سرشت طبقاتي خشونتِ مذهبي و سكولار! نگرشي به «مباني خشونت و اعمال قهر در اديان»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣ (١٣ فروردين)

واژه راهنما: «قهر» و «آزادي» ابزار حاكميت طبقاتي.

با عنوان «مباني خشونت و اعمال قهر در اديان»، محمد ربوبي ترجمهِ موفق و رواني را كه مطالعه آن لذت بخش است، از بررسي برخي از استادان دانشگاه مونتسر آلمان در اخبار روز (٦ فروردين ١٣٩٤ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=66073) منتشر كرده است. اصل بررسي در روزنامه سرمايه داري بزرگ آلمان، ”فرانكفورته آلگمينه سيتونگ“ انتشار يافته است.

نگرشي به بررسي اين استادان از اين رو ضروري است، زيرا بررسي گرچه ظاهر امر خشونت مذهبي را نزد ديگر مذهب ها در جهان نشان مي دهد، اما قادر نشده است، علل اِعمال خشونت مذهبي و سكولار را در تاريخ گذشته و در دوران كنوني براي خواننده قابل شناخت ساخته و به درك همه جانبه علل پديده كمك رساند. بررسي تنها به ظاهر امر پديده خشونت مي پرداز و به توصيف ظاهر ”ايدئولوژي مذهبي“ در مورد خشونت قناعت مي كند.

براي اين استادان، خشونت و «قهر» پديده اي براي خود است كه گويا در خلايي مرموز و غيرقابل شناختي ظهور مي يابد و رابطه اي با زندگي عيني طبقات و لايه هاي جامعه ندارد. كوشش به منظور مبهم نگاه داشتن ريشه «قهر مذهبي» در گذشته، همانند كوشش براي مبهم نگاه داشتن ريشه «آزادي» در جامعه سرمايه داري امروزي، يكي است. در هر دو مورد كوشش مي شود «قهر» و «آزادي» به مثابه مقوله هايي ”براي خود“ تعريف شود، و نه به مثابه پديده هايي در جامعه طبقاتي درك گردد كه به منظور دسترسي به هدف خاصي – حفظ حاكميت طبقاتي – اعمال مي شود.

تعيين اراده گرايانه ي چنين هدف محدود و سطحي براي بررسي استادان دانشگاه مونتسر آلمان، مي تواند تنها با توجيهي جديد براي مثل معروف ”همه همين كار را مي كنند“ كه عنوان اوپرتي از ولفگانگ آمادئوس موتسارت را نيز تشكيل مي دهد cosi fan tutte، خاتمه يابد كه در زير عنوان بررسي نيز تبلور يافته: «مسيحي ها و بوديست ها نيز در كشتار دست كمي از مسلمان ها ندارند»!

اين ”دستاورد“ محدود بررسيِ استادان دانشگاه مونتسر آلمان، همان طور كه اشاره شد، ناشي از انتخاب هدفمند مضمون بررسي است كه به ظاهرِ روحي- سوسيولوژيكِ ”ايدئولوژي“ پديده ”خشونت“ محدود شده است. بررسي، جنبه ذهني- روبنايي پديده را مطلق مي سازد. از اين رو شيوه اي براي درك همه جانبه اين پديده در جامعه انساني نيست. به ويژه قادر به درك علل علّي تكوين (kausale Genese) پديدار شدن خشونت نيست، زيرا به بررسيِ ريشه عيني- مادي اِعمال خشونت طبقاتي در جامعه بشري از گذشته تا به امروز نمي پردازد!

بررسي هاي در سطح غلطيده از علل روحي و ”خانوادگي“ وغيره وغيره ي حوادث و وقايعِ ”خشونت آميز در جامعه“، تقريبا هيچ گاه به بررسي علت نبودن امكان دستيابي به شرايط يك زندگي نظم يافته، به بررسي علت تهديد خطر بيكاري، علت نبود امنيت شغلي و … در جامعه، ازجمله براي جوانان رشد نمي كند. اين در حالي است كه بحث در باره اين وقايع، بعد از هر واقعه در رسانه ها مطرح مي شود. در آنجا بررسي تنها به ظاهرامر محدود مي ماند، بدون آنكه علل عيني- مادي واقعه مورد توجه قرار گيرد.

براي  نمونه بررسي خشونت عليه زنان و يا خشونت هايي كه توسط جوانان و نوجوانان آمريكايي در سال هاي اخير بارها پيش آمده است و يا خشونت عليه زندگي خود كه در ازدياد خودكشي ها در كشورهاي مختلف متبلور مي گردد  – جوان خرمشهري، يونس عساكره، كه بساط ميوه فروشي اش را ماموران در شب عيد جمع كردند، يكي از نمونه هاي آخر از چنين خشونت از سر استيصال در نظام سرمايه داري ايران است! -، تقريبا هيچ گاه به بررسي علت نبود امكان دستيابي به شرايط يك زندگي نظم يافته، به بررسي علل تهديد خطر بيكاري، نبود امنيت شغلي و … براي جوانان نمي انجامد. اين علل عيني اصلاً موضوع اين بررسي ها را در بحث ها در رسانه هاي ”مين استريم“ تشكيل نمي دهد. استادان و متخصصين آن چنان با آب و تاب مساله روحي- جامعه شناختي مساله را بزرگ و مطلق مي سازند، تا جايي براي انديشيدن در باره ريشه علّي روند تكويني پديده ي خشونت باقي نماند!

اين در حالي است كه بررسي وضع روحيِ فردي و يا گروهي افراد مرتكب به خشونت، عمدتاً شناخت چگونگي تظاهر شكـل اِعمال خشونت (formale Genese) را  ممكن مي سازد. امكان ساده دسترسي به اسلحه در ايالات متحده آمريكا، يكي از علل جامعه شناختي شكل پديدار شدن خشونت در آمريكاست.

به منظور درك علل عيني- ماديِ خشونت ”مذهبي“ در گذشته و حال و همچنين خشونت ”سكولار“ در دوران كنوني، بايد به بررسي شناخت منافعي پرداخت كه حفظ آن، علت علّي اِعمال خشونت است. ”مذهب“، در همه اشكال چند خدايي مبتني بر افسانه ها در دوران نظام برده داري، و يا نزد مذهب يكتاخدايي مبتني بر ”خداي آسماني“ نزد مذهب يهودي- مسيحي و اسلام در دوران برده داري- فئودالي، شكل بروز ايدئولوژي حافظ نظم حاكميت جامعه طبقاتي را در گذشته همانقدر تشكيل مي دهد كه تظاهر ”سكولار“ امروزي آن هم چنين شكلي را تشكيل مي دهد.

هم در گذشته و مبتني بر شكل مذهبي، و هم اكنون و مبتني بر شكل سكولار، ايدئولوژي حاكميت طبقاتي در جامعه وظيفه حفظ منافع طبقات حاكم را به عهده دارد. براي حراست و تحكيم و توسعه اين منافع، هم شكل خشن- جنگي- سركوبگرانه و هم شكل اقناعي- مسالمت آميز- رسانه اي ي (مين استريم) برقراري هژموني ايدئولوژيك طبقات حاكم در خدمت اين هدف قرار دارد. اين دو شكل، دو روي يك سكه واحد را تشكيل مي دهند. اين واقعيت را ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي با جمله معروف ”تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتي است“ تصوير كرده اند!

آن هنگام كه امپرياليسم آلمان از زبان فرمانده نظامي گسيل داشته به افغانستان، در كُندوس، فرمان بمباران بيش از ١٥٠ كودك، زن و مرد را مي دهد، همانقدر از منافع طبقاتي امپرياليسم آلمان دفاع مي كند، كه فرمان آغاز جنگ جديد در يمن توسط پادشاه عربستان و متحدان آمريكايي آن، از چنين منافع طبقاتي گروه ديگري از حاكمان دفاع مي كند. وزير جنگ وقت امپرياليسم آلمان فرمان افسر خود را براي قتل عام مردم غيرنظامي در افغانستان كه مشغول پركردن پيت هاي خود از بنزين تانكري هستند كه توسط طالبان نابود شده، همانقدر «دفاع از منافع آلمان در هندوكش» مي نامد و با صراحت اعلام مي كند، كه امپرياليسم آمريكا اِعمال خشونت تروريستي جنگي را عليه مردم بي دفاع افغانستان و ديگر كشورها توسط بمباران با هواپيماهاي بي سرنشين كه به فرمان اوباما عملي مي شود، چنين مي نامد. كشتار مردم غيرنظامي ”در عروسي“ها را آن ها ”صدمات جنبي“ kollateral Schaden نام گذاري كرده اند.

”مذهب“ چه در گذشته و چه اكنون، همانقدر ابزار حفظ سلطه طبقات حاكم بر جامعه است كه شكل ”سكولار“ امروزي آن هم چنين ابزاري را تشكيل مي دهد. بي جهت هم نيست كه با پايان ”جنگ سرد“، جهان صلح آميزتر نشد. از آن تاريخ و در شرايط نبود اتحاد شوروي در جهان يك قطبي، بيش از ٥٠ جنگ براي حفظ اين منافع طبقاتي توسط امپرياليست ها به راه انداخته شده است. در يوگسلاوي، عراق، افغانستان، سوريه، ليبي، اوكرائين و اكنون يمن، ما با سياست خشونت آميز امپرياليستي براي حفظ هژموني سرمايه مالي جهاني شده آن روبرو هستيم.

برملا ساختن اين منافع به منظور مبارزه براي حفظ صلح و خلع سلاح عمومي، به ويژه خلع سلاح اتمي وظيفه روز است. به ويژه بايد عليه خطر سلاح هاي اتمي اسرائيل در منطقه فعال شد و بر اين پايه عليه سياست حاكمان ”مذهبي“ در جمهوري اسلامي موضع گرفت كه با ”سياست بازي“ با ”مساله اتمي“، راه وابستگي ايران را به سياست خشونت بار امپرياليستي گشودند، با اين اميد واهي كه حاكميت خود را ابدي سازند!

خشونت عليه بوميان آمريكايي و براندازي نسل هايي از آن ها، همچنانكه خشونت عليه بردگان سياه پوست افريقايي تبار در گذشته، داراي علت عيني- مادي حفظ منافع سفيد پوستان را در نظام برده دارانه مدرن آمريكايي تشكيل مي داد. اِعمال خشونت برتري جويانه پليس ايالات متحده عليه سياه پوستان غيرمسلح كه مردم جهان در ماه هاي اخير بارها شاهد آن بوده اند، ريشه در وضع حقوقي سياه پوستان افروآمريكايي دارد. يك سوم زندانيان آمريكايي سياه پوستان افروآمريكايي هستند، در حالي كه آن ها تنها بيست درصد مردم كشورشان را تشكيل مي دهند.




پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي در برنامه اقتصاد ملي ايران! نگرشي به «تجديدِ نظر در مسائل اقتصادي چپ»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢ (٩ فروردين)

واژه راهنما: «چاره انديشي براي مسائل اقتصادي» ايران. نفي پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي، برباد دادن انديشه چپ است! رشد در ارتباط با محيط زيست، استفاده بهينه از منابع و ….

در ابرازِ نظري كوتاه و فشرده در ارتباط با مقاله «”چپ“ كدام برنامه ”اقتصاد ملي“ را پيشنهاد مي كند؟» كه در اخبار روز انتشار يافت (٢١ اسفند ١٣٩٣ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65852)، ”امير ايراني“ در نوشتاري با عنوان «تجديد نظر در مسائل اقتصادي چپ» (٢٢ اسفند)، پس از «درود» به نويسنده مقاله، و ضمن سخناني دوستانه، چنين ادامه مي دهد: «بايد گفت: وقتي نوشتارهاي آقاي آصفي مطالعه مي شود، [خواننده متوجه مي شود كه] وجه غالب ايران دوستي (ميهن دوستي!) [در نظرات او]، ايشان را به سمت فكر كردن و چاره انديشي براي مسائل اقتصادي هموطنانشان مي برد!»

همانجا امير ايراني برداشت تائيدآميز خود را از نظر آصفي چنين توضيح مي دهد: «ايشان و امثال ايشان، با توجه به تجربيات جديد بشري در به حركت درآوردن موتور اقتصادي كشورشان، ديدگاه و نگرش ديگري به سرمايه و كار را پي گير مي شوند. و … دنبال ارائه طريق براي حل مسائل جامعهء خويش هستند، و اين افراد، استفاده از سرمايه و بكارگيري آن را براي بحركت در آوردن اقتصاد ميهنشان ضروري ميدانند و خواهانش هستند، تا بتوانند تكليف توليد و ايجاد كار را مشخص كنند و با ايجاد كالا و ايجاد سرمايه هاي جديد، سپس پي گير عدالت اجتماعي نيز شوند.

بايدگفت: اگر در جامعه اي توليد و كالا نباشد، بايد فقر را عادلانه توزيع كرد …

در مورد افراد با تفكر چپ مي توان گفت: چپ وقتي تكليفش را با ميهن دوستي و اولويت مردمان ميهنشان براي رهايي از فقر و سطح زندگي زير استانداردهاي متعارفِ جهاني مشخص نكند! چاره اي نخواهد ديد كه بسمت تعريف هاي و برداشت هاي كلاسيك از مسائل اقتصادي در نگرش چپ برود و … چاره اي نيست! [بايد] با توجه به تجربيات دانشي و شرايط جديد [حاكم] بر مسائل اقتصادي، در تعاريف قبلي اقتصاديِ ادبياتِ چپ تجديد نظر كرد و …».

نكته مركزي و شايسته توجه در ابرازِ نظر، اشاره بر اهميت مساله «چاره انديشي براي مسائل اقتصادي» ايران است. در اين راستا، «چاره انديشي» نهايي نظريه پرداز كه به آن پرداخته خواهد شد، دفاع از ”آزادي“ «سرمايه»، يا دفاع از ”بازار آزاد و بي بندوبار“ است، تا گويا از اين طريق و با «بحركت در آوردن اقتصاد … با ايجاد كالا و سرمايه هاي جديد، سپس پي گير عدالت اجتماعي نيز شوند.»

موضعِ دفاع از ”آزادي“ «سرمايه»، به سخني ديگر، موضعِ «تجديد نظر در مسائل اقتصادي چپ» را نظريه پرداز از اين رو ضروري مي داند، زيرا «اگر در جامعه اي توليد و كالا نباشد، بايد فقر را عادلانه توزيع كرد»!

در واقع «چاره انديشي» پيشنهاد شده، نفي ضرورت تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي «با تفكر چپ» براي مرحله كنوني ايران بوده و خواستار ادامه اجراي برنامه ”آزاد سازي اقتصادي“ و ادامه ”خصوصي سازي“ در ايران است. از اين رو نيز نظريه پرداز با صراحت از «تفكر چپ» خواستار حذف جستجوي راه دسترسي به «عدالتِ» نسبي براي لحظه كنوني است، زيرا به نظر او «تفكر چپ» بايد پس از «ايجاد كالا و سرمايه هاي جديد، سپس پي گيرِ عدالت اجتماعي» شود!

بر خلاف حميد آصفي كه در نوشتار «پاسخي كوتاه به …» (اخبار روز ٢٤ اسفند ١٣٩٣) از «دوستان چپ و ماركسيست» خواستار ارايه «پاسخي … به درد بي درمان اقتصاد ايران» مي شود كه در آن بايد «عدالت ممكن» يا عدالت نسبي جايي داشته باشد، امير ايراني، انديشيدن به مساله «عدالت اجتماعي» را به آينده اي نامعلوم حواله مي دهد.

نظريه پرداز در ابرازِ نظر كوتاه و فشرده خود در دفاع از نظريات حميد آصفي، به مخالفت صريح او با نظر مارگارت تاچر بي توجه است. تاچر نيز «عدالت» براي گنجشگ ها را به آينده محول مي كند و معتقد است بايد اكنون به اسبان بهترين علوفه را خوراند، تا گنجشگ ها در آينده از دانه ها در پهن اسبان سير شوند!

نفي رابطه و پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“، به معناي بر باد دادن «تفكر چپ» در كليت آن است. جامعه سوسياليستي هم، ”بهشت برين آسماني“ نخواهد بود. كوشش براي رشد آن، مبارزه اي روزانه را تشكيل خواهد داد. به سخني ديگر «پيوند» ميان ”آزادي هاي سوسياليستي فردي و اجتماعي“ و ”حقوق اجتماعي“، يا «عدالت اجتماعي» در آن مرحله نيز امري نسبي باقي مي ماند و بايد روزانه براي رشد آن مبارزه نمود. با چنين برداشتي است كه مي توان موضع حزب توده ايران را درك نمود كه با صراحت مخالفت خود را با نفي «پيوند» ميان مبارزه براي ”آزادي و عدالت اجتماعي اكنون“ اعلام نموده و در مصوبه هاي ششمين كنگره خود بر اين «پيوند» تاكيد دارد!

در اين زمينه توافق است كه «تقسيم فقر»، عدالت اجتماعي نيست. لذا در روند رشد جامعه در دوران فرازمندي ملي- دمكراتيك آن كه ايران اكنون آن را طي مي كند، ناهماهنگي هاي اقتصادي- اجتماعي ميان لايه هاي مردم اجتناب ناپذير هستند. لذا صحبت بر سر وجود يا نبود اين واقعيت ناخوشايند نيست!

صحبت بر سر آن است كه با كدام برنامه اقتصاد ملي، با كدام برداشت از ”اقتصاد سياسي“ براي اين مرحله از رشد جامعه ايراني مي توان: اول- روند اقتصادي- اجتماعي را در جهت ترقي خواهانه سوق داد؛ و دوم- روند رشد نسبي عدالت اجتماعي را در آن تضمين نمود؟

در اين زمينه در دو نوشتار پيش نكته هايي در گفتگو با حميد آصفي طرح شده اند كه ادامه بحث بر روي آن ها مي تواند سازنده باشد. اما صرفنظر از طرح موضع احتمالي حميد آصفي نسبت به آن نكته ها، تاكيد بر يك امر در همين سطور نيز ضروري است!

هنگام انديشيدن در باره رشد ترقي خواهانه اقتصادي- اجتماعي، انديشيدن به چگونگي رشد در ارتباط با محيط زيست، همزمان انديشيدن در باره استفاده بهينه از منابع، انديشيدن در باره توليد حداقل زباله، انديشيدن در باره الويت دادن به توليد كدام كالاها و نكاتي بيش تر را نيز در برمي گيرد كه نبايد از مد نظر دور گردد!

تنظيم چنين برنامه ي همه جانبه كه به كوشش افراد متخصص نياز دارد، گامي اجتماعي و نه فردي و شخصي است. در چنين چهارچوبي، ابتكار و امكان فردي پراهميت و كارساز است. تقسيم وظيفه ميان بخش هاي مختلف اقتصاد كشور در اين زمينه ضروري و در عين حال كمك و حافظ ابتكار و امكان هاي فردي در برابر سرمايه توانمند خارجي است. بدون توجه به همه جوانب پراهميت براي تنظيم برنامه اي مردمي- دمكراتيك و ملي براي اقتصاد ايران، اين خطر، خطري جدي است كه «چاره انديشي» در سطحي نازل و كاسبكارانه باقي بماند و تنها به سود آناني تمام شود كه اميدوارند پانصد خودروي فرّاري و … وارداتي خود را به فروش برسانند!




برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک، پرچم فعالیت اجتماعی نگرشی به «بورژوازی ملی در عصر جهانی شدن»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ١ (٣ فروردين)

واژه راهنما: درمان «درد بي درمان اقتصاد ايران». نقش «بورژوازی ملی» در «عصر جهانی شدن». وحدت منافع طبقه ها و لایه های زحمتکش و ملی.

«استقبال ورود به مباحث» که در نوشتار «پاسخی کوتاه به … فرهاد عاصمی» توسط حمید آصفی در اخبار روز (24 اسفند 1393 http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65883) ابراز شده است و اندیشه جستجوی “دستور کاری برای بررسی برنامه اقتصاد ملی مشترک” را دنبال می کند که باید توسط همه نیروهای چپ و ترقی خواه و میهن دوست در دور “میز احزاب نزد اخبار روز” مورد بررسی قرار گرفته و تعیین شود، به نگارنده جسارت دنبال کردن نکته مرکزی ای را می دهد که نظریه پرداز(*) در مقاله خود مطرح ساخته و به درستی می پرسد: «دوستان چپ و مارکسیست ما [با توجه به] درد بی درمان اقتصاد ایران و مسایل اجتماعی و منافع ملی و عدالت ممکن و یا سوسیالیسم ممکن، در ذیل یک دولت ملی دموکراتیک، چه پاسخی و راه حلی دارند؟»

در مقاله مورد خطاب آصفی، یا عنوان «”چپ” کدام برنامه “اقتصاد ملی” را پیشنهاد می کند؟»  (اخبار روز 21 اسفند http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65852 ) و همچنین در مقالهِ با عنوان «پرواز ققنوس …» (http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65917 – 26 اسفند 1393) نکته هایی در ارتباط با برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک، طرح شده اند. در آنجا «از زاویه … دیدگاه» توده ای، تعریف اقتصاد ملی برای دوران فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه ارایه و ترکیب عنصرهای تشکیل دهنده آن، یعنی بخش عمومی (دولتی) و خصوصی- تعاونی اقتصاد، عنوان شده است. همانجا، همچنین پیش شرط ضروری برای ایجاد شرایط تحقق بخشیدن به چنین برنامه اقتصاد ملی، ذکر شده است که عبارت است از مبارزه برای «اصلاحات برای تغییر» که نیاز به برپایی جبهه متحد ضد دیکتاتوری دارد.

ضرورت برپایی جبهه ضددیکتاتوری از این واقعیت ناشی می شود که رژیم دیکتاتوری ولایی ی حاکم مصممانه بر موضع ضد قانونی و ضد مردمی خود و ادامه بی چون و چرای آن پای می فشارد. رژیم دیکتاتوری به چنین شیوه های ضد مردمی از این رو نیاز دارد، زیرا اجرای برنامه اقتصادی دیکته شده از طرف سازمان های مالی امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول، به سخنی دیگر، تحمیل برنامه اقتصادی ضد ملی ای که شرایط تبدیل ایران را به نومستعمره نظام مالی امپریالیستی ایجاد می کند، تنها با برقرار نگه داشتنِ سلطه خفقان و شرایط غیرقانونی حکومتی بر کشور ممکن است. اجرای چنین برنامه ضد ملی، به ابزارِ فشار، سرکوب، زندان، حصر و کشتار نیاز دارد!

لابد نظریه پرداز موضع مشخص خود را نسبت به این نکته ها روشن ها خواهد ساخت.

نکته نخست پراهمیت در مقاله آصفی با عنوان «پاسخی کوتاه …»، نفی صریح نزدیکیِ اندیشه با برنامه “تاچریسم” نزد اوست. او می نویسد: «هر چه گشتم و فکر کردم، یک ما به ازایی در نوشته های خود [در] … دفاع غیر مستقیم از تز و نظریات خانم مارگارت تاچر … نیافتم.»

بدین ترتیب می توان از این موضع حرکت کرد که «چپ ملی» مورد نظر حمید آصفی، نیز مانند چپ مارکسیستی- توده ای، مخالف ادامه اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی در ایران بوده و این دستاورد مشترک پراهمیتی را برای تنظیم برنامه ی اقتصاد ملی و دمکراتیک برای ایران تشکیل می دهد.

به توصیه حمید آصفی، نگارنده مقاله «بورژوازی ملی در عصر جهانی شدن» را در اخبار روز (اول اسفند 1393) مطالعه نمود. نظرهای مطرح شده در آن را می توان به دو دسته تقسیم کرد که به طور غیرضروری به یکدیگر تنیده شده اند. بخشی از آن، انواع برداشت های انتقادی به حزب توده ایران است که متاسفانه بدون هر منبعی ذکر شده اند و ارزش علمی برداشت ها را محدود به موضع نظریه پرداز می کند. نظریه پرداز در هیچ موردی به خواننده امکان نظربندی مستقل برای برداشت انتقادهای مطرح شده را از این طریق نمی دهد، که نمی گوید، برداشت او در کجا و چگونه توسط حزب توده ایران بیان شده است!؟ نظر مورد انتقاد، به طور مشخص چگونه بیان شده است؟

سخن، زبان، هم در شکل بیان شفاهی و یا نگاشته شده آن، به تعریف امروزی، شکل ارایه ذهنیت و آگاهی است. حمید آصفی رهبران حزب توده ایران را فرهیختگانی می داند که از خود در قرن بیستم بر فرهنگ ایران تاثیری عمیق داشته و «تاثیراتی ژرف بر بینش و منش نسل هایی از ایرانیان» به جا گذاشته اند («نقد چپ و چشم انداز آن»، اخبار روز 14 اسفند 1393).

آیا نقل و ارایه بیان و یا نوشتار مشخص آن فرهیختگان در نوشتار خود، خالی از لطف است؟

بخشی دیگر از نظرات ابراز شده در مقاله «بورژوازی ملی در عصر جهانی شدن»، نظر و تزهایی هستند که متاسفانه بدون تعریفی جامع ارایه شده اند و کوششی هم برای اثبات آن ها در مقاله به عمل نیامده است. برای نمونه مقاله با جمله زیر آغاز می شود: «در ایران ایدئولوژیک شدن بحث طبقات در طیف چپ روشنفکری سبب بی توجهی به اقتصاد سیاسی توسعه و توجه صرفا سیاسی- ایوئولوژیک به طبقات شده است و این خود مانع از کشف و یافتن راه تکامل اجتماعی و مرحله بندی نمودن راه رشد و پیشرفت و عدالت گشته است.»

صرفنظر از آنکه «توجه صرفا سیاسی- ایوئولوژیک به طبقات»، تکرار تاتولوژیک «ایدئولوژیک شدن بحث طبقات در طیف چپ» است، برای تزهای «ایدئولوژیک شدن بحث طبقات»، و یا «بی توجهی به اقتصاد سیاسی توسعه» در هیچ جایی از مقاله تعریفی ارایه نمی شود و مضمونی برای آن ذکر نمی گردد. اگر پرسشی در این زمینه از طرف خواننده مطرح شود، هدف «نقد از یکی مانده به آخر» نیست. کوششی است برای یافتن شیوه مشترک برای بررسی و رسیدن به تعریف مشترک از مقوله.

آیا نگرش «طبقاتی» به جامعه، به قول نظریه پرداز «ایدئولوژیک شدن بحث طبقات»، به سخنی دیگر، آیا این برداشت که در جامعه ایرانِ امروز طبقات با منافع متضاد و در عین حال منافع آشتی پذیر وجود دارند، نگرشی غیرواقع بینانه است؟ اقتصاد سیاسیِ «توسعه»، تعریفی جامع برای برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه کنونی ایران است؟

نظریه پردازی در همین جمله نخست، از تزهایی که نه تعریفی از آن ها ارایه شده و نه صلابت تئوریک آن ها به اثبات رسیده اند، به نتیجه گیری ابزاری می پرداز و آن ها را مسئول و علت علّی «کشف [نشدن] و [نه]یافتن راه تکامل اجتماعی» اعلام می کند: «و این خود مانع از کشف و یافتن راه تکامل اجتماعی و مرحله بندی نمودن راه رشد و پیشرفت و عدالت گشته است.»

در مقاله، مقوله پراهمیت «بورژوازی ملی در عصر جهانی شدن» تعریف نمی شود و مضمون آن بیان نمی گردد. لذا ناروشن می ماند که از واژه ی «بورژوازی ملی» آیا منظور همان مفهوم بورژوازی قرن ها 16 به بعد است، که در «ژاپن» سرچشمه «توسعه» شد، و یا بورژوازی «کره جنوبی» است که توانست در شرایط مشخص در دو دهه پایانی قرن بیستم، «محصولی قابل رقابت با خارج تولید کند»؟

نه شرایط تاریخی ژاپن برای ایران قابل دسترسی است و نه شرایط مشخص کره جنوبی که در نبرد جهانی میان دو سیستم به زائده ای از برنامه امپریالیستی بدل شد و در سال 1997، با خروج هدفمند سرمایه های خارجی ورشکست و تاراج شد، با شرایط کنونی در ایران قابل مقایسه است. حتی خودروی ودو به شورلت تغییر نام داد!

بدین ترتیب بحث در باره نقش «بورژوازی ملی» نمی تواند بحثی عام و غیرمشخص و گویا در خلاء تاریخی تصور شود، بلکه  باید در شرایط مشخص دوران کنونی که در عنوان مقاله نظریه پرداز نیز به آن اشاره شده است، در «عصر جهانی شدن» سرمایه مالی امپریالیستی، به آن پرداخت.

با توجه به شرایط مشخص تاریخی در صحنه جهانی است که به نظر می رسد می توان و باید تعریف ارایه شده از بورژوازی ملی را در مقاله «بورژوازی ملی در عصر جهانی شدن»، تدقیق نمود! در مقاله این تعریف چنین ارایه می شود: «تعریف این بورژوازی از لحاظ اقتصادی این است که بتواند در ایران موجب رشد پایدار نیروهای مولده شود و این مساله با چرخه انباشت سرمایه، در اساس در خود ایران، بسته شود و باعث تولید گسترده کالاها و خدمات شود …». دیرتر به سرشت ملی بورژوازی «در عصر جهانی شدن» پرداخته خواهد شد که تعریف آن را تشکیل می دهد. آنچه در مقاله با درایت ذکر شده است را می توان وظیفه های در برابر این بورژوازی نامید. پرسشی که اکنون مطرح می شود، پرسش در باره شرایطی است که تحت تاثیر آن باید «بورژوازی … موجب رشد پایدار نیروهای مولده شود»! این شرایط، کدام شرایط هستند؟  آن ها را باید با وسواس کامل تعیین کرد.

از این رو پاسخ به این پرسش ضروری است که آیا «بورژوازی ملی» می تواند به وظیفه طرح شده در مقاله در شرایطی عمل کند که «بورژوازی تجاری» و … حاکمیت را قبضه کرده است؟ آیا «بورژوازی ملی» که در طول قرن اخیر نتوانسته است به وظیفه فوق عمل کند، می تواند اکنون به تنهایی به این هدف دست یابد؟ آن هم علیه مقاومت و منافعِ «بورژوازی تجاری» در کشور که نظریه پرداز آن را در ادامه با دقت برمی شمرد، و علیه مقاومت و منافعِ متحدان جهانی آن که از قلم افتاده است؟

متحدان جهانی که همان سرمایه داری مالی(- تجاریِ سوداگرِ) امپریالیستی «در عصر جهانی شدن» است؟ آیا «بورژوازی ملی» قادر است به تنهایی به این وظیفه تحقق بخشد و یا به کمک و هم یاری بخش عمومی اقتصاد، که باید نماینده و مدافع منافعِ زحمتکشان و توده های میلیونی میهن دوستان باشد و از طریق ساختارهای دمکراتیک- مدنی کنترل شود، نیاز دارد؟

در مقاله، مقاومت و منافع بورژوازی تجاری که وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی است، چنین برشمرده می شود: «بورژوازی تجاری رانت خور که ارز از فروش نفت می گیرد و عمدتا به بورژوازی مستغلات تغییر هویت داده و در دشمنی با سرمایه گذاری در مدار مولد سرمایه، مانند [سرمایه] صنعت[ی] قرار گرفته است»!

به نظر حزب توده ایران، همیاری و پشتبانی بخش عمومی اقتصاد از بخش خصوصی- تعاونی در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، که به معنمای پشتیبانی زحمتکشانِ یدی و فکری در شهر و روستا، زنان، معلمان، جوانان، دانشجویان و دیگر لایه های روشنفکری و میهن دوست و … از بخش خصوصی- تعاونی است، که همان «بورژوازی ملیِ در عصر جهانی شدن» را تشکیل می دهد، پیش شرط موفقیت در رشد ترقی خواهانه جامعه و فرازمندی انسان و میهن دوستانه آن است. شرط دستیابی به این پیش شرط اما ایجاد پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی نسبی، یا «عدالت ممکن» است که حمید آصفی در باره آن از «دوستان چپ و مارکسیست» خود پرسش می کند.

این پیش شرط، سرشت خاص اقتصاد سیاسی جامعه را در دوران فرازمندی ملی- دمکراتیک آن تشکیل می دهد و وجه تمایز آن را از «توسعه» از نوع «ژاپنی» قرون گذشته و «کره جنوبی»ای قرن بیستمی نشان داده و آن را برجسته می سازد. می توان به این سرشت خاص انواع نام ها داد. نکته پراهمیت، زیرا نکته مضمونی در آن این نکته است که این سرشت خاص، ویژگی دوران گذار از نظام سرمایه داری مورد علاقه امپریالیسم به نظامی ترقی جویانه را تشکیل می دهد. گامی در جهت انسانی شدن جامعه ایرانی است!

در سطور زیر وحدت منافع میان زحمتکشان و بورژوازی ملی و میهن دوست، و از این طریق بهم تنیدگی منافع آن ها در مقاومت در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن در مرحله کنونی نشان داده و مستدل خواهد شد. وحدتی، که همان طور که اشاره شد، ریشه در این واقعیت دارد که اقتصاد ملی دوران فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه، اگر اقتصاد سیاسیِ سوسیالیستی نیست، اقتصاد سیاسیِ سرمایه دارانه نیز نیست! نه در شکل قرون گذشته آن (ژاپن) و نه از نوع وابسته کره جنوبی آن در دهه های پایانی قرن پیش! سرشت خاص این دوران از واقعیت عینی وحدت منافع طبقه ها و لایه های زحمتکش و ملی در کشورهای در حال توسعه ناشی می شود.

لذا بحث را باید بر محور چگونگی وحدت منافع میان زحمتکشان و «بورژوازی ملی عصر جهانی شدن» متمرکز کرد و از بحث های فرعی و انتزاعی و نظریه پردازی در خلاء و همچنین از طرح به اصطلاح انتقادهای غیرضرور دوری نمود.

مضمون ملی- دمکراتیک مرحله فرازمندی جامعه که نظریه پرداز نیز به آن اشاره دارد، از این رو مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی را در ایران تشکیل می دهد، زیرا

–        از یک سو نبردی علیه سیطره سرمایه مالی (تجاری) جهانی شده ی امپریالیستی و متحدان داخلی آن، «رانت خواران»- تجاری- مستغلات – ارز نفت خور -، است، به سخنی دیگر، نبردی ملی- ضد سیطره امپریالیسم است؛ و

–        از سوی دیگر، نبردی برای برقراری دمکراسی و تامین حقوق دمکراتیک زحمتکشان در ایران است. به عبارت دیگر

–        پیوندی جدایی ناپذیر را در مبارزه اجتماعی میان آزادی و عدالت اجتماعی تشکیل می دهد!

برنامه اقتصاد ملی برای دوران فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه که دارای سرشتی خاص است، پرچم فعالیت اجتماعی را در دوران کنونی به منظور تحمیل «اصلاحات برای تغییر» در ایران به ارتجاع حاکم تشکیل می دهد!

پرسش هایی که نظریه پرداز در پایان مقاله «بورژوازی ملی در عصر جهانی شدن» در برابر «دوستان چپ» مطرح می سازد، می تواند همگی در چهارچوب بحث بالا، مورد بررسی قرار گرفته، تدقیق شده و بر سر آن توافق ایجاد شود. این پرسش ها کمی خلاصه شده، چنین اند: «در پایان این مقال از دوستان چپ سوالی دارم اگر ما مرحله تاریخی ایران را ۱- دموکراسی ملی ۲- کارشناسی ملی ٣- مسئولیت ملی ۴- منافع ملی بدانیم … و تمام پتانسیل خود را معطوف به پیگیری راهکارهای ممکن و رفتن … به سمت رشد و توسعه و اهداف چهارگانه بالا … [قرار دهیم، می توانیم] بنوعی با زیاد خواهی نئولیبرالیزم چالش برنامه ای [داشته] و هم یک جامعه قانونمند با رشد و قوام نهادهای مدنی بهتر [برپا داشته] و… چندین گام عملی تاریخی به سمت آرمان های عدالت طلبانه [برداریم]؟»

«دمکراسی ملی» و «منافع ملی» می تواند بیانی دیگر برای مفهوم مرحله «ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی» باشد. بدیهی است که تنظیم برنامه اقتصاد ملی برای این مرحله، وظیفه ای «کارشناسانه» از دیدگاه منافع «ملی» است که باید با «مسئولیت» و دیدگاهی میهن دوستانه عملی گردد.

*- نظریه پرداز، اندیشمندی که فکری، حرفی و نظر و یا تزی برای گفتن دارد و آن را در رشته تکوین علّی و صوری (شکلی) پدیدار و شدنش، با منطق سخن مستدل، به سخنی دیگر، به صورت علمی حلاجی می کند.




پرواز ققنوس … نگرشی به مساله «نفت شمال»!

مقاله شماره: 1393 / 51 (27 اسفند)

واژه راهنما: برنامه اقتصاد ملی. آتش ققنوس به جاست … پستانک کپک زده. «سوسیال دمکراسی ایرانی» فاقد زمینه عینی.

اگر دو برگی را که بر آن مقاله «نقد چپ و چشم انداز آن» نگاشته شده است بر باد گیریم، آنچه از آن باقی می ماند، آرزوی حسرت گونه «سوسیال دمکراسی ایرانی» است که بارها برباد رفته است و نمی تواند در آینده نیز سرنوشتی جز این داشته باشد.

سوسیال دمکراسی در ایران از این رو نمی تواند زمینه عینی و اجتماعی و آینده ای داشته باشد، زیرا ایران دارای شرایط اقتصادی- اجتماعی ی به کلی متفاوت با کشورهایی است که روزی در آن ها چنین جریان انحرافی در جنبش کارگری به وجود آمد. انحراف سوسیال دمکراسی در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی از شرایط ویژه رشد نظام سرمایه داری به مرحله امپریالیستی آن ناشی می شود. این انحراف بازتابی مشخص از شرایط حاکم بر کشورهای امپریالیستی اروپایی، در مرکز آن کشور آلمان در گذار از قرن 19 به 20 تاریخ اروپایی بود. برای  نظام حاکم سرمایه داری در این کشور و نمونه های مشابه دیگر آن، از این رو امکان به انحراف کشاندن جنبش انقلابی کارگری به وجود آمد، زیرا حاکمیت سرمایه داری توانست رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان را به طور غیرمستقیم در بخشی از غارت جهانی خود سهیم سازد.

چنین شرایطی در ایران نه وجود داشته است و بدون تردید ایجاد هم نخواهد شد. شرایط در ایران در زمان سلطه نظام شاهنشاهی و هم در رژیم ولایی حافظ نظم سرمایه دارانهِ کنونی، با وجود تحقق انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، با این ویژگی روبر است که کارگران و جنبش کارگری حتی برای دریافت حقوق عقب افتاده خود نیز از حق تشکل مستقل و آزاد محروم هستند.

اندیشه ای که در چنین شرایط خفقانی در جستجوی «سوسیال دمکراسی ایران» است، آن طور که حمید آصفی آرزوی حسرت گونه خود را در مقاله پیش گفته (اخبار روز 16 اسفند 1393 http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65736) بیان، و می خواهد لزوم آن را به زحمتکشان تفهیم کند، آب در هاون می ساید. نظریه پرداز آگاه تر از آن است که بتوان او را از سرنوشت آنانی بی خبر دانست، که از میان توده ای ها و هم از جرگه های دیگر چپ، کوشیدند این راه انحرافی را با سنگفرشی از تصورات بی پایه و اساس برای زحمتکشان بپوشانند. آرزوی که با حاملین آن، بر باد رفت.

وجود چنین سرنوشتی برای جریان انحرافی سوسیال دمکراسی در ایران به این معنا نیست که نباید با این جریان در جنبش کارگری به مبارزه نظری پرداخت. مبارزه با انحراف پوزیتویستی ی سوسیال دمکرات که می خواهد نظام سرمایه داری را از طریق آشتی طبقاتی ابدی سازد، و مبارزه با جریان انحرافی چپ گرا که چشم بر واقعیت های عینی در نبرد می بندد و مایل است همه مساله ها را اراده گرایانه و “انقلابی” گویا “حل” کند، مبارزه ایست ضروری به منظور شناخت و درک شیوه نبرد واقع بینانه و در عین حال عمیقاً انقلابی در جنبش اصیل کارگری. این مبارزه تاریخ حزب توده ایران را در طول حیات آن رقم زده است.

دیرتر خواهیم دید که حمید آصفی، نظریه پرداز نویسنده مقاله «نقد چپ …»، هدف آشتی با نظام سرمایه داری و امپریالیسم را در نوشتار خود دنبال می کند. به سخنی دیگر، واقعاً هم به برنامه سوسیال دمکراتیک اروپایی پایبند است. نظریه پرداز ایرانی نیز مانند حزب سوسیال دمکرات آلمان که صد سال پیش با تصویب بودجه برای جنگ اول جهانی مضمون «منافع ملی» را به مفهوم خدمت به منافع سرمایه درک کرد، این منافع را به همین مفهوم برای گویا “حل” مساله رشد و ترقی اجتماعی ی جامعه ی ایرانی درک می کند. «انتقاد ساختار شکنی» که نظریه پرداز مایل است نسبت به تاریخ حزب توده ایران مطرح سازد و به این منظور به مکیدن پستانک قارچ زده «نفت شمال» می پردازد، ظاهری است برای پنهان داشتن هدف فوق.

لذا باید علت نگارش مقاله را در شرایط کنونی ناشی از واقعیتی دیگر دانست و ریشه نیاز به نگارش را در جایی دیگر جستجو نمود که خود نظریه پرداز در نوشتارش سر نخ را به دست داده است.

نظریه پرداز به درستی می داند که دیگر اتحاد شوروی وجود ندارد. و «حاکمیت اوباشان» بی فرهنگ نیز همه «رهبران حزب توده با کادرهای قوی فکری و دیپلوماسی پیچیده و نیروهای کارکشته تئوریک» را قتل عام و زجرکش کرده است. نگرانی نظریه پرداز اما پایان ندارد! نگرانی او، گرچه رنگی چپ و نمایی انتقادی دارد، بیان و بازتاب وحشت همه جریان هایی است که سر آشتی با امپریالیسم را دارند. حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران استثنایی در این میان نیست.

وحشت از «ققنوس توده ای» است! وحشت از پرواز آزاد ققنوسی است که تنها به همت و توانایی نسل جوان و جدید توده ای به پرواز در آمده است. وحشت از «ميوه نور» از «طشت بلور» از «گل بنشسته است به بار» (احسان طبری، معشوق، شعر زندان*)، از توان نظری و قدرت سازمانده ی اندیشه مارکسیستی- توده ای است که توانسته است با روشنی وشفافیت به تحلیل شرایط حاکم بر ایران پرداخته و آن را در اسناد و ارگان خود اعلام کند و با تواضع، ولی با تحلیل برّایِ علمی، وظایف انقلابی ای را برای «اصلاحات برای تغییر» در دوران کنونی در برابر طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان مطرح سازد.

ناتوانی انواع جریان های نظریه پرداز در پاسخ علمی و عملی به نظریه هایی که در ششمین کنگره حزب توده ایران (بهمن 1391) به تصویب رسیده و یا ارایه نقدی مسئولانه و مستدل برای تدقیق و تکمیل آن، سرچشمه ای است که آن ها را وحشت زده، مجبور می سازد مساله «نفت شمال» را به مثابه پرکاهی برای نجات استدلال میان تهی به خدمت گیرند و آن را به صحنه نبرد اندیشه روشنفکرانه ای بیافکنند که وظیفه اصلی آن در شرایط کنونی، از بُعد تاریخیِ به مراتب پراهمیت تری برخوردار است!

هدف ایجاد اختلاف در جنبش ضددیکتاتوری و سنگ اندازی علیه برپایی جبهه مشترک همه مخالفان سلطه دیکتاتوری ولایی است که ضرورت آن هر روز شفاف تر توسط مبارزان راستین شناخته و درک می شود.

در کنگره موفق اخیر، حزب توده ایران با تحلیل شرایط ایران، منطقه و جهان به نتایج علمی- منطقی ای برای مبارزات آینده مردم میهن ما، از جمله در پاسخ به برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک که نظریه پرداز در مقاله «نقد چپ …» سراغش را می گیرد، دست یافته است که هیچ جریانی نمی تواند غیرمسئولانه از کنار آن ها بگذرد. این نکته ها به طور گذرا چنین اند:

اول- حزب توده ایران مرحله فرازمندی جامعه ایرانی را مرحله ملی- دمکراتیک اعلام کرده است

به سخنی دیگر، در برابر مردم میهن ما و در مرکز آن طبقه کارگر و همه زحمتکشان یدی و فکری در شهر و روستا، زنان، روشنفکران، دانشجویان، معلمان و …، پاسخ به 1- مساله ملی قرار دارد.

مبارزه به منظور حفظ حاکمیت ملی در برابر یورش امپریالیستی، یورشی که به صورت خریدن وجب به وجب سرزمین و ثروت های ملی ایران اعمال می شود که در برنامه “خصوصی سازی” سازمان های مالی امپریالیستی خلاصه شده است؛

2- پاسخ به حل مساله دمکراسی در جامعه قرار دارد که تنها به مساله آزادی های قانونی و دمکراتیک محدود نیست، بلکه حقوق دمکراتیک را نیز در بر می گیرد. پیوندی است میان «آزادی و عدالت اجتماعی».

برخورداری از حق کار، حق مسکن، تساوی حقوق میان زن و مرد، حق اتحادهای صنفی و برپایی حزب های طبقاتی، حق بیان آزادِ نظر و انتشار مطبوعات صنفی و سیاسی و … مجموعه ای جدای ناپذیر هستند؛

این دو نکته مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی مردم میهن ما را تشکیل می دهد!

دوم- برنامه اقتصاد ملی برای مرحله کنونی

برای این مرحله فرازمندی جامعه ایران، ششمین کنگره حزب توده ایران نیاز مردم و کشور را به تنظیم برنامه ای ملی و دمکراتیک برای اقتصاد ملی، مستدل می سازد که باید با همکاری همه نیروهای میهن دوست عملی گردد.

در این برنامه روشن شدن نکته های زیر ضروری است:

1- پایان بخشیدن قاطع به ادامه اجرای برنامه امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی؛

2- به روز کردن اصل های اقتصادی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن 57.

به سخنی دیگر، تعیین دو باره جایگاه، نقش و وظیفه های بخش عمومی (دولتی) اقتصاد. تعیین چگونگی کنترل عمومی- مدنی بر دستگاه هدایت کننده این بخش، باید جایی ویژه را در این روند ایفا کند تا تجربه منفی سلطه سرمایه بوراکراتیک بر این بخش و نابودی آن به منظور تاراج آن غیرقابل تکرار گردد؛

3- تعیین جایگاه، نقش و وظیفه های بخش خصوصی- تعاونی اقتصاد در اقتصاد ملی؛

حمایت از بخش خصوصی- تعاونی، وظیفه ای ملی و عمومی را در برنامه اقتصاد ملی کشور در مرحله ملی- دمکراتیک تشکیل می دهد و باید با صراحت و شفافیت در برنامه طرح، شرایط قانونی آن تثبیت و ضرورت عمل به آن تفهیم گردد؛

سوم- برپایی جبهه ضد دیکتاتوری به منظور تحقق بخشیدن به «اصلاحات برای تغییر»!

برپایی جبهه ضد دیکتاتوری پیش شرط تحقق بخشیدن به برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک است. رشد شرایط برپایی جبهه مشترک ضد دیکتاتوری و درک ضرورت اجتناب ناپذیر تحقق بخشیدن به آن در دوران اخیر، ریشه اصلی نگرانی و وحشت از توان روشنفکرانه نسل جوان و جدید توده ای است.

پستانک کپک زده «نفت شمال»

طرح مساله «نفت شمال» را نمی توان آغاز موفقی برای «انتقاد و نقد همه جانبه … [و] ساختار شکن» نسبت به مبارزه حزب توده ایران دانست. شیرهِ شیرینِ انتقادی مسئولانه و علمی را نمی توان از پستانک قارچ زده «نفت شمال» مکید. این مکیدن از روی ناچاری و نه از سر توانمندی روشنفکرانه در نظریه پردازی است! نشانی است از «بزدلی فکری- اندیشه ای» و پرچمی است برای سرگردانی روشنفکرانه!

برای شناخت و درک سرچشمه این سرگردانی روشنفکرانه، باید از جایی دیگر آغاز نمود:

ققنوس اندیشه «توده ای» با نگاه «چپ ضد امپریالیسم ایرانی»، به طور موشکافانه سیاست ضد ملی رژیم دیکتاتوری ولایی را مورد توجه و بررسی قرار داده و افشا می کند. رژیمی که در تنگاتنگ مذاکره با امپریالیسم قرار دارد. «مذاکرات هسته ای» نامِ رمزی (کدی) است برای دست یابی به توافق بر سر بقای رژیم دیکتاتوری ولایی و تعیین نقشی که امپریالیسم برای این رژیم در نقشه خود به منظور تنظیم جغرافیایی بزرگ خاورمیانه در نظر گرفته است. آمریکا مایل است ایران را نیز مانند ترکیه و اوکراین به پایگاهی علیه روسیه بدل سازد.

مقاومت نتانیاهیو در برابر این مذاکرات که در هفته اخیر به اوجی بی سابقه رسید و حتی بخشی از حاکمیت امپریالیسم آمریکا را نیز (با نامه نگاری مستقیم با حاکمیت ایران) به شکاندن محرمات (تابو) در سیاست خارجی این کشور مجبور ساخت، ناشی از ضرورت مقاومت در برابر “رقیب” (“رژیم اسلامی در ایران”) است. به نظر نتانیاهو، بخشی از رهبری آمریکا می خواهد رژیم اسلامی ایران را به مثابه رقیبی برای اسرائیل، در برابر بخشی دیگر قرار دهد.

رقیبی که به نوبه خود می پندارد با پذیرش شرایط این بخش از حاکمیت امپریالیسم آمریکا، می تواند نقشی مانند اسرائیل و یا “نقش ژاندارم منطقه از نوع شاهنشاهی” را در برنامه استراتژیک آمریکا برای خاورمیانه به خود اختصاص دهد. سرنوشت بشار اسد که در ده سال پیش از آغاز جنگ داخلی به همین راه رفت، آموزنده است!

اجرای بی چون و چرای برنامه اقتصادی- اجتماعی ضد مردمی و ضد ملی نولیبرالیسم امپریالیستی توسط حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران، نشان این پندار واهی رژیم ولایی برای به چنگ آوردن جایگاهی مطمئن در استراتژی امپریالیستی در خاورمیانه است. اجرای این برنامه، نشان تسلیم بلاشرط رژیم دیکتاتوری در ایران در برابر خواست امپریالیسم آمریکاست. این حاکمیت می خواهد به قیمت وابسته کامل ساختنِ اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی امپریالیستی، بقای خود را تثبیت کند. پنداری سرآب گونه که بشار اسد نیز گرفتار آن شد.

چانه زدن در باره تعداد سانتیفوژها، ظاهر سازی برای حفظ آبروست. تکنولوژی مدرن تولید انرژی خورشیدی و بادی که در ایران دارای زمینه عینی است، آینده دیگری را برای تولید انرژی در ایران نوید می دهد. وظیفه روز، مبارزه برای خلع سلاح اتمی در منطقه وجهان و برای حفظ صلح است.

با این مقدمه، به اصل مطلب بازگردیم:

در مقاله “چپ کدام برنامه اقتصاد ملی را پیشنهاد می کند؟” که در اخبار روز 21 اسفند منتشر شد، سرخطی از برنامه اقتصادی و همچنین پیشنهاد برای سازمان دادنِ “میز گردی” توسط تارنگاشت “اخبار روز” پیشنهاد شد. شاید این پیشنهاد گامی در جهت بررسیِ علمی و مسئولانه در زمینه برنامه اقتصاد ملی برای ایران باشد.

اما آنچه که نمی توان با آن موافق بود، جدا سازی دفاع از «مساله ملی و منافع ملی» از «مبارزات امپریالیستی» است که نظریه پرداز حمید آصفی به آن می پردازد و آن ها را در برابر هم قرار داده، می پرسد: «آیا چپ های ایرانی مسئله ملی و منافع ملی را ارجع بر مبارزات ضد امپریالیستی می داند؟»

دفاع از منافع و استقلال ملی، همان طور که پیش تر اشاره شد، مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی را تشکیل می دهد که باید در نبردی ضد امپریالیستی به آن تحقق بخشید! این دو صحنه دو روی یک سکه واحد را تشکیل می دهند! جداسازی آن دو و ناروا تر، در برابر هم قرار دادن آن ها نشان کمبود شناخت ضروری از شرایط مبارزه مردم کشورهای پیرامونی در دوران کنونی است!

در خاتمه نگرشی به مساله «نفت شمال» بی جا نیست.

در کتاب خاطرات  دکتر محمد مصدق مساله «شیلات بحرخزر» مطرح شده است. دکتر مصدق، نخست وزیر ملی و قانونی ایران که بعد از کودتای ضدملی آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد دستگیر و زندانی و در بیدادگاه نظامی رژیم شاهنشاهی به اسارت و حصر در احمدآباد محکوم و به آنجا تبعید شد، در کتاب خاطرات خود مساله ای را مطرح می سازد که مشابه مساله «نفت شمال» است. این مساله، مساله «شیلات بحرخزر» است. تنها تفاوت میان آن ها آنست که در مساله شیلات سندی وجود دارد، در حالی که برای مساله «نفت شمال» هنوز چنین سندی یافت نشده است.

مضمون مشابه هر دو مساله در «اشتباهی» تظاهر می کند که سفیر اتحاد شوروی به خاطر آن از دکتر محمد مصدق عذرخواهی و به اشتباه اعتراف می کند. هر دو اشتباه دارای سرشتی مشابه اند و لذا منطق حکم می کند که باید جستجو کرد تا سند مشابه را در باره «نفت شمال» نیز یافت.

در کتاب ”خاطرات و تألمات مصّدق“ كه دكتر غلامحسين مصدق آن را از روي دست خط هاي پدر خود، دكتر محمد مصدق كه در دوران حصر خود در احمدآباد نوشته، منتشر كرده است، دكتر محمد مصدق در ارتباط با توضيح در باره تدارك «توطئه روز نه اسفند» كه توسط «عمال ايراني و فداكار انگليس» سازمان داده شده بود و در آن برنامه قتل مصدق چيده شده بود، (ص ١٨٤ و ١٨٥) مي نويسد: «… يك يا دو مرتبه سادچيكف سفير شوروي بخانه ي من آمد و راجع به شيلات بحرخزر كه قرارداد آن در بهمن ماه ١٣٣١ منقضي ميشد مذاكره كرد و تقاضا نمود شيلات كماكان دست مأموران دولت شوروي باشد تا بعد [ترتيب] قراردادي در اين باب داده شود. و بمحضي كه گفتم، دولتي كه امتياز نفت جنوب را قبل از انقضاي مدت، ملي كرد و كارمندان انگليسي شركت نفت را از ايران خارج نمود، چطور مي تواند قرارداد منقضي شده شيلات را ابقاء نمايد و آن را كماكان در دست عمال شوروي بگذارد.

آيا مي دانيد سفير شوروي در جواب من چه گفت؟ او گفت صحيح مي فرمائيد، ما نمي بايست از شما چنين تقاضائي كرده باشيم . غذر خواست و رفت و در روز انقضاء هم شيلات بتصرف دولت درآمد.

آیا هنوز هم برخی ها با پستانک «نفت شمال» به خواب خواهند رفت؟

*- معشوق

مى شناسم او را، پسِ سال‏ هاى بلند، پسِ هر بند و كمند، پسِ بيداد و ستم، پسِ هر رنج و محن.

چون نوازندهء پير، مى نوازد آهنگ، به هزاران تدبير، مى زند زخمهء هستى بر چنگ، كه برقصد زهره، كه ببارد باران.

مزرعى دارد سبز، كه دهد ميوه نور.

شعرش، گنبدِ ميناىِ بلند، نثرش، طشت بلور.

خانه‏اى دارد گرم، آسمانش صاف، آتشش بى دود، تيغش نور، مى شكافد هر شبِ ديجور.

راهش دور، راهيانش پرشور.

راز شيدايىِ بلبل داند، نقش پنهانى مُل مى خواند.

به صّلابت، چون شير، به حلاوت، شّكر، به هدايت، پيگير،

جامه‏ اى بافد سبز، از براىِ تن عريان كوير، كه زند، تارش نور، كه نهد، پودش آب، بدرّد، پيرهن خواب و سراب.

بيشه‏اش انبوه است.

سر به سر شبكوه است.

يك طرف خانه سيمرغ بپاست، يك طرف آتشِ ققنوس بجاست، يك طرف، بال گشايد بشتاب، يك طرف، نور فشاند مهتاب، چون مِهان گل بنشسته است به بار، وان ميان نغمه زند مرغِ هزار، نيست يك تن ز هزاران بيكار، يعنى، معشوق ببردست ز عشاق قرار.

مى شناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، با فراوان عنوان، ليك، با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان.

مى شناسم او را، خانه‏اش، قلب من است، آتشش، درد من است.




”چپ“ كدام برنامه ”اقتصاد ملي“ را پيشنهاد مي كند؟ نقش «میز احزاب»؟

مقاله شماره: 1393 / 50 (23 اسفند)

واژه راهنما: برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی. «چپ ایران [و] بورژوازی ملی».

در مقاله ”بورژوازي ملي، مدار مولد سرمايه“ (اخبار روز، ٦ اسفند ١٣٩٣، ٢٥ فوريه ٢٠١٥ www.akhabr-rooz.com ) ”حميد آصفي“ برنامه ”اقتصاد ملي“اي را براي ايران مطرح مي سازد كه در آن، «حمايت از بورژوازي ملي مولد»، كه گويا وظيفه «چپ ملي در ايران» است، محور اصلي پيشنهاد را تشكيل مي دهد. وظيفه اي كه گويا پيش تر در جريان «جنبش دموكراتيك ملي جنگل و جنبش ملي شدن نفت» به آن عمل نشده است: «چپ ايران بورژوازي ملي را به رسميت نشناخت و جدي نگرفت و بخصوص بعد از پيروزي انقلاب سوسياليستي در روسيه از شناسايي بورژوازي ايران روي برگرداند …».

ضرورت پذيرش چنين برنامه اي براي ”اقتصاد ملي“ ايران را نظريه پرداز مي كوشد از طريق طرح نظريات آدام اسميت و به كمك هشداري به اثبات برساند كه «تا توليدي نباشد، كارخانه اي نباشد و سودي حاصل نشود و مدار مولد سرمايه و بورژوازي ملي شكل نگيرد، كارگر  [و] طبقه كارگري هم باقي نمي ماند … منازعه طبقاتي هم شكل نمي گيرد. …».

به نظر آصفي، شرايط موفقيت اين پيشنهاد براي اقتصاد ملي از اين رو مهياست، زيرا ايران «به دليل شرايط و مزيت بالقوه مالي- اقتصادي- سرزميني با حمايت از بورژوازي ملي مولد – و رويكرد معطوف به دولت ملي- دموكراسي ملي- منافع ملي مي توانيم كشور و جامعه را به فاز تكامل اجتماعي- اقتصادي پيش و جلو ببريم …». نظريه پرداز سپس بند از آرزوي حسرت گونه خود برمي دارد و مي نويسد: «به همين دليل فقدان گرايش قدرتمند چپ ملي در ايران به شدت محسوس است»! (تكيه از نگارنده)

هدف در سطور زیر، بررسی نظرهای ارایه شده نیست. آنچه در این زمینه گفتی است، علیرضا جباری (آذرنگ) در اخبار روز توضیح داده است (11 اسفند 1393، http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65631) و نکته ی عمده ی دیگری نمی توان به آن افزود. همان طور که جباری نیز برمی شمرد، حميد آصفي برای نظرهایي كه ابراز می کند و به آن ها «دلدادگي» دارد، منبعي ذكر نمي كند. نمی گوید كه «چپ ايران … بخصوص پس از پيروزي انقلاب سوسياليستي در روسيه» دقيقاً چه گفت و كجا چنين گفت و متن دقيق گفته چه بود، تا خواننده خود در وضعي قرار گيرد كه بتواند، عيار ادعاهاي او را بسنجد.

چنین برخوردی از ارزش علمی نظر و بررسی می کاهد و آن را به پلمیکی میان تهی بدل می سازد. به ویژه آنکه در نظریه پردازی ارایه شده تعریفی از «بورژوازی ملی مولد»، «دولت ملي- دموكراسي ملي- منافع ملي» و همچنین «چپ ملی» ارایه نشده است و لذا حدود و ثغور تزهای طرح شده ناروشن و غیرشفاف است.

«تعلق فکری ام به چپ مذهبی»، آن طور که نظریه پرداز در مقاله جدیدش در اخبار روز (12 اسفند) اعلام کرده است، کافی نیست. برنامه اقتصاد ملی ای که این «چپ مذهبی» پیشنهاد می کند، چگونه است؟ این «چپ مذهبی» نسبت به «پیوند آزادی و عدالت اجتماعی» که سیدعلی حسینی بهشتی در “کلمه” (9 مارس 2015) برمی شمرد و بر ضرورت پایبندی به «پیوند» پای می فشرد، چه موضعی دارد؟  توضیح این موضع است که ارایه تعریفی علمی از «چپ مذهبی» به دست می دهد. تنها «تعلق فکری» به این موضع، جایگاه تاریخی «چپ مذهبی» را تعیین نمی کند!

برای نمونه نظریه پرداز که خود را مدافع «بورژوازی ملی مولد» می داند، نسبت به شرایط مشخص حاکم بر ایران چه موضعی داراست؟ در ایران نه تنها تولید داخلی به شدت پس رفته است، بلکه با خطر تبدیل شدن به زائده ای قابل چشم پوشی در اقتصاد ملی روبروست. دفاع غیرمستقیم او از تز خانم تاچر، نخست وزیر نولیبرال اسبق انگلستان که خواستار “خوراندن اسبان با بهترین علوفه بود، تا گنجشگان بتوانند با دانه ها در پهن اسب سیر شوند” در کجای برنامه «چپ مذهبی» مورد نظر او جا دارد؟

 برنامه اقتصادي ديكته شده توسط سازمان ها مالي امپرياليستي به همه كشورهاي جهان که حاكميت سرمايه داري كنوني در ايران آن را بی چون و چرا به مورد اجرا گذاشته است، خواستار لغو همه قوانين ملي در دفاع از توليد داخلي و سرمايه ملي و حفظ ثروت هاي ملي است. تنها هدف آن ايجاد شرايط سودآوري براي سرمايه مالي امپرياليستي است. چنین برنامه ضد مردمی و ضد ملی نمي تواند مورد تائيد نظريه پردازي باشد كه خواستار پشتيباني از «بورژوازي ملي» در ايران است.

«حمایت از بورژوازی ملی» که حمید آصفی می طلبد باید چگونه عملی گردد؟! نظریه پرداز به درستی پرداخت چندین میلیارد به سود بانک های خصوصی کشورهای امپریالیستی را در جریان بحران مالی- اقتصادی که از سال 2008 ادامه دارد، به عنوان آخرین نمونه «حمایت» این دولت ها از سرمایه مالی کشورهایشان اعلام می کند که به حساب چندین نسل از مردم کشورهای اروپایی و آمریکایی پرداخت شد. آیا چنین برنامه ای را «چپ مذهبی» مورد نظر آصفی مورد تائید قرار می دهد که در واقع تائید دزدی های میلیاردی در ایران می بود که تنها بخشی از آن برملا شده است!؟ در این زمینه نظریه پرداز موضع روشن و شفافی ارایه نمی دهد!

به نظر «چپ»ی که او آن را مدافع «بورژوازی ملی مولد» نمی داند، دفاع و حفاظت از سرمایه ملی و بورژوازی ملی را وظیفه ای اجتماعی ارزیابی می کند که باید توسط دولت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود. این دفاع و حفاظت باید طبق ظوابطی انجام شود که مجموعه اقتصاد ملی را در جهتی مترقی و در خدمت منافع عموم، ازجمله «بورژوازی ملی مولد» به پیش راند! لذا باید جایگاه این دفاع و حفاظت از بخش خصوصی اقتصاد در برنامه اقتصاد ملی روشن، شفاف و قابل کنترل عمومی باشد.

دفاع ملی و دمکراتیک از «بورژوازی ملی مولد»، بخش عمده ای را در برنامه اقتصادی دوران ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. بخش عمومی (دولتی)ی اقتصاد در این زمینه نقشی تعیین کننده و موثر داراست. قوانین ملی، ضامن تحقق یافتن و موثر بودن چنین دفاع و حفاظت از «بورژوازی ملی مولد» است که باید از آن در برابر یورش سرمایه مالی قدرتمند امپریالیستی به دفاع برخاست. این در حالی است که برنامه نولیبرالی که ظاهراً مورد علاقه مفرط حمید آصفی است  – او حداقل با صراحت مخالفت خود را با برنامه امپریالیستی اعلام نکرده است، گرچه مدعی است که «تعلق فکری ام به چپ مذهبی است» – شرایطی را در ایران به وجود آورده است که آن را نامه مردم با درایت «زرسالاری»، پلوتوکراسی، می نامد.

در مقاله ي «كدام راه، جامعه ”زرسالار“ يا جامعه ”عدالت سالار“؟» (نامه مردم شماره ٩٦٧، ٤ اسفند ١٣93 http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2639-2015-0) نشان داده مي شود كه در نتيجه اجراي برنامه ضد مردمی و ضد ملي کنونی كه آن را ”اقتصاد اسلام سياسي“ ناميده اند، تنها تشديد استثمار زحمتكشان هدف نيست. نابودي توليد داخلي و «بورژوازي ملي» خواستار آن نيز هدف است. همانجا آمار سهم تولید داخلی و بخش خدمات در اقتصاد ملی ارایه شده است. تولید صنعتی 4ر34، ولی بخش خدمات 8ر48 درصد را در حجم تولید ملی به خود اختصاص داده است. بخش تولید کشاورزی با 8ر16 درصد در وضع اسفبارتری از تولید صنعتی قرار دارد که در آخرین گزارش مرکز آمار کشور انتشار یافته. این وضع فاجعه بار را «چپ مذهبی» که نظریه پرداز خود را متعلق به آن می داند، چگونه ارزیابی می کند و پیشنهادش برای تغییر آن چیست؟

آنچه كه انتشار مقاله حميد آصفي را در ”اخبار روز“ ارزشمند مي كند، نه مضمون آن که محتاج تدقیق است، بلکه طرح عینی ضرورت بحثی سازنده وعلمی است که باید میان گردان های «چپ» و میهن دوست در اطراف برنامه ”اقتصاد ملي“ براي دوران كنوني فرازمندي جامعه ايراني انجام شود.

همه شواهد حاکی از آن است که نیازی جدی برای بحثی سازنده، مشخص و فعال در اطراف برنامه ای مردمی و ملی برای اقتصاد ملی ایران وجود دارد که باید جایگزین بحث های پراکنده و پلمیک گونه گردد. باید به این نیاز عمومی در دفاع از منافع دموکراتیک مردم و در مرکز آن زحمتکشان زن و مرد، یدی و فکری، در شهر و روستا و منافع «بورژوازی ملی مولد» و همچنین منافع ملی ایران پاسخی مثبت و مسئولانه ارایه داد!

با توجه به وجود امكان ”ميز احزاب“ در ”اخبار روز“، شايسته است، شرايط بررسي و طرح پيشنهادهاي مشخص براي ”برنامه اقتصاد ملي“ در شرايط كنوني ايران سازمان داده شود.

چنين گام مشخصي مي تواند كمك باشد براي ايجاد زمينه شرايط همكاري و اتحادهاي اجتماعي عليه برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و هم كمك باشد براي يافتن يك برنامه مشترك اقتصادي- اجتماعي توسط «چپ» براي ايران.

به نظر می رسد که تنظیم دستور کاری برای آغاز بحث در این زمینه می تواند گام نخستی باشد به منظور جهت یابی بحث. دستور کاری که در آن زمینه تئوریک و عملی و ساختاری چنین برنامه ای مورد توجه قرار گرفته باشد.




مذهب، ريشهِ تاريخي زن ستيزي! نگاهي به تاريخ جادو و مذهب!

مقاله شماره: 1393 / 49 (18 اسفند)

واژه راهنما: نامه فردریش انگلس به ژوزف باخ. رشد اندیشه سحرآمیز- جادویی به مذهبی.

مقدمه اي براي معرفي بخش هايي از كتاب ”وارثان گيلگامش“، اثر عبداله اوچلان، در باره تاريخ ١٢ هزار ساله قوم هاي آريايي زبان ساكن منطقه ”مزوپوتامين“. در كتاب، تاريخ برپايي تمدن اين قوم ها، با نام تمدن سومرآيي توصيف مي شود كه با تاريخ ”انقلاب كشاورزي“ در دوران سنگ نو در جامعه بشري آغاز مي گردد. گذار از جامعه كمونيستي كهن كه مبتني بر روابط ”مادرسالاري“ و باور به تصورات سحرآميز- جادويي انسان است، به نظام برده داري مبتني بر سلطه نظم ”پدرسالاري“ در جامعه سومرآيي كه پنداشت وجود خدايان آسماني ايدئولوژي آن را تشكيل مي دهد، توضيح داده مي شود و با كشفيات جديد در كاوش هاي باستان شناسي دهه هاي اخير در منطقه مستند مي گردد. رهبر زنداني حزب كارگران كردستان اين كتاب را در زندان ايمرعلي تركيه به عنوان دادخواست عليه محكوميتش در تركيه، به دادگان حقوق بشر اروپايي نگاشته است.

فردريش انگلس در نامه اي به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) مي نويسد: «اين كه برخي از جوان ترها بيشتر بر بخش اقتصادي [نظرات ما] تاكيد مي كنند، [واين كه] اين بخش مي تواند چه سهمي [در نظرات ما دارا] باشد، تا اندازه اي ماركس و من مقصر هستيم. ما ناگزير بوديم در برابر مخالفان، اين بخش را كه آن ها نفي مي كردند، برجسته سازيم، در حالي كه همواره زمان، و شرايط و موقعيت، به نحوي نبود كه جايگاه بخش هاي ديگر زندگي اجتماعي و تاثيرات متقابل آن ها را، چنان كه شايسته آن هاست، توضيح دهيم. اما آن جا كه عملكرد و عمل اجتماعي مطرح بود، وضع به نحو ديگري بود و هيچ اشتباهي [در نظرات و عملكرد ما] رخ نداد.

متاسفانه وضع چنين است كه تصور مي شود با آموختن جملات اصلي يك نظريه جديد، آن هم نه همواره به گونه اي درست، مي توان آن را به كار نيز گرفت.

بر پايه درك ماترياليستي تاريخ، توليدِ [نيازهاي اوليه] و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است. هيچ گاه نه ماركس و نه من، بيش از اين مدعايي داشته ايم. اگر اكنون كسي اين نكته را چنان تحريف كند كه مدعي شود كه مسائل اقتصادي تنها عامل تعيين كننده است، نظر ما را به صورت غيرمجاز تغيير داده است. بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. قانون اساسي، اشكال حقوقي و انعكاس نبرد اجتماعي در ذهن شركت كنندگان در آن، نظريه هاي سياسي، حقوقي، فلسفي، نظريات مذهبي و آموزش هاي جزمگرايانه ناشي از آن ها، تاثيرات خود را اعمال مي كند، بر نيروهاي اجتماعي موثر واقع مي شود و شرايط و اشكال نبرد را تعيين مي كند. تاثير متقابل همه اين عوامل و مسائل كه بايد تاثير گونه هاي بي شمار رويدادها را نيز به آن افزود (يعني تاثير امور و رويدادهايي كه ارتباط آن ها با يك ديگر چندان خارج از ذهن و غيرقابل اثبات است كه تصور مي كنيم اصلاً چنين ارتباطاتي وجود ندارد و مي توان آن را ناديده گرفت)، بر روند اصلي برخوردهاي اقتصادي موثر واقع مي شود. با بي توجهي به اين تاثيرات، انطباق نظريه بر مرحله اي از تاريخ، چنان آسان مي نمايد كه گويا تنها بايد معادله اي يك مجهولي را حل كرد.

انسان، تاريخ خود را خود مي سازد، البته تحت شرايط و پيش شرط هاي معين. در ميان اين شرايط، عوامل اقتصادي، عمده است. اما عوامل سياسي و غيره، حتي سنت هاي جاافتاده در ذهن انسان ها نيز – اگرچه نه به صورت عمده -، در اين روند نقش ايفا مي كند.

ثانياً تاريخ بدين گونه ساخته مي شود كه نتيجه نهايي آن همواره برآيند تضادها و برخوردهاي متعددي است كه هر يك خود بر پايه شرايط پرشمار و ويژه زندگي قرار دارد … بدين ترتيب، نتيجه تاريخي برآيند تاثير متقابل نيروهاي متعدد بر يك ديگر زاده مي شود …». (به نقل از پيشگفتار بر ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ١٥).

كتاب ”وارثان گيلگامش“ كوششي است كه عبداله اوچلان انگار با نگاه و انديشه به وظيفه اي كه انگلس براي آيندگان تعيين كرده بود، نگاشته است. او در اين كتاب، تاريخ زندگيِ قوم هاي ساكن مزوپتامين (بين النهرين) را كه داراي ريشه زباني مشترك آريايي هستند، از زاويه اي توصيف مي كند كه در آن رشد بخش روبنايي هستي اجتماعي انسان دوران ”سنگ نو“ در مركز توجه و بررسي قرار دارد. روان شناسي فردي و اجتماعي، به مثابه ملاط جامعه شناختي شرايط هستي انسان اين دوران، در مركز بررسي قوم شناسانه اوچلان قرار دارد. او در اين كتاب به توضيح نقش «دانشي» مي پردازد كه انسان آن دوران براي پاسخ به نيازهاي رشديابنده خود، جمع آوري مي كند. «دانشي» كه در ارتباط بارشد نيروهاي مولده در اين دوران قرار دارد و در مركز آن «انقلاب كشاورزي» جاي دارد.

مضمون كتاب فلسفي- تاريخي- قوم و جامعه شناسانه اوچلان به خواننده امكان مي دهد به عمق مضمون سخنان قبلي فردريش انگلس نفوذ كرده و آن را دقيق تر دريابد. شناخت وابستگيِ بهم تنيده ميان رشد زيربنا و روبناي جامعه، كه بازتاب يك پارچگي و وحدت ديالكتيكي ي ”ذهن و عين“ را نزد انسان ملموس تر و هويت تاريخي انسان را در هر دوران قابل شناخت مي سازد، دستاورد بزرگي است كه خواننده با نگرشِ ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي به مضمون كتاب، از مطالعه ”وارثان گيلگامش“ به دست مي آورد.

يكي از رشته هاي اصلي توضيحات عبداله اوچلان، رشته بررسي پژوهشگرانه و موشكافانه رشد انديشه سحرآميز- جادوئي در دوران هستي بدوي جامعه انساني به انديشه مذهبي است كه در مرحله گذار از جامعه كمونيستي كهن Urkommonismus به جامعه برده داري ميان گروه و خاندان هاي ساكن مزوپتامين عملي شد و نهايتاً به برپايي جامعه سومرآيي مبتني بر نظم برده دارانه انجاميد.

او علل زيربنايي و به ويژه تصورات و پندارهاي سحرآميز- جادويي را نزد انسان اين دوران و پيروزي نهايي انديشه خدايان و نهايتاً يكتاخدايي را كه مبتني بر «دانش» مه آگينِ انسان اين دوران است، به تفصيل در جاي جاي كتاب برمي شمرد و ضرورت گذار از تصورات روبنايي نخست را به ايدئولوژي مذهبي، به منظور پاسخ به مساله هاي طرح شده در جامعه بغرنج شونده، مستدل مي سازد. [احسان طبري در ارتباط با «داستان هاي اسطوره اي»، «دانش» مه آگينِ انسان را «جوي هاي زرين»ي مي نامد «كه از بامداد مه آگين گذشته اي دور سوي ما جاري است» (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ص ٤٩٤)]

اوچلان چگونگي رشد تصورات سحرآميز و ايجاد شدن شرايط ضرورِ اعتقاد به خدايان افسانه اي و نقش آن ها در تصورات ايدئولوژيك- روبنايي جامعه و مضمون نبرد ميان خدايان را در طول چهارهزار سال نشان مي دهد. نبرد ميان خدايان افسانه اي، بيان نبرد ميان نظم مادرشاهانه و پدرسالاري است كه نهايتاً به غلبه نظم پدرشاهانه ي مبتني بر برده داري مي انجامد. ضرورت نبرد ميان خدايان زن و مرد، ناشي از ضرورت ايجاد نظم در جامعه برده داري است كه پيامد رشد نيروهاي مولده بود.

[برقراري نظم برده داري عليه جايگاه اجتماعي زن در مطبوعات مربوطه ”اولين ضد انقلاب عليه زن“ ناميده شده است (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)]

اوچلان ريشه زيربنايي رشد نيروهاي مولده را به دنبال انقلاب در فرهنگ و فن كشاورزي، مورد بررسي قرار داده و بر پايه آن، ضرورت تغييرات روبنايي- ايدئولوژيك را در دوران جديد كه حدود هشت هزار سال پيش آغاز شد، مستدل مي سازد.

انديشمند كردِ عراقي، چرايي رشد انديشه چند خدايي را به يكتا خدايي در انديشه مذهبي انسان در دوران برده داري برمي شمرد و نشان مي دهد كه دستيابي به انديشه مذهبي تك خدايي، به مثابه اهرم ايدئولوژيكي روبنا، به منظور ايجاد وحدت ميان گروه ها و خاندان ها، ضرور شده بود كه در جامعه سومرآيي با وحدت ”شهر“ها عملي گشت.  تحكيم انديشه يكتاخدايي در مرحله گذار از جامعه برده داري به فئودالي كه در سه مذهب داراي ”كتاب“ قطعيت يافت، بازتاب رشد نيروهاي مولده اي است كه شيوه توليد برده داري را ”غيرعقلايي“ كرده و آن را شيوه اي ”سوخته“ ساخته بود. اوچلان ضرورت گذار از برده داري به نظم فئودالي مبتني بر استثمار نيروي ”رعيت وابسته“ به زمين را در شرايط جديد و سطح رشد پيشرفته تر توليد كشاورزي در جامعه سومرآيي- آسوري و … مستدل مي سازد.

[در ايران نيز همين تغييرات در انديشه ايدئولوژيك قوم ها را مي توان يافت. احسان طبري همانجا (ص ٤٤٨) و به نقل از كتاب بانو كوزمينا، وجود «انديشه خداي واحد (اورمزد)» را نزد زرتشت گوشزد مي كند «كه هخامنشيان پس از آشنايي با اين دين، تنها انديشه خداي واحد (اورمزد) را اخذ كردند، زيرا با انديشه شاهنشاه واحد تطبيق داشت».]

اوچلان ريشه انديشه حاكمان را در هر دو نظام استثمارگرانه قابل شناخت مي سازد كه با چه هدفي، نظام حاكم را نظمي ابدي قلمداد ساخته و آن را «”سايه“ آسماني نظم خدايي بر روي زمين» اعلام مي كنند. براي خواننده با توضيح هاي مستدل اوچلان، بي پايه و اساس بودن ايدئولوژي طبقات حاكم كه ابدي بودن حاكميت خود اعلام مي كنند، بر ملا و گذرايي بودن باورها، سنت ها و تبليغات حاكمان در طول تاريخ به اثبات رسانده مي شود. با اين توضيح ها قابل شناخت مي شود كه با رشد نيروهاي مولده و ايجاد شدن شرايط شيوه توليد پيشرفته تر، ايدئولوژي حاكمان نقش راهبردي خود را از دست مي دهد، دوران تغييرات انقلابي- زيربنايي در سازماندهي هستي اجتماعي فرامي رسد و تحقق آن اجتناب ناپذير مي شود.

[واقعيتي كه در مورد تصورات رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران و هم در مورد ايدئولوژي ”الزامات گلوباليستي“ نظام نوليبرال امپرياليستي صادق است. هم اين و هم آن مايلند نظم مدافع منافع غارتگرانه خود را «”سايه“ نظم آسماني بر روي زمين» القا كنند. چنين برداشت ايدئولوژيك، زمينه عملكرد ضد مردمي و ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي است كه به منظور ابدي ساختن نظم سرمايه داري وابسته در ايران طرح مي شود كه بايد گويا زير ”رهبري ولي فقيه“ به عنوان نماينده ”زميني“ خداوند ”آسماني“ عملي گردد. مداحان نظم امپرياليستي نيز در دوران افول صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري، آن را ابدي و «پايان تاريخ» قلمداد كرده و مايلند پذيرش ايدئولوژي ”آزادي“ غارت سرمايه داري را به خلق هاي پيراموني و همچنين بخش ٩٠ درصدي مردم كشورهاي متروپل تحميل كنند.

بايد هژموني ايدئولوژيك مداحان رژيم ديكتاتوري ولايي و همچنين مداحان مدافع صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را در دوران افول اين نظام افشا و بي پايه واساس بودن آن را به صحنه مبارزه ايدئولوژيك در جامعه تبديل ساخت. صحنه نبرد ايدئولوژيك عليه ايدئولوژي حاكم، اهرم پرتواني در نبرد براي رشد تمدن و غلبه حقوق مدني انسان است. نبردي كه نه عليه باورهاي مذهبي انسان، كه بايد عليه علل ”زميني“ نابساماني ها عملي گردد كه ابزار غارت طبقات حاكم است. (نگاه شود همچنين به جبهه ضد ديكتاتوري با مخالفان رنگارنگي روبروست! نگاهي به هشتم مارس، روز جهاني زن! در ”اخبار روز“ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65661).

جنبش دمكراتيك زنان در ايران و جهان نقشي درجه اول در اين زمينه به عهده دارد. زن كه اولين برده در تاريخ است (ماركس)، در اين دوران در شكستن هژموني ايدئولوژي ارتجاعي ي مردانه در مذهب حاكم در ايران و جهان، در كنار طبقه كارگر كه از بردگان زن و مردِ روزمزد در كليه لايه هاي آن تشكيل مي شود، نقشي درجه اول را ايفا مي كند. ايدئولوژي زن ستيزانه نظام سرمايه داري حاكم،  چه در شكل مذهبي و چه در سيماي غيرمذهبي- سكولار آن، بايد با تمام قوا در ايران و جهان افشا گردد.

ديرتر توضيح هاي عبداله اوچلان در باره علت كوشش مرد براي تنزل مقام زن در خانواده و جامعه نقل خواهد شد (نگاه شود ازجمله به ”… نگاهي به هشتم مارس، روز جهاني زن“ …). نشان داده خواهد شد كه هدف كوشش زن ستيزانه مرد در گذشته به منظور برقراري سلطه نظام استثمارگر طبقاتي – برده داري – بوده است كه با رشد نيروهاي مولده شرايط برقراري آن ايجاد شده بود. هدفي كه اكنون نيز در جامعه طبقاتي سرمايه داري به قوت خود باقي است. اين كوشش اكنون هم با هدف محدود و در سايه قرار دادن حقوق اجتماعي زن، به مورد اجرا گذاشته مي شود. با پايمال ساختن حقوق اجتماعي زن، و او را «نيمه» خواندن (احسان طبري در شعر زندانش ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“)، جايش را در «دهليز حرمسراها» خواستن (م. ا. به آذين، ”مهمان اين آقايان“، ص ١١٨)، «تك خاني» اش را ”حرام“ اعلام كردن (محمد يزدي، رئيس اسبق قوه قضايه) و …، با هدف غارت مضاعف نيروي كار و تبدل او به ”برده جنسي“ عملي مي گردد.

كوشش حاكمان براي استفاده ابزاري از حقوق زن، چه در شكل تبليغ ”آزادي جنسي“ و بدل ساختن تساوي حقوق اجتماعي تنها به مساله آزادي جنسي زن، و چه در شكل تبليغ ضرورت ”پوشش اسلامي“ زن، باوجود تضاد ميان شكل آن ها، اين هدف را دنبال مي كند كه حقوق اجتماعي زن را در سايه قرار دهد. خانم آنگلا مركل، صدراعظم آلمان، در كنگره اخير حزب حاكم دمكرات مسيحي اين كشور، باوجود مقاومت و مخالفت محافل ذي نفوذ، تصميم براي ارتقاي درصد شركت زنان را در سطح هيئت مديره شركت هاي اقتصادي بزرگ آلمان به تصويب رساند. اين به اصطلاح مدافع حقوق زن كه صدراعظم كشور امپرياليستي آلمان نيز است، اما نه تنها تاكنون كلمه اي در باره ضرورت تساوي دستمزد زن و مرد براي كار مشابه در آلمان بر زبان نرانده است، بلكه سياست عمده اقتصادي دولت او در جهت تثبيت عدم تساوي دستمزد زحمتكشان زن و مرد در يكي از پرتوان ترين اقتصادهاي امپرياليستي قرار دارد.

شايان ذكر است كه يكي از خواست هاي زنان آموزگار آلماني كه اين روزها، همانند همكاران ايراني خود در اعتصاب به سر مي برند و دست به تظاهرات زدند، تساوي حقوق آن ها با همكاران مرد است. اعتصاب و اعتراض آموزگاران در آلمان در هفته پيش از هشتم مارس، روز جهاني زن (سال ٢٠١٥) جريان دارد.

رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران نيز سياست زن ستيزانه مذهبي خود را در لباسي از ”عفاف“ و ”شانِ“ زن مي پوشاند و آن را جار مي زند و براي تحميل ايدئولوژي زن ستيزانه خود قانون روي قانون به تصويب مي رساند و سنگ ها را مي بندد و سگ ها را آزاد مي گذارد، تا پنهان دارد كه اكثريت بزرگ زنان در ايران، محروم ترين زحمتكشان در ميهن ما هستند، چه آن ها كه از شغلي برخودارند، يا نيستند، …

احسان طبري در اثر پيش گفته (ص ٤٥٨ به بعد) در ارتباط با ”چهره زن در تاريخ و افسانه ايراني“، به مساله «سنن خواري زن در جامعه ماقبل اسلامي و … درك خاص از برخي آيات … عليه زن» توضيح مي دهد كه ديرتر به آن اشاره خواهد شد. «آسمان بر تو حكم راند … و ترا نيمه خواند …» (احسان طبري، ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“، شعر زندان به مناسبت ٨ مارس- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291).]

رشد انديشه سحرآميز- جادويي به مذهبي

يكي از رشته هاي اصلي توضيح هاي عبداله اوچلان، بررسي پژوهشگرانه و موشكافانه رشد رشته انديشه سحرآميز- جادويي در دوران هستي بدوي جامعه انساني به انديشه مذهبي است كه در مرحله گذار از جامعه كمونيستي كهن به جامعه برده داري عملي شد، است. او علل زيربنايي و به ويژه روبنايي اين گذار ايدئولوژي ”طبيعي“- سحرآميز- جادوئي را به ايدئولوژي مذهبي با ظرافت خاص توضيح مي دهد و ارتباط تنگاتنگ اين گذار را «با توليد [نيازهاي اوليه] و بازتوليد زندگي» در دوران جامعه بدوي يا جامعه كمونيستي كهن Urkommonismus و در دوران پس از ”انقلاب كشاورزي“ نشان مي دهد.

در جامعه كمونيستي كهن زن در مركز گروه قرار دارد و نقشي خداي گونه ايفا مي سازد. در دوران ”سنگ نو“ و با تحقق ”انقلاب كشاورزي“ كه زن در آن نقش اصلي را ايفا مي سازد، مرحله گذار از دوران مادرسالاري به پدرسالاري آغاز مي شود و قريب به چهار هزار سال به طول مي انجامد. گذار ايدئولوژي سحرآميز- جادوئي كه زن در آغاز محور اصلي آن را تشكيل مي دهد به ايدئولوژي مذهبي در طول اين چهار هزاره عملي مي گردد كه افسانه هاي نمادين آن، ”نبرد خدايان“ است كه در ايدئولوژي يونان قديم عمدتا توسط ”همر“ و هزوئيد (؟)، ريشه فرهنگ و ”تمدن“ اروپايي را تشكيل مي دهد و به مثابه ايدئولوژي «نظم جامعه مبتني بر [شيوه توليد] برده داري» ثبت شده است. غلبه نهايي خداي مرد بر خداي زن با گذار ايدئولوژي سحرآميز- جادويي به ايدئولوژي مذهبي پايان مي يابد. در ايدئولوژي مذهبي، گذار از باور به «چند خدايي» به پذيرش «يكتاخداييِ» مردسالارانه، مرحله گذار از جامعه مبتني بر برده داري به جامعه فئودالي را بيان مي كند. [همان طور پيش تر ذكر شد، در ايران، دوران هخامنشيان!]

اوچلان به كمك بررسي نتايج كشفيات جديد  – حدود ٨ هزار لوحِ گِلِ پخته كه بر آن با خط ميخي نگاشته شده است –  افسانه يوناني نبرد ميان خداها را كه همر در شعر (اِپوس) سروده است، به مثابه نبرد ميان نظام مادرسالاري و پدرسالاري، تدقيق مي بخشد …

عبداله اوچلان در تحقيقات قوم شناسانه Ethnologie  و جامعه شناختي مبتني بر كاوش هاي باستان شناسي در چند دهه اخير، نظريات خود را در كتاب مستدل مي سازد. نقش پراهميت انديشه ايدئولوژيك انسان در طول تاريخ را در مقطع «مكاني و زماني» ايجاد شدن آن، كه براي درك مضمون نظر انگلس كه «انسان، تاريخ خود را خود مي سازد» شايان توجه است، تعيين كننده مي داند. خواننده اين جا و آن جا دچار ترديد مي گردد كه آيا موضع او با موضع ماركسيستي در انطباق است كه پيش تر از نامه انگلس نقل شد: «بر پايه درك ماترياليستيِ تاريخ، توليد [نيازهاي اوليه] و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است». اما با توجه به موضع هاي روشن اوچلان در باره نقش زيربنايي جامعه كه در صفحه هاي مختلف طرح مي شود، ترديدي نبايد داشت كه كتاب ”وارثان گيلگامش“ مبتني بر دانش ماترياليسم تاريخي (جامعه شناختي علمي) قرار دارد و آشنايي با آن، به ويژه براي خواننده ايراني كه با بسياري از واقعيت ها در تاريخ زندگي مردمان ساكن سرزمين هاي مجاور و بخش هايي از ايران تا ده هزار سال پيش آشنا مي شود، لذت بخش و آموزنده است.

هدف اصلي بازتاب نظر اوچلان در باره روند گذار از ايدئولوژي سحرآميز- جادوئي به مذهبي توسط علاقمندي غيرمتخصص است. شايد اين كوشش انگيزه اي باشد براي مترجم زبردستي كه به ترجمه كتاب و يا بخش هاي عمده آن از زبان تركي يا آلماني به فارسي بپردازد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمكرات كردستان تركيه كه دوران زندان ابد خود را به صورت انفرادي در زندان جزيره ايمرعلي Imrali مي گذراند، دو كتاب در زندان نوشته است. كتاب اول ادعانامه او عليه درخواست دادستان در دادگاهي در آتن/يونان است با عنوان ”ادعانامه براي انسان آزاد“ Plädoyer für den freien Menschen، كه عليه دستگيري خود پس از ورود به يونان نگاشته است. دادگاه حكم به برائت او داد. مقام هاي يوناني اما با تقلب او را به دام سازمان امنيت تركيه و اسرائيل انداختند.

كتاب دوم كه دادخواست او به دادگاه عالي اروپايي براي حقوق بشر است، با عنوان ”وارثان گيلگامش“ Gilgameschs Erben و زير عنوان ”از سومرها تا جامعه دمكراتيك متمدن“، نشان توانمندي انديشه علمي چشمگير اين مبارز كرد است در بررسي تاريخ ١٢ هزار ساله تمدن جامعه انساني كه مدعيان «بشردوست غربي» خود را وارثان آن قلمداد مي سازند.

اين كتاب سندي است عليه شرايط غيرانساني در كشور تركيه كه يكي از فرهيختگان خود را در زنداني انفرادي شكنجه كش مي كند، در حالي كه او يكي از برجستگان نظريه پرداز خلق كرد در تركيه است.

مردم ميهن ما نيز با چنين نمونه ضدانساني در ايران آشنا هستند. ده ها تن از دانشمندان و فرهيختگان توده اي در زندان هاي جمهوري اسلامي به دار كشيده و زجر كش شدند. نام هاي بسياري را مي توان در اين سطور ناميد … كه بدون ترديد نام زنده ياد احسان طبري جاي ويژه اي را در آن ميان داراست.

اوچلان در جلد نخست ”وارثان گيلگامش“ كه قريب به ٥٠٠ صفحه است و او به زبان تركي نگاشته (ترجمه آلماني آن مورد مطالعه نگارنده قرار گرفت)، از بررسي تاريخ گروه ها و قوم هاي ساكن مزوپوتامين (بين النهرين) و آناتولي  در دوران ”سنگ نو“ آغاز مي كند، ”انقلاب كشاورزي“ و گذار انسان را در اين منطقه از مرحله زندگي كمون بدوي يا كمونيسم كهن Urkommunismus به دوران برده داري و سپس به فئوداليسم توصيف مي كند. ”انقلاب كشاورزي“ كه توسط گروه هاي انساني با نام سومرها كه قوم هاي آريايي زبان اند و ديرتر با نام ”هندواروپايي“ معروف شدند،  تحقق يافت را بر مي شمرد. انتقال تكنيك جديد توليد كشاورزي را به سرزمين هاي مجاور توضيح مي دهد. از يك سو تا مصر، يونان و از سوي ديگر به شرق، به هند و چين و … را توضيح مي دهد. [اولين آثار توليد كشاورزي در شمال ويتنام به ٦ هزار سال پيش باز مي گردد نئوگن وين، ”ويتنام، تاريخي طولاني“]

اوچلان برقراري انديشه مذهبي بر جامعه مبتني بر برده داري و سپس فئوداليسم را در اين مناطق ناشي از رشد نيروهاي مولده در آن سرزمين ها و پيامد نياز انسان آن دوره براي يافتن نظم اجتماعي مناسب با سطح نيروهاي مولده توضيح مي دهد. بحث در باره پايه ريزي نظام سرمايه داري در ارتباط با دوران روشنگري و برقراري سكولاريسم به مثابه انديشه ايدئولوژيك اين دوران، ادامه موضوع كتاب را تشكيل مي دهد.

اوچلان سپس آينده مورد نظر خود را براي جامعه انساني و به طور مشخص در منطقه خاورميانه و در كل ”شرق“، طرح مي سازد و در چارچوب آن به مساله خلق كرد در تركيه، عراق، سوريه و ايران مي پردازد و از باقي ماندن اين خلق ها در كشورهاي مربوطه دفاع مي كند كه بايد در شرايط يك فدراليسم دمكراتيك تحقق يابد.

آنچه كه كتاب عبداله اوچلان را بسيار خواندني و آموزنده مي سازد، زاويه ديد و نگرش او به تاريخ قوم ها و خلق ها در طول زمان از موضع بررسي انديشه، اداب و سنت هاي آنان است. به سخني ديگر، نگرش او از منظر ايدئولوژي حاكم و تغييرات و رشد آن در جامعه آن دوران، ويژگي خاص كتاب را تشكيل مي دهد. اوچلان، در حالي كه به نقش رشد نيروهاي مولده براي تغيير شرايط در جامعه انساني معتقد است و آن را بارها تذكر مي دهد، باوجود اين براي نقش نظر و ايدئولوژي انسان كه او آن را «روبنا»ي جامعه مي نامد، نقشي تعيين كننده قايل است. او براي تغيير و رشد و به ويژه چگونگي اين تغيير نظرهاي «ايدئولوژيك» انسان در آن دوران و «در مكان و در زمان» تاريخي معين، نقشي پراهميت قايل است و آن برجسته مي سازد، بدون آنكه در رابطه عين و ذهن، مبتني بودن ذهن را بر عين مورد پرسش قرار داده و يا حتي نفي كند. او درك رابطه عين و ذهن و به ويژه شناخت دقيق نقش ذهن را براي درك چگونگي رشد تاريخي قوم ها پراهميت اعلام مي دارد.

عبداله اوچلان، انتقادهاي جدي به «سوسياليسم واقعا موجود» ابراز مي كند. ستون فقرات اين انتقادها به نظر او، بي توجهي به مساله آزادي هاي سوسياليستي و قرار دادن «جامعه» در برابر «فرد» عنوان مي شود. او اين مساله را عمده ترين علت فروپاشي از اين طريق ارزيابي مي كند كه به مانعي براي «ايجاد شدن ايدئولوژي ضروري براي جامعه نوين»  گشت. به عبارت ديگر، براي عبداله اوچلان بررسي روحي- اجتماعي شرايط جامعه انساني، يا همان «روبنا»، براي درك تغيير «زيربنا»ي جامعه داراي ضرورت انكار ناپذير است. اين نگرش است كه آن را براي خواننده، به پاسخ نظريِ مشخصي بدل مي سازد كه فردريش انگلس در نامه پيش گفته از سال ١٨٩٠ به مثابه وظيفه اي براي آيندگان مطرح ساخته است: «بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. قانون اساسي، اشكال حقوقي و انعكاس نبرد اجتماعي در ذهن شركت كنندگان در آن، نظريه هاي سياسي، حقوقي، فلسفي، نظريات مذهبي و آموزش هاي جزمگرايانه ناشي از آن ها، تاثيرات خود را اعمال مي كند، بر نيروهاي اجتماعي موثر واقع مي شود و شرايط و اشكال نبرد را تعيين مي كند. تاثير متقابل همه اين عوامل و مسائل كه بايد تاثير گونه هاي بي شمار رويدادها را نيز به آن افزود (يعني تاثير امور و رويدادهايي كه ارتباط آن ها با يك ديگر چندان خارج از ذهن و غيرقابل اثبات است كه تصور مي كنيم اصلاً چنين ارتباطاتي وجود ندارد و مي توان آن را ناديده گرفت)، بر روند اصلي برخوردهاي اقتصادي موثر واقع مي شود.»

(ادامه دارد)




جبهه ضد ديكتاتوري با مخالفان رنگارنگي روبروست! نگاهي به هشتم مارس، روز جهاني زن!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٤٨ (١٤ اسفند)

واژه راهنما: بحثي در باره برخي دلايل شكست انقلاب بهمن. ريشه مذهبي زن ستيزي. ”اولين ضد انقلاب عليه زن“. مبارزه براي خواسته هاي ”زميني“ انسان. محمد يزدي مي كوشد صداي زن و مادر را به نام ”اسلام“ خاموش سازد.

گذار از سلطه ديكتاتوري ولايي از اين رو به برپايي جبهه ضد ديكتاتوري با برنامه اي شفاف و مورد تائيد همه نيروهاي خواستار آزادي و عدالت اجتماعي نياز دارد، زيرا تجربه منفي در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ مي آموزد كه نبود جبهه متحد خلق با برنامه حداقل مشترك، شكست نهايي انقلاب را به انقلابيون تحميل نمود. نبود چنين جبهه اي از يك سو نيروهاي انقلابي را پراكنده و تاثير عملكرد آن ها را محدود، و از سوي ديگر، زمينه تاثير توطئه هاي دشمنان رنگارنگ انقلاب را دو چندان ساخت.

از اين روست كه حزب توده ايران طرح برپايي جبهه متحد ضد ديكتاتوري را در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ به تصويب رسانده است و به منظور تحقق بخشيدن به آن مي كوشد.

از اين كه مخالفان رنگارنگ كنوني ي «اصلاحات براي تغيير» در ايران، بيكار ننشسته و نمي نشينند، جاي تعجبي نبايد باشد. اين مخالفان داراي دو نوع تاكتيك هستند. يكي طرح جايگزين هاي معلولي كه نهايتاً در خدمت ادامه سلطه نظام سرمايه داري وابسته به نظام اقتصاد امپرياليستي است، از نوع ”دولت تدبير و اميد“ و پيشنهادهاي متفاوت «اصلاح طلبان مماشات گر». (نگاه شود ازجمله به ”از فرايند «اصلاحات براي تغيير» به طور متحد دفاع كنيم“http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0 و «گذار به دمكراسي»، چگونه؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2440)

شيوه دوم مخالفان رنگارنگ، كوشش پيگير آنان در سنگ اندازي عليه نياز جنبش ضد ديكتاتوري براي دست يابي به جبهه متحدي با برنامه شفاف مشترك است. آن ها خواستار ايجاد اختلاف ميان نيروهاي مدافع «اصلاحات براي تغيير» هستند. اين شيوه به ويژه با پيگيري از اين رو توسط اين مخالفان كه حتي از خود سيمايي ”چپ“ نيز ارايه مي دهند، دنبال مي شود، زيرا سياست ضد مردمي و ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي هر روز بيش از روز پيش نزد مردم ميهن ما افشا مي شود. مردم و به ويژه زحمتكشان ايران با گام هاي بلند و استواري در راه شناخت از شرايط حاكم، در مي يابند كه پايان حصر رهبران جنبش مردم و هم پايان اعدام و زندان مخالفان، پايان فشار مضاعف به زنان و پايمال ساختن حقوق فردي و مدني زن، همچنان كه برپايي سنديكاهاي مستقل و دفاع از منافع كارگران، بدون سرنگوني ديكتاتوري ناممكن است.

ممنوعيت سخن خاتمي، تصويب قوانين ضد حقوق فردي و اجتماعي زن و همچنين اعدام ”سامان نسيم“ (خبر آن در ”كلمه“ انتشار يافت)، همان طور روندي واحد را در سياست ضد مردمي رژيم ديكتاتوري تشكيل مي دهد، كه فروش ثروت هاي متعلق به مردم در بازار مكاره ي ”بورس“‌ و تغيير قانون كار به سود غارتگران داخلي و خارجي، حذف يارانه هاي اجتماعي به دستور سازمان هاي مالي امپرياليستي مانند صندوق بين المللي پول، روندي واحد در سياست ضد مليِ نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي است.

شناخت روزافزون اين نكته ها توسط توده هاي زحمتكش و ضد ديكتاتوري در ميهن ماست كه مخالفان وحدت و مبارزه مشترك مردم را بر آن مي دارد، بكوشند با طرح انواع نكته ها، به ايجاد اختلاف در ميان نيروهاي مختلف، به ويژه ميان مسلمانان ضد ديكتاتور و توده اي ها دامن بزنند. آن ها مي خواهند شعار مركزي حزب توده ايران را كه عبارت است از ”تفاوت در انديشه، اتحاد در عمل، مبارزه با ديكتاتوري“، خنثي سازند!

***

انسان مدرن، همو زاپينس، قريب به ١٥٠ هزار سال از طول هستي خود را در شرايطي گذراند كه زن، به مثابه مادر، در مركز خانواده و گروه انساني قرار داشت. در اين دوران طولاني، انديشه عرفاني- سحرآميز انسان، زن را حافظ موهباتي مي دانست كه بازتوليد هستي انسان را تامين مي كند. زن حافظ ميوه ها، دانه ها، ”مادرزمين“ است، همان طور كه حافظ كودك نوزاد است. زن در كنار مرد كه عمدتاً به شكار حيوانات مي پرداخت، با جمع آوري ميوه و دانه و گياهان خوراكي، نقشي پراهميت در بازتوليد نيازهاي اوليه انسان ايفا نمود. آن هنگام كه زن در طول هزاران سال به امكان كاشتن دانه ها، بازتوليد درختان ميوه، اهلي كردن حيوانات خانگي و … و نهايتاً در دوران سنگ نو (١٢ هزار سال پيش) به فن توليد كشاورزي دست يافت، و بازتوليد نيازهاي خوراكي را با ”انقلاب كشاورزي“ به شيوه توليد غالب بدل نمود، نقش پراهميت تر و استوارتري را در خانوار و گروه يافت كه تعداد آن از چند ده فراتر رفته بود. با رشد نيروهاي مولده در بخش توليد كشاورزي، نقش شكار توسط مرد كم رنگ تر شد. همزمان نقش ريش سفيدان و پهلوانان در ميان گروه و قوم عمده تر گشت. با فن شخم زدن زمين با گاونر كه اهلي كردن آن در قرون اخير توسط قوم هاي آريايي زبان در بلنداي كوهستان هاي ميان سرچشمه رودهاي دجله و فرات انجام شده بود، نقش ناشي از توانايي بدني مرد در توليد كشاورزي و دام داري در خانوار و قوم دستِ بالا يافت.

دوران چهارهزار ساله از ”انقلاب كشاورزي“ (يا انقلاب ”سنگ نو“) كه برپايه ”دانش“ زن استوار بود و تحقق يافت،  تا توليد كشاورزي و دامداري به صورت پيشه هاي مشخص كه مرد در انجام آن نقش عمده را ايفا كرد، دوراني است كه انديشه عرفاني- سحرآميز انسان وارد مرحله انديشه مذهبي مي گردد كه در باور به وجود خدايان بسياري ظاهر مي شود. در اين دوران چهار هزار ساله، خدايان زن و مرد در ابتدا هم طرازند. نبرد خدايان ازجمله در افسانه هاي يونان قديم، بيان نبرد ميان خدايان زن و مرد است كه نهايتاً به پيروزي خداي مرد در پايان اين دوران مي انجامد كه براي نمونه در افسانه ايلياس هومر با بيان شاعرانه توصيف شده است. اين شكست آغاز سلطه نظام برده داري در جامعه سومرآيي است. در كتاب ”كمونيسم كهن“  اين واقعه تاريخي از طرف گروهي از دانشمندان مربوطه، ”اولين ضد انقلاب عليه زن“ ناميده شده است. (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

در اين مرحله از رشد تاريخ جامعه انساني كه عبداله اوچلان آن را در اثر برجسته خود ”وارثان گيلگامش“ توصيف مي كند، انديشه مذهبي زن ستيزانه توسط روحانيون كه خود را ”خداشاه“ مي نامند، پايه ريزي مي شود كه وظيفه آن، حفظ نظام برده داري است كه زمينه زيربنايي سلطه آن با رشد نيروهاي مولده به وجود آمده بود. پايين كشيدن زن از جايگاه تاريخي- اجتماعي او و حذف نقش مركزي زن در خانواده و جامعه، نياز به انديشه و ايدئولوژي اي داشت كه اكنون در سيماي انديشه مذهبي چند خدايي و ديرتر يكتاخدايي، اولين ”ضد انقلاب“ را در تاريخ بشر عليه زن سازمان داد و زن (و كودك زن) را به قول كارل ماركس به اولين برده بدل ساخت.

زن ستيزي با تقليل ارزش اجتماعيِ جايگاه و نقش زن، ازجمله به كمك واژه ها و افسانه ها القا شد. مفهوم زن به مفهوم فريب و گمراه كردن به كار برده شد. زن از زندگي عمومي كنار گذاشته شد و محكوم به زندگي درون گرا گشت. براي حذف تاريخ نقش پربار زن در ”انقلاب كشاورزي“ در دوران سنگ نو كه در مزوپتامين دوازده هزار سال پيش تحقق يافت، انديشه ايدئولوژيك مذهبِ حاكمان برده دار فعال شد. (اوچلان آن را در اثر خود مستند مي سازد- نگارنده در صدد انتشار بخش هايي از كتاب است -)

زنده ياد احسان طبري، گوشه اي از اين كوشش ضد زن را در اثرش ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد اول، چاپ سوم، ص ٢٥٨ به بعد) با عنوان ”زن ايراني در افسانه و تاريخ“ در ارتباط با تاريخ ايران توضيح مي دهد و ازجمله مي نويسد: «جامعه سرمايه داري زن را به مثابه برده خانگي، عروسك، افزار تفريح و زنان زحمت كش را به عنوان نيروي كار ارزان تر مي پذيرد.»

استفاده تبهكارانه از چنين موضع ايدئولوژيك مذهب ارتجاعي دوران برده داري است كه به ابزار زن ستيزي در انديشه شيخ محمد يزدي، رئيس سابق قوه قضايه جمهوري اسلامي و دبير جامعه مدرسين حوزه علميه قم، تبلور مي يابد كه مي گويد: «در اسلام موسيقي حرام است … تك خاني زن به طور قطعي حرام است». جاي شما در «دهليز حرمسراهاي …» ماست (م. ا. به آذين (اعتمادزاده)، ”مهمان اين آقايان“، ص ١٨).

***

تكرار برخي از اين نكته ها به مناسبت ٨ مارس، روز مبارزه زنان براي تساوي حقوق، كمك است براي توضيح نكته پراهميتي در اين سطور كه به طور پيگير در نظريه پردازي هايي مطرح مي شود. هدف آن مخدوش ساختن امكان شناخت همه جانبه علل شكست انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست. هدف، محدود ساختن علل چندلايه شكست انقلاب، به برداشت ارتجاعي و واپس گرانه مذهب حاكم نظام طبقاتي است. هدف اين كوشش در دوران كنوني، همانند در گذشته، ايجاد اختلاف ميان مبارزان راه آزادي و عدالت اجتماعي در ايران است. هدف، همان طور كه پيش تر اشاره شد، ايجاد مانع براي اتحاد عمل مبارزان است تا شعار مركزي حزب توده ايران خنثي شود: ”تفاوت در انديشه، اتحاد در عمل، مبارزه با ديكتاتوري“! تا اتحاد ميان نيروهاي مذهبي و غيرمذهبي در جنبش ترقي خواهي به وجود نيايد و جنبش مردمي باري ديگر با كمبودي روبرو شود كه علت اصلي شكست انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما و سرچشمه تداوم سخت جان سلطه ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري ولايي كنوني است.

نقش انديشه تفرقه افكن از ”راست“، نقشي شناخته و نخ نما است. خطر عمدتاً از انديشه اي برمي خيزد كه خود را در لباس ”چپ“ و يا حتي با آب و رنگي توده اي مي نمايد.

***

”سهم و نقش بنيادگرايي“ در شكست انقلاب بهمن چيست؟

در ”اخبار روز“ (٧ اسفند ١٣٩٣، ٢٦ فوريه ٢٠١٥) مقاله اي با عنوان ”حلول بنيادگرايي در كالبد انقلاب ٥٧“ (http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65553) انتشار يافت كه در آن بر واقعيتي از سرنوشت انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما انگشت گذاشته مي شود كه بازگشت به آن و بررسي آن، به منظور شناخت علل چندلايه شكست انقلاب بهمن، كه نقش بنيادگرايي مذهبي، تنها لايه اي از آن را تشكيل مي دهد، از اهميت بزرگي برخوردار است. ”نقش بنيادگرايي مذهبي“ در شكست انقلاب بهمن،  بدون ترديد نقشي بختك گونه است، اما طرح يك سويه و مطلق گرانه آن، كمك به شناخت علل چندلايه شكست انقلاب بهمن نمي كند و هم ابزاري است براي ايجاد تفرقه ميان مبارزان در مبارزه ضد ديكتاتوري.

از اين روست كه پرسشي كه بلافاصله با مطالعه مقاله پيش گفته در ذهن خواننده تداعي مي شود، اين پرسش است كه

هدف نگارش مقاله در شرايط كنوني ي مبارزه مردم ميهن ما عليه رژيم ديكتاتوري چيست؟

– آيا مقاله در خدمت تحكيم موضع ضد ديكتاتوري و اتحاد ميان گردان هاي مختلف مردم است؟

پاسخ منفي است. هدف سطور كنوني نشان دادن نادرستي به اصطلاح استدلال هاي مطرح شده در اين مقاله نيست. هدف اشاره اي گذرا به شيوه غير علمي يك سويه نگر و مطلق گرا در آن است كه دانسته يا ندانسته در خدمت ايجاد تفرقه ميان مبارزان ضد ديكتاتوري عمل مي كند.

بررسي همه جانبه و همه ي سويه هاي روندي كه به شكست انقلاب انجاميد، در مقاله ”حلول بنيادگرايي …“ اصلاً مطرح نمي شود. براي نمونه، در باره علل و انگيزه و نيروهايي كه تحت تاثير عملكرد آن ها، اصل هاي مربوط به آزادي هاي فردي و اجتماعي (٢٦ و …)، آن هم در سايه اين ”حلول بنيادگرايي … [!!]“، به ”بخش حقوق ملت“ در قانون اساسي راه يافت، يا نقش منفي ترورها و توطئه هاي امپرياليستي وغيره در تغيير جهت روند برخورداري از آزادي ها و نهايتاً برقراري سلطه ”جريان راستگرا“، جايي در ارزيابي ندارد.

لذا پرسش در باره پيامد ناشي از اين ارزيابي ي يك سويه نگر كه محتوم بودن شكست انقلاب را از ابتدا مي پذيرد، و به شيوه يك بررسي علمي پايبند نيست، پرسشي به جاست! پيامد به خدمت گرفتن شيوه يك سونگر و مطلق گرانه در مقاله پيش گفته كه به مسلمانان مبارز تا سطح آيت الله طالقاني نيز مي تازد، براي شرايط سخت كنوني مبارزه مردم ميهن ما چيست؟ مبارزه اي كه نياز به همياري و اتحاد نيروهاي خواستار آزادي و عدالت اجتماعي، صرفنظر از موضع مذهبي و يا غيرمذهبي آن دارد كه حزب توده ايران آن را در شعار ”تفاوت در انديشه، اتحاد در عمل، مبارزه با ديكتاتوري“ مطرح نموده، چيست؟ آيا اين پيامد كشنده نيست؟

استدلال مقاله در اين تز خلاصه مي شود كه انقلاب بهمن «تحولي پرشتاب [بود] كه بسياري از تحليلگران وطني از چپ تا راست از درك واقعيت آن عاجز ماندند» … «انقلاب بهمن ٥٧ … بيش از آنكه جهت گيري اش رو به جلو باشد، رو به گذشته بود. به عبارتي كليت انقلاب اسلامي و به ويژه رهبري روحانيت پيش و بيش از هر چيز نگاه به گذشته داشت.»

در مقاله تزي مطرح شده و به اصطلاح براي اثبات درستي آن، عكسي از جنايت سوزاندن «زني از ساكنان محله غم» به كمك گرفته مي شود: «تصويري نمادين از انقلابي به رهبري روحانيت مذهبي كه اجراي قوانين شرع و احكام اسلامي را در فرداي پيروزي انقلاب نويد مي دادند».

سوزاندن زن جواني «از محله غم» كه «مرداني [با لباس روحاني] با دستاني گره كرده و چشماني حريصان، بدن جز غاله» آن را «در همان روزهاي منتهي به انقلاب به نشانه پيروزي» حمل مي كنند، تا آن جا كه واقعيتي مستند را در مقاله پيش گفته تشكيل مي دهد(؟!) (كه همزمان به افسانه ي بي سابقه بودن سوزاندن خلبان اردوني به دست جنايتكاران داعشي نيز پايان مي بخشد)، خود نشان سواستفاده نيروهاي راستگرا از باورهاي مذهبي مردم به منظور انحراف انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ است. نشان نبرد سخت ميان انقلاب و ضدانقلاب در اين دوران است.

مي توان به كمك اين عكس، عللي را كه به نيروي راستگر كمك نمود، باز شناخت و نقش و جايگاه آن را در شكست انقلاب تعيين نمود و از آن براي مبارزه امروز آموخت، اما نمي توان چنين سواستفاده هايي را ريشه اصلي شكست انقلاب ارزيابي نمود. انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، همان طور كه حزب توده ايران در اسناد خود مورد تاكيد قرار داده است، از اين رو با شكست روبرو شد، زيرا نتوانست از مرحله پيروزي ”انقلاب سياسي“ به مرحله ”انقلاب اقتصادي“ تعميق يابد. واقعيتي كه ناشي از تناسب نامساعد نيروها در نبرد طبقاتي در اين دوران است كه مي توانست با برپايي جبهه متحد خلق به سود تعميق انقلاب تغيير پذيرد!

تاثير ابزار سواستفاده از باورهاي مذهبي مردم در دست ارتجاع توانست تاثير منفي بر تناسب قوا به سود آن اِعمال نمايد. نيروهاي انقلابي را از پرداختن به مساله اصلي بازداشت. مانع اجراي اصلاحات بنيادين به سود دهقانان و زحمتكشان شهر و روستاي شد. اجراي بند ج. و دال قانون اصلاحات ارضي عملي نشد. تصويب قانون كار مترقي ممكن نگشت. ده ماده ي اعلام شده براي فعاليت آزاد سياسي احزاب به مورد اجرا در نيامد و از همه مهم تر، راه برپايي جبهه متحد خلق تنگ، مسدود و منحرف شد. ساختار جبهه متحد خلق كه مي توانست شرايط اجراي اصل هاي مترقي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن را ايجاد كند، به صحنه نبرد طبقاتي راه نيافت.

به سخني ديگر، ابزار سواستفاده از باورهاي مذهبي مردم توانست به طور غيرمستقيم، تناسب قوا ميان انقلاب و ضدانقلاب را گام به گام به سود نيروهاي راستگرا تغيير داده و نهايتاً پيروزي راست را از اين طريق ممكن سازد كه تعميق انقلاب را به مرحله تغييرات اساسي اقتصادي مانع شود كه دل نگراني اصلي همه انقلابيون و در مركز آن حزب توده ايران را تشكيل مي داد.

هدف در اين مختصر، ارايه يك بررسي همه جانبه از علل شكست انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نيست، بلكه اشاره به ارزيابي يك سويه و مطلق گرانه در مقاله ”حلول بنيادگرايي در كالبد انقلاب ٥٧“ است كه با سرشت يك بررسي علمي از واقعه تاريخي انقلاب بهمن ٥٧ هم خواني ندارد. غيرعمده را عمده مي سازد و خواسته يا ناخواسته مبارزه براي خواسته هاي ”زميني“ انسان محروم و زحمتكش را به صحنه مبارزه با به اصطلاح ”علل آسماني“اي منتقل مي سازد كه مذهب دوران برده داري تا نظام غارتگر سرمايه داري كنوني، مي كوشد آن را به نام ”مذهب“ به خورد مردم بدهد. مي كوشد نظم در خدمت حفظ منافع طبقاتي غارتگران را به زحمتكشان ”سايه نظم آسماني بر روي زمين“ القا كند، بازتاب اين كوشش ارتجاعي و واپس نگرانه را مي توان در سخنان پيش گفته شيخ محمد يزدي بازشناخت كه مي كوشد خاموش كردن صداي زن و مادر را با نام ”اسلام“ توجيه كند!

به گفته ماركس، اكنون كه علل ”زميني“ شوربختي انسان را مي شناسيم، لبه مبارزه را عليه آن، و نه عليه باورهاي مذهبي مردم، متوجه سازيم! مبارزه طبقاتي را تا سطح مبارزه مذهبي تنزل ندهيم كه برنامه شناخته شده امپرياليسم است!

در مقاله، ما با سكته فكري اي آنجا روبرو مي شويم كه در آن نقش توطئه هاي امپرياليسم و ارتجاع داخلي براي منحرف ساختن انقلاب، جايي در تحليل نمي يابد. انگار نه ترورهايي، نه تدارك كودتاهايي و نه جنگ عراقي و … پيش آمده است. وقايعي كه با هدف ايجاد ساختن شرايطي انجام شدند كه حزب توده ايران در تحليل هاي متعددي تاثير و پيامد آن ها را عليه تعميق انقلاب مورد بررسي قرار داده است و نشان داده است كه چه نقش منفي و فاجعه برانگيزي در روندي ايفا ساختند كه به انحراف انقلاب منجر شد. مسلمانان مبارزي كه برخي از آن ها هنوز در زندان و حصر بسر مي برند و متحدان احتمالي آينده ما را نيز براي سرنگوني ديكتاتوري تشكيل مي دهند، ازجمله تحت تاثير اين توطئه ها نتوانستند شرايط را همه جانبه بازشناسند و براي نمونه نتواند با پيگيري لازم عليه ادامه جنگ پس از پيروزي در خرمشهر موضع بگيرند و در نتيجه حزب توده ايران تنها ماند و جبهه متحد نيروهاي انقلابي برپا نشد و …

سكته فكري در مقاله اي كه قادر به شناخت نبرد طبقاتي جاري نمي شود و عمده را از غيرعمده باز نمي شناسد، خواسته يا ناخواسته عليه نيازمندي كنوني جنبش مردمي براي اتحاد نيروهاي مسلمان مبارز و خواستار «اصلاحات براي تغيير» با مبارزان غيرمذهبي، در مركز آن توده اي ها موضع مي گيرد و استدلال مي كند.

همان طور كه بيان شد، خطر اصلي عليه مبارزه حزب توده ايران براي برپايي اتحادهاي اجتماعي، خطري است كه از ”چپ“ يورش مي برد و يا حتي سيمايي ”توده اي“ نيز به خود مي دهد. در مورد مشخص بحث، مقاله با سرعت به نتيجه گيري پاياني مي پردازد. انديشه كوتاه شده، «مبارزه با امپرياليسم، دفاع از آزادي هاي دمكراتيك و عدالت اجتماعي» را از اين رو ناممكن اعلام مي كند كه دست به دامن «انديشه هاي آيت الله خميني … پيش از انقلاب» مي شود، اما چشم و هوش ذهن را بر وقايع روز در صحنه نبرد انقلابي مي بندد كه تا درون قانون اساسي راه يافته است.

اين ارزيابي از واقعيت، يعني از شرايط نبرد طبقاتي در جريان، ازجمله از شرايط ناشي از توطئه ها حركت نمي كند. انديشه اي كوتاه و لذا مسخ شده است، زيرا اصلا مساله پراهميت توطئه ها را مطرح نمي سازد. خطر چنين شيوه بررسي كوتاه و مسخ شده، اگر به عنوان برداشتي ”چپ“ و بدتراز آن ”توده اي“ عنوان شود، مي تواند هم اكنون هم سياست اتحادي- ائتلافي حزب توده ايران را با بخش هاي بزرگي از جنبش مردمي به خطر بيندازد. زيرا، حتي نيروهاي صادقي مانند رهبران دربند جنبش سبز را تلويحاً متهم به عدم صداقت در مبارزه مردمي و ضدامپرياليستي كرده، امكان قانع كردن آن ها را براي مبارزه مشترك به منظور تعميق شعارهاي مردم در عرصه اقتصادي- اجتماعي محدود و يا حتي نابود مي سازد.




تـراژدي يـا ملـودرام؟!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٤٧ (١٠ اسفند)

واژه راهنما: اتحاديه اروپا در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي. عبداله اوچلان و برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك. نقش بخش عمومي اقتصاد در اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك. ”مدرن“ كردن اصل هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي. به چند درصد بخش عمومي اقتصاد نياز داريم؟

”تاجر ونيزي“، نام اثري از ويلهلم شكسپير است كه در آن طلبكار بر سر پايبندي بر سر متن قرار دادي پاي مي فشرد كه او را محق مي سازد كه در صورت عدم بازپرداخت بدهي بر سر موعد، «يك كيلو از گوشت تن بدهكار» را ببرد و تصاحب كند.

آقاي ولفگانگ شويبله، وزير ماليه آلمان نيز بر سر پايبندي «دولت يونان» به قرار داد ميان اين كشور و سازمان هاي سرمايه مالي امپرياليستي (”ترويكا“) پاي فشرد و عقب ننشست و در هر مصاحبه اي از آن صحبت كرد كه «بايد به قرارداد پايبند بود!» شويبله، به عنوان نماينده سرمايه مالي امپرياليسم اروپايي در ”اتحاديه اروپا“، پيروز شد!

بدين ترتيب تراژدي شكست اين مصافِ مردم يونان و اجبار آن ها به تن دادن به دستور سازمان هاي مالي امپرياليستي، به آن روي سكه ي ملودرامي تبديل شد كه پيروزي نظم امپرياليستي حاكم و تحكيم هژموني سرمايه مالي امپرياليستي را در اتحاديه اروپا در اين مرحله به نمايش مي گذارد.

موضع حزب كمونيست يونان در شركت نكردن در دولت كنوني اكنون شفاف تر قابل درك است (نگاه شود به تز استحاله پذیری سرمایه داری!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2447). بحث در اين باره اما موضوع اين سطور نيست.

***

موضوع سطور زير، نگرشي انتقادي به دورنماي است كه بهزاد كريمي آن را به صورت رويايي براي مردم كشورهاي خاورميانه پيشنهاد مي كند و بايد آن را آرماني پرارزش ارزيابي كرد. او در مقاله ي ”براي اين جغرافياي پرآشوب، چشم انداز ديگري هم هست!“ (اخبار روز اسفند ١٣٩٣ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65503) اين «چشم انداز» را به بحث مي گذارد.

حق با بهزاد كريمي است كه معتقد است كه مبارزان كشورهاي منطقه، و از جمله مردم ميهن ما ايران، به آرماني انساني و ميهن دوستانه نياز دارند و بايد براي تحقق آن بكوشند. نظريه پرداز در دو صفحه پاياني نوشتار خود، «چشم اندازِ» آرماني را در ده سطر بر مي شمرد كه به نظر او، «در برگيرنده سعادت عمومي در اين ناحيه از جهان» خواهد بود. در اين برنامه ي آرماني از «صلح خواهي، حاكميت حقوق بشر، دمكراتيزاسيون، سكولاريزاسيون، برقراري آزادي و حقوق جنسيتي و غلبه بر هر نوع تبعيض، همزيستي و دوستي اديان، دفاع از حقوق ملي در كادر پلوراليسم، مبارزه عليه تخريب طبيعت، همگرايي اقتصادي كشورهاي ناحيه، ايجاد صندوق پولي واحد، ايجاد بازار مشترك» و… سخن مي رود و خواست «ايجاد ناحيه بري از سلاح هاي هسته اي و شيميايي، استقرار دو دولت فلسطين و اسرائيل، حل چالش ديرپاي كرد و تامين حقوق كردها» و بالاخره «اهدافي از اين دست» طرح مي شود كه مي تواند با تدقيق ضروري ي برخي نكته ها، مورد تائيد هر انسان آزادي خواه و مردم دوست قرار گرفته و با پشتيباني مبارزه جويانه براي تحقق آن ها همراه باشد.

آنچه كه اما نمي توان با موضع نظريه پرداز موافق بود، مضموني است كه براي چنين برنامه به منظور پايه ريزي «سعادت عمومي» پيشنهاد مي شود. او تحقق يافتن برنامه پيشنهادي را در همان صفحه نوشتارش، «منوط به پياده شدن الگويي مشابه اتحاديه اروپايي در اين ناحيه» مي پندارد تا «منطقه» خاورميانه نيز «سرانجام به اتحاد و وحدت اقتصادي و سياسي» نهفته در پس «الگوي مشابه اتحاديه اروپايي» دست يابد كه با آن «هنوز شوربختانه فاصله داريم»!

«شوربختيِ» بخش بزرگي از مردم يونان، اسپانيا، پرتغال، ايرلند و … كه از بيكاري رشد يابنده (ازجمله ٥٠ تا ٦٠ درصدي جوانان) و فقر و … رنج مي برند، تراژدي گرفتار بودن آن ها در بندهاي «بدهي»هاي غيرقابل پرداخت شان به بانك هاي خصوصي جهاني و سازمان هاي مالي امپرياليستي و يا «شوربختي» حتي ٣٠ درصد از مردم آلمان كه در زير مرز فقر زندگي مي كنند، در حالي كه اين كشور امپرياليستي ثروتمندترين دوران تاريخ خود را تجربه مي كند و تعداد ميلياردرهاي آن در سال اخير دو برابر شده است، در ارزيابي و نظريه پردازي جايي ندارد!

***

حق با بهزاد كريمي است، خلق هاي منطقه خاورميانه و جهان از هر زمان بيش تر نياز به دورنمايي آرماني براي برپايي جهاني بهتر و انساني تر دارند كه در آن شوربختي انسان پايان يابد و همه شرايطي كه انسان را ذليل، سركوفته و بي حق مي سازد (مانيفست كمونيستي)، برافتد. چنين دورنمايي اما با برقراري حاكميت و نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري و به ويژه برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي به وجود نخواهد آمد. اين نه راه، كه سرابي بيش نيست.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمكرات كردستان تركيه كه پانزده سال است در بند ارتجاع حاكم تركيه در زندان در جزيره ايمرعلي كه در آن تنها زنداني است كه توسط ٢٠٠٠ سرباز و نيروي انتظامي ”محافظت“ مي شود، نيز در كتاب پانصد صفحه اي خود با عنوان ”وارثين گيلگامش“ خواستار نظم فدرال براي كشورهاي منطقه مي شود كه خلق كرد بايد بخشي از مردم آزاد آن ها را تشكيل دهد. اوچلان در اثر برجسته ي خود، تاريخ ١٢ هزار ساله خلق هاي منطقه را از جايگاه يك فيلسوف، قوم، زبان و جامعه شناس توصيف مي كند و از جمله به مساله كرد و رهايي خلق كرد مي پردازد. كتابي كه در عين حال ادعانامه اوست كه در زندان براي طرح در دادگاه حقوق بشر اروپايي نگاشته است.

اوچلان براي ساختار فدرال كشورهاي منطقه كه خلق كرد بخشي از مردم آزاد در هر كشور آن (تركيه، عراق، سوريه و ايران) خواهد بود كه از حقوق انساني و ملي برخودار است، مضمون اقتصادي- اجتماعي نظام غارتگر سرمايه داري را پيشنهاد نمي كند، بلكه آن را جامعه اي ارزيابي مي كند كه مرحله رشد ملي و دمكراتيكي را با سمت گيري سوسياليستي دنبال مي كند. اين ارزيابي، ارزيابي علمي و واقع بينانه شرايط مشخص حاكم و در عين حال موضعي مبارزه جويانه است كه انديشيدن به آن و آموزش از آن براي منطقه، گامي شايسته است كه مبارزان كرد ايراني نيز مي توانند بسيار از آن بياموزند. (نگارنده در صدد انتشار بخش هايي از اين اثر تاريخي عبداله اوچلان است)

***

حزب توده ايران با نگرشي علمي به شرايط مشخص در ايران، مرحله كنوني رشد انقلابي فرازمندي جامعه ايراني را مرحله انقلاب ملي- دمكراتيك ارزيابي مي كند كه براي برپايي آن، سرنگوني استبداد ولايي با شركت وسيع ترين لايه ها و طبقات زحمتكش و ميهن دوست گام نخست است.

اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دمكراتيك را حزب توده ايران، اقتصاد ملي و مردمي مي داند كه

اول- به اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي در ايران پايان بخشد. برنامه اي كه «اتحاديه اروپا» اجراي بي چون و چراي آن را از جمله به مردم يونان ديكته مي كند. نظريه پرداز در مقاله خود ظاهراً اين برنامه را به طور ضمني براي «منطقه جغرافيايي» خاور ميانه توصيه مي كند.

دوم- در برنامه اقتصاد مليِ مرحله ملي- دمكراتيكِ فرازمندي جامعه، جايگاه و وظيفه بخش عمومي (دولتي) اقتصاد عبارت است از:

١- دفع هدف يورش سرمايه مالي امپرياليستي براي ”خصوصي سازي“ي ثروت هاي ملي متعلق به مردم. يورشي كه از طريق خريدن ثروت هاي متعلق به مردم، خريدن ”آئينه و شمعدان نقره اي كه هر عروس مي تواند آن را تنها يك بار به فروش برساند“، عملي مي گردد؛ فروش مالكيت ثروت هاي ملي، بازگشت ناپذير است. تصويب ”امتيازنامه استخراج نفت“ نيست كه بتوان آن را با تصويب مجلس ملي لغو نمود!

٢- دفع تحميل باز هم شديدترِ برنامه ”رياضت اقتصادي“ به زحمتكشان يدي و فكري كه زنان زحمتكش اولين قربانيان آن هستند. تحميلي كه از طريق اجراي برنامه ”آزادي سازي اقتصاديِ“ نوليبرال امپرياليستي اعمال مي شود و يكي از بندهاي آن، حذف يارانه هاي اجتماعي با عنوان دروغين «هدفمند كردن يارانه ها» است!

٣- در برنامه اقتصاد ملي، همچنين راهكارهايي كه مانع برقراري سلطه غيرقانوني و خودسرانه حاكميت و دستگاه دولتي بر ثروت هاي عمومي است، به سخني ديگر، راهكارهايِ دمكراتيك و شفاف كنترل بخش عمومي (دولتي) اقتصاد توسط سازمان هاي مدني و دمكراتيك، حزب ها و مطبوعات، تصريح و از اين طريق بازدهي اقتصادي بخش عمومي تضمين مي گردد؛

٤- حمايت از بخش خصوصي- تعاوني اقتصاد؛

اين برنامه اقتصاد ملي و دمكراتيك، حقوق و حدود و جهت گيري فعاليت اقتصادي بخش خصوصي- تعاوني اقتصاد را روشن و تثبيت مي كند كه هدف آن، توسعه ي توليد داخلي و رشد خدمات و بازرگاني داخلي و خارجي و … است.

***

چنين برنامه مشخص كه مضمون آن به روز كردن و ”مدرن“ كردنِ اصل هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ مردم ايران و آموزش از كمبودهاي آن است و بايد در همكاري و همياري فكري همه نيروهاي ميهن دوست تنظيم گردد و در آن به طور علمي به اين پرسش پاسخ داده شود كه جامعه ايراني به چند درصد بخش عمومي و چند درصد بخش خصوصي- تعاوني اقتصاد نياز دارد، آن برنامه ضروري براي دستيابي به آرماني واقع بينانه و در عين حال دمكراتيك- مردمي و ملي- ضدامپرياليستي است كه مي تواند با توجه به شرايط خاص هر كشور در منطقه خاورميانه، توسط مبارزان آن كشور طرح و پايه و اساس اتحادي ميهن دوستانه و در عين حال منطقه اي و فراتر از آن را تشكيل دهد.