انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟! گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی

مقاله شماره: 1393 / 38 (5 آذر)

واژه راهنما: ”لکه سفید“. تجهیز همه نیروها برای گذر از دیکتاتوری ضروری است. «مناجات» در حق احسان طبری، حق نیست!

خسرو باقری، استاد دانشگاه، در مقاله ای پر احساس و عاطفه و در عین حال پایبند به اسلوب علمی پژوهش، با عنوان «دریغی بزرگ» که در 21 آبان 1393 در وبلاگ خود منتشر ساخت (نویدنو آن را در همین ماه(799)  بازتاب داد)، موضع دشمنانانه ی ضد توده ای های متعددی را که در مقاله ای در مجله ”مهرنامه“ (شماره 37) انتشار یافته بود، کالبدشکافی می کند.

در ”مهرنامه“ مقاله ای به منظور «بررسی میراث سیاسی و ادبی احسان طبری» انتشار یافته است با عنوان «مرده ریگ مارکسیسم ایرانی». علاقمندان به طور قطع مقاله خسرو باقری را مطالعه کرده اند که در آن از «از میان ریگ ها و الماس ها»، ارزیابی زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در باره «زندگی» بازگو می کند «که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود، تا به بخشی از تاریخ بدل شود.»

تکرار سخنان خسرو باقری در این سطور سخن را به درازا می کشاند. تنها طرح یک نکته از مقاله خسرو باقری که با موضوعی در ارتباط است که در بررسی پژوهشی ی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از سال 1373 مورد بررسی قرار گرفته، و در مقاله خسرو باقری نیز جای ویژه ای داراست، سودمند و کافی است.

این نکته مساله ”لکه سفید“، کمبود و گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی است. این وضع را باید علت تشدید فعالیت دشمنان حزب توده ایران علیه خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر دانست که در مقاله خسرو باقری باری دیگر با ظرافتِ هوشمندانه ی منطق علمی نشان داده شده است.

خسرو باقری از جمله از گفتگوی مجله پیش گفته با محمود معتقدی، چند نکته را نقل می کند و همانجا در سطر پیش از نقل قول، معتقدی را «مردی شرمسار و فاقد جسارت» ارزیابی می کند و می نویسد: «اما چون از دفاع جسورانه [از طبری] واهمه دارد، … سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد».

محمود معتقدی در توصیف زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، چنین نوشته است «احسان طبری بیش از نیم قرن، در افت و خیزهای اجتماعی و سیاسی، همواره حضوری فعال داشت؛  چه در ایران و چه در غربت. در حوزه نگرش سیاسی و اجتماعی، چهره ای برجسته و صاحب نظر بوده است، اما در قلمرو فرهنگ، در زمانه خودش، چهره ای عامیانه بود و به همین خاطر با خاموشی اش در این سال ها، جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند» (معتقدی، ص 198).

«جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند»، آن استه تیکِ زشت این ارزیابی غرض ورزانه است که همانند آینه ای است که در آن ”لکه سفیدِ“ عملکرد برخی از توده ای ها در برابر ارثیه عظیم زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، بازتاب می یابد و جای خالی سخن، نام و چهره ی رهبران حزبی را در مطبوعات حزب توده ایران نشان می دهد. بازانتشار اثرهای پرارزش احسان طبری، که وظیفه ای بلاتردید است، کافی نیست و کمبود بیان و توضیح جایگاه سیاسی- تئوریک نظریاتِ احسان طبری را که به تارنگاشت های دیگر واگذار شده است، جبران نمی کند.

آن انتشار، در کنار این کمبود را باید همان مضمون «قاب گرفتن خشکیده چون نعش بر دیوار» ارزیابی کرد که احسان طبری در شعر زندان خود با عنوان «اخگران اسفند» که «به یاد شهیدان 7 اسفند» سروده است، ترسیم می کند. احسان طبری در این قطعه موضع جانبدارانه و وفادارانه خود را به حزب توده ها و به راه آن، انگار با نگاه به برخی توده ای ها فریاد می زند: «يادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت» و از جمله چنین می سراید:

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.

يا چون يك اتفاق ناگوار،

          براى يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،

          كه چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

          كه در فراقت اشك‏ هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله‏ بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.

منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،

          كه تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومهء سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را،

چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه ‏ها.

يادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

از این روست که کمبود و برخورد بی تفاوت با شعرهای زندان رفیق احسان طبری، بی عدالتی ی نارفیقانه ای را می نماید که مانع آن شده است که مسئول های حزبی بخواهند با یک پژوهش بی طرفانه در باره انتساب شعرهای زندان احسان طبری به او و ارثیه سیاسی- ادبی او، ادای وظیفه کنند که ادای وظیفه در برابر نبرد توده ای های در بند است!

 بايد اميدوار بود كه اين نوع كمبودها در آینده و ازجمله در چاپ هاي بعدي كتاب پرارزش ”شهيدان توده اي“ که وجود ”لکه سفیدِ“ کمبود نام، چهره و نبرد رهبران حزبی در آن در بررسی رساله رفیق کیانوری مورد توجه و موشکافی قرار گرفته است، برطرف گردد.

در زیر بخشی از این بررسی که در ارتباط با سواستفاده محمد معتقدی قرار دارد، ارایه می شود. نمونه برخورد به شعرهای زندان احسان طبری در این روند نقشی ویژه ایفا می کند که در سطور زیر و در ارتباط با شعرهایی که خسرو باقری از احسان طبری و شاعر بزرگ میهن ما ه ا سایه با عنوان «مناجات» نقل کرده است، قرار دارد.

***

جدل بر سر رساله زنده یاد رفیق کیانوری و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، تاكنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. اين سرنوشت، تنها سرنوشت اين رساله را تشكيل نمي دهد. سياست و خط مشي انقلابي حزب توده ايران در جريان و بعد از پيروزي انقلاب، و يا مبارزات توده اي ها در زندان هاي جمهوري اسلامي نيز تاكنون از همين سرنوشت برخوردار بوده و هيچ گاه موضوع يك بررسي همه جانبه علمي و رفيقانه را تشكيل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگارش رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخي از مسئول هاي حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنايي و بي اطلاعي از شرايط حاكم بر زندگي اين رفيق در اين دوران براي حزب توده ايران و مسئول هاي آن، سهل انگارانه با طرح ادعايِ «شكستن» مبارزان در بند توجيه شد و كوشش براي كسب اطلاع از اين شرايط عملاً غيرضروري تلقي گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است، به ویژه آنانی که از کشتار سال 67 جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفيق احسان طبری، و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پيش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا 1367 و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهيدان توده اي“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرايط حاكم بر گذران زندگی رفيق هاي نام برده در زندان وجود ندارد. اين كتاب پرارزش به حق جاي تاريخي و شكوهمندِ شهيدان حزب توده ايران را در نبرد براي تحقق بخشيدن به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و پيروزي سوسياليسم در ايران نشان مي دهد و گوشه هايي از نبرد توده اي ها را در زندان هاي رژيم ولايي- امنيتي نيز به قضاوت تاريخ مي گذارد. نام و چهره رهبران حزبي در این نبردها در هیچ سطر و صفحه ای عنوان نمي شود!

در کتاب، اوج استه تیکِ بروز احساس و عاطفه انسانی توده ای ها در نبرد ترسیم و به خواننده منتقل می شود: «شعارهايي كه با چنگ و ناخن بر در و ديوار …» نقش شدند (”شهيدان توده اي“ ص ٢٩) و با آن ها، توده اي ها ارزيابي خود را از مبارزه يك پارچه خود به ثبت تاريخ رساندند: «”راه حزب توده ايران درست است و ما به راهمان ايمان داريم“» (همانجا). …

«برخي از رفقا، به جرم اين يا آن عبارتي كه در حين محاكمه ادا مي كردند، مورد شكنجه قرار مي گرفتند. شكنجه گران مي گفتند: ”شما مي خواسته ايد به اين وسيله به خبرنگاران خط بدهيد!“ ازجمله يكي از آنان كه در برابر خبرنگاران به پرتوي گفته بود: ”تو يا حالا دروغ مي گويي و يا از اول دروغ مي گفته اي“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزير شد.» (همانجا ص ٢٩). …

اين فردِ زنداني، زنده ياد نورالدين كيانوري بود كه از سخن ش در دادگاه و عليه شهادت پرتوي، دو كلمه «به ما دروغ گفته اي» در نقل قول ذكر نشده است. نام توده اي دربندي كه سخنش علني شده و زبانزد همه نيز است، حتي در زيرنويسي ذكر نشده است. و يا در پايان نقل شعر نثر گونه ی شکوهمندِ ”آيا هنوز مرا نمي شناسي“ در صفحه ٢٠ كتاب جای نام زنده ياد رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران خالي- سفید است.

***

عمقِ استه تیکِ زشت این کمبود را می توان در ارزیابی دشمنان حزب توده ایران و توده ای ستیزان حرفه ای آنجا دریافت که آن ها سفسطه گرانه، اما با لبخندی تمسخرآمیز بر گوشه لب، این کمبود را پیروزمندانه به مثابه ابزار به اصطلاح استدال برای اثبات درستی نظریات ضدتوده ای خود به کار می گیرند، آن طور که محمود معتقدی انجام و خسرو باقری نادرستی آن را نشان می دهد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی ي برخي از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ چرا برخی ها تصور می کنند که دفاع از این ارثیه ی جنبش توده ای غیرضروری است؟ مقاومت در برابر پذیرش جنبه های مثبت و منفی تاریخ مبارزات حزب توده ایران به مثابه سرمایه سیاسی- طبقاتی توده ای ها و طبقه کارگر ایران، از کدام چشمه سیرآب می شود؟

این ها پرسشی هایی هستند که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

***

در ارتباط با حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت او در زندان جمهوری اسلامی و نماد اندیشه مبارزجویانه و علمی ذهن و آگاهی انقلابی دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است! این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

رهبری کنونی حزب، بدون آن كه به بررسي شرایطی بپردازد که به دزدیدن این شعرها انجاميد، شعرهایی که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و بدون آن كه پرسش هاي مطرح در اين زمينه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوي پاسخ واقع بينانه براي آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد. رفیق محمد امیدوار در نامه ای به نگارنده این موضعِ خود را تفهیم نمود.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه، در شعر «مناجات» مي پذيرد كه زنده یاد احسان طبری «كژراهه» را نگاشته است و با پذيرش خود، او را شايسته «تواب» ناميدن می داند، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جاي مضمون واقعيت مي نماید!

البته كه دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیتِ تاریخی ی يكي از چهره هاي درجه اول رهبري حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را به ذم خود نفی و از ذهن تاريخي مردم ميهن ما پاك کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و اين تائيد غيرمستدل و به ويژه تهي از هر نوع انگيزه ی قابل توجيه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتي به متن تاريخ بسپارد!

فاجعه آنست كه برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» ناميدن چهره استثنايي رهبري حزب توده ايران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سكوتي كه بايد اميدوار بود در ارتباط با سفسطه هاي كامران امين آوه  ادامه نيابد! امین آوه در مقاله ای که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشریه ”اخبار روز“ انتشار یافت، با سفسطه بازی ای نخ نما، مدعی نادرستی سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب شد. او این سیاست را به زنده یاد احسان طبری و نورالدین کیانوری نسبت داد و دفاع از این سیاست انقلابی را تنها به دفاع آن دو محدود نمود. او پشتیبانی یک صدای توده ای ها را که در نوشته های خونین خود در زندان با «چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش کردند و «راه حزب توده ایران» را درست اعلام نمودند و شهادت دادند که «ما به راهمان ایمان داریم»، حاشا می کند! (نگاه شود به با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

***

در مقاله پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی، در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در این بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمي آزار» و «ژاژخايان دشمن كار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژازخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد. قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگا چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام و لذا نيروي عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. …».

خسرو باقری در مقاله خود، احسان طبری را «دانشمند فرهیخته و مبارز سیاسی و اجتماعی کم نظیر» می نامد و نابودی تن او را در بند زندان جمهوری اسلامی به حق «برای مردم و تاریخ ایران و جهان نماد یک دریغ و حسرت بزرگ» می داند. شعر انتخاب شده از او پاسخی سوزنده وکوبنده به یاوه گویی های دشمنان اوست:

زندگی سایه سرگردان

سخنان لغو یک دلقک

پنجه تدریجا خفه کننده یک سرنوشت دژخیم

پرپر احتضار یک پروانه در تابش فرار آفتاب نیست

جویی جوینده است

غلتان بر ریگ های زرین

رزمنده با خزه ها و جلبک ها

که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود

تا به بخشی از تاریخ بدل شود.

در آن رزم و رنج توامانند

تا قلب تپنده را به سنگواره ای از لعل بدل کنند

و به گنجور زمانه بسپرند.

آن را زنگ و کپک و موریانه نمی جود

از آن آجری برای کاخ سرنوشت

در سیاره لاژوردی ما می سازند.

در ادامه شعر زندان خود با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، آموزگار چند نسل از توده ای ها موضع مبارزه جویانه خود را چنین ترسیم می کند و می آموزاند:

«اي بدسگالان مردمي آزار، اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پرمگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد،

هرگز زخم هايم بساط عيشتان نخواهد شد.

زخم هايم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور مي خواهم، زخم ها را زخم تر مي خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، كز شرارش يكجا، بركشد آذر گنبدپيما، كز دل تيرگيِ پست و بلند يلدا، بر جهاند فردا».

انتقاد به موضع فتالیستی و تسلیم طلبانه، انتقاد به فرد و یا عملکردی مشخص نیست. عملکردِ مشخص این یا آن شخصیت تاریخی، مورد خاصی است که به کمک آن می توان موقعیت و تناسب قوا را در نبرد میان نو و کهن شناخت و برای تغییر آن به سود نیروی نو وارد عمل شد.

زنده یاد احسان طبری مقاومت منفی و فتالیستی را در جنبش درویشان قرون وسطی مثبت ارزیابی می کند، اما به کار بردن این شیوه را در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم توسط نیروی نو مردود و انحرافی می داند.

عبداله اوچالان، فیلسوف، دانشمند جامعه و خلق شناسِ کرد و رهبر حزب دمکرات کردستان در ترکیه که پانزده سال است حکم زندان انفرادی ابد را در ترکیه می گذراند، در کتاب بسیار مستدل و آموزنده خود با عنوان «وارثان گیلگامش» که در آن تاریخ گروه و قبیله های انسان را از دوازده هزار سال پیش (دوران سنگ نو) در منطقه خاورمیانه (آناتولی، بین النهرین، فلات ایران، و همچنین مصر، یونان، رم، هند و چین) مورد بررسی قرار می دهد که با انقلاب کشاورزی نزد سومرها آغاز شد، آن هنگام که به بررسی شرایط فروپاشی نظام برده داری در سه هزار سال پیش و در تمدن آشورها می رسد، و «علائم فروپاشی» این نظام را توضیح می دهد (ص 178)، به نکته ای اشاره دارد که به کمک درک آن می توان بر ضرورت پافشاری بر موضع مبارزه جویانه نیروی نو در جامعه در حال فروپاشی پی برد.

او می نویسد: «از دیدگاه تئوریک می توان گفت که برای فروپاشی یک نظام اجتماعی، تجهیز همه نیروهای بالقوه اجتماعی اجتناب ناپذیر است. رژیم ارتجاعی تنها زمانی می تواند فروپاشی خود را به عقب اندازد، که در این نبرد، اهرم حفظ حاکمیت خود را در همه سطوح در دست قدرتمند خود نگه دارد. در غیر این صورت، نیروی نو خود را به او تحمیل خواهد کرد.» (تکیه از ف ع)

یکی از صحنه های عمده ی ایدئولوژیکی و راهبردی برای حفظ حاکمیت ارتجاعی، قبولاندن موضع تسلیم طلبانه به نیروی نو، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان توسط آن است. در این صحنه از نبرد، روشنفکرانِ انقلابی در صفوف نیروی نو برای «تجهیز همه نیروها» جای خاصی دارا هستند. هنرمندان، شاعران، و دیگر گردان های فعال در صحنه نبرد ایدئولوژیک، آن بخش از نیروی نو هستند که می توانند با موضع مبارزه جویانه، با موضع سرکشی ی فداکارانه، با مقاومت و صدای رسایِ احساسی- عاطفی خود، کمک به ایجاد زمینه و انگیزه ی بپاخاستن انقلابی زحمتکشان و تمام خلق نمایند.

مقاومت وحشی و سبعانه ارتجاع حاکم ولایی- امنیتی در جریان کودتای انتخاباتی سال 1388، سرکوب مبارزان، قتل ”ندا“در خیابان و تجاوز به دستگیرشدگان با بطری در کهریزک و … نشان این امر است که نظام وابسته سرمایه داری حاکم در جمهوری اسلامی همه نیروهای خود را برای حفظ دیکتاتوری ولایی- امنیتی تجهیز کرده است. ادامه این وضع در همه سال های اخیر با سرکوب جنبش دانشجویی، زنان و جوانان در ایران توسط دیکتاتوری ولایی- امنیتی، دستگیری عکاسی که از اسید پاشی عکس می گیرد و آزاد گذاشتن اسید پاش و کوشش مستمر برای القا نمودن موضع تسلیم و رضا به روشنفکران جامعه و …، نشان می دهد که ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری آن قصد کوچکترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم میهن ما ندارد و کماکان هدف ارتجاعی خود را دنبال می کند.

مبارزه ی ایدئولوژیک- نظری- فرهنگی- هنری، در کنار سازماندهی نبرد دمکراتیک- سیاسی- طبقاتی ی طبقه کارگر، معلمان، زنان و جوانان، علیه برنامه ارتجاع حاکم، وظیفه روز گردان آگاهِ ارتش نیروی نو در ایران امروز است. این وظیفه تنها با تفهیم و دمیدن روحیه مبارزه جویانه به منظور تجهیز همه توان نیروهای انقلابی با پیروزی روبرو خواهد شد.

باید به رخوت تسلیم طلبی پایان داد. سرنگونی دیکتاتوری تجهیز توان همه نیروهای انقلابی و ترقی خواه را می طلبد. وظیفه شاعران و هنرمندان و سینماگران و نقاشان و در مجموع همه فرهیختگان، ایجاد شور و هیجان انقلابی در جامعه است که باید جایگزین تن دادن تن و ذهن به خواست دشمن طبقاتی باشد.

«تغییر بنیادین» در ایران که ضرورت آن را ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391 در سند اصلی خود به اثبات رساند، هنگامی تحقق خواهد یافت که نیروی نو و مترقی، در مرکز آن حزب طبقه کارگر ایران، برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی خود را برای دوران پس از سرنگونی دیکتاتوری برای توده ها تنظیم و تفهیم کرده و روشنفکران انقلابی به عنوان گردانی از جنبش کارگریِ کشور، با جسارت و فداکاری ضرورت تغییرات را در فعالیت روشنفکرانه و فرهنگی و هنرمندانه خود طرح و برای توده ها قابل شناخت و درک سازند. در این راستا بررسی ایدئولوژیِ ارتجاعی ولایی- امنیتی، ”اسلام سیاسی“ و سواستفاده از مذهبِ داعش گونه ولایت فقیه برای حفظ سلطه خود جایی ویژه داراست!

***

همان طور که اشاره شد، در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبر حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در هفته های اخیر، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!




سنت ارتجاعي، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله! تصويب قانون زن ستيزانه، آرامش پيش از توفان! ”تاريخ زن“، تاريخ هويت جامعه انساني!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣٧ (٢٤ آبان)

واژه راهنما: ”وارثان گيلگامش“ اثر عبداله اوچلان. جنبش زنان ايران، گردان نبرد عليه «رژيم ديكتاتوري ولايي». ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان).

در تداوم سنت ارتجاعي و ضدانقلابي ده هزارساله، مجلس اسلامي در ايران با تصويب قانوني در تاريخ ١٨ آبان ١٣٩٣، «بسيج را موظف به اجراي امر به معروف» كرد! حاكميت نظام سرمايه داري در ايران كه براي اِعمال سياست ضد مردمي و ضد ملي ي اقتصادي- اجتماعي خود به سكوت قبرستاني در كشور نياز دارد، باري ديگر با يك اقدام زن ستيزانه، يورش قانون شكنانه خود را به حقوق زن، به افزار برقراري ”آرمش پيش از توفان“ بدل ساخت.

تجاوز به حقوق زن كه ١٢ تا ١٠ هزارسال پيش، در دوران ”سنگ نو“ آغاز شد و به سلب ”حق مادري“ يا ”مادرشاهي“ (مادرسالاري) از زن انجاميد را فردريش انگلس كه در كنار كارل ماركس بنيان گذار سوسياليسم علمي است، «شكست تاريخي زن در جهان» مي نامد كه با «تحقير جايگاه تاريخي زن» در جامعه همراه شد.

تمام دوران پيش از اين شكست تاريخي زن، يعني قريب به ١٥٠ هزار سال، زن و مادر در مركز خانواده، خانوار و قوم (طايفه) قرار داشت و از منزلت و جايگاه خاص خداگونه برخوردار بود. شكست تاريخي زن در سرآغاز تقسيم جامعه بشري به طبقات متخاصم و برپايي نظام برده داري تحقق يافت. كارل ماركس اين اولين ضدانقلاب را ريشه تبديل زن به «اولين برده» در تاريخ ارزيابي مي كند.

در جامعه آزاد آينده بشري، جامعه كمونيستي، برقراري تساوي حقوق كامل زن در جامعه يكي از عمده ترين ويژگي هاي اين جامعه بدون طبقات متخاصم را تشكيل خواهد داد. ماركسيست معاصر آلماني، مانفرد زون  Manfred Sohn، در كتاب اخير خود با عنوان ”در مرز مرحله گذار“ از سرمايه داري به سوسياليسم Epochenbruch Am، براي جامعه سوسياليستي- کمونیستی سه پايه قايل است: مالكيت عمومي [بر افزار عمده توليد]، بازسازي جايگاه مركزي زن در جامعه و شكل محلي- شهري- منطقه اي سازماندهي گذران – توليد و خدمات براي تامين نيازهاي اوليه – زندگي ي جامعه. (همانجا ص ١٥٨)

براي كمك به روشن شدن جايگاه زن در تاريخ پيش از دوران پدرشاهي كه با اولين ضد انقلاب عليه زن در بيش از ده هزار سال پيش آغاز و در جريان پيدايش توليد كشاورزي و اهلي كردن حيوانات پايان يافت، ترجمه صفحه هايي از بخش ششم كتاب ”وارثان گيلگامش“ كه نويسنده آن عبداله اوچلان، رئيس حزب دمكراتيك كردستان در ترکیه است كه در دورانِ زندانِ تاكنون پانزده ساله در تركيه به نگارش در آورده، سودمند است.

عبداله اوچلان در كتاب پانصد صفحه اي خود، با ارايه مدارك تاريخي كه در جريان جستجو و كاوش هاي باستان شناسي در منطقه آناتولي- بين النهرين كشف شده، شرايط زندگي قوم هاي ساكن اين منطقه را توصيف كرده و در آن جايگاه تاريخي- اجتماعي والاي زن را نشان مي دهد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمكرات كردستان در تركيه كه از سال ١٩٩٩ در زندان انفرادي در اين كشور در بند است و دوران زندان ابد خود را مي گذراند كه با تبديل حكم اعدام او به حبس ابد که زير فشار مبارزه كردها در ترکیه، ازجمله بيش از صد خود سوزي ي زنان و مردان كرد به دولت ارتجاعي تركيه تحميل شد، يك دانشمند خلق شناس Etholog است و نتايج تحقيقات خود را در دو كتاب منتشر ساخته. يكي، متن دفاعيات او در دادگاهي در آتن/ يونان است كه به علت ورود غيرمجاز به يونان عليه او در سال ١٩٩٩ برگزار شد. عنوان اين دفاعيه، ”دادخواست براي انسان آزاد“ است. در اين دفاعيات، اوچلان تاريخ چند هزار ساله خلق هاي ساكن سرزمين هاي شرق درياي مديترانه را مي شكافد، رابطه تاريخي سومرها با هلن ها و … را برمي شمرد و از آزادي انسان دفاع مي كند. دادگاه همه اتهام هاي دادستان را مردود و اوچلان را تبرئه نمود. دولت يونان اما با حيله او را به دام مقامات امنيتي تركيه انداخت.

در كتاب دوم با عنوان ”وارثان گيلگامش“ Gulgameschs Erben و زير عنوان ”از سومرها تا مدّنيت دمكراتيك“ كه ترجمه آلماني آن از زبان ترکی (به حجم ٥٠٠ صفحه در دوجلد) در سال ٢٠٠٣ انتشار يافت، عبداله اوچالان به مثابه پژوهشگري پايبند به منطق علمي، روند ”انقلاب كشاورزي“ را در منطقه آناتولي (شرق تركيه امروز)- بين النهرين در دوران ”سنگ نو“،١٢ تا ٨ هزار سال پيش، مورد بررسي قرار داده و آن را با توانايي يك دانشمند جامعه شناس تشريح مي كند. نقش و جايگاه قوم و قبيله هاي انساني را در این منطقه كه از يك سو، مهاجران هندو- اروپايي (آريايي) از شرق و شمال و از سويي ديگر سامي ها از جنوب و غرب به اين منطقه هستند، بر مي شمرد. او جايگاه سومرها را در ايجاد شدن مدّنيت بشري از طريق ”انقلاب كشاورزي“ توصیف مي كند و نشان مي دهد كه چگونه اين مدّنيت از سويي به يونان و ديرتر روم، از سويي ديگر به مصر و همچنين به سراسر خاورميانه و نهايتاً به چين منتقل مي شود. تكانه (موتور) عيني ايجاد شدن فرهنگ- مدّنيت كهن سومرايي، رشد نيروهاي مولده در اين دوران است كه ”انقلاب كشاورزي“ ناميده مي شود.

”نيروهاي مولده“، تعريف علميِ ماركسيستي براي بیان وحدت آگاهي ذهني انسان توليد كننده و افزار توليد است. فراگرفتن توليد كشاورزي و اهلي كردن حيوانات، بر پايه مدارك به دست آمده در كاوش هاي باستان شناسي در اين منطقه، توسط زن در پایان دوران ١٥٠ هزار ساله ”جامعه كمونيستي كهن“Urkommunismus انجام شد. زن در اين دوران طولاني كه هموزاپينس تا دورترين سرزمين ها در كره زمين مهاجرت مي كند، نقش تعيين كننده در رشد ”فرهنگي- مدّنيتي“ را در خانواده و دیرتر در قوم به عهده دارد. همان طور كه ديرتر نشان داده خواهد شد، زن در این دوران ”مادر شاهی“ از موقعيت روحاني اي نزد انسانِ در جستجوي ريشه پديده هاي طبيعي و هستي خود برخوردار است و نماينده ”خداي زن“ بر روي زمين تلقي مي شود كه حافظ ميوه ها و شكار و … است.

زنده ياد احسان طبري در ”جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، گرچه به طور مشخص به بررسي تحقيقات قومي در ايران نمي پردازد، اما اطلاعات جالبي را در اين زمينه ذكر مي كند، ازجمله نام قوم هايي كه پيش از مهاجرت قوم هاي آريايي به فلات ايران در آنجا مي زيستند. او در صفحه ٢٣ كتاب ازجمله مي نويسد:

«قبل از آنكه دو نوبت اقوام آري (آرياها)، يك بار در حدود ٢٠٠٠ و يك بار در حدود هزار سال ق. م و از سوي خاور و شمال خاوري به نجد يا فلات ايران رخنه كنند، در اين سرزمين اقوام غير آريائي كه آن ها را مانند دراويدهاي هند و حبشي هاي افريقا از نژاد حامي (كوشيت) مي دانند، زندگي مي كردند [قوم حامي مي تواند با نام قومي كه اوچلان ”سامي“ مي نامد و از جنوب و جنوب غربي به منطقه بين النهرين- آناتولي مهاجرت كردند، يكي باشد؟] در باره اين اقوام (در شمال مانند تاپورها، ماردها، كادوس ها، كاسپي ها و در غرب مانند خوتي ها، لولبي ها و ايلام ها) به تدريج به كمك كاوش ها اطلاعاتي گرد مي آيد. تاريخ ايلام را بهتر از تاريخ خوتي ها و لولبي ها مي شناسيم و تاريخ دو قوم اخير را بهتر از تاريخ كادوس ها و كاسپي ها. … ما در حدود هزار قبل از ميلاد، يعني قريب سه هزار سال پيش با چهرهء آن چنان ايراني آشنا هستيم كه تقريباً تا يورش بزرگ تازيان مسلمان كمابيش از جهت اِتنيك همانند باقي ماند.»

گذار از مرحله مادرشاهي به پدرشاهي هنگامي به «اولين شكست زن در تاريخ» مي انجامد كه توليد كشاورزي توسط زن در كناره ي آبروها در آناتولي و بين النهرين  – که از نظر خاک و آب و هوای مساعد از وضع خواص مناسبی برخوردار بود -، از طريق خلق تكنيك شخم زدن زمين، تعميق مي يابد كه به خاطر توانايي بدني، به كار مردان بدل می شود. در اين دوران است كه مرد به كمك ايدئولوژي مذهبي ي چند و ديرتر يكتا خدايي ساخته خود، با حذف زن و جايگاه خداگونه او، و جايگزين كردن باورهاي سحرآميز- جادوئي انسان با «مذهب آسماني» خود، زمينه برپايي جامعه برده داري را ايجاد مي كند و زن و كودكان را به «اولين برده» در تاريخ بدل مي سازد.

احسان طبري انسان دوران طولاني مرحله مادرشاهي تاريخ جامعه بشري را انساني بر مي شمرد كه «با مغزي خواب آلود و رؤيا باف، حقير و ناتوان وارد اين كارگاه [طبيعت] شگرف شد. انساني كه كمي بهتر از يك بوزينه درك مي كرد» (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ١٣٨٦، ص ٣٥٤).

سرشت زن ستيز همه مذاهب چند و يكتا خدايي، از اين «اولين ضد انقلاب» در تاريخ عليه زن سيرآب مي شود (نگاه شود همچنين به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود، اسفند ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263 و جنايت اسيدپاشي و وحدت حاكميت! آبان ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392).

ترجمه كتاب قريب به ٥٠٠ صفحه ي ”ارثيه گيلگامش“ به فارسي مي تواند براي ايراني ها نيز از اين رو بسيار سودمند باشد، زيرا بخش هايي از تاريخ قوم هاي ايراني نيز در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفته است.

عبداله اوچلان در بخش ششم كتاب خود به توضيح شرايط ايجاد شدن ”دولت شهر“ها مي پردازد كه در آن نظام برده داري حاكم است. او براي تفهيم چگونگي ايجاد شدن نظام برده داري، به عقب، به گذشته جامعه بشري در منطقه آناتولي- بين النهرين باز مي گردد و مرحله پيش از دوران قبيله اي هستي جامعه بشري را كه در آن خانوارها و قوم ها بسر مي برند، برمي شمرد. او تاريخ اجتماعي اين جوامع را ”ساختارهاي قومي“ مي نامد و در صفحه هاي ٨٥ تا ٨٧ کتاب آن را چنین توصیف می کند:

قبيله ها مدت ها پيش از ايجاد شدن سلسله شاهان، اشتراك هاي مذهبي يا جوامع طبقاتي به وجود آمدند. براي آن كه درك درستي از تاريخ داشته باشيم، ضروري است، وضع خانوارها- قوم ها  Ethnien را بشناسيم. دوران آنتيك، دوران سلسله هاي شاهي است، قرون وسط دوران هستي جوامع بر پايه انگيزه و باورهاي مذهبي است، و دوران جديد، دوران ناسيوناليسم است. با اين ويژگي ها جوامع انساني هويت يافته و تنها طنين نداي تاريخي آن در تاريخ نويسي جاري به گوش مي خورد. تاريخ اجتماعي در اين تاريخ نويسي ها جايي ندارد.

”تاريخ قوم“ [جامعه شناسي قومي] به مثابه زندگي اجتماعي ي تجربه شده، اگر براي معرفت به آن دست نوشت هاي كمي در اختيار است، از اين حسن برخوردار است كه به مثابه زندگي اجتماعي ي تجربه شده، به زندگي واقعي انسان ها نزديك تر بوده و آن را در ظرافتش مي نمايد و قابل درك مي سازد.

مي توان شرايط زندگي انسان را در گروه هاي قومي، آن طور كه انسان آن را به طور عيني و ذهني در دوران سنگ نو تجربه نمود، در شرايط فراروئيدن ساختار جوامع در اين دوران دريافت. اين تجربه، از طريق بررسي عملكرد اولين كشاورزان همان قدر قابل شناخت است كه از اطلاعات دهان به دهان منتقل شده [و انعکاس آن در یافته های مختلف در كاوش هاي باستان شناسي کشف شده] قابل دريافت است.

در به اصطلاح دوران هستي جوامعِ ”وحشي“، ويژگي هويت خانواده كه بندرت بيش از چند صد نفر را در بر مي گرفت، سرشت مادرشاهي قوم بود. زندگي در غارها و در كوچ در جريان بود. زمينه توليد خوراک انسان، تنها شكار و جمع آوري گياه قابل خوردن بود. هر دو در ارتباط تنگ با روند چهار فصل سال جريان داشت. نزد اين جوامع كه در شكل خانوارها تا پايان آخرين دوران يخبندان در ٢٠ هزار سال پيش مي زيست، يك نواختي زندگي حاكم بود. زبان محدود بود به تعدادي آوا (صدا، بانگ). عمدتاً تفهيم ميان انسان ها با ايما و اشاره انجام مي شد. مي توان وضع روحي انسان را در اين دوران، وضعي پذيرفت كه حيوان گونه animistisch بود و باور به جادو totemistisch داشت. اين جامعه اما از توانِ بالايي براي انطباق خود با محيط و شرايط متغيير آن برخوردار بود. لااقل ٩٨ درصد دوران زندگي بشر [هموزاپينس]  در چنين شكلي [”جامعه كمونيستي كهن“] گذشته است. هنوز باور مذهبي به خدا وجود نداشت، هنوز آگاهي نسبت به شاه و يا قوم به وجود نيامده بود.

احسان طبري در همان اثرش (ص١٠١ به بعد) در ارتباط با دين، عرفان و جادو، توضيح هايي مي دهد كه براي دريافت مضمون نظر اوچلان در باره وضع روحي حيوان گونه انسان و اُسطوره هاي ساخته انسان كمك است:

«دو نوع رؤيا و خيال وجود دارد. ”خيال آفريننده“ كه از آن قدرت تعميم و انتزاع علمي، و قدرت تصوير سازي هنري زائيده شده است و رؤيا يا خيالِ ابتدائي و به تعبييري ”خيال بيمار و سرگشته“ كه ما آن را معمولاً ”وَهم“ نيز مي ناميم و از آن مذهب، عرفان و جادو زائيده شده است. ابتدائي بودن مدّنيت انسان و محدودّيتِ  مطلقِ وسايل و افزار و معرفت واقعي به جهانِ پيرامون و لذا عجز و جهالت آدمي در مقابل قواي طبيعي، و ديرتر، در مقابل قواي اجتماعي كه بر او مسلّط بودند، وَهمِ سرگشته را به سوي ساختن اُسطوره ها (ميث)هائي كشاند كه از آن دين، عرفان و جادو نشأت كرده است. … اسطوره يا ميث در آغازِ بيان پديده هاي طبيعي و گاه اجتماعي به كمك تصاوير [totem] و قصّه هاي خيالي و ساده لوحانه است. در اسطوره ها پديده هاي طبيعي مانند رعد، برق، باد، طوفان، ماه، خورشيد، آسمان، زمين، مرگ، خواب و غيره به صورت خدايان، نيمه خدايان، پهلوانان، پريان و غيره در مي آيند. يعني اُسطوره، تجسّم (غالباً انساني) پديده هاي طبيعي است. اُسطوره مادرِ مذهب است، ولي هميشه آميخته با مذاهب نيست. وقتي نزد قبايل و طوايف بدوي يا به روستاهاي عقب مانده برويد، در بارهء هر پديده طبيعي، يك داستان اساطيري براي شما نقل مي كنند. بشر مي خواست علّت پيدايش موجودات جان دار و بي جان را به خويش توضيح دهد و چون معرفتش كافي نبود و عطش كنج كاوي خود را فرونشاندن مي خواست، لذا دست به دامن اُسطوره زد. يكي از انواع اُسطوره ها را ما داستان ها يا افسانه ها مي ناميم (Legenda). …»

پس از گذشت يك دوران، ميان ٢٢ تا ١٢ هزار سال پيش (دوران سنگ ميانه)، قوم هاي وحشي وارد دوران سنگ نو شدند. در اين دوران كشاورزي و دامپروري به سرچشمه توليد مواد خوراكي بدل شد و سكني گزيني بر كوچ نشيني غلبه كرد. جمعيت قوم ها افزايش يافت: جمعيت جوامع مادرشاهي كه از قوم هاي هم خانوار تشكيل مي شد، به تعداد چند هزار نفري رسيد.

زندگي در قبيله در اين دوران ساده و آزاد است. در باورهاي مذهبي، زن در اين دوران از جايگاه ويژه اي برخودار است. مثلا در تمام مناطق مسكوني ي قبيله ها در اين دوران، پيكره هاي كوچك و ساده اي پيدا شده اند كه سمبل ”مادر خدايان“ اند. زن در سيماي ستاره و ماه سمبل حامي نيروهاي طبيعي است. درك جايگاه مورد احترام و مقدس زن در اين دوران، سخت نيست. زيرا، از طريق كار زن است كه بازتوليد ميوه درختان عملي شد و اهلي كردن حيوانات وحشي به حيوانات سودمند در طول زمان انجام شد. همزمان زن مادر است كه كودكان را مي زايد. او نيروي خلاق براي بازتوليد زندگي است. طبيعت، زمين، يك ”مادر“ است [”مادرزمين“]. زن به مثابه نماينده خداي زن تصور مي شود كه حافظ ميوه هاي طبيعت، محصول گياهان و درختان براي انسان است. ارزش جايگاه اجتماعي او در برابر مرد به مراتب والاتر است.

البته مرد آنجا كه شكار در مركز توليد خوراك قرار دارد، از نقش ويژه اي برخوردار است، اما با آغاز رشد شيوه نوين توليد كشاورزي، او در ابتدا همين جايگاه خود را نيز از دست مي دهد. ”تاريخ نقش زن“، تاريخ ايجاد شدن انواع دانه هاي غلات، اهلي شدن انواع حيوانات سودمند كوچك، درختان ميوه، ايجاد سرپناه در دهكده ها، بافتن پارچه و [ختراع] آسياب هاي دستي كوچك است. تاريخ زن تاريخ توليد محصول توسط كار او و بزرگ كردن كودكان و چگونگي نظم در كلبه است.

تاريخ زن اما همچنين تاريخ گذار به محتواي پربارتر زبان نسبت به اشاره هاي ساده گذشته است كه براي مضمون هاي جديدِ افزار توليد خلق نمود و لذا تاريخ زن، تاريخ ايجاد شدن آگاهي ذهني انسان است. [زبان، شكل بروز آگاهي است!]

اما آن هنگام كه در شش هزار سال پيش به كار گرفتن خيش براي شخم زمين توسط حيوانات اختراع شد  – كاري كه مرد از توانايي بيش تري از زن براي آن برخودار بود –  و نقش توليد كشاورزي برتري قطعی تاريخي يافت و از سوي ديگر دامداري پراهميت تر شد، جايگاه زن در روند توليد تنگ تر گشت. زن بيش تر و بيش تر به كار در خانه تبعيد شد.

بدون ترديد در تاريخ نگاري [بورژوايي] زن در نامگذاري واقعيت هاي تاريخي و عملكرد توليدي [براي نمونه ”جوانمردانه“، یا ”گاو نر مي خواهد و مرد كهن“!] به مكاني بسيار پست تر از جايگاه واقعي كه در واقع حق اوست، فرستاده شده است.

رشد روزافزون اهميت جايگاه مرد در روند توليد توسعه يابنده ي كشاورزي به اهرمي بدل گشت كه در خدمت كنار راندن زن از جايگاه اجتماعي او و برقراري قدرت مرد به كار گرفته شد. هدف، برقراري حاكميت مرد بر توليد كشاورزي و كنترل منابع آن است، تا از اين طريق جايگاه نخست را براي سرپرستي در قبيله احراز كند.

شكار مدت ها بود كه ديگر نقش قابل اعتمادي براي تهيه خوراك قبيله پرجمعيت شده نداشت. اين در حالي بود كه توليد كشاورزي كه زنان به طور مداوم توسعه داده بودند، خود را به مثابه شيوه ي به مراتب پرحاصل تر و اقتصادي تر به اثبات رساند. مرد، با وجود اطلاعات وسيع زن كه در طول دوران زندگي مبتني بر جمع آوري مواد خوراكي در طول تاريخ فراگرفته بود، او را از اين صحنه توليدي بيرون راند.

روندِ به كنار راندن زن در سازماندهي زندگي اجتماعي نيز توسط مرد از اين طريق اِعمال شد كه براي زن ديگر نقشي در آن در نظر گرفته نشد. با جديت به نگارش ”تاريخ بدون زن“ پرداخته شد؛ دستاوردهاي زن نفي شد. اين تحريف تاريخ تا امروز نيز به كمك نفي تساوي حقوق زن و مرد و تحكيم فرهنگي- ايدئولوژيك برتري جنسيتي مرد بر زن در جامعهِ [طبقاتي ي سرمايه داري] امروزي نيز از طريق حذف شناخت تاريخي از جايگاه زن  و روند به كنار راندن آن [در فرهنگ ارتجاعي حاكم]، القا مي شود. …» (پايان ترجمه از صفحه هاي ٨٥ تا ٨٧)

در چنين دوران فرازمندي جامعه بشري و به منظور ايجاد ايدئولوژي دوران برده داري است كه مرد به نفي باورهاي مذهب طبيعي انسان مي پردازد كه مبتني است بر برداشت سحرآميز و جادويي انسان از پديده هاي محيط پيرامون و از خود كه از كتاب ”جهانبيني ها …“ي احسان طبري پيش تر نقل شد. مرد براي تحكيم موقعيت اجتماعي خود، ”مذهب آسماني“ را جايگزين تصورات سحرآميز و جادويي انسان كه تا آن دوران برقرار بود، مي كند. روندي كه در آن جايگاه مرد به جايگاه خداگونه بدل مي شود. ايدئولوژي ”خداشاهي“، به انديشه حاكم بدل مي گردد. ايدئولوژي اي كه براي ايجاد نظم در جامعه برده داري ضروري شد. عبداله اوچالان در ادامه كتاب اين روند را نزد قبايل سومر نشان مي دهد و انتقال آن را به منطقه هاي ديگر، يونان، مصر، چين و همچنين ايران بيان كرده و برمي شمرد.

در مقاله ”اولين ضد انقلاب عليه زن“ كه به آن اشاره شد، به كمك مضمون كتاب ”جامعه كهن كمونيستي“ كه در آن نتايج تحقيقات تعدادي از دانشمندان قوم شناس و باستان شناس، ازجمله عبداله اوچلان، انتشار يافت، ”اولين ضد انقلاب“ در تاريخ عليه جايگاه زن بازگو شده است كه علاقمندان مي توان به آن مراجعه كنند.

در سايه واقعيت تاريخي برشمرده شده، نمي توان براي جاهل هايي از قبيل مصباح يزدي ها و قريب به ١٧٠ نماينده اي كه در مجلس اسلامي در سال ١٣٩٣، يعني ده هزار سال پس از تاريخ عتيقه اي دوران قبيله اي جامعه بشري، به تصويب قوانين ضد زن و به منظور نقض آزادي زن در ايران مي پردازند، جايگاه روشنفكرانه ديگري جز جايگاه ناداني متكبر در خدمت حفظ نظام استثمارگر سرمايه داري قايل شد.

تنها با سرنگوني حاكميت سرمايه داري وابسته و رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي خادم آن در ايران است که می توان «عاملین و آمرین اسید پاشی»ی جنایتکارانه را دستگیر نمود و علیه آن ها به دادخواهی برخاست و به بي حرمتي به جايگاه زن در ايران پايان بخشيد و راه هنوز پرسنگلاخ آزادي و تساوي حقوق زن با مرد را هموار نمود! از اين روست كه در گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به دومين نشست اخير خود، نقش مبارزه ي دمكراتيك زنان در ايران، در كنار جنبش كارگري كشور، از جايگاهي والا و «مثبت» برخوردار است.

تشديد مبارزه مدافعانِ برقراري تساوي حقوق ميان زن و مرد عليه سياست زن ستيزانه حاكميت سرمايه داري و به منظور برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، تنها راه خروج از شرايط زن ستيز كنوني در ايران است.

قـو خورشيـد را انتظـار مـي كشـد

– بمناسبت ٨ مارس روز جهانى زن –

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك‏ هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ‏ات را، زيبائى شاعرانه ‏ات را.

سقف خانه‏ هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه ‏هاى آرزويت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ‏ات هماره ابرى بود، و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.

***

دنيايت را باغچه‏ اى نهادند، در حياط خلوت خانه‏ ات،

      كه با پرچين غمين تنهايى  …  محصور شده بود،

قلبِ خونينت را كاشتى، و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج‏ ها را، و قصه ‏هاى بى پايان حقارت ‏ها را، و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.

***

آسمان بر تو حكم راند،

      به كثرت باران‏ هايش،

و ترا نيمه خواند.

زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد.

حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.

همسرانت بر تو حكم راندند

      و تو، مرهم دردهايشان بودى.

عاشقانت بر تو حكم راندند

      آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،

فرزندانت بر تو حكم راندند

      هم آنانى كه ديروز از پستان‏ هايت شيره حيات مى مكيدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.

ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را.

تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.

ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه‏ ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى كردى.

***

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.

اگر بال‏ هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد.

احسان طبری، سروده زندان




چهره ي گزارشيِ زنده! بحران اقتصادي- اجتماعيِ ايران، بحراني وارداتي! آنچه حزب توده ايران پيشنهاد مي كند و به بحث مي گذارد!

 

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣٦ (٢٠ آبان)

واژه راهنما: نگاهي به گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به دومين نشست كميته مركزي. برنامه در پيش از سرنگوني براي دوران پس از سرنگوني ديكتاتوري. ريزش از ”راست“، تقويت صفوف از ”چپ“. خواست هاي مردمي و مليِ جنبش طبقه كارگر پرچم مبارزه است.

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران بخش نخست گزارش هيئت سياسي به دومين نشستِ كميته مركزيِ منتخب ششمين كنگره ي حزب توده ايران را منتشر ساخت (شماره ٩٥٩، ١٢ آبان ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2686-2014-11).

گزارش در ابتدا به توصيف شرايط حاكم بر ايران مي پردازد، چهره ”مهندسي“ شده انتخابات رياست جمهوري دوره يازدهم را افشا مي كند، وحدت سياست اقتصادي اجتماعي حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي را در دو دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و حسن روحاني نشان مي دهد و «گردش در به همان پاشنه» را به اثبات رسانده، نتايج ضد مردمي و ضد ملي اجراي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي را از قبيل سازمان تجارت جهاني كه به دنبال اجرايي شدن دو مرحله حذف يارانه هاي اجتماعي توسط دولت احمدي نژاد و روحاني با گراني و تشديد فقر روزافزون زحمتكشان و توده هاي ميليوني مردم همراه است را برشمرده و همچنين ماهيت ضد ملي ”خصوصي سازيِ“ حراج گونه ي ثروت هاي ملي و متعلق به مردم و نسل هاي آينده را كه در چارچوب «اجراي مرحله دوم آزادي سازي اقتصادي» عملي گشته و شامل «١٠٢ شركت بزرگ … [با] ارزش مالي ٨٠٠ هزار ميليارد تومان» [يك هشت با هفده صفر] است، برملا مي سازد و عمق خيانت رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي را نسبت به منافع مردم ميهن ما و منافع ملي كشور برجسته مي نمايد و با ارايه داده ها، پرده از چهره غارتگران داخلي و خارجي ي خواستار اجراي اين سياست اقتصادي را به كنار مي زند. اين غارتگران، سرمايه داران تجاري اند كه تنها «در سال گذشته، يك ميليارد و ٦٢٠ ميليون [دلار] خودرو [آمريكايي، ژاپني و اروپايي]، دو ميليارد و ٣٠٠ ميليون دلار برنج و ٣٥٢ ميليون دلار موز به ايران وارد كرده اند»، و از اين طريق «زيرساختارِ توليدي [صنعت و كشاورزي]‌ كشور را به مرز نابودي كشانده»اند.

گزارش در ادامه، انگيزه اجراي «اين سياست هاي مخرب و ايران بربادده را كه در طول دو دهه گذشته زيرساختارهاي توليدي كشور را به مرز نابودي كشانده است و ايران را بيش از پيش به يك  كشور وابسته به محصولات مصرفي خارجي تبديل كرده است»، توضيح و نشان مي دهد كه خيانت به منافع ملي ايران توسط حاكميت ديكتاتوري ولايي- امنيتي با اميد به «احيا و بهبود روابط رژيم با آمريكا و اتحاديه اروپا» انجام مي شود و وظيفه نخستِ «گفت و گوهاي پشت پرده» دولت يازدهم را با آن ها تشكيل مي دهد. هدف مذاكرات، «هماهنگ شدنِ نسبيِ سياست هاي ايران با [سياست] امپرياليسم» است كه به معناي ايجاد وابستگي سياسي- نظامي و …ي رژيمِ ديكتاتوري ي ولايي- امنيتي به سياست استراتژيك امپرياليستي بوده و مكملِ وابستگي اقتصادي ايران به نظام اقتصاد جهاني امپرياليستي است.

گزارش سپس با صراحت برجسته مي سازد كه «حزب ما همواره تخفيفِ تشنج در منطقه و همچنين حل اختلاف هاي ايران با آمريكا و اتحاديه ي اروپا را از طريق گفت و گو خواستار بوده است …» كه مي تواند تنها بر پايه حقوق ملي ايران و منافع مردم ميهن ما و با هدف «تنش زدايي» عملي گردد!

گزارش سپس با زير عنوان «چشم انداز تحول ها، گردان هاي اجتماعيِ جنبشِ مردمي و معضل همكاريِ نيروهاي آزادي خواه» از «ضربه هاي جدي بر پيكر جنبش مردمي و گردان هاي اجتماعي رزمنده آن، يعني طبقه كارگر و متحدان آن، …» در چندين سال گذشته سخن مي راند و ازجمله وجود «سردرگمي و چند دستگي» را نزد «طيف نيروهاي اصلاح طلب و نيروهاي آزاديخواه و ملي كشور»، علت «ادامه حيات ارتجاع حاكم» ارزيابي مي كند.

گزارش، شرايط كنوني حاكم بر ايران و ادامه سياست ضدمردمي و ضدملي حاكميت سرمايه داري و دولت روحاني را زمينه اي ارزيابي مي كند كه پيامد قانونمند آن، «دوباره به ميدان [آمدنِ] نيروهاي اجتماعي» است كه «گسترش روزافزون اعتراض هاي كارگري در ماه هاي اخير» نشاني از آن است. گزارش تشديد «فعاليت هايِ دستگاه سركوبِ رژيم» را در سال هاي اخير خاطر نشان ساخته و «سازماندهي نيروها [كارگران، جوانان، زنان را] با برنامه ريزي» هشيارانه توسط «نيروهاي مترقي، آزادي خواه و پيشروِ جامعه» ضروري اعلام مي دارد و برجسته مي سازد كه «جناح هاي گوناگون هواداران و معتقدان به رژيم ولايت فقيه [در نظام سرمايه داري وابسته ج. ا.] در سركوب خواست هاي حداقلي و بر حق مردم زحمتكش ميهن ما منافع مشتركي دارند.»

گزارش در ارتباط با ضرورت برپايي اتحادهاي اجتماعي عليه ديكتاتوري نظام سرمايه داري وابسته، هشدار مي دهد كه «در صورتي كه نيروهاي مترقي و آزادي خواه كشور، از نيروهاي مدافع اصلاحات گرفته تا نيروهاي چپ و نمايندگان سياسي خلق هاي ايران، در سازماندهيِ مبارزه مشترك و منسجم اجتماعي، ضد استبدادِ حاكم موفق نشوند، حكومت … همچنان به حيات خود ادامه خواهد داد» كه به معناي تداوم «وضع دهشتناك … در دو دهه گذشته» است.

گزارش برجسته مي سازد كه حزب توده ايران «كوشش براي احيايِ جنبش مردمي، تقويتِ حضور توده ها در صحنه سياسي [را]  – با بهره گيريِ ماهرانه و ظريف از شكاف ها، اختلاف ها، فعل و انفعال ها و جزرومدهاي سياسي -، تاكتيك مناسب در مرحله كنوني مبارزه دانسته، … بر اهميت سازماندهيِ اعتراض هاي مردمي انگشت مي گذارد، و در پيوند با اين اعتراض ها، بر تعيينِ شعار هاي تاكتيكي واقع بينانه و موثر  – آن گونه كه فصل مشترك هايِ خواست هاي همه نيروهاي اجتماعي و طبقه ها و لايه هاي اجتماعي مخالف و منتقدِ استبداد و ارتجاع و ديكتاتوري ولايي را بازتاب دهند –  تاكيد [داشته و معتقد است كه] … در تعيينِ تاكتيك و سياست هاي مرحله اي، از ضرورتِ مبارزه همه جانبه با هدفِ تشريك مساعي، نزديكي و هماهنگي بين توده هاي شركت كننده در جنبش  – با وجود همه تفاوت ها در ديدگاه هاي شان –  نبايد غافل بود …».

گزارش، سرشت «دمكراتيسم در جنبش مردمي ميهن …» را برجسته مي كند كه در «مبارزه در راهِ دستيابي به عدالت اجتماعي و آزادي و تامين حقوق دمكراتيك فردي و اجتماعي مردم» تظاهر مي يابد كه در «پيوند ضروري و كتمان ناپذير … با امر بسيار خطير و پراهميت تضمين حق حاكميت ملي و استقلال ملي» ايران قرار دارد.

در پايان، گزارش «نيازمندي جنبش مردمي را به تشريك مساعي و فعاليت موثر براي هماهنگي و نزديكي نيروها و حزب هاي آزادي خواه، مترقي، انقلابي و ملي كه همگي به سرنوشت ميهن و سربلندي آن مي انديشند و در عمل به آن پايبندند» تاكيد كرده و آن را برجسته مي سازد و هشدار مي دهد كه «ديدگاهي كه با چشم فروبستن بر واقعيت ها و ناتوان بودن به لحاظ ايدئولوژيك- سياسي، فقط و فقط به تحول هاي درون حاكميت و جزرومدهاي آن دلخوش كرده است و سياستِ حركت در مسير گشايش سياسي دولت ”تدبيرواميد“ … را پي گيري مي كند، در ارزيابي رويدها و مبارزه حادِ طبقاتي در ژرفاي جامعه، در بهترين حالت، بر سطح پديده هاي مي لغزد و آشفتگيِ سياسي- ايدئولوژيكش را آشكار مي كند. … وجود ديدگاه هاي و سياست هاي متفاوت نبايد از حركت و اقدام سنجيده همه نيروهاي ميهن دوست و مترقي و آزادي خواه به سمتِ اتحاد عمل مانع شود.»

گزارش ابراز اميداواري مي كند «كه با ژرفشِ مبارزه طبقاتي و شفاف تر شدن صف بندي ها در صحنه سياسي كشور، حركت نيروهاي سالم سياسي و اجتماعي … بيش از پيش به سوي شناخت واقع بينانه از ماهيت و عملكرد حاكميت جهت پيدا كند و تلاش و مبارزه براي اتحادِ عملِ فراگير، به مثابه وظيفه و مسئوليتي خطير، دو چندان گردد. ميهن ما در اين اوضاع بيش از هر چيز به چنين احساس مسئوليت انقلابي و ملي اي از سوي همه حزب ها و نيروهاي راستين ميهن دوست احتياج دارد!».

«شعار هاي تاكتيكي واقع بينانه و موثر» را گزارش به درستي اهرم «احيايِ جنبش مردمي» به منظور حذف و طرد «استبداد و ارتجاع و ديكتاتوري ولايي» اعلام مي كند. اين شعارهاي تاكتيكي در خدمت هدف استراتژيك مرحله كنوني، يعني طرد ديكتاتوري قرار دارند!

گزارش با اشاره به مبارزه روزافزون طبقه كارگر، ازجمله به مبارزه ي اعتصابي چند ماهه كارگران معدن سنگ آهن بافق، و يا تشديد مبارزه زنان براي تساوي حقوق و يا دانشجويان كه نمونه هايي براي شعارهاي تاكتيكي در گزارش هستند، برنامه فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر را توضيح مي دهد.

تجربه ”بهار عربي“ نشان داد كه انواع خواست ها و انگيزه ها نزد توده هاي انقلابي مي تواند، همان طور كه گزارش برجسته مي سازد، اهرمي براي احياي جنبش و حتي سرنگوني رژيم ديكتاتوريِ ولايي- امنيتي در ايران نيز باشد. در عين حال ”بهار عربي“ اين درس منفي را هم ارايه داد كه فقـدان تصور و برنامه مشخص در پيش از سرنگوني براي آن چه كه بايد پس از سرنگوني ديكتاتوري برپا شود زمينه سواستفاده دشمنان رنگارنگ آزادي و عدالت اجتماعي را به وجود مي آورد. در مصر مي توان طيفي از اين سواستفاده را مشاهده كرد. ”اخوان المسلمين“ توانست حتي با استفاده از گام هاي اجتماعي به سود محرومان، آن چنان كه در ايران نيز بعد از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ در سطح و رابطه اي متفاوت تجربه شد، زمينه شكست انقلاب را به وجود آورده، راه بازگشت ارتجاع و ديكتاتوري نظام استثمارگر و وابسته سرمايه داري را دوباره به كشور بگشايد.

بدين ترتيب مي توان و بايد شعارهاي تاكتيكي براي احياي جنبش مردمي را كه در خدمت تدارك و سازماندهي روند سرنگوني ديكتاتوري قرار دارند، در «پيوند» با هدف روشن و صريح استراتژيكي اي مطرح ساخت كه بايد پس از ديكتاتوري آن را در ايران برپا نمود. ايجاد چنين «پيوند»ي در مبارزه دمكراتيك و سياسي- استراتژيك براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، يكي ار مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ است.

شايد اين تصور وجود دارد كه طرح برنامه استراتژيك براي دوران بعد از ديكتاتوري، برخي از لايه هاي ”اصلاح طلبان“ را مي رماند. اين تصور مي تواند درست هم باشد. اما از آن جا كه اين سياستِ شفاف و صريح لايه هاي ديگرِ انقلابي و در مركز آن زحمتكشان زن و مرد، طبقه كارگر، معلمان، كشاورزان در حال ورشكستگي را به جنبش ضد ديكتاتوري جلب مي كند، به سخني ديگر، از آنجا كه ريزش از ”راست“ را با تقويت صفوف از ”چپ“ جبران مي نمايد، «پيوند»ي ضروري و اجتناب ناپذير است!

درغير اين صورت، كوشش براي احياي جنبش ضد ديكتاتوري، كوششي كم نفس از كار در مي آيد، زيرا سرشت مبارزه جويانه خواست هاي مردمي و مليِ جنبش طبقه كارگر را به پرچم مبارزه بدل نمي سازد. از اين طريق مبارزه براي جلب اصلاح طلبان به «نصيحت گويي هاي خيرخواهانه» محدود مي شود. در حالي كه جنبش صنفي- سياسي طبقه كارگر  – مانند مبارزات اعتصابي چند ماهه كارگران بافق –  مي تواند به قلب تپنده ي جنبش و نوك نيزه نبرد طبقاتي در جامعه تبديل گردد و با سرشت مردمي و ملي- ضد امپرياليستي خود كه گزارش آن را با برجستگي نشان داده است، كمكي تعيين كننده براي ايجاد شدن زمينه اتحادهاي اجتماعي به منظور برپايي شرايط تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب در كشور باشد!

همان طور كه گزارش نشان مي دهد، برپايي اتحادهاي اجتماعي در شرايط كنوني، تنها وظيفه اي نيست كه در برابر حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد. سازماندهي مبارزه طبقه كارگر، وظيفه نخست را در برابر حزب طبقه كارگر ايران تشكيل مي دهد، كه همان طور كه گزارش بر مي شمرد، پيش شرط پيروزي مبارزات آينده است!

هدف فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر ايران نشان دادن اين واقعيت است كه رژيم ديكتاتوري تنها به علت سياست سركوبگرانه و ضدمردمي خود، دچار بحراني همه جانبه نيست، بلكه بحران حاكم بر كشور ناشي از اِعمال برنامه اقتصاد سرمايه داري وابسته اي است كه منافع مردم و ملي كشور و استقلال ايران را بر باد مي دهد. به سخني ديگر بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران، بحراني وارداتي، صحنه اي خاص از بحران ساختاري نظام سرمايه داري در سطح جهاني است. نظام سرمايه داري امپرياليستي، براي فرار از اين بحران، به جلو مي دود و گام به گام دمكراسي بورژوايي را نيز به پوسته اي تهي از مضمون بدل مي سازد و ساخته است.

آناني كه مي پندارند، مي توان با نصيحت هاي خيرخواهانه، رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي را به راه راست هدايت و به ”قانونمداري“ متقاعد ساخت، همان طور كه گزارش مستدل مي سازد، گرفتار «سراب» هستند. موضع انتقاديِ گزارش نسبت به طيفي از اصلاح طلبان موضعي مستدل و قابل فهم است. اين طيف از اصلاح طلبان مي پندارند تغيير شرايط حاكميت ديكتاتوري «زير نصيحت هاي اين يا آن فرد خيرخواه، … از شيوه [ديكتاتوري] حكومت كردن دست بردارند و براي استقرار آزادي و حكومتي بر اراده و خواست مردم راه بگشايند، [ممكن است! اين] سرابي فريبنده بيش نيست كه دستاوردش ادامه حاكميت ارتجاع و استبداد بر ميهن ماست …»!

موضعِ انتقادي گزارش در سطور پيش، از اين رو قابل فهم است كه گزارش، موضع خود را نه با عنوان پند و اندرز براي اصلاح طلبان طرح مي سازد، بلكه آن را به كمك تحليل شرايط حاكم بر كشور در طول بيش از دو دهه اخير، مستدل كرده و نشان مي دهد  كه سياست اقتصادي ضد مردمي حاكميت سرمايه داري، و سياست اجتماعي- سياسي در خدمت اِعمال اين سياست اقتصادي در طول اين سال ها، جز بيكاري، فقر، سرگشتگي و استيصال براي ميليون هاي مردم ميهن ما، به ويژه براي زحمتكشان يدي و فكري كه در مركز آن زنان زحمتكش قرار دارند، به ارمغان نياورده است. سياست ضد مردمي كه نه تنها همه حقوق قانوني زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم را نابود ساخته است، بلكه همچنين وابستگي اقتصادي ايران را به نظام اقتصادي امپرياليستي تعميق بخشيده و كشور را به نومستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل ساخته است.

گرچه روند شناخت و درك لايه هايي از ميهن دوستان در طيف اصلاح طلبان در طول مبارزات اجتماعي تعميق مي يابد، اما لايه هايي از اصلاح طلبان قادر و يا مايل به پذيرش اين استدلال ها نيستند. برخي از اين رو كه موافق سياست حاكم نظام سرمايه داري هستند، و تنها نقطه اختلافشان با لايه هاي حاكم، بر سر شركت در قدرت حاكمه و سهم از ثروتي است كه تقسيم مي شود. برخي ديگر اما از اين رو قادر به پذيرش استدلال ها نيستند، زيرا جايگزيني براي سياست اقتصادي حاكميت سرمايه داري در ايران نمي شناسند!

آنچه حزب توده ايران پيشنهاد مي كند و به بحث مي گذارد

از آنجا كه حزب توده ايران با روشني علائم بحران اقتصادي- اجتماعي را در ايران تشخيص مي دهد و علل وجود و تعميق آن را مي شناسد، ضروري مي داند، با وجود ضعف نسبي كنوني جنبش مردمي، رئوس برنامه اقتصاد ملي جايگزين را كه بايد پس از سرنگوني رژيم ديكتاتوري در ايران پياده شود، براي بحث و تبادل نظر با ديگر نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست مطرح سازد:

–        با توجه به سردرگمي نظري لايه هايي از اصلاح طلبان كه از اين رو عليه سياست اقتصادي رژيم ديكتاتوري موضع نمي گيرند كه نمي دانند چه سياست اقتصادي را بايد جايگزين آن كرد؛

–        با توجه به مقاومت و «گسترش روزافزون اعتراض هاي كارگري» كه عليه سياست اقتصادي و به تبع آن سياسي- اجتماعي نظام سرمايه داري جهت گيري مي كند و خواستار پايان بخشيدن به برنامه ضد مردمي و ضد ملي ”خصوصي سازي و مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي“ است؛

–        با توجه به آن كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ازجمله اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ آن و اصل هاي بخش «حقوق ملت» در قانون اساسي است كه مورد تائيد لايه هاي اخيرِ اصلاح طلبان نيز است،

١- حزب توده ايران در مبارزه تبليغي- ترويجي خود با صراحت از خط مشي انقلابي خود دفاع مي كند و خواستار تدقيق و انطباق اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بر شرايط كنوني مي گردد!

٢- حزب توده ايران خواستار احيا و به روز كردن برنامه اقتصاد ملي بر پايه يك اقتصاد مختلط براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب و فرازمندي جامعه است كه در آن نقش بخش عمومي (دولتي) اقتصاد، ضامن حفظ استقلال اقتصادي- سياسي كشور و حامي بخش خصوصي- تعاوني اقتصاد است!

٣- حزب توده ايران مخالف بخش خصوصي اقتصاد و فعاليت پرثمرِ توليدي و خدماتي آن نيست، بلكه خواستار آن است كه اين بخش از اقتصاد در چارچوب حفظ منافع ملي ايران، از آزادي كامل براي شكوفايي توليد داخلي برخودار بوده و مورد پشتيباني همه جانبه بخش عمومي اقتصاد قرار گيرد!

٤- حزب توده ايران حفظ آزادي هاي قانوني فردي و اجتماعي، آزادي بيان و عقيده، آزادي فعاليت سنديكاهاي مستقل كارگري و ديگر سازمان هاي دمكراتيك زنان و جوانان، معلمان و ديگر لايه هاي روشنفكر و گروه هاي صنفي مشابه، آزادي فعاليت حزب هاي ميهن دوست و حامي استقلال كشور  – در راس آن حزب توده ايران – است.

حزب توده ايران حق انتقاد و كنترل سفاف بخش عمومي اقتصاد را تنها ضامنِ مطمئن براي ممانعت از سواستفاده از قدرت اقتصادي توسط لايه ها و گروه هاي مافيايي مي داند و از اين رو از اصل هاي دمكراتيك بخش «حقوق ملت» در قانون اساسي دفاع مي كند.

٥- حزب توده ايران با توجه به تجربه تلخ چند دهه گذشته، لغو اصل ”ولايت فقيه“ و ديگر قوانين و سنت هاي ارتجاعي از قبيل ”شوراي نگهبان“ و حق استصواتي آن، ”مجلس خبرگان“ و … را از قانون اساسي خواستار است!

اين رئوس برنامه اي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايران است كه پس از تدقيق و تكميل شدن مي تواند گامي شفاف و صريح به منظور سازماندهي نبرد انقلابي طبقه كارگر و متحدان مرحله نبرد ضد ديكتاتوري باشد!




ارتباط تنگاتنگ جنبش توده اي با مبارزه زحمتكشان برنامه جايگزين اقتصادي پرچم مبارزه توده هاست

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٥ (١١ آبان)

واژه راهنما: برنامه ي اقتصاديِ جايگزين، زمينه بحثي واقعي و مشخص با ”متحدان“. خصوصي سازي، به حراج گذاشتن «آینه و شمدانِ نقره»ای است که هر عروس تنها یک بار می تواند آن را به فروش برساند! كليت حاكميت از وحدت منافع برخودار است!

 

«حزب ما، حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده هاي محروم و زحمتكش جامعه ما است» (نورالدين كيانوري، ”سخني با همه توده اي ها“)

به همت مسئول هاي كنوني حزب توده ايران و با مصوبه هاي ششمين كنگره آن در سال ١٣٩١، پرچم احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن، آرمان همه توده اي ها، ققنوس وار افراشته شده است. بدين ترتيب زمينه مشترك براي فعاليت همه توده اي هاي پايبند به هدف هاي ميهن دوستانه و مدافعِ منافعِ زحمتكشان ايران ايجاد شده است.

بحث كنوني ميان توده اي ها در سطور زير (به نقل از بررسي هنوز انتشار نيافته رساله پيش گفته سال ١٣٧٣ زنده ياد كيانوري)، بحث در باره چگونگي تعميق درك مشترك و از اين طريق كمك به تحكيم خط مشي حزب مشترك همه توده اي ها است.

با توجه به تجربه انقلابي ماه هاي اخيرِ زحمتكشانِ ايران كه از رشدِ كمّي چشمگير برخوردار شده است، خواست نتيجه گيري نظري از اين مبارزات، به نياز روز بدل مي شود. لذا مي توان بحث كنوني را كوششي براي تعميق درك مشترك توده اي ها از شرايط تغيير يابنده در ايران ارزيابي نمود.

مبارزه كارگران معدن سنگ آهن بافق (و ذغال سنگ البرز شرقي استان سمنان و كارگران فولاد زاگرس و معلمان استان فارس و …) در مبارزات اخير زحمتكشان ايران نقش و جايگاهِ برجسته اي داراست، زيرا مبارزه اي است كه به خاطر حفظ منافع صنفي زحمتكشان، با صراحت عليه برنامه نوليبرال خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاديِ حاكميت سرمايه داري در ايران جهت گيري دارد. به سخني ديگر، «پيوند» عيني ميان خواست هاي صنفي و سياسي- طبقاتي زحمتكشان به مثابه واقعيتي انكار ناپذير در عمل به اثبات رسيده و تائيدي است براي حقانيت و صلابتِ استدلال مصوبه ششمين كنكره حزب توده ايران.

ششمين كنگره حزب توده ايران در سند اصلي كنگره به اثبات رسانده است كه حاكميت نظام سرمايه داري و دستگاه ديكتاتوري ولاي آن با ادامه و تشديد اجراي نسخه امپرياليستي ”خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي“، در جهت تشديد وابستگي همه جانبه اقتصاد ملي ايران به اقتصاد امپرياليستي عمل مي كند، با اين اميد كه به دريافت ”اجازه“ حيات براي خود و ”تضمين“ حاكميت خود از امپرياليسم جهاني نايل شود. برنامه ضد ملي اي كه بدون سركوب، شلاقِ ”شرعي“ و زنداني كردن توده هاي زحمتكش و مردم ميهن دوست و آزادي خواه، و همچنين بدون اسيد پاشي جنايتكارانه و ”داعش“وار عليه زنان، غيرقابل اجرا است.

در موضع گيري هاي متفاوتِ احساسي و افشاگرانه در ايران عليه جنايت اسيدپاشي ي زنجيره اي ي اخير در اصفهان، مانند مقاله ی ”اسيدپاشي در تاريخ“ توسط خانم زهرا رباني املشي و يا مقاله ی ”جنايتي كه آبروي حكومت را به چالش كشيد“ توسط غلامعلي رجايي و يا سخنان تاجزاده ي در بند كه توسط همسر شجاعش از زندان به رسانه ها انتقال يافت، جنبه هاي متفاوت اين جنايت توصيف و نشان داده شد (همه به نقل از سايت كلمه).

جنبه تاريخي ظلم به زنان را خانم املشي با زباني پراحساس و عاطفه بر مي شمرد. اين جنايتي است كه ريشهِ تاريخيِ ده هزار ساله دارد و به دوران ”سنگ نو“ بر مي گردد كه با پايان دوران مادرشاهي همراه بود و ”زن“ در آن، به گفته ماركس، ”به اولين برده“ در دوران پدرشاهي بدل شد كه سرمشق حاكميت سرمايه داري در شكل ديكتاتوري ولايي آن در ايران امروز است. (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

جنبه مورد نظر تاجزاده كه انگشت اتهام را به سوي ”حكومت اسلاميِ“ داعش گونه متوجه مي كند كه مصباح يزدي ها در ايران در مركز آن قرار دارند، و همچنين افشاگري در اين باره كه اسيدپاشي بدون هدف و حتي از پنجره خودرو به درون انجام شده است كه رجايي و ديگران آن را برجسته ساختند، همگي در تائيد يك واقعيت هستند كه نظام حاكم سرمايه داري از اين رو به آرامش قبرستاني در جامعه نياز دارد، زيرا اين رژيم بدون اين جنايت ها قادر به ادامه سياست ضد مردمي و ضد مليِ اقتصادي- اجتماعي خود نيست. بدون برقراري جو خفقان و ترس از طريق سلطه ي دستگاه عريض و طويل و رنگارنگ اختناق رژيم ديكتاتوري ولايي، ادامه سياست ضدمردمي و ضدملي اقتصاد نوليبرالي ممكن نيست!

براي حفظ شرايط سلطه حاكميت نظام سرمايه داريِ وابسته است كه همه لايه هاي حاكميت و دستگاه عريض و طويل اختناق آن كه از ”استقلال عمل“ هم برخوردارند، دست در دست هم و در وحدتي كامل، هر كدام به وظيفه محول شده عمل مي كنند. دولت روحاني كه با انتخابات مهندسي شده، قوه مجريه را به دست گرفت، با حراج ثروت هاي ملي مردم از طريق ”خصوصي سازي“، همان طور به اين وظيفه عمل مي كند، كه جريانِ ”حكومت اسلاميِ“ داعش گونه مصباح يزدي، با فرمان اسيدپاشي به صورت زنان به آن عمل مي كند! «تذكر دادستاني به برخي رسانه ها در باره اسيد پاشي» كه هدف آن ممانعت از افشاگري عليه «عاملين و آمرين» است نيز همان قدر در خدمت پوشش براي اجراي سياست اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي نظام سرمايه داري وابسته است كه احكام زندان و اعدامِ بيدادگاه هاي انقلاب حافظ اجراي اين برنامه اقتصادي- اجتماعي است!

هر كدام از اين حلقه ها، حلقه اي در زنجيرِ دستگاه سركوب و اختناقي هستند كه به «دستگيري عكاسي كه از اسيدپاشي عكس مي گيرد» و یا به دستگیری خانم مهدیه گلرو که در روز سی ام مهر در برابر مجلس اسلامی در تظاهرات مسالمت آمیز کانون شهروندی زنان (سایت کلمه) شرکت می کند، ختم مي شود، تا پوششي براي حفظ «عاملين و آمرين» اسيدپاشي باشد!

وحدت و برايند عملكرد همه اين حلقه های زنجیر سلطه، آن كليت رژيم ديكتاتوري ولايي را تشكيل مي دهد كه در خدمت اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي و …ي نظام سرمايه داري وابسته كنوني است! كليت حاكميت از وحدت منافع برخودار است!

”ميهن فروشي“ در مذاكرات هسته اي كه با بزرگ ترين برنامه ”خصوصي سازي“ در سال جاري توسط دولت حسن روحاني ادامه دارد، براي امپرياليسم كافي نيست. مذاكرات پيش نمي رود و در دست انداز قرار دارد. نگراني سراپاي ساختار حاكميت ضد مردمي و ضد ملي را فرا گرفته است. رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي راه نجات را فرار به جلو مي داند، آيا آنوقت عجيب است كه مصباح يزدي ها و دادستاني ها نيز به وظيفه هاي جنايت كارانه و غيرقانوني خود عمل كنند؟ در چنين شرايطي وجود صدها زندانيِ سياسي دربند و به ويژه تداوم بازداشت غيرقانوني موسوي، زهرا رهنورد و كروبي، نشان عملكرد رژيم ديكتاتوري و بيان يك پارچگي و وحدت سياست ضد مردمي و ضد ملي رژيم است.

 

مقاله «دولت ”اعتدال“، وحدت جناح ها و سياست رژيم ولايت فقيه» در نامه مردم شماره ٩٥٢ (http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2585-2014-0)، كه يكپارچگي رژيم را افشا مي كند، نمونه چشمگيري براي فعاليت افشاگرانه حزب توده ايران و عمل به برنامه مصوبه ششمين كنگره آن است.

در پايان اين مقالهِ نامه مردم، به درستي از شرايط حاكم بر ايران و سياست ضدمردمي و ضدملي حاكميت نظام سرمايه داري، چنين نتيجه گيري مي شود: «سياستِ وحدتِ جناح ها براي حفظِ نظام، راهبردي است كه با مهندسيِ انتخابات و تشكيل دولت ”اعتدال“ در صحنه سياسي كشور به اجرا گذاشته شده است.»

مقاله در برابر اين سياست نظام، سياست توده اي را مطرح مي سازد و مي نويسد: «حل معضل ها و چالش هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اي كه ميهن و مردم ما با آن رو به رويند، در گروِ حركت آگاهانه براي تحقق خواست هاي مردمي در عرصه هاي مختلف است …».

سرشت رهايي بخش مبارزات

پرسشي كه طرح آن براي درك مشترك توده اي ها از خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است كمك است، اين پرسش است كه با توجه به كمّيت روزافزون و كيفيت و مضمون مبارزات اعتصابي كارگران در ايران، فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران نياز به تعميق در چه سو دارد و كدام شعارها «حركت آگاهانه براي تحقق خواست هاي مردمي در عرصه هاي مختلف» را تضمین می کنند، كه نامه مردم خواستار آن است!؟

مي دانيم كه مبارزات برشمرده شده كارگري و همچنين معلمان در ماه هاي اخير كه با «پيوند» ميان منافع صنفي و سياسي آن ها همراه بوده است، عليه اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي و در مخالفت با خصوصي سازي ي ازجمله مدارس و نابودي دستاوردهاي قانوني و اجتماعي ي كارگران در برخورداري از حقِ تشکیل سنديكای مستقل و پایمال شدنِ حق اعتصاب و اعتراض عملي مي شود.

اين اعتراضات و اعتصاب ها، بر پايه سرشت ملي خود، مبارزه اي ضدامپرياليستي، ضد برنامه اقتصاد جهاني سرمايه مالي امپرياليستي متوجه بوده و عليه هژموني و سلطه آن بر مردم كشورهاي پيراموني عمل مي كند. به سخني ديگر، «حركتي آگاه براي خواست هاي مردمي» است و لذا كيفيتي رهايي بخش داراست. مبارزاتي كه نهايتاً مبارزه و «حركت آگاهانه» عليه تبديل ايران به نومستعمره سرمايه مالي امپرياليستي است.

به سخني ديگر، مبارزه اي است در دفاع از «خواست هاي مردمي اي كه رژيم ولايت فقيه و دولت روحاني [مايل و قادر به] … حل و تحقق آن ها …» نيستند، كه نامه مردم برجسته مي سازد. از اين رو، اين نتيجه گيري نظري- تئوريك مجاز است و از صلابت تئوريك برخوردار است و مي توان پذيرفت كه

–       زمان آن فرا رسيده است، مساله منافع ملي همه مردم ميهن ما را به يكي از شعارهاي اصلي و راهبرديِ فعاليت تبليغاتي و ترويجي حزب توده ايران بدل سازيم؛

–       برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را به مثابه جايگزين ملي و رهايي بخش در برابر نسخه نوليبرال امپرياليستي طرح و براي آن روشنگري كنيم؟! نكته اي كه در مقاله «باطل شدن طلسم توهم پيرامون ”دولت تدبير و اعتدال“ – تاملي بر سخنان حسن روحاني در نيويورك» در نامه مردم شماره ٩٥٧، ١٤ مهرماه ١٣٩٣ (http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2653-2014-1) مورد تاكيد قرار گرفته است: «نيروهاي مترقي و ميهن دوست، در اتحادي به وسعت تمام ايران، كه در بردارنده همه نيروهاي ملي، دموكرات و ميهن دوست باشد، همراه با بالاترين سطح مبارزه بر پايه تنظيم برنامه يي راهبردي كه منافع و خواست هاي مردم و دفاع از حاكميتِ ملي را بازتاب دهد، بايد اركان قدرت در رژيم ولايت فقيه را هدف قرار دهند.»

لذا موضعِ غيرمستدل و خواست محدود ساختن مبارزات كارگري تنها در سطح دفاع از اشتغال كارگران و محدود نمودن آن تنها به حق برخورداري از سنديكاهاي مستقل و آزاد كه هنوز در مقاله هاي ديگر نامه مردم به آن قناعت مي شود، با تحليل مقاله پيش گفته نامه مردم هم خواني ندارد! چنين موضع و خواستِ غيرمستدل را مي توان براي نمونه در مقاله هاي “تاملي بر رويدادهاي ايران“ در نامه مردم شماره ٩٥٠ و ٩٥١ – «خصوصي سازي، حربه يي بر ضدِ امنيت شغلي كارگران» – و حتي سكوت در اين باره در شماره ٩٥٢ مطالعه كرد. مضمون اين مقاله ها ديگر با سطح و كيفيت مبارزات و همچنين كيفيت و سطح ارزيابي مقاله «دولت ”اعتدال“ …» در نامه مردم شماره ٩٥٢ هم خواني ندارد.

 

فعاليت تبليغي ما بايد با شعارهايي فراتر از تنها دفاع از اشتغال كارگران و يا حقوق صنفي آن ها به انجام وظيفه افشاگرانه و روشنگرانه بپردازد. (نگاه شود ازجمله به گفتگو ميان توده اي ها (نامه مردم ٣)، ناپيگيري در تفهيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران! …، مرداد ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2372).

در غير اين صورت و باوجود احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و مصوبه هاي ششمين كنگره آن در اين باره در سال ١٣٩١، فعاليت تبليغي ما با فاصله در زير سطح مبارزات طبقه كارگر در كشور حركت مي كند و به طريق اولي قادر هم نخواهد شد، متحدان مرحله نبرد ضدديكتاتوري را به ضرورت حذف رژيم ديكتاتوري ولايي قانع سازد.

هم سو با نظر حاكم بر سرمقاله هاي پراهميت بسياري در نامه مردم (مانند «دروازه هايِ كشور گشوده مي شود: …» نامه مردم ٩٥٣، ٢٠ مرداد ١٣٩٣ رويدادهاي هفته به نقل از ضداي مردم http://wp.sedayemardom.net/?p=20135) که در آن ها صلابت تئوريك- سياسي نکته های پراهمیت فوق به اثبات رسانده می شود، بايد بر اين نكته تاكيد نمود که نبايد با ارايه داده هاي ناشي از واقعيت سلطه رژيم ديكتاتوري، تنها به افشاگري عليه نتايج خانمان برانداز سياست ضدمردمي و ضدمليِ «خصوصي سازي، مقررات زدايي، و آزادسازي اقتصادي» بسنده كرد، بلكه ضروري است پيامدهاي اين سياست را براي ”اصلاح طلبان“ قابل شناخت نمود و براي آن ها مستدل ساخت كه ادامه اين سياست به فاجعه تبديل ايران به نومستعمرهِ سرمايه مالي امپرياليستي خواهد انجامید.

 

برنامه جايگزين اقتصادي پرچم مبارزه توده هاست

باوجود مستدل بودنِ نكته هاي برشمرده شده در سطور پيش، اين سطح از روشنگري هنوز كافي نيست. تنها نشان دادن پيامدهاي خانمان برانداز اجراي برنامه سازمان هاي بين المللي امپرياليستي، كافي نيست!

بايد برنامه جايگزينِ اقتصادي را به مثابه پرچم مبارزه توده ها عليه سياست اقتصادي- اجتماعي حاكميت ارايه داد. ارايه اين برنامه پيش شرط جلب ”اصلاح طلبان“ است!  تنهـا با طرح برنامه جايگزين مي توان زمينه بحث واقعي و مشخص را با آن ها ايجاد و آن ها را براي تدقيق آن دعوت نمود. 

همان طور كه مقاله «دروازه هايِ كشور گشوده مي شود: …» در نامه مردم ٩٥٣ تصريح دارد، ”بانك جهاني“ «خواستار شده است و يادآوري كرده است که طبق حكم قانون برنامه پنجم توسعه، [بايد] تمام مراحل انتقال مالكيت به صورت آني و الكترونيك انجام شود …». بايد براي متحدان مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني روشن نمود كه اين انتقال مالكيت «به صورت آنی»، انتقالي براي هميشه است! فروشي غيرقابل بازگشت است! ”امتياز دادن براي استخراج نفت“ نيست كه بتوان آن را با قانون تصويب شده در مجلسِ ملي، بازگرداند و در دادگاه لاهه نيز مورد تائيد قرار گرفت! اين اقدام ضدمردمي و ضدملي، فروش ثروت هاي ملي و متعلق به نسل كنوني و آينده، فروش بازگشت ناپذير و وجب به وجب خاك ميهن ايراني هاست كه تاريخي چند هزارساله دارد! به حراج گذاشتن «آینه و شمدانِ نقره»ای است که هر عروس تنها یک بار می تواند آن را به فروش برساند!

بايد با طرح مساله ملي كه براي هر ايراني ميهن دوست، ازجمله متحدان اين مرحله در طيف ”اصلاح طلبان“ و ديگران، مساله حيثيت ملي است، روشن ساخت كه با اجراي برنامه خصوصي سازي دولت روحاني در سال جاري، بزرگ ترين حراج كشور در جريان است: «دولت روحاني فهرست بزرگترين خصوصي سازي تاريخ ايران را براي امسال تهيه كرده است» (به نقل از مقاله ”سفسطه، دورغ و فريب مردم تا كي؟ …“، در نامه مردم ٢٠ مرداد ١٣٩٣)!

بايد براي آن ها مستدل ساخت كه اين حراج ميهن ايراني ها تنها در شرايط سلطه ديكتاتوري ولايي ممكن است و از اين روست كه سرنگوني اين ديكتاتوري، وظيفه اصلي و تعيين كننده و عاجل است. بر اين پايه است كه بايد با كارگران معدن سنگ آهن بافق و ديگر كارگران اعتصابي كه از منافع ملي همه ايراني ها دفاع مي كنند، هم صدا شد و خواستار قطع اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي گشت!




جنايت اسيدپاشي و وحدت حاكميت!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣٤ (٩ آبان)

واژه راهنما: وحدت سياست حاكميت سرمايه داري و رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي

در موضع گيري هاي متفاوتِ احساسي و افشاگرانه در ايران عليه جنايت اسيدپاشي ي زنجيره اي ي اخير در اصفهان، آن طور كه براي نمونه در مقالهِ ”اسيدپاشي در تاريخ“ توسط خانم زهرا رباني املشي و يا مقاله ”جنايتي كه آبروي حكومت را به چالش كشيد“ توسط غلامعلي رجايي و يا سخنان تاجزاده ي در بند كه توسط همسر شجاعش از زندان به رسانه ها انتقال يافت، جنبه هاي متفاوت اين جنايت توصيف و نشان داده شد. جنبه تاريخي ظلم به زنان را خانم املشي با زباني پراحساس و عاطفه بر مي شمرد. اين جنايتي است كه ريشهِ تاريخيِ ده هزار ساله دارد و به دوران ”سنگ نو“ بر مي گردد كه با پايان دوران مادرشاهي همراه بود و ”زن“ در آن، به گفته ماركس، ”به اولين برده“ در دوران پدرشاهي بدل شد كه سرمشق حاكميت سرمايه داري در شكل ديكتاتوري ولايي آن در ايران امروز است. (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

جنبه مورد نظر تاجزاده كه انگشت اتهام را به سوي ”حكومت اسلاميِ“ داعش گونه متوجه مي كند كه مصباح يزدي ها در ايران در مركز آن قرار دارند، و همچنين افشاگري در اين باره كه اسيدپاشي بدون هدف و حتي از پنجره خودرو به درون انجام شده است كه رجايي و ديگران آن را برجسته ساختند، همگي در تائيد يك واقعيت هستند كه نظام حاكم سرمايه داري از اين رو به آرامش قبرستاني در جامعه نياز دارد، زيرا در غير اين صورت، اين رژيم قادر به ادامه سياست ضد مردمي و ضد مليِ اقتصادي- اجتماعي خود نيست. بدون برقراري جو خفقان و ترس از طريق سلطه ي دستگاه عريض و طويل و رنگارنگ اختناق رژيم ديكتاتوري ولايي، ادامه سياست ضدمردمي و ضدملي اقتصاد نوليبرالي ممكن نيست!

براي حفظ شرايط سلطه حاكميت نظام سرمايه داريِ وابسته است كه همه لايه هاي حاكميت و دستگاه عريض و طويل اختناق آن كه از ”استقلال عمل“ هم برخوردارند، دست در دست هم و در وحدتي كامل، هر كدام به وظيفه محول شده عمل مي كنند. دولت روحاني كه با انتخابات مهندسي شده، قوه مجريه را به دست گرفت، با حراج ثروت هاي ملي مردم از طريق ”خصوصي سازي“، همان طور به اين وظيفه عمل مي كند، كه جريانِ ”حكومت اسلاميِ“ داعش گونه مصباح يزدي، با فرمان اسيدپاشي به صورت زنان به آن عمل مي كند! «تذكر دادستاني به برخي رسانه ها در باره اسيد پاشي» كه هدف آن ممانعت از افشاگري عليه «عاملين و آمرين» است نيز همان قدر در خدمت پوشش براي اجراي سياست اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي نظام سرمايه داري وابسته است كه احكام زندان و اعدامِ بيدادگاه هاي انقلاب حافظ اجراي اين برنامه اقتصادي- اجتماعي است!

هر كدام از اين حلقه ها، حلقه اي در زنجيرِ دستگاه سركوب و اختناقي هستند كه به «دستگيري عكاسي كه از اسيدپاشي عكس مي گيرد» ختم مي شود، تا پوششي براي حفظ «عاملين و آمرين» اسيدپاشي باشد!

وحدت و برايند همه اين حلقه ها، آن كليت رژيم ديكتاتوري ولايي را تشكيل مي دهد كه در خدمت اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي و …ي نظام سرمايه داري وابسته كنوني است! كليت حاكميت از وحدت منافع برخودار است!

”ميهن فروشي“ در مذاكرات هسته اي كه با بزرگ ترين برنامه ”خصوصي سازي“ در سال جاري توسط دولت حسن روحاني ادامه دارد، براي امپرياليسم كافي نيست. مذاكرات پيش نمي رود و در دست انداز قرار دارد. نگراني سراپاي ساختار حاكميت ضد مردمي و ضد ملي را فرا گرفته است. رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي راه نجات را فرار به جلو مي داند، آيا آنوقت عجيب است كه مصباح يزدي ها و دادستاني ها نيز به وظيفه هاي جنايت كارانه و غيرقانوني خود عمل كنند؟ در چنين شرايطي وجود صدها زندانيِ سياسي دربند و به ويژه تداوم بازداشت غيرقانوني موسوي، زهرا رهنورد و كروبي، نشان عملكرد رژيم ديكتاتوري و بيان يك پارچگي و وحدت سياست ضد مردمي و ضد ملي رژيم است.




با شيوه پوزيتويستي به جنگ خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي روند! حزب توده ايران جانبدار حقوق خلق هاي ايران ازجمله خلق كرد است! هر ”واقعيت“، به معناي ”حقانيت“ آن نيست!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٣ (١ آبان)

واژه راهنما: كامران امين آوه و پاسخ جزوه «فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران». «ارزيابي اشتباه حزب». ميان خط مشي انقلابي حزب و يورش به آن رابطه اي وجود دارد؟

كامران امين آوه در نوشتاري با عنوان ”حزب توده ايران و جنبش ملي كرد در ايران“ كه در تاريخ ٢٥ شهريور ١٣٩٣ – ١٦ سپتامبر ٢٠١٤ در سايت ”اخبار روز“ منتشر شد، مواضع حزب توده ايران را در سال هاي ١٣٦١- ١٣٥٧ در ارتباط با ”حقوق خلق كرد“ در ايران مورد انتقاد قرار مي دهد. هدف سطور زير بررسي همه جانبه اين نوشتار و پاسخ به آن نيست، بلكه عمدتا نشان دادن شيـوه به كار گرفته شده توسط كامران امين آوه براي به اصطلاح اثبات نظر خود است.

نكته مركزي در تضاد ميان سياست حزب توده ايران در اين دوران با برداشت هاي ”ملي“ توسط جريان هايي در رهبري حزب دموكرات كردستان ايران، كه امين آوه برخورد به آن را مورد انتقاد قرار مي دهد، پافشاري حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران بر حفظ تماميت ارضي ايران به مثابه موضعي ملي- ضدامپرياليستي است!

در سطور حاضر نشان دادن شيوه پوزيتويستي به كار برده شده در نوشتار موضوع بررسي را تشكيل مي دهد. شيوه اي كه دانسته يا ندانسته در خدمت تحقق برنامه ”خاورميانه بزرگِ“ امپرياليسم آمريكا قرار دارد.

هر ”واقعيت“ به معناي ”حقانيت“ آن نيست!

شيوه ضدماركسيستي ي پوزيتويستي كه هدف آن تائيد شرايط حاكم در بررسی پدیده های اجتماعی است، بررسي مشخص واقعيت مشخص را نفي و ظاهر تحقق يافته را مورد تائيد و پذيرش قرار مي دهد!

اين شيوه غيرعلمي، ريشه در موضع ايدئولوژيكي اي دارد كه ”واقعيت“ را به مثابه  ”حقانيت“ آن مي پندارد و قلمداد مي كند! اين موضع ايدئولوژيكي مي خواهد القا كند كه گويا درستي و حقانيت ”مضمونِ“ پديده، تنهـا با ”ظاهرِ“ تحقق يافته ي پديده به اثبات رسيده است.

به خدمت گرفتن اين شيوه سفسطه گرانه در قله يي بي نظير در مقاله ي پيش گفته كامران امين آوه با عنوان ”حزب توده ايران و جنبش ملي كرد در ايران“ (١٣٦١-١٣٥٧) به كار گرفته شده است.

كامران امين آوه با شيوه پوزيتويستي خود در اين رساله، به طور ساده و در اوج سفسطه گري، ”واقعيت“ وقايع سال هاي ٥٧ تا ٦١ را در ارتباط با وقايع در كردستان ايران به ذم خود بر مي شمرد. او با گزينش هدفمند برخي از مدارك، به اصطلاح ”واقعيت“ مورد نظر خود را توضيح مي دهد، و آن را به ابزار نفي درستي و حقانيتِ سياست حزب توده ايران بدل مي سازد. امين آوه با گزينش برخي نقل قول ها، نه تنها در ارتباط با وقايع در كردستان ايران در اين سال ها، بلكه در ارتباط با كل انقلاب بهمن، آن را به ابزاري براي نادرست اعلام كردن سياست حزب توده ايران در اين سال ها قرار مي دهد كه گويا همزمان به معناي ”اثبات“ مواضع مورد نظر او نيز است.

چنين شيوه تائيدآميزِ ”واقعيت“، قابل اعتماد نيست، زيرا سطحي، و ساده نگرانه بوده و پاسخي براي شناخت و درك كليتِ واقعيت كه ”حقيقت“ است (هگل)، نيست.

نظريه پرداز، كوچكترين كوششي از خود نشان نمي دهد، براي درستي و حقانيت نظر و برداشت خود و يا «دكتر قاسملو» و يا زنده ياد رفيق ايرج اسكندري، دبير اول اسبق كميته مركزي حزب توده ايران، استدلالي ارايه دهد و يا گويا نادرستي مواضع حزب توده ايران را كه از زبان زنده يادان رفيق كيانوري و احسان طبري نقل مي كند، مستدل سازد. براي نمونه به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا حزب دمكرات كردستان، واحد ايالاتي حزب توده ايران در كردستان بوده و فعاليت كرده است؟ آيا نقض وحدت حزب طبقه كارگر در ايران توسط رهبري جديد حزب دمكرات كردستان، در يكي از حساس ترين دوران هاي تاريخ معاصر ايران، نقض اين وحدت بوده است يا خير؟

او همچنين مي كوشد عملكرد سياسي حزب توده ايران را نسبت به جنبش خلق كرد در كردستان ايران، به ارزيابي عملكرد حزب توده ايران از عملكردِ نقض كنندگانِ وحدتِ حزب طبقه كارگر ايران محدود سازد و آن را به تقابلِ موضعِ «دكتر كيانوري» با «دكتر قاسملو» تعديل داده و بدل نمايد. اين كوششي براي در برابر هم قرار دادن كـليـت سياست حزب توده ايران و كليت سياست گروه نقض كننده وحدت حزب طبقه كارگر ايران است كه تنها حول يك نقطه متمركز مي شود و تعديل مي يابد. او مي خواهد با اين ترفندِ سفسطه گرانه، نادرستي سياست حزب توده ايران را در دوران پرتلاطم انقلاب و همزمان و از اين طريق، درستي سياست نقض كنندگان وحدت حزب طبقه كارگر ايران را يك جا گويا به اثبات برساند! به قول معروف، ”هر دو را با يك چوب براند“!

يكي از عمده ترين جهت هاي سياست انقلابي حزب توده ايران در دوران انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، عليه خطر توطئه هاي امپرياليستي متوجه بود. توطئه هايي كه همگي عليه روند تعميق انقلاب هدف گيري داشتند و تضعيف نيروهاي چپ و انقلابي را دنبال مي كردند و لبه تيز آن ها عليه استقلال و حفظ تماميت ارضي ايران متوجه بود. ارزيابي اين جنبه پراهميت سياست  انقلابي حزب توده ايران در اين دوران عليه توطئه هاي امپرياليسم، در «تحليل» امين آوه جايي ندارد.

او به منظور توجيه سفسطه گري خود

– جنبه «ملي»ي سياست حزب دمكرات كردستان ايران را به سطح ارزشي يكتا و با وزني مطلق ارتقا داده؛

– و به كمك اين ترفند، نقض وحدت حزب طبقه كارگر را توسط جريان جديد در رهبري اين حزب توجيه نموده؛

– و از اين طريق، حل مساله حقوق خلق هاي زير ستم را در چارچوب تماميت ارضي ايران نفي كرده؛

و همزمان، مساله ”ملي“ را به ابزارِ در خدمت سياستِ ”تقسيم كن و حكومت كنِ“ امپرياليسم بدل مي سازد! سياست امپرياليستي اي كه سرشت ارتجاعي و ضد منافع ملي مردم كشورهاي بسياري، ازجمله با تحميل تقسيم يوگسلاوي سابق به مردم آن و تبديل كشور به واحدهاي قومي كوچك و ناتوان براي حفظ استقلال خود، پاره پاره كردن عراق و كوشش براي تحميل چنين وضعي به سوريه، ليبي، اوكرائين و … به اثبات رسيده است.

انتشار مقاله كامران امين آوه در سپتامبر ٢٠١٤ كه اين سياست امپرياليستي براي نقشه ”خاورميانه بزرگ“ در اوج بي سابقه اي در جريان است، پرسش برانگيز است!!

در جزوه معروف به «واكاوي …» كه در آن «فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران» با صلابت نظري و توانايي تاريخي توضيح داده مي شود، برخورد به «جريان هاي ماوراء چپ كه الگوهايي تخيلي و شعارهاي نامرتبط با شرايط عيني كشور» را در اين سال ها دنبال مي كردند، سياست ملي- ضدامپرياليستي حزب توده ايران مورد تائيد قرار مي گيرد (همانجا، ٥- برنامه حزب ما در برهه انقلاب بهمن ٥٧، ص ١٠) كه يكي از جنبه هاي آن، نكته پيش گفته است: تبديل مساله ملي خلق كرد به ابزار عليه تعميق انقلاب بهمن توسط جرياني كه امين آوه در نوشتار خود به دفاع از سياست آن مي پردازد.

در همين سند و در دفاع از سياست و برنامه حزب توده ايران، واقعيت مبارزه پرشور آن دوران برشمرده مي شود: «برنامه هاي حزبي كه بنا به ادعاهاي ساواك، ”منحله“ بود، با وجود محدوديت هاي فراوان و حمله هاي سازمان يافته ي چماق داران و لباس شخصي هاي حزب الله اي (لباس شخصي هاي كنوني) …، حزب ما توانست به سرعت بر فضاي سياسي كشور اثر بگذارد. برنامه هاي حزب توده ايران ديگر بار در پهنه هاي مختلف جامعه رسوخ مي كردند، چون اساس اين برنامه ها نه بر مبناي پوپوليسم (عوام فريبي)، بلكه با دقت و وسواس علمي به عملي بودن آن ها در هماهنگ بودن شان با شرايط اقتصادي- اجتماعي كشور تدوين و تنظيم مي شدند. بخش هاي كليدي اين برنامه ها، با ابتكارهاي موثر رهبري و همراه با بيان و زباني ملموس براي توده مردم، به وسيله ارگان ها، اعضا، و هواداران حزب ما بر پايه شور ميهن دوستي و پاس داري از منافع ملي، تبليغ و پراكنده مي شدند. رهبري و بدنه حزب ما در آن دوره، با امكان هايي محدود توانستند به طرزي مبتكرانه و به طور موفقيت آميزي برنامه عملي حزب را به عامل مهمي براي ادامه انقلاب در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي مبدل سازند، زيرا محتواي برنامه هاي حزب توده ايران بسيار غني بودند، چنان كه جزئيات آن مي توانست جواب گويِ بسياري از مسئله هاي مبرم جامعه در راستاي گذر به مرحله مترقي تر باشند. …». (همانجا) (تكيه از ف ع)

ايجاد ارتباط ميان سياست حزب توده ايران و يورش ارتجاع به حزب كه امين آوه آن را طرح مي سازد، از صلابت منطقي برخوردار نيست. زيرا نمي توان دو روند متفاوت را از اين رو به مثابه يك روند واحد ارزيابي نمود، چون از نظر زماني، يا كرونولوژيك، پشت سر هم اتفاق افتاده اند. به سخني ديگر، نمي توان فعاليت نظري- سياسي ي حزب توده ايران را كه مبتني است بر تحليل علمي حزب از مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ از يك سو، و يورش ارتجاع داخل و خارج به حزب توده ايران را كه برآمده از توطئه ارتجاع است، از سوي ديگر، به عبارت ديگر، دو روند را كه روند هاي متفاوت با ريشه هاي عـلّـي جداگانه هستند، لازم و ملزوم يكديگر ارزيابي نمود، زيرا از نظر زماني به دنبال هم قرار دارند.

حادثه هاي از نظر زماني در پشت سر هم، نبايد الزاماً رشته عـلّـي مشترك دارا باشند! بيرون رفتن كودكي از اطاق براي بازي و زمين خوردن آن در حياط به علت بي توجهي و يا پيچ خوردن پا و …، گرچه در ظاهر روندي يگانه به نظر مي رسد، داراي دو رشته علّي متفاوت است.  بدون اثبات منطقي رشته علّي واحد براي دو روند، نمي توان رابطه علت و معلولي ميان آن ها برقرار نمود. ادعا و يا تز طرح شده در باره رابطه علّي ميان چنين دو روندي، نادرست و نشانِ نگرشِ غيرديالكتيكي است. زيرا در چنين برداشتي، ظاهر امر، جاي ارزيابي مشخص مضمون را مي گيرد! مارِ نقاشي شده، جاي كلمه مار را مي گيرد!

نادرستي ايجاد ارتباط ميان سياست حزب توده ايران در دوران انقلاب و يورش ارتجاع به حزب  – كه ازجمله امين آوه نيز طرح مي كند –  نكته اي است كه مورد تائيد و تاكيد سند پيش گفته حزب توده ايران نيز است. در آنجا اين نكته چنين توضيح داده مي شود: «برخلاف برخي تحليل ها و اتهام هاي مغرضانه و اغراق گويي ها، ارزيابي اشتباه حزب ما در مرحله نخست انقلاب ١٣٥٧ از توان و محتواي ”خط امام“، عامل انحراف و شكست انقلاب نبود و اثري تعيين كننده در شكست نهايي انقلاب نداشت.» (همانجا، ص ١١) ( به مساله فرضي «ارزيابي اشتباه حزب» در زير پرداخته خواهد شد).

به سخنی دیگر، نفی مكانيكي و ندیدن علل عینی و واقعی سرکوب حزب توده ایران عملاً به ابزاري بدل شده است در دست افرادي به منظور گويا ”اثبات“ تزهاي خود و به معنای نفی موفقیت سیاست حزب توده ایران در این سال ها!

يورش به حزب توده ايران و سركوب آن در سال ٦٢، ريشه در سیاست و توطئه های امپریالیستی و ارتجاع داخلی دارد و بیان اِعمال نبرد طبقاتی از بالا، از سوی ارتجاع راستگرا است. وقوع آن نشان تناسب قوا به ضرر نيروي نو در آن مرحله تاريخي است. در عين حال اين يورشِ ددمنشانه واقعيتي است که به نوبه خود نشان موفقیتِ سیاست حزب توده ایران و اثبات حقانيت علمي و انقلابي آن است، اما برخي ها مايلند با فراموش كردن موفقيت سياست حزب توده ايران در سال هاي كوتاه مبارزه نيمه علني حزب بعد از پيروزي انقلاب، آن را به مثابه علت ”شكست“ حزب توده ايران و سياست علمي حزب قلمداد سازند و القا كنند!

متاسفانه كامران امين آوه در به كار بردن شيوه غيرعلمي ي پوزيتويستي براي به اصطلاح اثبات نظرش و محكوم ساختن رهبري وقت حزب توده ايران تنها نيست. برخي از توده اي ها نيز اين شيوه را به همين منظور به كار مي گيرند. به كار بردن شيوه اي كه گويا جایگزینی است برای کار انجام نشده، يعني جايگزيني است براي ارایه بررسی دقیق علمی که در آن مي بايستي ”اثبات“ نادرستی سیاست حزب توده ایران در سال های انقلاب 57 مستدل شده باشد. بررسی ای که تنها هنگامی یک بررسی ماتریالیست دیالکتیکی است که ارايه برنامه ی جایگزینی برای سیاست آن دوران حزب توده ایران، آن را تکمیل کرده باشد.

سند حزبي پيش گفته «فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران» كه در آن حقانيت مبارزه «حزب توده ايران براي تغييرهاي بنيادين در ايران» با توان چشمگير مستدل مي شود، برنامه و خط مشي انقلابي حزب را در سال هاي اوليه دوره انقلاب، جايگزين ناپذير ارزيابي مي كند!

آغاز نظم یافته نادرست اعلام کردنِ سیاستِ حزب توده ایران در مقطع انقلاب بهمن را می توان در مقاله اي یافت كه در سال ١٣٧٢ انتشار يافت. در شماره نخست نشريه ”دنيا“، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران كه بعد از برگزاري كنگره سوم حزب انتشار يافت، در مقاله ”درس هاي انقلاب“، در بخش ”حزب توده ايران و انقلاب بهمن ٥٧“، ارزیابی از «درس ها»ي اين دوران برشمرده مي شود. در تضاد آشكار با ارزيابي سند حزبي پيش گفته، در اين مقاله كوشش مستمري ديده مي شود به منظور در برابر هم قرار دادن رهبري وقت حزب و كل بدنه ي حزب. در آنجا، روند بغرنج و چند لايه ”نبرد كه بر كه“ و صحنه واقعي جريان آن در ايران كه تحت تاثير شرايط داخلي و خارجي حاكم بر كشور در آن دوران قرار داشت كه سند حزبي بر مي شمرد و پيش تر نقل شد، از اين طريق ساده و يك لايه ارزيابي مي شود كه ازجمله «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» برجسته شده و يك پارچگي نظري و عملي فعاليت حزب توده ايران در پرده ابهام قرار داده مي شود: «برنامه هاي حزبي كه بنا به ادعاهاي ساواك، ”منحله“ بود، با وجود محدوديت هاي فراوان و حمله هاي سازمان يافته ي چماق داران و لباس شخصي هاي حزب الله اي (لباس شخصي هاي كنوني) …، حزب ما توانست به سرعت بر فضاي سياسي كشور اثر بگذارد. برنامه هاي حزب توده ايران ديگر بار در پهنه هاي مختلف جامعه رسوخ مي كردند، چون اساس اين برنامه ها نه بر مبناي پوپوليسم (عوام فريبي)، بلكه با دقت و وسواس علمي به عملي بودن آن ها در هماهنگ بودن شان با شرايط اقتصادي- اجتماعي كشور تدوين و تنظيم مي شدند. بخش هاي كليدي اين برنامه ها، با ابتكارهاي موثر رهبري و همراه با بيان و زباني ملموس براي توده مردم، به وسيله ارگان ها، اعضا، و هواداران حزب ما بر پايه شور ميهن دوستي و پاس داري از منافع ملي، تبليغ و پراكنده مي شدند. رهبري و بدنه حزب ما در آن دوره، با امكان هايي محدود توانستند به طرزي مبتكرانه و به طور موفقيت آميزي برنامه عملي حزب را به عامل مهمي براي ادامه انقلاب در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي مبدل سازند، زيرا محتواي برنامه هاي حزب توده ايران بسيار غني بودند، چنان كه جزئيات آن مي توانست جواب گويِ بسياري از مسئله هاي مبرم جامعه در راستاي گذر به مرحله مترقي تر باشند. …». (فرازهاي از هفت دهه سير تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران، ص ١٠) (تكيه از ف ع)

در مقاله در ”دنيا“، بررسي مشخص واقعيت مشخص، يعني بررسي انقلاب بهمن و شرايط حاكم بر آن، موضوع و دغدغه مقاله را تشكيل نمي دهد. همانند كامران امين آوه، ”اشتباه“هاي فرضي رهبري برشمرده مي شود و از آن، به نتيجه گيري پرداخته مي شود كه پس، سياست حزب توده ايران در اين يا آن بخش نادرست است. سياست ”نادرستي“ كه نتايج آن را ”واقعيتِ“ در مقابل ما، يعني سركوب حزب توده ايران گويا به اثبات رسانده است.

جزوه «فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران» چنين تحليل نمي كند. به آن پرداخته خواهد شد.

پيامد سلطه چنين ارزيابي از انقلاب و به طبع آن اتخاذ «درس ها» از آن براي حزب توده ايران نمي توانست باعث ايجاد شدن سردرگمي اي نباشد كه خود را ازجمله در نامه هاي رد و بدل شده میان رفیق هاتف رحمانی و احمد سپیداری در نوید نو بروز داده است.

رفیق هاتف رحمانی در نامه ٩٢ر١٠ر٢١ خود در نويدنو، رابطه اي ميان «يكي از درخشانترين تحليل هاي شايد تاريخي و شايد در سطح جهاني» كه به نظر او، حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ ارايه داده است، و سركوب حزب توده ايران مي بيند  و با تعجب در باره علت آن، پرسشي مطرح مي سازد. او كه صادقانه در جستجو براي علت اين رابطه است، مي نويسد: «ذهنم درگير شكست پس از انقلاب حزب است»!

اين نگرش نشان ايجاد كردن رابطه علّي ميان دو پديده متفاوت و نتيجه گيري غيرمستدل در باره وجود چنين رابطه اي ميان آن دو نزد رفيق پايبند به مصالح عاليه حزب و دلسوز سرنوشت حزب طبقه كارگر ايران است. ميان «درخشانترين تحليل» و «ضربه فاجعه آميز» به حزب توده ايران كه هر كدام داراي علل تكويني خود هستند، از اين رو رابطه علّي تصور مي شود، زيرا از نظر زماني در امتداد يك ديگر قرار دارند.

به سخني ديگر، در آن نامه، از ظاهرِ ”واقعيتِ“ «ضربه فاجعه آميزِ» تحقق يافته، اين نتيجه گيري پذيرفته مي شود كه حزب از شناخت «ماهيت نيروهاي عمل كننده» ناتوان بوده و به گفته رفيق اميدوار در مقاله ”دنيا“، به «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» پرداخته است.

رفيق رحماني در نويدنو برجسته مي سازد: گرچه «يكي از درخشانترين تحليل هاي شايد تاريخي و شايد در سطح جهاني» توسط حزب توده ايران «در مقطع ٥٧ … مطرح» شده است، باوجود اين، «تحليل» مانع آن نشد كه حزب «از توجه به ماهيت نيروهاي عمل كننده باز مي ماند [بماند] و با ايجاد ”توهم“ در ذهن افراد نسبت به ماهيت نيروهاي عمل كننده پس از انقلاب (كه همان «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» است)، عملا … ضربه فاجعه آميزي به حزب وارد مي شود [شود] …». و مي پرسد «آن تقسيم بندي روشن بين و … به چه دردي مي خورد؟ …».

دو سوي «ماهيت عمل كننده»

بررسي همه سطوح اين برداشت نظاره گر ظاهربين در اين سطور، سخن را بيش از اين به درازا مي كشاند. بايد به طور مجزا به آن پرداخت. اما اشاره به يك نكته در اين چارچوب ضروري است. رفيق گرامي هاتف رحماني مانند رفيق گرامي اميدوار (در مقاله سال ١٣٧٢ در ”دنيا“) به علت نادرستي شيوه و اسلوب ارزيابي، ناخواسته نبرد بغرنج و ظريفِ حزب توده ايران را كه در آن نقش زنده ياد رحمان هاتفي نيز نقش درجه اول را در كنار نام و چهره هاي ديگر رهبري حزب ايفا كرده است، مورد بي مهري قرار مي دهد.

كوشش سخت كوشانه ي حزب توده ايران كه سند حزبي ي«فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران» نيز آن را برمي شمرد، كه به آن اشاره شد، كه كوشش سخت كوشانه ي رهبري و بدنه حزب بود، كوششي بود به منظور تفهيم ضرورت برپايي جبهه متحد خلق به مردم انقلابي، براي تعميق انقلاب بزرگ مردم ميهن ما در اين دوران پرحادثه! از جمله مي بايست اين ضرورت به ”مسلمانان مبارز“ نيز تفهيم گردد! اين بخش، تنها گوشه اي از كل كوشش تاريخي توده اي ها را تشكيل مي داد!

انديشه اي كه رهبري حزب توده ايران را بي توجه به «ماهيت نيروهاي عمل كننده» متهم مي سازد، گرفتار در دو اشتباه نظري است:

اول- سرشت «ماهيت نيروهاي عمل كننده» را سرشتي مطلق درك مي كند، و نه سرشتي تاريخي! نه سرشتي در حال تغيير و حركت كه تحت تاثير شرايط تغيير يابنده حاكم بر كل جامعه عملي مي شود؛

دوم- هنگام ارزيابي از «ماهيت نيروهاي عمل كننده»، تنها به «ماهيت … حاكميت برآمده از انقلاب» توجه مي شود.

اين در حالي است كه واقعيت شرايط تغيير يابنده كه پاسخگوي بود و نبود انقلاب است، كليت جامعه و مبارزه طبقاتي زحمتكشان را در بر مي گيرد. نكته اي كه در رساله رفيق كيانوري حتي در سال ١٣٧٣ نيز طرح مي شود! او وظيفه حزب توده ايران را كمك «به توده هاي محرومي كه از ج. ا. حمايت مي كنند و توده هاي محرومي كه با ج. ا. مخالفت مي كنند [مي داند] تا اتحاد منافع ميان خود را درك كرده، بر پيشداوري هاي خود نسبت به يكديگر غلبه كنند، در يك صف [”جبهه وسيع ضدديكتاتوري“] قرار گيرند  و متحداً در مقابل ارتجاع بايستند.»

انديشه نظاره گرِ ظاهربين، ثبـات «ماهيت» را مي بيند، اما بر حركت و تغيير همزمان در «ماهيت» كه تحت تاثير شرايط نبرد طبقاتي جاري انجام مي شود، چشم فرو مي بندد! به توصيف يك سويه از واقعيتِ «ماهيت» مي پردازد و كوشش همزمان براي تغيير آن را برنمي شمرد!

با چنين برداشت فلسفي، مبارزه براي تغيير واقعيت از طريق كوشش مستمر براي تعميق انقلاب ناممكن مي شود. كوششي كه مي بايست توسط حزب توده ايران در دو صحنه عملي گردد. صحنه دمكراتيك و سياسي! كوششي به منظور سازماندهي زحمتكشان و انتقال انديشه انقلابي به آنان كه امروز هم ضرورت آن به قوت خود باقي است!

تنها با پايبندي به چنين سياستي كه موفقيت آن در چند سال فعاليت نيمه آزاد حزب توده ايران بعد از انقلاب انكارناپذير است، و علت اصلي يورش به حزب توده ايران را نيز تشكيل داد، شرايط لازم براي جلب ”چپ مذهبي“ تحت تاثير و زير فشار جنبش اجتماعي- انقلابي توده هاي زحمتكش به وجود مي آمد. امروز هم جلب ”اصلاح طلبان“ به جبهه ضد ديكتاتوري بدون چنين سياستي به وجود نخواهد آمد.

بهترين و واقع بينانه ترين وصف شرايط حاكم و افشاي «سياست هاي اقتصادي دولت روحاني»، براي نمونه آن طور كه در مقاله پرمحتوا و مملو از فاكت هاي انكارناپذير با عنوان «آماج هاي رژيم ولايت فقيه و سياست هاي اقتصادي دولت روحاني» انجام شده است (نامه مردم شماره ٩٥٦، ٣١ شهريور ٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2639-2014-0)، بدون ارايه برنامه جايگزين، بدون طرح پيشنهادهاي عملي جايگزين براي اين سياست اقتصادي ي ضد مردمي و ضد ملي دولت روحاني، امروز هم جلب ”اصلاح طلبان“ به جبهه ضد ديكتاتوري عملي نخواهد شد.

چرا نبايد حزب توده ايران پيشنهاد توليد نيروي انرژي بادي و خورشيدي را در برابر برنامه اتمي رژيم در اين مقاله مطرح سازد و آن را به مثابه جايگزيني ملي در برابر برنامه دولت روحاني قرار دهد كه هم حامي توليد داخلي است و هم مبارزه اي عليه تبديل ايران به نومستعمره اقتصاد جهاني شده امپرياليستي است؟

چنين سياستي تنها كليد براي تغيير شرايط و تناسب قوا در نبرد طبقاتي در ايران در آن سال ها بود كه مي توانست به منظور تعميق انقلاب به خدمت گرفته شود! كدام سياست جايگزين را رفيق ها شريك در بحث براي دوران كنوني پيشنهاد مي كنند؟

جايِ مبارزه ي رشد يابنده ي كمّي و هم كيفي ي طبقه كارگر در اين صحنه كجاست؟

اگر سخنِ «درخشانترين تحليل … تاريخي … در سطح جهان» نبايد سخني مبالغه آميز باشد، و يا به بيان زنده ياد احسان طبري در شعر زندان با عنوان ”اخگران اسفند“، نبايد «قاب …. خشكيده چو نعش بر ديوار» باشد، آنوقت بايد پذيرفت كه خط مشي انقلابي حزب توده ايران در سال هاي انقلاب بهمن ٥٧، تنها سياست ممكن و جايگزين ناپذير براي تغيير شرايط در نبرد طبقاتي بوده است كه به نوبه خود، تنها پيش شرط ي را تشكيل مي داده است براي تغيير «ماهيت» شرايط به سود تعميق انقلاب. سياست علمي حزب توده ايران در اين سال ها مبتني است بر تعريف ”دوران ملي- دمكراتيك انقلاب“!  كدام پيشنهاد جايگزين را مي توان براي اين تحليل علمي و پراتيك انقلابي مبتني بر آن ارايه نمود؟ تائيد اين تعريف علمي در ششمين كنگره حزب توده ايران، تائيد خط مشي انقلابي حزب در دوران انقلاب بهمن ٥٧ است. انديشه نظري و عملكرد مبارزاتي در آن دوران و اكنون، وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهد!

به بغرنجي نبرد طبقاتي، به بغرنجي مشخص ”نبرد كه بر كه“ در آن روزها نمي توان با مطلق نماياندن «ماهيت» و محدود كردن «نيروهاي عمل كننده» به رهبري بيرون آمده از دل انقلاب، پاسخي علمي و همه جانبه داد!  جايِ مبارزه ي رشد يابنده ي كمّي و هم كيفي ي طبقه كارگر در اين سال ها در اين صحنه كجاست؟

از چند ده توده اي متشكل در مازندران در دو سال و اندي كه نگارنده مسئوليت اين استان را به عهده داشت، توده متشكل دو هزار نفري پديدار شد! جلسات علني بحث و پرسش و پاسخ در دفترهاي حزب در همه شهرهاي مازندران هر هفته برگذار مي شد. جلسه ها و سمينارهاي آموزشي پا گرفتند. فعاليت اين «نيروهاي عمل كنند» كه تنها گوشه اي است كه نگارنده قادر به بازگويي آن از تجربه خود است، در سراسر ايران با شور و هيجان در جريان بود و مي رفت شرايط را براي تغيير «ماهيت» انقلاب عملي سازد. جمع و برايند همه اين نيروها را بايد در تحليل «ماهيت نيروهاي عمل كننده» منظور نمود.

آنچه كه بيان شد به معناي نفي وجود اشتباه هاي احتمالي و واقعي در عملكرد حزب توده ايران كه مسئوليت آن به طور طبيعي عمدتاً به عهده رهبري حزب است نيست. در اين زمينه بايد در تائيد ارزيابي سند پيش گفته حزبي با عنوان «فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران» باري ديگر به بررسي علمي و «پژوهش هاي آكادميك و تاريخي» از همه شرايط پرداخت. ديرتر به نظريات زنده ياد رفيق منوچهر بهزادي، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در ارتباط با اشتباه هاي گذشته حزب پرداخته خواهد شد (به بررسي رساله ”سخني با همه توده اي ها“ نگاه شود كه ديرتر انتشار خواهد يافت). اما بررسي مشخص اين صحنه از زندگي حزب توده ايران، صحنه «اشتباه ها»، صحنه ديگري را تشكيل مي دهد كه انتظار بررسي همه جانبه و دلسوزانه، رفيقانه و در عين حال علمي را مي كشد كه بايد توسط ارگان مسئوليت دار حزبي عملي گردد.

در سند حزبي «فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران»، ضمن تائيد فقدان جايگزيني براي سياست علمي حزب در دوران انقلاب، نكته پراهميتي در ارتباط با مبارزه براي تعميق انقلاب مطرح مي گردد كه با برداشت «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» تفاوت ماهوي دارد. در آنجا چنين استدلال شده است: «… تطبيق ارزيابي علمي حزب ما در مورد مرحله ملي- دمكراتيك و برنامه هاي اقتصادي و اجتماعي بسيار مترقي آن، با برخي از شعارهاي سياسي حزب در عمل، بسيار چالش برانگيز بود، و به اشتباه هاي تاكتيكي مهمي منجر شد.» سند سپس به توضيح و برشمردن «برخي از شعارهاي سياسي» مي پردازد كه «اشتباه هاي تاكتيكي مهم» را موجب شدند: «ارزيابي رهبري حزب ما از نوع جهانبيني، ظرفيت و نيروي ترقي خواهانه بالقوه قشر ”روحانيت انقلابي“ و جريان هاي اسلامي به رهبري آيت الله خميني براي برپايي اتحادهاي ملي در راستاي گذر به مرحله ملي- دموكراتيك خطا بود.»

سند در ادامه، نظر خود را در باره «شعارهاي سياسي» تدقيق مي كند كه به صورت «ارزيابي خوشبينانه حزب ما» بروز كرد و مي نويسد: «اين ارزيابي خوشبينانه حزب ما از توانِ انقلابي و مردمي مجموعه لايه هاي روحانيت و يا ”اسلام سياسي“، بر خلاف درك جنبه حركت مترقي و نيروهاي شركت كننده در تغييرهاي بنيادي جامعه به لحطاظ ماترياليسم تاريخي بود.» به سخني ديگر، برداشت ماترياليسم تاريخي، به نظر سند، نفي كننده امكان تغيير «ماهيت» در «اسلام سياسي» است. سند به درستي «گردش به راست در نگرش حاكميت برآمده از انقلاب و … سد كردن امكان تغييرهاي بنياديِ مترقي  اجتماعي- اقتصادي و حذفِ عامدانهِ مردم و خواست هاي آنان از تحول بعدي انقلاب» را نشان اين امر اعلام مي كند و آن را ناشي از و «به طور مستقيم برآمده از منافع قشري و طبقاتي آن ها» ارزيابي مي كند. گرچه سند موارد «استثنايي مانند آيت الله طالقاني و يا آيت الله منتظري و يا معدودي ديگر» را مورد تائيد قرار مي دهد، در پايان ارزيابي خود اضافه مي كند كه «مي توان گفت كه مجموعه اين نيروها و شخصيت هاي مذهبي دركي مخدوش از مقوله عدالت اجتماعي در معناي ماركسيستي و ترقي خواهانه آن داشتند.»

نقل قول مشخصي از مطبوعات حزبي ارايه نمي شود كه دال بر آن باشد كه حزب توده ايران نسبت به درك رهبري انقلاب از «مقوله عدالت اجتماعي» تصوري مبهم داشته است و آن را به «معناي ماركسيستي» آن پنداشته است. تكرار «دست هاي پينه بسته و …» نمي تواند به طور جدي به معنا و به عنوان نشاني براي چنين ارزيابي اي توسط حزب توده ايران به كار گرفته شود. اين نكته اما براي بررسي حاضر تعيين كننده نيست.

نكته تعيين كننده اين نكته است كه در ارزيابي سند حزبي از امكان تغيير «ماهيت نيروي عمل كننده»، تنها به تغيير «ماهيت» آيت الله خميني يا «حاكميت برآمده از انقلاب» توجه مي شود. كه گرچه اين توجه درست و ارزيابي ي واقع بينانه اي است، براي درك همه جوانب پديده كافي نيست. در آن، جايي براي نقش مبارزه طبقه كارگر و تاثير روزافزون كيفي آن بر روند انقلاب كه پيش تر سند خود آن را برجسته ساخته است، در نظر گرفته نمي شود. نبرد طبقاتي ”كه بر كه“ از ”بالا“ به پايين مورد توجه قرار مي گيرد، اما از ”پايين“ به بالا جايي در اين ارزيابي نمي يابد!

اين ارزيابي ريشه در همان مطلق كردن يك سويه ي روند انقلابي در جامعه به تغيير در «رهبري آيت الله خميني و حاكميت برآمده از انقلاب» دارد. ارزيابي اي كه در و پنجره را براي اين انديشه مي گشايد كه مبارزه علمي- انقلابي «به چه دردي مي خورد؟» كه از پرسش رفيق رحماني نقل شد. پيامد چنين برداشتي، باور به امكاني است كه كه بايد كوشيد ”در پشت درهاي بسته و با تعاليم اخلاقي رهبري را به راه راست هدايت نمود“! شيوه اي كه گرچه بي ثمر است، انديشه مركزي را نزد ”اصلاح طلبان“ در دوران كنوني نيز تشكيل مي دهد.

اما اگر برنامه هاي حزب توده ايران جايگزين ندارد و شركت انقلابي در ارتقاي سطح آگاهي و آمادگي طبقه كارگر براي ِاعمال «تغييرات بنيادين» تنها عملكرد علمي و انقلابي را در آن (و اين) دوران تشكيل مي دهد كه حزب ما از رهبري تا جوانترين عضو و هوادار به آن مشغول هستند، و سياستي است درست و از حقانيت تاريخي برخوردار است، نمي توان به گناه پايبندي به آن،  نام و چهره هاي رهبري حزب، خالقين سياست انقلابي را از مطبوعات حزبي تبعيد نمود! زيرا اين تصور حاكم است كه مبارزه علمي- انقلابي «به چه دردي مي خورد؟»

اشتباه هاي تاكتيكي كه شدت ضربه به حزب را تشديد نمود

آنچه كه مربود به اشتباه هاي تاكتيكي كه شدت ضربه به حزب را تشديد نمود مي شود، انتقادي درست و قابل توجه است كه متاسفانه در سند حزبي به آن پرداخته نشده و كوشش ها در اين زمينه طرح نشده است. براي نمونه از تصميم ارگان هاي حزبي براي خروج بخشي از رهبري سخني طرح نشده. از مقاومت افراد رهبري براي مهاجرت سياسي دو باره نكته اي بر شمرده نشده است و نكات ديگري كه بايد اميدوار بود، در ارگان مسئوليت دار حزبي مورد «بررسي آكادميك و علمي و تاريخي» قرار گيرد.




«سخنی با همه توده ای ها» دیروز، امروز!

مقاله شماره: ١٣٩٣/ ٣٢  (١٦ مهر)

واژه راهنما: پيش گفتار از ارزيابي رساله زنده ياد رفيق نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران با عنوان ”سخني با همه توده اي ها“ از سال ١٣٧٣.

پيش گفتار

بی تردید، رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان «سخنی با همه توده ای ها» که در سال 1373 نگاشته شده است، تاکنون یکی از پرمناقشه ترین ارزیابی ها را درباره شرايط حاكم بر ايران پيش از ”دوم خرداد ٧٦“ كه حزب توده ايران آن را «حماسه ملي» ارزيابي نمود، تشكيل مي دهد.

علت پرمناقشه بودن ارزيابي اين رساله در اين واقعيت ريشه دارد كه پاسخ به پرسش در اين باره كه آيا بايد يورش ارتجاع را به حزب توده ايران در سال ١٣٦٢-١٣٦١ كه با كمك ارتجاع خارجي و سازمان هاي جاسوسي امپرياليستي عملي شد، به معناي شكست انقلاب بهمن ٥٧ ارزيابي كرد، و يا بايد اين يورش ارتجاعي را به مثابه پيروزي بزرگ نيروهاي راستگرا و ضدانقلابي در جهت شكست پاياني انقلاب بهمن ٥٧ تلقي نمود كه با يك دست شدن حاكميت نظام سرمايه داري تحقق يافت كه در پايان دوره رياست جمهوري محمد خاتمي، در پايان دوره ”اصلاحات“ عملي گشت.

اهميت پاسخ به اين پرسش براي جنبش توده اي و گردان سازمان يافته آن، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از جهت های متفاوت پراهمیت است. یکی از جهت ها، ارزیابی رساله به منظور شناخت مضمون و هدف هایی است که زنده یاد نورالدین کیانوری با نگارش آن دنبال می کند. به این نکته پرداخته خواهد شد.

ارزش سیاسی- تاریخی این رساله، یکی دیگر از جهت هاي پراهميت آن را تشكيل مي دهد. پرسش اساسی در این جهت در اين نكته نهفته است كه آيا خواست حزب توده ايران براي حذف اصل ”ولايت فقيه“ از قانون اساسي ج. ا. در سال ١٣٥٨ و پيش از همه پرسي در باره قانون اساسي، در سال ١٣٧٣ هنوز خواستي استراتژيك است، آن طور كه رفيق كيانوري آن را در رساله پيش گفته خود ارزيابي مي كند؟، و يا بايد شعار «طرد ولايت فقيه» را در سال ١٣٧٣ شعاري تاكتيكي ارزيابي نمود كه رهبري جديد حزب توده ايران آن را در پلنوم هيجدهم كميته مركزي خود و ديرتر در كنفرانس ملي طرح و به شعار مركزي فعاليت حزب توده ايران بدل ساخت؟

گرچه پرسش در باره سرشت تاكتيكي شعارِ «طرد ولايت فقيه» در شرايط كنوني پاسخ نهايي خود را يافته است، لذا پاسخ به اين پرسش اكنون براي شرايط سال ١٣٧٣، پاسخ به پرسشي تاريخي است، اما اين پاسخ براي مبارزه امروز حزب توده ايران پراهميت بوده و همان طور كه نشان داده خواهد شد، برداشت صريح و روشن از آن در حال حاضر، براي متقاعد ساختن متحدان و جلب آن ها به جبهه گسترده ضد ديكتاتوري اجتناب ناپذير است.

شعارِ «طرد ولايت فقيه» به معناي حذف ديكتاتوري ولايي- امنيتي حاكم است. پايان بخشيدن به ديكتاتوري از اين رو ضروري است، زيرا رژيم ديكتاتوري ولايي با سياست ضد مردمي خود راه و امكان هر نوع تغيير اصلاحي را در ايران مسدود ساخته است. سرگذشت يك ساله ي عمر دولت يازدهم و رياست جمهوري حسن روحاني در تائيد اين برداشت است. روحاني در برابر خواست مطهري، نماينده اصلاح طلب مجلس براي عمل به وعده براي «رفع حصر» از رهبران جنبش سبز، «رفع حصر» را عمده نمي داند، بلكه «حفظ آرامش» را در جامعه عمده مي داند! آرامش قبرستاني حاكمي كه از يك سو نشان تظاهر عنان گسيخته ديكتاتوري ولايي- امنيتي است كه اما از سوي ديگر با مبارزه كارگران و مردم شكاف برمي دارد و فرو مي ريزد.

رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي به ابزار سركوب، زندان، كشتار و قتل زحمتكشان و مبارزان اصلاح طلب و خواستاران حفظ حقوق قانوني مردم و آزادي هاي قانوني از اين رو نياز دارد، زيرا تنها با ايجاد چنين شرايط خفقان عمومي كه قرباني نخست آن طبقه كارگر و زحمتكشان زن و مرد در شهر و روستا هستند، مي تواند به سياست ضد ملي ي اقتصادي نوليبرال خود ادامه دهد. «قانون مداري» كه اصلاح طلبان از ديكتاتوري حاكم انتظار دارند، جايي در اين فضاي ضد مردمي و ضد ملي ندارد!

اِعمال خشن نسخه سازمان هاي مالي امپرياليستي، مانند صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و سازمان تجارت جهاني توسط حاكميت ولايي- امنيتي و دولت پيشين و كنوني، بدون اِعمال يك سياست سركوبگرانه و ضد مردمي و ضد كارگري ناممكن است!

هدف خفقان در جامعه، ادامه و تشديد استثمار زحمتكشان و غارت ثروت هاي ملي كشور است در چارچوب اِعمال نسخه ”خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي“! رئيس جمهور روحاني، به نقل از خانم ريگارد، رئيس صندوق بين المللي پول، عملكرد دولت خود را براي اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي در «كشورهاي در حال توسعه، بي سابقه» ارزيابي مي كند!

باوجود روشن و شفاف بودن شرايط كنوني حاكم بر ايران، پاسخ به پرسش قبلي در باره سرشت استراتژيك يا تاكتيكي بودن شعار حذف اصل ولايت فقيه از قانون اساسي ج. ا. در سال ١٣٧٣ مجاز و ضروري است. اين ضرورت، همان طور كه بيان شد، تنها براي درك مضمون رساله تاريخي زنده ياد رفيق نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران وجود ندارد، تنها به منظور دفاع از سياست علمي و انقلابي حزب توده ايران در سال هاي انقلاب بزرگ مردم ميهن ما ضروري نيست، بلكه همچنين از اين رو ضروري است، تا بتوان به كمك آن، نيروهاي ميهن دوست در طيف اصلاح طلبان را نيز قانع نمود و قلب و ذهن آن ها را براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري به دست آورد. چنين كوششي، يك كوشش جنبي نيست، كوششي مبرم و عاجل است.

جدل بر سر رساله و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، اما تاكنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. اين سرنوشت، تنها سرنوشت اين رساله را تشكيل نمي دهد. سياست و خط مشي انقلابي حزب توده ايران در جريان و بعد از پيروزي انقلاب، و يا مبارزات توده اي ها در زندان هاي جمهوري اسلامي نيز تاكنون از همين سرنوشت برخوردار بوده و هيچ گاه موضوع يك بررسي همه جانبه علمي و رفيقانه را تشكيل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگاشتن رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخي از مسئول هاي حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنايي و بي اطلاعي از شرايط حاكم بر زندگي اين رفيق در اين دوران براي حزب توده ايران و مسئول هاي آن، سهل انگارانه با ادعاي «شكستن» مبارزان در بند توجيه شد و كوشش براي كسب اطلاع از اين شرايط عملاً غيرضروري تلقي گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است که از کشتار سال 67 جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفيق احسان طبری، عضو هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پيش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا 1367 و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهيدان توده اي“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرايط حاكم بر رفيق هاي نام برده در زندان، وجود ندارد. اين كتاب پرارزش كه به حق جاي تاريخي و شكوهمندِ شهيدان حزب توده ايران را در نبرد براي تحقق بخشيدن به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و پيروزي سوسياليسم در ايران نشان مي دهد، گوشه هايي از نبرد توده اي ها را در زندان هاي رژيم ولايي- امنيتي نيز به قضاوت تاريخ مي گذارد: «شعارهايي كه با چنگ و ناخن بر در و ديوار …» (”شهيدان توده اي“ ص ٢٩) نقش شدند و با آن ها توده اي ها ارزيابي خود را از مبارزه يك پارچه خود به ثبت تاريخ رساندند: «”راه حزب توده ايران درست است و ما به راهمان ايمان داريم“» (همانجا).

«برخي از رفقا، به جرم اين يا آن عبارتي كه در حين محاكمه ادا مي كردند، مورد شكنجه قرار مي گرفتند. شكنجه گران مي گفتند: ”شما مي خواسته ايد به اين وسيله به خبرنگاران خط بدهيد!“ ازجمله يكي از آنان كه در برابر خبرنگاران به پرتوي گفته بود: ”تو يا حالا دروغ مي گويي و يا از اول دروغ مي گفته اي“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزير شد.» (همانجا ص ٢٩).

اين فرد زنداني، زنده ياد نورالدين كيانوري بود كه از سخنش در دادگاه و عليه شهادت پرتوي، دو كلمه «به ما دروغ گفته اي» در نقل قول ذكر نشده است. نام توده اي دربندي كه سخنش علني شده و زبانزد همه نيز است، حتي در زيرنويسي ذكر نشده است. و يا در پايان ”آيا هنوز مرا نمي شناسي“ در صفحه ٢٠ كتاب نام زنده ياد رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، خالي است. بايد اميدوار بود كه اين نوع كمبودها در چاپ هاي بعدي كتاب پرارزش برطرف گردد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی برخي از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ این پرسشی است که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

نگارنده مایل است در ارتباط با ارزیابی فردی خود از رساله ي «سخنی با همه توده ای ها»، جنبه هایی از شرایط حاکم بر زندگی زنده یاد رفیق کیانوری را در این دوران مورد خطاب قرار دهد که به ویژه در ارتباط قرار دارد ازجمله با راه ارسال رساله او كه تنها نگارنده قادر به توضيح روشنگرانه در اين زمينه است، شاید این ارزیابی زمانی بتواند کمکی برای ارزیابی نهایی در باره پرسش های مطرح باشد.

به نظر نگارنده علت باقی ماندن چنین ”نقطهِ سفید“ی در تاریخ مبارزه توده ای ها در زندان های جمهوری اسلامی، به ویژه در ارتباط با شرایط حاکم بر سرنوشت رهبران و کادرهای درجه اول حزبی در این سال ها، در وحله نخست رفیق کیانوری و زنده یاد رفیق احسان طبری، و همچنین برای چند نفرِ زنده مانده از آن ها داری علل عینی و ذهنی است. صرفنظر از محدودیت های عینی، محدودیت ذهنیِ ویژه ای نیز در این زمینه مسئول است که باید به طور مشخص به آن پرداخت.

محدودیت ذهنی مشخص در این زمینه، ناشی از تغییر مکانیکی در رهبری حزب توده ایران است كه به دنبال يورش و دستگيري قريب به اتفاق رهبران و كادرهاي حزبي در ايران تحقق يافت. اين تغيير در جریان برگزاری پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران عملي شد که همراه شد با تغییر سیاست حزب طبقه کارگر در کلیت آن. رهبری جدید حزب، بدون آنکه گامی روشنگرانه برای اثبات نادرستی سیاست حزب توده ایران در پیش و در سال های بعد از پیروزی انقلاب بهمن 57 برداشته باشد، نه تنها سیاست جدیدی را برای حزب طبقه کارگر به مورد اجرا گذاشت که در تضاد آشکار قرار داشت با سیاست تاکنون حزب، بلکه براي توجيه سیاست جدید خود، آن را به وسیله براي نفی شخصیت و عملکرد رهبری وقت حزب توده ایران نیز بدل نمود. بديهي است كه نمي توان سياست جديد و متضاد با سياست پيشين حزب توده ايران را دنبال نمود و همزمان از سياست گذشته و خالق آن ها دفاع نيز كرد!

پرسش در باره سياست گذشته و طرح نظر در باره مواضع گذشته، از سويی به خط قرمزی برای همکاری کادرها در چارچوب ساختار رهبری جدید حزب توده ایران و در کل، در سازمان حزبی بدل شد و از سوی دیگر، برخورد و پرسش در اطراف رفیق هاي در بند به محرمات (تابو) بدل گشت. چنین وضعی باعث شد که برای نمونه، متن سروده های احسان طبری در زندان در سال ٢٠٠٦ توسط نسرین نافعی در اختیار فردی قرار گیرد که اکنون خود را به ناحق سراینده آن ها قلمداد می سازد (نگاه شود به ”فضيلت را به رذالت بدل نسازم“، ارديبهشت ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2336).

رهبری کنونی حزب، بدون بررسي شرایطی که به دزدیدن این شعرها انجاميد بپردازد که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و پرسش هاي مطرح در اين زمينه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوي پاسخ واقع بينانه براي آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد.

نفی تزگونه و غيرمستدلِ سياست گذشته حزب توده ايران و به ويژه بدون ارايه جايگزين مستدل براي آن، از نظر عینی نادرست است.

نفي بدون ارايه جايگزين، نفي ي مكانيكي و نه ديالكتيكي است، زيرا بر مبناي ”قانون نفي در نفي“ قرار ندارد.

ارايه نكردن پيشنهاد جايگزين براي آنچه كه نفي مي شود، به سخني ديگر، كمك گرفتن از نفي مكانيكي پديده ي مورد انتقاد، شيوه اي به شدت اراده گرايانه و هدفمند است كه از بررسي علمي و مشخص پديده دوري مي كند. در مورد موضوع مشخص مورد بحث، يعني نفي غيرديالكتيكي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در طول سال هاي انقلاب، عملاً كوششي است عليه يك پارچگي نظري و وحدت سازماني حزب توده ايران.

مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ به معناي پايان دوران سرگشتگي نظري و احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني است كه به همت مسئول هاي حزبي و همه توده اي ها دوباره زنده و ققنوس گونه از خاكستر برخاسته است. اين دستاورد تاريخي زمينه فعاليت مشترك و يك پارچه همه توده اي ها را همانند دوران انقلاب بهمن ٥٧ ايجاد نموده است كه پايبند به شعاري هستند كه با «چنگ و ناخن بر در و ديوار» زندان توسط توده اي ها نگاشته شد: «راه حزب توده ايران درست است، و ما به راهمان ايمان داريم»! (كتاب شهيدان توده اي، ص ٢٩)

از اين روست كه بستن درِ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه محفلي خصوصي نيست، بر روي توده اي ها و تحميل انتقال بحث و گفتگوي درون حزبي به خارج از ساختار حزب توده ايران، كوششي عليه يك پارچگي انديشه و عملِ گردان متشكل حزب طبقه كارگر ايران است! مي توان خواست توده اي ها را براي شركت فعال و خلاق در زندگي حزبي مورد بي مهري قرار داد و راه را براي اين مبارزه نگشود، اما نمي توان خواست شركت در زندگي حزبي را توسط توده اي هاي پايبند به خط مشي انقلابي حزب توده ايران، «پرچم سازي» و «خويش حق پنداري خودخواهانه» ارزيابي نمود كه اينجا و آنجا طرح مي شود.

همچنين بايد قرار دادن رهبري حزب را در برابر بدنه حزب، چه در سال هاي انقلاب بهمن ٥٧ و چه اكنون، شيوه ي ديگري براي شقه كردن حزب ارزيابي نمود كه پديده اي است كه با واقعيتِ زندگي و مبارزه توده اي ها در دوران انقلاب بهمن ٥٧ و نياز امروز آن ها در تضاد است! اين تضاد را مي توان ازجمله از سخنان و مواضع زندانيان توده اي دربند دريافت كه گوشه هايي از آن در كتاب پرارزش ”شهيدان توده اي“ انعكاس يافته است.

لذا مي توان مدعي شد كه در برابر هم قرار دادن موضع رهبري حزب توده ايران و بدنه حزبي، و يا دفاع نکردن از سیاست گذشته حزب توده ایران ناشی از برداشت و پيامد تزهايي است كه درستي و حقانيت آن ها در هيچ سندي به اثبات رسانده نشده است. سیاست گذشته حزب توده ایران نشان وحدت نظري در حزب توده ايران در يكي از پرشورترين دوران هاي فرازمندي جامعه ايران در طول تاريخ كشورمان است. سياستي كه مورد پذيرش همه اعضاي حزب توده ايران بود كه تا دوران یورش ارتجاع داخلی به کمک ارتجاع جهانی به حزب و دستگیری رهبران وکادرهای حزبی، يك تنه براي تحقق و پيروزي آن كوشيدند. چگونه مي توان اين دستاورد تاريخي را از گنجينه تاريخ مبارزات حزب توده ايران سهل انگارانه و غير مستدل از كف و بر باد داد؟!

نه تنها كوششي براي اثبات نظرهاي جديد انجام نشد، بلكه كوشش به عمل آمد، به اصطلاح اثبات نادرستي سياست حزب توده ايران در اين دوران پرهيجان و شورانگيز نبرد طبقاتي در ايران از اين طريق گويا عملي گردد كه واقعيت يورش ارتجاع داخلي و خارجي به حزب توده ايران و سركوب حزب را نشاني براي نادرستي اين سياست و دليلي براي عملكرد غيرواقعبينانه و غيرعلمي رهبران وقت حزب تلقي شد. كوششي كه همزمان گويا ”حقانيت“ تزهاي اثبات نشده رهبري جديد را هم به اثبات مي رساند.

ايجاد ارتباط ميان سياست حزب توده ايران و يورش ارتجاع به حزب از صلابت منطقي برخوردار نيست. زيرا نمي توان دو روند متفاوت را از اين رو به مثابه يك روند واحد ارزيابي نمود، چون از نظر زماني، يا كرونولوژيك، پشت سر هم اتفاق افتاده اند. به سخني ديگر، نمي توان فعاليت نظري- سياسي حزب توده ايران را كه مبتني است بر تحليل علمي حزب از مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب بهمن ٥٧، و يورش ارتجاع داخل و خارج به حزب توده ايران را كه برآمده از توطئه ارتجاع است و روند هاي متفاوت با ريشه هاي عـلّـي جداگانه را تشكيل مي دهند، لازم و ملزوم يكديگر ارزيابي نمود.

حادثه هاي از نظر زماني در پشت سر هم، نبايد الزاماً رشته عـلّـي مشترك دارا باشند! بيرون رفتن كودكي از اطاق براي بازي و زمين خوردن آن در حياط به علت بي توجهي و يا پيچ خوردن پا و …، گرچه در ظاهر روندي يگانه به نظر مي رسد، داراي دو رشته علّي متفاوت است.  بدون اثبات منطقي رشته علّي واحد براي دو روند، نمي توان رابطه علت و معلولي ميان آن ها برقرار نمود. ادعا و يا تز طرح شده در باره رابطه علّي ميان چنين دو روندي، نادرست و نشان نگرش غيرديالكتيكي است. زيرا در چنين برداشتي، ظاهر امر، جاي ارزيابي مشخص مضمون را مي گيرد! مارِ نقاشي شده، جاي كلمه مار را مي گيرد!

شيوه غيرعلمي برشمرده شد، ريشه در موضع ايدئولوژيكي اي دارد كه ”واقعيت“ را به مثابه  ”حقانيت“ آن مي پندارد! اين شيوه، شيوه و موضع ”پوزيتويستي“ و سفسطه گرانه است! اين موضع ايدئولوژيكي مي خواهد القا كند كه درستي و حقانيت ”مضمونِ“ پديده، تنهـا بر پايه ”ظاهرِ“ تحقق يافته پديده به اثبات رسيده است.

اين شيوه ضدماركسيستي در بررسی پدیده های اجتماعی كه بررسي مشخص واقعيت مشخص را نفي و ظاهر تحقق يافته را مورد تائيد و پذيرش قرار مي دهد، در قله يي بي نظير ازجمله در رساله اي نيز خود مي نمايد كه اخيرا توسط كامران امين آوه با عنوان ”حزب توده ايران و جنبش ملي كرد در ايران“ (١٣٦١-١٣٥٧) در ”اخبار روز“ (٢٥ شهريور، ١٦ سپتامبر ٢٠١٤) انتشار يافته.

كامران امين آوه با شيوه پوزيتويستي خود در اين رساله، به طور ساده و در اوج سفسطه گري، ”واقعيت“ وقايع سال هاي ٥٧ تا ٦١ را در ارتباط با وقايع در كردستان ايران به ذم خود بر مي شمرد. او با گزينش هدفمند برخي از مدارك، به اصطلاح ”واقعيت“ مورد نظر خود را توضيح مي دهد، و آن را به ابزار نفي درستي و حقانيتِ سياست حزب توده ايران بدل مي سازد. امين آوه با گزينش برخي نقل قول ها، نه تنها در ارتباط با وقايع در كردستان ايران در اين سال ها، بلكه در ارتباط با كل انقلاب بهمن، آن را به ابزاري براي نادرست اعلام كردن سياست حزب توده ايران در اين سال ها قرار مي دهد كه گويا همزمان به معناي ”اثبات“ مواضع مورد نظر او نيز است. چنين شيوه تائيدآميزِ ”واقعيت“، قابل اعتماد نيست، زيرا سطحي، و ساده نگرانه بوده و پاسخي براي شناخت و درك كليت واقعيت كه ”حقيقت“ است (هگل)، نيست.

نظريه پرداز، كوچكترين كوششي از خود نشان نمي دهد، براي درستي و حقانيت نظر و برداشت خود و يا «دكتر قاسملو» و يا زنده ياد رفيق ايرج اسكندري، دبير اول اسبق كميته مركزي حزب توده ايران، استدلالي ارايه دهد و يا گويا نادرستي مواضع حزب توده ايران را كه زبان زنده يادان رفيق كيانوري و احسان طبري نقل مي كند، مستدل سازد. براي نمونه به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا حزب دمكرات كردستان، واحد ايالاتي حزب توده ايران در كردستان بوده و فعاليت كرده است؟ آيا نقض وحدت حزب طبقه كارگر در ايران توسط رهبري جديد حزب دمكرات كردستان، نقض اين وحدت بوده است يا خير؟

او همچنين مي كوشد عملكرد سياسي حزب توده ايران را نسبت به جنبش خلق كرد در كردستان، به ارزيابي عملكرد حزب توده ايران از نقض كنندگان وحدت حزب طبقه كارگر ايران محدود سازد و آن را به تقابلِ موضعِ «دكتر كيانوري» با «دكتر قاسملو» تعديل و بدل نمايد. اين كوششي براي در برابر هم قرار دادن كـليـت سياست حزب توده ايران و گروه نقض كننده وحدت حزب طبقه كارگر ايران است كه تنها حول يك نقطه متمركز مي شود و تعديل مي يابد. او مي خواهد با اين ترفند سفسطه گرانه، نادرستي سياست حزب توده ايران و همزمان درستي سياست نقض كنندگان وحدت حزب طبقه كارگر ايران را گويا به اثبات برساند!

ديرتر ريشه غيرعلمي شيوه ي پوزيتويستي ي ارزيابي از واقعيت هاي اجتماعي نشان داده خواهد شد.

آنچه كه مربوط به مضمون انقلابي سياست حزب توده ايران در مقطع انقلاب بهمن مي شود، مي توان با آن موافقت داشت و یا نتوانست آن را مورد تائید قرار داد. امری که می تواند با ایجاد دو موضع برای دو گروه از توده ای ها و هواداران (و يا امين آوه ها) همراه باشد. برخورد نظرها در این زمینه، آن روندی است که نبرد درون حزبی را تشكيل مي دهد. چنين برخوردهاي نظري در ميان توده اي ها و در درون حزب، امری ضروری و هم طبیعی است و در واقع هم اين برخوردهاي نظري در طول حيات حزب طبقه كارگر ايران نمایی از تاریخ مبارزات را در درون حزب توده ایران تشکیل داده است و اكنون هم تشكيل مي دهد.

انتقال غيرضروري اين برخورد نظرها به خارج از ساختار حزب و طرح آن در رسانه ها، اكنون پديده ناسالمي است كه جنبش توده اي با آن روبروست و علت ويژه خود را دارا است! اين در حالي است كه تا آن هنگام که این نبرد به طور رفیقانه و بر پایه اساسنامه حزبی جریان دارد، روندی سازنده باقی می ماند و لذا از سرشتی ضروری،  طبیعی و استه تيك برخوردار است.

از این نبرد باید برخورد شخصی به فرد و در مورد مشخص، برخورد به هر فرد رهبری وقت حزب را جدا نمود.

می توان با سیاست رهبری وقت حزب مخالف بود، نمی توان اما از جان و شخصیت انسانی و توده ای آن ها دفاع نکرد. می توان نقطه ضعف های احتمالی را نزد این یا آن رفیق در بررسی از عملکرد آن ها در زندان مورد انتقاد قرار داد، اما نمی توان از حقوق قانونی زندانی توده ای ی دربند دفاع نکرد و آن را با سکوت گذراند. نمی توان آن ها را به «شکستن» و یا «تواب» شدن متهم نمود، بدون آنکه شـرایطـی مورد بررسی قرار گرفته باشد که ظاهر «شکستن»، تظاهر خارجی آن شرایط را تشكيل مي دهد. يكي پنداشتنِ ظاهرِ بسا ناهنجار و غيراسته تيك، با مضمون واقعي پنهان در پشت آن، خطاست! ارزیابی از هر واقعیتی بدون ارزیابی شـرایـط پدیدار شدن آن، در و پنجره را برای هر سفسطه گری ي پوزيتويستي می گشاید.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه در شعر «مناجات» مي پذيرد كه زنده یاد احسان طبری «كژراهه» را نگاشته است و با پذيرش خود او را شايسته «تواب» ناميدن می نامد، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جاي مضمون واقعيت مي پندارد!

البته كه دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیت تاریخی يكي از چهره هاي درجه اول رهبري حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را به ذم خود نفی و در ذهن تاريخي مردم ميهن ما پاك کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و اين تائيد غيرمستدل و به ويژه تهي از هر نوع انگيزه قابل توجيه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتي به متن تاريخ بسپارد!

فاجعه آنست كه برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» ناميدن چهره استثنايي رهبري حزب توده ايران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سكوتي كه بايد اميدوار بود در ارتباط با سفسطه هاي كامران امين آوه ادامه نيابد!

نمونه هاي بيان شده، نکته هایی هستند که ريشه ي برخورد ذهنی ي بي تفاوتي و سهل انگاري در كوشش به منظور شناخت شرايط حاكم بر زندگي رهبران حزبي را تشكيل مي دهد كه از كشتار سال ٦٧ جان سالم به در برده اند.

 عمل نکردن به مصوبه نوزدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران در تمام سال های اخیر، در تائید ارزیابی نگارنده است که جدایی ضرور میان ارزيابي علمي از سياست گذشته حزب توده ايران از يك سو و دفاع ضرور از شخصيت حقوقي و انساني و توده اي رهبري در بند حزب از سوي ديگر عملی نشد. در این نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در شب پیش از برگزاری کنفرانس ملی در کابل/ افغانستان، و با تائید بدون استثنای همه شرکت کنندگان، تشکیل کمیسیونی برای بررسی وضع رفیق های رهبریِ در بند و تعیین وضع سازمانی آن ها به تصویب رسيد. نگارنده خواستار تصریح این مصوبه پلنوم نوزدهم در متن صورتجلسه در جلسه علنی کنفرانس ملی شد که با موافقت رئیس جلسه، رفیق عزیز علی خاوری به صورتجلسه وارد گشت.

هیچ گاه چنین کمیسیونی تشکیل نشد و گزارشی در این زمینه تهیه و ارایه نگشت. پیامد این وضع اکنون این واقعیت تعجب برانگيز است که ما با این کوشش روبرو هستیم که هدف آن به اصطلاح اثبات این نظر است که گويا سرکوب حزب در سال ٦٢- ٦١ پيامد عملکرد رهبری وقت حزب و ارزیابی نادرست آن از سرشتِ رهبری انقلاب بوده و ناشي از آن است. نكته اي كه از سخنان كامران امين آوه نيز در رساله پيش گفته مستفاد مي شود كه لابد مسئول هاي حزب توده ايران پاسخ شايسته را به آن خواهند داد؟!

به سخنی دیگر، نفی مكانيكي و ندیدن علل عینی و واقعی سرکوب حزب توده ایران عملاً به ابزاري بدل شده است در دست افرادي به منظور گويا ”اثبات“ تزهاي خود و به معنای نفی موفقیت سیاست حزب توده ایران در این سال ها! يورش به حزب توده ايران و سركوب آن ريشه در سیاست و توطئه های امپریالیستی و ارتجاع داخلی دارد و بیان اِعمال نبرد طبقاتی از بالا، از سوی ارتجاع راستگرا است. در عين حال اين يورش ددمنشانه واقعيتي است که به نوبه خود نشان موفقیتِ سیاست حزب توده ایران و اثبات حقانيت علمي و انقلابي آن است، اما برخي ها مايلند با فراموش كردن موفقيت سياست حزب توده ايران در سال هاي كوتاه مبارزه نيمه علني حزب بعد از پيروزي انقلاب، آن را به مثابه علت ”شكست“ حزب توده ايران و سياست علمي حزب قلمداد سازند و القا كنند!

شركت برخی از مسئول های حزبی در اين بازي، پرسش برانگيز است. این شركت، گويا جایگزینی است برای کار انجام نشده، يعني جايگزيني است براي ارایه بررسی دقیق علمی که در آن مي بايستي ”اثبات“ نادرستی سیاست حزب توده ایران در سال های انقلاب 57 مستدل شده باشد. بررسی ای که تنها هنگامی یک بررسی ماتریالیست دیالکتیکی است که ارايه برنامه ی جایگزینی برای سیاست آن دوران حزب توده ایران، آن را تکمیل کرده باشد.

آغاز نظم یافته بازی پرسش برانگیزِ نادرست اعلام کردنِ سیاست حزب توده ایران در مقطع انقلاب بهمن را می توان در مقاله رفیق گرامی محمد امیدوار یافت كه در سال ١٣٧٢ انتشار يافت. او در شماره نخست نشريه ”دنيا“، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران كه بعد از برگزاري كنگره سوم حزب انتشار يافت، در مقاله ”درس هاي انقلاب“، در بخش ”حزب توده ايران و انقلاب بهمن ٥٧“، ارزیابی خود را از «درس ها» بر مي شمرد. در اين مقاله كوشش مستمري ديده مي شود براي در برابر هم قرار دادن رهبري وقت حزب و كل بدنه ي حزب. رفيق اميدوار در اين مقاله، روند بغرنج و چند لايه ”نبرد كه بر كه“ را در صحنه واقعي جريان آن در ايران و تحت تاثير شرايط داخلي و خارجي حاكم بر كشور در آن دوران از اين طريق ساده و يك لايه مي نمايد كه ازجمله «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» را برجسته و علت فاجعه يورش به حزب توده ايران قلمداد مي سازد.

در اين مقاله بررسي مشخص واقعيت مشخص، يعني بررسي انقلاب بهمن و شرايط حاكم بر آن، موضوع بررسي را تشكيل نمي دهد. همانند كامران امين آوه، ”اشتباه“هاي رهبري برشمرده مي شود و از آن نادرستي سياست حزب نتيجه گيري مي گردد. سياست نادرستي كه نتايج آن را ”واقعيت“ در مقابل ما، يعني سركوب حزب توده ايران گويا به اثبات رسانده است.

پيامد سلطه چنين ارزيابي معلول از انقلاب و به طبع آن اتخاذ «درس ها» از آن براي حزب توده ايران نمي توانست سردرگمي اي نباشد كه خود را ازجمله در نامه هاي رد و بدل شده میان رفیق هاتف رحمانی و احمد سپیداری در نوید نو بروز داده است.

رفیق هاتف رحمانی در نامه ٩٢ر١٠ر٢١ خود رابطه اي ميان «يكي از درخشانترين تحليل هاي شايد تاريخي و شايد در سطح جهاني» كه به نظر او، حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ ارايه داده است، و سركوب حزب توده ايران برقرار  و مطرح مي سازد. اين پرسش نشان ايجاد كردن رابطه علّي ميان دو پديده متفاوت و نتيجه گيري غيرمستدل در باره وجود رابطه ميان آن دو است. رابطه ميان «درخشانترين تحليل» و «ضربه فاجعه آميز» به حزب توده ايران كه هر كدام داراي علل تكويني خود هستند. اما از آنجا كه دو پديده از نظر زماني در امتداد يك ديگر قرار دارند، ميان آن ها يك رابطه مستقيم عـلّـي تصور مي شود.

به سخني ديگر، از ظاهرِ ”واقعيتِ“ «ضربه فاجعه آميزِ» تحقق يافته، اين نتيجه گيري پذيرفته مي شود كه حزب از شناخت «ماهيت نيروهاي عمل كننده» ناتوان بوده و به گفته رفيق اميدوار، به «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» پرداخته است.

رفيق رحماني در نويدنو مي نويسد: «يكي از درخشانترين تحليل هاي شايد تاريخي و شايد در سطح جهاني» كه توسط حزب توده ايران «در مقطع ٥٧ … مطرح» شده است، باوجود اين حزب «از توجه به ماهيت نيروهاي عمل كننده باز مي ماند و با ايجاد ”توهم“ در ذهن افراد نسبت به ماهيت نيروهاي عمل كننده پس از انقلاب، عملا … ضربه فاجعه آميزي به حزب وارد مي شود …».

بررسي اين برداشت نظاره گر ظاهربين در اين سطور، سخن را بيش از اين به درازا مي كشاند. بايد به طور مجزا به آن پرداخت. اما اشاره به يك نكته در اين چارچوب ضروري است. رفيق گرامي هاتف رحماني مانند رفيق اميدوار، ناخواسته نبرد بغرنج و ظريف حزب توده ايران را كه در آن نقش زنده ياد رحمان هاتفي نيز نقش درجه اول را در كنار نام و چهره هاي ديگر رهبري حزب ايفا كرده است، مورد بي مهري قرار مي دهد. كوشش سخت كوشانه حزب توده ايران، رهبري و بدنه آن، تفهيم ضرورت برپايي جبهه متحد خلق براي تعميق انقلاب بزرگ مردم ميهن ما در اين دوران پرحادثه به مردم انقلابي بود. از جمله مي بايست اين ضرورت به آيت الله خميني و ديگر ”مسلمانان مبارز“ نيز تفهيم گردد!

بود و نبود انقلاب منوط بود به پيروزي در اين صحنه و جدا ساختن ”چپ مذهبي“ از نيروهاي راستگرا كه با ريش و تسبيح زير پاي ”چپ مذهبي“ را خالي مي كردند! كوششي كه در رساله رفيق كيانوري حتي در سال ١٣٧٣ نيز خود مي نمايد!

بي توجهي به «ماهيت نيروهاي عمل كننده» كه در نامه پيش گفته مطرح شده است  – ضمن آنكه فاقد زمينه عيني است، زيرا مبارزه هوشمندانه و ظريف حزب توده ايران براي جدا سازي مرز چپ و راست مذهبي (كه جدا سازي «ماهيت»ها بود) در اين دوران غير قابل انكار است-، از اين انديشه نادرست حركت مي كند كه گويا «ماهيت نيروهاي عمل كننده»، ارزشي مطلق و نه تاريخي را تشكيل مي دهد. انديشه، ثبات «ماهيت» را مي بيند، اما بر حركت همزمان در آن چشم فرو مي بندد! به توصيف معلول و يك سويه از واقعيت مي پردازد و كوشش همزمان براي تغيير آن را به فراموشي مي سپارد!

با چنين برداشت فلسفي، مبارزه براي تغيير واقعيت از طريق كوشش مستمر براي تعميق انقلاب ناممكن مي شود. كوششي كه مي بايست توسط حزب توده ايران در دو صحنه عملي گردد. صحنه دمكراتيك و سياسي به منظور سازماندهي زحمتكشان و انتقال انديشه انقلابي به آنان كه امروز هم به قوت خود باقي است!

تنها با پايبندي به چنين سياستي كه موفقيت آن در چند سال فعاليت نيمه آزاد حزب توده ايران بعد از انقلاب انكارناپذير است، و علت اصلي يورش به حزب توده ايران را نيز تشكيل داد، شرايط لازم براي جلب ”چپ مذهبي“ تحت تاثير و زير فشار جنبش اجتماعي- انقلابي توده هاي زحمتكش به وجود نمي آمد. اين كليد تغيير شرايط و تناسب قوا در نبرد طبقاتي در ايران در آن سال ها بود كه به منظور تعميق انقلاب انجام شد!

اگر سخن «درخشانترين تحليل … تاريخي … در سطح جهان» نبايد سخني مبالغه آميز باشد، آنوقت بايد بپذيرد كه تنها سياست ممكن و جايگزين ناپذير براي تغيير شرايط در نبرد طبقاتي، كه پيش شرط تغيير «ماهيت» به سود تعميق انقلاب بوده است، سياست علمي حزب توده ايران در اين سال ها است كه مبتني است بر تعريف ”دوران ملي- دمكراتيك انقلاب“!  كدام پيشنهاد جايگزين را مي توان براي اين تحليل علمي و پراتيك انقلابي مبتني بر آن ارايه نمود؟

به بغرنجي نبرد طبقاتي، به بغرنجي مشخص ”نبرد كه بر كه“ در آن روزها نمي توان با مطلق نماياندن «ماهيت» و محدود كردن «نيروهاي عمل كننده» به رهبري بيرون آمده از دل انقلاب، پاسخي علمي و همه جانبه داد!  جاي مبارزه هم از نظر كمّي و هم كيفي رشد يابنده طبقه كارگر در اين صحنه كجاست؟

از چند ده توده اي متشكل در مازندران در يك سال و اندي كه نگارنده مسئوليت اين استان را به عهده داشت، توده متشكل دو هزار نفري پديدار شد! جلسات علني بحث و پرسش و پاسخ در دفترهاي حزب در همه شهرها هر هفته برگذار مي شد. جلسه ها و سمينارهاي آموزشي پا گرفتند. فعاليت اين «نيروهاي عمل كنند» كه تنها گوشه اي است كه نگارنده قادر به بازگويي آن است، در سراسر ايران با شور و هيجان در جريان بود و مي رفت شرايط را براي تغيير «ماهيت» انقلاب عملي سازد. جمع همه اين نيروها را بايد در تحليل «ماهيت نيروهاي عمل كننده» منظور نمود.

آنچه كه بيان شد به معناي نفي وجود اشتباه هاي احتمالي و واقعي در عملكرد حزب توده ايران كه مسئوليت آن به طور طبيعي به عهده رهبري حزب است نيست. ديرتر به نظريات زنده ياد رفيق منوچهر بهزادي، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در ارتباط با اشتباه هاي گذشته حزب پرداخته خواهد شد. اما بررسي مشخص اين صحنه از زندگي حزب توده ايران، صحنه ديگري را تشكيل مي دهد كه انتظار بررسي همه جانبه و دلسوزانه، رفيقانه و در عين حال علمي را مي كشد كه بايد توسط ارگان مسئوليت دار حزبي عملي گردد.

بررسي مضمون مقاله هاي رفيق اميدوار، رحماني و يا مبارز كرد ايراني، امين آوه در اين سطور هدف نيست، بلكه نشان دادن شيوه مشابه پوزيتويستي و ضد ديالكتيكي به كار گرفته شده در هر سه نوشتار هدف است كه بايد به طور مجزا نيز به آن پرداخته شود.

اما آنچه مربوط به سهل انگاري از جستجو و بررسي ي شرايط حاكم بر زندگي رهبران حزب توده ايران كه از كشتار سال ٦٧ جان سالم به در بردند مي شود كه انعكاس ”سفيد“ آن در مطبوعات حزب توده ايران در همه اين سال ها به چشم مي خورد و حتي در كتاب ارزشمند ”شهيدان حزب توده ايران“ نيز بازتاب يافته، مورد توجه رفیق کیانوری در رساله «سخنی با همه توده ای ها» نيز است. او در سطور كوتاهي به اين بازتاب ”سفيد“ اشاره ای دارد و در حالی که می کوشد احساس دردمندانه خود را بپوشاند، می نویسد: «… امروز كار به آنجا رسيده است كه متاسفانه بخشي از رهبري حزب، با درنگ از جان و آزادي رهبران وقت حزب دفاع مي كند، به جاي دفاع از تاريخ حزب و حيثيت رهبران آن، دفاع آنان را از حزب و تاريخ آن، مورد تمسخر قرار مي دهد. …». (تكيه از ف ع)

 

همان طور كه اشاره شد، متاسفانه تاكنون يك بررسي همه جانبه، دقيق و علمي از رساله ”سخني با همه توده اي ها“ توسط ارگان حزبي انجام نشده است، بلكه تنها اينجا و آنجا، با بيرون كشيدن كلمات و جملاتي از اين يا آن سطر آن و يا با برجسته ساختن راه ارسال آن، وظيفه پايان يافته تلقي شده است. بسياري برداشت خود را جايگزين نظر و برداشت هاي مشخصي كه زنده ياد رفيق كيانوري در اين رساله مطرح مي سازد، ساخته اند. ديگراني برداشت هاي خود را از اين يا آن موضع گيري ازجمله از نوشتارهاي نگارنده، جايگزين واقعيت نظر و موضع رفيق كيانوري مي كنند و انواع ديگري از همين برخوردهاي غيرمسئولانه.

يكي از نمونه هاي آن، نامه اي است كه يكي از اعضاي ”كميته داخلي“ خطاب به «مدير محترم سايت نويدنو» در تاريخ نهم مرداد ١٣٩٣ نوشته است. در آن نامه اين رفيق محترم كه نام مستعار خود را نيز ذكر نمي كند، پرسش هايي را از نگارنده اين سطور، فرهادعاصمي، در ارتباط با رساله ”سخني با همه توده اي ها“ مطرح ساخته و بدفهمي هاي خود را از نوشته هاي گذشته نگارنده در اين زمينه به عنوان واقعيت و نظر مشخص رفيق كيانوري مطرح ساخته و شخص نگارنده را هم مورد خطاب و انتقاد قرار داده است. به این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

متاسفانه پاسخ نگارنده به پرسش ها و كوشش براي برطرف ساختن سوتفاهم ها را هيئت تحريريه نويدنو نو خارج از «موضوع» ارزيابي كرده و همچنين به علت طولاني بودنِ پاسخ، از انتشار آن دوري نموده است. حذف بخش هاي عمده توضيح نگارنده و باز گذاشتن دست هيئت تحريريه براي حذف بازهم بخش هاي ديگر، كمك به بازانتشار پاسخ در نويدنو نكرد. نامه دوم اصلا بي پاسخ ماند.

نمونه دیگری از چنین برخوردهای غیرمستند را می توان در نامه رفیق گرامی ای نیز یافت که اخیراً دریافت شده است. در آنجا و در ارتباط با هدف رفیق کیانوری برای نگارش رساله ي سال ١٣٧٣ ادعا می شود که «هدفی جز دوشقگی» حزب توده ایران را دنبال نمی کند. نادرستی این برداشت و موضع قاطع دفاع زنده یاد کیانوری از یک پارچگی و تمامیت حزب توده ایران در رساله او از سال ١٣٧٣ که دیرتر به طور مشخص نشان داده خواهد شد، نادرستی خشن چنین برداشتی را به اثبات می رساند.

در اين سطور كافي است اين جمله از نظر رفيق كيانوري در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ بازگو گردد: «… همه خواست ها و سياست هاي ما، حتي اگر بهترين و كارآمدترين باشند، ياوه اي بيش نخواهند بود، اگر بر حزبي متحد و نيرومند و مجهز به ايدئولوژي و خط مشي انقلابي متكي نباشيم. … حزب پاره پاره، حزبي كه داراي وحدت اراده و عمل نباشد، نمي تواند منشاء اثر انقلابي گردد.» (تكيه از ف ع)

در چنين شرايطي نگارنده مصمم شد تحليل خود را از مضمون رساله سال ١٣٧٣ رفيق نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران، منتشر سازد. آگاهانه اين ارزيابي در بخش هايي در ارتباط با مواضع انتقادي و پرسش هاي رفيق عضو ”كميته داخلي“ كه نگارنده براي او نام مستعار”مزدك“ را انتخاب كرد، نگاشته شده است. هدف از بهره بردن از این شیوه، ارزیابی انتقادی ي شيوه هاي نادرستي است كه در نامه به كار گرفته شده اند و به بحث گذاشتن شيوه هاي ماركسيستي- توده اي به منظور ارزيابي علمي شرايط مشخص. شيوه ها و اسلوب هاي نادرست طرح شده در نامه رفيق ”مزدك“، متاسفانه به شيوه حاكم در برخوردها تبديل شده است كه پيش تر نيز به آن در ارتباط با رساله ”حزب توده ايران و جنبش ملي كرد در ايران“ اشاره شد.

ارزيابي از رساله ”سخني با همه توده اي ها“ در ارتباط با برخورد به نظرهاي مطرح شده، از اين نكته مثبت نيز برخودار است كه نظريات زنده ياد رفيق كيانوري را در ارتباط با مسايل روز قرار می دهد و مي توان از آن براي اين مساله ها به نتيجه گيري پرداخت. به طور مشخص نگارنده كوشيد در نوشتارهايي كه در دو ماه شهريور و مرداد در سايت توده اي ها در ارتباط با اوضاع ايران انتشار يافت، به پرسش در باره ”ديروز و امروز“ در ارتباط با اين رساله موضع گيرد. علاقمندان مي توانند ازجمله به مقاله ”اعتصابی که به قیام مردم فراروئیده!“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2383) مراجعه كنند.

كل بررسي كنوني، پس از پايان كار به صورت پ د اف انتشار خواهد يافت.




دو ”تضاد“ در برابر جنبش كارگري ايران! وحدت مبارزه علني- مخفي و داخل- خارج از كشور! از مبارزه «زود هنگام و زودرس» دوري كنيم!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣١ (٣١ شهريور)

واژه راهنما: وحدت منافع اقتصادي- اجتماعي با منافع ملي. پرسشی که در برابر جنبش کارگری به طور اخص و در برابر جنبش مردمی به طور اعم مطرح است. سرشت دمکراتیک برنامه اقتصاد ملی و مردمی تنها از طریق تامین آزادی های قانونی برای مردم و برقراری شرایط کنترل عمومی بر اقتصاد ملی حفظ می گردد. آموزش از نبرد كارگران و مردم شهر بافق!

در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره 955، 17 شهریور 1393) نوشتار کوتاهی با عنوان “کارگران زندانی را آزاد کنید!” در دفاع از حقوق کارگران در بند نگاشته شده است. نوشتار در چارچوب “تاملی بر رویدادهای ایران” انتشار یافته و در ارتباط قرار دارد با مبارزه 5 هزار کارگر معدن سنگ آهن بافق در استان یزد علیه خصوصی سازی معدن.

نامه مردم در اين نوشتار، با افشای سیاست ضد کارگری رژیم سرمایه داری حاکم، خواستار «آزادیِ بی درنگ و بدون قید و شرط کارگرانِ گرفتار در بندِ رژیم» می شود و خاطر نشان می سازد که «فشار بر کارگران و زحمتکشان و بازداشت، شکنجه، و اعدام فعالان کارگری، سیاست شناخته شده رژیم ولایت فقیه بوده و هست.»

در ادامه، با توجه به تعمیق تضادِ میانِ ”کار و سرمایه“ در ایران به دنبال ادامه اجرای نسخه ضد مردمی و ضد ملی “خصوصی سازی، مقررات زدائی و آزادی سازی اقتصادی”، ‏ نامه مردم‏ «هراسِ» رژیم سرمایه داری از «فرارویی و فراگیر شدن مبارزات جنبش کارگری» را خاطرنشان مي سازد که همراه است با «ترفند»های جدید برای خنثی سازی مقاومت کارگران در برابر سیاست ضد کارگری رژیم ولایت فقیه. «این اقدام ها، در بردارنده سرکوب، دستگیری، و وارد آوردنِ فشارهای مختلف به کارگران و فعالان سندیکایی و نیز نفوذ در جنبش اعتراضی و تشکل های کارگری به هدفِ تخریبِ آن است. در این سیاستِ چند وجهیِ رژیم در رویارویی با جنبشِ اعتراضی کارگران، تحریک های (پرووکاسیون های) حساب شده ای برای وادار کردنِ جنبش کارگری به دست زدن به اقدام ها، اعتصاب ها، و اعتراض های نا به هنگام و زودرس گنجانده می شود تا با کشیده شدن کارگران به انجام آن ها، برنامه نهادهای امنیتی به منظور تخلیه انرژی نهفته در جنبش کارگری و در نتیجه کاهش هرچه بیشتر میزان تاثیرگذاری آن در رویددهای صحنه سیاسی و اجتماعی کشور عملی شود.» نامه مردم «به ویژه ترفندِ مهندسیِ خواست های صنفی و سیاسیِ کارگران» را به مثابه ترفند جدید براي «شکل ها و بعدهای تازه ای» برمی شمرد که رژیم ولایت فقیه به آن روی آورده است تا «کاهش هرچه بیشترِ میزان تاثیرگذاری آن [جنبش کارگری] در روندهای صحنه سیاسی و اجتماعی کشور عملی شود».

نامه مردم با اعلام «حمایت کامل از خواست های طبقه کارگر و مبارزه [صنفي- سياسي] آن با برنامه های ضدمردمیِ خصوصی سازی و آزادی سازیِ اقتصادی» به ویژه خواستار «آزادیِ بدون قید و شرط همه کارگران گرفتار در بندِ رژیم» می شود. نامه مردم لزوم «افشای سیاست رژیم در مقابله با جنبش مردمی به طور اعم و جنبش کارگری به طور اخص» را ضروری اعلام کرده، و خاطرنشان می سازد که «باید با درایت و هوشیاری و خستگی ناپذیر در راستای سازمان دهیِ جنبش اعتراضی کنونی حرکت کرد، و در پیوند با آن، باید بر حفظ استقلالِ عمل جنبش کارگری و سندیکایی و هویت طبقاتیِ آن، اصرار ورزید.» نامه مردم موکداً برجسته می سازد که «مبارزه [صنفي- سياسي] با خصوصی سازی و هدفمندی یارانه ها، بدونِ برنامه، سازماندهی و کار پیگیرانه، به سرانجام مطلوب نمی رسد.» به این منظور ضروری است که «اعتراض های پراکنده را سازمان داد و خواست های فوری ای نظیر افزایشِ دستمزد را در ارتباط با احیایِ حقوق سندیکایی طرح کرد و آگاهانه در جهت تقویت صف های جنبش کارگری و حفظ ماهیتِ طبقاتیِ آن گام برداشت.»

اهمیت ویژه نوشتار کوتاه کارگران زندانی را آزاد کنید! در نامه مردم‏ ارگان مركزي حزب توده ايران، قابل شناخت ساختن دو  تضاد است که در برابر جنبش کارگری میهن ما قرار دارد.

اول- تضاد میان کار و سرمایه که با ادامه اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، یعنی اجرای برنامه “خصوصی سازی، مقررات زدایی و آزاد سازی اقتصادی” به طور روزافزون تظاهر کرده و به تضاد اصلی در ایران بدل می گردد. اين تضادي است در مضمون نبرد طبقاتي دوران كنوني در ايران؛

دوم- تضاد ميان فعاليت علني و مخفي در جنبش كارگري ايران كه تضاد در شكل مبارزه (در داخل و خارج از كشور) را تشكيل مي دهد.

اول- تضاد ميان ”كار و سرمايه“ در نظام اقتصاد سرمايه داري ي وابسته ايران، با ادامه اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی توسط نظام و تعمیق روزافزونِ وابستگی اقتصادِ ملی ایران به اقتصاد جهانی سرمایه داری تشديد مي شود. در چنین شرایطی، گسترش جنبش اعتراضی و مقاومتِ تعمیق یابنده ي طبقه کارگر و لایه های وسیع مردم در برابر این سیاست ضد مردمی و ضد ملی روندی عینی است. در چند ماه گذشته ایران شاهد گسترش جنبش اعتراضی است که از جمله در مبارزه پرشور ٥ هزار کارگر معدن سنگ آهن بافق و همیاری مردم شهر با آن، تظاهر کرد. تظاهري كه نشان پيوند عيني ميان منافع صنفي و سياسي كارگران از يك سو و منافع كليت جنبش مردمي عليه سياست اقتصادي رژيم ديكتاتوري ولايي، از سوي ديگر است.

تشديد و تعميق تضاد ميان ”كار و سرمايه“ در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، به معناي وحدت منافع ملي ايران در جنبش مردمي با منافع جنبش كارگري ايران است. اين وحدت به نوبه خود به معناي جهت گيري روزافزون ضد امپرياليستي ي جنبش دمكراتيك و رهايي بخش ملي مردم ايران است كه به منظور برپايي يك اقتصاد ملي مستقل و دمكراتيك مي رزمد!

ادامه سياست اقتصادي كنوني همراه است با تشديد فشار و محروميت و نقض حقوق همه مردم ايران كه طبقه كارگر در مركز آن قرار دارد و سنگين ترين بخش بار چنين فشاري را  كه اولين قربانيان آن زنان كارگر هستند، به دوش مي كشد و لذا پيگيرترين و انقلابي ترين گردان مبارزاتي را نمايندگي مي كند.

 

آموزش از دو اعتصاب ٥ هزار كارگر و مردم شهر بافق:

يك- وحدت منافع صنفي و سياسي طبقه كارگر با منافع ملي جنبش مردمي پاسخ عملي مشترك مبارزات در جريان در سراسر ايران است در نبرد عليه سياستِ اقتصاديِ ضد مردمي و ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي كه نه تنها نزد 5 هزار کارگر معدن سنگ آهن بافق و نزد مردم این شهر، بلکه در نزد کارگران واحدهای دیگری مانند كارگران معدن ذغال سنگ البرز شرقي، كارگران فولاد زاگرس و … نیز بروز نمود.

دو- وحدت منافع صنفي- سياسي و ملي در مبارزات مشترك كارگران و مردم بافق، نمونه اي آموزنده است براي درك توانمندي و موثر بودن اين وحدت به مثابه برّاترين سلاحِ مبارزه ي فعال و انقلابي عليه سلطه نظام ديكتاتوري سرمايه داري و ترفندهاي ضد كارگري آن!

در يك كلام: پاسخ مبارزاتي جنبش مردمي و كارگري در مرحله ملي- دمكراتيك به تضاد ميان ”كار و سرمايه“ در اين مرحله، وحدت منافع اقتصادي- اجتماعي همه خلق با منافع ملي مردم ايران است.

دوم- پاسخ جنبش كارگري و مردمي به تضاد در شكل مبارزه دمكراتيك- طبقاتي در مرحله سلطه گسترده رژيم ديكتاتوري، تلفيق مبارزه علني و مخفي، تلفيق مبارزه در داخل و خارج از كشور است!

جنبش كارگري در داخل كشور با دفاع از حقوق صنفي ي روز و حقوق قانوني سنديكايي خود عليه ترفندها و حيله گري هاي رژيم ديكتاتوري براي تحميل مضمون و ميدان مبارزه، ازجمله مبارزه زودرس، مي رزمد. طبقه ي كارگرِ آگاهِ ايراني بر اين امر واقف است كه در اين مبارزه استفاده از همه امكان هاي علني و مخفي به منظور سازماندهي طبقه كارگر و جنبش كارگري ضروري است. پيامد و دستاورد طبقه كارگر آگاه ايران از شناخت در باره ضرورت بهره بردن از همه امكان هاي علني و مخفي ي مبارزه، همان طور كه مبارزات اخير نشان داد، موفقيت جنبش كارگري در برپايي عيني و موفقيت آميزِ وحدتِ منافع صنفي و سياسي طبقه كارگر از يك سو، و وحدت منافع طبقه كارگر با منافع ملي جنبش مردمي از سوي ديگر است. هر دو جنبش از پشتيباني متقابل برخوردار شده و در بافق به وحدت رسيدند. برقراري اين وحدت عمده ترين حربه مبارزاتي عليه ترفندهاي رژيم ديكتاتوري ولايي براي تحميل مبارزات زودهنگام به جنبش كارگري و مردمي است!

وحدت مبارزه داخل و خارج از كشور

وحدت مبارزه داخل و خارج از كشور روي ديگر حربه خنثي كردن ترفندهاي رژيم ولايي را تشكيل مي دهد.

در شرايط كنوني و زير سلطه رژيم ديكتاتوري و امنيتي ي ولايي، جنبش روز كارگري و مردمي در داخل ايران نمي تواند به كمك امكان هاي محدود در اختيار خود فعاليت افشاگرانه ي تبليغي را به طور وسيع و همه جانبه به مورد اجرا بگذارد. جنبش داخل كشور با امكان هاي محدود و فشار امنيتي بر روي خود نمي تواند فاجعه ي ناشي از سياست نوليبرال را، در آن وسعت و كيفيت كه ضروري است، در همه ابعاد آن برملا سازد، نمي تواند آن طور كه مايلست، وابستگي ي اقتصادي و سياسي ايران را به اقتصاد جهاني مستدل سازد كه پيامد اين سياست ضد مردمي است و همچنين نمي تواند روند تبديل شدن كشور را به كشور نيمه مستعمره ي نظام مالي امپرياليستي در وسعت و كيفيتي به اثبات برساند كه مايلست، نمي تواند نشان دهد كه با خريدند ثروت هاي ملي ايران، سرمايه مالي سوداگر امپرياليستي و متحدان داخلي آن، به صاحبان بلامنازع و اصلي كشور بدل مي شوند! پيكار روشنگرانه نظري جنبش كارگري و مردمي در ايران، به دلايل فوق نمي تواند علل فاجعه ملي را براي عموم مردم قابل شناخت و درك سازد!

از اين روست كه بايد جنبش خارج از كشور آگاهانه و همه جانبه به اين وظيفه به پردازد و از اين طريق وحدت عمل مبارزه دو بخش جنبش را تحقق بخشد! وظيفه اي كه در وحله نخست در برابر گردان سازمان يافته طبقه كارگر در خارج از كشور قرار دارد.

وظيفه نخست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين زمينه ارايه تحليل ماركسيستي- توده اي از شرايط حاكم بر ايران است، همان طور كه در مصوبات ششمين كنگره آن انجام شده است! عدول از مصوبات كنگره ششم مجاز نيست. كوششي است براي خنثي كردن مصوبات كنگره. مخالفت با ايجاد «پبوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، نقض خشن مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران و موضع گيري عليه خط مشي انقلابي آن است!

گردان سازمان يافته طبقه كارگر بايد توسط ”صداي بي بند مردم ايران“ (راديوي پيك ايران) و جايگزين امروزي آن، نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران به وظيفه خطيرِ تحليل مداوم شرايط تغيير يابنده در ايران عمل كند كه در بخش هاي وسيعي انجام مي شود. از اين طريق مي توان و بايد كمبود امكان جنبش كارگري را در داخل از كشور بر طرف ساخت و فشار دشمن طبقاتي را، يعني حاكميت ديكتاتوري و ترفندهاي آن و متحدان خارجي آن را از دوش مبارزان كارگري در ايران برداشت. از اين طريق وحدت مبارزه داخل و خارج از كشور در جنبش كارگري و همچنين در كل جنبش مردمي بر قرار مي گردد!

پرسشی که در برابر جنبش کارگری به طور اخص و در برابر جنبش مردمی به طور اعم مطرح است، این پرسش است که چگونه می توان تضاد رشد یابنده میان منافع طبقه کارگر و نظام سرمایه داری حاکم (تضاد “کار و سرمایه”) را در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، به سود روند آزادیخواهانه و عدالت جویانه و در راستای ترقی اجتماعی به سود همه خلق حل نمود؟

به سخنی دیگر، با طرح کدام خواست ها می تواند طبقه کارگر ایران که آگاهانه به مبارزه علیه برنامه اقتصادی دیکته شده از طرف امپریالیسم می رزمد، از یک سو از منافع صنفی خود دفاع کند («خواست های فوری ای نظیر افزایشِ دستمزد … در ارتباط با احیایِ حقوق سندیکایی»)، و از سوی دیگر، این دفاع همزمان، مبارزه ای برای دفاع از منافع کل جنبش مردمی در مرحله ملی- دمکراتیک رشد جامعه باشد؟

همین پرسش را می توان به صورت دیگری نیز مطرح ساخت. با طرح کدام خواست ها می تواند طبقه کارگرِ آگاهِ میهن ما میان منافع صنفی خود و منافع دمکراتیک- سیاسی همه خلق آن چنان «پیوند»ی برقرار سازد که از یک سو نتواند مورد سواستفاده رژیم دیکتاتوری ولایی قرار گیرد، از سوی دیگر اما برای جنبش مردمی قابل شناخت گردد که طبقه کارگر با مبارزه آگاهانه برای دستیابی به منافع صنفی خود، از منافع سیاسی- دمکراتیک همه مردم ایران، از منافع ملی ایران دفاع می کند؟ به سخنی دیگر، چرا دفاع همه میهن دوستان از منافع طبقه کارگر، دفاع از منافع همه خلق و منافع ملی ایران است!

پاسخ تنها یکی است: حل تضاد برشمرده شده حاکم در ایران در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی آن، تنها از طریق به مورد اجرا گذاشتن برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک ممکن است که اول- استقلال اقتصادی ایران را از اقتصاد جهانی امپریالیستی تامین سازد؛ و دوم- در خدمت رشد و شکوفایی اقتصادی- اجتماعی ي دمكراتيك و ترقي خواهانه همه خلق قرار داشته باشد.

سرشت دمکراتیک چنین برنامه اقتصاد ملی و مردمی تنها از طریق تامین آزادی های قانونی برای مردم و برقراری شرایط کنترل عمومی بر اقتصاد ملی حفظ می گردد. از این رو باید شرایطِ اعمال اصل های بخش حقوق ملت در قانون اساسی تامین گردد که به معنای پایان بخشیدن به دیکتاتوری حاکم رژیم ولایی است.

با برقراری آزادی های قانونی و آزادی فعاليت حزب ها و سازمان های دمکراتیک، در مرکز آن، سندیکاهای مستقلِ کارگری و دیگر سازمان های دمکراتیک زنان، جوانان و خلق ها، آزادی مطبوعات و …، شرایط کنترل دمکراتیک برنامه اقتصاد ملی بر پایه اصل های 43 و 44 قانون اساسی تامین می گردد. رابطه و «پیوند» میان منافع ملی ایران و مردم آن و منافع صنفی- سیاسی طبقه کارگر مضمون چنین برنامه اقتصادی را تشکیل می دهد که در خدمت رشد تولید داخلی بر پایه حفظ بخش عمومی (دولتی) و خصوصی (تعاونی)ي مستقل و حامی منافع ملی کشور است. نوک تیز چنین برنامه اقتصاد ملی باید علیه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی “خصوصی سازی، مقررات زدایی و آزاد سازی اقتصادی” متوجه باشد. چنين مضمون و سرشت مردمي و ملي برنامه اقتصاد ملي، حقانيت و ضرورت آن را برای همه میهن دوستان قابل شناخت و درک مي سازد.  امری که تنها از طریق افشاگری و روشنگری در این باره ممکن است. بايد نشان داده شود که نظام سرمایه داری حاکم با اجرای برنامه غیرقانونی خصوصی سازی ثروت های ملی و متعلق به مردم و نسل های آینده ایران، ازجمله و به ویژه صنعت ملی نفت، ایران را به كشور نیمه مستعمره سرمایه مالی امپریالیستی بدل می سازد.  

فعاليت افشا و روشنگرانه در اين زمينه به طور عمده بر دوش بخش خارج از كشور جنبش كارگري و ديگر نيروهاي ميهن دوست قرار دارد. ضرورت توافق بر سر چنين برنامه و تنظيم آن به شدت به چشم مي خورد! حزب توده ايران آمادگي خود را براي شركت فعال، خلاق و سازنده به منظور تنظيم چنين برنامه اي اعلام كرده است!