اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٢) نامه به رفيق خاوري نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٠ (٣ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: بحث درون حزبي در باره شيوه مبارزه متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ و برنامه سياست زدايي از حزب. تعميق نبرد طبقاتي در جامعه. شعار حداقل دستمزد، شعار مركزي مبارزه صنفي- سياسي جنبش كارگري. مرز جدايي ميان سياست مستقل كارگري حزب توده ايران از سياست همه جريان هاي ناسره.

 

مهرداد اخگر يك توده اي

مهرداد اخگر که يكي از دست اندركاران در نشريه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد گويا «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

او در همین مقاله اذعان دارد که در همان سال ها و از همان راهی که علی خدایی و اردشیر به افغانستان آمده اند، او نیز به این کشور پناه برده است، زیرا یک توده ای است. در آن سال ها، حزب توده ایران، از رهبری تا بدنه، تا جوانترین هوادار آن، یک پارچه (با چند استثنا) از سیاست انقلابی حزب توده ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن با این هدف دفاع کرد و برای تحقق آن به مبارزه ای جانفشانانه پرداخت، زیرا رهبري و بدنه حزب تردید نداشتند که تنها راه واقعی و عملی برای پیروزی انقلاب، مبارزه برای تعمیق آن، مبارزه برای رساندن آن به مرحله تغییرات اقتصادی- اجتماعی است. زیرا تنها با چنین تغییراتی، تناسب قوا به سود زحمتکشان و همه مردم انقلابی کشور تغيير می یافت و انقلاب به پيروزي نهايي دست مي يافت. سیاست علمی، یعنی واقع بینانه و متکی بر برداشت مارکسیستی- توده ای ی حزب توده ایران از چنین فلسفه مبارزاتی برخوردار بود.

آیا مهرداد اخگر در آن سال ها جزو صف یک پارچه توده ای برای تحقق بخشیدن به این سیاست علمی حزب توده ایران مبارزه کرد و از این رو مجبور به مهاجرت شد؟ اگر چنین است، لطفا سیاست آن روز حزب را با بيان خود مستدل سازد و نشان دهد که در صف توده ای ها قرار داشته است! او می تواند انتقادهای احتمالی کنونی خود را نیز مطرح سازد!

 

آنچه در سطور پیش با تفصیلی شاید بیش از حد بیان شد و سخن را به درازا کشاند، از این رو ضروری بود که سرشت غیرسیاسی، و “امنیتی- اطلاعاتی” برداشتِ مهرداد اخگر نشان داده شود. البته اگر او این وظیفه را در حزب توده ایران به عهده دارد و به خوبی انجام می دهد، ایرادی نمی بود. توده ای ها می باید خوشحال می بودند که چنین توانی در حزب فعال است. اما متاسفانه چنین نیست.

مهرداد اخگر در همین مقاله اش اشاره کرده است که او از ایران به افغانستان در همان زمانی مهاجرت کرده است که علی خدایی و یا «اردشیر» نیز مهاجرت کرده اند. از این رو باید او به این پرسش ها پاسخ دهد:

1- تحت چه شرایطی علی خدایی بدون پس دادن آزمایش پس از مهاجرت، به مسئول واحد حزب در افغانستان گماشته شد؟

2- چرا پس از سلب مسئولیت از او که به علت فعالیت های مشکوک امنیتی در شب برگزاری کنفرانس ملی انجام شد، گزارشی از آن در پلنوم نوزدهم حزب مطرح نگشت؟

٣- به چه علت علی خدایی و خانواده اش با چنین سابقه افشا شده، از افغانستان به پراگ و به خانه حزبی منتقل شد؟ در حالی که اعضای هیئت سیاسی حزب نیز با او هم خانه بودند و همان طور که مهرداد اخگر نوشته است، رابطه او با محمد حقیقت آن چنان تنگ است که در همه این سال ها به تبادل اسناد از آرشیو دزدیده شده حزب می پردازند؟

آیا به نظر مهرداد اخگر می توانست علی خدایی تا به درون خانه نگارنده نفوذ کند، اگر اطلاعات در باره او در نوزدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران که نگارنده به عنوان عضو كميته مركزي حزب در آن شركت داشت، طرح شده بود؟ اگر مهرداد اخگر مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب است، نباید مسئولیت چنین وضعی را به عهده بگیرد؟

 

بحث درون حزبي و سياست زدايي از حزب

پیش تر اشاره شد که دشمن طبقاتی، رهبران و دانشمندان توده ای را نابود ساخت تا ضمن انتقام شخصی از آن ها، به پندار خود، راه بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران مسدود سازد. رفیق عزیز علی خاوری در مصاحبه پیش گفته به این هدف ارتجاع پرداخته و آن را افشاکرده است. نگارنده در نامه ای به تاریخ ٧ آبان ١٣٩٤ خطاب به رفیق علی خاوری، در دفاع از این ارزیابی واقع بینانه موضع گرفت و آن را مورد تائید قرار داد.

در اين نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبي“ و ضرورت وجود فضاي دموكراتيك براي آن در حزب اشاره شده است. برخي از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، انتشار نامه ي نگارنده را ضروري به نظر مي رساند. به ويژه آنكه در آن مساله ”نبرد درون حزبي“ و همچنين نگرش انتقادي به مواضع انحرافي كه در نوشتار حاضر نيز فضاي نسبتا وسيعي را در بر مي گيرد، مطرح شده است.

 

رفيق عزيز علي خاوري، روز بخير

اميدوارم حال جسماني شما نيز در اوج حال دماغي و برّايي ذهن تان قرار دارد كه با بيداري تيز و توانا در مصاحبه اخيرتان با نامه مردم به مناسبت ٧٤ مين سالروز پايه ريزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بروز مي كند و حقانيت شما را براي طولاني ترين دوران مسئوليت درجه اول براي حفظ مصالح حزبي در شرايط سخت تاريخ حزب توده ايران به اثبات مي رساند.

مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨٤، ٢٧ مهر ١٣٩٤) را با دقت خواندم. لحن بيان و مضمون آن را مورد تائيد قرار مي دهم و موافقت خود را با آن اعلام مي كنم. بايد اميد داشت كه اين لحن بيان و مضمون در آينده در همه جا و توسط همه ي رفقا مورد توجه قرار گرفته و حفظ شود. بنوبه خود براي اين امر از شما تشكر مي كنم.

مي دانيم كه در دوران ميان دريافت نامه از زنده ياد ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، و دريافت خبر دستگيري او و رفيق زنده ياد احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب و همچنين رفيقِ زنده ياد رحمان هاتفي، دبير ديگر وقت كميته مركزي، برخي نگراني ها وجود داشت.

رفيق جوانشير در نامه خود خطاب به ”كميته برون مرزي“ كه به مناسبت انتشار اعلاميه آن در باره آغاز فعاليت اين كميته منتشر شده بود و از طرف راديو مسكو و باكو پخش شد، مسئوليت شما را باري ديگر مورد تائيد قرار داده بود. ميان دريافت اين نامه از رفيق جوانشير و خبر دستگيري او و رفقاي ديگر كه چند ماه به طول انجاميد، براي شما اين نگراني وجود داشت كه مبادا بايد نسبت به موقعيت امنيتي رفيق جوانشير ترديدهايي داشت. شما با اشاره به بحث هاي پلنوم وسيع هفتم كميته مركزي حزب توده ايران در دوران پس از ٢٨ مرداد و ترديدهايي كه در آنجا نسبت به اين رفيق ابراز شده بود، خواستار آن شديد كه «بايد جسارت فكر كردن در باره اين ترديدها داشت».

از اين روست كه اكنون ناميدن او با واژه «زنده ياد» در اين مصاحبه توسط شما كه به معناي بر طرف شدن هر نوع ترديد در باره شخصيت خاص اين دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران و همچنين نشان صداقت و موضع جانبدارانه ورفيقانه شما از تاريخ حزب توده ايران است، مرا دو چندان خوشحال و خشنود مي سازد كه انگيزه نگارش اين سطور شد.

همان طور كه شما در مصاحبه خود نيز با نامه مردم برجسته مي سازيد، تاريخ حزب، «تاريخ منحصر به فرد و يگانه»، و تنها تاريخ براي توده اي هاست كه مانند ”در مسجد“ دور انداختني نيست. اين تاريخِ «يگانه» متعلق به همه توده اي ها و نسل هاي آينده آن است. جانبداري، در عين حال بررسي انتقادي از آن، از وحدتي دروني و مضموني برخورد است كه بايد هميشه با وسواسي علمي و در عين حال با جانبداري ي رفيقانه انجام گردد. نمونه هايي از چنين برخورد را مي توان در مصاحبه اخير شما يافت كه مطالعه آن، نزد توده اي ها احساس غرور و خوشحالي ايجاد مي سازد.

ارزيابي شما در باره برنامه دشمن طبقاتي براي نابود ساختن حزب توده ايران كاملاً مورد تائيد من است. همان طور هم همراه با شما، ترديد ندارم، كه دشمن طبقاتي هرگز به هدف خود دست نخواهد يافت. حزب توده ايران، جريان تاريخي- طبقاتي برآمده از متن جامعه ايراني و بازتاب پاسخي جانانه به نيازهاي روز و دورنمايي خلق هاي مختلف سرزمين وسيع و تاريخي ايران است. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، توانسته است نيازهاي دمكراتيك و سياسي و در عين حال مليِ خلق هاي ميهن ما را بيان و قابل فهم سازد و رابطه اين نيازها را با منافع طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما قابل شناخت ساخته، عينيت تاريخي آن را مستدل گرداند. راز بقاي حزب توده ايران در واقعيت عيني اين توانايي علمي نهفته است. احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران (١٣٩١) تجلي مي يابد، نشان عينيت واقعيت صعود ”ققنوس“ توده اي است كه با تاريخ مبارزه و مسئوليت مستقيم شما در يكي از سخت ترين دوران هاي تاريخي ي جنبش كارگري ميهن ما و جهان گره خورده است.

انتشار كتاب «خاطرات كيانوري» و يا «گژراهه» كه شما از آن صحت مي كنيد، نشاني از برنامه موذيانه دشمن طبقاتي براي دستيابي به هدف نابودي حزب توده ايران و بي اعتبار ساختن جايگاه مسئولان و فعالين آن است. بحران عميق رژيم ولايي، اين رژيم را بر آن داشته است كه تا سطح ”خامنه اي“، دست به دامن ترفند فرسوده و بي آبرو شده ي توده اي ستيزي متوسل شود. اين امر، نشان تعميق نبرد طبقاتي در جامعه است.

اين كوشش مستمر، همان طور كه در مصاحبه شما انجام شده است، بايد قوياً محكوم شده و ناموفقي آن نشان داده شود. جانبداري از تاريخ حزب توده ايران، اتخاذ موضعِ قاطع عليه ترفند و برنامه هاي توده اي ستيزانه دشمن طبقاتي، در عين حال اما به معناي اتخاذ موضعي همه جانبه در هنگام بررسي تاريخ حزب توده ايران است.

مبارزات درون حزبي، در سيماي برخورد انتقادي نظرات افراد نسبت به يكديگر تجلي مي يابد. براي نمونه، شما مواضع زنده ياد ايرج اسكندري را در مصاحبه تان برشمرديد و اين رابطه ديالكتيكي را ميان تاريخ حزب توده ايران و مواضع افرادي كه مي پنداشتند، با اتخاذ سياستي ليبرالي و غيرانقلابي، امكان تعميق انقلاب از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي وجود داشت را نشان داده ايد.

همان طور كه در اسناد حزبي بارها بيان شده است، تنها راه نجات انقلاب، تنها راه ممكن براي ادامه و انجام تغييرات انقلابي بعد از بهمن ٥٧، رشد و تعميق انقلاب در جهت عملي شدن تغييرات عميق اقتصادي به سود منافع زحمتكشان و منافع ملي ايران بود. در حالي كه سياست انقلابي براي اجراي اصلاحات انقلابي، مانند اجراي بند دال قانون اصلاح ارضي و اجراي ديگر اصل هاي اقتصادي و تحقق بخشيدن به آزادي هاي قانوني در بخش ”حقوق ملت“، هدف گيري كرده بود كه حزب توده ايران و مواضع آن نوك نيزه نبرد را تشكيل مي داد، ارتجاع خارجي و داخلي با توطئه ها، ترورها، كوشش براي كودتاها و ديگر ترفند ها كه به راه انداختن جنگ عراق عليه ايران و ديرتر، ادامه آن پس از آزادي خرمشهر بود، سياست ضدانقلابي خود را دنبال نمود كه اوج آن يورش ناجوانمرادنه به حزب ما و همچنين به نيروهاي صادق انقلابي از قبيل آيت الله منتظري در حاكميت بود.

همان طور كه شما اشاره كرده ايد، ديده مي شود كه برخورد نظر رفيق اسكندري به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در آن تاريخ، در عين حال رابطه ديالكتيكيِ را قابل شناخت مي سازد كه مضمون تاريخ مبارزات حزب توده ايران را در اين مقطع نشان مي دهد. شما به درستي يكي از علل شدت ضربه وارد آمده به حزب را در سهل انگاري انجام شده براي به ثمر رساندنِ تصميمات سازماني ارزيابي مي كنيد كه مورد تائيد من نيز است، شما همچنين نشان مي دهيد كه چه مقاومت بزرگي در برابر مهاجرتي ديگر در ميان رفيقان وجود داشت. اين در حالي است كه بارها زنده ياد منوچهر بهزادي، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران از ارزيابي حزب پس از ٢٨ مرداد نقل كرده بود و اين اشتباه را برجسته ساخته بود، كه خروج به موقع [اما انجام نشده] صد كادر حزبي از ايران، مي توانست تداوم كاري حزب را پس از ٢٨ مرداد تضمين نمايد. او در باره تكرار چنين اشتباهي بارها هشدار داده بود.

 

رفيق عزيز خاوري،

ارتباط ديالكتيكي ميان تاريخ حزب توده ايران و مواضع مبارزان توده اي، به سخني ديگر، مواضع طرح شده در مبارزه درون حزبي توسط مبارزان متفاوت توده اي را زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران نيز مورد تائيد قرار داده است. او در ارتباط با شكست ترفند دشمن طبقاتي براي انتشار «كتاب خاطرات» كه «با هدف نابودي حزب» انجام شد، موضعي روشن وصريح اتخاذ مي كند و به صورت شخص سوم در نامه معروف خود مي نويسد كه ترفند دشمن طبقاتي از اين رو با شكست روبرو شد كه مي پنداشت «با انتشار كتاب خاطرات فاتحه» حزب خوانده مي شود. اين در حالي است كه در آنجا، آن طور كه مي نويسد: «رفيق كيانوري» نشان داده است كه «مبارزات درون حزبي»، ابزار علمي قابل اعتمادي براي شناخت و ارزيابي «تاريخ حزب توده ايران» است. عينيت وجود و مبارزه بي امان توده اي ها در حزبشان در همه اين سال هاي اخير (كه همراه بود با دفع برنامه حذف انديشه بانيان سوسياليسم علمي از برنامه حزب)، نشان شكست ترفند دشمن طبقاتي است و نشان درستي ارزيابي ي ”نبرد درون حزبي“ به مثابه اهرم يافتن راه واقع بينانه و انقلابي در حزب طبقه كارگر است كه زنده ياد احسان طبري در سروده زندانش آن را با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند.

 

رفيق خاوري عزيز،

مبارزات درون حزبي در شرايط كنوني كه متاسفانه بخشي از آن به صحنه علني كشانده شده است، با وضع خاصي روبروست. در مطبوعات حزبي، مواضع طبقه كارگر از واقعيت عيني ي مبارزات روز زحمتكشان مورد بررسي قرار نمي گيرد. با توصيف و نقل طولاني از مطبوعات داخلي و گفته هاي سران رژيم و وزيران دولتي، فعاليت مطبوعاتي توده اي در سطح روشنگري- افشاگري ”علمي“ باقي مي ماند و لذا قادر هم نيست، نقش كمكي را براي تعميق مبارزات مشخص و در جريانِ كارگران ايفا سازد. به سخني ديگر، محدود بودن فعاليت مطبوعاتي حزب توده ايران در سطح روشنگرانه- افشاگرانه كه به آن مي توان نام ”مبارزه فرهنگي“ اطلاق نمود، با كمبودي روبروست كه مايلم در سطور زير مطرح سازم.

در ”مبارزه فرهنگي“، عنصر ”عقلايي“ و ”منطقي“ مطلق مي شود، در حالي كه نقش تبليغي و تهيجي به شدت محدود شده و يا حتي ”فراموش“ مي گردد. روي سخن اين روشنگري، طبقه كارگر و فعاليت مبارزه جويانه كارگران نيست، بلكه در تحليل نهايي، حاكميت و دست اندركاران آن مخاطب توضيحات توصيف گرانه هستند! هدف چنين روشنگري كه به صورت مطلق گرانه و يك سويه با آن اكنون در مقاله هاي كارگري – و فراتر از آن – در نامه مردم روبرو هستيم، كيست؟ چه چيز بايد با اين روشنگري به اثبات رسانده شود و به چه كسي بايد درستي مواضع افشاگرانه تفهيم گردد؟ [ديرتر با اشاره به نمونه اي از مقاله ي نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دي ماه ١٣٩٤، اين نكته در ارتباط با «جنبش زنان ميهن ما» بيشتر شكافته مي شود].

آيا پايبندي غيرمستدل به شيوه ي افشاگرايي كه به طور پيگير تنها نشان مي دهد كه سياست ارتجاع حاكم سرمايه داري ”غيرمنطقي“ است، مي تواند هدفي را جز تبليغ براي ”آشتي طبقاتي“ دنبال كند و يا ضرورت آن را مستدل سازد؟ هدف حذف عنصر مبارزه جويانه از فعاليت مطبوعاتي ارگان حزب توده ايران قابل توجيه نيست!

 

نامه كنوني را نگارنده در پشت صفحه هاي چاپ شده مقاله همين شماره نامه مردم (٩٨٤) با عنوان ”تاملي بر وظيفه جنبش كارگري، در مرحله كنوني سياست هاي اقتصادي- اجتماعي رژيم ولايت فقيه“ در بيمارستان نوشته ام، در حالي كه براي هفتمين بار از سال ١٩٨٧ دست بگريبان ”جنگ شخصي“ام هستم. در پايان مقاله و به مثابه ارزيابي كلي از آن نوشتم: «مقاله خوب است، كمبود آن، بازتاب نيافتن مبارزات مشخص كارگران ايران در جهت خواست هاي طرح شده است!»

امروز كه امكان بازنويسي نامه را به صورت تايپ يافتم (دوم نوامبر ٢٠١٥)، اخبار كارگري را در رسانه ها مطالعه نمودم. ازجمله خبر «تجمع كارگران در روز سه شنبه در اعتراض به طرح ادغام» را خواندم. آيا خبر اين تظاهرات، مضمونِ نوشتار در همين باره را در نامه مردم تكميل خواهد كرد؟

متاسفانه در همه مقاله ها، براي نمونه ”تاملي بر رويدادهاي هفته“، اما همچنين در باره وضع زنان و غيره، خواننده با اين برداشت روبروست كه آيا مي توان مضمون نوشتارها را با برداشت ”ماركسيسم اتريشي“ مقايسه كرد كه در سال هاي ٢٠ و ٣٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي در اتريش با نام ماكس آدلر مطرح شد و به ”مبارزه فرهنگي“ مشهور شده است.

”مبارزه فرهنگي“، عنصر روشنگري را مطلق مي سازد، در حالي كه عنصر مبارزجويانه نبرد طبقاتي را عملاً نفي مي كند، زيرا مي پندارد كه مي توان با رشد فرهنگِ توده هاي زحمت، از طريق مبارزه پارلماني از نظام سرمايه داري عبور نمود. پنداشتي كه در دوره اخير، با عنوان ”دگرگون سازي“ يا ترانسفورماسيون (استحاله)، مشهور شده است و بسياري از جريان هاي ”چپ“ را گرفتار خود ساخته. در وقايع اخير يونان، حزب سيريزا و رئيس آن، با چنين باوري به صحنه وارد شدند كه نظرات مستدل آن ها در توضيح ناتواني عملي مردم يونان براي بازپرداخت قروض، براي سردمداران ”اروپاي كنسرن ها“ قابل پذيرش خواهد بود و شرايط دگرگون سازي و استحاله (ترانسفورماسيون) سياست طبقاتي سرمايه مالي امپرياليستي را ايجاد خواهد ساخت. و اكنون مردم يونان تاوان اين خوش خيالي سهل انگارانه را مي پردازند.

خوشبختانه حزب توده ايران دچار اين توهم نيست كه گويا رژيم ولايت فقيه استحاله پذير است. برعكس، حزب توده ايران پايبند به خط مشي انقلابي خود، با اين توهم نزد برخي از جريان ها به شدت مبارزه مي كند. اما متاسفانه به اين اصل مورد تائيد خود، در مبارزه روز طبقه كارگر و لايه هاي دموكراتيك و ميهن دوست با پيگيري عمل نمي كند. مبارزه مطبوعاتي حزب از عنصر تهيجي كه قلب ها را به طپش وا مي دارد و دريچه نخست را براي درك ذهني واقعيت نبرد طبقاتي و استحاله پذير نبودن نظام سرمايه داري تشكيل مي دهد، بهره نمي گيرد. مبارزه مطبوعاتي به طور ساده در سطح ”مبارزه فرهنگي“ قرار دارد، زيرا در آن عنصر تحرك براي «تغييرِ» انقلابي شرايطي كه ماركس مي طلبد و آن را وظيفه فلسفي- سياسي نيروي نو اعلام مي كند، يا نيست و يا اگر حضور دارد، بسيار كم رنگ مطرح مي شود. اگر در كشورهاي پارلمانتاريستي اروپايي سياست ”فرهنگي“ با شكست روبرو و به ابزار توهم زايي نزد بخش هايي از كارگران تبديل شده است، بايد بدون ترديد باور داشت كه هيچ گاه قادر نخواهد شد، نتيجه مثبتي براي مبارزات كارگري در ايران داشته باشد.

يك بار ديگر بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را كه در آن بحث در باره وظيفه روز طبقه كارگر از زاويه موضع ”مبارزه فرهنگي“ مطرح شده است، خواند، تا تضاد آن را با برداشتي دريافت كه احسان طبري آن را مضمون مبارزه جانفشانانه نيروي نو در مرحله دوم نبرد ميان نيروي نو با كهن مي داند. اين مرحله را كه در آن شرايط تفوق نيروي كهن برقرار است، طبري «دوران تراژيك و فاجعه آميز» براي نيرو نو ارزيابي مي كند، كه در آن نيروي «نو به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جانبازي ها شگرف نيازمند است»! (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد نخست، چاپ سوم، ص ٣٠)

انعكاس نيافتن مبارزاتِ فداكارانه و جانبازانه و روزانه ي كارگران ايران كه زير فشار سركوب دشمن طبقاتي از خود نشان مي دهند در نامه مردم و در مقاله هاي ”كارگري“ آن، بازتاب نيافتن هشياري هوشمندانه كارگران ايران در مبارزات خود كه در جهت خنثي سازي ترفندهاي دشمن طبقاتي عملي مي گردد، با چه انگيزه اي انجام مي شود؟

[اضافه مي شود] شعارِ ”حداقلِ دستمزد“، شعاري است كه مبارزه صنفي را براي دستمزد كافي و پرداخت سرموعد آن، با مبارزه سياسي طبقه كارگر از اين رو «پيوند» مي زند، زيرا اين خواست صنفي بدون يك جنبش سراسري و مبارزه جويانه- واقع بينانه ي سياسي- طبقاتي ي زحمتكشان يدي و فكري قابل دستيابي نيست! لذا شعار «حداقل دستمزد امروز»، شعاري است كه ضرورت ايجاد رابطه و پيوند ميان مبارزات پراكنده را قابل شناخت ساخته و تبديل آن را به مبارزه ي سراسري جنبش كارگري مستدل مي گرداند. شعار «حداقل دستمزد كافي» مي تواند به شعار مركزي مبارزه صنفي- سياسي براي جنبش كارگري بدل شده و به ايجاد شدن زمينه همبستگي ميان زحمتكشان يدي و فكري كمك باشد.

اكنون كه ضرورت بهم پيوستن مبارزات پراكنده ”صنفي“ براي دريافت دستمزد عقب افتاده غيرقابل انكار است، سرشت ”سياسي“ مبارزه سراسري به منظور حل مساله دريافت دستمزد كافي و منظم از اين رو به آساني قابل شناخت مي شود، زيرا وحدت مبارزه صنفي و سياسي از طريق «پيوند» ميان آن دو كه يكي از مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران است، به شناخت عمومي در جنبش كارگري در ايران تبديل مي شود. ايجاد چنين پيوند مي تواند تنها از طريق ايجاد همبستگي سراسري ميان آن ها و مبارزات شان بوجود آيد!

عمل به مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران به منظور ايجاد «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، مرز جدايي ميان سياست مستقل كارگري حزب توده ايران از سياست همه جريان هاي ناسره اي است كه خواستار دنباله روي حزب توده ايران از سياست اين و يا آن لايه از سرمايه داران هستند.

از اين رو مسكوت گذاشتن طرح مبارزات روزانه طبقه كارگر در ارگان مركزي حزب توده ايران قابل توجيه نيست! انديشه سوسيال دموكراتي كه امكان گذار از نظام حاكم سرمايه داري را در شرايط كنوني غيرممكن مي پندارد و آن را در مطبوعات حزب توده ايران تبليغ مي كند، كدام استدلال را در برابر مصوبه ششمين كنگره حزب در ارتباط با ضرورت «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي- طبقاتي مطرح مي سازد؟ پاسخ دهد! چرا نبايد شعار حداقل دستمزد كافي در سطح مرز فقر (سه و نيم ميليون تومان) براي زحمتكشان به شعار روز در مبارزه تبليغي حزب توده ايران بدل شود؟

 

خطر فعاليت مطبوعاتي حزب طبقه كارگر در سطح و با مضمون ”مبارزه فرهنگي“ كه مبارزه روشنگرانه را در سطح ”منطق“ مبارزه ”صنفي“ منجمد مي سازد، در اين امر نهفته است، كه مبارزه حزب طبقه كارگر را از سطح و عمق واقعي مبارزات در جريان در جامعه دور و به عقب مي اندازد. چنين سياستي، براي عنصر خود بخودي در مبارزه، فضاي كاذب ايجاد و توهم زايي مي كند كه گويا مي توان با نشان دادن ”نرمش“، استحاله سياست كارگري رژيم را تدارك ديد. از سويي ديگر، ”مبارزه فرهنگي“ به عنصر آنارشيستي و چپ گرانه در جنبش كارگري دامن مي زند.

زنده ياد شاهرخ زماني كه به دست عمال رژيم در زندان به قتل رسيد، مقاله خود را كه در آن تاريخ ايجاد شدن مبارزه كمونيستي را برمي شمرد – كه اولين كتاب آموزشي تك تك توده اي ها بوده و هست -، براي مطبوعات حزب توده ايرن ارسال نمي دارد، بلكه، همان طور كه اعلام شد، براي مطبوعات ديگر ارسال مي كند. اين حادثه مي تواند نشانه ي ”گم شدن“ جايگاه حزب طبقه كارگر در ايران باشد كه بايد جدي گرفت!!

آيا محدود ساختن پيگير مبارزه مطبوعاتي حزب توده ايران در سطح مبارزه ”صنفي“ كه با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز در تضاد است، كه خواستار برقراري «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي- طبقاتي مي شود، نگران كننده نيست؟ آيا سخنِ بجاي شما در باره «جسارت فكر كردن داشتن»، اكنون مصداق نمي يابد؟ غيرمجاز است پرسيده شود كه آيا بستن راه صحبت و بحث و گفتگوي درون حزبي در باره شيوه مبارزه متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب در سال ١٣٩١، سياستي پرسش برانگيز نيست؟

ارتجاع جهاني و داخلي كه بدون ترديد نابودي حزب توده ايران را دنبال مي كند، آيا نمي تواند اين هدف را از اين طريق دنبال كند كه بكوشد حزب توده ايران را به جريان بي خطرِ سوسيال دموكرات بدل سازد؟ آن طور كه در جريان هاي ديگر ايراني نيز با موفقيت انجام شده است؟

نبرد درون حزبي در مبارزه كنوني ميان خط مشي انقلابي و سوسيال دموكرات در حزب توده ايران جريان دارد. من، فرهاد عاصمي، به عنوان يك توده اي كه در دوازده سالگي هوادار حزب و با چهارده سالگي عضو سازمان جوانان توده شده ام، مايلم كماكان در اين مبارزه شركت داشته باشم. از اين رو از بستر بيماري، تقاضاي خود را براي شركت در زندگي ي حزب بار ديگر به اطلاع شما و ديگر رفيق هاي حزبي براي آن هنگام مي رسانم كه بتوانم اين بار هم در نبرد شخصي موفق از كار درآيم و به صحنه نبرد طبقاتي در جريان در جامعه ايراني بپيوندم. بديهي است كه پايبندي من به مثابه يك توده اي به موازين اساسنامه حزبي در مبارزه درون حزبي قطعي و بلاترديد است.

دستتان را با صمميت مي فشارم و برايتان تواني مضاعف در نبردتان آرزو دارم (٧).

فرهاد عاصمي

٧ آبان ١٣٩٤

 

انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواع جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست خدعه گرانه دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگري را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشكيل مي دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

(ادامه دارد)

٧- پس از نگارش

رفيق عزيز خاوري، امروز ١٥ آبان كه خواستم نامه را برايتان ارسال كنم، امكان يافتم مقاله ناصر اصغري را در اخبار روز بخوانم. موضوع آن، موضوعي است كه در نامه به آن اشاره شده است: كمبود تحليل اوضاع در ايران در نامه مردم با زمينه قرار دادن نياز و ضرورات و سطح مبارزات كارگري! به ضميمه، ابرازنظر خود را نسبت به مقاله ناصر اصغري كه براي اخبار روز همين امروز ارسال كردم، براي شما و ديگر رفقا مي فرستم.

مقاله ”اعتراضات كارگري از كجا شروع شوند؟“

ناصر اصغري، اخبار روز ١٣ آبان ١٣٩٤، ٤ نوامبر ٢٠١٥

عنوان: خواست صنفي با خواست سياسي پيوند خورده است

شرايط اقتصادي- اجتماعي ي بحران زده و گرفتار زير سلطه ديكتاتوري در ايران و وضع نابسامان زحمتكشان يدي و فكري ايران كه در ارزيابي آقاي ناصر اصغري توصيف مي شود، نشان اين واقعيت است كه حل مسائل كارگري و پاسخي قانوني و محقانه به خواسته هاي دموكراتيك و صنفي آن ها، بدون گذار از ديكتاتوري ناممكن شده است. خواست صنفي – از قبيل مبارزه عليه «نپرداختن دستمزدها، دستمزد پائين، بيكاري، نبودن امنيت شغلي، قرارداد موقت و غيره» – در چنين شرايطي با خواست سياسي پيوند خورده است. تضاد ميان كار و سرمايه، ميان كارگر و نظام غارتگر سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي به عمقي نايل شده است كه حل خواسته هاي صنفي- دموكراتيك كارگران كه حتي مي تواند در يك نظام سرمايه داري مبتني بر قانون، كم و بيش حل شود، جز از طريق گذار از نظام حاكم سرمايه داري و شكل ديكتاتور زده ي حاكميت آن در ایران ناممكن شده است.

به منظور ايجاد شدن شرايط حل تضاد حاكم كه كليه پرسش ها در ارزيابي حاضر متوجه يافتن پاسخ براي آن است، به سخن ديگر، پاسخ به پرسش در باره چگونه مي توان با ايجاد سازمان سراسري كارگري و بهره بردن از همبستگي طبقاتي ميان زحمتكشان يدي و فكري، ميان كارگران، معلمان، زحمتكشان در خدمات اجتماعي و غيره دست يافت، بدون شناخت پيوند ايجاد شده ميان خواست هاي صنفي و سياسي ناممكن است.

از اين رو ضرورت انتقال شناخت از شرايط حاكم به زحمتكشان كه در مقاله توصيف مي شود – امكان رشد «اعتراضات پراكنده و ايزوله به عنوان فيتيله شروع اعتراضات بزرگ» -، بايد همراه باشد با انتقال درك از چرايي و چگونگي پيوند ايجاد شده ميان خواست هاي صنفي- دموكراتيك با خواست هاي سياسي- طبقاتي به زحمتكشان (در كارخانه و مدرسه، بيمارستان و ديگر مراكز خدماتي) كه بايد با بهره گيري از همه امكان هاي مبارزه هوشمندانه علني و مخفي و امكان هاي ارتباطي، از جمله در داخل و خارج از كشور تحقق يابد.

حاكميت سرمايه داري استبدادزده نمي خواهد و نمي تواند حتي در برابر خواست هاي بحق و قانوني زحمتكشان يدي و فكري گامي به عقب نشيني بردارد. وابسته ساختن اقتصاد ملي ايران به ”اقتصاد سياسي“ نوليبرال امپرياليستي كه از طريق اجراي بي چون و چراي دستورات سازمان هاي مالي امپرياليستي مانند بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني وغيره انجام مي شود و برنامه رسمي دولت حسن روحاني نيز است، تنها تداوم و تشديد استثمار زحمتكشان را بدنبال داشته و خواهد داشت. در اين واقعيت ترديدي روا نيست. ايران به يك ”اقتصاد سياسي“ و يك برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك نياز دارد كه در آن منافع ملي ايران و منافع همه لايه هاي ميهن دوست، در مركز آن طبقه كارگر، محور اصلي را تشكيل دهد.

براي تحقق بخشيدن به چنين برنامه اقتصادي ملي و دموكراتيك، زحمتكشان يدي و فكري نقشي مركزي و تعيين كننده در كنار ديگر نيروهاي ميهن دوست ايفا مي سازند. هنگامي كه طبقه كارگر ايران براي تحقق بخشيدن به عدالت اجتماعي به سود خود مبارزه مي كند، از منافع كليه لايه هاي ميهن دوست و همه خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال ايراني دفاع مي كند. نقش مركزي و تعيين كننده طبقه كارگر براي گذار از ديكتاتوري و شرايط وابستگي نيمه مستعمره ي كشور به اقتصاد امپرياليستي، بدون ايجاد سازمان مبارزه جوي سراسري طبقه كارگر و همبستگي آگاهانه طبقاتي ميان گردان هاي مختلف آن ناممكن است.

راه ناهموار و سنگلاخ مبارزه براي ايجاد سازمان سراسري كارگري و درك نياز به همبستگي ميان گردان هاي آن در دوران كنوني كه دوران «تراژيك و فاجعه آميز نبرد نو و كهن [است]، … به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جان بازي هاي شگرف نيازمند است …» (احسان طبري، ”چهار مرحله نبرد نو و كهن“، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ص ٣٠).




انتخابات پيش رو و سياست مستقل حزب توده ايران! ”تحليل مشخصِ شرايط مشخص“، شيوه ماركسيستي- توده اي!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٩ (٢٧ دي)

واژه راهنما: «دشواري» واقعي ”راه توده“. مرحله «بورژوا- دموكراتيك» يا ملي- دموكراتيك انقلاب؟! يكپارچگي ي ديالكتيكي آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، زمينه اتحادهاي اجتماعي.

 

بهيچ وجه عجيب نيست كه با نزديك شدن موعد انتخابات، مضمون اكثر مقاله ها در نشريات نيز پرداختن به انتخابات و براي برخي ها، تبليغ براي آن باشد. يكي از اين نشريات ”راه توده“ است كه در مقاله اي در اطراف «دشواري ٢٣ ساله»اش (شماره ٥٣٦)، پس از داستان سرايي ها خواستار دفاع از «روحاني» مي شود.

به داستان سرايي ها ديرتر اشاره خواهد شد، آنچه هدف اين سطور است، نشان دادن اين امر است كه اين نشريه كه مي خواهد خود را نماينده انديشه ماركسيستي- توده اي و «مشي توده ي» قلمداد سازد، كوچكترين پايبندي به ”تحليل مشخص واقعيت مشخص“ ندارد كه شيوه علمي- ديالكتيكي بررسي پديده ها و واقعيت است!

شيوه به اصطلاح ”تحليلي“ي به كار گرفته شده در اين مقاله كه در پايان آن نويسنده خواستار پشتيباني از «روحاني» مي شود، از بررسي مشخص شرايط اقتصادي- اجتماعي ايران، از «سياست هاي اقتصادي»ي دولت حسن روحاني آغاز نمي شود. به سخني ديگر از محور اصلي هستي جامعه كنوني ايراني آغاز نمي شود، بلكه با موازي تراشي هايي تاريخي، به اين نتيجه مي رسد كه «نويسندگان نامه مردم همچنان همان سياست و همان نگاه را دنبال مي كنند. اگر ديروز ارزيابي [غيرواقع بينانه اي] از موسوي ارائه دادند، امروز با همان نگاه و شيوه درباره روحاني مطلب مي نويسند.»

 

هدف اين سطور، به گمراه رفتن و پرداختن به درستي و نادرستي ارزيابي ادعايي كه ”راه توده“ دروازه ميدان ”بازي“ آن را مي گشايد، نيست. بلكه نشان دادن اين نكته است كه انديشه بكلي بيگانه با برداشت فلسفي- تئوريكِ ماركسيستي- توده اي، به طور مكانيكي از يك تجربه – درست يا نادرست – تاريخي، به اين نتيجه گيري مي رسد كه گويا توده اي ها بايد سياست مستقل كارگري حزب طبقه كارگر را كنار بگذارند و به ”پشتيباني“، بخوان دنباله روي از دولت روحاني بپردازند، در حالي كه اين دولت، همانند دولت ها پيش، پرچمدار ”سياست اقتصادي“ ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و «سرگرم تحميل خشن ترين و تازه ترين الگوهاي برنامه هاي اقتصادي نوليبرالي به زندگي مردم» است (١).

با شيوه بهم دوختن آسمان و زمين به يكديگر، ”راه توده“ از ”وجود“ يك پديده، به نتيجه گيري براي ”وجود“ مكانيكي پديده ديگر نايل مي شود. ”چون روز است، پس شب نيست!“ اين نشريه و ”نظريه پردازان“ آن بدين ترتيب شيوه علمي ”بررسي مشخص واقعيت مشخص“ را كه زنده ياد احسان طبري بارها و بارها در نوشته هايش توضيح مي دهد كه قاعدتاً بايد ملكه ذهن هر توده اي شده باشد، به دور مي اندازد و مشت «مشي توده ي» خود را باز مي كند.

 

مرحله ملي- دموكراتيك و يا بورژوا دموكراتيك انقلاب؟

مضمون آنچه كه ”راه توده“ي قلابي مي خواهد به عنوان «مشي توده ي» به توده اي ها القا كند، پذيرش اين نكته ي نادرست است كه گويا انقلاب ايران مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ را طي مي كند! خواست حذف استقلال ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب، كه ”راه توده“ به توده اي ها توصيه مي كند و مي خواهد آن را به كمك نفي شيوه ”بررسي مشخص شرايط مشخص“ به اصطلاح مستدل سازد، به سخني ديگر، خواست تحميل دنباله روي از لايه هايي از حاكميت بورژوازي كه اين جريان و جريان هاي مشابه آن را تبليغ مي كنند، از اين برداشت ذهنگرايانه از واقعيت شرايط حاكم بر ايران حركت مي كند، كه گويا بورژوازي ايران سرگرم مبارزه با «ديكتاتوري» و تحقق بخشيدن به «انقلاب بورژوا- دموكراتيك» است!

به منظور افشاي چنين برداشت ذهني و جانبداري تسليم طلبانه از سياست ارتجاعي و ضد مردمي و ضد ملي سرمايه داري در همه لايه هاي حاكميت آن كه ”راه توده“ و ديگران توصيه مي كنند، مقاله پيش گفته نامه مردم موضع انقلابي لنين را در دفاع از منافع طبقه كارگر حتي در مرحله «انقلاب بورژوا- دموكراتيك» در مركز توجه قرار مي دهد و مي نويسد: «لنين معتقد بود كه در مبارزه با ديكتاتوري و براي ايجاد ”تغيير“ به نفع طبقه كارگر بايد از هر فرصت ممكن، مانند شركت كردن در كارزار انتخابات و خود انتخابات، يا تحريم كردن آن، و خلاصه تأثيرگذاري در انتخابات پارلماني به هر شيوه موجود و ممكن و مناسب استفاده كرد. …».

مقاله ي نامه مردم كه نقل از آن بايد با وسواسِ تقليل ندادنِ ارزش تئوريك و سياسي آن همراه باشد، سپس ارزيابي لنين را از اثر تاريخي او ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي در انقلاب دموكراتيك“ در ارتباط با «اتحادهاي تاكتيكي (و گاه موقتي)» برجسته مي سازد كه در آن «نيروهايي كه قادر بودند در آن مرحله از انقلاب شركت كنند و آن را به سرانجام برسانند …»، شناخته و معرفي كند. نيروهايي كه داراي «منافع مشتركي در گذر از ديكتاتوري [هستند]». بر پايه چنين ”شيوه بررسي مشخص شرايط مشخص“، لنين «برنامه انقلاب و مرحله هاي آن را تدوين و ارائه كرد.» و اضافه مي كند: «لنين در ارائه آن برنامه، ضمن حفظ استقلال عمل حزب طبقه كارگر، موضوع شركت كردن آن حزب در انقلاب بورژوا- دموكراتيك و اهميت ”اتحادهاي سياسي“ در هر مرحله مشخص و معين روند تحول انقلابي را از موضع نيروهاي اپوزيسيون انقلابي مورد توجه قرار مي دهد.»

مقاله سپس خاطرنشان مي سازد: «شيوه تحليل و ارزيابي لنين درباره شناخت مرحله مشخص رشد سرمايه داري و تشخيص نيروهاي سياسي درگير و سمت گيري آنها مي تواند براي تحليل و درك ساختار سرمايه داري و نيروهاي سياسي موجود در شرايط كنوني ميهن ما مفيد باشد. اين شيوه برخوردي است ماركسيستي و عيني گرا كه دچار روزمُردگي، اسير پديده هاي مصنوعي و وقايع غير مرتبط و دنباله روي از پديده هاي فرعي نيست. توانايي اين شيوه تحليل لنين، همانا در شكافتن فرايندها و پيوندها و تضادهايي است كه همزمان ميان نيروهاي سياسي و اجتماعي در سطح طبقاتي وجود دارد – كه به نوبه خود زاينده بحران ها و تضادهاي عميقي است. لنين بر اين مبنا بود كه توانست موضوع لزوم اتحاد طبقه كارگر با لايه هايي از بورژوازي در ضمن حفظ و استقلال نظري و عملي حزب سياسي طبقه كارگر را جسورانه مطرح كند.»

همان طور كه ديده مي شود، ميان ارزيابي ماركسيستي- توده اي مبتني بر خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه بر استقلال سياست حزب طبقه كارگر پاي مي فشارد و در عين حال آماده ”اتحاد“ در مبارزه ضد ديكتاتوري با لايه هايي حتي در حاكميت نظام سرمايه داري نيز است، و موضع تسليم طلبانه ”راه توده“ و شركاء كه مي خواهند مرحله انقلاب ايران را مرحله «بورژوا- دموكراتيك» بنمايند، تفاوت ميان زمين و آسمان است!

با چنين موضع انقلابي است كه مقاله نامه مردم بلافاصله در جمله بعدي خود، وضع نظام «سرمايه داري در كشور ما [را]، به ويژه بعد از پايان جنگ هشت ساله» روشن مي كند كه در تمام دولت ها از هاشمي رفسنجاني تا حسن روحاني «مرحله به مرحله در مسير وابستگي وسيع تر به سرمايه داري جهاني» قرار دارد. مقاله برجسته مي سازد كه در اين روند ضدمردمي و ضدملي، «اقتصاد ملي ايران همگام با سرمايه داري جهاني به سوي انباشت سرمايه هاي مالي و تجاري مدرن (غيرسنتي) سوق داده شده است … [و] در هر گام، با اجرا شدن ”تعديل“هاي اقتصادي نوليبرالي، تضاد ميان منافع اكثريت مردم و رژيم ولايت فقيه عميق تر شده است و مي شود. … [و ادامه مي دهد]

بازسازي اقتصاد سرمايه داري در دو دهه گذشته، تقابل منافع مادي- طبقاتي طبقات اجتماعي گوناگون را همه جانبه تشديد كرده است. مبارزه اي كه اكنون در جامعه جريان دارد در كلّ مبارزه اي تمام عيار ميان طبقه ها و لايه هاي فرودست و فرادست است. …

به عبارت ديگر، در مرحله كنوني سرمايه داري ايران، تضاد اصلي كه آفريننده بحران هاست، همانا عدم ناسازگاري شديد ميان منافع اكثريت مردم و منافع لايه هاي گوناگون سرمايه داري غيرمولّد و انگلي [كمپرادور- وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي است] كه نمايندگان سياسي آنها اكنون درگير نزاع ها، يارگيري ها، و چانه زني و مماشات با ولي فقيه و تعامل و ”اعتدال گرايي“ با يكديگرند».

بر پايه اين ارزيابي ي”مشخص شرايط مشخصِ“ حاكم بر ايران كه «شيوهِ برخورد ماركسيستي و عيني گرا»، آزاد از «روز مُردگي» است و پاسخي دندانشكن به ”راه توده“ و شركاء را ارايه مي دهد، شناخت مرحله كنوني مبارزه با ”ديكتاتوري“ به مثابه مرحله اي در انقلاب ملي- دموكراتيك به راحتي ممكن است.

مرحله ضد ديكتاتوري اي كه خروج يا گذار از آن به منظور دستيابي به آزادي و دموكراسي، از يك سو به مبارزه عليه سلطه سرمايه جهاني شده امپرياليستي و از سوي ديگر به حل مساله عدالت اجتماعي گره خورده است!

بهم پيوستگي عيني- تاريخي ميان آزادي و دموكراسي، عدالت اجتماعي و منافع ملي مورد تهاجم سلطه نواستعماري نظام سرمايه داري جهاني شده امپرياليستي، تضاد اصلي و روز را در جامعه ايراني تشكيل مي دهد.

تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران كه در ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است، و آن را با قاطعيت از مرحله «بورژوا- دموكراتيك» جدا مي سازد، از چنين صلابت نظري ي ماركسيستي- توده اي برخوردار است.

 

مقاله نامه مردم كه هر توده اي صادق مي تواند و بايد مضمون انقلابي آن را با گردني افراشته بر سر مداحان «اين آقايان» بكوبد [به ياد عنوان ”مهمان اين آقايان“، اثر زنده ياد م. ا. به آذين]، در بخش پاياني، ”مرواريد سخنِ“ خود را به زنجير منطق ماركسيستي- توده اي مي كشد [به ياد استعاره ”خنده مرواريد“ در ”با پچپچه پاييز ٩“ كه زنده ياد احسان طبري در ترسيم انديشه انقلابي ي ماركس به كار برده است] و مي نويسد: «نمي توان مدعي دفاع از منافع طبقه كارگر و زحمتكشان بود و از منافع ملي و بي عدالتي و احجاف اِعمال شده نسبت به قشرهاي و طبقه هاي مرتبط با كار و توليد سخن گفت و در عين حال مردم و نيروهاي اجتماعي را براي قدرت گيري اين يا آن بخش از بورژوازي انگلي و جناح هاي سياسي مرتجع حاضر در چارچوب ولايت فقيه به سوي انتخابات فرا خواند و برخلاف واقعيت موجود، به مردم امكان ظهور و قدرت گيري بورژوازي مترقي و ملي را از درون ”نظام“ي كه ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ [مجري مطيع اقتصاد سياسي نظام مالي امپرياليستي] و منافع بورژوازي غيرمولد [كمپرادور- وابسته] بر آن تسلط بلامنازع دارد وعده داد.   [و ادامه مي دهد]

نمي توان از آزادي، دموكراسي، و دفاع از حق حاكميت ملّي و صلح طلبي سخن گفت و آن را به عدالت اجتماعي مربوط نكرد، و مردم را به حمايت بي چون و چرا از جناح بندي هايي دعوت كرد كه نه فقط دغدغه آنها بي عدالتي عميق و گسترده اقتصاد نيست، بلكه با كمك صندوق بين المللي پول و امثال آن، سرگرم تحميل سخت ترين و تازه ترين الگوهاي برنامه هاي اقتصادي نوليبرالي به زندگي مردم اند.» (نامه مردم، همانجا)

 

«آتش به جا مانده» از ققنوس خط مشي انقلابي حزب توده ايران را شناختي، يافتي؟

تفاوت انديشه حاكم بر جريان هاي غيرماركسيستي- توده اي، در اپوزيسيون ”چپ“ و هم نزد مداحان ”بورژوازي ملي“ از قبيل حميد آصفي ها، با خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين امر نهفته است كه همه آن ها مايلند و مي پندارند كه براي پيروزي ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ مبارزه مي كنند و بايد مبارزه كرد. آن ها، دانسته يا ندانسته، ارزيابي لنين را از مبارزه عليه ديكتاتوري از تركيب تاريخي آن به طور مكانيكي جراحي مي كنند و آن را در انتزاعي ذهنگرايانه قرار مي دهند كه با واقعيت عيني ي حاكميت جهاني شده سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط كنوني در جهان ارتباطي ندارد. انگار شرايط امروزي در ايران، در همان جهاني تكرار مي شود كه بيش از ١٢٠ سال پيش تدارك انقلاب بورژا- دموكراتيك در روسيه در آن در جريان بود. بي جهت هم نيست كه همه اين جريان هاي رنگارنگِ ”چپ“ و راست، كه نهايتاً از بقاي نظام سرمايه داري ي نوليبرالي دفاع مي كند، مساله ”آزادي و دموكراسي“ را از مساله ”عدالت اجتماعي“ و مساله حفظ حاكميت ملي جدا مي سازد و مانند ”راه توده“ مدعي مي شود كه «اكنون تنها مساله آزادي عمده است»!

برخلاف اين مدعيان، انديشه ماركسيستي- توده اي رابطه تنگاتنگ و ديالكتيك يك پارچگي اين دو مقوله را در شرايط عيني ي جهان كنوني درك مي كند. بدون مبارزه براي بهبود شرايط زندگي فلاكت بار اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، چنانكه در همه كشورهاي جهان نيز، مبارزه براي دموكراسي و آزادي نه تنها به نتايج مطلوب دست نخواهد يافت، كه به شوخي مي ماند! آزادي انتخاب مردم يونان در شرايط نواستعماري حاكميت نظام مالي امپرياليستي بر سرنوشت اين كشور و مردمش، به فاجعه تشديد ”رژيم رياضت اقتصادي“ انجاميد!

طبق گزارش ”بررسي اوكسفام“ كه در روزهاي پيش از برگزاري «كنفرانس داووس در باره وضع اقتصادي جهان» در لندن انتشار يافت، «٦٢ سوپر پولدار در جهان، همانقدر ثروت دارند كه نيمه فقير مردم جهان دارا هستند.» در گزارش با توجه به رشد ثروت ثروتمندان در سال ٢٠١٥ از آن صحبت شده است كه «در سال ٢٠١٦، يك درصد پولدار مردم جهان (٧٠ ميليون نفر)، بيش از ٩٩ درصد ديگر (هفت ميليارد نفر!) ثروت خواهند داشت» (٢).

بر اين پايه است كه حزب توده ايران گذار از ديكتاتوري به منظور دستيابي به آزادي و دموكراسي را روندي توامان با قطع بلاترديد و بي چون و چرا برنامه امپرياليستي نوليبرال ارزيابي مي كند و خواستار ”اقتصاد سياسي“ي ملي- دموكراتيك است كه در عين حال كه اقتصا سياسي سوسياليستي نيست، اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته كنوني نيز نيست و نمي تواند باشد. در ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك، منافع زحمتكشان و همچنين بورژوازي ملي و ميهن دوست از وحدتي عيني برخوردار است كه از يك سو، تامين آزادي و حقوق دموكراتيك لايه هاي زحمتكش و همه مردم ايران را تامين كرده و محترم مي شمارد، و از سوي ديگر، از منافع لايه هاي بورژوازي ميهن دوست و زحمتكشان در برابر يورش نواستعماري اقتصاد جهاني امپرياليستي دفاع كرده و حافظ آن است!

سرشت ملي- دموكراتيك، سرشت مردمي- ضدامپرياليستي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه زمينه ايجاد اتحادهاي اجتماعي را عليه سلطه ديكتاتوري ولايي تشكيل مي دهد، بر چنين پايه استدلالي استوار است!

١- ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي“ و تاملي بر سر توان انتخابات استصوابي رژيم ولايت فقيه، نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دي ١٣٩٤

٢- جهان جوان، ١٥ ژانويه ٢٠١٦




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (١) نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

مقاله شماره ١٣٩٤ / ٤٨ (٢٥ دي)

واژه راهنما: ديالكتيك ظاهر و مضمون پديده. رابطه ي ارزيابي سياسي و امنيتي. مرحله ملي- دموكراتيك، نه سوسياليسم و نه سرمايه داري است. «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان انديشه. مهرداد اخگر يك مسئول امنيتي- اطلاعاتي. مهرداد اخگر يك توده اي. رساله ”سخني با همه توده اي ها“.

 

اندیشه سوسیال دموکرات از بحث سیاسی از این رو ابا دارد، زیرا با طفره رفتن از بحث، می تواند مواضع خود را به این امید پنهان نگاه دارد، که سیاست ارتداديِ عدول از مواضع طبقاتی را بهتر به پیش ببرد و زمینه آشتی طبقاتی را در جامعه تدارک ببیند. به گفته روزا لوكزامبورگ در تزهاي گروه ”انترناسيونال“ كه صد سال پيش عليه سياست رهبري راست حزب سوسيال دموكرات آلمان در شب جنگ جهاني اول مطرح ساخت، آن ها مي خواهند «حزب انقلابي طبقه كارگر كه هدف گذار از سرمايه داري را بر پرچم خود حك كرده است‏، به حزبي در خدمت حفظ نظام سرمايه داري بدل سازند» (١). به این منظور، این اندیشه غیردیالکتیکی، “ظاهرامر” را برجسته کرده و نقش عمده ی “مضمون” را در پدیده از طریق سکوت در باره آن بی اهمیت جلوه داده و عملاً نفی می کند. به مثابه نمونه برای چنین شیوه ی غیرمارکسیستی- توده ای، می توان مقاله مهرداد اخگر را در صدای مردم و نويدنو (٢) ذکر نمود.

هدف مقاله ي مهرداد اخگر که باید آن را در سطور زیر نشان داد و مستدل کرد، دُور کردن توجه از مضمونِ دو مقاله ای است که در صفحه توده اي ها انتشار يافته (٣).

در اين مقاله ها، نقش ضد توده ای نشریه “راه توده”ي قلابی مورد بررسی انتقادي و افشاگرانه قرار گرفته است. بررسی ای که در ارتباط قرار دارد با مضمون مقاله منتشر شده در نامه مردم با عنوان ”فساد اقتصادي و سياست هاي دولت يازدهم“ (٤). اين بررسي انتقادي- افشاگرانه به روشنی نشان می دهد که “راه توده” قلابی، همانند مهرداد اخگر، تنها “ظاهرامر” را مطرح می سازد، تا “مضمون” را دفن کند.

مهرداد اخگر می داند که با پرداختنش به موضوع دو مقاله در توده اي ها، دستش در مخالفت با مضمون مقاله نامه مردم باز می شود، مخالفتش با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و همنوایی اش با «مشی توده ی» علی خدایی از پرده بیرون می افتد! او می داند که در آن دو مقاله پرواز ققنوسِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران با شکوهمندترین سخننان زنده یاد احسان طبری توصیف و با گردنی افراشته مطرح شده است. او که مخالف پرواز ققنوس و مخالف «آتش به جا مانده» آن است، عبوسانه و با کینه از کنار مضمون مقاله با سکوت می گذارد و می کوشد توجه خواننده را سرگرم جستجوی «دم خروس» سازد!

در گذشته نیز برخورد مهرداد اخگر به “راه توده” قلابی و علی خدایی در همه نوشتارهایش برخوردی یک سویه بوده و تنها به افشاگري ي وابستگی های امنیتی آن بسنده كرده است. برای او ارزیابی مواضع نظری- سیاسی “راه توده”، نشان دادن موضع ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نظرات آن از این رو صلاح نیست، زیرا خود با خط مشی انقلابی حزب توده ایران مساله داشته و مخالف آن است.

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نشریه نویدنو است، دارای مواضع سوسیال دموکرات است که ازجمله امكان گذار ایران را در شرایط کنونی از نظام سرمایه داری نفی می کند. آن وقت عجیب هم نیست که نتواند علیه موضع مشابه “راه توده” موضع بگیرد و علیه آن به افشاگری پرداخته و مستدل سازد که تنها راه خروج از بحران ناشي از دیکتاتور زدگی ی ایران، گذار از نظام حاکم سرمایه داری کنونی از طریق به مورد اجرا گذاشتن “اقتصاد سیاسی”ي مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه است! “اقتصاد سیاسی” ای که از یک سو اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیست، اما دیگر اقتصاد سیاسی سرمایه داری نیز نیست!

هیئت تحریریه نویدنو که یکی از اعضای آن مهرداد اخگر است، با نقض مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران، این به اصطلاح تز را که غیرقابل اثبات است، و تنها پيامد آن به قول زنده یاد احسان طبری «لق» كردن مبارزه انقلابی حزب طبقه کارگر برای ایجاد پایه های ذهنی برپایی جامعه سوسياليستي است، خودسرانه به برداشت علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن اضافه نموده است.

حزب توده ایران در تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران به درستی این نکته را برجسته می سازد که گذار به سوسیالیسم هدف این مرحله فرازمندی انقلابی ایران نیست. اندیشه سوسیال دموکرات از این تعریف علمی به نتیجه گیری غیرعلمی ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری در ایران در شرایط کنونی می رسد.

این اندیشه سپس با نقض عملی مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب، «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک- صنفی با مبارزه سیاسی- طبقاتی را ازجمله از این طریق نقض می کند که انتشار مقاله هایی را در نویدنو ممنوع اعلام می کند، که موضوع آن ها، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است. موضوعي كه درك آن توسط مبارزان، پيش شرط گذار انقلابي از نظام سرمايه داري است! هیئت تحریریه آماده پاسخ دادن به پرسش در باره سیاست خود و مستدل ساختن آن نیست!

او و هم اندیشان سوسیال دموکراتش در نویدنو، برای نمونه با مضمون مقاله پراهمیت نامه مردم شماره اخیر (٥) در ارتباط با شرایط ایران در شب انتخابات مجلس با عنوان “انتخابات در ایران ابزار تشدید فشار بر حاکمیت ارتجاع” عملاً مخالفت مي كنند. آن ها، همانند علی خدایی، به استحاله رژم دیکتاتوری دل بسته اند.

 

پرسش به جا این پرسش است که چگونه می توان این ادعای سنگین نگارنده را علیه مهرداد اخگر به اثبات رساند؟ چنین اثباتی از این طریق ممکن است که از مهرداد اخگر خواست، موضع خود را در باره واقع بین بودن مضمون مقاله پیش گفته نامه مردم با کلمات خودش مستدل سازد. نشان دهد که چرا رژیم دیکتاتوری استحاله پذیر نیست و گذار انقلابي از آن اجتناب ناپذیر است!؟

 

بی اعتقادی مهرداد اخگر به شیوه افشاگری علمی و همه جانبه ی حزب توده ایران كه توده اي ها از حزبشان آموخته اند، در ارزیابی او از دو مقاله ای که در صفحه ی توده ای ها عليه موضع ضد توده اي ”راه توده“ نگاشته شده نیز دیده می شود. “راه توده” قلابی در «سرمقاله» خود، خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی می کند و می خواهد چیزی به نام «مشی توده ی» را جایگزین آن سازد که مضمون آن ترک سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران و دنباله روی آن از سیاست لایه هایی از نظام سرمایه داری حاکم بر کشور است.

بی توجهی به نفي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در فعالیت این نشریه ضد توده ای، بي توجهي به مضمون نوشته ها و «سرمقاله»هاي آن، بی خیالی و خام انگاری سیاسی مهرداد اخگر نسبت به حرفه ای و موذیانه بودن سیاست دشمن طبقاتی است! اگر بي خيالي و خام انگاري نيست، پس چيست؟

هدفِ برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ به شخصيت رفيق خاوري – كه بايد به آن با شدت برخورد نمود -، هدف خدشه دار ساختن تاريخ حزب توده ايران را دنبال مي كند. پرخاش احساسي مهرداد اخگر به برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ي قلابي به شخصيت رفيق خاوري، با هدف ناشيانه ي مسكوت گذاشتن مساله نفي مشي انقلابي حزب توده ايران توسط اين نشريه ضد توده اي عملي مي گردد. او مي خواهد با اين شيوه احساسي، سكوت ناجوانمردانه خود را در باره خط مشي انقلابي حزب توده ايران پرده پوشي كند!

دشمن طبقاتی با قتل عام رهبران و فعالینِ دانشمند حزب توده ایران، تنها انتقام شخصی از آن ها نگرفت. دشمن طبقاتی به این جنایت تاریخی که حزب توده ایران آن را «فاجعه ملی» ارزیابی کرد و نامید، از این رو دست زد که امیدوار بود و هست، اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران براندازد و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپارد.

یکی از راه های عملی ساختن برنامه ی طبقات حاکم براي به خاك سپردن انديشه ماركسيستي- توده اي، طرح «خط مشی»های قلابی و محدود ساختن سیاست حزب طبقه کارگر به مبارزه سندیکایی است. تز قلابی ي گويا ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری که تحریف آگاهانه تعریف علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن در سال 1391 از مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران است، چنین هدف انحرافی را دنبال می کند. همچنین کوشش ارتجاع برای غیرسیاسی ساختن اندیشه حاکم بر توده ای ها، اين هدف را دنبال مي كند كه توده اي ها ديگر توان تحلیل پدیده ها را از موضع اندیشه علمی و طبقاتی از دست بدهند! آموخته ها را فراموش كنند!

 

«دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان انديشه آن

با توجه به این نکته است که تاکتیک انحرافی مهرداد اخگر در طرح نساختن مضمون دو مقاله ي به اصطلاح مورد انتقادش، «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی را در انبان انديشه اش بر ملا می سازد. سکوت او در ارتباط با مضمون انقلابی مقاله پیش گفته نامه مردم که در دو مقاله توده ای ها طرح و صلابت نظری آن در برابر سخنان میان تهی “راه توده” مستدل شده است، واقعيت ارتباط و انطباق میان تاکتیک جریان سوسیال دموکرات را با برنامه ارتجاع داخل و خارج از ایران افشا كرده و مستدل مي سازد. تاكتيكي که به منظور انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران به شيوه غيرديالكتيكي و سوسيال دموكرات عملی می شود.

 

به این نکته دیرتر هم پرداخته خواهد شد، در اینجا باید تنها این سویه پراهمیت را باری دیگر تکرار نمود که مهرداد اخگر از این رو در بررسی دو مقاله از صفحه توده ای ها کلمه ای در باره مضمون سیاسی- افشاگرانه آن ها علیه “راه توده” طرح نمی سازد، زیرا مخالف خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در دو مقاله ی نگارنده در توده ای ها مطرح و از آن دفاع شده است!

به قول رفیق عزیز خاوری «باید جسارت اندیشیدن داشت». پس از قتل عام و زجرکش کردن رهبران و دانشمندان توده ای، البته می بایستی خلا ایجاد شده پر شود. دشمن طبقاتی عاقل است و می داند که باید برای اندیشه علمی، جایگزین به راه انداخته و سرهم بندی کند. اندیشه سوسیال دموکرات در این برنامه ارتجاع، تنها “متحد جایگزین استراتژیک” این سیاست موذیانه در سراسر جهان است. باید توجه را به مواضع ضد کمونیستی- ضد توده ای مدافعان نظام سرمایه داری معطوف داشت – برای نمونه در ابرازنظرهایشان در نشریه اینترنتی اخبار روز –، آنوقت می توان زمینه اندیشه سوسیال دموکرات را در آن بازشناخت و شباهت مضمون آن را با شيوه مهرداد اخگر درك نمود.

چرا ارتجاع داخلی و جهانی گويا نبايد به این فکر باشد که در کنار جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی، “مهر”، “عدالت” و غیره، که سياست مستقل حزب طبقه كارگر را نفي و دنباله روی حزب توده ایران را از این یا آن لایه از بورژوازی توصیه می کنند، جریان سوسیال دموکراتی را هم به جنگ با خط مشی انقلابی حزب توده ایران به راه بیاندازد، تا اصل مبارزه انقلابی طبقه کارگر را نفی کند؟ امكان گذار از نظام سرمایه داری را در شرایط کنونی رد كند و کلیت خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر را نفی نمايد؟

جریانی که مقاله های نامه مردم، ترجمه مقالات و بیانیه های احزاب دیگر کمونیستی و همچنین مقالات در ارتباط با مبارزه با داعش را از يك سو منتشر سازد، اما – همان طور كه ديرتر نشان داده خواد شد – در عین حال اندیشه سوسیال دموکرات را به طور سیستماتیک به درون حزب توده ایران منتقل نمايد؟ بکوشد بحث سیاسی را از درون حزب توده ایران تبعید کند؟ عملاً نبرد درون حزبي را ناممكن سازد، و به نفی مبارزه سیاسی علیه جریان های انحرافی از قبیل “راه توده” بپردازد که مهرداد اخگر به آن به طور عینی عمل می کند؟! چرا چنین تاکتیکی را نباید عمل به سیاست ارتجاع ارزیابی کرد؟ آن را تاکتیکی از چنته ارتجاع و نسخه ای از کشوی میز “اطاق های فکر” برنامه ریزان ارتجاع داخلی و جهانی ندانست، در حالی که منتقل کنندگان این اندیشه و مجریان این تاکتیک پرسش برانگیز حاضر به بحث علنی در باره مواضع سیاسی- نظری خود و عملکرد پیگیرانه خود نیستند؟

 

مهرداد اخگر يك مسئول امنيتي- اطلاعاتي

نفی مبارزه سیاسی و توجهِ تنها به جنبه اطلاعاتیِ پدیده ي “راه توده”، البته این پرسش را نیز به ذهن تداعی می کند که آیا مهرداد اخگر مسئولیتی اطلاعاتی داراست؟

انتظار او که نگارنده “گزارشی” در باره وضع امنیتی علی خدایی ارايه دهد، به انتظاری شبیه است که ماموران وزارت اطلاعات ج ا از طریق بستگان نگارنده که به ایران سفر کردند، در باره علی خدایی ابراز نمودند. برای جلوگیری از هر نوع سوتفاهم، باید برجسته ساخت که نگارنده مدعی نیست که مهرداد اخگر ارتباطی با وزارت اطلاعات ج ا داراست، بلکه منظور، نشان دادن شباهت انتظار او با شیوه ی مشابه عملکرد وزارت اطلاعات ج ا است!

در عین حال نمی توان مهرداد اخگر را مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران ارزیابی نمود. زیرا آنوقت او از این درایت سیاسی- مدنی برخوردار می بود که بداند که مسئول اطلاعاتی- امنیتی در حزب طبقه کارگر ايران، چنین انتظاری را به طور اوباشانه در یک نشریه با فردی مطرح نمی سازد که از او هنوز انتظار دریافت اطلاعات بیشتری در باره موضوعی امنیتی داراست!

فردی که خود پس از یورش ها به افغانستان مهاجرت کرده است، همان طور که علی خدایی و اردشیر و … مهاجرت کرده اند، باید توده ای بودن خود را در ابتدا به اثبات برساند، پیش از آن که از آن آزادی ای برخوردار شود که ماموران وزارت اطلاعات ج ا می پندارند برخوردارند، و مجاز گردد از تنها مسئول حزب توده ایران که توسط رهبری وقت حزب به خارج از کشور گسیل شد تا در کنار رفیق علی خاوری سازماندهی مبارزه ی حزب توده ایران را در خارج از کشور عملی سازد، انتظار “گزارش” داشته باشد!

بدترین و بی درایت ترین مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران، آن مسئول است که می پندارد بدون پایبندی به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، بدون ابرازنظر در باره مساله های سیاسی طرح شده، مجاز است از توده ای های شناخته شده در نشریات “گزارش” طلب کند.

البته کشف فرد نفوذی در حزب طبقه کارگر می تواند با کشف رابطه او با مقامات امنیتی کشور به اثبات رسانده شود. اما مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب كه می خواهد تنها از این طریق نفوذ دشمن را به طور مشخص شناخته و ثابت کند، نمی تواند همیشه موفق باشد. شیوه دیگر که به درايت سياسي- مدني نياز دارد، موشکافانه تر و لذا بلندپروازانه تر نيز است، مورد بررسی قرار دادن شیوه عمل و نظرات فرد مشکوک است. زنده ياد احسان طبري بلندپروازي انديشه انقلابي توده اي را در مضمون استعاره ي آينه گونه اي در باره شعور «ژاژخايان دشمن كار» در سروده زندانش با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، نشان مي دهد و چنين ترسيم مي كند: «اي بدسگالان مردمي آزاد، اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، هرگز زخمهايم بساط عيشتان نخواهد شد. …».

اگر فردی به طور پیگیر مواضع ای را مورد دفاع قرار می دهد که می تواند مواضع دشمن طبقاتی را در حزب طبقه کارگر تقویت کند، به ویژه هنگامی که مایل نیست و نمی تواند مواضع سیاسی خود را توضيح دهد و هر نوع بحث سیاسی را در باره مواضع خود با سکوت و اوباشگری پاسخ می دهد، آنوقت خود دست خود را می گشاید و خود را افشا می کند! حالا که مهرداد اخگر حتی حاضر به بررسی موضع سیاسی “راه توده” نیست، باید گفت که وضع از این خرابتر، «دم خروس» نمایان تر است!

مهرداد اخگر چنانچه به مثابه مسئول امنیتی- اطلاعاتی حزب چنين مي كند، از روی نادانی از بررسی موضع “راه توده” دوری نمی کند، بلکه نگران افشا شدن جایگاه موضع ارتدادي خودش است!

 

رساله ”سخني با همه توده اي ها“

طرح اوباشگرانه و سهل انگارانه انتظار مهرداد اخگر از نگارنده، علت دیگري داراست.

علتی که در سطور پیش به آن تا اندازه ای پرداخته شد و باز هم پرداخته خواهد شد. آنچه که اما باید به آن اینجا اشاره نمود، این نکته است که او حقیقت را بیان نمی کند، هنگامی که ازجمله مدعی است نگارنده در باره رساله تحلیلی ”سخنی با همه توده ای ها“ تاکنون نظر نداده است. در گذشته (به آن پرداخته خواهد شد) و اخیراَ هم در مقاله با عنوان ”سخني با همه توده اي ها، اهميت رساله نورالدين كيانوري براي نبرد امروز“ كه به مناسبت انتشار اين رساله به صورت پ د اف در توده اي ها نگاشته شد (٦)، همه جوانبی را که او به طور پرطمطراق به صورت پرسش ها مطرح ساخته، شکافته و درستی عملکرد زنده یاد نورالدین کیانوری مستدل شده است. ازجمله به این پرسش پرداخته شده است که چرا ارسال رساله از طریق محافظان اقدامی درست و آگاهانه بوده و چرا استفاده احتمالی از امکان موجودِ مخفی ي دیگری برای ارتباط با نگارنده، توسط رفیق کیانوری به طور آگاهانه، به عنوان عملي نادرست ارزیابی شده و پرسش های دیگر در ارتباط با راه ارسال رساله.

همانجا، همچنین به این پرسش پرداخته شده است که چرا زنده یاد کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، از يك سو آگاهانه به ارزیابی هدف تخریبی دشمن علیه حزب در ارتباط با ارسال رساله پرداخته و به این نکته توجه خاص داشته است و آن را در تناسب قرار داده است با نتیجه مثبتِ دریافت ارزیابی تحلیلی از شرایط ایران برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران از سوي ديگر. بر این پایه، او با پذیرش خطر تهمت به خود (آن طور که برای نمونه می توانسته یک مهرداد اخگر از راه رسیده انجام دهد!) ارسال رساله را از طریق دشمن طبقاتی مثبت ارزیابی نموده است. در این رابطه به سیاست لنین در ارتباط با انتشار ایسکرا پیش از انقلاب اکتبر نیز اشاره شده است.

مهرداد اخگر با اندیشه ظاهربین خود قادر نیست تفاوت کیفی میان پدیده ها را دریابد. برای نمونه نمی تواند دریابد که استفاده از امکان محافظان توسط رفیق کیانوری – با توجه به هدف سواستفاده دشمن – یک مساله است، و مضمون مقاله و انتظار مثبت رفیق کیانوری از آن برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران، یک مساله دیگر. در ذهن او، وجود زنجيره ي تكويني ي متفاوتِ دو پديده اصلاً طرح نمي شود. اندیشه ي در سطح غلطیده که تنها ظاهر پدیده را می بیند و درک می کند، از ظاهر راه ارسال، به نتیجه گیری منفی در باره مضمون رساله نایل می شود و آن را به این علت نادرست اعلام می کند. گويا اگر اين رساله به آدرس نامه مردم ارسال شده بود،‏ آنوقت از مضموني ديگر برخوردار مي شد!

با طرح ترفند گونه «دم خروس»، مهرداد اخگر اميدوار است بتواند گردن خود را از تحليل مشخص مضمون رساله تحليلي شرايط ايران در سال ١٣٧٣ برهاند و همزمان خاك به چشم توده اي ها بريزد! او كه قادر نیست تفاوت کیفی دو پدیده ی متفاوت را تشخیص دهد، به طريق اولي نيز نمي تواند به تحليل مشخص زنجيره تكوين صوري و زنجيره تكوين مضموني دو پديده بپردازد. براي انجام چنين امري بايد فرد مسلط به بكار بردن شيوه ماترياليسم ديالكتيكي در تحليل باشد تا به قول زنده ياد احسان طبري، مضمون پديده را دريابد. از این رو است كه او قادر نیست روند متفاوت پدیدار شدن دو روند ارسال رساله و مضمون آن را درک کند. بر پایه این ناتوانی براي بررسی علمی، او از ظاهر ارسال رساله به نتیجه گیری در باره مضمون رساله می پردازد.

روند پدیدار شدن پدیده ها را زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، تحلیل «ژنتیکی یا تکوینی»، «تحلیل اجزای ساختمانی [صوري] موضوع مورد پژوهش ما و حالات متفاوتی که آن موضوع [مضمون] طی زمان طی کرده» می نامد که در مقاله آموزنده “نحوه نگاه وقتی رفیق احسان طبری از کارش سخن می گوید” (نامه مردم 989، 7 دی 1394) برجسته شده است كه مهرداد اخگر هنوز هم مي تواند آن را بیاموزد، اگر می خواست!

 

مضمون رساله تحليلي ”سخني با همه توده اي ها“

آنچه که به مضمون ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط سال 1373 در ایران باز می گردد نیز در مقاله پيش گفته در توده ای ها به طور وسیع پرداخته شده است و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. تنها اشاره شود که این یک واقعیت است که ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط حاکم بر ایران در سال 1373، از سال 1388 و با کودتای انتخاباتی و جنایات انجام شده در جریان آن در ایران، دیگر با واقعیت حاکم در ایران در انطباق نیست (“راه توده” قلابی، عدالت، مهر و دیگران این نکته را نفی می کنند!). اما باید ارزیابی رفیق کیانوری را از شرایط سال 1373 که سه سال بعد به طور انفجاری در حادثه «حماسه ملی» در خرداد 1376 تبلور یافت، کماکان ارزیابی ای همه جانبه- واقع بینانه (دیالکتیکی) دانست. در سال 1373 در بخش هایی از حاکمیت در ایران هنوز زمینه و توان مقاومت در برابر نیروهای راستگر وجود داشت.

يكي ديگر از مخاطبان رساله ”سخني با همه توده اي ها“، همين جريان ها در حاكميت و پيرامون آن در ج ا اسلامي هستند! زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران در آن رساله تحليلي از آن ها با صراحت و شفافيت يك انديشمند درجه اول توده اي و يك دانشمند مسلط به انديشه ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مي خواهد در نبرد طبقاتي جاري در كشور از هر موضعي كه هنوز در اختيار دارند با چنگ و دندان دفاع كنند و عليه يورش نيروهاي راستگر به مقاومت بپردازند! او هشدار مي دهد كه نبايد تسليم شد و مبارزه را تمام شده اعلام نمود! [خواننده آشنا با شيوه سخن راني رفيق كيانوري حتي حالت دست و صورت او را در لحظه هشدار دادن به آن ها در ذهن خود مي بيند].

متاسفانه اصلاح طلبان با ادامه سیاست «تعدیل اقتصادیِ» هاشمی رفسنجانی، شانس و امکان سازماندهی مقاومت و نبرد مردم را در برابر یورش نيروهاي راستگرا از دست دادند. آن ها با تحميل سياست ”رياضت اقتصادي“ ناشي از برنامه «تعديل اقتصادي»ي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به زحمتكشان و مردم ميهن ما، به ارتجاع امكان دادند اين واقعيت را پرده پوشي كند، كه تشديد فشار اقتصادي، رشد بيكاري و فقرِ فزاينده ي توده ها، پيامد سياست «تعديل اقتصاديِ» نوليبرال حاكميت نظام سرمايه داري و نه ناشي از انقلاب بهمن است! به جاي مقاومت در برابر سياست اقتصادي ضد مردمي، مردم از انقلاب و انقلابيون و اصلاح طلبان سرخوردند!

مطالعه مجدد اين سطورِ زنده ياد كيانوري را با بيان خود او در رساله بايد به هر توده اي صادق قوياً توصيه نمود، تا شفافيت تحليل و عمق سرشت علمي و مبارزه جويانه آن را بازشناسد و دريابد، تا عمق خشونت و بيگانگي انديشه مهرداد اخگر را از برداشت ماركسيستي- توده اي درك كند.

می توان ارزیابی زنده یاد رفیق کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را از شرایط کشور در سال 1373 نادرست دانست و آن را به طور مشخص مورد انتقاد قرار داد. این یک مساله است. برخورد اوباشگرانه به مسئول درجه اول حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، برخورد اوباشگرانه به حزب توده ایران و تاریخ آن است. برخورد اوباشگرانه به تنها تاریخی است که با همه درستی و نادرستی هایش، با همه فرازها و فرودهایش تاریخ يگانه ي مبارزه و هستی همه توده ای ها است!

علي خدايي و مهرداد اخگر در اين شيوه اوباشگرانه هم نوا هستند! هدف يورش اوباشگرانه اولي به رفيق علي خاوري و هدف يورش اوباشگرانه دومي به زنده ياد رفيق نورالدين كيانوري، خدشه دار ساختن تاريخ شكوهمند حزب طبقه كارگر ايران است!

 

مهرداد اخگر يك توده اي

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

(ادامه دارد!)

١- ”در تائيد جنگ فروپاشيدند“، جهان جوان، ٣١ دسامبر ٢٠١٥

٢- نويدنو ١٥ دي ١٣٩٤

٣- خط مشی انقلابی حزب توده ایران و ”راه توده“ قلابی! كالبدشکافی یک ادعای توخالی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2608 و خط مشی انقلابی حزب توده ایران و نگرانی ”راه توده“! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633

٤- نامه مردم شماره ٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤

٥- نامه مردم شماره 989، 13 دی 1394

٦- سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423

٧- در اين نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبي“ و ضرورت وجود فضاي دموكراتيك براي آن در حزب اشاره شده است. برخي از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، ازجمله در ارتباط با خواست جريان ”مهر“، انتشار اين نامه در ارتباط با بررسي خواست ”مذاكره“ توسط ”مهر“ ضروري به نظر مي رسد.




خط مشي انقلابي حزب توده ايران و نگراني ”راه توده“!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٧ (٧ دي)

واژه راهنما: مشخصه هاي خط مشي انقلابي حزب توده ايران. آگاهي خود بخودي و درك طبقاتي ”مضمون“ مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده اي. «سمت گيري اقتصادي دولت روحاني»! سه پرسش توده اي ها از علي خدايي!

علي خدايي در ”راه توده“ دزديده شده توسط او مدعي است كه «مشي توده اي» را نمايندگي مي كند!

اين يك ادعاي ميان تهي است. خط مشي انقلابي حزب توده ايران داراي ويژگي و مشخصه هايي است كه ”راه توده“ قلابي دارا نيست!

يكي از مشخصه هاي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نشان دادن ”مضمون“ سياست ارتجاع است. شناخت مضمون و از اين طريق درك سرشت سياستِ ارتجاعي ي طبقات حاكم در نظام سرمايه داري، تنها وسيله براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و همه توده هاي محروم و زير فشار است كه بدون دستيابي به آن، طبقه كارگر به نقش تاريخي و انقلابي خود براي تغيير شرايط حاكم پي نمي برد.

لنين در ”چه بايد كرد؟“ از دو سطح آگاهي نزد طبقه كارگر سخن مي راند. يكي آگاهي ابتدايي متكي بر ”شم طبقاتي“، كه زحمتكشان بخودي خود دارا و از روند زندگي روزانه مي آموزند، و ديگري آگاهي طبقاتي متكي بر دريافت دانشِ علمي از ساختار طبقاتي جامعه. براي درك ساختار طبقاتي ي جامعه، كارگران نياز به آموزش ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي دارند. او همانجا حزب طبقه كارگر را حلقه واسط ميان طبقه كارگر و دانش سوسياليسم علمي اعلام مي كند. حزب طبقه كارگر بايد اين دانش را با تئوري و عمل خود به درون لايه هاي كارگران منتقل سازد.

خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر و توضيح تئوريك آن براي زحمتكشان را لنين همانجا، تنها راه انتقال اين دانش علمي اعلام مي كند كه طبقه كارگر را قادر به درك ”مضمونِ“ شرايط پيچيده و وابستگي ها در پشت ”ظاهرامر“ در جامعه طبقاتي و در سياست طبقات حاكم مي سازد. از اين طريق، كارگر با شم طبقاتي اوليه به شخصيت آگاه تاريخي اي بدل مي گردد كه قادر به تغييرا شرايط حاكم است. ماركس اين سطح آگاهي را «شناخت وابستگي و روابط … در كليت وضع حاكم» مي نامد و آن را در نامه معروف خود به كوگلمان در سال ١٨٦٨ ذكر مي كند (١).

 

در حالي كه ارتجاع و نمايندگان آن مي كوشند توده مردم را با ”ظاهرامر“ مشغول سازند، تا آن ها نتوانند رابطه ميان منافع طبقاتي شان را با سياست سركوبگرانه طبقات حاكم بشناسند و به دروغين بودن ادعاهاي دستگاه هاي تبليغاتي سرمايه داري پي ببرند، انديشه ماركسيستي- توده اي مي كوشد، ”مضمون“ را در پشت ”واقعيت امر“ براي توده ها قابل شناخت ساخته و «روابط در كليت وضع حاكم» را قابل درك كند. كوششي كه تنها مي توان به آن با به كارگيري شيوه ديالكتيك ماترياليستي در تحليل شرايط حاكم دست يافت. ازاين رو نيز زنده ياد احسان طبري، شيوه ديالكتيكي را «شيوه درك مضمون» مي نامد.

«مشي توده اي» كه ”راه توده“ قلابي دنبال مي كند، و به دروغ مي خواهد آن را خط مشي انقلابي حزب توده ايران بنمايد، همان طور كه در زير نشان داده مي شود، قادر به نشان دادن ”مضمونِ“ سياستِ طبقاتي ارتجاع نيست و لذا نمي تواند وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي را به درون لايه هاي توده هاي زحمتكش عملي سازد. وظيفه سطور زير، نشان دادن اين ناتواني و از اين طريق اثبات قلابي بودن ”راه توده“ و «مشي توده ي» مدعايي آن است. اين وظيفه از طريق كالبدشكافي «سرمقاله»ي ”راه توده“ (شماره ٥٣٢، ٢٦ آذر ١٣٩٤) با عنوان ”مرحله تازه كارشكني رهبر در سمت گيري اقتصادي دولت“ انجام مي شود.

 

در آنچه كه «سرمقاله» ناميده مي شود و به اصطلاح مقاله اصلي نشريه را با عنوان پيش گفته نيز تشكيل مي دهد، ”راه توده“ كلمه اي در باره ”مضمون“ «سمت گيري اقتصادي دولت» مطرح نمي كند. هنگام بحث بر سر اختلاف ميان «رهبر» و «دولت»، مضمون «سمت گيري اقتصادي» دولت روحاني مطرح نيست. صحبت بر سر دعوا بر سر سهم گروه ها، «سهم خواهي ها» از امكان هاي «اقتصادي» در ايران است كه در مقاله ي ”فساد اقتصادي و سياست هاي دولت يازدهم“ در نامه مردم (٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤) نشان داده مي شود.

”راه توده“ مضمون «اختلاف» را به زير فرش جارو مي كند. به اين منظور و با بهره گيري از نفرتي كه عليه خامنه اي در جامعه ايجاد شده است، به دفاع و توجيه سياست دولت روحاني مي پردازد. ”راه توده“ از شيوه «مانور هاي محتاطانه» كه دولت روحاني از آن به مثابه «حربه مبارزه با فساد اقتصادي در برابر موضع گيري هاي ”رهبري“ استفاده» مي كند، با اين هدف بهره مي گيرد، تا اين نكته را پرده پوشي كند كه اختلاف ميان ”رهبر“ و رئيس جمهور بر سر «سهم خواهي» و نه بر سر ”مضمون“ «سمت گيري اقتصادي» سياست دولت روحاني جريان دارد! (نقل قول ها همه جا از مقاله پيش گفته ي نامه مردم)

برخلاف ”راه توده“ كه مدافع سياست اقتصاد نوليبرالي دولت حسن روحاني است كه سلطه خود را با عنوان ”اقتصاد سياسي اسلامي“ بر هستي مردم ميهن ما برقرار ساخته است، نامه مردم، يكي از مخالفان پيگير و آشتي ناپذير اين سياست نواستعماري امپرياليستي است و در مقاله پيش گفته به درستي ”مضمون“ سياست اقتصادي اين دولت را در دنباله روي ضد مردمي و ضد ملي از اين برنامه امپرياليستي افشا مي كند. نشان مي دهد كه در جنگ «رقابت ميان جناح ها» در حاكميت جمهوري اسلامي، كه به منظور جلب رئوفت و پشتيباني سازمان هاي مالي امپرياليستي انجام مي شود، همه آن ها شريكند. حسن روحاني همانقدر مي كوشد نزد آنان مقبول افتد كه دولت احمدي نژاد از دريافت تشويق صندوق بين المللي پول مشعوف و آن را جار مي زند. گزارش هفتگي محسني اژه اي، سخنگوي قوه قضايه همانقدر به همين منظور عملي مي گردد كه دولت روحاني مي كوشد «براي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول ”حكمراني مطلوب“ (Good Govermance) [به حساب آيد، زيرا] ”حكمراني مطلوب“ معيار مهم اندازه گيري درجه امنيت و ريسك سرمايه گذاري در يك كشور و امكان راستي آزمايي آمار اقتصادي آن به شمار مي آيد.»

با تكيه به مضمون سياست دولت كنوني، نامه مردم، برخلاف ”راه توده“ قلابي، به نشان دادن ريشه «”فساد اقتصادي“ زير سايه رژيم ولايي» در ج. ا. مي پردازد و همانجا بر «غارتگريِ ثروت ملي در سطح كلان» انگشت مي گذارد كه توسط همه جناح هاي حاكميت با هدف «انباشت سرمايه هاي خصوصي و نيمه خصوصي به منظور كسب سود و ثروت اندوزي» انجام مي شود كه پيامد اجراي سياست نوليبرال امپرياليستي است. «در دوره احمدي نژاد، تغيير اصل ٤٤ قانون اساسي به هدفِ تسريع فرايند خصوصي سازي و به بهانه مقرارات زدايي …» عملي شد «كه هسته سياست هاي اقتصادي دولت يازدهم [حسن روحاني] براي [به اصطلاح] رونق ورشد اقتصادي، بر اساس انبساطِ بخش مالي و تزريق تسهيلات اعتباري در جهت تحريك تقاضا براي مصرف …» را تشكيل مي دهد كه دستور و برنامه ديكته شده همان سازمان هاي مالي امپرياليستي است!

 

اين سطور و موضع گيري ها در مقاله نامه مردم، نشان افشاي ”مضمون“ سياست ارتجاعي طبقاتي است كه ”رهبر“ و ”دولت“ بر سر آن توافق دارند و ”راه توده“ قلابي مي خواهد آن را با خاك پاشيدن به چشم توده ها از طريق ادعاي دروغين گويا مخالفت «رهبر» با «سمت گيري اقتصادي» دولت روحاني پنهان سازد.

بايد دو مقاله ”راه توده“ و نامه مردم را در كنار هم مطالعه كرد، تا تفاوت ميان طرح صوري ”شكلِ“ وقايع و طرح ”مضمون“ آن ها را دريافت. ”راه توده“ در «سرمقاله شماره ٥٣٢» خود با بهره گيري از ترفند ژورناليستي ترسيم ”مار“، آنجا خاك به چشم توده ها مي ريزد كه شناخت و درك مضمون وقايع، تنهـا اهرم براي دستيابي به ارتقاي سطح آگاهي توده ها و تدارك تغيير شرايط است! پايبندي به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين مقاله نامه مردم در برابر كاريكاتور دروغين ادعاي «مشي توده اي» ”راه توده قلابي“ قرار دارد و مي درخشد!

 

جرياني با اين بيگانگي با انديشه ماركسيستي- توده اي و با خط مشي انقلابي حزب توده ايران اما از اين بي پروايي اوباشگرانه برخوردار است كه در همين «سرمقاله» و همچنين در مقاله ديگري با عنوان خود افشا كننده ي «نگاهي به مصاحبه علي خاوري» (شماره ٥٢٥، ٣٠ مهر ٩٤) مي كوشد با همين شيوه پرداختن به ظاهر به منظور پنهان داشتن باطن و مضمون، عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران قلم بزند.

حمله اوباشگرانه علي خدايي به رفيق عزيز علي خاوري، ظـاهـر قضيه را تشكيل مي دهد. ”راه توده“ قلابي مخالف پرواز مجدد ققنوس خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه در دوران مسئوليت رفيق خاوري در حزب توده ايران تحقق يافته. حمله بي شرمانه به تنها شخصيت فعالِ مسئول از رهبري گذشته حزب توده ايران، در ظاهر به آن علت است كه رفيق خاوري، علي خدايي را «دزد نشريه حزبي راه توده» ناميده است. واقعيتي كه اما تنها ظاهرامر را تشكيل مي دهد. علت اصلي و ”مضمون“ برخورد اوباشگرانه به رفيق مسئول حزبي، همان طور كه اشاره شد، مخالفت ”راه توده“ قلابي با دوباره زنده شدن خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه با نام رفيق خاوري و در زمان مسئوليت او به متن تاريخ پيوسته است. (٢)

او نمي خواهد «آتش ققنوس بجاست» را كه زنده ياد احسان طبري خطاب به توده اي ها در شعر «معشوق» در زندان نويد مي دهد، ببيند! «مي شناسم او را، پس از سالهاي بلند، پس هر بند و كمند، پس بيداد و ستم، پس هر رنج و محن، چون نوازنده پير، مي نوازد آهنگ، با هزاران تدبير، مي زند زخمه هستي بر چنگ، كه برقصد زهره، كه ببارد باران، … بيشه اش انبوه است، سر به سر شبكوه است، يك طرف خانه سيمرغ بپاست، يك طرف آتش ققنوس بجاست، … خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.»

 

«درد» علي خدايي و همكاران شناخته شده اش، مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران اند كه روند برشمرده در سروده طبري را قابل شناخت مي سازند: تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، تلفيق مبارزه دموكراتيك و سياسي، مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي با مضموني ضد ديكتاتوري- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي!

او كه نمي تواند به طور علني عليه اين مواضع موضع بگيرد، مي خواهد با ترفندهاي ژورناليستي به چشم توده اي ها خاك بپاشد. به اين منظور به طور مداوم از «آمار» مراجعه به ”راه توده“ قلابي مي نويسد! او نبايد «آمار» مراجعه كنندگان را به رخ بكشد، امكان ابرازنظر مستقيم را براي مقاله هايش ايجاد كند، تا محك واقعي ارزش آمارهاي خود را ارايه داشته باشد!

صفحه توده اي ها از اين شيوه بهره مي گيرد و علي خدايي و همكارانش نيز از اين امكان استفاده كردند. آن ها پاسخ موضع غيرتوده اي خود را گرفتند و بحث را قطع نمودند! در اين بحث ها ”راه توده“ قلابي يك پارچگي مساله ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را مردود اعلام كرد. اين نشريه دزديده شده، بدين ترتيب با صراحت موضعي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران اتخاذ نمود كه زنده ياد ف. م. جوانشير آن را با عنوان ”برنامه حداقل كارگري“ در جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايرن“ ترسيم كرده و مستدل مي سازد.

 

علي خدايي و ”راه توده“ قلابي و دزديده شده از اين رو نمي توانند خاك به چشم توده اي ها بپاشند، زيرا بايد بلافاصله به پرسش توده اي ها پاسخ دهند:

اول- علي خدايي و خانواده اش با كدام پاسپورت و ويزا پس از پيروزي ضد انقلاب در جمهوري سوسياليستي چكسلواكي از خانه حزبي در پراگ به ايالات متحده آمريكا منتقل شدند؟ ماه ها در آنجا بسر بردند و سپس با كدام پاسپورت به اتريش بازگردانده و به عنوان ”پناهنده سياسي“ پذيرفته شدند؟ در مدت چندين ماهه اقامت مخفي خود در آمريكا، كجا بودند، چه كردند، چرا به اتريش بازگشتند؟

دوم- هنگام دريافت رساله ”سخني با همه توده اي ها“ در سال ١٣٧٣ كه به آدرس پستي راه توده ارسال شده بود، ميان علي خدايي و نگارنده (فرهاد عاصمي) توافق بود كه افرادِ رابط و دست اندركار براي ارسال، ماموران محافظ زنده ياد كيانوري هستند و لذا بايد آن ها را ماموران وزارت اطلاعات دانست. امري كه ديرتر تائيد شد. در اين باره ميان علي خدايي و نگارنده گفتگويي انجام شد و توافق كامل برقرار بود.

از اين رو بايد علي خدايي به اين پرسش به توده اي ها پاسخ دهد كه چرا با اين ماموران شناخته شده، به همكاري پرداخت، آرشيو راه توده را دزديد و به انتشار آن ادامه داد، حتي بدون آن كه اين تغيير را به اطلاع توده اي ها برساند؟ او براي تائيد عمل اوباشگرانه و دزدانه خود، اين ماموران را بر آن داشت به نگارنده به طور رسمي اطلاع دهند كه آن ها با اين دزدي موافق هستند و آن را پوشش مي دهند!

سوم- دروغ هاي در اين ميان برملا شده درباره ”خودكشي“ و ”فرار“ علي خدايي از ايران و غيره، همچنان كه سفر مخفي او به آمريكا و مراجعت پرسش برانگيز او و خانواده اش به عنوان ”پناهنده سياسي“ به اتريش، و همين طور نوشته هاي وقت و بي وقت او در راه توده تا شماره ٩٥ كه تحت كنترل نگارنده انتشار يافت، كه نشانه هايي از ارتباط با محافل سلطنت طلب داشت و نهايتاً در مصاحبه هاي غيرمترقبه او با راديوهاي لوس آنجلسي سر باز كرد، اين پرسش را براي توده اي ها تداعي مي كند كه آيا زمان دزدي غيرمترقبه ي نشريه حزبي راه توده با برقراري ارتباط علي خدايي با بخش هايي از وزارت اطلاعات از يك سو و با محافل آمريكايي از سوي ديگر، در ارتباط نيست؟

اختلاف نظر سياسي علت دزدي راه توده نبود. انتشار راه توده دوره دوم كه اكنون او آن را در «سرمقاله» كذايي ذكر شده چنان وانمود مي سازد كه گويا توسط او انجام شده است، همانند دوره اول آن، توسط نگارنده انجام شد. علي خدايي پس از انتشار شماره اولِ دوره دوم راه توده توسط نگارنده، به همكاري با نگارنده پرداخت. او خواستار آن بود كه راه توده يك نشريه چپ و نه توده اي باشد، در حالي كه نگارنده خود را موظف مي دانست، به وظيفه اي كه رهبري وقت حزب توده ايران به او محول ساخته بود، پايبند باقي بماند.

راه توده دوره دوم، همانند دوره اول كه با انتشار مجدد نامه مردم پس از برگزاري پلنوم هيجدهم كميته مركزي حزب توده ايران به انتشار خود پايان داد، نشريه حزبي اي است كه با مسئوليت نگارنده تا شماره ٩٥ انتشار يافت. نام راه توده نيز انتخابي توسط نگارنده است. بدين ترتيب علي خدايي دزد ”حق امتياز“ نام نشريه هم است!

١- به نقل از ويلي گرنس، ”استراتژي انقلابي در شرايط غيرانقلابي“، ص ٢٤٢.

٢- «درد» علي خدايي و جريان هاي شناخته شده، اين واقعيت را برملا مي سازد كه سياست تبهكارانه اترجاع داخلي و خارجي در سركوب حزب توده ايران و قتل عام و زجركش كردن مسئولان و دانشمندان آن بي نتيجه مانده و برنامه دشمن با شكست روبرو گشته است. بند كردن به حتي سن رفيق خاوري و ديگر نكته هاي صوري در مصاحبه اخير او با نامه مردم، به منظور زير فرش جارو ساختن نكته هاي پراهميت مضموني در مصاحبه است. نگارنده به برخي از اين نكته ها در نامه اي با تاريخ هفتم آبان ١٣٩٤ خطاب به رفيق عزيز علي خاوري اشاراتي دارد كه نقل آن در اين چارچوب مفيد است، به ويژه از اين رو، زيرا نه دريافت اين نامه تاكنون توسط رفيق خاوري اطلاع داده شده است و متن نامه نيز تاكنون انتشار نيافته است.

در اين نامه، نگارنده از جمله با ابراز خرسندي از مصاحبه، مورد تاكيد قرار داد كه «مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨٤، ٢٧ مهر ١٣٩٤) را با دقت خواندم. لحن بيان و مضمون آن را مورد تائيد قرار مي دهم و موافقت خود را با آن اعلام مي كنم.»

همچنين در اين نامه مساله زنده شدن خط مشي انقلابي حزب توده ايران در دوران مسئوليت رفيق خاوري برجسته مي گردد. آنجا ازجمله چنين موضع گيري شده است: «ارزيابي شما در باره برنامه دشمن طبقاتي براي نابود ساختن حزب توده ايران كاملاً مورد تائيد من است. همان طور هم همراه با شما، ترديد ندارم، كه دشمن طبقاتي هرگز به هدف خود دست نخواهد يافت. حزب توده ايران، جريان تاريخي- طبقاتي برآمده از متن جامعه ايراني و بازتاب پاسخي جانانه به نيازهاي روز و دورنمايي خلق هاي مختلف سرزمين وسيع و تاريخي ايران است. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، توانسته است نيازهاي دمكراتيك و سياسي و در عين حال ملي خلق هاي ميهن ما را بيان و قابل فهم سازد و رابطه اين نيازها را با منافع طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما قابل شناخت ساخته، عينيت تاريخي آن را مستدل گرداند. راز بقاي حزب توده ايران در واقعيت عيني اين توانايي علمي نهفته است. احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران تجلي مي يابد، نشان عينيت واقعيت صعود ”ققنوس“ توده اي است كه با تاريخ مبارزه و مسئوليت مستقيم شما در يكي از سخت ترين دوران هاي تاريخي ي جنبش كارگري ميهن ما و جهان گره خورده است.»




به چه كسي راي خواهم داد؟! نگرشي به مضمون اتحادهاي اجتماعي!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٦ (سوم دي)

واژه راهنما: ديالكتيك شكل و مضمون. شفافيت و صراحت موضع، پيش شرط برپايي و پاقرص كردن اتحادهاي اجتماعي. مضمون اقتصادي- اجتماعي در جبهه ضد ديكتاتوري؟ زمينه عيني، شرط ايجاد شدن توافق ذهني اتحاد. «هژموني» به مفهوم كوشش براي به دست آوردن پشتيباني قلبي و اعتماد عقلايي توده ها.

 

زمان برگزاري انتخابات پيش رو نزديك و نزديك تر مي شود، بدون آنكه اتفاق نظر در اين باره در اپوزيسيون ايجاد شده باشد كه بايد در آن شركت نمود و يا خير، و يا به چه كسي راي داد؟ در حالي كه تجربه انتخابات در سال هاي طولاني اخير درس هاي پراهميتي را براي مبارزان در برداشته است، بتوانند با قاطعيت موضع خود را تعيين كنند، بحث ها هنوز در دور دو محور كلي در جريان است. گروهي با اشاره به سياست شناخته شده ”مهندسي انتخابات“، طيفي از مواضعي را نمايندگي مي كند كه محور اصلي آن، نفي شركت در انتخابات است. گروه مقابل، با انواع استدلال ها، اما بدون طرح مضمون سياست مورد دفاع خود، دفاع از خطي مشي را توصيه مي كند كه آن را ”اصلاح طلب“ و ”اعتدال گرا“ ارزيابي كرده و مي گويد، بايد واقع بين بود و ميان امكان ها، آن وجه را انتخاب و تقويت كرد كه ”رئوف تر“ به نظر مي آيد و ظاهري دلپذيرتر داراست!

ترديدي نيست كه در استدلال هر دو طيف، نكته هاي درستي وجود دارد كه برخي از جوانب واقعيت را مطرح مي سازد. از اين روست كه تكيه مطلق گرانه بر اين يا آن ويژگي در يك نوشتار، موضع نوشتار را توجيه پذير و يا حتي ”عقلايي“ به نظر مي رساند. اما سردرگمي در اين باره كه چه بايد كرد، كماكان باقي مي ماند و به اين پرسش، پاسخ نهايي داده نمي شود كه بالاخره بايد در انتخابات شركت نمود يا خير، و اگر آري، بايد چه كسي را انتخاب نمود؟

خواننده موشكاف و دقيق، هنگامي كه نوشتارها و طيف موضع دو گروه را دقيقاً مورد توجه قرار مي دهد، متوجه مي شود كه در ابرازنظرها، بحث تنها بررسي ي ”شكل“ اين يا آن موضع را در بر مي گيرد. مثلاً خواست ”پذيرفتن قواعد بازي در دموكراسي“ به اشكال متفاوتي تعريف مي شود و توسط همه شركت كنندگان در بحث ها مورد تائيد قرار مي گيرد. لذا شگفت انگيز نيست كه تنها با طرح ”شكلِ“ ضرور براي حفظ دموكراسي در مقاله ها، خواننده پاسخ مستدلي براي پرسش خود دريافت نمي كند كه چرا باوجود اين، قواعد ”عقلايي“ عملي نمي گردد و دموكراسي پامال مي شود؟!(١)

علت اين امر، در اين واقعيت نهفته است كه براي دريافت پاسخ مستدل و همه جانبه براي پرسش طرح شده، نمي توان تنها به طرح ”شكل“ قناعت كرد، بلكه بايد به توضيح ”مضمون“، آنچه كه به ”شكل“ هستي و زندگي مي بخشد پرداخت!

مضمون «فراگيرترين مشتركات»، مضمون «طرحي ضد استبدادي» چيست كه بايد بر سر آن «در اتحادي مدون» به توافق رسيد؟(٢)

 

نگارنده آگاهانه مي خواهد نكته هاي طرح شده در بالا را در گفتگو با نظريه پرداز گرامي پيش (٢) كه با او موضع مشتركي داراست، به بحث بگذارد. موضع مشترك، توافق بر سر ضرورت برپايي اتحادي از وسيع ترين لايه هاي اجتماعي است كه بايد حول محور عام ترين مشتركات عملي گردد. مضمون مورد توافق اين اتحاد، دارا بودن موضعي ضد استبدادي است!

گرچه شركت كنندگانِ اوليه مي توانند در اين بحث از نظر تعداد محدود بمانند، مضمون بحث اما بازتابي است از بحث عمومي اي كه در نوشتارها و ابرازنظرهاي مختلف مطرح مي شود، و لذا، از زمينه وسيع تري در اپوزيسيون و جامعه برخوردار است، از آنچه در ظاهر امر به نظر مي رسد.

 

اكنون اين پرسش به جا و محقانه مطرح مي شود كه چرا اتحاد مورد نظر عليه ديكتاتوري ايجاد نمي شود؟ و يا آنجا كه به وجود آمده است (از انواع سلطنت طلب و جمهوري خواه و غيره (٣))، رشد نمي كند و موثر واقع نمي شود؟!

پاسخ به نظر نگارنده، صريح و شفاف است: زيرا در بحث ها، مضمون اتحاد، مضمون «فراگيرترين مشتركات»، مضمون «طرح ضد استبدادي» وغيره طرح نمي شود! اتحادي كه در آن مضمون و موضع افراد و گروه هاي شركت كننده به طور روشن و با صراحت مطرح نشود، يا اصلاً پا نمي گيرد و يا اتحادي پايدار و پيگير از كار در نمي آيد، پا قرص نمي كند!

”مضمونِ“ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نيز حذف ديكتاتوري بود. اكنون هم چنين است. اتحاد وسيع سراسري كه مخاطب گفتگوي كنوني آن را «جبهه متحد خلق» ناميده است، و در آن لحظه تاريخي به طور عيني در ايران برپا شد، و باوجود اختلاف هاي عميق نظري و برداشت هاي دورنمايي ميان گردان هاي مختلف، پا قرص نمود و رژيم ديكتاتوري ي سلطنتي را به ذباله دان تاريخ سپرد و درِ زندان ها را گشود و نظام اقتصادي- اجتماعي وابسته به امپرياليسم را لغو و قراردادهاي ضد ملي و تجاوزگرانه را – از قبيل پيمان نظامي سنتو، قرارداد نظامي دو جانبه با امپرياليسم آمريكا با حضور ٦٠ هزار مستشار نظامي آن در ايران، قانون كاپيتولاسيون و غيره – پاره نمود، بر سر مضمون آنچه كه بايد برپا داشت، بر سر مضمون ”طرح نويي كه بايد ريخت“ نيز به توافقي (متاسفانه) ضمني رسيده بود. (٤)

توافق ضمني در اين «جبهه متحد خلق» نتوانست به توافقي آگاهانه فرارويد! توافق آگاهانه اي كه مي توانست در روندي تاريخي به تعميق انقلاب دست يافته و به سرچشمه شكوفايي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني بدل شود. گرچه در اين راه گام هاي تعيين كننده اي برداشته شد، و حتي بر سر ”مضمونِ“ اصلاحات اقتصادي- اجتماعي ي كه بايد پس از پيروزي انقلاب عملي ساخت كه در قانون اساسي مورد تائيد اكثريت ٩٨ درصدي مردم تثبيت شد، پيروزيِ اوليه ي اتحاد وسيع مردم به شكست انجاميد!

قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، با وجود نكته هاي منفي در آن كه اصل ”ولايت فقيه“ و يا نقض تساوي حقوق زنان با مردان، و …، عمده ترين آن است، زمينه آن ”مضمونِ“ ترقي خواهانه ي مردمي را در بخش اقتصادي – اصل هاي ٤٣ و ٤٤- و هم در اصل ها تثبيت شده در ”بخش حقوق ملت“ تضمين نمود كه در واقع در جهت و در سوي مضمون ضد ديكتاتوري انقلاب بهمن ٥٧ و سرشتِ ملي- ضدامپرياليستي آن قرار داشت. تنها راه براي باقي و زنده ماندن انقلاب، پايبندي به مضمون ترقي خواهانه، مردمي و ملي تثبيت شده در قانون اساسي بود.

به عللي كه بايد به بررسي آن به طور مجزا پرداخت، روند ضروري تعميق انقلاب ممكن نشد، انقلاب از هدف هاي مردمي- ملي منحرف گشت و به شكست كشانده شد. (٥) خواست تكرار تجربه بهمن ٥٧ هدف اين توضيحات نيست. آنچه در اين سطور و در ارتباط با مضمون اتحادهاي اجتماعي مطرح است، درسي است كه بايد از اين حادثه تلخ تاريخي آموخت. درسي كه تنها مي تواند در اين امر متمركز گردد، كه مضمون اقتصادي- اجتماعي اتحادي كه بايد عليه ديكتاتوري ايجاد شود و با حذف آن، بازسازي جامعه را آغاز كند، بايد روشن بوده و مورد توافق در اتحاد ضد ديكتاتوري باشد! (٦)

 

وحدت آزادي و عدالت اجتماعي

اين برداشت كه حذف ديكتاتوري و بازسازي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني گويا دو مرحله مستقل را تشكيل مي دهد، به سخني ديگر، مساله ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ دو مقوله جدا از يكديگرند و لذا مي توان به آن ها با متحداني متفاوت و در اتحادهاي اجتماعي مرحله اي دست يافت، برداشتي غيرواقع بينانه بوده و با تجربه انقلاب بهمن و علت شكست نهايي آن در تضاد است.

علت آنكه حتي بخش هايي از حاكميت در دوران سلطنتي به انقلاب پيوستند و در براندازي رژيم ديكتاتوري سلطنتي شركت نمودند، سرشت انقلابي آن ها نبود. علت، قاطعيت و شفافيت موضع توده هاي ميليوني مردم، موضع ضد ديكتاتوري و شناخت رابطه ديكتاتوري با سلطه روزافزون امپرياليسم بر سرنوشت كشور نزد توده هاي مردم بود كه سرچشمه جلب نيروهاي بينابيني و متزلزل را به انقلاب تشكيل داد. شناخت و درك شرايط توسط توده ها كه زمينه قاطعيت موضع آن ها را تشكيل داد، تا اين سطح بود كه از دورترين روستاها نيز زنان و مردان روستايي براي تظاهر به شهر مي آمدند.

مرحله ي ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، مرحله بهم تنيده و يك پارچه اي را تشكيل مي دهد، كه به ويژه در شرايط تاريخي لحظه جهان و منطقه، تنها در اتحاد نيروهاي مردمي و ملي كه بر سر مضمون واحدي براي حذف ديكتاتوري و گشايش راه بازسازي ي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني به توافق رسيده اند، قابل دسترسي است. (٧) لذا طرح شفاف و صريح برداشت نيروهاي شركت كننده در اتحاد اجتماعي مورد نظر، و توافق بر سر مضمون اتحاد اجتناب ناپذير است.

تنها با طرح اين مواضع شفاف و صريح است كه زمينه عيني برپايي يك اتحاد پايدار و پيگير قابل شناخت و تثبيت مي شود. زمينه عيني اي كه شرايط توافق ذهني را ميان مبارزان و گردان هاي اپوزيسيون آزادي خواه و ميهن دوست ايجاد مي كند، تا بتوانند در بحث هاي سازنده، بر سر مضمون هاي متفاوت مورد نظر خود به توافق برسند، به سخني ديگر زمينه ذهني مشترك را ميان خود بيابند! البته كه در اين روند بغرنج و پيچيده نياز به نرمش، حذف خواست هاي حداكثري و يافتن زمينه توافق «وسيع ترين مشتركات» وجود دارد و همه گردان ها بايد براي آن آمادگي داشته باشند. درست به همين علت نيز بايد در ابتدا مواضع با شفافيت و صراحت طرح گردد.

هيچ ”شكل“ ديگري براي دستيابي به امكان برپايي يك اتحاد اجتماعي با ”مضموني“ تاريخ ساز، يعني حذف ديكتاتوري و راه گشايي براي فرازمندي ترقي خواهانه هستي اجتماعي جامعه ي ايراني وجود ندارد! ميان شكل و مضمون وحدتي انكارناپذير حكمفرماست! هر چه زودتر بحث در باره مضمون اتحاد آغاز گردد و به آن نسبت كه بحثي هدفمند و سازنده در «حول فراگيرترين مشتركات» باشد، دستيابي به اتحاد پايدار و پيگير، عملي تر و كم دردتر خواهد بود!

 

موضع شفاف انقلابي

با چنين برداشت است كه دفاع از طرح ”خواست هاي دموكراتيك و ملی“، به عنوان مضمون اتحاد اجتماعي ضد ديكتاتوري كه بسياري از مبارزان ميهن دوست و همچنين حزب توده ايران مطرح مي سازند، مي تواند محور اصلي اتحاد اجتماعي، «فراگيرترين مشتركات»، در مرحله كنوني ارزيابي شود. اين برداشت، ريشه در شناخت تضادي دارد كه ميان منافع طبقات حاكم و منافع توده قريب به اتفاق مردم ميهن ما وجود دارد. تضادي كه حادثه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را عليه رژيم سلطنتي نيز به حادثه اي اجتناب ناپذير بدل ساخت كه طي آن، براي اولين بار به طور عيني و در جريان مبارزه جبهه متحد خلقي به وجود آمد كه پيشتر به آن اشاره شد و تكرار آن تنها به منظور اشاره به يك سو نگري اي است كه اينجا و آنجا مطرح مي گردد و شكست توده ها را مي بيند و پيروزي آن ها فراموش مي كند.

بديهي است كه نيروهاي ديگري كه مي توانند در چنين اتحادي شركت كنند (كه همان طور كه زيرنويس ٦ اشاره شد، وسعت شركت آن ها، شكل گذار از ديكتاتوري و درجه دردناكي آن را تعيين مي كند)، مي توانند داراي نظر و موضع هاي ديگري در باره خواست هاي ”دموكراتيك و ملي“ باشند و مطرح سازند. روندي كه بايد از آن با خشنودي استقبال نمود، زيرا تنها راه دستيابي به توافق ذهني بر سر مضمون نهايي، طرح مشخص مضمون ها است.

بگذار بحث ها در اين زمينه با شفافيت طرح و خود را نشان دهد و زمينه توافق گسترده را به وجود آورد. اين خواست را نمي توان «هژموني» خواهي ناميد. اين نبرد براي جلب قلب و ذهن توده هاست، كه همان طور كه انتخابات اخير مجلس در ونزوئلا مي آموزد، بايد هر روز و هر روز به آن پرداخت. (٨)

از اين رو ضروري است در اين سطور، مضمون خواست هاي دموكراتيك و ملي شكافته شود.

احتمالاً بر سر مقوله ”دموكراسي سياسي“، توافق وسيعي در ميان اپوزيسيون وجود دارد. بحث در باره ”حقوق دموكراتيك“ كه مضمون آن ”عدالت اجتماعي“ را تشكيل مي دهد، و همچنين خواست دفاع از حاكميت ملي ايران، كه به مساله استقلال اقتصادي- سياسي كشور متعلق به همه ي خلق هاي ايران بازمي گردد، مي تواند موضوع اصلي بحث و گفتگو باشد كه بايد به آن به طور مشخص پرداخت.

 

برخي از اختلاف نظرها

در موضعي انتقادي، نظري طرح شد كه مي توان آن را به عنوان آغاز گفتگوي سازنده براي مضمون ”عدالت اجتماعي“ پذيرفت كه همان طور كه نشان داده خواهد شد، در ارتباط تنگاتنگ با مساله ”ملي“ قرار دارد. در موضع انتقادي، برداشتي مطرح شد كه در آن، دفاع از ”عدالت اجتماعي“ به عنوان «سياست … در پس هژموني طبقه كارگر» ارزيابي و مورد انتقاد قرار مي گيرد. به سخني ديگر، طرح خواست هاي زحمتكشان در انتخابات پيش رو، به مثابه سياستي ارزيابي مي شود كه خواستار برقراري «هژموني» طبقه كارگر است كه معناي نهايي آن را بايد خواست برقراري «هژموني» حزب طبقه كارگر دانست. (٩)

به سخني ديگر، منتقد در پشت دفاع از منافع زحمتكشان در بحث ها در ارتباط با انتخابات پيش رو، كوشش براي برقراري «هژموني» اي را مي پذيرد كه با آن موافق نيست، و لذا اصلاً وارد بحث در باره اصل موضوع، يعني بررسي اين پرسش كه آيا منافع زحمتكشان در ايران، در مركز دفاع از سياست ضد ديكتاتوري قرار دارد، نمي شود. به اين پرسش نمي پردازد كه آيا دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از برنامه اقتصاد ملي اي را تشكيل مي دهد كه هسته اصلي باز و نوسازي اقتصادي- اجتماعي ايران پس از گذار از ديكتانوري است يا خير؟!

چنين برداشتي از اين رو همه ی جوانب واقعيت را بيان نمي كند، زيرا مورد توجه قرار نمي دهد كه شكست انقلاب بهمن و بازگشت ”اقتصادِ سياسي“ نوليبرال امپرياليستي به ايران، در وحله اول، سنگين ترين ضربه را به منافع زحمتكشان ميهن ما در همه لايه هاي آن وارد ساخته است! لذا به طور عيني، منافع زحمتكشان، به ويژه زنان زير ستم مضاعف، همان طور كه معلمان، پرستاران و ديگر لايه هاي محروم اجتماعي، كانون مركزي تاثيرِ ستم طبقاتي ي اِعمال شده توسط ارتجاع حاكم را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، چنين انتقادي رابطه بي واسطه ميان شكست انقلاب و پامال شدن منافع زحمتكشان را مورد توجه قرار نمي دهد و به نتيجه گيري از آن كه دفاع از اين منافع، دفاع از پيروزي انقلاب بهمن و مبارزه براي احياي آن است بي توجهي مي كند!

 

مسئله رابطه منافع زحمتكشان و توده مردم را بشكافيم:

به سخني ديگر که همان معنا را می رساند، هنگامي كه طبقه كارگر از منافع خود در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي دفاع مي كند، از منافع كل توده مردم و از منافع آن محروماني نيز دفاع مي كند كه در بخش هاي مياني جامعه بايد با دو تا سه شغل و با دستمزدي زير مرز فقر زندگي كنند. (١٠) نقض حاكميت ملي ايران كه از طريق نقض قوانين ملي عملي شد، يعني نقض قانون كار، نقض قانون ملي بودن منابع كه به معناي مجاز كردن خريدن منابع ملي (براي نمونه نفت وغيره) توسط سرمايه سوداگر داخلي و خارجي است و امثال آن، سنگين ترين بار استثمار و فشار اقتصادي را بر دوش زحمتكشان (براي نمونه در بخش هاي ويژه اقتصادي) تحميل مي كند، اما در عين حال حق حاكميت ملي توده مردم ميهن ما را نيز نابود مي سازد!

به سخني ديگر، قرار داشتن منافع طبقه كارگر در مركز منافع توده هاي وسيع مردم، واقعيتي عيني را تشكيل مي دهد. لذا خواست ”جبهه متحد خلق“، خواستی در جهت تحقق بخشیدن به «هژمونی» توده مردم تا درون بورژوازی ملی و میهن دوست است که در مضمون خواستِ دفاع از منافع زحمتکشان قابل شناخت مي گردد. شکل و مضمون ميان منافع زحمتكشان و همه مردم داراي رابطه ای تنگاتنگ بوده و از وحدتي انكارناپذير برخوردار است.

منافع طبقه كارگر ايران به طور عيني در انطباق است با نيازهاي ترقي خواهانه جامعه ايراني. طبقه کارگر، بنا به خطر ناشی از سلطه ارتجاع داخلی و امپریالیسم که منافع آن را تهدید می کند، به طور عيني به پیگیرترین نیروی مدافع دموکراسی و منافع ملی بدل می شود. پیگیری خواست های مردمی- دموکراتیک و ملی توسط زحمتکشان، آن ها را به محور اصلی مبارزه برای دموکراسی و دفاع از منافع ملي بدل می سازد.

بدين ترتيب، طرح منافع طبقه كارگر نه تنها گامي براي برقراري هژموني طبقه كارگر نيست، بلكه خواستي در جهت نياز اپوزيسيون دموكراتيك و ملي ايران به يك اتحاد اجتماعي وسيع «حول فراگيرترين مشتركات» است. حزب توده ايران در جريان انقلاب بهمن و هم اكنون نيز ترديد ندارد كه دوران رشد ملي- دموكراتيك جامعه بدون شركت بورژوازي ملي با موفقيت روبرو نخواهد بود. لذا حفظ منافع بورژوازي ي مدافع منافع ملي، مدافع حق حاكميت ملي، خواستار رشد توليد داخلي و عليه سيطره اقتصادي- سياسي- نظامي امپرياليسم، وظيفه عاجل زحمتكشان نيز است.

وحدت منافع وسيع ترين لايه هاي زحمتكشان و بورژوازي ملي را مي توان در روند در جريان در روسيه نيز دريافت. پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و در دوران حاكميت يلسين، بورژوازي مافيايي و كمپرادور سكان حاكميت را در اختيار گرفت و به غارت ثروت هاي متعلق به مردم پرداخت. اين بورژوازي منابع مالي غارت شده را بلافاصله به بانك هاي كشورهاي امپرياليستي منتقل نمود و به وابسته بي اراده سرمايه مالي امپرياليستي تبديل شد. در دوران اخير و با برقراري قدرت بورژوازي ملي در روسيه، روند رشد اقتصادي- اجتماعي اي بر اين كشور حاكم گشته است كه مي توان آن را به عنوان ”مرحله ملي- دموكراتيك رشد آن زير هژموني بورژوازي ملي“ تعريف نمود. سياست داخلي و خارجي روسيه بازتاب برقراري چنين شرايطي در اين كشور است كه مورد تائيد وسيع ترين لايه هاي اجتماعي و احزاب ترقي خواه نيز در روسيه و خارج از آن قرار دارد.

 

از آنچه بيان شد مي توان اين برداشت را مستدل دانست كه ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، يك وحدت عيني منافع وجود دارد كه بايد با توضيح و تشريح آن – همزمان با تجربه مستقل بورژوازي ملي و طبقه كارگر در نبرد دموكراتيك و ملي -، براي همه لايه هاي ذينفع قابل شناخت و درك شود.

طرح خواست هاي زحمتكشان، طرح همان مضمون ملي- دمكراتيكي ي است كه در خدمت حفظ منافع مردم میهن ما عمل مي كند. ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه نيز از مضموني شفاف برخوردار است. مردم ايران بايد از يك سو به اقتصاد ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي پايان دهند كه ايران را به نيمه مستعمره سرمايه مالي امپرياليستي بدل مي سازد، و از سوي ديگر، يك برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك جايگزين را براي اقتصاد ملي ايران تنظيم كنند.

زمينه عيني و نظري چنين برنامه اقتصاد ملي در اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ در قانون اساسي ج. ا. تثبيت شده است. بايد اين اصل ها را به روز نمود و تقسيم وظيفه ميان بخش هاي عمومي (دولتي) و خصوصي اقتصاد را با شرايط كنوني منطبق ساخت. بايد سيطره نظام ديكتاتوري را از روي آن برطرف ساخت. سيطره ي اژدهاي چهار سري كه در مقاله احمد پورمندي (اخبار روز ٢١ آذر) توصيف شده است. بايد كنترل مردم، نمايندگان آن، مطبوعات آزاد، سنديكاها و سازمان هاي مدني مستقل و نهايتاً احزاب طبقاتي را بر عملكرد همه بخش هاي اقتصادي تعيين شده در قانون اساسي برقرار نمود. هدفي كه تنها با حذف ديكتاتوري و گذار از ”ولايت فقيه“ قابل دستيابي است.

تحقق نيافتن خواست برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ در شرايط كنوني، استدلالي قابل پذيرش براي گويا نادرست بودن مضمون اين خواست نيست! برعكس، استدلالي است برای تاکید بر ضرورت تمركز همه نيروها براي تحقق بخشيدن به آن. تحقق بخشيدن به آن، تنها با مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي، پايان حصر و ديگر خواست هاي قانوني و دموكراتيك قابل دستيابي است كه شعارهاي مستقل مردمي- دموكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي را در مبارزه انتخاباتي پيش رو تشكيل مي دهد.

 

كمك بزرگي براي شفاف شدن «فراگيرترين مشتركات» خواهد بود اگر شما، البرز گرامي، يا نظريه پردازان ارجمند ديگري، رشته كلام را با ارايه خواست هاي مشخص پيشنهادي خود دنبال كنيد.

١- براي نمونه، در آنچه كه «سرمقاله» ناميده مي شود و به اصطلاح مقاله اصلي نشريه را هم تشكيل مي دهد، با عنوان ”مرحله تازه كارشكني رهبر در سمت گيري اقتصادي دولت“، ”راه توده“ (شماره ٥٣٢، ٢٦ آذر ١٣٩٤)، كلمه اي در باره مضمون «سمت گيري اقتصادي دولت» مطرح نمي كند. در بحث بر سر اختلاف ميان «رهبر» و «دولت»، بحث بر سر مضمون «سمت گيري اقتصادي» نيست. صحبت بر سر دعوا بر سر سهم گروه ها، به قول مقاله ي ”فساد اقتصادي و سياست هاي دولت يازدهم“ در نامه مردم (٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤) «سهم خواهي ها» از امكان هاي «اقتصادي» در ايران است. ”راه توده“ اين مضمون «اختلاف» را به زير فرش جارو مي كند. به اين منظور و با بهره گيري از نفرتي كه عليه خامنه اي در جامعه ايجاد شده است، به دفاع و توجيه سياست دولت روحاني مي پردازد. نامه مردم همانجا بهره بردن از شيوه «مانور هاي محتاطانه» را كه دولت روحاني از آن به مثابه «حربه مبارزه با فساد اقتصادي در برابر موضع گيري هاي ”رهبري“ استفاده» مي كند، نشان مي دهد.

برخلاف ”راه توده“ كه مدافع سياست اقتصاد نوليبرالي دولت حسن روحاني است، نامه مردم، يكي از مخالفان پيگير و آشتي ناپذير اين سياست نواستعماري امپرياليستي است و در مقاله پيش گفته به درستي مضمون سياست اقتصادي اين دولت را در دنباله روي ضد مردمي و ضد ملي اين برنامه امپرياليستي افشا مي كند. نشان مي دهد كه در جنگ «رقابت ميان جناح ها» در حاكميت جمهوري اسلامي، كه به منظور جلب رئوفت و پشتيباني سازمان هاي مالي امپرياليستي انجام مي شود، همه آن ها شريكند. حسن روحاني همانقدر مي كوشد نزد آنان مقبول افتد كه دولت احمدي نژاد از دريافت تشويق صندوق بين المللي پول مشعوف و آن را جار مي زند. گزارش هفتگي محسني اژه اي، سخنگوي قوه قضايه همانقدر به همين منظور عملي مي گردد كه دولت روحاني مي كوشد «براي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول ”حكمراني مطلوب“ (Good Govermance) [به حساب آيد، زيرا] ”حكمراني مطلوب“ معيار مهم اندازه گيري درجه امنيت و ريسك سرمايه گذاري در يك كشور و امكان راستي آزمايي آمار اقتصادي آن به شمار مي آيد.»

با تكيه به مضمون سياست دولت كنوني، نامه مردم به نشان دادن ريشه «”فساد اقتصادي“ زير سايه رژيم ولايي» در ج. ا. مي پردازد و همانجا بر «غارتگريِ ثروت ملي در سطح كلان» انگشت مي گذارد كه توسط همه جناح هاي حاكميت با هدف «انباشت سرمايه هاي خصوصي و نيمه خصوصي به منظور كسب سود و ثروت اندوزي» انجام مي شود كه پيامد اجراي سياست نوليبرال امپرياليستي است. «در دوره احمدي نژاد، تغيير اصل ٤٤ قانون اساسي به هدفِ تسريع فرايند خصوصي سازي و به بهانه مقرارات زدايي …» عملي شد «كه هسته سياست هاي اقتصادي دولت يازدهم [حسن روحاني] براي رونق ورشد اقتصادي، بر اساس انبساطِ بخش مالي و تزريق تسهيلات اعتباري در جهت تحريك تقاضا براي مصرف …» را تشكيل مي دهد كه دستور و برنامه ديكته شده همان سازمان هاي مالي امپرياليستي است!

بايد دو مقاله ”راه توده“ و نامه مردم را در كنار هم مطالعه كرد، تا تفاوت ميان طرح صوري ”شكل“ وقايع و طرح ”مضمون“ آن ها را دريافت. ”راه توده“ در «سرمقاله شماره ٥٣٢» خود با بهره گيري از ترفند ژورناليستي ترسيم ”مار“، آنجا خاك به چشم توده ها مي ريزد، كه شناخت و درك مضمون وقايع، تنها ابزار براي دستيابي به ارتقاي سطح آگاهي توده ها و تدارك تغيير شرايط است! پايبندي به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين مقاله نامه مردم در برابر كاريكاتور دروغين ادعاي «مشي توده اي» ”راه توده قلابي“ قرار دارد و مي درخشد!

٢- به نقل از ابرازنظر البرز نسبت به مقاله آقاي پورمندي (اخبار روز ٢١ آذر ١٣٩٤).

٣– سخنان مهرداد درويش پور در اخبار روز ٢٢ آذر ١٣٩٤ نمونه وار براي اين وضع است!

٤- لذا مي توان گفت كه برداشت البرز در ابرازنظر ٢٢ آذر در ارتباط با مقاله پيش گفته، محقانه نيست.

٥- ارتجاع داخلي و خارجي خطر روند انقلابی در جریان را دريافت. ترورهاي هدفمند كه با قتل آيت الله طالقاني آغاز شد، آغاز جنگ عراق عليه ايران، توطئه هاي پوشيده و علني امپرياليستي كه محاصره اقتصادي محور آن را تشكيل مي داد – هم اكنون در ونزوئلا با نمونه ديگری از آن روبرو هستيم – و نهايتاً سركوب حزب توده ايران، سازمان فدائيان خلق و ديگر نيروها توسط ارتجاع، از يك سو ”شكل“ روند ضد انقلابی در جریان و مكانيسم تحقق نيافتن شعار ”جبهه متحد خلق“ را قابل شناخت مي سازد و سرشتِ ضد مردمي و ضد ملي آن را افشا می کند، اما از سوي ديگر، درستي مضمون خواست برای تحقق آن را نيز به اثبات مي رساند. مضموني كه هم اكنون نيز به قوت خود باقي است.

٦- شكل گذار از ديكتاتوري وابسته است به وسعت شركت لايه هاي اجتماعي در آن كه مي تواند تا درون نيروهاي ملي در حاكميت نيز توسعه يابد. و نيروهاي ميهن دوستي را در حاكميت در برگيرد كه داراي موضع روشن عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي هستند. به سخني ديگر، ميهن دوستاني كه اين برنامه سرمايه مالي امپرياليستي را به مثابه ابزار تبديل ايران به نيمه مستعمره نظام مالي جهاني شده امپرياليستي ارزيابي كرده و مبارزه با آن را وظيفه جبهه ضد ديكتاتوري مي دانند.

٧- ”راه توده“ قلابي يك پارچگي مساله ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را مردود اعلام كرده است. اين نشريه دزديده شده، بدين ترتيب با صراحت موضعي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران داراست كه زنده ياد ف. م. جوانشير آن را با عنوان ”برنامه حداقل كارگري“ در جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايرن“ ترسيم كرده و مستدل مي سازد.

٨- برداشت انتقادي اي كه به عنوان خطر «هژموني طبقه كارگر» مطرح مي شود، به يك جنبه پراهميت ديگر نيز از واقعيت عيني پيش رو در جهان و نزد احزاب كمونيستي و كارگري ي انقلابي بي توجه است. پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي اروپا داراي علل مختلف بود، از قبيل نظري، سياسي، اقتصادي و… اما يك علت اصلي ي مادر را مي توان براي همه اين انحرافات برشمرد، و آن، ناتواني براي ارتقاي ”دموكراسي بورژوايي“ به سطح ”دموكراسي سوسياليستي“ است. صوري بودن دموكراسي بورژوازي و سرشت طبقاتي آن به درستي مورد انتقاد قرار گرفت، و با تكيه به آن، جنبه مثبت اين دستاورد تاريخي انسان نفي شد. اين برخورد غيرديالكتيكي كه عنصر زنده و پويا و رشد يابنده را در ”دموكراسي بورژوازي“، با جنبه منفي صوري و طبقاتي بودن آن به سود منافع بورژوازي، نفي كرد، بزرگ ترين اشتباه تئوريك و ريشه اصلي همه اشتباه هاي ديگر است. اين شناخت در همه بررسي هاي احزاب مختلف كارگري در جهان نشان داده شده، ازجمله در حزب توده ايران و به شناخت عمومي بدل شده است.

تاثير منفي اين اشتباه نظري در تئوري شناخت را مي توان در همه زمينه ها هستي اجتماعي در اتحاد شوروي يافت و نشان داد. براي نمونه، ناتواني براي رشد تئوري ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي همانقدر در اين اشتباه ريشه دارد كه اين برداشت ريشه دارد كه گويا تاريخ بازگشت ناپذير و رشد اجتماعي كوچه اي يكطرفه است. مي دانيم كه اتحاد شوروي توانست در كوتاه ترين مدت به كمك برنامه ي متمركز، زيربناي اقتصاد سنگين و مادر را در مرحله رشد اقتصاد در سطح (extensiv) پايه ريزد. موفقيتي كه زيربنايي پيروزي بر فاشيسم آلماني همانقدر بود كه پس از جنگ جهاني دوم زيربنايي نوسازي سريع اتحاد شوروي را تشكيل داد (تئوري هاي ”تلفيق“ دو سيستم اقتصادي كه در سال هاي شصت قرن گذشته تاريخ اروپايي از طرف اقتصاددانان غربي مطرح شد، شاهد اين واقعيت است). نبود امكان ابرازنظر آزاد اما باعث آن شد كه كوشش اقتصاددانان اتحاد شوروي در سال هاي ٦٠ تا ٧٠ قرن پيش نتواند اصلاحات ضروري را در مرحله رشد در عمق (intensiv) در اقتصاد شوروي ايجاد سازد. بحث در اين باره مجاز نشد، همان طور كه «سيستم اقتصادي نوين» در آلمان دموكراتيك كه والتر البريشت سازمانده آن بود، زير همين فشارها از اتحاد شوروي براي حفظ ”مدل شوروي“ پا نگرفت.

اين واقعيت كه در قانون اساسي جمهوري بليوايي ونزوئلا، حتي حق بازپس گرفتن راي به رئيس جمهور در نيمه دوره رياست جمهوري به مردم داده شده است، نشان عيني دريافت نيروهاي ترقي خواه انقلابي در جهان از واقعيتي است كه آن ها «هژموني» را به مفهوم مبارزه ي مداوم براي تصاحب قلب و ذهن توده ها دريافته اند و نه آن طور كه در ابرازنظر پذيرفته شده است.

٩- در ابرازنظري (٢٢ آذر ٩٤، اخبار روز، در ارتباط با مقاله احمد پورمندي) البرز گرامي ضمن «خوب» خواندن «شعار جبهه متحد خلق»، آن را شعاري ارزيابي مي كند كه «اما عملاً با قراردادن همه ي سياستهاي خود [حزب توده ايران] در پس هژموني طبقه كارگر، هرگز در هيچ زماني موفق به ايجاد جبهه متحد خلق مورد نظرش نشده است.»

١٠- خبرگذاري مهر ٧ آذر: «بيش از ٩٣ درصد كل قراردادهاي كاري به صورت موقت منعقد مي شود». «قراردادهاي سفيد امضا، تهيه اسناد ساختگي و جعل امضا به عنوان يك واقعيت تلخ در بازار كار ايران رواج دارد» (خبرگذاري مهر، ٦ مهرماه)، «تسويه حساب هاي سفيد امضا» در يك سال اخير به «مدل جديد قراردادهاي حجمي» تغيير يافته كه خبرگذاري ايلنا، ٩ آذر آن را چنين تعريف مي كند: «در قراردادهاي حجمي مزايايي مانند اضافه كاري و حق شيفت به هيچ وجه در نظر گرفته نمي شود … در قانون كار چيزي تحت عنوان قرارداد حجمي نداريم و اين نوع قراردادها يك نوع ابداع غيرقانوني است» (همه داده ها به نقل از مقاله ”قراردادهاي موقت، مسئله اشتغال و حقوق زحمتكشان“، نامه مردم ٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤).




سياست مستقل انتخاباتي در آستانه انتخابات (٣) چگونه مي توان به «پلاتفرم مشترك با نيروهاي سياسي متفاوت» دست يافت؟

مقاله شماره١٣٩٤ / ٤٥ (٢٣ آذر)

واژه راهنما: مضمون شفاف اتحادهاي اجتماعي. از طبقات حاكم بياموزيم و منافع و خواست هاي خود را با صراحت مطرح و از آن دفاع كنيم. طرح خواست مردم و منافع قانوني ي زحمتكشان، پيش شرط برپايي اتحادهاي دموكراتيك پايدار و پيگيرِ اجتماعي به منظور «اصلاحات براي تغيير» و گذار از ديكتاتوري است.

بدون روشني و شفافيت مواضع، اتحادهاي اجتماعي پا نمي گيرند! از اين رو مفيد است كه برخي ها كه خود را اصلاح طلب مي پندارند و يا اعتدال گرا مي نامند، «”لب“ مطلب» را با صراحت بيان كرده اند (١). براي نمونه مي نويسند كه به ادامه ”زندگي“ در صحنه تعيين شده توسط رژيم ديكتاتوري قانع هستند و با تن دادن به شرايط ديكته شده آن، يعني حاكميتِ ”نظارت استصوابي شوراي نگهبان“، سلطه ”كميته هاي قوه قضايه“ و غيره موافقند و از دولت مجري برنامه ضد مردمي و ضد ملي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي دفاع كرده و سر تسليم بر آستانِ ديكتاتوري مي سايند!

بدون ترديد براي همه اصلاح طلبان واقعي و به طريق اولي براي زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما، زنان و مردان محرومي كه بايد با دستمزدي سه بار زير مرز فقر زندگي كنند، «”لب“ مطلب» اين جريان ها و عناصر نه تنها زمينه اتحاد اجتماعي را براي ”اصلاحات“ تشكيل نمي دهد، بلكه آن را آن طور كه هست، يعني آستان بوسي بر درگاه ديكتاتوري و دنباله روي از حاكميت سرمايه داري ارزيابي كرده و از آن فاصله مي گيرند!

گرچه موضع گيري شفاف عليه مواضع دنباله روان و آستان بوسان ارتجاع ضروري است، اما كافي نيست. اگر ضروري است كه به «پلاتفرم مشترك با نيروهاي سياسي متفاوت» دست يافت، آن وقت، بايد مضمـون اين «پلاتفرم» نيز با صراحت و شفافيت مطرح و مستدل گردد، تا بتواند به كانون تجمع طرفداران و محور خط مشي انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي – هنگام مبارزه براي انتخاب آزاد در انتخابات پيش رو – بدل گردد. ترديدي نيست كه پيش شرط برپاييِ اتحاد اجتماعي ي پايدار و پيگير، داشتن «پلاتفرم مشتركِ» اقتصادي- اجتماعي و برنامه اي براي سازماندهي هستي اقتصادي و اجتماعي- سياسي جامعه به سود اكثريت مطلق آن است.

مضمون اين «پلاتفرم»، بايد بازتاب صريح و روشن نيازهاي روز مردم بوده و پاسخي واقع بينانه به «خواست هاي اكثريت مردم و براي ايجاد تغييرات جدي در كشور باشد» (٢). به سخني ديگر، مضمون اين «پلاتفرم» بايد خواست هاي عيني اكثريت مردم را در برگيرد و با به كارگيري همه ي اشكال مبارزه مخفي و علني و با استفاده از همه امكان هاي داخل و خارج از ايران، به ميان توده مردم برده شود. تنها با چنين پشتوانه واقع بينانه براي مضمون «پلاتفرم» و انتقال هشيارانه آن به درون لايه هاي توده ي مردم مي تواند اتحاد اجتماعي ي مبارزه جو در دوران هاي غيرانقلابي پا قرص كند و به بسيج توده ها و كوشش براي سازماندهي آن ها دست يابد.

برخي از شعارهايي كه مي تواند مضمون پيش گفته را به درون لايه هاي توده ي زحمتكش منتقل سازد، در بخش اول بحث هاي كنوني مطرح شد (اخبار روز ٤ آذر) و نياز به تكرار از اين رو نيز ندارد كه در واقع نهايتاً خود زحمتكشان آن ها را تعيين كرده و به انتشار آن ها خواهند پرداخت.

آنچه كه اما بايد در اين سطور بار ديگر مورد تاكيد قرار گيرد، اين نكته است كه بايد از طبقات حاكمه كه منافع خود را با صراحت مطرح مي سازند و مصممانه اجراي آن ها را به توده ها تحميل مي كنند، آموخت و منافع طبقاتي زحمتكشان را با صراحت مطرح ساخت.

طبقات حاكم با همه دستگاه هاي فشار و تبليغي خود، با دو بازوي «دولت بي اراده» و «قوه قضايه با اراده» و همچنين با تهديد «فرمانده كل سپاه» كه «مي گويد ”انتخابات براي نظام دردسر است“» (٣)، به طور مصمم از منافع خود دفاع و حفاظت مي كند. آن ها براي دفاع از منافع طبقاتي خود، مدافعان علني و پوشيده خود را با شعار، بحث و پرسش هاي انحرافي به صحنه تبليغات مي فرستند. مداحاني كه بايد طيف آن را تا درون روشنفكران نظريه پردازي توسعه داد كه شايد حتي با حسن نيت، تن دادن به شرايط حاكم كنوني را به مردم از اين رو توصيه مي كنند، زيرا گويا «روش هاي قهرآميز به شكست» ختم مي شوند! كه اما منظور، روش هاي قهرآميز طبقات حاكم كنوني نيست! بلكه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست! (٤)

تنها با شيوه ي ارايه مستقل و شفاف خواسته هاي دموكراتيك و ملي مردمِ ميهنمان مي توان قطب بندي منافع متضادِ طبقاتي را در جامعه شفاف ساخت و نشان داد و آن را به اهرم تصاحب قلب و ذهن زحمتكشان و محرومان براي تغيير واقعي شرايط حاكم تبديل نمود!

تغييري كه شرايط انقلابي انجام آن در دوران كنوني آماده نيست، مي تواند تنها با جلب همه متحدان به دور «پلاتفرم خواست هاي اكثريت مردم و براي ايجاد تغييرات جدي در كشور» آن هنگام عملي گردد كه مضمون آن، دستيابي به آزادي و دموكراسي در مبارزه براي آزادي انتخاب در انتخابات پيش رو و همچنين دفاع از منافع ملي در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي و تعديد يورش نظامي آن باشد!

مخالفت انواع انديشه سوسيال دموكرات، از جنس كلاسيك برنشتيني، يا مذهبي و يا سكولار آن، دانسته يا ندانسته، در جهت حفظ و تداوم شرايط حاكم كنوني عملي مي كند. لذا انديشه اي پوزتويستي و ارتجاعي از كار در مي آيد.

مخالفت آنان با خط سرخ تاريخ مقاومت و علمداري انديشه و خط مشي انقلابي از نوع كاوه آهنگر، مزدك بامدادان، بابك ها و … و نمونه هاي امروزي آن، مخالفت آنان با دستاوردهاي پيروزي و آموزش از شكست هاي آن ها، تكرار به انتظار نشستن براي ”بهشت موعود“ در طول زمان، به جاي كوشش آگاهانه و واقع بينانه با استفاده از همه امكان ها و اشكال مبارزه انقلابي به منظور تغيير شرايط حاكم، عملي مي گردد. آري! اينست هدف آگاهانه و يا ناآگاهانه آنان!

آن ها كه ديگر نمي توانند توده زحمتكشان را با شعار ”مشيت الهي“ به قناعت و رضامندي نسبت به شرايط سلطه گرانه حاكمان قانع سازند، مي كوشند با تكرار مضمون مشابهه ”الزامات جهاني سازي امپرياليستي“ به اين هدف خود نايل گردند. مدعي اند كه توده مردم محروم و زير سلطه مي توانند گويا با تن دادن به ادامه اجري برنامه اقتصادي امپرياليستي كه «دولت بي اراده» اجراي آن را متعهد شده است و به آن نامِ ”اقتصاد اسلامي“ يا «اقتصاد مقاومتي» داده است، مردم را به دستيابي به هدف ”دموكراسي“ راهنما گردند!

علت مخالفت آنان با سياست مستقل زحمتكشان و طرح خواست هاي قانوني ي دموكراتيك، از قبيل ”حق انتخاب آزاد“ در انتخابات پيش رو، از چنين سرچشمه ي پوزيتويستي و تسليم طلبانه ي سوسيال دموكرات سيرآب مي شود!

 

مبارزه براي خواست هاي اكثريت مردم، مبارزه براي منافع قانوني ي زحمتكشان، به برپايي اتحادهاي دموكراتيك پايدار و پيگيرِ اجتماعي به منظور «اصلاحات براي تغيير» و گذار از ديكتاتوري كمك مي كند و آن را ممكن مي سازد. ارايه برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيكِ جايگزين براي ايران (٥)، به جاي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي سرمايه مالي امپرياليستي كه آن را «اقتصاد مقاومتي» مي نامند، شرايط را براي فرازمندي ملي- دموكراتيك جامعه ايراني آماده مي سازد و ”اصلاحات“ در چارچوب انتخابات پيش رو را از ابزار تحكيم نظام غارتگر سرمايه داري ي وابسته ي حاكم، به اهرم شكوفايي اقتصادي- اجتماعي ايران و دستيابي به عدالت اجتماعي نسبي براي توده مردم بدل مي گرداند!

از خطرات جدي برنامه هاي ديكته شده از طرف سازمان هاي مالي امپرياليستي، از قبيل «اقتصاد مقاومتي»، «بسته تحرك اقتصادي» و غيره، حتي سردمداران رژيم با خبر هستند. فريبرز رئيس دانا، اقتصاددان ايراني، اين واقعيت را در مقاله اي (٦) چنين توصيف مي كند: «رئيس جمهور (و همه اعضاي دولت و نيز گروه سه نفري سياست گذاري) اقتصاد مقاومتي را چراغ راه خود مي دانند و به هر حال همانند مقام رهبري از اين كه ناگزير از پذيرش آن شده اند، متاسفند.»

١- ”نگاهي به مصاحبه علي خاوري …“، ”راه توده“ قلابي شماره ٥٢٥، ٣٠ مهر ١٣٩٤.

٢- ”شركت در انتخابات با كدام هدف؟“، رحيم سپهري، اخبار روز ١٤ آذر ١٣٩٤.

٣- ”خط مشي انقلابي حزب توده ايران و ”راه توده“ قلابي!“، توده اي ها www.tudehiha.com ٥ آذر ١٣٩٤.

٤- ”فرصت هاي دموكراسي در ايران (٥)“، حميد آصفي، اخبار روز ١٥ آذر ١٣٩٤.

٥- نگاه شود به مقاله حزب توده ايران و انديشه سوسيال دموكرات و مقاله هاي ديگر در باره برنامه اقتصاد ملي از جمله در سال جاري در صفحه توده اي ها www.tudehiha.com

٦- ”با اين صليب، اين دراكولا نمي گريزد“، فريبرز رئيس دانا، اخبار روز ١٤ آذر ١٣٩٤.




سياست مستقل انتخاباتي در آستانه برگزاري انتخابات! نگرشي به «افشاي پروژه تسليم طلبي»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ ٤٣ (١٣ آذر)

واژه راهنما: سياست انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي. بحث و صحنه بازي انحرافي. تهديد مردم توسط ”راه توده قلابي“.سياست مستقل ضد ديكتاتوري صحنه مبارزه واقعي براي گذار از ديكتاتوري ”داعشي“ به صحنه اصلي مبارزه.

 

نگرشي به مقاله ”اصلاح طلبي آري، تسليم طلبي نه!“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران كه راه ”اصلاحات براي تغيير“ را نشان مي دهد و مضمون ”پروژه اصلاحي طلبي با مضمون تسليم طلبي“ را نفي مي كند! (١)

 

بحث نزد «كنشگران و نيروهاي سياسي» در آستانه انتخابات مجلس در اسفند ماه، همان طور كه مي توان در نوشتارهاي متعددي در اخبار روز دنبال كرد (ديرتر به آن پرداخته مي شود)، عمدتاً پيرامون محور «شركت كردن يا نكردن در انتخابات» دور مي زند. به سخني ديگر، بحث به صحنه اي كه ارتجاع حاكم چارچوب آن را تعيين كرده، منتقل شده است. چارچوبي كه به معناي توصيه به مردم براي تن دادن به نظارت استصوابي، رضامندي در برابر تشكيل كميته هاي سركوب قوه قضايه و گردن نهادن به فشار ناشي از ديگر ابزارهاي اِعمال و حفظ ديكتاتوري است!

چنين بحث هايي همانقدر انحرافي هستند كه بحث در باره ضرورت «حكومت محور» و «دولت محور» بودن يا نبودن فعاليت اين كنشكران است.

همه، بحثي انحرافي اند. دولت حسن روحاني، همانقدر دولت «حكومت اسلامي با سيماي داعشي» است كه وزير كشور دولت اصلاحات، موسوي لاري، انعكاس «چهره جمهوري اسلامي» را در فعاليت مدافعان آن مي بيند و براي آن هشدار مي دهد (كلمه، ١٩ نوامبر ٢٠١٥)، كه دولت احمدي نژاد بود. احمدي نژاد شرايط قانوني اجراي سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي اي را با پشتوانه همان مركز فشار، يا «محور حكومتي» و در همين «مجلس اسلامي» (محور حكومتي ديگر) به تصويب رساند و به تائيد شوراي نگهبان (محور حكومتي ديگر) رساند، كه دولت حسن روحاني اكنون به مجري نمونه براي اجراي همان برنامه تصويب شده نوليبرال امپرياليستي تبديل شده است. برنامه اي كه با ”حكم حكومتي“ مركز «حكومت محور» از سال ١٣٨٥ به برنامه رسمي «دولت محور»ها بدل شده است.

به اصطلاح ”استدال“ طرح شده در همه پيشنهاد ها بر دور اين محور حركت مي كند كه چاره اي نيست، بايد به شرايط تن داد، مگر تهديد «فرمانده كل سپاه را» نشينده ايد كه «مي گويد ”انتخابات براي نظام دردسر است“»! (٢)

به بياني ديگر، كشانده شده بحث ميان كنشگران به صحنه مورد نظر ارتجاع حاكم و دستگاه ديكتاتوري، تن دادن به ”بازي“ در صحنه مورد نظر «حكومت محور»ها و «دولت محور»ها، تبليغ براي پذيرفتن فلسفه ي ”جبر تاريخ“ و ”مشيت الهي“ است كه سرپيچي از آن گويا ناممكن است و ”معقول“ و با ”عقانيت“ همراه نيست و …

اين ”بحث“ها همگي مي خواهند مضمون «تسليم طلبي» را به مردم القا كنند. آن ها خواستار «اصلاحات» نيستند، مي خواهند راه «اصلاحات براي تغيير»، راه تغييرات واقعي و به سود مردم و در مركزشان زحمتكشان و محرومان را مسدود سازند!

 

سياست انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي

پرسش واقعي كه در برابر مردم ميهن ما مطرح است، از جنسي ديگر است، داراي سرشت ديگر است!

پرسش واقعي اين پرسش است كه در شرايط كنوني كه سازماندهي مبارزه مردم ميهن ما و در مركز آن زحمتكشان يدي و فكري به كيفيت و عمق ضروري دست نيافته است و همه شرايط تغيير انقلابي آماده نشده است، به سخني ديگر در شرايطي كه زمينه ذهني و عيني تغيير انقلابي در ايران محيا نيست، سياست انقلابي كدامست؟ وظيفه روز كنشگران سياسي و نيروهاي زحمتكش و مدافعان منافع مردم و منافع ملي ايران چيست؟ در آستانه انتخابات مجلس اسلامي چه سياستي را بايد دنبال نمود؟

تنها با پاسخ به اين پرسش است كه سياست مستقل ضد ديكتاتوري به منظور گذار از آن براي مبارزان قابل شناخت شده و به اهرم مبارزاتي آن ها در مدت زمان باقي مانده تا انتخابات مجلس شوراي اسلامي در ماه اسفند تبديل مي گردد. تنها با چنين شناخت است كه كوشش هاي تسليم طلبانه افشا و خنثي مي شود!

با طرح كدام خواست ها مي توان ”صحنه بازي“ مورد نظر ارتجاع را ترك كرد . صحنه مبارزه واقعي براي گذار از ديكتاتوري ”داعشي“ را به صحنه اصلي مبارزه بدل ساخت؟

چگونه مي توان افشاي نبود آزادي انتخاب را در جمهوري اسلامي با «چهره داعشي»، جايگزين بازي ”اصلاح طلبي“ كاذبي نمود كه مي خواهد با بحث هاي «حكومت محور»ي و «دولت محور»ي و تركيباتي از آن ها به چشمان خلق خاك بپاشد (٣) و ادامه اجراي سياست ضد ملي و ضد مردمي نوليبرال امپرياليستي را به آن ها تحميل كند؟

به سخني ديگر، چگونه مي توان سياست انقلابي ”اصلاحات براي تغيير“ را در دوران ”غيرانقلابي“ به مورد اجرا گذاشت؟! سياست انقلابي ي ”اصلاحات براي تغيير“ را به اهرام ارتقاي سطح آگاهي زحمتكشان و توده هاي ميهن دوست بدل مي ساخت و ”رفرم“ را در خدمت هدف ”انقلاب“ به كار گرفت؟

 

سياست مستقل انتخاباتي

به منظور تبديل ساختن ”صحنه بازي“ ارتجاع به صحنه مبارزه جويانه توده هاي مردم بايد خواست هاي قانوني زحمتكشان و همه لايه هاي ميهن دوست را به صورت شعارهاي مبارزاتي برجسته ساخت و با تمام توان و با استفاده از همه شيوه هاي مبارزه مخفي و علني و با به كار گرفتن همه امكان هاي تبليغي داخل و خارج از كشور به ميان توده ها برد!

سياست مستقل انتخاباتي، سياستي است عليه نظارت استصوابي، عليه توطئه مداخله ستادهاي قوه قضايه، خواستار دستمزد حداقل سه و نيم ميليوني براي زحمتكشان شدن، خواستار آزادي انتخاب شكلِ لباس و پايان بخشيدن به فشار جنسيتي به زنان شدن، و … است!

سياست مستقل انتخاباتي در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي، سياست افشاي وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي است، سياستي است عليه برنامه آزاد سازي اقتصادي از طريق نابودي قراردادهاي رسمي كار، سياستي است عليه ساعت كار روزانه تا ١٦ ساعت، عليه پرداخت نشدن دستمزد كارگران و كارمندان، عليه برنامه ارتجاع براي نابودي اندوخته كارگران در سازمان خدمات اجتماعي، عليه خصوصي سازي ثروت هاي ملي و برباد دادن استقلال اقتصادي و سياسي ايران، سياستي است عليه نابودي توليد داخلي از طريق واردات بي رويه در بخش صنعت و كشاورزي و …

بايد به طور مثبت و مبارزه جويانه و به طور ساده و شفاف و يك صدا ازجمله فرياد زد:

  • نظارت استصوابي، خيانت به انقلاب است، ما بالغ يم، قيم نمي خواهيم!
  • آزادي زندانيان سياسي، پايان به حصر غيرقانوني!
  • آزادي فعاليت سنديكايي و سياسي، پيش شرطِ آزاد بودن انتخابات!
  • دستمزد حداقل سه و نيم مليوني، حق مسلم ماست!
  • تقليل ساعت كار، قرارداد رسمي و حفظ اندوخته زحمتكشان در سازمان خدمات اجتماعي، خواست مسلم ماست!
  • مبارزه عليه ديكتاتور، مبارزه براي وحدت ملي است!
  • ديكتاتوري، ”چهره داعشي“ جمهوري اسلامي است!
  • فشار جنسيتي، ”چهره داعشي“ جمهوري اسلامي است!
  • فشار به زنان براي ”حجاب اسلامي“، ”چهره داعشي“ جمهوري اسلامي است!
  • به فروش ثروت هاي ملي مردم پايان دهيد!
  • دفاع از منافع ملي ايران و حقوق خلق هاي آن وظيفه هر ميهن دوست است!

١- مقاله تحليلي نامه مردم با عنوان ”اصلاح طلبي آري، تسليم طلبي نه!“ «وظيفه نيروهاي مترقي» را به درستي «افشاي پروژه اصلاح طلبي»اي توسط «نيروهاي موسوم به اصلاح طلب» اعلام مي كند كه بايد آن را «تسليم طلبي كامل نامگذاري كرد»! (شماره ٩٨٦، ٢٦ آبان ١٣٩٤)

٢- ”نگاهي به مصاحبه علي خاوري ….“، ”راه توده“، ٥٢٥، ٣٠ مهر ١٣٩٤

٣- فرصت هاي دموكراسي در ايران، حميد آصفي، اخبار روز ٢٩ آبان ١٣٩٤




سياست مستقل انتخاباتي در آستانه برگزاري انتخابات! (٢) چگونه مي توان «تناسب قوا» را براي «حضور حداكثري مردم» تغيير داد؟!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٤ (٢١ آذر)

واژه راهنما: مصرف بدون پشتوانه توليدي ملي. مرداب بدهي هاي فردي و دولتي غيرقابل بازپرداخت. چگونه به متحد مردم بدل مي شويم: اگر ”اصلاح طلبان“ مايلند «اراده اكثريت مردم» را به پشتوانه سياست خود بدل سازند، بايد خواست واقعي مردم كه ناشي از نياز غيرقابل ترديد آن ها به ”عدالت اجتماعي نسبي“ است، مطرح سازند.

 

در دفاع از مبارزه به منظور «بازگردادن ”جريان اصلاح طلب“ به مشاركت در مديريت نظام» (١)، ”نامي شاكري“ در ابرازنظر ٩ آذر خود، خواست «حضور حداكثري مردم در دو انتخابات پيش رو» را مطرح و كوشش براي تحقق بخشيدن به آن را وظيفه روز مبارزان اعلام مي كند. استدلال او در ابرازنظر ٧ آذر براي عمل به اين وظيفه، مبتني بر اين موضع است كه «فعلا خواست مردم»، ”انتخاب آزاد“ نيست! به نظر او «”خواست مردم“ روان شدن جوي هاي شير و عسل در دوران ”پساتوافق“ است …».

آيا واقعاً توهم «روان شدن جوي هاي عسل و شير» خواست مردم و يا توهمي است كه حاكميت سرمايه داري و دولت آن، خود در اذهان نشانده، مساله مركزي نيست. مساله مركزي اين است كه با سياستي كه دولت روحاني دنبال مي كند، يعني با دنباله روي بي چون و چرا از دستورات سازمان هاي مالي امپرياليستي، اين «جوي ها» براي چه كساني روان خواهد شد؟ براي توده مردم و زحمتكشان يا براي غارتگران؟

در مقاله ”تحريف تاريخ يا پريشاني انديشي؟“ (اخبار روز ١٠ آذر ٩٤)، احسان عباسي هدف مدافعان اِعمال برنامه نوليبرال امپرياليستي را نشان داده است. اين مقاله ازجمله و در ارتباط با مضمون سطور كنوني نشان مي دهد و قابل شناخت مي سازد كه برنامه اقتصادي كه «جريان اصلاح طلب» كه نامي شاكري بازگرداندن آن را «به مشاركت در مديريت نظام»، وظيفه روز مردم اعلام مي كند، «جوي شير و عسل» را تنها براي ”بورژوازي ملي “ مورد نظر آن ها روان خواهد ساخت!

براي نمونه مي توان نگاهي به مقاله «بسته تحرك اقتصادي، بلافاصله پس از تصويب و تاييد برجام» افكند (٢). در آنجا بنا به دستور شفاف خامنه اي – كه با حكم حكومتي خود در سال ١٣٨٥، اجراي برنامه ديكته شده امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت ها در ج. ا. بدل نمود -، بايد همه فعاليت هاي دولت در جهت «تحركِ تقاضا» سوق داده شود. به سخني ديگر، دامن زدن به «مصرف»! مصرفي بدون پشتوانه ارتقاي ”توليد ملي“!

مصرف كاذبي كه بايد به آن از طريق «”كاهش نرخ سپرده قانوني“، ”ايجاد بازار بدهي“ و ”هدايت منابع به سوي مصرف كنندگان“» دامن زده شود، كه «سيف، رئيس بانك مركزي» آن را «تحركِ تقاضا» مي نامد (همانجا، به نقل از دنياي اقتصاد ٢٦ مهر ٩٢).

سياست ازدياد بدهي هاي فردي و دولتي، سياست فرار به جلوي سازمان هاي مالي امپرياليستي از قبيل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است كه به منظور دستيابي به انباشت سرمايه در شرايط برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي اِعمال مي گردد كه ضمن ايجاد امكان دستيابي به سودهاي كلان نجومي براي بانك هاي خصوصي، مردم و دولت هاي مجري اين پيشنهاد را در مرداب بدهي هاي فزاينده غرق مي سازد. بدهي هاي غيرقابل بازپرداخت كه دست مردم كشورهاي گرفتار را، آن طور كه وقايع اخير در يونان نشان داد، در آن لحظه هم در بند نگه مي دارد كه در رفراندم به لغو اين سياست راي مي دهند!

ناتواني براي بازپرداخت بدهي خانه هاي ساخته شده در آمريكا توسط مالكان آن كه با ترفند ”ايجاد بازار بدهي“ ارزان ايجاد شده بود، نتايج خانمان برانداز خود را براي اين ”مالكان“ نشان داد. انفجار ”حباب“ اين بازار بدهي در سال ٢٠٠٧، سرآغاز بحران عمومي نظام سرمايه داري است كه هنوز ادامه دارد. ادامه اين سياست را نبايد ناشي از حماقت سردمداران سازمان هاي مالي پيش گفته امپرياليستي پنداشت! ابداً! ابداً! علت ادامه اين ”رولت روسي“ براي مردم و دولت ها در كشورهاي وابسته به اقتصاد سرمايه مالي امپرياليستي توسط آن ها، همان «روان ساختن شير و عسل در جوي هاي» سرمايه مالي امپرياليستي است، به قيمت توسعه فقر، بيكاري و درماندگي ميليون ها انسان زحمتكش كه بايد با دستمزدي سه بار زير مرز فقر – آن طور كه وضع در ايران است – زندگي كرده و هيچ گاه نتوانند كمر خود را راست كنند!

 

چگونه مي توان «تناسب قوا» را براي «حضور حداكثري مردم» تغيير داد؟!

حالا چرا بايد زحمتكشان براي ادامه اين سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي، خواستار «بازگردادن ”جريان اصلاح طلب“ به مشاركت در مديريت نظام» بشوند، پرسشي است كه نامي شاكري استدلالي براي آن ارايه نمي دهد. او برعكس، به سختي به اين موضع مي تازد كه خواستار طرح يك برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك به سود زحمتكشان در مبارزه انتخاباتي مي شود! آيا اين موضع او و ديگر مدافعان ”اصلاح طلبان“ قابل توجيه است؟ پاسخ منفي است!

اگر ”اصلاح طلبان“ مايلند «اراده اكثريت مردم» را به پشتوانه سياست خود – نه تنها در انتخابات كنوني – بدل سازند، بايد با صراحت و روشني خواست واقعي مردم كه ناشي از نياز غيرقابل ترديد آن ها به ”عدالت اجتماعي نسبي“ است كه حقانيت برخورداري از آن را با «دست هاي پينه بسته» خود كسب كرده اند، مطرح سازند. آن وقت آن ها متحدان مردم خواهند شد و در كنار آن ها قرار خواهند گرفت و اراده اكثريت آن ها را از آن خود خواهند ساخت!

سياست انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي كه حزب توده ايران دنبال مي كند كه در سطور پيش توصيف و مستدل شد، ضد ”اصلاح طلبي“ و يا حتي در برابر آن و حاملان واقعي آن قرار ندارد! اين، خط مشي ي فعال و مبارزه جويانه است كه اصلاح طلبي واقعي را اصلاً از اين طريق ممكن مي سازد كه شعار كاذب ”اصلاح طلبي“ را از دست نيروهاي خواستار ادامه وضع اقتصادي- اجتماعي كنوني خارج مي كند.

خواستاران ادامه وضع كنوني مي خواهند تحت پوشش شعار ”اصلاح طلبي“، ادامه بقاي ديكتاتوري نظام وابسته سرمايه داري را در ايران از اين طريق ممكن سازند كه با ادامه برنامه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال امپرياليستي، وابستگي نواستعماري ايران را به اقتصاد جهاني امپرياليستي تعميق بخشند و بقاي خود را به عنوان دستيار امپرياليسم از اين طريق گويا تضمين كنند.

تنها با طرح شفاف و صريح خواست هاي ميليوني مردم زحمتكش و ميهن دوست در برابر خواست نظام سرمايه داري حاكم مي توان تناسب قوا را براي تغيير شرايط به سود «اصلاحات براي تغيير» دگرگون ساخت، آزادي زندانيان سياسي را به ارتجاع حاكم تحميل نمود و به پايان حصر غيرقانوني رهبران جنبش اصلاح طلبي واقعي دست يافت!

١- نگاه شود به ابرازنظر نامي شاكري نسبت به مقاله «سياست مستقل انتخاباتي در آستانه برگزاري انتخابات!» (اخبار روز ٤ آذر ١٣٩٤).

٢- نگاه شود به ”اجراي برجام، بسته تحرك اقتصادي، و راهبرد سياسي رژيم ولايت فقيه“ (نامه مردم ٩٨٧، ٩ آذر ٩٤).