حزب کمونیست روسیه:تورم، سوءمدیریت و سلطه الیگارشی

اقتصاد زمانی می‌تواند رشد کند که نرخ بهره در سطح معقول نگه داشته شود و امکان تنفس برای تولید و صنعت فراهم باشد. هنگامی که نرخ‌ها به سطحی همچون ۱۷ تا ۲۰ درصد می‌رسد، نه تنها امکان سرمایه‌گذاری از میان می‌رود، بلکه چرخه تولید نیز فلج می‌شود. در چنین شرایطی، تورم شدت می‌گیرد و مردم با فشار معیشتی مستقیم روبه‌رو می‌شوند. نمونه روشن آن افزایش ناگهانی قیمت‌ها در بخش مسکن و ساخت‌وساز است؛ محصولاتی که وارداتی نیستند، بلکه تولید داخلی‌اند، اما با سه برابر شدن قیمت‌ها، قدرت خرید مردم به‌شدت کاهش یافته است. این مسئله تنها دغدغه‌ای اقتصادی نیست، بلکه به موضوعی مربوط به امنیت ملی تبدیل شده است.

مشکل اصلی در مدیریت منابع و سرمایه‌گذاری‌های کلان نیز ریشه دارد. پروژه‌های مهم در صنعت هوایی سال‌هاست معطل مانده‌اند و میلیاردها دلار بودجه صرف شده بدون اینکه نتیجه‌ای درخور حاصل شود. نبود شفافیت در نحوه هزینه‌کرد بودجه و عدم پاسخگویی دستگاه‌ها، اقتصاد را در بن‌بست نگه داشته است.

در کنار این عوامل، خروج سرمایه از کشور زخم دیگری بر پیکر اقتصاد وارد کرده است. نزدیک به ۷۰۰ میلیارد دلار در مدت کوتاهی به خارج انتقال یافته، آن هم منابعی که از دل ثروت ملی و تولید داخلی به دست آمده است. این سرمایه‌ها به جای خدمت به توسعه کشور، در دست الیگارش‌ها متمرکز شده و به خارج فرستاده می‌شوند. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که دولت به نوعی به حاشیه رانده شده و سیاست‌گذاری اقتصادی در عمل به دست شبکه‌ای از مقامات و الیگارش‌ها افتاده است.

تجربه کشورهایی همچون چین نشان می‌دهد که با اراده سیاسی، برنامه‌ریزی شفاف و تکیه بر عدالت اجتماعی می‌توان میلیون‌ها نفر را از فقر خارج کرد. درس روشن این است که تنها با بازگرداندن مالکیت ملی و هدایت منابع به سوی مردم می‌توان هم با تورم مقابله کرد و هم راه توسعه پایدار را گشود.




به پشتیبانی از مبارزه پرستاران برخیزیم

پرستاران بخشی از طبقه کارگر و زحمتکشان ایران هستند که نقش بارز و حیاتی در سلامتی کل جامعه و در نتیجه در روند سالم تولید و ثروت آفرینی جامعه ایفا می‌کنند. این قشر از زحمتکشان ایران از همان اوان حاکمیت رژیم فاشیستی ایران با محدودیت، نابرابری، سرکوب و اخراج از کار رو به رو شدند. زندگی سالم کل جامعه به زندگی سالم و آسایش روانی پرستاران گره خورده است. در این مفهوم عدم رسیدگی به زندگی و شرایط کار پرستاران، ایجاد بحران بهداشتی، بحران تولید و بحران اقتصادی و سیاسی را در پی دارد.

پرستاران در همان آغاز این رژیم دست به مبارزه‌ای پیگیر زدند که تا کنون ادامه دارد. این مبارزه علی‌رغم افزایش فشار و سرکوب از جانب رژیم، رشد و تکامل کرده، دامنه خود را گسترده و از پشتیبانی وسیع‌تر اقشار مختلف مردم برخوردار گردیده است. تحت چنین شرایط دردناکی با شروع بیماری کرونا پرستاران برای نجات مردم جانفشانی کردند. ۶۰۰۰۰ پرستار به این بیماری مبتلا شدند که ۱۰۰ تن از آن‌ها جان خود را از دست دادند. (تسنیم)

مبارزات پرستاران در سال ۱۴۰۳ اوج بی سابقه‌ای را تجربه کرد. آن‌ها در ابتدا در شیراز، بویراحمدی و لامرد با شعار، “وعده و وعید کافیه، سفره ما خالیه“ دست از کار کشیدند و اعتصابات خود را به خیابان کشاندند. این جنبش به سرعت کل پرستاران ایران را به حرکت درآورد. آن‌ها پاداش مناسب، عدم اضافه کاری اجباری بی مزد (بیگاری) پرداخت قابل قبول برای اضافه کاری، تعرفه گذاری صحیح پرستاری، بهبود حقوق پرستاران، پرداخت معوقه‌ها، استخدام پرستاران جدید و کم کردن فشار کاری، پرداخت شفاف تعرفه پرستاری، اجرای کامل بهره‌وری طبق خدمات پرستاران را طلب می‌کردند.

در آن زمان دولت، کار ۱۶۰ ساعته ماهانه پرستاران را تا ۱۷۵ ساعت افزایش داد و ۵۰ ساعت اضافه کاری را بر آن‌ها تحمیل نمودند. پرستاران علیه این اجحاف تحمل ناپذیر به طور گسترده‌تری مبارزه را ادامه دادند (در ۳۵ شهر و ۶۰ بیمارستان). در آن روزها شعارهای آن‌ها چنین بود ««تورم دلاری، حقوق ما ریالی»، «با کرونا جنگیدیم، حمایتی ندیدیم»، «اضافه کار بیست تومان، حجالت، حجالت»، «پرستار نباشه، بیمارستان تعطیله»، «مسئول بی کفایت استعفا، استعفا»، «ما که نماد صبریم، صبرمون سر رسیده»، «پرستاران می‌میرند، ذلت نمی‌پذیرند»، «وعده و وعید نمی‌خوایم، ما حقمونو را می‌خوایم»، «تعرفه ما کجاست، توی جیب شماهاست»» (کمون شماره ۴۰)

در آن روزها دولت سعی کرد با واریز کردن ۶۰۰ هزار تومان به حساب پرستاران مبارزات آن‌ها را خاموش کند. دوباره وعده و وعید همراه سرکوب و اخراج پرستاران فعال در مبارزه، سایه شوم خود را بر سر پرستاران پهن نمود. در همین برهه از تاریخ پرستاری بود که میزان خودکشی پرشکان و پرستاران ابعاد نگران کننده‌ای به خود گرفت و کل جامعه را در اضطراب و نگرانی فرو برد.

ولی معضلات پرستاران نه تنها حل نشده بلکه تشدید یافته است، اضافه کاری‌های اجباری بدون مزد بیشتر شده، توان پرستاران کاهش یافته و زندگی معیشتی آن‌ها هر روز تحمل ناپذیرتر گشته است. همه این معضلات بعلاوه معضلات دیگر اجتماعی باعث اوج بی سابقه مبارزات اخیر پرستاران کشور گردیده است.

اعتراضات جدید پرستاران از ۱۵ مرداد ۱۴۰۴ آغاز گردید.  شعارهای این اعتراضات همچنان مربوط است به کمبود نیروی کار، اضافه کاری اجباری، پائین بودن حقوق، تعرفه‌ها و اجرا نشدن قوانین کار سخت، شیفت‌های کاری طولانی.

مهمترین شعارهای مبارزات اخیر پرستاران “پرستار نباشه، سیستم از هم می‌پاشه“، «پرستار داد بزن، حق‌ات را فریاد بزن»

در سال ۱۳۹۹ با کمبود حدود ۱۰۰۰۰۰ پرستار در بیمارستا‌ها رو به رو بودیم و امروز نیز با کمبود ۱۲۰ هزار پرستار در بیمارستان‌ها رو به رو هستیم. 

سپهریان، عضو شورای عالی سازمان نظام پرستاری می‌گوید: «بر اساس استاندارد باید حدود ۱٫۸ دهم پرستار به هر تخت داشته باشیم، اما این استاندارد به شدت کاهش یافته و به حدود ۰٫۹ دهم در کشور و در برخی شهرها به حدود ۰٫۶ دهم رسیده است.» (فرارو ۱۸ مرداد ۱۴۰۴) این استاندارد برای ایران است ولی استاندارد جهانی ۳ تا ۴ پرستار برای هر تخت را در نظر گرفته است.

وضعیت کشوری که برای هر بیمار ۱٫۸ پرستار در اختیار دارد، بسیار نا به سامان و کشنده است. ولی در ایران همان هم در اختیار نیست. برای هر بیمار بین ۰٫۶ الی تا  ۰٫۹ پرستار وجود دارد. کمبود کادر پرستاری در این ابعاد برای پرستاران شاغل کشنده است. دولت بجای تشویق آن‌ها و سعی در بهتر کردن شرایط معیشتی و روانی پرستاران، به فشار و سرکوب رو می‌آورد. بدین جهت ده‌ها هزار پرستار کشور را ترک کرده‌اند و در بسیاری از بیمارستان‌ها به دلیل نبود پرستار بعضی بخش‌ها تعطیل شده و در نظام سلامت ایران حفره‌های هولناکی ایجاد گشته است.

احمد نجاتیان، رئیس کل نظام پرستاری در برنامه تلویزیونی کشیک سلامت، گفت: «با وجود آموزش سالانه ۱۲ هزار پرستار در ۴ سال گذشته کمتر از ۱۰ هزار پرستار استخدام شده‌اند … هم در جذب و هم در نگهداشت پرستاران مشکلات جدی وجود دارد به همین علت سالانه حدود ۱۸۰۰ پرستار از سیستم بیمارستان‌های دولتی خارج می‌شوند و تعداد زیادی از آنان مهاجرت می‌کنند.»

به بیان دیگر در عرض چهار سال ۴۸۰۰۰ پرستار تربیت شده ولی فقط ۱۰ هزار نفر از آن‌ها استخدام گشته‌اند. علت این امر شرایط دردناک پرستاران در بیمارستان‌ها و پائین بودن حقوق آنهاست. این پرستاران دوره دیده وقتی می‌بینند که در کشور مجاور بیش از ده برابر کشور خودشان مزد می‌گیرند، از کشور مهاجرت می‌کنند. اشکال از این پرستاران نیست. اشکال از سیاست پر خفقانی است که برای پرستاران ایجاد شده است. 

محمد شریفی‌مقدم، دبیرکل خانه پرستار از یک گروه سلطه در وزارت بهداشت می‌‌گوید که دریافتی‌های چند صد میلیونی دارند و اجازه اجرا شدن قوانین تصویب شده را نمی‌دهند: «آنها پرستاری با حقوق ۲۰ میلیون تومانی را درک نمی‌کنند درنتیجه اعتراض پرستاران به جایی نمی‌رسد و نهادهای پرستاری هم در اختیار همین گروه سلطه در وزارت بهداشت است.» (عصر ایران)

شریف مقدم در جای دیگر می‌گوید: «پرستار برای یک شیفت ۷ ساعته ۱۴۰ هزار تومان می‌گیرد؛ این مبلغ به اندازه کرایه ماشین رفت و برگشت او هم نیست.» (سایت به پیش)

نجاتیان می‌گوید: «ما باید به فکر جذابیت حرفه پرستاری باشیم، وقتی حقوق پرستار در تهران کفاف هزینه مسکن را نمی‌دهد؛ نمی‌توانیم در جذب پرستار در شهرهایی مثل تهران موفق باشیم.» او ادامه می‌دهد که در سال ۵ هزار پرستار از سیستم خارج می‌شوند. او «افزود: متأسفانه بیمارستان‌های بخش خصوصی، از ابتدای اجرای قانون تعرفه‌گذاری، هفت هزار میلیارد تومان درآمد از محل پرداخت بیماران و بیمه‌ها داشته‌اند اما حق پرستاران را یا نداده‌اند یا ناقص پرداخت کرده‌اند.»

در مقابله با همه این معضلات، پرستارن کشور تصمیم به مبارزه قاطع‌تر از گذشته گرفته‌اند، آن‌ها کار را تعطیل کرده‌اند. ابتدا پرستاران در کرج و البرز دست از کار کشیدند. سپس پرستاران بیمارستانٰ‌های استان فارس به آن‌ها پیوستند. این اعتصابات به بسیاری از بیمارستان‌های کشور در استان‌های مختلف گسترش یافت و رژیم ایران را با یک بحران جدی رو به رو کرد. ولی همان طور که محمد شریفی می‌گوید گروه سلطه در وزارت بهداشت تغییرات مثبت، حتی جزئی را نیز برای پرستاران اجازه نداده است. 

اگر ما به پروسه چندین ساله مبارزات پرستاران از ابراز نارضایتی فردی به نارضایتی جمعی، تکامل آن به اعتراضات خیابانی و سپس در این روزها به تعصیلی کشاندن کار، توجه کنیم در می‌یابیم که معضلات گذشته همچنان باقی است، به اضافه این که قدری تشدید شده است. شعارها همان شعارهای گذشته هستند زیرا معضلات همان‌ها هستند، سطح و گسترش مبارزات پرستاران در همان سطح ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ می‌باشد ولی مبارزات چند هفته اخیر آن‌ها آشتی ناپذیرتر به نظر می‌آید.

این یعنی معضلات حل نگشته‌ است. همین شرایط در بخش‌های دیگر کارگری ایران نیز خود را نشان می‌دهد. سه سال است که مبارزات کارگران ایران، چه کارگران یدی و چه کارگران فکری و یا خدماتی در سطح معیشتی و هر بخشی مجزا از دیگران و در خود فرو رفته جریان دارد.

این درست است که هر مبارزه‌ کارگری از پشتیبانی دیگر بخش‌های کارگری و یا توده مردم برخودار می‌گردد ولی آن مبارزه در خود غنوده است. فقط خواست‌های معیشتی خود را طرح می‌کند، و به شرایط حاکم بر کل کشور و ستم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر اقشار دیگر تحت ستم جامعه کاری  ندارد.

این یک اشکال ایدئولوژیک – سیاسی است که مربوط به طبقه کارگر نیست. این یک جریان فکری خرده بورژوازی در جنبش کارگری است. یک جریان رفرمیستی و اکونومیستی مخرب که از تکامل مبارزه معیشتی به سطح مبارزه سیاسی فراگیر ضد سرمایه‌داری جلوگیری می‌کند. دور آن حصار می‌کشد و آن را از دیگر بخش‌های جامعه جدا می‌نماید.

مبارزات معیشتی هر بخش از کارگران، به طور خاص مربوط به همان بخش است. این مبارزات معیشتی – اقتصادی نمی‌تواند بخش‌های مختلف کارگری را به هم پیوند دهد. می‌تواند به اتحادیه سراسری و مستقل کارگری بیانجامد ولی در همان اتحادیه نیز هر بخش کارگری به طور مجزا مبارزه معیشتی خود را به پیش خواهد برد و مورد پشتیبانی بخش‌های دیگر قرار خواهد گرفت ولی این با درهم تنیدگی کل جنبش کارگری فاصله بسیار دارد. این درهم تنیدگی در فعالیت مشترک و هماهنگ سیاسی بخش‌های مختلف کارگری امکان پذیر است. در مبارزه به خاطر توقف اعدام، در مبارزه به خاطر آزادی زندانیان سیاسی، در مبارزه به خاطر آزادی زنان در زمینه‌های مختلف و…

مبارزه معیشتی و اقتصادی لازم و شرط اساسی و زمین سفت برای خیزش به مبارزه سیاسی است ولی اگر این مبارزه در همان سطح مبارزه سیاسی علیه تهاجم پاسدار – لباس شخصی رژیم، به همان اعتراضات خلاصه شود، جنبش کارگری را به فساد و انشعاب خواهد کشید.

امروزه پرستاران همانند ۴ سال پیش به هیچکدام از خواست‌های اساسی خود نرسیده‌اند، زیرا در خود غنوده بوده و هستند. همان طور که کارگران بخش‌های دیگر به خواستهای اساسی خود نرسیده‌اند زیرا در خود غنوده‌اند.

مبارزات رفرمیستی و اکونومیستی اگر به سطح مبارزات سیاسی همه جانبه در سمت مبارزه سوسیالیستی تکامل نکند، در چارچوب نظام سرمایه‌داری محصور می‌گردد و چون راهی برای نجات نمی‌یابد، در درونش ریزش و انشعاب به وجود می‌آید و آن را مثل خوره می‌خورد.

مبارزه پرستاران باید از این دایره شیطانی بیرون رود، پا بر عرصه مبارزات سیاسی عمومی جامعه بگذارد و خواست‌های معیشتی و اقتصادی خود را با خواست‌های سیاسی کل اقشار ناراضی جامعه پیوند زند و سمت مبارزه انقلابی به خود بگیرد. آنوقت تأثیر عمیق و شگرفی بر کل مبارزات کارگری ایران خواهد گذاشت و دستاوردهای بسیاری را شاهد خواهد بود. آنگاه آگاهی طبقاتی پرستاران همراه با آگاهی طبقاتی کل جنبش کارگری در نزدیک شدن جنبش کمونیستی با آن‌ها تا آنجا رشد خواهد کرد که گام به گام نظم سرمایه‌داری را زیر سؤال کشد و خواستار نظمی دیگر، نظم سوسیالیستی گردد.

 کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۱




پایگاه‌های آمریکا برای محافظت از اسرائیل، نه کشورهای عربی

کشورهای عربی سال‌ها تصور می‌کردند پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه برای حفاظت از آنها ایجاد شده است، اما تحولات اخیر نشان داد این یک توهم بیش نبوده است. واقعیت آن است که این پایگاه‌ها نه برای دفاع از ملت‌های عربی، بلکه برای حفاظت از اسرائیل و پیشبرد منافع صهیونیسم در خاورمیانه ساخته و تجهیز شده‌اند.

در جریان تجاوزات اخیر رژیم صهیونیستی به غزه و حتی حمله به قطر و یمن، حضور ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا هیچ نقشی در دفاع از کشورهای میزبان ایفا نکرد. تمام سامانه‌های راداری و دفاعی در لحظه حساس خاموش شدند تا جنگنده‌های اسرائیلی بدون مانع عملیات خود را انجام دهند. این رخداد ثابت کرد مأموریت واقعی این پایگاه‌ها حفاظت از اسرائیل است، نه ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات علیه اعراب.

کشورهای عربی میلیاردها دلار برای نگهداری و تأمین این پایگاه‌ها هزینه می‌کنند، اما در عمل تنها باج‌گیری و قراردادهای تسلیحاتی سنگین نصیب‌شان می‌شود. تجهیزات خریداری شده یا ناکارآمد هستند یا در کنترل کامل واشنگتن قرار دارند. نتیجه این چرخه، انتقال پیوسته ثروت‌های نفتی و گازی به خزانه آمریکا است، بدون آنکه امنیتی برای میزبانان فراهم شود.

ایالات متحده این حضور گسترده نظامی را به عنوان پوششی برای تضمین ادامه اشغالگری اسرائیل به کار گرفته است. پایگاه‌های آمریکا نه تنها آماده حمایت از تل‌آویو هستند، بلکه می‌توانند علیه هر کشور عربی یا اسلامی که مخالفتی با سیاست‌های اسرائیل نشان دهد، مورد استفاده قرار گیرند.

اکنون پرسش اصلی پیش روی ملت‌های عربی این است: تا چه زمانی باید ثروت‌های عظیم خود را خرج پایگاه‌هایی کنند که نه تنها از آنها محافظت نمی‌کنند، بلکه به ابزار فشار و تجاوز علیه خودشان و همسایگانشان تبدیل شده‌اند؟




صنعت تولیدی ویتنام در مسیر رشد و جهانی‌سازی

صنعت تولیدی ویتنام در سال‌های اخیر به یکی از پیشران‌های اصلی اقتصاد این کشور تبدیل شده است. برخلاف کشورهایی مانند ایران که به صادرات نفت و گاز متکی‌اند، ویتنام با تکیه بر برنامه‌ریزی سوسیالیستی و هدایت دولتی توانسته پایه‌های توسعه صنعتی خود را مستحکم سازد و تولید را به سطحی بالاتر و پایدارتر ارتقا دهد.

تجارت بین‌الملل برای ویتنام صرفاً تبادل کالا نیست، بلکه ابزاری راهبردی برای افزایش ظرفیت تولید و توان رقابتی به شمار می‌رود. شرکت‌های ویتنامی با بهره‌گیری از سیاست‌های حمایتی دولت و دسترسی گسترده به بازارهای جهانی، به فناوری‌های نوین دست یافته، شراکت‌های پایدار ایجاد کرده و دامنه صادرات خود را گسترش داده‌اند.

بر اساس آمارهای رسمی، سهم صنایع تولیدی در صادرات ویتنام پیوسته رو به افزایش است و این کشور اکنون یکی از تأمین‌کنندگان مهم کالاهای الکترونیک، پوشاک، تجهیزات مکانیکی و محصولات کشاورزی فرآوری‌شده در آسیا به شمار می‌رود. حضور برندهای بزرگ بین‌المللی همچون سامسونگ، پاناسونیک، فوجی‌فیلم و میتسوبیشی نشان می‌دهد که فضای تولیدی ویتنام برای سرمایه‌گذاری خارجی جذابیت فراوانی دارد و روزبه‌روز نیز جذاب‌تر می‌شود.

با وجود این دستاوردها، چالش‌هایی همچنان باقی است. بسیاری از شرکت‌های کوچک و متوسط با محدودیت در دسترسی به منابع مالی و فناوری پیشرفته روبه‌رو هستند. ضعف زیرساخت‌های لجستیکی و کمبود مراکز استانداردسازی نیز مانع ورود سریع‌تر تولیدکنندگان به بازارهای جهانی شده است.

کارشناسان تأکید می‌کنند که تقویت تحقیق و توسعه، بهبود کیفیت محصولات و افزایش بهره‌وری، همراه با ادامه برنامه‌ریزی دولتی، می‌تواند جایگاه ویتنام را در رقابت جهانی ارتقا دهد.

بدین ترتیب، صنعت تولیدی ویتنام نمونه‌ای روشن است از کشوری که بدون اتکا به منابع طبیعی، با مدیریت سوسیالیستی، آینده‌نگری اقتصادی و برنامه‌ریزی دقیق توانسته موتور اصلی رشد اقتصادی خود را فعال سازد و در منطقه آسه‌آن به الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها بدل شود.




ائتلاف نتانیاهو ـ روبیو؛ پیوند سیاست و سرمایه بر بستر جنگ و جنایت

ائتلاف نتانیاهو ـ روبیو یک پیمان سیاسی و مالی است که بر استمرار جنگ، جنایت و سلب سرزمین یک ملت بنا شده است.

روبیو، وزیر خارجه امریکا، چند روز پس از حملات هوایی علیه رهبران حماس در دوحه قطر و همزمان با تشدید بمباران غیرنظامیان در غزه، وارد تل‌آویو شد. او در کنار نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از دیوار ندبه در قدس دیدار کرد. نتانیاهو در این بازدید که با حضور مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل انجام گرفت، گفت: «در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ و وزارت خارجه روبیو، این اتحاد هرگز چنین استوار نبوده است

شرکت روبیو در افتتاح تونل گردشگری واقع در محله فلسطینی سلوان در قدس اشغالی، نشانه‌ای دیگر از تأیید اقدامات صهیونیستی از سوی کاخ سفید بود. دو طرف در دیدار خود درباره پیامدهای دیپلماتیک و نظامی حمله اخیر ارتش اسرائیل به قطر، چشم‌انداز آتش‌بس در غزه و نیز احتمال الحاق بخش‌هایی از کرانه باختری گفت‌وگو کردند. این سفر در حالی انجام شد که تنها یک هفته تا اجلاس سازمان ملل درباره به‌رسمیت‌شناختن کشور فلسطین باقی مانده است؛ ابتکاری که نتانیاهو می‌کوشد آن را با آتش موشک‌ها از حافظه تاریخ پاک کند.

این همگرایی تصادفی نیست، بلکه حاصل یک اتحاد راهبردی و سیاسی بر پایه منافع مشترک است. نتانیاهو در روبیو مدافعی نیرومند در ساختار سیاسی آمریکا یافته و روبیو نیز با این حمایت، جایگاه خود را نزد پایگاه انتخاباتی و حامیان مالی تقویت می‌کند. پشتوانه مالی او نیز از طریق کمک‌های چشمگیر لابی‌های صهیونیستی تضمین می‌شود. در صدر این حمایت‌ها «آیپک» و میلیاردرهایی چون شلدون ادلسون، نورمن برامن و پل سینگر قرار دارند.

چنان‌که غزه کوچک زیر بار جنایت صهیونیسم می‌سوزد، ائتلاف نتانیاهو ـ روبیو پرده از پیوندی برمی‌دارد که فراتر از سخن است: اتحادی سیاسی و مالی که بر تداوم جنگ، جنایت و غصب سرزمین یک ملت استوار است، آن هم زیر سایه واشنگتن.




اخراج به نام «منافع سیاست خارجی»: سلاح پنهان قانون مهاجرت آمریکا

استناد دولت به بندی از قانون مهاجرت و ملیت است که به وزیر امور خارجه اختیار می‌دهد حضور یک فرد را تهدیدی برای «منافع سیاست خارجی» اعلام کند. این بند بهانه‌ای برای حذف سیاسی و خاموش‌سازی صداهای مخالف فراهم کرده است.

پرونده محمود خلیل، دانشجوی مقیم دائم و منتقد سیاست‌های اسرائیل و حمایت ایالات متحده از آن، نمونه‌ای معاصر است. او صرفاً به‌خاطر فعالیت‌های اعتراضی‌اش بازداشت شد و دولت با همان بند «سیاست خارجی» قصد اخراج او را داشت. هیچ کشور خارجی اتهامی علیه او مطرح نکرده و مدارک ارائه‌شده نیز بسیار ضعیف‌اند؛ تنها سند دولت یک نامه محرمانه بود که در آن به «منافع قانع‌کننده سیاست خارجی» اشاره شده است.

نگاهی به تاریخچه قانون مهاجرت آمریکا نشان می‌دهد این قانون همواره ابزاری برای محروم‌سازی و اعمال انضباط اجتماعی بوده است: از قانون تابعیت ۱۷۹۰ که شهروندی را محدود به سفیدپوستان آزاد می‌کرد، تا قانون ممنوعیت ورود چینی‌ها در ۱۸۸۲ و سهمیه‌های نژادی در ۱۹۲۴. در دوران جنگ سرد، قانون ۱۹۵۲ ایدئولوژی سیاسی را به‌عنوان ملاک محرومیت افزود و از آن پس اصلاحاتی مانند مصوبه ۱۹۹۰ با گنجاندن بند «سیاست خارجی» قدرت اجرایی دولت را بیش‌ازپیش گسترش دادند.

در عمل، تهدید اخراج به ابزاری برای ساکت‌کردن کارگران، دانشجویان و حتی مقیمان قانونی تبدیل شده است. بسیاری از آنان به دلیل ترس از پیگرد یا اخراج، از اعتراض و بیان انتقاد خودداری می‌کنند. هرچند برخی مبارزات حقوقی موفق بوده‌اند، اما سیستم با سازوکارهایی برای دور زدن احکام قضایی همچنان به کار خود ادامه می‌دهد.

بنابراین، پاسخ مؤثر تنها در عرصه حقوقی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه نیازمند مقاومت جمعی و همبستگی اجتماعی است تا بتوان با استفاده ابزاری و امپریالیستی از قانون مهاجرت مقابله کرد.




حزب کمونیست روسیه: انتخابات تحریف‌شده و برنامه‌ای برای نجات کشور

وقتی می‌گویند این یک پیروزی برای دموکراسی است، این ادعا عادی نیست. ما انتخابات را بر اساس طرح قدیمی و قانونی تحریف‌شده برگزار کردیم که امکان می‌دهد سه، چهار، پنج روز یا بیشتر رأی‌گیری ادامه یابد و کنترل انتخابات را چه از نظر الکترونیکی و چه از نظر حضور ناظران غیرممکن می‌سازد. در برخی از انتخابات شهرداری‌ها تا ۱۲ روز به طول انجامید.  در همان روز رأی‌گیری، ما بیش از ۳۰۰ تخلف انتخاباتی در سطوح مختلف ثبت کردیم. از جمله این تخلفات می‌توان به نشانه‌هایی از پر کردن صندوق‌های رأی با برگه‌های از پیش آماده، عدم پذیرش ناظران حزب کمونیست فدراسیون روسیه در حوزه‌های رأی‌گیری، غیرفعال کردن دوربین‌های نظارتی و همچنین ممانعت مستقیم از فعالیت یکی از اعضای کمیسیون انتخابات اشاره کرد. ما نمی‌توانیم بگوییم که آیا تخلفات به طور کامل ثبت شده‌اند یا خیر، زیرا در خود سیستم امکانی برای ثبت و پیگیری تخلفات وجود ندارد.

ما یک برنامه پیروزی را آماده کردیم که مورد حمایت نیروهای میهن‌پرست قرار گرفت. بر اساس این برنامه، دوازده پیش‌نویس قانون تدوین شده است. مواضع کلیدی آن در همه‌پرسی عمومی به بحث گذاشته شد. چهار و نیم میلیون شهروند کشور به نمایندگان ما دستور دادند که مسیر اجتماعی–اقتصادی را به نفع اکثریت تغییر دهند و منابع را تا حد امکان برای حمایت از کسانی که بیشتر به آن نیاز دارند، متمرکز کنند.

نیمی از جمعیت کشور با درآمد ماهانه ۲۰ تا ۳۰ هزار روبل زندگی می‌کنند، در حالی که اخیراً قیمت مواد غذایی دو برابر شده است. حمایت دولت از خانواده‌های پرجمعیت، مراقبت‌های بهداشتی و آموزش رایگان برای همه، حمایت از نسل سالمندان، اقداماتی واقعی برای پاسخ به تهدید نابودی کشور است.

در حال حاضر کشاورزان توان مالی ندارند؛ بنابراین تجهیزات جدید خریداری نمی‌کنند و به‌زودی چیزی برای برداشت محصول باقی نخواهد ماند. این تنها بخشی از مشکلات موجود است.




کشاورزی نابودشده؛ جمهوری اسلامی و بحران آب و نان مردم

جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته نه تنها کشاورزی کشور را توسعه نداده بلکه عملاً آن را نابود کرده است. در شرایطی که ایران تاریخی طولانی در تولید غلات، برنج و محصولات اساسی داشته، سیاست‌های رانتی حاکمیت موجب شد بسیاری از کشتزارها و زمین‌های حاصلخیز به باغ‌های پسته و کیوی تبدیل شوند؛ محصولاتی که عمدتاً برای صادرات و منافع گروه‌های خاص کاشته می‌شوند و هیچ نقشی در تأمین نیاز غذایی مردم ندارند. در همین حال، برنجی که زمانی در استان‌هایی چون اصفهان با بهترین کیفیت تولید می‌شد، اکنون به کمتر از یک درصد سطح زیر کشت در مناطق محروم رسیده است. نتیجه این سیاست‌ها، کاهش امنیت غذایی و افزایش وابستگی کشور به واردات برنج و دیگر محصولات است.

در کنار این موضوع، بحران آب در کشور به اوج رسیده است. سدهای بزرگ ایران، که نقش اصلی در تأمین آب شرب و کشاورزی دارند، اکنون بیش از ۹۰ درصد ظرفیت خود را از دست داده‌اند. ۱۲ سد مهم کشور کمتر از ۱۰ درصد ذخیره دارند، و این نشانه آشکاری از سوءمدیریت و بی‌برنامگی در حوزه منابع آبی است. در چنین شرایطی، نه اصلاح الگوی کشت به درستی انجام می‌شود و نه برنامه‌ای برای احیای زمین‌های کشاورزی وجود دارد.

این اقتصاد رانتی که تنها به جیب رانت‌خواران و صادرکنندگان خاص خدمت می‌کند، هیچ طرحی برای آب، نان، کار و مسکن مردم ندارد. کشاورزان خُرد و زحمتکش به جای حمایت، در تنگنای بی‌آبی، گرانی و واردات بی‌رویه له می‌شوند. شهرهایی مانند اصفهان با آلودگی، بی‌آبی و تخریب محیط‌زیست دست به گریبانند و استاندار آن نیز اعتراف می‌کند که این شهر در حال خفه شدن است.

نابودی کشاورزی و بی‌برنامگی کامل در مدیریت منابع، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی آینده‌ای برای امنیت غذایی و زندگی مردم ایران ترسیم نکرده است و نتیجه آن، فقر گسترده، مهاجرت روستاییان، و گسترش بحران‌های اجتماعی است.