وحدت سياست احمدي نژاد و روحاني! اقتصاد ملي- دمكراتيك، جايگزين نسخه نوليبراليسم امپرياليستي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥٣ (٥ دي)

واژه راهنما: مساله آزادي هاي قانوني، بندهاي اصل ٢٦ قانون اساسي، حـق قانوني مردم! چانه زدن بر سر سهم و شرايط ”سرمايه گذاري خارجي“!

در گفتگويي، رفيقي با طرح مساله تناسب قوا، به طور ضمني بر اين نكته تكيه داشت كه بايد سياست كنوني دولت روحاني را مورد تائيد قرار داد، زيرا با توجه به سياست گذشته ”اتمي“ حاكميت و شعارهاي تحريك آميزِ دولت احمدي نژاد كه پيامد تحريم ها را تشديد كرد، به طور واقع بينانه امكان اجراي سياستِ ديگري وجود ندارد.

هنگامي كه او با اين پرسش روبرو شد كه آيا ”وحدتي“ ميان دو سياست دولت گذشته و كنوني وجود دارد؟ پاسخ سكوت بود! چشمان، با نگاه حيرت زده مي نگريست و مملو بود از پرسش ها، ازجمله پرسش هاي تمسخرآميز!؟ و رفيق به معنايي محق بود!

او كه تنها ظاهر سياست دولت احمدي نژاد و لحن پرخاشجويانه، ولي بي مايه او را با لبخند روحاني و ”زيركِ“ زبان وزير خارجه اش در ”مذاكرات“ در برابر چشمان ذهنش داشت و برايش از همه اين ظواهرامر، دو شيوه متفاوت تداعي مي شد كه اولي نقشي تخريبي در روابط خارجي ايران و … ايفا كرده است و دومي در صدد ترميم خرابي هاست، چگونه مي بايستي ”وحدت“ ميان اين دو شيوه را دريابد و درك كند؟ اين دو شيوه ”متضاد“ مي تواند از چه وحدتي برخوردار باشد، چگونه مي تواند در خدمت هدفي مشترك قرار داشته باشد؟! چنين برداشتي يك ديوانگي، يك ماليخويايي، يك خود گول زني بيش نيست!

براي درك ”وحدت“ ميان اين دو سياست و دو مرحله به ظاهر متضاد در سياست نظام سرمايه داري حاكم و رژيم نماينده آن، رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، بايد از نگرش به سطح، به عمق، به ”مضمون“ سياست حاكميت سرمايه داري در ايران توجه كرد و آن را مورد موشكافي قرار داد، تا اين واقعيت قابل شناخت و درك گردد كه بدون سياست هشت ساله دولت احمدي نژاد، مجري سياست رژيم ديكتاتوري ولايي، نمي توانست نظام سرمايه داري در ايران كوشش خود را براي پذيرش به عنوان يك رژيم وابسته به نظام سرمايه داري جهاني، كه مجري آن دولت كنوني است، عملي سازد! در آن دوران، حتي ”شوراي نگهبان“ نيز حاضر به پذيرش ورود سرمايه خارجي به منظور خريدن ثروت هاي ملي ايران نبود و قانون تصويب شده را رد كرد! آن هاي و هوي تو خالي ”رهبر“ و ”احمدي نژاد“ در آن دوران و اين ”نرمش قهرمانانه“ دو روي يك سكه و لازم و ملزوم يكديگرند.

آنچه كه به نقش ديكتاتوري و سركوب هاي غيرقانوني در سياست اين حاكميت ضدمردمي و ضدملي در دوران هر دو دولت احمدي نژاد و روحاني باز مي گردد، آزادي اين يا آن زنداني سياسي ي ”ملي كِش“، و يا آزادي موسوي ها و كروبي كه شرط آن را رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه و شخص ”رهبر“  از زبان عسگراولادي، «توبه كردن» آن ها اعلام كرده است، محك نيست. آزادي رهبران در بند و كليه زندانيان سياسي كه خواست عمومي است كه تنها از طريق مبارزه فعال و رزمجويانه و نه نصيحت و توصيه مودبانه قابل دسترسي است، به پايمال كردن حق قانوني مردم پايان نمي بخشد. مساله آزادي هاي قانوني، مساله به رسميت شناختن، محترم داشتن و تن دادن به حق قانوني مردم در بندهاي اصل ٢٦ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمين ٥٧ ميهن ماست! رژيم ديكتاتوري ولايي،  نماينده نظام سرمايه داري حاكم، قادر و مايل به تن دادن به چنين حـق قانوني براي مردم نيست!

اين نخواستن و نتوانستن، تنها ناشي از بدتينتي غارتگران نيست، ناشي از هدف گيري اقتصادي آن هاست.

هنگامي كه در سال ١٣٨٥ اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي كه از زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني به مردم ميهن ما تحميل شد، با حكم غيرقانوي ”ولي فقيه“ به سياست رسمي دولتي در ايران بدل گشت، شرايط حقوقي ضروري براي اجراي آن به وجود آمد. وظيفه دولت احمدي نژاد، مبتني بر حكم غيرقانوني ”رهبر“، برداشتن موانع قانوني براي اجراي نسخه اقتصادي امپرياليستي بود. اين اقدام ضد مردمي با عنوان ”آزادي سازي اقتصادي“ از آن طريق عملي گشت كه دولت احمدي نژاد با اشك تمساح براي بي كاران در كشور و فقر حاكم بر زحمتكشان، با نقض قانون كار، با تحميل قراردادهاي ”پيماني“ كه اكنون شامل حال ٨٥ درصد از كارگران و كارمندان مي شود، با حذف يارانه ها كه قيمت مواد غذايي را به سطح قيمت ”جهاني“ مورد خواست سرمايه سوداگر امپرياليستي ارتقا داده و تورم را دامن زده، اين مرحله حقوقي به ثمر رساندن برنامه امپرياليستي را به پايان رساند و مورد تشويق صندوق بينا المللي پول نيز قرار گرفت.

زماني كه حاكميت سرمايه داري و رژيم نماينده آن با اجراي برنامه ”اتمي“، دست در دست حاشاي جنايت نازي ها و شعارهاي دهن پركن و بي مايه عليه اسرائيل، تحريم هاي امپرياليست ها را بر ايران و مردم آن تحميل نمود، آن شرايطي را تدارك ديد كه اكنون دولت روحاني خود را مشغول به گويا برطرف ساختن آن ها مي كند. اما مردم ايران خوب مي دانند كه بدون آن سياست، اين سياست نه ضروري و نه ممكن بوده است.

”وحدت“ ميان دو سياست به ظاهر متضاد نظام سرمايه داري حاكم كه توسط دو دولت گذشته و حال اجرا مي شود، در سرشت مشترك ضد مردمي و ضد ملي كليت سياست و هدف گيري اقتصادي نظام سرمايه داري حاكم نهفته است. دولت روحاني نيز اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي را برنامه رسمي خود اعلام كرده است. ”خصوصي سازي“ در برنامه اين دولت، انتقال نهايي ثروت هاي ملي مردم به سرمايه خصوصي است كه شرايط قانوني آن را احمدي نژاد تدارك ديد. خريداران ثروت هاي ملي، تحت عنوان ”سرمايه گذاري خارجي“، جز سرمايه مالي امپرياليستي با نقدينگي ١١٢ بليون (١١٢ هزار ميليارد) يورويي نمي تواند باشد. خرده ريزهاي غارت اين سرمايه داران، آن چيزي است كه مي خواهند از ثروت هاي ملي مردم ميهن ما براي سرمايه داران در اين سال ها فربه شده داخلي ايران باقي بگذارند. چانه زدن هاي پشت پرده ”مذاكرات اتمي“ در باره اين سهم و شرايط خريد ثروت هاي ملي مردم توسط سرمايه سوداگر امپرياليستي است. مخفي نگه داشتن مضمون مذاكرات كه وزير خارجه ايران حتي به قيمت ”استيضاح شدن“ هم حاضر به افشا كردن آن نبود، در باره مفاد ”تفاهم نامه“ اكنون علني شده كه هميشه ظاهر بندهايِ خواست هايِ امپرياليستي را تشكيل مي داد، نيست، بلكه چانه زدن بر سر سهم و شرايط ”سرمايه گذاري خارجي“ است! سرشت ضد ملي سياست سرمايه داري حاكم بر ايران، از اين خيانت آن به منافع ملي مردم ناشي مي شود كه در و پنجره را براي برباد دادن استقلال اقتصادي- ملي و نهايتاً تماميت ارضي ايران گشوده است.

در برابر اين سيات ضد مردمي و ضد ملي حاكميت سرمايه داري و رژيم نماينده آن، رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، حزب توده ايران سياست مردمي و ملي خود را قرار مي دهد كه گام نخست آن، به عقب راندن رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه قرار دارد كه بايد به دست ”جبهه ضدديكتاتوري“، تشكيل شده از زحمتكشان يدي و فكري، زنان و مردان، جوانان و دانشجويان و همه نيروهاي ميهن دوست و سرمايه داران خواستار ارتقاي توليد ملي عملي گردد.

هدف گيري اقتصادي اين جبهه، برپايي اقتصادي ملي و مردمي است كه بايد با قطع قاطع اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، با تجهيز همه سرمايه هاي ملي و با پشتوانه مردمي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، معلمان، كارمندان دولتي و خصوصي، و خلق و اقليت هاي ميهن دوست عملي گردد. برنامه اقتصاد ملي و مردمي مي تواند تنها متكي به آزادي ها و حقوق قانوني مردم، عملي گردد. حق فعاليت سنديكايي آزاد و مستقل، حق مبارزه سياسي با فعاليت علني و آزاد حزب هاي سياسي، در مركز آن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، و ديگر حزب هاي ميهن دوست، برقراري آزادي مطبوعات و بيان و عقيده و …، پيش شرط هاي قابل كنترل بودن چنين سياست اقتصادي ي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي را تشكيل مي دهد.




اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود وحدت مبارزه دمكراتيك و طبقاتي! «ترا نيمه خواستند» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥٢ (٢٥ آذر)

واژه راهنما: آزادي زن به مثابه قله روند مَردُمِشِ انسان.

در روزنامه اينترنتي ”صداي مردم“ از برگزاري «نشست فعالان زن در تهران» گزارشي انتشار يافته است (در ١٥ آذر ١٣٩٢، http://wp.sedayemardom.net/?p=12439). در يكي از سخنراني ها، خبري طرح مي شود كه در ارتباط با وحدت مبارزه دمكراتيك و طبقاتي جالب توجه است.

خبر چنين است: «امروز شاهد روندي در جنبش زنان هستيم كه از مطالبات پراكنده، كلان، مبهم و شعارگونه به سمت مطالبات خاص و مشخص حركت مي كند، به طوري كه مطالبه محوري، به يكي از عناصر مهم گفتماني در جنبش زنان تبديل مي شود.»

در اين نقل، قول متاسفانه از مطالبات «كلان، مبهم و شعارگونه» نمونه اي ارايه نمي شود (آدرس اينترنتي انتشار اصل سخنراني ارايه نشده). چنانچه منظور از اين صفت ها، طرح پايان دادن به استثمار نيروي كار باشد كه زنان ضمن تحمل فشار بار جنسي در جامعه سرمايه داري، اولين قربانيان آن هستند، آنوقت اين امر نشان اين واقعيت نيز است كه رابطه ميان فشار و سركوب جنسي از يك سو و تضاد اصلي جامعه سرمايه داري، تضاد ميان ”كار و سرمايه“ از سوي ديگر كه ايران به طور عمده با پيامدهاي اسف بار آن دست بگريبان است، در ابهام قرار دارد. (در اين سطور ارزيابي نظرهاي طرح شده در نشست هدف نيست).

 

 شناخت و درك وحدت ديالكتيكي ميان سركوب جنسي و طبقاتي زن، به ويژه از اين رو در دوران سلطه انديشه پسامدرن امپرياليستي ضروري است، زيرا ايدئولوژي حاكم طبقات استثمارگرِ نيروي كار انسان، به منظور حفظ سلطه خود، به ايجاد ابهام در باره اين وحدت نياز دارد. با ايجاد ابهام در اين زمينه، اين ايدئولوژي مي تواند به تشديد استثمار نيروي كار كارگران زن و مرد از اين طريق دست يابد كه با اجراي نسخه نوليبرال انباشت سود و سرمايه و به ويژه به كمك ابزار ”آزادي سازي اقتصادي“ در اين نسخه، به هدف ايجاد پراكندگي ميان گردان هاي انسان زحمتكش در مبارزه مشترك عليه غارت سرمايه دست يابد و با جدايي نظري و مبارزاتي آنان از يكديگر، حاكميت خود را تثبيت كرده و تداوم بخشد.

ابزار ”آزاد سازي اقتصادي“ي نوليبراليسم، يك پارچگي صف كارگران را از اين طريق نابود مي سازد كه ازجمله با تقسيم كارگران به ”رسمي“ و ”پيماني“، منافع دو گروه از فروشندگان نيروي كار را در برابر هم قرار مي دهد. كارگر ”رسمي“ كه خود در معرض خطر بيكاري قرار دارد، به خاطر منافع فردي خود، نبايد از خواسته هاي كارگر ”پيماني“ دفاع كند و خواستار آن باشد كه كارگر ”پيماني“ نيز از همه حقوق قانوني كارگر ”رسمي“ برخودار گردد. كارگر ”رسمي“ تنها با شناخت منافع طبقاتي طبقه كارگر در كليت آن كه براي گذران زندگي بايد نيروي كار خود را به فروش برساند، قادر به درك ضرورت وحدت كارگران ”رسمي“ و ”پيماني“ در سنديكاي واحد مي گردد و به ضرورت مبارزه مشترك براي بهبود شرايط زندگي و فروش نيروي كار خود پي مي ببرد. كارگر آگاه مي داند كه مبارزه طبقه كارگر اما در اين مرحله پايان نمي يابد و بايد تا پايان دادن به استثمار نيرو كار انسان از انسان ادامه يابد.

اين سطور وظيفه توضيح ضرورت مبارزه براي پايان دادن به استثمار نيروي كار انسان را در برابر خود قرار نداده است. هدف، تنها جلب توجه به پيامد پراكندگي در جنبش كارگري است كه يكي از پيامدهاي نسخه نوليبرال ”آزاد سازي اقتصادي“ سرمايه مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهد. سرمايه داري براي ايجاد پراكندگي در ديگر جنبش هاي دمكراتيك در جامعه، ترفندهاي ديگري را به كار مي گيرد. در جنبش دانشجويان و جوانان، و به ويژه در جنبش زنان.

پراكندگي در جنبش زنان را ايدئولوژي امپرياليستي مي كوشد با اين ترفند عملي سازد كه چنين القا كند، كه گويا ستم به زنان در نظام سرمايه داري محدود به ستم جنسي است، تا ريشه اصلي و واقعي ي طبقاتي ي ستم جنسي را در پرده نگاه دارد.

دشمن طبقاتي از وجود شرايط تلخ اجتماعي عليه زن و موقعيت اجتماعي او بهره مي برد و مي كوشد سركوب جنسي زنان در جامعه طبقاتي را كه با تكيه به ابزارهاي اداب و رسومِ سنتي، فرهنگي و مذهبي و… اعمال مي شود، ناشي از تاثير اجتماعي اين علل القا و به آن محدود كند تا ريشه اصلي و واقعي طبقاتي آن را در پرده نگاه دارد. در پرده نگاه دارد كه زن «اولين برده» (ماركس) جامعه طبقاتي است. با گذر جامعه انساني از جامعه مبتني بر همبستگي و همياري كه در آن تبعيض طبقاتي وجود نداشت، يعني با گذر از جامعه بَدَوي به برده داري در هزاره هاي گذشته، از حقوق اقتصادي- اجتماعي مساوي با مرد محروم شد. كوشش مي شود منافع زنان را به حقوق مدني- اجتماعي زن محدود و حقوق اقتصادي زن حتي المقدور مسكوت گذاشته شود تا وحدت منافع دمكراتيك و طبقاتي زن زحمتكش و فروشنده نيروي كار در پرده ابهام بماند.

هدف اين سطور در وحله نخست، نشان دادن وحدت منافع دمكراتيك و طبقاتي زن است، با اين اميد كه كوششي باشد عليه ايدئولوژي پسامدرن سرمايه مالي امپرياليستي براي دسترسي به هدفِ پراكندگي نيروي طبقاتي فروشندگان نيروي كار – چه زن و چه مرد-. هدف، مبارزه با پراكندگي نيرويِ سوبژكت تاريخي دوران كنوني در همه ي قشربندي آن است كه بايد براي آزادي و تساوي حقوق خود، به استثمار انسان از انسان پايان بخشد.

اين براندازي از جمله از دالان نبرد دمكراتيك براي حقوق مدني- اجتماعي زنان در جامعه سرمايه داري مي گذرد كه موضوع بحث هاي «نشست فعالان زن در تهران» نيز است. دفاع مبارزه جويانه از «مطالبات خاص و مشخص» زنان، با حفظ آگاهانه بند ناف ارتباطي آن با منافع دمكراتيك و طبقاتي كليه زحمتكشان زن و مرد در اين نظام، كليتي تقسيم ناپذير را تشكيل مي دهد. تنها با چنين برداشتي، شناخت وحدت مبارزه دمكراتيك و طبقاتي و ضرورت نبرد مشترك همه فروشندگان نيروي كار قابل درك شده و ترفند ايدئولوژي طبقات استثمارگر بر ملا و امكان پايان بخشيدن به سلطه آنان به وجود مي آيد.

به اين منظور در زير با نقل بخش هايي از رساله هنوز منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ با عنوان ”حماسهء نبرد انسان در بند“، برخي از نتايج باستان شناسي در سه دهه اخير از كتاب ”جامعه كمونيستي كهن“ نقل مي شود كه در آن گوشه هايي از سرآغاز سركوب جنسي و طبقاتي زنان در هزاره هاي گذشته تاريخ بشري و رابطه ميان دو ستم از منظر تاريخي بر شمرده شده است. (نگاه شود همچنين به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1974  اسفند ١٣٩١و حقوق زنان حقوقي دمكراتيك است، نگاهي انتقادي به نظریه «جامعه‏ شناسی سیاسی معاصر»  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1979  و مارکسیسم تساوى حقوق زن و مرد را در جامعه مستدل مى سازد http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1984 )

 

با چنين شناختي است كه مي توان عمق برداشت زنده ياد احسان طبري را دريافت و درك كرد كه آزادي زن را در سروده زندانش – به مناسبت «٨ مارس روز زنان»-  با عنوان ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“، «قله روند مَردُمِشِ انسان» ارزيابي مي كند.

”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“

در استعاره «آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش، و ترا نيمه خواند …»، مضموني نهفته است كه هنگام مطالعه كتاب پيش گفته ”جامعه كمونيستي كهن“، سطور زير در ذهن خوانده تداعي مي شود.

در اين كتاب نتايج تحقيقات چند دهه اخير باستان شناسان مختلف در رابطه با مساله مالكيت جمعي در جامعه بَدَوي ارايه شده است. در طول چندين هزار ساله ي اين دوران كه گروه هاي انساني با جمع آوري مواد خوراكي و شكار نياز تغذيه خود را بر طرف مي كردند، زن و مادر با بازتوليد زندگي، نقش مركزي را در گروه هاي انساني ايفا مي كند. در اين دوران، سنت ها جنسي زن (تنهايي و جدايي زنان از گروه در دوره عادت ماهانه) كه در هماهنگي با گردش ٢٨ روزه ماه بر دور زمين قرار دارد و همچنين آميزه آزاد در گروه، نقش پراهميتي در مادر محوري ي هستي گروه ايفا مي كند.

ديرتر (نزد انسان نئاندرتال) و با بيشتر شدن نسبي تعداد افراد گروه و رشد ابزار شكار، تقسيم كار طبيعي به وجود مي آيد. شكار عمدتاً توسط مرد و جمع آوري مواد خوراكي توسط زن انجام مي شود. در اين روند و در طول زمان، شناخت دانه هاي قابل خوراك و …، و ديرتر، كشف امكان بازتوليد دانه ها در كنار آبروها توسط زن، تقسيم كار طبيعي را تعميق مي بخشد. شناخت و فرهنگ توليد كشاورزي و دامداري رشد مي كند و در طول زمان بر بازده ناشي از شكار حيوانات، كه مستمر نبود و با خطر همراه بود، پيشي مي گيرد. آن طور كه تحقيقات متفاوت نشان مي دهد، رشد فرهنگ توليد كشاورزي نزد گروه هاي انسان هموزاپينس كه از قريب به ٢٥ هزار سال پيش تنها گونه انساني بر روي زمين است، شرايط گرايش به سكنا گزيدن در مناطق مناسب را به وجود مي آورد. اين گرايش ميان هجده تا دوازده هزار سال پيش در دوران ”سنگ نو“، به گرايش عمده نزد گروه هاي انساني بدل مي شود.

مرد تا اين دوران و به دنبال تقسيم كار طبيعي، به طور عمده تنها به شكار حيوانات مي پرداخت. با رشد نيروهاي مولده، شرايط عيني جديدي در هستي گروه هاي انساني ايجاد شد. ارتقاي بازده توليد، انسان را در وضعي قرار داد كه بتواند تقسيم كار جديدي را در خانواده و ديرتر در خاندان ها بوجود آورد: تقسيم كار بدني و فكري!

همزمان، و در جستجوي پاسخ به بغرنجي هاي پديده ها در طبيعت و علل آن، روند رشد ذهنيتِ هنري و انديشه مذهبي نقشي روزافزون مي يابد. اگر نقاشي در غارها در جنوبِ فرانسه و يا در جنوب غربي مصر قريب به بيست هزار سال پيش آفريده شده اند، اولين آثار ساخته هاي سفالي نزد خانوارهاي انساني در ناحيه شرقي تركيه كنوني يافت شده اند كه دوازده تا ده هزار سال قدمت دارد. اين قطعاتِ سفالي، هنوز ظروف مصرفي را تشكيل نمي دهند، بلكه تكه هاي گرد و مربعي با نقاشي در يك طرف هستند كه به نظر باستان شناسان، همانند نقاشي در غارها، توسط زنان آفريده شده اند. آثار هنري در مراسم در ارتباط با سنت هاي (جنسي زنان)  و ديرتر مراسم روحاني- مذهبي به كار مي آمدند.

با ايجاد شدن شرايط عيني و ذهني (تقسيم كار فكري و بدني) براي پايان دادن به قدرت معنوي و مادي زن در گروه و خانواده است كه مساله تغيير وراثت از مادر به پدر و از اين طريق پايان بخشيدن به دوران طولاني مادرسالاري تحقق مي يابد. اين تغييرات مصادف است با گرايش به سكنا گزيدن انسان، توليد كشاورزي و بهره گيري از حيوانات اهلي. در اين دوران تغيير ”تقويم“ از گردش ماه به خورشيد نيز عملي مي گردد كه در ارتباط قرار دارد با نياز در توليد كشاورزي. ايدئولوژي مورد نياز براي تغييرات ضروري ي عيني در گروه كه اكنون با كثرت نسبي تعداد افراد و با آغاز ايجاد شدن ”دمكراسي نظامي“ همراه است، توسط روحانيون و مردان پايه ريزه مي شود و عليه موقعيت معنوي و مادي زن و مادر در گروه عمل مي كند.

در اين دوران است كه انديشه مذهبي زن ستيزانه، به مثابه اهرم ايدئولوژيك اولين ضدانقلاب در تاريخ بشري به منظور گذار از نظام بَدَوي ي مبتني بر همبستگي و همياري انسان ها به جامعه مبتني بر استثمار انسان از انسان، كه با برده داري خانگي ي زن و كودك آغاز مي شود، پايه ريزي شد. بي علت نيست كه كارل ماركس، زن را «اولين برده» مي نامد و احسان طبري در توصيف آن، استعاره پيش را در شعر ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“ سروده است: «آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش، و ترا نيمه خواند …».

نقش زن ستيزانه مذهب، در اسطوره هاي يوناني و يا مذهب هاي تك خدايي، در طول تاريخ در روندي تشديد يابنده به چشم مي خورد و قابل اثبات است. اگر در اسطوره هاي يوناني و يا در دوران نخست حكمروايي فراعنه در مصر قديم، اينجا و آنجا تصاوير خداشاهان زن در كنار فرعون كنده كاري شده است و يا در اسطوره هاي يوناني نقش و وظيفه ”خداي توليد مثل“ و ”فراواني“ را زنان به عهده دارند، اين نقش در مذهب هاي تكي خدايي به شدت محدود مي شود و زن را به «نيمه»ي مرد بدل مي سازد.

شناخت اين روند تاريخي براي درك اهميت نظر زنده ياد احسان طبري در ارتباط با آزادي زن به مثابه قله روند مَردُمِشِ انسان، و از اين طريق درك اهميت مبارزه براي برقراري جامعه خالي از استثمار انسان از انسان، به مثابه آماجي تاريخي در كنار مبارزه براي بهبود شرايط دمكراتيك زندگي زن با حذف قوانين ضد زن، بر ملا ساختن مضمون رسوم و آيين ها و سنت هاي فرهنگي، مدني، و مذهبي عليه زنان، و همچنين با مبارزه براي پايان بخشيدن به استفاده ابزاري از زن براي سودورزي و نهايتاً مبارزه همه جانبه براي برقراري تساوي كامل حقوق اقتصادي- اجتماعي زن با مرد در نظام سرمايه داري، از اهميت برجسته برخوردار است.




ديالكتيك ”وعدهء دیدار“ (احسان طبري، شعر زندان) چند لايگي مضمون ديالكتيكي انديشه

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥١ (١٩ آذر)

واژه راهنما: نمي توان تزي را مورد تائيد قرار داد كه از نبودن شرايط گذر به سوسياليسم در شرايط كنوني در ايران، اين نتيجه گيري را مجاز مي داند كه «بر اساس درك ماترياليستي از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در ايران در مرحله كنوني امكان پذير نيست». آموزش از نشست فعالان جنبش زنان در تهران: «جنبش زنان از مطالبات پراكنده، كلان، مبهم و شعارگونه به سمت مطالبات خاص و مشخص حركت مي كند.»

در «جزوه» پربار و پرمایه با عنوان «واكاوي دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر» در نامه مردم، ارگاه مركزي حزب توده ايران (شماره ٣٩٢، مهر ماه ١٣٩٢) دو تز مطرح شده اند. تز نخست گذر مستقيم به سوسياليسم را در شرايط كنوني ايران به درستي نادرست اعلام مي كند. تز دوم، به نادرست امكان گذر از سرمايه داري را در شرايط كنوني ايران نفي مي كند. تز دوم، با منطق كل «جزوه» همخواني ندارد و در تضاد قرار دارد با تز درست نخست.

در دو نوشتار پيش در ”توده اي ها“ برخي مواضع طرح شده در دو تز مورد توجه و بررسي قرار گرفته اند. در نوشتار حاضر كه از رساله هنوز انتشار نيافته ”ديالكتيك شعرهاي احسان طبري در زندان“ نقل شده است، جنبه هاي ديگري از اين دو تز، از ديدگاه ماترياليسم ديالكتيكي، مورد بررسي قرار گرفته اند. اين بررسي مبتني بر شعر وعدهء دیدارزنده ياد احسان طبري انجام مي شود كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است.

وعدهء دیدار

سرسختی، مصمم بودن و امید به پیروزی مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف)- ”ضرورت و تاريخي“ و ”سير خود بخودي و آگاهانه“ در ”وعده ديدار“، سروده ي بعدي در رديف شعرها در دستخط، همراه است با طنين سرود يورش مجدد «معشوق»ي كه «آتش ققنوس» را به جا گذاشته و ققنوس افراشته را به مثابه پرچم ظفرنمون خود به اهتزاز در آورده است.

اين يورش در شعرهاي ديگر هم ادامه دارد و در هر کدام از نگاهی متفاوت، از سويه هاي مختلف، به حماسه ي نبردِ انسانِ دربند می نگرد. در اين شعرها، همزمان، دیالکتیک نکات کم و بیش مشترکی مورد توجه قرار مي گيرد. در توضیح دیالکتیکِ جنبه هاي متفاوتِ مضمون آن ها، كوشش شد به این «درهمی»، پایبندي نشان داده شود، تا حتي المقدور مسير انديشه طبري حفظ گردد.

                         وعدهء ديدار

در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان.

من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران، شب، نورشان را با چشم‏ هايم مى بويم.

و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره‏ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.

شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ‏فام.

اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!

اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!

من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.

استعاره های استه تيك در این «نثر موزون شاعرانه»، فاخر و در عین حال باشکوه هستند. از نگرش استه تيك اديبانه غیرتخصصی ي نگارنده، ابهت فخرآمیز و «مغرورانه» آن ها در برابر «سنگدلی دشمن» (با پچپچه پاييز، 11)، از ترکیب مضمونِ ”عینی“ و ”ذهنیِ“ واژه ها، «خیش نگاهم»، مایه می گیرد:

«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان»،

«من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران» …

«اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.»

”خيش نگاه“، ”زمينِ آسمان“، ”آسمانِ شب زده“، ”آسمانِ ذهن بي ستاره“، ”وعده ديدار با ستارگان“ نمونه هايي از چنين استعاره ها هستند.

چند لايگي مضمون ديالكتيكي انديشه

سويه هاي متفاوت انديشه كه پيش تر به آن اشاره شد، چند لايگي مضمون ديالكتيكي انديشه را نشان مي دهد. استعاره زير، «من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران»، از ويژگي ي چند لايه بودن برخودار است. اين تركيب چند لايه كه در آن ديالكتيك مقوله هاي متفاوت متبلور مي شود، تنها تركيب چند لايگي انديشه در شعرهاي طبري نيست. طبري بارها اين چند لايگي را با استعاره هاي متفاوت طرح مي كند. «پيوست بي گسست [يك پارچگي هستي، روند فرازمندي هستي، جهت ترقي خواهانه هستي]»، «تحفه تكرار» (به آنكس كه به او مي انديشم، شعر)، «تكرار تمرين است و تمرين زرگري و ريزه كاري ياخته ها و گويچه ها» (با، ٦)، «از خاك سياه، گياه خرد روييد» (با، ٩)، «سنگ چندان غلطيد كه گياه شد، گياه چندان روييد كه خزيدن آموخت» (با، ١٠)، «خيزآب خزر بر ماسه ها چنگ مي كشد» (از، ١) و …..

«حجاب حرير را بدر[يم] و در ماوراي واژه ها گام گذار[يم]» (از، سراينده گويد):

پيش تر و در ارتباط با ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“ اين نكته بيان شد كه شناخت بودگي و تناسب تاريخي ميان دو قطب در تضاد، پيش شرط شناخت ديالكتيكي از پديده است. اين، سخني به حق است، اما همه ي سويه هايي نيست كه بايد در بررسي پژوهشگرانه هر پديده مورد توجه قرار گيرد. براي نمونه در استعاره «من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران»، ضمن قابل شناخت بودن ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“ («من»، «هر شب»!)، انديشه موشكافانه با ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“، ”ضرورت و منطق تاريخي“ (تا بشكفد»!) نيز روبروست.

نگاه ”آگاهانه“ نيروي نو در ديالكتيك ”سير خود بخودي وآگاهانه“، همزمان «منطق» عمل به ”ضرورت“، ”شكل“ و ”منطق“ تحقق يافتن ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ نيز است. اين نكته ديرتر شكافته خواهد شد، در اينجا هدف اشاره به مفهوم ديالكتيك ”ترصد و يورش“ است كه در شعر ”گريز“ به آن پرداخته شده كه سويه ديگري از ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق (تصادف)“ را قابل شناخت مي سازد.

 

براي شفاف تر شدن نكته پراهميت، به نمونه اي ديگر بنگريم.

هنگامي كه اين تز مطرح مي شود كه در «مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران، گذر مستقيم به سوسياليسم» ممكن نيست، ما با هر دو ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ و همچنين ”سير خود بخودي و آگاهانه“ روبرو هستيم.

تكيه غيرمتناسب به ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ و يا حتي گرايش مطلق گرانه به آن، به معناي وقوع حوادث و اتفاق هاي مثبت را به طور غير فعال انتظار كشيدن، به ”مقدورات“ و قابل دست يافتني ها بسنده كردن، ”فيتيله ها را پايين كشيدن“ است. اين تكيه غيرمجاز، نفي وجود همزمان ديالكتيك ”سير خود بخوي و آگاهانه“ است. در كوپه به انتظار رسيدن قطار به ايستگاه سوسياليسم (لنين) نشستن است. حذف عنصر «آگاه» و عملكرد آگاهانه و هدفمند است. از كف دادن «ترصد» فعال و سازمانده است. اين، موضع سوسيال دمكرات ”ناب“، ”برنشتيني“ است.

برعكس، بي توجهي به اولي و تكيه غيرواقع بينانه به نقش نيروي آگاه در ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“، تازاندن و هدر دادن نيروي نو در برخوردهايي است كه شرايط پيروزي هدف آن هنوز ايجاد نشده است. تاريخ دهه هاي پاياني رژيم سلطنتي در ايران، نمونه هايي از اين به هدر دادن نيروي نو را ارايه مي دهد.

ملات و پل ميان درك دو ديالكتك فوق را ديالكتيك ”ترصد و مبارزه (يورش)“ تشكيل مي دهد كه به آن پرداخته خواهد شد. در اينجا بيان اين نكته ضروري است كه ”ترصد“، عملي غيرفعال، خاموش و افسرده نيست، ترصد دهقان وابسته و گرفتار در بند موهومات سحرآميز و آسماني نيست، ترصدي جوينده، فعال، هدفمند است، خود سازي است، جستجوي راه هاي فرعي و ميان برهاست، جستجوي ”تصادف هاي ديالكتيك“ي است (نگاه شود به سطور زير و ديرتر).

بر اين پايه است كه نمي توان تزي را مورد تائيد قرار داد كه از نبودن شرايط گذر به سوسياليسم در شرايط كنوني در ايران، اين نتيجه گيري را مجاز مي داند كه «بر اساس درك ماترياليستي از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در ايران در مرحله كنوني امكان پذير نيست.»

نادرستي اين تز از اين رو مستدل و قابل اثبات است، زيرا ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“ را مطلق گرانه نفي مي كند، ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ را از اين طريق مطلق مي سازد كه مقوله ”ترصد“ را از مضمون ”آگاهانه“ آن تهي مي كند و نقش ملات و پل بودن آن را براي ايجاد «شخصيت» تاريخي نيروي نو نابود مي سازد.

شناخت تفاوت ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ و ”سير خود بخودي و آگاهانه“ در پديده واحد در مواردي از اين رو بغرنج مي نمايد، زيرا انديشه پژوهشگر به اين نكته بي توجه مي ماند كه ”ضرورت و اتفاق“، همان طور كه اشاره رفت، ”شكل“ پديده، چگونگي تكوين ”شكل“ پديده را قابل درك مي سازد. در حالي كه ”سير خود بخودي و آگاهانه“، درك ”مضمون“، چگونگي تكويني ”مضمون تاريخي“ آن را ممكن مي كند. انديشه با ديالكتيك ”شكل و مضمون“ و رابطه آن دو روبروست.

نقش غيرفعال ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ را مي توان براي نمونه در اين وضع شناخت كه شرايط جغرافيايي و … در منطقه جنگل هاي آمازون باعث شده است كه هنوز گروه هاي انساني اي در آن جا در ”شكل“ جامعه بدوي زندگي كنند. نادرستي حذف نقش فعال و مترصد «آگاهي»، به سخن ديگر، خواستار قناعت فكري و عملي به تاثير ”ضرورت و اتفاق“ شدن، ”فيتيله هاي را پائين كشيدن“، در ”كوپه قطار به انتظار نشستن“ است و تكوين مضمون پديده را يك سويه وابسته به شكل آن مي كند.

البته شكل و مضمون پديده بر روي هم تاثير مي گذارند. تاثير شكل، اما تاثيرِ مكانيكي غيرفعال، ديرجان، دردك ناك و حتي مي تواند نابود كننده و كشنده باشد. شكل روابط توليدي سرمايه داري در دوران افول اين نظام در برابر ديدگان ما، به علت نابودي محيط زيست  و …، ادامه حيات را بر روي زمين به خطر انداخته است! ضرورت گذار از سرمايه داري از اين رو به مساله روز نبرد گونه انسان بدل شده است! روابط توليدي در نظام سرمايه داري، يه سخن ديگر، ”شكل“ عملكرد انباشت سود و سرمايه  – و نه رشد نيروهاي مولده -، به خطري براي تداوم حيات بر روي زمين بدل شده است. از اين رو، به عمل آگاهانه، فعال و انقلابي انسان نياز دارد. برناردو بوف، اسقف اعظم سابق برزيلي و پايه گذار ”مذهب آزاديبخش“ در كتاب اخيرش با ارايه داده هاي تحقيقات علمي، مي نويسد براي برطرف كردن ضايعات واره شده به ”زمين مادر“، انسان در سال ٢٠٢٠ به سه زمين نياز دارد! به قول پاپ جديد فراسيسكوس، سرمايه داري ي بازار، «مي كشد!»

بر خلاف تاثير غيرفعالِ ”شكل“، تاثير ”مضمون“ بر روي شكل، تاثير فعال، سازنده و سازماندهنده است. هنگامي و در آن پديده اي كه تناسب ميان شكل و مضمون با تضاد روبروست، انديشه هوشمندِ پژوهشگر بايد به جستجو بپردازد. كمبود عملكرد آگاهانه خود و علل آن را جستجو كند.

در ”صداي مردم“ (http://wp.sedayemardom.net/?p=12439) از برگزاري نشست فعالان زن در تهران گزارشي انتشار يافته است. در يكي از سخنراني ها، خبري طرح مي شود كه در ارتباط با بحث كنوني جالب توجه است (در اين سطور ارزيابي نظرهاي طرح شده در نشست هدف نيست). در آنجا چنين مي خوانيم: «امروز شاهد روندي در جنبش زنان هستيم كه از مطالبات پراكنده، كلان، مبهم و شعارگونه به سمت مطالبات خاص و مشخص حركت مي كند به طوري كه مطالبه محوري به يكي از عناصر مهم گفتماني به جنبش زنان تبديل مي شود.»

در اين نقل قول متاسفانه از مطالبات «كلان، مبهم و شعارگونه» نمونه اي ارايه نمي شود. چنانچه منظور از اين صفت ها، طرح پايان دادن به استثمار نيرو كار باشد كه زنان ضمن تحمل فشار بار جنسي در جامعه سرمايه داري، اولين قربانيان آن هستند، آنوقت اين امر نشان اين واقعيت نيز است كه نيروي نو به وظيفه خود براي طرح تضاد اصلي جامعه سرمايه داري كه ايران به طور عمده با پيامدهاي اسف بار آن دست بگريبان است، يعني طرح تضاد ميان ”كار و سرمايه“، بي توجهي نشان داده است. در شرايط نبود عملكرد آگاهانه نيروي ماركسيستي- توده اي، ما با اين خطر روبرو هستيم كه عنصر خود بخودي بر روند مبارزه طبقاتي، در اينجا جنبش دمكراتيك زنان، چيره گردد، و در نتيجه، مبارزه صادقانه جنبش زنان به اين نتيجه گيري نادرست نايل شود كه جنبش زنان در چارچوب سازمان آن، ”تشكيلات دمكراتيك زنان ايران“، اولاً «مطالبات خاص و مشخص» را طرح نمي كند، بلكه تنها مطالبات «كلان، مبهم و شعارگونه» را بر پرچم خود نوشته است، و ثانياً، كه فاجعه برانگيزتر نيز است، اين دو گروه از مطالبات را در برابر هم قرار دهد، به جاي آنكه يك پارچگي مضموني و دروني آن ها تشخيص دهد! آيا براي تشخيص نادرستي تصميم در باره حذف فعاليت ”تشكيلات دمكراتيك زنان ايران“ در كشور، به ارايه واقعيتِ ديگري نياز است؟

شناخت اين نكته هاي چند لايه در پديده ها در ارزيابي پژوهشگرانه از اين رو پراهميت است، زيرا گرهگاه هاي موجود در زنجيره تحليل ديالكتيكي ي مقوله هاي متفاوت را در پديده، و از اين طريق شناخت روند تكويني ساختاري و محتوايي- مضموني هر زنجيره متفاوت را ممكن مي سازد، كه هر كدام، سويه اي از بودگي واقعيت پديده را مي نمايد. سويه هايي كه داراي مضموني نزديك به يكديگر هستند، در ارتباط ارگانيك با يكديگر و حتي وابسته از هم قرار دارند، اما همتا و هم وزن نيستند.

تميز ندادن واقعيت چند لايگي در پديده، و يا تكيه غيرمتناسب به يكي و حتي نفي يكي به سود ديگري، يكي از مشكلات بررسي هاي علمي مسئولانه را به ويژه در نبردهاي اجتماعي جاري در جامعه تشكيل مي دهد. اين خطر است كه زنده ياد احسان طبري را بر آن داشت كه در هر دو جلد ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ مساله كار دستجمعي تحقيقاتي را در حزب طبقه كارگر توصيه كرده و اين شيوه را در جلد دوم (ص ٣٧) «تكيه هاه مطمئني» بنامد.

برداشت دیالکتیکی ي جانبداری ي آگاهانه ي تاریخی، مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) است. در آن مي توان در عين حال مرحله ”سير خود بخودي و آگاهانه“ را نيز تشخيص و مورد توجه قرار داد.

همان طور كه پيش‏تر در تعريف طبرى در مورد نيروى نو توضيح داده شد، سرشت نيروى نو، از جهت گيري ترقي خواهانه و هدفمند بودن هستى آن ناشى مى شود. فرد رسالتي به دوش دارد، در «پاسداري انديشه خود چروكيده ام» (با …، ٦)، «تا بامداد، چشم به راه زايش يك رويدادم» (با …، ٣)، «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم!» (همانجا)، «با خود و عناد خود براي كاري بزرگ به سراي وجود آمده ام» (با …، ٧)، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشائيم!» (با …، ٩)

طبري در ”نوشته ها …“ (جلد دو، ص ٩٧- ٩٦)، در بررسي و برشمردن روند ايجاد شدن ماده زنده و نهايتا هستي انساني، «تصادف را از جهت فلسفي … به دو نوع تقسيم» مي كند و مي نويسد: «يك نوع تصادفي كه به اصطلاح ”كَلپتره“ و ”الله بختكي“ است و آن را در زبان علمي ستوكاستيك (Stochastique) مي نامند و ناشي از هيچ ضرورتي نيست و ما مي توانيم آن را به تصادف عبث تعبيير كنيم. نوع ديگر، تصادفيِ ديالكتيكي است و شكـل بيان ضرورت و ناشي از ضرورت است [تكيه از ف ع]. پيدايش زندگي ناشي از يك تصادف عبث و ستوكاستيك نيست، بلكه ناشي از يك تصادف ديالكتيكي است و اين كه ضرورت همه جا در جهان به شكل تصادف تجلي مي كند، ابدا دليل نيست كه ضرورت، جبر قوانين اداره كننده روندهاي طبيعي و اجتماعي، وجود ندارد و تاريخ عالم انبوههء لغو از حوادث بي ربط و غيرمترقب است. …».

سرشت جانبدارانه ي تاريخي و آگاهانه نيروي نو، نشـان هستي اوست. هستي نيروي نو منـوط به موضع جانبدارانه اوست، زيرا بازتوليد هستي او را تضمين مي كند، آن طور كه در ديالكتيك ”قطع و فصل“، ”نقطه و خط“ پيش تر نشان داده شد.

پس از اين سير در انديشه چند لايه زنده ياد احسان طبري كه بايد به آن ناخواسته و از سر جبر پايان داد، به ادامه بررسي بازگرديم.

«دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم» (با …،١١)

اين ندا و پرچم افراشته ي انديشمندِ در بندي است كه نبرد ميان نو و كهن را از دريچه فراخ خوشبيني مستدل تاريخي و منطق آن مي بيند و پاسخي آگاهانه و در خور نثار می کند:

«بدسگالان مردمي آزاد … كه انديشه تان از پرمگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات …» مي بينند. (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر زندان)، «من هر شب، با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم.» (وعدهء ديدار)

قدرت نفوذِ «پیام آوران دگرگونیِ» (با …، 9)، با «خیش نگاه»، همانند «شمشیر واژه ها» (با …، 6) است که بر «آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهاده، … آسمان ذهنم را بی ستاره …» می خواهد، یورش مي برد، تا «زمین آسمان شب زده را شخم [زند]، تا بشکفد گل اختران، [و] شب، نورشان را با چشم ها» ببوید.

«ای آنكه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادی، ای آنكه آسمان ذهنم را بی‌ستاره می‌خواهی [«کور خوانده ای» یادداشت ها، جلد اول، چاپ اول، ص١١١)]، من هر شب در آسمان، وعدهء دیدار دارم با ستارگان…».

نبرد برشمرده شده، حماسهء آگاهانه انسان انقلابي در بند است!

طبری نماهای مختلفِ سرسختی و موضع «مغرورانه» نیروی نو را در شعرهای متعددی طرح می کند. روحيه ي رزمجويانه و در عين حال مالامال از خوشبيني ي آگاهانه تاريخي، در ”وعدهء ديدار“ مي درخشد:

«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان»،

دريچه فراخ خوشبيني مستدلِ تاريخي و منطق آن در بيان طبري در اين شعر كه مغرورانه خود مي نمايد، از ويژگي خـاص ديگري نيز برخودار است كه بيان آن در ارتباط با نبرد نو و كهن آموزنده است.

طبري نبرد نو و كهن را در يادداشت ها و نوشتهِ هاي فلسفي و اجتماعي (جلد اول) به چهار مرحله تقسيم مي كند. در مرحله اي كه نيروي كهن از تفوق برخوردار و قادر به سركوب فيزيكي شديد نيروي نو است، مي توان ويژگي خاصي را در نبرد ميان نو و كهن در طول تاريخ مشاهده كرد. در اين مرحله، بخشي از نيروي نو مي كوشد نيروي كهن را با درس اخلاقي، به اصطلاح ”به راه راست“ هدايت كند. چنين شرايط و شيوه اي در ادبيات اروپايي در دوران پيش از انقلاب بزرگ فرانسه به اشكال مختلف مطرح مي شود. ازجمله يوهان ولفگانگ موتسارت در اوپراهاي ”عروسي فيگارو“ (درس اخلاقي عليه سنت ”شب اول“ كه طبق آن هر عروسي در شب اول به ارباب فئودال تعلق داشت)، يا در ”دون جُوان“ (كه به كمك نوكر و با زور شمشير و پول خود، تجاوز به زنان را حق خود مي دانست) چنين ويژگي ي نبرد عليه ارتجاع را به نمايش مي گذارد.

اكنون در ايران نيز بخشي از ”اصلاح طلبان“ و جريان هاي سوسيال دموكرات در جنبش ”چپ“ مي كوشند استبداد حاكم را با درس هاي اخلاقي، از شيوه فاشيست گونه حاكميت بر حذر دارند. طبري اما با چنين موضعي سرسازگاري ندارد. او مغرورانه، بر سر دشمن سنگدل و در ظاهر پيروز فرياد مي زند:

«اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى! اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان»!

اين موضع طبري در كليه آثارش دنبال كردني است. در ”با پچپچه پاييز“ (٩)، دشمن نابكار را «سوداگران»ي مي نامد كه «دست فروشان بازارهاي تنگ» هستند، و غرور نيروي نو را در برابر آن قرار مي دهد: «من در دكانچه نزول خواري شما نخواهم نشست …

با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمناك دارم، تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيافرازند …».

آري، «در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعده ديدار دارم در آسمان» (”وعدهء ديدار“).

موضع آگاهانه ي خوشبيني تاريخي طبري براي «واژگون» ساختن «همه ابعاد»، آن هم هنگامي كه دشمن سنگدل «در برابر چشمانم بستر پولادين نهاد»ه، موضعي متافيزيكي و سحرآميز نيست. موضعي «زميني» و آگاهانه است. او تاريخ را شابلوني «جبري» نمي داند كه بايد در انتظار تحققش در «گوپه قطار» (لنين) نشست، بلكه خواستار آن است كه نيروي نو با هشياري انقلابي، با ابتكار خلاق، با «وعدهء ديدار … با ستارگان»، با آموزش از تجربه، هدف تغيير شرايط را در جهت آماجِ آرمان انساني دنبال نموده و در اين روند به طور روزافزون سهم «اختيار» را توسعه داده و تاريخ هستي خود را آگاهانه بنويسد.

در ”دربارهء انسان و جامعهء انساني“، طبري در ارتباط با توسعه سهم «اختيار» براي انسان در روند آگاهي او، مي نويسد، ارزيابي از «جبر» حاكم بر انسان، ميان فرد آگاه از قوانين طبيعي و اجتماعي و انساني كه بدون گزينش خود «زاييده و پرورده شده»، تفاوت بسيار است. «هر اندازه معرفت انسان بر قوانين تحوّل اجتماعي شامل تر شود، هر اندازه تشكّل جامعه براي جلب سود و رفع زيانِ جبر طبيعي و اجتماعي قوي تر گردد، بر عرصه عمل ”اختيار“ و ”اراده آزاد“ انسان افزوده مي شود.» و «وقتي فرد به شخصيت بدل شود، سمند سركش ”جبر“ را به اسبي راهوار بدل مي كند.» (ص ٢٦)

اين سخن، تعريف ديالكتيك سير ”خود بخودي و آگاهانه“ است كه باري ديگر «تنهايي غرورآميز قله»ي انديشه (از، ص٥٣)، «كاكل بلند كوه ها، اولين تماشگر سپيده دمان و اولين آشيانه اشعه خورشيد» (به آنكس كه به او مي انديشم، شعر) را در سروده هاي زندان نشان مي دهد و جايگاه والا و يكتاي آموزگار توده اي را مي نمايد: ”من آنم كه نمودم“!




«واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»(٢) درك مطلق گرانه از «مرحله كنوني»، برداشتي غيرديالكتيكي «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥٠  (٦ آذر)

واژه راهنما: «مرحله كنوني» بايد به كدام فرازمندي راه يابد؟ اهرم مبارزاتي ”خواست هاي بينابيني“.

بخش نخست نوشتار در نكته اي موقتاً پايان يافت كه در آن نشان داده شد كه ميان مضمون تز درست پيش گفته، يعني «حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤]»، و تز «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني، امكان پذير نمي داند [٢٣]»، يك تضاد وجود دارد. سنتز تضاد چيست؟

نبود شرايط عيني و ذهني ضروري براي انقلاب سوسياليستي در سال ١٣٩٢ در ايران، واقعيتي انكارناپذير است كه بايد براي برطرف ساختن آن، به مبارزه اي هوشمندانه و انقلابي دست زد كه وظيفه حزب توده ايران است. در «جزوه» اين مبارزه مورد توجه قرار گرفته است. همزمان اما تجربه ده ها ساله و براي زحمتكشان بسيار دردناك ناشي از سلطه نظام سرمايه داري تا همين سال، زمينه عيني و ذهني نسبتاً وسيعي را براي گذر از نظام سرمايه داري ايجاد كرده است كه مبارزه براي انتقال آن به آگاهي فعال طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، هم ممكن و هم زمينه ساز گذر به سوسياليسم است. عمل به اين وظيفه هم، وظيفه حزب توده ايران است. اين دو وظيفه را لنين وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر در نبرد طبقاتي جاري در كشور مي نامد كه پيش تر به آن پرداخته شد و وظيفه پيوند ميان آن دو، يكي از عمده ترين مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را در بهمن ما ١٣٩١ تشكيل مي دهد.

به سخني ديگر،  طرح تز معيوب دوم كه عملاً هدفگيري مضمون عدالت اجتماعي را در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران منحرف مي سازد و آن را به مبارزه براي بهبود نسبي شرايط فروش نيرو كار توسط كارگران به سرمايه داران تقليل مي دهد و مضمون مبارزه براي آزادي را محدود به مبارزه براي آزادي هاي بورژوايي مي نمايد، پاسخگوي شناخت و درك بغرنجي ديالكتيك مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي- با جهت گيري ضروري ضدسرمايه داري – نيست كه مضمون تغييرات بنيادي را در مرحله ملي- دمكراتيك تشكيل مي دهد!

زنده ياد احسان طبري برداشت نهفته در تز معيوب دوم را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ١٩٩) مردود اعلام مي كند. او مي نويسد: «محدود كردن دموكراسي در چارچوب برخي آزادي ها، با حفظ بهره كشي انسان از انسان و استعمار كشوري از كشور ديگر، نمي تواند مسئله را بشكل ريشه اي حل كند، يعني دموكراسي سياسي بدون دمكراسي اقتصادي سخني است ميان تهي. دموكراسي اقتصادي نيز مشتي اقدامات ”اجتماعي“ سطحي درباره بيمه و مزد و آموزش و بهداشت نيست، بلكه قطع ريشه بردگي مزدوري انسان و برانداختن نظام طبقات متناقض است.» (تكيه از نگارنده)

در سطور زير ضمن اثبات سرشت غيرعلمي نتيجه گيري احتمالي تز دوم از اولي، هر دو تز از منظر وظايف كنوني حزب توده ايران مورد بررسي قرار خواهند گرفت تا بتواند مضمون وظايف حزب توده ايران در مرحله ملي- دمكراتيك براي نسل جديد سهل تر شناخته و درك شود و سنتز پيش گفته خود بنمايد.

هدف، اثبات اين نكته است كه وظيفه براي فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي ي ناشي از نتيجه گيري در تز نخست، اولاً به كمك تز دوم نفي نمي شود، ثانياً، تز دوم از صلابت تئوريك- نظري اي برخوردار نيست كه قادر باشد «وظيفه سوسياليستي» حزب توده ايران را در مرحله ملي- دمكراتيك نفي كند و يا آن را به سطح مورد انتقاد طبري تنزل دهد!

٣- پايه نظري سياست و ديدگاه هاي كنوني حزب توده ايران

«يكي از هدف هاي انتشار جزوه … ترويج پايه هاي نظري سياست ها و دیدگاه هاي كنوني حزب توده ايران [١] و آسان سازي معرفي آنها به نسل جديد مبارزان كشورمان است كه در راه پیکار برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دموکراسی فعال هستند» [٢].

اكنون اين پرسش مطرح است كه از چه رو نياز به جدا ساختن «دیدگاه های کنونی» و برجسته ساختن آن داريم؟ پاسخ لنين صراحت و شفافيت دارد! براي شناخت حركت، بايد حركت را قطع كرد. ما با ديالكتيك نقطه و خط، فرد و جمع، انفصال و اتصال سروكار داريم.

انديشه بورژوايي با منطق صوري خود مي كوشد، فرد را در برابر جمع قرار دهد. براي انديشه پسامدرن، اندويديوم، پديده ي يكتا است – و در اين امر محق است-، كه گويا به خاطر منافع و شخصيت خود با ديگري، با جمع در تضاد است! در اين امر انديشه پسامدرن محق نيست!

با نتيجه گيري اخير، انديشه ماركسيستي- توده اي موافق نيست، و آن را از اين رو نادرست مي داند، زيرا شناخت و درك يكتايي فرد، تنها در رابطه آن با جمع (يكتايي فردها) ممكن است. منافع فرد انسان، تنها در چارچوب حفظ منافع جمع، منافع گونه انسان قابل حفظ است و نه در رقابت با آن، كه انديشه نژادپرستانه آن را تبليغ مي كند، و يا در مقابل هم قرار دادن منافع فرد و جمع! وحدت فرد و جمع، وحدت ديالكتيكي منافع ي فرد و جمع، پديدار شدن سنتز، به سخني ديگر، قابل شناخت گشتن و درك ضرورت حفظ منافع گونه انسان جمع – است.

شناخت لحظه سكون در حركت و همزمان ارتباط ديالكتيكي آن با حركت در تئوري شناخت انديشه ماركسيستي- توده اي، در نوشتار پيش گفته ”انقلاب ملي- دمكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود …“ توضيح داده شده است و تكرار آن ضروري نيست. آنچه كه بايد اينجا برجسته شود، اين نكته پراهميت است كه اگر اين انفصال، اين قطع حركت، – لنين آن را «كشتن» حركت مي نامد -، كه همراه است با ”سكون“، با هدف مطلق كردن سكون انجام گردد و نه به منظور مطالعه وضع «كنوني» با هدف تسهيل ادامه موفق حركت، آنوقت اين انفصال به موضع پوزيتويستي و انحرافي راستگر بدل مي شود!

تكرار جمله «حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤] و طرح چنين گذاري را در مرحله كنوني تحولات كشور متاثر از ذهنگرايي چپ روانه و به دور از واقعیت های موجود می داند [٥]» در اين سطور، به اين منظور ضروري است، تا نشان داده شود كه «جزوه» با چه دقت ماركسيستي- توده اي ي برجسته اي، حركت ذهنگرايانه و غيرواقع بينانه و لذا مطلق گرانه «گذر مستقيم به سوسياليسم» را به درستي «چپ روي» ارزيابي مي كند. با همين منطق نيز بايد مطلق سازي احتمالي «مرحله كنوني» را در ”سكون“ و ”انفصال“ آن از حركت، كه مي تواند با بي توجهي به روند شدن تاريخ، بي توجهي به آنكه «مرحله كنوني» بايد به چگونه فرازمندي راه يابد، تا رشد خود را تجربه كند، به سخني ديگر، بدون ايجاد رابطه ميان مفهوم ايستاي «كنوني» با مضمون ”حركت“ آن براي آينده، انديشه ناخواسته دچار راست روي ذهنگرايانه مي شود.

«جزوه» چنين سكوت و انفصالي را تجويز نمي كند. برعكس، بر خلاف انديشه و جريان هاي سوسيال دمكرات، با ايجاد «پيوند» ميان عدالت اجتماعي و آزادي و دمكراسي (كه مضمون انقلابي آن پيش تر نشان داده شد)، سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران را برجسته مي سازد. از اين رو نيز پراهميت است كه تعريف «پيوند» ميان عدالت اجتماعي و آزادي و دمكراسي نيز با شفافيت و صراحت بر مبناي انديشه ماركسيستي- توده اي قرار داشته باشد و ارايه شود. همان طور كه اشاره رفت، محدود ساختن پيكارِ دمكراتيكِ طبقه كارگر براي دستمزد بيش تر، قرارداد كار رسمي و …، و در مجموع محدود كردن پيكار به فعاليت آزاد دمكراتيك- سنديكايي، محدود ساختن غيرمجاز و سوسيال دمكرات و پوزيتويستي پيكار طبقاتي طبقه كارگر از كار در مي آيد كه مطابق با مضمون خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه هدف تغييرات بنيادين را دنبال مي كند، نيست و با آن در تضاد است.

همان طور كه قابل شناخت است، ما در تز معيوب، با يك تضاد روبرو هستيم. از يك سو حزب توده ايران تغييرات شرايط حاكم بر جامعه را هدف خود اعلام كرده است، و از سوي ديگر، برداشت احتمالي مضمون غيرديالكتيكي براي «مرحله كنوني»، حزب طبقه كارگر را عملاً خلع سلاح تئوريك مي كند و اهرم فعاليت مبارزاتي براي تغييرات اجتماعي را از دست آن خارج مي سازد. به سخني ديگر، برداشت و درك مطلق گرانه «مرحله كنوني» برداشتي غيرديالكتيكي است. تكيه بر «مرحله كنوني» تنها براي شناخت شرايط كنوني از اين رو ضروري است تا راه آينده روشن و قابل شناخت و درك بشود. راهي كه بايد گذر از نظام سرمايه داري و دستيابي به نظام سوسياليستي را در همين «مرحله كنوني» نيز تدارك ببيند! با چنين شناخت و دركي است كه تنظيم برنامه مناسب تبليغي و ترويجي- آموزشي براي حزب توده ايران به امري اثبات شده بدل مي گردد و تضاد پيش گفته راه حل ديالكتيكي خود را مي يابد.

البته كه حزب توده ايران در اين زمينه فعال است. براي نمونه انتشار كتاب هاي حزبي به صورت  PDF و يا بازنويسي كتاب هاي قديمي كه با ماشين تحرير نگاشته شده اند مانند ”اقتصاد سياسي“ و بازانتشار آن ها و …، نشان اين فعاليت است. باوجود اين هسته مركزي در برنامه تبليغي- ترويجي متناسب با مصوبه هاي ششمين كنگره حزب چيست كه بايد تنظيم و به عملكرد روزانه به منظور برجسته ساختن «تضادهاي مشخص كنوني [٣]» با هدف «ارتقاي جنبش مردمي با هدف گردآوري حداكثر نيرو به منظور شكست دادن ديكتاتوري حاكم [٦] و گذر به مرحله ملي- دمكراتيك [٧]» تبديل گردد كه در آن «نقش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان عامل تعيين كننده [٨]» هستند، يعني در آن «پيوند ارگانيك خواسته هاي مبرم عدالت اجتماعي با دگرگوني هاي عميقِ [مصوبه كنگره: بنيادينِ] سياسي اجتماعي و دمكراتيك كردن روبناي سياسي كشور امكان پذير [٩]» بشود؟

در نوشتار پيش نشان داده شد و به اثبات رسانده شد كه «مرحله ملي- دمكراتيك»، مرحله رشد سوسياليستي جامعه همانقدر نيست كه ادامه نظام سرمايه داري نيز نيست. ما مي توانيم آن را ”مرحله بينابيني“اي ارزيابي كنيم با اقتصاد سياسي خاص خود كه به آن پرداخته شد. پرسشي كه اكنون مطرح است اين پرسش است كه برنامه تبليغي و ترويجي حزب طبقه كارگر در اين دوران از چه ويژگي خاص برخوردار است؟

به نظر مي رسد اين برنامه بايد برنامه اي باشد كه در آن، در جريان تلفيق و پيوند فعاليت تبليغي و ترويجي، خواست هاي ”بينابيني“ يا ”انتقالي“ نقش محركه فعاليت حزب طبقه كارگر را تشكيل دهد (نگاه شود همچنين به ”پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران در مرحله ملي- دمكراتيك. نمونه هايي از مطالبات بينابيني در شرايط مشخص كنوني! تير ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2140).

خواست هاي بينابيني يا انتقالي

اين خواست ها، خواست هايي هستند كه در واقع تحقق يافتن آن ها در شرايط حاكم نظام سرمايه داري ممكن است، اما به علت وجود شرايط ويژه، براي نمونه وجود ديكتاتوري خشن و علني فاشيست مآبانه ولايت فقيه، در «مرحله كنوني» تحقق پذير نيست. آزادي زندانيان سياسي و به ويژه موسوي ها و كروبي كه بيش از هزار روز است در بازداشتگاه غيرقانوني در شرايطي به بند كشيده شده اند كه قتل عمد آن ها را تدارك مي بيند، در كنار فعاليت آزاد سنديكاهاي كارگري، آزادي مطبوعات و در مركز آن انتشار آزاد نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حذف جبر براي پوشش زنان و ده ها و ده ها نمونه ديگر، نمونه خواست هايي هستند كه تحقق يافتن آن ها در ايران زير سلطه رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، تنها از اين رو ناممكن است، زيرا اجراي وظيفه رژيم ديكتاتوري را ناممكن مي سازد كه مي كوشد شرايط آزادي ي غارت مردم و ثروت هاي ايران را براي طبقات حاكم، سرمايه داري تجاري و بوروكراتيك تضمين مي كند. بديهي است كه زحمتكشان و زنان و مردان ايراني مي توانند با گشايش فضاي آزاد و قانوني در جامعه، با توان بيشتري در پيكار عليه غارت غارتگران برزمند و اين واقعيت به نفع سلطه اين طبقات نيست!

مبارزه براي خواست هاي بينابيني يا انتقالي، تبليغ افشاگرانه و ترويج روشنگرانه- آموزشي در اطراف آن ها، روند ارتقاي سطح اگاهي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري را به پيش مي راند. در صورت پيروزي در تحقق بخشيدن به هر خواستي، اعتماد به نفس مبارزان را بالا برده و آن ها را در طرح خواست هاي بعدي مصمّم تر مي سازد.

بدين ترتيب، رابطه ديالكتيكي ميان «مرحله كنوني» و روند رشد يابنده انقلابي در جامعه برقرار مي شود. همه اين نكات در «جزوه» مورد تائيد قرار دارد و تكرار آن در اينجا در تائيد موضع «جزوه» است.

ترسيم رابطه ديالكتيكي ميان سكون در «مرحله كنوني» و آينده توفاني را زنده ياد احسان طبري در سخت ترين شرايط، اما در اوج توان مبارزه جويانه خود در شعر زندانش با عنوان ”به آنكس كه به او مي انديشم“ ارايه مي دهد. انتقال بخشي از متن ”به جاي پيش‏گفتار“ از رساله هنوز منتشر نشده ي ”حماسة نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ مي تواند كمك باشد براي شناخت صلابت انديشه ديالكتيكي آموزگار توده اي ها و همچنين تسهيل درك اهميت رابطه ديالكتيكي ميان ” اتصال و انفصال“ كه طبري آن را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ٤٢ به بعد) توضيح مي دهد.

در ”به آنكس كه به او مي انديشم“، انديشه ديالكتيسين توده اي مي درخشد و: … از يك سو فرازهاي درد و رنج و آرزو و از سوي ديگر، غوغاي مبارزه جويانه، متعهدانه، خوشبينانه و آموزگارانهِ ”حماسه انسان“ در بند تصویر مي شود كه مي توان آن را ”حماسه نبرد انسان“، حماسه ای در وصف تاریخ نبرد نیروی نو علیه نیروی کهن در طول تاریخ هستی انسان نامید که بارها در طول تاریخ با این پرسش روبرو بوده است: ”این در برای همیشه بسته خواهد ماند؟“

ویژگی خاص اندیشه توده ای در بند، «حجم بلند ذهن» او، همبستگي آن است از یک سو به «زادگاش» و از سوی دیگر  به «انسان» به مفهوم عام آن. برجستگی سترگ این ویژگی اندیشه توده ای دربند، خود را همانند بلندای «کاکل … کوه ها، اولین تماشاگر سپیده دمان»، در همه ي شعرها حفظ می شود و خود می نماید و بهم تنیدگی دیالکتیک خاص و عام و وحدت دروني آن را در اندیشه زنده ياد احسان طبري به نمایش می گذارد: «… گاه با خود می گویم: این در برای همیشه بسته خواهد ماند؟ و هیچگاه گشوده نخواهد شد؟ و یاخته های زمین، در انجماد این برف سنگین عقیم خواهد گشت؟ مگر مورچگان در دهلیز نمناک و تیره زمین، توشه ای ابدی اندوخته اند؟، آه … اگر درختان برهنه توسکا، پوشش سبز حیات را، در حجم بلند ذهن خود، به نسیان جاوید بسپرند! و دودکش علم شده بر فرق خانه ها، علی الدوام از کار بماند! زخم هایم را، دردهایم را، با کدامین مرهم التیام بخشم؟ سمند سرکش آرزوهای دور ونزدیک را با کدامین کمند، در بند کشم، چگونه بر آتش جهانسوز درونم، خاکستر سرد مردگان را بپاشم؟ ترانه هایم را، و زمزمه های خلوت دلم را، برای که بخوانم؟ ترانه هایم را برای که بخوانم؟ …»

در «مرحله كنوني» زندگي تلخ توده اي در بند، آوار ياس و نوميدي انگار راه بر همه چيز بسته است! اما انديشه ديالكتيكي توده اي در بند، روحيه مبارزه جويانه و شكوهمند او رابطه ميان ”انفصال و اتصال“ را برقرار و به آينده  سر باز مي كند. در ”به جاي پيش گفتار“ اين رابطه چنين نشان داده شده است:

… ياس و نوميدي فرد (خاص)، بي واسطه سر باز مي كند در تداوم هستي عام (جمع):

«نه! محبوب من، هرگز چنين نبود، من آموخته ام اين را، تو نيز بدان، كه بيگمان، زمان دق‏الباق خواهد كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندي گرم، انحناء آسمان را، عاشقانه خواهد پيمود، و آنگاه بهار، مرهمي سبز بر زخم‏هايمان خواهد گذاشت. …»

انديشه اكنون در آن مرزي قرار دارد كه در بخش نخست به آن اشاره شد كه مرز اكنون و آينده را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، با ايجاد وحدت ميان سكون و حركت، با درك حركت نهفته در «مرحله كنوني»، تز معيوب نفي امكان گذر از نظام سرمايه داري به نفي ديالكتيكي خود دست مي يابد كه درك ضرورت پيوند ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي است كه به منظور به ثمر رساندن «تضادهاي مشخص كنوني [٤]»، پايبندي انقلابي به آن ضروري است! در اين لحظه است كه توده اي ها به مضمون ديالكتيكي ي آموزش زنده ياد طبري دست مي يابند كه در «نثر موزون شاعرانه» در ”با پچپچه پاييز“ (ده) فرياد مي زند: «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!»

در پایان امید می رود که اکنون که بايد روند بحث میان توده ای ها شکل کنونی را طی کند، نظریه پردازان دیگر نیز بتوانند و مایل به شرکت در بحث باشند.




سيماي مردمي حزب توده ايران به صورت PDF كتاب باليني هر توده اي مبارز!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٩ (٢ آذر)

واژه راهنما: رفرم در خدمت انقلاب و نه به جاي انقلاب و يا در برابر آن. وظايف روز جنبش انقلابي كارگري. اهميت پيود وظايف سوسياليستي و وظايف دمكراتيك.

 

كتاب نود صفحه اي ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ اثر زنده ياد ف. م. جوانشير (فرج اله ميزاني) دو موضوع را مورد بررسي قرار مي دهد كه مضمون آن در زيرعنوان كتاب پديدار مي شود: ”بحثي در مشخصات حزب طراز نوين طبقه كارگر ايران“!

اولين موضوع در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، ترسيم نبرد سخت كوشانه همه نسل هاي توده اي است عليه دشمنان و آن هايي كه هدف نابودي و تسخير حزب توده ايران را از درون دنبال مي كنند. در اين كتاب، كوشش جريان هاي ضدتوده اي عليه حزب توده ايران افشا و موفقيت مبارزه عليه آن توسط توده اي ها نشان داده مي شود.

ما با نمونه ديگري از اين افشاگري عليه عملكرد مخالفان و دشمنان حزب طبقه كارگر ايران از طريق ”نامه سرگشاده رفيق علي خاوري، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به كادر رهبري سازمان مجاهدين خلق“ دو باره آشنا مي شويم كه همين روزها در ”نويدنو“ (١٣٩٢ر٠٨ر٢٦ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm) باز انتشار يافته است. در اين نامه سرگشاده، رفيق عزيز علي خاوري در نامه مردم (دوره هفتم، سال دوم، شماره ٣٩٤، ٢٣ آذر ١٣٥٩) ناتواني جريان هاي ضدتوده اي را در برخورد منطقي و سازنده با نظريات حزب توده ايران افشا و مورد انتقاد قرار مي دهد. رفيق خاوري در اين نامه برخورد «خصمانه، عصبي، غيرمسئول، انتقادناپذير و گريزان از بحث سالم و در عين حال نامطمئن از مواضع انتخاب شده» را نزد رهبران سازمان مجاهدين خلق مورد انتقاد قرار مي دهد كه در فحاشي به تنها حزبِ مدافع منافع زحمتكشان ايران خلاصه مي شود.

رفيق جوانشير در افشاگري عليه چنين كوشش دشمنان و مخالفان براي منحرف ساختن هدف گيري ملي، مردمي و انقلابي حزب توده ايران در «نبرد عليه انحراف هاي ”چپ“ و راست» در صفحه ٤٤ اثر خود مي نويسد:

«يكي از بزرگترين وظايفي كه از نخستين روز تاسيس حزب توده ايران بر دوش آن افتاد، نبرد عليه انحراف ها در جنبش كارگري و موضع گيري قاطع در سطح جهاني بود.

چنان كه مي دانيم، تلاش امپرياليسم جهاني از ده ها سال پيش متوجه آن است كه دژ طبقه كارگر را از دورن اشغال كند. در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري اين تلاش از مدت ها پيش  – حتي از زمان ماركس –  آغاز شده و موفقيت هايي نيز كسب كرده است [كه اكنون بايد متاسفانه تجربه هاي تلخ بيشتري را به آن افزود]. پس از جنگ دوم جهاني اين تلاش وسعت بيشتر يافت و از جمله در كشور ما كه امپرياليست ها نسبت به آن حساسيت ويژه دارند، كوشش براي منحرف كردن جنبش كارگري از نخستين روز تاسيس حزب در مركز توجه محافل امپرياليستي قرار گرفت. …».

موضوع دوم در كتاب، توضيح سرشت انقلابي حزب توده ايران است كه در برقراري پيوند و مستدل نمودن ضرورت پيوند ميان «وظيفه دمكراتيك» و «وظيفه سوسياليستي» حزب توده ايران ريشه دارد (نگاه شود به ”واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير …“ آبان ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250). رفيق جوانشير اين سرشت انقلابي حزب را در صفحه ٤٦ كتاب چنين بر مي شمرد: «سومين مشخصه اصلي حزب طراز نوين طبقه كارگر اين است كه اين حزب در برابر نظام ضدمردمي حاكم موضع قاطع انقلابي دارد. حاضر به سازش اصولي با حاكميت ضدخلقي نيست و براي تحول بنيادي جامعه مي رزمد. مسلما اين بدان معنا نيست كه احزاب كارگري با هرگونه رفرم و با هرگونه سازش، در هر شرايطي مخالفند. ولي اين بدان معناست كه اين احزاب رفرم را هم در خدمت انقلاب مي خواهند و نه به جاي انقلاب و يا در برابر آن.»

 

پيشتر زنده ياد جوانشير با اشاره به برداشت لنين از «احزاب طراز نوين» و دوران پايه گذاري آن پس از پيروزي انقلاب اكتبر، در صفحه ١٣ در توضيح وظايف روز جنبش انقلابي كارگري ازجمله مي نويسد:

«در اين دوران نوين ديگر گفتگو از تئوري انقلابي به طور كلي كافي نيست. بايد تئوري انقلابي را در شرايط مشخص تكامل بخشيد و به كاربرد؛ ديگر بحث كلي از پشتيباني از جنبش هاي انقلابي كافي نيست، بايد جنبش هاي واقعي انقلابي موجود و ازجمله و بخصوص جنبش انقلابي توده هاي ستمكش مستعمرات را شناخت و از آن حمايت كرد و آن را رهبري نمود؛ ديگر بحث كلي از پيوند با توده ها كافي نيست، بايد در شرايط نوين انقلابي توده ها را درك كرد، به اهميت پيود وظايف سوسياليستي و وظايف دمكراتيك، اتحاد كارگران و دهقانان، اتحاد پرولتارياي جهاني با جنبش هاي مستعمرات پي برد و اشكال ضرور استقرار اين پيوند را يافت . …».

بدون ترديد وظايف فوقِ حزب طبقه كارگر ايران در اشكال و مضمون هاي نوين در دوران كنوني نيز به قوت خود باقي هستند. درك نقش اسلوبي اهميت «پيوند ميان وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر» كه در وسعت در كتاب نشان داده و در كنار نكات پراهميت ديگري مستدل مي گردد، اين اثر را به ”كتاب باليني“ هر توده اي مبارز بدل مي سازد. لذا مي توان انتشار آن را به صورت PDF گامي در جهت تحقق بخشيدن به وظايف روز حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ارزيابي و آن را همگام و همراه با انتشار كتاب هاي توده اي در پايگاه اينترنتي حزب توده ايران تلقي نمود.

اثر ديگر زنده ياد جوانشير با عنوان ”اقتصاد سياسي“ نيز با سخت كوشي رفيق ها دو باره نويسي و با چاپ جديد در همان پايگاه اينترنتي ي نامه مردم به صورت PDF انتشار يافته است و نمونه موفق ديگري را در كمك به خودآموزي توده اي ها تشكيل مي دهد. مطالعه ”اقتصاد سياسي“ كه همراه است با نكاتي از شرايط اقتصادي ايران و زندگي طبقه كارگر آن، مي تواند براي علاقمندان كمكي جدي در درك اثر دورانساز كارل ماركس، ”سرمايه“، باشد كه اخيرا همزمان با ”مانيفست حزب كمونيست“، اثر مشترك كارل ماركس و فردريش انگلس، بانيان سوسياليسم علمي به عنوان ”ارثيه دانش ماندگار بشري“ در فهرست يونسكو ثبت و حفظ دستخط هاي اين دو اثر به وظيفه همه بشري بدل شده است.




مساله اتمي ”نام رمز“ مذاكرات! اشغال ايران از درون! بود و نبود استقلال ملي و تماميت ارضي كشور!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٧ (١٠ آبان)

واژه راهنما: موفقيت استراتژي امپرياليستي يا تحكيم پايه هاي استقلال ملي؟ مضمون مذاكره مخفي از مردم ايران با عنوان «نرمش قهرمانانه»! خانم اشتن مخاطب برخورد طالبان منشانه به دختران موسوي ها است. سلامت بازداشت شدگان در خطر است. به ياري آنان بشتابيم. تهاجم مالي امپرياليسم با نام ”سرمايه‏گذاري خارجي“.

هوشمندي مدتي پيش گفت كه مساله اتمي تنها نام رمز، ”كد“ مذاكرات است!

استراتژي اعلام شده سياسي- نظامي امپرياليسم، به سركردگي امپرياليسم آمريكا، تقسيم كشورها به واحدهاي كوچك قومي- مذهبي و از اين طريق تبديل آن‏ها به واحدهاي فاقد امكان دفاع از استقلال ملي است. به آن ”يوگسلاويزاسيون“ نام نهاده‏اند. تقسيم ايران نيز بخشي از اين برنامه امپرياليستي را تشكيل مي دهد كه در ”نقشه خاورميانه بزرگِ“ مورد نظر امپرياليسم آمريكا، بازتاب مي يابد. ارزيابي ارايه شده در سخنان «نماينده كميته مركزي حزب توده ايران در سمينار نيروهاي چپ در پارلمان اروپا»، اين نكته را چنين مورد تاكيد قرار مي دهد: «نقشه خاورميانه بزرگ كه در اوايل سال ٢٠٠١ در دولت جورج بوش و از سوي نومحافظه‏كاران به طور رسمي اعلام شد، هنوز هم برنامه اصلي براي آينده منطقه است.» (نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران شماره ٩٣٢، ٢٩ مهر ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2086).

آيا روابط جديدي كه ميان جمهوري اسلامي ايران و امپرياليست‏ها در روندي پرتضاريس و متضاد در حال پديدار شدن است، روندي در جهت موفقيت استراتژي امپرياليستي به دنبال آتش تحریم ها است و يا بايد آن را به‏مثابه تحكيم و تعميق پايه‏هاي استقلال همه جانبه و تماميت ارضي ايران ارزيابي نمود؟

١- حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران و دولت‏هاي متفاوت آن بارها اعلام كرده‏اند كه ايران داراي برنامه ايجاد سلاح اتمي نيست. هدف برنامه اتمي ايران، هدفي صلح‏آميز است. تاكنون نيز دولت‏هاي امپرياليستي قادر به ارايه سندي مبني بر نادرست بودن موضع دولت ايران و حاكميت ولايي- امنيتي آن نشده ‏اند.

٢- دستگاه‏هاي جاسوسي امپرياليستي با شبكه وسيع كنترل تلفن، اينترنت و … نمي توانند بي اطلاع از صحت موضع دولت ايران باشند. لذا بايد تحريم‏هاي اعمال شده را ابزار اعمال برنامه پيش گفته استراتژيك- سياسيِ امپرياليستي ارزيابي نمود كه هدف نهايي آن، نابودي استقلال و تماميت ارضي ايران است.

٣- با توجه به نكات فوق، بايد چه مضموني را براي مذاكرات جديد در حال جريان ميان جمهوري اسلامي ايران و كشورهاي ١+٥ پذيرفت كه در ظاهر مذاكره براي دستيابي به توافق بر سر ”مساله اتمي ايران“ است؟ بر سر چه چيز مذاكره مخفي از مردم ايران با عنوان «نرمش قهرمانانه» انجام مي شود؟

به منظور پاسخ به اين پرسش، بايد دو واقعيت را مورد توجه قرار داد:

اول- ناشي از علل مختلف و چندلايه، در شرايط كنوني براي امپرياليسم امكان اِعمال سياست سركوب نظامي ايران با هدف پاره پاره كردن تماميت آن محدود و محدودتر مي گردد. به‏ويژه پيامدهاي ”بحران بزرگ“ حاكم به نظام سرمايه‏داري جهاني كه همراه است با رشد فقر، بيكاري و عدم امنيت اجتماعي، به نارضايتي روزافزون ميان مردم كشورهاي متروپل عليه سياست هاي اقتصادي و همچنين جنگ طلبي حاكميت‏هاي بحران زده اين كشورها انجاميده است. نتايج همه پرسي در كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه ٨٠ درصد از پرسش شوندگان، امپرياليسم آمريكا را مسئول آغاز جنگ‏ها در جهان در سال‏هاي اخير مي دانند.

تحت چنين شرايط است كه نشانه هاي اولين شكاف‏ها در ساختار هژموني ايدئولوژيك حاكميت سرمايه‏داري دوران افول به چشم مي خورد. تداوم احتمالي ي موضع جديدِ روسيه و جمهوري خلق چين در صحنه جهاني نيز در اين زمينه نقش معيني ايفا مي كند. اين‏ها و عوامل ديگر كه رشد بي اعتمادي و تضادها ميان امپرياليست‏ها بخشي از آن است، حاكميت امپرياليستي را مجبور ساخته است، به امكان‏هاي ديگري براي دستيابي به هدف استراتژيك خود، ازجمله در ارتباط با ايران تن دهد؛

دوم- امكان جديد براي برقراري سلطه امپرياليستي بر ايران، آمادگي حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي براي اجراي برنامه اقتصادي امپرياليستي كه دو دهه از آغاز آن در ايران مي گذرد، اكنون در سطحي است كه سرمايه مالي امپرياليستي خواستار آن است. مطلب را بشكافيم:

اكنون قريب به دو دهه است كه نظام حاكم سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران و نماينده آن، رژيم ولايي- امنيتي به طور پيگير به اجراي برنامه اقتصادي نوليبرال امپرياليستي دست‏زده و اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي را در سال ١٣٨٥ با حكم ”حكومتي“ ي غيرقانوني ي ولي فقيه، به سطح برنامه رسمي دولت نهم ارتقا داده است. پنهان شده در پشت شعارهاي ”پوپوليستي“ و گويا عدالت‏خواهانه، دولت نهم و دهم رئيس جمهور محمود احمدي نژاد كه با تغيير در قوانين كشور همراه بود، مرحله نخستين اجراي اين نسخه عملي شد و اقدام ضدمردمي و ضدملي را به سطح ”روندي قانوني“، به ”قانون“ حاكم بدل ساخت. تائيد صندوق بين المللي پول از سياست دولت نهم و دهم، نشان اين امر و بيان توافق بر سر مضمون مذاكرات ميان ساختارهاي مالي امپرياليستي و حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران است.

برنامه رسمي دولت رئيس جمهور حسن روحاني كه در آن نمايندگان مستقيم سرمايه‏داري حاكم به مقام وزيري رسيده‏اند و با صراحت ادامه و تعميق اجراي نسخه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ را هدف دولت يازدهم اعلام كرده‏اند، نشان آغاز مرحله دوم اجراي اين نسخه اقتصادي امپرياليستي است. در اين مرحله، غارت و ”خريدن“ ثروت‏هاي ملي مردم ميهن ما، در راس آن صنعت ملي نفت توسط سرمايه مالي سوداگر جهاني امپرياليستي در دستور روز غارتگران قرار دارد. مذاكرات مخفي ميان نمايندگان نظام سرمايه‏داري حاكم در ج ا و امپرياليست‏ها، با نام رمز مذاكره در باره ”مساله اتمي“، حول تنظيمِ زير و بم توافق بر سر چگونگي اين تهاجم مالي امپرياليستي به ايران با نام ”سرمايه‏گذاري خارجي“ دور مي زند.

در سخنراني نماينده حزب توده ايران در سمينار پيش گفته، سرسپردگي حاكميت‏هاي كشورهايي كه در آن‏ها تحت عنوان ”اسلام سياسي“، اين سياست امپرياليستي به مورد اجرا گذاشته مي شود، بر ملا مي گردد: «در كشورهاي منطقه، از رژيم ولايي ايران گرفته تا دولت حزب توسعه و عدالت تركيه و اخوان‏المسلمين در مصر … [ضمن پايمال ساختن آزادي هاي دمكراتيك و بي توجهي به عدالت اجتماعي] تعهد بي چون و چرا و مسلم [اين حاكميت ها] در به‏كارگيري خشن‏ترين شكل‏هاي الگوي اقتصادي نوليبرالي كه حافظ منافع ثروتمندان و قدرتمندان است»، چشمگير و بلاترديد است.

كودتاي انتخاباتي سال ١٣٨٨ در ايران، دستگيري هاي وسيع معترضان به انتخابات، روزنامه‏نگاران و بستن نشريات و روزنامه ها، سركوب حزب‏هاي ”اصلاح‏طلب“ و نهايتاً بازداشت غيرقانوني ميرحسين موسوي، زهرا صحرانورد و مهدي كروبي در شرايطي كه به طور چشم‏گير سلامت آن‏ها را نابود مي سازند، مضمون سياست جديد «نرمش قهرمانانه» اي را تشكيل مي دهد كه جفت ديالكتيكي آمادگي امپرياليسم براي پذيرش حاكميت سرمايه‏داري در ج ا ايران به مثابه ”همكار“ مشترك المنافع خود است.

كتك زدن دختران موسوي ها تنها از اين رو زشت نيست كه نمايش عملكرد فاشيست‏مآبانه ي ديكتاتوري ارتجاع حاكم است، بلكه به ويژه از اين رو مورد اعتراض مردم قرار دارد كه نشان توافق رژيم ديكتاتوري ولايي با امپرياليسم براي حذف فيزيكي مبارزان پايدار بر سر مواضع مردمي و ملي انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ماست. آدري اين اقدام طالبان منشانه، خانم اشتن و ديگران طرف مذاكره هستند! از سلامت بازداشت شدگان حراست كنيم!

سياست ضدمكراتيك و قانون شكنانه رژيم ضدمردمي و ضدملي ولايي- امنيتي، و سكوت پرتفاهم رسانه هاي امپرياليستي در برابر فشار رژيم ولايي- امنيتي عليه آزاديخواهانه و ميهن دوستان، نشان  و بيان ديگري از آمادگي حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران است، تضمين‏هاي ديگر و بيش‏تري را به امپرياليسم جهاني ارايه كند، به منظور ”اثبات“ قابل اعتماد بودن خود در تداوم اجراي برنامه اقتصادي امپرياليستي. رژيم ضدمردمي و ضدملي اميدوار است بتواند به‏مثابه ”همكار“ قابل اعتماد به حساب آيد و آينده آن تضمين شود. در واقع نيز سياست حاكميت ارتجاعي سعودي و امير قطر نيز داراي مضموني ديگر نيست. اردوغان در تركيه نيز به همين راه مي رود تا خود را به عنوان همكار قابل اعتماد و ژاندارم محلي در سياست تجاوزگرانه نظامي امپرياليسم به اثبات برساند!

٤- اكنون مي توان به پرسش در باره مضمون مذاكرات مخفي از مردم ميهن ما ميان حاكميت نظام سرمايه‏داري و نماينده آن ”ولي فقيه“ با امپرياليست‏ها پاسخ داد. با ”نام رمزِ“ مساله اتمي ايران، مذاكره در اين باره انجام مي شود كه چگونه و با چه تضمين‏هايي، به اصطلاح ”سرمايه گذاري خارجي“ در ايران و در چه رشته‏ها، كه عمده ترين آن ”خصوصي سازي“ صنايع نفت ملي شده است، عملي شود و در عوض چه تضمين‏هايي حاكميت ولايي- امنيتي براي بقاي خود دريافت مي كند؟

امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا كه كماكان برنامه تجزيه ايران را به واحدهاي قومي- مذهبي دنبال مي كند، راه حل غارت منابع ملي و نابودي استقلال اقتصادي و عملاً سياسي ايران را در شرايط كنوني، ”راه حل“ واقع‏بينانه به منظور اجراي برنامه نهايي خود در جهت پاره پاره كردن ايران ارزيابي مي كند. رژيم ولايي- امنيتي اسلامي نيز مي پندارد با چنين ”راه حلي“ – اجراي بي چون و چراي دستورات صندوق بين المللي پول و بانك جهاني – از امنيت برخوردار خواهد شد. آن چنانكه قذافي پنداشت و اسد نيز به آن اميد بسته بود.

٥- آنچه كه مربوط مي شود به محاسبات امپرياليسم آمريكا، خود يك مساله است، و بايد به طور مشخص به آن پرداخت. آما آنچه كه در منطق پذيرش اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي نهفته است كه رژيم ولايي به آن دل بسته و سرمايه داري حاكم در ايران آن را كعبه اميال خود مي داند تا بالاخره بتوانند ايران را به ”تجارتخانه منطقه“ بدل سازد، مساله ديگري است كه پاياني فاجعه آميز براي ميهن ما خواهد داشت. چنين پاياني متاسفانه تنها يك امكان تئوريك نيست، زيرا نيروهاي ميهن دوست و برخي از ”اصلاح طلبان“ نيز مي پندارند كه گويا مي توان با اين طناب امپرياليستي از قعر بن بست درّه كنوني خارج شد. آيا اين اميدي واقع بينانه است؟ آن را بشكافيم:

٦- نظام سرمايه داري دوران افول زاينده فاجعه آپوكاليپس

در مقاله ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي تعطيل‏بردار نيست“، در سرمقاله ارگان مركزي حزب توده ايران (نامه مردم، همان شماره http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2087)، نكات بسياري از سياست ضدمردمي و ضدملي رژيم ولايي افشا شده است كه تكرار و مورد تائيد قرار دادن آن در اينجا ضروري نيست. تنها يك نكته در آن مقاله كه اشاره به آن براي تشريح بحث در پيش در اين سطور سودمند است: «پيرايش روبناي سياسي در رژيم حاكم را نبايد با تغيير ماهيت آن اشتباه گرفت …». مقاله به افشاي «خط نظري راست‏گرايِ حامي دولت ”اعتدال‏گرا“ … [مي پردازد كه مي گويد:] مي بايست با سياست درهاي باز در برابر سرمايه‏داري جهاني تسليم شد و در اين راه هرچه سريع‏تر و وسيع‏تر به سوي تعديل اقتصادي بر محور بازار آزاد، اقتصاد را بازسازي كرد!»

مقاله نامه مردم سپس با هشداري واقع بينانه به عقب‏گرد برخي از ”اصلاح‏طلبان“ زير فشار نيروهاي راست‏گرا، اشاره دارد و اين خطر را گوشزد مي كند كه امكان آن وجود دارد كه «اصلاح‏طلبان از شعارهاي ضروري خلع سلاح شوند …». مقاله به درستي خطر «اجتناب از تكيه كردن بر نيروهاي مردم و روي كردن به برنامه اقتصاديِ نوليبراليستي در جهت خلاف منافع زحمتكشان …» را در كنار مماشات با ديكتاتوريِ ولايت فقيه و اميد بستن دو باره به مذاكره در پشت درهاي بسته، هسته مركزي ”خطر“ نهفته در عقب‏گردها اعلام مي كند.

اين مقدمه پراهميت را كه از مقاله پيش گفته نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران نقل شد، بايد از اين رو مورد تائيد قرار داد، زيرا نگراني ها در محافل كم و بيش واقع بينِ كشورهاي متروپل سرمايه‏داري در باره خطرات سنگين اجراي سياست ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ براي بشريت هر روز متراكم‏تر در رسانه ‏هاي اين كشورها طرح مي شود. اين شناخت كه براي بازسازي ”مادرزمين“ و ترميم صدمات وارده به آن به دنبال غارت سودجويانه نظام سرمايه‏داري ي جهاني، به گفته اسقف سابق برزيلي، لئوناردو بوف، پايه‏گذار «مذهب رهايبخش» كه اخيراً در نطقي در شهر مونيخ آلمان به نقل از تحقيقات دانشمندان اعلام كرد، «بشريت اكنون به سه ”مادرزمين“ نياز دارد». (نگاه شود همچنين به ”حفظ محيط زيست، سرشت انساندوستانه ماركسيسم در دفاع از محیط زیست، “مادرزمین” که در کنار نیروى‏‏ کار، منبع همه ثروت است“، اسفند ١٣٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1124&lang=fa )

اين واقعيت است كه دورنماي خطر فاجعه آپوكاليپس را براي اين محافل مدافع نظام سرمايه‏داري نيز قابل لمس مي سازد. در كتاب اخير خود و.اف. هئوگ با عنوان «سرمايه‏داري ي ”هاي تك“ در بحران» Hightechkapitalismus in der Krise جنبه هاي مختلفي از «بحران بزرگ» حاكم بر نظام سرمايه‏داريِ دورانِ افول مورد بررسي قرار گرفته است. يكي از اين جنبه‏ ها ناشي از رشد نقدينگي بدون وجود امكان تبديل شدن ”پولِ“ انباشت شده به ”سرمايه“ است. ماركس اين مساله را در ”كاپيتال“ طرح و مورد پژوهش قرار داده است.

«سرمايه يك مشت پول نيست» (ف.م. جوانشير، اقتصاد سياسي، ص ٤٩) *. اكنون نقدينگي در دست سرمايه مالي امپرياليستي در جهان به مبلغ نجومي ١١٢ بليون، يا ١١٢ هزار ميليارد يورو در سال ٢٠١٣ بالغ شده است. اين ”پول نقد“، دو برابر ارزش توليد ناخالصِ همه كشورها در سطح جهان در همين سال است. اين پول اما هنوز ”سرمايه“ نيست. «در پله معيني از توليد كالائي، پول به سرمايه بدل مي شود، و آن وقتي است كه نيروي كار بدل به كالا شود.» (جوانشير همانجا، ص ٤٨)

هدف اين پول سوداگر براي تبديل كردن نيروي كار به كالا در سطح جهاني با بحران روبروست. اين آن نكته‏اي است كه محافل واقع‏بين‏تر سرمايه‏داري در جهان به آن توجه و اعتراف مي كنند. رو آوردن سرمايه مالي به قمار در بورس‏ و به انواع ابزارهاي اسپكولاسيون مالي، با پيامد ايجاد ”حباب نقدينگي“ از يك سود و بدهي هاي دولتي غيرقابل پرداخت از سوي ديگر، بيان «بحران بكارگرفتن سرمايه به منظور دستيابي به سود و انباشت سرمايه» است (اِكئرهارد ليبرآم، ”مناسبات قدرت طبقاتي“ در ”رفرم و انقلاب“، ص ٤٥، نشر لايكا، هامبورگ، ٢٠١٣)

نشان پيامد اين «بحران بزرگِ» كنونيِ نظام سرمايه داري، آمادگي آن براي هر اقدامي است كه بتواند از ”پول“، از نقدينگي بلامصرف خود، ”سرمايه“ ايجاد كند. به راه انداختن جنگ و تجاوز همانقدر ابزار اين جنايت سرمايه مالي است كه ”سرمايه گذاري خارجي“ چنين ابزاري را تشكيل مي دهد. ”سرمايه گذاري خارجي“ كه توافق بر سر آن در مذاكرات مخفي از مردم ايران ميان نظام سرمايه داري حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري نماينده آن با امپرياليسم در جريان است، نه با هدف كمك به اقتصاد ملي ايران، كه تنها با هدف بدل ساختن ”پول“، نقدينگي سوداگر اسپكولاتيو به ”سرمايه“ انجام مي شود. اين به اين معنا نيست كه نيازي به سرمايه‏گذاري در اقتصاد ايران موجود نيست. يا نبايد از سرمايه خارجي در اين زمينه بهره برد. صحبت بر سر آنست كه چنين سرمايه گذاري ها تنها آن زمان به سود مردم ميهن ما و در جهت رشد اقتصاد ملي ايران موثر خواهد بود كه در چهارچوب برنامه اقتصاديِ ملي و دمكراتيك اتخاذ شود. اما تداوم اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، گامي خلاف جهت و عليه منافع مردم ميهن ما و استقلال ملي كشور است. هدف آن غارت ثروت‏هاي ملي و در وحله نخست صنعت ملي شده نفت ايران است.

از اين روست كه نامه مردم در مقاله پيش گفته به نيروهاي ”اصلاح طلب“ و تمام ميهن دوستان و در مرحله نخست طبقه كارگر مبارز ايران هشدار مي دهد كه بدون تنظيم چنين برنامه اقتصاد ملي، اقتصاد ملي ايران به دام تور نياز سرمايه مالي امپرياليستي گرفتار خواهد شد كه پايان آن، برباد رفتن بي بازگشت استقلال ملي و همچنين تماميت ارضي كشور خواهد بود.  امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا، اين راه را به مثابه راه دستيابي به هدف پاره پاره كردن ايران، و همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، ايجاد «خاورميانه» مورد نظر خود در شرايط كنوني دنبال مي كند، زيرا از امكان تجاوز نظامي موفق علي ايران برخوردار نيست. اين راه، اشغال ايران از درون و برقراري حاكميت سرمايه مالي امپرياليستي از طريق برقراري سيطره خود بر حاكميت سرمايه‏داري در ايران است. فروپاشي اتحاد شوروي نيز با همين برنامه عملي گشت. (نگاه شود به بررسي پژوهشي خانم سارا واگن كنشت در اين باره: ”… فروپاشي سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستي از درون …“، خرداد ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa)

اين شناخت براي طبقه كارگر ايران و همه ميهن دوستان به معناي درك ضرورت مبارزه براي بود و نبود استقلال ملي و تماميت ارضي كشور است.

مردم ميهن ما نمي توانند بدون حذف رژيم ديكتاتوري ولايي كه به نمايندگي از نظام سرمايه‏داري حاكم، اقتصاد ملي را فداي اميال سودجويانه سرمايه مالي امپرياليستي مي كند، سد راه رشد و شكوفايي اقتصاد ملي و تامين آزادي و عدالت اجتماعي را بر طرف سازند. طبقه كارگر و ديگر محرومان و زحمتكشان يدي و فكري، در راس آن زنان زحمتكش و محروم و زير فشار مضاعف و همچنين خلق هاي كوچك در سرزمين ايران، اولين قربانيان ادامه حاكميت رژيم ديكتاتوري و حاميان سرمايه دار داخلي و خارجي آن هستند.

* اخيراً چاپ جديد تصحيح شده كتاب ”اقتصاد ملي“، اثر زنده‏ياد ف. م. جوانشير (فرج‏اله ميزاني) به همتِ بخش انتشارات حزب توده ايران تجديد چاپ شده و در پايگاه اينترنتي حزب طبقه كارگر ايران www.tudehpartyiran.org به صورت PDF انتشار يافته است. مطالعه و فراگرفتن اين اثر توسط هواداران و همه توده‏اي ها گام پرباري براي مطالعه اثر دورانساز ماركس، ”سرمايه“ است. خودآموزي، نبردي انقلابي است به منظور خنثي كردن پيامدهاي سنگين كشتار و نابودي دانشمندان پرورش يافته در دامن حزب طبقه كارگر ايران و در دفاع و تقويت جنبش كارگري انقلابي ميهن ما.




فعاليت نارسا و نازاي تبليغي- ترويجي! انديشه انقلابي جايگزين شايسته انديشه پوزيتويستي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٦ (٦ آبان)

واژه راهنما: ”به غارت شركت‏هاي واسطه‏اي پايان دهيم!“، ”قراردادهاي پيماني نابود بايد گردد!“، ”به اجراي نسخه ضدكارگري و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي پايان دهيم!“، ”شكست دشمن طبقاتي دستاورد مبارزه كارگران است، آن را جشن بگيريم و تكرار تجاوز را اجازه ندهيم!“، ”قانون تعلق سود به دستمزد معوقه تصويب بايد گردد!“ دولت احمدي نژاد و روحاني، هر دو دولت در خدمت نظام استثمارگر سرمايه‏داري و چوبدست استثمار كارگر هستند. انديشه انقلابي و مبارزه‏جويانه نبرد طبقاتي را جايگزين انديشه پوزيتويستي كنيم!

تصميم در باره نگارش و انتشار سطور زير براي نگارنده بسيار سخت و همراه با نگراني هاي متعدد است. نگراني اصلي از آن است كه مبادا طرح نكات مورد نظر، بتواند مورد سواستفاده ي مخالفان و دشمنان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار گيرد كه نگارنده بيش از شصت سال عضو و همراه آن بوده و تا آنجا كه در توان داشته، براي پيشبرد هدف‏هاي آن در دفاع از منافع دمكراتيك و طبقاتي طبقه كارگر ايران و منافع ملي كشور كوشيده است. كوششي كه بي ترديد خالي از اشتباه نبوده، ولي هميشه از اين آگاهي پيروي كرده است كه متناسب‏ترين و ضروري ترين گام را در جهت حفظ مصالح عاليه حزب توده ايران بر دارد.

تصميم در باره نگارش اين سطور زماني قطعي شد كه هيچ دست ياري ي فكري از سوي رفيق‏هاي حزبي به سوي تمنا براي كمك، دراز نشد. آن‏ها كه مي توانستند، با ابرازنظر انتقادي ي احتمالي خود، روشنگري و همياري كنند، باوجود تائيدهاي اوليه، نهايتاً ابرازنظري ارزاني نداشتند. شايد ناخواسته و ناشي از تصميم‏هاي سازماني اتخاذ شده. آن كس كه خود را «هوادار قديمي و پروپاقرص حزب» نيز ناميد، مورد استثنايي را تشكيل نداد!

در عين حال روشن است كه دشمنانِ حزب توده ايران نمي توانند از طرح نظرهاي نگارنده سواستفاده كنند، زيرا نمي توانند از مواضعِ انتقادي كه بايد طرح شوند، دفاع كنند، زيرا به نظر نگارنده اين نظر و پيشنهادها در جهت بهبود فعاليت انقلابي حزب توده ايران و در خدمت تحكيم خط مشي انقلابي آن قرار دارد. نگارنده خود را قادر مي داند، بتواند سواستفاده مخالفان حزب طبقه كارگر كه خود را مدافعان دورغين آن مي نمايند، افشا و رسوا ساخته و راه را بر آن‏ها ببندد. لذا نگراني‏ هاي اوليه كه به آن اشاره شد، رنگ باختند و تصميم براي نگارش و انتشار رساله ”انقلاب ملي- دمكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود! تاكتيك و استراتژي طبقه كارگر در اين انقلاب! فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران در اين مرحله!“ گرفته شد كه با نوشتار كنوني همزمان به صورت PDF انتشار مي يابد.

آخرين انگيزه براي انتشار نكات انتقادي كنوني، مطالعه مقاله «قراردادهاي ”موقت“، اصلاحيه ”قانون كار“ و خواست زحمتكشان ميهن ما» (نامه مردم ٩٣٢، ٢٩ مهر ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2083) و همچنين مقاله ”حوادث كار و ادامه بي توجهي مسئولان حكومتي“ است (نامه مردم، همانجا http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2082). به بررسي مشخص آن دو در زير پرداخته خواهد شد، اما در همين جا بايد اشاره شود كه هر دو مقاله، در سطح بولتن‏هاي خبري و نه نوشتارهايي در سطح موضع‏گيري و ارزيابي مبارزه‏جويانه ارگان حزب طبقه كارگر ايران هستند.

اين در حالي است كه ”سخنراني نماينده كميته مركزي حزب توده ايران در سمينار نيروهاي چپ در پارلمان اروپا“ (نامه مردم، همانجا http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2086) در اوج يك ارزيابي علمي ماركسيستي- توده‏اي قرار داشته، نشان برافراشته خط مشي انقلابي حزب و مايه سربلندي هر توده‏اي است. ارزيابي اي كه مي توان آن را در باره كليت مقاله ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي تعطيل بردار نيست“ (همانجا، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2087)، يا ”پيام تشكيلات دموكراتيك زنان به فدراسيون جهاني دموكراتيك زنان …“ نيز ابراز داشت (همانجا http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2085).

همچنين بايد از آغاز انتشار كتاب‏هاي حزبي در صفحه www.tudehpartyiran.org به صورت  PDF ابراز شادماني كرد و از آن پشتيباني نمود. اين اقدامي در جهت بر طرف ساختن نيازِ خودآموزي هواداران و اعضاي حزب توده ايران به دسترسي به كتاب‏ها و مطبوعات توده‏اي در ايران است. از اين رو شايسته است كه در نوشتارهاي كوتاهي مضمون هر كتاب به منظور معرفي آن براي نسل جديد ارايه شود. تنظيم چنين نوشتارهايي توسط اعضا و هواداران مي تواند نقش مثبتي در تازه‏كردن دانسته‏هاي اعضاي حوزه‏هاي حزبي همانقدر باشد، كه تشويقي براي خودآموزي هواداران جوان مراجعه كننده به صفحه الكترونيكي حزب توده ايران.

همانطور كه اشاره رفت، انگيزه نهايي براي نگارش سطور كنوني، فعاليت نارسا و نازاي تبليغي- ترويجي در برخي از مقاله‏ها در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران است. انديشه حاكم بر اين مقالات، خاموش‏تر و منفعل‏تر از آن است كه قادر باشد جرقه ي مبارزه‏جويي را در ذهن خواننده بيافريند. تكرار داده‏ها و ”واقعيت‏امر“ از منبع‏هاي داخلي، بدون استخراج و ارايه رهنمود مبارزاتي از آن‏ها، كمكي موثر به ارتقاي اطلاعات و آگاهي خواننده نمي رساند. مقاله را تكراري، خسته كننده و كم‏ثمر مي سازد. اين شيوه كار تبليغي، كه به قناعتِ انديشه به برشمردن و توصيفِ واقعيت بسنده مي كند، همانطور كه در رساله پيش گفته نشان داده شد، به سطح انديشه ماركسيستي- توده‏اي رشد نمي يابد، قادر به ديدن حركت و جنبش نيست و اگر آگاهانه به مورد اجرا گذاشته مي شود، انديشه‏اي پوزيتويستي و در خدمت حفظ شرايط حاكم از كار در مي آيد، و چنانچه ناآگاهانه طرح شود، عملاً ارگان مركزي حزب توده ايران را از محتواي انقلابي و مبارزه‏جويانه آن تهي مي سازد!

هدف در اين سطور، بررسي انديشه حاكم از ديدگاه فلسفه ي ماركسيستي- توده‏اي نيست كه در رساله ضميمه وسيع‏تر به آن پرداخته شده است. هدف استخراج رهنمودهايي از داده‏ها در اين دو مقاله است، تا به كمك آن‏، از يك سو نازايي و كم‏اثري انديشه حاكمِ قانع به توصيفِ واقعيت در اين مقاله‏ها به نمايش گذاشته شود، و از سوي ديگر نشان داده شود كه با ترك موضع توصيفي، عملاً راه نبرد آينده گشوده مي شود و شعارهاي مبارزاتي پا به عرصه وجودمي گذارند!

در مقاله «قراردادهاي ”موقت“، اصلاحيه ”قانون كار“ و خواست زحمتكشان ميهن ما»، نكات بسيار پراهميت براي نشان دادن ضرورت مبارزه پرشور صنفي و سياسي طبقه كارگر عنوان مي شود. براي نمونه، نقش «شركت‏هاي واسطه‏اي، از نوع وطني و خارجي آن [كه] نيروي انساني براي دستگاه‏هاي دولتي و بخش خصوصي استخدام مي كنند»، افشا مي شود؛ يا به نقل از منابع داخلي تفاوت ناهنجار تعداد ساعات كار و مقدار دستمزد ميان مزدبگيران خارجي و ايراني برملا مي گردد، و نكاتي ديگر، اما براي نمونه حتي يك شعار مبارزاتي عليه شركت‏هاي واسطه‏اي طرح نمي شود.

انديشه حاكم بر مقاله، وظيفه شركت‏هاي واسطه‏اي را استخدام «نيروي انساني» مي نامد. «نيروي انساني» يا «سرمايه انساني» Human-Capital اصطلاحي است كه اين شركت‏هاي سودجوي واسطه‏اي، «برده‏هاي روزمزد» خود را با آن مي نامند، تا شرايط غيرانساني استثمار آنان را تلطيف كرده و پوشش دهند. روزنامه گاردين چاپ انگلستان در چند روز پيش افشا كرد كه قريب به ٥٠ تن از اين «برده‏هاي روزمزدِ» نپالي كه در ساختمان سازي براي بازهاي فوتبال جهاني در قطر در اردوگاه‏هاي كار مشغول به كار هستند، در اثر سختي شرايط كار و در اختيار نداشتن آب آشاميدني، جان سپرده‏اند. نبايد فيلم هوليودي ”ده فرمان“ را در خاطر زنده كردن كه در آن صدها برده، زير مهميز برده‏داران، سنگ‏هاي هرم سازي فرعون را مي كشيدند و به خاطره جرعه‏اي آب زير شلاق جان مي سپردند، تا درك كرد كه ما واقعاً با «بردگان روزمزد» امروزي سروكار داريم كه به گفته انگلس بايد «خود به جستجوي برده‏دار بگردند تا بتوانند نيروي كارشان را به فروش برسانند»! بايد از به كار بردن اين واژه‏ها و زبان غارتگران در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر ايران براي روزمزداني كه روزانه شانزده ساعت كار مي كنند و به بيان فعال كارگري در شرايط «اردوگاه كار» استثمار مي شوند (نگاه شود به ”حقوق متساوي كارگران رسمي و پيماني، … سنديكاهاي مستقل و واحد طبقه كارگر استوارترين مدافع منافع زحمتكشان، تير ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2131  و ”به هشياري طبقه كارگر ايران باد درود!“، فروردين ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2011) به قول مذهبيون ”توبه كرد“!

شركت‏هاي واسطه‏اي يكي از ابزارهاي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ در نسخه نوليبراليسم امپرياليستي هستند كه به ابزار ايجاد قشربندي ميان كارگران و در كليت آن در طبقه كارگر بدل شده‏اند. آن‏ها با ايجاد قشربندي، اصل همياري و همبستگي ميان كارگران در يك واحد توليدي يا خدماتي و همچنين در مقياس كل طبقه كارگر را نابود مي سازند. يكي از علت‏هاي ضعف نسبي مبارزه سنديكايي در كشورهاي متروپل سرمايه‏داري در ايجاد شدن اين قشربندي در طبقه كارگر اين كشورها نهفته است. در اثر اين قشربندي، منافع گروه كوچكي از كارگران و گروه‏هاي ”كرايه“ شده كارگري از شركت‏هاي واسطه‏اي، در تضاد قرار مي گيرند و همبستگي ميان آن‏ها نابود مي شود. موفقيت طبقه كارگر زامبيا كه قانون تساوي كامل حقوق كارگران رسمي و پيماني را به سرمايه‏داران تحميل كرد كه در مقاله پيش گفته ”حقوق متساوي كارگران رسمي و پيماني“ به آن پرداخته شده است، از اهميتي در سطح منافع طبقه كارگر به طور عام برخوردار است.

شركت‏هاي واسطه‏اي اهرم تشديد استثمار از طريق دو مرحله‏اي شدن سلطه سرمايه‏دار هستند. بخشي عمده از دستمزد كارگر كه توسط مثلاً «شركت دولتي» پرداخت مي شود، به كارگر مشغول به كار پرداخت نمي گردد، بلكه غارتگر واسطه‏خوار اين دستمزد را تصاحب مي كند. همانطور كه در مقاله ذكر شده است، شركت واسطه‏اي از دولت ايران ده هزار دلار براي يك كارگر فيليپيني دريافت مي كند، به او اما تنها ٨٠٠ دلار مزد مي پردازد.

از اين روست كه شعار: ”به غارت شركت‏هاي واسطه‏اي پايان دهيم!“، مي تواند شعاري قابل درك براي انسان زحمتكش باشد و روحيه مبارزه‏جويانه را نزد او تقويت كند. بديهي است كه تقويت روحيه مبارزه‏جويانه در رابطه و نسبت مستقيم قرار دارد با سطح آگاهي كارگران از زوايا و جنبه‏هاي مختلف اين ترفند در نسخه نوليبرال امپرياليستي.

هنگامي كه در مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران همچنين نشان داده شود كه ابزار ”شركت‏هاي واسطه‏اي“ تنها زماني به كار مي آيد كه نابودي قراردادهاي رسمي و جايگزين ساختن آن با قراردادهاي موقت و سفيد امضا عملي شده باشد، طبقه كارگر درك مي كند كه نقش دولت ”پوپوليستي“ احمدي‏نژاد براي تغيير در قانون كار، پيشگام منطقي نقش دولت روحاني بوده است. آنوقت براي طبقه كارگر روشن مي شود كه سياست كنوني ضدكارگري دولت ”اعتدال‏گرا“ كه به ملاقات رئيس صندوق بين المللي پول در نيويورك مي رود، تـداوم همان سياست دولت گذشته است. هر دو دولت در خدمت نظام استثمارگر سرمايه‏داري و چوبدست استثمار كارگر هستند.

از درون چنين شناختي آنوقت شعار: ”قراردادهاي پيماني نابود بايد گردد!“، ”به اجراي نسخه ضدكارگري و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي پايان دهيم!“، براي طبقه كارگر شناخته‏تر و همه‏جانبه‏تر قابل درك مي شود و ضرورت نبرد مبارزه‏جويانه عليه فشار طبقاتي نظام سرمايه‏داري كه براي دستيابي به سود و انباشت سرمايه، نسخه نوليبراليسم امپرياليستي را اعمال مي كند، قابل لمس‏تر مي گردد. تضاد ميان كار و سرمايه توسط كارگران شناخته و درك مي شود. در چنين لحظه‏اي ديگر نبايد اين پرسش خنثي در مقاله تبليغي- ترويجي مطرح شود كه «آيا دولتِ روحاني نيت تغيير در نگرش اقتصادي دارد، …؟» بلكه مي توان در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر با جسارت مستدل اعلام داشت كه ”سگ زرد برادر شغال است“! و لذا در بر همان پاشنه مي چرخد و ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي [نظام سرمايه‏داري ت سرنگوني اين نظام] تعطيل بردار نيست“!

با ايجاد شدن چنين روحيه و آمادگي مبارزاتي است كه آن وقت مي توان خبر شكست خوردن تحميل اصلاحيه قانون كار را كه مقاله نقل كرده است، با شعار ”شكست دشمن طبقاتي دستاورد مبارزاتي ماست، آن را جشن بگيريم و تكرار تجاوز را اجازه ندهيم!“ پاسخ داد. و يا خواست ”قانون تعلق سود به دستمزد معوقه تصويب بايد گردد!“ را فرياد كشيد و انواع ديگر از ”خواست‏هاي بينابيني يا انتقالي“ را كه سطح نبرد طبقاتي را ارتقا مي دهد و جنبش كارگري را در جهت سرنگوني نظام سرمايه‏داري هدايت مي كند، مطرح ساخت! (در باره ”پيشنهادهاي بينابيني“ نگاه شود به  ”سرنگونی دیکتاتوری، پیش شرط بازگشت آزادی و عدالت اجتماعی! مماشات در برابر مبارزه جویی، اقتصاد ملی ی مستقل از برنامه استعمارگرانه امپریالیسم“، مرداد ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2144  و ”پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران … نمونه‏هايي از مطالبات بينابيني در شرايط مشخص كنوني، تير ٩٢  و همچنين ”از برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران دفاع كنيم، مطالبات بينابيني … عقاب را بال از پرواز است“، تير ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2135).

در چنين لحظه‏اي است كه نامه مردم، در اين مقاله نيز از بولتن خبري براي نقل خبرها از رسانه‏هاي داخلي، به ارگان واقعي و مبارزه‏جويانه حزب طبقه كارگر ايران ارتقا مي يابد. انديشه حاكم بر اين نوع مقاله‏ها با انديشه انقلابي پرولتري جايگزين مي گردد كه مبتني بر برداشت ماركسيستي- توده‏اي از نبرد طبقاتي است. در اين لحظه است كه فعاليتِ سازنده و خلاق تبليغي و ترويجي حزب طبقه كارگر پاقرص مي كند!

در چنين لحظه‏اي ديگر اين توهم غيرمستدل در مقاله جايي نمي يابد، آنطور كه در مقاله ”حوادث كار و ادامه بي توجهي مسئولان حكومتي“ راه يافته است كه «خوشبختانه همين امر [حوادث بنگالدش كه در آن هزاران كارگر سوختند و زير آوار دفن شدند و هزاران معلولِ بر زمين ماندند] موجب گرديده است تا قدم‏هايي، هر چند كوچك، براي جلوگيري از اين حوادث برداشته شود …»!؟

آنوقت براي انديشه پوزيتويستي حاكم جايي در ارگان مركزي حزب توده ايران باقي نخواهد ماند، زيرا انديشه انقلابي و مبارزه‏جويانه ي نبرد طبقاتي در آن جاي خود را باز مي كند.




انقلاب ملی- دموکراتیک بدون سرکردگی طبقه کارگر پیروز نمی شود! تاكتيك و استراتژي طبقه كارگر در اين انقلاب! فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران در اين مرحله!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٥ (٦ آبان)

واژه راهنما: توده‏اي ها به صحنه اصلي نبرد طبقاتي باز مي گردند. كارپايه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، يك پارچگي نظري و سازماني حزب است كه بايد به آن پايبند و درعمل به آن پيگير بود. تعريف انقلاب ملي- دمكراتيك. انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ايران. پس از فروپاشي اتحاد شوروي، سمت‏گيري سوسياليستي ممكن است؟ وظايف پيش روي حزب توده ايران در شرايط مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني. فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران در راستاي «منطق» مصوبه هاي كنگره ششم. تاريخ حزب توده ايران، تاريخي يك‏پارچه است. تقسيم حزب به رهبري و تن حزب، گامي نادرست. تاريخ‏نگاري انقلابي نياز به تدارك علمي دارد.

(به علت طولاني بودن اين رساله، انتشار كليت آن به صورت PDF عملي شد. براي مطالعه، به بخش كتاب‏ها مراجعه شود.)