اول بگو «در كدام قشوني … پرولتاريا يا بورژوازي»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٨ (٢٧ بهمن)

واژه راهنما: ابرازنظر رفيق نصرت. ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“. مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. خط مشي انقلابي حزب توده ايران.

 

رفيق نصرت، در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟“، مقاله را «داوري نادرست»ي از مضمون نامه امضا شده با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ كه در صفحه ”١٠ مهر“ انتشار يافته، ارزيابي مي كند. انتقاد او بازمي گردد به گويا بي توجهي نگارنده به نظرهايي كه در تائيد مواضع نامه مردم و «دفاعِ قاطعانه از حزب توده ايران، ايدئولوژي، هويت طبقاتي و تاريخ و سنن» آن در نامه ذكر شده است. رفيق نصرت طرح مساله «حزب چپ» را در آن نامه، نكته اي «عام» ارزيابي مي كند، در حالي كه موضع نامه، توانمندي ”خاص“، توانمندي حزب توده ايران است.

لنين پيش شرط براي حتي ”اتحادهاي اجتماعي“ را روشن بودن مواضع متحدان مي داند. بديهي است كه اين ارزيابي به طريق اولي براي «مساله وحدتِ توده اي ها» صدق مي كند. از اين رو در اشاره اي كوتاه به ابرازنظر رفيق نصرت، به اهميت مركزي ارايه نظر روشن و شفاف در باره مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران توسط او و ديگران توجه داده شد. صراحت و مشخص بودن پيشنهاد رفيق سيامك در زمينه مورد بحث، نمونه وار است و مي تواند سرمشق قرار گيرد.

در سطور زير، ضرورت پيش گفته، به طور گذرا مستدل مي گردد. مساله ضرورت تنظيمِ برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي انقلابي جامعه ايراني، با پذيرش مصوبه حزب توده ايران، به طور قانونمند مطرح مي گردد. در اين زمينه به طور مجزا بازهم سخن خواهد رفت. همين طور در باره اهميت مستدل ساختن حقانيت و درستي «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران و نكته هاي ديگر …

 

دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم

كارگر انقلابي روس در ”ده روزي كه دنيا را تكان- تغيير داد“ از فرد سوسيال رولوسيونري كه بسيار زياد گفت، پاسخ به همان پرسشي را انتظار داشت كه زنده ياد حيدر مهرگان، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران در ”آرش كمانگير“ در برابر توده اي ها مطرح مي كند: «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»

 

اين پرسشِ احساسي و عاطفي، از مضموني عميق تر از آن برخوردار است كه در ظاهرامر مي نمايد!

اين پرسش عاطفي دريچه اي است به سوي شناخت و درك ”مرحله ي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ در تاريخ بشري. گذاري كه در آن روزها تنها تجربه ي گذراييِ ”كمون پاريس“ را در چنته داشت. با وجود اين، با انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ روسيه، ناقوس گذار از دوران سرمايه داري و آغاز نبرد مشخص براي پايه ريزي جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان به صدا در آمد. دوراني كه در آن «آرش دژخيم نيست، آرش دژخيمِ دژخيم» است (حيدر مهرگان، همانجا، ص ١٩)، آرش از «سلب مالكيت كنندگان، سلب مالكيت مي كند»، آن طور كه ماركس بيان كرده.

 

ما با دو روند متفاوت، اما بهم پيوسته و بهم تنيده روبرو هستيم

يكي- برش انقلابي براي تدارك مرحله ي گذار كه با پيروزي سياسي نيروي نو و ترقي خواه بر نيروي كهن و از طريق برقرار هژموني آن در جامعه عملي مي گردد؛ (١)

ديگري، دوران طولاني و تدريجيِ تحقق بخشيدنِ عملي به اين گذار كه مساله اي تمدني- فرهنگي را تشكيل مي دهد، و ازجمله رشد تكنولوژيكي- نيروهاي مولده، جايگاه علم در توليد و … را در بر مي گيرد.

 

اين درست است كه برخي از ”آرش“ها مضمون ”ديكتاتوري پرولتاريا“ را درك نكردند و سيمايي دژخيمانه انتخاب نمودند. اين اشتباه، ناشي از ناتواني از درك مضمون مورد نظر ماركس بود. اشتباهي كه از نيروي نو توان نوسازي انقلابي را در گذشته گرفت و به طور موقت پيروزي ضدانقلاب را ممكن ساخت. جريمه ي كه نيروي ترقي خواه براي اين اشتباه پرداخت، كه از حساب توده هاي زحمتكش در سراسر جهان مي پردازد كه اكنون زير مهميز سياست اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي رنجر مي برند، بسيار سنگين است. از آن اما درس هاي ضروري در بخش فرهنگي- آزادي هاي سوسياليستي و هم در بخش اقتصادي- اجتماعي براي نيروي نو حاصل شده است.

يورش سوم به سنگر سرمايه داري با تجربه اي پربار در چنته عملي خواهد شد!

 

باوجود اين اشتباه و پيامدهاي سنگين آن، كه بررسي آن وظيفه اين سطور نيست، نمي توان مضمون تعريف ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را براي دوران كنوني نفي نمود. اين گذار بنا به عللي كه در زير برشمرده مي شود، مستدل است.

 

بر پايه ايـن زمينه ي تاريخي- نظري است كه اهميت و اصوليتِ تعريف حزب توده ايران از ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ شناخته و عمق، چند لايگي و نقش سازمانده آن براي مبارزه توده اي ها درك مي شود.

از اين روست كه مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ كه اين تعريف را احيا نموده است، پرسش عاطفي- استه تيكي را كه رفيق هاتف رحماني با «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» مطرح ساخته، در سطح علمي در برابر همه توده اي ها، صرفنظر از جايگاه لحظه آن ها در جنبش توده اي، مطرح نموده است!

تعريف علمي حزب توده ايران در باره انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه آن را «انقلاب ملي- دموكراتيك» ارزيابي كرده است، و سرچشمه سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، پاسخ به پرسش در باره ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ است. هيچ توده اي نمي تواند از كنار پاسخ روشن و صريح به اين پرسش بگذرد!

بحث در باره ”مرحله گذار“ كه مرحله ”ملي- دموكراتيك“ پيش شرط آن است، البته جايز و ضروري است. سكوت در باره اين نكته مركزي اما خير!

اين گذار، به آن نسبت كه نقش طبقه كارگر در آن بزرگ تر و تعيين كننده تر باشد، مي تواند كوتاه تر و كم درد تر براي زحمتكشان عملي گردد. مرحله ملي- دموكراتيك و به طريق اولي برپايي سوسياليسم، يك روند طولاني است. در اين روند بايد راه هاي مشخصِ برآوردهِ شدنِ نيازهاي مادي و معنويِ زحمتكشان و ديگر لايه هاي اجتماعي، پاسخ مدني- تمدني و رشد يافته و به طور مداوم به روز شدهِ خود را بيابد. امري كه به همان برقراري ”عدالت اجتماعي نسبي“ در طول زمان است. بايد به نيازهاي فرهنگي- بهداشتي- آموزشي و حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي زحمتكشان و لايه هاي ديگر جامعه پاسخ هاي مدني- تمدني متناسب با سطح رشد اقتصادي- اجتماعي داده شود. برقراري و حفظ صلح در جهان يكي از عمده ترين اين نيازها را تشكيل مي دهد.

بدون شركت طبقه كارگر در رهبري جامعه چنين روندي با پيروزي نهايي همراه نخواهد بود!

 

تعريف انقلاب ملي- موكراتيك، از يك سو به بحث در باره دوران ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ در جامعه ي بشري پايان مي بخشد. زيرا امكان باز و نوسازي جامعه بشري را برپايه نظام استثمارگري كه در خدمت انباشت سود و سرمايه براي مشتي سرمايه دار قرار دارد، نفي مي كند. اين نفي، از سوي ديگر نفي ي مستدل است، داري علت تاريخي قابل شناخت است. با رشد نيروهاي مولده، زمينه تامين نيازهاي مادي و معنوي انسان در سطحي به وجود آمده است كه اين گذار را در دسترس قرار مي دهد. گذاري كه همزمان به فاجعه براي محيط زيست پايان مي بخشد!

تجربه چهل سال اخير تاريخ جامعه سرمايه داري، كه پيامد آن انباشت ثروت در دست معدودي است (٦٢ ثروتمندترين فرد در جهان، ثروتي برابر ٥ر٣ ميليارد انسان دارا هستند!)، نشان مي دهد كه تنها با گذار از اين نظام ناعادلانه كه به دومين ابزار – بعد از بمبِ اتمي – براي نابودي زندگي بر روي زمين تبديل شده است، شرايط تداوم انساني جامعه بشري تامين مي گردد. زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، اين روند را روند «مردُمشِ انسان» مي نامد!

فاجعه ناشي از عملكرد نظام سرمايه داري در باره وضع كنوني حاكم بر ميهن ما ايران نيز صدق مي كند. پايان بخشيدن به نابساماني ها و بحران اقتصادي- اجتماعي در ايران كه زير چكمه غارت نظام سرمايه داري نوليبرال قرار دارد، به جز گذار از اين نظام ناممكن است. تنها حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران است كه با تعريف علمي از مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم، وظيفه سازماندهي اين گذار را در برابر خود مطرح و پايبندي به آن را مستدل ساخته است.

 

گرچه گذار به سوسياليسم مساله روز در ايران نيست، مبارزه روشنگرانه براي تفهيم ضرورت آن به زحمتكشان و كليه لايه هاي ميهن دوست، به سخني ديگر، مستدل ساختن ضرورت تحقق بخشيدن به ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ مطرح است. مي دانيم كه اين گذار مرحله اي بسيار طولاني را در تاريخ تشكيل مي دهد كه بايد در همكاري و همياري عمومي زحمتكشان و لايه هاي ميهن و انسان دوست، با برقراري ”اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك“ عملي گردد، لذا پرسشِ عاطفيِ زنده ياد هاتف رحماني، پرسش روز با مضموني تاريخي- علمي است كه در برابر هر توده اي مطرح است، صرفنظر از جايگاه كنوني او در جنبش توده اي.

بدون روشني در اين زمينه، بحث در باره پايان پراكندگي در جنبش توده اي ناپيگير و سردرگم خواهد بود.

١- فردا هشتادمين سالگرد پيروزي ”جبهه خلق“ در اسپانيا است. روند پيروزي و سرنوشت ”جبهه خلق“ در اسپانيا و انقلاب بهمن ٥٧ در ايران گرچه متفاوت است، اما از نقاط مشتركي نيز برخوردار است. حزب كمونيست اسپانيا كه نيرو و تكانه برپايي اين جبهه بود و نقش تعيين كننده اي در نبرد براي حفظ آن ايفا نمود، در دولت ”جبهه خلق“ شركت نداشت! بانو ”دولورس اباراروري“ با نام مستعار ”لا پاسيوناتا (شيفتگي)، انسان را به ياد بسياري از توده اي ها در نبرد براي پيروزي انقلاب بهمن مردم ميهن ما مي اندازد. حيفم آمد اين خبر را خواندن و گذشتن، بدون بازتاب آن. (”جهان جوان ١٣ فوريه ٢٠١٦)




حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران! «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» (حيدر مهرگان)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٧ (٢٥ بهمن)

واژه راهنما: نگرشی به پیشنهاد “10 مهر”. «حزب چپ» و جايگاه اجتماعي آن. رسالت تاريخيِ بازسازي سوسياليستي جامعه ايران. ديالكتيك مبارزه دموكراتيك با اتحادهاي اجتماعي. تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس! ستاره ی راهنما، دفاع از مبارزات طبقه كارگر است!

 

با انتشار پيشنهاد راهگشاي رفيق سيامك با عنوان ”پيش بسوي آشتي سراسري حزب“، گام بزرگي در جهت پايانِ پراكندگي در جنبش توده اي برداشته شده است. اين اما به اين معنا نيست كه همه پرسش ها در اين زمينه مطرح و پاسخ خود را يافته است! ازجمله اين پرسش كه به خواست برپايي يك «حزب چپ» چه پاسخي بايد داد؟

براي نمونه، جريان ”١٠ مهر“ در نوشتاري با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ از «ضرورت حضور حزب چپ و توانمندي» صحبت مي كند كه «توانايي روشنگري و بسيج توده ها را عليه توطئه هاي دول امپرياليستي و همدستان مرتجع منطقه اي آن ها داشته باشد، برنامه هاي ضدملي و ضددموكراتيك حاكميت را …افشا نمايد و از مبارزات حق طلبانه مردم ايران، به خصوص زحمتكشان حمايت كند.» (٢٢ بهمن ١٣٩٤)

به سخني ديگر، ”١٠ مهر“ كه روز پايه گذاري حزب توده ايران را به عنوان نام براي خود انتخاب كرده است، تا مانند ”راه توده“ خود را توده اي بنمايد – يكي با عكس رهبران حزب و ديگري با تاريخ پايه ريزي حزب توده ايران -، به توده اي ها توصيه مي كند، حزب طبقه كارگر ايران را منحل و به جاي آن، «حزب چپ» كه حتما بايد «توانمند» نيز باشد، پايه بريزند! «حزب چپ»ي كه وظيفه گذار از نظام سرمايه داري در برنامه آن جايي ندارد!

 

«آقايان» البته در اين نوشتار، استدلالي در باره ضرورت بودِ «حزب چپ» ارايه نمي دهند، سخني در باره نظر خود ابراز نمي كنند كه چرا گويا دوران بودِ حزب طبقه كارگر در ايران، دوران عملكردِ انقلابي حزب توده ايران پايان يافته است؟! با كدام استدلال بايد حزب طبقه كارگر، رسالت تاريخي خود را براي بازسازي سوسياليستي جامعه ايران پايان يافته اعلام و خود را منحل كند؟

اگر «آقايان» جسارت ابرازنظر مي يافتند، همان به اصطلاح استدلال هايي را طرح مي كردند كه در مقاله ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤)“ از نظر مداحان سرمايه داري مطرح شد كه به آن نام «خوانش پسامدرن ماركس» نام نهاده اند! (١).

در آن جا از جمله استدلالي كه اين «آقايان» در نوشتار خود طرح نكرده اند، تا علت وجود و بودِ خود را پنهان دارند، به قول رفيق سيامك از زبان «طرفدار خجالت کش» نظام سرمايه داري طرح شده است: در آن مقاله، «مرشدانِ» «خوانش جديد از انديشه ماركس» افشا شده اند كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، و براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين «آقايان» در آنجا به مثابه گردان مبلغ گويا پايان يافتن نبرد طبقاتي در جامعه و برقراري «صلح و آشتي طبقاتي» افشا شده اند.

اين انديشه از اين رو به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد و موضع خود را توجيه پذير مي داند، زيرا در لايه بندي در طبقه كارگر تغييراتي ايجاد شده است (هسته مركزي با قرارداد رسمي، گروهي با قرارداد موقت و سفيد و اشكالِ ديگرِ ناامني هاي شغلي …) و يا، از تعداد كارگران در مراكز توليدي در كشورهاي متروپل كاسته شده است. در حالي كه حذف اشتغال كاربردر كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است! اين انديشه ي ضد كارگري از اين تغييرات، پايان وجود طبقه كارگر و نقش گوركني آن را براي نظام سرمايه داري نتيجه مي گيرد.

با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامند، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كنند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

اين انديشه مي كوشد بر پايه به اصطلاح استدلال هاي فوق، به نفي ضرورتِ بود و مبارزه حزب طبقه كارگر بپردازد و آن را تبليغ و توجيه كند. حزبي كه گذار از سرمايه داري و پايه ريز جامعه بدون استثمار انسان از انسان را دنبال مي كند. به اين منظور، اين انديشه ي مدافع نظام سرمايه داري، نقش عمده مبارزات دموكراتيك را در جامعه مطلق مي سازد.

 

ريشه مخالفت اين «آقايان» با خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در باره آن پيگيرانه سكوت مي كنند و به آن در مقاله پيش گفته پرداخته شد، از نقش آگاهانه و يا ناآگاهانه آن ها براي به ثمر رساندن برنامه ارتجاع داخلي و جهاني سيرآب مي شود. برنامه اي كه بود و مبارزه انقلابي حزب توده ايران را بر نمي تابد و نابودي حزب طبقه كارگر ايران را دنبال مي كند!

تبليغ برنامه جايگزين ساختن «حزب چپ» به جاي حزب توده ايران كه بدون هر استدلال و ضرورت قابل شناخت مطرح مي شود، عملاً ادامه شيوه ي جنايتكارانه قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ١٣٦٧ از كار در مي آيد.

 

مي دانيم كه براي تحقق بخشيدن به مبارزه دموكراتيك، به ”اتحادهاي“ اجتماعي نياز است. در عين حال تجربه نشان مي دهد كه رشد، تعميق و تحكيم دستاوردهاي دموكراتيك – كه هدف آن دفع ناهنجاري ها از قبيل ”سياست رياضت اقتصادي“ و كوشش براي بهبود شرايط زندگي توده ها (تعيين حداقل دستمزد، پرداخت سر موعد آن و …) در شرايط حاكميت نظام سرمايه داري است -، به معناي ايجاد شدن شرايط گذار از نظام سرمايه داري، به معناي «استحاله» آن و به طريق اولي، به معناي آماده شدن شرايط براي برپايي نظام سوسياليستي نيست.

لذا مطلق نمودن نقش مبارزه دموكراتيك، به معناي ابدي ساختن بقاي نظام سرمايه داري از كار در مي آيد. با چنين هدفي اين انديشه مي كوشد ديالكتيك رابطه ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را در اذهان مبهم و مخدوش ساخته و از اين طريق، نظام سرمايه داري را «پايان تاريخ» قلمداد سازد.

«حزب چپ»، سازماني در سطح ”اتحاد دموكراتيك“ در جامعه است كه نيروي كمكي را براي نبرد طبقاتي زحمتكشان تشكيل مي دهد. رابطه و پلي است كه مي تواند شناخت ضرورت گذار از شرايط حاكم را در نظام سرمايه داري براي زحمتكشان قابل درك سازد. اما همان طور كه تجربه اين حزب در يونان در سال گذشته نشان داد، «حزب چپ»، جايگزيني براي حزب طبقه كارگر نيست كه گذار ار نظام سرمايه داري را بر درفش خود نوشته است و ضرورت آن را با ارايه جامعه شناسي علميِ مبتني بر ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مستدل مي سازد.

حزب كمونيست يونان كه به درستي پايان يافتن بحران اقتصادي- اجتماعي در يونان را تنها با گذار از نظام سرمايه داري ممكن مي داند، محق است. اما هنگامي كه بهره گرفتن از مبارزه اتحادهاي دموكراتيك اجتماعي را براي كمك به درك ضرورت گذار از سرمايه داري توسط زحمتكشان نفي مي كند، محق نيست.

 

تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس!

اولين وظيفه اي كه حزب توده ايران پس از ١٠ مهر ١٣٢٠ به آن پرداخت، اتحاد و سازماندهي طبقه كارگر ايران بود! وظيفه اي كه از حزب كمونيست ايران به ارث برده بود. از اين روست كه از آغاز پايه ريزي حزب توده ايران، جايگاه توده اي ها در «قشون» زحمتكشان ترديد ناپذير بود و دوست و دشمن مي دانستند كه ”باد قشون طبقه كارگر بر درفش حزب توده ايران مي وزد“ كه زنده ياد حيدر مهرگان، رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران آن را در اثرش ”آرش كمانگير“ عنوان مي كند و با استعاره ي استه تيكِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» براي ترسيم جايگاه قهرمان ملي ايران، روزبه برمي شمرد (ص ٢٧).

 

رفيق سيامك همانجا به درستي بر اين نكته تاكيد دارد و خاطر نشان مي سازد كه «واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیسم نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت آن شک کرده اند.»

در ايران هم ما با چنين ترديدي نزد زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم روبرو هستيم. بحران اقتصادي- اجتماعي ناشي از نظام اقتصاد سرمايه داري حاكم بر ايران كه ويژگي وابستگي آن به اقتصاد جهاني امپرياليستي هر روز هويداتر و رسواتر مي شود، دفاع از انديشه ترقي خواهانه سوسياليستي را در مركز توجه زحمتكشان قرار مي دهد.

جنبش كارگري ايران كه مي رود مرحله پراكندگيِ مبارزات خود را با توسعه و تحكيم اتحاد و برپايي سازمان سراسري و مستقل خود پشت سر بگذارد (٢)، از هر روز بيش تر به حزب مستقل خود با سياست انقلابيِ كارگري نياز دارد، همان طور كه حزب طبقه كارگر در برابر اين مبارزات از هر روز بيش تر مسئول و پايبند است!

 

سكوت در برابر موضعِ انقلابي خط مشي حزب توده ايران در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران در پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب و ايجاد پيوند ميان اين دو وظيفه، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

آن ها مي خواهند باد قشون طبقه كارگر را كه بر درفش حزب توده ايران مي وزد، منحرف سازند و از حزب توده ايران، جريان سردرگمي بسازند كه «ستاره راهنماي» خود را گم كرده است: دفاع از مبارزات طبقه كارگر!

 

آن ها مي خواهند پيام زنده ياد حيدر مهرگان را نفي كنند كه جايگاه حزب توده ايران و توده اي ها را با پرسشِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»، نشان مي دهد و با تكرار شعرِ ”آرش كمانگير“ شاعر توده اي، زنده ياد سياوش كسرائي، عضو كميته مركزي حزب توده ايران، وظيفه امروز و هر روز توده اي ها را فرياد مي زند:

 

آري، آري، زندگي زيباست.

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست.

گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست.

ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست.

١- (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651)

٢- نگاه شود به ”بيانيه تشكل هاي كارگري در رابطه با دستمزد سال ٩٥“ اخبار روز ٢١ بهمن ١٣٩٤

١٣٩٤




پیش بسوی آشتی سراسری حزبی «امواج جوشانی که دائم در میان مانند» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٦ (٢٢ بهمن)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد!

 

فيلسوف آلماني توماس مچر اين پرسش را در كتابي كه در دست مطالعه دارم، مطرح مي سازد كه ماركسيسم به چه معناست، چيست؟ فلسفه عمل، انديشه علمي، تئوري انتقاديِ اجتماعي و …؟ مچر سپس با بررسي افتراقي و ظريفي، مضمون ايدئولوژي و تئوري شناخت (علم) را شكافته و با اشاره به نظر هولس، كه ماركسيسم را تئوري فلسفي شناخت كليت بهم پيوسته واقعيت مي نامد، به توضيح نكته ي مركزي اي مي پردازد كه بيان آن هدف اين سطور است.

پيش شرطِ «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، پايبندي به سرشت انتقادي- ديالكتيكي انديشه ماركسيستي- توده اي است.

به سخني ديگر، حركت آزاد انديشه ي انتقاديِ مبتني بر شناخت همه جانبه شرايط حاكم، كه به منظور گذار از اين شرايط انجام مي شود، امكان تحليل مشخص از شرايط مشخص را به وجود مي آورد. زنده ياد احسان طبري آن را در ”نوشته هاي فلسفي“ (جلد اول) حركت آزاد انديشه ي علمي در مرزها ترسيم مي كند – و براي اين حركت آزاد انديشه در صحنه هنر، نوعي ”جنون“ نيز قايل مي شود. رفيق سيامك آن را پل «زدن مدامِ رابطه بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد» مي نامد!

 

با مطالعه تحليل رفيق سيامك عزيز كه در ارتباط با مقاله ”تنه اصلي حزب توده ايران“ دريافت شد، مي توان جولان آزاد انديشه ماركسيستي- توده اي را كه ريشه در نگرش بانيان سوسياليسم علمي به واقعيت دارد، بازشناخت و لذت برد. لذت برد كه چگونه «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، مي تواند توده اي ها را قادر سازد، مرحله بغرنج گذار از تشتت نظري و سازماني را به سود نبرد مشترك پراهميت براي تغيير شرايط در ايران به سود زحمتكشان و ميهن دوستان و حفظ منافع ملي ميهن همه ايرانيان بگشايد!

لذت ببرد از اين واقعيت كه دشمن طبقاتي – با وجود جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي – قادر نشد و نخواهد شد، انديشه علميِ ريشه دوانده و پا قرص كرده ي ماركسيستي- توده اي را در ميهن ما براندازد!

زنده باد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

 

رفيق سيامك سخنش را با شعر زنده ياد احسان طبري آغاز مي كند:
ارانی گفت

در شطی که آن جنبنده تاریخ است

مشو زآن قطره‌ها کاندر لجن‌ها بر کران مانند

بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند.   (احسان طبري)
دوستی می گفت که پراکندگی و شکاف در میان هواداران حزب، شعار ”جبهه واحد ضّد دیکتاتوری“ را کم رنگ می‌کند. و چه درست می گفت. آن طور که تجربه من نشان می دهد، هواداران و اعضاي حزب بعد از انقلاب، امروز به گروه های زیر تقسیم شده‌اند:

١- سياست را  ول  کرده اند و به دنبال زندگی خصوصی هستند.

٢- سلطنت طلب شده اند.

٣- به بخشی از بورژوازی بورکرات و یا تجاری داخل ایران تبدیل شده اند.

٤- طرفدار مبارزه برای محیط زیست و حقوق بشر شده اند.

٥- از تاریخ حزب بریده اند و در سیاست داخلی اصلاح طلب‌ و در سیاست جهانی سوسیال دموکرات شده اند.

٦- به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند.

٧- مصوبات  کنگره ششم را قبول دارند، ولی با جناح سوسیال دموکرات حزب زاویه دارند.

٨- در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات.
صحبت امروز من با گروه های ٫۶ ۷و ۸ است. واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیست نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت اين نظام شک کرده اند.

اگر ”هنوز آتش عشق به زحمتکشان در سینه ما شعله ور است“، باید محکمتر، آشکارتر، آماده تر، بیشتر و متحدتر به صحنه بیاییم. وقتِ آن است که خود را فراموش کنیم، از خود مرکزی، خودگرایی دور شویم و به منافع زحمتکشان و به شکوفایی جمعی فکر کنیم.


دنیای ما آن قدر مسایل پیچیده و در هم بافته دارد که دیگر نمی توان اين انتظار را داشت که همه اعضا و هواداران در مورد همه موضوعات با هم هم عقیده باشند.

ستاره ي راهنماي توده‌ ای ها در آسمان سیاست باید جانبداری و طرفداری مستمر و خستگی‌ ناپذیر از منافع زحمتکشان، همراه‌ با احترام به تمامیت ارضی و منافع ملی‌ باشد.

هر توده‌ای باید صادقانه از خود سوال کند که آیا برنامه حزب انعکاس دهنده نور این ستاره هست؟ آیا او برنامه حزب را در خط اصلی‌ و کلی‌ آن قبول دارد؟ و اگر جواب مثبت است، دیگر فکر منافع شخصی‌ و پافشاری بر عقاید فردی معنا ندارد.
اگر هر کسی‌ هر نظری را که فقط مورد قبول خود اوست تبلیغ کند، که دگر، فلسفه وجودی یک حزب که سمبل همگامی، همصدایی، و همکاری اعضا آن‌ در حول یک سیاست مشترک است از بین می رود. ما باید گام های خود را  به سمت این قطب نماي درخشان تنظیم کنیم، ولی این به این معنا نیست که اعضا و هواداران از ابراز عقیده پرهیز کنند. برعکس، حوزه های حزبی باید آن چنان که در تاریخ حزب معمول بوده است، مملو از بحث های جدی و عمیق باشد تا حزب همچنان جوشان و زنده بماند. ولی بیرون از حوزه های حزبی همه با هم باید به تبلیغ و ترویج سیاست رسمی و جمعیِ حزب پایبند باشیم.

اگر نظری در اقلیت است، باید طرفدارن آن با احترام به رأی جمع، با صبر و استدلال سعی‌ کنند تا دیگران را به آن نظر قانع کنند.
ولی‌ برای رسیدن به مرحله آشتی حزبی پیش شرط هایي لازم است که در زیر به آن می‌پردازم

اول می‌پردازم به وظایف گروه های ششم (به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند) و هشتم (جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات درون حزب )

 

گروه ششم باید به نقطه های زیر پایبند باشد:

۱- پذیرفتن برنامه کنگره ششم و رهبری منتخب آن. ممکن است بعضی از رفقا، گروه خود را از نظر سابقه حزبی و سیاسی با تجربه تر از برخی از اعضای کمیته مرکزی فعلی بدانند و بهمین دلیل آن را در سطح خود ندانند. ولی باید یادآور شد که این رفقا خود میدان را بدون رقابت جدی ترک کرده اند. کمیته مرکزی فعلی، رهبری واقعی و نه خیالی حزب است. هر نو مقایسه ای با رهبری گذشته غیر علمی و غیر دیالیکتیکی است.

٢- اگر این رفقا  هنوز به حمایت از جناحی خاص در رژیم معتقد هستند، باید شرط این حمایت را بر حسب زیر مدون كنند:

اول- تکیه بر یک تحلیل طبقاتی که به وضوح ثابت کند که افراد کلیدی جناح مورد نظر از طبقه بورژوازی کمپرادر (تجاری و بوراکراتیک) نیستند؛

دوم- باید ثابت کنند که برنامه اقتصادی این جناح با هدف های ملی و دموکراتیک ما در کلیت خود همخوانی دارد. در اینجا باید یادآور شد که این به معنای داشتن خصلت سوسیالیستی براي برنامه ي اين جناح نیست. ولی باید این برنامه مهر و نشان از افقی مردمي- دموكراتيك و ملي برخوردار باشد که آن را از مسیر معمولیِ راه رشد سرمایه داری جدا می‌کند؛

سوم باید ثابت شود که این جناح به آزادی های دموکراتیک معتقد است. برای ما دفاع از بازگشایی این یا آن روزنامه کافی نیست. حق متشکل شدن زحمتکشان در سندیکاهای مستقل و دیگر نهادهای مدنی، آزادي احزاب سياسي- طبقاتي و … باید بطور واضح از طرف این نیروها به رسمیت شناخته شود؛

چهارم- باید ثابت شود که این نیروها طرفدار خجالت کش ولایت فقیه نیستند. اگر توان و كشش مبارزه با آن را ندارند، حداقل از محدودیت حوزه قدرت آن دفاع کنند؛

پنجم- باید ثابت شود که این نیروها در مقابل کارشکنی های سینه چاکان ولایت فقیه، جرات رجوع به مردم را دارند و به دنبال معامله با ولایت فقیه نیستند. به نظر من در برنامه آقای موسوی بسیاری از شرایط بالا وجود داشت.

 

در مقابل، گروه هاي درون حزبی باید شرایط زیر را فراهم کنند

1- با صراحت و به وضوح بگویند که دفاع از سیاست بعد از انقلاب حزب و رهبری وقت آن، جرم نیست؛

2- دعوت رسمی و عمومی اين گروه از همه برون رفتگان به بازگشت به صفوف حزب (این شامل کسانی که به دلایل امنیتی اخراج شده اند نمی شود، ولی به این دسته از اخراجی ها باید یک فرصت دیگر داد تا در یک جلسه عادلانه به سوال ها و شک و شبه های موجود جواب کامل و قانع کننده بدهند)؛

٣ایجاد فضای بحث آزاد درون حزبی.

 

وظایف متقابل گروه هاي هفتم (با جناح سوسیال دموکرات درون حزب زاویه دارند ) و هشتم (در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات) نسبت به هم.

 

وظایف پیش شرطی که گروه هفتم باید برای آشتی حزبی به آن عمل کند:

1- قبول این موضوع که گرایش دارانِ سوسیال دموکرات در رهبری، افراد منتخب کنگره ششم هستند؛

٢- قبول این موضوع که افراد این جناح با تکیه بر ارتباطات بین المللی خود، در احیا دوباره حزب نقش بزرگی داشته اند؛

٣- مبارزه با گرايش نظريِ سوسيال دموكرات، یک مبارزه ایدئولوژیک و درون حزبي است و باید از درگیری های شخصی و برون حزبي پرهیز کرد.

 

وظیفه درونحزبی ها در برابر گروهِ داراي زاويه با نظر سوسيال دموكرات:

١- قبول این نکته که وجود این گروه برای سلامت طبقاتی و گرایش انقلابی حزب لازم و مفید است؛

٢- فراهم کردن بازگشت بدون شرط این رفقا به صفوف حزب؛

3توضیح صریح اینکه چرا مقالات روشنگرانه و کارگری از رابطه دیاليکتیکی بین وظایف روز و دموکراتیک حزب با وظایف میان مدت انقلابی و سوسیالیستی حزب بی بهره است (يا به نظر مي رسد بايد باشد).

 

در این مورد توضیح زیر ضروری است:

افشا و روشنگری هر پدیده را می توان با سه اسلوب زیر بررسی کرد

اول– افشای ظاهر و روبنای این پدیده به اتکا ارقام و ارایه فاکت های گوناگون. هرچند که این کار درست و افشاگرانه است، ولی در سطح پدیده ها باقی می ماند و با باطن آن رابطه نمی زند. کاری ست که از پس هر خبرنگار معمولی بر می آید؛

دوم– برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، كه در گفتن حرف های قلمبه و سلمبه در باره ی محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و … خلاصه مي شود. با اینکه ظاهر این کار به یک تحلیل جدی پدیده ها می ماند، ولی به همان شیوه اول کاری ست سطحی، و از پس هر روشنفکرِ چپِ کافه نشین بر می آید؛

سوم– اسلوب دیاليکتیکی تحلیل پدیده ها که مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. کار روشنگرانه اگر با این اسلوب مسلط نشود، همیشه در سطح باقی می ماند. بقول مارکس، اگر ظاهر پدیده ها با باطن آن ها همسان و مساوی بود، دیگر نیازی به علم نبود. بسیاری از مقالات روشنگرانه ”نامه مردم“ در سطح باقی می ماند و بقول رفیق عاصمی، به وظیفه دموکراتیک حزب عمل می کند، ولی از ارتباط دادن آن به وظیفه انقلابی و سوسیالیستی توده اي ها عاجز است. راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها را افشا نمی کند و دقیقا به همین دلیل هم نمی تواند راه حل تغییر انقلابی این پدیده ها را  به خواننده نشان بدهد. باید یادمان باشد که فلسفه مارکسیستی، فلسفه توصیف پدیده ها برای تغییر آن در راستای منافع زحمتکشان و در آیندهِ نه چندان دور برای نجات بشریت است.

 

گروه طرفدار تغییرات ریشه ای و انقلابی در درون حزب باید این سوال رفیق عاصمی را جدی بگیرد: اگر نشان دادن راه تغییر ذاتی پدیده های اجتماعی به نفع زحمتکشان کار حزب توده ایران نیست، پس وظیفه کیست؟

این سوال مهمی است، اینطور نیست؟

مسلم است که اگر ما این وظیفه را بدوش خود نگیریم، تاریخ نیز بی کار نمی ماند و این وظیفه را به دیگران می سپارد. در آن صورت ادعای ما مبنی بر حزب طبقه کارگر بودن ادعایی پوچ بیش نيست.

 

رفقا! جهان و میهنمان دوران حساسی را پشت سر می گذراند

یک فرصت تاریخی بزرگی نصیب ما شده است تا منافع شخصی و عقاید فردی را به کنار بگذاریم و به منافع زحمتکشان و سرنوشت جمعی بشر فکر کنیم. وظیفه تاریخی ما حکم می کند که با هم متحد باشیم، لعنت ابدی تاریخ بر ما خواهد بود اگر از این فرصت غفلت کنیم.

متحد شدن گروه ها ی شش وهفت وهشت نه تنها ممکن است، بلکه تحقق آن اجتناب نا پذیر است.

شاد و موفق باشید

سیامک

 

كلمه اي نبايد به اين ارزيابيِ جانبدارِ مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، جانبدار رشد جنبش توده اي بر پايه انديشه بانيان سوسياليسم علمي و در انطباق با شرايط مشخص امروز در ايران و جهان و وظايف توده اي ها در برابر آن، افزود!

بدون ترديد مي تواند ارزيابي ”كارنامه سياه و ضد مردمي روحانيون حاكم در سي و هفت سالگي انقلاب بهمن ٥٧“ كه در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، انتشار يافته است (شماره ٩٩٣، ١٩ بهمن ١٣٩٤)، به عنوان زمينه مشترك براي مبارزه همه توده اي ها پذيرفته شود، و بر پايه آن، نبرد حزب طبقه كارگر براي آينده سازمان يابد!

بايد اميدوار بود و انتظارمند كه رفقاي مسئول حزبي هرچه سريع تر گام هاي ضروري را در ايجاد شرايط تحقق بخشيدن به خواست مشترك توده اي ها و هدايت جنبش توده اي به درون «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» بردارند.




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤) موضع مهرداد اخگر در «معركه ”اتحاد طلبي“ آقايان»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٥ (٢٠ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638 ، بخش دوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638   بخش سوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651

واژه راهنما: نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم! شرايط سالمِ بحث درون حزبي. مبارزه ي روشنگرانه- تبليغيِ متناسب با خط مشي انقلابي. «خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس»

ادامه ي بحث در باره روشنگري و تبليغ طبقاتي (كه پيش تر آغاز و پايان نيافته بود)

 

وظيفه تبليغات نشان دادن آشكار دو قطبِ متضاد در پديده است.

در موضوع مورد بحث، تضاد ميان موضعِ ارتجاعيِ مالكيت مرد بر زن، در برابر موضع ترقي خواهانه تساوي حقوق ميان زن و مرد و آزادگي زن و مرد در جامعه! نشان دادن شفاف و صريح اين تضاد در همه ابعاد آن، به قطب بندي نظري در جامعه كمك مي كند. قطب بندي نظري به نوبه خود، پوشيده ترين و عميق ترين زواياي تضاد را آشكار ساخته، روند تاريخي پديدار شدن آن را قابل شناخت كرده و از اين طريق، به تجهيز نيرو در هر دو سوي تضاد مي انجامد.

تجهيز نيرو در سمت قطب ارتجاعي، ضمن آنكه خطر تهاجم تروريستي و ددمنشانه آن را تشديد مي كند و لذا بايد هشيار بود، همه پرده هاي دروغين كه ارتجاع براي ”تلطيف“ موضع خود به كار مي گيرد را مي درد و به فروپاشي آن ها كمك مي رساند. ابزار ”تلطيف“ ارتجاع براي حفظ ”مالكيت“ خود، يعني سنت ها، باورها و در مجموع ”فرهنگِ“ ارتجاعي حاكم، رنگ مي بازد و به عنوان ابزار حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم افشا مي شود. با تعميق افشاگري فرهنگي به سود نيروي نو و ترقي خواه، مبارزه آن براي ايجاد ارتباطِ عاطفي- فرهنگي با زحمتكشان تقويت مي گردد.

از اين رو مبارزه تبليغي در پايان هر روشنگري، عمده ترين تكانه براي حركت جنبش و اهرم تغيير تناسب قوا در دست نيروي ترقي خواه بوده و استفاده از آن به منظور تغيير شرايط الزامي است.

 

ضرورت چنین تبليغِ افشاگرانه را می توان در سخنان نویسنده و روزنامه نگار مبارز ترک، آیدین چوبوکوچو نیز بازیافت که در کنفرانس سالانه “روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت” در آغاز امسال در برلین ایراد شد (جهان جوان 27 ژانویه 2016). چوبوکوچو مذهب را به معنای اعتقاد به خداوند و دینداری تعریف نمی کند. او «مذهب حاکم را شکل تظاهر سیاست و ساختارهای اجتماعی حاکم» ارزیابی می کند که «از قول خداوند در باره رفتار و زندگی مردم حکم صادر می کند!» او بر افشای این دستورات که به مثابه اهرم برقراری هژمونی نظام حاکم عمل می کند، پای می فشارد. او افشا می کند که امروز در ترکیه ي گرفتار به سیاست ارتجاعی- مذهبیِ اردوغان و حزب آ کا پ، «به مردم دستور می دهند از بزرگان خود جویا شوند که صبح ها اولین گام را با پای چپ و یا راست بردارند و توصیه می کنند که باید با پای راست از در خانه خارج شد!»

 

به طور خلاصه می توان گفت که وظیفه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران در ارتباط با مبارزه جنبش زنان میهن ما با پدیده ای دو سویه روبروست. دو سویی که در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند. یک سو، قابل شناخت ساختن مرحله رشد تاریخی جامعه است كه شناخت آن تنها با درك برداشت ماترياليسم تاريخي از تاريخ ممكن مي گردد. اين سو، وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. و سوی دیگر، شناخت سرشتِ فرهنگ حاکم بر جامعه است که بیان و شکل تظاهرِ هژمونی ایدئولوژی حاکم را تشکیل می دهد. اين سو، وظيفه دموكراتيك حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. مبارزه با این هر دو سو به كمك نبرد روشنگرانه و تبليغي ضروری و اجتناب ناپذیر و در عین حال جدایی ناپذیر نیز است.

باید از یک سو کوشش برای حفظ روابط قبیله ای- برده داری خانگی را توسط لایه های حاکم بر ملا ساخت که می خواهند روابط اقتصادی- اجتماعی را در مرحله یک نظام سرمایه داری عقب مانده که در آن بقایای مالکیت فئودالی نیز در شکل مالکیتِ وقف مذهبی و دیگر اشکال نیمه فئودالی در آن برقرار است، حفظ و منجمد سازند.

از سوی دیگر، باید علیه تبلیغ و عملکردِ فرهنگیِ چنین حاکمیتی به مبارزه ي روشنگرانه و تبلیغی پرداخت. در این زمینه به ویژه باید براي یافتن زبان مناسب به منظور توضیح شرایط بغرنج فرهنگی برای توده ها كوشيد. درك شرايط بغرنجِ فرهنگي در موارد بسیاري براي توده ها از اين رو با مشگل روبروست، زيرا فرهنگ حاكم در شکل باور به سنت ها و اداب و رسوم حاکم نزد توده ها به سطح يك برداشت ”طبيعي“ ارتقا يافته و تثبيت شده است و از اين رو، پذیرش افشاگری در باره شرایط عینی حاکم برایشان با سختی همراه و روندي طولاني و پرتضاريس را تشكيل مي دهد.

در برابر مشکلات برای توضیح بغرنجي ها نباید دچار هراس گشت و تسليم شرايط شد. زيرا، تنها در عملکرد، هنگام ارایه توضیح و کوشش برای قابل درک نمودن نظر است که مبارزان جنبش زنان و دیگر روشنگران قادر خواهند شد کمبودهای زبان روشنگرانه و عملکرد تبليغي خود را بر طرف سازند. هراس از اشتباه در این زمینه بغرنج در نبرد ایدئولوژیک در جامعه و در ارتباط با زحمتکشان، نباید به معنای فرار از انجام این وظیفه روشنگرانه- افشاگرانه تلقی گردد.

«خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس»

به منظور نشان دادن اهميت گذارِ فعاليت تبليغي در ارگان سياسي حزب توده ايران از سطح فعاليت تبليغيِ سوسیال دموكرات و ارتقاي آن به سطح فعاليت تبليغيِ طبقاتي كه وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، اشاره به كوشش نظري محافل ضد ماركسيستي كمك است. اين محافل كه نظريات خود را در پوشش به اصطلاح «خوانش جديد» و يا «خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس» ارايه مي دهند، انحراف انديشه ماركسيستي را به سوی برنامه ”تعمييرات اجتماعي“ دنبال کرده و می خواهند اندیشه مارکس را به آن محدود سازند.

هدف، القاي برداشتي از انديشه ماركس است كه در آن، نقش توامان انديشه ماركسيستي- توده اي به منظور مبارزه براي «تساوي حقوق» Emazupation و رهايي و آزادگي انسان در جامعه سرمايه داري از یک سو، و شناخت «هويت تاريخي» خود براي زحمتكشان به منظور سازماندهی گذار از نظام سرمايه داري از سوی دیگر، مبهم و غيرقابل شناخت گردد. هدف غيرقابل شناخت ساختن وحدت و پيوندِ «مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي» در مبارزه ي اجتماعي- طبقاتي است. مبارزه براي تساوي حقوق زن و مرد، بدون مبارزه عليه نظام برده دارانه ي سرمايه داري كه مبتني است بر ”بردگيِ روزمزدي“، مضمون مبارزه ”فمينيستي“ در جامعه سرمايه داري را تشكيل مي دهد كه خطر جدي اي را براي نظام به همراه ندارد.

نفي خطر جدي براي نظام سرمايه داري حاكم توسط جنبش ”فمينيستي“ اما به معناي نفي نقش مثبت اين جنبش در جامعه سرمايه داري نيست و يا به اين معناي نيست كه نيروي ترقي خواه بايد نسبت به آن بي اعتنا باشد. برعكس، اين نيرو بايد ضمن شركت در آن، براي رفع كمبود و يا عليه ايجاد شدن انحراف در آن – براي نمونه محدود شدن آن به سكسيسم، پرنوگرافيسم و … – بكوشد. درك طبقاتي خود را با پيگيري طرح و درستي و ضرورت توجه به برطرف ساختن اين كمبود را مستدل سازد.

موضع خانم معاون رئيس جمهور روحاني و خانم صدراعظم آلمان، آنجلا مركل در چنين ساختاري قابل درك مي شود.

بحث در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري براي قرار دادن سهم و درصدي براي شركت زنان در مقام هاي رهبري شركت ها و غيره، كه خانم آنجلا مركل، يكي از «مرشدان» آن است که قانون مربوطه را نيز در اين كشور به تصويب رسانده، دقيقاً در چنين «خوانش جديد» از انديشه ماركس انجام مي شود كه براي نظام سرمايه داري بي خطر است! همان طور که برنامه ورود 50 زن به مجلس اسلامی در ایران که حاکمیت دیکتاتوری تدارک آن را برای انتخابات آینده دیده است – در حالي كه شمشير دامكلوس ”نظارت استصوابي شوراي نگهبان“ حمام خون به پا كرده است -، خطری را برای نظام سرمایه داری کنونی در ج ا ايجاد نمي سازد!

همان طور كه اشاره شد، هدف این سطور نفی این ”اصلاحات“ نیست، برعکس، باید کوشید همین امکان را در خدمت مبارزه برای انتخاب زحمتکشان زن، کارگران کارخانه،پرستاران و معلمان به عنوان نمایندگان مجلس قرار داد. در عین حال اما باید بر ضرورت گذار از نظام سرمایه داری پای فشرد.

 

«مرشدان» اين «خوانش جديد از انديشه ماركس» كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين انديشه كه به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد، زيرا از تعداد كارگران در مراكز توليد كشورهاي متروپل كاسته شده است (حذف اشتغال كاربر در كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است!)، با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامد، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

در مقاله ”گرامشي پسامدرن“ كه فيلسوف ايتاليايي استفانو گ. آزارا Stefano G. Azzara نگاشته، اين كوشش را او در ارتباط با موضع واقعیِ گرامشي افشا می کند و نقش خوانش ضد ماركسيستي از آن را توضيح مي دهد. فيلسوف ايتاليايي اهميت مبارزه توامان براي «تساوي حقوق انسان» و «عليه نظام سرمايه داري» را در جنبش كارگري مورد تاكيد قرار داده و پايبندي به آن را قوياً توصيه كرده و خطر گرفتار آمدن به انديشه ضد ماركسيستي را گوشزد مي كند (جهان جوان، ٢١ ژانويه ٢٠١٦).

در كتاب پرمايه ي ”يادها وچهره ها“، نويسنده كتاب در توصيف و ترسيم شخصيتِ «شيوانگاري» و زندگي زنده ياد رفيق احمد اعطا (احمد محمود)، برداشت ماركسيستي- توده اي احمد محمود را در رومان هاي او از دو سوي نبردِ برشمرده شده در موضع ماركس نشان مي دهد و از اين طريق، تعلق او را به جنبش توده اي به اثبات مي رساند.

نويسنده كتاب كه متاسفانه حتي نام مستعاري از او را هم نگارنده نمي شناسد تا بر زبان آرد و بنگارد، در صفحه ٤٤ كتاب به نقل از ژان هيتيه، منتقد فرانسوي، هدف نگارشِ رُمان را چنين بازگو مي كند: «هدف رُمان، شناخت زندگي نيست، بازآفريني آن است. تحليل آن نيست، انگاشت آن است» و خود اين تعريف را تكميل كرده و اضافه مي كند: «و بازآفريني زندگي، از دگرسازي آن جدا نيست.»

نويسنده كتاب كه رُمان هاي احمد محمود را داراي چنين سرشتي ارزيابي مي كند و او را در رديف بالزاك و شولوخف و ديگران قرار مي دهد، براي «رئاليسم اجتماعي» در مضمون رُمان هاي رفيق احمد محمود چنين نقشي قايل است و آن را در صفحه ٤٥ اثرش چنين ترسيم مي كند: «… احمد محمود در داستاهايش نه در انديشة تفسير زندگي كه در سوداي تغيير آن بوده است.» (پیش تر واژه های بازآفرینی زندگی و سودای تغییر زندگی از اين بخش از كتاب به عاریه گرفته شده بود).

 

اگر خانم «معاون رئيس جمهور» اعتقادي هم به انديشه ”به انتظار نشستن در كوپه قطار“ ندارد تا ”قطار به ايستگاه“ موعود برسد، انديشه سوسيال دموكرات نيز با قناعت در بيان ريشه ماترياليست- تاريخي و ديالكتيكي ي موضع طبقاتي ي «تاريك انديشان»، خط مشي انقلابي حزب توده ايران را از اين طريق نقض مي كند، كه گامي براي تغيير شرايط ذهني حاكم كه علت ايجاد «هژموني ايدئولوژي طبقات حاكم» است و به مثابه «هژموني حاكم» تظاهر مي كند، در تبلیغات خود بر نمي دارد.

معلوم نيست، اگر حزب توده ايران در جهت انتقال آگاهي طبقاتيِ مبتني بر انديشه علمي ماترياليسم- تاريخي و ديالكتيكی در تبليغات خود عمل نكند، كدام حزب ديگر بايد چنين بكند؟ معلوم نيست، اگر حزب توده ايران در مقاله تبليغي خود، به طور مشخص به انتقال پيش شرط آگاهي طبقاتي به درون لايه هاي زحمتكش دست نزد، در كدام مقاله بايد به اين وظيفه عمل كند؟

تكرار شود، انتقاد افتراقي و ظريف طرح شده در اين سطور، اين هدف را دنبال نمي كند كه مقايسه اي ميان انديشه سوسيال دموكرات از نوع طرح شده در سطور بالا كه نقش مثبتي در سازماندهي تداوم مبارزه حزب توده ايران در دو دهه اخير دارا بوده است، با انديشه ضد توده اي نزد ”راه توده“ي مدافع دولت روحاني و يا ”عدالت“ مدافع به قول خودشان موضعِ «خرده بورژوايي» احمدي نژاد گونه و ديگران باشد، بلكه كوششي است در چارچوب ”نبرد درون حزبي“ براي صيقل دادن خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه متاسفانه و تحت عملكرد همين جريان سوسيال دموكرات شرايط سالم تظاهر خود را در درون حزب از دست داده است و به خارج از ساختار حزب منتقل شده. اين جريان كه نمي تواند و يا نمي خواهد ظرافت افتراقي انتقاد را درك كند، آن را «مته به خشخاش گذاشتن» و يا «راندن موضوع ها به حاشيه ها» مي نامد كه گویا از «ذهن بسيار پيچيده و انباشته از پيش داوري ها» برمي خيزد (١١)

 

برخورد دشمنانه و كينه توزانه ی مهرداد اخگر در مقاله خود در صداي مردم، يك ظاهر دارد و يك باطن و مضمون. مضمون آن مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران و ضديت با شيوه مبارزه ي علمي- طبقاتي ي حزب توده ايران است كه جوانبي از آن در سطور پيش مورد بررسي قرار گرفت، ولي گفتني ي بسياري ناگفته باقي ماند.

انتقاد به عملكرد و فلسفه حاكم بر نويدنو و يا در موارد مشابه، همان طور كه اشاره شد، به معناي نفي نقش مثبت و افشاگرانه آن عليه ديكتاتوري حاكم بر ايران نيست و نبايد از اين سطور چنين برداشتي عملي شود. انتقاد به قطع يك جانبه بحث سياسي از طرف نويدنو، و يا تصميم پرسش برانگيز ممنوع القلم كردن نگارنده در اين نشريه به خاطر مخالفت يك «عضو كميته داخلي حزب توده ايران» است كه با بهانه هاي غير اصولي توجيه مي شود (و برقراري شرايط حاكم بر جامعه ايراني را در عملكردِ نويدنو در ذهن تداعي مي كند). اين انتقاد ظريف و افتراقي، از ديدگاه برداشتِ شخصي توسط نگارنده مطرح نمي شود. انتقاد به طرح چنين تهمت ها و مشابه آن عليه نگارنده، كه مهرداد اخگر پرچمدار آن شده است، از اين ديدگاه ضروري است، زيرا كوششي براي پنهان داشتن سياستي است كه آگاهانه و يا ناآگاهانه، قطع و ممنوع ساختن بحث سياسي را در حزب توده ايران دنبال مي كند و سدي است در برابر ضرورت وجود امكان براي ”نبرد درون حزبي“ بر سر مواضع سياسي- نظري اي كه به قول رفيق كيانوري در رساله پيش گفته، تاريخ حزب را شكل مي دهد.

 

باز هم بر اين نكته تاكيد شود كه هدف اين سطور تبليغ براي اخراج انديشه سوسيال دموكرات از درون حزب توده ايران نيست. در نامه اي كه چند روز پيش به رفيقي از هيئت تحريريه نويدنو نگاشته شد، در همين زمينه چنين آمده است: «اضافه كنم، كه من بهيچ وجه معتقد نيستم كه دارندگان انديشه سوسيال دموكرات جايي در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ندارد. تاريخ حزب ما نشان مي دهد كه دارندگان چنين انديشه اي هميشه در حزب حضور داشته و فعاليت كرده اند. اين موضع حاكم در حزب توده ايران، موضعي ماركسيستي- توده اي است، زيرا موضعي كه هدفِ راندن انديشه سوسيال دموكرات از حزب توده ايران را دنبال بكند، عملاً خواستار ”تقسيم جنبش كارگري در ايران“ شدن از كار در مي آيد.

آنچه مورد انتقاد است، اين امر است كه برعكس، انديشه سوسيال دموكرات آن جرياني است كه دانسته و يا ندانسته خواستار تقسيم حزب طبقه كارگر و جنبش توده اي به گروه ها و دسته هاي متعدد است! (هدفي كه اگر آگاهانه دنبال شود، پرسش برانگيز است و) سياست كنوني اِعمال شده در حزب و در نويدنو، چنين برداشتي را تداعي مي كند.»

 

موضع مهرداد اخگر در «معركه ”اتحاد طلبي“ آقايان»

با اشاره به «نامه دوم منتشر شده در سايت ”١٠ مهر“»، مهرداد اخگر مطالبي را مطرح مي سازد كه در ارتباط قرار دارد با «وحدت طلبيِ» امضا كنندگان نامه اي سرگشاده كه به بيان او، «چندان نيازمند پاسخگويي مفصل نيست». واقعا هم مهرداد اخگر نكته اي جدي را در اين زمينه در پاسخ خود مطرح نمي كند. اما او با بي پاسخ گذاشتن مساله ي عمده، آن چنان نسبت به «”اتحاد طلبي“ آقايان» موضع مي گيرد كه شايسته بررسي دقيق تر است.

در موضع گيري مهرداد اخگر در باره «”اتحاد طلبي“ آقايان»، از خط مشي انقلابي حزب توده ايران صحبتي به ميان نمي آيد، چه رسد به دفاع از آن. خط مشي انقلابي اي كه در آن، برداشت از «اتحاد» و هم مفهوم «وحدت» از ديدگاه حزب طبقه كارگر ايران تعريف شده است.

تعريف «اتحاد» اجتماعي در ايران در شرايط كنوني در نظر حزب توده ايران دقيق است. صحبت بر سر ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ عليه رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران است كه مرز شركت در آن، مي تواند تا درون لايه هايي از حاكميت ادامه داشته باشد، به شرط آنكه داراي موضعي مردمي- ضد ديكتاتوري و ملي باشند.

همچنين تعريف «وحدت» با حزب طبقه كارگر ايران، تعريفي شناخته شده است. پذيرش اساسنامه حزب و انديشه بانيان سوسياليسم علمي به مثابه ايدئولوژي حزب طبقه كارگر و پايبندي به خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نكته هاي كليدي را در آن تشكيل مي دهد.

خاطرنشان ساختن موضع انقلابي حزب توده ايران در مورد ”اتحاد“هاي اجتماعي و ”وحدت“ نظري- سياسي با حزب طبقه كارگر ايران بر پايه خط مشي انقلابي آن، يك وظيفه تعطيل ناپذير را در برخورد با دشمنان، مخالفان و حتي هواداران بالقوه حزب طبقه كارگر تشكيل مي دهد. شيوه سكوت و مطرح نساختن اين مواضع، همانند سكوت علي خدايي در مصاحبه با بي بي سي از كار در مي آيد. او با بازي در صحنه مورد نظر بي بي سي، به پاسخگويي به پرسش هاي آن پرداخت، به جاي طرح مواضع حزب توده ايران در برابر ترفندهاي رسانه معلوم الحال امپرياليستي، زيرا او جانبدار اين مواضع نيست.

پيش از آنكه مهرداد اخگر بازي هاي لفظي در باره موضع اين يا آن فرد را در باره ”سانتراليسم دموكراتيك“ طرح نمايد كه با هدف هاي كاريريستي عنوان شده اند، بايد اين نكته را برای آنان برجسته می ساخت، كه بدون روشن بودن موضع هيچ فرد و جرياني در برابر خط مشي تعريف شده و انقلابي حزب توده ايران و ارزيابي علمي آن از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ايران، او در جايگاهي قرار ندارد كه در باره اصل سانتراليزم- دموكراتيك كه بر مبناي آن نظربندي در حزب توده ايران انجام مي شود، سخن براند. براي شناخت سره از ناسره، محك، اين يا آن سخن كاريريست ها و یا «تربچه های پوک» نيست، محك، دفاع پيگير و مستدل از خط مشي انقلابي حزب توده ايران است! اما چگونه مي تواند فردي كه خود مخالف خط مشي انقلابي حزب است، آن را به موضوع مركزي جدل سياسي- نظري با مخالفان بدل سازد؟

سكوت و طرح نساختن اين مواضع شفاف و صريح در نظرات حزب توده ايران، و محدود ساختن نظراتِ پاسخ گونه ي خود به سويه هاي امنيتي، همان طور كه پيش تر نيز برجسته شد، بيان و نشان ناتواني از درك اهميت موضع گيري مبارزه جويانه- سياسي و ايدئولوژيك با ترفندهاي رنگارنگ دشمن از يك سو و يا بي اعتقاديِ مهرداد اخگر به مواضع انقلابي در مبارزه سياسي- نظري حزب توده ايران از سوي ديگر است!

مهرداد اخگر نه تنها در فعاليت امنيتي- اطلاعاتي نقشي توانا از خود نشان نمي دهد، بلكه در صحنه كارزار تبليغاتي- روشنگري نيز بايد همانند نگارنده هنوز بسيار بياموزد! اي كاش اكنون كه از ”حق“ دفاع از حزب توده ايران در نشريات هوادار حزب برخوردار شده است، در اين زمينه در سال نوين ٢٠١٦ و يا لااقل از سال ١٣٩٥ كوششي مضاعف از خود نشان بدهد.

جريان هايي از قبيل ”١٠ مهر“ بايد در ابتدا ضرورت بودن خود را در جنبش به اثبات برسانند! بود و به اصطلاح ”فعاليت“ سياسي- نظري آن ها كدام هدف را دنبال مي كند؟ به كجا مي خواهد برود؟!

اين «آقايانِ» اتحاد طلب، در جلسه بزرگداشتي كه در كلن براي رفيق كارگر سنديكاليستي برگزار كردند، از همه چيز گفتند، جز از وضع جنبش كارگري ايران در شرايط كنوني. آن ها براي جلوگيري كردن از صحبت «سه دقيقه»اي نگارنده در باره مبارزه كارگران و زحمتكشان در ايران، تا مرز دست بگريبان شدن نيز پيش رفتند، تا شايد بتوانند از صحبتي بيش از برنامه عزاداري كه ضروري است، در ديدار طرح نشود.

نشست مي بايستي به «چله نشيني ياس ها و شكست ها» تبديل شود كه زنده ياد رفيق اسماعيل شاهرودي در شعر ”تلاش“ سروده است (”يادها و چهره ها)، غافل از آنكه در همين شعر «دروازه عشق و زندگي» نيز ترسيم مي شود كه در انتظار گشودن توسط مبارزان توده اي است!

بي جهت هم نيست كه زنده ياد احسان طبري در ارزيابي از شعر اين رفيق مي نويسد: «”آينده“، سفينه اشعاري است كه اميد را با رنج و دردِ عميق مي ستايد. ولي نكته عمده در آن درد نيست، اميد است. احساس مي كني كه در پس اين كلمات مردي است كه زانو مي زند. … اين اميد دردناك و سرسخت به خوبي ديده مي شود …» (همانجا ص ١٠٢)

چرا اين جريان ها و شركا موضع خود را در برابر تعريف علمي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران و ضرورت فرازمندي جامعه برپايه اين تعريف علمي با صراحت روشن نمي سازند؟ پرسشي كه در برابر ”راه توده“ و ”عدالت“ و … نيز قرار دارد!

مقاله توصيفي و پر مايه اي كه ”عدالت“ اين روزها تجديد چاپ نموده است، و در آن تضاد و وحدت «هواداري از امپرياليسم [و] ضديت با ولايت فقيهه» توسط «بخشي از جنبش روشنفكري ايران» مورد بررسي قرار گرفته و نادرستي آن به اثبات رسانده شده است، با سكوت در باره موضع «پيروان سوسياليسم علمي» در دفاع از خط مشي انقلابي كارگري، به همان راهي مي رود كه ”١٠ مهر“ و يا ”راه توده“ مي رود. پرگويي بي محتوا، آنجا كه بايد «دروازه عشق و زندگي» گشوده شود!

سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران، در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، در ابراز پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

اين جريان و شركا چه موضعي در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران دارا هستند كه زنده ياد رفيق جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در اثر پراهميت ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ برمي شمرد و نشان داده و مستدل مي سازد و اكنون در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ با «زانوزدن» توده اي ها در حزب طبقه كارگر ايران و در سايه سرپرستي رفيق عزيز علي خاوري احيا شده است؟

در اين جزوه ي باليني هر توده اي، رفيق جوانشير «برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران» را مي شكافد و نشان مي دهد كه سرشت انقلابي آن، ايجادِ پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران است! اين «آقايان» رنگارنگ چه موضعي در برابر توضيحات رفيق جوانشير دارا هستند كه بيان نمي كنند؟

پاسخ به اين پرسش ها – كه مهرداد اخگر مطرح نمي سازد! – پيش شرط ارزيابي از اين جريان ها و هر مدعي ديگري است كه خود را توده اي مي نامد!

اگر مهرداد اخگر اين مواضع را در برخورد به «نامه دوم منتشر شده در سايت ١٠ مهر» طرح نمي سازد، هدفي را دنبال مي كند كه پيش تر نيز به آن اشاره شد. هدف پنهان داشتن موضع خود عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

١١- از نامه رفيق عزيزي به تاريخ ٨ فوريه و ٢٦ ماه مه ٢٠١٥




تنهِ اصليِ حزب توده ايران! «تنها من مانده ام» – هوراااا، من، تنها نمانده ام!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٤ (١٨ بهمن)

واژه راهنما: نياز به بحث سازنده درون حزبي. تحكيم يك پارچگي نظري و وحدت سازماني حزب توده ايران وظيفه ي روزِ توده اي ها. راه رشد غيرسرمايه داري و دفاع از شركت طبقه كارگر در رهبري انقلاب، دفاع از وحدت منافعِ دموكراتيك و ملي كل مردم ميهن ما است.

در ابرازنظر در ارتباط با مقاله ي «انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي (٣)، سرشت طبقاتي تبليغات: ”ما مالك تن و جان خود هستيم!“»، رفيق عزيز سيامك مي نويسد و نشان مي دهد كه من، تنها نمانده ام! (١)

نشان مي دهد كه نيازِ بزرگي به بحث سازنده ي درون حزبي در شرايط سالم رفيقانه ميان توده اي ها وجود دارد كه بايد براي انجامش آستين هاي انديشه انقلابي را بالا زد، تا به كوشش دشمن طبقاتي براي جدا ساختن «حزب ما از تنه اصلي بدن خود، طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» (رفيق سيامك) پايان بخشيد!

رفيق سيامك پس از عنوان محبت آميز و تائيد كوشش «پركار و روشنگر» به منظور دفع مشكلات و تحكيم «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان»، مي نويسد:

رفيق عزيز، من هم مانند شما از آينده حزب نگران هستم. و اين نگراني تا فرداي برگشت حزب به ايران و امكان دوباره پيوند نزديك و تنگاتنگ با كارگران و ديگر زحمتكشان با من خواهد ماند. رفيقي مي گفت كه در يك اتاق اينترنتي با يك كارگر فعال و آگاه داخل ايران آشنا شد. اين رفيق از عدم آگاهي اين كارگر مبارز از گذشته مبارزاتي طبقه خود در شگفت بود. اين از بدِ بخت ماست كه رژيم موفق شد تا ارتباط طبقه كارگر را با حزب ش، با تاريخ ش قطع كند.

همانطور كه شما با كوشش پيگير نشان مي دهيد، مخالفان برنامه انقلابي حزب از برون و درون در حال ضربه زدن به ماهيت اصلي و ريشه طبقاتي حزب هستند.

از برون: گروه هاي گوناگون آگاهانه و ناآگاهانه مي كوشند تا توده هاي حزبي را به تحليل هاي روبنايي و بدور از هرگونه انديشه ديالكتيكي ماركسيستي عادت بدهند. اين ها بدون خستگي مي كوشند تا با تقليل گرايي بي نظيري تمام مشكلات و پيچيدگي هاي جامعه ايران را تا حد يك دعواي جناحي كاهش بدهند. اين ها با زيركي خاص از هرگونه تحليل طبقاتي بر پايه برنامه اقتصادي جناح هاي گوناگون جمهوري اسلامي پرهيز مي كنند. مبارزه با طرز انديشه اين گروها، آنطور كه رفيق اخگر غيرمستقيم توصيه مي كند، يك مبارزه امنيتي نيست. اين يك مبارزه تمام عيار ايدئولوژيك است و بايد از تقليل آن به وجود يك مامور امنيتي در اينجا و آنجا پرهيز كرد. اين گروه ها با روانشناختي درست از توده هاي حزبي به ويژه در ايران، از پيوند عاطفي آن ها با شعار دفاع از دستاوردهاي انقلاب ملي و دموكراتيك سو استفاده مي كنند.

متاسفانه رهبري گذشته و حال حزب با عدم توضيح روشن اين سياست درست حزب، اين بستر را براي برداشت هاي نادرست آماده كردند. اگر رهبري حزب توضيح دادن اين مسئله را به اندازه شما جدي مي گرفت، حتي صد مامور امنيتي نيز نمي توانست به حزب ضربه بزند. در بدترين حالت، اين ماموران مي توانستند چند تا نام به اربابان خودشان بدهند. قادر نبودند كه در خط مشي حزب ترديد و در ميان هواداران آن شكاف ايجاد كنند.

راه درست، راه مبارزه ايدئولوژيك با اين گروه ها است كه خوشبختانه شما با مقاله ”برنامه اقتصادي دولت روحاني“ (٢) كه حتما مورد استفاده رفقاي ايران نيز بوده است، بار بزرگي از اين مبارزه را بر دوش مي كشيد. خوشبختانه نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در افشاي زيربناي سرمايه داريِ برنامه اقتصادي دولت نيز نقش قابل توجه داشته است. در اين راستا بايد گفت كه جمهوري اسلامي هيچ ترس و واهمه از حزب توده ايرانِ تهي شده از خصلت طبقاتي خود ندارد.

از درون: ترديدي نيست كه مهاجرت بلند مدت حزب در بافت طبقاتي رهبري آن تاثير مي گذارد. موضوع اصلي بحث سياسيِ كشورهاي ميزبانِ رهبري ناگزير بودن انتخاب بين دو گزينش است، راه نئوليبرالي و را سوسيال دموكراسي. بدون شك اين بحث به گرايش سوسيال دموكراسي نزد برخي از اعضاي رهبري با خاستگاه طبقاتي ويژه كمك مي كند. ترديدي نيست كه انديشه سوسيال دموكراسي با اينكه معضلات ريشه يي و كليدي سرمايه داري را به چالش نمي كشد، نسبت به انديشه نئوليبرالي مترقي است. ولي وجود آن در يك حزب طبقه كارگر براي سلامت طبقاتي اين حزب بسيار خطرناك است. و اين گرايش كه در سطح جهاني آشتي طبقاتي را تلقين و تبليغ مي كند، از ريشه يي كه به دنبال تغييرات بنيادي و ريشه يي است، هراسان است. البته اين گرايش در حزب با استفاده از هر اهرمي مي كوشد كه طرفداران انديشه تغيير بنيادين را در اقليت قرار دهد. ولي اينگونه نيست كه اين گرايش به آساني به هدف هاي خود برسد. صفحات روزنامه مردم پر از نشانه هاي نبرد مستمر و روزانه بر ضدّ اين گرايش است.

مبارزه بر ضدّ هر دو انديشه تنها با تكرار هميشگي ضرورت راه رشد غيرسرمايه داري و رهبري انقلاب ملي و دموكراتيك توسط طبقه كارگر ممكن است. بار ديگر و اين بار ونزوئلا نشان داده است كه فراموشي و جدي نگرفتن اين مهم چه ضربه هاي جبران ناپذير مي تواند به روند تعميق هدف هاي انقلاب ملي- دموكراتيك از مرحله سياسي به مرحله اجتماعي و اقتصادي بزند.

از تبادل نظر با شما خوشحال شدم. تندرست و موفق باشيد. سيامك

رفيق سيامك عزيز، حق با شماست، خطر اصلي بريدن غيرمستدل با تاريخ پرافتخار حزب توده ايران است!

بريدني كه علل تاريخي خود را داشت. بحث و جدل در باره آن ها، همان طور كه شما معتقديد، اكنون كمك نيست! شرايط كنوني نبرد طبقاتي در ايران، تحكيم يك پارچگي نظري و وحدت سازماني حزب توده ايران را در دستور بلاترديد عملكرد توده اي ها قرار داده است. اين مهم را بايد به پيش برد كه همان طور كه شما نوشته ايد، «صفحات روزنامه مردم پر از نشانه هاي نبرد مستمر و روزانه» براي زنده نگاه داشتن خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر ايران است!

بدون ترديد پيروزي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ با مصوبه هاي اصلي آن براي احياي نقش انقلابي حزب طبقه كارگر ايران، تعيين كننده است. دستاوردي كه بدون همكاري انديشه سوسيال دموكرات در اين زمينه ممكن نمي بوده است. نقش رفيق عزيز علي خاوري، صدر كميته مركزي حزب توده ايران در اين پيروزي تاريخي انكارناپذير است.

اين دستاورد بايد و مي تواند زمينه همكاري رفيقانه و پرتفاهم را براي گذار از مشكلات كنوني تشكيل دهد. احياي تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، احياي پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران و مصوبه در باره ضرورت برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، ستون فقرات نبرد امروز را براي پيروزي فردا، نبرد دموكراتيك را براي پيروزي هدف سوسياليستي حزب توده ايران تشكيل مي دهد.

بايد تشتت نظري را در باره درك مشترك از مصوبه هاي پراهميت و انقلابي در بحثي رفيقانه و سازنده برطرف ساخت و آن ها را به اهرمي پرتوان و كارا براي شكست برنامه تبهكاران ارتجاع داخلي و خارجي براي ابدي ساختنِ قطعِ «ارتباط طبقه كارگر ايران با حزب ش، با تاريخ ش» به خدمت گرفت. اين پيروزي ممكن و اجتناب ناپذير است. در اين زمينه همه انديشه هاي سياسي- نظري موجود و فعال در حزب و در پيرامون آن توافق نظر كامل دارند. در اين امر نگارنده ترديدي ندارد!

ديشب در گفتگويي با رفيقي، توافق كامل در زمينه اي وجود داشت كه شما نيز برجسته ساخته ايد. فشار مبارزه روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران در لحظه حاضر بايستي بر روي توضيح و نشان دادن و قابل شناخت ساختن اين امر متمركز گردد كه راه رشد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، تنها امكان نجات ايران از وابستگي نومستعمره گونه ايران به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي است. وابستگي اي كه پيامد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي است.

نقش مثبت توضيحاتِ حزب توده ايران در اين زمينه و مستدل ساختنِ برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيكِ جايگزين براي نسخه ي اقتصاد امپرياليستي، به همان نسبت در پيروزي مبارزه مردم نقش مثبت داراست كه به تفهيم ضرورت شركت طبقه كارگر در رهبري انقلاب داراست كه هنوز بسياري از لايه هاي بورژوازي ميهن دوست نيز به اهميت آن دست نيافته اند. اهميت تاكيد شما بر «ضرورت راه رشد غيرسرمايه داري و رهبري انقلاب ملي و دموكراتيك توسط طبقه كارگر»، يك جانبداري خودخواهانه از منافع طبقه كارگر نيست. جانبداري از منافع طبقه كارگر است كه ”از منافع دموكراتيك و ملي تمام خلق“ دفاع مي كند! دفاع از وحدت منافعِ دموكراتيك و ملي كل مردم ميهن ما است!

به اين منظور بايستي موضع نظريِ جاافتاده، پاقرص كرده و مستدل حزب توده ايران باري ديگر براي توده ها قابل شناخت گردد. بايد اين شناخت به شناخت مسلط بدل گردد كه آن طور كه شما بيان كرده ايد، «پيوند عاطفي توده هاي حزبي به ويژه در ايران در دفاع حزب توده ايران از دستاوردهاي انقلاب ملي و دموكراتيك»، به معناي دفاع از «شعارهاي دموكراتيك» و ملي انقلاب است كه «در ادامه پيگير و قاطع، خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد»، آن طور كه زنده ياد ف. م. جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ بيان كرده است. اين دفاع، دفاع از اين يا آن فرد نبوده ونيست! نه در گذشته و نه اكنون!

اين دفاع تنها امكان براي ايجاد شرايط پيروزي مجدد انقلاب مردم ميهن ما، تعميق آن از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي- اجتماعي است، در ايران و هم در ونزوئلا!

در ارتباط با مضمون اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و برنامه اقتصاد ملي آن، نگارنده در سال جاري نوشتارهايي منتشر ساخته است كه در آن ها، چكيده اي از بحث هاي جاري به ويژه ميان اقتصاددانان و نظريه پردازان ماركسيست آلماني و اروپايي بازتاب يافته است.(٣) ادامه اين بحث ها و نشان دادن وحدت منافع ملي و دموكراتيك زحمتكشان با لايه هاي وسيع ميهن دوستان تا درون بورژوازي ملي به منظور ايجاد شرايط يك اتحاد اجتماعي وسيع براي گذار از ديكتاتوري نظام سرمايه داري حاكم و همچنين مقاومتِ ميهن دوستانه در برابر يورش اقتصاد سياسي امپرياليستي به منظور تبديل ايران به نومستعمره خود، از ضرورتي مبرم برخودار است.

نگارنده در نامه اي به رفقاي مسئول حزبي، تقاضاي خود را براي شركت در حوزه حزبي تكرار نموده ام كه اميدوارم با پاسخ مثبت آن ها روبر گردد و امكان مبارزه مشترك را در چارچوب سازمان حزب طبقه كارگر ايران براي تحقق بخشيدن به هدف انقلابي خط مشي حزب توده ايران ايجاد سازد.

رفيق عزيز سيامك، براي كمك نظري و معنوي شما تشكر مي كنم و اميدوارم سخنان عاطفي و در عين حال جانبدار مصالح عاليه حزب توده ايران براي رفقاي مسئول نيز در اين سو راهگشا باشد كه شرايط بحث درون حزبيِ رفيقانه را در شرايط سالم و منطبق با اساسنامه حزب توده ايران ايجاد سازند.

١- نگاه شود به مقاله «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن» (كارل ماركس) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2649

٢- نگاه شود به مقاله خط مشي انقلابي حزب توده ايران و نگراني ”راه توده“! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633

٣- نگاه شود ازجمله به ”اقتصاد سياسي جايگزين و برنامه اقتصا ملي، برنامه ريزي در سطح و عمق“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2536 و بسياري ديگر.




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٣) سرشت طبقاتيِ تبليغات: ”ما مالك تن و جان خود هستيم!“

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٣ (١٦ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638 ، بخش دوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم! شرايط سالمِ بحث درون حزبي. مبارزه ي روشنگرانه- تبليغيِ متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١. دست رد به سينه ي سياست زدايي از حزب طبقه كارگر. مبارزه ضد سرمایه داری لبه تیز نبرد ملی- آزادیبخش.

 

انحراف مبارزه ی حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواعِ جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگري را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشكيل مي دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

باوجود این باید شیوه عملکرد ارتجاع را شناخت. هدف سیاست سوسیال دموکرات کردن اندیشه انقلابی در ایران، از دالان غیرسیاسی کردن حزب توده ایران می گذرد. نگارنده این نکته را اخیرا در نامه ای به هیئت تحریریه نویدنو، مورد بررسی و موشکافی قرار داده است که مهرداد اخگر – یکی از دست اندکاران این نشریه – نمی تواند از آن بی خبر باشد. تاکنون کلمه ای در پاسخ به این نامه و یا توضیحی روشنگرانه در باره مضمون آن از هیئت تحریریه نویدنو دریافت نشده است! علت چیست؟!

در حالی که در این نشریه تعدادی نویسندگان و مترجمانِ شایسته گرد آمده و فعالند، مسئولان نشریه مایل نیستند از توان انباشته شده برای رشد محتوایی نشریه بهره گیرند. پیشنهاد مکرر در این زمینه را در نامه، بی جواب و مسکوت گذاشتند. چرا؟ چرا نباید مساله پراهمیت سازماندهی آموزشِ جامعه شناسی علمی مبتنی بر اندیشه بنیان گذاران سوسیالیسم علمی و به ویژه کوشش برای به راه انداختن یک موج خودآموزی در حزب، یا برگزاری سمینارهای علمی و … عملی نشود؟ نظر مهرداد اخگر در این زمینه چیست؟ چرا باید حتی با روخوانی مقاله های اصلی نامه مردم در حوزه های حزبی مخالفت شود؟ علت آن است، که اندیشه سوسیال دموکرات، حزب توده ایران را یک حزب غیر سیاسی می خواهد! می خواهد سطح مبارزه را در آن در سطح صنفی محدود و منجمد سازد. و و و

البته انتشار ترجمه ي اسناد احزاب کمونیست در جهان، آن طور که در نویدنو هم عملی می گردد، مبارزه ای مثبت است. اما این اقدام، بدون سازماندهی آموزش و خودآموزی، سازماندهی بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای در بدنه حزب، اقدامی در سطح یک پرده ساتر از کار در می آید به منظور مخفی نمودن وظایف انجام نشده!

 

در اين زمينه در مقاله پيش با عنوان «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن- در دست عمل» (كارل ماركس) موضع زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران و يكي از رهبران برجسته حزب در سال هاي مبارزه براي پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه نشريه حزبي ”نويد“ را منتشر نمود، از طريق نقل گوشه هايي از كتاب تازه انتشار يافته توسط ”انتشارات توده“ با عنوان ”يادها و چهره ها“ انعكاس داده شده است. در آنجا در ارتباط با «تاريخ جنبش توده اي ايران»، از تجربه هاي بسياري صحبت به ميان آمده است كه بازخواني آن در ارتباط با نبرد امروز حزب مفيد و لذت بخش است. براي نمونه به نقل از اثر «هزار صفحه اي او» در باره تاريخ حزب، ”اسناد و ديدگاه ها“، چنين آمده است: «تاريخ جنبش توده اي ايران به گويش رحمان هاتفي اين گونه هاشور خورده بود: ”اينك تاريخ حزب توده ايران است كه سخن مي گويد. نه با زبان مورخان و تذكره نويسان كه با زبان بي شبهه عمل و انديشه خود. … در اين نماي پهلواني، روح واقعي تاريخ ميهن ما زبانه مي كشد. بي آشنايي با زيستنامة حزب توده ايران شناخت تاريخ معاصر ايران به سامان نمي رسد …“».

در ارتباط با كوشش رفيق رحمان هاتفي براي آموزش جامعه شناسي علمي، همانجا يادهاي پرباري ذكر مي شود كه يكي از آن ها پخش «بيش از ٣٠٠ هزار نسخه روزنامه مردم، ماهنامه دنيا و كتاب هاي ماركسيستي كه از خارج مي آمدند تنها در سال ١٣٥٧» توسط سازمان نويد است. در اين سال ها ارسال نشريات حزبي با چاپ مينياتوري از خارج به ايران، يكي از عمده ترين وظايف حزبي بود. تنها رفيق هاي گروه حزبي كه نگارنده جزوشان بود و مبتكر چاپ مينياتوري مطبوعات حزبي – جز روزنامه مردم- بود، ٢ تُن از اين نشريات را به ايران ارسال داشت.

 

سياست زدايي از حزب توده ايران

در نشریه نویدنو به طور پیگیر مواضع پرسش برانگیزی در تبلیغ رسانه های امپریالیستی مطرح می شود. احمد سپیداری (جواهریان) با شور و شعفی عجیب به تبلیغ برای بهره برداری از اطلاعات قابل دریافت از ”گوگل“ ، ”مدیپدیدا“ و دیگر «ماشین های اطلاعاتی» می پرداز، بدون آن که برای خواننده توده ای تذکر دهد که این «ماشین»ها ابزار «مدل های اقتصادی» نظام دوران افولِ سرمایه داری هستند که به منظور دست یابی به سود و انباشت سرمایه به راه انداخته شده اند و نه با هدف توسعه «دموکراسی» كه ادعا مي كنند!

اطلاعاتِ آن ها آنچنان تنظیم شده و ارایه می شود که کارفرمایانشان، ”شرکت های سرمایه گذاري“، خواستار آنند! هدف از ارايه ي دست و دل باز اطلاعات – كه ظاهرامر است – دست یابی به اطلاعات در باره “یوزر”ها است به منظور ارسال تبلیغات برای فروش کالای این یا آن شرکت برای آن ها – كه مضون دست و دل بازي آن ها را تشكيل مي دهد -. هر شرکت که بیش تر بپردازد، اطلاعاتش در انبوه و تنوع «داده»های این «ماشین ها» در صف اول ارایه می شود. آمار این شرکت های سرمایه ای با عنوان «ماشین های اطلاعاتی»، همان ارزش را داراست که آمار مراجعه کنندگان به “راه توده” داراست که علی خدایی به رخ توده ای ها می کشد، اما، همانند مهرداد اخگر، از بحث سیاسی در باره آن وحشت دارد!

“یوزر”ها اطلاعات در باره خود را در ظاهر داوطلبانه در اختیار «ماشین های اطلاعاتی» می گذارند. در واقع اما آن ها از روی ناچاری و به علت تسلیم شدن به سلطه «حاکمیت دیژیتالِ» نظام سرمایه داری دوران افول چنین می کنند. هیئت تحریریه نویدنو و نویسنده چنین مقالاتی طرح متقابل و توضیحات افشاگرانه را در نویدنو محدود و در مواردی ناممکن ساخته اند. آن ها بحث در باره دستگاه عظیم سودورزی و انباشت سرمایه امپریالیستی را در نویدنو مجاز نمی دانند!

در اولين شماره نشريه ”اوراق ماركسيستي“ آلماني براي سال ٢٠١٦، ماركسيست بلژيكي مقاله اي در باره ”هژموني فرهنگي و شعور روزانه“ نگاشته است و در آن مكانيسم برقراري «هژموني حاكم، هژموني طبقات حاكم» را كه ماركس مطرح مي سازد، نشان مي دهد. او از جمله به نقل نظرات آنتونيو گرامشي، فيلسوف ايتاليايي و يكي از بنيان گذاران حزب كمونيست ايتاليا (١٩٢١) مي پردازد. گرامشي كه در سن ٤٦ سالگي، چند روز بعد از آزاد سازيش از ده سال زندان در ايتالياي زير سلطه فاشيست ها به ابديت پيوست (١٩٣٧)، در ”دفاتر زندانش“ روند برقراري هژموني طبقات حاكم را نشان مي دهد. نشان مي دهد كه چگونه ابزارها و رسانه هاي در خدمت طبقات حاكم به هدف دست مي يابند. ماركسيست بلژيكي به نقل از گرامشي مي نويسد: «حاكمان در صدد آنند كه فلسفه خود را در جامعه انتشار داده و براي آن تبليغ كنند، تا مردم به اين امر معتقد شوند و باور كنند كه نگرش آن ها به جهان [و جامعه]، تحت تاثير و ناشي از تبليغ انجام شده براي موضع ايدئولوژيكي حاكمان قرار ندارد، و آن را ”به مثابه انديشه- برداشت طبيعي“ از جهان و جامعه بپندارند.» و اضافه مي كند، در پايان اين روند تبليغ و القاي حاكمان: «آنوقت مي توان [به بيان گرامشي] از برقراري هژموني فرهنگي طبقات حاكم سخن راند.»

اكنون هم در زمينه مكانيسم بدل شدن ايدئولوژي حاكم به مثابه ايدئولوژي حاكمان، تغييري نسبت به دوراني كه ”مشي الهي“، ايدئولوژي حاكم بود و تا آنجا كه هنوز هم هست، ايجاد نشده است. شيوه تكرار غيرانتقادي اهميت ”گوگل“ و شركا، عنوان ساختن غيرافتراقي داده ها و طرح نساختن ترفندهاي كاسبكارانه آن ها، به عنوان گويا دسترسيِ ”دموكراتيك“ به اطلاعات كه آن را «عين دموكراسي» نيز مي نامند، در يك نشريه توده اي جايي ندارد. هيئت تحريريه نويدنو اما به اين انتقاد وقعي نمي گذارد و اجازه انتشار برخورد انتقادي به اين مواضع را نمي دهد، مواضعي كه نهايتاً و عملاً ابزار توجيهِ مكانيسمِ برقراري ”هژموني فرهنگي ايدئولوژي طبقات حاكم“ بر جامعه است.

فیلسوف مارکسیستِ آلمانی، مارکوس یانزن در کتاب “حاکمیت دیژیتال” که در پایان سال 2015 انتشار یافت، ترفندهای این «ماشین های اطلاعاتی» را برمی شمرد و افشا می کند. او نشان مي دهد كه «مدل هاي» اِعمال شده با اين نتيجه براي شركت ها روبروست كه براي نمونه دستمزد ساعت كار توليد كنندگانِ ”نرم افزار“ براي شركت IBM ، به ساعتي يك دلار و پنجاه سنت تقليل يافته است! اين در حالي است كه بسياري از برنامه ريزاني كه مانند ”برنده“ در توليد نرم افزار مورد نياز شركت اي بي ام شركت داشته اند، دست شان از همين دستمزد نيز خالي مي ماند، زيرا اين شركت، نرم افزار ”رقيب“ را كه ارزان تر و براي نياز شركت مناسب تر بوده، انتخاب نموده است!

نگارنده کتاب را در دست مطالعه دارد و گزارشی از آن را منتشر خواهد ساخت.

 

مبارزه ضد امپرياليستي لبه تيز نبرد ملي- آزاديبخش

بازتاب نمونه ي ديگري از موضع سوسيال دموكرات را كه به راحتي به نشريه نويدنو راه مي يابد، بدون آنكه موضع انتقادي به آن جايي براي انتشار در اين نشريه بيابد را مي توان در مضمونِ انتقادي روشن و صريحي مشاهده نمود كه نگارنده در باره مقاله ديگر احمد سپيداري نگاشته است و انعكاسي درنويدنو نيافت. اين ابرازنظر كه در نامه اي به هيئت تحريه ي نشريه طرح گشت، باسكوت كامل روبرو شد. توسط هيئت تحريريه و هم چنين از طرف نويسنده مقاله، احمد سپيداري.

سپيداري در مقاله خود در نويدنو كه در دسامبر ٢٠١٥ انتشار يافت، در باره تشديد خطر جنگ براي ايران در شرايط كنوني در ارتباط با وقايع در جريان در كشور سوريه، موضعي غيرافتراقي اتخاذ مي كند، كه در آن نه تنها لبه تيز نبرد عليه سياست جنگ طلبانه امپرياليسم، در راس آن امپرياليسم آمريكا قرار ندارد، بلكه دفاع روسيه را به در خواست دولت قانوني سوريه از اين كشور و مردم آن، به چالش مي كشد. هيئت تحريريه نويدنو اما آماده نيست، موضع انتقادي به اين مقاله احمد سپيداري را منتشر سازد. موضع انتقادی در این نامه ازجمله چنین است:

«سپيداري در مقاله خود به خطرِ تشديد و توسعه جنگ در منطقه خاورميانه مي پردازد و عملكرد طيف شركت كنندگان در اين صحنه را برمي شمرد.

مي دانيم كه پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ”پايان جنگ سرد“، دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي بازگشت صلح و صفا را به جهان وعده مي دادند. نادرستي اين ادعا بسيار سريع براي هر انسان بي طرف نيز قطعي شد. زيرا امپرياليسم با بهره گيري از شرايط برتريِ گذراي هژموني خود، نه تنها به بازپس گيري دستاوردها اجتماعي و شغلي ي طبقه كارگر در همه كشورهاي سرمايه داري پرداخت، لغو قوانين ملي كشورها را از طريق تحميل سياست نوليبرال اقتصادي اِعمال نمود، بلكه و به ويژه با به راه انداختن ٥٩ جنگ در بيست و پنج سال اخير در جهان، جنگ طلبي خود را به بازوي ِاعمال سياست اقتصادي- اجتماعي ضد مردمي خود در جهان بدل ساخت. شست مين جنگ آن، جنگ اردوغان عليه مردم خود و كشورهاي همسايه در این روز ها آغاز شده است.

از اين رو مبارزه براي حفظ صلح، مبارزه عليه برنامه هاي تجاوزگرانه ي امپرياليسم در جهان و همچنين در منطقه خاورميانه كه هدف تغيير جغرافياي سياسي كشورها را در اين منطقه دنبال مي كند، به وظيفه روز همه نيروهاي ماركسيستي- توده اي و هواخواهان سوسياليسم بدل گشت.

متاسفانه در مقاله سپيداري كه مضمون و موضوع آن بحث در باره شناخت خطر جنگ و كوشش براي حفظ صلح در منطقه خاورميانه و در اطراف ايران است، لبه تيز انتقاد عليه سياست تجاوزگرانه و تهاجمي امپرياليسم متوجه نيست. ارزيابي از وضع و شرايط حاكم، يك ارزيابي افتراقي نيست كه در آن صف متجاوز و صف آن ها كه مورد هجوم قرار گرفته اند، براي خواننده قابل شناخت گشته و موضع جانبدارانه او را به سود مبارزه عليه جنگ طلبي ي امپرياليسم هدايت كند! جايگاه متجاوز، انگيزه و هدف هاي او، اصلاً طرح نمي گردد.

در عوض سياست روسيه در مبارزه عليه سياست آمريكا و متحدانش براي «تغيير حاكميت» در سوريه، كه با موفقيت هاي ديپلوماتيكِ چشمگيري همراه بوده است – مصوبات كنفرانس وين كه در آن يكپارچگي سوريه، سكولار بودن رژيم، حق حاكميت ملي و تعيين سرنوشت از طرف مردم و … -، در مقاله سپیداری نه تنها طرح نمي شود، بلكه حمله روسيه به مواضع تروريست هاي مورد پشتيبانيِ امپرياليسم، تركيه، عربستان و ديگران، هم وزن تجاوزات كشورهاي امپرياليستي و دست نشاندگان آن قرار مي گيرد. ذكر نمي شود كه تنها روسيه بنا به دعوت و خواست دولت سوريه به بمباران تروريست ها به منظور كمك به ارتش سوريه پرداخته است. تجاوزات امپرياليستي و سازمان نظامي آن ناتو كه با تجاوز به يوگسلاوي آغاز شد و عراق، افغانستان، ليبي و … را نيز به كشور ويرانه ها بدل ساخت كه نمونه آخر آن، ویرانه کردن شهرهای در يمن و قتل بیش از 3000 غیرنظامی در این کشور است، در ارزيابي خطر جنگ در اطراف ايران و سرشت نواستعماری و تجاوزگرانه آن نقشي ايفا نمي كند.

رفقاي هيئت تحريريه، هنگامي كه مي نويسيد كه امروزه نبايد انتقاد به مواضع طرح شده در یک مقاله، در همان نشريه اي انتشار يابد كه اصل مقاله نيز انتشار يافته و مي تواند «در هر رسانه ديگر» (نقل به مضمون) نيز انتشار يابد، دري باز مي شود كه پرسش برانگيز است. نشريه اي كه خود را جانبدار حزب توده ايران مي داند و چنين نيز عمل مي كند، اما به طور پيگير در آن نوشتارهايي درج مي شود كه مضمون آن در خدمتِ دفاع و پشتيباني از مبارزه ضدامپرياليستي توده اي ها نيست، با اين پرسش روبرو مي شود كه به كجا مي خواهد برود؟»

 

مضمون انتقاد طرح شده در نامه بی جواب مانده به هیئت تحریریه نویدنو را می توان در سخنان فیلسوفِ ایتالیایی دومینگو لوزوردو که پیش تر نیز از او سخن به میان آمده بود، بازیافت که امروز (27 ژانویه 2016) متن سخنانش در روزنامه جهان جوان منتشر شد. او با عنوان «هدف نشانه گیری شده غرب»، مبارزه ضد امپریالیستی را ازجمله به منظور خنثی سازی هدف نواستعمارگرانه ی تجاوز نظامی امپریالیستی به کشورها پراهمیت ارزیابی می کند. او نشان می دهد که جنگ های امپریالیستی در گذشته، جنگ به منظور تقسیم جهان و برای تبدیل کشورها در جهان به مستعمره ی خود، و اکنون تقسیم مجدد جهان و تبدیل این کشورها به نومستعمره نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی شده امپریالیستي است.

 

سرشت طبقاتي ي تبليغات

انحراف فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران، نبايد تنها از طريق كند كردن لبه تيز نبرد ضد امپرياليستي انجام شود. اين انحراف مي تواند ازجمله از اين طريق نيز انجام شود كه ”فتيله“ تبليغات پائين كشيده شود. بالا كشيدن فتيله، البته به اين مفهوم نيست كه واژه و صفت ها در نوشتار غليظه تر و آبدارتر انتخاب شود، به اصطلاح ”درصد چپ روي“ در مقاله بالا برده شود، آن طور كه اينجا و آنجا پنداشته و مطرح مي گردد. برعكس، بايد درجه تفهيم سرشت طبقاتيِ پدیده ها و خبرها در فعاليت تبليغي ارتقا يابد. تنها از اين طريق، واقعيت نبرد طبقاتي از منظر انديشه ماترياليست تاريخي- ديالكتيكي در نوشتارها طرح مي شود و مي تواند هم وزن همان سلاحي كه طبقات حاكم به كار مي گيرند تا هژموني ايدئولوژي خود را به هژموني حاكم بدل سازند، موثر واقع شود!

بگذاريد يك نمونه ذكر شود. در مقاله انتشار يافته در نامه مردم شماره ٩٩٠ (٢١ دي ماه ١٣٩٤) با عنوان ”اهميت پيوند ميان مبارزه ضد تبعيض جنسيتي و مبارزه ضد برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي“، نويسنده مقاله با ظرافت شايسته تحسين، فاكت و داده هايي را در نوشتار مطرح مي سازد كه به روشني و از زبان «معاون رئيس جمهور در امور زنان و خانواده»، موضع ايدئولوژي حاكم را در دفاع از ”مالكيت“ مردان بر زنان افشا مي كند.

نظام سرمايه داري حاكم با خشونت يك برده دار شلاق به دست، از حفظ هژموني ايدئولوژي حاكميتِ مردانه خود بر زنان که از دوران قبيله اي- برده داري به ارث برده است و تا امروز در ايران، همانند در عربستان سعودي نيز داعش وار برقرار است، با آنچنان قاطعيتي دفاع مي كند كه معاون رئيس جمهور بلافاصله با عذرخواهي اعلام مي كند كه «بحث تغيير اين قانون [حق خروج از كشور براي زنان مطرح] نبوده …» است!

مقاله به درستي اضافه مي كند كه در چنين شرايط ارتجاعي و «به دليل حضور نيروهاي كهنه پرستِ پرنفوذِ مذهبي»، كه با «بديهي ترين حق يك انسان» مخالفت مي كنند، آيا مي توان انتظار داشت كه همين حاكميت سرمايه دارانه «در تدوين و اجراي برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي اي مخرب مانند برنامه ششم توسعه، گام هايي عملي به سودِ تساوي حقوق زنان به پيش برداشت [بردارد]؟»

مقاله پيش تر رابطه «برنامه ششم توسعه» را با ”توصيه“هاي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي با شفافيت نشان داده و خاطرنشان مي سازد كه اين دستورات به «ژرفش تبعيض جنسيتي به ضدِ زنان شاغل ميهن مان» انجاميده است.

مقاله كه هدف بجاي آن، سازماندهي «مبارزه ضد تبعيض جنسيتي» در ايران است، سپس به نتيجه گيري از شرايط برشمرده شده براي «جنبش زنان ميهن ما» مي پردازد و به درستي اين جنبش را «گرداني تاثيرگذار در جنبش مردمي براي نيل به عدالت اجتماعي، آزادي، تساوي حقوق زنان و تامين استقلال و حاكميتِ ملي …» ارزيابي مي كند.

همان طور كه ديده مي شود، مقاله در ارايه داده هاي ضد حق انساني و شهروندي زنان ميهن ما كاملا مقاله اي موفق است. مقاله در قابل شناخت ساختن رابطه «تبعيض جسنيتيِ» اِعمال شده و سياست اقتصادي نوليبرال كه نشان تشديد استثمار زحمكتشان در كليت آن در جامعه سرمايه داري كنوني ايران است، كه «به شدت به زيان زحمتكشان فكري و يدي كشور ماست» كه زنان، محروم ترين و زخم پذيرترين گردان آن را تشكيل مي دهند كه زير فشار دوگانه جنسيتي و استثمار طبقاتي قرار دارند، كاملا مقاله اي موفق است! باوجود اين، مقاله در سطح توصيف شرايط در نظام سرمايه داري باقي مي ماند. به سخنی دیگر، تنها به «بازآفرینی زندگی» در مقاله می پردازد (کتاب “یادها و چهره ها”»

در انديشه ي طرح شده در بخش تبليغات در مقاله، حركتِ مبارزه جويانه جنبش زنان براي خروج از سلطه شرايط نظام سرمايه داري طرح نمي شود و لذا فعاليت تبليغي از سطح فعاليت ”فمينيستي“ در نظام سرمايه داري فراتر نمي روید.

به منظور شناختِ قناعت غيرضروري، و بايد حتي اضافه نمود انحرافي در انديشه طرح شده، مي توان ادامه نتيجه گيري مقاله را از ديدگاه «جنبش زنان ميهن ما» مورد توجه قرار داد: در مقاله، پس از تاکید بر مقام «تاثيرگذار در جنبش مردمي» برای جنبش زنان ميهن ما، به درستي چنين موضع گرفته مي شود: اين جنبش «مي بايد در راستاي سازماندهيِ نارضايي ژرف زنان كشور – به ويژه زنان لايه هاي محروم و زحمتكش – اقدام و حركت كند»! سپس مقاله برجسته مي سازد كه مبارزه لايه هاي محروم و زحمتكشِ جنبش زنان ميهن ما سطح مبارزه را «براي دست يابي به حقوق راستين و انكارناپذيرِ زنان براي تساوي حقوق در همه عرصه ها [در شرايط سلطه نظام سرمايه داري] … افزايش مي دهد و رژيم و محافل تاريك انديش و قشري را به عقب نشيني [در شرايط حاكم سلطه نظام سرمايه داري] وادار مي كند.»

موضعِ تبليغيِ طرح شده از اين رو در سطح ”فمينيستي در نظام سرمايه داري“ باقي مي ماند و لذا انديشه اي سوسيال دموكرات در طيف ”چپ“ از كار در مي آيد، زيرا مساله ”مالكيت برده دارانه“ی طرح شده در نظر و موضع «تاريك انديشان» و همچنين در نظر «معاون رئيس جمهور»، اولي به مثابه يك ”حق“ و دومي به مثابه نظر يك «مرشد» كه اين حق را مورد تائيد قرار مي دهد (٩)، در مقاله مورد پرسش قرار نمي گيرد! و عليه آن به طرح موضع طبقاتي به منظور گذار از نظام سرمايه داري، یعنی «در سودای تغییر آن» (كتاب ”يادها و چهره ها“ همانجا) عمل نمي شود.

به سخني ديگر، انديشه در مقاله پيش گفته نامه مردم به سطح انديشه جامعه شناسيِ انتقاديِ ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد كه پيش شرط براي «اقدام و حركتِ» مبارزه جويانه طبقاتي است. تنها با طرح روشن و صريح مضمون فوق با بيانِ قابل درك براي زحمتكشان، مي توان وظيفه و كوشش براي انتقال آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر و محروم ترين لايه آن، يعني انتقال به درون جنبش زنان، به مورد اجرا گذاشت.

هنگامي كه در فعاليت تبليغاتي، به ارايه داده ها و فاكت ها قناعت می شود، و تحلیل آن ها به بررسي تاثیر و عملکرد آن ها در نبرد طبقاتی در جامعه ارتقا نمي يابد، مبارزه تبليغي نيز از مرز ”فرهنگي- روشنگرانه“ فراتر نمي رود، انديشه به مرحله حركت مبارزه جويانه براي تغيير شرايط فرانمي رويد. فعاليت تبليغي در پايان مبارزه روشنگرانه اما پيش شرط ايجاد حركت در جنبش است. مرحله روشنگرانه ی بحث، كلاس درس است. فعاليت تبليغي با طرح شعارهاي مناسب که از درون تحلیل روشنگرانه- فرهنگي فرامی روید، كلاس درس را به صحنه واقعي نبرد اجتماعي- طبقاتي منتقل مي سازد.

شعار ”ما مالكِ تن و جان خود هستيم!“، جايگاه پراهميت جنبش زنان ميهن ما را كه مقاله برجسته مي سازد، از مرحله درك ”فمينيستي“ در جامعه بورژوايي به مرحله درك طبقاتيِ سرشتِ مالكيتِ حاكم بر اين جامعه فرامي روياند و اين جنبش درمي يابد كه چه ارتباط مضموني ميان نبرد عليه تبعيض جنسيتي و طبقاتي وجود دارد.

با درك سرشت ارتجاعیِ ادعاي مالكيت برده دارانه بر سرنوشت، تن و جان زنان توسط ارتجاع واپس نگر، تضاد اصلي ميان دو شكل مالكيت ارتجاعيِ برده دارانه- سرمايه دارانه و دموكراتيك- مدني در همين جامعه ي سرمايه داري از پس باورهاي سنت هاي مذهبي دوران قبيله اي- برده داري به صحنه نبرد براي پیروزی هژموني انديشه ضد سرمايه داري ارتقا مي يابد. نقاب از چهره «تاریک اندیشان و کهنه پرستان پرنفوذِ مذهبی» بر می دارد و آن ها را به مثابه «مرشدان» حافظ نظام استثمارگر سرمایه داری افشا می کند!

«ترا انكار كردند … سقف خانه هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه آرزويت گل گرفتند … دنيايت را باغچه اي نهادند، در حياط خلوت خانه ات كه با پرچين غمين تنهايي محصور شده بود … آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش و ترا نيمه خواند …» (احسان طبري، ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“، سروده زندان) (١٠)

 

وظيفه تبليغات نشان دادن آشكار دو قطبِ متضاد در پديده است. در موضوع مورد بحث، تضاد ميان موضع ارتجاعيِ مالكيت مرد بر زن، در برابر موضع ترقي خواهانه تساوي حقوق و آزادگي زن با مرد در جامعه! نشان دادن شفاف و صريح اين تضاد در همه ابعاد آن، به قطب بندي نظري در جامعه كمك مي كند. قطب بندي نظري به نوبه خود، پوشيده ترين و عميق ترين زواياي تضاد را آشكار ساخته، روند تاريخي پديدار شدن آن را قابل شناخت كرده و از اين طريق، به تجهيز نيرو در هر دو سوي تضاد مي انجامد.

تجهيز نيرو در سمت قطب ارتجاعي، ضمن آنكه خطر تهاجم تروريستي و ددمنشانه آن را تشديد مي كند و لذا بايد هشيار بود، همه پرده هاي دروغين كه ارتجاع براي ”تلطيف“ موضع خود به كار مي گيرد را مي درد و به فروپاشي آنها كمك مي رساند. ابزار ”تلطيف“ ارتجاع براي حفظ ”مالكيت“ خود، يعني سنت ها، باورها و در مجموع ”فرهنگِ“ ارتجاعي حاكم، رنگ مي بازد و به عنوان ابزار حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم افشا مي شود. با تعميق افشاگري فرهنگي به سود نيروي نو و ترقي خواه، مبارزه آن براي ايجاد ارتباطِ عاطفي- فرهنگي با زحمتكشان تقويت مي گردد.

از اين رو مبارزه تبليغي در پايان هر روشنگري، عمده ترين اهرم تغيير تناسب قوا در دست نيروي ترقي خواه بوده و استفاده از آن به منظور تغيير شرايط الزامي است.

 

ضرورت چنین تبليغ افشاگرانه را می توان در سخنان نویسنده و روزنامه نگار مبارز ترک، آیدین چوبوکوچو نیز بازیافت که در کنفرانس سالانه “روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت” در آغاز امسال در برلین ایراد شد (جهان جوان 27 ژانویه 2016). چوبوکوچو مذهب را به معنای اعتقاد به خداوند و دینداری تعریف نمی کند. او «مذهب حاکم را شکل تظاهر سیاست و ساختارهای اجتماعی حاکم» ارزیابی می کند که «از قول خداوند در باره رفتار و زندگی مردم حکم صادر می کند!» او بر افشای این دستورات که به مثابه اهرم برقراری هژمونی نظام حاکم عمل می کند، پای می فشارد. او افشا می کند که امروز در ترکیه ي گرفتار به سیاست ارتجاعی- مذهبی اردوغان و حزب آ کا پ، «به مردم دستور می دهند از بزرگان خود جویا شوند که صبح ها اولین گام را با پای چپ و یا راست بردارند و توصیه می کنند که باید با پای راست از در خانه خارج شد!»

(ادامه دارد)

٩- واژه مرشد را زنده ياد رحمان هاتفي به معناي ”مدافع نظريه پرداز“ Protagonist در مقاله ”چپ رو ها و مساله اي به نام خرده بورژوازي“ به كار برده است.

١٠- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، انتشار به صورت پ دِ اف http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291




«تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن» (كارل ماركس) «بستري كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٢ (١٤ بهمن)

واژه راهنما: انتقادِ اصولي سيامك. رفقاي مسئول حزبي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

 

در ابرازنظر درباره مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي (٢)“، رفيق سيامك مي نويسد:

رفيق گرامي فرهاد، با آرزوي تندرستي و شادي و اينكه خسته نباشيد. چند وقتي است كه نوشته هاي شما را با شوق بسيار دنبال مي كنم، و در اين زمينه بايد بگويم كه با بسياري از گفته هاي شما موافقم. شما هميشه مي كوشيد كه متد درست ديالكتيكي را در تحليل هاي خود به كار ببريد كه به نظر من تنها كار درست است. و در ديدن ذات دورني پديده ها و به كنار زدن پرده بروني آنها بسيار ژرفنگر و توانا هستيد. دسته هاي گوناگون در درون و بيرون حزب با برنامه هاي گوناگون مي كوشند تا حزب ما را از تنه اصلي بدن خود، يعني طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان جدا كنند. گروه هايي در بيرون مي كوشند تا ما را پيروي بي اراده مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه بكنند. ميخواهند اين گونه به ما بنمايند كه سياست ما، تنها گزينش يكي از دسته ها ميان چاكران سينه چاك ولي فقيه و مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه است. راه سومي، به ويژه اگر پايبند به منافع زحمتكشان باشد، به نظر اين گروه راه به نا كجا آباد دارد. من در اين هم شك ندارم كه همانطور كه شما نوشتيد، مسئول نوشته هاي كارگري ”نامه مردم“ گرايش سوسيال دموكراسي به ويژه از نوع انگليسي آن دارد. به نظر من شما با انتقاد درست و به جا و ياد آوري اين گرايش در نوشته خود ميبايست از پيوند اين انتقاد با نامه خصوصي خود به رفيق خاوري پرهيز ميكرديد. نامه خصوصي بايد خصوصي بماند تا ما دچار بيماري خاطره نويسي و افشاي گفتگوهاي درون حزبي نشويم. شاد و پيروز باشيد.

 

رفيق گرامي سيامك،

انتقاد اصولي شما را تائيد مي كنم. تصميم هاي انفرادي اغلب مي تواند با بي توجهي به اين يا آن سويه پراهميت پديده، تصميمي نادرست از كار در آيد، گرچه با حسن نيت اتخاذ شده باشد. با توجه ازجمله به اين جنبه فعاليت انفرادي است كه فيلسوف آلماني هولس در اثر ”ما كمونيست ها“ (منتشره در آغاز دهه ٩٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي) بر «اهميت كار جمعيِ كمونيست ها در حزب طبقه كارگر» پاي مي فشرد و آن را به ويژه پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي، به عنوان اهرمي توانا براي بازسازي جنبش كمونيستي ارزيابي مي كند. از اين حق ويژه، بيش از بيست و پنج سال است كه نگارنده محروم شده است. حتي امكان تبادل نظر با شما نيز وجود ندارد!

 

عنوان نوشتار كنوني از كتاب ”يادها و چهره ها“ي رفيق عزيز نويسنده كتاب كه در دست مطالعه دارم، به طور هـدفمنـد به عاريه گرفته شد. او اين عنوان را براي توضيح روشنگرانه و تفصيلي كتاب ”انقلاب ناتمام“، اثر زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران برگزيده است، تا به كمك آن، برداشت ماركسيستي- توده اي را از تاريخ، در برابر برداشت انديشمند بورژوازيِ انقلابيِ فرانسوي، ولتر، قرار دهد كه تاريخ را «برگ هاي بريده از هم و گردآوِرندِ ”ناداني ها“» مي پندارد. نويسنده كتاب مي خواهد از موضع ديدگاه رهبر بلامنازع حزب توده ايران در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن نشان دهد كه توده اي ها «چگونه مي توان [ند] تاريخ را به وجود آور[ن]د»!

به اين منظور، نويسنده كتاب موضع زنده يا رحمان هاتفي را چنين ترسيم مي كند: «رحمان هاتفي امّا از زِيجي ديگر به رَصد تاريخ برمي خاست»! و در توضيح «زِيج» رحمان هاتفي از كتاب ”انقلاب ناتمام“ نقل مي كند كه «تاريخ نگاران و تذكره نويساني … زنجيره درهم تنيده [ي] رخدادهاي تاريخي را از هم مي درند و خود را در اندازه يك ”وقايع نويس ژاژخا“ فرو مي افكنند». در برابر اين شيوه، رفيق هاتفي آموزش كارل ماركس را گوشزد مي كند: «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»! رفيق زنده ياد رحمان هاتفي همانجا خاطرنشان مي سازد كه «براي رمزگشايي از داده ها … بايد بستري را كاويد و پژوهيد و ديد كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشند و شخصيت مي دهند. نه! ما تاريخ را به شيوه ولتر، برگ هاي بريده از هم و گردآورِندِ ”ناداني هاي“ انسان نمي دانيم. …». (تكيه از نگارنده)

 

به سخني ديگر كه انگار مجاز است آن را از زبان زنده ياد رحمان هاتفي نقل كرد، اما به طور قطع مي توان آن را موضع ماركسيستي- توده اي او، يكي از رهبران بلامنازع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در سال هاي انقلاب بهمن ارزيابي نمود، حزب توده ايران در شرايط كنوني نيز در حال «تاريخ» نويسي است!

آيا مي تواند حزب توده ايران به وظيفه «تاريخ»نويسي خود، بدون ارايه يك برنامه «اقتصادي» عمل كند كه جان مايه تاريخي است كه مي خواهد و بايد براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني «در دست عمل» داشته باشد؟

خوب، رفيق سيامك گرامي، آيا مي توان بارها و بارها پرسيد كه «برنامه اقتصادي»، برنامه اقتصاد ملي براي «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» چيست؟ كدام پيشنها را بايد حزب توده ايران براي تعريف علمي خود از مرحله فرازمندي انقلابيِ جامعه ايراني مطرح سازد كه بايد آن را به عنوان جايگزيني انقلابي به جاي برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار داد، و با سكوت و پاسخ «مته به خشاش گذاشتن» روبرو شد؟

 

نامه به رفيق عزيز خاوري كه شما آن را به درستي «خصوصي» ارزيابي كرديد، مضموني سياسي داراست!

اين مضمون سياسي اما مضموني انتزاعي نيست، و يا يك انتزاع ذهن گرايانه را تنها از موضع نظري- تئوريك مورد بررسي قرار نمي دهد، بلكه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد كه به آن، به منظور تغيير شرايط حاكم بر ايران به طور انكارناپذير نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب توده ايران قرار دارد كه به آن، ازجمله به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري ولايي كه نماينده عقب افتاده ترين لايه هاي سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي را تشكيل مي دهد، نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكردِ سياسي- اقتصادي اي دارد كه به گفته زنده ياد رحمان هاتفي، «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

چگونه مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را سازمان داد، بدون آنكه مبارزه ي طبقه كارگر را به تكانه براي برپايي آن بدل نمود؟

چگونه مي توان مبارزه دموكراتيكِ طبقه كارگر را براي برپايي چنين جبهه اي سازمان داد، بدون آنكه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را براي زحمتكشان قابل شناخت ساخت؟

چگونه مي توان به وظيفه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي عمل نمود، بدون آنكه سرشت دموكراتيك، عدالت جويانه و مليِ اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را براي زحمتكشان و همه نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك نمود؟

 

در حالي كه نگراني براي ناتواني و سردرگميِ جنبش مردمي براي پايان بخشيدن به رژيم ولايي در هر نوشتار مبارزان موج مي زند كه مي پرسند: ”با كدام اهرم مي توان از ديكتاتوري ولايي گذر نمود؟“، تنها گرداني كه بايد بداند و مي داند كه «تاريخ، اقتصادي است در دست عمل»، با سماجت، در باره «بستر»ي كه به جنبش «جان و شخصيت مي بخشد» سكوت مي كند، زيرا انديشه سوسيال دموكرات «گذار از سرمايه داري را در شرايط كنوني ناممكن» مي پندارد!

اين پنداشت غيرمستدل و غيرقابل اثبات با چشم بستن بر تعريف علمي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و نفي برنامه اقتصاد ملي خاص آن نزد انديشه ي سوسيال دموكرات ايجاد شده است. اين انديشه در نمي يابد كه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست، اما اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست!

مبارزه براي تحقق يافتن اين اقتصاد سياسي، مبارزه اي طولاني و تاريخي است! از انقلاب اكتبر، تا انقلاب در چين، در كوبا و … تا در ونزوئلا، نبرد نيروي ترقي خواه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي به منظور برپايي چنين اقتصاد سياسي در جريان است، اما انديشه سوسيال دموكرات چنين مبارزه اي را براي ايران نفي مي كند و از اين رو، در باره برنامه اقتصادي براي چنين مرحله اي سكوت اختيار مي كند!

از اين رو پنداشتِ «گذار از سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است»، پنداشتي غيرمستدل و غيرقابل اثبات است، زيرا جهان در كليت خود سيستم بازي را تشكيل مي دهد. سيستمي در حال تغيير و شدن. «اقتصادي در پويه شدن»! شدني ناشي از برخورد متضادهاي دروني و بيرونيِ تشكيل دهنده آن. به سخني ديگر، جهان، همان طور هم جامعه، كليتي است داراي تاريخ، زيرا در حال شدن است، «اقتصادي است در دست عمل». سوسياليسم بدون مبارزه آگاهانه براي دستيابي به آن، تنها يك امكان است! امكانِ ديگر كه روزآ لوكزامبورگ فاجعه آپوكاليپس- روز محشر مي نامد، مي تواند پيامد ناشي از سكوت ما، پيامد ناشي از بي تحركي ما و پيامد ناشي از تسليم ما به شرايط حاكم باشد!

 

مضمون سياسي نامه به رفيق خاوري، كه نگارنده براي انتشار آن در نوشتار مورد انتقاد شما بسيار به خود پيچيد، اما «با مغزي سرد و قلبي گرم» (سخن لنين به نقل از ”گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي“ همانجا ص ٦٧) نسبت به آن تصميم گرفت، مخالفتِ پيگيرِ انديشه سوسيال دمكرات با ايجاد ساختن شرايط سالم بحثِ سياسي- نظري در درون حزب توده ايران است! مخالفت با «نبرد درون حزبي» در شرايط سالمي است كه تاريخ حزب را شكل مي دهد، مخالفتي كه كوشش آگاهانه و يا ناآگاهانه است براي غيرسياسي نمودن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

برگزار نشدن هيچ ديدار و بحث، مخالفت با روخواني مقاله هاي نامه مردم در حوزه حزبي و بحث در باره آن، برگذار نشدن هيچ سمينار علمي و سياسي، دامن زدن خواسته يا ناخواسته به پروار شدن جريان هاي ضد حزبي از قبيل ”راه توده“ و شركا و ايجاد انحراف در اذهان توده اي ها در باره مواضع نادرست آن ها و دامن زدن به «بيماري خاطره نويسي و افشا ي گفتگوهاي درون حزبي»، شيوه هايي كه شما به درستي نسبت به آن ها هشدار مي دهيد، و و و دليل چنين تصميمي در تنهايي نگارنده و دوري او از زندگي حزبي است.

 

هيچ رفيقي نتوانست به نگارنده اطلاع دهد كه آيا رفيق عزيز خاوري نامه را دريافت نموده و آيا نظري در باره مضمون آن دارد؟ مي توان نسبت به همه اين وقايع و شيوه ها بي تفاوت باقي ماند؟ به نظر نگارنده خير!

انگيزه ي اين چنين ارزيابي صريح در اين زمينه، مساله نياز شخصي نيست. نگارنده به وظيفه خود عمل مي كند. اما نبايد فراموش نمود كه دشمن نابكار مي داند كه بايد جايگزين و حتي جايگزين هايي ”دست آموز“ از قبيل ”راه توده“ و شركا براي بود و نبرد حزب توده ايران تدارك ببيند.

اگر ”راه توده“ قلابي به طور مداوم «آمار» مراجعه به صفحه خود را ذكر مي كند – بدون آنكه جسارت گشودن بحث را در باره مضمون قلابي «مشي توده ي» خود داشته باشد -، در عين حال اين ادعا نشان آن است كه بايد با اين جريان ها به طور مضموني برخورد كرد و با آن به مبارزه اي روشنفكرانه از موضع انديشه ماركسيستي- توده اي پرداخت. اما چگونه مي تواند حزب طبقه كارگر به اين وظيفه خطير خود بپردازد، بدون آن كه برنامه اقتصاد ملي جايگزيني را در برابر نسخه امپرياليستي ارايه دهد، مگر آن نيست كه «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»!؟

بي تحركي و سكوت و لاابليگري نظري و عملكردي، بستر رشد جريان هاي انحرافي مانند ”راه توده“ و شركا را به وجود مي آورد و سيرآب مي كند و موجب سردرگمي برخي از توده اي ها مي شود. مبارزه با پديده اخير، بدون مبارزه با ريشه ايجاد شدن آن در انديشه و عمل حاكم بر حزب توده ايران ناممكن است.

 

با قطع بحث درون حزبي، با پايان بخشيدن به جدل نظري و سياسي در درون حزب در شرايطي سالم، چطور مي توان ضرورت داشتن برنامه اقتصادي جايگزين را به انديشه فعال در درون حزب بدل نمود كه با جمع آوري همه توانش به اين امر مهم و مركزي بپردازد؟ مساله پيوند عملي ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي را كه مصوبه ششمين كنگره حزب است، در مبارزه روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران سازمان دهد؟ آموزش و خودآموزي جامعه شناسي علمي را به وظيفه عمده ي فعاليت علمي حزب بدل ساخته و آن را به مثابه حربه اي برّا عليه برنامه دشمن طبقاتي به كار گيرد كه پنداشت با نابودي شخصيت هايي از قبيل زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، به حيات انديشه بانيان سوسياليسم علمي در ايران پايان خواهد داد؟!

 

ارزيابي كارل ماركس از «تاريخ» كه آن را «اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل» مي نامد، داراي دو سوي است كه زنده ياد هاتفي آن را در ”انقلاب ناتمام“ مطرح و در كتاب ”يادها و چهره ها“ نقل شده است. مفهوم «در پويه شدن»، بيان نقش زيربنايي ”اقتصاد“ در هستي انسان است كه براي ادامه زندگي به آن نياز دارد. «در دست عمل»، بخش ديگر انديشه علمي بانيان سوسياليسم است كه بيان نقش فعال و پوينده و سازنده انسان و ذهن جستجوگر اوست براي سازماندهي زيربناي هستي خود. به سخني ديگر، ذهنيت فعال و سازنده انسان است كه «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»، آن طور كه زنده ياد رحمان هاتفي برجسته مي سازد!

فردريش انگلس در نامه به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) نقش ذهنيت فعال و خلاق انسان را برجسته مي سازد و رابطه آن را با زيربناي هستي اش توضيح مي دهد (جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ١٥). هم انسانِ در جستجوي مواد خوراكي در طول هزاران ساله ي دوران سنگ قديم و هم انسان امروزي، دست بگريبان سازماندهي نبرد براي تامين «اقتصاد» مورد نياز خود است! آن را «در دست عمل» دارد! از اين رو است كه نمي توان نسخه نوليبرال امپرياليستي را نادرست و مردود اعلام نمود، بدون آنكه برنامه ي جايگزينِ ملي و دموكراتيك براي شرايط كنوني در ايران ارايه داد!

براي پايان بخشيدن به سردرگمي جنبش مردمي، بايد حزب توده ايران برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران را با توجه به شرايط كنوني در ايران و جهان تنظيم و ارايه دهد. اقتصاد سياسي چنين برنامه اي با مضمون دموكراتيك، عدالت‏جويانه و ملي كه دفاع از منافع زحمتكشان و سرمايه داري ميهن دوست را در برمي گيرد، آن اهرم ضروري براي سازماندهي اتحادهاي اجتماعي به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري و برپايي جامعه اي دموكراتيك و ترقي خواه است، كه جنبش مردمي در جستجوي آن است و ارايه آن تنها از توان حزب طبقه كارگر ايران برمي آيد!

 

رفيق سيامك گرامي، نگارنده ترديد ندارد كه بدون تغيير كيفي وضع و شرايط نبرد توده اي ها، تداوم مبارزه انقلابي حزب توده ايران در خطر است. هنگامي كه ”راه توده“ براي توجيه سياست تسليم طلبانه و دنباله روانه خود، نبود «سر بزرگ رهبري» را به رخ مي كشد (شماره ٥٢٨)، ناخواسته حسابي را برملا مي سازد كه دشمن طبقاتي براي مبارزه عليه حزب توده ايران گشوده است: فلج ساختن و منجمد نمودن كوشش به منظور توسعه بازسازي توان انديشمندانه ي ماركسيستي- توده اي در حزب طبقه كارگر!

يكي از عمده ترين شيوه ها براي دسترسي به اين هدف، قطع بحث و جدل نظري- سياسي و پايان بخشيدن به مبارزه سالم درون حزبي ميان انديشه توده اي ها است. چنين شيوه اي بزرگ ترين و فاجعه بارترين ضربه را عليه رشد توانمند انقلاب سوسياليستي در اتحاد شوروي ببار آورد! ناموختن از آن پرسش برانگيز است!

 

رفيق سيامك گرامي، در پايان اين ارزيابي در تنهايي خود*، نگارنده تصميم به انتشار نامه «خصوصي» به رفيق عزيز خاوري اتخاذ نمود، زيرا اول- مطمئن نيست كه آيا رفيق خاوري نامه را دريافت كرده است، دوم- امكان ديگري براي گشودن در به روي بحث و جدل سالم درون حزبي را نمي ديد.

بايد از رفقاي مسئول حزبي خواست با جسارت انقلابي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

* – بخشي از شعر تلاشِ زنده ياد شاعر توده اي اسماعيل شاهرودي (آينده) كه با «انديشه اي از پنجمين سمفوني بتهوون»، در كتاب ”يادها و چهره ها“ ذكر و مشخص شده است (ص ١٠١)

 

آي … دروازبان شهر،

بازكن!

(كلون را) بازكن!

كه من بازگشتن

نمي توانم!

دروازه عشق و زندگي را

به رويم

بسته اند

از درد و دريغ.

تنها

تنها

تنها من مانده ام   [من، تنها مانده ام]




استقلال سياست انقلابي كارگري و اتحادهاي اجتماعي دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥١ (٦ بهمن)

واژه راهنما: «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري به خود مي گيرند.» اتحاد عمل تاريخي در مرحله ملي- دموكراتيك. خط مشي انقلابي حزب توده ايران پس از انقلاب بهمن و مخالفان آن. دفاع از خواست هاي دموكراتيك و مساله «دنباله روي از خميني».

 

در گفتگو با رفيقي، نگراني اي مطرح شد كه بايد آن را جدي گرفت. صحبت از آن بود كه براي برخي از توده اي ها به ويژه در ايران، رابطه ميان سياست مستقل حزب طبقه كارگر كه بر پايه يك خط مشي انقلابي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران قرار دارد، و مساله اتحادِ اجتماعي با نيروهايي كه خواستار گذار از ديكتاتوري حاكم ولايي هستند، با پرسش هايي همراه و با شفافيت روشن نيست. ناروشن همچنين مساله اولويت ميان استقلال سياست انقلابي ي كارگري و مبارزه عليه ديكتاتوري به منظور ايجاد شرايط برقراري آزادي هاي قانوني است كه بايد آن را پيش شرط دموكراتيك و ملي براي گذار از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم ارزيابي نمود.

همان طور كه قابل شناخت است، انديشه با مجموعه اي از پرسش ها روبروست. ضرورتِ شناخت وزن تاريخي هر پرسش از يك سو، و رابطه ديالكتيكي ميان آن ها از سوي ديگر، پيچيدگي نهفته در نگراني ابراز شده را تشكيل مي دهد. سطور زير كوششي است براي كمك به شناخت اين پيچيدگي و نتيچه گيري براي درك جايگاه پرسش ها و همچنين رابطه ميان آن ها.

 

١- استقلال سياست انقلابي كارگري

ترديدي نيست كه پذيرش استقلال سياست انقلابي كارگري براي حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران، مرز بلاترديد ميان موضع جانبدار توده اي و غيرتوده اي را تشكيل مي دهد. نپذيرفتنِ استقلال سياست و موضع انقلابي حزب توده ايران، مي تواند تنها به معناي نفي نظري و عملي حقانيت وجود (بود) و فعاليت حزب طبقه كارگر در ايران ارزيابي شود. بدين ترتيب، پرسش نخست ي كه هر فرد و جريان مي بايد در باره هويت توده اي خود به آن پاسخ دهد، تعيين موضع در باره استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران است. به عبارت ديگر تائيد بر ضرورت وجود حزب مستقل طبقه كارگر و سياست انقلابي آن!

اذعان به استقلال موضع انقلابي كارگري، اعلام يك باور خشك و خالي نيست. چنين موضعي، يك ضرورت مستدل تاريخي براي هويت توده اي فرد است!

 

استقلال سياست انقلابي كارگري در ايران مستدل است!

براي پاسخ علمي و عملي به اين پرسش، مي توان به بحث نظري اي پرداخت كه وظيفه سطور كنوني نيست كه سخن را بسيار به دراز مي كشاند. بررسي نظري اين پرسش را زنده ياد رفيق ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در موجزترين كلام ارايه مي دهد و سخن ضروري ي نظري و سياسي را بيان و نشان مي دهد كه موفقيت چشمگير حزب توده ايران در طول چهل سال مبارزه تا زمان نگارش كتاب، حفظ «برنامه كارگري حزب» كه او آن را «حداقل» نيز مي نامد، بوده است. تكرار سخنان او در اين سطور غيرضروري است. آنچه كه اما بايد هميشه مدنظر داشت، موضع قاطع دفاع از استقلال سياست حزب طبقه كارگر در كتاب است كه در ويژگي برنامه حداقل كارگري آن تبلور مي يابد. او مي نويسد، ويژگي «برنامه حداقل كارگري» آن است كه «برنامه اي بود [است] كه وظايف سوسياليستي و دموكراتيك را به طور گسست ناپذير – آن طور كه لنين توصيه مي كند – به هم پيوند مي داد [مي دهد] و جنبش دموكراتيك و ضد امپرياليستي عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت كرد. … [زيرا] شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري به خود مي گيرند.» (ص ٤٠)

در سال هاي پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و …، به ويژه دو فيلسوف ماركسيست، هانس هينس هولس (آلماني) و دومينكو لوزوردو (ايتاليايي) نيز مساله پايداري بر سر حفظ نامِ حزب كمونيست و استقلال سياست كارگري را در آثار خود طرح و بر آن پاي فشردند و مساله را از ديدگاه نظري مورد بررسي قرار دادند. هولس در اثرش بلافاصله پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي با عنوان ”ما كمونيست ها“، بر ضرورت حفظ احزاب كارگري و كمونيستي تاكيد و ضرورت آن را مستدل مي سازد. به نظر هولس در اثر پيش گفته، تحقق بخشيدن به فلسفه ي انقلابي براي تغييرات اجتماعي در سطح جهان، بدون بود و مبارزه يك نيروي آگاه و انقلابي ي متشكل در حزب كمونيست، ممكن نيست!

حزب توده ايران، با پايداري بر سر مواضع نظري و سياسي پيش گفته، به تصويب مصوبه هايي در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ پرداخت كه پاسخي نظري و عملي به وظايف طرح شده توسط جوانشير، هولس و دومينكو است. در اين مصوبه ها، تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» و ضرورت ايجاد «پيوند» ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي در برنامه حداقل كارگري حزب مورد تائيد و تاكيد قرار گرفته است.

از درون اين مواضع علمي، وظيفه «اتحاد اجتماعي براي گذار از ديكتاتوري» نتيجه مي شود كه در مصوبه و پيشنهاد براي تشكيل «جبهه گستره ضد ديكتاتوري» تبلور يافته است.

بدين ترتيب حزب توده ايران با ايجاد استمرار سياست مستقلِ انقلابي ي كارگري ي حزب طبقه كارگر ايران، جايگاه تاريخي حزب طبقه كارگر ايران را از نظر نظري احيا نموده و پرواز ققنوسِ توده اي را به نمايش گذاشته است كه استعاره زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران را در سروده زندانش تداغي مي كند: «آتش ققنوس به جاست»!

اين اما به اين معنا نيست كه اجراي اين سياست علمي و انقلابي بدون كمبود تحق مي يابد و اجراي آن با مقاومت روبرو نيست. در درون و خارج از حزب مي توان علائم مقاومت و مخالفت با اجراي فعال و مبارزه جويانه ي اين سياست را يافت. جريان هاي مانند ”راه توده“، ”عدالت“، ”١٠ مهر“ و ديگران و همچنين انديشه سوسيال دموكرات در درون حزب در برابر اجراي صريح وشفاف مصوبه هاي ششمين كنگره حزب مقاومت كرده و مانع تراشي مي كنند. (١)

هدف جريان هايي از قبيل ”راه توده“ و شركا، نفي آشكارِ استقلال سياست انقلابي كارگري حزب توده ايران است. نتيجه گيري ي به اصطلاح ”منطقي“ از اين نفي توسط آن ها، بدل ساختن سياست اتحادي حزب طبقه كارگر، به تنها وظيفه در برابر حزب توده ايران است. آن ها با نفي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران كه پيش تر به آن اشاره شد، عملاً دنباله روي از لايه اي از بورژوازي را به مثابه تنها وظيفه «امروزِ» حزب طبقه كارگر به عنوان «مشي توده ي» براي گويا ”اتحاد“ در جامعه عنوان مي كنند، زيرا گويا مساله «موكراسي اكنون عمده است»!

اين موضع مطلق گرانه و يك سويه، تهديدي جدي است عليه هويت انقلابي حزب توده ايران. تهديدي است عليه ضرورت بود و فعاليت مستقل حزب طبقه كارگر ايران.

تهديدي است كه پيامد آن، آگاهانه و يا ناآگانه، در خدمت حفظ نظام سرمايه داري در ايران عمل مي كند، زيرا نفي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران به معناي عدول از تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» از كار در مي آيد كه تعريف حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ را تشكيل مي دهد.

اين جريان ها مي كوشند، انقلاب ملي- دموكراتيك را كه انقلاب سوسياليستي نيست، اما ديگر انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ هم نيست، به سوي قهقهرا، به سوي تاريخ سپري شده از اين طريق برانند كه سرشت مترقيِ ”ملي- دموكراتيك“ انقلاب بهمن را ناديد گرفته و نفي كنند.

 

نفي استقلال و حاكميت ملي

خطر اين حركت قهقهرايي، تنها يك خطر ”نظري“ يا يك خطر تئوريك نيست كه تنها بود حزب توده ايران را نفي مي كند، بلكه داراي پيامدهاي سنگين فاجعه بارِ سياسي براي استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران در دوران كنوني است. زيرا دوران انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ بدون هر ترديدي در جهان پايان يافته است. در شرايط برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي كه براي انباشت سود و سرمايه كه بايد بر طبق موازين خشن و سبعانه ي برنامه نوليبرال اقتصادي- اجتماعي امپرياليسم به مورد اجرا گذاشته شود و به همه خلق ها و كشورها ديكته مي شود، همراه است با نفي استقلال و حاكميت ملي كشورها، همراه است با نفي استقلال اقتصادي و سياسي كشورها در جهان.

”آزاد سازي اقتصادي“ در برنامه امپرياليستي كه به مفهوم نفيِ دارا بودن حق تصويب قوانين ملي توسط كشورها در جهان است، تنها عليه قوانين مدافع منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري متوجه نيست، بلكه عليه قوانين حافظ سرمايه ملي و توليد ملي و ديگر مظاهر يك حاكميت مستقل و ملي بورژوازي نيز عمل مي كند. مقاومت مردم كشورهاي اتحاديه اروپايي در برابر قرارداد مخفي ي تجاري ميان امپرياليسم آمريكا، كانادا و اتحاديه اروپا به عنوان TTIP، ناشي از سرشت ضد دموكراتيك مضمون آن است كه كليه قوانين اجتماعي اين كشورها را از اين طريق نابود مي سازد كه به شركت هاي سرمايه داري «حق دريافت سود احتماليِ از دست رفته اي را تفيض مي كند كه گويا به دنبال وضع قوانين اجتماعي به سود مردم، به كيسه آن ها وارد نمي شود» (به نقل از افشاي مطبوعات دموكراتيك در اين كشورها).

سرشت ضد ترقي خواهي ي سياست مخالفت با مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ كه جريان هايي از قبيل ”راه توده“ دنبال مي كنند و وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر را نفي، استقلال سياست انقلابي آن را مردود اعلام و يك سويه مساله ”اتحاد“ با اين يا آن لايه بورژوازي – كه در واقع دنباله روي از آن است – را تبليغ مي كنند، از اين واقعيت ناشي مي شود كه اين سياست نهايتاً سياستي در خدمت اهداف ضد مردمي و ضد ملي امپرياليسم از كار در مي آيد!

 

٢- اتحاد عمل تاريخي

نتيجه گيريِ ديگر از شناخت سياست ضد توده اي و ضد ملي نزد جريان هاي پيش گفته، شناخت و درك وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي در كشورهاي پيراموني در «مرحله فرازمندي ملي- دموكراتيك انقلاب» است.

در اين مرحله از فرازمندي جامعه، طبقه كارگر و بورژوازي ملي از اين رو به ”اتحاد عمل“ در نبرد ضد امپرياليستي، در نبرد ضد سيطره استبداد سرمايه مالي امپرياليستي نياز دارند، زيرا بدون اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك و ملي عليه سياست امپرياليسم، عليه سياست نظام سرمايه داري مالي جهاني شده ي امپرياليسم، نه تنها منافع زحمتكشان و بورژوازي ملي در اين كشورهاي با خطر نابودي روبروست، بلكه همچنين استقلال اقتصادي- سياسي كشور و حاكميت ملي نيز برباد خواهد رفت و كشور به كشوري نيمه مستعمره بدل خواهد شد.

 

٣- مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران

سمت ديگر مقاومت در برابر اجراي فعال و مبارزه جويانه ي سياست كارگري حزب توده ايران كه با مصوبه هاي پيش گفته به سياست انقلابي دست يافته است، از سوي انديشه سوسيال دموكرات عملي مي گردد. اين جريان نيز كه وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران را از اين طريق نفي مي كند كه مدعي است در شرايط كنوني «گذار از سرمايه داري در ايران ممكن نيست»، ناآگاهانه به نفي عمليِ «تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» مي پردازد كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است.

نفي ناآگاهانه ي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران توسط انديشه سوسيال دموكرات – همانند نفي آگاهانه جريان هاي ضد توده اي -، از نظر نظري و عملي به معناي پذيرش مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ براي انقلاب ايران است. پيامد پذيرش مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ انقلاب، به نوبه خود به معناي نقض «پيوند» ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران است. نقض آگاهانه و يا ناآگاهانه «پيوند» ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزبِ طبقه كارگر، به طور قانونمند موضعي را تائيد مي كند كه نتيجه آن، نفي استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران است.

چنين سياستي اجباراً خواستار منجمد ساختن فعاليت سياسي (روشنگرانه- تبليغي) حزب در سطح مبارزه ”صنفي- دموكراتيك“ كارگري است و نهايتاً در خدمت توجيه سياست ”آشتي طبقاتي“ از كار در مي آيد. در فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران اين گرايش قابل شناخت است (٢).

اين در حالي است كه بورژوازي ايران نمي تواند يك فرازمندي ”بورژوا- دموكراتيكِ“ انقلاب را براي ايران تامين كند. اين جريان ارتجاعي و واپس نگر مي پندارد كه گويا رشد سرمايه داري سنتي براي ايران هنوز ممكن است. حميد آصفي، يكي از نظريه پردازان اين برداشت واپس نگرانه، اين موضع غيرواقع بينانه را با اين پندار بيان مي دارد كه «مدل توسعه تركيه» را براي ايران، مدلي عملي عنوان مي كند! پيامد انديشه سوسيال دموكرات در جنبش توده اي كه گذار از نظام سرمايه داري را در شرايط كنوني نفي مي كند، كه به نوبه خود به معناي «لق» كردن مبارزه (احسان طبري) براي تحقق بخشيدن به وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر است، آگاهانه و يا ناآگاهانه، عملاً دنباله روي از چنين «مدل» از توسعه اقتصادي و لايه هاي مورد نظر حميد آصفي از كار در مي آيد.

 

٤- فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران و مضمون دموكراتيك و ملي اتحادهاي اجتماعي

آنچه كه مي تواند علت ناروشني صادقانه نزد نيروهايي در درون و خارج از حزب يا در خارج و داخل كشور باشد كه از يك سو خود را توده اي مي دانند، اما از سوي ديگر موضع انقلابي حزب توده ايران را در باره مساله ”اتحادهاي اجتماعي“ در ذهن خود همه جانبه به ثمر نرسانده اند، اين نكته است كه آن ها ميان هدف هاي ”دموكراتيك و ملي“ در اتحادهاي اجتماعي از يك سو، و حاملان آن ها در لايه هاي بورژوازي از سوي ديگر، تفاوتي قايل نمي شوند.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، و در ضمن مضمون اشتباهي را نشان مي دهد كه برخي ها هنوز هم در باره سياست انقلابي حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ دارا هستند، به ثمر نرساندن تفاوت فوق در ذهن است. اين افراد مضمون مبارزه ي پيگير حزب توده ايران را براي خواست هاي دمكراتيك، «دنباله روي از خميني» پنداشتند. آن ها پشتيباني از خواست هاي دموكراتيك را كه شخصيت هايي مانند آيت الله خميني به طور گذرا و ناپيگير مطرح ساختند و از طرف حزب ما مورد تائيد قرار گرفت و برجسته شد و به مثابه پرچم مبارزه طبقاتي با عنوان «نبرد كه بر كه» عليه ”راستگراها“ برافراشته نگه داشته شد را به معناي «دنباله روي» حزب توده ايران و رهبري آن از اين شخصيت ها در سال هاي پس از پيروزي انقلاب تلقي كردند و برخي ها هنوز مي كنند. در سطور زير، كوشش مي شود ظرافتِ افتراقيِ سياست آن دوران حزب طبقه كارگر ايران و ضرورتِ درك اين ظرافت شكافته شود:

در آغاز اين سطور به اين سخن رفيق جوانشير اشاره شد كه «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد.» اين برداشتِ نظري، پايه و اساس تئوريك فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران را در سال هاي پس از پيروزي انقلاب تشكيل داد.

براي نمونه حزب توده ايران پشتيبان همه اصل هاي دموكراتيك در قانون اساسي در بخش حقوق ملت، به سود زحمتكشان، حقوق زنان و خلق ها و يا اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بود كه پايبندي به آن مي توانست دورنماي رشد دموكراتيك و ترقي خواهانه و ملي- ضد امپرياليستي اقتصاد كشور را ايجاد سازد. اين پشتيباني صرفنظر از اين كه چه كساني اين اصل ها را در قانون اساسي وارد نمودند، پيگيرانه دنبال شد – اين سخن به معناي نفي شخصيت تاريخي آنان نيست!

اين سياست علمي حزب طبقه كارگر، همان طور كه اشاره شد، فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران را در آن سال ها تشكيل مي داد. پيگيري اين سياست انقلابي به سود زحمتكشان يدي و فكري و همه لايه هاي ميهن دوست بلاترديد است، كه به نوبه خود، پيش شرط تغيير تناسب قوا به سود نيروهاي انقلابي در برابر انواع جريان هاي ضد انقلابي، «راستگرا» و «ليبرال» و مخالف تعميق انقلاب به مرحله اقتصادي بود و با موفقيت چنين نيز عمل كرد.

چنين سياست علمي مورد خصومت و حمله دشمنان انقلاب و مخالفان، توسط آنان به عنوان سياست «دنباله روي از خميني» اعلام و از آن به مثابه ابزار سياست توده اي ستيزي به خدمت گرفته شد. اضافه بر آن، اين سياست به موضوع انتقاد از طرف برخي از نيروهاي صادق و حتي توده اي تبديل شد كه اينجا و آنجا نيز ادامه دارد. نكته جالب در اين انتقادهاي صادقانه كه ناشي از به ثمر نرسيدن بغرنجي سياست علمي حزب توده ايران در ذهن است، اين نكته است كه برخي از انتقاد كنندگان نيز به طور صادقانه سياست علمي ي حزب را همان «دنباله روي از خميني» ارزيابي كردند و يا هنوز مي كنند.

بدين ترتيب بايد پذيرفت كه ارزيابي از مضمون سياستِ علمي حزب توده ايران و ارزيابي از مواضع شخصيت هاي غيرتوده اي را بايد به طور مجزا و مشخص در ذهن عملي ساخت. از اين طريق مي توان به اصوليتِ مضمونِ سياستِ علمي حزب توده ايران در پشتيبانيِ پيگير از خواست هاي دموكراتيكي كه در روند رشد خود به خواست هاي سوسياليستي فرامي رويد – كه يك روند عيني را در پروسه رشد انقلاب تشكيل مي دهد و مي تواند و بايد مضمونِ زمينه اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك و ملي را در جامعه تشكيل دهد – پي برد.

شناخت و درك از سياست علمي حزب و شناخت از ذهنيت طرح كنندگان اين خواست ها در لايه هاي متفاوت شركت كننده در انقلاب، همان طور كه اشاره شد، بايد در ذهن از يكديگر تفكيك شود. حاملين و طرح كنندگان چنين خواست ها در لايه هاي غيركارگري، عنصر ذهني را در روند برپايي اتحادهاي اجتماعي تشكيل مي دهند و مي توانند حتي نوسانات كوچك و بزرگي نيز از خود بروز داده و روند رشد اتحاد را پرتضاريس و پرمخاطره سازند.

به سخن ديگر، مضمون اتحادها، كه از عينيت نيازهاي رشد انقلاب ناشي مي شود، يك مساله است. دفاع از اين مضمون، سياست انقلابي و علمي است كه حزب توده ايران در آن دوران و اكنون نيز به آن پايبند است.

اين در حالي است كه ارزيابي از افراد و جريان ها كه مي توانند در اتحادها شركت كنند توسط حزب توده ايران، برپايه اين يا آن سخن و موضع گيري آن ها انجام نشده و نمي شود، بلكه اين ارزيابي ريشه در برخورد آن ها به خواست هاي دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب دارد.

بي جهت هم نيست كه حزب توده ايران موضع «دفاع از دولت حسن روحاني» را كه مثلا ”راه توده“ تبليغ مي كند، نادرست و در تضاد با خط مشي انقلابي- علمي حزب توده ايران ارزيابي مي كند. همين ارزيابي در باره احمدي نژاد و گويا ”خرده بورژوازي“ مورد نظر ”عدالت“ هم صادق است. آن دولت و هم اين دولت مجري سياست اقتصادي اي هستند كه عميقاً ضد دموكراتيك و ضد ملي است. پشتيباني از موضع ميرحسين موسوي، خانم زهرانورد و كروبي نيز مبتني است بر دفاع آن ها از خواست هاي دموكراتيك مردم و لذا از همين قانونمندي پيروي مي كند.

اين مساله را بايد از مساله ي ديگري جدا دانست كه پاسخ به اين پرسش است، كه آيا براي نمونه بايد در هنگام انتخاب ميان اين يا آن شخصيت در حاكميت كه هر دو مجري برنامه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال هستند، مشخصه ي ديگري را نيز در ارزيابي به حساب آورد يا خير. البته ميان محمد خاتمي كه سياست تعديل اقتصادي هاشمي رفسنجاني را دنبال نمود و شخص هاشمي رفسنجاني بايد تفاوت قايل شد و هنگامي كه بايد از ميانشان يكي را برتر شمرد، نظري عيني و قابل اعتماد ارايه داشت. اين انتخاب، آن هنگام كه بايد عملي شود، همان قدر مجاز است كه ارزيابي سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي هر دو دولت مجاز، و اعلام شفاف ارزيابي ضروري است.

 

٥- دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران

بدين ترتيب دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك كنوني فرازمندي جامعه ايراني داراي دو سوي جدايي ناپذير است. مبارزه با نفي استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران توسط جريان هاي برشمرده شده، بايد همچنين همراه باشد با مبارزه ي صريح و روشن براي عمل به مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١. اين دو مبارزه از وحدتي انكارناپذير برخوردارند، زيرا بيان وحدت «وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر» و نشان فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران در طول سال ها نبرد طبقاتي آنند.

عمل به مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران، به معناي مبارزه براي ارايه جايگزينِ واقع بينانه براي سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي، طرح و تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، نشان دادن و مستدل ساختن مضمون اقتصادي- اجتماعي آن به مثابه برنامه يك اتحاد دراز مدت ميان زحمتكشان و بورژوازي ملي است.

موفقيت برنامه جايگزين اقتصاد ملي تنها در شرايط برقراري دموكراسي و آزادي هاي فردي و اجتماعيِ قانوني ممكن است. چنين شرايطي، زمينه لازم اجتماعي- مدني را براي رشد و تدقيق مستمر برنامه اقتصادي- اجتماعي به منظور بهبود و توسعه شرايط زندگي اقتصادي- اجتماعي زحمتكشان ايجاد و ارتقاي سطح و كيفيت توليد داخلي در صنعت، كشاوري و خدمات را ممكن ساخته، برخورداري روزافزون از خدمات فرهنگي- آموزشي، بهداشتي- درماني و … را براي زحمتكشان و لايه هاي وسيع توده مردم قابل دسترسي مي سازد.

مستدل ساختن ضرورت عمل كردن به چنين برنامه اقتصادي- اجتماعي وظيفه روز فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه بايد عليه مقاومت مخالفان رنگارنگ سياست مستقل كارگري حزب توده ايران، به مورد اجرا گذاشته شود.

١- نگاه شود به رشته مقاله ها در ارزيابي موضع ”راه توده“ – آذر- دي ماه ٩٤- در توده اي ها www.tudehia.com

٢- نگاه شود به رشته مقاله هاي جاري در توده اي ها در ارتباط با ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي“