به عبث خواستند انديشه اش را بگيرند! «بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد»!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٠ (١٠ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

به مناسبت سالگردِ به ابديت پيوستن احسان طبري

 

در درازنای تاریخ کم نبوده اند مبارزانی که جان، این گوهرِ یکتا و جوهرِ زندگی را در راه آزادی و برابری از دست داده اند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده او در پهنه جهان و زمان نیست، بلکه بیش تر از آنست که ستمگران و ریاکاران روزگار نه تنها جان او، بلکه به عبث خواستند اندیشه اش را نیز از او بگیرند.

آن ها با شکنجه و آزار می خواستند او را تا اندازه یک طلبه تهی مغز پایین بیاورند. بدون آنکه بدانند «ﺑﺮ ﻣﺮداب ﺗﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻰ رويد»! (احسان طبري، شعر زندان)
طبری از پندار و اندیشه خود زیاد گفته است. ولی سخن چندانی در باره رفتار و کردار خود نگفته است. می خواست دیگران با دیدن کنش و واکنش او در زندگی، خود به داوری بنشینند. برای آن هایی که با او از نزدیک آشنا نبوده اند و نشست و برخاست همیشگی نداشته اند، چاره ای جز کاوش نوشته های او نیست.
برای آگاهی از منش و کردار این بزرگ مرد باید جان مایه او را شکافت، باید ردپای تراوش قطرات اندیشه او را بروی جاده سفید کاغذ موشکافی کرد. او میهن را چه می دانست؟ مذهب و واپسگرایی را چگونه می دید؟ چگونه انسانی را می پسندید؟

نگارنده بر آنست که با چینه بندی گوشه هایِ گوناگون نوشته هایِ خود این آموزگار رنجبران، چهره واقعی او را برای دگران نمایان کند. ما این را پس از تلاش گزمگان برای غبارآلود کردن چهره درخشان  او، نه تنها به او، بل به همه ی اردوگاه کار و مبارزان آینده و گذشته اش بدهکاریم. تردیدی نیست که او در زندگی پر بار خود بیش خواند،  بسیار می دانست و فراوان نوشت. ولی کوشش ما بر آن است، تا نظراتی را برجسته کنیم که «شب پرستان» کوشیدند وارانه جلوه دهند.

طبری میهن دوستی دلباخته بود. ولی این میهن دوستی با مردم دوستی آمیخته بود و دلش همیشه برای رنجبران، تهی دستان و نفرین شدگان این سرزمین می طپید. او به روشنی می گفت که «این سرزمین ثروت خیز به علت نظامات اجتماعی ظالمانه …، نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند، نمی داشت». او به گذشته ایران فخر می فروشید، ولی هرگز به دام شونیزم فارس نیافتاد. ردپای ستم شاهان خودکامه و پرخاشگر را بر مردمان دیگر می دید و می دانست: «اگر ما… از اقوام دیگر تجاوز و ستم دیدیم، به نوبه خود از شرکت در ستم و تجاوز به اقوام دیگر نیز مبری نیستم». و با شمشیر قلم، قلب لایه های بالایی را نشانه می گرفت و می گفت: «گناه از مردم نیست، گناه از قشر فوقانی است که آزمندانه خواستار حفظ امتیازات خود بود».

 

از آن جا که گزمگان به عبث کوشیدند تا طبری را یک خشک مغز مسلمانی بنمایند که «اندیشه اش از پر مگس نیز» کوتاه تر است، جا دارد که گریزی به نوشته های او در باره مذهب بزنیم .او نه تنها اسلام را نجات بخش ایران نمی دانست، بل «روایان عرب [را که] با روش خشن خود، کشتار جمعی به ویژه کشتار سرشناسانِ» کشور را در بند کشیدند، دشمنی داشت و خوشحال بود که «به تدریج ایرانیان […] که با مقاومت کمی تسلیم شده بودند، به مقاومت بسیار» پرداختند.

او «مقولات مذهب [را] انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» می دانست و بر این بود که «کهنه دین و هيئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند. او از خود می دانست، تا جوهر دوگونه ی دین را با آشکاریِ «آیات متناقض […] [که] با هیچ سریشی نمیشد به هم چسباند»، نشان دهد.

او فلسفه وجودی بهشت و دوزخ را به چالش می کشد و با زبان خیام می گوید: «با برگزیدن می و عشق همان کار می کنیم که سر انجام نصیب ما خواهد شد». او از این که «ایرانیان از پارینه شراب نوش بوده اند» و از این که با اینکه «نهی اسلام آن ها را خشمگین ساخت»، ولی آن ها راه های زمینی بودن خود را پیدا کردند و «کمتر به تبعیت» دست زدند، خوشنود است. نماز و روزه را آداب و رسوم ظاهری و پوچ» می داند و با زبان بسطامی آن را «جز ایستادگی تن و… گرسنگی شکم» نمی داند. و همیشه «به زهرخند استهزا به خرافات دین و عصبه مذهبی» نگریسته است.

 

طبری به جز جسته و گریخته در شعرهایش، چیزی در باره خود ننوشته است، ولی در لابلای نوشته های بیشمارش می توان دریافت که چگونه اخلاقی را پربار و برتر می شمرد. حافظ را بخاطر «بی نیازیش، فروتنی حقیقی و صمیمانه اش، امید و خوش بینی پایان ناپذیرش، مهربانی و کرامت بی دریغ»، نه تنها متفکر و هنرمند، بلکه یک انسان بزرگوار و دوست داشتنی می دانست.

او دلیری و بی پروایی را ستایش می کند و از اینکه «رنج های درون، ناصر [خسرو] را خرد نمی کند» و «وی تا آخرین دم مبارزیست امیدوار»، خشنود است. و همچنین دفاع از دانش را در دوران دانش ستیزی برجسته می کند و زكرياي رازی را برای «دفاع از علم و ماتریالیسم… در عصری خشن و جاهل» می ستاید. ولی انسان ترسو را ننگ تاریخ نمی داند و پیشنهاد می کند که این گونه انسان ها «در شرایط دشوار ارتجاعی که انقلابی با تعقیب و زندان و شکنجه و محکومیت و مرگ سر و کار دارد، پای در جاده فعالیت انقلابی نگذارد» و یا اگر «حس میکند که از عهده پیکار مقدس و رنجبار انقلابی بر نمی آید»، «خود را کنار بکشد».
اما این را هم خوب می داند که تنها اراده مبارزه کافی نیست و «شب پرستان»، «اگر مشاهده کنند که کسی متوجه طلب حق است»، «او را استهزا و تحقیر میکنند». او می داند که در «خرد، اندوه بسیار است» و در سراسر گیتی «خردمندی نیابی شادمانه». او می داند که روشن اندیشان همواره با واپسگرایان در نبرد بوده اند و «خطر سهمگینی […] از جانب ارتجاع عصر متوجه» آنان بود و بسیاری از آنان «بنا بر اصرار روحانیون» کشته شدند.

او می داند، هنگامی که «ﺁواى هزاران ﭼﻤﻦ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ در زوزﻩ وﺣﺸﺖ زاى  ﺟﻼدان»، گاهی آدمی زیر شکنجه و آزار ناگزیر می شود که «از جبین، گره خشم را بگشاید». چرا که «شب ﺗﻴﺮﻩ اﺳﺖ، ﺳﻜﻮت ﭼﻴﺮﻩ  اﺳﺖ» و همیشه «درِ اختیار بر آدمی گشوده نيست». زمانه «پر از تعصب و جهل خرافی»، «نمایندگان موج نیرومند حریت فکری» را «به سالوسی وا میدارد» و آن ها را وادار می کند «به نحوی با محیط سازش کنند». انسان را وا می دارند تا در یک جایی «ایات قران را تلاوت»، «ولی در محفلی دیگر دردی کِشی» کند.
او از ما می خواهد در داوری، دادگر باشیم و تنها با سنجش یک رفتار، به داوری انسان هایی که کردارشان «وجدان تابناکشان را از ننگ این دعاوی دروغین میزداید»، ننشینیم.  او می گوید، گر چه گاهی روشن اندیشی‌ «وظیفه خوارِ زورمندان عصر» مي شود، ولی «طبع نازک و روح عدالت پرستش از این دغلان زورگو بیزار» است و «اﮔﺮ روزى از ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻧﺪﻳﺸﻪ  ﺑﺎزﮔﺮدد»، چون ديگر «هوشمندان جهان به زهرخند استهزا» به آن ها می نگرد.
«بجاست که در این دوران ما به» جانِ «روشنی درود بفرستیم» که کلامش «در نیمه شب تاریخ، علی رغم زوزه خشم خفاشان ظلمت پرست، با تلالو حقایق» مي درخشد.

منابع در اين نوشتار: برخی بررسی‌ها درباره جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران و ﺷﻌﺮهاﯼ زﻧﺪان.

شعرهاي زندان نگاه شود به توده اي ها www.tudehia.com




”ديالكتيك مشخصِ“ استقلال خط مشي انقلابي حزب توده ايران! ”ديالكتيك مشخصِ“ مبارزه ي ”سياسيِ“ طبقه كارگر! جنبش سنديكايي تنها بخشي از نبرد طبقه كارگر!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٩ (9 ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

درك آگاهانه ي روابط اقتصادي در جامعه. مضمون مبارزه روز. پبوند ميان مبارزه ي دموكراتيك- صنفي و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي. الويت مبارزه طبقاتي بر اتحادي در جامعه. وحدت تضاد اصلي و روز در ايران. دو سوي وحدت و تضاد در ”تضاد اصلي“. پختگي شرايط عيني انقلاب. ضعف نظري و سازماني شرايط ذهني انقلاب. جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ يا ”بالا“؟ شرايط پديدار شدن مهرداد اخگرها و رزمين مهرگان ها؟

 

از: فرهاد

 

ديالكتيك مشخص!

پرسش رفيق عزيز ”ابي“ در باره نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، با انتشار مقاله پراهميت نامه مردم شماره ٩٥٥ كه نگارنده متاسفانه نخوانده بود و از طريق توجه دادن رفيق عزيزي آن را با ديركرد مطالعه نمود، به مساله اي عيني و ملموس بدل شد كه مرا بر آن داشت، ”ليوانِ آب“ را هم بر زمين بگذارم و به اين مساله بپردازم.

اول ببينيم ”ديالكتيك مشخص“ يعني چه؟ پاسخ ساده و شفاف است: جستجوي دو لحظه و يا دو عنصرِ متضاد در پديده و شناخت دو سوي رابطه ميان آن ها كه به معناي شناخت تضاد و وحدت ميان آن ها است، تعريف ”ديالكتيك مشخص“ است كه اسلوب شناخت ماترياليست ديالكتيكي را به منظور درك مضمون پديده تشكيل مي دهد!(١)

براي نمونه در جامعه سرمايه داري، تضاد ميان ”كار و سرمايه“ كه ”تضاد اصلي“ ناميده مي شود، دو قطب متضادي را تشكيل مي دهد كه بدون شناخت آن ها، مضمون نظام استثمارگر سرمايه داري درك نمي شود!

درك همه جانبه ي ”تضاد و وحدت“ در جفت متضاد از اين رو ضروري است، زيرا تنها از اين طريق ”تناسب تاريخيِ“ وزن و تاثير آن ها شناخته و درك مي شود. به سخني ديگر، درك مي شود كه به گفته زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، تا چه اندازه «نيروي كهن دخلش ته كشيده»! و يا، نبرد طبقاتي در جامعه در كدام مرحله «چهارگانه» آن قرار دارد كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد نخست) توصيف مي كند و توضيح مي دهد؟ نكته اي كه آنتونيو گرامشي آن را «نبرد در سنگر» به منظور دستيابي به هژموني ايدئولوژيك در جامعه مي نامد. شناختي كه حزب طبقه كارگر را در وضعي قرار مي دهد كه بتواند «استراتژي انقلابي را در دوران هاي غيرانقلابي» به پيش ببرد!

توانايي بي همتاي و ا لنين، يكي از بانيان سوسياليسم علمي و رهبر انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ كه در همه آثار او تظاهر مي كند، در اين امر متمركز مي گردد كه تحليل ماترياليست ديالكتيكي را به طور مشخص به كار مي برد و مي آموزاند. لنين در نوشتارهايش «رابطه متقابل ميان درك آگاهانه از روابط اقتصادي در جامعه را توسط پرولتاريا و شكل و مضمون مبارزه روزِ در جريان نشان مي دهد» (٢).

تنها بر پايه درك اين رابطه ميان ”تئوري و عملكرد اجتماعي“ است كه «تاكتيك و استراتژي در برنامه حزب طبقه كارگر كه هدف آن تحقق بخشيدن به برنامه ماركسيستي است، عملي مي گردد».

***

 

در مقاله ي ”تحول هاي سياسي، مطالبات زحمتكشان، و وظايف جنبش كارگري“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٣) كه با تعويق مطالعه كردم، گام هاي موفقي در جهت تحقق بخشيدن به ”ديالكتيك مشخصِ“ مورد نظر لنين در ارزيابي موضوع مورد بررسي برداشته شده است كه در ارتباط قرار دارد با ايجاد «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي طبقه كارگر. امري كه در انطباق است با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١.

پرسشي كه مطرح است اين پرسش است كه مضمون مبارزه سياسيِ طبقه كارگر كه در مقاله طرح مي شود، به سطح برداشت لنيني ارتقا مي يابد، ياخير؟ و اگر در اين زمينه كمبودي ديده مي شود، علت نظري- تئوريك آن چيست؟

 

سياست مستقل طبقه كارگر

جنبش سنديكايي تنها بخشي از نبرد طبقه كارگر

مقاله پيش گفته نامه مردم به تحليل «مرحله احياي مناسبات با امپرياليسم» در ايرانِ جمهوري اسلامي پرداخته است كه در آن «رژيم ولايت فقيه» به مثابه نماينده ي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهانيِ امپرياليستي، در صدد مهندسي اِعمال حاكميت خود و حفظ هژموني ايدئولوژي خود بر جنبش مردمي و در مركز آن كارگري است. نامه مردم ضمن تحليل سياست طبقات حاكم، به درستي به انتقاد از «نحله هاي فكري اي معين در جنبش كارگري- سنديكايي» مي پردازد كه مدعي هستند كه مبارزه طبقه كارگر گويا بايد به مثابه حواشيِ مبارزه سياسي ميان طبقات حاكم در جامعه جريان داشته باشد! به سخني ديگر، «نحله هايي» هستند كه «مسائل جنبشِ كارگري [را] جدا از تحول هاي صحنه سياسي، معادله هاي سياسي كشور و توازن قوا در حاكميت» نمي دانند.

به عبارت ديگر، اين «نحله هاي فكري در جنبش سنديكايي- كارگري» اين هدف را دنبال مي كنند كه خواسته هاي مطالباتي- دموكراتيك كارگران را وابسته اي به «معادله هاي سياسيِ كشور و توازن قوا در حاكميت» تبديل سازند. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آن ها  سياست مستقل طبقه كارگر را غيرضرور ارزيابي كرده و اين سياست را زائده اي از مبارزه ميان لايه هاي طبقات حاكم مي دانند و مي خواهند آن را به كمك سازمان هاي زرد و نمايندگان وابسته به حاكميت در آن ها، به زحمتكشان القا كنند و بباورانند!

مقاله پراهميت كارگري در نامه مردم با صراحت چنين برداشتي را كه مي گويد ”نبايد وارد عرصه سياسي شد و [بايد] جنبش سنديكايي را از موضوعات سياسي دور نگه داشت“، نادرست ارزيابي كرده و مي نويسد چنين ديدگاهي: «نه تنها ديدگاهي ست غلط، بلكه براي مبارزات جنبش كارگري و سنديكايي بسيار زيان بار خواهد بود.»

مقاله ي نامه مردم مورد تاكيد قرار مي دهد كه «مبارزه در راه خواست هاي فوري اي نظير: افزايش عادلانه دستمزدها …، ضمانت امنيت شغلي كارگران، لغو قراردادهاي موقت، احياي حقوق سنديكايي [و غيره]، از پيكار هوشيارانه، منسجم و متحد و آگاهانه – با بهره گيري از همه ي روزنه ها-  بر ضد برنامه هاي اقتصادي رژيم … جدا نمي تواند باشد. …». و از اين موضع ماركسيستي- توده اي چنين به نتيجه گيري مي پردازد: «دورنماي مبارزات جنبش كارگري و سنديكايي، [به] تقويت و تحكيم پيوندِ اين جنبش با جنبش سراسري مردم بر ضدِ ارتجاع و استبداد مذهبيِ حاكم» نياز دارد. و اضافه مي كند: «جدا كردن مبارزه جنبش كارگري، خصوصاً مبارزات صنفي- رفاهي، از محتواي سياسي و مرزبنديِ مصنوعي با آن، تاكيد مي كنيم: مرزبنديِ ذهني و مصنوعي ميان وظايف و مسئوليت هاي سياسي [- طبقاتي- ملي] با وظايف و مسئوليت هاي صنفي در جنبش كارگري، به هيچ روي به سود آماج هاي دور و نزديك جنبش كارگري نيست.»

بدون ترديد، ارزيابي مقاله نامه مردم در جهت برداشت پيش گفته لنين قرار دارد و بايد آن را دستاوردي شايسته ي انديشه ماركسيستي- توده ايِ حزب طبقه كارگر ايران ارزيابي نمود. اما آيا مقاله كه بدون هر ترديد مقاله اي موفق است و آموزنده، به هدف در برابر خود  –  نشان دادن رابطه ميان مبارزه صنفي و مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري – دست مي يابد، … به سخني ديگر، آيا همين مقاله با همين شفافيت وظيفه ديگر در مقابل نبرد طبقاتي در جامعه را نيز در سطح ضرور و ممكن، قابل شناخت مي سازد كه برداشت لنيني از ”ديالكتيك مشخص“ مي آموزاند؟

 

مبارزه ”سياسيِ“ طبقه كارگر، مبارزه اي مشخص

همان طور كه در سطور پيش با نقل قول از مقاله نامه مردم نشان داده شد، بودِ وضع معيشتي اسفبار براي زحمتكشان و نبودِ حق برخورداري دموكراتيك طبقه كارگر از حقوق سنديكايي در ايرانِ كنوني در جمهوري اسلامي  – كه هر دو بخشي از مبارزه دموكراتيك طبقه كارگر را تشكيل مي دهد -، كه مقاله با موفقيت نشان مي دهد، در ارتباط مشخص قرار دارند با سياست اقتصادي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي كه رژيم ديكتاتوري ولايي، به مثابه نماينده نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي مجري آن است.

به سخن ديگر، نامه مردم در افشاي شرايطي كه تحت تاثير آن، مبارزه ”دموكراتيكِ“ طبقه كارگر جريان دارد، موفق است.

اما مقاله اين موفقيت را در چارچوب مبارزه ي ”اتحادي“ طبقه كارگر در ايرانِ جمهوري اسلامي كه بيان ”تضاد روز“ در ايران است، محدود مي سازد. به سخني ديگر، انتقال آگاهي از مضمون ”تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ را در ايران در سطحي منجمد مي سازد كه به سطح درك مفهوم لنيني ارتقا نمي يابد.

علت اين امر، محدود ساختن مفهوم ”تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ به شكل بروز ”تضاد روز“ است كه ميان مبارزه براي خواست هاي ”دموكراتيك- صنفي“ و سلطه ديكتاتوري حاكميت نظام سرمايه داري جريان دارد. به سخني ديگر، محدود ساختن اسلوب لنيني به كار بردن ”ديالكتيك مشخص“، تنها به بررسي شكل كنوني استثمار نظام سرمايه داري! محدوديتي كه به معناي چشم قروبستن به ”كليـت“ صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در نظام سرمايه داري كنوني در ايرانِ جمهوري اسلامي از كار در مي آيد! مساله را بشكافيم!

مفهوم لنيني به معناي نشان دادن رابطـه ميان «درك آگاهانه از روابـط اقتصادي در جامعه توسط پرولتاريا» و  «مبارزه ي روز پرولتاريا است». امري كه با ”تضاد اصلي“ يا ”تضاد ميان كار و سرمايه“ بيان مي شود. ”تضاد اصلي“ در دوران ”رقابت آزاد“ و يا اكنون در مرحله امپرياليستيِ نظام سرمايه داري، يكي است. تنها شكل و شدت استثمار متفاوت است!

لذا افشاي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي، و جلب مبارزه طبقه كارگر به سوي آن، به معناي قابل شناخت ساختن تنها ”شكل“ و ”شدت“ استثمار در شرايط سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است. به معناي انتقال ”آگاهي طبقاتي“ مورد نظر لنين، يعني قابل شناخت ساختن ”مضمون“ تضاد كار و سرمايه نيست كه انتقال آن اولين وظيفه را در برنامه حزب توده ايران تشكيل و زنده ياد رفيق جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ نشان مي دهد!

او در اين كتاب كوچكِ باليني همه توده اي ها، مضمون مبارزه سياسي را، مبارزه ي طبقاتي- سوسياليستي ارزيابي كرده و صلابت نظري آن را براي بحث كنوني ما مستدل مي سازد! او همانجا نشان مي دهد كه وظيفه اي كه لنين در نقل قول پيش مي آموزاند، تنها از طريق قابل شناخت ساختن دو قطب متضاد در ديالكتيك نبرد سياسي- طبقاتي روز و نه در مبارزه مطالباتي- دموكراتيك ممكن مي گردد.

نشان دادن ”شكل“ تضاد، به سخني ديگر، قابل شناخت ساختن ”ابزار روز“ استثمار كارگران، در مورد مشخص بحث كنوني، يعني اجراي برنامه ”آزاد سازي و خصوصي سازي“ نوليبرال امپرياليستي كه مقاله ي نامه مردم آن را در همه ابعاد ضد مردمي و ضد ملي آن افشا مي كند، هنوز به معناي قابل شناخت و درك كردنِ ”تضاد كار و سرمايه“ نيست، كه مضمون مبارزه طبقاتي مبتني بر انديشه علميِ ماترياليسم تاريخي- ديالكتيكي را تشكيل مي دهد! و منطبق است با «تاكتيك و استراتژي در برنامه ماركسيستيِ حزب طبقه كارگر»!

 

مبارزه طبقاتي زائده اي از مبارزه ي اتحادي؟

با بياني ديگر مي توان گفت كه انتقاد به جاي مقاله پراهميت كارگري در نامه مردم به موضع «نحله هاي فكري»اي كه رابطه ميان مبارزه مطالباتي- دموكراتيك را با مبارزه سياسي- طبقاتي نفي مي كنند، تا سطح برداشن لنيني پيگير نيست! اين ناپيگيري ناشي از آن است كه ارايه و مستدل ساختن سياستِ طبقاتي حزب طبقه كارگر كه وظيفه نخست آن، انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر است، ناپيگير باقي مي ماند. انديشه از حركت آن جا باز مي ماند كه بايد مضمون واقعي نبرد طبقاتي را به كمك ”ديالكتيك مشخصِ“ نبرد روز براي پرولتاريا قابل شناخت و درك نمايد! نشان دهد كه دو قطب متضاد، در ”كليت“ نظام كنوني ايرانِ جمهوري اسلامي، يعني منافع طبقه كارگر از يك سو و منافع طبقه سرمايه دار از سوي ديگر، در چه مرحله اي از رشد ”تضاد اصلي“ در جامعه قرار دارد. و چرا مي توان و بايد عمق رشد تضاد اصلي را در اين مرحله واقع بينانه ارزيابي نمود و صلابت نظري بودِ آن را نشان داد. تضادي كه حل آن تنها با گذار از نظام استثمارگر سرمايه داري تحقق مي يابد!

 

مقاله، جمهوري اسلامي را به مثابه يك ”كليت“ درك نمي كند و مطرح نمي سازد. و لذا، ”حقيقت“ را كه در لحظه تاريخي كنوني بر واقعيت انطباق كامل دارد، قابل شناخت نمي سازد!

نظام سرمايه داري حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن با بن بستي تاريخ روبرو هستند. در تركيب كليت اقتصادي- اجتماعي خود، نظام جمهوري اسلامي در ايران امكان عقب نشيني مسالمت آميز در برابر خواست هاي دموكراتيك و قانوني مردم را ندارد! و از سوي ديگر، با بن بست اقتصادي اي روبروست كه خروج از آن تنها با جهت گيري ملي- دموكراتيك ممكن است، كه اين رژيم از سر تا پاي آن قادر به گام نهاند در اين سو نيست. گذار از ديكتاتوري و از نظام اقتصادي وابسته به سرمايه مالي امپرياليستي كه از طريق اجراي دستورات سازمان ها مالي آن انجام مي شود، به وحدت رسيده اند!

به سخني ديگر، ”تضاد اصلي و روز“  بر يكديگر منطبق شده است! مضمون خواست هاي دموكراتيك به سطح خواسته هاي سياسي- طبقاتي ارتقا يافته است. جامعه ايراني به طور عيني در شب پيش از يك تحول انقلابي قرار دارد كه تنها از اين رو شيپور ظفرنمون آن خاموش است، زيرا جنبش مردمي و در مركز آن كارگري در سطح آگاهي لازم و سازماندهي ضروري قرار ندارد!

امري كه ناشي از ناتوانيِ گذراييِ تئوريك سازمان هاي مبارز، و در مركز آن حزب طبقه كارگر است!

 

عمده مبارزه طبقاتي است!

علت وضع برشمرده شده كه در ناپيگيري انديشه در مقاله پيش گفته كارگري نامه مردم رخ نشان مي دهد، اين برداشت در آن است كه گويا مبارزه طبقاتي پرولتاريا در ايران، وابسته و زائده اي است از ”اتحادهاي اجتماعي“ و نه برعكس!

امري كه به معناي تن دادن به اين برداشت است كه گويا طبقه كارگر و حزب آن به استقلال ارزيابي و سياست در جامعه طبقاتي نياز ندارد، زيرا، همان طور كه «نحله فكري» مورد انتقادِ درست مقاله نامه مردم مي انديشد، گويا «وابسته و زائده اي» از لايه هاي حاكميت نظام طبقاتي سرمايه داري است!

ناپيگيري انتقاد از اين امر ناشي مي شود كه نبرد طبقاتي را وابسته از امر پراهميت ”اتحادها اجتماعي“ ارزيابي مي كند كه وظيفه آن، «گذار از ديكتاتوري» است. به سخن ديگر، ناپيگيري انتقاد از اين امر ناشي مي شود كه به اين پرسش پاسخ نمي دهد  – پيش تر نيز در مقاله ديگر طرح شده بود –  كه آيا وجود يك طبقه كارگر آگاه به حقوق طبقاتي خود به سود برپايي «جبهه ضد ديكتاتوري» از ”پايين“ است، يا خير؟!

 

جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ يا از ”بالا“؟

آيا جبهه ضد ديكتاتوري را مي توان از ”پايين“ يا از ”بالا“ برپا داشت؟ از ”پايين“، از طريق و به كمك سازماندهي كارگران آگاه و يا از ”بالا“ و از طريق و به كمك بده و بستان با لايه هاي ملي و ميهن دوست؟ البته بايد هر دو امكان را به كار گرفت. اما كدام شيوه عمده است؟

مبارزه براي درك نقش و شخصيت تاريخي جنبش كارگريِ آگاه و سازمان يافته در نبرد براي گذار از ديكتاتوري توسط ميهن دوستان ديگر، تنها، شيوه ي نيست كه شكل صوري برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را قابل شناخت مي سازد، بلكه همچنين، علت علـّيِ برپايي آن را تشكيل داده و قابل شناخت مي سازد! بدين ترتيب، علتِ صوري و علت علّي ضرورتِ تاريخيِ برپايي جبهه ضد ديكتاتوري به وحدت رسيده اند!

آيا لايه هاي بورژوازي و خرده بورژوازي آن هنگام براي به رسميت شناختن حقوق كارگران آمادگي بيش تري نشان مي دهند، كه كارگران و جنبش كارگري پراكنده و ناآگاه به حقوق و منافع طبقاتي خود است، و يا آن هنگام كه طبقه كارگر را نيرويي فهيم، انقلابي و هوشيار و سازمان يافته تجربه كنند؟

آيا طبقه كارگر كه شركت مبارزه جويانه آن در «جبهه ضد ديكتاتوري» پيش شرط گذار از ديكتاتوري است، بايد نقش عنصر آگاه و فعالِ تاريخي را در نبرد ضدديكتاتوري به عهده داشته باشد، و يا بايد در دنباله روي از لايه هايي از طبقات بورژوازي و خرده بورژوازي، انقلاب ملي- دموكراتيك ايران  را به ثمر برساند؟

 

پرسشي كه اكنون مطرح است كه پرسشي است كه تنهـا در برابر حزب طبقه كارگر مطرح است، اين پرسش است، كه آيا مقاله در نشان دادن ”تضاد اصليِ“ حاكم بر جامعه نيز موفق است كه نشان دادن آن پيش شرط ارتقاي سطح آگاهي طبقاتي، به سخني ديگر، ارتقايِ آگاهي سوسياليستيِ طبقه كارگر است؟ … كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر است؟ … كه به معناي قابل شناخت ساختن ضرورت انقلاب سوسياليستي و براندازي نظام سرمايه داري است كه مـادر همه معضلات طبقه كارگر و ديگر توده زحمتكش و محروم است؟ وظيفه سوسياليستي اي، آري پايبندي به انجام وظيفه اي كه تنهـا وظيفه حزب طبقه كارگر است و هيچ حزب ديگر به آن نه عمل مي كند و نه موظف است عمل بكند؟ پاسخ بدون ترديد منفي است!

 

تئوري و پراتيك

خب، ممكن است گفته شود كه هدف ايـن مقـاله اصلاً چنين چيزي نبوده، مساله طرحِ ”تضاد اصلي“ در جامعه هدف مقاله نبوده است! اين پاسخِ پيگيري نيست، زيرا

اولاً- همان طور كه اشاره شد، به وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي در جريان نبرد روزانه به درون طبقه كارگر نپرداخته است! آن هم، همان طور كه لنين مي گويد، درست هنگامي كه در جريان نبرد براي خواسته هاي دموكراتيك، انتقال آگاهي طبقاتي- سوسياليستي از هر زماني آسان تر است و سهل تر توسط زحمتكشان دست اندركار در مبارزه قابل دريافتن و در ذهن به ثمر رساندن است. به سخني ديگر، هنگامي كه ”تئوري و پراتيك“ در تنگاتنگ ترين رابطه قرار دارند و رابطه مضموني آن ها با يكديگر براي زحمتكشان سهل تر قابل شناخت و درك است!

ثانياً- آيا براي زحمتكشان ي كه هنگام روبرو شدن با درك ”وحدت تئوري و عمل- مبارزه“، كه به كمك توضيح و روشنگري ”پيشقراول سازمان يافته خود“ عملي مي گردد، و از اين طريق ”تضاد اصلي“ در جامعه سرمايه داري درك مي شود، … به سخني ديگر، آيا براي پرولتارياي آگاه كه از اين طريق با دورنماي ضروري استراتژيك در سياست انقلابي حزب توده ايران آشنا گشته و ضرورت دستيابي به هدف استراتژيك را درك نموده است، … با بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آيا براي زحمتكشاني كه به كمك توضيحات روشنگرانه حزبشان به سطح آگاهي طبقاتي والاتري دست يافته اند، پذيرش اهميت هدف تاكتيكي براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ قابل لمس تر و قابل درك تر نمي شود؟ پاسخ بي ترديد مثبت است!

آيا از اين طريق انتقاد به «نحله هاي فكري» پيش گفته، پيگير تر نخواهد بود و عميق تر درك نخواهد شد؟ آيا هنگامي كه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي كه آن را رفيق جوانشير «برنامه حداقل كارگري» مي نامد، تفهيم شود، مضمون درست انتقاد به «نحله هاي فكري» پيش گفته عميق تر درك نمي شود؟

اين در حالي است كه هنگامي كه اين رابطه به علت ناپيگيري انديشه برقرار نمي شود، مبارزه جنبس كارگري در سطح مبارزه ”صنفي- دموكراتيك“ منجمد مي گردد كه مقاله نامه مردم نادرستي- محدوديت آن را پيش تر نشان داده بود.

 

دو سوي وحدت و تضاد در ”تضاد اصليِ“ جامعه سرمايه داري بدون برقراري پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك   و سوسياليستي قابل شناخت نمي گردد! و بدين ترتيب، منطق مقاله ي نامه مردم به سطح اسلوب ”ديالكتيك مشخص“ فرا نمي رويد!

 

ايست كردن انديشه در توضيح و قابل شناخت ساختن علل نابساماني هاي اقتصادي- اجتماعي به منظور برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ كه هدف آن گذار از مانع اصلي براي برخورداري از حقوق دموكرتيك است، ايستي غيرقابل توجيه است. هم از ديدگاه نبرد طبقاتي در جامعه – برنامه استراتژيك حزب طبقه كارگر –  و هم از ديدگاه كمكِ آگاهانه طبقه كارگر براي برپايي اتحادِ دموكراتيك به منظور گذار از ديكتاتوري (و نه تنها جابجايي لايه هايي از حاكميت). اتحادِ دموكراتيك و ملي با شركت طبقه كارگر تنها هنگامي برپا خواهد شد كه طبقه كارگر، آگاه و سازمان يافته باشد و آگاهانه روند مبارزه براي برپايي اين اتحادها را با مبارزات اعتصابي و غيره به پيش ببرد.

اولويت نبرد طبقاتي بر مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي، از منطق ماترياليست- ديالكتيكي‌ فوق ناشي مي شود! الويتي كه با سكوت در باره ”تضاد اصلي“ در جامعه و بي توجهي به اسلوب ”ديالكتيك مشخص“ حفظ نمي شود. زيرا، همان طور كه لنين نشان مي دهد، روند انتقال آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر قطع و يا حداقل محدود كرده و مانع ايجاد شدن پيش شرط ضرور، يعني سازماندهي انقلابي طبقه كارگر مي شود.

***

 

نگارنده ترديد ندارد كه ظهور افرادي كه خود را توده اي و حتي مسئول حزبي مي نمايند، مانند رفيق مهرداد اخگر يا رزمين مهرگان، تنها در شرايطي ممكن مي گردد و به آن ها امكان فتنه گري ارزاني مي دارد، كه شرايط بحثِ انتقادي رفيقانه و شفاف و صريح در حزب توده ايران تعطيل شده باشد. امري كه در تضاد است با حفظت از مصالح عاليه حري توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

انگار سلب حق توده اي ها براي بحث سياسي و شركت در زندگي حزبي از اين رو ضروري شده است كه نبايد سياست انقلابي حزب توده ايران به صورت علني و در شرايط دموكراتيك تعيين گردد، بلكه بايد در «انديشكده»هاي مخفي و شناخته نشده تحقق يابد؟ (٤)

١- در مقاله ”ديالكتيك دوآليستي و يا ماترياليستي»،  جنبه هايي از همين بحث طرح شده اند كه مراجعه به آن سودمند است http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726

٢- اين نكته را ديتمار دات Dietmar Dath در مقاله ي با عنوان «ديالكتيك به جاي سحر و جادو»، در ”جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١٦ بازتاب مي دهد.

٣- شماره ٩٩٥، ٢ فروردين ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3147-2016-0

٤- واژه استه تيك «انديشكده» را اخيراً در مقاله اي در نامه مردم خواندم و لذت بردم. مقاله آن را به عنوان جايگزين براي واژه ”تينك تانك“هاي توليد كننده استراتژي و تاكتيك هاي امپرياليستي به كار برده است.




مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب! درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٨ (٦ ارديبهشت) 

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

مسير ملي- دموكراتيك جايگزين براي سرمايه داري. نپِ روسي و نپِ چيني. مشكلات چين. جهان يك قطبي نيست. رهبري طبقه كارگر در مسير ملي- دموكراتيك ضروري است. سلامت طبقاتی حزبِ طبقه كارگر. مبارزه با تفكرات خرده بورژوازي در حزب. خرد جمعی و انتقاد سازنده جايگزين شايسته.

 

از: سيامك

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات روشنگرانه رفیق عاصمی در مورد ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب خوانده شود. در این حال سعی شده که به بعضی از سوالات مطرح شده جواب داده شود.

مقدمه
همانطور که رفیق عاصمی توضیح داده اند (1)، نه تنها انتخاب راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، اتفاق دیگری به جز ادامه راه در مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی نمی افتاد.

امید بعضی دوستان این است که با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” ایران به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل شود. بدون وارد شدن به این که کره جنوبی با چه مشکلات بزرگ اجتماعی درگیر است و حاصلات رشد اقتصادی متعدد در این کشور به جیب چه کسانی رفته است، باید بگویم که ایران به دلایل مختلفی نمی تواند کره جنوبی شود. علاوه بر وجود نیروی کار ارزان، کره جنوبی به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود، به کره جنوبی کنونی تبدیل شد. در دوران جنگ سرد امپریالیست ها به این نتجه رسیده بودند که برای جلوگیری از رشد افکار سوسیالیستی، کره جنوبی را همراه با ژاپن به ویترین سرمایه داری شرق دور تبدیل کنند، همان طور که به آلمان غربی بعد از جنگ برای تحصل این جایگاه در اروپا کمک کرده اند. همچنین باید ذکر کرد که سرمایه گذاری گسترده علاوه بر چشمداشت بهره سریع و زیاد، احتیاج به یک حاکمیت کم و بیش یکدست و کم و بیش سرسپرده دارد که در مورد ایران صادق نیست.
علاوه بر آن ايران با سابقه تاريخي و همچنين با تجربه هاي انقلابي متعدد كه در آن انقلاب بهمنِ ٥٧ مردم ميهن ما جايگاهي تاريخي و نقشي بزرگ در خاورميانه و جهان ايفا كرده است كه حتي سردمداران امپرياليستي نيز نمي توان بر آن چشم بپوشند.

بنابر این با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان، ایران به دلایل ذکر شده به کره جنوبی تبدیل نمی شود، بلکه در نهایت و در بهترین حالت اگر وارد شدن به “تجارت آزاد جهانی” را انتخاب کند، به ترکیه کنونی تبدیل شود که متاسفانه آرزوی بسیاری از دوستان نیز هست. اين دوستان كه مي پندارند مي توان به رشد اقتصادي تركيه چشم داشت، چشم بر كليت واقعيت در اين كشور مي بندند. اين دوستان نقش ضد مردمي و ارتجاعي حاكميت سرمايه داري كنوني را در تركيه از مد نظر دور مي دارند كه با برنامه سركوب آزادي و حقوق مردم و خلق هاي اين كشور، و همچنين برقراري جو مذهب ارتجاعي بر تركيه، كمك به داعش و همكاري نزديك با عربستان و ديگر شيخ نشينان ارتجاعي، به عنصر مجري برنامه امپرياليسم آمريكا براي نقشه خاور ميانه بزرگ بدل شده است كه يكي از آماج هاي آن، نابودي استقلال و تماميت ارضي ايران است.

با وجود عدم اعتماد ما به نیت های “تجارت آزاد جهانی”، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. کسانی که به زبان ما این طور تبلیغ می کنند، یا حرف ما را نفهمیده اند و یا آن را تحریف می کنند.

اگر راه رشد سرمایه داری برای کشور ما مسیر درستی نیست و در این حال کناره گیری از  “تجارت آزاد جهانی“ به نفع ما نیست، پس چاره چیست؟
انقلاب ملی- دموکراتیک

در این جاست که ما برای بهره داری درست از مزایای  “تجارت آزاد جهانی” و اجتناب از تبدیل شدن به یک کشور نومستعمره، پیش شرط هایی قایل می شویم.

همان طور که رفیق عاصمی نشان داده است، این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.

ما به مسیری که شامل شرایط بالا باشد، مسیر ملی و دموکراتیک می نامیم، که در این حالی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی دارای فاصله قابل توجه ای با راه رشد سرمایه داری نیز هست.

هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که اکثر فعالان سیاسی، از جمله آقای آصفی، در این مورد هم عقیده هستند. حتا در ابتدا انقلاب که امکان اجرا این پیش شرط ها مناسب تر بود، حزب توده ایران سعی فراوان کرد که تا حداقل با ایجاد صنایع پتروشیمی از طرف کشورهای سوسیالیستی به رشد اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک کمک کند. ولی‌ سران ضد کمونیست جمهوری اسلامی بر ضد منافع ملی کشور و زحمتکشان عمل کرده و این پیشنهاد ها را بدون مطالعه رد کردند.
در شرایط کنونی که جهان برای اولین بار بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی دیگر جهان یک قطبی نیست، می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. در اینجا اصلا وارد بحث ترکیب و کیفیت این چند قطبی بودن نمی شوم. فقط ذکر این مسئله کافی است که این چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. همان طور که جمهوری اسلامی با زیرکی بی نظیری در عرصه سیاسی از عدم وجود یک قطبی بودن جهان برای ادامه حیاط خود و بر ضد منافع  ملی استفاده می کند.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابرین وجود مدیران دولتی با خصلت های بورژوازی و خرده بورژوازی نه تنها در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک اجتناب ناپذیر است، بلکه به خاطر تحکیم اتحاد میان طبقات متحرک این مرحله، ضروری نیز هست. وقتی هر سه طبقه مهم ترین پایگاه مادی این مرحله هستند، نمی توان انتظار داشت که نمایندگانشان در مدیریت آن شرکت نداشته باشند. ما نباید به چپ روی کمونیست های یونانی گرفتار شویم و با عدم درک درست مرحله انقلاب، خود را از پشتیبانی طبقات متحد محروم کنیم و به اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی بهای لازم را ندهیم.

آن چه نمایندگان طبقه کارگر باید بر آن واقف باشند، خصلت دوگانه خرده بورژوازی و ناپیگیر بودن بورژوازی ملی در تعمیق انقلاب است. به همین خاطر بسیاری از رفقا، از جمله نگارنده و رفیق عاصمی بر این عقیده هستند که رهبری طبقه کارگر در این مرحله از انقلاب ضروری است. این نظر بر پایه تجربیات افریقای جنوبی و ونزؤلا و عدم وجود اردوگاه سوسیالیستی استوار است.

در این حال ما بر حسب آموزش خلاق توده ای خود می دانیم که این امر تنها به خاطر خواست ما تحقق نخواهد گرفت، ولی همزمان دست گرفتن از این هدف و “تسلیم شدن به واقعییت موجود” را نیز نادرست می دانیم. تجربه انقلاب به ما نشان داده است که در شرایط انقلابی، بسیاری از “نا ممکن ها” ممکن می شوند. می توان بر پایه یک پلاتفرم مشترک از طرفداران طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی و با ارایه یک آلترناتیو روشن، زحمتکشان را که بر اساس پایگاه طبقاتی خود گرایش شدیدی به عدالت اجتماعی و آزادی دارند، به نیروی بالقوه ای تبدیل کرد که ضامن تحقق این امر شوند.

 

موفقیت حزب طبقه کارگر در این امر با سلامت طبقاتی این حزب ارتباط مستقیم دارد. در این نکته من هم مانند رفقای بسیار دیگر نگران نفوذ ایدئولوژی خرده بورژوازی در صفوف حزب هستم. پیروزی افکار خرده بورژوازی در حزب یعنی از بین رفتن دژ دفاع از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب از درون. به نظر من، این نگرانی بی دلیل نیست و باید آن را جدی گرفت. اسکان بلند مدت رهبری در کشورهای غربی زمینه را برای هجوم این افکار به سلامتی طبقاتی حزب آماده می کند. نشانه های مخرب آن را به روشنی می توان در تاریخ همین دهه اخیر حزب دید که خودبزرگ بینی و خودمحوری  از طرفی و جاه طلبی و انحصارطلبی از طرف دیگر، دارد جای خرد جمعی و انتقاد سازنده را می گیرد. در این برهه ما هم خودشیفتگان خاطره نویس داریم که خود را محور همه رویدادهای معاصر می دانند و هم انحصارطلبان که حزب را بخشی از اموال شخصی خود می دانند و حتا مانع از ورود دوباره افراد صادق با گذشته روشن در صف حزب می شوند. این دو گرایش و خوی هر چند به ظاهر متضاد هم هستند، ولی در باطن به نظر من ریشه در نفوذ تفکرات خرده بورژوازی در حزب دارند. یکی آشتی با بورژوازی تجاری و بوروکراتیک داخلی را تبلیغ می کند و دیگری آشتی طبقاتی بر پایه نظرات سوسیال دموکراسی اروپایی را.

برای سلامتی طبقاتی حزب، مبارزه با هر دو گرایش ضروری و لازم است. ولی این کار ساده ای نیست و تنها با رابطه مستقیم و روزانه با طبقه کارگر و با ورود و وجود گسترده آن در تمام نهادهای حزبی از جمله  رهبری، حل خواهد شد. و این در زمانی اتفاق میافتاد که حزب طبقه کارگر بطور علنی و فعال در کشوری که طبقه اش زندگی می کند، فعالیت کند. تا آن زمان فقط می توان با انتخاب هوشیار رهبری حزب از خانواده های کارگری و از خانواده های مبارز توده ای که در مهاجرت ثابت کرده اند که برای منافع زحمتکشان حاظر بوده اند که از منافع شخصی و جاه طلبی ها و مقام پرستی ها بگذرند، تا حدی از این گرایش ها جلوگیری کرد.
تجربیات چینی‌ انقلاب ملی‌ و دمکراتیک

با معذرت از تمام دوستان خوش نیتی که جمهوری خلق چین را یک کشور سرمایه داری می دانند، باید بگویم که این ادعا بیشتر از “قشون سرمایه” بیان می شود تا دستاوردهای عظیم اقتصادی این کشور را به پای نظام سرمایه داری بنویسند و از این طریق برای این نظام مشروعیت کسب کند. واقعییت اما این است که رشد اقتصادی مستمر و تقریبا ثابت چین دقیقا پیامد مطالعه دقیق متون مارکسیستی و استفاده از تجربیات سوسیالیستی دیگر کشورها و انطباق خلاق آن با شرایط تاریخی کشور و بازنگری از مرحله انقلاب است.

یکی از نشانه های ساده ای که می تواند ادعای ما را در مورد سرمایه داری نبودن چین ثابت کند، ضربه نخوردن این کشور از بحران سراسری اقتصادی نظام سرمایه داری است.

آن کشورهایی که در زیرمجموعه نظام سرمایه داری قرار دارند، در عصر “گلوبالیزم“ سرمایه، مانند گذشته نمی توانند از اهرم های سیاست های تجاری، مالی و پولی معمول برای مقابله با بحران و تنظیم سیاست مناسب استفاده کنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فرا ملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است.

ولی این در مورد چین صادق نيست، چین نه تنها ضربه چندانی از این بحران نخورده است، بلکه حتا موفق شده است که به رشد اقتصادی خود کم و بیش ادامه بدهد. رشد اقتصادیی که در زمان بحران سرمایه داری توجه خود را به بازار داخلی جلب کرده و حتا با سرمایه گذاری و تکامل زیر ساختِ کشور (infrastructure) موجب توسعه اجتماعی و فرهنگی آن شده است. با بالا بردن حداقل دست مزد، توان خرید زحمتکشان برای خرید محصولات داخلی افزایش یافت و موجب رشد تولید داخلی شد. همچنین دولت با بالا بردن قیمت محصولات کشاورزی داخلی به حمایت گسترده از این بخش دست زده است  .

این فقط به این خاطر ممکن است که همان طور كه رفیق عاصمی به آن اشاره کرده اند، در جمهوری خلق چین در کنار شیوه تولید سرمایه داری، اهرم های اصلی و کلیدی اقتصاد چین بر پایه مالکیت عمومی- دموکراتیک استوار است. همراه با این بخش باید از نقش مثبت بورژوازی ملی یاد کرد که به گفته محققان، ابداع گر پایه گذاری و رشد در صنایع سبک بوده است. رهبری حزب کمونیست چین با برنامه ریزی دقیق موفق شد که بورژوازی ملی را وادار به سرمایه گذاری و مدیریت در بخش های مخابرات، نرم افزارها، سخت افزارها و دیگر بخش های صنعتی سبک بکند. همراه با این ها، بخش بزرگی از اقتصاد چین بر محور تعاونی های بزرگ و کوچک می چرخد. علاوه بر این ها، چین دارای برنامه دقیق کوتاه و بلند مدت در همه زمینه ها است که حتا بر حسب محیط های جغرافیایی و دخالت مقامات و منتخبان محلی تنظیم شده است.

چین بعد از انقلاب اهتمام قابل توجه ای برای رشد زیر بنا و روبنای کشور نشان داده است. هم در بخش صنایع سنگین و راه سازی سرمایه گذاری گسترده شده است و هم خدمات بهداشتی و تحصیلی توسعه یافته است.

چین با تکیه بر این سه بخش عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی و تعاونی ها و با برنامه ریزی دقیق، سرمایه گذاران خارجی را مجبور به قبول شرایطی کرد که تامین کننده منافع ملی کشور بوده است.

چین به درستی به این نتیجه رسیده است که مرحله گذار از یک کشور دهقانی و صنعتی عقب افتاده به سوسیالیزم مدرن یک مرحله دراز مدت و زیگزاگ دار است که تنها با خلاقیت خارق العاده می تواند امکان پذیر شود. برای تحقق این منظور چینی‌ها اجرای یک “نپِ” چینی‌ را ضروری دید‌ند.
همراه با تمام توضیحات درست حزب کمونیست روسیه و دیگر احزاب کمونیستی در باره دلایل شکست سوسیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی من می توانم کوتاه بودن زمان سیاست لنینیNew economic policy ”نپ“NEP  را اضافه کنم. حتا بسیاری از رفقا و همراهان لنین با این سیاست مخالفت کردند و شاید به همین دلیل این سیاست درست چندان دوام نیاورد و زیر فشار مارکسیست های خشک متوقف شد. این مارکسیست ها با درک مکانیکی از رابطه زیربنا و روبنا بر این عقیده بوده اند که همراه با تغییر زیربنای اقتصادی و حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، همزمان با شکل گیری جامعه طرازنوین، انسان های طرازنوینی هم ساخته می شوند که منافع زحمتکشان را برتر از منافع سوداگرانه خود می دانند.

غافل از این که نقش روبنا که استوار بر خرافات کلیسایی و عادت چندین صد ساله بود، تملک خصوصی بر ابزار را مقدس می دانست و محکم تر و تغییر ناپذیرتر از آنی بود که تصور می رفت. هر چند که زیر بنا نقشی تعیین کننده دارد، ولی آنها تاثیر دیالکتیکی روبنا را بر زیر بنا از یاد برده بوده اند و از سخت جانی نمادهای فرهنگی روبنا مانند مذهب، اخلاق، رسوم و عادات دیرینه غافلگیر شدند. این طور به نظر می رسد که جمهوری خلق چین با مطالعه این تجارب به این نتیجه رسیده است که دوران گذار بلند مدت تر از آن است که در مرحله اول تصور می شد. “نپِ” چینی با بازار دهقانان شروع شد و با سرمایه گذاری خارجی محدود در مناطق از قبل تعیین شده ادامه پیدا کرد.
دقیقا با توجه به سیاست لنین که با صراحت به دهقانان گفته بود که ما شرایط بازار را تعیین می کنیم، دولت چین هنوز تسلط بر صنایع سنگین، بخش انرژی، راه، مخابرات، تحصیل، بهداشت، تجارت خارجی و بانک ها را در دست خود نگه داشته است و حتا مالک بیش از ۵۰ درصد بسیاری از بخش های خصوصی است. دقیقا بدلیل همین کنترل همه جانبه اهرم های اصلی اقتصاد، چین توانست واکنش سریعی در مقابل بحران اقتصادی سرمایه داری انجام بدهد. همزمان به خاطر کنترل دولت بر بانک ها نه تنها آن ها زیر بحران خرد نشدند، بلکه قادر شدند با حمایت مالی از شرکت دولتی، بعضی از شرکت های بزرگ بحران زده غربی را بخرند.

همزمان با این ساختار محکم زیر بنایی، چین با اتکا به فرهنگ ملی چینی و تجربه ۶۰ ساله در راه بنیانگذاری سوسیالیزم دارای فرهنگ بسیار قوی جمع گرایانه و سکولار است که همان طور که رفیق عاصمی ذکر کرده اند، با نهادهای ارتجایی- مذهبی جمهوری اسلامی در تضاد است. چین دارای نهادهای مدنی بسیار گسترده، از جمله ۷۰۰۰۰۰ هزار خبرنگار رسمی و بیش از ۱۱۰۰۰ روزنامه و مجله است. بر خلاف تبلیغات رسانه های غربی، مطبوعات حزبی مملو از بحث ها گسترده در باره انواع گوناگون معضل های اجتماعی هستند.
مشکلات چین

دستاوردهای عظیم جمهوری خلق چین متاسفانه بدون مشکلات و عواقب ناخواسته نیست. حتا مطبوعات حزبی از وجود پارتی بازی، رشوه، اختلاس، شکاف اجتماعی، جنایت در جامعه انتقاد می کنند. در چین ۳۴۵۰۰۰ ملیونر و ۱۸۹ ملیاردر وجود دارد. ساختار جدید جامعه در بافت حزب کمونیست نیز تاثیر گذاشته است که ارگان های حزبی به آن واقف هستند. از ۸۳ ملیون اعضای حزب فقط ۷ ملیون کارگران صنعتی و ۲۵ ملیون از کارگران بخش کشاورزی و ماهیگیران هستند. تعداد مدیران دولتی عضو حزب به ۱۹ ملیون رسیده است. مسلم است که این ترکیب در دراز مدت در بافت طبقاتی و بالطبع در سیاست حزب تاثیر خواهد گذاشت.

نگرانی این که مدیران دولتی به بوروکرات ها تبدیل شوند، نگرانی جدی است. در اینجا می توانم به دلیل دومی که به نظر من موجب فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم شده است اشاره کنم.

دلیل دوم، افول از سیاست لنینی در مورد انتخابی بودن و چرخشی بودن مدیران دولتی است. بنا بر اعتقاد بر خصلت شورایی نظام سوسیالیستی، لنین معتقد بود که مدیران بعد از مدتی از مدیریت خارج و وارد چرخه مستقیم تولید شوند. تجربه نشان داده است که رعایت نشدن این امر مهم موجب رشد آرام ولی متداوم یک کاست بوروکراتیک در جوامع سوسیالیستی شد که حمایت از منافع کاستی خود را به منافع کل جامعه و طبقه کارگر ترجیح داد. این کاست در حالی که هر اندیشه خلاق را با چماق ضد سوسیالیستی بودن سرکوب می کرد، به پرورش افکار اپورتونیستی و رفتار چاپلوسانه در داخل حزب دامن زد. و این امر از خصلت شورایی و دموکراتیکِ سوسیالیزم کاهید و ضربه جبران ناپذیری به احساس مردم به مالک بودن کشور خود زد. بنابرین بخشی که همانطور كه رفیق عاصمی بدرستی از آن یاد می کند، می بایست به بخش عمومی- دموکراتیک تبدیل شود، به بخش دولتی- بوروکراتیک تبدیل شد. در نتیجه هم عمومی بودن و هم دموکراتیک بودن مالکیت اموال عمومی، ابزار تولید و محصولات تولیدی زیر سوال رفت.

متاسفانه با اجرا نگذاشتن این اصل لنینی خطر شکل گیری یک کاست غیر دموکراتیک و بوروکراتیک در جمهوری خلق چین خطری است جدی و واقعی.
نتیـجه
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتيو واقعي را براي حفظ حق حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران تشكيل مي دهد.

ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

برای تحقق این امر می توان از کمک صنعتی چین بهره گرفت. هر چند که میان ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور ما و جمهوری خلق چین فرسنگ ها فاصله است، می توان از تجربیات آن برای موفقیت مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب استفاده کرد. تجربياتي كه بايد بر شرايط خاص ايران منطبق ساخت. همزمان با درس گیری از شکست اردوگاه سوسیالیزم می توان با دموکراتیزه کردن مدیریت دولتی از شکل گیری مخرب عوامل بوروکرات که موجب رشد فساد داخلی و جاده صاف کن نفوذ امپریالیزم هستند، تا حدی جلوگیری کرد. تنها با وجود بر قراری این شرایط ما می توانیم به یک رابطه برابر با “تجارت آزاد جهانی“ دست یابیم که زمینه ساز رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی باشد و از تبدیل کشور به نومستعمره امپریالیسم مالی جهانی جلوگیری کند.
سیامک

1- نگاه شود به مقاله ی  “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (2)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709




دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٧  (٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

انديشه نظارهِ گرِ ظاهربين. تضاد و وحدت جفت متضاد. مضمون تاريخيِ جانبداري.

پيش گفتار: رفيق رزمين مهرگان چندي پيش نوشتاري در ”فيس بوك“ منتشر ساخت و خواستار انتشار آن در توده اي ها نيز شد. (١) علل پناه بردن او به ”فيس بوك“ براي انتشار نوشتارش در مقاله ي با عنوان هزاران دوست، يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟ مورد نگش قرار گرفت. برخي ديگر از انديشه هاي مطرح شده توسط او در نوشتار ديگر با عنوان ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“، شكافته شد (٢). در اين سطور انديشه غيرديالكتيكي در نظرات او مورد موشكافي قرار مي گيرد.

انديشه دوآليستي

برداشت ساده ی انسان از طبیعت و از خود به مثابه بخشی از آن در طول تاریخ، از این رو برداشتی دوآلیستی باقی ماند و هنوز هم نزد برخی ها باقی مانده است، زیرا برای اندیشه ساده انگارانه ي ظاهربين، تنها ظاهر واقعیت قابل شناخت است. برای درک مضمون پدیده، انسان به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی نیاز دارد.

بايد توجه داشت كه انسان براي حفظ زندگي و بازتوليد آن در طول تاريخ، از خود رفتاري مطابق با قوانين ناخودآگاه ديالكتيكي بروز مي دهد. اما ”درك“ ضرورت عملكرد ديالكتيكي خود را در ذهن، تنها در سطحي دوآليستي- غيرديالكتيكي به ثمر مي رساند، مگر آن كه انديشه مجهز به ”تئوري شناخت“ ماترياليست ديالكتيكي باشد. آگاهي به تئوري شناخت، روندي روشنفكرانه است و بايد به مثابه علم آموخته شود. (هدف سطور زير، بررسي ”تئوري شناخت“ نيست)

آن هنگام که انسانی «که کمی بیش از یک بوزینه درک می کرد» (احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول)، به جستجوی ذهن گرایانه ی علل پدیده ها پرداخت، گرفتار در برداشت دوآلیستی اندیشه ی عرفانی و دیرتر مذهبی از جهان و طبیعت باقی ماند. برداشت خوب و بد، بهشت و جهنم، آسمان و زمین، خداوند و شیطان، ذهن و عین، روح و تن وغیره وغیره از پدیده ها، پیامد برداشت دیالکتیک ساده یا قدیمی و یا غیرماتریالیستی است!

نزد این اندیشه ساده انگارانه، جفتِ متضادها در پديده ها تنها در کیفیت تضادگونه آن ها قابل شناخت است. كيفيت وحدت جفت متضاد براي اين انديشه غیرقابل تصور و درک است. از این رو این اندیشه، روند پديدار شدن پدیده ها را محدود و مكانيكي درک می کند. علل علـّي و صوري پديدار شدن پديده در انديشه جاي شايسته دارا نيست. تاریخی بودن پديده ها را در نمی یابد.

بر اين پايه، جفت های متضاد در اندیشه دیالکتیکِ ساده انگارانه تنها در شکل ثبات گونه ی خود در برابر هم قرار گرفته و تظاهر می کند. روز و شب در برابر هم. این در حالی است که برای شناخت ریشه علًی و صوري پديدار شدنِ روند تاریخیِ هستي كه در گذران شب و روز  تظاهر مي كند، به سخنی دیگر، براي درك تغییر، رشد و تکامل، همچنين به شناخت و درک وحدت شب و روز نیاز است. ”انسان“، بدون درك تن و جانش  – كه انديشه ي ساده انگارانه آن ها را مستقل و در برابر هم قرار گرفته مي پندارد -، انسان نيست، وجودش قابل درك نيست!

 

این برداشت ساده انگارانه در مبارزه اجتماعی از جمله با این بن بست روبرو می گردد که «شرایط حاکم» را تنها از دیدگاه ثبـات آن می بینید و مورد توجه قرار مي دهد. لذا از «همان آش و همان کاسه»، وحشت دارد، بدون آن كه گذرایی بودن آن را كه ناشي از علل گذراي پديدار شدنش است، درک کند. يا تنها مكانيكي و محدود درك مي كند.

در انديشه دوآليستي تنها تكرار مكانيكي پديده ها به ثمر مي رسد. اين انديشه نمي تواند در ذهن خود اين برداشت را به ثمر برساند كه ”رودخانه ي امروز، رودخانه ديروز“ نيست! تكرار مكانيكي از ”چرخ گردون“ …!

از اين رو، به وظيفه جستجوي علل پديدار شدن پديده نه باور دارد و نه مي انديشد. براي اين انديشه «همان آش و همان کاسه»، هميشه «همان آش و همان کاسه» باقي مي ماند. روز، روز است و شب، شب!

 

بررسي تئوري شناخت در انديشه دوآليستي ساده انگارانه كمك است براي درك علت ناتواني آن در دريافت مضمون پديده. به اين منظور مي تواند بررسي شعري كه رفيق گرامي رزمين مهرگان در آغاز نوشتارش ذكر كرده است، كمك باشد:

«تو اول بگو با كيان دوستي، پس آنگه بگويم كه كيستي»!

 

تئوري شناختِ نهفته در اين شعر، مبتني است بر شيوه قياسِ منطقي Indution كه شناخت مورد ”خاص“ي، زمينه شناخت مورد ”خاص“ ديگر است ( Deduktion نتيجه گيري منطقي از ”عام“). اين تئوري شناخت كه توسط اولين نمايندگان انديشه ايده آليست  عيني در هزارسال پيش در ايران به كار گرفته شد – مانند بيروني، ابن سينا و ديگران -، اهرم پراهميتي را در نبرد عليه انديشه ايده آليسم ذهني تشكيل داد. اين اسلوب در زمان خود دستاورد بزرگي در نبرد براي تغييرِ جامعه مذهبي مبتني بر نظام برده داري- فئوداليسم آسيايي بود. انديشه روشنفكرانه به منظور شناخت جامعه فئودالي آن دوران با روابط اقتصادي- اجتماعي محدود و ساده اش، هنوز نياز به ”تئوري شناخت“ رشد يافته اي مانند اسلوب ديالكتيكي تجزيه و تحليل شرايط پيچيده نظام سرمايه داري كنوني ندارد.

رفيق عزيز سيامك در نوشتار قبلي با عنوان ”هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي“ (٣)، توجه را به گوشه اي پراهميت از پيچيدگيِ ايدئولوژي جامعه كنوني جلب مي كند و نسبت به آن هشدار مي دهد. اين پيچيدگي كه مبتني است بر رشد نيروهاي مولده كه بغرنجي روابط اجتماعي كنوني پيامد آن است، بدون شناخت اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، غيرقابل شناخت و درك است. البته مي توان اسلوب نتيجه گيري قياسي را در بررسي منطقي امروزي نيز به كار برد. اما نمي توان آن را به مثابه تنها اهرم تحليلي براي نيروي نو در شناخت و درك پديده ها پنداشت و به آن قناعت كرد!

نيروي نو و ترقي خواه مسلح به انديشه دوآليستي ساده انگارانه نمي تواند وظايف مبارزاتي خود را براي تغيير در جامعه ي سرمايه داري با موفقيت به سرانجام برساند. زيرا مبارزه عليه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم كنوني، بدون شناخت علل بروز پديده ها توسط زحمتكشان ناممكن است. بر خلاف دوران برده داري- فئودالي كه ”مشيت الهي“ براي توضيح و توجيه مردم زير سلطه ايدئولوژي مذهبي حاكميت آن دوران كافي بود، و ”امير“ و ”ولايت فقيه“ به نمايندگي از طرف خداوند، سخن مي راند و هنوز در ايران مي راند، ”تئوري شناخت“ مبارزان تاريخيِ پيش گفته براي مبارزه امروز ناكافي است!  قناعت به چنين سطح تئوري شناخت، تن دادن به شرايط حاكم و ناتواني براي تغيير آن است! در اين امر ترديدي روا نيست! كمبود تاثير روشنگرانه و تبليغي مقاله هاي ”كارگري“ در نامه مردم كه به آن در گذشته پرداخته شده بود، ناشي از ناتواني براي نشان دادن عريان و مبارزه جويانه علل پديده هاي ضد كارگري در ايران جمهوري اسلامي است. (٤)

ناتواني ناشي از چنين برداشتِ مكانيكي، اندیشه را دچار محافظه کاری، قناعت غیرمستدل و سردرگمی می کند. انديشه اي كه تغيير را در پديده در ظاهرِ گويا ماندگار آن نمي بيند و درك نمي كند، عجيب هم نيست نتواند شرایط حاکم را به مثابه «تکانه»اي براي حرکت و تغییر آن در يابد. آن را به مثابه وظیفه روز نبردِ نیروی نو درک كند!

 

هنوز هم هستند افرادی که اندیشه آن ها قادر به گذار از مرحله ساده انگارانه شناخت از پدیده ها نیست که به گفته زنده یاد احسان طبری در استعاره پر معنای شعرِ زندانش ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، همان اندیشه ی ساده انگارانه ي ظاهر بين است که شکوهمندی پرواز را تنها در «پر مگس» درک می کند. این اندیشه تنها قادر است پدیده ها را “یا این طور و یا آن طور” ببیند و “درک” کند. بدین ترتیب برای این اندیشه، ماهیت پدیده که اغلب بغرنج تر از ظاهر آن است، قابل درک نمی شود.

 

رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد حیدر مهرگان را یدک می کشد تا خود را پایبند به اندیشه او بنماید، یکی از این نمونه ها است که برایش وجود مضمون پیچیده و چند لایه و پرسویه ي یک پدیده قابل تصور نیست! و لذا برای او، وجود چنین مضمونی اصلاً نمی تواند وجود داشته باشد! (ديرتر به اين نكته پرداخته خواهد شد!) برای او غیرقابل تصور است که پدیده ها، سویه و وجه های متفاوتی داشته باشند! وجود چنین پدیده هایی برای او جزو محالات است. پدیده می تواند یا روز باشد یا شب، یا خوب باشد یا بد. فرد مي تواند «رفیق دزد و یا رفیق قافله» باشد كه او آن را براي عنوان نوشتارش انتخاب كرده است. برای اندیشه عرفانی- مذهبی نیز بدون خالق، درك وجود مخلوق ممکن نیست، و … و… و

 

مضمون تاريخي جانبداري

برای چنین اندیشه ای، مفهوم «جانبداری»، مضمونی ماتریالیست دیالکتیکی، یا مضمونی تاریخی دارا نیست! به سخنی دیگر، جانبداری برای اندیشه یِ دوآلیستیِ رفیق رزمین مهرگان، «جانبداری» از روند تاریخی، از رونـد رشد نیروی نو، جانبداری از رونـد نبرد میان نو و کهن به سود نيروي نو نیست که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده اي ها آن را بارها در آثارش برمی شمرد و توضیح می دهد! («بهر آزادي گل … باش با گل همراز»، ا ط، ”پيغام“ – تقديم به كودكان ميهنم-، شعر زندان).

براي رفيق مهرگان جانبداری، «جانبداری» مکانیکی است. جانبداری “از این یا آن”، «رفیق دزد و یا رفیق قافله»! به سخني ديگر، جانبداری از یکی از دو قطب ظاهر پدیده! پديده ای که برایش تنها به صورت پدیده ای دوآلیستی مطرح و قابل درک است!

 

چنین جانبداری به طور پیگیر به “ذوب در ولایت” می انجامد. “ولایت فقیه ی” که “مطلق است”، زیرا به قول رفیق رزمین مهرگان «پالایش شده» است! دفاع از چنین “رهبری” به سطح مذهبی فرامی روید، زیرا در غیر این صورت، «همان آش و همان کاسه ی سابق» برقرار می گردد! «همان آش و همان کاسه ی سابق» که فاقد تعریف است! کیفیت آن حتی طرح هم نمی گردد. گفته نمی شود كه این وضعِِ «همان آش و همان کاسه ی سابق»، دارای کدام مشخصات و ویژگی هاست؟ در کدام زمان و تحتِ چه شرایطی ایجاد شده است؟  (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

بدیهی هم است که چنین اندیشه ای به بررسی و جستجوی علمی علل پدیدار شده پدیده ی «همان آش و همان کاسه ی سابق» نیز نیاز ندارد. او حتی از چنین بررسی ای وحشت دارد. به ویژه اگر باید چنین بررسی ای بر پایه ظوابط و اساسنامه و قانون عملی گردد. تن دادن او به ”فيس بوك“ و انتشار نوشتارش در آن، گامي اتفاقي نيست، قانونمند است!

در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٥) نامه شجاعانه آقاي مهدي كروبي بازتاب شايسته يافته و مورد موشكافي قرار گرفته است. نكته ي به جايي كه نامه مردم از نامه كروبي برجسته مي سازد، خواست او براي برگزاري «دادگاه علني مطابق با اصل ١٦٨ قانون اساسي» است. امكاني كه در اختيار رژيم ديكتاتوري در ايران همانقدر نيست كه رفيق گرامي رزمين مهرگان نيز نمي تواند براي اثبات ادعاي حقوقي خود در نوشتارش به موازين قانوني- اساسنامه اي در حزب توده ايران تن دهد و به جاي آن، به ”فيس بوك“ پناه مي برد. (٦)

از این رو اين رفيق به حل و فصل عـلل از طریق “حکم حکومتی رهبر” تمایل نشان می دهد و آن طور كه اين رفيق در نوشتار خود مي نويسد، خواستار «طلب بخشایش» مي شود و «توضیح صادقانه» را پیش شرط پذیرش خواست شركت در زندگي حزبي براي نگارنده اعلام مي كند.

به سخني ديگر، جانبداری براي او داراي سرشت عرفانی- مذهبی، ”مطلقه“، ”ذوب در ولايت“! و … و … است! جانبداري از يك قطب تضاد و نه از روند تاريخي در جهت حل مساله پيش رو!

آیا سخنان نقل شده از متن نوشتار رفیق گرامی رزمین مهرگان، “کودتای انتخاباتی 88” را در ذهن تداعی نمی کند و شروطِ اعلام شده برای پایان “حصر” را در خاطره زنده نمی سازد؟

 

سرشت محافظه کارانه ی دفاع از امتیاز ها و حفظ و حراست منافع ویژه “رهبری”، پیامد قانونمند چنین برداشتی است. چنین اندیشه ای در مقام یک رفیق مسئول حزب توده ایران که به قول خودش «در کنفرانس ملی و پلنوم و کنگره» شرکت نداشته است، و لذا ظاهراً همانند رفيق ديگر مهرداد اخگر، تازه از راه رسیده است و هنوز زمان برای آموزش در اختیار نداشته، نمی تواند درک کند که می توان و حتـي بـایـد «جانبدار» رهبری کنونی حزب توده ایران بود که با وجود مشکلات، در احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نقش «جانبدار تاریخی» داشته است، و هم زمان، مخالف با برداشتی بود که می خواهد مبارزه امروز حزب توده ایران را از مسیر تاریخی اين خط مشي انقلابي منحرف سازد.

 

رفیق گرامی باقر فاطمی در نوشتار خود كه رفيق مهرگان آن را به پندار خود به ”پيرهن عثمان در فيس بوك“ بدل ساخته است، از وقایع تاریخی ای سخن به میان آورده است که باید طرح آن را آگاهانه و یا ناآگاهانه، اما به طور عینی، کوششی به منظور انحراف مبارزه امروز حزب توده ایران ارزیابی نمود و به عنوان یک توده ای جانبدارِ خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه رهبری کنونی حزب آن را احيا نموده است، از طرح آن خودداری نمود، چه رسد به موافقت با آن! (٧)

بر خلاف هدف به انحراف کشاندن مبارزه امروز حزب توده ایران كه در نوشتار رفیق فاطمی دنبال مي شود، توضیح ها و افشاگری های او همانجا علیه علی خدایی، داده های تاریخی است که نباید «گم و گور» شود، زیرا می تواند در یک بررسی تاریخی، مورد بهره برداری پژوهشگرانی از قبیل رفیق آبراهامیان قرار گرفته و در بررسی واقع بینانه و علمی به کار آمده و ارزیابی واقع بینانه از وقایع را ممکن سازد که می تواند برای انجام وظیفه ی یک “کمیسیون حقیقت یاب” کمک باشد و از این رو به قول رفیق رزمین مهرگان نباید «گم و گور» شود. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

البته درک همه ي سویه های مضمون چنین پدیده ی بغرنجی برای اندیشه غیردیالکتیکی که تنها قادر به درک ظاهر “این جور یا آن جور” است  و می تواند تنها تفاوت ظاهر روز و شب را ببيند و آن را با نگاه ظاهربین خود دریابد، نشدنی است. این اندیشه ساده انگارانه عرفانی- مذهبی آن هنگام می تواند به فاجعه ای بدل گردد، که به بهانه حفظ شرایط حاکم  – که ضرورت حفظ آن را مستدل نمی سازد، بلکه با ایجاد وحشت از «همان آش و همان کاسه» توجیه می کند -، به ابزاری سركوبگرانه نزد “رهبر” و  تبديل شود که از سطح دانش مارکسیستی- توده ای نازلی برخوردار است.

دانشمندان اتحاد شوروی در اولین کنفرانس خود پس از پیروزی ضد انقلاب در این کشور، نزول «سطح بررسی علمی را به سطح شعور مسئولان حزب» مانند رفيق گرامي مهرگان و اخگر مورد شماتت و انتقاد قرار دادند و آن را یکی از عمده ترین علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی اعلام کردند!

 

باید امیدوار بود که رفیق رزمین مهرگان با مطالعه و آموزش اندیشه انقلابی ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی قادر به درک بغرنجی ها بشود و در ابرازنظرهایش در سطح یک مسئول حزب توده ایران، برای حزب طبقه کارگر که آموزگارانی در سطح رفیق طبری ها، جوانشیرها، بهزادی ها، هاتفی ها و بسیاری دیگر داشته است، باعث شرمساری نباشد!

١- او خواستِ انتشار نوشته اش در توده اي ها را با «رعايت حق متقابل و طبق عرف رسانه اي» قابل توجيه مي داند. رفيق مهرگان اما تاكنون به تمنا براي تدقيق نظر و توضيح منظورش از «حق متقابل» و «عرف رسانه اي» پاسخي نداده است. او در باره اين نكته كه او يك مسئول حزب توده ايران است كه در سخنانش خود را چنين مي نمايد، نيز پاسخي نداده است!

٢- ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“ ،  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653  و ”هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا! انسان به مثابه ”كالا” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٣- هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٤- نگاه شود به مقاله ي نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد!، مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700

٥- نامه مردم شماره ٩٩٧ ”بحران نظري تسليم طلبان و مدافعان اعتماد سازي با رهبري استبداد“

http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3170-2016-0

 

٦- در اساسنامه حزب توده ايران شرايط اساسنامه اي (قانوني) براي شفاف سازي در باره ادعاي رفيق مهرگان كه در نوشتارش طرح مي كند و خود را يك مسئول حزب توده ايران مي نمايد، وجود دارد!

٧- رفیق رزمین مهرگان نظرياتِ رفیق فاطمی را كه هدف آن انحراف در خط مشي انقلابي حزب توده ايران است، در ”فيس بوك“ خود منتشر ساخته و با اصرار و سماجت خواستار انتشار آن در توده ای ها نيز است. استدلال او آنست که سلطنت طلب ها هم آن را منتشر ساخته اند! بدين ترتيب، اين فرد با ”پروفيلي“ فتنه گرا در کنار سلطنت طلب ها قرار می گیرد!




هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی!

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٦ (١ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

صاحبان این رسانه ها کیستند؟ سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟ منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟ انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟ کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی. حزب توده ایران افشاگر منابع  قلّابی و غیر علمی.
دیدنِ نقل و قول هایِ بدون تحلیل و خواندن مقالاتی که با استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی نوشته می شود، مرا بر این داشت، تا در ادامه  هشدار های درست  رفیق عاصمی این یاداشت را بنویسم. باید بار دیگر از این رفیق به خاطر هوشیاری طبقاتی بی‌ نظیرش تشکر کرد. در این حال جای تاسف است که دیگران نه تنها به این موضوع مهم اشاره نکرده اند، بلکه بدون دید انتقادی از آن‌ استفاده می کنند. واقعیت  این است که هشیار بودن و هشدار دادن در این زمینه، به هیچ وجه نشان شکاک و بدبین بودن بی‌مورد و علامت بی اعتمادیي به دنیاي پیرامون نیست.

 

بنگاه های رسانه ای امپریالیستی 

نباید هر خبری را که خبرگزاری ها به ما می دهند بدون تفکر، به عنوان یک تصویر واقعی از رویدادهایی  که در جهان رخ می دهد قبول کرد. آن ها هیچ خبری را بدون دخالت  نظری خود در رسانه ها یشان  انعکاس نمی دهند. روزانه هزاران رویدادهای  مختلف در جهان اتفاق می افتد و فقط قطره یی از این اقیانوس کبیر به عنوان خبر از فیلترهای بنگاه های  امپریالیستی می‌گذرد  و به ما می رسد. و برعکس، بسیاری  از خبرهایی که  ما می خوانیم، خبرهای اختراعی و ابداعي هستند که ریشه در واقعیت خارجی ندارند.

حتما خوانندگان  از دو دروغ بزرگ که منجر به دو جنگ بر علیه کشور همسایه  ما ‌عراق شد‏، اطلاع دارند .
دروغ دختری که شهادت داد که نیروهای عراقی کودکان  نوزاد را کشته اند  و دروغ بزرگ بمب اتمی داشتن ‌عراق!

چامسکی سال ها پیش این موضوع را در کتاب ”تولید جعل رضایت  Manufacturing Consent ”به دقت مورد بررسی قرار داد.

این رسانه ها ما را با بمباران های اطلاعاتیِ دائمی به پذیرفتن آرام مدل های اقتصادی و سیاسی خود عادت می دهند. کار اصلی‌ این رسانه ها دیگر اطلاع رسانی ساده نیست. این ها ”اطلاعات و دانش“  را برحسب قوانین اصلی سرمایه داریي به  عنوان کالا به فروش می رسانند.

چامسکی توجه  ما را به ویژه به سه موضوع مهم جلب می‌کند:

  • صاحبان این رسانه ها کیستند؟
  • سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟
  • منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟

٩٠ در صد از رسانه های همگانی آمریکا توسط ۶ شرکت بزرگ اداره می شود:

شركت GE, News Corp, Disney, Viacom, Time Warner, CBS

این شرکت ها در مجموع  حدود 300 میلیارد دلار در سال 2010 درآمد داشته ا‌ند. در همان سال کل دارایی GE نزدیک به 750 میلیارد دلار بوده است. این شرکت ها علاوه بر رابطه نزدیک با صنایع نظامی، مالک استودیوهای تلویزونی و سینمایی، کانال های کابلی و ساتلیتی، روزنامه، مجله، اینترنت و غیره هستند.

بسیاری  از مخارج این شرکت ها از طریق فروش تبلیغات کالاهای حقیقی و مجازی شرکت های بزرگ تامین می شود. فکر این که این شرکت ها پول تبلیغات را بدون لطف مقابل این رسانه ها پرداخت می کنند، فکری است ساده لوحانه.
مسلم است که این وابستگی اقتصادی از استقلال تحلیلی این رسانه ها می کاهد.

منابع خبری این رسانه ها متشکل از دوستان قبلی و کنونی شان در مراکز مختلف قدرت است. تسلط کامل آن ها بر رسانه‌ها ما را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها  می دانند که بدون توجه به این که ما هرچقدر با هوش و هرچقدر به منافع زحمتکشان وفادار باشیم، فقط بر پایه خبرهایی که به ما می‌رسد می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم. به زبان دیگر، اگر آن ها کانال های خبری ما را کنترل کنند، می توانند از این طریق تحلیل ما را تحت تاثیر قرار بدهند.

انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟

حقیقت  این است که بحران اقتصادي، کار دیجیتالي برده وار و بدون امنیت شغلی را به طور وحشتناکی افزایش داده است. این بحران بخش پایینی طبقه متوسط را  آن چنان  زیر فشار آورده است که آن ها مجبورند به این شرایط تن در دهند.
استون هیل خبرنگار  آمریکایی در کتاب ”معامله خام“Raw Deal، به وضوح نشان می دهد که چطور انقلاب دیجیتالی کارهای اصلی‌ با شرایط  مناسب و با حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی را آرام به کنار می زند و ارتشی از برده هاي  دیجیتالی را به قیمت ارزان و بدون امنیت شغلی در اختیار شرکت های فراملیتي، همچون  ”آموزون” قرار می دهد. شهروندان آمریکایی مجبورند با وجود هزینه  بالای زندگی‌ در آمریکا، با شهروندان هندی و تایلندی در این بازار آشفته رقابت کنند. مشاغل امنِ خوب و دایمي، بعد از بین رفتن، دیگر بر نمی گردند و این موجب خشم و سرخوردگی طبقه متوسط ​​آمریکا شده است. در نتیجه طبقه متوسط ​​آمریکا در حال کاهش است. وب سایت های جدیدی به عنوان Upwork ساخته شده است. این وب  سایت تهدید کننده اصلی‌ افراد با تحصیلات  آکادمیک در کسب شغل دائمی  است. این وب سایت پروژه  های مستقل و  مختلف  را  درهمه  رشته ها  از طراحی تا معماری و برنامه نویسی در سراسر جهان به  حراج می گذارد. تخمین زده می شود كه Upwork  فقط ده میلیون مترجمان آزاد را  تنها با 800 کارمند اداره  می کند.

نوع جدیدی از کارمندان، بدون هیچ شبکه امنیت شغلی و اجتماعی، بدون پرداخت حقوق در زمان  بیماری،  بدون هیچ آموزش جدید و  بدون حق متشکل شدن در حال شکل گرفتن است. و این جای بسیار تاسف است که بعضی از  طرفداران  زحمتکشان  از این روند با عنوان این که  انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی است، حمایت می کنند؟!

ضررهای ”انقلاب دیجیتالی“ به اینجا ختم نمی شود. فقط اطلاع از الگوریتم جستجوی گوگل کافی‌ است که طرفداران راه زحمتکشان را به هوشیاری از استفاده از این منابع وا دارد.‌ نزدیک به ۶۰ عوامل و پارامتر مختلف از جمله اطلاعات شخصی‌ جمع آوری شده  در مورد شما، در عرضه نتیجه جستجوی شما موثر است. گوگل باتسلط  بر % ۹۰ از جستجوهای اینترنتی در اروپا، بهترین، مهم ترین، ارزان ترین کالاها و یا مقالات را بعد از جستجو در اختیار شما نمی گذارد، بلکه با استفاده از الگوریتمِ یاد شده، کالاها و مقالاتی را  که صاحبانشان پول بیش تری داده ا‌ند در ردیف اول به شما ارأئه می دهد. دامنه قدرت این ماشین عظیم جستجوی اطلاعاتی بحدی است که بعضی ها گوگل را  به عنوان قدرت پنجم دولتی به حساب می آورند. این سؤاستفاده ي انحصاری  به حدی  است که حتا داد اتحادیه  اروپا را هم در آورده است که در حال حاضر دادگاهی‌ در مورد شکایت این اتحادیه از گوگل در جریان است.

نیت‌های اصلی‌ شبکه‌های اجتماعی از نیت گوگل بهتر نیست. مدیرعامل اروپايي فیس بوک، ریچارد آلن، اعتراف می کند که اطلاعات شخصی اعضایی که خودشان در هنگام نصب برنامه با شرایط نوشته شده موافقت کرده اند، به شرکت های تجاری فروخته می شود. قابل ذکر است که بدون قبول این شرایط، امکان نصب برنامه وجود ندارد! ایشان همچنین تایید می کنند که «پست های دیواریِ» کاربران به منظور هدفمند قرار دادن تبلیغات، مورد بهره برداری فیس بوک قرار می گیرد. دولت آلمان فیس بوک را متهم به صعب کردن عمدی فهم شرایط نوشته شده کرده است، تا افراد ندانسته هر دقیقه میلیاردها اطلاعات شخصی را در پایگاه  فیس بوک قرار دهند. فیس بوک برای هدف های تبلیغاتی به جمع آوری اطلاعات بسیار دقیق شخصی در مورد کاربران خود دست می زند.

شرکت های «دلال اطلاعات دیجیتالی» data broker  این اطلاعات خصوصی انباشته شده را در بازار آزاد به شرکت های تجاری به فروش می رسانند. از آن جمله می توان از فروش اطلاعات خصوصی زنان آمریکایی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند یاد کرد. قابل گفتن است که امروز بیش از 4000 ”data brokers” آمریکایی به جمع آوری، تجزیه و تحلیل و فروش اطلاعات شخصی مشغول هستند.

 

کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی

قابل ذکر  است که جمهوری اسلامی هم از این قافله عقب نمانده است. رژیم با خرید دستگاه های مراقبت و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، خود را در برخورد احتمالی‌ با عواقب آن خیلی مجهز کرده است. بنا بر این، انتظار انقلاب داشتن با تکیه به این شبکه‌ها نه‌ تنها انتظاری پوچ است، بلکه به رژیم کمک می‌کند تا ردّ اعتراضات را به سهل و راحتی‌ بگیرد و آنها را در نطفه خفه کند.

جمهوری اسلامی با یاد گیری از دوستان غربی ش همچنین سعی‌ می‌کند که با کنترل رسانه‌های خبری متعدد نه‌ تنها افکار عمومی را شکل بدهد، بلکه تحلیل اپوزیسیون را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. چطور می توان یک تحلیل اقتصادی قابل اطمینان از شرایط اقتصادی جامعه ارائه داد، وقتی که حتي به یک آمار نمی توان اعتماد کرد؟ یکی‌ از حربه‌های موفقيت مطبوعاتی رژیم، اختراع کلمات تهی شده از مفهوم طبقاتی مانند “اصلاح طلبان” “کارگزاران” “اعتدال گران” “اصول گران“ است که متاسفانه نیروهای مخالف بدون کاربرد حس انتقادی، این کلمات من درآوردی را به بخشی از زبان سیاسی روزانه خود بدل کرده‌اند.
نتیـجـه
همان طور  که قبلا نوشته ام، یکی‌ از حیله های بورژوازي این است که ما را با بمباران مفاهیم شبه علمی‌ به بیراهه بکشاند.
استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی می تواند آن ها را به تحقق اهدافشان نزدیک تر کند، هر چند که با حسن نیتِ نویسنده همراه باشد.
حزب توده ایران همیشه از افشاگران  این منابع  قلّابی و غیر علمی‌ بوده است و اگر در گذشته و حال از آن ها استفاده شده است این استفاده  با دیدی باز، انتقادی، هشیارانه  و در راستای منافع زحمتکشان تنظیم شده است.

مطبوعات حزبی و اعضای حزب نباید هیچ خبری را بدون تحلیل جانبدارانه  طبقاتی منتشر کنند.

طرفداران زحمتکشان نه‌ تنها نباید شبکه‌های اجتماعی اینترنتی را سازمانده انقلابات اجتماعی بدانند، بلکه در ثبت داوطلبانه اطلاعات شخصی خود  در این شبکه ها باید بی‌ نهایت محتاط باشند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفيق عزيز سيامك!

با تشكر براي اشاره تشويق آميز و در عين حال ملتزم كننده شما براي همه توده اي ها، مايلم از كتاب يانزن جمله اي را نقل كنم كه كيفيت هشدار شما را در باره «استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي» كه با ظرافت و باريك بيني براي رفقاي توده اي و ديگر خوانندگان خاطر نشان ساخته و مستدل نموده ايد، مورد تائيد و تاكيد قرار مي دهد.

يانزن در بخش ”نظامي كردن جامعه“ (ص ١٢٠ به بعد) در كتاب خود، ”سلطه ديژيتالي“، پس از اشاره به برنامه جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان، به بررسي توسعه «تكنيك جنگي» امپرياليسم مي پردازد كه مي كوشد آن را به «جنگ با فشار بر روي دگمه» محدود سازد، تا، آن طور كه مالكان و پايه ريزان شركت گوگل، اريك اشميد و كونن با خوشنودي اظهار مي كنند، اين توسعه تكنولوژيكي كه آن ها با جديت در آن سرمايه گذاري مي كنند و شركت فني دارند، «باعث آن خواهد شد كه احساسات مردم كم تر جريحه دار شود، زيرا سربازان آمريكايي صدمه نمي بينند»!

منظور از توسعه «تكنيك جنگي»، انتقال اعدام هاي بدون حكم دادگاه و بمباران شهر و روستاهاي كشورهاي مختلف از طريق هواپيماهاي بي سرنشين با نام ”درونن“ است كه روند روزافزون مينياتوري كردن بيش تر آن را مالكان گوگل در سطور پيش برشمردند. روند مينياتوري كردن اين ابزارهاي جنگ امپرياليستي كه با تلفات كودكان، زنان و افراد غيرنظامي همراه است كه آن را ”صدمات جنبي“  Kollateralschaden مي نامند، با ارتقاي روزافزون توانايي بزرگ سازي Prixel آن ها براي كنترل شهر و روستا ها همراه است. نام اين ابزار كنترل، «نام زنبور عسل نر است كه از تخم هاي لقاح نشده بيرون مي آيد و تنها وظيفه آن جفت گيري با ”شه بانوي“ خلق مربوطه ي زنبوران عسل است.»

يانزن سرشت ضد انساني چنين برنامه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم را با جمله زير قابل شناخت مي سازد:

«تمدني كه براي بقاي خود به ابزار تروري مانند ”درونن“ نياز دارد، صرفنظر از نوع اين ابزار و اين كه به آن در چه صحنه اي نياز دارد و آن را به كار مي گيرد، بي ترديد از نقطه اوج اعتلاي خود گذشته است و لااقل با يك پا در مرحله بربريت قرار دارد!»

تصور مي كنم ماركوس يانزن، ماركسيست آلماني، ترسيم شكوهمندي از دوران افول نظام استثمارگر سرمايه داري ارايه مي دهد كه در عين حال، تاكيدي است بر ضرورت تشديد مبارزه براي برقراري سوسياليسم، تا بشريت با فاجعه آپوكاليپسي (روز محشر) بربريت كامل روبرو نگردد!

 

دستتان را مي فشارم و براي كمك پربار و شايسته تان براي خروج من از «تنها من مانده ام» (١) كه نارفيقاني ناجوانمردانه و كينه توزانه دنبال مي كنند، تشكر مي كنم.

فرهاد عاصمي

١- نگاه شود به: تنهِ اصلي حزب توده ايران است! «تنها من مانده ام» – هورا!!!، من تنها نمانده ام!

بهمن ١٤٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653




مضمون ماركسيستيِ صورتبندي اقتصادي- اجتماعي نقش رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده! نقش ضد ملي مذهب ارتجاعي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥ (٣١ فروردين)

واژه راهنما. اقتصادي. سياسي

نقش مثبت و منفي سطح رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده. ”فرماسيون“ يا صورتبندي اقتصادي- اجتماعي. نقش اتحادهاي اجتماعي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. سرشت ضد مليِ مذهب ارتجاعي!

 

ابرازنظر كننده گرامي ”محسن“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دموكراتيك (٢)، بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد“ اشاره مي كند كه جمهوري خلق چين «در حال حاضر سرمايه داري است». (١)

دوست گرامي محس محق است، در توليد اجتماعي در جمهوري خلق چين شيوه توليد سرمايه داري نقش عمده را ايفا مي سازد. اين اما به معناي آن نيست كه مي توان صورتبندي اقتصادي- اجتماعي حاكم در اين كشور را همانند ايران، يا هر كشور ديگر سرمايه داري ارزيابي نمود.

 

«فرماسيون»

مضمون ماركسيستي ”فرماسيون“ كه ماركس به كار مي برد، از دو بخشِ اقتصادي و اجتماعي تشكيل مي شود. در توضيح ماركس مي توان ميان كاتگوري ”شيوه توليد“ و ”ساختار اجتماعي“ (پيش گفتار در ”انتقادِ اقتصاد سياسي“ در سال ١٨٥٩) تفاوت مورد نظر را دريافت. با اين توضيح، اقتصاد دان آلماني يورگ گلدبرگ به توضيح اين مساله در كتاب خود با عنوان ”آزادي و تساوي حقوق جنوب“ مي پردازد (ص ٧١ به بعد).

او كه در كتاب خود در باره كشورهاي آسيايي، به ويژه چين و كشورهاي افريقايي درجنوب صحرا تحقيقات پردامنه تاريخي ي را ارايه مي دهد، درست مساله تفاوت اين دو جنبه از هستي اجتماعي اين كشورها را در طول تاريخ نشان مي دهد و از آن به اين نتيجه گيري مي پردازد كه اين كشورها با ويژگي هاي خود، مدل متفاوتي را از فئوداليسم و سرمايه داري در اروپا قابل شناخت مي سازند. بر اين پايه، او براي رشد مشخص تاريخي اين كشورها، استقلال نسبي  قايل است. در اين زمينه او به نظر ماركس در باره ”شيوه توليد آسيايي“ توجه خاص كرده و آن را موشكافي مي كند. تفاوت هاي تاريخي را گلدبرگ به عنوان يكي از علل نادرستي كوشش امپرياليسم براي تحميل ”بازار آزاد“ به اين كشورها مي نامد.

در صفحه ٧٢ كتاب خود، گلدبرگ تفاوت پيش گفته را چنين برمي شمرد: «شيوه توليد، يك كاتگوري ”منطقي“ است كه با آن، مضمونِ مشخصه هاي ساختاري در توليد اجتماعي بيان مي شود. … شيوه توليد يك انتزاع علمي است كه به كمك آن مشخصه هاي تعيين كننده توليد اجتماعي توصيف مي گردد. اشكال اجتماعي كه در پشت آن، اين شيوه توليدي تحقق مي يابد را بايد از اين بيان انتزاعي متفاوت انديشيد.»

 

اهميت تشخيص اين تفاوت در ارتباط با ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درست در تشخيص و شناخت ديالكتيك تاثير زيربنا و روبنا بر يكديگر است. هنگامي كه از آن صحبت مي شود كه ”اقتصاد سياسيِ“ اين مرحله يك اقتصاد سياسيِ سوسياليستي نيست، اما ديگر ”اقتصاد سياسيِ“ سرمايه داريِ معمولي نيز نيست  – ازجمله در چين -، درست توجه به اين تفاوت هاست!

 

هنگامي كه در ايران شرايطي برقرار گردد كه در آن مساله ”عدالت اجتماعي نسبي“ به اصلي حاكم بدل شود، يعني رابطه ميان ”آزادي و عدالت اجتماعي“ برقرار گردد، به قول رفيق عزيز سيامك، «حقوق و آزادي هاي دموكراتيك» مردم حفظ شود، اين هنوز به معناي برقراري اقتصاد سياسيِ سوسياليستي نيست. اما ما با اشكال اجتماعي اي روبرو خواهيم بود كه بودشان در شرايط كنوني كه شيوه توليد سرمايه داري وابسته حاكم است، ممكن نيست و واقعا هم وجود ندارد. براي نمونه حق برخورداري قانوني از فعاليت آزاد و مستقل سنديكايي- كارگري!

 

بر اين پايه است كه تشخيص درست اين نكته كه در جمهوري خلق چين شيوه توليد سرمايه داري برقرار است، هنوز به معناي پاسخ به اين پرسش نيست، كه بنابراين، ما با يك كشور سرمايه داري روبرو هستيم، آن طور كه براي مثال در هند، ايران، و … روبرو هستيم. محدوديت اين تز، نارسايي آن در نشان دادن سويه اجتماعي واقعيتِ تاريخي در چين است. برخورد خصمانه امپرياليسم به اين كشور در صحنه جهاني، در تائيد واقعيت بود و تاثير اين تفاوت ناشي از سويه اجتماعي حاكم در اين كشور است!

 

نقش مثبت يا منفيِ سطح رشد مدني در جامعه

لذا مي توان تز لنينيِ ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري طبقه كارگر- حزب كمونيست» را براي جمهوري خلق چين، تزي واقع بينانه ارزيابي نمود. به سخني ديگر مي توان و بايد براي شكل گرفتن اشكال مشخص ”توليد اجتماعي“، شرايط ديگري نيز قايل شد. يكي از اين شرايط، نقش مثبت يا منفيِ سطح رشد مدني در جامعه است. سطح و كيفيت رشد روبناي جامعه كه شكل بروز مدنيت يا سيويليزاسيون را در جامعه قابل شناخت مي سازد، به نوبه خود، بر روي رشد نيروهاي مولده، و لذا به روي شيوه توليد اجتماعي به طور مثبت يا منفي موثر واقع مي شود.

 

تاثير رشد اشكال اجتماعي در توليد اجتماعي را گلدبرگ در باره كشور چين با وسعت تمام برمي شمرد، بدون آن كه او اين نكته را با صراحت در ارتباط با رشد مدنيت در اين كشور در دوره هاي متفاوت تاريخي رشد آن قرار دهد. اما با توجه به وضع مشخص ايران كه در آن نقش ايدئولوژيك مذهب حاكم در سه دهه اخير تغييراتي نشان مي دهد، مي تواند تاثير مثبت و منفي رشد جامعه ي مدني و در كليت آن، تاثير رشد ”مدنيت“ را بر شيوه توليد اجتماعي دنبال نمود. به سخني ديگر، ديالكتيك تاثير روبنا بر زيربنا را دريافت!

فردريش انگلس، يكي از بانيان سوسياليسم علمي، در باره تاثير متقابل ديالكتيكي ميان رو بنا و زيربناي جامعه در نامه اي به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠)  موضع خود و ماركس را توضيح مي دهد كه در پيش گفتارِ كتاب ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“ بازتاب يافته است. (٢) او در آنجا ازجمله مي نويسد: «… بر پايه درك ماترياليستيِ تاريخ، توليد و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است. هيچ گاه، نه ماركس و نه من، بيش از اين مدعايي نداشته ايم. اگر اكنون كسي اين نكته را چنان تحريف مي كند كه مدعي مي شود مسائل اقتصادي تنها عامل تعيين كننده است، نظر ما را به صورت غيرمجاز تغيير داده است. بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. …».

(مطالعه كامل نامه در اين كتاب كه در توده اي ها به صورت پ دِ اف انتشار يافته، براي علاقمندان ممكن است.)

 

نمونه مشخص ايران

به دنبال پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه در آن ”اسلام انقلابي“ نقشي مثبت ايفا نمود، و همچنين به كمك توجه به رشد انحطاطي و قهقرايي آن در سال هاي بعد، مي توان با نمونه مشخص مورد خاصِ- روند تاريخي در ايران، تاثير رشد مدنيت را بر شيوه توليد اجتماعي به طور عام- دريافت.

همان طور كه مي دانيم، يكي از دستاوردهاي اجتماعي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، براندازي بيسوادي و گشودن امكان وسيع آموزش عالي براي جوانان، به ويژه زنان ايران بود. اين واقعيت كه دختران و زنان ايران بيش از نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داده و هنوز هم مي دهند، ازجمله در رشته هاي علوم دقيقه- فني، نشان اين دستاورد انقلاب است.

اكنون اما مذهب حاكم، به مثابه ايدئولوژيِ نظامِ سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي، به طور روزافزون زنان ميهن ما، به سخني ديگر، نيمي از مردم ميهن ما را از روند آموزش و  فعاليت شغلي- توليدي به كنار مي راند. روندي كه به بندهاي جديدي براي دست و پاي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل شده و اشكال ارتجاعي تر را به شيوه توليد اجتماعي تحميل مي كند. تشديد فشار به زحمتكشان براي دريافت حتي دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين حلقه قربانيان اجتماعي آن هستند، بيان اين واقعيت است.

 

گرد شومان، جامعه شناس ماركسيست آلماني در كتاب ”كلونياليسم“ به اين نقش فشار اجتماعي در محدود ساختن رشد نيروهاي مولده اشاره دارد. او نشان مي دهد كه به دنبال دزديدن بيش از ٢٠ ميليون عمدتاً جوان افريقايي از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داري قرون ١٧- ١٨ تاريخ اروپايي و خروج آن ها از چرخه روند توليد اجتماعي در اين منطقه، رشد نيروهاي مولده در اين منطقه قطع و حتي به قهقرا كشانده شد كه تاكنون كمر راست نكرده است!

 

نقش ضد زن در ايدئولوژي مذهبي در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها دو باره با بازگشت ”گشت نيروهاي ارشاد“ تشديد شده است، تنها نقشي ضد دموكراتيك و ضد حقوق انساني زنان نيست، كه در اين سطور به خاطر طولاني نشدن سخن به آن پرداخته نمي شود، بلكه نقشي ضد ملي و ضد رشد مدنيت در جامعه ايراني ايفا مي كند!

نقش ضد ملي اين سياست ضد حقوق زنان، در نقش ترمز كننده آن براي رشد نيروهاي مولده ميهن ما تظاهر مي كند كه زنان در آن نقشي برجسته دارا هستند و با استعدادهاي علمي و تخصصيِ چشم گير خود مي توانند در آن نقش مثبت ايفا كنند. نقش منفي تاثير سياست ضد زن در جمهوري اسلامي، از اين رو نقشي عميقا ضد ملي است، زيرا باعث عقب افتادگي رشد نيروهاي مولده در ايران شده و راه بازگشت نواستعمار امپرياليستي را به ايران مي گشايد!

 

آري، سيماي زن ستيزِ مذهب ارتجاعي حاكم در جمهوري اسلامي، كه در خدمت منافع سرمايه داري وابسته در ايران عمل مي كند و با پايمال ساختن اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي ايران، راه بازگشت استعماري امپرياليسم را به ايران گشوده است، نه تنها به مانع اصلي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل گرديده است، بلكه همچنين راه سقوط قهقرايي تمدن و مدنيت را در ايران نيز سنگفرش مي كند!

 

براي جنبش كارگري مبتني بر انديشه ماركسيستي- تود اي تشخيص اين تفاوت از اين رو ضروري و پراهميت است، زيرا مي تواند بدون گرفتار آمدن به چپ روي و راست روي براي تفهيم ضرورت برقراري ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي دموكراتيك انقلاب در ايران برزمند.

 

راست روي به اين معنا كه بگويد شرايط گذار به سوسياليسم وجود ندارد، پس بايد به شرايط نظام سرمايه داري تن بدهيم و تنها بكوشيم در مبارزه صنفي، اين يا آن بهبود را براي زحمتكشان ممكن سازيم! و

چپ روي به اين معنا كه جنبش كارگري بپندارد به اتحادهاي اجتماعي با لايه هاي مياني نياز ندارد و بايد به تنهايي گذار به سوسياليسم را به ثمر برساند. حزب كمونيست يونان با تكيه ي يك سويه به اين برداشت، مبارزه براي اتحاد با لايه هاي ديگر را ناممكن مي پندارد. برداشتي كه ويژگي خاص مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را مورد توجه قرار نمي دهد. براي اين حزب كه الويت مبارزه را به درستي ايجاد هژموني طبقه كارگر ارزيابي مي كند، و به درستي آن را به مثابه پيش شرط براي به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (در يونان سوسياليسم) ارزيابي مي كند، درست از امكان‏ مبارزه براي ايجاد اتحادهاي اجتماعي آن هنگام چشم پوشيده است، كه از هر روز بيش تر به آن نياز دارد. امري كه به محدوديت قدرت جنبش كارگري مي انجامد.

 

رفيق عزيز ”ابي“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (٣)، نبرد آزاديبخش ملي- حق حاكميت ملي!“ به وظيفه توجه به مبارزه ايدئولوژيك در اين مرحله اشاره مي كند و در باره امكان هاي مبارزاتي پرسش پراهميتي را مطرح مي سازد. ابرازنظر كوتاه، اما پراهميت او، انتشار يافت. (٣)

پرسش او در ارتباط مستقيم قرار دارد ازجمله با مبارزه عليه سواستفاده مذهب ارتجاعي از باورهاي مردم در اين مرحله كه بايد به آن به طور مجزا پرداخت.

بدون آن كه قصد پيش دستي در ابرازنظر باشد، و به اميد دريافت نظر پربار رفيق عزيز سيامك، مي توان در اين سطور به دو نكته اشاره نمود. يكي- حفظ استقلال تحليل و سياست انقلابي حزب طبقه كارگر در نبرد ايدئولوژيك؛ و ديگري- تاكيد چند باره به آموزش و خودآموزي در حزب توده ايران. به ويژه آموزش و به كار گيري اسلوب تحليل ديالكتيك مشخص در مبارزه ايدئولوژيك- سياسيِ حزب طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب از اهميت بالا برخوردار بوده و غيرقابل چشم پوشي است! (٤)

١- ”اقتصادِ سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (٢)، بخش عمومی- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

٢- جامعه مدني و آگاهي پسامدرن http://www.tudeh-iha.com/wp-content/Metscher-Thomas.pdf

٣-  ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی!

http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

 

٤- نگاه شود ازجمله به مقاله ”برنامه آموزشي- خودآموزي نياز مبرم روز!، «من رحم ها را بارور مي خواهم، به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مداوم“ (ا ط، ”گريز“، شعر زندان). ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2031




هزاران دوست یا “پروفیلی” فتنه گرا؟ انسان به مثابه “کالا”!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤ (٣٠ فروردين)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

نابودي شخصيت انسان و گذار از انسانيت Transhumanismus. انسان به مثابه كالا. ”يوزر“ به مثابه كالا. ”دمكراسي ٠ر٢“ به مثابه كالا. شكل نوين استثمار نيروي كار. فروپاشي سياسي. ابزار «خود كنترل». «ماشين هاي اطلاعاتي». آگاهي چيست؟ كيفيت انديشه؟ مركز مذهب در مغز؟ خانم آنـّا بلن مونتز، يك ويسل بلويرِ انقلابي!

 

رفیق رزمین مهرگان نوشتاری در “فیس بوک” منتشر ساخته است و آن را متهورانه با نام مستعارِ “شهره بی باک”، برای نگارنده ارسال نموده و خواستار انتشار آن در توده ای ها شده است. در این نوشتار، این رفیق که در پشت انواع نام های مستعار پنهان مي شود، چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول حزب توده ایران است، اما در باره علت انتشار نوشتارش در “فیس بوک” سخنی بیان نمی کند!

به عبارت دیگر، او به این پرسش پاسخ نمی دهد که با چه هدفی و به منظور دفاع از کدام مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، نوشتارش را در یکی از «مدل های اقتصادیِ شرکت های سرمایه داری» منتشر ساخته است که هدف اعلام شده آن ها به ”تله“ انداختن «یوزر»ها به منظور دستیابی به سود برای شرکت مربوطه است؟

ظاهراً این رفیق گرامی معتقد است که «شبکه های اجتماعی» گویا اهرم های دمکراسی را برای مبارزه نیروی نو تشکیل می دهند؟! و گویا این شرکت های سرمایه ای امپریالیستی با عنوان «شبکه های اجتماعی»، مظهر «دموکراسی 0ر2» جامعه سرمایه داری دوران افول هستند؟!

آیا چنین است؟ آیا فیس بوک و انواع دیگر آن، چنان که «ماشین های اطلاعاتی» از قبیل گوگل، ویدی پدیا و غیره نشان برقراری دموکراسی و شکسته شدن سلطه ي انحصارات امپریالیستی در صحنه اطلاعات است؟! آن طور که رفیق گرامی دیگری، یعنی رفیق احمد جواهریان می پندارد و بهره گیری وسیع توده ای ها را از این امکانات در نوشتار های خود توصیه می کند؟

برخلاف تصورات دو رفیق پیش گفته، رفیق عزیز دیگری که خبر انتشار نوشتار رفیق مهرگان را در فیس بوک به نگارنده رسانده است، در نامه ای می نویسد: «من به خاطر بعضی بی اخلاقی ها، عطای فیس بوک را به لقایش بخشیدم و از آن خارج شدم . یعنی روز 27 اسفند با همه خداحافظی و از فیس بوک بیرون آمدم»! متاسفانه این رفیق تعریفی از «بی اخلاقی ها» در فیس بوک ارایه نمی دهد. در زیر برخی از آن ها به نقل از کتاب “سلطه دیژیتالی” ذکر خواهد شد!

 

نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت

مفید به نظر می رسد که به منظور پاسخ به این پرسش ها، مراجعه به کتاب مارکسیست آلمانی، پروفسور مارکوس یانزن کمک باشد که در سال 2015 منتشر ساخته است. عنوان کتاب، همان طور که ذکر شد، «سلطه دیژیتالي» است. او در این کتاب با بررسی همه جانبه اسلوب «کنترل جهانی» توسط حاكميت نظام سرمایه داریِ دورانِ افول که با هدف «نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت» Transhumanismus انجام می شود، سیمای ضدانسانیِ «سلطه دیژیتالیِ» نظام امپریالیستی را بر ملا می سازد. ایدئولوژی حاکم بر این ابزارها می کوشد با تمام قوا، تبدیل ساختن “انسان” را به «یوزر»هایی به ثمر برساند که در ظاهر داوطلبانه، اما در واقع به منظور دست یابی به امکان فروش نیروی کار خود، باید «پروفیل» شخصیت و توانایی خود را در «شبکه های اجتماعی» به نمایش بگذارند! آیا انتشار نوشتار رفیق رزمین مهرگان در فیس بوک نیز ارایه چنین “پروفیل”ی از خود است؟! او با این گام از کدام منافع دفاع می کند و در امید دریافت کدام امتیازها است؟!

 

«انسان دوران پسامدرن» که ایدئولوژی نظام سرمایه داری دوران افول می خواهد با نام «یوزر»ها آن را “تولید” کند، همانند بردگان محصور شده در قفس ها در گذشته، اکنون در «توده ی ابرها» در اينترنت Clouds، „Computer-Wolken“ گرفتارند و “پروفیل” آن ها در «بانک های اطلاعاتی» قابل دسترسی عام برای شرکت های سرمایه داری است. آن ها بردگان روزمزد جدید را در مرحله ای از رشد نظام سرمایه داری امپریالیستی تشکیل می دهند که به آن نام “جهانی سازی” داده اند! این انسان های مسخ شده، یعنی «یوزر»ها، باید “پروفیل” خود را، یعنی توانایی ها، استعدادها، آمادگي روحي و اخلاقي براي اجراي هر دستور  – كه شرط ترقي در نردبان سلسه مراتب، هيرارشي، است-، وضع بیماری و سلامتی، و دیگر ویژگی های جسمی و روحی خود را با امید برای یافتن “کار” و “شغل” به نمایش بگذارند! اکنون که “چیپس”های دیژیتالی را به زیر پوست «یوزر»ها تزریق می کنند، «کنترل یوزر»ها در اوجِ جنایتکارانه و ضد انسانی خود، در اوج “بربریت”ی تظاهر می کند که لنین، روزالوکزامبورگ و دیگران نسبت به آن در شرایط ادامه نظام سرمایه داری هشدار داده اند  و جایگزین جامعه انسانی سوسیالیستی را در برابر آن نهاده اند!

در گذشته و اکنون نیز بیکاران در “توده ابریِِ” واقعی در سر چهار راه ها جمع می شدند و می شوند، همان طور که اکنون توده های “مجازی”ِ انسانی، به منظور فروش نیروی کارشان در «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» به نمایش گذاشته می شوند که همانند گذشته و همچنین در حال حاضر، در انتظار ارباب خریدارِ نيروي كارشان هستند.

به سخنی دیگر ما تنها با شکل نوینی از استثمار نیروی کار انسان در انواع «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» روبرو هستیم که برای تحمیق انسان، به آن عنوان «دموکراسی 0ر2» داده اند. این ها «شرکت های سرمایه ای» هستند که هدف نابودی انسان و انسانیت را دنبال می کنند. آن ها توانسته اند گام های بزرگی در این راه بردارند، زیرا نیروی نو که باید علیه شان برزمد، مغلوب و محسور آن ها شده است!

وضعی که فاجعه تاریخی بزرگی علیه نیروی نو را در نبردش علیه نیروی کهن تشکیل می دهد! انسان ها  – از قبيل رفیق گرامی رزمین مهرگان و دیگران –   به مهره ها، به «کالا»هایی به نام «یوزر» تبدیل شده اند که در “تله” نظام سرمایه داری امپریالیستی گرفتار هستند و ظاهراً خود نمی دانند! نمي دانند كه «دمكراسي» در فيس بوك به «كالا» در نظامي تبديل شده است كه آن ها گويا خواستار گذار از آنند!

 

«یوزر»ها «کالا»های انسانی هستند به دو مفهوم

یکی، کالای ”مجرد نیروی کار“ انسان که در اينترنت در جستجوی برده دارِ خریدارِ «کالا» است؛ و

دیگری «کالایی» که «پروفیل» آن به شرکت های «بازاریابیِ تبلیغاتی» فروخته می شود.

 

هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نیروی نو كه بدون فاصله ي انتقاديِ ضروري، يعني فاصله انتقادي مبتني بر شناخت جامعه شناسيِ علميِ ماركسيستي- توده اي، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، با فاصله انتقادي اي كه با اين پرسش همراه است: «گامي كه بر مي دارم، به سود كيست؟ به سود زحمتكشان و يا به سود دشمنان طبقاتي آن؟» … تكرار كنيم، هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نيروي نو آن هنگام در ”تله“ «مدل اقتصادي فيس بوك» و غيره گرفتار است كه بدون طرح پرسش انتقادي پيش گفته، ابزار سلطه ديژيتالي دشمن طبقاتي را به ذم خود به خدمت مي گيرد، تا گويا گامي به سود زحمتكشان بردارد، از قبيل رفيق گرامي رزمين مهرگان! آن وقت او، آگاهانه و يا ناآگاهانه به ابزار سلطه دیژیتالی دشمن طبقاتی عليه منافع زحمتكشان بدل مي گردد.

هنگامي كه چنين فردي به خود بنگرد، «توده ای های پسامدرن»ی را خواهد دید که رفیق رزمين مهرگان آن را به عنوان نام جديد براي صفحه توده اي ها به نگارنده پيشنهاد مي كند!

 

نگارنده مطالعه کتاب پیش گفته یانزن را هنوز به پایان نرسانده است که در آن اطلاعات تاریخی بسیاری طرح شده است و آموختنِ آن ها را لذت بخش و در عین حال پرتوقع می سازد. اما مایلم از بخش دوم کتاب که عنوان “هزاران دوست؟” دارد و در آن نگرشی به مساله «شبکه های اجتماعی»، ازجمله فیس بوک به عمل آمده، نکته هایی را در این سطور بازتاب دهم و سرشت «آزادی و دموکراسی در اینترنت» را از ارزیابی دانشمند زبان آلمانی و موسیقی شناس ماركسيست نقل کنم. او ازجمله دو کتاب در ارتباط با مذهب یهودي و مسیحی منتشر ساخته و تحقیقاتی در باره اسلام دارد. در گذشته بخشی هایی از نظرات او در توده ای ها انتشار یافت.

 

یانزن به نقل از مبارزان و فعالین “بهار عربی”، ازجمله در مصر و تونس، «افسانه» ای را برمی شمرد و نادرستی آن را نشان می دهد که بازتاب آن مفید برای بحث کنونی، ازجمله با رفیق گرامی احمد جواهریان است که به مدافع «شبکه های اجتماعی» در نویدنو بدل شده و مایل است، اسلوب نظربندی در حزب طبقه کارگر، یعنی “اصل سانترالیسم دموکراتیک” را با فعالیت “شبکه های اجتماعی” «تلفیق کند»!! این رفیق گرامی اما از این رو در بحث انتقادی نسبت به پیشنهاد خود شرکت نمی کند، زیرا نگارنده را “فاقد فرهنگ بحث” ارزیابی كرده است! نویدنو نیز با تصمیم برای ممنوعیت انتشار نوشتارهای نگارنده در این نشریه، بررسی انتقادی از پیشنهاد او را بازتاب نمی دهد. (به اين نكته پرداخته مي شود)

بازگردیم به بحث اصلی، یانزن همانجا می نویسد: «این یک افسانه است که به کمک اینترنت و وسایل ارتباطات مدرن، انسان به تقویت دموکراسی و حقوق خود نایل شده است … که آن را دموکراسی 0ر2 می نامند».

«برای نمونه، شناخت به کمک علائم هندسی صورت که در فیس بوک و گوگل+ به کار گرفته می شود …، تکنیکی قدیمی ای است که در آمارگیری جنایی داروینیسم اجتماعی در قرن نوزدهم مورد استفاده قرار گرفته بود … بدین ترتیب نقش وحشتناک کنترل این شبکه های اجتماعی … مسکوت گذاشته می شود …».

یانزن نشان می دهد که افسانه پیش گفته در باره شبکه های اجتماعی در واقع آزادی و دموکراسی را به «کالا»، به ابزار بازاریابی شرکت های سرمایه داری بدل ساخته است. او سپس نظر فعال مصری در “بهار عربی”، گُونیم، را نقل می کند که می پندارد: «برای اولین بار به این احساس دست یافت که تاستاتور لت توپ ش به ماشه مسلسلی تبدیل شده است». برداشت نادرستی که لینا بن منئی، فعال تونسی نیز گرفتار آن است و فیس بوک و تویتر را «مدیای مردم» می پندارد و از دعوتی که «نمی دانم توسط چه کسی انجام شد … به عضویت آن ها در آمدم.»

یانزن در ادامه نشان می دهد که این شبکه ها با ماسک های خود که فرد «یوزر» باید پرسش های آن را دنبال کرده و پاسخ دهد، او را به مصرف کننده یک «کالا» تبدیل می کنند. واقعیتی که با «مضمون نبرد انقلابی در تضاد است». یانزن بر این پایه نشان می دهد که «فرد به ابزار برقراري سلطه دستگاه هاي امنيتي نظام سرمایه داری بر خود تبدیل می شود». بر این پایه است که اين انديشمند ماركسيست، گرفتار آمدن در این شبکه ها را نشان «فروپاشی سیاسی» انسانِ ترقی خواه ارزیابی می کند. «فیس بوک با چنین پرنسیب کاری، در کنار گوگل، به مهم ترین و موفق ترین انستیتوی بازاریابی جهان تبدیل شده است». به نظر فعال آمریکایی شئری تورکله، فیس بوک به درستی، ابزار «خود کنترل یوزرها در خدمت دستگاه های امنیتی کشورهای سرمایه داری است»!

 

همان طور که پیش تر اشاره شد، چندی پیش رفیق گرامی احمد جواهریان نیز رساله ای با بیش از 120 صفحه در نویدنو منتشر ساخت، تا در آن، «تالمات» خود را در باره «دین و دانش» ابراز دارد. او مطالب طرح شده در رساله را از گوگل، ویکی پدیا و غیره استخراج و با شور و شوق و ذوق زدگی غریبی در رساله نقل نمود. اين رفيق اما کوچک ترین برخورد انتقادی نسبت به موضوع هاي نقل شده و مضمون طرح شده در نظرهايِ جمع آوري شده در اين ”اطلاعات“، ابراز نمي كند. او هيچ پرسشي در باره هدف پشت ”اطلاعات“ در «ماشين هاي اطلاعاتيِ» گوگل و ويديپديا و غيره كه «شركت هاي سرمايه گذاري با هدف دستيابي به سود» هستند، براي خواننده توده اي مطرح نمي كند و به توضيحِ علل عملكرد اين «ماشين هاي اطلاعاتي» نمي پردازد! انگار او خواستار القاي غير انتقادي مضمون نظرهاي طرح شده در اين ماشين ها به مثابه ”سخن آخرِ“ علم است!

ذوق و شور او در توصیه برای استفاده از این «ماشین های اطلاعاتی» که در سطور پیش تنها گوشه ای از سیمای ضد انسانی آن ها نشان داده شد، این برداشت غیرانتقادی را به خواننده ي توده اي منتقل می کند که گویا داده های این دستگاه های اطلاعاتی قابل اعتماد است! موضوع رساله رفیق جواهریان، آن طور که گوگل و دیگران به نقل از این و آن دانشمند القا می کنند، اثبات بی ارادگی انسان و وابستگی فيزيو- مکانیکی آن به “نویرون”های مغز است. گویا به کمک اسلوب های جدید عکس برداری از مغز و با کشف محل بازتاب پدیده فکرکردن و احساس در مراکز آن، مساله «کیفیت اندیشه» نیز پاسخ خود را یافته است! گويا ”مضمون“ انديشه نيز با شناخت محلِ فعل و انفعالات در مغز درك مي شود و يا شده، و پرسش «آگاهی چیست؟» نیز حل و فصل شده است!

داده هاي ”اطلاعاتي“ اين «ماشين هاي اطلاعاتي» مي خواهد القا كند كه گويا در مغز انسان يك ”مركز“ براي ”اعتقاد به مذهب“ وجود دارد. هدفي كه با اعلام نظر پاپ سابق آلماني، راتسينگر در انطباق است. راتسينگر كه پيش تر رئيس دادگاه انگيزسيون اين كليسا بود و عليه ”مذهب آزاديبخش“ در آمريكاي لاتين اقدامات سركوبگرانه اعمال و اسقف هاي متعهد به اين نظر را از كليسا اخراج كرده است، در اولين ”جشنواره جوانان در كلن“ پس از انتخاب خود به رياست كليساي كاتوليك، خواستار ارزيابي مشابه از ”انديشه مذهبي“ در كنار ”انديشه روشنگري“ شد!

به سخني ديگر، ايدئولوژي حاكم نظام سرمايه داري امپرياليستي كه مذهب را دو باره به مثابه ابزار سركوب و انقياد زحمتكشان كشف نموده و اين «افيون» (ماركس) را دو باره با شدت به خدمت گرفته است، مي كوشد ايجاد شدن انديشه عرفاني و ديرتر مذهبي را نزد انسان از زيربناي هستيِ سخت انسان در طول تاريخ جامعه طبقاتي جدا ساخته، به آن گويا برداشتي مدرن و حتي ”ماترياليستي“ اعطا نمايد و براي آن در مغز انسان ”مركزي“ دست و پا كند! اين انديشه مي كوشد برداشت ماترياليست تاريخي از رشد انديشه مذهبي را از «آنسامبل اجتماعي» مورد نظر ماركس تهي سازد. مي خواهد بهشت و آسمان مذهبي را كه ماركس بازتاب آرزوهاي تحقق نيافته انسان ارزيابي مي كند، از زمينه اقتصادي- اجتماعي آن جدا و تهي سازد! مي خواهد به نفي «نبرد طبقاتي» كه تاريخ جوامع بشري را سنگفرش نموده است، پرداخته، آن را با تز «مركز مذهب در مغز» جايگزين سازد.

آن وقت، رفيق گرامي احمد جواهريان اين برداشت ها را از «ماشين هاي اطلاعاتيِ» گوگل و غيره به رساله خود نقل مي كند و آن را با آب و تاب در نويدنو منتشر مي سازد، اما آماده براي بحث در باره «تالمات» خود نيست! آن وقت اين رفيق گرامي توسط رفيق گرامي ديگر، رزمين مهرگان با «٨ بار رفيق» ناميدن از «عمق احترام» برخوردار مي شود و «ژرفش رفاقت» ميان آن ها با عنوان ”رفيق“ حفظ مي گردد! (١) دنياي عجيبي است!؟ اينطور نيست؟!

در مقاله ي ”ديالكتيك خودي- غيرخودي“ و ”باد كدام قشون به درفش وزيدن»، شيوه جديد تعيين «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» كه رفيق گرامي رزمين مهرگان كشف كرده است، مورد بررسي قرار گرفته. (١)

 

آیا شوقِ رفیق جواهریان برای تبلیغ برای «ماشین های اطلاعاتی» را باید علت انتشار نوشتار اخیر رفیق مهرگان در فیس بوک ارزیابی نمود یا خیر، پاسخ نهایی نمی یابد. اما نکته پرسش برانگیزی که باقی می ماند، این پرسش است که چرا رفقای گرامی هیئت تحریریه نویدنو تاکنون از انتشار ترجمه مقاله ای با عنوان «آگاهی چیست؟» خودداری نموده اند که نگارنده از نشريه تئوریک حزب کمونیست آلمان در اختیارشان گذشت و در آن، بی پایگی برداشت های نظریه پردازان در گوگل و شرکا نشان داده شده است؟

 

به منظور پیش گیری از هر نوع سوتفاهمی، ضروری است با قاطعیت اضافه شود که نگارنده مخالف بهره برداری از امکانات جدید ارتباطیِ دیژیتال در مبارزه طبقاتی نیست! چگونه مي توان نقش برجسته ”ويس بلوير“ها را در افشاي شيوه ها و اقدامات ضد دموكراتيكِ دستگاه هاي جاسوسي و نظامي امپرياليسم فراموش نمود؟ شخصيت هاي انقلابي و فداكاري مانند آنـّا بل مونتز (٢)، مانينگ، آسانژ، اسنودن و ديگران با افشاگري هاي خود و جرايم سنگيني كه تحمل مي كنند، ستاره هايي در نبرد ضد سياست سركوبگرانه امپرياليستي هستند و مي توانند و بايد سرمشق مبارزان نيرو نو باشند. به قول زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران و آموزگا چند نسل از توده اي ها، «تاريخ چنان ساخته شده است كه براي پيشرفت آن قهرماني ضرور است!» (٣)

مخالفت نگارنده، با برداشت و استفاده غیـرانتقـادی از این ابزارها است که هدف نفی شخصیت تاریخی انسان و آگاهی انسان را دنبال می کند! مخالفت نگارنده، مخالفتی است با تن دادن به نفی عملی و گذار غیرانتقادی از اسلوب بررسی علمی- ماتریالیست- دیالکتیکیِ پدیده های نو! اسلوب مارکسیستی- توده ای ای که پایبندی رفیق گرامی رزمین مهرگان به آن می توانست برای او «پروفیلی» مارکسیستی- توده ای براي آنچه كه او براي گفتن دارد، به ارمغان آورد، به جای «پروفیل فتنه گرايي» كه هدف قابل شناخت آن مخالفت علني و كينه توزانه با روندي است كه در پايان آن مي تواند گذار از تشتت نظری و سازمانی در جنبش توده ای و حزب طبقه کارگر ایران قرار داشته باشد! (به مضمون ادعاهاي رفيق رزمين مهرگان به طور جداگانه پرداخته خواهد شد).

روندي كه پيروزي در آن، پاسخي شرافتمندانه و مبارزه جويانه عليه توطئه ي جنايتكارانه رژيم ولايي در يورش به حزب توده ايران و نابودي رهبران دانشمند و مبارز آن است كه با هدف پايان بخشيدن به جنبش توده اي عملي گشت!

پايبندي به شيوه و امكان قانوني و اساسنامه حزب طبقه كارگر براي شفاف سازي در پرسش هايي كه در خدمت منافع طبقه كارگر ايران و مبارزه آن قرار دارد و استفاده از آن ها مجاز و شرافتمندانه است، داراي تفاوت ماهوي و سرشتي هستند نسبت به اسلوب هاي توطئه و فتنه گرايانه كه «مدل هاي اقتصادي سرمايه داري» از قبيل فيس بوك، گوگل و ديگران در اختيار مبارزان قرار مي دهند! (شايد با حسن نيت بتوان تن دادن غيرمجاز و ناجوانمردانه رفيق رزمين مهرگان را در به خدمت گرفتن فيس بوك از روي ناچاري ارزيابي نمود. بررسي هاي آينده به اين پرسش پاسخ خواهد داد).

به كار گرفتن اسلوب هاي انقلابيِ نخست، رسالت تاريخي نيروي نو است! در حالي كه در ”تله“ «شبكه هاي اجتماعي» افتادن، آن طور كه ماركسيست آلماني ماركوس يانزن بر جسته مي سازد، «نشان فروپاشي سياسي» انسان ترقي خواه است!

١- دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، موضع برتری جویانه ی طبقاتی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712

٢- «به راه خود ايقان دارم»!

آنـّا بلن مونتز Ana Belen Montes يكي از اين انقلابيون فداكار پورتوريكا تبارِ آمريكايي است كه در سال ٢٠٠٢ در ايالات متحده آمريكا به ٢٥ سال زندان انفرادي با شرايط سخت ايزولاسيون و انزواي كامل محكوم شده است، زيرا به عنوان مسئول تحليل گر منطقه كارائيب در سازمان جاسوسي نظامي آمريكا DIA، شانزده سال اطلاعات در باره نقشه و برنامه هاي توطئه گرانه دولت آمريكا را داوطلبانه و بدون هر چشم داشتي به اطلاع دولت كوباي سوسياليستي رسانده است!

آنا بلن كه وظيفه تحليل اوضاع منطقه و كوبا را در دستگاه جاسوسي نظامي آمريكا به عهده داشت و در گزارشي در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون نادرستي سياست آمريكا را نسبت به كشور كوبا نشان داد و مستدل ساخت  – ظاهراً سفر جيمي كارتر، رئيس جمهور اسبق آمريكا به كوبا پيامد اين گزارش است -، در زمان رياست جمهوري بوش پسر، در سال ٢٠٠١ در دفتر كارش در كاخ سفيد بازداشت و در اكتبر ٢٠٠٢ به ٢٥ سال زندان انفرادي با شرايط سخت (بدون هر نوع تماس و ديدار، حق مطالعه روزنامه، كتاب، استفاده از تلويزيون) و ٥ سال مراقبت دايم پس از سپري شدن دوران زندان محكوم شد. حكم اعدام عليه او تنها از اين رو صادر نشد، زيرا خانم منتز نسبت به «نقض قانون» توسط خود اعتراف كرد!

آنـّا بلن مونتز در دادگاه با سخنانِ آتشيني از اقدام انقلابي خود دفاع نمود و آن را پيامد باور به نادرستي و غيرعادلانه بودن سياست دولت آمريكا عليه كشور كوبا اعلام كرد. اين انقلابي پورتوريكايي تبارِ آمريكايي كمك به كوبا را به منظور دفع توطئه هاي دولت آمريكا، اقدام شرافتمندانه ارزيابي نمود، زيرا آمريكا سياستي غيرانساني عليه مردم كوبا اعمال كرده و وظيفه همسايگي را با سياست خود نقض كرده است. با چنين استدلالي آنـّا بلن در سخنانش در دادگاه «نقض قانون» آمريكا را توسط خود اقدامي شايسته ارزيابي مي كند.

كميته براي آزادي آنـّا بلن در نوشتاري كه در روزنامه جهان جوان انتشار يافت (٢٥ فوريه ٢٠١٦) خواستار آن است كه مدافعان اين ”ويسل بلويرِ“ انقلابيِ آمريكايي، براي روز تولد او، ٢٨ فوريه ٢٠١٦ كارت شادباشي به آدرس زندان در تگزاس ارسال كنند. تنها ابراز شادماني براي روز تولد در نوشتار در كارت مجاز است! آدرس در زير منتشر مي شود. ضروري است كه آدرس به صورت نوشته شده بر روي كارت نگاشته شود و به ويژه شماره زنداني فراموش نشود.

آنـّا بلن مونتز در دادگاه ازجمله با سخنان زير از اقدام انقلابي خود دفاع نمود:

در برابر دادگاه در اكتبر ٢٠٠٢ آنـّا بلن چنين سخن راند: من خود را «در برابر باور خود متعهد تر احساس مي كنم از در برابر قانون». سياست دولت آمريكا عليه كوبا «وحشتناك، غيرمنصفانه و داراي سرشتي عميقاً ضد حقوق همسايگي است»، از اين رو او خود را از نظر اخلاقي موظف احساس مي كند «به جزيره كمك كند، تا بتواند عليه اقدامات دولت آمريكا كه مي خواهد ارزش ها و سيستم خود را به آن تحميل كند، از خود دفاع نمايد». چهار دهه كشوري كه او براي آن كار مي كند، در برابر كوبا «برخوردي متعصبانه و بدون هر حرمت و احترام اعمال كرده است». در هيچ زماني ايالات متحده آمريكا براي كوبا «حقي براي تعيين راه و ارزش ها و ايده آل هاي خود در باره آزادي و عدالت قايل نبوده است». … تصميم او، براي همبستگي و حمايت از كوبا، «متكي است بر سياست سلطه گرانه آمريكا عليه اين كشور» كه خطر آن براي ايالات متحده به طور قطعي ناشي از قدرت نظامي آن نيست، بلكه ناشي از مواضع انقلابي آن در دفاع از «لعنت شدگان اين جهان است».

 

از شعر پيمان، به آنان كه رنج مي برند!

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيم تان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسران تان، من بي تفاوت نخواهم زيست …

بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد تا كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار. …

به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به كودكان تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، سوگند به آرزوهاي پاك تان، من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست.

(احسان طبري، شعر زندان)

Ms. Ana Belen Montes

Register   25037-016

FMC Carswell

Federal Medical Center

P.O. Box 27137

FORT WORTH, TX 76127,

USA

٣-  نگاه شود به مقاله ١٣٩٢/١٨ در توده اي ها http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075




”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيكِ انقلاب (٢) نبرد آزاديبخش ملي‏ و حق حاكميت ملي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣ (٢٧ فروردين)

واژه راهنما: اقتصادي. سياسي

جهان مرحله يك قطبي را پشت سر مي گذارد. نبرد آزاديبخش ملي، پادزهر سلطه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي. سرشت جنبش آزادي بخش ايران، دموكراتيك و ملي است! «منافع ملي و حقوق و آزادي هاي مردم به تاراج مي رود.»

 

بنا بود در بخش دوم بحث در باره ”اقتصاد سياسي“ براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مساله «نقش برنامه ريزي براي برنامه اقتصاد ملي» پرداخته شود. اما اشاره رفيق عزيز سيامك در ابرازنظر خود به مقاله پيشين در ارتباط با خطر «نفوذ امپرياليسم» و همچنين تحليل شايسته توجه مقاله «طرح ”خاورميانه جديد“، ”دكترين اوباما“ و اثرگذاري آن بر توازن نيرو ميان جناح هاي رژيم ولايت فقيه و تحولات آينده ايران» در نامه مردم (١)، نگارنده را بر آن داشت، بحثي كوتاه در باره برنامه سلطه ”نواستعماري“ سرمايه مالي امپرياليستي بر كشورهاي جهان از زاويه نگرش به ”نبرد آزاديبخش ملي“ بر نوشتار قبلي اضافه نمايد.

در مقاله پيش اشاره شد كه «بازگشت نواستعمار يا Rekolonisation كه مساله روز بودن آن را جامعه شناس ماركسيست آلماني، گرد شومان در كتاب خود با عنوان ”استعمار“ مورد بررسي قرار مي دهد، از طريق تحميل سياست مالي امپرياليسم، به سخني ديگر، از طريق صدور سرمايه كه به آن ”سرمايه گذاري“ نام داده اند، اعمال مي شود كه شرايط انجام آن، تحميل بي چون و چراي هژموني مالي اقتصاد امپرياليستي، يا همان ”رِكولونيزاسيون“ كشورهاي پيراموني و مردم حاشيه نشين در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.»

 

در مقاله نامه مردم روند بازگشت نواستعمار در چارچوب دو سيماي سياست «نومحافظه كاران» و همچنين ”دكترين اوباما“ توضيح داده مي شود. در اين مقاله نشانه هاي شكست سياست امپرياليستي به منظور ايجاد سلطه ي عريان استعماري خود بر كشورهاي جهان پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي با ظرافت ترسيم و شرايط سلطه نواستعماري «در مرحله امپرياليستي ”جهاني شدن“» به بحث گذاشته شده و براي ايران به نتيجه گيري پرداخته مي شود.

در آنجا سرشت سياست «اعتدال گرايي» به مثابه پاسخ مثبت كليت نظام اسلامي كه در شرايط «فرادستيِ گروه بندي ها و شخصيت هاي سياسيِ نماينده بخش هاي سرمايه داري كلان [انجام مي شود]، يعني گروه بندي ها و شخصيت هاي سياسي اي كه خواهانِ متصل شدن به ارابه سرمايه داري جهاني اند»، افشا مي گردد.

بدين ترتيب مي توان به كمك تحليل روشنگرانه ي اين مقاله به درك همه جانبه شرايطِ سلطه نواستعماري در جهان و ايران نايل شد، و از آن بر ضرورت پايبندي به ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران دست يافت و سرشت آن را به مثابه پادزهر عليه سياست امپرياليسم درك نمود! لذا پرداختن مشخص به سرشت اين اقتصاد سياسي در نبرد آزاديبخش ملي مفيد است. اين موضع قاطع انقلابي را مقاله پيش گفته نامه مردم در پايان به صورت مانيفستي عليه سياست نواستعماري امپرياليسم آمريكا و سرمايه دارانِ متحد داخلي آن كه بقاي خود را در تعميق وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي مي پندارند، چنين بيان مي كند:

«حزب توده ايران بر اين باور است كه با مبارزه متحد نيروهاي مدافعِ حاكميت ملي، دموكراسي واقعي و عدالت اجتماعي، اجازه نبايد داد كه آينده كشورمان به بده بستان هاي بين رژيم ولايت فقيه و آمريكا مشروط شود، زيرا در اين روند، منافع ملي و حقوق و آزادي هاي مردم به تاراج مي رود. …».

 

نويسنده پيش گفته ماركسيست آلماني در كتاب خود سياست عريان و خشن استعماري امپرياليستي را در قرون ١٩ و ٢٠ توضيح مي دهد. او به نقل از كتاب ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ كه ولايمير ايليچ لنين آن را در سال ١٩١٦ نگاشته، نقش  ”جنبش آزاديبخش ملي“ را در پايان بخشيدن به دوران استعمار عريان برمي شمرد كه با توسعه شعار ”پرولتاريا جهان و خلق هاي در بند متحد شويد“، به حلقه واسطِ ارتباطي ميان دو گردان ضد استعماري  – يعني جنبش كارگري كمونيستيِ مدافع منافع ملي و بورژوازي مليِ ميهن دوستان –  بدل شد.

به كمك تحليل مقاله نامه مردم، برداشت پيش گفته ماركسيست آلماني تائيد و براي شرايط ايران قابل شناخت مي گردد. طبق اين ارزيابي، پيامدهاي منفي تناسب قواي بهم ريخته در جهان پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ايجاد شدن ”جهان يك قطبي“‏، به نتايج دلخواه امپرياليسم نيانجاميد. جهان مرحله يك قطبي شدن را پشت سر مي گذارد. اين به معناي پذيرش وجود يك روند مثبت خودكار نيست. بلكه به معناي درك وظيفه تشديد نبرد ضدامپرياليستي است. بايد روند در جريان را براي توده ها توضيح داد و حقانيت مبارزه براي حفظ منافع ملي و حق حاكميت ملي را به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش خلق ها عليه سياست نواستعماري امپرياليستي قابل شناخت ساخت، ازجمله براي خلق هاي ميهن همه ي ايراني ها!

 

«پروژه براي قرن آمريكايي جديد» كه هدف آن برقراري سلطه استعمار عريان بود و بايستي با برپايي حكومت هاي دست نشانده عملي گردد، با جنگ به منظور پاره پاره كردن يوگسلاوي، حمله به افغانستان و عراق آغاز گرديد. جنگ هايي كه با پايمال ساختن منشور سازمان ملل در ارتباط با حق حاكميت ملي خلق ها انجام شد. «انديشكده يي بسيار پرنفوذ … در مقام سردمداران سياست هاي نئوكان ها (نومحافظه كاران) آن را … همچون الگوي استراتژيكي براي سياست هاي خارجي آمريكا در برهه پسا”جنگ سرد“» تنظيم كرده بود و مي بايستي با گماردن دولت هاي مامور در افغانستان و عراق در منطقه ميهن ما عملي گردد، [اين سياست استعماري] ازجمله به علت «ضعف هاي اقتصادي آمريكا» پا قرص نكرد. (نامه مردم، همانجا)

نامه مردم در مقاله خود تغيير در طرح خاورميانه جديد را كه «بخش مهمي از ”دكترين اوباما“ است، و بر اساس خودداري كردن از تمركز گسترده قواي نظامي، و خودداري كردن از برپاييِ جنگ و لشكر كشي هاي گسترده و مستقيم آمريكا  – بنا به شرايط جهاني و ضعف هاي اقتصادي آمريكا –  بنا شده است»، به مثابه كوششي براي ايجاد سلطه نواستعماري امپرياليسم آمريكا افشا مي كند. در ”دكترين اوباما“ بايد «هژموني جهاني آمريكا با اِعمال نفوذ، فشار ديپلوماتيك، سواستفاده از تضادها و مناقشه هاي قومي- مذهبي، همراه با كاربستِ سياست ”چماق و هويج“  – با برخوردار بودنِ آمريكا از تسلط بلامنازع بر ”سرمايه مالي جهاني“–، … در مسير منافع راهبردي ايالات متحده سوق داده شوند». (همانجا) ويژگي هايي كه بيش تر از گذشته بايد از طريق سياست نواستعماريِ سلطه امپرياليسم عملي گردد. اهرم اعمال اين سياست، حفظ هژموني اقتصاد ”جهاني شده“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي است.

 

گرچه اين تغيير سياست امپرياليستي در ظاهر زير فشار جنبش وسيع آزاديبخش ملي قرار ندارد، ما با روند مشابه اواسط قرن بيستم روبرو هستيم. نبرد كشورهاي آمريكاي لاتين و منطقه كارائيب، در كنار نقش روزافزون سياسي- اقتصادي جمهوري خلق چين، و نقش گروه كشورهاي بريكس و همچنين پيامد فاجعه بارِ نبرد طبقاتي از ”بالا“ در كشورهاي پيراموني و متروپل كه با اجراي قريب به چهل ساله ي سياست نوليبراليستي امپرياليستي ايجاد شده است و به مردم جهان تحميل مي شود، در تغيير شرايط در صحنه جهاني و نبرد طبقاتي نقش ايفا مي كند! بر اين پايه است كه ادامه سياست استعمار عريان «نومحافظه كاران» ناممكن گشته و شيوه هاي نواستعماري «دكترين اوباما» به طور روزافزون به مثابه اهرم هاي حفظ هژموني اقتصاد ”جهاني شده“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي دو باره زنده مي شود.

نتيجه گيري از چنين تغييري در صحنه جهاني براي نيروي نو، توجه بيش تر به نقش نبرد آزاديبخش ملي است. از اين روست كه بايد سرشت آزاديبخش ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را وسيع و همه جانبه تر توضيح داد و نقش پرتوان آن را در نبرد ضد امپرياليستي و ضد سياست اقتصادي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي برجسته ساخت.

 

تحليل مقاله نامه مردم سرشت ضد ملي جريان اعتدال گرايي را بر ملا مي سازد كه با صراحت و شفافيت عليه اين روند تاريخي در جهان عمل مي كند. «اعتدال گرايي»اي كه داراي منافع اقتصادي مشترك با اقتصاد جهاني امپرياليستي داراست. پيامد چنين گرايشي در عمل، عليه جنبش آزاديبخش مردم ميهن ما متوجه است! از اين رو بايد جبهه ضد ديكتاتوري در ايران در شرايط مبارزه عليه اين جريان وابسته به اقتصاد جهاني تحقق يابد. سرشت جنبش آزادي بخش ميهن ما ايراني ها، دموكراتيك و ملي است!

 

همان طور كه رفيق عزيز سيامك در ابراز نظر خود به مقاله قبلي مورد تائيد قرار مي دهد، «وجود يك اقتصاد قوي عمومي- دموكراتيك، بورژوازي ملي سالم و مورد حمايت و بخش توسعه يافته تعاوني … عنصرهاي تضمين كننده استقلال كشور»هاي پيراموني اند. بايد با بهره بردن از چنين دركي از ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، نقش «برنامه ريزي دقيق براي كوتاه و بلند مدت، همراه با شفافيت در تصميم گيري، انتصاب مديران و حسابدارانِ» متخصص و جانبدار برنامه اقتصاد ملي- ضد امپرياليستي را بر جسته ساخت و نقش آن را عليه خطر «رشد فساد داخلي كه زمينه نفوذ امپرياليسم را توسعه مي دهد … و خطر تبديل شدن كشور را به طعمه بي دفاع غارتگران مالي فرامليتي» رشد مي دهد، كه رفيق سيامك در ابرازنظر كوتاه خود برجسته مي سازد،‏ به طور همه جانبه به بحث گذاشت. رفيق سيامك با افشاي شرايط حاكم «در جمهوري اسلامي فقاهتي»، همانجا چنين ادامه مي دهد: «نمي توان با ذهنيت رومانتيسمي وارد ”بازار تجارت جهاني“ شد. ما نه يك اقتصاد قوي و سالم عمومي- دموكراتيك داريم، نه يك بورژوازي مورد حمايت و نه شركت هاي تعاوني گسترده» كه مي توان آن ها را اهرم هاي توانمند نبرد عليه نفوذ نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي ارزيابي نمود.

 

در ادامه، به شرايط مشخص ضروري براي برنامه ريزي علمي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب پرداخته خواهد شد.

١-  نامه مردم شماره ٩٩٦، ١٦ فروردين ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3161-2016-0