”آگاهي كاذب“، اهرم تبليغات طبقات حاكم! ! چرا لوس آنجلس نشيني به ياد حزب توده ايران افتاده است!

مقاله ي شماره: ١٣٩٥ / ٥٠ (٣٠ مرداد)

واژه ي راهنما: تئوريك. سياسي

حقيقت به مثابه روند. سرشت سه بُعدي واقعيت تاريخي. «حقیقت، کلیت است» (هگل). ديالكتيكِ ”نقطه و خط“، ”نسبي و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“. «تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتي» (ماركس- انگلس). بازتاب مضمون تاريخ، درك مرحله ي ”ماترياليسم تاريخي“ رشد جامعه، درك ”اقتصاد سياسي“ آن.

وظيفه سطور كنوني، بررسي روندي است كه لئو كفلر آن را در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، «بغرنجي ظاهر امرِ پديده هاي تاريخي» مي نامد. به سخني ديگر، وظيفه، بررسي ريشه هاي ذهني و عيني ايجاد شدن ”آگاهي كاذب“ نزد انسان است. تبليغاتِ طبقاتي حاكمان با استفاده از چه مكانيزم و اهرم هايي مي تواند موثر واقع شود؟

خطر حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از مطبوعات حزب طبقه كارگر ايران را با انتشار ”دنيا“ پاسخ دهيم!

 

اين شناختي جا افتاده است كه هدف تاريخ نويسي حاكمان، دفاع از منافع طبقاتي خود است. اين واقعيت كه جنبش مزدكي هنوز هم جنبشي براي ”اشتراك زن“ عنوان مي شود، نشان اين امر است كه تاريخ نويسي حاكمان مي كوشد با ادعاهاي دروغين و نيمه دروغين به تكفير جنبش هاي انقلابي بپردازد. به اين منظور اهداف آن ها را پنهان و مخدوش كرده و تبليغات زهرآگين خود را جايگزين هدف ها و ريشه هاي تاريخي اين جنبش ها مي سازد. سركوب جنبش دهقاني مزدكي نمونه ي چشم گيري براي اين واقعيت در تاريخ ميهن ماست. دهقان بي پا شده كه زير فشار سلطه نظام فئودالي- برده داري به فقر و تهيديستي دچار شده و حتي امكان پايه ريزي خانواده را نيز ندارد، ولي مي جنگد و مقاومت مي كند، با حيله ي حاكمان سر به نيست و قتل عام مي شود و حاكمان براي تطهير خود، اتهام ”اشتراك زن“ را به ثبت تاريخ مي سپارند!

 

وظيفه اين سطور پاسخ به محمد علي مهرآسا و يا خلف او نيست كه در ”گويا“ به تاريخ نويسي از قماش ضد جنبش مزدكي، اين بار عليه حزب توده ايران پرداخته است. در اين زمينه هم در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران و هم در تارنگاشت نويدنو (١) حق مطلب بيان شده است و نيازي به افزودن كلمه اي به آن نيست. تنها اشاره شود كه هنگامي كه باري ديگر ارتجاع و «عمله» آن از ايران و تا ”لوس آنجلس“ خود را موظف به كشيدن شمشير بر روي حزب توده ها و توده اي ها مي بينند، علت آن را ميهن دوستي كه آن را ”وطن پرستي“ مي نامند، نبايد پنداشت. علت، بحران همه جانبه نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري حاكم بر ايران و تنگناي است كه رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه با آن روبروست. علت، موضع انقلابي و خط مشي مردمي و ميهن دوستانه حزب توده ايران است كه باري ديگر پا قرص كرده و ققنوس وار پرچم مبارزه را عليه ارتجاع حاكم با ”اقتصاد سياسي اسلامي“ آن كه زائده ي چركين از اقتصاد سياسي امپرياليستي است، برافراشته است!

 

آگاهي كاذب

وظيفه ي اين سطور بحث نظري- تئوريكي در اين زمينه است كه چرا و تحت چه شرايطي مي تواند تبليغات ارتجاع موثر واقع شود و اين توهم لااقل براي انديشه اي ايجاد گردد كه بلنداي پرواز آن، «از پر مگس فراتر نمي رود»! (اط ٢)  – از قماش انديشه ي نزد محمد علي مهرآسا و … –. انديشه اي كه مدعي است كه گويا هدف جنبش مزدكي ”اشتراك زن“ بوده است! و يا اين پرسش كه همان معنا را مي رساند، با برخورداري از چه شرايطي، تبليغات ارتجاع مي كوشد هدف انسان دوستانه ي مبارزه ي نسل هاي توده اي و حزبشان را  براي آزادي و عدالت اجتماعي و دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي ميهن خدشه دار سازد؟

وظيفه ي اين سطور فقط بررسي امكان مالي و تبليغاتي ”ميرزا بنويس هاي تاريخ نويس“ و يا امكان مالي و مادي ارتجاع حاكم بر ايران براي تاريخ نويسي به سود منافع طبقاتي خود نيست. اين امكان كه ”سنگ ها را ببندند و سگ ها را بگشايند“، بلاترديد موثر و حتي شايد تعيين كننده باشد، اما بررسي آن وظيفه اين سطور نيست!

وظيفه سطور كنوني، بررسي روندي است كه لئو كفلر آن را در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، «بغرنجي ظاهر امرِ پديده هاي تاريخي» مي نامد. به سخني ديگر، وظيفه، بررسي ريشه هاي ذهني و عيني ايجاد شدن ”آگاهي كاذب“ نزد انسان است.

 

تبليغاتِ طبقاتي حاكمان با استفاده از چه مكانيزم و اهرم هايي مي تواند موثر واقع شود؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، وظيفه سطور زير نشان دادن تاثير ذهنيِ روندي است كه با استفاده از آن، بي خردي از قماش محمد علي مهرآسا مي خواهد با حذف نبرد طولاني و ميهن دوستانه ي ستارخان و باقرخان و شيخ محمد خياباني و ديگران، جنبش دموكراتيك مردم آذربايجان را براي پايان دادن به ديكتاتوري رژيم سلطنتي و استقرار آزادي و عدالت اجتماعي در ايران، با تهمت ”جداطلبي“ خدشه دار سازد، و يا نبرد براي حفظ دولت ملي دكتر محمد مصدق را توسط حزب توده ايران مخدوش كند؟! حزبي كه پس از كودتاي ٢٨ مرداد، وزير امور خارجه دولت مصدق، دكتر فاطمي، خانه هاي مخفي آن را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نمود؟ و …

 

لئو كفلر در بخش هفتم كتاب خود با عنوان ”ديالكتيك شيء شدن“ (ص ١٤٠ به بعد) به تشريح ”ريشه هاي ذهني و عيني“ برداشت انديشه ي انسان از پديده مي پردازد. پديده، كه آن را پيش تر به مثابه ”شكل تظاهر واقعيت امر“ توصيف كرده است و آن را «نقطه اي» بر مي شمرد كه «تنها به معناي نقطه اي است در روند در جرياني كه برداشتِ بر پايه عقل سليمِ روزمره، بر روي آن متمركز مي شود و آن را از درون روند جاري، به طور انتزاعي، بيرون مي كشد. اين نقطه، يا تنها زمان وقوع واقعه ي تاريخيِ معيني را بيان مي كند كه فاقد محتوا است، و يا اين نقطه تنها ظاهر تحريف شده و تغيير يافته ي بخشي از وقايع را بيان مي دارد [مثلاً واقعه انفجار بمب در روزهاي گذشته در لندن- همه جا در […]، از ف ع].

تنها به كمك تئوري ديالكتيكي مي تواند انديشه قادر شود، آگاهانه، اين مانع [براي شناخت كليت را كه] ناشي از ظاهر امر است بشناسد، تا بتواند بر آن غلبه كند. به عبارت ديگر، رابطه ”نقطه و خط“ را درك كند، درك كند كه تنها با درك وحدت نقطه و خط، ”حقيقت“ قابل شناخت مي شود! زيرا، «حقيقت، كليت است!» (هگل)

آنچه كه در حكمِ سطحي، خود را به طور ساده شده- تقليل گرايانه، به عنوان تنوع ”مواضعِ“ [پژوهشگران متفاوت] نشان مي دهد [كه انديشه پسامدرن آن را نشان دموكراسي قلمداد مي سازد]، در واقع همان تضاد ميان انديشه متافيزيكيِ [نظاره گر كه نقطه را مي بيند] و برداشت ديالكتيكي [است كه در جستجوي شناخت و درك مضمونِ كليت روند، يا خط] است. ما با يك تفاوت اساسي در اسلوب بررسي روبرو هستيم.

[انفجار در لندن را تاريخ نويسي غيرديالكتيكي در انديشه نظاره گر- ظاهربين خود، نتيجه عمل ”تروريست ها”ي بنيادگرا ارزيابي مي كند. اما انديشه ي ديالكتيكي در اين سطحِ شناخت از واقعيت امر، از حركت بازنمي ايستد، بلكه مي كوشد با شناخت شرايط تغيير يافته در سطح جهاني، علل علّـي وقايع را نيز درك كرده و توضيح دهد. برقراري حاكميت جهاني سرمايه مالي امپرياليستي در اذهان اقشار خرده بورژوازي و روشنفكراني كه قادر به شناخت دورنماي نبرد طولاني در سطح جهاني نيستند، و به خاطر محدوديت توان خود براي كار طولانيِ انقلابي و بر پا ساختن ”انتفاضيفه“ها امكاني نمي بينند، روزن ديگري جز شيوه ي ”ترور عليه ترور“ را جستجو نكرده و شيوه ي ديگري را توجيه پذير ارزيابي نمي كنند. اين در حالي است كه شناخت و درك علت علّـي پديده به كمك اسلوب ديالكتيكي، فضايي براي جولان انديشه ي قانع تنها به شناخت ظاهرامر باقي نمي گذارد! [به مضمون ”ترور عليه ترور“ ديرتر پرداخته خواهد شد – ف ع]»

 

پيش تر اشاره شد كه اگر جنبش مزدكي را در متن تاريخي رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه آن روزي مورد بررسي قرار دهيم  – كه آن را بررسي روند ماترياليسم تاريخي رشد جامعه ي انساني، بررسي ”اقتصاد سياسي“ آن دوران مي ناميم -، به نتيجه گيري ديگري مي رسيم، از آن چه كه تاريخ نويسي حاكمان مدعي است. توجه پژوهش گرانه به پيامدهاي اقتصادي- اجتماعي نظام فئودالي- برده دارانه ي حاكم در آن دوران،  حتي امكان شناخت ريشه تهمت ”اشتراك زن“ را هم به وجود مي آورد كه تاريخ نويسي حاكمان عليه جنبش مزدكي مطرح مي سازد. برپايي حرمسرا و تعداد بسيار كنيزان و زنان ”متعلق“ به حاكمان و ناتواني دهقانان بي پا شده از ايجاد خانواده، تضادي را در جامعه ي فئودالي- برده داري قابل شناخت مي سازد كه يكي از اشكال تظاهر نبرد طبقاتي تاريخي را در اين دوران تشكيل مي دهد.

اين تضاد طبقاتي در شكل امروزي آن، در احكام شلاق براي كارگران گرسنه اي تظاهر مي كند كه دستمزد عقب افتاده خود را طلب مي كنند، و با شكل جان بازانه ي اعتصاب غذاي ٦٢ روزه ي جعفر عظيم زاده و اعتصاب هاي كوچك و بزرگ و متنوع زحمتكشان همراه است. همه اين اشكال مبارزاتي، شكل تظاهر نبرد طبقاتي اي را در ايران سال ١٣٩٥ بر ملا مي سازند كه شناخت مضمون آن، تنها از طريق بررسي ”اقتصاد سياسي“ حاكم بر ايران ممكن مي گردد.

شكل بروز امروزي اين تضاد پيامد نبرد طبقاتي زحمتكشان ميهن ما در دوران كنوني با نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي در ايران جمهوري اسلامي است. حاكمان، حق خواهي زحمتكشان را براي سير كردن شكم خانواده خود، با حكم ”حفظ امنيت نظام“ جريمه مي كنند كه در آن دوران همان حفظ حرمسراهايشان بود.

 

كفلر همانجا تفاوت ميان شكل ظاهر امر (تاريخ نويسي حاكمان) و مضمون را از قول انگلس در باره ي «مرتدينِ انقلابي در مونستر» برمي شمرد (٢٠١). سپس او به كمك اين مورد تاريخي، به توضيح و تشريح «اغفال»ي مي پردازد كه آن را «پوششي دوگانه براي ظاهر پديده» مي نامد. اين اغفال دوگانه، كه انديشه ي «پرمگس»ي  محمد علي مهرآسا نيز دچار آن است، بيان تضاد ديالكتيكي اي است كه انديشه نظاره گر ظاهربين با آن روبروست و آن را درك نمي كند، زيرا به رابطه ي پيش گفته ميان ”نقطه و خط“ بي توجه است. گرفتاري اي كه از نظر اسلوبي با بي توجهي به سرشت روند گونه ي پديده براي انديشه ي غيرديالكتيكي ايجاد مي شود. اين انديشه، حركت و تغيير مداوم واقعيت را نمي بيند، روند شدن را در پديده درك نمي كند. براي شناخت خود، حركت را قطع مي كند، مقطع قطع شده را نظاره مي كند و در شگفت زدگي انديشه خود كه از حركت بازمانده، آن چنان مشعوف مي شود كه ”نسبي“ بودن ”واقعيت امر“ را ”مطلق“ مي سازد. چنين انديشه اي هيچ گاه نمي تواند در برش ضايعه در بررسي ميكروسكپي بافت بيمار، روند شدن و پيامد بيماري را تشخيص دهد و بيان كند.

مهرآسا با هدف سواستفاده ژروناليستي- تبليغاتي در نوشتارش به سرشت سه بُعدي واقعيت تاريخي بي توجه است! او براي شناخت واقعيت، ضروري نمي داند كه به بررسي گذشته ي تاريخي، تشخيص همه جانبه ي شرايط لحظه، به منظور ”طرحي نو درافكندن“ بپردازد. به چنين كوشش مسئولانه و هوشمندانه اي، نه باور دارد و براي چنين كوششي از شعور لازم علمي نيز برخوردار نيست. زيرا براي او، هستي از سه بُعد، گذشته، حال و آينده تشكيل نمي شود!

به سخني ديگر، انديشه ي غيرديالكتيكي كه سرشت روند گونه پديده را مورد توجه قرار نمي دهد، مضمون ”نسبي واقعيت امر“ را درك نمي كند. از اين رو، اين انديشه ظاهربين، ديالكتيك ”نسبي و مطلق“ را درك نمي كند. او نسبي بودن ظاهرامر پديده را مطلق مي سازد.  سپس او اين انتزاع متافيزيكي و لذا دروغين خود را، كه همان «آگاهي كاذب» اوست، ”حقيقت مطلق“ مي پندارد و حتي حاضر است بر سر قبولاندن و القاي آن، نه تنها به هر جنايتي دست بزند – مانند جنايت قتل عام زندانيان سياسيِ در بند در ٣٢ سال پيش در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها سالگرد آن است -، بلكه حتي صادقانه جان خود را هم فدا كند! ”كمربند بمب هاي انتحاري“ و همچنين اعطاي مقام جانشيني براي «خداوندِ همه دان و همه توان» به ”ولايت مطلقه فقيه“، ريشه در اين «آگاهي كاذب» انساني دارد كه پايبند به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي نيست! اعتقادي به تئوري شناخت ديالكتيكي ندارد!

كفلر اين نكته را همانجا (ص ٢٠٢) چنين توصيف مي كند: «از آنچه گفته شد، اين نتيجه حاصل مي شود كه همه ي آن چيزي كه در خارج از شيوه ي نگرش ديالكتيكي، تحت عنوان واقعيت امرِ ”ناب“ ارايه مي شود (”واقعيت امر“ خالص، بدون ترديد، مزين به همه اسناد . شاهدها و … [كه مهرآسا هم از آن در نوشتارش  به وسعت بهره مي گيرد!])، به محض آن كه مرز ساده ترين مشخصات و داده ها را پشت سر مي گذارد [مثلاً زمان وقوع، تعداد سربازان و ساز و برگ وغيره]، ضرورتاً ظاهر درك نشده ي نسبي ”واقعيت امر“ را تشكيل مي دهد. [كه به مثابه ”حقيقت مطلق“ پذيرفته و طرح مي شود!]

محدود ساختن تاريخ نگاري تنها به جمع آوري و برشمردن مشخصات واقعيت امر، توضيح روند تاريخي نيست، بلكه وقايع نامه است. تاريخ در تناسب با وقايع نامه تقريباً داراي همان نسبت است كه رديف اعداد [يك، دو، سه و…] با جبر نسبت دارد. …

از نظر اسلوبي و شيوه ي شناخت براي تاريخ نگاريِ متافيزيكي السويه است كه آيا تاريخ نگار از نظر سياسي داراي موضعي ترقي خواهانه و يا ارتجاعي است، زماني كه بر سر دو راهي ارزيابي … در سطح ظاهر واقعيت امر قرار دارد و مي كوشد با ”كاوش عميق“، چگونگي ”ساختن تاريخ“ را دنبال كند. …».

 

بر اين پايه است كه انديشه ي «پرمگس»ي مهرآسا، نخواسته و نتوانسته مبارزه ي جان بازانه توده اي ها و حزب پرافتخار آن ها را بعد از پيروزي انقلاب بهمن درك كند. نبردي دموكراتيك و مردمي و انسان دو ستانه كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران فداكارانه با اين هدف به آن پرداخت، تا حفظ و تحكيم استقلال سياسي و اقتصادي ايران انقلابي سال ها پاياني دهه پنجاه را ممكن سازد و تداوم بخشد. حزب توده ايران در اين سال ها با همه توان خود كوشيد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي- اجتماعي ارتقا داده و ريشه هاي آن را تعميق بخشد. انديشه ي «پرمگس»ي نظاره گرِ ظاهربين مهرآسا كه نمي تواند عظمت و شكوهمندي اين كوشش انقلابي و علمي و تاريخي را دريابد، عجيب هم نيست كه آن را دنباله روي از خميني بنامد!

 

پيش تر به نظر فردريش انگلس اشاره شد كه به توجهي به اسلوب ديالكتيكي مي تواند حتي توسط نيروهاي صادق و ترقي خواه نيز ناآگاهانه انجام و با پيامدهاي منفي همراه باشد. اشتباه نيروهاي ترقي خواه در طول تاريخ، ازجمله اشتباه هاي حزب توده ايران در سال هايي كه ”مهرآسا“ به خيال خود آن را ”پرچم عثمان“ مي سازد و با مكيدن هزاران باره ي پديده هاي كپك زده سرمست مي شود، و خود را در اوج خلاقيت روشنفكرانه عليه حزب توده ها مي پندارد، نمونه اي از اين بي توجهي ها به اسلوب بررسي ماركسيستي- توده اي است. پيامد بي توجهي به اسلوب بررسي ديالكتيك ماترياليستي توسط نيروي ترقي خواه است.

نمونه ي ديگري از چنين بي توجهي را مي توان در مقاله اي در نامه مردم مشاهده كرد كه با عنوان «گفتاري در باب اسلام سياسي» انتشار يافته. در اين مقاله روند تمركز گرايي و تبديل شدن جامعه برده دارانه ي خانوادگي- قبيله اي به ساختار نظام فئودالي- برده دارانه از طريق برقراري ”اتحاد قبايل“ نزد قبايل عرب در شبه جزيره ي عربستان در هزار و چهارصد سال پيش توضيح داده مي شود. بي توجهي به اسلوب بررسي تاريخي بر پايه علم ماترياليسم تاريخي يا جامعه شناسي علمي، اما موجب شده است كه مقاله ي پرتواني كه در سطوري محدود ظاهرامر شكل پديدار شدن ”اسلام سياسي“ را در طول تاريخ صدر اسلام و در صد سال اخير برشمرده و توصيف كند، قادر نشود سرشت طبقاتي پديده ي تاريخي را قابل شناخت و درك سازد. آن چه به عنوان ”اسلام سياسي“ مطرح مي شود، از موضع «نو و يا كهنه بودنِ» پديده و نه از موضع ساختار طبقاتي جامعه ي قبايل عرب و كشورهاي عرب كنوني مورد توجه قرار مي گيرد.

با چنين اسلوب غيرماركسيستي- توده اي كه تاريخ را به مثابه «تاريخ نبرد طبقاتي» قابل شناخت نمي سازد كه ماركس و انگلس در ”مانيفست حزب كمونيست“ آن را به سطح شناخت تاريخي انديشه علمي ارتقا داده اند و ابدي ساخته اند، معلوم نيست بايد اتحاد قبايل در يونان توسط اسكندر مقدوني و يا قبايل مغول توسط چنگيزخان و همچنين پايه ريزي ايران هخامنشي را كه از ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ برخوردار نبودند، در يك مقاله در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر ايران و از ديدگاه ماركسيستي- توده اي چگونه ارزيابي نمود؟

نادرستي اسلوب به كار گرفته شده در مقاله پيش گفته، موجب شده است كه جمع آوريِ موفق اسناد تاريخي و توصيف روند وقايع ”بهار عربي“، گرچه با شفافيت وابستگي ”اسلام سياسي“ را در صد سال اخير به نيروهاي استعمارگر و امپرياليستي نشان مي دهد، قادر نمي شود سرشت طبقاتي- ارتجاعي امروزي آن را همه جانبه قابل شناخت سازد. ازجمله با شفافيت اعلام كند كه نمي توان براي اين جريان هاي تروريستي از قبيل طالبان، داعش در عراق و سوريه و ازجمله در شكل حاكم آن در ايرانِ جمهوري اسلامي، مضموني رهايبخش و ضد امپرياليستي قايل شد! پاسخ به اين پرسش براي مبارزه ي ضد ديكتاتوري در ايران پراهميت است.

انتشار اين مقاله تحقيقاتي- روشنگرانه بدون نام نويسنده در نشريه ارگان حزب توده ايران، يك بار ديگر ضرورت انتشار مجدد ”دنيا“، ارگان سياسي و تئوريك حزب توده ايران را قابل شناخت مي سازد. مسئوليت بي توجهي به اين امر مهم كه گامي ناخواسته در جهت حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از مطبوعات حزب طبقه كارگر ايران است، به عهده ي كدام ارگان حزب توده ايران است؟ آيا رفيق گرامي محمد اميدوار به اين پرسش پاسخي شفاف و روشنگرانه خواهد داد؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠٥، ١٩ مرداد ١٣٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3262-2016-0

٢- احسان طبري، بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان: «… اي بدسگالان مردمي آزار، اي ژاژ خايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، هرگز زخم هايم بساط عيش تان نخواهد شد. …». در حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده اي ها www.tudeiha




بازتولید سیاست توده ای با اسلوب بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص!

مقاله ی شماره: 1395 / 49 (22 مرداد)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

پرسش های رفیق سیامک برای شفاف سازی مضمون سند مصوبه پلنوم تیرماه 1395 کمیته مرکزی حزب توده ایران

 

ادامه ی بحث بر سر اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از اهمیت تعیین کننده برخوردار است. تکرار این نکته اما بدون ایجاد رابطه میان بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص- ماتریالیستی (واقعیتِ عینی- پیش رو) در بررسی، نمی تواند به پایبندی به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی متهی شود. از این رو پاسخ به پرسش های رفیق عزیز سیامک کمک خواهد بود، برای تدقیق مضمون مبارزه ی سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران در شرایط کنونی.

تردید نباید داشت که رفقای مسئول و دلسوز با بررسی این پرسش ها و کوشش برای ارایه ی پاسخ مارکسیستی- توده ای به آن، در جهت ایجاد شرایط نظر مشترک و مستدل برای پرسش های در برابر مبارزه ی کنونی حزب طبقه کارگر از سویی و ایجاد شرایط تحکیم سازمانی حزب توده ایران گام های تعیین کننده برخواهند داشت.

از این رو انتشار پرسش ها به صورت مقاله ای مجزا ضروری به نظر می رسد!
بار دیگر باید اذعان کرد که حق با رفیق عاصمی است. جملات زیر بسیار پیچیده و نامفهوم است. همه ما می دانیم که بر گزاری پلنوم کاریست وقت گیر که فقط با ماه ها  برنامه ریزی و هماهنگی می تواند با موفقیت عملی گردد. این را هم می دانیم که هماهنگی وقت اعضای  کمیته مرکزی از کشورهای مختلف و پیدا کردن محلی مناسب نیز کار سهلی نیست. و این هم معلوم است که تهیه یک سند مورد توافق  اکثریت اعضا، کاریست صعب و دشوار. لذا ایجاد شرایط بحث دموکراتیک در باره مضمون آن ها ضروری است.
ولی نه ضیق وقت و نه سختی تدوین نظر مشترک در چند جمله می تواند توجیه کننده این جملات نامفهوم باشد. معمولن مرسوم بود که در این گونه موارد، ارگان مرکزی حزب با مقالات توضیحی این جملات نامفهوم و معلق را با ارتباط دادن به مسال روز و شرایط مشخص قابل درک می سازد. وگرنه چطور می توان از یک هوادار و یا یک عضو ساده انتظار داشت که همچین جملاتی را به میان توده ها ببرد و آنرا به نیروی مادی تبدیل کند؟ وقتی افرادی با چند دهه تجربه کار سیاسی و آگاهی از فرهنگ توده ای از درک این کلمات عاجز هستند و دلسوزانه آن را گوشزد می کنند، واکنش درست آنست که که فورن اقدام به توضیح این جملات پرداخت.

جملات زیر وقتی مفهوم می شود که خواننده بتواند به سؤالات متعددی که رفیق عاصمی با نقل از سند حزبی مطرح کرده است، جواب واضح  بدهد:

«و از سوی دیگر نیز برخی از نیروها و تحلیل‌گران سیاسی ـ برخلافِ درس‌های مشخص جنبش مردم در برههٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ـ در لازم بودنِ درک و پذیرشِ جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک ملیِ تحوّلِ اجتماعی، به چپ‌رَوی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهٔ ضدامپریالیستی در کلیت فعالیت همه‌جانبهٔ نیروهای مترقی، دیدگاهی تک ‌بُعدی دارند. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان، هدفِ موشکافی و ارزیابیِ دومین پلنوم‌اند».

۱-  چه نیروها و تحلیل‌گران سیاسی مد نظر بیانیه اند؟
۲ –  انقلاب بهمن درس‌های مشخص مختلفی به انقلابیون داد. چه درس هایی مد نظر بیانیه است؟
۳-  مبارزه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ بسیار دارد. مشخصن چه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مد نظر بیانیه است؟
۴-  معنای دیدگاه تک ‌بُعدی در مبارزهٔ ضدامپریالیستی چسیت؟ آیا منظور اینست که برخی ها مبارزهٔ ضدامپریالیستی را بزرگ می کنند تا مبارزهٔ طبقاتی را فراموش کنند؟
۵-  در کجا و چگونه پلنوم اخیر به «برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان» هستند, پرداخت؟
۶-  آیا منظور از “رویدادها” در جمله بالا “پدیده ها ” است؟
۷-  اگر منظور “رویدادها”ی مشخصی است. در کجا این  بیانیه این “رویدادها”ی مشخص ذکر شده است.

 

سیامک




باز هم در باره ی ”راست روي“ و ”چپ روي“! تفاوت ميان فهميدن و درك كردن چيست؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك

”بررسي مشخصِ پديده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران» كه مورد تصويب نشست قرار گرفت، در «بخش ايران» و هم در «بخش جهان»  به درستي بر اهميت شناخت و دوري از «راست روي» و «چپ روي» در مبارزه ي اجتماعي اشاره و هشدار داده شده است.

وظيفه اين سطور بررسي مجدد «گزارش …» نيست. در اين زمينه پيش تر توضيحاتي در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست” داده شد (١). وظيفه کنونی، بررسي شكل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در اين ارتباط، پاسخ به اين پرسش ضروري به نظر مي رسد كه اسلوب ”بررسي مشخصِ پديده ي مشخص“ كه مضمون بررسي ماركسيستي- توده اي را از هر پديده اي تشكيل مي دهد، از چه ويژگي شكل و ساختاري برخوردار است و چرا پايبندي به آن، پايبندي به تئوري شناخت ماركسيستي است كه به نوبه خود، محكي قابل بازتوليد است و سلامت يك بررسي ديالكتيكي مبتني بر ماترياليسم را تامین می کند ؟

 

بدين ترتيب، وظيفه اين سطور بررسي شكل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ايران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسيال دموكرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار مي گيرد: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه اين نيروهاي چپ با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند، كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [كدام رويدادها؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ دومين [سومين؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظريات «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادي بدون نقل قول مشخص انجام مي شود.

 

”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“

به سخني ديگر، در «گزارش …» پيش شرط براي امكانِ يك ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ وجود ندارد. پيش شرطي كه زنده ياد رفيق احسان طبري خطاب به ”دكتر سروش“ و در بحث با او مطرح مي سازد: «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح كرده است؟

مخالفتِ رفيقِ ديالكتيسينِ توده اي به شيوه ي نگارش سروش، از سر لجبازي و يا به منظور پولميك نيست. انتقاد رفيق طبري از اين رو انتقادي درست و مستدل است، زيرا براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد، به عبارت ديگر، به منظور ارايه يك انتقاد مبتني بر تئوري شناختِ ديالكتيك ماترياليستي، پايبندي به دو پيش شرط ضروري است.

يكي، بررسي مشخصِ پديده ي مشخص، و

ديگري، شيوه اي كه پديده را از ”انتزاعي توخالي“ به ”انتزاعي پر“ بدل سازد. به سخني ديگر شيوه اي كه پديده را براي خواننده قابل ”درك“ می سازد!

چنان كه قابل شناخت است، در وجود اين دو پيش شرط، انديشه با مساله ي شناخت ”شكل و مضمونِ“ پديده روبرو است!

بدين ترتيب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذير است كه منتقد مايل است، با پايبندي به تئوري شناخت مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي، پديده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل كردن نظرِ مشخص، نشان اين خواست و پايبندي فرد است به شيوه پژوهش ديالكتيكي. اين هوا هوس نيست، پايبندي به اسلوب شناخت ماركسيستي- توده اي است.

اين پرسش كه آيا بايد يك پديده ي شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسي مجدد قرار داد يا خير؟! پرسشي به جاست.

زيرا شرايط مداوم در تغيير است. رفيق طبري بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخيص وضع حاضر و پيش بيني وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ٦٤) چنين توضيح مي دهد: «وظيفه تحليل پديده هاي اجتماعي از نظر حزب طبقه كارگر نبايد تنها به تشخيص وضع موجود، وضع كنوني محدود گردد.»

با توجه به توضيحان پيش، البته ضروري نيست كه در هر مقاله و يا حتي در سند پلنوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر، اطلاعات پايه ي انديشه ي ماركسيستي تكرار گردد. نبايد خلاصه اي از كتاب ”كاپيتال“ به منظور تازه كردنِ شناخت از نظام سرمايه داري طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسي قرار گيرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائيد نظر رفيق طبري، توماس ميچر، فيلسوف آلماني مي نويسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آينده هنگام بررسي لحظه ي حاضر، كه به طور مداوم در حال تغيير و رشد است، از اين رو ضروري است …، زيرا گذشته و آينده را بايد براي تشخيص شرايط لحظه ي تاريخي حاضر [بررسي مشخصِ پديده ي مشخص]، و حل مساله و معضل هاي آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پديده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند براي اكنون، شناخت از گذشته و آينده معنا مي يابد [درک از راست و چپ روی]. و به يك دانشي بدل مي گردد كه ديگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمي خورد» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ كليت“، ص ٤٠، Aufhebung نشريه ي فلسفه ي ديالكتيكي).

از اين روست كه نمي توان گفت كه ”همان طور كه ما يك بار مورد بررسي قرار داديم، … چنين و چنان …”. مضمون مقاله هاي نامه مردم در هر شماره در تائيد اين برداشت است كه كوشش مي شود، هر بار در آن ها تحليلِ شرايطِ تغيير يافته در ايران عملي گردد. اين طور نيست؟!

براي نمونه، شرايط مبارزات جنبش صنفي- دموكراتيك طبقه كارگر ايران با پيروزي اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ي رفيق عظيم زاده، زمينه ي جديدي را براي بررسي گذشته و آينده در جامعه ايراني ضروري مي سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نكته دوم، يعني قابل درك ساختن مضمون، نكته پراهميت تر را در بحث كنوني تشكيل مي دهد كه در سطور زير به آن پرداخته مي شود.

همان طور كه اشاره شد، نكته نخست، شكـل اسلوب انتقاد مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد. و نكته دوم باز مي گردد به مضمونِ انتقاد، كه عبارت است از ”نفي نادرست“ و ”اثبات درست“ كه به معناي پايبندي به قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“ است.

به سخني ديگر، بايد نخست نادرستي آن چه كه بايد نفي شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستي آن چه كه بايد به اثبات رسانده شود، عملي گردد.

از اين رو بدون ارايه مشخص آن چه كه بايد نفي شود، نمي توان درستي آن چه را كه بايد به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بي جهت هم نيست كه ”دكتر سروش“ به اين اسلوب ”بررسيِ مشخصِ پديده ي مشخص“ تن نمي دهد، زيرا قادر به نفي آن چه كه ادعا مي كند نيست. زنده ياد طبري در آن مقاله درست انگشت روي همين نكته مي گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ يا درك شده

در زبان فارسي معناي ”فهميدن“ با ”درك كردن“ چه تفاوتي دارد؟ اگر به ”فرهنگ معين“ مراجعه شود، عمده تفاوت ميان آن ها، با تفاوت درجه ي «فرايند ذهني» در مفهوم آن ها توضيح داده مي شود كه به سطح «آگاهي» فرد مي رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهميدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعيف تر ارزیابی مي شود.

معناي ”درك“ در زبان ماترياليست ديالكتيكي، تفاوتي كيفي با تعريف ذكر شده دارد. در انديشه ي ماركسيستي- توده اي، واژه ي ”درك” به معناي دريافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پديده در انديشه ي انتزاعي  – در ذهن – است. به بياني ديگر، شناخت و درك مضمون (ماهيت، سرشت) پديده.

 اما درك مضمون به چه معناست؟  آن را بشكافيم:

براي دستيابي به مضمون (ماهيت، سرشتِ) پديده بايد كليت ساختار و عملكرد دروني و بده و بستان بيروني پديده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاريخي آن، در تمام ابعاد طبيعي آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت ديگر «تحليل جامع»ي از آن ارايه گردد كه كليت پديده را در برمي گيرد. آن طور كه زنده ياد طبري در ”تحليل جامع و تحليل متناسب“، در ادامه نقل قول پيش مي نويسد: «يعني تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسيِ عميق قرار دهد، [آن هنگام] مي توان به ماهيت دست يافت»، سرشت پديده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص٦٦).

در چنين مرحله اي از پژوهش است كه به زبان ماركس مي توان گفت كه ”پديده از انتزاعي توخالي، به انتزاعي پر“ بدل شده است كه ماركس آن را ”درك كردن“ مي نامد. لذا ارايه ي نقل قول مشخص از نظري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، زمينه عيني بررسي مشخص نظر را ايجاد مي سازد. چنين ارايه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پيش شرط درك همه جانبه ي كليتِ پدیده ی در حال تغيير است. تنها چنين شيوه اي، مضمون اسلوب تئوري شناختِ ديالكتيك ماركسيستي را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تنها با چنين اسلوبي، مي توان به بررسي ديالكتيكيِ نظري پرداخت!

لذا پايبندي به اين شيوه توسط انديشه ديالكتيكي از روي هوا و هوس نيست، به سخني ديگر، برداشتي ذهني و متافيزيكي نيست. همان طور كه بي توجهي به اين شيوه از طرف انديشه ي غيرماركسيستي- غيرتوده اي (دكتر سروش!) آگاهانه و عمدي و نشان بي باوري به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است!

 

همان طور كه اشاره شد، در هر دو بخش ايران و جهان در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم ك م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصي انجام می شود. بررسي بر پايه برداشتي عملي مي گردد كه حتي آن جا كه دقيق است و مي توان مضمون آن را مورد تائيد قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود اين،  «گزارش …» از تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي پيروي نمي كند . با منطقِ اسلوب ديالكتيك ماترياليستي همگام نيست. به كار گرفتن چنين شيوه ي در بررسي «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ايران كه خود را پايبند به انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس، لنين و ديگران مي داند، قابل پذيرش نيست.

خطر تسري چنين اسلوب به كليت انديشه ی روشنفكرانه در حزب طبقه كارگر جدي است و مي توان تاثير آن را بر مضمون نظرات ارايه شده در سند نشان داد:

در بخش ايران (ص ٧) مي خوانيم: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه [کدام شعار؟] اين نيروهاي چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي [کدام جنبه های؟] به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند [كدام بُعد؟]. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [؟ كدام رويدادهاي مشخص؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ سومين پلنوم اند. …».

١- همان طور كه قابل شناخت است، ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممكن است! از اين رو مي تواند تنها برداشت ذهني مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسي قرار گيرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري» در هيچ يك از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته هاي فلسفي …“ در بیان سند حزبی جايي ندارد. يك انتزاع توخالي است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مايوس كننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و يا «جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري» و يا برداشت (كدام برداشت؟) «ديدگاه تك بعدي» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي»، همگي براي خواننده ي كه با مساله ها آشنايي هم داشته باشد، ”انتزاعي توخالي“ و يا درك نشده از كار در مي آيد، چه رسد نزد خواننده اي كه باید براي اولين بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو مي شود!

هر فردي اجباراً تفسير خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسياليسم سيستمي» و «ماركسيسم سنتي» با سرور خواهند گفت كه در عوض، ”چپ“ به ”دموكراسي“ دست يافته، زيرا احترام به هر نظر، «عين دموکراسي است!» (2). تشتت نظري پيامد بي ترديد به كارگيري اسلوب غيرديالكتيكي در بررسي است.

از اين رو هم هست كه ”دكتر سروش“ كه مي خواهد به فلسفه بافي، به قول رفيق طبري به تحريف بپردازد، به اسلوب ديالكتيكي رو نمي آورد.

در اين سطور وظيفه بررسي مجدد همه نكته هاي پيش گفته به طور مشخص هدف نيست. اين وظيفه در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست!“ (1) انجام شده است. وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به كارگيري آن در «گزارش …» است و بس!

تنها اين پرسش اضافه شود كه آيا منظور از «جنبه هاي به هم پيوسته در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحول اجتماعي» كه در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان مي گردد، و ظاهراً با «درس هاي مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧» نيز  در ارتباط است، آیا به معناي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ است، يعني بايد از طريق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخي از لايه هاي حاكميت عملي گردد، و يا بايد از ”پايين“ و از طريق تجهيز توده ها كه در مركز آن طبقه كارگر ايران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند كه رفيقي عنوان نمود، بايد قوي باشيم تا بتوانيم اتحاد ضد ديكتاتوري را بر پا داريم، و يا بايد اتحاد را به هر قيمت بر پا سازيم، زيرا از اين طريق قوي خواهيم شد؟

1- نگاه شود به مقاله ی شماره 43 مرداد 1395 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

2- نگاه شود به مقاله ی شماره 27 مرداد 1395 با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  29 تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” 31 تیر 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك

”بررسي مشخصِ پديده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران» كه مورد تصويب نشست قرار گرفت، در «بخش ايران» و هم در «بخش جهان»  به درستي بر اهميت شناخت و دوري از «راست روي» و «چپ روي» در مبارزه ي اجتماعي اشاره و هشدار داده شده است.

وظيفه اين سطور بررسي مجدد «گزارش …» نيست. در اين زمينه پيش تر توضيحاتي در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست” داده شد (١). وظيفه کنونی، بررسي شكل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در اين ارتباط، پاسخ به اين پرسش ضروري به نظر مي رسد كه اسلوب ”بررسي مشخصِ پديده ي مشخص“ كه مضمون بررسي ماركسيستي- توده اي را از هر پديده اي تشكيل مي دهد، از چه ويژگي شكل و ساختاري برخوردار است و چرا پايبندي به آن، پايبندي به تئوري شناخت ماركسيستي است كه به نوبه خود، محكي قابل بازتوليد است و سلامت يك بررسي ديالكتيكي مبتني بر ماترياليسم را تامین می کند ؟

 

بدين ترتيب، وظيفه اين سطور بررسي شكل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ايران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسيال دموكرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار مي گيرد: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه اين نيروهاي چپ با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند، كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [كدام رويدادها؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ دومين [سومين؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظريات «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادي بدون نقل قول مشخص انجام مي شود.

 

”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“

به سخني ديگر، در «گزارش …» پيش شرط براي امكانِ يك ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ وجود ندارد. پيش شرطي كه زنده ياد رفيق احسان طبري خطاب به ”دكتر سروش“ و در بحث با او مطرح مي سازد: «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح كرده است؟

مخالفتِ رفيقِ ديالكتيسينِ توده اي به شيوه ي نگارش سروش، از سر لجبازي و يا به منظور پولميك نيست. انتقاد رفيق طبري از اين رو انتقادي درست و مستدل است، زيرا براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد، به عبارت ديگر، به منظور ارايه يك انتقاد مبتني بر تئوري شناختِ ديالكتيك ماترياليستي، پايبندي به دو پيش شرط ضروري است.

يكي، بررسي مشخصِ پديده ي مشخص، و

ديگري، شيوه اي كه پديده را از ”انتزاعي توخالي“ به ”انتزاعي پر“ بدل سازد. به سخني ديگر شيوه اي كه پديده را براي خواننده قابل ”درك“ می سازد!

چنان كه قابل شناخت است، در وجود اين دو پيش شرط، انديشه با مساله ي شناخت ”شكل و مضمونِ“ پديده روبرو است!

بدين ترتيب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذير است كه منتقد مايل است، با پايبندي به تئوري شناخت مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي، پديده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل كردن نظرِ مشخص، نشان اين خواست و پايبندي فرد است به شيوه پژوهش ديالكتيكي. اين هوا هوس نيست، پايبندي به اسلوب شناخت ماركسيستي- توده اي است.

اين پرسش كه آيا بايد يك پديده ي شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسي مجدد قرار داد يا خير؟! پرسشي به جاست.

زيرا شرايط مداوم در تغيير است. رفيق طبري بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخيص وضع حاضر و پيش بيني وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ٦٤) چنين توضيح مي دهد: «وظيفه تحليل پديده هاي اجتماعي از نظر حزب طبقه كارگر نبايد تنها به تشخيص وضع موجود، وضع كنوني محدود گردد.»

با توجه به توضيحان پيش، البته ضروري نيست كه در هر مقاله و يا حتي در سند پلنوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر، اطلاعات پايه ي انديشه ي ماركسيستي تكرار گردد. نبايد خلاصه اي از كتاب ”كاپيتال“ به منظور تازه كردنِ شناخت از نظام سرمايه داري طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسي قرار گيرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائيد نظر رفيق طبري، توماس ميچر، فيلسوف آلماني مي نويسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آينده هنگام بررسي لحظه ي حاضر، كه به طور مداوم در حال تغيير و رشد است، از اين رو ضروري است …، زيرا گذشته و آينده را بايد براي تشخيص شرايط لحظه ي تاريخي حاضر [بررسي مشخصِ پديده ي مشخص]، و حل مساله و معضل هاي آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پديده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند براي اكنون، شناخت از گذشته و آينده معنا مي يابد [درک از راست و چپ روی]. و به يك دانشي بدل مي گردد كه ديگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمي خورد» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ كليت“، ص ٤٠، Aufhebung نشريه ي فلسفه ي ديالكتيكي).

از اين روست كه نمي توان گفت كه ”همان طور كه ما يك بار مورد بررسي قرار داديم، … چنين و چنان …”. مضمون مقاله هاي نامه مردم در هر شماره در تائيد اين برداشت است كه كوشش مي شود، هر بار در آن ها تحليلِ شرايطِ تغيير يافته در ايران عملي گردد. اين طور نيست؟!

براي نمونه، شرايط مبارزات جنبش صنفي- دموكراتيك طبقه كارگر ايران با پيروزي اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ي رفيق عظيم زاده، زمينه ي جديدي را براي بررسي گذشته و آينده در جامعه ايراني ضروري مي سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نكته دوم، يعني قابل درك ساختن مضمون، نكته پراهميت تر را در بحث كنوني تشكيل مي دهد كه در سطور زير به آن پرداخته مي شود.

همان طور كه اشاره شد، نكته نخست، شكـل اسلوب انتقاد مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد. و نكته دوم باز مي گردد به مضمونِ انتقاد، كه عبارت است از ”نفي نادرست“ و ”اثبات درست“ كه به معناي پايبندي به قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“ است.

به سخني ديگر، بايد نخست نادرستي آن چه كه بايد نفي شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستي آن چه كه بايد به اثبات رسانده شود، عملي گردد.

از اين رو بدون ارايه مشخص آن چه كه بايد نفي شود، نمي توان درستي آن چه را كه بايد به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بي جهت هم نيست كه ”دكتر سروش“ به اين اسلوب ”بررسيِ مشخصِ پديده ي مشخص“ تن نمي دهد، زيرا قادر به نفي آن چه كه ادعا مي كند نيست. زنده ياد طبري در آن مقاله درست انگشت روي همين نكته مي گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ يا درك شده

در زبان فارسي معناي ”فهميدن“ با ”درك كردن“ چه تفاوتي دارد؟ اگر به ”فرهنگ معين“ مراجعه شود، عمده تفاوت ميان آن ها، با تفاوت درجه ي «فرايند ذهني» در مفهوم آن ها توضيح داده مي شود كه به سطح «آگاهي» فرد مي رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهميدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعيف تر ارزیابی مي شود.

معناي ”درك“ در زبان ماترياليست ديالكتيكي، تفاوتي كيفي با تعريف ذكر شده دارد. در انديشه ي ماركسيستي- توده اي، واژه ي ”درك” به معناي دريافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پديده در انديشه ي انتزاعي  – در ذهن – است. به بياني ديگر، شناخت و درك مضمون (ماهيت، سرشت) پديده.

 اما درك مضمون به چه معناست؟  آن را بشكافيم:

براي دستيابي به مضمون (ماهيت، سرشتِ) پديده بايد كليت ساختار و عملكرد دروني و بده و بستان بيروني پديده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاريخي آن، در تمام ابعاد طبيعي آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت ديگر «تحليل جامع»ي از آن ارايه گردد كه كليت پديده را در برمي گيرد. آن طور كه زنده ياد طبري در ”تحليل جامع و تحليل متناسب“، در ادامه نقل قول پيش مي نويسد: «يعني تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسيِ عميق قرار دهد، [آن هنگام] مي توان به ماهيت دست يافت»، سرشت پديده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص٦٦).

در چنين مرحله اي از پژوهش است كه به زبان ماركس مي توان گفت كه ”پديده از انتزاعي توخالي، به انتزاعي پر“ بدل شده است كه ماركس آن را ”درك كردن“ مي نامد. لذا ارايه ي نقل قول مشخص از نظري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، زمينه عيني بررسي مشخص نظر را ايجاد مي سازد. چنين ارايه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پيش شرط درك همه جانبه ي كليتِ پدیده ی در حال تغيير است. تنها چنين شيوه اي، مضمون اسلوب تئوري شناختِ ديالكتيك ماركسيستي را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تنها با چنين اسلوبي، مي توان به بررسي ديالكتيكيِ نظري پرداخت!

لذا پايبندي به اين شيوه توسط انديشه ديالكتيكي از روي هوا و هوس نيست، به سخني ديگر، برداشتي ذهني و متافيزيكي نيست. همان طور كه بي توجهي به اين شيوه از طرف انديشه ي غيرماركسيستي- غيرتوده اي (دكتر سروش!) آگاهانه و عمدي و نشان بي باوري به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است!

 

همان طور كه اشاره شد، در هر دو بخش ايران و جهان در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم ك م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصي انجام می شود. بررسي بر پايه برداشتي عملي مي گردد كه حتي آن جا كه دقيق است و مي توان مضمون آن را مورد تائيد قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود اين،  «گزارش …» از تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي پيروي نمي كند . با منطقِ اسلوب ديالكتيك ماترياليستي همگام نيست. به كار گرفتن چنين شيوه ي در بررسي «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ايران كه خود را پايبند به انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس، لنين و ديگران مي داند، قابل پذيرش نيست.

خطر تسري چنين اسلوب به كليت انديشه ی روشنفكرانه در حزب طبقه كارگر جدي است و مي توان تاثير آن را بر مضمون نظرات ارايه شده در سند نشان داد:

در بخش ايران (ص ٧) مي خوانيم: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه [کدام شعار؟] اين نيروهاي چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي [کدام جنبه های؟] به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند [كدام بُعد؟]. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [؟ كدام رويدادهاي مشخص؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ سومين پلنوم اند. …».

١- همان طور كه قابل شناخت است، ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممكن است! از اين رو مي تواند تنها برداشت ذهني مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسي قرار گيرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري» در هيچ يك از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته هاي فلسفي …“ در بیان سند حزبی جايي ندارد. يك انتزاع توخالي است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مايوس كننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و يا «جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري» و يا برداشت (كدام برداشت؟) «ديدگاه تك بعدي» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي»، همگي براي خواننده ي كه با مساله ها آشنايي هم داشته باشد، ”انتزاعي توخالي“ و يا درك نشده از كار در مي آيد، چه رسد نزد خواننده اي كه باید براي اولين بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو مي شود!

هر فردي اجباراً تفسير خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسياليسم سيستمي» و «ماركسيسم سنتي» با سرور خواهند گفت كه در عوض، ”چپ“ به ”دموكراسي“ دست يافته، زيرا احترام به هر نظر، «عين دموکراسي است!» (2). تشتت نظري پيامد بي ترديد به كارگيري اسلوب غيرديالكتيكي در بررسي است.

از اين رو هم هست كه ”دكتر سروش“ كه مي خواهد به فلسفه بافي، به قول رفيق طبري به تحريف بپردازد، به اسلوب ديالكتيكي رو نمي آورد.

در اين سطور وظيفه بررسي مجدد همه نكته هاي پيش گفته به طور مشخص هدف نيست. اين وظيفه در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست!“ (1) انجام شده است. وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به كارگيري آن در «گزارش …» است و بس!

تنها اين پرسش اضافه شود كه آيا منظور از «جنبه هاي به هم پيوسته در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحول اجتماعي» كه در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان مي گردد، و ظاهراً با «درس هاي مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧» نيز  در ارتباط است، آیا به معناي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ است، يعني بايد از طريق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخي از لايه هاي حاكميت عملي گردد، و يا بايد از ”پايين“ و از طريق تجهيز توده ها كه در مركز آن طبقه كارگر ايران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند كه رفيقي عنوان نمود، بايد قوي باشيم تا بتوانيم اتحاد ضد ديكتاتوري را بر پا داريم، و يا بايد اتحاد را به هر قيمت بر پا سازيم، زيرا از اين طريق قوي خواهيم شد؟

1- نگاه شود به مقاله ی شماره 43 مرداد 1395 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

2- نگاه شود به مقاله ی شماره 27 مرداد 1395 با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  29 تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” 31 تیر 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.




نقدی بر گزارش هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟ راه کارگر مرحله انقلاب را چه می داند؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٧ (١٥ مرداد)

واژه راهنما: سياسي

رفيق سيامك نكته هاي عمده را در «گزارش» قابل شناخت مي سازد!

بعد از تحلیل انتخابات اسفند توسط رفیق شالگونی این شبهه وجود داشت که شاید اعتقاد سازمان راه کارگر به تغییر رژیم به واسطه نیروهای مردمی کمرنگ تر شده و حساب باز کردن به روی اختلافات داخل رژیم پررنگ تر. ولی کنگره اخیرِ این سازمان حداقل نشان داده است که اگر این نظر تثبیت شده و آگاهانه بیان شده است، در کل سازمان در اقلیت قرار دارد.
سازمان راه کارگر نشان داده است که با وجود از دست دادن بخش قابل توجه ا ی از بدن نحیف خود، سلامتی ایدولوژیک خود را در کلیت حفظ کرده است.
گزارش در کل به بخش جهانی و داخلی تقسیم شده است.

در بخش جهانی، گزارش با تاکید بر نابرابری اجتماعی و ادامه بحران عمومی سرمایه داری با عواقبی همچون نژادپرستی، تروریسم و مشکلات محیط زیستی، جهان را در دوراهی سوسیالیسم و فاشیسم می بیند. در بحران کنونی هم سوسیالیسم و هم فاشیسم قدرت رشد دارند.
یکی از دلایل کندی نرخ رشد اقتصادی، جهانی بودن بحران است. این بحران همچنین بحرانی است ساختاری و عواملی همچون افزایش نرخ بهره در آمریکا، بیرون رفتن انگلیس از اتحادیه اروپا و کند شدن رشد اقتصادی چین مزید به علت شده است. متاسفانه در این قسمت، گزارش از دو مسئله مهم به سادگی می گذارد.

١-  درست است که در نظام اقتصادی پیوسته ي جهانی، کند شدن رشد در چین تاثیر گزار بر بحران است. چرا با وجود رکود در کشورهای رایج سرمایه داری، هنوز جمهوری خلق چین رشد اقتصادی قابل توجه ای دارد!

٢- سیستم اقتصادی جمهوری خلق چین چگونه ارزیابی می شود؟
گزارش در ادامه خود به درستی بیان می کند که بحران جهانی کنونی با تقویت نیروهای نئولیبرالیستی، نظام کم و بیش متکی به رفاه اجتماعی را در اروپا از بین برده و دموکراسی اروپایی را بي معنا کرده است.
گزارش همچنین به درستی از تنش آفرینی آمریکا در سه منطقه صحبت می کند؛ – در آسیای شرقی بر علیه چین، – در اروپا بر علیه روسیه و – در خاورمیانه. و این تهاجمات را نشان از آغاز افول امپریالیست آمریکا می داند.

گزارش به درستی به همگامی حکومت های ارتجاعی اسلامی خاورمیانه با هدف های آمریکا تاکید می کند، ولی یکی از دلایل اصلی رشد بنیادگرایی در منطقه را محصول شکست جهانی و غیبت سوسیالیسم می داند. ولی گزارش از یاد می برد که هیچ کدام از این گروه های بنیادگرا، جنبش های اجتماعی از پایین شکل گرفته نیستند. نه بخشی از جنبش کارگری و دهقانی، و نه بخشی از جنبش های آزادیخواهی شهری طبقه متوسط هستند. به ويژه سرشت و مضمون بنيادگرايي مذهبي فاقد هر نوع محتواي آزاديبخش ملي براي ملل زير فشار اقتصادي و اجتماعيِ امپرياليسم در دوران افول نظام سرمايه داري است.

شکی در تضعیف جنبش سوسیالیستی روا نیست. ولی این جنبش حتا در زمان قوت و قدرت هم نه می توانست و نه بایست این گردان لمپن ها و سرخوردگان گوناگون را که حتا اکثر آن ها در خاورمیانه به دنیا نیامده اند، در خود جا دهد. بسیاری از این افراد جذب شعارهای سیاه و سفیدِ نیروهای تاریک اندیش شده اند که جنبش سوسیالیستی با تحلیل مارکسیستی– دیالکتیکی خود نمی تواند به آن قانع شود.
در بخش ایران گزارش با تلفیق وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک به اهمیت هر دو تاکید می کند. به درستی بر ضرورت پیوند ميان مبارزه برای سوسیالیسم و دیگر مبارزات اجتماعی و فرهنگی و شکوفایی آزادی های فردی اشاره می کند. باز هم به درست ی، آزادیخواهی نیروهای سوسیالیستی را مقیاسی می داند برای تمایز این نیروها با نیروهای پوپولیست و “استکبار ستیز” و “مستضعف نوازِ” مسلمانان ارتجاعی.

همچنین گزارش تکیه برخواستِ تأمین اجتماعی همگانی را گره دهنده بخش های مختلف کارگران و زحمتکشان به ایجاد تشکلی مستقل و سراسری می داند.

ولی گزارش ذکر این نکته را فراموش می کند که تاکید مبارزه نیروهای سوسیالیستی برای تامین (عدالت)‌ اجتماعی همگانی، همزمان خط تمایز ما است با نیروهای آزادیخواه بورژوازی.
به زعم گزارش، جنبش سوسیالیستی نباید به شکاف میان اصلاح طلبان، اعتدالگران، اصولگرایان و طرفداران ولایت فقیه بی تفاوت بماند. و به درستی مانند حزب توده ایران معتقد است که باید نیروها را برای مبارزه با اصل ولایت فقیه بسیج کرد. ولی همزمان نباید به دنباله روی از “بالایی ها” و بازی در بساط آنان کشیده شد.

هر چند که این حرف بسیار درست است، ولی گزارش با اسم بردن سازمانی این لایه های گوناگون بسنده می کند و کلمه ای از خواستگاه طبقاتی آن ها نمی نویسد. سوالات بیشماری بی جواب می ماند.
پایه های طبقاتی ولایت فقیه چه طبقاتی هستند؟ پایه های طبقاتی جناح رفسنجانی- روحانی از چه طبقه ای یا طبقاتی شکل گرفته شده است؟ اختلاف آن ها که به زعم گزارش همه جناح ها در خط اقتصادی با هم همگامند، در چیست و برای چیست؟

گزارش همچنین هیچ تحلیلی از وضعیت بورژوازی ملی و برخورد نیروهای سوسیالیستی با آن نمی دهد. آیا بورژوازی ملی قابل توجه ای در کشور وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است، نقش آن در تحولات آینده چیست؟
در مجموع با تاکید مکرر گزارش بر مبارزه طبقاتی، به این نكته اشاره ای نمی کند که طبقه کارگر و زحمتکشان بر ضد چه طبقاتی باید مبارزه کنند و با چه طبقاتی می توان متحد شوند؟
گزارش به درستی مشکل اصلی زحمتکشان را اقتصادی می داند و حل آن را تنها با تکیه بر مبارزه طبقاتی ممکن می داند. و اشاره می کند که باید که از بدام افتادن در تله “خصوصی سازی” و “مالکیت دولتی” باید پرهیز کرد. چرا که بحران اقتصادی کشور، راه حل اقتصادی [در چارچوب نظام حاكم] ندارد و فقط از طریق اقدام مستقل مردم می توان آن را حل کرد.

ولی گزارش با شگفتی، راهی یا چاره ای را پیشنهاد نمی کند و حتا یک چارچوب کلی ارائه نمی دهد. چه سیستم اقتصادی مناسب شرایط کنونی کشور است؟ مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟ بی جواب ماندن این سؤال ها مرتبط است به سوالی کلیدی تر.  راه کارگر مرحله انقلاب را چه می داند؟ آیا ما در راه یک انقلاب سوسیالیستی هستیم؟ اگر چنین است، نشانه های عینی و ذهنی آن کدامند؟ اگر راه کارگر مرحله انقلاب را سوسیالیستی نمی داند و همزمان راه رشد سرمایه داری را نادرست می داند، اسم این مرحله بینابینی را چه می گذارد؟ مشخصات این مرحله چیست؟
آیا ما باید با کمی آرایش صوری به راه رشد اقتصادی کنونی ادامه بدهیم؟ آیا راه کارگر معتقد است که تا حذف ولایت فقیه باید برای تفکر در باره رشد اقتصادی صبر کرد؟
با همه این ها در مجموع گزارش در توضیح تلفیق وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک موفق است.
برگزاری موفق این کنگره به رفقای راه کارگر مبارک باد.

سیامک




به درود، استثمار انسان از انسان!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٦ (١٣ مرداد)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

پيام سومين پلنوم ك م ح ت ا به كارگران. انديشه ديالكتيكي دچار راست و چپ روي نمي شود. ضرورت بازانتشار نشريه ”دنيا“! از ابوجمال بياموزيم!

 

نه، نه، هنوز سوسياليسم برقرار نشده است، هنوز جامعه كمونيستي برپا نشده است كه به ”استثمار نيروي كار“ پايان داده باشد! برعكس، واقعيت آن است كه نظام سرمايه داري كماكان به استثمار نيروي كار مي پردازد، تا با مكيدن جوهر هستي زحمتكشان به انباشت سود و سرمايه دست يابد، ازجمله در ايران!

”استثمار نيروي كار“، واژگان ي كه با مفهوم و مضمون مشخص خود، تصاحب شخصي ثمره ي كار فرد زحمتكش را توسط صاحبان ابزار توليد بيان مي كند، و شناخت آگاهانه انديشه ماركسيستي- توده اي را از نظام سرمايه داري در قالب كلمات مي ريزد، تا دورنماي جامعه كمونيستي را به زباني علمي بيان كند كه در آن، استثمار نيروي كار انسان توسط انسان ديگر برافتاده است و «همهء ابعاد واژگون» شده اند تا «همهء خوار شدگان بالا بيفزايند» (اط، با پچيچه پاييز، ٩)، نه متاسفانه هنوز چنين شرايطي فرا نرسيده است! متاسفانه هنوز شرايطي كه در آن ”استثمار انسان از انسان“ از اين رو با ”به درود“ روبرو شود، زيرا ديگر جايي در هستي انسان ندارد، فرا نرسيده است!

 

آيا گم شدن انديشه و واژگان ماركسيستي- توده اي در «پيام سومين پلنوم كميته ي مركزي حزب توده ايران به كارگران و زحمتكشان ميهن» چنين نويدي را اعلام مي كند، و يا هدفي ديگر را دنبال مي كند؟

پيامي كه در آن توصيف «نبرد طبقاتي زحمتكشان» به سطح مبارزه ي مطالباتي، صنفي- دموكراتيك محدود مي گردد، و در آن، ديگر جايي براي توضيح مبارزه براي پايان دادن به استثمار انسان از انسان وجود ندارد!

”به درودِ“ نانوشته در اين «پيام …»، كه انگار انديشه مركزي حزب طبقه كارگر ايران را مورد يورش و عتاب قرار داده است، درست در دوراني ”مي درخشد“(!) كه تشديد استثمار نيروي كار انسانِ زحمتكش در ايران به اوجي بي سابقه رسيده است، دستمزد ماه ها عقب افتاده ي زحمتكشان، پنج بار زير مرز فقر قرار دارد، فرياد ”ما گرسنه هستيم“ با ضربه هاي شلاق احكام بي دادگاه هاي انقلاب پاسخ داده مي شود، و با جان بازي ٦٢ روزه ي رفيق عظيم زاده عليه احكام جابرانه در ذهن مبارزان حك مي گردد و به خاطره ي تاريخي مي پيوندد!

”به درودِ“ نانوشته در اين «پيام …»، در حالي در نشست گردان آگاه و سازمان يافته طبقه كارگر ايران با دهن كجي خود مي نمايد كه در اساسنامه حزب توده ايران، پايبندي به انديشه ماركس، انگلس و لنين تصريح شده است. و اين تصريح، در آغاز «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي (بخش ايران)» مورد تائيد قرار گرفته و برجسته شده است!

 

«گسترش حركت هاي اعتراضي كارگران در سراسر كشور» كه «پيام …» به درستي برمي شمرد، و آن را به عنوان گسترش پاسخِ مبارزه جويانه ي طبقه كارگر ايران مي نامد كه همراه است با پديده ي «رو به افزايش بودنِ پيكار طبقه كارگر ايران در مقابله با رژيم سرمايه داري حاكم بر ايران»، آري با تمام اين فاكت هاي ارايه شده در «پيام …»، آن ها براي «پيام …» زمينه مبارزاتي اي را تشكيل نمي دهد كه بتواند بر پايه آن، برداشت مركزي انديشه ماركسيستي- توده اي را از نظام سرمايه داري مطرح و آن را به سطح آگاهي زحمتكشان ارتقا دهد!

براي انديشه حاكم بر «پيام …»، واقعيتي كه خود بر مي شمرد، زمينه لازم براي انتقال آگاهي طبقاتي- ماركسيستي به ميان كارگران در شرايط تشديد استثمار نيروي كار آنان نيست: «حاكميت جمهوري اسلامي و دولت هاي برگمارده شده آن، نمايندگان كلان سرمايه داري تجاري و سرمايه داري بوروكراتيك ايران اند، از اين رو، منافع آن ها در تضادي آشتي ناپذير با منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان ميهن ما قرار دارد.»

حتي هنگامي كه «پيام …» با توانايي شرايط تشديد استثمار را در ايران توصيف مي كند، گويا هنوز زمان «مبارزهء طبقاتي»، زمان عمل به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران فرا نرسيده است! زمانِ انتقال آگاهي جامعه شناسي علمي- طبقاتي، زمان انتقال انديشه ي ايدئولوژيكِ ماركسيستي- توده اي به زحمتكشان و توده ها فرا نرسيده است.

نه در يك مقاله عام براي مطبوعات، بلكه حتي در «پيام سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران به زحمتكشان ميهن» ما، به طبقه ي كارگر ايران نيز توضيح ضرورت مبارزه براي دستيابي به سوسياليسم و براندازي ”استثمار انسان از انسان“ جاي ندارد!

«پيوند جدايي ناپذير … ميان خواست هاي صنفي طبقه كارگر … با مبارزه ي طبقاتي در جامعه … [تنها] در به چالش طلبيدن سياست هاي حاكميت كنوني و حركت كردن در مسير دستيابي به حقوق [صنفي- دموكراتيك] كارگران و زحمتكشان … [در «پيام …» محدود مي ماند!] مبارزه در راه برپايي سنديكاهاي مستقل كارگري و سازمان دهي مبارزات پراكنده …»، در «پيام …» به عنوان تنها آماج ممكن «براي مبارزه ي طبقه كارگر» تلقي مي شود. گويا در شرايط تشديد خشن استثمار نوليبرالي براي طبقه كارگر ايران مبارزه به منظور پايان بخشيدن به ”استثمار انسان از انسان“ جايي ندارد! و طرح آن در «پيام سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران [حزب طبقه كارگر ايران] به زحمتكشان ميهن» ما يك ”چپ رويِ“ بخشش ناپذير است!

 

از اين رو، ”به درود“ گفتن به واژگان ”استثمار نيروي كار“، سكوت در باره ي وظيفه مبارزه براي براندازي ”استثمار انسان از انسان“ در «پيام سومين پلنوم كميته مركزي به كارگران و زحمتكشان ميهن»، مي تواند تنها به معناي به درود گفتن به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران تعبير شود!

 

انديشه ي ديالكتيكي از اين رو دچار راست روي و چپ روي نمي شود، زيرا در نظر و عمل، در تئوري و پراتيك، به شرايط هر دو سوي رشد ”خود بخودي“ و رشد ”آگاهانه“ در جامعه مي انديشد و مبارزه براي «تغييرات بنيادين» را بر پايه ديالكتيك اين دو عنصر تنظيم مي كند!

اگر چپ روي، فراموش كردن ”عنصر خود بخودي“، و مطلق سازي ”عنصر آگاهانه“ در پديده ي رشد اجتماعي است، آن وقت، فراموش كردن ”عنصر آگاهانه“ در اين پديده، پذيرش هيچ معناي ديگري را جز راست روي ممكن نمي سازد. انديشه اي كه حتي در سند نشست كميته مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و هنگامي كه به توصيف تشديد روند استثمار انسان زحمتكش در ايران مي پردازد، و با وجود اين، مبارزه عليه اين استثمار را به عنوان وظيفه طبقاتيِ ماترياليستي (عيني- در برابر) و روزِ حزب طبقه ي كارگر ايران ارزيابي نمي كند و مسكوت مي گذارد، خواسته يا ناخواسته و بي ترديد دچار ”راست روي“ شده است!

 

كدام رفيق مسئول كه سكان «مبارزه ي طبقاتي زحمتكشان» را در حزب توده ايران در اختيار دارد، مي تواند و مايل است به اين پرسش پاسخ دهد، كه چرا در نشست كميته مركزي حزب كه بالاترين ارگان رسمي حزب ميان دو كنگره ي حزبي است، سخني از براندازي استثمار نيروي كار انسان از انسان در ايران مطرح نمي شود؟ مي خواهيم وظيفه ارتقاي سطح آگاهيِ طبقاتي- علمي را نزد طبقه كارگر ايران به چه كس ديگري بسپاريم كه حتي يك بار هم واژه ”استثمار“ در «پيام …» ما به طبقه ي كارگر ميهن مان پيش نمي آيد؟

آيا گم شدن واژه ي استثمار در «پيام …» اتفاقي است؟ از سر پركاري و شلوغ كاري و ندانم كاري است؟ و يا هدف جدا ساختن جنبش مبارزه جويي كارگري از حزب طبقاتي خود، از گردان متشكل و آگاه خود را دنبال مي كند، جدايي از حزب توده ايران را دنبال مي كند؟ آيا برپا شدن حزب ديگري در برابر حزب توده ايران دنبال مي شود؟

 

مدافعان ”موميا ابوجمال“، يكي از قديمي ترين زندانيان سياسي در كشور امپرياليستيِ ايالات متحده آمريكا، كه روزنامه نگار افريقايي تباري است كه سي سال در ”اطاق مرگ“ در انتظار اجراي حكم اعدام بود، توانستند هفته پيش براي ١٥ دقيقه اجازه ارتباط تلفني با او را بگيرند و در جريان برگزاري كنگره حزب دموكرات آمريكا با او مصاحبه ي زنده برگزار و آن را پخش كنند.

ابوجمال به پرسش زير در باره «مرزهاي نبرد اجتماعي در آمريكا» به طور مستقيم از سلول زندانش در پنسيلونيا پاسخ داد، «آيا براي او در قرن ٢١ام، مبارزه در جامعه [آمريكايي] در مرز ”جدايي رنگ پوست“ جريان دارد؟»

پاسخ مبارز افريقايي تباري كه مانند شش هزار زنداني ديگر در زندان هاي آمريكا به بيماري ويروسي كبد دچار شده است و مقامات زندان حاضر به درمان او نيستند – تا حكم اعدام را كه دادگاه لغو كرده است، با زجركش كردن او به مورد اجرا بگذارند -، براي ارزيابي از «پيام سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران به طبقه كارگر ميهن ما» ارزشمند است. او مي گويد، «بلي»، اما بلافاصله اضافه مي كند: «اما همچنين [مبارزه ي اجتماعي] در مرز مبارزه ي طبقاتي جريان دارد»! (”جهان جوان“، اول اوت ٢٠١٦)

 

آيا در «قرن بيست و يكم» در ايران جز اين است؟ آيا نيرو و حزب ديگري در ايران وجود دارد كه بايد و مي تواند «مرز نبرد طبقاتي» را به مثابه مرز اصلي «نبرد اجتماعي» تشخيص دهد و براي طبقه ي كارگر ايران برشمرده و آن را به سطح آگاهي طبقاتي زحمتكشان ارتقا دهد؟ آيا بايد رابطه سنتي زحمتكشان ايران، طبقه كارگر، زحمتكشان روستا، زنان و مردان زحمتكشِ لايه هاي ديگر جامعه مانند معلمان، پرستاران، جوانان و دانشجويان و ديگران با حزب توده ايران پاره و قطع گردد و در جستجوي پاسخ به پرسش خود براي شناخت «مرز مبارزات طبقاتي در جامعه» به ديگراني (به كدام حزب و سازمان؟) مراجعه كنند؟ درست آن هنگام مراجعه كنند و مجبور باشند مراجعه كنند، كه حتي در اسناد پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران نيز به نيازمندي خود به آگاهي طبقاتي دست نيابند؟

 

آيا رفيق گرامي محمد اميدوار، به مثابه سخنگوي حزب توده ايران، دلايل نبود نشان مبارزه ي ماركسيستي- توده اي، نبود انديشه ي ايدئلوژيك ماركسيستي- توده اي را در سند مصوبه پلنوم اخير توضيح خواهد داد و آن را براي زحمتكشان قابل درك خواهد ساخت؟

آيا بي پاسخ گذاشتن پرسش در باره وظيفه ي مبارزه ي ايدئولوژيك- سوسياليستي در حزب توده ايران، با خطر گم شدن پرچم «قشون زحمتكشان» همراه نخواهد بود و زمينه را براي جريان هاي مشكوك و منحرف نخواهد گشود، تا مبارزه ي طبقه كارگر را به راست و چپ روي بكشانند؟

آيا خطر نبود انتشار نشريه ي تئوريك- سياسي كميته مركزي حزب توده ايران، ”دنيا“، هنوز هم قابل شناخت نيست؟

آيا بي پاسخ گذاردن پرسش در باره پيوندِ وظيفه صنفي- دموكراتيك و سياسي- طبقاتي، زمينه را براي جولان عناصر مشكوكي از قبيل ”رزمين“ها نمي گشايد؟ تا با هتاكي هاي خود، بحث مشخص و جانبدارانه ي طبقاتي را به سوي جدل هاي فردي منحرف سازند، آن طور كه نمونه هايي از آن در گذشته نه چندان دور ديده شد؟

 

در نوشتاري ديگر، نگارنده به طور مشخص اين روند راست روانه را مورد بررسي قرار خواهد داد. نشان خواهم داد كه رفيق مسئول بخش كارگري كه در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران وظيفه ي نگارش مقاله هاي در ارتباط با مبارزه ي كارگران را در ايران به عهده دارد، و احتمالاً در تنظيم سند حزبي مصوب سومين پلنوم اخير نيز شركت داشته است، خط مشي ي را دنبال مي كند كه «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران (بخش جهان)» آن را «خط مشي سياسي- نظريِ توني بلر» ارزيابي مي كند.




مساله ي هژموني در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٥ (١١ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك. اقتصاد سياسي

ديالكتيك عمده و غيرعمده. وحدت منافع طبقه كارگر و لايه هاي مياني جامعه در مرحله ملي- دموكراتيك. اقتصاد سياسي و نقش برنامه ملي- دموكراتيك در اين مرحله. سوبيكِ حامل هژموني. مضمون يك پارچه ي دموكراسي و حاكميت. پل ارتباطي ميان گذشته و آينده، پيش شرط يافتن راه حل براي معضل هاي امروز. مقاله ١٥ تير آقاي فرشاد مومني. ”حاكميت ديژيتال“، اثر ماركسيست آلماني ماركوس يانزن.

 

رفيق عزيز ابي در نامه ي محبت آميز و تشويق كننده اي در ارتباط با مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست“ كه به موقع انتشار يافت، و پس از «درود به همه توده اي هاي شرافتمند»، پرسشي هايي را مطرح ساخته است كه در «صحبت با چند تن از رفقاي كارگر» موضوع بحث اند. او مي نويسد: «در صحبتي كه با چند تن از رفقاي كارگر داشتيم، سوالاتي در رابطه با اقتصاد سياسي مرحله ي دموكراتيك ملي مطرح شد كه به اختصار مي نويسم:

١- نمايندگاه سياسي بورژوازي ملي كدام يك از جريان ها و تشكل هاي موجود در جامعه ايران مي باشند؟

٢- پذيرش هژموني طبقه كارگر يعني پذيرش سوسياليسم، اين طور نيست؟

٣- در كشورهاي برزيل و ونزوئلا بورژوازي ملي بيش تر خود را به طبقه كارگر نزديك مي داند يا به سرمايه داري جهاني؟»

 

پرسش ها، من را به سال هاي دور برد كه در آن زنده ياد منوچهر بهزادي، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، نقش پرباري، همانندِ سراسر عمر كوتاه خود، به عهده داشت. در آن سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي، رهبري حزب با حوزه هاي حزبي در خارج از كشور دو يا سه ديدار چند روزه در سال برگزار مي كرد. ديدارهاي گروه ما با رفقاي رهبري كه در شهر ليپزيك آلمان برگزار مي شد، مي توان به دو بخش تقسيم كرد. يكي ديدار با رفقا كامبخش، اسكندري، گاهي اوقات با رفيق رادمنش و البته با رفيق طبري، كه چند ساعتي به طول مي انجاميد و شكلي به اصطلاح ”رسمي“ داشت و در روز نخست ديدار انجام مي شد. ”رسميت“ ديدارها با رفيق كامبخش و طبري رقيق تر بود و با رفيق اسكندري گاهي اوقات با شوخي و خنده نيز همراه بود.

ما، و حالا مي خواهم از خودم صحبت كنم، اما من انتظار زماني را مي كشيدم كه توضيح سياست رسمي و مواضع رسمي حزب كه در ”مردم“ نيز خوانده بوديم و پرسش ها در باره جوانب آن، به ”پرسش و پاسخ“ اصلي راه مي يافت. پرسش ها ديگر مرز و حدودي نداشت. اين، آن هنگام بود كه به قول زنده ياد رفيق طبري زمان «كار كشيدن» از «زنگيان تاريخ» فرا مي رسد (از ديدار خويشتن، ص ١٦٧)، زمان «كار كشيدن» از توده اي هاي انقلابي كه قرباني آن رفيق بهزادي بود! بقيه زمان باقي مانده از سفر، در واقع هم براي رفيق بهزادي، بيگاري بي زمان بود، كه با قدم زدن صبحگاهي در پارك نزديك خانه ي حزبي محل سكونت آغاز مي شد و تا پاسي از شب ادامه و تنها زير فشار ”دهن درّه“ها پايان مي يافت.

 

رفيق بهزادي هيچ پرسشي نبود كه بي پاسخ بگذار. همانند يك ”فرهنگ نامه“ي چند جلدي … با گنجينه اطلاعات خود براي هر پرسشي كه از هر گوشه ي جهان داشتيم، پاسخ درخور مي داد و با نقل از سخنان رفقاي ديگر و يا برگزاري ديدار مجدد با رفقاي ديگر، با رفيق زنده ياد كامبخش و به ويژه رفيق طبري، «بحث هاي جوشانِ سازنده و تكاملي» (رفيق سيامك) را به ثمر مي رساند. شيوه ي پاسخ گويي رفيق بهزادي برايم بسيار آموزنده بود. او همه پرسش ها را با توضيحي ”نظري“ آغاز مي كرد. ”عام“ را توضيح مي داد و با آن، موضعِ ماركسيستي- توده اي را در ذهن جا مي انداخت. آن هنگام، بحث را به مورد خاص، به موضوع پرسش مي كشاند.

راستش آن كه من اغلب گوش بودم تا پرسش كننده. گرچه كم اطلاعي علتي براي سكوت بود، اما آمادگي ذهني براي تميز ”عمده“ از ”غيرعمده“ هم بي دخالت نبود.

 

عمده و غيرعمده

از آن جا كه پاسخ به پرسش پراهميت مساله ”هژمونيِ“ طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب بدون تشخيص نقش عمده در مضمون پرسش ممكن نيست، اول نگاهي به ديالكتيك ”عمده و غيرعمده“ بيافكنيم كه به نظر مي رسد گره ي فكري را براي بسياري از توده اي ها در شرايط كنوني و در ارتباط با مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، يعني در ارتباط با مبارزه ي ”اتحادي“ حزب توده ايران تشكيل مي دهد.

 

عمده در هر پديده‏، آن ”لحظه“ و يا ”سويه“اي است كه تداوم پديده را تضمين مي كند.

رفيق  طبري آن را شناخت «تنه درخت» مي نامد كه بايد حتي از شاخه هاي تنومند نيز تميز داده شود.

به نظر مي رسد مفيد باشد، با بحثي مشخص در باره ديالكتيك عمده و غيرعمده، مضمون آن را قابل شناخت و درك ساخت. به اين منظور، مي تواند نكته اي در يك مقاله در ”راه توده“ (شماره ٥٦٠، ٣١ تير ٩٥) با عنوان ”چرا نمي توانند جلوي انحطاط اقتصادي ايران را بگيرند؟“، كمك باشد. برخلاف راه توده ي تا شماره ٩٥ (دوره دوم) كه با مسئوليت من انتشار يافت، مقاله كنوني بدون نام نويسنده انتشار يافته است.

مضمون انتقادي مقاله نشان مي دهد كه نويسنده با احساس، و يا با ”شم“ سياسيِ «اندك اندك پهلوان گشتن» (اط، نوش ياد به رزمندگان)، نكته ي پراهميتي را در ناتوانايي در عملكرد رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه يافته است كه انگيزه ي نگارش مقاله را نيز تشكيل مي دهد. نويسنده، اين نكته را در وجود سردرگمي در تعيين «هدف» براي رشد اقتصادي جامعه توسط حاكميت نظام سرمايه داري وابسته ارزيابي مي كند. او مي پندارد كه رژيم حاكم گويا ناخواسته به مجري برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي تن داده است!

مساله آگاهانه و يا ناآگانه بودن عملكرد رژيم موضوع بررسي اين سطور نيست، گرچه نقض غيرقانوني اصل هاي قانون اساسي با ”حكم حكومتي“ ترديدي در آگاهانه بودن اقدام ضد مردمي و ضد ملي باقي نمي گذارد. تغيير قانون اساس تنها با همه پرسي از مردم مجاز و قانوني است!

موضوع بررسي در اين سطور، شناخت ”عمده“ در پديده ي ”سردرگمي“ است.

نويسنده كه احتمالاً هنوز نگرش رشد يافته اي از برداشت ماركسيستي- توده اي ندارد، قادر به تشخيص ”عمده“ در پديده اي نيست كه مي بيند. احتمالاً نصيحت ”دلسوزانه“ او براي رژيم، نشان اين درنيافتنِ ”عمده“ است. مطلب را بشكافيم:

در بهترين حالت، نويسنده دريافته است كه داشتن «هدف» و دقيق تر، يك برنامه ي اقتصاد ملي- دموكراتيك براي گشودن راه رشد و فرازمندي جامعه ايراني در شرايط كنوني ضروري است، اما درنيافته است كه ”عمده“ براي پايان دادن به «انحطاط اقتصادي ايران»، دست و پا كردن نصيحت گونه يك «هدف»، به گفته مقاله ي ”راه توده“، «تدوين يك برنامه ملي» براي رژيم ديكتاتوري نيست، بلكه گزار از ديكتاتوري است.

براي او اين ”عمده“، روشن نيست كه مانع علّـي را براي «تداوم پديده»ي رشد اقتصادي در ايران نيز تشكيل مي دهد. او نمي تواند سرشت عملكرد سه دهه ي اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي را به مثابه علت ”عمده“ عقب افتادگي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني تشخيص دهد كه رژيم ديكتاتوري به عنوان نماينده عقب افتاده ترين لايه سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي آن را به مورد اجرا گذاشته است.

از اين رو نيز موضع درست انتقاديِ نويسنده مقاله در ارتباط با طرح مساله فقدان «هدف»، پيگير از كار در نمي آيد و بر باد مي رود. زيرا قلاب براي تغيير را به ”لحظه“ و يا ”سويه“ي «عمده» در هستي جامعه امروزي ايران نمي اندازد و لذا نمي تواند گره را بگشايد. (١) با اين سير ضروري نظري، به پاسخ مشخص به پرسش بپردازيم.

 

ديالكتيك درك ”هژموني“ در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

هژموني طبقه كارگر براي پيروزي مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب از اين رو ضروري و اجتناب ناپذير است، زيرا طبقه كارگر پيگيرترين طبقه در نبرد عليه سلطه نواستعماري امپرياليسم (كه در دكترين اوباما تظاهر مي كند) است! زيرا طبقه كارگر قرباني اصلي سياست امپرياليستي است! قرباني اصلي بار ضد انسانيِ سياستِ ”رياضت اقتصاديِ“ امپرياليستي است كه زنان در ميان اين قربانيان، زخم پذير ترين بخش آن را تشكيل مي دهند.

به اين استدلال مي توان نكته هاي پراهميت ديگري را نيز افزود كه به منظور جلوگيري از طول كلام، تنها به اين نكته اشاره مي شود كه طبقه كارگر نه تنها از اين رو كه قرباني اصلي نسخه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال امپرياليستي است، پيگيرترين گردان مبارز براي حفظ حق حاكميت ايران و استقلال كشور را تشكيل مي دهد، و به منظور حفظ قوانين حافظ منافع طبقه خود به مبارزه ي ضد امپرياليستي تا پايان متعهد باقي مي ماند. بلكه همچنين از اين رو پيگيرترين گردان را در اين نبرد تشكيل مي دهد، زيرا انقلابي ترين طبقه اجتماعي نيز است!

طبقه اي كه براي حفظ منافع خود كه در انطباق كامل است با منافع اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، برپايي جامعه سوسياليستي را دنبال مي كند كه در آن شرايط ضروري برقراري ”آزادي و عدالت اجتماعي (كه يك روند تاريخي و لذا نسبي است)“ براي اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما برقرار است.

لذا پاسخ به پرسش صراحت دارد. هدف، در طول زمان برپايي جامعه ي سوسياليستي است! آري، مرحله مي- دموكراتيكِ فرازمندي جامعه داراي جهت گيري سوسياليستي است! شناخت آگاهانه ي طبقه كارگر از اين واقعيت ضروري است. اين شناخت تجهيز كننده است!

 

”آزادي و عدالت اجتماعي نسبي“اي كه در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در سطح ”لحظه ي تاريخي“ قابل دسترسي است، تنها به سود طبقه كارگر نيست. زيرا، با پاسخ به اين پرسش گره خورده است كه ”مي خواهيم چگونه زندگي كنيم؟“ به سخني ديگر، در هم نوايي با نيازهاي انسان آزاد و دموكرات، در همنوايي با نياز گونه ي انساني قرار دارد. پرسشي كه عليه انباشت سود و سرمايه به نفع گروه كوچكي است كه «چنگ آزمند» خود را بر «ژندهء هستي» (ا ط) گونه ي انساني مي كشند؟

 

درست اين پرسش تعيين كننده: ”مي خواهيم چگونه زندگي كنيم؟“ را اقتصاد سياسيِ هيچ يك از اشكال نظام سرمايه داري، از شكل داعش گونه كنوني آن در ايران، تا ”دموكراتيك ترين“ شكل آن در كشورهاي پيشرفته سرمايه داريِ امپرياليستي اصلاً مطرح نمي سازد، چه برسد به پاسخ به آن!

پاسخ طبقه كارگر و حزب آن روشن و شفاف است و آن را، همان طور كه اشاره شد، با صدايي رسا و با سرِ افراشته فرياد مي زند و انساني بودن آن را با استدلالِ انديشه و شناختِ طبقاتي خود روشنگرانه توضيح مي دهد و براي آن تبليغ مي كند، زيرا اين پرسش، ”لحظه عمده“ را در هستي مردم ميهن ما و فرازمندي اقتصادي- اجتماعي آن تشكيل مي دهد!

اين موضع، موضعي انسان دوستانه و ميهن دوستانه است! اين پرچم ظفرنمون «قشون زحمتكشان» است كه نه تنها نبايد آن را پنهان داشت. بلكه بايد به طور دائم به افراشته نگاه داشتن آن پايبند بود!

 

امّــا، و اين امايي بزرگ است!

تنها با چنين موضع و با چنين سياست طبقاتي و مستقلِ حزب توده ايران است كه مي توان مساله هژموني در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را به سود ترقي اجتماعي، آزادي و صلح، و به سود اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما حل مي نمود. بيان و توضيح چنين موضعي توسط حزب طبقه كارگر پايبندي به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران است كه تعطيل بردار نيست، همان طور كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايارن نيز مورد تائيد و تاكيد قرار گرغته است!

 

اما، و اين امايي بزرگ و پراهميتي است كه بدون توجه دقيق و پر وسواس به آن، طرح مواضع پيش گفته به صورت مجرد و بي ارتباط با شرايط عيني و ذهني نبرد لحظه ي كنوني نزد لايه هاي ديگر اجتماعي (بورژوازي زير فشار خرد كننده اقتصاد سياسي نوليبرال امپرياليستي و خرده بورژوازي به طور روزافزون ورشكست شوند كه آقاي فرشيد مومني در مقاله ذكر شده با توانايي توصيف مي كند)، چيزي جز يك چپ روي نابخردانه و گرفتار آمدن در شرايط انفراد و جدايي از توده هاي نخواهد بود.

از اين رو است كه هشدار در گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به نشست تيرماه ٩٥ خود، نسبت به «چپ روي»، هشداري به جا و درست است!

 

به سخني ديگر، تحقق بخشيدن به هژموني طبقه كارگر در انقلاب ملي- دموكراتيك در شرايط كنوني جهان، بدون ايجاد پيوندي عميق و مسئولانه با لايه ها و طبقات مياني جامعه ممكن نخواهد بود، به بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، تنها با ايجاد چنين پيوندي ممكن خواهد بود. علت اين امر، نادرستي موضع پيش گفته و يا نفي آن نيست. علت آن است كه در اين مرحله ي طولاني از فرازمندي جامعه، به طور عيني- ماترياليستي، تجهيز همه ي نيروهاي ذينفع در فرازمندي جامعه ضروري است. وحدت منافع ميان اين طبقات و لايه ها، واقعيتي عيني است كه بايد ضرورت آن را به طور ذهني دريافت و درك نمود!

شرايط حاكم در جمهوري خلق چين، تائيدي است بر ارزيابي فوق.

 

دشمن طبقاتي در سطح جهاني و متحدان داخلي آن در شرايط بحران عميقِ اقتصادي- اجتماعي- تمدني (٢) دست و پا مي زنند كه بدون ترديد، در اتفاق نظر و عمل كامل عليه هر جنبش مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي وارد صحنه خواهند شد. وقايع جاري در كشورهاي آمريكاي جنوبي- كارائيب و نه تنها در اين منطقه، شاهدي است براي اين خطر واقعي!

تنها با قابل شناخت و درك ساختن مضمون واقعي، يعني عيني- ماترياليستيِ وحدت منافع ميان طبقه كارگر و نيروها و لايه هاي ميهن دوست بورژوازي ملي و خرده بورژوازي، شرايط برپايي اتحادي پايدار و پيگير براي يك دوران طولاني چندين دهه در ايران ايجاد مي شود.

تنها با شناخت اين ضرورت تاريخ توسط توده ها، تداوم اتحاد تضمين مي شود.

تنها چنين اتحادي كه حزب توده ايران آن را جبهه متحد خلق ناميده است، مي تواند براي پاسخ انقلابي به منظور حل معضل ها و مشكلات در راه فرازمنديِ دموكراتيك و ملي براي ايران و خلق هاي ساكن سرزمين كهنسالِ كشور ما موثر واقع شده و نقش تاريخي ايفا سازد!

ما بايد صداقت و پيگيري و مصمم بودن خود را در تئوري و عمل براي متحدان خود قابل شناخت و درك سازيم. گامي كه سخت است، اما ممكن است! زيرا به طور عيني تنها اهرم پيروزي لايه هاي ترقي خواه را در ايران تشكيل مي دهد.

درست از اين رو نيز ضروري است كه درك از مفهوم برقراري هژموني طبقه كارگر، برداشتي مكانيكي از كار در نيايد كه گويا پديده اي يك باره است كه مي توان با يك ”كودتا“ برقرار ساخت، و بايد گويا تداوم آن را با زور و فشار تامين نمود، آن طور كه دشمن طبقاتي و روشنفكران ضد ماركسيست و ضد توده اي به حزب توده ايران تهمت مي زنند!

ايجاد شرايط درك ضرورت برقراري هژموني طبقه كارگر، خود يك روند انقلابي طولاني است! روندي كه هر روزه بايد براي آن كوشيد! بايد هر روزه رابطه و بده و بستان با توده ها و متحدان را برقرار و حفظ نمود. از اين رو بايد «پرچم قشون زحمتكشان» را همواره بالا نگه داشت! اين يك نبردِ مبارزه جويانه ي فرهنگي- ايدئولوژيك و دموكراتيك و ترقي خواهانه است!

 

نبرد روشنگرانه- فرهنگي اي در اين مرحله، كه بايد تا پايان راه ترقي و رشد اجتماعي ادامه يابد، بايد بتواند توده ها را براي دستيابي به هدف هاي قابل دسترسي ي روزانه، جلب و تجهيز كند. امري كه تنها با شركت عملي آن ها در اِعمال هژموني ممكن خواهد بود. دموكراسي و شرايط دموكراتيك كنترل هژموني، و كوشش گام به گام براي بهبود عدالت اجتماعي بايد براي توده ها قابل درك همان قدر بشود و باشد، كه سرشت روند بودن بهبود شرايط هستي بايد براي آن ها قابل شناخت و درك گردد.

 

اين كه بايد سرشت روند بودن تغيير شرايط، قابل شناخت و درك باشد، به معناي ايجاد پل ارتباطي ميان گذشته و آينده است كه پيش شرط يافتن راه حل براي معضل هاي لحظه ي حال، براي امروز است. در چنين فضاي نبرد فرهنگي- روشنگرانه در جامعه است كه تك تك انسان ها، آگاهانه نه تنها همراهي در راه خواهند بود، بلكه همچنين خود عنصر حامل ”هژموني“ هستند،  سوبيكت آگاهِ تاريخي براي به پيش بردن روند ترقي خواهي هستند.

دموكراسي و حاكميت، مضموني يك پارچه، شناخته و درك شده مي يابد و از انتزاعي ”توخالي“، آن طور كه ماركس مي نامد، به تجربه ايِ قابل لمس، چشيدن، ديدن و شنيدن بدل مي شود، به سخني ديگر درك و به نيروي مادي بدل مي شود!

 

آن كس كه مي پندارد مي توان اين روند بغرنج را يك گروه حتي نه چندان كوچك از ”رهبران“ به سرانجام برساند، سخت در خطاست. اين روندي است در سطح جامعه كه بدون يك برنامه اقتصاد ملي جا افتاده و قابل كنترل توسط توده ها دست نيافتني است. براي تنظيم چنين برنامه اقتصاد ملي، بايد پيش تر ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك را شكافت و توضيح داد و در سطح جامعه قابل شناخت ساخت. ”اقتصاد سياسي“ اي كه ادامه يك اقتصاد سرمايه دارانه حتي در دموكراتيك ترين شكل آن نيست، بلكه مورد ”خاص“ي است كه ايراني ها بايد شرايط آن را براي كشورشان بيابند و تضمين كنند. آن ها مي توانند و بايد از تجربه هاي ديگر بهره بگيرند، اما بار كار اصلي را بايد خودشان به دوش بگيرند، روشنفكرانه همان قدر كه در عمل نيز.

 

بورژوازي ملي يا خرده بورژوازي ميهن دوست را در ايران و يا در هر كشور ديگر بايد با محك آمادگي آن براي بحث و گفتگو بر سر چنين برنامه بغرنج و پرمدعا و شكوهمند و آينده نگر و واقع بينانه- ماترياليستي سنجيد. افراد و گروه ها و نام هايشان را بايد شناخت، ارزيابي بايد اما ارزيابي از ”پرواز“ باشد.

بدون ترديد رفقاي ذيصلاح، به ويژه براي ناميدن گروه ها در ايران پاسخ به پرسش ها را تكميل خواهند نمود. آنچه كه در ارتباط با پرسش سوم و به ويژه اول بر مي گردد، نگارنده مطالعه ي مشخص كافي براي ابرازنظر قطعي در لحظه ي حاضر ندارد. به نظر من هنوز نمي توان نزد بزرگ سرمايه داران آمادگي جدايي از وابستگي به سرمايه ي مالي امپرياليستي را مشاهده نمود.

١- انگيزه ي نگارش مقاله در ”راه توده“ مي تواند بررسي افشاگرانه و روشنگرانه اي باشد كه اقتصاددان ايراني آقاي فرشاد مومني نگاشته است (شرق، ١٥ تير ١٣٩٥). اقتصاددان با توانمندي شرايط و علل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران را در مقاله پر مضمون خود افشا مي كند. براي او اجراي نسخه ديكته شده ي امپرياليستي و پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي آن، علت اصلي بحران حاكم است كه «بي سابقه ترين سطح صنعت زدايي در تاريخ اقتصاد صد ساله اخير ايران» را به كشور تحميل نموده است.

آقاي مومني در «كلام آخر»، پيشنهاد خود را مبني بر ضرورت تعيين «يك ساختار نهادي مشوق توليد» طرح مي كند كه بايد ”هدف“ برنامه ريزي «مجلس فعلي با همدلي، همكاري و همراهي دولت» باشد و «مسير اشتباه را متوقف كند.» به برداشت ارزيابي شايان توجه آقاي مومني، «يك ساختار نهادي مشوق توليد»، شرايط «بازتوزيعيِ فعاليت هاي توليدي [را ايجاد ساخته و] به طرز خارق العاده معطوب به گسترش و تعميق عدالت اجتماعي» مي شود.

بدين ترتيب، يك پيشنهاد ”تعميراتي“ در چارچوب نظام حاكم، چكيده ي مقاله ي افشاگرانه و روشنگرانه است. بررسي مضمون پيشنهاد ”تعميراتي“ در اين سطور هدف نيست، بلكه تنها نشان دادن مضمون انديشه ي ”تعميراتيِ“ «مهندسي اجتماعي» در مقاله  – بدون برخورد انتقادي به آن در اين سطور –  است كه همانندِ مقاله در ”راه توده“، در جستجوي تشخيص ”عمده“ براي گذار از علل علّي بحران اقتصادي- اجتماعي كنوني در ايران نيست.

لازم به توضيح است كه مقاله افشاگرانه و روشنگرانه آقاي فرشاد مومني، همان طور كه پيشنهاد او به مجلس و دولت نشان مي دهد، براي خود وظيفه بررسي شرايط گذار از وضع حاكم را تعيين نكرده است. ذكر اين نكته با توجه به انتشار اين مقاله در سايت هايي از قبيل ”مهر“ كه مي خواهند خود را سايتي ”توده اي“ بپندارند و بنمايند، بدون هر موضع گيري مشخص نسبت به آن، پرسش برانگيز است.

٢- كنترل ”برادر بزرگ“ كه با توسعه مداوم شبكه اطلاعاتي ديژيتال توسط حاكميت نظام سرمايه داري انجام مي شود و همچنين تشديد قوانين امنيتي و غيره، (مانند قانون ”جرم سياسي“ در ايران كه مصداق كامل نقض حق آزادي بيان و تظاهرات است و با هدف تشديد سركوب طبقه كارگر و امنيتي كردن مباره صنفي- دموكراتيك آن به منظور بهبود شرايط زندگي خود و خانواده اش به تصويب رسيده است)، سويه ي تمدني ي بحران جامعه سرمايه داري را برملا و قابل شناخت مي سازد.

نابودي انديشه انسان دوستانه دوران روشنگري و انسانيت، عمق اين بحران تمدني- فرهنگي را با عنوان ترانس هومانيسم transhumanismus در جامعه سرمايه دوران افول قابل شناخت كرده است. امري كه با برقراري سلطه ديژيتالي حاكم بر هستي جامعه انساني، نابودي «هويت انساني» و نابوديِ «استقلال و رهايي انسان» را دنبال مي كند. «از اين رو، ترانس هومانيسم رشد اخلاقي و مضموني هومانيسم نبوده، بلكه يك سير قهقرايي و پس رونده ي تمدني را براي جامعه انساني و انسان تشكيل مي دهد.» (ماركوس يانزن، ”حاكميت ديژيتال“، ص ٢٨٤).




فرار دسته جمعی و بحران اقتصادی سرمایه داری و سیاست های امپریالیستی

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٤ (٩ مرداد)

واژه راهنما: سياسي
رفيق سيامك در ارتباط با فرار دسته جمعی مهاجران و پناهندگان كه نتیجه ی تلاش کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی به منظور کم کردن عواقب بحران اقتصادی سرمایه داری است، مي نويسد:

 

بسیاری از مردم از جان گذشته همچنان از بخش های ناامن جهان به سمت اروپا در حرکت هستند. آن ها با گذشتن از آب و آتش  دست به یک سفر خطرناک و غیر قابل پیش بینی برای رسیدن به ”مدینه فاضله” می زنند،  تا به آن جایی که به زعم ایشان هم صلح و هم نان است، برسند. همزمان موجی از قتل و ترور کشورهای مختلف غربی را به وحشت شبانه روزی انداخته است.
سیاستمداران جناح راست افراطی و رسانه های سطحی سخت تلاش می کنند تا از این حوادث غم انگیز بهره برداری سیاسی و اقتصادی کنند. تمرکز اصلی سیاستمداران جناح راست افراطی، تاکید بر روی اندازه نسبتاً کوچک اروپاي متمدن در مقابله با مردم عجیب و غریب غیر مسیحی و مسلمان است. این سیاستمداران نگران ارزش های ”خوب” غربی هستند و دائماً فریاد می زنند: “همه ی دستاورد های  سال های کار سخت و سعی و کوشش ما برای ایجاد یک جامعه مرفه، آزاد و صلح آمیز دارد نابود می شود”. “چرا ما باید تاوان تنبلی های  آفریقایی ها  و فلسفه جنگی انسان های بنیادگرای خاورمیانه را پرداخت کنیم ؟”
رسانه ها با انعکاس تصاویر صحنه های خون آلود و خطرناک و احساسی، همراه با فروش بی شمار نشریات خود، خوف و ترس از ناشناخته ها را به رگ جامعه های اروپایی تزریق می کنند. بسیاری از رسانه های غربی همزمان و همزبان، پاسخ طبیعی مردم ”جهان سوم“ را به جنگ ها، ازجمله به جنگ اقتصادي در چند دهه اخير و بحران اقتصادی آفریده شده توسط نئولیبرال ها، با شگردِ دامن زدن به بیگانه ستیزی مردم کشورهای غربی عليه ”افراط گرایی“ و ”وحشی گریِ“ مردم کشورهای ”جهان سوم”، به وسيله تحكيم مواضع ارتجاعيِ خود بدل مي سازند.

آن ها با شيوه ي تقلیل گرایی بی نظیری، علل اصلي فرار دسته جمعي را پرده پوشي مي كنند. آن ها مي كوشند، با شيوه تقليل گرايي، علل فاجعه انساني ناشي از سلطه نظام سرمايه داري دوران افول را كه ابعادي در سطح سرنوشت گونه ي انساني مي يابد، در ابهام قرار دهند. آن ها مي كوشند با شيوه ي تقليل گرانه، شناختِ خطر توليد و مصرف سرمايه دارانه را در خدمت انباشت سود و سرمايه، كه در كنار بمب اتمي به اهرم دوم براي نابودي هستي بر روي زمين بدل شده است، براي انسان ناممكن سازند. همه این حوادث جانگداز و غم انگیز ناشي از فرار دسته جمعي انسان هاي محروم، به جای یک تجزیه و تحلیل عمیق از عوامل آن، با یک شیوه ي ساده ي تقلیل گرایانه و پوپولیستی بیان و به توده های اروپایی عرضه  می شود.
فرار دسته جمعی از جنگ و فقر به عنوان تلاش های فردی برای رسیدن به یک زندگی بهتر از طریق دزدین زحمت های مردم اروپا و مسموم کردن جامعه اروپا ارائه می شود، بدون آن که سیاست ها و مسئولیت های دولت های نئولیبرالی غرب زیر سوال قرار گیرد.
متاسفانه اینجا و آنجا ما افرادی با ادعای مارکسیستی را هم میبینیم که به جای یک تحلیل مارکسیستی- دیالکتیکی به دام اسلام ستیزی رایج و معمول می افتند. به جاي افشايِ مذهب ارتجاعي در خدمت نظام سرمايه داري، به جاي نشان دادن منافع مشترك اسلام ارتجاعي با نظام سرمايه داري امپرياليستي، در بوق مهاجرستيزي مي نوازند.
هدف این نوشته تحلیل روانی و اجتماعی اعمال وحشتناک انسان های بیمار، منزوی و طرد شده علیه انسان های بیگناه و بعضاً هم طبقه خویش نیست، هر چند که این کار به جای خود کاری است با ارزش و مفید ولی در حوصله این نوشته نمی گنجد. در اینجا ما سعی می کنیم تا نشان دهیم  که فرار دسته جمعی دارای ریشه های عمیق در بحران دوره ای و ساختاري اقتصاد سرمایه داری دارد كه پس از چهار دهه جنگ اقتصادي نوليبرال عليه انسان و انسانيت، در ابعادي جهاني خود مي نمايد.

بحران اقتصادی
همه شاخص های کلیدیِ اقتصادی نشانگر ادامه بحران است. اگر چه نرخ سودِ سرمایه در حال سقوط است، ولی مجموعه  سود شرکت های چند ملیتی در حال افزایش است. این در حالی است که این سودهای کلان موجب سرمایه گذاری در تولید برای ایجاد شغل جدید نمی شود. بلکه این مازاد یا به سهامداران پرداخت می شود و یا  در اوراق بهادار سرمایه گذاری می شود. این در حالی است که بیکاری هنوز بیش از حد بالا است، و مصرف و تقاضا همچنان ناپایدار باقی مانده است. این نشانه های کامل ادامه یک دور باطل است.
با سخت جانی این بحران و در جهانی با اقتصاد پیوسته، تا حد زیادی مکانیزم های شناخته شده گذشته دولت ها در کنترل بحران از طریق سیاست های پولی حذف شده است. بحران  کنونی کشورهای سرمایه داری را مجبور به اتخاذ دو سیاست به ظاهر مختلف اما در واقع مکمل می کند: تسخیر بازارهای جدید و کنترل بر منابع انرژی و تشديد نابودي قوانين حافظِ منافع و سلامت نيروي كار زحمتكشان.

جستجو برای بازارهای جدید
در حال حاضر اوضاع در روسیه برای شرکت های غربی مطلوب نیست. پس از سال ها ی طلایی دوران یلسین که این شرکت ها  با  خرید شرکت های تولیدی صنعتی و انرژیِ با استعداد شوروی به قیمت ارزان، سودهای کلانی برده اند، در ديگر بر همان پاشنه نمی‌چرخد. قدرتمندان  جدید روسیه نقشه ها و رویاهای دیگری برای روسیه نو دارند که تقسیم منابع طبیعی کشور با شرکت های غربی جزوی از آن نیست.
دولت های غربی  سخت سعی می کنند تا از طریق گسترش عملیات نظامیِ ناتو برای تضعیف روسیه، به فتح برخی از بازارهای قدیمی روسیه دست یابند. جناح راست در اتحادیه اروپا بسیار مشتاق به ایجاد یک درگیری با روسیه است. این تنش به  ناتو کمک خواهد کرد تا هم افزایش بودجه نظامی و دلیل حیات  خود را  توجیه کند، و هم با توافقنامه های تجاری میان شرکت های اروپایی و آمریکایی با کشورهای “مستعمره”  جدید در شرق اروپا بازارهای جدیدی ایجاد کند. به طور خاص، دسترسی به منابع گاز برای این شرکت ها بسیار جذاب است. دلیل درگیری آمریکا با چین در مورد جزایر دریای جنوبی چین که پتانسیل استخراج گاز دارد را نیز باید در همین تلاش یافت .

نیروی کار ارزان
ادامه بحران، کشورهای غربی را زیر فشار بیش تری قرار می دهد تا برای به دست آوردن نیروی کار ارزان از یک سو حقوق اجتماعی تاریخی به دست آمده را از طریق تضعیف اتحادیه های کارگری و “دامپینگ اجتماعی” مورد تهاجم قرار دهند.
و از طرف دیگر، با  انتقال شرکت های تولیدی سعی می کنند به نیروی کار ارزان کشورها ی ”جهان سوم” دست یابند. اما هر دو سیاست موجب کاهش قدرت خرید مردم در کشورهای غربی و در نتیجه موجب کاهش تقاضا برای کالاهای تولیدی و افزایش بیکاری می شود.
بر خلاف آنچه نیروهای راست نئولیبرالی تبلیغ می کنند، نژادپرستی دلیل و انگیزه رای دادن زحمتکشان انگلیس به خروج از اتحادیه اروپا نبوده است. بلکه این رای نتیجه مستقیم اجرای سیاست های نئولیبرالی است.
بر خلاف تبلیغ نئولیبرال ها و راست های افراطی، سیاستمدارانی چون مرکل، مهاجر و پناهنده دوست  نیستند. بلکه این دسته از سیاستمداران با تحلیل بحران و دموگرافی جامعه، مهاجرت را همچون تزریق ویتامین به جامعه بیمار و سالخورده سرمایه داری این کشورها لازم و ضروری می دانند. این سیاستمداران متوجه شده اند که برای زنده نگه داشتن دستگاه سرمایه داری، مجبورند که تولید برخی از کالاها ی کلیدی را  به غرب بازگردانند، اما با یک نیروی کار ارزان تر و جوان تر وارداتی بدون سنت مبارزاتی سندیکایی.

کنترل منابع انرژی
کنترل بر مواد خام، از جمله منابع انرژی، و یا خطوط لوله نفت و گاز، از مهم ترین عنصر سیاست غرب در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه است. این کار اغلب از طریق تهاجم و اشغال، ايجاد بی ثباتی و یا تقسیم کشورها به کشورهای کوچک غرب پسند اتفاق می افتد.
از اثرات جانبی “بالکانیزه” کردن  این کشورها، تخریب تولید داخلی و بورژوازی ملی نوپای است، که توانایی موتور رشد اقتصاد کشور بودن را دارد. ولی با تخریب تولید داخلی این کشورها به طعمه بی دفاع در مقابل هجوم کالاهای وارداتی تبدیل می شود.
این واضح است که هم  جنگ و هم تخریب فیزیکی ازعواقب تلاش امپریالیستی برای کنترل بر منابع انرژی منطقه ما است. بنابراین پدیده های فرار دسته جمعی مهاجران و پناهندگان نتیجه ی تلاش کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی به منظور کم کردن عواقب بحران اقتصادی سرمایه داری است.
در زیر به اختصار به دلایل دو پدیده مشابه مهاجرت و پناهندگی می پردازیم.

مهاجرت
این درست است که همه افرادی که از مرزهای متفاوت  وارد اروپا می شوند، قربانیان زندان، شکنجه و بمب گذاری نیستند. بسیاری به خاطر نابود شدن اقتصادی کشور و از بین رفتن اساس هستی خود در حال فرار هستند. این افراد برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر فقط به اروپا مهاجرت نمی کنند. بلکه بسیاری از جوانان آفریقایی به دنبال فرصت های شغلی از طریق مناطقی پر از جانوران وحشی و درنده  به آفریقای جنوبی نیز مهاجرت می کنند. بسیاری از آن ها در طول راه کشته، و بسیاری دیگر که  به پایان راه می رسند، متاسفانه بجای کار با فقر و بیماری و مرگ مواجه می شوند. همان زمان شرکت های چند ملیتی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار را در سال از کشورهای آفریقایی بدون پرداخت مالیات خارج می کنند.
بر طبق آمار موسسه آکسفام، 85 فردِ ثروتمند جهان به اندازه  نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. و یک درصد از جمعیت جهان، 65 برابر نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. بسیاری از مردان بیکار در شهرهاي بزرگ ”جهان سوم” به امید یافتن کاری برای زنده ماندن، در خیابان ها پرسه  می زنند. به عنوان مثال، طبق آمار سازمان ملل متحد در آمد ٤٠ درصد از مردم مصر کمتر از  دو دلار در روز است. حدود یک پنجم افراد در کشورهای در حال رشد، با  کمتر از 1.25 $ در روز زندگی می کنند. یک چهارم کودکان زیر پنج سال جهان رشد کافی ندارند. تولید ناخالص جهان از سال 1990 تا امروز بیش از 250 درصد رشد کرده است، ولی تعداد مردمی  که با  کمتر از پنج دلار زندگی را می گذرانند درهمین دوران افزایش یافته است. نتیجه 95 درصد از رشد اقتصادی  جهان به جیب 40 درصد از ثروتمندترین افراد جهان می رود. هفت نفر از ده نفر جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می کنند که نابرابری درآمد در طول 30 سال گذشته افزایش یافته است. نزدیک به یک میلیارد از مردم جهان هنوز در فقر شدید زندگی می کنند. در سال 2014، هر روز 42000 نفر به علت جنگ مجبور به  ترک خانه های خود شدند.
نابرابری در جهان هرگز به اندازه امروز قابل مشاهده و ملموس نبوده است. بخش بزرگی از جوانان در کشورهای فقیر با دسترسی به رسانه های اجتماعی و تماشای سریال های غربی به وجود نابرابری در میان مردمان جهان آگاه هستند. آن ها چاره ای دیگری جز امتحان شانس خود ندارند. وقتی فرار از مرگ ناشي از گرسنگی، به تنها انتخاب ممكن بدل مي شود، ریسکِ از دست دادن جان آسان تر می گردد. ولی باید به خاطر داشت که به قول خانم مقرینی وزیر خارجه اتحادیه اروپا، بخش نا چیزی از مهاجران جهان وارد اروپا می شوند.

پناهندگان
انگار که تلفات عظیم انسانی در افغانستان، عراق و لیبی به اندازه کافی فاجعه آمیز نبود و نیست، كه ظاهراً به طور ”ناگهانی“  غرب علاقه عجیبی به اهداي دموکراسی به مردم سوریه پیدا کرد. در واقع امر اما برای خلاص شدن از رژیم کنونی سوریه به دلایل اقتصادی  (به عنوان مثال خط لوله گاز از ایران به اروپا از طریق عراق و سوریه و لبنان) و سیاسی (سوریه در واقع تنها کشورعربی بدون قرار داد صلح با اسرائیل است) فرصت مناسبی پیدا کرد.
دخالت نظامی آمریکا و اروپا در امور داخلی کشورهای مختلف به تقویت گروه های بنیادگرا در این کشورها منجر شده است. این گروه ها با تفاسیر خشن و بدوی خود از اسلام با ایجاد رعب و وحشت و خشونت و قتل یکی از عاملان اصلی موج فرار پناهندگان هستند. با حمایت و تشویق کشورها ی غربی، قطر و ترکیه گروه های تروریستی همچون داعش و جبهه النصره منطقه  را به جهنم  زنان و کودکان و قتلگاه مردان تبدیل کرده اند.
اشتیاق کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی ارزان نه تنها موجب  مرگ و نابودی در کشورهای جنگ زده شده است. بلکه موجب ویرانی زیرساخت های اقتصاد کشورهای همسایه هم می شود. این کشورها نه تنها با اسکان دادن میلیون ها پناهنده  در کشور خود زیر ساختارهای خود را زیر فشار قرار داده اند، بلکه با از دست دادن  بازارهای سنتی خود در کشور همسایه جنگ زده، بخشی از صادرات خود را نیز از دست داده اند. هر دو این عامل موجب رشد تورم و بیکاری در این کشورها می شود.
این در حالی است که کشورهای ارتجاعی که خود از آغازگران و مشوقان این جنگ ها بوده اند، نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی کنند، بلکه در این دوران سخت پول هایی را که می بایست خرج سرمایه گذاری در اقتصاد این کشورها می شد، به خرید جنگ افزارها برای مقابله با دشمنان واقعی و خیالی مصرف می کنند. قابل ذکر است که یک کشور بسیار کوچک مانند عربستان سعودی در میان 10 کشور با بالاترین هزینه های نظامي قرار دارد!

نتیجه
بحران اقتصادی سرمایه داری، همگانی، جهانی و سر سخت است، و به خاطرسیاست امپریالیستی غرب بخش بزرگی از عواقب این بحران به کشورهای در حال توسعه در شمال آفریقا و شرق میانه تحمیل شده است. در نتیجه میلیون ها انسان در این کشورها یا در حال فرار از جنگ و یا در جستجوی یک زندگی حداقل کشور خود را ترک کرده اند و می کنند.
تجزیه و تحلیل از پدیده های مهاجرت و پناهندگی بدون در نظر گرفتن بحران اقتصادی سرمایه داری و سیاست امپریالیستی غرب یک تحلیل کامل و جامع نیست.
اروپا شاید کم و بیش با موفقیت بتواند مشکل فعلی پناهندگی و مهاجرت را حل کند. ولی این کار تسکین درد است، درمان بیماری نیست. درمان ريشه ي براي معضل گونه ي انسان، گذار از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري است كه به خطر براي بقاي هستي بر روي زمين بدل شده است.
تصور حل این مسئله بدون تغییر نظام ناعادلانه اقتصادی غالب در جهان، تصوری است غلط.

 

سيامك

منابع
Egypt: Economist Intelligence Unit: 2015
Financial times: Why the Fed balked at raising rates | The Exchange: 2015
Oxfam International: 2015
UN: Sustainable Development : 2015




بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست! تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی! گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه 1395

مقاله شماره: 1395 / ٤٣ (٨ مرداد) (به منظور تسهیل در جستجو، كل مقاله انتشار می یابد)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

 

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری. فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! شرايط انتشار نشريه دنيا؟ مبرميت فعاليت نظري- تئوريك- فلسفي در حزب و در جامعه.

 

نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران در ماه جاري به پرسش هاي سياسي و اقتصادي بسياري كه در برابر مردم ميهن ما مطرح است، پاسخ هاي شايسته مي دهد. از اين رو دستاورد نشست را مي توان مورد تائيد قرار داد و براي تحقق بخشيدن به آن كوشيد. منطق حاكم بر گزارش به ويژه در آن بخشي كه ضرورت گذار از ديكتاتوريِ ولايي را به مثابه عمده ترين وظيفه روز جنبش مطرح و مستدل مي سازد، ترديدي باقي نمي گذارد كه شيوه هاي مماشاتگرانه با ديكتاوري، شيوه هايي در خدمت بقا و نه حل تضاد روز و عمده در جامعه امروزي ايراني است.

چنانچه گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران پيش از ارايه به نشست به منظور ابرازنظر در اختيار توده اي ها گذاشته شده بود، آن طور كه در ارتباط با گزارش به ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ عملي شد، نگارنده نكته هاي زير را به آن مي افزود:

اول- در ارتباط با بخش اقتصاديِ گزارش

مقدمه: توصیف وضع اقتصادی و بحران حاکم بر ایران كه بيش از يك صفحه از هشت صفحه گزارش را در برمي گيرد، به طور همه جانبه و با دقت شايان تحسين، اقتصاد سياسي نوليبرالِ ديكته شده توسط ارگان هاي مالي امپرياليستي را بر ملا ساخته و سرشت ضد مردمي و ضد ملي آن را افشا نموده و نشان مي دهد كه اين برنامه تحميلي كه اكنون به مدت سه دهه در ايران به مورد اجرا گذاشته شده است، جز بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي، جز فقر، بيكاري، واردات بي رويه، نابودي توليد داخلي و تشديد استثمار زحمتكشان، پيامدي براي مردم ميهن ما نداشته است.

اجراي اين سياست اقتصادي همچنين به تشديد وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي انجاميده است. نابودي قوانين ملي در خدمت حفظ منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، از قبيل بيمه هاي بيماري و بيكاري و بازنشستگي كه پيامد ”آزادسازي اقتصادي“ است، روند تشديد بحران اقتصادي، و به طور روزافزون، روند وابستگی سیاست رژیم ولایی را به برنامه استراتژیکِ سياسي- نظامي امپرياليسم به دنبال داشته و استقلال سياسي- اقتصادي كشور را برباد مي دهد. ادامه اين سياست، ايران را به كشور نيمه مستعمره وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بدل مي سازد.

لذا خواست خروج از شرايط سلطه ديكتاتوري كه به منظور گشودن راه رشد اجتماعي و اقتصادي كشور در گزارش … مورد تاکید قرار می گیرد را بايد نتيجه گيريِ منطقي از شرايط عيني حاكم بر كشور دانست كه با طرح شعار ”جبهه ضد ديكتاتوري“، دستاوردِ بزرگ جنبش توده اي را تشكيل مي دهد.

از درونِ توصيف همه جانبه بحران اقتصادي ناشي از اقتصاد سياسي نوليبرالِ حاكم، كه متواضعانه «بيان مختصر درباره وضعيت اقتصادي ايران» ناميده مي شود، در گزارش … چنين نتيجه گيري مي شود: «با ادامه وخامتِ وضع اقتصادي و تشديد فشار بر اكثريت مردم ميهن ما، جامعه به سمت تنش هاي جديد و اعتراض هاي گسترده اجتماعي مي رود كه حزب ما و نيروهاي مترقي و اصلاح طلب كشور بايد خود را براي آن آماده كنند …».

گزارش … در ادامه سخن، جاي ترديد باقي نمي گذارد كه «ورشكستگي اقتصاديِ كشور  – كه پيامد مخرب آن در سطحي گسترده دامن اكثريت عظيمي از زحمتكشان ميهن مان را گرفته است –  … نتيجه سياست هاي كلان اقتصادي رژيم در سال هاي اخير است، يعني سياست هايي كه به طور عمده بر مبناي تامين منافع كلان سرمايه داران تجاري و سرمايه داري بوروكراتيك- انگلي در چارچوب دلالي و رانت خواري و بر ضد پيشبرد امر توليد داخلي تنظيم شده اند.» (تکیه همه جا از ف ع)

 

به سخني ديگر، گزارش هيئت سياسي ك م ح ت ا ترديدي باقي نمي گذار كه «تنش هاي جديد و اعتراض هاي گسترده اجتماعي» كه بايد انتظار وقوع آن را در جامعه ايراني داشت، پيامد ”اقتصاد سياسي نوليبرال“ اعمال شده توسط رژيم ديكتاتوري ولايي است. اين رژيم به ابزار زور و سركوب براي تحقق بخشيدن به اين «سياست طبقاتي» در خدمت لايه هاي برشمرده حاكميت نياز دارد كه گزارش … در ادامه به توضيح آن مي پردازد!

 

از اين منطق درست و برّا اين نتيجه گيري قانونمند است كه مردم ميهن ما و در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و … خواستار حذف ديكتاتوري از اين رو هستند كه با گوشت و پوست خود نيازمندي به اقتصاد سياسي جايگزين ديگري را احساس مي كنند كه در خدمت حفظ منافع طبقه ها و لايه هاي زير فشار و منافع ملي ايران و مردم آن قرار دارد!

آيا اين طور نيست؟ آيا مردم ميهن ما، در مركز آن زحمتكشان خواستار و نيازمند يك اقتصاد سياسي مردمي و ملي نيستند؟ آيا اين نياز را با همه وجود خود و با همه دستگاه هاي احساسي خود و عقل و شعور طبقاتي خود درك نمي كنند؟ آيا مبارزه ي جان بازانه رفيق جعفر عظيم زاده كه با ٦٢ روز اعتصاب غذا بار ديگر در زندان اوين را گشود، مبارزه عليه ”گرسنگي“ و فقر زحمتكشان نيست كه رژيم ديكتاتوري براي تحميل آن، پشت آنان را با احكام جابرانه خونين مي كند؟

لذا آن جمله و نكته اي كه نگارنده مي كوشيد به گزارش اضافه شود، تعريف اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است كه كنگره ششم حزب توده ایران در قريب به چهار سال پيش آن را طرح و مستدل ساخته است!

جای خالی طرح اقتصاد سیاسیِ مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب که با پیشنهادهای مشخص در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، در گزارش … نه تنها “می درخشد”، بلکه همچنین اندیشه ی توده ای را بر آن می دارد، در باره علت نبود و طرح نشدنِ اقتصاد سیاسیِ جایگزین بیاندیشد!

 

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران!

ظهورِ به ظاهر غیرمترقبه ی پدیده ی “برنی” در جریان تعیین نامزد انتخابات ریاست جمهوریِ حزب دموکرات در آمریکا، و یا انتخاب به ظاهر غیرمترقبه “کُربی” به عنوان رئیس حزب کارگر انگلستان، برای اندیشه مارکسیستی- توده ای پدیده ای غیرمترقبه نبوده، بلکه قانونمند است! هر دوی این پدیده ها و نقش برجسته دو سیاستمدار، با طرح خواست های اجتماعی به سود زحمتکشان گره خورده و از این رو غیرمترقبه نیست. ظهور این پدیده به طور عینی و ماتریالیستی به معنای نیاز زحمتکشان و محرومان در جوامع زیر سلطه ی اقتصاد سیاسی نولیبرال است.

جستجوی نیروهای “چپ” و ترقی خواه در کشورهای متروپل سرمایه داری در اتحادیه اروپا برای یافتن برنامه B در برابر نسخه اِعمال شده ی “ریاضت اقتصادی” در چارچوب برنامه ی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی”، همان قدر پیامد نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین را در برابر سلطه سرمایه مالی امپریالیستی در این کشورها تشکیل می دهد که پشت خونین کارگر و دانشجوی ایرانی و اعتصاب غذای 62 روزه ی عظیم زاده، پیامد و نشان نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین برای ایران است.

از این روست که سکوت در باره برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی برای ایران در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشست اخیر آن، می درخشد و نبود موضعی را عیان می سازد که همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، بدون هر استدلالی به درون گزارش … راه یافته و این پرسش را در برابر رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوای سخنگوی حزب توده ایران مطرح می سازد که با این سکوت، چه هدفی دنبال می شود؟

به سخنی دیگر، این پرسش مطرح می شود که آیا آن نیروهای راستگرا و تسلیم طلب و مماشاتگر که گزارش … به افشای آن ها پرداخته است، از سکوت در باره اقتصاد سیاسی جایگزین در گزارش … تقویت می شوند و یا تضعیف می گردند؟!

آن هنگام که جامعه ایرانی و همه طبقات و لایه های زحمتکش و ملی نیازمند یک برنامه اقتصاد ملیِ ترقی خواهانه ی جایگزن به سود منافع مردم و مصالح استقلال ایران و منافع ملی کشور هستند، گزارش … با چه هدفی از طرح چنین برنامه جایگزین دوری می کند که در ششمین کنگره حزب توده ایران ساختار اساسی و کلی آن به تصویب رسیده است؟

با چه توجیه ی گزارش … پرچمی را برنمی افرازد که لایه ها و طبقات زحمتکش و میهن دوست می توانند به دور آن جمع شوند و مبارزه ی خود را علیه راست ترین مواضع مماشات گران سازمان دهند؟ و برای انزوای رژیم دیکتاتوری که با پرچم اقتصاد سیاسی نولیبرال در دستش در برابر مردم قرا گرفته، به مبارزه برخیزند؟

کدام اهرمِ «مبارزه جویانه»ی دیگری که گزارش در برابر اصلاح طلبانِ استحاله شده مطرح می سازد، برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” و تجهیز زحمتکشان در اختیار حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد، جز طرح اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 است؟

کدام اهرم دیگر برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” در اختیار حزب طبقه کارگر قرار دارد، جز توضیح و تشریح برنامه اقتصاد ملی ای که متکی است بر وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب؟

 

دوم- چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد

گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به درستي رئيس «شوراي سياست گذاري اصلاح طلبان» را مورد انتقاد قرار داده و سياست پيشنهادي او را افشا مي كند كه «نه تنها مردم را به چالش طلبيدن ارتجاع فرانخواند، بلكه مردم و جنبش اصلاحات را از هرگونه حركت اعتراضي منع كرد و اساس كار را بر مذاكره و تلاش در جهت زدوبندها و توافق هاي پشت پرده و گرفتن اجازه و توافق با ”رهبري“ رژيم گذاشت.»

 

پيشنهاد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در برابر پيشنهاد اين راست ترين و تسليم طلبانه ترين و مماشات گرانه ترين نماينده اصلاح طلبان چيست؟ چه مي تواند باشد، چه بايد باشد؟

گزارش … در همين زمينه به درستي مي گويد: «ما … معتقديم كه ”پروژه ي اعتمادسازي با حاكميت“ در عمل به معناي خارج كردن مردم از صحنه مبارزه سياستي و به چالش نطلبيدن سياست هاي [بخوان اقتصادي؟!] ولي فقيه و شوراي نگهبان، و در خدمت تحكيم استبداد و برخلاف مصالح ملي ميهن است. …».

 

این موضع قاطعانه و شفاف در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه 1395 خود به این معناست که مردم میهن ما در تضادی آشتی ناپذیر با روبنای سیاسی رژیم دیکتاتوری عنان گسیخته ی ولایی و با زیربنای اقتصادیِ به غایت ضد مردمی و ضد ملی نظام حاکم قرار دارند.

تضادی که حل آن تنها با گذار از شکل دیکتاتوری سلطه حاکمیت و گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم ممکن می گردد!

به منظورگذار از تضاد حاکم، باید اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب را به ثمر رساند، تا راه رشد مستقل جامعه ایرانی گشوده گردد؛ و با برقراری آزادی های اجتماعی و فردی قانونی و تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی نسبی و رشد یابنده، ثبات اجتماعی و صلح را برای مردم میهن ما به ارمغان آورد!

مخالفت مستدل و پیگیر گزارش … علیه مماشات گران، در ادامه گزارش به طرح پیشنهاد «تغییرات بنیادین» که ضرورت تحقق بخشیدن به آن در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، نمی انجامد، بلکه به پذیرشِ غیرمسستدل و نادرست جدایی میان مقوله آزادی و عدالت اجتماعی دهان باز می کند که خواست ارتجاع حاکم و انواع جریان های سوسیال دموکرات در ایران است، ازجمله آن هایی که خود را “چپ” و حتی توده ای قلمداد می سازند از قبیل “راه توده”ی قلابی!

هدفِ صغرا و کبرا چینی های ذهن گرایانه در ادامه گزارش …، نفی مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در باره ی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و جایگزین ساختن آن با مرحله بورژوا- دموکراتیک انقلاب است!

توده ای ها هیچ گاه به چنین سیاست قهقرایی و نادرست آری نخواهند گفت! زیرا …

مبارزه علیه سلطه  بلامنازع سرمایه مالی امپریالیستی بر جهان، راه حل قهقرایی ندارد! تسلیم و مماشات گری نیست! راه حل، تنها شکستن انقلابی این سلطه و نبرد مبارزه جویانه و به جلو علیه آن است. نبردی که ضرورت آن در سراسر جهان هر روز بیش تر توسط نیروهای انسان دوست درک می گردد!

مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، انقلاب سوسیالیستی نیست! هدف آن برپایی سوسیالیسم نیست! بلکه هدف، برپایی نظام انسان دوستانه ای است که آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را برای مردم به ارمغان می آورد، می تواند به ارمغان آورد، اگر با دریات و هوشمندی و در عین حال با آگاهی انقلابی به مورد اجرا گذاشته شود!

هیچ یک از الگوهای ممکن رشد سرمایه دارانه نمی تواند به هدف انسان دوستانه تامین پیگیر عدالت اجتماعی دست یابد. آن ها که نمونه به اصطلاح رشد اقتصادی ترکیه را به رخ می کشند، سیاست جنگ طلبانه و قهقراییِ ارتجاعیِ حاکمیت آن را از نظر دور می دارند. آقای اردوغان و شرکا هنوز به پایان خط سیاست ارتجاعی خود نرسیده اند!

تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسیِ مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه از این رو امـروز ضروری است، زیرا انسان امـروزی نیازمند آن است و حق دارد از آن برخوردار شود! این موضع انسان دوستانه، جان مایه اندیشه مارکسیستی- توده ای را تشکیل می دهد که نباید سرسوزنی از آن پایین و کوتاه آمد!

 

بر این پایه است که مبارزه ی امروز توده ای ها برای «تغییر بنیادین» در ایران که ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، نیاز به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر، در کنار سیاست اتحادهای اجتماعی دارد! نیاز به کوشش جانفشانه و هوشمندانه توده ای ها برای توضیح و قابل شناخت و درک ساختن مضمون انسان دوستانه و میهن دوستانه سیاست توده ای در دفاع از اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک از چنین موضع انقلابی و واقع بینانه سیرآب می شود.

اقتصاد سیاسی حاکم بر کشور جمهوری خلق چین، نمونه ی موفقی برای نشان دادن وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است، که گرچه سرنوشت نهایی تجربه در جریان در این کشور هنوز قطعی نشده است، اما می تواند برای درک وظیفه پیش رو توسط نیروهای چپ و دیگر میهن دوستان ایرانی نیز کمک و آموزنده باشد. این، به معنای الگوبرداری از چین نیست، بلکه به معنای کوشش برای شناخت و انطباق تجربه در این کشور بر شرایط ایران، و یا هر کشور دیگر است.

 

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

(بخش دوم)

بخش نخست نوشتار با بحث در باره ضرورت مبارزه به منظور درک اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب پایان یافت. در آن جا از یک سو اهمیت مبارزه ی روشنگرانه ی توده ای ها به منظور تفهیم مضمون اقتصاد سیاسی این مرحله به مثابه تنها اهرم ممکن برای برپایی اقتصادِ انسان دوستانه و مردمی- دموکراتیک و در عین حال حافظ منافع ملی در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی که هدف تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره را دنبال می کند، توضیح داده و مستدل شد.

از سوی دیگر، تصورات برخی تز نیروهای ملی- اصلاح طلب از قبیل آقای آصفی افشا شد که می پندارند که در شرایط سلطه اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، امکان رشد مستقل سرمایه دارانه برای ایران وجود دارد. چنین پنداری به ویژه در مورد ایران و نمونه های دیگر آن مانند یوگسلاوی و …، با توجه به برنامه استراتژیک امپریالیستی برای پاره پاره کردن این کشورها، یا ناشی از همدست دزد بودن است و یا نشان کور بودن در برابر وقایع در جریان در جهان.

رشد مستقل کشورهای پیرامونی در مرحله کنونی سلطه امپریالیستی تنها با یک اقتصاد ملی- دموکراتیک ممکن است که برای دورانی طولانی وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های ملی و میهن دوست بورژوازی و خرده بورژوازی را تامین و تضمین می کند و در عین حال، بر پایه یک برنامه علمی و دموکراتیک برای اقتصاد ملی قرار دارد که با تعیین اولویت های اقتصادی- اجتماعی و زیر کنترل عمومی- دموکراتیک، اهرم پرتوانی برای توسعه دموکراسی و عدالت اجتماعی نسبی را تشکیل می دهد. نقش طبقه کارگر و نمایندگان آن در به ثمر رساندن چنین روند رشد تاریخی، انسان دوستانه، دموکراتیک و ملی تعیین کننده است. نکته ای که اهمیت آن در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود در ارتباط با انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما به درستی تشریح گشته و برجسته شده است.

ضرورت اتخاذ یک سیاست مستقل کارگری و جانبداری صریح و مستدل از برنامه حداقل کارگریِ  حزب توده ایران با مضمون دموکراتیک- سوسیالیستی، از منطق نتیجه گیری در گزارش … برمی خیزد (به این نکته بازمی گردم) و تردید ناپذیر است!

بدون برقراری هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک، به ثمر رساندن آن ناممکن است! استقلال و موضع شفاف سیاست حزب توده ایران در ارتباط با نبرد طبقاتی جاری در کشور و همچنین صراحت اندیشه ی راهبردی نظری- تئوریکِ حزب طبقه کارگر ایران در ارتباط با مبارزه به منظور ایجاد شرایط برپایی اتحادهای اجتماعی، از وحدتی درونی برخوردار است. وحدتی که به نوبه خود در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با نقش طبقه کارگر در مساله ایجاد هژمونیِ چپ- ترقی خواهانهِ ترین مواضع دموکراتیک- ملی برای مرحله کنونی انقلاب.

تنها با چنین برداشت که کلیتِ یکپارچه ی وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد و آن را قابل شناخت می سازد، حزب طبقه کارگر می تواند در نبرد طبقاتی در جامعه نقش آگاهانه و شایسته خود را ایفا سازد. در غیر این صورت به لجنزار کنار جریان نبرد اجتماعی رانده می شود! این نتیجه گیری به قول مارکس نقش «ایمپراتیو» برای دوران کنونی داراست که زنده یاد احسان طبری آن را «بایای تاریخ» می نامد!   (بازگردیم به ادامه بحث در بخش دوم نوشتار)

 

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

مي دانيم كه در جريان كودتاي انتخاباتي سال ٨٨، جنبش وسيع اعتراضي نتوانست از پشتيباني وسيع زحمتكشان برخوردار گردد و به لايه هاي مياني جامعه محدود ماند. لايه هايي كه به طور عمده خواستار ”آزادي“هاي دموکراتیک و فردیِ قانوني و حقوق انساني خود بوده و با رای خود علیه رژیم دیکتاتوری قد علم کرده بودند!

گرچه زحمتكشان نيز در سال ٨٨ از حق داشتن سنديكاي آزاد برخوردار نبودند، اما نقض اين حق دموكراتيك و قانونيِ صنفی و فردی آن ها بي واسطه در ارتباط قرار داشت (و دارد) با ”گرسنگي“ آن ها و خانواده شان!

به سخني ديگر، از دیدگاه روان شناسیِ اجتماعی، پایمال شدن حقوق دموکراتیک و فردی اجتماعي براي طبقه كارگر به طور عمده، بي واسطه با مساله عدالت اجتماعي نسبي در ارتباط است! در حالي كه براي لايه هاي مياني جامعه، به طور عمده خواست ”آزادي“های اجتماعی و فردی، خواستِ بي واسطه را در روان شناسی اجتماعی آن ها تشكيل مي دهد! آن طور که برای نمونه در وقایع سال 88 قابل شناخت است.

به سخنی دیگر، نقش گرسنگیِ روزانه در مبارزه لایه های میانی جامعه کم تر تعیین کننده است، در حالی که نقش سرکوب آزادی های فردی از وزن بیش تر برخوردار است!

همان طور كه مي دانيم و در سند ششمين كنگره حزب توده ايران نيز بر آن تصريح شده است، پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، آن هنگام بازگشت ناپذير شد كه طبقه كارگر و به طور مشخص كارگران صنعت نفت، وارد صحنه نبرد اعتصابی در جامعه شدند! اين واقعيت تاريخي، در تائيد جامعه شناسيِ ماركسيستي- توده اي از جايگاه نقش طبقه كارگر در مبارزات اجتماعی است که همان طور که نشان داده خواهد شد، انگیزه ی بی واسطه آن، برخورداری از عدالت اجتماعی نسبی است، که در عملكرد و پراتيك مبارزاتي زحمتکشان تبلور می یابد!

بي جهت هم نيست كه در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، برقراري «پيوند» ميان خواست ”آزادي و عدالت اجتماعي“ به مثابه اصلي عيني و ناشي از شرايط ماترياليستي حاكم بر جامعه ارزيابي و برجسته شده است.

 

بدين ترتيب ما با دو تجربه انقلابي، يكي ناموفق (سال ٨٨) و ديگري موفق (سال ٥٧) روبرو هستيم كه تفاوت اصلي ميان آن دو از منظر نبرد اجتماعی، شركت داشتن و یا نداشتن و فعال نبودن زحمتكشان در بخش توليدي كشور در آن هاست.

لذا پيشنهادي كه مي تواند در برابر راست ترين و مماشات گرانه ترين موضع «اصلاح طلبان تسليم طلب» مطرح گردد، از یک سو افشاگری به جایی است که در گزارش … علیه آن ها انجام شده است، و از سوی دیگر، پيشنهاد در ارتباط با چگونگي جلب زحمتكشان يدي و فكري به صحنه نبرد اجتماعي به منظور «به چالش طلبيدن» رژيم ديكتاتوري است! به سخنی دیگر، طرح و دفاع از ضرورت پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی در نظر و عمل است! پیشنهادی که در جهت تعمیقِ انزوای مواضع اصلاح طلبان مماشات گر و جلب مواضع مبارزان واقعی در طیف اصلاح طلبان موثر است!

پيشنهادي كه طرح آن تنهـا وظيفه حزب طبقه كارگر است. مشخصه حزب توده ایران است! اگر حزب طبقه كارگر آن را پيشنهاد نكند، چه كسي بايد آن را پيشنهاد كند؟ آيا جز حزب طبقه كارگر، سازمان ديگري مي تواند ضرورت طرح پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي نسبي را در جامعه مطرح سازد، آن را مستدل گرداند و با توضيحات خود مغز و قلب ”متحدان“ را براي پذيرش اين خواست به دست آورد؟ اين طور نيست؟

این وظیفه، برداشتی خودخواهانه و چپ روانه نیست! که برخی ها می خواهند آن را القا کنند، بلکه این نتیجه گیریِ عینی- ماتریالیستی از شرایط هستی طبقه کارگر، نتیجه گیری ماتریالیستی از «نبرد طبقاتی» است که گزارش … نیز به آن اشاره دارد و آن را «اصلی …» می نامد که مستقل از ذهنیت این یا آن فرد موثر است!

اگر تجربه سال ٨٨ نشان مي دهد كه بدون شركت زحمتكشان پيروزي جنبش ممكن نيست، و اگر تجهيز زحمتكشان بدون طرح خواست هاي اقتصادي آن ها ناممكن است، پس تكليف جنبش توده اي روشن بوده و از شفافيت و صراحت برخوردار است!؟ تجهیز زحمتکشان! آیا این طور نیست؟

گزارش هيئت سياسي ك م ح ت ا نيز در زمينه اهمیت نقش زحمتکشان در گذار از دیکتاتوری صراحت دارد، در صفحه شش، گزارش به درستي خاطرنشان مي سازد كه «بحث هاي نظري و همچنين مبارزات سياسي و اجتماعي در صحنه كشور [كه] به طور عمده زير تاثير آميزه اي از گفتمان و نظريه پردازي هايي ديني و … انديشه هايي ليبرالي … بدون در نظر گرفتن و به حساب آوردن كنش ها و واكنش ها در بين طبقه ها و لايه هاي اجتماعي [بخوان منافع طبقاتي] … اثري راهگشا ندارند»!

بدین ترتیب مواضع توده ای هایی که مسئولیت های سازمانی دارند، و توده ای هایی که نارفیقانه از حق شرکت مستقیم در بحث ها محروم شده اند، هم سو است و میان آن ها تفاوت جندانی وجود ندارد. نرسیدنِ بی واسطه دست های اندیشه به یکدیگر، علت مضمونی ندارد، بلکه علت مکانیکی، علت ذهنی داراست!

 

کالبد شکافی راست روی و چپ روی!

گزارش … در ادامه، دو برخورد نادرست به مضمون «مبارزه ي طبقاتي» را توضيح مي دهد و دو شكل ممكن آن را برمي شمرد. به سخني ديگر، گزارش كه نگرش طبقاتي، نگرش به منافع طبقاتي را از يك سو تنها مضمون «راه گشا» براي «معضل هاي عظيم اجتماعي جامعه ما» ارزيابي مي كند، از سوي ديگر، به درستي پافشاري يك سويه بر منافع اين يا آن طبقه را در مرحله كنونيِ «ملي- دموكراتيك انقلاب» (تعريف ششمين كنگره حزب) «مضر» مي داند، به سخني ديگر، گزارش … که برخورد «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» را راست روانه ارزیابی می کند که تنها خواستار «نیرومند شدن بورژوازی هستند، تا در ریخت و پاش آن ها، دانه هایی برای سدجوع زحمتکشان یافت شود» (مارگارت تاچر!)، از یک سو، و از سوی دیگر، همچنین به درستی «برخورد اراده گرايانه و شعار گونه برخي ترقي خواهان چپ» را در ارتباط با «نقش مبارزه طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما»، ”چپ روانه“ و «مضر» ارزيابي مي كند که گذار بی واسطه را به سوسیالیسم می طلبند! (1)

در این بخش از گزارش … سه نکته شایسته توجه است:

١- به طور طبيعي انتظار مي رود كه در گزارش هيئت سياسي كه يك مقاله روزنامه اي نيست، مطالب طرح شده با نقل قول هاي مشخص مطرح گشته و شكل عام به خود نمي گرفت! معلوم نيست «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، در بحث با سروش، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلق گرانه و چپ روانه «نقش مبارزه طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» را مطرح ساخته است؟! چرا تعریفی مشخص از یک «مبارزه ی طبقاتی» متناسب و دیالکتیکی ارایه نشده است؟

علت و انگیزه ی به کار نگرفتن شیوه ی بیان مشخص در سند حزبی چیست؟ آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، می تواند به کار گرفتن شیوه ی غیرمشخص و عام گویانه را مستدل سازد؟

2- در بحث انجام شده در اين بخش، گزارش … ميان بحث با ”متحدان“ و با ”طبقه كارگر“ تفاوتي قايل نمي شود. آیا این ابهام عمدی است و یا به طور سهو به گزارش راه یافته؟

3- گزارش تعريفي از مرحله «ملي» انقلاب ارايه نمي دهد.

تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران در گزارش … با صراحت مورد تائید قرار نمی گیرد.

 

وظیفه کنونی حزب طبقه کارگر، تنها برپایی اتحادهای اجتماعی است؟

در بحث انجام شده در این بخش از گزارش … این نکته با صراحت بیان نمی شود و روشن نيست كه آيا گزارش … معتقد است كه «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير [بنیادین] در كشور»، تنها مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ مجاز است؟ به سخني ديگر، آيا «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيیر [بنیادین] در كشور»، «مبارزه طبقاتي» ممنوع و از صحن جامعه دور شده است؟ و یا به طور عینی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی جریان دارد؟ و اگر جریان دارد، موضع و نقش حزب طبقه کارگر در آن چیست؟

وجود و جریان «مبارزه ی طبقاتی» در گزارش … مورد تائید قرار گفته است: این مبارزه «اصلي قانونمند و گريزناپذير است كه مستقل از اراده و ذهنيت نيروها و فعالان سياسي در جامعه هايي كه اقتصاد سياسي شان بر اساس نظام سرمايه داري بنا شده است، به طور دائم در كار است»، به سخنی دیگر، گزارش … معتقد نیست که «نبرد طبقاتی» به طور استثنايي در مرحله كنوني ايران مطرح نيست و تعطيل شده است؟

این در حالی است که گزارش … اشاره ای به وظیفه حزب توده ایران در این زمینه ندارد! انگار حزب توده ایران این وظیفه ی تعطیل ناپذیر را از خود ساقط و به دوش نیروهای دیگری گذاشته است! آیا چنین است؟ اگر چنین نیست، در کدام بخش از گزارش .. به مساله پراهمیت «نبرد طبقاتیِ» جاری اشاره شده و موضع حزب توده ایران  – که چپ روانه نیست! –  در آن تعریف و نشان داده شده است ؟ سکوت در این باره به چه معناست؟؟؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به این پرسش پاسخی مشخص خواهد داد؟

گزارش … در بیان خود، سکوت ذهن گرایانه در برابر واقعیت «نبرد طبقاتی» را نفي مي كند! با وجود اين، معتقد است كه طرح مبارزه طبقاتي از اين رو نادرست و «مضر» است، زيرا گویا علیه «هدف نخست [عمل می کند] و اولويت جنبش مردمي [را برای] گذار از ديكتاتوريِ ولايت فقيه و دفع كامل برنامه هاي نوليبراليسم اقتصادي» خدشه دار می سازد و از این رو گویا پایبند بودن به «مبارزه طبقاتی» برای شرایط کنونی «مضر» است!

نادرستی سکوت و طرح نکردن یک تعریف مشخص از «نبرد طبقاتی» که گزارش … آن را چپ روانه ارزیابی نمی کند، اکنون همان قدر قابل شناخت است، که اسلوب نارسای “دیالکتیک نفی” افشا می گردد که اسلوب به کارگرفته شده توسط “مکتب فرانکفورت” است که در بخش پیش به آن اشاره شد! در بحث نظری- تئوریک- سیاسی با سرشت مارکسیستی- توده ای، کافی نیست که آن چه مورد انتقاد و مردود است، نفی شود، بلکه باید جایگزین مشخص آن نیز ارایه گردد!

بدین ترتیب، گزارش … وجود رابطه دیالکتیکی میان نبرد طبقاتی و نبرد برای اتحادهای اجتماعی را که در برنامه حزب توده ایران به آن تصریح شده است، عملا نفی می کند و یا آن را به عنوان یک واقعیت برای مرحله ی کنونی قبول ندارد!

عجیب هم نیست که گزارش … خطر «ضرر» چنین مبارزه ای را برای مبارزه به منظور برپایی اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری مطرح می سازد، اما استدلالی برای ضرورت مبارزه ی طبقاتی و یا به منظور درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ارایه نمی دهد!

گزارش … انگار نبرد طبقاتی را در یک سمت و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی را در سمت دیگرِ صحنه نبرد اجتماعی می بیند و قرار می دهد که یا می توان به این و یا به آن نگریست، به سخنی دیگر یا به این وظیفه و یا آن وظیفه پرداخت! رابطه میان این دو وظیفه در گزارش … «گم» شده است!

با چنین موضع ذهن گرایانه، گزارش … ناخواسته پایبندی به سرشت ماترياليستي هستي اجتماعي را در تحليل خود ترك مي كند. با این گام غیرمستدل، گزارش … نشان می دهد که به طور عینی بر این باور است که تنهـا مبارزه ی پیش روی حزب طبقه کارگر، مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی است!

علت و انگیزه ی تعطیلی بازتاب مبارزه ی طبقاتی در جامعه در تبلیغات حزبی، و در مقاله های انتشار یافته و …، با چنین برداشتی قابل شناخت و درک می شود! مبارزات روزانه صنفی طبقه کارگر در انتشارات حزبی و نزدیک به آن یا اصلا جایی ندارد و یا تنها در حاشیه مطرح می گردد! سه چهارم نوشته های کارگری در نامه مردم از نقل مواضع حاکمان تشکیل می شود، بدون آن که پاسخ شایسته و مبارزه جویانه ای از زبان و عملکرد- پراتیک عینی- ماتریالیستیِ زحمتکشان بیابد.

بحث تئوریک- نظری از مطبوعات حزبی رخت بر بسته است! برای انتشار “دنیا”، نشریه سیاسی و نظری حزب توده ایران هیچ برنامه ای وجود ندارد، در باره ی ضرورت انتشار آن سخنی در گزارش کنونی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست کمیته مرکزی مطرح نشده است. پرسش چند باره در ارتباط با تجدید انتشار دنیا بی پاسخ مانده است.

 

بخش سوم

بخش دوم نوشتار کنونی با بررسی این پرسش به پایان رسید که آیا در شرایط کنونی در برابر جنبش توده ای تنها وظیفه دموکراتیک مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری قرار دارد، و یا همچنین شرکت در مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه وظیفه پراهمیت و اجتناب ناپذیر سوسیالیستی جنبش توده ای و گردان آگاه و سازمان یافته آن را تشکیل می دهد؟!

برای درک ضرورت شرکت در هر دو صحنه مبارزه ی اجتماعی، شناخت رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموكراتيك و سوسياليستي اجتناب ناپذیر است. این دو وظیفه هیچ گاه، و اکنون هم، به مثابه دو پدیده ی جدا از هم و یا حتی در برابر هم در جامعه قرار ندارد! هیچ گاه شرکت در مبارزه ی طبقاتی نمی تواند به مبارزه ی برای اتحادهای اجتماعی ضرر برساند و برای آن «مضر» باشد، مگر آن طور که گزارش … به درستی به آن اشاره دارد، با «چپ روی» همراه باشد!

پرسشی که اکنون در ارتباط با بحث در باره فعالیت نظری- تئوریک و فلسفی در حزب توده ایران قرار دارد، این پرسش است که چگونه می توان تناسب دقیق و درست، به سخن دیگر رابطه دیالکتیکی مشخص را در لحظه تاریخی کنونی در ایران میان این دو وظیفه دریافت و به مثابه تبلور وحدت تئوری و پراتیکِ انقلابیِ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک ساخت؟ به نظر می رسد که بررسی ی نظری- تئوریک تنها اسلوب ممکن براي دستيابي به اين هدف است؟

در سطور زیر به مساله نبرد رهایی بخش زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان در جامعه و پایان دادن به نظام برده داری جنسیتی می پردازم که نمونه ی دیگری را برای پاسخ به یافتن وحدت نظری- عملکردیِ دیالکتیکی را برای جنبش دموکراتیک زنان ایران در نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی آن تشکیل می دهد. در این سطور می خواهم این پرسش مشابه را مطرح سازم که درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی مطرح در مرحله کنونی در برابر حزب توده ایران، به چه معناست و از کدام جایگاه باید انجام شود؟ مساله را بشکافیم:

گزارش … به درستی تردید در این امر باقی نمی گذارد که مبارزه برای اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری، در کنار «نبرد طبقاتی» که یک «اصل» انکارناپذیر در جامعه سرمایه داری ایران است، جریان دارد. کوشش گزارش … برای یافتن «مخرج مشترک ها» با نیروهای غیرتوده ای ضد دیکتاتوری نشان این شناخت است که باید نقطه «وحدت» میان این دو مبارزه را در لحظه و شرایط تاریخی مشخص در ایران یافته و قابل شناخت ساخت! به سخنی دیگر، گزارش … به وحدت دیالکتیکی میان این دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر واقف و پایبند است.

«معضل»، یافتن نقطه تلاقی دو وظیفه است، به سخن دیگر، تناسبي كه بايد براي صرف نيرو در هر يك از دو وظيفه به كار برد تا به رابطه دیالکتیکی متناسب با شرایط رشد اجتماعی در ایران دست يافت  – که در نوشتاری دیگر، به درستی در ارتباط قرار داده مي شود با سطح «رشد نیروهای مولده» -. بدين ترتيب، صحبت بر سر كميت و كيفيت فعاليت حزب توده ايران است در ارتباط با دو وظیفه دموکراتیک (برپایی جبهه ضد دیکتاتوری) و وظیفه شرکت در مبارزه طبقاتی (وظیفه ی سوسیالیستی)! تصور می رود که توافق کامل بر سر ارزیابی از پرسش مورد بررسي وجود دارد.

مضمون اختلاف چیست؟  اختلاف بر سر اين امر است که جنبش کارگری دارای دید وسیع تر تاریخی است، و لذا باید از خود در ارتباط با متحدان نرمش نشان دهد. نرمشی که چگونگی آن، هسته مرکزی اختلاف نظر را تشکیل می دهد!

آیا مجاز هستیم این نرمش را به معنای تعطیل و یا کم رنگ کردن شرکت در «نبرد طبقاتی» درک کنیم، آن طور که در گزارش … مطرح می گردد، و یا معنای نرمش را بايد در توضیح و روشنگری و صرف نيرو و زمان دانست؟ منظور از اين نرمش، توضيح و قابل شناخت شاختن  «علل تاریخی- ماتریالیستی براي وحدت منافع طبقه کارگر و سرمایه داری ملی و خرده بورژوازی میهن دوست ايراني در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» است!

نرمش نخست، يعني تعطيل و يا كم رنگ كردن شركت در نبرد طبقاتي جاريِ كارگري، نرمش سوسیال دموکرات مآبانه از این رو از کار در می آید، زیرا روند نبرد طبقاتی در جامعه و همچنین روند مبارزه برای جبهه ضد دیکتاتوری را به شرایط دیکته شده توسط راست ترین مواضع متحدان واگذار مي كند. به سخنی دیگر، در دیالکتیک میان تغییر آگاهانه و خودبخودی، عنصر خودبخودی را در روند «تغییرات بنیادین در جامعه» مطلق کرده و یا لااقل آن را به عنصر تعیین کننده بدل می سازد!

این در حالی است که نرمش دوم، با پایبندی و شرکت فعال در نبرد طبقاتی جاری در جامعه، رشد شرایط ذهنی انقلاب و «تغییرات بنیادین» را نزد زحمتكشان به طور خاص و در جامعه به طور عام از اين رو به پیش می راند، زیرا درك ضرورت اتحاد نيروهاي پيش گفته را براي مرحله ملي- دموكراتيك به نيروي مادي در جامعه بدل مي سازد (اين نكته را رفيق عزيز سيامك در نوشتاري كه منتشر خواهد شد با مبارزه ي حزب پس از انقلاب مورد تائيد قرار مي دهد!) كه همان عمل به وظيفه ي سوسیالیستیِ حزب توده ایران است! در عین حال، با صبر و حوصله ی انقلابی و در روندی کم و بیش طولانی (که زمان و شرایط آن به طور دائم در تغییر است و تحت تاثير رشد نيروهاي مولده قرار دارد)، به تقویت مواضع چپ نیروهای متحد غیرتوده ای مي پردازد.

با اين شيوه‏، نرمش نوع ماركسيستي- توده اي همزمان موفقیت در حذف دیکتاتوری را از اين طريق تثبيت مي كند كه با ارايه برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، جايگزين شايسته ي نسخه نوليبرال امپرياليستي را براي دوران بعد از ديكتاتوري طرح و در باره آن روشنگري و تبليغ مي كند. فعاليت فرهنگي- سوسياليستي اي كه بايد با زبان توده ها و در طول زمان مضمون برنامه ارايه شده را  برای آن ها قابل شناخت و درک سازد!

حزب طبقه کارگر با چنين عملكرد علمي- انقلابي، مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را نیز به سرانجام مثبت و ضروری می رساند که بنا به نظر درست گزارش …، علت اساسی شکست انقلاب بهمن 57 نیز بود.

نرمش سوسيال دموكرات مآبانه نه تنها اصول ديالكتيك ماترياليستيِ را در رابطـه ميان عنصر آگاه و عنصر خود بخودي در روند رشد اجتماعي مورد بي توجهي قرار مي دهد، بلكه همچنين و به طور عيني، صحنه نبرد طبقاتيِ كارگري را به جريان هاي غيرماركسيست- توده اي واگذار مي كند (١ بخش قبل) و يا به تشتت در جنبش توده اي دامن مي زند. امري كه خطر چپ روي و همچنين ايجاد تشتت نظري را در جنبش چپ تشديد كرده و به طور عيني در خدمت منافع نظام سرمايه داري حاكم عمل مي كند! مي دانيم كه ارتجاع داخلي و خارجي خواستار يك جريان جايگزينِ بي خطر براي جنبش ماركسيستي- توده اي هستند. آيا چنين نيست؟

 

آیا رابطه متناسب و تاریخی- انقلابی میان وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران در پایان چنین بحث های نظری- تئوریک سفاف تر نمی شود؟ اگر می شود، تصور می رود می توان بر ضرورت پایان دادن به سکوت در باره بازانتشار نشریه دنیا توافق داشت و بحث در اطراف امکان ها برای انتشار آن را سودمند ارزیابی نمود! این طور نیست؟آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، واکنشی در این زمینه خواهد داشت؟

با این سیر ضروری، بازگردیم به بحث اصلی در بخش سوم نوشتار.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

در برابر فعالیت نظری- تئوریک- فلسفی ی ذهن گرایانه که در جامعه جا باز نموده است، و گزارش وجود و تاثیر منفی آن را به درستی خاطرنشان و برجسته می سازد، باید حزب توده ایران کوشش ماتریالیستی برای تشدید فعالیت نظری را قرار دهد. به سخنی دیگر، «معضل»ها و پدیده های اجتماعی را در جامعه از منظر جامعه شناسی علمیِ مارکسیستی- توده ای مورد بررسی و حلاجی قرار دهد. توانایی علم ماتریالیسم تاریخی و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی را برای بررسی مضمون پدیده ها به موضوع بحث و گفتگو در جامعه بدل سازد.

مطبوعات پر بار و پرمضمون گذشته ی هفتاد ساله ی حزبی، زمینه و زیربنای پراهمیتی را برای این نبرد فرهنگی- روشنگرانه تشکیل می دهد. این اما تنها یک سوی اهمیت این ارثیه ی توده ای است. سوی پراهمیت دیگر آن، گذاشتن پای نسل جوان و جدید توده ای در این جاپاهای پرارزش است. به سخن دیگر آشنایی فعال با آن که به معنای تداوم و توسعه آن است! باید با طرح، بحث و گفتگو در باره مضمون آن ها، کوشید این مضمون را با شرایط کنونی در ايران و جهان در ارتباط قرار داد و تکمیل نمود.

برگزاری جلسات علمی و سمینارهای تخصصی ضروری است. شیوه ای که در حزب ما سنت دارد. این راهی عملی برای بازتولید و تربیت سرمایه عظیم علمی ای است که دشمن طبقاتی کینه توزانه از جنبش توده ای ستانده است. آیا راهی دیگر برای بازتولید این ارثیه وجود دارد، جز پرداختن به آن و جستجوی رابطه آن با شرایط کنونی؟ آیا راهی دیگر را مسئولان حزبی ارایه خواهند داد؟ «من رحم ها را بارور مي خواهم‏ به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام» (احسان طبري. ”گريز“، شعر زندان)(3)

گزارش … که به درستی «عمده بحث های نظری و همچنین مبارزات سیاسی و اجتماعی» را توسط طیف اصلاح طلبان از این رو مورد انتقاد قرار می دهد که «به طور عمده [محدود و] زیر تاثیر آمیزه ای از گفتمان و نظریه پردازی های دینی و … نظر و اندیشه های لیبرالی» قرار دارد، توضیحی در باره تعطیل شدن بحث نظری در مطبوعات حزبی ارایه نمی دهد!؟

پرسش مشخص آن است که در برابر این روند ذهن گرایانه در طیف اصلاح طلبان، بايد کدام کوشش روشنگرانه ی مشخص مارکسیستی- توده ای را قرار دارد؟ کدام بحث نظری و تئوریک را در جلسه های علمی و سمینارهای حزبی تدارک دید؟ در غرفه ي جشن هاي احزاب برادر و اول ماه مه و … در خارج از كشور، كدام بحث هاي آموزنده سازمان داده مي شود؟ تدارک کدام رساله ها در این زمینه های پراهمیت نبرد طبقاتی برای نشریه دنیا در نظر گرفته شده است؟ ترديد نبايد داشت كه بدون كار مشخص تئوريك- نظري كه از پشتوانه فلسفه ي ماركسيستي برخوردار باشد،‏ تنظيم برنامه انقلابي براي نبرد بغرنج طبقاتي در جامعه ناممكن است! بدون بازانتشار نشريه دنيا، ستاره ي راهنماي انديشه جامعه شناسي علمي «گم» (ا ط) خواهد شد!

 

پيش تر اشاره شد، ضرورت بحث نظري- فلسفي- تاريخي در حزب را مي توان از جمله با نمونه ”حجاب اسلامي“ نيز مورد توجه قرار داد. مساله “حجاب اسلامی” و فشارهای اجتماعی علیه زنان که به نام «مذهب» اِعمال می شود، با کدام واکنش نظری- روشنگرانه روبرو گشته است؟ وظیفه مارکسیستی- توده ای برای نشان دادن ریشه فشار جنسیتی علیه زنان که امروزه در ”سنت“ و “فرهنگ اسلامی” تظاهر می کند، در دوران اخير در کدام مقاله و رساله ی تحقیقی مورد بررسی قرار گرفته و ریشه طبقاتی آن در جامعه برده داری نشان داده و با اسناد تاریخی به اثبات رسانده شده است، تا سخن مارکس را که زن را «اولین برده» در جهان می نامد، قابل درک سازد و ریشه ی آن را در «نبرد طبقاتی» در جامعه برده داری قابل شناخت گرداند. نشان دهد که ریشه ي سنت و فشار جنسیتی که اکنون به آن لباس مذهب ارتجاعی پوشانده اند، در شرایط اجتماعی استثمار نیروی کار زن قرار دارد که در ایران امروزی نیز محروم ترین و زخم پذیر ترین لایه ی اجتماعی را تشکیل می دهد. دستمزدی نازل تر از مرد برای کار مشابه دریافت می کند، و سرنوشتي مانند بانو «هدی» دارد که با خشونت جنسیتی روبرو است و مدافعی در دستگاه حاکم نظام مذهبی ولایت فقیه ندارد! (4) بدين ترتيب، رابطه ي مبارزه براي آزادي و تساوي حقوق زن از بندهاي سنت مذهب ارتجاعي با مبارزه براي پايان بخشيدن به استثمار نيروي كار انسان دربند، برده كار روزمزدي، نشان داده شده و قابل درك مي گردد. شناختی که می تواند در شرایط کنونی «تکانه» و انگیزه ی پر باری برای مبارزه ی جنبش زنان از کار در آید؟ انگیزه ای که می تواند فعالیت روشنگرانه- تبلیغی سازمان دموکراتیک زنان ایران را غنی تر سازد؟ (5)

هنگامی که تعطیل فعالیت نظری- تئوریک با قطع انتشار نشریه ی دنیا ظاهرا به وضع طبیعی در حزب توده ایران بدل شده است، هنگامی که نشر اندیشه  تئوریک- فلسفیِ مارکسیستی- توده ای در مطبوعات حزبی جایی ندارد، آیا عجیب است که«عمده بحث های نظری …» نزد اطلاح طلبان در گردونه «مذهبی- لیبرال» گرفتار بماند؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، برای معضلی که توصیف آن به گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود راه یافته، پیشنهادی مشخصي ارایه خواهد داد؟ گامی قابل شناخت برای حل معضل برخواهد داشت؟

 

مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری

مضمون جبهه ي ضد ديكتاتوري كه مورد نظر حزب توده ایران است كه ازجمله در پیش از انقلاب بهمن 57 در مقاله تاریخی زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران توصیف و ترسیم شده، چيست؟ (٢) رفيق بهزادي اين مضمون را پیش شرط برای برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری ارزيابي مي كند كه در آن، تشدید مبارزه ی طبقاتی و ضد امپریالیستی عنصر اصلي را تشكيل مي دهد!

جبهه ای که می تواند تنها بر پایه تجهیز طبقه کارگر و دیگر نیروهای انقلابی نقش تاریخی خود را ایفا سازد. جبهه ای که تنها از “پایین”، از درون رشد روند انقلابی در جامعه پا می گیرد و پا قرص می کند‏ و در جريان انقلاب بهمن پاقرص كرد! تنها با تکیه به چنین پا قرص کردنِ پایه و اساس نبرد انقلابی- طبقاتي در جامعه است که مذاکره با نیروهای ضد دیکتاتوری در لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی به منظور برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» به سرانجام می رسد. مضمون چنين جبهه ضد ديكتاتوري، مضمونی انقلابی و موضع آن، چپ- دموكراتيك- و ترقي خواهانه ترین موضع را تشکیل می دهد. تنها چنين اتحادي قادر است انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر برساند. واقعیتی که به آن پیش تر پرداخته شد و در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز مورد تاکید و بررسي قرار گرفته و كمبود آن، علت اصلي شكست انقلاب بهمن ٥٧ اعلام شده است!

 

بدین ترتیب، انديشه در گزارش … آن هنگام به توصيفی انتزاعي و توخالي (درك نشده) و ذهن گرا در باره «مخرج مشترك ها» مي پردازد كه رابطه میان مبارزه ی دموکراتیک و «تغییرات بنیادین» (وظیفه ی سوسیالیستی) را برقرار نمی سازد، از ارزيابي ماترياليستي از واقعيت «نبرد طبقاتي» چشم مي پوشد! امري که خود پيش تر نادرستي آن را در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر خاطرنشان ساخته. ذهن گرايي اي كه انگار در «انديشكده»اي و به منظور طرح سناريويي براي يك رساله ي تبليغاتي دستگاه تبليغات نظام سرمایه داری تنظيم شده است كه مي كوشد ”مدل اقتصادي“ معيني را توجيه كند! (1 بخش دوم)

 

اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک، راه حلی ماتریالیستی!

به سخني ديگر، گزارش … گويا براي تضادي كه جامعه با آن روبروست، راه حل ماترياليست ديالكتيكي قايل نيست، و يا قادر به ارايه آن نيست. بر اين پايه است كه طيف پيشنهاد در گزارش … محدود شده و يك سويه، مساله «اتحادهاي اجتماعي» را تنها مبارزه ممكن «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير در كشور» ارزيابي مي كند و با «اصل قانونمند و گريزناپذير» پيش گفته در باره «نبرد طبقاتي» در تضاد قرار مي گيرد.

ترک موضع بررسی ماتریالیستی در این امر نیز خود را نشان می دهد که گزارش … می پندارد که برپایی جبهه ضد دیکتاتوری باید از طریق یافتن «مخرج مشترک»هایی عملی گردد، که راست ترین لایه های بورژوازی می توانند با آن موافقت داشته باشند! (دیرتر این نکته شکافته می شود)

برای گزارش … برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، رونـدی نیست که در جریان نبرد طبقاتی در جامعه و از طریق منفرد شدن راست ترین مواضع ارتجاعی برپا خواهد شد! و از آن جا که چنین برداشتی را نادرست و چپ روانه ارزیابی می کند، مبارزه برای تجهیز طبقه کارگر را در شرایط کنونی به منظور برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، غیرضروری ارزیابی کرده و کوشش در این زمینه را حتی «مضـر» اعلام می کند!؟

 

البته بيانِ «در تضاد قرار گرفتن» با «نبرد طبقاتی» که پیش تر طرح شد، دقيق و همه جانبه نيست. این درست است که گزارش … دو وظیفه ی حزب توده ایران را از هم جدا كرده و در برابر هم قرار می دهد و لذا رابطه دیالکتیکی میان آن ها غیرقابل درک شده و در نتیجه راه حل انقلابی برای عمل به دو وظیفه نشناخته باقی می ماند، اما گزارش … براي «معضل» در برابر هم قرار دادن دو مبارزه ی طبقاتی ومبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی که در آن گرفتار است، راه حلي ذهن گرايانه جستجو كرده و ارايه مي دهد! و می نویسد: از آنجا كه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه وسيعي كه ما آن را ”جبهه ضد ديكتاتوري“ مي ناميم، در همه زمينه هاي اقتصادي منافع مشتركي ندارند، بلكه حتي در تضاد با يكديگر قرار دارند»، بايد به جستجوي «مخرج مشترك هاي لايه ها و طبقه هاي مختلف در عرصه ملي» رفت!

راه حل ذهن گرايانه، جدا سازي مكانيكي يا غيرديالكتيكي ميان سرشت توامان دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است! انديشه ي ذهن گرا، كليت به هم پيوسته ي تعريف ماترياليستي از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را نفي مي كند و با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در تضاد قرار مي گيرد. گزارش … در هيچ سطري استدلالي براي نفي تعريف مرحله ملي- دموكراتيك ارايه نمي دهد!

«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟ (به اين نكته پرداخته خواهد شد.)

پيش تر نشان داده و به اثبات رسانده شده بود كه در مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب“، وحدت منافع ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي وجود دارد (٦). (به این نکته نیز ديرتر بازمي گردم) در اين جا تنها اشاره شود كه گزارش … متاسفانه استدلالی در باره نفي وحدت منافع پیش گفته در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ميان منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست طرح نمی کند و همچنین تعريفي از «تضاد» منافع طبقات  – که طرح می کند –  ارايه نمي دهد. به سخني ديگر، نظرهاي طرح شده همگي در سطح تزهايي مطرح مي شود كه سخني براي اثباتِ درستي آن ها حتي در سطح منطق صوري بيان نمي گردد.

«منافع مشترك نداشتن» و يا «حتي در تضاد بودن» كه در اين تز مطرح مي شود، بيان ظاهرامر ميان رابطه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه ضد ديكتاتوري» را در سطح ”عام“ تشكيل مي دهد، كه گزارش … مطرح مي سازد! پاسخ به پرسش در باره «تضاد منافع» ميان متحدان در شرايط نياز ”خاص“‌مشترك آن ها براي گذار از ديكتاتوري چيست؟ آيا نبايد «مخرج مشترك ها» را پس از پاسخ به اين پرسش در باره وضع ”خاص“ جستجو كرد؟‌ آيا توجه به ديالكتيك ”خاص و عام“ در بررسي چنين حكم نمي كند؟

به سخنی دیگر، «مخرج مشترک ها …» پیشنهادی ذهن گرایانه از کار در می آید که نمی تواند جایی مستدل را در گزارش … داشته باشد! لذا به طور ساده از بررسی مشخص آن در گزارش … چشم پوشیده می شود! «مخرج مشترك ها» به مثابه ي انتزاعي عام، توخالي، زيرا درك نشده، مطرح مي گردد! سرشت ذهن گرايانه طرح آن، در بي توجهي به ديالكتيك ”عام و خاص“ قرار دارد!

 

تکرار شود! شناخت «وحدت منافع» در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب میان نیروهای ذینفع در پیروزی روند انقلابی در جامعه، از واقعیت ضرورت مبارزه ی مشترک آن ها برای رشد اقتصادی- اجتماعیِ مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی ناشی می گردد! به سخنی دیگر، ضرورتی ماتریالیستی را برای فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. دفاع و توضیح و روشنگری و تبلیغ برای درک این ضرورت، که مبتنی است بر اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکی از مرحله تاریخی رشد جامعه، که به منظور شناخت همه جانبه ی واقعیت به کارگرفته می شود، قله ی برداشت نظری- تئوریک اندیشه ی مارکسیستیِ حزب توده ایران را تشکیل می دهد که در شعار «جبهه متحد خلق» خلاصه شده است!

در تنظيم و ارايه اين سند تاريخي حزب توده ايران دانشمنداني توده اي از قبيل طبري ها‏، جوانشيرها،‏ كيانوري ها،‏ بهزادي ها‏، هاتفي ها،‏ اخگرها،‏ پورهرمزان ها، و در دوران حزب كمونيست ايران حيدرعمواغلي ها و ديگران و ديگران شركت داشته اند. چگونه مي توان به منظور نفي چنين كوششي، با سادگي بيان ذهن گراي «مخرج مشترك در عرصه ملي» را قرار داد، بدون آن كه حتي آمادگي داشت يك جلسه ي علمي براي بررسي تزهاي مطرح شده برگزار نمود؟

رفيقي به درستي انتقاد مي كند كه نوشتارهاي من طولاني و پرحوصله است! سخن و انتقاد درست است! اما آيا بخشي از علت تكرار و مكرر گويي در اين امر ريشه ندارد كه بحث سياسي و نظري و بده و بستان انديشه (ديالوگ) در حزب توده ايران تعطيل شده است؟ نظرهاي بل بدالهه مطرح مي گردند‏ كه بررسي جوانب مختلف آن در پرحرفي و پرحوصله نوشتن بازتاب مي يابد؟

 

در اسناد كنگره ششم حزب توده ايران نيز به درستي تعريفي برای مرحله «ملی» ارايه نشده است (در گزارش كنوني، بیان «عرصه ملی» به کار گرفته شده است). برعكس، در آن جا «مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» دارای تعريفی علمی و مستدل است. در گزارش …، اولا،  استدلالی در نفي تعريف كنگره ششم از مرحله انقلاب ارايه نمي شود و ثانیا، كوششي براي اثبات مرحله «ملي» انقلاب انجام نمی گردد! در جمله ی ذکر شده در گزارش … نه به نفي اولي و نه به اثبات دومي پرداخته مي شود. در آن جا به طور ساده گفته مي شود: «براي برآورده كردن اين منظور [«گذار از ديكتاتوري و دفع كامل برنامه نوليبراليسم»]، برپايي اتحادهاي تاكتيكي بين قشرها و طبقه ها در سطح ملي و در مسير دستيابي به دموكراسي و آزادي، ضروري است».

بيان «اتحادهای تاکتیکی» در این جمله، تنها شکل ضروری را برای گذار از دیکتاتوری و اقتصاد نولیبرال بیان می کند. توضیحی در باره مضمون اتحادها نمی دهد! «مخرج مشترك ها» آن هنگام مضمون را براي اين مرحله ارايه مي دهد كه با سرشت مرحله در انطباق باشد! مضمون ملی- دموکراتیک اتحاد در این جمله (تز!) «گم» شده و جاي آن را بياني ناروشن در باره مرحله «ملي» گرفته است!

مرحله «ملي» به چه معناست؟ تعريف آن چيست؟ «مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟

آيا مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نفي شده است؟ پاسخ منفي است. گزارش … براي ضرورت مسكوت گذاشتن سرشت ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله «ملي» براي انقلاب، هيچ استدلالي ارايه نمي دهد! (٧)

بدون ترديد مي توان مدعي شد كه گزارش … با ترك اسلوب بررسی علمي  – كه در ارایه ندادن استدلال در باره ي علت نفي مرحله ی ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله ی ملي که «عرصه ملی» نامیده می شود خلاصه مي گردد -، صحنه بررسي ماركسيستي- توده اي را ترك مي كند. امري كه بلافاصله انتقام خود را مي گيرد: مخرج مشترك ها كه بايد «برپايه شعارهاي ملموس روز» انتخاب شود، به سطح خواست هاي ”دموكراتيك“ محدود مي گردد:

الف: «براي نمونه، شعارهاي مبارزه با قراردادهاي موقت و خواستار لغو آن ها شدن؛ احيا و گسترش سنديكاها…؛»

ب: «برابري جنسيتي زنان؛ كسب حقوق متساوي با مردان؛ …»

پ: «فرصت هاي شغلي مناسب براي جوانان و دانشجويان …»

جمع بست اين خواست ها در گزارش … چنين مطرح مي شود: «پايان دادن [به] ظلم، فشار و بي عدالتي هاي گسترده [بخوان اقتصادي؟!] و زدودن سركوب و اختناق از فضاي جامعه ….»!

همه این خواست ها، خواست های دموکراتیک هستند!

خواست هایی که گذار از اقتصاد سیاسی نولیبرال را به طور قانونمند ممکن و الزامی نمی کنند، که گزارش آن را می طلبد، بلکه هدف آن ها، تعدیل شدت استثمار ناشی از برنامه امپریالیستی است! (كه ناممكن است!)

گزارش … ناخواسته «دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی» را که هم زمان با خواست «گذار از دیکتاتوری ولایت فقیهه» به عنوان «هدف نخست و اولویت جنبش مردمی» اعلام کرده است، از فهرست «مخرج مشترک ها» حذف می کند!

هدف «بی عدالتی های گسترده» که گزارش برجسته ساخته و آن را وظیفه مرحله «عرصه ملی» ارزیابی می کند، رفع نسبی بی عدالتی اجتماعی نیست! مقوله ی عدالت اجتماعی دیگر اصلا جایی در سخن نمی یابد!  در گزارش … دو واژه ی «عدالت اجتماعی» دیگر اصلا به کار برده نمی شود!

به سخنی دیگر تضاد اصلی در لحظه تاریخی کنونی در ایران که گزارش … خود در آغاز مطرح ساخته است، یعنی تضاد مردم با ساختار روبنایی رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و تضاد با ساختار زیربنایی اقتصاد سیاسی نولیبرالیسم فراموش می شود و به مبارزه ی دموکراتیک علیه رژیم دیکتاتوری محدود می گردد که تضاد روز است، اما دیگر تضاد اصلی جامعه کنونی ایران (تضاد با «رژیم دیکتاتوری و با برنامه نولیبرال امپریالیستی») نیست! این عقب نشینی سوسیال دموکرات در گزارش، پذیرش محترمانه ادامه اقتصاد سیاسی نولیبرال از کار در می آید!

به عبارت دیگر خواست های مطرح شده در «مخرج مشترک ها …»، زمینه جدا سازي خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را دنبال می کند که ازجمله “راه توده”ی قلابی و شرکا نیز مطرح می سازند!! اين ها مي خواهند مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را به مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ تعديل دهند (٨). شعارهاي طيف «سوسيال دموكراسي»اي كه پيش تر و در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر در گزارش … نادرست ارزيابي شده است!

آری، چنین خواست مغشوشِ نظری- تئوریکِ ذهن گرایانه جایگزین درک ماتریالیستی از وحدت منافع طبقه و قشرهای ذینفع برای پیروزی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب می گردد!  آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران می تواند علت چنین جایگزینی را در مقاله ای مستدل سازد؟

همان طور كه در مقاله ي ”وحدت وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران“ (٦) نشان داده شد، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، متحدان طبیعی ما داراي «چپ ترين» مواضع هستند. آن ها نيروهاي ملي و ترقي خواه غير ماركسيست- توده اي را در لايه هاي ديگر بورژوازي ملي و خرده بورژوازي تشكيل مي دهند. هدف مبارزه ي مشترك، همان طور كه گزارش … نيز پيش تر برجسته ساخته است، مبارزه عليه مماشاگران و تسليم طلبان است كه  «راست ترين مواضع» را در جامعه نمايندگي مي كنند و مي كوشند مبارزان را به تسليم در برابر ديكتاتوري وابدارند!

 

ارزيابي نشان مي دهد كه گزارش … با ترك طرح مواضع اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه براي مرحله ملي- دموكراتیك انقلاب، نقش راهبردي خود را از دست داده و قادر نيست با توضيحِ نظرات خود و مستدل ساختن آن ها، مغز و دل نزديك ترين و “چپ”ترين متحدان را به دست آورد. اين در حالي است كه بايد وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب براي آن ها توضيح داد و مستدل ساخت. بايد با چنين روشنگري به جلب مغز و قلب نيروهاي ملي و ميهن دوست پرداخت، كه به نوبه خود، تنها امكان براي ايجاد ساختن شرايط برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ است كه راه را براي برقراري هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مي گشايد كه بدون ايجاد شدن آن، انقلاب ملي- دموكراتيك به ثمر نمي رسد. واقعيتي كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران طرح و مستدل شده است.

1- شیدان وثیق نیز که موضع خود را نه موضع سوسیال دموکراسی و نه چپ روانه عنوان می کند، اعتقادی به وحدت آزادی و عدالت اجتماعی ندارد. به منظور کالبدشکافی نظرات شیدان وثیق که سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»ای را قابل شناخت می سازد، در توده ای ها سه مقاله انتشار یافت با عنوان اسب تروا (مقاله شماره 27، مرداد 95، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785)، نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ ”اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی، اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست، (شماره 29، تیر 95 (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795) و مقاله شماره 31، تیر 95 با عنوان لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799). هیئت تحریریه نویدنو نتوانست با انتشار این سه مقاله در این نشریه موافقت کند. انتشار آن ها در نویدنو شاید می توانست به برخی از پرسش های کنونی پاسخی شایسته بدهد.

2- نگاه شود به مقاله شماره 5 شهریور 1387 جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟   http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa

3-  نگاه شود به مقاله شماره 10 اردیبهشت 92، برنامه آموزش- خودآموزی نیاز مبرم روز، «من رحم ها را باور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام». (احسان طبری، ”گریز“، شعر زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2031

 

4- نگاه شود به اخبار روز 28 تیرماه 95، “روایت تلخ قربانی خشونت خانگی”

5- نگاه شود ازجمله به مقاله ی 37 آبان 93، سنت ارتجاعی، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله!، تصویب قانون زن ستیزانه، آرامش پیش از توفان! تاریخ زن“، تاریخ هویت جامعه انسانی، ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2412

6- نگاه شود به مقاله شماره 36 تیر 95 با عنوان وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که بررسی اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران را در ارتباط با وظیفه سوسیالیستی حزب مورد توجه قرار داده است و انگار بخش نخست مقاله ی کنونی را تشکیل می دهد http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2817

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٤٠، مرداد ٩٥، مرحله انقلاب، استراتژي و تاكتيك حزب، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2824

٨- نگاه شود به مقاله شماره ٣٥، تير ٩٥، استراتژي و تاكتيك بزعم ”راه توده“، بررسي ماترياليستي يا متافيزيكي؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814