دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزيدنِ باد کدام قشون به درفش»! موضع برتري جويانه ی طبقاتي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢ (١٠ فروردين)

تئوريك. سياسي

موضع برتري جويانه ي ”زرمين مهرگان“، البته ”رفيق“ زرمين مهرگان و اسلوب كشف «ژرفاي رفاقت» و «عمق احترام»! جنبش توده ای خالق واژه “رفیق”.

 

ریشه ی پديدار شدن هر دو اصطلاح در عنوان نوشتار در دوران قبیله ای رشد جامعه ي بشری قرار دارد که در آن، رابطه خانوادگی- خونی، پیوند اصلی را میان انسان ها تشکیل می دهد.

اصطلاحِ «خودي- غيرخودي»، موضع برتري جويانه و حاكمانه ي خانوارهاي برتر را در قبيله بيان مي كند كه آغازگران برپايي نظام برده داري هستند و به كمك اين اصطلاح از منافع ويژه و ممتاز خود دفاع مي كنند. اصطلاحِ «باد كدام قشون به درفش وزيدن»، بيان موضع توده اي- مردميِ فرد متعلق به قبيله است كه با رابطه اي ”خوني“ و پيوندي آباواجدادي، مضمون نبرد توده ی ”هم خون“ را براي بقاي گروه و خانوار قابل شناخت مي سازد.

تنها با شناخت مضمون نهفته در این دو اصطلاح، سرشت طبقاتیِ جامعه ي قبیله ای  – از مرحله دوم رشد آن –  که دوران طولانی تاریخ بشری را در بر می گیرد و بقایای آن را در نظام سرمایه داری نیز می توان یافت، قابل درك می گردد. به کار بردن ترکیب «خودی- غیرخودی» در رژیم ولایی که حافظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران است، نمونه ای از چنین بقایای عتیقه ای این اصطلاح است که به آن لباس مذهبی پوشانده اند. سرشت طبقاتی آن در دفاع از منافع ویژه و ممتاز حاکمان اما انکارناپذیر است!

زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، در اثرش ”حماسه داد“، به نقل از شاهنامه فردوسی سه مرحله رشد دوران قبیله ای را در ایران برمی شمرد (1). در توضیح های رفیق جوانشیر سرشت طبقاتیِ موضعِ رابطه ي خانوادگی- خونی در ایران کهن قابل شناخت است. او در بخشي با زير عنوان ”بيداد شاهان علت نابساماني هاست” (ص ١١٥ تا ١١٧) «سه دوران تاريخي» را در شاهنامه ي فردوسي به طور مشخص مورد بررسي قرار مي دهد و از اين طريق روند ايجاد شدن جامعه طبقاتي را در ايران از زبان شاهنامه ارايه مي دهد. در آن جا، ”پرچم کاوهِ آهنگر“ نمونه ي غيرقابل انكاري است براي نشان دادنِ رابطه خوني ميان افراد زيردست قبيله که برخلاف اصطلاح «خودی- غیرخودی»، سرشت توده ای و تعلق آن به محرومان در جامعه طبقاتیِ قبیله ای را قابل شناخت مي سازد و همانند اصطلاح «باد کدام قشون به درفش وزیدن»، به دل مدافعان زحمتكشان مي نشيند.

 

با ایجاد شدن جنبش مارکسیستی- توده ای، واژه رفیق خلق شد. از ابتدا، مضمون و سرشت طبقاتی آن، سرشت و مضمون تعلق داشتنِ ”رفيق“ به «قشون زحمتکشان»، و «وزیدن باد منافع قشون زحمتکشان به درفشِ» آن، غيرقابل انكار است. می توان گفت که مضمون توامان ”چپ“ و ”رفيق“ همزاد است! در بحث ها، واژه رفیق، حتی آن جا که بحث انتقادی به موضع فرد جریان دارد هم به کار برده می شود. هیچ کس به این فکر نمی افتد که در جلسه احزاب کمونیست اروپایی که برای مثال نسبت به مواضع حزب کمونیست یونان این یا آن انتقاد مطرح است، واژه رفقا به کار برده نشود و یا با استثناهایی به کار برده شود. لافونتن، یکی از رهبران حزب چپ آلمان در جلسه اخیر در پاریس که برنامه B برای خروج از اتحادیه اروپایی را با رفیقِ تروتسکیست فرانسوی خود ملانشن معرفی نمود، همه حاضران را رفقا نامید.

بدین ترتیب می توان تردید نداشت که در جنبش چپ، به طریق اولی در جنبش کمونیستی- توده ای واژه رفیق کماکان با سرشتی طبقاتی و با مضمونی جانبدارانه از منافع زحمتکشان به کار برده می شود. در جنبش چپ ایران و ازجمله در جنبش توده ای نیز وضع بر همین منوال است و این واژه با مضمون جانبداری از منافع زحمتکشان درک می شود، گرچه اختلاف نظر و برداشتِ متفاوت از این منافع بالا گرفته است.

 

به طور روزافزون اما مي توان نزد برخي از رفقايِ توده اي با مضمونِ جديدي آشنا شد كه براي واژه ”رفيق“ به كار گرفته مي شود. در اين برداشت، مضمونِ داشتن طيفي از انديشه ”چپ“ نزد مخاطب، زمينه به كار بردن واژه ”رفيق“ در خطاب به او نيست و اين برداشت حتي به كلي رنگ مي بازد. در عوض مضمون «خودي- غيرخودي» براي واژه ”رفيق“ پررنگ شده و از به اصطلاح صلابت مذهبي برخوردار مي گردد. ”رفيق“ تنها فردي است كه گويا داراي ويژگيِ خاصِ ممتازي است. عنوان «حاج آقا» را فرهنگِ حاکمیت مذهبی در ایران با چنین برداشتی به کار می برد. کارگر سر ساختمان هیچ گاه با «حاج آقا» مورد خطاب قرار نمی گیرد. عنوان «مشدی حسن»، اوج احترام به زحمتکشی است که فرهنگ مذهبی حاکم می خواهد نیروی کارش را به خدمت بگیرد.

نکته مورد نظر در این سطور، این امر است که برای برخی از رفقا، «عمق احترام» به فرد، با غلظت شمارش تعداد مرتبه اي تعيين مي شود كه در مورد آن فرد واژه «رفيق» به كار برده شده است. براي نمونه ”زرمين مهرگان“، یک رفیق توده ای که ظاهرا داری مسئولیت حزبی در تعیین «عمق احترام» و «ژرفای رفاقت» است، شمرده است كه «٨ بار از او [باقر فاطمي] با عنوان رفيق فاطمي ياد» شده است و آن را به عنوان شيوه برطرف ساختن هر نوع «شك و شبه اي در مورد ژرفاي رفاقت ايشان [فرد به کار برنده این عنوان] با آقاي فاطمي و عمق احترامي كه برايشان قايلند» ارزيابي مي كند! (2)

 

به رفيق گرامي اي كه برداشت زرمين مهرگان، البته ”رفيق“ زرمين مهرگان را «تفرقه افكنانه» ارزيابي كرده است، پيش از ارسال اين نوشتارِ «تفرقه افكنانه» و در ارتباطي ديگر، نسبت به بكار بردن واژه رفيق چنين نوشته بودم:

براي شما «در ارتباط با واژه ي ”رفيق“ نوشته بودم. به نسبت برخورد به آن، دو مضمون براي اين واژه ايجاد مي شود. يكي مضمون ”خودي- غيرخودي“ كه رژيم ولايي به آن پايبند است. مضمون اين ”خودي“، حفظ منافع خاص و ويژه اي است كه رئيس قبيله براي خود قايل است. او ”خودي“ را آنكس ارزيابي مي كند، كه در خدمت حفظ اين موقعيت ممتاز براي او قرار دارد.  اين بقاياي برخورد قبيله اي- طايفه اي، ديدگاه طبقاتي حاكمان را برجسته مي سازد و لذا حتي در يك قبيله، موضعي برتري جويانه و نژاد پرستانه از كار در مي آيد!

اين در حالي است كه ”اول بگو بادِ كدام قشون به درفش ت مي وزد» كه رحمان هاتفي به كار برده است، حق ويژه ممتاز نيست. تعلق به خانواده اي است كه داراي منافع مشترك برادرانه است. همان طور كه مي بينيم، اين نگرش ديگر، كه همچنين از ”دوران قبيله“اي هستي بشر به ارث رسيده است، حق تعلق به خانواده را به عنوان حق ويژه اي در خدمت حفظ منافع ممتاز گروه حاكمان ارزيابي نمي كند، بلكه آن را حقي ”خوني“ مي داند كه دفاع از آن وظيفه تك تك افراد است، صرفنظر از آن كه فرد در كدام رديف هيرارشي قرار داشته باشد. این برداشت توده ای، همانند برداشت از عنوان رفیق، موضع متفاوت نسبت به برداشت طبقاتي حاكمان از ”خودي و غيرخودي“ و بازتاب نبرد طبقاتی در جامعه است. [اضافه شد] بدین ترتیب قابل شناخت است که برداشت من درآوردی «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» مورد نظر رفیق زرمین مهرگان از عنوان رفیق، فاقد پایه و اساس منطقی- تاریخی است و با شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی از تاریخ جامعه طبقاتیِ قبیله ای همخوانی ندارد.

در كليه نامه هاي اخير شما، هيچ نشاني از چنين موضعِ [دفاع از حق ”خوني“] ديده نمي شود. نه آن كه هيچ نكته مادي- عيني در نامه ها وجود ندارد كه دال به كمك به تنها خواست من براي شركت در حوزه حزبي بكند، بلكه هنوز هم من براي شما ”رفيق“ نيستم! «عزيز» هستم، اما ”رفيق“‌نيستم!» «عزيز» بودني كه مي تواند موضع «اپورتونيستي» را كه عنوان كرده ايد، بيش تر تداعي كند از «رفيق» بودن!

١- نگاه شود به مقاله ”بازتابي از مضمون كتاب وارثان گيلگامش“ (شماره ٣٦ شهريور ٩٤) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2581.

2- نگاه شود به نوشتار رفیق زرمین مهرگان در فیس بوک ایشان.




”اقتصادِ سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (٢) بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١ (٧ فروردين)

واژه راهنما: اقتصادي٠ سياسي

ابعاد تاريخي- استثنايي تجربه چين. شايستگي هژموني را احراز كردن. بخش عمومی- دموکراتیک حافظ حق حاکمیت ملی، استقلال کشور و حامی سرمایه ملیِ میهن دوست.

 

مقاله پيش (١) تا بررسي ضرورت هماهنگي سه بخش اقتصاد عمومي- دموكراتيك (دولتي) و بخش خصوصيِ ميهن دوست و همچنين بخش تعاوني اقتصاد در مرحله ملي- دموكرتيك رشد اقتصادي- اجتماعي ايران ادامه يافت. پيش تر دلايل ناممكن بودن «راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان كه سيطره حاكميت اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي بر آن انكار ناپذير است»، مورد بررسي قرار گرفت. اكنون به منظور نشان دادن اهميت همكاري و هماهنگي در سه بخش اقتصاد در مرحله ملي- دموكراتيك، به وظايف بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد نگرشي انتقادي بيافكنيم.

 

اول- بخش عمومي- دموكراتيك

بررسي اين بخش از ساختار اقتصادي در برنامه اقتصادِ ملي بايد از ديدگاهِ ”اقتصاد سياسي“، سه جنبه را مورد توجه قرار دهد:

يك- نقش بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد در ارتباط با حق حاكميت ملي- استقلال ملي ايران؛

دو- نقش همين بخش در حفاظت از سرمايه ی خصوصي- تعاوني در اقتصاد ملي؛

سه- مساله نقش رهبريِ اقتصاد ملي.

به منظور انجام وظيفه تعيين شده در سطور بالا، نگارنده آگاهانه مايل است، نمونه ي اقتصاد ملي در جمهوري خلق چين را كه تحت رهبري طبقه كارگر و حزب كمونيست قرار دارد، به كمك بگيرد و به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا از اين نمونه مي توان براي ”اقتصاد سياسي“ کشورمان ايران نكته هايي آموخت؟ به اين منظور، در ابتدا تعريفي از اقتصاد ملي- دموكراتيك در ج خ چين و در چارچوب يك نوشتار كوتاه ارايه دهيم. تعريفي كه بر سر آن در سال هاي اخير نزد احزاب كمونيستي در باره اقتصاد ملي- دموكراتيك در چين يك اجماع ضمني ايجاد شده است.

در جمهوري خلق چين، يك نظام ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري حزب كمونيست“ برقرار است. اصطلاحي كه لنين نيز آن را در سال هاي پس از اكتبر ١٩١٧ به كار برده است. مضمون كلي اين نظام همان سياست نوين اقتصادي ”نپ“ را تشكيل مي دهد. آيا چنين برنامه اي، صرفنظر از پاسخ به مساله هژموني، براي اجرا در ايران ممكن و سودمند است، كدام عناصر از آن را مي توان براي اقتصاد ملي ايران در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايران به خدمت گرفت و به چه دليل، موضوع بررسي اين سطور است.

پيش تر بايد اما بر سر چند نكته به توافق رسيد. یکی، اين كه موفقيتِ نهايي ”تجربه ي چيني“ را نبايد تضمين شده ارزيابي نمود. برنامه اقتصادي- اجتماعي در حال اجرا كه حزب كمونيست چين آن را مرحله تداركِ طولاني رشد اقتصادي- اجتماعي براي اين كشور در جهت پايه ريزي زيربناي سوسياليستي ارزيابي مي كند  – نگارنده این موضع را مورد تائید قرار می دهد-، با خطرات خارجي و همچنين داخلي متعددي روبروست كه مي تواند موفقيت آن را تهديد كند. در كنار خطر تجاوز خارجي، ناتوانيِ احتمالي ”تجربه ي چيني“ براي گذار به ساختار اقتصادي- اجتماعي اي قرار دارد كه در آن نهايتاً بايد مساله استثمار انسان از انسان پايان يابد!  هنوز به اين پرسش پاسخ نهايي داده نشده است كه چگونه بايد در تفاهم عمومي، قدرت اقتصادي ايجاد شده به دنبال انباشت سرمايه در دست بخش خصوصي، به سود كل جامعه به كار گرفته شود؟ هدف اين سطور پرداختن به اين پرسش ها نيست.

هدف از طرح اين نكته، اشاره به نظر اقتصادداناني است كه از «سوسياليسم در سطوح مختلف» صحبت مي كنند و به موقع به آن اشاره خواهد شد. براي اين انديشمندان ماركسيست، مساله ”عدالت اجتماعي نسبي“  كه بايد شرايط مشخص رشد و تحقق بخشيدن به آن تعريف و تثبيت شده باشد، مي تواند به مثابه سطح ممكن ”سوسياليسمي“ ارزيابي گردد كه تحقق بخشيدن به آن وظيفه روز را تشكيل مي دهد. همان طور كه رفیق فيدل كاسترو نيز در نطق معروف خود در سال 1960 از مردم كوبا پرسيد، آيا موافقيد كه كودكان كوبايي روز ي يك ليوان شير مجاني بنوشند؟ و به نداي «آري!» مردم پاسخ داد: «اين سوسياليسم است!»

نکته دیگر این که روند رشد اقتصاد ملي- دموكراتيك در ج خ چين داراي ابعادي تاريخي- جهاني است.

در چين، در لحظه اي تاريخي و احتمالا استثنايي  – چنان كه انقلاب اكتبر نيز –  شرايطي ايجاد شد كه برنامه قطعي امپرياليستي را براي برقراري سلطه خود بر اين كشور خنثي ساخت. هدف خروج ناگهاني سرمايه هاي خارجي از كشورهاي جنوب شرقي آسيا در سال ١٩٩٧، تخريب اقتصاد چين بود. اقتصادِ كشورهاي جنوب شرقي آسيا از قبيل كره جنوبي، تايوان، فيليپين و … فروريخت و سرمايه هاي خصوصي انباشت شده در آن ها توسط كنسرن هاي فرامليتي بلعيده شد، اما اقتصاد چين لطمه اي نخورد. به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

شكست دوم سياست امپرياليستي براي برقراري سلطه خود بر اقتصاد چين از طريق ممانعت از انتقال تكنولوژي پيشرفته به اين كشور نيز با شكست روبرو شد. چين اكنون به كشور صادر كننده چنين تكنولوژي اي تبديل شده است.

وابستگي دلار آمريكايي به اقتصاد چين، كه وابستگي اي دو طرفه است، زمينه حساسي را در ”جنگ اقتصادي“ اي ايفا مي كند كه سوي ديگري را از وضع خاص و تاريخي- استثنايي حاكم بر ”تجربه ي چيني“ تشكيل مي دهد.

نه تنها در ايران شرايط حاكم بر چين وجود ندارد، بلكه همچنين براي نمونه در هندوستان نيز كه جمعيتي تقريباً برابر با چين داراست، چنين شرايطي وجود ندارد. با وجود اين مي توان نكته هايي از تجربه چين را براي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ايران به كار گرفت كه به آن اشاره خواهد شد. وجود ثروت نفت و گاز و ديگر منابع زيرزميني و شرايط جغرافيايي مناسب براي ميهن ما زمينه لازم را براي ايجاد زيربناي مستقل اقتصادي در ايران ارايه مي دهد كه با وجود توانايي هاي علمي نسل هاي جوان، سرمايه بزرگي براي ميهن همه ايرانيان در نبرد براي حفظ استقلال ملي است.

به نظر مي رسد با ارايه اين چند فاكت و واقعيت، بتوان سير در شرايطي كه ابعاد تاريخي- جهاني وضع را در ج خ چين كم و بيش قابل شناخت مي سازد، بسنده نمود و به بحث اصلي، يعني بررسي سه جنبه پيش گفته در نقش بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در ايران بازگشت.

 

يك- نقش بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در ارتباط با حق حاكميت ملي- استقلال ملي ايران

آيا مي توان بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد را در ايران در وضعي ارزيابي نمود كه بتوان آن را حافظ «تماميت ارضي كشور عزيزمان ايران» دانست، آن طور كه ابرازنظر كننده گرامي ”ابي“ در ابرازنظرش در ارتباط با مقاله ”پيوند نامقدس بين بورژوازي انگلي وابسته و امپرياليسم مالي“ مطرح مي سازد؟ پاسخ منفي است:

نبود شفافيت و شرايطِ دموكراتيكِ حاكم بر اين بخش از اقتصاد، نبود يك برنامه ريزي متمركز علمي با تدارك كارشناسانه ي نيازها و امكان ها، نبود شرايط دمكراتيك كنترل عمومي، و به ويژه توسط سازمان هاي دمكراتيك- صنفي مستقل كارگري و ديگر سازمان هاي دموكراتيكِ مدني و به ويژه نبود فعاليت آزاد احزاب سياسي- طبقاتي، مطبوعات آزاد و انواع ديگري از كمبودها در جامعه، سرشت اين بخش را در ايران با ويژگي و امتيازات خاصي همراه ساخته است كه مردم آن را به درستي ”مافيايي“ و ”رانتي“ ارزيابي كرده و مي نامند.

در ج خ چين، با وجود شواهدي از دزدي و ارتشاء و … كه وجود دارد، نقش بخش عمومي- دموكراتيك داراي كيفيتي به كلي متفاوت است. امري كه بر پايه قوانين ملي- قانون اساسي در اين كشور، از وزن، ثبات و توانمندي خاص خود برخوردار است. در چين، بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد از اين رو نقشي ملي و مدافع استقلال اقتصادي- اجتماعي اين كشور كثيرالمله ايفا مي كند، زيرا:

–        زمين موهبتي عمومي و متعلق به خلق است و مالكيت خصوصي بر آن ممكن نيست:

–        سرمايه عمومي- دموكراتيك در سرمايه ي همه شركت ها، چه شركت هاي كوچك و بزرگ خصوصي، داخلي و يا شركت هاي مختلط داخلي- خارجي و به طريق اولي، عمومي- خارجي با سهم معيني كه لااقل بالغ بر سي درصد سرمايه كل شركت است، سهيم است. از اين رو اقتصاد چين با خطر خروج ناگهاني و سنگين سرمايه خارجي از كشور روبرو نيست و نسبت به خطر ايجاد ورشكستگي مصنوعي آن مصون است؛

–        نقش برنامه ريزي مركزي براي رشد كلان و استراتژيك اقتصاد، يكي ديگر از ويژگي هاي خاص را در اين كشور ايفا مي سازد. (به اين مساله به طور مجزا پرداخته خواهد شد). به ويژه، وسعت و تراكم جمعيت اين امكان را به وجود آورده است كه تغييرات اقتصادي در ابتدا به طور آزمايشي در بخش معيني از كشور با جمعيتي بالغ بر چند ده ميليون نفر عملي مي گردد و با شناختِ مشكلات احتمالي در ابعادي محدود، تغييرات ضروري تحقق يابد؛

در اين زمينه مراجعه به نوشتار زير نيز كمك است. ”پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي در برنامه اقتصاد ملي ايران“، و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“(٢).

 

دو- نقش بخش عمومي- دموكراتيك در دفاع از سرمايه ي خصوصي- تعاوني در اقتصاد ملي

با شناخت نقش تعيين كننده بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در دفاع از حق حاكميت ملي كه بدون آن حفظ استقلال اقتصادي و سياسي ايران ممكن نيست، در واقع به پرسش در باره نقش همين بخش در دفاع از بخش خصوصي و تعاوني، سرمايه خصوصي ميهن دوست نيز پاسخ داده شده است. علت آن كه آقاي كامرون، نخست وزير انگلستان با چنگ و دندان شرط ”استقلال سياست“ اين كشور را در اتحاديه اروپايي براي باقي ماندن انگلستان در اين اتحاديه قرار مي دهد و به شركاي ديگر اروپايي تحميل مي كند، اين امر است كه حتي سرمايه امپرياليستي بدون ”پايگاه ملي“ قادر به ادامه حيات نيست و آسان تر توسط سرمايه بزرگ تر بلعيده مي شود. ما اكنون با چنين وضعي در ارتباط با اقتصاد كشورهاي پيراموني در اتحاديه اروپايي روبرو هستيم. سرنوشت يونان، نمونه وار است!

از اين رو، ادامه بود و حفظ هستي سرمايه بورژوازي ملي با سرشت ميهن دوستانه در ايران تنها در شرايطي قابل تصور است كه يك اقتصاد ملي و مستقل، يك ”پايگاه ملي“ توانمند در پشت سر خود  داشته باشد. «دم گرم» توانمندي آن را در پشت گوش خود احساس كند! ديالكتيك وحدت منافع بخش عمومي- دموكراتيك و بخش خصوصي ميهن دوست در اقتصاد ملي ايران از واقعيت فوق سيرآب مي شود.

بورژوازي ميهن دوست ايراني، صرفنظر از توانمندي مالي آن، صرفنظر از تصورات وپندارها و يا ”قراردادهايي“ كه به طور واقعي نيز با هم پيمانان خارجي اش بسته و در جیب خود داشته باشد، تنها آن زمان امكان حراست از منافع خود را داراست كه به بخشي جدايي ناپذير از اقتصاد ملي بدل گشته باشد كه مستقل از ”قطره سرمايه خارجي“ است. به سخني ديگر، سرشت ”وابسته“ يا كمپرادور نداشته باشد! سرمایه ی مالی امپریالیستی که تنها با هدف سوداگری به کشور ما سرازیر می شود، تنها آن هنگام می تواند نقشی مثبت به سود اقتصاد ایران داشته باشد، که بتوان آن را همانند کشور چین با تدبیری ملی در چارچوب برنامه اقتصاد ملی به کار گرفت! در این زمینه وضع ایران نسبت به چین بغرنج تر است! بدون توجه به این جنبه از شرایط جهانی، سرمایه داخلی که همانند سرمایه مالی امپریالیستی تنها در اندیشه سوداگری باشد، مي تواند وابسته به سرمايه امپرياليستي باشد، اما ديگر ”بورژوازي ملي ايران“ نيست! بخشی از سرمایه تاراج گر است!

استقلالِ واقعي بورژوازي ملي، در چارچوب نظام ”ليبراليسم اقتصاديِ“ تعريف شده در نسخه ”آزاد سازي اقتصادي امپرياليستي“ توهمی غیرمستدل است. این استقلال، تنها در ارتباط با موضع ”دموكراتيك- مردمی“ و ضد امپریالیستی- ملی آن قابل درک است.

نسخه ”ليبراليسم اقتصادي“ كه گويا سرمايه بورژوازي ملي ايران را از ”بندهاي اجتماعي“ آزاد مي سازد، يك توهم غيرمستدل در باره آزادی سرمایهِ ملی و میهن دوست است که گویا برنامه دفاع از استقلال و تمامیت ایران را هدف خود می پندارد! زيرا اين به اصطلاح ”آزادي سازي اقتصادي“ براي سرمايه ملي در يك كشور پيراموني، نخستين ”بندِ“ وابستگي اقتصادي آن به نظام مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهد كه پيش شرط نابودي استقلال آن است!

سرمايه اي كه خود را ملي و حافظ «تماميت ارضي ايران عزيز» مي پندارد و يا به طريق اولي براي خود چنين وظيفه اي قايل است، و خطر سرمايه امپرياليستي را عليه منافع خود احساس مي كند، درست از اين رو نمي تواند سرشتي غيردموكراتيك و ضد مردمي و ضد زحمتكشان داشته باشد! زيرا، از اين طريق و در طول زمان پشتوانه ي حامي خود را از دست مي دهد!

لذا ميان موضع ضدامپرياليستي و مردمي- دموكراتيك بورژوازي ملي نيز وحدتي جدايي ناپذير بر قرار است! بر این پایه است که سرمايه انباشت شده در دست شركت هاي متعلق به سپاه پاسداران، به علت سرشت ضد مردمي خود، قادر به حفظ مصالح ملي و استقلال كشور نيست! «پايگاه طبقاتي» اي كه امروز سيماي مردمي ندارد، آگاهانه یا ناآگاهانه بار «پايگاه طبقاتي» جديد خود را عليه مواضع ملي كشور به دوش مي كشد! پيش تر نسبت به تجربه در جريان در چين نيز به اين خطر بالقوه اشاره شد!

خطرِ موضع ضد دموكراتيكِ سپاه پاسداران ایران را كه ابرازنظر كننده ”محسن“ در ابرازنظر خود (نسبت به مقاله ”پيوند نامقدس بين بورژوازي انگلي وابسته و امپرياليسم مالي“) احساس مي كند، اما در نوشتارش بر ضرورت افشاي پيگير موضع ضد دمكراتيك آن ها به اميدی ذهني و غيرمستدل در باره «پايگاه طبقاتي فرماندهان سپاه و بدنه آن»، چشم مي پوشد، موضع پایبندی به وحدت منافع مشترك نبرد ضد امپرياليستي و موضع مردمی- دموکراتیک، به سخنی دیگر، وحدت دو عنصر تشکیل دهنده مضمون نبرد رهايي بخش دوران كنوني را نقض مي كند. وحدتي كه به آن در دروان بازگشت نواستعمار به كشورهاي جهان پيراموني صد چندان نياز است.

بازگشت نواستعمار يا Rekolonisation كه مساله روز بودن آن را جامعه شناس ماركسيست آلماني، گرد شومان در كتاب خود با عنوان ”استعمار“ كه نگارنده در دست مطالعه دارد، مورد بررسي قرار مي دهد، از طريق تحميل سياست مالي خود، به سخني ديگر، از طريق صدور سرمايه كه به آن ”سرمايه گذاري“ نام داده اند، اعمال مي شود كه شرايط انجام آن، تحميل بي چون و چراي هژموني مالي اقتصاد امپرياليستي، يا همان ”رِكولونيزاسيون“ كشورهاي پيراموني و مردم حاشيه نشين در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.

بايد به شرايط قراردادهاي تجاري كه امپرياليسم آمريكا مي خواهد به امپرياليسم اروپايي و مردم اين كشورها تحميل كند با نام TTIP نگريست و مشاهده كرد كه چگونه حاكميت ملي كشورهايي مانند آلمان امپرياليستي نيز براي تصويب قوانين ملي با امضاي اين قرارد برباد مي رود!

مردمِ كشور امپرياليستيِ آلمان نيز مجبور به پرداخت ”غرامت“ به شركت هاي سرمايه اي هستند كه گويا سودشان به دنبال تصويب قوانين ملي  – مثلا حداقل دستمزد! -، تقليل يافته است. به سخني ديگر، ما با نوعي از ”محاصره اقتصادي“ مردم كشور آلمان امپرياليستي نيز توسط شركت هاي سرمايه اي فرامليتي در نظام اقتصادي امپرياليستي روبرو هستيم! اميد بستن ذهني به «پايگاه طبقاتي سران سپاه» که به مجری نسخه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی امپریالیستی بدل شده است، به شوخي مي ماند!

درست از اين رو نيز است كه دولت آقاي روحاني كه چشم انتظار سرازير شدن سرمايه خارجي به ايران است، بدون داشتن يك برنامه اقتصاد مليِ حافظ استقلال اقتصادي- سياسي ايران، كشور ما را به جولانگاه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي بدل مي سازد. ”اقتصاد مقاومتي“ مورد نظر ”رهبر“، تنها عنوان پرطمطراق برای خیانت به استقلال اقتصاد- سیاسیِ ایران است! و در وضعي اسفبارتر از موضع دولت روحاني قرار دارد! نگاه شود ازجمله به مقاله ”محك براي حجم سرمايه گذاري خارجي، نياز اقتصاد ملي است“ (٣).

 

در مقاله ”چپ كدام برنامه اقتصاد ملي را پيشنهاد مي كند“ كه پيش تر به آن اشاره شد، با بحث در اطراف ”وحدت منافع“ طبقه كارگر و بورژوازي ملي و ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، در واقع مساله هژموني در رهبري سياسي براي اين مرحله از رشد جامعه طرح و سويه هايي از آن مورد توجه قرار گرفت. اكنون در بخش سومِ بررسي حاضر، اين نكته بار ديگر با اين هدف مورد توجه قرار مي گيرد كه جايگاه طبقه كارگر و دفاع از منافع آن در اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نشان داده شود. نگاه شود همچنين به مقاله ”طبقه كارگر، پيگيرترين مدافع منافع ملي“ (٤).

 

سه- مساله نقش رهبري اقتصاد ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

حل علمي مساله رهبري اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه وابسته است به پذيرش برنامه اقتصاد ملي اي كه پايگاه اجتماعي آن را اتحاد دموكراتيك طبقات و لايه هاي ذينفع تشكيل مي دهد.

”اقتصاد سياسي“ اين مرحله از رشد جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما، اقتصاد سياسي يك نظام سرمايه داري نيز نبوده، بلكه بازتابي است از وحدت منافع پيش گفته ي طبقات و لايه هاي دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي!

پيگيرترين مدافعان چنين برنامه اي بايد رهبري آن را به عهده داشته باشند. و ترديدي نبايد داشت كه پيگيرترين مدافعان چنين برنامه اي، زحمتكشان يدي و فكري در ايران هستند كه در اتحاد با لايه هاي ميهن دوست ميانه و همچنين بورژوازي ملي ميهن دوست، وظيفه تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي را پيگيرانه دنبال مي كنند. امري كه بازتاب اين واقعيت است كه طبقه كارگر در دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مي كند.

«حزب توده ايران در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، طبقه كارگر، همه زحمتكشان يدي و فكري از زن و مرد و يا متعلق به قوم هاي ساكن سرزمينِ همه ايرانیان و همچنين بورژوازي ملي و ميهن دوست را داراي منافع عيني مشترك براي رشد اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور ارزيابي مي كند و معتقد است كه آن ها به طور عيني و به منظور حفظ منافع خود، متحدين تاريخي را در مبارزه براي برقراري آزادي- دموكراسي در پيوند با عدالت اجتماعي نسبي و حفظ حاكميت و منافع ملي كشور تشكيل مي دهند.» (٥)

استوار بودن زمينه عيني اتحاد برشمرده شده بر «منافع مشترك عيني»، پيش شرط ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» را براي اتحاد تشكيل مي دهد (٦). ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» يك روند مبارزه جويانه را تشكيل مي دهد كه بار اصلي توضيح تئوريك- سياسي آن بر عهده طبقه كارگر و نمايندگان آن قرار دارد. شيوه عملكرد و پايبندي حزب توده ايران به وظايف ناشي از نياز جامعه به ”اتحادهاي اجتماعي“، در كنار فعاليت ترويجي، نقش تعيين كننده را در موفقيت ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» ايفا مي سازد.

 

نگارنده مايل است در اين سطور به بررسي انديشه هايي بپردازد كه در ابرازنظرهاي انتقادي نسبت به تعريف حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه از ”چپ“ مطرح شده است. براي نمونه، رفيق گرامي ”حسين“ در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و برنامه اقتصاد ملي“ كه در زمان خود انتشار يافت (٧)، ازجمله «نگاه ملي دموكراتيك» را مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را «نفي خود و اثبات بورژوازي» ارزيابي مي كند. به نظر اين رفيق گرامي، در چنين برداشتي از روند رشد اجتماعي، «سوسياليست ها به اين نكته توجه ندارند كه [آن ها] به عنوان دو نوع آلترناتيو در آن واحد مطرح مي باشند. يكي به عنوان آلترناتيوِ سيستم سرمايه داري و ديگري آلترناتيوِ احزاب بورژوايي در جوامع سرمايه داري».

همان طور كه قابل شناخت است، رفيق حسين به درستي نگران اين امر است كه مبارزه ”اتحادي“ در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه كه در آن هنوز نيروهاي بورژوايي نقش و چه بسا نقش تعيين كننده دارا هستند، و «سوسياليست ها» بايد در دو صحنه به نبرد نظري- ايدئولوژيك و همچنين عملكردي بپردازند، مبارزه اي موفق از كار در نيايد!

بی اعتمادی به موضع جانبدارانه از منافع زحمتکشان در این برداشت چشمگیر است و باید آن را هشداری برای توده ای ها و مسئولان حزب توده ایران ارزیابی نمود!! باید آن را هشداری ارزیابی نمود که بی توجهی به این امر، می تواند به  انحراف به “چپ” و “راست” در جنبش کارگری دامن زند!  رفيق حسين نگراني خود را در ”گم“ شدن دو وظيفه و «آلترناتيو» مورد نظرش چنين بيان مي كند: «حاميان تئوري مرحله ملي دموكراتيك در هر دو عرصه نقشي براي خود قاعل نيستن و اگر هم هست، نقشي دست دومي و ناچيز.»

پيش تر به اين نكته اشاره شد كه در ج خ چين كه رهبري روند رشد ملي- دموكراتيك در دست حزب كمونيست نيز است، پايان موافقيت آميز ”تجربه چيني“ تضمين نشده است. به سخني ديگر، همان طور كه رفيق عزيز سيامك نيز با اشاره به تجربه در جريان در ونزوئلا، آرژانتين و … خاطر نشان مي كند، ساختمان سوسياليسم آسان نيست، اما ممكن و تنها آلترناتيو و جايگزين واقعي را در برابر صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري تشكيل مي دهد. صورتبنديِ اقتصادی- اجتماعی اي كه با شيوه توليد خود، – در كنار بمب اتمي –  به دومين ابزار و اهرم براي نابودي حيات بر روي زمين بدل شده است!

سختي تحقق بخشيدن به «آساني» كه برتولد برشت جامعه سوسياليستي را مي نامد، ناشي از ظرافت و اهميت مبارزه اي است كه «سوسياليست ها» بايد بدون ”گم“ كردن دو وظيفه اي به انجام برسانند كه رفيق حسين مطرح مي سازد: با آگاهي به نقش تعيين كننده خود براي هدايت روند رشد تاريخيِ ملي- دموكراتيك، قادر گردند لايه هاي مختلف جامعه را براي تشكيل ”اتحادهاي“ ضروري جلب و پشتيباني آن ها را به دست آورند.

براي تحقق بخشيدن به اين وظيفه خطير بايد «سوسياليست ها» و ما توده اي ها در مركز آن، از توان نظري لازم برخوردار بوده و به اسلوب انقلابي پايبند به مبارزه طبقاتي احاطه داشته و براي تحقق بخشيدن به خط مشي انقلابي خود، جانبدار و مصمم و پيگير عمل نمايم. از اين روست كه وظيفه ”آموزش و خودآموزي“، وظيفه اي خطير و روز است (٨). طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران بايد شايستگي خود را براي رهبريِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني در عمل به اثبات برساند و از اين طريق هژموني را احراز كند!

هيچ راه سهل تر براي اين امر خطير و انقلابي- تاريخي وجود ندارد! هفت چكمه آهنين را تدارك ببينيم و آستين ها را بالا بزنيم! آري! اين است وظيفه اصلي و انقلابي!

 

با چنين مضموني، وظيفه كسب هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در برابر طبقه كارگر و نمايندگان آن قرار دارد. در مقاله مورد انتقاد رفيق حسين، در بحث با انديشه سوسيال دموكرات در ارتباط با تحقق بخشيدن به مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، مساله تشكيل اين جبهه از ”بالا“ يا از ”پايين“ مورد بررسيِ انتقادي قرار گرفته و نشان داده شده است كه به منظور ايجاد هژموني طبقه كارگر، برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ اجتناب ناپذير است! از آنجا كه اين اتحادها بايد از ”پايين“ تشكيل گردند، بايد شرايط و شكل و مضمون آن را دقيقاً شناخت: «هنگامي كه بيش تر از هر زماني پاسخ به اين پرسش ضروري است كه آيا مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را از ”بالا“‏، و يا بايد آن را از ”پايين“، به كمك ترویج و تبلیغ مواضع مستقل حزب طبقه كارگر براي زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان بر پا داشت، عمق نيازمندي براي چنين بحث و گفتگو، و نادرستي ممنوعيتِ بحث در درون حزب شناخته و درك مي شود.»

(ادامه دارد)

 

در بخش بعدي بررسي، به نقش برنامه ريزي در اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب پرداخته خواهد شد.

١- ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)، مقاله ٦٩ اسفند ٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

٢- نگاه شود به مقاله شماره ٢، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2476)، و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“، مقاله شماره ٤، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482

٣-  مقاله ي شماره ٥، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2485

٤- مقاله شماره ٧، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491

٥-  نگاه شود به مقاله ”زمينه عيني اتحادهاي اجتماعي“، ارديبهشت ٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494.

٦- نگاه شود به ”منافع ملي، زمينه عيني اتحادي با تساوي حقوق متحدان“ (ارديبهشت ٩٤،  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2500

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٣٤ شهريور ٩٣  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576

٨– نگاه شود به مقاله ”اموزش و خودآموزي وظيفه ي مبرم روز! … شماره ٧٠ اسفند ٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2698




پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی

مقاله شماره: 1394 / 72 (29 اسفند)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

پیمان با زحمتکشان تنها سرمایه ما. “قطب نمای طبقاتی” در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”. زبان و مفاهیم مارکسیستی. کدام سیاست تامین کننده منافع زحمتکشان است؟ تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص. رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی. توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام. حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر است. شاخص‌ِ اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک. تنها افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم، مبارزه ای انحرافی. تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک.

 

 

ﻣﻦ در ﺗﻔﺎوت ﺗﻮﻟﺪ ﻳﺎﻓﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت زﻳﺴﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ، و ﺑﻰ ﺷﻚ در ﺗﻔﺎوت ﻧﻴﺰ ﺧﻮاهم ﻣﺮد، ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻰ ﺗﻔﺎوت ﺑﺰﻳﻢ؟ (رفیق احسان طبری، پیمان، شعر زندان)

یکی‌ از حیله هایِ  “قشون سرمایه” در این است که با اختراع و ابداعِ مفاهیم کاذب و با استعمال آن ها از طریق دوستان دانشگاهی و روزنامه نگارشان، جای خالی‌ شده مفاهیم مارکسیستی را بگیرند. “قشون سرمایه” می داند که در کشورهای غربی سرمایه داری، دیگر سرکوب مستقیم زحمتکشان و محرومان مفید فایده نیست. در این جور کشورها، این جنگ را باید در میدان تبلیغات پیش برد و به سود خود تمام کرد. باید جامعه را پر از مفاهیم مبهم و غیر علمی‌ نمود تا که مجنونانِ راه آزادی بشر از غُل  و زنجیر “سرمایه”، در میان گرد و غبار و مه،‌ راه گم کنند. تمام این دزد و کلک بازی برای این است که تضاد بین “کار” و “سرمایه”، تضاد بین یک در صد ثروتمندترین افراد جامعه جهانی‌ و نود و نه‌ درصد بقیه را مخفی‌ کنند.

هر چند که حرکت رو به جلو و اجتناب ناپذیر تاریخ به نفع ما است، ولی‌ در مقابلِ ماشین عظیم تبلیغاتیِ “سرمایه”، ما چیزی به جز تعهد خود به زحمتکشان و مبارزه  در راه منافع آنها نداریم.

فقط یک راه نجات در نبرد علیه این «شب پرستان» که «رنگ شب» بر چهره ستارگان می پاشند وجود دارد. آنقدر مه‌، غبار، ظلمت، آشغال، بی‌ راهه، کژ راهه، آدرس عوضی‌ در این جاده صعب وجود دارد که بدون میزان کردن “قطب نمای طبقاتی” به سوی “ستاره ی رهنما”ی منافع زحمتکشان در آسمان مبارزه “کار” وسرمایه”، ما بدون شّک از مسیر صحیح خارج می‌شویم، و در کوچه و پس کوچه‌های تو در هم برای همیشه راه گم کرده و سرگردان می مانیم.

یکی‌ از عواقب دردناک ندامت چپ های خجول در این است که استعمال بسیاری از کلمات و مفاهیم مارکسیستی از دائره لغات آن ها خارج و از ذهنشان متواری شده است. این حقیقت شوم به ما حکم می‌کند که نه  تنها  باید این مفاهیم را در فضای عمومی‌ احیا کرد، بلکه با صبر و حوصله، آن ها را باید دوباره توضیح داد.

اگر ما دغدغه زحمتکشان را در دل داریم، این بخاطر آن است که ما درد آن ها را درد خود می دانیم. و این وفاداری ما را مصمم می‌کند که “واقعیتِ” موجود را به نفع تمامی مردم جهان تغییر دهیم.

کسانی که از تحمیق مردم بهره می گیرند و به اندوخته  های  مال و زر خود دایم اضافه می کنند، می خواهند این طور تلقین کنند که اگر ایده های برآمده از ترشحات مغز آن ها نبود، هیچ زحمتکشی نمی توانست  در جهان  نیروی  کار خود را برای تولید  اشیا به کار ببرد.

اگر ما بر وجود تضاد بین “کار” و “سرمایه” تأکید داریم، این نشان از “کند ذهنی‌” و “عقب ماندگی” ما نیست، این نشان از تعهدی است که ما به زحمتکشان یدی و فکری داریم.

دقیقا به همین دلیلِ تعهد توده‌ای به زحمتکشان است که رفیق عزیز ما طبری تمام عمر، “به هر مجلس و به هر زندان”، تمام تولیدات عظیم فکری خود را در این راه وقف کرده است. ستاره ی رهنمای منافع زحمتکشان حتا در ظلمت زندان برایش می درخشید. این گونه بود که رژیم موفق نشد حتا با شلّاقِ شکنجه، این متفکر کبیر زحمتکشان را به طلبه آدم بی‌ مغزی مثل شریعتمداری که «اﻧﺪﻳﺸﻪ اش از ﭘﺮ ﻣﮕﺲ ﻓﺮاﺗﺮ  ﻧﻤﻰ رود» (ا ط، شعر زندان) بدل کند. وفاداری توده‌‌ای او به آرمان زحمتکشان به حدی است که وی از فراغت لحظه‌ای از جراحات شکنجه، با ذکاوتی بی‌ نظیر برای رساندن پیام ماندن بر سر تعهد خود استفاده می‌کند. و شجاعانه به کسانی که «اوج ﻋﻈﻤﺖ را در ﺷﻜﻮﻩ ﺣﺸﺮات ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻴﺪ»، می‌گوید که در “قشون” زحمتکشان ایستاده است: «سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بی‌ تفاوت نخواهم زیست»!

 

حالا ما از همه بحث کنندگان سوالی سهل می‌کنیم، که جوابی سهل تر دارد. لطفا به ما بگویید که “در کدام قشون ایستاده اید”؟ اگر در “قشون سرمایه” ایستاده اید که ما اصراری برای تغییر دادن نظرتان نداریم. می دانیم که شما همچون ما باید به وظیفه طبقاتی خود عمل کنید. ولی‌ اگر خود را در “قشون زحمتکشان” می‌بینید، ما را با شما، ‌ای خوش نیتان راه گم کرده، هزاران سخن است.

ما از شما می‌طلبیم که قبل از قضاوت در مورد هر عمل و حرکت سیاسی، چه خارجی‌ چه داخلی، به سوال زیر جوابی واضح بدهید.

آیا این سیاست خاص، تامین کننده منافع کوتاه و دراز مدت زحمتکشان است؟
تنها با اتکا به تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص است، که ما می توانیم غبار اصطلاحات نئولیبرالی را که برای مستتر کردن هدف واقعی این سیاست ها به کار برده می شود، کنار بزنیم، و ماهیت واقعی آن ها را افشا کنیم.
وقتی‌ که ما به بررسی روند کنونی در ایران می‌پردازیم ، همان طور که رفیق عزیزم عاصمی‌ با کوشش شبانه روزی بر آن تاکید می‌کند، ما امکان راه رشد سرمایه داریِ بورژوازی- دمکراتیک وار را نمی‌بینیم. آنچه ما می بینیم، توافق و تلاش همه جناح های رژیم در راه پیوند نامقدس بین سرمایه انگلیِ وابسته ی داخلی و امپریالیست مالی‌ جهانی‌ است، که با همکاری هم می خواهند ایران را به بخشی از “بازار جهانیِ‌” کالا‌های باد کرده تبدیل کنند.
دو نکته در این مورد برای ما واضح می شود.

1- رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی

اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است.

طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که سرمایه داری مالی‌ جهانی‌ بدون دوستان وابسته داخلی‌ خود بتواند به غارت منابع کشورها و استثمار نیروی کار آنها مبادرت کند، تصور غلطی است. نیروهای سرمایه انگلی داخلی‌ در ارتباط با دوستان خارجی‌ خود سعی‌ می کنند که تمام منابع زمین را به نفع خود استخراج و به پول تبدیل بکنند. آنها سعی‌ می کنند که ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان را نه در راه رفاه بشریت، بلکه به جیب خود و همدستان خود بریزند. در لحظه حاضر آنها بر خلاف “قشونِ” پراکنده ی “کار” با هم هماهنگ و همراه کار می کنند.

آقای اوباما این ارتباط را بدون استتار دیپلماتیک این طور بیان می‌کند: «ایران و عربستان باید راه موثری برای تقسیم منطقه پیدا کنند». به بیان دیگر، حالا که این ها موفق شدند که تمامیت نظام را به وارد شدن به “بازار جهانی‌ تجارت” قانع کنند، احتیاجی‌ به جنگ منطقه‌ای میان عربستان و ایران نیست، بلکه این دو کشور مشترکا می توانند در راه منافع امپریالیست ها که حافظ منافع طبقات حاکم در هر دو کشور نیز هست، با هم همکاری و همیاری کنند.
2- توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام

سرمایه داری انگلی وابسته دلش فقط برای جیب ش می سوزد، و هر زمان اگر لازم باشد حتا ایدئولوژی خود را عوض می کنند. ایدئولوژی‌شان پوششی بیش نیست و آن را تا آنجا که به تحمیق مردم و غارت منابع کشور کمک می‌کند نگه می دارند. آن ها بهتر از دوستان خوش نیت ما درک کرده اند که اصل و هدف ایدئولوژی، حفظ منافع طبقاتی و اقتصادی آن ها است. هر ایدئولوژی که بتواند این هدف را برای آنها تامین کند، برای آنها مقدس می شود. ما باید از خود بپرسیم که آیا تعویض عمامه با کروات چیزی نسیب زحمتکشان ما می‌کند؟

همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزدِ” عادلانه برای که و چیست؟ چرا در خزانه پول برای بالا بردن بودجه نهادهای سرکوبگر وجود دارد، ولی‌ همان خزانه برای کارگران خالیست؟؟؟!!
امید بستن به اینکه ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

 

به نظر آقای رفسنجانی، تنها یک راه فرار از ریاضت کشی‌ وجود دارد! آن هم مرتبط شدن به “بازار تجارت آزاد” است. وی با یک حیله گری مخصوص سیاستمدار کهنه کار، این دو مفهوم را در تضاد هم قرار می دهد.

مسلم است که اگر ما پیش شرطِ دروغینِ تضاد میان “ریاضت” و حضور نداشتن در “بازار تجارت آزاد” را قبول کنیم، نتیجه عقلانی آن این است که چون کسی‌ ریاضت را مفید نمی‌داند، پس، ورود به “بازار تجارت” راه نجات مورد قبول است.

ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.

بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.

به همین خاطر اگر هنوز بورژوازیِ ملیِ‌ قابل توجه ای که علاقه به تولید صنعتی دارد، وجود داشته باشد، این طبقه متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است.

 

ما از شما می‌خواهیم که به دو سوال زیر جواب بدهید:

1-     آیا برنامه اقتصادی جناحی از رژیم را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

2-     آیا رابطه تسلیم طلبانه کشور با بازار امپریالیستی جهانی‌ را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

 

نتیجه گیری ما

اگر ما تمام قدرت و قوه خود را فقط بر افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم متمرکز کنیم، بدون آن که به افشا رابطه آن با پایگاه طبقاتی و منافع اقتصادیِ نظام سرمایه داری حاکم بپردازیم، خواه ناخواه به انحراف کشانده می‌شویم. اگر در “قشون” زحمتکشان ایستاده ایم، معضل اصلی‌ ما پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری در کشور نیست. مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است!
سعی اصلی‌ ما باید بر تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک باشد. تجربه آفریقای جنوبی و ونزوئلا ثابت کرده است که حتا شرکت فعال حزب کارگر در مجلس و دولت های ائتلافی به تعمیق اتوماتیک هدف های انقلاب ملی‌ و دمکراتیک نمی‌‌انجامد. احزاب خرده بورژوازی، حتا با برنامه‌های “چپ”، قادر به درک اهمیت و ضروری بودن ملی‌ کردن بانک ها و تجارت خارجی‌ و غیره نشده اند، و به این ترتیب نتوانستند به پایگاه طبقاتی بورژوازی وابسته ضربه ی برگشت ناپذیر بزنند. و با این سهل انگاری، زمینه باز گشت ضدّ انقلاب را با دست خود چیده اند.
سیامک




نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد! مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٧١ (١٧ اسفند)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي. كارگري

اسلوبِ روشنگري- تبليغيِ ماركسيستي- توده اي. تئوريِ رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه صنفي و سياسي. تئوريزه كردن مورد مشخص، اسلوب انتقال آگاهي طبقاتي. رابطه ي ديالكتيكي ميان مبارزه صنفي و سياسي براي حداقل دستمزد.

 

چرا نويسنده مقاله هاي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، به انتقادها وقعي نمي گذارد؟

در نامه ي مستقيم و همچنين در مقاله هايي در توده اي ها بارها به مساله فعاليت ترويجي- تبليغي در ارگان مركزي حزب پرداخته شد و نكته هاي انتقادي به نحوه ي نگارش و مضمون مقاله هاي مطرح گشت. متاسفانه نه به نامه ها پاسخي داده شد و نه در سبك نگارش و در مضموني كه از اين سبك زاييده مي شود، تغيير ملموسي به وجود آمد. لذا طرح پرسش در عنوان اين سطور مجاز و اجتناب ناپذير مي شود.

 

تفاوت در ارزيابي مي تواند داراي دلايل محقانه اي باشد. حتي مي تواند دلايل محقانه قابل انتشار نيز نباشد. مي تواند بحث علني در باره اعلام اين يا آن خبر، نادرست ارزيابي گردد و طرح علت اين ارزيابي حتي به طور غير علني نيز ممكن نباشد. اين نكته ها را كه شايد بتوان توسعه نيز داد، بايد از ارزيابي از اسلوب و شيوه عملكرد حزب طبقه كارگر متفاوت دانست. آنجا كه اختلاف در اسلوب كار مطرح مي شود، بحث علني مجاز و ضروري است.

در باره اسلوب و شيوه مبارزه نه تنها توافق نظر كامل در حزب انقلابي طبقه كارگر حكمفرما است، بلكه بايد حزب و مسئول حزبي از شيوه به كار گرفته شده و يا علت آن كه چرا بايد اين و نه آن اسلوبِ مبارزه روشنگرانه و انتقادي را به كار گرفت، دفاع كرده و آن را مستدل سازد. در واقع بايد موضع خود را در برابر ديالكتيك مضمون و شكل، توضيح دهد و مستدل سازد. در غير اين صورت، پرسش در اين باره كه آيا تضاد منافعي براي انتخاب اين يا آن شيوه ي غيرقابل دفاع وجود دارد، اجتناب ناپذير مي شود.

 

با اين هدف كه سخن تئوريكِ بي پايه اي مطرح نشده باشد، به بررسي آخرين مقاله در باره مساله پراهميت ”حداقل دستمزد“ بپردازيم كه در نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ١٣٩٤ انتشار يافته است (١).

پيش تر هم همين نكته در مقاله ي ”تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر!“ مورد توجه قرار گرفته بود (٢). در آغاز نشان داده شده بود كه مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم (شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤)، بحث روشنگرانه- تبليغي «از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ ”پراكنده“ كارگري به چشم مي خورد و مقاله پيش تر نويد ”گسترش“ آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بازگوييِ كم و بيش انتقادي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.»

همانجا اشاره شده بود كه در مقاله هاي روشنگرانه در ارگان مركزي حزب، وزن تبليغي محـدود و به ويژه با طرح مبارزات مشخص كارگري، از زبان و با بيان مبارزان، همراه نيست. امري كه پايبندي به آن از نظر روحي، پراهميت است. نقش تكرار سخن مبارز – كه در آن عمدتاً خواست صنفي و دموكراتيك كارگران مطرح مي گردد -، از اين رو پراهميت است كه مي توان با همان زبان و بيان، رابطه ميان خواست صنفي- دموكراتيك و سياسي- طبقاتي را در تجربه مبارزه ي در جريان بيان و نشان داده شود. از اين طريق مي توان به كمك مورد مشخص نبرد صنفي- دموكراتيك، به عبارت ديگر با تئوريزه كردن مورد مشخص زنده و عينيِ در جريان، آگاهي طبقاتي- علمي، آگاهي ماركسيست- لنينيستي را به درون طبقه كارگر منتقل نمود.

توضيح و تشريحِ ديالكتيك شكل و مضمون نبرد در جريان، وظيفه ي مركزيِ فعاليت روشنگري- تبليغي را تشكيل مي دهد. با چنين توضيح و تشريحي، مقاله از سطح ژورناليستي نقل از ”ايلنا“ها، به عمق جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي نايل مي شود. زنده ياد رفيق احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، آن را «تحليل جامع» مي نامد كه «تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسي عميق قرار مي دهد، [و با اين اسلوب] مي تواند به ماهيت دست يافت [يابد]. ماهيت يعني آن قوانين ويژه و دروني كه پديده را اداره مي كنند و موضع تمام ظواهر و بروزات سطحي پديده هستند.» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ اول، ص٦٦).

 

به منظور مستدل ساختن اسلوب پيش گفته ماركسيستي- توده اي، به مساله ”حداقل دستمزد“ كارگران براي سال ٩٥ توجه كنيم

اين مساله، مساله روز در جنبش كارگري است و مي توان نمونه ها متعددي از اظهارات مشخص كارگران و نگراني هاي آن ها را ذكر نمود و احساس ”توهين به خود“ را كه در تعيين حداقل دستمزد «در زير يك پنجم خط فقر» (نامه مردم، همانجا) توسط حاكمان نظام سرمايه داري به كارگران منتقل شده است، با بيان مبارزان مشخص برجسته ساخت.

فعاليت روشنگرانه- تبليغي ماركسيستي- توده اي با هدف ايجادِ پيوند ميان خواست صنفي و سياسي، ميان پراتيك و تئوري، در چنين لحظه اي در مقاله آغاز مي شود. اين لحظه اي است كه مي توان با بيان مبارزان، به كمك مورد مشخص عيني و در جريان، نشان داد و براي مبارزان قابل لمس نمود كه چرا بدون مبارزه سراسري، مشترك و با همبستگي طبقاتي، به سخني ديگر، چرا بدون مبارزه سياسيِ طبقه كارگر، مساله ”حداقل دستمزد“ در شرايط سلطه نظام سرمايه داري حاكم غيرقابل حل است!

مقاله اخير نامه مردم كه خبر توهين آميز تعيين حداقل دستمزد «در زير يك پنجم خط فقر» را به درستي برجسته مي سازد، مي توانست با بازگو كردن سخنان مبارزان كارگر، از زبان خود آن ها، رابطه ميان مبارزه صنفي براي حداقل دستمزد محقانه را با مبارزه براي حق سياسي- مدني كارگران در برخورداري از حداقل محقانه يك دستمزد كه حرمت و شخصيت زحمتكشان را محترم مي دارد، تشريح و از اين طريق انتقال آگاهي طبقاتي را به مبارزان عملي سازد. متاسفانه اما به طور پيگير چنين اسلوب كار روشنگري- تبليغي در مقاله هاي كارگري در نامه مردم به كار گرفته نمي شود. بي اعتنايي به انتقاد در باره اسلوب به كار گرفته شده، از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟

 

براي نمونه مي توان به مقاله ”دولت، كارفرمايان، و سبد معيشتي كارگران“ (نامه مردم شماره ٩٩٤) مراجعه داد كه به آن اشاره شد. همان طور كه از عنوان مقاله قابل درك است، در آن بحث بر سر حداقل دستمزد تعيين شده براي سال ٩٥ مورد بررسي قرار گرفته است. دستمزدي كه پنج بار زير مرز فقر قرار دارد.

مقاله، تعيين چنين سطح فضاحت باري را براي حداقل دستمزد به درستي به عنوان توهين به حيثيت و شخصيت كارگران ارزيابي كرده و افشا مي كند كه «حتي مركز آمار رژيم هم هزينه خانواده چهارنفره را ”سه ميليون و ٢٠٠ هزار تومان“ (اعتماد، ١٦ اسفند ٩٤) برآورد كرده است … – بيش از ٨٠ درصد بيمه شدگان تامين اجتماعي حداقل بگير هستند (ايلنا، ١٧ بهمن ٩٤) – تعيين ٨١٢ هزارتومان حداقل دستمزد براي كارگران حتي از يك پنجم خط فقر در كشورمان (سه ميليون و ٢٠٠ هزار تومان) كمتر است.»

سپس مقاله به منظور نشان دادنِ مجموعه ي «مشگل كارگران ايران در شرايط حاكميت ولي فقيه» كه نماينده نظام استثمارگر سرمايه داري در ايران است، به توضيحِ مشگلات ديگر آن ها مي پردازد و مي نويسد «تنها ترفندهاي دولت، كارفرمايان، و رهبران تشكل هاي حكومت ساخته در سركوب آنان و ”آزادي سازيِ“ مزد نيست [كه بايد به آن توجه شود]. هر روزه گزارش هاي فراواني از اعتراض هاي كارگري به دريافت نكردنِ ماه ها مزدِ پرداخت نشده را شاهديم. براي نمونه خبرگزاري ايلنا، ٨ اسفند ٩٤، از پرداخت نشدن ”سه [ماه] مزدِ معوقه، عيديِ پايان سال ١٣٩٢ و حق سنواتِ كارگران تعديل شده [بخوان: اخراج شده ي] … كارخانه نيك نخِ سمنان“، بعد از گذشتِ ”دو سال از اخراج ٥٠ نفر از كارگرانِ“ اين كارخانه گزارشي داده و افزوده: ”كارفرما در زمان شروع به تعديل [كارگران] و تعطيليِ كارخانه از آن ها برگه سفيد امضاي تسويه حساب دريافت كرده [بخوان: گرفته] بود.“»

همان طور كه ديده مي شود، سخن هيچ كارگري مطرح نمي گردد. آن وقت عجيب هم نيست كه بيان نشود كه «برگه سفيد امضاي تسويه حساب»، هنگام استخدام و نه هنگام اخراج و «آغازِ تعديل»، كه ”ايلنا“ مدعي است، از كارگران اخذ مي شود! اگر هنگام «آغاز تعديل» كه ايلنا ذكر نموده است، چنين اوراقي به امضا رسانده مي شود، تنها با وعده ادامه كار به كارگران، آن ها را اغوا و مجبور به امضا زير ورقه سفيد مي كنند! آيا جز اين روند، روند ديگري قابل تصور است؟ آيا كارگري كه «تعديل» مي شود كه نامه مردم به درستي آن را «اخراج» مي نامد، ورقه سفيد را امضا مي كند؟ آيا كارگري كه اين خبر ايلنا را در نامه مردم بخواند، مضمون مقاله را در دفاع از حقوق خود ارزيابي مي كند و يا آن كه با پرخاش، واقعيت تجربه كرده را فرياد مي زند؟! آن وقت عجيب است كه جريان هايي كه سخنان كارگران را بازتاب مي دهند، براي خود برنامه پايه ريزي حزب طبقه كارگر را نيز مطرح و آن را وظيفه خود بدانند؟

در «نمونه ديگر» كه بلافاصله در مقاله پيش گفته اضافه مي شود، ما با فاجعه ي تـوجيـه تعويقِ پرداختِ دستمزد از زبان ”ايلنا“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران روبرو هستيم! زحمتكشي كه هنوز مطالعه مقاله ي نامه مردم را كه به خاطر شناخت قبليِ خود از موضع حزب طبقه كارگر ايران قطع نكرده و ادامه مي دهد، چنين مي خواند: «نمونه ديگر: روز ٢ اسفند ٩٤، خبرگزاري ايلنا، از اعتراض كارگران معدن زغال سنگِ طرزه [در باره] دريافت نكردنِ ”٣ ماه و نيم … مزدِ معوق به همراه پرداخت نشدن ١٦ ماه حق بيمه [به] بيش از يك هزار و ٢٠٠ كارگرِ“ اين معدن گزارش داد و افزود كه حتي چهار نفر از كارگران معدن طرزه، به علت اين اعتراض، از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت شدند. … ايلنا در ادامه اين گزارش، ”علتِ عدمِ پرداخت مطالباتِ كارگري شركت زغال سنگ كرمان را به بدهي شركت هاي ديگر به اين شركت معدني و همچنين وجود دلال هاي زغال سنگ [تكيه از ف ع] كه مواد معدني را با سود بيشتر از خارج از كشور وارد مي كنند، مرتبط“ دانست، …».

فاجعه توجيه وضع از زبان ”ايلنا“ در مقاله نامه مردم ادامه دارد! اين فاجعه از اين رو يك فاجعه است، زيرا هيچ نكته اي عليه «دلال»ها، و يا عليه سياست اقتصادي اي كه «بدهي شركت هاي ديگر» را باعث مي شود، در مقاله طرح نمي گردد! بحث، به نتيجه گيري مشخص از داده هاي ”ايلنا“ نمي پردازد! در عوض، كلي گويي در باره ”رژيم ولايت فقيه“ ادامه دارد! و … (به مطالعه مقاله ادامه دهيم)

آن طور كه مقاله نامه مردم به درستي مي نويسد، تكرار «بي قانوني و بهره كشي از كارگران در مناطق ”آزاد و ويژه اقتصادي“ به وسيله پيمانكارانِ ”دست چندم“ بسيار وخيم تر است»! اين شناخت اما نقشي در ارزيابي مقاله نامه مردم در ارتباط با ”حداقل دستمزد“ ايفا نمي كند!

ببينيم چگونه توجيه وضع از زبان ”ايلنا“ در مقاله، به دفاع از دولت روحاني به زبان «وزارت نفت» ارتقا مي يابد، در حالي كه مبارزات كارگران كه علت اصلي «دستور وزارت نفت» است، به طور كامل مسكوت گذاشته مي شود!: «ايلنا، ١١ بهمن ماه ٩٤ نوشت: ”با دستور وزارت نفت، تمامي كارفرمايان و پيمانكاران منطقه ويژه عسلويه موظف شدند كه تا روز پنجم اسفند سال جاري تمامي مطالبات كارگران پيمانكار شاغل در پروژه هاي اين منطقه را پرداخت كنند.“»

به نظر نويسنده مقاله، سخنان «وزارت نفت» حتي باعث شد كه كارگران قوت قلب بگيرند و به اعتراض دست بزنند: «بعد از آن تاريخ شاهد گزارش هاي فراواني از اعتراض هاي كارگري در منطقه آزاد عسلويه بوده ايم: ….»!؟ [تكيه از ف ع] سپس نويسنده مقاله با تكرار خبرها و تاريخ آن ها كه توسط ايلنا انتشار يافته، به ”اثبات“ واقعيت تحقق اعتراض ها «بعد از آن تاريخ» مي پردازد و برايش به عنوان يك نويسنده در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران حتي در سايه اين هم اين پرسش مطرح نمي گردد كه آيا تاريخ اين خبرها در ايلنا دستكاري شده نيستند؟ آيا عجيب نيست كه بالبداهه وزارت نفت و يا كار آقاي ربيعي براي احقاق حق كارگران دستور صادر كند و كارگران با اعلام اين دستور، به ”آگاهي طبقاتي“ دست يابند و با قوت قلب براي دريافت دستمزد عقب افتاده به مبارزه برخيزند؟

آيا رفيق نويسنده مقاله – كه حتي نام مستعارش مانند يك راز دولتي از توده اي ها مخفي نگه داشته مي شود -، با رفيق ديگري، با مسئول بالاتر در باره اين پديده ي عجيب و استثنايي در زندگي و نبرد كارگران ايران تبادل نظر نمود؟ آيا مقاله را پيش از انتشار رفيق ديگري نيز خواند؟ و پرسش هاي بيش تر!

 

گفتني بيش تر است، اما سخن بيش از حد به درازا كشانده مي شود. فقط اضافه شود كه در ادامه متن، از مبارزات كارگري كه به نقل از ”ايلنا“ مطرح مي شود، مقاله به هيچ نتيجه گيري اي نمي پردازد. معلوم نيست، اين بخش مياني در مقاله اي كه موضوع آن بررسي حداقل دستمزد است – كه لااقل دو بار در مقاله با ٧١٢ هزار تومان عنوان شده است، در حالي كه خبرها از ٨١٢ هزار تومان صحبت مي كنند -، با چه هدفي به مقاله افزوده شده است؟ آيا تنها يك افزودن شابلو گونه هدف بوده است، و يا هدف از ارايه آن ها، نتيجه گيري براي بحث در باره حداقل دستمزد است؟

بايد اميدوار بود كه به كمك سطور پيش، نارسايي و ناتواني اسلوب فعاليت روشنگرانه- تبليغي بر پايه انديشه سوسيال دموكرات قابل شناخت شده باشد. همان طور كه اشاره شد، پيامد اين شيوه، تشويق جريان هاي ديگر است كه خواستار برپايي ”حزب طبقه كارگر ايران“ بشوند. امري كه به پاره پاره شدن جنبش كارگري در ايران مي انجامد!

١- نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ١٣٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3130-2016-0

٢- توده اي ها شماره ١٣٩٤/٥٩ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2666




آموزش و خودآموزي وظيفه ي مبرم و روز! اسلوب ديالكتيكي درك پديده ناشناخته ”كدام كتاب را مي خواني“؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٧٠ (٢٦ اسفند)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

نگاه شود همچنين به مقاله ٤٣ و ٤٤ از سال ١٣٩٢ با عنوان ”خودآموزي نبردي انقلابي“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2235 و http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2238.

«بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، …». با شناخت جفت متضاد در پديده، مضمون پديده قابل شناخت مي گردد! ديالكتيكِ ”زبان الكن و اجتهاد“. برگزاري سمينارهاي علمي. ديالكتيك پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي و مبارزه براي حداقل دستمزد. مكانيسمِ انتقال آگاهي طبقاتي. كيفيت بالاي تئوريك نزد رهبري كنوني حزب طبقه كارگر ايران.

 

رفيقِ گرامي ”ابي“ با ابرازنظر پراهميت خود، توجه را به مبارزه با پيامد جنايت هولناك ارتجاع داخلي و خارجي كه با قتل عام دانشمندان توده اي در ارتباط قرار دارد، جلب مي كند. او مي نويسد:

«طبقه كارگر ايران هنوز منافع و رسالت تاريخي خود را درك نكرده. آيا بايد منتظر بود كه اين آگاهي خود به خودي صورت گيرد؟ آيا اين امكان پذير است؟ نقش پيشاهنگان چه مي شود؟ مگر نه اين كه اين آگاهي بايد توسط حزب و تشكيلاتِ حزبي سازمان دهي گردد؟!»

 

بي ترديد وظيفه اي كه رفيق ”ابي“ با پرسش به جا و هشيارانه خود توجه جنبش توده اي را نسبت به آن برمي انگيزد، مبرم ترين وظيفه روز همه توده اي ها را تشكيل و در برابر مسئولان حزبي مسئوليت سنگيني را قرار مي دهد. ارتجاع داخلي و خارجي به جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي دست نزد، تا تنها از آن ها انتقام شخصي بگيرد. اين جنايت كه حزب توده ايران آن را «فاجعه ملي» ناميد، به ويژه از اين رو نيز عملي شد، تا ريشه انديشه جامعه شناسي علمي را كه حزب توده ايران به عنوان وارث حزب كمونيست ايران انتشار و ترويج آن را در ايران عملي ساخت، بخشكاند و درخت تنومند و ريشه دوانده ي انديشه ماركسيستي- لنينيستي را در ايران از بن نابود سازد!

اين جنايت هولناك نبايد به ثمر بنشيند و نخواهد نشست. بازتوليد تعريف علمي از مرحله انقلاب ايران كه در مصوبه پراهميت ششمين كنگره حزب طبقه كارگر ايران تبلور مي يابد، يعني تعريف ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“، تنها يك دستاورد سياسي حزب توده ايران نيست، بلكه مهم تر از آن نشان سطح والاي تئوريك در حزب براي تحليل شرايط مشخص ايران است.

زنده ياد ف م جوانشير، دبير كميته مركز حزب توده ايران در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، اين توانايي را «دومين مشخصه حزب طرازنوين طبقه كارگر و [نشان] وفاداري آن به تئوري انقلابي ماركسيسم- لنينيسم» مي نامد. رفيق جوانشير اين پايبندي و وفاداري به انديشه علمي را از اين رو پراهميت مي داند، زيرا «بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقه كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد.» (ص ٣٠)

 

نكته پراهميت در دستاوردِ تئوريك در ششمين كنگره حزب توده ايران، اين واقعيت است كه نسل كنوني توده اي ها با برخورداري از تجربه و دانش نسل گذشته، و با وجود خون سنگيني كه از حزب گرفته شد، به اين دستاورد دست يافته است! اين واقعيت نشان مي دهد كه دشمن طبقاتي و ارتجاع داخلي و خارجي به هدف جنايتكارانه در نابودي دانشمندان و مبارزان توده اي در سطح رهبري حزب توده ايران، كه براي هميشه به فهرستِ تاريخِ جنايت ارتجاع اضافه شد، به هدف خود دست نيافته است! تداوم بازسازي اين دستاورد به درستي مساله ي مبرم در برابر جنبش توده اي است كه بايد با جديت بدان پرداخت. (به اين نكته بازمي گردم)

 

زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها، اسلوب دستيابي به وظيفه بازسازي علمي را در پيش گفتار جلد اول، چاپ اول اثرش ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ توضيح داده و ضرورت پايبندي به اسلوب مورد نظر خود را مستدل مي سازد. رفيق طبري در اين پيش گفتار با عنوان ”واژه اي چند از نگارنده“ و با اشاره به «نكات و مطالبي كه در عين قابل بحث بودن، تازگي هايي از جهت طرح يا احتجاج دارد و سزاوار توجه تئوريك است»، به نكته پراهميتي اشاره دارد كه در سطور زير به آن پرداخته خواهد شد. اسلوب پيشنهادي خود را رفيق طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها در ادامه چنين مستدل مي سازد: «ضرورت كوشش براي اجتهاد در مسائل تئوري عمومي ماركسيستي- لنينيستي انكار ناپذير است و تئوري از هر سخن الكني در اين زمينه مي تواند غني تر شود.»

نكته پراهميتي كه رفيق طبري مطرح مي سازد، توجه خاص به «هر سخن الكن» است! رفيق طبري با برجسته ساختن ارزيابي مثبت و سازنده خود از «هر سخن الكن»، راهي را براي انديشه ي انقلابي مي گشايد كه مي تواند و بايد براي هر توده اي علاقمند، «براي آموزندگان تئوري به شرط آن كه داراي ماية نخستين و علاقه به مباحث فلسفي باشند»، به معناي آزادي از بندي است كه در سيماي ”متلك“ و ”سُخره“ از يك سو، و ”معلم“، ”ماشاله كمالات داشتن“ از سوي ديگر، از طرف مخالفان و گه گاهي نيز رفقايي بيان مي شود.

هر دو سو، يك هدف را دنبال مي كند. هدف ايجاد هراس نزد آموزنده اسلوب انديشه ماركسيستي- توده اي است! آن ها دانسته و يا ناآگاهانه مي خواهند نوآموز توده اي، سكوت كند، جسارت طرح نظر آغازين را نيابد! سكوت و سكوني كه تهمتِ «گستاخي» و «شرارت» و «خام پنداري» را دفع و خنثي سازد! سكوتي كه به معناي سكون است. سكوني كه مي توان احساس ثبات و مقبول افتادن نزد مدعيان را در نوآموز ايجاد سازد. سكوت و ثباتي كه انديشه را از حركت باز مي دارد. جسارت انقلابي را از نوآموز سلب مي كند. به او قناعت به آنچه را كه به قول رفيق طبري «شناخته شده» است تحميل مي كند. در حالي كه بايد «سوداي تغيير» را داشت و لذا بايد به سرزمين ناشناخته پا گذاشت! شناخت ماترياليست ديالكتيكي از هر پديده جديد و نشناخته، جسارت انقلابي را براي «سوداي تغيير» ايجاد و تحقق بخشيدن به آن را اجتناب ناپذير مي سازد. سودايي كه اما بدون شناخت اسلوب شناخت ماترياليست ديالكتيكي ناممكن است.

زنده ياد احسان طبري، اين نبرد روزانه و تعيين كننده را در شعر زندان با عنوان ”پيمان“، در مضمون روشنگرانه و در عين حال مبارزه جويانه زير ترسيم مي كند و مي آموزاند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها، از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار.»

 

ديرتر اين اسلوبِ علمي شناخت پديده ناشناخته، اسلوب ديالكتيكي تحليل پديده ناشناخته از كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ نقل خواهد شد. آنچه كه در اين سطور بايد به آن بازگشت، همان ديالكتيك «هر زبان الكني» است كه زنده ياد احسان طبري آن را به مثابه ”آن“ سويِ ديگر جفت ديالكتيكي رشد و ترقي خواهي مطرح مي سازد.

تركيبِ «هر زبان الكن» را احسان طبري در ارتباط ديالكتيكي با مفهوم «اجتهاد» به كار مي برد. او «اجتهاد» را جدا از «زبان الكن» مورد توجه قرار نمي دهد، اجتهاد را يك ”علم آسماني و غيبي“ ارزيابي نمي كند! رفيق طبري با ظرافت نشان مي دهد كه با كشف جفت متضاد در پديده، تحليل به سطح ”ماترياليسم ديالكتيكي“ فرا مي رويد و مضمون پديده قابل شناخت مي گردد!

بر اين پايه است كه ”زبان الكن و اجتهاد“ جفت ديالكتيكي اي را تشكيل مي دهد كه «مسائل عمومي ماركسيستي- لنينيستي … [را] غني تر» مي سازد!

از ديالكتيكِ ”زبان الكن و اجتهاد“ مي توان ازجمله ديالكتيك ”فرد و جمع“ را دريافت و به نقش ”شخصيت“ در تاريخ جوامع بشري پي برد. شخصيتي كه بار لحظه رشد نسبيِ تاريخي را بر دوش مي كشد، لذا كمبود آن همانقدر با نتايج منفي روبروست، كه وجود و عملكرد آگاهانه آن مي تواند تكانه پيروزي و توانايي را براي حركت تاريخي جامعه قابل شناخت و درك سازد، پيروزي اي كه بدون نقش توده ها دست نيافتي است.

 

سطور فوق مي تواند براي بحث كنوني ما در ارتباط با ”آموزش و خودآموزيِ“ جامعه شناسي علمي، انديشه بانيان سوسياليسم علمي، از اين رو مفيد باشد كه اين نكته را قابل شناخت سازد، كه مبارزه با پيامد جنايت ارتجاع داخلي و خارجي عليه جنبش توده اي و خنثي سازي نهايي آن، به جز با يك كوشش همه جانبه ي مشترك سازمان حزبي و مسئولان و همچنين تك تك توده اي ها، با موفقيت لازم روبرو نخواهد شد.

رهبري و مسئولان حزبي با تجديد انتشار كتب بسياري از آثار دانشمندان توده اي گام هاي مثبتي در اين زمينه برداشته اند كه شايسته قدرداني است. امكان دست يابي به نسخه پ د اف اين آثار در نامه مردم، گام پراهميتي را تشكيل مي دهد. بازانتشار اين آثار و بسيار از تك نوشته ها در ٥١٧ شماره نامه مردم علني در ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ – شايد به صورت مجموعه اي – يكي از وظيفه هاي عمده در اين زمينه است كه بايد به آن عمل نمود. (١) در اين زمينه بايد كوشش ها را بيش تر و با برنامه ادامه و توسعه داد. هنوز بسياري از آثار رفقاي دانشمند ما مي توانند تجديد چاپ گردند.

نگارنده نيز كوشيده است در اين زمينه گام هاي محدودي بر دارد. كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، اثر فيلسوف ماركسيست اتريشي، لئو كفلر كه ترجمه آن به صورت پ د اف در توده اي ها انتشار يافت، براي نگارنده كمك بزرگي براي درك ماترياليسم ديالكتيك مشخص بود. متاسفانه امكان انتشار آن در چهارچوب انتشارات حزب توده ايران تاكنون به وجود نيامده است، چنان كه انتشار كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ هم.

بدون برگزاري سمينارهاي علمي در ارتباط با توضيح علم ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي، و همچنين انطباق آن با شرايط مشخص حاكم بر ايران و جهان، يكي ديگر از امكان هايي است كه مي تواند و بايد با «هر زبان الكني» در چهارچوب امكان هاي حتي محدود آغاز گردد. در اين زمينه حزب توده ايران از سنت و تجربه پرباري برخوردار است. اين وظيفه مي تواند هر چه سريع تر در خارج از كشور سازمان داده شود و نتايج آن به ايران منتقل گردد. در ايران نيز مي توان به مساله سازماندهي چنين فعاليت علمي كه بايد مناسب با شرايط در ايران سازمان يابد، انديشيد و راه هاي متناسب را براي آن يافت. در اين زمينه سرمايه بزرگي در كشور وجود دارد كه با يافتن شكل مناسب، گنجينه اي را تشكيل مي دهد!

 

نگارنده به نوبه خود از شيوه اي بهره مي گيرد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند اينجا و آنجا مفيد باشد. اين شيوه طرح ديالكتيك مشخص مساله هايي است كه در نوشتارها موضوع بررسي هستند. اين شيوه البته مي تواند هضم فكري نوشتار را سنگين و مطالعه آن را براي نوآموزان با مشكل روبرو سازد. اما در عين حال دريچه اي مداوم براي انتقال جامعه شناسي علمي به نوآموزان است. استفاده از امكان هاي ارتباط مجازي براي بر طرف ساختن مشكلات ايجاد شده، مي تواند راه حل قابل پذيرشي باشد.

طرح جاي جاي جنبه تئوريك بحث در نوشتارها مي تواند با اتهام ”برخ كشيدن“ و ”معلمي كردن“ روبرو باشد. اما نبايد هراسي از اين بابت به دل داشت. بايد از هر روزني براي انتقال آگاهي علمي به نسل جوان و بعدي بهره برد.

براي نمونه توضيح ديالكتيكِ «پيوند» ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي (يكي ديگر از مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران)، كه در مبارزه كنوني طبقه كارگر ايران به منظور دستيابي به ”حداقل دستمزد محقانه“ در سطح سه و نيم ميليون تومان اجتناب ناپذير است، ضرورت توسعه كمّي و كيفي مبارزه را براي زحمتكشان قابل درك مي سازد. توضيح تئوريك ضرورت پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي نشان مي دهد كه بدون آن مبارزه براي حداقل دستمزد محقانه، ناممكن است. امري كه ضرورت توسعه مبارزات كارگري را از سطح پراكنده به سراسري، از مبارزه صنفي- مطالباتي به سياسي قابل شناخت مي سازد كه با هدف تغيير شرايط حاكم در ايران انجام مي شود و به همبستگي سراسري زحمتكشان يدي و فكري در همه لايه ها و در همه زمينه هاي كاري نياز دارد!

پرسش و خواست رفيق ”ابي“ در ارتباط با «نقش پيشاهنگان چه مي شود؟ مگر نه اين كه اين آگاهي بايد توسط حزب و تشكيلاتِ حزبي سازمان دهي گردد؟!»، مي تواند با نمونه مشخص پيش گفته، به شكل عملي مورد نياز خود دست يابد و وحدت تئوري و پراتيك بر قرار گردد.

انتقال آگاهي طبقاتي به معناي قابل شناخت ساختن رابطه دو قطب متضاد در نبرد مشخص است. ارتجاع حاكم بر نظام سرمايه داري ايران، با سياست سركوبگرانه خود، سير شدن زحمتكشان و خانوده آنان را منوط به گذار از ديكتاتوريِ خادم نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري نموده است! از اين رو بايد مبارزه دموكراتيك- صنفي به سطح مبارزه سياسي- انقلابي ارتقا يابد و به جنبشي سراسري با همبستگي طبقاتي نايل شود، تا بتواند از ديكتاتوري حاكم بگذرد!

 

در جريان اين مبارزات صنفيِ كارگران است كه انتقال آگاهي طبقاتي به درون لايه هاي زحمتكش در حال نبرد براي خواست صنفي- مطالباتي، از طريق توضيح ديالكتيك «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي، به آساني ممكن مي گردد و «به هشياري حزب پدرم باد درود» را برجسته مي سازد كه همراه است با تصويب قرار پراهميت ديگر ششمين كنگره حزب توده ايران! در اين مصوبه ايجاد «پيوند» ميان دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي با صراحت به عنوان «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران) تعريف و به مثابه وظيفه مبارزاتي حزب طبقه كارگر تعيين شده است. اين مصوبه بازتابي است از سطح بالاي درك نظري- سياسي نزد رهبري كنوني حزب طبقه كارگر ايران كه گره خورده است با نام رفيق عزيز علي خاوري.

 

خود آموزي، باز هم خودآموزي!

همه آنچه كه بيان شد اما تنها يك سوي وظيفه مبرم توده اي ها، جنبش توده اي و حزب طبقه كارگر ايران را تشكيل مي دهد: ”آموزش و خودآموزي“!

بي ترديد ”خودآموزي“ عمده ترين سو را در اين روند تشكيل مي دهد. ”كتاب خواني“ حلقه مركزي و پراهميت را در اين سوي نبرد عليه جنايت ارتجاع داخلي و خارجي عليه حزب توده ها تشكيل مي دهد. اولين پرسشي كه توده اي ها از يكديگر دارند، ”چه خبر“ نيست، ”كدام كتاب را مي خواني“؟ پرسش اول است!

مايلم تجربه خود را در اين زمينه نيز بازگو كنم، و هراسي از اتهام ”خودنمايي“ و يا اين يا آن اشاره ي تمسخرآميز، ندارم!

حتي المقدور با صداي بلند، لااقل با زمرمه، كتاب مي خوانم. با چشم مي خوانم، با گوش مي شنوم، زيرِ نكته هاي عمده و جديد خط مي كشم، ترجمه جملات شايان توجه را در كتاب هاي غيرفارسي مي نويسم، كلمات جديد و ناشناخته و استه تيك را ضبط مي كنم (احسان طبري آن را ”موزاييك ها“ مي نامد).

تقريباً هميشه لااقل دو كتاب و اغلب سه كتاب متفاوت را در دست مطالعه دارم. سعي مي كنم از كتاب هاي در دست مطالعه، در نوشتارهايي كه در دست نگارش دارم، نكته هاي در ارتباط را ذكر كنم. مي دانم كه مطالعه نوشتار را براي برخي ها سخت مي سازد، اما در عين حال نكته هاي نقل و بازتاب داده شده مي تواند هضم فكري مضمونِ كتاب را براي من آسان تر سازد و در عين حال مي تواند به درك مضمون موضوع نوشتار براي خواننده كمك باشد. اين اسلوبِ بهره بردن از ”موزاييك“ها را رفيق طبري در پيش گفتار كتاب شعرش ”از ميان ريگ ها و الماس ها“ خاطرنشان مي سازد. «اين [شعرها] آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي هر تارِ آن به رنج از روان جدا شده است. شايد گاه موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد.»

 

بايد اميدوار بود كه توجه دادن رفيق ”ابي“ و اين نوشتار، براي توده اي ها تكانه اي باشد به منظور توجه بيش تر به مساله ”آموزش و خودآموزي“، تا با وسعتي بيش تر به كتاب خواني رو آورند. باشد كه در چهارچوب پيشنهاد رفيق سيامك با عنوان «پيش بسوي آشتي سراسري حزب» امكان هاي جديدي براي سازماندهي آموزش منظم جامعه شناسيِ علمي در حزب توده ايران ايجاد شده و به كار گرفته شود.

 

اسلوب ماترياليسم ديالكتيكيِ درك پديده جديد و ناشناخته

(به نقل از صفحه ٣٢ و ٣٣ كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري كه در توده اي ها به صورت پ د اف انتشار و به صورت كتاب اخيرا منتشر شده است)

 

هنگامي كه انديشه ي ديالكتيكي با پديده ي نشناخته اي روبروست، بايد بررسي پژوهشگرانه خود را از نقطه اي آغاز كند. اين نقطه عزيمت، كدام بايد باشد؟ حتما عمده ترين نقطه! اما عمده ترين نقطه در پديده ي نشناخته، كدام است؟ چگونه مي توان بر روي نقطه اي انگشت گذاشت و گفت ”اين مهم ترين نقطه است، پس از آن شروع كنيم!“، در حالي كه «ماهيت» پديده هنوز شناخته شده نيست؟

پاسخ دیالکتیکی روشن است. ما با تضادي روبرو هستيم كه راه حل ديالكتيكي آن تشخيص سرشت ”گذرايي“ و موقتي بودن نقطه آغاز بررسي ماست! ما مي توانيم با هر نقطه اي كه مي خواهيم كار پژوهشي را آغاز كنيم. تنها مجاز نيستيم آن را مطلق گرانه مهم ترين نقطه بدانیم و اعلام کنیم و يا گذرايي و موقتي بودن آن را مورد ترديد قرار دهيم. فاجعه برانگیزترین آن است که نقطه آغاز موقتی را تنها نقطه ای بپنداریم که گویا کلیت روند دیالکتیکی را می نمايد !

چنین برداشتی، اوج ذهنگرایی اندیشه را به نمایش می گذارد و تشکیل می دهد. بسیاری از جدل هاي فكري- نظري، ریشه در این ذهن (انگار)گرایی و مطلقیت بخشیدن به موضع ”من“ در کشف نقطه آغازی دارد که به عنوان عمده ترین نقطه نیز اعلام می شود!

بدين ترتيب، ما مي توانيم، نقطه به نقطه، سُويه به سُويه، لايه به لايه پديده ناشناخته را مورد پژوهش علمي قرار دهيم، رابطه ي داده ها و تناسب ها، كنش و واكنش هايِ سوخت و ساز دروني، بهم بافتگي ميان آن ها و «تنه زدن» (طبري) و تاثير متقابلشان را بشناسيم و با رابطه ها و كنش و واكنش، بده بستان هاي آن ها با خارج از پديده آشنا شويم، تا نهايتا پديده ناشناخته كه تا آن زمان با آن تنها در سطحي انتزاعي و مجرد و غيرعلمي آشنا بوديم، يعني هنگامي كه پديده نشناخته، «انتزاعي ميان تهي» (ماركس) را براي ما تشكيل مي داد، پديده اي متافيزيكي، مه آلود و چه بسا روحاني- عارفانه- افسانه اي- رازگونه – اساطيري، به پديده اي شناخته، يعني پديده اي در روند سوخت و ساز دروني و بده و بستان بيروني آن، به بياني ديگر در حركت و تغيير و شدن آن، بدل شده است و به بیانی ديگر، در كليت آن درك شده است. انديشه ي ”حقيقت، كليت است“ كه هگل نشان داد، اكنون امكان درك «ماهيت» پديده را ممکن می سازد.

تنها پس از دسترسي به اين مرحله از شناخت از پديده است كه مي توان در آن عمده و غيرعمده و همچنين جابجاي آن ها تحت تاثير تغيير شرايط را شناخت و درك كرد. به عبارت ديگر تنها در چنين مرحله اي از درك كليت پديده است كه انديشه پژوهشگر قادر مي شود به «ماهيت» پديده دست يابد. براي نمونه، به منظور درك ماهيت ”انسان“، مي توان با بررسي هر اندام و دستگاهي آغاز نمود، قلب و دستگاه گردش خون، دندان و دستگاه گوارش و يا …، به آن بررسي سوخت و ساز شيميايي و بده و بستان فيزيكي، روند فيزيولوژيكي، پاتوفيزيولوژي آن ها و … را اضافه نمود، شناخت همه آن ها، روابط و مناسبات داخلي و همچنين با محيط طبیعی و اجتماعی آن را مورد توجه قرار داد، اما تنها پس از بررسي تکمیلی روند رشد فرهنگي- تمدني- مدني انسان، به عبارت ديگر روند «مَردُمش» طولاني و بغرنج شونده فرازمندي (رشد) و تغيير انسان از همو زاپينس به همو زاپينس زاپينس (٧) است كه شناخت «ماهيت» شخصيت ”بيو- پسيكو- سوسيال“ انسان (٨) ممكن مي گردد و مي توان آن را به مثابه ي قله ي فرازمندي ماده ي بي جان به ماده جاندار در روند بغرنج و مركب شونده ي تكاملي آن شناخت و به مثابه ي كليت خاص گونه انسانی درك نمود. موجودي كه بي واسطه داراي منشاء طبيعي است و در روند «مَرُدمش» طولاني از همو زاپينس به همو زاپينس زاپينس تبديل شده است و احسان طبري او را جستجو مي كند: «آخر در اين كهكشان ها چيزي را مي جوييم: از بوزينه گري تا آدميگري» (”با پچپچه پاييز“، ٦).

 

هنگامي كه كارل ماركس بررسي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را در ”كاپيتال“ با بررسي ”كالا“ آ‎غاز مي كند، زماني است كه او كليت ساختار و عملكرد اين نظام را در همه نماها، وجه ها و سُويه هايش درك كرده و به «ماهیت» آن پی برده است. اين نظام براي او ديگر انتزاعي ميان تهي نيست كه براي جوينده ي تازه كار است كه خواستار شناخت ماهيت استثمارگرانه ي آن است.

 

در اين پژوهش علمي، پايبندي به اسلوب علمي پژوهش گريزناپزير است (٩).

***

 

هنوز به يك پرسش، پاسخ نهايي داده نشده است! به اين پرسش كه طي همه اين راه به منظور درك مضمون و از اين طريق دستيابي به «ماهيت» كه بايد با پايبندي پروسواس به اصل پژوهش علمي عملي شود، بايد كدام ويژگي سخن را بجوييم تا بيابيم، آن چنان كه طبري توصيه مي كند «بجوي تا بيابي»؟

پاسخ تنها يكي است: آنچه كه بايد در هر مضموني براي شناخت و درك ماهيت هر پديده، در مورد مشخص، عمق و بلنداي انديشه احسان طبري در «نثر موزون شاعرانه» جستجو شود، همان طور که اشاره رفت، دستيابي به جفت متضاد و چگونگي رابطه و وحدت ديالكتيكي آن ها در شعر است!

 

١- چنانچه رفيقي مايل است اين كار بزرگ را عملي سازد، مي توان آن را سازمان داد.




”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٩ (٢١ اسفند)

واژه راهنما: اقتصادي

شعار ”حداقل دستمزد“، شعار مبارزه عليه سياست ضد مردمي و ضد ملي و نشان وحدت منافع زحمتكشان و منافع ملي مردم ميهن است! راه رشد سرمايه داري، سرابي بيش نيست. ”آقايان“ و ”بانوان“ جديد هم تابع ديكتاتوري ولايي.

 

در مقاله پيش با عنوان ”دفاع از منافع طبقاتي محك است“ (٩٤/٦٨)، پس از طرح استدلال هايي اين نتيجه گيري به عمل آمده بود كه «راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!»

وظيفه اين سطور پرداختن به اين موضوع و توضيحات بيش تري در باره آن است كه انجام خواهد شد. در اين بين نظريه پرداز گرامي محسن، در ابرازنظري دوستانه، مدعي است كه ارزيابيِ حزب توده ايران از شرايط حاكم بر ايران به «نديدن درخت» مي ماند كه ناشي از «شيفته جنگل» بودن است! (١) او براي تاكيد برداشت خود، «موضع ”نامه مردم“» را در ارتباط با «همين باصطلاح انتخابات» مورد پرسش قرار مي دهد و ملامت خود را با تكرار انتقاد گذشته، از اين رو به جا مي داند، زيرا «نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد نمودند».

آيا مردم به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي مجموعه حاكميت نظام سرمايه داري در ج ا راي مثبت دادند، كه براي اِعمال آن، رژيم ديكتاتوري حاكم به ابزار حكومتيِ خفقان عمومي بدل شده است؟ پاسخ همچنان منفي است!

آيا يك يا دو سال ديگر، در بر همين پاشنه نخواهد چرخيد، ديكتاتوري پابرجا نخواهد ماند، حصر و زندان ادامه نخواهد داشت و سياست اقتصادي كنوني دمار از مردم و به ويژه زحمتكشان نخواهد كشيد؟ پاسخ بي ترديد مثبت است، چنانچه مردم آگاهانه و فعالانه و به طور انقلابي به وضع حاكم كنوني پايان ندهند!

 

در بررسي مقاله پراهميت نامه مردم با عنوان ”انتخابات اسفند ماه ١٣٩٤، عبور از جنبش اعتراضي سال ٨٨ و سرنوشت برنامه اصلاحات“ (٢)، پاسخ به اين پرسش ها ارايه شده است و تكرار آن در اين سطور ضروري نيست. تنها كافي است به اين نكته اشاره شود كه بررسي نامه مردم نشان مي دهد كه «جناح ”اعتدال گرا“ كه اكنون به نماينده سياسيِ اصليِ بخش هايي از بورژوازي قدرتمند تبديل شده است، نسبت به ديگر لايه هاي سرمايه داري براي پيوند يافتن با سرمايه جهاني آمادگي بيش تري دارد …». برنامه اي كه «همان برنامه اقتصادي دولت يازدهم است كه بر اساسِ ”سياست پولي انبساطي“ – با همكاري سرمايه هاي كلان داخلي و خارجي – قرار [داشته … و] در مسير پيش بردِ برنامه كلانِ اقتصاديِ ”نظام“ خواهد بود كه مباني بنيادي اش، مورد توافق مجموع جناح هاي قدرت است»!

 

براي اجراي اين برنامه اقتصادي است كه ”آقايان“ و ”بانوان“ جديد در مجلس اسلامي هم تابع ديكتاتوري ولايي خواهند بود و سياست ادامه ”رياضت اقتصادي“ را در چارچوب برنامه امپرياليستي ”آزادي سازي اقتصادي و خصوصي سازي“ به زحمتكشان و لايه هاي محروم مردم ميهن ما تحميل خواهند كرد! تصويب «حداقل دستمزد» پنج بار زير مرز فقر براي سال ١٣٩٥ كه ديروز در رسانه ها اعلام شد، يكي از آن ”درخت“هاست كه قانون وحشيانه ي ”جنگل“ نظام سرمايه داري را برپا مي دارد و سرشت ضد مردمي آن را قابل شناخت مي سازد!

 

ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه دفاع مي كنند، از حقيقتِ تاريخيِ غيرقابل انكاري در جهان كنوني ناشي مي شود كه پيآمد سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي است. براي شرايط كنوني ايران، مبارزه مشخص، يكپارچه و سراسري طبقه كارگر براي حداقل دستمزد، مي تواند حلقه مركزي را در مبارزه عليه سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي- اجتماعي نوليبراليسم تشكيل داده و نبرد براي تغيير شرايط را در ايران به پيش برد. مبارزه اي كه نشان وحدت منافع زحمتكشان و منافع ملي مردم ميهن ما است! (٣)

 

هر ارزيابي خوشبينانه از شرايط حاكم بر ايران، كه مي كوشد اسلوب ”تحليل مشخص شرايط مشخص“ را نفي كند، به سخني ديگر مي خواهد القا كند كه ديكتاتوري ولايي گويا يا برداشتي ”فرهنگي“، يا ”مذهبي“ و امثال آن است كه مي توان آن را در طول زمان و با ”اعتدال“ تغيير داد، واقعيت را نمي بيند و يا نمي خواهد ببيند!

هدف، تداوم ديكتاتوري به منظور تداوم غارت و استثمار زحمتكشان است! «بازدم مردم زحمتكش را پشت گوش احساس» كردن كه دوستاني به درستي خواستار آن هستند، تنها هنگامي به درك «قيمهِ پلو» به سود زحمتكشان مي انجامد كه «گوشت و لپه و برنج» آن نصيب زحمتكشان نيز گردد! سياست كنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران چنين دورنمايي را به زحمتكشان نشان نمي دهد و نمي تواند بدهد!

 

برنامه اقتصاد ملي پيشنهادي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه تنها امكان واقعي براي ايجاد شرايط رشد هماهنگ و گام به گام اقتصادي- اجتماعي ايران است.

اين برنامه مبتني است بر ”تحليل مشخص شرايط مشخص“ سلطه ي نظام سرمايه داري امپرياليستي در جهان كه هدف نواستعماري آن، به بند كشبدن خلق هاي كشورهاي پيراموني و زحمتكشان كشورهاي متروپل است. خانم سارا واگن كنشت در كتاب اخيرش با عنوان ”عليه فئوداليسم اقتصادي بپاخيزيم!“، با نشان دادن شرايط حاكم بر مردم كشورهاي متروپل زير سلطه ي برنامه ي ”آزاد سازي اقتصادي“، پرسش هاي پرمغزي را مطرح مي سازد. او كه پدري ايراني دارد، انگار پرسش هايش را نه براي مردم زير سلطه سرمايه مالي در آلمان ثروتمند امپرياليستي، بلكه در برابر مردم زير سلطه همين سرمايه مالي امپرياليستي در ايران مطرح مي سازد: «واقعا مي خواهيم تحت اين شرايط زندگي كنيم؟»

 

از اين رو بايد بحث و گفتگو را بر روي دو پرسش مشخص متمركز نمود:

١- راه رشد سرمايه داري در چارچوب ”انقلاب بورژوا دموكراتيك“ در شرايط كنوني در جهان ناممكن است

حاكميت يك دست شده نظام سرمايه داري در ج ا به اين واقعيت كه دوران رشد بورژوا دموكراتيك سرمايه داري در جهان سپري شده است، واقف است. مقاله پيش گفته نامه مردم اين نكته را باري ديگر قابل شناخت و مستدل مي سازد. لذا ترديدي نبايد داشت كه اين حاكميت، آگاهانه به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما دست زده است و آگاهانه به مجري تابعِ برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي بدل شده است. سياست ضد مردمي اي كه استقلال اقتصادي- سياسي ميهن ما را به طور روزمره بيش تر بر باد خواهد داد و وابستگي ايران را به نظام مالي امپرياليستي تشديد خواهد نمود.

نبايد فراموش نمود كه كشور تركيه زير سلطه ”اقتصاد سياسي اسلامي“ كه اردوغان براي آن تجويز كرده است، به سالي ٢٠٠ ميليون دلار سرمايه جديد نياز دارد، تا شرايط ”رشد كاذب كازينوييِ اقتصاد“ را براي اين كشور تضمين كند. تبديل شدن تركيه در كنار عربستان و … به مدافع ”داعش“ و كوشش اردوغان براي نابودي آزادي هاي قانوني و حق ملي خلق كرد در تركيه، تحقق بخشيدن به استراتژي نظامي امپرياليسم براي برپايي ”نقشه جغرافيايي خاورميانه بزرگ“ است كه پيامد اجراي چنين سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي را در اين كشور تشكيل مي دهد.

٢- اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه دورنماي ديگري را در برابر ميهن ما خواهد گشود

همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عموميِ (دولتي) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است. كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايط دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

 

به منظور قابل شناخت ساختن ضرورت هماهنگي سه بخش اقتصاد عمومي (دولتيِ) دموكراتيك و بخش خصوصيِ ميهن دوست و همچنين نقش پراهميت بخش تعاوني اقتصاد در مرحله ملي- دموكرتيك رشد اقتصادي- اجتماعي، و نشان دادن اهميت اين هماهنگي، نگرشي به وظايف يك به يك اين بخش ها كمك است:

اول- بخش عموميِ دموكراتيك

(ادامه دارد)

١- بازنويسي ابرازنظر: صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت … ناز كم كن، درين باغ بسي چون تو شگفت … گفت از سخن راست نرنجيم … وليك هيچ عاشق، سخن سخت به معشوق نگفت! … پدرجان، من فقط گفتم مرحوم هگل يك برداشت پندارگرا (ايده آليستي) whole is truth است. بقول معروف، آنقدر شيفه جنگل شده اي كه درخت را نمي بيني. بطور مثال در همين باصطلاح انتخابات اخير، موضع ”نامه مردم“ چه بود؟ نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد نمودند. ماشااله شما خيلي كمالات داري، ليكن، قيمه پلو، گوشت است و لپه و برنج، حقايق ملموس زندگي، هم چو پتك بر سر فرود مي آيد. پاينده باشي، بدرود

براي استعاره ي استه تيكِ محسن گرامي كه در آن در ذهن خواننده، توده اي ها با ”گل“ تداعي مي شود، بايد صميمانه تشكر كرد. حق با اوست، ”گل“ گذراست، اما اين خاك ميهن همه ايرانيان است كه گلزار را ابدي مي سازد، چنان كه ”گلزار خاوران“ را!

بايد از اين خاك ميهن كه ”گلزار“ را سيرآب و پايدار نگه مي دارد، با همه توان در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي دفاع نمود كه مي خواهد آن را وجب به وجب به ثمن بخس بخرد و مالكيت خود را بر آن ابدي سازد!

رابطه ديالكتيكي ”فرد و جمع“، رابطه ي هستي گذرايي و به ظاهر ناچيز و عبثِ ”فرد“، در مضمون هستي ”جمع“ قابل شناخت و از اين طريق، عظمتِ شكوهمندِ هستي ”فرد“ قابل درك مي شود: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي).

فرد، ”گل“، در ”جمع“، در ”گلزار“، زنده و پابرجا مي ماند. عبث نبودن هستي ”فرد“، در رشد هزاران ساله گونه انساني و در «روند مردمشِ» آن (ا ط) قابل درك مي شود. با اين درك، جايگاه والاي زندگي فرد انسان خود مي نمايد: كه همانند «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد»، در اوج شكوهمندي خود مي نمايد! (ا ط، به آنكس كه به او مي انديشم، شعر زندان)

رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، شاعر و انديشمند توده اي كه به دست «بدسگالان مردمي آزار» زجركش شد (ا ط، بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان)، در جاي جاي آثار بي شمار خود مضمون وحدت ”فرد و جمع“ را در استعاره هاي استه تيك و هيجان انگيزي برمي شمرد.

براي نمونه در شعر ”پيمان“ كه در زندان سروده شده است، آموزگار چند نسل از توده اي ها، وحدت ديالكتيكي مشخص ”فرد و جمع“، ”خرد و كلان“ را در موجز ترين استعاره تصوير مي كند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت كه كلان از خرد خيزد وز اندك، بيشمار.»

تضاد ميان «من»، من «مغرور» (ا ط، با پچپچه پاييز، ١١)، من سركش، من مورد اتهامِ شرارت و خام پنداري، با «كلان»، با «بي شمار»، با جمع، تنها با برجسته ساختن سرشت جانبدارانه- آگاهانه و تاريخي- هدفمندِ هستي «من»، نه «منِ» بي تفاوت و سرگردان، كه جانبدار و ترقي خواهِ آگاه، به ناگهان به وحدت و يگانگي با «كلان» نايل مي شود.

با برقراري اين رابطه ديالكتيكي است كه يگانگي ”من“، يگانگي فرد انسان (انديويدوئم) در پايان بخش آغازين شعر، مفهوم خاص خود را مي يابد و همزمان وحدت عام و خاص در تبديل خاص به عام، تبديل فرد خاص به انسان عام، وحدت فرد انساني و گونه انساني نشان داده مي شود … [ به نقل از كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ (ص ٢١- ٢٢)].

٢- نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3134-2016-0:

٣- نگاه شود به ”دفاع از منافع طبقاتي محك است“ شماره ٩٤/٦٧، ١٩ اسفند، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2691 و ”برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، پرچم فعاليت اجتماعي“، شماره ٩٤/١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2473 و شماره ٩٣/ ٥٠ ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

به نظر حزب توده ايران از اين رو مرحله رشد و توسعه جامعه ايراني، مرحله رشد يك نظام ”بورژوا- دموكرات“ نيست و نمي تواند باشد، زيرا اقتصاد سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط جهاني شده ي كنوني، چنين امكان رشدي را نفي مي كند. چنين امكانِ ”رشد“ي را امپرياليسم با برنامه اقتصاديِ ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي جهاني شده، از اين كشورها، ازجمله از ايران سلب كرده است.

تن دادن به راه رشد سرمايه داري، در شرايط كنوني حاكم بر جهان، جز از طريق تن دادن به برنامه ديكته شده سازمان هاي مالي امپرياليستي، جز تبديل شدن به نيمه مستعمره ي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نيست! راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!

به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عموميِ (دولتي) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است. كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايطِ دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك جامعه، مدافع «بورژوازی ملی مولد» بوده و دفاع و حفاظت از سرمایه ملی و بورژوازی ملی را وظیفه ای اجتماعی ارزیابی می کند که باید توسط دولت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود. این دفاع و حفاظت باید طبق ظوابطی انجام شود که مجموعه اقتصاد ملی را در جهتی مترقی و در خدمت منافع عموم، ازجمله «بورژوازی ملی مولد» به پیش راند! لذا باید جایگاه این دفاع و حفاظت از بخش خصوصی اقتصاد در برنامه اقتصاد ملی روشن، شفاف و قابل کنترل عمومی باشد.

دفاع ملی و دمکراتیک از «بورژوازی ملی مولد»، بخش عمده ای را در برنامه اقتصادی دوران ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. بخش عمومی (دولتی)ی اقتصاد در این زمینه نقشی تعیین کننده و موثر داراست. قوانین ملی، ضامن تحقق یافتن و موثر بودن چنین دفاع و حفاظت از «بورژوازی ملی مولد» است که باید از آن در برابر یورش سرمایه مالی قدرتمند امپریالیستی به دفاع برخاست. این در حالی است که برنامه نولیبرالی که حاكميت سرمايه داري ايران دنبال مي كند، شرایطی را در ایران به وجود آورده است که آن را نامه مردم با درایت «زرسالاری»، پلوتوکراسی، می نامد.

٤- در مقاله ی «کدام راه، جامعه ”زرسالار“ یا جامعه ”عدالت سالار“؟» (نامه مردم شماره ٩۶٧، ۴ اسفند ١٣۹۳ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2639-2015-0) نشان داده می شود که در نتیجه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی کنونی که آن را ”اقتصاد اسلام سیاسی“ نامیده اند، تنها تشدید استثمار زحمتکشان هدف نیست. نابودی تولید داخلی و «بورژوازی ملی» خواستار آن نیز هدف است. همانجا آمار سهم تولید داخلی و بخش خدمات در اقتصاد ملی ارایه شده است. تولید صنعتی ۴ر۳۴، ولی بخش خدمات ۸ر۴۸ درصد را در حجم تولید ملی به خود اختصاص داده است. بخش تولید کشاورزی با ۸ر۱۶ درصد در وضع اسفبارتری از تولید صنعتی قرار دارد که در آخرین گزارش مرکز آمار کشور انتشار یافته.




مبارزه برای آزادی های دمکراتیک با افق سوسیالیستی! شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند (رفیق احسان طبری)*

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٨ (١٩ اسفند)

واژه راهنما: سياسي- نظري

حقيقت، كليت است. ضرورتِ تحليل طبقاتي. پيوند مبارزه روشنگرانه- ترويجي با تبليغي- افشاگرانه.

 

رفيق سيامك مي نويسد:

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کاری احزاب کارگری بوده است. ولی‌ متاسفانه
یکی‌ از ظفر‌های ایدولوژیک نئولیبرالیستی در این است که موفق شده است تا بسیاری از مفاهیم معمول آزادی‌های دمکراتیک را از بار طبقاتی آن تخلیه کند، و در نهایت آن ها را به این شکل، به کلمات ”بی‌ خطر“ تبدیل سازد. كلماتی چون ”حقوق زنان“، ”حقوق بشر“ (**)، ”محیط زیست“ و ”آزادی“ از این دستهِ کلمات هستند.

نئولیبرالیست ها با ترفند و حیله و با تکیه به دوستان محقّق دانشگاهی شان موفق شدند که با تاکید و تحلیل از شکل پدیده‌ها، مضمون آن ها را مخفی‌ کنند. و با این کار به همه کسانی‌ که در عطش ساختن جهانی‌ بهتر، مجنون‌وار و بدون تسلط بر سوسیالیزم علمی‌ پا در راه جاده ي صعبِ تغییرِ وضعیت موجود گذشته اند، آدرس عوضی‌ بدهند.

زیر علم مبارزه برای ”حقوق زنان“ و با راه انداختن جریان های ایدولوژیک بورژوازی، زنانِ مبارز را نه علیه مضمون واقعی‌ ”ستم مضاعف“، بلکه علیه مردان هم طبقه خود تحریک می کنند. موفقیت از این سهل تر؟ زنان بیشماری به جای این که در کنار مردانِ مبارز در صف مشترک و واحد علیه شرایط ناعادلانه تحمیل شده نظام سرمایه داری، که حتا بدن زن را به کالا تبدیل کرده است، قرار گیرند، به مبارزه با آن ها ترغیب می‌شوند.

برای نجات ”محیط زیست“، به مادر کارگری که یادش رفته چراغ خانه را خاموش کند، ناراحتی‌ وجدان می دهند؟ ولی‌ از حرص اشباع ناپذیر سرمایه به سود بیش تر که منجر به این شرایط وحشتناک کنونی براي محیط زیست شده است، صحبت نمی کنند. این طور می نمایند که آب شدن یخ های قطبی ربطی به ساختار بهره‌کشی بربرانه انسان و زمین ندارد.

وقتی‌ که صحبت از ”حقوق بشر می شود، صحبتی‌ از  حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی و حق تحصیل نمي کنند. با حیله کاری بی‌ مثالی ”حقوق بشر“ را محدود به آزادی چند روزنامه، روزنامه نگار و فعالان سیاسی می کنند. و حتا با این تعریف محدود، در عمل، بین دوستان و غیردوستان تفاوت قائل می‌شوند. مثلا، وزیر خارجه ي انگلیس بدون خجالت از خانواده سلطنتی بحرین برای یادگیری شیوه نوین کشورداری تمجید می‌کند! و خانواده سلطنتی دانمارک‌، همراه وزیر خارجه کشور به پابوسی خانواده سلطنتی عربستان می رود!

”آزادی“ شاید بیش تر از هر کلمه ي دیگري مورد تهاجم نئولیبرالیست ها قرار گرفته، و در بسیاری از حالت ها، از بار طبقاتی خود تخلیه شده است. آیا درک همه طبقات از مفهوم آزادی، مشترک و واحد است؟ برای مثال: آیا کارگران ساختمانی خواستار آزادیِ تشکلاتِ مستقل کارگری برای تضمین قرارداد دائمی، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ و ایمنی‌ شغلی‌ نیستند؟ آیا سرمایه دارانِ ”بساز و بفروش“ خواهان قرارداد آزاد با حق اخراج فوری و قرارداد موقت نیستند؟

به حق می توان گفت که شاید یکی‌ از دلایل ناکامی ”جنبش سبز“ ندیدن این فرق بوده است. و به همین دلیل این جنبش نتوانست میان آزادی طلبیِ طبقه ي متوسط و قشر جوانان و درک زحمتکشان از آزادی، پًل ارتباطی‌ بزند.

مبارزه برای تحقق اهداف بالا، با وجود همه این کژفهمی‌هاي آگاهانه، همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است. هر چند که در این راه احزاب کارگری مصون از اشتباه نبوده‌اند، و اینجا و آنجا به ”چپ روی“ و ”راست روی“ دچار شده اند. آن جایی‌ که این احزاب موفق نشدند مبارزات دمکراتیک خود را با مبارزه در راه سوسیالیزم پیوند دهند، و مبارزه را به مبارزه برای آزادی های سیاسی محدود کردند، و در نهایت استقلال و هویت طبقاتی خود را فراموش نمودند، به ”راست“ افتادند. و آن جایی‌ که این احزاب به آزادی های سیاسی کم بها دادند و پیوند ارگانیک آن را با مبارزه برای عدالت اجتماعی درک نکردند، به ”چپ“ کشانده شدند.

ولی‌ خوشبختانه تاریخ بشری پر از حوادثی است که این احزاب از تفکیک مکانیکی این دو حذر کرده اند. بطور مثال: اکثر به مطلق جبهه های ضدّ فاشیستی اروپا، با ابتکار احزاب کارگری به وجود آمده بود.

مثال جدیدتر در این مورد سیاست فعلی حزب توده‌ ایران است که با تاکید به مهم بودن آزادی هایِ دمکراتیک و مبارزه برای آن، نه تنها خود را به آن محدود نمی کند، بلکه با افشای برنامه‌های اقتصادی جناح های مختلف، آزادی طلبی دروغین و یا ناپیگیر آن ها را نمایان می‌کند:

  • افشا می‌کند که این جناح ها هر وقت احساس کنند که از طرف آزادی خواهان واقعی‌ تهدید می‌شوند، با هم متحد می‌شوند؛
  • افشا می‌کند که آقای حجاریان، حتا بعد از آنکه با گلوله رقیبان معلول و خانهِ نشین شده است، حاضر نشد از طرفداری نظام دست برداشته و ”راز‌های نهفته“ پشت پرده‌ها را بیان کند؛
  • افشا می‌کند که آقای احمد خاتمی گويا «تغییر آدم ها را هدف استراتژی نظام نمی‌داند»؛
  • افشا می‌کند که آقای توکلی، یکی‌ از خصلت های بارز آقای رفسنجانی را «خارج نشدن از چارچوب نظام» می داند؛
  • افشا می‌کند که آقایان ریشهری و نجف‌آبادی، متهم به قتل بسیاری از زندانیان بیگناه، جزو لیست کاندیداهای اصلاح طلبان هستند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برقراری حداقل دستمزد مخالفت می کنند تا راه را برای غارت شرکت های فرا ملیتی باز کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برنامه‌های اقتصادی خود می خواهند کشور را به نیمه مستعمره و به بازار بی‌ در و پیکر کالاهای وارداتی تبدیل کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که مانند آقایان زیباکلام و علمداری از شرایط دشوار اقتصادی صحبت می کنند، ولی‌ از تحلیل برنامه‌های اقتصادی کماکان مشتركِ جناح ها حذر می کنند، ما را به تحلیل های سطحی عادت می دهند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که بدون اشاره به پایگاه طبقاتی نظام و بدون تحلیل برنامه‌های اقتصادی اجرا شده توسط همه ي دولت های بعد از جنگ، صحبت از فساد، اختلاس، رانتخواری و احتکار می کنند، در بهترین حالت در سطح می مانند؛
  • افشا می‌کند که تاریخ بشری پر از نمونه همکاری مستبدان و استثمارگران داخلی با استعمارگران خارجی‌ است؛
  • افشا می‌کند که طبقات حاکم کشورهای منطقه ارتباط آشکار و پنهان با استعمارگران امپریالیستی دارند. بطور مثال وزیر خارجه ي عربستان با افتخار از همکاری عربستان و دوستان غربیش برای تنظیم  هدف های بمب‌افکن های کشورش در یمن صحبت می‌کند؛
  • افشا می‌کند که بورژوازی وابسته این کشورها متشکل از بورژوازی تجاری، بورکراتیک و املاکی، اجرا کنندگان مخلص اوامر ”بانک جهانی‌“ هستند؛
  • افشا می‌کند که دقیقا به خاطر این ارتباط نامقدس روبنای سیاسی این کشورها با اندکی تفاوت، ریشه در ”اسلام سیاسی“ دارد، نگاه کنید به پاکستان، افغانستان، ترکیه، عربستان، بحرین، کویت، ایران و غیره. این ایدولوژی های ”سلفی“ از ”اخوان المسلمین“ تا ”طالبان“، از ”داعش“ تا ”جبهه النصر“، از کجا، چگونه و برای چه منظوری شکل گرفته‌اند؟ آیا هیچ کدام آن ها نتیجه مبارزات زحمتکشان بر علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی هست؟

آیا این گروها محصول مشترک استعمارگران خارجی و مستبدان داخلی، برای تحمیق مردم و آدرس عوضی‌ دادن به آن ها، خلق نشده اند؟ چطور می توان این ارتباط تنگاتنگ را نادیده گرفت و ضربه زدن به یک طرف این ارتباط شوم را کافی‌ دانست؟ چطور می توان از جناحی از رژیم که در کلیت خود با طرح پیوند استثمارگران داخلی و استعمارگران خارجی موافق است، حمایت کرد و این حمایت را مبارزه در راه آزادی خواند؟ آیا این کار به مانند پول گرفتن از ”سلفی های“ عربی‌ برای بر انداختن ”سلفی های“ ‌ایرانی، غلط نیست؟

 

ندیدن مسائل بالا، مطلق کردن بعضی‌ مسائل جزیی، و ندیدن ارتباط آنها با کلّ ماجرا است.

این نوع دید منجر به ”دید تونلی“ می شود که بر اساس تحلیل جامع، همه جانبه و تاریخی استوار نیست، و به همین دلیل، در سطح می ماند و فقط نوک مشهود ”کوه یخ“ را می‌بینند. یک تحلیل علمی‌ خود را محبوس ”واقعیتِ“ لحظه نمی کند، بلکه بر اساس تحلیل قوانین درونی پدیدها، ”امکان“ تحقق تغییر آنها را نشان می‌دهد و بدین ترتیب نشان می‌دهد که چطور ”امکان“ نهفته با بالفعل شدن، به ”واقعیتِ“ فردا بدل می شود.

 

سیامک

*- شعرهاي زندان رفيق احسان طبري با همت رفيق عاصمي انتشار يافته است!

اضافه شد: انتشار كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ توسط انتشارات ارزان در پايان سال ٢٠١٥ انتشار يافت. ISBN 978-91-88005-20-5 پيش تر كتاب به صورت پ دِ اف در توده اي ها منتشر شده بود www.tudehia.com

**- درود بر مبارزه دلاورانه زنان ايران بر ضد سركوب ضد انساني و خشن حقوقشان و براي تحقق آزادي، عدالت اجتماعي و برابري جنسيتي! (به نقل از) اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت روز جهاني زن (نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٣ اسفند ١٣٩٤)




دفاع از منافع طبقاتي، محك است! راه رشد سرمايه داري، سرابي بيش نيست! سرشتِ مشتركِ سكوتِ ”نصرت“ و ”محسن“!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٧ (١٨ اسفند)

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

وحدت منافع طبقه كارگر و منافع ملي. مضمونِ نبرد رهايي بخش كنوني در جهان. هجوم نواستعماري اقتصادِ جهاني شده امپرياليستي به منافع ملي. انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“. مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه.

 

چندي پيش رفيق ”نصرت“ وعده اي تهديد گونه داده بود كه نسبت به مواضع طرح شده در توده اي ها موضع خواهد خواهد گرفت و در ارتباط با مساله ضرورت يكپارچگيِ نظري در جنبش توده اي، موضع نويسندگان نامه ”١٠ مهر“ را توضيح خواهد داد. اما آن هنگام كه با پرسشِ «بگو در كدام قشوني … پرولتاريا يا بورژوازي؟» روبرو شد، صلاح ديد سكوت پيشه كند! كه بايد اميدوار بود، گذار باشد!

ما با چنين برخوردي نزد نظريه پردازانِ ديگري هم روبرو هستيم. نظريه پردازاني كه آن هنگام كه مي خواهند مواضع طبقاتي مورد تائيد خود را در لباس منافع كل جامعه بپوشانند و آن را منافع ”عام“ القا كنند، سخن براي گفتن و نظر براي ارايه دارا هستند، اما تن به گفتگوي مشخص نمي دهند و سكوت را بر ادامه بحث ترجيح مي دهند.

براي نمونه، حميد آصفي، نظريه پردازي است كه با ميل در ”اخبار روز“ مساله راه رشد سرمايه داري را براي ايران توصيه و نمونه «توسعه تركيه» را براي ايران مناسب اعلام مي كند. او اين «مدل» را مطابق با منافع دموكراتيك و ملي مردم ميهن ما، ازجمله زحمتكشان، مي داند. به نظر او، بايد مسئوليت هدايت چنين رشدي را لزوماً «بورژوازي ملي» عهده دار باشد. هدايت ي كه بايد البته در شرايط برقراري ”دموكراسي” و ”قانون“ و … عملي گردد.

همين نظريه پرداز، آن هنگام كه بحث در باره ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه مطرح مي گردد، سكوت را ترجيح مي دهد. شيوه اي كه نظريه پرداز ”محسن“ هم به كار مي گيرد، هنگامي كه اين واقعيت قابل شناخت مي گردد كه «روحاني و هاشمي» كه «پشتيباني مشروط» از آن ها را توصيه مي كند، مدافعِ منافع نظام سرمايه داري در ايران هستند، و نه مدافع منافع ”عام“ مردم ايران! مدافع نظام سرمايه داري اي كه حزب توده ايران با توجه به واقعيت عميقِ نابساماني اقتصادي- اجتماعي هستي زحمتكشان يدي و فكري و لايه هاي وسيع مياني جامعه در ايران، سياستِ اقتصادي آن ها را سياستي ضد مردمي و ضد ملي ارزيابي مي كند.

”محسن“ هم مي كوشد منافع لايه هاي مورد نظرش را از اين طريق مورد دفاع ”عام“ قرار دهد و به مثابه منافع كل جامعه القا كند، كه همانند آصفي، ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را دو مقوله متفاوت و بدون پيوند با يكديگر اعلام مي كند و تحقق بخشيدن به آن را امري مرحله مرحله اي مي نمايد. او جدا سازي ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را از اين طريق عملي مي سازد كه اشتراك منافع ”طبيعي“ را ميان سرمايه داران داخلي مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي، ازجمله آن لايه اي كه او به درستي «سلفي خونخوار» مي نامد، با سرمايه سوداگر خارجي كه سودبر اين سياست است، نفي مي كند. نظريه پرداز، سوداگريِ اين سرمايه را در «تضادي غيرعمده» با منافع مردم ميهن ما در شرايط كنوني ارزيابي مي كند.

سكوت او در برابر نادرستي چنين پاره پاره كردن ”حقيقت“ نيز، مانند سكوت ”نصرت“ آن هنگام ضروري مي شود كه سرشت طبقاتي موضع طرح شده – باوجود تفاوت ١٨٠ درجه اي ميان منافع طبقاتي در آن -، قابل شناخت مي گردد. سكوتي كه بايد اميدوار بود ادامه نيابد.

 

حزب توده ايران با صداقت كامل و با سري افراشته دفاع از منافع طبقاتي زحمتكشان را وظيفه خود مي داند و آن را با صراحت اعلام مي كند. در عين حال حزب توده ايران ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان را وظيفه اي تاريخي، حتي براي لايه هاي ميهن دوست بورژوازي ملي ارزيابي مي كند و مي كوشد آن را مستدل و قابل درك براي بورژوازي ملي و مدافعان آن سازد. حزب توده ايران به اين پرسش پاسخي صريح مي دهد كه چرا طبقه كارگر هنگام دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مي كند!

دليل اين امر ساده و قابل درك است! وحدت منافع طبقه كارگر و منافع ملي مردم ميهن ما از اين رو برقرار است، زيرا اولين قربانيان سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي كه ايران را به نيمه مستعمره سرمايه مالي آن بدل مي سازد، طبقه كارگر است، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين لايه آن را تشكيل مي دهند. زحمتكشان براي دفاع از منافع خود، عليه اين برنامه اقتصادي مي رزمند و لذا مدافعانِ نخست در سنگر دفاع از استقلالِ اقتصادي- سياسي ايران هستند.(١)

 

ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه دفاع مي كنند، از حقيقتِ تاريخيِ غيرقابل انكاري در جهان كنوني ناشي مي شود كه پيآمد سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي است.

 

به سخني ديگر، اين دفاع مضمونِ نبرد رهايي بخش كنوني را در جهان براي مردم كشورهاي ”پيراموني“ تشكيل مي دهد كه مورد هجوم نواستعماري اقتصادِ جهاني شده امپرياليستي قرار گرفته است. جنگ هاي استعماري قرون ١٧ تا ٢٠ تاريخ اروپايي، اكنون به صورت جنگ هاي نواستعماري به منظور برقراري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي در جريان است. جنگ عليه مردم سوريه، تنها يكي از ٦٠ جنگي است كه امپرياليسم پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي به مردم جهان تحميل نموده است! مردم كشورهاي ”پيراموني“ در جهان، ديگر محدود به ”جهان سوم“ نيز نيستند. بلكه مردم كشورهايي از قبيل يونان، پرتغال و …، همانند ونزوئلا و ديگران را نيز در برمي گيرد. سي درصدي از مردم كشورهاي متروپل كه در زير و در سطح فقر زندگي مي كنند، نيز جزو اين محرومانند. همه اين محرومان بايد در برابر شرايط سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي از ميهن، فرهنگ و هستي خود دفاع كنند!

 

به نظر حزب توده ايران از اين رو مرحله رشد و توسعه جامعه ايراني، مرحله رشد يك نظام ”بورژوا- دموكرات“ نيست، زيرا اقتصاد سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط جهاني شده ي كنوني، چنين امكان رشدي را نفي مي كند. چنين امكانِ ”رشد“ي را امپرياليسم با برنامه اقتصاديِ ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي جهاني شده، از اين كشورها، ازجمله از ايران سلب كرده است (٢).

تن دادن به راه رشد سرمايه داري، در شرايط كنوني حاكم بر جهان، جز از طريق تن دادن به برنامه ديكته شده سازمان هاي مالي امپرياليستي، جز تبديل شدن به نيمه مستعمره ي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نيست! راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!

تجربه سال گذشته ي مردم يونان براي درك شرايط كنونيِ حاكم بر جهانِ زير سلطه سرمايه مالي امپرياليستي، نمونه وار است! مردم يونان با راي ٦٣ درصدي خود عليه «برنامه رياضت اقتصادي» ديكته شده در چارچوب نسخه ”آزاد سازي اقتصاديِ نوليبرال“، كه در ايران ازجمله با حذف يارانه هاي اجتماعي همراه است، قادر به انتخاب دموكراتيك براي سرنوشت خود نشدند! امري كه به معناي تبديل شدن آن به نيمه مستعمره سرمايه مالي امپرياليستي است!

 

به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عمومي (دولتيِ) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد). كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايط دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

تحقق بخشيدن به اين برنامه تاريخي، امري دشوار، اما شدني است! براي تحقق بخشيدن به آن بايد اتحاد وسيع اجتماعي ميان طبقات و لايه هاي ذينفع برقرار گردد كه در آن جايگاه و نقش طبقات فرودست و فرادست با صراحت و شفافيت معين شده باشد. بدون شركت فعال و موثر طبقه كارگر در اين اتحاد اجتماعي وسيع، برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني به ثمر نمي رسد!

 

بررسي و تشريح برنامه ي اقتصاد ملي براي دوران فرازمندي ملي- دموكراتيك جامعه ايراني وظيفه اي در پيش روست كه به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد، با اين اميد كه با شركت نظريه پردازان صاحب نظر، ارتقاي كيفيت آن تامين گردد.

١- دیالکتیک منافع طبقه کارگر و منافع کل جامعه، عمده، سرشتِ ”اقتصاد سیاسی“ است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2516

٢- مردم ايران از شما بازخواست خواهند كرد! «اين باياي تاريخ است!» (احسان طبري) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2318 و

جايگزين ارتجاعي به جاي تحول دموكراتيك و ملي. «چهره ضد مردمي و ضد ملي يك سياست» (احسان طبري) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2327