مردم ايران از شما بازخواست خواهند كرد! «اين باياي تاريخ است»! (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٦ (٣٠ فروردين)

واژه راهنما: ثروت هاي ملي را از طريق «مزايده» به ثمن بخس به سرمايه گذار خارجي مي فروشند. تعيين ارزش شركت ها و ثروت هاي مردم بدون هر ضابطه قانوني انجام مي شود. ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ برنامه استقلال بر باد ده!

يكي از مهره هاي حاكميت نظام سرمايه داري در ايران با نام ميرعلي اشرف پوري حسيني كه عنوان ”رئيس سازمان خصوصي سازي“ را يدك مي كشد و مامور اجراي برنامه ضدمردمي و ضدملي ”خصوصي سازي“ي صندوق بين المللي پول“ در ايران است، در ٢٥ فروردين ١٣٩٣ و در مصاحبه با ”ايسنا“ خبر داد كه فروش ثروت هاي ملي و متعلق به مردم به «خريداران خارجي» با «شيب تند» در دوران دولت حسن روحاني در جريان است و به گفته او، قرار است كه «در سال ٩٣ حدود سه شركت بزرگ را به خريداران خارجي از طريق مزايده به فروش برسانيم.»

صندوق بين المللي پول يكي از ساختارهاي حفظ حاكميت اقتصاد سياسي نوليبراليسم در شرايط جهاني شده نظام امپرياليستي است كه خواستار اجراي بي چون و چراي برنامه ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ در همه كشورها است. اجراي اين برنامه ضدمردمي كه با اِعمال رژيم ”رياضت اقتصادي“ عليه زحمتكشان و لايه هاي مياني جامعه همراه است، موجب سقوط سطح زندگي مردم زحمتكش و نابودي دستاوردهاي اجتماعي آن ها در همه كشورها شده است. اجراي اين سياست، همچنين به نابودي قوانين حامي اقتصاد ملي كشورهاي پيراموني مي انجامد و از اين طريق شرايط برقراري سلطه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي را به وجود مي آورد.

پور حسيني، مامور اجراي اين برنامه ضدملي، در مصاحبه خود كلمه اي در اين باره ابراز نكرد كه «ارزش گذاري»، ازجمله براي «سه شركت بزرگ» كه قرار است به «سرمايه گذران خارجي» واگذار شود، بر چه پايه ي قانوني قرار دارد و چگونه انجام مي گردد. او نگفت كه اين «سه شركت بزرگ»، كدام شركت ها هستند، نحوه و چگونگي تعيين ارزش آن ها كه به عهده اين سازمان قرار دارد، بر چه پايه اي انجام مي شود؟ پوري حسيني اما اعتراف كرد كه «در حال حاضر هيچ عدد و رقمي از ارزشي كه براي شركت هاي واگذاري در سال ٩٣ خواهيم داشت، نمي توانم اعلام كنم …». اگر او نه، چه كسي مي تواند و بايد اين ارزش را در شب فروش شركت به سرمايه گذار خارجي اعلام كند؟

مامور اجراي برنامه ضدملي ”خصوصي سازي“ اعلام داشت كه بنا دارد «در سال جاري [٩٣] حدود ٣٠٠ شركت باقيمانده» را «تعيين تكليف» كند. او خشنودي خود را اعلام داشت كه توانسته است «٣٧ هزار ميليارد تومان سهم را قيمت گذاري كند» و متذكر شد كه «در سال ٩٣ ميزان واگذاري قطعي نبايد كمتر از ٤٠٠ هزار ميليارد تومان باشد.»

به سخني ديگر، اصلاً مساله ارزش واقعي شركت هايي كه به تاراج گذاشته مي شوند، مطرح نيست. او تنها موظف است در سال ٩٣، لااقل  «٤٠٠ هزار ميليارد تومان» فروش داشته باشد!

او اضافه كرد كه فروش «سه شركت بزرگ» به سه شركت خارجي از طريق «مزايده برگزار شده و در صورتي كه يكي از خريداران قيمت بالاتري ارائه دهد، آن شركت به آن واگذار مي شود.» به عبارت ديگر، ارزش واقعي شركت ها تاكنون معلوم نشده و ضرورتي براي تعيين شفاف ارزش و قيمت فروش آن ها ديده نشده است. اين خريداران هستند كه با تقسيم كار ميان خود، قيمت تاراج را تعيين مي كنند!

به سخني ديگر، تعيين ارزش شركت ها و ثروت هاي مردم فاقد هر نوع ضابطه قانوني است. هيچ نوع ساختار مردمي و كنترل شفاف عمومي براي تعيين ارزش ثروت هاي ملي مردم وجود ندارد. حتي اين مهره مجري برنامه ضدملي نظام سرمايه داري حاكم نيز كوچكترين تصوري در باره ارزش شركت ها ندارد. او به طور ضمني اعتراف مي كند كه اين ارزش گذاري را خريداران از طريق پيشنهاد قيمت به صورت «مزايده»  ِاعمال مي كنند.

اين وضع ايران برباد ده در شرايطي انجام مي شود كه مردم ميهن ما نه تنها قادر نيستند كوچكترين نقشي در روند در جريان ايفا كنند، بلكه حتي از چگونگي انجام آن بي خبر هستند. در عوض شركت هاي خارجي هستند كه از طريق «مزايده» به مالكين ثروت هاي ملي ايران بدل مي شوند. اين مهره وابسته، شكل ”قانوني“ فروش به شركت هاي خارجي را «مزايده» مي نامد! او مي گويد: «قرار است در سال ٩٣ حدود سه شركت بزرگ را به خريداران خارجي از طريق مزايده به فروش برسانيم. … در صورتي كه هر يك از سه خريداران قيمت بالاتري ارائه دهد، آن شركت به آن واگذار مي شود».

تنها خائنين به منافع مردم نمي خواهند بداند كه «سه شركت خارجي» كه احتمالاً داراي منشاء مشترك بوده و روابط پنهاني با يكديگر دارند، با همدستي، «يكي از خريداران قيمت بالاتري ارائه» مي دهد كه مي تواند با ارزش واقعي شركتي كه به فروش مي رسد، حتي فاصله نجومي داشته باشد. با چنين ترفندها است كه در جريان ”خصوصي سازي“ ثروت هاي عمومي در همه كشورهاي سرمايه داري، عده اي شبانه به ثروت هاي ميلياردي دست مي يابند و توده هاي ميليوني در كشورهاي متروپل و هم پيراموني به فقر دچار مي گردند. آقاي «رئيس سازمان خصوصي سازي» كه با اين تجربه آشنايي كامل دارد و مانند همكاران خود در ديگر كشورهاي سرمايه داري سهم خود و غارتگران در حاكميت را به صورت رشوه در حساب هاي بانكي در سوئيس و … دريافت مي كند، با ظاهري ”قانوني“ ثروت ملي مردم را به ثمن بخس به خريدار داخلي و به ويژه خارجي واگذار مي كند.

هدف از سخنان پيش، تنها نشان دادن عمق خيانت پوري حسيني ها نيست! هدف نشان دادن روندي است كه با اجراي برنامه ضدمردمي و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي، حاكميت نظام سرمايه داري در جمهوري اسلامي و نماينده آن رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي، به مثابه عنصر وابسته به نظام اقتصاد جهاني شده امپراليستي، زيربناي اقتصاد كشور را فداي اميال غارتگرانه خود و متحدان خارجي امپرياليست خود مي كند.

هدف نشان دادن فاجعه ملي در راه است. مبارزه عليه تحقق اين فاجعه، در مرحله نخست وظيفه طبقه كارگر و مبارزان مدافع منافع آن است. آن ها مسئولند نشان دهند و به همه ديگر نيروهاي ملي عمق فاجعه در راه را عليه منافع ملي و استقلال اقتصادي- سياسي ايران تفهيم كنند. ازجمله نشان دهند كه اجراي برنامه ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ به دست رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي، در دوراني به مورد اجرا گذاشته مي شود كه ازجمله كشورهاي شبه قاره آمريكاي جنوبي، تقريباً يك پارچه عليه اين سياست استقلال بر باد ده كه بيش از سه دهه به آن ها تحميل شد، بپاخاسته اند و از شرف و حيثيت و منافع ملي كشورهاي خود دفاع مي كنند.

بورژوازي صنعتي مستقل در ايران قادر نخواهد بود بدون حذف بورژوازي تجاري كه قشرِ دلال (كمپرادور) و وابسته به اقتصاد امپرياليستي را تشكيل مي دهد، در صف مقدم لايه بندي اقتصادي- اجتماعي ايران قرار گيرد و نقش سازنده خود را ايفا سازد. تجربه براي دفع نفوذ سرمايه داري تجاري وابسته از موضع تعيين كننده در اقتصاد كشور، در ايران بيش از دو قرن تاريخ دارد. لذا بي توجهي به آن ناصواب و نادرست است.

بورژوازي تجاري در ايران خواستار تعميق وابستگي جمهوري اسلامي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي است و ابزار آن را اِعمال برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ مي داند. اين واقعيت با افشاي نظر ”يحيي ال اسحاق“، رئيس اتاق بازرگاني تهران، در مقاله ”«بازي برد- برد» به سود سرمايه مالي امپرياليستي“ (فروردين ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2315) نشان داده شد. اين در حالي است كه بورژوازي صنعتي ي مستقل در ايران كه زير فشار سلطه بورژوازي تجاري قرار دارد، زير فشار سياست ضدملي و ضدمردمي آن هر روز بيش تر نقش خود را در اقتصاد ملي از دست مي دهد و به كنار رانده مي شود. اين بورژوازي داراي منافع عيني مشترك با زحمتكشان عليه بورژوازي تجاري وابسته و براي حفظ استقلال ملي كشور است.

دست يابي به استقلال ملي كه به سود بورژوازي صنعتي مستقل نيز است، بدون پشتيباني توده هاي زحمتكش ناممكن است. اشتراك منافع و «مخرج مشترك» ميان اين دو طبقه اجتماعي واقعيتي عيني است كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز تبلور يافته است. براي دستيابي به جايگاه خود در صف مقدم لايه هاي حاكميت، بورژوازي صنعتي مستقل نيازمند حذف انقلابي ديكتاتوري ولايي- امنيتي است كه تنها در رابطه تنگاتنگ با حفظ منافع زحمتكشان يدي و فكري در شهر و روستا، زن و مرد، معلم و دانشجو و … دست يافتني است.

جز از طريق سرنگوني انقلابي ديكتاتوري و حاكميت لايه هاي بورژوازي تجاري، مردم ميهن ما امكاني براي جلوگيري از برباد رفتن استقلال اقتصادي و سياسي ايران و ممانعت از تبديل كشور به نيمه مستعمره اقتصاد امپرياليستي ندارند!

مردم ميهن ما بدون ترديد خائنين به منافع مردم و منافع ملي كشور را به جلوي ميز دادرسي خلق خواهند كشاند و از آن ها بازخواست خواهند كرد. «اين باياي تاريخ است»! (احسان طبري)




گفتگو ميان توده اي ها (”نويدنو“ ٤) تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير «خانم/آقاي واقعيت»! اختلاف بر سر مضمون فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٥ (٢٧ فروردين)

واژه راهنما: تز «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما در مرحله كنوني امكان پذير» نيست در جزوه «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، تزي غيرعلمي و مطلق گرايِ غيرمستدل است! نگرش از بلنداي منافع طبقه كارگر، به معناي موضع گيري عليه نظام سرمايه داري! «مخرج مشترك» با متحدان به تنهايي، خلع سلاح تئوريك و سياسي طبقه كارگر و مانع برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ است و پاسخگوي منافع طبقه كارگر نيست. تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير، وظيفه روز است. پيشنهادهاي بيابيني. مبارزه سوسياليستي در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، پرچم مبارزاتي جلب طبقه كارگر و همچنين متحدان ضدديكتاتوري از لايه هاي بينابيني به اين جبهه است!

در ”نامه اول“ منتشر شده در ”نويدنو“ كه به مناسبت گفتگو ميان هاتف رحماني و احمد سپيداري و به منظور نشان دادن بي توجهي جنبش كمونيستي به «واقعيتِ» حاكم در جامعه به طور عام و در جنبش توده اي به طور خاص (ويتنام، يونان و ايران) انتشار يافت (٢٩/١٠/١٣٩٢http://www.rahman-hatefi.net/navidenou)، ازجمله گفته مي شود: «يا نمونه ديگر، همين آقاي عاصمي خودمان و نقد او بر جزوه واكاوي … است كه عملاً با ناديده گرفتن ”تغيير كمّي به كيفي ديالكتيك“، براي پيش برد حرف و انتقاد خود به ”ديالكتيك احتمال“ متوسل  مي شود، چرا؟ چون در جزوه واكاوي …، نويسندگان با در نظر داشت واقعيت ”مشخصِ“ جامعه ما نوشته اند ”اقتصاد سوسياليسم“ برنامه مرحله كنوني ما نيست. …».

در «نامه» حتي يك جمله در باره چگونگي «ناديده گرفتن ”تغيير كمّي به كيفي ديالكتيك“ و … توسل به ”ديالكتيك احتمال“» توسط «عاصمي خودمان» بيان و كوششي براي اثبات ادعاها نمي شود. نقش فعال نيروي آگاه در تغييرات كمّي مورد توجه قرار نمي گيرد.

١- در سطور نقل شده از «نامه»، متاسفانه همچنين هيچ نقل قولي از «عاصمي خودمان» ارايه نمي شود. بلكه برداشت ذهني منتقد از آنچه عاصمي گويا در نقد به جزوه ”واكاوي“ نوشته است، ارايه مي گردد. به خواننده «با حوصله و با توجه» (احسان طبري، از ديدارِ خويشتن، ص ١٠) حتي امكان مراجعه به نوشتار عاصمي هم داده نمي شود. آدرس الكترونيكي نوشتار و يا حتي نام صفحه ”توده اي ها“ در «نامه» ذكر نمي گردد.

زنده ياد احسان طبري در جلدِ دوم ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (ص ١٨٥) شيوه اي را مورد انتقاد قرار مي دهد كه دكتر عبدالكريم سروش «در رساله اي به نام ”فلسفه تاريخ“» به كار گرفته است. طبري شيوه ارايه نظري را كه سروش مي خواهد مورد بررسي انتقادي قرار دهد، مورد انتقاد قرار مي دهد و مي نويسد: «مؤلف در معرفي كوتاه نظريات كساني كه نام برده است»، از اين طريق كوتاهي مي كند كه به طور مشخص «تصريح» نمي كند كه «اين كه اين مطلب را هگل، ماركس و انگلس در كجا و عينا چگونه گفته اند …  نقل قول ها از ماركس و انگلس درست نيست …».

طبري با بيان نادرستي هاي چندي در انتقال نظر ماركس و انگلس در رساله سروش، ازجمله مي نويسد: «اختلاف نظر ماركس و انگلس با هگل در اين زمينه [برداشت از تاريخ] بنيادي است و …». اين در حالي است كه سروش آن ها را يكي مي پندارد و پنداشت خود را در رساله طرح مي كند.

نهايتاً طبري (ص ١٨٧) نتيجه گيري انتقادي خود را از شيوه عملكرد سروش در رساله پيش گفته او، چنين منعكس مي كند: «پس بهتر است به جاي كلي بافي غيرعلمي به نص قول كلاسيك ها، يعني بر واقعيات تاريخي تكيه شود. و بررسي نظريه اي كه خواستار انتقاد آن هستيم، بر پايهء اسلوب علمي انجام گيرد.»

از آنجا كه نگارنده با هدفِ شناخت «”واقعيت مشخص“ جامعه ما» كه در ”نامه“ طرح شده است موافقت كامل دارد و آن را عميقاً ضروري ارزيابي مي كند، مايل است تصريح كند كه خواهد كوشيد در سطور زير به اسلوب مورد نظر احسان طبري پايبند باشد.

٢- در ”جزوه واكاوي …“ (نگاه شود به … http://www.tudehpartyiran.org) دو جمله در ارتباط با موضوع «گذر مستقيم به سوسياليسم» طرح شده است. در مقاله انتشار يافته در ”توده اي ها“، همان طور كه در ادامه نشان داده خواهد شد، هر دو جمله نقل شده اند. در ”نامه“ اما تنها يكي از آن ها دو مطرح مي شود. در ابتدا به اصل نوشتار در ”توده اي ها“ كه در آن از متن جزوه ”واكاوي …“ نقل شده است، بنگريم.

در نوشتار «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايرن در دو دهه اخير» كه عنوان مقاله ٢٩ آبان ١٣٩٢ در ”توده اي ها“ نيز است (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250 و همچنين http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2258)، در بخش «جزوه» چه مي گويد، از آن چنين نقل شده است:

در صفحه ١ و ٢ «جزوه» چنين آمده است: «يكي از هدف هاي انتشار جزوه … ترويج پايه هاي نظري سياست ها و دیدگاه هاي كنوني حزب توده ايران [١] و آسان سازي معرفي آنها به نسل جديد مبارزان كشورمان است كه در راه پیکار برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دموکراسی فعال هستند [٢]. … در مقاله هاي مورد بحث اين جزوه مي توان ديد كه در خط مشي و برنامه حزب، بر مبناي هدف راهبردی (استراتژیک) گذر به سوسیالیسم، به طور عملي تضادهاي مشخص كنوني در نظر گرفته مي شود [٣]. حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤] و طرح چنين گذاري را در مرحله كنوني تحولات كشور متاثر از ذهنگرايي چپ روانه و به دور از واقعیت های موجود می داند [٥]. خط مشی و هدف محوري ما در مرحله كنوني، ارتقاي جنبش مردمی با هدف گردآوری حداکثر نیرو به منظور شکست دادن دیکتاتوری حاکم [٦] و گذر به مرحله ملی- دمکراتیک است [٧]. در این مبارزه، حزب ما نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را عامل تعیین کننده یی می داند [٨]. پیروزی در این مبارزه فقط از راه پیوند ارگانیک خواسته های مبرم عدالت اجتماعی با دگرگونی های عمیق [مصوبه كنگره: بنيادين] سیاسی اجتماعی و دمکراتیک کردن روبنای سیاسی کشور امکان پذیر است. [٩]»

شماره هاي در كروشه []، به منظور بررسي تك تك نكته ها در مضمون «جزوه» در نظر گرفته شده است. به سخني ديگر، كوشش دقيق براي دريافت و بررسي هر نكته در متنِ «جزوه»، هدف بررسي را تشكيل داده است. بررسي به طور عمده در تائيد خط مشي انقلابي تصويب شده در سند اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران قرار دارد كه در «جزوه» ارايه مي شود. امري كه در ارتباط با مواضع بعدي در صفحه هاي ١٠ و ١١ «جزوه» نيز صدق مي كند.

شايسته اشاره است كه نقل قول از «جزوه»، آن طور كه شيوه كار نگارنده است از طريق كپي كردن متن انجام نمي شود، بلكه متن دوباره نويسي مي شود. اين شيوه امكان تامل در متن را در جريان بازنوشتن آن ايجاد كرده و درك عمق مضمون آن را براي بررسي قابل شناخت تر مي سازد. بدين ترتيب شيوه مورد نظر احسان طبري، تعميق مي يابد.

دو مقاله پيش گفته در ”توده اي ها“ و در نوشتار حاضر نكات مشتركي را بررسي مي كنند، ولي داراي مضموني واحد نيستند. لذا مطالعه دو نوشتار پيش نيز توصيه مي شود. همچنين مطالعه ”روي سخن به طبقه كارگر است“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2308) به منظور آشنا شدن به همه جوانب بحث توصيه مي شود. به بررسي ادامه دهيم:

در اين سطور  تنها يـك نكته از متن ارايه شده در «جزوه» مورد توجهِ انتقادي خاص قرار مي گيرد. اين جمله تزي است كه براي اثبات آن، استدلالي ذكر نشده است، ولي در آن اين مضمون نظري برجسته شده است كه حزب توده ايران «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]».

اين، تزي علمي نيست، زيرا نمي توان آن را اثبات و يا رد كرد. اضافه بر اين نكته، همان طور كه نشان داده خواهد شد، اين تز با «منطقِ» حاكم بر كليت مضمون «جزوه» كه از سطح بالاي  نظري- سياسي برخوردار است، در تضاد قرار دارد، و ظاهراً به علل خاصي به آن افزوده شده است. چنانچه اين علل از ريشه نظري خاص برخوردار باشند، بايد آن را انديشه سوسيال دمكرات و رفرميستي ارزيابي نمود كه با مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران در تضاد قرار دارد. اما چنانچه اين علل به خاطر جلب ”متحدان“ براي شركت در ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ به متن افزوده شده است، بايد آن را نشان مقدم شمردن يك سويه و غيرمستدلِ سياست ”اتحادهاي اجتماعي“ بر مبارزه طبقاتي حزب طبقه كارگر ارزيابي نمود. چنين شيوه پراگماتيستي ي عملگرايانه كه مي تواند در شرايط مشخصي ضروري باشد، همان طور كه نشان داده خواهد شد، براي شرايط حاكم كنوني بر ايران نادرست است، زيرا شرايط حاكم، پايبندي به چنين شيوه اي را مورد تائيد قرار نمي دهد. چنين سياستي را جريان هاي انحرافي ”عدالت“ و ”راه توده“ و … نيز توصيه مي كنند كه نهايتاً به دنباله  روي آن ها از لايه هاي از بورژوازي انجاميده است و نشان اتخاذ سياستِ سازشكارانه ي سوسيال دمكراتيك توسط آنان است!

بررسي شرايط حاكم، شناخت وضع «خانم/آقاي واقعيت» با چه هدفي دنبال مي شود؟

نيروي نو به اين شناخت از اين رو نياز دارد، زيرا شناخت همه جانبه از وضع، پيش شرط اتخاذ سياست مشخص مبارزاتي و انتخاب شيوه هاي واقع بينانه و انقلابي به منظور تغيير شرايط حاكم بر «خانم/آقاي واقعيت» است.  هدف از شناخت وضع، نظاره كردن وضع نيست كه مي تواند به نسبت شرايط حاكم باعث خشنودي، عزايم خواني و يا سرخوردگي نيروي نو بشود. بر اين پايه است كه بايد تز غيرعلمي و غيرقابل اثباتي را كه «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]» از «جزوه» حذف نمود. پيامد اين تز، يعني كمبود روشنگري در باره ضرورت گذر از نظام سرمايه داري در فعاليت تبليغاتي- ترويجي حزب طبقه كار، بايد به فعاليت خلاق در اين زمينه تبديل شود.

پذيرش «امكان پذير» نبودن يك وضع در «مرحله كنوني»، مطلق كردن يك «امكان» است. شيوه مطلق گرايي را حيدر مهرگان (رحمان هاتفي) از قول لنين (زيرنويس ١٩) در صفحه ٩ مقاله ”ما و ديدگاه هاي نو در جنبش چپ ايران“ در ارتباط با شكل خاصي از مبارزه توضيح مي دهد و نادرستي آن را مستدل مي سازد. او مخالف آن است كه مانند چپ روها، يك «امكان» مطلق گردد. او مطلق گرايي را «آئين پرستي پوچ» مي نامد، زيرا «سپاه پرولتاريا با عزم راسخ و زير رهبري سازمان استوار سوسيال دموكراتيك به مبارزه براي رهائي اقتصادي و سياسي خويش بر[مي]خيزد»! به اين منظور و براي انجام اين وظيفه، «سپاه پرولتاريا» به شناخت شرايط حاكم نياز دارد و نه براي نشستن و دامن غم را بغل كردن و وضع نامساعد را «در غيبت خانم/آقاي واقعيت» براي توجيه ”انتظار“ كشيدن در «كوپه قطار» و يا توجيه ”اراده گرايي متهورانه“ يك چپ روي ناشي از ياس به خدمت بگيرد.

تكرار پاراگراف در اين سطور سخن را طولاني تر مي كند. بازتاب آن اما مطابق با اسلوب پيش گفته است:

«در برنامه و تحليل هاي حزب ما به روشني مي توان تاكيد بر گذر از ديكتاتوري به مرحله ملي- دمكراتيك را ديد. برخلاف آنچه در نوشته هاي جريان هاي چپ روانه ديده مي شود، در مقاله هاي تحليلي حزب توده ايران شعارهاي پرطمطراق انقلاب سوسياليستي- كارگري- كمونيستي داده نمي شود، بلكه منطبق با شرايط و واقعيت موجود اقتصاد سياسي، پيشبرد مبارزه طبقاتي درون كشور از راه ايجاد جبهه ضدديكتاتوري مورد نظر است. … در مرحله كنوني، منافع آنها [بخش هاي پيش رو طيف اصلاح طلبان و هواداران آنها] مخرج مشترك هايي با منافع و مصالح طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان دارد [٢١]. بنابراين، ايجاد يك اتحاد وسيع سياسي ميان طبقه كارگر و نيروهاي سياسي نماينده اين طبقه ها و قشرها در راستاي گذر از ديكتاتوري ولايي و جهش انقلابي به مرحله مترقي تر بعدي امري منطقي و ضروري است. … حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]. اما ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].»

نگرش از بلنداي منافع طبقه كارگر

نكته اي كه در نوشتار پيش در ”توده اي ها“ مورد توجه كافي قرار نگرفته است، ولي اشاره به آن اكنون به جاست، اين نكته است كه استدلال براي توضيح طرح شعار ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ در «جزوه»، از بلنداي منافع طبقه كارگر طرح نمي شود. بلكه با اشاره به «مخرج مشترك هايي» ميان «منافع آنها [بخش هاي پيش رو در طيف اصلاح طلبان و هواداران آنها] با منافع و مصالح طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان [٢١]»، ضرورت برپايي چنين جبهه اي به ”آنها“ گوشزد مي شود. اين گوشزدي به جاست، اما مي تواند انديشه تحليلگر را از جايگاه موضع طبقاتي طبقه كارگر در برخورد به مساله پراهميت برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ منحرف سازد. به عبارت ديگر، اين تصور را تغذيه مي كند كه بدون جنبش فعال و انقلابي طبقه كارگر به مثابه نيروي محركه تغييرات اجتماعي، برپايي ”جبهه …“ با «آنها»، يعني با بخش هاي پيشروي طيف اصلاح طلبان و …، به اصطلاح از ”بالا“ ممكن است!  به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

٣- با توجه به نكات ارايه شده، «اختلاف اصولي و جدي» (احسان طبري، از ديدارِ خويشتن) بر سر ارزيابي از ”واقعيت مشخص“ شرايط نبرد طبقاتي در ايران شفاف و با دقت قابل شناخت است. آن را گام به گام دنبال كنيم:

اول- در مرحله كنوني «گذر مستقيم به سوسياليسم»، مضمون ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ و هدف مبارزاتي حزب توده ايران را تشكيل نمي دهد. در اين زمينه توافق كامل بر قرار است. ”نامه“ محق نيست هنگامي كه چنين برداشتي را به عاصمي نسبت مي دهد. نبود نقل مستقيم از نوشته «عاصمي خودمان»، نادرستي اسلوبي را در ”نامه“ تشكيل مي دهد كه به ايجاد ناروشني و سوتفاهم انجاميده است. «عاصمي خودمان» به گناهي متهم مي شود كه مرتكب نشده است!

دوم- دومين نكته كه موضوع بررسي انتقادي را در نوشتار پيش گفته ”توده اي ها“ تشكيل مي دهد كه باز هم متاسفانه راهي به ”نامه“ نيافته است، تز زير در «جزوه» است «[حزب توده ايران] حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]».

در «جزوه» استدلالي براي اثبات اين تز ارايه نمي شود. در ”نامه ها“ي دو رفيق شركت كننده در بحث نيز در اين باره نكته اي طرح نمي شود. اما در «جزوه»، كليد درك درستي و يا نادرستي اين تز ارايه مي شود. جمله [٢٢]، يعني جمله پيش از تز، كليد شناخت و درك نادرستي اين تز است! در آنجا چنين آمده است:

«حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]»!

در جمله [٢٢]، دو نكته متفاوت وجود دارد كه بايد هر كدام به طور مستقل مورد بررسي قرار گيرد، تا نادرستي تز [٢٣] قابل شناخت و درك شود:

يكي- «درك ماترياليستي» حزب توده ايران از «تحولات تاريخي» است. تعريفي از اين «درك …» در «جزوه» ارايه نمي شود. گرچه سطح علمي بالاي «جزوه» اجازه مي دهد كه پذيرفته شود كه مساله رابطه ميان ”عين“ و ”ذهن“، تاثير متقابل آن دو بر يكديگر در «درك ماترياليستي» از «تحولات تاريخي» منظور است، در متن با صراحت رابطه ميان ”عين“ و ”ذهن“ قابل شناخت نمي شود. برجسته ساختن اين نكته براي بررسي كنوني آن هنگام بي اهميت نيست، زماني كه بايد به طرح وظيفه حزب توده ايران در برابر شرايط حاكم ”عيني“ و همچنين ”ذهني“ در نبرد طبقاتي در ايران پرداخت، (كه ديرتر به آن پرداخته مي شود)؛

ديگري- دقت در جمله «شناخت واقعيت هاي عيني» توسط حزب توده ايران در «مرحله كنوني» است! مطلب را بشكافيم:

چگونه مي توان ضرورت و پايبندي حزب توده ايران را به «شناخت واقعيت هاي عيني» در «مرحله كنوني» مستند ساخت، آن را به اثبات رساند، بدون آنكه تنها به تكرار تز پرداخت (كه ”تاتولوژي“ ناميده مي شود – ”اثبات“ تز به كمك تكرار همان تز!)  به اين منظور بايد نظر حزب توده ايران را در ارزيابي از شرايط ”عيني“ و ”ذهني“، از وضع و موقعيت عامل ”عيني“ و ”ذهني“ در جامعه، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، وضع و موقعيت ”حاكمان“ و ”محكومان“، تناسب قوا در نبرد طبقاتي در جامعه و … را ارايه و از اين طريق درستي ارزيابي خود را با روشن شدن همه جانبه شرايط حاكم بر ”عين“ و ”ذهن“، به اثبات رساند! آن وقت مي توان از «شناخت واقعيت هاي عيني» در «مرحله كنوني» سخن گفت و آن را براي تعيين و تنظيم برنامه استراتژيك و تاكتيكي به كار گرفت.

هنگامي كه انسان در باره خودش، در باره ذهنيت خود مي انديشد، ذهنيت ”خود“ به ”عينيت“ و موضوع بررسي بدل مي گردد. اين حكم در باره ”ذهنيت“ حاكم بر نيروي نو و خواستار تغيير شرايط حاكم در جامعه نيز صدق مي كند. بررسي اين ”ذهنيت“، كه بخشي از ”عينيت“ در جامعه را تشكيل مي دهد،  نيز وظيفه حزب توده ايران است (كه تكرار آن تنها به خاطر پايبندي به اسلوب بررسي علمي ضروري است و نه آنكه نكته بديعي طرح مي شود). لذا مي توان مورد تاكيد قرار داد كه ”تعريف“ مشخص از شرايط در ارتباط با «تحولات تاريخي»، از ديدگاه ماترياليسم تاريخي كه در آن بررسي عامل و عنصر ذهني در كنار عامل و عنصر عيني طرح شود، همان طور كه اشاره رفت، پراهميت است.

اكنون و با شناخت هر دو عنصر و عامل عيني و ذهني و شرايط هستي آن ها، مي توان به نتيجه گيري براي استراتژي و تاكتيك حزب طبقه كارگر پرداخت كه مبتني است بر جامعه شناسي علمي، يا ماترياليسم تاريخي!

به سخني ديگر، اكنون بايد براي بررسي مشخص شرايط حاكم بر ايران، به اين پرسش پاسخ داد كه آيا بحران حاكم بر جامعه، بحراني عيني است كه ناشي از بي ميلي و نخواستنِ حاكمان براي عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني محكومان به وجود آمده است؟  اين ارزيابي از واقعيتي عيني و قابل شناخت بارها در «جزوه» و در مقاله هاي متعدد نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در سطح بالاي تئوريك- سياسي ارايه و براي زحمتكشان و ديگر توده ها توضيح داده شده است. همچنين براي لايه هاي مياني و برخي از عنصرها در حاكميت و پيرامون آن نيز شكافته شده است. انجام اين وظيفه اي كه بخشي از فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را در لحظه كنوني تشكيل مي دهد، از دستاوردهاي چشمگيري برخوردار است كه ازجمله در سطح عالي «جزوه واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران …» خود مي نمايد.

بخش ديگر درك ماترياليستي حزب توده ايران از «تحولات تاريخي» بازمي گردد به شرايط حاكم بر عامل و عنصر ذهني كه بايد به تغييرات انقلابي- بنيادي تحقق بخشد و نقش تاريخي خود را ايفا كند!

وظيفه حزب توده ايران در اين زمينه نيز روشن و از مبرميت تام برخوردار است. شناخت اين وظيفه به ويژه از اين رو پراهميت و مبرم است، زيرا جنبش توده اي بايد بدون ترديد در اين صحنه فعال تر گردد، زيرا بر سر اين نكته توافق وجود دارد كه سطح آگاهي، ولي به طور عمده، سطح سازماندهي و تجهيز طبقه كارگر كشور به منظور تحول انقلابي در جامعه از رشد كافي برخوردار نيست. ميان سطح رشد و تعميق عنصر ”عيني“ و ”ذهني“ شكاف چشم گيري در شرايط حاكم بر جامعه وجود دارد كه برطرف ساختن آن وظيفه روز است!

با اين نتيجه گيري، آن وقت بلافاصله اين پرسش پراهميت طرح مي شود كه چگونه بايد اين كمبود بر طرف و سطح آگاهي و عملكرد عامل ذهني ارتقا داده شده و تدارك تغيير انقلابي در جامعه ديده شود؟ پرسشي كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران به آن پاسخي روشن و صريح داده شده است!

آيا مبارزه براي «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و مبارزه سوسياليستي كه در سند اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ به تصويب رسيده است، آن ”كليدي“ نيست كه بايد براي پاسخ به اين پرسش به كار گرفت؟ در اين زمينه هم توافق كامل در جنبش توده اي برقرار است. سند اصلي كنگره مورد تائيد و تاكيد همه توده اي هاست!

اما هنوز آنچه مورد اختلاف نظر و موضوع بحث است، خود را در شفافيت لازم نشان نداده است. به جستجو ادامه دهيم. به منظور نزديك شدن به مضمون اختلاف نظر، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا بايد مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي را با مبارزه روشنگرانه در اين باره «پيوند» زد، و به اين پرسش پاسخ داد كه آيا روشنگري و افشاگري به منظور پايان بخشيدن به اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي امپرياليسم نياز به ارايه برنامه جايگزين دارد يا خير؟  

در اين مورد نيز در جنبش توده اي توافق بر قرار است: در مبارزه براي نفي نسخه نوليبراليسم، نياز به جايگزين وجود دارد. نشان آن ارايه چنين پيشنهادي در «جزوه» است!  در آنجا «برنامه ريزي مدوّن ملي» با طرح مشخص و با صراحت جُنگي از «حذف» ها، از آنچه كه ما آن را رد مي كنيم، به مثابه پيشنهاد جايگزين در برابر نسخه نوليبرال امپرياليستي طرح مي شود. كمبود آنچه كه ما خواستار آن هستيم، به روشني در پيشنهاد قابل شناخت است!

در ابتدا كليت نظر طرح شده در «جزوه» را نقل كنيم: «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢ ازجمله ذهنيت عامل تاريخي براي تغيير]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣ تكيه از ف ع]. ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].»

بدين ترتيب روشن مي شود كه اكنون و هنگامي كه اين جايگزين («برنامه ريزي مدوّن ملي») در كليت آن مورد توجه قرار داده مي شود، نكته مورد «اختلاف» خود را نشان مي دهد. اين نكته پراهميت را بشكافيم.

نتيجه گيري مستقيم از تز [٢٣] حذف بي كم و كاست موضع گيري عليه نظام استثمارگر سرمايه داري در فعاليت مطبوعاتي حزب توده ايران است! حذف طرح ”تضاد ميان كار و سرمايه“ در فعاليت روشنگرانه- افشاگرانه حزب است. تضاد ”كار و سرمايه“ در شرايط ”جهاني سازي امپرياليستي“، در تشديد استثمار نوليبرالي ي زحمتكشان (از طريق آزادسازي اقتصادي) و انباشت سرمايه و سود نوليبرالي تظاهر مي كند كه به آن نام ”سرمايه داري منچستري“ داده اند.

فعاليت تبليغاتي حزب توده ايران در اين شرايط در سطح عالي به افشاي اين غارت نوليبراليستي مي پردازد، اما هم چنان تنها به اين سطح از افشاگري قناعت مي ورزد. انگار اين برداشت بر فعاليت تبليغاتي حزب حاكم است كه گويا مي توان براي استثمار نوليبرالي در نظام سرمايه داري جايگزيني ارايه داد؟! براي نمونه با نسخه ”كينزيسم“؟. گويا مي تواند در كشوري از ”جهان سوم“ مانند ايران، تركيه، عربستان و … حاكميت سرمايه داري برقرار باشد، ولي شيوه توليد سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي حاكم نباشد!؟ انگار ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ مي تواند بدون برقراري هژموني طبقه كارگر و يا لااقل بدون وزن مخصوص تعيين كننده آن در حاكميت كه ضامن وجود و بقاي شرايط دمكراتيك پيگير اقتصادي- سياسي در جامعه است، انقلاب به پيروزي دست يابد؟!  (آن طور كه واقعيت در افريقاي جنوبي مي آموزد، تنها حضور نمايندگاه و حزب طبقه كارگر در حاكميت كافي نيست، بلكه مضمون سياست و نحوه عملكرد حزب تعيين كننده است!)

اگر پاسخ به اين پرسش ها منفي است كه در اين باره در جنبش توده اي توافق وجود دارد، و انقلاب بهمن آزموني تاريخي در اين باره است، طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري مايلند بدانند و اين پرسش را مطرح مي سازند كه اقتصاد سياسي جايگزين براي مرحله ملي دمكراتيك چيست؟ چرا نبايد اين پيشنهاد هم اكنون طرح شود و در جريان مبارزه براي تفهيم آن، وزن مخصوص تعيين كننده طبقه كارگر براي تحقق بخشيدن به آن به اثبات رسانده شود؟ آيا براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و به منظور تجهيز و سازماندهي آن، اطلاع از پيشنهاد جايگزين ضروري نيست؟

آرام آرام ما به پرسشي نزديك مي شويم كه در ارتباط بي واسطه با طرح شعار ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ قرار دارد! پرسش آنست كه شعار جبهه ضدديكتاتوري از موضع كدام طبقه اجتماعي مطرح مي شود؟

بدون ترديد طبقه كارگر به اين جبهه نياز دارد، تا بتواند به هدف برشمرده شده براي تغييرات برپايه برنامه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك دست يابد! آيا چنين خواستي نياز لايه هاي ضدديكتاتور در حاكميت و پيرامون آن هم است؟ اگر نيست كه مي توان پذيرفت بدون مبارزه حزب توده ايران براي ايجاد شدن شرايط ذهني لازم، پذيرفتن چنين خواستي توسط آن لايه ها، ذهنگرايي است، آنوقت سياست انقلابي طبقه كارگر براي اقناع آن لايه ها و نمايندگانشان و به منظور تفهيم ضرورت برپايي اقتصاد سياسي مرحله مورد نظر بايد از چه ويژگي برخوردار باشد؟

نكته مورد اختلاف

بحث بر سر اين ويژگي هاي مبارزه روشنگرانه حزب طبقه كارگر است!

به سخني ديگر، انديشه پژوهشگر درمي يابد كه گام نخستِ انديشه جستجوگر ماركسيست- توده اي مي تواند در آن لحظه منحرف شود كه ضرورت مبارزه براي برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ كه مرحله پراهميتي از تدارك تغيير بنيادي در جامعه را تشكيل مي دهد، نه از موضع، ديدگاه و جايگاه منـافــع طبقه كارگر، بلكه از موضع، ديدگاه و جايگاه منـافــعِ ”متحــدان“ احتمالي براي اين جبهه پراهميت تصّور و فعاليت تنها به آن محدود شود.

انديشه پژوهشگر به درستي «مخرج مشترك»هاي لايه هاي بورژوازي ضدديكتاتور را با منافع طبقه كارگر نشان داد، اما براي فعاليت تبليغي- ترويجي خود، «مخرج مشترك»هاي ”متحدان“ را به تنهــا پرچم براي تجهيز طبقه كارگر بدل نمود. اين كافي نيست! اين «سراب»ي است كه در مقاله پراهميت نامه مردم (چهارم فروردين، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2465-2014.0) به آن اشاره مي شود.

چنين سياستي بر اين پايه و اميد قرار دارد كه لايه هايي از بورژوازي و خرده بورژوازي را كه خواستار سهم داشتن در قدرت دولتي هستند، به اين نكته قانع سازد كه اقتصاد سياسي كنوني تنها در خدمت منافع ”ولي فقيه“ و متحدان طرفدار ديكتاتور در اطراف او است. چنين سياستي الزاماً نبايد توسط آن ها به معناي ضرورت سرنگوني ديكتاتور فهميده شود، حتي مي تواند همچنين لايه هاي پيش گفته را ترغيب كند، به نحوي از انحا با ديكتاتور سازش كنند، تا بتوانند در غارت و استثمار سهمي داشته باشند. تاكنون علائمي هم نزد لايه هاي ”اصلاح طلبان“ براي حذف ديكتاتور ديده نمي شود. علائم مقابل، كوشش براي سازش با ديكتاتور را مي توان هر روز و در وسيع ترين سطوح، عمدتاً به كمك نصايح اخلاقي و هشدارهاي دلسوزانه نزد بسياري از آنان ملاحظه كرد. ”نامه مردم“ به درستي نمونه هايي از اين نكته را به موضع مقاله هاي انتقادي خود بدل ساخته است. كوشش براي پايان دادن به بازداشت غيرقانوني موسوي، زهرانورد، كروبي، نزد اغلب اصلاح طلبان به صورت كوششي مبارزه جويانه تظاهر نمي كند! حمايت از سياست اقتصادي دولت روحاني، به عنوان راهي براي سازش با ديكتاتور تصور مي شود، و به طور گسترده از طرف لايه هايي از ”اصلاح طلبان“ كه زير فشار سلطه ديكتاتور بودند و هستند، در خدمت سازش فروتنانه با ديكتاتور به كار گرفته مي شود!

حتي مي توان مدعي شد كه قناعت به انتقاد به سياست نوليبراليسم و مسكوت گذاشتن افشاگري عليه نظام سرمايه داري توسط حزب طبقه كارگر، هم براي لايه هاي حاكم و هم براي لايه هاي محكوم طبقه بورژوازي فضاي جديدي براي داد و ستد سازشكارانه گشوده است، زيرا آن ها با انتقاد و افشاگري بي محاباي طبقاتي روبرو نيستند. به سخني ديگر، صحنه نبرد طبقاتي مشخص در شرايط كنوني به طور عمده، صحنه ”نبرد“ ميان لايه هاي بورژوازي بر سر منافع، بر سر سهم آن ها از غارت است! اين واقعيت مي تواند برخي از پيامدهاي مبارزه براي برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ باشد كه از موضع منافع و ديدگاه بورژوازي حركت مي كند!

اين در حالي است كه سياست روشنگرانه از موضع برحسته ساختن تضاد ميان كار و سرمايه، تجهيز كننده براي جلب طبقه كار به مبارزه ضدديكتاتوري بوده و به اعتلاي سطح و كيفيت و مبارزه جويي جبهه مي انجامد. به سخني ديگر، جلب طبقه كارگر به مبارزه دمكراتيك، آن هنگام كه در «پيوند» با مبارزه طبقاتي عليه نظام سرمايه داري انجام مي شود  – از طريق طرح پيشنهادهاي بينابيني از يك سو، و انتقال آگاهي نظري- سياسي- اقتصادي ضد سرمايه داري، كه همان طرح ”تضاد ميان كار و سرمايه“ است، از سوي ديگر –  كمك است براي به برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ از طريق تقويت و تجهيز نيروهاي واقعي و انقلابي براي تغييرات اجتماعي. چنين جبهه ضدديكتاتوري، جبهه اي مبارزه جو است كه به ايجاد شكاف در لايه هاي  حاكميت سرمايه داري كمك مي كند. لايه هاي واقعاً ضدديكتاتوري را تقويت و لايه هاي متزلزل را به سوي نيروهاي واقعي ضدديكتاتوري جلب مي كند. در جامعه آن آگاهي و جوي را ايجاد مي كند و گسترش مي دهد كه پس از پيروزي انقلاب موجب آن شد كه باوجود نبودن نمايندگان حزب توده ايران در مجلس تنظيم قانون اساسي، نظر اقتصادي حزب به قانون اساسي راه يافت. امري كه امروز هم توسط مخالفاني از قماش ليلازها با درد، فرياد زده مي شود!

انتقاد نگارنده به نظريه اي كه در بخش ٢٢ و ٢٣ در «جزوه» طرح شده است، انتقاد به حذف مبارزه ضدسرمايه داري از فعاليت تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب توده ايران است، زيرا همان طور كه اميد مي رود قابل شناخت شده باشد، اين حذف غيراصولي به مانعي جدي براي تشكيل مبارزه جويانه و انقلابي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ بدل شده است كه تنها در چنين شرايطي (تشكيل مبارزه جويانه و انقلابي آن) راه برقراري هژموني طبقه كارگر و ديگر نيروها و لايه هاي واقعاً ضدديكتاتور در جبهه به طور عملي گشوده مي شود. سياست كنوني، عليه مصوبه ي ششمين كنگره حزب توده ايران عمل مي كند كه در آن اهميت «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي در وظايف حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران توضيح داده شده است. از اين طريق سياست تبليغي كنوني، باوجود بهبودهاي نسبي چشمگير در آن،  به مانعي جدي براي ايجاد شدن شرايط برقراري هژموني طبقه كارگر در ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ بدل شده است.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، مبارزه سوسياليستي، به خاطر مبارزه براي جلب ”متحدان“ تعطيل شده است. يا مي توان گفت، مبارزه طبقاتي در جامعه به تابعي از مبارزه براي برپايي ”اتحاد“ها تبديل شده است. اين در حالي است كه در ششمين كنگره حزب، «پيوند» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي، حلقه مركزي براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و تجهيز و سازماندهي آن اعلام و از اين طريق راه برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ي ضدامپرياليست و مدافع منافع ملي ايران و حقوق دمكراتيك زحمتكشان و همه نيروهاي ميهن دوست نشان داده شده است.

همان طور كه اشاره رفت، ما با انواع ديگر و البته بسيار ساده تر چنين تصوري در جريان هاي غيرتوده اي و حتي ضد حزب توده ايران از قبيل ”عدالت“، ”راه توده“ و … نيز روبرو هستيم كه مطلق گرانه مي پندارند در «مرحله كنوني» مساله ”اتحاد“ها براي طبقه كارگر تنها مساله مطرح در مبارزه تاكتيكي و روز است! آن ها درك ديالكتيكي از مساله «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي ندارند كه زنده ياد جوانشير، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران آن را در كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ نشان مي دهد و ضرورت پايبندي به آن را به اثبات مي رساند.

ديرتر به نتايج سياسي نادرستي چنين پنداشت برمي گرديم، اما عجالتاً رشته اصلي بحث و بررسي را دنبال كنيم.

به دلايل زير تز غيرقابل اثباتي كه گذر از سرمايه داري را ناممكن مي داند، نادرست است:

اولاً- گرايش به برداشت مطلق گرايِ وضع ساكن و ثابت «خانم/آقاي واقعيت» در اين تزِ اثبات نشده در شرايطي طرح و از نظر فكري عملي مي شود كه مبارزه براي تغيير شرايط حاكم، از يك سو وظيفه روز حزب طبقه كارگر است كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز به تصويب رسيده، و از سوي ديگر، اين گرايش از نظر فلسفي- تئوريك به معناي تن دادن عملي به ”سكون“، قناعت به ”مقدورات“ و ”ممكنات“، نفي مبارزه هدفمند و واقع بينانه ي طبقاتي- انقلابي (بدون ماجراجويي و بدون راست روي) است. مبارزه اي كه بايد بر پايه ارزيابي شرايط، با هدف تغيير شرايط تنظيم شود. اين گرايش به مطلق گرايي با انديشه ديالكتيكي كه به طور مداوم در جستجوي علت و راه تغيير و شدن در پديده است، در تضاد قرار دارد. روند خودبخودي را در هستي اجتماعي مطلق مي كند. به نقش روند آگاهانه كه پايبندي و عمل به آن وظيفه ديگر نيروي نوي انقلابي را تشكيل مي دهد، بي توجه است. آيا به طور عملي چنين گرايش به مطلق گرايي، و سياست ناشي از آن، خلع سلاح تئوريك حزب طبقه كارگر از كار در نمي آيد؟

به منظور اثبات ضرورت براي پايبندي به برداشت مطلق گرا از «خانم/آقاي واقعيت»، «توسل به ديالكتيك احتمال» توسط «عاصمي خودمان» به كمك گرفته مي شود. گفته مي شود «عاصمي خودمان» كه قادر به درك ضرورت آماده شدن و پختگي شرايط كمّي و ايجاد شدن كيفيت نوين نيست  – با نقض ديالكتيكِ تغيير كمّي به كيفي -، بي صبرانه دست و پا مي زند و نابخرانه به «ديالكتيك احتمال» متوسل مي شود. «عاصمي خودمان» متهم مي شود كه در ديالكتيك ”روند خودبخوي و آگاهانه“ كه روند رشد «تغيير كمّي به كيفي ديالكتيك» نقش دارد، گويا تنها به نقش عامل آگاه توجه دارد! براي اثبات چنين ادعاهايي حتي يك جمله نيز بيان نمي شود، يك نقل قول از «عاصمي خودمان» ارايه نمي شود.

صرفنظر از آن كه ميان صغرا و كبراي ادعا و اتهام به «عاصمي خودمان» ارتباط منطقي وجود ندارد، پيش تر نشان داده شد كه شرايط عيني براي تغييرِ انقلابي آماده است  – نكته اي كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز به آن تاكيد به عمل آمده و با ارايه پيشنهاد پايه ريزي ي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“، راه حل بحران و خروج از بن بست اجتماعي كنوني ارايه مي شود -، شرايط عيني براي تغيير هر روز تعميق مي يابد. صحبت بر سر تشديد فعاليت به منظور تجهيـز انقـلابـي نيروي ذهني، طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان ضدديكتاتور است. چطور مي توان كندي تغيير شرايط سازماندهي عنصر ذهني را مطلق ارزيابي كرد، اما حركت موجود و وظيفه تقويت آگاهانه آن را نفي نمود؟

ثانياً- اين تز غيرقابل اثبات از اين رو نادرست است، زيرا با اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب در تضاد است!

اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، از يك سو اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست؛ اما از سوي ديگر، ادامه راه رشد سرمايه داري هم نيست.

به همه كشورهاي سرمايه داري در متروپل ها و پيراموني بنگريم، ”رشد“ سرمايه داري در دوران جهاني سازي امپرياليستي، جز با تن دادن به نسخه نوليبرال امپرياليستي نمي تواند عملي گردد. حزب توده ايران خواستار حذف اين نسخه از برنامه دولتي است.

تضادي كه ما با آن در تز غيرعلمي حزب توده ايران «حذف نظام سرمايه داري را در كشور ما در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند»، روبرو هستيم، تضاد ميان ضرورت حذف قاطع نسخه نوليبرال امپرياليستي از يك سو و همزمان، تـوجيـه حفظ شرايط بقاي نظام سرمايه داري است كه در شرايط كنوني جهاني سازي امپرياليستي، تنها در چارچوب سلطه نسخه نوليبرال تحقق پذير است!

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، از يك سو پايان بخشيدن قاطع به نسخه ليبرالِ اقتصاد سياسي سرمايه داري را طلب مي كنيم، بدون آنكه پيامد منطقي اين خواست را كه طفره رفتن از راه رشد سرمايه داري است، بطلبيم كه بايد در برنامه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه تبلور يابد كه لزوماً بايد برنامه اي با جهت گيري ضدامپرياليستي و ضدسرمايه داري باشد!

وحدت ديالكتيكي دو قطب تضاد، يعني نفي نسخه نوليبرال و انتخاب جهت گيري ضدسرمايه داري در برنامه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك، تنها سنتز ديالكتيكي ممكن دو قطب تضاد را تشكيل مي دهد و هماهنگي لازم را در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه فراهم مي سازد.

اين اقتصاد سياسي داراي دو وجه گوناگون است: اقتصاد سياسي جامعه سوسياليستي نيست، اما اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست!

هويت و منطق اقتصاد سياسي براي ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ تنها از درون تعريف دوگانه فوق قابل شناخت و درك است و نه از تز «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما در مرحله كنوني امكان پذير [نيست]».

اين تز متكي به ”ديالكتيك نفي“، در تضاد قرار دارد با كليت منطق «جزوه واكاوي …» كه در آن نظم منطق ديالكتيكي حاكم است. تز مطلق گرانه پيش گفته، به طور مصنوعي به متن «جزوه» افزوده شده است. پيامدِ عملي ي آگاهانه و يا ناآگاهانه آن، محدود ساختن فعاليت تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب توده ايران است.

پيامد اين تز نادرست، همچنين مسدود ساختن امكان ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر است، بتواند دورنماي گذار از نظام استثمارگر حاكم را ببيند و شيوه دست يابي به آن را بشناسد و درك كند و براي تحقق يافتن آن به مبارزه طبقاتي برخيزد! طبقه كارگر ايران كه بايد قلب سپاه تغييرات بنيادين عليه ديكتاتوري ولايي باشد، از طريق اين تزِ غيرعلمي، خلع سلاح تئوريك و سياسي مي شود. شركت فعال و انقلابي طبقه كارگر براي برپايي و شركت در ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ ناممكن مي گردد و از اين طريق، از برّايي ”جبهه …“ مي كاهد.

آيا تحولات آتي كه بدون ترديد در راه است و تشديد اجراي سياست نوليبرال توسط دولت حسن روحاني به طور عيني تدارك آن را به پيش مي راند، با ادامه سكوت در برابر ضرورت گذر از نظام سرمايه داري، با اين خطر همراه نخواهد بود كه ايران هم با همان وضعي روبرو گردد كه ”بهار عربي“ با آن روبروست: فقدان طبقه كارگر آگاه و مصمم در صحنه انقلاب براي گذر از ديكتاتوري؟

در بند پيش گفته در «جزوه»، حذف عملي طبقه كارگر در تركيب جبهه ضدديكتاتوري و حذف ضرورت مبارزه براي دفاع از منافع آن ترسيم مي شود: «ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].» سايه اي هم از منافع طبقه كارگر و دفاع از آن در سطور پيش وجود ندارد.

«حذف»هاي مطرح شده در «برنامه ريزي مدون ملي» تنها زماني مي توانند به عنوان شعارهاي ”بينابيني“ عمل كند (- خواست هايي كه در چارچوب نظام سرمايه داري تحقق پذير هستند، اما در شرايط حاكم، حاكميت ديكتاتوري نمي تواند آن ها را بپذيرد -)، هنگامي كه در ارتباط با نفي نظام سرمايه داري قرار داشته باشد و طرح شود. در غير اين صورت، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر را به زائده و دنباله روي بورژوازي بدل مي شود. با چنين «حذف»ها، دورنمايي براي گذر از ديكتاتوري و دست يابي حتي به دمكراسي بورژوايي براي طبقه كارگر وجود ندارد. فعاليت توده اي ها، نه كوششي انقلابي براي تغيير، كه در جا زدني نازا از كار در مي آيد!

كوشش براي ايجاد ”جبهه ضدديكتاتوري“ بدون حضور طبقه آگاه كارگر در مركز آن و به مثابه ستون فقرات آن، كوششي ناموفق خواهد بود. اين كوشش را انواع جريان هاي سوسيال دمكرات، جمهوري خواه و …، و همچنين سلطنت طلبان نيز دنبال كرده اند.

تفاوتِ سياستِ انقلابيِ حزب طبقه كارگر با اين كوشش ها چيست، جز كوشش صميمانه و فداكارانه براي تجهيز طبقه كارگر كه همان طور كه در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ زنده ياد ف. م. جوانشير، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران نشانداده است، بدون «پيوند» واقعي و مبارزه جويانه ميان وظيفه دمكراتيك (– مبارزه براي عقب راندن استبداد حاكم و دست يابي به حقوق صنفي زحمتكشان-)  و وظيفه سوسياليستي  (- ارايه جايگزين اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه ديگر ادامه راه رشد سرمايه داري نيست، بلكه تلفيق مبارزه ضدامپرياليستي- ضدنوليبرالي را با مبارزه براي سمت گيري سوسياليستي تشكيل مي دهد -)  ناممكن است.

در شرايط كنوني مي توان و بايد با طرح ”خواست هاي بينابيني“ به هدف تجهيز طبقه كارگر كمك كرد. پيشنهادهاي «جزوه» كه به صورت «حذف»ها طرح شده اند، مي توانند به مثابه پيشنهادهاي بينابيني طرح شوند. چنين طرحي اما تنها در چارچوب مبارزه عليه نظام سرمايه داري ممكن و داراي مضمون تجهيز كننده خواهد بود.

 

مبارزه سوسياليستي، به سخني ديگر، مبارزه براي انتقال آگاهي سوسياليستي به درون طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري ي شهر و روستا، ازجمله زنان، جوانان، معلمان، دانشجويان و … را نبايد براي ايجاد اتحادهاي ضدديكتاتوري با لايه هايي از طبقات حاكم در كشور قرباني نمود.

چنين اتحادهايي بدون حضور فعال و آگاهانه طبقه كارگر و مبارزه طبقاتي آن، نه برپا خواهد شد و نه پايدار مي ماند. به اين منظور دفاع از منافع صنفي و طبقاتي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري ضرورتمند است. اين دفاع وظيفه حزب طبقه كارگر است. دفاع ديگر لايه هاي اجتماعي از منافع طبقه كارگر كه بايد حزب توده ايران براي تفهيم آن به مبارزه ادامه دهد، تنها زماني عملي خواهد شد كه حزب طبقه كارگر در جريان دفاع از منافع زحمتكشان و طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، قادر شود و شده باشد، اين نيروها را به مثابه هوادار سياست علمي و انقلابي خود متقاعد نموده، قلب و مغز آن ها را به دست آورده و هژموني انديشه انقلابي و توده اي را ممكن ساخته باشد. پيروزي اي كه نياز به پرچمي افراشته و مستدل براي دفاع از منافع طبقه كارگر و از اين طريق دست يابي به نقش مركزي در رهبري انقلاب دارد. يكي از علل شكست انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، درست اين كمبود، كمبود حضور طبقه كارگر و حزب آن در مركز فرماندهي انقلاب بود!  سركوب حزب توسط ارتجاع داخلي و جهاني به منظور جلوگيري از ايجاد شدن شرايط اين حضور انجام شد!

مبارزه سوسياليستي در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، پرچم مبارزاتي جلب طبقه كارگر و همچنين متحدان ضدديكتاتوري از لايه هاي بينابيني به اين جبهه است!

تلفيق دو مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي ممكن و ضروري است.

تكيه مطلق گرانه به يك سوي از وظيفه هاي دوگانه، خلع سلاح طبقه كارگر از انديشه ماترياليسم تاريخي، انحراف از اسلوب ماترياليست ديالكتيكي براي پيشبرد نبرد طبقاتي حاكم بر جامعه است!

سخن كوتاه:

قناعت كردن در فعاليت تبليغي- ترويجي تنها به طرح موضعِ ضداقتصاد سياسي نوليبراليسم امپرياليستي و مسكوت گذاشتن مبارزه ضدسرمايه داري، همراه با طرح نكردنِ ”تضاد كار و سرمايه“ در نظام سرمايه داري حاكم، نهايتاً كمك به برپايي جبهه ضدديكتاتوري نخواهد كرد. اين جبهه تنها مي تواند زير فشار طبقه كارگر و از پايين پا گرفته به عامل تغيير بدل شود. تنها حضور انقلابي و فعال و آگاهانه طبقه كارگر در نبردهاي دمكراتيك در جامعه و به ويژه عليه نظام غارتگر سرمايه داري، كمك است براي برپايي جبهه ضدديكتاتوري. لبه تيز اين مبارزه در شرايط كنوني متوجه ماهيت عميقاً ضدملي و ضدمردمي نسخه نوليبراليسم امپرياليستي است كه تنها در «پيوند» با مبارزه عليه نظم غارتگرانه سرمايه داري از منطق ماترياليست تاريخي و دياكتيكي برخوردار مي شود و سرشتي انقلابي مي يابد. تنها با حفظ اين دوگانگي نبرد ضدديكتاتوري به كمك بهره گيري از خواست ها و پيشنهادهاي ”بينابيني“- خواست هايي كه در چارچوب نظام سرمايه داري تحقق پذير هستند، اما در شرايط حاكم، حاكميت ديكتاتوري نمي تواند آن ها را بپذيرد -، برپايي جبهه ضدديكتاتوري از پايگاه لازم اجتماعي برخوردار مي شود. پايداري چنين جبهه حتي در شرايط تاريخي خاص، انقلاب بهمن ٥٧ و يا اكنون در ”بهار عربي“ نيز بدون آمادگي قبلي و شركت فعال انقلابي كارگران در مبارزه ي طبقاتي از پيگيري ضروري تاريخي برخوردار نخواهد شد. براي تدارك آمادگي ضروري تاريخي و طبقاتي طبقه كارگر بايد ضرورت جبهه ضدديكتاتوري از موضع و جايگاه منافع طبقه كارگر، هم امروز، طرح و مستدل شود. روي سخن چنين سياست تبليغي- ترويجي، در وحله نخست طبقه كارگر است كه نيروي محركه جلب لايه ها و شخصيت هاي ضدديكتاتور را در لايه هاي حاكميت و پيرامون آن تشكيل مي دهد.

انتقاد به نظر حزب كمونيست يونان كه تنها مبارزه ضد نظام سرمايه داري را توصيه مي كند، انتقاد به بي توجهي اين حزبِ مبارز به خواست ها و پيشنهادهاي بينابيني است. انتقاد متوجه خواست اين حزب براي مبارزه به منظور حل تضاد ميان كار و سرمايه نيست!

تز اثبات ناپذير و ناموزون با منطق مضمون جزوه «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر» كه در آن به نادرست گذر از سرمايه داري را در شرايط كنوني ايران ناممكن اعلام مي كند، بايد از «جزوه» حذف شود. فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران بايد با افشاگري عليه نظام سرمايه داري تكميل و توسعه داده شود.

انديشه غيرانقلابي در تز پيش گفته مي كوشد با عملكرد سازماني خود توسعه كمّي و كيفي مبارزات حزب توده ايران را از اين طريق ناممكن سازد كه راه ورود ”هواي آزاد“ را به حزب مسدود و برقراري اصل روابط دمكراتيك را در سازمان حزبي با انواع بهانه ها و ترفندهاي صوري ناممكن سازد.




«اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي» (احسان طبري) «بازي برد- برد» به سود سرمايه مالي امپرياليستي است!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٤ (٢٤ فروردين)

واژه راهنما: تاريخ نگاري ماركسيستي- توده اي و تاريخ نويسي بورژوازي. افشاي «قوانين نهان» نظام سرمايه داري وظيفه افشاگرانه و روشنگراني فعاليت تبليغي. يحيي اﻻ اسحاق مدافع «بازي برد- برد» براي سرمايه امپرياليستي است! چگونه وابستگي و وحدت منافع سرمايه داران حاكم داخلي و خارجي به اثبات مي رسد. بايد «بازي» در صحنه منافع مردم ميهن ما را به حاكمان ديكتاتور تحميل نمود. برنامه پيشنهادي براي ”اقتصاد سياسي ملي“ توسط حزب تود ايران.

زنده ياد احسان طبري، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران كه «سخن گفتني ولي ناگفته بسيار و بسياري داشت» (احسان طبري، ”برخي بررسي ها در باره جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، پيش گفتارِ چاپ دوم، ص ١٨)، در پيشگفتار چاپ اول همين كتاب، ويژگي خاصي را در باره نحوه نگرش ماركسيست- توده اي به پژوهش علمي ذكر مي كند كه آموزنده است. آموزگار چند نسل از توده اي ها مي گويد: «از نظر يك ماركسيست، پديده هاي تاريخي تعبيري دارند كه ناشي از قوانين تكامل مادّي و معنوي جامعه معيّن است. … [بايد كوشيد] انبوه فاكتوگرافيك، با سيستم بندي منطقي و بر اساس تحليل ناشي از جامعه شناسي علمي عَرََضه گردد.»

طبري براي چنين تحليلي چهار ويژگي در نظر مي گيرد: همه جانبه و بدون پيش داروي بودن. به دور «از الگو سازي و منظره پردازي هاي مصنوعي» بودن و نهايتاً اين ويژگي كه «در آن اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي بسوزد.»

بايد توجه داشت كه واژه «ايراني» در سخن نقل شده با موضوع كتاب در باره جهان بيني هاي جنبش هاي ايراني ارتباط دارد. طبري هسته عام نظر خود را در ارتباط با پژوهش علمي در نوشتارهاي بيشماري مي شكافد و در ارتباط با موضوع بحث در نوشتار، تدقيق مي كند.

براي نمونه احسان طبري در ارتباط با تفاوت تاريخ نگاري بورژوايي و ماركسيستي، به سخني ديگر، در ارتباط با شناخت ”نبرد طبقاتي“ جاري در جامعه كه تاريخ را مي سازد، بارها اين تفاوت را ازجمله چنين برجسته مي كند: «تاريخ را چگونه بايد نگاشت»؟ طبري اهميت اين پرسش را ناشي از ارتباط آن با «جهان بيني»ي تاريخ نويس مي داند. به سخن ديگر، جانبدار ”نبرد طبقاتي“ي طبقه كارگر، وقايع در جريان را از زاويه منافع زحمتكشان تصوير مي كند، در حالي كه جانبدار ”سرمايه“ وقايع را از زاويه ”انباشت و سود“ سرمايه مورد توجه قرار مي دهد و مي نگارد.

طبري تاريخ نگاري مورد نظر خود را ازجمله در پيش گفتار بر «بخش دوم» كتاب پيش گفته، چنين تصوير مي كند: «تاريخ براي كسي كه با بسيجِ علمي به سراغ آن نرود، پيوسته انبانِ درهمي از فاكت هاست كه به سفسطه گو همان اندازه امكانِ اِستناد به اسناد و واقعيات مي دهد كه به جوينده حقيقت. زيرا تنها با گزين كردن واقعياتِ نمونه وار كه مظهر بروزِ قوانين نهانيِ تاريخ است و تنها با تنظيم تحليليِ اين واقعيات بر پايه اُسلوبِ علمي، رها از پيشداوري ها، آزاد از اغراض، مي توان مسير حقيقي تاريخ را ترسيم كرد.» (احسان طبري، فروپاشي نظام سنتي و زايش سرمايه داري در ايران، ص ١٠).

هدف از اين نقل قول از زنده ياد احسان طبري، ضمن بازگرداندن مطالعه شده به ذهن نگارنده، بررسي انتقادي مصاحبه روزنامه ”دنياي اقتصاد“ با ”يحيي ال اسحاق“ است كه مي كوشد با انواع بندبازي هاي سفسطه گرانه با فاكت ها و واقعيت هاي موجود در اقتصاد سياسي ايران، آن ها را آن گونه از «انبانِ درهم» خارج سازد و ارايه دهد كه در پايان گويا ضرورت ”حل“ شدن و تحليل رفتن  ”اقتصاد سياسي ملي“ ايران در اقتصاد سياسي امپرياليستي و نسخه نوليبرال آن، با اين ترفند توجيه شود كه آن را «بازي برد- برد كه منافع دو طرف را تامين مي كند» بنامد. «بازي» اي كه اما در واقع تن دادن به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي حافظ منافع امپرياليسم و متحدان داخلي آن است كه ايران را به نومستعمره وابسته به اقتصاد امپرياليستي بدل مي سازد.

همان طور كه در زير نشان داده مي شود، در مصاحبه ي دو و نيم صفحه اي، انواع مطالب به صورت پرسش و پاسخ مطرح مي شود كه همگي با هدف مشخص توجيه «قوانين پنهان» در اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري طرح مي شوند كه به كمك شيوه اي كه احسان طبري برمي شمرد، قابل شناخت هستند. زحمتكشان و همه مردم ذينفع مي توانند با پايبندي به شيوه نگرش علمي، ستون فقرات اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري را بيرون كشيده، افشا سازند و آن را به مثابه حربه عليه تبليغات رژيم ديكتاتوري به كار برند. مضمون نبرد طبقاتي عليه نظام سرمايه داري و از اين طريق تاريخ نگاري ماركسيستي- توده اي، كه طبري آن را در برابر نبرد طبقاتي از ”بالا“ و تاريخ نويسي بورژوازي مطرح مي سازد، از چنين محتوايي برخوردار است.

”دنياي اقتصاد“ مصاحبه اي با ”يحيي ال اسحاق“، «رئيس اتاق بازرگاني- صنايع و معادن تهران»، «عضو شوراي مركزي كميته امداد امام»، «وزير اسبق اقتصاد» كه عضو حزب موتلفه و كانديداي اين حزب براي انتخابات رياست جمهوري ٩٢ است، منتشر ساخته كه در آن از «اقتصاد مقاومتي»، «الگوي اقتصادي بومي- علمي»، «درآمد نفت» و وابستگي به آن، «الگوي غربي براي توسعه متوازن»، «ضعف هاي اساسي برنامه ريزي هاي اقتصادي»، «نظارت»، «رانت» و … صحبت به ميان آمده است.

 ال اسحاق نهايتاً در پاسخ به پرسش درباره سرشت «نسخه اي كه با توجه به سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي مي تواند مورد توجه اهالي علم اقتصاد قرار گيرد، …»، و پس از صغرا و كبراها، موضع نهايي خود را چنين بيان مي دارد: «به اعتقاد من … بايد با توجه به ظرفيت هاي موجود، با نگاه به آتيه جهان، جايگاهي را براي خود در همين چارچوب [جهاني] تبيين و تعريف كنيم.»

”دنياي اقتصاد“ در نتيجه گيري نهايي خود از مصاحبه، اين موضع روشن را كه به معناي خواست ”حل“ شدنِ اقتصاد ملي ايران در نظام اقتصادي نوليبرال امپرياليستي توسط ال اسحاق است، چنين خلاصه مي كند: «يحيي ال اسحاق به عنوان يكي از فعالان بخش خصوصي در اقتصاد ايران بر اين باور است كه ”اقتصاد ايران سامان ندارد“. او توجه به واقعيت هاي اقتصادِ منطقه و جهان را ضرورت دستيابي به چشم اندازها مي داند. … نبايد نگاهِ صرفاً آرمان گرايانه داشت و بهتر است واقعيت گرا باشيم و در چارچوب تعامل با جهان بازي ”برد- برد“ را كه منافع دو طرف را تامين كند،  پيش ببريم.»

نظام سرمايه داري حاكم در ايران با نقض بي پرده قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما و از اين طريق تصريح برشكست انقلاب مردمي- دمكراتيك و ضدامپرياليستي كه در آن اقتصاد سياسي مرحله ”ملي- دمكراتيك“ فرازمندي جامعه تثبيت شده بود، در اين مصاحبه از زبان يكي از سردمداران خود خواستار ايجاد وابستگي كامل اقتصاد ملي ايران به اقتصاد جهاني شده ي سرمايه مالي امپرياليستي است.

ال اسحاق كه برنامه اقتصادي دولت حسن روحاني را چند روز پيش در مصاحبه ديگري مورد تائيد قرار داد، اين خيانت به منافع ملي مردم ايران را شركت در «بازي»اي اعلام مي كند كه گويا «منافع دو طرف را تامين مي كند». اين «بازي»، به معناي احترا به منافع دو طرف نيست كه حزب توده ايران آن را مورد تائيد قرار مي دهد! اين «بازي»ي نابرابري است كه در آن تنها يك بازنده وجود دارد و آن مردم ميهن ما و منافع ملي كشور است!

رئيس جمهور اكوآدور، رفائل كوره آ  Rafael Correa كه يك اقتصاددان است، در نشريه ”لوموند ديپلوماتيك“ مقاله اي نگاشته است كه ترجمله آن در ”اوراق ماركسيستي“ در آلمان منتشر شده است (٢٠١٤/٢). او در اين مقاله نشان مي دهد كه چگونه «عرضه و تحميلِ مافوق نياز ”سرمايه“ به كشورهاي آمريكاي لاتين توسط كشورهاي امپرياليستي در سال هاي ٧٠ قرن پيش، با ايجاد بحران اقتصادي به علت بازپرداخت سود و سرمايه به اين كشورهاي انجاميد.» تحميل اين قروض به اين كشورها، ناشي از نياز اقتصاد آن ها به ”سرمايه گذاري“ها نبود. بلكه «ناشي از نياز سرمايه ي سرگردان امپرياليستي براي يافتن امكان به كار افتادن بود».

مكانيسم مقروض ساختن كشورهاي جهان سوم را جون پركينز  Gohn Perkinsدر كتابي كه به فارسي نيز برگردانده شده است با عنوان ”اعترافات يك جنايتكار اقتصادي، مامور در خدمت مافياي اقتصادي“، با دقتي موشكافانه افشا و هدف غارتگرانه پشت آن را قابل شناخت ساخته است.

يكي از برنامه هاي اين «بازي» در دوران كنوني، آن طور كه ال اسحاق، اين عامل وابستگي ايران به اقتصاد «غربي» در مصاحبه خود بر مي شمرد، «برداشتن عوامل فشار بر دهانه هاي … منابع طبيعي و ذخاير نفتي و معدني» ايران است كه او آن را «هنر مديريت ما» مي نامد! عنصر وابسته به اقتصاد جهاني كه ازجمله «رئيس اتاق بازرگاني ..» و «عضو شوراي مركزي كميته امداد امام» و … است، اين اقدام را «از بين بردن نگراني ها» مي نامد: «اولين نقطه اتكاي ما موقعيت ژئوپلتيك … در قلب منطقه خاورميانه … است. وجود وفور منابع طبيعي و ذخاير نفتي و معدني، در كنار نيروي انساني فعال و آگاه، موقعيت مطلوبي را براي ما در همه ابعاد ترسيم كرده است. مشكل اساسي ما در نرسيدن به خواسته ها و آرمان هايمان اين است كه بايد عوامل فشار را بر دهانه هاي اين منابع انرژي متكثر برداريم و اين در واقع هنر مديريت ما است كه نگراني ها را [براي سرمايه گذاران خارجي!] از بين ببريم»!

به سخني ديگر اين سردمدار حاكميت سرمايه داري در رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه خواستار آن است كه با گشودن راه سرمايه گذاري هاي خارجي كه با هدف ”خريدن“ منابع زيرزميني و در مرحله نخست منابع نفت و صنايع وابسته و به آن انجام مي شود و همان اجراي نسخه ”خصوصي سازي اقتصادي“ امپرياليستي است، ايران را به وابسته نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل سازد.

سركوب آزادي هاي قانوني، نابودي حقوق سنديكايي و سياسي كارگران، تقلب در انتخابات رياست جمهوري، كشت و كشتار و زنداني كردن مردم معترض و … و همچنين بازداشت غيرقانوني موسوي ها و كروبي، همه و همه براي تدارك اين خيانت به منافع ملي مردم ميهن ما انجام شد و مي شود. سياست ضدمردمي و ضدملي، دو روي يك مدال و بيان وحدت سرشت ضددمكراتيك و ضدملي رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي است كه حافظ غارت سوداگرانِ داخلي و خارجي است. سخنان و برنامه پيشنهادي ال اسحاق وابستگي و وحدت منافع سرمايه داران حاكم داخلي و خارجي را به اثبات مي رساند.

پيشنهاد حزب توده ايران عليه اين خيانت به منافع مردم و منافع ملي، ارايه برنامه ”اقتصاد سياسي ملي“ ديگري است كه در آن منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و همچنين همه لايه هاي بينابيني جامعه منظور شده و مورد توجه قرار گرفته است.

به جاي شركت در «بازي برد- برد» كه صحنه اي از آن اجراي برنامه ”حذف يارانه هاي اجتماعي“ است كه برندگان آن تنها سرمايه داران غارتگر داخلي و خارجي هستند و بازنده آن، زحمتكشان و همه لايه هاي آسيب پذير جامعه، بايد «بازي» در صحنه منافع مردم ميهن ما را به حاكمان ديكتاتور تحميل نمود.

برنامه پيشنهادي براي ”اقتصاد سياسي ملي“ توسط حزب تود ايران، خواستار پايان بخشيدن به اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي است. خواستار آن است كه با قطع برنامه ”آزاد سازي اقتصادي“، قراردادهاي پيماني كارگران حذف شود و شرايط كار يك سان براي همه كارگران در سطح اشتغال رسمي و با دستمزد كافي براي يك زندگي شرافتمندانه و انساني برقرار گردد؛ خواستار آن است كه برخورداري از حقوق اجتماعي به ويژه براي زنان كارگر، كارمند، معلمين و ديگر زحمتكشان تامين گردد؛ خواستار آن است كه سنديكاها و ديگر سازمان هاي دمكراتيك مدافع كارگران يدي و فكري در شهر و روستا، مدافع منافع دوگانه زنان، همچنين جوانان، دانشجويان و … از حق فعاليت آزادانه، همانند احزاب سياسي مدافع منافع زحمتكشان برخوردار شوند و …

در برنامه اقتصاد سياسي ملي كه حزب توده ايران آن را پيشنهاد مي كند، سرمايه گذاري هاي داخلي و همچنين خارجي در چارچوب نيازهاي تعيين شده براي رشد و ترقي ايران ممكن و مجاز است. اين اما به معناي ايجاد امكان تاراج منابع زيرزميني و به ويژه نفت ملي شده ايران نيست كه نماينده سرمايه داران در ”اتاق بازرگاني تهران“ طلب مي كند.

در اين برنامه، سرمايه هاي ملي از پشتيباني كامل دولتي- عمومي برخوردار هستند. حفظ منافع و بود آن ها در برابر فشار سرمايه امپرياليستي يكي از وظايف عمده در خدمت حفظ منافع ملي كشور است. حفظ بخش اقتصاد عمومي- دولتي با ظوابط دقيق كنترل آن توسط مردم و سازمان هاي مدني و دمكراتيك آن ها، اهرم عمده دفاع از منافع ملي را عليه نفوذ غارتگرانه و سوداگرانه سرمايه امپرياليستي تشكيل مي دهد.

توسعه اقتصادي در بخش هاي رشد نيافته كشور، به ويژه در منطقه هاي خلق هاي ساكن ايران، يكي ديگر از عمده ترين هدف هاي برنامه پيشنهادي حزب توده ايران را براي اقتصاد سياسي ملي در مرحله ”ملي- دمكراتيك“ رشد و شكوفايي ايران تشكيل مي دهد.

براي دسترسي به اين هدف هاي مردمي و ملي است كه برنامه پيشنهادي حزب توده ايران آموزش پيش از دانشگاهي و دانشگاهي ي رايگان را براي دختران و پسران، براي زن و مرد با حق مساوي تضمين كرده، رشد علم وصنعت را در سطح ملي وظيفه مدني خود اعلام مي كند. بهداشت و سرپرستي پزشگي مردم وظيفه اي ملي را تشكيل مي دهد كه ستون فقرات آن بخش عمومي- شهري- دانشگاهي بيمارستان ها و ديگر ساختارهاي مربوطه است. بخش پزشكي خصوصي در اين روند جاي شايسته و پراهميت خود را داراست. ظوابط و تعرفه هاي قانوني در اين بخش، منافع بيمار و پزشگ را تامين و تضمين مي كنند.

با چنين برنامه منسجم اقتصاد سياسي ملي است كه حزب توده ايران مي تواند با جسارت اعلام كند كه در اين برنامه مردمي- دمكراتيك و ضدامپرياليستي «اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي» كه احسان طبري از آن صحبت مي كند، وجود دارد و آن آتشي است كه بايد با آن نبرد رزمجويانه طبقه كارگر كه از منافع كل مردم دفاع مي كند را گرم ساخت.




گفتگو ميان توده اي ها (”نويدنو“ ٣) انديشه فراكسيوني ابزار كيست؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣ (٢٣ فروردين)

واژه راهنما: اين نوشتار پيش تر در تاريخ ٢٢ فروردين ١٣٩٣ در نويدنو شماره ٧٥٢ (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-752-93-46-930122.htm) انتشار يافت. «اختلاف نظرهاي» اصولي. ”دو نوع شخص با حقيقت دشمني مي ورزند: مغرضان و گمراهان“.«تاريخ حزب توده ايران را تاريخ اين اختلافات».

توضيح: قريب به چهار هفته پيش، نوشتار زير در اختيار هيئت تحريريه ”نويدنو“ گذاشته شد. متاسفانه تاكنون نه دريافت آن اعلام و نه بازتابي از آن در ”نويدنو“ ديده شد. ضرورت انتشار نوشتار تكميل شده از اين رو وجود دارد، زيرا انديشه فراكسيونيستي حاكم بر جنبش توده اي، به مانع جدي در برابر تبادل نظر و گفتگو ميان توده اي ها بدل شده است.

رفيق هاي هيئت تحريريه ”نويدنو“!

بررسي «توضيح» انتشار يافته در نويدنو (١٤/١٢/١٣٩٢) با عنوان «در توضيح ايراد آقاي فرهاد عاصمي» (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm)، مي تواند به صورت هاي مختلف انجام شود. نگارنده عجالتاً شكلي كنوني را انتخاب كرده ام تا شايد كمكي باشد براي ايجاد تفاهم. «توضيح» دو نكته اساسي در بر دارد. يكي ادعاي «تبليغ براي سايت ديگر» در ”نويدنو“ و ديگري اتهام «نفوذ انديشه فراكسيونيسم» به ”نويدنو“.

١- از چه تاريخي ”نويدنو“ به بازانتشار مقاله هاي نگارنده كه هميشه پيش تر در ”توده اي ها“ انتشار يافته بود، پرداخت، بي اطلاع هستم، زيرا آن را جايي ظبط نكرده ام. اما از چه تاريخي ”نويدنو“ ديگر به بازانتشار آن ها دست نزد، نوامبر ٢٠١٣ و بعد از دريافت نامه اي است كه از طرف يك توده اي محترم، اما بي نام و نشان، به ”نويدنو“ ارسال شده بود.

براي بازانتشار نوشتارها، نگارنده هميشه تشكر كرده است. گرچه اين تشكر، واكنش شخصي نگارنده و نشان خوشحالي و خشنودي از محبت شما است، مضموني فراتر از موضع گيري و تشكر فردي داشته و دارد.

خشنودي، برخلاف محاسبه كاسبكارانه ابراز شده در موضع ١٤/١٢، به خاطر «تبليغ براي سايت» توده اي ها نيست. بلكه خوشنودي در باره امكان گسترش بحث و گفتگو ميان توده اي ها است كه از طريق بازانتشار سازنده در ”نويدنو“ بوجود مي آيد. اين امكان كمكي است براي بهبود فعاليت طبقاتي- سياسي توده اي ها و به ويژه حزب آن ها، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران.

توسعه و گسترش گفتگوها و تبادل نظر در جنبش توده اي، نياز مبرم در مبارزه روز است، زيرا دشمن طبقاتي از هر امكاني براي تحكيم هژموني خود و نابودي امكان مقاومت مبارزه جويانه توده اي سواستفاده مي كند.

تحميل مبارزه مخفي، و يا مجبور ساختن توده اي ها به تن دادن به مهاجرت سياسي كه توسط ارتجاع حاكم اعمال مي شود و يا ترفند ايجاد تشتت نظري و سازماني و سازمان تراشي و …، كه با هدف ناممكن ساختن تبادل نظر دمكراتيك و سازنده ميان توده اي ها انجام مي گيرد، نمونه هايي از اهرم هاي در اختيار ارتجاع و دشمن طبقاتي براي دستيابي به هدف خود است. لذا مخالفت با تبادل نظر در جنبش توده اي را بايد از زاويه اين پرسش نيز مورد توجه قرار داد كه آيا نمي تواند اين مخالفت، آنجا كه غيرمستدل است، بخشي از برنامه ارتجاع حاكم را به منظور ابدي ساختن «اختلاف» در جنبش توده اي و از اين طريق ايجاد امكان تداوم حاكميت خود تشكيل دهد؟

بايد به كتاب باليني هر توده اي، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ مراجعه كرد و توضيح اين سياست دشمن طبقاتي را از سخنان زنده ياد جوانشير، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، مطالعه نمود (كه به صورت پ دِ اف در اين صفحه انتشار مجدد يافته است).

تشويق به ايجاد فراكسيون در جنبش توده اي نيز نقش بزرگي در برنامه دشمن طبقاتي ايفا مي سازد. دفاع ارتجاع داخلي و جهاني از راست ترين نظرها و توطئه عليه مواضع انقلابي كه ماركسيست آلماني خانم سارا واگن كنشت در بررسي سياست كشورهاي امپرياليستي در حمايت از ”گرباچف“ها كه راه فروپاشي اتحاد شوروي را سنگفرش كرد، نشان نقش تحميل موضع نظري فراكسيونيستي در حزب طبقه كارگر است كه ازجمله در مورد نگارنده با اين وضع مشخص همراه است كه از سال ١٩٩٠، دو سال پيش از انتشارِ اولين شماره دوره دوم راه توده توسط نگارنده، از فعاليت سازماني در حزب خود، حزب توده ايران محروم شده است و هيچ مسئول حزبي آماده نيست، در دادگاه حزبي كه برگزاري آن را تقاضا كرده است، به بررسي وضع سازماني عضو كميته مركزي حزب توده ايران بپردازد كه تنها رفيق در كنار رفيق گرامي علي خاوري است كه براي انجام وظيفه هاي محول شده از طرف رهبري وقت حزب، به خارج از كشور گسيل شده و زنده ماندن خود را مديون اين تصميم رهبري وقت حزب است!

زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ كه در سال ١٣٧٣ نگاشته شده است، بر اين نكته تاكيد دارد كه فعاليت نشريه ”راه توده“ فعاليتي موقتي است كه با احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران به پايان مي رسد. او نظرش را به طور مشخص چنين بيان مي كند: «… همه خواست ها و سياست هاي ما، حتي اگر بهترين و كارآمدترين باشند، ياوه اي بيش نخواهند بود، اگر بر حزبي متحد و نيرومند و مجهز به ايدئولوژي و خط مشي انقلابي متكي نباشيم. … حزب پاره پاره، حزبي كه داراي وحدت اراده و عمل نباشد، نمي تواند منشاء اثر انقلابي گردد.

برخي رفقا … معتقدند كه قبل از هر چيز، زمان مركزيت دمكراتيك به آخر رسيده است و بايد به فكر شكل جديدي از سازماندهي حزب بود. با اين نظر نمي توان توافق داشت. … [و با اشاره به وضع حزب كمونيست فرانسه اضافه مي كند:] آنچه كه امروز در مقابل حزب ما قرار دارد، تبديل شدن آن از حزبي عمدتاً مبتني بر مركزيت، به حزبي واقعا مبتني بر ”مركزيت دمكراتيك“ است. [او با اشاره به عوامل خارجي تحميل مركزيت به صورت «عمده»، مي نويسد:] مي توان در مورد شكل مركزيت دمكراتيك متناسب با شرايط ما و تناسب ميان مركزيت و دمكراسي بحث هاي سودمندي را انجام داد، اما اينكه حاكميت اين اصل اساسي را از روابط درونِ حزب كنار بگذاريم، قابل پذيرش نيست. وضعيت كنوني، يك وضعيت استثنايي … است. … برون رفت از آن را در كنار گذاشتن هويت سازماندهي انقلابي خود نجوييم.

چاره اوضاع كنوني، در پايه ريزي حزب و تشكيلات ديگري، به موازات تشكيلات حزب توده ايران، مسلماً نيست … در شرايط استثنايي مي توان براي نجات مصالح حزب و جنبش، به طور استثنايي [تكيه از ف ع]، پاره اي اصول را ناديده گرفت. … وجود نشرياتي مانند ”راه توده“ را امروز بايد مغتنم شمرد و از آن براي فراهم كردن زمينه جمع شدن همه اعضاي حزب در كنار هم و در درون حزب كمال استفاده را نمود. همان چيزي كه احتمالا منتشر كنندگان اين نشريه نيز جز به آن نمي انديشند. …».

موضع كيانوري صريح، روشن و اساسي است. هيچ كس تاكنون جسارت بررسي انتقادي ”كليت“ آن را نيافته است. كوشش شده تنها كلماتي از آن را از درون بررسي  علمي و پرسويه شرايط بغرنج بيرون كشيده و به دار افترا بزنند. بحث در اين باره هدف اين سطور نيست، بلكه برجسته ساختن اين نكته هدف است كه برجسته شود كه در حالي كه ”راه توده“ قلابي دزديده شده توسط علي خدايي، با نقض صريح اين موضع روشن، شفاف و انقلابي زنده ياد كيانوري به ايجاد «تشكيلات ديگري به موازات تشكيلات حزب توده ايران» پرداخته است، نگارنده با پيروي از موضع كيانوري، خواستار فعاليت در درون سازمان حزبي و تحت شرايط اساسنامه حزب هستم.

دفاع جانانه نگارنده از تصميم هاي ششمين كنگره حزب توده ايران نشان اين امر است. اين دفاع از خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري آن نشان پايداري به سنت و اساسنامه حزب توده ايران است. ستون فقرات اين خط مشي انقلابي را تعريف ”مرحله ملي- دمكراتيك“ انقلاب، جبهه گسترده ضدديكتاتوري براي گذار از اين مرحله كه بايد به كمك فعاليت مبتني بر پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سياسي- طبقاتي (سوسياليستي) حزب طبقه كارگر عملي گردد، تشكيل مي دهد و فعاليتي است كه در آن ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي دمكراتيك براي طبقه كارگر و ”متحدان“ توضيح و براي پذيرش آن استدلال مي شود. به شهادت نوشتارهاي منتشر شده در ”توده اي ها“ نگارنده مي كوشد به اين وظيفه در سطح توان روشنفكرانه خود عمل كند. اين پايبندي واقعي به اصل مورد تاكيد ”سانتراليسم دمكراتيك“ است. اين كوشش، بيان خواست نگارنده در دفاع مستدل از تصميم هاي ششمين كنگره حزب توده ايران است.

اما جريان فراكسيونيستي حاكم، بدون طرح هرنوع توضيح و موضعي مخالف اين كوشش، مانع فعاليت نگارنده در درون سازمان حزبي است. حتي با تصميم هاي غيرمجاز، تماس خصوصي افراد حزبي را با نگارنده نيز ممنوع مي كند. ادعاي توده اي محترم بي نام و نشان درباره «مشتري يابي» سخيف ترين و ميان تهي ترين شيوه برخورد به موضعِ انقلابي يك توده اي پايبند به اساسنامه حزب است. درج آن در ”نويدنو“ امري ناشايست است!

بايد اضافه نمود كه آخرين فعاليت حزبي نگارنده، كوشش براي سازماندهي جلسه اي در پايان تابستان سال ١٩٩٠ (١٣٦٩) است كه رفيق گرامي علي خاوري خواستار برگزاري آن بود. هنگامي كه زنده ياد رفيق حميد صفري، بدون موافقت رفيق خاوري اقدام به سفري پرسش برانگيز و چندين هفته اي به ايالات متحده آمريكا نمود، رفيق خاوري مرا از طريق رفيق … … به برلين، محل اقامت خود فراخواند. پس از تبادل نظر، نگارنده زمينه برگزاري جلسه اي را با برخي از رفيق هاي عضو هيئت تحريريه راه توده دوره اول كه تا هنگام انتشار دوره اخير نامه مردم به صورت نشريه هفتگي در صد شماره انتشار يافت، تدارك ديد كه در برلين در محل مسكوني رفيق … برگزار شد. اما ظاهراً در اين بين رفيق صفري خبر بازگشت خود از آمريكا را اطلاع داده بود و ديگر نيازي براي بازگشت رفيق هاي به جلسه دعوت شده به فعاليت حزبي نبود. چند نفر از اين رفيق ها اعضاي هيئت سياسي كميته مركزي و منتخب پلنوم سال ١٣٦٩ در برلين را تشكيل مي دادند. جلسه بدون نتيجه پايان يافت.

با بازگشت رفيق صفري، دبير دوم وقت كميته مركزي حزب توده ايران از ايالات متحده آمريكا كه دريافت ويزا از آن نياز به پاسخ به برخي پرسش هاي امنيتي و سياسي دارد، تدارك كنگره سوم حزب توسط او ديده شد كه در اسناد آن حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران در نظر گرفته شده بود كه به كمك بسياري از توده اي ها – ازجمله نگارنده – و نبود رفيق حميد صفري در جلسه كنگره، ناكام شد. كنگره جواب رد به اين پيشنهاد داد و بر پايبندي به ماركسيسم- لنينيسم تاكيد نمود.

نگارنده به عنوان عضو كميته مركزي حزب، در كنار رفيق هاي ديگري در همين مقام، ازجمله زنده ياد حسين نظري، از شركت در تدارك كنگره كه طبق اساسنامه حزب توده ايران وظيفه اعضاي كميته مركزي است، محروم شد. تدارك كنگره به كميته غيراساسنامه اي واگذار شد كه مسئوليت آن را رفيق محمد اميدوار به عهده داشت.

ظاهراً اين كميته حق اساسنامه اي نگارنده را به عنوان عضو كميته مركزي براي شركت در نشست كنگره لغو نمود و من را از شركت در نشست كنگره محروم ساخت. اين واقعه دو سال پيش از آغاز انتشار دوره دوم راه توده توسط نگارنده اتفاق افتاد (انتشار اين نشريه از شماره ٩٦ با دزديدن آرشيو و اسناد آن توسط علي خدايي ادامه يافت!).

برشمردن اين نكته ها براي شما از اين رو ضروري بود كه توجه داشته باشيد كه اشاره انتقادي نگارنده در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو ٢)، انتقاد سياسي يك آزمون“ (اسفند ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2295) به عملكرد ”نويدنو“ «كه مي توان [آن را] نشان نفوذ انديشه فراكسيونيسم» ارزيابي كرد، از چه گذشته تاريخي برخوردار است. پاسخ هيئت تحريه نويدنو مبني بر اينكه اين نشريه توده اي «هيچ كار تشكيلاتي انجام نمي دهد»، نافي گرفتار آمدن و پيروي غيرمستدل از اين انديشه نيست.

نقش منفي فراكسيون بازي نظري و سازماني در حزب را نبايد به شكل سازماني آن محدود ساخت. چنين نقشي به گفته احسان طبري «اختلافِ ناسالمي [را] در حزب [تشكيل مي دهد] كه ريشه اصولي ندارد، بلكه انگيزه هاي ذهني مانندِ حساب گري هاي جاه طلبانه، گروهبندي، محلي گري، دوست بازي، احساساتِ دشمني و انتقام و امثال آن، آن ها را مصنوعاً به وجود مي آورد و تازه هرگز به شكلِ صريح و در چارچوبِ حزبي حل نمي شود، بلكه چهره ي دسيسه گري و سياست بازي را به خود مي گيرد» (احسان طبري، از ديدار خويشتن، بخش اختلافات در حزب، ص ١٤٩).

بازتاب پايبندي به انديشه علمي، به ماركسيسم- لنينيسم كه در كنگره سوم حزب مورد تائيد و تاكيد قرار گرفت و تصويب شد، در نظر مسئولان كنوني حزب يك پارچه نيست. (اين نكته در نوشتاري ديگر مورد بررسي قرار خواهد گرفت). در حالي كه انديشه انقلابي در ميان مسئول هاي حزبي از مدافعان هوشمند و فعالي برخوردار است، انديشه متمايل به نظريات سوسيال دمكرات نيز در نظرهاي طرح شده به چشم مي خورد. وجود طيفي از نظرها در ارگان هاي حزبي امري طبيعي و حتي مي توان مدعي شد كه مثبت است. زيرا مي تواند با امكان نگرش همه سويه به پديده ها، دستيابي به نتايج دقيق تر و مثبت تري را ممكن مي سازد. نگارنده نيز به وظيفه خود در دفاع از رهبري كنوني حزب توده ايران از اين طريق پيگيرانه عمل مي كند كه موضع و برداشت خود را طرح و مستدل مي سازد. متاسفانه با نقض حق اساسنامه اي بدون طرح دليل موجه، امكان شركت نگارنده در فعاليت در سازمان حزب پايمال شده است. اين اقدام جريان حاكم فراكسيوني انتشار مواضع نگارنده را در ”توده اي ها“ تحميل كرده است!

 عمل به وظيفه دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نفي كننده وظيفه ديگر نيست و نمي تواند باشد كه همان ابرازنظر انتقادي به موضع و ارزيابي هايي است كه به برداشت نگارنده، در انطباق با مصالح جنبش توده اي و به سود منافع طبقه كارگر ايران و روند انقلابي نوسازي اجتماعي ميهن ما نيست. (نگاه شود ازجمله به مقاله روي سخن به طبقه كارگر است http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2308) عمل به اين وظيفه، عمل به برداشت و وجدان علمي خود و وظيفه اي است كه به طور داوطلبانه از نوجواني به عنوان يك توده اي پذيرفته ام.

يكي از موضع ها كه نگارنده آن را نادرست مي داند، طرح مساله هاي تاريخي مورد بحث در جنبش توده اي به صورت پراكنده و غيرمنسجم است كه بايد موضوع مورد بررسي پژوهشگرانه و بي طرفانه در كميسيون تحقيقاتي ويژه باشد. اين شيوه را جريان هاي ”راه توده“ي افشا شده و آبرو باخته و ”عدالت“ و ”مهر“ و ديگران به صورت هاي مختلف به كار مي گيرند تا ”جنگ ميان سني و شيعه“ را در جنبش توده اي دامن بزنند. ديگر نشريات غيرتوده اي و ازجمله رسانه هاي امپرياليستي نيز از آن وسيعا بهره مي گيرند، مانند بي بي سي! اين شيوه بدون ترديد، يكي از ابزارهاي در دست ارتجاع داخلي و خارجي براي دستيابي به هدف هاي پيش گفته خود است. اما اين جريان ها متاسفانه تنها نيستند. نگارنده نظر انتقادي خود را درباره اين شيوه ارتجاع و حاملان پيش گفته آن در جنبش توده اي در گذشته ابراز داشته (و در صورت ضرور باز هم ابراز خواهد كر). ”بازي“ در صحنه مورد علاقه جريان هاي پيش گفته، از اين رو نادرست است، زيرا بحث را از هدف اصلي منحرف مي سازد و توان و امكان توضيح و مستدل ساختن خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است را محدود و كم اثر مي سازد.

«اختلاف نظرهاي» اصولي در حزب

به منظور شناختن «اختلاف نظرهاي» اصولي در حزب، مي توان اين نكته را برجسته ساخت كه  در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، بخشي به توضيح و تصميم گيري در باره ضرورت تنظيم برنامه تبليغي- ترويجي براي حزب اختصاص نيافته است. طرح اين مساله و دنبال كردن پيگير ضرورت داشتن چنين برنامه اي، به شهادت نوشتارهاي متعدد نگارنده، براي اولين بار در ”توده اي ها“ طرح شد و خوشبختانه با واكنش مثبت ديگر رفيق ها و ارگان هاي حزبي روبرو گشت. فعاليت تبليغي حزب در چند ماهه اخير با رشد كمّي و كيفي روبروست كه مايه خوشحالي است.

گرچه اين راه پايان نيافته و نمي توانسته بيابد، زيرا بهبود و توسعه فعاليت امري نسبي است. اما با طرح وظيفه، نيروها براي تحقق بخشيدن به آن رشد مي يابند. اهميت طرح انتقادي مساله و بغرنجي هاي نبرد طبقاتي، در اين جنبه از ضرورت بحث و گفتگو ميان توده اي ها و بازانتشار هر چه وسيع تر نظرها نهفته است و نه در برداشت كاسبكارانه يك دكاندار بازارچه نزول خواري كه در آن «تبليغ سايت» را مي بيند! چنين برخوردِ صوري (فرماليستي) فاقد هرگونه مضمون ماركسيستي- توده اي است!

بحث و گفتگويي كه اكنون ميان رفيق هاتف رحماني و نگارنده در جريان است  – كه ”نويدنو“ بدون هر توجيه ي بازانتشار آن را تاكنون صلاح ندانسته است -، درست متمركز بر سر اين نكته است كه  شناخت شرايط حاكم در جامعه كه او آن را «غيبت خانم/آقاي واقعيت [مورد خواست و نياز ما]» مي نامد و آن را به صورت منفي فرموله و طرح مي كند، بايد با كدام واكنش ما، واكنش نيروي نو و عنصر و عامل و سوبژكت تاريخي روبرو گردد؟ به سخني ديگر، شناخت شرايط حاكم بايد با كدام واكنش ما توده اي ها و حزب طبقه كارگر به مثابه گردان سازمان يافته طبقه كارگر روبرو شود؟ آيا جز يافتن راه هاي توسعه و گسترش مبارزه انقلابي راهي ديگر براي گذار از شرايط حاكم وجود دارد؟ آيا جز بحث درباره يافتن و توافق بر سر راه ها، توده اي ها از امكان ديگري براي پشت سرگذاشتن شرايط حاكم برخوردارند؟

درست در شرايط برتري تناسب قوا به سود نيروي كهن است كه احسان طبري در جلد نخست نوشته هاي فلسفي و اجتماعي از «دوران تراژيك و فاجعه آميز نبرد نو و كهن» سخن مي گويد و مورد تاكيد قرار مي دهد كه «در اين دوران نو به سياست هاي جسارت آميز، خَرق عادت، قطع، قهرماني ها و جانبازي هاي شگرف نيازمند است تا به تدريج در ديوار كهنه رخنه كند و انساج او را از هم بدرد و شخصيت خود را اثبات نمايد.» (ص ١٣، چاپ نخست).

آموزگار چند نسل از توده اي ها شيوه و «صبر انقلابي» را شيوه اي فعال و هدفمند ارزيابي مي كند كه بايد در خدمت آموزش از اشتباه هاي گذشته باشد. آيا چنين «صبر انقلابي» بدون بحث و گفتگو ممكن است؟

بررسي پژوهشگرانه اين پرسش هدف اين سطور نيست، بلكه جلب توجه به اهميت بازانتشار و گسترش صميمانه اين بحث ها در محافل توده اي است كه هدف اين سطور است و مضمون تشكر نگارنده را از بازانتشار نوشتارهاي ”توده اي ها“ در ”نويدنو“ تشكيل مي داد و مي دهد. تشكر نگارنده از كمك شما رفيق هاي محترم، ريشه در اهميت و «اصولي و جدي» (احسان طبري) بودن بحث و گفتگو در باره مساله هاي سياسي و مبارزاتي دارد!

نبايد فراموش كرد كه نيروي كهن به خودي خود حذف نمي شود. نيروي نو بايد آن را با كوشش انقلابي خود حذف و ”طرد“ كند! اين يك فعاليت آگاهانه و هدفمند است كه بايد توسط نيروي نو شناخته و عميقاً درك شود. شناخت و درك همه جانبه ضرورت فعاليت نيروي نو براي سرنگوني به ويژه نظام سرمايه داري كه همراه است با حذف سرشت طبقاتي از جامعه ي بشري، نيازمند به بحث و گفتگوي وسيع ميان مبارزان در جبهه نيروي نو دارد. خوشبختانه ما شاهد توسعه اين بحث ها در سطح بين المللي مي باشيم كه نماينده حزب توده ايران نيز فعالانه و هوشمندانه در آن شركت دارد و نقش شايسته اي به عهده گرفته است. ميان فعاليت بين المللي حزب توده ايران در شركت در بحث ها و ارايه نتايج فعاليت خود در اين محافل و سطح بحث در درون حزب تضاد چشم گيري حكمفرماست. روشن نيست كه چرا بحث و گفتگوي رفيقانه در آن محافل ممكن، ولي در ميان توده اي ها، ازجمله با برگزاري نشست ها و سمينارهاي علمي ممكن نيست؟

شما در واكنش سازنده خود نسبت به نامه يكي از «خوانندگان نويدنو» كه در نوامبر سال پيش انتشار داديد، ذكر كرديد كه از دريافت «نقد ديدگاه هاي ايشان [فرهاد عاصمي] و پاسخ هاي لازم در جايي كه سخن ايشان را صواب نمي دانند» احساس «خوشحالي» مي كنيد و خبر انتشار نظر منتقدين را اعلام داشته ايد (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm). اين كوششي در جهت حل تضاد پيش گفته است و لذا كوششي شايسته احترام و تائيد! اما تاكنون چنين نقدي را ”نويدنو“ دريافت نكرده و يا لااقل انتشار نداده است.

سخنان گذشته توده اي محترمي كه خود را در موقعيتي مي پندارد كه مايل نيست نام مستعاري نيز در زير نامه خود قرار دهد كه شما پيش تر منتشر ساخته بوديد، فاقد هر نوع مضمون جدي است. ايرادها، همگي ايرادهاي صوري (فرمال) اند كه در «توضيح» كنوني منتشر شده در ”نويدنو“ نيز به نوعي مصنوعي وارد شده و تكرار مي شود. اين ايرادها به قول احسان طبري در مقاله ”دو نوع شخص با حقيقت دشمني مي ورزند: مغرضان و گمراهان“ (كه در صداي مردم انتشار يافته است …http://wp.sedayemardom.net/?p)، از سرشت «ذهني و فاقد پايه اصولي» برخوردار هستند: «برخي ملاك قضاوتشان عيني نيست، ذهني است. يعني حكم و قضاوت آنان بسته به محاسبات و اغراض شخصي آنهاست.»

تا هنگامي كه اين توده اي بي نام و نشان ادعاهاي طرح كرده خود را به طور جدي در نوشتاري مطرح نساخته است، مي توان حكم احسان طبري را در باره شيوه عملكرد او پذيرفت. طبري همانجا مي نويسد: «متاسفانه اين طرز قضاوت مبتذل و رذيلانه در باره ديگران بر اساس محاسبه و ميل و هوس خويش، بسيار متداول است و …».

طبري عليه «اين نوع قاضيان خود پسند و مغرض» به ويژه از اين رو موضع انتقادي دارد، زيرا شيوه عملكرد آن ها، شيوه برتري جويانه و نژادپرستانه است! فردي كه حتي مايل نيست با نام مستعاري بر زير نامه خود، عليه فرد ديگري با نام و نشان، موضعِ خصمانه خود را توضيح داده و تفهيم كند، خود را در موقعيتي ”خداي گونه“، استثنايي و ”ولايت فقيه ي“ ارزيابي مي كند. اين يكي از نشان هاي ويژگي موضع نژادپرستانه مدرن و علامت اِعمال كيش شخصيت است كه مي كوشد واقعيت قابل شناخت را در پرده ابهام طرح سازد، تا آن را به «محرمات» (تابوهاي) حاكمان بدل نمايد! آيا براي توده اي ها شايسته است به ابزار چنين انديشه فراكسيوني بدل شوند؟

سياست تبليغي مبتني بر نسخه نوليبرال امپرياليستي، با دست و دلِ باز از اين ابزار برتري جويي سواستفاده مي كند. كوشش مي شود فشار برتري جويانه به زحمتكشان و تشديد استثمار و محدود كردن حقوق قانوني كار و زندگي آنان را با ”الزامات جهاني سازي“، جايگزيني براي ”مشي الهي“، به اصطلاح ”مستدل“ سازند و به خورد زحمتكشان دهند. ”الزامات جهاني سازي“، همانند ”مشي الهي“، نام واقعي و مضمون تلخ تاريخي ي غارت فئودالي و بورژوايي است كه به صورت ”محرمات“ (تابوهايِ) برتر به خورد توده هاي داده مي شود.

ادعاهاي توده اي محترم بي نام ونشان عليه عملكرد نگارنده نيز از قماش همين ”استدلال“ها است كه همچنين ابزار جناياتِ «رذيلانه»ي  قاضي صلواتي ها و مرتضوي ها را نيز براي خفه كردن مبارزان در بيدادگاه هاي به اصطلاح انقلاب تشكيل مي دهد. آن ها هم هيچ گاه جسارت طرح ادعاي مستدل و مطابق با قانون را عليه مبارزان ندارند!

ريشه انديشه فراكسيونيستي و برتري جويانه ي عناصر مجهول الهويه، ريشه پرسش برانگيزي براي توده اي ها است! آيا مبارزان صادق نبايد به اين جنبه از امر توجه ويژه داشته باشند؟!

احسان طبري در بخش «اختلافات در حزب» در اثر خود ”از ديدارِ خويشتن“، مساله «اختلافات اصولي و جدي» را از «ذهني و …» جدا مي كند. ويراستار اتفاقي و از راه رسيده اي كه اين اثر را در ايران منتشر كرده است، بدون آنكه مضمون متفاوت اين دو نوع اختلاف را درك كرده باشد، زنده ياد احسان طبري و ديگر رهبران هم نظر با او را به انواع اتهام هاي ناروا در ارتباط با درك نادرست خود از اختلاف ها متهم مي سازد.

نگارنده در بررسي ي خود كه به صورت مقدمه به اين اثر خواندني زنده ياد احسان طبري، افزورده است كه به صورت پ دِ اف در همين صفحه انتشار يافته، اين اتهامات ناروا را با نشان دادن برداشت متفاوت طبري به هر دو نوع اختلاف، ارزيابي كرده و اهميت درك نقش اختلاف هاي «اصولي و جدي سياسي» را در سرنوشت حزب و جنبش توده اي برجسته ساخته است. زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران، اختلاف هاي اخير را شكل تظاهر مضمون تاريخ حزب توده ايران ارزيابي مي كند. او «تاريخ حزب توده ايران را تاريخ اين اختلافات» (سخني با همه توده اي ها، راه توده شماره ٢٤، دوره دوم) مي نامد.

در بررسي در مقدمه كتاب پيش گفته، نگارنده ازجمله نشان داده است كه ناتواني براي اصلاحات ضروري ي اقتصادي در سال هاي ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي در كشورهاي سوسياليستي اروپا كه نهايتاً به يكي از علل اصلي فروپاشي اتحاد شوروي و … تبديل شد، اهميت ارزيابي علمي از «اختلافات اصولي و جدي سياسي» را در حزب طبقه كارگر به اثبات مي رساند. ناتواني كشورهاي سوسياليستي و حزب هاي كمونيستي حاكم، براي نتيجه گيري از بحث ها در آن دوران ريشه در نبود شرايط دمكراتيك بحث و گفتگوي علمي در سطح حزب و كشور داشت. از اين درس تاريخي ي دردناك كه نه تنها بر سرنوشت مردم اين كشورها، بلكه فعلاً همچنين بر سرنوشت گونه انسان تاثير منفي گذاشته، بايد آموخت. از اين روست كه وجود شرايط دمكراتيك در حزب طبقه كارگر و همچنين در فعاليت ”نويدنو“ براي ايجاد امكان طرح اختلاف هاي اصولي و جدي سياسي، امري جدي و چه بسا سرنوشت ساز بوده و نبايد چنين وظيفه خطيري را به خاطر پرحرفي هاي صوري و ميان تهي افراد مجهول الهويه به خطر انداخت.




روي سخن به طبقه كارگر است! «بازتوليد استبداد»

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٢ (١٣ فروردين)

واژه راهنما: دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع همه مردم است! مضمون نبرد آزاديبخش دوران كنوني! روشنگري طبقاتي.

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در اولين شماره سال ١٣٩٣ خود مقاله پراهميتي با عنوان ”سال نو خورشيدي: به سوي بدنه اجتماعي يا به دنبال سراب؟“ منتشر ساخته كه شايسته توجه ويژه است (چهارم فروردين، شماره ٩٤٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2465-2014.0).

مقاله با توجه به «ارزيابي وضعيت سياسي در سال گذشته» كه بايد بر پايه آن، «رويكردهاي عملي در سال جديد» را براي مبارزه جنبش مردمي تعيين كرد، اين پرسش را «پيش روي كنشگران سياسي» طرح مي كند كه چگونه مي توان «با فروكش كردن تب و تاب در ميزان توهم نسبت به دولت روحاني، جنبش مردمي به انسجام پيشين اش بازگردد»؟

مقاله سپس ارزيابي حزب توده ايران را از شرايط عيني ناشي از ديكتاتوري حاكم بر جامعه تكرار مي كند و مي نويسد: «تحول هاي سياسي همين يكي دو هفته گذشته آشكارا نشان داد كه در چارچوب ساختارهاي موجود امكان تحول هاي بنيادين – بدون تكيه بر جنبش مردمي –  صورت تحقق به خود نمي گيرد. [و برجسته مي سازد كه با توجه به سياست اقتصادي دولت روحاني كه ادامه همان سياست گذشته ضدمردمي و ضدملي است، نمي توان] تحولي كيفي به نفع جنبش مردمي در سال جديد [را] شاهد باشيم.»

سپس در مقاله با نقل قول از خامنه اي و صديقي، امام جمعه موقت تهران از رسانه ها داخلي، به اصطلاح «نگراني رهبري در مورد وضعيت فرهنگي» افشا، ريزه كاري هاي كوشش رفسنجاني براي كسب اجازه براي نامزدي خود در انتخابات رياست جمهوري سال ٩٢، تا مرز افشاي بازي «رهبر» براي پاسخ ندادن به پرسش رفسنجاني، نقل: «آقا هنوز خواب هستند، من چه كار كنم؟»، و از بازي هاي آينده براي انتخابات مجلس پرده بر داشته مي شود. در ادامه نشان داده مي شود كه بنا به نوشته «”ويژه نامه شرق“ و ”روزنامه ابتكار“ (١١ اسفند) و اظهارات ”احمد نيك فر“»، در آينده: «دو انتخاب به طور گسترده در اختيار اصلاح طلبان قرار دارد: محمد رضا عارف و علي اكبر ناطق نوري!» و ….،. در ادامه در مقاله پراهميت كه مالامال است از فاكت ها، از روزنامه آرمان (١٧ اسفند) اين پرسش مهم ”صادق زيبا كلام“ در همه بعدهاي «اولاً» و «ثانياً» آن نقل مي شود: كه آيا «اتحاد بين ناطق نوري و رفسنجاني تاكتيكي و يا استراتژيك» است؟

هنوز همه فاكت ها براي پاسخ به پرسشي كه مقاله پراهميت نامه مردم در آغاز طرح كرده است، ارايه نشده اند. از اين رو در ادامه از ”آرمان“ (٢٠ اسفند) بازتاب نظر داغ ”محسن رهامي“ در ده سطر منتشر مي شود كه مي گويد: «بحث انتخابات مجلس آينده و نتيجه آن مبحث مهمي در تاريخ جريان هاي سياسي كشورمان محسوب مي شود. …».

به اين ابرازنظر، ابرازنظر ريشه اي ”مصطفي درايتي“ افزوده مي شود (روزنامه قانون، ٢٤ بهمن): «تا زمان انتخابات فرصت است و از بعد از انتخابات رياست جمهوري نيز تلاش اين بوده است كه …» و با اضافه كردن نظر ”آذر منصوري“ «از فعالان منتسب به اصلاح طلبان» در روزنامه مردم سالاري (١٣ اسفند) كه مخالف «قهر» با صندوق هاي راي است، نقش او «در آينده» افشا مي شود كه مي خواهد «به نام اصلاح طلبي و به كام برنامه هاي غارتگرانه جريان هاي همسو در حاكميت، جنبش مردمي را به مسلخ بكشاند.» اين افشاگري به كمك عريان كردن سياست ”روزنامه آرمان“ چنين ادامه مي يابد: «براي مثال، روزنامه آرمان، ١٠ اسفند ٩٢، از يك طرف به جبهه پايداري حمله مي كند و از طرف ديگر چهره ي مثبت از علي لاريجاني در اذهان مي پروراند.»

بدين ترتيب، شرايط عيني ناشي از سلطه رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه در مقاله به تفصيل بر شمرده مي شود.

مقاله ي نامه مردم در پايان ارايه فاكت ها، چنين به نتيجه گيري مي پردازد: «دورخيزهاي اشاره شده در بالا، با توجه به اينكه انتخابات مجلس تا حدود دو سال ديگر [اسفند ماه ٩٤] قرار است برگزار گردد، هيچ معنايي به جز تلاش براي كنترل جنبش مردمي نمي تواند داشته باشد.» و با طرح اين پرسش كه «جرياني كه مهم ترين مهره آن يعني رفسنجاني بايد اجازه شركت در انتخابات را از شخص ديگري دريافت كند …»، آيا مي تواند در تغيير بنيادين ضروري نقش مثبتي ايفا كند …؟ كه پاسخ البته منفي است!

با نگاه به اين پاسخ منفي، مقاله به نتيجه گيري مي پردازد و اين پرسش شايسته را طرح مي كند: «آيا بدون مبارزه و حضور گسترده نهادهاي مدني متشكل از گردان هاي نيرومند زنان، جوانان، دانشجويان و كارگران و زحمتكشان، آيا ولي فقيه رژيم به مماشات كارترين نحله هاي فكري درون حاكميت كه با اندك تفاوتي با نگرش فكري او گام برداشته اند، اصولاً اجازه مانور مي دهد؟ … سكوت و بي عملي نيروهاي مترقي در سال جديد نبايد با اين ترفندهاي بي خاصيت همراه شود. صحنه سياسي ميهن … در طول سي و چند سال گذشته ارمغاني به جز قتل، كشتار، سركوب و رنج  و بدبختي براي مردم ايران نداشته … درگيري هاي جناح هاي [حاكم] پيرامون كسب سهم بيشتر در غارت و چپاول ثروت ملي دور مي زند و در اين چارچوب خواست هاي زنان، كارگران و ديگر زحمتكشان به محاق فراموشي افكنده مي شود».

سپس مقاله برپايه بحث انجام شده، رهنمود زير را از ارزيابي خود براي سال جديد ارايه و به پرسش طرح شده در آغاز مقاله چنين پاسخ مي دهد: «شايسته است نيروهاي مترقي با آغاز سال جديد بسترهاي عيني و ذهني اي را فراهم آورند تا جنبش مردمي بتواند مطالباتش را به ولي فقيه رژيم تحميل كند. اين پتانسيل بدون اغراق در وجود جنبش مردمي لمس شدني است، اما نيازمند زمينه هاي ذهني اي است كه كنشگران سياسي وظيفه تبيين و عملي كردن آن را بر عهده دارند.»

***

نوشتارهاي علي مزروعي را نگارنده با علاقه مطالعه مي كند و از آن مي آموزد. آخرين نوشتاري كه مطالعه شد، «بازتوليد استبداد» عنوان داشت. در آن نكته هاي بسياري وجود دارد كه شايسته توجه است. يكي از اين نكته ها، اين تز است كه «بازتوليد استبداد» در ايران ناشي از اين واقعيت است كه «از كوزه همان برون تراويده كه در آن بوده است و البته هر يك از ما هم سهمي در اين كوزه داشته و داريم!»

مزروعي مي كوشد تز خود را از اين طريق گويا به اثبات برساند كه مي نويسد: همه «ما سي و شش ميليون شاه كوچك» هستيم! يا به عبارت ديگر، او تك تك مردم ميهن ما را مسئول «بازتوليد استبداد» در ايران ارزيابي مي كند.

با برخي ديگر از تزهاي علي مزروعي در اين نوشتار نمي توان موفق بود. اما با اين تز او كه ما مسئول هستيم مي توان به اين معنا توافق داشت كه مـا متاسفانه هنوز از شيوه روشنگري ي طبقاتي تصور منسجمي نداريم! آيا نبايد اين امر را علت علّي «بازتوليد استبداد» در ايران دانست؟!

اين كمبود، مشي الهي و محتوم نيست! مي توان آن را بر طرف ساخت!

براي نمونه مي توان مقاله پراهميت پيش گفته نامه مردم را براي توضيح به كمك گرفت.

در ابتدا مي توان پذيرفت كه با توجه به داده هاي بيشمار در مقاله، بر سر وجود «زمينه عيني» در جامعه براي تغيير بنيادين توافق وجود دارد. اما مقاله، همان طور كه به آن اشاره شد، در نتيجه گيري خود مورد تاكيد و تائيد قرار مي دهد كه براي تغييرات بنيادين در كشور آماده شدن «زمينه ذهني» گريزناپذير است.

 

ايجاد شدن زمينه ذهني از دو رو ضروري است

يكي، برپايي اتحادهاي اجتماعي

حضور نيروي فعالِ ترقي خواه و آگاه، يا «زمينه ذهني»، در صحنه مبارزات در جامعه كه قادر باشد ”متحدان“ مرحله كنوني را تجهيز كرده و براي هدف هاي مردمي و به ويژه ضداستبدادي، سازماندهي و به حركت انقلابي راهنما باشد؛

ديگري، پيوند با پايگاه طبقاتي

به سخني ديگر، بدون برخوردار بودن عامل ترقي خواه و سوبژكت ”ذهني“ي تاريخي از پشتيباني پايگاه طبقاتي خود در جامعه، اين نيرو قادر به جلب ”متحدان“ در مرحله معين مبارزاتِ اقتصادي- سياسي، در مورد مشخص ايران، ”مرحله ملي- دمكراتيك“ كنوني نيست! وضعي كه سال ها است كه انواع جريان هاي به اصطلاح ”چپ“ِ سكولار و جمهوري خواه با آن روبرو هستند! با توجه به وضع جريان هاي ”راه توده“ و ”عدالت“ و … مي توان مورد تاكيد قرار داد كه پيامد نبود پيوند با پايگاه طبقاتي و برخورداري از پشتيباني آن از گردان سازمان يافته خود، وابستگي به ”متحدان“ و دنباله روي از آنان، امري محتوم و اجتناب ناپذير است!

به سخني ديگر، «زمينه ذهني» كه بايد فعال گردد و قلب جبهه ضدديكتاتوري را در تحول هاي بنيادين كنوني تشكيل مي دهد و موتور انقلاب است كه مقاله پراهميت نامه مردم نقش تعيين كننده آن را در تحولات بنيادين در جامعه به درستي برجسته مي سازد، طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا هستند كه تجهيز و سازماندهي آن ها وظيفه حزب توده ايران است.

اما آيا مي توان مبارزه براي ”اتحاد“هاي اجتماعي را به عهده تعويق انداخت، براي زماني كه طبقه كارگر در صحنه باشد؟ يا برعكس؟ البته خير! ما با يك تضاد ديالكتيكي روبرو هستيم! سنتز و ”حل“ يا نفي در نفي اين تضاد، تنها وحدت ميان مبارزه به منظور فعال كردن قلب تپنده تغييرات بنيادين – طبقه كارگر -، با مبارزه براي جلب ”متحدان“ است! مبارزه در هر دو صحنه روندي يك پارچه است. اين يك پارچگي، مضمون همان پيوند وظيفه دمكراتيك و سياسي- طبقاتي (سوسياليستي) حزب طبقه كارگر است كه پايبندي و عمل به آن، مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران و موضوع بحث در مقاله پراهميت نامه مردم (و درواقع نيز مضمون مطرح در نوشتار علي مزروعي نيز) است.

ناموفق بودن شيوه جريان هاي ”چپ“ سكولار و … و همچنين شيوه دنباله روي و وابستگي جريان هاي ”راه توده“، ”عدالت“ و ديگران، نشان درستي و صلابت نظري شيوه مبارزه توده اي براي پيوند دو مبارزه پيش گفته است.

باوجود اين شناخت نظري ي مبتني بر جامعه شناسي ي علمي، يا مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده اي و تجربه گذشته حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، مقاله پراهميت پيش گفته نامه مردم (و به طريق اولي، ارزيابي علي مزروعي)، با دو مشكل نظري روبروست:

اول- روي سخن با «كنشگران سياسي» است؛ به سخني ديگر، شناختِ انديشه شناخته شده ي ماركسيستي- توده اي كه جلب ”متحدان“ بدون فعال كردن ”قلب“ فعال و تپنده جنبش كارگري ممكن نيست، مورد توجه قرار نمي گيرد. همچنين به اين نكته توجه نمي شود كه در صورت وقوع تحولات، بدون حضور اين ”قلب“، نمي توان نقش تعيين كننده يي براي تعميق انقلاب ايفا نمود! ”بهار عربي“ چنين درسي نمي دهد؟ سركوب حزب توده ايران توسط ارتجاع داخلي و خارجي با هدف تحميلِ شكست به انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، تائيدي در اين زمينه نيست؟

در زير نشان داده خواهد شد كه نمي توان با اين استدلال موافق بود كه گويا هنگامي كه روي سخن به ”متحدان“ است، نمي توان دفاع از منافع طبقه كارگر را كه وظيفه مقاله هاي ديگر است، برجسته ساخت.

دوم- جلب زحمتكشان به صحنه و از اين طريق سازماندهي «زمينه ذهني» براي تحول بنيادين، تنها از طريق طرح خواست هاي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري ممكن است.

مساله اين نيست كه روي سخن با ”متحدان“ است و نه با طبقه كارگر! مساله اين است كه حتي با متحدان بايد به مثابه نماينده مدافع منافع طبقه كارگر سخن گفت. زيرا دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع كل جامعه، دفاع از منافع همه مردمِ ميهن دوست و ترقي خواه است!

براي نمونه، دفاع از منافع دمكراتيك زنان كه تحت ستم مضاعف قرار دارند، دفاع از منافع دمكراتيك جوانان، دانشجويان و معلمان و … كه با بيكاري و نبود امنيت اجتماعي روبرو هستند، آن هنگام اهرم جلب و سازماندهي «زمينه ذهني» نزد ”متحدان“ نيز است كه ميان منافع دمكراتيك كارگران شهر و ورستا، زنان، جوانان، خلق هاي زير ستم ملي، خرده بورژوازي و سرمايه داران ملي و ميهن دوست و … و منافع سياسي- طبقاتي آن ها در مرحله كنوني پيوند برقرار شود، آن طور كه مضمون يكي از پراهميت ترين مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران را در سال ١٣٩١ تشكيل مي دهد.

جلبِ ”متحدان“ به جبهه ضدديكتاتوري در مرحله كنوني ي ”ملي- دمكراتيك“، بدون جنبش كارگري فعال و آگاه ممكن نخواهد بود. لذا دفاع بي چون و چرا از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري در هر سخن و مقاله شرط فعال شدن ”متحدان“ نيز است.  سخن تبليغي- ترويجي بايد از اين رو متوجه دفاع از منافع طبقه كارگر باشد كه در عين حال دفاع از منافع كل جامعه است:

زيرا، نيروي آگاه انقلابي فقط با نشان دادن و به اثبات رساندن ضرورت دفاع از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، قادر مي شود به فعاليت تبليغي- سياسي موثر بپردازد و آن را به مثابه اهرم تجهيز و سازماندهي ي «زمينه ذهني» براي تحولات بنيادين به كار گيرد. تنها از اين طريق مي توان كمبودي را بر طرف ساخت كه نامه مردم در مقاله خود برجسته كرده و آن را به درستي مضمون مبارزه با «سرابِ» تبليغاتِ حاكميتِ سرمايه داري و رژيم ديكتاتوري ولايي اعلام مي كند. تنها با چنين فعاليت هوشمندانه و علمي است كه مي توان قلب و مغز ”متحدان“ را تسخير و به مبارزه در مرحله كنوني جلب و سازماندهي كرد!؛

زيرا، دفاع از منافع دمكراتيك طبقه كارگر و زحمتكشان روستا، دفاع از حق داشتن سنديكاهاي آزاد و واحد، دفاع از قانون كار دمكراتيك، دفاع از منافع زنان كارگر، از حقوق دمكراتيك زن و مادر بودن آن ها، دفاع از منافع دمكراتيك معلمان، جوانان، دانشجويان و ديگر لايه هاي مردمي، به معناي دفاع از آزادي هاي قانوني براي همه مردم ميهن ما است؛

زيرا، مبارزه عليه ديكته سازمان هاي امپرياليستي مانند صندوق بين المللي پول و ديگر ابزارهاي نقض حق حاكميت ملي مردم ميهن ما، دفاع از منافع زحمتكشان است كه قربانيان اصلي برنامه اقتصادي امپرياليستي هستند كه بايد برجسته شود! در عين حال، اين دفاع از منافع سياسي- طبقاتي كارگران، دفاع از منافع ملي همه لايه هاي ميهن دوست ايراني است كه نه تنها خواستار حذف استبداد رژيم ولايي حاكميت سرمايه داري حاكم، بلكه همچنين داراي منافع عيني به منظور مقاومت در برابر برنامه سياسي در خدمت اقتصاد جهاني امپرياليستي هستند.

آن ها مي دانند كه برنامه اقتصادي نوليبرال امپرياليستي، به معناي تبديل كشور به نومستعمره وابسته به اقتصاد امپرياليستي است كه با تشديد فقر و بيكاري همراه است و با تحميل قرض خارجي تحت عنوان ”سرمايه گذاري“، نسل هايي بسياري از مردم ميهن ما را به بندِ وابستگي به كشورهاي متروپل سرمايه داري گرفتار و كشور را به وابسته و نومستعمره امپرياليسم بدل مي سازد. خصوصي سازي منابع زيرزميني و ثروت هاي ملي كه هدف اين ”سرمايه گذاري“هاي سرمايه سوداگرِ ماليِ امپرياليستي است، ابزار برباد رفتن استقلال اقتصادي و سياسي كشور را تشكيل مي دهد!

– زيرا، كليت برنامه تبليغي- افشاگرانه و ترويجي حزب توده ايران در عين حال پرچم افراشته اي را تشكيل مي دهد كه اهرم جلب ”متحدان“ براي تغييرات بنيادين در مرحله ”ملي- دمكراتيك“ است. بايد براي اين نيروها به طور مثبته پذيرش ارزيابي حزب طبقه كارگر را مستدل ساخت و قلب و مغز آنان را تصاحب نمود. به چنين هدفي نمي توان تنها از طريق نقل قول هاي طولاني و ميان تهي فعالان ارتجاع در رسانه هاي عمومي دست يافت!

اين است شيوه دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه مصوبه ششمين كنگره آن و در انطباق كامل است با تعريف ”مرحله ملي- دمكراتيك“ فرازمندي انقلابي جامعه!

***

درس اخلاق دادن به لايه هاي ارتجاع كار به جايي نمي برد. خستگي بر تنِ ذهنِ علي مزروعي كه در نوشتارش موج مي زند، پيامد موضع نصحيت گويي به جاي موضع مبارزه جويانه با ارتجاع حاكم است. اين، يكي از علل عمده «بازتوليد استبداد» است. زيرا به جاي افشاگري عليه يك مشت غارتگر حاكم در نظام سرمايه داري و نشان دادن هدف آن ها براي دستيابي به انباشت سرمايه و سود براي خود كه الـزامـاً با سركوب زحمتكشان و ديگر نيروهاي آزادي خواه و پايمال ساختن حقوق دمكراتيك آن ها همراه است و بايد باشد  – اين منطق غارت نظام سرمايه داري است! -،  نمي توان زحمتكشان را عليه منافع غارتگران تجهيز كرد. و در عوض «سي و شش ميليون» مردم ميهن ما كه با انقلاب شكوهمند بهمن ٥٧  خود نظام ستم شاهي را برانداختند، متهم ساخت.

گرايش به سوي حزب ها راست در انتخابات در كشورهاي سرمايه داري كه اغلب ديده مي شود و در تضاد است با روند تشديد روزافزون بيكاري و تعميق شكاف ميان فقر و ثروت در اين كشورها، كه در يك سوي آن توده هاي ميليوني و در سوي ديگر مشتي غارتگر قرار دارند، اين واقعيت دردناك و پرسش برانگيز!، ناشي از توان پرده پوشي واقعيت هاي پيش گفته توسط دستگاه هاي تبليغي رسانه هاي عمومي اين كشورها و ناتواني افشاي آن ها توسط عنصر «ذهني» به وقوع مي پيوندد.

***

 

جايگزين مثبت اين شيوه، برخورد ماركسيستي- توده اي به منافع طبقه كارگر است كه از منافع همه مردم دفاع مي كند!

در مرحله كنوني ”ملي- دمكراتيك“ فرازمندي جامعه، افشاي هدف ”حل“ كردن و بلعيدن اقتصاد ملي كشورهاي پيراموني در اقتصاد سياسي نوليبرال امپرياليستي، تنها زماني به انديشه تجهيز كننده زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان عليه برنامه امپرياليستي بدل مي شود كه به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش دوران كنوني توسط توده هاي ميليوني و در راس آن، طبقه كارگر شناخته و درك شود. از اين رو بايد تبليغ و روشنگري در اين زمينه همراه باشد با:

–        نشان دادن بن بست راه رشد سرمايه داري در چاچوب و در وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي؛

–        نشان دادن و مستدل ساختن اين نكته پراهميت كه اقتصاد سياسي مرحله ”ملي- دمكراتيك“ نمي تواند يك اقتصادي سياسي سرمايه داري هم سو با هدف سلطه گرانه امپرياليستي به منظور دست انداختن به منابع زيرزميني و انرژي زاي كشور هاي پيراموني و تبديل آن ها به نومستعمره هاي جديد باشد؛

قناعت غير مستدل در افشاگري و ارايه صريح استدلال فوق را سئرگيو دِ سوبيريا زامپر  Sergio De Zubria Samper، فيلسوف كلومبيايي و دبير امور بين المللي حزب كمونيست كلومبيا در مقاله اي با عنوان ”بازسازي سياسي و روند وحدت كشورهاي آمريكاي لاتين“ (اوراق ماركسيستي/آلمان، شماره ٢٠١٤/٢) يكي از عمده ترين عوامل مانع براي ايجاد پيوند و رابطه كمي و كيفي ميان حزب هاي كارگري و چپ با ”جنبش هاي مردمي“ در آمريكاي لاتين و منطقه كارئيب مي داند كه موضوع مقاله پراهميت نامه مردم را نيز در اولين شماره سال ١٣٩٣ تشكيل مي دهد.

او همانجا بر اين نكته تاكيد دارد كه تنها مخالفت با برنامه اقتصاد نوليبرالي و طرح پيشنهاد هاي ”برعكس“، براي جلب ”متحدان“ كافي نيست! او بر اين نكته تاكيد دارد كه به منظور جلب ”متحدان“ بايد ضرورت برش انقلابي با هر نوع وابستگي اقتصادي به اقتصاد نوليبرال جهاني امپرياليستي نشان داده و مستدل شود كه بدون جهت گيري سوسياليستي حفظ استقلال اقتصادي و سياسي و فرهنگي و… كشورهاي پيراموني ممكن نيست.

موفقيت كنوني ”اقتصاد سياسي“ي مرحله ي ”ملي- دمكراتيك انقلاب“ سوسياليستي در جمهوري خلق چين كه براي آن كشور وزني جهاني را به ارمغان آورده است، ناشي از استقلالي است كه اين ”اقتصاد سياسي“ در مرحله ”ملي- دمكراتيك انقلاب“ و فرازمندي جامعه به اين كشور بزرگ آسيايي ارزاني داشته است كه اگر نه ”راه رشد سوسياليستي“ است، آن طور كه فهميده شده بود، اما ”راه رشد سرمايه داري“ نيز نيست!




عمده و غيرعمده دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران وظيفه اي عمده

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١ (١٢ فروردين)

واژه راهنما: ”راه توده“، ”مهر“، ”عدالت“ و شركاء عمده را مسكوت مي گذارند.

«در ”تالک شوها“ در رسانه های کشورهای سرمایه داری کوشش می شود به اصطلاح بحث ها و گفتگوها در سطح ”اسمال تالک“ محدود بماند. به عبارت دیگر در سطح روزمره گی، خصوصی، فردی و …».

اين دو سطر از صفحه ٣٣ مقدمه اي نقل شد كه بر كتاب ”از ديدارِ خويشتن، يادنامه زندگي احسان طبري“ نگاشته شده است. اين كتاب اخيراَ به صورت پ د اف در ”توده اي ها“ انتشار يافت. مقدمه، بررسي اي است از برخوردهاي ناروا و مغرضانه «ويراستار»، محمدعلي شهرستاني به نظرهاي احسان طبري در اين يادنامه. او اين كتاب را در سال ١٣٨٢ از روي دست خط احسان طبري كه «بر حسبِ اتفاق» به دستش رسيده، در تهران انتشار داده است. شهرستاني با عنوان «يادداشت ويراستار» در ده صفحه، با شيوه اي غيرعلمي و همچنين ناجوانمردانه، مواضعي را عليه نظرهاي احسان طبري در يادنامه طرح كرده است كه شايسته پاسخ بودند. مواضع او با نگاهي انتقادي و افشاگرانه در مقدمه پيش گفته مورد بررسي قرار گرفت.

ازجمله يكي از شيوه هاي اِعمال شده توسط «ويراستار»، دستكاري هدفمند در مضمون نوشته هاي احسان طبري است. شهرستاني اين شيوه را ازجمله از اين طريق به مورد اجرا در مي آورد كه نكته هاي غيرعمده و حواشي را مي پروراند، تا نكته هاي عمده را كم رنگ ساخته و يا حتي به فراموشي بسپارد و از اين راه انديشه را از صحنه اصلي به صحنه مورد نظر خود منتقل و منحرف سازد. به اصطلاح ”توپ بازي“ را در صحنه مورد خواست و علاقه خود، به جريان اندازد.

چنين شيوه اي را مي توان در بحث ها و جدل هاي سياسي بسياري نيز مشاهده كرد. در سطور زيرين با نمونه هايي از عملكرد جريان هاي ”راه توده“ و ”مهر“ و ”عدالت“ نشان داده خواهد شد كه چگونه بحث درباره خط مشي انقلابي حزب توده ايران را به بيراهه مورد نظر خود مي كشانند و نيروي و توان توده اي ها را به هدر مي دهند. براي نمونه مي توان تاثير چنين شيوه تحميل شده اي را در برخي از نوشته ها و مقاله ها در ”نويدنو“ مشاهده نمود كه به هدر رفتن نيروي نويسندگان آن در دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي انجامد.

به منظور بررسي شيوه موذيانه جابجايي نكته عمده و غيرعمده، نگاهي به صفحه ٣٣ به بعد ”مقدمه“ پيش گفته از كتاب ”از ديدارِ خويشتن“ مي تواند كمك باشد:

  «ویراستار» هم این درس (تبديل بحث سياسي به ”اسمال تالك“) را خوب فرا گرفته است. از این رو به طور مفصل، یعنی در یک پاراگراف یازده سطری در ارتباط با سخنان احسان طبري درباره نیمایوشیج، هفت سطر را به نقل رابطه طبری با خانواده همسرش آذر تخصیص می دهد، که پس از مرگ زودرس پدرِ (آذر و خواهرش) در چهل سالگی، «نیما سرپرستی محبت آمیز از دو دخترِ یتیم مانده» … را پذیرفته بوده است.

او نکته ای غیرعمده ای را از این رو مورد تاکیدِ هدفمند قرار می دهد، تا بلافاصله بتواند اضافه کند که: «و وقتی احسان طبری با یکی از این دخترها ازدواج کرد، طبیعتاَ با نیما هم ارتباطِ نزدیکی پیدا کرد. اما این ارتباط به معنی پیوستن نیما به حزب نبود.»

هفت سطر ”اسمال تالک“، با هدفی خاص بیان شود! با این هدف که خبر نپیوستن نیما به حزب توده ایران، به صورت بسيار منفي ذکر و برجسته شود! می بینیم که تبلیغاتچی ي دستگاه تبلیغات رژیم سرکوبگر ج. ا. [اين ارزيابي در مقدمه مستدل شده است] می داند، چه می کند، چه می نویسد و چه نمی نویسد! در اين مورد نيز محمدعلي شهرستاني، نكات پراهميتي از نوشته احسان طبري را مسكوت مي گذارد كه براي درك همه جانبه رابطه ”نيما“ با حزب توده ايران، ضروري است و ديرتر به آن بر مي گرديم.

نمونه ديگر: او واژه «رذیلانه» را از درون یک پاراگراف دوازد سطری بیرون می کشد و می نویسد: «طبری معتقد است که انشعابیون (مثلاً ملکی و جلال آل احمد) با رفتارِ ”رذیلانه“ی خود موجب شدند که همین ارتباط هم [«ارتباط نیما با حزبِ طبری كه در حدِ دادنِ چند شعر برای چاپ در مطبوعاتِ آن ها و شرکت در نخستین کنگره ی نویسندگانِ ایران بوده است»] قطع شود.»

آنچه که اما «ویراستارِ» اتفاقی نمی نویسد، چون آموخته است که نباید نقل کند، ازجمله این نکته است که احسان طبری بر می شمرد که «نیما در اثرِ انسِ خویشاوندمآبانه با من شروع به همکاری با حزب کرد. (در زیرنویس، طبری اضافه می کند: برادر نیما، لادبن، خود شاعر و از رهبران حزب کمونیستِ ایران بود که به آلمان و سپس روسیه مهاجرت کرده بود.) من از او خواهش کردم که اشعارش را برای چاپ به ما بدهد. … در کنگره ی اول نویسندگان شرکت جست و نامش به تدریج بر سرِ زبان ها افتاد.

ولی در جریانِ انشعاب، عده ای او را (و نیز طراحِ بسیار با قریحه ی مجله ی ما، مؤید عهد) را علیهِ حزب و افرادش تحریک کردند. این نکته را برای ما بعدها ترانه خوانِ معروف عاشورپور فاش کرد، زیرا به او نیز گفته بودند که رفقایِ حزبی ترا یک فردِ بی قریحه و مزاحم می دانند! از این نوع تحریکات سراپا کذبِ محض و رذیلانه، در مقیاس وسیع استفاده شده بود. و من از این خیانتِ ابلیسانه دچارِ حیرت می شدم. بعدها معلوم شد که سازمان های جاسوسیِ امپریالیستی در این نوع رذالت ها استادانِ بی بدلیلی هستند و بیهوده نیست که ویلیام شکسپیر تیپ ”یاگو“ را با آن استادی طرح کرده است. این آن ها بودند که انشعابیون را در کاربردِ این شیوه های مستقیم و غیرمستقیم راهنمایی می کردند. تنها کس، عاشورپور بود که آن ها را جدی نگرفت و به دنبالشان نرفت. شاعرِ نوپرداز علی جواهری (وراهیچ) نیز پس از چندی بازگشت، ولی نیما بی دلیل رنجیده خاطر شد.»

به سخني ديگر، «ويراستار» از جمله ي «از اين نوع تحريكات سراپا كذبِ محض و رذيلانه … كه سازمان هاي جاسوسيِ امپرياليستي … استادانِ بي بديل» آن بودند، واژه «رذيلانه» را كه به «تحريكات سراپا كذب محض» جاسوسان امپرياليستي باز مي گردد، از متن بيرون مي كشد و آن را با نام خليل ملكي و جلال آل احمد كه طبري در اين ارتباط ذكر نكرده است، در ارتباط قرار مي دهد! او اما هنوز با اين دستكاري «رذيلانه» راضي نيست. از اين رو محمدعلي شهرستاني كه در «ياداشتِ ويراستار» هيچ گاه نقل قولي را در گيومه ارايه نكرده است، اين دو نام به عاريت گرفته از سخني ديگر و ارتباطي متفاوت را در پرانتز ذكر مي كند! دستكاري هدفمند و مغرضانه، اما خام دلانه به اميد تحميق «خواننده با حوصله و با توجه»!

طبري در ادامه از سياوش كسرايي نقل مي كند كه نيما پس از مهاجرت او «شعرِ زيبايِ ”پيِ دارو چوپان“ را با يادي از طبري سروده و اضافه مي كند: «اگر چنین باشد، بسیار شادمان می شوم، زیرا من نیما را به دلایل مختلفِ هنری، انسانی، خانودگی و فکری زیاد دوست داشتم و دور شدنش از ما برای من بسی ناگوار بود و این عدالتِ تاریخ است، اگر او پی برده باشد که زیاده روی کرده و به عواطف محبت آمیزِ خود بازگشته باشد.» [درباره جايگاه تاريخي نيما يوشيج، طبري در صفحه ١٢٤ كتاب مي نويسد: «من نيما را سكاندارِ بزرگِ كشتيِ شعر در معبر از يك اقيانوس (كلاسيك) به اقيانوس ديگر (نوپردازي) مي دانم» كه فاتح «باستيل (يا قزل قلعه)ي وزن و قافيه» بود كه با بحث اين سطور ارتباط مستقيم ندارد و خواننده علاقمند مي توان به كتاب مراجعه كند.]

احسان طبری سپس نکته پراهمیتی را مطرح می سازد که موضوع بررسی نکته بعدی نیز از خزعبلات طرح شده توسط شهرستانی را تشکیل می دهد. این نکته تشخیص عمده از غیرعمده، خصوصی- فردی از جمعی- اجتماعی در مبارزه سیاسی- طبقاتی است. طبری، همان طور که ذکر شد، چنین ادامه می دهد: «نویسنده در معرفی نیما بدون خستگی، در ایران و مهاجرت کوشید، زیرا هرگز خود را تا سطح احساساتِ مبتذلِ خصوصی تنزل نداد و در عرشِ داوری های عینی و علمی سرسختانه باقی ماند. در موردِ نیما و دیگران که خارِ زهرآگین ناسپاسی را می خلاندند نیز چنین بود.» بازگرديم به مساله بررسي عمده و غيرعمده!

«قلب ها پر کن ز کین، دشمن نشسته در کمین»! (احسان طبری، غزل اسفند به یاد 10 شهید اسفند 62، شعر زندان)

«ویراستار»، محمدعلی شهرستانی در لابلای ترکتازی هایش، دست خود را نیز می گشاید و موضع ضد توده ای- ضد کمونیستی خود را بر ملا می کند. خود افشاگریی که با خوشحالی موقرانه آنجا عریان می گردد که به خیال خام خود، «آخرین روزهایِ حیاتِ این سازمان سیاسی [حزب توده ایران]» (ص ١٧) را خرسندانه برمی شمرد!

او، همان طور که در آغاز نشان داده شد، نه مضمون سخنان احسان طبری را درک کرده است و نه خواسته که آن را درک کند، بلکه همه جا کوشیده است نکات فرعی و غیرعمده را از سخنان احسان طبری بیرون کشیده و به موضوع برای طرح موضع ضد طبری و ضد توده ای خود بدل سازد. او خام دلانه می کوشد حسابگری کاسبکارانه خود را به احسان طبری نسبت دهد که بارها در همین کتاب نیز موضعِ روشن و پرصلابت خود را بر سر «این سوداگران [که] شعرک های خود را نوازش می کنند، … ولی آن ها دست فروشانِ بازارهای تنگ اند» فریاد زده است: «ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچه نزول خواری شما نخواهم نشست … پیامی سهمناک دارم، تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بیافرازند …» (با پچپچه پاییز، بخش 9).

محمدعلی شهرستانی ی از راه رسیده، «ویراستارِ» اتفاقی، نه این شیوه بدل ساختن غیرعمده به گویا عمده را به طور اتفاقی و از سر خیرخواهی در ”یادداشتِ ویراستار“ وارد کرده است، و نه آنجا که گویا «پرسشی» موجه را از طرف «بسیاری از ایرانیان، اعم از سوسیالیست و غیرسوسیالیست» عليه رهبران حرب توده ايران مطرح می کند، ناآگاهانه چنین می کند. این دو، دو شیوه تخریب و ایجاد تشتت در جنبش توده ای است. جنبشی که «ویراستار»، «آخرین روزهای حیاتِ» آن را اعلام داشته و باوجود این ضروری می داند به مبارزه طبقاتی از ”بالا“ علیه عمده ترین جنبش اجتماعی- تاریخی میهن ما در طول تاریخ، علیه حزب طبقه کارگر موضع بگیرد و تخم تشتت و پارگی نظری و سازمانی را در آن بیافشاند.

 

از عملکرد این عنصر اتفاقی می توان و باید آموخت!

آن زمان که جریان های گویا ”چپ“ و حتی مدعی توده ای بودن، از نوع ”راه توده“، ”عدالت“ و اخیراً ”مهر“ که برای چندمین بار با تغییر ظاهر و نام، از همین شیوه بدل ساختن غیرعمده به عمده بهره می گیرند تا در جنبش تاریخیِ- اجتماعی توده ای، در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، بذر تشتت نظری بکارند و بیافشانند، باید با هشیاری علمی واکنش نشان داد!

به ویژه شیوه تاریخ نویسی میان آن هاست که خود افشاگرانه است. آن ها از اسلوب مشترک به خدمت گرفتن ”یادمانده ها“ و یا ”مصاحبه“ با این و آن، به قول احسان طبری در دیباچه ”از دیدارِ خویشتن“، می خواهند «با دید لُوچ» شان (ص 24) گویا تاریخ مبارزات حزب توده ایران را بنویسند. اين، خودافشاگری است، زيرا آن ها هدفی را که دنبال می کنند، عریان می سازند و از این طریق دست خود را باز می کنند.

همه این جریان ها، به جای پرداختن به عمده، به سخني ديگر، به جايکمک به تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در آن بر ضرورت پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر تصریح و مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تعیین و اعلام می گردد، به طرح مساله های غیرعمده می پردازند!

آن ها مضمون علمی تعریف حزب توده ایران را از انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما که مبتنی بر برداشت ماتریالیسم تاریخی رشد جامعه ایرانی است نه قبول دارند و نه از آن دفاع کرده، برای رشد و تدقیقِ صلابت تئوریک- نظری آن سخنی می گویند. آن ها از این رو موضع فلسفی- تئوریک- اقتصادی- سیاسی ارزیابی حزب توده ایران را ترک کرده اند، زیرا نمی توانند بر پایه و مبتنی بر این ارزیابیِ مارکسیستی- توده ای حزب توده ایران، سیاست روز خود را در ارتباط با ”متحدان در مرحله كنوني نبرد طبقاتی در جامعه مستدل سازند! آن ها می خواهند دنباله روی خود را از لایه هایی از بورژوازی و یا خرده بورژوازی جایگزین دفاع از منافع طبقه کارگر توسط حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر که از منافع کل خلق دفاع می کند، بنمایند! پناه بردن همه عناصر به اصطلاح ”چپ“ و گویا توده ای به مساله های غیرعمده، دامن زدن به جنگ شیعه و سنی، مدافع پلنوم هفدهم و ضد آن، از این هدف گیری ضد توده ای- ضدکمونیستی آن ها ناشی می شود. ظاهر امر را نباید با مضمون پشت آن یکی گرفت! این را آموزگار توده ای ها در همین اثر خود نیز برجسته می سازد.

تنها جریان هایی از قبیل ”راه توده“ و ”عدالت“ و یا از همه حیوونی تر ”مهر“ که در سر پیچ اول است و می خواهد با دید «لٍوچ» این و آن تاریخ حزب توده ایران را بنویسد، آن هایی هستند که مي خواهند با طرح مساله های غیرعمده، خاک در چشم توده ای ها بپاشند! آن ها از نظر شيوه و اسلوب كاركرد خود، به دنباله رُوی «ویراستارِ» اتفاقی و از بد حادثه، به قول خودش، «بر حَسبِ اتفاق» از راه رسیده، تبديل مي شوند!

مهم تر از افشاگری علیه شیوه بدل ساختن غیرعمده به عمده که محمدعلی شهرستانی به خدمت می گیرد، شیوه دیگر در زرادخانه دشمن طبقاتي، اعمال نبرد طبقاتی از ”بالا“ است! این شیوه از طریق بی اعتبار ساختن شخصیت های حزبی و نبرد سخت درون حزبی انجام می شود. کوشش می شود شخصیت بهترین نمایندگان حزب توده ایران که عمر را بر سر مبارزه با لک های مادرزادی و برخوردهای به ارث رسیده از نظام طبقاتی در درون حزب سپری کرده اند، خدشه دار کند. تحریف سخن احسان طبری توسط محمدعلی شهرستانی در این زمینه چشمگیر است. طبری می گوید: «… به طور غریزی از شیوه های محبت و خصومتِ گروهی خوشم نمی آمد و قطع رابطه و معاشرت با افراد را کودکانه می دانستم و می گفتم: ”اگر کسی عقیده ای دارد، در اثرِ یک معاشرت آن را عوض نمی کند، به علاوه لازمه ی آمیزشِ عادیِ انسانی که انطباقِ عقیده و سلیقه نیست و قهر کردن و رو گرداندن و رابطه گسستن کارِ ناپسندی است“». (ص 105)

احسان طبري این شیوه ها را از آن رو مردود می داند، زیرا «فضیلت را به رذیلت بدل» می کند. آنوقت محمدعلی شهرستانی که همه این مواضع را با سکوت خود می پوشاند تا گويا گم شوند، در «یادداشتِ ویراستار» ازجمله می نویسد: طبری «از آغازِ جوانی تا پایان عمر هرگز نتوانسته است با گروه های منتقدِ جدی کنار بیاید، …».

 هدف این کوشش نیز اِعمال نبرد طبقاتی به سود طبقات حاکم است. احسان طبری، ازجمله در جای جای ”دیدار با خویشتن“، علیه نبرد طبقاتی از بالا موضع می گیرد. نگارنده با انتخاب استعاره ي استه تيك و پرمضمون از شعر او كه در زندان جمهوري اسلامي به «ياد ١٠ شهيد اسفند» سروده است، براي زیرعنوان این بخش، موضع طبقاتي آموزگار توده ای ها را برجسته ساخت: «قلب ها پر کن ز کین، دشمن نشسته در کمین»!

در دنباله، به نقل از رساله پیش گفته ”حماسه نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“، بخشی از بررسی در ارتباط با شعر ”بگذار زمان بگذرد“ نقل می شود که در آن دیالکتیک تعرض و عقب نشینی مورد موشکافی قرار گرفته است که به نظر پاسخی به جا با خزعبلات «ویراستارِ» اتفاقی و مبلغ تبلیغات حاکمیت نظام سرمایه داری در ج. اسلامی باشد. [خواننده علاقمند مي تواند به متن كتاب مراجعه كند كه در آن وجه عمده ي نبرد طبقاتى از بالا، كه نبرد ايدئولوژيك است، مورد بررسي قرار مي گيرد.].




«هدر رفتن سرمايه ملي در صورت ضعف نظارت»! «آساني كه عمل به آن، مشگل است»! زبان دمكراتيك، بيان به زبان توده ها!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٦٣ (٢٨ اسفند)

واژه راهنما: زبان، شكل تظاهر آگاهي. زبان ماركسيستي- توده اي، آگاهي انقلابي و علمي است. آن را حفظ كنيم! برنامه نوليبرال امپرياليستي، شكل غارت استعمارگرانه سرمايه مالي سوداگرِ كشورهاي متروپل سرمايه داري در جهان و به ويژه در كشورهاي پيراموني است.

ابرازنظر كننده گرامي ”مهدي“ در ارتباط با مقاله «چگونه مي توان ”دست هاي نامرعي“ را كوتاه ساخت؟» (اسفند ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2283) مي نويسد:

با سلام

متاسفانه بيشتر تحليل شما هزينه كلماتي مانند امپرياليسم و نوامپرياليسم [نوليبراليسم] شد، راه حل را بايد جزئي تر و شفاف تر ارائه مي داديد كه به كلي گويي بسنده كرديد، مانند: حذف يارانه ها گامي ضدمردمي است كه بخشي از برنامه نوليبرال امپرياليستي را تشكيل مي دهد.

برنامه براي جلوگيري از هدر رفتن سرمايه ملي در صورت ضعف نظارت چيست؟ يا: سرپرستي پزشكي و بهداشتي، كلي گويي [است].

عمده ترين نكته كه ”مهدي“ گرامي، در برخورد انتقادي خود به مقاله پيش گفته مطرح ساخته است، ممانعت از «هدر رفتن سرمايه ملي در صورت ضعف نظارت»، در عين حال بغرنج ترين نكته براي اِعمال حقِ حاكميت شهروندان و زحمتكشان نيز است.

پاسخ به پرسش ناشي از اين نكته، دو گانه است. توجه به شكل پراهميت است. اما به ويژه محتوا و مضموني كه بايد حفظ و حراست شود، از اهميت خاص برخوردار است. برتولد برشت، شاعر و دراماتورِ ماركسيست آلماني با توجه به بغرنجي در اين امر، از «آساني كه عمل به آن، مشگل است»، صحبت مي كند!

بخش ”آسانِ“ پاسخ، بيان اين نكته است كه اِعمال حق قانوني ي زحمتكشان از طريق اِعمال دمكراسي به سود توده ها ممكن است. دمكراسي به سود زحمتكشان هيچ معناي ديگر ندارد جز آن كه زحمتكشان بتوانند حاكميت را كنترل كنند. از اين رو بايد خواستار شفاف بودن عملكرد و برنامه هاي دولت براي زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان بود. بايد راهكارهاي كنترل عملكرد حاكميت- دولت، شناخته و تضمين شده باشد.

پرسشي كه اكنون مطرح مي شود، آن است كه بايد با چه هدف ، به منظور دفاع از چه محتوا و مضموني كنترل عملكرد حاكميت- دولت اِعمال شود؟!

همان طور كه ديده مي شود، نگراني مستدل ”مهدي“، وجود خطري است كه مي توان اِعمال حق حاكميت مردم را ناممكن سازد. وضعي كه اكنون نيز در ايران حاكم است. نظام سرمايه داري حاكم، به كمك دستگاه هاي اِعمال حاكميت طبقاتي خود، دستگاه عريض و طويل استبداد ولايي- امنيتي، انواع ساختارهاي تضييقي، از دادگاه و زندان تا لباس شخصي ها و …، امكان قانوني مردم و به ويژه كارگران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري را از آنان سلب نموده است، از حق حاكميت خود حراست و دفاع كنند.

اگر نظر ”مهدي“، دفاع از تز طرح شده در پيشنهاد نظريه پرداز اصلاح طلب، علي مزروعي است كه خواستار برقراري سلطه ”دست هاي نامرعي“ كه گويا اقتصاد جامعه را سروسامان مي بخشد، در صحنه ”سياست“ نيز است، با اين اميد كه در اين صحنه هم گويا امكان ”سروسامان“ به وجود آيد و اِعمال حق حاكميت مردم تامين گردد، نمي توان آن را پيشنهادي واقع بينانه و شفاف ارزيابي نمود. اين نكته در مقاله پيش گفته مورد بررسي قرار گرفت. اما آنجا كه ”مهدي“ در جستجوي راه حل ممكن و به سود منافع مردم و توده هاي زحمتكش ميهن ما براي اِعمال حق حاكميت خود است، پرسشي به جا و به حق مطرح مي سازد كه كوشش مي شود در سطور زير آن را مورد بررسي قرار دهيم.

صرفنظر از ناتواني نظام سرمايه داري در تثبيت حق حاكميت زحمتكشان، اِعمال حق حاكميت توده هاي زحمتكش، به طور عملي و در طول تاريخ صد سال اخير در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي اروپايي، ضمن دستيابي به موفقيت هاي بسيار، با بغرنجي و خطرها روبرو بوده است. اين بغرنجي ها، تجربه هاي انجام شده را با فراز و فرودها همراه ساخته است. اما بشريت ترقي خواه از اشتباه هاي خود بسيار آموخته است. با وجود اين، بشريت و ازجمله ما ايراني ها نيز در برابر «بغرنجي» قرار داريم كه بايد پاسخ واقع بينانه و به قول ”مهدي“ «جزئي و شفاف» براي آن ارايه دهيم. اين آن وظيفه ”دمكراتيك“، يعني وظيفه اي است كه به پرسش توده هاي زحمتكش پاسخ مشخص و شفاف مي دهد و پاسخ را با زبان توده ها بيان و براي آن ها قابل درك مي سازد.

پاسخ واقع بينانه به چگونگي اِعمال حق قانوني حاكميت توده هاي زحمتكش، پاسخي مرموز و غيرقابل شناخت نيست. مضمون و هم شكل عملكردي آن قابل شناخت و درك است!

شكلي كه بايد براي اين ”پاسخ“ داشت، برپايي و حفظ سازمان هاي دمكراتيك و مدني، سنديكاهاي كارگري، سازمان هاي دمكراتيك زنان، جوانان، سازمان هاي مدافع حقوق برابر ميان زن و مرد و خلق ها در ايران، دفاع از بيان عقيده و نظر و مذهب و … است. مي دانيم كه چنين وضعي اكنون در ايران برقرار نيست. اگرچه تضمين قانوني اين حقوق و حقوق سياسي- طبقاتي زحمتكشان و ديگر لايه ها و طبقات ميهن دوست، دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما است كه در قانون اساسي نيز تثبيت شده. حفظ اين دستاوردها وظيفه مبارزاتي زحمتكشان و همه ميهن دوستان است. بايد آن ها را به حاكميت نظام سرمايه داري تحميل نمود. بايد «ضعف نظارت» را به «قدرت نظارت» بدل كرد.

آنچه كه در ارتباط قرار دارد باپاسخ واقع بينانه به مضمونِ «نظارت» و جلوگيري كردن از «ضعف نظارت»، با حفظ منافعي در ارتباط قرار مي گيرد كه منافع ”كليت“ جامعه ايراني (و نهايتاً گونه انساني) و نه منابع گروه و لايه هاي خاص را در بر مي گيرد! به سخني ديگر، دفاع از منافع خاص، در چارچوب منافع عام و نه در تضاد با آن وظيفه روز است! از اين روست كه دفاع از منافع طبقه كارگر در انطباق كامل قرار دارد با منافع همه لايه هاي ميهن دوست كشور. دمكراسي و عدالت اجتماعي و حفظ حاكميت ملي وحدتي يك پارچه دارا هستند.

براي توضيح يك پارچگي پيش گفته منافع طبقه كارگر و منافع كل مردم ميهن دوست، مي توان از خبري كه در ارتباط با مبارزه زنان كارگر ”نامه مردم“، ارگان مركزي حزب توده ايران (١٩ اسفند ٩٢، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-36-24/2445-2014-0) در مقاله اي با عنوان ”زنان كارگر و مبارزه براي افزايش دستمزدها“ انتشار يافته، كمك گرفت. در آنجا به سختي زندگي زنان كارگر اشاره مي شود كه دستمزدي ميان يك سوم تا حداكثر دو سوم كارگران مرد دريافت مي كنند (ايلنا ٥ اسفند) *، گرچه بخش بزرگي از آنان تنها نان آور و سرپست خانواده هستند. همانجا اين وضع زنان زحمتكش در ارتباط قرار داده مي شود با سخنان حسن روحاني، رئيس جمهور دولت ”تدبير و اميد“، كه «هنگام سفر به استان هرمزگان در رابطه با مشكلات آب و برق اين استان» بيان كرده است.

رئيس جمهور اعتراف مي كند كه «آب و برق توليد شده از سوي آنان (سرمايه گذاران آماده براي سرمايه گذاري در اين زمينه)، براي مردم گران تمام خواهد شد!» (ايسنا، ٨ اسفند). رئيس جمهور روحاني چنين مي افزايد: «از آنجا كه دولت نيز منابع لازم براي چنين سرمايه گذاري هايي را ندارد، لذا به دنبال آن است تا به تدريج شرايط را براي حضور سرمايه گذاران در اين عرصه به نحوه مناسب فراهم كند.»

رئيس جمهور روحاني، در ارتباط با راه هاي تامين «منابع لازم» براي تامين آب و برق، راه حل مشخصي را مطرح نمي كند. او حتي علل ناتواني دولت را براي تامين «منابع لازم»، و محتواي كوشش هاي انجام شده در اين زمينه را – اگر انجام شده – ذكر نمي نمايد. از حزب هاي سياسي- طبقاتي در ايران كه همگي از حق فعاليت قانوني محروم هستند، نيز خواستار ارايه پيشنهادي نشد كه نشاني از ”تدبيرِ“ خاصي براي دولت ”تدبير و اميد“ به سود توسعه سياسي در كشور باشد. اما همان طور كه در برنامه دولت اعلام و اخيراً هم مورد تاكيد مجدد قرار داده است، اجراي مرحله دوم حذف يارانه ها را يكي از اين «نحوه هاي مناسب» براي سرمايه گذاران آماده براي سرمايه گذاري مي داند. حذف يارانه ها را دولت احمدنژاد به دستور صندوق بين المللي پول ”هدفمند كردن يارانه“ها ناميد و روحاني نيز آن را چنين مي نامد. معناي مشخص و شفاف اين سياست عبارت است از آن كه كمك هاي اجتماعي براي نازل نگه داشتن هزينه نيازهاي اوليه زندگي مردم براي آنان، مانند نان، آب، برق، اياب و ذهاب، مسكن، درمان و بهداشت، آموزش رايگان و … حذف شوند و از اين طريق با ايجاد گراني قيمت مايحتاج روزانه و عمومي مردم، قيمت آن را به سطح ”جهاني“ ارتقا دهند تا سرمايه گذاري سرمايه گذرانِ سوداگرِ خارجي براي تامين «آب و برق» مردم ديگر «براي مردم گران تمام» نشود كه نگراني رئيس جمهور دولت ”تدبير و اميد“ است!

همان طور كه مي بينيم، «گران» نشدن، تنها ظاهري است كه از طريق «گران» شدن قبلي براي مردم و به سود سرمايه گذاران، عملي مي شود! مضمون ”تدبير“ دولت ”تدبير و اميد“ به سود سرمايه داران، از اين طريق براي مردم عريان و افشا مي شود! دفع از چنين مضموني البته هدف زحمتكشان نيست و نمي تواند باشد!

«براي مردم گران نشود» كه آقاي رئيس جمهور با لحن دلسوزانه و با لبخندي مرموز و ”موناليزا“گونه در گوشه لب مطرح مي سازد، هيچ مفهوم ديگري ندارد، جز آن كه فروش ”آب“ و توليد ”برق“ و …، با خصوصي سازي «منابع»، در اختيار سرمايه داران سوداگر خارجي و متحدان داخلي وابسته به فرامين صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و سازمان تجارت جهاني و … گذاشته شود كه «آماده براي سرمايه گذاري» هستند. آزاد گذاشتن دست آنان براي ”تامين“ اين نيازهاي اوليه به ”قيمت عادلانه“ كه همان ”قيمت جهاني“ شده است، تنها از طريق حذف يارانه ها ممكن است كه يكي از عمده ترين دستورات صندوق بين المللي پول به دولت ها در همه كشورها در جهان است!

مي بينيم كه حلقه سياست ضدمردمي و به سود سوداگرانِ سرمايه دار، با اجراي برنامه ”هدفمند كردن يارانه ها“ كه محتوا و مضمون آن حذف يارانه هاي اجتماعي براي لايه هاي زحمتكش كارگري و كارمندي، به ويژه زنان است، بسته مي شود. احمدي نژاد با ظاهر طرفدار ”محرومان“، شرايط قانوني اجراي دستورهاي صندوق بين المللي پول را با تغيير قوانين به وجود آورد، ازجمله با نابودي قانون كار تصويب شده پس از پيروزي انقلاب بهمن، و روحاني راه او را به پايان مي رساند و خود را به دولت ”تدبير و اميد“ براي محافل سرمايه داران سوداگر جهاني بدل مي سازد. شركت دست اندركاران ”اتاق بازرگاني و …“ در دولت او، انتخابي هدفمند بوده است!

بدين ترتيب روشن و شفاف مي شود كه مضمون حق حاكميتي كه زحمتكشان و همه مردم ميهن ما بايد آن را به سرمايه دارانِ وابسته به اقتصاد امپرياليستي تحميل كنند، مضموني است كه نمي توان حراست از آن را از اين حاكميت انتظار داشت و به آن سپرد! خود بايد اقدام كنيم! زحمتكشان بايد پرچم مبارزه را آنچنان برافرازند و ضرورت دفاع از آن را به طور شفاف توضيح دهند، تا قلب و مغز همه ميهن دوستان را براي نبرد عليه نظام استبدادي سرمايه داري به دست آورند!

مضمون ضد منافع مردم زحمتكش در سياست نظام سرمايه داري حاكم بر ايران، وجه پراهميت ديگري نيز دارد. دولت احمدي نژاد و روحاني كه مجريان برنامه ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاي“ ي سرمايه مالي امپرياليستي هستند، قوانين ملي حافظ حاكميت مردم و تماميت حقوقي ايران را به طور هدفمند نابود مي سازند. سلطه شرايط ”كاپيتولاسيون“ را دوباره بر كشور برقرار مي سازند كه به معناي تبديل ايران به كشور نيمه مستعمره اي است كه بايد قوانين آن تابع قوانين ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي باشد. دستگاه سركوب ولايي- امنيتي و شيوه هاي ددمنشانه ديكتاتوري آن براي سركوب كارگران زحمتكش زن و مرد و ديگر ميهن دوستان، در واقع وظيفه ايجاد ساختن شرايط سلطه نواستعماري امپرياليسم را به عهده دارد. ماهيت ضدملي حاكميت و رژيم ولايي- امنيتي آن، آن روي ديگر ماهيت ضدمردمي آن است.

نامه مردم در همان مقاله اما خبر مي دهد كه چند سال پيش مردم بليوي چه پاسخ دندان شكني به «عمله» ارتجاع در آن كشور، در مورد ما حاكميت سرمايه داري و نماينده آن ”رهبر“ و حسن روحاني دادند. پاسخي كه مي تواند براي مردم ميهن ما نيز آموزنده باشد. اين آموزندگي نه به معناي آموزش تنها از شكل، بلكه مضمون عمل مردم بليوي است كه به آن بازمي گرديم.

پاسخ دندانشكن آن ها به شركت هاي امپرياليستي كه با كمك ”عمله“هاي داخلي، توليد آب آشاميدني را براي مردم بليوي به دست گرفته و آن را به منبع سودورزي براي خود بدل ساخته بودند، قطع دست شركت هاي سرمايه گذار امپرياليستي از آب آشاميدني مردم بود كه سرزمين ديرينه آن ها در آمريكاي جنوبي، در طول تاريخ به طور رايگان در اختيارشان گذارده است!

مردم بليوي، كارگر سنديكاليست، اوا مورالس را به عنوان رئيس جمهور خود انتخاب كردند كه اولين اقدام او ”خلع يد“ از شركت امپرياليستي توليد آب آشاميدني براي مردم بود كه در حقيقت ريختن خون مردم در بطري هاي پلاستيكي براي فروش به خود مردم بود! ”خلع يدي“ كه براي ما ايراني ها خاطره ”خلع يد“ از شركت غاصب نفت انگليس را در سال ١٣٢٩ زنده مي كند كه دولت ملي دكتر محمد مصدق در جريان ”ملي كردن صنعت نفت ايران“ اِعمال و از اين طريق حق حاكميت مردم و زحمتكشان ايران را بركرسي نشاند و يكي از بندهاي يوغ وابستگي نواستعماري ايران را از هم دريد!

هدف از تكرار خبر نامه مردم، بازگشت به انتقاد قابل درك نظريه پرداز ”مهدي“ است كه با «هزينه كلماتي مانند امپرياليسم و نوليبراليسم» به حق موافق نيست، زيرا مقاله مورد انتقاد او، باوجود به كارگيري اين واژه ها، نتوانسته بود توجه را به مضمون نقش استعماري «امپرياليسم و نسخه اقتصاد نوليبرال» آن در دوران كنوني جلب كند، و ظاهراً، در اين زمينه ناموفق بوده است! در واقع، ما با همان نكته اي روبرو هستيم كه برشت بر آن انگشت گذارده و از «بغرنجي عمل به آن كار آسان» صحبت مي كند.

نكته اي كه بايد در ارتباط با شكل تغيير در حاكميت در بليوي و تفاوت آن با ايران در اين سطور خاطرنشان ساخت، و از آن آموخت، دو نكته مشخص است. اول- آنكه در بليوي جنبش كارگري با سطح سازماندهي و مبارزاتي خود از وزن ويژه اي برخوردار بود و هست كه در شرايط عمومي حاكم، قادر به اِعمال حق تغيير انقلابي جامعه شد. متاسفانه به عللي، چنين وضعي در ايران حاكم نيست. بررسي اين علل هدف اين سطور نيست. باوجود اين بايد برجسته ساخت كه فعاليت تبليغي- ترويجي- افشاگرانه ي طبقه كارگر و فعالين كارگري زن و مرد، بايد بر ضرورت تغيير انقلابي در جامعه انگشت بگذارد، آن را مستدل ساخته و سازماندهي آن را به پيش براند. بسنده و قناعت كردن به مبارزات دمكراتيك و پيروزي ها در اين صحنه پراهميت، نابودي امكان تفهيم ضرورت تغيير انقلابي در ايران از كار در مي آيد.

دوم- نكته پراهميت ديگر اين نكته است كه در ارتباط قرار دارد با ضرورت تقويت و سازماندهي طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري زن و مرد. اين نكته است كه رژيم ولايي- امنيتي كه حافظ منافع نظام سرمايه داري حاكم و مجري برنامه  ضدمردمي و ضدملي آن است، كه پيش تر به آن اشاره شد، خود راه حل ”انتخاباتي“ تغيير را مسدود ساخته است. تجربه دردناك انتخابات رياست جمهوري ١٣٨٨ كه سركوب و قتل مبارزان و زندان هاي پر شده از مبارزان و نهايتاً بازداشت غيرقانوني موسوي، رهنورد و كروبي نشان آن است، نشان مي دهد كه جز راه سرنگوني انقلابي اين حاكميت ضدمردمي و ضدملي گشوده نيست. اين تغيير انقلابي به نسبت قدرتمند بودن و سازمان يافتگي جنبش كارگري و سازمان هاي ديگر ميهن دوستان، مسالمت آميز و يا حتي از طريق انتخابات ممكن خواهد بود. ممانعت از دخالت خارجي منوط به آن است كه قدرت انقلابي مردم در زمان تغيير تا چه اندازه تجهيز شده باشد. بازگرديم به رشته قبلي گفتگو.

چگون بايد در ايران در برابر اين بغرنجي واكنش نشان داد؟ ”مهدي“ پيشنهاد مشخصي ندارد و يا لااقل طرح نمي كند. آيا مي توان از طرح ”مضمون“ نقش استعماري و نواستعماري نسخه اقتصادي ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاي“ نوليبرال چشم پوشيد، تا توانست توجه ”مهدي“ها را جلب نمود؟ پاسخ قطعاً منفي است. نكته اي كه ”مهدي“ طرح مي كند، بيان غيردمكراتيك مقاله ي «چگونه مي توان دست هاي نامرعي را كوتاه سخت؟» است. بياني كه به نظر منتقد براي مردم ناآشنا و غيرقابل هضم و درك است. نگاه نوشتار، «به دهان مردم» نيست كه شيوه ”لوتر“، سرآغازگر ارتداد ”پروتستانتيسم“ عليه كليساي كاتوكيك در بيش از ٥٠٠ سال پيش بود (نگاه شود به ”ماركسيسم داراي چه مفهومي است؟“، بهمن ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/“2297).

 

آموختن و به كارگرفتن زبان مردم اجتناب ناپذير است. اين به معناي نفي اهميت زبان ماركسيستي- توده اي و به كار بردن آن نيست. زبان، شكل تظاهر آگاهي انسان است! آگاهي علمي ي ماركسيست-  توده اي، به زبان علمي، به زباني كه در آن ”تعريف“ علمي از پديده ها و واقعيت در نبرد طبقاتي آموخته مي شود، نياز دارد. طبقه كارگر آگاه اين زبان را آموخته و مي آموزاند.

تجربه به كاربردن واژه هاي ”استكبار“ و ”مستضعفين“ پس از انقلاب بهمن كه درك آن براي توده هاي مذهبي مردم آسان مي نمود، به ابزار انحراف نگرش به دشمن طبقاتي در داخل و كشور تبديل شد. نا روشني در باره مضمون و كمبود تعريف مشخص آن در اين واژه ها، انحراف نگرش را تسهيل و يا حتي باعث شد.

زبان ماركسيستي- توده اي، آگاهي انقلابي و علمي است. آن را حفظ كنيم!

 

اگر اوا مورالس توانست در بليوي به ياري مردم حق حاكميت مردم را اِعمال كند. ما نيز مي توانيم و بايد بتوانيم.

حزب توده ايران، همان طور كه بارها اعلام شده است، مايل است و اين نكته را اجتناب ناپذير مي داند كه ميان حزب توده ايران و ”اصلاح طلبان“ و سازمان هاي صادق و شخصيت هاي مستقل آن بحث و گفتگوهاي مشخص در زمينه تنظيم برنامه براي اقتصاد سياسي دوران ”ملي- دمكراتيك“ رشد جامعه ايران برگزار گردد. بايد پيش قدم شد و راه عملي براي چنين گفتگو را يافت و در آن گام گذاشت.

آنچه كه اما نمي توان به آن تن داد و قطعا ابرازنظر كننده،”مهدي“ گرامي نيز با آن موافق است، اين نكته است كه نمي توان به مثابه يك ميهن دوست و جانبدار منافع زحمتكشان به افشاگري عليه ”مضمون“ ضدمردمي و ضدملي نسخه نوليبرال امپرياليستي نپرداخت.

برنامه نوليبرال امپرياليستي، شكل غارت استعمارگرانه سرمايه مالي سوداگرِ كشورهاي متروپل سرمايه داري در جهان و به ويژه در كشورهاي پيراموني است. سرمايه مالي امپرياليستي خواستار خريدن متر به متر سرزمين هاي ملي مردم كشورها و به بند كشيدن مردم آن در چارچوب ”اقتصاد بازار“ است كه تنها با هدف ازدياد سود و انباشت سرمايه با خشونت فاشيست مآبانه اِعمال مي شود. ما در ايران در دو دهه گذشته با نمونه خشن اين غارت امپرياليستي و متحدان داخلي آن روبرو بوده و آن را تجربه كرده ايم.

پايمال ساختن حقوق قانوني مردم و زحمتكشان، منع فعاليت آزاد سنديكايي براي كارگران، ”غيرقانوني“ اعلام كردن حزب هاي سياسي- طبقاتي، در مركز آن حزب توده ايران، سركوب و به زندان انداختن مبارزان ميهن دوست، و همان طور كه اشاره رفت، بازداشت غيرقانوني سران ”جنبش سبز“ كه نشان اوج فاشيست مآبانه اِعمال اين برنامه است و …، همگي براي ايجاد شرايط برقراري سلطه اين نسخه ضد منافع مردم و ضد منافع ملي ايران و عليه دستاوردهاي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما به مورد اجرا درآمده است.

 

انتقاد نظريه پرداز به بيان ”سرپرستي پزشكي و بهداشتي“ در كليت خود درست است. اما بايد توجه داشت كه وظيفه نوشتار پيش گفته، تنظيم چنين برنامه اي نبوده است. قطعاً چنين برنامه اي بايد براي شرايط ”مرحله ملي- دمكراتيك“ جامعه ايران، جوانب بسياري را مورد توجه قرار دهد. بدون ترديد حفظ و توسعه بيمه بيماري براي كارگران و كارمندان و معلمان و ديگر كارمندان دولتي و شهري و … هسته مركزي را در آن تشكيل مي دهد. همين طور حفظ واحدهاي درماني و بيمارستان هاي شهري- دانشگاهي و مراكز تحقيقاتي و … بخش عمده ديگري را همان قدر در چنين سرپرستي تشكيل مي دهد كه به حفظ ساختارهاي بهداشت و آموزش هاي ضروري در اين زمينه در سراسر كشور نياز است. در عين حال ساختارهاي ايجاد شده پزشكي ي خصوصي مي توانند و بايد طبق ظوابط روشن و تحت كنترل عمومي – تعرفه هاي قانوني – به فعاليت پرثمر خود ادامه دهند و در ساختارهاي اصلي جايگاه خود را دارا باشند.

*- شدت استثمار زنان نسبت به مردان كه نشان نبود تساوي حقوق ميان زن و مرد در نظا استثمارگر سرمايه داري است، تنها در ايران وجود ندارد. در گزارش انستيتوي و اس اي (www.frauenlohnspiegel.de) در آلمان كه به مناسبت روز ٢١ مارس، روز Equal Pay Day انتشار يافته است (روز مصادف با نوروز ١٣٩٣)، نابرابري دستمزد زن و مرد در آلمان نشان مي دهد كه عدم تساوي در ارتباط با شدت استثمار زن در نظام سرمايه داري قرار دارد. روزنامه دنياي جوان (١٨ مارس ٢٠١٤) اين گزارش را منتشر ساخته است. طبق اين تحقيقات كمبود دستمزد زنان ميان ٢٥ تا ٣٠ سال از همكاران مرد در آلمان، بالغ بر ١٣ درصد است. اين كمبود ميان زنان  ٦١ تا ٦٥ سال قريب به يك سوم از مردان گزارش مي شود. زنان به مراتب كم تر داراي شغل هاي مديريتي هستند. زنان با تحصيلات دانشگاهي به طور متوسط ٣٧٠٠ يورو و همكاران مرد آن ها با تحصيلات دانشگاهي و شغل مشابه ٥٢٠٠ يور ماهانه دستمزد دارند. بي جهت نيست كه حزب توده ايران مبارزه براي تساوي حقوق زن با مرد را مبارزه اي دمكراتيك و همزمان مبارزه اي براي پايان بخشيدن به سلطه نظام استثماگر در كليت آن ارزيابي و به گفته زنده ياد احسان طبري برقراري تساوي حقوق زن و مرد را هم طراز روند مَردُمِشِ انسان در كليت خود مي داند. (نگاه شود به ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“ به مناسبت ٨ مارس روز جهاني زن، اسفند ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1974  و دو مقاله بعدي)




”از ديدارِ خويشتن“ (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٦٢ (٢٦ اسفند)

واژه راهنما: انتشار ”يادنامه زندگيِ“ احسان طبري به صورت  PDF.

در ديداري در منزلِ ”شاعر بزرگ ميهن ما“، هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه) در كلن، ”سايه“ گرامي پرونده اي را از نوشته ها و آثار زنده ياد احسان طبري، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران نشان داد كه به امانت نزد اوست. در باره سرنوشت گذشته پرونده سخني به ميان نيامد. اما فردي ديگر كه از بدحادثه و به طور اتفاقي، به گفته خود «بر حَسَبِ اتفاق»، به «چند دفترِ خطي و غيرخطي (ماشين شده) از احسان طبري» دست يافته است، شرحِ از راه رسيدن خود و شرحِ، بايد گفت، ”تصاحب به ناحق“ اين ارثيه متعلق به توده اي ها را در «يادداشت ويراستار» كه برخلاف عرف به كتاب افزوده و در آن آنچه دل تنگش خواسته عليه احسان طبري نوشته است، ارايه مي دهد.

اكنون، اين كتاب كه در ايران در سال ١٣٨٢ با اجازه رسمي توسط نشر ”بازتاب نگار“ منتشر شده است، به صورت   PDF و با حذف صفحه هاي ١٤ تا ٢٣ «نوشتارِ ويراستار» در ”توده اي ها“ بازانتشار مي يابد.

نگارنده صفحه هاي پيش گفته را از اين رو حذف كرد، زيرا «ويراستار» ضدتوده اي و ضدكمونيست با تحريف مغرضانه و هدفمند نظرها، ازجمله با انتخاب داده هايي كه به گمان او در تائيد نظرش هستند و حذف آگاهانه ي آن هايي كه خلاف نظر او را نشان مي دهند، احسان طبري و ديگر رهبران حزب توده ايران را، همان طور كه در بررسي «يادداشتِ ويراستار» در مقدمه كتاب براي ”از ديدارِ خويشتن“ نشان داده شده است، «رذيلانه» (احسان طبري) مورد اتهام قرار مي دهد.

در جريان بررسي انتقادي نظر «ويراستار» كه به صورت مقدمه اي به متن كتاب اضافه شده است، نگارنده با نقل يك به يك نظر «ويراستار»، آن ها را مورد نقد قرار مي دهد. خواننده ي علاقمند كه بخواهد همه صفحه هاي حذف شده را مطالعه كند، مي تواند به اصل كتاب مراجعه نمايد. در ارتباط با تفهيم حقانيت بررسي انتقادي ي نظر «ويراستارِ» اتفاقي، نگارنده همانجا توضيح داده و چنين موضع گرفته است:

«هدف نگارنده از بازگوکردن برخی از نظرها و انعکاسِ احساس و عاطفه ي ظریف، استه تیک و آموزگارانه ي زنده یاد احسان طبری، به ياري گرفتن از آن ها براي نگارش مقدمه ای است به منظور آماده ساختن خواننده علاقمند برای شرکت در بررسی موشکافانه ي ”یادداشتِ ویراستار“ي که در آن او، محمدعلی شهرستانی، با زیرپا گذاشتن هر نوع مرز مجاز و اخلاقی، و با سواستفاده از موقعیت استثنایی كه از بد حادثه به چنگ آورده، به طور کین توزانه و با تحریف و دستکاری ي نظر و ارزيابي علمي و اخلاقي آموزگار چند نسل از توده اي ها، در ده صفحه علیه زنده یاد احسان طبری و حزب توده ايران موضع می گیرد و ناروا مي نويسد.

نگارنده با هدف دفاع از احسان طبری نمی نویسد، سخن آموزگار فرهیخته توده ای ها در كتاب ”از ديدارِ خويشتن“، خود بهترین مدافع اوست. كسي كه كتاب را بدون پيش داوري مطالعه كند، از جسارت احسان طبري براي طرح مساله هاي پراهميت مورد اختلاف و انتقاد از يك سو متعجب و از سوي ديگر، با مطالعه ي پاسخ هاي احساسي و صادقانه ي طبري كه به دل مي نشيند، و صلابت تئوريك علمي و جانبدارانه موضع او در دفاع از مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، به درستي نظر او عميقاً قانع گشته و به نقش جايگاه والاي زنده ياد احسان طبري در تاريخ حزب توده ايران آگاه مي گردد. طبري اما اكنون دستش براي پاسخ گفتن مشخص به نارواهاي مغرضانه  کوتاه است. او در صفحه ١٦٩ اثرش از ”شبحِ بي دفاع“ سخن مي گويد: ”باري مرگ مي آيد و آدمي زاد پس از مرگ چهره اي دگرگون دارد. هر كس از اين شبحِ بي دفاع چيزي مي سازد“».

در نقدِ نظر «ويراستار» به دو جنبه در آن توجه شده است، يكي اسلوب نقد او و ديگري بررسي ي مضمون هايي كه براي او قابل شناخت و درك نبوده است. به طور مشخص، اتهام هاي «ويراستار» نسبت به احسان طبري در ارتباط با نظر طبري در باره صادق هدايت و نيما يوشيج در بررسي انتقادي طرح و موشكافي شده اند. اضافه بر آن، مساله «اختلافات در حزب» مورد بررسي قرار گرفته است كه «ويراستار» بكلي از درك مضمون آن ناتوان بوده و حتي تفاوت ميان «اختلافات اصولي و جدي سياسي» و ناشي از «تناقضاتِ ذهني و …» را تشخيص نداده است.

در سطور زير، گوشه هايي از بخش «بازگشت» و «اختلافات در حزب» را از اثر احسان طبري مي خوانيد:

”از ديدارِ خويشتن“ عنوان کتابی است که زنده یاد رفیق احسان طبری، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، همزمان با چندین کتاب فلسفی و تحقیقاتی و آموزشی در دوران کوتاه زندگی پس از بازگشت از مهاجرتِ سی ساله «به سنگر تاریخی خود»، به ايران (ارديبهشت ١٣٥٨) به رشته تحرير درآورده است. اگر بخش هايي از آن پيش تر نگاشته شده اند، قسمت هاي عمده آن تا پیش از یورش ارتجاع حاکم نظام سرمایه داری به حزب توده ایران و دستگیری او در اردیبهشت 1362 در تهران به رشته تحریر درآمده اند.

احسان طبری این «بازگشت» را در بخشی با همين عنوان، بازگشتی «به سنگر تاریخی خود» می نامد و آن را برجسته می کند (همانجا، ص 51) و با یاد آوری سخن فلفگانگ گٍُته، اندیشمند و نویسنده آلماني در دویست سال پیش در اثرش «فائوست»، می نویسد: «این جا من انسانم، و باید این جا زیست کنم». طبری همانجا، و در نگاه به خاطره مهاجرت سي ساله، چنین ادامه می دهد:

«عزمم از همان آغاز جزم بود که آزمون مهاجرت تکرارپذیر نیست. باید در سرنوشت مردمی که گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شرکت جست و در بد و نیک و داد و بیداد زمانه ای که بر این انسان ها (که باشندگانِ گورگاهِ پدرانِ ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.

میهن، در این حالت برای من تماماً یک تجلی فلسفی اجرایِ وظایفِ بشریِ خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد و دست بیرحمی که مرا از آن رانده بود، اینک به دستِ توانای مردم کوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود. … و اینک فصلی از زندگی که در سال 1327 بریده بود، از بهار 1358 ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.»  [تكيه از ف ع]

زنده یاد احسان طبری، همانجا بروز احساس عاطفی خود را از بازگشت به میهن، در راز و نیاز با «دماوند!» تصویر می کند:

«درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته صدفین که هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو که خزر می خروشد و در این سو که کویرِ شنگرفی خفته است. اینک من، فرزندی که با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینک با موی سپید و دلی از غم ها سیاه، باز آمدم. با او آنچه می خواهی بکن که اینک باری دیگر به عتبه بوسیِ بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنتایی ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای کوچک از عمر در چنتا دارد.»

پیش تر، در آغاز همین بخش، احسان طبری به توضيح موضع سیاسی خود در ارتباط با فعالیت حزب توده ایران در سال هاي پاياني مهاجرت مي پردازد و به «شرکتِ ر. کیانوری در رهبری [حزب توده ایران] از سال 1353» اشاره مي كند كه به ايجاد شدن «جنب و جوشی» در حزب منجر شد که «جریانی از هوای تازه در فضای بویِ نا گرفته ی مهاجرت» را در حزب وارد نمود که پیامد سیاسی آن، شناخت این نکته پراهمیت بود که «شعارِ سرنگونی [رژیم سلطنتی] دیگر یک شعارِ استرتژیک نیست، بلکه شعار مبرم است.» [تكيه از ف ع]

هنگامی که ریشه اختلاف، «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» باشد، آن طور که آن را احسان طبری در کتاب حاضر در بخش هاي مختلف بر مي شمرد، ما با مساله بکلی دیگری روبرو هستیم، از آنچه كه با آن در بحث ها و جدل های فلسفی- تئوریک- اقتصادی- سیاسی در مبارزه اجتماعی روبرو هستيم. طبري ازجمله در ارتباط با «مراوده و مناقشه ایرانیان در پکن» (ص 71) یا دوشنبه و یا در «دیباچه» (همانجا، صفحه 27) اختلاف و «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» را شیوه «زیرپا گذاشتن … اصول اخلاقِ اجتماعی و موازین تفکرِ انقلابی» می نامد که «به خاطرِ فلان کین یا هوس یا حرصِ مقام یا حسد، و دیگر ذهنیات» در جریان فراز و فرود مبارزه عملی می شود. طبري اين نكته را به ويژه در بخش «اختلافات در حزب» در ”از ديدارِ خويشتن“، در وسعت لازم و كيفيت شايسته و همچنين در تناسب ضرور ديالكتيكي ي پرداختن به جوانب متفاوت آن، بيان مي كند.

این بحث ها و «اختلافات»، همان طور که در زیر نشان داده می شود، گاه مساله بودن و نبودن، پیروزی و شکست و … نیروی نو را در بر می گیرد. تمیز ندادن این دو صحنه از هم، و یا مخلوط کردن آگاهانه آن ها با یکدیگر، و از همه منفی تر، شیوه ای که «ویراستار» به آن تن داده است. یعنی استفاده و طرح نکته ها و «اختلافات» ذهنی، یا همان «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» به منظور و با هدف نمایش و القای آن ها به مثابه اختلاف های سیاسی، که احسان طبری آن را «اختلافِ جدي اصولي» (ص 54) می نامد. شیوه ای که به منظور مستدل ساختن ادعاهای خود توسط «ويراستار» به كار گرفته مي شود.

 احسان طبري در بخش «اختلافات» (ص ١٤٨)، «اختلافات در حزب … [را] امري عادي» ارزيابي مي كند. او اما براي اين «عادي» بودن پيش شرطي قايل است: «اگر [اختلاف] بر پايه ي تفاوت نظرهاي اصولي در مسائل سياسي و سازماني باشد و ريشه هاي ذهني ي ناسالم نداشته باشد …».

طبري در ادامه، «عادي» بودن اختلاف هاي جدي را چنين برجسته مي سازد: «اختلافاتي در مسايل خط مشي حزب، گاه در مسايل ساختار حزب، پديد مي آيد و نمي تواند نيايد.» طبري اين «اختلافات» را «اختلافات طبيعي و گريزناپذير» مي نامد و آن ها را از «اختلاف ناسالمي درحزب [جدا مي كند] كه ريشه اصولي ندارد، بلكه انگيزه هاي ذهني مانند حساب گري هاي جاه طلبانه، گروهبندي، محلي گري، دوست بازي، احساسات دشمني و انتقام و امثالِ آن» دارند كه مورد خطاب و انتقاد قرار مي دهد.

احسان طبري براي اين نوع اختلاف ها، سرشتي ويژه قايل است. او آن ها را «چهره ي دسيسه گري و سياست بازي» مي نامد كه «بنيه ي حزب را تحليل مي برّد، محيط دروني حزب را زهرآگين مي كند، كار شوق آور اجتماعي و انقلابي را به رنج و بيگاري بدل مي سازد.»