برنامه حداقل كارگري، پرچم مبارزات امروز! آموزش از ”بهار عربي“

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤١ (٢٩ بهمن)

واژه راهنما: سرشت برنامه نوين كارگري حزب توده ايران براي ارايه به ششمين كنگره حزب. رهبري منسجم، هوشمند، علمي و انقلابي و حزب قدرتمند كارگري پيش شرط موفقيت تحولات بينادين آينده. درسي كه بايستي از تحولات در كشورهاي عربي آموخت. وظيفه عاجل در برابر توده اي ها.

در كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، زنده ياد ف م جوانشير سرشت «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران را بر مي شمرد و مضمون آن را به مثابه يك «برنامه انقلابي» مستدل مي سازد: «برنامه هاي ما، با اين كه شعارهاي عام دموكراتيك داشت، هرگز برنامه يك حزب و يا جريان بورژوائي و خرده بورژوائي نبود. برنامه حداقل كارگري بود. برنامه اي بود كه وظايف سوسياليستي و دموكراتيك را به طور گسست ناپذير  – آن طور كه لنين توضيح مي دهد –  به هم پيوند مي داد و جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليسم عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت مي كرد.» (ص٤١)

سخن جوانشير صريح و دقيق، سخني مشخص است. صحبت از برنامه حزب توده ايران است كه مضمون آن، وظيفه مبارزه روز و آينده توده اي ها را تشكيل مي دهد. به عبارت ديگر، محور مركزي مبارزه توده اي ها، كه آن را «خط مشي توده اي» مي توان ناميد، همان طور كه جوانشير نشان مي دهد، ايجاد پيـونـد گسست ناپذير ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي است.

جوانشير مشخصه ديگر برنامه حزب توده ايران را «موضع انقلابي» آن «براي تحول بنيادي جامعه» اعلام مي كند و مي نويسد، اين «بدان معنا نيست كه احزاب كارگري با هر گونه رفرم و با هرگونه سازش در هر شرايطي مخالفند. ولي اين بدان معناست كه اين احزاب رفرم را هم در خدمت انقلاب مي خواهند و نه جاي انقلاب و يا در برابر آن». (ص٤٦)

برنامه نوين كارگري حزب توده ايران كه براي ارايه به ششمين كنگره حزب تنظيم و مورد بحث و بررسي و تدقيق توده اي ها، هواداران و … قرار گرفته و هنوز هم قرار دارد، از سرشت مورد نظر جوانشير برخوردار است.

مبارزه براي ايجاد «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» كه حزب توده ايران در برنامه براي ششمين كنگره حزب به عنوان اهرم حل ”عمده ترين“ تضاد حاكم بر جامعه ايران ارزيابي كرده است، چنين شعار دموكراتيكي مي باشد، زيرا هدف آن ايجاد شرايط «آزادي انتخاب» و «عدالت اجتماعي» در كشور است كه سرمايه داري مافياييِ بوروكراسي- نظامي حاكم قادر به تحقق بخشيدن به آن نيسـت و چنين تمايل و خواستي هم ندارد.

همان طور كه جوانشير همانجا مورد تاكيد قرار مي دهد، بورژوازي و خرده بورژوازي قادر و مايل به دفاع از «هدف هاي دموكراتيك، با آن كه [آن ها هدف هاي] بورژوائي هستند …» از يك سو، و دفاع از «خصلتِ ضدسرمايه داري … جنبشِ ضدامپرياليستي» در كشورهاي پيراموني و ازجمله در ايران از سوي ديگر، نيسـت. اين شناخت، ديگر يك تز اثبات نشده نمي باشد! اين شناخت، نتيجه گيري واقع بينانه از تجربه سي سال گذشته هستي اجتماعي در ايران است.

مـرداب ناشي از حاكميت استبدادي رژيم ولايت فقيه، بر قراري سلطه سرمايه داري مافيايي بر هستي اجتماعي ايران انقلابي را به دنبال داشت. اين شناخت، تجربه ملموس و دردناك ميليون ايراني ميهن دوست، ترقي خواه و آزادي طلب و عدالت جوي در سي سال گذشته مي باشد!

پيشنهادهاي مشخص حزب توده ايران در برنامه پيش گفته در بخش ”آينده ميهن ما، در گرو مبارزه مشترك همه آزادي خواهان در راه تحول هاي بنيادين است“ (نگاه كن به ”آزادي انتخاب شعاري مردمي“، بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1952)، پبشنهادهايي است كه جبهه مشترك همه ميهن دوستان، ”جبهه متحد خلق“، بايستي پس از سرنگوني استبداد ولايي به مورد اجرا بگذارد كه در راس آن پايان بخشيدن به اجراي برنامه امپرياليستي نوليبرال اقتصادي، يعني سياست ”تعديل اقتصادي“ و يا ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي داخلي و امپرياليستي است.

هدف سرمايه مالي سوداگر داخلي و خارجي، خريدن تكه به تكه همه ثروت هاي ملي و متعلق به مردم است. ”آزاد سازي اقتصادي“ هيچ معناي ديگري ندارد جز آنكه فقر ناشي از بيكاري، گراني، تقليل دستمزدها، نابودي قوانين اجتماعي دفاعي از زحمتكشان، و همچنين نابودي توليد داخلي، ايجاد بي بندو باري كامل در تجارت خارجي و تبديل كردن كشور به بازار توليدات خارجي و … بر هستي اجتماعي مستولي گردد.

نقض قانون كار، تبديل ٨٠ درصد از مزدبگيران به كارگران و كاركنان فاقد قرارداد رسمي كار، تنها به معنايي نابودي امنيت شغلي نيست، بلكه همچنين تدارك وسيع فقر دوران بازنشستگي و كهولت زحمتكشان نيز مي باشد. سرمايه داري مي خواهد حـق برخورداري از حقوق اجتماعي براي كارگران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري نابود سازد، تا به وسيله ”صدقه“، ”خيريه“ و ”سفره پهن كردن“ها، توده هاي به حاشيه رانده و محروم را زير سلطه خود بگيرد.

برنامه تنظيم شده براي طرح در ششمين كنگره حزب توده ايران، همچنين خواستار تقويت سرمايه هاي ملي، توليد داخلي از نظر كمي و كيفي، دستمزد كافي براي گذران زندگي زحمتكشان يدي و فكري و خواست آزادي انتخاب سنديكاها توسط كارگران و انتخاب نمايندگان مجلس و رياست جمهوري توسط مردم و … مي باشد كه همگي پيشنهادهاي دموكراتيكي هستند كه در عين حال سرشتي ضدامپرياليستي- ملي داشته و نهايتا گرايش ترقي خواهانه- سوسياليستي فرازمندي (رشد) اقتصادي- اجتماعي را در كشور تقويت و حاكم مي سازد.

مي توان اين پيشنهادها را تكميل و تدقيق و باز هم بيشتر بر شرايط مشخص كشور انطباق داد، اما نمي توان كتمان نمود كه پيشنهادهاي ارايه شده در برنامه نوين حزب توده ايران براي ششمين كنگره حزب، داراي سرشت پيش گفته مورد نظر جوانشير نيستند!

برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران، تنها برنامه واقع بينانه اي مي باشد كه قادر است با تغييرات مشخص به سود طبقه كارگر و ميليون ها زحمتكش و ميهن دوست ديگر، مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك جامعه ما را به ثمر برساند. يعني سرمايه هاي ملي را از بندهاي برنامه نوليبرال اقتصادي امپرياليستي آزاد كرده و آن ها را در خدمت آماج هاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما به حركت درآورده و از حق حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور دفاع نموده و خطري همانند شرايط تحميل شده به ليبي و يا فاجعه سوريه را براي ايران دفع و ناممكن سازد.

حزب توده ايران براي تحقق بخشيدن به اين برنامه كه جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ آن را جان مايه تحليل انقلاب بهمن ٥٧ و به عنوان «نمونه درخشان كاربرد دانش ماركسيستي- لنينيستي … در طي سال هاي انقلابي ٦٠-٥٧» ارزيابي مي كند، نياز به متحدين دارد. وظيفه توضيح و روشنگري در باره اين برنامه به منظور تصاحب قلب و مغز متحدان ضروري است.

حزب طبقه كارگر بايستي بكوشد با كار تبليغي منسجم و همه جانبه قلب و انديشه متحدان خود را به دست آورد و به تنظيم يك برنامه مشترك با آن ها دست يابد. سرمقاله هاي نامه مردم، ارگان مركزي حزب در دوران كنوني چنين وظيفه خطيري را دنبال مي كنند و از اين روي بايد آن ها را بازانتشار داد، جوانب مختلف آن ها را شكافت و به ترويج مضمون آن ها پرداخت!

درست براي عمل به وظيفه توده اي پايبندي به برنامه حداقل كارگري حزب است كه حزب توده ايران نمي تواند با پيشنهاد دنباله روي از اين يا آن لايه از حاكميت سرمايه داري موافقت داشته باشد. در چنين پبشنهادهايي مركز ثقل انديشه، منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، قرار ندارد. به عبارت ديگر، نفي كننده برنامه حداقل كارگري حزب طبقه كارگر است. از اين روي نمي توانند چنين پيشنهادهايي «خط مشي توده اي» باشند كه براي نمونه ”راه توده“ قلابي خود را گويا مدافع آن مي نامد و يا ”عدالت“چي ها با دفاع از احمدي نژاد چنين مي نمايانند.

آيا ع سهندها و علي خدايي ها مطمئن هستند كه جنگ زرگري ميان احمدي نژاد و ”رهبر“، «بازي موش و گربه ميان خامنه اي و احمدي نژاد» كه ”راه توده“ قلابي (شماره ٣٩٦) خود به آن اعتراف دارد، چيزي جز همان «داغ كردن تنور انتخابات» و «برنامه مهندسي انتخابات» نمي باشد؟ اگر جريان احمدي نژاد كه ”عدالت“چي ها آن را «جريان خرده بورژوازي» قلمداد مي سازند، صداقت داشت، نمي بايستي به جاي بازي با الفاظ، از شعار «جبهه گسترده ضداستبداي» دفاع مي كرد، و از اجراي نسخه خانمان برانداز و ”توده مردم سوز“ حذف يارانه ها دوري مي جست؟

انتشار اسناد گذشته و سرمقاله هاي پراهميت امروز نامه مردم در ”عدالت“ و ”راه توده“ قلابي تنها زماني مي توانست اقدامي مبتني بر سرشت توده اي باشد كه با دفاع بي شك و ترديد از خط مشي انقلابي حزب و برنامه حداقل آن همراه مي بود. در غير اين صورت، تنها وظيفه شيوه هاي شناخته شده چاپ عكس جوانشير و نقض سخن و نفي ارزيابي مشخص او از وظايف حزب طبقه كارگر، اجراي برنامه پاره پاره كردن حزب توده ايران، انحراف بحث ها از مسير پرصلابت برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران و ممانعت از انتقال آن به درون طبقه كارگر مي باشد. اين عملكرد، همان عمـل به برنامه ارتجاع جهاني و داخلي براي تضعيف حزب طبقه كارگر است كه به منظور ايجاد ناتواني جنبش انقلابي آينده در رهبري مردمي و ملي تحولات بنيادين در پيش انجام مي شود!

هدف ارتجاع داخلي و جهاني براي پاره پاره كردن حزب توده ايران و ايجاد تشتت نظري و سازماني در جنبش انقلابي، شناخته شده است. هنگامي كه برژينسكي در كتاب اخيرش نسبت به خطر «انفجارهاي اجتماعي» به علت اعمال سياست نوليبرال اقتصادي- اجتماعي در كشورهاي پيراموني و متروپل هشدار مي دهد، ترديد نبايد داشت كه ”اطاق هاي فكر“ سرمايه مالي امپرياليستي مي كوشند با ارايه برنامه هاي خود، همه امكان ها را براي نابودي و كم ثمر نمودن تاثير رهبري هوشمندانه حزب هاي كمونيستي و كارگري در انقلاب هاي در پيش به كار گيرند.

بايد به نتايج انقلاب ها در كشورهاي عربي نگريست، تا تار و پود اين برنامه ها را شناخت. كودتاي نرم نظامي در مصر، حتي با دستگيري و به دادگاه كشاندن حسني مبارك، همانقدر پرده هايي از اين سناريوي نخ نما شده را تشكيل مي دهد، كه ارسال مسري از آمريكا به عنوان رهبر ”اخوان المسلمينِ“ در آب نمك خوابانده، از قماش چنين پرده هايي است. بي علت نيز نبود كه هيلوري كلينتون براي نصب مسري به عنوان رئيس جمهور ”انتخابات آزاد“ به قاهره آمد و ارتش نيز خيابان ها را با تانك و توپ در اختيار گرفت، تا كميسيون ”انتخابات آزاد“ و تحت كنترل و نظارت ”جامعه بين المللي“ حكم خود را مبني بر برنده بودن مسري به عنوان رئيس جمهور ”انتخابات آزاد“ اعلام كند.

همه اين سناريوها زماني مي توانست به مورد اجرا گذاشته شود كه پيش تر حزب كمونيست مصر ممنوع و كمونيست ها سركوب شده باشند. تشتت و سردرگمي در صوف انقلابيون ايجاد شده باشد. خواست عناصري همانند علي خدايي براي سپردن يك پارچگي حزب توده ايران به آينده نامعلوم و به دست «وقايع ناگوار» آينده، پنهان شدن تزويرآميز اين عناصر در پشت عكس هاي رهبران شهيد حزب، در پشت مواضع «پلنوم هفدهم»، انتشار اسناد گذشته حزبي توسط ع سهندها، بدون دفاع از «برنامه نوين حزب توده ايران» براي ششمين كنگره آن و …، همگي پرده هايي از سناريوي ارتجاع داخلي و جهاني است به منظور تضعيف يك رهبري هوشمند و كارا براي تحول هاي انقلابي آينده در ايران!

زنده ياد احسان طبري در يكي از شعرهاي زندانش با نام ”اخگران اسفند“، ضمن ارايه ديالكتيك ”تاريخي و ضروري“ و ديالكتيك ”فرد و جمع“ در مضمون استعاره هاي شكوهمند، پرمايه و استه تيك خود، ديالكتيك ”ظاهر و مضمون“ پديده را نيز در جنبه ويژه اي تصوير مي كند. اين جنبه ويژه، ناخواني ظاهر و مضمون با يكديگر است. در اين ارتباط استعاره هايي كه در آن ها «باغي از عاطفه و انديشهِ» آگاهانه و خردمندانه ماركسيستي- توده اي نهفته است، همانند نقاشي «نقاش چيره دستي» تصوير شده اند. اين شعر ”اخگران اسفند“ نام دارد كه «به ياد شهداي ٧ اسفند» سروده شده است. برخي از اين استعاره ها انگار خطاب به تظاهر ظاهركاراني همانند خدايي ها و سهندها و به منظور افشاي حيله گيري و تزوير آن ها كه خود را در ظاهر پايبندي به «خط مشي توده اي» اعلام مي كنند، سروده شده اند. طبري خطاب به «معشوق»، به «اي پنهان آشكار!» فرياد مي زند:

«يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت،

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيـده چون نعش بــر

ديوار، يا چون يك اتفاق ناگُـوار، براي يك روز مبـادا، در

دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.»

طبري اين حيله گري را در برابر «مشي توده اي» صادقانه، پيگير و انقلابي قرار مي دهد و در ادامه، همانند نقاش «چيره دست»، انديشه ديالكتيكي خود را كه در شرايط كنوني همان انتقال برنامه نوين حزب توده ايران به درون طبقه كارگر است، چنين تصوير مي كند:

«يادت را مي نهم هـر روز، در كيـف مـدرسـه كـودكـان، در

لابلاي اوراق سپيد دفترهايشان، …

يادت را، در كوله بار زندگيم مي نهم چـون دوره  گـردي در

كوي و برزن خلوت و خامـوش  روستـاهـاي  غـم گرفته. …

يادت را هر پگاه بر چهره مي زنم چون آب، تا بــر جهـانَدم

ز خواب.

يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مي نهـم هــر

روز، و هـر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شـانه

مي كنم، …

من گنبد دوار را، من كودك گهواره را هم با تـو تـاب مي دهم. …

(به نقل از نوشتار منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري)

وظيفه عاجل در برابر توده اي ها امروز دفاع پيگير و قاطع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و انتقال برنامه حداقل كارگري نوين آن به درون طبقه كارگر و لايه هاي ديگر ميهن دوستان انقلابي است. تنها با چنين كوشش جمعي و هدفمند است كه شرايط يك رهبري منسجم، هوشمند، علمي و انقلابي براي تحولات بنيادين آينده در ايران به وجود مي آيد و خطري كه انقلاب ها را در تونس و مصر به شدت تهديد مي كند، براي ايران محدود و بايد اميدوار بود، برطرف و برنامه ارتجاع جهاني و داخلي را خنثي مي سازد.

اين درسي است كه بايستي از تحولات در كشورهاي عربي آموخت.




آزادی انتخاب شعاری مردمی!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤٠  (١٧ بهمن)

واژه راهنما:ُ موضع ناب سوسيال دمكراتي راستگراي ”راه توده“. آن ها بن بست واقعي حاكميت سرمايه داري و نظام سرمايه داري مافياي را نفي مي كنند كه شرط و عنصر عيني (چيزمندي) تغييرات انقلابي را تشكيل مي دهد. آنوقت بر پايه اين ارزيابي نادرست، به نفي ضرورت كوشش نيروي نو براي ارتقاي سطح آگاهي انقلابي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي تحول طلب مي پردازند و نهايتاً طبقه كارگر را به تسليم و رضامندي با شرايط حاكم فرا مي خوانند.

در آلمانی یک گفتمان است که زیبا نیست، اما انگشت به کنه مساله می گذارد. می پرسند بزرگ ترین جریمه چیست، جواب می دهند، هنگامی که انسان مجبور باشد با همکاران کند ذهن کار کند. این گفتمان را می توان برای مخالفان نیز به کار گرفت.

اگر چه من بنا نداشتم تا پایان بررسی پژوهشی نوشتاری که با آن سرگرم هستم، یعنی تنظیم نهایی نوشتار دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، وقت را صرف کار دیگری بکنم، به دو علت نتوانستم حواسم را متوجه سرمقاله اخیر ”راه توده“ قلابی نکنم و از نوشتن سطور حاضر سرباز زنم.

علت اول این نکته است که علی خدایی در سرمقاله ”دره ناامیدی واقعیات اجتماعی و تخیلات سیاسی“ در ”راه توده“ قلابی 394 (9 بهمن 1391)، همان طور که شیوه ع سهند نیز است، جسارت «بررسی مشخص مورد مشخص» (طبری) را نداشته و مجبور است خود را در پشت دشمنان خیالی پنهان کرده و دوکیشوت وار به جنگ آسیاهای بادی برود. او و همتایش در”عدالت“ از این شیوه استفاده می کنند، زیرا می توانند از قول ذکاوت خودشان دیگری را متهم کنند که گویا گفته است: «کار از انتخابات گذشته و کل نظام در حال سرنگونی است» و با جنگ با این مخلوق معیوب اندیشه ”پرمگسی“ خود، گویا پیروز از نبرد اندیشه ها بیرون بیایند. او اين مخلوق انديشه خود را منتسب به «افراد و نيروهايي» مبهم و بي نام و نشان مي كند.

علت دوم، موضع رد انقلاب به مثابه واقعیتی عینی توسط ”راه توده“ قلابي است. به نظر اين نشريه، حزب طبقه کارگر ایران بایستی انديشه تغییر انقلابی جامعه را به خاک بسپارد و همه توان خود را برای تغییرات تدریجی به کار اندازد. این موضع، موضع ناب سوسیال دموکرات راستگرا می باشد. دشمن طبقاتی می کوشد چنین موضعی را به حزب توده ایران بخوراند. این آن وظیفه ای است که ازجمله علی خدایی برای تحقق بخشیدن به آن تعهد سپرده است. دزدیدن نام راه توده و پنهان داشتن این دزدی از خوانندگانش برای انجام این تعهد عملی شده است.

این دو علت را در سرمقاله پیش گفته مورد دقت قرار دهیم و آن را مستدل سازیم:

علت اول: او مخلوق معلول انديشه خود، «کار از انتخابات گذشته و کل نظام در حال سرنگونی است» را از هیچ نوشتار نقل نکرده است. از این روی نیز منبعی برای آن اعلام نمی کند. در ”توده ای ها“، که عمدتا در اين سرمقاله ”راه توده“ قلابي مورد خطاب قرار گرفته است، هیچ گاه چنین بیانی نگاشته و چنين موضعي ارايه نشده است. برعکس، این خود علی خدایی است که در سرمقاله راه توده ٣٨٧، ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“ از «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» صحبت مي كند و واژه «انفجار» را برای تعریف وضع حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی به کار مي برد.

این واژه، واژه ای معیوب است، زیرا دارای مضمونی دقیق نیست، زیرا ارایه تعریفِ علمی براي بيان تعمیق بحران حاکم بر نظام ولایی نبوده و بیانی روزمره- عامیانه است كه مي تواند در سخن يك ژورناليست «كيهان لندن از چپ» كه خدايي مي خواست راه توده را به آن تبديل كند و تبديل نمود، به كار رود. او که مضمون بحران حاکمیت را درک نکرده است، می خواهد با پنهان شدن در پشت واژه «انفجار»، شناخت مارکسیستی- توده ای از شرایط حاکم بر ایران را سحرآمیز و از این طریق غیرقابل شناخت سازد. شناخت مارکسیستی- توده ای را سرمقاله نامه مردم با عنوان «نگاهی فراتر از ”انتخابات فرمایشی ولی فقیه“، بر تحول ها و تغییرهای فراروی مردم» (شماره 913، 9 بهمن 1391 http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1855) برمی شمرد: «روبنایِ سیاسی عمیقاً واپس گرا و استبدادی کشور ما مدت‌ها است که نشان داده است به هیچ وجه حاضر به تحمل نیروهای دگراندیش و از جمله اصلاح طلبان واقعی نیست …».

به عبارت دیگر که همان معنا را می رساند، حاکمیت سرمایه داری نه قادر و نه مایل به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم می باشد. برای نمونه تن ندادن این حاکمیت ضدمردمی و ضدملی به شرایط قانونی مصّرح در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما در ارتباط با آزادی انتخاب در ایران، و در مجموع با اصل های حقوق ملت در قانون اساسی، نشان نخواستن و نتوانستن حاکمیت برای عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم بوده و بیان وجود شرایط عینـی بحران و بن بست در جامعه می باشد. عینیت یا «چیزمندی» (احسان طبری) این بحران را می توان هر روز با نمونه های جدیدی از اِعمال شیوه دیکتاتوری فاشیست مآبانه رژيم ولايي تجربه و درک کرد. آخرین نمونه آن دستگیری چند روزنامه نگار هنوز آزاد از اصلاح طلبان در ایران است که همزمان با هشتادمین سالروز یورش فاشیست های آلمانی به منظور تصاحب قدرت در آلمان و همزمان با تمكين برخي از اصلاح طلبان از جنس كواكبياني ها به حاكميت ديكتاتوري در ايران عملی شد.

بدون برانداختن این شرایط عینی در ایران، به بیان مارکسیستی- توده ای، بدون حل ”تضاد عمده“ کنونی در ایران، راه فرازمندی (رشد) مرحله ملی- دموکراتیک جامعه ایرانی، يعني حل ”تضاد اصلي“ حاكم بر كشور گشوده نخواهد شد و بن بست حاکم بر کشور پایان نخواهد یافت. این شناخت واقع بینانه را هیچ نیروی دیگری با صراحت و روشنی بیان و اعلام نکرده است و با صلابت تئوریک به اثبات نرسانده است، به جز حزب توده ایران. در سرمقاله پیش گفته نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، این شناخت علمی چنین بیان شده است: «این تندروی و یا انقلابی‌گری کور نیست، بلکه اساس مبارزه واقعی و آگاهانه در راستای ایجاد زمینه برای تغییرات بنیادین، پایدار و دموکراتیک است.»

دست اندركاران ”راه توده“ قلابي با اندیشه ”پرمگسی“ خود که از یک سو قادر به درک کلیت عینی حاکم بر نظام ولایی، به عبارت دیگر شناخت و درک بحران همه جانبه حاکم بر نظام سرمایه داری مافیایی و عینیت- چیزمندی تعمیق تضاد اصلی حاکم بر آن نمی باشد؛ و از سوی دیگر، به علت داشتن ماموریت برای گل آلود کردن آب، چنین ارزیابی دقیق و واقع بینانه را از مطبوعات توده ای نقل نمی کند، تا مجبور نباشد علیه آن به اصطلاح استدلال کند!

او بر ناتوانی خود واقف است که حرفی جدی برای گفتن علیه ارزيابي علمي- انقلابي حزب توده ايران از شرايط حاكم بر كشور ندارد. از این روی باز از قول «افراد و نیروهای» عجیبی که تنها در ذهن او وجود دارند، می نویسد: «هنوز هم هستند افراد و نیروهائی که … سخن از این می گویند که گویا خواست مردم به مرحله سرنگونی نظام و کل جمهوری اسلامی رسیده است!»

می بینیم که شیوه جنگ با دشمن موهوم، شیوه دوکیشوتی جنگ با آسیای بادی که همکار دیگرش ع سهند نیز در آن استاد است، کارپایه سرمقاله نویسی این «سردبیر راه توده» قلابی را تشکیل می دهد. ع سهند نیز با تکرار «یا حسین، میر حسین» در عنوان نوشتار خود در عدالت 6 بهمن 1391، همین شیوه حیله گرانه را برای نسبت دادن موضعی نادرست به «ف. ع.» و جنگ علیه آن به کار می برد.

در یک نکته متاسفانه راه توده قلابی محق است. واقعیت ناخوشایند این واقعیت است که متاسفانه عامل ذهنی برای تغییرات بنیادی- انقلابی در ایران، برخلاف عنصر عینی پیش گفته، از آمادگی ضرور برخوردار نیست. و بحث دقيقاً بر اين نكته متمركز است که چگونه بایستی این کمبود را بر طرف نمود؟

البته که نبایستی نقل قول قلابی راه توده را از «افراد و نیروهائی» مجازی جدی گرفت! او آن را برای طرح آدرس عوضی و راه گم کردن طرح نموده است. آنچه که باید اما جدی گرفت، دو نكته است:

اول: بحث در باره وظیفه روز، وظيفه ارتقاي آگاهي و تجهیز و سازماندهی عامل ذهنی برای تغییرات بنیادی- انقلابی در ایران؛

دوم: شیوه عملکرد برای تحقق بخشیدن به این هدف!

چگونه می توان به این کمبود پایان داد و با تجهیز زحمتکشان و دیگر میهن دوستان با سرنگونی انقلابی ارتجاع حاکم، راه شكوفايي اقتصادي- اجتماعي كشور را گشود و همزمان شرایط دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران را در برابر خطر احتمالی یورش نظامی امپریالیستی، پیش از وقوع این خطر، به وجود آورد؟ به عبارت ديگر سياست مردمي- عدالت خواهانه- آزادي طلبانه  و ملي- ضدامپرياليستي را پيوند زد؟ مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه ايراني را به سرانجام رساند؟

پاسخ به اين پرسش ها است كه ازجمله در سرمقاله پراهميت پيش گفته نامه مردم تشريح و به آن پاسخ داده شده است. در آنجا موضع و ارزيابي حزب توده ايران چنين توضيح داده مي شود: «روبنایِ سیاسی عمیقاً واپس گرا و استبدادی کشور ما مدت‌ها است که نشان داده است به هیچ وجه حاضر به تحمل نیروهای دگراندیش و از جمله اصلاح طلبان واقعی نیست و تنها کسانی از جنس مصطفی کواکبیان را تحمل می‌کند و پرورش می‌دهد. دوران مماشات با دیکتاتوری و امکان مبارزه و چانه زدن از بالا و یا ”تحریم انتخابات“ بر اساس خانه نشینی یا ”قهر کردن“ با حکومت استبدادی به پایان رسیده است. نیروها و شخصیت‌های سیاسیِ مطرح، برای هدایت جنبش مردمی و گذر از دیکتاتوری دیگر نمی‌توانند منفعلانه، مرعوب شده از فضای سرکوب، با دنباله روی از روی‌دادها و زیرتاثیر بندبازی‌های حاکمیت عمل کنند. در شرایط مشخص کنونی، درپیش گرفتن این روش‌ها به‌جز حذفِ عملی نیروها از صحنه، به‌وجود آوردن یأس و سرخوردگی در افکار عمومی و گسترده‌تر کردن فضا برای عملکرد استبداد حاکم، چیزی به ارمغان نخواهد آورد. همین‌طور، تنها و به‌صِرفِ لزوم انتخابات آزاد نمی‌توان مبارزه کرد، بلکه می‌بایست با در دست داشتن برنامه‌ حداقلی‌ای دربردارنده خواست‌های فوری مردم، آن‌ را به‌منظور به‌وجود آوردن بدیل دیگر در جامعه مطرح کرد.

شرایط عینی و ذهنی موجود نشان دهنده لزوم دستیابی به تاکتیک‌های منسجم بر اساس تنظیم برنامه راهبردی‌ای است که منافع سیاسی- اقتصادی کانون‌های قدرت استبدادِ ولایی را هدف قرار ‌دهند. این تندروی و یا انقلابی‌گری کور نیست، بلکه اساس مبارزه واقعی و آگاهانه در راستای ایجاد زمینه برای تغییرات بنیادین، پایدار و دموکراتیک است. بیش از صد سال است که میهن ما برای این جهش کیفی که به بسیج نیروهای اجتماعی و رهبری جنبش نیاز دارد، به‌انتظار ایستاده است. می‌بایست در مقابل رژیم دیکتاتوری فعالانه، شجاعانه، و با تشخیص عامل‌های داخلی و خارجی تعیین کننده، روند تحول‌های آینده میهن را آگاهانه به سوی گذر از دیکتاتوری جهت داد. در غیر این صورت، کشور ما در آینده تداوم استبداد حاکم و پیامدهای بسیار مخرب‌تری در زمینه های اجتماعی- اقتصادی و حق حاکمیت ملی را شاهد خواهد بود.»

چطور مي توان از اين مقاله نكته اي نقل و آن را به طور جدي مورد بررسي انتقادي قرار داد؟ چون نمي توانند، دشمن خيالي مي تراشند و انديشه معلول خود را به او نسبت مي دهند و سرمقاله توليد مي كنند! اين است كاسبي اين آقايان. هنگامي كه در ديدار ع سهند از او پرسيدم: «در ايران چه كار مي كني، درآمدت از چيست؟» پاسخ داد: «براي نشريات آمريكايي مقاله مي نويسم و پولش را به دلار دريافت مي كنم»! او، همان طور كه بيان كرد، از وضع درآمد مالي خود راضي بود!

علت دوم، موضع رد انقلاب به مثابه واقعیتی عینی توسط ”راه توده“ قلابي و هم سفره اي هاي اوست.

به نظر آن ها حزب طبقه کارگر ایران بایستی واقعیت تغییر انقلابی جامعه را به خاک بسپارد و همه توان خود را برای تغییرات تدریجی به کار اندازد. به اين منظور بايد سياست و خط مشي مستقل انقلابي و برنامه حداقل كارگري خود را ترك كند و به دنباله روي از لايه اي از حاكميت سرمايه داري تبديل گردد. مساله و پرسش مداوم او و آن ها در باره انتخابات، ”تحريم“ يا شركت در آن، از اين موضع تسليم طلبانه بر مي خيزد.

صحبت اين عناصر اين سخن نيست كه بايستي براي تبديل شدن خواست قانوني آزادي انتخاب به واقعيت روز در هستي اجتماعي، به تجهيز طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، روشنفكران، جوانان، زنان و مردان زير فشار و ستم طبقاتي پرداخت و آن ها را براي مبارزه اي بي امان عليه ارتجاع حاكم به حركت درآورد و متحدان از لايه هاي ديگر جامعه و حتي عناصري از حاكميت را براي سرنگوني نظام ديكتاتوري متقاعد و جلب نمود، بلكه كليه نوشتارها و تبليغ آن ها متوجه القاي نظر ضرورت دفاع از اين يا آن لايه در حاكميت سرمايه داري مي باشد.  مخالفت عصبی و دشمنی هدفمند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران از اين ريشه سيرآب مي شود. مخالفت آن ها، ریشه در اتخاذ موضع تجدیدنظرطلبانه و تسلیم طلبانه آن ها دارد.

آن ها بن بست واقعي حاكميت سرمايه داري و نظام سرمايه داري مافياي را نفي مي كنند كه شرط و عنصر عيني (چيزمندي) تغييرات انقلابي را تشكيل مي دهد. آنوقت بر پايه اين ارزيابي نادرست، به نفي ضرورت كوشش نيروي نو براي ارتقاي سطح آگاهي انقلابي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي تحول طلب مي پردازند و نهايتاً طبقه كارگر را به تسليم و رضامندي با شرايط حاكم فرا مي خوانند.

سرنوشت همه جريان هاي جدا شده از حزب توده ايران، همين ”راه“، همين بي راهي بوده و هست! اين در حالي است … كه «انديشه ديالكتيكي احسان طبري ازجمله در «نثر موزون شاعرانه» ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان، ديالكتيك ”سير خود بخودي“ و ”سير آگاهانه“ را در نبرد تاريخي انسان نشان مي دهد و مي آموزاند. طبري اين ديالكتيك را در ارتباط با ”نبرد نو و كهن“ و برشمردن مراحل اين نبرد در صفحه ١٣ به بعد (و همچنين در ٥٤ به بعد) ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ نيز توضيح مي دهد. او مي نويسد: «عامل آگاه، رشد مبارزه نو را عليه كهن تسريع مي كند، عامل خود بخودي (شرايط عيني)، زمينه را براي غلبه نو بر كهن آماده مي كند و به آن نصج مي بخشد.» …

نکته پراهمیت در درک دیالکتیک سیر خودبخودی و آگاهانه، شناخت و بیان دو جنبه رابطه آن دو است. از یک سو، بیان هستی عینی، «چیزمندی» (اط، درباره برخی مسائل استه تیک و هنر) وجود آن دو و از سوی دیگر، تکیه بر تناسب سهم تاریخی هر کدام در هر لحظه رشد تاریخی جامعه است که شناخت و بیان مادیت- چیزمندی مرحله انقلابی فرازمندی جامعه را مستدل می سازد و به این پندار مهر باطله می زند که گویا انقلاب را مشتی چپ رو [«افراد و نيروهائي»!] برپا می کنند! هرکول، آشیل، اسفندیار، اسپارتاکوس، کاوه، نام هایی در تاریخ نبرد طبقاتی جامعه انسانی، پل ارتباط میان تئوری و پراتیک سیاسی در روند فرازمندی هستی جامعه انسان است. هستی ای که با فرازها و فرودها همراه است.» (به نقل از نوشتار منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي احسان طبري در زندان“)

آيا بايد به اين سخنان احسان طبري نكته اي افزود تا ضرورت انجام وظيفه روز «عامل آگاه» در شرايط كنوني ايران شناخته شود؟

در طرح برنامه حزب توده ايران براي ششمين كنگره حزب، در ارتباط با ”انتخابات“ چنين آمده است: «…

تأمينِ حق انتخاب كردن براي همه افراد ١٦ سال به بالا، و حق انتخاب شدن براي همه افراد ٢٥  سال به بالا، صرف نظر از جنس، نژاد، مذهب، انديشه، ميزان تحصيلات، و مليت است؛

آينده ميهن ما، در گرو مبارزة مشترك همه آزادي خواهان در راه تحول هاي بنيادين است

دشواري بيش از سه دهه حاكميت رژيم ولايت فقيه، كشور ما را با بحران هاي فراوان اجتماعي، اقتصادي، اختناق سياسي و خطرهاي جدي مداخله هاي نظامي كشورهاي امپرياليستي و درگيري هاي فاجعه بار نظامي رو به رو كرده است. بحث بر سر تحول هاي آتي ميهن ما، و گزينش راه، در سال هاي اخير به طور عمده پيرامون دو انتخاب اساسي: اصلاحات، و يا انقلاب و تحول هاي بنيادين، متمركز بوده است. حزب توده ايران معتقد است كه تحول هاي اجتماعي، روند هاي بغرنج و قانون مندي اند كه بيرون از اراده اين يا آن شخصيت و يا نيروي سياسي، عملي مي شوند. تجربه هاي گوناگون سال هاي اخير، از جمله١٣٨٤ نشان داد كه ظرفيت چارچوب هاي حاكم براي اصلاح … بسيار محدود است. با وجود آنكه در دوران حكومت اصلاح طلبان، در مقاطعي هم دولت و هم اكثريت قاطع مجلس در دست اصلاح طلبان حكومتي بود، ولي تكيه بر حفظ ساختارهاي موجود و حركت بر اساس تمركز تصميم گيري در چارچوب نيروهايي كه ” خودي“  بودن يا نبودن … ، توان جنبش اصلاح طلبي را در ميهن ما به شدت محدود كرد …  سبب شد تا در شرايط نارضايتي بخش هاي وسيعي از زحمتكشان از بي عملي دولت اصلاحات در بهبود وضعيت زندگي آنان، و اختلاف نظر و گسست در جبهه نيروهاي مدافع اصلاحات، نيروهاي ارتجاعي بتوانند از اين وضعيت بهره برده … دولت احمدي نژاد را روي كار آورند. برگزاري سه انتخابات متفاوت در شش سال گذشته … مردم و نيروهاي

سياسي و آزادي خواه كشور را با پديده جديدي رو به رو كرده است. برگزاري انتخابات، بر اساس چارچوب هاي تعيين شده از سوي مرتجعان حاكم و در شرايطي كه اين چنين بي محابا آراء ميليون ها شهروند را لگد مال مي كنند، نمي تواند براي جنبش مردمي ميهن ما سود بخش باشد. روند برگزاري انتخابات نمايشي مجلس شوراي اسلامي كه در اسفندماه١٣٩٠  برگزار شد، در حالي كه بخش بزرگي از شخصيت هاي اجتماعي و فعالان دانشجويي، زنان، و كارگري در زندان ها به سر مي بردند و شماري از رهبران سابق جمهوري اسلامي يا در حصر بودند و يا خانه نشين، نمونه ديگري از بي ثمر بودن و بي اعتباري روندها، و همچنين بي اعتنايي سران رژيم به حقوق مردم و حق حاكميت آنان بر سرنوشت شان است.

بر اين اساس، ميهن ما به يك تحول بنيادين كه عرصه هاي گوناگون زندگي مردم را در بر گيرد، نيازمند است. حزب ما همچنين معتقد است كه دستيابي به تحول هاي بنيادي تنها از راه شركت فعال و سازمان يافته نيروهاي اجتماعي در يك جنبش سراسري ضد استبداد ولايي و تغيير شيوه حكومت مداري در ميهن ما امكان پذير است. حزب توده ايران، براساس تجربه خود از رشد سرمايه داري قرن اخير در جامعه ما، معتقد است كه چون نظام سرمايه داري، در هر شكل سياسي آن، در كشور ما نمي تواند معضل هايي همچون عقب ماندگي و بي عدالتي دهشتناكي كه سرتاپاي جامعه را فراگرفته است، حل كند، بنابراين، ايران همچنان در مرحله گذار از انقلاب ملي و دموكراتيك قرار دارد كه هدف اجتماعي-  اقتصادي چنين انقلابي را مي توان بدين سان تعريف كرد: محدود كردنِ رشد سرمايه داري و باز تقسيمِ امكان هاي مادي و ثروت هاي انباشته شده كه در اختيار تعداد انگشت شماري از نهادهاي انگلي وابسته به سران رژيم قرار دارد؛

و حركت به سمت عملي كردن عدالت اجتماعي، يعني: گسستن زنجير هاي فقر، عقب ماندگي و بي عدالتي اجتماعي. برگزيدن چنين راه رشدي، پاسخ به نيازهاي پايه اي جامعه ما نظير اشتغال، مسكن، بهداشت همگاني، آموزش و پرورش رايگان، تأمين و حفظ محيط زيست است. چنين سمت گيري يي به شركت كردن و ايفاي نقش اساسيِ طبقه كارگر و نمايندگان سياسي طبقه كارگر به منظور تأثير گذاريِ جدي بر جنبش دموكراتيك و ملي كشور، نيازمند است. حزب توده ايران همچنان، با توجه به سطح عقب ماندگي روابط اجتماعي-  اقتصادي كنوني جامعه ما، معتقد است كه چنين تحولي به بسيج نيرو در گستره جامعه، و اتحادي توانمند از نيروهاي تحول خواه و پيشرو، به ويژه جنبش كارگري و كمونيستي ايران، احتياج دارد. حزب توده ايران، مهم ترين وظيفه نيروهاي مترقي و آزادي خواه كشور را در شرايط كنوني، طرد رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، و روي كار آمدن يك دولت ائتلاف ملي ارزيابي مي كند و معتقد است كه مهمترين گام در اين راه، برپايي يك جبهه وسيع مردمي و ضد استبدادي است. …».




بن بست ديكتاتوري … بن بست انديشه علي خدايي «اين سوداگران … دست فروشان بازار تنگ اند»! (احسان طبري، با پچپچه پاييز، بخش ٩)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٩  (٥ بهمن)

واژه راهنما:  تضاد اصلي. تضاد عمده روز. رابطه ديالكتيكي ميان ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ و ”جبهه متحد خلق“ و وظايف هر دو. پيش قراولي انديشه ماركسيستي- توده اي به چه مفهوم است؟ وظيفه در برابر متحدان، نظر لنين. «من انقلابم» (ا ط، با پچپچه پاييز). آزادي براي دسترسي به كدام هدف. از عمويي استفاده ابزاري نشود.

در نوشتار ”كوه زاييد، «پر مگس»، اوج انديشه خدايي!“ (بهمن ١٣٩١، …) نشان داده شد كه او كه خود به وجود ديكتاتوري در ايران اذعان دارد و معضلات اقتصادي- اجتماعي ناشي از آن را نيز بر مي شمرد، باوجود اين اعترافات، ناتوان است يك ارزيابي همه جانبه از شرايط حاكم بر جامعه ايراني ارايه داده و از درون آن آماج نهايي نبرد ملي- دموكراتيك كنوني مردم ميهن ما و وظايف روز را استخراج و طرح نمايد.

– براي او و ”راه توده“ قلابي، شرايط لحظه، يعني درك ”تضاد عمده روز“، همانقدر غيرممكن است كه شناخت وظايف فردا كه بايد از طريق حل ”تضاد اصلي“ حاكم بر ايران، تحقق يابد، ممكن نيست؛

– به بياني ديگر كه همان معنا را مي رساند، علي خدايي نمي تواند رابطـه ميـان وظيفه ”تضاد عمده روز“ را كه حل آن به عهده ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ است، با وظيفه نوسازي اقتصادي- اجتماعي ايران پس از سرنگوني استبداد، كه حل آن به عهده ”جبهه متحد خلق“ است، درك كند؛

– با سخني ديگر كه بيان همان نكته از زاويه ”اتحادهاي اجتماعي“ است، او نمي تواند رابطـه ميـان وظيفه ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“را، به عنوان اهرم قدرتمند سرنگونيِ انقلابيِ استبداد حاكميت سرمايه داري مافيايي كه در سيماي ”ولي فقيه“ بروز كرده است و «مردم در كوچه و خيابان و …، زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند …» (راه توده ٣٨٧، ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“)، با وظيفه ”جبهه متحد خلق“ كه اهرم نوسازي جامعه است، ببيند و درك كند؛ و نهايتاً

– علي خدايي درك نمي كند كه «ريشه عميق بحران سياسي كنوني»، «شكلگيري يك بورژوازي انحصاري- نظامي» و «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» كه خود او در سرمقاله پيش گفته برشمرده است، به قول مصطفي تاجزاده كه در فريادش از درون زندان به گوش ها رسانده  است، ريشه در سلطه «حكومت مطلقه فردي [دارد] كه نه تنها حكومت را تك صدا مي خواهد، بلكه جامعه را هم تك صدا مي پسندد»؛

– بدين ترتيب، او رابطـه ديالكتيكي ميـان سلطه ديكتاتوري و بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران را نمي بيند و لذا رابطـه ديالكتيكي ميـان سرنگوني انقلابي ديكتاتوري و گشوده شدن راه ترقي اقتصادي- اجتماعي كشور را درك نمي كند.

بديهي است كه فرد ناتواني كه همه اين نشانه ها را مي بيند و كليت را درك نمي كند، نتواند هم رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه براي ايجاد ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ كه بايستي وسيع ترين نيروها را تجهيز و براي مبارزه به منظور سرنگوني ديكتاتوري سازمان دهد، با گام پس از اين سرنگوني، يعني مبارزه براي تشكيل ”جبهه متحد خلق“ كه وظيفه آن ايجاد شرايط شكوفايي رشد اقتصادي- اجتماعي كشور به سود وسيع ترين طبقه ها و لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست است، درك كند  و همچنين نتواند بيـان اين نكتـه را در سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩١١ ، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1836) با عنوان ”آزمودن آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ به عنوان دستاورد بزرگ جنبش توده اي باز شناسد و در ك كند.

او اين دستاورد را نشان گويا «بن بست» برنامه انقلابي حزب طبقه كارگر اعلام مي كند، در حالي كه اين جنبشِ ريشه دار تاريخي توانسته است با وجود لطمات سهمگين جاني و فيزيكي دشمن طبقاتي به حزب توده ايران، از درون جان مايه انديشه انقلابي و تجربه پر بار گذشته، دو باره ققنوس وار پرچم خط مشي انقلابي خود را بيافرازد: «آتش ققنوس بجاست»!! (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان).

او به جاي تبريك و آفرين گويي به نسل جديد و بالنده توده اي ها، به توانايي آن ها براي آموزش از ارثيه اراني ها تا روزبه ها، كي منش ها، جوانشيرها، هاتفي ها، مدرسي ها و …، مي كوشد با اجراي برنامه ارتجاع داخلي و خارجي با هدف پاره پاره كردن حزب توده ها، جنايت كشتار رهبران و دانشمندان حزب را توسط دشمن طبقاتي تكميل نمايد!

نفرتي كه بايد به صورت علي خدايي ها و ع سهندها كوبيد، ناشي از «خصومت هاي شخصي» كه برخي مي پندارند و يا دستيابي به هدف هاي فردي نيست، اين نفرتي با سرشت طبقاتي است.

اين ناتواني او، همان طور كه در نوشتار پيش نشان داده شد، ناشي از نگرش ضد ماترياليستي ديالكتيكي، يعني نگرش «نظاره گر ظاهربين» اوست. او اين ناتواني خود را نه تنها حاشا مي كند، بلكه آن را به ابزار اجراي برنامه به عهده گرفته، بدل نموده و آن را در خدمت برنامه ارتجاع داخلي و خارجي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران و تحميل انديشه سوسيال دموكرات راست به آن قرار داده است.

 

با اين مقدمه به سراغ ”تز“هاي او برويم:

اول- «بن بست» خواست حذف اصل ارتجاعي ولايت فقيه و تشكيل جبهه ضدديكتاتوري حزب توده ايران، ”تز“ي است كه علي خدايي مطرح مي كند، بدون آنكه حتـي يك جمله براي مستدل داشتن آن بيان كرده باشد. در عوض، او با دزدي انديشه كيانوري در نوشتار ”سخني با همه توده اي ها“ و انتقال مكانيكي (ضدديالكتيكي) آن به شرايط كنوني مي خواهد از يك سو بر روي انديشه ”پر مگسي“ خود پرده استتار بكشد، و از سوي ديگر، وظيفه پيش گفته برنامه ارتجاع را به مورد اجرا بگذارد. آنچه كه مربوط به نظر سال ١٣٧٣ كيانوري مي شود، اين ”نظر مشخص براي شرايط مشخصِ“ (طبري) آن دوران، ديگر به تاريخ پيوسته است. بحث در باره درستي و يا نادرستي آن بايستي در جايي ديگر و با هدف بررسي تاريخ مبارزه حزب توده ايران انجام شود.

آنچه كه اما مربوط به ”شرايط مشخص امروز“ مي شود كه ارزيابي آن و ارايه نظر مشخص در باره آن وظيفه روز است، بايد با توجه به كليت شرايط انجام شود كه پيش تر توضيح داده شد و قاعدتاً علي خدايي نيز بايستي آن را با همه كند ذهني نظريه پردازانه خود فهميده باشد. البته او، و يا هر فرد ديگري مي تواند با ضرورت توجه به كليت موافق نباشد. در چنين صورتي بايد استدلال مشخص خود را در اين باره مطرح كند. خواهيم ديد كه او از چنين موضع گيري مشخص با توطئه سكوت خواهد گذشت و خواهد كوشيد، مساله را با هوچي و لوده گري ”حل و فصل“ كند!

به نظر او، گويا «خط مشي توده اي»، خط مشي است كه بر پايه «تناسب قوا» در جامعه تنظيم مي شود و قرار دارد. او هر وقت جسارت ابرازنظر سياسي و يا به اصطلاح ”نظريه پردازي“ داشته است، همين يك نكته را عنوان نموده است. دردي كه ”عدات“چي هاي از قماش ع سهند نيز دچار آن هستند!

براي مثال او با عنوان خود ساخته «علي خدايي سردبير راه توده» در تاريخ ١٣٨٧ر٠٨ر٢٨ در پاسخ به نوشتار ”به چند صدايي پايان دهيم!“ (آبان ١٣٨٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa ، نگاه كن همچنين به ”اشك تمساح …“، آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1925) و پس از تمسخر «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و …»، و مخالفت با طرح «تئوري»، مي نويسد: «تئوري را مي خوانند كه آن را كارپايه فكري كنند و بر آن اساس، تحولات لحظه به لحظه را تحليل كنند، نه آن كه آن را طوطي وار و مثل درس به آقا معلم پس بدهند.» او بلافاصله جايگزين شيوه طوطي واري را ارايه مي دهد و معلم وار در ادامه مي آموزاند: «نكته بسيار مهم ديگري كه فراموش كرده ايد، ارزيابي از توازن نيروها در جامعه است كه بازتاب آن در حاكميت ها هميشه متبلور بوده است. ما با درك اين توازن و ارزيابي و تفكيك آنها از هم است كه مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم.» (تكيه همه جا از من)

به عبارت ديگر، انديشه اي كه قادر به درك ”كليت“ نيست، يعني به گفته هگل قادر به درك «حقيقت» نيست، مي خواهد به توده اي ها بياموزاند كه «مشي توده اي»، تنها به شناخت «توازن قوا» محدود مي شود. آن هم در «حاكميت ها». بديهي است كه او با چنين ”تحليلي“ راهي ديگر هم ندارد جز دفاع از اين يا آن لايه «نيروها» در حاكميت! آيا اين شيوه، جز همان شيوه «نشستن ميان دو صندلي» است كه به حزب توده ايران نسبت مي دهد؟

اين موضع را او در مقاله اي كه در ”نويدنو“ (١٣٩١ر٠٩ر٠٩) نيز بازتاب يافت، تكرار مي كند: «اين حكم مهاجرت و دوري از صحنه اصلي كار و پيكار سياسي است. … در پيوند نبودن با اوضاع ايران و نداشتن درد كار و تاثير گذاري روي اوضاع و تحولات ايران. چون بی خبرند از اوضاع ایران … به جای راه توده ای ستیزی می رفتند روی مسائل ایران کار می کردند، …»

نكته اي كه بايستي در همين جا به آن اشاره كرد، اين نكته است كه ع سهند و برخي ديگر از ”عدالت“چي ها نيز داري همين موضع مي باشند كه ارزيابي توازن قوا در جامعه بايستي در مركز انديشه قرار داشته باشد و زمينه تعيين سياست و خط مشي در مساله ”اتحادها“‌قرار گيرد. آن ها كه خود را مدافع جريان احمدي نژاد اعلام مي كنند، موضع صريح و روشن عليه استبداد ولايي ارايه نمي دهند كه به نظر آن ها گويا عليه رئيس جمهور توطئه مي كند! آيا اين شيوه، همان شيوه نشستن ميان دو صندلي نيست؟

بايد با هشدار برجسته و خاطر نشان كرد كه يكي از شيوه هاي كاشتن انديشه به اصطلاح ”تئوريكِ“ انحرافي در ميان توده اي ها، آن طور كه در ”اطاق فكر“ دستگاه امنيتي رژيم تنظيم و توسط عامل هاي آن طرح مي گردد، قرار دادن مساله اتحادها در مركز انديشه است. بدين ترتيب ”توپ“ را به صحنه به راه انداختن دعوا كه حالا بايد از كدام ”متحد“ دفاع كرد، پرتاب مي كنند! بي علت هم نيست كه ع سهند مي كوشد در نوشتار «دو شيوه برخورد با ”راه توده“» (”عدالت“ ٢٦ دي ١٣٩١) عليه افشاگري نسبت به عملكرد علي خدايي و ”راه توده“ قلابي موضع بگيرد. او نيز مي خواهد توده اي ها را سرگرم اين توپ بازي توصيه شده در ”اطاق فكر“ ارتجاع بكند!

البته كه مساله اتحادهاي اجتماعي در مـركـز فعاليت روزانه حزب توده ايران قرار دارد و بايستي قرار داشته باشد. پرسشي كه مطرح است، اين پرسش است كه اين ”اتحاد“ها براي دستيابي به چه هدفي مورد نياز است. اگر هدف تنها ”سرنگوني رژيم استبدادي“ مي باشد، بدون آنكه اين تغيير، با تغيير انقلابي واقعي زيربناي جامعه همراه باشد، آنوقت البته مي توان از ”كمك هاي انساندوستانه محافل جامعه جهاني نيز بهره برد“ كه مقاله پراهميت نامه مردم (شماره ٩١٢، ٢٥ دي ١٣٩١) با عنوان ”دخالت هاي بشردوستانه“، همبستگي بين المللي و همياري خارج: در خدمت خيانت به حق حاكميت ملي؟ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1845)، چنين ”اتحادي“ را در همه ابعاد كالبد شكافي كرده و توطئه امپرياليستي و عمال آن را افشا مي كند.

بديهي است كه چنين شيوه اي كوچك ترين ارتباطي با شيوه تحليل و ارزيابي ماركسيستي- توده اي ندارد. در پنجمين نوشتار ”توده اي ها“ (شهريور ١٣٨٧) با عنوان ”جبهه ضد ديكتاتوري، شعاري امروزين؟ كارپايه اتحادهاي مردمي و ملي“ (http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa)، با طرح مضمون سند تاريخي ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ به قلم زنده ياد منوچهر بهزادي و به نقل از ”دنيا“، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣٥٥، رابطه مبارزه ضدامپرياليستي و ضدديكتاتوري توضيح و مستدل شده است. رابطه مبارزه ملي و مردمي برشمرده شده است.

در آنجا، رابطه «منافع ملي- ضدامپرياليستي» با خواست آزادي و عدالت اجتماعي، يعني با منافع وسيع ترين لايه هاي زحمتكش و ميهن دوستان ديگر نشان داده شده و از آن چنين نتيجه گيري مي شود: ايجاد زمينه و كارپايه تئوريك- سياسي براي اتحادها، گام عمده و آغازين براي جلب متحدين است، اما بايد هشدار لنين را آويزه گوش و هوش نمود: «پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. در غير اين صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومي خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مي كشد و مانع برانداختن قطعي آن مي شود.» (لنين)

بر اين پايه است كه مي توان با تكيه به ارزيابي واقع بينانه لنين، گام نخست براي تعيين متحدان و اهرم پرتوان روشنگري در ميان آن ها را سياستي دانست كه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران نتيجه مي شود كه عبارت است از روشنگري ميان لايه هاي متحدان براي جلب آن ها به برنامه انقلابي حزب. «بن بست»، بن بست ديكتاتوري نظام سرمايه داري و رژيم ولايي- امنيتي آن است كه علي خدايي مي خواهد با انديشه ”پرمگسي“ خود آن را از ديد توده اي ها پنهان دارد! مگر سياست حزب توده ايران در سال هاي بعد از پيروزي انقلاب جز اين سياست بود؟ آيا نيروي ديگري جز حزب توده ايران وجود داشت كه پس از آزادي خرمشهر خواستار پايان دادن به جنگ شود و فرياد بزند: ادامه جنگ توطئه امپرياليستي است! جز حزب توده ايران، كدام نيرو مي بايستي اكنون بنويسد و فرياد بزند كه هشدار از «آزمودن آزموده ها!»؟ كدام توده اي مخالف نظر حزب مبني بر ضرورت پايان جنگ در آن دوران بود؟ علي خدايي آن موقع چه نظري در باره نظر حزب خطاب به ”متحدان“ و يا آن ها كه مي بايستي باشند، داشت؟

دوم- ”تز“ دومِ بي پايه و اساسي كه علي خدايي در نوشتار ضد سرمقاله پراهميت نامه مردم در ارتباط با بحث با اصلاح طلبان مطرح مي كند، سرنوشتي بهتر ندارد. او مدعي است: دفاع از آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني مصرح در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، به معناي ضرورت پذيرفتن اصل هاي ارتجاعي در قانون اساسي است؟! ذهي ”پرمگسي“!

فردريش انگلس سخن مشهوري در دفاع از آزادي هاي بورژوايي دارد كه مضمون آن آنست كه ”طبقه كارگر از همه طبقه ها بيشتر، همانند نياز به هوا، به آزادي نياز دارد“! من مي دانم كه علي خدايي اين سخن انگلس را شنيده است، زيرا بارها به آن اشاره شده بود. او آن را عمداً ”فراموش“ كرده است. ”فراموش“ كرده است كه انگلس نياز طبقه كارگر به آزادي را به آن خاطر مي خواهد كه «كارگران گرسنه … [كه] راهي تهران مي شوند [و] حقوق عقب مانده … راه افتادن كارخانه هاي خصوصي شده» رامي طلبند، به هدف هاي خود دست يابند و نه آنكه بر ”سلطنت مطلقه ولايي“ مهر تائيد بزنند. علي خدايي مي خواهد به توده اي ها القا كند كه «نيروهايي كه در داخل كشور فعاليت مي كنند …» بايد بي توجه به نقش «حكومت فردي مطلقه» (تاجزاده) بر اصل ولايت فقيه صحه بگذارند، زيرا گويا «قانون اساسي مهمترين تكيه گاه آنها براي تاكيد بر حقوق خود و عقب راندن ارتجاع و محدود كردن قدرت است»؟! (به نقل از سرمقاله ”راه توده“ قلابي)

علي خدايي با ”استدلال“ شرم آور و فروختن آن به عنوان «مشي توده اي» در واقع خود به نكته سوم نيز پاسخ مي دهد. او

سوم- اعتراف مي كند كه با گذار «كيفي» و «جهش انقلابي … به مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» (نامه مردم شماره ٩١١) مخالف است. او مدت هاست به كوشش براي تبديل «خط مشي توده اي» به موضع سوسيال دموكرات راستگرا،  همانند آپريم ها و بابك اميرخسروي ها، دست زده است. (نگاه كن به ”زنده باد انقلاب“، مرداد ١٣٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa) موضعي كه ارتجاع داخلي و خارجي مايل است آن را به جنبش توده اي بخوراند. هدف پاره پاره كردن حزب طبقه كارگر، تحميل چنين خط مشي اپورتونيستي به جنبش كارگري ميهن ماست!

اين در حالي است كه احسان طبري نه تنها در ”با پچپچه پاييز“، اما در آنجا با «نثر موزون شاعرانه» بر سر علي خدايي ها فرياد مي زند: «اين سوداگران … دست فروشان بازار تنگ اند …».

طبري در برابر آن هايي كه «سفيران خويش اند … مردي غريب، دراز گيسو، شبق مو، خنده مرواريد، سوار بر سمندي بال دار …» را قرار مي دهد كه «نعره مي كشد: اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچه نزول خواري شما نخواهم نشست. … با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيفزايند. من رياضيات خرِد و شاقول تجربه را جانشين عزايم خواني عتيق خواهم ساخت. … مرا رسول نابودي نشمريد كه در وجودم ستاره هاي عشق و دلبستگي، گوهر سازندگي و همبستگي است. من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستانه مرغزار كبود.

به دريا برويم تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم! … دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشاييم!» (همانجا، بخش٩)

مداحان سرمايه داري مي خواهند نيروي نو، توده اي ها را به قناعت فكري مجبور سازند. به اين منظور مي كوشند حـركـت انديشه اش را به بهانه ”ثبات“، به سكـون بدل سازند. اين است توطئه ارتجاع به منظور خنثي نمودن توان انقلابي نيروي نو- توده اي ها. مي خواهند از نيروي نو، از توده اي ها، جسارت گشودن درهاي بسته را سلب كنند. مي خواهند نيروي نو- توده اي ها را از وظيفه تاريخي پيش قراولي انديشه اش به زير كشند، آن ها را به دنباله روهاي نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري بدل سازند تا به آن ها تز «پايان تاريخ» را تزي واقع بينانه و ”حقيقت انكار ناپذير“ بخورانند!

توده اي ها اما با طبري پاسخ مي دهند: «تو آمدي، نه از فراز، كه از فرود، از زمين، نه آسمان، نه زان منظري كه قرن ها چشم گشاده بوديم به انتظار، آمدي، عاشقانه آمدي، بر لبانت زمزمه دردهايمان جاري بود، در دستانت مرحم زخم كهنه ساليان، فرياد برآوردي: ”آسمان را به آيش رها كنيد! زمين را به موران وامگذاريد! اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد …» (احسان طبري، «نثر موزون شاعرانهِ» ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان جمهوري اسلامي).

خدايي ها، ع سهندها، امير خسروي ها، خليل ملكي ها، آپريم ها و … همگي از يك نقطه شروع كرده اند: مخالفت با «پيروزي حزب توده ايران در پيوند زدن وظايف سوسياليستي و دموكراتيك» آن (ف. م. جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، ص ٢٣).

به نظر همه اين جريان ها و عنصرهاي ضدتوده اي، مبارزه براي آزادي و دموكراسي نبايستي با مبارزه براي عدالت اجتماعي، مبارزه براي حقوق قانوني، يعني مبارزه براي خواست هاي دموكراتيك، نبايستي با مبارزه براي گذار از نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري «پيوند زده شود». اين، آن هسته مركزي انديشه سوسيال دموكرات ايراني تبار است كه محور اصلي كوشش ارتجاع را در دوران كنوني نيـز براي ايجاد تشتت نظري در جنبش توده اي تشكيل مي دهد، تا سرشت انقلابي حزب توده  ايران را نابود كند. كشتار توده اي هاي مبارزه و دانشمندان توده اي را با تحميل انديشه ”اپورتونيستي“ تكميل نمايد.

روبرت اشتيگروالد، ماركسيست كهنسال آلماني و عضو رهبري حزب كمونيست آلمان اخيراً در نوشتاري با عنوان ”چگونه ناقوس هاي ”بازل“ خاموش شدند، و يا چگونه ماركسيسم را سوسيال دموكراسي از دست داد“ (دفاتر ماركسيستي آلماني، ١٢/٦)، هسته مركزي اپورتونيسم اروپايي را نشان مي دهد. [سال ١٩١٢ در شهر بازل سويس، كنگره اضطراري انترناسيونال دوم ”عليه جنگ طلبي“ برگزار شد و در آن قطعنامه اي عليه تدارك جنگ توسط كشورهاي امپرياليستي صادر شد.]

اشتيگروالد مضمون اپورتونيسم سوسيال دموكراسي اروپايي را در اين نوشتار، نابودي پيوند دروني ميان نبرد ايدئولوژيك- سياسي- اقتصادي [كه لنين آن را سه جز جدايي ناپذير ماركسيسم مي نامد]، ارزيابي مي كند. اپورتونيسم توانست مساله ”انتخابات“ را به مساله مركزي تبديل ساخته كه بايستي در چهارچوب آن، مساله ”سياسي“ در جامعه ”حل“ شود. وظيفه ”حل“ مساله ”اقتصادي“ را اپورتونيسم (آلماني) به عهده سنديكا ها گذاشت. نبرد تئوريك- ايدئولوژيك به عنوان امري ”علمي“، به سطح بحث هاي علمي- دانشگاهي تنزل داده شد. منشويك هاي روسي در انقلاب ١٩٠٥، ضرورت سپردن رهبري انقلاب را به بورژوازي توصيه نمودند، زيرا «انقلاب، انقلاب بورژوازي» مي باشد.

زمان پايان دادن به اين تشبثات فرا رسيده است. بايد از علي خدايي با روشني و صراحت خواست از ادامه انتشار ”راه توده“ قلابي چشم پوشي كند. به تقلب كاري پايان دهد. از عناصر شناخته شده فراماسونري و مبلغان درويشخانه هاي ”انگليسي“ براي زينت بخشيدن به ”راه توده“ قلابي استفاده نكند. هنوز دير نشده است كه نشان دهد كه سرسوزني از احساس مسئوليت داراست.

بايد از علي خدايي خواست كه از زير فشار گذاشتن رفيق محمد علي عمويي براي استعلام ”اعتبار“ دست شويد و همانند دستگاه امنيتي رژيم او را زير ستم مضاعف قرار ندهد. بايد امكان داد كه رفيق عمويي، همان طور كه انجام داده است، به نسبت شرايط زندگي اش از نسرين ستوده ها و يا از حق حاكميت ملي دفاع كند، عليه خطر تجاوز امپرياليستي به تماميت ارضي ايران موضع بگيرد. بر پايه همين شرايط زندگي خود است كه عمويي مي تواند خط مشي شناخته حزب توده ايران را مورد حمايت قرار دهد.




كوه زاييد … «پر مگس» اوج انديشه علي خدايي! «اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٨ (ا بهمن)

واژه راهنما: بررسي ٤ سرمقاله ”راه توده“ قلابي. سرشت ”پيشنهاد بينابيني“. ”آزادي انتخابات“ و آزادي انتخاب!

توده اي ها مي دانند كه شرط داشتن موضوع ماركسيستي- توده اي، داشتن ارزيابي از كليت پديده است. «كليت، حقيقت است» (هگل)

كارل ماركس براي آن كه ”كاپيتال“ را به نگارش در آورد و بداند كه بررسي علمي خود را از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري بايد از كجا آغاز كند، مي بايستي ساختار و عملكرد اين نظام طبقاتي را در كليـت آن درك كرده باشد. درك كرده باشد كه انباشت سرمايه و سود تنها از طريق خريد نيروي كار انسان ممكن است، به شرطي كه بخشي از اين كار توليدي انسان بدون دستمزد، تصاحب گردد.

در غير اين صورت، او نيز همانند فيلسوف ها پيش از خود، مجبور بود تنها به توصيف سطح پديده غارت نيروي كار قناعت كند، به عبارت ديگر، جامعه شناختي خود را به توصيف سطح پديده محدود سازد، به بياني ديگر، ناتوان باشد براي شناخت پديده در حال تغيير و رشد، با سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، قادر نشود مضمون پديده جديد مورد بررسي پژوهشي خود، صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را بشناسد و ماهيت آن را درك كند و توضيح دهد، نتواند از درون تحليل خود، روند گذار ”منطقي“ از پديده را نشان داده و به اثبات برساند، گذاري انقلابي، گذاري كه پايان طبقاتي بودن جامعه بشري و استثمار انسان از انسان را به ارمغان خواهد آورد.

او اما همانند فيلسوف هاي پيش از خود نبود، از اين روي توانست راه گذار انقلابي از اين نظام ارتجاعي و ضد بشري را نشان دهد. چراغ راهنماي علمي اي كه او براي پراتيك نيروي نو روشن نمود، پايه گذاري «جامعه شناختي علمي، يا ماترياليسم تاريخي مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي» (طبري، درس هايي از آموزش انقلابي) بود كه با فردريش انگلس پايه ريزي نمود. انديشه اي كه توسط لنين و ديگر بانيان سوسياليسم علمي به سطح امروزي آن ارتقا داده شد. بدون شناخت و پايبندي به اين انديشه علمي و شيوه به كارگيري آن، توده اي ها قادر نخواهند بود با شناخت كليت واقعيت شرايط حاكم بر جامعه در حال تغيير روزانه، به وظيفه انقلابي خود عمل كنند.

هدف نوشتار حاضر نشان دادن ناتواني علي خدايي براي شناخت كليت همه جانبه شرايط حاكم بر جامعه ايران است. اثبات اين واقعيت بايستي از طريق بررسي چهار سرمقاله ”راه توده“ قلابي كه همگي توسط علي خدايي به نگارش در آمده اند، انجام شود، دليل و چرايي ناتواني انديشه او را براي ارايه يك ارزيابي كم و بيش منطقي، حتي در سطح منطق نظاره گر ظاهربين صوري كه او به كارگرفته است، نشان داده شود و مجاز بودن به كار بردن استعاره زيباي احسان طبري را از شعر، دقيق تر، از «نثر مورون شاعرانه» (طبري، با پچپچه پاييز) با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ كه طبري در زندان جمهوري اسلامي سروده است، براي بيان انديشه ”پرمگسي“ او مستدل گردد.

اين سرمقاله ها عبارتند از ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“، ”انتخابات فرمايشي نشانه ترس حكومت از سقوط است“، ”مردم اجازه نمي دهند خامنه اي، رضا شاه شود“ و بالاخره ”كشفيات تازه نامه مردم پشت در كنگره در چند قدمي انتخابات“ كه از ٢٠ آذر تا ١٨ دي ماه صفحات ”راه توده“ قلابي را مزين كرده است.

براي نشان دادن ناتواني او در ارايه يك ارزيابي جامع از شرايط حاكم بر ايران، كه تنها از درون آن مي توان آماج استراتژيك را براي دوران كنوني شناخت و تعيين نمود و از آن براي تعيين هدف هاي تاكتيكي به نتيجه گيري پرداخت و نيروها را براي مبارزه روز تجهيز نمود، بررسي آخرين سرمقاله به اصطلاح انتقادي ”راه توده“ (”كشفيات تازه نامه مردم …، شماره ٣٩١) در ارتباط با ”آسيب شناسي آزمودن و آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ (نامه مردم شماره ٩١١، ١١ دي ماه ١٣٩١)، به تنهايي كافي مي بود، اما سه مقاله ديگر، امكان شناخت ”منطق“ حاكم بر انديشه او را ممكن مي سازد و مكانيسم ناتواني او، مكانيسم ناتواني اسلوب «نظاره گر ظاهربين» (ماركس) بورژوامآبانه را براي شناخت همه جانبه واقعيت در حال تغيير و شدن و بر اين پايه ناتواني اين اسلوب را براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه از كليـت واقعيت نشان مي دهد.

در سرمقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“، انديشه تحليلگر كه قادر نيست حركت و تغيير را در قريب به دو دهه اخير در جامعه ببيند، هنوز و مانند گذشته، دور محور انتخابات مي گردد و با دستپاچگي مي گويد «… در چند قدمي انتخابات» هستيم، چه بايد كرد؟ بايد انتخابات را «تحريم كرد»، يا از «انتخابات آزاد»، با شروطي همانند خواست آزادي موسوي ها، كروبي و ديگر زندانيان سياسي (خاتمي) و يا با پذيرش مطلق ”ولايت فقيه“، با پذيرش ديكتاتوري حاكم (كه هاشمي رفسنجاني پيشنهاد مي كند) با شعار «دولت وحدت ملي» دفاع نمود و آن را خواستار شد؟

علي خدايي هم مانند هاشمي درك نمي كند كه پيـش از آنكه بتوان شعار ”آزادي انتخابات“ را به كرسي نشاند، بايستي ”آزادي انتخاب“ را به ارتجاع تحميـل نمود. به عبارت ديگر، بايد رژيم ديكتاتوري را سرنگون كرد. ديكتاتوري اي كه حالا ديگر خدايي نيز به آن در سه مقاله ديگر اعتراف كرده است! خدايي مضمون طبقاتي خواست انتخاب آزاد را قبول ندارد، درك نمي كند، آن را نفي مي كند، زيرا مايل نيست ساختار زيربنا ي اقتصادي جامعه را تغيير دهد. او در بهترين حالت همانند يك ”سوسيال دموكرات“ ناب، و در بدترين حالت به عنوان عامل دشمن طبقاتي، از واژة انقلاب يا تغييرات انقلابي، از «جهش كيفي» كه در مقاله پراهميت نامه مردم به كار برده شده است، وحشت دارد. از اين روست كه او در پايان مقاله اش از نامه مردم مي پرسد كه بالاخره بايد «انتخاباتي را كه در چارچوب رژيم ولايي و اين اصل پنجم قانون اساسي برگزار مي شود، تحريم …» كرد يا «مي توانيم تا زمان انتخابات ميان دو صندلي بنشينيم و ببينيم كفه به كدام سو [تحريم يا شركت] مي چرخد …»؟

اين پرسش افشا كننده است. افشا كننده است زيرا اين واقعيت را به اثبات مي رساند كه او، همانند برخي از اصلاح طلبان و … داراي ارزيابي جامع از شرايط حاكم كنوني بر كشور نيست! انديشه تحليلگر مدت هاست كه از حركت بازايستاده است، حركت و تغيير را نمي بيند، سلطه ديكتاتوري ولايي را كه از يك سو به آن اعتراف دارد، از سوي ديگر در ارزيابي خود از واقعيت دخـالـت نمي دهد. اين انديشه ايستـا، دقيقا انديشه منطق صوري اسلوب «نظاره گر ظاهربين» مورد نظر ماركس است.

سيد مصطفي تاج زاده، يكي از مبارزان پيگير اصلاح طلب كه در واكنش جالب خود عليه مخالفت ارتجاع با ”انتخابات آزاد“ از درون زندان موضع گرفته است، «راه نجات كشور» را «انتخابات آزاد» اعلام مي كند و مي نويسد كه «اگر بيرون زندان بودم، بزرگ ترين كمپين را براي دفاع از انتخابات آزاد كه امري قانوني و مشروع است و نمي خواهد كشورمان هم سرنوشت با ليبي و يمن و سوريه بشود، مي خواهم كه براي برگزاري انتخابات آزاد در ايران بكوشد»، پيش تر او روند «استحاله جمهوري اسلامي و رسيدند به حكومت مطلقه فردي كه نه تنها حكومت را تك صدا مي خواست، بلكه جامعه را هم تك صدا مي پسندد» بر شمرده و وجود واقعي «استبداد» را از زبان «نماينده ولي فقيه در سپاه» مورد تائيد قرار داده است. بديهي است براي پيروزي «كمپين» مورد نظر تاج زاده به منظور ايجاد كردن شرايط واقعي «انتخابات آزاد» و قانوني، بايستي پيش تر، «حكومت مطلقه فردي» را برانداخت تا آزادي انتخاب را ممكن ساخت؟! آزادي انتخاب كه در آن همه طبقات و لايه هاي مختلف اجتماعي بتوانند نامزدهاي حزب هاي سياسي- طبقاتي خود را با برنامه اقتصادي- اجتماعي خود به راي عموم بگذارند!

به توضيح اسلوب ديالكتيكيِ ماركسيستي- توده اي بررسي شرايط كنوني كشور كه در سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران شماره ٩١١ به كار گرفته شده است، تا مساله ايجاد اتحادهاي اجتماعي در مرحله كنوني را به منظور دستيابي به آماج مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك نشان دهد، باز مي گرديم. در اينجا تنها برجسته ساختن اين نكته كه سرمقاله نامه مردم با توضيح هاي خود مي كوشد متحدان مبارزه تاكتيكي را براي برطرف ساختن سلطه ديكتاتوري از اين طريق متقاعد و با آن ها به برنامه مشترك براي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ دست يابد، كه دقيقا ضرورت گذار از شرايط حاكم را براي ايجاد شرايط آزاد انتخاب كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، نشان داده و رابطه و بهم تنيدگي آزادي انتخاب، عدالت اجتماعي و دفاع از حق حاكميت ملي – تماميت ارضي كشور را مستدل مي كند!

نخست اما ببينيم اسلوب ضدديالكتيكي «نظاره گر ظاهربين» در انديشه تحليلگر پرمدعا كه گويا تنها كسي است كه از اوضاع ايران با خبر و به «تناسب قوا» ميان نيروها واقف است، يعني علي خدايي، در سه مقاله ديگر از چه سرشت و ماهيتي برخودار است و آيا انتخاب نام ”پرمگسي“ براي آن، انتخاب بجايي است!؟

در آغاز مي گويد: «نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد»: از يك سو «از اعتراضات خياباني خبري نيست» و از سوي ديگر «از ثبات در حاكميت نيز خبري نيست»!

علي خدايي، آن روزها كه به من درس مقاله نويسي مي داد، مي گفت، بايستي «استارت مقاله گيرا باشد»! به عبارت ديگر، خواننده را مبهوت كند، اينكه «استارت» با مضمون هم خواني داشته يا نداشته باشد، اهميتي ندارد. او به اين درسش به من پايبند است. واقعيتي كه خود بر مي شمرد، با ظاهر برشمرده شده در «استارت» در تضاد است: «زندانيان مشت به ديوار مي كوبند، كارگران گرسنه … راهي تهران مي شوند. حقوق عقب مانده … راه افتادن كارخانه هاي خصوصي شده» رامي طلبند. «مردم در كوچه و خيابان و …، زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند …». به قول خود خدايي همانجا، «اين ليست سياه را مي توان همچنان ادامه داد، تا معلوم شود كه حاكميت بيش از جنبش مردم در انزوا و انفعال و انفجار [تكيه از من] است». «ليست سياهي» كه در عين حال نشان ناتواني علي خدايي نيز از درك كليت شرايط و ارايه يك ارزيابي جامع از واقعيت حاكم بر جامعه است.

او كه سكوت پيش از طوفان مردم را «انزوا و انفعال» جنبش مردم ارزيابي مي كند و آن را در ترازوي محاسبه كمّي با «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» مي گذارد، سيب را با گلابي مقايسه مي كند! او نه تنها تفاوت ماهوي و كيفي سكوت پيش از طوفان را با انديشه ”پرمگسي“ خود درك نمي كند، نمي خواهد هم مضمون مرحله تداركاتي «انفجار» در پيش، يعني وظيفه تجهيز توده ها را درك كند. زيرا آنوقت بايستي به جاي پرسش در باره تحريم يا شركت در انتخابات، به اين پرسش پاسخ دهد: وظيفه نيروي نو، وظيفه حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران در اين مرحله چيست؟

او مي خواهد تنها در سرمقاله با آن «استارت»، پاراگراف هاي بي ارتباط با يكديگر را رديف كند، تا خاك به چشم توده اي ها و مردم بپاشد . سرگرمشان كند. شيوه اي كه با طرح ”مخالف و موافق پلنوم هفدهم“ نيز به كار برده است، تا خاك در چشم توده اي ها بريزد و با ايجاد جنگ ميان آن ها، حزب و جنبش توده اي را پاره پاره كند (نگاه كن به ”عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه ارتجاع!“ (دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1938).

در پاراگراف دوم همان سرمقاله كه از «ريشه عميق بحران سياسي كنوني» صحبت به ميان مي آورد و نكاتي را بر مي شمرد كه از مقاله هاي ارگان حزب توده ايران و نوشتارهاي ديگر توده اي ها دزديده است، براي ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي كه در خدمت حفظ منافع نظام سرمايه داري حاكم، آزادي ها قانوني مردم را پايمال نموده است، تنها صفت «گرايش»ي قايل مي شود. او «ريشه هاي عميق بحران» را تنها نشان «گرايش [!] به ديكتاتوري» و نه علايم ديكتاتوري، نه شكل تظاهر ابزاري كه در خدمت «شكلگيري يك بورژوازي انحصاري- نظامي» است، اعلام مي كند. او مي خواهد اعتراف خود به وجود ديكتاتوري را در سه سطر پيش تر، تلطيف ببخشد، ديكتاتوري را به گرايش به آن محدود كند، زيرا مي خواهد از آن براي «استارت» سرمقاله ديگرش ”مردم اجازه نمي دهند، خامنه اي، رضاشاه شود“ (شماره ٣٩٢) استفاده كند.

در اين سرمقاله نيز علي خدايي مي كوشد، سلطه خفقاني ديكتاتوري رژيم ولايي در خدمت نظام سرمايه داري مجري برنامه نوليبرال سرمايه مالي امپرياليستي را تلطيف بخشد، مطلقيت ديكتاتوري را حاشا كرده  آن را نسبي اعلام كند. او مي كوشد با اين سرمقاله و سرمقاله ديگرش تحت عنوان ”انتخابات فرمايشي، نشانه ترس حكومت از سقوط است“ (شماره ٣٩١) با ابزار ”نصيحت“، خامنه اي را بر سر عقل آورد. سناريوي هر دو مقاله، همانند فيلم هاي ”كابويي“ آمريكايي يكي است. تنها بازيكن ها يك بار ”جون ويين“ و بار ديگر ”رونالد ريگان“، در يك مقاله رضاخان و در مقاله ديگر پسرش نام دارند. در آنجا ”خوب“ ها، ”دزد“ها را دستگير مي كنند، در اينجا ”خوب“ ها ”بد“ها را نصيحت مي كنند كه كوتاه بيايند!

كوشش خود افشاگرانه اي كه نشان مي دهد كه علي خدايي اعتقادي به اعتراف خود مبني بر وجود ديكتاتوري ندارد. آنها كه «در كوچه و خيابان … زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند» (مقاله ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“)، كه گويا همان «عده اي از جوانان در خيابان ها [هستند كه] شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ مي دادند» (مقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“)، تنها براي خالي نبودن عريضه عنوان شده بودند؟! يا حواس «سردبير راه توده» آن چنان پريشان است كه متوجه تضادها در سخنان خود نيست؟

جالب آن كه آن جواناني كه علي خدايي از شعار مرگ بر ديكتاتورشان خبر مي دهد، همان جواناني هستند كه ع سهند در ”عدالت“ آن ها را «گوچي پوش ها» ناميد! آيا عجيب است كه اكنون كه افشاگري عليه خدايي بالا گرفته است، ”همكارِ هميار“  — عنوان مقاله اي در دست تهيه كه در آن شيوه همكاري و همياري ع سهند و علي خدايي نشان داده خواهد شد —  پا در مياني مي كند و در ”عدالت“‌ («دو شيوه برخورد با ”راه توده“»، ٢٦ دي ١٣٩١) به دفاع از علي خدايي مي پردازد!؟

آري علي خدايي نه تنها اعتقادي به اعتراف خود به وجود ديكتاتوري ندارد، بلكه، از موضع طبقاتي دفاع از منافع لايه ديگري از حاكميت سرمايه داري قلم مي زند. در هر دو سناريو دو سرمقاله ”انتخابات فرمايشي …“ و ”مردم اجازه نمي دهند خامنه اي، رضا شاه [!] شود“، لايه اي از حاكميت كه از يك سو زير فشار ديكتاتوري است، اما خواستار حذف آن نبوده، بلكه تعديل آن را به سود خود، به سود سهـم خود در حاكميت دنبال مي كند، و از سوي ديگر نگران است كه فشار ديكتاتور كار را به «انفجار» انقلابي مبارزه مردم، كه خدايي خبرش را پيش تر داده و نسبت به آن به طور ضمني هشدار نيز داده بود، بكشد. يعني همان سناريوي ”محمد رضايي“ تحقق يابد، و يا حوصله ”جامعه جهاني“ سر برود و كسي را همانند مسري از آمريكا به ايران صادر كند، يعني همان سناريوي ”رضاخاني“ تكرار شود. اين نگراني است كه از  قلم علي خدايي تراوش مي كند و مي خواهد خاك به چشم توده اي ها و مبارزان بريزد تا براي تغيير انقلابي شرايط هستي توهين و تحقيرآميز خود، به پا برنخيزند!

او قلم زن منافع لايه اي از سرمايه داران است كه هاشمي رفسنجاني نماينده آن مي باشد. موضع نصيحت به خامنه اي، تنها مي تواند موضع اين لايه از سرمايه داران باشد. حتي اصلاح طلباني همانند خاتمي، كه خواستار آزادي زندانيان سياسي هستند و آن را پيش شرط وارد شدن خود به صحنه مي دانند، در اين سناريوها جايي ندارند. (در ارتباط با مساله ”پيشنهادهاي بينابيني“ يا ”تقضاي انتقالي“ كه سرشت پيشنهاد خاتمي را براي ”انتخابات آزاد“ تشكيل مي دهد، نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني…“ مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864 و موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893  و همچنين چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟ آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921)

 

 

براي جلوگيري از طول كلام بايستي بررسي سه سرمقاله را در اينجا پايان داد، اما برجسته ساختن يك نكته كه براي اثبات درستي ارزيابي ما از سرشت ”پرمگسي“ انديشه تحليلگر ”راه توده“ قلابي ضروري است، اين نكته است كه او، در حالي كه به وجود ديكتاتوري اعترافي ناخواسته دارد و آن را «ريشه عميق بحران سياسي كنوني [و] پايه اقتصادي و مناسبات توليدي» خانمان برانداز ضد مردمي و علت به وجود آمدن خطرهايي كه حق حاكميت ملي ايران را تهديد مي كند، اعلام مي كند، به ضرورت پذيرش ارزيابي همه جانبه از كليت شرايط حاكم تن نمي دهد! زيرا او و ”راه توده“ قلابي با سوءاستفاده از موضع گذشته نورالدين كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ كه شرايط متفاوت ديگري بر مي شمرد، مي كوشد بر روي واقعيت امروزي جامعه خاك نسيان بريزد.

خدايي كه به وجود ديكتاتوري اعتراف مي كند، مي خواهد اين واقعيت را به زير فرش جارو كند كه عبارتست از قادر و مايل نبودن رژيم ولايي  — به عنوان نماينده سرمايه داري مافيايي حاكم –، براي كوچكترين عقب نشيني در برابر خواست قانوني مردم كه خواستار برخوردار شدن از اصل هاي دموكراتيك بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسي هستند كه دستاورد بزرگ انقلاب ٥٧ آن ها مي باشد.

خدايي موضع انقلابي، موضع خواستار تغييرات انقلابي را در خدمت منافع لايه هايي از سرمايه داري كنار گذاشته است. اين اقدامي آگاهانه است. كوشش او براي حفظ شرايط تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي، تنها ناتواني در ارايه يك ارزيابي جامع از شرايط نبرد طبقاتي در ايران نيست، هدف اوست، برنامه اوست، وظيفه اي است كه به عنوان يك عامل دشمن طبقاتي به عهده گرفته است!

بي دليل هم نيست كه او نمي خواهد و خود را به نفهمي مي زند كه خواست حذف اصل پنجم قانون اساسي، حذف اصل ولايت فقيه را حزب توده ايران پيش از راي ”آري“ به قانون اساسي در سال ١٣٥٨ مطرح نموده است و حذف اين ابزار ديكتاتوري و بازگشت نظام سرمايه داري وابسته به سرمايه مالي امپرياليستي را به ايران خواستار شده است.

او خواستار حفظ شرايط سلطه ديكتاتوري نظام سرمايه داري مافيايي كنوني است. پنهان شدنش در پشت موضع كيانوري و يا پلنوم هفدهم، يعني منظور نداشتن تجربه ٨ سال رياست جمهوري محمد خاتمي، تجربه خانمان برانداز قريب به هشت سال دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و همچنين منظور نداشتن كودتاي انتخاباتي ١٣٨٨، و كشتار و زندان صدها مبارزه ميهن دوست و آزادي خواه، سپردن موسوي ها و كروبي به بازداشتگاه مرگ زندان غيرقانوني در ارزيابي خود است. نشان خواست ضد مردمي و عليه ارزيابي واقع بينانه حزب توده ايران است كه خواستار پايان بخشيدن به حاكميت نظام سرمايه داري مافيايي كنوني مي باشد.

بزرگ ترين دستاورد علمي اسلوب ماركسيستي- توده اي كشف و تعيين پراتيك به عنوان محك براي شناخت درستي تئوري است. با پذيرش اين محك است كه نظريه پردازي از مرحله ذهني- متافيزيكي به صحنه علمي- ماترياليستي منتقل مي شود، به قول ماركس «بر روي پا قرار داده مي شود».

علي خدايي ها مي خواهند اين دستاورد علمي بزرگ، جان مايه انديشه و اسلوب ماركسيستي- توده اي را مدفون سازند. آنوقت بديهي است كه خدايي نتواند و نخواهد ارزيابي ارايه شده در سرمقاله پراهميت ”آسيب شناسي آزمودن آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ را بر بتابد و عليه آن قلم نزند!

او مخالف آنست كه حزب توده ايران با به كارگيري تجربه دو دهه اخير، ارزيابي علمي خود را كه فشرده آن در برنامه حداقل كارگري براي ششمين كنگره حزب ارايه شده است، براي متحدان مرحله كنوني، مدافعال ”جبهه ضد ديكتاتوري“ توضيح داده، با روشنگري در باره خط مشي انقلابي خود، لزوم تغييرات انقلابي، «بنيادين»، را براي آن ها برشمرده و مستدل سازد.

براي او اين خطرناك ترين و ناصواب ترين كاري است كه مي تواند حزب توده ايران انجام دهد، زيرا اين تحليل بر پايه بررسي «جامعه شناختي علمي، يعني ماترياليسم تاريخي» (طبري) قرار دارد و از دورن آن ”تضاد اصلي“ جامعه، يعني تضادي كه حل آن راه رشد اقتصادي- اجتماعي مردمي و ضد برنامه سرمايه مالي امپرياليستي را مي گشايد، براي كارگران و نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك مي شود. ”تضاد اصلي“اي كه راه دسترسي به آن امروز، حل ”تضاد عمده روز“، حل تضاد مردم با رژيم حاكم ولايي، حل مساله آزادي و ديكتاتوري است كه سرمقاله نامه مردم خواستار آن است و براي تحقق آن تبليغ مي كند!

او كه اين دو مقوله ماركسيستي- توده اي را نمي شناسد و قبول ندارد، طبيعي هم است كه برشمردن شرايط پيش و پسا دوران ديكتاتوري را در سرمقاله نامه مردم، يعني تفاوت ميان دو پيشنهاد ”جبهه ضد ديكتاتوري“ و ”جبهه متحد خلق“ را درك نكند و با ”لودگي“، ناداني خود را پرده پوشي نمايد!

براي جلوگيري از طول كلام، در نوشتاري جداگانه دو ”تز“ بي پايه و اساس ”راه توده“ قلابي در همين سرمقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“ مورد بررسي قرار خواهد گرفت و موضع مخالفت علي خدايي با تغييرات انقلابي، با حل انقلابي تضاد اصلي حاكم بر هستي جامعه ايراني، كالبد شكافي قرار خواهد شد، تا نشان داده شود كه مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از آغاز، يعني از جريان ضد حزبي كروژوك ها- خليل ملكي، اپريم، بابك اميرخسروي تا علي خدايي با ”راه توده“ قلابي و ع سهند ها در ”عدالت“، همگي هدف حفظ شرايط موجود را دنبال نموده است، هم در لباس ”چپ روي“ و ”چپ نمايي“ و هم در لباس ”اپورتونيسم“ راست سوسيال دموكرات.

به طور مشخص در نوشتار آينده ”تز“هاي بي پايه و اساس علي خدايي و ”راه توده“ قلابي آن در صفحه نخست سرمقاله ”راه توده“ (شماره ٣٩١) در باره:

اول- گويا «بن بست» خواست حذف اصل ارتجاعي ولايت فقيه و تشكيل جبهه ضدديكتاتوري حزب توده ايران؛

دوم- دفاع از آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني مصرح در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن به معناي ضرورت پذيرفتن اصل هاي ارتجاعي در آن است، مورد بررسي قرار خواهد گرفت و

سوم- نشان داده خواهد شد كه مخالفت سرمقاله با گذار «كيفي» و «جهش انقلابي … به مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» كه در صفحه دوم سرمقاله ”راه توده“ قلابي مورد انتقاد علي خدايي قرار گرفته است، ريشه در موضع سوسيال دموكراتيك راستگرا دارد. موضعي كه ارتجاع داخلي و خارجي مايل است آن را به جنبش توده اي بخوراند. هدف پاره پاره كردن حزب طبقه كارگر، تحميل چنين خط مشي اپورتونيستي به جنبش كارگري ميهن ماست!




عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه ارتجاع! ”بمب“ جديد علي خدايي و وظيفه آن!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٧ (٢٧ دي)

واژه راهنما: با پشتيباني يك پارچه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه كارگري نوين آن، پاسخ دندانشكني به برنامه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب و عامل هاي آن دهيم.

در ابراز نظري، بابك در ارتباط با نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است“ (آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) مي نويسد:

«اين كه عليرضا خداي همواره دنبال سياست حمايت بي چون و چرا از بخش راست اصلاح طلبان (خاتمي) بوده و بر من مثل روز روشن است، و اينكه نپرداختن به مسائل اقتصادي از دلايل اصلي شكست اصلاحات بود نيز فكر مي كنم بر هيچ كس، حتي خدايي نيز پنهان نباشد. از همين روست كه فعالان جنبش سبز به مشكلات اقشار كم درآمد و محروم جامعه توجه بيشتري معطوف مي دارند، تا جايي كه نشريه كلمه كارگري را نيز منتشر مي كنند كه بايد از آن حمايت نمود. اما به عقيده بنده، همه اينها اختلافات سياسي هستند كه نبايد بخاطر خصومت هاي شخصي بدان جنبه امنيتي پليسي داد. بنده ايرادات زيادي را به خدايي با ذكر نمونه مي توانم وارد كنم، اما جراتش را ندارم كه به وي تهمت همكاري با نهادهاي امنيتي حكومت را بزنم. اگر شما سند يا حتي شواهدي در تاييد اين همكاري داريد، چرا منتشر نمي كنيد؟ من در سايت صداي مردم در مقاله اي … نقل قولي از شما پيرامون نامه هاي زنده ياد رفيق كيانوري خواندم كه گويا شما امروز با نظر آنروز آقاي خاوري موافق بوده ايد؟ آقاي عاصمي، اگر واقعا چنين است، پس چرا در آن ايام چنين ابهاماتي را با ما در ميان نمي گذاشتيد؟ بر عكس، جانانه از مقالات ”سخني با همه توده اي ها“ دفاع مي كرديد؟ …».

بابك گرامي، ابراز نظر مشابهي را فرد علاقمند ديگري با نام كنعاني در گذشته نه چندان دور در ارتباط با عملكرد علي خدايي مطرح كرده بود كه در نوشتار ”انتقادي درست …“ (مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1874) مورد بررسي قرار گرفت. در آن نوشتار به بخش عمده پرسشي كه براي شما نيز مطرح است، اشاره شده است كه مي توانيد به آن نيز مراجعه كنيد. در مورد مضمون نوشتار ”سخني با همه توده اي ها“ ديرتر اشاره خواهد شد. در اين سطور مايلم براي روشن شدن بيشتر جنبه اي كه شما آن را «جنبه امنيتي پليسي» مي ناميد، و با توجه به «اختلافات سياسي» مورد نظر شما، بپردازم و «شواهدي» چند را برشمارم.

شما در باره خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين آن در ابراز نظر خود، نكته اي را بيان نكرده ايد. من اين سكوت را حمل بر بي اطلاعي شما از مضمون آن مي كنم. اميدوارم، بر خلاف ابراز نظر كننده ديگر، كنعاني، نظر و موضع خود را در اين زمينه ديرتر طرح كنيد.

در نوشتار ”صداقت يا هوچيگري“ (دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1934) مواضع تئوريك- سياسي سند اصلي پلنوم هفدهم حزب به اختصار طرح و هماهنگي آن با خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران و برنامه نوين آن براي شرايط كنوني حاكم بر ايران برشمرده شد. تكرار آن در اينجا ضروري نيست. باوجود اين هماهنگي، علي خدايي در سرمقاله ”سخن حكومت از دهان دايه هاي دلسوزتر از مادر“ در شماره ٣٨٩ ”راه توده“ قلابي مي كوشد برنامه شناخته شده و نخ نماي اطاق هاي فكر ارتجاع جهاني و داخلي، يعني به راه انداختن جنگ و نزاع ميان ”شيعه و ثني“ را در شكل مناسب آن براي انحراف مبارزه هم بسته و مشترك همه توده اي ها زير پرچم خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين آن، به بي راهه بكشاند!

او مي خواهد صحنه ديگري را در كنار جنگ در باره ”عمويي“، به راه بياندازد. خدايي كه بر خلاف شما نمي تواند خط مشي انقلابي كنوني حزب را مطالعه نكرده باشد، تاكنون با توطئه سكوت نسبت به آن برخورد كرده است. اين سكوت اما مانع از آن نيست كه او عناصري از نظرهاي حزب در برنامه آن را بدون ارتباط و حفظ ”منطق“ دروني آن در مقاله هاي خود به كار نگيرد. سرمقاله «نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد» (شماره ٣٨٧) كه تنها از توصيف ظاهرامر برخي پديده ها در جامعه تشكيل شده است و كوچكترين ارزش تحليلي ندارد (به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد)، نمونه اي از اين دزدي ناشيانه است!

خدايي مي خواهد با بي پروايي يك عامل دشمن، توان تبليغي- افشاگرانه و ترويجي- روشنگرانه توده اي ها را از كوشش براي انتقال مضمون انقلابي برنامه حداقل كارگري به درون طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست به بي راهه، به جنگ عبث ميان ”موافقان و مخالفان پلنوم هفدهم“ بكشاند. به اين منظور، او توصيه صريح و روشن كيانوري را در ”سخني با همه توده اي ها“ زير پا گذاشته است. كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“، با صراحت و روشني تنها از اين روي براي انتشار نشريه حزبي راه توده فرصت زماني گذرايي براي «امروز» قايل شد، زيرا عميقا مخالف هرگونه گرايش هاي انشعابي در حزب بود. او اين نكته را با صراحت در آن جا بيان كرده و ازجمله با تكيه بر «مصالح حزب و جنبش [كه بايستي آن] را بالاتر از هر چيز ديگري قرار دهيم»، نسبت به «وجود نشرياتي مانند ”راه توده“ امروز» اشاره مي كند. براي كيانوري واژه «امروز» داراي مفهوم مشخص است. اين مفهوم مشخص را او همانجا بر مي شمرد: يكي- وجود «حزبي متحد و نيرومند و مجهز به ايدئولوژي و خط مشي انقلابي» و ديگري- هشداري نسبت به «تجربه مبارزه در بيرون از تشكيلات حزب [كه] هميشه منفي از آب در آمده است»، مي باشد.

خدايي با كوشش براي به راه انداختن صحنه جنگ مخالف و موافق «پلنوم هفدهم»، به قول كيانوري (همانجا) به راهي مي رود كه «همه فرصت طلب ها» رفته اند، كه «ابتداء راه خود را از انتقاد از خط مشي حزب آغاز كرده اند [سكوت خدايي در برابر خط مشي انقلابي كنوني، همين نقش را داراست!]، سپس تشكيلات جداگانه اي را با ادعاي دنبال كردن ”راه واقعي“ [پلنوم هفدهم!] حزب توده ايران، بوجود آوردند، پس از چندي ادعا كرده اند كه اساسا ”مشي موجود“ ريشه در تاريخ حزب دارد و همه اين تاريخ را منكر شده اند و متعاقبا به اين ”نتيجه“ رسيده اند كه منشاء همه ”مشكلات“ در ايدئولوژي ماركسيسم و اعتقاد به سوسياليسم و كمونيسم است و دست آخر، در منجلاب ضد توده اي در غلطيده اند.»

سياست راه توده دوره دوم كه همانند دوره نخست آن توسط من انتشار مي يافت — مسئول حزبي اي كه شخص كيانوري او را براي انجام وظيفه حزبي به خارج از كشور فرستاده بود –، در سوي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران قرار داشت كه اكنون ققنوس گونه مي درخشد.

تنها آن ها كه نمي خواهند و وظيفه اي ديگر دارند، آتش به جا مانده از اوج ققنوس را نمي بينند و با سكوت توطئه آميز از كنار آن مي گذرند. آتشي كه طبري با استعاره زيباي «آتش ققنوي بجاست» در شعر ”معشوق“ كه در وصف حزب توده ايران در زندان جمهوري اسلامي سروده است، ترسيم مي كند. كيانوري پرواز ققنوس را خواستار بود و مبارزه براي دستيابي به اين هدف را به عنوان وظيفه همه توده اي ها اعلام كرده بود و نه به راه انداختن جنگ مدافع و مخالف موضع «پلنوم هفدهم» را كه علي خدايي دنبال كرده و خود را به عنوان عامل پياده كردن برنامه ارتجاع حاكم و دستگاه امنيتي آن براي پاره پاره كردن حزب توده ايران رسوا مي كند.

علي خدايي در همين سرمقاله با صراحت اعتراف به آن دارد كه عمويي «در داخل كشور است و امكان پاسخگويي ندارد». اين سخن درستي است. دست عمويي زير ساطور وزارت اطلاعات قرار دارد! بر پايه كدام ”منطق“ علي خدايي «كساني» را به سراغ عمويي براي استعلام ”اعتبار“ براي خود مي فرستد؟ «كساني» كه خواستار «دفاع حزب از جمهوري اسلامي» با حاكميت كنوني آن بودند و با مخالفت كيانوري روبرو شدند؟ (اين نكته را مي توانيد در نوشتار ”انتقادي درست …“ كه پيش تر به آن اشاره شد و شما آن را مي شناسيد، باري ديگر بخوانيد!)

بر پايه كدام ”امنيت“، خدايي خود را مجاز مي داند از عمويي استفسار كند كه آيا او، خدايي، در زندان جمهوري اسلامي ديده شده است يا خير؟ مگر خود اعتراف نكرد كه عمويي «در داخل كشور است و امكان پاسخگويي ندارد»؟ اگر عمويي به طور استثنايي در اين مورد مجاز به پاسخگويي به اين ”استعلام“ است و بعد از پاسخگويي، او را دو باره به زندان نمي برند، اين پاسخگويي با كدام ”امنيت“ تامين شده است؟ علي خدايي چگونه از اين ”امنيت“ با خبر شده است كه با آرامش به اصطلاح پاسخ سخاوتمندانه عمويي را به سود دريوزگي براي ”اعتبار“ خود، منتشر مي كند، جز از تضمين همان ”امنيت“؟

آيا نياز به ذكاوت ويژه اي وجود دارد تا بتوان شرايط حاكم بر اجازه پرسش علي خدايي از عمويي و پاسخ سخاوتمندانه او را شناخت و درك كرد؟ در ذهن خود، «جريان زندگي واقعي» (ماركس) را در اين زمينه بازسازي نمود؟

علي خدايي در همين سرمقاله با دست باز و دل گرم، آدرس سايتي را به خوانندگان مي دهد و مراجعه به آن را توصيه مي كند كه به قول خودش «سايتي بي اعتبار» است و براي انتشار مطلب در آن «نيازمند نام نويسنده و مدعي نيست»! آيا به ذكاوت ويژه اي نياز است براي درك اين نكته كه چرا علي خدايي نه تنها آدرس چنين سايتي را براي خواننده مي نويسد، بلكه حتي با «اينجا» (كليك كنيد!)، راه دسترسي را براي او آسان مي كند؟ او كه قادر نيست جمله اي در انتقاد به خط مشي حزب ارايه دهد، بايد هم سر توده اي ها را با سايتِ به قول خودش «مشكوك» سرگرم كند، تا توده اي ها به جاي مبارزه براي انتقال آماج هاي برنامه نوين حزب به درون جامعه، وارد جنگ دشمن خواسته ”طرفداران كيانوري- طرفداران صفري“ بشوند و با حسن نيت راه جهنم را سنگفرش كنند؟!

آيا به ذكاوت ويژه اي نياز است براي ابراز اين احتمال كه كسي كه با تردستي آدرس چنين سايتي را انتشار مي دهد و مراجعه به آن را به توده اي ها توصيه مي كند، مي تواند همان فردي هم باشد كه بدون «نام نويسنده»، مطلب مورد نظرش را براي آغاز جنگ مطلوب ”اطاق فكر“ در وزارت جمهوري اسلامي، در اين سايت منتشر كرده باشد؟

بابك گرامي، به قول كيانوري در همان ”سخني با همه توده اي ها“، تاريخ حزب توده ايران، تاريخ برخورد نظرهاي اعضا و هواداران آن است. مي توان همانقدر با نظريات صفري موافق و با ارزيابي كيانوري مخالف بود و برعكس، اما نمي توان نظر يكي را بخشي از تاريخ حزب دانست و ديگري را خير. تاريخ حزب توده ايران، از جمع ديالكتيكي اين تضادها بوجود آمده است. از اين روي نيز بايد «تاريخ نگاري انقلابي …» را در برابر «تاريخ نويسي ارتجاعي» قرار داد، آن طور كه در نوشتار تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري) (آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1928) در برابر هم قرار داده شده است كه لابد مطالعه كرده ايد و تكرار مضمون آن در اينجا ضروري نيست.

آنچه كه به مبارزات حزب توده ايران در دو دهه پيش و همچنين تا روز تصويب خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين آن براي ششمين كنگره آن مربوط مي شود، بايد گفت كه اين مبارزات ديگر به متن تاريخ مبارزات حزب پيوسته است و موضوع روز و موضوع بحث براي تعيين كردن وظيفه دموكراتيك و به ويژه سوسياليستي توده اي ها و حزبشان، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نمي باشد. بررسي و آموزش از آن ضروري است و بايد با وسواس علمي انجام شود، اما نه در صحنه مورد نظر دشمن طبقاتي، نه در صحن بمب گذاري انتحاري جنگ ”ثني و شيعي“!

هدف «تقلاي اوباشانه» علي خدايي و ”راه توده“ قلابي او براي در برابر هم قرار دادن گذشته و اكنون، همان شيوه «خرمگس بر جدار شيشه» و يا تاريخ نويسي ارتجاعي است كه مي كوشد تاريخ را به نقش شخصيت ها در آن محدود سازد و از آن براي دستيابي به هدف هاي خود بهره گيرد.

شما از احتمال «خصومت هاي شخصي» به عنوان علت برخورد «امنيتي پليسي» به علي خدايي صحبت كرده ايد. اين نكته اي درست است كه علي خدايي ناجوانمردانه به شخص من كه به او اعتماد كرده  بودم، خانواده اش را در خانه ام جاي داده بودم، براي دخترانش نقش ”عمويي“ ايفا كرده بودم، و … خيانت كرد. دزدي نام راه توده كه مخلوق انديشه من بود، بخش كوچكي از اين خيانت را تشكيل مي دهد. او حتي به شرف شغل ژورناليستي خود نيز از اين طريق خيانت كرد كه به خوانندگانش اطلاع نداد كه ”راه توده“ از شماره ٩٦، دوره اي جديد را آغاز نموده است. اما مساله هاي مطرح در ارتباط با عملكرد خدايي را «خصومت هاي خصوصي» پنداشتن، به بي راهه رفتن است.

مساله جدي و حياتي اي كه مطرح است، مبارزه با برنامه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب توده  ايران و جنبش تاريخي- اجتماعي مبارزان راه رهايي طبقه كارگر است! كسي كه اين نكته پراهميت را در مبارزه امروز توده اي ها درك نكند، به واقعيت از درون «روزن تنگي» (طبري) نگريسته و به خطا رفته است!

بابك گرامي، پرسش شما در ارتباط با «دفاع» من از نامه كيانوري كه پاسخ به آن را در آغاز به بعد موكول كردم، اكنون فرا رسيده است. همان طور كه در ابتدا اين نوشتار اشاره كردم، شما موضع خود را نسبت به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين كارگري آن روشن نكرده ايد. اين در حالي است كه مي توان بي ترديد اعلام داشت كه امروز، اين موضع، محك توده اي بودن است. هنگامي كه شما موضع خود را در اين زمينه با صراحت بيان كرديد، زمان پاسخ به پرسش يك توده اي فرا خواهد رسيد.

وظيفه روز توده اي ها، همان طور كه در نوشتار ”صداقت يا هوچيگري“ نيز بيان شد، كوشش مشترك، خلاق و پرشور براي تحكيم و تدقيق خط مشي انقلابي حزب و برنامه حداقل كارگري آن و انتقال آن به درون طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست است. بايستي از درون تحليل برنامه، وظايف روز را توضيح داد. بايد سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٩١١ (١١ دي ١٣٩١) تحت عنوان «آسيب شناسي ”آزمودن و آزموده ها“! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1836) را با دقت مطالعه كرد و از آن براي به كار گرفتن انتقال مضمون برنامه نوين حزب به درون لايه هاي متفاوت جامعه، بسيار آموخت. در آنجا مساله پراهميت گفتگو با متحدان تاريخي جنبش توده اي در شرايط كنوني در اوج درك قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“، طرح شده است.

بايد از درون اين ”منطق“ طبقاتي نشان داد كه چرا طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مي كند. چرا دفاع از منافع طبقه كارگر، حمايت از منافع ملي و دموكراتيك همه لايه هاي ميهن دوست مي باشد. چرا مضمون نبرد آزاديبخش ملي، به بياني ديگر، چرا مضمون دفاع از حق حاكميت و استقلال ملي، تنها با دفاع و حمايت از منافع دموكراتيك طبقه كارگر ممكن است. پشتيباني از هدف هاي «نشريه كلمه كارگري» كه شما به درستي خواستار آن هستيد، تنها با پشتيباني از برنامه حداقل كارگري نوين حزب توده ايران به هدف مطلوب خواهد رسيد و اين وظيفه روز ماست. (در نوشتاري ديگر، به اين نكته وسيع تر پرداخته خواهد شد.)

ضروري مي دانم در اينجا آخرين پاراگرف نوشتار قبلي، ”صداقت يا هوچيگري“، را با يك تصحيح و توضيح در باره آن تكرار كنم. تصحيح، اضافه كردن فرياد هزاران برده شكست خورده در انقلاب ”اسپارتاكوس“ در جنگ عليه ارتش رم قديم است كه اسيرند و حكم به صليب كشيدن شان صادر شده است. آن ها نيز با فرياد «من، اسپارتاكوس ام»، به پرسش سردار فاتح رومي كه سراغ اسپارتاكوس را مي گرفت، پاسخ دادند. اضافه نمودن اين شعار به پاراگراف آخر مقاله پيشين و به دنبال شعار «من، چاوزم» كه هفته پيش در خيابان هاي ونزوئلا طنين غرورآميز خود را به گوش جهانيان رساند، از اين روي ضروري است، زيرا در شعار «من، حزبم!»، «من، چاوزم!»، «من، اسپارتاكوس ام»، خط سرخ در طول تاريخ نبرد طبقاتي نيروي نو عليه نيروي كهن نشان داده مي شود كه جنبش توده اي بخشي از آن و ادامه دهند راه آن است.

در جنبش توده اي، سال ها گفتگويي ميان توده اي ها در جريان بوده است كه اكنون به گُل نشسته، به قول زنده ياد احسان طبري در شعر ”معشوق“ كه در بند زندان جمهوري اسلامي در مهرماه ١٣٦٥سروده است، «چون مهان، گل بنشسته است به بار». دفاع از اين خط سرخ و ادامه دهندگان آن در شرايط سخت تناسب قواي نامناسب در نبرد طبقاتي امروز وظيفه هر توده اي است!

بايد به هوچيگري پايان داد. تمام نيروهاي صادق توده اي بايد بكوشند با مطالعه سند پراهميت برنامه نوين حزب توده ايران كه در سايت حزب انتشار يافته است، كمبودهاي احتمالي را بر طرف كنند، تدقيق هاي ضروري را گوشزد كرده و به كمك گُردان متشكل طبقه كارگر بشتابد. هيچ توده اي صادق نمي تواند و مجاز نيست تماشاگر صحنه سخت نبردي باشد كه بايستي با نيرويي كم و پراكنده به سرانجامي رسانده شود كه هر توده اي بتواند دوباره با طبري فرياد زند: «من سراپاي قبيله ام» (با پچپچه پاييز، ٨)، «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، … با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان، مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣٦٥)

آري من حزب ام، «من چاوز ام»، «من اسپارتاكوس ام»!




صداقت يا هوچيگري؟ علي خدايي مدافع مواضع پلنوم هفدهم ك م ح ت ا؟ آري، من حزبم، «من، چاوز ام»!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٦ (٢٤ دي)

واژه راهنما: هماهنگي برنامه نوين حزب توده ايران با ارزيابي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك در سند پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران. يكپارچه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن دفاع كنيم.

علي خدايي با هول زدگي در مقاله ”سخن حكومت از دهان دايه هاي دلسوزتر از مادر“ كه در ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط او  (شماره ٣٨٩) منتشر شده است،‏ خود را مدافع «خط مشي پلنوم هفدهم» كميته مركزي حزب توده ايران اعلام مي كند. او طلب مي كند كه چنانكه كساني «مشي آن پلنوم را قبول ندارند، بجاي آنكه درباره دلايل نادرستي [مواضع] پلنوم هفدهم و درستي تغيير سياست حزب بحث كنند … ناسزا مي گويند … اگر كسي با اين مواضع و نظرات مشگل دارد، چرا صريح نمي گويد تا جوابش داده شود؟»

آيا موضع علي خدايي صادقانه و يا يك هوچيگريي توخالي و خود افشاگري ناخواسته است؟ ببينيم بررسي موشكافانه مقاله پرطمطراق او، به كدام پرسش پاسخ مثبت مي دهد!

جان مايه و مضمون ماركسيستي- توده اي ارزيابي تاريخي سند تئوريك- سياسي اصلي پلنوم هفدهم كه در تنظيم آن زنده ياد طبري نقش اساسي داشت و آن را در نشست پلنوم ارايه داد، داراي دو نكته محوري بود:

١- ارايه تعريف علمي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما؛

٢- نشان دادن اهرم و راه ادامه و تعميق انقلاب بهمن ٥٧.

هر دوي اين نكات محوري در سند اصلي پلنوم تاريخي هفدهم كه پس از دهه ها باري ديگر در ميهن انقلابي برگزار مي شد، از تحليل «جامعه شناختي علميِ» (طبري) شرايط حاكم بر ايران، به بياني ديگر، از تحليل ماترياليسم تاريخي مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي (طبري) نتيجه شده و به دست آمده است.

طبق اين تحليل، انقلاب بهمن با دو صحنه نبرد روبرو بود و مي بايستي براي دستيابي به دو آماج ادامه و تعميق مي يافت. صحنه نبرد ملي- ضد امپرياليستي، حفظ استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور انقلابي در برابر خطر دشمن امپرياليستي را تشكيل مي داد. به عبارت ديگر، صحنه نخست محور اول سند پلنوم، بيان مضمون نبرد آزاديبخش ملي ميهن ما بود. قطع وابستگي هاي نظامي و به ويژه اقتصادي و اتخاذ مواضع ميهن دوستانه در اين دو جبهه، وظيفه و آماج انقلاب را تشكيل مي داد.

صحنه دموكراتيك- مردمي نبرد انقلابي مردم ميهن ما، صحنه مبارزه براي برقراري آزادي ها و حقوق دموكراتيك، به عبارت ديگر مبارزه براي آزادي و عدالت اجتماعي به سود وسيع ترين لايه هاي محروم كشور را تشكيل مي داد. لايه هايي كه بنا به سرشت مردمي و ميهن دوستانه خود، عليه شرايط حاكم در دوران سلطنتي- ساواكي بپاخاسته بودند و با تجربه زندگي گذشته خود، مخالف بازگشت آن شرايط به شكل هاي جديد بودند. گرايش ضد راه رشد سرمايه داري نزد وسيع ترين لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست اجتماعي، در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري، ناشي از اين تجربه گذشته آن ها و احساس خطري بود كه نسبت به عملكرد مشترك لايه هاي داخلي و خارجي خواستار بازگشت سرمايه داري غارتگر، چه به صورت گذشته سلطنتي و چه به صورت جديد حاكم كنوني، نزد آن ها وجود داشت.

اين خطر، در ارزيابي سندي كه زنده ياد احسان طبري ارايه داشت و هم در سند ارزيابي سياسي پلنوم كه توسط زنده ياد نورالدين كيانوري ارايه شد، جايي خاص و برجسته را به خود اختصاص داده بود. خطري كه در باره آن در اطلاعيه اي كه كمتر از دو ماه ديگر، در اطلاعيه ارديبهشت ماه همان سال از طرف حزب توده ايران انتشار يافت، باري ديگر در همه ابعاد آن گوشزد و نسبت به آن هشدار داده شد.

گوشزد خطر استيلاي نيروهاي راستگرا كه به طور روزافزون ارتباط هاي خود را با نظام سرمايه داري جهاني توسعه مي دادند، همراه بود با توضيح ضرورت مبارزه با ديكتاتوري نيروي راستگرا و خطري كه از آن براي قطع راه رشد انقلاب بزرگ مردم و ممانعت از تعميق انقلاب به سطح تغييرات اقتصادي به سود اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، وجود داشت و در راه بود و اكنون به واقعيت عيني جامعه ايراني بدل شده است. بحث در باره علت هاي متفاوت پيروزي نهايي اين نيروها در اين سطور ممكن نيست، اما بيان اين نكته ضروري است كه ناتواني نيروهاي صادق انقلابي در برپايي ”جبهه متحد خلق“ كه حزب توده ايران خواستار تشكيل آن به مثابه اهرم ملي- مردمي به منظور مبارزه با خطر ديكتاتوري و بازگشت سرمايه داري وابسته به ايران بود، عامل عمده اي را نهايتا در شكست انقلاب ايفا نمود. خطري كه هم اكنون نيز با ناتواني براي برپايي ”جبهه متحد ضدديكتاتوري“ كه برنامه نوين حزب توده ايران خواستار آن است، همانند شمشير دامكلس بر فراز سر مردم ميهن ما آويزان مي باشد!

آيا علي خدايي و ديگر مدعيان مخالفت كننده با خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن كه براي ارايه به كنگره ششم آماده شده است و كماكان صحنه بحث در باره آن گشوده مي باشد، مي توانند جمله اي عليه سرشت هماهنگ خط مشي انقلابي كنوني حزب با برنامه و خط مشي پلنوم هفدهم ارايه دهند؟

سند تنظيم شده براي كنگره ششم حزب توده ايران، اولاً، مرحله انقلاب را مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك تعريف و ارزيابي مي كند. اين ارزيابي واقع بينانه از موضع ماترياليسم تاريخي است. حق حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور در برابر خطر دستبرد امپرياليستي قرار دارد. آيا در اين نكته كسي ترديدي دارد؟

حاكميت مجري برنامه اقتصادي امپرياليستي، مجري برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“، عملا و به طور عيني به متحد طبيعي نظام سرمايه داري مالي امپرياليستي تبديل شده است. اين به معناي اوج عيني برقراري حاكميت «نيروهاي راستگر» مي باشد كه در سند پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران نسبت به آن هشدار داده شده بود!

ثانياً، اين حاكميت ضد مردمي مجبور بوده است براي اجراي اين سياست ضدملي خود، آزادي هاي دموكراتيك و قانوني زحمتكشان و توده هاي ديگر ميهن دوست، به عبارت ديگر دستاورد دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را پايمال كند. اين استبداد، ناشي از حماقت، ندانم كاري و يا بدتينتي خامنه اي، جنتي و ديگران نيست، از سرشت آن ها ناشي مي شود. آن ها مجبور هستند «ماسك منافع سرمايه» (ماركس) را به چهره بزنند. به بياني ديگر آن ها مجبور هستند آزادي هاي قانوني دموكراتيك و مدني را زير پا بگذارند، اوين، زندان هاي غيرقانوني و … را برپا دارند، موسوي ها، كروبي ها، اسانلوها، رئيس داناها را به بند كشند، تا بتوانند از منافع سرمايه پاسداري كنند!

براين پايه است كه خواست عقب نشيني از آن ها  — ”دولت وحدت ملي“، ”آزادي انتخاب“ و … –، خواستي غيرواقع بينانه و در تضاد با تحليل ماركسيستي- توده اي است! حاكميت سرمايه داري قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم نيست!

وحدت ديالكتيكي ماهيت سياست ضدملي و ضدمردمي حاكميت سرمايه داري كنوني از اين سرشت نظام ارتجاعي و استبدادي سرچشمه مي گيرد!

آيا علي خدايي و ع سهند ها و يا ديگراني ادعايي ديگر دارند؟ آيا وابستگي نظام سرمايه داري ولايي- نظامي و …، در سرشت خود، تفاوتي با وابستگي نظام سلطنتي- ساواكي به نظام اقتصادي سرمايه داري امپرياليستي داراست؟

كسي كه به هياهوي حاكميت استبدادي ولايي عليه امپرياليسم و يا سروصداي ”نخبگان“ امپرياليستي از قماش خانم اشتن تا آقاي نتانياهو باور دارد، تنها ظاهرامر را مي بيند. چنين كساني مضمون پديده را نمي بينند و به حساب نمي آورند كه يكي بودن صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در ايران با در عربستان، با تركيه، با مصر، با …، چه نقش عمده اي را در اين ميان ايفا مي كند؟ آن ها به اهميت مضمون نظام كه به قول طبري «ماهيت» آن را تشكيل مي دهد، بي توجه هستند!

حيوني خدايي كه خواسته با پرطمطراق نويسي ژورناليستي سينه سپر كند، از آنجا كه شعورش از «پر مگس» (طبري) فراتر نمي رود، در چاله افتاده است! ببينيم مي تواند يك جمله براي تصحيح ارزيابي خط مشي انقلابي حزب توده ايران ارايه دهد؛ كه اگر واقعا هم بتواند استدلالي علمي ارايه دهد، بايستي با تشكر پذيرفت.

 

بايد به هوچيگري پايان داد. تمام نيروهاي صادق توده اي بايد بكوشند با مطالعه سند پراهميت برنامه نوين حزب توده ايران كه در سايت حزب انتشار يافته است، كمبودهاي احتمالي را بر طرف كنند، تدقيق هاي ضروري را گوشزد كرده و به كمك گردان متشكل طبقه كارگر بشتابند. هيچ توده اي صادق نمي تواند و مجاز نيست تماشاگر صحنه سخت نبردي باشد كه بايستي با نيرويي كم و پراكنده به سرانجامي رسانده شود كه هر توده اي بتواند دوباره با طبري فرياد زند: «من سراپاي قبيله ام» (با پچپچه پاييز، ٨)، «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، … با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان، مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣٦٥)

آري من حزبم، «من چاوز ام»!




«آتش ققنوس بجاست» (احسان طبری) رزمی یکپارچه علیه برنامه ارتجاع و عمال آن چرا علي خدايي در جستجوي ”اعتبار“ است؟

مقاله شماره: ١٣٩١/ ٣٥ (٢٣ دي)

مقاله شماره: ١٣٩١/ ٣٥ (٢٣ دي)

واژه راهنما: ارتجاع نمی تواند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن سر سازگاري داشته باشد، از این روی نیز نمی تواند از برنامه پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد دسته بندی و برخوردها در جنبش توده ای چشم پوشی کند!

     

تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی است. این ارزیابی مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستی می بایستی اکنون از جایگاه طبقات ستمگر حاکم در جمهوری اسلامی از چه شکل و کدام مضمون برخوردار باشد، تا حافظ منافع آن ها گردد؟

با پاسخ به این پرسش از جایگاه طبقه کارگر و گردان متشکل آن، حزب توده ایران، مرز میان مبارزان واقعی علیه ارتجاع به طور شفاف در برابرحیله گریی های عمال ارتجاع داخلی و خارجی قابل شناخت گشته، سره از ناسره، به قول زنده یاد احسان طبری، «گوهرهای سخن و خرمهره های احساسات پیش پا افتاده» (با پچپچه پاییز، بخش 14) با دقت از هم جدا می شود!

با تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران و تنظیم برنامه حداقل کارگری آن، باري ديگر آن آتشی خود می نمایاند که احسان طبری در شعر “معشوق” (*) با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند. آتشي كه با پرچم کارپایه نظری نبرد طبقاتی طبقه کارگر و پیشاهنگ آن به اهتزاز در آمده است و در آن مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه تعريف و مبارزه عليه ديكتاتوري سرمايه داري واپسنگر مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي و برقراري عدالت اجتماعي به سود زحمتكشان به مثابه برنامه كارگري حزب طبقه كارگر تثبيت شده است!

با این دستاورد بزرگ حزب توده ایران، مرحله جدیدی در نبرد توده ای ها علیه توطئه ارتجاع و برنامه آن برای پاره پاره خواستن حزب طبقه کارگر، آغاز شده است. مرحله ای که بایستی با یورش تبلیغی- ترویجی هماهنگ و یک پارچه و یک صدا، به قول طبری «من سراپای قبیله ام» (با پچپچه پاییز، بخش 8)، به باز پس گرفتن مواضعی پرداخته شود که ارتجاع با دستبرد خائنانه و مزورانه بیست و پنج سال پیش به حزب توده ها به چنگ آورد. به این منظور بایستی همه نیروهای صادق، ولی پراکنده را به مبارزه بی امان فراخواند. یک صدایی توده ای ها زیر پرچم حزب توده ایران، گام نخست برای جلب و قانع نمودن متحدان دور و نزدیک، گذرا و اتفاقی برای نبرد کنونی علیه دیکتاتوری نظام سرمایه داری واپسنگر و رژیم ولایی قرون وسطی آن است.

در برابر این شرایط نوین و برومند در جنبش توده ای و علیه اهرم پرصلابت نظری خط مشی انقلابی حزب توده ایران، ارتجاع حاکم و متحدان جهانی آن ساکت نمانده اند. آن ها از کدام ابزارهاي ”نبرد طبقاتی از بالا“ می توانند بهره گیرند؟ باید این ابزارها را شناخت، افشا و رسوا نمود! به طور قطع، ادامه سرکوب فیزیکی توده ای ها و حزب آن ها، ابزار اصلی باقی خواهد ماند! اما لحظه ای هم نبایستی سواستفاده از ابزار نبرد ایدئولوژیک را توسط دشمن طبقاتی فراموش که ارتجاع از آن بهره می گیرد و خواهد گرفت!

این ابزار داری بخش سنتی توده ای ستیزی است. مقاله های به اصطلاح اقتصاددان ها علیه راه رشد مردمی و در خدمت منافع ملی که در اصل های 43 و 44 اقتصادی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، به رشته تحرير در مي آورند، مانند مقاله ها و مصاحبه های غني نژادها و زيبا كلام ها  (نگاه کن به ”تضادهای حل نشده“ در ”راه رشد غیرسرمایه داری“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789 و ”مشکلات اقتصادی ایران زائیده نظام سرمایه داری است!“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، بخش سنتی توده ای و مارکسیست ستیزی سیاست ایدئولوژک ارتجاع داخلی و متحدان خارجی آن را تشکیل می دهد.

پر اهمیت تر در این مرحله اما عملکرد عمال ارتجاع از قبیل علی خدایی و “راه توده” قلابی و ع. سهند با “عدالت”چی های هم نوله خوارش که در پس ادعای دفاع از حزب توده ایران پنهان شده اند، می باشد که بخش دیگر ابزار ایدئولوژیک ارتجاعی را تشکیل می دهد. باید آن را شناخت و با «تدبیر نوازنده پیر» توده ها که باری دیگر «زخمه هستی بر چنگ» (احسان طبری، “معشوق”، شعر زندان) زده است، تا مغز استخوان افشا و رسوا نمود.

ارتجاع نمی تواند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن سر سازگاري داشته باشد، از این روی نیز نمی تواند از برنامه پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد دسته بندی و برخوردها در جنبش توده ای چشم پوشی کند!

باید این نکته را به مثابه اصلی قطعی از ”منطق“ نبرد طبقاتی از بالا پذیرفت. با شناخت این منطق است که «ماهیت» عملکرد علی خدایی که می خواهد وحدت نظری حزب طبقه کارگر را به دوران نامعلوم آینده و زیر تاثیر «چوب دردناك حوادث و رويدادها» (علي خدايي در پاسخ به نوشتار به ”چند صدايي پايان دهيم“ در همين سايت (http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa) واگذار کند، قابل شناخت و درک می گردد. روشن می شود که چرا او در صدد دست و پا کردن به اصطلاح “اعتبار” از این و آن برای خود می شود. از زنده یاد مریم فیروز وصف زنده یاد رحمان هاتفی را نقل قول می کند، تا شاید بتواند جایی دزدیده و حیله گرانه برای خود در پشت آن دست و پا کند.

او خوب می داند که دست عمویی زیر ساطور دشمن است. اما، «کسان» معروف را که می خواستند و می خواهند حزب توده ایران را به پشتیبانی از «حکومت اوباشان» (کیانوری) وادارند، به سراغ عمویی می فرستد، تا از او برای خود ”اعتبار“ دست و پا کند. غافل از آن که تائید عمویی در شرایط حاکم بر زندگی او، یعنی گرفتار در چنگ حاکمیت استبدادی سرمایه داری واپسنگر، نه تنها قادر به اعتبار بخشیدن به علی خدایی نیست، بلکه افشاگر ماهیت اوست. چنین تائیدی دو نکته را به اثبات می رساند. اول، پرسش کنندگان که به عنوان هواداران ”راه توده“ قلابی به سراغ عمویی رفته اند، همان ماموران امنیتی، همان «کسان» هستند که ساطور را بالای دست عمویی نگه داشته اند. دوم، آن ها به تائید عمویی از این روی نیاز دارند، زیرا در برابر صلابت نظری خط مشی انقلابی حزب خلع سلاح شده اند و از اين روي وابسته به هر پر کاهی براي توجيه عملكرد خود در جهت پاره پاره كردن حزب توده ها هستند. علی خداییِ حیله گر که قادر نیست حتی یک جمله علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران مطرح سازد، چاره ای هم ندارد جز بهره بردن از امکان زیر فشار قرار دادن یک توده ای که ٣٧ سال از عمرش را در زندان های رژیم سلطنتی و ولایی اسیر دو رژیم ارتجاعی بوده است.

خدایی که در یک سرمقاله منکر وجود دیکتاتوری در جمهوری اسلامی می شود، تا علیه شعار جبهه متحد ضددیکتاتوری در برنامه حزب توده ایران، علیه این «گوهر سخن» (با پچپچه پاییز، همانجا)، علیه این «میوه نور» (معشوق، همانجا) به اصطلاح استدلال کند و در سرمقاله دیگر راه نجات رژیم استبدادی را پذیرش ”دولت تفاهم ملی“ هاشمی رفسنجانی اعلام می کند که تائیدی بر وجود استبداد ولایی خامنه ای در سطح سلطنت مطلقه حاکمیت ولایی است (نگاه کن به موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893)، جز از طریق دریوزگی برای استعلام به اصطلاح اعتبار برای خود در این و آن آستان، به جز با «خرمهره های احساسات پیش پا افتاده» (با پچپچه پاییز، 14)، از کدام امکان دیگری می تواند بهره گیرد؟

اگر علی خدایی و دارو دسته «کسان» پشت پرده در پشت سرش که هرازگاهی در اطاقک تلفن جلسه ”هیئت تحریریه“ برگزار می کند، برای خود از راه دریوزگی به اصطلاح ”اعتبار“ دست و پا می کند، تا سکوت خفقانی خود را در برابر خط مشی انقلابی حزب توده ایران مسکوت بگذارد و بپوشاد، ع سهند و هم نواله هایش در عدالت، سکوت خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب که مبتنی بر تحلیل ماتریالیسم تاریخی از شرایط حاکم بر ایران است، با انتشار اسناد گذشته حزب توده ایران و مقاله های مارکسیست های کشورهای دیگر پنهان می سازند. این شیوه دیگری است که برنامه آن در ”اطاق فکر“ بخش مربوط به مبارزه علیه حزب توده ایران در دستگاه سرکوب ارتجاع حاکم تنظیم شده است. ع سهند یک پای محکم و دایمی آن است.

شیوه دزدانه ارایه اسناد گذشته حزب و یا نظریات مارکسیست های کشورهای دیگر توسط ع سهند و دارودسته همرنگش در ”عدالت“، بارها به ”تف سربالا“ تبدیل شده است. برای نمونه، مقاله زنده یاد منوچهر بهزادی تحت عنوان ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ و یا مقاله چرا ”عدالت“ از عمال امپریالیسم دفاع می کند؟  (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921).

این شیوه اگر چه در ظاهر متفاوت با شیوه علی خدایی و ”راه توده“ قلابی اوست، اما از نظر مضمون، که به قول طبری «ماهیت» را ایجاد می کند، همان هدف ارتجاعی ایجاد تشتت نظری در جنبش تودهای را دنبال می کند و حزب توده ها را پاره پاره می خواهد. جریان های دیگری نیز به شیوه های دیگر، برای نمونه دفاع از جنبش سبز و … وجود دارند که بایستی در جایی دیگر به افشای آن ها پرداخت.

با توجه به نکات فوق است که بایستی با قاطعیت اعلام نمود که مبارزه متشکل، یک پارچه و یک صدای توده ای ها زیر پرچم خط مشی انقلابی حزب و برنامه حداقل کارگری آن، مرز میان جریان سره و ناسره را تشکیل می دهد.

هیچ جریان و فرد و شخصیتی مجاز نيست سخنی، تحلیلی، ارزیابی و یا نوشتاری ارایه دهد، بدون آن که موضع خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب توده ایران اعلام کرده و روشن سازد. تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است، اعتبار واقعی هیچ فرد و گروه و شخصیت را جز با محک موضع آن ها در برابر برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران تعیین نخواهد کرد، زیرا هیچ محک دیگری برای شناخت موضع مارکسیستی- توده ای وجود ندارد.  

زمان آن فرا رسیده است که به حیله گرای ها و به انتشار ”راه توده قلابی“ و ”عدالت“ و … پایان داده شود. به جای دنباله روی از لایه ای از سرمایه داری حاکم، دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و انتقال آماج های برنامه کارگری به درون طبقه کارگر و دیگر توده های زحمتکش وظیفه روز همه توده ای های صادق است!

* معشوق

مىشناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، پسِ هر بند و كمند، پسِ بيداد و ستم، پسِ هر رنج و محن.

چون نوازندة پير، مىنوازد آهنگ، به هزاران تدبير، مىزند زخمة هستى بر چنگ، كه برقصد زهره، كه ببارد باران.

مزرعى دارد سبز، كه دهد ميوه نور، شعرش، گنبدِ ميناىِ بلند، نثرش، طشت بلور.

خانه‏اى دارد گرم، آسمانش صاف، آتشش بىدود، تيغش نور، مىشكافد هر شبِ ديجور، راهش دور، راهيانش پرشور.

راز شيدايىِ بلبل داند، نقش پنهانى مل مىخواند.

به صّلابت، چون شير، به حلاوت، شّكر، به هدايت، پيگير، جامه‏هى بافد سبز، از براىِ تن عريان كوير، كه زند، تارش نور، كه نهد، پودش آب، بدرّد، پيرهن خواب و سراب.

بيشه‏اش انبوه است. سر به سر شبكوه است.

يك طرف خانة سيمرغ بپاست، يك طرف آتشِ ققنوس بجاست، يك طرف، بال گشايد بشتاب، يك طرف، نور فشاند مهتاب، چون مِهان گل بنشسته است به بار، وان ميان نغمه زند مرغِ هًزار، نيست يك تن ز هزاران بيكار، يعنى، معشوق ببردست ز عشاق قرار.

مىشناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، با فراوان عنوان، ليك، با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان.

مىشناسم او را، خانه‏اش، قلب من است، آتشش، درد من است.




اشك تمساح … ”راه توده“ قلابي براي چه كسي اشگ مي ريزد؟

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٤ (٢٠آذر)

واژه راهنما: منطق ضرورت پايبندي به ارزيابي علمي ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي.

علي خدايي چهار صفحه در باره آن چيزي قلم زده است كه واكنش نسبت به آن را، آن طور كه مي نويسد: «چندان لازم و مفيد نمي دانم». منظور او پاسخ به «اركستر هماهنگي كه عليه شخص من و راه توده [قلابي] به صدا در آمده»، مي باشد. و در واقع هم او باوجود ٤ صفحه سياه كردن، هيچ نكته جدي اي بيان نكرده است و گفتني ها و پاسخ دادني ها را با توطئه سكوت به اصطلاح از سر گذرانده است.

او در اين چهار صفحه، تنها به وضع زار خود و ”راه توده“ قلابي و دزديده شده، اشگ ريخته است. اشگي كه او مي خواهد تمساح گونه به حساب توده اي ها بگذارد. نوشته اش را كالبدشكافي كنيم، تا افشا شود.

١- علی خدایی در سال ١٣٨٧ نسبت به نوشتاري در اين سايت با عنوان ”به چند صدايي پايان دهيم“ (آبان ٨٧، http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa) ابراز نظر نمود. مضمون نوشتار ”به چند …“، كوششي بود به منظور پايان بخشيدن به تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي. خدايي در ابرازنظرش به اين نوشتار با نام و عنوان «علي خدايي، سردبیر راه توده» مواضعي را عليه مضمون نوشتار اعلام نمود كه بخشی از آن در نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حیله گری جديدي است؟“ (آذر ٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) مورد بررسی قرار گرفت. مساله هايي كه او در آن ابرازنظر نوشته بود را اكنون با جملات مشابهي در نوشتاري كه در نويد نو (١٣٩١ر٠٩ر٠٩) بازتاب يافته است، تكرار مي كند.

او آن موقع ازجمله نوشت: «با حلوا حلوا گفتن دهان هيچ كس شيرين نمي شود. رفيق خاوري هم رستم دستان نيست كه وحدت حزب را ممكن سازد. اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است كه بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مي آورد. آنهم براي آن گروه توده ايها كه تحولات داخل كشور را بي وقفه دنبال مي كنند [لابد منظورش خودش است!].

شما اگر ٥٠ بار ديگر هم در يك مقاله ٣٠ خطي از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و … ذكر خير كنيد، اما نتوانيد به اين سوال ساده پاسخ دهيد كه در مجلس كنوني چه تركيبي نشسته و چه هدفي را دنبال مي كند و لايه بندي هاي حكومت كنوني چيست و …، حرفي را نزده ايد كه مردم و فعالان سياسي غيرحكومتي در داخل كشور آن را بخوانند و بدانند كه يك جريان توده اي … چه مي انديشد.

تئوري را مي خوانند كه آن را كارپايه فكري كنند … و نه آن كه آن را طوطي وار به معلم … پس بدهند. نكته مهم ديگر …، ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت است … ما با درك اين توازن … مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم. … بگويد چه درك سياسي از ايران كنوني داريد، تا متحدان دروني طيفي خود را پيدا كنيد. … اگر هم فكر مي كنيد سر سگ هم در اين ديگ بجوشد، شما را غمي نيست، كه اصلا بحثي نداريم. … يكباره مهر سرمايه داري بر پيشاني حكومت كوبيدن و شسته و رفته كنار گود نشستن كه سياست نيست. … تلاش كنيد از خيابان و كارخانه و زندگي عادي و روزانه مردم اطلاع پيدا كنيد و آن را منعكس كنيد و كنارش بنويسيد چه بايد كرد؟ … موفق باشيد- علي خدايي سردبير راه توده».

برخي از جملات در نوشتار كنوني علي خدايي چنين اند: «اين حكم مهاجرت و دوري از صحنه اصلي كار و پيكار سياسي است. … در پيوند نبودن با اوضاع ايران و نداشتن درد كار و تاثير گذاري روي اوضاع و تحولات ايران. چون بی خبرند از اوضاع ایران … فضای ایران بکلی دگرگون شده، فضای جهانی هم همینطور … دو نسل بعد از انقلاب … اسم حزب ما را نشنيده اند … يا مزخرفات … حكومت [را شنيده اند] … ما از نظر کادر و بویژه کادر رهبری بسیار ضعیف تر از زمان انقلاب 57 هستیم … به جای راه توده ای ستیزی می رفتند روی مسائل ایران کار می کردند، …»

اگر چه نقل مطلب طولاني بود، اما ضرورت داشت تا بتوان نشان داد كه كنه نظر علي خدايي چيست، تا بتوان درك كرد كه چرا او هيچ گاه كلمه اي در باره مضمون نظرهاي انتقادي ابراز نمي كند. او در آن زمان طرح «مسائل طبقاتی» را «حلوا حلوا گفتن» نامید که «با آن دهان شیرین نمی شود»، حالا «کار کردن روی مسائل ایران» را توصیه می کند. هدف اين سطور در كالبدشكافي همين مواضع است.

با سخنان گذشته و حال، علي خدايي مدعی است که او و ”راه توده“  قلابی اش، با مسائل ایران کاملا آشنا هستند، و از این روی «فضای فرهنگی ایران کنونی» را خوب می شناسد. با بیانی دیگر، داده ها و فاکت هایی که او با نگاه تند و تیزش و با ارتباطاتش در اختیار دارد، او را به متخصص شناخت شرایط ایران تبدیل نموده است، در حالی که دیگرانی که می خواهند «تاج کمیته مرکزی را روی سرشان بگذارند و یا این تاج را دو دستی نگهدارند …» فاقد شناخت از اوضاع ایران هستند.

در بهترین حالت، او مدعی است که با شناخت خود از شرایط ایران، با در دست داشتن اطلاعات و داده ها- فاکت ها، از زمینه اطلاعاتی دقیق برخوردار است، تا بتواند ”بهترين“ و ”دقيق ترين“ خط مشي را براي جنبش توده اي ارايه دهد!  به عبارت ديگر، براي بررسي ما پاسخ به اين پرسش پراهميت است كه آيا، آن طور كه علي خدايي مدعي است، با فاكت ها و اطلاعات او كه مي داند «در مجلس كنوني چه تركيبي نشسته و چه هدفي را دنبال مي كند و لايه بندي هاي حكومت كنوني چيست … توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت» چگونه است، مي توان پاسخی مارکسیستی- توده ای به اين پرسش داد كه بر پايه اين داده ها و اطلاعات، مضمون و ماهيت خط مشي انقلابي حزب توده ايران چه بايد باشد؟ آيا سطح دانسته هاي ادعايي او، برای ارایه یک ارزیابی همه جانبه از اوضاع ایران (در ارتباط با وضع جهان و منطقه) كافي است؟

اول- اين نكته درستي است كه در اختيار داشتن داده هاي دقيق، فاكت هاي مستند و اطلاعات همه جانبه براي بررسي علمي شرايط ضروري است. انگلس در اختيار داشتن آن ها را اما تنها مقدمه بررسي علمي- ماركسيستي ارزيابي مي كند: اكنون ما «به مقدمات ضروري کار دقیق بررسی» دست یافته ايم، نه بیش (لئو كفلر، ”تاريخ و ديالكتيك“، ترجمه كتاب. مهر ٨٩، http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

زنده یاد احسان طبری در ”رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١)، با تائيد بر نظر انگلس، اين مرحله را اولين گام پژوهش و آن را «١- مرحله كسب اطلاع جامع و موثق در باره وضع» مي نامد: «نخستين شرط رهبري صحيح و علمي جنبش اجتماعي و جامعه عبارتست از تامين اطلاع جامع و موثق در باره وضعي كه مورد بررسي ماست و بايد ما در آن تاثير بخشيم (جامعه، نهضت، حزب وغيره). … اگر اطلاع گردآمده جامع، موثق، بي غرضانه و دقيق باشد، مي تواند پايه خوبي براي تحليل [تكيه از من] قرار گيرد. …». او این مرحله را «مرحله فاکتوگرافی» می نامد و آن را مرحله «نخست»! کار پژوهشی اعلام می کند.

با بیانی دیگر، با نگرشی دقیق به آنچه كه علی خدایی به صورت پرطمطراق در سال ٨٧ و در چهار صفحه در نوشتار اخير خود بر مي شمرد و مدعی است که تنها مالک آن نيز مي باشد، در حالي كه گويا نمي خواهد هيچ «تاجي» را بر سر خود بگذارد، مي توان با تكيه به نظر انگلس و توضيحات زنده ياد طبري دريافت كه آن چيز، مي تواند تنها مقدمه کار براي ارزیابی از ”پدیده“ شرایط ایران باشد و نه بیش. مقدمه ای که به قول طبری هرچقدر دقیق تر و همه جانبه تر باشد، امکان دستیابی به ارزیابی علمی را توسعه می دهد و ارزیابی را مستحکم تر می کند. لذا باید جمع آوري آن ها با وسواس و دقت علمی انجام شود، یعنی بدون دخالت دادن ذهنیات و خواست های يك سويه و …. (به جايگاه داده هاي علي خدايي در چنين بررسي باز مي گرديم).

دوم- با اين تدارك، به نظر طبري گام بعدي، «٢- مرحله تحليل عميق فاكت ها گرد آمده» آغاز مي شود: «وظيفه دوم، عبارتست از تحليل علمي فاكت هاي گردآمده بر اساس اسلوب علمي (ديالكتيك) و جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي). زيرا خود فاكت ها نمي توانند روايتگر ماهيت وضع، روابط دروني، سير نهايي وقايع و سمت تاريخي و غيره باشند.» نقل كل ”گام دوم“ از نوشتار طبري، بحث را براي منظور ما در اين كالبدشكافي به درازا مي كشاند، علاقمند مي تواند به اصل مطلب مراجعه كند، اما برجسته نمودن نظر طبري در باره برخي نكات ضروري و سودمند است. او تاكيد مي كند كه بدون تحليل فاكت ها ما در محدوده شيوه «آمپريك» ”سير خودبخوي“ و در سطح «مبارزه همه چيز است» ”برنشتين“ باقي مي مانيم و «قادر به درك عمق حوادث نيستيم» و اين كه بايستي «در اجرأ تحليل [فاكت ها] نيز سخت دقيق بود» و به ذهن گرايي، راسيوناليسم مطلق گرانه و… دچار نشد، نكاتي ديگري هستند كه او بر آن ها تاكيد دارد. همچنين طبري ضرورت كار جمعي را براي تحليل فاكت ها، «بدون هر ملاحظه  و غرض»، تعيين كننده اعلام مي كند. اما اين گام نيز پايان راهي نيست كه بايد طي شود.

او «٣- مرحله استخراج شعارها و رهنمودهاي عمل … ٤- …، ٥- …، ٦- …، ٧- … و ٨- …» را هم برمي شمرد كه مطالعه دقيق آن ها ضروري و سودمند است، اما نقل آن ها براي بحث كنوني قابل چشم پوشي است.

نقل طولانی نظریات احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها برای «درخشیدن» خود نیست، آن طور که برخی از مدعیان می نویسند و یا «گذاشتن تاج کمیته مرکزی روی سر» يا «درس پس دادن به معلم» که علی خدایی مدعی است، نمي باشد، بلکه تکرار این درس ها از این روی ضروری است، زیرا مارکسیسم- لنینیسم علم است، می تواند و بایستی در هر گام قابل بازتولید باشد و توسط آن ها که می خواهند به آن پایبند باقی بمانند، بازتولید هم بشود. به اين منظور بايد درس ها در ذهن ”حضور“ داشته باشند. همان طور که علی خدایی در نوشتار اخيرش می نویسد، اما هدفي ديگر را دنبال مي كند، «ما از نظر کادر و بویژه کادر رهبری [با احاطه دقيق بر علم ماركسيسم- لنينيسم] بسیار ضعیف تر از زمان انقلاب 57 هستیم». ضرورت داشتن برنامه آموزشي دقيق در برنامه نوين حزب توده ايران در اين نياز ريشه دارد.

آموزش تئوري انقلابي، آن طور كه علي خدايي مي خواهد بنماياند، «حلوا حلوا كردن [و يا] درس پس دادن» نيست، «تمرين» است كه طبري در ”با پچپچه هاي پاييز“ (بخش ٦) «زرگري و ريزه كاري ياخته» مي نامد: «در بطن دگرگوني ها، ”تكرار“، لعنت هستي است: ملال آور و خاكستري … ولي ”تكرار“ تمرين است و تمرين زرگري و ريزه كاري ياخته ها و گويچه ها، و تكرار غبار ملال را مي ستُرد.» همين انديشه را او در «نثر موزون شاعرانه» ”به آنكس كه به او مي انديشم“ سروده در زندان، بر مي شمرد و آن را «تحفه» اي مي داند كه «تن» با هدف بازتوليد هستي، «ايثار» مي كند: «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار». اين بيان، اوج زيباشناسانه بيان ديالكتيك محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي، بقاي پرواز در دالان هستي گذرايي پرنده است!

2- آنچه که علی خدایی زیرکانه از کنار آن با سکوت می گذرد، یعنی از کنار ضرورت ارزیابی اي كه احسان طبري آن را «تحليل علمي فاكت هاي گردآمده بر اساس اسلوب علمي (ديالكتيك) و جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي)» مي نامد، از اين روي براي او ضروري بوده و از ”منطق“ ويژه خود برخوردار است، زيرا او تحليل شرايط اجتماعي را تنها در سطح پسيكولوژي فردي و اجتماعي بورژوايي بلد است و مي تواند آن را انجام دهد.

به عبارت ديگر، اسلوبي كه او به كار مي گيرد، همان اسلوب ناكافي، زيرا يك سويه «امپريك» است كه طبري بر دوري كردن از آن هشدار مي دهد. اين همان شيوه است كه ”اپوزيسيون خارج از كشور“ سال ها با برگزاري جلسات و كنفرانس ها با آن سرگرم بوده و هست. اين همان «دكان» كاسبي تبليغات تجاري است كه در نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟“ مورد بررسي قرار گرفت.

ببينيم او ارزيابي از شرايط را در چه سطحي درك مي كند: «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت [است كه] … ما با درك اين توازن … مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم. … بگوييد چه درك سياسي از ايران كنوني داريد، تا متحدان دروني طيفي خود را پيدا كنيد»!

براي او كه در سطح انديشه خرده بورژوازي مي انديشد، بديهي است كه انديشه و اسلوب ديالكتيكي قابل درك هم نباشد و نيست. زنده ياد احسان طبري اين سطح انديشه را در «نثر موزون شاعرانه» خود با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است، چنين ترسيم مي كند: «شماياني كه انديشه تان از پرواز مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد»! لذا مخالفت خدايي با «ديالكتيك و ماركس»، مخالفتي واقعي از منظر نگاه يك خرده بورژوا مي باشد. آنچه كه او پرطمطراق و به اصطلاح در سطح نظريه پردازي بر مي شمرد، ارزيابي پديده در سطح پسيكولوژيكي افراد و در بهترين حالت  پسيكولوژيك- سوسيولوژيكي گروه ها در حاكميت سرمايه داري و يا در جامعه مي باشد. با اين سطح انديشه منطق صوري است كه تاريخ نويسي بورژوايي، برشمردن و توصيف جنگ ها و لشكركشي هاي شاهان و حاكمان از كار در مي آيد. بررسي سرمقاله هاي ”راه توده“ قلابي به منظور نشان دادن اسلوب نگرش پسيكولوژيك فردي و سوسيولوژيك جمعي حاكم بر آن را بايد براي جلوگيري از طول كلام به زماني ديگر موكول نمود، اما مي توان تنها به يك نمونه، سرمقاله شماره ٣٨٥، ٦ آذر ١٣٩١ ”راه توده“ قلابي اشاره اي داشت: در سرمقاله ”آقاي خامنه اي از ترس مردم گروگان باند احمدي نژاد است“، رابطه ميان خامنه اي و احمدي نژاد از منظر «ضعف و ترس» خامنه اي مورد بررسي قرار مي گيرد و از آن قدرت احمدي نژاد براي «هر گربه رقصاني» عليه «رهبر» نتيجه گيري مي شود! تعميق تضاد و شكاف لايه هاي متخاصم در حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي كه نشان روند فروپاشي رژيم ولايي است، واقعيتي كه بايد از آن براي تعيين شكل و مضمون نبرد طبقاتي طبقه كارگر در شرايط پيش روي انتخابات آينده رياست جمهوري به نتيجه گيري پرداخت، در فقيرانه ترين سطح ممكن نگرش ژورناليستي، مضمون سرمقاله «علي خدايي، سردبير راه توده» قلابي را تشكيل مي دهد! بايد اين نگرش سطحي را با نگرش نظريه پردازنه توانمندي كه مسلح به انديشه ديالكتيكي مي باشد مقايسه نمود: در سرمقاله ”اوج گيري اختلاف هاي جناح هاي حكومتي و خطر مماشات اصلاح طلبان“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران (شماره ٩٠٨، ٢٩ آبان ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1795) نظريه پردازِ توانمندِ توده اي با بررسي همين اختلاف ها، ”متحدان“ اصلاح طلب را مورد خطاب قرار مي دهد و به آن هشدار مي دهد كه «… در راستاي افشاي ماهيت افرادي همچون اصغرزاده و ترفندهاي جديد ارتجاع براي مسخ دوباره حركت مردمي، حركتي متحد و هماهنگ را در پيش بگيرند. …». و يا در سرمقاله ”ديكتاتوري حاكم تغيير ماهيت نخواهد داد: مبارزه فعالانه در جنبش مردمي، تنها گزينه است!“ (نامه مردم شماره ٩٠٩، ١٣ آذر ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1810 )، به اين نتيجه گيري مي پردازد كه «بنابراين، گذار از استبدادِ حاكم بدون تكيه بر مردم و تلفيق خواست هاي مبرم عدالت اجتماعي با مولفه هاي دموكراسي و دفاع قاطعانه از حاكميتِ ملي، امكان پذير نيست. اين، فقط با كار حزبي و سازماني و ارائه خط مشي و برنامه مشخص از جانب نيروهاي سياسي امكان پذير است. در اين راستا، طرح برنامه كنگره ششم حزب توده ايران به طور دقيق به اين منظور و در جهت كمك به بالا بردن سطح جنبش مردمي تنظيم شده است، چنان كه بتوان با همكاري ديگر نيروهاي مترقي پيشرو، امر حياتي برپايي جبهه واحد وسيع بر ضد ديكتاتوري را امكان پذير كرد.»

شيوه ”جامعه شناختي“ بورژوايي از يك سو بيان تئوري شناخت علمي مي باشد كه براي نمونه از طريق نظرسنجي ها، مصاحبه ها، ”تالك شو“ها، برخي نوشته هاي ژورناليستي و غيره وغيره (خدايي در سال ٨٧: «يك سايت آماري بگذاريد …!) ارايه مي شود و بخشي از واقعيت اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نشان مي دهد كه بايد آن را شناخت و به كار نيز گرفت، اما نمي توان بررسي را به بررسي آمار مراجعه كنندگان به سايت محدود نمود و آن را كافي اعلام كرد. علي خدايي از يك سو، عكس رهبران توده اي را در هر شماره ”راه توده“ قلابي «قاب» مي گيرد، اما سخنانشان را از اين طريق به سخره مي گيرد كه با آگرانديسمان كاذب گفته ها، «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و …»، يعني اسلوب علمي- ديالكتيكي و جامعه شناسي ماترياليست ديالكتيكي نفي مي كند.

اين كه او مي نويسد: «ما نه حزبيم، نه مقام حزبي مي خواهيم و …»، از يك سو چيزي را مزورانه ”ارزاني“ مي دارد كه واقعا هم دارا نيست، اما در عين حال دست خود را نيز مي گشايد كه چه ماموريتي به عهده اش گذاشته اند!؟ (به اين نكته بازمي گردم!)

او از اين طريق ارزيابي از جامعه و شرايط نبرد طبقاتي را يك سويه و مطلق گرايانه، يعني ضدديالكتيكي، به «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت …» محدود مي سازد. او از اين طريق براي خود «تاجي» دست و پا مي كند در شأن خود، اما از سوي ديگر به خود افشاگري ناخواسته نيز دست مي زند. او نشان مي دهد كه نه تنها ذهنيتي تهي از انديشه ماركسيستي- توده اي دارد، بلكه با تزوير و حيله گريِ هدفمندي خود را در پشت عكس هاي توده اي هاي شرافتمندي پنهان مي سازد كه يادشان را «خشكيده چون نعش بر ديوار … قاب» مي گيرد (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، شعرهاي زندان).

هنگامي كه احسان طبري در مقاله پيش گفته بر اهميت تحليل ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخيِ فاكت ها و اطلاعات انگشت مي گذارد، اتفاقي و سرسري چنين نمي كند. تنها با اين اسلوب تحليلي است كه ارزيابي از سطح منطق صوري انديشه بورژوايي فراتر مي رود و شناختي همه جانبه، به قول طبري «جامع» را ممكن مي سازد و انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي را «قادر به درك عمق حوادث» مي كند. اگر علی خدایی صادق می بود، می بایستی برای او که گویا می خواهد «ضعف» کادر رهبری حزب را برطرف سازد، دستيابي به اسلوب تحليل ديالكتيكي به وظیفه اي گران و پرارج تبديل مي شد. اما برای کسی که خود به این وظیفه اعتقاد ندارد و قادر به انجام آن هم نیست، بود و نبود آن را نه می بیند و درک می کند و نه به آن می پردازد. به سخره گرفتن «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي …» توسط او از چنين ريشه اي سيرآب مي شود!

اين كه براي آموختن علم ماركسيسم- لنينيسم ارزشي قايل نيست و در عوض خود را مظلوم نمايانه مورد تهمت و اتهام ناوارد مي نماياند، در واقع همان شيوه اي است كه در تبليغات تجاري و سياسي بورژوازي متداول است كه در نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليست دفاع مي كند“ (آذر ٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921) در ارتباط با عملکرد «عدالت»چی از قماس ع. سهند به آن پرداخته شد.

٣- ”منطق“ اندیشه دیالکتیکی، منطقی عجیب و غریب نیست که نتوان آن را درک نمود. سادگی آن ناشی از آن است که «روند واقعي زندگی» (ماركس) را نشان مي دهد. کار، زمانی مشگل می شود که در باره این روند می اندیشیم و می خواهیم آن را بیان کنیم. برای نمونه، زمانی که ما درخت جدید و نشناخته ای را برای اولین بار می بینیم، در آغاز به ”کلیت“ آن توجه می کنیم. این شیوه را ما زمانی هم انجام می دهیم که برگی از آن را به ما می دهند. بلافاصله می کوشیم بر پایه داده ها و اطلاعات و تجربه تاکنون خود، برگ را مورد توجه قرار داده تا بتوانيم ”کلیت“ درخت را بشناسيم، زيرا به گفته هگل، «كليت، حقيقت است».

حرکت اندیشه براي شناخت از کلیت پديده، به معنای امكان بي واسطه شناخت کلیت پديده نیست. برای شناخت ”کلیت“، باید به اجزا آن بازگردیم. برگ، پوست، شاخه ها و … را مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر، داده ها و فاکت هاي «جامع و موثق» (طبري) را مورد توجه قرار دهیم، دسته بندی کنیم، روابط دروني و بيروني اجزا، روند شدن آن ها را دريابيم و …، تا با شناخت «جامعِ» روند شدن و بودن پديده، انتزاع توخالی از ”كليت“ پدیده جدید، در مورد بررسی ما درخت ناشناخته يا شرايط هر روز جامعه، دیگر انتزاعی توخالي – به عبارت ديگر نشناخته –  نباشد و به كليت شناخته و درک شده پدیده جديد بدل شده باشد.

همان طور كه طبري نيز در ”رهبري … “ مي نويسد، شناخت ”كليت“ جامعه امروز ايران، با شناخت مرحله تاريخي رشد آن، به بياني ديگر، با شناخت سطح رشد نيروهاي مولده و شيوه توليد اجتماعي، به بيان طبري به كمك اسلوب «جامعه شناختي علمي (ماترياليسم تاريخي)»، مرحله (كليت) رشد جامعه (براي نمونه، مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه)، شناخته و درك مي شود.

مرحله انقلابي رشد جامعه را چگونه مي توان دريافت؟ براي شناخت و درك اين مرحله، بايد به جستجوي تضاد اصلي حاكم بر جامعه رفت. يعني به جستجوي تضادي پرداخت كه تنها با حل آن، راه رشد اجتماعي در مسير ماترياليست تاريخي گشوده مي شود. حزب توده ايران تضاد اصلي را در مرحله كنوني رشد تاريخي جامعه ايراني، ديالكتيك مقوله آزادي- عدالت اجتماعي ارزيابي كرده و آن را با تعريف علمي ”انقلاب ملي- دموكراتيك“ بيان نموده است. با حل اين تضاد اصلي، به عبارت ديگر با به ثمر رساندن دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ايران در يورش دوم پيش رو، سد راه رشد دموكراتيك- مردمي، ضدامپرياليستي- ملي جامعه ايراني برطرف گشته و شرايط رشد ترقي خواهانه كشور گشوده مي گردد.

شعار ضدديكتاتوري و خواست برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ و لزوم مبارزه افشاگرانه و فعال عليه برنامه ضدمردمي و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي، يعني تدارك تحقق يافتن ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، پاسخي مثبت، فعال، خلاقانه و انقلابي است به اين ارزيابي كه به منظور بسيج و تجهيز توده ها، در مركز آن طبقه كارگر ارايه شده است. احسان طبري اين كوشش خلاقانه حزب توده ايران را در نوشتار پيش گفته، «برنامه عمل استخراج شده از تحليل ديالكتيكي و ماترياليست تاريخي فاكت هاي جامع و موثق» از شرايط مشخص اجتماعي مي نامد.

ديالكتيكِ دو خواست مبارزه عليه ديكتاتوري با هدف برقراري آزادي و دموكراسي از يك سو و عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي با هدف دستيابي به عدالت اجتماعي نسبي از سوي ديگر، از اين روي وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهد، زيرا مبارزه عليه ابزار ضدمردمي حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي آن مي باشد  – كه ارتجاع به منظور تحميل نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي به مردم ميهن ما تحميل نموده است –  و هم مبارزه عليه برپايي شرايط نواستعماري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي بوده و لذا مبارزه اي عميقا ملي- ضدامپرياليستي با سرشتي ضدسرمايه داري است. سرشت ملي- ضدامپرياليستي اين مبارزه، مضمون نبرد آزاديبخش خلق هاي كشورهاي پيراموني را در نظام سرمايه داري جهاني شده كنوني تشكيل مي دهد.

”منطق“ اين تحليل ماركسيستي- توده اي بر پايه علم ديالكتيك ماترياليستي و جامعه شناسي علمي ماترياليسم تاريخي قرار دارد و ”ضرورت“ پايبندي به آن را طبري ازجمله در ”بنياد آموزش انقلابي“ (ص ٣٦) و در ارتباط با توضيح ديالكتيك ”ضرورت و تصادف“ نشان مي دهد و مي آموزاند. او ”ضرورت“ شناخت و پايبندي به ”منطق“ نهفته در آن را در نبرد اجتماعي چنين بيان مي كند: «ضرورت، رابطه دروني و ماهوي است كه از مختصات اساسي اشياء و پديده ها ناشي مي شود. يعني آنچه كه ناگزير و در چارچوب قانونمندي و عليت معين بايد حتما بدين ترتيب [تكيه از من] رخ دهد، نه به ترتيب ديگر.»

سرشت ضدسرمايه داريِ راه رشد اقتصادي- اجتماعي آيندهِ جامعه، از درون ”منطق“ تحليل برشمرده شده ماركسيستي- توده اي نتيجه مي شود. اين نتيجه گيري بايستي از طريق به روز كردن زيربناي اقتصاد ملي، زيربناي راه رشدي كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما ارايه داده است، استخراج گردد.

در اين مرحله از تحليل ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي است كه اصلا مساله ”اتحادها“ي اجتماعي به منظور تدارك ديدن براي تحقق بخشيدن به ايـن ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) كه به آن در روند پروسواس تحليل علمي دست يافته شده است، به موضوع بررسي حزب طبقه كارگر بدل مي گردد. تعيين متحدان تاريخي و گذرايي اين مرحله از رشد اقتصادي- اجتماعي كشور و همچنين تعيين سياست ”اتحادهاي“ حزب طبقه كارگر بر پايه اين تحليل ديالكتيكي قرار دارد و دسترسي به آن ممكن مي گردد.

در اين لحظه تحليل ديالكتيكي و ماترياليست تاريخي فاكت ها «جامع و موثق» است كه انديشه به شناخت ”كليت“ شرايط حاكم بر جامعه ايران دست يافته و كليت توخالي در آغاز تحليل، با درك «روند واقعي زندگي» (ماركس) به ”كليتي درك شده“ بدل گشته است.

از اين روي تحليل ماركسيستي- توده اي از شرايط جامعه نمي تواند از نقطه «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه كه بازتاب آن در حاكميت ها هميشه متبلور بوده [آغاز گردد تا] ما با درك اين توازن و ارزيابي و تفكيك آنها از هم [بتوانيم] تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم»، آن طور كه علي خدايي مي خواهد آن را به مثابه اوج پرواز انديشه نظريه پردازانه خود به توده اي ها بخوراند و به آن ها القا كند!

علي خدايي مساله اتحادهاي اجتماعي را اصلا اتحاد با لايه هاي زحمتكش و نمايندگان و احزاب آن ها با هدف تغيير انقلابي شرايط نمي داند، بلكه مساله اتحاد حزب طبقه كارگر را به اتحاد با لايه هايي از حاكميت محدود مي سازد! چنين برداشتي، برداشت سوسيال دموكراتيك راست روانه است كه حزب طبقه كارگر را خلع سلاح مي كند و آن را به دنباله روي سرمايه داري و به قول پلخانف به نظاره گر بهت زده و ظاهر بين «ماتحت سرمايه داري» بدل مي سازد. (نگاه كن به نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟“، ازجمله براي شناخت ”هم خوني“ ”عدالت“چي هايي از قماش ع. سهند با دزد ”راه توده“، يعني علي خدايي!) اين در حالي است كه اسلوب ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي تحليل ماركسيستي- توده اي نظريه پرداز توده اي را در جايگاهي قرار مي دهد كه نظرياتش بتواند ستاره راهنما و اهرم جمع كننده براي متحدانش باشد، آن طور كه پيش تر نشان داده شد.

اعلام پايبندي هر توده اي و هر جريان ”چپي“ كه خود را متعهد به انديشه ماركسيستي- توده اي مي داند، نسبت به اين اسلوب تحليل علمي و خط مشي انقلابي مبتني بر آن داراي ضرورت تاريخي است! دفاع بي خدشه از اين اسلوب و برنامه مبتني بر آن، كوشش براي تدقيق و تكميل آن در چارچوب موازين سازماني به منظور به ثمر رساندن برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب طبقه كارگر، محك وفاداري هر توده اي به انديشه ماركسيستي- توده اي و نشان جانبداري آن از مصالح عاليه حزب توده ايران مي باشد. تعلق داشتن به اين جنبش تاريخي، يعني نقش فعال داشتن براي بسيج و تجهيز طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن بر پايه اين خط مشي انقلابي، جايگاه فرد فرد توده اي ها را در جنبش توده اي تعيين مي كند و نه محاسبات تقسيم «تاج»هاي خيالي علي خدايي و يا ديگران.

زمان آن مدت هاست فرا رسيده است كه توده اي ها صادق، جانبدارانه پايبندي به راه حزب توده ها را دنبال كرده و با دو دست از خط مشي انقلابي حزب، همانند مردمك چشم خود، حراست نموده و براي تحكيم آن بكوشند. پرحرفي هاي ژورناليستي و ارايه «ليست مشكلات حزب در آينده» و … ضروري نيست و به قول طبري از عهده «شماياني كه انديشه تان از پرواز مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر سروده در زندان) اصلا بر هم نمي آيد. آقاي علي خدايي و ع. سهندها، لطفا اين را آويزه گوش كنيد!

٤- علي خدايي، همان طور كه در آغاز نقل شد، در ابرازنظر سال ٨٧ نوشته بود: «اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است كه بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مي آورد» و اكنون مي نويسد: «بالاخره چه سر ”من“ در حزب و در اين كميته مركزي بجوشد، چه سر هر كس ديگري، آن لحظه اي كه فضائي براي كار واقعي در كشور فراهم شود، همه مسائل روشن مي شود. چنان كه ديديم پس از انقلاب ٥٧ شد.»

به عبارت ديگر، علي خدايي به توده اي ها توصيه مي كند براي وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي و حزب طبقه كارگر مبارزه نكنند و اين امر را به عهده حوادث اتفاقي و مبهم و به دوران نامعلوم آينده واگذارند. همان طور كه پيش تر اشاره شد، او ناخواسته دست خود را باز و به ماموريتي كه به او سپرده شده است، اعتراف مي كند. او خوب مي داند كه ”سر او در اين ديگ نخواهد جوشيد“، نبايد هم بجوشد. سر او را براي جوشيدن در ديگ ديگري در نظر گرفته اند.

در نوشتار پيش گفته ”به چند صدايي پايان دهيم!“ (آبان ١٣٨٧)، اين نكته خاطرنشان شده بود كه «تجربه تاريخي نشان داده است كه يكي از شيوه هاي موفق ارتجاع در كشورهاي مختلف براي دستيابي به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است كه با سعي در نابودي فيزيكي جنبش هاي انقلابي، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن ها را در آينده محدود و يا حتي براي دوران هايي غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين هاي انحرافي، روي ديگر شيوه سركوب فيزيكي را تشكيل مي دهد. حزب توده ايران هر دوي اين شيوه هاي جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.»

سر او را براي جوشيدن در مرداب تشتت و دامن زندن به آن در جنبش توده اي در نظر گرفته اند. هنگامي كه او مدعي مي شود كه در آينده مبهم و نا معلوم آينده «همه مسائل روشن مي شود»، ضمن آنكه تزي قلابي را مطرح مي سازد و حيله گري ديگري را از خود بروز مي دهد، اعتراف هم مي كند كه از تاريخ حزب توده ايران كوچك ترين شناختي ندارد.

اول- نخستين وظيفه اي كه پس از كودتاي خائنانه امپرياليستي ٢٨ مرداد حزب توده ايران (در مهاجرت سياسي) به آن عمل نمود، برقراري مجدد وحدت حزب طبقه كارگر ايران از طريق وحدت فرقه دموكرات آذربايجان با حزب توده ايران و ايجاد تشكيلات واحد در كشور واحد بود؛

دوم- پيروزي چشم گير حزب توده ايران و برقراري هژموني نظري- سياسي او كه پس از پيروزي انقلاب بهمن و در دوران كوتاه مبارزه علني حزب ممكن گشت و ازجمله به اصل هاي زيربنايي قانون اساسي تسري يافت، پيامد ايجاد يكپارچگي نظري و تحكيم سازماني حزب پيش از آغاز فعاليت علني در ايران بود. اين موفقيت تاريخي از طريق ايجاد يكپارچگي جريان هاي توده اي مانند سازمان نويد، چريك هاي توده اي و گروه هاي كوچك ديگر با حزب توده ايران، پيش از پيروزي انقلاب عملي گشت. اين كند ذهن فراموشكاري كه خود را در ”يادمانده هاي“ قلابي، يكي از «سه تفنگدار» در سازمان نويد مي نماياند، چگونه مي تواند اين واقعيت تاريخي را ”فراموش“ كرده باشد؟

نه، آنچه كه او را در چاله پرگويي سطحي انداخته است، انجام ماموريتي است كه ارتجاع جهاني و داخلي براي ابدي ساختن تشتت نظري و سازماني حزب توده ها به عهده او (و ع. سهندها) گذاشته اند. پرحرفي هاي ”يادمانده ها“ همانقدر بخشي تنظيم شده براي اجراي اين برنامه را تشكيل مي دهد، كه چسباندن قاب عكس «خشكيده چون نعش بر ديوار» رهبرانِ به ابديت پيوسته حزب توده ها، «حلوا حلوا كردن» نام عمويي، و تظاهر به خودزني و مظلونمايي در نوشتار اخيرش و …، همگي بخش هاي ديگري از اين برنامه سياه ارتجاعي را تشكيل مي دهند. اين آن تشخيصي است كه مي توان و بايد از كالبدشكافي انجام شده، ارايه داد!

آخرين سخن آنكه بايستي به علي خدايي اطمينان كامل داد كه هيچ توده اي او را «رقيب» نمي داند. اما عملكرد علي خدايي نشان مي دهد و مستدل مي سازد كه بايد او را عامل «دشمن» طبقاتي ارزيابي نمود. اگر روزي توده اي ها به وضعي دچار گردند كه بايد با او رقابت كنند، پس بهتر است، ريسماني بردارند و خود را خلق آويز نمايند!

اين ارزيابي، ذهن و اراده گرايانه نيست، و از روي «بي انصافي و بي مروتي و دروغگوئي» نمي باشد، بلكه مستدل است. قطعا خدايي فراموش نكرده است و اگر فراموش كرده، مي تواند به آرشيوه دزديده شده راه توده دوره دوم كه با مسئوليت من انتشار مي يافت مراجعه كند! در آنجا مقاله اي خواهد يافت كه لابد «ديگر رفقاي راه توده» كه آن ها را در نوشتار اخيرش با اين عنوان ناميده است، نوشته و ارسال كرده  بودند. آن ها در آن مقاله خواستار اعلام دفاع راه توده از جمهوري اسلامي شده بودند. با مخالفت من، اين مقاله انتشار نيافت. در نامه اي به كيانوري علت انتشار نيافتن نامه اعلام شد. پاسخ او چنين بود: اينجا كساني چنين مي انديشند! اين پاسخ، نشان مخالفت او با مضمون مقاله و تائيد تصميم بر عدم انتشار آن توسط راه توده با مسئوليت من بود!

با مرگ  كيانوري و پس از دزديدن نام و آرشيو راه توده توسط علي خدايي در همدستي با آن «كسان»، اكنون آن برنامه اي به مورد اجرا گذاشته شده است كه زنده ياد نورالدين كيانوري با آن مخالفت كرده بود.

اگر علي خدايي حتي بويي از احساس شرم و حيا كرده بود، خود را لااقل موظف مي دانست به خوانندگانش اطلاع دهد كه اين نشريه از شماره ٩٦ به بعد، ارتباطي با دوره دوم راه توده ندارد! او به جاي عمل به اين شيوه شرافتمندانه، با حيله گري «تاج» راه توده دزديده شده را بر سر گذاشت و خود را «علي خدايي، سردبير راه توده» ناميد. اين آخرين ميخ تابوت «دكان»ي است كه به راه انداخته و خود بر در آن كوفت!

او با دزديدن نام ”راه توده“، در شرايط حقوقي نارساي كشور سرمايه داري آلمان، حتي به شرافت شغل ژورناليستي خود نيز خيانت نمود