چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟

مقاله شماره: ١٣٩١ /٣٣  (١٤ آذر)

واژه راهنما: شيوه تبليغات تجاري- سياسي سرمايه داري. «تقاضاي انتقالي». بدون تحليل جامع از مرحله رشد تاريخي، انتخاب موفق تاكتيك ها مبارزاتي ممكن نيست. چگونه مي توان به دنباله روي سرمايه داري بدل نشد.

”عدالت“ تارنگاشتي است كه با امكان هاي شگفت انگيز براي يك گروه چند نفره، گردانده مي شود و مي كوشد خود را جايگزيني براي حزب توده ايران بنماياند. اين امكان ها به اين گروه كه در ميانشان متاسفانه برخي توده اي هاي صادق نيز گرفتارند، اجازه مي دهد، اطلاعات دسته بندي شده و آماده اي را براي به روز كردن روزانه مطالب تارنگاشت در اختيار داشته باشد و از خود در برابر وقايع داخل و خارج ايران، انواع اپوزيسيون، ازجمله اپوزيسيون چپ، واكنش نشان و نظريات له و عليه خود را نسبت به آن ها بازتاب دهد.

براي نمونه، در كم تر از سه روز پس از انتشار نوشتار ”علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) در ”توده اي ها“، نسبت به آن در ”عدالت“ چند خطي انتشار يافت كه به نكته ويژه اي از نوشتار پرداخته بود. اين نكته ويژه در ارتباط با مضمون اصلي نوشتار نبود. به عبارت ديگر، اين تارنگاشت باوجود امكان هاي شگفت و پرسش انگيزش، كوچك ترين واكنشي به مضمون نوشتار از خود نشان نداد. به عبارت ديگر، نسبت به علت هاي ناتواني جريان هايي مانند ”راه توده“ قلابي و همچنين ”عدالت“ براي  درك نقش پراهميت ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) حزب توده ايران كه در آن نوشتار به آن ها پرداخته و مستدل شده بود، با سكوت گذشت، به قول معروف ”زير سيبلي در كرد“.

اما در نوشتار ”توده اي ها“، در داخل پرانتزي، يعني به عنوان جمله معترضه اي، به خطري اشاره شده بود كه جان زندانيان در بند را در جمهوري اسلامي تهديد مي كند. به طور مشخص، به اين خطر در ارتباط با وضع سلامت موسوي ها و كروبي اشاره شده و آمده بود: (تشديد فشار بر موسوي ها و كروبي در بازداشت گاه مرگ تدريجي كه چه بسا با تغذيه هدفمند دنبال مي شود، نشان اتحاد سرمايه داري حاكم و امپرياليست ها است. يكي از شروط امپرياليست ها براي ادامه مذاكرات پشت پرده با حاكميت ضدمردمي و ضدملي، ادامه اين بازداشت غيرقانوني و بيمار نمودن و قتل دربندي ها مي باشد.)

اين اشاره در ارتباط قرار داشت با توضيح خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه با نگاه دقيق و علمي، قادر است وحدت منافع نظام سرمايه داري جهاني را با منافع سردمداران نظام سرمايه داري حاكم بر ايران شناخته و آن را افشا كند. قرار داشتن جمله «اتحاد منافع سرمايه داري حاكم با امپرياليست ها» در بخش توضيح خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نشان توانايي و صلابت نظري ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران براي شناخت ارتباط وقايع، ازجمله شناخت اشتراك منافع نظام سرمايه داري در جهان و در جمهوري اسلامي با يكديگر است.

برخي از ”عدالت“چي ها و به طور مشخص ع. سهند كه به گفته خودش، در رفت و آمد دايم به ايران است و ظاهرا يكي از پاهاي محكم ”اطاق فكر“ در حاكميت سرمايه داري براي مبارزه با حزب توده ايران نيز مي باشد، در كوتاه ترين زمان از خود نسبت به اين جمله معترضه در آن نوشتار واكنش نشان داد و اطلاعات دسته بنديِ شده و در اختيار خود را منتشر نمود.

طبق اين اطلاعات، «اتحاديه اروپا» خواستار «آزادي رهنورد، موسوي و كروبي» شده است، و هم «ويليام هيگ، وزير امور خارجه بريتانيا نيز در بيانيه اي در محكوميت سركوب آزادي بيان در ايران، خواستار آزادي زهرا رهنورد، ميرحسين موسوي و مهدي كروبي شده» است.

”عدالت“، اين اطلاعات را كه نشان ظاهرامر ابزار فشار امپرياليسم بر حاكميت جمهوري اسلامي به منظور تسليم نهايي آن به شروط خود است، با ماهيت پديده يكي مي گيرد و بيش از آن، آن ها را جابجا مي كند! زنده ياد احسان طبري در نوشتاري كه همين تارنگاشت ”عدالت“ نيز آن را زماني بازانتشار داد، خاطر نشان مي كند كه «ظاهر پديده با ماهيت آن يكي نيست»! نمي توان اشتراك منافع سرمايه داري امپرياليستي جهاني و حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي را كه مجري برنامه اقتصادي نوليبرال امپرياليسم در ايران است، از ظاهرامر تبليغات آن دو شناخت. نه ظاهر مواضع به اصطلاح ”ضداستكباري“ رژيم ولايت فقيه، نشان ”ضدامپرياليست“ بودن آن است و نه تهديدات امپرياليسم عليه سركوب ”حقوق بشر“ توسط اين رژيم، نشان مخالفت واقعي امپرياليسم با اين رژيم است. بند اشتراك منافع آن ها را واقعيت اعمال سياست اقتصادي مشترك تشكيل مي دهد.

هر دو طرف از اين روي خواستار نابود كردن هر انديشه و موضع ”چپ“ هستند، زيرا اين موضع و نمايندگان صادق آن مي تواند براي غارت و استثمار آن ها در جهان و ايران خطرناك گردد. اين، يعني «ماهيت» پنهان نگاه داشته شده در پشت ظاهرامر تبليغات آن ها، رشته ”طبيعي“ اتحاد واقعي آن ها را تشكيل مي دهد. كسي كه اين واقعيت نبرد طبقاتي در ايران و جهان را درك نكرده است، بر پايه چه استدلالي خود را ”چپ“ مينامد و مي خواهد بنماياند؟ آن هم در سطح ”رهبر“ آن؟!

”عدالت“ ظاهرامر فشار امپرياليسم را با عنواني كه انتخاب كرده است، مورد تائيد قرار مي دهد و عملا به دفاع از عمال امپرياليسم مي پردازد. عنوان او، برجسته كردن نام «فرهاد»، كه به منظور نفي مضمون ماهيت اشتراك منافع امپرياليسم و حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي براي نابود كردن انديشه و مبارزان ”چپ“ انجام شده است، نشان دفاع ”عدالت“ از عمال امپرياليسم است.

اين تارنگاشت در ٩ آذر ١٣٩١ مي نويسد: «فرهاد:» و سپس جمله معترضه در نوشتار ”توده اي ها“ (اما بدون علامت پرانتز ())، در خلاصه مطلب اين تارنگاشت منتشر شده است. اين شيوه، همان شيوه شناخته شده اي است كه از نظر ژورناليستي- پسيكولوژيك در دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري به عنوان شيوه موثر تبليغ تجاري و سياسي تدريس مي شود و توسط رسانه هاي تبليغاتي امپرياليسم اعمال مي گردد. از اين طريق گويا قرار است با ارايه داده ها- فاكت ها، بدون تفسيري از خود، مضمون مورد نظر به خواننده ارايه و القا شود، در حالي كه سازمان دهنده پشت پرده، گويا ”مستقل“ و ”بي طرفانه“ نقش مخبري ”بي نظر“ را ايفا مي كند!  نظرسنجي هاي تلفني بي بي سي، صداي آمريكا و … دقيقاً مطابق با اين نسخه عملي مي گردد.

اين ترفند ژورناليستي را بشكافيم، تا اهداف پشت آن عريان و افشا شود.

١- خبر بيماري بسياري از زندانيان سياسي در ايران را مي توان هر روز در رسانه هاي مجازي و غيرمجازي خواند. به طور مشخص، ضرورت انتقال موسوي و كروبي به بيمارستان پس از يك سال نگهداري آن ها در بازداشتگاه غيرقانوني، بخودي خود، شديدا پرسش برانگيز است! اين امر آن چنان پرسش برانگيز است كه نمي توان خبر آن را خواند و به ياد مرگ هاي غيرمنتظره و مشكوك آيت الله طالقاني، احمد خميني و ديگران نيافتاد. از اين روي هشداري كه در ”تودهاي ها“ پس از انتشار خبر بيماري موسوي و كروبي و ابراز نگراني از طرف محافل مختلف بسياري در همين روزها در رسانه ها پخش شد، هشداري نبود كه بايد براي ابراز آن ”علم غيب“ داشت و يا از دستگاه اطلاعاتي بزرگي برخوردار بود. اين واكنشي بود بسيار طبيعي، هنگامي كه انديشه با ايجاد ارتباط منطقي ميان اين خبر و مذاكرات پنهان از مردم ميان حاكميت نظام سرمايه داري در ايران با امپرياليست ها و همچنين اشتراك منافع سرمايه داري جهاني و هم داخلي در حفظ منافعشان از يك سو، و كشتن موسوي ها و كروبي از سوي ديگر، به نتيجه گيري مي پرداز.

درست همين انعكاس نيز در ذهن ع. سهند و ”اطاق فكر“ حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي به وجود آمده است كه او را بر آن داشته، چاره اي بينديشد كه انديشيده است! ببينيم اين ”چاره“، چه سرشتي دارد.

٢- براي تشخيص سرشت آن، بايد آن را شكافت و ديد چه مي گويد. به اين منظور در ذهن ع. سهند، حركت كنيم!

اول- ع. سهند مي خواهد بگويد، «فرهاد»، «اتحاديه اروپا» و «وزير امور خارجه بريتانيا» در تبليغ عليه حاكميت سرمايه داري در ايران، همراه و همصدا هستند؛ از آنجا كه نيروي ”چپ“، به مثابه نيروي ضدامپرياليست، نمي تواند براي تبليغات امپرياليستي عليه حاكميت جمهوري اسلامي ارزشي قايل باشد، از اين روي هم نمي تواند براي سخن «فرهاد» ارزشي قايل گردد؛

دوم- اين القا، نظر تبليغاتي خود را جانشين اصل خبر مي سازد، جانشين خبر بيماري مشكوك و همزمان ميرحسين موسوي و كروبي؛ از اين طريق، مي كوشد انديشه را از انديشيدن در اطراف خبر باز دارد و از احساس مسئوليت براي پخش خبر و روشنگري و افشاگري در اين زمينه، منحرف سازد؛

سوم- ع. سهند مي خواهد ادعانامه «فرهاد» عليه عملكرد حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي را مزورانه به ادعانامه عليه «فرهاد» كه با «اتحاديه اروپا» و «وزير امورخارجه بريتانيا» همراه و همصدا است، تغيير ماهيت دهد.

اين شيوه تبليغ را مي توان در همه تبليغات تجاري و همچنين سياسي در نظام سرمايه داري امپرياليستي يافت.

براي نمونه، كنسرن ”مديا“، تبليغ تجاري خود را با جمله «من احمق نيستم» به پايان مي رساند. به عبارت ديگر، اين كنسرن فروشنده دستگاه هاي ”مديا“، گويا ارزان تر بودن قيمت هاي خود را نسبت به رقبايش، از اين طريق در ذهن خريدار جايگزين مي سازد كه نخريدن از خود را «حماقت» اعلام مي كند! باور به سخن «فرهاد» كه انعكاس خبر مشكوك بيماري موسوي و كروبي است، و خود بازتاب اخبار مداوم بيماري زندانيان سياسي در ايران است، (ناگفته) از اين راه «حماقت» اعلام مي شود، زيرا گويا سخن «فرهاد» با موضع «اتحاديه اروپا» و «وزير امور خارجه بريتانيا» همراه و همصدا است!

با نمونه ديگري آشنا شويم: ”برآدلي مانينگ“ Bradley Manning ، درجه دار آمريكايي است كه كارمند بخش ارتباط ارتش آمريكا در عراق بود. او متهم است كه مدارك هزاران خبر جنايت امپرياليست آمريكا را در دوران اين جنگ در عراق به ”ژوليان آسانج“ Julian Assange ، پايه گذار پايگاه اينترنتي ”ويكي ليكز“ ارسال كرده است. انتشار اين خبرها در اين پايگاه موجي از نفرت را عليه امپرياليسم آمريكا و دستگاه حاكميت امپرياليستي در سراسر جهان موجب شد. يكي از انواع تبليغاتي كه بلافاصله عليه ژوليان آسانج به كار افتاد كه گويا موضعي ”چپ“ و ”انساندوستانه“ – لذا مترقيانه و ضدامپرياليستي –  را نيز تداعي مي كرد، اين تبليغ بود كه ژوليان آسانج با اعلام ”غيرتخصصي“ اين خبرها، موجب دستگيري ”برآدلي مانينگ“ شد.

مانينگ از ماه مه ٢٠١٠، به مدت نه ماه «در شرايطي كه بدتر از شرايط در بند بودن انفرادي در ”دالان مرگ“ است»، زنداني شد، بدون آنكه مدعي العموم نظامي با نقض صريح قانون، عليه او ادعامه اي صادر بكند. درست همانند شرايطي كه بر سرنوشت موسوي ها و كروبي نيز حاكم است!

شرايط غيرقانوني و غيرانساني تحميل شده به مانينگ را سروان كوين موور Kevin Moore ، روانشناس ارتش آمريكا، در جلسه دادگاه كه به درخواست مدافع مانينگ و با خواست براي آزادي فوري او تشكيل شده بود، در روز سه شنبه ٢٧ نوامبر ٢٠١٢ در دادگاه نظامي كه در فورت مئيد، مري لاند برگزار شد، اعلام نمود. (روزنامه جهان جوان در آلمان، ٣٠ نوامبر ٢٠١٢)

هدف تبليغ عليه ژوليان آسانج، ممانعت از دفاع از او كه اكنون پناهنده سياسي در سفارت اكوادور در لندن است، توسط نيروهاي ترقي خواه در جهان بود. مي بايستي از او به جاي ژورناليست شجاعي كه جنايت هاي امپرياليسم آمريكا را افشا كرده است، چهره اي خودخواه كه براي منافع خود، فردي كه به او اعتماد نشان داده را گرفتار كرده و لذا فردي ”بد“ و ”منفور“ است، ساخته شده و به نيروهاي ترقي خواه در جهان القا شود.

اكنون نادرستي و بي پايه و اساس بودن تبليغات امپرياليستي عليه ژوليان آسانج با تغيير تاكتيك دفاعي مانينگ كه وكيل او اعلام نمود، برملا شد. تاكنون تاكتيك دفاعي مانينگ، رد ادعاهاي ثابت نشده محافل امنيتي و نظامي آمريكايي درباره انتقال خبرها توسط مانينگ به آسانج بود. از اين طريق مانينگ اتهام ”جاسوسي“ عليه خود را بي پايه و اساس اعلام مي كرد. با تصميمي كه وكيل او در هفته پيش اعلام داشت، نپذيرفتن اتهام ”جاسوسي“ اكنون اضافه بر آن، بر اين استدلال استوار است كه انتقال خبرها كه به منظور آگاهي افكار عمومي در جهان انجام شده است، اصلا با شرايط ذكر شده در قانون درباره اتهام ”جاسوسي“ در انطباق نيست. اين اقدامي روشنگرانه عليه عملكرد غيرقانوني ارتش و دولت و مسئولان دولتي مي باشد. به عبارت ديگر، دفاع از درجه دار شجاع آمريكايي اكنون از طريق صدور ادعانامه سياسي عليه دستگاه نظامي حاكميت امپرياليسم آمريكا دنبال مي شود.

براي بحث ما اين نكته پراهميت است كه شيوه تبليغ امپرياليستي را بشناسيم كه چگونه كوشيد و مي كوشد جنايت خود را با منحرف ساختن افكار عمومي، به جنايت ژورناليست شجاع تبديل كرده، تا او را در ميان نيروهاي ”چپ“ منفرد ساخته و دفاع از او را توسط اين محافل خنثي سازد. كوششي كه در عملكرد ع. سهند نيز در انطباق كامل با آن قرار داشته و از نسخه درس هاي تبليغ تجاري و سياسي در دانشگاه هاي بورژوازي پيروي مي كند.

٣- تاكنون، تنها مكانيسم تبليغات نظام سرمايه داري براي دفاع از خود، توضيح داده شد. هنوز بايد اما نكته پراهميت ديگري در تاكتيك ”عدالت“چي ها از قماش ع. سهند افشا شود، تا شايد توده اي هاي صادق گرفتار در اين تارنگاشت قادر شوند، جايگاه خود را در دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران بازيابند. اين نكته، پاسخ به پرسش در باره ”منطق“ دفاع اين افراد از عمال امپرياليسم است كه در عنوان اين نوشتار بيان شده است! ”منطقي“ كه شناخت از آن، درك «ماهيت» شيوه تبليغات تجاري و سياسي امپرياليسم را ممكن مي سازد.

”منطق“ نهفته در اين شيوه تبليغي كه مي كوشد توجه را از ماهيت به سوي توجه به ظاهرامر منحرف سازد، ابزار توجيه و تفهيم مزورانه ”علم“ تبليغات تجاري و سياسي امپرياليسم است كه در دانشگاه هاي آن تدريس مي شود. ”منطقي“ كه موجب شده است كه توده اي هاي صادق در اين تارنگاشت نيز در چنگال آن گرفتار شوند. ماركس اين شيوه نگرش ضدديالكتيكي را شيوه ”نظاره گر ظاهربين“ مي نامد.

«تقاضاي انتقالي»

براي نشان دادن ”منطق“ اين شيوه، ترجمه مقاله بسيار جالب در تارنگاشت ”عدالت“ را به كمك گيريم كه متاسفانه نام مترجم آن ذكر نشده است. منظور ترجمه مقاله ”پرابهاي پات نايك“ از نشريه ”دموكراسي مردم“ (٢٨ اكتبر ٢٠١٢) تحت عنوان ”آيا چپ آلترناتيو دارد؟“ است. در اين مقاله پات نايك در بررسي دقيق و آموزنده اي نقش «تقاضاي انتقالي» را در مبارزات روزمره نشان مي دهد.

بحث پيرامون «تقاضاي انتقالي» را ”توده اي ها“ با عنوان نمودن «سرشت بينابيني» برخي از خواست ها در مبارزات اصلاح طلبان در سه نوشتار و در ارتباط با پيش شرط هاي خاتمي براي شركت اصلاح طلبان در انتخابات پيش روي رياست جمهوري، مطرح نمود. ازجمله در بخش سوم نوشتار ”اخلاق و مذهب در خدمت كي؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1858)، ريشه فلسفي و تاريخي پيش شرط هاي خاتمي مورد توجه قرار گرفت. در نوشتار «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893) و در ”زنده باد مقابله با انحلال طلبي“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1903) نيز جوانب ديگري از «سرشت بينابيني» و يا «انتقالي» پيشنهاد و تقاضاهاي مبارزاتي برشمرده شده اند كه خواننده علاقمند مي تواند به آن مراجعه كند.

در مقاله آموزنده خود، پات نايك ماهيت مبارزه جويانه «تقاضاي انتقالي» را كه داري «سرشت بينابيني» است، توضيح مي دهد. او نشان مي دهد كه چنين تقاضاهايي قادر به بسيج و تجهيز توده ها عليه حاكميت سرمايه داري مي باشد، زيرا تاكتيك هايي در جهت هدف استراتژيك هستند. او شعار لنيني «صلح، نان، زمين» را براي دستيابي به اكثريت آرا براي بلشويك ها در كنگره ”شوراها“ و از اين طريق ايجاد كردن شرايط پيروزي انقلاب اكتبر ١٩١٧ در روسيه، چنين تقاضايي مي نامد و در باره پيشنهاد امروزي ”چپ“ در هندوستان مي نويسد: «آلترناتيو پيشنهادي چپ البته نمي تواند صرفاً [تكيه از من] فراخوان به سوسياليسم باشد، زيرا آن لفاظي پوچي خواهد بود (چون موازنه نيروهاي طبقاتي لازم براي رسيدن به آن در حال حاضر وجود ندارد و بايد ساخته شود)؛ آلترتانيو ماهيتاً چيزي خواهد بود كه لنين «تقاضاي انتقالي» ناميده است، تقاضايي كه فراتر از [چارچوب] نظام نمي رود، اما طبقات حاكم از عمل به آن در شرايط مشخص ناتوانند. [تقاضاي مرخصي آخرهفته به زندانيان سياسي در ايران، و يا پرداخت حقوق كارگراني كه به علت به تعطيل كشيده شدن توليد كارخانه ها، بيكار مي شوند، از صندوق بيكاري، داراي چنين سرشتي است.]

تقاضاهاي انتقالي، در عين اين كه ابزار مبارزه هستند، ضرورتاً نبايد طوري باشند كه نظام بطور واقع بينانه نتواند آن ها را عملي نمايد. مزايايي كه از طريق عملي شدن اين تقاضاها به مردم مي رسد، تنها به آن ها دل و جرأت مي دهد، تا تقاضاهاي انتقالي حتا بيشتري را مطرح نمايند. و در صورت تحقق يافتن يك سري از نقاضاهاي انتقالي، چپ مي تواند يك برنامه حتا راديكال تر جانبدار مردم را در مقابل آن ها قرار دهد، برنامه اي كه مي توان بر محور آن، مردم را براي مبارزات بيشتر بسيج نمود.»

پات نايك اثربخشي «تقاضاي انتقالي» را در تغيير تناسب قوا در جامعه به سود مردم اعلام مي كند: «بنابراين، دنبال كردن هر سياست آلترناتيو بايد به معني درهم شكستن اين توازن [قوا در جامعه]، آغاز يك تغيير در آن باشد كه يك ديالكتيك آلترناتيوي را به وجود آورد.»

پات نايك ويژگي «تقاضاي انتقالي» را در آن مي داند كه «باعث ”بهم ريختن هايي“ بشود كه ”كشتي را تكان مي دهند“». به نظر او اگر پيشنهادها باعث «بهم ريختن ها» نشود، ديگر سرشت انتقالي نداشته، و «”چپ“ … دنباله رو اردوي سرمايه مالي بين المللي [از كار در مي آيد كه] ”با آميزه اي از ترس، احترام و شگفتي، زل زده به ماتحت سرمايه مالي جهان“ (نقل به معنيِ جمله فراموش نشدني پلخانف)» مي نگرد!

از آن روي به اين نقل طولاني، اما ضرور و آموزنده، از مقاله شايان توجه پرابهات پات نايك نياز بود، تا نشان داده شود كه ”چپ“ و به طريق اولي حزب طبقه كارگر براي تغيير و «درهم شكستن توازن قوا در جامعه» در ابتدا نياز به يك برنامه و خط مشي انقلابي دارد. برنامه و خط مشي كه برپايه تحليل از مرحله رشد تاريخي جامعه، به بياني ديگر از مرحله انقلاب اجتماعي به دست مي آيد. تنها پس از يافتن اين هدف استراتژيك است كه حزب طبقه كارگر مي تواند ”هر“ متحدي را، از گذراترين تا متزلزل ترين ها، براي اين يا آن «تقاضاي انتقالي» بسيج كند.

بايد به قول رفيق علي خاوري، جسارت فكر كردن داشت! يك لحظه بپذيريم كه اين پندار ”عدالت“چي ها درست است كه گويا احمدي نژاد و جريان او، ”به نوعي“ ضدامپرياليست هستند. از اين پندار، مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه بايستي از آن ها در برابر مخالفانشان دفاع كنيم. اما، باوجود اين برداشت پندارگونه، نمي تواند اين دفاع را تنـها به انعكاس نظريات آن ها محدود نمود. در چنين وضعي نيز مي بايستي ما گوشزد مي كرديم كه آقاي احمدي نژاد، هنوز هم درنيافتي كه مبارزه عليه ارتجاع، به جز با بسيج و تجهيز توده ها ممكن نيست؟ خواست تو براي  بازديد از زندان ها، «تقاضاي انتقالي» نيست! چانه زدني فقيرانه و حقيرانه در برابر ارتجاع است. اگر مي خواستي موضعي ”مردمي“ داشته باشي، مي بايستي تقاضا مي كردي كه به زندانيان سياسي براي آخر هفته ها مرخصي داده شود. با چنين «تقاضاي انتقالي»، تو از طريق بسيج توده ها، ارتجاع را، اگر آن ها مخالفان تو هستند، زير فشار قرار مي دادي و راه را براي «تقاضاي انتقالي» ديگر توده ها مي گشادي!

”عدالت“چي ها و توده اي هاي صادقي كه در تاروپود مزورانه آن ها گرفتارند، از اين روي نمي توانند اين چنين در ”عدالت“ بنويسند، زيرا فاقد يك خط مشي انقلابي هستند. آن ها تحليل خود را از شرايط حاكم بر جامعه، از مرحله رشد تاريخي، از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك آغاز نكرده اند، بلكه با مطلق نمودن مساله ”اتحاد“ها در جامعه، بدون شناخت هدف مرحله اي و استراتژيك، به طور قانونمند، ضرورتا و جبرا به دنباله روي جريان خرده بورژوايي تبديل شده اند كه به علت پايبندي آن به عقب افتاده ترين تصورات فلسفي- نظري- مذهبي، مي تواند تنها نقش بكلي گذرايي و ارتجاعي در تاريخ مبارزات مردم ميهن ما ايفا سازد و ايفا ساخته است.

توده اي هاي صادق در ”عدالت“، ناخواسته هدف استراتژيك به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك را در برابر هدف تاكتيكي يافتن ”متحد“ قرار داده اند، به جاي آنكه ديالكتيك وحدت اين دو هدف استراتژيك و تاكتيكي را درك كنند و براي تحقق آن مبارزه نمايند. رابطه ديالكتيكي هدف تاكتيكي و استراتژيك، قرار داشتن هدف تاكتيكي در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك است. به عبارت ديگر، در ابتدا بايد هدف استراتژيك تعيين گردد و سپس تاكتيك هاي در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك جستجو شود. شعار «صلح، نان و زمينِ» لنين، شعاري در خلا نبود. انتخاب اين شعار داهيانه توسط ديالكتيسين برجسته بلشويكي، به خاطر وجود وابستگي و ارتباط «خواست انتقالي» با خواست به ثمر رساندن انقلاب كارگري- سوسياليستي انجام شد.

عدم درك ديالكتيك رابطه هدف استراتژيك و تاكتيك هاي روز، تقدم نخستين نسبت به دومي و همچنين در برابر هم قرار دادن آن ها، آن مكانيسمي را تشكيل مي دهد كه ”عدالت“چي ها و ”راه توده“ قلابي را به نظاره گر «ماتحت سرمايه داري» (پلخانف) بدل ساخته است!

هنگامي كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران با شناخت رابطه تنگاتنگ ديالكتيكي ميان خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در اين مرحله از نبردهاي اجتماعي، خط مشي انقلابي خود را بر وحدت دو تقاضاي زحمتكشان و مردم قرار مي دهد، مي تواند به افشاگري عناصري از قبيل ابراهيم اصغرزاده پرداخته و بنويسد و اعلام كند كه: «رژيم ولايت فقيه با تشديد تحريم ها و بحران اقتصادي اي كه با آن دست بگريبان است، با نگراني به آينده نگاه مي كند. … تغيير و تحولاتي را شاهديم كه نشان دهند صف بندي هاي جديدي است كه حذف آرام و بي درد و سر احمدي نژاد نقطه مركزي آن است. اگرچه چنين پديده اي در بين ”اصول گرايان“ كه در انتخابات ٨٨ تمام قد بر ضد خواسته هاي مردم ميهن مان، به پشتيباني از احمدي نژاد پرداختند، تعجب كسي را بر نمي انگيزاند، اما به نظر مي رسد كه اصلاح طلبان را نيز به نوعي وارد دعواي اين دو جناح ارتجاعي و ضد مردمي رژيم حاكم كرده است. اين پديده در صورتي كه دستاوردهاي مثبتي را نصيب مردم رنج كشيده ميهن ما بكند، نمي تواند مورد حمايت نيروهاي مترقي قرار نگيرد، اما پديده خطرناك و فوق العاده هشدار دهنده اي [تكيه از من] كه در اين ميان بايستي با دقت ارزيابي شود، اين است كه استفاده از اختلاف هاي جناح هاي حكومتي به سود حمايت از جريان يا جريان هايي كه برنامه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي شان هيچ گونه سنخيتي با خواست ها و مطالبه هاي مردم ندارند،  خاك پاشيدن به چشم مردم است [تكيه از من].» (”اوج گيري اختلاف هاي جناح هاي حكومتي و خطر مماشات طلبي اصلاح طلبان“،نامه مردم، شماره ٩٠٨، ٢٩ آبان ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1795).

تفاوت نظر ”راه توده“ قلابي كه از پيشنهاد «دولت وحدت ملي» هاشمي رفسنجاني دفاع مي كند كه هدف نهايي آن چيزي جز تداوم حاكميت ”سلطنت مطلقه ولايي“ و بقاي خود در آن نخواهد بود، يا تفاوت نظر ”عدالت“ كه تمام توان تبليغاتي خود را در دفاع از جريان احمدي نژاد متمركز كرده است كه با تهديد به ”افشاگري“ براي حفظ خود مي كوشد، كوششي كه به «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٤) مي ماند، (و همچنين تفاوت نظر برخي از اصلاح طلبان براي رسيدن به توافق هايي در سطح پذيرفتن ”سلطنت مطلقه ولايت فقيه“)، آري تفاوت اين تاكتيك ها با خط مشي انقلابي حزب توده ايران در آن است كه آن ها با نداشتن برنامه و خط مشي مبتني بر انديشه و تحليل ماركسيستي- توده اي، مي خواهند از طريق بندبازي ژورناليستي و به كمك شيوه تبليغات تجاري سرمايه داري، خود را ”چپ“ و ”توده اي“ بنمايانند و بيش از آن خواستار رهبري طبقه كارگر و حزب آن نيز باشند، درحالي كه به طور واقع بينانه هر دو به «دنباله روي سرمايه مالي بين المللي» و لايه هايي از سرمايه داري داخلي تبديل شده اند و «با آميزه اي از ترس، احترام و شگفتي، زل زده به ماتحت سرمايه مالي جهان» و داخلي مي نگرند.

زمان آن مدت هاست فرا رسيده است كه توده اي هاي صادق در تارنگاشت ”عدالت“، يا در اطراف ”راه توده“ قلابي و در جريان هاي مشابهه ديگر، با دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نقش خود را در بسيج و تجهيز طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان ضد ديكتاتوري و ضدامپرياليستي، يعني در راه به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ايران ايفا سازند. بدون داشتن خط مشي انقلابي، يافتن متحدان واقعي و همچنين گذرا و متزلزل ممكن نخواهد بود. بدون داشتن خط مشي انقلابي، نمي تواند نيروي نو نقش ضروري آموزش نيروها و جريان هاي خرده بورژوازي را با موفقيت و با ماهيت ترقي خواهانه ايفا ساخته و پذيرفتن هژموني انديشه ”برنامه حداقل كارگري“ را مستدل سازد. اين ها درسي است كه مي توان از مقاله آموزنده پرابهات پات نايك دريافت.




زنده باد «مقابله با انحلال طلبي»! «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است: شمشير واژه ها. در پاسداري انديشه خود، چروكيده ام» (احسان طبري، ”با پچپچه های پاييز“)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٢ (سوم/ دوازدهم آذر)

واژه راهنما: اسلوب آگاهانه عملكرد علمي- انقلابي ماركسيستي- توده اي در برابر عملكرد خود بخودي. مضمون پديده را مي توان با شناخت جفت متضاد ديالكتيكي در آن دريافت.

توده اي گرامي، س. آشنا،

نقد شما را نسبت به نوشتار: تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري) (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1889)، كه همزمان با درج آن در نويد نو و بلافاصله در رديف بعد از آن، منتشر شده بود، خواندم. سطور زير، بازتابي است از انعكاس نوشتار شما در ذهن من. شايد كمكي باشد براي درك بهتر مواضع متقابل.

١- آنچه كه در نوشتار شما نيافتم، به ويژه توجه به بخش پاياني نوشتار خود بود. در آنجا «تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي» به مثابه دستاوردي برجسته شده است كه تعيين كننده مي باشد براي عملكرد هر توده اي در شرايط كنوني و در انجام وظيفه ازجمله «بررسي و پژوهش علمي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي».

بي توجهي به اين بخش از نوشتار، مي بايستي نگرش انتقادي شما را به بيراهه هدايت مي كرد، كه كرد. اين بي توجهي باعث شده است كه شما، به قول زنده ياد طبري، «از روزني تنگ» به نوشتار بنگريد. پيامد منطقي شيوه نگرش بي توجه به همه جوانب پديده، يعني بي توجهي به شيوه نگرش ديالكتيكي به نوشتار، توجه شما را براي شناخت مضمون جانبدارانه آن از نبرد حزب توده ايران به منظور ايجاد كردن هژموني برنامهِ ششمين كنگره حزب، و ازاين طريق همچنين مبارزه با گرايش هاي انحلال طلبانه، منحرف ساخته است. به اين نكته در سطور زير بازمي گردم.

٢- شما محق هستيد، درك عمق انديشه طبري در «نثر موزون شاعرانه» او با عنوان ”با پچپچه هاي پاييز“ دشوار است. امكان درك نادرست و يا كلا درك نكردن مضمون آن وجود دارد. لذا ارزيابي شما مبني بر اينكه استعاره به كار گرفته شده از ”با پچپچه هاي پاييز“ «به نظر نگارنده بي ارتباط با مسايل مطرح شده است»، قابل فهم مي باشد.

نگارنده كه چندين سال است در صدد تنظيم نوشتاري تحت عنوان ”ديالكتيك شعرهاي طبري در زندان“ مي باشد، توانسته است با بُعدهايي از اين دشواري آشنا شود. رفيق زحمتكشي كه با كوشش و كاري شايان تحسين دست به انتشار چاپ جديد «نثر موزون شاعرانه» ”با پچپچه هاي پاييز“ زده است و در آن بسياري از ناروشني هاي چاپي را به بهترين وجه تصحيح نموده و همچنين واژه نامه پرارزشي را به آن افزوده است، با اشاره به اين دشواري هاست كه در ارتباط با معناي واژه ها خاطرنشان مي كند: «اگر چه يك واژه ممكن است معناهاي گوناگوني داشته باشد، سعي شده است آن معنايي ذكر شود كه به موضوع مشخص در متن اصلي نزديك تر بوده است.»

درك «رابطه» ميان مضمون نوشتار ”تاريخ نگاري انقلابي …“ و استعاره شاعرانه نقل شده از ”با پچپچه هاي پاييز“، يعني درك مضمون نوشتار در رابطه با جفت ديالكتيكي متضاد در استعاره شكوهمند احسان طبري، مي تواند از يك سو كمكي براي شناخت «موضوع مشخص در متن [مضمون استعاره]» باشد و از سوي ديگر، «رابطه» مضمون استعاره شاعرانه را با موضع تاريخ نگاري انقلابي، شفاف و قابل درك كند.

كوشش زير براي نشان دادن اين «رابطه» انجام مي شود.

آموزگار چند نسل از توده اي ها، استعاره زيباشناسانه خود: «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (”با پچپچه هاي پاييز“ بخش ٤) را براي بيان ديالكتيك جفت متضاد ”سير آگاهانه“ و ”سير خودبخودي“ خلق كرده است: «زرگريِ افسونگر است كه از جسم مرده، زبرجد و الماس مي سازد … و نقاش، استادي است به سال خوردگي سنگ ها» (همانجا).

او از يك سو ”متانت“ كوشش منسجم، هدفمند و زحمتكشانه زنبور را براي بيان عمل آگاهانه به كمك مي گيرد و آن را با واژه هاي زيباشناسانه «چنبره غوغاگر زنبود» ترسيم مي كند، و از سويي ديگر، جنجال بي برنامه- بي فكر «خرمگسي» را در برابر آن قرار مي دهد و آن را ««تقلاي اوباشانه» مي نامد، تا دو شيوه و اسلوب عملكرد را براي نيروي انقلابي ترسيم كند. «تقلاي اوباشانه خرمگس» نيز مي تواند به طور «تصادفي» با موفقيت روبرو گردد و راهي به بيرون بيابد («”تكرار“، تمرين است» (”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٦)، اما نكته مورد نظر طبري در اين رابطه، برجسته ساختن كوشش آگاهانه است.

طبري اين ديالكتيك را در ارتباط با مبارزه نيروي نو در صفحه ١٤ (و همچنين در ٥٤ به بعد) ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ توضيح مي دهد. او مي نويسد: «عامل آگاه، رشد مبارزه نو را عليه كهن تسريع مي كند، … عامل آگاه فقط تا حد معيني مي تواند راه را كوتاه كند، نه بيش [او ديرتر خطرهاي ناشي از ولونتاريسم و …، را خاطرنشان مي كند]، ولي عامل آگاه حتما بايد راه را بحد اعلي كوتاه كند – اين روح انقلابي تاكتيك نبرد آگاهانه است. …» (تكيه همه جا از ا ط).

«روح انقلابي نبرد آگاهانه» كه طبري آن را در اين رابطه متاسفانه مورد تاكيد قرار نداده است، ولي ما بايد در ذهن خود چنين كنيم، همان «روح انقلابي» تاريخ نگاري انقلابي است! پايبندي به اسلوب پژوهش ديالكتيكي است. (به آن باز مي گردم)

طبري در همين جا نقش عامل خودبخودي را براي تدارك «زمينه غلبه نو بر كهن» نيز برمي شمرد. در ”به آنكس كه به او مي انديشم“، يكي از «نثرهاي موزون شاعرانه» كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است، استعاره زيباشناسانهِ «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار» را براي برجسته ساختن عنصر ”خود بخودي“ در جفت متضاد ديالكتيك ”آگاهانه“ و ”خود بخودي“ برجسته كرده و نشان مي دهد كه روند رشد و ترقي خواهي از وحدت ديالكتيكي، و نه نفي مكانيكي يكي از جفت هاي متضاد ”عمل آگاهانه“ و ”سير خودبخودي“ و يا از در برابر هم قرار دادن آن ها تشكيل مي شود.

علاقمندان مي توانند به متن ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ مراجعه كنند. همچنين مي توانند در اثر ديگر او، ”بنياد آموزش انقلابي“ صفحه ٣٦، مطالعه ديالكتيك ”ضرورت“ و ”تصادف“ را در ارتباط با بحث كنوني و براي درك كليت بحث، دنبال كنند.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه طبري با برجسته كردن تضاد ميان دو شيوه كار پرحوصله آگاهانهِ انقلابي از يك سو و شيوه عصبي و پر سروصداي انقلابيگري كاذب، تائيد اولي و نفي دومي را در ايـن استعاره زيباشناسانه خود به نمايش گذاشته است. (به كار گرفتن متضادها، براي نمونه تلخ و شيرين را او به منظور برجسته ساختن وجه مورد نظر خود، در بسياري از نوشته هاي خود به كار مي گيرد. براي نمونه، استعاره «كوچه هاي بي حصار بيابان» را او در شعر ”بمباران“  — كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است —  براي بيان تضاد دو مفهوم كران مند و بي كران در ديالكتيك ”حقيقت نسبي“ و ”حقيقت مطلق“ خلق كرده است. خلق شاعرانه اي كه مي توان آن را براي درك ديالكتيك ”امكان“ و ”واقعيت“ نيز به كار گرفت.)

بهره بردن از استعاره هاي زيباشناسانه نوشتار خود را طبري در «سراينده گويدِ» اثرش ”از ميان ريگ ها و الماس ها“،  مجاز و حتي سودمند مي داند. او در آنجا با اشاره به اين نكته كه «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها»يي كه او در اثرش به كار برده است، «از پالايشگاه پندار و انديشه خود من گذشته است. اين آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي، هر تارِ آن، به رنج از روان جدا شده است. شايد گاه موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد.»

بنا به ارزيابي من، استعاره مورد بحث مي تواند با موفقيت تفاوت آشكار ميان اسلوب كار علمي بررسي موشكافانه و همه جانبه تاريخ مبارزات حزب توده ايران را در ارگان انتخاب شده و مسئوليت دار حزبي، در برابر آنچه كه اكنون در جريان است، نشان دهد. اين ارزيابي از شيوه و اسلوب كار علمي را نمي توان به معناي «ايجاد مغلطه اي براي خارج كردن مسئله آقاي عمويي از بحث هاي كنوني» و يا «دعوتي براي عدم افشاي حركت هاي انحلال طلبي كه عليه حزب توده ايران صورت مي گيرد»، ارزيابي نمود، آن طور كه شما در نگرش انتقادي خود مطرح مي سازيد.

اين ادعاها توسط شما مي توانند حداكثر ”تز“هايي قلمداد شود كه اثبات آن ها را شما هنوز مديون خواننده هستيد. براي اثبات ”تز“ خود، بايستي بتوانيد، اول- اثبات كنيد كه چرا اسلوب كار علمي پژوهش مي تواند گويا موجب تقويت «حركت هاي انحلال طلبي» بشود. دوم- و سوم- و چارم- هايي كه براي جلوگيري از طول كلام از توضيح آن هاچشم مي پوشم.

طبري در شعر ”به آنكس كه به او مي انديشم“، در «نثر موزون شاعرانه» ديگري كه در زندان جمهوري اسلامي به منظور بيان خوشبيني تاريخي در ارتباط با هستي انسان، حزب و دورنماي نبرد نيروي نو خلق كرده است، خطاب به توده اي هايي كه بي واسطه بار سنگين نبرد طبقاتي را در بند نيروي كهن بر گوشت و پوست و روح خود احساس مي كنند، استعاره زيباشناسانه «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» هستند را به منظور نشان دادن شكوهمندي، عظمت و سترگي خوشبيني تاريخي مبتني بر ديالكتيك ”ضرورت“ و ”اتفاق“ خلق مي كند.

براي نشان دادن شكوهمندي، عظمت، و سترگي بلندا و جايگاه نقش تاريخ نگاري انقلابيِ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي به كوشش كميسيون انتخاب شده توسط ارگان مسئول حزبي، از استعاره زيباشناسانه «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي باشند، استفاده شده است. اين استعاره براي بيان ضرورت پايبندي به اسلوب «ماترياليستي- انقلابي تاريخ نگاري» در ارگان حزبي و نشان دادن سرشت انساندوستانه آن، در برابر تاريخ نويسي طبقات سركوبگر توسط من به كار گرفته شده است.

تاريخ نويسي طبقات سركوبگر در طول تاريخ، به شرح جنگ و فتوحات آن ها محدود مي گردد. قتل عام مزدكيان، سركوب جنبش اسپارتاكوس، دستگيري، شكنجه و كشتار به دنبال ”كودتاي انتخاباتي“ سال ١٣٨٨ و…، «سركوب فتنه» ناميده مي شود. در برابر اين تاريخ نويسي ارتجاعي است كه سرشت تاريخ نگاري انقلابي، سرشت ماترياليست ديالكتيكي خود را مانند «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي باشند، نشان مي دهد، هنگامي كه علل اقتصادي- طبقاتي جنگ ها و «سركوب فتنه»ها را برمي شمرد و ترسيم مي كند.

اگر كوشش من با انتخاب اين استعاره زيباشناسانه احسان طبري براي نشان دادن تفاوت ميان اين دو نوع نگرش به تاريخ، آن طور كه نوشته ايد، «بي ارتباط با مسايل مطرح شده است» و لذا موفق نبوده، متاسفم.

٣- اهميت تشكيل كميسيوني توسط ارگان مسئوليت دار حزبي، به اجراي قرار پلنوم نوزدهم كميته مركزي حزب توده ايران نيز باز مي گردد كه به اتفاق آرا به تصويب رسيده است. شما هم كه در نوشتار خود اجراي «پژوهش ها» را مورد تائيد قرار مي دهيد و مي نويسيد: «پژوهش ها به يقين، به عنوان يك وظيفه، بايد صورت گيرد»، قطعا موافق انجام آن توسط يك كميسيون مسئوليت دار حزبي هستيد؟! آغاز كار اين كميسيون را نبايد به آينده نامعلومِ «شرايط و امكانات مناسب و دسترسي به مدارك معتبري كه تنها در اختيار سازمان امنيت كشور است …» محول نمود كه شما برجسته مي سازيد. ارزيابي و نتيجه گيري درباره اين امر كه كميسيون تا چه حد مي تواند به پرسش ها پاسخي علمي و دقيق پيش از دسترسي به «مدارك معتبر در اختيار سازمان امنيت كشور» بدهد، اولا پس از انجام اين پژوهش ممكن خواهد شد و ثانيا، اعلام آن وظيفه كميسيون است. پيشداوري در اين زمينه، با خطر ذهن گرايي روبروست.

٤- شما اين نكته را مورد پرسش انتقادي قرار مي دهيد كه «بر چه اساسي آقاي عاصمي اين باور را به سايرين تلقين مي كند كه ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“ است».

توده اي محترم، نقل قول مستقيم شما از نوشته نگارنده، نادرست مي باشد. در هيچ سطر نوشته من، بيان ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“، نگاشته نشده است. اين بيان را شما خلق نموده ايد! چرا اين بي دقتي ضروري بوده است؟

در نوشتار من، بيان، دقيق و متناسب است. آنجا چنين آمده: «يكي از اين روي، كه تاريخ مبارزات حزب ما فرازها و فرودها دارد كه نمي توان بخشي را تاريخ حزب دانست و بخشي را به دور انداخت، انگار مربوط به حزب توده ايران، حتي بيش از آن، مربوط به تاريخ نيروي ”چپ“ ايران نمي باشد.»

همان طور كه براي نگرش بي طرفانه قابل شناخت است، فعل «به دور انداختن» به شيوه و اسلوب عمل- پراتيك بر مي گردد كه نمي تواند مورد تائيد قرار گيرد. در آنجا گفته نشده است ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“ است كه شما ادعا مي كنيد و مي خواهيد «اين باور را به سايرين تلقين» كنيد كه گويا گفته من است. اين بي دقتي و بي پروايي در نقل مطلب از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟

زنده ياد احسان طبري در ”شمه اي در باره رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١ به بعد) اهميت «فاكتوگرافي دقيق» را برجسته مي كند و مي نويسد: «… اطلاع بايد مبتني بر فاكت هاي دقيق باشد و به خواست ها و گرايش هاي ذهني در جمع آوري فاكت ها و كسب اطلاعات راه داده نشود. …». شما نه تنها به اين توصيه آموزگار توده اي ها پايبند نبوده ايد، بلكه واقعيت را به سود پندار خود تغيير نيز داده ايد.

او همانجا (صفحه ٢٤)، رابطه كار دقيق علمي و مبارزه طبقاتي را برمي شمرد و از «درآمیختن روش روشن بی‌طرف و عینی در مرحله بررسی واقعیت و روش طرفدار و طبقاتی در مرحله مبارزه اجتماعی، [كه] تنها روش درست است» دفاع مي كند.

يكي ديگر از شيوه هاي تاريخ نويسي طبقاتي طبقات حاكم، ”منزه نويسي“ است! حذف صورت مساله است. اين پديده را مي توان در آثار تاريخي دوران فرعون ها در مصر با تراشيدن و محو كردن صورت افراد مورد غضب قرار گرفته از روي ديوارها همانقدر يافت، كه امروزه هم مي توان يافت. حذف دستاوردهاي بزرگ اجتماعي- فرهنگي از تاريخ كشور آلمان دموكراتيك، اولين كشور آلماني با حاكميت طبقه كارگر، براي نمونه حذف شيرخوارگاه و مهد كودك و كودكستان ها كه بدون استثنا در اختيار همه كودكان قرار داشت از تاريخ اين كشور، يكي از اين اقدامات است. اين در حالي است در آلمان ”متحد“ كنوني بيش از نيمي از كودكان در سن پيش از مدرسه از هيچ امكان برشمرده شده بالا برخوردار نيستند. تعداد اين كودكان در آلمان بيش از ٢٠٠ هزار نفر است. با اجراي اين شيوه تاريخ نويسي طبقاتي، امپرياليسم آلمان مي كوشد با ”منزه“نويسي، دستاوردهاي خلاف منافعش را از تاريخ آلمان دموكراتيك محو كند.

به كارگيري چنين شيوه اي توسط نيروي نو مجاز نيست، زيرا، همان طور كه در نوشتار پيشين نيز ذكر شده است، شناخت علت ها و مكانيسم هاي پيش آمدن اشتباه ها و نادرستي ها، به منظور آموزش از آن ها براي پيروزي مبارزه آينده ضروري است. بيان اين ضرورت را در بند يكم آن، شما در نوشتار خود سهل انگارانه تغيير داديد كه به آن اشاره شد. اكنون به آساني با سكوت از كنار بند دوم در نوشتار نيز مي گذريد! در نوشتار من، ضرورت پايبندي به اسلوب علمي- ديالكتيكي پژوهش تاريخ چنين بيان شده است: «اهميت بررسي و پژوهش انساني [انساندوستانه] و اساسنامه اي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي [توسط كميسيون منتخب ارگان رهبري]، از دو وجه، پراهميت و ضروري است»: «يكي- [كه پيش تر به آن پرداخته شد]. ديگري، كه از اهميت بيش تري برخوردار است، بررسي فرازها و فرودهاست با هدف شناخت ريشه هاي پديد آمدن آن ها. چگونه مي توان ريشه بخشي از اين تاريخ را شناخت و علل وجودي آن را كشف نمود [و آن را براي مبارزه آينده منظور نمود]، بدون آنكه درباره آن به تحقيقي همه جانبه و با پايبندي به موازين انساني و اساسنامه اي دست يازيد؟» همان طور كه قابل شناخت است، «مساله» كماكان مساله اسلوب كار است!

٥- بايد در همين جا سرافرازي خود را درباره نكاتي كه در زير از نوشته شما نقل كرده ام، اعلام كنم. شما مي نويسيد: «در تمامي اسناد و نوشته هاي حزب، با در نظر گرفتن آنچه كه در تاريخ حزب وجود داشته است، تلاش شده است تا با يافتن علل همان ”فرازها و فرودها“، راه را از بيراهه تشخيص داده و حزب را در مسير انقلابي آن به حركت در آورده … برخوردهاي انتقادي به برخي برداشت ها و موضع گيري ها[ست] كه تمامي آنها را در اسناد حزبي مي توان يافت. … در نگاهي به اسناد و گزارش هاي حزب توده ايران، به ويژه در دو دهه اخير، مي توان به اين واقعيت رسيد كه حزب تمامي تلاش خود را به كار برده است، تا با محكوم كردن جنايت هاي رژيم ”ولي فقيه“ و ايجاد كارزارهاي بين المللي، از رهبري و اعضا و هواداران در بند و يا شهيد شده خود دفاع كند كه دو كتاب شهداي حزب، بخشي از اين تلاش بي وقفه است. در اين كتاب ها تلاش شده است تا حد امكان و با استناد به واقعيت ها … شمه اي از چگونگي مبارزات رفقاي حزبي به عنوان بخشي از تاريخ حزب به ثبت برسد.»

آنچه نوشتيد موجب سرافرازي، خوشحالي و خشنودي من است. متشكرم. يكي از اين كتاب ها را در اختيار دارم و مطالعه كرده ام. اثر موفقي است.

شما به طور كامل محق  هستيد، رهبري، كادرها و فعالين حزب توده ايران توانستند باوجود شرايط نامناسب، «راه را از بيراهه تشحيص داده و حزب را در مسير انقلابي آن به حركت در آورند» كه تحكيم خط مشي انقلابي و برنامه نوين تنظيم شده براي طرح در ششمين كنگره حزب گواه آن است و بايستي از همه رفقا، به ويژه رفيق عزيز خاوري، اميدوار و ديگران متشكر بود. من در اين زمينه پيش تر نيز نوشته بودم و بنوبه خود براي اين دستاورد تشكر كرده بودم (متاسفانه هيئت تحريريه نويد نو صلاح ندانست نوشتار را بازانتشار دهد).

٦- باوجود اين نمي توان عمل به قرار پلنوم نوزدهم حزب را گوشزد نكرد و ضرورت عمل به آن را خاطر نشان ننمود.

آيا شايسته نبود كه دفاع از زنده ياد رفيق مريم فيروز نيز در نوشتار سفارش داده شده توسط نشريه ”آرش“ جايي بيابد؟ شيرزني كه با سن ٩٥ سالگي در فيلمي كه گزمه هاي رژيم از او ساختند، از نظريات خود، از حزب و مبارزات آن دفاع نمود. در پاسخ پرسش تحريك آميزي كه آيا «پشيمان نيست»، پاسخ داد: «اگر مي خواستم پشيمان شوم، زير دستبند قپاني، پشيمان مي شدم؟» در نوشتار «رفيق مريم»، پيامت را دريافت كرديم! (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1748) توده اي ستيزي رسانه هاي امپرياليستي و جنبه هايي از ”نبرد طبقاتي از بالا“ نشان داده شد. نويد نو نوشتار پيش گفته من را بازتاب داد. در اين ارتباط بايد ازجمله از شما نيز تشكر كنم.

آيا شايسته نبود كه در مقاله ”تاملي بر تاريخ نويسي رژيم ولايت فقيه و حكومت هاي سركوبگر: شيوه ها و هدف ها“، نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، شماره ٨٩٩، تيرماه ١٣٩١ در دفاع از اين شيرزن توده اي كه به ابديت پيوسته است، اشاره اي به عمل آيد؟ مي توان نظر مريم درباره ”امام“ را در اين فيلم، و يا نظر هر فرد ديگر را مورد انتقاد قرار داد، اما هنگامي كه لااقل مواضع درست و بجاي شخص را نيز طرح نمود. به گفته احسان طبري، «مساله» و نه فرد موضوع بررسي انتقادي مي باشد.

كميسيون تحقيقات و بررسي درباره فعاليت رهبران، كادرها، اعضا و هواداران حزب كه ضرورت تشكيل آن يك صدا توسط اعضاي كميته مركزي و مشاوران آن در پلنوم نوزدهم حزب توده ايران مورد تصويب قرار گرفت، مي توانست و بايستي اكنون هم، با جمع آوري كليه اسناد و نقل شده ها، دسته بندي كردن آن ها، و …، به عبارت ديگر در پژوهشي علمي، چه بسا به كمك محققاني شايسته، پاسخ به پرسش هاي بسياري را ارايه دهد و مانع خطرات جدي براي حزب و مبارزات آن گردد. اين وظيفه اي خطير تر از آن است كه بايستي توده اي محترمي مانند س. آشنا و يا توده اي هاي ديگري و چه بسا حتي «چپ مستقلي» بخواهد و يا بتواند به تنهايي، اما مسئولانه از عهده آن برآيد.

موضع سطور انتقادي نگارنده در نوشتار ”تاريخ نگاري انقلابي …“، فراتر از انتقاد به اين يا آن رفيق زحمتكش و يا اين يا آن نوشتار است. توضيح اسلوب و شيوه كار انقلابي هدف است.  اگر شما از اين موضع به نگارش من نگريسته بوديد و نه از «روزن تنگي» كه پيش تر به آن اشاره شد، آنوقت نيرو و توان بيشتري براي عمل به عمده ترين وظيفه روز براي همه ما باقي مي ماند. نكته اي كه در ارتباط با مضمون شماره يك در اين نوشتار قرار دارد و لازم مي دانم به آن به طور مجزا بپردازم.

٧- در آغاز اين نوشتار خاطر نشان كردم: آنچه كه در نوشتار شما نيافتم، توجه به بخش پاياني نوشتار خود بود. در آنجا «تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي» به مثابه دستاوردي برجسته شده است كه مي بايستي سراپاي فعاليت خلاقِ تبليغي- ترويجي و آموزشي توده اي ها را در بر گرفته و كليت توان آن ها را به طور منسجم و سازمان داده شده در جهت تحقق بخشيدن به برنامه سوق دهد.

اين در حالي است كه اكنون، با وضعي روبرو هستيم كه وظيفه اصلي، يعني وظيفه عمده روز را بكلي از مد نظر دور نموده است! چند صفحه از امكان نويد نو در روزها و هفته هاي اخير در خدمت توضيح روشنگرانه خط مشي انقلابي حزب و طرح برنامه قرار داشته است؟ عملا صفر!

٨- اين سخن بجايي است كه رفيق محمد علي عمويي به خاطر شرايطي كه بر زندگي روزمره او سنگيني مي كند، قادر به دفاع علني و صريح از خط مشي انقلابي حزب توده ايران نباشد. اما بايستي لااقل شرايطي كه او را مجاز مي دارد ”يادمانده“ نويسي هاي علي خدايي را مورد تائيد قرار دهد، روشن شود! يكي بودن اين شرايط، ريشه تضاد ميان ناتواني و توانايي رفيق عمويي را در دو نكته فوق و از اين طريق ارزش و وزن تاريخي هر كدام را تعيين مي كند.

در نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) نشان داده شد كه ناتواني ”راه توده“ قلابي علي خدايي و همدستانش براي ”رهبر“ حزب توده ايران شدن، ريشه در فقدان انديشه ماركسيستي- توده اي در نظر و عملكرد آنان دارد. صلابت نظري- سياسي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، ريشه در اسلوب علمي- ديالكتيكي، ماترياليست ديالكتيكي تحليل حزب توده ايران و رهبران آن دارد. كسي كه مي خواهد با دزدي از آن، آبرويي براي خود دست و پا كند، بايد از ”جنسي“ ديگر باشد. ”يادمانده نويسي“ و تائيد آن توسط هر كسي، راه به جايي نمي برد! پايبندي به اسلوب ارزيابي علمي حزب توده ايران و نه اين يا آن تاييديه تحت شرايط شناخته شده، شرط موفقيت است!

زنده ياد جوانشير (جواد، فرج الله ميزاني) در يكي از جلسات ”كميته شهرستان ها“ كه من نيز يكي از اعضاي دايمي آن بودم (در آن زمان مسئوليت شاخه حزب را در استان مازندران به عهده داشتم)، در ارتباط با يكتايي جايگاه حزب توده ايران در ميان احزاب كارگري در جهان، از «گنجينه استثناييِ» حزب سخن گفت. او «گنجينه استثنايي» را وجود و حضور رفقاي افسر توده اي ناميد كه ٢٥ سال و بيش تر در بند زندان هاي رژيم ستم شاهي بودند و اكنون «عمود[هاي] استوار» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان) صلابت حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران را تشكيل مي دهند. گنجينه اي كه اكنون از آن تنها رفيق عزيز علي خاوري و همچنين رفيق عمويي براي حزب باقي مانده اند.

براي درك عمق مضمون و ماهيت سخن جوانشير، بازگو نمودن سخن ديگري ضرورت دارد كه زنده ياد منوچهر بهزادي در دوران مهاجرت سياسي گذشت، بارها در جلسه هاي چند روزه كه هر چند ماه يك بار به طور عمده در ليپزيك/ آلمان دموكراتيك برگزار مي شد، بيان مي كرد. او مي گفت: «حكم نهايي درباره انسان سياسي را مي توان تنها پس از مرگ او صادر نمود!» اكنون بايد اميدوار بود كه نه تنها منتقدان و مدافعال ”عمويي“، بلكه شخص او نيز به مفهوم اين سخن توجه داشته باشد.

٩- اين سخن بجايي است كه افشاگري عليه دشمنان حزب نبايستي لحظه اي قطع گردد. براي نمونه افشاگري توده اي گرامي، مهرداد اخگر كه با بررسي دقيق ”يادمانده هاي“ علي خدايي بسياري از تضادها را از نوشته هاي او بيرون كشيده و ارايه داده است، ازجمله چنين نمونه موفقي مي باشد. بايد چنين بررسي ها را به شيوه نظم يافته و با دقت حقوقي ضروري سازمان داد و نتايج آن ها را به صورت ادعانامه اي عليه خدايي در يك دادگاه حزبي، و اگر نخواست در آن شركت كند، در يك تريبونال علني طرح نمود.

من مي توانم به اشاره مهرداد اخگر كه از قول ”يادمانده هاي“ دروغين خدايي، محل خروج او از كشور را براي سفر به افغانستان مرز فرودگاه مهرآباد نقل مي كند، اضافه كنم كه علي خدايي به من داستان ديگري را براي خروج خود تعريف كرده است. او گفته است كه با زنده يادان سياوش كسرايي و رحيم نامور از مرز شرقي ايران وارد افغانستان شده است. او از سختي هاي ايجاد شده به خاطر ناتواني رحيم نامور و فداكاري هاي خود در حفاظت و حمايت از او در اين سفر، بسيار گفته است.

تنها علي خدايي نيست كه بايد تقلباتش را در يك دادگاه حزبي و يا تريبونال علني به مواخذه كشاند. ع. سهند نيز نمونه اي ديگر از اين افراد است. او كه بنا به گفته خودش به شخص من (در ديداري در شهر محل اقامت من پيش از سفر او به ايران)، با وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در ارتباط قرار دارد، بايد به اين پرسش و پرسش هاي ديگر پاسخ دهد كه چگونه مجاز است با دست و دل باز اسناد حزبي را در تارنگاشت ”عدالت“ منتشر سازد، از رهبران گذشته حزب در ظاهرامر دفاع كند؟ آيا بر سر انجام اين نكات در ”اطاق فكر (تينك تانك)“ حاكميت سرمايه داري در ايران با او توافقي با او به عمل آمده است يا در كشوري ديگر؟

١٠- توده اي محترم س. آشنا

آيا مبارزه عليه انحلال طلبي، مبارزه با ريشه كمبودهايي نيز نمي باشد كه به برخي از آن ها در ارتباط با نوشتار انتقادي شما اشاره شد؟ آيا مبارزه عليه انحلال طلبي، مبارزه با انديشه فراكسيونيستي نمي باشد كه مي توان در نوشتار شما نشان داد؟ ادعاها و اتهامات بي پايه و اساس شما عليه من، جز ازريشه انديشه فراكسيونيستي سيرآب مي شوند؟

حضور نظر و ارزيابي هاي مختلف در حزب، نه عجيب است و نه مضرّ. وجود چنين وضعي كمكي جدي براي بوجود آمدن شرايط و امكان تعميق بحث ها درباره نكات مختلف و شناخت جوانب متفاوت پديده هاست. خطر فراكسيونيسم، خطر ديگري است. فراكسيونيسم از اين مرحله به خطري جدي براي سرنوشت حزب تبديل مي گردد و نقش انحلال طلبانه اعمال مي كند كه با شيوه هاي غير و حتي ضداساسنامه اي و ضدقانوني، دارندگان نظريات ديگر را حذف مي كند. ما در جنبش كارگري جهاني با شكل وحشتناك سركوب كمونيست هاي صادق در دوران استالين، مائو و ديگران روبرو بوده و آن را خود نيز تجربه كرده ايم.

بديهي است كه بحث ها بايستي در درون ارگان هاي حزبي عملي گردد. اما هنگامي كه فراكسيونيسم مانع بحث دموكراتيك در درون ارگان هاي حزبي مي شود، مسئوليت كشانده شدن اين بحث ها به خارج از چارچوب سازماني، متوجه انديشه فراكسيونيستي است!

بر اين پايه است كه زنده ياد احسان طبري توجه به نكات برشمرده را در ارتباط با تاثير نقش فراكسيونيسم بر سرنوشت حزب در مطالب و نوشته هاي متفاوتي مورد توجه و بررسي قرار داده است. براي نمونه در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ و در ارتباط با بررسي ويژگي هاي «فرد انقلابي» و رابطه او با «دوست و دشمن» در ”چهره يك انسان انقلابي“ نكات آموزنده اي بيان مي كند (ص ٣٠ به بعد). من در بحثي با رفيق احمد سپيداري، از جمله در نوشتار ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1879) نكاتي از نظريات آموزگار مشتركمان را نقل كردم. طبري در آنجا برخورد ذهن گرايانه را در ارتباط با «دوستان و دشمنان» توضيح مي دهد و مورد انتقاد قرار مي دهد. او مي نويسد: «ما در زندگي گاه دوستان و دشمنان خصوصي داريم. … اين دوستان و دشمنان خصوصي مي توانند با ما در مسائل اجتماعي هم عقيده و در مبارزه انقلابي همپا باشند يا نباشند. … صحبت ما در اين جا از دوستان و دشمناني است كه با ما در مبارزه هم صفند. ممكن است در برخورد با اين افراد ما دچار ذهن گرائي شويم، يعني در داوري ها و رفتار خود احساسات شخصي را مداخله دهيم: خطاي دوست را نبينيم، به حق دشمن توجه نكنيم. …». طبري سپس به نتيجه گيري مي نشيند و مي نويسد: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١-٣٠).

بحث درباره شيوه و اسلوب كار- پراتيكِ علمي- انقلابي را نبايد به ”بحث“ عاميانه در سطح يك پلميك خرده بورژوامابانه تقليل داد. برخي اوقات در گذشته در بحث ها گفته مي شد، ”چشم هايت را ببند و يك لحظه تصور كن، چه مي شود اگر اتحاد شوري ديگر وجود نداشته باشد!“. اكنون مي دانيم چه مي شود. امروز هم بايد لحظه اي چشم ها را بست و تصور كرد كه اگر چند «چپ مستقل» وجود داشته باشند كه با حسن نيت به سنگفرش كردن راه جهنم بپردازند و بگويند: ”نام «بزرگان» را نبايد تكرار نمود، انديشه و سخن آنان ديگر به كار نمي آيد، زيرا با «فروپاشي» همه چيز تغيير يافته است؛ بايد جايگزيني براي «اسلوب» كار علمي- انقلابي در سطح «تلاش اوباشانه خرمگس» يافت، و …“، آنوقت از وظيفه تبليغي- ترويجي و آموزشي ما در برابر خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر و برنامه حزب توده ايران براي تغييرات بنيادي- انقلابي در ايران، چه چيز باقي خواهد ماند؟!

توده اي محترم، اميدوارم نكات پيش گفته كمكي باشد براي درك بهتر متقابل در نبرد مشترك براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و كوشش مشترك براي ايجاد هژموني انديشه انقلابي نهفته در آن در مبارزه پيش رو.




آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟ آنچه كه ”راه توده“ نمي گويد!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣١ (اول آذر)

واژه راهنما: زنجيره علّي منطق خط مشي انقلابي حزب توده ايران. محك توده اي بودن دفاع از ”برنامه حداقل كارگري“ است.

فرصتي پيش آمد مقاله چندي پيش ”راه توده“ قلابي علي خدايي را با عنوان ”احمدي نژاد، قهرمان خصوصي سازي و مجري فرمانبردار صندوق بين المللي“ به دست گيرم. نمي دانستم بايد خوشحال باشم كه آيا حرف ها در او و يارانش تاثير گذاشته كه عليه ”خصوصي سازي“ موضع گرفته اند، يا بايد علت ديگري را علت واقعي تنظيم چنين عنواني بپذيرم. با خواندن مقاله، پاسخ دريافت شد. الگوي سرمقاله، همان الگوي مقاله ”حكومت وحدت ملي …“ است كه در «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران» بررسي شد (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893). گام به گام، انديشه نهفته در آن را دنبال كنيم، تا سرشت ”دزدانه“ و شيوه حيله گرانه آن را بشناسيم و انگيزه ضدتوده اي آن را درك كنيم.

١- سال ١٣٨٧ كه انتشار ”توده اي ها“ آغاز شد، علي خدايي هنوز داراي اين جسارت بود تا درباره نوشته هاي آن به طور رسمي اظهار نظر كند. او اين اظهار نظرها را با «علي خدايي، سردبير راه توده» امضا مي كرد. يكي از اين اظهارنظرها، مخالفت ”راه توده“ قلابي با موضع ”توده اي ها“ عليه برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ بود. به نظر او و همکارانش، می بایستی حزب توده ایران نسبت به موضع اصلاح طلبان كه از خصوصي سازي پشتيباني مي كنند، از خود حساسیت نشان داده و از مخالفت با این برنامه امپریالیستی کوتاه بیاید. چنين موضعي را اكنون نيز مي توان نزد برخي ديگر از نظريه پردازان يافت.

”استدلال“ علي خدايي و ”راه توده“ قلابي آن بر اين پايه قرار داشت كه از آنجا كه «امروز مشكل ما آزادي است»، بايستي آن را از مساله ”عدالت اجتماعي“ جدا نمود. به نظر «سردبير راه توده» قلابي، مي توان پس از حل مساله «آزادي»، آنوقت «عدالت اجتماعي» را طرح نمود: «امروز مشكل ما آزادى‏ است و اين يك موضوع استراتژيك است. بنابراين، تاكتيك‏ها مى‏بايستى‏ حول اين موضوع باشد. بنابراين، هر موضعى‏ كه در راستاى‏ اين هدف باشد، مورد حمايت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغير. پرداختن به مسايل طبقاتى‏ و پررنگ كردن آن در اين شرايط [كه همان پرداختن به عدالت اجتماعي است]، حداقل آب در هاون كوبيدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگيز.» (نگاه كن به ”امروز مشكل ما آزادي است“- وظیفه ”راه‏توده“- پیک‏نت  http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa).

موافقت اين جريان ضدتوده اي با برنامه امپرياليستي نوليبراليسم، داري ريشه تاريخي مي باشد. اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي كه با عنوان ”تعديل اقتصادي“ در ايران مشهور شده است، با نام هاشمي رفسنجاني كه به گفته زنده ياد كيانوري مدتي خود را به نام «سردار جنگ» و زماني «سردار سازندگي» عنوان مي كرد، عجين شده است. زنده ياد كيانوري كه علي خدايي گويا پستان خود را به تنور دفاع از او و نظرياتش چسبانده است و مي كوشد از اين طريق خود را موجه جلوه داده و خود را جايگزين به حق او بنماياند، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ سياست ضدملي و ضدمردمي ”تعديل اقتصادي“ را افشا مي كند.

اكنون هاشمي رفسنجاني خواستار «حكومت وحدت ملي» اي مي باشد كه بايستي از يك سو «اكثريت و اقليت» را در خود جاي دهد، ولي از سوي ديگر، فاقد برنامه اقتصادي در خدمت مردم باشد. دفاع ”راه توده“ قلابي از اين برنامه در نوشتار «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران» نشان داده شد. در آنجا به اثبات رسانده شد كه اين پيشنهاد حتي داراي سرشتي ”بينابيني“ نيز نمي باشد، آن طور كه خواست محمد خاتمي لااقل دارا مي باشد.

دفاع ”راه توده“ قلابي از «حكومت وحدت ملي»، تنها در ظاهر خود، در نام هاي شركت داده شده در آن، با موضع ”عدالت“چي هاي مدافع احمدي نژاد و جريان او تفاوت دارد. هر دو توسط اين ارزيابي آرزوگونه و غيرواقع بينانه حمل مي شوند كه گويا مي توان بدون يك جنبش توانمند دموكراتيك كه ستون فقرات آن را جنبش كارگري و ”برنامه حداقل كارگري“ حزب طبقه كارگر تشكيل مي دهد، تغييرات بنيادي- انقلابي به سود زحمتكشان و لايه هاي ديگر زير فشار اقتصادي- اجتماعي را به حاكميت سرمايه داري كنوني تحميل نمود. آن هم نه از مجراي يك انقلاب اجتماعي، كه از راه بند وبست در پشت درهاي بسته با حاكميت و اينجا و آنجا، با نشان دادن دندان ها! (به اين نكته بازمي گرديم)

٢- ”راه‏توده“ شماره ٢١٠، ٥ بهمن ١٣٨٧ براي توجيه برنامه ”آزادسازي اقتصادي“ نوليبرال، ازجمله خواستار «خصوصى سازى» بخش دولتى اقتصاد شد (نگاه كن به ”عمده و غيرعمده چيست؟“ http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa). به عبارت ديگر، ”راه توده“ قلابي براي مبارزه با خطر حاكميت لايه اي از نظام سرمايه داري، مبارزه توده اي زحمتكشان و مردم را عليه برنامه اقتصادي ضدمردمي آن ها نه تنها خواستار نمي شود و حتي آن را طرح هم نمي كند، بلكه وجود اين خطر را در خدمت توجيه موافقت خود با برنامه ضدمردمي امپرياليستي قرار مي دهد، آن هم با نام حزب توده ها!

ضرورت مبارزه انقلابي با اختاپوس «اقتصادى- نظامى» مورد نظر ”راه توده“ قلابي كه حلقوم جامعه را مى فشارد، اصلا طرح هم نمي شود! يعني مبارزه با نيروهايى كه توانستند گام به گام مضمون انقلاب مردمى و ضدامپرياليستى بهمن ٥٧ را ازبين برده و با سركوب و پايمال نمودن دستاوردهاى آزاديخواهانه انقلاب، يعنى با برقرارى خفقان و جنايت و … سلطه شرايط غارت مافيايى و رانت‏خوارانه خود را بر هستي جامعه مستولي سازند و اكنون ضمن توافق براى بلعيدن ثروت هاي ملي و متعلق به مردم، تنها با يكديگر در جنگ ”خودي“ها بر سر سهم خود از تقسيم ”بخش دولتى اقتصاد“ به دعوا مشغولند، كوچك ترين جايي در ارزيابي ”راه توده“ قلابي نمي يابد. سكوت قبرستاني بر آنچه كه سرمقاله ”راه توده“ قلابي مي بايستي بگويد و نمي گويد، مستولي است. آيا چنين سياستي داراي «ماهيت» ماركسيستي- توده اي است؟

٣- اكنون ”راه توده“ قلابي كه انگار خواب نما شده، شمشير را عليه برنامه صندوق بين المللي پول از اين طريق از رو مي بندد كه مي كوشد، با عنوان پرطمطراق و دهن پركن خود، ”احمدي نژاد قهرمان خصوصي سازي و مجري فرمانبردار صندوق بين المللي“ (شماره ٣٨١، ٨ آبان ١٣٩١)، خواننده را دچار سرگيجه و سردرگمي كند.

او خبري را كه پيش تر در سرمقاله پراهميت نامه مردم تحت عنوان ”احمدي نژاد قهرمان اقتصاد نوليبرالي و سد راه پيشرفت ايران“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1006) خوانده، با آب و تاب ”دزدانه“ در شش صفحه قلم مي زند. انواع دستورات صندوق بين المللي را طرح و نادرستي آن را گويا به اثبات مي رساند تا با شيوه سطحي ژورناليستي، مواضع گويا ”انتقادي“ را طرح و ”دقت موشكافانه“ سرمقاله را به نمايش بگذارد، با چه هدفي؟ آيا هدف اعلام ضرورت مبارزه عليه اين برنامه است؟ آيا هدف آن است كه آن را به مثابه سياستي ضد مردمي افشا كند، يعني سياستي كه براي اجراي آن بايد قانون كار پايمال گردد، سنديكاهاي كارگري نابود شوند، زندان ها از رهبران و مبارزان كارگري و … پرشود؟ آيا هدف آن است كه اين سياست امپرياليستي به مثابه يك سياست ضدملي ارزيابي و افشا گردد كه با نابودي اقتصاد ملي، وابستگي اقتصادي ايران را به بازار جهاني در سطح يك كشور مستعمره بوجود مي آورد؟ آيا اين نكات كه در سرمقاله نامه مردم طرح مي شوند، در ”راه توده“ قلابي نيز عنوان شده و به بحث گذاشته شده اند؟ آيا هدف مقاله نويسي با عنوان پرطمطراق، آن است كه مجريان اين سياست ضد مردمي و ضد ملي را افشا سازد، يعني خيانت حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي را برملا كند كه سرمقاله نامه مردم به آن پرداخته است؟ پاسخ همه اين پرسش ها و بسياري ديگر منفي است.

در باره همه اين نكات سرمقاله ”راه توده“ قلابي كه با نگارش ”سردبير“ آن تنظيم شده است و ”دزدانه“ به نظريات قاطع و پرصلابت خط مشي انقلابي حزب توده ايران دستبرد مي زند، تا خود را داراي مواضعي ”مردمي“ بنماياند، كلمه اي نيز ارايه نمي شود. سكوت توطئه آميز ادامه دارد! هدف از نگارش اين سرمقاله كه مي كوشد سيماي ”زشت” خود را با پر انديشه ماركسيستي- توده اي دزديده شده از سرمقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران تزيين كند، تنها آنست كه به اثبات برساند كه «گزارش دفاعي صندوق بين المللي پول از دولت احمدي نژاد در واقع به معناي آن است كه باند احمدي نژاد نامزد صندوق بين المللي پول براي رياست جمهوري آينده ايران است.» (”راه توده“ ٣٨١، ٨ آبان ١٣٩١).

اين، تنها نگراني عنصري است كه مي خواهد سرنوشت وحدت توده اي ها را در حول خط مشي انقلابي حزب توده ايران، با اين اميد واهي به حوادث آينده نامعلوم بسپارد كه ”رهبر“ حزب توده ايران گردد!! «اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعرهاي سروده در زندان)، كور خوانده ايد!

٤- اين خودافشاگري موضع دروغين ”راه توده“ قلابي عليه برنامه امپرياليستي كه مي كوشد آن را با عنوان پرطمطراق ”احمدي نژاد قهرمان خصوصي سازي …“ به توده اي ها بخوراند، از اين روي به سادگي قابل شناخت است، زيرا برخلاف پرحرفي هاي ژورناليستي ”راه توده“ قلابي، خط مشي انقلابي حزب از منطق ماترياليست ديالكتيكي نبرد طبقاتي سيرآب مي شود.

هنگامي كه در طرح برنامه براي ششمين كنگره حزب توده ايران مبارزه عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي در مركز وظيفه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب قرار داده مي شود، موضعي ماركسيستي- توده اي طرح مي گردد كه بر پايه منطق علمي- ديالكتيكي استوار است. زنجيره انديشه علمي نهفته در ”برنامه حداقل كارگري“ از تعريف مرحله رشد تاريخي جامعه آغاز مي شود. به عبارت ديگر، بر پايه نگرش ماترياليسم تاريخي بنا شده است. لذا اين زنجيره علّي از نقطه اي آغاز مي شود كه تنها نقطه اي مي باشد كه قادر است كليت روند انديشه حاكم بر برنامه را بازتوليد كرده، سرشت انقلابي- علمي آن را نشان داده و ارايه پاسخ ماركسيستي- توده اي را به همه پرسش ها ممكن سازد.

هنگامي كه برنامه حزب توده ايران، مرحله رشد تاريخي جامعه را مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك مي نامد، به عبارت ديگر، از موضع ماترياليسم تاريخي سرشت مرحله انقلابي را تعريف مي كند، حلقه بعدي زنجيره علّي انديشه انقلابي را نيز برمي شمرد كه ضرورت مبارزه عليه ديكتاتوري به منظور دستيابي به حقوق دموكراتيك مردم ميهن ما مي باشد.

مبارزه اي كه با سرشت آزادي خواهانه خود، تنها با هدف دستيابي به عدالت اجتماعي مفهوم و جهت تاريخي (ماترياليسم تاريخي) مي يابد. لذا ماهيتا مبارزه اي عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه هدف آن برقراري سيطره نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي مي باشد.

از اين رو است كه سرشت ضدسرمايه داري انقلاب ملي- دموكراتيك با سرشت ضدديكتاتوري- مردمي آن از بهم تنيدگي دروني برخوردار است. نفي هر كدام، نفي عنصر ديگر را به دنبال دارد.

تنها به كمك درك اين بهم تنيدگيِ ديالكتيكيِ روند تاريخي انقلاب ملي- دموكراتيك است كه مي توان مضمون ضدسرمايه داري مبارزه آزاديبخش ملي- ضدامپرياليستي دوران كنوني را در كشورهاي پيراموني توضيح داد و مستدل نمود. به عبارت ديگر، مضمون ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را بازشناخت كه مبتني بر تشديد تضاد ميان كار و سرمايه مي باشد.

اكنون مي توان حلقه قرار داشتن دفاع از منافع طبقه كارگر را به مثابه دفاع از منافع كل جامعه در زنجيره علّي انديشه ديالكتيكي كه در ”برنامه حداقل كارگري“ تبلور مي يابد را درك كرد و ارتباط دروني ميان آزادي و عدالت اجتماعي را به اثبات رساند. با اين شناخت است كه مي توان اكنون اعلام داشت كه تجهيز و سازماندهي جنبش مردمي همه لايه هاي ضدديكتاتوري، تنها از طريق دفاع از منافع زحمتكشان ممكن خواهد شد.

به بياني ديگر، با اين شناخت است كه مي توان مبارزه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب را در حول محور ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران، به عنوان پرچم راهنماي مبارزه انقلابي در مرحله كنوني، سازمان داد و از اين طريق براي ايجاد شدن و برقراري هژموني انديشه ترقي خواهانه آن صميمانه و پيگيرانه كوشيد.

تنها در اين مرحله است كه انديشه علمي براي تحقق بخشيدن به ”برنامه حداقل كارگري“ به جستجوي متحدان طبقاتي- پايدار، و همچنين گذرا و موقتي مي رود. جلب كدام متحدان با كدام برنامه به مساله روز بدل مي شود و …

كند ذهن و «ژاژخايان دشمن كار»ي كه خود كوچك ترين دركي از اين بهم تنيدگي و وابستگي ديالكتيكي لحظه هاي متفاوت نبرد طبقاتي در سطح ملي و جهاني ندارند، چگونه مي توانند مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي را به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش ملي كشورهاي پيراموني و در حال رشد در دوران كنوني در جهان درك كنند، تا بتوانند آن را براي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي توضيح دهند و اعتقاد و اعتماد آن ها را براي مبارزه همزمان عليه اين برنامه امپرياليستي و مبارزه براي راه رشد سوسياليستي جلب كنند و از اين طريق هژموني انديشه انسان و ميهن دوستانه حاكم بر ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران را ايجاد و برقرار سازند؟

در اين ناتواني نه تنها ”راه توده“ قلابي و «سردبير» دزد و حيله گر آن علي خدايي گرفتارند، بلكه جريان هايي از نوع ”عدالت“چي ها و نظريه پردازان آن از قماش ”س. سهند“ها نيز ناتوانند. آن ها هم مي خواهند به منظور حذف زنجيره علّي انديشه ماترياليست ديالكتيكي و تاريخي توده اي براي شناخت واقعيت حاكم بر جامعه، كه برشمرده شد، به توده اي ها بخورانند كه بايد از آخرين حلقه، از حلقه يافتن متحدان حركت نمود. با اين ترفند، جنبش توده اي نه داراي ”برنامه حداقل كارگري“ خواهد بود و نه قادر خواهد بود براي برقراري هژموني آن، به مبارزه اي روشنگرانه- انقلابي بپردازد. پيامد اين سياست ضدتوده اي، تبديل نمودن حزب توده ايران به دنباله روي اين يا آن لايه از حاكميت سرمايه داري خواهد بود. اين سياست ضد توده اي، خلع سلاح جنبش انقلابي كارگري است. تبديل آن به جريان سوسيال دموكراتيك مدافع نظام استثمارگر سرمايه داري است. پذيرش تز ارتجاعي ”پايان تاريخ“ است. و …

٥- اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، كه اكنون مي توان آن را با بيان احسان طبري، اثر آتش به جاي مانده  — «آتش ققنوس بجاست» (”معشوق“، شعرهاي زندان) – ناميد، توانايي توده اي هاست براي بازشناخت علت شيوع ”بيماري مسري نگراني“ كه نه تنها عناصري از قماش علي خدايي و س. سهندها دچار آنند، بلكه محافل جاسوسي و رسانه اي امپرياليستي و وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي نيز دست بگريبان آنند. آري، خط مشي انقلابي، تيغي در چشم دشمنان حزب توده ايران است! (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1839)

اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران تنها در اين واقعيت نهفته نيست كه پرچم ظفرنمون مبارزات آينده حزب توده ايران مي باشد، بلكه به ويژه از اين روي نيز داراي اهميتي تاريخي است، زيرا تنهـا خط مشي انقلابي- علمي براي به پيروزي رساندن نبرد خلق هاي ميهن ما عليه سلطه مافيايي سرمايه داري و متحدان امپرياليست آن مي باشد.

(تشديد فشار بر موسوي ها و كروبي در بازداشت گاه مرگ تدريجي كه چه بسا با تغذيه هدفمند دنبال مي شود، نشان اتحاد سرمايه داري حاكم و امپرياليست ها است. يكي از شروط امپرياليست ها براي ادامه مذاكرات پشت پرده با حاكميت ضدمردمي و ضدملي، ادامه اين بازداشت غيرقانوني و بيمار نمودن و قتل دربندي ها مي باشد.)

اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين نكته قرار دارد كه تنها خط مشي است كه مي توان بهم پيوستگي و بهم تنيدگي دروني اجزاي آن را توضيح داد و بازتوليد نمود. علمي بودن آن، قرار داشتن آن بر پايه انديشه ماركسيستي- توده اي، دارا بودن صلابت علمي ديالكتيك ماترياليستي آن، اهميت تاريخي آن را تشكيل مي دهد.

موفقيت اين برنامه، همان طور كه در جريان انقلاب بهمن نيز تجربه شد، در اين واقعيت نهفته است كه توانست خصلت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ را در دقيق ترين، ساده ترين، پرنفوذترين ادبيات توده اي ارايه دهد و با آن «جهل و بيداد رميد، گاه خوشبختي رسيد» (احسان طبري، ”اكتبر“، شعرهاي زندان). اين دستاورد بزرگ رهبران و آموزگاران حزب توده ايران كه آن را براي ما توده اي ها به ارث گذاشته اند، آن «رنگين كمان زندگي»شان است كه «چون روباني بر موهاي سياه و افشان …» نسل هاي بعدي بسته اند و «ستاره هاي جواني»شان است كه «چون مدالي» بر سينه آن ها آويخته اند … كه زنده ياد احسان طبري به شيوه بي همتاي «نثر موزون شاعرانه» در شعر شكوهمند خود با عنوان ”هديه“ در زندان جمهوري اسلامي سروده است. درخشش سيماي مظلوم و درد كشيده آن ها در ”شوهاي تلويزيوني“‏ پيام آور اين دستاورد تاريخي براي توده اي ها است كه بايد از آن همانند مردمك چشم محافظت نمود و به نسل بعدي سپرد.

از اين روي است كه بايد هّم همه توده اي ها و همه امكان هاي تبليغي- ترويجي حزب را براي توضيح جنبه ها ونماهاي مختلف برنامه انقلابي حزب به كار گرفت، ديالكتيك عمده و غيرعمده را فراموش نكرد و هيچ نيرو و تواني را به هدر نداد.

كندذهن ها و «ژاژ خايان دشمن كار» از قبيل خدايي ها كه مي پندارند مي توانند رهبران آينده حزب توده ايران باشند، درك نمي كنند كه رهبران از اين روي رهبران شدند، زيرا ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران را بر پايه سوسياليسم علمي نگاشند و مستدل ساختند … ”دزدي“ نام نشريه حزب و انديشه انقلابي از برنامه حزب و حيله گري در مقاله نويسي ژورناليستي و … رهبر نمي سازد! اين شيوه ”زشت“تر از آن است كه بتواند زيبايي شكوهمند توانمندي رهبران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را از آن خود كند! تنها آن هنگام كه خط مشي انقلابي حزب توده ايران مبهم وناگويا بود، مي توانستند «جاهلان بر جهل خويش» ببالند و «ناكسان مستانه» بخندند (احسان طبري، ”رنج نامه هجران“، شعرهاي زندان).

اين خط مشي انقلابي است كه «ما را از لجن زار متعفن مرداب لاقيدي، بسان بطان آبي بي باك» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعرهاي زندان) ققنوس وار پرانده است. اين پرش تنها شايسته «مرغ هزار» (احسان طبري، ”معشوق“، شعرهاي زندان) است … «شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعرهاي زندان) … كجايد؟!

٦- بايستي باري ديگر با قاطعيت، روشني و صراحت از همه توده اي هاي صادق، در هر جرياني، در ايران و خارج از آن خواست، خواستي كه هيچ فرد و شخصيتي را مستثني نمي سازد، كه با دفاع يك صدا و قاطع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و از برنامه تدارك ديده شده براي طرح در كنگره ششم، ازجمله با كوشش براي تدقيق باز هم بيشتر آن، به ياري حزب همه توده اي ها بشتابند و بندبازي هاي ضد مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را مردود اعلام و به آن پايان دهند. تنها دفاع خردمندانه، سازنده، خلاق و انقلابي از ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران و مبارزه براي برقراري مجدد هژموني آن در جامعه ايراني، محك توده اي بودن در شرايط كنوني است. همين و بس!




موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٠ (٢٩ آبان)

واژه راهنما: خط مشي انقلابي حزب توده ايران، خاري در چشم دشمنان توده اي ها و زحمتكشان.

در سرمقاله اي تحت عنوان ”حكومت وحدت ملي، يگانه راه حل بحران كنوني است“، ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط علي خدايي موضع خود را عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران طرح و به اصطلاح آن را مستدل مي كند.  ارزش سياسي و ماركسيستي- توده اي آن را بسنجيم.

 

١- نكته نخست و پراهميت آنست كه در اين ”سرمقاله“، حتي يك كلمه هم درباره محتوا و مضمون «حكومت وحدت ملي» بيان نمي شود. كدام برنامه اقتصادي را بايد اين «حكومت …» به مورد اجرا بگذارد؟ سكوتي معني دار …

از آنجا كه به قول زنده ياد احسان طبري «محتوا و مضمون است كه ماهيت مي سازد» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، ديباچه)، مي توان به حق گفت كه ”سرمقاله“ فاقد «ماهيت»، لااقل فاقد ماهيت ماركسيستي- توده اي است! تنها پرحرفي ژورناليستي بورژوايي اي كه در سطح مي غلطد و خود را افشا مي سازد. به اين نكته بازخواهيم گشت!

٢- انديشه ضدديالكتيكي كه تنها سطح پديده ها را مي بيند، به قول ماركس انديشه «نظاره گر ظاهربين»، تحليل خود را نه از شرايط حاكم بر جامعه، كه از ظاهر سخن ”هاشمي رفسنجاني“ آغاز مي كند. به عبارت ديگر، در تضاد آشتي ناپذير با اسلوب بررسي و پژوهش ماركسيستي- توده اي قرار مي گيرد. مي نويسد، «هاشمي رفسنجاني نيز از حكومت وحدت ملي سخن مي گويد كه بنوعي همان انديشه شريك كردن همه جريان ها و نيروهاي سياسي اعم از اقليت و اكثريت در حكومت است.»

به عبارت ديگر، انديشه غيرواقع بينانهِ آرزومند كه قادر نيست واقعيت موضع عيني حاكميت سرمايه داري مسلط را در جمهوري اسلامي دريابد و يا عامدا چشم برآن مي بندد، خواست آرزوگونه هاشمي رفسنجاني را واقعيت جامعه ايراني و نيازهاي تاريخي آن مي پندازد و قلمداد مي كند و مي خواهد آن را به مثابه كشف دورانساز خود به مصاف با ارزيابي علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران فرستاده و به خورد توده اي ها و توده هاي زحمتكش بدهد.

آنچه كه رفسنجاني مطرح مي سازد، كوشش براي بده و بستاني است ميان لايه هاي حاكميت. او اين بده بستان را مطرح مي سازد، تا براي خود و لايه خود، جايي در حاكميت بگشايد. رفسنجاني مي خواهد با چانه زني با حاكميتي كه ”نمي خواهد و نمي تواند“ حتي يك وجب نيز در برابر خواست هاي قانوني مردم عقب نشيني كند، زيرا مي داند كه حتي يك وجب عقب نشيني هم سرآغاز سقوط حاكميتش خواهد بود، براي خودش به مثابه ”خودي“ جايي باز كند. او حتي خواستار ”سلطنت مشروطه“ هم نيست كه براي نمونه محمد خاتمي طلب مي كند (به اين نكته بازمي گرديم).

البته كه بايد حزب طبقه كارگر به اين شكاف در لايه هاي مختلف حاكميت توجه داشته و از آن به سود آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك بهره گيرد، آن طور كه زنده ياد منوچهر بهزادي در مقاله ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ توضيح مي دهد (دنيا، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣٥٥- نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864). او در آنجا مي نويسد: «علاوه بر كارگران، دهقانان، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي، تمام عناصر و قشرهاي ديگر و حتا گروه هايي از طبقه حاكمه هم كه مخالف رژيم استبدادي شاه اند، مي توانند در اين جبهه شركت كنند». حزب توده ايران اما مجاز نيست برنامه پيشنهادي ”سلطنت مطلقه طلبانه اسلامي“، از نوع پيشنهادي هاشمي رفسنجاي را به پرچم مبارزاتي خود بدل سازد كه ”راه توده“ قلابي به توده اي ها و زحمتكشان توصيه مي كند.

درست برعكس، خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي كوشد اين شكاف ايجاد شده را به سود جنبش مردمي تعميق بخشد! از چه طريق؟ از اين طريق كه در برابر خواست «حكومت وحدت ملي» اصلاح طلبان و شخصيت هاي از قبيل خاتمي، رفسنجاني و …، ارزيابي خود را براي گذار انقلابي از حاكميت ديكتاتوري ولايي سرمايه داري مافيايي قرار مي دهد. سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٠٧، ١٥ آبان ١٣٩١) تحت عنوان ”راه به جلو، دادوستد متقابل با ديكتاتوري حاكم نيست: جنبش مردمي زنده است!“ ازجمله بر اين امر صراحت و تاكيد دارد كه «آنچه كه در پس كودتاي خرداد ١٣٨٨ اتفاق افتاد و مخصوصا ارائه سند منشور سبز، برخلاف تحليل اشخاص نظير عباس عبدي يك اشتباه نبود. اين مبارزه، تقابل مستقيم مردم با قدرت مطلق بود.»

”راه توده“ قلابي كه خواهان حذف انقلابي ديكتاتوري سرمايه داري و رژيم ولايي آن نيست، بايستي هم موضعي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران و به سود لايه مورد نظرش در حاكميت اتخاذ كند. ”عدالت“چي ها هم جز اين نمي كنند. اختلاف آن ها تنها در تفاوت دفاع از لايه مورد نظرشان است. بيماري ”نگراني“ مسري آن دو كه از جمله در ”سرمقاله“ حاضر نيز نمايان مي شود، از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، سيرآب مي شود كه به حق خطري جدي براي حاكميت سرمايه داري را در جمهوري اسلامي بوجود آورده است!

٣- موضع رفسنجاني، برخلاف خاتمي كه با شروطي همراه است، از جمله آزادي بلافاصله موسوي ها و كروبي و كوتاه كردن دست ”شوراي نگهبان“ از سرنوشت انتخابات و…، سرشتي ”بينابيني“ نيز ندارد. به عبارت ديگر هيچ گامي را عليه ابزارهاي ارتجاعي حاكميت ولايي پيشنهاد نمي كند. در نوشتار ”بيماري مسري نگراني“، ديالكتيك سرشت ”گام بينابيني“ در نظريات محمد خاتمي، مورد بررسي قرار گرفت. در آنجا از جمله چنين آمده است:

در نوشتار «دوران تحولات تدريجي- اصلاحي در ايران پايان يافته است!» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)، شرايط عيني حاكم بر ايران مورد بررسي قرار گرفت: «١ اصلاحات اجتماعى‏‏‏‏‏ به معناى‏‏‏‏‏ چشم‏پوشى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونمند طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ حاكم در جامعه از منافع و مواضع در اختيار خود به سود طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زير سلطه است، بدون آنكه ساختار اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه تغييرى‏‏‏‏‏ كيفى‏‏‏‏‏ و زيربنايى‏‏‏‏‏ بيابد.

تجربه ٨ ساله رياست جمهورى‏‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏‏ نشان داد كه سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران به طور ذهنى‏‏‏‏‏ نه مايل به عقب‏ نشينى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونى‏‏‏‏ در برابر خواست وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم در ايران براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به منافع و حقوق قانونى‏‏‏‏‏ خود است و نه به طور عينى‏‏‏‏‏ قادر به چنين عقب‏نشينى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ تشخيص داده‏است كه هر گام به عقب، مى‏‏‏‏‏تواند با خطر سرريز بهمن  و طوفان انقلابى‏‏‏‏‏ مردم همراه باشد. اقدامات غيرقانونى‏‏‏‏‏ در جريان انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏‏‏ در ايران در خرداد ١٣٨٨ و حوادث جنايتكارانه پس از آن نيز در تائيد تجربه دوران ”اصلاحات“ بوده و يك‏بار ديگر مصمم بودن حاكميت در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را در حفظ مواضع خود نشان مى‏‏‏‏‏دهد. …

تشخيص و درك سرشت عيني پايان دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏ در ايران از طرف لايه‏هاى‏‏‏‏‏ وسيع مردم از اهميت بزرگى‏‏‏‏‏ برخودار است. اين شناخت، امكان يافتن اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ ضرور مبارزات را بوجود مى‏‏‏‏‏آورد. اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏‏ از هر محدوديت و ”تابو“، در عين حال واقع‏بينانه، محتاطانه و همچنين جسور و تهاجمى‏‏‏‏‏ در برابر سركوب و يورش سلطه‏گران، به ضرورتي تاريخي بدل شده است.»

باوجود ارزيابي واقع بينانه فوق از شرايط حاكم بر جامعه در ارتباط با پايان عيني دوران تغييرات تدريجي- اصلاحي، حزب توده ايران با نيروهايي در كشور روبروست كه اميدوارند و مي كوشند، ارتجاع را به برخي از عقب نشيني ها، ولو بسيار كوچك وادارند. شرط هاي محمد خاتمي براي آزادي زندانيان سياسي، ايجاد شرايط آزاد براي انتخابات و …، به عنوان پيش شرط شركت اصلاح طلبان در انتخابات، نمونه هايي از اين كوشش است. اين كوشش كه از نظر فلسفي- تئوريك مي كوشد مواضع عقلايي ايده آليسم عيني را در بحثي يك سويه به مسئول هاي حاكميت سرمايه داري مافيايي تفهيم كند، از اين روي مورد پشتيابي انتقادي حزب توده ايران قرار دارد، زيرا چنين كوشش و مبارزه براي تحقق هدف هاي آن، اگرچه پايبندي اين نيروها را به امكان ”اصلاح طلبي“ بيان مي كند  – كه در شرايط كنوني غيرواقع بينانه است -، مي تواند بهرجهت گامي بينابيني را در نبرد براي آزادي و عدالت اجتماعي تشكيل دهد.

سرشت ”بينابيني بودن“ اين كوشش و مبارزه، كه شناخت تئوريك آن از ضرورت مبرم برخوردار است، داراي دو جنبه است كه بايستي در ارزيابي ماركسيستي- توده اي با صراحت علمي بيان و نشان داده شود. يك جنبه، نتيجه (ناخواسته) احتمالي اين مبارزه اجتماعي نيروهاي اصلاح طلب با پايان يك ”تجربه منفي“ ديگري مي باشد، كه تجربه اي به سود شناخت و درك توده ها و رهبران از واقعيت عيني شرايط جامعه، به معناي شناخت عملي پايان دوران اصلاح طلبي است؛ و جنبه ديگر، موفقيت (خواسته) احتمالي پيروزي اين نبرد اجتماعي مي باشد كه مي تواند در شرايط رشد نارضايي عمومي از گذران اقتصادي- اجتماعي خود، تعميق تضادها در لايه هاي حاكميت و همچنين به دنبال «حوادث» غيرمترقبه ديگر تحقق يابد. پيروزي اي كه به معناي تغيير تناسب قوا عليه ارتجاع و به سود نيروهاي ترقي خواه بوده و مي تواند در روند مبارزه مردم به تغيير تناسب قوا به منظور تغييرات بنيادي كمك رساند.

سرشت بينابيني اين كوشش و مبارزه اجتماعي لايه هاي حتي از درون حاكميت سرمايه داري كنوني، مي تواند برپايي اتحادهاي ضدديكتاتوري را تا درون لايه هايي از حاكميت نيز توسعه دهد كه زنده ياد منوچهر بهزادي آن را برمي شمرد (و پيش تر نقل شد). بهزادي امكان شركت لايه هايي از حاكميت را در جبهه ضدديكتاتوري با سرشت تاكتيكي اين جبهه نسبت به هدف استراتژيك انقلاب ملي- دموكراتيك مستدل مي سازد. اين پژوهش او اما به معناي دنباله روي حزب طبقه كارگر از سياست اين نيروها نيست. به معناي پذيرفتن هدف هاي مورد نظر آن ها و ترك خط مشي انقلابي خود نمي باشد كه جريان هاي در خدمت هدف هاي ارتجاع از قبيل ”عدالت“ و ”راه توده“ آن را به حزب توده ايران و توده اي هاي صادق توصيه مي كنند.

ارزيابي حزب طبقه كارگر از شرايط عيني پايان دوران اصلاح طلبي، زمينه تنظيم سياست طبقاتي و خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. چشم پوشي از آن، نادرست و ناممكن است. اين در حالي است كه شناخت و درك كوشش و مبارزه متحدان حتي گذرا و ناپايدار كه از سرشتي بينابيني برخوردار است (براي نمونه، پذيرش اصل ”ولايت فقيه“ از چنين سرشتي برخودار نيست!)، در ارتباط با مساله اتحادها اجتماعي حزب طبقه كارگر قرار دارد. شناخت حزب طبقه كارگر از هر دو جنبه نبرد طبقاتي جاري در كشور و همچنين آمادگي براي تكيه لازم بر هر جنبه با رشد روند نبرد طبقاتي، ضروري است. چنين نگرش ديالكتيكي به شرايط نبرد روز، به معناي تكيه مطلق گرايانه به اين يا آن جنبه نمي باشد.

٤- هر دو جرياني كه با زدن ماسك توده اي به صورت (يا همان «تربچه هاي پوك» معروف!) با ميرحسين موسوي مخالفت مي كنند، از اين روي چنين مي كنند، زيرا همان طور كه شواهد، ازجمله ادامه غيرقانوني زندان آن ها، نشان مي دهند، مقاومت آن ها در برابر «حكومت وحدت ملي» مورد نظر ارتجاع ولايي حاكم و پايبندي به منشور دوم سبز تداوم دارد. در اين منشور حذف شرايط غيرقانوني ديكتاتوري، يعني قدرت مافوق قانوني ”ولايت فقيه“ طلب مي شود. آزادي و عدالت اجتماعي به عنوان مجموعه اي جداي ناپذير ارزيابي مي گردد. خواست هايي كه مورد تائيد و پشتيباني حزب توده ايران مي باشد. به بيان سرمقاله پيش گفته نامه مردم، اين بزرگ ترين گام ”اصلاح طلبانه“ مي باشد!

آنجا كه ”راه توده“ قلابي مزورانه و موذيانه عليه موسوي موضع مي گيرد، در عين حال كندذهني خود را نيز ناخواسته برملا مي سازد. به قول لنين، براي او ”يك من گوشت، يك من گوشت است“. گوشت سگ يا گوسفند، يعني «ماهيت» گوشت، اصلا مطرح نيست. لذا مي تواند در درغلطيدن خود در سطح، و در پنداشتن خود در هم سطح دانستن شعور توده اي ها با شعور خود، همانند كفتاري قاه قاه بخندد، در حالي كه پشت خود را در قي كرده لايه اي از حاكميت سرمايه داري غسل مي دهد: «همين تجربه [انديشه شريك كردن همه جريان ها] بود كه ميرحسين موسوي را دوران كارزار انتخاباتي بر آن داشت كه بكوشد، جنبش سبز را بر مبناي وسيع ترين جبهه سازمان بدهد.» آيا «ماهيت» وسيع ترين جبهه نزد موسوي ها و هاشمي رفسنجاني يكي بود، يكي است؟ علت سكوت ”راه توده“ قلابي در باره «ماهيت» برنامه «حكومت ملي …»، كه در آغاز مطلب به آن اشاره شد، اكنون در بعدهاي متفاوت آن افشا مي شود. او مي خواهد يك من گوشت سگ و گوسفند را يكي بنماياند!

انگار زنده ياد طبري با نگاه به اين جريان ضدتوده ايست كه فرياد مي زند: «… اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد …» و مي پنداريد كه مي توانيد عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران قدعلم كنيد، كور خوانده ايد، زيرا «كز شراش يكجا، بركشد آذر گنبد پيما، كز دل تيرگي پست و بلند يلدا، به جهاند فردا.» (احسان طبري، ”برمرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد“، «نثر مورون شاعرانه» سروده زندان). «خواستم انسان باشم … آتش از دو سنگر بر خويش گشودم: آشنا و بيگانه.» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٥).

٥- اگر هدف ”راه توده“ قلابي واقعا كوشش براي برپا داشتن «ائتلاف بزرگ ملي ميان قشرها و طبقات ميهندوست و دموكراتيك اجتماعي» مي بود كه به طور پرطمطراق در ادامه سرمقاله خود عنوان مي كند، تا به خيال خود، پرده ساتري بر روي خودافشاگري در دفاع از برنامه لايه مورد نظرش در حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي كشد، آنوقت مي توانست شعار «جبهه وسيع ضدديكتاتوري» حزب توده ايران و نه موضع هاشمي رفسنجاني را طرح كرده و از آن دفاع كند؟! اگر چنين نمي كند، ناشي از موضع ضد توده اي آن و نگراني خود و دستوردهندگانش از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

موضع ضد توده اي و مخالف با خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه «تربچه هاي سرخ» را بر آن مي دارد، مواضع اقتصادي حزب توده ايران را در سال ٥٧ كه از درون ارزيابي انقلاب بهمن به عنوان انقلاب ملي- دموكراتيك نتيجه گيري مي شود و «برنامه حداقل كارگري» حزب را امروز هم تشكيل مي دهد، مسكوت گذارند! يعني «ماهيت» انقلاب بهمن و تغييرات انقلابي در پيش را مسكوت بگذارند و مزورانه نظريات حزب توده ايران را در آن دوران و اكنون تنها به «شركت در حكومت» محدود سازند.

هنگامي كه ”راه توده“ قلابي با مسكوت گذاشتن «ماهيت» انقلابي برنامه حزب توده ايران براي ”جبهه متحد خلق“، با بي شرمي به مثله كردن نظريات علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر مي پردازد و مدعي مي شود كه «شريك كردن اقليت در حكومت … همان سخني است كه حزب توده ايران از همان ابتداي انقلاب بر آن تاكيد داشت كه حكومت را نبايد بر مبناي اكثريت، بلكه بر مبناي وسيع ترين جبهه تشكيل داد و اقليت بايد به اندازه سهم و وزن اقتصادي و اجتماعي و سياسي خود در حكومت شركت داده شود»، برنامه و نظريات حزب توده ايران را ارايه نمي دهد، بلكه برنامه امپرياليسم را بر مي شمرد.

دعوايي كه هم اكنون در دوحه، با نظارت و سرپرستي دستگاه هاي جاسوسي امپرياليستي و ارتجاع عرب در جريان است، تا سهم هر گروه جنايتكار را به ميزان «اندازه و وزن اقتصادي و اجتماعي و سياسي» آن ها براي «شركت در حكومت»ي دست نشانده دست و پا كند، مگر چيز ديگري را دنبال مي كند، جز آنكه برنامه امپرياليست ها را براي تحميل به مردم سوريه عملي سازد؟ در ليبي، مصر، تونس، افغانستان و … جز اين انجام دادند؟ «آتش … آشنا و بيگانه» كه طبري آن را در استعاره زيباشناسانه خود در ”با پچپچه هاي پاييز“ ترسيم مي كند، انگار ترسيم اين يورش ناجوانمردانه ”تربچه هاي پوك“ به حزب طبقه كارگر و «برنامه حداقل كارگري» آن در واقعيت نبرد طبقاتي در سطح جهان و ايران نيست؟ چرا چنين است!

٦- با احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، با تصويب آن در ارگان هاي ذيصلاحيت دار حزبي، آن حداقل شرايط براي مبارزه درون حزبي بوجود آمده است كه زنده ياد نورالدين كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ براي پايان جدايي ها اعلام كرده است. هيچ فرد، شخصيت و جريان توده اي از تاريخ تحكيم اين خط مشي انقلابي ديگر مجاز نيست، جز كوشش براي تحكيم و تعميق كاركردي اين برنامه قلم بزند و اقدام كند. محك توده اي بودن اكنون هيچ چيز ديگر نمي باشد. آن توده اي ها و هواداران و جانبداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه صادقانه تصور مي كنند ”راه توده“ قلابي و همچنين ”عدالت“ از مواضع توده اي دفاع مي كند، در اين زمينه مسئول تر هستند و بايد از آن ها، پايان بخشيدن به سياست عليه خط مشي حزب توده ايران را طلب كنند.




تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٩ (٢٥ آبان)

واژه راهنما: تشكيل كميسوني براي بررسي تاريخ مبارزات حزب توده ايران و توده اي هاي در بند در زندان هاي جمهوري اسلامي، ضرورتي گريزناپذير است.

امپرياليسم آلمان كه توانست بيست سال پيش اولين كشور آلماني با حاكميت كارگري را ببلعد، از همان روز نخست نيز كوشيد، تاريخ اين كشور را بازنويسي كرده و آن را به تاريخ ”سازمان امنيت“ آن محدود سازد.

اين تاريخ نويسي ارتجاعي را بايد همانند «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» ارزيابي كرد كه زنده ياد احسان طبري در «نثر موزون شاعرانه» خود در ”پچپچه هاي پاييز“ (بخش ٤) ترسيم مي كند و سرشت پست و زشت آن را در استعاره زيباشناسانه خود در برابر شكوهمندي «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا» قرار مي دهد كه مضمون تاريخ نگاري انقلابي را تشكيل مي دهد. تاريخ نگاريي انقلابي اي كه طبري در استعاره شكوهمند ديگري، اين بار در بند زندان جمهوري اسلامي، تنها شايسته «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، سروده هاي زندان) مي داند. «كاكل بلند كوه ها»ي كه چيز ديگري نيست، جز پژوهشي بر پايه انديشه ديالكتيكي، به بياني ديگر، انطباق ديالكتيك ماترياليستي بر روند تاريخي پديده هاي اجتماعي، به بياني ديگر، نگارش ماترياليستي- انقلابيِ تاريخ!

با انتشار نامه سرگشاده يك «چپ مستقل» خطاب بـه محمد علي عمويي‏، سرنوشت تاريخ مبارزات حزب توده ايران و اعضا و هواداران آن در زندان هاي جمهوري اسلامي به موضوع روز و جدلي با سرشت «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» بدل شده است كه بايد به آن پايان داد.

اين بررسي و پژوهش پراهميت بايستي در مجراي عادي و درعين حال تنها مجراي انساني و اساسنامه اي آن، يعني در كميسيون تعيين شده توسط رهبري حزب توده ايران عملي گردد كه در واقع تشكيل آن قريب به سي سال به عقب افتاده است. شيوه بررسي و پژوهشي كه مي توان آن را با استعاره زيباشناسانه طبري، همان «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا» ناميد.

تنها اين مجرا و اين اسلوب انساني و اساسنامه اي شايسته عنوان پرطنين ”تاريخ نگاري انقلابي“ است كه آموزگار چند نسل از توده اي ها انگار آگاهانه آن را در زندان جمهوري اسلامي در «نثر موزون شاعرانهِ» ”به آنكس كه به او مي انديشم“، برمي شمرد و بلنداي ماهيت سترگ آن را «اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي نامد كه «در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه» (”با پچپچه هاي پاييز“، ديباچه) مي درخشد.

اهميت بررسي و پژوهش انساني و اساسنامه اي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي، از دو وجه پراهميت و ضروري است.

يكي از اين روي، كه تاريخ مبارزات حزب ما فرازها و فرودها دارد كه نمي توان بخشي را تاريخ حزب دانست و بخشي را به دور انداخت، انگار مربوط به حزب توده ايران، حتي بيش از آن، مربوط به تاريخ نيروي ”چپ“ ايران نمي باشد. كشف علل همه جانبه و بي طرفانه- علمي علل فرازها و فرودها در مبارزات حزب، براي موفقيت مبارزات آينده توده اي ها اجتناب ناپذير است.

ديگري كه از اهميت بيش تري برخوردار است، بررسي فرازها و فرودهاست با هدف شناخت ريشه هاي پديد آمدن آن ها. چگونه مي توان ريشه بخشي از اين تاريخ را شناخت و علل وجودي آن را كشف نمود، بدون آنكه درباره آن به تحقيقي همه جانبه و با پايبندي به موازين انساني و اساسنامه اي دست يازيد؟

ريشه يابي آنچه كه امروز ما را مشغول مي دارد، نياز به نگرشي همه جانبه و ديالكتيكي دارد. دفاع از زندانيان توده اي، رهبران، كادرها، اعضا و هواداران دستگير شده در يورش اول به حزب توسط ”كميته برون مرزي“ حزب توده ايران كه رفيق علي خاوري مسئول و رفيق نديم و نگارنده عضو آن بوديم، بلافاصله پس از يورش اول، و به ويژه با فعاليتي چند برابر شده پس از ”شوهاي تلويزيوني“ آغاز شد. براي نمونه، نامه تاريخي و سرگشاده رفيق خاوري خطاب به آيت الله منتظري كه در نشريه حزبي راه توده دوره اول با مسئوليت نگارنده منتشر شد، بلافاصله پس از ”شوهاي تلويزيوني“، و در واكنش نسبت به آن، در واكنش نسبت بازتاب اثر درد و رنج نمايان در سيماي زجركشيده و تحت تاثير داروهاي روان گردان مسخ شدهِ رهبران حزبي، نگاشته شد و انتشار يافت. درد و رنجي كه زنده ياد احسان طبري آن را در شعر ديگرش در زندان جمهوري اسلامي «هياهوي ننگ و بنگ» (”تولدي ديگر“) مي نامد.

تا چه حد ناپيگيري در دفاع جانانه حزب از مسئول ها و كادرهاي در بند توده اي پس از اين مرحله، در ايجاد شدن وضع كنوني سهيم است نيز بخشي از تاريخ مبارزات حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه توجه به آن مي تواند براي درك وضع ايجاد شده، سودمند باشد.

اميد مي رود كه ارگان هاي مسئول حزبي هر چه زودتر در اين زمينه دست به كار شوند، به ويژه آنكه در قرار پلنوم نوزدهم كميته مركزي حزب توده ايران (پيش از برگزاري ”كنفرانس ملي“)، اجراي چنين تحقيقاتي به اتفاق آرا مورد تصويب پلنوم نيز قرار گرفته است.

تنها با اقدام فوق است كه مي توان مانع سواستفاده جريان هاي ضدحزبي مانند ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط علي خدايي، سدي با صلابت اساسنامه اي ايجاد نمود. جرياني كه هم صدا با ”عدالت“چي ها عليه خط مشي انقلابي حزب موضع مي گيرد. آن ها تاكنون توانسته اند از كمبود مراجعه و بازانتشار مطبوعات حزبي از اسناد و نوشته هاي گذشته حزب، همانقدر سواستفاده كنند كه از نبود دفاع از دربندي هاي حزبي و بازتاب درد و رنج آن ها در مطبوعات حزبي سواستفاده كرده اند. خوشبختانه اين كمبود در مطبوعات حزبي به طور روزافزون برطرف مي گردد و جاي خالي آن پر مي شود و راه سواستفاده را مسدود مي سازد.

با تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي، شركت فعال رفقا و هواداران حزبي براي جمع آوري اسناد، داده ها، خاطرات و … و رساندن آن به ارگان مربوطه حزبي، براي بررسي و پژوهش علمي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي ضروري و وظيفه اي خدشه ناپذير را تشكيل مي دهد. اين وظيفه هيچ فرد و شخصيت حزبي را مستثني نمي دارد.

بدون ترديد ارگان هاي حزبي با ملاحظات ضروري، شرايط چنين كار پراهميتي را براي رفقاي نظر دهنده ايجاد خواهند نمود.




گفتگو میان توده ای ها (٦) «ای باد بدستان! توفان در دستتان خانه دارد!» (احسان طبری)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٨ (١١ آبان)

واژه راهنما: نگاهي به ابرازنظر سپيداري نسبت به نوشتار ”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري“. ثبات منطق صوري را با تحرك انديشه ديالكتيكي تكميل كنيم.

رفیق گرامی سپیداری

شما در ارتباط با مقاله ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1879) می نویسید: «با سلام و تشکر از وقتی که گذاشتید و توضیحاتی که دادید. اینکه نوید نو چه سیاستی برای انتشار مقالاتش بکار بگیرد، مسئولیتش با خودش است. من هیچ مسئولیتی در این رابطه ندارم. تنها یک نویسنده و تحلیلگری هستم که با آن سایت همکاری می کنم.

من به راه رشد سرمایه داری اعتقادی ندارم. این را کلا از ذهنتان دور بریزید. برای راه رشد سرمایه داری که اینجا مطلب نمی نویسند. جاهای نان و آب تری وجود دارد که همه می دانیم. قطعا هدف همه کمونیست ها رسیدن به سوسیالیسم است. آنچه من با آن مخالفم، این است که به جای نادانسته هامان، به صورت مصنوعی، شبه دانسته هایی مربوط به روزگار دیگر بگذاریم و تصور کنیم راه حل همه چیز را داریم. راه رشد سرمایه داری یا سمت گیری سوسیالیستی باید در دوران ما بازتعریف شود. ظاهرا شما هم این را به نوعی پذیرفته اید. اگر رهبری حزب کمونیست را لازمه پیروزی “انقلاب ملی- دموکراتیک” بدانیم، به نظر من باید متوجه بود با آن شرایط فاصله داریم. من این را نمی گویم که چیزی را توجیه کنم، این واقعیتی است که در مقابل ماست که حق نداریم آن را مثله کنیم تا در صندوق الگوهای ما بگنجد. حال که فاصله داریم، چه باید بکنیم؟

فکر کنم نظرات من روشن و صریح است. بهتر است راهکار ارائه دهیم یا بپذیریم، بحث باز شده قابل تاملی است که باید روی آن کار شود. اگر شما هم همین را می گویید و من بد فهمیده ام، باید برداشت های خود را اصلاح کنیم. اگر نه شما می گویید در شرایطی هستیم که می توانیم به زودی رهبری مبارزات مردم ایران را به دست بگیریم، دیگر جای صحبتی نمی ماند. راه رشد سرمایه داری با رهبری نیروهای دموکراتی که اولیانفسکی فورمولبندی کرده بود، بر اساس وجود اتحاد شوروی سوسیالیستی قدرتمند بود. نگوییم نبود … روشن تر از این حرف هاست. (معمولا ما راه رشد غیرسرمایه داری را به این منظور بکار می برده ایم- شما هم همین را می گفته اید. آن زمان خمینی بود … این دوره حتما موسوی شاگرد ایشان.)

من نوشته بزرگان را بدین دلیل مشخص بکار نمی برم (آن مقاله چپ روی استثنا بود، نه قاعده)، زیرا بیشتر افراد خواننده این نوشته ها، برداشت های مشخصی را دارند که به جای صحبت های ما در ذهنشان بالا می آید و البته بخشی از این برداشت ها به روز نیست. اگر تصور کنیم جهان هیچ تغییری از زمان آن بزرگان نکرده، یعنی فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی چیزی را عوض نکرده، البته دیگر مشگلی نیست. ولی چون به باور من کرده، معمولا از آن اجتناب می کنم و کلی کار کرده ام که به زبانی متفاوت بنویسم تا متفاوت بودن آن باعث تفکر تازه شود.

این را هم بگویم که این نوشته های کامنت مانند در زیر نوشته شما، مقاله های تحلیلی با دقت لازمه چنین نوشته هایی نیست. برای این است که خوراکی برای بحث هایتان بدهم، که ظاهرا موفق هم بوده است. پس تقاضا دارم به جای ریز کردن آن ها، بر مفهوم کلی شان تکیه کنید و نقطه نظرات خود را باز هم مدون تر و روشن تر کنید. شما که چنین انگیزه ای دارید و چنین تلاش مستمری را کرده اید، باید این کار را ادامه دهید. به نظر من، اگر ادامه دهیم، این امکان هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم و به راه های تازه ای فکر کنیم. موفق باشید.»

سپيداري گرامي،

1- پراهمیت ترین نکته برای مبارزه مشترک «کمونیست ها»، که شما خود و من را چنین نامیدید، توافق بر سر خط مشی و برنامه انقلابی است. دستاورد بزرگ حزب توده ایران در مرحله کنونی دستیابی ققنوس وار به چنین خط مشی انقلابی است که در طرح برنامه برای کنگره ششم حزب تبلور یافته است. ارزيابي از مرحله انقلاب به عنوان مرحله ملي- دموكراتيك و اعلام ضرورت تغييرات انقلابي در ايران به عنوان پيش شرط دستيابي به آماج هاى آزادى و عدالت اجتماعى كه به نوبه خود پيش شرط ايجاد شدن شرايط ضرور را براى دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي كشور در برابر يورش سياسى- اقتصادى و نظامى احتمالي امپرياليسم تشكيل مي دهد، هسته مركزى خط مشي انقلابي ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشیر، ”سیمای مردمی حزب توده ایران“، ص 40) را تشكيل مي دهد.

دستاوردی که بدون کوشش موفق رهبری حزب در این زمینه ممکن نمی بوده است. برای این کوشش انقلابی باید از رفیق علی خاوری و دیگر رفقای رهبری متشکر بود. برنامه ششمین کنگره به طور قطع با تدقیق های ضروری در جریان برگزاری کنگره به پرچم مبارزه مشترک انقلابی همه توده ای ها، و همچنین و به ویژه دفاع از آن به محک عینی توده ای بودن، تبدیل خواهد شد. بر این پایه است که دیگر هیچ فرد، گروه و جریانی نمی توان ادعای توده ای- کمونیست بودن داشته باشد، اما برای تحقق این ”برنامه حداقل کارگری“ ، برای تدقیق روزانه آن نکوشد و در مبارزه حزب طبقه کارگر شرکت فعال و خلاق نداشته باشد.

خوشبختانه، همان طور که تصریح کرده اید، شما —  و من هم اذعان دارم  — به «راه رشد سرمایه داری اعتقاد» نداریم و هدف مشترکمان «رسیدن به سوسیالیسم» است. خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه پیشنهادی برای ششمین کنگره آن، ارایه خط مشی اتقلابی برای شرایط کنونی ایران است که پیروزی در آن، آن طور كه می نویسد، «لازمه پیروزی ”انقلاب ملی- دموکراتیک“» می باشد؛ پیروزی مورد نظر شما و من و همه توده ای ها.

همان طور که شما بیان داشته اید، شرط پیروزی نهایی انقلاب ملی- دموکراتیک، شناخت و درک خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر توسط توده های زحمتکش کارگري و دیگر نیروهای انقلابی و میهن دوست است. مبارزه برای دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک  — آزادی، عدالت اجتماعی و دفاع از منافع ملی ایران، میهن خلق های ساکن این سرزمین با منافع ویژه خلقی خود –، در عین حال مبارزه برای احراز هژمونی ضروری نظری حزب طبقه کارگر را در این انقلاب نیز تشكيل مي دهد. در حالی که شما بر «فاصله» ما تا این پیروزی (احراز هژموني برنامه حداقل كارگري) انگشت می گذارید، نگارنده در هماهنگی با ارزیابی حزب از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک پیش رو، مبارزه علمی و هدفمند انقلابی را از طریق تجهیز توده ها برای این پیروزی خواستار است.

به بياني دیگر، مساله اساسی، پس از توافق نظری بر سر مرحله ملی- دموکرتیک انقلاب، سازماندهی کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای بسیج و سازماندهی، در مرحله نخست طبقه کارگر، نزدیک ترین متحدان طبقاتی آن، زحمتكشان روستا، و به ویژه زنان، جوانان، روشنفکران، زحمت کشان فکری و خلق های کشور کثیروالمله ایران است. رابطه و اتحاد با خرده بورژوازی و بورژوازی ملی به عنوان متحدان طبقه کارگر جهت دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک از ویژگی خاصی برخوردار است. نکته ای که شما نیز درباره حساسیت آن در ارتباط با خطر «انزوای» حزب طبقه کارگر پيش تر در نوشتاری هشدار داده بودید. (به این نکته بازمی گردم)

هنگامی که شما می نویسد: «اگر نه [آنکه] شما می گویید در شرایطی هستیم که می توانیم به زودی رهبری مبارزات مردم را به دست بگیریم، دیگر جای صحبتی نمی ماند …»، همزمان دو اشتباه می کنید. اول، برداشت اراده گرایانه خود را از سخنان من، به من نسبت می دهید. من مدعی نیستم که ما به زودی رهبری مبارزات مردم را به دست خواهیم گرفت! «این را کلا از ذهنتان دور بریزید»! دوم، ایستایی- سکون ذهن خود را، آن را ”ثبات“ بنامیم، به من نسبت می دهید. سکون ذهن و اندیشه، «فاصله» دهشتناک ما را از هدف برجسته می سازد، که پیش تر به آن اشاره شد. این در حالی است که من حرکت، روند شدن را می بینم و مورد نظر دارم. به قول زنده ياد احسان طبري «چشم به راه زايش يك رويدادم» (با پچپچه هاي پاييز، ص ١١).

شما محق هستید که برای درک «واقعيت در مقابل ما»، براي درك شرایط حاکم، بایستی گردونه زمان را از حرکت بازداشت، تا لحظه تاریخی را با دقت مورد توجه و پژوهش قرار داد. منطق صوری جز این نمی کند و انتظاری دیگر از آن نمی توان داشت. به قول مارکس فیلسوف ها تاکنون جز این، جز برشمردن توصيف گرانهِ «واقعیت در مقابل ما»، نکرده بودند که شما نیز گوشزد می کنید! این در حالی است که اندیشه و منطق دیالکتیکی، آگاهانه، از این مرحله گامی فراتر می گذارد، بایستی بگذارد تا به اندیشه و اسلوب شناخت و درک ”حرکت و تغییر“ تبدیل گردد، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (احسان طبري همانجا، ص ١٨).

هنگامي كه مارکس در همان توصیف عملکرد فیلسوفانه گذشته، مساله اصلی را مساله ”تغییر جهان“ می نامد که وظیفه فیلسوف پایبند به سوسیالیسم علمی است، یعنی وظیفه یک «کمونیست» است که شما خود را چنین عنوان کرده اید، دقیقا منظورش گذار اندیشه او از ”ثبات“ و سکون، به عبارت دیگر از مرحله منطق صوری، و وارد شدن به سرزمین فراخ منطق دیالکتیکی است، یعنی توجه به حرکت، به روند شدن پدیده که تغییر جهان را ممکن می کند. تنها در این لحظه است که اندیشه از قناعت فكري و چسبدندگيِ آسوده خواهانهِ آن گذر مي كند و در جستجوی یافتن راه، به تلاش و پژوهش می پردازد. طبري در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ اين چسبندگي و تنبلي فكري را در ارتباط با روند ”مردمشِ انسان“، يعني از ديدگاه انسان شناسانه گونه انساني (آنتروپولوژي)‌ در ”درباره انسان و زندگي“ (ص ١١٢) چنين خاطرنشان مي كند: «طبيعت در جنبش دائمي است و او ميل دارد همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف كند … تا دركش آسان تر گردد …». طبري با اين تنبلي و قناعت فكري در سروده هاي زندانش نيز مي رزمد، هنگامي كه در ”وعده ديدار“ و با «نثر موزون شاعرانه» و با شكوهمنديِ ويژه خود مي سرايد: «من هر شب با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم، تا بشكفد گل اختران …» (١).

از این روی است که من با نظر شما برای تدارک نظری و سازمانی این پیروزی، ازجمله برای بررسی پژوهشگرانه برنامه اقتصاد ملی در خدمت آماج های مردمی و ملی موافقم. پیشنهاد من برای طرح در کنگره در این زمینه که امیدوارم مورد تائید نمایندگان قرار گیرد، ایجاد کمیسیونی برای بررسی جوانب و سازماندهی ضروراتی است که بایستی از درون آن پیشنهاد مشخصی برای اقتصاد ملي در شرایط کنونی ایران بیرون آید و راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی را از بحثی انتزاعی، به بحث درباره اقدام های مشخص بدل سازد. این پیشنهادها به طور کلی در طرح برنامه کنونی حزب نیز ارایه شده اند. تدقیقِ تکمیلی این برنامه از طریق پژوهشی علمی می تواند نقش کمکی موثرتری برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و به ویژه آموزشی در میان توده ای ها داشته باشد که نیروهای منتقل کننده نظریات حزب به میان طبقه کارگر و دیگر نیروهای میهن دوست هستند و پل های فعالیت حزبی را برای دستیابی به هژمونی اندیشه و نظر توده ای در جامعه ایفا می سازند.

از اينكه پس از مطالعه نوشتار ”ديالكتيك …“، لااقل «نوعي» كوشش براي «بازتعريف» راه رشد غيرسرمايه داري را نزد من مورد تائيد قرار مي دهيد، موجب خوشحالي و امتنان است، اما همان طور که در نوشتارهای پیش نیز متذکر شدم (نگاه شود به ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، خوشبختانه نبایستی برای این پژوهش از صفر آغاز نمود، آن طور که شما می پندارید. کار تدارکاتی نظری بزرگی در این زمینه در جنبش کمونیستی جهانی انجام شده است که می توان و بایستی از آن بهره گرفت. من در نوشته گذشته اشاره ای به آن داشتم که ظاهرا هنوز جای شايسته در اندیشه شما نیافته است.

هیئت تحریریه نویدنو می تواند در این زمینه نیز نقش موفق خود را که در ارتباط با طرح پراکنده نظرهای توده ای ها ممکن ساخته است، هدفمند توسعه دهد. برای نمونه می توان با طرح پرسش هایی درباره کار تبلیغی- ترویجی و آموزشی، سمت و سوی هدفمندی را برای نوشتارها توسط توده ای ها و علاقمندان ایجاد نمود و از این طریق یافتن پاسخ به پرسش های مطرح در مرحله کنونی را سازمان داد، ازجمله «بازتعریف» مضمون راه رشد غیرسرمایه داری برای دوران کنونی، دوران فقدان «اردوگاه قدرتمند سوسیالیستی» که شما در هر نوشتتان آن را برجسته می سازید، و همچنین برای شرایط کنونی ایران که رسوایی ضدمردمی بودن برنامه اقتصاد بازار نولیبرال هر روز عریان تر می گردد. زمان آن مدت هاست فرارسیده است که کوله بار نظریات اولیانفسکی را همانند احزاب دیگر کمونیستی و کارگری جهان بر زمین بگذاریم و خود آستین ها را برای ارایه راه بالا بزنیم.  حمله مدافعان نولیبرالیسم به راه رشد غیرسرمایه داری (ازجمله موسي غني نژاد، نگاه كن به ”تضادهاي حل نشده راه رشد غيرسرمايه داري http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789) که در همین روزها نیز توسط «دکتر اقتصاد» دیگری ادامه داشته است (عباس آخوندی که مستقیما موفقیت نظری حزب توده ايران و ایجاد شدن هژمونی اندیشه آن را در ارتباط با تنظيم راه رشد براي جامعه انقلابی ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ و اقتصاد سیاسی متناسب با آن، هدف قرار داده است)، ضرورت یک برخورد نظری نظم یافته را توسط حزب توده ایران و رفقای توده ای در توضیح راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی، به منظور «بازتعریف» آن، مورد تاکید قرار می دهد.

باید آن طور که طبری خواستار است، به چسبندگی قناعت جويانه به ارزیابی کتابی در سی سال پیش پایان داد: «آسمان را به آیش رها کنید! زمین را به موران وامدارید! ای باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است، خورشید از نگاهتان می زاید، ابرهای تیره را در سینه هاتان محبوس مکنید، شهد شیرین زمان به کامتان است.» (احسان طبری، ”فرسایش در خزان“، «نثر موزون شاعرانه» سروده های زندان) (براي مطالعه متن كامل نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1854)

2- سپیداری گرامی

به گفته احسان طبری «محتوا و مضمون است که ماهیت می سازد» (ا ط، با پچپچه های پاییز، دیباچه)، لذا مایه خوشحالی است که نوشته اید «کلی کار کرده ام که به زبانی متفاوت بنویسم». به عبارت دیگر با زبانی متفاوت مضمون سوسیالیسم علمی را ارایه دهم؟ اما باید محتاط بود که مضمون در قالب زبانی جدید گم نشود. برای نمونه، نظر ما در این باره روشن باشد که «فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم» چه چیزی را عوض کرده است؟ به نظر شما، به جز تناسب قوا، كدام واقعيت عوض شده است؟ کدام «واقعیت در مقابل ماست که حق نداریم آن را مثله کنیم»؟ چه کسی، چه چیزی را و چگونه «مثله» کرده است؟

هنگامی که می نویسید: «معمولا ما راه رشد غیرسرمایه داری را به این منظور بکار می برده ایم»، لابد منظور از «ما»، ”سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت“ است و با «شما هم همین را گفته اید»، حزب توده ایران مورد نظر است. این نگارش به شیوه «کامنت» و بدون ارجاع به مرجع را من به نوبه خود نمی توانم بپذیرم. برای من پذیرفتنی نیست که در سندی حزبی که از زیر دست و دید آموزگاران توده ای از قبیل منوچهر بهزادی، احسان طبری، جوانشیر، کیانوری، خاوری و ده ها و ده ها کادر حزبی دیگر گذشته باشد، نقش کمکی وجود و یاری کشورهای سوسیالیستی برای تسهیل دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک، مطلق گرایانه، یعنی ضددیالکتیکی، به عنوان تنها عنصر موثر برای پیروزی انقلاب بهمن 57 ارزیابی شده باشد. برای نمونه جا و نقش ”جبهه متحد خلق“ در این ارزیابی چه بود؟ سطح آگاهی مسلمانان انقلابی، درجه پیگیری آنان، نقش توطئه های امپریالیستی، برای نمونه ترورها در این روند چه بود؟ آیا در چنین ارزیابی، حزب ما بارها نسبت به خطر نیروهای راستگرا هشدار نداده بود؟ نقش مخرب این نیروهای ارتجاعی در انحراف در راه رشد غيرسرمایه داری، چه نقشی بود؟ مگر می توانست زنده یاد احسان طبری، به مثابه آموزگار دیالکتیک ماتریالیستی، همه این عنصرها را ندیده بگیرد و مداوم دل خود و ما را با حرف های اولیانفسکی، تنها کتابی که خوانده بود (؟)، خوش دارد؟

در نوشتار پیشین (”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك …“) هشدار دادم که مطلق سازی غیرمستدل نقش «اردوگاه قدرتمند سوسیالیستی» برای پیروزی راه رشد غیرسرمایه داری، نفی عملی کوشش مردم ونزوئلا برای طی این راه است که خواست ادامه آن را با انتخاب مجدد هوگو چاوز به ریاست جمهوری اعلام داشتند؛ این مطلق سازی غیرمستدل نفی روند پرتضاد رشد اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین به رهبری حزب کمونیست این کشور است؛ نفی کوشش خلق های کوبا، ویتنام، کره شمالی و … برای ادامه این راه رشد در شرایط سخت نبرد طبقاتی در کشور و در صحنه جهانی است!

 هنگامی که می نویسید «نوشته های بزرگان را» بکار نمی برم، کدام «بزرگان» منظور نظرتان است؟ کدام نظرهای آنان را که نزد «بیشتر افراد خواننده این نوشته ها … [که] بخشی از آن ها به روز نیست»، مورد توجه تان است؟ «واقعیت در مقابلی» که شما را وامی دارد سخنان «بزرگان» را همانند تابلویی خشک و مرده بر دیوار ذهنتان آویزان کنید، کدام واقعیت است؟ در حالی که آموزگار چند نسل توده ای در نثر موزون شاعرانه خود که در زندان جمهوری اسلامی با عنوان ”اخگران اسفند“ سروده است، تکلیف می کند آن ها را «در کیف مدرسه کودکان، در لابلای اوراق سپید دفترهایشان» قرار دهیم  و انديشه و سخن هاي آن ها را «هر پگاه بر چهره» زنیم، «چو آب» تا برجهاندمان «زخواب»؟ (متن كامل اين سروده شكوهمند آموزگار توده اي ها در زندان كه سرشار است از خوشبيني تاريخي رزمجويانه، در پايان نوشتار ”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري انتشار يافته. تكرار آن به خاطر طول كلام ضروري نيست. نگارنده اما اميدوار است هنوز فرصت براي ارايه نوشتاري در ارتباط با ”ديالكتيك سروده هاي احسان طبري در زندان“ وجود داشته باشد.)

سخنان «بزرگان»، آن طور كه گوشه هايي از آن در سطور اين نوشتار بازتاب يافت، و شما مي كوشيد براي آن ها «با كلي كار» جايگزين و «زباني متفاوت» بيابيد و ارايه دهيد، آموزش ديالكتيك ماترياليستي هستند. اين سخنان با كدام انديشه، با كدام «زبان» بايستي تعويض شوند؟ هشدار سياوش كسرايي  (٩ بهمن ١٣٦٤) را آويزه گوش كرده ايد؟

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاريك است.

در فراز درّه، ره باريك است.

رهگذر،

در چنين گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى كه نفس مى بردش دم به دم،

از يورش باد،

كج نيفتى به چپ و راست،     خطـر!

3- برای «خوراکی» فکری متشکرم. اما با «کامنت»های شما که اذعان دارید «فاقد دقت لازمه مقاله های تحلیلی» هستند، موافق نیستم (صرفنظر از آنکه مقاله طولانی «تحليلي» شما در دفاع از نظریات رهبر حزب کمونیست آمریکا، و یا توضیحات شما درباره کار تبلیغی و …، جای بسیار فراخی برای سخن می گشاید، «مقاله چپ روی» که جای خود دارد! نگاه كن ازجمله به ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمی توان هدایت کرد.  نقش حزب توده ایران در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک پیش رو http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768).

برای نمونه مي توان «کامنت» کنونی را مورد توجه قرار داد. در پاراگراف نهایی ابراز نظرتان درباره نوشتار ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“، به طور ”ضمنی“ و لابد با لبخندی مونالیزآ- گونه در گوشه چپ لب خود، در سطر پایانی «کامنت» می نویسید، «به نظر من، اگر ادامه دهیم [منظور گفتگوی میان شما و من است]، این امکان هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم و به راه های تازه ای فکر کنیم.»

صرفنظر از آنکه خود، درباره «راه های تازه [که باید به آن ها] فکر کرد»، کلمه ای اظهار نکرده اید، در همین یک سطر، سه ”تز“ را مطرح ساخته اید، بدون آنکه کوچک ترین گامی برای مستدل ساختن و اثبات آن ها برداشته باشید. من با محتوا و مضمون «کامنت» شما موافق نیستم که می کوشد در ذهن خواننده مضمونی را تداعی کند که منظور سخن نبوده است. شما از همین شیوه نیز در نوشتار «تحليلي» همزمانتان با نوشتار توده ای محترم ”آرش“ در نویدنو، به طور غیرمستدل بهره بردید. هیئت تحریریه نویدنو اما صلاح ندانست بررسی نگارنده از نوشتار شما در نویدنو را، در این تارنگاشت بازتاب دهد. توده ای محترم ”آرش“ نیز که خود در پس نامی مستعار پنهان شده است، اما بی محابا تاریخ زندگی من را مورد یورش قرار داده بود نیز صلاح ندانست، پاسخ من را که به توصیه شما به طور خصوصی برای او فرستاده بودم، در نویدنو بازتاب و لااقل به صورت خصوصی دریافت پاسخ من را اطلاع دهد. شیوه نگارش ”کامنت“گونه که برای دسترسی به آن «کلی کار کرده»اید، در آن نوشتارها نیز به کار گرفته شده بود.

اولین تز غیرمستدل شما در سطر پایانی «کامنت» اخيرتان، ادعای شماست که گویا من مدافع قانون اساسی جمهوری اسلامی هستم. این تز نادرست است و به قول طبری «از روزن تنگی» به واقعیت نگریسته است. من مدافع نظر حزب توده ایران در مخالفت با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بوده و هستم. من از اصل های ترقی خواهانه زیربنای اقتصادی متکی بر مبانی انقلاب ملی- دموکراتیک و اصل های ترقی خواهانه حقوق ملت، تساوی حقوق زن و مرد، حقوق خلق های ایران برای تنظیم زندگی خود در چهارچوب کشور واحد و … دفاع می کنم. من از اصل هایی که از برنامه حزب توده ایران برای ”جبهه متحد خلق“ كه در شرایط معین و باوجود حضور نداشتن عینی حزب در مجلس خبرگان، به علت برقراری هژمونی نظری حزب توده ایران به قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما راه یافته است، دفاع می کنم! با عبور از این اصل ها، به کجا می خواهید بروید؟ مگر شما پیش تر و در ارتباط با متحدان در شرایط کنونی در نوشتاری ننوشتید که آن ها به راه رشد سرمایه داری باور دارند، پس باید در طرح راه رشد غیـرسرمایه داری محتاط بود، تا دچار انزوا نشد؟

دفاع من از اصل های ترقی خواهانه قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما، انقلابی با سرشت عینی ملی- دموکراتیک، دفاعی مستدل است و در عین حال می تواند ”پل“ ارتباطی با متحدان ”اصلاح طلبی“ در ایران باشد که شما از اتحاد با آن ها در نوشتار پیش گفته دفاع می کنید. تفاوت تنها در آن است که پیشنهاد شما، حزب طبقه کارگر را به دنباله روی لایه هایی از ”آن“ها تبدیل می سازد (همان طور که ”عدالت“چی ها و ”راه توده“ای های قلابی هم براي دستيابي به چنين هدفي مي كوشند)، در حالی که پیشنهاد من راه ایجاد هژمونی نظری حزب توده ایران را در انقلاب ملی- دموکراتیک می گشاید!

تز دوم شما که متحدان طبقه کارگر را در نبردهای آینده برای دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک مورد تمسخر قرار می دهد، نادرست، غیرمستدل و مضر می دانم. هنگامی که ناپیگیری گذشته آیت الله خمینی، بدون وجود و ارایه هر زمینه معقولی، نسبت به سرنوشت آینده «موسوی شاگرد ایشان» نیز تسری داده می شود، نه تنها اندیشه تحلیلگر در سطح می غلطد، بلکه با تز سوم خود نیز در تضاد قرار می گیرد! اگر «موسوی»ها متحدان طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران، در این مرحله انقلاب نیستند، بایستی به نظر شما حزب طبقه کارگر در کجا به دنبال متحد بگردد، تا گویا «دچار انزوا» نشود که در نوشتار پیشین نسبت به آن هشدار می دهید؟

در ”پیام نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران به مردم ایران“ با دقت علمی آن اصل های ارتجاعی تحمیل شده به قانون اساسی که با سرشت انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما در تضاد قرار دارند و از سوی حزب توده ایران از ابتدا مردود شناخته شده بودند، نامیده شده است: «پیام ما به آن نیروهایی که پس از گذشت بیش از پانزده سال از آغاز تجربه ”اصلاحات“ در شرایط ادامه حاکمیت ”ولایت مطلقه فقیه“ هنوز از حرکت در ”چارچوب قانون اساسی“ سخن می گویند، روشن است: با پشتوانه کدام تجربه ها در سال های اخیر می توان اکثریت توده های مردم را بار دیگر به ثمربخش بودن چنین سیاست هایی امیدوار کرد؟ مگر همین ”چارچوب های قانونی“، ازجمله: صدور حکم حکومتی، تحمیل نظارت استصوابی شورای نگهبان برگمارده ولی فقیه، و فرمان ولی فقیه مبنی بر دخالت نیروهای انتظامی و سپس فرمان ”سرکوب و منکوب کنید“ او، با اختیارات نامحدود در قانون اساسی کنونی نبوده است که شرایط لگدمال کردن آرای میلیون ها ایرانی در انتخابات سال 1388 را فراهم آورد، موسوی[ها] و کروبی را به حصر امنیتی کشاند و هزاران تن زندانی و صدمه دیده سرکوب خونین رژیم را بر جای گذاشت؟»

موضع گیری حزب توده ایران علیه اصل های ارتجاعی قانون اساسی، به ویژه اصل ولایت فقیه از این روی نیز مستدل است، زیرا این اصل عنصر اصلی تحمیل ”راه شد“ سرمایه داری به میهن ما مي باشد. بدون نقش ارتجاعی ”ولایت فقیه“ تحمیل عقب افتاده ترین، ارتجاعی ترین راه رشد اقتصادی، یعنی تحمیل برنامه امپریالیستی نولیبرالیسم به مردم میهن ما ممکن نمی بوده است. این نقش ارتجاعی و سیاست ناشی از آن، نه تنها سیاستی ضدمردمی می باشد، بلکه سیاستی عمیق ضدملی نیز است، زیرا ایران را به نومستعمره سرمایه مالی امپریالیستی بدل می سازد!

سپیداری گرامی، به شما اطمینان می دهم که به توصیه شما درباره «نقطه نظرات خود را باز هم مدون تر و روشن تر کنید» ادامه خواهم داد. این وظیفه و دین من به حزبم و آموزگارانم بوده و همچنین نیاز درونی ام نیز می باشد. «اگر چون ”شاپور نقاش“ … نگاره گر چیره دستی نبود، لااقل فرهاد کوه کنی باشد» (احسان طبری، ”با چپچه های پاییز“، دیباچه)

پس از نگارش: در ضمن بايستي به نوبه خود از شما براي نامه سرگشاده تان به رفيق محمد علي عمويي تشكر كنم. شما با اين اقدام، نكته پراهميت تاريخچه مبارزات حزب توده ايران را در زندان هاي جمهوري اسلامي، به مساله روز تبديل نموديد. نگارنده پس از دسترسي به اطلاعات لازم، به بررسي اين نكته پراهميت خواهم پرداخت. كوششي كه البته مي تواند تنها زمينه اي براي بررسي پژوهشگرانه كميسيون ضروري كه بايستي توسط ارگان ذيصلاح حزب توده ايران تعيين شود.

مي دانيد مصاحبه كننده با خانم آذر جوانشير كيست؟ مصاحبه در چه تاريخ و كجا انجام شده است؟ بازگويي هاي خانم جوانشير از سخنان زنده ياد جواد، به چه زماني برمي گردد؟ خوشحال مي شدم، اگر پاسخي براي اين پرسش ها داريد، و يا رفقايي ديگر دارا هستند، در اختيار نگارنده نيز مي گذاشتيد.

١- وعده ديدار

در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستگارگان، وعدة ديدار دارم در آسمان.

من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران، شب، نورشان را با چشم‏هايم مى بويم.

و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره‏ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.

شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ‏فام.

اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!

اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!

من، هر شب در آسمان، وعده ديدار دارم با ستارگان.

 




دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٧ (١٨ مهر)

واژه راهنما: وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» پيش شرط اجرايي بودن راه رشد غيرسرمايه داري نيست. اثر «لكه هاي مادرزادي نظام سرمايه داري» بر پوست ما. «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١). ضرورت بازگويي «هماهنگي دروني» انديشه آموزگار هزاران توده اي كه «هر تار آن به رنج از روان جدا شده» و در عمق كهكشان مي درخشد. در كجا سپيداري محق است؟

در ارتباط با نوشتار «گفتگو ميان توده اي ها (پنج)، «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“)، «امواج جوشاني كه دايم در ميان مانند» (احسان طبري، ”آن جاودان“)» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1815)، احمد سپيداري در روز ٨ اكتبر ٢٠١٢ در دو نوبت مي نويسد: «مقاله جالب و پر از نكات درست و نقل قول هاي قابل ستايش است، اما من متوجه نشدم كه بالاخره احمد سپيداري از ديد شما چه گفته بود و نظر او در مورد انقلاب ملي دموكراتيك با شما چه تفاوت مشخصي داشت، تا بفهمم چرا شما درست تر اين منظر را ديده و تحليل كرده ايد؟ نسخه راه رشد غيرسرمايه داري فرمولبندي شده توسط اساتيد سياسي اقتصادي اتحاد شوروي منوط به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي بوده است. در شرايط امروز كه اين اردوگاه فرو ريخته است، كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است، لطفا اگر هست و من نمي دانم، منابع را اعلام كنيد. اگر خودتان داريد يك بحث را به دوراني متفاوت استقرا مي دهيد، اولا بفرمائيد، ثانيا بگوييد كه چه بازنگري اي در آن با توجه به چنين تغييرات عظيمي در سطح جهاني و گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني انجام داده ايد. اگر داريد عينا به همان رجوع مي كنيد، غيرمنطقي مي نمايد. توصيه مي كنم يكبار ديگر وابستگي آن تئوري به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي را مطالعه كرده، با ما به بحث بگذاريد.»

در ادامه و در نوبت دوم چنين آمده است: «در ضمن، براي اطلاع شما بگويم كه احمد سپيداري بسيار طبري مي خواند، سخت به آن علاقمند و از ديدن نقل قول هاي آن بزرگوار در نوشته شما هم بسيار شادمان شده است. نمي دانم چرا براي بي اعتبار كردن او از اعتبار به مراتب بزرگ تر استادمان طبري مايه گذاشته ايد و چرا فكر كرديد او حتما طبري را نمي خواند و نمي شناسد …؟ نفهميدم علت اين نكته را. گاه حس مي كنم در متن نوشته هايتان در صديد خوش تر بدرخشيد تا بهتر باورتان كنند. مشكل در آن است كه دستور العمل انقلاب هر چقدر هم زيبا و پرنگار نوشته شود، تنها وقتي عملي مي شود كه عملي و كاربردي تنظيم شده باشد.»

خُب، سپيداري گرامي، اجازه دهيد از بخش دوم شروع كنم:

١- اين احساس خوشايندي خواهد بود هنگامي كه شما آنجا و من اينجا، طبري مي خوانيم، و بياد بياوريم كه در جاي ديگر همتايي نيز زير آسمان كبود به همين كار مشغول است. اگر شما به جا، آنچه را كه از «استادمان» مي خوانيد، در نوشتارهايتان نقل كنيد، من هم مانند شما خوشحال و خشنود خواهم شد، بدون آنكه به خودم اجازه دهم باور كنم كه شما نقل از طبري را به منظور «بي اعتبار كردن» من انجام داده ايد.

زنده ياد احسان طبري، سه كتاب شعر دارد. او در «سراينده گويد» در ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، انديشه هاي طرح شده در «ترانه هاي خوابگونه» را انديشه هايي اعلام مي كند كه «از پالايشگاه انديشه خود من گذشته است». «استادمان» در ادامه مي نويسد: «اين آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي، هر تار آن به رنج از روان جدا شده است. شايد گاهي موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد. …».

علت نقل قول از طبري توسط نگارنده، همان طور كه شما به درستي تشخيص داده ايد، استفاده از «اعتبار … استادمان» مي باشد. بايد اذعان كنم كه اين «استفاده» تنها براي عمل به توصيه او براي نقل «موزاييكي … به رنج از روان جدا شده» و از «پالايشگاه انديشه» او گذشته، نيست. مساله از عمق بيش تري برخوردار است كه او، با متانت و تواضع بيان مي كند: «شايد گاهي [نقل] موزاييكي … بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد. …». اما به طور قطع اين«استفاده»،  كوششي هم نيست به منظور «خوش تر درخشيدن».

مي نويسيد: «گاه حس مي كنم در متن نوشته هايتان در صديد خوش تر بدرخشيد تا بهتر باورتان كنند.» حق با شماست، در جامعه سرمايه داري كه در آن ”رقابت“ اصل است، پديد آمدن چنين «حس» و برداشتي غيرطبيعي نمي باشد. لنين چنين «حس» و برداشت را پيامد «لكه هاي مادرزادي نظام سرمايه داري» مي نامد كه اثرش بر پوست همه وجود دارد. اما اگر چنين برداشتي مغرضانه نيست، كه در مورد مشخص سخنان شما ترديد ندارم كه نمي باشد، آنوقت بايد مستدل و قابل درك باشد. درست به علت چنين برداشت غيرمستدلي در باره برداشت من توسط شما در مقاله «نكته هايي درباره ”سياست“ و ”سياست ورزي“ چپ- ٦» (٥ ماه مه ٢٠١٢ در نويدنو)، به نقل از طبري در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (٥) …“ ازجمله چنين آمد: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١). تاسف بار است كه شما كماكان بر موضع غيرمستدل خود پاي مي فشاريد! راستي چرا خود را مجبور مي بينيد، بر اين موضع غيرمستدل و غيرقابل درك پاي بفشاريد؟

ببينيد، نقل قول شما از اثر كلاسيك لنين در مقاله «بازخواني ضرور بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» (نويدنو) را حتماً نبايستي به مثابه كوشش شما براي «خوش تر درخشيدن» ارزيابي نمود. ضرورت ارايه نقل قول در مقاله، همان طور كه اشاره شد، امري عميق تر از درخشيدن فرد است.

نقل قول از طبري، تنهـا به خاطر جلب «باور» خواننده نيست، فراتر از آن، تنهـا زندگي كردن با احسان طبري هم نيست. سپيداري گرامي، «نقل قول هاي آن بزرگوار»، يكي از راه هاي آموختن انديشه ديالكتيكي او نيز است كه او با تواضع آن را «هماهنگي دروني» انديشه خود مي نامد. آموزشي كه به درد هر توده اي و هر پايبند به انديشه ”چپ“ نيز مي خورد و از اين روي در اغلب نوشته ها و آنجا كه شعورم و خاطره ام اجازه مي دهد، «موزاييك»ها را به كار مي گيرم. كاري كه تنها از آثار طبري نمي كنم و نبايد كرد. ما آموزگارهاي بسياري در چنته داريم! اين «استفاده» بايد اما همه جانبه باشد. در نقل قولي كه شما در مقاله پيش گفته در نويدنو از لنين آورده بوديد، همان طور كه در نوشتار ”كنگره ششم حزب توده ايران، پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري، با كدام آماج، با كدام شعار“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1765) نشان داده شد، بند نخست نظر لنين در ارزيابي از قلم افتاده و از اين طريق سرشت ديالكتيكي، «هماهنگي دروني» انديشه لنين نقض شده بود.

٢- نتيجه گيري شما كه گويا ارايه «موزاييكي» از طبري به منظور «بي اعتبار كردن» احمد سپيداري انجام مي شود، همان طور كه بيان شد، نتيجه گيري غيرمستدلي است. اين نتيجه گيري، نتيجه گيريي ”استقرايي“ غير مستدلي است.

”حيدر“ در ارتباط با همين نوشتار، در ابرازنظري كه در ”توده اي ها“ نيز منتشر شد، تحت عنوان تعريف ”استقراء، استدلال استقرائي، استدلال تقليلي- استقرائي“، نوشتاري را ارسال نمود. او در آن نتيجه گيري استقرايي مستدل را توضيح مي دهد. وجود پيش شرط اثبات شده، شرط نتيجه گيري مستدل اسقرايي مي باشد. به عبارت ديگر، مي بايستي پيش تر اين ”تز“ اثبات شده باشد كه «بي اعتبار كردن» فرد هدف نوشتار مي باشد، تا بتوان از آن به اين نتيجه نايل شد كه پس، نمونه ارايه شده مي تواند به مثابه دليل پذيرش چنين هدفي پذيرفته شده و ”تز“ را به اثبات برساند.

٣- زنده ياد منوچهر بهزادي، سردبير نامه مردم تا پايان انتشار ٥١٧ شماره آن در تهران پس از پيروزي انقلاب، به آن هايي كه پرسشي مي كردند كه در باره آن در ارگان حزب مطالبي منتشر شده بود، به شوخي مي گفت، ”خودت را لو دادي! معلوم ميشه مردم رو نخواندي!“

حالا مي توان اين شوخي را تكرار كرد و به شما يادآوري كرد كه نوشتارها در باره پرسش تكراري «نسخه راه رشد غيرسرمايه داري» را در ”توده اي ها“ مطالعه نكرده ايد. شايد هم ”گناهي“ نداريد. پس از آن كه هيئت تحريريه ”نويدنو“ صلاح ندانست همه پاسخ ها به شما در نويدنو بازانتشار يابد، مطالب ارايه شده در ”توده اي ها“، براي شما ناشناخته ماند!؟

پرسش تكراري چنين است: «نسخه راه رشد غيرسرمايه داري فورمولبندي شده توسط اساتيد سياسي اقتصادي اتحاد شوروي منوط به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي بوده است. در شرايط امروز كه اين اردوگاه متاسفانه فرو ريخته است، كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است. …».

همان طور كه بيان شد، در نوشتارهاي متعددي از جمله دو پرسش تكراري امروزي شما مورد توجه قرار گرفته و به ويژه در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (دو)، ماركسيسم- لنينيسم آئين نيست، رهنمود عمل است! علت هاي عيني دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1773)، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (سه)، تحكيم يكپارچگي حزب توده ايران نيازي مبرم! مبارزه مشترك هدفمند با كارپايه نظري- سياسي مشترك (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1777)، در نوشتار ”تضادهاي حل نشده در راه رشد غيرسرمايه داري، تنظيم يك برنامه مشخص براي راه رشد غيرسرمايه داري براي ايران“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789)، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (چهار)، عمده ترين آماج پيش رو، «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است: شمشير واژه ها، در پاسداري انديشه خود، چروكيده ام» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ص ٧) (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1794) و بازهم در نوشتار ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است (١)“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819) پاسخ به پرسش هاي شما در باره مساله راه رشد غيرسرمايه داري از جوانب مختلف مورد توجه قرار گرفته است.

در ”گفتگو ميان توده اي ها (سه)، …“ از جمله چنين آمده است: ٢- در يك نكته ديگر نيز سپيداري محق است، وقتي مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري محوري اساسي و تعيين كننده تلقي كرده بودند) قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.»

در تائيد اين موضع واقع بينانه نزد اوست [نزد شماست] كه در نوشتار ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768)، در پاسخ به خواست بجاي او [شما]، چنين آمده است: «زيربناي اقتصادي تثبيت شده در قانون اساسي، يعني اصل هاي ٤٣ و ٤٤، تنها در تلفيق و تركيب با اصل هاي مندرج در بخش ”حقوق ملت“، بازگوي مفهوم و مضمون سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن مي باشد. اين برنامه زيربناي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به معناي گذاشتن سنگ بناي ساختمان سوسياليسم در ايران نيست. درعين حال اما اين اصل ها، نقطه عطف و نشان ترديدناپذير گـذار تاريخي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ از مرحله راه رشد سرمايه داري و به ويژه نسخه نوليبراليسم آن است. اين زيربنا نشان سرشت ضدسرمايه داري انقلاب بهمن و آغاز حركت در جهت سمت گيري به سوي راه رشد سوسياليستي است. حركتي كه با تجريه سي سال گذشته، بدون ترديد تنها با حذف اصل هاي واپس گرانه و ارتجاعي از آن [قانون اساسي]، در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“، ممكن خواهد بود.»

به طور قطع مي توان سطور فوق را به مثابه بيان ”نظري مشخص“ در ارتباط با «توضيح مفهوم [”سمت گيري سوسياليستي“] در شرايط معاصر» براي ايران ارزيابي نمود [كه شما باري ديگر در باره آن مي پرسيد!]. بديهي است كه چنين بياني، كلام آخر نيست و مي تواند برپايه بحث هاي رفيقانه، تصحيح و تكميل گردد. اما لااقل بياني براي بحث، از نوع «سرفصل»هاي مورد نظر سپيداري مي باشد. …»

در همين نوشتار، به بخش ديگري از نظر شما نيز پرداخته مي شود كه تكرار آن در اينجا سودمند است، زيرا به مساله گويا هدف «بي اعتبار كردن» بر مي گردد: «٣- پس از روشن شدن نكته هاي مورد توافق، بايد به نكته اي كه در آن سپيداري محق نيست نيز اشاره اي داشت. اي كاش اين اشاره در آن «رسانه و فضاي مناسب»ي ممكن مي بود كه او به حق برمي شمرد. اما بيان آن در اين سطور، قطعا نه با هدف «تخريب» و نه با دنبال كردن «مسائل ديگري» انجام مي شود. نگارنده اين اطمينان را به او مي دهد!

او در سطور نقل شده در بالا مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري، محوري اساسي و تعيين كننده [براي اجرايي بودن راه رشد غيرسرمايه داري] تلقي كرده بودند) [تكيه از من] قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.».

تكرار بيش از اين را در اينجا ضروري نمي بينم و شما را به نوشتارها مراجعه مي دهم.

در ارتباط با پرسش در مورد «كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است …»، شما را به ويژه به نوشتار ”مشكلات اقتصاي ايران زائيده نظام سرمايه داري است (١)“ جلب مي كنم. توجه ويژه به اين نوشتار از اين روي نيز پراهميت است كه تنظيم بخش دوم آن كه ارايه طرحي مشخص براي راه رشد غيرسرمايه داري در شرايط مشخص كنوني ايران و جهان خواهد بود، تنها با همكاري همه توده اي ها علاقمند و صاحب نظر و به طريق اولي كارشناس اقتصادي ماركسيست ممكن خواهد بود. طرح برنامه براي كنگره ششم حزب نيز به آن اشاره دارد. بايد اميدوار بود كه به منظور تنظيم يك برنامه اقتصادي براي اقتصاد ملي ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، كنگر ششم قرار ضروري را صادر كرده است و مسئولان حزبي براي تحقق آن خواهند كوشيد. اميدوارم در جريان چنين امر بزرگي بتوان نكات ناروشن ديگر، حل و فصل شوند. شايد در اين چهارچوب زمينه برطرف شدن سوتفاهمات براي شما ايجاد شود.

٤- ديالكتيك انقلابي ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري

شما مساله راه رشد غيرسرمايه داري را براي كشورهايي كه در آن انقلاب ملي- دموكراتيك به پيروزي رسيده باشد، مانند ايران، در ارتباط مستقيم با وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» ممكن مي دانيد و مي پنداريد كه بودن «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» پيش شرط اجرايي بودن اين راه رشد اقتصادي- اجتماعي مي باشد. اين نكته را بارها در نوشتارهايتان برجسته ساخته ايد.

اين برداشت كه برداشتي مطلق گرايانه است، ديگر شرايط، از جمله شرايط مشخص تاريخي را مورد توجه قرار نمي دهد. قناعت فكري غيرمستدل ”چپ“ به چنين برداشت مطلق گرايانه، به ويژه از اين روي نادرست است، زيرا عملاً تن دادن به موضعي تسليم طلبانه از كار در مي آيد. براي نمونه، چنين موضعي، اميد و خوش بيني مبارزه جويانه و انقلابي ٥٥ درصد از مردم ونزوئلا كه دو روز پيش باري ديگر هوگو چاوز را به رياست جمهوري انتخاب كردند، تا مبارزه انقلابي را به منظور برپايي سوسياليسم در ونزوئلا ادامه دهد، نفي كرده و مهر تائيد بر موضع دشمنان داخلي و خارجي انقلاب مردم ونزوئلا مي زند! فراتر از آن، ”تز” «پايان تاريخ» را مورد تائيد و «گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني» را براي اعمال سلطه سركوبگرانه خود كه شما خاطرنشان كرده ايد، گستاخي اي موجه ارزيابي مي كند و عملاً مبارزه عليه آن را نفي و ناممكن اعلام مي كند.

روند جاري انقلابي در ونزوئلا براي برپايي سوسياليسم هنگامي كه «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» وجود ندارد، نادرستي پذيرش پيش شرط بيان شده را براي اجرايي بودن اين راه رشد اقتصادي- اجتماعي، عملاً به اثبات مي رساند.

هنگامي كه پيش شرط گام گذاشتن در راه رشد غيرسرمايه داري، تنها وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» تصور شود، بديهي است كه در شرايط نبود اين عامل مثبت، آنوقت مي بايستي هم راه رشد سرمايه داري را تنها راه ممكن پنداشت. امري كه عملاً در دوران كنوني، تمكين كردن به برنامه امپرياليستي نوليبراليسم از كار در مي آيد! با چنين موضعي، ديگر نفي تئوريك و عملي برنامه حزب توده ايران براي تحقق بخشيدن به مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه طرح برنامه نوين حزب بر آن تاكيد دارد، قانونمند است. اين نكات از جمله در نوشتارهاي پيش گفته نيز مورد توجه قرار گرفته بودند. شايد هيئت تحريريه نويدنو با توجه به وسعت ابهام و ناروشني ها، بازانتشار آن را صلاح بداند.

به منظور درك ضرورت مبارزه براي تحقق بخشيدن به راه رشد غيرسرمايه داري براي ايران، كه در وحله نخست وظيفه اي در برابر اعضا و هواداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است، مي توان از بررسي تاريخي انقلاب ملي- دموكراتيك آغاز كرد.

انقلاب اكتبر را لنين به درستي انقلاب سوسياليستي تعريف نمود، زيرا رهبري آن در اختيار حزب طبقه كارگر روسيه، قرار داشت. مي دانيم كه به دنبال هجوم شانزده كشور امپرياليستي پس از پيروزي انقلاب اكتبر ١٩١٧ به كشور جوان شوراها، لنين ”اقتصاد جنگي“ را اعلام كرد. در اين سال ها حتي براي مدتي و اينجا و آنجا، پول نيز از ”اقتصاد كمونيستي“ حذف شد. اين در حالي است كه بلافاصله پس از دفع خطر هجوم نظامي، لنين سياست اقتصادي كشور را آگاهانه تغيير داد. براي او به زودي روشن شد كه ”راه رشد سرمايه داري تحت رهبري حزب كمونيست“، بايد جايگزين ”اقتصاد كمونيستي“ گردد، به ويژه آنكه شرايط در كشورهاي ديگر در اروپا، امكان پيروزي انقلاب در آن كشورها را نابود ساخته بود. برنامه اقتصادي ”نپ“ در اين دوران از طرف لنين طراحي و به مورد اجرا گذاشته شد.

وضع در انقلاب چين، با توجه به تجربه در اتحاد شوروي، متفاوت بود. نظر و نتايج تحقيقات هلموت پترز كه از جمله در نوشتار ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ ارايه شده است (پيش تر نيز خلاصه اي از كتاب او منتشر شده بود. ترجمه بخشي از آن نيز در دست تهيه است)، نشان مي دهد كه تعريف ”ملي- دموكراتيك“، به جاي ”انقلاب سوسياليستي“ براي انقلاب چين كه تحت رهبري حزب كمونيست در جريان بود و در سال ١٩٤٩ به پيروزي نايل شد، اتفاقي نبوده و از جمله به دنبال تجربه انقلاب اكتبر عملي شده است. مائوتسه تنگ كه اين تعريف را از انقلاب چين ارايه داده بود، مدت ها در برابر فشار كمينترن كه زير نفوذ استالين خواستار انجام اصلاحات در ده ها در مناطق آزاد، يعني برپايي كلخوز در آن ها بود، مقاومت نمود.  اگر چه او بعدها در جريان ”انقلاب فرهنگي“ با برپايي ”كمون“ها، به تعريف خود از انقلاب ملي- دموكراتيك“ پشت پا زد، نبايستي به منطقي كه در تعريف او نهفته است كه بيان برداشت لنيني از انقلاب ملي- دموكراتيك مي باشد، بي توجه بود.

انقلاب ملي- دموكراتيك، انقلابي است كه در آن نيروهاي اجتماعي متفاوتي حضور دارند. حزب توده ايران براي رهبري انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، شكل رهبري ”جبهه متحد خلق“ را پيشنهاد نمود. چنين شكلي در كشورهاي اروپاي شرقي، از جمله در آلمان دموكراتيك نيز حفظ شد. اقتصاد سياسي اين كشورها، ازجمله در آلمان دموكراتيك، نيز به قول شما «تلفيقي» بود. طبق برنامه ”سيستم نوين اقتصادي“ در آلمان دموكراتيك كه پايه ريز آن والتر اولبريشت بود، واحدهاي اقتصادي غيردولتي حضور داشتند و فعال بودند. آن ها مورد حمايت دولت بودند. هاري نيك در اثرش كه در همان نوشتار پيش گفته معرفي شده است، در توضيح برنامه ”سيستم نوين اقتصادي“ كه زير فشار اتحاد شوروي به مورد اجرا گذاشته نشد، مطالب بسياري ارايه مي دهد. از جمله نشان مي دهد كه بخش دولتي اقتصاد نقشي بدون جايگزين در دوران رشد اقتصادي در سطح ايفا مي سازد، در حالي كه بخش خصوصي و تعاوني در اقتصادِ ”مختلط“ يا ”تلفيقي“ مي تواند نقش بزرگي در مرحله رشد اقتصادي در عمق ايفا كند. از اين روي حمايت دولتي از بخش خصوصي توليدي و خدماتي در اين مرحله ضروري است. توجه طرح برنامه نوين حزب توده ايران به اين نكته، توجهي مستدل، علمي و واقع بينانه است!

«آساني است كه سخت پياده مي شود»! (برتولد برشت)

به عبارت ديگر، اقتصاد سياسي در جامعه اي كه در آن انقلاب ملي- دموكراتيك به پيروزي رسيده است، مي تواند تنها اقتصاد- سياسي به قول شما «تلفيقي» و يا راه رشد با گرايش سوسياليستي باشد. حضور «قدرتمند كشورهاي سوسياليستي» مي تواند شرط كمكي براي رشد و شكوفايي آن باسد، اما پيش شرط نيست!

در ايران ”جبهه متحد خلق“ برپا نشد، برعكس نيروهاي راستگرا توانستند قدرت خود را تحكيم بخشند و انقلاب را به شكست بكشانند. اين تجربه منفي تاريخي كه به طور عمده به دنبال تغيير روزافزون تناسب قوا به سود ارتجاع داخلي و خارجي تحقق يافت، نه تنها به معناي نادرستي راه رشد غيرسرمايه داري نمي باشد، بلكه برعكس، تجربه ايست در تائيد و تاكيد بر ضرورت پذيرفتن و عمل به آن.

قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، زيربناي چنين راه رشدي را تثبيت كرده است. لذا مبارزه براي تحقق آن، كماكان وظيفه روز همه ميهن دوستان و در راس آن توده اي ها مي باشد. بايد كار تبليغي و ترويجي در اين زمينه را تشديد نمود، متحدان ميهن دوستان را قانع و باورمند به آن كرد و انقلاب بهمن را به سرانجام منطقي آن رساند.

حق با شماست، آنچه كوشيدم با واژه هايي حتي المقدور ساده بيان كنم، آن طور كه نوشته ايد، «دستور العمل انقلاب» است كه «هر چقدر هم زيبا و پرنگار نوشته شود، تنها وقتي عملي مي شود كه عملي و كاربردي تنظيم شده باشد»، به بياني ديگر، وقتي آگاهانه و با برنامه اي واقع بينانه تدارك ديده شده و با جسارت و قاطعيت انقلابي، در عين نرمش و توجه به شرايط، به ويژه توجه به سطح آگاهي عمومي و آگاهي متحدان دور و نزديك تحقق بخشيده شود. اين، به قول برشت، آن «آساني است كه سخت پياده مي شود»!

 

٥- يك جمله آخر در باره پرسش شما در ارتباط با «تئوريسين»هايي كه باوجود «گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني»، «اين تئوري را بازبيني و به روز كرده» اند: نام برخي از آن ها در نوشتار پيش گفته ”مشگلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ ارايه شده است. پيش از نوشتن اين سطور، تعداد كتاب هايي را كه در اين زمينه در اختيار هست، شمردم، پانزده كتاب! و اين تنها بخشي از ادبيات ماركسيستي در اين زمينه است. تعداد مقاله ها و رساله ها بسيار بيشتر است.

اگر نمي خواهيم با قناعت فكري غيرمستدل و غيرمجاز، توصيه «استادمان» را به فراموشي بسپاريم، «… كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، «نثر موزون شاعرانه»، سروده زندان).

احسان طبري اوج چنين پرش و گذار را در سروده ديگرش در زندان به شيوه «نثر موزون شاعرانه» نگاشته و خطاب به ”اخگران اسفند“ فرياد مي زند. ارايه اين «موزاييك» از «پالايشگاه انديشه» طبري در اين سطور مي تواند كمكي باشد براي درك عمق ضرورت بازگويي «هماهنگي درونيِ» انديشه آموزگار هزاران توده اي كه «هر تار آن به رنج از روان جدا شده» و تا عمق كهكشان مي درخشد: «… اي پنهان آشكار! يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت، يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براي يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت. …» (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، «نثر موزون شاعرانه»، سروده زندان). *

اخـگـران اسفنـد

اى برزگر بذرهاى پاك! اى كِشتكار بسيط خاك! اى زنده جاويد در مغاك!

آن‏ زمان كه تو را شناختم، هيچ‏گاه با تنهايى خويش نساختم.

تو گنج رمز رنج ‏هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه ‏هايت، به چاه سياه غرب  درغلتيد. آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرة زمين زانو زد و زمين در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق‏ خانه قلبم پنهان نخواهم داشت. يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براى يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ ‏هاى گل سرخ، مى نهم يادت را در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مىكنم يادت را، در ذهن مادرى كه جگرگوشه‏ اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است، در خلوت آن دخترى كه در فراقت اشك ‏هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله ‏بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستا هاى غم‏گرفته، آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها. منفجر مىكنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار  –                            كه تا زانو در گل فرو رفته‏اند، در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومه سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را، چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه‏ ها.

يادت را، هر پگاه بر چهره مى زنم، چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

                          ***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام، بر زبان دوخته‏ ام، بر قلب نفروخته‏ ام، اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!




انتقادي درست …

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٦ (١٤ مهر)

واژه راهنما: كليت، حقيقت است (هگل). دفاع از خط مشي انقلابي خزب توده ايرانؤ مخك عيني توده اي بودن.

 

رفيق گرامي كنعاني،

با تشكر براي موضع انتقادي ارسال شده در ارتباط با نوشتار «بيماري مسري ”نگراني“، بند ناف ”راه توده“ و ”عدالت“ يكي است. دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران وطيفه هر توده ايست» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864).

شما مي نويسيد: «رفقا، شما در اين مقاله نظر راه توده را منطبق بر شرايط كنوني ندانسته و به اصطلاح مبارزه ”كي بر كي“ اوايل انقلاب را رفيق علي خدائي بر شرايط امروز، نه بر اساس ديالكتيكي، بلكه بر اساس مكانيكي تطبيق ميكند را رد كرده ايد. يعني شما بحث تئوريكي را مطرح كرده ايد. خوب بر فرض بپذيريم كه نظر شما درست است و رفقا راه توده اشتباه ميكنند. و من هم اين بحث را بعنوان بحث رفيقانه قلمداد مي كنم و بعد از شكست هم بين رفقاي توده اي تداوم اين بحث طبيعي به نظر مي رسد. خوب رفقا، شما چرا در آخر مقاله تان باز مسئله را از سطح تئوريك به سطح امنيتي تنزل داديد. چرا؟ شما چرا يكدفعه اين بحثتان را ول كرده و به حالت عصباني و مانند يك پليس شروع به اتهام زني و طرح سوال كرديد. گويا كه گذرنامه رفيق خدائي از مركز غيبي (بخوان سازمان هاي امنيتي كشور؟) صادر شده و شما نيز پيگير آن بوده ايد. عزيزان، مگر شما كجاي دنيا نشسته ايد، آيا پليس كشورهاي امپرياليستي به شما دسترسي ندارند. مگر انگلستان و يا آلمان و ساير كشورهاي غربي از اين نظر امنيت دارند؟

رفق، اين نوشته تان مرا بياد روزهائي كه در مينسك (بلاروس) (سال ٩٠- ١٩٨٩) مي اندازد. آن زمان نيز رفقائي كه با ويزا به غرب مي رفتند، اكثريتشان را متهم به عامل امپرياليسم ميكردند. اين تيپ رفقاي فالانژ، براي آنكه پيش رهبري حزب خودشيريني كنند، مثل ماموران پليس س/ج مي كردند. مثلا شما به دامن امپرياليست ميرويد. بدانيد كه شما را عامل خود خواهند كرد. اما ورق برگشت و اتهام زن ها همه خود در اين كشورها جايگزين شدند. و كسي نپرسيد، پس شما چطور عامل شديد يا نه؟ آري رفقا، دست از اين اتهام زني برداريد. به شما چه مربوط كه رفيق خدائي و امثالهم، گذرنامه را از كجا آورده اند. مگر كسي از شما هم مي پرسد، از كجا گذرنامه گرفته ايد و يا كجا مي رويد و يا كجا زندگي ميكنيد و ساير. ما از اين شانتاژها در شوروي ديده ايم و كسي هم ديگر گوش به اين اتهام زني نخواهد داد.

در خاتمه عزيزان بسيار متاسفم كه بعد از اين همه بحث تئوريك، بالاخره سطح مقاله تان را خيلي پائين آورديد. آنرا تبديل كرديد به اتهام نامه پليس.   با درود رفيقانه»

رفيق كنعاني گرامي، من نامه شما را رونويسي كردم. با همه نامه هاي دريافتي چنين مي كنم، باوجود آنكه اين كاري اضافي است. بازنويسي نامه شما را من از اين روي انجام دادم، تا بتوانم مضمون دقيقِ نظر شما را دريافت كرده و درك كنم. با اين شيوه تصور مي كنم، به كنه مطلب انتقاد شما دست يافتم كه در سطور بعدي به توضيح آن مي پردازم.

رفيق گرامي، هر پديده اي از تاريخي برخوردار است. براي درك آن، بايد تاريخ و روند شدن آن را شناخت، تا توانست به مضمون پديده دست يافت. شما مي توانستيد تاريخ يكي از پديده ها را از متن نوشتار دريابيد. تاريخ بحث هاي تئوريك- سياسي اي كه ”راه توده“ علي خدايي در تمام طول سال ها آگاهانه به آن پاسخ نداده است. ديگري، تاريخ- سرگذشتي است كه بدون اطلاع از آن، به ويژه به خاطر تجربه هايي كه پشت سر گذاشته ايد، پرسش پايان نوشتار از علي خدايي براي شما اجباراً آب و رنگي «پليس»گونه مي يافت، كه يافت.

پرسشي كه بايد به آن پاسخ داد، اين پرسش است كه آيا رابطه اي ميان برخورد نكردن و بي پاسخ گذاشتن پرسش هاي مشخص از طرف علي خدايي، از يك سو، و ضرورت طرح پرسش در پايان نوشتار پيشين از سوي ديگر، وجود دارد؟ آيا آن سكوت و اين پرسش از ريشه مشتركي برخودار هستند، دو روي يك مدال را تشكيل مي دهند؟ اگر چنين است، كه بايستي آن را در سطور زير يك بار ديگر هم به اثبات رساند، آنوقت طرح پرسش را بايد تاكيدي بر درستي و صلابت تئوريك مطالب طرح شده در نوشتار مورد انتقاد شما ارزيابي كرد و نه ضعف آن. طرح آن، راهي است به سوي درك علت سكوت علي خدايي در برابر همه اين پرسش هاي تئوريك- سياسي در طول زمان و نشاني است از جنبه ديگري از بغرنجي نبرد طبقاتي كه بايد توده اي ها بار آن را براي دوراني طولاني به دوش بكشند.

ببينيد، رفيق گرامي، در حالي كه شما مضمون مقاله پيشين را به درستي دريافت كرده ايد، اما حتي يك جمله براي اثبات نادرستي بحث تئوريك- سياسي انجام شده در آن بيان ننموده ايد. اين سكوت به چه معناست؟ پاسخ به اين پرسش براي من ممكن نيست. زيرا شناختي از كليت نظرياتتان ندارم. رابطه ما كه با موضع انتقادي شما آغاز شده، هنوز تاريخي ندارد، كه به من اجازه دهد، ارزيابي اي از مواضع شما ارايه دهم. لذا من هم بحث شما را «بعنوان بحث رفيقانه قلمداد مي كنم»، آن طور كه شما نيز انجام داده ايد.

اما وضع در باره علي خدايي متفاوت است. علت سكوت او در باره پرسش ها و ارزيابي هاي تئوريك- سياسي كه مي توانيد ده ها از آن را در آرشيو ”توده اي ها“ بخوانيد، قابل شناخت است. نگارنده مايل نيست در اين سطور همه آن ها را تكرار كند، اما برخي از آن ها مي تواند براي درك شرايط اين جنبه از نبرد طبقاتي كه در برابر توده اي ها قرار دارد، راهگشا باشد.

همان طور كه لابد اطلاع داريد و يا با مراجعه به آرشيو ”توده اي ها“ به آن پي خواهيد برد، انتشار دهنده و مسئول هر دو دوره نشريه راه توده، نگارنده بوده است. نام راه توده را نگارنده به عنوان مسئول سازمان هاي حزب در خارج از كشور (غربي)، انتخاب كرده كه مورد تائيد رهبري حزب در ايران پيش از يورش به حزب نيز بوده است. علي خدايي كه يكي از همكاران، و مهم ترين همكار نشريه در دوره دوم آن بود، آرشيو نشريه راه توده دوره دوم را از خانه من دزديد و به انتشار غيرمجاز آن ادامه داد. او، نه تنها نام راه توده را كه در شرايط برقراري قانون، اقدامي غيرقانوني بود، دزدانه با خود برد، بلكه خبر آنكه ”راه توده“ انتشار يافته بعد از شماره ٩٥، توسط او انجام مي شود و با گذشته آن ارتباطي ندارد را حتي به اطلاع خوانندگان نشريه نيز نرساند. …

بعد از دريافت ارزيابي زنده ياد كيانوري از شرايط سال ١٣٧٣ ايران و ادامه ارسال مقالاتي ديگر از طرف او، يك مقاله نيز به راه توده رسيد كه مضمون آن مورد تائيد نگارنده و همچنين خدايي نيز نبود. مقاله با صغرا و كبراها مي كوشيد به اصطلاح ثابت كند كه وظيفه حزب توده ايران دفاع از جمهوري اسلامي مي باشد. مقاله كه با سبك و نگارش ديگري از آنچه كه نگارش كيانوري بود، نگاشته شده بود، در راه توده منتشر نشد. علت را در نامه اي به ارسال كننده اطلاع داده شد و گفته شد كه حزب توده ايران از آماج هاي ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن مردم ميهن ما و نه از جمهوري اسلامي تحت سلطه نيروهاي ارتجاعي دفاع مي كند. در پاسخ به اين نامه، زنده ياد نورالدين كيانوري به اين مضمون نوشت كه: در اينجا چنين نظرهايي وجود دارد. اين نامه بايد در آرشيو دزديده شده وجود داشته باشد.

بدين ترتيب، كيانوري ضمن تائيد نظر ما در ارتباط با دفاع از آماج هاي انقلاب و موضع انتشار ندادن مقاله پرسش برانگيز توسط راه توده، در عين حال به طور ضمني توجه ما را نسبت به موقعيتي كه خود در آن قرار داشت نيز جلب نمود. موقعيتي كه بلافاصله توسط رفيق گرامي علي خاوري هنگامي كه نگارنده نوشتار دريافت كرده را پيش از انتشار در راه توده در ديداري در برلين در اختيار او گذاشت، تشخيص و نسبت به آن هشدار داده شده بود. رفيق خاوري ارسال نوشتار را توطئه سازمان اطلاعات ناميد.

نظريات سياسي و تئوريك طرح شده در راه توده در سال هاي بعد از ١٣٧٣ تا هنگام مرگ كيانوري، به صورت معمول ادامه يافت. بعد از مرگ اوست كه علي خدايي بدون صحبت و توافق قبلي رابطه هاي جديدي را پايه ريخت كه نشان ارتباط هايي بود كه او به طور پنهاني برقرار نموده بود. از جمله مصاحبه هاي راديوي با يك راديو لوس آنجلسي.

فعاليت هاي سياسي و آموزشي توسط راه توده از جمله با انتشار پژوهشي در باره ”اقتصاد ملي“ و برگزاري سميناري در اين باره در سپتامبر سال ٢٠٠٠ ادامه يافت. در اين سال است كه علي خدايي بدون وجود هر توجيه موجهي با دزديدن آرشيو راه توده دوره دوم آن، ادامه كار نشريه را راساً در اختيار گرفت. اين اقدام زماني انجام شد كه او از يك سو ارتباط با جريان هايي در ايالات متحده و از سوي ديگر با شبكه مستقر در ايران را نيز در اختيار گرفته بود.

در چنين شرايطي بود كه اطلاع از سفر او از پراگ به ايالات متحده كه در طول سال هاي گذشته در صحبت ها عيان شده بود، از وزن و مفهوم ديگري برخوردار شد. پاسخ به اين پرسش، اما زماني به نكته مبرمي تبديل گشت كه سياست اعمال شده در ”راه توده“ دزديده شده، در ارتباط با مساله وحدت نظري و سازماني حزب توده ايران و هم در ارتباط با مساله ”اتحاد“ها در مرحله كنوني، از ويژگي خاصي برخودار شد كه موضوع نوشتارهاي متعددي در ”توده اي ها“ مي باشد.

در ارتباط با مضمون بحث ها، شما را به نوشتارهاي بسيار ديگري كه در صفحه ”توده اي ها“ انتشار يافته، مراجعه مي دهم. به هيچ يك از آن نوشتارها پاسخي داده نشد! اين بي جواب گذاشتن را تنها نبايد به عنوان ناتواني براي مستدل كردن نظريات، توسط ”راه توده“ علي خدايي دانست. بلكه همچنين بايستي ارتباط آن را با پرسش پايان نوشتار نيز برقرار نمود. بي جواب گذاشتن پرسش ها در ارتباط با ارزيابي اين يا آن نكته در ارتباط با خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از اين روي با پرسش پايان نوشتار در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد، زيرا شركت در بحث، براي نمونه در باره ارتباط ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“، مواضعي را كه عامداً در ابهام گذاشته مي شود، افشا مي كند. كسي كه با اصرار به چنين بحثي تن نمي دهد، نمي تواند خود را در پشت ناآگاهي پنهان كند، او هدفمند و آگاهانه عمل مي كند. براي نمونه، شما رفيق گرامي كنعاني نمي توانيد مضمون نوشتار اخير را مورد پرسش قرار دهيد، اما حتي يك جمله نيز در اثبات نادرستي آن بر روي كاغذ بياوريد. متاسفانه انتقاد شما در اين لحظه، محتواي جدي خود را از دست مي دهد. قطعا شما در آينده نظريات انتقادي خود را در باره مضمون نوشتار نيز ارايه خواهيد داشت. و امكان ارزيابي ديگري را از انتقاد خود ممكن مي سازيد. انتقادي كه جدا از حواشي پراهميت خود كه گوشه اي از آن برشمرده شد، مستدل به نظر مي رسد.

نكته ديگري كه در تائيد ارزيابي سطور پيش است، اين نكته است كه در همان نوشتار معروف زنده ياد كيانوري كه مورد تائيد ”راه توده“ علي خدايي است، با صراحت وظيفه و رسالت راه توده توسط كيانوري اعلام شده بود. او تنها به طور مشروط و براي مدت معين ضروري، با انتشار راه توده دوره دوم موافقت كرده بود. براي راه توده رسالت و وظيفه اي گذرايي قايل شده بود! مرز حقانيت وجود و فعاليت راه توده، از طرف كيانوري، مبارزه براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و از اين طريق ايجاد زمينه وحدت نظري در حزب طبقه كارگر اعلام شده بود. چنين موضعي با موضع سپردن سرنوشت وحدت نظري جنبش توده اي در حزب توده ايران به دست حوادث نامعلوم و به آينده اي نامعلوم تر كه علي خدايي و ”راه توده“ او تبليغ مي كنند، نه تنها ١٨٠ درجه تفاوت دارد، بلكه آشتي ناپذير است! علي خدايي، در همين مقاله ”راه توده“ ٣٧٤ نيز با صراحت عليه نظر كيانوري موضع آشتي ناپذير اتخاذ مي كند و بر آن پاي مي فشارد!

با مطالعه نوشتارهاي ديگر قطعا در خواهيد يافت كه نگارنده با اولين نشان تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، دفاع جانانه از اين خط مشي و كمك به تعميق و تدقيق آن را با نوشتار «زنده‏باد ”نامه مردم“، جنبش مردمی، واقعیت‌های عینی، ونقش زحمتکشان» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1312&lang=fa) آغاز كرده و ادامه دادم. اين اقدام در تائيد كامل نظر زنده ياد كيانوري و در خط سنتي كه توده اي هاي صادق در طول ٧١ سال مبارزه خود به آن پايبند بوده اند قرار دارد، زيرا در خدمت دفاع از منافع عاليه حزب طبقه كارگر ايران مي باشد. با ايجاد شدن زمينه واقعي براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، مبارزه خارج از ارگان ها و اندام هاي حزبي براي احياي چنين خط مشي پايان مي يابد. اين، يك ارزيابي عيني- تاريخي است كه با سنت مبارزات درون حزبي در انطباق كامل است. اكنون (همان طور كه اميدوارم) برگزاري كنگره ششم حزب در جريان است، اگر چه به ناحق و خلاف موازين اساسنامه اي امكان شركت فعال و زنده نگارنده در آن بوجود نيامده است، در حالي كه گفتني بسيار داشتم، باوجود اين مجاز نيستم از مبارزه درون حزبي براي تحكيم، تعميق و تدقيق خط مشي انقلابي حزب عدول كنم. اين وظيفه اي عيني است كه نمي توان آن را به علل ذهني و شخصي نقض نمود.

كليت، حقيقت است!

پيشنهاد علي خدايي براي تعيين تكليف نظري و سازماني حزب توده ايران در آينده نامعلوم، در تضاد آشتي ناپذير با تجربه موفق حزب ما پس از كودتاي خائنانه ٢٨ مرداد ٣٢ نيز مي باشد. حزب توده ايران و فرقه دمكرات آذربايجان، در اولين فرصت نشست رسمي و قانوني پلنوم كميته مركزي، وحدت حزب طبقه كارگر ايران را در سرزمين مشترك مورد تصويب قرار دادند و عملي ساختند. تثبيت و تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه نقشي تعيين كننده در سرنوشت نظري- سياسي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما ايفا نمود، بر پايه اين وحدت نظري و سازماني حزب توده ايران، و نه در شرايط تشتت نظري و سازماني مورد خواست علي خدايي ممكن شد.

رفيق كنعاني، اگر موضعي كه در مقاله «غلبه ”اتحاد“ بر فاجعه ”تفرقه“» در همين ”راه توده“ علي خدايي (شماره ٣٧٧) كه بنا به مضمون و سبك نگارش بدون ترديد توسط او نگاشته نشده است، در ارتباط با «اميد از آنرو كه ملت ما بالاخره توانسته بر تفرقه ويرانگر و فلج كننده غلبه كند و …» (صرفنظر از مضمون مورد نظر مقاله كه هنوز براي من شناخته نيست)، درست است كه هست، چرا نبايد توده اي ها نيز ”امروز“ براي وحدت نظري و سازماني حزب توده ها مبارزه كنند و بايد آن را به آينده نامعلوم و «جسارت رهبران» براي وارد شدن به «گود» مبارزه هاي نامعلوم آينده حواله دهند؟ استدلال براي اين يك بام دو هوايي، بر چه پايه انديشه ماركسيستي- توده اي قرار دارد؟

آيا نمي تواند هدفي آگاهانه و خواسته در پشت چنين موضع غيرمستدل، پرسش برانگيز و ضد منافع عاليه حزب طبقه كارگر نهفته باشد؟

آيا دنبال كردن چنين هدفي كه در انطباق كامل است با برنامه استراتژي نظامي- سياسي امپرياليسم براي ”تقسيم و حكومت كن“ و در هماهنگي كامل است با منافع ارتجاع داخلي، اتفاقي است؟ آيا نمي تواند در ارتباط با پرسش طرح شده قرار داشته و از اين طريق، رابطه ديالكتيكي مضمون نوشتار تئوريك- سياسي «بيماري مسري ”نگراني“» را با پرسش پايان آن برقرار سازد؟

در انتظار پاسخ شما و ادامه بحث رفيقانه و صادقانه ميان ما در خدمت منافع عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!