آزادی- عدالت اجتماعی و سیاست حزب توده ايران مهر و نشان طبقاتي حزب و مساله هژموني؟ راه رشد غيرسرمايه داري ضروري و ممكن!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٢ (6 مرداد)

واژه راهنما: سياسي. سياست حزب توده ايران

تمايز حزب طبقه كارگر. آتش بس يك طرفه، يا مهر نبرد طبقاتي از ”پايين“؟ زحمتكشان را طعمه سياست پوپوليستي نمي كنيم!

 

رفيق سيامك رابطه ي آزادي و عدالت اجتماعي را توضيح مي دهد و قابل درك مي سازد!

 

این مقاله باید در ارتباط با تحلیل عمیق، مسئولانه و دلسوزانه رفیق عاصمی از بیانیه اخیر نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران خوانده شود.
همزمان باید در ارتباط با تحلیل مقالات منتشر شده در ارگان مرکزی حزب و بیانیه های کمیته مرکزی و هیئت سیاسی از دو شیوه نادرست پرهیز کرد:

– نبايد با مقدس سازیِ نظرات و برنامه های ارایه شده، مانع از بحث همه جانبه درون و برون  حزبی برای صیقل نظرات و دفاع از ماهیت طبقاتی حزب شد. بخش بزرگی از هویت حزبی ما سرچشمه در تبادل آزاد نظرات و وجود  بحث های جوشانِ سازنده و تکاملی دارد. توده یی ها همیشه به گوش دادن و خواندن نظرات دیگران و برخورد مسولانه با آن معروف بوده اند و باید همچنان به این اصل وفادار بود؛
– منتقدان نیز نباید آب به آسیاب دشمنان حزب بریزند. انتقاد باید دقیق، چاره گشا, مسئولانه، دلسوزانه، مودبانه، وحدت گرایانه و در خط‌ تکامل نظرات حزب در راه دفاع از منافع زحمتکشان باشد. به کار بردن کلمات بی معنی, غیر علمی و مقرضانه همچون “نامه مردمی ها “، نه تنها زشت است، بلکه نفی واقعیت وجودی حزب نیز است. این دسته از افراد خواسته و یا نا خواسته، آگاه و یا ناآگاه همگام با جمهوری اسلامی وجود تشکیلاتی- سازمانی, سیاسی و تبلیغاتی حزب را نفی می کنند. و این کار علاوه بر توهین به رفقای عضو، هوادار و مسول که با زحمت های بی شمار و در شرایط صعب پرچم حزب را به اهتزاز درآورده اند، این طور تبلیغ می کنند که زحمتکشان ما به حال خود رها شده اند و برای مقابله با بی عدالتی اجتماعی چاره ای جز تشکل در سازمان های بورژوازی و خورده بورژوازی ندارند.
جامعه ما از دو مرض مزمن رنج می برد. عدم وجود آزادی های فردی، سیاسی و اجتماعی و مشکلات عدیده اقتصادی و معیشتی جامعه را به مرضی بدون علاج مبتلا کرده است. بورژوازی انگلی و وابسته تجاری و بوروکراتیک با اجرای برنامه های اقتصادی دیکته شده از طرف نئولیبرال های بانک جهانی، خرید نان را به مشکلی عظیم برای زحمتکشان ما تبدیل کرده است. و نمایندگان امنیتی- نظامی ولایت فقیه حق اعتراض گرسنگان را در گلو خفه می کنند. عدم  درک صحیح ارتباط نظام سیاسی ولایت فقیه با طبقات انگلی یاد شده، ما را به جای تحلیل درست مارکسیستی- دیالکتیکی اوضاع،  به نه کجا آباد می فرستد.
ولایت فقیه روبنای قضایی، اداری، سیاسی- نظامی و مجری روزانه ستم طبقاتی بورژوازی تجاری و بوروکراتیک بر علیه اکثریت مردم ما ميهن است. ما اگر این موضوع را درک نکنیم، از فهم رابطه دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی عاجز می مانیم. حزب طبقه کارگر در هیچ شرایطی و تحت هیچ گونه فشاری و یا با آوردن هیچ بهانه ای نباید این دو مقوله را به طور مصنوعی از هم جدا کند.
واقعیت این است که جامعه ما از طبقات و اقشار گوناگون شکل گرفته است. و این هم واقعیت است که به جز طبقات تجاری و بوروکراتیک و نمایندگان سیاسی- نظامی آن ها، بقیه طبقات و اقشار زیر بار فشار اقتصادی دارند خرد  می شوند. سیاست های اقتصادی نئولیبرالی اجرا شده توسط این طبقات انگلی که به منظور تامین منافع خود و حفظ ارتباط با سرمایه مالی جهانی و شرکت های فراملیتی به جامعه تحمیل شده است، دارد بقیه طبقات و اقشار را به مرز نابودی می کشاند.
بخش بزرگی از جوانان بیکارند و برای امرار معاش به والدین خود وابسته اند. قراردادهای موقت به خصوص در بخش راه و ساختمان، زحمتکشان این بخش را از اطمینان به تامین نان فردا محروم کرده است. بخش بزرگی از مردم قدرت پرداخت اجاره مسکن، قبض آب و برق یا قیمت دوا و درمان را ندارند. بسیاری با کار کردن در شیفت های متفاوت، حد اقل امکان حیات خود را بر آورده می کنند. مشکل بزرگ و اساسی اکثر مردم تامین نان شب و سقفی برای خوابيدن است.

در کنار این فشارهای اقتصادی طاقت فرسا به روی اکثریت افراد جامعه ما، طبقه متوسط با وجود خوف روزانه از وارد شدن به لشکر ناداران و بی چیزان و با وجود حس کم امن بودن شرایط اقتصادی خود، از شرایط اقتصادی مناسب تری  نسبت به بیکاران و کارگران شهری و روستایی برخوردار است. و به همین دلیل آزادی های فردی، شخصی و عقیدتی برای این طبقه از اولویت ها است.
ولی تصور این که طبقه متوسط هیچ علاقه ای و منافع ای در اجرای عدالت اجتماعی ندارد، همان قدر غلط است که بگوییم کارگران شهری و روستایی به وجود آزادی های فردی و عقیدتی در جامعه علاقه ای ندارند.
بنابراین در این شرایط، یک جنبش همگانی موفق آن است که خواسته های بر حق عدالت اجتماعی و آزادی خواهی را به هم پیوند دهد.

رابطه آزادی با  عدالت اجتماعی
مفهوم مجردی بنام آزادی وجود ندارد. همواره باید سوال کرد که آزادی برای که و برای چه؟

آزادی مفهومی ست طبقاتی و هدفمند.  آنچه سرمایه داری”اقتصاد آزاد“ می نامد، زندان اکثریت مردم است.  آزادی به قول هگل درک ضرورت و واقعیت است. واقعیت این است که بخش اعظم مردم کشور ما زیر بار فشار اقتصادی که طبقات غارتگر به آنها وارد می کنند، دارند جان می کَنند! درك و شناخت ضرورت به ما حکم می کند که این وضعیت باید تغيیر یابد. این آزادی هدفمندیست که برای تامین نسبی عدالت اجتماعی و بهبود شرایط زندگی زحمتکشان به کار برده می شود.  از طرفی دیگر تجربه نشان داده است که عدالت اجتماعی بدون آزادی های گسترده سیاسی، فرهنگی و رسانه ای بعد از مدتی به اختلاس، فساد و رانت خواری می انجامد. چنار تکامل انسانی برای شکوفایی به آب رود آزادی محتاج است،  و بنابراین باید برای تضمین آزادی های شخصی و عقیدتی مبارزه کرد.
ما با دو مقوله ای سر و کار داریم که با هم در ارتباط تنگاتنگ هستند.
برای ایجاد یک جنبش همگانی علیه دیکتاتوری لازم است که شعار آزادی و عدالت اجتماعی به شعاری واحد بدل شود. ذکر همزمان آزادی با عدالت اجتماعی نیروهای عظیمی را به صحنه مي آورد.
اگر جنبش آزادی خواهیِ طبقه متوسط با مبارزات اقتصادی زحمتکشان یدی و فکری ارتباط برقرار نکند، به یک جنبش عظیم و کارگزار بدل نخواهد شد. این ارتباط مستلزم این است که زحمتکشان به طور واضح انعکاس خواست های خود برای عدالت اجتماعی را در شعارهای کلیدی جنبش ببینند و بشنوند. تمایزِ حزب طبقه کارگر با دیگر احزاب آزادیخواه درک و ایجاد شرایط وقوع این ارتباط است.
ما همزمان باید از افتادن به انحراف “چپ” و “راست“ پرهیز کنیم. ما نباید با تکرار اشتباهات حزب کمونیست یونان و ترکیه به اتحادهای اجتماعی و آزادی های بورژوازی کم بها بدهیم. و همچنین نباید با افتادن به “راستگرایی” برای ایجاد اتحادهای  اجتماعی، مبارزه طبقاتی را تعطیل کنیم. اگر ما همزمان به مبارزه برای ایجاد گسترده ترین اتحادهای  اجتماعی برای تامین آزادی های بورژوازی به بیان خواست های زحمتکشان و مبارزه در راه آن نپردازیم، به حزب و طبقات زحمتکش دو ضربه جبران ناپذیر وارد می کنیم.
١-  با تعطیل کردن مبارزه طبقاتی از طرف ما, این مبارزه تعطیل نمی شود، ولی ما زحمتکشان را طعمه بی دفاع پوپولیست هایی همچون آقای احمدی نژاد می کنیم که با عدم مبارزه طبقاتی از طرف ما و با سو استفاده از خواست های بر حق زحمتکشان، آن ها را زیر پرچم خود جمع می کند.
٢- با الویت دادن به اتحادهای اجتماعی و شعار آزادی، ما به یک جریان قدرتمند اجتماعی تبدیل نخواهیم شد. چرا که روشنگری و افشاگری ما با نیروهای بورژوازی همسو و همسان است و نشان و مهر طبقاتی ندارد تا زحمتکشان را در تشکیلات ما متشکل کند.
بنابراین با آتش بس یک طرفه ما، طبقات انگلی به مبارزه بی وقفه خود علیه زحمتکشان ادامه خواهند داد و تنها چیزی که نسیب زحمتکشان می شود، از دست دادن  دژ دفاعی و فکری- تشکیلاتی خود است.

 

چه باید کرد؟
آنچه نباید کرد از دست دادن مهر و نشان طبقاتی حزب است.

هیچ دلیلی توجیه گر تعطیلی مبارزه طبقاتی از طرف حزب طبقه کارگر نیست.

آنچه باید کرد، ارایه تصویر واضحی از آینده به زحمتکشان و دیگر نیروهای جبهه ضد دیکتاتوری است. باید با تاکید بر مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب، مبارزه برای آزادی را  با عدالت اجتماعی و ایجاد یک اقتصاد ملی و مستقل مرتبط کرد. باید نشان داد که راه رشد غیر سرمایه داری ضروری و امکان پذیر است.
باید توضیح داد که طبقه کارگر همراه با دیگر زحمتکشان یدی و فکری توانایی رهبری جنبش آزادیخواه و عدالتجو را دارد. نباید به بهانه “غیر واقعی بودن” و سختی این کار، از سعی برای تحقق این امر مهم غفلت کرد.
باید توضیح داد که تنها با ایجاد یک بخش گسترده ي شفافِ عمومی- دموکراتیک اقتصاد، تعاونی های متعدد و شرکت های خصوصی ملی می توان از یک جامعه آزاد صحبت کرد. باید توضیح داد که این کار با وجود چند قطبی بودن جهان و استفاده درست بر پایه منافع ملی از این امر امکان دارد.
همزمان باید به خاطر داشت که هر چند تاکید بر افشا وحشی ترین شکل استثمار  سرمایه داری، یعنی اقتصاد نئولیبرالی، برای تشکیل وسیع ترین جنبش ملی ضروری است، ولی نباید این افشاگری  ایجادگر این توهم باشد که اشکال دیگر  استثمار  سرمایه داری راه نجات جامعه مریض ماست. وظیفه حزب طبقه کارگر است که هم زمان با مبارزه برای ایجاد وسیع ترین جنبش های اجتماعی، شیوه تولید سرمایه داری را در همه اشکال خود به عنوان نابود کننده سعادت بشر و محیط زیست افشا کند.

 

سيامك

 

اضافه شد

رفيق عزيز سيامك، مساله اي كه شما بر آن انگشت گذاشته ايد و خطر ناشي از آن را براي «هويت» حزب توده ايران، خاطرنشان ساخته ايد، همان قطع «بحث هاي جوشانِ سازنده و تكاملي» در حزب توده ايران است.

موضوع و مضمون بحث در باره تزي كه در گزارش هيئت سياسي كميته مركزي به نشست تيرماه امسال خود طرح شده است، سابقه دارد. مدت كوتاهي پس از برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١، جزوه اي با عنوان ”واكاوي …“ از طرف حزب انتشار يافت. در اين رساله مبارزات حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و نقش پربار فرهنگي حزب برشمرده مي شود كه مطالعه هر باره ي آن، احساس سربلندي در خواننده ي توده اي ايجاد مي كند.

در اين رساله اما نكته اي طرح شده است كه مي كوشد مضمون تعريف  مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب را در ايران در ابهام قرار دهد. در اين زمينه من در گذشته مقاله هايي منتشر كردم كه مي توان به آن مراجعه نمود. در آن جا نادرستي اين برداشت از ديدگاه نظري و همچنين عملكرديِ حزب توده ايران نشان داده شده و تصريح شده است كه نبود شرايط براي گذار بي واسطه به نظام سوسياليستي در شرايط كنوني ايران، به معناي:

١- موافقت با بقاي نظام سرمايه داري نيست. به سخني ديگر، راه فرازمنديِ مرحله ملي- دموكراتيك جامعه، مساله روز ايران است و اين مرحله ديگر تداوم نظام سرمايه داري نيست. لذا نمي توان براي رشد اجتماعي در پيش رو، دو ”مرحله“ قايل شد و وحـدت ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را نفي نمود. ارزيابيِ نادرستي كه جنبش توده اي را خواسته و يا ناخواسته به دنباله روي بورژوازي بدل مي سازد؛

٢- نبود شرايط گذار به سوسياليسم در شرايط كنوني در ايران همچنين به معناي نفي ضرورت ترسيم دورنماي سوسياليستي و يا نفي مبارزه براي دستيابي به آن نيست! به سخني ديگر، روشنگري- تبليغ براي سوسياليسم وظيفه روز سوسياليستي حزب توده ايران است كه تعطيل بردار نيست و عملكرد به آن، براي گذار از ديكتاتوري ضروري است.

هيچ رفيقي آماده نبود حتي در گفتگوي خصوصي، بحث مطرح را دنبال كند. هيچ جلسه ي علمي براي بررسي اين نكته ي نظري برگزار نشد. در حالي كه چنين بحث ها و كار پژوهشي براي وحدت نظري- عملكردي (تئوري- پراتيك) حزب طبقه كارگر پراهميت است.

به نظر مي رسد كه قطع انتشار نشريه دنيا، ارگان سياسي- تئوريك حزب توده ايران، به عبارت ديگر، آغاز مجدد انتشار آن نقطه ي گرهي را براي پايان بخشيدن به تاثير خطري تشكيل مي دهد كه «هويت» حزب توده ايران را به عنوان جنبش ماركسيستي- توده اي، به مثابه حزب انقلابيِ طبقه كارگر ايران تهديد مي كند!

نبايد همه نيرو را در سوي بازانتشار نشريه دنيا به حركت در آورد و تجهيز نمود؟




بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست! (3) تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی! گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه 1395

مقاله شماره: 1395 / ٤١ (٥ مرداد) (بخش سوم و پاياني)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری. فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! شرايط انتشار نشريه دنيا؟ مبرميت فعاليت نظري- تئوريك- فلسفي در حزب و در جامعه.

 

بخش سوم

بخش دوم نوشتار کنونی با بررسی این پرسش به پایان رسید که آیا در شرایط کنونی در برابر جنبش توده ای تنها وظیفه دموکراتیک مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری قرار دارد، و یا همچنین شرکت در مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه وظیفه پراهمیت و اجتناب ناپذیر سوسیالیستی جنبش توده ای و گردان آگاه و سازمان یافته آن را تشکیل می دهد؟!

برای درک ضرورت شرکت در هر دو صحنه مبارزه ی اجتماعی، شناخت رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموكراتيك و سوسياليستي اجتناب ناپذیر است. این دو وظیفه هیچ گاه، و اکنون هم، به مثابه دو پدیده ی جدا از هم و یا حتی در برابر هم در جامعه قرار ندارد! هیچ گاه شرکت در مبارزه ی طبقاتی نمی تواند به مبارزه ی برای اتحادهای اجتماعی ضرر برساند و برای آن «مضر» باشد، مگر آن طور که گزارش … به درستی به آن اشاره دارد، با «چپ روی» همراه باشد!

پرسشی که اکنون در ارتباط با بحث در باره فعالیت نظری- تئوریک و فلسفی در حزب توده ایران قرار دارد، این پرسش است که چگونه می توان تناسب دقیق و درست، به سخن دیگر رابطه دیالکتیکی مشخص را در لحظه تاریخی کنونی در ایران میان این دو وظیفه دریافت و به مثابه تبلور وحدت تئوری و پراتیکِ انقلابیِ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک ساخت؟ به نظر می رسد که بررسی ی نظری- تئوریک تنها اسلوب ممکن براي دستيابي به اين هدف است؟

در سطور زیر به مساله نبرد رهایی بخش زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان در جامعه و پایان دادن به نظام برده داری جنسیتی می پردازم که نمونه ی دیگری را برای پاسخ به یافتن وحدت نظری- عملکردیِ دیالکتیکی را برای جنبش دموکراتیک زنان ایران در نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی آن تشکیل می دهد. در این سطور می خواهم این پرسش مشابه را مطرح سازم که درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی مطرح در مرحله کنونی در برابر حزب توده ایران، به چه معناست و از کدام جایگاه باید انجام شود؟ مساله را بشکافیم:

گزارش … به درستی تردید در این امر باقی نمی گذارد که مبارزه برای اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری، در کنار «نبرد طبقاتی» که یک «اصل» انکارناپذیر در جامعه سرمایه داری ایران است، جریان دارد. کوشش گزارش … برای یافتن «مخرج مشترک ها» با نیروهای غیرتوده ای ضد دیکتاتوری نشان این شناخت است که باید نقطه «وحدت» میان این دو مبارزه را در لحظه و شرایط تاریخی مشخص در ایران یافته و قابل شناخت ساخت! به سخنی دیگر، گزارش … به وحدت دیالکتیکی میان این دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر واقف و پایبند است.

«معضل»، یافتن نقطه تلاقی دو وظیفه است، به سخن دیگر، تناسبي كه بايد براي صرف نيرو در هر يك از دو وظيفه به كار برد تا به رابطه دیالکتیکی متناسب با شرایط رشد اجتماعی در ایران دست يافت  – که در نوشتاری دیگر، به درستی در ارتباط قرار داده مي شود با سطح «رشد نیروهای مولده» -. بدين ترتيب، صحبت بر سر كميت و كيفيت فعاليت حزب توده ايران است در ارتباط با دو وظیفه دموکراتیک (برپایی جبهه ضد دیکتاتوری) و وظیفه شرکت در مبارزه طبقاتی (وظیفه ی سوسیالیستی)! تصور می رود که توافق کامل بر سر ارزیابی از پرسش مورد بررسي وجود دارد.

مضمون اختلاف چیست؟  اختلاف بر سر اين امر است که جنبش کارگری دارای دید وسیع تر تاریخی است، و لذا باید از خود در ارتباط با متحدان نرمش نشان دهد. نرمشی که چگونگی آن، هسته مرکزی اختلاف نظر را تشکیل می دهد!

آیا مجاز هستیم این نرمش را به معنای تعطیل و یا کم رنگ کردن شرکت در «نبرد طبقاتی» درک کنیم، آن طور که در گزارش … مطرح می گردد، و یا معنای نرمش را بايد در توضیح و روشنگری و صرف نيرو و زمان دانست؟ منظور از اين نرمش، توضيح و قابل شناخت شاختن  «علل تاریخی- ماتریالیستی براي وحدت منافع طبقه کارگر و سرمایه داری ملی و خرده بورژوازی میهن دوست ايراني در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» است!

نرمش نخست، يعني تعطيل و يا كم رنگ كردن شركت در نبرد طبقاتي جاريِ كارگري، نرمش سوسیال دموکرات مآبانه از این رو از کار در می آید، زیرا روند نبرد طبقاتی در جامعه و همچنین روند مبارزه برای جبهه ضد دیکتاتوری را به شرایط دیکته شده توسط راست ترین مواضع متحدان واگذار مي كند. به سخنی دیگر، در دیالکتیک میان تغییر آگاهانه و خودبخودی، عنصر خودبخودی را در روند «تغییرات بنیادین در جامعه» مطلق کرده و یا لااقل آن را به عنصر تعیین کننده بدل می سازد!

این در حالی است که نرمش دوم، با پایبندی و شرکت فعال در نبرد طبقاتی جاری در جامعه، رشد شرایط ذهنی انقلاب و «تغییرات بنیادین» را نزد زحمتكشان به طور خاص و در جامعه به طور عام از اين رو به پیش می راند، زیرا درك ضرورت اتحاد نيروهاي پيش گفته را براي مرحله ملي- دموكراتيك به نيروي مادي در جامعه بدل مي سازد (اين نكته را رفيق عزيز سيامك در نوشتاري كه منتشر خواهد شد با مبارزه ي حزب پس از انقلاب مورد تائيد قرار مي دهد!) كه همان عمل به وظيفه ي سوسیالیستیِ حزب توده ایران است! در عین حال، با صبر و حوصله ی انقلابی و در روندی کم و بیش طولانی (که زمان و شرایط آن به طور دائم در تغییر است و تحت تاثير رشد نيروهاي مولده قرار دارد)، به تقویت مواضع چپ نیروهای متحد غیرتوده ای مي پردازد.

با اين شيوه‏، نرمش نوع ماركسيستي- توده اي همزمان موفقیت در حذف دیکتاتوری را از اين طريق تثبيت مي كند كه با ارايه برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، جايگزين شايسته ي نسخه نوليبرال امپرياليستي را براي دوران بعد از ديكتاتوري طرح و در باره آن روشنگري و تبليغ مي كند. فعاليت فرهنگي- سوسياليستي اي كه بايد با زبان توده ها و در طول زمان مضمون برنامه ارايه شده را  برای آن ها قابل شناخت و درک سازد!

حزب طبقه کارگر با چنين عملكرد علمي- انقلابي، مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را نیز به سرانجام مثبت و ضروری می رساند که بنا به نظر درست گزارش …، علت اساسی شکست انقلاب بهمن 57 نیز بود.

نرمش سوسيال دموكرات مآبانه نه تنها اصول ديالكتيك ماترياليستيِ را در رابطـه ميان عنصر آگاه و عنصر خود بخودي در روند رشد اجتماعي مورد بي توجهي قرار مي دهد، بلكه همچنين و به طور عيني، صحنه نبرد طبقاتيِ كارگري را به جريان هاي غيرماركسيست- توده اي واگذار مي كند (١ بخش قبل) و يا به تشتت در جنبش توده اي دامن مي زند. امري كه خطر چپ روي و همچنين ايجاد تشتت نظري را در جنبش چپ تشديد كرده و به طور عيني در خدمت منافع نظام سرمايه داري حاكم عمل مي كند! مي دانيم كه ارتجاع داخلي و خارجي خواستار يك جريان جايگزينِ بي خطر براي جنبش ماركسيستي- توده اي هستند. آيا چنين نيست؟

 

آیا رابطه متناسب و تاریخی- انقلابی میان وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران در پایان چنین بحث های نظری- تئوریک سفاف تر نمی شود؟ اگر می شود، تصور می رود می توان بر ضرورت پایان دادن به سکوت در باره بازانتشار نشریه دنیا توافق داشت و بحث در اطراف امکان ها برای انتشار آن را سودمند ارزیابی نمود! این طور نیست؟آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، واکنشی در این زمینه خواهد داشت؟

با این سیر ضروری، بازگردیم به بحث اصلی در بخش سوم نوشتار.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

در برابر فعالیت نظری- تئوریک- فلسفی ی ذهن گرایانه که در جامعه جا باز نموده است، و گزارش وجود و تاثیر منفی آن را به درستی خاطرنشان و برجسته می سازد، باید حزب توده ایران کوشش ماتریالیستی برای تشدید فعالیت نظری را قرار دهد. به سخنی دیگر، «معضل»ها و پدیده های اجتماعی را در جامعه از منظر جامعه شناسی علمیِ مارکسیستی- توده ای مورد بررسی و حلاجی قرار دهد. توانایی علم ماتریالیسم تاریخی و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی را برای بررسی مضمون پدیده ها به موضوع بحث و گفتگو در جامعه بدل سازد.

مطبوعات پر بار و پرمضمون گذشته ی هفتاد ساله ی حزبی، زمینه و زیربنای پراهمیتی را برای این نبرد فرهنگی- روشنگرانه تشکیل می دهد. این اما تنها یک سوی اهمیت این ارثیه ی توده ای است. سوی پراهمیت دیگر آن، گذاشتن پای نسل جوان و جدید توده ای در این جاپاهای پرارزش است. به سخن دیگر آشنایی فعال با آن که به معنای تداوم و توسعه آن است! باید با طرح، بحث و گفتگو در باره مضمون آن ها، کوشید این مضمون را با شرایط کنونی در ايران و جهان در ارتباط قرار داد و تکمیل نمود.

برگزاری جلسات علمی و سمینارهای تخصصی ضروری است. شیوه ای که در حزب ما سنت دارد. این راهی عملی برای بازتولید و تربیت سرمایه عظیم علمی ای است که دشمن طبقاتی کینه توزانه از جنبش توده ای ستانده است. آیا راهی دیگر برای بازتولید این ارثیه وجود دارد، جز پرداختن به آن و جستجوی رابطه آن با شرایط کنونی؟ آیا راهی دیگر را مسئولان حزبی ارایه خواهند داد؟ «من رحم ها را بارور مي خواهم‏ به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام» (احسان طبري. ”گريز“، شعر زندان)(3)

گزارش … که به درستی «عمده بحث های نظری و همچنین مبارزات سیاسی و اجتماعی» را توسط طیف اصلاح طلبان از این رو مورد انتقاد قرار می دهد که «به طور عمده [محدود و] زیر تاثیر آمیزه ای از گفتمان و نظریه پردازی های دینی و … نظر و اندیشه های لیبرالی» قرار دارد، توضیحی در باره تعطیل شدن بحث نظری در مطبوعات حزبی ارایه نمی دهد!؟

پرسش مشخص آن است که در برابر این روند ذهن گرایانه در طیف اصلاح طلبان، بايد کدام کوشش روشنگرانه ی مشخص مارکسیستی- توده ای را قرار دارد؟ کدام بحث نظری و تئوریک را در جلسه های علمی و سمینارهای حزبی تدارک دید؟ در غرفه ي جشن هاي احزاب برادر و اول ماه مه و … در خارج از كشور، كدام بحث هاي آموزنده سازمان داده مي شود؟ تدارک کدام رساله ها در این زمینه های پراهمیت نبرد طبقاتی برای نشریه دنیا در نظر گرفته شده است؟ ترديد نبايد داشت كه بدون كار مشخص تئوريك- نظري كه از پشتوانه فلسفه ي ماركسيستي برخوردار باشد،‏ تنظيم برنامه انقلابي براي نبرد بغرنج طبقاتي در جامعه ناممكن است! بدون بازانتشار نشريه دنيا، ستاره ي راهنماي انديشه جامعه شناسي علمي «گم» (ا ط) خواهد شد!

 

پيش تر اشاره شد، ضرورت بحث نظري- فلسفي- تاريخي در حزب را مي توان از جمله با نمونه ”حجاب اسلامي“ نيز مورد توجه قرار داد. مساله “حجاب اسلامی” و فشارهای اجتماعی علیه زنان که به نام «مذهب» اِعمال می شود، با کدام واکنش نظری- روشنگرانه روبرو گشته است؟ وظیفه مارکسیستی- توده ای برای نشان دادن ریشه فشار جنسیتی علیه زنان که امروزه در ”سنت“ و “فرهنگ اسلامی” تظاهر می کند، در دوران اخير در کدام مقاله و رساله ی تحقیقی مورد بررسی قرار گرفته و ریشه طبقاتی آن در جامعه برده داری نشان داده و با اسناد تاریخی به اثبات رسانده شده است، تا سخن مارکس را که زن را «اولین برده» در جهان می نامد، قابل درک سازد و ریشه ی آن را در «نبرد طبقاتی» در جامعه برده داری قابل شناخت گرداند. نشان دهد که ریشه ي سنت و فشار جنسیتی که اکنون به آن لباس مذهب ارتجاعی پوشانده اند، در شرایط اجتماعی استثمار نیروی کار زن قرار دارد که در ایران امروزی نیز محروم ترین و زخم پذیر ترین لایه ی اجتماعی را تشکیل می دهد. دستمزدی نازل تر از مرد برای کار مشابه دریافت می کند، و سرنوشتي مانند بانو «هدی» دارد که با خشونت جنسیتی روبرو است و مدافعی در دستگاه حاکم نظام مذهبی ولایت فقیه ندارد! (4) بدين ترتيب، رابطه ي مبارزه براي آزادي و تساوي حقوق زن از بندهاي سنت مذهب ارتجاعي با مبارزه براي پايان بخشيدن به استثمار نيروي كار انسان دربند، برده كار روزمزدي، نشان داده شده و قابل درك مي گردد. شناختی که می تواند در شرایط کنونی «تکانه» و انگیزه ی پر باری برای مبارزه ی جنبش زنان از کار در آید؟ انگیزه ای که می تواند فعالیت روشنگرانه- تبلیغی سازمان دموکراتیک زنان ایران را غنی تر سازد؟ (5)

هنگامی که تعطیل فعالیت نظری- تئوریک با قطع انتشار نشریه ی دنیا ظاهرا به وضع طبیعی در حزب توده ایران بدل شده است، هنگامی که نشر اندیشه  تئوریک- فلسفیِ مارکسیستی- توده ای در مطبوعات حزبی جایی ندارد، آیا عجیب است که«عمده بحث های نظری …» نزد اطلاح طلبان در گردونه «مذهبی- لیبرال» گرفتار بماند؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، برای معضلی که توصیف آن به گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود راه یافته، پیشنهادی مشخصي ارایه خواهد داد؟ گامی قابل شناخت برای حل معضل برخواهد داشت؟

 

مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری

مضمون جبهه ي ضد ديكتاتوري كه مورد نظر حزب توده ایران است كه ازجمله در پیش از انقلاب بهمن 57 در مقاله تاریخی زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران توصیف و ترسیم شده، چيست؟ (٢) رفيق بهزادي اين مضمون را پیش شرط برای برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری ارزيابي مي كند كه در آن، تشدید مبارزه ی طبقاتی و ضد امپریالیستی عنصر اصلي را تشكيل مي دهد!

جبهه ای که می تواند تنها بر پایه تجهیز طبقه کارگر و دیگر نیروهای انقلابی نقش تاریخی خود را ایفا سازد. جبهه ای که تنها از “پایین”، از درون رشد روند انقلابی در جامعه پا می گیرد و پا قرص می کند‏ و در جريان انقلاب بهمن پاقرص كرد! تنها با تکیه به چنین پا قرص کردنِ پایه و اساس نبرد انقلابی- طبقاتي در جامعه است که مذاکره با نیروهای ضد دیکتاتوری در لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی به منظور برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» به سرانجام می رسد. مضمون چنين جبهه ضد ديكتاتوري، مضمونی انقلابی و موضع آن، چپ- دموكراتيك- و ترقي خواهانه ترین موضع را تشکیل می دهد. تنها چنين اتحادي قادر است انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر برساند. واقعیتی که به آن پیش تر پرداخته شد و در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز مورد تاکید و بررسي قرار گرفته و كمبود آن، علت اصلي شكست انقلاب بهمن ٥٧ اعلام شده است!

 

بدین ترتیب، انديشه در گزارش … آن هنگام به توصيفی انتزاعي و توخالي (درك نشده) و ذهن گرا در باره «مخرج مشترك ها» مي پردازد كه رابطه میان مبارزه ی دموکراتیک و «تغییرات بنیادین» (وظیفه ی سوسیالیستی) را برقرار نمی سازد، از ارزيابي ماترياليستي از واقعيت «نبرد طبقاتي» چشم مي پوشد! امري که خود پيش تر نادرستي آن را در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر خاطرنشان ساخته. ذهن گرايي اي كه انگار در «انديشكده»اي و به منظور طرح سناريويي براي يك رساله ي تبليغاتي دستگاه تبليغات نظام سرمایه داری تنظيم شده است كه مي كوشد ”مدل اقتصادي“ معيني را توجيه كند! (1 بخش دوم)

 

اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک، راه حلی ماتریالیستی!

به سخني ديگر، گزارش … گويا براي تضادي كه جامعه با آن روبروست، راه حل ماترياليست ديالكتيكي قايل نيست، و يا قادر به ارايه آن نيست. بر اين پايه است كه طيف پيشنهاد در گزارش … محدود شده و يك سويه، مساله «اتحادهاي اجتماعي» را تنها مبارزه ممكن «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير در كشور» ارزيابي مي كند و با «اصل قانونمند و گريزناپذير» پيش گفته در باره «نبرد طبقاتي» در تضاد قرار مي گيرد.

ترک موضع بررسی ماتریالیستی در این امر نیز خود را نشان می دهد که گزارش … می پندارد که برپایی جبهه ضد دیکتاتوری باید از طریق یافتن «مخرج مشترک»هایی عملی گردد، که راست ترین لایه های بورژوازی می توانند با آن موافقت داشته باشند! (دیرتر این نکته شکافته می شود)

برای گزارش … برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، رونـدی نیست که در جریان نبرد طبقاتی در جامعه و از طریق منفرد شدن راست ترین مواضع ارتجاعی برپا خواهد شد! و از آن جا که چنین برداشتی را نادرست و چپ روانه ارزیابی می کند، مبارزه برای تجهیز طبقه کارگر را در شرایط کنونی به منظور برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، غیرضروری ارزیابی کرده و کوشش در این زمینه را حتی «مضـر» اعلام می کند!؟

 

البته بيانِ «در تضاد قرار گرفتن» با «نبرد طبقاتی» که پیش تر طرح شد، دقيق و همه جانبه نيست. این درست است که گزارش … دو وظیفه ی حزب توده ایران را از هم جدا كرده و در برابر هم قرار می دهد و لذا رابطه دیالکتیکی میان آن ها غیرقابل درک شده و در نتیجه راه حل انقلابی برای عمل به دو وظیفه نشناخته باقی می ماند، اما گزارش … براي «معضل» در برابر هم قرار دادن دو مبارزه ی طبقاتی ومبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی که در آن گرفتار است، راه حلي ذهن گرايانه جستجو كرده و ارايه مي دهد! و می نویسد: از آنجا كه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه وسيعي كه ما آن را ”جبهه ضد ديكتاتوري“ مي ناميم، در همه زمينه هاي اقتصادي منافع مشتركي ندارند، بلكه حتي در تضاد با يكديگر قرار دارند»، بايد به جستجوي «مخرج مشترك هاي لايه ها و طبقه هاي مختلف در عرصه ملي» رفت!

راه حل ذهن گرايانه، جدا سازي مكانيكي يا غيرديالكتيكي ميان سرشت توامان دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است! انديشه ي ذهن گرا، كليت به هم پيوسته ي تعريف ماترياليستي از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را نفي مي كند و با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در تضاد قرار مي گيرد. گزارش … در هيچ سطري استدلالي براي نفي تعريف مرحله ملي- دموكراتيك ارايه نمي دهد!

«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟ (به اين نكته پرداخته خواهد شد.)

پيش تر نشان داده و به اثبات رسانده شده بود كه در مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب“، وحدت منافع ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي وجود دارد (٦). (به این نکته نیز ديرتر بازمي گردم) در اين جا تنها اشاره شود كه گزارش … متاسفانه استدلالی در باره نفي وحدت منافع پیش گفته در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ميان منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست طرح نمی کند و همچنین تعريفي از «تضاد» منافع طبقات  – که طرح می کند –  ارايه نمي دهد. به سخني ديگر، نظرهاي طرح شده همگي در سطح تزهايي مطرح مي شود كه سخني براي اثباتِ درستي آن ها حتي در سطح منطق صوري بيان نمي گردد.

«منافع مشترك نداشتن» و يا «حتي در تضاد بودن» كه در اين تز مطرح مي شود، بيان ظاهرامر ميان رابطه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه ضد ديكتاتوري» را در سطح ”عام“ تشكيل مي دهد، كه گزارش … مطرح مي سازد! پاسخ به پرسش در باره «تضاد منافع» ميان متحدان در شرايط نياز ”خاص“‌مشترك آن ها براي گذار از ديكتاتوري چيست؟ آيا نبايد «مخرج مشترك ها» را پس از پاسخ به اين پرسش در باره وضع ”خاص“ جستجو كرد؟‌ آيا توجه به ديالكتيك ”خاص و عام“ در بررسي چنين حكم نمي كند؟

به سخنی دیگر، «مخرج مشترک ها …» پیشنهادی ذهن گرایانه از کار در می آید که نمی تواند جایی مستدل را در گزارش … داشته باشد! لذا به طور ساده از بررسی مشخص آن در گزارش … چشم پوشیده می شود! «مخرج مشترك ها» به مثابه ي انتزاعي عام، توخالي، زيرا درك نشده، مطرح مي گردد! سرشت ذهن گرايانه طرح آن، در بي توجهي به ديالكتيك ”عام و خاص“ قرار دارد!

 

تکرار شود! شناخت «وحدت منافع» در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب میان نیروهای ذینفع در پیروزی روند انقلابی در جامعه، از واقعیت ضرورت مبارزه ی مشترک آن ها برای رشد اقتصادی- اجتماعیِ مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی ناشی می گردد! به سخنی دیگر، ضرورتی ماتریالیستی را برای فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. دفاع و توضیح و روشنگری و تبلیغ برای درک این ضرورت، که مبتنی است بر اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکی از مرحله تاریخی رشد جامعه، که به منظور شناخت همه جانبه ی واقعیت به کارگرفته می شود، قله ی برداشت نظری- تئوریک اندیشه ی مارکسیستیِ حزب توده ایران را تشکیل می دهد که در شعار «جبهه متحد خلق» خلاصه شده است!

در تنظيم و ارايه اين سند تاريخي حزب توده ايران دانشمنداني توده اي از قبيل طبري ها‏، جوانشيرها،‏ كيانوري ها،‏ بهزادي ها‏، هاتفي ها،‏ اخگرها،‏ پورهرمزان ها، و در دوران حزب كمونيست ايران حيدرعمواغلي ها و ديگران و ديگران شركت داشته اند. چگونه مي توان به منظور نفي چنين كوششي، با سادگي بيان ذهن گراي «مخرج مشترك در عرصه ملي» را قرار داد، بدون آن كه حتي آمادگي داشت يك جلسه ي علمي براي بررسي تزهاي مطرح شده برگزار نمود؟

رفيقي به درستي انتقاد مي كند كه نوشتارهاي من طولاني و پرحوصله است! سخن و انتقاد درست است! اما آيا بخشي از علت تكرار و مكرر گويي در اين امر ريشه ندارد كه بحث سياسي و نظري و بده و بستان انديشه (ديالوگ) در حزب توده ايران تعطيل شده است؟ نظرهاي بل بدالهه مطرح مي گردند‏ كه بررسي جوانب مختلف آن در پرحرفي و پرحوصله نوشتن بازتاب مي يابد؟

 

در اسناد كنگره ششم حزب توده ايران نيز به درستي تعريفي برای مرحله «ملی» ارايه نشده است (در گزارش كنوني، بیان «عرصه ملی» به کار گرفته شده است). برعكس، در آن جا «مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» دارای تعريفی علمی و مستدل است. در گزارش …، اولا،  استدلالی در نفي تعريف كنگره ششم از مرحله انقلاب ارايه نمي شود و ثانیا، كوششي براي اثبات مرحله «ملي» انقلاب انجام نمی گردد! در جمله ی ذکر شده در گزارش … نه به نفي اولي و نه به اثبات دومي پرداخته مي شود. در آن جا به طور ساده گفته مي شود: «براي برآورده كردن اين منظور [«گذار از ديكتاتوري و دفع كامل برنامه نوليبراليسم»]، برپايي اتحادهاي تاكتيكي بين قشرها و طبقه ها در سطح ملي و در مسير دستيابي به دموكراسي و آزادي، ضروري است».

بيان «اتحادهای تاکتیکی» در این جمله، تنها شکل ضروری را برای گذار از دیکتاتوری و اقتصاد نولیبرال بیان می کند. توضیحی در باره مضمون اتحادها نمی دهد! «مخرج مشترك ها» آن هنگام مضمون را براي اين مرحله ارايه مي دهد كه با سرشت مرحله در انطباق باشد! مضمون ملی- دموکراتیک اتحاد در این جمله (تز!) «گم» شده و جاي آن را بياني ناروشن در باره مرحله «ملي» گرفته است!

مرحله «ملي» به چه معناست؟ تعريف آن چيست؟ «مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟

آيا مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نفي شده است؟ پاسخ منفي است. گزارش … براي ضرورت مسكوت گذاشتن سرشت ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله «ملي» براي انقلاب، هيچ استدلالي ارايه نمي دهد! (٧)

بدون ترديد مي توان مدعي شد كه گزارش … با ترك اسلوب بررسی علمي  – كه در ارایه ندادن استدلال در باره ي علت نفي مرحله ی ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله ی ملي که «عرصه ملی» نامیده می شود خلاصه مي گردد -، صحنه بررسي ماركسيستي- توده اي را ترك مي كند. امري كه بلافاصله انتقام خود را مي گيرد: مخرج مشترك ها كه بايد «برپايه شعارهاي ملموس روز» انتخاب شود، به سطح خواست هاي ”دموكراتيك“ محدود مي گردد:

الف: «براي نمونه، شعارهاي مبارزه با قراردادهاي موقت و خواستار لغو آن ها شدن؛ احيا و گسترش سنديكاها…؛»

ب: «برابري جنسيتي زنان؛ كسب حقوق متساوي با مردان؛ …»

پ: «فرصت هاي شغلي مناسب براي جوانان و دانشجويان …»

جمع بست اين خواست ها در گزارش … چنين مطرح مي شود: «پايان دادن [به] ظلم، فشار و بي عدالتي هاي گسترده [بخوان اقتصادي؟!] و زدودن سركوب و اختناق از فضاي جامعه ….»!

همه این خواست ها، خواست های دموکراتیک هستند!

خواست هایی که گذار از اقتصاد سیاسی نولیبرال را به طور قانونمند ممکن و الزامی نمی کنند، که گزارش آن را می طلبد، بلکه هدف آن ها، تعدیل شدت استثمار ناشی از برنامه امپریالیستی است! (كه ناممكن است!)

گزارش … ناخواسته «دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی» را که هم زمان با خواست «گذار از دیکتاتوری ولایت فقیهه» به عنوان «هدف نخست و اولویت جنبش مردمی» اعلام کرده است، از فهرست «مخرج مشترک ها» حذف می کند!

هدف «بی عدالتی های گسترده» که گزارش برجسته ساخته و آن را وظیفه مرحله «عرصه ملی» ارزیابی می کند، رفع نسبی بی عدالتی اجتماعی نیست! مقوله ی عدالت اجتماعی دیگر اصلا جایی در سخن نمی یابد!  در گزارش … دو واژه ی «عدالت اجتماعی» دیگر اصلا به کار برده نمی شود!

به سخنی دیگر تضاد اصلی در لحظه تاریخی کنونی در ایران که گزارش … خود در آغاز مطرح ساخته است، یعنی تضاد مردم با ساختار روبنایی رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و تضاد با ساختار زیربنایی اقتصاد سیاسی نولیبرالیسم فراموش می شود و به مبارزه ی دموکراتیک علیه رژیم دیکتاتوری محدود می گردد که تضاد روز است، اما دیگر تضاد اصلی جامعه کنونی ایران (تضاد با «رژیم دیکتاتوری و با برنامه نولیبرال امپریالیستی») نیست! این عقب نشینی سوسیال دموکرات در گزارش، پذیرش محترمانه ادامه اقتصاد سیاسی نولیبرال از کار در می آید!

به عبارت دیگر خواست های مطرح شده در «مخرج مشترک ها …»، زمینه جدا سازي خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را دنبال می کند که ازجمله “راه توده”ی قلابی و شرکا نیز مطرح می سازند!! اين ها مي خواهند مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را به مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ تعديل دهند (٨). شعارهاي طيف «سوسيال دموكراسي»اي كه پيش تر و در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر در گزارش … نادرست ارزيابي شده است!

آری، چنین خواست مغشوشِ نظری- تئوریکِ ذهن گرایانه جایگزین درک ماتریالیستی از وحدت منافع طبقه و قشرهای ذینفع برای پیروزی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب می گردد!  آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران می تواند علت چنین جایگزینی را در مقاله ای مستدل سازد؟

همان طور كه در مقاله ي ”وحدت وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران“ (٦) نشان داده شد، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، متحدان طبیعی ما داراي «چپ ترين» مواضع هستند. آن ها نيروهاي ملي و ترقي خواه غير ماركسيست- توده اي را در لايه هاي ديگر بورژوازي ملي و خرده بورژوازي تشكيل مي دهند. هدف مبارزه ي مشترك، همان طور كه گزارش … نيز پيش تر برجسته ساخته است، مبارزه عليه مماشاگران و تسليم طلبان است كه  «راست ترين مواضع» را در جامعه نمايندگي مي كنند و مي كوشند مبارزان را به تسليم در برابر ديكتاتوري وابدارند!

 

ارزيابي نشان مي دهد كه گزارش … با ترك طرح مواضع اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه براي مرحله ملي- دموكراتیك انقلاب، نقش راهبردي خود را از دست داده و قادر نيست با توضيحِ نظرات خود و مستدل ساختن آن ها، مغز و دل نزديك ترين و “چپ”ترين متحدان را به دست آورد. اين در حالي است كه بايد وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب براي آن ها توضيح داد و مستدل ساخت. بايد با چنين روشنگري به جلب مغز و قلب نيروهاي ملي و ميهن دوست پرداخت، كه به نوبه خود، تنها امكان براي ايجاد ساختن شرايط برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ است كه راه را براي برقراري هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مي گشايد كه بدون ايجاد شدن آن، انقلاب ملي- دموكراتيك به ثمر نمي رسد. واقعيتي كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران طرح و مستدل شده است.

 

2- نگاه شود به مقاله شماره 5 شهریور 1387 جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟   http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa

3-  نگاه شود به مقاله شماره 10 اردیبهشت 92، برنامه آموزش- خودآموزی نیاز مبرم روز، «من رحم ها را باور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام». (احسان طبری، ”گریز“، شعر زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2031

 

4- نگاه شود به اخبار روز 28 تیرماه 95، “روایت تلخ قربانی خشونت خانگی”

5- نگاه شود ازجمله به مقاله ی 37 آبان 93، سنت ارتجاعی، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله!، تصویب قانون زن ستیزانه، آرامش پیش از توفان! تاریخ زن“، تاریخ هویت جامعه انسانی، ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2412

6- نگاه شود به مقاله شماره 36 تیر 95 با عنوان وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که بررسی اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران را در ارتباط با وظیفه سوسیالیستی حزب مورد توجه قرار داده است و انگار بخش نخست مقاله ی کنونی را تشکیل می دهد http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2817

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٤٠، مرداد ٩٥، مرحله انقلاب، استراتژي و تاكتيك حزب، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2824

٨- نگاه شود به مقاله شماره ٣٥، تير ٩٥، استراتژي و تاكتيك بزعم ”راه توده“، بررسي ماترياليستي يا متافيزيكي؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814




مرحله انقلاب‏، استراتژی و تاکتیک حزب

مقاله شماره: ١٣٩٥ ٤٠ (٣ مرداد)

واژه راهنما: سياسي. سياست حزب توده ايران

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

 

در تحلیل ا‌ز انقلاب ها اولین سوال که هم زمان شروع حرکت سیاسی نیز است، مربوط به تعیین مرحله انقلاب است. بدون تعیین مرحله انقلاب طرفداران زحمتکشانِ یدی و  فکری مثل سیاح بدون نقشه و قطب نما  می مانند که در یک جنگل وسیع و پر ا‌ز اشجار و انهار و جانوران وحشی  در حال حرکت هستند. مسلم است که چنین سیاحی جان خود را در دست حوادث بدون کنترل می گذارد. نمی‌داند به کجا و چگونه باید برود، نمی‌داند در کجا حوادث مخوف در کمین او هستند. حدس زدن در مورد سرنوشت این سیاح فرضی ما بدون تردید کار صعبی نیست.

یکی‌ ا‌ز بزرگ ترین خدمت حزب توده‌ ایران به همه انقلابیون، تعریف مرحله انقلاب بوده است. وقتی‌ که حزب مرحله انقلاب را به درستی ملی‌ و دمکراتیک نامید، تحلیل باقی‌ مسائل در ارتباط با انقلاب سهل تر شد.

بعد از تعریف مرحله انقلاب، سیاست استرتژیک حزب مشخص شده بود. این سیاست بر اساس تعمیق اهداف انقلاب و گذار موفقیت آمیز به مرحله اقتصادی و اجتماعی پایه گذاری شده بود. تاکتیک های حزب بر حسب تحلیل مشخص از وضیعت مشخص برای رسیدن به این هدف استرتژیک برنامه ریزی می شد.

این هم مسلم است که این تاکتیک ها بر اساس تحلیل توازن قواي موجود عملی می شد و اگر نیروهای مادی حزب به اندازه مجاهدین بود، بدون شک این تاکتیک ها هم بر آن اساس تغییر می کرد، ولی تغییری در استراتژی سیاسی حزب برای تعمیق اهداف انقلاب ایجاد نمی شد.

انقلاب ملی‌ و دمکراتیک مانند هر انقلاب دیگری دارای نیروهای محرکه و موتور جنبش خود بود. و تمام هّم و سعی حزب طبقه کارگر برای به دست گرفتن رهبری جنبش بوده است.

ولی سوال اصلی‌ این است که اگر رهبری جنبش به دلایلی که ا‌ز حوصله این نوشته به دور است، به دست دیگر نیروهای محرکه جنبش افتاده است، سیاست حزب طبقه کارگر چه باید باشد؟

بر خلاف آنچه که دشمنان و بعضی  از دوستان ناآگاه  حزب تبلیغ می کنند, حزب علاقه خاص و غیر سیاسی به آیت الله خمینی و طرفدارانش نداشت. همکاری حزب با طرفداران آیت الله خمینی بر پایه این واقعیت بود که رهبری انقلاب به دست آن ها افتاد و حرکت های سیاسی و تصویر ارائه شده اقتصادی و اجتماعی این گروه در مجموعه خود با اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک همسویی داشت. البته گروه های دگر مذهبی مانند مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز با این اهداف نزدیک تر بوده اند, و به خاطر برنامه های رادیکال تر و  چپ ستیزی کم تر این گروه ها, حزب راحت تر می توانست با آنها به توافق برسد.

مسلم است که حال که رهبری در دست طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی ش نیافتاده بود، بهتر بود که به دست نیروهای خرده بورژوازی با بار مذهبی کمرنگ تر، همچون مجاهدین می افتاد, ولی به دلایلی این طور نشد (همین جا برای از بین بردن هر شبهه ی باید اضافه کنم که ما از مجاهدینی صحبت می کنیم که ضد امپریالیست و به اقتصاد توحیدی معتقد بود).

عقل سلیم فقط یک سیاست علمی‌ و ماتریالیستی دیالکتیکی را توصیه می‌کند که بر اساس آن حزب عمل کرده بود. یعنی سازماندهی توده‌‌ها ا‌ز پایین و راهنمایی‌ رهبران جنبش ا‌ز بالا (اتحاد و انتقاد).

رهبری  انقلاب که توده های بی شماری را هم پشت سر خود داشت، نمی دانست که در کجاست و به کجا باید برود .

اصلآ این رهبری تصویر واضحی از موقیعت و وضیعت جنبش نداشت. تنها حزب بود که دقیقن می دانست که انقلاب در کجاست و به کجا باید برود و می دانست که چه خطراتی و در چه جاهایی در کمین هستند .

حزب هم زمان با نشان دادن راه درست به رهبری انقلاب آن حرف ها و  وعده هایی که با اهداف انقلاب هم خوانی داشت را در میان مردم برد و این جملات ذهنی را در راه حرکت به جلوي انقلاب، به یک نیروی مادی مبدل کرد. دیگر اکثر به اتفاق مردم از اهداف اصلی انقلاب همچون اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی , بند ج و د و ملی کردن تجارت خارجی اطلاع داشتند.

حزب توده ایران نسبت به حجم فیزیکی اش  بیش ترین تاثیر مادی و معنوی را در تعمیق اهداف انقلاب داشته است. بر خلاف آن هایی که آگاهانه و یا ناآگاهانه تبلیغ می کنند، حزب هیچ وقت چک سفید به رهبری برآمده از انقلاب نداده بود. پشتیبانی حزب علمی, آگاهانه, مشروط، مقطعی، مشخص و بر پایه استراتژی تعمیق اهداف انقلاب و گذر موفقیت آمیز از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی بوده است. یکی از دلایل محکم این ادعا مربوط می شود به افشاء قانون کار پیشنهادی آقای توکلی, وزیر کار وقت و  مورد حمایت آیت الله خمینی. حزب طبقه کارگر با جرات بی نظیری از طبقه خود به حمایت برخاست.

صحبت کردن بعضی ها از اشتباه رهبری حزب بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ به خاطر عدم تغییر سیاست، مانند قرار دادن هرم بر روی نوکه تیز آن، حرفی است متزلزل و وارانه. قبل از آن باید سؤال کرد که در چه زمانی و چرا این آزادی ها محدود شد, چه طبقاتی و برای چه هدفی به این کار دست زده بودند. جواب این سوال ها کاملن واضح است. محدود شدن و کم کم از بین رفتن آزادی های نیم بند، دقیقن مربوط به شکست انقلاب از گذار از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی است. به بهانه جنگ مدت ها بود که دیگر صحبتی از بند ج و د نمی شد, مدت ها بود که حجم نقدینگی در بازار بحد وحشتناکی رسیده بود, مدت ها بود که آیت الله خمینی نه تنها صحبتی از دست های پینه بسته کارگران نمی کرد، بلکه بورژوازی تجاری وابسته، برای او به ” بازاریان محترم” تبدیل شده بود.

همان طور که حزب از آن هراس داشت و حدس آن را می زد، با درگیر شدن شدن جمهوری اسلامی در جنگ فرسایشی, امپریالیسم با همدستی طبقه ارتجاعی و وابسته تجاری، زمینه های شکست انقلاب را فراهم کرد و این مسلم است که این کار از چشم تیز هوش حزب پنهان نماند.

مسلمن وقتی سمتگیری اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی به نفع  طبقات ارتجاعی تغییر  یافت، دفاع مشروط حزب نیز دلیل خود را از دست داد.

آیا فکر می کنید که تصادفی بود که عسگر اولادی نماینده ارتجاعی ترین بخش بورژوازی تجاری با همکاری کهنه کارترین امپریالیسم یعنی امپریالیسم انگلیس ضربه به حزب را طراحی و عملی کردند؟ بر خلاف جبهه خلق که متاسفانه متحد نبود، طبقات ارتجاعی متحدن به قلب و مغز انقلاب یعنی حزب توده ایران  حمله کردند. اگر آن طور که بعضی ها ادعا می کنند، پشتیبانی حزب از اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک به پشتیبانی بلاشرط از جمهوری اسلامی مساوی  بود, آیا لزومی به ضربه زدن به حزب بود؟ آیا جمهوری اسلامی همان طور که سال ها بعد بدون موفقییت سعی به ایجاد حزب قلابی توده کرد، به حفظ حزب مطیع خود دست نمی زد؟

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

مرحله انقلاب مرحله ملی- دموکراتیک و براى دستیابی به آزادى و عدالت اجتماعى و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و در مقآبله با اقتصاد نئولیبرالی و حمله نظامى احتمالی امپریالیسم است.

متاسفانه بعضی ها به دلیل نبودن اردوگاه سوسیالیسم، یا انقلاب ملی و دموکراتیک را ناممکن می دانند و یا اگر قبول دارند، رهبری حزب طبقه کارگر در آن را غیر ممکن می دانند. هر دو این گروه با تکیه بر واقعیتی انکار ناپذیر به نتیجه نادرست می رسند. اول از همه باید قبول کرد که راه رشد غیر سرمایه داری نه تنها ممکن، بلکه اجتناب ناپذیر است. می توان و باید از جهان چند قطبی موجود برای اجرای این امر مهم و در راه منافع ملی استفاده کرد.
عدم وجود اردوگاه سوسیالیسم، وظیفه طبقه کارگر و حزب آن را در به دست گرفتن رهبری جنبش جدی تر و سنگین تر می کند، نه برعکس. اگر وجود یک اردوگاه قوی سوسیالیستی بسیاری از رهبران خرده بورژوازی انقلابات را به سوی خود جلب می کرد و گرایش چپ آن ها را تقویت می کرد، با نبود این اردوگاه تزلزل طبقاتی این رهبران بیش تر می شود و رهبری حزب طبقه کارگر لزوم بیش تری می یابد. لطفاً ما را به عدم ندیدن واقیعت و خیالبافی متهم نکنید. واقیعت قآبل تغییر است و یکی از وظایف اصلی “قشون زحمتکشان” تغییر واقیعت است. تا چند هفته پیش بیرون رفتن بریتانیا از اتحادیه اروپا به یک خیال می ماند. ولی در شرایط انقلابی بسیاری از این “واقیعت ها” جای خود را به “خیالات” می دهند.
ولی سعی در به دست گرفتن سکان انقلاب به معنای عدم همکآری و انزوای سیاسی نیست. نیروهای محرکه انقلاب ملی و دموکراتیک مشخص اند و همکاری با آن ها نه تنها لازم، بلکه ضروری است. از این هم نباید هراس داشت که آن ها به خاطر سعی ما در به دست گرفتن رهبری جنبش از ما دوری کنند. این واضح است که هر حزبی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی برای پیش بردن برنامه های خود مبارزه  می کند. این فلسفه وجودی هر حزب است. اگر به جز این باشد جای سوال است؟
و اگر کسانی هستند که معتقدند  که مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک نیست، بلکه بورژوازی دموکراتیک است، باید برای ما ثابت کنند که چطور بعد از بیش از صد سال پس از انقلاب مشروطه به این نتیجه رسیده اند؟
در چه زمانی و برای چه مرحله انقلاب تغییر کرده است؟
البته هدف این کار مشخص است. اگر مرحله انقلاب بورژوازی دموکراتیک باشد، نیروهای محرکه و اهداف انقلاب نیز تغییر می کند و به این ترتیب می توان آزادی را تنها هدف این انقلاب دانست و در پیامد آن پشتیبانی از جناح رفسنجاني- روحانی را توجیه کرد.
حال اگر کسانی به هر دلیلی بعد از بیش از سی سال این سیاست درستی که بر پایه تحلیل مشخص از وضیعت مشخص بنا شده بود را می خواهند به دنباله روی از جناحی تقلیل بدهند, این در بهترین حالت درک نادرست از سیاست درست آن زمان حزب است.

اقتصاد سیاسی کشورمان، در مقاسیه با دوره انقلاب ۱۳۵۷ به کلی تغییر کرده است. نولیبرالیسم اقتصادی این مدرن ترین شیوه سوداگری با همکاری  سرمایه‌های کلان امپریالیستی در تآر و پود اقتصاد ما نفوذ کرده است.

باید با تعدیل‌های اقتصادی نولیبرالیستی مبارزه کرد، نه این که با بازی با تعریف مرحله انقلاب به این غارتگری  آشکار استتار تئوریک  داد.
نباید به بهانه به دست بودن نبض اقتصاد کشور در دست بورژوازیِ بوروکراتیکِ وابسته و رانت خوارِ لانه کرده در دستگاه های دولتی، به خصوصی سازی ثروت عمومی مهر تایید زد.

سيامك




بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست! (2) تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی! گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه 1395

مقاله شماره: 1395 / 39 (31 تیر) (بخش دوم)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری.

بخش نخست نوشتار با بحث در باره ضرورت مبارزه به منظور درک اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب پایان یافت. در آن جا از یک سو اهمیت مبارزه ی روشنگرانه ی توده ای ها به منظور تفهیم مضمون اقتصاد سیاسی این مرحله به مثابه تنها اهرم ممکن برای برپایی اقتصادِ انسان دوستانه و مردمی- دموکراتیک و در عین حال حافظ منافع ملی در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی که هدف تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره را دنبال می کند، توضیح داده و مستدل شد.

از سوی دیگر، تصورات برخی تز نیروهای ملی- اصلاح طلب از قبیل آقای آصفی افشا شد که می پندارند که در شرایط سلطه اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، امکان رشد مستقل سرمایه دارانه برای ایران وجود دارد. چنین پنداری به ویژه در مورد ایران و نمونه های دیگر آن مانند یوگسلاوی و …، با توجه به برنامه استراتژیک امپریالیستی برای پاره پاره کردن این کشورها، یا ناشی از همدست دزد بودن است و یا نشان کور بودن در برابر وقایع در جریان در جهان.

رشد مستقل کشورهای پیرامونی در مرحله کنونی سلطه امپریالیستی تنها با یک اقتصاد ملی- دموکراتیک ممکن است که برای دورانی طولانی وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های ملی و میهن دوست بورژوازی و خرده بورژوازی را تامین و تضمین می کند و در عین حال، بر پایه یک برنامه علمی و دموکراتیک برای اقتصاد ملی قرار دارد که با تعیین اولویت های اقتصادی- اجتماعی و زیر کنترل عمومی- دموکراتیک، اهرم پرتوانی برای توسعه دموکراسی و عدالت اجتماعی نسبی را تشکیل می دهد. نقش طبقه کارگر و نمایندگان آن در به ثمر رساندن چنین روند رشد تاریخی، انسان دوستانه، دموکراتیک و ملی تعیین کننده است. نکته ای که اهمیت آن در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود در ارتباط با انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما به درستی تشریح گشته و برجسته شده است.

ضرورت اتخاذ یک سیاست مستقل کارگری و جانبداری صریح و مستدل از برنامه حداقل کارگریِ حزب توده ایران با مضمون دموکراتیک- سوسیالیستی، از منطق نتیجه گیری در گزارش … برمی خیزد (به این نکته بازمی گردم) و تردید ناپذیر است!

بدون برقراری هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک، به ثمر رساندن آن ناممکن است! استقلال و موضع شفاف سیاست حزب توده ایران در ارتباط با نبرد طبقاتی جاری در کشور و همچنین صراحت اندیشه ی راهبردی نظری- تئوریکِ حزب طبقه کارگر ایران در ارتباط با مبارزه به منظور ایجاد شرایط برپایی اتحادهای اجتماعی، از وحدتی درونی برخوردار است. وحدتی که به نوبه خود در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با نقش طبقه کارگر در مساله ایجاد هژمونیِ چپ- ترقی خواهانهِ ترین مواضع دموکراتیک- ملی برای مرحله کنونی انقلاب.

تنها با چنین برداشت که کلیتِ یکپارچه ی وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد و آن را قابل شناخت می سازد، حزب طبقه کارگر می تواند در نبرد طبقاتی در جامعه نقش آگاهانه و شایسته خود را ایفا سازد. در غیر این صورت به لجنزار کنار جریان نبرد اجتماعی رانده می شود! این نتیجه گیری به قول مارکس نقش «ایمپراتیو» برای دوران کنونی داراست که زنده یاد احسان طبری آن را «بایای تاریخ» می نامد!  (بازگردیم به ادامه بحث در بخش دوم نوشتار)

 

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

مي دانيم كه در جريان كودتاي انتخاباتي سال ٨٨، جنبش وسيع اعتراضي نتوانست از پشتيباني وسيع زحمتكشان برخوردار گردد و به لايه هاي مياني جامعه محدود ماند. لايه هايي كه به طور عمده خواستار ”آزادي“هاي دموکراتیک و فردیِ قانوني و حقوق انساني خود بوده و با رای خود علیه رژیم دیکتاتوری قد علم کرده بودند!

گرچه زحمتكشان نيز در سال ٨٨ از حق داشتن سنديكاي آزاد برخوردار نبودند، اما نقض اين حق دموكراتيك و قانونيِ صنفی و فردی آن ها بي واسطه در ارتباط قرار داشت (و دارد) با ”گرسنگي“ آن ها و خانواده شان!

به سخني ديگر، از دیدگاه روان شناسیِ اجتماعی، پایمال شدن حقوق دموکراتیک و فردی اجتماعي براي طبقه كارگر به طور عمده، بي واسطه با مساله عدالت اجتماعي نسبي در ارتباط است! در حالي كه براي لايه هاي مياني جامعه، به طور عمده خواست ”آزادي“های اجتماعی و فردی، خواستِ بي واسطه را در روان شناسی اجتماعی آن ها تشكيل مي دهد! آن طور که برای نمونه در وقایع سال 88 قابل شناخت است.

به سخنی دیگر، نقش گرسنگیِ روزانه در مبارزه لایه های میانی جامعه کم تر تعیین کننده است، در حالی که نقش سرکوب آزادی های فردی از وزن بیش تر برخوردار است!

همان طور كه مي دانيم و در سند ششمين كنگره حزب توده ايران نيز بر آن تصريح شده است، پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، آن هنگام بازگشت ناپذير شد كه طبقه كارگر و به طور مشخص كارگران صنعت نفت، وارد صحنه نبرد اعتصابی در جامعه شدند! اين واقعيت تاريخي، در تائيد جامعه شناسيِ ماركسيستي- توده اي از جايگاه نقش طبقه كارگر در مبارزات اجتماعی است که همان طور که نشان داده خواهد شد، انگیزه ی بی واسطه آن، برخورداری از عدالت اجتماعی نسبی است، که در عملكرد و پراتيك مبارزاتي زحمتکشان تبلور می یابد!

بي جهت هم نيست كه در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، برقراري «پيوند» ميان خواست ”آزادي و عدالت اجتماعي“ به مثابه اصلي عيني و ناشي از شرايط ماترياليستي حاكم بر جامعه ارزيابي و برجسته شده است.

 

بدين ترتيب ما با دو تجربه انقلابي، يكي ناموفق (سال ٨٨) و ديگري موفق (سال ٥٧) روبرو هستيم كه تفاوت اصلي ميان آن دو از منظر نبرد اجتماعی، شركت داشتن و یا نداشتن و فعال نبودن زحمتكشان در بخش توليدي كشور در آن هاست.

لذا پيشنهادي كه مي تواند در برابر راست ترين و مماشات گرانه ترين موضع «اصلاح طلبان تسليم طلب» مطرح گردد، از یک سو افشاگری به جایی است که در گزارش … علیه آن ها انجام شده است، و از سوی دیگر، پيشنهاد در ارتباط با چگونگي جلب زحمتكشان يدي و فكري به صحنه نبرد اجتماعي به منظور «به چالش طلبيدن» رژيم ديكتاتوري است! به سخنی دیگر، طرح و دفاع از ضرورت پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی در نظر و عمل است! پیشنهادی که در جهت تعمیقِ انزوای مواضع اصلاح طلبان مماشات گر و جلب مواضع مبارزان واقعی در طیف اصلاح طلبان موثر است!

پيشنهادي كه طرح آن تنهـا وظيفه حزب طبقه كارگر است. مشخصه حزب توده ایران است! اگر حزب طبقه كارگر آن را پيشنهاد نكند، چه كسي بايد آن را پيشنهاد كند؟ آيا جز حزب طبقه كارگر، سازمان ديگري مي تواند ضرورت طرح پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي نسبي را در جامعه مطرح سازد، آن را مستدل گرداند و با توضيحات خود مغز و قلب ”متحدان“ را براي پذيرش اين خواست به دست آورد؟ اين طور نيست؟

این وظیفه، برداشتی خودخواهانه و چپ روانه نیست! که برخی ها می خواهند آن را القا کنند، بلکه این نتیجه گیریِ عینی- ماتریالیستی از شرایط هستی طبقه کارگر، نتیجه گیری ماتریالیستی از «نبرد طبقاتی» است که گزارش … نیز به آن اشاره دارد و آن را «اصلی …» می نامد که مستقل از ذهنیت این یا آن فرد موثر است!

اگر تجربه سال ٨٨ نشان مي دهد كه بدون شركت زحمتكشان پيروزي جنبش ممكن نيست، و اگر تجهيز زحمتكشان بدون طرح خواست هاي اقتصادي آن ها ناممكن است، پس تكليف جنبش توده اي روشن بوده و از شفافيت و صراحت برخوردار است!؟ تجهیز زحمتکشان! آیا این طور نیست؟

گزارش هيئت سياسي ك م ح ت ا نيز در زمينه اهمیت نقش زحمتکشان در گذار از دیکتاتوری صراحت دارد، در صفحه شش، گزارش به درستي خاطرنشان مي سازد كه «بحث هاي نظري و همچنين مبارزات سياسي و اجتماعي در صحنه كشور [كه] به طور عمده زير تاثير آميزه اي از گفتمان و نظريه پردازي هايي ديني و … انديشه هايي ليبرالي … بدون در نظر گرفتن و به حساب آوردن كنش ها و واكنش ها در بين طبقه ها و لايه هاي اجتماعي [بخوان منافع طبقاتي] … اثري راهگشا ندارند»!

بدین ترتیب مواضع توده ای هایی که مسئولیت های سازمانی دارند، و توده ای هایی که نارفیقانه از حق شرکت مستقیم در بحث ها محروم شده اند، هم سو است و میان آن ها تفاوت جندانی وجود ندارد. نرسیدنِ بی واسطه دست های اندیشه به یکدیگر، علت مضمونی ندارد، بلکه علت مکانیکی، علت ذهنی داراست!

 

کالبد شکافی راست روی و چپ روی!

گزارش … در ادامه، دو برخورد نادرست به مضمون «مبارزه ي طبقاتي» را توضيح مي دهد و دو شكل ممكن آن را برمي شمرد. به سخني ديگر، گزارش كه نگرش طبقاتي، نگرش به منافع طبقاتي را از يك سو تنها مضمون «راه گشا» براي «معضل هاي عظيم اجتماعي جامعه ما» ارزيابي مي كند، از سوي ديگر، به درستي پافشاري يك سويه بر منافع اين يا آن طبقه را در مرحله كنونيِ «ملي- دموكراتيك انقلاب» (تعريف ششمين كنگره حزب) «مضر» مي داند، به سخني ديگر، گزارش … که برخورد «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» را راست روانه ارزیابی می کند که تنها خواستار «نیرومند شدن بورژوازی هستند، تا در ریخت و پاش آن ها، دانه هایی برای سدجوع زحمتکشان یافت شود» (مارگارت تاچر!)، از یک سو، و از سوی دیگر، همچنین به درستی «برخورد اراده گرايانه و شعار گونه برخي ترقي خواهان چپ» را در ارتباط با «نقش مبارزه طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما»، ”چپ روانه“ و «مضر» ارزيابي مي كند که گذار بی واسطه را به سوسیالیسم می طلبند! (1)

در این بخش از گزارش … سه نکته شایسته توجه است:

١- به طور طبيعي انتظار مي رود كه در گزارش هيئت سياسي كه يك مقاله روزنامه اي نيست، مطالب طرح شده با نقل قول هاي مشخص مطرح گشته و شكل عام به خود نمي گرفت! معلوم نيست «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، در بحث با سروش، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلق گرانه و چپ روانه «نقش مبارزه طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» را مطرح ساخته است؟! چرا تعریفی مشخص از یک «مبارزه ی طبقاتی» متناسب و دیالکتیکی ارایه نشده است؟

علت و انگیزه ی به کار نگرفتن شیوه ی بیان مشخص در سند حزبی چیست؟ آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، می تواند به کار گرفتن شیوه ی غیرمشخص و عام گویانه را مستدل سازد؟

2- در بحث انجام شده در اين بخش، گزارش … ميان بحث با ”متحدان“ و با ”طبقه كارگر“ تفاوتي قايل نمي شود. آیا این ابهام عمدی است و یا به طور سهو به گزارش راه یافته؟

3- گزارش تعريفي از مرحله «ملي» انقلاب ارايه نمي دهد.

تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران در گزارش … با صراحت مورد تائید قرار نمی گیرد.

 

وظیفه کنونی حزب طبقه کارگر، تنها برپایی اتحادهای اجتماعی است؟

در بحث انجام شده در این بخش از گزارش … این نکته با صراحت بیان نمی شود و روشن نيست كه آيا گزارش … معتقد است كه «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير [بنیادین] در كشور»، تنها مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ مجاز است؟ به سخني ديگر، آيا «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيیر [بنیادین] در كشور»، «مبارزه طبقاتي» ممنوع و از صحن جامعه دور شده است؟ و یا به طور عینی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی جریان دارد؟ و اگر جریان دارد، موضع و نقش حزب طبقه کارگر در آن چیست؟

وجود و جریان «مبارزه ی طبقاتی» در گزارش … مورد تائید قرار گفته است: این مبارزه «اصلي قانونمند و گريزناپذير است كه مستقل از اراده و ذهنيت نيروها و فعالان سياسي در جامعه هايي كه اقتصاد سياسي شان بر اساس نظام سرمايه داري بنا شده است، به طور دائم در كار است»، به سخنی دیگر، گزارش … معتقد نیست که «نبرد طبقاتی» به طور استثنايي در مرحله كنوني ايران مطرح نيست و تعطيل شده است؟

این در حالی است که گزارش … اشاره ای به وظیفه حزب توده ایران در این زمینه ندارد! انگار حزب توده ایران این وظیفه ی تعطیل ناپذیر را از خود ساقط و به دوش نیروهای دیگری گذاشته است! آیا چنین است؟ اگر چنین نیست، در کدام بخش از گزارش .. به مساله پراهمیت «نبرد طبقاتیِ» جاری اشاره شده و موضع حزب توده ایران – که چپ روانه نیست! – در آن تعریف و نشان داده شده است ؟ سکوت در این باره به چه معناست؟؟؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به این پرسش پاسخی مشخص خواهد داد؟

گزارش … در بیان خود، سکوت ذهن گرایانه در برابر واقعیت «نبرد طبقاتی» را نفي مي كند! با وجود اين، معتقد است كه طرح مبارزه طبقاتي از اين رو نادرست و «مضر» است، زيرا گویا علیه «هدف نخست [عمل می کند] و اولويت جنبش مردمي [را برای] گذار از ديكتاتوريِ ولايت فقيه و دفع كامل برنامه هاي نوليبراليسم اقتصادي» خدشه دار می سازد و از این رو گویا پایبند بودن به «مبارزه طبقاتی» برای شرایط کنونی «مضر» است!

نادرستی سکوت و طرح نکردن یک تعریف مشخص از «نبرد طبقاتی» که گزارش … آن را چپ روانه ارزیابی نمی کند، اکنون همان قدر قابل شناخت است، که اسلوب نارسای “دیالکتیک نفی” افشا می گردد که اسلوب به کارگرفته شده توسط “مکتب فرانکفورت” است که در بخش پیش به آن اشاره شد! در بحث نظری- تئوریک- سیاسی با سرشت مارکسیستی- توده ای، کافی نیست که آن چه مورد انتقاد و مردود است، نفی شود، بلکه باید جایگزین مشخص آن نیز ارایه گردد!

بدین ترتیب، گزارش … وجود رابطه دیالکتیکی میان نبرد طبقاتی و نبرد برای اتحادهای اجتماعی را که در برنامه حزب توده ایران به آن تصریح شده است، عملا نفی می کند و یا آن را به عنوان یک واقعیت برای مرحله ی کنونی قبول ندارد!

عجیب هم نیست که گزارش … خطر «ضرر» چنین مبارزه ای را برای مبارزه به منظور برپایی اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری مطرح می سازد، اما استدلالی برای ضرورت مبارزه ی طبقاتی و یا به منظور درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ارایه نمی دهد!

گزارش … انگار نبرد طبقاتی را در یک سمت و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی را در سمت دیگرِ صحنه نبرد اجتماعی می بیند و قرار می دهد که یا می توان به این و یا به آن نگریست، به سخنی دیگر یا به این وظیفه و یا آن وظیفه پرداخت! رابطه میان این دو وظیفه در گزارش … «گم» شده است!

با چنین موضع ذهن گرایانه، گزارش … ناخواسته پایبندی به سرشت ماترياليستي هستي اجتماعي را در تحليل خود ترك مي كند. با این گام غیرمستدل، گزارش … نشان می دهد که به طور عینی بر این باور است که تنهـا مبارزه ی پیش روی حزب طبقه کارگر، مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی است!

علت و انگیزه ی تعطیلی بازتاب مبارزه ی طبقاتی در جامعه در تبلیغات حزبی، و در مقاله های انتشار یافته و …، با چنین برداشتی قابل شناخت و درک می شود! مبارزات روزانه صنفی طبقه کارگر در انتشارات حزبی و نزدیک به آن یا اصلا جایی ندارد و یا تنها در حاشیه مطرح می گردد! سه چهارم نوشته های کارگری در نامه مردم از نقل مواضع حاکمان تشکیل می شود، بدون آن که پاسخ شایسته و مبارزه جویانه ای از زبان و عملکرد- پراتیک عینی- ماتریالیستیِ زحمتکشان بیابد.

بحث تئوریک- نظری از مطبوعات حزبی رخت بر بسته است! برای انتشار “دنیا”، نشریه سیاسی و نظری حزب توده ایران هیچ برنامه ای وجود ندارد، در باره ی ضرورت انتشار آن سخنی در گزارش کنونی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست کمیته مرکزی مطرح نشده است. پرسش چند باره در ارتباط با تجدید انتشار دنیا بی پاسخ مانده است.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

(ادامه در بخش سوم)

 

1- شیدان وثیق نیز که موضع خود را نه موضع سوسیال دموکراسی و نه چپ روانه عنوان می کند، اعتقادی به وحدت آزادی و عدالت اجتماعی ندارد. به منظور کالبدشکافی نظرات شیدان وثیق که سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»ای را قابل شناخت می سازد، در توده ای ها سه مقاله انتشار یافت با عنوان اسب تروا (مقاله شماره 27، مرداد 95، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785)، نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ ”اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی، اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست، (شماره 29، تیر 95 (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795) و مقاله شماره 31، تیر 95 با عنوان لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799). هیئت تحریریه نویدنو نتوانست با انتشار این سه مقاله در این نشریه موافقت کند. انتشار آن ها در نویدنو شاید می توانست به برخی از پرسش های کنونی پاسخی شایسته بدهد.




بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست! (1) تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی! گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه 1395

مقاله شماره: 1395 / 37 (28 تیر)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی.

 

نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران در ماه جاري به پرسش هاي سياسي و اقتصادي بسياري كه در برابر مردم ميهن ما مطرح است، پاسخ هاي شايسته مي دهد. از اين رو دستاورد نشست را مي توان مورد تائيد قرار داد و براي تحقق بخشيدن به آن كوشيد. منطق حاكم بر گزارش به ويژه در آن بخشي كه ضرورت گذار از ديكتاتوريِ ولايي را به مثابه عمده ترين وظيفه روز جنبش مطرح و مستدل مي سازد، ترديدي باقي نمي گذارد كه شيوه هاي مماشاتگرانه با ديكتاوري، شيوه هايي در خدمت بقا و نه حل تضاد روز و عمده در جامعه امروزي ايراني است.

چنانچه گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران پيش از ارايه به نشست به منظور ابرازنظر در اختيار توده اي ها گذاشته شده بود، آن طور كه در ارتباط با گزارش به ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ عملي شد، نگارنده نكته هاي زير را به آن مي افزود:

اول- در ارتباط با بخش اقتصاديِ گزارش

مقدمه: توصیف وضع اقتصادی و بحران حاکم بر ایران كه بيش از يك صفحه از هشت صفحه گزارش را در برمي گيرد، به طور همه جانبه و با دقت شايان تحسين، اقتصاد سياسي نوليبرالِ ديكته شده توسط ارگان هاي مالي امپرياليستي را بر ملا ساخته و سرشت ضد مردمي و ضد ملي آن را افشا نموده و نشان مي دهد كه اين برنامه تحميلي كه اكنون به مدت سه دهه در ايران به مورد اجرا گذاشته شده است، جز بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي، جز فقر، بيكاري، واردات بي رويه، نابودي توليد داخلي و تشديد استثمار زحمتكشان، پيامدي براي مردم ميهن ما نداشته است.

اجراي اين سياست اقتصادي همچنين به تشديد وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي انجاميده است. نابودي قوانين ملي در خدمت حفظ منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، از قبيل بيمه هاي بيماري و بيكاري و بازنشستگي كه پيامد ”آزادسازي اقتصادي“ است، روند تشديد بحران اقتصادي، و به طور روزافزون، روند وابستگی سیاست رژیم ولایی را به برنامه استراتژیکِ سياسي- نظامي امپرياليسم به دنبال داشته و استقلال سياسي- اقتصادي كشور را برباد مي دهد. ادامه اين سياست، ايران را به كشور نيمه مستعمره وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بدل مي سازد.

لذا خواست خروج از شرايط سلطه ديكتاتوري كه به منظور گشودن راه رشد اجتماعي و اقتصادي كشور در گزارش … مورد تاکید قرار می گیرد را بايد نتيجه گيريِ منطقي از شرايط عيني حاكم بر كشور دانست كه با طرح شعار ”جبهه ضد ديكتاتوري“، دستاوردِ بزرگ جنبش توده اي را تشكيل مي دهد.

از درونِ توصيف همه جانبه بحران اقتصادي ناشي از اقتصاد سياسي نوليبرالِ حاكم، كه متواضعانه «بيان مختصر درباره وضعيت اقتصادي ايران» ناميده مي شود، در گزارش … چنين نتيجه گيري مي شود: «با ادامه وخامتِ وضع اقتصادي و تشديد فشار بر اكثريت مردم ميهن ما، جامعه به سمت تنش هاي جديد و اعتراض هاي گسترده اجتماعي مي رود كه حزب ما و نيروهاي مترقي و اصلاح طلب كشور بايد خود را براي آن آماده كنند …».

گزارش … در ادامه سخن، جاي ترديد باقي نمي گذارد كه «ورشكستگي اقتصاديِ كشور – كه پيامد مخرب آن در سطحي گسترده دامن اكثريت عظيمي از زحمتكشان ميهن مان را گرفته است – … نتيجه سياست هاي كلان اقتصادي رژيم در سال هاي اخير است، يعني سياست هايي كه به طور عمده بر مبناي تامين منافع كلان سرمايه داران تجاري و سرمايه داري بوروكراتيك- انگلي در چارچوب دلالي و رانت خواري و بر ضد پيشبرد امر توليد داخلي تنظيم شده اند.» (تکیه همه جا از ف ع)

 

به سخني ديگر، گزارش هيئت سياسي ك م ح ت ا ترديدي باقي نمي گذار كه «تنش هاي جديد و اعتراض هاي گسترده اجتماعي» كه بايد انتظار وقوع آن را در جامعه ايراني داشت، پيامد ”اقتصاد سياسي نوليبرال“ اعمال شده توسط رژيم ديكتاتوري ولايي است. اين رژيم به ابزار زور و سركوب براي تحقق بخشيدن به اين «سياست طبقاتي» در خدمت لايه هاي برشمرده حاكميت نياز دارد كه گزارش … در ادامه به توضيح آن مي پردازد!

 

از اين منطق درست و برّا اين نتيجه گيري قانونمند است كه مردم ميهن ما و در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و … خواستار حذف ديكتاتوري از اين رو هستند كه با گوشت و پوست خود نيازمندي به اقتصاد سياسي جايگزين ديگري را احساس مي كنند كه در خدمت حفظ منافع طبقه ها و لايه هاي زير فشار و منافع ملي ايران و مردم آن قرار دارد!

آيا اين طور نيست؟ آيا مردم ميهن ما، در مركز آن زحمتكشان خواستار و نيازمند يك اقتصاد سياسي مردمي و ملي نيستند؟ آيا اين نياز را با همه وجود خود و با همه دستگاه هاي احساسي خود و عقل و شعور طبقاتي خود درك نمي كنند؟ آيا مبارزه ي جان بازانه رفيق جعفر عظيم زاده كه با ٦٢ روز اعتصاب غذا بار ديگر در زندان اوين را گشود، مبارزه عليه ”گرسنگي“ و فقر زحمتكشان نيست كه رژيم ديكتاتوري براي تحميل آن، پشت آنان را با احكام جابرانه خونين مي كند؟

لذا آن جمله و نكته اي كه نگارنده مي كوشيد به گزارش اضافه شود، تعريف اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است كه كنگره ششم حزب توده ایران در قريب به چهار سال پيش آن را طرح و مستدل ساخته است!

جای خالی طرح اقتصاد سیاسیِ مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب که با پیشنهادهای مشخص در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، در گزارش … نه تنها “می درخشد”، بلکه همچنین اندیشه ی توده ای را بر آن می دارد، در باره علت نبود و طرح نشدنِ اقتصاد سیاسیِ جایگزین بیاندیشد!

 

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران!

ظهورِ به ظاهر غیرمترقبه ی پدیده ی “برنی” در جریان تعیین نامزد انتخابات ریاست جمهوریِ حزب دموکرات در آمریکا، و یا انتخاب به ظاهر غیرمترقبه “کُربی” به عنوان رئیس حزب کارگر انگلستان، برای اندیشه مارکسیستی- توده ای پدیده ای غیرمترقبه نبوده، بلکه قانونمند است! هر دوی این پدیده ها و نقش برجسته دو سیاستمدار، با طرح خواست های اجتماعی به سود زحمتکشان گره خورده و از این رو غیرمترقبه نیست. ظهور این پدیده به طور عینی و ماتریالیستی به معنای نیاز زحمتکشان و محرومان در جوامع زیر سلطه ی اقتصاد سیاسی نولیبرال است.

جستجوی نیروهای “چپ” و ترقی خواه در کشورهای متروپل سرمایه داری در اتحادیه اروپا برای یافتن برنامه B در برابر نسخه اِعمال شده ی “ریاضت اقتصادی” در چارچوب برنامه ی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی”، همان قدر پیامد نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین را در برابر سلطه سرمایه مالی امپریالیستی در این کشورها تشکیل می دهد که پشت خونین کارگر و دانشجوی ایرانی و اعتصاب غذای 62 روزه ی عظیم زاده، پیامد و نشان نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین برای ایران است.

از این روست که سکوت در باره برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی برای ایران در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشست اخیر آن، می درخشد و نبود موضعی را عیان می سازد که همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، بدون هر استدلالی به درون گزارش … راه یافته و این پرسش را در برابر رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوای سخنگوی حزب توده ایران مطرح می سازد که با این سکوت، چه هدفی دنبال می شود؟

به سخنی دیگر، این پرسش مطرح می شود که آیا آن نیروهای راستگرا و تسلیم طلب و مماشاتگر که گزارش … به افشای آن ها پرداخته است، از سکوت در باره اقتصاد سیاسی جایگزین در گزارش … تقویت می شوند و یا تضعیف می گردند؟!

آن هنگام که جامعه ایرانی و همه طبقات و لایه های زحمتکش و ملی نیازمند یک برنامه اقتصاد ملیِ ترقی خواهانه ی جایگزن به سود منافع مردم و مصالح استقلال ایران و منافع ملی کشور هستند، گزارش … با چه هدفی از طرح چنین برنامه جایگزین دوری می کند که در ششمین کنگره حزب توده ایران ساختار اساسی و کلی آن به تصویب رسیده است؟

با چه توجیه ی گزارش … پرچمی را برنمی افرازد که لایه ها و طبقات زحمتکش و میهن دوست می توانند به دور آن جمع شوند و مبارزه ی خود را علیه راست ترین مواضع مماشات گران سازمان دهند؟ و برای انزوای رژیم دیکتاتوری که با پرچم اقتصاد سیاسی نولیبرال در دستش در برابر مردم قرا گرفته، به مبارزه برخیزند؟

کدام اهرمِ «مبارزه جویانه»ی دیگری که گزارش در برابر اصلاح طلبانِ استحاله شده مطرح می سازد، برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” و تجهیز زحمتکشان در اختیار حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد، جز طرح اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 است؟

کدام اهرم دیگر برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” در اختیار حزب طبقه کارگر قرار دارد، جز توضیح و تشریح برنامه اقتصاد ملی ای که متکی است بر وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب؟

 

دوم- چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد

گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به درستي رئيس «شوراي سياست گذاري اصلاح طلبان» را مورد انتقاد قرار داده و سياست پيشنهادي او را افشا مي كند كه «نه تنها مردم را به چالش طلبيدن ارتجاع فرانخواند، بلكه مردم و جنبش اصلاحات را از هرگونه حركت اعتراضي منع كرد و اساس كار را بر مذاكره و تلاش در جهت زدوبندها و توافق هاي پشت پرده و گرفتن اجازه و توافق با ”رهبري“ رژيم گذاشت.»

 

پيشنهاد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در برابر پيشنهاد اين راست ترين و تسليم طلبانه ترين و مماشات گرانه ترين نماينده اصلاح طلبان چيست؟ چه مي تواند باشد، چه بايد باشد؟

گزارش … در همين زمينه به درستي مي گويد: «ما … معتقديم كه ”پروژه ي اعتمادسازي با حاكميت“ در عمل به معناي خارج كردن مردم از صحنه مبارزه سياستي و به چالش نطلبيدن سياست هاي [بخوان اقتصادي؟!] ولي فقيه و شوراي نگهبان، و در خدمت تحكيم استبداد و برخلاف مصالح ملي ميهن است. …».

 

این موضع قاطعانه و شفاف در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه 1395 خود به این معناست که مردم میهن ما در تضادی آشتی ناپذیر با روبنای سیاسی رژیم دیکتاتوری عنان گسیخته ی ولایی و با زیربنای اقتصادیِ به غایت ضد مردمی و ضد ملی نظام حاکم قرار دارند.

تضادی که حل آن تنها با گذار از شکل دیکتاتوری سلطه حاکمیت و گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم ممکن می گردد!

به منظورگذار از تضاد حاکم، باید اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب را به ثمر رساند، تا راه رشد مستقل جامعه ایرانی گشوده گردد؛ و با برقراری آزادی های اجتماعی و فردی قانونی و تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی نسبی و رشد یابنده، ثبات اجتماعی و صلح را برای مردم میهن ما به ارمغان آورد!

مخالفت مستدل و پیگیر گزارش … علیه مماشات گران، در ادامه گزارش به طرح پیشنهاد «تغییرات بنیادین» که ضرورت تحقق بخشیدن به آن در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، نمی انجامد، بلکه به پذیرشِ غیرمسستدل و نادرست جدایی میان مقوله آزادی و عدالت اجتماعی دهان باز می کند که خواست ارتجاع حاکم و انواع جریان های سوسیال دموکرات در ایران است، ازجمله آن هایی که خود را “چپ” و حتی توده ای قلمداد می سازند از قبیل “راه توده”ی قلابی!

هدفِ ضغرا و کبرا چینی های ذهن گرایانه در ادامه گزارش …، نفی مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در باره ی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و جایگزین ساختن آن با مرحله بورژوا- دموکراتیک انقلاب است!

توده ای ها هیچ گاه به چنین سیاست قهقرایی و نادرست آری نخواهند گفت! زیرا …

مبارزه علیه سلطه بلامنازع سرمایه مالی امپریالیستی بر جهان، راه حل قهقرایی ندارد! تسلیم و مماشات گری نیست! راه حل، تنها شکستن انقلابی این سلطه و نبرد مبارزه جویانه و به جلو علیه آن است. نبردی که ضرورت آن در سراسر جهان هر روز بیش تر توسط نیروهای انسان دوست درک می گردد!

مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، انقلاب سوسیالیستی نیست! هدف آن برپایی سوسیالیسم نیست! بلکه هدف، برپایی نظام انسان دوستانه ای است که آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را برای مردم به ارمغان می آورد، می تواند به ارمغان آورد، اگر با دریات و هوشمندی و در عین حال با آگاهی انقلابی به مورد اجرا گذاشته شود!

هیچ یک از الگوهای ممکن رشد سرمایه دارانه نمی تواند به هدف انسان دوستانه تامین پیگیر عدالت اجتماعی دست یابد. آن ها که نمونه به اصطلاح رشد اقتصادی ترکیه را به رخ می کشند، سیاست جنگ طلبانه و قهقراییِ ارتجاعیِ حاکمیت آن را از نظر دور می دارند. آقای اردوغان و شرکا هنوز به پایان خط سیاست ارتجاعی خود نرسیده اند!

تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسیِ مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه از این رو امـروز ضروری است، زیرا انسان امـروزی نیازمند آن است و حق دارد از آن برخوردار شود! این موضع انسان دوستانه، جان مایه اندیشه مارکسیستی- توده ای را تشکیل می دهد که نباید سرسوزنی از آن پایین و کوتاه آمد!

 

بر این پایه است که مبارزه ی امروز توده ای ها برای «تغییر بنیادین» در ایران که ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، نیاز به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر، در کنار سیاست اتحادهای اجتماعی دارد! نیاز به کوشش جانفشانه و هوشمندانه توده ای ها برای توضیح و قابل شناخت و درک ساختن مضمون انسان دوستانه و میهن دوستانه سیاست توده ای در دفاع از اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک از چنین موضع انقلابی و واقع بینانه سیرآب می شود.

اقتصاد سیاسی حاکم بر کشور جمهوری خلق چین، نمونه ی موفقی برای نشان دادن وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است، که گرچه سرنوشت نهایی تجربه در جریان در این کشور هنوز قطعی نشده است، اما می تواند برای درک وظیفه پیش رو توسط نیروهای چپ و دیگر میهن دوستان ایرانی نیز کمک و آموزنده باشد. این، به معنای الگوبرداری از چین نیست، بلکه به معنای کوشش برای شناخت و انطباق تجربه در این کشور بر شرایط ایران، و یا هر کشور دیگر است.

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

(ادامه در بخش دومِ مقاله)




وحدت وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣٦ (٢٠ تير)

واژه راهنما: سياسي. روشنگرانه- تبليغي

سند ششمين كنگره حزب توده ايران در باره وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب چه مي گويد. موضع كتاب سيماي مردمي حزب توده ايران! تدارک گذار به سوسیالیسم وظیفه روز.

 

 

در گفتگو با رفقايي در اطراف مضمون مقاله پراهميت نامه مردم با عنوان ”طفره رفتن از بيان واقعيت ها، و تئوري بافي هاي بي سرانجام“ (١)، پرسشي مطرح شد در باره دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر و رابطه ديالكتيكي ميان آن دو.

نزد رفقايي كه مقاله را مطالعه كرده بودند  – و قطعا آن ها هم كه ديرتر مطالعه كردند – توافق كامل برقرار بود كه مقاله با ظرافت قابل تحسين از يك سو واقعيت سردرگم بودن جريان هاي اصلاح طلب را براي اتخاذ يك سياست موثر و هدفمند به منظور تدارك شرايط گذار از ديكتاتوري نشان مي دهد، و از سوي ديگر، هدفي را بر ملا مي سازد كه افرادي از قبيل حميدرضا جلايي پور دنبال مي كنند.

مقاله نامه مردم اين افراد را به درستي «اصلاح طلبان استحاله شده» مي نامد كه مي كوشند با تبليغِ «خطر بازگشتِ كساني مثل احمدي نژاد به قدرت»، «دفاع از كساني همچون روحاني و لاريجاني» را به مردم توصيه كرده و براي «اجماع» بر سر آن ها در انتخابات رياست جمهوري پيش رو تبليغ كنند.

در برابر اين موضع تسليم طلبانه، مقاله نامه مردم خواستار «مقاومت و رويارويي با استبداد حاكم» گشته و درستي اين خواست مبارزه جويانه ي وسيع ترين لايه هاي اجتماعي را در ايران كه متكي بر واقعيت عيني است با ارايه ي فاكت هاي بسيار از عملكرد «رژيم ولايت مطلقه حاكم» اثبات و اجتناب ناپذير اعلام مي كند.

مقاله با اشاره به سخنان شانزده سال پيش «آقاي حجاريان، ”نظريه پرداز“ جنبشِ اصلاحات در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي»، نشان مي دهد كه تز «”آرامش فعال“» آن روز اصلاح طلبان جز «باتلاقي» از كار در نيامد كه «جنبش اصلاح طلبي را در خود فرو مي بلعد» (نامه مردم شماره ٥٩٧، ٨ آذر ١٣٧٩) و به طريق اولي، «تئوري بافي هايِ آشفتة آقاي جلالي پور» نيز كه داراي مضموني مشابه است، پيامدي جز فاجعه ي ديگري به دنبال نخواهد داشت!

نامه مردم با شاهد گرفتن از واقعيت ها در دو دهه تاريخ گذشته ميهن ما، به طرح يك «سوال اساسي از آقايان حجاريان و جلالي پور» پرداخته و مي پرسد «كه كي قرار است دوستان از اين اشتباهات كه جنبش را سال ها به عقب راند، درس بگيرند و به دنبال يافتنِ راهكارهايي اساسي و منطبق بر واقعيتِ امر جامعه مان و نه ذهنيت شان باشند؟»

مقاله ي نامه مردم با صراحت اعلام مي دارد كه «راهكار نجات ايران از حكومت استبداديِ كنوني ”اعتماد سازي“ با مرتجعان حاكم نيست، بلكه همان طور كه آقاي حجاريان امروز اعتراف مي كند و همان طور كه مهدي كروبي از حصرگاهِ خود ندا مي دهد، راهكارِ نجات ايران مقاومت و رويارويي با استبدادِ حاكم است، و براي اين كار نيز بايد نيروهاي اجتماعي را پيرامون شعارهاي مشخص، شفاف و مبارزه جويانه، و نه تسليم طلبانه بسيج كرد.»

 

ضرورت اتخاذ موضع «مبارزه جويانه» عليه ديكتاتوري را جان بازي و پايداري انقلابي رفيق جعفر عظيم زاده در روزه غذاي ٦٢ روزه به اثبات مي رساند. در مرحله تفوق نيروهاي ارتجاع، كه «دوران تراژيك و فاجعه آميز نبرد نو و كهن است، … نو به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جان بازي هاي شگرف نيازمند است …» (ا ط) (٢)

پايبندي مقاله ي نامه مردم به واقعيت امر، و نه ذهنيات طرح شده توسط «”نظريه پردازان“ اصلاح طلب» و «اصلاح طلب استحاله شده»، بررسيِ مقاله را به يك بررسي تمام عيارِ ماترياليستي بدل مي سازد كه متكي به اسلوب ديالكتيكي در نتيجه گيري پاياني خود، بر ضرورت اتخاذ «راهكارهاي اساسي و منطبق بر واقعيتِ امر جامعه و نه ذهنيت»های تسليم طلبانه، پاي فشرده و خواستار «مقاومت و رويارويي با استبداد حاكم» مي شود.

بدين ترتيب، مقاله نامه مردم در اوج منطق ماركسيستي- توده اي به توضيح وظايف دموكراتيك حزب توده ايران در برابر متحدان مي پردازد! متحدانی كه تا آن جا که صادقانه عمل می کنند، دو دهه با نوسانات نظری خود و با «پرهيز از به چالش كشيدن حكومت» كه «تازگي ندارد و تكرار سياست و روش هاي شكست خورده است» (نامه مردم، همانجا) “می درخشند”(!)، اما از سوی دیگر، در سرگرداني نظری به سر مي برند و قادر نيستند خود و جنبش را از «باتلاق» بيرون بكشند!

آري، مقاله ی تامه مردم با وجود ارايه برداشت عيني و ارزيابي ماترياليستي از وضع اصلاح طلبانِ استحاله شده و سردرگم در نظر و عمل، از طرح مضمون وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران براي خروج از «باتلاق»

چشم مي پوشد!

این شیوه ی روشنگری- تبلیغی نارسا، اتفاقي نیست و تنها در اين مقاله روح حاکم و مضمون مقاله را تشکیل نمی دهد! به اين نكته در زير پرداخته مي شود، این جا تنها اشاره شود که مبارزه برای برقراری هژمونی اندیشه مارکسیستی- توده ای، که یکی از مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران را نیز تشکیل می دهد، یک خودخواهی طبقه کارگر نیست، بلکه تنهـا راهکار عینی ممکن را به منظور پیشبرد جنبش مردمی تشکیل می دهد! از این رو طرح آن اجتناب ناپذیر است.

 

وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران در شرايط كنوني چيست؟

در آغاز ببينيم، تعريف وظيفه سوسياليستي در مطبوعات حزبي چيست، و چگونه در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ بازتاب يافته است؟

١- سيماي مردمي حزب توده ايران

زنده ياد ف م جوانشير، در آذر ماه سال ١٣٦٠ و در مقام دبير كميته مركزي حزب توده ايران، جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ را منتشر ساخت. در صفحه ١٦ اين اثر منتشر شده توسط انتشارات حزب توده ايران، «مشخصه نخست» حزب طبقه كارگر ايران توضيح داده مي شود كه در مركز آن دفاع از «منافع طبقه كارگر و همه زحمتكشان» قرار دارد:

«نخستين مشخصه حزب طبقه كارگر، وفاداري آن نسبت به امر طبقه كارگر، دفاع از منافع اين طبقه و در پيوند با آن، دفاع از منافع همه زحمتكشان است. طبقه كارگر درست به اين دليل در حزب خود متشكل مي شود كه از منافع كوتاه مدت و بلند مدت خود دفاع كند؛ متحدين خود را بشناسد و با آن ها در درجات گوناگون همكاري كند. براي حزبي كه در شرايط سلطه استبداد و بقاياي فئوداليسم (در كشورهايي نظير ما) عليه امپرياليسم مي رزمد، وظايف نزديك به طور عمده عبارت از وظايف دموكراتيك است و وظايف دور، سوسياليستي و اين دو را بايد با دقتِ علمي به هم پيوند داد.»

رفيق جوانشير در صفحه بعد و به نقل از لنين، وظيفه ي سوسياليستي را «مبارزه عليه طبقه سرمايه داران براي برانداختن نظام طبقاتي و پي ريزي جامعه سوسياليستي و هم [وظيفه] دموكراتيك آن (مبارزه عليه سلطنت مطلقه براي بدست آوردن آزادي سياسي … و دموكراتيزه كردن نظام سياسي و اجتماعي …)» تعريف و اضافه مي كند كه «فعاليت دموكراتيك با فعاليت سوسياليستي پيوند ناگسستي دارد»!

او باز هم به نقل از لنين، همانجا اين فعاليت را «ترويج سوسياليسم علمي، يعني روشن ساختن افكار كارگران درباره مفهوم صحيح نظام اجتماعي- اقتصادي امروزين، …» تعريف و اضافه مي كند كه براي انجام اين وظيفه بايد «در تمام تصادمات ميان كارگران و سرمايه داران بر سر ساعات كار روزانه، دستمزد كار، شرايط كار و غيره [كه مضمون وظيفه دموكراتيك را تشكيل مي دهد] شركت ورزند. …».

 

آیا می توان مواضع برشمرده شده و وظیفه سوسیالیستی را در شرایط کنونی در ایران به خدمت گرفت؟ همان طور که در زیر نشان داده خواهد شد، پاسخ اسناد کنگره ششم حزب توده ایران از سال 1391 به این پرسش مثبت است!

آری می توان!

 

٢- كنگره ششم حزب توده ايران

در ”برنامه نوين حزب توده ايران“ كه اولين مصوبه ششمين كنگره حزب را در سال ١٣٩١ تشكيل مي دهد (٣)، وظايف سوسياليستي و دموكراتيك حزب توده ايران در جاي جاي سند طرح و از آن دفاع مي شود.

در دفاع از انديشه راهبردي ماركسيستي- توده ايِ حزب توده ايران در سند کنگره، بر «دستاورهاي علمي ماركس، انگلس و لنين در ارائه بديل سوسياليسم» (٣٦) در برابر نظام سرمايه داري اشاره مي شود و گفته مي شود: «بدين جهت است كه حس انسان دوستي، درك علمي از راهبرد تغيير مترقي جامعه به همراه وظيفه ميهن دوستي، سبب گرديده اند تا حزب توده ايران براي فراهم آوردن محمل ها و شرايط عيني و ذهني گذر كشورمان به سوسياليسم بكوشد.» (٣٧) و در مستدل ساختن مضمون «برنامه كنوني حزب توده ايران [که] بر اساس درك ما از ماترياليسم تاريخي و ديالكتيك تنظيم شده است كه حركت و تكامل و تغيير انقلابي به سوي سوسياليسم را به گذارِ كشورمان به مرحله ملي- دموكراتيك وابسته مي داند» (٣٧)، رابطه نظری و عملی (تئوری و پراتیک) برای مبارزه، در مصوبه تصریح گشته و رابطه ی دیالکتیکی میان مرحله ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی فرازمندی جامعه برقرار گشته است!

 

نكته پراهميت براي نشان دادن رابطه ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي جنبش توده اي را مي توان در استدلال در باره «بسيج زحمتكشان به همراه حزب طبقه كارگر» بازيافت كه جاي ويژه ي را در در منطق استدلالیِ برنامه ی نوين حزب توده ايران داراست: «آنچه كه در برهه كنوني نيز مشخص است، اين كه گذر به سوي سوسياليسم، وابسته به جنبش هاي مردمي و تنها با بسيج زحمتكشان به همراه حزب طبقه كارگر امكان پذير است.» (٤٣) (تكيه همه جا از ف ع)

در ارتباط با «نقش قاطع و تعيين كننده طبقه كارگر در به پيروزي رساندن» انقلاب كه هم آن جا به كمك تجربه انقلاب بهمن توصيف و برجسته مي شود، پرداختن به مساله پراهميت ”هژموني“ انقلابي ترين طبقه در انقلاب ملي- دموكراتيك است. سند ششمين كنگره حزب حل نشدن مساله هژمونی طبقه کارگر را «نقطه ضعف اساسي» در پيروزي انقلاب بهمن ارزيابي مي كند كه عبارت بود از اين كه «طبقه [كارگر] و متحدان آن نماينده يي در حاكميت نداشتند. نبود طبقه كارگر و نمايندگان سياسي آن در حاكميتِ برآمده از انقلاب، نقطه ضعف اساسي اي بود كه بعدها پيامدهاي فاجعه باري براي ميهن ما به همراه داشت. (٥٣)

در بخش مفصلي كه سندِ ششمين كنگره در آن به مساله مبارزات دموكراتيك طبقه كارگر مي پردازد و شركت حزب توده ايران را در مبارزات روزمره مورد تاييد و تاكيد قرار مي دهد، استدلال هاي بسياري طرح مي شود كه نقل همه آن ها، سخن را به درازا مي كشاند. تنها كافي است در اين سطور استدلال در باره اهميت حضور متشكل و هدفمند طبقه كارگر در مبارزات دموكراتيك بازتاب يابد، كه بيان برداشت ماركسيستي- توده اي از عامل آگاه طبقاتي در روند فرازمندي جامعه است: «طبقه كارگر به سبب نقش موثرش در حيات اقتصادي، نيروي پرتوان و اساسي در عرصه تحول ها به شمار مي آيد. … طبقه كارگر استوارترين نيروي ترقي خواه و تحول طلبِ جامعه ماست.» (٦١)

نتيجه گيري از وظيفه ايجاد «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر در تزها با سرشت «تاخیرناپذیر» طرح می شود و بلافاصله بازتاب خود را در سند مي يابد و گفته مي شود: «غلبه بر ضعف طبقه كارگر در زمينه سازمان يافتگي و يک پارچه كردن اعتراض ها، در كنار پيوند زدن مبارزه اش، به همراه ديگر زحمتكشان، با جنبش همگاني ضداستبدادي، وظيفه يي تاخير ناپذير است.» (٦١) (تكيه از ف ع)

سند پراهميت ششمين كنگره حزب مساله ”هژموني“ طبقه كارگر را در به ثمررساند انقلاب ملي- دموكراتيك در صفحه هاي بسياري مورد توجه قرار مي دهد. در بخش« ٦- تحول از كدام راه؟، و ٧- آينده ميهن ما …» كه در آن نتيجه گيري از مبارزات دو دهه گذشته انجام مي شود كه در مقاله اخير نيز موضوع بررسي را تشكيل مي دهد، لااقل در ده مورد مساله ”هژموني“ طبقه كارگر مورد توجه قرار مي گيرد. بازگشت متعدد سند به مساله هژمونی و تكيه بر آن، با توجه به تجربه نبود طبقه كارگر و نمايندگان آن در رهبري انقلاب بهمن قابل درك است. نقل اين چند صفحه و يا حتي تنها سطور مربوطه ضروري و ممكن نيست. در اين سطور كافي است مساله مركزي در سند بازتاب يابد كه در آن بر اهميت «بالا بردن آگاهي، جلب و جذب هرچه بيشتر جنبش كارگري و طبقه ها و لايه هاي محروم به صف هاي مبارزه، اتحاد عمل بين همه مدافعان آزادي و عدالت اجتماعي» اشاره می شود كه سند آن را براي «تكان هاي سنگين اعتراضي توده ها» ضروري مي داند (٦٦). شناخت ماترياليستي اي كه در ارتباط مستقيم قرار دارد با ايجاد هژموني طبقه كارگر به منظور ايجاد شرايط «تحول بنيادين» در كشور. امري كه بايد «عرصه هاي گوناگون زندگي مردم را در برگيرد … [كه] تنها از راه شركت فعال و سازمان يافته نيروهاي اجتماعي در جنبش سراسري ضد استبداد ولايي، و تغيير شيوه حكومت مداري در ميهن ما امكان پذير است.» (٧٠)

سند اين «تحول بنيادين» را همانجا برمي شمرد كه تعريف مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه است: «حزب توده ايران، بر اساس تجربه خود از رشد سرمايه داري در قرن اخير در جامعه ما، معتقد است كه چون نظام سرمايه داري. در هر شكل سياسي آن، در كشور ما نمي تواند معضل هايي همچون عقب ماندگي و بي عدالتي دهشتناكي كه سرتاپاي جامعه را فرا گرفته است حل كند، بنابراين، ايران همچنان در مرحله انقلاب ملي و دموكراتيك قرار دارد كه هدف اجتماعي- اقتصادي چنين انقلابي را مي توان بدين سان تعريف كرد: …» (٧٠)

 

«پيوند» ميان وظايف ی دموكراتيك و سوسياليستي

پرسشي كه اكنون مطرح است اين پرسش است كه آيا مقاله افشاگر نامه مردم به طور مشخص در جهت تحقق بخشيدن به مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران گامي برداشته است؟ مضمون هاي پيش گفته سند مصوبه ششمين كنگره راهي به مقاله يافته اند؟ آيا شناخت از پرسشي كه خود در شماره ٥٩٧ نامه مردم مطرح ساخته است، مبني بر اين كه «آرامش فعال باتلاقي است كه جنبش اصلاح طلبي را در خود فرو مي بلعد»، در ارتباط با اميد بستن به قانع نمودن جريان هاي برشمرده («اصلاح طلبان استحاله شده» و ناپیگیر)، هنگامی که تنها در بحث از ”بالا“ محدود شود، براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري نيز با همين خطرِ فرورفتن در «باتلاق» روبرو نيست؟ و اگر هست، كه مضمون مقاله كنوني نامه مردم آن را تائيد مي كند، چه تغييري بايد در فعاليت روشنگري- افشاگري و تبليغاتي حزب توده ايران ايجاد شود؟

آيا نبايد فعاليت حزب توده ايران به منظور ايجاد هژموني طبقه كارگر و نماينده سازمان يافته آن، «شعارهاي مشخص، شفاف و مبارزه جويانه» را خود راساً مطرح ساخته، ضرورت سازماندهي طبقه كارگر را در حول آن ها مستدل كرده و آن طور كه سند پيش گفته مي طلبد، در اين راه بكوشد، تا با «قشون پرشمار زحمتكشان» راه جلب متحدان ناپيگير را بگشايد؟

آيا نمي توان بسياري از انديشه هاي مطرح در سند ششمين كنگره را در همين مقاله به عنوان «شعارهاي مشخص، شفاف و مبارزه جويانه» مطرح ساخت؟ نمي توان ضرورت ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را كه در همين سند حزبي برشمرده مي شود، مطرح نمود، مستدل ساخت و از آن دفاع كرد؟ نمي توان از همين سند نقل كرد كه چرا تنها ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب جایگزین شایسته سیاست ضد مردمی و ضد ملی نولیبرالیسم امپریالیستی است، و در عين حال تنها امكان رشد نسبي عدالت اجتماعي است؟

رفيق نويسنده مقاله كي قرار است اين اميد را بر باد رفته ارزيابي و اعلام كند كه بدون  مبارزه براي تجهيز زحمتكشان توسط حزب توده ايران، كه سند پيش گفته آن را «وظيفه تاخيرناپذير» ارزيابي مي كند (٦١)، زمينه برپايي يك جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ ايجاد نمي شود و بار ديگر مساله هژموني طبقه كارگر براي تحولات آينده حل نشده باقي مي ماند و سرنوشت، همان سرنوشت انقلاب بهمن از كار در مي آيد كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران به آن به مثابه «نقطه ضعف اساسي» انقلاب بهمن (٥٣) اشاره شده است؟

رفيق نويسنده مقاله كي بايد بپذيرد كه افشاگري عليه اصلاح طلبان استحاله شده، به سخن ديگر كوشش براي منفرد ساختن آن ها، بدون مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ بي ثمر خواهد ماند و قادر به جلب اصلاح طلبان صادق و مبارزه جو به جبهه نخواهد شد؟ (دیالکتیک جلب «چپ ترین مواضع» در سیاست حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب، در مقاله پیش با عنوان «استراتژی و تاکتیک بزعم “راه توده”، بررسی دیالکتیکی یا متافیزیکی» توضیح داده شد (4)

 

تدارک گذار به سوسیالیسم وظیفه روز

در سند مصوبه ششمين كنگره حزب، صحبت از نبود شرايط گذار به سوسياليسم در لحظه حاضر مطرح است. اين يك ارزيابي ماترياليستي از واقعيت است، زيرا شرايط عيني و ذهني براي چنين گذاري در لحظه حاضر در ايران وجود ندارد. اين مصوبه اما به اين معنا نيست، كه سند کنگره ی ششم، مبارزه براي ايجاد چنين شرايطي را نفي و يا حتي ممنوع اعلام مي كند! برعكس، همان طور كه پيش تر نشان داده شد، سند حزبي در صفحه ٣٧، انتقال اندیشه مارکس، انگلس ولنین را به درون طبقه کارگر و دیگر نیروهای ترقی خواه وظيفه روز حزب اعلام مي دارد و مي نويسد كه بايد «حزب توده ايران براي فراهم آوردن محمل ها و شرايط عيني و ذهني گذر كشورمان به سوسياليسم بكوشد.» (٣٧) اين مبارزه كه عمل به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران است كه سند ششمين كنگره بارها بر آن پا مي فشارد و ضرورت آن را خاطرنشان مي سازد، در عمل، به اين معناست كه حزب طبقه كارگر سياست روشنگرانه- افشاگرانه و تبليغي خود را هميشـه در ارتباط قرار دهد با انتقال آگاهي طبقاتي و سوسياليستي به طبقه كارگر و ديگر لايه هاي اجتماعي، ازجمله به آن هايي كه بايد در اتحادي وسيع براي سرنگوني ديكتاتوري شركت كنند!

آيا چنين مواضعي در مقاله هاي ديگر مطرح مي شود؟ در كدام مقاله مطرح شده است؟ در كدام مقاله حتي يك بار مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و استدلال در باره ی ضرورت آن به مثابه تنها امكان فرازمنديِ اقتصادی- اجتماعی کشورمان ایران مطرح شده است؟ مستدل شده است؟ ضرورت باپيندي به آن نشان داده شده است؟ و پرسش هاي بيش تر از اين قبيل!

 

مقاله پربار و پرمضمون و افشاگرانه و آموزنده ی نامه مردم خطاب به اصلاح طلبان استحاله شده، آن «باتلاقی» را ترسیم می کند که نباید در آن فرو رفت. این استدلال ترسیم واقعیت امر است که به کمک منطق “دیالکتیک نفی” انجام می شود. این لحظه اما پایان بحث نیست، بلکه لحظه ی آغاز بحث اصلی است که باید به کمک اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی با این اصلاح طلبان انجام شود. باید برای آن ها و به ویژه برای زحمتکشان و دیگر نیروهای ترقی خواه، جایگزینی ترسیم شود که باید اکنـون برای تحقق بخشیدن به آن وارد صحنه عمل شد! در غیر این صورت، سطح بحث در سطح بحث “مکتب فرانفکورت” و نفی آن چه که نمی خواهیم، باقی مانده و منجمد می شود، بدون آن که آن چه را که می خواهیم، به سخنی دیگر که همین معنا می رساند، بدون آن که جایگزین شرایط کنونی را ارایه داده باشیم!

در مقاله “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” (5)، این موضع ضد دیالکتیکی که توسط “مکتب فرانکفورت” تبلیغ می شود، توضیح داده شده است.

 

نگارنده كه حتي حق شركت در حوزه حزبي از او سلب شده است، چرا بايد لااقل از حق بحث و گفتگو با رفيق نويسنده ی مقاله ها كه بارها تقاضاي آن را داشته ام، و اكنون هم تكرار مي كنم، برخوردار نباشد؟ امروزه كه حتي نياز به نشستن بر سر يك ميز براي بحث وجود ندارد!

چرا رفيق گرامي محمد اميدوار كه سخنگوي حزب توده ايران است، نه تنها موافق ديدار با من نيست، بلكه همچنين به رابطه كتبي و يا صحبت تلفني هم رضايت نمي دهد؟ آيا بحث در باره سياست حزب توده ايران، جزو محرمات است؟ آيا رفقاي مسئول حزبي ”مقدسان آسماني“ هستند كه تنها ”ملائك“ با آن ها در جلسات ”سري“ حق مراوده دارند؟

آیا نباید این مبارزه درون حزبی که رفیق محمود رفعت آن را ضروری می داند، به منظور «نجات جوان خونین» (6) تا روشن شدن وضع ادامه یابد؟ آیا نباید از رفیق گرامی محمد امیدوار خواست که به مثابه سخنگوی حزب توده ایران، این نکته پراهمیت را روشن سازد که چرا باید مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغیِ حزب توده ایران در سطح مبارزه ی “اتحادی” محدود و منجمد گشته و تنها با مقالاتی «فرسوده و زنگ آلود» تکرار گردد که خود به بی اثری آن ها واقف هستیم؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠٢، ٧ تير ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3230-2016-06-28

٢- احسان طبري، ”نبرد نو و كهن“، ياداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص ٣٠

3- نگاه شود به كتاب ”ششمين كنگره حزب توده ايران بهمن ماه ١٣٩١ كه در سال ٩٣ انتشار يافته صفحه ١٥ تا ٩٠، در مقاله، شماره در پرانتز، شماره صفحه است.

4- مقاله ی شماره 35 تیر 95 استراتژی و تاکتیک بزعم “راه توده” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814

5- نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی، اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست! ”مکتب فرانکفورت در پرتوی مارکسیسم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795

6- پیام جانبدار دوستی، «در جستجوی مرواریدی که گم شده» (ا ط)، مقاله شماره 22، خرداد 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2768




استراتژي و تاكتيك بزعم ”راه توده“! بررسي ماترياليستي يا متافيزيكي؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣٥ (١٧ تير)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

”راه توده“ با شيوه ي متافيزيكي در جستجوي اشتباه رهبري (مقاله شماره ٥٥٧، ٣ تير ٩٥). اسلوب ماترياليستيِ تعيين سياست. پاره پاره كردن حزب به رهبري و بدنه، برنامه دشمن طبقاتي. درك شرايط وقوع اشتباه و نه انتساب آن به فرد. آزادي، وسيله يا هدف؟ ذهن گرايي اسلوبي.

 

رفيق عزيز سيامك در مقاله «تفهيم مفاهيم ماركسيستي يك گام به جلو در راه تفاهم ميان ”قشون زحمتكشان“» (١) كه نقش پراهميت تدقيقِ بحثي را به عهده دارد كه در مقاله ”پيام جانبدار دوستي“ (٢) طرح شده است، برخي از دلايل شكست انقلاب بهمن و ارزيابي رهبري حزب از روند حوادثي كه به اين شكست انجاميد را توضيح مي دهد و سويه هاي مشخص و شايسته توجهي را مطرح مي سازد.

همانجا اين رفيق در ارتباط با ناتواني انقلاب از گذار از مرحله سياسي و ارتقا به مرحله اقتصادي- اجتماعي، در دفاع از برداشت و تحليل ماترياليستي رهبري وقت حزب، اين نكته را برجسته مي سازد كه شناخت رهبري حزب از مضمون ارتجاعيِ روند «رقم خوردنِ» در جريان در كشور و ”گردش به راست“ در آن، خود «از دلايل اصلي اين حمله [يورش و دستگيري هاي وسيع] بوده است»!

اين روند را رفيق سيامك چنين برمي شمرد: «بحث در مورد شکست ارتقاي مرحله سیاسی انقلاب به مرحله اقتصادی اجتماعی قبل از ضربه به حزب شروع شده بود و وجود این بحث در رهبری حزب از دلایل اصلی این حمله بوده است.

رفقا اخگر و پورهرمزان و اندک اندک دیگر رفقا به این نظر رسیده بودند، که شکست انقلاب در گذر به مرحله اقتصادی و اجتماعی در حال رقم خوردن است.»

 

اسلوب ماترياليستيِ تعيين سياست

اشاره شد كه شناخت ماترياليستي رهبري حزب از روند در جريان را رفيق سيامك يكي از  «دلايل اصلي اين حمله» ارزيابي مي كند. ارزيابي اين رفيق سويه هاي مختلفي دارد كه به نظر نگارنده براي بحث در باره موضوعي كه بررسي آن وظيفه اين سطور است، آن جنبه ي نظر كه در تائيد درستي و علمي بودن سياست حزب در اين دوران قرار دارد، از اين رو پراهميت است، زيرا قابل شناخت مي سازد كه ارتجاع داخلي و خارجي با هشياري طبقاتي خود به اين نتيجه رسيده بود كه سياست قاطعِ انقلابيِ حزب، روند انقلاب را به سوي هدف تعميق آن به پيش مي راند و تقويت مي كند.

توجه به هشياري دشمن طبقاتي به برّايي سياست حزب توده ايران، به معناي احساس خطري است كه دشمن طبقاتي داراست كه در تاييد درستي سياست حزب است! اين سياست انقلابي از دو سو پراهميت است:

اول- مبارزه ي هدفمندي را دنبال مي كند كه جهت آن تعميق انقلاب و ارتقاي آن به مرحله اقتصادي- اجتماعي است! دوم- نكته اي كه براي بحث حاضر بايد به ويژه برجسته گردد، اسلوب تعيين هدف در اين سياست انقلابي است! يعني شيوه ي ماترياليست ديالكتيكي كه قادر شده بود شرايط پيش رفت در جهت تحقق بخشيدن به هدف را ايجاد سازد و اين روند را به پيش براند و تقويت كند.

پرسشي كه اكنون مطرح است، اين پرسش است كه اين اسلوب ماترياليست ديالكتيكي به طور مشخص به چه معناست؟ چگونه مي توان آن را حتي در يك بررسي تاريخي در يك مقاله بازتوليد نمود و نحوه ي عملكرد آن را دريافت و درك كرد؟ پاسخ چنين است: اين شيوه عبارت بود از پشتيباني كردن از ”چپ“ترين مواضع نزد ”رهبري انقلاب“ در مقابل مخالفان ”راست گرا“!  بودند افرادي كه اين سياست را درنيافتند و يا اكنون نيز در نمي يابند و آن را ”دنباله روي از خميني“، ”باور بيش از حد به خميني“ و امثال آن مي نامند. اما درك عمق علمي و انقلابي اين شيوه عملكرد، چندان مشكل نيست!

عمق علمي و انقلابي اين شيوه از اين طريق به اثبات مي رسد، كه هم سويي ”چپ“ترين مواضع را با منافع وسيع ترين لايه هاي محروم و زحمتكش نشان مي دهد، و آن را مستدل مي سازد و درواقع به ميانجي ميان اين مواضع و درك توده ها از منافع خود بدل شود!

هدف اين سطور بررسي اين سياست علمي نيست كه خود امري پراهميت را در شرايط كنوني نيز تشكيل مي دهد. براي نمونه، دفاع همه جانبه و وسيع و پراستدلال و مبارزه جويانه از خواست دستمزد ٥ر٣ ميليوني طبقه كارگر به مثابه منافع مشترك همه زحمتكشان، كمك است براي درك ضرورت مبارزه ي سراسري در رشته هاي متفاوت و اعلام همبستگي آن ها از يكديگر در كشور. اين نكته در اين سطور موضوع بررسي نيست كه اما به نوبه نكته پراهميتي را در مبارزه تبليغي و ترويجي حزب توده ايران در دوران كنوني ايفا مي كند و بايد به آن بيش تر پرداخت!

همان طور كه اشاره شد، هدف نشان دادن مضمون مادي- عيني (ماترياليستي) بودن سياست علمي حزب توده ايران در آن دوران است كه امروز نيز به قوت خود باقي است. درك سرشت مادي- ماترياليستي سياست حزب، براي مبارزه ي امروزِ توده اي ها نيز پراهميت است.

مشخصه اين سياست علمي- انقلابي عبارتست از:

١- تعريف از انقلاب به مثابه مرحله ملي- دموكراتيك! اين دستاورد بزرگي براي انديشه ماركسيستي- توده اي در آن دوران و اكنون است كه تنها بر پايه درك آن و پذيرش آن، درك عمق علمي- عيني (ماترياليستي) سياست گذشته و كنونيِ حزب توده ايران ممكن مي گردد، ارزش كوشش تئوريك- نظري و پراتيك- عملكردي رهبران آن روز و امروز حزب توده ايران شناخته و درك مي شود!

٢- مشخصه ديگر اين سياست، تعيين هدف مشخصي كه مرحله انقلاب را به ثمر مي رساند است. به عبارت ديگر كوشش براي برقراري هژموني انقلابي ترين طبقه در انقلاب.

 

هدف و شيوه ي كه موفقيت سياست حزب توده ايران را در آن دوران تضمين مي كرد – زنده ياد طبري در چنين مواقع از واژه «اسلوب» و نه شيوه استفاده مي كند -، از اين رو براي تك تك توده اي ها قابل لمس و درك بود و هست، زيرا واقعيتِ سياست جسورانه، صادقانه، به سخني ديگر انقلابي حزب را به مثابه ي سياستي درك شده و جا افتاده و پا قرص كرده نشان مي داد و مستدل مي ساخت. مطالعه روزانه ي ”نامه مردم“ را براي دوست و مخالف و حتي دشمن به نيازي مبرم تبديل مي كرد. روزنامه اي كه زنده ياد  منوچهر بهزادي، به قول خودش، در «اطاق زندان»ش در «١٦ آذر» روزانه بازتوليد مي كرد.

مبارزه ي يك پارچه رهبري و بدنه حزب در سراسر ايران از چنين چشمه ي شناخت تئوريك و پراتيك انقلابي برخوردار بود و توده اي ها را بر آن مي داشت، با مبارزه ي خود، موتور شبانه روزي پيشرفت روند انقلاب باشند! موفقيت اين سياست را همه در كارخانه، دانشگاه، ميان زنان و جوانان مي ديدند و آيت الله …، رئيس قوه قضايه آن دوران نيز به آن معترف بود.

با آن چه گفته شد، اجتناب ناپذير بودنِ پافشاري بر پايبندي به بررسي ماترياليستي (نه ذهن گرايانه) از پديده ها توسط انديشه ماركسيستي- توده اي قابل شناخت و درك مي گردد كه بايد با اسلوب ديالكتيكي عملي گردد.

 

”راه توده“ با شيوه ي متافيزيكي در جستجوي ”اشتباه رهبري“!

در هر دو مقاله ي پيش گفته مي توان نگرش ماترياليستي به واقعيتِ برشمرده را در بيان و استدلال دنبال نمود. در ادامه اين سطور اسلوب بررسي مقاله اي هدف است كه به چنين اسلوبي پايبند نيست. به سخني ديگر، دو مشخصه برشمرده در سطور پيش را دارا نيست!

نشان دادن پايبند نبودن انديشه طرح شده در مقاله ”راه توده“ به اسلوبي كه پايبندي به آن، محك شناختِ ماركسيستي- توده اي بودن انديشه است، هدف اين سطور است! فقدان اين پايبندي موجب «گم شدن» مضمون انتقادي  در اين مقاله مي شود كه در آن مي تواند حتي هسته هاي درستي نيز وجود داشته باشد.

منظور مقاله ي «پاسخ به يك سوال» است كه در شماره ٥٥٧ ”راه توده“ (٣ تير ١٣٩٥) انتشار يافته و مايل است «فرصت هائي كه پيش از يورش، رهبري حزب از دست داد» را نشان دهد! لابد با اين هدف نشان دهد كه از آن براي مبارزه آينده ي آموحته شود!؟

 

آن چه كه در بررسي مضمون اين مقاله امري جنبي نيست، عنواني است كه براي آن انتخاب شده است: «فرصت هائي كه پيش از يورش، رهبري حزب از دست داد»!

البته مشكل در اين نيست كه ما به جستجوي اشتباه هاي مشخصِ «رهبري» بپردازيم. برعكس، اين ضروري است، تا بتوان از آن ها به طور مشخص به آموزش پرداخت! آن چه اما نمي توان با آن موافق بود، كوشش ژورناليستي در طرح پرسش براي ايجاد جو عليه «رهبريِ» وقت حزب توده ايران است كه هدف اصلي آن سياست علمي برشمرده حزب توده ايران در اين دوران است!

 

پاره كردن حزب توده ايران به «رهبري» و «بدنه»، اقدامي عليه مصالح عاليه حزب توده ايران است!

اين كوشش، دانسته يا ندانسته گام گذاشتن بر صحنه اي است كه دشمن طبقاتي مي گشايد و مداوم به آن دامن مي زند! بديهي است كه دشمن طبقاتي كه چوب موفقيت سياست يك پارچه ي نظري و عملكرد جمعي توده اي ها را در دوران انقلاب به تن خود احساس كرده است، مي كوشد تاريخ اين دوران مبارزاتي را خدشه دار ساخته و آن را از كف توده اي ها و نسل هاي آينده آن بربايد!

ارتجاع به اين سياست خود هيچ گاه نقطه اتمامي نخواهد گذاشت، همان طور كه در ارتباط با انبوهي از همين نمونه ها حتي از گذشته هاي دور، سياست ايجاد شك و ترديد و پاره پاره كردن حزب و در برابر هم قرار دادن توده اي ها و رهبري را هنوز دنبال مي كند! اگر او نكند، چه كس بايد به اين سياست عمل كند؟

حزب كمونيست چين، هنوز هم عكس مافوق بزرگ ”مائو“ را از ميدان ”سرخ“ در شهر پكن دور نكرده است! چرا؟ زيرا خوب مي داند كه دستاوردهاي ”مائو“ در سال هايي كه در اوج توانايي انقلاب را به پيش برده است، دستاورد طبقه كارگر، دهقانان و روشنفكران چين، دستاورد نيروهاي ترقي خواه آن، آري تاريخ حزب كمونيست چين است كه بايد بزرگ داشت. بررسي علل اشتباه ها كه به منظور آموختن از آن ها ضروري است، بررسي شرايطي است كه اشتباه را به رهبري و كل حزب تحميل مي كند! از اين طريق جستجوي علل اشتباه ها خود به دستاورد براي تاريخ حزب بدل مي شود و نه از طريق لجن پراكني به رهبران!

دشمن طبقاتي مي خواهد اشتباه را، به مثابه كليت تاريخ مبارزات حزب طبقه كارگر بنمايد! بزرگ نمايي نقش رهبران در اشتباه ها توسط ارتجاع، با هدف جلوگيري از شناخت شرايط حاكم دنبال مي شود. امري كه در عنوان مقاله ”راه توده“ نيز بازتابي مطلق گرانه يافته است!

از اين رو است كه حفظ و بزرگ داشت دستاوردها و موفقيت هاي جنبش توده اي وظيفه توده اي ها است. هيچ توده اي صادقي نبايد به صحنه مورد نظر دشمن پا بگذارد! حتي در شكل طرح پرسش در باره اشتباه ها! آيا چنين نيست؟!

 

درك شرايطي كه تحت تاثير آن، گويا «رهبري حزب فرصت هائي [را] پيش از يورش از دست داد»، وظيفه يك بررسي علمي- تاريخي است. بررسي اين شرايط، يك بررسي ماترياليستي- عيني است! اين به معناي قابل درك ساختن شرايط پديدار شده اشتباه است و نه نسبت دادن آن به اين و آن فرد! ما به چنين بررسي اي نياز داريم، زيرا بايد زواياي تاريخ مبارزات طبقه كارگر و گردان آگاه و سازمان يافته آن روشن باشد، تا بتوان از آن آموخت و جايي براي سواستفاده دشمن طبقاتي باقي نگذارد!

«پاسخ به يك سئوال» كه عنوان نوشتار در ”راه توده“ است، مي تواند در روشن سازي تاريخ حزب توده ايران كمك باشد. اين اما پرسشي مشروط است، مشروط به آن است كه آيا ما با اسلوب ماترياليستي به بررسي ديالكتيكي شرايط مي پردازيم، و يا خير! ببينيم، موفقيت در اين زمينه در اين مقاله در چه سطحي است؟ ببينيم بررسي تا چه اندازه ماترياليستي و عين گرا و پايبند به اسلوب ديالكتيكي است؟

 

”راه توده“ چه مي گويد؟

مقاله ”راه توده“، ٣٠ خرداد ٦٠ را مرز ميان دو دوره ارزيابي مي كند. سياست حزب توده ايران را در دوران پيش از اين تاريخ «درست» و «دقيق» ارزيابي مي كند: «سياست حزب تا دوران پيش از ٣٠ خرداد بدرستي و بدقت بر اين پايه بود كه حفظ آزادي هاي موجود مسئله عمده است و بدين منظور بايد از تشنج و درگيري كه مي تواند به اين آزادي ها لطمه وارد كند، با تمام نيرو خودداري كرد.» (تكيه از ف ع)

به سخني ديگر، مقاله با بيان غيردقيق و غيرصريح خود، سياستي را مورد تائيد قرار مي دهد كه پيش تر به عنوان مبارزه براي ارتقاي انقلاب از سطح سياسي به اقتصادي- اجتماعي توسط رفيق سيامك توضيح داده شد كه با برجسته ساختن اهداف ملي- دموكراتيك انقلاب و كوشش براي پرشمار ساختن «قشون مدافع» آن ها به مورد اجرا گذاشته شده است. دفاع از اين سياست، اين موضع، نكته عين گرا و مثبت در مقاله ”راه توده“ را تشكيل مي دهد، ولي همان طور كه نشان داده خواهد شد، ناپيگير است.

جمله پراهميت در مقاله كه در همين پاراگراف مطرح مي شود، و نقطه پايانِ روند ماترياليستيِ بررسي را در مقاله تشكيل مي دهد، اين جمله است كه «حزب توده ايران … اما در مجموع نتوانست اين چرخش به راست را در استراتژي [؟!] سياسي خود بگنجاند و تاكتيك هاي متناسب با اين چرخش را اتخاذ كند.»

همان طور كه ديده مي شود، مقاله نه تنها در جستجوي «تاكتيك هاي متناسب» عليه چرخش به راست در روند انقلاب در سياست حزب است، بلكه مساله «استراتژي سياسي» حزب را نيز مطرح مي سازد!

مقاله اما متاسفانه با دقت ضرور مساله «استراتژي سياسي» را تعريف نمي كند و توضيح نمي دهد. به سخني ديگر، به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه آيا مرحله انقلاب را كماكان مرحله ”ملي- دموكراتيك“ ارزيابي مي كند كه حزب چنين كرده است و سياست خود را مستدل ساخته و در اسناد پلنوم هفدهم نيز بر آن صحه گذاشته است كه بعد از تاريخ ٣٠ خرداد برگزار شد؟ يا واژه «استراتژي سياسي» بايد مفهوم ديگري را تداعي كند؟! (سكوت در باره تعريف مرحله انقلاب نكته اي است كه در تمام مقاله هاي ”راه توده“ و ديگر جريان هاي از قبيل ”عدالت“ و ”مهر“ و ديگران نيز ديده مي شود كه بايد به آن به طور مجزا پرداخت، و پرداخته هم خواهد شد! بازگرديم به صحبت اصلي و بررسي موشكافانه مقاله ي كنوني ”راه توده“)

اين كه گفته شد «استراتژي سياست» حزب را مقاله تعريف نمي كند، همه جوانب نظر مقاله را در بر نمي گيرد. در اين بيان، اين واقعيت آگاهانه و موقتاً از مدنظر دور شده است، كه مقاله ي ”راه توده“ واقعاً هم در جستجوي «استراتژي» جديدي است كه گويا مي توانسته مانع «از دست دادن فرصت ها باشد، [اگر] رهبري حزب» آن را اتخاذ نموده بود! استراتژي اي كه تعريف جديدي از مرحله انقلاب را ضروري كرده  – كه مقاله در باره آن سكوت مي كند -. استراتژي اي كه گويا مي تواند انقلاب را به پيروزي برساند؟ يورش به حزب را ناممكن سازد؟ و امثال آن …

مقاله اين هدف را با ناروشن گذاشتن مضمون ”استراتژي“ و ”تاكتيك“ دنبال مي كند كه در زير به آن بازمي گردم.

 

آزادي وسيله يا هدف؟

سويه ديگر در اين مقاله كه سويه تعيين كننده در آن است، زيرا بررسي را از يك بررسي ماترياليستي كه مي توانست در تداوم خود به برخي نتايج مثبت نيز دست يابد، نهايتاً و بدون ”اگر“ و ”اما“ به بررسي ي ذهن گرا تبديل مي كند، يعني مسكوت گذاشتن تعـريـف استراتژي اي است كه گويا بايد اتخاذ مي شد!

 

هدف استراتژي آن روز و امروز حزب (در مصوبه هاي كنگره ششم ١٣٩١)، به ثمر رساندن ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ است كه انقلاب سوسياليستي نيست، اما ديگر انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ هم نيست! در اين مرحله، نيروهاي متفاوتي در انقلاب شركت دارند كه در يك ”اتحاد“ ناپايدار قرار گرفته اند و در وحله نخست براي برقراري هژموني خود مي كوشند.

حزب توده ايران به درستي مي داند كه تنها با برقرار شدن هژموني پيگيرترين و انقلابي ترين طبقه، پيروزي انقلاب تضمين مي شود. مبارزه حزب در جهت تحقق بخشيدن به اين هدف استراتژيك قرار دارد! كدام «استراتژي سياسي» ديگر را بايد حزب طبقه كارگر ايران اتخاذ كند، تا «فرصت ها را رهبري آن از دست ندهد»؟ (نظريه ”راه توده“ كه بايد از لايه معيني از بورژوازيِ حاكم دنباله روي نمود، نظري شناخته شده است كه موضوع بررسي در اين سطور نيست، كه اما در ارتباط مستقيم است با سكوت ”راه توده“ و ديگران در باره مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و همچنين پذيرش ”آزادي“ به مثابه هدف! به سخني ديگر، حذف سرشت طبقاتي ”آزاديِ بورژوازي“! به طور مجزا به اين مباحث پرداخته خواهد شد! بازگرديم به بحث اصلي!)

مساله عمده بودن تعريف مرحله انقلاب را ”راه توده“ از اين طريق از كنارش مي گذرد كه از يك سو «حفظ آزادي ها موجود» را جانشين تعريف علمي حزب از مرحله انقلاب مي كند! به سخني ديگر، وسيله و اهرم –  يعني «آزادي ها موجود» –  را براي مبارزه به منظور دستيابي به هدف استراتژيك، به عنوان «هدف استراتژيك» جديد عنوان مي كند!

اهرمي كه البته واقعاً هم «مسئله عمده است»! امـا «هدف استراتژيك» نيست! بلكه اهرم و وسيله اي است كه دفاع از آن، «مسئله عمده» را براي پيش برد سياست استراتژيك حزب به منظور برقراري هژموني طبقه كارگر در رهبري انقلاب (بخوان) ارتقاي انقلاب از مرحله سياسي به اقتصادي- اجتماعي تشكيل مي دهد، و لذا بايد با تمام توان آن را حفظ كرد، پس بايد با اقدامات «تشنج و درگيري آفرين» مخالفت كرد، در برابر آن ايستاد! ازجمله از اين رو ايستاد كه هميشه روشن نيست كه اقدامات «تشنج و درگيري آفرين» از روي ناداني است و يا برنامه و سناريوي تنظيم شده در «انديشكده»هاي دشمن داخلي و خارجي است كه به مورد اجرا گذاشته مي شود!

 

ذهن گرايي اسلوبي

همان طور كه اشاره شد، ارايه ندادن يك تعريف علمي از استراتژي مورد نظر خود، يك سوي ذهن گرايي را در مقاله ”راه توده“ تشكيل مي دهد كه مي كوشد با سكوت از كنار آن بگذرد! اين نكته اما هنوز نكته ي جنبي را در مقاله تشكيل مي دهد!  سويه ي مهم تر، اين سويه است كه نشان دادن و اثبات آن، هدف مركزي بررسي در اين سطور است. اين سويه درواقع هم كنه اصلي برداشت ذهن گرايانه را در مقاله تشكيل مي دهد.

ببينيم اين ذهن گرايي اسلوبي در مقاله چگونه طرح و چگونه با انواع بازي هاي ژورناليستي به خورد خواننده داده مي شود، يا دقيق تر، كوشش مي شود به خورد خواننده داده شود!

به نظر ”راه توده“، بايستي حزب توده ايران پس از ٣٠ خرداد ٦٠، «سياستي كه تا قبل از آن درست بود» را ترك مي كرد، و با توجه «به شرايط نوين، لازم بود با تحولات هماهنگ شده و جنبه تهاجمي به خود مي گرفت»! (تكيه از ف ع) به سخني ديگر، بدون ارايه يك تعريف از «استراتژي سياست» جديد براي حزب توده ايران بعد از ٣٠ خرداد، ”راه توده“ پيشنهاد مي كند كه حزب توده ايران مي بايستي تاكتيك هاي جديدي اتخاذ مي كرد، تا در سايه آن ها گويا «رهبري فرصت هائي را از دست» نمي داد. (اين «فرصت ها» در هيچ جايي تعريف نمي شود!؟ كدام فرصت ها؟) با بياني ديگر، حزب طبقه كارگر مي بايستي به جاي مبارزه با كوشش براي ايجاد «تشنج و درگيري» كه تاكنون دنبال مي كرد، اكنون به تاكتيك «تهاجمي» دست مي زد و از اين طريق «با تحولات هماهنگ شده و جنبه تهاجمي به خود مي گرفت.» (آيا ”راه توده“ با اين سخنان، درواقع براي شرايط كنوني در ايران اين هدف را دنبال مي كند، كه به حزب توده ايران توصيه بكند، كه از هدف به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب چشم بپوشد و با پذيرش ”آزادي“ به مثابه تنها آماج، خواست ”عدالت اجتماعي“ را از برنامه مبارزاتي خود حذف كند و به دفاع از دولت روحاني بپردازد، موضوعي است كه مي توان به طور مجزا به آن پرداخت!)

 

مقاله هنوز به عمق مرداب ذهن گرايي نرسيده است!

آن ها كه با عنوان شعر زندان زنده ياد احسان طبري، دبير كميته مرزي حزب توده ايران آشنا هستند: ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد!“، مي دانند كه از عمق مرداب ذهن گرايي، نيلوفر انديشه نمي رويد تا به نيروي مادي بدل شود!  آن طور كه در شعر رفيق طبري ترسيم مي گردد! در اين استعاره زيبا و استه تيك، جفت ”تن“ و ”انديشه“، جفت ديالكتيكي اي را تشكيل مي دهد كه وحدت ”ذهن و عين“ را قابل شناخت و درك مي سازد.

در عمق مرداب ذهن گرايي در مقاله ”راه توده“  – همان طور كه نشان داده خواهد شد-، هيـچ انديشه اي پرداخته نمي شود، هيـچ پيشنهادي ارايه نمي گردد، هيـچ دورنمايي ديده و بيان نمي شود، و سربلند نمي كند، و اين وضع، اتفاقي نيست! اتفاقي نيست كه به قول رفيق طبري، انديشه ي جدا و منفرد شده از تعريف ماترياليستيِ مرحله انقلاب از سير و سياحت خود با دستي خالي باز مي گردد! ببينيم چگونه!

در عين حال ببينيم كه چگونه انديشه اي كه مي تواند حتي صادقانه طرح شود، هنگامي كه اسلوب ماترياليستي ارزيابي از واقعيت را ترك مي كند، تنها «غرقگي» نصيب ش مي شود. «غرقگي»، واژه اي كه رفيق طبري در شعر ديگر زندان براي نشان دادن بي هودگيِ ذهن گراييِ تاريخيِ انسان به كار مي برد، آن جا كه در شعر ”فرسايش در خزان“ مي گويد: «و ما [انسان] آب در هاون كوفتيم ساليان، آسمان را شيار مي زديم و زمين را به آيش رها، … از پهنه كبود دريا جز غرقگي نصيب مان نبود …».

آري، در انديشه طرح شده در مقاله ”راه توده“، واقعيت عيني و ذهن جستجوگر وحدت نمي يابد! ذهن گرايي مطلق شده و «دست خالي» ناشي از آن، بر مضمون مقاله حاكم است! هيچ مورد مشخص براي «فرصت» بيان نمي شود، هيچ پيشنهاد مشخص براي «تهاجم» مطرح نمي گردد!

 

مقاله در دو صفحه از ٦ صفحه خود، ضرورت «جنبه تهاجمي» گرفتن تاكتيك هاي حزب توده ايران را بعد از ٣٠ خرداد به مثابه «استراتژي سياست» نوين مطرح مي سازد كه اما خجولانه از كنار بيان صريح آن مي گذرد، هيچ نمونه مشخص و هيچ پيشنهاد قابل درك و قابل بازتوليد را مطرح نمي سازد!

در صفحه ششم، اين واقعيت چنين مطرح مي شود: «اما پس از ٣٠ خرداد و اعلاميه جنگ مسلحانه با رژيم توسط مجاهدين خلق … يك سياست تهاجمي جديدي در جامعه لازم بود تا بتواند ضرورت آزادي حزب را در كنار كل آزادي ها به حاكميت و بعنوان يكي از دستاوردهاي انقلاب تحميل كند.»  (كلي گويي توخالي!)

مقاله بلافاصله «منظور از تهاجم» را تدقيق مي كند كه «از نوع مجاهديني نيست. بلكه سياستي تهاجمي براي تحميل علنيت حزب در همان چارچوب مشي درست دفاع از انقلاب مورد نظر است»! (كلي گويي توخالي!)

بحث بر سر اين است كه انديشه فرو رفته تا عمق مرداب ذهن گرايي، هيچ پيشنهاد مشخصي، تاكيد مي شود، هيـچ پيشنهاد مشخصي براي سياست «تهاجمي» مطرح نمي سازد. نه شكلي از چنين «تهاجمي» بيان مي شود، و نه مضموني براي اين پيشنهاد تعريف مي گردد! باور كردني نيست، اما واقعيت است، كه انديشه ذهن گرا قادر است نه براي آن روز و نه براي امروز پيشنهادي مشخص ارايه دهد و تعريفي علمي از وظيفه در پيش رو بيان دارد!

به طور مشخص سياست «تهاجمي» چگونه سياستي است؟ چند مرحله دارد؟ در كدام مرحله به سطح «مجاهديني» مي رويد؟ و … دست انديشه ذهن گرا در مقاله، به كلي خالي است! نه مي تواند مضموني براي «فرصت هايي كه پيش از يورش رهبري حزب از دست داد» بيان كند و نه مي تواند امروز جايگزيني براي پيشنهادِ تشكيل جبهه ضد ديكتاتوري ارايه دهد كه شعار تعريف شده حزب در پيش از انقلاب بهمن ٥٧ نيز بود و يكي از مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره حزب را نيز تشكيل مي دهد (٣).

 

آن چه باقي مي ماند، بازي ”راه توده“ در صحنه ي شناخته شده ي مورد نظر دشمن طبقاتي است: پاره پاره كردن يك پارچگي حزب توده ايران! ايجاد شك و ترديد در باره تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و مورد پرسش قرار دادن وظيفه براي برقراري هژموني انقلابي ترين طبقه به منظور به ثمر رساندن انقلاب!

 

در دو مقاله اي كه در آغاز از آن صحبت شد، رفيق سيامك و همچنين نگارنده بر پايه شرايط ي كه پس از انقلاب بهمن در ايران برقرار بود، در باره اهداف ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن و روند ناتمام آن و سير قهقرايي «در حال رقم خوردن» آن و همچنين در باره «اشتباه كلان»ي صحبت كرديم كه با «نقض شرايط ادامه كاري فعاليت حزب طبقه كارگر در شرايط بحراني كه نزديك شدن و حتي آغاز آن را خود اعلام مي كرد»، همراه شد.

نتيجه گيري ماترياليستي از اين اشتباه نيز روشن و عيني و يالكتيكي است: «هيچ گاه نمي بايست حزب در وضعي قرار داشته باشد كه يك گروه جانشين رهبري حزب، خارج از دسترسي دشمن طبقاتي وجود نداشته باشد.» (همانجا ٢)

 

 

١- مقاله شماره ٢٥، ٢٧ خرداد ٩٥ تفهیم مفاهیم مارکسیستی یک گام به جلو در راه تفاهم میان ”قشون زحمتکشان“، تضاد اصلی، تضاد میان مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرال! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2779

٢- مقاله شماره ٢٢، ٢٠ خرداد ٩٥ پیام جانبدار دوستی، «در جستجوی مرواریدی که گم شده» (ا ط)، اشتباه و پیامد آن! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2768 

«همه اين سخنان در دفاع از خط مشي انقلابي آن دوران حزب توده ايران كه براي شرايط كنوني نيز صدق مي كند، به معناي رد اين نكته نيست كه حزب ما دچار اشتباه، آري اشتباه كلان در اين دوران نشده است. بدون ترديد نقض شرايط ادامه كاري حزب طبقه كارگر در شرايط بحراني كه نزديك شدن و حتي آغاز آن را خود اعلام مي كرد، اشتباهي كلان است. هيچ گاه نمي بايست حزب در وضعي قرار داشته باشد كه يك گروه جانشين رهبري حزب، خارج از دسترسي دشمن طبقاتي وجود نداشته باشد.»

٣- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥، ١٣٨٧، ”شعار ضد ديكتاتوري، شعاري امروزين“ http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa




مصرف گرایی یا رفاه اجتماعی ديالكتيك نياز به كالا و نياز به مصرف!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣٤ (١٣ تير)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

علم تبليغات، پيوند سوداگرانه ميان روانشناسي و جامعه شناسي بورژوايي. «تكثرگرايي و دموكراسي»، نام رمز براي حفظ سلطه نظام سرمايه داري!

رفيق سيامك در باره اهميت مبارزه براي انتقال تئوري ماركسيستي به درون طبقه كارگر و روشنفكران انقلابي مي نويسد:

موضوعی‌ که رفیق عاصمی (در مقاله ي ”نوك نيزه ي نبرد ايدئولوژيك- فرهنگي- مدني) مطرح کرده است (١) در کنه خود بیان اختلاف بین تولید سوسیالیستی و تولید سرمایه داری کالا است. این موضوعی است اساسی‌ که به نوبه خود باید به طور وسیع و علمی‌ آن را تحلیل کرد. اما آن چه به اختصار می توان گفت، این است که سرمایه داری برای ادامه حیات مجبور به تولید مداوم است. و برای موفقیت در این کار، علم تبلیغات را با پیوند سوداگرنه بین روانشناسی و جامعه شناسی‌ اختراع کرد، تا بتواند نیاز به مصرف را از اصل طبیعی نیاز به کالا جدا کند.

کالاهای زیادی فقط برای رفع روانی اشتیاق به مصرف خریداری می شود. كالاهای زیادی هم برای نشان دادن موقعیت اجتماعیِ خریدار، خریداری می شود. اقتصاددانان سرمایه داری حتا مدل قیمت گذاری این کالاها را از کالاهای معمولی جدا کرده‌اند. به طور مثال، تعداد فروش ساعت های لوکسِ رولکس با پایین آمدن قیمت، بالا نمی رود، بلکه برعکس، پایین می آید. چرا که موقعیت خود را برای نشان دادن جایگاه اجتماعیِ طبقاتیِ خریدار، با تقليل قيمت کمی ا‌ز دست داده است.

برای همين است كه اصل در سرمايه داري، بر مصرف است و نه بر برآوردن احتیاج واقعی‌ مردم برای بهبود شرایط زندگی‌. پارادکسِ مصرف سرمايه دارانه ي کالاهاي مورد نيازهاي واقعي مردم در این است، که حتا در آن جا که شرایط سخت زندگی‌ را بهبود می‌دهد، مانند یک ماشین لباسشویی، به خاطر اصل مصرف گرایی بعد ا‌ز دو سال باید آن را با یک ماشین جدید عوض کرد. این، یعنی‌ نیروی کار بیش تری باید فروخته شود که در نهایت موجب اضافه کاری و بد شدن شرایط زندگی‌ می شود که استرس، اضطراب و غیره ا‌ز عواقب آن است.

بر عکس، این گونه کالاها در کشورهای سوسیالیستی مدت مصرف تقریبا نامحدود داشتند.
ولی‌ این دولت‌ها ا‌ز ترس افتادن به دام مصرف گرایی ا‌ز بهبود کالایی شهروندان خود کمی غفلت کردند. می‌بایست خانه یک شهروند سوسیالیستی آنقدر مجهز به این وسائل باشد که او به قول گورکی بتواند فراغت کافی‌ برای ارتقأ بشری خود و لذت ا‌ز زیبایی‌های طبیعت داشته باشد.

بحث بسیار جالبی است که امیدوارم در آینده بتوانیم آنرا به طور وسیع و علمی‌ ادامه بدهیم.

سیامک

اضافه شد

«تكثرگرايي و دموكراسي»، نام رمز براي حفظ سلطه نظام سرمايه داري!

رفيق عزيز سيامك توجه را به نكته پراهميت ”جبر توليد“ در نظام سرمايه داري و پرداختن وسيع و علمي به آن جلب مي كند. اين، توجه به عمل به تداوم وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران است. انتقال مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي به درون طبقه كارگر كه با سخنان به جاي اين رفيق بايد سازمان داده شود كه در تداوم اجراي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران قرار دارد، در بحث حاضر به معناي انتقال مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي به درون طبقه كارگر است. وظيفه اي كه عمل به آن، نيروهاي حامل خود را به وجود خواهد آورد و تقويت خواهد كرد.

در ”اقتصاد سياسي“ي نظام سرمايه داري، همان طور كه رفيق سيامك نشان داد، ما با يك تضاد دروني روبرو هستيم كه عبارتست از ”توليد به خاطر توليد“ كه به منظور مصرف گرايي انجام مي شود كه به نوبه خود در خدمت توليد است!

به سخني ديگر، جنبه انسان دوستانه توليد به منظور برطرف نمودن نيازهاي واقعي مردم، در نظام سرمايه داري گم شده است! امري كه از ديدگاه انسان شناسي (انتروپولوژيك) گامي عليه سلامت و بقاي هستي گونه ي انساني است. هستي اي كه تنها در هماهنگي با محيط زيست و كليت هستي بر روي زمين قرار دارد و تضمين مي گردد.

 

يك نمونه مشخص را مورد توجه قرار دهيم كه در نوشتاري ديگر نيز به آن اشاره شده بود. در اتحاديه اروپا در چندين ماه گذشته مبارزه ي مردم در كشورهاي مختلف به منظور ممنوعيت مصرف ماده شيميايي ضدآفتي با نام ”گليفوسات“ ادامه دارد كه يك شركت آمريكايي توليد مي كند. تمديد مصرف اين ماده براي ١٨ ماه مورد تائيد ”كميسيون اروپايي“ قرار گرفت. (٢).

برخي از تحقيقاتِ دانشمندان مربوطه، خطر توليد سرطان را نزد انسان توسط اين ماده مورد تائيد قرار داده است. اين ماده همچنين با نابودي و نسل كشي بسياري از انواع حشرات ضروري براي چرخه هستي گياهي، ازجمله زنبور عسل همراه است. باوجود اين، دولت اتحاديه اروپايي كه خادم نظام سرمايه داري است، به بهانه آن كه تحقيقات ديگري نيز وجود دارد كه خطر سرطان زاييِ اين ماده شيميايي را نفي مي كند، در روز پيش و با وجود راي منفي ٥٢ درصد از مردم انگلستان به اين اتحاديه كه سياست ”رياضت اقتصادي“ را به زحمتكشان تحميل مي كند، به سود تداوم توليد و مصرف اين ماده شيميايي راي داد. به سخني ديگر، جنبه انسان دوستانه ي نگرش به روند انسان شناسي جامعه، نقشي در تصميم گيري نمايندگان دولت هاي در خدمت نظام سرمايه داري در اتحاديه اروپايي ندارد!

جاي وظيفه حفظ شرايط هستي انسان و محيط زيست در چرخه توليد سرمايه داري را هدف سودورزي و انباشت سرمايه به سود لايه اي از مالكين ابزار توليد اشغال كرده است كه خودخواهانه مي خواهند  آن را به مردم همه كشورها تحميل كنند. به اين منظور اين توليد به منظور ”مصرف گرايي“ را «ايجاد شغل و كار» ناميده و منافع خود را به مثابه منافع كل جامعه مي نمايانند.

 

«تكثرگرايي و دموكراسي»، نام رمز براي حفظ سلطه نظام سرمايه داري!

برخي از مبلغان اين ايدئولوژي ضد انساني، آن را «تگثرگرايي» و «دموكراسي» مي نامند (٣). از اين رو مبارزه با اين انديشه ي ايدئولوژيكِ در خدمت نظام سرمايه داري، امروز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است، زيرا هدف توليد به خاطر مصرف گرايي به نابودي زندگي بر روي زمين منجر مي شود.

آري، يكي از تضادهاي عمده در دوران كنوني كه بايد با نبردي انسان دوستانه آن را افشا نمود، مبارزه عليه هدف توليد به خاطر مصرف گرايي است! بايد با انتقال آگاهي طبقاتي در باره ”اقتصاد سياسي“ نظام سرمايه داري، هم زمان نبردي ايدئولوژيك- مدني- فرهنگي را سازمان داد!

پيشنهاد رفيق سيامك در اين زمينه، بسيار به موقع مطرح مي شود و بايد اميدوار بود، با شركت وسيع صاحب نظران با موفقيت به پيش برده شود.

١- نگاه شود به مقاله ”نوك نيزه ي نبرد ايدئولوژيك- فرهنگي- مدني! شماره ٩٥/٣٢ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2805).

٢- ”كميسيون اروپايي“ كه نقش دولت مركزي را در اين اتحاديه ايفا مي كند كه از مجموعه افرادي تشكيل مي شود كه از طرف مردم كشورهاي اروپايي انتخاب نشده اند، بلكه به عنوان ”مامور“ از طرف دولت هاي هر كشور در اين ارگان منصوب مي شوند – واقعيتي كه سرشت ”غيردموكراتيك“ بودن اين ارگان و اتحاديه اروپايي را به راحتي قابل شناخت مي سازد، كه حتي در تضاد است با ظاهرِ تعريف ”دموكراسي بورژوازي“.

٣- نگاه شود به مقاله ”لوبي يسم يا نبرد طبقاتي؟“ و ابرازنظرها نسبت به آن در اخبار روز (بخش ديدگاه، ٦ تير٩٥) www.ahkbar-rooz كه در ادامه بخش هايي از آن نقل مي شود: ابرازنظر كننده اي با عنوان ”وجود جمع هاي مختلف، تكثرگرايي در حوزه انديشه، دموكراسي در حوزه سياست“، مي نويسد: «در زيست جمعي كه با توجه به مشتركاتي حادث مي شود [و] ساختار سياسي خاصي برقرار» مي گردد، «فرديت هايي در جمع هاي مختلف خود را سازماندهي» مي كنند و «با قدرت مانور خاص خودشان … شرايط زيست مناسب را براي زيست جمعي فراهم» مي كنند!

اين برداشت به عنوان مضمون مشخص «لوبي يسم» در خدمت حفظ نظام سرمايه داري ارزيابي شد كه هدف آن «ابدي ساختن نظام سرمايه داري و استثمار انسان از انسان است»! به موضع به طور مجزا باز هم پرداخته خواهد شد.