آخرين پـرده طالبانـى‏!؟ نبـرد مشترك عليه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ احياى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٣ (١٠ مرداد)

واژه رهنما: اجراى‏ حكم قطع دست شش “دزد” در ايران. عمال امپرياليسم و برنامه تجاوز به ايران. نبرد مشترك عليه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏. احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧.

پرده آخرى‏ كه طلبان در افغانستان بازى‏ كرد، تا بهانه و امكان توجيه نهايى‏ را در برابر افكار عمومى‏ مردم جهان براى‏ حمله و تجاوز به افغانستان در اختيار امپرياليسم قرار دهد، انفجار مجسمه چند هزار ساله بودا در اين كشور بود.

حكم سنگسار زنى‏ و اجراى‏ حكم قطع دست شش “دزد” و انتشار عكس اين جنايت نيز چنين پرده را براى‏ تكميل نمودن سناريوى‏ امپرياليستى‏ به منظور آماده ساختن افكار عمومى‏ جهان براى‏ تجاوز به ايران تشكيل مى‏دهد!

متحدان سياست امپرياليستى‏ در ايران، تنها مجريان برنامه نوليبرال اقتصادى‏ آن نيستند كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را در اختيار گرفته‏اند و براى‏ حفظ و تداوم حاكميت خود بر مسند قدرت، ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور و مردم ميهن ما را در طبق “بازارهاى‏ سرمايه” امپرياليستى‏ به حراج گذاشته‏اند. بلكه همچنين آن عناصرى‏ نيز عمال امپرياليسم هستند كه مجرى‏ برنامه جانشين و تكميل كننده براى‏ اقناع افكار عمومى‏ در جهان به منظور تجاوز به ايران مى‏باشند و با اقدامات فاشيست‏مآبانهِ طالبانى‏ تدارك جنگ بعدى‏ امپرياليستى‏ را مى‏بينند.

ابزار “مذهب” و “سنت‏ها و قوانين مذهبى‏” از دير باز وسيله‏اى‏ موثر در اختيار امپرياليسم براى‏ حفظ سيطره خود از طريق تقسيم كشورها و خلق‏ها بوده و اكنون نيز هست. جنگ ميان سنى‏ و شيعه و … همان طور وسيله تداوم سلطه ديروزى‏ و امروزى‏ امپرياليسم در دو صده اخير را تشكيل داده كه جنگ ميان كاتوليك و پروتستان در دوران روشنگرى‏ و جنگ‏هاى‏ صليبى‏ در قرون وسطى‏ وسيله برقرارى‏ و سلطه حاكميت فئوداليسم كليساى‏ كاتوليك را تشكيل مى‏داده است.

مبارزه عليه اقدام جنايتكارانه عاملان و متحدان امپرياليسم، بدون مبارزه عليه امپرياليسم و برنامه‏هاى‏ تجاوزگرانه، سلطه‏جويانه و اهداف نواستعمارى‏ آن در چهارچوب “جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏” ناممكن است.

نبرد عليه ارتجاع داخلى‏ را با نبرد عليه ارتجاع جهانى‏ هم‏سو و توامان به ثمر رسانيم.

مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و استبداد رژيم خداشاهى‏ “ولايت فقيه” و برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ قانونى‏ اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏، بدون مبارزه عليه سيطره اقتصادى‏ و سياسى‏ امپرياليسم در تضاد قرار دارد با منافع مادى‏ و معنوى‏ مردم ميهن ما.

احياى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بهمن عليه منافع ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ وظيفه روز همه آزادى‏خواهان ميهن‏دوست مى‏باشد.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٥) ”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك“ (لنين) خطرى‏ كه حزب را تهديد مى‏كند آيا ما خواهيم توانست به انقلاب چيزى‏ بياموزيم؟ گشايش عرصه مقدورات وظيفه روز است براى‏ استقلال عمل بايد مبارزه كرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش سوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

١٢- آيا اگر بورژوازى‏ از انقلاب دموكراتيك برمد، دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد؟

«… كنفرانس [منشويك‏ها] برآنست كه تشكيل حكومت موقت سوسيال دموكراتيك يا شركت در آن … طبقات بورژوازى‏ را از انقلاب رخ مى‏دهد و بدينوسيله دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد».

اينجاست اصل تمام مطلب. … درست فكر كنيد: در حكومت موقت شركت نبايد كرد، زيرا اين موضوع بورژوازى‏ را از انقلاب رم مى‏دهد و بدينوسيله دامنه انقلاب نقصان مى‏پذيرد! [على‏ خدايى‏: «مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ را نبايد مطرح ساخت، زيرا عملى‏ تفرقه‏انداز مى‏باشد!»] … فلسفه [منشويكى‏] كه مى‏گويد چون انقلاب بورژوازيست، به اين جهت ما بايد در مقابل رذائل بورژوازى‏ سر تعظيم فرود آورده و از سر راهش كنار برويم، تماماً و به‏صورت ناب و پيگير خود در مقابل ما متظاهر مى‏گردد. اگر ما، ولو در موارد جزئى‏ و ولو براى‏ يك دقيقه از اين نظر پيروى‏ نمائيم كه شركت ما ممكن است بورژوازى‏ را از انقلاب رم دهد، در اين‏صورت سركردگى‏ انقلاب را تماماً به طبقه بورژوازى‏ واگذار خواهيم كرد. بدين‏طريق ما پرولتاريا را كاملاً تحت قيموميت بورژوازى‏ در مى‏آوريم … و پرولتاريا را مجبور مى‏كنيم، معتدل‏ و ملايم باشد تا مبادا بورژوازى‏ رم كند. ما روى‏ حياتى‏ترين نيازمندى‏هاى‏ پرولتاريا، يعنى‏ نيازمندى‏هاى‏ سياسى‏ وى‏ كه اكونوميست‏ها و مريدان آن‏ها هيچ‏گاه درست نمى‏فهميدند، سايه مى‏افكنيم و اين‏كار را بدان سبب مى‏كنيم كه بورژوازى‏ رم نكند. ما كاملاً از شيوه مبارزه انقلابى‏ در راه عملى‏ نمودن دموكراتيسم، در حدودى‏كه مورد لزوم پرولتارياست، عدول كرده و شيوه معامله با بورژوازى‏ را در پيش مى‏گيريم و به بهاى‏ خيانت به اصول و خيانت به انقلاب، موافقت داوطلبانه بورژوازى‏ را خريدارى‏ مى‏نمايم («براى‏ اينكه رم نكند»)! (١١٤) …. [منشويك‏ها] توانسته‏اند تمام ماهيت تاكتيك خيانت به انقلاب و تبديل پرولتاري به زائده ناچيز طبقات بورژوازى‏ را در دو سطر كوچك بيان نمايند. …: به دنبال بورژوازى‏ سلطنت‏طلب افتادن. از آنجا كه عملى‏ كردن جمهورى‏ ممكن است بورژوازى‏ را وادار به رميدن نمايد …، پس مرده‏باد مبارزه در راه جمهورى‏ [مرده‏باد طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏!].  از آنجا كه هرگونه خواست جدى‏ دموكراتيك پرولتاريا كه به هدف نهايى‏ منجر شود، هميشه و در تمام جهان بورژوازى‏ را وادار به رميدن مى‏نمايد (١١٥) [لطفاً از طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ دورى‏ جويد، زيرا «تنها اختلاف هاشمى‏ با رهبرى‏ بر سر احمدى‏نژاد است» (رفيق‏دوست، ٢ مرداد ٨٩) و زود مى‏رمد!].  ….

بروز فعلى‏ اكونوميسم … «Credo» برنشتينى‏ را به‏خاطر آوريد: اقتصاد، اشتغال به‏امور واقعى‏ كارگرى‏، آزاد بودن در انتقاد از هرگونه سياست‏بافى‏، عميق ساختن واقعى‏ فعاليت سوسيال دموكراتيك كار ما سوسيال دموكرات‏ها است و سياست كار ليبرال‏ها. زنهار هيچ‏گاه دچار «انقلابى‏گرى‏» شويد: اين امر بورژوازى‏ را رم خواهد داد. … آزادى‏ انتقاد … كار ما سوسيال دموكرات‏ها و آزادى‏ عمل، آزادى‏ ميدان براى‏ رهبرى‏ انقلاب (بخوان ليبرالى‏)، آزادى‏ «رفرم» از بالا، كار آن‏ها، يعنى‏ كار طبقات بورژوازى‏.  ….

اين مبتذل كنندگان ماركسيسم هيچ‏گاه كوچك‏ترين تفكرى‏ در باره گفته‏هاى‏ ماركس راجع به لزوم تبديل سلاح انتقاد به انتقاد سلاح نكرده‏اند. … آن‏ها كه ماركسيسم را به دراز گوئى‏ بدل نموده‏اند، از ايدئولوژى‏ مصمم‏ترين و با انرژى‏ترين طبقه انقلابى‏ پيشرو، يك نوع ايدئولوژى‏ خاصى‏ درست كرده‏اند كه متعلق به عقب‏مانده‏ترين قشرهاى‏ اين طبقه، يعنى‏ قشرهائى‏است كه از وظايف دشوار انقلابى‏ دموكراتيك احتراز مى‏جويند.  …. (١١٦)

اگر طبقات بورژوازى‏ در نتيجه شركت سوسيال دموكراسى‏ در حكومت انقلابى‏ [و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏]، از انقلاب رميده شوند، در اين‏صورت «دامنه آن‏را نقصان خواهند داد». كارگران روس مى‏شنويد: اگر انقلاب را آقايان استرووه‏ها كه سوسيال دموكرات‏ها آن‏ها را رم نداده‏ باشند، انجام دهند، يعنى‏ كسانى‏ انجام دهند كه منظورشان پيروزى‏ بر تزاريسم نبوده بلكه [حل اختلاف با رهبرى‏ و تقسيم قدرت ميان خود و] معامله با آن است، در اين‏صورت دامنه انقلاب وسيع‏تر خواهد شد. (١١٧)

آيا شما آقايان هيچ فكر كرده‏ايد كه «دامنه انقلاب» به كداميك از نيروهاى‏ واقعاً موجود اجتماعى‏ وابسته است؟ نيروهاى‏ سياست خارجى‏ و بست و بندهاى‏ بين‏المللى‏ را كنار مى‏گذاريم … صحبت بر سر نيروهاى‏ داخلى‏ روسيه است.

ما ماركسيست‏ها از روى‏ تئورى‏ مى‏دانيم و در زندگى‏ روزانه هم هر روز و هر ساعت نمونه آن‏ را مشاهده مى‏نمايم كه بورژوازى‏ طرفدار ناپيگير و خودغرض و جبون انقلاب است. … دهقانان شامل توده‏اى‏ از عناصر نيمه‏پرولتاريا و عناصر خرده‏بورژوازى‏ هستند. اين امر آن‏ها را نيز بى‏ثبات مى‏سازد و پرولتاريا را مجبور مى‏كند در يك حزب كاملاً طبقاتى‏ متحد گردد. ولى‏ بى‏ثباتى‏ دهقانان با بى‏ثباتى‏ بورژوازى‏ فرق اساسى‏ دارد … دهقانان مى‏توانند طرفدار كامل و اساسى‏ انقلاب دموكراتيك باشند، بدون آنكه اين موضع آن‏ها را سوسياليست بكند و بدون آنكه جنبه خرده‏بورژوازى‏ خود را از دست بدهند. … دهقانان مسلماً تكيه‏گاه انقلاب و جمهورى‏ خواهند بود، زيرا فقط در صورت پيروزى‏ كامل انقلاب است كه براى‏ دهقانان در زمينه رفرم‏هاى‏ ارضى‏ تحصيل همه‏چيز ميسر خواهد شد. … بورژوازى‏ قادر نيست انقلاب دموكراتيك را به پايان خود برساند، ولى‏ دهقانان استعداد اين كار را دارند و ما بايد با تمام قواى‏ خود در راه حصول اين مقصود به آن‏ها كمك كنيم. [نه آن‏طور كه به دنباله‏روى‏ «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليسم» تبديل شويم، همانند جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت”، بلكه با بيان مواضع خود و مبارزه عليه مواضع ارتجاعى‏ و فاشيست‏گونه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و پنهان كردن آن در پس شعار “سرمايه‏دارى‏ مردمى‏” از نوع تقسيم سهام “عدالت” و…، بر رهبرى‏ آن‏ها مهر تائيد بزنيم!] كسى‏ كه واقعاً به اهميت نقش دهقانان در انقلاب پيروزمندانه روس پى‏ ببرد، ممكن نيست بتواند بگويد در صورتيكه بورژوازى‏ از انقلاب برمد، دامنه انقلاب نقصاد مى‏پذيرد. زيرا در حقيقت فقط وقتى‏ دامنه انقلاب روس واقعاً رو به وسعت مى‏گذارد، فقط وقتى‏ اين دامنه انقلاب واقعاً از آنچه در عصر انقلاب بورژوآ- دموكراتيك [ليبرال] ممكن است وسيع‏تر خواهد بود، كه بورژوازى‏ از آن برمد و توده دهقانان همدوش با پرولتاريا نقش يك انقلابى‏ فعال را به‏عهده بگيرند. براى‏ اينكه انقلاب دموكراتيك ما بتواند به‏طرز پيگيرى‏ به پايان خود برسد، بايد به نيروهائى‏ اتكاء نمايد [يان] كه قادر باشند ناپيگيرى‏ اجتناب‏ناپذير بورژوازى‏ را فلج سازند … [در ايران امروز كارگران هنوز عمدتاً ناظر “جنبش سبز” هستند! وضعى‏ كه خود را به‏مثابه بزرگ‏ترين نقطه ضعف جنبش به اثبات رسانده است!]

پرولتاريا بايد انقلاب دموكراتيك را به آخر برساند بدين‏طريق كه توده دهقانان را به‏خود ملحق نمايد، تا بتواند نيروى‏ مقاومت حكومت مطلقه را جبراً منكوب و ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ را فلج سازد. پرولتاريا بايد انقلاب سوسياليستى‏ را به انجام برساند، بدين‏طريق كه توده عناصر نيمه‏پرولتارياى‏ اهالى‏ را به‏خود ملحق كند، تا بتواند نيروى‏ مقاومت بورژوازى‏ را جبراً درهم شكند و ناپيگيرى‏ دهقانان و خرده‏بورژوازى‏ را فلج سازد. اين‏ها هستند وظايف پرولتاريايى‏ … [تعميق انقلاب و نه وحشت از رميدن بورژوازى‏! اين به معناى‏ توسعه عرصه امكانات، به معناى‏ سياستى‏ جسورانه و انقلابى‏ و به معناى‏ سياستى‏ محتاطانه و علمى‏ است!] … آنچه مهم است، اطمينان در انتخاب صحيح راه است … اين اطمينان است كه انرژى‏ و شور انقلابى‏ قادر به معجزه را، صد بار افزايش مى‏دهد. (١٢٣-١١٨)  [اعجاز فرزند باور است! ا ط]

١٣- خاتمه. آيا ما توانائى‏ پيروز شدن داريم؟

اشخاصى‏ كه با اوضاع و احوال سوسيال دموكراسى‏ روس آشنايى‏ سطحى‏ دارند … [تصور مى‏كنند] يكى‏ از اين دو طرف [منشويكى‏ها] به‏اصطلاح روى‏ فعاليت معمولى‏ جارى‏ و روزانه و روى‏ لزوم بسط دامنه ترويج و تبليغ، روى‏ تهيه و تدارك قوا، عميق ساختن جنبش و قس‏عليهذا به‏طور خاصى‏ تكيه مى‏نمايد و طرف ديگر [بلشويكى‏ها] به وظايف جنگى‏ و به‏وظايف عمومى‏ سياسى‏ و انقلابى‏ بيشتر عطف توجه مى‏كند و لزوم قيام مسلحانه و دادن شعارهاى‏ حاكى‏ از ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك و حكومت انقلابى‏ موقت را خاطرنشان مى‏سازد. … هيچ يك از دو طرف … نبايد راه مبالغه را بپيمايد …

و اما مطلب بر سر چيست؟ … اولاً بايد به‏طور مشخص دانست در زمان حال چه چيزى‏ به جنبش آسيب مى‏رساند و خطر واقعى‏ سياسى‏ براى‏ حزب اكنون در چيست. ثانياً بايد دانست كه اين يا آن شعار تاكتيكى‏ و يا شايد فقدان يكى‏ از شعارها آب در آسياب كداميك از نيروهاى‏ واقعى‏ سياسى‏ خواهد ريخت [شيوه‏اى‏ كه به‏ويژه رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران به‏كار مى‏گيرد. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ “خط‏مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران”]. اگر به گفته‏هاى‏ [منشويك‏ها] گوش فرا دهيد، به اين نتيجه مى‏رسيد كه حزب سوسيال دموكرات را خطر [طرح مساله‏هاى‏ گويا مراحل آينده، يعنى‏ نبرد براى‏ عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه و مساله‏هاى‏ طبقاتى‏] … و انتقاد از دموكراسى‏ بورژوازى‏ … و نظائر آن تهديد مى‏نمايد. ولى‏ در حقيقت امر، آن خطرى‏ كه واقعاً حزب را تهديد مى‏كند، بكلى‏ از جانب ديگر است. … حقيقت آنست كه ما نه تنها زياده از حد سرگرم وظايف قيام، شعارهاى‏ عمومى‏ سياسى‏ و مسئله مربوط به رهبرى‏ تمام انقلاب توده‏اى‏ نيستيم [و به طرح زباده از حد وظايف سوسياليستى‏ و تلفيق آن با وظايف دموكراتيك حزب و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ و “انتقاد اقتصاد سياسى‏” نمى‏پردازيم]، بلكه به‏عكس به‏ويژه عقب‏ماندگى‏ در اين مورد است كه به‏طور زننده‏اى‏ توجه ما را به‏خود جلب مى‏كند و دردناك‏ترين مسائل را تشكيل مى‏دهد و براى‏ جنبش، خطر واقعى‏ در بر دارد. زيرا ممكن است جنبش در كردار انقلابى‏ به جنبش در گفتار انقلابى‏ مبدل شود و در پاره‏اى‏ نقاط هم اكنون مبدل مى‏شود. …

ما از اجراى‏ وظايف پيش رو و واقعاً انقلابى‏ خود [در جلب طبقه كارگر از طريق طرح منافع روز و آتى‏ آن و لذا در سازماندهى‏ آن در شرايط كنونى‏ در ايران] به‏طور غيرقابل تصورى‏ عقب مانده‏ايم …

اين است حقيقت موضوع دو جريان در تاكتيك سوسيال دموكراسى‏.

مبادا بورژوازى‏ در صورت شركت پرولتاريا در ديكتاتورى‏ انقلابى‏ برمد! … با اين جمله تبديل پرولتاريا به زائده بورژوازى‏ سلطنت‏طلب به‏طور قطعى‏ مسجل گرديده است. (١٢٨-١٢٤)

برنشتين مى‏گويد ما خواستار تصديق و قبول آشكار آن‏چيزى‏ هستيم كه وجود دارد! [عرصه مقدورات است!] و با اين گفته خود اصل «جنبش» بدون «هدف نهائى‏» و تاكتيك منحصراً تدافعى‏ را تقديس نموده، تاكتيك ترس را حاكى‏ از اينكه «مبادا بورژوازى‏ برمد»، موعظه مى‏كند. [سكوت هاتف رحمانى‏ و محمد اميدوار و بى‏پاسخ گذاشتن پرسش‏هاى‏ متعدد “توده‏اى‏ها” درباره چگونه بايد به توسعه امكان‏ها پرداخت، ريشه در اين موضع برنشتينى‏ آن‏ها دارد.] … سوسيال دموكرات‏هاى‏ انقلابى‏ حتى‏ فكر اين را هم نكرده بودند كه از كارهاى‏ جزئى‏ و روزمره … [چه برسد به “تضاد عمده”، يعنى‏ مساله “آزادى‏” در ايران] دست بكشند. آن‏ها فقط خواستار اين بودند كه هدف غائى‏ به‏طور روشن درك شود [تان]. وظايف انقلابى‏ به‏طور روشن معيين گردد، آن‏ها مى‏خواستند قشرهاى‏ نيمه پرولتر و نيمه خرده‏بوژوآ را تا مقام پرولتارياى‏ انقلابى‏ ارتقاء دهند، نه اينكه فكر پرولتارياى‏ انقلابى‏ را تا نظريات اپورتونيستى‏ تنزل دهند كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». مى‏توان گفت تقريباً برجسته‏ترين نمودار اين اختلاف ميان جناح اپورتونيستى‏ روشنفكرى‏ و جناح انقلابى‏ پرولتاريائى‏ اين مسئله است كه : dürfen wir siegen?  «آيا ما توانايى‏ پيروز شدن داريم؟» آيا پيروز شدن براى‏ ما مجاز است؟ آيا پيروز شدن براى‏ ما خطرناك نيست؟ آيا ما بايد پيروز شويم؟ (١٣٠-١٢٩) [كه براى‏ دسترسى‏ به اين هدف ضرورى‏ باشد آگاهى‏ طبقاتى‏ را به كارگران منتقل سازيم، از اين طريق كه به طرح خواست‏هاى‏ ويژه آن‏ها درباره راه رشد آينده ترقى‏خواهانه و به سود منافع آن‏ها بپردازيم ؟ نگاه شود به به مقاله ٨٩/٢١]

سوسيال دموكرات‏هاى‏ روس هنوز چندان به اين موضوع نزديك نيستند كه بتوانند «خرس خود را شكار كنند» (يعنى‏ انقلاب دموكراتيك را انجام دهند)، ولى‏ اين مسئله كه آيا ما «توانائى‏» شكار آن‏ را داريم، براى‏ تمام آينده روسيه و براى‏ آينده سوسيال دموكراسى‏ روس داراى‏ اهميت بى‏نهايت جدى‏ است. …

اكونوميست‏ها اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه اقتصاد پايه سياست است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد مبارزه سياسى‏ را تا سطح مبارزه طبقاتى‏ تنزل داد. [منشويك‏ها] اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه انقلاب بورژوازى‏ پايه اقتصادى‏ انقلاب دموكراتيك است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد وظايف دموكراتيك پرولتاريا را تا سطح اعتدال و ميانه‏روى‏ بورژوازى‏ و تا حدى‏ كه «بورژوازى‏ نرمد» [و وحدت به خطر نيفتد “راه توده”- پيك نت] تنزل داد [و از طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران دورى‏ جست!] اكونوميست‏ها … عملاً طبقه كارگر را تسليم سياستمداران بورژوآ ليبرال مى‏نمودند، يعنى‏ حزب را به راهى‏ مى‏بردند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين بود. [منشويك‏ها] نيز به همان بهانه‏ها منافع پرولتاريا را در انقلاب دموكراتيك عملاً تسليم بورژوازى‏ مى‏كنند. يعنى‏ حزب را از راهى‏ مى‏برند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين است. … خلاصه كلام آنكه آن‏ها نه تنها از لحاظ منشاء پيدايش خود … بلكه بنا بر چگونگى‏ طرح كنونى‏ وظايف تاكتيكى‏ پرولتاريا در انقلاب دموكراتيك نيز مريدان اكونوميسم هستند. (١٣٣)

تحول دموكراتيك در روسيه، انقلابى‏ است كه از لحاظ ماهيت اجتماعى‏ و اقتصادى‏ خود، بورژوازى‏ است. اين يك اصل صحيح ماركسيستى‏ است كه تنها تكرار ساده آن كافى‏ نيست. بايد آن را فهميد و چگونگى‏ تطبيق آن را با شعارهاى‏ سياسى‏ دانست. …

پرولتارياى‏ هميشه به‏طور غريزى‏ دريافته است كه آزادى‏ سياسى‏ باوجود اين‏كه مستقيماً بورژوازى‏ را مستحكم و متشكل خواهد ساخت، معهذا براى‏ او لازم است و بيش از همه هم لازم است. پرولتاريا راه نجات خود را در سرپيچى‏ از مبارزه طبقاتى‏ ندانسته، بلكه در تكامل اين مبارزه، بسط دامنه آن، بالا بردن سطح آگاهى‏ و تشكل و قطعيت آن مى‏داند.

آرى‏، انقلاب مردم. سوسيال دموكراسى‏ با حقانيت كامل بر ضد سوءاستفاده دموكراسى‏ بورژوازى‏ از كلمه مردم مبارزه كرده و مى‏كند. سوسيال دموكراسى‏ خواستار اينست كه با اين كلمه تضادهاى‏ طبقاتى‏ موجوده ميان طبقات مختلف مردم پرده‏پوشى‏ نشود. سوسيال دموكراسى‏ بدون چون و چرا در لزوم استقلال كامل طبقاتى‏ حزب پرولتاريا اصرار مى‏ورزد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ «مردم» را به «طبقات» تجزيه مى‏كند، براى‏ اين نيست كه طبقه پيشرو دور خود [حصارى‏] بتند، حدود خود را تنگ كند و از ترس اينكه مبادا خداوندان اقتصادى‏ در دنيا برمند، فعاليت خود را قطع كند. بلكه براى‏ اينست كه طبقه پيشرو بدون آسيب از تزلزل و ناپايدارى‏ و بى‏تصميمى‏ طبقات بينابينى‏ بتواند با انرژى‏ بيشتر و با شور بيشترى‏ در راه آرمان تمام مردم و در راس تمام مردم مبارزه كند. … [حصار مقدورات را با آرمان انقلابى‏ طبقه كارگر بشكند]

انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است. … ولى‏ ما ماركسيست‏ها بايد بدانيم كه براى‏ نيل به آزادى‏ واقعى‏ پرولتاريا و دهقانان هيچ راهى‏ بجز راه آزادى‏ به شيوه بورژوازى‏ و ترقى‏ به شيوه بورژوازى‏ موجود نبوده و نمى‏تواند باشد. ما نبايد فراموش كنيم كه در حال حاضر براى‏ نزديك كردن سوسياليسم، سواى‏ آزادى‏ كامل سياسى‏، سواى‏ جمهورى‏ دموكراتيك و سواى‏ ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان وسيله ديگرى‏ موجود نيست و نمى‏تواند هم باشد. ما كه نماينده طبقه پيشرو و نماينده يگانه طبقه انقلابى‏ هستيم كه بى‏چون و چرا عارى‏ از هرگونه شبهه و بدون نگاه به پشت سر خويش انقلابى‏ است، بايد در مقياس هر چه وسيع‏تر و با شجاعت و ابتكار هر چه بيش‏ترى‏ وظايف انقلاب دموكراتيك را در برابر تمام توده‏ مردم قرار دهيم. كاستن از اهميت اين وظايف از لحاظ تئورى‏ به معناى‏ مسخره ماركسيسم و تحريف كوته‏نظرانه آن و از لحاظ عملى‏ و سياسى‏ خيانت به انقلاب به نفع بورژوازى‏ است، يعنى‏ طبقه‏اى‏ كه ناگزير از عملى‏ نمودن پيگير انقلاب خواهد رميد. مشكلاتى‏ كه در سر راه پيروزى‏ كامل انقلاب وجود دارد، بس عظيم است. اگر نمايندگان پرولتاريا تمام آنچه را كه در قوه دارند به‏كار برند و با اين حال تمام مساعى‏ آن‏ها در مقابل مقاومت ارتجاع و خيانت بورژوازى‏ و جهالت توده بيهوده ماند، هيچ‏كس نمى‏تواند آن‏ها را مورد تقبيح قرار دهد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ انرژى‏ انقلابى‏ را كاهش دهد و از شور انقلابى‏ از ترس از پيروزى‏ و ملاحظه از اينكه بورژوازى‏ برمد، بكاهد، همه و هر كس و در درجه اول پرولتارياى‏ آگاه وى‏ را مورد تقبيح قرار خواهد داد.

ماركس مى‏گويد انقلاب لكوموتيف تاريخ است. انقلاب جشن ستمكشان و استثمار شوندگان است. توده مردم هيچ‏گاه نمى‏تواند مانند زمان انقلاب آفرينده فعال نظامات اجتماعى‏ نوين باشد. در اين مواقع، اگر بخواهيم با معيار محدودى‏ كه خرده بورژوآها در مورد ترقيات بطى‏ و تدريجى‏ به‏كار مى‏برند، بسنجيم، مردم قادر به اعجازند. ولى‏ رهبران احزاب انقلابى‏ نيز در چنين مواقعى‏ بايد وظايف خود را در مقياس وسيع‏تر و با تهورى‏ بيشتر طرح كنند. بايد شعارهاى‏ آن‏ها هميشه پيشاپيش ابتكار توده حركت كند. ديده‏بان و راهنماى‏ وى‏ باشد. آرمان دموكراتيك و سوسياليستى‏ ما را با تمام عظمت و جلال آن جلوه‏گر سازد و كوتاه‏ترين و سر راست‏ترين راه رسيدن به پيروزى‏ كامل، مسلم و قطعى‏ را نشان بدهد.

شكى‏ نيست كه هنگام طوفان، كشتى‏ حزب ما را مخاطرات بيشترى‏ تهديد مى‏كند تا هنگام «دريانورى‏» آرامِ ترقى‏ ليبرالى‏ كه در آن استثمار كنندگان با تانى‏ دردناكى‏ خون طبقه كارگر را مى‏مكند. (١٣٨-١٣٤)

پسگفتار- بازهم خط‏مشى‏ «آسواباژدنيه»، بازهم مشى‏ «ايسكرا»ى‏ نو

١- چرا واقع‏بين‏هاى‏ بورژوا ليبرال، «واقع‏بين‏هاى‏» سوسيال دموكرات را ميستايند؟

نمايندگان بورژوازى‏ ليبرال … «انشعاب در سوسيال دموكراسى‏ روس» و «غلبه عقل سليم» [را مى‏ستايند] كه براى‏ پرولتارهاى‏ آگاه داراى‏ ارزش بس شگرفى‏ است. … «آسواباژدنيه» چنين مى‏گويد: … روحيه سياسى‏ عمده «اكثريت» عبارتست از انقلابى‏گرى‏ مجرد، شورش‏طلبى‏، كوشش براى‏ برپا كردن قيام در بين توده‏ مردم به هر وسيله‏اى‏ كه شده و تصرف بيدرنگ قدرت به‏نام اين توده! … «لنينيست‏ها» … بجز تهيه و تدارك قيام فورى‏ از هرگونه فعاليت عملى‏ ديگرى‏ امتناع مى‏ورزند … ولى‏ اقليت برعكس، در عين اينكه محكم به شريعت ماركسيسم پايبند است، عناصر واقع‏بين جهان‏بينى‏ ماركسيسم را نيز حفظ مى‏كند. …

البته اشتباه عظيمى‏ بود اگر تصور مى‏رفت اين قضاوت‏ها درست است، يعنى‏ اينكه با حقيقت عينى‏ مطابقت دارد. ….

اين قضاوت‏هائى‏ كه بورژوآمابانه تحريف شده، انعكاسى‏ است از منافع واقعى‏ بورژوازى‏ كه بدون شك به‏مثابه يك طبقه به‏خوبى‏ مى‏فهمد چه تمايلاتى‏ در  داخل سوسيال دموكراسى‏ به‏حال وى‏، يعنى‏ بورژوازى‏ سودمند و نزديك و آشنا و خوشآيند است و چه تمايلاتى‏ زيان‏بخش و دور و بيگانه و ناخوش آيند. … حالا ببينيم غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ روس با زبان «آسوابادنيه»اى‏ها به ما چه مى‏آموزد؟ (١٤٢-١٣٩)

غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ اتفاقاً آن چيزى‏ را به وى‏ تلقين مى‏كند كه بكرات با دقيق‏ترين مدارك در مطبوعات ما به ثبوت رسيده است و آن اينكه: نوايسكرائى‏ها [منشويك‏ها] جناح اپورتونيست و مخالفين آن‏ها جناح انقلابى‏ سوسيال دموكراسى‏ را تشكيل مى‏دهند. ليبرال‏ها نمى‏توانند از تمايلات اولى‏ تمجيد و تمايلات دومى‏ را تقبيح نكنند … چيزى‏ كه براى‏ بورژوازى‏ خطرناك و وحشت‏آور است.

از نظر «آسوابادنيه» معنى‏ «واقع‏بينى‏» چنين است: … [بورژوازى‏] به حكم غريزه طبقاتى‏ بسيار خوب خود پى‏مى‏برد كه گرچه پرولتاريا و «مردم» از يك‏طرف براى‏ انقلاب وى‏ به‏مثابه طعمه توپ و همچو پتكى‏ بر ضد حكومت مطلقه مفيدند، ولى‏ از طرف ديگر پرولتاريا و دهقانان انقلابى‏ در صورت نيل به «پيروزى‏ قطعى‏ بر تزاريسم» و به‏پايان رساندن انقلاب دموكراتيك، بى‏نهايت براى‏ وى‏ خطرناكند. از اين رو بورژوازى‏ تمام قوا و تلاشش متوجه آنست كه پرولتاريا به ايفاء نقش «محجوبانه‏اى‏» در انقلاب اكتفا نمايد و با احتياط‏تر، عملى‏تر و واقع‏بين‏تر باشد و فعاليتش از اين اصل ناشى‏ شود كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». … آن‏ها كاملاً حاضرند حق آزادى‏ اعتصاب و تشكيل اتحاديه را (كه اكنون عملاً خود كارگران تقريباً آن را به دست آورده‏اند) به‏عنوان «گذشت» به كارگران بدهند، فقط بشرط اينكه كارگران از «شورش‏طلبى‏» از «انقلابى‏گرى‏ محدود»، از خصومت نسبت به «صلح و مصالحه‏هاى‏ عملاً مفيد»، از ادعا و كوشش براى‏ اينكه نقش مبارزه‏طلبى‏ طبقاتى‏ خود، يعنى‏ نقش پيگيرى‏ پرولتاريائى‏ و قطعيت پرولتاريائى‏ و «ژاكوبينيسم پلب‏منشانه» را بر چهره «انقلاب همگانى‏ روس» بگذارند، صرفنظر نمايند.  …. در حقيقت اين چيزى‏ نيست جز نسخه بدل بورژوازئى‏ سوسيال دموكراتيسم و تحريف و تخطئه اپورتونيستى‏ مفهوم مبارزه طبقاتى‏. ….

هدف اينست كه جنبش كارگرى‏ را تا درجه جنبشى‏ كه بيشتر اتحاديه‏اى‏ باشد تنزل دهد، آن‏را از سياست مستقل [تان] (يعنى‏ سياست انقلابى‏ كه هدف آن ديكتاتورى‏ دموكراتيك است) دور نگاه دارد.  …. ولى‏ سوسيال دموكراسى‏ برعكس مى‏خواهد مبارزه طبقاتى‏ پرولتاريا را تا نيل به شركت رهبرى‏ كننده وى‏ در انقلاب همگانى‏ روس تكامل دهد، يعنى‏ اين انقلاب را به ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان برساند.

بورژوازى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است. به اين جهت تو به‏مثابه طبقه خاص بايد … به نام «عقل سليم»، عمده توجه خود را به اتحاديه‏هاى‏ حرفه‏اى‏ و علنى‏ نمودن آن معطوف دارى‏ …

سوسيال دموكراسى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است، به اين جهت تو بايد به‏مثابه پيشروترين طبقه و يگانه طبقه تا آخر انقلابى‏ مساعى‏ خود را صرف آن نمائى‏ كه نه تنها به جدى‏ترين طرزى‏ در آن شركت ورزى‏، بلكه رهبرى‏ آن را نيز به‏عهده خود گيرى‏. … بايد بكوشى‏ كه حدود و مضمون مبارزه طبقاتى‏ خود را به حدى‏ وسعت دهى‏ كه نه فقط تمام وظايف انقلاب فعلى‏ دموكراتيك …، بلكه وظايف انقلاب سوسياليستى‏ آتى‏ را نيز در برگيرد. (١٤٩-١٤٠) [در شرايط كنونى‏ ايران، اين وظيفه تنها به مفهوم كوشش براى‏ توسعه «مقدورات» و مبارزه براى‏ احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏باشد!]

٢– «عميق كردن» جديد مسئله بوسيله رفيق ماتينف

رفيق مارتينف، آيا اين موضوع براى‏ شما قابل درك نيست؟ … توضيح براى‏ درك شما:

يكى‏ از نمودارهاى‏ جنبه بورژوازى‏ انقلاب دموكراتيك آنست كه يك سلسله از طبقات، گروه‏ها و قشرهاى‏ اجتماعى‏ كه كاملاً طرفدار مالكيت خصوصى‏ و اقتصاد كالائى‏ [اقتصاد بازار آزاد] هستند و توانائى‏ خروج از اين چهار ديوار را ندارند، به‏حكم شرايط محيط به بيهودگى‏ حكومت مطلقه و به‏طور كلى‏ تمام رژيم سرواژ [رژيم ولايت فقيه] معترف شده و به شعار آزادى‏ [و “حقوق بشر” آمريكايى‏] مى‏پيوندند. در جريان اين عمل جنبه بورژوازى‏ ايـن آزادى‏ [نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١] كه مورد مطالبه «جامعه» بوده و مالكين و سرمايه‏داران به‏وسيله سيلى‏ از سخن (و فقط سخن!) از آن مدافعه مى‏نمايند، با وضوحى‏ هرچه بيشتر آشكار مى‏شود. در عين حال اختلاف اساسى‏ بين مبارزه كارگرى‏ و مبارزه بورژوازى‏ در راه آزادى‏ و بين دموكراتيسم پرولتاريائى‏ و ليبرالى‏ نيز روز به‏ روز نمايان‏تر مى‏گردد. [در ايران از اين‏طريق كه طبقه كارگر به نظاره‏گر مبارزه براى‏ “آزادى‏” بورژوازى‏ و “حقوق بشر” آمريكايى‏ تبديل مى‏شود!] طبقه كارگر و نمايندگان آگاه آن به پيش مى‏روند و اين مبارزه را نيز به پيش مى‏برند [يعنى‏ با طرح خواست‏هاى‏ سوسياليستى‏ طبقه كارگر و افشاگرى‏ عليه نظام سرمايه‏دارى‏  – “انتقاد اقتصاد سياسى‏” ماركس –  به ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آن مى‏پردازند] و نه فقط از سرانجام آن ترسى‏ ندارند، بلكه مى‏كوشند آن ‏را از آخرين حد انقلاب دموكراتيك نيز دورتر برند. بورژوازى‏ كه ناپيگير و خودغرض است، شعارهاى‏ آزادى‏ را فقط به‏طور ناقض [در حد “حقوق بشر” آمريكايى‏ و آزادى‏ اقتصاد بازار آزاد] و از روى‏ ريا مى‏پذيرد.  ….

وظيفه دموكراتيسم پرولتاريائى‏ … عبارت است از انتقاد خستگى‏ناپذير از اوضاع سياسى‏ تكامل يابنده و افشاى‏ ناپيگيرى‏ و خيانت‏هاى‏تازه به تازه بورژوازى‏ كه پيش‏بينى‏ آن‏ها قبلاً ممكن نيست. (١٥٣-١٥٠)

اكنون از طبقه پيشرو خواسته مى‏شود كه مضمون واقعى‏ وظايف مبرم و تاخيرناپذير اين انقلاب را دقيقاً معين نمايد. آقايان استرووه [نماينده بورژوازى‏] در همان حال كه انقلاب را به‏رسميت مى‏شناسند، باز و باز … همان نغمه قديمى‏ را در باره اينكه ممكنست از طريق مسالمت‏آميز كار را به سرانجام خود رساند و در باره اينكه نيكلا آقايان … را به حكومت دعوت كند وغيره وغيره ساز مى‏نمايند. ….

ببينيم كه انقلاب از نقطه نظر ماركسيسم يعنى‏ چه؟ … يعنى‏ درهم شكستن جبرى‏ روبناى‏ سياسى‏ كهنه‏اى‏ كه تضاد آن با مناسبات توليدى‏ نوين در لحظه معينى‏ موجب ورشكستگى‏ آن شده است. تضاد حكومت مطلقه با تمام نظام روسيه سرمايه‏دارى‏ و با تمام نيازمندى‏هاى‏ رشد بورژوآ- دموكراتيك آن، حكومت مطلقه را اكنون با ورشكستگى‏ شديدى‏ مواجه نموده. …. روبنا از هر طرف شكاف برداشته، تاب مقاومت را از دست داده و دچار ضعف گرديده است. مردم خودشان به ‏توسط نمايندگان طبقات و گروه‏هاى‏ گوناگون به‏ ساختن روبناى‏ جديدى‏ براى‏ خود [“جامعه مدنى‏”] پرداخته‏اند. در لحظه معينى‏ از تكامل، بيهوده بودن روبناى‏ قديمى‏ بر همگان معلوم مى‏شود. انقلاب را همه به‏رسميت مى‏شناسند. اكنون وظيفه اين است كه تصريح شود، چه طبقات بخصوصى‏ بايد روبنا جديد را بسازند و همانا چگونه بسازند [بحث راه رشد آينده!]. بدون چنين تصريحى‏، شعار انقلاب در لحظه فعلى‏، شعارى‏ پوچ و بى‏مضمون خواهد بود  … بدون چنين تصريحى‏ در باره وظايف دموكراتيك پيش‏روى‏، از  طبقه پيشرو جاى‏ سخنى‏ هم نخواهد بود [از اين روى‏ است كه تصريح رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران براى‏ برقرارى‏ «نظم دموكراتيك» مورد نظر بورژوازى‏، خط‏مشى‏ و سياست اپوتونيستى‏ و رويزيونيستى‏ آن را برملا مى‏ساز!]. و اما اين تصريح عبارت است از شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان. اين شعار، هم طبقاتى‏ را معين مى‏كند كه «سازندگان» جديد روبناى‏ جديد مى‏توانند باشند و بايد به آن‏ها اتكا نمود، و هم خصلت روبنا را (ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» كه از ديكتاتورى‏ سوسياليستى‏ متمايز است) و هم شيوه ساختمان آن ‏را. ….

هر چه انقلاب دموكراتيك كامل‏تر باشد، به‏همان نسبت اين مبارزه جديد با سرعت، وسعت، پاكيزگى‏ و قطعيت بيشترى‏ گسترش خواهد يافت. شعار ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» خود مبين جنبه محدود تاريخى‏ انقلاب فعلى‏ و ضرورت مبارزه جديدى‏ است كه بايد بر زمينه نظامات جديد به‏منظور رهائى‏ كامل طبقه كارگر از قيد هرگونه ستم و استثمار به‏عمل آيد. به ديگر سخن: وقتى‏ بورژوازى‏ دموكرات يا خرده‏بورژوازى‏ يك پله ديگر بالا برود، وقتى‏ كه نه تنها انقلاب، بلكه پيروزى‏ كامل انقلاب واقعيتى‏ گردد، آنوقت ما … شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك را با شعار ديكتاتورى‏ پرولتاريا، يعنى‏ انقلاب كامل سوسياليستى‏، «جابه‏جا خواهيم كرد». (١٦٠-١٥٤)

٣- تصوير عوامانه و بورژوآمابانه ديكتاتورى‏ و نظر ماركس نسبت به آن

مرينگ در توضيحات خود در باره مجموعه مقالاتى‏ كه ماركس در سال ١٨٤٨ در «روزنامه جديد رن» نوشته … مى‏گويد مطبوعات بورژوازى‏ روزنامه را مورد سرزنش قرار مى‏دهند كه گويا خواستار «اعلام فورى‏ ديكتاتورى‏ است و آن ‏را به‏مثابه عملى‏ كردن دموكراسى‏ مى‏داند» … از نقطه نظر عوامانه و بورژوآمابانه، مفهوم ديكتاتورى‏ و مفهوم دموكراسى‏ يكديگر را نفى‏ مى‏كنند.  بورژوآ … ديكتاتورى‏ را به‏معناى‏ الغاء كليه آزادى‏ها و تصميمات دموكراسى‏، به‏معناى‏ انواع خودسرى‏ها و سواستفاده از قدرت به‏نفع شخص ديكتاتور تعبير مى‏نمايد. …

روزنامه رن جديد در ١٤ سپتامبر ١٨٤٨ چنين نوشت است: «هرگونه سازمان دولتى‏ موقتى‏ بعد از انقلاب احتياج به ديكتاتورى‏ و آن‏هم ديكتاتورى‏ با انرژى‏ دارد. ما از همان آغاز امر كامپ هوزن (رئيس شوراى‏ وزيران پس از ١٨ مارس ١٨٤٨) را سرزنش كرديم كه چرا مانند يك ديكتاتور رفتار ننمود و چرا بلافاصله بقاياى‏ موسسات قديم را درهم نشكست و برنيانداخت. نتيجه اين شد كه در آن حينى‏ كه آقاى‏ ك با توهمات مشروطه‏طلبانه براى‏ خود لالائى‏ مى‏گفت، حزب شكست خورده (يعنى‏ حزب ارتجاع) مواضع خود را در دستگاه ادارى‏ و ارتش مستحكم نمود و حتى‏ جرئت يافت كه گاه اينجا و گاه آنجا به مبارزه آشكار دست بزند». … آيا اين كلمات ماركس به ما چه مى‏گويد؟ مى‏گويد حكومت انقلابى‏ موقت بايد رفتارش ديكتاتور‏منشانه باشد …؛ مى‏گويد وظيفه ديكتاتورى‏ محو بقاياى‏ موسسات قديمى‏ است … ثانياً «مجلس موسسان توده‏اى‏» بايد قبل از همه يك مجلس فعال و آن‏هم مجلس فعال انقلابى‏ باشد.

اين است مفهوم شعار ديكتاتورى‏ [تان].

مسائل عظيم زندگى‏ ملت‏ها فقط با نيرو حل مى‏شود [تان]. طبقات مرتجع خودشان قبل از همه معمولاً متوسل به قوه قهريه، يعنى‏ جنگ داخلى‏ مى‏شوند و «سرنيزه را در دستور روز مى‏گذارند» [تجربه‏اى‏ كه در يك‏سال گذشته بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى‏ در ايران يك‏بار ديگر درستى‏ نظريات ماركس- لنين را به اثبات رساند]. طبقه كارگر بايد همان شعار ديكتاتورى‏  را به‏ميان بكشد. … طبق نظر ماركس مجلس ملى‏ مى‏بايستى‏ «تمام آنچه را كه با اصل حكومت مطلقه مردم متضاد بود، از نظام عملاً موجود آلمان بيرون مى‏ريخت» و سپس «آن زمينه انقلابى‏ را كه مورد اتكاء اين حكومت است، مستحكم مى‏نمود و حكومت مطلقه مردم را كه از فتوحات انقلاب است، از هر حمله‏اى‏ مصون مى‏داشت.

بنابراين مضمون اصلى‏ وظايفى‏ كه ماركس … در مقابل حكومت انقلابى‏ يا ديكتاتورى‏ قرار داده بود، قبل از هر چيز حاكى‏ از انقلاب دموكراتيك بود: دفاع در مقابل ضدانقلاب و برانداختن عملى‏ كليه آنچه كه با حكومت مطلقه مردم منافات دارد. اين هم چيزى‏ نيست مگر ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك. … ماركس با استعمال كلمه «مردم» اختلاف طبقاتى‏ را روپوشى‏ نمى‏كرد، بلكه عناصر معينى‏ را كه مى‏توانند انقلاب را به آخر برسانند، متحد مى‏نمود [تان]. …

گسيختگى‏ نهايى‏ انقلاب ريشه دوگانه داشت: مردم پيروز شدند؛ مردم آزادى‏هائى‏ را كه جنبه دموكراتيك قطعى‏ داشت به‏دست آوردند، ولى‏ سلطه مستقيم به‏دست مردم نيفتاد، بلكه به‏دست بورژوازى‏ بزرگ افتاد. مختصر آنكه انقلاب را به آخر نرساندند [سرنوشت نبرد كه بر كه پس از انقلاب بهمن نيز چنين رقم خورد كه نهايتاً نيروهاى‏ “راستگرا” سلطه خود را فعلاً مستقر ساختند] …

پس به آخر رساندن آن منوط به چيست؟ منوط به آن است كه سلطه مستقيم به‏دست كى‏ مى‏افتد: به‏دست پترونكويچ‏ها …، يعنى‏ همان كامپ هوزن‏ها … يا به‏دست مردم، يعنى‏ كارگران و بورژوازى‏ دموكرات. …

آنچه براى‏ ما باقى‏ مى‏ماند اينست كه مفهوم خاصى‏ را كه ماركس براى‏ كلمه «بورژوازى‏ دموكرات» demokratische Bürgerschaft  قائل بود و آن‏را به‏اتفاق كارگران رويهم‏رفته مردم مى‏ناميد و در نقطه مقابل بورژوازى‏ بزرگ قرار مى‏داد، با دقت بيشترى‏ تعريف نمائيم.

چهارم اوت ١٧٨٩، سه هفته پس از تسخير باستيل، مردم فرانسه در عرض يك روز بر تمام قيود و رسوم فئودالى‏ فائق آمدند. يازدهم ژوئيه ١٨٤٨، چهار ماه پس از باريكادهاى‏ ماه مارس، قيود و رسوم فئودالى‏ بر مردم آلمان فائق آمد.

بورژوازى‏ فرانسه حتى‏ براى‏ لحظه‏اى‏ هم متفقين خود، دهقانان را ترك نمى‏كرد … بورژوازى‏ آلمان … بدون هيچ‏گونه دغدغه‏ خاطر به طبيعى‏ترين متفق خود، يعنى‏ دهقانان … خيانت مى‏نمايد. …

شكى‏ نيست كه جزء مهم آن «مردمى‏» كه ماركس سال ١٨٤٨ آنان را در نقطه مقابل ارتجاع مقاومت كننده و بورژوازى‏ خيانت كننده قرار مى‏داد، پرولتاريا و دهقانان مى‏باشند. … (١٧٤-١٦١)




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٥) ”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك“ (لنين) خطرى‏ كه حزب را تهديد مى‏كند آيا ما خواهيم توانست به انقلاب چيزى‏ بياموزيم؟ گشايش عرصه مقدورات وظيفه روز است براى‏ استقلال عمل بايد مبارزه كرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش دوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

٥- چگونه بايد «انقلاب را به جلو سوق داد»؟

لنين به نقل از قطعنامه منشويكى‏ مى‏نويسد: «سوسيال دموكراسى‏ بايد … وضعيتى‏ را حفظ نمايد كه به بهترين وجهى‏ امكان پيشروى‏ انقلاب را تامين مى‏كند و در مبارزه با سياست خودغرضانه و ناپيگير بورژوازى‏ به وى‏ آزادى‏ عمل مى‏دهد و از خطر حل شدن در دموكراسى‏ بورژوازى‏ مصونش مى‏دارد.» (٤٢) [و مى‏پرسد، اما] سوسيال دموكراسى‏ چگونه بايد انقلاب را به جلو سوق دهد. … كسى‏كه تنها از «تصميم» [بورژوازى‏، از حقوق بشر مورد نظر اقتصاد بازار آزاد دم مى‏زند]، مى‏تواند اكنون انقلاب را به جلو سوق دهد؟ چنين كسى‏ در حقيقت انقلاب را به عقب مى‏برد. زيرا خط‏مشى‏ عملى‏ و سياسى‏ وى‏ با خط‏مشى‏ آسوباژدنيه [بورژوازى‏] در يك تراز قرار دارد. … از شعارهاى‏ دموكراتيك بورژوازى‏ سلطنت‏طلب گامى‏ فراتر نمى‏نهد … براى‏ اينكه بتوان انقلاب را به جلو سوق داد، يعنى‏ از حدى‏ كه بورژوازى‏ سلطنت‏طلب آن را سوق مى‏دهد تجاوز كرد، بايد شعارهائى‏ را كه «ناپيگيرى‏» دموكراسى‏ بورژوازى‏ را خنثى‏ مى‏نمايد بطور فعال مطرح كرد، روى‏ آن تكيه كرد … (٤٤-٤٣) [در شرايط كنونى‏ در ايران مساله راه رشد آتى‏ كشور!]

در پاسخ معارضين خود خواهيم گفت: سوسيال دموكراسى‏ كه زمينه عملش جامعه بورژوازى‏ است، نمى‏تواند بدون آنكه در بعضى‏ موارد با دموكراسى‏ بورژوازى‏ همدوش گام بر دارد، در سياست شركت نمايد. اختلافى‏ كه بين ما و شما در اين مورد وجود دارد، اينست كه ما همدوش بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه حركت مى‏كنيم، بدون اينكه با آن در آميزيم [تان]. ولى‏ شما با بورژوازى‏ ليبرال و سلطنت‏طلب همدوشيد، ايضاً بدون اينكه با آن درآميزيد. جريان قضيه بر اين منوالست.  شعارهاى‏ تاكتيك شما [منشويك‏ها] … با شعارهاى‏ حزب «دموكرات مشروطه‏طلب»، يعنى‏ حزب بورژوازى‏ سلطنت‏طلب مطابقت مى‏كند … و بدين‏ترتيب عملاً به دنبال آسواباژدنيه‏ها كشيده شده‏ايد.

شعارهاى‏ ما … با شعارهاى‏ بورژوازى‏ دموكراتيك انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه مطابقت مى‏نمايد … قصد ما بر آنست كه نه فقط پرولتاريا … بلكه اين خرده‏بورژوازى‏ را نيز كه قادر است با ما همدوش گام بر دارد، رهبرى‏ نمائيم. … [منشويك‏ها] به‏طور غيرآگاهانه تا سطح بورژوازى‏ ليبرال و سلطنت‏طلب تنزل مى‏نمايند. ولى‏ كنگره حزب [بلشويك‏ها] با قطعنامه خود آگاهانه آن عناصر دموكراسى‏ انقلابى‏ را كه قادر به مبارزه هستند، نه دلالى‏، تا سطح خود ارتقا مى‏دهد. (٤٦)

[در ايران كنونى‏، همدوش بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه حركت كردن، بدون اينكه با آن در آميختن در يك كلام به اين معناست كه ما از ترقى‏خواهانه‏ترين و دموكراتيك‏ترين خواست در لايه‏هاى‏ بورژوازى‏ و خرده‏بورژوازى‏ مردم و ميهن‏دوست پشتيبانى‏ مى‏كنيم، همان‏طور كه پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن نيز انجام داديم. اين اما به معناى‏ تائيد مواضع متزلزل و ناپيگير نزد همين لايه‏ها نيست. در اين موارد بايد ما مواضع مستدل خود را بيان داريم و از شفافيت و صراحت كافى‏ و كامل نيز برخودار باشيم، چنان كه در آن سال‏ها نيز بوديم. هر دوى‏ اين تاكتيك‏ها در جهت تعميق انقلاب و خيزش كنونى‏ مردم بوده و هست و كمكى‏ است براى‏ ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ اين لايه‏ها. دفاع از اصل ٤٣ و ٤٤ اقتصادى‏ قانون اساسى‏ در ارتباط تنگاتنگ با اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏ و مخالفت با اصل‏هاى‏ ارتجاعى‏ آن، بدون طرح مشخص خواست‏هاى‏ و منافع روز و آتى‏ طبقه كارگر، ازجمله عليه اجراى‏ سياست ضدمردمى‏ و ضدملى‏ نوليبراليسم امپرياليستى‏، از محتواى‏ ترقى‏خواهانه و سوسياليستى‏ تهى‏ مى‏شود. لذا بايستى‏ تائيد اصل‏هاى‏ دموكراتيك و ترقى‏خواهانه قانون اساسى‏ توسط “جنبش سبز”، يعنى‏ دفاع از منافع دموكراتيك و ضداستبدادى‏ “مردم” «كارگران، معلمان و …» (آنطور كه ميرحسين موسوى‏ در هيجدهمين بيانيه خود مى‏نامد)، همراه و همدوش باشد با مخالفت صريح با اجراى‏ اين برنامه امپرياليستى‏. بايد كمبود صراحت را در اعلاميه هيجدهم موسوى‏ گوشزد نمود و خواستار شفافيت شد. زيرا “جنبش سبز” نيز بدون موضع‏گيرى‏ صريح و قاطع عليه آن قادر به جلب «كارگران و معلمان و …» به خيزش انقلابى‏ نخواهد شد. نگاه شود همچنين به مقاله‏هاى‏ ٨٩/١٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=1241&lang=fa و ٢٠ http://www.tudeh-iha.com/?p=1017&lang=fa كه در آن‏ها اين دو موضع با صراحت توضيح داده شده است. از اين روى‏ نمى‏توان با انتقاد ابرازنظر كننده با نام مستعار “آشنا” موافقت داشت كه مى‏خواهد در بيان نظريات “توده‏اى‏ها” دوگانگى‏ در ارتباط با برخورد به مواضع ميرحسين موسوى‏ كشف كند و آن را يك «اسكيزوفرنيك سياسى‏» مى‏پندارد.]

٦- خطر اينكه پرولتاريا در مبارزه با بورژوازى‏ ناپيگير آزادى‏ عمل خود را از دست بدهد، از كجاست؟

ماركسيست‏ها مسلما معتقدند كه انقلاب روس جنبه بورژوايى‏ دارد. اين يعنى‏ چه؟ يعنى‏ اينكه آن اصلاحات دموكراتيك در رژيم سياسى‏ و آن اصلاحات اجتماعى‏ و اقتصادى‏ كه براى‏ روسيه جنبه ضرورى‏ پيدا كرده‏اند، به خودى‏خود نه تنها موجبات اضمحلال سرمايه‏دارى‏ و سيادت بورژوازى‏ را فراهم نمى‏سازند، بلكه برعكس، براى‏ اولين بار زمينه را بطور واقعى‏ براى‏ تكامل وسيع و سريع اروپايى‏، و نه آسيايى‏ سرمايه‏دارى‏ آماده مى‏نمايند و براى‏ اولين باز سيادت بورژوازى‏ را به‏مثابه يك طبقه ميسر مى‏سازند. … اصرار در روى‏ اين حقيقت براى‏ سوسيال دموكراسى‏ نه تنها از لحاظ تئورى‏ بلكه از لحاظ سياست عملى‏ نيز حائز اهميت عظيمى‏ است، زيرا از اينجاست كه حتمى‏ بودن [ضرورت] استقلال كامل طبقاتى‏ حزب پرولتاريا در نهضت «دموكراتيك همگانى‏» فعلى‏ ناشى‏ مى‏گردد.

ولى‏ بهيچ‏رو از اينجا چنين برنمى‏آيد كه انقلاب دموكراتيك مورد علاقه عظيم پرولتاريا نيست. … [منشويك‏ها مى‏پندارند] كه گويا انقلاب بورژوازى‏ انقلابى‏ است كه سودش فقط عايد بورژوازى‏ خواهد شد. … انقلاب بورژوازى‏ مظهر تقاضاهاى‏ تكامل سرمايه‏داريست. …. به اين جهت اين انقلاب تنها منافع طبقه كارگر را منعكس ننموده، بلكه منافع تمام بورژوازى‏ را نيز منعكس مى‏نمايد. … سيادت بورژوازى‏ بر طبقه كارگر امريست ناگزير، لذا با حقانيت مى‏توان گفت كه انقلاب بورژوازى‏ آنقدر كه به نفع بورژوازيست، به نفع پرولتاريا نيست. ولى‏ اين فكر كه انقلاب بورژوازى‏ ابدا منافع پرولتاريا را منعكس نمى‏نمايد، كاملا بى‏ اساس است. (٤٨-٤٦) … از اين‏رو وسيع‏ترين، آزادترين و سريع‏ترين تكامل سرمايه‏دارى‏ مورد علاقه مسلم طبقه كارگر است. … بدين سبب انقلاب بورژوازى‏ به منهتا درجه براى‏ پرولتاريا سودمند است. … هر چه انقلاب بورژوازى‏ كامل‏تر و قطعى‏تر و هر چه پيگيرترى‏ آن بيشتر باشد، همانقدر هم مبارزه پرولتاريا با بورژوازى‏ در راه نيل به سوسياليسم، بيشتر تامين [موفق] خواهد بود. … در ضمن … انقلاب بورژوازى‏ از لحاظ معينى‏ براى‏ پرولتاريا بيشتر سودمند است تا براى‏ بوژوازى‏. … نفع بورژوازى‏ در اينست كه درانقلاب بورژوازى‏، بورژوازى‏ به خودش خيانت نمايد، بورژوازى‏ به امر آزادى‏ خيانت كند … [بورژوازى‏] براى‏ دموكراتيسم پيگير مستعد نيست. نفع بورژوازى‏ در اينست كه اصلاحات لازمى‏ كه در جهت دموكراسى‏ بورژوازى‏ بعمل مى‏آيد كندتر، تدريجى‏تر، با احتياط‏تر، سست‏تر و از طريق رفرم باشد و نه انقلاب … و هر قدر ممكن است فعاليت مستقل انقلابى‏ و ابتكار و انرژى‏ مردم عامى‏، يعنى‏ دهقانان و بخصوص كارگران را كمتر نشو و نما دهد، زيرا در غير اين‏صورت براى‏ كارگران خيلى‏ آسانتر خواهد بود … همان اسلحه‏اى‏ را كه انقلاب بورژوازى‏ براى‏ آنان مهيا خواهد نمود، همان آزادى‏ را كه اين انقلاب خواهد داد، همان موسسات دموكراتيك را … بر ضد خود بورژوازى‏ متوجه سازد.

براى‏ كارگران سودمندتر است كه اصلاحات در جهت دموكراسى‏ بورژوازى‏ از طريق انقلاب باشد … زيرا راه انقلابى‏، عمل جراحى‏ سريعى‏ است كه درد آن براى‏ پرولتاريا از همه كمتر است … به اين جهت ما مى‏بينيم كه مطبوعات بورژوآ ليبرال ما … از انقلاب مى‏ترسند، تزار را از انقلاب مى‏ترسانند.  …. خود موقعيت بورژوازى‏، به عنوان طبقه‏اى‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏، ناگزير موجب ناپيگيريش در انقلاب دموكراتيك مى‏گردد. [در حالى‏ كه] خود موقعيت پرولتاريا، به عنوان يك طبقه، ويرا مجبور مى‏سازد كه دموكرات پيگير باشد. … پرولتاريا جز زنجير خود، چيزى‏ ندارد از دست بدهد، ولى‏ به كمك دموكراتيسم تمام جهان را به دست خواهد آورد. لذا … هر اندازه انقلاب بورژوازى‏ پيگيرتر باشد، به همان اندازه منافع پرولتاريا و دهقانان را در انقلاب دموكراتيك بيشتر تامين خواهد نمود. (٥٢)  ماركسيسم به پرولتاريا نمى‏آموزد كه از انقلاب بورژوازى‏ دورى‏ جويد، در آن شركت نكند، رهبرى‏ را در اين انقلاب به بورژوازى‏ واگذار كند، بلكه برعكس مى‏آموزد كه با انرژى‏ هر چه بيشترى‏ در آن شركت ورزد و براى‏ رسيدن به يك دموكراتيسم پرولتاريائى‏ و پيگير و رساندن انقلاب به هدف نهايى‏ آن به قطعى‏ترين وجهى‏ مبارزه نمايد. ما نمى‏توانيم از چهار ديوار بورژوآ دموكراتيك انقلاب روس يك‏باره به خارج جستن نمائيم، ولى‏ ما مى‏توانيم حدود اين چهار ديوار را به مقياس عظيمى‏ وسعت دهيم [تان – برخلاف نظريات حاكم بر رهبرى‏ حزب توده ايران و ديگرانى‏ از نوع “راه توده”- پيك‏نت، عرصه مقدورات را بگشايم!]. ما مى‏توانيم و بايد در حدود اين چهار ديوار در راه منافع پرولتاريا و نيازمندى‏هاى‏ مستقيم وى‏ در راه شرايطى‏ كه نيروهاى‏ وى‏ را براى‏ پيروزى‏ كامل آينده آماده مى‏سازد، مبارزه كنيم. دموكراسى‏ بورژوازى‏ داريم تا دموكراسى‏ بورژوازى‏.  …. ولى‏ هيهات به ماركسيستى‏ كه در دوره انقلاب دموكراتيك متوجه فرق موجوده بين مراحل مختلف دموكراتيسم و بين جنبه‏هاى‏ مختلف اشكال گوناگون آن نشود.  …. [منشويك‏ها] به گفتگوهاى‏ ماليخوليايى‏ در باره «جريان مبارزه متقابل طبقات متضاد» [در مراحل آينده] اكتفا مى‏ورزند و آن‏هم هنگامى‏ كه صحبت بر سر اينست كه انقلاب فعلى‏ از نقطه نظر دموكراتيك رهبرى‏ شود و اختلاف بين شعارهاى‏ دموكراتيك پيشرو و شعارهاى‏ خائنانه [از نوع حقوق بشر آمريكايى‏ و اقتصاد بازار آزاد] جداً توضيح داده شود.  …. تمام مطلب اكنون در همين مسئله است كه شما آقايان [منشويك‏ها] متوجه آن نشده‏ايد: مطلب در اينست كه آيا انقلاب ما به پيروزى‏ عظيم واقعى‏ منجر خواهد شد يا اينكه فقط به معامله ناچيزى‏ [براى‏ جابجايى‏ لايه‏هاى‏ از سرمايه‏داراى‏ مافيايى‏ و سلطنت‏طلب و …] منجر خواهد شد …! (٥٤-٥٢) … ريشه اختلاف اصولى‏ بين تاكتيك سوسيال دموكراتيك كنگره سوم حزب كارگر سوسيال دموكرات روسيه [بلشويكى‏] و تاكتيك كنفرانس نوايسكرايى‏ها [منشويك‏ها] … در همين مسئله است. باين جهت است كه ما بايد با منتهاى‏ توجه روى‏ تحليل مسئله مورد بحث، مكث نمائيم.

در آن قسمت از قطعنامه نوايسكرايى‏ها [منشويك] كه ما آنرا در اينجا ذكر كرديم، به اين خطر اشاره شده است كه مبادا سوسيال دموكراسى‏ در مبارزه بر ضد سياست ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ آزادى‏ عمل را از دست بدهد و مبادا در دموكراسى‏ بورژوازى‏ حل شود. … ما بدون ذره‏اى‏ پرده‏پوشى‏ اعتراف مى‏كنيم كه اين خطر حقيقتا وجود دارد و بخصوص در بحبوحه انقلاب … اين خطر اهميت خاصى‏ كسب كرده است. در برابر ما … وظيفه‏اى‏ تعويق ناپذير و فوق‏العاده پرمسئوليت قرار دارد و آن اينكه معين كنيم تهديد اين خطر در حقيقت امر از كدام طرف است. … آيا اين خطر را جريان باصطلاح دنباله‏روى‏ «اقليت» [منشويك] ايجاد مى‏نمايد يا به اصطلاح انقلابى‏گرى‏ «اكثريت» [بلشويك]. … خطرى‏ كه ما در باره آن صحبت مى‏كنيم، مربوط به جنبه سوبژكتيف قضيه نبوده، بلكه به جنبه ابژكتيف آن مربوط است. يعنى‏ اينكه اين خطر ناشى‏ از آن خط‏مشى‏ ظاهرى‏ نيست كه سوسيال دموكراسى‏ در مبارزه خود تعقيب مى‏نمايد، بلكه ناشى‏ از نتيجه نهائى‏ مادى‏ تمام مبارزه انقلابى‏ است كه اكنون انجام مى‏يابد. مطلب بر سر اين نيست كه آيا اين و يا آن گروه سوسيال دموكرات مى‏خواهد در دموكراسى‏ بورژوازى‏ حل شود يا نه و آيا اين حل شدن را احساس مى‏كند يا نه … صحبت بر سر تمايل [به حل شدن] نيست. … آيا اين يا آن گروه سوسيال دموكرات … استقلال ظاهرى‏، خصوصيت و عدم وابستگى‏ خود را در مقابل دموكراسى‏ بورژوازى‏ حفظ خواهد كرد يا نه. … با تمام اين احوال ممكن است جريان كار طورى‏ بشود كه آن‏ها در مبارزه بر ضد ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ آزادى‏ عمل را از دست بدهند [تان]. نتيجه نهائى‏ سياسى‏ انقلاب ممكن است اينطور باشد كه سوسيال دموكراسى‏ باوجود «استقلال» ظاهرى‏ و باوجود حفظ خصوصيت كامل حزبى‏ و تشكيلاتى‏ خود، در عمل، استقلال خود را از دست بدهد، قادر نباشد مهر و نشان استقلال پرولتاريائى‏ خود را بر جريان حوادث بگذارد و آنقدر ضعيف از كار در آيد كه دست آخر و در انتهاى‏ كار رويهم‏رفته «حل شدن» آن در دموكراسى‏ بورژوازى‏ يك عمل انجام شده تاريخى‏ گردد. (٥٦-٥٥)

اينست آن چه خطر واقعى‏ را تشكيل مى‏دهد. حالا ببينيم تهديد، اين خطر از كدام طرف است: … از انحرافى‏ است كه … [منشويكى‏] به طرف راست دارد، يا از … انحرافيست كه [گويا] … در وجود «اكثريت» [بلشويك] … به طرف چپ وجود دارد. … از نظر ابژكتيف ممكن است جريان و نتيجه نهائى‏ انقلاب روسيه دو جنبه پيدا كند. اصلاح رژيم اقتصادى‏ و سياسى‏ روسيه در جهت دموكراسى‏ بورژوازى‏ امريست اجتناب‏ناپذير و غيرقابل دفع. … ولى‏ با تركيب عمليات نيروهاى‏ موجود فعلى‏ كه موجد اين اصلاح هستند، ممكن است چنين حاصل شود كه نتيجه و يا شكل اين اصلاح يكى‏ از اين دو حال را پيدا كند: ١- يا كار به «پيروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاريسم» خاتمه مى‏يابد و يا ٢- براى‏ پيروزى‏ قطعى‏، قوا كافى‏ نخواهد بود و در نتيجه كار به بند و بست تزاريسم با «ناپيگير»ترين و «خودغرض»ترين عناصر بورژوازى‏ خاتمه مى‏يابد. (٥٧) … حال اين دو نتيجه را اولا از نقطه نظر اهميت اجتماعى‏ آن‏ها و ثانيا از نقطه نظر موقعيت سوسيال دموكراسى‏ («حل شدن» آن يا «آزادى‏ عمل نداشتن» آن) در هر يك از دو مورد بررسى‏ مى‏نمايم.

معناى‏ «پيروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاريسم» چيست؟ … عبارتست از استقرار ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك كارگران و دهقانان. … ولى‏ واضح است كه اين ديكتاتورى‏ يك ديكتاتورى‏ سوسياليستى‏ نبوده، بلكه ديكتاتورى‏ دموكراتيك است. … يك چنين پيروزى‏ هنوز به‏هيچ‏وجه انقلاب بورژوازى‏ ما را به انقلاب سوسياليستى‏ نخواهد رساند؛ انقلاب دموكراتيك مستقيما از قالب مناسبات اجتماعى‏- اقتصادى‏ بورژوازى‏ خارج نخواهد شد؛

حال احتمال اين پيروزى‏ تا چه درجه‏ايست – مسئله ايست جداگانه. … ولى‏ وقتى‏ به مبارزه اقدام مى‏نمايم، بايد خواهان پيروزى‏ باشيم و بتوانيم راه واقعى‏ وصول به آن را نشان بدهيم. … قيام كارگران و دهقانان هم اكنون آغاز شده است. … اگر اين نيروها كفايت نكرد، در اين صورت تزاريسم موفق به بندو بست خواهد شد. [اعظم طالقانى‏: طيف‏هايى‏ از اصولگرايان بالاخره متوجه شده‏اند كه بدون اصلاح‏طلبان نمى‏توان ادامه دهند (٢٠ تير ٨٩]  …. در چنين صورتى‏ كار به مشروطه ناقص و سر و دم بريده … ختم خواهد شد. … انقلاب سقط شده و يك مولود نارس و حرامزاده [زائيده خواهد شد، اما] … سوسيال دموكراسى‏ روحيه خود را از دست نمى‏دهد و از ثبات قدم، شكيبايى‏ و متانت در كار پرورش طبقاتى‏ پرولتاريا … دست بر نخواهد داشت.  …. چنين نتيجه‏اى‏ كم و بيش شبيه تقريباً تمام انقلاب‏هاى‏ دموكراتيك اروپا در قرن نوزدهم خواهد بود و در اين‏صورت تكامل حزب ما از راهى‏ دشوار، صعب، طولانى‏ ولى‏ آشنا و كوبيده شده انجام خواهد شد.

حال سوال مى‏شود كه آيا سوسيال دمكراسى‏ در كداميك از اين دو حالت ممكنه در مقابل بورژوازى‏ ناپيگير و خودغرض واقعاً آزادى‏ عمل خود را از دست خواهد داد؟ … در دموكراسى‏ بورژوازى‏ عملاً و يا تقريباً «حل مى‏شود»؟

هر آينه بورژوازى‏ موفق شود به وسيله بندو بست انقلاب را عقيم گذارد، در اين‏صورت سوسيال دموكراسى‏ در مقابل بورژوازى‏ ناپيگير واقعاً آزادى‏ عمل خود را از دست خواهد داد … در دموكراسى‏ بورژوازى‏ «حل مى‏شود» [سرنوشتى‏ كه حزب كمونيست عراق با كف زدن براى‏ تجاوز امپرياليسم به عراق بدان دچار شد]، بدينمعنى‏ كه پرولتاريا موفق نخواهد شد مهر و نشان روشنى‏ از خود بر انقلاب بگذارد. …

هر آينه انقلاب به پيروزى‏ قطعى‏ برسد … حساب خود را با تزاريسم يكسره خواهيم ساخت. … بلشويك‏ها … مى‏خواهند با شعارهاى‏ خود، خرده‏بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏خواه و بخصوص دهقانان را به سطح دموكراتيسم پيگير پرولتاريا، كه خصوصيت كامل طبقاتى‏ خود را حفظ مى‏كند، ارتقا دهند [وظيفه‏اى‏ كه اكنون نيز در برابر حزب توده ايران نسبت به طبقه كارگر و متحدانش قرار دارد و تنها از طريق پيوند عملى‏ ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏ حزب طبقه كارگر عمل به وظيفه ممكن مى‏باشد].  … ما داراى‏ برنامه جديد [در برابر برنامه قديم ژاكوبن‏ها] هستيم و آن برنامه حداقل حزب كارگرى‏ [تان] سوسيال دموكرات روسيه است [كه جوانشير در “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” در مورد حزب توده ايران توضيح داده و برمى‏شمرد. اين برنامه در انقلاب بهمن، همان برنامه اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك مبتنى‏ بر اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤، در ارتباط با اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن بود كه تثبيت شد و احياى‏ آن آماج خيزش انقلابى‏ كنونى‏ است]. ….

فقط در صورتى‏ كه انقلاب دموكراتيك به پيروزى‏ كامل برسد [به آزادى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه آينده در ايران كنونى‏ دست‏يابد]، پرولتاريا در مبارزه بر ضد بورژوازى‏ ناپيگير آزادى‏ عمل خواهد داشت؛ فقط در اين‏صورت، وى‏ در دموكراسى‏ بورژوازى‏ «حل نخواهد شد» و مهر ونشان خود را بر تمام انقلاب خواهد گذارد. [تان]

خلاصه: براى‏ اينكه پرولتاريا در مبارزه بر ضد دموكراسى‏ بورژوازى‏ ناپيگير آزادى‏ عمل داشته باشد، بايد به قدر كافى‏ آگاه و نيرومند باشد [تان] تا بتواند آگاهى‏ دهقانان را به سطح آگاهى‏ انقلابى‏ ارتقا دهد. … هيچ‏چيز ساده‏لوحانه‏تر و بى‏ثمرتر از اين نيست  … دموكراسى‏ بورژوازى‏ را دوست بى‏رياى‏ مردم محسوب نمود. [«چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد به دور از خشونت و سركوب حكومتى‏ … [كه گويا تحت شرايط آن] حل ديگر تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ ما بين طبقات كشورمان [مى‏تواند عملى‏ گردد].» “نامه مردم”، “سپاه پاسداران …”، ١٦ آذر ١٣٨٨]

بدين‏ترتيب ما به اين نتيجه مسلم مى‏رسيم كه تاكتيك [منشويك‏ها] … مطابق دلخواه دموكراسى‏ بورژوازى‏ است. (٦٦-٥٨) [نتيجه‏گيرى‏ مسلمى‏ كه مى‏توان درباره خط ‏مشى‏ و سياست رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران نيز اعلام داشت!]

٧- تاكتيك «بركنارى‏ محافظه‏كاران از حكومت»

در اين بخش لنين به نقل پبشنهادهاى‏ منشويك‏ها براى‏ ادامه مبارزه مى‏پردازد كه خواستار اتحاد عمل با بورژوازى‏ هستند زيرا «صلاح و صرفه ما در اينست كه دولت [تزار] بدون متحد مانده، نتواند در صفوف اپوزيسيون جدائى‏ افكند، يعنى‏ بورژوازى‏ را به خود ملحق كند و پرولتاريا را منفرد سازد» [نگرانى‏ “راه توده”- پيك نت نيز از «طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏» درست در همين امر خلاصه مى‏شد، كه گويا طرح آن اقدامى‏ «ضدوحدت» مى‏باشد. نگاه شود به مقاله شماره ٨٨/٢٧ “امروز مشکل ما آزادى‏‏‏‏‏ است” http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa]

سپس لنين مى‏نويسد (٦٨): پس صلاح و صرفه پرولتاريا در اينست كه دولت تزارى‏ نتواند بورژوازى‏ و پرولتاريا را از هم جدا كند! … ببينيد چه فلسفه بى‏مانندى‏ در مورد انقلاب دموكراتيك مى‏گويد! … اين شخص [منشويك قطعنامه نويس] از موضع احتمال منفرد ماندن پرولتاريا در انقلاب دموكراتيك بحث مى‏نمايد و يك موضوع را فراموش مى‏كند. يك موضوع بى‏اهميت … يعنى‏ دهقانان را!  از متحدين ممكنه پرولتاريا، او زمستويست‏هاى‏ ملاك را ميشناسد … و از دهقانان اطلاعى‏ ندارد. … آيا ما حق نداشتيم از اينكه گفتيم «ايسكرا»ى‏ نو با استدلال‏هاى‏ خود به عوض اينكه دهقانان انقلابى‏ را بالا بكشد و متفق خود سازد، خود تا سطح بورژوازى‏ سلطنت‏طلب تنزل مى‏كند؟ [“نامه مردم” نيز به جاى‏ طرح خواست‏هاى‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏ طبقه كارگر براى‏ جلب آن به خيزش انقلابى‏، به آن‏ها مى‏گويد، بگذار با سلطنت‏طلب‏ها اول «رژيم ولايت فقيه» را به دور بريزيم، «نظام دموكراتيك» بورژوازى‏ را برقرار سازيم، آنوقت شايد زمان تداوم نبرد طبقاتى‏ براى‏ حل «مساله‏هاى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏» به نفع تو كارگر فرا رسد …!؟] …

٨- خط‏مشى‏ «آسوباژدنيه» و «ايسكرا»ى‏ نو

آقاى‏ استرووه (نماينده بورژوازى‏ روس) مى‏خواهد «دموكراسى‏ روس را با اتكاء به همكارى‏ طبقات ايجاد كند، نه با اتكاء به مبارزه بين آنان» [حيونى‏ فرخ نگهدار نيز به همچنين وضعى‏ دچار شده است، نگاه شود به نظريات او در مصاحبه مشترك در حضور «آقاى‏ همايون و شريعتمدارى‏» درباره “روند تحول مناسبات قدرت در نظام سياسى‏ كشور” (منبع: جرس)] …. نماينده بورژوازى‏ روس كه داراى‏ شم سياسى‏ است و در مقابل كوچكترين تغيير هوا حساس است، در لحظه فعلى‏ عليه چه شعارهاى‏ عملى‏ مى‏جنگد. اولا عليه شعار جمهوريت. آقاى‏ استرووه اطمينان راسخ دارد به اينكه اين شعار «براى‏ توده مردم نامفهوم و بيگانه است» (٧٥ ) [همانطور كه گويا مبارزه عليه تاراج خصوصى‏سازى‏ و برباد دادن ثروت‏هاى‏ ملى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه، يعنى‏ هر آنچه با مساله عدالت اجتماعى‏ به سود كارگران و ديگر زحمتكشان يدى‏ و فكرى‏ در ارتباط است، براى‏ مردم ميهن ما «نامفهوم و بيگانه است»!]

ثانياً … آقاى‏ استرووه شعار «پنهانكارى‏» و شعار «شورش» را تقبيح مى‏نمايد … هم به اين و هم به آن از لحاظ «راه‏يابى‏ به توده‏ها» با نظر حقارت مى‏نگرد! …

اگر شما مى‏خواهيد طرفدار انقلاب باشيد، بايد درباره اين موضوع صحبت كنيد كه آيا قيام براى‏ پيروزى‏ انقلاب لازمست. آيا لازمست موضوع قيام را فعالانه مطرح نمود، درباره آن تبليغ كرد و مجدانه زمينه آن را بيدرنگ با انرژى‏ تمام فراهم ساخت يا خير. … انقلابى‏گرى‏ مبتذل نمى‏فهمد كه حرف هم عمل است؛ …

انقلابيون دنباله‏رو نمى‏فهمند كه وقتى‏ لحظه انقلاب فرا رسيد، وقتى‏ «روبناى‏» كهن جامعه از هر طرف شكاف برداشت، وقتى‏ برآمد سياسى‏ آشكار طبقات و توده‏ها كه در كار ايجاد روبناى‏ جديدى‏ براى‏ خود هستند، صورت واقعيت به خود گرفت، … آنوقت به شيوه گذشته به «حرف» اكتفا نمودن و در عين حال براى‏ پرداختن به «عمل» شعار صحيح ندادن و شانه خالى‏ كردن از عمل … خيانت به انقلاب و غدر ورزى‏ در آن است. (٨٠-٧٦) …

مگر خود حكومت اكنون با تيرباران‏هاى‏ دستجمعى‏ افراد مسالمت‏جو و بى‏اسلحه در همه جا، جنگ داخلى‏ را شروع نكرده است؟ (٨٢) [خواست “مسالمت‏آميز” بودن تحولات، خواستى‏ درست و انسان‏دوستانه است. وسيله افشاگرى‏ خشونت «جنگ داخلى‏» است كه ارتجاع عليه مردم به راه انداخته است. اين اما نمى‏تواند به معناى‏ پذيرش نظاره‏گرانه شيوه سركوب ارتجاع درك شود.]

٩– معناى‏ حزب اپوزيسيون افراطى‏ بودن در هنگام انقلاب چيست؟

لنين براى‏ نشان دادن اينكه منشويك‏ها «داراى‏ هيچ‏گونه خط‏مشى‏ مستقلى‏ نيستند» (٨٨)، با اشاره به قطعنامه منشويك‏ها درباره «حكومت موقت»، مى‏گويد: … ما نشان داديم كه همانا اين تاكتيك [پيشنهاد شده] است كه در مبارزه بر ضد بورژوازى‏ ناپيگير، آزادى‏ عمل را از سوسيال دموكراسى‏ سلب مى‏نمايد و آن را از حل‏شدن در دموكراسى‏ بورژوازى‏ مصون نمى‏دارد. بديهى‏ است كه از مقدمات نادرست قطعنامه، نتيجه نادرست حاصل مى‏شود: «از اين رو سوسيال دموكراسى‏ نبايد هدف خود را تصرف قدرت يا تقسيم آن در حكومت موقت قرار دهد، بلكه بايد به صورت حزب اپوزيسيون افراطى‏ انقلابى‏ باقى‏ بماند». (٨٦) …

[منشويك‏ها مى‏گويند:] ما هدف خود را پيروزى‏ قيام قرار مى‏دهيم كه بايد با استقرار حكومت موقت («كه از قيام پيروزمندانه مردم برون مى‏آيد») منجر گردد. بدين‏جهت … [آرى‏] بدين‏حهت ما نبايد منظور خود را تصرف قدرت يا تقسيم آن در حكومت انقلابى‏ موقت قرار دهيم!! (٨٧) [زيرا انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است!]  دوستان ما بهيچ‏وجه نمى‏توانند سروته قضيه را بهم وصل كنند. آن‏ها بين نظر استرووه [رهبر بورژوازى‏] كه از قيام احتراز مى‏جويد و نظر سوسيال دموكراسى‏ انقلابى‏ كه به آن دعوت مى‏كند، مردد مانده‏اند. … [آن‏ها مبارزه پارلمانى‏ سوسيال دموكراسى‏ در اروپا را با شرايط روسيه يكى‏ گرفته‏اند]، آن‏ها فكر نكرده‏اند در عصرى‏ كه انقلاب آغاز شده است و در آن پارلمان وجود ندارد و جنگ داخلى‏ جريان داشته و شعله‏هاى‏ قيام زبانه مى‏گيرد، چگونه مفهوم‏ها و اصطلاحات مبارزه پارلمانى‏ تغيير كرده و به نقيض خود مبدل مى‏شوند. (٨٩) [انتقال يك به يك نكات فوق به شرايط كنونى‏ ايران نادرست است. اهميت آشنا شدن با اين نظريات لنين اما از اين روى‏ آموزنده است، زيرا رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، عدم تحرك انقلابى‏ انديشه و عمل حاكم بر خود را برپايه همين انديشه‏اى‏ كه مورد انتقاد لنين است، توجيه مى‏كند و مى‏خواهد پنهان شده در پشت شعار «سياست عرصه مقدورات است»، «شما شرايط ايران را نمى‏شناسيد»، «شما بستر تاريخى‏ را ترك مى‏كنيد» و …، سردرگمى‏ تئوريك خود را بپوشاند و حل شدن خود را در سياست بورژوازى‏ توجيه نمايد]

١٠- «كمون‏هاى‏ انقلابى‏» و ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان

لنين در اين بخش پيشنهادهاى‏ قطعنامه منشويكى‏ را مورد بررسى‏ قرار مى‏دهد و سردرگمى‏ نظرى‏ آن‏ها را نشان مى‏دهد. در اين ارتباط نظريات بلشويكى‏ را درباره وظايف لحظه برمى‏شمرد. بخش‏هايى‏ از آن كه كمكى‏ براى‏ درك شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ در ايران و وظايف حزب توده ايران است، چنين اند:

از چه وقت سوسيال دموكرات‏ها كارآنارشيست‏ها، يعنى‏ پراكندگى‏ توجه و هدف‏هاى‏ پرولتاريا را پيش گرفته‏اند و به‏جاى‏ هدايت وى‏ به‏سوى‏ يك هدف همگانى‏، واحد، جامع و كامل، [با مرحله‏اى‏ اعلام كردن روند واحد و واقعى‏ نبرد] به‏سوى‏ هدف‏هاى‏ «جزئى‏» هدايتش مى‏نمايند؟ (٩٣) …. ما بايد به‏كارگران و به‏تمام مردم با صراحت و بدون ذره‏اى‏ ابهام بفهمانيم براى‏ چه ما مى‏خواهيم حكومت انقلابى‏ موقت تشكيل دهيم؟ [چرا در ايران امروز آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏- راه رشد ترقى‏خواهانه، همان دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن هستند كه حركت جامعه را به سوى‏ راه رشد سوسياليستى‏ تضمين مى‏كنند. اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ و حقوق ملت در قانون اساسى‏ از چه اهميتى‏ براى‏ رشد كشور برخودار هستند!]

ما مى‏خواهيم حكومت انقلابى‏ موقت تشكيل دهيم؟ و اگر فردا قيام مردم … پيروزمندانه خاتمه پذيرد … چه اصلاحات بخصوصى‏ را عملى‏ خواهيم نمود؟ (٩٤) …. [«موازين دموكراتيك» مورد نظر “نامه مردم”، انتزاعى‏ توحالى‏ است. به آن با پيشنهادهاى‏ مشخص ماركسيستى‏- توده‏اى‏ روحى‏ در خدمت طبقه كارگر و متحدانش ببخشيم!]

[بلشويك‏ها] صريح و آشكار معين كرده‏اند … در مرحله كنونى‏ [تان] چه كارى‏ را مى‏توان بلافاصله انجام داد و چه كارى‏ را لازمست بدوا [تان] به‏مثابه تهيه مقدمات دموكراتيك مبارزه در راه سوسياليسم انجام داد. … اين موضوع را به‏دقت متذكر گرديم كه «امكان» واقعى‏ «در دست داشتن حكومت» در چيست … [در آن است كه به كمك] نيروى‏ مشترك توده‏اى‏ [پرولتاريا و دهقانان] بر تمام نيروهاى‏ ضدانقلاب فائق آمد و نيز امكانى‏ كه در تطابق ناگزير منافع آن‏ها [پرولتاريا و دهقانان براى‏ تحقق] اصلاحات دموكراتيك قرار دارد. (٩٩-٩٨) …

[دعوت كارگران براى‏ مبارزه دوش به دوش با جنبش مردم («همدلى‏ و عمل مشترك همه نيروهاى‏ سياسى‏ و ميهن‏دوست، زنان، دانشجويان، روشنفكران و در راس آن شما، طبقه كارگر قهرمان ايران …» (اعلاميه “در استقبال از اول ماه مه، …” – نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١)، دعوتى‏ كافى‏ براى‏ جلب طبقه كارگر به جنبش نيست، لنين خواستار بيان اصلاحات بخصوص به سود كارگران، طرح مشخص منافع آن در تبليغات حزب مى‏شود! بايد براى‏ كارگران توضيح داد كه چرا به سود منافع آن‏ها و متحدان تاريخى‏ آن‏ها قرار دارد، با تمام توان در خيزش شركت كرده و رهبرى‏ آن را در اختيار گيرند و به نوسانات و تمايل به «بند و بست با بورژوازى‏» نزد لايه‏هاى‏ معينى‏ از شركت كنندگان در خيزش انقلابى‏ پايان بخشند! البته با ايجاد شدن چنين وضعى‏، بورژوازى‏ سلطنت‏طلب خواهد «رميد»! اما در عوض انقلاب تعميق خواهد يافت! وظيفه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، چيست؟]

استناد دنباله‏روهاى‏ سوسيال دموكراسى‏ به «مرزهاى‏ محدود تاريخى‏ انقلاب روس»، فقط پرده‏اى‏ است براى‏ استتار محدوديت فهم آن‏ها در مورد وظايف اين انقلاب دموكراتيك و نقش پيشروى‏ پرولتاريا در آن! (١٠٠) …

يك سوسيال دموكرات هرگز و حتى‏ يك لحظه هم نبايد مبارزه ناگزير طبقاتى‏ پرولتاريا را در راه سوسياليسم [تان] بر ضد دموكرات‏ترين و جمهورى‏خواه‏ترين بورژوازى‏ و خرده بورژوازى‏ از ياد ببرد [در تارنگاشت “عدالت”، اين مبارزه در چه چيزى‏، در چه ابراز نظرى‏ تبلور مى‏يابد و تظاهر مى‏كند؟]. در اين مسئله چون و چرا نيست. از اينجا نتيجه مى‏شود كه سوسيال دموكراسى‏ بايد حتماً و بدون چون و چرا، حزبى‏ جداگانه و مستقل و داراى‏ جنبه شديد طبقاتى‏ باشد. [نگاه شود به مقاله ٨٩/١٨ “آنجا که توده‏اى‏‏ها به وظیفه خود عمل نکنند، رویزیونیسم جاى‏‏ خود را مى‏‏گشاید!” http://www.tudeh-iha.com/?p=1245&lang=fa … و نظريات انگلس درباره اهميت استقلال و سرشت پرولتاريى‏ چنين حزبى‏] [موضع ما درباره استقلال حزب] از اينجا نتيجه مى‏شود كه تز ما حاكى‏ از اينكه به اتفاق بورژوازى‏ «بايد با هم كوبيد» داراى‏ جنبه موقتى‏ است و ما موظفيم «متفق را مانند دشمنى‏» شديداً تحت مراقبت قرار دهيم و الخ. در تمام اين‏ها چون و چرايى‏ هم نيست. ولى‏ خيلى‏ مضحك و ارتجاعى‏ بود اگر از اينجا چنين استنباط مى‏شد كه بايد وظايف حياتى‏ مربوط به لحظه فعلى‏ را، ولو اين وظايف گذرنده و موقتى‏ هم باشند، فراموش كرد و به آن‏ها بى‏اعتنائى‏ نمود و يا به نظر حقارت به آن‏ها نگريست. مبارزه با حكومت مطلقه وظيفه گذرنده و موقتى‏ سوسياليست‏ها است، ولى‏ هرگونه بى‏اعتنائى‏ نسبت به اين وظيفه يا حقير شمرد آن، مساويست با خيانت به سوسياليسم و خدمت به ارتجاع. (١٠٢)

[زيرا] … حقيقت مجرد وجود ندارد. حقيقت هميشه مشخص است. (١٠٣)

١١- يك مقايسه اجمالى‏ …

در اين بخش مساله‏هاى‏ ويژه انقلاب روس مطرح هستند بدون آنكه بتوان از آن‏ها به نتيجه‏گيرى‏هاى‏ عام دست يافت.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٥) ”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك“ (لنين) خطرى‏ كه حزب را تهديد مى‏كند آيا ما خواهيم توانست به انقلاب چيزى‏ بياموزيم؟ گشايش عرصه مقدورات وظيفه روز است براى‏ استقلال عمل بايد مبارزه كرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش نخست

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

انتقاد و سرزنش به “توده‏اى‏ها” تشديد شده است. مضمون آن از دو بخش تشكيل مى‏شود.

يكى‏- گفته مى‏شود: «مى‏خواهيد زوركى‏ ثابت كنيد كه حق با شماست» … «هدفتان … چيزى‏ جز كسب حقانيت براى‏ خودتان نيست» … «پر حرفى‏ و به رخ كشيدن اطلاعات» … «از ماركس ماركس كردن هم تحليل ماركسيستى‏ بيرون نمى‏آيد» و …

دومى‏- اينكه: «شما جامعه ايران را اصلا نمى‏شناسيد» … «بگوئيد چه درك سياسى‏ از ايران داريد» … «هر قدر هم ديالكتيك درس دهيد پاسخ اين سوال نيست كه اوضاع امروز كشور چيست» و …

اگرچه انتقاد و سرزنش‏ها سازنده نيستند و اگر نتوان جهت درستى‏ به آن‏ها داد، مى‏توانند بحث و گفتگو را ميان توده‏اى‏ها به انحراف بكشانند؛ به عبارت ديگر، اگر هم انتقادها نشان بروز اعتراض ذهنى‏ منتقدان است، در عين حال اما همزمان نشان وجود دو نگرانى‏ عينى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏باشد!

اين دو نگرانى‏ چه مضمونى‏ دارند؟

به نظر مى‏رسد مى‏توان دو زمينه عينى‏ و واقعى‏ براى‏ آن قائل شد:

اول- فقدان روشنى‏ و شفافيت و درستى‏ خط‏مشى‏ و سياست مبتنى‏ بر انديشه علمى‏ و ايدئولوژى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ در دوران كنونى‏ و

دوم- وجود تشتت نظرى‏ درباره كارپايه تئوريك و سازمانى‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏ در دوران كنونى‏.

خوشبختانه يكى‏ از ابرازنظرهاى‏ اخير، ضمن بيان مواضع انتقادى‏ خود نسبت به “توده‏اى‏ها”، كمكى‏ نيز براى‏ يافتن و دادن جهت درست به انتقادها ارايه داشته است. ابرازنظر كننده با نام “شوآن” ازجمله مى‏نويسد: «من معتقدم كه شما يكى‏ از مسببينى‏ هستيد كه بر طبل افتراق و جدايى‏ مى‏زنيد و معنى‏ اتحاد را هيچ وقت درك نخواهيد كرد.» سپس او تمنايى‏ را از “توده‏اى‏ها” مطرح مى‏سازد كه مى‏تواند كمك بزرگى‏ براى‏ دادن جهت درست به انتقادهاى‏ او و ديگران باشد و مى‏نويسد: «خواهش من از شما اين است كه از كلاسيك‏ها، “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ …” (لنين) را دوباره مرور كنيد، تا شرايط ايران را بهتر درك كنيد.»

همانطور كه گفته شد، پيشنهاد “شوآن”، پيشنهادى‏ سازنده مى‏باشد و نگارنده بلافاصله به تمناى‏ منتقد تن داد و رساله لنين را نه تنها دوباره خواند، بلكه بلافاصله دريافت كه چقدر پراهميت است، اگر مضمون آن در نوشتارى‏ در ارتباط با نظريات مطرح درباره بحث درباره خطر «اشغال حزب توده ايران از درون» بارى‏ ديگر به علاقمندان ارايه شود.

كوشش خواهد شد جان‏مايه اين رساله پرارزش لنين (به علل تكنيكى‏ در سه بخش) ارايه شود. چكيده‏اى‏ از اثر زنده‏ياد جوانشير تحت عنوان “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران”(١) پيوند گسست‏ ناپذير وظيفه سوسياليستى‏‏ و دموكراتيك” نيز در سال ١٣٨٧ ارايه شده است. در آنجا نظريات لنين از رساله “وظايف سوسيال دموكرات‏هاى‏ روسيه” كه ديرتر نيز در اثر “دو تاكتيك …” براى‏ شرايط انقلابى‏ سال ١٩٠٥ به بعد راه مى‏يابد، توضيح داده شده است. مطالعه مجدد “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” مى‏تواند براى‏ درك وظايف حزب توده ايران در شرايط كنونى‏ در ايران آموزنده باشد.

اهميت پيشنهاد “شوآن” در مطالعه دوباره “دو تاكتيك …” توسط “توده‏اى‏ها” و ديگر علاقمندان در اين نكته تبلور مى‏يابد كه به كمك آن مى‏توان به درك بهتر شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما و همچنين شناخت وظايف در برابر حزب توده ايران به طور مشخص و در برابر همه نيروهاى‏ ذينفع در خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ميهن ما به طور عام، كمكى‏ جدى‏ باشد.

برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏

به جنبه ديگرى‏ از انتقاد نيز بايد توجهى‏ خاص داشت: “شوان” به درستى‏ نگرانى‏ خود را در اين باره مطرح مى‏سازد كه نوشتارها در “توده‏اى‏ها” خود به «مسببى‏ … كه بر طبل افتراق و جدايى‏» مى‏زند، تبديل شده است، به اقدامى‏ ضد هدفى‏ كه دنبال كرده kontraproduktiv و مى‏خواهد بر تشتت حاكم بر جنبش توده‏اى‏ فائق آيد. پرسشى‏ كه مطرح است اين پرسش است كه چگونه مى‏توان از اين خطر جلوگيرى‏ و يا لااقل آن را تقليل داد و باوجود اين نگرانى‏ واقعى‏ و عينى‏ را در جنبش توده‏اى‏ برطرف ساخت ؟

ترديدى‏ نيست كه برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ تحميل چند صدايى‏ به جنبش توده‏اى‏ و تداوم تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در آن است. اين برنامه ارتجاع، پرده دوم جنايت كشتار رهبران، كادرها، دانشمندان و اعضا و هواداران حزب در سال ١٣٦٧ مى‏باشد. تنها از اين طريق ارتجاع قادر است تاثير و دستاوردهاى‏ گذشته حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را در طول زمان خنثى‏ كرده و امكان تاثير گذاشتن حزب را بر روى‏ طبقه كارگر ايران و متحدان تاريخى‏ آن به صورت پيگيرى‏ محدود و يا حتى‏ ناممكن سازد. اين برنامه‏اى‏ است كه در كشورهاى‏ متعددى‏ به مورد اجرا گذاشته شده است و نبايد كوچك‏ترين ترديدى‏ در مورد كوشش ارتجاع براى‏ تكرار آن در ارتباط با جنبش انقلابى‏ طبقه كارگر ايران به خود راه داد.

بر اين پايه است كه مبارزه درون حزبى‏ براى‏ يافتن خط‏مشى‏ انقلابى‏- علمى‏، واقع‏بينانه- جسورانه و هوشمندانه در شرايط كنونى‏، مبارزه‏اى‏ دشوار مى‏باشد. لذا خطر و نگرانى‏ مورد نظر “شوآن”، از عينيت برخودار است و مى‏توان آن را در ظاهرامر، انتقادى‏ مستدل ارزيابى‏ نمود. “توده‏اى‏ها” با آگاهى‏ كامل به اين خطر، چاره كار را گفتگوى‏ روشن، صريح و متين ميان توده‏اى‏ها مى‏داند كه بايد در جوّى‏ دوستانه و درعين‏حال سختگير درباره مواضع نادرست عملى‏ گردد. صرفنظر از درجه موفقيت چنين گفتگوهايى‏، صرفنظر از امكان سواستفاده دشمن طبقاتى‏ از اين بحث‏ها، به نظر مى‏رسد، راهى‏ ديگر براى‏ انجام گفتگوها باقى‏ نمانده است، جز شكل كنونى‏ علنى‏. زيرا متاسفانه مسئول‏هاى‏ درجه اول حزب توده ايران، در درجه نخست رفيق محمد اميدوار، به ظيفه خود براى‏ سازماندهى‏ درون حزبى‏ اين گفتگوها عمل نمى‏كند. رفيق گرامى‏ على‏ خاورى‏ نيز ظاهراً در وضعى‏ قرار ندارد كه بتواند مهر خود را بر روند جارى‏ بگذارد.

توده‏اى‏هاى‏ صادقى‏ در همه جريان‏هاى‏ واقعاً موجود در جنبش توده‏اى‏ مبارزه مى‏كنند و نمى‏توانند درك كنند كه چرا بايد «تاختن»، آنطور كه “شوان” مبارزه انتقادى‏ درون حزبى‏ كنونى‏ را مى‏نامد، «درك» درستى‏ از شيوه براى‏ ايجاد وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ باشد؟ اما به پايان سكوت غيرمستدل چگونه مى‏توان دست يافت كه مسئول‏هاى‏ حزبى‏ دنبال مى‏كنند؟

راه واقع‏بينانه و عملى‏ مبارزه با پراكندگى‏ نظرى‏ در حزب و جنبش توده‏اى‏، كدام راه است؟

پاسخ روشن و صريح است:

اول- حزب توده ايران و ارگان‏هاى‏ رهبرى‏ كننده آن براى‏ يافتن، پيشنهاد كردن و سازمان دادن شرايطى‏ كه بايد براى‏ برطرف ساختن تشتت حاكم ايجاد شود، وظيفه‏اى‏ بى‏ترديد دارند؛

دوم- بايد با تعيين نكات گرهى‏ مورد اختلاف، بحث و گفتگويى‏ سازنده درباره آن‏ها را سازمان داد و عملى‏ ساخت.

رهبرى‏ كنونى‏ حزب اما نه تنها به وظيفه خود در اين زمينه باور ندارد و به اين وظيفه اذعان نمى‏كند، و عملاً حتى‏ يك پيشنهاد نيز در اين زمينه ارايه نكرده است، بلكه به اعتراف رفيق مسئول اول كميته مركزى‏ حزب، محمد اميدوار، خواستار آن است كه شرايط كنونى‏ به حال خود گذاشته شده و تداوم يابد، تا در آينده‏اى‏ نامعلوم «تاريخ حكم خود را درباره درستى‏ يا نادرستى‏ راه طى‏شده، صادر نمايد!»

اين موضع عجيب و غريب را اين رفيق مسئول درجه اول حزبى‏ در صحبت تلفنى‏ به نگارنده اين سطور اظهار كرد، زمانى‏ كه نگارنده از او خواستار اقدامى‏ سازنده در زمينه ايجاد شروط براى‏ طرف ساختن تشتت در جنبش توده‏اى‏ شد!

بايد اميدوار بود كه اميدوار اين سخن را با نگاه از روزنى‏ تنگ به وظيفه خود در اين زمينه بر زبان رانده است … آيا مى‏توان اين اميدوارى‏ را «تاختن» به او ارزيابى‏ نمود؟ چرا نبايد اين «تاختن»، يا انتقادى‏ رفيقانه و با احساس مسئوليت را كوششى‏ براى‏ ايجاد زلزله در انديشه او درباره مسئوليت تاريخى‏اش ارزيابى‏ ننمود؟

چرا نبايد آن را كمكى‏ بزرگ براى‏ آن‏هايى‏ ارزيابى‏ نكرد كه سنت چندين دهه تاريخ حزب توده ايران را در مبارزه عليه اختلاف نظر در درون حزب، گويا فراموش كرده‏اند و تصور مى‏كنند كه تنها آن‏ها «حقيقت» را در تيول خود دارند؟ به شهادت اسناد حزبى‏ در هيچيك از دوران‏هاى‏ مبارزه حزب توده ايران، بحث و گفتگوى‏ درون حزبى‏ قطع نشده است. هيچ رفيق مسئولى‏ از بحث و گفتگو طفره نرفته است و هواداران و اعضاى‏ حزب را به انتظار «حكم تاريخ نشستن» دعوت نكرده است. جلسات “پرسش و پاسخ” در كلوب حزب بعد از پايه‏گذارى‏ حزب توده ايران در سال‏هاى‏ آغازين دهه بيست تا سال‏هاى‏ كوتاه مبارزه علنى‏ حزب پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن، سنتى‏ ريشه دوانده‏تر از آن در حزب توده ايران است كه بتوان آن را به خاطر نداشت!

محمد اميدوار تنها كسى‏ نيست كه مايلست حل مساله تشتت نظرى‏ در درون حزب را به آينده‏اى‏ نامعلوم حواله دهد. على‏ خدايى‏ كه با نقض همه موازين اخلاقى‏ و توده‏اى‏، با دزديدن آرشيو “راه توده” دوره دوم، به انتشار غيرمجاز آن ادامه داده و بچه ناخلف آن “پيك‏نت” را نيز به راه انداخته است، تا به گفته خودش «كيهان لندنى‏ از چپ» را انتشار دهد، نيز مى‏نويسد بايد مساله وحدت حزب را به آينده نامعلوم حواله داد: «اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها  … بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مى‏آورد.» (٢٨/٠٨/١٣٨٧)

«جسارت فكر كردن»

آرى‏ نگارنده از اين انديشه به وحشت دچار مى‏گردد، زمانى‏ كه به قول رفيق گرامى‏ على‏ خاورى‏ به خود «جسارت فكر كردن» مى‏دهد و از خود مى‏پرسد، با كدام پيش‏شرط رفقاى‏ رهبرى‏ كنونى‏ مساله كوشش براى‏ وحدت حزب را حل شده مى‏پندارند و آن را چنين مى‏خواهند و مايلند آن را بر طاقچه تاريخ مبارزات خود قرار دهند؟

آيا مى‏توان اين اقدام را جرمى‏ نابخشودنى‏ در حق حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ارزيابى‏ نمود و يا خواست و دعوت به گفتگوى‏ رفيقانه و مبارزه عليه تشتت نظرى‏ در حزب را كه تداوم آن تنها به سود ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ مى‏تواند باشد، بايد جرم ارزيابى‏ و اعلام كرد؟

واقعيت آن است كه اختلاف‏هاى‏ درون حزبى‏، تاريخ حزب را ساخته‏اند، راه حزب را روشن كرده‏اند، درست و سره را از نادرست و ناسره قابل تشخيص نموده و برنامه دشمن طبقاتى‏ را خنثى‏ ساخته‏اند.

آن‏ها كه در برابر انتقاد به دور خود “پيله” نشنيدن ايجاد مى‏كنند و گويا مغرورانه بلنداى‏ جا و مقام خود را جار مى‏زنند كه “ما راه خود را مى‏رويم، شما هم راه خود را برويد”، «بر طبل [تداوم] افتراق و جدايى‏ مى‏زنند». «به جاى‏‏ استقبال از خواهش براى‏ گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها، آن را سواستفاده از صبر و شنوايى‏‏ ديگران مى‏‏نامند و خواستار آن مى‏‏شوند كه بايد “جسارت” داشت و براى‏‏ خود “هويت ديگرى‏” تعريف كرد». اين سخنان را هاتف رحمانى‏ كه بايد يكى‏ از مسئول‏هاى‏ درجه اول حزب توده ايران باشد، در نوشتار خود در “نويدنو” اسفند ١٣٨٧مطرح مى‏سازد. سخنان او هيچ معناى‏ ديگرى‏ ندارد، جز اينكه:‏ اقدام به انشعاب كنيد! (نگاه شود به مقاله ٨٨/٢٣ “گفتگويى‏ با مدعيان”http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa )

چنين شيوه‏اى‏ دانسته يا ندانسته، عمل به برنامه ارتجاع براى‏ تداوم و ابدى‏ ساختن تشتت در جنبش توده‏اى‏ است. لنين در “دو تاكتيك …” خواستار آنست كه فرد سياسى‏ با صراحت «و به زبان سياسى‏» (٣٩) و با روشنى‏ مواضع خود را اعلام دارد، انتقاد خود را بيان كند … از اين روى‏ نبايد صراحت ضرورى‏ را زير فشار “انتقاد” ناوارد، كنار گذاشت!

انتقاد “توده‏اى‏ها” به رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران و افشاگرى‏ها نسبت به “راه توده”- پيك نت و جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت”، صرفنظر از لحن ناكارآمد در بعضى‏موارد، تنها يك هدف را دنبال مى‏كند: مبارزه عليه تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ و عليه اشغال حزب توده ايران از درون …

لنين در “دو تاكتيك …” از طريق نشان دادن نادرستى‏ خط‏مشى‏ اعمال شده توسط جريان منشويكى‏ در انقلاب دموكراتيك ١٩٠٧-١٩٠٥ روسيه، خط‏مشى‏ انقلابى‏ را مستدل مى‏سازد. بايد به اين شيوه لنينى‏ مبارزه درون حزبى‏ پايبند بود. به قول لنين «حقيقت مشخص است»، لذا انتقاد نيز  بايد مشخص باشد. ببينيم لنين در اين اثر بزرگ و آموزنده انتقاد خود را چگونه مطرح كرده و از آن چه درسى‏ براى‏ شرايط كنونى‏ ايران مى‏توان اتخاذ كرد.

“دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك”

مقدمه‏اى‏ توصيفى‏ از رساله: لنين با بيانى‏ ساده نظرياتش را در اين رساله (آثار منتخبه، جلد اول، ١٩٥٢، ترجمه م. پ. هرمز. در اين نوشتار شماره‏ها در پرانتز، همه‏جا شماره صفحه ترجمه است. تكيه از نگارنده با [تان] مشخص شده است) مطرح ساخته و مى‏گويد در «انقلاب دموكراتيك كه انقلاب بورژوايى‏» است و در آن «دموكراسى‏» نقش كليدى‏ و مركزى‏ ايفا مى‏سازد و از درون آن «جمهورى‏ بورژوايى‏» زائيده خواهد شد، وظيفه حزب طبقه كارگر اين وظيفه است كه استقلال و خط‏مشى‏ انقلابى‏- كارگرى‏ خود را از آن طريق حفظ كند كه با «مبارزه طبقاتى‏ آشكار» (٢١) از منافع طبقه كارگر، از دورنماى‏ سوسياليستى‏ رشد جامعه به دفاع برخيزد و «حتى‏ يك لحظه هم نبايد مبارزه ناگزير طبقاتى‏ پرولتاريا را از ياد برد» (١١٢)

به نظر او با چنين شيوه‏اى‏، مرز ميان مواضع طبقه كارگر كه از همه طبقات به تعميق «دموكراسى‏ واقعى‏ هم از نظر منافع بلاواسطه پرولتاريا و از نظر هدف نهايى‏ سوسياليسم» (١٧) نياز دارد، با ديگر لايه‏ها و طبقات بورژوازى‏ و خرده‏بورژوازى‏ مشخص و روشن مى‏گردد. در عين حال اين سياست مستقل از يك سو مانع «حل شدن» حزب طبقه كارگر در بورژوازى‏ و از سوى‏ ديگر مانع «در كنار بورژوازى‏ سلطنت‏طلب» قرار گرفتن پرولتاريا گشته و شرايط ايجاد شدن «اتحادهاى‏» اجتماعى‏ را با «بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏خواه [ايجاد مى‏كند] … بدون آنكه با آن درآميزيم (٤٥) و … [با اين شيوه قادر خواهيم شد] خرده‏بورژوازى‏ را كه قادر است با ما همدوش گام بردارد، رهبرى‏ نمايم». (٤٦)

برپايه اين «تاكتيك» بلشويكى‏ است كه لنين پرسش زير را در “پيشگفتار” اثر خود طرح مى‏كند: «آيا ما خواهيم توانست چيزى‏ به انقلاب بياموزيم؟» (٨)

لنين تفاوت عمده ميان تاكتيك بلشويكى‏ و منشويكى‏ را موضع منشويك‏ها مى‏داند كه «مطابق دلخواه دموكراسى‏ بورژوايى‏ است» (٦٥) و به معناى‏ آنست كه طبقه كارگر «آزادى‏ عمل خود را از دست بدهد» (٥٦). پيامد چنين تاكتيكى‏، افزايش «خطر بند وبست» (٦١) ميان لايه‏هاى‏ بورژوازى‏ به سود «سلطنت‏طلب‏ها» مى‏باشد.

براى‏ جلوگيرى‏ كردن از طول كلام، در سطور زير بخش‏هايى‏ از رساله كه براى‏ درك شرايط مبارزه كنونى‏ در ايران آموزنده هستند، نقل مى‏شوند. اينجا و آنجا ميان نقل قول‏ها اشاراتى‏ به شرايط كنونى‏ در مبارزه حزب توده ايران در خيزش انقلابى‏ مردم و بحث‏هاى‏ جارى‏ و مواضع مطرح در جنبش توده‏اى‏ در [] به عمل خواهد آمد.

پيشگفتار:

مسئله ايكه اكنون در مقابل حزب رزمنده سياسى‏ قرار دارد اينست كه آيا ما خواهيم توانست چيزى‏ به انقلاب بياموزيم؟ آيا ما خواهيم توانست از صحت آموزش سوسيال دموكراتيك خود و از ارتباط خود با يگانه طبقه تا آخر انقلابى‏، يعنى‏ پرولتاريا استفاده نمائيم تا مهر و نشان پرولتارى‏ به انقلاب بزنيم و انقلاب را نه در گفتار، بل در كردار به پيروزى‏ قطعى‏ و واقعى‏ برسانيم و نااستوارى‏، نيمه‏كارى‏ و خيانت بورژوازى‏ دموكرات را فلج گذاريم؟ (٨)

ما بايد بتوانيم وظايف اين قيام را صحيحاً معين نمايم … فرجام انقلاب منوط بآنست كه آيا طبقه كارگر نقش همدست بورژوازى‏ را بازى‏ خواهد كرد … يا نقش رهبر انقلاب توده‏اى‏ را. (٩)

شعارهاى‏ تاكتيكى‏ صحيح سوسيال دموكراسى‏، اكنون براى‏ رهبرى‏ توده‏ها داراى‏ اهميت ويژه ايست. در زمان انقلاب هيچ چيز خطرناكتر از اين نيست كه از اهميت شعارهاى‏ تاكتيكى‏ از لحاظ اصولى‏ دقيق، كاسته شود. … تدوين تصميمات تاكتيكى‏ صحيح براى‏ حزبى‏ كه مى‏خواهد پرولتاريا را طبق روح و اصول دقيق ماركسيسم رهبرى‏ نمايد، نه اينكه فقط دنبال حوادث گام بردارد، حائز اهميت است. (١٠)                ژوئيه ١٩٠٥  ن. لنين

١- يك مسئله سياسى‏ مبرم

پرولتارياى‏ انقلابى‏ … خواستار انتقال كامل قدرت حاكمه به دست مجلس موسسان است و براى‏ حصول اين مقصود نه فقط در راه حق انتخابات عمومى‏ و نه فقط در راه آزادى‏ تام تبليغات، بلكه علاوه بر آن در راه سرنگون ساختن فورى‏ حكومت تزارى‏ و تعويض آن با حكومت انقلابى‏ موقت نيز مجاهدت مى‏نمايد. (١٢) … بورژوازى‏ ليبرال … در ماهيت امر مى‏كوشد يك بندوبست حتى‏المقدور مسالمت‏آميزترى‏ بين تزار و توده انقلابى‏ بوجود آيد و آن هم بندوبستى‏ كه در نتيجه آن قدرت هر چه بيشتر به دست وى‏، يعنى‏ بورژوازى‏ و هر چه كمتر به دست توده انقلابى‏، يعنى‏ پرولتاريا و دهقانان بيفتد. (١٣) … انقلابى‏ كه در روسيه آغاز شده است، يعنى‏ جدايى‏ كامل و قطعى‏ و آشكار اكثريت عظيم مردم از دولت تزارى‏ … حال كه مردم از دولت جدا شده‏اند و توده بلزوم استقرار نظم جديد پى‏برده است، حزبى‏ كه هدف و منظور خود را سرنگون ساختن حكومت قرار داده است [«طرد رژيم ولايت فقيهه»]، ناگزير بايد در فكر اين باشد كه چگونه حكومتى‏ را جايگزين حكومت قديمى‏ … بنمايد [راه رشد آتى‏ چيست!].  … حزب پرولتارياى‏ آگاه بايد نكات زيرين را روشن نمايد، اولاً اهميت حكومت انقلابى‏ موقت …، ثانياً روش خود را نسبت به حكومت انقلابى‏ موقت، ثالثاً شرايط دقيق شركت سوسيال دموكراسى‏ را در اين حكومت؛ رابعاً شرايط فشار بر اين حكومت را از پائين … (١٤)

با توجه به اينكه: ١- خواه منافع بلاواسطه پرولتاريا و خواه منافع مبارزه آن در راه رسيدن به هدف‏هاى‏ نهايى‏ سوسياليسم، آزادى‏ سياسى‏ حتى‏المقدور كاملتر و … ايجاب مى‏نمايد؛ … كنگره سوم حزب كارگرى‏ سوسيال دموكرات روسيه مقرر مى‏دارد: الف- ضرورى‏ است … پرولتاريا اجراى‏ همه خواست‏هاى‏ فورى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ برنامه (برنامه حداقل) ما را از آن طلب خواهد نمود … [نفى‏ تز “مرحله‏”اى‏ بودن انقلاب كه خواست “آزادى‏” را به مفهوم انتزاعى‏ توخالى‏ از منافع سياسى‏- اقتصادى‏ طبقه كارگر جدا مى‏سازد كه بايد در «مرحله» بعدى‏ طرح گردند] (١٥)

٢- از قطعنامه كنگره سوم … در باره حكومت انقلابى‏ موقت. چه نتيجه‏اى‏ عايد ما مى‏گردد؟

سوسيال دموكراسى‏ … بايد مسائلى‏ را مطرح نمايد كه تحكم شرايط زمان [بوده] و بنا بر جريان عينى‏ تكامل اجتماعى‏ داراى‏ اهميت جدى‏ سياسى‏ مى‏باشند. [در كنار مساله آزادى‏، عدالت اجتماعى‏، يعنى‏ مساله‏هاى‏ «سياسى‏- اقتصادى‏» كه رهبرى‏ كنونى‏ حزب مى‏خواهد «به مرحله بعدى‏ موكول سازد»] …

اهميت حكومت انقلابى‏ موقت در انقلاب فعلى‏ و مبارزه عمومى‏ پرولتاريا چيست؟ «آزادى‏ سياسى‏ حتى‏المقدور كاملتر» … خواه از نقطه نظر منافع بلاواسطه پرولتاريا و خواه از نقطه نظر «هدف نهايى‏ سوسياليسم» … اين عمل حالا بخصوص صلاح و بموقع است، زيرا سلطنت‏طلبان … نيز اكنون زير لواى‏ «دموكراتيسم» عمل مى‏نمايند. (١٧)

ولى‏ چنانچه جنبه طبقاتى‏ تحول دموكراتيك [دموكراسى‏ براى‏ بورژوازى‏ يا طبقه كارگر در شرايط كنونى‏ در ايران نگاه شود به …] از نظر دور گردد … انقلاب سلطه بورژوازى‏ را تقويت مى‏نمايد … تلاش‏هاى‏ شديد بورژوازى‏ براى‏ اينكه «پيروزى‏هاى‏ دوره انقلاب را از چنگ پرولتاريا خارج سازد (١٩) [پيامد منطقى‏ بى‏توجهى‏ به «جنبه طبقاتى‏ تحول دموكراتيك» خواهد بود. امرى‏ كه در شرايط حاكم تناسب قوا و توطئه‏هاى‏ امپرياليستى‏ و ناپيگيرى‏ نيروهاى‏ صادق انقلابى‏ مسلمان در نبرد كه بر كه پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن نيز نهايتاً به سود نيروهاى‏ “راستگرا” در ايران پايان يافت]

خط‏مشى‏ پرولتاريا نسبت به حكومت انقلابى‏ موقت بايد چگونه باشد؟ … ما بايد برنامه عمل اين حكومت را بر طبق شرايط عينى‏ لحظه تاريخى‏ و طبق وظايف دموكراسى‏ پرولتاريا معيت نمايم. اين برنامه شامل تمام برنامه حداقل حزب ما [تان]، يعنى‏ برنامه اصلاحات فورى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ است [«فورى‏» و نه موكول كردن آن به آينده نامعلوم!] كه از طرفى‏ در شرايط مناسبات اجتماعى‏ و اقتصادى‏ فعلى‏ كاملا قابل اجرا است [اجراى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ خصوصى‏سازى‏، اقتصاد كشور را به بحران كشانده است!] و از طرف ديگر براى‏ بر داشتن گام بعدى‏ بجلو و عملى‏ كردن سوسياليسم ضرورى‏ است. (٢٠)

موظف ساختن حكومت انقلابى‏ موقت به عملى‏ ساختن برنامه حداقل، [به معناى‏] به دور انداختن افكار بى‏معنى‏ نيمه آنارشيستى‏ است در باره اجراى‏ بيدرنگ برنامه حداكثر و به دست آوردن قدرت براى‏ انجام انقلاب سوسياليستى‏.  … فقط اشخاص كاملا جاهل ممكن است جنبه بورژوازى‏ تحول دموكراتيك را كه در حال عملى‏ شدن است از نظر دور دارند [نبايد از مد نظر دور داشت كه اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ در ارتباط با بخش حقوق ملت در قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، به طور عينى‏ گام تاريخى‏ فراترى‏ بود از تحول «بورژوازى‏» كه در اين سطور مورد نظر لنين است!] …. بدون آگاهى‏ و تشكل توده‏ها، بدون آماده نمودن و پرورش آن‏ها از مبارزه طبقاتى‏ آشكار بر ضد بورژوازى‏، كوچكترين سخنى‏ درباره انقلاب سوسياليستى‏ نمى‏تواند در ميان باشد. حتى‏ لحظه‏اى‏ هم نبايد هدف انقلاب سوسياليستى‏ كامل را از نظر دور داشت [تان]. (٢١)

٣- معناى‏ «پيروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاريسم» چيست؟

لنين در اين بخش، نظريات منشويك‏ها را مورد بررسى‏ و انتقاد قرار مى‏دهد و به نقل از ماركس درباره «تصميم» پارلمان فرانكفورت در آلمان در انقلاب دهقانى‏ سال ١٨٤٨ مى‏گويد: ماركس «ليبرال‏هاى‏ فرانكفورت» را با تازيانه طعنه‏هاى‏ بى‏رحمانه مى‏كوبيد كه كلمات زيبا بكار مى‏بردند، انواع «تصميمات» دموكراتيك اتخاذ مى‏نمودند، انواع آزادى‏ها «وضع مى‏نمودند»، ولى‏ عملاً قدرت را در دست شاه باقى‏ مى‏گذاشتند … (٢٧) [پذيرفتن شعار آزادى‏ و حقوق بشر سلطنت‏طلب‏ها در خيزش انقلابى‏ كنونى‏، بدون خواستار راه رشد ترقى‏خواهانه آينده شدن و بحث در اين باره را به آينده نامعلوم مكول كردن، شيوه‏اى‏ است براى‏ باقى‏ گذاشتن قدرت در دست «شاه» كه ماركس و لنين براى‏ دو مرحله متفاوت تاريخى‏ و در جريان دو انقلاب در آلمان و روسيه به نقد مى‏كشند]

لنين برداشت منشويك‏ها را در زيرنويس به نقل از قطعنامه كنگره توضيح مى‏دهد و مى‏نويسد: در اين قطعنامه به بقاى‏ جريانات گوناگونى‏ در داخل حزب ما اشاره مى‏شود كه «با اكونوميسم خويشاوندى‏ دارند» (٢٩) …. اكنون به ما پيشنهاد مى‏نمايند انقلاب را هم از پيش به طرزى‏ پاك و پاكيزه به سه مرحله تقسيم كنيم [تان]: … (٣٠) [انگار برداشت “مرحله‏”اى‏ بودن خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما توسط رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران مد نظر است!]

سخن بر سر اين نيست كه ممكن است موارد و شقوق گوناگونى‏ پيش آيد و ممكن است هم پيروزى‏ و هم شكست، هم راه مستقيم و هم راه‏هاى‏ پرپيچ و خم در پيش باشد، اكنون سخن بر سر اينست كه يك سوسيال دموكرات مجاز نيست ذهن كارگران را در خصوص راه واقعى‏ انقلابى‏ مشوب سازد و مجاز نيست … چيزى‏ را پيروزى‏ قطعى‏ انقلاب بنامد كه فاقد شرط اساسى‏ پيروزى‏ است. (٣٣) [سرنگونى‏ شاه “ولايت فقيه” را بطلبد و درباره جانشين آن، شاه “سرمايه” سكوت كند!]

٤- انحلال رژيم سلطنتى‏ و مسئله جمهورى‏

وظيفه‏ … برانداختن قطعى‏ تمام رژيم صنفى‏ سلطنتى‏ در مرحله [كنونى‏ مطرح است]. لنين با مقايسه ميان دو قطعنامه بلشويك‏ها و منشويك‏ها مى‏نويسد: در صورتيكه اين قسمت از دو قطعنامه با يكديگر مقايسه گردد، بلافاصله فرق اساسى‏ ذيل نمايان مى‏گردد. قطعنامه كنگره [بلشويكى‏]، ضمن اينكه پايه اجتماعى‏- اقتصادى‏ انقلاب را در دو كلمه توصيف مى‏نمايد [در شرايط كنونى‏ در ايران: “سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم”]، تمام توجه را به سوى‏ مبارزه صريحاً معين طبقات كه براى‏ نيل به پيروزى‏هاى‏ معين به عمل مى‏آيد، معطوف مى‏كند و وظايف پيكارجويانه پرولتاريا را در درجه اول اهميت قرار مى‏دهد. قطعنامه كنفرانس [منشويكى‏] ضمن اينكه پايه اجتماعى‏- اقتصادى‏ انقلاب را با طول و تفصيل و به طور مبهم و سر در گم تشريح مى‏نمايد [نگاه شود به مقاله سپاه پاسداران …، نامه مردم ٨٣١، ١٦ آذر ٨٨]، در خصوص مبارزه براى‏ نيل به پيروزى‏هاى‏ معين بسيار غيرواضح صحبت مى‏كند و در باره وظايف پيكارجويانه پرولتاريا مطلقاً سكوت اختيار مى‏نمايد … [در حالى‏ كه] ما [بلشويك‏ها مى‏گويم] براى‏ نيل به آزادى‏ كامل نه تنها با حكومت مطلقه، بلكه با بورژوازى‏ هم، هنگامى‏ كه تلاش خواهد نمود (و حتماً هم خواهد نمود) پيروزى‏هاى‏ ما را از چنگ ما خارج سازد، مبارزه خوايم كرد [“نامه مردم” صحبتى‏ از “انتقاد اقتصاد سياسى‏” نظام سرمايه‏دارى‏ به ميان آورده نمى‏شود. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ http://www.tudeh-iha.com/?p=1256&lang=fa] (٣٦) قطعنامه كنگره [بلشويك‏ها] براى‏ نتيجه‏گيرى‏ در باره وظايف مترقى‏ طبقه پيشرو كه هم در انقلاب دموكراتيك مبارزه مى‏نمايد و هم در راه انقلاب سوسياليستى‏، اصول قديمى‏ و در عين حال هميشه تر و تازه ماركسيسم را (در باره ماهيت بورژوازى‏ انقلاب دموكراتيك)، به عنوان مقدمه يا محمل اول اختيار مى‏نمايد. ولى‏ قطعنامه كنفرانس [منشويك‏ها] همچنان در همان مقدمه باقى‏ مانده … و در اطراف آن اظهار فضل مى‏نمايد. اين تفاوت اتفاقاً همان تفاوتى‏ است كه مدتهاست ماركسيست‏هاى‏ روس را به دو جناح تقسيم مى‏كند… جناح اقتصادى‏ و جناح سياسى‏ … اكونوميست‏ها از مقدمات صحيح ماركسيسم در باره ريشه عميق اقتصادى‏ مبارزه طبقاتى‏، عموماً و بالاخص … اين نتيجه نو ظهور را مى‏گرفتند كه بايد از مبارزه سياسى‏ روى‏ برگرداند، از بسط و توسعه آن جلوگيرى‏ نمود. ميدان عمل آن را محدود ساخت و وظايف آن را تقليل داد. سياسيون برعكس، از همان مقدمات نتيجه ديگرى‏ مى‏گرفتند بدين‏قرار كه: هر اندازه اكنون ريشه‏هاى‏ مبارزه [اقتصادى‏] ما عميق‏تر باشد، به همان اندازه ما بايد اين مبارزه [سياسى‏] را وسيع‏تر، متهورانه‏تر، قطعى‏تر و با ابتكار بيشتر انجام دهيم. اكنون هم ما با همين جدل روبرو هستيم …. (٣٧) از اين مقدمات كه انقلاب دموكراتيك هنوز بهيچ‏وجه انقلاب سوسياليستى‏ نيست و بهيچ‏وجه فقط طبقات ندار نيستند كه به اين انقلاب «علاقمندند» و عميق‏ترين ريشه‏هاى‏ آن در حوائج و تقاضاهاى‏ غيرقابل گذشت تمام جامعه بورژوازى‏ من حيث‏المجموع قرار دارد، ما چنين نتيجه مى‏گيريم كه بنابراين، طبقه پيشرو بايد با تهور بيشترى‏ وظايف دموكراتيك خود را مطرح كند، با صراحت بيشترى‏ اين وظايف را تماماً بيان كند، … ولى‏ مخالفين ما … از همين مقدمات اينطور نتيجه مى‏گيرند كه نبايد نتايج دموكراتيك را تماماً [تان] بيان كند …. بلكه آن را در استناد مبهمى‏ …. به «جريان مبارزه متقابل» غرق كرد [به گفته رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در آينده موكول داشت، زيرا به قول “راه توده”- پيك نت، اقدامى‏ ضد وحدت است و گويا بورژوازى‏ را مى‏رماند!]. اين زبان مردان سياسى‏ نيست، اين زبان مستوفيان ديوانى‏ است! … مثلاً براى‏ ما از «جريان مبارزه متقابل فيمابين عناصر جامعه بورژوازى‏ كه از لحاظ سياسى‏ آزاد شده است» سخن مى‏گويند … موظفيم به وظايفى‏ كه در مورد دفع فشار … بر عهده داريم، توجه عظيمى‏ معطوف داريم … نه اينكه اين وظايف سياسى‏ عاجل، مبرم و آنى‏ يك حزب مبارز را در لابلاى‏ استدلال‏هائى‏ كلى‏ غرق سازيم حاكى‏ از آنكه پس از دوران انقلاب فعلى‏ چه وضعى‏ پيش خواهد آمد و هنگاميكه «جامعه از لحاظ سياسى‏ آزاد شده‏اى‏» بوجود آمد، وضعيت چگونه خواهد بود، اكونوميست‏ها هم …. جهل خود را در مورد وظايف سياسى‏ آنى‏ پرده پوشى‏ مينمودند … (٣٩)

[:«مهم‏ترين هدف در اين مرحله ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن در راستاى‏ هموار كردن گذار تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است كه در مراحل بعدى‏ آن احزاب و نيروهاى‏ سياسى‏ بتوانند در چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك … فعاليت نمايند. ازاينرو حل ديگر تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ ما بين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏ است.» نامه مردم،  ٨٣١، ١٦ آذر ٨٨ مقاله “سپاه پاسداران …”]

انگار لنين انديشه «نظامى‏ دموكراتيك» در مقاله “سپاه پاسداران …” در “نامه مردم” را در نظر داشته است وقتى‏ در ادامه مى‏نويسد: اين عبارت كه حكومت موقت موظف خواهد بود مبارزه متقابل طبقات متضاد [«در چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك»]  را «تنظيم نمايد» بى‏نهايت نادرست يا حداقل ناشيانه است … كه گويا ممكن است حكومت‏هائى‏ هم باشند كه ارگان مبارزه طبقاتى‏ نبوده، بلكه «تنظيم كننده» آن باشند …. چنين عبارتى‏ برازنده ماركسيست‏ها نيست. (٤١) … [بجاى‏ بيان وظايف مشخص] يك توصيف كلى‏ از جريان به ما عرصه مى‏دارند كه از وظايف مشخص فعاليت مـا چيزى‏ نمى‏گويد. (٤٢)




رزمى‏‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از دورن (٤) خط و مشى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران! ”انتقاد اقتصاد سياسى‏‏“، اهرم ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ طبقاتى‏‏

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢١ (٢٨ تير)

واژه راهنما: محكى‏‏ براى‏‏ شناخت خط و مشى‏‏ سوسيال دمكرات. تضاد ميان خط و مشى‏‏ رهبرى‏‏ كنونى‏‏ با سياست اعلام شده در اسناد حزبى‏‏. فلج جنبش كارگرى‏‏ و سلب ابتكار عمل از آن. «متحدين» در مرحله كنونى‏‏‏ كيانند؟ “اتحاد عمل” با حفظ استقلال سياست. مضمون سكوت درباره “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏”، اهرم ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ طبقاتى‏‏.

در سند كنگره چهارم حزب توده ايران (بهمن ١٣٧٦)، ارزيابى‏‏‏ حزب «از مرحله رشد اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ جامعه» ارايه شده است. طبق اين ارزيابى‏‏‏، كنگره چهارم «مرحله كنونى‏‏‏ انقلاب ايران را مرحله دموكراتيك و ملى‏‏‏» ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند «و معتقد است كه تداوم و پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ اين انقلاب در گروى‏‏‏ نقش اساسى‏‏‏ و تعيين كننده طبقه كارگر و توان نيروهاى‏‏‏ سياسى‏‏‏ طبقه كارگر در رهبرى‏‏‏ چنين جنبشى‏‏‏ است. حزب توده ايران … معتقد است كه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در هر شكل سياسى‏‏‏ آن، در كشور ما قادر به حل معضلات عقب‏ماندگى‏‏‏ و بى‏‏‏ عدالتى‏‏‏ دهشتناكى‏‏‏ كه سراپاى‏‏‏ جامعه را فرا گرفته است، نيست و ايران تنها با تحديد رشد سرمايه‏دارى‏‏‏ و سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ مى‏‏تواند خود را از زنجيرهاى‏‏‏ فقر … رها سازد.»

سند كنگره چهارم درباره «مهم‏ترين وظيفه در شرايط كنونى‏‏‏» چنين تاكيد مى‏‏‏كند: «حزب توده ايران، در شرايط كنونى‏‏‏، مهم‏ترين وظيفه نيروهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏ و آزادي‏خواه كشور را پايان دادن به رژيم “ولايت فقيه” و روى‏‏‏ كار آمدن يك دولت ائتلاف ملى‏‏‏، ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند و معتقد است مهم‏ترين گام در اين راه، ايجاد يك جبهه وسيع مردمى‏‏‏ و ضدديكتاتورى‏‏‏ است.»

نقل قول ارايه شده از سند كنگره چهارم حزب را هاتف رحمانى‏‏‏ در نامه دوم خود به نگارنده از اين روى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ دانسته بود، زيرا نگارنده در نوشتارهاى‏‏‏ متعددى‏‏‏ و با توضيح محتواى‏‏‏ كتاب “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” اثر زنده‏ياد جوانشير، بر ضرورت ايجاد پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب توده ايران، پاى‏‏‏فشرده است. بر اين پايه است كه هاتف رحمانى‏‏‏ در ادامه مى‏‏‏نويسد: «همان‏طور كه مشاهده مى‏‏‏شود، در اين برنامه مرحله انقلاب، سمت‏گيرى‏‏‏ تحول اجتماعى‏‏‏ و متحدين اين مرحله با دقت علمى‏‏‏ بيان شده است.» او سپس در توضيح پايبندى‏‏‏ حزب توده ايران به مفاد سند كنگره چهارم، برجسته مى‏‏‏سازد: «گذشته از برنامه حزب، صدها مقاله در تك تك موارد … در نامه مردم با جزئيات كامل و با بررسى‏‏‏ زوايا، ابعاد و ضرورت‏هاى‏‏‏ هر يك از موضوعات درج شده است.»

نگارنده از هاتف رحمانى‏‏‏ تمنا كرد، برخى‏‏‏ از اين مقالات را در اختيار بگذارد، تا بررسى‏‏‏ بر روى‏‏‏ نكات مشخص مد نظر هر دو طرف گفتگو انجام گيرد و به بحث پاگرفته تحت عنوان «بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏هاست»، محتوايى‏‏‏ مشخص ببخشد. او چنين نكرد. مصّرانه نكرد. او حتى‏‏‏ نامه‏نگارى‏‏‏ دوستانه‏اى‏‏‏ كه آغاز شده بود را بدون ارايه دليل و به طور غيرمترقبه، انگار زير فشار دستورى‏‏،‏ قطع نمود. اما كار بررسى‏‏‏ سياست و خط و مشى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران نمى‏‏‏توانست قطع شود و نشد. ازجمله در مقالات شماره ٥ و از ١٥ تا ١٨ سال ١٣٨٩ جوانبى‏‏‏ از اين بررسى‏‏‏ ارايه شد. اين بررسى‏‏‏ها هر بار جوانبى‏‏‏ بيش‏تر از خط و مشى‏‏‏ حاكم بر سياست رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران را نشان داده و به نگرانى‏‏ نزد توده‏اى‏‏ها براى‏‏ خطر اشتغال حزب از درون ‏افزود.

سلطه موضع پوزيتويستى‏‏‏ حاكم بر نظريات رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران، در مقاله شماره٨٩/١٨ “توده‏اى‏‏‏ها” نشان داده شد. در اين مقاله به‏ويژه نكاتى‏‏‏ از مضمون «مرحله كنونى‏‏‏ انقلاب ايران» كه در سند كنگره چهارم ذكر شده است، مورد بررسى‏‏‏ قرار گرفته است. اين بررسى‏‏‏ نشان مى‏‏‏دهد كه خط و مشى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران از ديدگاه ماترياليسم تاريخى‏‏‏، حتى‏‏‏ از موضع “بيانيه جنبش سبز” عقب‏تر قرار داشته و در تضاد است با تعريف كنگره چهارم حزب توده ايران از «مرحله كنونى‏‏‏ انقلاب ايران». در نوشتار حاضر، مضمون «مرحله كنونى‏‏‏ انقلاب ايران» از منظر مساله «متحدين» مورد توجه قرار مى‏‏‏گيرد، تا نشان داده شود كه چگونه سياست و خط و مشى‏‏‏ كنونى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ حاكم بر حزب در اين مورد نيز با سند كنگره چهارم در تضاد قرار دارد.

«متحدين» در مرحله كنونى‏‏‏ كيانند؟

در “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ در مقاله “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏ بر نقش بورژوازى‏‏‏ بوروكراتيك …” درباره «هدف مرحله» كنونى‏‏‏ چنين گفته مى‏‏‏شود: «به عبارت ديگر مهمترين هدف در اين مرحله ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن در راستاى‏‏‏‏ هموار كردن گذار تحولات كشور بسوى‏‏‏‏ چارچوبى‏‏‏‏ دموكراتيك [تكيه از نگارنده] است كه در مراحل بعدى‏‏‏‏ آن احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ بتواند در چارچوب موازين نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد [؟!]، بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ فعاليت نمايند. ازاينرو حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏‏‏‏ است [تكيه از نگارنده].»

توصيه «حل ديگر تضادهاى‏‏ سياسى‏‏- اقتصادى‏‏ ما بين طبقات … به مراحل بعدى‏‏» در ارزيابى‏‏ پيشين مقاله “نامه مردم” در تضاد آشتى‏‏ناپذير قرار دارد با مصوبه “نوزدهمين سمينار بين‏المللى‏‏ كمونيستى‏‏” درباره «وظايف احزاب كمونيست». اين سمينار در ارديبهشت امسال در بروكسل برگزار شد. مصوبه پيش گفته با راى‏‏ ٤٤ حزب شركت كننده، ازجمله «نماينده حزب توده ايران» به تصويب رسيد. در آنجا چنين آمده است: «بحران سراسرى‏‏ سيستم سرمايه‏دارى‏‏، احزاب كمونيست را وامى‏‏ دارد [موظف مى‏‏سازد] تا نقش پيش‏آهنگ طبقه كارگر را كاملا به عهده بگيرند … و هدايت آنان را به راه انقلاب سوسياليستى‏‏ [سازمان دهند] … كمونيست‏ها بايد از هر فرصتى‏‏ كه دست مى‏‏ دهد [تكيه از نگارنده – براى‏‏ عملى‏‏ ساختن اين وظيفه] بهره بردارى‏‏ كنند. پرداختن به مبارزه طبقاتى‏‏ فرصت والايى‏‏ خواهد بود براى‏‏ تربيت نسل جديدى‏‏ از كادرها. …» (به نقل از سايت “نامه مردم”!)

همانطور كه در مقاله ٨٩/١٨ در “توده‏اى‏‏‏ها” نيز بيان شد، موضع‏گيرى‏‏‏ فوق در “نامه مردم”، در تضاد با مصوبه سمينار ٤٤ حزب كمونيستى‏‏، پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ حزب را از آن طريق نقض مى‏كند كه‌ به طور مكانيكى‏‏‏ و بدون ارايه هرنوع استدلالى‏‏‏، خيزش انقلابى‏‏‏ مردم را لااقل به دو مرحله تقسيم مى‏كند.

تاكيد بر گويا “مرحله‏اى‏‏‏‏” بودن خيزش انقلابى‏‏‏، تكرار موضع سرمايه‏داران است

آن‏ها مايلند ساختار اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ را حفظ كنند. از اين روى‏‏‏ مى‏‏‏خواهند با دست‏يافتن به خواست “حداقل”، تنها به جابجايى‏‏‏ قدرت در لايه‏هاى‏ حاكميت بسنده كرده و به برقرارى‏‏ سلطه لايه‏هاى‏‏ جديدى‏‏ از سرمايه‏داران نايل شوند. انقلاب فوريه ١٩١٧ در روسيه هم با سرنگونى‏‏‏ رژيم استبدادى‏‏‏ تزار و برقرارى‏‏‏ حاكميت “دولت موقت” تحت رهبرى‏‏‏ منشويك‏ها، به نياز سرمايه‏داران براى‏‏‏ پايان بخشيدن به ديكتاتورى‏‏‏ فردى‏‏‏ تزار دست يافته و در عين حال، بقاى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ تحت رهبرى‏‏‏ نمايندگانشان در دولت موقت را نيز تضمين كرده بود. طبقه كارگر و حزب بلشويك‏ها به رهبرى‏‏‏ لنين اما شعار تعميق انقلاب و انتقال قدرت سياسى‏‏‏ به شوراها را مطرح و براى‏‏‏ تحقق آن به تداركى‏‏ طولانى‏‏ پرداخته بودند.

براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به اين هدف، بلشويك‏ها سياست مستقل خود را در طول تمام سال‏ها اعمال كرده و توانسته بودند از اين طريق رهبرى‏‏‏ طبقه كارگر و زحمتكشان روستا و … را به دست آورده و به كمك آن، تداوم و تعميق انقلاب را ممكن سازند. خواستى‏‏ كه بر آن در سند كنگره چهارم حزب توده ايران نيز تاكيد شده است. سمينار پيش گفته ٤٤ حزب كمونيست نيز همين «وظيفه» را به تصويب رسانده است!

بايد تصديق كرد، ايران امروز، روسيه ١٩١٧ نيست. اين يك واقعيت است. وجود اين واقعيت اما به معناى‏‏‏ نادرست بودن ضرورت مبارزه براى‏‏‏ تعميق خواست‏هاى‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم در شرايط كنونى‏‏‏ ايران نيست. بحثى‏‏‏ كه در نوشته‏ هر گروهى‏‏ نيز مطرح گشته و رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران نيز در موضع‏‏گيرى‏‏‏ به سود بيانيه هيجدهم موسوى‏‏‏ نيز بر اين امر تاكيد و تائيد دارد كه خيزش انقلابى‏‏‏ مردم ميهن ما نياز به توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ خود دارد، تا بتواند سكون كنونى‏‏‏ را پشت سر بگذارد. در آنجا آمده است: «در بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏‏‏ با تجربه‏اندوزى‏‏‏ از مبارزه يكسال اخير، حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه بطور كلى‏‏‏ مورد توجه قرار گرفته است …».

به عبارت ديگر، ضرورت تعميق خواست‏هاى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ و ترك محدويت مبارزه تنها براى‏‏‏ برقرارى‏‏ “آزادى‏‏‏”، مورد تائيد رهبرى‏‏‏ كنونى‏ حزب توده ايران‏‏ در ٢٥ خرداد ١٣٨٩ نيز است. واقعيتى‏‏‏ كه در تضاد قرار دارد با برداشت “مرحله‏اى‏‏‏” بودن خيزش انقلابى‏‏‏ و آماج‏هاى‏‏‏ آن توسط همين رهبرى‏.

هدف فلج جنبش كارگرى‏‏ و سلب ابتكار عمل از آن

برداشت “مرحله‏اى‏‏‏” بودن «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» (ماركس) در مبارزات اجتماعى‏‏‏ و به طريق اولى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم ميهن ما، برداشتى‏‏‏ مكانيكى‏‏‏، اراده‏گرايانه و هدفمند است. مكانيكى‏‏‏، زيرا به جريان واقعيت زندگى‏‏‏ بى‏‏‏توجه است و مايل است آن را در چارچوب “الگويى‏‏‏” اراده‏گرايانه محدود سازد. الگويى‏‏ كه در انطباق است با منافعِ سرمايه‏دارى‏‏‏ به منظور‏ ابدى‏‏‏ ساختن اين نظام استثمارگر. هدف آن، حفظ “مرحله” كنونى‏‏‏ رشد جامعه ايرانى‏‏‏ است؛ موضعى‏‏‏ هدفمندانه و پوزيتويستى‏‏‏ كه در خدمت حفظ شرايط موجود مى‏‏‏باشد. اين برداشت با منطق ديالكتيكى‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏ كه به طور مداوم و با رشد آگاهى‏‏ اجتماعى‏‏ طبقه كارگر تعميق مى‏‏يابد، در تضاد قرار دارد. نمونه روند خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران در تائيد منطق ديالكتيكى‏‏ بوده و يك‏بار ديگر درستى‏‏ آن را به اثبات مى‏‏‏رساند.

دست را در دامن انتظار قرار دادن و منتظر رسيدن قطار به ايستگاه يا “مرحله” سوسياليسم نشستن است كه لنين در “چه بايد كرد؟” مورد انتقاد قرار مى‏‏‏دهد. اين انتقاد، انتقادى‏‏ بجاست، زيرا برداشت “مرحله” از مبارزات اجتماعى‏‏، جنبش كارگرى‏‏‏ را فلج كرده و ابتكار عمل را از آن سلب مى‏‏‏كند.

اتخاذ اين موضع رويزونيستى‏‏‏ و اپورتونيستى‏‏‏ است كه هاتف رحمانى‏‏ را بر آن مى‏‏‏دارد مدعى‏‏‏ شود، «سياست عرصه مقدورات است»، بدون آنكه «جاى‏‏‏ والاى‏‏‏آرمان انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر» (انوشه هاتفى‏‏‏ نگاه شود به مقاله ٨٩/٤ http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa و شماره ١) را در آن تعيين كرده باشد. موضعِ‏ تجديدنظرطلبانه و سازشكارانه است كه محمد اميدوار را مجبور مى‏‏‏سازد «خاك در چشم حقيقت» (هاتف رحمانى‏‏‏، خطاب به نگارنده) بپاشد و توصيه كند كه براى‏‏‏ شناخت درستى‏‏‏ و يا نادرستى‏‏‏ سياست و خط و مشى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران بايستى‏‏‏ در انتظار «حكم تاريخ» نشست. به نظر اين مسئول‏هاى‏‏‏ درجه اول رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران، در شرايط فعلى‏‏ گويا انديشه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ قادر نيست خط و مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، علمى‏‏‏ و مستدل‏‏ ارايه دهد كه قادر باشد قلب و مغز “متحدان” تاريخى‏‏‏ طبقه كارگر را تصاحب و آن‏ها را به ضرورت نبرد اجتماعى‏‏‏ با آماج‏هايى‏‏‏ فراتر از خواست سرمايه‏داران معتقد سازد!

«ايجاز فرزند باور است» (احسان طبرى‏‏‏، “شعر و رويا” در مجموعه “ريگ‏ها و الماس‏ها”). شكوهمندى‏‏‏، موضع جانبدارانه و مبارزه‏جويانه در اين شعر طبرى‏‏‏، آموزگار سه نسل از توده‏اى‏‏‏ها، در برداشت و ارزيابى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران جايى‏‏‏ ندارد.

از نظر تئوریک‏‏، برداشت “مرحله”اى‏‏ بودن مبارزه در نظام سرمايه‏دارى‏‏، موضعى‏‏ ايده‏آليستى‏‏ و ضدعلمى‏‏‏ است. ديالكتيك ميان تداوم و برش Kontinuitaet   و  Diskontinuitaet را در نبرد اجتماعى‏‏‏ نقض مى‏‏‏كند. برداشت مرحله‏اى‏‏‏ بودن «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» (ماركس) و مبارزات اجتماعى‏‏‏ در چارچوب نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ از آن روى‏‏‏ برداشتى‏‏‏ مكانيكى‏‏‏ و ضدديالكتيكى‏‏‏ است، زيرا مى‏‏كوشد تغيير انقلابى‏‏‏ يا برش Diskontinuitaet در تغيير ساختار صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏ را كه برشى‏‏‏ كيفى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ است، به دوران تغييرات تدريجى‏‏‏، كه در آن پيوند درونى‏‏‏ و ماهوى‏‏‏ Kontinuitaet در پديده (يا در مظام اجتماعى‏‏) حفظ مى‏‏‏شود، منتقل ‏سازد. لنين در “بازمانده‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏” مى‏‏‏گويد: «حركت ماده زمانى‏‏‏ با برش همراه است كه گذار ماده از مرزى‏‏‏ تحقق مى‏‏‏يابد كه خط فاصل ميان كيفيت‏هاى‏‏‏ متفاوت ماده را تشكيل مى‏‏‏دهد.»

جابجايى‏‏ حاكميت در لايه‏هاى‏‏ متفاوت سرمايه‏داران، در عين حفظ نظام سرمايه‏دارى‏‏، خط فاصل ميان كيفيت‏هاى‏‏ متفاوت در نظام نيست. تغيير در شكل بروز كيفيت واحد مى‏‏باشد. دموكراسى‏‏ و فاشيسم اشكال به شدت متفاوت حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ هستند. جايگزينى‏‏ اوباما به جاى‏‏ بوش، در شكل اعمال قدرت طبقاتى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ در آمريكا تغيير ايجاد كرد، در محتواى‏‏ آن خير!

با اين كوشش هدفمند، حفظ شرايط حاكم ممكن مى‏‏گردد و هم‏زمان، سرشت انقلابى‏‏ تغيير‏ كيفى‏‏ Diskontinuitaet صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ نفى‏‏‏ مى‏‏‏گردد.

نظر و توضيحات طبرى‏‏‏ در اين زمينه در مقاله شماره ٨٨/٢٥ زنده‏باد انقلاب (نه انقلاب مخملى‏‏) http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa براى‏‏‏ خواننده علاقمند توضيح داده شده و در اينجا تكرار نمى‏‏‏شود.

پذيرش “مرحله”اى‏‏ بودن روند نبرد دموكراتيك توسط حزب طبقه كارگر، سرشت انقلابى‏‏‏ مبارزه روز حزب را نفى‏‏‏ مى‏‏‏كند كه بنا به سرشت خود، خواستار ژرفش نبرد اجتماعى‏‏‏ در جريان و توسعه دستاوردهاى‏‏‏ آن در چارچوب نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ بوده و بنا بر منافعش، “يورش نهايى‏‏ براى‏‏‏ شكافتن سقف آسمان” را در خدمت منافع كل جامعه دنبال مى‏‏‏كند. سند كنگره چهارم حزب به درستى‏‏ به اين يورش نهايى‏‏ توجه خاص دارد! توجهى‏‏ كه با خط و مشى‏‏ كنونى‏‏ رهبرى‏‏ حزب نفى‏‏ مى‏‏شود.

رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران مى‏‏‏خواهد با “مرحله‏”اى‏‏‏ اعلام داشتن مبارزات كنونى‏‏‏ در ايران، مانع بر سر روند ژرفش تضاد اجتماعى‏‏‏ ايجاد كند. لااقل مى‏‏كوشد كم‏كارى‏‏ و فقدان ابتكار عمل خود را از نظر تئوريك گويا توجيه كند. اين در حالى‏‏‏ است كه در سند كنگره چهارم، حزب «مرحله كنونى‏‏‏ انقلاب ايران را مرحله دموكراتيك و ملى‏‏‏» ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند «و معتقد است كه تداوم و پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏ [تكيه از نگارنده]‏ اين انقلاب در گروى‏‏‏ نقش اساسى‏‏‏ و تعيين كننده طبقه كارگر و توان نيروهاى‏‏‏ سياسى‏‏‏ طبقه كارگر در رهبرى‏‏‏ چنين جنبشى‏‏‏ است. (تكيه از نگارنده) حزب توده ايران … معتقد است كه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در هر شكل سياسى‏‏‏ آن، در كشور ما قادر به حل معضلات عقب‏ماندگى‏‏‏ و بى‏‏‏ عدالتى‏‏‏ دهشتناكى‏‏‏ كه سراپاى‏‏‏ جامعه را فرا گرفته است، نيست و ايران مى‏‏تواند خود را تنها با تحديد رشد سرمايه‏دارى‏‏‏ و سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ از زنجيرهاى‏‏‏ فقر … رها سازد.» اين جمله برگرفته شده از اسناد گذشته حزب توده ايران و نقل آن در سند كنگره چهارم حزب، در تضاد ماهوى‏‏ قرار دارد با خط و مشى‏‏ كنونى‏‏ حاكم بر سياست رهبرى‏‏ كنونى‏‏ حزب.

براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف بيان شده در سند كنگره چهارم حزب مى‏‏‏بايستى‏‏‏ حزب توده ايران تمام همّ خود را براى‏‏‏ طرح خواست طبقه كارگر، براى‏‏‏ ايجاد پيوند ميان خواست دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ عنوان شده در سند كنگره چهارم حزب معطوف دارد. مى‏‏‏بايستى‏‏‏ با برجسته ساختن منافع طبقه كارگر و مستدل ساختن قرار داشتن آن در خدمت تامين منافع كل جامعه (مانيفست كمونيستى‏‏‏) پيش‏شرط ضرورى‏‏‏ براى‏‏‏ ژرفش و تداوم نبرد انقلابى‏‏‏ را بوجود آورد. نكته‏اى‏‏‏ كه همانطور كه نشان داده شد، به شناخت عمومى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ نيز تبديل شده است.

برداشت رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران درباره “مرحله”‏اى‏‏ بودند روند خيزش انقلابى‏‏،‏ داراى‏‏‏ دو عنصر است كه با وظيفه مطرح شده در سند كنگره چهارم در تضاد قرار دارند.

يكـى‏‏‏، توجيه پايمال نمودن سرشت انقلابى‏‏‏، مبارزه‏جويانه و تهاجمى‏‏‏ خط و مشى‏‏ و سياست حزب توده ايران در برخورد انتقادى‏‏ و افشاگرانه نسبت به نظام سرمايه‏دارى‏‏‏. امرى‏‏‏ كه در خط و مشى‏‏‏ و سياست تسليم‏طلبانه و سوسيال دمكرات رهبرى‏‏ كنونى‏‏‏ تظاهر مى‏‏‏كند. قرار داشتن اين رهبرى‏‏ در كنار سلطنت‏طلب‏ها و … بيان همين واقعيت است.

مساله «اتحادهاى‏‏‏» اجتماعى‏‏‏ را اين رهبرى‏‏‏ مايل است در چنين چارچوب حل و فصل كند.

“اتحاد” در چارچوب دنباله‏روى‏‏‏ و نه «اتحاد» با داشتن ارزيابى‏‏‏ مستقل و طبقاتى‏‏‏ و آگاهانه و قاطع، آنطور كه لنين مى‏‏طلبد: «روشن و صريح» در محتوا و نرمش در شكل “اتحاد عمل”! نرمش در پراتيك اتحاد عمل در ارتباط با متزلزل‏ترين، گذرايى‏‏ترين و موقتى‏‏ترين “متحد” كه لنين ضرورت جلب آن هم به جنبش را در “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏‏” مستدل ساخته و توضيح مى‏‏دهد.

“اتحاد” پيشنهاد شده توسط رهبرى‏‏ كنونى‏‏ حزب توده ايران براى‏‏ برپايى‏‏ «جامعه دموكراتيك»، “اتحادى‏‏‏” استراتژيك است، همانطور كه “دموكراسى‏‏‏” نيز هدفى‏‏‏ استراتژيك را براى‏ اين رهبرى‏‏ و براى‏‏‏ “راه توده”- پيك نت تشكيل مى‏‏‏دهد. تفاوت تنها در صفت “لائيك” و “مذهبى‏‏” بودن متحدان ريشه دارد.

و دومـى‏‏‏، حفظ شرايط موجود نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است كه بيان خط و مشى‏‏‏ پوزيتويستى‏‏‏ جريان سوسيال دموكرات حاكم شده بر رهبرى‏‏‏ حزب توده ايران بوده و بيان خطر عاجل «اشغال حزب توده ايران از دورن» است!

براى‏‏‏ تغييرات در پيش، تنها به جابجايى‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏ حاكم سرمايه‏دارى‏‏ در حكومت- دولت‏ “قناعت” مى‏‏‏شود. پذيرفتن “دموكراسى‏‏‏” نه به عنوان وسيله براى‏‏‏ پيشبرد نبرد طبقاتى‏‏‏ در شرايط كنونى‏‏‏، بلكه همانند “راه‏توده”- پيك نت على‏‏ خدايى‏‏‏ به عنوان هدف “استراتژيك” تلقى‏‏‏ مى‏‏‏شود كه هيچ معناى‏‏‏ سياسى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ ندارد، جز اتخاذ موضع پوزيتويستى‏‏‏. اين تبديل شدن حزب توده ايران به ابزار سياست سرمايه‏دارى‏‏‏ است كه از طريق «اشغال حزب توده ايران از درون» عملى‏‏‏ مى‏‏گردد. عجيب هم نيست كه مواضع اين رهبرى‏‏‏ در كنار مواضع سلطنت‏طلب‏ها، جمهورى‏‏‏خواهان و به اصطلاح “چپ” سوسيال دمكرات شده در خارج از كشور قرار داد. همانطور كه مواضع “راه توده”- پيك نت در كنار مواضع لايه‏هايى‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ در ايران قرار دارد.

رهبرى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران هيچ استدلالى‏‏‏‏ در نوشتارها و موضع‏گيرى‏‏هاى‏‏ خود ارايه نمى‏‏دهد، كه چرا بايد از خواست سرمايه‏داران پيروى‏‏‏‏ و دنباله‏روى‏‏‏‏ كرد؟ همانطور كه “راه توده”- پيك نت نيز استدلال نمى‏‏‏كند و جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت” نيز نمى‏‏‏گويد، چرا بايستى‏‏‏ از اين به اصطلاح «خرده‏بورژوازى‏‏‏ ضدامپرياليست» دنباله‏روى‏‏‏ كرد، در حالى‏‏ كه داراى‏‏‏ سياست اقتصادى‏‏‏ ضدملى‏‏‏ بوده، به مجرى‏‏‏ رسمى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليسم تبديل شده و با پايمال ساختن آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، ديكتاتورى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ را بر زندگى‏‏‏، «بر جان و مال مردم» (موسوى‏‏‏) مسلط ساخته است؟

سكوت و عدم ارايه استدلال مشخص توسط جريان‏هاى‏‏ سه‏گانه فوق درباره خط و مشى‏‏ خود، بى‏‏علت نيست! از روى‏‏ نادانى‏‏ نيست! علت آن ناتوانى‏‏ در مستدل ساختن خط و مشى‏‏ اعمال شده بر پايه انديشه ماركسيستى‏‏- توده‏اى‏‏ است! استدلال نمى‏‏‏شود كه چرا بايد كوشش حزب طبقه كارگر، كوششى‏‏‏ براى‏‏‏ رشد و تعميق خيزش انقلابى‏‏‏ مردم نباشد. كوتاهى‏‏‏ در اين زمينه، دنباله‏روى‏‏‏ از سياست و خواست سرمايه‏دارى‏‏‏ است.  (نگاه شود همچنين به مقاله شماره ٨٩/ ١٨).

مضمون «وسيع‏ترين جبهه ضداستبدادى‏‏»

در سطور زير مساله «وسيع‏ترين جبهه» را مورد توجه قرار مى‏‏‏دهيم كه نكته دوم را در مقاله پيش گفته “نامه مردم” تشكيل مى‏‏دهد. همانطور كه ديده خواهد شد، مساله اتحاد اجتماعى‏‏‏ مد نظر اين مقاله، قالبى‏‏‏ است براى‏‏‏ مضمون «چارچوبى‏‏‏‏ دموكراتيك» كه دسترسى‏‏ به آن توسط خيزش انقلابى‏‏ مردم تبليغ و توصيه مى‏‏‏شود. نشان داده خواهد شد، كه عليرغم مصوبه كنگره چهارم و وظيفه عمده تاريخى‏‏‏ حزب توده ايران در مبارزات اجتماعى‏‏‏، كه عبارت است از  طرح مواضع مستقل طبقه كارگر و دفاع از آن، رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب هدف‏ ديگرى‏‏ را دنبال مى‏‏‏كند.

به اين منظور به بررسى‏‏‏ مقاله “در استقبال از اول ماه مه، كارگران در جبهه متحد ضد استبدادى‏‏‏ مى‏‏‏رزمند” مى‏‏‏پردازيم. اين موضع‏گيرى‏‏‏ در ارتباط با روز جهانى‏‏‏ نبرد طبقه كارگر، از طرف رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران در سال كنونى‏‏ انتشار يافته و وظيفه آن بيان نقش و مبارزه طبقه كارگر «در جبهه متحد ضد استبدادى‏‏‏» است و مى‏‏‏تواند يكى‏‏‏ از «صدها مقاله در تك تك مواردى‏‏‏ [باشد كه] در نامه مردم با جزئيات كامل و با بررسى‏‏‏ زوايا، ابعاد و ضرورت‏هاى‏‏‏ هر يك از موضوعات درج شده است» كه هاتف رحمانى‏‏‏ در نامه دوم خود خطاب به نگارنده عنوان مى‏‏‏كند.

ببينيم در مقاله به مناسبت اول ماه مه كدام «ضرورت» مبارزاتى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه كارگر در نظر گرفته و پيشنهاد مى‏‏‏شود و از آن براى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران چه رهنمودى‏‏‏ استخراج مى‏‏‏گردد!

نيمى‏‏‏ از مقاله تشكيل مى‏‏شود از بازگويى‏‏‏ وقايع و فاكت‏ها درباره نابودى‏‏‏ اشتغال، عقب افتادن پرداخت دستمزدها، اخراج كارگران اعتصابى‏‏‏، وضع بحرانى‏‏‏ صنايع ملى‏‏‏ مانند نفت و ذوب آهن اصفهان، پارچه‏بافى‏‏‏، چوب، كاغذ، غذايى‏‏‏، چاى‏‏‏، پرورش طيور و در پايان، مقاله به توصيف بحران اشتغال در «ميان كارگران بخش روستايى‏‏‏» مى‏‏پردازد. از داده‏ها اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ درست ارايه مى‏‏‏شود كه بـحران حاكم بر شالوده اقتصادى‏‏‏ كشور، «بيانگر واقعيت موجود در واحدهاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- توليدى‏‏‏ ايران است.»

توجه شود: در ١٩ سطر از نوشتار ٤٤ سطرى‏‏ در ارگان مركزى‏‏ حزب توده ايران‏ درباره «در استقبال از اول ماه مه …» وضع بحرانى‏‏‏ اقتصاد‏ كشور و به تبع آن فاجعه‏بار بودن زندگى‏‏‏ كارگران در رشته‏هاى‏‏‏ مختلف صنعتى‏‏‏، كشاورزى‏‏‏ و … توصيف مى‏‏‏شود. بدينترتيب و بنا به تعريف زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏ در “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏”، گام نخست يك بررسى‏‏‏ علمى‏‏ در چارچوب نوشتارى‏‏ يك صفحه‏اى‏‏ در روزنامه‏، يعنى‏‏‏ فاكتوگرافى‏‏ و برشمردن و توضيح داده‏ها و واقعيت امر، با دقت‏ برداشته مى‏‏‏شود. اكنون زمان تجزيه و تحليل داده‏ها فرامى‏‏‏رسد. يعنى‏‏‏ مرحله دوم بررسى‏‏‏ علمى‏‏‏. پاسخ به اين پرسش كه انديشه ديالكتيكى‏‏ از داده‏ها به چه ارزيابى‏‏ نايل مى‏‏شود. ببينيم در اين زمينه چه نكاتى‏‏‏ مورد توجه قرار گرفته‏اند؟

خواننده دقيق در ٢٣ سطر ديگر حتى‏‏‏ يــك جمله نيز درباره تجزيه وتحليل داده‏ها نمى‏‏‏يابد. وضع بحرانى‏‏‏ حاكم بر اقتصاد كشورى‏‏‏ از “جهان سوم‏”، نوشتارى‏‏‏ در ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به مناسبت روز اول ماه مه ١٣٨٩، فاقد حتى‏‏‏ يك سطر مى‏‏باشد كه در آن درباره علل ريشه‏اى‏‏‏ و علّى‏‏‏ ايجاد شدن اين بحران در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ حاكم بر ميهن ما ايران، صحبتى‏‏ مطرح و افشاگرى‏‏ شده باشد!

برخورد انتقادى‏‏‏ به “اقتصاد سياسى‏‏‏” سرمايه‏دارى‏‏‏ كه ستون فقرات و تاروپود تجزيه و تحليل “كاپيتال” را در اثر دورانساز كارل ماركس تشكيل مى‏‏‏دهد، حتى‏‏‏ سايه‏اى‏‏‏ هم در اين نوشتار ندارد. واژه “نظام سرمايه‏دارى‏‏‏” حتى‏‏‏ يك‏بار نيز بكار گرفته نمى‏‏‏شود و از اين طريق عمل به «وظيفه سوسياليستى‏‏‏» نوشتار صفر است.

قطعاً اكنون نويسنده و نويسندگان مقاله به سختى‏‏‏ و با درشتى‏‏‏ زبان به انتقاد گشوده و مى‏‏‏گويند “توده‏اى‏‏‏ها” «خاك به چشم حقيقت» مى‏‏‏پاشد! مى‏‏‏خواهد كتمان كند كه در سطر ٧ بخش دوم نوشتار پرسيده شده است: «عامل و مسبب اين نابسامانى‏‏‏ها در بخش مربوط به كار و كارگرى‏‏‏ و همچنين بحران فزاينده اقتصادى‏‏‏ را در كجا بايستى‏‏‏ جستجو كرد؟» و به پرسش چنين پاسخ داده شده است: «بايد آن را بدون ترديد در ماهيت دولت احمدى‏‏‏نژاد [تكيه از نگارنده] به عنوان نماينده انگلى‏‏‏ترين بخش سرمايه‏دارى‏‏‏ در كشور يافت كه پس از انقلاب چنگ بر قدرت سياسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ كشور انداخته‏اند. كلان سرمايه‏دارى‏‏‏ تجارى‏‏‏ … سرمايه‏دارى‏‏‏ تازه به دوران رسيده بوروكراتيكى‏‏‏ … كه بخش اصلى‏‏‏ آن لباس سپاه پاسداران بر تن دارد. اين دو طيف از سرمايه‏دارى‏‏‏ [بخوان از سرمايه‏داران] كه حامى‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏نژادند، به انضمام عناصر وابسته به بيت ولايت فقيه، …».

همانطور كه ديده مى‏‏‏شود، در نوشتار، “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏”، يعنى‏‏ برخوردى‏‏ انتقادى‏‏‏ و افشاگرانه به نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏، اصلاً طرح نمى‏‏‏شود. ماركسيست- توده‏اى‏‏ها اما آموخته‏اند كه تنها “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏” سلاح و اهرم تبديل ساختن كارگران زير ستم و فشار و استثمار به طبقه كارگر است، به قول ماركس اهرم ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ كارگران و رشد “كارگر بخودى‏‏‏ خود، به كارگر به عنوان طبقه پرولتاريا” است. انتقادى‏‏‏ كه همان وظيفه روزانـه “سوسياليستى‏‏‏” حزب طبقه كارگر را تشكيل داده كه مى‏‏‏بايستى‏‏‏ در پيوند با وظيفه “دموكراتيك” و بايد در «هر فرصتى‏ كه دست مى‏دهد» (سمينار احزاب كمونيست!)‌ عملى‏‏‏ گردد. “وظيفه دموكراتيك”، يعنى‏‏‏ مبارزه دموكراتيك عليه شرايط حاكم به منظور دست يافتن به خواست‏هاى‏‏‏ روزانه طبقه كارگر، مانند برخودار شدن از آزادى‏‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏، حق داشتن سنديكا و اعتصاب كردن ازجمله براى‏‏ دريافت حقوق عقب‏افتاده، ارتقاى‏‏‏ دستمزد، بيمه، سنديكاى‏‏‏ مستقل و … مبارزه دموكراتيكى‏‏ كه بايد در پيوند با “وظيفه سوسياليستى‏‏”، زمينه‏ساز ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ كارگران بوده و پيش‏شرط ايدئولوژيك‏ گذار از نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏ را ايجاد كند‏، صاف و ساده در نوشتار ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به مناسبت «استقبال از اول ماه مه …» وجود ندارد، “گم” شده است، صفر است! سياست انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران به سياست تسليم‏طلبانه و تجديدنظرطلبانه سوسيال دموكرات تبديل شده است!

لبه تيز انتقاد در اين نوشتار نامه مردم و نه تنها در اين يك نوشتار‏، محدود مى‏‏‏شود به وظيفه “دموكراتيك” حزب، يعنى‏‏‏ انتقاد به “دولت”. وظيفه‏اى‏‏‏ كه ديگر گروه‏هاى‏‏‏ ضد دولت احمدى‏‏‏نژاد نيز به طور مداوم به آن مشغول هستند. به رسانه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ گوش دهيد، تارنگاشت‏ها، وبلاگ‏ها انواع جريان‏هاى‏‏‏ سلطنت‏طلب، جمهورى‏‏‏خواه و به اصطلاح “چپ” سوسيال دمكرات شده را ورق بزنيد، به لوموند ديپلوماتيك فرانسوى‏‏‏ (كه على‏‏ خدايى‏‏‏ براى‏‏‏ آن در “راه توده”- پيك نت تبليغ مى‏‏‏كند!)، به اشپيگل آلمانى‏ (كه عناصر‏‏ مشكوك فراماسونرى‏‏- درويشخانه‏اى‏‏‏ به ترجمه مطالب و انتشار آن‏ها در اينترنت مشغولند) و … بنگريد، آنوقت به آسانى‏‏‏ مى‏‏‏توانيد دريابيد كه فاكت‏ها و داده‏ها در ٩ سطر اول نوشتار را مى‏‏‏توان كم و بيش در همه آن‏ها نيز يافت و خواند و متوجه شد كه لبه تيز حمله به دولت احمدى‏‏‏نژاد، سپاه پاسداران و بيت ولايت فقيه نيز در همه آن‏ها، با مطالب در نوشتار ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران در انطباق كامل ، در «هم‏دلى‏‏‏» كامل قرار دارد.

يك نكته مشترك ديگر نيز در همه نوشته‏هاى‏‏‏ ارگان‏هاى‏‏‏ برشمرده شده وجود دارد. نشان سرشت مشترك نوشتارها است. اين نكته، فقدان “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏” كه مد نظر ماركس است، مى‏باشد. فقدان برداشت ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏، فقدان مورد پرسش قرار دادن و افشا ساختن صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، فقدان عمل به وظيفه سوسياليستى‏‏‏ حزب طبقه كارگر! كه در مصوبه سمينار پيش گفته ٤٤ حزب كمونيستى‏‏ در ارديبهشت امسال در بلژيك نيز بر آن تاكيد شده است!

فقدان نكته بيان شده در نوشتار نامه مردم به مناسبت «استقبال از اول ماه مه …» در نتيجه‏گيرى‏‏‏ نوشتار نيز براى‏‏ توده‏اى‏‏ها به طور دردناكى‏‏ به چشم مى‏‏‏خورد. نوشتار خطاب به «كارگران و زحمتكشان!» به چنان نتيجه‏گيرى‏‏‏ از نوشتار‏ مى‏‏‏پردازد كه مى‏‏‏توانسته از هر نشريه و وبلاگ ديگرى‏‏‏ سرهم‏بندى‏‏‏ شده باشد: «كارگران و زحمتكشان! دولت محمود احمدى‏‏‏نژاد، بنا به ماهيت خود، قادر نيست هيچ‏گونه گشايش مثبتى‏‏‏ در زندگى‏‏‏ شما ايجاد كند. [زيرا] دولت كودتا، دولت تجار بزرگ و نوسرمايه‏داران وابسته به سپاه پاسداران و آقازاده‏هاى‏‏‏ بيت ولى‏‏‏ فقيه است. راه برون رفت از بحران سياسى‏‏‏، اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ [كه گويا ناشى‏‏‏ از سرشت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ نيست!] و وضعيت خطرناك كنونى‏‏‏، همدلى‏‏‏ و عمل مشترك همه نيروهاى‏‏‏ سياسى‏‏‏ و ميهن دوست، زنان، دانشجويان، روشنفكران و در راس آن شما، طبقه كارگر قهرمان ايران، در يك جبهه واحد ضد استبدادى‏‏‏ براى‏‏‏ به عقب‏راندن اين نيروهاى‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏ از ساختار سياسى‏‏‏ كشور [تكيه از نگارنده] و در نهايت، باز كردن راه براى‏‏‏ ايجاد تحولات ملى‏‏‏ و دموكراتيك و پايدار و عدالت محور است. در جهت گشودن و هموار كردن چنين راهى‏‏‏ فعاليت كنيم.»

در سطور پايانى‏‏‏ فراخوان به طبقه كارگر براى‏‏‏ تشديد مبارزه، حتى‏‏‏ سايه‏اى‏‏‏ نيز از خواست‏هاى‏‏‏ ويژه طبقه كارگر وجود ندارد. انگار نويسنده فراخوان «آرمان والاى‏‏ طبقه كارگر» را «به نسيان جاويد» سپرده است. استعاره زيبايى‏‏ كه طبرى‏‏ در سروده زندانش “به آن كس كه به او مى‏‏انديشم” براى‏‏ بيان ناباورى‏‏ خود، به كار مى‏‏گيرد! *

ناباورى‏‏ در اين‏ باره كه در “نامه مردم”، در ارتباط با روز اول ماه مه، نه خواست‏هاى‏‏‏ دموكراتيك طبقه كارگر، و نه خواست سوسياليستى‏‏‏  خروج «در نهايت» از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ فرتوت دوران افول كه در برنامه كنگره چهارم حزب عنوان مى‏‏‏شود، طرح شده‏اند و به بالطبع اثرى‏‏‏ نيز از كوشش براى‏‏‏ پشت سر گذاشتن نظام سرمايه‏دارى‏‏ در آن يافت نمى‏‏‏شود!

مطرح نمى‏‏‏شود كه مى‏‏‏بايستى‏‏‏ چه كوششى‏‏‏ براى‏‏‏ «تداوم و پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ …» كه در سند كنگره چهارم به عنوان آماج و وظيفه حزب توده ايران تعيين شده است، به عمل آيد؟

با كدام استدلال مى‏‏‏بايستى‏‏‏ آماج انقلابى‏‏ و دورنماى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ را مطرح ساخت، جز با طرح خواست‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ طبقه كارگر، كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏)؟ چرا نبايستى‏‏‏ به ارزيابى‏‏‏ كنگره چهارم پايبندى‏‏‏ عملى‏‏‏ داشت؟ به نظر رفيق محمد اميدوار، براى‏‏‏ پاسخ به اين پرسش، بايستى‏‏‏ «در انتظار حكم تاريخ نشست»! و يا او پاسخى‏‏‏ براى‏‏‏ طرح دارد؟

«جوينده را حق است كه بانگ كند» (احسان طبرى‏‏‏، “شعر و رويا” همانجا).

* «به آن كس كه به او مى‏‏انديشم

گاه با خود مى‏‏گويم:

“اين در براى‏‏ هميشه بسته خواهد ماند؟

و هيچ‏گاه گشوده نخواهد شد؟

و ياخته‏هاى‏‏ زمين،

در انجماد اين برف سنگين،

عقيم خواهد گشت؟

مگر مورچگان در دهليز نمناك و تيره زمين،

توشه‏اى‏‏ ابدى‏‏ اندوخته‏اند؟

آه …، اگر درختان برهنه توسكا،

پوشش سبز حيات را در حجم بلند ذهن خود،

به نسيان جاويد بسپرند!

و دودكش علم شده بر فرق خانه،

على‏‏الدوام،

از كار بماند!

زخم‏هايم را،

دردهايم را

با كدامين مرهم التيام بخشم؟

سمند سركش آرزوهاى‏‏ دور و نزديك را

با كدامين كمند در بند كشم،

چگونه بر آتش جهانسوز درونم،

خاكستر سرد مردگان را بپاشم؟

ترانه‏هايم را و زمزمه‏هاى‏‏ خلوت دلم را براى‏‏ كه بخوانم؟

ترانه‏هايم را براى‏‏ كه بخوانم؟”

…»                  احسان طبرى‏‏ سروده‏هاى‏‏ زندان




محكى‏ براى‏ شناخت سياست اقتصادى‏ ضدملى‏ قانون اساسى‏ انقلاب و ضدانقلاب

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٠ (٢٠ تير)

واژه راهنما: “خصوصى‏سازى‏” و تاراج ثروت‏هاى‏ ملى‏ سرمايه‏گذارى‏ نيست. خصوصى‏سازى‏ به چه معناست. “جنگ” بر سر جزئيات در حاكميت. منطق جريان مدافع دولت احمدى‏نژاد در تارنگاشت “عدالت”، منطق ديالكتيكى‏ نيست. پيروزى‏ نهايى‏ نيروى‏ “راستگرا” به يك دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ انجاميد. نقض قانون اساسى‏ نشان آن است.

خبر در يك گزارش اقتصادى‏ صراحت داشت: «حجم سرمايه‏گذارى‏هاى‏ خارجى‏ در سال گذشته در ايران از بالاترين سطح در گذشته برخودار بوده است»!

اين خبرِ سرورانگيز براى‏ سرمايه سوداگر شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ امپرياليستى‏ و مجريان برنامه نوليبرال “خصوصى‏سازى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” در ايران در روز يك‏شنبه ١٣ تير ١٣٨٩ در تلويزيون صداى‏ آمريكا از قول يك منبع ايرانى‏ پخش شد.

طبق گزارش بانك مركزى‏ در بهار امسال، بالاترين سطح سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ در سال‏هاى‏ گذشته مربوط به سال ٧٩ است كه بالغ بر ٩٣٣ ميليون دلار بوده و تا سال ٨٧ تا مرز ٦٦ ميليون دلار كاهش نشان داده است و بر مبناى‏ گزارش پيش گفته بايد مرز ٩٣٣ ميليون دلار رادر سال گذشته پشت سر گذاشته باشد.

اگر قرار باشد به سخنان مداحان و مجريان اجراى‏ برنامه ضدملى‏ “خصوصى‏سازى‏” در ايران باور داشت، بايد در سال گذشته «ايجاد اشتغال براى‏ جوانان» كه نهاونديان در ١١ تير امسال در صحبت با آفتاب آن را به عنوان “دستاورد” «فعال اقتصادى‏ و سرمايه‏گذارى‏» ناشى‏ از اجراى‏ «خصوصى‏سازى‏» مطرح مى‏سازد، از قله‏اى‏ چشم‏گير برخودار مى‏بود. واقعيت اما چنين نيست! نرخ متوسط بيكارى‏ در ايران مرز ٢٠% را پشت سر گذاشته است. نرخ بيكارى‏ جوانان دو برابر نرخ متوسط مى‏باشد، يعنى‏ بيش از ٤٠% جوانان بيكارند! و طبق گزارش جبهه مشاركت ايران اسلامى‏ در بيانيه به مناسبت روز جهانى‏ كارگر، از شاغلين نيز «چهار ميليون از نيروى‏ كار جامعه ما … فاقد شغلى‏ هستند كه بتوانند گذران زندگى‏ خود را [تامين كنند] … كاهش نرخ رشد اقتصادى‏ كشور در دو سال اخير و به صفر رسيدن آن در سال جارى‏ زنگ خطر را به صدا در آورده است …».

پرسشى‏ كه مطرح است اين پرسش است كه در سال ٤ پس از آغاز اجراى‏ رسمى‏ “خصوصى‏سازى‏” ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ميهن ما، اقدام ضدملى‏اى‏ كه با يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در ايران به دنبال پيروزى‏ دكتر محمود احمدى‏نژاد در انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏ در سال ١٣٨٤ بوجود آمد، و باوجود قريب به يك ميليارد دلار “سرمايه‏گذارى‏” خارجى‏ در سال گذشته، چرا نه تنها نرخ بيكارى‏ تقليل نيافته است، بلكه از رشدى‏ فاجعه‏آميز برخودار است؟

پاسخ ساده و شفاف است: هدف شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ از به اصطلاح سرمايه‏گذارى‏، ايجاد فرصت كار و اشتغال در هيچ كشورى‏ نمى‏باشد، بلكه هدف آن خريدن ثروت‏هاى‏ ملى‏، منابع زيرزمينى‏ و جنگل‏ها و … در بازار بورس است! برنامه شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ امپرياليستى‏ از خريد و فروش‏ها در “كازينو” يا بازار بورس، بالا بردن سطح توليد در هيچ كشورى‏ نمى‏باشد. هدف دستيابى‏ به سود ويژه و انباشت بازهم بيش‏تر سرمايه است. طبق گزارش مجله اشپيگل آلمان (شماره ٢٥ سال ٢٠١٠) بانك‏هاى‏ بزرگ امپرياليستى‏ توانستند در سه ماه آغاز سال ٢٠١٠، عليرغم بحران اقتصادى‏ كنونى‏ در جهان كه با كم‏شدن سطح توليد ناخالص صنعتى‏ و خدمات در همه كشورها و “صرفه‏جويى‏”هاى‏ سنگين در بخش خدمات اجتماعى‏ و تقليل درآمدها لايه‏هاى‏ ميانى‏ و پائينى‏ جامعه همراه بوده است (نگاه شوه به مقاله‏هاى‏ شماره ١٧ و ١٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1245&lang=fa)، از اين طريق به سودهاى‏ خالص ميليارد دلارى‏ و يورويى‏ دست يابند كه همانند گذشته، با سرمايه‏ سوداگر خود به خريد و فروش سهام شركت‏ها بپردازند. خريد و فروش‏هايى‏ كه ازجمله خريد و دقيق‏تر تاراج ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ميهن نيز شامل آن مى‏شود كه در بخش دولتى‏ اقتصاد ايران متمركز هستند و در چارچوب “خصوصى‏سازى‏” به حراج گذاشته شده‏اند.

براى‏ نمونه بانك آمريكايى‏Goldman Sachs  ٩ر٤ از ٢ر٥ ميليارد دلار، JP Morgan ٩ر٣ از ٥ر٤ ميليارد دلار و  Deutsche Bank ٦ر٣ از ٨ر٣ ميليارد دلار سود در سه ماهه نخست امسال را از طريق اين خريد و فروش‏ها بدست آورده‏اند. به عبارت ديگر بزرگ‏ترين بانك‏هاى‏ كشورهاى‏ امپرياليستى‏ ٩٠% درآمد ناخالص خود را با به اصطلاح “سرمايه‏گذارى‏” در خريد و فروش‏هاى‏ اسپكولاتيو در بخش مالى‏ و نه توليدى‏ احراز كرده‏اند.

كدام شركت سرمايه‏اى‏ متعلق به بانك‏هاى‏ پيش گفته امپرياليستى‏ در خريد ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ايران شركت داشته‏اند و هر كدام چقدر از آن را در بورس اوراق بهادار تحت عنوان “سرمايه‏گذارى‏” خريده‏اند، پرسشى‏ است بى‏پاسخ!

به اين پرسش نمى‏توانيم پاسخ دهيم، زيرا اين خريد و فروش‏ها در خفا از چشم و گوش مردم ميهن ما و بدون اعلام شرايط و نام و نشان افراد حقيقى‏ و حقوقى‏ خريدار و مبلغ خريد و فروش عملى‏ مى‏گردد. آنچه كه اما مى‏توانيم بگويم آن است كه طبق گزارش «سازمان خصوصى‏ سازى‏» ايران در ارديبهشت امسال، ٥٢٤ واحد از ثروت‏هاى‏ ملى‏ در سال ١٣٨٩ در بازار بورس اوراق بهادار به فروش رسيده و يا مى‏رسند. قيمت اعلام شده «١٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان»، يعنى‏ قريب به ١٢ ميليارد دلار است. سهم شركت‏هاى‏ سرمايه‏اى‏ امپرياليستى‏ امسال از اين لقمه لذيذ، از اين “فيله” ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم ميهن ما چه مقدار خواهد بود؟

آيا كسى‏ به اين پرسش پاسخى‏ خواهد داد؟

“خصوصى‏سازى‏” به چه معناست؟

ميان بخش‏هايى‏ از حاكميت يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در ايران “جنگى‏” برقرار است بر سر نحوه “خصوصى‏سازى‏” در كشور. جريان دنباله‏روى‏ اين حاكميت در تارنگاشت “عدالت” مى‏كوشد آن را به عنوان جنگى‏ بر له و عليه “خصوصى‏سازى‏” بنماياند. اين جريانِ گويا «مدافع سوسياليسم» در اين تارنگاشت كه مواضعش هر روز بيش‏تر آشكار مى‏گردد، تحت عنوان ضرورت براى‏ دفاع از «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليست»، يكى‏ از نادر جريان‏هاى‏ مدافع دولت احمدى‏‏نژاد را تشكيل مى‏دهد. اين دفاع اما دفاعى‏ با ارايه استدلال نيست، بلكه مى‏كوشد فقدان و كمبود استدلال را در موضع‏گيرى‏هاى‏ خود از اين طريق جبران سازد كه بگذارد به اصطلاح “فاكت‏ها  خود سخن گويند”!

اين شيوهِ گويا “سياستمدارانه” اين جريان به اين صورت عملى‏ مى‏گردد كه براى‏ نمونه آقاى‏ نهاونديان در تارنگاشت “عدالت”  به انتقاد از دولت احمدى‏‏نژاد بدين‏گونه دهان باز مى‏كند (١١ تير ١٣٨٩): «كافى‏ است يك بار در نشست فعالان بخش خصوصى‏ حضور پيدا كنيد تا اهميت اجرايى‏ شدن اصل ٤٤ قانون اساسى‏ را نزد آنان از نزديك لمس كنيد.»

درد و «دغدغه» اين آقايان «فعالان» قابل فهم است. در غير اين صورت آن‏ها آن را «تقريبا در تمامى‏ نشست‏هاى‏ پارلمان بخش  خصوصى‏ [تكيه از نگارنده] كشور به عنوان اصلى‏ترين دغدغه» خود مطرح نمى‏ساختند.

اين «دغدغه» چيست؟ هر چه هست، موضوع “جنگ” ميان گروه‏ها در حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را تشكيل مى‏دهد! ببينيم از دهان آقاى‏ نهاونديان چه بيرون آمده‏ است كه جريان پيش گفته در تارنگاشت “عدالت” آن را ناجى‏ خود مى‏پندارد و مى‏خواهد با پنهان شده در پشت آن، از ارايه استدلال متكى‏ و مبتنى‏ بر منطق «سوسياليسم علمى‏» در باره ضرورت دفاع از «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليست»، كه گويا دولت احمدى‏نژاد نماينده آن است، طفره رود.

«بخش خصوصى‏» همانطور كه نهاونديان برملا مى‏سازد، داراى‏ «پارلمان» است!؟ همانطور كه ديده مى‏شود، “كانون”، “اطاق”، “سنديكا”، و … پاسخگوى‏ نياز فرهنگى‏ و ايدئولوژيكى‏ «بخش خصوصى‏» نيست. از اين روى‏ بخش خصوصى‏ براى‏ خود «پارلمان بخش خصوصى‏» دست و پا كرده است. به گفته نهاونديان «فعالان … در تمامى‏ نشست‏هاى‏ پارلمان بخش خصوصى‏ كشور … بر اين باورند [كه] دولت در اجراى‏ سياست‏هاى‏ اصل ٤٤ چندان موفق عمل نكرده است [تكيه از نگارنده] …».

به نظر نهاونديان كه طبق گزارش “آفتاب” «در علم اقتصاد مدرك دكترى‏ اخذ كرده است [و] نگاهى‏ علمى‏تر از ساير همراهان خود به پديده خصوصى‏سازى‏ دارد»، اين موفقيت چگونه به دست مى‏آيد؟ از اين طريق كه «سازمان خصوصى‏سازى‏ … اختيارات بسيار بيش‏ترى‏ [به دست آورد]. در خيلى‏ از موارد … در بسيارى‏ از واگذارى‏ها مشكل ناهماهنگى‏ دستگاه‏هاى‏ دولتى‏ را داريم. يعنى‏ سازمان خصوصى‏سازى‏ يك واحد را فروخته است، اما وزارتخانه مربوطه از تحويل آن امتناع كرده است.»

حاكميتِ يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏

وقتى‏ “توده‏اى‏ها” مى‏نويسد «حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ يك‏دست شده»، اوقات جريان پيش گفته مدافع «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليست» در تارنگاشت “عدالت” تلخ مى‏شود، اما استدلال نمى‏كند كه چرا «يك‏دست شدن» حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ نادرست است، بلكه مى‏خواهد با كمك نقل قول پيش گفته سخنان نهاونديان، گويا نادرستى‏ «يك‏دست شدن» را به اثبات برساند. اين جريان، اين شيوه را در تمامى‏ بحث‏ها با نظريات و شخصيت‏هاى‏ مختلف انجام مى‏دهد. براى‏ نمونه در بحث با ش ب اميد به جاى‏ نوشتن و استدلال كردن، چندين آدرس اينترنتى‏ را ارايه مى‏دهد (نگاه شود به پاسخ اين جريان به نوشتار ش. ب. اميد تحت عنوان “درديست كه آنرا دوا نباشد! كرسى‏نشينى‏! (١)” در “عدالت” ٢٥ خرداد ١٣٨٩).

اين شيوه اسكولاستيكى‏ يا مكتبى‏ در بحث را زنده‏ياد احسان طبرى‏ در “ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” (١٣٤٥) مورد انتقاد قرار مى‏دهد و آن را شيوه‏اى‏ ضدديالكتيكى‏ ارزيابى‏ مى‏كند. به نظر او، وظيفه منطق ديالكتيكى‏ يافتن حتى‏ يك برش از واقعيت در انديشه، سخن و پديده‏اى‏ است كه موضوع بررسى‏ را تشكيل مى‏دهد و مى‏تواند به شناخت حقيقت كمك كند. از اين روى‏ تحليل مبتنى‏ بر اسلوب ماركسيستى‏- توده‏اى‏ به «بررسى‏ مشخص» پديده، انديشه يا سخن مورد بررسى‏ پايبند است. مى‏توان با منتقل ساختن مضمون و حتى‏ در شرايطى‏ بيان مشخصِ به كار برده شده در بررسى‏ يك پديده به پديده ديگر، گامى‏ حتى‏ تعيين كننده براى‏ شناخت و درك پديده مورد بررسى‏ برداشت، اما نمى‏ توان پديد مورد بررسى‏ را به كمك يك رشته از نقل قول‏ها، شناخت و دريافت. در نقل قول‏ها بـايـد، و اين شرط تعيين كننده است، شرايط تاريخى‏ پديده پيش و كنونى‏ مورد توجه دقيق قرار داده شود. نقل قول‏هاى‏ “چكى‏” قادر به پاسخگويى‏ به نياز تحليل ديالكتيكى‏ «شرايط مشخص» در «پديده مشخص» نمى‏باشند.

بدين‏ترتيب نمى‏توان با سخنان نهاونديان، همانطور كه نشان داده شد، وجود موضع گويا موافق و مخالف نسبت به برنامه امپرياليستى‏ “خصوصى‏سازى‏” را در حاكميت يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ به اثبات رساند و يا نادرست بودن يك دست شدن حاكميت را نتيجه‏گيرى‏ نمود و از آن، دفاع از دولت احمدى‏‏نژاد را توجيه كرد.

استدلال در باره «يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏» روشن و دقيق است. از سخنان نهاونديان نيز مفهوم مى‏گردد. “جنگ” بر سر بود و نبود و اجرا يا عدم اجراى‏ اين برنامه امپرياليستى‏ نيست، بلكه بحث بر سر «اختيارات» براى‏ اجراى‏ آن است. “جنگ”، در جزئيات و نه در كليات است!

با انتخاب محمود احمدى‏ نژاد در انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏، حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ توانست بر سه قوه حاكميتى‏ سلطه خود را توسعه داده و برقرار كند. اين پيروزى‏ “ضدانقلاب”، پيروزى‏ نهايى‏ نيروى‏ “راستگرا” در ايران پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن ٥٧ بود. حزب توده ايران نسبت به خطر اين پيروزى‏ ازجمله در اطلاعيه ارديبهشت‏ماه ١٣٦٠ هشدار داده بود. با اين پيروزى‏، اين نيرو بلافاصله به تنظيم قانون اساسى‏ جديد پرداخت. اين اقدام را علنى‏ و قانونى‏ انجام نداد، يعنى‏ با همه‏پرسى‏ از مردم به تغيير قانون اساسى‏ نپرداخت، بلكه به طور غيرقانونى‏ و با “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏ اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ را لغو كرد. براى‏ دسترسى‏ به چنين امكانى‏ پيش‏تر اصل‏هاى‏ “بخش حقوق ملت” را پايمال ساخته بود. يعنى‏ پيش‏شرط نقض غيرقانونى‏ اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ را ايجاد كرده بود. يك‏پارچگى‏ و بهم‏تنيدگى‏ بخش حقوق ملت و اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ در قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ با اين اقدامات ارتجاعى‏ حاكميت يك‏دست شده سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ يك بار ديگر به اثبات رسيد.

همه انقلاب‏ها و ضدانقلاب‏ها بلافاصله قانون اساسى‏ خود را تنظيم و تثبيت مى‏كنند. انقلاب بزرگ بهمن همانقدر به اين اقدام دست زد كه يلسين پس از پيروزى‏ ضدانقلاب در اتحاد شوروى‏ سابق چنين كرد. از اين‏رو مى‏توان نقض غيرقانونى‏ اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ را در تيرماه ١٣٨٥ عمده‏ترين و تعيين كننده‏ترين نشان عينى‏ «يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏» ارزيابى‏ و اعلام نمود.

خصوصى‏سازى‏” روندى‏ دوگانه است. يك‏بار نقض حقوقى‏ آن. “حكم حكومتى‏” غيرقانونى‏ اين مرحله را تشكيل داد.آنآ و بار ديگر روند اجرايى‏ شدن آن كه به نظر نهاونديان در همين مصاحبه با “آفتاب” مى‏تواند «يك دوره به‏طور مثال ١٠ ساله» داشته باشد.




جنايت خليج تونكين تكرار خواهد شد؟

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٩ (١٣ تير)

واژه راهنما: خطر تجاوز نظامى‏‏ امپرياليسم عليه ايران. تحقق بخشيدن به اهداف استراتژى‏‏ نظامى‏‏- سياسى‏‏ امپرياليسم براى‏‏ تجزيه ايران، بدون عملكرد عوامل آن در ايران قابل تصور و درك نيست. سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ حاكم، در نقش متحد سياست امپرياليستى‏‏.

سى‏‏‏ سال پيش امپرياليسم آمريكا با اجراى‏‏‏ سناريوى‏‏‏ جنايتكارانه‏اى‏‏‏، تجاوز به جمهورى‏‏‏ دموكراتيك ويتنام و بمباران شبانه روزى‏‏‏ شهرها و روستاهاى‏‏‏ آن را آغاز كرد. براى‏‏‏ به اجرا درآوردن اين اقدام جنايتكارانه و ضدانسانى‏‏‏ كه به قربانى‏‏‏ شدن ميليون‏ها ويتنامى‏‏‏، ويرانى‏‏‏ صدها شهر و روستاى‏‏‏ اين كشور و درد و رنجى‏‏‏ عظيم براى‏‏‏ مردم آن انجاميد، سناريويى‏‏‏ سازمان داده و به وسيله آن، تجاوز به ويتنام در برابر انظار عمومى‏‏‏ مردم جهان توجيه شد كه ظاهراً در مورد ايران نيز در دست تدارك است.

اين سناريو تشكيل شده بود از اعزام يك ناو جنگى‏‏‏ هواپيما بر به خليج تونكين در ويتنام و تجاوز به آب‏هاى‏‏‏ ساحلى‏‏‏ اين كشور. رسانه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ سپس مدعى‏‏‏ شدند كه اين كشتى‏‏‏ مورد حمله يك قايق مسلح گارد ساحلى‏‏‏ ويتنام قرار گرفته است. با اين بهانه تجاوز و بمباران ويتنام براى‏‏‏ مدت ٨ سال توسط امپرياليسم آمريكا و متحدانش آغاز شد. بهانه‏اى‏ كه نمونه‏بردارى‏‏‏ شده بود از ادعاى‏‏‏ آلمان فاشيست درباره تجاوز لهستانى‏‏‏‏ها به آلمان براى‏‏ آغاز حمله به لهستان در سال ١٩٣٩.

اكنون ماموران و حقوق‏بگيران ايرانى‏‏‏ رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا، در تلويزيون VOA، جمعه ١١ تير ١٣٨٩ به تكرار و بيان اين سناريوى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ در مورد ايران پرداختند، به اميد آنكه حافظه تاريخى‏‏‏ مردم ميهن ما و همه مدافعان صلح در جهان آن را فراموش كرده‏اند. اين عناصر گويا از موضع نگرانى‏‏‏ براى‏‏‏ ميهن و مردم آن و سرنوشت خيزش انقلابى‏‏‏ آنان، سناريوى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ را پيش‏‏گويانه تكرار نمودند و اشك تمساح ريختند.

موضوع نگرانى‏‏‏ اين ماموران و حقوق‏بگيران رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، واقعيت تجاوز “كشتى‏‏‏هاى‏‏‏ توپدار” امپرياليستى‏‏‏ به خليج فارس كه از سابقه تاريخى‏‏‏ چند قرنى‏‏‏ براى‏‏‏ به مستعمره تبديل ساختن كشورهاى‏‏‏ جهان سوم و ازجمله ميهن ما ايران برخوردار است، نبود؛ براى‏‏‏ آن‏ها ايجاد پايگاه‏هاى‏‏‏ نظامى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا در سراسر منطقه، تجاوز به عراق و افغانستان و تدارك تجاوز نظامى‏‏‏ به ايران نگران كننده نبود؛ گويا اين “مديران موسسات بررسى‏‏ و تحقيق‏” درباره اوضاع ايران و “رهبران” مورد تائيد و تكريم رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ براى‏ “جنبش سبز” مردم ايران، از استراتژى‏‏‏ نظامى‏‏‏- سياسى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا بى‏خبرند، كه بر پايه آن، تجاوز به كشورهاى‏‏‏ منطقه خليج فارس، تقسيم آن‏ها به واحدهاى‏‏‏ كوچكِ‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ كه قادر به زندگى‏‏‏ مستقل نباشند، سازمان داده مى‏شود؛ گويا نمى‏‏‏دانند كه اين برنامه استراتژيك، سياه بر روى‏‏‏ سفيد نوشته و تنظيم واعلام شده است؛ گويا از سخنان برژينسكى‏‏‏ در سه دهه پيش براى‏ برپايى‏ “خاورميانه بزرگ” بى‏‏‏خبرند؛ گويا بى‏‏خبرند كه پس از فروپاشى‏‏ اتحاد شوروى‏‏، تجاوزات نظامى‏‏ امپرياليسم به روندى‏‏ روزانه در جهان تبديل و در اين بيست سال چندين جنگ تجاوزى‏‏ به مردم جهان تحميل شده است.

گويا نمى‏‏‏دانند كه عوامل امپرياليسم در ايران و خارج از آن دست بكارند تا بهانه‏هاى‏‏‏ لازم را براى‏‏‏ تجاوز امپرياليسم به ايران تدارك ببينند.

اگر تجاوز به عراق را امپرياليسم آمريكا از طريق چراغ سبز نشان دادن به ‏‏ صدام حسين براى‏‏‏ تجاوز به كويت عملى‏ ساخت، چرا نبايد به دست عوامل خود در ايران صحنه‏سازى‏‏‏ لازم را در خليج فارس تدارك ديده باشد، تا حمله نظامى‏‏‏ خود را به ايران در برابر انظار عمومى‏‏‏ مردم جهان توجيه كرده و آن را مقبول بنماياند؟

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران كه يكى‏‏‏ از پيگيرترين مجريان تحقق بخشيدن به برنامه نوليبرال امپرياليسم براى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏سازى‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” در ايران بوده و با پرحرفى‏‏‏ و سخنان ماجراجويانه و فاشيست‏مآبانه ‏‏ مداوم زمينه تبليغاتى‏‏‏ عليه ايران را در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ايجاد ساخته است، چرا نبايد از زبان “سرداران” و “فرماندهان” خود نيز زمينه توجيه ادعاى‏‏‏ امپرياليسم را ارايه دهد كه گويا تجاوز “كشتى‏‏‏ توپدار” هواپيما بر “هارى‏‏‏ اس ترومن” و زيردريايى‏‏‏هاى‏‏‏ اتمى‏‏‏ و كشتى‏‏‏هاى‏‏‏ ديگر جنگى‏ به خليج فارس، تنها پاسخ و واكنشى‏‏ به حمله “قايق‏هاى‏‏‏ موشك‏دار” ايرانى‏‏‏ مى‏‏باشد؟

زمانى‏‏‏ كه مامور حقوق‏بگير امپرياليسم در رسانه‏هاى‏‏‏ اين كشور تجاوز “كشتى‏‏‏ توپدار” آمريكايى‏‏‏ به خليج فارس را امرى‏‏‏ «عادى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏دارد، چرا نبايد مامور ديگرى‏‏‏ نيز از پيش، خبر حمله به اين “كشتى‏‏‏ توپدار” را مطرح نسازد و توپ پرتاب شده را به سود امپرياليسم به دروازه ميهن چند هزارساله ايرانى‏‏‏ ها وارد نسازد؟

چه معناى‏‏ ديگرى‏‏ مى‏‏توان براى‏‏ سخنانى‏‏ قايل شد كه على‏‏ فدوى‏‏، فرمانده گروه ويژه سپاه پاسداران، بر زبان رانده است: «… اگر ايالات متحده آمريكا و متحدان آن در آب‏راه‏هاى‏‏ بين‏المللى‏‏ به كنترل كشتى‏‏هاى‏‏ ايرانى‏‏ بپردازند، پاسخ خود را در خليج فارس و تنگه هرمز دريافت خواهند داشت …»

آقاى‏‏ فدوى‏‏ با كدام احساس مسئوليت در برابر استقلال و تماميت ارضى‏‏ ايران و سلامت جان و مال ميليون‏ها ايرانى‏‏ مى‏‏خواهد اقدام تحريك‏آميز «آمريكا و متحدانش» را در آب‏راه‏ها بين‏المللى‏‏ به برخورد نظامى‏‏ در آب‏هاى‏‏ ساحلى‏‏ ايران منتقل كرده و مرزهاى‏‏ كشور را براى‏‏ تجاوز امپرياليسم به خطر اندازد؟

سياست غيرمسئولانه و غيرشفاف حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در مورد حقوق ايران براى‏ برخوردارى‏ از فن‏آورى‏ هسته‏اى‏ صلح‏آميز، توام با گفتارها و تهديدات ماجراجويانه و فاشيست‏مآبانه مسئولان درجه اول دولتى‏، از يك سو موجب صدور قطعنامه شوراى‏ امنيت عليه ايران شد، و از سوى‏ ديگر سخنان تحريك‏آميز مسئولان نظامى‏ از قبيل آقاى‏ فدوى‏، امكان اجراى‏ برنامه امپرياليستى‏ را بوجود مى‏آورد!

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كه در بخش اقتصادى‏‏‏ به متحد طبيعى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليسم تبديل شده است و داراى‏‏‏ منافع مشترك با امپرياليسم در استقرار برنامه “جهانى‏‏ سازى‏‏” در ايران مى‏‏باشد، نمى‏‏‏تواند نداند كه آغاز يك برخورد نظامى‏‏‏ ميان ايران و امپرياليسم‏، در راس آن امپرياليسم هار و متجاوز آمريكا، در جهت حفظ منافع مردم ميهن ما و به سود حفظ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران نيست. تدارك زبانى‏‏‏ و عملكردى‏‏‏ چنين تجاوزى‏‏‏ از چند سال پيش و به دست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏ِ‏ يك دست شدهِ بعد از انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏‏‏ ديده شده است!

افتادن در دام پاسخ نظامى‏‏‏ به تجاوز امپرياليستى‏‏‏، افتادن در همان دام تداوم جنگ عليه عراق پس از آزاد سازى‏‏‏ خرمشهر و بيرون راندن متجاوز از كشور انقلابى‏‏ مى‏‏‏باشد.

تكرار چنين اقدام نابخردانه‏اى‏، قابل توجيه نيست. نمى‏‏‏توان آن را “اشتباه” سياسى‏ ارزيابى‏‏‏ نمود. چنين اقدامى‏ “آن كار دگر” است كه پنهان در پشت چپ‏نمايى‏ به مورد اجرا درمى‏آيد! ظاهر “افتادن” در دام شناخته شده امپرياليسم و اقدام نظامى‏‏‏ عليه تجاور “كشتى‏‏‏ توپدار” آن در خليج فارس را بايد از اين روى‏‏‏ اقدامى‏‏‏ تدارك ديده شده توسط سازمان‏هاى‏‏‏ جاسوسى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ نمود كه براى‏‏‏ تدارك و توجيه تجاوز خود به ايران به آن نياز دارند.

ادعاى‏ برنامه‏ريزى‏ شده “وجود سلاح‏هاى‏ كشتار جمعى‏” در عراق توسط امپرياليسم، در زمان لازم توسط صدام حسين نفى‏ نشد و امكان سواستفاده امپرياليسم را براى‏ تجاوز به عراق بوجود آورد. از اين روى‏ يكى‏ از وظايف عمده خيزش انقلابى‏ و نيروهاى‏ مردمى‏ و ميهن‏دوست ايرانى‏ اكنون آن است كه با مبارزات هدفمند خود، حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را مجبور سازند با اقدامات علنى‏ و شفاف به مردم جهان نشان دهد كه ادعاى‏ امپرياليسم نادرست بوده و تنها وسيله‏اى‏ براى‏ توجيه برنامه جنايتكارانه تجاوز به ايران را تشكيل مى‏دهد.

در اين زمينه فيدل كاسترو، انقلابى‏‏ بزرگوار و شخصيت استثنايى‏‏ مقاومت در برابر فشار امپرياليسم در جهان، در روزهاى‏‏ ٢٤ و ٢٦ ماه جون، با موضع‏گيرى‏‏ قاطعانه عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم عليه ميهن ما، نسبت به خطر تجاوز امپرياليسم به ايران هشدار مى‏‏دهد. بايد از همه امكانات براى‏‏ افشاى‏‏ سياست امپرياليستى‏‏، مطلع نمودن افكار عمومى‏‏ جهان از خطر جنگ ديگرى‏‏ كه تدارك آن را امپرياليست‏ها مى‏‏بيند و تجهيز عليه اين خطر بهره جست.

بايد با پايان بخشيدن به ياوه‏گويى‏‏هاى‏‏ بى‏‏مسئولانه و اعلام صريح و روشن نادرستى‏‏ آن‏ها، باد را از بادبان تبليغاتى‏‏ امپرياليسم گرفت. بايد با مستدل ساختن خطر تجاوز نظامى‏‏ امپرياليسم، افكار عمومى‏‏ در جهان و به ويژه نيروهاى‏‏ خواستار صلح را در جهت دفاع از ايران هدايت نمود.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران نه تنها عامل سركوب مردم و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ ايران مى‏‏‏باشد، نه تنها با دنباله‏روى‏‏‏ از برنامه نوليبرال‏‏ امپرياليستى‏‏‏ به عامل غارت ثروت‏ها و منابع ملى‏‏‏ ايران توسط سرمايه مافيايى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ تبديل شده و با اين سياست اقتصادى‏‏‏ ضدملى‏‏‏، زيرپايه استقلال اقتصادى‏‏‏ ايران را برباد مى‏‏‏دهد، بلكه همچنين به خطر عاجل و مبرم براى‏‏‏ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران تبديل شده است.

بايد با تشديد روند انقلابى‏‏‏ در خيزش كنونى‏‏‏ و با توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ جنبش و تسرى‏‏‏ دادن آن به لايه‏ها و طبقات زير ستم نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ از طريق توسعه خواست‏هاى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏ و دفع خطر براى‏‏‏ استقلال ميهن و تماميت ارضى‏‏‏ آن، به حيات نظام ضدمردمى‏‏‏- ضددموكراتيك و ضدملى‏‏‏ كنونى‏‏‏ پايان بخشيد و عليه خطر تجاوز امپرياليستى‏‏ و عواقب آن بپا خواست.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٣) آنجا كه توده‏اى‏ها به وظيفه خود عمل نكنند، رويزيونيسم جاى‏ خود را مى‏گشايد!

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٨ (١١ تير)

واژه راهنما: مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون. انگلس و سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب. بود و نبود هستى‏ حزب. حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس. آزادى‏ در “نظام اقتصاد بازار آزاد”. آزادى‏ از ديدگاه طبقه كارگر. موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در زمينه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏. ارزيابى‏ “مرحله‏اى‏” از روند خيزش انقلابى‏ موضعى‏ تسليم‏طلبانه و پوزيتويستى‏. اشتباه سياسى‏ يا موضعى‏ آگاهانه و در خدمت برنامه ارتجاع براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون.

براى‏ نشان دادن خطر عاجل اشغال حزب توده ايران از درون، و مبارزه عليه آن، بايد از كجا آغاز كرد؟ چطور مى‏توان اشتباه‏هاى‏ احتمالى‏ سياسى‏ و نظرى‏ را از دنبال كردن آگاهانه خط و مشى‏ انحرافى‏ جدا نمود و آن را تميز داد؟ چگونه مى‏توان هسته واقع‏بينانه را در نظريه «سياست عرصه مقدورات است» از مضمون تسليم‏طلبانه آن جدا كرده و در خدمت هدف انقلابى‏ قرار داد؟ پرسشى‏هايى‏ مسئولانه و در خدمت شناخت سره از ناسره در جنبش توده‏اى‏ و به ويژه ضرورى‏ براى‏ تحليل وضع حاكم بر رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران. رفقايى‏ كه بدون استدلال از پذيرش مسئوليت خود در اين زمينه طفره مى‏روند!

فردريش انگلس كمى‏ پيش از مرگ خود در نامه‏اى‏ به سوسياليست دانماركى‏ گرزون ترير و در ارتباط با مساله “اتحادهاى‏ اجتماعى‏” و شركت در انتخابات، از پيش‏شرطى‏ صحبت مى‏كند كه مى‏تواند براى‏ آغاز بررسى‏ وضع مسلط بر خط و مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران و نشان دادن مواضع آن كمك باشد. انگلس اين پيش‏شرط را بدين‏گونه برمى‏شمرد: «… بشرط آنكه، سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب از طريق آن [سازش‏ها و اتحادها] به خطر نيفتد» (كليات ماركس- انگلس، جلد ٣٧، ص ٣٢٦).

انگلس محك توافق بر سازش‏هاى‏ اجتماعى‏ را بسيار بلند و شكوهمند قرار مى‏دهد: حفاظت از «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب»، يعنى‏ كليت هستى‏ جنبش طبقاتى‏ پرولتاريا و بود و نبود حزب آن. بدين‏ترتيب به نظر فردريش انگلس كه در اين نامه از موضع ماركس و خودش صحبت مى‏كند: «براى‏ آنكه در روز سرنوشت‏ساز، پرولتاريا براى‏ پيروزى‏ از توان كافى‏ برخوردار باشد، ضرورى‏ است  – و اين نكته موضع م[اركس] و من را از سال ١٨٤٧ تشكيل داده است -، كه حزبى‏ متمايز از همه احزاب ديگر برپا شود، حزبى‏ در برابر آن‏ها، حزبى‏ طبقاتى‏ با اعتماد بنفس به خود.» صحبت بر سر بود و نبود هستى‏ چنين حزبى‏ مطرح است. انگلس به چيزى‏ كم‏تر قانع نيست.

چگونه مى‏توان در كوشش براى‏ برپايى‏ “اتحاد” در دوران كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم، در عين داشتن موضعى‏ سازنده براى‏ ايجاد شدن اتحاد، مانع به خطر افتادن سرشت طبقاتى‏ حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران شد؟ چگونه مى‏توان به عنوان حزب طبقه كارگر ايران، به خواست عمومى‏ ضرورت «همكارى‏ و هم‏يارى‏» مورد نظر همه نظريه‏پردازان عمل كرد، اما به دنباله‏روى‏ آن‏ها تبديل نشد؟

همانطور كه ديده مى‏شود، مساله مطرح بيش از آن از اهميت محتوايى‏ برخودار است كه بتوان با انشا نويسى‏ درباره «سياست صحنه مقدورات است» (هاتف رحمانى‏) و يا «بگذار تاريخ حكم خود را درباره مواضع صادر كند» كه رفيق محمد اميدوار در گفتگوى‏ تلفنى‏ مطرح مى‏سازد، موافقت داشت. اميدوار با تن ندادن به گفتگو ميان توده‏اى‏ها، و با سپردن قضاوت درباره وظيفه مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون به «تاريخ»، راهى‏ را پيشنهاد مى‏كند كه مى‏تواند يكى‏ از عمده‏ترين شيوه‏هاى‏ اشغال حزب توده ايران از درون باشد كه توسط ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ دنبال مى‏گردد.

چرا بايد به جاى‏ اتخاذ موضع دلسوزانه و مبارزه‏جويانه عليه خطر عينى‏ (نگاه شود به مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٩ “فروپاشى‏ سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستى‏ از درون. رويزيونيسم سلاح تسخير احزاب كمونيستى‏” http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa)، به نفى‏ وظيفه عاجل پرداخت، با كدام استدلال رفيق محمد اميدوار، نشسته بر كرسى‏ دبير اولى‏ حزب توده ايران، اين نكته را با يك حركت دست نفى‏ كرده و اين مبارزه را غيرضرورى‏ مى‏نماياند؟

آيا چنين موضعى‏، اگر آگاهانه اتخاذ شده باشد، نمى‏ تواند خود يكى‏ از شيوه‏ها براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون توسط ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ باشد؟

پيوند آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏، محكى‏ انقلابى‏!

هسته اصلى‏، موضوع مركزى‏ و “عمده‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما چيست؟ به طور قطع و با قاطعيت مى‏توان گفت: مساله آزادى‏! بايد به شرايط خفقان و ديكتاتورى‏ پايان داد! بايد حقوق ملت را در برخوردارى‏ از آزادى‏هاى‏ دموكراتيك قانونى‏ برقرار ساخت، بايد حاكميت خلق را برپا نمود!

در اين زمينه نزد همه گروه‏هاى‏ شركت كننده در خيزش انقلابى‏ مردم وحدت نظر و “اتحاد” برقرار است.

اما “مردم” داراى‏ منافع ديگرى‏ نيز هستند. وجود منافع متفاوت ديگر، پديده‏اى‏ عينى‏ است. پديده‏اى‏ كه ناشى‏ از جايگاه طبقاتى‏ هر گروه و لايه از “مردم” در جامعه است. وجود منافع متفاوت طبقاتى‏ بر مبنى‏ جايگاه آن‏ها در جامعه مستدل مى‏گردد. منافع متفاوت لايه و طبقات در ايران در طيفى‏ از خواست‏ها كه در يك سر آن، منافع صاحبان سرمايه و در سر ديگر آن منافع طبقه كارگر و دهقانان و ديگر زحمتكشان يدى‏ و فكرى‏ در بخش‏هاى‏ خدماتى‏ كه جز فروش نيروى‏ كار خود “سرمايه”اى‏ در اختيار ندارند، تظاهر مى‏كند.

برقرارى‏ كدام سطح از “آزادى‏”، پاسخگوى‏ نياز سرمايه‏داران پيش گفته مى‏باشد؟ پاسخ روشن و صريح است: آن “آزادى‏” كه از طريق يك “انتخابات آزاد” تحت نظارت مراجع بين‏المللى‏ در ايران برقرار شود! “انتخابات آزاد” براى‏ «نظامى‏ دموكراتيك» در چهارچوب “اقتصاد بازار آزاد”.

جريان‏هاى‏ سلطنت‏طلب و جمهورى‏خواه و “چپ” غيرانقلابى‏، دقيقاً خواست فوق را در تبليغات خود مطرح مى‏سازند. كافى‏ است يك بار به رسانه‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ همانند صداى‏ آمريكا، بى‏ بى‏ سى‏ و ديگران و يا به “سايت”هاى‏ آن‏ها مراجعه نمود تا ترديدى‏ درباره مضمون خواست و شعارهاى‏ آن‏ها نداشت.

اين جريان‏ها درباره مساله “عدالت اجتماعى‏” كلمه‏اى‏ بر زبان نمى‏آورند. اين امرى‏ طبيعى‏ است. زيرا رشد عدالت اجتماعى‏ به سود لايه‏ها و طبقات «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع» كه موسوى‏ در بيانيه ١٨ خود مطرح مى‏سازد، به معناى‏ تقليل و يا حتى‏ حذف سودهاى‏ ويژه و استثنايى‏ براى‏ سرمايه است.

براى‏ لايه‏هاى‏ پيش گفته در بيانيه جنبش سبز و به‏ويژه براى‏ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان وضع متفاوت است. طبقه كارگر نيز بدون حق برخودارى‏ از آزادى‏هاى‏ دموكراتيك و قانونى‏ فاقد زمينه قانونى‏ دفاع از منافع صنفى‏ و طبقاتى‏ خود است. وضعى‏ كه اكنون بر ايران حاكم است و نشان مى‏دهد كه طبقه كارگر از همه لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏ ديگر بيش‏تر به آزادى‏، همانند هوا براى‏ تنفس (انگلس)، نياز دارد.

بدون روشن بودن دورنما و شرايط و چگونگى‏ رشد عدالت اجتماعى‏، نه تنها هيچ تضمينى‏ وجود ندارد كه “آزادى‏” مد نظر سرمايه‏داران با بهبود شرايط زندگى‏ زحمتكشان همراه باشد، بلكه تنها متكى‏ به “آزادى‏” مد نظر سرمايه‏داران، وضع “عدالت اجتماعى‏” در جامعه به طور مداوم بدتر و نابسامان‏تر مى‏شود. بيكارى‏ و فقر رشد مى‏يابد، شكاف ميان سطح ثروت در دست لايه‏هاى‏ فوقانى‏ با توسعه روزافزون فقر نزد زحمتكشان و لايه‏هاى‏ ميانى‏ جامعه توسعه مى‏يابد. در فاصله مقاله شماره ١٧ تا اين مقاله (١٨)، اطلاعات تكميلى‏ درباره توسعه ثروت و فقر در آلمان انتشار يافته است. در حالى‏ كه طبق گزارش موسس آمريكايى‏ Boston Consulting  رشد مليونرها در آلمان از سال ٢٠٠٨ تا ٢٠٠٩ رقم ٢٣% و رشد فقر ٣% بوده است و   ١٤% مردم اين كشور (از هر هفت نفر، يك نفر) زير مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند، طبق گزارش انستيتوى‏ اقتصادى‏ آلمانى‏ DIW كه وابسته به محافل صاحبان سرمايه در آلمان است، از سقوط درآمد ٧٠% لايه‏هاى‏ ميانى‏ مردم اين كشور در همين مدت خبر مى‏دهد.

در شرايط تعميق بحران ساختارى‏ نظام سرمايه‏دارى‏ دوران افول در كليت خود است كه اهميت سخنان انگلس برجسته‏تر مى‏شود. انگلس با روشنى‏ و صراحت اعلام مى‏دارد كه تنها در شرايط وجود يك «حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس»، مى‏تواند «در روز سرنوشت‏ساز، پرولتاريا براى‏ پيروزى‏ از توان كافى‏ برخوردار» بوده و لااقل بخشى‏ از حقوق و خواست‏هاى‏ خود را به نظام سرمايه‏دارى‏ تحميل كند.

همين طور كه ديده مى‏شود، در اينجا منظور از «روز سرنوشت‏ساز»، روز پيروزى‏ انقلاب سوسياليستى‏ نيست، بلكه براى‏ نمونه روزى‏ مورد نظر است كه به برداشت “نامه مردم”، «مرحله بعدى‏» در روند خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما فرا رسيده است. يعنى‏ روز پس از «ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن» مورد نظر رهبرى‏ كنونى‏ حزب و برگزارى‏ “انتخابات آزاد” كه تحت نظارت مراجع بين‏المللى‏ انجام و زمينه برقرارى‏ “اقتصاد بازار آزاد” ايجاد شده است. «مرحله بعدى‏»اى‏ كه به نظر رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، گويا تنها در چارچوب آن «مساله‏هاى‏ سياسى‏- اجتماعى‏ ديگر»، ازجمله مساله پراهميت راه رشد كشور مطرح مى‏باشند.

در “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ در مقاله “سپاه پاسداران و تاملى‏ بر نقش بورژوازى‏ بوركراتيك و پيامدهاى‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران”، برداشتِ گويا مرحله‏اى‏ بودن مبارزات مردم چنين توضيح داده شده است: «نكته اصلى‏ در شرايط كنونى‏ كشور، وجود گرايش قوى‏ كل اين اقشار [طيفى‏ از اقشار اجتماعى‏] بسوى‏ دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏ است …».

در اين “مرحله”، “نامه مردم” نه تنها ضرورى‏ نمى‏داند به برجسته ساختن جوانب ديگر زندگى‏ طبقه كارگر و متحدان آن بپردازد و توضيح دهد كه كارگران براى‏ دسترسى‏ به چه خواستى‏ نياز به “آزادى‏” دارند، بلكه همانند نمايندگان سرمايه‏داران و رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ تنها به برجسته ساختن و محدود ساختن خواست‏ها در خيزش انقلابى‏ به مساله «دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏» پرداخته و به آن “قناعت” مى‏كند و مساله پراهميت براى‏ طبقه كارگر و متحدان آن، يعنى‏ مساله “عدالت اجتماعى‏” را مسكوت مى‏گذارد. سكوتى‏ كه اگر آگاهانه باشد، در پشت آن علت عينى‏ و واقعى‏ براى‏ پذيرفتن موضع تجديدنظرطلبانهِ حفظ شرايط سرمايه‏دارى‏ در كشور نهفته است. نبايد فراموش كرد كه در مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٨ (http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa) سارا واگن كنشت به اثبات مى‏رساند كه عامل خارجى‏ بدون وجود آمادگى‏ عنصر داخلى‏ قادر به اشغال حزب از دورن نيست!

تفاوت كار تبليغى‏ و ترويجى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، نسبت به رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ در چه نكته‏اى‏ تظاهر مى‏كند؟ پرسشى‏ كه پاسخ خود را مى‏طلبد!

در ادامه مطلب كه در آن به مساله “مرحله” بعدى‏ پرداخته مى‏شود، “نامه مردم” مى‏نويسد: «به عبارت ديگر مهمترين هدف در اين مرحله ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن در راستاى‏ هموار كردن گذار تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است كه در مراحل بعدى‏ آن احزاب و نيروهاى‏ سياسى‏ و اجتماعى‏ بتواند در چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد، بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏ فعاليت نمايند. ازاينرو حل ديگر تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ مابين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏ است [تكيه از نگارنده].»

اين رهبرى‏ نه تنها به ضرورت ايجاد پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏ حزب عمل نمى‏كند، بلكه در برخورد تائيدآميز به بيانيه ١٨ ميرحسين موسوى‏ درباره “منشور جنبش سبز” نيز موضع “مرحله‏اى‏” بودن خيزش انقلابى‏ را تكرار و موضع سرمايه‏داران را مورد تاكيد قرار مى‏دهد. در سايت حزب توده ايران، ٢٥ خرداد ١٣٨٩، در ارتباط با “بيانيه هيجدهم مير حسين موسوى‏ و منشور جنبش سبز” چنين آمده است:‌ «… مبارزه در راه كسب آزادى‏هاى‏ دموكراتيك و حقوق فردى‏ و اجتماعى‏ مردم ميهن ما از مراحل مختلفى‏ عبور مى‏كند …».

رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران موضع گويا “مرحله‏اى‏” بودن روند خيزش انقلابى‏ مردم را در مقاله “نامه مردم” شماره ٨٣١ (آذر ١٣٨٨) مستدل نمى‏سازد. هيچ استدلالى‏ مطرح نمى‏كند كه چرا بايد از خواست سرمايه‏داران پيروى‏ و دنباله‏روى‏ كرد. اين استدلال كه «وجود گرايش قوى‏ كل اين اقشار [طيفى‏ از اقشار اجتماعى‏] بسوى‏ دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏» دليل كافى‏ براى‏ واقع‏بينانه بودن موضع رهبرى‏ كنونى‏ و عملكردى‏ در «عرصه مقدورات» است، به معناى‏ نفى‏ وظيفه او براى‏ كار تبليغى‏ و ترويجى‏ درباره دفاع از عدالت اجتماعى‏ و توضيح ضرورت اتخاذ راه رشد ترقى‏خواهانه آينده كشور نمى‏باشد. چنين شيوه و عملكردى‏ نقش حزب طبقه كارگر را به دنباله‏روى‏ از “ديگران” تقليل مى‏دهد. اپورتونيسم نابِ فاقد تحليل و ارزيابى‏ مستقل! برباد دادن «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» و «اعتماد به نفس حزبى‏ متمايز از همه احزاب ديگر»! كه انگلس مى‏طلبد.

روشن نيست كه به نظر اين رهبرى‏، چرا طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران، «آرمانى‏ غيرتاريخى‏» را در شرايط كنونى‏ تشكيل مى‏دهد كه گويا «تحقق ناپذير است»، آنطور كه هاتف رحمانى‏ مدعى‏ است؟ اگر حزب توده ايران به توضيح ضرورت طرح خواست عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه كشور هماره و اكنون نيز نپردازد، بايد رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ و مدافعان “اقتصاد بازار آزاد” به آن بپردازند؟ اگر هم واقعاً وضع چنين مى‏بود كه گويا با تبليغات حزب توده ايران، خيزش انقلابى‏ هدف خود را به مساله عدالت اجتماعى‏ تسرى‏ نمى‏داد و دسترسى‏ به عدالت اجتماعى‏ نسبى‏ ممكن نمى‏بود، حتى‏ در چنين وضع فرضى‏ هم نفى‏ وظيفه حزب براى‏ تبليغ در اين زمينه غيرمجاز و غيرمنطقى‏ است. ناگفته نماند كه دفاع از عدالت اجتماعى‏ در “بيانيه جنبش سبز” نشان مطرح بودن آن در اين “مرحله” از مبارزات مردم بوده و برداشت “نامه مردم” فاقد زمينه عينى‏ در جامعه است!

با روشن شدن افتراقى‏ موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏”، مى‏تواند بررسى‏ اين موضع‏گيرى‏ در ارتباط با شرايط حاكم بر ايران، حتى‏ آنطور كه اين رهبرى‏ آن را ارزيابى‏ مى‏كند، براى‏ بحث كنونى‏ راهگشا باشد. يك سطر پيش‏تر در همين مقاله، اين رهبرى‏ مضمون خيزش انقلابى‏ در جريان را در ايران به عنوان يك “تحول انقلابى‏” ارزيابى‏ مى‏كند: «حزب ما … همواره بر اين واقعيت كه رژيم ولايت فقيه سد راه تحول جامعه ايران به سوى‏ آزادى‏، عدالت اجتماعى‏ و حق خدشه‏ناپذير حاكميت مردم بوده و در چارچوب اين رژيم هرگز اصلاحات صورت نخواهد پذيرفت، تاكيد نموده است …». در اين موضع‏گيرى‏، دو نكته مورد تاكيد قرار داده شده است: يكى‏، اين نكته كه مرحله تغييرات اصلاحى‏ در ايران پايان يافته، و ديگرى‏، تاكيد بر اين امر كه تحولى‏ انقلابى‏ در پيش است كه با حذف «رژيم ولايت فقيه» همراه مى‏باشد!

به عبارت ديگر، رهبرى‏ كنونى‏حزب توده ايران در موضع دفاع از خيزش انقلابى‏ مردم، ترديدى‏ باقى‏ نمى‏گذارد كه در انتظار تحولى‏ انقلابى‏، در انتظار «روز سرنوشت‏ساز»ى‏ در ايران است كه به قول ماركس در هر روز آن بيست سال انباشت شده است! اما حتى‏ در چنين لحظه تاريخى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خود را ملزم نمى‏داند در همين نوشتار ٢٥ خرداد ١٣٨٩ و در تائيد بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏ نيز كوچك‏ترين موضعى‏ درباره “عدالت اجتماعى‏” و چگونگى‏ برپايى‏ آن اتخاذ كند، درباره راه رشد آينده ايران سخنى‏ بر زبان آورد؟! اين رهبرى‏ وارث حزب حيدر عمواقلى‏ها، ارانى‏ها، روزبه‏ها و صدها وصدها ماركسيست- توده‏اى‏ دانشمند و مبارزى‏ كه جان در راه انجام توصيه پيش گفته ماركس و انگلس براى‏ برپايى‏«حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس» و آماده براى‏ «روز سرنوشت‏ساز» باخته‏اند، خود را مجاز نمى‏بيند لااقل در سطح مطرح شده در بيانيه موسوى‏ به سود “عدالت اجتماعى‏” و دفاع از منافع بلافصل طبقه كارگر موضع بگيرد و آن را مطرح سازد و تنها به نقل كردن جمله‏اى‏ عام از بيانيه موسوى‏ قناعت مى‏كند.

در چنين وضعى‏ است كه تز “هاتف رحمانى‏” كه بايد لااقل يكى‏ از نزديك‏ترين كادرها و مسئول‏ها به رفيق محمد اميدوار باشد، درباره «سياست عرصه مقدورات است»(!) مفهوم تسليم‏طلبانه خود را نشان مى‏دهد و افشا مى‏شود! او در نامه اول خود (نگاه شود به مقاله شماره يك ١٣٨٩ تحت عنوان “سياست عرصه مقدورات است، آرمان‏هاى‏ غيرتاريخى‏ تحقق‏ناپذيرند”http://www.tudeh-iha.com/?p=1138&lang=fa) به “توده‏اى‏ها” ايراد مى‏گيرد كه به طور غيرواقع‏بينانه به دنبال «آرمان والاى‏ انقلابى‏» سرگردان است و درك نمى‏كند كه سياست هنر عمل در چارچوب مقدورات مى‏باشد. رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، اعتقاد و باورى‏ به امكان و وظيفه براى‏ توسعه «مقدورات» ندارد؟

موضع پوزيتويستى‏ و در تائيد شرايط حاكم در نظام سرمايه‏دارى‏ نزد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران بر پايه اين بى‏باورى‏ و ملزم نبودن آن به مبارزه براى‏ توسعه «مقدورات» مستدل و افشا مى‏شود. به اين نكته باز خواهيم گشت و نشان خواهيم داد كه به انتظار «حكم تاريخ نشستن» محمد اميدوار، دبير اول رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره نتايج توطئه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون نيز ريشه در همين موضع پوزيتويستى‏ دارد. در غير اين صورت، مسئوليت سنگين مبارزه عليه برنامه ارتجاع به او حكم مى‏كرد، در دفاع از موضع خود و نشان دادن نادرستى‏ موضع متقابل، به استقبال بحث و گفتگو ميان توده‏اى‏ها برود!

باز گرديم به ادامه بررسى‏!  نكته جالب، آموزنده و در عين حال افشاگر براى‏ شناخت موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در نقل قول از “بيانيه حنبش سبز”، آن نكته‏اى‏ است كه از بيانيه موسوى‏ نقل نمى‏شود! مطلب را بشكافيم:

ميرحسين موسوى‏ در بخش “عدالت، آزادى‏ و برابرى‏” در “بيانيه جنبش سبز”‌، دو بند ٣ و ٤ را به توضيح نظريات خود درباره “عدالت اجتماعى‏” اختصاص داده است. در بند ٣، درباره مقوله “برابرى‏” موضع مى‏گيرد و خواستار «توزيع عادلانه امكانات» و ايجاد «رفاه و عدالت اجتماعى‏ براى‏ همه مردم ايران» مى‏شود. او امكانات را به «امكانات … اقتصادى‏، سياسى‏، اجتماعى‏ و چه در ابعاد ديگر حيات انسانى‏» تقسيم مى‏كند.

به نظر او «نظام حاكم بر كشور»، تنها اگر نظامى‏ «كاملا مستقل و فارغ از وابستگى‏ به نهادها و قدرت‏هاى‏ سياسى‏، طبقاتى‏ و اقتصادى‏ … در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» باشد، قادر به «گسترش عدالت در جامعه» و «توسعه اقتصادى‏ و ترقى‏ كشور به نحوى‏ كه رفاه و عدالت اجتماعى‏ براى‏ همه مردم ايران فراهم شود»، خواهد بود.

بدين‏ترتيب او تقسيم عادلانه امكانات و استقلال برنامه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ را تنها زمانى‏ ممكن مى‏داند كه تنها در جهت منافع طبقاتى‏ يك يا چند گروه در جامعه نباشد. او چنين وضعى‏ را پيش‏شرط ايجاد شدن رفاه و عدالت اجتماعى‏ «براى‏ همه مردم ايران» مى‏داند.

بديهى‏ است با چنين موضعى‏ مدافعال “نظام اقتصاد بازار آزاد” نمى‏توانند موافق باشند. نه محافل داخلى‏ سرمايه‏داران مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ «در عرصه داخلى‏» و نه مدافعان اين سياست «در عرصه خارجى‏». نه سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم و سرمايه‏داران سلطنت‏طلب و نه “چپ” سوسيال دموكرات و همچنين مدافعال امپرياليست آن‏ها نمى‏توانند با چنين موضعى‏ موافقت داشته باشند، و به شهادت ابرازنظر هاى‏ انجام شده در رسانه‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ و در سايت‏هاى‏ متفاوت، نه تنها موافق نيستند، بلكه عليه دفاع موسوى‏ از اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ موضع مى‏گيرند. آن‏ها خواستار دولتى‏ مجرى‏ برنامه امپرياليستى‏ “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” هستند تا “اقتصاد بازار آزاد” در كشور تحكيم گردد.

در بند ٤ بيانيه هيجدهم، موسوى‏ به مواضع پيش گفته در بند ٣، كه بيانى‏ عام را تشكيل مى‏داد، محتوايى‏ تاريخى‏- جانبدارانه و مشخص مى‏بخشد. او در عين بيان ضرورت «تامين خواست‏ها و مطالبات به حق [تكيه از نگارنده] تمامى‏ اقشار و طبقات اجتماع»، از اين مرز گامى‏ فراتر برمى‏دارد و «بر پيوند با اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع  – كه در برابر فشارهاى‏ اجتماعى‏/ سياسى‏ ضعيف‏تر هستند – تاكيد» مى‏كند.

براى‏ موسوى‏ «نظام حاكم بر كشور» كه در بند ٣ هنوز از ظاهرى‏ گويا فراطبقاتى‏ و به اصطلاح “دولتى‏ متشكل از متخصصين” و … برخوردار است كه «كاملا مستقل و فارغ از وابستگى‏ به نهادها و قدرت‏هاى‏ سياسى‏، طبقاتى‏ و اقتصادى‏ … در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» عمل مى‏كند، در بند ٤ گامى‏ فراتر برمى‏دارد. اگر بيان او در بند ٣، بيانى‏ است كه انتزاعى‏ “توخالى‏” را تشكيل مى‏دهد، در بند ٤ سيمايى‏ مشخص و تاريخى‏ مى‏يابد. «تاكيد» و «پيوند» [تكيه از نگارنده] با خواست و نيازهاى‏ «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع»، به توخالى‏ بودن انتزاع «نظام حاكم بر كشور» پايان مى‏بخشد و آن را مشخص، شفاف و براى‏ زحمتكشان قابل شناخت و قابل دفاع مى‏سازد. به نظامى‏ با «تائيد» و «پيوند» با منافع پايمال شده آن‏ها تبديل مى‏شود. منافعى‏ كه يك بار با انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ تثبيت و تضمين شده بودند و با پيروزى‏ “نيروهاى‏ راستگرا” و برقرارى‏ سلطه سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و رآنت‏خوار دوباره پايمال شده‏اند!

البته كه چنين نظامى‏، نظام سوسياليستى‏ نمى‏باشد، بلكه نظامى‏ سرمايه‏دارى‏ است. لذا كسى‏ نمى‏تواند سطور فوق را به وسيله‏اى‏ عليه ميرحسين موسوى‏ تبديل كرده و او را به كمونيست بودن متهم كند. اما «نظام حاكم بر كشور» كه مد نظر بيانيه است، آن نظام سرمايه‏دارى‏ نيست كه بتواند بر پايه “اقتصاد بازار آزاد” قرار داشته باشد. نظامى‏ كه تنها در خدمت انباشت سود و سرمايه بوده و مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ است. در غير اين صورت، نظام مد نظر “بيانيه جنبش سبز” نمى‏توان سرشت استقلال‏گرانه خود را «در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» حفظ كرده و آن را قربانى‏ “اقتصاد بازار آزاد” نسازد.

به عبارت ديگر موضع “بيانيه جنبش سبز” و موضعگيرى‏ هيجدهم موسوى‏ از نظر تاريخى‏ گامى‏ فراتر از “نظام اقتصاد بازار آزاد” برمى‏دارد. پايبندى‏ او به حفظ اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ اين گام فراتر را مستدل ساخته و مورد تاكيد قرار مى‏دهد. همچنين موضع او در همين بيانيه عليه “نظارت استصوابى‏” در ارتباط با قابل تجديدنظر اعلام داشتن قانون اساسى‏، در هماهنگى‏ و هم‏نوايى‏ با دفاع از “عدالت اجتماعى‏” به سود «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع»، سرشت “انقلابى‏” بيانيه را نشان داده و مستدل مى‏سازد. سرشتى‏ انقلابى‏ كه «عرصه مقدورات» اپورتونيستى‏ و پوزيتويستى‏ را شكسته و با برجسته ساختن استقلال حاكميت برآمده از انقلاب بهمن ٥٧ «در عرصه داخلى‏ و خارجى‏»، ضرورت تداوم روند انقلاب ٥٧ را مستدل ساخته و بايد اميدوار بود كه تضمين مى‏كند. موضعى‏ كه ازجمله توسط حبيب‏الله پيمان نيز در مصاحبه‏اى‏ مورد تائيد و تكيد قرار گرفته است. (نگاه شود همچنين به مقاله شماره ٣١ سال ١٣٨٨ تحت عنوان “نگاهى‏ فشرده به اوضاع كشور”http://www.tudeh-iha.com/?p=1090&lang=fa)

اين سرشت انقلابى‏ بيانيه جنبش سبز را بايد براى‏ طبقه كارگر توضيح داد و تشريح نمود تا آن را به عرصه مبارزات روز جلب نمود! رهبرى‏ كنونى‏ حزب در موضع‏گيرى‏ تائيد‏آميز نسبت به “بيانيه جنبش سبز” ضرورت توجه به منافع طبقه كارگر را بر زبان مى‏راند، ولى‏ به همين اقدام صورى‏ و ظاهرى‏ بسنده مى‏كند!

سكوت به چه معناست؟

هدف از ارزيابى‏ و تجزيه و تحليل ماترياليست تاريخى‏ و ديالكتيكى‏ در سطور فوق، مستدل ساختن ضرورت دفاع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از بيانيه هيجدهم موسوى‏ نيست. رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران با نوشتار ٢٥ خرداد خود به اين وظيفه، همانطور كه اشاره شد، به طورى‏ صورى‏ و در ظاهر عمل كرده است. “توده‏اى‏ها” نيز در مقاله شماره ١٧ سال ١٣٨٩ “نبردى‏ آشتى‏ناپذير بر سر منافع اقتصادى‏ …” http://www.tudeh-iha.com/?p=1241&lang=fa موضع ماركسيستى‏- توده‏اى‏ را در اين باره بيان داشته و تكرار آن در اينجا ضرورى‏ نيست.

هدف از نگارش اين سطور نشان دادن چيزى‏ ديگر در موضع‏گيرى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران مى‏باشد، نشان دادن نكاتى‏ است كه جايشان در نوشتار ٢٥ خرداد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خالى‏ است. تهى‏ بودنى‏ كه در تضاد است با موضع‏گيرى‏ و سرشت انقلابى‏ حزب طبقه كارگر كه انگلس در نامه پيش گفته خود برجسته مى‏سازد.

در اين موضع‏گيرى‏ نكاتى‏ مفقود شده‏اند‏ كه اگر بر پايه اشتباه ارزيابى‏ قرار نداشته باشند، بيان سرشت تجديدنظرطلبانه- رويزيونيستى‏ و تسليم‏طلبانه- اپورتونيستى‏ اين رهبرى‏ بوده و موضع سوسيال دموكراتيك آن را افشا مى‏سازند.

در نوشتار ٢٥ خرداد چنين آمده است: «در بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏ با تجربه‏اندوزى‏ از مبارزه يكسال اخير، حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه بطور كلى‏ مورد توجه قرار گرفته، در منشور قيد مى‏شود: “توزيع عادلانه امكانات چه در بعد اقتصادى‏، سياسى‏، اجتماعى‏ و چه در ابعاد ديگر حيات انسانى‏، ازجمله اهداف خدشه ناپذير جنبش سبز است …  با عنايت به لزوم تامين خواست‏ها و مطالبات به حق تمامى‏ اقشار و طبقات اجتماع، بر پيوند با اقشار متوسط و كم درآمد اجتماعى‏ …” تاكيد دارد.»

نكته اساسى‏ حذف شده از بيانيه در اين نقل قول در نوشتار ٢٥ خرداد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حذف سرشت «نظام حاكم بر كشور» در بيانيه موسوى‏ است! كه پيش‏تر توضيح و نشان داده شد. يعنى‏ جنبه‏اى‏ كه بيان دارا بودن موضع روشن و مشخص بيانيه در برابر محتواى‏ نظام آينده مى‏باشد. نظامى‏ كه با توجه با مواضع اعلام شده در بيانيه موسوى‏، نمى‏تواند نظامى‏ مبتنى‏ بر “اقتصاد بازار آزاد” تحت عنوان «موازين نظامى‏ دموكراتيك»، انتزاعى‏ توخالى‏ و مبهم بوده و نقش مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ را ايفا سازد. نظامى‏ كه براى‏ حفظ «حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه» اجبارا بايستى‏ داراى‏ موضعى‏ ضد اين برنامه امپرياليستى‏ دارا بوده و سياستى‏ مردمى‏ و ملى‏ را به مورد اجرا بگذارد.

محتواى‏ تاريخى‏- جانبدارانه و مشخص مد نظر “بيانيه جنبش سبز”، همانطور كه نشان داده شد، محتوايى‏ در تاكيد منافع لايه‏هاى‏ «متوسط و كم‏درآمد اجتماع» مى‏باشد. به عبارت ديگر از منظر ماترياليسم تاريخى‏، محتوايى‏ طبقاتى‏ مى‏باشد كه داراى‏ مضمونى‏ ترقى‏خواهانه و “مردمى‏” است. مضمونى‏ كه در انطباق است با محتواى‏ “مردمى‏” انقلاب بهمن ٥٧.

همانطور كه نشان داده شد، سكوت رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره سرشت نظام آينده و درباره مساله عدالت اجتماعى‏ و كوشش براى‏ محدود ساختن سرشت نظام آينده تنها به خصلت «دموكراتيك» براى‏ آن، موضع اين رهبرى‏ را به سطح موضع دفاع از منافع لايه‏هاى‏ سرمايه‏دارى‏ تنزل داده و «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» را پايمال و نابود مى‏كند. تنها فاصله آن با موضع براى‏ نمونه “راه توده”- پيك نت در اين نكته خلاصه مى‏شود، كه “راه توده”- پيك نت از رقبا و همدستان “مذهبى‏” سابق حاكميت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ در ايران دفاع مى‏كند و “نامه مردم” از سرمايه‏داران سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه “لائيك” در خارج از كشور!

آيا اينست آن «سرشت پرولتاريايى‏ طبقاتى‏» مورد نظر انگلس در نامه پيش گفته او به ترير؟

خواستى‏ كه در مقاله “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ مطرح شده است در اين زمينه روشنگر است. در آنجا رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خواستار «چارچوبى‏ دموكراتيك» براى‏ دوران «پس از روز سرنوشت‏ساز» شده است. به نظر اين رهبرى‏، «هدف [از] ايجاد كردن وسيع‏ترين جبهه ممكن در مرحله كنونى‏ … هموار كردن گذر تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است».

«چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك» براى‏ حاكميت طبقاتى‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏، به نظر رهبرى‏ كنونى‏ از هيچ ويژگى‏ “طبقاتى‏” و “تاريخى‏” ديـگر برخودار نيست. فاقد هرنوع ويژگى‏ است كه مى‏توان آن را با محك “ماترياليسم تاريخى‏” سنجيد و به ارزيابى‏ از آن پرداخت. فقدان طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و دفاع طبقاتى‏ از آن در ابرازنظر ١٦ آذر ١٣٨٨، موضع‏گيرى‏ را به موضع‏گيرى‏ مطلق‏گرايانه، يك‏سويه و ضدديالكتيكى‏- ضدپرولتاريايى‏ تبديل مى‏سازد. در اين موضع‏گيرى‏ «آرمان والاى‏ طبقه كارگر» كه “انوشه هاتفى‏” در ابراز نظر خود در برابر موضع “هاتف رحمانى‏” مطرح مى‏سازد (نگاه شود به مقاله شماره ٤ سال ١٣٨٩ تحت عنوان “كارپايه تئوريك مناسب براى‏ شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم، جايگاه آرمان والاى‏ طبقه كارگر در جنبش كنونى‏ كجاست؟” http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa) هيچ جايگاه و مدافعى‏ ندارد!؟

درست در اين سكوت است كه ظرافت تفاوت ميان اشتباه سياسى‏ و موضعى‏ تجديدنظر طلبانه و اپورتونيستى‏ در خدمت حفظ نظام سرمايه‏دارى‏ كه در پس «چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك» پنهان شده است، بر ملا و افشا مى‏شود!

شيوه سكوت غيرمجاز، به قول مداحان و مدافعان نظام سرمايه‏دارى‏، “بازى‏ با كارت بسته” است. پراگماتيسمى‏ ناب در خدمت منافع طبقاتى‏ سرمايه‏دارى‏. در طول تاريخ اين شيوه همه آن‏هايى‏ بوده است كه “مردم” را براى‏ دسترسى‏ به اميال خود “به كار گرفته‏اند”. همه انقلاب‏هاى‏ دهقانى‏ هزاره و سده‏هاى‏ گذشته، در همه كشورها با دنبال شدن از همين شيوه به سود حاكمان فئودال پايان يافته است. پيروزى‏ كليساى‏ كاتوليك در قرن ٥ و ٦ تاريخ اروپايى‏ و همچنين جلب حزب سوسيال دمكرات آلمان براى‏ تائيد بودجه جنگ اول جهانى‏ و … از همين شيوه بهره جسته است.

بديهى‏ است كه سرمايه‏دارانى‏ كه مايلند با حذف سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم در ايران به برقرارى‏ حاكميت خود دست يابند، بكوشند ناهنجارترين تضاد اجتماعى‏ را مطلق ساخته و آن را به تنها هدفى‏ تبديل سازند كه گويا پس از برطرف شدن آن، خوشبختى‏ به ايران باز خواهد گشت. عجيب نيست كه مطلق ساختن هدف “آزادى‏” و “حقوق بشر” آمريكايى‏ متداول در نظام “اقتصاد بازار آزاد” براى‏ آن‏ها تنها ابزار به چنگ آوردن قلب و انديشه توده‏ها باشد. به “بحث”‏ها و “گزارش”‏ها در راديو وتلويزيون‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ كه تماماً در خدمت گروه‏هاى‏ فوق قرار دارد، بايد نگريست و در آن‏ها دقيق شد، تا درستى‏ برداشت فوق را شناخت و درك كرد.

اين در حالى‏ است كه حزب توده ايران بدون كوشش براى‏ تعميق شناخت و درك طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و لايه‏هاى‏ ميانى‏ جامعه، زنان، جوانان، روشنفكران، مبارزان خلق‏ها براى‏ برخودارى‏ از برابرى‏ حقوق و … از واقعيت نبرد طبقاتى‏ در جامعه، قادر به جلب اعتماد و اعتقاد آن‏ها نخواهند بود. سكوت در اين عرصه توسط رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، داراى‏ هيچ‏گونه توجيه منطقى‏ نيست. بدون اتخاذ موضعى‏ روشن و صريح و شفاف، “اتحاد”هاى‏ اجتماعى‏ به قول لنين از محتوايى‏ «مبهم» بر خوردار خواهند بود (نگاه شود به مقاله ١٢ سال ١٣٨٧ “مساله اتحادها”http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa كه در آن نظر لنين نقل شده است: «پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. در غير اين صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏كشد.» لنين، كليات به آلمانى‏، جلد ٤، ص ٣٢٩). چنين موضعى‏ نشان فقدان اعتماد بنفس حزب طبقه كارگر بوده و «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» را نابود كرده و به خاك مى‏سپارد!

اتخاذ مواضع روشن، صريح و مبتنى‏ بر ارزيابى‏ مستقل حزب طبقه كارگر بايد در دو صحنه عملى‏ شود. صحنه‏اى‏ در برابر “اتحاد”هاى‏ اجتماعى‏ و صحنه اصلى‏ در برابر پرولتاريا و متحدان طبقاتى‏ آن. درك ديالكتيك اين دو صحنه و اتخاذ مشى‏ و شيوه‏اى‏ كه بايد به كار گرفت، از اهميت مركزى‏ برخودار است تا از يك سو حزب طبقه كارگر به دنباله‏رو اين يا آن جريان در نظام سرمايه‏دارى‏ تبديل نشود و به گرداب رويزيونيسم و اپورتونيسم درنغلطد و از سوى‏ ديگر دچار چپ‏روى‏ و دگماتيسم نشود. راه باريك و خطرناكى‏ كه به قول زنده‏ياد سياوش كسرايى‏ جاده‏اى‏ لغزنده است و اغلب بايد در شب تاريك و طوفانى‏ از آن گذشت. براى‏ آنكه بتوان اين راه سهمگين را با موفقيت طى‏ كرد، بايد از مواضع علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ عدول نكرد.

پذيرش مقوله “آزادى‏” به عنوان مقوله‏اى‏ استراتژيك كه براى‏ نمونه “راه توده”- پيك‏ نت مدعى‏ آن است (نگاه شوده به مقاله شماره ٢٧ سال ١٣٨٨ “وظيفه امروز ما آزادى‏ است”http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa)، عدول از مواضع علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ و پذيرش نظريات رويزيونيستى‏- اپورتونيستى‏ “مكتب فرانكفورت و … مى‏باشد. نظرياتى‏ كه آزادى‏ را از محتواى‏ طبقاتى‏ آن خالى‏ كرده و آن را مطلق مى‏سازند.