محكى‏ براى‏ شناخت سياست اقتصادى‏ ضدملى‏ قانون اساسى‏ انقلاب و ضدانقلاب

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٠ (٢٠ تير)

واژه راهنما: “خصوصى‏سازى‏” و تاراج ثروت‏هاى‏ ملى‏ سرمايه‏گذارى‏ نيست. خصوصى‏سازى‏ به چه معناست. “جنگ” بر سر جزئيات در حاكميت. منطق جريان مدافع دولت احمدى‏نژاد در تارنگاشت “عدالت”، منطق ديالكتيكى‏ نيست. پيروزى‏ نهايى‏ نيروى‏ “راستگرا” به يك دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ انجاميد. نقض قانون اساسى‏ نشان آن است.

خبر در يك گزارش اقتصادى‏ صراحت داشت: «حجم سرمايه‏گذارى‏هاى‏ خارجى‏ در سال گذشته در ايران از بالاترين سطح در گذشته برخودار بوده است»!

اين خبرِ سرورانگيز براى‏ سرمايه سوداگر شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ امپرياليستى‏ و مجريان برنامه نوليبرال “خصوصى‏سازى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” در ايران در روز يك‏شنبه ١٣ تير ١٣٨٩ در تلويزيون صداى‏ آمريكا از قول يك منبع ايرانى‏ پخش شد.

طبق گزارش بانك مركزى‏ در بهار امسال، بالاترين سطح سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ در سال‏هاى‏ گذشته مربوط به سال ٧٩ است كه بالغ بر ٩٣٣ ميليون دلار بوده و تا سال ٨٧ تا مرز ٦٦ ميليون دلار كاهش نشان داده است و بر مبناى‏ گزارش پيش گفته بايد مرز ٩٣٣ ميليون دلار رادر سال گذشته پشت سر گذاشته باشد.

اگر قرار باشد به سخنان مداحان و مجريان اجراى‏ برنامه ضدملى‏ “خصوصى‏سازى‏” در ايران باور داشت، بايد در سال گذشته «ايجاد اشتغال براى‏ جوانان» كه نهاونديان در ١١ تير امسال در صحبت با آفتاب آن را به عنوان “دستاورد” «فعال اقتصادى‏ و سرمايه‏گذارى‏» ناشى‏ از اجراى‏ «خصوصى‏سازى‏» مطرح مى‏سازد، از قله‏اى‏ چشم‏گير برخودار مى‏بود. واقعيت اما چنين نيست! نرخ متوسط بيكارى‏ در ايران مرز ٢٠% را پشت سر گذاشته است. نرخ بيكارى‏ جوانان دو برابر نرخ متوسط مى‏باشد، يعنى‏ بيش از ٤٠% جوانان بيكارند! و طبق گزارش جبهه مشاركت ايران اسلامى‏ در بيانيه به مناسبت روز جهانى‏ كارگر، از شاغلين نيز «چهار ميليون از نيروى‏ كار جامعه ما … فاقد شغلى‏ هستند كه بتوانند گذران زندگى‏ خود را [تامين كنند] … كاهش نرخ رشد اقتصادى‏ كشور در دو سال اخير و به صفر رسيدن آن در سال جارى‏ زنگ خطر را به صدا در آورده است …».

پرسشى‏ كه مطرح است اين پرسش است كه در سال ٤ پس از آغاز اجراى‏ رسمى‏ “خصوصى‏سازى‏” ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ميهن ما، اقدام ضدملى‏اى‏ كه با يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در ايران به دنبال پيروزى‏ دكتر محمود احمدى‏نژاد در انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏ در سال ١٣٨٤ بوجود آمد، و باوجود قريب به يك ميليارد دلار “سرمايه‏گذارى‏” خارجى‏ در سال گذشته، چرا نه تنها نرخ بيكارى‏ تقليل نيافته است، بلكه از رشدى‏ فاجعه‏آميز برخودار است؟

پاسخ ساده و شفاف است: هدف شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ از به اصطلاح سرمايه‏گذارى‏، ايجاد فرصت كار و اشتغال در هيچ كشورى‏ نمى‏باشد، بلكه هدف آن خريدن ثروت‏هاى‏ ملى‏، منابع زيرزمينى‏ و جنگل‏ها و … در بازار بورس است! برنامه شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ امپرياليستى‏ از خريد و فروش‏ها در “كازينو” يا بازار بورس، بالا بردن سطح توليد در هيچ كشورى‏ نمى‏باشد. هدف دستيابى‏ به سود ويژه و انباشت بازهم بيش‏تر سرمايه است. طبق گزارش مجله اشپيگل آلمان (شماره ٢٥ سال ٢٠١٠) بانك‏هاى‏ بزرگ امپرياليستى‏ توانستند در سه ماه آغاز سال ٢٠١٠، عليرغم بحران اقتصادى‏ كنونى‏ در جهان كه با كم‏شدن سطح توليد ناخالص صنعتى‏ و خدمات در همه كشورها و “صرفه‏جويى‏”هاى‏ سنگين در بخش خدمات اجتماعى‏ و تقليل درآمدها لايه‏هاى‏ ميانى‏ و پائينى‏ جامعه همراه بوده است (نگاه شوه به مقاله‏هاى‏ شماره ١٧ و ١٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1245&lang=fa)، از اين طريق به سودهاى‏ خالص ميليارد دلارى‏ و يورويى‏ دست يابند كه همانند گذشته، با سرمايه‏ سوداگر خود به خريد و فروش سهام شركت‏ها بپردازند. خريد و فروش‏هايى‏ كه ازجمله خريد و دقيق‏تر تاراج ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ميهن نيز شامل آن مى‏شود كه در بخش دولتى‏ اقتصاد ايران متمركز هستند و در چارچوب “خصوصى‏سازى‏” به حراج گذاشته شده‏اند.

براى‏ نمونه بانك آمريكايى‏Goldman Sachs  ٩ر٤ از ٢ر٥ ميليارد دلار، JP Morgan ٩ر٣ از ٥ر٤ ميليارد دلار و  Deutsche Bank ٦ر٣ از ٨ر٣ ميليارد دلار سود در سه ماهه نخست امسال را از طريق اين خريد و فروش‏ها بدست آورده‏اند. به عبارت ديگر بزرگ‏ترين بانك‏هاى‏ كشورهاى‏ امپرياليستى‏ ٩٠% درآمد ناخالص خود را با به اصطلاح “سرمايه‏گذارى‏” در خريد و فروش‏هاى‏ اسپكولاتيو در بخش مالى‏ و نه توليدى‏ احراز كرده‏اند.

كدام شركت سرمايه‏اى‏ متعلق به بانك‏هاى‏ پيش گفته امپرياليستى‏ در خريد ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ايران شركت داشته‏اند و هر كدام چقدر از آن را در بورس اوراق بهادار تحت عنوان “سرمايه‏گذارى‏” خريده‏اند، پرسشى‏ است بى‏پاسخ!

به اين پرسش نمى‏توانيم پاسخ دهيم، زيرا اين خريد و فروش‏ها در خفا از چشم و گوش مردم ميهن ما و بدون اعلام شرايط و نام و نشان افراد حقيقى‏ و حقوقى‏ خريدار و مبلغ خريد و فروش عملى‏ مى‏گردد. آنچه كه اما مى‏توانيم بگويم آن است كه طبق گزارش «سازمان خصوصى‏ سازى‏» ايران در ارديبهشت امسال، ٥٢٤ واحد از ثروت‏هاى‏ ملى‏ در سال ١٣٨٩ در بازار بورس اوراق بهادار به فروش رسيده و يا مى‏رسند. قيمت اعلام شده «١٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان»، يعنى‏ قريب به ١٢ ميليارد دلار است. سهم شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ امپرياليستى‏ امسال از اين لقمه لذيذ، از اين “فيله” ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ميهن ما چه مقدار خواهد بود؟

آيا كسى‏ به اين پرسش پاسخى‏ خواهد داد؟

“خصوصى‏سازى‏” به چه معناست؟

ميان بخش‏هايى‏ از حاكميت يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در ايران “جنگى‏” برقرار است بر سر نحوه “خصوصى‏سازى‏” در كشور. جريان دنباله‏روى‏ اين حاكميت در تارنگاشت “عدالت” مى‏كوشد آن را به عنوان جنگى‏ بر له و عليه “خصوصى‏سازى‏” بنماياند. اين جريانِ گويا «مدافع سوسياليسم» در اين تارنگاشت كه مواضعش هر روز بيش‏تر آشكار مى‏گردد، تحت عنوان ضرورت براى‏ دفاع از «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليست»، يكى‏ از نادر جريان‏هاى‏ مدافع دولت احمدى‏‏نژاد را تشكيل مى‏دهد. اين دفاع اما دفاعى‏ با ارايه استدلال نيست، بلكه مى‏كوشد فقدان و كمبود استدلال را در موضع‏گيرى‏هاى‏ خود از اين طريق جبران سازد كه بگذارد به اصطلاح “فاكت‏ها  خود سخن گويند”!

اين شيوهِ گويا “سياستمدارانه” اين جريان به اين صورت عملى‏ مى‏گردد كه براى‏ نمونه آقاى‏ نهاونديان در تارنگاشت “عدالت”  به انتقاد از دولت احمدى‏‏نژاد بدين‏گونه دهان باز مى‏كند (١١ تير ١٣٨٩): «كافى‏ است يك بار در نشست فعالان بخش خصوصى‏ حضور پيدا كنيد تا اهميت اجرايى‏ شدن اصل ٤٤ قانون اساسى‏ را نزد آنان از نزديك لمس كنيد.»

درد و «دغدغه» اين آقايان «فعالان» قابل فهم است. در غير اين صورت آن‏ها آن را «تقريبا در تمامى‏ نشست‏هاى‏ پارلمان بخش  خصوصى‏ [تكيه از نگارنده] كشور به عنوان اصلى‏ترين دغدغه» خود مطرح نمى‏ساختند.

اين «دغدغه» چيست؟ هر چه هست، موضوع “جنگ” ميان گروه‏ها در حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را تشكيل مى‏دهد! ببينيم از دهان آقاى‏ نهاونديان چه بيرون آمده‏ است كه جريان پيش گفته در تارنگاشت “عدالت” آن را ناجى‏ خود مى‏پندارد و مى‏خواهد با پنهان شده در پشت آن، از ارايه استدلال متكى‏ و مبتنى‏ بر منطق «سوسياليسم علمى‏» در باره ضرورت دفاع از «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليست»، كه گويا دولت احمدى‏نژاد نماينده آن است، طفره رود.

«بخش خصوصى‏» همانطور كه نهاونديان برملا مى‏سازد، داراى‏ «پارلمان» است!؟ همانطور كه ديده مى‏شود، “كانون”، “اطاق”، “سنديكا”، و … پاسخگوى‏ نياز فرهنگى‏ و ايدئولوژيكى‏ «بخش خصوصى‏» نيست. از اين روى‏ بخش خصوصى‏ براى‏ خود «پارلمان بخش خصوصى‏» دست و پا كرده است. به گفته نهاونديان «فعالان … در تمامى‏ نشست‏هاى‏ پارلمان بخش خصوصى‏ كشور … بر اين باورند [كه] دولت در اجراى‏ سياست‏هاى‏ اصل ٤٤ چندان موفق عمل نكرده است [تكيه از نگارنده] …».

به نظر نهاونديان كه طبق گزارش “آفتاب” «در علم اقتصاد مدرك دكترى‏ اخذ كرده است [و] نگاهى‏ علمى‏تر از ساير همراهان خود به پديده خصوصى‏سازى‏ دارد»، اين موفقيت چگونه به دست مى‏آيد؟ از اين طريق كه «سازمان خصوصى‏سازى‏ … اختيارات بسيار بيش‏ترى‏ [به دست آورد]. در خيلى‏ از موارد … در بسيارى‏ از واگذارى‏ها مشكل ناهماهنگى‏ دستگاه‏هاى‏ دولتى‏ را داريم. يعنى‏ سازمان خصوصى‏سازى‏ يك واحد را فروخته است، اما وزارتخانه مربوطه از تحويل آن امتناع كرده است.»

حاكميتِ يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏

وقتى‏ “توده‏اى‏ها” مى‏نويسد «حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ يك‏دست شده»، اوقات جريان پيش گفته مدافع «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليست» در تارنگاشت “عدالت” تلخ مى‏شود، اما استدلال نمى‏كند كه چرا «يك‏دست شدن» حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ نادرست است، بلكه مى‏خواهد با كمك نقل قول پيش گفته سخنان نهاونديان، گويا نادرستى‏ «يك‏دست شدن» را به اثبات برساند. اين جريان، اين شيوه را در تمامى‏ بحث‏ها با نظريات و شخصيت‏هاى‏ مختلف انجام مى‏دهد. براى‏ نمونه در بحث با ش ب اميد به جاى‏ نوشتن و استدلال كردن، چندين آدرس اينترنتى‏ را ارايه مى‏دهد (نگاه شود به پاسخ اين جريان به نوشتار ش. ب. اميد تحت عنوان “درديست كه آنرا دوا نباشد! كرسى‏نشينى‏! (١)” در “عدالت” ٢٥ خرداد ١٣٨٩).

اين شيوه اسكولاستيكى‏ يا مكتبى‏ در بحث را زنده‏ياد احسان طبرى‏ در “ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” (١٣٤٥) مورد انتقاد قرار مى‏دهد و آن را شيوه‏اى‏ ضدديالكتيكى‏ ارزيابى‏ مى‏كند. به نظر او، وظيفه منطق ديالكتيكى‏ يافتن حتى‏ يك برش از واقعيت در انديشه، سخن و پديده‏اى‏ است كه موضوع بررسى‏ را تشكيل مى‏دهد و مى‏تواند به شناخت حقيقت كمك كند. از اين روى‏ تحليل مبتنى‏ بر اسلوب ماركسيستى‏- توده‏اى‏ به «بررسى‏ مشخص» پديده، انديشه يا سخن مورد بررسى‏ پايبند است. مى‏توان با منتقل ساختن مضمون و حتى‏ در شرايطى‏ بيان مشخصِ به كار برده شده در بررسى‏ يك پديده به پديده ديگر، گامى‏ حتى‏ تعيين كننده براى‏ شناخت و درك پديده مورد بررسى‏ برداشت، اما نمى‏ توان پديد مورد بررسى‏ را به كمك يك رشته از نقل قول‏ها، شناخت و دريافت. در نقل قول‏ها بـايـد، و اين شرط تعيين كننده است، شرايط تاريخى‏ پديده پيش و كنونى‏ مورد توجه دقيق قرار داده شود. نقل قول‏هاى‏ “چكى‏” قادر به پاسخگويى‏ به نياز تحليل ديالكتيكى‏ «شرايط مشخص» در «پديده مشخص» نمى‏باشند.

بدين‏ترتيب نمى‏توان با سخنان نهاونديان، همانطور كه نشان داده شد، وجود موضع گويا موافق و مخالف نسبت به برنامه امپرياليستى‏ “خصوصى‏سازى‏” را در حاكميت يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ به اثبات رساند و يا نادرست بودن يك دست شدن حاكميت را نتيجه‏گيرى‏ نمود و از آن، دفاع از دولت احمدى‏‏نژاد را توجيه كرد.

استدلال در باره «يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏» روشن و دقيق است. از سخنان نهاونديان نيز مفهوم مى‏گردد. “جنگ” بر سر بود و نبود و اجرا يا عدم اجراى‏ اين برنامه امپرياليستى‏ نيست، بلكه بحث بر سر «اختيارات» براى‏ اجراى‏ آن است. “جنگ”، در جزئيات و نه در كليات است!

با انتخاب محمود احمدى‏ نژاد در انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏، حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ توانست بر سه قوه حاكميتى‏ سلطه خود را توسعه داده و برقرار كند. اين پيروزى‏ “ضدانقلاب”، پيروزى‏ نهايى‏ نيروى‏ “راستگرا” در ايران پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن ٥٧ بود. حزب توده ايران نسبت به خطر اين پيروزى‏ ازجمله در اطلاعيه ارديبهشت‏ماه ١٣٦٠ هشدار داده بود. با اين پيروزى‏، اين نيرو بلافاصله به تنظيم قانون اساسى‏ جديد پرداخت. اين اقدام را علنى‏ و قانونى‏ انجام نداد، يعنى‏ با همه‏پرسى‏ از مردم به تغيير قانون اساسى‏ نپرداخت، بلكه به طور غيرقانونى‏ و با “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏ اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ را لغو كرد. براى‏ دسترسى‏ به چنين امكانى‏ پيش‏تر اصل‏هاى‏ “بخش حقوق ملت” را پايمال ساخته بود. يعنى‏ پيش‏شرط نقض غيرقانونى‏ اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ را ايجاد كرده بود. يك‏پارچگى‏ و بهم‏تنيدگى‏ بخش حقوق ملت و اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ در قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ با اين اقدامات ارتجاعى‏ حاكميت يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ يك بار ديگر به اثبات رسيد.

همه انقلاب‏ها و ضدانقلاب‏ها بلافاصله قانون اساسى‏ خود را تنظيم و تثبيت مى‏كنند. انقلاب بزرگ بهمن همانقدر به اين اقدام دست زد كه يلسين پس از پيروزى‏ ضدانقلاب در اتحاد شوروى‏ سابق چنين كرد. از اين‏رو مى‏توان نقض غيرقانونى‏ اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ را در تيرماه ١٣٨٥ عمده‏ترين و تعيين كننده‏ترين نشان عينى‏ «يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏» ارزيابى‏ و اعلام نمود.

خصوصى‏سازى‏” روندى‏ دوگانه است. يك‏بار نقض حقوقى‏ آن. “حكم حكومتى‏” غيرقانونى‏ اين مرحله را تشكيل داد.آنآ و بار ديگر روند اجرايى‏ شدن آن كه به نظر نهاونديان در همين مصاحبه با “آفتاب” مى‏تواند «يك دوره به‏طور مثال ١٠ ساله» داشته باشد.




جنايت خليج تونكين تكرار خواهد شد؟

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٩ (١٣ تير)

واژه راهنما: خطر تجاوز نظامى‏‏ امپرياليسم عليه ايران. تحقق بخشيدن به اهداف استراتژى‏‏ نظامى‏‏- سياسى‏‏ امپرياليسم براى‏‏ تجزيه ايران، بدون عملكرد عوامل آن در ايران قابل تصور و درك نيست. سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ حاكم، در نقش متحد سياست امپرياليستى‏‏.

سى‏‏‏ سال پيش امپرياليسم آمريكا با اجراى‏‏‏ سناريوى‏‏‏ جنايتكارانه‏اى‏‏‏، تجاوز به جمهورى‏‏‏ دموكراتيك ويتنام و بمباران شبانه روزى‏‏‏ شهرها و روستاهاى‏‏‏ آن را آغاز كرد. براى‏‏‏ به اجرا درآوردن اين اقدام جنايتكارانه و ضدانسانى‏‏‏ كه به قربانى‏‏‏ شدن ميليون‏ها ويتنامى‏‏‏، ويرانى‏‏‏ صدها شهر و روستاى‏‏‏ اين كشور و درد و رنجى‏‏‏ عظيم براى‏‏‏ مردم آن انجاميد، سناريويى‏‏‏ سازمان داده و به وسيله آن، تجاوز به ويتنام در برابر انظار عمومى‏‏‏ مردم جهان توجيه شد كه ظاهراً در مورد ايران نيز در دست تدارك است.

اين سناريو تشكيل شده بود از اعزام يك ناو جنگى‏‏‏ هواپيما بر به خليج تونكين در ويتنام و تجاوز به آب‏هاى‏‏‏ ساحلى‏‏‏ اين كشور. رسانه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ سپس مدعى‏‏‏ شدند كه اين كشتى‏‏‏ مورد حمله يك قايق مسلح گارد ساحلى‏‏‏ ويتنام قرار گرفته است. با اين بهانه تجاوز و بمباران ويتنام براى‏‏‏ مدت ٨ سال توسط امپرياليسم آمريكا و متحدانش آغاز شد. بهانه‏اى‏ كه نمونه‏بردارى‏‏‏ شده بود از ادعاى‏‏‏ آلمان فاشيست درباره تجاوز لهستانى‏‏‏‏ها به آلمان براى‏‏ آغاز حمله به لهستان در سال ١٩٣٩.

اكنون ماموران و حقوق‏بگيران ايرانى‏‏‏ رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا، در تلويزيون VOA، جمعه ١١ تير ١٣٨٩ به تكرار و بيان اين سناريوى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ در مورد ايران پرداختند، به اميد آنكه حافظه تاريخى‏‏‏ مردم ميهن ما و همه مدافعان صلح در جهان آن را فراموش كرده‏اند. اين عناصر گويا از موضع نگرانى‏‏‏ براى‏‏‏ ميهن و مردم آن و سرنوشت خيزش انقلابى‏‏‏ آنان، سناريوى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ را پيش‏‏گويانه تكرار نمودند و اشك تمساح ريختند.

موضوع نگرانى‏‏‏ اين ماموران و حقوق‏بگيران رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، واقعيت تجاوز “كشتى‏‏‏هاى‏‏‏ توپدار” امپرياليستى‏‏‏ به خليج فارس كه از سابقه تاريخى‏‏‏ چند قرنى‏‏‏ براى‏‏‏ به مستعمره تبديل ساختن كشورهاى‏‏‏ جهان سوم و ازجمله ميهن ما ايران برخوردار است، نبود؛ براى‏‏‏ آن‏ها ايجاد پايگاه‏هاى‏‏‏ نظامى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا در سراسر منطقه، تجاوز به عراق و افغانستان و تدارك تجاوز نظامى‏‏‏ به ايران نگران كننده نبود؛ گويا اين “مديران موسسات بررسى‏‏ و تحقيق‏” درباره اوضاع ايران و “رهبران” مورد تائيد و تكريم رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ براى‏ “جنبش سبز” مردم ايران، از استراتژى‏‏‏ نظامى‏‏‏- سياسى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا بى‏خبرند، كه بر پايه آن، تجاوز به كشورهاى‏‏‏ منطقه خليج فارس، تقسيم آن‏ها به واحدهاى‏‏‏ كوچكِ‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ كه قادر به زندگى‏‏‏ مستقل نباشند، سازمان داده مى‏شود؛ گويا نمى‏‏‏دانند كه اين برنامه استراتژيك، سياه بر روى‏‏‏ سفيد نوشته و تنظيم واعلام شده است؛ گويا از سخنان برژينسكى‏‏‏ در سه دهه پيش براى‏ برپايى‏ “خاورميانه بزرگ” بى‏‏‏خبرند؛ گويا بى‏‏خبرند كه پس از فروپاشى‏‏ اتحاد شوروى‏‏، تجاوزات نظامى‏‏ امپرياليسم به روندى‏‏ روزانه در جهان تبديل و در اين بيست سال چندين جنگ تجاوزى‏‏ به مردم جهان تحميل شده است.

گويا نمى‏‏‏دانند كه عوامل امپرياليسم در ايران و خارج از آن دست بكارند تا بهانه‏هاى‏‏‏ لازم را براى‏‏‏ تجاوز امپرياليسم به ايران تدارك ببينند.

اگر تجاوز به عراق را امپرياليسم آمريكا از طريق چراغ سبز نشان دادن به ‏‏ صدام حسين براى‏‏‏ تجاوز به كويت عملى‏ ساخت، چرا نبايد به دست عوامل خود در ايران صحنه‏سازى‏‏‏ لازم را در خليج فارس تدارك ديده باشد، تا حمله نظامى‏‏‏ خود را به ايران در برابر انظار عمومى‏‏‏ مردم جهان توجيه كرده و آن را مقبول بنماياند؟

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران كه يكى‏‏‏ از پيگيرترين مجريان تحقق بخشيدن به برنامه نوليبرال امپرياليسم براى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏سازى‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” در ايران بوده و با پرحرفى‏‏‏ و سخنان ماجراجويانه و فاشيست‏مآبانه ‏‏ مداوم زمينه تبليغاتى‏‏‏ عليه ايران را در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ايجاد ساخته است، چرا نبايد از زبان “سرداران” و “فرماندهان” خود نيز زمينه توجيه ادعاى‏‏‏ امپرياليسم را ارايه دهد كه گويا تجاوز “كشتى‏‏‏ توپدار” هواپيما بر “هارى‏‏‏ اس ترومن” و زيردريايى‏‏‏هاى‏‏‏ اتمى‏‏‏ و كشتى‏‏‏هاى‏‏‏ ديگر جنگى‏ به خليج فارس، تنها پاسخ و واكنشى‏‏ به حمله “قايق‏هاى‏‏‏ موشك‏دار” ايرانى‏‏‏ مى‏‏باشد؟

زمانى‏‏‏ كه مامور حقوق‏بگير امپرياليسم در رسانه‏هاى‏‏‏ اين كشور تجاوز “كشتى‏‏‏ توپدار” آمريكايى‏‏‏ به خليج فارس را امرى‏‏‏ «عادى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏دارد، چرا نبايد مامور ديگرى‏‏‏ نيز از پيش، خبر حمله به اين “كشتى‏‏‏ توپدار” را مطرح نسازد و توپ پرتاب شده را به سود امپرياليسم به دروازه ميهن چند هزارساله ايرانى‏‏‏ ها وارد نسازد؟

چه معناى‏‏ ديگرى‏‏ مى‏‏توان براى‏‏ سخنانى‏‏ قايل شد كه على‏‏ فدوى‏‏، فرمانده گروه ويژه سپاه پاسداران، بر زبان رانده است: «… اگر ايالات متحده آمريكا و متحدان آن در آب‏راه‏هاى‏‏ بين‏المللى‏‏ به كنترل كشتى‏‏هاى‏‏ ايرانى‏‏ بپردازند، پاسخ خود را در خليج فارس و تنگه هرمز دريافت خواهند داشت …»

آقاى‏‏ فدوى‏‏ با كدام احساس مسئوليت در برابر استقلال و تماميت ارضى‏‏ ايران و سلامت جان و مال ميليون‏ها ايرانى‏‏ مى‏‏خواهد اقدام تحريك‏آميز «آمريكا و متحدانش» را در آب‏راه‏ها بين‏المللى‏‏ به برخورد نظامى‏‏ در آب‏هاى‏‏ ساحلى‏‏ ايران منتقل كرده و مرزهاى‏‏ كشور را براى‏‏ تجاوز امپرياليسم به خطر اندازد؟

سياست غيرمسئولانه و غيرشفاف حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در مورد حقوق ايران براى‏ برخوردارى‏ از فن‏آورى‏ هسته‏اى‏ صلح‏آميز، توام با گفتارها و تهديدات ماجراجويانه و فاشيست‏مآبانه مسئولان درجه اول دولتى‏، از يك سو موجب صدور قطعنامه شوراى‏ امنيت عليه ايران شد، و از سوى‏ ديگر سخنان تحريك‏آميز مسئولان نظامى‏ از قبيل آقاى‏ فدوى‏، امكان اجراى‏ برنامه امپرياليستى‏ را بوجود مى‏آورد!

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كه در بخش اقتصادى‏‏‏ به متحد طبيعى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليسم تبديل شده است و داراى‏‏‏ منافع مشترك با امپرياليسم در استقرار برنامه “جهانى‏‏ سازى‏‏” در ايران مى‏‏باشد، نمى‏‏‏تواند نداند كه آغاز يك برخورد نظامى‏‏‏ ميان ايران و امپرياليسم‏، در راس آن امپرياليسم هار و متجاوز آمريكا، در جهت حفظ منافع مردم ميهن ما و به سود حفظ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران نيست. تدارك زبانى‏‏‏ و عملكردى‏‏‏ چنين تجاوزى‏‏‏ از چند سال پيش و به دست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏ِ‏ يك دست شدهِ بعد از انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏‏‏ ديده شده است!

افتادن در دام پاسخ نظامى‏‏‏ به تجاوز امپرياليستى‏‏‏، افتادن در همان دام تداوم جنگ عليه عراق پس از آزاد سازى‏‏‏ خرمشهر و بيرون راندن متجاوز از كشور انقلابى‏‏ مى‏‏‏باشد.

تكرار چنين اقدام نابخردانه‏اى‏، قابل توجيه نيست. نمى‏‏‏توان آن را “اشتباه” سياسى‏ ارزيابى‏‏‏ نمود. چنين اقدامى‏ “آن كار دگر” است كه پنهان در پشت چپ‏نمايى‏ به مورد اجرا درمى‏آيد! ظاهر “افتادن” در دام شناخته شده امپرياليسم و اقدام نظامى‏‏‏ عليه تجاور “كشتى‏‏‏ توپدار” آن در خليج فارس را بايد از اين روى‏‏‏ اقدامى‏‏‏ تدارك ديده شده توسط سازمان‏هاى‏‏‏ جاسوسى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ نمود كه براى‏‏‏ تدارك و توجيه تجاوز خود به ايران به آن نياز دارند.

ادعاى‏ برنامه‏ريزى‏ شده “وجود سلاح‏هاى‏ كشتار جمعى‏” در عراق توسط امپرياليسم، در زمان لازم توسط صدام حسين نفى‏ نشد و امكان سواستفاده امپرياليسم را براى‏ تجاوز به عراق بوجود آورد. از اين روى‏ يكى‏ از وظايف عمده خيزش انقلابى‏ و نيروهاى‏ مردمى‏ و ميهن‏دوست ايرانى‏ اكنون آن است كه با مبارزات هدفمند خود، حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را مجبور سازند با اقدامات علنى‏ و شفاف به مردم جهان نشان دهد كه ادعاى‏ امپرياليسم نادرست بوده و تنها وسيله‏اى‏ براى‏ توجيه برنامه جنايتكارانه تجاوز به ايران را تشكيل مى‏دهد.

در اين زمينه فيدل كاسترو، انقلابى‏‏ بزرگوار و شخصيت استثنايى‏‏ مقاومت در برابر فشار امپرياليسم در جهان، در روزهاى‏‏ ٢٤ و ٢٦ ماه جون، با موضع‏گيرى‏‏ قاطعانه عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم عليه ميهن ما، نسبت به خطر تجاوز امپرياليسم به ايران هشدار مى‏‏دهد. بايد از همه امكانات براى‏‏ افشاى‏‏ سياست امپرياليستى‏‏، مطلع نمودن افكار عمومى‏‏ جهان از خطر جنگ ديگرى‏‏ كه تدارك آن را امپرياليست‏ها مى‏‏بيند و تجهيز عليه اين خطر بهره جست.

بايد با پايان بخشيدن به ياوه‏گويى‏‏هاى‏‏ بى‏‏مسئولانه و اعلام صريح و روشن نادرستى‏‏ آن‏ها، باد را از بادبان تبليغاتى‏‏ امپرياليسم گرفت. بايد با مستدل ساختن خطر تجاوز نظامى‏‏ امپرياليسم، افكار عمومى‏‏ در جهان و به ويژه نيروهاى‏‏ خواستار صلح را در جهت دفاع از ايران هدايت نمود.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران نه تنها عامل سركوب مردم و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ ايران مى‏‏‏باشد، نه تنها با دنباله‏روى‏‏‏ از برنامه نوليبرال‏‏ امپرياليستى‏‏‏ به عامل غارت ثروت‏ها و منابع ملى‏‏‏ ايران توسط سرمايه مافيايى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ تبديل شده و با اين سياست اقتصادى‏‏‏ ضدملى‏‏‏، زيرپايه استقلال اقتصادى‏‏‏ ايران را برباد مى‏‏‏دهد، بلكه همچنين به خطر عاجل و مبرم براى‏‏‏ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران تبديل شده است.

بايد با تشديد روند انقلابى‏‏‏ در خيزش كنونى‏‏‏ و با توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ جنبش و تسرى‏‏‏ دادن آن به لايه‏ها و طبقات زير ستم نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ از طريق توسعه خواست‏هاى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏ و دفع خطر براى‏‏‏ استقلال ميهن و تماميت ارضى‏‏‏ آن، به حيات نظام ضدمردمى‏‏‏- ضددموكراتيك و ضدملى‏‏‏ كنونى‏‏‏ پايان بخشيد و عليه خطر تجاوز امپرياليستى‏‏ و عواقب آن بپا خواست.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٣) آنجا كه توده‏اى‏ها به وظيفه خود عمل نكنند، رويزيونيسم جاى‏ خود را مى‏گشايد!

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٨ (١١ تير)

واژه راهنما: مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون. انگلس و سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب. بود و نبود هستى‏ حزب. حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس. آزادى‏ در “نظام اقتصاد بازار آزاد”. آزادى‏ از ديدگاه طبقه كارگر. موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در زمينه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏. ارزيابى‏ “مرحله‏اى‏” از روند خيزش انقلابى‏ موضعى‏ تسليم‏طلبانه و پوزيتويستى‏. اشتباه سياسى‏ يا موضعى‏ آگاهانه و در خدمت برنامه ارتجاع براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون.

براى‏ نشان دادن خطر عاجل اشغال حزب توده ايران از درون، و مبارزه عليه آن، بايد از كجا آغاز كرد؟ چطور مى‏توان اشتباه‏هاى‏ احتمالى‏ سياسى‏ و نظرى‏ را از دنبال كردن آگاهانه خط و مشى‏ انحرافى‏ جدا نمود و آن را تميز داد؟ چگونه مى‏توان هسته واقع‏بينانه را در نظريه «سياست عرصه مقدورات است» از مضمون تسليم‏طلبانه آن جدا كرده و در خدمت هدف انقلابى‏ قرار داد؟ پرسشى‏هايى‏ مسئولانه و در خدمت شناخت سره از ناسره در جنبش توده‏اى‏ و به ويژه ضرورى‏ براى‏ تحليل وضع حاكم بر رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران. رفقايى‏ كه بدون استدلال از پذيرش مسئوليت خود در اين زمينه طفره مى‏روند!

فردريش انگلس كمى‏ پيش از مرگ خود در نامه‏اى‏ به سوسياليست دانماركى‏ گرزون ترير و در ارتباط با مساله “اتحادهاى‏ اجتماعى‏” و شركت در انتخابات، از پيش‏شرطى‏ صحبت مى‏كند كه مى‏تواند براى‏ آغاز بررسى‏ وضع مسلط بر خط و مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران و نشان دادن مواضع آن كمك باشد. انگلس اين پيش‏شرط را بدين‏گونه برمى‏شمرد: «… بشرط آنكه، سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب از طريق آن [سازش‏ها و اتحادها] به خطر نيفتد» (كليات ماركس- انگلس، جلد ٣٧، ص ٣٢٦).

انگلس محك توافق بر سازش‏هاى‏ اجتماعى‏ را بسيار بلند و شكوهمند قرار مى‏دهد: حفاظت از «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب»، يعنى‏ كليت هستى‏ جنبش طبقاتى‏ پرولتاريا و بود و نبود حزب آن. بدين‏ترتيب به نظر فردريش انگلس كه در اين نامه از موضع ماركس و خودش صحبت مى‏كند: «براى‏ آنكه در روز سرنوشت‏ساز، پرولتاريا براى‏ پيروزى‏ از توان كافى‏ برخوردار باشد، ضرورى‏ است  – و اين نكته موضع م[اركس] و من را از سال ١٨٤٧ تشكيل داده است -، كه حزبى‏ متمايز از همه احزاب ديگر برپا شود، حزبى‏ در برابر آن‏ها، حزبى‏ طبقاتى‏ با اعتماد بنفس به خود.» صحبت بر سر بود و نبود هستى‏ چنين حزبى‏ مطرح است. انگلس به چيزى‏ كم‏تر قانع نيست.

چگونه مى‏توان در كوشش براى‏ برپايى‏ “اتحاد” در دوران كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم، در عين داشتن موضعى‏ سازنده براى‏ ايجاد شدن اتحاد، مانع به خطر افتادن سرشت طبقاتى‏ حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران شد؟ چگونه مى‏توان به عنوان حزب طبقه كارگر ايران، به خواست عمومى‏ ضرورت «همكارى‏ و هم‏يارى‏» مورد نظر همه نظريه‏پردازان عمل كرد، اما به دنباله‏روى‏ آن‏ها تبديل نشد؟

همانطور كه ديده مى‏شود، مساله مطرح بيش از آن از اهميت محتوايى‏ برخودار است كه بتوان با انشا نويسى‏ درباره «سياست صحنه مقدورات است» (هاتف رحمانى‏) و يا «بگذار تاريخ حكم خود را درباره مواضع صادر كند» كه رفيق محمد اميدوار در گفتگوى‏ تلفنى‏ مطرح مى‏سازد، موافقت داشت. اميدوار با تن ندادن به گفتگو ميان توده‏اى‏ها، و با سپردن قضاوت درباره وظيفه مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون به «تاريخ»، راهى‏ را پيشنهاد مى‏كند كه مى‏تواند يكى‏ از عمده‏ترين شيوه‏هاى‏ اشغال حزب توده ايران از درون باشد كه توسط ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ دنبال مى‏گردد.

چرا بايد به جاى‏ اتخاذ موضع دلسوزانه و مبارزه‏جويانه عليه خطر عينى‏ (نگاه شود به مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٩ “فروپاشى‏ سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستى‏ از درون. رويزيونيسم سلاح تسخير احزاب كمونيستى‏” http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa)، به نفى‏ وظيفه عاجل پرداخت، با كدام استدلال رفيق محمد اميدوار، نشسته بر كرسى‏ دبير اولى‏ حزب توده ايران، اين نكته را با يك حركت دست نفى‏ كرده و اين مبارزه را غيرضرورى‏ مى‏نماياند؟

آيا چنين موضعى‏، اگر آگاهانه اتخاذ شده باشد، نمى‏ تواند خود يكى‏ از شيوه‏ها براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون توسط ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ باشد؟

پيوند آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏، محكى‏ انقلابى‏!

هسته اصلى‏، موضوع مركزى‏ و “عمده‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما چيست؟ به طور قطع و با قاطعيت مى‏توان گفت: مساله آزادى‏! بايد به شرايط خفقان و ديكتاتورى‏ پايان داد! بايد حقوق ملت را در برخوردارى‏ از آزادى‏هاى‏ دموكراتيك قانونى‏ برقرار ساخت، بايد حاكميت خلق را برپا نمود!

در اين زمينه نزد همه گروه‏هاى‏ شركت كننده در خيزش انقلابى‏ مردم وحدت نظر و “اتحاد” برقرار است.

اما “مردم” داراى‏ منافع ديگرى‏ نيز هستند. وجود منافع متفاوت ديگر، پديده‏اى‏ عينى‏ است. پديده‏اى‏ كه ناشى‏ از جايگاه طبقاتى‏ هر گروه و لايه از “مردم” در جامعه است. وجود منافع متفاوت طبقاتى‏ بر مبنى‏ جايگاه آن‏ها در جامعه مستدل مى‏گردد. منافع متفاوت لايه و طبقات در ايران در طيفى‏ از خواست‏ها كه در يك سر آن، منافع صاحبان سرمايه و در سر ديگر آن منافع طبقه كارگر و دهقانان و ديگر زحمتكشان يدى‏ و فكرى‏ در بخش‏هاى‏ خدماتى‏ كه جز فروش نيروى‏ كار خود “سرمايه”اى‏ در اختيار ندارند، تظاهر مى‏كند.

برقرارى‏ كدام سطح از “آزادى‏”، پاسخگوى‏ نياز سرمايه‏داران پيش گفته مى‏باشد؟ پاسخ روشن و صريح است: آن “آزادى‏” كه از طريق يك “انتخابات آزاد” تحت نظارت مراجع بين‏المللى‏ در ايران برقرار شود! “انتخابات آزاد” براى‏ «نظامى‏ دموكراتيك» در چهارچوب “اقتصاد بازار آزاد”.

جريان‏هاى‏ سلطنت‏طلب و جمهورى‏خواه و “چپ” غيرانقلابى‏، دقيقاً خواست فوق را در تبليغات خود مطرح مى‏سازند. كافى‏ است يك بار به رسانه‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ همانند صداى‏ آمريكا، بى‏ بى‏ سى‏ و ديگران و يا به “سايت”هاى‏ آن‏ها مراجعه نمود تا ترديدى‏ درباره مضمون خواست و شعارهاى‏ آن‏ها نداشت.

اين جريان‏ها درباره مساله “عدالت اجتماعى‏” كلمه‏اى‏ بر زبان نمى‏آورند. اين امرى‏ طبيعى‏ است. زيرا رشد عدالت اجتماعى‏ به سود لايه‏ها و طبقات «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع» كه موسوى‏ در بيانيه ١٨ خود مطرح مى‏سازد، به معناى‏ تقليل و يا حتى‏ حذف سودهاى‏ ويژه و استثنايى‏ براى‏ سرمايه است.

براى‏ لايه‏هاى‏ پيش گفته در بيانيه جنبش سبز و به‏ويژه براى‏ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان وضع متفاوت است. طبقه كارگر نيز بدون حق برخودارى‏ از آزادى‏هاى‏ دموكراتيك و قانونى‏ فاقد زمينه قانونى‏ دفاع از منافع صنفى‏ و طبقاتى‏ خود است. وضعى‏ كه اكنون بر ايران حاكم است و نشان مى‏دهد كه طبقه كارگر از همه لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏ ديگر بيش‏تر به آزادى‏، همانند هوا براى‏ تنفس (انگلس)، نياز دارد.

بدون روشن بودن دورنما و شرايط و چگونگى‏ رشد عدالت اجتماعى‏، نه تنها هيچ تضمينى‏ وجود ندارد كه “آزادى‏” مد نظر سرمايه‏داران با بهبود شرايط زندگى‏ زحمتكشان همراه باشد، بلكه تنها متكى‏ به “آزادى‏” مد نظر سرمايه‏داران، وضع “عدالت اجتماعى‏” در جامعه به طور مداوم بدتر و نابسامان‏تر مى‏شود. بيكارى‏ و فقر رشد مى‏يابد، شكاف ميان سطح ثروت در دست لايه‏هاى‏ فوقانى‏ با توسعه روزافزون فقر نزد زحمتكشان و لايه‏هاى‏ ميانى‏ جامعه توسعه مى‏يابد. در فاصله مقاله شماره ١٧ تا اين مقاله (١٨)، اطلاعات تكميلى‏ درباره توسعه ثروت و فقر در آلمان انتشار يافته است. در حالى‏ كه طبق گزارش موسس آمريكايى‏ Boston Consulting  رشد مليونرها در آلمان از سال ٢٠٠٨ تا ٢٠٠٩ رقم ٢٣% و رشد فقر ٣% بوده است و   ١٤% مردم اين كشور (از هر هفت نفر، يك نفر) زير مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند، طبق گزارش انستيتوى‏ اقتصادى‏ آلمانى‏ DIW كه وابسته به محافل صاحبان سرمايه در آلمان است، از سقوط درآمد ٧٠% لايه‏هاى‏ ميانى‏ مردم اين كشور در همين مدت خبر مى‏دهد.

در شرايط تعميق بحران ساختارى‏ نظام سرمايه‏دارى‏ دوران افول در كليت خود است كه اهميت سخنان انگلس برجسته‏تر مى‏شود. انگلس با روشنى‏ و صراحت اعلام مى‏دارد كه تنها در شرايط وجود يك «حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس»، مى‏تواند «در روز سرنوشت‏ساز، پرولتاريا براى‏ پيروزى‏ از توان كافى‏ برخوردار» بوده و لااقل بخشى‏ از حقوق و خواست‏هاى‏ خود را به نظام سرمايه‏دارى‏ تحميل كند.

همين طور كه ديده مى‏شود، در اينجا منظور از «روز سرنوشت‏ساز»، روز پيروزى‏ انقلاب سوسياليستى‏ نيست، بلكه براى‏ نمونه روزى‏ مورد نظر است كه به برداشت “نامه مردم”، «مرحله بعدى‏» در روند خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما فرا رسيده است. يعنى‏ روز پس از «ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن» مورد نظر رهبرى‏ كنونى‏ حزب و برگزارى‏ “انتخابات آزاد” كه تحت نظارت مراجع بين‏المللى‏ انجام و زمينه برقرارى‏ “اقتصاد بازار آزاد” ايجاد شده است. «مرحله بعدى‏»اى‏ كه به نظر رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، گويا تنها در چارچوب آن «مساله‏هاى‏ سياسى‏- اجتماعى‏ ديگر»، ازجمله مساله پراهميت راه رشد كشور مطرح مى‏باشند.

در “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ در مقاله “سپاه پاسداران و تاملى‏ بر نقش بورژوازى‏ بوركراتيك و پيامدهاى‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران”، برداشتِ گويا مرحله‏اى‏ بودن مبارزات مردم چنين توضيح داده شده است: «نكته اصلى‏ در شرايط كنونى‏ كشور، وجود گرايش قوى‏ كل اين اقشار [طيفى‏ از اقشار اجتماعى‏] بسوى‏ دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏ است …».

در اين “مرحله”، “نامه مردم” نه تنها ضرورى‏ نمى‏داند به برجسته ساختن جوانب ديگر زندگى‏ طبقه كارگر و متحدان آن بپردازد و توضيح دهد كه كارگران براى‏ دسترسى‏ به چه خواستى‏ نياز به “آزادى‏” دارند، بلكه همانند نمايندگان سرمايه‏داران و رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ تنها به برجسته ساختن و محدود ساختن خواست‏ها در خيزش انقلابى‏ به مساله «دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏» پرداخته و به آن “قناعت” مى‏كند و مساله پراهميت براى‏ طبقه كارگر و متحدان آن، يعنى‏ مساله “عدالت اجتماعى‏” را مسكوت مى‏گذارد. سكوتى‏ كه اگر آگاهانه باشد، در پشت آن علت عينى‏ و واقعى‏ براى‏ پذيرفتن موضع تجديدنظرطلبانهِ حفظ شرايط سرمايه‏دارى‏ در كشور نهفته است. نبايد فراموش كرد كه در مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٨ (http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa) سارا واگن كنشت به اثبات مى‏رساند كه عامل خارجى‏ بدون وجود آمادگى‏ عنصر داخلى‏ قادر به اشغال حزب از دورن نيست!

تفاوت كار تبليغى‏ و ترويجى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، نسبت به رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ در چه نكته‏اى‏ تظاهر مى‏كند؟ پرسشى‏ كه پاسخ خود را مى‏طلبد!

در ادامه مطلب كه در آن به مساله “مرحله” بعدى‏ پرداخته مى‏شود، “نامه مردم” مى‏نويسد: «به عبارت ديگر مهمترين هدف در اين مرحله ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن در راستاى‏ هموار كردن گذار تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است كه در مراحل بعدى‏ آن احزاب و نيروهاى‏ سياسى‏ و اجتماعى‏ بتواند در چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد، بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏ فعاليت نمايند. ازاينرو حل ديگر تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ مابين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏ است [تكيه از نگارنده].»

اين رهبرى‏ نه تنها به ضرورت ايجاد پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏ حزب عمل نمى‏كند، بلكه در برخورد تائيدآميز به بيانيه ١٨ ميرحسين موسوى‏ درباره “منشور جنبش سبز” نيز موضع “مرحله‏اى‏” بودن خيزش انقلابى‏ را تكرار و موضع سرمايه‏داران را مورد تاكيد قرار مى‏دهد. در سايت حزب توده ايران، ٢٥ خرداد ١٣٨٩، در ارتباط با “بيانيه هيجدهم مير حسين موسوى‏ و منشور جنبش سبز” چنين آمده است:‌ «… مبارزه در راه كسب آزادى‏هاى‏ دموكراتيك و حقوق فردى‏ و اجتماعى‏ مردم ميهن ما از مراحل مختلفى‏ عبور مى‏كند …».

رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران موضع گويا “مرحله‏اى‏” بودن روند خيزش انقلابى‏ مردم را در مقاله “نامه مردم” شماره ٨٣١ (آذر ١٣٨٨) مستدل نمى‏سازد. هيچ استدلالى‏ مطرح نمى‏كند كه چرا بايد از خواست سرمايه‏داران پيروى‏ و دنباله‏روى‏ كرد. اين استدلال كه «وجود گرايش قوى‏ كل اين اقشار [طيفى‏ از اقشار اجتماعى‏] بسوى‏ دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏» دليل كافى‏ براى‏ واقع‏بينانه بودن موضع رهبرى‏ كنونى‏ و عملكردى‏ در «عرصه مقدورات» است، به معناى‏ نفى‏ وظيفه او براى‏ كار تبليغى‏ و ترويجى‏ درباره دفاع از عدالت اجتماعى‏ و توضيح ضرورت اتخاذ راه رشد ترقى‏خواهانه آينده كشور نمى‏باشد. چنين شيوه و عملكردى‏ نقش حزب طبقه كارگر را به دنباله‏روى‏ از “ديگران” تقليل مى‏دهد. اپورتونيسم نابِ فاقد تحليل و ارزيابى‏ مستقل! برباد دادن «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» و «اعتماد به نفس حزبى‏ متمايز از همه احزاب ديگر»! كه انگلس مى‏طلبد.

روشن نيست كه به نظر اين رهبرى‏، چرا طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران، «آرمانى‏ غيرتاريخى‏» را در شرايط كنونى‏ تشكيل مى‏دهد كه گويا «تحقق ناپذير است»، آنطور كه هاتف رحمانى‏ مدعى‏ است؟ اگر حزب توده ايران به توضيح ضرورت طرح خواست عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه كشور هماره و اكنون نيز نپردازد، بايد رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ و مدافعان “اقتصاد بازار آزاد” به آن بپردازند؟ اگر هم واقعاً وضع چنين مى‏بود كه گويا با تبليغات حزب توده ايران، خيزش انقلابى‏ هدف خود را به مساله عدالت اجتماعى‏ تسرى‏ نمى‏داد و دسترسى‏ به عدالت اجتماعى‏ نسبى‏ ممكن نمى‏بود، حتى‏ در چنين وضع فرضى‏ هم نفى‏ وظيفه حزب براى‏ تبليغ در اين زمينه غيرمجاز و غيرمنطقى‏ است. ناگفته نماند كه دفاع از عدالت اجتماعى‏ در “بيانيه جنبش سبز” نشان مطرح بودن آن در اين “مرحله” از مبارزات مردم بوده و برداشت “نامه مردم” فاقد زمينه عينى‏ در جامعه است!

با روشن شدن افتراقى‏ موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏”، مى‏تواند بررسى‏ اين موضع‏گيرى‏ در ارتباط با شرايط حاكم بر ايران، حتى‏ آنطور كه اين رهبرى‏ آن را ارزيابى‏ مى‏كند، براى‏ بحث كنونى‏ راهگشا باشد. يك سطر پيش‏تر در همين مقاله، اين رهبرى‏ مضمون خيزش انقلابى‏ در جريان را در ايران به عنوان يك “تحول انقلابى‏” ارزيابى‏ مى‏كند: «حزب ما … همواره بر اين واقعيت كه رژيم ولايت فقيه سد راه تحول جامعه ايران به سوى‏ آزادى‏، عدالت اجتماعى‏ و حق خدشه‏ناپذير حاكميت مردم بوده و در چارچوب اين رژيم هرگز اصلاحات صورت نخواهد پذيرفت، تاكيد نموده است …». در اين موضع‏گيرى‏، دو نكته مورد تاكيد قرار داده شده است: يكى‏، اين نكته كه مرحله تغييرات اصلاحى‏ در ايران پايان يافته، و ديگرى‏، تاكيد بر اين امر كه تحولى‏ انقلابى‏ در پيش است كه با حذف «رژيم ولايت فقيه» همراه مى‏باشد!

به عبارت ديگر، رهبرى‏ كنونى‏حزب توده ايران در موضع دفاع از خيزش انقلابى‏ مردم، ترديدى‏ باقى‏ نمى‏گذارد كه در انتظار تحولى‏ انقلابى‏، در انتظار «روز سرنوشت‏ساز»ى‏ در ايران است كه به قول ماركس در هر روز آن بيست سال انباشت شده است! اما حتى‏ در چنين لحظه تاريخى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خود را ملزم نمى‏داند در همين نوشتار ٢٥ خرداد ١٣٨٩ و در تائيد بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏ نيز كوچك‏ترين موضعى‏ درباره “عدالت اجتماعى‏” و چگونگى‏ برپايى‏ آن اتخاذ كند، درباره راه رشد آينده ايران سخنى‏ بر زبان آورد؟! اين رهبرى‏ وارث حزب حيدر عمواقلى‏ها، ارانى‏ها، روزبه‏ها و صدها وصدها ماركسيست- توده‏اى‏ دانشمند و مبارزى‏ كه جان در راه انجام توصيه پيش گفته ماركس و انگلس براى‏ برپايى‏«حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس» و آماده براى‏ «روز سرنوشت‏ساز» باخته‏اند، خود را مجاز نمى‏بيند لااقل در سطح مطرح شده در بيانيه موسوى‏ به سود “عدالت اجتماعى‏” و دفاع از منافع بلافصل طبقه كارگر موضع بگيرد و آن را مطرح سازد و تنها به نقل كردن جمله‏اى‏ عام از بيانيه موسوى‏ قناعت مى‏كند.

در چنين وضعى‏ است كه تز “هاتف رحمانى‏” كه بايد لااقل يكى‏ از نزديك‏ترين كادرها و مسئول‏ها به رفيق محمد اميدوار باشد، درباره «سياست عرصه مقدورات است»(!) مفهوم تسليم‏طلبانه خود را نشان مى‏دهد و افشا مى‏شود! او در نامه اول خود (نگاه شود به مقاله شماره يك ١٣٨٩ تحت عنوان “سياست عرصه مقدورات است، آرمان‏هاى‏ غيرتاريخى‏ تحقق‏ناپذيرند”http://www.tudeh-iha.com/?p=1138&lang=fa) به “توده‏اى‏ها” ايراد مى‏گيرد كه به طور غيرواقع‏بينانه به دنبال «آرمان والاى‏ انقلابى‏» سرگردان است و درك نمى‏كند كه سياست هنر عمل در چارچوب مقدورات مى‏باشد. رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، اعتقاد و باورى‏ به امكان و وظيفه براى‏ توسعه «مقدورات» ندارد؟

موضع پوزيتويستى‏ و در تائيد شرايط حاكم در نظام سرمايه‏دارى‏ نزد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران بر پايه اين بى‏باورى‏ و ملزم نبودن آن به مبارزه براى‏ توسعه «مقدورات» مستدل و افشا مى‏شود. به اين نكته باز خواهيم گشت و نشان خواهيم داد كه به انتظار «حكم تاريخ نشستن» محمد اميدوار، دبير اول رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره نتايج توطئه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون نيز ريشه در همين موضع پوزيتويستى‏ دارد. در غير اين صورت، مسئوليت سنگين مبارزه عليه برنامه ارتجاع به او حكم مى‏كرد، در دفاع از موضع خود و نشان دادن نادرستى‏ موضع متقابل، به استقبال بحث و گفتگو ميان توده‏اى‏ها برود!

باز گرديم به ادامه بررسى‏!  نكته جالب، آموزنده و در عين حال افشاگر براى‏ شناخت موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در نقل قول از “بيانيه حنبش سبز”، آن نكته‏اى‏ است كه از بيانيه موسوى‏ نقل نمى‏شود! مطلب را بشكافيم:

ميرحسين موسوى‏ در بخش “عدالت، آزادى‏ و برابرى‏” در “بيانيه جنبش سبز”‌، دو بند ٣ و ٤ را به توضيح نظريات خود درباره “عدالت اجتماعى‏” اختصاص داده است. در بند ٣، درباره مقوله “برابرى‏” موضع مى‏گيرد و خواستار «توزيع عادلانه امكانات» و ايجاد «رفاه و عدالت اجتماعى‏ براى‏ همه مردم ايران» مى‏شود. او امكانات را به «امكانات … اقتصادى‏، سياسى‏، اجتماعى‏ و چه در ابعاد ديگر حيات انسانى‏» تقسيم مى‏كند.

به نظر او «نظام حاكم بر كشور»، تنها اگر نظامى‏ «كاملا مستقل و فارغ از وابستگى‏ به نهادها و قدرت‏هاى‏ سياسى‏، طبقاتى‏ و اقتصادى‏ … در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» باشد، قادر به «گسترش عدالت در جامعه» و «توسعه اقتصادى‏ و ترقى‏ كشور به نحوى‏ كه رفاه و عدالت اجتماعى‏ براى‏ همه مردم ايران فراهم شود»، خواهد بود.

بدين‏ترتيب او تقسيم عادلانه امكانات و استقلال برنامه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ را تنها زمانى‏ ممكن مى‏داند كه تنها در جهت منافع طبقاتى‏ يك يا چند گروه در جامعه نباشد. او چنين وضعى‏ را پيش‏شرط ايجاد شدن رفاه و عدالت اجتماعى‏ «براى‏ همه مردم ايران» مى‏داند.

بديهى‏ است با چنين موضعى‏ مدافعال “نظام اقتصاد بازار آزاد” نمى‏توانند موافق باشند. نه محافل داخلى‏ سرمايه‏داران مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ «در عرصه داخلى‏» و نه مدافعان اين سياست «در عرصه خارجى‏». نه سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم و سرمايه‏داران سلطنت‏طلب و نه “چپ” سوسيال دموكرات و همچنين مدافعال امپرياليست آن‏ها نمى‏توانند با چنين موضعى‏ موافقت داشته باشند، و به شهادت ابرازنظر هاى‏ انجام شده در رسانه‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ و در سايت‏هاى‏ متفاوت، نه تنها موافق نيستند، بلكه عليه دفاع موسوى‏ از اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ موضع مى‏گيرند. آن‏ها خواستار دولتى‏ مجرى‏ برنامه امپرياليستى‏ “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” هستند تا “اقتصاد بازار آزاد” در كشور تحكيم گردد.

در بند ٤ بيانيه هيجدهم، موسوى‏ به مواضع پيش گفته در بند ٣، كه بيانى‏ عام را تشكيل مى‏داد، محتوايى‏ تاريخى‏- جانبدارانه و مشخص مى‏بخشد. او در عين بيان ضرورت «تامين خواست‏ها و مطالبات به حق [تكيه از نگارنده] تمامى‏ اقشار و طبقات اجتماع»، از اين مرز گامى‏ فراتر برمى‏دارد و «بر پيوند با اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع  – كه در برابر فشارهاى‏ اجتماعى‏/ سياسى‏ ضعيف‏تر هستند – تاكيد» مى‏كند.

براى‏ موسوى‏ «نظام حاكم بر كشور» كه در بند ٣ هنوز از ظاهرى‏ گويا فراطبقاتى‏ و به اصطلاح “دولتى‏ متشكل از متخصصين” و … برخوردار است كه «كاملا مستقل و فارغ از وابستگى‏ به نهادها و قدرت‏هاى‏ سياسى‏، طبقاتى‏ و اقتصادى‏ … در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» عمل مى‏كند، در بند ٤ گامى‏ فراتر برمى‏دارد. اگر بيان او در بند ٣، بيانى‏ است كه انتزاعى‏ “توخالى‏” را تشكيل مى‏دهد، در بند ٤ سيمايى‏ مشخص و تاريخى‏ مى‏يابد. «تاكيد» و «پيوند» [تكيه از نگارنده] با خواست و نيازهاى‏ «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع»، به توخالى‏ بودن انتزاع «نظام حاكم بر كشور» پايان مى‏بخشد و آن را مشخص، شفاف و براى‏ زحمتكشان قابل شناخت و قابل دفاع مى‏سازد. به نظامى‏ با «تائيد» و «پيوند» با منافع پايمال شده آن‏ها تبديل مى‏شود. منافعى‏ كه يك بار با انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ تثبيت و تضمين شده بودند و با پيروزى‏ “نيروهاى‏ راستگرا” و برقرارى‏ سلطه سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و رآنت‏خوار دوباره پايمال شده‏اند!

البته كه چنين نظامى‏، نظام سوسياليستى‏ نمى‏باشد، بلكه نظامى‏ سرمايه‏دارى‏ است. لذا كسى‏ نمى‏تواند سطور فوق را به وسيله‏اى‏ عليه ميرحسين موسوى‏ تبديل كرده و او را به كمونيست بودن متهم كند. اما «نظام حاكم بر كشور» كه مد نظر بيانيه است، آن نظام سرمايه‏دارى‏ نيست كه بتواند بر پايه “اقتصاد بازار آزاد” قرار داشته باشد. نظامى‏ كه تنها در خدمت انباشت سود و سرمايه بوده و مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ است. در غير اين صورت، نظام مد نظر “بيانيه جنبش سبز” نمى‏توان سرشت استقلال‏گرانه خود را «در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» حفظ كرده و آن را قربانى‏ “اقتصاد بازار آزاد” نسازد.

به عبارت ديگر موضع “بيانيه جنبش سبز” و موضعگيرى‏ هيجدهم موسوى‏ از نظر تاريخى‏ گامى‏ فراتر از “نظام اقتصاد بازار آزاد” برمى‏دارد. پايبندى‏ او به حفظ اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ اين گام فراتر را مستدل ساخته و مورد تاكيد قرار مى‏دهد. همچنين موضع او در همين بيانيه عليه “نظارت استصوابى‏” در ارتباط با قابل تجديدنظر اعلام داشتن قانون اساسى‏، در هماهنگى‏ و هم‏نوايى‏ با دفاع از “عدالت اجتماعى‏” به سود «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع»، سرشت “انقلابى‏” بيانيه را نشان داده و مستدل مى‏سازد. سرشتى‏ انقلابى‏ كه «عرصه مقدورات» اپورتونيستى‏ و پوزيتويستى‏ را شكسته و با برجسته ساختن استقلال حاكميت برآمده از انقلاب بهمن ٥٧ «در عرصه داخلى‏ و خارجى‏»، ضرورت تداوم روند انقلاب ٥٧ را مستدل ساخته و بايد اميدوار بود كه تضمين مى‏كند. موضعى‏ كه ازجمله توسط حبيب‏الله پيمان نيز در مصاحبه‏اى‏ مورد تائيد و تكيد قرار گرفته است. (نگاه شود همچنين به مقاله شماره ٣١ سال ١٣٨٨ تحت عنوان “نگاهى‏ فشرده به اوضاع كشور”http://www.tudeh-iha.com/?p=1090&lang=fa)

اين سرشت انقلابى‏ بيانيه جنبش سبز را بايد براى‏ طبقه كارگر توضيح داد و تشريح نمود تا آن را به عرصه مبارزات روز جلب نمود! رهبرى‏ كنونى‏ حزب در موضع‏گيرى‏ تائيد‏آميز نسبت به “بيانيه جنبش سبز” ضرورت توجه به منافع طبقه كارگر را بر زبان مى‏راند، ولى‏ به همين اقدام صورى‏ و ظاهرى‏ بسنده مى‏كند!

سكوت به چه معناست؟

هدف از ارزيابى‏ و تجزيه و تحليل ماترياليست تاريخى‏ و ديالكتيكى‏ در سطور فوق، مستدل ساختن ضرورت دفاع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از بيانيه هيجدهم موسوى‏ نيست. رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران با نوشتار ٢٥ خرداد خود به اين وظيفه، همانطور كه اشاره شد، به طورى‏ صورى‏ و در ظاهر عمل كرده است. “توده‏اى‏ها” نيز در مقاله شماره ١٧ سال ١٣٨٩ “نبردى‏ آشتى‏ناپذير بر سر منافع اقتصادى‏ …” http://www.tudeh-iha.com/?p=1241&lang=fa موضع ماركسيستى‏- توده‏اى‏ را در اين باره بيان داشته و تكرار آن در اينجا ضرورى‏ نيست.

هدف از نگارش اين سطور نشان دادن چيزى‏ ديگر در موضع‏گيرى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران مى‏باشد، نشان دادن نكاتى‏ است كه جايشان در نوشتار ٢٥ خرداد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خالى‏ است. تهى‏ بودنى‏ كه در تضاد است با موضع‏گيرى‏ و سرشت انقلابى‏ حزب طبقه كارگر كه انگلس در نامه پيش گفته خود برجسته مى‏سازد.

در اين موضع‏گيرى‏ نكاتى‏ مفقود شده‏اند‏ كه اگر بر پايه اشتباه ارزيابى‏ قرار نداشته باشند، بيان سرشت تجديدنظرطلبانه- رويزيونيستى‏ و تسليم‏طلبانه- اپورتونيستى‏ اين رهبرى‏ بوده و موضع سوسيال دموكراتيك آن را افشا مى‏سازند.

در نوشتار ٢٥ خرداد چنين آمده است: «در بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏ با تجربه‏اندوزى‏ از مبارزه يكسال اخير، حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه بطور كلى‏ مورد توجه قرار گرفته، در منشور قيد مى‏شود: “توزيع عادلانه امكانات چه در بعد اقتصادى‏، سياسى‏، اجتماعى‏ و چه در ابعاد ديگر حيات انسانى‏، ازجمله اهداف خدشه ناپذير جنبش سبز است …  با عنايت به لزوم تامين خواست‏ها و مطالبات به حق تمامى‏ اقشار و طبقات اجتماع، بر پيوند با اقشار متوسط و كم درآمد اجتماعى‏ …” تاكيد دارد.»

نكته اساسى‏ حذف شده از بيانيه در اين نقل قول در نوشتار ٢٥ خرداد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حذف سرشت «نظام حاكم بر كشور» در بيانيه موسوى‏ است! كه پيش‏تر توضيح و نشان داده شد. يعنى‏ جنبه‏اى‏ كه بيان دارا بودن موضع روشن و مشخص بيانيه در برابر محتواى‏ نظام آينده مى‏باشد. نظامى‏ كه با توجه با مواضع اعلام شده در بيانيه موسوى‏، نمى‏تواند نظامى‏ مبتنى‏ بر “اقتصاد بازار آزاد” تحت عنوان «موازين نظامى‏ دموكراتيك»، انتزاعى‏ توخالى‏ و مبهم بوده و نقش مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ را ايفا سازد. نظامى‏ كه براى‏ حفظ «حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه» اجبارا بايستى‏ داراى‏ موضعى‏ ضد اين برنامه امپرياليستى‏ دارا بوده و سياستى‏ مردمى‏ و ملى‏ را به مورد اجرا بگذارد.

محتواى‏ تاريخى‏- جانبدارانه و مشخص مد نظر “بيانيه جنبش سبز”، همانطور كه نشان داده شد، محتوايى‏ در تاكيد منافع لايه‏هاى‏ «متوسط و كم‏درآمد اجتماع» مى‏باشد. به عبارت ديگر از منظر ماترياليسم تاريخى‏، محتوايى‏ طبقاتى‏ مى‏باشد كه داراى‏ مضمونى‏ ترقى‏خواهانه و “مردمى‏” است. مضمونى‏ كه در انطباق است با محتواى‏ “مردمى‏” انقلاب بهمن ٥٧.

همانطور كه نشان داده شد، سكوت رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره سرشت نظام آينده و درباره مساله عدالت اجتماعى‏ و كوشش براى‏ محدود ساختن سرشت نظام آينده تنها به خصلت «دموكراتيك» براى‏ آن، موضع اين رهبرى‏ را به سطح موضع دفاع از منافع لايه‏هاى‏ سرمايه‏دارى‏ تنزل داده و «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» را پايمال و نابود مى‏كند. تنها فاصله آن با موضع براى‏ نمونه “راه توده”- پيك نت در اين نكته خلاصه مى‏شود، كه “راه توده”- پيك نت از رقبا و همدستان “مذهبى‏” سابق حاكميت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ در ايران دفاع مى‏كند و “نامه مردم” از سرمايه‏داران سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه “لائيك” در خارج از كشور!

آيا اينست آن «سرشت پرولتاريايى‏ طبقاتى‏» مورد نظر انگلس در نامه پيش گفته او به ترير؟

خواستى‏ كه در مقاله “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ مطرح شده است در اين زمينه روشنگر است. در آنجا رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خواستار «چارچوبى‏ دموكراتيك» براى‏ دوران «پس از روز سرنوشت‏ساز» شده است. به نظر اين رهبرى‏، «هدف [از] ايجاد كردن وسيع‏ترين جبهه ممكن در مرحله كنونى‏ … هموار كردن گذر تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است».

«چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك» براى‏ حاكميت طبقاتى‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏، به نظر رهبرى‏ كنونى‏ از هيچ ويژگى‏ “طبقاتى‏” و “تاريخى‏” ديـگر برخودار نيست. فاقد هرنوع ويژگى‏ است كه مى‏توان آن را با محك “ماترياليسم تاريخى‏” سنجيد و به ارزيابى‏ از آن پرداخت. فقدان طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و دفاع طبقاتى‏ از آن در ابرازنظر ١٦ آذر ١٣٨٨، موضع‏گيرى‏ را به موضع‏گيرى‏ مطلق‏گرايانه، يك‏سويه و ضدديالكتيكى‏- ضدپرولتاريايى‏ تبديل مى‏سازد. در اين موضع‏گيرى‏ «آرمان والاى‏ طبقه كارگر» كه “انوشه هاتفى‏” در ابراز نظر خود در برابر موضع “هاتف رحمانى‏” مطرح مى‏سازد (نگاه شود به مقاله شماره ٤ سال ١٣٨٩ تحت عنوان “كارپايه تئوريك مناسب براى‏ شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم، جايگاه آرمان والاى‏ طبقه كارگر در جنبش كنونى‏ كجاست؟” http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa) هيچ جايگاه و مدافعى‏ ندارد!؟

درست در اين سكوت است كه ظرافت تفاوت ميان اشتباه سياسى‏ و موضعى‏ تجديدنظر طلبانه و اپورتونيستى‏ در خدمت حفظ نظام سرمايه‏دارى‏ كه در پس «چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك» پنهان شده است، بر ملا و افشا مى‏شود!

شيوه سكوت غيرمجاز، به قول مداحان و مدافعان نظام سرمايه‏دارى‏، “بازى‏ با كارت بسته” است. پراگماتيسمى‏ ناب در خدمت منافع طبقاتى‏ سرمايه‏دارى‏. در طول تاريخ اين شيوه همه آن‏هايى‏ بوده است كه “مردم” را براى‏ دسترسى‏ به اميال خود “به كار گرفته‏اند”. همه انقلاب‏هاى‏ دهقانى‏ هزاره و سده‏هاى‏ گذشته، در همه كشورها با دنبال شدن از همين شيوه به سود حاكمان فئودال پايان يافته است. پيروزى‏ كليساى‏ كاتوليك در قرن ٥ و ٦ تاريخ اروپايى‏ و همچنين جلب حزب سوسيال دمكرات آلمان براى‏ تائيد بودجه جنگ اول جهانى‏ و … از همين شيوه بهره جسته است.

بديهى‏ است كه سرمايه‏دارانى‏ كه مايلند با حذف سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم در ايران به برقرارى‏ حاكميت خود دست يابند، بكوشند ناهنجارترين تضاد اجتماعى‏ را مطلق ساخته و آن را به تنها هدفى‏ تبديل سازند كه گويا پس از برطرف شدن آن، خوشبختى‏ به ايران باز خواهد گشت. عجيب نيست كه مطلق ساختن هدف “آزادى‏” و “حقوق بشر” آمريكايى‏ متداول در نظام “اقتصاد بازار آزاد” براى‏ آن‏ها تنها ابزار به چنگ آوردن قلب و انديشه توده‏ها باشد. به “بحث”‏ها و “گزارش”‏ها در راديو وتلويزيون‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ كه تماماً در خدمت گروه‏هاى‏ فوق قرار دارد، بايد نگريست و در آن‏ها دقيق شد، تا درستى‏ برداشت فوق را شناخت و درك كرد.

اين در حالى‏ است كه حزب توده ايران بدون كوشش براى‏ تعميق شناخت و درك طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و لايه‏هاى‏ ميانى‏ جامعه، زنان، جوانان، روشنفكران، مبارزان خلق‏ها براى‏ برخودارى‏ از برابرى‏ حقوق و … از واقعيت نبرد طبقاتى‏ در جامعه، قادر به جلب اعتماد و اعتقاد آن‏ها نخواهند بود. سكوت در اين عرصه توسط رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، داراى‏ هيچ‏گونه توجيه منطقى‏ نيست. بدون اتخاذ موضعى‏ روشن و صريح و شفاف، “اتحاد”هاى‏ اجتماعى‏ به قول لنين از محتوايى‏ «مبهم» بر خوردار خواهند بود (نگاه شود به مقاله ١٢ سال ١٣٨٧ “مساله اتحادها”http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa كه در آن نظر لنين نقل شده است: «پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. در غير اين صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏كشد.» لنين، كليات به آلمانى‏، جلد ٤، ص ٣٢٩). چنين موضعى‏ نشان فقدان اعتماد بنفس حزب طبقه كارگر بوده و «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» را نابود كرده و به خاك مى‏سپارد!

اتخاذ مواضع روشن، صريح و مبتنى‏ بر ارزيابى‏ مستقل حزب طبقه كارگر بايد در دو صحنه عملى‏ شود. صحنه‏اى‏ در برابر “اتحاد”هاى‏ اجتماعى‏ و صحنه اصلى‏ در برابر پرولتاريا و متحدان طبقاتى‏ آن. درك ديالكتيك اين دو صحنه و اتخاذ مشى‏ و شيوه‏اى‏ كه بايد به كار گرفت، از اهميت مركزى‏ برخودار است تا از يك سو حزب طبقه كارگر به دنباله‏رو اين يا آن جريان در نظام سرمايه‏دارى‏ تبديل نشود و به گرداب رويزيونيسم و اپورتونيسم درنغلطد و از سوى‏ ديگر دچار چپ‏روى‏ و دگماتيسم نشود. راه باريك و خطرناكى‏ كه به قول زنده‏ياد سياوش كسرايى‏ جاده‏اى‏ لغزنده است و اغلب بايد در شب تاريك و طوفانى‏ از آن گذشت. براى‏ آنكه بتوان اين راه سهمگين را با موفقيت طى‏ كرد، بايد از مواضع علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ عدول نكرد.

پذيرش مقوله “آزادى‏” به عنوان مقوله‏اى‏ استراتژيك كه براى‏ نمونه “راه توده”- پيك‏ نت مدعى‏ آن است (نگاه شوده به مقاله شماره ٢٧ سال ١٣٨٨ “وظيفه امروز ما آزادى‏ است”http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa)، عدول از مواضع علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ و پذيرش نظريات رويزيونيستى‏- اپورتونيستى‏ “مكتب فرانكفورت و … مى‏باشد. نظرياتى‏ كه آزادى‏ را از محتواى‏ طبقاتى‏ آن خالى‏ كرده و آن را مطلق مى‏سازند.




نبردى‏‏‏‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير بر سر منافع اقتصادى‏‏‏‏‏‏!‏ سازمندهى‏‏‏‏‏‏‏ جسورانه و هوشمندانه تغييرات انقلابى‏‏‏‏‏‏‏

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٧ (اول تير)

واژه راهنما: يك سال خيزش انقلابى‏‏‏، دشوارى‏‏‏هاى‏‏‏ در راه. مضمون طبقاتى‏‏‏ نبرد. اشتراك و تضادها در جنبش. پيوند آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏. راه رشد ترقى‏‏‏ خواهانه. دفاع از دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن و نفى‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏ در آن ناشى‏‏ از سرشت انقلابى‏‏ خيزش مردم است. “اقتصاد بازار آزاد” در خدمت منافع ارتجاع. اشكال مبارزات در خيزش انقلابى‏‏‏.

يك سال از آغاز خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما گذشت، و هنوز راهى‏‏‏‏‏‏‏ با فراز و نشيب و دشوار در پيش است. بحث درباره شرايط طى‏‏‏‏‏‏‏ كردن راه در پيش، به بحثى‏‏‏‏‏‏‏ همه‏گير تبديل شده است. امرى‏‏‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ و اجتناب‏ناپذير.

روشن بودن جوانب مختلف مسيرى‏‏‏‏‏‏‏ كه بايد طى‏‏‏‏‏‏‏ شود و شناخت و اعتقاد به شيوه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ طى‏‏‏‏‏‏‏ آن، پيش‏شرط غلبه بر دشوارى‏‏‏‏ها است. از اين روى‏‏‏‏‏‏‏ تعجب برانگيز هم نيست كه بسيارى‏‏‏‏‏‏‏ از موضع‏گيرى‏‏‏‏‏‏‏ها در اطراف محتوا‏‏‏ جنبش و راه و شيوه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ عملكرد‏‏‏ آن دور مى‏‏‏‏‏‏‏زند.

نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران، نبردى‏‏‏‏‏‏‏ بر سر “اخلاقيات”، “ارزش‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏‏”، “ظهور مهدى‏‏‏‏‏‏‏” و … كه «يغماگران قديس‏مآب» مى‏‏‏‏‏خواهند القا كنند، نبوده، بلكه نبردى‏‏‏‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير را بر سر منافع اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ متضادِ لايه‏ها و طبقات مختلف اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. ميرحسين موسوى‏‏‏‏‏‏ اين منافع را در مقدمه «منشور جنبش سبز‏» برمى‏‏‏‏‏‏شمرد و آن را «نشان از نفوذ عميق … دروغ و فساد و خرافه و زير پا نهادن قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ و ساير قوانين» توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏ اعلام مى‏‏‏‏كند. نبرد طبقاتى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ناپذيرى‏‏‏‏ كه توسط «يغماگران قديس‏ماب» به منظور «دفاع از منافعى‏‏‏‏‏‏ … كه از عايدى‏‏‏‏‏‏ صدها ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏‏‏‏‏ و واردات سالانه ٧٠ ميليارد دلار كالا و سلطه بر نهادهاى‏‏‏‏‏‏ پولى‏‏‏‏‏‏ و مالى‏‏‏‏‏‏ بدون نظارت‏هاى‏‏‏‏‏‏ موثر نشأت مى‏‏‏‏‏‏گيرد» و ‏عليه منافع اكثريت مطلق مردم ميهن ما اعمال مى‏‏‏‏گردد.

در يك سوى‏‏‏‏‏‏‏ اين نبرد، سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم قرار دارد و در سوى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر آن، لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ متعددى‏‏‏‏‏‏ با منافع‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ متفاوت و گاه متضاد و در عين حال داراى‏‏‏‏‏‏‏ نقاط مشترك. نقاط مشتركى‏‏‏‏‏‏‏ كه برخى‏‏‏‏‏‏‏ از آن‏ها از اهميت بسيار برخودار مى‏‏‏‏‏‏‏باشند. يكى‏‏‏‏‏‏‏ از نكات عمده مشترك، “تضاد عمده” حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ تضاد بر سر حق برخودارى‏‏‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك مردم مى‏‏‏‏‏‏باشد. تضادى‏‏‏‏‏‏‏ كه مرز ميان منافع حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ از سويى‏‏‏‏‏‏‏ و زحمتكشان شهر و روستا، لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه، روشنفكران، هنرمندان، خلق‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ مختلف ميهن ما و نيمى‏‏‏‏‏‏‏ از مردم ميهن ما، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ زنان ايران را از سوى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد.

سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم براى‏‏‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏‏‏ به منافع رآنت‏خوارانه، نياز به پايمال كردن «كرامت انسانى‏‏‏‏‏‏ و حقوق بنيادين بشر» (موسوى‏‏‏‏‏‏، “منشور …”) و آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏ مردم دارد، همانطور كه مردم ميهن ما نيز براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ شكوفا، مستقل و برخوردار از عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏، همانند برخودار شدن از هوا براى‏‏‏‏‏‏ تنفس، به حفظ، تحكيم، تثبيت و توسعه حقوق و آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ نياز دارد. خواست‏هايى‏‏‏ كه در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ «ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم)» (موسوى‏‏‏‏‏، همانجا‏) تثبيت شده‏اند.

لايه‏هايى‏‏‏‏‏‏‏ از سرمايه‏داران، از جمله همدستان ديروزى‏‏‏‏‏‏‏ حاكمان امروزى‏‏‏‏‏‏‏، بخش‏هايى‏‏‏‏‏‏‏ از سرمايه‏داران فرارى‏‏‏‏‏‏‏ و سلطنت‏طلب و در كليت خود “اپوزيسيون” راست و “چپ” خارج از كشور، اكنون از موضع دفاع از “آزادى‏‏‏‏‏‏‏”‏ كه آن را “حقوق بشر” مى‏‏‏‏‏‏‏نامند و منظور از آن برقرارى‏‏‏‏‏‏ نظام “بازار آزاد” مى‏‏‏‏‏‏باشد، خود را پرچمدار مبارزات كنونى‏‏‏‏‏‏ مردم مى‏‏‏‏‏‏نمايانند. رسانه‏هاى‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ به قبله‏گاه اكثريت آن‏ها تبديل شده است. “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏” در نظريات اين نيروها، مقوله‏اى‏‏‏‏‏ انگار وابسته به آزادى‏‏‏‏‏‏ بوده و زائده‏اى‏‏‏‏‏‏ از آن را تشكيل مى‏‏‏‏دهد كه گويا بايد در «مراحل» متفاوت به آن دست يافت. مدعى‏‏‏ هستند كه بايد براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به “آزادى‏‏‏”، از طرح خواست “عدالت اجتماعى‏‏‏” چشم‏پوشى‏‏‏ نمود.

اين در حالى‏‏‏‏‏‏ است كه در دموكراتيك‏ترين نظام “اقتصاد بازار آزاد” نيز «عايدى‏‏‏‏‏‏ صدها ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏‏‏‏‏ و واردات سالانه ٧٠ ميليارد دلار كالا و سلطه بر نهادهاى‏‏‏‏‏‏ پولى‏‏‏‏‏‏ و مالى‏‏‏‏‏‏» در اختيار غارتگران قرار دارد. رشد سريع تعداد ميليونر‏ها در كشورهاى‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ پيشرفته و رشد شتاب‏آلود فقر نزد كارگران و كارمندان ولايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏ در اين كشورها، نشان اين واقعيت است. طبق گزارش موسسه Boston Consulting تعداد ميليونرها در آلمان در سال ٢٠٠٩ نسبت به سال قبل رشدى‏‏‏‏‏‏ بالغ بر ٢٣% نشان مى‏‏‏‏‏‏دهد، در حالى‏‏‏‏‏‏ كه در سال ٢٠٠٨، ١٤% مردم در آلمان  – از هفت نفر، يك نفر –  با رشدى‏‏‏‏‏ قريب به ٣%، زير مرز فقر زندگى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏كردند.

هدف از محدود ساختن مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم در ايران تنها به «مسئله آزادى‏‏‏‏‏‏‏» توسط نيروهاى‏‏‏‏‏‏ پيش گفته، محدود ساختن تغيير‏ در سطح حاكميت و حفظ نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ و تضمين بقاى‏‏‏‏‏‏ اين نظام غارتگر مى‏‏‏‏باشد.

بر اين پايه است كه طرح خواست برقرارى‏‏‏‏‏‏ “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏” نسبى‏‏‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ مردم، قابل درك بوده و ضرورت آن براى‏‏‏‏ جلب طبقه كارگر و همه «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند» (موسوى‏‏‏) به مبارزات مردم، انكارناپذير است.

خواست «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ همه مردم ايران» كه موسوى‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ در بيانيه خود مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازد، ضرورت توافق جنبش مردم را بر سر راه رشد آتى‏‏‏‏‏‏ كشور اجتناب‏ناپذير مى‏‏‏‏‏‏سازد.

اين بحث، بحثى‏‏‏‏‏‏ عام و اخلاقى‏‏‏‏‏‏ و مبهم نمى‏‏‏‏باشد. نياز به مشخص بودن محتوا و راهكار اجرايى‏‏‏‏‏‏ آن به شدت احساس شده و براى‏‏‏‏ زحمتكشان مطرح است. مواضع و برنامه براى‏‏‏‏‏ ايجاد كردن «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏»، مرز ميان موضع مردمى‏‏‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏‏‏، انقلابى‏‏‏‏‏ و ضدانقلابى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد.

اشتراك منافع در حال حاضر بر سر برقرارى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏‏” ميان همه لايه‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏، در تضاد قرار دارد با منافع آتى‏‏‏‏‏‏‏ و دورنمايى‏‏‏‏ مدافعان “اقتصاد بازار آزاد” و طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا، لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه، پيشه‏وران، كسبه، روشنفكران و زنانِ زحمتكش شهرى‏‏‏‏‏‏‏ و روستايى‏‏‏‏‏‏‏. توضيح ديالكتيك اين اشتراك و تضاد منافع مى‏‏‏‏تواند نقشى‏‏‏‏ مثبت در جلب «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند» به مبارزات اجتماعى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ داشته باشد.

سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ خيزش كنونى‏‏‏‏‏‏ مردم، حلقه «پيوند» را ميان منافع آتى‏‏‏‏‏‏ و دورنمايى‏‏‏‏‏‏‏‏ «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند» (مشنور جنبش سبز) با خواست برقرارى‏‏‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏‏” تشكيل مى‏‏‏‏‏‏دهد. موسوى‏‏‏‏ در بيانيه ١٨ خود به درستى‏‏‏‏ بر آن «تاكيد دارد» و خواستار «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ همه مردم ايران» مى‏‏‏‏باشد.

راه رشد سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مدنظر مدافعان “اقتصاد بازار آزاد”، پاسخگوى‏‏‏‏‏‏ نياز «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند»، پاسخگوى‏‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏‏باشد. منافع زحمتكشان و ميهن‏دوستان در لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ مختلف اجتماعى‏‏‏‏‏‏ از طريق طى‏‏‏‏‏‏ راه رشدى‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه با دورنماي سوسياليستى‏‏‏‏‏‏ تامين مى‏‏‏‏‏‏گردد كه پيش‏شرط قانونى‏‏‏‏‏‏ آن در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ تثبيت يافته است.

پايمال ساختن اين اصل‏ها به سود سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏، بحران اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏ را بر زندگى‏‏‏‏‏‏ مردم حاكم ساخته است. اقدام ضدمردمى‏‏‏‏ پايمال ساختن اين اصل‏ها به سود سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ كه با به ورشكست كشاندن واحدهاى‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏ همراه بوده و «به ايجاد انحصارهاى‏‏‏‏‏‏ بزرگ اقتصادى‏‏‏‏‏‏ منجر شده است» و موسوى‏‏‏‏‏ آن را‏ برمى‏‏‏‏‏‏شمرد، علت تشديد بيكارى‏‏‏‏‏‏، گرانى‏‏‏‏‏‏، گرسنگى‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏خانمانى‏‏‏‏‏‏ ميليون‏ها زحمتكش و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏ جامعه مى‏‏‏‏‏‏باشد، و نه وجود اين اصل‏ها.

نقض اين اصل‏ها از طريق اجراى‏‏‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ اقدامى‏‏‏‏‏‏ ضد منافع ملى‏‏‏‏‏‏ ايران را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. اين اقدام غيرقانونى‏‏‏‏، زمينه حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏ ايران را بر باد داده و تماميت ارضى‏‏‏‏‏‏ كشور را به خطر مى‏‏‏‏‏‏اندازد. اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏، علت تن ندادن «يغماگران قديس‏مآب» به «شفافيت در مقابل ملت» و اعمال شيوه اوباشگرانه «چماقدران و قداره‏كشان بى‏‏‏‏‏‏فرهنگ و بد دهان بوده است» كه موسوى‏‏‏‏‏ در “منشور جنبش سبز” برمى‏‏‏‏‏شمرد.

مرحله “نصيحت” سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم كه برخى‏‏‏‏‏‏‏ها به اين اميد مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازند كه به خاطر خطر خارجى‏‏‏‏‏‏‏ و مبارزه با “تحريم”ها هم شده، حقوق ملت را به رسميت بشناسد و از سر رئوفت و دلجويى‏‏‏‏‏‏‏ با مردم درآيد، به اين نكته پراهميت بى‏‏‏‏‏‏‏توجه مى‏‏‏‏‏‏‏ماند كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ به مجرى‏‏‏‏‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران تبديل شده است. خصوصى‏‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏ ثروت‏ها و سرمايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ ايران، ازجمله صنعت نفت ملى‏‏‏‏‏‏‏ شده و صنايع ذوب آهن، معادن، “قانونى‏‏‏‏‏” نمودن افتناح بانك‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏‏، لغو يارانه‏ها، لغو و نقض قانون كار، سركوب سازمان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏‏‏‏، اخراج كارگرانى‏‏‏‏‏ كه براى‏‏‏‏‏‏ دريافت مزد ماه‏ها به عقب افتاده خود اعتصاب كرده‏اند، لغو عملى‏‏‏‏‏‏‏ قراردادهاى‏‏‏‏‏‏‏ كار و تبديل ٨٠ درصد قرار دادها به قراردادهاى‏‏‏‏‏‏‏ موقتى‏‏‏‏‏‏‏ و …، دقيقاً اجراى‏‏‏‏‏‏‏ دستورات صندوق بين‏المللى‏‏‏‏‏‏‏ پول، بانك جهانى‏‏‏‏‏‏‏، سازمان تجارت جهانى‏‏‏‏‏‏‏ و نهايتاً برنامه جهانى‏‏‏‏‏‏‏ سازى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ و استيلاى‏‏‏‏ نظام “بازار آزاد” و “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏‏‏‏ است.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ به اميد واهى‏‏‏‏‏‏‏ حفظ حاكميت‏ خود و بدست آوردن تضمين كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ بقاى‏‏‏‏‏‏‏ خود، به مجرى‏‏‏‏‏‏ اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏ تبديل شده است. اميد واهى‏‏‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏‏‏ كه با رد انعقاد قرارداد ايران با تركيه و برزيل در مورد غنى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ اورانيوم عريان‏تر از آن بى‏‏‏‏‏‏‏اعتبار و واهى‏‏‏‏‏‏‏ بودن آن افشا شده است كه ساده‏لوح‏ترين انديشه نيز آن را تشخيص ندهد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ به راه تسليم در برابر فرمان امپرياليسم ادامه خواهد داد. زيرا تنها راه ممكن دستيابى‏‏‏‏‏‏‏ به منافع رآنت‏خوارانه خود را در اين پيگيرى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏داند. اين حاكميت اوباشگران ترديدى‏‏‏‏‏‏‏ ندارد كه كوچك‏ترين عقب‏نشينى‏‏‏‏‏‏‏ در برابر خواست مردم، پايان كارش است. اميدش آن است كه عقب‏نشينى‏‏‏‏‏‏‏ در برابر امپرياليسم چنين نباشد. اين خودگول‏زنى‏‏‏‏‏‏‏، از سر نادانى‏‏‏‏‏‏‏ نيست، كه از سر حفظ منافع و دستيابى‏‏‏‏‏ به سود مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ است. امپرياليسم غارتگر كه مى‏‏‏‏‏‏‏خواهد با جهانى‏‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ جهان را به مستعمره‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ نوين خود تبديل سازد، به چنين فرمانبرانى‏‏‏‏‏‏‏ نياز دارد. اين است دليل اميد واهى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ در اجراى‏‏‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏‏‏چون و چراى‏‏‏‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏. در چنين شرايطى‏‏‏‏‏‏‏ هيچ “نصيحتى‏‏‏‏‏‏‏” كارساز نيست!

اشكال مبارزات مردم در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏ از اهميت ويژه برخودار است. تكيه به سرشت قانونى‏‏‏‏‏‏ و مسالمت‏آميز مبارزات، نشان قدرت معنوى‏‏‏‏‏‏ و مادى‏‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏‏دهد. همانطور كه خشونت سبعانه و اوباشگرانه «چماقدران و قداركشان بى‏‏‏‏‏‏فرهنگ و بد دهان» نشان ضعف معنوى‏‏‏‏‏‏ و مادى‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ را عريان‏تر مى‏‏‏‏‏‏سازد و ريزش نهايى‏‏‏‏‏‏ پايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ آن را تدارك مى‏‏‏‏‏‏بيند. آنچه در اين ميان پراهميت‏تر است، شناخت و درك سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ خيزش مردم ميهن ما مى‏‏‏‏‏‏باشد كه برپايه آن راهكارها و اشكال مبارزاتى‏‏‏‏‏‏ تعيين مى‏‏‏‏‏‏شوند.

دفاع و بزرگداشت دستاورد آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت و حقوق بشرى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ همه ايرانى‏‏‏‏‏‏ها، صرفنظر از تعلق جنسيتى‏‏‏‏‏‏ و خلقى‏‏‏‏‏‏ و ايدئولوژيك، وظيفه مبرم خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم را تشكيل مى‏‏‏‏دهد و سرشت مردمى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را به نمايش مى‏‏‏‏گذارد. سرشت «تكثرگرا و مخالف انحصار طلبى‏‏‏‏‏‏»، «دفاع از كرامت انسانى‏‏‏‏‏‏ و حقوق بنيادين بشر»، «امنيت انسانى‏‏‏‏‏‏ يك يك شهروندان»، «رفع محدوديت‏هاى‏‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏‏ و نگاه امنيتى‏‏‏‏‏‏ عليه فعاليت احزاب و گروه‏ها و جنبش‏هاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏» دموكراتيك و … كه در منشور مير حسين موسوى‏‏‏‏‏‏ برجسته شده‏اند، دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن هستند. حفظ و توسعه كمى‏‏‏‏‏‏ و كيفى‏‏‏‏‏‏ آن‏ها به سود نياز‏هاى‏‏‏‏‏‏ مردم زحمتكش و ميهن‏دوست همانقدر ضرورى‏‏‏‏‏‏ است كه حذف همه اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ غيردموكراتيك و واپسگرا از قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ ايران به نياز مبرم رشد اجتماعى‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏ كشور تبديل شده است.

اصل ولايت فقيه، اين شكل حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏‏‏‏‏ تاريخ بشرى‏‏‏‏‏‏، به طور عملى‏‏‏‏‏‏ به ابزار برقرارى‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ و نقض فاشيست‏مآبانه حقوق دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏ شهروندان از سويى‏‏‏‏ و به عنصر به خطر انداختن منافع ملى‏‏‏‏‏ ايران‏ از سويى‏‏‏‏ ديگر، تبديل شده است. از اين روى‏‏‏‏‏‏ حذف اين اصل و مصوباتى‏‏‏ همانند “نظارت استصوابى‏‏‏‏‏‏” بر حق انتخاب آزاد شهروندان، مسئله روز و هدف بى‏‏‏‏‏‏چون و چراى‏‏‏‏‏‏ جنبش كنونى‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما است.

حذف اصل‏هاى‏‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏‏ از قانون اساسى‏‏‏‏ نشان سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ خيزش مردم ميهن ما مى‏‏‏‏‏‏باشد.

سازماندهى‏‏‏‏‏ جسورانه و واقع‏بينانه مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ از طريق طرح منافع لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زحمتكش، كارگران و ديگر زحمتكشان شهرى‏‏‏‏‏ و روستايى‏‏‏‏، «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند»،‏ با بيان شرايط ضرورى‏‏‏‏ و راهكارهاى‏‏‏‏ مشخص، در مركز آن تنظيم برنامه “اقتصاد ملى‏‏‏‏” دموكراتيك در حفظ منافع آن‏ها قابل دستيابى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد. صراحت و شفافيت در بيان موضع و ارزيابى‏‏‏‏‏ به سود «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ همه مردم ايران»، سازماندهى‏‏‏‏‏ مبارزه‏جويانه، قانونى‏‏‏‏، مسالمت‏آميز و در عين حال انقلابى‏‏‏‏ اين لايه‏ها را ممكن مى‏‏‏‏‏سازد.

در جنبش چپ به طور عام و در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ به طور خاص ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ از وحدت و تضاد منافع لحظه و آتى‏‏‏‏‏‏‏ پيش گفته، يك سان نيست. عده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از سر وظيفه و ديگرانى‏‏‏‏‏‏‏ از سر اشتباه و عدم شناخت تضاد پيش گفته ميان منافع آتى‏‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر با سرمايه‏داران، بحث بر سر راه رشد آتى‏‏‏‏‏‏‏ كشور را در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏‏ غيرضرور و حتى‏‏‏‏‏‏‏ مضر به حال «اتحاد» در جنبش مردم اعلام مى‏‏‏‏‏‏‏كنند و عملاً به شعار واگذاشتن «حل و فصل مسائل اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- سياسى‏‏‏‏‏‏‏» به آينده و به قول نظريه‏پردازان تلويزون صداى‏‏‏‏‏‏‏ آمريكا، بى‏‏‏‏‏‏‏بى‏‏‏‏‏‏‏سى‏‏‏‏‏‏‏ و ديگران از طريق «انتخابات آزاد»، پيوسته‏اند. براى‏‏‏‏‏‏ آن‏ها محتواى‏‏‏‏‏‏‏ «انتخابات آزاد» مدنظر امپرياليسم و مداحان “حقوق بشر” خواستار “اقتصاد بازار” از اهميت برخودار نبوده و گويا نيازى‏‏‏‏‏‏ به بررسى‏‏‏‏‏‏‏ ندارد. براى‏‏‏‏‏‏‏ آن‏ها آزادى‏‏‏‏‏‏‏ انتخاب از مجراى‏‏‏‏‏‏‏ دفاع از منافع طبقه كارگر، كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏‏‏كند، نمى‏‏‏‏‏‏‏گذرد. براى‏‏‏‏‏‏‏ اين جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ تجديدنظرطلب در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏، پيوند خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك با خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ آتى‏‏‏‏‏‏‏- راه رشد اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏‏ فاقد اعتبار بوده و از ضرورت برخودار نيست. موضع رويزيونيستى‏‏‏‏‏‏ (تجديدنظرطلبانه) نقض وحدت منافع لحظه (“تضاد عمده”) و منافع آتى‏‏‏‏‏‏- دورنمايى‏‏‏‏‏‏- راه رشد اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏) توسط گروه‏هايى‏‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ به موضع اپورتونيستى‏‏‏‏‏‏ (تسليم‏طلبانه) در برابر منافع سرمايه‏داران مى‏‏‏‏‏‏انجامد و به طور مطلق‏گرايانه به تائيد مسئله “آزادى‏‏‏‏‏‏” و نفى‏‏‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏انجامد. هيچ علت منطقى‏‏‏‏‏‏ و منطبق با منافع زحمتكشان و ملى‏‏‏‏‏‏ ايران وجود ندارد، كه برپايه آن بتوان حزب طبقه كارگر را به صرفنظر كردن از تحليل مستقل و اتخاذ خط‏مشى‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏‏‏ و پذيرش “منطق و تحليل جامعه بين‏المللى‏‏‏‏‏‏” معتقد سازد. وجود تناسب قواى‏‏‏‏‏‏ به سود دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏‏، كه مى‏‏‏‏‏‏تواند به طور گذرا سلطه طبقات استثمار و غارتگر را به مبارزان تحميل كند، نمى‏‏‏‏‏‏تواند به معناى‏‏‏‏‏‏ پذيرش “منطق و تحليل” آن‏ها فهميده شده و تحت عنوان تن‏دادن به «مقدورات» توجيه گردد.

قرار داشتن جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏ تسليم‏طلب در جنبش چپ و توده‏اى‏‏‏‏‏‏ در كنار اپوزيسيون “راست” و سلطنت‏طلب و “چپ” سوسيال دمكرات از چنين پايه نظرى‏‏‏‏‏‏‏ برخودار است. اشتباهى‏‏‏‏‏‏‏ كه حزب كمونيست عراق نيز به آن گرفتار شد و به “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” به عنوان كالاى‏‏‏‏‏‏‏ وارداتى‏‏‏‏‏‏‏ آمريكايى‏‏‏‏‏‏‏ اميد بست!

در برابر خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم، تنها يك راه واقعى‏‏‏‏‏‏‏ و واقع‏بينانه وجود دارد، سازماندهى‏‏‏‏‏‏‏ خود بر دور محور منافع مشترك اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كه راه رشد آتى‏‏‏‏‏‏‏ كشور را به سود همه لايه‏ها و اقشار ميهن‏دوست تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. محورى‏‏‏‏‏‏‏ كه برپايه دفاع از منافع ملى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما قرار داشته و عليه برنامه غارتگرانه و استقلال شكنانه امپرياليسم عمل كند.

چنين برنامه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ جز احياى‏‏‏‏‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ نيست. بايد با حذف اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏‏‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏‏‏‏‏ از قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏، راه رشدى‏‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏‏ بر اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ را ممكن ساخت، كه پيش‏شرط آن برقرارى‏‏‏‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ “حقوق ملت” در قانونى‏‏‏‏‏‏‏ اساسى‏‏‏‏‏‏‏ است. مى‏‏‏‏‏‏‏توان با چنين برنامه كوتاه و موجزى‏‏‏‏‏‏‏ روح، قلب و انديشه و شعور لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ متفاوت مردم ميهن ما را تصاحب و آگاه نمود و آن‏ها را براى‏‏‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏‏‏ و تحقق چنين برنامه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ به خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم جلب نمود. جامعه ايرانى‏‏‏‏‏‏‏ بارى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر پا به مرحله تغييرات انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ رشد و ترقى‏‏‏‏‏‏‏ گذاشته است، بايد جسورانه و هوشمندانه به سازماندهى‏‏‏‏‏‏‏ آن روى‏‏‏‏‏‏‏ آورد.




«بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها است» (٦) رزمى‏‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون!(٢) فروپاشى‏ سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستى‏ از دورن رويزيونيسم سلاح تسخير احزاب كمونيستى‏

مقاله ١٣٨٩ / ١٦ (٢٥ خرداد)

واژه راهنما: واگن كنشت: فروپاشى‏ سوسياليسم با تسخير احزاب كمونيستى‏ حاكم از درون ممكن شد. استراتژى‏هاى‏ ضدسوسياليستى‏ در نبرد ميان‏سيستمى‏. خط‏مشى‏ سوسياليستى‏- خط‏مشى‏ اپورتونيستى‏. رويزيونيسم سلاح اصلى‏ سياست بورژوازى‏ عليه طبقه كارگر. رويزيونسيم- اپورتونيسم- رفرميسم. مقدمه نظرى‏ براى‏ بررسى‏ سياست سوسيال دمكرات حاكم بر انديشه و عملكرد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران.

تز اصلى‏‏ كتاب پژوهشى‏‏ ماركسيست جوان آلمانى‏‏، خانم سارا واگن‏كنشت، نشان دادن و اثبات برنامه امپرياليسم براى‏‏ تسخير احزاب كمونيستى‏‏ از درون است. پژوهشگر در اثر تحقيقاتى‏‏ خود تحت عنوان “استراتژى‏‏هاى‏‏ ضدسوسياليستى‏‏ در دوران  نبرد ميان‏سيستمى‏‏” به بررسى‏‏ دو تاكتيك امپرياليسم عليه كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ مى‏‏پردازد كه هدف هر دو نابودى‏‏ نظام سوسياليستى‏‏ بوده است. كتاب، برخى‏ علل فروپاشى‏‏ كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ اروپا و اتحاد شوروى‏‏ را مورد بررسى‏‏ قرار داده و نشان مى‏‏دهد كه كشورهاى‏‏ امپرياليستى‏‏ توانستند با تغيير استراتژى‏‏ «به عقب راندن» Rollback  به استراتژى‏‏ «تسخير از درون»، فروپاشى‏‏ اين كشورها را به دست رهبران “كمونيست” آن ممكن سازند. در حالى‏‏ كه «تحريم اقتصادى‏»، «رو در رويى‏‏ سياسى‏‏» و «تهديد نظامى‏‏» درونمايه استراتژى‏‏ «به عقب راندن» را تشكيل مى‏‏داد، «همكارى‏‏ و نزديكى‏‏ شرق و غرب» و «انتخاب»، يعنى‏‏ يك استراتژى‏‏ «غيرمستقيم»، درونمايه استراتژى‏‏ دوم بود.

به اين منظور از هر شكاف و ريزش نظرى‏‏ نزد رهبران احزاب حاكم كمونيست از اين طريق بهره جستند كه به تقويت موضع «راست‏تر» پرداختند.

واگن كنشت در اثر خود با ارايه اسناد متعددى‏‏ از كشورهاى‏‏ امپرياليستى‏‏ آمريكا، انگلستان، فرانسه و جمهورى‏‏ فدرال آلمان اين تغيير برنامه و درونمايه استراتژى‏‏ «غيرمستقيم» را نشان داده و در پيشگفتار كتاب، بررسى‏‏ موشكافانه اين استراتژى‏‏ را از اين روى‏‏ ضرورى‏‏ اعلام مى‏‏كند، زيرا «استراتژى‏‏ غيرمستقيم اهرمى‏‏ تعيين كننده را تشكيل داد كه به كمك آن، شكست اولين كوشش براى‏‏ برپايى‏‏ نظام سوسياليستى‏‏ ممكن شد.» (ص ٧) «هدف استراتژى‏‏ غيرمستقيم آن بود كه ظاهرى‏‏ بكلى‏‏ متفاوت از درونمايه واقعى‏‏ پديده ارايه دهد.» (ص ٩)

پژوهشگر در عين حال نشان مى‏‏دهد كه موفقيت استراتژى‏‏ «غيرمستقيم» امپرياليسم بدون رشد اپورتونيسم (تسليم‏طلبى‏‏ فلسفى‏‏- ايدئولوژيكى‏‏) و پراگماتيسم (عملگرايى‏‏ مطلق‏گرايانه) در احزاب حاكم كمونيستى‏‏ غيرقابل تصور مى‏‏بوده است. پژوهشگر اين نكته را در پيشگفتار كتاب چنين برجسته مى‏‏سازد: «ما نشان خواهيم داد كه گرايش‏هاى‏‏ خواستار فروپاشى‏‏ در اردوگاه سوسياليستى‏‏، پايگاه‏هاى‏‏ اصلى‏‏ استراتژى‏‏ غيرمستقيم را تشكيل مى‏‏دادند.» (ص ١٠)

واگن كنشت موضع اپورتونيستى‏‏ را همانجا با دقت قابل تأملى‏‏ چنين بيان مى‏‏كند: «به طور كلى‏‏ دو راه براى‏‏ جلب بورژوازى‏‏ براى‏‏ پذيرش توافق‏ وجود دارد. اولـى‏‏، اين امكان است كه براى‏‏ دستيابى‏‏ به خواست‏ها به سازمان دادن جنبشى‏‏ حتى‏‏المقدور قوى‏‏ و يك‏پارچه [تكيه از نگارنده] پرداخته و مبارزه‏اى‏‏ سرسختانه را برپايه نيرو و سياست مستقل خود ايجاد سازيم، تا قادر به تحميل كردن برخى‏‏ از خواست‏ها به بورژوازى‏‏ شويم.

يا اينكه جنبش سوسياليستى‏‏ كوشش مى‏‏كند با عقب‏نشينى‏‏، نفى‏‏ خود و تقليل خواست‏ها، صرفنظر كردن از خط‏مشى‏‏ مستقل، چشم‏پوشى‏‏ از استراتژى‏‏ مبارزه‏جويانه و تعرضى‏‏ و به‏ويژه با تعديل برخى‏‏ از تزها در مبارزه ايدئولوژيك، به پيشواز بورژوازى‏‏ رفته و توافق او را جلب كند.

جهت‏گيرى‏‏ نخست، جهت‏گيرى‏‏ سوسياليستى‏‏، و دومى‏‏، خط‏مشى‏‏ اپورتونيستى‏‏ را تشكيل داده و بيان تقابل خط‏مشى‏‏ نبرد طبقاتى‏‏ و همكارى‏‏ طبقاتى‏‏ است. در مقابل هم قرار دادن خط‏مشى‏‏ طبقاتى‏‏ و همكارى‏‏ طبقاتى‏‏ را البته نبايد به مفهوم تقابل انتزاعى‏‏ نبرد در يك سو و توافق در سوى‏‏ ديگر پنداشت. … مسئله اصلى‏‏ آنست كه در خط‏مشى‏‏ سوسياليستى‏‏ كدام يك از اين دو، خط‏مشى‏‏ اصلى‏‏ و تعيين كننده [تكيه از نگارنده] را تشكيل مى‏‏دهد.

سرشت سياست اپورتونيستى‏‏ در اين امر نهفته است كه مى‏‏خواهد در ابتدا با تن‏دادن‏هاى‏‏ خود، با مطيع و رام بودن، با مذاكره و توافق‏هاى‏‏ پنهانى‏‏ با بورژوازى‏‏ به همكارى‏‏ با آن دست‏يابد. اپورتونيسم اين موضع را به جاى‏‏ تكيه بر نيرو و توان مبارزه‏جويانه برپايه سياست مستقل خود به مورد اجرا در مى‏‏آورد. از اين روى‏‏، اپورتونيسم آماده به پرداخت قيمتى‏‏ است كه با برباد دادن آماج‏هاى‏‏ سوسياليستى‏‏ و منافع سوسياليستى‏‏ جنبش به سود دست‏يافتن به خواست‏هاى‏‏ گذرا در لحظه كنونى‏‏ تحقق مى‏‏يابد.»

تعريف واگن كنشت از موضع تجديدنظرطلبانه و تسليم طلبانه بسيار دقيق است. او برجسته مى‏‏سازد كه موضع رويزيونيستى‏‏ چنين نيست كه چون در جستجوى‏‏ توافق با بورژوازى‏‏ در «بستر تاريخى‏‏» لحظه مى‏‏باشد و از عملكردى‏‏ در چهارچوب «مقدورات» حاكم دفاع مى‏‏كند، به تجديدنظرطلب تبديل شده است، بلكه تجديدنظرطلبى‏‏ فلسفى‏‏- تئوريك- ايدئولوژيك در اين امر تظاهر مى‏‏كند كه اين موضع، براى‏‏ «بستر تاريخى‏‏» و عرصه «مقدورات» ويژگى‏‏ مطلق بودن قائل بوده و آن را تبليغ مى‏‏كند. در ارتباط با اين برداشت‏ها پيش‏تر در ارتباط با نظريات حاكم بر برخى‏‏ از جريان‏ها در جنبش توده‏اى‏‏ بررسى‏‏هايى‏‏ ارايه شده است كه ديرتر به آن باز مى‏‏گرديم.

هدف در سطور كنونى‏‏ ارايه خلاصه‏اى‏‏ از كتاب بسيار جالب و آموزنده ماركسيست جوان آلمانى‏‏، خانم واگن‏كنشت (كه پدرش ايرانى‏‏ است) نمى‏‏باشد. تعريف او از موضع اپورتونيسم سياسى‏‏ متكى‏‏ به رويزيونيسمِ فلسفى‏‏- ايدئولوژيك، اما براى‏‏ شناخت استراتژى‏‏ “غيرمستقيم” اشغال احزاب كمونيستى‏‏، ازجمله حزب توده ايران از درون، آموزنده بوده و طولانى‏‏ شدن نقل قول‏ها را مجاز مى‏‏دارد. اين شناخت درعين حال جنبه پراهميتى‏‏ از علل فروپاشى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ و … را نيز نشان مى‏‏دهد.

پژوهشگر در توضيح ضرورت تغيير سياست امپرياليسم و انتخاب “استراتژى‏‏ غيرمستقيم” در رو در رويى‏‏ ميان‏سيستمى‏‏، توجه را (از ص ٤٢ به بعد) به اين نكته جلب مى‏‏كند كه ايجاد شدن توازن نظامى‏- اتمى‏‏ از يك سو و ثبات اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ در كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ در دهه ٥٠- ٦٠ قرن پيش تاريخ اروپايى‏‏ از سوى‏‏ ديگر، استراتژى‏‏ امپرياليستى‏‏ تجاوز و «به عقب راندن» اردوگاه سوسياليستى‏‏ را بى‏‏پا ساخته بود و ضرورى‏‏ بود كه براى‏‏ دست‏يابى‏‏ به هدف «نابودى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏، آن را از درون دگرگون ساخت؛ دگرگونى‏‏ مى‏‏بايستى‏‏ در روندى‏‏ طولانى‏‏ به امكانى‏‏ واقعى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ تبديل گردد. دگرگونى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ اما عليه مقاومت صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ ممكن نبود؛ لااقل اين نياز وجود داشت كه صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ دگرگونى‏‏ را تحمل كنند، دگرگونى‏‏ مى‏‏توانست با كمك آن‏ها بهتر عملى‏‏ شود، و از همه بهتر، تحت رهبرى‏‏ آن‏ها به مورد اجرا درآيد. … نه در نبردى‏‏ رو در رو عليه احزاب كمونيستى‏‏ حاكم، بلكه با آن‏ها، با موافقت آن‏ها و با همكارى‏‏ آن‏ها. جريان‏هاى‏‏ ضدانقلابى‏‏ در آينده، نمى‏‏بايستى‏‏ با برپا داشتن آشوب‏هاى‏‏ مسلحانه از پائين، بلكه توسط احزاب كمونيستى‏‏ از بالا به جريان انداخته شوند.

فروپاشى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ توسط صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ اما تنها زمانى‏‏ قابل دسترسى‏‏ بود كه پيش‏تر سرشت سوسياليستى‏‏ همين صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ فروريخته باشد. [تكيه از نگارنده] پيش‏شرط نابودى‏‏ سوسياليسم تحت رهبرى‏‏ احزاب كمونيستى‏‏، نفى‏‏درنفى‏‏ سرشت كمونيستى‏‏ احزاب كمونيستى‏‏ بود. فروپاشى‏‏ سوسياليسم به دست احزاب كمونيسم حاكم را ممكن ساختن به اين معنا بود، كه بايد پيش‏تر شرايط فروپاشى‏‏ اين احزاب كمونيستى‏‏ عملى‏‏ شده باشد … سرشت كمونيستى‏‏ اين احزاب نابود شده باشد [تكيه از نگارنده].

تغيير تعيين كننده خط‏مشى‏‏، در انتخاب سوبيكت، در انتخاب نيروى‏‏ عمل كننده ضدانقلابى‏‏ [جديد] نهفته بود. انتخاب ضدانقلاب مخالف نظام در خارج و عليه احزاب كمونيستى‏‏، جاى‏‏ خود را به تقويت گرايش‏هايى‏‏ در درون احزاب كمونيستى‏‏ داد. برنامه از اين قرار بود كه بايد به طور منظم نيروهايى‏‏ را در احزاب كمونيستى‏‏ مورد پشتيبانى‏‏ قرار داد كه تنها با اختلافى‏‏ جزئى‏‏ داراى‏‏ مواضعى‏‏ راست‏تر بوده و خط‏مشى‏‏ راست‏ترى‏‏ را مورد تائيد قرار مى‏‏دهند؛ هدف، تقويت هدفمند اپورتونيسم به‏مثابه جهت‏گيرى‏‏ در احزاب كمونيستى‏‏ بود. تبديل ساختن صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ به نيروى‏‏ سوسيال دمكرات، برنامه «استراتژى‏‏ غيرمستقيم» براى‏‏ ايجاد كردن پيش‏شرط فروپاشى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ را تشكيل مى‏داد. در اين برنامه هر دو هدف  – دگرديسى‏‏ احزاب كمونيستى‏‏ و نابودى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ –  نه به عنوان اقدامى‏‏ يك‏باره و برشى‏‏، بلكه روندى‏‏ در طول زمان مورد نظر قرار گرفته شده بود. هر دو هدف شرط وجودى‏‏ و در عين حال نيروى‏‏ تقويتى‏‏ متقابل يكديگر را تشكيل مى‏‏دادند. فروپاشى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ داراى‏‏ پيش‏شرط تغيير و فساد سرشت احزاب كمونيستى‏‏ همانقدر بود كه اين فساد روند فروپاشى‏‏ را مورد تقويت قرار مى‏‏داد.

بوجود آمدن وضع پات در سلاح اتمى‏‏ و ثبات اجتماعى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏، حاكميت سوسياليستى‏‏ را تحكيم بخشيده بود، از اين روى‏‏ ضرورى‏‏ شده بود كه برنامه فروپاشى‏‏ سوسياليسم از بالا به مورد اجرا درآورده شود. اجراى‏‏ اين برنامه از بالا اما از اين روى‏‏ ممكن شده بود، زيرا علايم فروپاشى‏‏ و آمادگى‏‏ بر سر توافق‏ با امپرياليسم نزد احزاب كمونيستى‏ از سال‏هاى‏‏ پنجاه به چشم مى‏‏خورد. در تحليل نهايى‏‏، اگر قرار بود اين برنامه عملى‏‏ گردد، مى‏‏بايستى‏‏ دولت‏هاى‏‏ سوسياليستى‏‏ آماده براى‏‏ تن دادن به خط‏مشى‏‏ اپورتونيستى‏‏ مى‏‏بودند؛ اگر چنين آمادگى‏‏ در آن‏ها وجود نمى‏‏داشت، استراتژى‏‏ غيرمستقيم امپرياليستى‏‏ قابل اجرا نمى‏‏بود.»

واگن كنشت در ادامه اضافه مى‏‏كند كه در آغاز جنگ سرد و زمانى‏‏ كه امپرياليسم از قدرت بلامنازع اتمى‏‏ برخوردار بود نيز كوشيد با انواع اهرم‏ها، اقتصادى‏‏ و … نظام سوسياليستى‏‏ را به تن دادن به توافق‏ها مجبور سازد.

در عين حال، استراتژى‏‏ غيرمستقيم نيز بدون فشار و تهديد عملى‏‏ نشد. اين استراتژى‏‏ دو پيش‏شرط داشت: ١- تثبيت قدرت در كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ و ٢- ايجاد شدن علايم فروپاشى‏‏ در استراتژى‏‏ و تاكتيك سوسياليستى‏‏ در اين كشورها. «گرايش‏هاى‏‏ اپورتونيستى‏ ‏(- سازشكارانه) در احزاب حاكم در كشورهاى‏ سوسياليسم شرط اساسى‏‏ امكان موفقيت استراتژى‏‏ غيرمستقيم امپرياليسم را تشكيل داد.»

براى‏‏ پيش‏گيرى‏‏ از سوى‏‏ تفاهم بايد خاطرنشان شود كه نمى‏‏بايستى‏‏ اشتباه سياسى‏‏ را با خط‏مشى‏‏ تسليم‏طلبانه يكى‏‏ گرفت. براى‏‏ نمونه، ارزيابى‏‏ تغييرات در كشورهاى‏ جهان سوم بدنبال پيروزى‏ برخى‏‏ از جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش به عنوان “راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏”، هميشه واقع‏بينانه نبوده و بيان نگرشى‏ ساده‏انگارانه به روند تغييرات و رشد در اين كشورها بوده است.

همچنين كوشش‏ براى‏‏ تحميل صلح به امپرياليسم در رودرويى‏ها و به منظور پيشگيرى‏‏ و ناممكن ساختن تجاوزات امپرياليسم، به معناى‏‏ اتخاذ موضع اپورتونيستى‏ نمى‏‏باشد. سياست لنين پس از دفع تجاوز و پيروزى‏‏ دولت جوان شوراها در نبرد عليه يورش ١٤ كشور متجاوز و همچنين سياست خارجى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ در زمان استالين كه با انعقاد چندين قرارداد عدم تجاوز همراه بود، همانطور هم سياست “همزيستى‏‏ مسالمت‏آميز” سال‏هاى‏‏ بعد، سرشتى‏‏ تسليم‏طلبانه نداشت. زمانى‏‏ كه لنين در نوامبر ١٩١٧ با صدور «فرمان صلح» كوشيد به «زمان تنفسى‏‏» براى‏‏ بقاى‏‏ انقلاب دست يابد و يا قرارداد صلح برست- ليتوفسك را منعقد كرد، خط‏مشى‏‏ تسليم‏طلبانه را دنبال نكرد. او در تائيد اين امر ازجمله اعلام كرد: «ما اجازه انقياد خود را به هيچ‏كس نمى‏‏دهيم.» استالين نيز سياست خارجى‏‏ لنينى‏‏ را دنبال نمود و در گزارش به كنگره هيجدهم ح ك ا شوروى‏‏ (١٩٣٩) در عين دفاع از روابط مبتنى‏‏ بر محترم شناختن منافع متقابل با همه كشورهاى‏‏ جهان و حفظ و تحكيم روابط دوستانه با همسايگان، بر كمك به احزاب برادر در كشورهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ و دفاع از جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش تاكيد كرده و اعلام نمود كه «تهديد و تجاوز دشمنان عليه مرزهاى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ با پاسخى‏‏ دو چندان مواجه خواهد شد.» (به نقل از “رويزيونيسم”، برنر- اشتيگروالد، ٢٠١٠، ص ٦١)

همانطور كه ديده مى‏‏شود، «بستر تاريخى‏‏» و «مقدورات» در نامساعد‏ترين شرايط نيز به معناى‏‏ تن دادن به «خط‏مشى‏‏ سياسى‏‏ محافظه‏كارانه و يا تسليم‏طلبانه در نبرد ميان سوسياليسم و امپرياليسم نبوده و به‏ويژه در مبارزه ايدئولوژيكى‏‏ و يا در وظيفه انترناسيوناليستى‏‏ كمك به جنبش كارگرى‏‏ در كشورهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ و به جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش» (همانجا) تعديلى‏‏ صورت نپذيرفت و اين، نشان موضع و سرشت انقلابى‏‏ سياست خارجى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ و حزب كمونيست آن بود. سرشتى‏‏ كه همه ويژگى‏‏هاى‏‏ برشمرده شده توسط واگن‏كنشت را درباره «جهت‏گيرى‏‏ سوسياليستى‏‏» و خط‏مشى‏‏ انقلابى‏‏ دارا هستند.

يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون برزميم

نوشتار كنونى‏‏ مقدمه‏اى‏‏ نظرى‏‏- ايدئولوژيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد براى‏‏ بررسى‏‏اى‏‏ كه هاتف رحمانى‏‏ در نامه مورخ ١٤ فروردين ١٣٨٩ خود خواستار آن است. پيش‏تر، در مقاله شماره ٩ (سال ٨٩) (http://www.tudeh-iha.com/?p=1189&lang=fa ) كه در آن موضع تجديدنظر (رويزيونيستى‏‏) و تسليم‏طلبانه (اپورتونيستى‏‏) “راه توده”- پيك‏نت نشان داده و به اثبات رسانده شده است، در توضيح اين مواضع ازجمله چنين آمده است: «موضع تجديدنظرطلبانه در سطح فلسفى‏‏‏‏‏‏‏- تئوريك، به طور اجبارى‏‏ و قانونمند‏‏‏، به موضع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏ تسليم‏طلبانه‏‏‏‏‏ِ دفاع از منافع سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏انجامد و پايان سقوط سياسى‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏قانونمند آن، تسليم رفرميسم و به عامل پوزيتويستى‏‏‏‏‏‏‏ در جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏‏ تبديل شدن است.»

به نظر دو ماركسيست پيش گفته معاصر آلمانى‏ «وظيفه رويزيونيسم راستگرا در شرايط كنونى‏ ايجاد كردن مانع در برابر بوجود آمدن ثبات جنبش انقلابى‏، به‏ويژه بازسازى‏ احزاب كمونيستى‏ است.» (برنر- اشتيگروالد، همانجا، ص ٦٧) برپايه اين ارزيابى‏ است كه، همانطور كه در نوشتار پيش‏گفته نشان داده شد، مى‏توان عملكرد جريان “راه توده”- پيك نت را گوشه‏اى‏ از برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ دانست. وظيفه‏اى‏ كه متاسفانه تحقق بخشيدن به آن، تنها توسط اين جريان دنبال نمى‏گردد.

كارپايه تئوريك ارزيابى‏ فوق از خط‏مشى‏‏ اپورتونيستى‏‏ و رويزيونيستى‏‏ در مقاله شماره ١٠ (سال ٨٩) تحت عنوان “يك‏پارچه از موضع علمى‏‏- انقلابى‏‏ طبقه كارگر دفاع كنيم، گام دورانساز ماركس- انگلس” (http://www.tudeh-iha.com/?p=1201&lang=fa) ارايه شده است و نيازى‏‏ به تكرار آن در اينجا نمى‏‏باشد.

همانطور كه اشاره شد، سطور پيش‏گفته مقدمه‏اى‏‏ نظرى‏‏- ايدئولوژيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد براى‏‏ ادامه بررسى‏‏ نظريات مطرح شده توسط هاتف رحمانى‏‏. سرگذشت اين بحث از آنجا آغاز مى‏‏شود كه متكى‏‏ به توضيحات زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” كه او در آن، موضع لنينى‏‏ درباره ضرورت پيوند ميان وظيفه “دموكراتيك” و “سوسياليستى‏‏” حزب طبقه كارگر را برمى‏‏شمرد و توضيح مى‏‏دهد، نگارنده خواستار ايجاد اين پيوند در مبارزه روزانه حزب توده ايران به طور مشخص و در جنبش توده‏اى‏‏ به طور عام بوده و فقدان آن را در فعاليت تبليغاتى‏‏ “نامه مردم” و ديگر ارگان‏هاى‏‏ حزب توده ايران و نهاتياً نزد اغلب جريان‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ مورد انتقاد قرار داده بود.

هاتف رحمانى‏‏ در نامه پيش گفته و از طريق ارايه نوشتارى‏‏ ديگر از سيمين مدرسى‏‏- ميلاد منزوى‏‏، ضمن تائيد ضرورت پايبندى‏‏ به برداشت لنينى‏‏ درباره پيوند دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏، نگارنده را به برخورد غيرمشخص به نوشتارهاى‏‏ حزب توده ايران متهم مى‏‏كند. او در آنجا براى‏‏ اثبات اتهام خود به ارايه «برنامه حزب» كه «در شرايط كنونى‏‏ مهم‏ترين وظيفه نيروهاى‏‏ مترقى‏‏ و آزادى‏‏خواه كشور را پايان دادن به رژيم ديكتاتورى‏‏ “ولايت فقيهه” و روى‏‏ كار آمدن يك دولت ائتلاف ملى‏‏ ارزيابى‏‏ مى‏‏كند و [حزب توده ايران] معتقد است  مهم‏ترين گام در اين راه، ايجاد يك جبهه وسيع مردمى‏‏ و ضدديكتاتورى‏‏ است» مى‏‏پردازد.

در مقاله شماره ٥ (٨٩) تحت عنوان «شعار “طرد ولايت فقيه”، دايره‏اى‏‏ چهارگوش» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1152&lang=fa) و همچنين در مقاله شماره ٤ (٨٩) تحت عنوان «جايگاه “آرمان والاى‏‏” طبقه كارگر در جنبش كنونى‏‏ كجاست؟» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa) فقدان پيوند مورد نظر لنين در برنامه حزب توده ايران،  نشان داده و به اثبات رسيده است.

هاتف رحمانى‏‏ در ادامه نامه خود از «صدها مقاله در تك تك مواردى‏‏» صحبت مى‏‏كند كه «در نامه مردم با جزئيات كامل و با بررسى‏‏ زوايا، ابعاد و ضرورت‏هاى‏‏ هر يك از موضوعات درج شده است.» امرى‏‏ كه موجب خوشحالى‏‏ بوده و مضمون برخى‏‏ از آن‏ها مورد تائيد نگارنده نيز قرار دارد و در “توده‏اى‏‏ها” بازانتشار يافته. چنين موضعى‏ را اما نمى‏توان به طور پيگير در مقالات و مواضع حزب توده ايران يافت.

نگارنده از هاتف رحمانى‏‏ تمنا كرده بود، برخى‏‏ از مقالات مدنظر خود را برشمرد، تا بررسى‏‏ مشخص بر روى‏‏ مقالات مورد نظر او عملى‏‏ گردد. متاسفانه او تاكنون به اين تمنا كه مى‏‏توانست گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها را سازماندهى‏‏ كرده و بر سازندگى‏‏ آن بيافزايد، پاسخ مثبت نداده است. از اين روى‏‏ نگارنده بر آن است كه در نوشتار بعدى‏‏ برخى‏‏ از اين نوشتارها را مورد نگرش انتقادى‏‏ قرار دهد، تا نشان دهد كه متاسفانه تقريبا در هيچ يك از آن‏ها اثرى‏‏ از ايجاد پيوند ضرورى‏‏ مورد نظر لنين ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ در ادبيات و نوشتارهاى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران وجود ندارد. اين در حالى‏ است كه در برنامه حزب مصوب كنگره چهارم نيز بر ضرورت ايجاد پيوند ميان اين دو وظيفه تاكيد به عمل آمده است. واقعيتى‏‏ كه بيان پذيرش عملى‏‏ موضع رويزيونيستى‏‏ در انديشه نظرى‏‏- ايدئولوژيك و اپورتونيستى‏‏ در خط‏مشى‏‏ سياسى‏‏ حاكم بر مواضع رهبرى‏ كنونى‏ را تشكيل مى‏‏دهد و به طور قانونمند عملكردى‏‏ پراگماتيستى‏‏- رفرميستى‏‏ را به حزب توده ايران تحميل و حزب را به گرداب پوزيتويسم سرازير ساخته است.

توده‏اى‏ها فراموش نمى‏كنند:

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، ادامه دهنده جنبش سوسيال دموكرات و حزب كمونيست ايران با چهره‏هاى‏ فراموش نشدنى‏ و ابدى‏ حيدر عمواقلى‏ها، ارانى‏ها، روزبه‏ها و ديگر مبارزان فداكار و دانشمند آن، جريان “تاريخى‏- سياسى‏” يكتايى‏ را در تاريخ صدساله اخير ميهن ما تشكيل مى‏دهد كه سيماى‏ شكوهمند و تبلور نبرد طبقاتى‏ طبقه كارگر ايران و شايسته‏ترين فرزاندان آن بوده و با سيرآب شدن از اين ريشه به نبرد پيروزمند خود ادامه خواهد داد.

اگر چه در سياست گذشته حزب توده ايران نوساناتى‏ وجود داشته است كه مى‏تواند مورد بررسى‏ انتقادى‏ قرار داده شود، اما هيچ‏گاه در گذشته موضع رويزيونيستى‏ و اپورتونيستى‏ بر رهبرى‏ حزب توده ايران حاكم نبوده است. از اين روى‏ برخورد انتقادى‏ به مواضع كنونى‏ حاكم بر رهبرى‏ حزب توده ايران، تنها به عنوان برخوردى‏ در راستاى‏ ايجاد زمينه استحكام و توانمندى‏ و يك‏پارچگى‏ حزب و جنبش توده‏اى‏ متكى‏ به انديشه ماركسيستى‏- توده‏اى‏ قابل توجيه و درك است كه در جهت آرمان والاى‏ طبقه كارگر ايران قرار دارد.

اين جدل انديشه- عملكردى‏ مى‏توانست و مى‏بايستى‏ در درون ارگان‏هاى‏ حزبى‏ تحقق يابد. متاسفانه رهبرى‏ كنونى‏، ظاهراً براى‏ پوشش دادن به سياست انحرافى‏ خود، مايل و آماده براى‏ سازمان دادن و هدايت اين مبارزه رفيقانه و سازنده در درون سازمان حزبى‏ نيست و آن را برنمى‏تابد. اين ادعاها را در نوشتار بعدى‏ بايد به اثبات رساند. وظيفه پراهميتى‏ كه به آن بايد عمل شود، اما در همين جا مى‏توان مدعى‏ شد كه رهبرى‏ كنونى‏، نه تنها مايل به پذيرش شيوه سنتى‏ مبارزه درون حزبى‏ نيست، بلكه به گفته رفيق محمد اميدوار خواستار آنست كه توده‏اى‏ها در انتظار آينده بنشينند و به بينند «تاريخ درباره مواضع مختلف چه حكمى‏ صادر خواهد كرد»!

پيش به سوى‏ مبارزه يك‏پارچه براى‏ حفظ مواضع و خط‏مشى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏!




«بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها است» (٦) رزمى‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون! حقيقت چيست؟

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٥ (٢3 خرداد)

واژه راهنما: مبارزه با پراكندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مساله روز است. هاتف رحمانى‏‏ و محمد اميدوار بدون استدلال و حقانيت گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها را به آينده نامعلوم حواله مى‏‏دهند. طرح نامه‏هايى‏‏ براى‏‏ نشان دادن حقانيت تاريخى‏‏ رزم يك‏پارچه توده‏اى‏‏ها عليه اشغال حزب از درون. حقيقت چيست؟

رفيق گرامى‏‏ على‏‏ خاورى‏‏، صدر كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

رفيق گرامى‏‏ محمد اميدوار، دبير اول كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

رفقاى‏‏ هيئت سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

اعضاى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

رفقا و مسئولين حزبى‏‏!

هاتف رحمانى‏‏، يكى‏‏ از نظريه‏پردازان در “نويد نو” مبارزى‏‏ است كه از مواضع حزب توده ايران دفاع مى‏‏كند. نگارنده او را در نوشتار شماره ٢٣ سال ١٣٨٨ “گفتگويى‏‏ با مدعيان”http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa “توده‏اى‏‏” مورد خطاب قرار داده بود. او اما در نامه مورخ ١٦ اسفند ١٣٨٨ خود به نگارنده متواضعانه خود را «شايسته اين عنوان “توده‏اى‏‏”» ندانسته است.

او در مجموع دو نامه به تاريخ ١٦ اسفند ١٣٨٨ و ١٤ فروردين ١٣٨٩ به نگارنده نوشته و ارزيابى‏‏ خود را در دفاع از مواضع حزب توده ايران توضيح داده است. به دنبال ارسال پيش از انتشار پاسخ تنظيم شده از طرف نگارنده به او، تا اگر نظرى‏‏ درباره نوشتار دارد، آن را پيش از انتشار به اطلاع من برساند (سنتى‏‏ كه نگارنده با همه نظريه‏پردازان مخاطب انجام مى‏‏دهد)، رابطه نامه‏اى‏‏ دوستانه‏اى‏‏ نيز ميان ما بوجود آمد. اين رابطه تا اين اندازه نيز پيش‏رفت كه او كمك‏هاى‏‏ شايان توجهى‏‏ براى‏‏ يافتن منابع به نگارنده نمود و نگارنده را در ادامه نامه‏ها، دوستانه‏تر از در دو نامه پيش گفته مورد خطاب قرار داد. او كه با «جناب آقاى‏‏ فرهاد عاصمى‏‏، با سلام» نامه اولش را شروع كرده بود، توانست در نامه‏هاى‏‏ رد و بدل شده تا مرز «فرهاد عزيز» (١١ آوريل ٢٠١٠) نيز پيش‏رود. اما به يك بار در نامه‏اى‏‏ (٢٢ آوريل ٢٠١٠) به «سلام» در عنوان نامه بسنده كرد و پرخاشگويان ازجمله نوشت «نمى‏‏توانم تاسف خود را پنهان كنم كه شما متاسفانه اهل گفتگو نيستيد. من هيچ صداقتى‏‏ در كارتان نمى‏‏بينيم … هدفتان چيزى‏‏ نيست جز كسب حقانيت براى‏‏ خودتان. شما همه موضوعات، از جمله خودتان را از بستر تاريخى‏‏ جدا مى‏‏سازيد و … خاك به چشم حقيقت مى‏‏پاشيد» و گفتگوى‏‏ به جريان افتاده را قطع كرد.

متاسفانه هاتف رحمانى‏‏ براى‏‏ نكاتى‏‏ كه نقل شده‏اند و سرزنش‏ها از قبيل «خاك پاشيدن» نگارنده «به چشم حقيقت» استدلالى‏‏ مطرح نمى‏‏كند و كماكان، چنانكه در نامه‏هايش هم، در سطح طرح “تز” باقى‏‏ مى‏‏ماند. چنين شيوه‏اى‏‏ اما براى‏‏ نظريه‏پردازى‏‏ كه در نامه ١٦ اسفند ١٣٨٨ خود مدعى‏‏ آنست كه «از سر صداقت و بيان واقعيت» سخن مى‏‏راند، شايسته نيست.

او خود به درستى‏‏ عنوان كرده بود كه «بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها است». اگر كماكان چنين است كه نگارنده با آن موافق است، چرا بايد مضمون زيباشناسانه جمله خود را بى‏‏مهابا و بدون استدلال نقض كند و صحنه جدل انديشه را ترك نمايد؟

همانطور كه پيش‏تر نيز اشاره شد، نگارنده نوشتارهاى‏‏ آماده شده را پيش از انتشار براى‏‏ شخصيت مورد خطالب ارسال مى‏‏دارد، تا در صورت ضرور، تغييراتى‏‏ در نوشتار بوجود آيد، به اين اميد كه نوشتار وسيله نزديكى‏‏ نظريات و نه پراكندگى‏‏ بيش‏تر ميان همرزمان باشد. هاتف رحمانى‏‏ پس از دريافت اولين نوشتار در تاريخ ٢٢ مارس ٢٠١٠ با تعجب‏ و غيرباورانه نوشت: «دوست گرامى‏‏، به نظر مى‏‏رسد فقط از باب رفع مسئوليت نوشته‏هايتان را ارسال مى‏‏كنيد. من سزاوار ابرازنظر در نوشته شما نيستم و اگر موردى‏‏ بود، چون به صورت آشكار انتشار مى‏‏يابد، حتما به آن خواهم پرداخت.»

در پاسخ نوشتم: «دوست گرامى‏‏، ارسال نوشتار پيش از انتشار كوششى‏‏ است براى‏‏ نزديكى‏‏ انديشه با آنانى‏‏ كه در يك سوى‏‏ نبرد مشترك قرار دارند. بدون ترديد برنامه دشمن طبقاتى‏‏ دامن‏زدن به پراكندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و ميان توده‏اى‏‏ها است. شيوه‏اى‏‏ جز اين، با منطق قتل‏عام توده‏اى‏‏ها هم‏خوانى‏‏ ندارد. امكان من در مبارزه با برنامه دشمن طبقاتى‏‏ بسيار محدود است. ايجاد چنين پل و پيوند، امكان كوچكى‏‏ است كه هميشه از آن بهره جسته‏ام و لذا خوشحالى‏‏ من از پاسخ شما، صادقانه و مستدل است. … به ويژه چنين اقدامى‏‏ از اين روى‏‏ مى‏‏تواند مثبت باشد، زيرا برخورد انتقادى‏‏ به نظريات، هدفش هاتف رحمانى‏‏ نبوده، بلكه نظر و مساله‏ها مى‏‏باشد. …».

جو ايجاد شده در نامه‏ها ادامه يافت. در ١١ آوريل ٢٠١٠ نگارنده در نامه‏اى‏‏ با تقاضاى‏‏ جديدى‏‏ به هاتف گرامى‏‏ مراجعه نموده و نوشتم: «شما نه تنها به هم‏صحبت باوفاى‏‏ من در بحث تبديل شده‏ايد، بلكه همچنين به كمك پرتوانى‏‏ براى‏‏ من در يافتن نوشتارها نيز تبديل شده‏ايد. براى‏‏ هر دو و به‏ويژه بخش دوم، بسيار متشكرم. امروز هم سلام گرگ به طمع نيست. …» و تقاضاى‏‏ خودم را براى‏‏ او مطرح ساختم. در همان روز پاسخ چنين آمد: «فرهاد عزيز سلام، از محبت شما سپاسگزارم. … لينك مطلبى‏‏ كه خواسته بوديد …». در روز بعد، دوازدهم آوريل نوشتم: «با سلام و تشكر براى‏‏ راهنمايى‏‏. لطفا آدرس صفحه حزب را ذكر كنيد كه آن را با شرمندگى‏‏ نمى‏‏شناسم. درضمن خوشحال مى‏‏شدم اگر زحمت ارايه چند نمونه از مقالاتى‏‏ كه در نوشتار خود متذكر شده‏ايد كه در نشريات حزبى‏‏ چاپ شده است، برايم ارسال كنيد [كه در آن‏ها مواضع ماركسيستى‏‏- توده‏اى‏‏ حزب (موضوع بحث ميان ما)‌ و به ويژه ايجاد پيوند ميان وظيفه “دموكراتيك” و “سوسياليستى‏‏” حزب طبقه كارگر كه لنين مى‏‏طلبد و در سند كنگره چهارم حزب نقل شده است، قابل شناخت مى‏‏باشد]. … تا گفتگوى‏‏ ما مشخص باقى‏‏ بماند.»

پس از آنكه ده روزى‏‏ از تاريخ فوق سپرى‏‏ شد و پاسخى‏‏ نيامد، نوشتم: «هاتف گرامى‏‏، متاسفانه مدتى‏‏ است از شما بى‏‏خبر هستم. اميدوارم حالتان خوب و پركارى‏‏ دليل سكوت است. … اين سطور را از اين روى‏‏ مى‏‏نويسم كه با سكوت به عنوان اسلوب نمى‏‏توان موافق بود. سرشت حزب و مبارزه عليه برنامه دشمن طبقاتى‏‏ جدى‏‏تر از آنند كه مجاز باشيم از شيوه سكوت به گويا پاك كردن مساله دست يابيم. متاسفانه رفيق محمد اميدوار نيز كه هفته‏ها پيش و بعد از مطالعه نوشتارها مى‏‏خواست به تلفن من پاسخ گويد، هنوز در اين زمينه اقدامى‏‏ نكرده است. بهرجهت اميدوارم حال شما خوب است و بزودى‏‏ خبرى‏‏ از شما دريافت دارم. با سلام دستتان را مى‏‏فشارم، فرهاد»

پاسخ به اين نامه، نامه‏اى‏‏ بود كه در آغاز نقل شد كه در آن هاتف رحمانى‏‏ مرا به «اهل گفتگو نبودن» متهم مى‏‏سازد و نامه نوشتن به من را به عنوان «راه عوضى‏‏» ارزيابى‏‏ كرده، مى‏‏نويسد: «… به اين نتيجه دارم مى‏‏رسم كه راه را عوضى‏‏ آمده‏ام و وقت را بيهوده صرف مى‏‏كنم. براى‏‏ شما مرغ يك پا دارد و هدفتان هم چنين مى‏‏نمايد كه چيزى‏‏ جز كسب حقانيت براى‏‏ خودتان نيست. شما همه موضوعات، ازجمله خودتان را از بستر تاريخى‏‏ جدا مى‏‏سازيد و با توسل به آيه‏هايى‏‏ كه الزاما همه جا صادق نيستند، خاك به چشم حقيقت مى‏‏پاشيد. … اميدوارم در فرصتى‏‏ بيش‏تر صحبت كنيم. با احترام.»

نقل طولانى‏‏ و قطعا براى‏‏ خواننده پرحوصله خسته كننده، با هدف «كسب حقانيت براى‏‏ خودتان»، كه ادعا شده است، همراه نبوده است. نگارنده نيازى‏‏ به كسب چنين حقانيتى‏‏ ندارم، زيرا از نظر فيزيكى‏‏ نيز نمى‏‏توان با آن بارى‏‏ را به سر منزل مقصودى‏‏ برسانم. هدف از نقل طولانى‏‏، درست به خاطر ممانعت از پاشيدن شدن «خاك به چشم حقيقت» است.

حقيقت چيست؟

“حقيقت”، برداشت و ارزيابى‏‏ شخص از “واقعيت” است. واقعيت آنست كه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ به طور همدستان توانسته‏اند با ضربه‏اى‏‏ هولناك به حزب توده ايران، با قتل‏عام رهبران، دانشمندان و كادرها و مبارزان حزبى‏‏، به هدفى‏‏ دست يابند كه در مورد بسيارى‏ از احزاب كارگرى‏‏ در جهان نيز به اشكال متفاوتى‏‏، اعمال كرده‏اند. اين برنامه جنايتكارانه نمى‏‏توانسته پايان اقدامات تبهكارانه ارتجاع همدستان داخلى‏‏ و خارجى‏‏ باشد. چگونه مى‏‏توان ارتجاع را آنقدر بى‏‏تجربه و ساده‏دل پنداشت كه تصور شود كه با نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ رهبران حزب و كادرهاى‏‏ حزب توده ايران، صورت مساله پايان بخشيدن به مبارزه طبقه كارگر را پاك شده بپذيرد و نخواهد با برنامه‏هاى‏‏ تكميلى‏‏، “پيروزى‏‏” خود را ابدى‏‏ سازد؟

اگر مجاز نيستيم چنين ساده‏دلى‏‏ را سرشت ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ بپنداريم كه مجاز نيستيم، بايد بتوانيم و موظف نيز هستيم، براى‏‏ شناختن برنامه تكميلى‏‏ دشمن طبقاتى‏‏، آن اشكال ممكن ديگرى‏‏ را مورد بررسى‏‏ قرار دهيم كه مى‏‏تواند مورد بهره‏بردارى‏‏ او قرار گيرد.

بدون ترديد ادامه سركوب خشن هر انديشه توده‏اى‏‏ يكى‏‏ از بندهاى‏‏ برنامه تكميلى‏‏ است كه اعمال مى‏‏گردد. ايجاد شعبه‏هاى‏‏ ويژه به اين منظور در وزارت اطلاعات و امنيت از يك سو و ادامه تبليغات سياسى‏‏ و ايدئولوژيك، تنظيم كتب و نشريات مخالف و ضدتوده‏اى‏‏، انتشار كتاب‏ها و صدها مقاله و نوشتار ضدكمونيستى‏‏ و … از سوى‏‏ ديگر، كه توسط سازمان‏هاى‏‏ ايجاد شده عملى‏‏ مى‏‏گردد، دليلى‏‏ بر درستى‏‏ چنين برداشت و ارزيابى‏‏ از واقعيت است.

با خود صداقت داشته باشيم. برنامه تكميلى‏‏ دشمن طبقاتى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ همدستان نمى‏‏تواند تنها با اقدامات فوق پايان يابد. زيرا نظام سرمايه‏دارى‏‏، به طور مداوم «گوركن» خود را خود ايجاد مى‏‏كند. جنبش كمونيستى‏‏- توده‏اى‏‏ را از اين روى‏‏ نمى‏‏توان با نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ يك نسل به پايان ابدى‏‏ رساند، زيرا زير فشار شرايط غارتگرى‏‏ و بى‏‏عدالتى‏‏ و مهم‏تر از آن، از آن روى‏‏ كه صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ فاقد دورنماى‏‏ تاريخى‏‏ است و بن‏بستى‏‏ فاجعه‏آميز را براى‏‏ بشريت و به طور كلى‏‏ ادامه حيات بر روى‏‏ زمين تدارك مى‏‏بيند، نسل بعدى‏‏ طبقه كارگر و توده‏اى‏‏ها عليه اين نظام پا به عرصه مبارزه مى‏‏گذارد. براى‏‏ خنثى‏‏سازى‏‏ نسل جديد، براى‏‏ بى‏‏اثر ساختن تاثير مبارزات آن، بايد چاره انديشيد و “اطاق‏هاى‏‏ فكر”، كارخانه‏هاى‏‏ برنامه‏ريزى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ همدستان در اين زمينه، بس پركارند. آن‏ها دو امكان در اختيار دارند.

يكى‏‏- ايجاد پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جبهه نيروى‏‏ نو، در جبهه احزاب كمونيستى‏‏- توده‏اى‏‏؛

دوم- نفوذ دادن انديشه‏هاى‏‏ انحرافى‏‏ به‏درون جنبش كمونيستى‏‏- توده‏اى‏‏، كه همان اشغال حزب از درون است.

آيا چنين وضعى‏‏ بر جنبش توده‏اى‏‏، بر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران حكمفرما نيست؟

آيا “واقعيت” متاسفانه چيزى‏‏ ديگر را نشان مى‏‏دهد؟ آيا ارزيابى‏‏ ارايه شده از “واقعيت”، اين “حقيقت” برشمرده شده ملموس و واقع‏بينانه، مطابق با واقعيت نيست؟

حقيقت منطبق بر واقعيت آنست كه جنبش توده‏اى‏‏ پاره پاره شده و انواع نظريات انحرافى‏‏ بر آن حاكم گشته است؟ آيا بيان اين امر «خاك به چشم حقيقت پاشيدن» است؟

شناخت و درك شرايط حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏، «حقانيت» “حقيقت” را به اثبات مى‏‏رساند. اين حقانيت، توده‏اى‏‏ها، احساس جانبدارانه و شرافت و “پيمـان” (ا ط، سروده زندان: «چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زيستن؟») آن‏ها‏ را وظيفه‏مند مى‏‏سازد. به عنوان توده‏اى‏‏ نمى‏‏توان واقعيت را ديد و حقيقت را درك كرد، اما نخواست عليه آن، عليه برنامه دشمن طبقاتى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ همدستان، به رزمى‏‏ مشترك نپرداخت!

آيا نبايد از هاتف رحمانى‏‏ خواست ادامه گفتگو و يافتن راه‏حل مشترك را به «فرصت بيش‏تر» حواله نسازد؟ آيا نبايد از رفيق گرامى‏‏ على‏‏ خاورى‏‏، محمد اميدوار و ديگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ خواست، در اين‏باره به وظيفه خود عمل كنند؟ مى‏‏توان چنين تمنايى‏‏ را به بهانه «كسب حقانيت براى‏‏ خودتان» مردود اعلام و بى‏‏پاسخ گذاشت؟

آيا نبايد از هاتف رحمانى‏ (كه برپايه مواضع و عليرغم ادعا در نامه‏اش بايد او را يك توده‏اى‏‏ عضو حزب ارزيابى‏‏ نمود كه اگر شخص رفيق محمد اميدوار نيست، لااقل يكى‏‏ از نزديك‏ترين رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ به او بايد باشد)، انتظار داشت به پرسش مشخص بالا پاسخى‏‏ مشخص دهد؟ آيا رفيق گرامى‏‏ محمد اميدوار مى‏‏تواند مستدل سازد كه چرا نبايد امـروز عليه برنامه ارتجاع براى‏‏ اشغال حزب توده ايران از درون به مبارزه‏اى‏‏ مشترك از اين طريق دست زد كه در بحثى‏‏ دقيق و علمى‏‏ به بررسى‏‏ «بستر تاريخى‏‏» و يافتن «مقدورات» جنبش كارگرى‏‏- توده‏اى‏‏ در ايران در دوران كنونى‏‏ خيزش انقلابى‏‏ مردم پرداخت؟ و با چه استدلالى‏‏ بايد آن را به فردا موكول ساخت و گذاشت «تاريخ حكم خود را درباره حقانيت» اين يا آن نظر اعلام كند، كه رفيق اميدوار آن را در صحبت تلفنى‏‏ با نگارنده پيشنهاد نمود؟

آيا مى‏‏توان در انتظار «حكم تاريخ» در «كوپه گرم قطار براى‏‏ رسيدن به ايستگاه سوسياليسم صبورانه نشست»؟ (لنين، چه بايد كرد؟)

از مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ پاسخى‏‏ دريافت خواهيم داشت؟




پيرامون انتخاب درست صحنه مبارزه «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏» صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه مردم ما نيست! اشغال حزب از درون

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٤ (پنجم  خرداد)

واژه راهنما: انتخاب عرصه مبارزه برپايه واقعيت “عينى‏‏‏‏‏”. “اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد” زمينه عينى‏‏‏‏‏ تعيين عرصه مبارزه. منافع طبقاتى‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر چراغ راهنما. ديالكتيك تحول انقلابى‏‏‏‏‏ و شرايط لحظه تاريخى‏‏‏‏‏. گرداب تجديدنظر و تسليم‏طلبى‏‏‏‏‏ و رفرميسم، ابزار اشغال حزب از درون. مسئوليت مسئول‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏ در برابر اين خطر. مبارزه دستجمعى‏‏‏ براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏ كيفى‏‏‏ نبرد ايدئولوژيكى‏‏‏- سياسى‏‏‏. “انقلاب فرهنگى‏‏‏‏‏” پيامد غلبه ذهن‏گرايى‏‏‏‏‏ در چين.

زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏‏‏‏‏ در نوشتارى‏‏‏‏‏ تحت عنوان “صحنه مبارزه و شيوه مبارزه حزب طبقه كارگر را خود حزب بايد انتخاب كند” (تيرماه ١٣٥٤)، موجز و موشكافانه، آنطور كه شيوه نگارش او همانند جراحى‏‏‏‏‏ يك جراح مبرز بود، به برشمردن و مستدل ساختن نكاتى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏پردازد كه توجه به آن‏ها، به يافتن عرصه و “صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه” توسط حزب طبقه كارگر در شرايط كنونى‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم كمك مى‏‏‏‏‏كند. اين سند پراهميت را ” ع سهند” در نوشتارى‏‏‏‏‏ تحت عنوان “پيرامون انتخاب درست صحنه مبارزه” در تارنگاشت “عدالت” (٣٠ ارديبهشت ١٣٨٩) نقل كرده است. كارى‏‏‏‏‏ بجا و قابل تمجيد. نظريه‏پرداز اما در بكارگيرى‏‏‏‏‏ سند بهزادى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تعيين مبارزه با «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏» و تعيين «صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» در شرايط كنونى‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم به خطا مى‏‏‏‏‏رود.

او از نوشتار بهزادى‏‏‏‏‏ به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏ نايل مى‏‏‏‏‏شود، كه مبارزه با «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏»، از اين روى‏‏‏‏‏ «يكى‏‏‏‏‏» از وظيفه‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزه روز حزب طبقه كارگر مى‏‏‏‏‏باشد، زيرا: «… مبارزه با توطئه‏هاى‏‏‏‏‏ امپرياليسم و ضدانقلاب براى‏‏‏‏‏ منزوى‏‏‏‏‏ كردن كشور ما يكى‏‏‏‏‏ [تكيه از نگارنده] از عرصه‏هاى‏‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه ماست …»

در ابتدا بايد برجسته شود كه البته نبايد گرفتار موج تبليغاتى‏‏‏‏‏ «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏» شد. اين موضعى‏‏‏‏‏ مستدل و درست است. مبارزه با «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏» نيز يكى‏‏‏‏‏ از عرصه‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ روز حزب طبقه كارگر را در ايران تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد و شركت هوشمندانه و هدفمند در آن را ضرورى‏‏‏‏‏ و مستدل مى‏‏‏‏‏كند. اين عرصه كه نظريه‏پرداز نيز آن را يكى‏‏‏‏‏ از عرصه‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزه مى‏‏‏‏‏داند، «عرصه و صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» در دوران كنونى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ يافتن راه انقلابى‏‏‏‏‏ و هدفمند خروج از بن‏بست تاريخى‏‏‏‏‏ حاكم بر جامعه و با هدف كمك به خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما نمى‏‏‏‏‏باشد. نظريه‏پرداز نيز چنين ادعايى‏ را مطرح نمى‏سازد. اما او مساله «چين‏ستيزى‏» را براى‏ تعيين هدف و اثبات «صحنه اصلى‏ مبارزه»اى‏ به خدمت مى‏گيرد كه نمى‏توان با آن موافق بود.

نظريه‏پرداز مى‏‏كوشد با عنوان كردن مساله مخالفت با «چين‏ستيزى‏‏»، جانشينى‏‏ براى‏‏ هدف اصلى‏‏ نوشتار خود يافته و آن را وسيله توجيه و قبولاندن هدف اصلى‏‏ نوشتار خود سازد. هدف اصلى‏‏ نوشتار، القاى‏‏ اين نكته است كه گويا «صحنه اصلى‏‏ مبارزه» مردم ميهن ما و به طريق اولى‏‏ وظيفه اصلى‏‏ چپ «مدافع سوسياليسم علمى‏‏» در شرايط كنونى‏‏، مبارزه عليه كوشش «امپرياليسم و ضدانقلاب» است. كوششى‏‏ كه به صورت «توطئه امپرياليسم براى‏‏ منزوى‏‏ كردن كشور ما» تظاهر مى‏‏كند! از اين روى‏ نيز كوشش امپرياليسم براى‏ «انزواى‏» حاكميت سرمايه‏دارى‏ كنونى‏ در ايران و جايگزين ساختن آن توسط حاكميت مورد علاقه و خواست خود را ع سهند كوشش براى‏ «منزوى‏ كردن كشور ما» قلمداد مى‏سازد.

ع سهند «چين‏ستيزى‏‏» و مبارزه با آن را وسيله‏ قرار مى‏‏دهد تا «صحنه اصلى‏‏ نبرد» خيزش انقلابى‏‏ مردم را از مبارزه با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏، به سمت دفاع از آن منحرف سازد. «چين‏ستيزى‏‏» و «توطئه امپرياليسم» دو واقعيت‏ انكار ناپذير هستند و مبارزه با آن‏ها وظيفه طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران و كليه ميهن‏دوستان نيز مى‏‏باشد. اما طرح آن‏ها توسط نظريه‏پرداز، ابزار “روشنفكرانه”اى‏ را براى‏ القا و توجيه انحراف لبه تيز مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ تشكيل مى‏دهد. اينكه نظريه‏پرداز انحراف لبه تيز مبارزه عليه حاكميت پيش‏گفته را دنبال مى‏كند، ازجمله از مضمون نوشتار ٤ خرداد او در تارنگاشت “عدالت” تحت عنوان “پيرامون چين‏ستيزى‏ برخى‏ توده‏اى‏ها” نيز قابل شناخت است. هدف نوشتار برخورد انتقادى‏ به مواضع “راه توده”- پيك نت على‏ خدايى‏ و “نامه مردم” نيست، بلكه توجيه غيرمستقيم دفاع خود از حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ بر ايران است.

نظريه‏پرداز مبارزه «ضدامپرياليستى‏» را از محتواى‏ واقعى‏ «لحظه معين تاريخى‏»، كه بهزادى‏ بر آن تكيه دارد، تهى‏ مى‏كند. محتواى‏ واقعى‏ مبارزه ضدامپرياليستى‏ در دوران كنونى‏، نبرد عليه برنامه نوليبرال جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏ است (به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد)، اما نظريه‏پرداز مى‏خواهد سياست دولت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم بر ايران را جايگزين آن سازد. او، بدون آنكه عـلل انزواى‏ «كشور ما» را مورد بررسى‏ قرار داده باشد، آن را تنهـا پيامد سياست امپرياليسم قلمداد مى‏سازد. آيا چنين است را بايد او در ابتدا به اثبات برساند، پيش از آنكه مبارزه با آن را «صحنه اصلى‏ مبارزه» اعلام كند. اما او چنين نمى‏كند و تنها “ظاهرامرى‏” را كه تبليغات حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران مطرح مى‏سازد، بدون كم و كاست پذيرفته و مى‏خواهد آن را به طبقه كارگر ايران و ديگر ميهن‏دوستان القا كند.

ع سهند در نوشتار خود نكات اسلوبى‏‏ و تئوريك- سياسى‏‏ پراهميتى‏‏ را نيز مطرح مى‏‏سازد كه براى‏‏ نشان دادن «عرصه و صحنه اصلى‏‏ مبارزه» كنونى‏‏ مردم ميهن ما از يك‏سو و شناخت وظيفه توده‏اى‏‏ها در شرايط كنونى‏‏ از سوى‏‏ ديگر نيز كمك بزرگى‏‏ هستند. اين نكات به درك مضمون عميق نوشتار بهزادى‏‏ و به ويژه به شناخت از “عينيت” دو نكته مطرح شده در آن، يعنى‏‏ درك ديالكتيك تحول انقلابى‏‏ و شرايط لحظه تاريخى‏‏ كمك مى‏‏كنند!

صرفنظر از هدف سياسى‏ مدنظر نظريه‏پرداز، ريشه روشنفكرانه- منطقى‏‏ نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏ نادرست او از نوشتار بهزادى‏‏‏‏‏ در درك نادرست او از درونمايه نوشتار نهفته است. شناخت آن‏ها نيز آموزنده است.

ديالكتيك تحول انقلابى‏‏ و شرايط لحظه تاريخى‏

بهزادى‏‏‏‏‏ نكاتى‏‏‏‏‏ را كه بايد براى‏‏‏‏‏ تعيين «صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه … در لحظه معين» تاريخى‏‏‏‏‏ مورد توجه قرار داد، برمى‏‏‏‏‏شمرد، اما در اين نوشتار به طور صريح و تفصيلى‏‏‏‏‏ به ارزيابى‏‏‏‏‏ محتوا و سرشت «صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» نمى‏‏‏‏‏پردازد. اينكه هدف او ارزيابى‏‏‏‏‏ از محتوا و سرشت صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه نيست را مى‏‏‏‏‏توان از هشدار درست او در نوشتار دريافت. او هشدار مى‏‏‏‏‏دهد ضدانقلاب نيز مى‏‏‏‏‏كوشد از همين “شيوه” بررسى‏‏‏‏‏ كه انقلابيون بايد مدنظر داشته باشند، بهره گيرد: «ضدانقلاب هم مى‏‏‏‏‏كوشد مبارزه بر ضد نيروهاى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ را در صحنه‏اى‏‏‏‏‏ انجام دهد كه به تصور او قاطع‏تر، آسان‏تر و سريع‏تر مى‏‏‏‏‏توان بر نيروهاى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ ضربه وارد آورد و موقعيت ضدانقلاب را تحكيم نمود.»

بدين‏ترتيب، هدف بهزادى‏‏‏‏‏ نشان دادن “شيوه” جستجو و نه بررسى‏‏‏‏‏ محتوا و سرشت «جبهه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» است. ع سهند اين ظرافت را در نوشتار بهزادى‏‏‏‏‏ نشناخته و درك نكرده است (به اين نكته بازمى‏‏‏‏‏گرديم).

اما اگر بهزادى‏‏‏‏‏ در اين نوشتار به طور صريح به ارزيابى‏‏‏‏‏ از محتوا و سرشت صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه نمى‏‏‏‏‏پرداز، نه از آن روى‏‏‏‏‏ است كه شناخت از آن كم اهميت است، بلكه از اين روى‏‏‏‏‏ است كه پژوهش بهزادى‏‏‏‏‏ در اين نوشتار درباره پرسشى‏‏‏‏‏ ديگر عملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏شود. پرسش درباره نكاتى‏‏‏‏‏ كه بايد براى‏‏‏‏‏ تعيين صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه مورد توجه قرار داد.

ع سهند اما اين پژوهش را، پژوهشى‏‏‏‏‏ درباره محتوا و سرشت صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه قلمداد مى‏‏سازد و با جهش غيرمستدل انديشه، به نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏ درباره “محتواى‏‏‏‏‏” بررسى‏‏‏‏‏ نايل مى‏‏‏‏‏شود. او “جنگ زرگرى‏‏” دعوا ميان امپرياليسم و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ بر ايران را داراى‏ بار محتوايى‏ «مبارزه ضدامپرياليستى‏‏» قلمداد ساخته و از آن به اين نتيجه‏گيرى‏ نايل مى‏شود كه مبارزه عليه كوشش امپرياليسم براى‏‏ «منزوى‏‏ كردن كشور ما»، گويا «صحنه اصلى‏‏ مبارزه» مردم و نيروى‏ چپ مى‏باشد. اين در حالى‏‏ است كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ در ايران مجرى‏‏ سياست نوليبرال جهانى‏‏ سازى‏‏ امپرياليستى‏‏ است. اين حاكميت به علت داشتن منافع عينى‏ مشترك با امپرياليسم در تحقق بخشيدن به اين برنامه به “متحد طبيعى‏‏” امپرياليسم تبديل شده است.

نظريه‏پرداز، عليرغم توصيه زنده‏ياد احسان طبرى‏‏، ظاهر پديده را به جاى‏‏ محتواى‏‏ پديده گرفته و مى‏‏خواهد آن را به طبقه كارگر ايران بقبولاند. دعوا بر سر تقسيم سهم از ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ايران ميان امپرياليسم و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ و سرنوشت اين حاكميت است. نظريه‏پرداز مى‏‏خواهد از آن محتواى‏‏ «مبارزه ضدامپرياليستى‏‏» بتراشد. «توطئه امپرياليسم» در ايران با اجراى‏‏ برنامه نوليبراليسم اقتصادى‏‏ در خدمت جهانى‏‏ سازى‏‏ امپرياليستى‏‏ تكوين مى‏‏يابد و نه برپايه ظاهرامر دعوا!

اين ناپيگيرى‏‏‏‏‏ انديشه دو علت دارد. شناختى‏‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏. به علت سياسى‏‏‏‏‏ در سطور زير بازخواهيم گشت.

از نظر تئورى‏‏‏‏‏ شناخت، شيوه استدلال خطى‏‏‏‏‏- استقرايى‏‏‏‏‏ كه عمدتاً شيوه استدلال ايده‏آليسم عينى‏‏‏‏‏ عليه ايده‏آليسم ذهنى‏‏‏‏‏ است و هزار سال پيش توسط بيرونى‏‏‏‏‏، ابن‏سينا و ديگران عليه مذهب حاكم به كارگرفته شد، تا مواضع “خداشاهى‏‏‏‏‏” حاكم را نفى‏‏‏‏‏ كنند، تنها زمانى‏‏‏‏‏ موجه بوده و بخشى‏‏‏‏‏ از منطق ديالكتيكى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد كه رشته اساسى‏‏‏‏‏ شدن پديده را دنبال كند و «قوانين درونى‏‏‏‏‏ پديده» (ا ط) را نشان دهد و رشته علّى‏‏‏‏‏ وجودى‏‏‏‏‏ پديده را متبلور سازد. نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏ “هوا روشن است، پس روز است”، در قطب‏هاى‏‏‏‏‏ كره زمين هميشه صائب نيست. بايد درستى‏‏‏‏‏ آن را در «لحظه معين» در ابتدا به اثبات رساند. ع سهند نيز بايد در ابتدا به اثبات برساند كه مبارزه عليه «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏»، به عنوان جانشين براى‏‏ مبارزه با «توطئه امپرياليسم» و خود «توطئه» مورد نظر او، «صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» را در شرايط كنونى‏‏‏‏‏ در ايران تشكيل مى‏‏دهند. ديرتر نشان داده مى‏‏‏‏‏شود، كه چنين نيست.

اشغال حزب از درون

همانطور كه گفته شد، بهزادى‏‏‏‏‏ در نوشتار پيش گفته خود به طور صريح به ارزيابى‏‏‏‏‏ از محتوا و سرشت صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه نمى‏‏‏‏‏پردازد، اما در سخنان او زمينه ارزيابى‏‏‏‏‏ از محتوا و سرشت صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه وجود دارد. نكته پراهميتى‏‏‏‏‏ كه شناخت از آن براى‏‏‏‏‏ درك سياست ارتجاع براى‏‏‏‏‏ «اشغال حزب از درون» پراهميت است. مطلب را بشكافيم:

در سخنان زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏‏‏‏‏، آموزگا بسيارى‏‏‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏‏‏ها، ازجمله نگارنده اين سطور، رفيق و دانشمند برجسته‏اى‏‏‏‏‏ كه ساعت‏ها خستگى‏‏‏‏‏ناپذير به پرسش‏ها به گونه‏اى‏ پاسخ مى‏‏‏‏‏داند كه انگار از روى‏‏‏‏‏ كتاب مى‏‏‏‏‏خواند، و با اين ويژگى‏‏‏‏‏ برجسته علمى‏‏‏‏‏ در مقام دبيرى‏‏‏‏‏ هيئت سياسى‏‏‏‏‏ كميته مركزى‏‏‏‏‏ و سردبيرى‏‏‏‏‏ “نامه مردم” ابديت يافت، دو نكته وجود دارد كه مى‏‏‏‏‏توانند براى‏‏‏‏‏ شناخت و دريافت نظر او درباره “محتوا و سرشت” صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه، ما را راهنما باشد.

او در آغاز نوشتار از «مبارزه براى‏‏‏‏‏ تحول بنيادى‏‏‏‏‏ جامعه» صحبت مى‏‏‏‏‏كند. واژه‏هاى‏‏‏‏‏ “تحول بنيادى‏‏‏‏‏ جامعه” در نوشتار به طور اتفاقى‏‏‏‏‏ و بدون هدف بكار برده نشده‏اند. در اينجا سرشت تحولى‏‏‏‏‏ بيان مى‏‏‏‏‏گردد كه نكته “اساسى‏‏‏‏‏” و يا “ياخته”اى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد كه محتواى‏‏‏‏‏ موضوع مورد بررسى‏‏‏‏‏ و جستجوى‏‏ انديشه پژوهشگر مى‏‏‏‏‏باشد و «تنه درخت» (ا ط) بررسى‏ را در انديشه پژوهشگر تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد كه در برابر شاخه‏هاى‏‏‏‏‏ كلان نيز لحظه‏اى‏‏‏‏‏ از مدنظر دور نمى‏‏‏‏‏شود.

نكته دوم در انديشه پژوهشگر، «لحظه معين» تاريخى‏‏‏‏‏ است.

به عبارت ديگر، حزب طبقه كارگر بايد براى‏‏‏‏‏ تعيين وظايف روز و صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه سياسى‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ و براى‏‏‏‏‏ تعيين خط‏مشى‏‏‏‏‏ خود، به ديالكتيك تحول انقلابى‏‏‏‏‏ جامعه در ارتباط با شرايط لحظه معين تاريخى‏‏‏‏‏، متكى‏‏‏‏‏ باشد. با پايبندى‏‏‏‏‏ به اين ديالكتيك، به پرسش درباره محتوا و سرشت هدف مبارزه روز همانطور پاسخ داده مى‏‏‏‏‏شود، كه تشخيص عمده از غيرعمده و شناخت صحنه اصلى‏‏‏‏‏ و فرعى‏‏‏‏‏ مبارزه ممكن مى‏‏‏‏‏گردد. اين درسى‏‏ است كه بايد از نوشتار بهزادى‏‏ فراگرفت.

آيا ديالكتيك تحول انقلابى‏‏‏‏‏ و شرايط لحظه معين تاريخى‏‏‏‏‏، رابطه‏اى‏‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏‏ و متافيزيكى‏‏‏‏‏ است كه هر كس براى‏‏‏‏‏ خود بتواند به تعريف از آن بپردازد؟

انديشه پسامدرن سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ دوران افول، ازجمله در “مكتب فرانكفورت” و … مى‏‏‏‏‏خواهد درست بودن اين برداشت ذهنى‏‏‏‏‏- متافيزيكى‏‏‏‏‏ را به جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ القا كند و آن را برقرارى‏‏‏‏‏ “دموكراسى‏‏‏‏‏ ناب” نيز قلمداد مى‏‏‏‏‏سازد! يكى‏‏‏‏‏ «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏» را عمده و ديگرى‏‏‏‏‏ مخالفت با آن را عمده ارزيابى‏‏‏‏‏ كند؟!

آيا تعيين ذهنگرايانه و آيده‏اليستى‏‏‏‏‏- متافيزيكى‏‏‏‏‏- عرفانى‏‏‏‏‏ و رومانتيك اين نكات حزب طبقه كارگر را به گرداب تجديدنظر طلبى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏اندازد؟ پاسخ بدون ترديد مثبت است! افتادن به اين گرداب، درست آن چيزى‏‏‏‏‏ است كه دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏ انتظار آن را از ما مى‏‏‏‏‏دارد (1).

به تحليل ماركسيستى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ از وضع حاكم، تنها از منظر شرايط “عينى‏‏‏‏‏” مى‏‏‏‏‏توان دست‏يافت. عينيتى‏‏‏‏‏ كه در آن هميشه، در عمده و غيرعمده، در عرصه اصلى‏‏‏‏‏ و يا فرعى‏‏‏‏‏، جايگاه و منافع طبقه كارگر، به بيان رفيق انوشه هاتفى‏‏‏‏‏ «جايگاه “آرمان والاى‏‏‏‏‏” طبقه كارگر» (نگاه شوه به مقاله شماره ٤ http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa) نكته “اساسى‏‏‏‏‏” و “ياخته” و “تنه درخت” را در  لحظه «معين تاريخى‏‏‏‏‏» تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد. بهزادى‏‏‏‏‏ تكيه به اين نكته پراهميت را با برجسته كردن استقلال ارزيابى‏ حزب در عنوان نوشتار خود قرار داده است و مى‏‏‏‏‏نويسد: «صحنه و شيوه مبارزه حزب طبقه كارگر را خود حزب [تكيه از نگارنده] بايد تعيين كند».  به اين نكته ديرتر بازمى‏‏‏‏‏گرديم.

برنامه نگارنده براى‏‏‏‏‏ نگارش در اين روزها، بررسى‏‏‏‏‏ نظريات هاتف رحمانى‏‏‏‏‏ در نامه جديد او و نكاتى‏‏‏‏‏ بود كه در صحبت تلفنى‏‏‏‏‏ با رفيق محمد اميدوار مطرح شده بودند. موضوع گفتگو، بررسى‏‏‏‏‏ همين گرداب بود كه دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تشديد و تداوم پراكندگى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و با هدف اشغال حزب از درون دنبال مى‏‏‏‏‏كند. نوشتار ع سهند تائيدى‏‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏‏ وجود اين خطر ملموس و عاجل در برابر حزب توده ايران. زيرا به كمك آن مى‏‏‏‏‏توان دريافت كه با طرح پرسش نادرست، انحراف نظر مبارزان از عمده به سوى‏‏‏‏‏ غيرعمده و در نتيجه برباد رفتن استقلال ارزيابى‏ حزب ممكن است و اين، همانطور كه بهزادى‏‏‏‏‏ به دقت در نوشتار پيش گفته برشمرده است، يكى‏‏‏‏‏ از راه‏هاى‏‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏‏، يكى‏‏‏‏‏ از “شيوه”ها مى‏‏‏‏‏باشد كه دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ پيشبرد مقاصد خود مورد استفاده قرار مى‏‏‏‏‏دهد. از اين روى‏‏‏‏‏ نوشتار كنونى‏‏‏‏‏ كمكى‏‏‏‏‏ خواهد بود براى‏‏‏‏‏ تفهيم درونمايه نوشتار بعدى‏‏‏‏‏ و ضرورت نگارش آن را مستدل مى‏‏‏‏‏سازد.

اصلى‏ترين تضاد، محك شناخت اصلى‏ترين صحنه مبارزه

اگر درست است كه تعيين «وظايف اصلى‏‏‏‏‏ و مبرم مبارزه در لحظه معين» تاريخى‏‏‏‏‏ برپايه برداشت ذهنى‏‏‏‏‏ و اراده‏گرايانه نادرست است (اين نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏ استقرايى‏‏‏‏‏ درستى‏‏‏‏‏ است!)، چگونه مى‏‏‏‏‏توان وظايف اصلى‏ و مبرم را از ديدگاه ماركسيستى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ تعيين كرد؟ محك عينى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تعيين آن‏ها چيست؟

بحث و گفتگو اكنون درست به نقطه‏اى‏‏‏‏‏ رسيده است كه از آغاز انتشار “توده‏اى‏‏‏‏‏ها”، نگارنده بر آن پاى‏‏‏‏‏فشرده است. تعيين “اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد” در جامعه كه از شرايط عينى‏‏‏‏‏ حاكم بر آن نشأت مى‏‏‏‏‏گيرد، آن محك عينى‏‏‏‏‏ و علمى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ شناخت و تعيين كردن وظايف روز نيز است. “اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد” كه حل آن «تحول بنيادى‏‏‏‏‏ جامعه» را ممكن ساخته و بن‏بست تاريخى‏‏‏‏‏ را به سود رشد و پيشرفت ترقى‏‏‏‏‏خواهانه جامعه مى‏‏‏‏‏گشايد، با توجه به وحدت آماج استراتژيك با هدف مبارزه تاكتيكى‏ روز، زمينه عينى‏‏‏‏‏ تعيين «اصلى‏‏‏‏‏ترين صحنه مبارزه» در «لحظه معين تاريخى‏‏‏‏‏» نیز میباشد. لنين پيروزى‏ در مبارزات دموكراتيك را عامل در ابهام قرار گرفتن آماج سوسياليستى‏ نمى‏داند و مى‏گويد كه پيروزى‏ در آن، انقلاب سوسياليستى‏ را به عقب نمى‏اندازد (مجموعه آثار، جلد ٢١، صفحه ٣٤٢، به نقل از “رويزيونيسم”، برنر- اشتيگروالد ٢٠١٠). در «لحظه معين تاريخى‏‏‏‏‏» كه در آن عرصه‏هاى‏‏‏‏‏ فرعى‏‏‏‏‏ مبارزه نيز وجود دارند و حزب طبقه كارگر بايد به آن‏ها واقف بوده و براى‏‏‏‏‏ پيروزى‏‏‏‏‏ در آن‏ها نيز بكوشد، اين عرصه‏هاى‏ فرعى‏ مى‏توانند به “عمده‏ترين تضاد” تبديل شده و «عرصه اصلى‏ مبارزه» روز را تشكيل دهند. در چنين وضعى‏ وحدت ديالكتيكى‏ “اصلى‏ترين تضاد” با “عمده‏ترين تضاد” حفظ مى‏گردد. از اين روى‏ مى‏توان گفت كه مبارزه ضدامپرياليستى‏ مردم ميهن ما عليه سياست «چين‏ستيزى‏» امپرياليسم، كه براى‏ نمونه در هفته از … تا، به “عمده‏ترين” مساله و “عمده‏ترين عرصه مبارزاتى‏” روز مردم تبديل شد، در هماهنگى‏ قرار دارد با خيزش انقلابى‏ مردم عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏. در حالى‏ كه نمى‏توان عرصه اصلى‏ مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را در هم‏آهنگى‏ و هم‏خوانى‏ با كوشش امپرياليسم براى‏ «منزوى‏ كردن» حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در ايران (كه ع سهند آن را «منزوى‏ كردن كشور ما» مى‏نامد) ارزيابى‏ نمود، كه به برداشت نظريه‏پرداز پيش گفته در جريان «چين‏ستيزى‏» امپرياليسم و عمّالش به مساله روز تبديل شده است.

در نوشتار “يكپارچه از موضع علمى‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر دفاع كنيم- گام دورانساز ماركس-انگلس”http://www.tudeh-iha.com/?p=1201&lang=fa نشان داده شد كه براى‏‏‏‏‏ حزب طبقه كارگر، تعيين اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد از ديدگاه منافع طبقاتى‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر نتيجه مى‏‏‏‏‏شود كه با دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏كند. براى‏‏‏‏‏ كشف منافع طبقه كارگر و نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏ از آن براى‏‏‏‏‏ تعيين تضاد اصلى‏‏‏‏‏، بايد دورنماى‏‏‏‏‏ مبارزه اجتماعى‏‏‏‏‏ در لحظه تاريخى‏‏‏‏‏ تعيين گردد. به بيان زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران”، بايد دورنماى‏‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏‏ و راه دسترسى‏‏‏‏‏ به آن تعيين گردد. (ع سهند در هيچ يك از نوشتارهايش به اين نكته اساسى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تعيين سياست مستقل حزب توده ايران نمى‏‏‏‏‏پردازد!)

در شرايط كنونى‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم، طيف نيروهاى‏‏‏‏‏ ناپيگير انقلابى‏‏‏‏‏ تا عمّال ارتجاع داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ در درون صفوف آن مى‏‏‏‏‏كوشند آماج‏هاى‏‏‏‏‏ انقلاب را به سطح “آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏” بورژوايى‏‏‏‏‏ محدود سازند، تا راه حفظ  و تداوم حيات نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را در ايران تضمين كرده باشند. كوشش براى‏‏‏‏‏ ايجاد كردن “تفاهم” و “همدلى‏‏‏‏‏” طبقاتى‏‏‏‏‏ به سود لايه‏هاى‏‏‏‏‏ مختلف سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ (احمدى‏‏‏‏‏نژاد نگاه شود به مقاله شماره ١٣ http://www.tudeh-iha.com/?p=1223&lang=fa)، به عنوان آن روى‏ سكه آزادى‏هاى‏ بورژوايى‏ و “بازار آزاد” مورد نظر آن، چشم‏گيرتر از آنست كه بايد در اين سطور به آن پرداخت. در اين‏ صحنه هر كس بنا به منافع و مقاصد خود فعال است. رسانه‏هاى‏‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ از صداى‏‏‏‏‏ آمريكا و بى‏‏‏‏‏بى‏‏‏‏‏سى‏‏‏‏‏ و ديگران گرفته تا “مهرانگيز كار” و …، همانقدر دست‏بكارند، كه افرادى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ نيز. طرح شعارهاى‏‏‏‏‏ «چين‏ستيزى‏‏‏‏‏» به اعتراف ع سهند، يكى‏‏‏‏‏ از ابزارهاى‏‏‏‏‏ آنان را در اين مبارزه تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد كه بايد افشا شود، اما نبايد آن را جايگزينى‏‏ براى‏‏ «صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» عليه امپرياليسم دانست!

صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه عليه امپرياليسم در دوران كنونى‏‏‏‏‏، مبارزه عليه سياست جهانى‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏ است كه هدف آن تامين و دستيابى‏‏‏‏‏ به سود و انباشت حداكثر سرمايه در جهان است! هدف  آن تبديل كشورهاى‏‏‏‏‏ جهان به نومستعمره‏هاى‏‏‏‏‏ سرمايه‏ مالى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ و برقرارى‏‏‏‏‏ سيطره آن بر اين كشورها مى‏‏‏‏‏باشد!

صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه در ايران و خارج از كشور كه چراغ راهنما براى‏‏‏‏‏ هدايت خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما مى‏‏‏‏‏باشد، مبارزه براى‏‏‏‏‏ منافع سوسياليستى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر ايران است كه در احياى‏‏‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ تجميع يافته‏اند. آماج‏هايى‏‏‏‏‏ كه انقلاب بهمن را به انقلابى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏- دموكراتيك و ملى‏‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏ با جهت‏گيرى‏‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏‏ تبديل ساخته‏اند. بايد تداوم روند انقلابى‏‏‏‏‏ را هدف مبارزه روز قرار داد و آن را به صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه تبديل نمود.

وظيفه‏اى‏‏‏‏‏ كه در وحله اول در برابر حزب توده ايران و همه جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ قرار دارد. انحراف بحث نه تنها مجاز نيست، كه محك است براى‏‏‏‏‏ شناخت سره از ناسره!

ع سهند، كه نوشتارهاى‏‏‏‏‏ او بدون هر محدوديتى‏‏‏‏‏ در تارنگاشت “عدالت” منتشر مى‏‏‏‏‏شوند، نه تنها در اين نوشتار مورد بررسى‏‏‏‏‏، بلكه پيگيرانه مى‏‏‏‏‏كوشد وظيفه “چپ انقلابى‏‏‏‏‏”، وظيفه حزب توده ايران و همه مدافعال سوسياليسم علمى‏‏‏‏‏ را در شرايط كنونى‏‏‏‏‏، وظيفه دفاع از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏ در ايران بنماياند، زيرا گويا اين حاكميت داراى‏‏‏‏‏ موضعى‏‏‏‏‏ «ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏باشد. چنانكه على‏‏‏‏‏ خدايى‏‏‏‏‏ در “راه توده”- پيك نت همين هدف را در ارتباط با لايه‏اى‏‏‏‏‏ ديگر از اين حاكميت دنبال مى‏‏‏‏‏كند، و متاسفانه “نامه مردم” نيز براى‏‏‏‏‏ اپوزيسيون سلطنت‏طلب تا “چپ” سوسيال دموكرات سينه مى‏‏‏‏‏زند. اپوزيسيونى‏‏‏‏‏ كه همگى‏‏‏‏‏ شعار “حقوق بشر” را تنها آماج مبارزه مى‏‏‏‏‏نمايانند و مى‏‏‏‏‏كوشند مبارزه را از «صحنه اصلى‏‏‏‏‏ مبارزه» كه «تحول بنيادين جامعه» را ممكن مى‏‏‏‏‏سازد، منحرف سازند.

سياست‏‏‏‏ تجديدنظر و تسليم‏طلبانه سوسيال دمكرات

ع سهند و ديگرانِ برشمرده شده در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏، و در اين زمينه توافق كامل ميان همگى‏‏‏‏‏ آن‏ها برقرار است، مى‏‏‏‏‏كوشند با اعمال سياستى‏‏‏‏‏ تجديدنظر و تسليم‏طلبانه، پيوند ميان مبارزه «دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏‏» را از برنامه حزب توده ايران و چپ انقلابى‏‏‏‏‏ خذف كنند. هر كدام مى‏‏‏‏‏كوشند آماجى‏‏‏‏‏ غيرعمده و يا نارسا و محدودى‏‏‏‏‏ را از بخش وظيفه «دموكراتيك» حزب در مبارزه روز مطلق ساخته و آن را به تنها وظيفه روز براى‏‏‏‏‏ «بستر تاريخى‏‏‏‏‏» كنونى‏‏‏‏‏ (كه بجاى‏‏‏‏‏ بيان لحظه معين تاريخى‏‏‏‏‏ بهزادى‏‏‏‏‏ بكار مى‏‏‏‏‏گيرند) تبديل كرده و پايبندى‏‏‏‏‏ به آن را تجويز كنند. زيرا گويا «سياست عرصه مقدورات است!» (به مقاله‏هاى‏‏‏‏‏ پنج‏گانه “بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏‏‏ هاست”، ازجمله مقاله پيش گفته رفيق انوشه هاتفى‏‏‏‏‏، مراجعه شود)

سياست رويرزيونيستى‏‏‏‏‏ و اپورتونيستى‏‏‏‏‏ سوسيال دمكرات در جنبش “چپ” ايران، با نقض صريح موضع زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏‏‏‏‏ در نوشتار “صحنه مبارزه و شيوه مبارزه حزب طبقه كارگر را خود حزب بايد انتخاب كند”، اكنون از چنين مضمون تاريخى‏‏‏‏‏ انحرافى‏‏‏‏‏ برخودار است و اين واقعيت دردناك، درونمايه «اشغال حزب توده ايران از درون» را توسط ارتجاع داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد.

مبارزه براى‏‏‏‏ احياى‏‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن از يك سو و مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون از سوى‏‏‏‏ ديگر، وظيفه مبارزاتى‏‏‏‏ مركزى‏‏‏‏ و مبرم و عمده جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را در لحظه تاريخى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏دهد. آن‏ها محتوا و درونمايه وظيفه‏اى‏‏‏‏ هستند كه زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏‏‏‏ در نوشتار پيش گفته بر جسته ساخته و تعيين آن را وظيفه «خود حزب» اعلام مى‏‏‏‏دارد.

تارنگاشت “عدالت” مى‏‏‏‏تواند براى‏‏‏‏ ترويج وسيع‏تر اين موضع انقلابى‏‏‏‏ فعال باشد.

سازماندهى‏‏‏‏ نبرد شكوهمند و درعين حال پرمايه، هوشمند و علمى‏‏‏‏ نياز به كوششى‏‏‏‏ دستجمعى‏‏‏‏ و مدبرانهِ توده‏اى‏‏‏‏ها دارد. نوشته حاضر كه بدون نظر انتقادى‏ علاقمند ديگرى‏ از برّايى‏ ضرورى‏ برخوردار نبود، نمونه‏اى‏ براى‏ اين امر است. تنها از اين طريق مى‏‏‏‏توان نبرد ايدئولوژيك- تئوريك- سياسى‏‏‏‏ و عملى‏‏‏‏ را به سطحى‏‏‏‏ بالاتر ارتقا داد.

بايد اميدوار بود كه مسئول‏هاى‏‏‏‏ حزب توده ايران، در وحله نخست رفيق محمد اميدوار، با پايبندى‏‏‏‏ به گذشته مبارزاتى‏‏‏‏ رفيق گرامى‏‏‏‏ على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، به مسئوليت سنگين خود در اين زمينه عمل كنند و زمينه گفتگوى‏‏‏‏ رفيقانه، علمى‏‏‏‏ و مبارزه‏جويانه- انقلابى‏‏‏‏ را در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ بگشايند. در شرايط كنونى‏‏‏‏ محك موضع توده‏اى‏‏‏‏ داشتن از چنين بستر تاريخى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گذرد!

١ – شايد بى‏‏‏‏‏جا نباشد كه به مورد تاريخى‏‏‏‏‏اى‏‏ براى‏‏‏‏‏ نشان دادن نادرستى‏‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏‏ از واقعيت عينى‏،‏‏‏ اشاره شود. اين درس را مى‏توان از روند انقلاب «دموكراتيك- توده‏اى‏‏‏‏‏» در جمهورى‏‏‏‏‏ خلق چين (و نه آنطور كه “نامه مردم” در نوشتار “به مناسبت شصتمين سالگرد انقلاب در چين …” آن را «انقلاب توده‏اى‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏نامد! ترجمه از چه منبعى‏‏‏‏‏ است؟) ‏‏‏‏آموخت. پترز در اثر پژوهشى‏‏‏‏‏ خود تحت عنوان “در جستجوى‏‏‏‏‏ راه”، كه پيش‏تر و در نوشتارهاى‏ ديگرى‏ نيز به گوشه‏هايى‏ از نظريات او در كتابش اشاره شده است، درباره روند رشد انقلاب در چين توضيح مى‏‏‏‏‏دهد. ازجمله او به اين نكته اشاره دارد كه چگونه مائوتسه تنگ در سال ١٩٣٩ با ارايه تحليل از «دموكراسى‏‏‏‏‏ نوين» به مثابه درونمايه انقلاب چين، خود را از برداشت و بحث‏هاى‏‏‏‏‏ ميان استالين و تروتسكى‏‏‏‏‏ جدا كرده و به برداشت لنين از انقلاب ١٩٠٥ روسيه نايل مى‏‏‏‏‏شود (بدون آنكه پترز نشانى‏‏‏‏‏ از اطلاع مائو از نظريات لنين از سال ١٩٠٥ يافته باشد). مائو با توجه به شرايط حاكم بر جامعه چين از «انقلاب نوين دموكراتيك» صحبت مى‏‏‏‏‏كند. اتخاذ چنين موضع واقع‏گرايانه‏‏‏‏ توسط مائو در جريان انقلاب و جنگ داخلى‏‏‏‏‏ و آزاديبخش، متاسفانه با موضع‏گيرى‏‏‏‏‏ اراده‏ و ذهنگرايانه او در سال‏هاى‏‏‏‏‏ ٦٠ قرن پيش تاريخ اروپايى‏ در ارتباط با برپايى‏‏‏‏‏ “انقلاب فرهنگى‏‏‏‏‏” كه بدون توجه به “عينيتِ” واقعيت حاكم بر جامعه چين تحقق يافت، در تضاد آشكار قرار داشته و رشد موزون جامعه چينى‏‏‏‏‏ را با مشكلات بسيارى‏‏‏‏‏ روبرو ساخت كه پترز با ارايه اسناد متعدد و درظرافت كامل در اثر تحقيقاتى‏‏‏‏‏ خود برمى‏‏‏‏‏شمرد.




سياست ضدمردمى‏‏‏، سياستى‏‏‏ ضدملى‏‏‏ است (سه) احمدى‏‏‏نژاد خواستار آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏! فروش ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ براى‏‏‏ پرداخت بدهى‏‏‏ دولت!

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٣ (دوم خرداد)

واژه راهنما: “آشتى‏‏ طبقاتى‏‏”، موضعى‏‏ ضدكارگرى‏‏ و در خدمت غارت سرمايه‏داران. حراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ براى‏‏ پرداخت بدهى‏‏. موضع “خنثى‏‏” تارنگاشت “عدالت” به چه معناست؟ تعريف به عاريه گرفته شده از نظام ارباب- رعيتى‏‏. مجريان برنامه امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، دوستان زحمتكشان نيستند. مبتكر قانون «شركت‏هاى‏‏ واسطه»، “اطاق فكر” امپرياليستى‏‏ است. «درصد»ها، راز سر بمهر دولتى‏‏؟ سهام عدالت يكى‏‏ از راه‏هاى‏‏ انباشت سرمايه. مالكيت دولتى‏‏ در تاريخ ايران، ضامن حفظ تماميت ارضى‏‏ كشور.

بنا به گزارش “مهر”، آقاى‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏نژاد، رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ در روز سه‏شنبه ٧ ارديبهشت ١٣٨٩ و در آستانه ١١ ارديبهشت ماه، روز جهانى‏‏‏ نبرد طبقه كارگر براى‏‏‏ بهبود شرايط زندگى‏‏‏ خود در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، در سخنانى‏‏‏ تحت عنوان “تلاش مى‏‏‏كنيم بدهى‏‏‏ دولت را پرداخت كنيم”، نكات شايان توجهى‏‏‏ را بيان داشت.

ظاهراً براى‏‏‏ تارنگاشت “عدالت” نكات مطرح شده از آنچنان اهميت محتوايى‏‏‏ و برنامه‏اى‏‏‏ برخوردار بوده است كه خود را موظف دانسته است، سخنان احمدى‏‏‏نژاد را در همان روز و با همان عنوان در تارنگاشت منتشر سازد، بدون آنكه كلمه‏اى‏‏‏ در انتقاد و يا تائيد به آن بيافزايد.

ضمن تائيد انگيزه خبررسانى‏‏‏ توسط اين تارنگاشت، چنين موضع “خنثى‏‏‏”اى‏‏‏ براى‏‏‏ تارنگاشتى‏‏‏ كه خود را مدافع «سوسياليسم علمى‏‏‏» مى‏‏داند، نمى‏‏‏تواند نقطه قوتى‏‏‏ به حساب آيد، زيرا چنين موضعى‏‏‏ در تناقض قرار دارد با موضع جانبدارانه ماركسيسم. «چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زيستن؟» (ا ط، “پيمان”، در مجموعه سروده‏هاى‏‏ زندان).

بايد ديد كه آيا اين تارنگاشت واكنشى‏‏‏ به انتقاد به اين ضعف عملكرد خود نشان خواهد داد. تنها آن زمان مى‏‏‏توان درباره سرشت “خنثى‏‏‏” آن ابرازنظر نهايى‏‏‏ داشت.

در مورد موضع جانبدارانه ماركسيسم در مقاله شماره ١٠ (“یک‏پارچه از موضع علمى‏‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ طبقه کارگر دفاع کنیم، گام دورانساز مارکس- انگلس http://www.tudeh-iha.com/?p=1201&lang=fa “) موضع فلسفى‏‏‏- تئوريك، سياسى‏‏‏ و عملكردى‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ در مبارزات اجتماعى‏‏‏ توضيح داده شده و نيازى‏‏‏ به تكرار آن در اينجا نيست.

اما باوجود اين ترديدى‏‏‏ نمى‏‏‏توان داشت كه اين تارنگاشت «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» سخنان رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ را پراهميت ارزيابى‏‏‏ كرده است. در واقع هم نكات “نظرى‏‏‏- تئوريكى‏‏‏” پراهميتى‏ با زبان “ساده”‏‏ در اين سخنان مطرح شده‏اند. صحبت بر سر آن نيست كه آقاى‏‏‏ رئيس جمهور از ديدگاه «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» سخن‏ رانده است، بلكه صحبت بر سر آنست كه آن‏هايى‏‏‏ كه خود را «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» مى‏‏‏دانند، از چه مواضعى‏‏‏ به دفاعى‏‏‏ غيرمستدل مى‏‏‏پردازند.

بازگرديم به اصل مطلب و بررسى‏ نظرهاى‏ رئيس جمهور:

براى‏‏‏ نشان دادن سرشت و درونمايه نكات “نظرى‏‏‏- تئوريك” مطرح شده توسط احمدى‏‏‏نژاد كافى‏‏‏ است دو موضع كليدى‏‏‏ در آن از ديدگاه انديشه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏ و تحليل قرار گيرند، تا موضع به قول “تارنگاشت عدالت” «خرده‏بورژوازى‏‏‏ ضدامپرياليست»، عريان در برابر چشمان كارگران و طبقه مبارزه كارگر ايران قرار گيرد: موضعى‏‏‏ ضدكارگرى‏‏‏ و در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏! (تزى‏ كه بايد در سطور زير به اثبات رسانده شود)

١- آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏، موضعى‏‏‏ ضدكارگرى‏‏‏ و در خدمت غارتگرى‏‏‏ سرمايه

احمدى‏‏‏نژاد در سخنانش ازجمله درباره «ساختن ايران» صحبت مى‏‏‏كند. اين «ساختن ايران»، انتزاعى‏‏‏ توخالى‏‏‏ و غيرقابل درك است. چگونه جامعه‏اى‏‏‏ بايد برپا شود؟ به سود كدام لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏‏‏؟ با كدام ساختارهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ شفاف و قابل كنترل براى‏‏‏ مردم، و بسيارى‏‏‏ ديگر پرسش‏ها، كه تنها پس از پاسخ به آن‏ها، انتزاع توخالى‏‏‏ به انتزاعى‏‏‏ زنده و قابل شناخت و درك شده تبديل مى‏‏‏شود. كسى‏‏‏ كه با سخنان كلى‏‏‏ و بى‏‏‏محتوا ابرازنظر و بيان موضع مى‏‏‏كند، يا نمى‏‏‏داند چه مى‏‏‏خواهد و يا مى‏‏‏خواهد خاك به چشم آن‏هايى‏‏‏ بريزد كه مخاطب او هستند، تا واقعيت و حقيقت را برايشان در ابهام قرار دهد.

چرا آقاى‏‏‏ رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ از اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ براى‏‏‏ «ساختن ايران» دفاع و پيروى‏‏‏ نمى‏‏‏كند؟ با كدام استدلال او به مجرى‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” تبديل شده است و اصل‏ ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را به طور غيرقانونى‏‏‏ پايمال مى‏‏‏كند؟

سخنان رئيس جمهور در آستانه “روز كارگر” و وعده «پيگيرى‏‏‏» در «موضوع سهام عدالت» در آن، ترديدى‏‏‏ باقى‏‏‏ نمى‏‏‏گذارد كه افراد مورد خطاب او كارگران ايران هستند. لذا مى‏‏‏توان به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ نايل شد كه خاك بايد به چشم كارگران ريخته شود، تا موضع ضدكارگرى‏‏‏ دولت سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم را نبينند و نشناسند و عليه آن مبارزه نكنند. اين برداشت او اما يك خوش خيالى‏‏‏ بيش نيست.

او در ارتباط با انتزاع توخالى‏‏‏ «ساختن ايران» مى‏‏‏گويد: «اولين عامل همدلى‏‏‏ است. اگر يك ملتى‏‏‏ همه امكانات مادى‏‏‏ و همه فرصت‏هاى‏‏‏ تاريخى‏‏‏ را در اختيار داشته باشد، اما همدلى‏‏‏ نباشد، پيشرفتى‏‏‏ حاصل نخواهد شد.»

«همدلى‏‏‏»، يعنى‏‏‏ توافق روحى‏‏‏ و ذهنى‏‏. اين مضمون را نبايد با مضمون “همبستگى‏‏‏” اشتباه كرد. همبستگى‏‏‏ داراى‏‏ مفهومى‏‏‏ دقيق، روشن و تعريف شده است. همبستگى‏‏ براى‏‏‏ حفظ و حراست از ارزشى‏‏‏ والا و عام، مانند منافع ملى‏‏‏ و طبقاتى‏‏. “همبستگى‏‏‏ ملى‏‏”‏ در مواقع خطر تجاوز به ميهن ميان طبقه‏ و لايه‏هاى‏‏‏ متفاوت مردم، ازجمله ميان طبقه كارگر و سرمايه‏داران ميهن‏دوست، نمونه‏اى‏‏‏ از چنين برداشت از واژه “همبستگى‏‏‏” است. همبستگى‏‏‏ در ميان زحمتكشان و بخش‏هاى‏‏‏ متفاوت طبقه كارگر، نمونه ديگرى‏‏‏ از چنين برداشت‏ از اين واژه است. هر دو داراى‏‏‏ بار طبقاتى‏‏‏ ميهن‏دوستانه و مترقى‏‏ هستند. بار طبقاتى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش ملى‏‏ در كشورهاى‏‏ تحت سلطه استعمار و نواستعمار كه متكى‏‏ به همبستگى‏‏ ميان طبقه و لايه‏هاى‏‏ ترقى‏‏خواه و ميهن‏دوست بوده و در موارد بسيارى‏‏ تحت رهبرى‏‏ طبقه كارگر و حزب آن (براى‏‏ نمونه انقلاب دمكراتيك توده‏اى‏‏ در چين در نيمه اول قرن گذشته تاريخ اروپايى‏‏) به پيروزى‏‏ رسيده‏اند، از چنين بار ملى‏‏- طبقاتى‏‏ مترقى‏‏ برخوردار بوده و هستند.

طبقه كارگر ايران پيگيرترين و جانبازترين مدافع منافع ملى‏‏‏ و حراست از تماميت ارضى‏‏‏ كشور است، همانطور كه او با دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند. مدافع اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ و اصل‏هاى‏‏‏ بخش “حقوق ملت”، مدافع سرشت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مى‏‏‏باشد. دفاع پيگيرانه طبقه كارگر از اين اصل‏ها، دفاع از منافع همه مردم ايران، منهاى‏‏‏ غارتگران و جنايت‏كاران رانتى‏- مافيايى‏ و سرمايه‏داران مشترك‏المنافع با امپرياليسم ‏‏ مى‏‏‏باشد.

هدف احمدى‏‏‏نژاد از مقوله «ساختن ايران» اما از چنين بار ميهنى‏‏‏ و يا طبقاتى‏‏‏ به سود زحمتكشان برخوردار نيست. هدف او كه خود را در ادامه سخنانش نشان داده و قابل شناخت و درك مى‏شود. رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ در توضيح و ارايه تعريف براى‏‏‏ «بنگاه اقتصادى‏‏‏»، از «٣ ركن اصلى‏‏‏» صحبت به ميان مى‏‏‏آورد: «احمدى‏‏‏نژاد در ادامه با اشاره به ٣ ركن اصلى‏‏‏ يك بنگاه، عنوان كرد: بنگاه، كارفرما و كارگر، ٣ ركن اصلى‏‏‏ يك بنگاه اقتصادى‏‏‏ هستند. …».

اين تعريف، تعريفى‏‏‏ عاريتى‏ از دوران فئوداليسم ميان ارباب و دهقانى‏‏‏ كه با هزار بند به ارباب و زمينِ ارباب وابسته است، يعنى‏ روابط ارباب- رعيتى‏ مى‏‏‏باشد. زمين، آب، بذر، گاو و نيروى‏‏‏ كار رعيت، ٥ عنصرى‏‏‏ بودند كه برپايه آن توليد كشاورزى‏‏‏ ميان ارباب و رعيت “تقسيم” مى‏‏‏شد. تعريف به عاريه گرفته شده، تعريفى‏‏‏ نادرست و غيرعلمى‏‏‏ است كه در شان يك استاد دانشگاهى‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ نمى‏‏‏باشد. هدف، بحث علمى‏‏‏ با سخنور نيست. هدف آنست كه نشان داده شود كه او با آگاهى‏‏‏ واقعيت را خدشه‏دار مى‏‏‏كند. واقعيت آنست كه «بنگاه» و «كارفرما» تنها در ظاهر ٢ ركن را تشكيل مى‏‏‏دهند. هدف از به خدشه‏دار كردن واقعيت، پنهان ساختن استثمار كارگر توسط سرمايه‏دار است. احمدى‏‏‏نژاد خود به اين امر اعتراف مى‏‏‏كند و مى‏‏‏گويد: «رئيس كارخانه بايد خود را پدر همه كارگرانش بداند و به حال آن‏ها رسيدگى‏‏‏ كند. اين به كار بركت مى‏‏‏دهد و ماندگار مى‏‏‏شود، آفت نمى‏‏‏خورد و صاحبش (تكيه از نگارنده) را دچار اضمحلال نمى‏‏‏كند.»

انگيزه به خدمت گرفتن واژه «پدر»، يعنى‏‏ انديشه واپسگرايانه دوران “فئوداليته ايرانى‏‏”، به روشنى‏‏ قابل شناخت است. در ايران مرز ميان شيوه توليد “برده‏دارى‏‏ خانگى‏‏” (اولين برده، زنان و كودكان در خانواده بودند – ماركس) و ارباب- رعيتى‏‏، مرزى‏‏ با سايه‏روشن و روان است. نقش “پدر”، “خدا”، “شاه”، “صاحب”، “آقا” و … در اين دوران‏ها از همان محتوايى‏‏ برخودار است كه مدنظر احمدى‏‏نژاد نيز در سخنانش خطاب به كارگران ايران است!

اما دم خروس واژه «صاحبش» در سخنان رئيس جمهور آنقدر عيان است كه نياز به استدلال نمى‏‏باشد كه «بنگاه» و «كارفرما» يك «ركن» هستند. آقاى‏‏‏ رئيس جمهور طبقه كارگر ايران را آنقدر دست‏كم گرفته است كه فكر مى‏كند بتوان با چنين افسانه‏هايى‏‏‏ خاك بر چشمانشان ريخت، تا قادر به شناخت و درك ساختار نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران نشوند.

هدف احمدى‏‏‏نژاد از سخنان در آستانه “روز كارگر” روشن است. هدف، تبليغ براى‏‏‏ آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ است. موضعى‏‏‏ كه در لفافه “اخلاقى‏‏‏” و “فرهنگى‏‏‏” بيان مى‏‏‏شود، اما تنها يك هدف دارد و آن ايجاد شرايط مناسب براى‏‏‏ سود حداكثر و انباشت مافيايى‏‏‏ سرمايه در دست سرمايه‏دارن حاكم بر كشور است.

همانطور كه ديده مى‏شود، موضع رئيس جمهور در سخنانش آنچنان صراحت دارد كه قادر نخواهد بود، مبارزه كارگران را براى‏‏‏ بهبود شرايط زندگى‏‏‏ خود، از مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ جدا و منحرف سازد.

سياست تجديدنظر و تسليم‏طلبانه “آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏”، “سازش طبقاتى‏‏‏” و “صلح طبقاتى‏‏‏”، سلاح طبقاتى‏‏‏ از زرادخانه تبليغاتى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ بوده و در خدمت حفظ منافع سرمايه‏داران مى‏‏باشد.

در برخى‏‏‏ از كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ پيشرفته و امپرياليستى‏‏‏، مانند آلمان، انگلستان و … سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر شده است به كمك احزاب سوسيال دموكرات و كارگرى‏‏‏ سازشكار و سنديكاهاى‏‏‏ متكى‏‏‏ به آن‏ها انديشه نهفته در پشت هدف “سازش و آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏” را به درون طبقه كارگر نفوذ داده و مبارزه آن‏ها را عليه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ به طور گسترده خنثى‏‏‏ سازد. تحت تاثير چنين سياستى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر شده است بدون مقاومت چشم‏گير طبقه كارگر اين كشورها، دستاوردهاى‏‏‏ طبقه كارگر را كه در مبارزات دهه‏هاى‏‏‏ پيش و در شرايط حضور كشورهاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ و اتحاد شوروى‏‏‏ بدست آورده بودند، بازپس گيرد. در حالى‏‏‏ كه هر روز پيامدهاى‏‏‏ منفى‏‏‏ بحران اقتصادى‏‏‏، مالى‏‏‏ و ساختارى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه كارگر و لايه‏هاى‏‏‏ وسيع‏ترى‏‏‏ از مردم، كمرشكن‏تر مى‏‏‏شود، سرمايه‏دارى‏‏‏ و دستگاه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ آن قادر شده‏اند در اين كشورها، با ايجاد وحشت از بيكار شدن، طبقه كارگر را به عقب‏نشينى‏‏ وادارند‏ و آن را به پذيرش ضرورت نابودى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏ مبارزاتيش مجبور سازند.

براين پايه است كه بايد تئورى‏‏‏ ضدكارگرى‏‏‏ “آشتى‏‏‏ و سازش طبقاتى‏‏‏” را “اسب تروايا” سرمايه‏دارى‏‏‏ در درون طبقه كارگر ارزيابى‏‏‏ كرد و آن را افشا نمود. مبارزه تئوريك و سياسى‏‏‏ عليه سياست سازشكارانه و تسليم طلبانه سوسيال دموكرات در جنبش كارگرى‏‏‏، ابزار پرتوان آگاهى‏‏‏ طبقه كارگر از سرشت استثمارگرانه و ضدكارگرى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ بوده و‏ پايان دادن انقلابى‏‏‏ به آن را مستدل مى‏‏سازد.

اينكه چنين مبارزه‏اى‏‏‏ ممكن است، ازجمله در روزهاى‏‏‏ اخير توسط طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يونان به نمايش گذاشته شده است. با شعار “مخارج بحران شما را ما نمى‏‏‏پردازيم”، موج مقاومت  و سازماندهى‏‏‏ مبارزه عليه غارتگرى‏‏‏ نوليبرال در اين كشوره و‏ در كشورهاى‏‏‏ ديگر سرمايه‏دارى‏‏‏ رشد كرده و راه‏هاى‏‏‏ خروج انقلابى‏‏‏ از آن شناخته و درك مى‏‏‏شوند. در يونان و در جريان اعتصاب‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ تحت رهبرى‏‏ حزب كمونيست و سنديكاى‏‏‏ PAME ، خواست «نوسازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ نظام»، شعار اصلى‏‏‏ تظاهر كنندگان بود. سازمان جوانان حزب كمونيست در تبليغات خود اين نكته را برجسته مى‏‏‏سازد كه «امروزه ديگر كافى‏‏‏ نيست كه به مشكلات جوانان واقف باشيم. آن‏ها را ما مى‏‏‏شناسيم. ضرورى‏‏‏ آنست كه راه حل را بشناسيم، عاجل بودن برقرارى‏‏‏ جايگزين سوسياليستى‏‏‏ را نشان دهيم و ضرورت آن را مستدل سازيم.»

پابلو كاتاتومبو، يكى‏‏‏ از رهبران جنبش FARC در كلمبيا اجراى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ را در كشور خود توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ چنين ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند: سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏ «دشمن خلق، دشمن سازماندهى‏‏ خلق، دشمن حقوق و دستاوردهاى‏‏‏ طبقه كارگر، سنديكاها، دشمن مبارزات كارگران و دهقانان است. [دفاع از آن] به معنى‏‏‏ مدافع نظمى‏‏‏ بودن كه رژيم استثمار و سرمايه‏دارى‏‏‏ را غيرقابل دگرگون شدن مى‏‏‏نماياند و مى‏‏‏خواهد آن را ابدى‏‏‏ سازد.»

دولت نهم و دهم كه به طور رسمى‏‏‏ برنامه اقتصادى‏‏‏ خود را برپايه دستورهاى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ مانند صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، بانك جهانى‏‏‏ و… قرار داده است و به طور رسمى‏‏ به مجرى‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” امپرياليستى‏‏‏ در ايران تبديل شده است، بايد هم خواستار «همدلى‏‏‏» كارگران با كارفرمايان باشد. اين دو لازم و ملزوم يكديگر بوده و از يك آبشخور طبقاتى‏‏ سيرآب مى‏‏شوند.

نقض در شرف تكوين قانون كار مصوب سال ١٣٦٩، حذف يارانه‏ها، حراج شتاب‏زده ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ از طريق نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، تبديل شدن ٨٠ درصد از قراردادهاى‏‏‏ كار به قرادادهاى‏‏‏ موقت و … واقعيت‏هايى‏‏‏ هستند كه بايد محك ارزيابى‏‏‏ و تعيين ماهيت سياست اقتصادى‏‏‏ و سرشت دلسوزى‏‏‏ “اخلاقى‏‏‏” حاكميت يك دست شده سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏ براى‏‏‏ كارگران‏ در ايران باشند. نتايج و پيامدهاى‏‏‏ سياست اجرا شده نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ كه با توسعه بيكارى‏‏‏ و فقر و ورشكست صنايع داخلى‏‏ همراه است، براى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ كارگران محك است و نه سخنان پرطمطراق و توخالى‏‏‏.

پيامدهاى‏‏‏ اجراى‏‏‏ دستورهاى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، ازجمله تصويب فعاليت قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ «شركت‏هاى‏‏‏ واسطه»  – شركت‏هايى‏‏‏ كه نيروى‏‏‏ كار زحمتكشان را به متقاضيان «اجاره» مى‏‏‏دهند -، براى‏‏‏ طبقه كارگر و لايه‏هاى‏‏‏ وسيعى‏‏‏ از زحمتكشان فاجعه‏انگيز مى‏‏‏باشد. در كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، ازجمله در انگلستان، آلمان، فرانسه و …، اين شركت‏ها بيكاران را براى‏‏‏ دستمزدهاى‏‏‏ زير حداقل دستمزد، به «اجاره» متقاضايان مى‏‏‏دهند و از آن‏ها دستمزى‏‏‏ چند برابر به سود خود دريافت مى‏‏‏كنند. «اجاره» دادن نيروى‏‏‏ كار كه زمانى‏‏‏ آقاى‏‏‏ احمد توكلى‏‏‏، وزير اسبق كار در ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏‏‏خواست به قانون استخدام كارگران تبديل سازد، كه اما در جو انقلابى‏‏‏ آن سال‏ها در ايران قادر نشد، اكنون به همه كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ با سياست نوليبرال اقتصادى‏‏‏ وارد شده است و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران نيز آن را به تصويب رسانده است. در اين زمينه «نگاه» مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران از ديرباز «نگاه به قله‏هاى‏‏‏ بلند» بوده است كه آقاى‏‏‏ رئيس جمهور در سخنانش خواستار آن است!

اگر آقاى‏‏‏ رئيس جمهور، محمود احمدى‏‏‏نژاد در سخنان خود اعلام مى‏‏‏دارد كه «دولت براى‏‏‏ حمايت از جامعه كارگرى‏‏‏ … حذف شركت‏هاى‏‏‏ واسطه بين كارگران و كارفرما …» را عملى‏‏‏ ساخته است، بايد از او پرسيد، به چه استدلالى‏‏‏ به تصويب اين قانون تمكين كرده است كه اكنون زير فشار پيامدهاى‏‏‏ فاجعه‏انگيز آن مجبور به پس گرفتن آن شده‏اند؟ بايد پرسيد اين قانون از كشوى‏‏‏ ميز كدام سازمان مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بيرون آمده است و بر روى‏‏‏ ميز دولت حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران قرار گرفته بوده است؟ كدام واسطه و دلال تصويب اين قانون را «به‏خورد» حاكميت سرمايه‏دارى‏ داده بوده است و اكنون او به چه كار ديگرى‏‏ مشغول است؟ كدام برنامه را پياده مى‏‏‏كند؟ قانون حذف يارانه‏ها را چه كسى‏‏‏ «به‏خورد» حاكميت سرمايه‏دارى‏ داده است؟

تبليغ براى‏‏‏”آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏”، يكى‏‏‏ ديگر از برنامه‏هايى‏‏‏ است كه از كشوى‏‏‏ ميز در “اطاق‏هاى‏‏‏ فكر” همين سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بيرون آمده است. در اين زمينه از فعاليت “اطاق فكر” كنسرن فراملى‏‏‏ آلمانى‏‏‏، “برتلزمان”، در نوشتار پيشين صحبت بعمل آمده است (http://www.tudeh-iha.com/?p=1211&lang=fa). ازاين‏روست كه طبقه كارگر كشورهاى‏‏‏ متروپل با شرايط مشابهى‏‏‏ روبروست كه طبقه كارگر ايران نيز با آن روبروست. در آنجا و در ايران نيز كارگران را اخراج مى‏‏‏كنند، تا از مزاياى‏‏‏ قانونى‏‏‏ كار و زحمت ساليان خود محروم شوند و آنوقت آن‏ها را از طريق «شركت‏هاى‏‏‏ واسطه» به «اجاره» همان كارفرما با دستمزدى‏‏‏ بمراتب كم‏تر در مى‏‏‏آورند.

تارنگاشت “عدالت” از برنامه “آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏” در ايران پشتيبانى‏‏‏ مى‏‏‏كند؟ آيا مى‏‏‏تواند چنين پشتيبانى‏‏‏ را از موضع «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» مستدل سازد؟ آيا اجازه دارد استدلال خود را در اين‏باره در ايران و براى‏‏‏ طبقه كارگر ايران منتشر سازد؟

“سهام عدالت” ابزار انباشت سرمايه

٢- نكته دومى‏‏‏ كه سرشت سياست ضدكارگرى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ را عيان مى‏‏‏سازد، سخنان احمدى‏‏‏نژاد خطاب به «كل دولت» است كه مى‏‏‏گويد: «موضوع سهام عدالت را حتما پيگيرى‏‏‏ خواهيم كرد و آن چند درصدى‏‏‏ را كه هنوز سهام عدالت دريافت نكرده‏اند، از ساير بخش‏ها، منابعش را تامين خواهيم كرد …».

٣ روز قبل از سخنان آقاى‏‏‏ رئيس جمهور، «سازمان خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏» از زبان يكى‏‏‏ از مسئول‏هاى‏‏‏ خود، اعلام نمود كه در سال ١٣٨٩ از حراج ٥٢٤ واحد از ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ در بازار بورس اوراق بهادار «١٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان … درآمد … به خزانه واريز» خواهد شد. از اين مبلغ قرار است «٨ هزار ميليارد تومان بابت رد ديون اختصاص يابد». و سه روز بعد آقاى‏‏‏ رئيس جمهور در سخنان خود اعلام داشت: «در دولت نهم [؟!] بخش وسيعى‏‏‏ از بدهى‏‏‏هاى‏‏‏ دولت به تامين اجتماعى‏‏‏ [منظور شركت بيمه خدمات اجتماعى‏‏‏ است] پرداخت شد …».

به عبارت ديگر، ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران برباد داده مى‏‏‏شوند، تا با درآمد ناشى‏‏‏ از حراج آن‏ها، برداشت‏هاى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ از «تامين اجتماعى‏‏‏ و بانك رفاه» پرداخت شود. بنيادهايى‏‏‏ كه به قول رئيس جمهور در همين سخنان «مال كارگران است و ملك و مال شخصى‏‏‏ كسى‏‏‏ نيست، دولت هم حق ندارد يك ريال از آن بر دارد …». برداشت‏هايى‏‏‏ كه باوجود درآمد نجومى‏‏‏ از فروش نفت با قيمتى‏‏‏ بيش‏تر از ١٥٠ دلار براى‏‏‏ هر بشكه در همين سال‏ها، به طور غيرقانونى‏‏‏ عملى‏‏‏ شده‏اند!

آيا تارنگاشت “عدالت” مى‏‏‏تواند درباره مقدار تقسيم  “سهام عدالت” ميان كارگران نكاتى‏‏‏ را به اطلاع طبقه كارگر ايران برساند، آنطور كه سخنان احمدى‏‏‏نژاد را در همان روز بيان آن‏ها، منتشر ساخت؟ آيا مى‏‏‏تواند اطلاع دهد اين سهام در كدام واحدها تقسيم شده‏اند و چه كسانى‏‏‏ دريافت كنندگان آن بوده‏اند و …؟ آيا چنين منابعى‏‏‏ وجود دارند؟ «چند درصدى‏‏‏» كه عنوان شده است، چند درصد است؟ آقاى‏‏‏ رئيس جمهور هم رقمى‏‏‏ ندارد، عنوان كند؟ و يا اين «درصدها» رازهاى‏‏‏ سر بمهر دولتى‏‏‏ هستند؟

طرح “سهام عدالت” كه در چارچوب نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ توسط آيت‏الله خامنه‏اى‏، پس از استعلام آقاى‏ احمدى‏نژاد و موافقت معظم‏اله با اختصاص ٥ درصد از سهام كارخانجات موضوع “خصوصى‏سازى‏” به اين سهام، به رسميت رسيد، چيزى‏ نبود جز نقل و نباتى‏ كه آقايان مى‏خواستند و مى‏خواهند با آن دهان كارگران و زحمتكشان اين كشور را ببندند و روشنفكران جامعه را درگير بحث موافق و مخالف آن كرده، تا خود بتوانند به راحتى‏ در چهارچوب برنامه “خصوصى‏سازى‏”، چوب حراج به ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور زده و حق حاكميت ملى‏ بر اين ثروت‏ها را نقض نمايند.

نقض حقوقى‏‏‏ مالكيت عمومى‏‏‏ بر ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، اقدامى‏‏‏ ضدملى‏‏‏ است، زيرا زمينه عينى‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ كشور را نابود مى‏‏‏سازد. دولت مركزى‏‏‏ در ايران از هزاران سال پيش مالكيت “بلنداى‏‏‏ اقتصاد” كشور را در اختيار داشته است. آب، مراتع، راه‏ها، منابع زيرزمينى‏‏‏ و … در ايران از ديرباز در مالكيت دولتى‏‏‏ بوده است و يكى‏‏‏ از اركان حفظ تماميت ارضى‏‏‏ كشور كثيرالملله در فلات ايران بوده است.

صرفنظر از اين پرسش‏ها، “سهام عدالت”، همانند همتاى‏‏‏ آن در دوران ستم‏شاهى‏‏‏، يكى‏‏‏ از ترفندهاى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ انتقال سرمايه به سرمايه‏داران در ايران است. اين سهام، همانند “تقسيم سهام كارخانجات دولتى‏‏‏ ميان كارگران” در دوران ستم‏شاهى‏‏‏، توسط سرمايه‏داران از چنگ كارگران بيرون آورده مى‏‏شود. اين يكى‏‏‏ از شيوه‏هاى‏‏‏ انباشت سرمايه در كشور است كه زنده‏ياد جوانشير آن را در كتاب “اقتصاد سياسى‏‏‏”، «كارخانه سرمايه‏دار سازى‏‏‏» مى‏‏‏نامد.