كليت، حقيقت است! (٢)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٦ (١٥ اسفند)

واژه راهنما: نظري- سياسي

حقيقت نسبي و رابطه ميان حقيقت هاي نسبي

 

بازنويسي نظر ابرازنظر كننده محسن:

رفيق برادر توده اي خارج نشين عزيز دل، بابا هگل شكر خورد كه گفت، حقيقت در كل است. حقيقت نسبي است و دائم در حال تغيير. منظور من تضاد بين سلفي هاي داخلي و مردم زحمتكش بزرگوار ايران عزيز است، نه در عرصه جهاني. در حال حاضر، تضاد بين سرمايه مالي خونخوار و مردم زحمت كش ايران، تضاد غير عمده است. و [لذا] روحاني و هاشمي و كل جناح سرمايه داري وابسته بقول شما فرنگ نشينان كمپرادور، بايستي حمايت مشروط شوند. روشنفكر بايستي بازدم مردم زحمتكش را پشت گوشش احساس كند. … مرشد ما مي گويد، چپ، يعني با مردم راست، [نه] يعني عليه مردم! نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد كردند … بدرود

 

محسن گرامي!

حقيقت مشخص يا تاريخي (گذرايي- در حال تغيير و شدن)، نسبي است! در اين زمينه شما محقيد. اما مفهوم ”حقيقت، كليت است“، بازمي گردد به رابطـه ميان حقيقت هاي مشخصِ نسبي!

شما در ابرازنظر كوتاه خود به اين پرسش پاسخ نمي دهيد كه آيا «نيمي از مردم قهرمان ما [كه آن طور كه مي نويسيد] مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد كردند …»، خواستار اجراي برنامه ديكته شده ي اقتصادي توسط امپرياليسم به دولت روحاني هستند؟ آيا آن ها با راي خود با اين برنامه كه يك ”حقيقت مشخصِ تاريخي“ است و ايران را به نيمه مستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل مي سازد، «بيعت كردند»؟

اگر شما به اين پرسش مشخص پاسخ دهيد و در عين حال رابطـه ميان نظام سرمايه داري حاكم بر ايران و امپریالیسم را كه با ادامه سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي خود، دست اندركارِ تعميق وابستگي نظام حاكم سرمايه داري در ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي است، مورد توجه قرار دهيد، آن وقت ”حقيقتِ تاريخي“ مورد گفتگو ميان ما را به مثابه ”كليت“ شرايط حاكم بر سرنوشت ميهن ما و مردم آن را درك كرده ايد. آن وقت مي توانيد همانند «نيمي از مردم قهرمان» ميهن ما به اين واقعيت دست يابيد كه راي «عليه استبداد»، به معناي راي عليه نظام اقتصادي اي است كه براي تحميل آن به مردم، «سلفي هاي خونخوارِ» حاكم، رژيم ديكتاتوريِ داعشي خود را به مردم ايران تحميل كرده اند!

«حمايت مشروط از روحاني و هاشمي» كه مي طلبيد، تا آن هنگام كه آن ها مجريان سياست ضد مردمي و ضد مليِ اقتصاد امپرياليستي در ايران هستند، تسليم به سياست در خدمت منافع «سرمايه مالي خونخوار» امپرياليستي از كار در مي آيد! شناخت اين رابطـه، حقيقت را به مثابه كليت قابل درك مي كند!

به موضوع به طور مجزا نيز پرداخته خواهد شد. اگر مايليد، مي توانيد در اين بين به مقاله زير نيز مراجعه كنيد (*) كه در آن نظريات آقاي يحيي ال اسحاق با عنوان «بازي برد- برد» مورد بررسي انتقادي قرار گرفته اند.

در ضمن كمك است اگر شما پس از نگارش مطلبِ خود، يك بار آن را مرور كنيد. نبود علامت گذاري، مانند نقطه و …، درك منظور شما را مشكل مي سازد و امكان سوتفاهم را بالا مي برد!

* «اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي» (احسان طبري)، «بازي برد- برد» به سود سرمايه مالي امپرياليستي است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2312




كليت، حقيقت است!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٥ (١٤ اسفند)

واژه راهنما: هدف از پاره پاره كردن حقيقت.

 

نظريهِ پردازِ ديالكتيك داني با نام محسن در ارتباط با مقاله ”واقع گراي انقلابي و تسليم طلبي واقعي (٢)، «چاره رنجبران در وحدت و تشكيلات است»“ دو ابراز نظر ارسال كرده است. او در مجموع چنين مي نويسد:

«دوست گرامي، مشگل شما اين است كه ديالكتيك ات را بلد نيستي. عزيز من، تضاد عمده در اين مرحله، تضاد بين مردم زحمتكش و سلفي هاي آدم خوار است. تضاد بين سرمايه مالي خونخوار و مردم زحمتكش، غيره عمده است. اين تسليم طلبي نيست …».

 

شادي آن ها كه حقيقت را پاره پاره و مرحله بندي مي كنند، ديرپا نيست!

تزِ «تضاد ميان سرمايه مالي خونخوار و مردم زحمتكش غيره عمده است» را بايد نظريه پرداز ديالكتسين دان نخست به اثبات برساند، همانقدر كه بايد بيان كند كه گويا جـدايـي «تضاد عمده بين مردم زحمتكش و سلفي هاي آدم خوار» از «تضاد بين سرمايه مالي خونخوار [امپرياليستي] و مردم زحمتكشِ» ايران، بر كدام استدلال استوار است؟!

تنها پس از اين گامِ روشنفكرانه ي نظري، مي تواند او مدعي شود كه «مرحلهِ» خاصي را به اثبات رسانده است كه مبتني بر آن، گويا مي توان نبرد آزاديبخش مردم ميهن ما را به دو «مرحله» مستقل تقسيم نمود، و از اين تقسيم به اين نتيجه گيري نايل شد كه مبارزه ي «مردم زحمتكش» ميهن ما عليه جبهه يكپارچه ارتجاع داخلي و خارجي ضروري نيست!

حتي اشاره اي هم در اين زمينه در ابرازنظر نظريه پرداز ديده نمي شود!

 

هدف او از اين جداسازي و پاره پاره كردن نبرد زحمتكشان عليه جبهه مشترك دشمن طبقاتي داخلي و خارجي، به سخني ديگر، هدف، مرحله بندي كردن مبارزه براي ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ است!

او و همه مدافعان نظام سرمايه داري، سخن خانم تاچر را تكرار مي كنند كه مي گويد: «بهترين علوفه را به اسبان بخورانيم! آنوقت گنجشگان در پهن اسبان به اندازه كافي دانه خواهند يافت»!

تنها آن هايي يكپارچگي حقيقتِ نبرد طبقاتي را نمي بينند، كه رابطه ميان سلفي هاي عربستان سعودي را با امپرياليسم نمي بينند. آن ها به اين واقعيت چشم مي بندند كه امپرياليست ها مدرن ترين سلاح هاي كشتار و تخريب را در اختيار سلفي هاي داعشي در عربستان قرار مي دهند، تا مردم يمن را نابود و شهرهاي آن ها را به خرابه تبديل سازد! سر بريدن داعشيِ ٤٩ مبارز سياسي، روي ديگر همان مدال جنايت در يمن با سلاح امپرياليستي توسط سلفي هاي عربستان است!

همچنين آن ها كه يكپارچگي منافع رژيم ارتجاعي و جنگ طلب اردوغان را در تركيه با امپرياليسم نمي خواهند ببيند و «مدل توسعه تركيه» را براي ميهن ما تجويز مي كنند، همان هايي هستند كه چشم بر توپ باران خانه هاي خلق كرد در شهرها در شرق تركيه مي بندند و همكاري دولت تركيه را با داعشي هاي جنايتكار در سوريه و عراق حاشا مي كنند. آن ها بايد عكس هاي شهرهاي تخريب شده خلق كرد را در شرق تركيه بنگرند و از شرم سرخ شوند!

 

حاكميتِ نظام سرمايه داري كنوني در ايران، كه ”محسن“ آن ها را به درستي «سلفي هاي خونخوار» مي نامد، مجري يكپارچه بي اراده ي برنامه اقتصادي «سرمايه مالي خونخوارِ» امپرياليستي است. اين حاكميت به طور يكپارچه برنامه ضد مردمي و ضد ملي امپرياليستي را با خشونت يك برده دار شلاق به دست در ايران اِعمال مي كند و كار روزانه تا ١٦ ساعت، و فقر روزافزون، و «دستمزد ناچيز و توهين آميز چندين برابر زير خط فقر» را به زحمتكشان ميهن ما تحميل مي كند (خانم پروين محمودي از اعضاي هيئت مديره اتحاديه آزادِ كارگران ايران- اخبار روز ١٤ اسفند)، و حتي نماينده سازمان هاي زرد خود ساخته كارگري را از مذاكره براي حداقل دستمزد حذف مي كند (كه رسانه ها امروز خبر آن را پخش كردند).

اين حاكميت يكپارچه به طور ”طبيعي“ داراي منافع مشترك با امپرياليست و نظام اقتصادي آن است.

رژيم ديكتاتوري ولايي در كليت خود مجري برنامه ديكته شده اقتصاد جهاني امپرياليستي است، اين رژيم به سركوب داعش گونه ي سلفي از اين رو نياز دارد، تا بتواند سياست ديكته شده ي امپرياليستي را اِعمال كند!

تنها با كند ذهني و يا هدفمند مي توان پنداشت كه مبارزه عليه «سلفي هاي خونخوار» و «سرمايه مالي خونخوار» امپرياليستي، مبارزه اي جدا از هم است و گويا مي توان با دريافت كمك از امپرياليسم، به نبرد با سلفي هاي خونخوار داخلي رفت!

 

زحمتكشان با آگاهي طبقاتي خود، مشگلي براي درك كليت، به مثابه حقيقت ندارند! آن ها در عمل، زير سلطه ي فشارِ جبارانه ي سرمايه ي «خونخوارِ» داخلي و خارجي، سرشتِ استثمارگرِ نظام غارتگر سرمايه داري را به مثابه يك حقيقت يكپارچه درك مي كنند.

آن ها با تحمل اين تجربه دردناك و توهين آميزِ روزانه است كه وجود وحـدت ميان آگاهي طبقاتي با مبارزه متحد و يكپارچه خود را عليه سرشت استثمارگر نظام سرمايه داري درمي يابند – وحدت تئوري و پراتيك!

وحدتي كه بانيان سوسياليسم علمي آن را در ”تز يازدهم فويرباخ“ برمي شمرند. آن ها توصيف وضع را كافي نمي داند، هدف را تغيير، «سوداي تغيير»، اعلام مي كنند. تغييري كه كليت را در برمي گيرد، تا همه «روابطي را نابود سازد كه زير سلطه آن، انسان يك موجود تحقير شده، ترك، به حاشيه رانده و دور انداخته و بي حرمت شده است» (م ا كليات ١).




واقع گرای انقلابی و تسلیم طلبی واقعی‌ (٢) «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٤ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد. به تقليل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد پايان دهيم. بي اعتقادي به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! افشاگري بدون تحليل طبقاتي در سطح مي ماند. تسليم طلبي، آتش بس يك طرفه.


باري دیگر یک انتخابات طراحی شده در جمهوری اسلامی برگزار شده است. این بار ۴۰ در صد از واجدان شرایط در انتخابات در آن شرکت نکردند. و بسیاری از شرکت کنندگان نیز از سر ناچاری و نومیدی و نبود آلترناتیو قابل لمس، و نه‌ به خاطر باور  به معجزه از این امامزاده مرده، در این انتخابات شرکت کردند.

این بار هم مثل بارهای قبلی، طرفداران مختلف جناح های مختلفِ جمهوری اسلامی با اذعان به طراحی بودن انتخابات و ناکار بودن مجلس آینده، به جای یک تحلیل درست طبقاتی، آدرس عوضی‌ به توده‌‌ ها می دهند.

متاسفانه رژیم از عدم اعتقاد این گروه ها به قدرت توده‌ هایِ مردم سؤ استفاده کرده و زمین بازی را همواره تنگ تر و بازیکنان را بیش تر دست چین کرده است. ولی‌ این دوستان همچنان بر شرکت در انتخابات، طراحی شده و غیر عادلانه‌ اصرار دارند و نتایج آن را هر بار به نفع اصلاحات می‌دانند.

جمهوری اسلامی با حیله گری تمام عیار و با اتکا به علم وارداتی‌ مهندسی‌ انتخابات همچنان این نیروها را به عقب نشينی مدام وادار می ‌کند بدون آن که این نیروها از گذشته نه چندان دور درسی بگیرند.

آقای کروبی و برنده انتخابات رياستِ جمهوری، آقای موسوی را در حبس و خانه نشین کرده‌اند، باز این آقایان بر طبل شرکت انتخابات کوبیده اند. آقای خاتمی را ممنوع التصویر و صوت کرده اند، باز این آقایان صحبت از شرکت در انتخابات کرده اند.

تمام گروه های ”اصلاح طلب“ و روزنامه ‌های نیمه آزادشان را تعطیل کرده اند، باز این آقایان بر شیپور شرکت در انتخابات دمیده اند.

این آقایان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، همواره ما را در هر شرایطی به شرکت در دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق انتخابات دعوت می کنند.

آخر جواب این سوال را هم نمی دهند که مگر در دوران آقای خاتمی اکثریت قوه مقننه و اجرائی دست این آقایان به اصطلاح اصلاح طلب نبود؟ نتیجه کار به کجا کشید؟ آیا همان آزادی های نیم بند، پایدار و برگشت ناپذیر شد؟ مگر پروسه اقتصادی جامعه به روی غلتک صحیح افتاد؟ مگر این دور باطل، با شکل نوی در دوران احمدی ‌نژاد و با وابستگی آشکار و تسلیم شدن به شرایط ”بانک جهانی‌“ محکم تر نشد؟ متاسفانه بعضی‌ از دوستان سعی‌ کردند تا در آن دوران ما را وادار به حمایت از احمدی‌ نژاد کنند، چرا که به زعم آن ها، او نمایند خرده بورژوازی بود؟ آخر توهم تا چه حد؟

این دوستان باید صادقانه و رک به ما جواب بدهند که شرایط ترک آن ها از سیاست ”تسلیم گرایی واقع گرانه“ چیست؟ چه شرایطی باید در جمهوری اسلامی حاکم باشد تا این ها این سیاست را دیگر کاربر ندانند و اعتقاد به اصلاح رژیم را بدور بیندازند؟ پایگاه طبقاتی رژیم باید چطور و راه اقتصادی رژیم به چه سویی باید باشد، تا آنها دست از امید به این رژیم بکشند؟

این دوستان با قلدری و حق بجانبی عجیبی شرکت مردم را به رخ ما می کشند و آن را حقانیت سیاست خود در حمایت از گروهی در جمهوری اسلامی می دانند. ولی‌ اگر مردم از روی ناچاری خود را مجبور به انتخاب باطل و بدون افق ”بد“ و ”بدتر“ می‌ بینند، این نشان از تنبلی فکری و عملی‌ نیروهای سیاسی در آگاهی‌ دادن به آن هاست. يعنی مجموعه‌ نیروهای سیاسی به وظایف خود عمل نکرده اند. و حال به جای انتقادِ به جأ از خود به خاطر ”بی‌ عملی“ و به جا نیاوردن وظیفه انقلابی خود، خود را در پشت سر توده‌‌ها پنهان می‌کنند و سیاست تسلیم طلبانه خود را با دنباله روی از مردم توجیه می کند.

این ها همه خاک پاشیدن به چشم مردم است. متاسفانه راه سهلی وجود ندارد. فقط یک راه نجات صعب و مشکل وجود دارد که آن همانا آگاهی‌ دادن و متشکل کردن و سازمان دادن اعتراضات مردم است. «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است». (١)
راه این نیست که دائماً سطح مطالبات مردم را به حدی که رژیم اجازه می دهد، تقلیل داد. باید به مردم آموخت که مبارزه برای آزادی های سیاسی ارتباط کامل با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.

هر گونه افشاگری که با تحلیل طبقاتی از رژیم و برنامه ‌های اقتصادی آن مرتبط نباشد، در سطح باقی‌ می ماند. و در نهایت، رژيم هراس چنداني از این جور افشاگری ها ندارد. باید پا در راه جاده ي صعب گذشت و هدف های تحقق نیافته انقلاب ملی‌ و دمکراتیک را برای مردم توضیح داد و آن ها را برای مبارزه برای تحقق اين اهداف تحقق نيافتهِ متشکل کرد (٢). انتخاب میان بورژوازی تجاری و وابستگان سپاهیش و بورژوازی بورکراتیک و وابستگان اداریش، یک انتخاب بدون افق و ارتجاعی است.


باید ”تنبلی فکری و عملی“ را کنار گذاشت و با آگاهی دادن و متشکل کردن مردم برای روزی که حتما فرا خواهد رسید، آستین ها را بالا زد. باید به مردم نشان داد که قطره قطره مردن از پرداختن هزینه عواقب و ریسک مبارزه بهتر نیست. و چه بسا وقتی‌ جباّران توده‌‌ های مردم را متشکل، مصمم و سازش ناپذیر دیدند، در مقابل خواست های جنبش بیش تر  از چانه زدن از بالای سرِ آقای روحانی و رفسنجانی انعطاف نشان بدهند.
دوستان! عدم اعتقاد به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! آزموده را آزمودن خطاست. ساختار اجتماعی و اقتصادی رژیم و روبنای ولایت فقیهی آن، جایی‌ برای اصلاحات باقی‌ نمی گذارد! ولایت فقیه را هم نمی‌توان بدون مبارزه با پایگاه طبقاتی آن یعنی بورژوازی تجاری و بورکرات از کار بر کنار کرد!

تحلیل برنامه اقتصادی جناح های مختلف جمهوری اسلامی، افشاگر طرح آینده آن ها برای جامعه ماست. افشاگر پيامد قانونمند برنامه اقتصادي آن ها براي تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي است!
بر اساس مصوبات کنگره ششم حزب توده‌ ایران، حزب ما برپايي جبهه ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم ولایت فقیه و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را از وظایف حزب طبقه کارگر و نیروهای متحد آن می داند. این یعنی واقع گرای انقلابی است!

شما که ما را دعوت به ”پایین آمدن از آسمان“ می‌کنید، برنامه تان به جز تسلیم شدن به ”واقعیت“ طراحی شده از طرف ولایت فقیه چیست؟ تا کی‌ و چه مدت به سیاست پشتیبانی از یک جناح ادامه می‌دهید؟ یادتان باشد که در تمام این مدتی که شما ”تحلیل طبقاتی“ را به طاقچه فراموشی گذشته ‌اید و ”مبارزه طبقاتی“ را تعطیل اعلام کرده‌ اید، مبارزه بورژوازی تجاری و بورکراتیک و نمایندگان سیاسی آنها دائماً بر ضدّ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری  بدون وقفه در جریان بوده است. این تسلیم طبی‌ مثل یک آتش بس یک طرفه می ماند که میدان را به دشمن وامی گذارد.
این به این معنا نیست که نیروهای سیاسی از فضای انتخاباتی و شکاف بین جناح های مختلف جمهوری اسلامی استفاده نکنند. ولی‌ این استفاده باید در راه آگاهی‌ و متشکل کردن بیش تر مردم باشد، نه سوق دادن آنها به دامن یک جناح خاص. این هم به این معنا نیست که تحریم انتخابات همیشه درست است. به نظر من در دوره اوّل انتخاب آقای خاتمی و دوره کاندیدایی آقای موسوی شکاف آنقدر بود که نیروهای مترقی می توانستند از آن برای آگاهی‌ و تشکل ‌های مدنی در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک بهره بگیرند.
سیامک 

 

١- اضافه شد. ابرازنظر به مقاله ”دولت مانع اصلي افزايش حداقل دستمزد است” اخبار روز ١١ اسفند

سرشت دولت «كارفرمايي» را افشا كنيم!

دولتي كه در قانون اساسي از آن صحبت است،‏ دولتي با ”سرشت مردمي“ است كه «در برابر شهروندان داراي مسئوليت اجتماعي است»‏، آن طور كه رئيس هيئت مديره انجمن صنفي كارگران چاملو، حسين جناحي، بيان مي كند.

«دولت كارفريايي» نظام سرمايه داري كنوني چنين سرشتي ندارد!

بر پايه اين تحليل است كه مبارزان كارگري به منظور دريافت دستمزد عادلانه بايد با افشاي سرشت «كارفرمايي» دولت كنوني، مبارزه خود را به مبارزه اي سراسري بدل نمايند. ”اتحاد و تشكيلات“ تنها اهرم كارگران براي دستيابي به خواست قانوني و محقانه ي خود است. دفاع و همبستگي با هر اعتراض و اعتصاب كارگري در هر گوشه اي از ايران براي دريافت دستمزد عادلانه و يا عقب افتاده، دفاع از اتحاد و تشكيلات سراسري كارگري است.

همان طور كه غلام عسگري نيز در ابرازنظر خود بيان مي دارد، بايد با استفاده ي هشيارانه از همه امكان ها و از همه اشكال مبارزه، فعالانه در جنبش همبستگي عملي با مبارزات مطالباتی کارگری شركت و از «خواست و مطالبات اقشار حقوق بگير، اعم از كارگران و معلمان و پرستاران و بازنشستگان و كاركنان تحت پوشش دولت» در هر گوشه اي از ايران دفاع نمود!

٢- اضافه شد. ابرازنظر نسبت به مقاله سهراب مشيري در اخبار روز، ١١ اسفند با عنوان «موضوع اقتصاد است …»!

پيشنهاد جايگزين براي اقتصاد نوليبرال!

ارزيابي آقاي سهراب مشيري از نتايج انتخابات مجلس اسلامي كه مي توان با كليت آن موافقت داشت، به توصيف شرايط حاكم قناعت مي كند. سخني در ارتباط با ضرورت تغيير شرايط، ابرازنظرِ شايسته توجه را تكميل نمي كند.

موضعِ انتقاديِ مقاله نسبت به پيامدهاي «توسعه سياسي» بدون ارتباط با «عدالت اجتماعي» كه با توانايي ترسيم مي شود و در دوران اصلاحات، برّايي دولت محمد خاتمي را بر باد داد، امروز هم تنها زماني پايان خواهد يافت، كه ”مساله آزادي مجرد نوليبرالي“ و پيامدهاي آن كه مشيري برجسته مي سازد: «فقر و محروميت»، با ارايه برنامه اقتصادي- اجتماعي مردمي و ملي به چالش كشانده شود!

اقتصاد سياسي جايگزين براي برنامه امپرياليستي، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه با ساختار سه گانه بخش هاي عمومي (دولتي)، خصوصي و تعاوني، تنها جايگزين واقع بينانه براي توسعه اقتصادي- اجتماعيِ دموكراتيك و ملي است. بخش عموميِ دموكراتيك و شفاف و كنترل شده توسط مردم و سازمان ها و احزاب مستقل و مطبوعات آزاد، همانقدر بخشي در خدمت حفظ منافع زحمتكشان و لايه هاي زير فشار مردم خواهد بود كه حاميِ بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد خواهد بود. حفظ و حراست اين دو بخش و منافع ملي در برابر فشار و دستبرد اقتصاد جهاني امپرياليستي، همانقدر وظيفه بخش عموميِ دموكراتيك است كه دفاع از استقلال اقتصادي- سياسي ايران و ممانعت از تبديل كشور به نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي، وظيفه آن است.

 




خاك به چشم حقيقت پاشيدن! ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٣ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق باقر فاطمي مي نويسد.

 

اخيراً رفيق گرامي باقر فاطمي نوشتاري با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به توده اي ها ارسال كرد. آن طور كه ابراز شد، متن براي آقاي علي خدايي نيز ارسال شده است.

بازتاب نوشتار رفيق فاطمي كه در زير مي خوانيد، چند سطر كوتاه شده است. موضوع حذف شده، بازمي گردد به موضع نويسنده در ارتباط با تدارك و برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران. متاسفانه رفيق فاطمي نتوانست با حذف اين نكته موافقت كند. اين حذف اما مستدل و لذا ضروري است. گرچه بررسي شرايط تدارك و برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران از ديدگاه شناختِ همه جوانبِ تاريخ حزب توده ايران ضروري است، اما طرح فردي مساله اي كه بايد در يك كميسيون صلاحيت دار حزبي مورد بررسي قرار گيرد، به روند كنوني گفتگو براي «پیش بسوی آشتی سراسری حزبی» كه رفيق سيامك مطرح نموده اند، كمك نمي كند. اهميت تقويت همبستگي توده اي ها، نگارنده را بر آن داشت، آن را از نوشتار رفيق فاطمي حذف كند. ضرورت اين حذف از اين رو نيز قابل درك است، زيرا ميان «فريبكاري آقاي خدايي» و اين مساله ارتباطي وجود ندارد!

بايد ميان اختلاف نظر سياسي ميان توده اي ها و ”تضاد منافع“ گروه هايي كه خود را توده اي مي نمايند، تفاوت قايل شد. به طور مجزا به اين مساله پرداخته خواهد شد.

 

اشاره به يك نكته ديگر كه در اين نوشتار به آن اشاره شده است، ضروري است. اين نكته بازمي گردد به روند تصميم گيري نگارنده براي انتشار دوره دوم نشريه حزبي راه توده. اين توضيح به ويژه از اين رو ضروري است، زيرا انتشار راه توده نزد رفيق فاطمي احساس وقوع يك «كودتا» را ايجاد نموده است.

همان طور كه رفيق فاطمي مي نويسد، برخي از رفقا شركت كننده در آن نشست، داوطلبانه آمادگي خود را براي شركت در هيئت تحريريه نشريه اعلام كردند. آن ها از جمله ”برومند“ و ”ژيلا سياسي“ بودند. قريب به يك سال و لااقل پس از دو ديدار، شرايط همكاري آن ها در يك هيئت تحريريه ايجاد نشد. اطلاع از راه سياسي اي كه هر دوي آن ها به آن ادامه دادند، كه رفيق فاطمي به آن در نوشتارش اشاره اي دارد، ازجمله به مساله جايگزين ساختن يك «جنبش چپ» به جاي حزب توده ايران و اين كه «حاضران در زمينه ی مسايل سياسی- ايدئولوژيک و سازمانی دارای دیدگاه واحدی نيستند و به ویژه پیرامون علل و پیآمدهای فروپاشی سوسیالیسم اختلاف نظر چشمگيری [در آن ديدار] وجود دارد»…، علت پا نگرفتن همكاري آن ها را قابل شناخت مي سازد.

در جريان آن ماه ها، ديدارهاي ديگري هم با ديگر رفقا ازجمله با رفيق فاطمي انجام شد.

علي خدايي با انتشار راه توده در مقام يك نشريه حزبي موافق نبود. اين نكته را نگارنده در موارد ديگر نيز ذكر كرده است. او مايل بود يك «كيهان لندن از چپ» منتشر سازد. فاجعه اي كه اكنون با ”راه توده“ قلابي و دزديده شده در پيش چشم توده اي ها قرار دارد.

از اين رو، نگارنده به علت احساس مسئوليت و تعهد به وظيفه اي كه رهبري وقت حزب بر دوشش گذاشته بود، و براي انجام آن به خارج از كشور گسيل شده بود، اقدام به انتشار شماره اول راه توده ي دوره دوم نمود كه موجود است. با انتشار شماره اول نشريه بدون همكاري علي خدايي، براي او روشن بود كه نگارنده در اجراي وظيفه خود مصمم است. او سپس با همكاري با نشريه موافقت نمود. صفحه اول شماره يك نشريه كه بيش تر ظاهر يك بولتن داشت، مطابق پيشنهاد او تغيير يافت و منتشر شد.

 

رفيق باقر فاطمي (گل آقا) نوشتار خود را چنين آغاز مي كند:

 

فريبكاري بس است آقاي علي خدايي!

تكذيب ادعاي آقاي علي خدايي ”در باره تصويب انتشار راه توده“ در جلسه [ي] شماري از اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران

اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند.

آقای علی خدائی در بخش 23 یاد مانده های خود درشماره 531 نشریه ”راه  توده“  به تاریخ 12  آذر 1394  نوشته اند که : «از همین جمع عضو کمیته  مرکزی که  در کنگره  کنار گذاشته شده بودند، جلسه ای 11 نفره در شهر زولینگن آلمان تشکیل شد که دو روز ادامه داشت و در پایان بحث ها  قرار شد راه توده دو باره  منتشر شود که  شد  و ادامه دارد!»
درشماره ٥٣٦ نشریه ”راه  توده“ به تاریخ 24  دی 1394 نیز درمطلبی تحت عنوان ”راه توده و راه  دشواری که 23 سال طی شد“،  آمده است که : «جعل و دروغ  و نیرنگ و ادعا  از سرچشمه فراموشی سیرآب می شوند و پیش از آنكه حوادث همه چیز را بدست فراموشكار زمانه بسپارند، باید سر این چشمه را بست.  با همین اعتقاد بود که این یادداشت ضرورت انتشار خود را یافت. ….انصاف حکم می کند  تا  به  اجلاس  دو روزه  شماری از اعضای  کمیته  مرکزی حزب  درسال 1371 با هدف تدارک انتشار راه توده کنونی (که اسناد و صورت جلسه آن با امضای 17 تن از حاضران درجلسه،  در آرشیو راه توده موجود است)  و رفقای  تاثیر گذار در تصمیم نهایی برای انتشار آن [اشاره] بکنیم!»

نگارنده این سطور، سالیان دراز است که به دلایل گوناگون ازجمله به دلیل بیزاری از همینگونه بازی های سیاسی و دروغ  بافی ها، خود را از هرگونه فعالیت تشکیلاتی و درگیری ها و دعواهای بیهوده ی لفظی در مهاجرت به دور نگه داشته است. ولی چون این بار آقای خدائی پای او را  نیز که یکی از دعوت کنندگان و حاضرین جلسه زولینگن بوده، به میدان کشیده اند، سکوت در برابر ادعاهای غیر واقعی ایشان را جایز ندانسته و از نظر اخلاقی خود را موظف می داند که واقعیات را پيرامون هدف تدارک و تشکيل و تصميمات آن جلسه و نشریه ”راه توده“ به اطلاع علاقمندان  برساند:

قبل از هرچیزی باید بر این نکته تاکید نمود که بر خلاف ادعای آقای خدائی، ”هدف“ از تشکیل آن جلسه در زولینگن به هیچوجه «تدارک انتشار راه توده کنونی» نبود. بلکه 13 نفر از اعضای کمیته مرکزی با توجه به گزارش بهمن ماه 1370 اکثریت هیئت اجرائیه درباره چگونگی تشکیل ”کنگره سوم حزب“ که  در پلنوم فروردین ماه 1369 به تصویب رسیده  بود، نه فقط  از ”اعضای برکنار شده“،  بلکه ازهمه ی اعضای اصلی  و مشاور کمیته مرکزی منتخب کنفرانس ملی حزب  دعوت کتبی  به عمل آورده  بودند […] و همچنین «رویداد های مهم جهان و نیز اوضاع حاد سیاسی- اجتماعی ایران را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهند».  […] جلسه زولینگن تشکیل شد به این  امید که چاره‌ و راهکاری جمعی برای حل بحران پیدا بشود. این بود «هدف» واقعی جلسه زولینگن!

شاید چون نیت پنهانی و درونی  آقای خدائی برای شرکت درآن جلسه، «انتشار دوباره  راه  توده»  بوده، اکنون «هدف» از تشکیل آن را  به سود خود، چیز دیگری جلوه می دهند!

آقای خدائی در باره تعداد حاضرین آن جلسه نیز درجایی از ١١ نفر و در جای دیگری از 17 نفر سخن  به  میان می آورند!  این تناقض شاید از آنجا ناشی می شود که ایشان چون بار دوم  قصد به رخ کشیدن تعداد ”امضا“های ادعایی شان را داشته اند،  به کلی فراموش کرده اند که چند هفته پیش از آن چه  نوشته اند! واقعیت اینست که تعداد حاضرین در آن جلسه 13 نفر بودند. تعداد 5 نفر هم که موافق تشکیل آن بودند، ولی به دلیل نداشتن ویزا و یا  بیماری نتوانسته بودند در آن حضور به هم رسانند، نظرات خود را فرستاده بودند. […]

درآن جلسه، پس از بحث و تبادل نظر فراوان معلوم گردید که حاضران در زمينه ی مسايل سياسی- ايدئولوژيک و سازمانی دارای دیدگاه واحدی نيستند و به ویژه پیرامون علل و پیآمدهای فروپاشی سوسیالیسم اختلاف نظر چشمگيری وجود دارد. در پایان، همه حاضران  به اين نتيجه رسيدند که  انتشار يک  نشريه  ضرروت دارد تا از طريق آن همه توده‌ای ها بتوانند با شرکت در يک گفتگوی علنی و آزاد، هم با ديدگاه های يکديگر آشنا شوند و هم  اینکه راه برای نزديکی و همکاری  مشترک آنان، گشوده گردد.

اینجا بود که موضوع  انتشار دو  باره ”راه  توده“ را  آقایان دکتر فرهاد عاصمی و علی خدائی که انگار منتظر چنین فرصتی  بودند و با همین ”هدف“ نیز به جلسه آمده بودند، پیشنهاد کردند. ولی این پیشنهاد با مخالفت اکثریت قریب به اتفاق حاضرین درجلسه مواجه گردید. مخالفان معتقد بودند که نبايد زير نام يک نشريه  شناخته شده ی حزبی فعاليت کرد، چرا که اين عمل، درفضای آکنده به پيشداوری توده‌ای های پيرامون ”نامه ی مردم“ می‌تواند، همانگونه که بعد از انتشار خود سرانه ”راه  توده“ نیز دیدیم، به سوء تفاهم و پراکندگی بيشتر و رویا رویی دربين رفقا دامن بزند و در اذهان  عمومی نیز ایجاد تشویش و یا شبهه درباره انشعابی دیگر در حزب بکند. در پایان جلسه، خود آقايان خدائی و عاصمی نيز همراه جمع به اين نظر رأی موافق دادند. هیئت  تحریریه ی داوطلبانه ای  با شرکت  خود آقایان و چند  نفر دیگر برای تدارک و انتشار نشریه  جدید انتخاب شد و قرار بر این گردید که این هیئت، بیانیه مربوط به اجلاس را تنظیم و منتشر نماید  و در اولین نشست  خود، نام نشریه را تعیین بکند. بیانیه ی  نشست کمیته  مرکزی در شهریور ماه انتشار یافت و خلاصه ای از آن در نشریه شماره 45  کار اکثریت  به تاریخ  22  مهرماه 1371  که  لینک آن  پیوست می باشد، منعکس گردید. اما هنوز آن هیئت تحریریه هیچ جلسه ای برای تدارک انتشار نشریه تشکیل نداده بود که به یکباره ”راه توده“ منتشر شد و معلوم گردید که آقایان عاصمی و خدائی خودسرانه و بدون اطلاع هیئت تحریریه،  اقدام به انتشار آن کرده اند!  به غیر از کودتا از طریق نقض آشکار ابتدایی ترین اصول کار تشکیلاتی و موازین اخلاقی و زیر پا نهادن تصمیمات جمع و از پشت خنجر زدن به رفقا و دوستان، چه  نام دیگری می‌توان بر این کار آقایان گذاشت؟!  آیا این حرکت کودتایی ناشرین خودسر ”راه  توده“ در رابطه  با حاضران درجلسه  زولینگن  که با آنها به  توافقی در باره انتشار یک نشریه رسیده بودند [ف ع: پيش تر به آن اشاره شد …] کودتای بعد از توافق، آیا ناجوانمردانه تر از کودتا بر سر اختلاف نیست؟!

ناشرین خودسرِ ”راه توده“، به اعتراضات اعضای هیئت تحریریه منتخب و برخی از حاضرین درجلسه زولینگن هیچگونه اعتنائی نکردند و همچنان به کار عهد شکنانه و جمع ستیزانه خود ادامه  دادند تا آنکه بعد از مدتی،  بنا به  نوشته آقای عاصمی در سایت توده ایها، آرشیو و دار و ندار نشریه ”راه توده“  توسط  آقای علی خدایی از زولینگن به برلین منتقل گردید و بدین ترتیب  آقای عاصمی نیز کنارگذاشته شد و علی ماند و حوض اش با عده ای  بی خبر از همه چیز! يعنی آقای خدائی با یک کودتا در کودتا، همه چیز را  قبضه و غصب کرده و به طور کامل در اختیار خود گرفتند! سال هاست که آقای دکتر عاصمی،  نشریه ”راه توده“ی آقای خدائی را «راه توده  قلابی و دزدیده  شده» می نامند!  اگر واقعیات غیر از این است، آقای علی خدائی بفرمایند و بگویند که پس چگونه است و از آن هیئت تحریریه  و از آن 17 نفر ادعایی شان که گویا برای انتشار ”راه  توده“ کنونی ”امضاء“  داده اند، چند نفر با ایشان  و با «شورای  سردبیری  راه  توده» همراهی و همکاری داشته اند و دارند؟!

لازم به یاد آوریست که برخلاف ادعای آقای خدایی، هیچ ”صورت جلسه ای“ به صورت کتبی درآن اجلاس کمیته مرکزی تنظیم نشد که کسی هم آن را امضاء کرده باشد! همه قول و قرارها براساس اعتماد رفیقانه و به صورت شفاهی انجام گردید. حال،  برای راستی نمایی، بجاست که  آقای خدائی، آن ”صورت جلسه“ و ”امضاء“های ادعایی شان را از «آرشیو راه توده» خود در آورده و منتشر نمایند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

در پی بی اعتنایی آقایان به اعتراضات نسبت به انتشار خودسرانه ”راه توده“، نشریه ای به نام ”پیام فردا“ توسط تعدادی از اعضای هیئت تحریریه منتخب، در برلین انتشار یافت و در اولین شماره آن، بیانیه ی اعضای کمیته مرکزی و توضیحاتی پیرامون نشست زولینگن و سرمقاله ای با عنوان ”بسوی آینده با گامهای نو“ درج گردید. در هیچکدام از این مندرجات  سخنی از ”تصویب انتشار دوباره راه  توده“، به چشم نمی خورد.  در بیانیه کمیته  مرکزی در باره انتشار یک نشریه چنین آمده است: «اجلاس کمیته مرکزی با توجه به اهمیت مسائل نظری و سیاسی مطرح در برابر جنبش چپ [! ف ع] و از جمله حزب توده ایران [!، ف ع]، بر ضرورت ایجاد امکانات مطبوعاتی لازم  جهت انتشار نظرات  و تلاقی دیدگاه های گوناگون به منظور دستیابی به پاسخ های رهگشا در شرایط دشوار و بغرنج کنونی، به عنوان یک  وظیفه عمده در این مرحله از فعالیت سیاسی تاکید کرد.»  درسرمقاله ”پیام  فردا“، بعد از نقل همین مصوبه، اینگونه به آن استناد شده است: «نشریه حاضر کوششی است در این راستا و با اتکاء به تدابیر در نظر گرفته شده در این نشست.»  نشریه ”پیام فردا“ پس از انتشار چند شماره  به دلایل گوناگون تعطیل شد، ولی آیا  فقط همان چند شماره و مطالب مندرج در آن،  خود به تنهایی دلیل قاطع و روشنی بر این نیست که آقای خدائی در باره «تصویب انتشار دوباره راه  توده» در جلسه زولینگن صادقانه سخن نمی گویند و از همان «چشمه‌ای» آب می‌خورند که ادعای بستن سر آنرا دارند؟!

این هم آیا جای شگفتی و درنگ ندارد که آقای علی خدائی اکنون پس از 23 سال با دستپاچگی تمام از «تصویب انتشار دو باره راه توده» درجلسه کمیته مرکزی زولینگن خبرمی دهند و انتشار آن را به نام 17 نفر جا می زنند؟!  آقای خدائی اگر راست می گویند پس چرا این خبر را همانند نشریه ”پیام فردا“ درهمان سرمقاله اولین شماره ”راه توده“ شان تحت عنوان ”سلامی دوباره“ اعلام نکردند تا برای خود و ”راه  توده“ شان حقانیت و مشروعیت قانونی کسب نمایند؟  نشریه ”راه توده“  که نه تنها در اولین شماره خود بلکه درهمه شماره هایش در این 23 سال، در باره جلسه زولینگن و مصوبات آن، سکوت کامل و مطلق اختیار کرده و تاکنون سخنی در این باره ننوشته است، چگونه است که به یکباره خود را نماینده تام الاختیار آن جلسه کمیته مرکزی قلمداد می نماید؟!

روایت آقای خدائی در بخش 23  ”یاد ماندها“یشان در ”راه  توده“ شماره 531  درباره دیدار و گفتگوی ایشان با رفیق خاوری در برلین بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی،  واقعاً خواندنی  و درس آموز است! ایشان درحالی که مدام در ”راه توده“شان از پراکنده کردن نیروهای حزب در مهاجرت توسط رفیق خاوری ناله سر می دهند، در این روایت، با افتخار و مباهات اعتراف می‌ نمایند که در آن دیدار به رفیق خاوری گفته‌ اند که برای برکناری اکثریت اعضای هیئت سیاسی و اعضای معترض کمیته مرکزی، «من در کنار شما هستم»  و به ایشان درس هم داده‌ اند که نیازی به  کنگره نیست، بلکه با تشکیل یک پلنوم هم می ‌توان آن‌ ها را کنار گذاشت!  شگفتی آور نیست که اکنون آقای  خدائی بعد از 23 سال، مسئولیت انتشار ”راه  توده“ را می‌ خواهند به گردن همان‌ هایی بیاندازند که بنا بر اعتراف  خود، طرفدار برکناری آنان  بوده اند؟!  از روایت آقای خدائی این هم به خوبی پیداست که ایشان هیچگونه اطلاعی از مصوبات پلنوم  فروردین ماه  69  نداشته‌ اند و هنوز هم  ندارند. و گرنه لااقل باید این را می دانستند که تدارک برای تشکیل کنگره حزب، نه تصمیم فردی رفیق خاوری بلکه  مهم ترین مصوبه  همان پلنوم […] بود. آقای خدائی، وقتی به معترضین و منتقدین پیوستند که متوجه گردیدند که خودشان نیز برکنار شده اند!

به راستی  که ادعای دروغین اخیر آقای خدائی در باره «تصویب انتشار راه توده کنونی در جلسه زولینگن»، حیرت انگیز و باور ناکردنی و بیسابقه است! آخر، درحالیکه هنوز حاضرین آن جلسه در قید حیات اند  و همه ی اسناد و مدارک مربوط به آن نیز موجود است، چگونه می توان اینگونه بی پروا و آشکارا همه چیز را و همه  واقعیات مربوط به آن جلسه را وارونه جلوه داد و نام چنین کار زشتی را «بستن سر چشمه جعل و دروغ  و نیرنگ و ادعا»  نهاد؟! چگونه می‌توان با مشتی ادعاهای دروغین و ساختگی، سر آن چشمه‌ را بست؟!

این،  نخستین بار نیست که آقای خدائی آگاهانه و هدفمندانه دست به تحریف واقعیات می زنند. ایشان بیانیه مربوط به فوت کیانوری را که به ‌امضای بیش از 100  نفر از کادرهای توده‌ ای و اکثریتی رسیده بود، سانسور کردند و آن را با حذف عبارت «استبداد حاکم بر کشور» بدون هیچگونه توضیحی، در”راه توده“ به چاپ رساندند!

سرتاسر ”یاد ماندهای“  آقای خدائی در ”راه توده“  نیز که قبلا تحت عنوان ”نا گفته ها“ منتشر می شد، ملغمه ایست از یک سری واقعیات و چند سری از توهمات و شنیده ها و حدس و گمان ها و تحریفات و بافته های ذهني ایشان که  گاهی مورد بازبینی  و دستکاری  و تغییرات و اصلاحات قرار می گیرد و تحویل خوانندگان داده می شود. نشریه ”راه توده“ نام یک نشریه شناخته شده حزبیست و حتا سردبیر قانونی آن  نیز حق انتشار یاد مانده های خود را در آن ندارد. آقای خدائی که  سردبیر غاصب و خود خوانده‌ ای بیش نیستند، با چه مجوزی و به چه حقی خاطرات خود را در آن می‌نویسند و لیست  اسامی اعضاي کمیته مرکزی منتخب کنفرانس ملی و یا  کسانی را که از زندان بیرون آمده‌ اند و یا برای انجام  ماموریت حزبی از شوروی و افغانستان  به ایران می رفته اند را در آن به چاپ می رسانند؟

آقای خدائی در یاد ساخته های خود به گونه ای سخن می گویند و طوری داستان می سازند که گویا همیشه و در همه جا، ابتکارات خارق‌ العاده و کشفیات محیرالعقول و فتوحات  بسیار بزرگی از ایشان سرزده است!  برای نمونه،  توجه خوانندگان را به بزرگنمایی های ایشان در باره  نشریه ”همراهی“ و یا  کشف عوامل  نفوذي رژیم  و مجاهدین در 30  حوزه حزبی تهران در ”راه  توده“ شماره 509 و تکذیبیه یکی از اعضای سابق کمیته مرکزی فدائیان اکثریت  نسبت به ”فتوحات ناکرده آقای خدائی“ برای نجات رهبران اکثریت و انتقال آنها به افغانستان که  لینک آن در ذیل  به پیوست می باشد، جلب می کنم.

آقای خدائی درباره شعار سرنگونی رژیم که درکنفرانس ملی حزب به تصویب رسید نیز از روی صداقت حرف نمی زنند. این ادعای ایشان که گویا چون مخالف آن شعار بوده اند، وقت برای صحبت کردن در کنفرانس نگرفته اند، دیگر از آن حرف هاست!  و این درحالیست که آن شعار به اتفاق آراء  به تصویب رسیده بود، یعنی خود ایشان هم به آن رای مثبت داده اند!

در باره شعار ”طرد رژیم ولایت فقیه“ هم آقای خدائی طوری قلمفرسایی  می نمایند که  گویا  این شعار دراجلاسی  موسوم  به  ”کنگره سوم“ که نه ایشان و نه اکثریت اعضای هیئت سیاسی و کمیته  مرکزی در آن حضور داشتند، به تصویب رسیده و از آن به بعد به سیاست رسمی حزب تبدیل شده است! در صورتیکه چنین نیست و ایشان به این شعار نیز که درپلنوم کابل به اتفاق آراء تصویب و جایگزین شعار سرنگونی شد، رأی داده اند!

جای بسی سئوال است که چرا آقای خدائی با  وارونه  جلوه دادن واقعیات، سعی تمام بر این دارند که به خوانندگان خود چنین القاء نمایند که گویا ایشان همواره و از همان ابتدا به همین سیاست کنونی خود که آن را  در ”راه توده“  تبلیغ می کنند، اعتقاد داشته‌ اند و لاغیر!  بمباران دائمی فکری خوانندگان با تکرار این حکم گمراه کننده که گویا سیاست ”راه توده“  بهترین و درست‌ ترین سیاست هاست  و هر کس که آن را نپذیرد، اصلاً  توده ای و یا سیاسی نیست، از کدام  خم رنگرزی بیرون آمده است؟ در حزب توده  ایران، از بدو تاسیس آن تاکنون همیشه بر سر مسائل سیاسی اختلاف نظر وجود داشته است. هیچ حزبی در این دنیا و زندگی نمی ‌توان یافت که همه اعضا و هوادارانش در باره مسائل سیاسی روز از قبیل شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات، عین هم فکر بکنند. سیاست  و خط مشی هر حزب  و سازمان سیاسی در همه جای دنیا،  براساس برآیند دیدگاه ها و کارپایه‌ ها و پلاتفرم های گوناگون اعضاء  و جناح ها بعد از نظرخواهی و بحث و جمع‌ بندی و رأی گیری، تدوین و ترسیم  و تعیین می‌شود و نه  برحسب تبعیت  کورکورانه اعضاء و هواداران از دیدگاه شخصی این یا آن فرد یا رهبر که به جای خود محترم هست. آقای خدائی که  فقط کار مطبوعاتی می‌کنند و هیچگونه فعالیت تشکیلاتی ندارند و نظر خود را درهیچ ارگان حزبی  به رأی نگذاشته و به تصویب اکثریت نرسانده اند، چرا و به چه حقی از جانب همه توده ای ها سخن می گویند؟

نگارنده،  در باره  تبدیل نشریه  ”راه توده“ توسط آقای خدائی به تریبونی برای تبلیغ خود و تلقین و تحمیل نظرات شخصی سیاسی دنباله روانه خود به دیگران و نیز درمورد  جنجال آفرینی های ژورنالیستی و موضعگیری های سیاسی آمیخته به  تضاد و تناقض و توجیه و مغلطه گویی ایشان در ”راه  توده“ و همچنین درباره  شیوه  برخورد مطلق گرایانه و آمرانه و تحقیر‌آمیز و متکبرانه و تمسخرآمیز ایشان با مخالفین نظری خود اعم از توده‌ای و غیر توده‌ای  و با شخصیت ها و نیروها و سازمان های سیاسی مخالف رژیم، نمونه های زیادی  برای ارائه دارد، ولی چون پرداختن به آنها در این نوشتار نمی گنجد، آن را به فرصت دیگری موکول می کند.

نا گفته  نماند که من با وجود همه این ها، شیوه برخورد رفیق خاوری و طرفداران شان را نیز در رابطه با آقای خدائی درست نمی دانم.  بدون ارائه شواهد و دلایل و اسناد و مدارک محکمه پسند سزاوار نیست که کسی را رسما در ملا عام متهم به همکاری امنیتی با رژیم  کرد. حرکات عجیب و غریب آقای خدائی می‌تواند از روی جاه طلبی و خود بزرگ بینی و ناراحتی از برکناری  و کج فهمی وغیره هم باشد. به نظر می‌آید که ایشان  اساساً برداشت درستی از کار و فعالیت حزبی و تشکیلاتی ندارند و آنرا با حرفه خود که روزنامه نگاریست، اشتباهی می گیرند. و گرنه مغرورانه نمی نوشتند که چه  کار خوبی کرده‌ اند که از تحویل دادن شاخه‌ های سازمان مخفی و یا اسناد حزبی به حزب، طفره رفته اند!

در پایان، آقای خدائی را خیرخواهانه فرا می‌خوانم که اندکی هم به کرده ها و نا کرده های خود بیندیشند و دست از فریبکاری بردارند و از خود شهامت اخلاقی نشان دهند و مسئولیت غصب ”راه توده“ را که خود سرانه منتشراش می کنند و هرچه را که دلشان خواست درآن می نویسند، خود نیز به گردن گيرند و بار آن را بر دوش من و دیگران نیندازند. آقای خدايی بجاست بدانند که با نا راستی و تحريف واقعیات،  نمی‌ توان ره به جائی برد و برای انتشار ”راه توده“ و سیاست آن مشروعيت و حقانيت کسب کرد!

باقر فاطمی (گل آقا) – فوریه 2016 / ٣٠ بهمن ماه 1394


http://www.rahetudeh.com/rahetude/2015/desamr/531/yad23.html

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2016/janvye/536/rahetude.html

http://www.iranarchive.com/sites/default/files/sanad/fadaiian_aksariiat45_1.pdf
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=19345

http://www.tudehiha.com/
http://www.rahetudeh.com/rahetude/2015/juan/509/yad%201-%2010.html




شاعر توده ای، سیاوش کسرائی! نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!

شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!<br />

نگرشی به فیلم مستد در جستجوی خورشیدساخته بی بی سی!<br />

 

مقاله شماره: 1394 / 62 (11 اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامک مي نويسد: کوبیدن حزب توده ها با شاعر توده ها! از دشمن طبقاتي بياموزيم.

 

کسانی که آشناییِ اندکی هم با حرفه خبرنگاری دارند، می دانند که هیچ حرفی و هیچ تصویری در یک فیلم مستند تصادفی نیست، هر چند که به چشم بیننده چنین می نماید. قبل از آغار فیلم برداری، کارگردان به چند سوال مهم ازجمله سوالات زیر باید جواب بدهد:

  • مخاطب فیلم کیست؟
  • پیام فیلم چیست؟
  • هدف من از فیلم چیست؟

 

هدف یک فیلم مستند می تواند دادن آگاهی و یا تغییر رفتار و نگرش مخاطب باشد. ولی در این شکی نیست که بیننده ي کم و بیش آگاه، به هیچ اطلاع جدیدی از زندگی شاعر توده ها، شاعر توده ای، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، سياوش كسرايي در این فیلم دست نمی یابد. هدف اصلی فیلم تغییر نگرش مخاطب به برخی مسائل است که به نظر من، متاسفانه در کار فیلم موفق بوده است.

فیلم با تصویری از شاعر، تنها و غمین، در یک روزی سرد و برفی آغاز می شود، و این تصویر، با چند جمله روسی و با صدای سیاوش که می گوید «دلم هوای آفتابی می کند»، به پایان می رسد. هیچ کدام از این ها، تصادفی نیست.

کارگردان می خواهد از همان آغاز ما را با شکست و ندامت شاعر ربط دهد. ندامتی که ریشه های روسی دارد و دل شاعر را برای آفتاب تنگ می کند. سپس کارگردان برای تکمیل پروژه خود، با عده ای معدود مصاحبه می کند و این طور به بیننده تلقین می شود که همه مصاحبهِ شدگان، بیش تر از دو دقیقه صحبت نکرده اند. ولی همه می دانند که بی بی سی یک تیم فیلم برداری را برای یک مصاحبه ی 2 دقیقه ای به کشورهای مختلف نمی فرستد. این کلیپ های 2 دقیقه ای، نتیجه برش هنرمندانه ی کارگردان است تا پیام خود را در فیلم به بیننده تلقین کند و به آن شکل صادقانه بدهد.

بی شک با همین فیلم خام می توان با برش دیگری، پیام دیگری را به مخاطب القا کرد.

 

پیام اصلی فیلم این است که مبارزه برای حقوق زحمتکشان، چیزی جز پشیمانی ندارد. برای وصول این پیام، کارگردان از چند پیام استفاده می کند:

  • شعرهای کسرایی سفارشی بوده اند و نه ندای دل؛

فیلم برای رساندن این پیام به مخاطب از مصاحبه با آقای علیزاده و آقای نجفی بهره می گیرد. هر دوی آن ها صحبت از شعر سرودن شاعر به دستور آقای طالقانی و یا کیانوری و بهزادی صحبت می کنند. ولی خوشبختانه کارگردان یادش می رود که جلوتر به زبان خانم بی بی کسرایی، شاعر را شاعری فلبداهه گو تصویر کرده است که شعر را ازجمله پشت پوست آدامس می نویسد.

  • شاعر از گذشته مبارزاتی خود سخت پشیمان است؛

برای القای این پیام، کارگردان نقل و قول از آقای شجریان می کند که گویا سیاوشِ خاموش، شکست خورده، همه گذشته خود را دروغ و فریب خواند. خبرنگار با سکوت خود سوال نمی کند که آیا کسرایی از مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی که عمر خود را در آن گذاشت، پشیمان بود؟

در جایی دیگر، فیلم با نقل و قول از آقای ابتهاج این طور تلقین می کند که کسرایی وقتی که از جماعت توده یی ها دور شد، به کمال شعر خود رسید. به این ترتیب فیلم، نخبه ي فرهنگیِ حزب را از حزبش جدا می کند.

  • حزب توده ایران حزب ایست ”متعصب“، ”خشک“ با ”ایدئولوژی“ صادراتی که از جمهوری اسلامی تمام عیار حمایت کرد؛

این پیام با نقل و قول از آقای رحمانی و با صدای خود خبرنگار به مخاطب القا می شود. این جا هم خبرنگار از آقای رحمانی نمی پرسد که چطور اکثر رفقای گذشته او، در مدت اندکی کوتاه، به این ایدئولوژی ”خشک“ و ”صادراتی“ جذب شدند؟ و خود خبرنگار هم با زیرکی خاص، دفاعِ حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک را به سطح حمایت تمام عیار از جمهوری اسلامی تقلیل می دهد.

 

مخاطب اصلی فیلم آن هایی هستند که به حزب به خاطر گنجینه ها و نخبه های فرهنگیش احترام می گذارند. فیلم می کوشد که احترام افراد به کسرایی را از احترام آن ها به حزبش جدا کند. با یک ترفند قدیمی، فیلم می کوشد که با نام شاعر توده ها، شاعر توده ای، حزب توده ها، حزب توده ایران را بکوبد.

مخاطب دوم فیلم حزبی های تردیددار هستند. فیلم با ترفند خاص، این افراد را مقابل رفیق خاوری قرار می دهد. خبرنگار که شیوه ای غیرفعال پیشه کرده است، ناگهان با شوق عجیبی، آنجا که بی بی کسرایی نمی خواهد از مکالمه کسرایی با رفیق خاوری صحبت کند، او را وادار به جواب می کند. و بار دیگر با سکوت خود نمی پرسد که چطور و چرا کسرایی رفیق خاوری را «جانی» می خواند! هدف قرار دادن رفیق خاوری دقیقا به خاطر مبارزه او برای حفظ اصالت طبقاتی حزب است!

این دشمنیِ بی بی سی با حزب توده ایران نشان از سلامت طبقاتی حزب دارد. من بر خلاف رفیق جواهریان هیچ وهمی در «مورد پایان دشمنی در دوران حاکمیت» حزب کارگر انگلستان ندارم، و معتقدم، که اگر روزی این دشمنی قطع شود، باید به خصلت طبقاتی حزب شک کنیم.

سیامک

 

انديشه هايي در پايان

مطالعه و بازنويسي نوشتار احساسي، مبارزه جويانه و كوبنده ي رفيق عزيز سيامك در دفاع از جايگاه والاي فرهنگي حزب توده ايران كه ازجمله با اشاراتي موفق در ترسيم سيمايي مهربان و دوست داشتني رفيق سياوش كسرايي بازتاب يافته، من را هم همانند هر توده اي به فضاي عاطفي يك نبرد طولاني و شكوهمند توده اي ها منتقل نمود. اما شرايط نبرد سخت تر و دشوارتر از آن است كه انديشه اجازه داشته باشد، زماني طولاني در فضاي عاطفي باقي بماند. بايد به واقعيت نبرد طبقاتي بازگشت!

نبردي كه توده اي ها بايد آن را در شرايط بغرنج و نامتناسب به سرانجام پيروزمند برسانند. لذا، همان طور كه رفيق سيامك نيز برجسته مي سازد، نباید فراموش کرد که این فیلم و انواع دیگري از چنین تبلیغاتی، در عین حال بازتاب واقعیتِ به پرواز درآمدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، نشان زنده و فعال بودن «خصلت طبقاتی حزب» است که رفیق سیامک به آن در ارتباط با رزم و زندگي رفيق خاوري اشاره می کند!

بايد از هشیاری دشمن طبقاتی بیاموزیم! هدف دشمن طبقاتی برای قتل بلبل، تنها کشتن بلبل نیست، پایان بخشیدن به آواز توده ای هاست!

اين دشمن مي آموزاند كه همبستگي و وحدت نظري و سازماني توده اي ها در حزبشان، گره اي ترين مساله كنوني آن ها است! بايد پيشنهاد رفيق سيامك را براي ايجاد شرايط بازگشت توده اي ها به حزب و تحكيم وحدت آن ها به دور مصالح عاليه حزبي جدي گرفت! بايد محك ”اختلاف نظر سياسي“ و ”تضاد منافع“ را مورد توجه قرار داد!

نوشتار رفیق عزیز سیامک، هشداری مسئولانه و مبارزه جویانه در ضرورت حفظ و بزرگداشت تنها تاریخی است که توده ای ها دارا هستند!




مضمون و نتيجه گيري نزد ”راه توده“ در تضادند!

مقاله شماره: 1394 / 61 (10 اسفند)

واژه راهنما: زبان، شکل بروز آگاهی. ساختار آگاهی. کیفیتِ آگاهی. منطق علمی. ترفند ژورنالیستی.

 

فردا نمايش ميان تهي انتخابات در ايران برگزار مي شود. پيش تر، يعني در تاريخ ٢٢ بهمن ماه ١٣٩٤، ”راه توده“ي قلابي در «سرمقاله شماره ٥٤٠» خود به واقعيتي اعتراف مي كند كه نبايد آن را گذاشت و به سادگي گذشت!

اين اعتراف چنين بيان شده است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

براي تاكيد بر اين ارزيابي خود، ”راه توده“ از «تجربه مجلس ششم و هم مجلس هاي بعدي» شاهد مي آورد.

درواقع هم سرشت نمايشي و عاطل و باطل بودن نقش ”مجلس اسلامي“ در بازتاب نیاز و خواستِ مردم بيش از آن برملا و افشا شد است كه بايد براي آن استدلالي اضافي ارايه داشت. انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه توانست به استبداد سلطنتي هزاران ساله پايان دهد، نتوانست مانع باز سازي ديكتاتوري در ايران گردد.

رژيم ديكتاتوري ولايي با نقض اصل های 43 و 44 قانون اساسی و گام نهادن در راه به اصطلاح “رشد” اقتصادِ وابسته به اقتصادِ جهانيِ امپرياليستي، به همان بختكي بدل شد كه رژيم سلطنتي سال ها نماينده آن بود. مجلس همان قدر به بازيچه دست لايه هاي غارتگر سرمايه داران تجاري و بوروكراتيك تبديل شد كه دستگاه قضايي آن تبديل شد. منافع توده هاي ميليوني زحمتكشان و ديگر محرومان و لايه هاي مياني جامعه همان قدر به منبع غارتِ ارتجاع داخلي و خارجي تبديل شد كه در دروان سلطنتي چنين بود. استقلال اقتصادي كشور با اجراي برنامه ی ديكته شده ی نوليبرالِ امپرياليستي همان قدر برباد داده مي شود كه در دوران پيش از انقلاب بهمن بر باد داده شد.

لذا شناخت ”راه توده“ي قلابي، شناختي درست است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

پس چه بايد كرد؟ از شناختِ مضمونِ ضد مردمی و ضد ملی «واقعيت» حاكم بر ايران بايد به چه نتيجه گيري نايل شد كه بتوان آن را نتيجه گيري اي منطقي و پيگير از «واقعیت» حاکم بـه سـود زحمتکشان و لایه های وسیع مردم محروم و زیر فشار ارزيابي نمود؟

پیش از آنکه این نتیجه گیری را نزد ”راه توده“ مورد توجه قرار دهیم که در تضاد با مضمون توضیحات آن از «واقعیت» قرار دارد، توضیح یک نکته مفید است:

می دانیم که زبان، شکل بروز آگاهی است. منطقِ نهفته در بیان، بازتاب ساختار آگاهی – عرفانی، هنری، علمی – است. زبان و بیان و چگونگی بروز آن (برای مثال شکل بروز انواع هنرها)، کیفیتِ آگاهیِ انسان را قابل شناخت می سازد. ازجمله این نکته را قابل شناخت می سازد که آیا صغرا و کبرای سخن با نتیجه گیری در انطباق هستند؟ به سخنی دیگر، آیا آن ها با یکدیگر دارای رابطه علّی- علمی هستند؟ آیا شناختِ «واقعیت» ضد مردمی و ضد ملی حاکم بر ایران که مجلس – هم چنان که قوه قضایه، رسانه ها و … – را به بازیچه و ابزار غارتگری خود تبدیل نموده است، از منطق علمی برخوردار است؟ آیا پایبندی به منطق علمی، “راه توده” را بر آن می دارد اذعان کند که «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»؟! پاسخ منفی است!

راه توده از اذعان خود به «واقعیت»، از عبث بودن انتخابات مجلس اسلامی، به نتیجه گیری عکس نایل می شود و می گوید: «از همينجاست كه اهميت مشاركت در انتخابات روشن مي شود»! به سخني ديگر، در ”منطق“ي كه ”راه توده“ مي خواهد آن را «مشي توده ي» بنمايد، مضمون و نتيجه گيري در تضاد قرار دارند، هم سو نیستند!

البته، البته ”راه توده“ خود نيز اين تضاد را تشخيص داده است. مي داند كه بازيِ نخ نما شده و نمايش تكراري انتخابات را مردم با شم هشيارِ طبقاتیِ خود جدي نمي گيرند. او به درستي مي داند كه «تعيين كننده آن آگاهي است كه در جامعه و در ميان مردم شكل گرفته …» است!

مردم و توده ای ها گرفتار بندهای زيركي گونه ی نويسنده ي «سرمقاله» نمی شوند که به منظور انحراف مضمونِ تحليل و نتيجه گيري نادرست خود، به بازی لفظی با «آگاهی» مردم می پردازد! هدف برای طرح «آگاهی»، مسكوت گذاردن این پرسش است که بايد چه انتظاري از «آگاهي» عبث بودن انتخابات داشت؟ به كدام سو بايد توجه اين «آگاهي» را جلب نمود؟

نويسنده اگر هم از سطح «آگاهی» مردم سخن می راند که باید برای «سازماندهي وسيع ترين اتحادها» توسط «طرفداران اصلاح و تغيير» مورد بهره گيری قرار گیرد، و یا به مردم توصیه «دخالت فعالانه تر در سرنوشت» خود را می کند، نه برای «اصلاح و تغییر» است، بلکه به منظور خواستار شركت وسيع مردم در انتخابات شدن است كه خود پيش تر به عبث بودن نتايج آن اعتراف داشته است: «از همینجاست که اهمیت مشارکت در انتخابات روشن می شود!»

همان طور كه ديده مي شود، ترفند به كار گرفتن مضموني منطقي، از طریق به کار گرفتن ترفندِ ژورناليستيِ بازی با الفاظ، به ضد خود بدل می شود.

مضمون منطقي در خدمت منافعِ مردم و در جهت دادن به «آگاهی» آن ها قرار ندارد، بلکه در خدمت به منافع ارتجاع در کلیت آن، در خدمت برای حفظ شرایط حاکم و حفظ «واقعیت» دردناک برای مردم قرار دارد.

زیرا، اگر اين اعتراف درست است، كه درست است، كه حاكميت سرمايه داري كنوني به رژيم ديكتاتوري داعش گونه از اين رو نياز دارد كه بتواند به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي خود ادامه دهد! – عليـرغـم فاجعه و بحران اقتصادي- اجتماعيِ عميقِ ایجاد شده علیـه منافع زحمتكشان و منافع ملي ادامه دهد!

از اين رو هم خامنه اي و ديگر سردمداران رژيم ابايي در اعلام علني و بي رو در بايستي نقش میان تهی “انتخابات مجلس اسلامی” ندارند. و ترکیب نمایندگان را با ابزار نظارت استصوابی تعیین می کنند!

«سرمقاله»ی ”راه توده“ از این رو در خدمت سیاست ارتجاع قرار دارد، زیرا نه تنها مضمـونـي براي «اصلاح و تغيير» طرح نمي كند كه به معناي جهت دادنِ مبارزه جویانه به «آگاهي» توده هاست، بلكه با خاك به چشم توده ها ريختن، «اهميت مشاركت در انتخابات» را در «سرمقاله» خود و عنوان آن برجسته مي سازد!

 

چند روز پيش، رفیق باقر فاطمي، نوشتاري مفصل با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به صفحه ی توده اي ها ارسال نمود. در اين نوشتار، در باره خدعه گري و تقلب علي خدايي نكته هاي جالبي ذكر شده است.

نوشتار باقر فاطمي چنين آغاز مي شود: «اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند. …».

ترفند و زیرکیِ ژورنالیستیِ “راه توده” در همه سطوح در جریان است. توده ای ها اما گرفتار ادعای «مشی توده ی» آن و یا انتشار عکس رهبران حزب در آن نخواهند شد!

به طور جداگانه نوشتار رفیق باقر فاطمی با حذف بخشی از آن منتشر خواهد شد.




واقع گراییِ انقلابی‌ یا تسلیم طلبیِ واقعی؟!

 

مقاله شماره: 1394 / 60 (9 اسفند)

واژه راهنما: رفیق سیامک می نویسد: رهبری حزب طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک. چماق “واقع گرایی”. “ستاره راهنما”ی دفاع از زحمتکشان. رابطه پیشگام و توده‌ ‌ها.

مقدمه
بورژوازی و احزاب طرفدارش از هر موقعیتی استفاده می کنند تا احزاب کارگری و طرفدارانش را به “رمانتیسم” و دور بودن از واقعیت متهم کنند. اینها ما را “دایناسور”، “جزمگرا”، “عقب مانده” و “استالینیست” می خوانند، تا با خیال خود، به استدلال خود وزن محکمی بدهند.

ولی‌ واقعیت چیست؟

واقعیت این است که احزاب کارگری از صادق ترین و مدرن‌ترین احزاب جهانند. این احزاب بدون هیچ ریاکاری و با وضوح خود را طرفدار منافع کارگران و دیگر زحمتکشان فکری و یدی می ‌خوانند. و به صراحت می گویند که برای یک جامعه مدرن بعد از سرمایه داری با فرماسیون اجتماعی و اقتصادی جدید، یعنی سوسیالیسم مبارزه می‌کنند، “که برای اشیا، اشخاص را نابود نمی کند”!

در مقابل، ریاکاریِ احزاب بورژوازی تا به آن حد رسیده که هیچ کدام به طور واضح خود را طرفدار منافع بورژوازی نمی خوانند، بلکه اهداف خود را با استفاده از پراگمتیسمِ سیاسی و تحت کلماتی همچون جامعه “همه طبقاتی!” پنهان می کنند، تا به طور واضح جوابی‌ به سوال “تو در کدوم قشون ایستاده‌ای”، ندهند. ولی‌ در نهایت همیشه “دم خروس” معلوم می شود. بطور مثل، وقتی‌ که این احزاب برای مبارزه با ویروس نئولیبرالی که جهان را به ورطه نابودی کشانده است، داروی نئولیبرالی تجویز می کنند!

دوستان سوسیال دمکرات آن ها هم بدون هیچ خجالت از این برنامه ‌ها حمایت می کنند. آخر کدام طبیب برای علاج سرطان به مریض سلول های سرطانی تزریق می‌کند؟

واقع گرایِ تسلیم طلب

دوست اصلاح طلبی می گفت که هیچ کسی‌ بدون وارد شدن به صحنه بازی، برنده بازی نمی شود!

او صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که بورژوازی آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. سوال این جاست که آیا ورود ما به صحنه چنین بازی ای، به آن رسمیّت و مشروعیت نمی دهد، بدون آن که کوچک ترین شانسی‌ برای برنده شدن ما در این بازی وجود داشته باشد؟

واقع گرایانِ تسلیم طلب دائماً چکش “واقعیت” را به سرّ نیروهای مترقی می کوبند. گاهی اوقات دلایل این آقایان بسیار جلف و قبیح می شود. مثلا آقای روحانی می‌گوید «چون لباس دیگری وجود ندارد، پس باید یکی‌ از لباس های موجود را خرید». ایشان این طور تلقین می‌کند که جمهوری اسلامی تنها “فروشگاه لباس” و نمایندگان مختلف بورژوازی کمپرادور تنها “لباس” موجود این “فروشگاه” هستند. به همین دلیل عقلِ “واقع گرا” حکم می‌کند که “لباس غیر شیک” داشتن از بی‌ لباسی بهتر است؟!

متاسفانه بسیاری از دوستان حزب، که طرفدار اصلاحِ رژیم هستند هم دائماً تلقین و تبلیغ می کنند که راه حل دیگری به جز وارد شدن به بازی باطل و بی‌ پایان، که در آن تنها شرط انتخاب میا‌‌ن “بد” و “بدتر” حاکم است، وجود ندارد! این ها هم با استفاده از چماق “واقع گرایی” ما را به “رمانتیزم انقلابی” و “تفکر انتزاعی” متهم می کنند.

این ها با آوردن دلایل مختلف سعی‌ می کنند که ما را از تحقق اهداف ملی‌ و دمکراتیک به دور کنند.

 

در زیر به دو دلیلی که بسیار مورد استفاده این دوستان است، اشاره می‌کنم:

1- مهم ترین معضلِ جامعه‌ ما عدم آزادی است!

ما باید برای تحقق آزادی مبارزه کنیم، مطرح کردن هر موضوع دیگری انحراف از این هدف اصلی‌ است.

در این مورد باید گفت که برای حزب طبقه کارگر، آزادی یک مفهوم مجرد نیست، بلکه پیوند محکم دیالیکتیکی با عدالت اجتماعی دارد. هرگونه فشاری که حزب را مجبور به انتخاب بین این دو مقوله کند، مصنوعی و مکانیکی است. برای ما آزادی بدون عدالت اجتماعی یک آزادی واقعی‌ نیست، و عدالت اجتماعی بدون آزادی دائماً در معرض تهدید قدرت طلبان، انحصار طلبان، فسادگران و اختلاس گران قرار دارد.

2- بسیار از مشکلات اقتصادی ما ریشه در رشد ناقص سرمایه داری دارد، نه‌ در خود نظام سرمایه داری!

رشد صحیح سرمایه داری به ما کمک می ‌کند که در دنیای “پسا صنعتی”، خود را به بازارِ آزاد جهانی‌ وصل کنیم و با سرمایه دار کردن بخش کوچکی از جامعه، تمام جامعه را مرفه کنیم.

سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟
این است واقع گراییِ آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت، سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم!
واقع گرایِ انقلابی

‌واقع گراییِ انقلابی‌  از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص نشأت می‌گیرد، ولی‌ این تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، خود را در چارچوب وضعیت موجود زندانی نمی کند. بلکه تحلیلی است که افق واضح سوسیالیستی دارد و قطب نمای آن به سوی “ستاره راهنما”ی دفاع از منافعِ زحمتکشان تنظیم شده است. و این “ستاره راهنما” مانع از آن می شود که یک انقلابی خود را در محدوده تنگ انتخاب میان “بد” و “بدتر” محبوس کند، چونکه این انتخابی بدون افقِ واضح است.

مبارزه ی حزب توده‌ ایران یکی‌ از بارزترین نشانه‌های این واقع گرایی انقلابی است! بطور مثال، اعلان مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی از طرف حزب که چپ‌ های پیش از انقلاب را شوکه کرده بود، انعکاس دهنده دقیق این سیاست است. تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، حزب را به این نتیجه رساند که دیگر رژیم قادر به ادامهٔ حیات خود نیست و مردم نیز حاضر به تحمل وضع موجود نیستند. ولی‌ پیش از دوران انقلاب، حزب هیچ وقت دچار تسلیم واقعیت “تثبیت” رژیم نشد و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را فراموش نکرد. این یک واقع گرایی تمام عیار انقلابی است که حزب نه تنها دنبال رُوی توده‌‌ها نشد، بلکه درست به آن قدر پیشگام بود که توده ‌‌ها را در پشت سر تنها نگذارد.

بسیاری بعضا از دوستان خوش نیت حزب سعی‌ می کنند که ما را از واقع گرایی انقلابی بدور و به منجلاب واقع گرایی تسلیم طلبانه حول بدهند. این است واقع گرایی آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم.
پروفسور شانگ chang که حتا خود را مارکسیست هم نمی داند در کتاب “۲۳ نکته در باره سرمایه داری که آن ها به تو نمی گویند”، در باره دروغ هایی که دوستان تسلیم طلب ما بدون هیچ تحقیق و مطالعه قبول کرده اند، از جمله چنین می‌نویسد: 1- بازار آزاد وجود ندارد، ۹- ما در جامعه‌ “پسا صنعتی” زندگی‌ نمی‌کنیم، ۱۳- سرمایه دار کردن سرمایه داران، دیگران را مرفه نمی کند.
سوال بعدی این است که به چه دلیل این دوستان رشد سرمایه داری را اجتناب ناپذیر می‌دانند؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد و پایه ‌های یک اقتصاد ملی‌ و دمکراتیک را بنیان گذاشت؟ چطور می‌توان بدون یک برنامه اقتصادی ملی‌ و دمکراتیک مبنی بر اقتصاد دولتی، تعاونی و خصوصی، از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

 

نتیجـه
1- طبقات حاکم بورژوازی و احزاب طرفدار آن ها دائماً از “پایان تاریخ” و قبول بی‌ بدیلی سرمایه داری صحبت می کنند. آن ها با ترفندهای مختلف به ما تلقین می کنند که سعی‌ ما باید نه‌ متمرکز به روی تغییر “واقعیت”، بلکه بر اصلاح آن باشد. مثلا با زیرکی خاص، بحران نظام اقتصادیِ سرمایه داری را به بحران مالی‌ تقلیل می دهند و این طور تلقین می کنند که این یک بحران ذاتی سیستم سرمایه داری نیست، بلکه بحرانی است ناشی‌ از زیاده خواهی‌  و بلندپروازی چند بانک بزرگ و مدیرانشن در اینجا و آنجا.

2- بحث اصلی نباید بر روی ضروری بودن راه رشد غیر سرمایه داری متمرکز باشد، بلکه باید بر روی ضرورت برقراری هژمونی انقلاب ملی‌ و دمکراتیک متمرکز گردد. به نظر من، در زمان غیابت اردوگاه سوسیالیستی ضروری است که انقلاب ملی‌ و دمکرتیک زیر نظر مستقیم حزب طبقه کارگر رهبری شود.

شرکت ساده در یک جبهه‌ گسترده و ملی‌ دیگر برای تضمین تعمیق اهداف ملی‌ و دمکراتیک کافی‌ نیست. تجربه افریقا جنوبی، ونزولا و غیره ثابت کرده است، که تنها رهبری حزب طبقه کارگر با برنامه اقتصاد ملی ای که بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب استوار است، می تواند تضمین کننده تحول و گذر از اهداف مرحله سیاسی به اهداف مرحله اجتماعی و اقتصادی باشد.

و این هم صحیح است که تحقق این امر کاری است بسیار بسیار مشکل. و دقیقا به همین دلیل ما به همکاری همه نیروهایی که مستقیم و بدون زیگزاگ، مرحله انقلاب را مرحله ملی‌ و دمکراتیک ارزیابی می کنند و راه رشد غیر سرمایه داری را لازم و اجتناب ناپذیر می‌دانند، احتیاج داریم!




تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر! چگونه شرايط حاكم تغيير مي يابد؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٩ (٢ اسفند)

واژه راهنما: وحدت نظر و عمل (تئوري و پراتيك) در فلسفه ماركسيستي- توده اي. پرسشِ ”براي كي؟“، ”به سود كي؟ مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي.

 

تفاوت مبارزان پايبند به انديشه ماركسيستي- توده اي با ديگر مبارزان در اين نكته تبلور مي يابد كه آن ها به پرسشِ ”براي كي“، ”به سود كي“ هميشه پاسخي روشن و شفاف مي دهند. در نظر و عملكرد آن ها نبايد موضع جانبداري از زحمتكشان، از منافع زحمتكشان را با ذربين جستجو نمود، اين جانبداري جان مايه نظر و عملكرد آن ها را تشكيل مي دهد.

اين شيوه، تنها اسلوبي است كه امر تحكيم انقلابيِ «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» را كه رفيق سيامك در ابرازنظرش برجسته مي سازد، به پيش برده و تعميق مي بخشد.

اما چگونه مي توان اين شيوه را به طور مداوم به مورد اجرا گذاشت، بدون آن كه نظر و عملكرد به شابلوني خسته كننده و نخ نما شده بدل شده و از كشش لازم براي جلب مبارزان برخوردار نباشد؟

مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤، كمك بزرگي براي درك نكته برشمرده شده است. به بررسي مشخص آن بپردازيم.

 

موضوع مقاله، بررسيِ ”حركتِ“ ايجاد شده در مبارزه كارگران را نويد مي دهد و آن را در خلاصه طرح شده در آغاز مقاله نيز چنين برجسته مي كند كه «بر نارضايتيِ كارگران و زحمتكشان از وضعيت موجود، در ماه هاي اخير، افزوده شده و جنبش اعتراضي پراكنده، دامنه گسترده تري پيدا كرده است. …»! به عبارت ديگر، عنوان و خلاصه مقاله، حركت و تغيير شرايط را كه رفيقي در نامه اي با واژه «مقدورات» برشمرده، مورد توجه قرار مي دهد.

متاسفانه متن مقاله اما به طرح مشخص حركت كه در مبارزه كارگران ايجاد شده است و نويد گسترش مبارزات را مي دهد كه پيش شرط ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ است، نمي پردازد.

در عوض، در متن، بازتاب وسيع سخنان وزير كار و ديگر سردمداران حاكميت چشم گير است.

 

به سخني ديگر، مقاله از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ «پراكنده» كارگري به چشم مي خورد و خود پيش تر نويد «گسترش» آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بررسي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.

اضافه بر آن، چكيده ي مضمونِ ضد كارگري و ضد ملي تبليغات مطرح نمي شود، بلكه هر بار با نقل دو تا سه سطر از سخنان سردمداران رژيم، سياست رژيم توصيف و تنها با كلماتي انتقادي و افشاگرانه همراه است.

بدين ترتيب مقاله نه تنها با اين خطر روبروست كه مطالعه آن خارج از حوصله زحمتكشان بوده و آن ها از مطالعه آن از اين رو چشم بپوشند كه روزانه و به طور مستمر تبليغات رژيم را از رسانه ها دريافت مي كنند، بلكه همچنين با اين پيامد هم روبروست كه زحمتكشان از مطالعه ي مقاله، دستاوردي براي مبارزه روزانه خود دريافت نمي كنند.

به سخني ديگر، مقاله به تكانه نظري- عملكردي براي تداوم و تعميق مبارزه كارگران تبديل نمي شود. رابطه نظر و عملكرد از ديدگاه مبارزه كارگران نه مطرح و به طريق اولي پاسخي دريافت نمي دارد.

 

براي آن كه سخني انتزاعي بيان نشده باشد، نقل قول سخنان سردمداران رژيم در مقاله را مورد توجه قرار دهيم:

در ارتباط با طرح ”استاد شاگردي“، و با اشاره به سخنان خامنه اي، احمدي نژاد و ذكر شماره تبصره مربوطه در برنامه ششم، و اطلاعات ديگر، ١٨ سطر نگاشته شده است كه بخش عمده آن نقل قول از وزير كار و رسانه ها است. ازجمله ربيعي حق دارد به سود رئيس جمهور به تبليغ بپردازد و بگويد: «بنا بر گزارش خبرگزاري ايلنا، ٢١ دي ماه، ربيعي، وزير كار، گفت: ”بخش هاي مناقشه برانگيز اين لايحه [لايحه برنامه ششم توسعه] ازجمله تبصره ٣٣ به دستور رئيس جمهور حذف شد … قرار شد بخش هاي كارگري [لايحه] توسط مشاوران وزارت كار بازنويسي شود“».

 

آنچه در مقاله گفته نمي شود:

– كلمه و اشاره اي به مبارزات زحمتكشان عليه لايحه در مقاله گفته نمي شود؛

– به سخني ديگر، برجسته نمي شود كه مبارزه كارگران تكـانـه عقب نشيني رژيم از مفاد لايحه ضد كارگري بوده است و نه حسن نيت آقاي رئيس جمهور كه ربيعي القا مي كند؛

– به سخني ديگر، نقش رشد يابنده مبارزه كارگران و موفقيت آن گفته و برجسته نمي شود، كه نشان گذار از مرحله «پراكندگي» مبارزات و علامت عيني «گسترش» و سراسري شدن آن است؛

– گفته و نشان داده نمي شود كه گذار از «پراكندگي» مبارزات در شرايط حاكم در نظام سرمايه داري در ايران، از اين رو روندي قانونمند است، زيرا «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت سوسياليستي به خود مي گيرد» (ف م جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران)، زيرا نظام سرمايه داري با سلب حقوق صنفي كارگران، به مبارزات صنفي به طور عيني سرشتي سياسي- طبقاتي- سوسياليستي مي دهد؛

– به سخني ديگر گفته نمي شود كه تعداد روزافزون مبارزات كارگري، كيفيت جديدي را در جنبش كارگري ايجاد كرده است، كه در پديده پشت سر گذاشتن «پراكندگي» و «گسترش» مبارزه تظاهر مي كند؛ تظاهري كه بايد آن را بيان عيني نياز به كيفيت جديدي براي سازماندهي مبارزات ارزيابي نمود؛

– توضيحي كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي (انتقال جامعه شناسي علمي) به درون جنبش كارگري است؛

– توضيحي كه به معناي روشنگري و آموزش در باره رابطه ميان تئوري و عمل است – جان مايه انديشه ماركسيستي- توده اي -؛

– گامي كه به نوبه خود كمك و تكانه اي ديگر براي درك ضرورت پشت سر گذاشتن مرحله «پراكندگي» بوده و به تقويت روند ”اتحاد و تشكيلات“ كمك مي كند كه شعار جنبش كارگري ايران از آغاز آن بوده و شعاري است كه با تاريخ حزب توده ايران عجين شده؛ و … و …؛

سخن كوتاه، مقاله با عدول از وظيفه نگارش بر پايه ي اصلِ ”براي كي“، ”به سود كي“، عملاً با تكرار تبليغات رژيم كه گويا حذف تبصره به دستور رئيس جمهور عملي شده است، چروكيده و مچاله مي شود! به قول زنده ياد احسان طبري «لـق» مي شود.

نيش هاي قلمي اينجا و آنجا در سطورِ مقاله يا در پرانتز، نقش دل خوش كنك را در مقاله ي تهي از مضمون مبارزه جويانه ايفا ساخته و نمي تواند جايگزين براي وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر باشد. جايگزيني باشد براي انتقال منطق انديشه ماركسيستي- توده اي كه در آن وحدت ”تئوري و عمل“ حاكم است!

انسان، از آن هنگام كه از گذشته حيواني خود جدا شد، انديشيد، انديشيد براي عمل به منظور پاسخ دادن به نيازهاي خود.

انديشه و كار- عملكرد از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند! انديشه اي كه بخش عمده ي كوشش اش بازتاب دادن داده هاي رسانه هاي نظام حاكم است، كدام وظيفه عملكردي، كدام هدف را دنبال مي كند؟ با چه كسي به گفتگو نشسته؟ براي ”كي“ مي نويسد؟

 

رسانه هاي دولتي مي كوشند با تبليغات خود در جامعه در افكار عمومي به سود نظرات خود قطب بندي ايجاد كنند. اين تبليغات شكل تظاهر نبرد طبقاتي از ”بالا“ را تشكيل مي دهد كه به منظور ايجاد و حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم انجام مي شود.

وظيفه جانبداري از منافع زحمتكشان در مطبوعات كارگري و به طريق اولي در نامه مردم، ايجاد قطب بندي متقابل عليه تبليغات دشمن طبقاتي است. توضيحات آماري و ارقام در تبليغات كارگري تنها زماني به قطب بندي متقابل مي انجامد، هنگامي كه نبرد طبقاتي از ”پائين“ با مضموني جانبدارانه به مقابله با نبرد طبقاتي از ”بالا“ وارد صحنه گردد.

براي نمونه، توضيح نظريِ روندِ برشمرده شده در آغاز مقاله در باره پايان «پراكندگي» و گسترش مبارزه جمعي و تعميق همبستگي و اتحاد كارگران، هنگامي به ايجاد شدن قطب بنديِ نظري مي انجامد – به عبارت ديگر، براي ايجاد و حفظ هژموني انديشه ماركسيستي- توده اي به ثمر مي نشيند – كه ضرورت اين روند براي گذار از شرايط كنوني نشان داده شود، هنگامي كه با ارايه استدلال، اين ضرورت قابل شناخت گردد. به سخني ديگر، هنگامي كه با توضيحات مستدل با زباني مناسب و متناسب براي زحمتكشان، مضمون اهميت اين گسترش آن چنان شكافته شود كه توسط زحمتكشان درك گردد.

به اين هدف با كلمات پراكنده در ميان نقل قول ها و يا در پرانتز و غيره نمي توان دست يافت. براي دستيابي به اين هدف، بايد ضرورت مبارزه متحد و همبسته سراسري توضيح داده شود. بايد رابطـه ميان بود و تداوم شرايط حاكم استبدادي از يك سو و فقدان ”اتحاد و تشكيلات سراسري“ كارگران، از سوي ديگر، نشان داده شود. و از اين طريق، ضرورت بهره گرفتن از تمامي امكان ها و اشكال مبارزاتي براي ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ در جنبش سراسري كارگري مستدل گردد. بايد اين ضرورت را با زباني مناسب و متناسب مستدل ساخت و آن را به عنوان ابزار عليه تبليغات دشمن طبقاتي به كار گرفت.

به سخني ديگر،

– بايد مصوبه ي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران كه در آن وظيفه ايجاد «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي تصريح شده است، توضيح داده و مستدل گردد؛

– بايد براي زحمتكشان اين واقعيت شفاف شود كه مبارزه براي دريافت دستمزد عقب افتاده، براي دريافت حداقل دستمزد براي يك زندگي محقانه و …، از اين رو به مبارزه اي سياسي تبديل شده است، زيرا نه تنها به وسيله دادگاه هاي اسلامي و احكام داعش گونه زندان و شلاق براي كارگران، بلكه همچنين با «هجوم سازمان شبه نظامي بسيج» روبرو است (١)؛

– بايد براي زحمتكشان شفاف گردد كه در چنين شرايطي در نظام سرمايه داري در ايران، دريافت دستمزد عقب افتاده بدون مبارزه گسترده و سراسري ممكن نيست، زيرا رژيم ديكتاتوري حاكم با عملكرد خود، خواست هاي صنفي- دموكراتيك را به سطح خواست هاي سياسي ارتقا داده است. لذا دستيابي به دستمزد محقانه و در سر موعد بدون گذار از ديكتاتوري نظام سرمايه داري ممكن نيست! (مصوبه ديگر ششمين كنگره!)

 

مقاله پيش گفته نامه مردم به كلي تهي از يك چنين موضع جانبدارانه به سود اثبات مواضع و خواست هاي كارگري، ازجمله مساله پراهميت ”حداقل دستمزد براي سال ١٣٩٥“ است كه در آغاز همين مقاله به آن اشاره شده است. اين سخن به اين معنا نيست كه طبقه كارگر ايران از حركت باز خواهد ماند. واقعيت جز اين حكم مي كند. اين سخن به اين معناست كه نامه مردم از جنبش كارگري عقب مي ماند، و همان طور كه رفيق سيامك نيز اشاره نمود، وظيفه را ديگران به دوش خواهند كشيد. اين سياست به طور عملي به پراكندگي در جنبش دامن مي زند. شرايط ايجاد انحراف به راست و هم ”چپ“ را در جنبش توده اي تقويت مي كند.

 

انديشه اي كه چنين مي نويسد، دچار سردرگمي در اين باره است كه چگونه بايد از شرايط نامساعد حاكم كنوني گذشت كه پيش تر رفيق ديگري با واژه توجه به «مقدورات» به آن اشاره كرده بود. چنين انديشه اي، شناختي از مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي ندارد!

در نامه اي كه در سال ١٣٨٩به اين رفيق عزيز در رابطه با مبارزه روشنگرانه- تبليغي نگاشته شد، نكته هايي ذكر شد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند مفيد و سازنده باشد (نقل با تغييراتي محدود):

بحث ميان ما حساس‏تر از آن است كه بتواند تنها با بيان موضع‏ها، به نتيجه مطلوبِ يكى شدن نظرها منجر شود. از اين روى مى خواهم رشته گفتگو را به آن نكته محدود كنم كه شما مطرح كرده‏ايد، يعنى به مساله «مقدورات» كه با توجه به آن مى توان با «متحدين» زبان مشترك در «امر مشخص» يافت. براى نمونه در مورد مشخصِ مبارزه با «يورش همه‏جانبه و برنامه‏ريزى شده ارتجاع به دستاوردهاى تاريخى طبقه كارگر ايران». [قابل شناخت است كه نظر رفيق در گفتگو حول اين نكته مي گردد كه بايد به خاطر جلب متحدان، مبارزه سوسياليستي را محدود نمود!]

 

اگر عنصر «مقدورات» را در مبارزه اجتماعى امرى ايستا ارزيابى كنيم، اين به معناى پذيرش پايان حركت، پذيرش پايان جنبش است، پذيرش پايان تغيير و دگرگونى است كه پيامد آن تن دادن به قناعت فكرى و عملى است، تن دادن به تبليغات دشمن طبقاتى است كه مى خواهد ضرورت اين قناعت را القا كند. پس براى انديشه ديالكتيكى، برخلاف انديشه حاكم بر منطق صورى، «مقدورات» نيز مقوله‏اى ايستا نيست و نمى تواند باشد.

چرا چنين است؟ چرا انديشه ديالكتيكى كه به خدمت گرفتن منطق صورى را براى ارزيابى هر پديده نفي نمي كند، اما به آن قناعت هم نمي كند؟ – منطق صوري به برشمردن فاكت ها و داده ها كه ظاهر واقعيت امر را قابل شناخت مي سازد، بسنده مي كند -. علت براي قناعت نكردن انديشه ديالكتيكي تنها به برشمردن فاكت، از اين روست، كه به شناختِ «مقدورات» حاكم در وضع ايستاى آن قناعت نمي كند، بلكه با پايبندي به نظر ماركس، پرسش درباره چگونگى تغيير «جهان» را در شرايط برقراري «مقدورات» حاكم برجسته مى سازد. به سخني ديگر، چنين شيوه اي را وظيفه انديشه انقلابى مى داند! زيرا «سوداي تغيير را در سر دارد» (يادها و چهره ها، ص ٤٥)

پاسخ صراحت دارد! زيرا، هيچ چيز در وضع ايستا وجود ندارد! نياز ما به نگاه به وضع ايستاي پديده، تنها براى بررسى ”آزمايشگاهىِ“ شرايط حاكم بر آن وجود دارد. از اين رو بايد به قول لنين، عامداً حركت را قطع كنيم. تنها از اين رو به بررسىِ ”آزمايشگاهى“ي وضع در سكون نياز داريم، تا بتوانيم از درون آن، روند و قوانين و راه‏هاى حركت و تغيير آن را بشناسيم و به كمك منطق ديالكتيكى آن‏ها را درك كنيم.

از اين روى، بر خلاف منطق صورى كه كار بررسي را با شناخت «مقدورات» در وضع ايستا و ”آزمايشگاهى“ آن پايان يافته اعلام مى كند، منطق ديالكتيكى به آن قناعت نمى كند و در همان لحظه ي بررسى نيز حركت و تغيير «مقدورات» را تحت تاثير تغيير مداوم شرايط داخلى و خارجى حاكم بر آن، دنبال مي كند، مورد توجه قرار مى دهد و لذا كليت واقعيت پديده را در بهم پيوستگي و بهم تنيدگي جوانب و سويه هاي مختلف آن در وضع حركت و تغيير آن درك مى كند. شيوه بررسى اى جز اين، شيوه ديالكتيكى بررسى نيست. (لئو كفلر در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ – كه در مورد چاپ ترجمه آن به صورت كتاب پيش‏تر تبادل نظر كرده بوديم – اين نكته پراهميت را در وسعت توضيح مى دهد.)

 

تغيير شرايط حاكم بر «مقدورات»، امرى سحرآميز و مبهم نيست! تغيير آن برپايه تغيير شرايط درونى و بيرونى حاكم بر آن قرار دارد. انسان با شناخت امكان تغيير، شناخت قوانين حاكم بر تغيير، به اين امر نيز آگاهى مى يابد، مى تواند آگاهى بيابد كه چگونه مى توان هم اكنون، در لحظه «مشخص» تاريخى كه در آن بررسى جارى است، بر روند تغيير تاثير گذاشت؟

براى نمونه در بحث و تبادل نظر ميان ما، چگونه مى توان به بهترين وجه و با موفقيت عليه «يورش ارتجاع به دستاوردهاى طبقه كارگر» به مبارزه پرداخت، از «سكتاريسم» پرهيز نمود و «پيوند با جنبش سراسرى ضداستبدادى» و «متحدين» را ممكن و عملى ساخت؟ (در اين بين سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٨٥٩ با عنوان «طرح ”هدفمند كردن يارانه‏ها“، اقتصاد نوليبرالى و مدافعان ”شرمگين“ احمدى نژاد» را خواندم كه در قله توانايى، به «چگونه» مورد نظر من، پاسخ داده است!)

 

در بحث ميان ما، پاسخ به اين پرسش‏ها بسيار نزديك است، اما منطبق نيست. اين نكته را بشكافيم.

آنجا كه ماركس و انگلس در مانيفست مى نويسند كه طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مى كند، نزد شما و من دو برداشت متفاوت را ايجاد مى سازد. منظور شما آنست كه اگر ما منافع طبقه كارگر را «مصرانه همواره» مطرح سازيم، دچار سكتاريسم مى شويم. اين سخنى درست است! اما چنين خواستى را من مطرح نمى سازم، چنين برداشتى را من از سخنان در مانيفست ارايه نمى دهم كه وظيفه ما تنهـا ارايه «مصرانه همواره» منافع طبقه كارگر است. برداشت من از نظر ابراز شده در مانيفست آنست كه بايد حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران «مصرانه همواره» رابــطه ميان منافع طبقه كارگر را با منافع كل جامعه مطرح ساخته و آن را قابل شناخت ازجمله براي متحدان سازد! در هر سه صحنه ”سياسى، اقتصادى و تئوريكِ“ مورد نظر لنين مطرح سازد! (كه در مقاله پيش گفته نامه مردم شماره ٨٥٩ مطرح شده است!)

در مورد «مشخص» كنونى، بايد حزب توده ايران «مصرانه همواره» نشان دهد كه وجود «قانون كار دموكراتيك» و حفظ آن، اگر چه دفاع از منافع زحمتكشان را هدف عاجل خود مى داند، در واقع اما دفاع از منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه نيز مى باشد. بايد نشان دهد كه اِعمال برنامه امپرياليستى ”آزادسازى اقتصادى“ توسط «دولت ضدملى و ضدكارگرى احمدى نژاد» از اين رو عملى مى شود، تا با نابودى و پايمال ساختن قانون كار كه دستاورد نبرد طبقاتى سال‏هاى پس از پيروزى انقلاب بهمن ٥٧ طبقه كارگر است، منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه را نابود سازد. بايد نشان دهد كه ”خصوصى سازى“ كه به نابودى توليد داخلى مى انجامد، و بيكارى و فقرِ زحمتكشان را باعث مى شود، سياستى ضدملى است، يعنى سياستى ضد منافع كل جامعه مى باشد. (بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را بارى ديگر خواند و هضم ذهني نمود و از توانايى آن براى توضيح رابطـه ميان منافع طبقه كارگر و منافع كل جامعه لذت برد)

از اين طريق، حزب توده ايران رابــطه ميان منافع طبقه كارگر و كل جامعه را در هر سه سطح سياسى، اقتصادى و تئوريك «مصرانه همواره» مطرح و نظر مانيفست را توضيح داده، براى زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان قابل درك مى سازد. از اين طريق ما آگاهانه و فعال در تغييـر شرايط داخلى و خارجى حاكم بر «مقدورات» تاثير مى گذاريم و براى «تغيير جهان» مبارزه مى كنيم كه ماركس آن را وظيفه انديشه انقلابى در هر لحظه و هر عمل روزانه اعلام كرده است! وحدت انديشه انقلابي و عملكرد انقلابي در اين لحظه تحقق مي يابد!

اين توضيح به معناى تكرار خسته كننده مواضع تئوريك در هر مقاله، كه ضرورت عمل به آن مورد ترديد شماست، نيست، بلكه ايجاد همان ارتباط انديشه ميان دو بخش وظايف دموكراتيك و سوسياليستى حزب طبقه كارگردر مقاله است كه حد فاصل ميان انديشه سوسيال دموكرات و چپ انقلابى را تشكيل مى دهد.

همان‏طور كه ديده مى شود، فاصله ميان دو برداشت زياد نيست، اما اين همان فاصله تعيين كننده ميان شيوه توده‏اى و غيرتوده‏اى نگارش است، بى تفاوت از آنكه گوينده و نويسنده در «روستايى» و يا در «كميته مركزى حزب» فعاليت نمايد.

سرمقاله جديد نامه مردم كه آن را پس از نگارش نامه فوق خواندم، مرا بسيار خوشحال نمود. تداوم پيگير و «مصرانه همواره» اين ارزيابى و سياست برخاسته از آن را خواستارم و دستتان را مى فشارم.

فرهاد آوريل ٢٠١٣، سوم ارديبهشت ١٣٩٢

 

مايه تاسف بسيار است كه نگارنده اجازه گفتگوي چشم در چشم با نويسنده مقاله هاي كارگري ندارد و او نيز ظاهرا مجاز نيست حتي در نامه اي خصوصي نسبت به انتقادها موضع بگيرد. چقدر نيازمند گفتگو هستم!

١- حكومت ايران خود را براي دور جديد سركوب كارگران آماده مي كند. اخبارروز، ٣٠ بهمن ١٣٩٤

در گزارش، خبر يورش بسيج به كارگران معدن دولتي مسِ خاتون آباد در ٢٦ ژانويه به دليل اعتراض مسالمت آميز نسبت به بيكار شدن ١٧٠ نفر از كارگران قراردادي، ذكر شده است. در اين يورش ٢٨ كارگر دستگير شدند. آن ها فعلا به قيد وثيقه آزاد شده اند، اما با اتهامات جنايي مواجه هستند.