه توجه را جلب مي كند، نياز به بحث مشخص در باره ي وحدت ضروري ميان وظايف سه گانه است، تا بتواند پيشنهادهاي مشخص بيش تري از آن چه  تاكنون مطرح گشته، براي دستر سي به هدف ارايه شود. از بند ١٦ «سند …» براي توضيح كمك مي گيرم كه در سطر پاياني آن ارتباط پيش گفته مورد توجه قرار گرفته و برجسته شده است. در اين بند، از تجربه تلخ «فاجعه ملي»، نتيجه گيري منطقي براي خطر امروز گرفته و مورد تاكيد قرار مي گيرد كه خطر، «عدم دستيابي به زبانِ مشترك و اتحاد عمل» است كه مي تواند جنايتي ديگر را در سطح ملي در زندان هاي رژيم ديكتاتوري بيافريند! بر اين پايه است كه «سند …» با شفافيت خواستار آن مي شود كه از اين رو «ما بار ديگر همهء نيروهاي انقلابي و مترقي را به اتحاد عمل در مبارزه عليه رژيم … فرا مي خوانيم.»

يك نمونه ي مشخص ديگر براي نشان دادن نياز مبرم به بحث مشخص در درون حزب كه «سند …» برجسته مي سازد را مي توان در بند ١٧ يافت. در اين بند به درستي امكان استحاله رژيم و يا تغيير آن از بالا و امثال آن نفي مي شود. بر امر ضرورت تجهيز توده ها پاي فشرده شده و برجسته مي گردد كه در مبارزه براي تجهيز توده، «عنصر آگاهي توده ها» نقش كليدي را ايفا ي سازد!

برجسته ساختن سرشت ماترياليستي استقلال عنصر آگاهي را «سند …» در اوج توانايي نظري- سياسي بيان و مستدل مي كند: «زيرا [عنصر آگاهي] در تعارض با آن [حاكميت] به وجود آمده است و براي پيشبرد كارش …»! انديشه ي ماترياليسم ديالكتيك مي درخشد! «سند …» به درستي و به منظور پايان اين پنداشت واهي «براي هميشه» نزد مبارزان، «خواستار مبارزه همه جانبهء نظري- سياسي» مي شود. نياز به بحث مشخص در باره “مضمون” اين مبارزه همه جانبه انكار ناپذير است، زيرا بيان در «سند …» باري ديگر، تنها در سطحي “عام” تجلي يافته. حتي آن جا كه به درستي در بند بعدي ١٨ به «پيكار همزمان در دو عرصهء آزادي هاي دموكراتيك و اقتصادي مردمي و عدالت محور، و تلفيق آن ها با يكديگر …» اشاره مي شود، پرچم افراشته ي منطقِ سخنِ درست، در سطح “عام” باقي مي ماند، به “مشخص” فرا نمي رويد. نياز به بحث در باره مضمون مشخص پرچم مبارزه در لحظه كنوني احساس مي شود تا شايد گذر از بحث بيست ساله با مبارزان غيره توده اي و به طريق اولي با توده اي ها، از كاهلي فلج كننده كنوني آسان تر رهايي يابد. حركت ذهن براي تغيير شرايط، از تكانه ي ضروري برخوردار گردد.

پرسشي كه اكنون مطرح است، شفاف ساختن مضمون و چگونگي سازماندهي نبرد براي ارتقاي آگاهيِ اجتماعي است كه بايد بر پايه آن، تجهيز توده هاي زحمتكش و متحدان نزديك و دور آن براي مرحله كنوني مبارزه عملي گردد.

دو پرسش، “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” و چرا “تنها جايگزين” براي بحراني كه جهان سرمايه داري و ايران به مثابه بخشي از آن، با آن دست بگريبان است‏، گذار از نظام سرمايه داري است، بايد در مركز نبرد روشنگرانه و افشاگرانه حزب توده ايران قرار گيرد!

نبرد روزمره ي صنفي- سياسي طبقه كارگر، نبرد براي احقاق حقوق زنان، جوانان، دانشجويان و ديگر لايه هاي اجتماعي و به ويژه نبرد براي اتحادهاي اجتماعي از خرد و كلان تا برپايي واقعي جبهه ضد گسترده ي ديكتاتوري كه از پشتوانه ي مبارزاتي توده ها برخوردار شود، ادامه خواهد داشت، ولي با زمينه و پيش شرطي ديگر روبرو خواهد بود.

زندانيان سياسي دريافته اند كه بدون اعتصاب غذا، بدون «قطره قطره مردن»، نمي توانند بندي بر دست و پاي ترور دولتي- قضايي رژيم ديكتاتوري بزنند! نبرد صنفي- دموكرداتيك و سياسي تا سرحد و مرز زندگي و مرگ رشد كرده است! چگونه مي توان اين نبرد مداوم را به موضوع فعاليت روشنگرانه- مبارزه جويانه حزب طبقه كارگر بدل نساخت و با صراحت و شفافيت به طور مداوم در كنار زندانيان سياسي قرار نداشت، هنگامي كه به درستي خطري كه زندگي آن ها را در زندان هاي رژيم تهديد مي كند، دريافته ايم و گوشزد مي كنيم؟  ترور دولتي- قضايي رژيم ديكتاتوري ولايي را عليه زندانيان سياسي مي توان و بايد بر اين پايه قرار داد و نشان داد كه رژيم براي تحقق بخشيدن به برنامه سلب مالكيت كامل از خلق هاي ايران، به “متحد طبيعي” اقتصاد سياسي امپرياليستي بدل شده است.

قصد ندارم اين سطور را با توضيحات بيش تر در باره ي لزوم گفتگو ميان توده اي ها بيش از اين به درازا بكشانم. اما انتقال اين خبر كه دو روز پيش از كنفرانس محيط زيست در الجزيره پخش شد، شايسته توجه ي ويژه است. خبر كوتاه و ساده است. نماينده ي جمهوري خلق چين، اعلام كرد كه چين به همه ي تعهدات خود در برابر مصوبه كنفرانس قبلي و كنوني در اسرع وقت عمل خواهد كرد! اهميت اين خبر، در آن است كه انگشت اشاره را به سوي آينده نشان گرفته است! اين انگشت و اين سخن كوتاه و ساده اكنون به محكي براي سنجش عملكرد ديگران بدل شده است!

وزير محيط زيست آلمان كه تنها توانسته بود با “دعوا” در برلن تعهد نيم بندي را به عنوان تصميم دولت آلمان براي كنفرانس به تصويب كابينه خانم مركل برساند و با دست خالي به مراكش نرود، تصميمي كه باز هم با عقب نشيني در برابر خواست شركت هاي ادامه سوخت فسيلي در آلمان همراه است، در حالي كه شركت كنندگان براي سخنان نماينده چين دست مي زدند، صورت نماينده ي چين را به عنوان تشكر بوسيد!

اهميت اين خبر كوچك در آن است كه در حالي كه “ترامپ ” همه چيز را از جمله در ارتباط با همين مساله مورد پرسش قرار داده است، كلينتون و شركا نيز راه حل ديگري ندارند، نقش راهبردي براي ترسيم و نوسازي سيماي “جهاني ديگر” جابجا مي شود. آينده ي سوسياليستي كه مي پنداشتند پايان يافته، دو باره در جايي ديگر سر مي كشد و رخ مي نمايد! نيروي ترقي خواه و رهايي بخش كه بسيار آموخته است، سنگرها را دو باره پر مي كند و مي رزمد! اين «باياي تاريخ است!» (اط) *

در مقاله “انتخاب بين طاعون و وبا در آمريكا”، “كمدي انتخابات و تراژدي درماندگي”، نه تنها ناتواني “انتخاب ميان بد و بدتر” براي حل بحران از جمله در ايران شكافته شده است، بلكه همچنين نشان داده شده است كه نام بحران : نظام سرمايه داري است، و راه حل آن گذر از آن است و بس!

اين خط سرخ نبرد طبقاتي روز است كه بايد برداشت و با آن مبارزه ي رهايي بخش را از جمله در ايران به پيش برد!

* ريشه و جنگل

من شاخه اي ز جنگل سَروَم.

از ضربهء تبر بر پيكر سلالهء من

يادگار هاست.

 با من نگو سخن ز شكستن.

هرگز شکستگی به بَر ما شگفت نيست.

 بر ما عجب شكفتگي اندر بهار هاست.

 صد بار اگر به خاك كشندم،

صد بار اگر چو استخوان شكنندم،

گاهِ نياز، باز آن هيمه ام كه شعله برانگيزد!

آن ريشه ام كه جنگل از آن خيزد!

سياوش كسرايي




مساله اصلي را مطرح سازيم، مساله مالكيت، مساله سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧۴  (٢۸ آبان)
واژه ی راهنما: سیاسی– حزبی

رفيق گرامي آرش وجداني

شما براي اولين بار در نامه اخيرتان من را “رفيق” ناميديد! از محبت شما تشكر مي كنم، نه از اين رو كه گويا تاجي دريافت كردم. من موضع و نظر خودم را در باره ي مقوله “رفيق” در دو مقاله اي كه در ارتباط با نظران رفيق گرامي رزمين مهرگان و برخورد خشن او نسبت به من شده بود، بيان كرده ام كه تكرار آن ضروري نيست.

تشكر و خوشحالي و خشنودي من از به كار برندن واژه “رفيق” خطاب به من بر مي گردد، به مضمون گام پراهميتي كه برداشته ايد. گامي كه مي خواهم آن را بازگشت شما و اميدوارم رفقاي ديگر توده اي به خط سرخ ترقي خواهيِ اجتماعي و رهايي بخش انسان در طول تاريخ ارزيابي كنم، كه اين روزها، به طور بسيار ويژه اي در سخنان پاپ اعظم كليساي كاتوليك، فرانسيسكوس تبلور يافته است.

فرانسيسكوس در مصاحبه اين با روزنامه لا رپوبليكاي ايتاليايي كه با ايگنيو اسكالفري در روز ٧ نوامبر، ٩٩ نهمين سالگرد انقلاب اكتبر انجام شده است، پاسخي به پرسش مصاحبه كننده مي دهد كه او را، آن طور كه “جهان جوان” فرموله كرده‏ مات مي كند، «خشك ش مي زند» (١٥ نوامبر ٢٠١٦). پرسش كننده، از فرانسيسكوس در باره ي راه حل هايي مي پرسد در ارتباط با شرايط حاكم برجامعه بشري، و مي خواهد نظر او را در باره ي شعار مسيحي ها كه مي گويند بايد «به ديگري آن چنان عشق ورزيد، كه خود را دوست داري»،  بداند. چيزي كه اين روزها بايد بيش از آن چه باشد از تنها «خود را دوست داشتن»؟ و مي پرسد، «شما در انتظار يك جامعه اي هستيد كه در آن تساوي حقوق برقرار است؟ همان طور كه مي دانيد، اين همان برنامه سوسياليستي ماركس و جامعه كمونيستي است» كه در مانيفست حزب كمونيست، بيان شده است! «آيا شما هم به يك جامعه از تيپ كمونيستي مي انديشيد؟!»

پاسخ پاپ فرانسيسكوس چنين است: «اين كمونيست ها هستند، كه همانند مسيحي ها فكر مي كنند. عيسي مسيح از جامعه اي سخن گفت كه در آن فقرا، ضعفا، به حاشيه رانده شدگان حق تعيين سرنوشت داشته باشند. نه عوام فريبان، ، بلكه خلق، فقرا (…). به اين ها بايد كمك كنيم، تا آن ها به تساوي حقوق و آزادي دست يابند».

مصاحبه كننده كه يك آتئيست و نماينده سابق حزب سوسياليست ايتالياست و از پاسخ مات شده است، پاسخ داد كه «حضرت مقدس، من هميشه مي پنداشتم و نوشتم كه شما يك انقلابي و حتي يك پيغمبر هستيد، …» …!؟

اين فراز انديشه مانيفست حزب كمونيست را زنده ياد احسان طبري در “با پچپچهء پاييز” با استعاره ي استه تيك بيان مي كند، كه خواندن آن هر بار براي من كه بضاعت كمي از شعر و ادب فارسي دارم، روح گشا است: «با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمگين دارم تا همهء ابعاد واژگون شوند. همهء خوار شدگان بالا بيفزايند. من رياضيات خرِد و شاقول تجربه را جانشين عزايم خواهي عتيق خواهم ساخت. بر بساط گسترده مي تازم تا شما را به خود آورم. مرا رسول نابودي نشمريد كه در وجودم ستاره هاي عشق و دلبستگي، گوهر سازندگي و همبستگي است. من انقلابم! سنگلاخي خاراگين در آستانه مرغزاري كبود.»

همين مضمون را طبري در شعر زندان با عنوان “فرسايش در خزان” باري ديگر ترسيم مي كند. در «شب زده»ترين و در تلخ ترين دوران حيات پربارش. و با آن، ثبات روحي- فلسفي خود را به اثبات مي رساند و نشان مي دهد كه همانند يك «درخت، ايستاده» به ابديت پيوست كه مي خواست! و نه آن طور كه «ژاژخايان مردمي آزاد» مي خواهند و مدعيان “مناجات نويس” مورد تائيد قرار مي دهند كه «تواب شد»!

زنده ياد طبري در “ديدار از خويشتن”، با «درود بر تو اي دماوند!»، «بازگشت به ميهن» را «”تجلي فلسفي” اجرايِ وظايف بشري خود در اين گوشه ي جهان كه به من تعلق دارد …» مي نامد.

طبري در شعر زندانش مضمون پيش را چنين مي سرايد: «تو آمدي، نه از فراز، كه از فرود، از زمين، نه آسمان، نه زان منظري كه قرن ها چشم گشاده بوديم به انتظار، آمدي، عاشقانه آمدي، بر لبانت زمزمه دردهامان جاري بود، در دستانت مرحم زخم كهنه ساليان، فرياد برآوردي: “آسمان را به آيش رها كنيد! زمين را به موران وامگذاريد! اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد، ابرهاي تيره را در سينه هاتان محبوس مكنيد. شهد شيرين زمان به كامتان است”. …»!

رفيق گرامي آرش، تشكر من از شما و ديگر رفقايي كه واژه “رفيق” را خطاب به من به كار مي برند، از خوشحالي و خشنودي براي بازگشت آن ها به اين خط سرخ “قشون زحمتكشان” است كه پيش شرط سازماندهي نبرد طبقاتي سهمگيني است كه توده اي ها در پيش دارند و ادامه راهي است كه نسل هاي گذشته براي آن جانفشاني كرده اند! بازگشت شما غروربرانگیز است! برتری جویانه نیست!

به بحث هاي ديگر در نامه تان نمي پردازم كه كار را به خرده كاري مي كشاند، بلكه به اصل مساله، به مساله عمده باز مي گردم!

مساله اصلي، مساله مالكيت، مساله سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان است!

طرح، توضيح، قابل درك ساختن “اقتصادِ سياسيِ” مرحله ملي دموكراتيك انقلاب، عمده ترين وظيفه روز در برابر جنبش توده اي، در برابر حزب طبقه كارگر ايران است. وظيفه اي كه به مصوبه پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران، زندگي، پويايي، رزم جوييِ انقلابي بيش تري مي بخشد و آن را از يك «قاب خشكيده چو نعش بر ديوار» خارج و به پرچم مبارزه براي دست يابي به هدف گذر از رژيم ديكتاتوري ولايي، به مثابه گام نخست، و سپس نوسازي ترقي خواهانه جامعه ايراني بدل مي سازد.

اين تنها جايگزين براي برنامه ي اقتصادي نوليبرال امپرياليستي كه مي خواهد سرزمين خلق هاي ديگر را با ثروت به غارت برده خود وجب به وجب بخرد، و با “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” آن ها را به مالكيت ابدي خود درآورد است. تنها جايگزين دموكراتيك و مردمي است عليه خواست سرمايه مالي امپرياليستي كه مي خواهد كشورهاي جهان را به نومستعمره ها و آزادي انسان را با انديشه  سركوبگرانه و ضد انساني “پسامدرن” خود سلب كند. انسانيت را نابود سازد. انسان را به نوبردگان تابع خود بدل سازد.

“اقتصادِ سياسيِ” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه باوجود تفاوت هاي كمّي و كيفي بسيار آن در جمهوري خلق چين، كوبا و … و هم در ونزوئلا امروز در جريان است، يك روند مشترك و بهم پيوسته را در جهان امروزي تشكيل مي دهد. ديگر ترديدي نيست كه اين “اقتصادي سياسي”، يك مرحله كامل صورتبندي از رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه را تشكيل مي دهد كه بايد در هر كشوري تنها با توجه به شرايط مشخص آن كشور سازمان يابد.

اين “اقتصاد سياسيِ” از اين رو تنها جايگزين تجهيز كننده زحمتكشان و متحدان نزديك و دور آن در ايران است، زيرا پرچم عملكردي براي مبارزه عليه برنامه ي امپرياليستي را تشكيل مي دهد! قطب تضاد ديالكتيكي را ميان “آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي” در برابر برنامه امپرياليستي قابل شناخت ودرك براي توده ها مي سازد و آن را به اهرم پرتوان ارتقاي آگاهي مبارزه جويانه آن ها بدل مي گرداند.زيرا در جهت دفاع از مالكيت مالكين واقعي ثروت ها است كه در روندي ده هزار ساله در تاريخ جامعه طبقاتي از آن ها به طور روزافزون سلب شده است. يافتن شكل عملكردي آن در ايران با امكانات مشخص آن، تنها از عهده هشياريِ آگاهانه، علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر و متحدان هوشمند آن برمي آيد كه از منافع كل خلق هاي ايران دفاع مي كنند.

به طور مجزا به مساله ي پيشنهادهايي ديگر كه ازجمله دقيق تر در «سند …» نيز مطرح شده است، پرداخته خواهد شد.  محدوديت تاثير آن ازجمله براي برپايي جبهه ضدديكتاتوري نشان داده خواهد شد، اما سرشت ديگر اين پيشنهادها كه عمده است، بايد درك شود. سرشتي كه باري ديگر راه حلي است كه با «نخبگان بورژوازي» جستجو مي گردد است و نه راه حلِ مستقل حزب طبقه كارگر براي مرحله تعريف شده در مصوبه پراهميت ششمين كنگره ي حزب توده ايران! به سخني ديگر، كه همين معنا را مي رساند، مساله اتحادهاي ضروري اجتماعي را در تصورات اقتصادي طرح شده، در برابر سياست مستقل حزب طبقه كارگر قرار داده مي شود، هنگامي كه بايدرابطه ميان مبارزه ي اتحادي و مبارزه ي طبقاتي ميان اين دو بخش از وظايف برجسته گردد و توضيح داده شود، تا قابل شناخت و درك گردد!

شرايط در برزيل، آرژانتين و به ويژه اكنون در ونزوئلا بسيار آموزنده است. انتقاد حزب كمونيست ونزوئلا، تنها حزب پيگير مدافع انقلاب بوليواري در اين كشور، به مذاكرات دولت مادور با «نخبان بورژوازي»، انتقاد به مذاكره ويافتن راه حل هاي عملي نيست. سازش هايي كه نكات مثبتي در آن وجود دارد، ازجمله عليه خرابكاري و غيره ي اقتصادي. انتقاد باز مي گردد به تبادل نظر نكردن با نزديك ترين متحدان از يك سو، و از سوي ديگر عملي نساختن تغييرات ساختاري در اقتصاد ملي كه زيربناي اقتصادي كه بايد پشتوانه بهبودي هاي اجتماعي، ازجمله ارتقاي دستمزدها و غيره باشد، به ثمر برسد.

ترديدي نيست كه بهبود شرايط اجتماعي از قبيل، بهداشت، فرهنگ، سطح حداقل دستمزد و امثال آن ضروري است، كه مي توان با امكانات در اختيار – درآمد نفت – براي دوراني عملي ساخت. چنان چه كه اين دستاوردها براي زحمتكشان و ديگر لايه ها به سطح آگاهي طبقاتي رشد نكند، كه بايد از آن به طور مداوم دفاع كرد تا دو باره زير فشار توطئه هاي دشمن طبقاتي نابود نشود، شبانه در خطر اند. نمونه، آخرين انتخابات در ونزوئلاست كه آن ها كه بايد با راي خود از اين دستاوردها دفاع مي كردند، بر سر صندوق ها نرفتند و راي نداند و براي دشمن طبقاتي مجلس تقريبا يك دستي به راه انداختند! رفيق زنده ياد احسان طبري اين مساله را نزد مردم آلمان دموكراتيك نيز بازشناخته بود و در صحبت ها بيان مي كرد. در دو مقاله از چهل مقاله در ارتباط با “اقتصاد سياسي” در مرحله ملي- دموكراتيك كه در دو سال اخير نگاشته ام، به اين نكته پرداخته ام كه جمع بندي از نظرات اقتصاددانان و جامعه شناسان ماركسيست است. و مي توان به آن مراجعه داد.

اهميت بحث ها در پيش رو ميان توده اي ها در اين سطح كيفي مطرح استكه اميدوارم آرزوي سلامتي و طول عمر شما براي من، در ارايه آن ها كمك باشد. به يك نكته از بسياري كه نوشته ايد، بايد اما اشاره اي داشت. اين مساله، حفظ موازينِ اساسنامه حزب توده ايران است كه پايبندي به آن، مي توانست ٢٦ سال پيش و در جريان برگزاري سومين كنگره حزب توده ايران راه حل حزبي را براي براي مساله هاي مطرح ارايه داده باشد و مانع ايجاد شدن سوتفاهم ها باشد. اين اما يك مساله ي تاريخيو نه مساله روز كه بايد برايش نيرو و وقت صرف كرد.

نكته ديگر كه به آن هم به طور مجزا پرداخته خواهد شد، اما طرح آن در اين سطور بي فايده نيست، موضعِ انتقادي- در ظاهر دلسوزانه براي شخصيت من در سن پيري است كه “سهند” از خود نشان داده است. در مضمون بيان نشده آن، موج نگراني از نزديكي ها مي درخشد. او كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهد، البته نمي تواند درك كند كه«وحدت نظري- سازماني يك روند پرتضاريص است» كه رفيق احسان طبري بارها به آن اشاره دارد و من آن را در دو مقاله موضوع بحث قرار دادم.

رفيق گرامي آرش، اگر اين سخن درست است كه مساله های سازماني را بايد در چارچوب موازين اساسنامه حزب توده ايران حل و فصل نمود، اگر اين سخن درست است كه بايد شرايط بحث درون حزبي را آن چنان برپاداشت كه مضمون لنيني اصل مركزيت دموكراتيك به اهرم حفظ موضع «اكثريت»هاي كاهل انديش بدل نشود و همانند قاب« خشكيده چون نعش بر ديوار» سلطه خود را پويايي انديشه و نبرد تحميل نكند، پس از اساسنامه حزب دفاع كنيد، اجراي آن را خواستار شويد!

رفيق گرامي محمد اميدوار، نظر مشخص شما در اين باره چيست؟ پاسخ مشخص شما به اين پرسش ها چيست؟

دستتان را مي فشارم، رفيق گرامي و اميدوارم رابطه ميان ما در هر سطحي كه آماده هستيد و شرايط زندگي تان اجازه مي دهد، به سود پيشبرد نبرد طبقاتي سخت در برابر توده اي ها رشد يابنده باشد، با شما و با همه رفقاي ديگرِ هيئت تحريريه نويدنو و بيش از آن.

بي جهت نيست كه به هفت چكمه و عصاي آهنين نياز است و بايد آن را آماده داشت تا راه پر “خطر”ي را كه زنده ياد سياوس كسرائي بر لب پرتگاه و در جاده ي لغزنده ترسيم مي كند، با موفقيت طي نمود!

فرهاد عاصمي

٢٨ آبان ١٣٩٥، ١٨ نوامبر ٢٠١٦