حفظ محيط زيست، سرشت انسان‏دوستانه ماركسيسم انديشه‏هايى‏‏‏ براى‏‏‏ نبرد ماركسيست‏ها تغيير نظام، به جاى‏‏ تغيير آب و هوا

شماره ٣٦ (٤ اسفند ١٣٨٨)

در رساله “انسان”، اثر ماركسيست معاصر فرانسوى‏‏‏ Sève كه ترجمه فارسى‏‏‏ آن در “توده‏اى‏‏‏ها” انتشار يافت (http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa)، با ارايه نظريات بانيان سوسياليسم علمى‏‏‏، برداشت انسان‏شناسانه Anthropolgie ماركس از شخصيت “بيوپسيكوسوسيال” bio-psycho-sozial فرد انسان، نشان داده شد. در آنجا اين نكته مستدل گشته و به اثبات رسانده مى‏‏‏شود كه برداشت ماركسيسم از “انسان”‏‏‏‏‏ عميقاً انسان‏دوستانه بوده و “حقوق بشرى‏‏‏‏‏‏‏‏” انسان را مستند ساخته و درونمايه انسانى‏‏‏‏‏‏‏ ‏ جامعه كمونيستى‏‏‏‏‏‏‏‏ «كه در آن رشد آزاد هـر عضو آن، پيش‏شرط براى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ رشد آزاد همـه است» (“مانيفست كمونيستى‏‏‏‏‏‏‏‏”) را به نمايش مى‏‏‏‏‏‏‏گذارد.

در سطور زير، با ارايه برخى‏‏‏ از نكات در نظريات مطرح شده در نوشتار هلموت زئلينگر Helmut Selinger (دفاتر ماركسيستى‏‏‏ آلمان، ٢٠١٠/٢) تحت عنوان “راه در پيش‏رو بعد از كپنهاك، انديشه‏هايى‏‏‏ براى‏‏‏ نبرد ماركسيست‏ها”، موضع انسان‏دوستانه ماركسيسم در ارتباط با “مادرزمين” Pachamama ، واژه‏اى‏‏ كه اوآ مورالس، رئيس جمهورى‏‏‏ بليوى‏‏‏ در نشست كپنهاگ در سخنرانى‏‏‏ پرهيجان و شكوهمند خود در دفاع از كره زمين بكار برد، نشان داده مى‏‏‏شود.

ماركس و انگلس ١٥٠ سال پيش در آثار متعددى‏‏‏ موضع خود را درباره رابطه ميان انسان و طبيعت و وحدت وجود انسان و طبيعت توضيح مى‏‏‏دهند. عمق سرشت انسان‏دوستانه‏ انديشه بانيان سوسياليسم علمى‏‏‏ درباره حفظ محيط زيست مى‏‏‏تواند و بايد انگيزه والايى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزه امروز ماركسيست‏ها در نبرد براى‏‏‏ حفظ محيط زيست باشد. مبارزه‏اى‏‏‏ كه در ارتباط با بحران‏هاى‏‏‏ ديگر نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در مرحله افول آن، هر روز بيش‏تر مضمونى‏‏‏ سياسى‏‏‏ يافته و قادر به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ توده‏هاى‏‏‏ بيش‏ترى‏‏‏ عليه سرمايه‏دارى‏‏‏ مى‏‏‏شود. نظامى‏‏‏ كه در كنار سلاح‏‏هاى‏‏‏ كشتار جمعى‏‏‏، اكنون خود به خطر مهالك براى‏‏‏ نابودى‏‏‏ حيات بر روى‏‏‏ زمين تبديل شده است و سخن هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا را در گزارش به جلسه ١٥ ژانويه ٢٠١٠ سازمان ALBA در هاوانا مستدل مى‏‏‏سازد: «سرمايه‏دارى‏‏‏ را به ذباله‏دان تاريخ بياندازيم. تنها از اين راه مى‏‏‏توانيم به نجات گونه انسان دست يابيم.»

تغيير نظام، به جاى‏‏ تغيير آب و هوا

فاجعه رسمى‏ در كپنهاك، ناشى‏‏‏ از موضع مغرورانه و غيرمسئولانه كشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ ثروتمند بوجود آمده است. آن‏ها حاضر نشدند «مسئوليت بى‏‏‏ترديد خود را براى‏‏‏ وضع بغرنج ايجاد شده در جهان بپذيرند، به تقليل آلودگى‏‏‏ هوا توسط كشورهاى‏‏‏ خود تن بدهند و همچنين با قبول پرداخت‏هاى‏‏‏ ضرورى‏‏‏، به جبران خسارت وارده توسط كشورهاى‏‏‏ خود بپردازند.» پرداختى‏‏‏ كه مى‏‏‏توانست كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ فقير در برخودار شدن از تكنولوژى‏‏‏ پيشرفته حافظ محيط زيست. برخلاف تعهدات كشورهاى‏‏‏ ثروتمند صنعتى‏‏‏ در “پروتكل ايوتو”، از سال‏هاى‏‏‏ ١٩٩٠ تا ٢٠٠٧ تخريب محيط زيست توسط اين كشورها تشديد نيز شده است. تخليه گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ از صنايع اين كشورها به جو زمين در اين سال‏ها، نه تنها كم نشده است، «كه يك ازدياد ١٠درصدى‏‏‏ را نشان مى‏‏‏دهد.» «گروه‏هاى‏‏‏ تعيين كننده و قدرتمند در جهان، كنسرن‏هاى‏‏‏ نفتى‏‏‏، گاز و ذغال سنگ، صنايع خودرو و هواپيما سازى‏‏‏ و نظامى‏‏‏ كوچكترين كوششى‏‏‏ براى‏‏‏ تقليل گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ از خود نشان نمى‏‏‏دهند.» «ازاين‏رو بايد از كشورهاى‏‏‏ فقير متشكر بود كه به توافق ٢٥ كشورى‏‏‏ كه در پشت درهاى‏‏‏ بسته سرهم‏بندى‏‏‏ شده بود و قرار بود بدون بحث در نشست عمومى‏‏‏ به تصويب برسد، راى‏‏‏ ندادند» و اجازه ندادند كه اين توافق‏نامه به برگ پوشش فاجعه كپنهاگ‏‏ تبديل شود.

«در عين حال كه بايد در آينده مساله كنترل توليد گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ در قراردادى‏‏‏ تثبيت و تضمين گردد، مقاومت چين در برابر كوشش تحريك‏آميز كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ كنترل صنايع آن، قابل درك مى‏‏‏باشد.»

سپس زئليگر در گزارش خود اطلاع مى‏‏‏دهد كه: در كپنهاگ «جنبش نوينى‏‏‏ با شعار “تغيير نظام بجاى‏‏‏ تغيير آب و هوا”» ايجاد شده است كه در آن «ده‏ها هزار فعال جوان به دفاع از مواضع ميليون‏ها انسان (دهقانان كارگران، خلق‏هاى‏‏‏ ايندگن، چپ، سبزها، جنبش‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، گروه‏هاى‏‏‏ مدافع محيط زيست وغيره) مى‏‏‏پردازند.» «اغلب گروهاى‏‏‏ شركت كننده معتقدند كه ميان بحران آب و هوا در جهان و ديگر بحران‏ها (مالى‏‏‏، گرسنگى‏‏‏ و …) و نظام اقتصادى‏‏ حاكم جهانى‏‏‏ رابطه‏اى‏‏‏ مستقيم وجود دارد. از اين رو “تغيير نظام به جاى‏‏‏ تغيير آب و هوا” را شعار خود اعلام كردند.» «تاكنون (تا تارخ سوم ژانويه ٢٠١٠) ٥٠٠ سازمان و گروه اعلاميه را مورد نائيد قرار داه و به عضويت سازمان در آمده‏اند.»

در پيش‏گفتار اين اعلاميه دو علت براى‏‏‏ بحران محيط زيست برشمرده مى‏‏‏شود: «يكى‏‏‏ شكل مالكيت نظام اقتصادى‏‏‏ فاقد دورانديشى‏‏‏ در جهان، همراه با فقدان كنترل دموكراتيك منابع». مسئول اين وضع «بزرگترين كنسرن‏هاى‏‏‏ ماوراى‏‏‏ ملى‏‏‏» هستند. علت دوم بحران محيط زيست، سلطه و تبليغ اين برداشت در رسانه‏هاى‏‏ كشورهاى‏‏ ثروتمند سرمايه‏دارى‏‏ است كه «انسان را موجودى‏‏‏ تنها اقتصادى‏‏‏ تعريف مى‏‏‏كند.» اين برداشت ضدانسانى‏‏ كه‏ توسط «كنسرن‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ جهانى‏‏ و، شركت‏هاى‏‏‏ بازاريابى‏‏‏ تبليغ مى‏‏‏شود، ريشه در رقابت ميان آن‏ها و تبليغ براى‏‏‏ مصرف بى‏‏‏بندوبار … دارد. اين كنسرن‏ها پيامدهاى‏‏‏ فاجعه‏بار اجتماعى‏‏‏ و اكولوژيكى‏‏‏ كاركرد خود را بكلى‏‏‏ از مدنظر دور مى‏‏‏دارند.»

در اطلاعيه شش بند زير ذكر شده‏اند است: ١- حق برخوردارى‏‏ خلق‏ها‏ از شيوه توليد كشاورزى‏‏‏ مستقل و در هماهنگى‏‏‏ با طبيعت و فارغ از انقياد “مالكيت معنوى‏‏‏” كنسرن‏ها؛ ٢- برقرارى‏‏‏ مناسبات مالكيت دموكراتيك و كنترل اقتصاد. بخش مالى‏‏‏ در خدمت منافع عمومى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ پايدار؛ ٣- تقليل مصرف انرژى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ ثروتمند. ازدياد سهم انرژى‏‏‏ بازتوليدپذير. كنترل منابع انرژى‏‏‏ [به سود بشريت و نه كنسرن‏ها]؛ ٤- شهرسازى‏‏‏ بر مبناى‏‏‏ ظوابط محيط زيست. به‏ويژه مصرف منابع محلى‏‏‏. تغيير سيستم ترانسپورت. ٥- آموزش و تحقيق درباره نيازهاى‏‏‏ اوليه انسان در هماهنگى‏‏‏ با طبيعت. قطع سودورزى‏‏‏ در تحقيقات. لغو پروانه ثبت انديشه و تكنولوژى‏‏‏ با هدف دست‏يابى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ فقير به آن‏ها. ٦- پايان بخشيدن به ميليتاريسم و جنگ كه هدف آن كنترل منابع انرژى‏‏‏ فسيلى‏‏‏ است.

پايان بخشيدن به مصرف منابع فسيلى‏‏‏ در سى‏‏‏ سال آينده، تقليل ٤٠% توليد گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ تا سال ٢٠٢٠ برپايه سطح توليد آن در سال ١٩٩٠، پرداخت‏ كشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ ثروتمند به كشورهاى‏‏ در حال رشد براى‏‏‏ جبران خسارت به محيط زيست، انتقال اطلاعات مدرن و تكنيك به اين كشورها، پايان بخشيدن به نابودى‏‏‏ جنگل‏ها و … خواست‏هاى‏‏‏ پراهميت ديگرى‏‏‏ را در اطلاعيه تشكيل مى‏‏‏دهند. اطلاعيه خواستار انحلال “بانك جهانى‏‏‏”، صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول”، “سازمان تجارت جهانى‏‏‏”  و جايگزين ساختن آن‏ها توسط سازمان‏هايى‏‏‏ از نوع ALBA  در آمريكاى‏‏‏ مركزى‏‏‏- جنوب و منطقه كارائيب مى‏‏‏شود.

متن يك رفراندوم جهانى‏‏‏ كه در آن به رسميت شناختن «حقوق “مادرزمين”»، پايان بخشيدن به «مصرف بى‏‏‏بندوبار كه ناشى‏‏‏ از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است»، تقليل ريشه‏اى‏‏‏ «توليد گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ پيشرفته»، همچنين اختصاص «بودجه تسليحات و جنگ … براى‏‏‏ مبارزه با بحران محيط زيست» و نهايتاً خواست برپايى‏‏‏ يك «دادگاه عالى‏‏‏ براى‏‏‏ تعقيب مجرمان محيط زيست» ذكر شده است، توسط سازمان “تغيير نظام بجاى‏‏‏ تغيير آب و هوا” تنظيم و ارايه شد.

جاى‏‏‏ طبيعت در انسان‏دوستى‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏

در كنار روابط توليدى‏‏‏ ميان انسان‏ها، رابطه ميان انسان و طبيعت نيز بخش گسست‏ناپذيرى‏‏‏ را در انديشه انسان‏دوستانه ماترياليسم ديالكتيك ماركسيستى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهد. همان طور كه بدون براندازى‏‏‏ استثمار انسان از انسان نمى‏‏‏توان جامعه‏اى‏‏‏ انسانى‏‏‏ برپاداشت، بدون به رسميت شناختن حق، به قول اوآ مورالس “مادرزمين”، در برخوردار شدن از مواظبتى‏‏‏ مسئولانه و دورانديشانه و با احترام، بدون شناخت وحدت وجود ميان انسان و طبيعت نيز نمى‏‏‏توان قادر به برپايى‏‏ جامعه انسانى‏‏ شضد و تداوم حيات انسان را‏ بر روى‏‏‏ كره زمين ممكن ساخت.

برداشت انساندوستانه ماركسيسم از رابطه ميان انسان و طبيعت، از شناخت وحدت وجودى‏‏‏ آن‏ها ناشى‏‏‏ مى‏‏‏گردد.

ماركس منشاء وجود انسان را طبيعت مى‏‏‏داند و مى‏‏‏گويد: انسان «موجودى‏‏‏ است بى‏‏‏واسطه از طبيعت برخاسته» (تزهاى‏‏‏ درباره فويرباخ و دفاتر فلسفى‏‏‏ پاريس). اين وحدت وجودى‏‏‏ را ماركس در “سرمايه” مستند مى‏‏‏سازد.

شناخت اساسى‏‏‏ در فلسفه ماترياليست ديالكتيك درباره منبع همه ثروت، زمينه درك وحدت ديالكتيكى‏‏‏ ميان انسان و طبيعت است. ماركسيسم منبع اصلى‏‏‏ هر ثروتى‏‏‏ را دو چيز مى‏‏‏داند. يكى‏‏‏ نيروى‏‏‏ كار انسان و ديگرى‏‏‏ طبيعت، كه از آن مواد خام براى‏‏‏ زندگى‏‏‏ بدست مى‏‏‏آيد. وحدت اين دو منبع و نابودى‏‏‏ آن كه ناشى‏‏ از عملكرد صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ است، در نقل قول زير از “سرمايه” به خوبى‏‏‏ قابل تشخيص است: «سرمايه‏دارى‏‏‏ با به‏خدمت گرفتن تكنيك در روند توليد اجتماعى‏‏‏، همزمان منبع ايجاد شدن همه ثروت‏ها را نابود مى‏‏‏سازد: زمين و كارگر». (كليات ماركس/انگلس، جلد ٢٣، ص ٢٥٩)  موضع انتقادى‏‏ ماركس به نظام سرمايه‏دارى‏‏ در اين نقل قول، انديشه‏اى‏‏‏ را به نمايش مى‏‏‏گذارد كه با سرشت انساندوستانه آنتروپولوژى‏‏ ماركسيستى‏‏ در ارتباط قرار دارد. ماركس ظهور تاريخى‏‏‏‏‏‏‏‏ فرديت رشد يافته انسانى‏‏‏ را همزمان سرگذشت طولانى‏‏‏‏‏‏‏‏ شهادت انسان مى‏‏‏داند و مى‏‏‏گويد: «رشد و تكامل توانايى‏‏‏‏‏‏‏‏ و قابليت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ گونه انسان، اگرچه در ابتدا به قيمت نابودى‏‏‏‏‏‏‏‏ اكثريت افراد و طبقات موجود انسانى‏‏‏‏‏‏‏‏ تحقق يافته است، نهايتاً به اينجا ختم مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد كه بر اين تضاد [درونى‏‏‏‏‏‏‏‏ جامعه] غلبه شود و همراه گردد با رشد فرديت انسان. ازاين‏رو رشد فرديت انسان در سطح عالى‏‏‏‏‏‏‏‏ به قيمت روندى‏‏‏‏‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد كه در آن افراد قربانى‏‏‏‏‏‏‏‏ شده‏اند …» (“نظريه درباره ارزش اضافى‏‏‏‏‏‏‏‏”، كليات جلد ٢.٢٦، ص ١١١).

آرى‏‏،‏ جامعه انسانى‏‏ كمونيستى‏‏‏ فارغ از استثمار انسان از انسان و هماهنگ با طبيعت، گذشته‏اى‏‏‏ خونين دارد.

ماركس و انگلس با دقت موشكافانه در ١٥٠ سال پيش از قدرت تخريبى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ عليه طبيعت يا زمين سخن گفته و آن را نشان مى‏‏‏دهند و وحدت تخريب طبيعت با اسثمار انسان‏كش نيروى‏‏كار در انديشه ماركسيستى‏‏ را‏ از اين طريق به اثبات مى‏‏رسانند. تخريب محيط زيست در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، آنطور كه Sève در نوشتار “انسان …” در ارتباط با نقش ذهنيت فرد انسان نيز بيان كرده است، در آثار بانيان سوسياليسم علمى‏‏ در سطح “سنگ‏بنا” مطرح شده اند. اكنون زمان آن فرارسيده است كه ماركسيست‏ها با پروراندن و توسعه و تكميل نظريات دورانديشانه و مسئولانه آن‏ها، در جهت تفهيم سرشت انساندوستانه برداشت ماركسيستى‏‏ درباره وحدت ميان انسان و طبيعت و‏ براى‏‏‏ حفظ محيط زيست به وظيفه خود عمل كنند.

صراحت بيان و روشنى‏‏‏ موضع اوآ مورالس و هوگو چاوز در نشست كپنهاگ عليه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ كه عملكرد آن به نابودى‏‏‏ “مادرزمين” ختم مى‏‏‏شود، نشان همبستگى‏‏‏ ويژه خلق‏هاى‏‏‏ بومى‏‏‏ و ايندگن با طبيعت است. مى‏‏توان مدعى‏‏ شد كه بيگانگى‏‏‏ با طبيعت در چهارچوب نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ نزد اين خلق‏ها بر انديشه و عمل آن‏ها غلبه نيافته است.

اينكه در انديشه ماركسيستى‏‏‏ برخوردِ با حرمت، مسئولانه، پروسواس و دورانديشانه به طبيعت و زمين، سرشت ويژه ‏ رابطه انسان و طبيعت را تشكيل مى‏‏‏دهد، مى‏‏‏توان در نقل قول زير از انگلس نيز دريافت. او در “ديالكتيك طبيعت” مى‏‏نويسد: «توجه ما در هر گام به اين نكته جلب مى‏‏‏شود كه ما بهيچ‏وجه بر نيروهاى‏‏‏ طبيعى‏‏‏، همانند يك پيروزمند جنگى‏‏‏ بر خلق بيگانه، فائق نشده‏ايم، انگار شخصى‏‏‏ خارج از طبيعت ايستاده[!] كه متوجه مى‏‏‏شويم كه ما با گوشت و خون و مغز خود متعلق به آن هستيم و جزيى‏‏‏ از آن را تشكيل مى‏‏‏دهيم و اينكه كل سلطه ما نسبت به او در اين نكته قرار دارد، كه برتر از هر موجود ديگرى‏‏‏ قوانين او را بشناسيم و آن‏ها را به شيوه درست بكار گيريم.» … «و در واقع نيز روزانه به رمز قوانين آن بيش‏تر پى‏‏‏مى‏‏‏بريم و به تاثيرات بلاواسطه و ديرتر دخالت روزانه خود در روندهاى‏‏‏ جارى‏‏‏‏ در طبيعت آگاه مى‏‏‏شويم … هرچه روند [شناخت قوانين طبيعت] بيش‏تر توسعه و تعميق يابد، به همان اندازه انسان‏ها وحدت خود را با طبيعت نه تنها بيش‏تر درك خواهند كرد، بلكه آن را خواهند شناخت …». (كليات م ا، جلد ٢٠، ص ٤٥٣)

ايجاد شدن احساس روزافزون نزد مدافعان محيط زيست درباره مسئوليت در برابر طبيعت، احساس و شناخت مسئوليت امانت‏دارانه و دورانديشانه نسبت به سرنوشت آن، و به‏ويژه شناخت وحدت ميان انسان و طبيعت، به طور شوراانگيزى‏‏ توسط ماركس در جلد سوم “سرمايه” بيان و ترسيم شده است:

«از موضع صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ يك فرماسيون اجتماعى‏‏‏ عالى‏‏‏تر [كمونيسم]، وجود مالكيت خصوصى‏‏‏ بر كره زمين آنچنان بى‏‏‏معنا و تهى‏‏ از محتوا تظاهر خواهد كرد، همانطور كه مالكيت خصوصى‏‏‏ انسانى‏‏‏ بر انسان ديگر چنين خواهد بود. حتى‏‏‏ يك جامعه، يك ملت، آرى‏‏‏ حتى‏‏‏ همه جوامع همزمان مالكان زمين نيستند. آن‏ها تنها از حق استفاده از زمين برخوردارند و موظف هستند به عنوان boni partes familias (پدران خوب خانواده) آن را بهبود يافته به نسل‏هاى‏‏‏ بعدى‏‏‏ به ارث بگذارند.» (كليات م ا، جلد ٢٥، ص ٧٨٤)

موضع انساندوستانه ماركس در صدوپنجاه سال پيش درباره مواظبت و مراقبت كردن از زمين و آب در جريان توليد موهبات كشاورزى‏‏‏، آنچنان دورانديشانه است كه شناخت عمق انعكاس واقعيت در ذهن او توسط خواننده، با ايجاد شدن احساس پر غرورى‏‏ نزد ماركسيست‏ها‏ همراه مى‏‏‏شود:

«هر ترقى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در روند توليد كشاورزى‏‏‏ تنها ترقى‏‏‏ فن‏آورى‏‏‏ [فرهنگى‏‏‏] در زمينه تشديد استثمار كارگر نيست، كه همزمان ترقى‏‏‏ فن‏آورى‏‏‏ در تخريب زمين نيز است، ترقى‏‏‏ مداوم مى‏‏باشد در تخريب منابع [دوگانه] ثروت.» (كليات م ا، جلد ٢٣، ص ٥٢٩)

برپايه نكات برشمرده شده در انديشه ماترياليستى‏‏‏ انساندوستانه ماركسيستى‏‏‏ است كه  هلموت زئليگر به كار بردن واژه “اوكو- سوسياليسم” را به بحث گذاشته و آن را با نظريات ماركس و انگلس مستدل ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند.

خلاصه نوشتار- فاجعه نشست كپنهاگ براى‏‏ حفظ محيط زيست. برپاشدن سازمان “تغيير نظام به جاى‏‏ تغيير آب و هوا”. اعلاميه و پيشنهاد رفراندوم از مردم جهان.

موضع انساندوستانه ماركسيسم در دفاع از محيط زيست، “مادرزمين” كه در كنار نيروى‏‏ كار، منبع همه ثروت است.




شرايط حاكم بر ايران، بيان وضع پات در كشور است؟

مقاله شماره ٣٥ (دوم اسفند ١٣٨٨)

روز ٢٢ بهمن ١٣٨٨ سپرى‏‏‏‏ شد، بدون آنكه بتواند پاسخى‏‏‏‏ به حل تضادهاى‏‏‏‏ عميقى‏‏‏‏ بدهد كه جامعه ايرانى‏‏‏‏ با آن روبروست.

در هر دو سوى‏‏‏‏ درّه عميق ناشى‏‏‏‏ از تضادهاى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ناپذير اجتماعى‏‏‏‏ در ايران، بحث و ابرازنظر درباره نتايج راه‏پيمايى‏‏‏‏ها در تهران و شهرستان‏ها در ٢٢ بهمن جريان دارد. در حالى‏‏‏‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ بر كشور مى‏‏‏‏پندارد توانسته است با نشان دادن توان “سازماندهى‏‏‏‏” خود، به ثبات وضع به سود خود دست يافته باشد، نزد مدافعان متفاوت خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم اين كوشش بعمل مى‏‏‏آيد كه با توضيح شرايط برگزارى‏‏‏‏ راه‏پيمايى‏‏‏‏ و تدارك وسيع آن توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏، به پرسش‏ها ازجمله درباره آينده خيزش انقلابى‏‏‏ پاسخى‏‏‏‏ بجا، واقع‏بينانه و عملى‏‏‏‏ داده شود.

براى‏‏‏ آنكه چنين پاسخى‏‏‏، راهگشاى‏‏‏‏ پيروزمندى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم باشد، بايد پاسخى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر شناخت شرايط عينى‏‏‏‏ در ايران باشد.

وضع عينى‏‏‏ حاكم بر ايران چگونه است؟

اول- آيا حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ توانسته است‏‏ پس از راه‏پيمايى‏‏‏‏ سازمان داده شده، به ثبات دست يابد؟

پاسخ با توجه به شرايط عينى‏‏‏‏ تغيير نيافته برشمرده شده در زير، منفى‏‏‏‏ است!

تضاد حاكم‏‏‏ كه به شكاف عميق در جامعه كنونى‏‏‏‏ ايران انجاميده است، داراى‏‏‏‏ دو وجه گسست‏ناپذير مى‏‏‏‏باشد: آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ كه زمينه عينى‏‏‏- تاريخى‏‏‏‏ آن انقلاب بهمن ٥٧ است كه با شعارهاى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ در جامعه و تضمين استقلال كشور به پيروزى‏‏‏ دست يافت. آماج‏هايى‏‏‏ كه در قانون اساسى‏‏‏‏ تثبيت و تضمين شده‏اند.

تضاد آشتى‏‏‏ناپذير پيش گفته‏‏ در ايران، “اصلى‏‏‏ترين تضاد” جامعه را تشكيل مى‏‏‏دهد. تنها حل كليت “اصلى‏‏‏ترين تضاد”، بن‏بست رشد و ترقى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را در ايران مى‏‏‏گشايد. وحدت گسست‏ناپذير هستى‏ اين دو وجه، وحدتى‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏ است.‏‏ يكى‏‏‏، بدون ديگرى‏‏‏ قابل حل نيست!

١- آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏

با هدف پايمال ساختن هر دو وجه آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏، نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا” و واپسنگر از روز بعد از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ آغاز به كار كردند و با انواع دسيسه‏ها و جنايات، به نقض اصل‏هاى‏‏‏‏ مربوطه در قانون اساسى‏‏‏ كه آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ مردم را تضمين مى‏‏‏كردند، پرداختند. اصل‏هاى‏‏‏‏ تثبيت شده در بخش “حقوق ملت” را از محتوا خالى‏‏‏‏ نمودند. كوشش كردند آن‏ها را با مفهوم و برداشت‏هاى‏‏‏‏ دروغين و انواع انديشه‏هاى‏‏‏‏ دوران عتيقه‏اى‏‏‏‏ جامعه قبيله‏اى‏‏‏‏ پركنند. به اين منظور شكل “خداشاهى‏‏‏‏”حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏‏‏ جامعه بشرى‏‏‏‏ را به صورت “ولايت فقيه” كه پس از مدتى‏ آن را مطلقه نيز ناميدند، در اذهان عمومى‏‏‏‏ رخنه دادند. حاكميت خود را “وديعه‏اى‏‏‏‏ الهى‏‏‏” قلمداد ساختند، اما قادر نشدند خواست آزادى‏‏‏، يك وجه‏ از ريشه‏هاى‏‏‏‏ عينى‏‏‏ و عمده انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ را در اذهان عمومى‏‏‏ نابود سازند.

اكنون آزادى‏‏‏خواهى‏‏‏ بارى‏‏‏ديگر سربرافراشته و جامعه را با شكافى‏‏‏‏ عميق روبرو ساخته است. نمايشات تدارك ديده شده‏‏ نيز نمى‏‏‏‏تواند تضاد ناشى‏‏ از فقدان آزادى‏‏ را “حل” كند. لذا با نمايش ٢٢ بهمن امسال حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران نمى‏‏‏تواند با خرسندى‏‏‏ به خانه رفته و فارغ‏البال سر بر بالين آرامش بگذارد!

ضرورت حضور ده‏ها هزار نيروى‏‏‏‏ پليس و بسيجى‏‏‏‏ و انواع ديگر نيروهاى‏‏‏‏ با و بدون اونيفورم، ضرب و شتم، خشونت و دستگيرى‏‏‏‏، فشنگ رنگى‏‏‏‏، فيلم بردارى‏‏‏‏ از مردم و ده‏ها اقدامات غيرقانونى‏‏ ديگر نشان اين واقعيت عينى‏‏‏‏ است!

بطور عينى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ نتوانست با اقدامات نمايشى‏‏‏‏ خود در ٢٢ بهمن امسال مساله “آزادى‏‏‏‏” را در تضاد عينى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏، به سود خود “حل” كند.

٢- عدالت اجتماعى‏‏‏

همچنانكه رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ مردم و استثمار وحشيانه زحمتكشان شهر و روستا و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانه جامعه به سركوب مردم نياز داشت، نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا”ى‏‏‏‏ واپسنگر در جمهورى‏ اسلامى‏ نيز ابزار سركوب نيروهاى‏‏‏‏ مدافع دستاوردهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن را به وسيله برقرارى‏‏‏‏ سلطه خود و غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و استثمار زحمتكشان تبديل نمودند. آن‏ها به وظيفه‏اى‏‏‏ عمل كردند كه سودورزى‏‏‏ سرمايه آن را حكم مى‏‏‏كند و به گفته ماركس «ماسك» خصلت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است: «نقش سرمايه‏دار … ايفاى‏‏‏ نقشى‏‏‏ است كه منطق سرمايه حكم مى‏‏‏كند. آن‏ها … “ماسك‏هاى‏‏‏” خصلت [نظام حاكم] اقتصادى‏‏‏ هستند» (كليات ماركس- انگلس، جلد ٢٣، ص ١٦٣ به زبان آلمانى‏‏‏) (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa)

لايه‏هاى‏‏‏‏ مختلف سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ حاكم بر ايران كنونى‏‏‏ نيز با همه توان خود در طول تمام سال‏هاى‏‏ گذشته به نابودى‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ كه برپايى‏‏ يك اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏ را ممكن مى‏‏ساخت، پرداختند. پيامد اين غارت رآنت‏خوارانه و مافيايى‏‏‏ فربه شدن اين غارتگران است. نقدينگى‏‏‏ ايجاد شده در دست آن‏ها در اين دوران بالغ بر ١٠٠ ميليارد دلار مى‏‏‏گردد. سودهاى‏‏‏ كلان بانكى‏‏‏ كه سپرده‏هاى‏‏‏ آن‏ها را هر ٥ سال يك بار، دو برابر مى‏‏‏سازد، يا عدم بازپرداخت اعتبارهاى‏‏‏ ميلياردى‏‏‏  دريافت شده (قريب به ٥٠ ميليارد دلار) كه سلامت بانك مركزى‏‏‏ ايران را نيز مورد تهديد قرار داده است، شيوه شناخته شده انتقال درآمد نفت به اين غارتگران بوده و يكى‏‏‏ از راهكارهاى‏‏‏ «كارخانه سرمايه‏دار سازى‏‏‏» به ارث رسيده از رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ مى‏‏‏باشد.

سياست “تعديل اقتصادى‏‏‏‏” كه نامى‏‏‏ ديگر براى‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است، در دوران حاكميت يك دست شده سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ در دست لايه‏هاى‏‏‏‏ جديد و با حكم حكومتى‏‏‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏ در سال ١٣٨٥ به سياست رسمى‏‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏‏نژاد تبديل شد. اين سياست ضدمردمى‏ كه گذران زندگى‏‏‏ توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ را فلج كرده و وضع اقتصادى‏‏‏ جامعه را به نابودى‏‏‏ تهديد مى‏‏‏كند، نيز عامل ديگرى‏‏‏ مى‏‏‏باشد در خدمت نقض خواست و حق برخوردار شدن توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ مردم از عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏.

حاكميت مافيايى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ ج ا ايران، برخلاف ادعاى‏‏‏ جانبدارى‏‏‏ از منافع مردم و خلاف تظاهر به معصوميت مذهبى‏‏‏ خود، نه تنها تضاد به ارث رسيده از دوران ستم‏شاهى‏‏‏ را بر طرف ننموده است، بلكه وجه بى‏‏‏عدالتى‏‏‏ در تضاد ميان لايه‏هاى‏‏‏ وسيع محروم مردم و رژيم حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ را تشديد نيز كرده است!

٣- استقلال ملى‏‏‏ در برابر سياست ضدملى‏‏‏

رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ گذشته به اميد تثبيت حاكميت خود، ايران را به كشور نيمه مستعمره و دست‏نشانده امپرياليسم آمريكا تبديل ساخته بود. قرارداد دو جانبه با آمريكا، حضور بيش از ٤٠ هزار مستشار نظامى‏‏‏ آن در ايران، عضويت ايران در پيمان تجاوزكار سنتو، دخالت نظامى‏‏‏ ايران در كشورهاى‏‏‏ همسايه و منطقه خليج فارس به عنوان “ژاندارم منطقه” كه با خريد ٣٨ ميليارد دلار تسليحات در پنج سال آخر حيات اين رژيم (از درآمد ١٠٠ ميليارد دلارى‏‏‏ نفت در اين دوران) عملى‏‏‏ شد. سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ سرمايه‏داران آمريكايى‏‏‏ در ايران كه بابت هر دلار، ساليانه سه دلار سود از ايران خارج كردند، در كنار غارت مافيايى‏‏‏ و رآنت‏خوار عوان و انصار رژيم سلطنتى‏‏‏ و ديگر سرمايه‏داران داخلى‏‏‏ كه ٨٠ درصد تمام ثروت ملى‏‏‏ كشور را در اختيار داشتند، ولى‏‏‏ تنها يك درصد جمعيت كشور را تشكيل مى‏‏‏دادند و … نشان اين غارت و وابستگى‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ به امپرياليسم بود (آمار از گزارش هيات اجرائيه كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران به شانزدهمين پلنوم ك م، اسفند ١٣٥٧). فشار طاقت فرساى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ بر دوش ميليون‏ها مردم ميهن ما كه به انقلاب بهمن ٥٧ انجاميد، ريشه در غارت و وابستگى‏‏‏‏ برشمرده رژيم ستم‏شاهى‏‏‏ داشت.

لايه‏هاى‏‏‏‏ مختلف سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏ فربه شده در داخل و خارج دولت جمهورى‏ اسلامى‏ ايران و اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ كه آن‏ها را به متحد طبيعى‏‏‏‏ امپرياليسم نيز تبديل ساخته، جايگزين خلفى‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏ سرشت ضدملى‏‏‏‏ سياست رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ در پيش از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧.

چانه‏زنى‏‏‏هاى‏‏‏ نخ‏نما شده حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ج ا با امپرياليسم بر سر مساله “اتمى‏‏‏”، تنها پوششى‏‏‏ است براى‏‏‏ چانه‏زدن واقعى‏‏‏ آن براى‏‏‏ تداوم حاكميت غارتگرانه خود به قيمت تبديل شدن به “متحد طبيعى‏‏‏” و مجرى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليسم.

برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏ ملى‏، آنطور كه رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و مدافعان و مداحان آن در داخل و خارج كشور عنوان مى‏‏‏كنند، گويا با سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ در ايران همراه خواهد بود و به ايجاد كار و امكان اشتغال در كشور خواهد انجاميد. واقعيت اما آنست كه اين برنامه در كليت خود به معناى‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ مردم ميهن ما مى‏‏‏باشد. در چهارچوب اين سياست مى‏‏‏خواهند ازجمله ٨٠ درصد صنعت نفت ملى‏‏‏ شده ايران را در “بازار اوراق بهادار” به سرمايه مالى‏‏‏ سوداگر امپرياليستى‏‏‏ با نقدينگى‏‏‏ ٦٥ بليون يورو، بفروشند و در واقع به حراج بگذارند. همان حراجى‏‏‏ كه در چند هفته پيش در مورد نفت كشور اشغال شده عراق عملى‏‏‏ شد و در آن در كنار غارتگران امپرياليسم غربى‏‏‏، سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ روسيه نيز سهم بزرگى‏‏‏ به چنگ آورد.

سرمايه‏گذارى‏‏‏ خارجى‏‏‏ مى‏‏‏تواند تنها در چهارچوب يك برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ با سرشتى‏‏‏ دموكراتيك، در خدمت منافع ملى‏‏‏ ايران قرار داشته و به بهبود وضع اقتصادى‏‏‏ مردم و كشور كمك كند.

همانطور كه “رفرم ارضى‏‏‏‏” رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ و نمايش “دست بوسيدن‏ دهقانان” به حل تضاد عينى‏‏‏‏ ميان منافع وسيع‏ترين لايه‏ها زحمتكش و ميهن دوست ميهن ما با منافع ضدمردمى‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ نيانجاميد، برنامه نوليبرال “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” و پرداخت “صدقه” و “خيريه” حاكميت كنونى‏‏‏ نيز نمى‏‏‏‏توانست و نتوانست به حل همين تضاد عميق ميان منافع مردم در دوران كنونى‏‏‏‏ با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ بيانجامد. برعكس، سياست ضدملى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ كنونى‏‏‏ به عامل تشديد اين تضاد تبديل شده است!

سه عنصر: نقض آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏، غارت بى‏‏‏بندوبار سرمايه‏دارى‏‏‏ و تبديل شدن عملى‏‏‏ رژيم حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ به متحد طبيعى‏‏‏ سياست امپرياليستى‏‏‏، ريشه عينى‏‏‏ تضادى‏‏ است كه در دوران كنونى‏‏‏ ميان لايه‏هاى‏‏‏ مختلف مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ج ا ايران وجود دارد.

در چنين شرايطى‏‏‏ است كه مى‏‏‏توان گفت كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر نشد با راه‏پيمايى‏‏‏‏ سازمان داده شده روز ٢٢ بهمن ١٣٨٨ به “حل” تضاد ميان خود و مردم نايل شود و به طريق اولى‏‏‏ نتوانست پايگاه اجتماعى‏‏‏‏ غارت مافيايى‏‏‏‏ خود را در ايران توسعه دهد.

ادعاى‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏ درباره حضور «ده‏ها ميليون» در راه‏پيمايى‏‏‏‏ها، ادعاى‏‏ ذهنگرايانه است. حضور ادعا شده بر واقعيت مبتنى‏‏ نيست و نمى‏‏تواند براى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ پايگاه اجتماعى‏‏‏‏ مطمئنى‏‏ ارزيابى‏‏ شود!

٤- عنصر خارجى‏‏‏ در اصلى‏‏‏ترين تضاد

در كنار سه عنصر پيش برشمرده شده داخلى‏‏‏، بايد به عنصر خارجى‏‏‏ در اصلى‏‏‏ترين تضاد دوران كنونى‏‏‏ در ايران توجهى‏‏‏ خاص مبذول داشت. مطلب را بشكافيم:

وضع عينى‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏ كه بايد در ارزيابى‏‏‏‏ پيش گفته منظور داشت، اين نكته است كه در برنامه استراتژيك سياسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپرياليسم آمريكا در مورد ايران، تغييرى‏‏‏‏ حاصل نشده است.

امپرياليسم آمريكا و ديگر كشورهاى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ مشتركن داراى‏‏‏‏ نفع عينى‏‏‏‏ در اين امر هستند، كه ايران را نيز همانند يوگسلاوى‏‏‏‏، عراق و … تقسيم كرده و به كشور نيمه مستعمره‏اى‏‏‏‏ تبديل سازند. اين هدف اهريمنى‏‏‏ در برنامه استراتژيك نظامى‏‏‏- سياسى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا سياه بر سفيد نوشته شده است، برنامه‏اى‏‏‏‏ كه آن‏ها براى‏‏‏‏ سراسر جهان، ازجمله براى‏‏‏‏ روسيه و جمهورى‏‏‏‏ خلق چين نيز در سر مى‏‏‏‏پرورانند. آن‏ها از هر امكانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ اشغال نظامى‏‏‏‏ كشورها استفاده مى‏‏‏‏كنند. زلزله خانمان‏برانداز در هائيتى‏‏‏‏، آخرين نمونه براى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ اين سياست است كه در آنجا تحت عنوان “كمك به زلزله‏زدگان”، عملى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گردد. هائيتى‏‏‏‏، اولين كشور آمريكايى‏‏‏‏ در منطقه كارائيب كه با انقلاب بردگان در بيش از ٢٠٠ سال پيش به استقلال رسيد، براى‏‏‏‏ چندمين بار به اشغال نظامى‏‏‏‏ امپرياليسم آمريكا درآمد. *

سرمايه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ و كشورهاى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ به علل گوناگون مى‏كوشند براى‏ تحقق بخشيدن به برنامه استراتژيك نظامى‏- سياسى‏ خود در ايران، “راه‏حل”‏‏‏ ديگرى‏ از آنچه در كشورهاى‏‏‏‏ مشابه به مورد اجرا گذاشتن، متوسل شوند. از اين‏رو آن‏ها براى‏‏‏‏ رسيدن به توافق‏هاى‏‏‏‏ “ميان‏راهى‏‏‏‏” و گذرا با حاكميت جمهورى‏ اسلامى‏ به ارايه انواع “نسخه‏هاى‏ سربسته” دست زده‏اند. توافقى‏‏‏‏ كه مورد خواست حاكميت كنونى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران نيز بود و هست، به اميد آنكه بتواند تضمين امپرياليسم را براى‏‏‏‏ تداوم حيات خود بدست آورد. ازاين‏رو بايد “ژست” پرخاش‏گونه برخى‏ از نمايندگان امپرياليسم آمريكا را ابزار ازدياد فشار در روند چانه‏زنى‏‏‏ با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران ارزيابى‏‏‏ نمود.

براين‏پايه است كه نيروهاى‏‏‏‏ ميهن دوست و به ويژه حزب توده ايران بايد با هشيارى‏‏‏‏ بيش‏تر،‏ از امكانات جهانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به اهداف مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏ خود در خيزش انقلابى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ بهره بگيرند.

لحظه‏اى‏‏‏‏ نبايد فراموش نمود كه منافع امپرياليسم و منافع مردم ميهن ما از سرشتى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏ناپذير برخودارند. تغييرى‏‏‏‏ در برنامه امپرياليسم براى‏‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ مردم ميهن ما و تبديل كشور به كشور مستعمره نوكلونياليستى‏‏‏‏ ايجاد نشده است.

بطور عينى‏‏‏،‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏تواند با اقدامات نمايشى‏‏‏‏ خود در ٢٢ بهمن امسال جنبه “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” در تضاد عينى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏ را “حل” شده بپندارد و خود را برخودار از پايگاه وسيع مردمى‏‏‏ بداند.

اين راه‏پيمايى‏‏‏ و تظاهرات نمايشى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند پوششى‏‏‏ براى‏‏‏ سياست ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ بر ايران باشد كه براى‏‏‏ حفظ خود به متحد طبيعى‏‏‏ سياست ضدبشرى‏‏‏ نوليبرال “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” تبديل شده است.

دوم- روند خيزش انقلابى‏‏‏‏ با تضادى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ روبروست!

برپايه نكات برشمرده شده در بالا مى‏‏‏‏توان به اين ارزيابى‏‏‏‏ نايل شد كه

الف- نبرد نو وكهن تعميق يافته است

به طور عينى‏‏‏‏ در شرايط پس از ٢٢ بهمن ١٣٨٨، در تناسب قوا ميان حاكميت مافيايى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران و مردم انقلابى‏‏‏‏، تغييراتى‏‏‏‏ بوجود آمده است. يكى‏ از علائم آن، شناخت و طرح لزوم جلب كارگران و زحمتكشان ديگر شهر و روستا به خيزش انقلابى‏ مى‏باشد. اين شناخت را مى‏توان تغييرى‏ محتوايى‏ ارزيابى‏ نمود كه قادر است خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم را، آنطور كه زنده‏ياد طبرى‏‏‏‏ آن را برمى‏‏‏‏شمرد، از مرحله نبرد دورانى‏ (حمله و عقب‏نشينى‏) به “مرحله سوم”، يعنى‏‏ مرحله ايجاد تعادل در نبرد نو و كهن، نزديك‏تر ساخته باشد (نگاه شود به  http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa).

ب- تضاد درونى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ مردم

ارزيابى‏‏‏‏ وضع عينى‏‏‏‏ حاكم همچنين اجازه مى‏‏‏‏دهد ادعا شود كه باوجود تعميق تضاد حاكم بر ايران و ارتقاى‏‏‏ سطح كيفى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم، اين خيزش در عين حال به مرز امكان موثر بودن خود رسيده است.

علت رسيدن خيزش انقلابى‏‏‏ مردم به مرز امكان موثر بودن خود، ناتوانى‏‏‏ در جلب توده‏هاى‏‏‏ زحمتكش، كارگران، دهقانان و ديگر لايه‏هاى‏‏‏ محروم اجتماعى‏‏‏ است. اين ناتوانى‏ در وحله نخست، ناشى‏ از ناتوانى‏ نيروى‏ چپ به طور عام و حزب توده ايران به طور خاص در ارايه تحليلى‏ جامع از شرايط كنونى‏ در كشور، منطقه و جهان است. فقدان تحليل علمى‏ و ناتوانى‏ در شناخت و درك “اصلى‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏ در جامعه ايرانى‏، ريشه نظرى‏ (و همچنين فلسفى‏- اسلوبى‏) اين ناتوانى‏ را تشكيل مى‏دهد. خوشبختانه مى‏توان تبلور بحث دراين‏باره را در منابع احزاب و گروه‏ها مختلف و حتى‏ در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ يافت (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1113&lang=fa).

بدون ترديد قرار داشتن توده‏هاى‏‏‏ محروم زير  فشار جو تبليغات حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و ناشى‏‏ از اعتقادات و باورهاى‏‏‏ خود، مانعى‏‏‏ عينى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ در جلب آن‏ها به مبارزه مى‏‏‏باشد. اما اين تنها علت و به‏ويژه علت اصلى‏‏‏ و تعيين كننده نيست. ديرتر به اين نكته بازمى‏‏‏گرديم.

بايد اذعان داشت كه ناتوانى‏‏‏ در جلب زحمتكشان به خيزش انقلابى‏‏‏ مى‏‏‏تواند راه تداوم و توسعه خيزش انقلابى‏‏‏ را مسدود ‏سازد. وجود تضاد درونى‏‏ در خيزش انقلابى‏‏ با اين ناتوانى‏‏ مستدل گشته و به اثبات مى‏‏رسد.

١- ريشه‏هاى‏‏ تضاد عينى‏‏ در خيزش انقلابى‏‏ مردم

براى‏‏‏‏ كشف تضاد عينى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ مردم‏، بايد به عقب بازگشت، به انقلاب بهمن ٥٧.

قطعا محدويت‏هاى‏‏‏‏ عينى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏ درباره اشكال انتخاب شده و برداشت‏هاى‏‏‏ ايدئولوژيك درباره ممنوعيت انتخاب اين يا آن شكل براى‏‏‏‏ نبرد انقلابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏توانند در اين زمينه نقش داشته باشند. اين محدوديت‏ها اما محدوديت‏هاى‏‏‏‏ ماهوى‏‏‏‏ نيستند و مى‏‏‏‏توانند در روند رشد خيزش انقلابى‏‏‏‏ با ايجاد شرايط عينى‏‏‏ برطرف شوند.

حفظ اشكال مسالمت‏آميز، كه مى‏‏‏‏تواند در مرحله‏اى‏‏‏‏ نشان قدرت جنبش باشد، نقش مطلق‏گرانه ندارد و نمى‏‏‏‏تواند داشته باشد. خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم با غلبه بر تضاد درونى‏‏‏‏ خود مى‏‏‏تواند اشكال ضرورى‏‏‏‏ بروز خود را بيابد. هيچ “شكلى‏‏‏‏”،‏ “تابو” باقى‏‏‏‏ نخواهد ماند.

صرفنظر از نكات برشمرده شده و نكات مشابه احتمالى‏‏‏ ديگر كه جنبه تعيين كننده ندارند، بايد در جستجوى‏‏‏ درونمايه تضاد، به بررسى‏‏‏ نكته پراهميت ديگرى‏‏‏ پرداخت:

شعار انقلاب بهمن ٥٧ “آزادى‏‏‏‏”، “استقلال” و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” بود.

اين درونمايه انقلابى‏‏‏‏، بهمن ٥٧ را به انقلابى‏‏‏‏ “ملى‏‏‏‏ و دموكراتيك” تبديل ساخت.

انقلابى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ كه عليه نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ وابسته سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ جريان داشت تا با براندازى‏‏‏‏ سلطنت و استبداد و با برپايى‏‏‏‏ جامعه‏اى‏‏‏‏ دموكراتيك با اقتصادى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏ با جهت‏گيرى‏‏‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏‏، شرايط ضرورى‏‏ را براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏ “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” بوجود آورد.

زلال و روشن بودن درونمايه سرشت انقلاب بهمن، روند انقلابى‏‏‏‏ را به آنچنان قدرت بالنده، سهمگين و برترى‏‏‏‏ تبديل ساخت كه توانست به ميزان بسيار بالايى‏‏‏‏، شكل مسالمت‏آميز اعمال قدرت انقلابى‏‏‏‏ را ممكن سازد.

شفاف بودن درونمايه، سرشت مردمى‏‏‏- ملى‏‏‏ انقلاب بهمن و وسعت نيروهاى‏‏‏‏ شركت كننده در آن، وجود يك تضاد عينى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ را در دوران تحقق آن نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند. چنين تضادى‏‏‏‏ را نمى‏‏‏‏توان در آن دوران يافت.

در انقلاب بهمن ٥٧ ميان اهداف گروه‏هاى‏‏‏‏ متفاوت تفاوت‏هاى‏‏‏‏ حتى‏‏‏‏ فاحشى‏‏‏‏ وجود داشت، كه همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، بعدها مورد سواستفاده دشمنان انقلاب نيز قرار گرفت و نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا” را بر سرنوشت انقلاب حاكم ساخت، اما اين تفاوت‏ها را نمى‏‏‏‏توان زمينه عينى‏‏‏ براى‏‏‏‏ تضاد درونى‏‏‏ محتمل در روند انقلابى‏‏‏‏ سال ٥٧ ارزيابى‏‏‏‏ كرد.

اين‏ تفاوت‏ها، همان منافع طبقاتى‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏ مختلف در روند انقلابى‏‏‏‏ بود كه ريشه در وسعت شركت‏كنندگان در انقلاب داشت، ولى‏‏‏‏ بيان تضاد عينى‏‏‏‏ در روند انقلاب نبود. اين تفاوت منافع كه كار را به “نبرد كه بر كه” پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ كشاند، در “گزارش هيئت اجراييه به شانزدهمين كميته مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران” (اسفند ١٣٥٧) چنين برشمرده مى‏‏‏‏شود: «روشن است كه شركت طبقات گوناگون خلق در جنبش انقلابى‏‏‏‏ ايران، در عين اينكه زير شعارهاى‏‏‏‏ مشترك ملى‏‏‏‏ و دموكراتيك و خلقى‏‏‏ [تكيه از نگارنده]‏ گسترش يافته و مى‏‏‏‏يابد، داراى‏‏‏‏ انگيزه‏هاى‏‏‏‏ همگون و همانند نيست. هر يك از آن‏ها با انگيزه و خواست‏هاى‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏ خود در اين جنبش شركت مى‏‏‏‏نمايد. ولى‏‏‏‏ آنچه در مرحله كنونى‏‏‏‏ شاخص جنبش انقلابى‏‏‏‏ است، شعارهاى‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏ جنبش است [تكيه از نگارنده]. …». شعارهايى‏‏‏‏ كه هماهنگى‏‏‏‏ و يك‏پارچگى‏‏‏‏ روند انقلابى‏‏‏‏ را توضيح داده، وجود تضاد عينى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ در آن را نفى‏‏‏‏ كرده و پيروزى‏‏‏ آن را تضمين مى‏‏‏كند.

شعارهاى‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏ جنبش انقلابى‏‏‏ سال ٥٧ تظاهر منافع اين يا آن لايه شركت كننده در انقلاب نبودند، بلكه از سرشت مردمى‏‏‏‏- دموكراتيك، و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏ انقلاب كه ريشه در “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏ داشت، نتيجه و مستدل مى‏‏‏‏شدند.

يك‏پارچگى‏‏‏‏ سه شعار “آزادى‏‏‏‏، استقلال، عدالت اجتماعى‏‏‏‏” كه بيان ماهيت و سرشت انقلاب بهمن ٥٧ بودند، همگونى‏‏‏‏ روند انقلاب را تضمين كرده و امكان بوجود آمدن تضاد عينى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ را در جريان انقلاب محدود ساخت!

چنين وضعى‏‏‏‏ را اكنون در سال ١٣٨٨ نمى‏‏‏توان در خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم ميهن ما يافت. نيروهاى‏‏‏‏ جمع شده در يك سوى‏‏‏‏ شكاف عميق اجتماعى‏‏‏‏ از چنين وحدتى‏‏‏ بر سر درونمايه و آماج‏هاى‏‏‏‏ انقلاب برخوردار نيستند. فقدان اين وحدت نظر، به ابزار سواستفاده براى‏ نيروهاى‏ واپسنگر و راست داخلى‏ و خارجى‏ تبديل شده است.

به اين نكته پراهميت بايد توجه كرد كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران تنها نيرويى‏ نيست كه مى‏كوشد با ايجاد جبهه ناهمگونى‏ از محرومان تا بخش‏هايى‏ از لايه‏هاى‏ ميانى‏ و سرمايه‏داران فربه شده، پايگاه اجتماعى‏ براى‏ خود دست وپا كند. همين سياست را نيروهاى‏ راست در خارج از كشور نيز مى‏كوشند به كمك رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ اعمال كرده و جبهه‏اى‏ ناهمگون از لايه‏هاى‏ متفاوت مردم بوجود آورند. ابزار تبليغى‏ براى‏ احراز موفقيت نيروهاى‏ واپسنگر داخلى‏ و خارجى‏ يكى‏ است. جدا ساختن آماج آزادى‏هاى‏ قانونى‏ مصرح در قانون اساسى‏ و عدالت اجتماعى‏! تفاوت تنها بر تكيه هر كدام به بخشى‏ از دو وجه “اصلى‏ترين تضاد” جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ است.

شعار “آزادى‏‏‏‏”، به طور عينى‏‏‏، تنها يك وجه تضاد اصلى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. در شعار “آزادى‏‏‏”، بخش “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” منظور نشده است و لذا قادر هم نيست وسيع‏ترين لايه‏ها و نيروهايى‏‏‏‏ كه به طور عينى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏توانند و بايد در خيزش انقلابى‏‏‏‏ شركت داشته باشند، تجهيز كرده و به مبارزه روز جلب كند.

تبديل شعار “آزادى‏‏‏” به تنها پرچم براى‏‏‏ تجهيز و جلب توده‏ها به مبارزه، نارساست، زيرا اگرچه قادر به جلب توده‏هاى‏‏ ميليونى‏‏ در شهرهاى‏‏ بزرگ ايران مى‏‏باشد و با تجهيز اپوزيسيون رنگارنگ خارج از كشور نيز همراه است، به طور عينى‏‏‏، به طور عمده از منافع لايه‏هاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از سرمايه‏دارى‏‏‏ دفاع مى‏‏‏كند. به مساله عدالت اجتماعى‏‏ مورد نياز لايه‏هاى‏‏ ناتوان و به ويژه طبقه كارگر و زحمتكشان شهر و روستا در ايران پاسخى‏‏ نمى‏‏دهد.

هدف آن تنها ايجاد جابجايى‏‏‏ در قدرت سياسى‏‏‏ به سود لايه‏هايى‏‏ از سرمايه‏دارى‏‏ مى‏‏‏باشد. مى‏‏‏خواهند از اين طريق به برقرارى‏‏‏ “بازار آزاد” دست يابند. “بازار آزاد”ى‏‏ كه‏ در خدمت “گلوباليسم امپرياليستى‏‏‏” قرار دارد و پاسخگوى‏‏‏ نيازها و منافع زحمتكشان در دستيابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ نمى‏‏‏باشد. تجربه تلخ همه كشورهاى‏‏‏ دست‏بگريبان با اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ در چند دهه گذشته، كه توسط “بانك جهانى‏‏‏” و “صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول” به آن‏ها تحميل شد، به ميزان كافى‏‏‏ خصلت ضدمردمى‏‏ اين برنامه را به اثبات رسانده است. اين سياست خانمان‏برانداز به همين پيامدها نيز محدود نمى‏‏‏شود. با اجراى‏‏‏ آن، استقلال سياسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ كشور نيز برباد مى‏‏‏رود و كشور را به نومستعمره امپرياليستى‏‏‏ تبديل مى‏‏‏سازد.

آرى‏‏‏ با شعار “آزادى‏‏‏” مى‏‏‏خواهند استبداد “لائيك” از نوع دوران رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ را جايگزين استبداد “مذهبى‏‏‏” حاكم سازند!

از يك سو، محدود ماندن خواست خيزش انقلابى‏‏‏‏ به تنها خواست “آزادى‏‏‏‏”، و عدم طرح راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور با جهت‏گيرى‏ سوسياليستى‏ و همچنين برجسته نساختن سرشت ملى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏، امكان تجهيز و جلب لايه‏هاى‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از زحمتكشان و به‏ويژه طبقه كارگر و نيروهاى‏‏‏ ميهن‏دوست و ملى‏‏‏ را در آينده نيز محدود يا حتى‏‏ غيرممكن خواهد ساخت.

از سوى‏‏‏ ديگر، تكيه يك جانبه به مسئله “آزادى‏‏‏‏”، سكوت درباره عدالت اجتماعى‏‏‏ و نپرداختن به سرشت ملى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏، خط جدايى‏‏‏ جنبش مردم را از محافل سلطنت‏طلب و جانبدار امپرياليسم مخدوش كرده است. مردم ايران به حق بازگشت سلطنت و دوران ستم‏شاهى‏‏ را همانند جانشين “خداشاهى‏‏‏” آن برنمى‏‏‏تابند.

سه نكته، زمينه‏‏‏ ايجاد شدن تضاد درونى‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ مردم مى‏‏‏باشد:

اول- تكيه يك سويه به مساله “آزادى‏‏‏”؛

دوم- بى‏‏‏توجهى‏‏‏ و مسكوت گذاشتن مساله عدالت اجتماعى‏‏‏ و راه رشد آتى‏‏‏ كشور با جهت‏گيرى‏ سوسياليستى‏؛

سوم، از مد نظر دور داشتن مساله منافع ملى‏‏‏ و خطر امپرياليسم براى‏‏‏ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران.

شدت و وسعت سردرگمى‏‏‏‏ در شناخت بهم‏پيوستگى‏‏‏‏ عنصر آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏ و نقش سرشت ملى‏‏‏‏ خيزش كنونى‏‏‏‏ آن‏چنان سهمگين است كه حتى‏‏‏ متاسفانه‏ دامنگير حزب توده ايران نيز شده است. (نگاه شود به     http://www.tudeh-iha.com/?p=1107&lang=fa)

٢-  راه خروج از وضع “پات”

راه خروج از بن‏بست ايجاد شده، پايبندى‏‏‏ به سرشت مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم ميهن ما، بازگشت به آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ و به ثمر رسانده انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك بزرگ مردم ميهن ماست! (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa ).

طبقه كارگر و زحمتكشان شهر و روستا، لايه‏هاى‏‏‏ ميانى‏‏‏ جامعه و سرمايه‏داران ميهن دوست، زنان و جوانان انقلابى‏‏‏ با شم طبقاتى‏‏‏- سياسى‏‏‏ خود درك مى‏‏‏كنند كه نيروهاى‏‏‏ سلطنت‏طلب و … در اپوزيسيون خارج از كشور با حاميان امپرياليستى‏‏‏ آن‏ها، دشمنان طبقاتى‏‏‏ و نه مدافعان منافع آن‏ها مى‏‏‏باشند.

توده‏هاى‏ ميليونى‏ زحمتكشان هنوز نتوانسته‏اند زير فشار تبليغات حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران كه كماكان خود را در پس شعارهاى‏‏‏ انقلاب بهمن پنهان مى‏‏‏سازد و همچنين تحت تاثير باورها و سنت‏هاى‏‏‏ خود به شناخت لازم از حاكميت مافيايى‏‏‏ دست يابند.

تنها با شناخت از خصلت ضدكارگرى‏‏‏، غارتگرانه، ضدمردمى‏ و ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در جمهورى‏ اسلامى‏، توده‏هاى‏‏‏ كارگر و زحمتكشان به محور ضرورى‏ خيزش انقلابى‏ تبديل خواهند شد.

مدافعان منافع طبقه كارگر با دفاع مستدل و جانبدارانه و همچنين افشاى‏ خصلت ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏، امكان تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان را دوباره بازخواهند يافت.

دفاع از خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏ كارگران براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ سنديكاهاى‏‏‏ مستقل، دفاع از مبارزه آن‏ها و خواست آزادى‏‏‏ رهبران زندانى‏‏‏ شده آن‏ها و ديگر خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏ و دموكراتيك، ازجمله حفظ قانون كار سال ١٣٦٩، امكان تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان را ايجاد مى‏‏‏سازد.

بدون طرح خواست پايان دادن به سياست ضدملى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” كه به عامل تورم و فشار اقتصادى‏‏‏ به زحمتكشان تبديل شده است؛ بدون مبارزه عليه حذف يارانه‏ها توسط دولت احمدى‏‏‏نژاد كه جزيى‏‏‏ از برنامه “آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” است و به دستور “بانك جهانى‏‏‏” و “صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول” عملى‏‏ مى‏‏شود و …، تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان ممكن نخواهد بود.

موافقت محافل امپرياليستى‏‏‏، ازجمله رسانه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ آن مانند بى‏‏‏بى‏‏‏سى‏‏‏ و صداى‏‏‏ آمريكا و همچنين استادان ريز و درشت “اقتصادان” كه در اين رسانه‏ها به ابراز نظر مثبت درباره حذف يارانه‏ها توسط دولت احمدى‏نژاد مى‏‏‏پردازند، ناخواسته همدلى‏‏‏ اپوزيسيون راست خارج از كشور با خواست محافل سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ را افشا مى‏كنند.

بايد با مخالفت با اين سياست ضدملى‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏ و انواع مشابه آن و افشا نمودن سياست دروغين امپرياليسم كه با پنهان شدن در پشت “حقوق بشر”، خواستار تبديل ايران به نومستعمره خود مى‏‏‏‏باشد، تضاد درونى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ را برطرف ساخت و زحمتكشان را به خيزش انقلابى‏‏‏ مردم و پشتيبانى‏‏‏ از آن جلب نمود.

جنبش با برجسته نمودن عدالت اجتماعى‏ در كنار آزادى‏هاى‏ مصرح در قانون اساسى‏‏‏ و سرشت ملى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم و انعكاس آن در شعارها و خواست‏هاى‏‏‏ جنبش، قادر است به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان و به‏ويژه طبقه كارگر ايران دست يافته و خود را از وضع پات ايجاد شده در تناسب قوا خارج ساخته و روند پيروزمند خيزش انقلابى‏‏‏ را تسهيل نمايد.

خلاصه مقاله: وضع عينى‏‏ “پات” در ايران و علل آن. نمايش ٢٢ بهمن براى‏‏ حاكميت ثبات و توسعه پايگاه اجتماعى‏‏ به همراه نداشت. ريشه اصلى‏‏ترن تضاد نقض آزادى‏‏، غارت بى‏‏بندوبار و اجراى‏‏ برنامه نوليبراليسم است. استراتژى‏‏ امپرياليسم عنصر خارجى‏‏ در تضاد است.

تضاد درونى‏‏ خيزش انقلابى‏‏ مردم ناشى‏‏ از تكيه تنها به مساله آزادى‏‏ است. راه خروج از آن، بازگشت به شعار آزادى‏‏، استقلال، عدالت اجتماعى‏‏ است.

* – از ١٢ سال پيش (از سال ١٩٩٨)‌ تاكنون ٦٠٩٤ پزشك كوبايى‏‏‏ به طور داوطلبانه در هائيتى‏‏‏ كار كرده و ١٤ ميليون نفر را در اين مدت درمان نموده‏اند. ٤٠٠ پزشك كوبايى‏‏‏ با نيروهاى‏‏‏ كمك پزشكى‏‏‏ فاجعه وحشتناك زلزله را در اين كشور خود تجربه كردند. اين متخصصين با ٦٤٠ پزشك هايتيانى‏‏‏ كه فارغ‏التحصيل‏ از دانشگاه‏هاى‏‏‏ كوبا هستند، با كار در بيمارستان صحرايى‏‏‏ به كمك مردم شتافتند. در روز  بعد از حادثه ٦٠ پزشك متخصص حوادث از واحد كمك‏هاى‏‏‏ سريع حوادث از ستاد “هنرى‏‏‏ رئوس” كشور سوسياليستى‏‏‏ كوبا با دارو و غذا به هايتى‏‏‏ وارد شدند و در كنار ديگر پزشكان ‏ به خدمت رايگان مشغول شدند. رسانه‏هاى‏‏‏‏ “آزاد” غربى‏‏‏‏ و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ايران اما كلمه‏اى‏‏‏‏ در اين باره منتشر نساختند.




«در جستجوى‏‏‏‏‏‏ مرواريدى‏‏‏‏‏‏ كه گم شده است» (ا ط) «اشغال» حزب از درون! امكان گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏‏‏ها را بگشايد!

مقاله شماره ٣٤ (٢٤ بهمن ١٣٨٨)

رفيق گرامى‏‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏‏!

بدون ترديد پاسخ پرهيجان خود را به بابك اميرخسروى‏‏‏‏‏‏ بخاطر داريد كه خواستار انتقال مركز حزب به غرب شده بود؟!

شما دست رد به سينه اين خواست گذاشتيد، اما روند زندگى‏‏‏‏‏‏ كه در شكل گرفتن آن اشتباه‏هاى‏‏‏‏‏ “ما” نيز نقش نه چندان كوچكى‏‏‏‏‏ داشتند، زندگى‏‏‏‏‏ در غرب را به “ما” تحميل كرد. اكنون كه به گفتگوهاى‏‏‏‏‏‏ آن روز در جلسه “كميته برون مرزى‏‏‏‏‏‏” مى‏‏‏‏‏‏انديشم كه در كنار شما قرار داشتم، احساس غريبى‏‏‏‏‏‏ فرامى‏‏‏‏‏‏گيردم و از خود مى‏‏‏‏‏‏پرسم، چيره شدن «ايدئولوژى‏‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏‏» است بر حزب توده ايران، پيامد انتقال مركز حزب به غرب بود؟ البته پاسخ منفى‏‏‏‏‏‏ است.

به شهادت مواضع قاطع و روشن و انقلابى‏‏‏‏‏‏ احزاب كارگرى‏‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏‏شمارى‏‏‏‏‏‏ در “غرب” كه سرسوزنى‏‏‏‏‏‏ از مواضع علمى‏‏‏‏‏‏ انديشه ماركس، انگلس، لنين و ديگر انديشه‏پردازان راه بهروزى‏‏‏‏ طبقه كارگر عدول نكردند، پاسخ پرسش پيش گفته منفى‏‏‏‏‏‏ است.

حزب توده ايران، با داشتن سابقه تاريخى‏‏‏‏‏‏ و مبارزاتى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ برجسته‏، با برخوردار بودن از سنت فرهيخته فرهنگ ملى‏‏‏‏ و ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏ مى‏‏‏‏‏‏توانست و قاعدتاً مى‏‏‏‏‏‏بايستى‏‏‏‏‏‏ در جرگه اين احزاب جاى‏‏‏‏‏‏ داشته باشد، يكى‏‏‏‏‏‏ از پابرجاترين آن‏ها و نمونه براى‏‏‏‏‏‏ ديگران باشد!

چرا بايد حزب توده ايران در شرايط ايجاد شدن خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏، دچار عملگرايى‏‏‏‏‏‏ غيرمستدل و نحيف گشته و خواستار موكول كردن طرح و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏)، به آينده‏اى‏‏‏‏ نامعلوم‏‏ ‏شود؟ خواستار تعديل دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن در تثبيت راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ ايران باشد و هم‏صدا با ديگر جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏ انحرافى‏‏‏‏‏‏ مانند “راه توده”- پيك نت، خواستار مكتوم گذاشتن خواست‏ها و منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر در ايران ‏گردد؟ ريشه اين فاجعه را بايد در چه چيزى‏‏‏‏‏ جستجو كرد؟

در نوشتار مفصل “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏‏‏ بر نقش بورژوازى‏‏‏‏‏ بوركراتيك و پيامدهاى‏‏‏‏‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران” (“نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨) كه مى‏‏‏‏‏خواهد براى‏‏‏‏ مبارزان، خط‏مشى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ حزب طبقه كارگر ايران را در شرايط‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم ترسيم كند، هيچ استدلالى‏‏‏‏‏‏ مطرح نمى‏‏‏‏‏‏گردد كه بتوان متكى‏‏‏‏ بر آن، خواست «موكول» كردن «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان به مراحل بعدى‏‏‏‏‏‏» را حتى‏‏‏‏‏ توجيه نمود.

على‏‏‏‏‏‏ خدايى‏‏‏‏‏‏ كه مخالف طرح مساله‏هاى‏‏‏‏‏‏ «طبقاتى‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏شود و آن‏ها را «درس پس دادن مدرسه‏اى‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏نامد كه گويا كار را به ايجاد «تفرقه» در صفوف مردم مى‏‏‏‏‏كشاند و مدعى‏‏‏‏‏ است كه دفاع از منافع طبقه كارگر، «لااقل آب در هاون كوبيدن» مى‏‏‏‏‏باشد، درسى‏‏‏‏‏‏ را پس مى‏‏‏‏‏‏دهد كه در سفر چندين ماهه خود به آمريكا آموخته است. نبايد طرح همين خواست‏ها و پاى‏‏‏‏‏‏فشردن بر همين برنامه مشكوك را در “نامه مردم” نيز پيامد سفرى‏‏‏‏ به ايالات متحده آمريكا ارزيابى‏‏‏‏ كرد كه عليرغم مخالفت شما، زنده ياد حميد صفرى‏‏‏‏‏‏ پيش از برگزارى‏‏‏‏ “كنگره سوم حزب” به آمريكا داشت و سوغاتى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ كنگره خواست حذف “ماركسيسم” از اساسنامه حزب بود؟

رفيق خاورى‏‏‏‏‏ گرامى‏‏‏‏‏، ترديد ندارم كه شما از پيامد تفاوت ماهوى‏‏‏‏ ميان طرح هم‏زمان خواست‏ها و منافع طبقه كارگر و خواست برخوردارى‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏ مردم، يا تنهـا طرح مساله آزادى‏‏‏‏‏ اطلاع داريد. اجازه دهيد اين تفاوت را يك بار با هم مرور كنيم:

١- هيچ حزب و نيروى‏‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏‏ به  جز حزب توده ايران وجود ندارد كه مدعى‏‏‏‏‏ باشد كه “حزب طبقه كارگر” بوده و طرح خواست‏هاى‏‏‏‏‏ زحمتكشان شهر و روستا و دفاع از آن‏ها را وظيفه خود مى‏‏‏داند. به طريق اولى‏‏‏‏‏ هيچ نيروى‏‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏‏ هم به اين امر مهم براى‏‏‏‏‏ زحمتكشان نمى‏‏‏‏‏پردازد. اين امر يك واقعيت است؛

٢- واقعيت آنست كه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ و همه مدافعان‏ آن، وظيفه اصلى‏‏‏‏‏ خود را توجيه و تحميق طبقه كارگر مى‏‏‏‏‏دانند و مايلند به زحمتكشان القا كنند كه نابسامانى‏‏‏‏‏ وضع زندگى‏‏‏‏شان، امرى‏‏‏‏‏ طبيعى‏‏‏‏‏ و “مشيتى‏‏‏‏‏ الهى‏‏‏‏‏” است كه بايد به آن تن دهند. برخى‏‏‏‏ از حاكمان از ديرباز حكومت خود را وديعه الهى‏‏ ناميده و كارگران را به اجر آخرت حواله مى‏‏‏‏‏دهند، و نمايندگان نوليبرال بورژوازى‏‏‏‏‏ مدعى‏‏‏‏ آنند كه خود كارگر مسئول بيكارى‏‏‏‏‏ و فقر گريبانگيرش است، زيرا براى‏‏‏‏ بالابردن درجه مهارت خود نمى‏‏‏‏كوشد. نكته‏اى‏‏‏‏ كه در نوشتار “نامه مردم” در شماره پيش گفته به‏مناسبت بيستمين سالگرد تصويب قانون كار در ايران نيز تبلور يافته است؛

٣- دفاع از منافع طبقه كارگر در دو سطح ممكن و ضرورى‏‏‏‏‏ است. سطح مطالباتى‏‏‏‏‏ و سطح طبقاتى‏‏‏‏‏.

سطح مطالباتى‏‏‏‏- دموكراتيك‏ كه مبارزه براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به آن، وظيفه عمده سنديكاهاى‏‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد و بايد در آن از استقلال عمل برخودار باشند، از پشتيبانى‏‏‏‏‏ كامل حزب طبقه كارگر برخودار است. اين پشتيبانى‏‏‏‏ اما تنهـا وظيفه اين حزب نيست. در نوشتار پيش گفته، “نامه مردم”، دفاع بجا از قانون كار را به سطح دفاع از مطالبات صنفى‏‏‏‏ محدود مى‏‏‏‏كند.

پيامد محدود ساختن وظيفه حزب به اين سطح، تبديل حزب به سنديكاست. در بهترين حالت تبديل حزب به حزب كارگرى‏‏‏‏‏ غيرانقلابى‏‏‏‏‏ است، به يك حزب رفرميست، تبديل حزب به حزب سوسيال دموكرات است.

بدون ترديد برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران، ضمن ايجاد پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در آن، تبديل ساختن آن به چنين حزب كارگرى‏‏‏‏‏ است، به حزب سوسيال دموكراتى‏‏‏‏‏ است كه از آن «ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏» است، بعمل آمده است.

“نامه مردم” در مقاله پيش گفته به‏درستى‏‏‏‏ به لاطائلات يكى‏‏‏‏ از نمايندگان نوليبرال سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ در حاكميت ج ا ايران پاسخ‏ مى‏‏‏‏دهد و آن‏ها را افشا مى‏‏‏‏سازد، اما انتقاد خود را به انتقاد به نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ ارتقا نداده و آن را به سطح “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” نمى‏‏‏‏رساند. باقى‏‏‏ ماندن انديشه افشاگر در توضيح علل نابسامانى‏‏‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ در يك كشور سرمايه‏دارى‏‏‏ در زير مرز نظريات ماركس در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏” (كه مضمون اثر دورانساز ماركس، “سرمايه” را تشكيل مى‏‏‏دهد)، به معناى‏‏‏ گرفتار بودن انديشه در چنگال ويژگى‏‏‏ حزب‏هاى‏‏‏ رفرميست و سوسيال دموكرات مى‏‏‏باشد. اين هيچ معناى‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏ ندارد، جز «ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏» از حزب.

عدم طرح مواضع ماركس در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” در نوشتار پيش گفته “نامه مردم”، در نظر طرح شده در اين نوشتار درباره ضرورت «موكول كردن» بحث درباره مساله‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ به آينده نامعلوم، تبلور مى‏‏‏يابد. اين برداشت، همان نظر برنشتين درباره “مبارزه همه چيز است!” از كار درمى‏‏‏آيد. پذيرش ابدى‏‏‏ بودن نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ و «پايان تاريخ» است. در حالى‏‏‏ كه پيش شرط گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏، بوجود آمدن آگاهى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ برپايه تحليل “سرمايه” و نگرش فراتر از “مبارزه روز” مى‏‏‏باشد. نظر و موضع لنين در اين رابطه در سطور زير ارايه مى‏‏‏‏شود.

چنين سياستى‏‏‏‏، تبديل حزب انقلابى‏‏‏‏ طبقه كارگر به يك سنديكاى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏ است، تبديل حزب توده ايران به حزب رفرميست سوسيال دموكرات است، همانند حزب كار انگلستان كه پايتخت آن اكنون، آن “غرب”ى‏‏‏‏ است كه بابك اميرخسروى‏‏‏‏ خواستار انتقال مركز حزب به آنجا بود؛

٤- سرشت “انقلابى‏‏‏‏‏” حزب ماركسيستى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر، برخلاف ادعاى‏‏‏‏‏ دشمنان آن، توطئه‏گرى‏‏‏‏‏ و ايجاد فتنه و … نيست. سرشت انقلابى‏‏‏‏‏ حزب طبقه كارگر در اين امر نهفته است كه همزمان مدافع منافع مطالباتى‏‏‏‏ و مدافع منافع دورنمايى‏‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏‏ بوده‏، اين موضع انقلابى‏‏‏‏ را بر خلاف حزب‏هاى‏‏‏‏ رفرميستى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏ اعلام و ضرورت آن را توضيح داده و مستدل مى‏‏‏‏سازد. از اين طريق سطح آگاهى‏‏‏‏‏ كارگران را از سطح آگاهى‏‏‏‏‏ مطالباتى‏‏‏‏- دموكراتيك‏ فرد كارگر، به سطح آگاهى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ كارگران به مثابه يك طبقه ارتقا مى‏‏‏‏دهد. طبقه‏اى‏‏‏‏‏ كه تنها طبقه‏اى‏‏‏‏‏ است كه منافع آن براى‏‏‏‏‏ گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ با منافع آتى‏‏‏‏‏ كل جامعه در هم‏خوانى‏‏‏‏‏ و هم‏نوايى‏‏‏‏‏ قرار دارد.

بحران ساختارى‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در جهان، بحران محيط زيست ناشى‏‏‏‏ از آن، شكاف تعميق‏يابنده ميان فقر و ثروت در جهان، توسعه بيكارى‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏خانمانى‏‏‏‏ صدها ميليون انسان در جهان، جنگ و خرابى‏‏‏‏ و تروريسم، جملگى‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از سرشت استثمارگرانه و ضدبشرى‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ هستند و وجود انطباق منافع كارگران و كل جامعه را براى‏‏‏‏ گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مستدل ساخته و سرشت انقلابى‏‏‏‏ طبقه كارگر را به نمايش مى‏‏‏‏گذارند. دسترسى‏‏‏‏ به اين آگاهى‏‏‏‏، بدون طرح مواضع ماركسيستى‏‏‏‏ توضيح داده شده در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” ممكن نيست.

لنين در “چه بايد كرد”، انتقال اين آگاهى‏‏‏‏ را در ارتباط با «تجربه زندگى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏» طبقه كارگر ممكن مى‏‏‏‏داند و بحث تئوريك و جزوه نويسى‏‏‏‏‏ را كه مى‏‏‏‏تواند براى‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏ها «خسته كننده» باشد، كافى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏داند. او مى‏‏‏‏‏نويسد اين وظيفه را بايد با «افشاى‏‏‏‏‏ زنده اعمالى‏‏‏‏‏ كه درست همين حالا [تكيه از نگارنده] از دولت ما و طبقات فرمانرواى‏‏‏‏‏ ما در كليه شئون زندگى‏‏‏‏‏ سرمى‏‏‏‏‏زند» عملى‏‏‏‏‏ ساخت [به نقل از “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ …” ص ٣٨].

با تكيه به اين نظر روشن و با صراحت لنين است كه ضرورى‏‏‏ مى‏‏بود كه در نوشتار “نامه مردم” درباره بيستمين سالگرد قانون كار، برنامه نقض اين قانون توسط سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ حاكم، در هماهنگى‏‏‏‏ با سرشت صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ نظام نشان داده شود و اين افشاگرى‏‏‏ به آينده نامعلوم «موكول» نگردد. بايد در اين نوشتار رابطه ميان استثمار كارگر توسط سرمايه‏دار كه در برنامه نقض قانون كار تظاهر مى‏‏‏‏كند، با سرشت استثمارگرانه نظام “اقتصاد بازار” حاكم بر ايران تبلور مى‏‏‏يافت. با اتخاذ چنين موضعى‏‏‏ اما “نامه مردم” ديگر نمى‏‏‏توانست در نوشتار “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏ …” خواستار برقرارى‏‏‏ «… موازين نظامى‏‏‏ دموكراتيك و آزاد …» باشد كه بيان مضمون مورد نظر مداحان “اقتصاد بازار” از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است! نظامى‏‏‏ كه گويا «بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏» است. آيا توصيفى‏‏‏ گوياتر، اما در سطح و غيرواقعى‏‏‏، از نظام غارت و استثمارگر سرمايه‏دارى‏‏‏ در “نامه مردم”، ارگان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مى‏‏‏تواند مطرح گردد، تا موضع پوزيتويستى‏‏‏ و تائيد آميز اين نشريه را در برابر صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ نوليبرال به نمايش بگذارد؟

طرح مواضع افشاگرانه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تربيت كارگران، روشنفكران انقلابى‏‏‏‏ و ديگر مدافعان جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ در دوران‏هاى‏‏‏‏‏ غيرانقلابى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ است، اين ضرورت در دوران‏هاى‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ به صد چندان اهميت دست مى‏‏‏‏‏يابد. زيرا درست در چنين دوران‏هايى‏‏‏‏‏ است كه طبقه و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏ حاكم بر جامعه مى‏‏‏‏‏كوشند تغييرات انقلابى‏‏‏‏‏ در راه را به آن سطحى‏‏‏‏‏ محدود سازند كه مناسب‏ترين سطح براى‏‏‏‏‏ حفظ منافع آن‏ها مى‏‏‏‏‏باشد.

خواست “آزادى‏‏‏‏‏” كه پيگيرترين مدافع آن در همه دوران‏هاى‏‏‏‏ گذشته در ايران، حزب توده ايران و طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زحمتكشان بوده و هستند، در دوران كنونى‏‏‏‏‏ از اين‏رو به تنها خواست لايه‏هاى‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏، ازجمله و به‏ويژه در خارج از كشور تبديل شده است، زيرا آن‏ها مى‏‏‏‏خواهند مضمون آزادى‏‏‏‏ را مترادف با “آزادى‏‏‏‏ اقتصاد بازار” تفهيم كرده و آن را به مبارزان و مردم القا نمايند، تا بتوانند از اين طريق خواست خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم را به آن محدود سازند. مى‏‏‏‏خواهند ثبات نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ نوليبرالى‏‏‏‏ حاكم در كشور را تضمين كنند. مى‏‏‏‏خواهند به‏مثابه متحدان طبيعى‏‏‏‏ امپرياليسم، حاكميت خود را بر كشور برقرار سازند. مى‏‏‏‏خواهند «ديكتاتورى‏‏‏‏ مذهبى‏‏‏‏ را با ديكتاتورى‏‏‏‏ لائيك گذشته» جايگزين سازند.

ازاين‏رو رسانه‏هاى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ مانند بى‏‏‏‏‏بى‏‏‏‏‏سى‏‏‏‏‏، تلويزيون صداى‏‏‏‏‏ آمريكا، راديو فردا و … براى‏‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏” و “حقوق بشر” پستان به تنور مى‏‏‏‏‏چسبانند و خود را حامى‏‏‏‏‏ خواست خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم مى‏‏‏‏‏نمايانند، زيرا با محدود ساختن خواست مردم به خواست قانونى‏‏‏، محقانه و واقع‏بينانه “آزادى‏‏‏‏‏”، خطر گذار از نظام غارتگر، رآنت‏خوار و مافيايى‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران برطرف و يا لااقل محدود مى‏‏‏‏‏گردد. آنوقت كافى‏‏‏‏‏ است يك جابجايى‏‏‏‏‏ در رهبرى‏‏‏‏ حاكميت بوقوع بپيوند و افراد و شخصيت‏ها جابجا شوند.

دعوت مسئول‏هاى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران به اين يا آن “كنفرانس” و نشست اپوزيسيون راست و “چپ”، اپوزيسيون سلطنت‏طلب تا جمهورى‏‏‏‏‏خواه در خارج از كشور، آنجا كه عملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏شود، درست با اين هدف عملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏شود كه حزب طبقه كارگر بـه‏ويـژه در شرايط انقلابى‏‏‏‏‏ حاكم كلمه‏اى‏‏‏‏‏ از منافع آتى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر بر زبان نراند، به وظيفه سوسياليستى‏‏‏‏ حزب عمل نكند. از دستاوردهاى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ دفاع نكند.

سكوت “نامه مردم” و ديگر ارگان‏هاى‏‏‏‏ رسمى‏‏‏‏ حزب  توده ايران درباره دفاع ميرحسين موسوى‏‏‏‏ از اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ و تائيد گذرا و بدون استدلال و لذا صورى‏‏‏ اعلاميه ١٣ ديماه كميته مركزى‏‏‏ از «محتواى‏‏‏ كلى‏‏‏» بيانيه شماره ١٧ نامبرده، چه معنايى‏‏‏‏ جز قرار داشتن در كنار راست‏ترين محافل اپوزيسيون خارج از كشور دارد؟

حدس زدن درباره درجه خوشحالى‏‏‏‏‏ آن‏ها از «موكول» كردن طرح اين خواست‏ها به آينده نامعلوم توسط حزب توده ايران، مشكل نيست! “نامه مردم”، چنانكه “راه توده”- پيك نت، كه دست در دست هم به مجرى‏‏‏‏‏ خواست اپوزيسيون سطلنت‏طلب و … تبديل شده‏اند، آگاهانه و يا ناآگاهانه، به مدافعان خواست و مدافعان خط‏مشى‏‏‏‏ ارتجاع داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ تبديل شده‏اند. آيا اين است آنچه كه شما مايل بوديد با مخالفت با انتقال مركز حزب به “غرب” تحقق نيابد؟ آيا اين بايد سرنوشت حزب به “غرب” نقل مكان كرده باشد؟

رفيق گرامى‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏، درست در شرايط انقلابى‏‏‏‏‏ است كه بايد حزب طبقه كارگر با وفادارى‏‏‏‏‏ به وظيفه خود در پيوند زدن ميان مطالبات دموكراتيك و روز با طرح خواست و منافع آتى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر كه منافع كل جنبش اجتماعى‏‏‏‏ را متبلور مى‏‏‏سازد، از محدود شدن و انحراف خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ ممانعت به عمل آورده و براى‏‏ تعميق آن پيگيرانه بكوشد.

اهميت و ضرورت شركت طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و لايه‏هاى‏‏‏ زيردست و پائينى‏‏‏ جامعه در خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم، به عنوان پيش‏شرط براى‏‏ پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ آن، و همچنين پرسش درباره علل كنار ماندن اين نيرو از صحنه مبارزاتى‏‏‏، خود را حتى‏‏‏ به “بحث” در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ نيز تحميل كرده است. حتى‏‏ در تلويزيون صداى‏‏‏ آمريكا از نظريه‏پردازان دعوت شده نيز در اين‏باره پرسش بعمل مى‏‏‏آيد. در اعلاميه ١٣ ديماه كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران نيز به طور ضمنى‏‏‏ و نه استدلالى‏‏‏ درباره نقش طبقه كارگر در تحولات اجتماعى‏‏‏ اشاره بعمل آمده و نقش آن براى‏‏‏ «تقويت فشار بر رژيم استبدادى‏‏‏ حاكم» ضرورى‏‏‏ شناخته شده است. در آنجا «تقويت صفوف جنبش از طريق ارتباط تنگاتنگ جنبش كارگرى‏‏‏ و زحمتكشان با …»  طلب مى‏‏‏شود.

طرح اين نكات نشان اين واقعيت است كه بدون حضور فعال و خلاق طبقه كارگر و زحمتكشان شهر و روستا، دورنماى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم ناروشن باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند. اما جلب طبقه كارگر توسط حزب توده ايران به مبارزه انقلابى‏‏‏ تنها با طرح شعار “آزادى‏‏‏” با مضمون ليبرالى‏‏‏ و «موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد» (“نامه مردم”) به مفهوم آنچه در “بازار آزاد” مطرح است و نهايتاً دفاع از “حقوق بشر” با درونمايه آمريكايى‏‏‏ و به‏ويژه در هماهنگى‏‏‏ با محافل سلطنت‏طلب و رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ممكن نيست. براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به اين آماج مردمى‏‏‏ بايد كوشيد در روندى‏‏‏ مستمر و همواره، سطح آگاهى‏‏‏ كارگر را به سطح آگاهى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ ارتقا داد. دسترسى‏‏‏ به اين هدف جز با پيوند زدن همواره، به قول لنين «درست همين حالا»، ميان خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏- دموكراتيك- آنى‏‏‏ با خواست‏هاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏- آتى‏‏‏ طبقه كارگر ممكن نخواهد شد.

جوانشير در “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران” و در توضيح “برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏‏” حزب (صفحه ٤٠) مى‏‏‏‏‏نويسد: «برنامه‏هاى‏‏‏‏‏ ما، با اين كه شعارهاى‏‏‏‏‏ عام و دموكراتيك داشت، هرگز برنامه يك حزب يا جريان بورژوايى‏‏‏‏‏ و خرده‏بورژوايى‏‏‏‏‏ نبود. برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏‏ بود [تكيه از نگارنده]. برنامه‏اى‏‏‏‏‏ بود كه وظايف سوسياليستى‏‏‏‏‏ و دموكراتيك را به طور گسست‏ ناپذير  – آنطور كه لنين توصيه مى‏‏‏‏‏كند –  به هم پيوند مى‏‏‏‏‏داد و جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏‏‏‏ نبرد با سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏، به سوى‏‏‏‏‏ سمت‏گيرى‏‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏‏ هدايت مى‏‏‏‏‏كرد.»

سردرگمى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ حاكم درباره وظايف حزب توده ايران نزد مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در دوران كنونى‏، ناشى‏‏‏‏ از انتخاب پرسش‏هاى‏‏‏ نادرستى‏‏‏‏ در آغاز بررسى‏‏‏‏ شرايط حاكم بر كشور مى‏‏‏باشد. برخلاف گذشته و در جريان انقلاب بهمن، اكنون مسئول‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ به تعريف از مضمون خيزش انقلابى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ نپرداخته و تعريفى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آن ارايه نمى‏‏‏‏دهند. “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در مرحله كنونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ انديشه حاكم بر “نامه مردم”، مسئله‏اى‏‏‏‏ نشناخته است. شناخت آن‏ها به شناخت به “عمده‏ترين تضاد” محدود مى‏‏‏‏باشد!

در دوران انقلاب بهمن ٥٧ نيز مسئله آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك در مركز خواست‏ها قرار داشت و “تضاد عمده” در جامعه آن روز با نظام سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏داد. اما در عين حال مسئله راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه كشور پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب، يعنى‏‏‏‏ مسئله “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد”ى‏‏‏‏ كه حل آن راهگشاى‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه بود، موضوع اساسى‏‏‏‏ حاكم بر انديشه مبارزان انقلابى‏‏‏‏ و احزاب بود. مى‏‏توان به نشريات و اسناد حزب توده ايران در آن دوران مراجعه كرد و از آن‏ها آموخت!

در “اعلاميه كميته مركزى‏ حزب توده ايران” (١٣ شهريور ١٣٥٧)، درباره «وظايف» روز، حزب موضع خود را چنين بيان مى‏كند: «… در كنار وظايف مربوط به برانداختن رژيم استبدادى‏ [همان مساله “آزادى‏”!]، وظايف مربوط به خارج كردن كشور از بحران سياسى‏ و اقتصادى‏ و اجتماعى‏، امروز نيز با تمام شدت و حدت مطرح مى‏گردد [همان مساله راه رشد آتى‏ كشور!] … . هدف اساسى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ [و] … دولت ائتلاف ملى‏ [گام برداشتن] … در راه استقلال ملى‏، آزادى‏هاى‏ دموكراتيك، سالم‏سازى‏ اقتصاد و بهبود زندگى‏ مردم … [است].»

در همين يك نمونه نيز مى‏توان به راحتى‏ تشخيص داد، كه وظيفه «برانداختن رژيم استبدادى‏» به مثابه “عمده‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه در اعلاميه ١٣٥٧ كميته مركزى‏، بدون مضمون و يا داراى‏ مضمونى‏ نا روشن و مبهم و به‏يژه مضمونى‏ ليبرالى‏- سوسيال دموكراتيك نيست. هدف آن برقرارى‏ آزادى‏ “ناب” و گويا مافوق طبقاتى‏ نيست، آنطور كه در نوشتار “نامه مردم” سال ١٣٨٨ (شماره ٨٣١) تحت عنوان “سپاه پاسداران و تاملى‏ …” مطرح مى‏گردد و مى‏خواهد با حاكم ساختن «موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد»  [“نـاب” و “مافوق طبقاتى‏”]، گويا به شرايط «بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏» دست يابد تا در آن «احزاب و نيروهاى‏ سياسى‏ و اجتماعى‏ بتوانند در چهارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد فعاليت نمايند [و] … به حل تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ مابين طبقات كشورمان …» بپردازند. “نامه مردم” مى‏پندارد مى‏توان در جامعه طبقاتى‏ سرمايه‏دارى‏ به «حل» تضادهاى‏ آشتى‏ناپذير دست يافت! ارزيابى‏ ناب ليبرالى‏ و سوسيال دموكراتيك “نامه مردم” سال ١٣٨٨، در برابر ارزيابى‏ طبقاتى‏- انقلابى‏ اعلاميه كميته مركزى‏ سال ١٣٥٧!!

شكستن گره استبداد، به نظر اعلاميه پيش گفته كميته مركزى‏ حزب توده ايران مورخ ١٣ شهريور ١٣٥٧ داراى‏ هدفى‏ روشن و مشخص و تعريف شده است. هدف آن، ‏پايان بخشيدن به وابستگى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏، سياسى‏‏‏، نظامى‏‏‏، فرهنگى‏‏‏ و …‏ كشور به‏مثابه زائده‏اى‏‏‏ از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ امپرياليستى‏ است. اين‏ نكات اساسى‏‏‏ مطرح شده در اعلاميه از درونمايه طبقاتى‏ و مشخص برخودارند و پاسخى‏ هستند ‏ به مساله راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور.

اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ و ساختار سه بخشى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر آن، از زير بوته زائيده نشد، بلكه روند قانونمند اين بحث‏ها در ميان گردان‏هاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ بود. نقش حزب توده ايران در اين زمينه برجسته‏تر از آن است كه بايد در اين سطور به آن بيش از اين پرداخت و اشاره مجدد به “برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏” پيش گفته و مورد نظر زنده‏ياد جوانشير كافى‏‏‏‏ به نظر مى‏‏‏‏رسد.

پيامد قانونمند سكوت درباره راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور در شرايط كنونى‏‏‏ توسط “نامه مردم”، عدم طرح راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏ و دفاع از آن و استدلال براى‏‏‏ ضرورت پايبندى‏‏‏ به اين راه رشد و «موكول» ساختن بحث درباره مساله‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ (به بيان “نامه مردم” در نوشتار پيش گفته مساله‏هاى‏‏‏‏ «سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏»!) به آينده نامعلوم، تنها يك چيز مى‏‏‏‏تواند از كار درآيد و آن برقرارى‏‏‏‏ حاكميت “آزادى‏‏‏‏” در “اقتصاد بازار” بر كشور و ايجاد وابستگى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- سياسى‏‏‏ ايران به امپرياليسم و برقرارى‏‏‏ مجدد وضع نيمه استعمارى‏‏‏ بر شئون كشور و بس!

اگر حزب توده ايران مسئله راه رشد آينده كشور را به موضوع بحث تبديل نكند و به جانبدارى‏‏‏‏ از آن نزد نيروهاى‏‏‏‏ ميهن دوست نشتابد و با تمام نيرو و توان روشنفكرانه و با برخودارى‏‏‏‏ از ارثيه مبارزاتى‏‏‏‏ و فرهنگى‏‏‏‏ فرهيخته گذشته حزب توده ايران به اين وظيفه عمل نكند، چه كس ديگرى‏‏‏‏ بايد چنين بكند؟ چه كس ديگرى‏‏‏‏ چنين خواهد كرد؟ ذهنيت درباره راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور، ذهنيت براى‏‏‏‏ ضرورت انتخاب راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ را چه كس ديگرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند به درون صفوف مبارزان انتقال دهد، جز حزب توده ايران؟ اگر حزب توده ايران در گذشته چنين نكرده بود، آيا اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ كه بخشى‏‏‏‏ از برنامه حزب ما بودند، بعد از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ در قانون اساسى‏‏‏‏ تثبيت مى‏‏‏‏شدند؟

پيامد نقض غيرقانونى‏‏‏‏ اين اصل‏ها كه با پايمال كردن اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ ممكن شد، برقرارى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ بر سرنوشت كشور بود. اين حاكميت اكنون با به ورشكست كشاندن بخش دولتى‏‏‏‏ اقتصاد، امكان رشد و شكوفايى‏‏‏‏ دموكراتيك اقتصاد ملى‏‏‏‏ را نابود كرده است. بركنار ساختن حاكميت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ با هدف بوجود آوردن امكان رشد دموكراتيك، تضادى‏‏ است كه بايد در جريان خيزش انقلابى‏‏ كنونى‏‏ مردم ايران حل گردد و نه چيز ديگرى‏‏!

دست يابى‏ به “آزادى‏” به منظور ايجاد شرايط رشد و شكوفايى‏ دموكراتيك اقتصاد ملى‏ و رفاه اجتماعى‏ ضرورى‏ است، كه هدف اعلام شده در اعلاميه پيش گفته سال ١٣٥٧ كميته مركزى‏ حزب توده ايران در جريان انقلاب بهمن نيز بود.

اكنون مبارزه حزب ما در شرايطى‏‏‏‏ بس دشوارتر قرار دارد، اما اين دشوارى‏‏‏ به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ و لغو وظيفه پايبندى‏‏‏‏ حزب به كوشش براى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ پيوند ميان خواست‏هاى‏‏‏‏ دمكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ طبقه كارگر نيست.

با ترك اين مواضع، آگاهانه يا ناآگاهانه، دقيق‏تر، برپايه عملى‏‏‏‏‏ ساختن آموزشى‏‏‏‏‏ كه حميد صفرى‏‏‏‏‏ از سفر غيرمجاز خود به آمريكا براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران به ارمغان آورد و مى‏‏‏‏‏خواست با ماركسيسم زدايى‏‏‏‏ رسمى‏‏‏ از حزب آن را به اساسنامه حزب نيز در كنگر سوم وارد سازد، و يا ناآگاهانه و برپايه فقدان بحث شفاف و علمى‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ در حزب و جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ كه با تقسيم توده‏اى‏‏‏‏‏ها به “خودى‏‏‏‏‏” و “غيرخودى‏‏‏‏‏” عملى‏‏‏‏‏ شده است، حزب توده ايران زير هدايت شما و رفيق اميدوار و مسئول‏هايى‏‏‏‏‏ كه شما آن‏ها را موردتائيد قرار داده‏ايد و سياست آن‏ها را با اعتبار خود پوشش مى‏‏‏‏‏دهيد، به يك حزب سوسيال دموكرات و خادم ثبـات نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ تبديل شده است!

دفاع از آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ ثبت شده در قانون اساسى‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏ و در جريان خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم، در ارتباط با دفاع از كليت منافع آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر از درونمايه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ برخودار مى‏‏‏شود.

تنها برقرارى‏‏‏ پيوند ميان “آزادى‏‏‏” با دفاع هم‏زمان از اصل‏هايى‏‏‏‏ كه راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ را در ايران مى‏‏‏‏گشايند و همچنين در پيوند با مبارزه هم‏زمان عليه اصل‏هاى‏‏‏‏ واپسگرانه در آن (در وحله نخست اصل “ولايت فقيه” كه حزب ما حذف آن را از قانون اساسى‏‏‏‏ در سال ١٣٥٨ و پيش از همه‏پرسى‏‏‏‏ درباره قانون اساسى‏‏‏‏ خواستار شد)، به معناى‏‏‏‏ دفاع پيگير و انقلابى‏‏‏‏ از منافع آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر ايران و ديگر زحمتكشان شهر و روستا، زنان و مردان و روشنفكران و دانشجويان انقلابى‏‏‏‏ و لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ است.

شما كه با انتقال مركز حزب به “غرب” با آن هيجان مخالفت كرديد كه قطعا به خاطر داريد، چگونه به بازگذاشتن دست حميد صفرى‏‏‏‏ تن داديد و به او امكان داديد برنامه «ايدئولوژى‏‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏‏» است را به دستور كار “كنگره سوم حزب” وارد كند كه تنها با مقاومت توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها در بيرون و درون نشست با شكست روبرو شد. و اكنون بايد گفت با شكستى‏‏‏‏‏‏ ظاهرى‏‏‏‏‏‏. زيرا اين “پروژه” امپرياليستى‏‏‏‏‏ از پنجره دوباره به حزب بازگشته است. اين، همان برنامه «اشغال» حزب از درون است كه جوانشير همانجا برمى‏‏‏‏‏‏شمرد و در ارتباط با «نبرد عليه انحراف‏ها در جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏ ايران» در صفحه ٤٤ مى‏‏‏‏‏‏نويسد: «چنان كه مى‏‏‏‏‏‏دانيم، تلاش امپرياليسم جهانى‏‏‏‏‏‏ از ده‏ها سال پيش متوجه آن است كه دژ طبقه كارگر را از درون اشغال كند. در كشورهاى‏‏‏‏‏‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ اين تلاش مدت‏ها پيش  – حتى‏‏‏‏‏‏ از زمان ماركس –  آغاز شده و موفقيت‏هايى‏‏‏‏‏‏ نيز كسب كرده است [كه مى‏‏‏‏‏‏توان اكنون به آن بسيارى‏‏‏‏‏‏ افزود]. … در كشورما كه امپرياليست‏ها نسبت به آن حساسيت ويژه دارند، كوشش براى‏‏‏‏‏‏ منحرف كردن جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏ از نخستين روز تاسيس حزب در مركز توجه محافل امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ قرار گرفت.»

رفيق گرامى‏‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏‏، روزى‏‏‏‏‏‏ شما خواستار آن شديد كه «بايد در انديشيدن جسارت داشت!» آيا نبايد با توجه به اين خواست شما، نگران‏ از «اشغال» حزب از درون بود و خواستار آن شد كه جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ بر سر اين نكته پراهميت به گفتگويى‏‏‏‏‏‏ صميمانه، علمى‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏ پرداخته و با اين خطر به نبردى‏‏‏‏‏‏ سخت بپردازد؟

آيا با تن ندادن به بحث با اين شبه استدلال كه «ما در درون ارگان‏هاى‏‏‏‏ خود بحث مى‏‏‏‏كنيم»، آنطور كه “هاتف رحمانى‏” در ,نويد نو” خواستار آن است (اول اسفند ١٣٨٧) مى‏‏‏‏توان به حل مساله سردرگمى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ حاكم بر حزب دست يافت؟

تبادل نظر و گفتگو با توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها مردود اعلام مى‏‏‏‏‏‏شود، زيرا گويا توده‏اى‏‏‏‏‏‏ تنها كسى‏‏‏‏‏‏ است كه راه به محفل‏هاى‏‏‏‏‏‏ دربسته يافته است. پنداشته مى‏‏‏‏‏‏شود كه مى‏‏‏‏‏‏توان با بستن در بحث و گفتگو، سرشت علمى‏‏‏‏‏‏ و خصلت انقلابى‏‏‏‏‏‏ حزب را تغيير داد، بدون آنكه آب از آب تكان بخورد. با تقسيم توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها به “خودى‏‏‏‏‏‏” و “غيرخودى‏‏‏‏‏‏” پنداشته مى‏‏‏‏‏‏شود، مى‏‏‏‏‏‏توان به جدل علمى‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏نقطه پايانى‏‏‏‏‏ نهاد! طبرى‏‏‏‏‏‏ در شعر “شهاب‏الدين سهروردى‏‏‏‏‏‏ شهيد” و در ارتباط با خام خيالى‏‏‏‏‏ نيروهاى‏‏‏‏‏ سركوبگر در جامعه مى‏‏‏‏‏‏گويد:

«…

ولى‏‏‏‏‏‏ سرود پرتوهاى‏‏‏‏ ناب را

كسى‏‏‏‏‏‏،

خفه كردن،

از بام سراى‏‏‏‏‏‏ افكندن

و سوختن

و خاكستر به باد دادن

و كار پايان يافته شمردن

و به سوى‏‏‏‏‏‏ خانه شدن،

نيارست.»

آيا نبايد از رفيق‏هاى‏‏‏‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏‏‏‏ انتظار تن دادن به گفتگويى‏‏‏‏‏‏ سازنده داشت و به قول زنده‏ياد طبرى‏‏‏‏‏‏ در شعر “چو پروانه‏اى‏‏‏‏‏‏ برخاسته از پويه خود” به «جستجوى‏‏‏‏‏‏ مرواريد گم شده» پرداخت، تا نگرانى‏‏‏‏‏‏ بر طرف شود؟

*****

رفيق گرامى‏‏‏‏‏‏، شما هنوز امكان انجام به وظيفه پدرى‏‏‏‏‏‏ خود داريد. امكان گفتگو را ميان توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها بگشايد!

به مسئول‏هاى‏‏‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏‏‏، اهميت معنوى‏‏‏‏ و عملى‏‏‏‏ ارثيه بزرگى‏‏‏‏‏‏ را كه بر دوش گرفته‏اند، خاطرنشان سازيد. ارثيه ارانى‏‏‏‏‏‏ها، روزبه‏ها، طبرى‏‏‏‏‏‏ها و كيانورى‏‏‏‏‏‏ها و ديگران را نمى‏‏‏‏‏‏توان سبكسرانه و با برخوردهاى‏‏‏‏‏‏ در سطح و نگرش از «روزن تنگ» (ا ط) به سرمنزل تاريخى‏‏‏‏‏‏ آن رساند.

نگارنده به كوشش خود براى‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏ به شما و صحبت با شما و ديگر مسئول‏هاى‏‏‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏‏‏ ادامه خواهد داد. اما بنا به توصيه شما، به نگرانى‏‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها درباره سرنوشت حزب، با جسارتى‏‏‏‏‏‏ بيش از گذشته خواهد انديشيد و تا آنجا كه قادر است، بدان عمل خواهد نمود و جستجوى‏‏‏‏‏‏ «مرواريد گم شده» را تشديد خواهد كرد.

نگارنده با يك نگرانى‏‏‏‏‏‏ شخصى‏‏‏‏‏‏ نيز روبروست. پاسخ ندادن شما به تلفن‏ها ظاهراً در ارتباط است با شرايطى‏‏‏‏‏ كه بر زندگى‏‏‏‏‏ شما مستولى‏‏‏‏‏ هستند. ظاهراً، پيش از آنكه تلفن شما زنگ بزند، ارتباط وصل شده به شماره تلفن شما، به شماره تلفن ديگرى‏‏‏‏‏‏ منتقل مى‏‏‏‏‏‏گردد. البته مى‏‏‏‏‏‏تواند اين وضع براى‏‏‏‏‏‏ حراست از وضع مزاجى‏‏‏‏‏‏ شما باشد، كه اميد مى‏‏‏‏‏‏رود چنين باشد. اما درعين حال مى‏‏‏‏‏‏تواند چنين وضعى‏‏‏‏‏‏ وسيله‏اى‏‏‏‏‏‏ نيز باشد براى‏‏‏‏‏‏ قطع نگاه و كنترل شما بر زندگى‏‏‏‏‏‏ حزب توده ايران و بى‏‏‏اثر شدن امكان حراست شما از آن. زندگى‏‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏‏‏ كه از اعتبار شما برخودار است و راهى‏‏‏‏‏‏ را طى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏كند كه نمى‏‏‏‏‏‏تواند راه شما باشد. لااقل براى‏‏‏‏‏‏ درستى‏‏‏‏‏‏ چنين راهى‏‏‏‏‏‏ استدلالى‏‏‏‏‏‏ مطرح نمى‏‏‏‏‏‏گردد.

خلاصه نوشتار: نگرانى‏‏‏‏‏‏ از ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏‏ از حزب و اشغال آن از درون. اشاره به نقش حميد صفرى‏‏‏‏‏‏ در اين روند. دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏. تمنا از رفيق خاورى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏ گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها.

٢٢ بهمن ١٣٨٨

نوشتار پيش از تدقيق نهايى‏‏‏‏ و انتشار براى‏‏‏‏ رفيق خاورى‏‏‏‏، اميدوار و … ارسال شد.




«ايدئولوژى‏‏‏‏‏ زدايى‏‏‏‏‏، نامى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏»! «جوينده راه حق است كه بانگ كند» (ا ط)

مقاله شماره ٣٣ (١٨ بهمن ١٣٨٨)

رفيق گرامى‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏

قطعا شما نيز با تارنگاشت “ياران ما” آشنا هستيد كه به همت “فراكسيون كمونيستى‏‏‏‏‏ سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)” انتشار مى‏‏‏‏‏يابد. اين تارنگاشت چهار سال است كه توسط جمعى‏‏‏‏‏ از هواداران سازمان در «داخل كشور» ايجاد شده است.

نگارنده از طريق نوشتار سوم بهمن ١٣٨٨ اين تارنگاشت، با آن آشنا شدم. فعالين “ياران ما” در اين نوشتار نكته پراهميتى‏‏‏‏‏ را مطرح ساخته‏اند. نكته پراهميت برشمرده شده، در ارتباط قرار دارد با مساله ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ از جنبش‏هاى‏‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏‏ كه زنده‏ياد جوانشير آن را در “سيماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران”، «اشغال» احزاب كارگرى‏‏‏‏ و كمونيستى‏‏‏‏ از درون مى‏‏‏‏نامد، كه برنامه شناخته شده ارتجاع جهانى‏‏‏‏‏ و داخلى‏‏‏‏‏ بوده و شناخت دقيق از آن و همچنين موضع‏گيرى‏‏‏‏‏ در برابر آن، همانطور كه اين رفقا نيز برجسته مى‏‏‏‏‏سازند، از اهميت ويژه برخودار است.

فعالين هوشمند “ياران ما” در نوشتار خود درباره «بحران ايدئولوژيك» حاكم بر سازمان فدائيان اكثريت، مى‏‏‏‏‏نويسند: «از روزى‏‏‏‏‏ كه رهبرى‏‏‏‏‏ سازمان پروژه ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ را آغاز نمود، در حقيقت با فاصله گيرى‏‏‏‏‏ از ايدئولوژى‏‏‏‏‏ رهايى‏‏‏‏‏ كارگران و زحمتكشان، ايدئولوژى‏‏‏‏‏ بورژوا- ليبرالى‏‏‏‏‏ را بر سازمان حاكم ساخت. البته همچون سوسيال دموكرات‏ها در لفافه‏اى‏‏‏‏‏ از تعاريف بى‏‏‏‏‏محتوا و نقش و نگارهاى‏‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏‏ …

سازمان ما با كنار گذاشتن سوسياليسم علمى‏‏‏‏‏ و روى‏‏‏‏‏ برگرداندن از انديشه‏هاى‏‏‏‏‏ ماركس و لنين و ديگر انديشمندان جنبش كمونيستى‏‏‏‏‏- كارگرى‏‏‏‏‏ ايران و جهان، تاكنون نتوانسته است جايگزينى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ آن انديشه‏ها معرفى‏‏‏‏‏ نمايد. هرچند كه ليبراليسم و حتى‏‏‏‏‏ پاره‏اى‏‏‏‏‏ از انديشه‏هاى‏‏‏‏‏ نئوليبراليستى‏‏‏‏‏ بر انديشه‏ها و تئورى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ سازمان حاكم گشته، ولى‏‏‏‏‏ ترس از طغيان بدنه سازمان، آن‏ها را از اعلام علنى‏‏‏‏‏ چنين رويكردى‏‏‏‏‏ بازمى‏‏‏‏‏دارد. رهبران متحول شده ما تنها راه چاره را در حذف صورت مسئله و زدودن ايدئولوژى‏‏‏‏‏ از پيكره سازمان يافته‏اند. ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ در حقيقت نام ديگر ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏ است كه توسط ايدئولوگ‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ در نيمه قرن بيستم ابداع گرديد.»

در ادامه، اين رفقا توجه را به ترفندى‏‏‏‏‏ جلب مى‏‏‏‏‏كنند كه مدافعان “اقتصاد بازار” و مداحان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ در نبرد عليه جنبش كمونيستى‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏ در قرن پيش، در چارچوب “مكتب فرانكفورت” و تداوم آن در انديشه “پسامدرن” در خدمت وضع حاكم موجود در كشورهاى‏‏‏‏‏ متروپل و پيرامونى‏‏‏‏‏ ابداع كردند: «رهبران سازمان ما بجاى‏‏‏‏‏ استناد به يافته‏هاى‏‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏‏ انديشمندان كمونيستى‏‏‏‏‏ و كارگرى‏‏‏‏‏، امروز آنچه را كه ايدئولوگ‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ مانند هابرماس، گيدنز، شيلز، فريدمن و … در آكادمى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ مراكز سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ انحراف جنبش‏هاى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ توليد مى‏‏‏‏‏كنند را ملكه ذهن خود ساخته‏اند. …»

“ياران ما” سپس «اتكاء به انديشه‏هاى‏‏‏‏‏ دشمنان طبقاتى‏‏‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ و مخالفين آشتى‏‏‏‏‏ناپذير كمونيسم و نافيان جامعه سوسياليستى‏‏‏‏‏» را «با اين ادعا كه سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) معتقد به سوسياليسم مى‏‏‏‏‏باشد، در تناقض بنيادين» ارزيابى‏‏‏‏‏ كرده و آن را گوشزد مى‏‏‏‏‏كند.

براى‏‏‏‏‏ اين رفقا، «بحران سياسى‏‏‏‏» حاكم بر سازمان فدائيان اكثريت در سال‏هاى‏‏‏‏‏ گذشته، ريشه در ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ از سازمان دارد. امرى‏‏‏‏‏ كه موجب آن شده است كه «سازمان ما در اين چند سال اخير نتوانست رويكردهاى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏ منسجمى‏‏‏‏‏ را اتخاذ كند. ما همواره اسير و دنباله‏روى‏‏‏‏‏ حوادث بوديم. …». پيامد قانونمند سردرگمى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏،‏ مستولى‏‏‏‏‏ شدن «بحران تشكيلاتى‏‏‏‏‏» بر سازمان مى‏‏‏‏‏باشد.

رفيق خاورى‏‏‏‏‏ گرامى‏‏‏‏‏، بايد از جسارت و صراحت بيان اين رفقا، از موضع قاطع و شناخت دقيق نظرى‏‏‏‏‏ آن‏ها از شرايط حاكم بر جنبش كمونيستى‏‏‏‏‏ ايران، كه جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ ستون فقرات و تاريخ پرافتخار آن است، آرى‏‏‏‏‏ بايد از اين موضع روشن و صريح بسيار آموخت! اين رفقا پاشنه آشيل پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏  را نه تنها در سازمان فدائيان اكثريت، بلكه همچنين در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ با روشن‏بينى‏‏‏‏‏ برجسته و مطرح ساخته‏اند و بايد قدردان آن‏ها بود.

آيا اين رفقا انگشت بر وضعى‏‏‏ نگذاشته‏اند كه به سرنوشت تاسف‏بار جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و حزب توده ايران در دو دهه اخير نيز تبديل شده است؟ متاسفانه بايد به اين پرسش، پاسخى‏‏‏‏‏ مثبت داد!

رفيق گرامى‏‏‏‏‏، اجازه دهيد در سطور زير، نگارنده نيز به صراحت و روشنى‏‏‏‏‏ بيانِ اين رفقا پايبند باشد!

نگارنده به علل مختلفى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏داند كه شما را در اين سطور، چنانكه در موارد ديگرى‏‏‏‏‏ نيز، مورد خطاب قرار دهد. علت نخست آن، شناخت و احترامى‏‏‏‏‏ است كه نگارنده درباره زندگى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ شما كه عميقاً مورد احترام اوست، دارد. بيش از آن‏كه زندگى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ شما و شخصيت احترام برانگيزى‏‏‏‏‏ كه جان‏مايه آن را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد، خصلتى‏‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏‏ و شخصى‏‏‏‏‏ باشد، نما و تراشى‏‏‏‏‏ از ساختار پرتراش جنبش عظيم توده‏اى‏‏‏‏‏ را تشكيل ميدهد، گوشه‏اى‏‏‏‏‏ از تاريخ پرافتخار حزب توده ايران و جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ ميهن ما بوده و لذا بزرگداشت به حق از آن، بزرگداشت تاريخ همه مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏ است. طنين پرافتخار “نـه” رساى‏‏‏‏‏ شما به مامور جلاد كشتار افسران توده‏اى‏‏‏‏‏، ازجمله خسروى‏‏‏‏‏ روزبه، درباره خواست او براى‏‏‏‏‏ همكارى‏‏‏‏‏ شما با رژيم واپسگراى‏‏‏‏‏ شاه‏ـ ساواكى‏‏‏‏‏ در دوران اسارتتان در زندان ستم‏شاهى‏‏‏‏‏، براى‏‏‏‏‏ هميشه در مسير طى‏‏‏‏‏ شده تاريخ حزب پرافتخار توده ايران شنيده خواهد شد.

درست با توجه به اين نكته پراهميت است كه نگارنده، سطور كنونى‏‏‏‏ را در خطاب به شما به رشته تحرير درآورده و تا برطرف شدن ابهام و از بين رفتن گمانه زنى‏‏‏‏‏ها، ادامه خواهد داد.

وضع حاكم بر حزب توده ايران را بايد با آموزش از رفقاى‏‏‏‏‏ پيش‏گفته، «ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ ماركسيم‏زدايى‏‏‏‏‏» است، ناميد. روند فاجعه‏انگيزى‏‏‏‏‏ كه در دوران مسئوليت شما راه به زندگى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ يافته و در شرف تثبيت شدن است. فاجعه‏اى‏‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏‏تواند به برباد رفتن گذشته پرافتخار شما نيز بانجامد.

نكته دوم دومى‏‏‏‏‏ كه بر ضرورت مورد خطاب قرار دادن شما در اين نوشتار تاكيد دارد، امكان يگانه‏اى‏‏‏‏‏ است كه شما در اختيار داريد براى‏‏‏‏‏ دفع خطر پيش‏گفته و كوشش براى‏‏‏‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران.

ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه كليد برپا شدن امكان گفتگو و جدل صميمانه و علمى‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ ميان توده‏اى‏‏‏‏‏ها تنها در دست شما قرار دارد. ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه چنانكه شما با فراخوانى‏‏‏‏‏ از همه توده‏اى‏‏‏‏‏ها بخواهيد در چنين گفتگويى‏‏‏‏‏ شركت كنند، آنانى‏‏‏‏‏ كه در آن شركت نكنند و يا مغرورانه خود را مورد خطاب نپندارند، خود را به مثابه عناصر غيرتوده‏اى‏‏‏‏‏ افشا و منفرد خواهند كرد. ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه در چنين صورتى‏‏‏‏ هيچ توده‏اى‏‏‏‏ صادق نمى‏‏‏‏تواند با سكوت خود و شركت نكردن در بحث و جدل رفيقانه و علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏، عملاً خواستار تداوم در پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ باشد. وضعى‏‏‏‏ كه خواست و برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

با انتشار فراخوان شما، شيوه بكارگرفته شده توسط نيروهاى‏‏‏‏‏ واپسگرا و سازمان‏هاى‏‏‏‏‏ امنيتى‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تداوم پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ خنثى‏‏‏‏‏ خواهد شد.

ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه با انتشار فراخوان شما، ديگر كسى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند خود را به ريا توده‏اى‏‏‏‏‏ بنامد و يا خود را در پشت نظريات گذشته حزب توده ايران و يا در پس نام رهبران سابق آن پنهان سازد. ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه ديگر كسى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند با طرح نظريات انحرافى‏‏‏‏ و نافى‏‏‏‏ «انديشه ماركس و لنين و ديگر انديشمندان كمونيستى‏‏‏‏- كارگرى‏‏‏‏ ايران و جهان» كه رفقاى‏‏‏‏ “ياران ما” پيامدهاى‏‏‏‏ تلخ آن را گوشزد مى‏‏‏‏كنند، مدعى‏‏‏‏‏ دفاع از سوسياليسم علمى‏‏‏‏‏ بوده و يا با تاريخ‏نويسى‏‏‏‏‏ هدفمند براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران، براى‏‏‏‏‏ خود اعتبار دست و پا كند.

ازاين‏روست كه بايد بارى‏‏‏‏‏ ديگر بر اهميت كليدى‏‏‏‏‏ نقش شما براى‏‏‏‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، انگشت گذاشت و آن را برجسته ساخت.

اميد مى‏‏‏‏‏رود با ارزيابى‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏ كه در اينجا مطرح شد كه برآيند نظريات مطرح شده بسيارى‏‏‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏‏‏ها است و يا مى‏‏‏‏‏تواند باشد (براى‏‏‏ نمونه نگاه شود به آخرين ابرازنظر توسط “حميد” در “توده‏اى‏‏‏ها”)، نتواند كسى‏‏‏‏‏ در آينده مدعى‏‏‏‏‏ گردد كه بر اهميت كليد در اختيار شما براى‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏ وحدت نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ پى‏‏‏‏‏نبرده بوده است.

نكته سوم پراهميت ديگرى‏‏‏‏‏ كه مورد خطاب قرار دادن شما را اجتناب ناپذير مى‏‏‏‏‏سازد، از اهميت عملكردى‏‏‏‏‏ در پراتيك انقلابى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران برخودار است. مطلب را بشكافيم:

وضع نظرى‏‏‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ اجازه مى‏‏‏‏‏دهد از ديدگاه تئوريك، ريشه پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ را در ناروشن بودن نقطه آغاز بحث ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود. بحثى‏‏‏‏‏ كه بايد آگاهانه و هدفمند براى‏‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏‏ وضع طبقاتى‏ حاكم بر جامعه و شناخت منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و همچنين لايه‏هاى‏ ميانى‏ ميهن دوست و آزادى‏‏خواه ميان توده‏اى‏ها برگزار شود، تا از درون آن،  امكان كشف و استخراج مشترك وظيفه‏هاى‏‏‏‏‏ روز و تعيين اولويت‏ها بوجود آيد.

ناروشن بودن نقطه آغاز بحث نزد گردان‏هاى‏‏‏‏ متفاوت در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، موجب آن شده است كه با تكيه غيرمستدل بر وظيفه‏هاى‏‏‏‏ روز در اين جنبش، نتواند پراتيك منسجمى‏‏‏‏ توسط جنبش توده‏اى‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم در دوران كنونى‏‏‏‏ مطرح گشته و مبتنى‏‏‏‏ بر استدلال دقيق علمى‏‏‏ درستى‏‏‏ آن ‏مستدل شود. وضعى‏‏‏‏ كه امكان سواستفاده دشمن طبقاتى‏‏‏‏ را بوجود آورده و تقويت مى‏‏‏‏كند.

براى‏‏‏‏‏ نمونه در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ موضع‏هايى‏‏‏ وجود دارند كه مسئله “اتحاد” را در شرايط كنونى‏‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ “تضاد عمده” در جامعه اعلام و آن را برجسته مى‏‏‏‏‏سازند، اما درباره درونمايه و سرشت چنين اتحادى‏‏‏‏‏ موضع روشنى‏‏‏‏‏ اتخاذ نكرده و موضع خود را مستدل نمى‏‏‏سازند. يا گردان‏هاى‏‏‏‏ متفاوت، بر اين يا آن مضمون و درونمايه “اتحاد” انگشت مى‏‏‏‏‏گذارند و در نتيجه و به طور عملى‏‏‏‏‏ در كنار اين يا آن لايه از طبقات و نيروهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ قرار مى‏‏‏‏‏گيرند و برپايى‏‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏‏ متفاوتى‏‏‏‏ را ضرورى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏پندارند. در اين روند اغلب منافع آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه كارگر كه از  منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏)، در برخى‏‏‏‏ از نظريات اصلاً مطرح نشده و لذا كلاً مورد بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏مهرى‏‏‏‏ قرار مى‏‏‏‏گيرد. وضعى‏‏‏‏ كه همانطور كه بيان شد، زمينه سواستفاده دشمن طبقاتى‏‏‏‏ را بوجود آورده است.

اين در حالى‏‏‏‏‏ است كه به طور قانونمند و با پايبندى‏‏‏‏‏ بر موازين انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ توسط همه گردان‏هاى‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏، امكان اتخاذ نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ِ بكلى‏‏‏‏‏ متضاد در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ از تصور دور مى‏‏‏‏‏باشد. براى‏‏‏‏‏ نمونه نمى‏‏‏‏‏تواند در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ِ پايبند به انديشه علمى‏‏‏‏‏ و نظريات ارايه شده انديشمندان‏ بلامنازع توده‏اى‏‏‏‏، به ويژه پايبند به نظريات صريح و موشكافانه زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏‏، يك گردان در ارزيابى‏‏‏‏‏ از وضع حاكم بر جامعه به نتايجى‏‏‏‏‏ نايل شود كه برپايه آن، جاى‏‏‏‏‏ خود را در كنار لايه‏اى‏‏‏‏‏ از حاكميت بشدت ضدكمونيست كنونى‏‏‏‏‏ در ج ا ايران، جايگاهى‏‏‏‏‏ درست ارزيابى‏‏‏‏‏ كند و ديگرى‏‏‏‏‏ جاى‏‏‏‏‏ خود را در كنار نيروهاى‏‏‏‏‏ شديداً ضدكمونيست و سلطنت‏طلب بداند و آن را تجويز كند.

چنين وضعى‏‏‏‏‏ با “اختلاف نظر” ميان انديشه‏هايى‏‏‏‏‏ كه پايبند به اسلوب مشترك ارزيابى‏‏‏‏‏ و بررسى‏‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏‏ و همچنين پايبند به اصول مبانى‏‏‏‏‏ انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشند، هم جنس نيست و رابطه‏اى‏‏‏‏‏ ندارد. نمى‏‏‏‏‏توان اين وضع را وضعى‏‏‏‏‏ “طبيعى‏‏‏‏‏” و در چارچوب “تفاوت‏ها و تكثر نظر” ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود كه انديشمندان “مكتب فرانكفورت” و مدافعان پسامدرن آن تبليغ مى‏‏‏‏‏كنند و رفقاى‏‏‏‏‏ “ياران ما” آن‏ها را در نوشتار خود برجسته ساخته‏اند.

ظاهراً در اين پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏، يك “گير” و ناروشنى‏‏‏‏‏ تئوريك وجود دارد. لذا بايد در ابتدا درباره آن به نتيجه مشترك نايل شد.

نگارنده ترديدى‏‏‏‏‏ ندارد كه وضع موجود در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و پراكندگى‏‏‏‏‏ اين چنانى‏‏‏‏‏ داراى‏‏‏‏‏ عللى‏‏‏‏‏ نيز مى‏‏‏باشد كه بايد آن را ناشى‏‏‏‏‏ از اقدامات هدفمند دشمن طبقاتى‏‏‏ و سازمان‏هاى‏‏‏ امنيتى‏‏‏ آن‏‏ در ايران و خارج از ايران ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود. درست با توجه به جنبه اخير از واقعيت مبارزه طبقاتى‏‏‏‏‏ است، رفيق گرامى‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏ كه بايد بر نقش پراهميت شما انگشت گذاشت. نمى‏‏‏‏‏توان تنها با بيان اينكه «توطئه است!» مطلب را تمام شده دانست و به كنج خانه خزيد و يا با بستن در بر روى‏‏‏‏ ديگران گويا خطر را برطرف ساخت. در اين زمينه نبايد به شيوه شناخته شده دشمن در ارتباط با “نرم” كردن رهبران احزاب كارگرى‏‏‏‏‏ و كمونيستى‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏توجه بود كه زنده‏ياد جوانشير آن را در “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران” «اشغال حزب از درون» مى‏‏‏‏‏نامد و گرباچف‏ و ديگران نمونه‏هاى‏‏‏‏‏ تلخى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ آن هستند. مخالفت بجاى‏‏‏ شما براى‏‏‏ «انتقال مركز حزب به غرب» كه بابك اميرخسروى‏‏‏ در ديدار با شما و رفيق نديم و نگارنده در پيش از برگزارى‏‏‏ پلنوم هيجدهم در جلسه “كميته برون مرزى‏‏‏” مطرح ساخت، ريشه در شناخت شخص شما از خطر اشغال حزب از درون» داشت.

مخالفت با شركت همه توده‏اى‏‏‏‏ها در چنين گفتگو و جدل رفيقانه و علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏ حتى‏‏‏‏ با برداشت غيرديالكتيكى‏‏‏‏ “هاتف رحمانى‏‏‏‏” (“نويد نو”، اول فروردين ١٣٨٧، نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa) كه مايل است بحث را در كلوبى‏‏‏‏ در بسته انجام دهد كه كليد آن را در جيب جليقه خود مى‏‏‏‏پندارد، نه تنها از نظر تقسيم توده‏اى‏‏‏‏ها به “خودى‏‏‏‏” و “غيرخودى‏‏‏‏” قابل تائيد نيست و موضعى‏‏‏‏ درغلطيده در سطح است؛ نه تنها اين نظر عملاً بيان ناتوانى‏‏‏‏ در شركت در بحث است، بلكه درست اقدامى‏‏‏‏ است در خدمت برنامه ايجاد پراكندگى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏. اين برداشت امكان افشاى‏‏‏‏ عناصر ناخلف و نفوذى‏‏‏‏ را در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ از اين طريق مسدود مى‏‏‏‏سازد كه آن‏ها را از پيروى‏‏‏‏ كردن از فراخوان شما براى‏‏‏‏ شركت در بحث، مبرا اعلام مى‏‏‏‏كند.

همانطور كه در نوشتار “گفتگويى‏‏‏‏ با مدعيان” (كه آدرس آن در سطور پيش ارايه شد) نشان داده شده است، نمى‏‏‏‏توان ناتوانى‏‏‏‏ در شركت در بحثى‏‏‏‏ صميمانه، علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏ را از اين طريق نفى‏‏‏‏ و گويا جبرانم كرد كه با تكيه يك سويه به «موازين اساسنامه»، انديشه توده‏اى‏‏‏‏ را در مالكيت خود پنداشت. هاتف رحمانى‏‏‏‏ بايد مستدل سازد كه برپايه كدام ضرورت مبارزاتى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏- كمونيستى‏‏‏‏ ايران، درونمايه و مضمون نظريات توده‏اى‏‏‏‏ها در شناسايى‏‏‏‏ حق آن‏ها در توده‏اى‏‏‏‏بودن، فاقد ارزش معنوى‏‏‏‏- اخلاقى‏‏‏‏ و همچنين تئوريك و سياسى‏‏‏‏ است. با كدام استدلال هاتف رحمانى‏‏‏‏ ديالكتيك وحدت نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ شناسايى‏‏‏‏ و تعريف توده‏اى‏‏‏‏ بودن اين يا آن رفيق، نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند و بى‏‏‏‏ارزش مى‏‏‏‏پندارد؟

چنين شيوه غيرعقلايى‏‏‏‏ و متضاد با پراتيك چندين ده ساله تاريخ حزب توده ايران تنها و تنها در خدمت تحقق يافتن برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏ است كه خواستار تداوم و تشديد پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد، زيرا شانس خود را در سياست “تقسيم كن و حكومت كن” شناخته و در طول تاريخ آن را در جهان تجربه كرده است.

نقش پراهميت شما رفيق گرامى‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در ايجاد سد براى‏‏‏‏‏ «اشغال حزب از درون»، با استدلال فوق به اثبات مى‏‏‏‏رسد و با اقدام مثبت و فعال و خلاق شما در برپايى‏‏‏‏‏ گفتگو و جدل رفيقانه و علمى‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ تحقق خواهد يافت. اقدامى‏‏‏‏ با هدف برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ وسازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ كه قادر است كوشش‏هاى‏‏‏‏‏ دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏ را افشا و برملا ساخته و عناصر نفوذى‏‏‏‏‏ را خنثى‏‏‏‏‏ سازد.

«…

جوينده را حق است كه بانگ كند.

بگذار آن را ديوارهاى‏‏ گنگ

و بت‏هاى‏‏ چوبينه

نشنوند.

عصب‏ها و قلب‏ها مى‏‏شنوند.

مدام بر درهاى‏‏ بسته كوفتيم:

– بـگشايـد!

…»

احسان طبرى‏‏، “شعر و رويا”، از ميان ريگ‏ها و الماس‏ها

رفيق گرامى‏‏‏‏‏، نگارنده نوشتارهاى‏‏‏‏‏ خود را پيش از انتشار به شماره فاكسى‏‏‏‏‏ كه از شما در اختيار دارد، ارسال كرده و تا زمانى‏‏‏‏‏ كه اين شماره فعال باشد، خواهد كرد. كوشش براى‏‏‏‏‏ صحبت تلفنى‏‏‏‏‏ با شما و مطمئن شدن از آنكه نوشتارها به دست شما مى‏‏‏‏‏رسد، در اين اواخر ديگر ممكن نشده است. شما ديگر و برخلاف گذشته كه با شنيدن صداى‏‏‏‏‏ نگارنده، گوشى‏‏‏‏‏ را بر مى‏‏‏‏‏داشتيد، چنين نمى‏‏‏‏‏كنيد. علت آن ناروشن است. روشن نيست كه نمى‏‏‏‏‏خواهيد و يا نمى‏‏‏‏‏توانيد به تلفن پاسخ دهيد. در صورت اينكه نمى‏‏‏‏‏توانيد به تلفن پاسخ دهيد، علت آن در ابهام قرار دارد. معلوم نيست علت، حال مزاجى‏‏‏‏‏ شماست كه اميد مى‏‏‏‏‏رود كماكان خوب بوده و شما از سلامتى‏‏‏‏‏ كامل برخورداريد و يا علل ديگرى‏‏‏‏‏ را بايد دليل ناتوانى‏‏‏‏‏ شما در پاسخ به تلفن دادن گمان نمود؟

تمنا دارم از حال مزاجى‏‏‏‏ خود نگارنده را مطلع سازيد.

خلاصه نوشتار: برخورد به ايدئولوژى‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ با توجه به نظريات “ياران ما” و نشان دادن نقش رفيق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در اين مبارزه.

نوشتار پيش از انتشار و تدقيق نهايى‏‏‏‏ در تاريخ ١٧ بهمن ١٣٨٨، ٥ فوريه ٢٠٠٩ در اختيار رفيق خاورى‏‏‏‏ گذاشته شد.




تاريخ حزب توده ايران، تاريخ «مبارزه با انحرافات چپ و راست است»! ”عدالت“، ”نامه‏مردم“ را به دنباله‏روى‏‏‏‏ از ”مكتب فرانكفورت“ متهم مى‏‏‏‏سازد! نگاهى‏‏‏‏ فشرده به وضع حاكم بر ايران دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏‏‏‏ وظيفه روز است. انحراف راست و ”چپ“ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در خدمت پاره پاره كردن حزب توده ايران. واقعيت آنست كه در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران تضادهاى‏‏‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ تشديد شده و تعميق يافته‏اند. دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است.

مقاله شماره ١٣٨٨ / ٣٢ (١٤ بهمن ١٣٨٨) بخش سوم

دورانى‏‏‏‏‏‏ كه در آن لايه‏ و طبقه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ برتر و حاكم، بخشى‏‏‏‏‏‏‏ از منافع خود را به طور مسالمت‏آميز و در چارچوب قوانين به لايه‏ها و طبقه‏هاى‏‏‏ محكوم و زيردست واگذار مى‏‏‏‏‏‏‏كنند، پايان يافته است. نظام حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ برتر در آن قادر و مايل به هيچ عقب نشينى‏‏‏‏‏‏‏ در برابر منافع لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ زير فشار و سركوب شده نيستند. به عبارت ديگر دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏- اصلاح‏طلبانه در ايران به طور عينى‏‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ و رآنت‏خوار مصمم است با خشونت و سركوب علنى‏‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏‏پرده توده‏هاى‏‏‏ مردم از منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ خود دفاع كند. (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)

خيزش مردم و سرشت انقلابى‏‏‏‏ آن، صرف‏ِنظر از شكل بروز آن، صرف‏ِنظر از راهى‏‏‏‏‏‏ كه هنوز بايد طى‏‏‏‏‏‏ كند و صرف‏ِنظر از سرنوشت آن، ريشه در واقعيت برشمرده شده داشته و برپايه آن مستدل مى‏‏‏‏‏‏‏گردد.

در وضع برشمرده شده حاكم، سركوب و اعمال خفقان طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ و نقض “آزادى‏‏‏‏‏‏‏”ها و حقوق قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم، وسيله و ابزار غارت مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم بوده و با هدف‏ پايمال نمودن “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏” نسبى‏‏‏‏‏‏‏ اعمال مى‏‏‏‏شود.

سركوب آزادهاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ و پايمال نمودن عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ در ايران طى‏‏‏‏‏‏ سال‏هاى‏‏‏‏‏‏ گذشته، دو روى‏‏‏‏‏‏‏ تضاد طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ و نبرد طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از آن در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏ در جامعه بوده و “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” را در جامعه ‏‏‏كنونى‏‏ ايران‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهند. آن‏ها از وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏‏‏ برخوردارند، زيرا يكى‏‏‏‏‏‏‏ بدون ديگرى‏‏‏‏‏‏‏ قابل شناخت و درك نيست. انسان، از ذهنيت و تن عينى‏‏‏‏‏‏‏ تشكيل شده است. ذهن بدون تن و تن بدون ذهن، انسان نيست.

“اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” پيش‏گفته در جامعه كنونى‏‏‏‏‏‏‏ ايران، راه حل انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ خود را مى‏‏‏‏‏‏‏طلبد.

شكل اعمال قدرت انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ تا لحظه حاضر و شكل‏هايى‏‏‏‏‏‏ كه در آينده بروز كنند و همچنين سرنوشت نهايى‏‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏، تغييرى‏‏‏‏‏‏ در نياز جامعه ايرانى‏‏‏‏‏‏ به راه‏حل انقلابى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ تضاد حاكم بر آن نمى‏‏‏‏‏‏دهد.

مساله “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” به “عمده‏ترين تضاد” و تضاد روز تبديل شده است، اما نمى‏‏‏‏‏‏‏توان آن را اراده‏گرايانه تنهــا تضاد در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ و قلمداد كرد.

به طريق اولى‏‏‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏‏‏توان سياست انقلابى‏‏‏‏‏‏ را تنها بر اين بخش از “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” استوار ساخت.

تن دادن به چنين سياستى‏‏‏‏‏‏‏ در جهت دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ خرده‏بورژوازى‏‏‏‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و همچنين دفاع از تماميت ارضى‏‏‏‏‏‏ و استقلال ايران قرار ندارد.

جدا ساختن مساله آزادى‏‏‏‏‏‏‏ از مساله عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏، نه تنها در صفوف خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم شكاف ايجاد مى‏‏‏‏‏‏‏سازد، و “نامه مردم” نيز خطر آن را دريافته و در مورد آن هشدار مى‏‏‏دهد، بلكه مهم‏تر از آن، چنين جداسازى‏‏‏‏‏‏‏ و نقض وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏‏‏ ميان خواست آنى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و خواست برقرارى‏‏‏‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏، نقض پيوند وظايف آنى‏‏‏‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏‏‏‏، وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب طبقه كارگر در خدمت حفظ منافع زحمتكشان مى‏‏‏باشد كه زنده‏ياد جوانشير در كتاب “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” به تفصيل برمى‏‏‏شمرد و مستند مى‏‏‏سازد. ( نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=1080&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=961&lang=fa).

همانطور كه حزب توده ايران در ارزيابى‏‏‏ و دفاع‏ از اصل‏هاى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن تصريح و تاكيد دارد، نوسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ جامعه برپايه آن‏ها، به معناى‏‏‏ برپايى‏‏‏ يك جامعه سوسياليستى‏‏‏‏ نيست. وظيفه سوسياليستى‏‏‏‏ حزب توده ايران در دوران فعلى‏‏‏، برقرارى‏‏‏‏ سوسياليسم در كوتاه مدت در ايران نيست. “وظيفه سوسياليستى‏‏‏”‏ حزب طبقه كارگر ايران در كنار كليه نيروهاى‏‏‏ مدافع زحمتكشان و ديگر لايه‏هاى‏‏‏ ميهن‏دوست در مرحله كنونى‏‏‏‏، تنها به معناى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ حفظ دستاوردهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بزرگ بهمن قابل درك است، كه دورنماى‏‏‏ راه رشد غير سرمايه‏دارى‏‏‏‏ را در برابر جامعه ايرانى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گشايد و مانع اساسى‏‏‏‏ را در برابر برقرارى‏‏‏‏ استيلاى‏‏‏‏ مجدد “بازار آزاد” امپرياليستى‏‏‏‏ بر ايران و پايمال شدن مجدد استقلال سياسى‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏ كشور تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

جامعه‏ برپا شده برپايه اين اصول، جامعه‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ است كه در آن بخش خصوصى‏‏‏‏‏‏‏ و‏‏‏ اقتصاد دولتى‏‏‏‏- دموكراتيك امكان شكوفايى‏‏‏‏‏‏‏ و رشد دارا هستند. بخش دولتى‏‏‏‏- دموكراتيك‏‏‏ اقتصاد در اين ساختار از اين طريق حامى‏‏‏‏‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏‏‏‏‏ است كه حربه مقاومت مردم و ابزار حفظ استقلال اقتصاى‏‏‏‏‏‏‏ كشور در برابر يورش امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. ازاين‏رو بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد، خصلتى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ داشته و حفظ آن براى‏‏‏‏‏‏‏ حفظ استقلال كشور از اهميت درجه اول برخودار بوده و نابود كردن آن از طريق اجراى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ و تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط سرمايه‏ مالى‏‏ سوداگر امپرياليستى‏‏ تحت عنوان جلب سرمايه‏هاى‏‏ خارجى‏‏ به ايران، خيانتى‏‏ بزرگ به منافع ملى‏‏ مردم ميهن ما مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=746&lang=fa).

ناتوانى‏‏‏‏‏‏‏ امروز بخش دولتى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ انجام وظيفه مردمى‏‏‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏‏‏ محول شده به آن در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏، ناشى‏‏‏‏‏‏‏ از پيروز شدن نيروى‏‏‏‏‏‏‏ “راستگرا” در “نبرد كه بر كه” پس از پيروزى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن است، كه به برقرارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ و رآنت‏خوار و به ورشكست كشاندن بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد انجاميد. بدين‏ترتيب نابودى‏‏‏‏‏‏‏ امكان برپايى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك در ايران را بايد پيامد پايمال شدن دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك در بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏‏‏ نمود.

مبارزه حزب توده ايران و ديگر نيروهاى‏‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ و ميهن دوست عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏، مبارزه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏‏‏‏ احياى‏‏‏‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏، براى‏‏‏‏ احياى‏‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما و براى‏‏‏ گشوده نگه‏داشتن امكان رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران.

علت ناتوانى‏ براى‏ تجهيز و سازماندهى‏‏‏ طبقه كارگر

سياست “نامه مردم” (و همتاى‏‏‏‏ ديگرش “راه توده”- پيك‏نت)، بر خلاف تحليل فوق و عليرغم شناخت از “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در جامعه، به‏طور يك سويه به برجسته ساختن آگاهانه تنها بخشى‏‏‏‏ از آن، يعنى‏‏‏‏ تكيه نادرست تنها بر “عمده‏ترين تضاد” (مساله آزادى‏‏‏‏) در دوران كنونى‏‏‏‏ قرار دارد. آن‏ها با بى‏‏‏مبالاتى‏‏‏ چشم‏گير و غريبه با انديشه ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏، دفاع از منافع عدالت‏خواهانه خيزش انقلابى‏‏‏ مردم را نفى‏‏‏ مى‏‏‏كنند. آن‏ها مساله “آزادى‏‏‏” را از محتواى‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏ و مشخص آن در دوران كنونى‏‏‏‏ و در نبرد طبقاتى‏‏‏‏ حاكم تهى‏‏‏‏ ساخته و آن را تنها آماج خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم اعلام كرده و بر جفت ديالكتيكى‏‏‏‏ و توامان آن چشم فرو مى‏‏‏‏بندد.

جريمه اين “گناه” در حق برداشت علمى‏‏‏‏ حزب توده ايران از اوضاع حاكم بر كشور در شرايط كنونى‏‏‏‏ كه پيش‏تر بيان شد، گرفتار شدن “نامه مردم” (و “راه توده”- پيك نت) در چنگال انديشه التقاتى‏‏‏‏ بوده و با از اين شاخه به آن شاخه پريدن و تسليم “پراگماتيسم” و “ماكياواليسم” شدن و برباد دادن سرمايه و سنت انديشه علمى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ همراه شده است. جمله‏هاى‏‏‏‏ نقل شده از “نامه مردم” ازجمله درباره اولويت عامل ذهنى‏‏‏‏ و عينى‏‏‏‏، يا درباره تعريف صورتنبدى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ و سردرگمى‏‏‏‏ تئوريك نهفته در آن، پيامد اين دور شدن از بلنداى‏‏‏‏ انديشه علمى‏‏‏‏ و گرفتار شدن در چنگال انديشه التقاتى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد.

“نامه مردم” و ديگران با چنين سياست ناسازگار با سرشت مردمى‏‏‏ حزب توده ايران، در صفوف مبارزان شكاف ايجاد مى‏‏‏كنند و قادر به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا نيستند. آن‏ها مى‏‏‏كوشند با اين سياست خود به يافتن “متحدان” و به قول “عدالت” «جمع‏آورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» در جريان‏هاى‏‏‏ اپوزيسيون راست و “چپ” و جمهورى‏‏‏خواه و … در خارج از كشور نايل گردند.

ارزيابى‏‏‏‏ موضع پوزيتويستى‏‏‏‏ “نامه مردم” كه در خدمت حفظ حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران عمل مى‏‏‏‏كند، آنقدر دردسر سازد نيست كه ارزيابى‏‏‏‏ موضع “عدالت” هست. حرف “نامه مردم” صريح و روشن است. اين نشريه، همانند “راه توده”- پيك نت، و همچنين در كنار دستگاه‏هاى‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ خواستار حركت گام به گام خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم هستند. فعلا بكوشيم «دموكراسى‏‏‏‏ و آزادى‏‏‏‏» را بر قرار كنيم. سپس به حل و فصل مساله‏هاى‏‏‏‏ «سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏» بپردازيم. اين موضعى‏‏‏‏ پوريتويستى‏‏ و در خدمت حفظ بى‏‏‏‏ چون و چراى‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران است.

چنين سياستى‏‏‏‏‏‏ در صفوف مبارزان شكاف ايجاد كرده و قادر به تجهيز و سازماندهى‏‏‏‏‏‏ زحمتكشان شهر و روستا در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏ نخواهد بود.

اين سياست انحراف به راست، در عين حال خطر سواستفاده نيروهاى‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏ و مداحان “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏‏‏‏ و “بازار آزاد” امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ را ايجاد مى‏‏‏‏‏كند.

اين موضعى‏‏‏‏‏‏‏ در خدمت حفظ بى‏‏‏‏‏‏‏ چون و چراى‏‏‏‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ در ايران است. صرف‏ِنظر از آنكه كدام يك از لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏ يا خارجى‏‏‏‏‏‏، لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ برتر و حاكم را تشكيل دهند. چنين موضعى‏‏‏‏‏، عقب گردى‏‏‏‏‏‏‏ است از دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧. دستاوردهايى‏‏‏‏‏‏‏ كه پيش‏شرط اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ رشد دموكراتيك و ترقى‏‏‏خواهانه ايران است و در نبردى‏‏‏‏‏‏‏ سخت و خونين توسط نسل‏هاى‏‏‏‏‏‏ بسيارى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان با امپرياليسم و عمال داخلى‏‏‏‏‏‏‏ آن، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ رژيم شاه- ساواكى‏‏‏‏‏‏‏ بدست آمده است؛ عقب‏گرد و پشت كردن به دستاوردى‏‏‏‏‏‏‏ است كه با اخراج ٦٠ هزار مستشار نظامى‏‏‏‏‏‏‏ آمريكايى‏‏‏‏‏‏‏، با خروج ايران از پيمان تجاوزكار سنتو، با لغو قرارداد غارتگرانه نفت، با لغو قانون كاپيتولاسيون و …، استقلال سياسى‏‏‏‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ ايران را ايجاد و تحكيم نمود و به حاكميت جبارانه سلطنتى‏‏‏‏‏‏‏، به استبداد چند هزار ساله شاهان بر مردم ميهن ما پايان بخشيد و نقطه عطفى‏‏‏‏‏‏‏ بود در نبردهاى‏‏‏‏‏‏‏ آزاديبخش مردم زير ستم در كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ آسيا، افريقا و آمريكا لاتين عليه استعمار و نواستعمار.

انحراف به “چپ”

خطر ديگرى‏‏‏‏‏‏ كه خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ را تهديد مى‏‏‏‏‏‏كند، انحراف به “چپ” مى‏‏‏‏‏‏باشد كه “عدالت” پرچم‏دارى‏‏ آن را به عهده گرفته است. انحراف به باصطلاح “چپ” نيز با وحدت مساله آزادى‏‏‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ مخالف بوده و چشم بر خواست و نياز برخودار شدن مردم از حقوق قانونى‏‏‏‏ خود مى‏‏‏‏بندد. دفاع آن از موضع لايه‏هايى‏‏‏‏‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ از اين‏رو نقش تعيين كننده ايفا نمى‏‏‏‏‏‏سازد، زيرا لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ حاكم مورد دفاع آن و نقش آن‏ها، ازجمله نقش دولت دهم، با شناخت انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم از آن هر روز كم‏رنگ‏تر مى‏‏‏‏‏‏شود. باوجود اين، افشا و مبارزه با انحراف “چپ” و افشاى‏‏ درونمايه راست‏روانه و پوزيتويستى‏‏ آن در دفاع از شرايط حاكم، از ديدگاه نظرى‏‏‏‏‏‏ هم پراهميت مى‏‏‏‏‏‏باشد.

اگر دو جريان “نامه مردم” و “راه توده”- پيك نت در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ در خارج از كشور بدون كم و كاست و با صراحت به اپورتونيسم راست دچار شده‏اند، “حيونى‏‏‏‏ تارنگاشت عدالت” خود را در پشت مواضع اپورتونيسم “چپ” پنهان ساخته است و بايد آن را مصداق كامل “تربچه پوك” ارزيابى‏‏ كرد.

اين اپورتونيسم “چپ” نيز مى‏‏‏‏خواهد با نقل غيرتاريخى‏‏‏‏ نظر طبرى‏‏‏‏، مساله “آزادى‏‏‏‏” را از جفت ديالكتيكى‏‏‏‏ فوق جدا سازد. “عدالت” مى‏‏‏‏پندارد با اين بند بازى‏‏‏‏، صورت مساله، يعنى‏‏‏‏ وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏ دو عنصر آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏ در “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” جامعه پاك مى‏‏‏‏شود. واقعيت اما درسى‏‏‏‏ ديگر مى‏‏‏‏دهد.

مسئله فقدان آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ و پايمال شدن اصل‏هاى‏‏‏‏ حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ آنقدر ملموس و عينى‏‏‏‏ است كه مى‏‏‏‏توان با جرئت مدعى‏‏‏‏ شد كه حتى‏‏‏‏ انتشار علنى‏‏‏‏ و قانونى‏‏‏‏ همين نوشتار “عدالت” كه در دفاع از دولت احمدى‏‏‏‏نژاد به رشته تحرير درآمده است نيز در ايران ممكن نيست. “ذهنيت” غير مستدل “عدالت” ناشى‏‏‏‏ از جداسازى‏‏‏‏ غيرمستدل دو جنبه “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” و جايگزين كردن و عمده اعلام داشتن مساله “اتحاد”ها است. در اين “اشتباه” او با “نامه مردم” و همتاى‏‏‏‏ ديگرش “راه توده”- پيك نت هم‏خون است.

دو جريان موجود در “عدالت”، يكى‏‏‏‏ آگاهانه و ديگرى‏‏‏‏ با نگاه از روزنى‏‏‏‏ تنگ، به وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏ “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در جامعه مى‏‏‏‏نگرند. در حالى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” و “راه توده” آگاهانه دفاع از منافع طبقه كارگر كه «از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كند» (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏) را به آينده نامعلوم سپرده‏اند، تا در كنار سلطنت‏طلبان و ديگران گويا “آزادى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏” را به ايران بازگردانند، «خرده‏بورژوازى‏‏‏‏» مورد علاقه “عدالت” ديگر اينقدرها هم «خرد» باقى‏‏‏‏ نمانده است. مى‏‏‏‏توان گفت كه از زمانى‏‏‏‏ كه احمدى‏‏‏‏نژاد هم به جرگه «گوچى‏‏‏‏ پوشان» گروئيده و بلوزان كرم رنگ دوران انتخابات دوره نهم خود را با كت و شلوار تيره و مشكى‏‏‏‏ راه راه تعويض كرده است، بايد “عدالت” تعريف جديدى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ شركت كنندگان در خيزش به خون كشيده شده انقلابى‏‏‏‏ مردم، كه آن را لاابالى‏‏‏‏گرايانه «گوچى‏‏‏‏ پوشان» و «افراطيون “سبز”» مى‏‏‏‏نامد، دست و پا كند.

سياست استوار بر بلنداى‏‏‏‏ انديشه ماركسيستى‏

سياست حزب توده ايران، سياست علمى‏‏‏‏ حزب طبقه كارگر ايران، سياست استوار بر بلنداى‏‏‏‏ انديشه ماركسيستى‏‏‏‏ است. نه نسخه‏اى‏‏‏‏ كه زنده‏ياد حميد صفرى‏‏‏‏ از سفر چندين هفتگى‏‏‏‏ خود به ايالات متحد آمريكا آموخت و به حزب توده ايران خوراند، كه همان نسخه بدلى‏‏‏‏ است كه على‏‏‏‏ خدايى‏‏‏‏ نيز در سفر چند ماهه به آمريكا آموخت و تنها پس از دزديدن آرشيو “راه توده” دوره دوم، به محتواى‏‏‏‏ شماره ٩٦ به بعد آن تبديل كرد و بچه ناخلف “پيك‏نت” را نيز به آن افزود. اين سياست سوسيال دموكراتيك راست، اپورتونيستى‏‏‏، پوزيتويستى‏‏‏ و پراگماتيستى‏‏‏- ماكياواليستى‏‏‏ با سرشت و خصلت سياست انقلابى‏‏‏- علمى‏‏‏ حزب توده ايران نسبتى‏‏‏‏ ندارد.

سياست استوار بر انديشه علمى‏‏‏‏‏‏‏ و سنتى‏‏‏‏‏‏‏ حزب توده ايران، با ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ مشخص شرايط تاريخى‏‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏ آغاز مى‏‏‏‏‏‏‏گردد. اين ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ نشان مى‏‏‏‏‏‏‏دهد كه “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران، از درونمايه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ دوگانه برخوردار است. يكى‏‏‏، “آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏” مصرح در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” (آزادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ بيان و عقيده، اجتماعات و آزادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ راه‏پيمايى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز، تشكيل احزاب و سازمان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك و صنفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ (فعاليت قانونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ احزاب مدافع منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ متفاوت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، كارگران، سرمايه‏داران و…)  و همچنين حق برخوردارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ از تساوى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حقوق ميان مردم همه خلق‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ميهن ما، ميان زنان و مردان، حفظ و احترام به حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص، منع تفتيش عقايد، منع دستگيرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ خودسرانه و غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، منع ضرب و شتم و شكنجه اشخاص، برخودارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شهروندان از حقوق و تامين اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و… ) و ديگرى‏‏‏، برپايى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك برپايه اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏. اين دو بخش، دو بخش جدايى‏‏‏ناپذير هستند.

كوشش براى‏‏‏‏‏‏‏ پايمال كردن وحدت دو آماج آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏، بلافاصله پس از پيروزى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب توسط نيروهاى‏‏‏‏‏‏‏ “راستگرا” آغاز شد. آن‏ها توانستند با نقض آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك فردى‏‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ مصرح در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ پيش گفته، شرايط برقرارى‏‏‏‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ را به سود خود ايجاد سازند.

در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏‏ نيز مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ نوليبرال در داخل كشور و در خارج از آن مى‏‏‏‏‏‏‏كوشند تنها با جابجايى‏‏‏‏‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏‏‏‏‏ از دست يك گروه مافيايى‏‏‏‏‏‏‏، گروه مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏ را از سرمايه‏دارن‏‏‏‏‏ متحد امپرياليسم بر ايران مسلط سازند. اين مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏كوشند تحت عنوان ضرورت جدايى‏‏‏‏‏‏‏ مساله آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ به هدف خود دست يابند. با مطلق كردن “حقوق بشر”، مى‏‏‏‏‏‏‏خواهند به “اقتصاد بازار” مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ كه بر ايران حاكم است، تنها رنگى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر و “نو” بزند. اين در حالى‏‏‏ است كه دفاع از اصل‏هاى‏‏‏ مترقى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏، وظيفه توامانِ روزِ خيزش انقلابى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد.

انحراف راست و چپ در خدمت پاراه پاره كردن حزب توده ايران

هدف از پاره پاره كردن جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و حزب توده ايران و دچار ساختن آن به اپورتونيسم راست و چپ، دوگانه است. يكى‏‏‏‏ سركوب خونين حزب و قتل عام رهبران و كادرها و اعضاى‏‏‏‏ دانشمند و انقلابى‏‏‏‏ آن در سال ١٣٦٧ را با تحميل تشتت نظرى‏‏‏‏ به جنبش توده‏اى‏‏‏ به امرى‏‏‏‏ ابدى‏‏‏‏ و بازگشت‏ناپذير تبديل سازد و دوم، انديشه انقلابى‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏ را از جنبش كارگرى‏‏‏‏ ايران بربايد. بايد خواست محافل واپسگراى‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏ و امپرياليسم به مبارزه برخاست. به اين منظور بايد كوشيد به شيوه تحليل مشخص شرايط مشخص بازگشت و به موضع انقلابى‏‏‏- علمى‏‏‏ پايبند ماند و از اين طريق براى‏‏‏‏ يك‏پارچگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ حزب توده ايران كوشيد. توده‏اى‏‏‏‏ها به بلنداى‏‏‏‏ انديشه علمى‏‏‏‏ و به وظيفه پيشقراولى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و عملى‏‏‏‏ خود براى‏‏‏‏ حفظ منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كند، بازخواهند گشت. وظيفه بحث كنونى‏‏‏‏ نيز جز هموار ساختن راه اين بازگشت نيست.

استحكام و موفقيت، يك‏پارچگى‏‏‏‏ و توانمندى‏‏‏‏ هشيارانه حزب توده ايران در انقلاب بهمن ٥٧ ناشى‏‏‏‏ از پايبندى‏‏‏‏ آن به بررسى‏‏‏‏ مشخص حقيقت در شرايط مشخص و شناخت و بيان “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” روز در جامعه بود. اين در حالى‏‏‏ است‏ كه تشتت حاكم كنونى‏‏‏‏ بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از ترك مواضع علمى‏‏‏‏- ماركسيستى‏‏‏‏، توده‏اى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران مى‏‏‏‏باشد. اولويت بخشيدن به مساله «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» بدون تعيين هدف پيش‏رو برپايه انديشه و پراتيك ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏،‏ كه بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ در خارج از كشور حكمفرماست، به‏طور قانونمند با اين پيامد روبروست كه “نامه مردم” و “راه توده”- پيك نت دچار اپورتونيسم راست و در كنار اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و جمهورى‏‏‏‏خواه و … قرار گيرند و “عدالت” به مدافع «ذوب» شده دولت “خرده‏بورژوازى‏‏‏‏” تبديل شود.

حزب كمونيست عراق با همين انديشه براى‏‏‏‏ بازگشت دموكراسى‏‏‏‏ به كشور، با سرنگونى‏‏‏‏ صدام به كمك تجاوز آمريكا به اين كشور و اشغال آن سرسازگارى‏‏‏‏ نشان داد.

حزب توده ايران پيگيرترين مدافع آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ و حقوق بشر در ايران است. اما اگر حزب توده ايران امروز از سرشت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ دفاع نكند، اگر حزب توده ايران همچنان پيگيرترين مدافع اصل‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن نباشد كه دورنماى‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏ خواهانه را در ايران مى‏‏‏‏گشايند، اگر حزب توده ايران مدافع راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران نباشد و در اين‏باره به روشنگرى‏‏‏‏ دست نزند و براى‏‏‏‏ ضرورت انتخاب اين راه استدلال نكند و آن را مستدل نسازد، آنوقت كدام حزب بايد در ايران به انجام اين وظيفه بپردازد؟ آنوقت چگونه مى‏‏‏‏توان از منافع طبقه كارگر ايران دفاع نمود كه دفاع از منافع كل جامعه مى‏‏‏‏باشد؟ چگونه مى‏‏‏‏توان به سازماندهى‏‏‏‏ طبقه كارگر پرداخت و آن را به گردان اصلى‏‏‏‏ و اساسى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم تبديل ساخت، اگر پرچمدار بى‏‏‏‏ترديد و قائم به ذات مدافع منافع آن نباشيم؟

*****

رفيق گرامى‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، شاه‏مهره هنوز در اختيار شماست. شما هنوز امكان داريد با فراخواندن همه توده‏اى‏‏‏‏ها براى‏‏‏‏ بحث و گفتگويى‏‏‏‏ رفيقانه، علمى‏‏‏‏ و برپايه انديشه انقلابى‏‏‏‏، بخشى‏‏‏‏ از آب رفته را به جوى‏‏‏‏ بازگردانيد! به اين وظيفه تاريخى‏‏‏‏ خود، همانطور كه با “نــه” رساى‏‏‏‏ خود در زندان رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ عمل كرديد، عمل كنيد و راه نزديكى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ها را بگشايد. اين تنها امكانى‏‏‏‏ است كه مى‏‏‏‏تواند به سلطه اپورتونيسم راست و چپ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ پاره پاره شده، پايان بخشد و يك‏پارچگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ حزب را تامين سازد! آيا چنين خواهيد كرد؟

نوشتار حاضر پيش از انتشار در تاريخ ١٢ بهمن ١٣٨٨ (اول فوريه ٢٠١٠) در اختيار رفيق گرامى‏‏‏‏ على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، دبيرخانه كميته مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران، تارنگاشت “عدالت” و “راه توده”- پيك نت گذاشته شد.




تاريخ حزب توده ايران، تاريخ «مبارزه با انحرافات چپ و راست است»! ”عدالت“، ”نامه‏مردم“ را به دنباله‏روى‏‏‏‏ از ”مكتب فرانكفورت“ متهم مى‏‏‏‏سازد! نگاهى‏‏‏‏ فشرده به وضع حاكم بر ايران دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏‏‏‏ وظيفه روز است. انحراف راست و ”چپ“ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در خدمت پاره پاره كردن حزب توده ايران. واقعيت آنست كه در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران تضادهاى‏‏‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ تشديد شده و تعميق يافته‏اند. دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است.

مقاله شماره ١٣٨٨ / ٣٢ (١٤ بهمن ١٣٨٨) بخش دوم

پرسش نادرست، پاسخ نادرست در پى‏‏‏‏ دارد

“عدالت” دست در دست “نامه مردم” و “راه توده”

بدين‏ترتيب با طرح نادرست صورت مساله درباره اولويت ضرورت «گرد‏آورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو»، بدون آنكه پيش‏تر پاسخ به سرشت مبارزه نيروى‏‏‏‏ گردآورى‏‏‏‏ شده و تعيين هدف پيش‏رو براى‏‏‏ آن عملى‏‏ شده باشد، “عدالت” سياست روز خود را تعيين كرده است و عليرغم به‏كار گرفتن اسناد حزب توده ايران، خام‏انديشانه گردن خود را از بار تحليل «حقيقت مشخص در وضع مشخص» كنونى‏‏‏‏ حاكم بر ايران گويا نجات مى‏‏‏‏دهد و جريان “توده‏اى‏‏‏‏” در آن نيز، مسئوليت خود را در اين زمينه زيرپا مى‏‏‏‏گذارد.

“عدالت” به اين پرسش آغازين و مركزى‏‏‏‏ پاسخ نمى‏‏‏‏دهد كه “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏‏‏‏ در جامعه ايرانى‏‏‏‏ كدام تضاد است كه بايد برپايه آن و با هدف حل آن بسود زحمتكشان، به جستجوى‏‏‏‏ متحدان رفت و به «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» پرداخت!

عدم طرح پرسش درباره “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏‏‏‏، شناخت از پرسش درباره “عمده‏ترين تضاد” را به كوششى‏‏‏‏ يك‏سويه و غيرديالكتيكى‏‏‏‏ تبديل مى‏‏‏‏سازد. “نامه مردم” و “راه توده”- پيك‏نت، همانطور كه ديرتر نشان داده خواهد شد، در اين زمينه در كنار هم قرار دارند. آن‏ها “عمده‏ترين تضاد”، يعنى‏‏‏‏ مساله “آزادى‏‏‏‏” را كه تنها بخشى‏‏‏‏ از “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏‏‏‏ است، از مساله راه رشد در خدمت عدالت اجتماعى‏‏‏‏ جدا مى‏‏‏‏سازند. به “عمده‏ترين تضاد” اولويت تام مى‏‏‏‏بخشند و سرنوشت مبارزه براى‏‏‏‏ راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه را به آينده‏اى‏‏‏‏ نامعلوم واگذار مى‏‏‏‏كنند (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa). آن دو با قطع پيوند وظايف آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ حزب توده ايران، جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را به سطح جريان سوسيال دموكراتيك تنزل داده و آن را در خدمت حفظ شرايط موجود قرار مى‏‏‏‏دهند. انتساب مجاز موضع ‏ اپورتونيستى‏‏‏ و پوزيتويستى‏‏‏ به اين جريان‏ها از بى‏‏‏توجهى‏‏‏ آن‏ها به وحدت ديالكتيكى‏‏ مستند اين دو آماج در شرايط كنونى‏‏‏ حاكم بر ايران ناشى‏‏‏ مى‏‏‏شود.

خصلت و سرشت حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، در انطباق با حقوق ملت، آنطور كه “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏‏ و يا حقوق بشر مورد نظر “اقتصاد بازار” آن را تعريف مى‏‏‏‏كند، نيست.

آزادى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ در قانون اساسى‏‏‏‏ ايران، در ارتباط با اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ آن، از سرشتى‏‏‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏ از سرشتى‏‏‏‏ “مردمى‏‏‏‏” و “ملى‏‏‏‏” برخودار است كه تعريف حزب توده ايران از ماهيت انقلاب بهمن را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

زمانى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” و “راه توده”- پيك نت مضمون و درونمايه برداشت آزادى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ ايران را از اصل‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ كشور در قانون اساسى‏‏‏‏ جدا مى‏‏‏‏سازند، عليه روح و دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن بپامى‏‏‏‏خيزند و تعجب برانگيز هم نيست كه آنوقت در كنار اپوزيسيون آمريكايى‏‏‏‏ و بخشى‏‏‏‏ ديگر از مافياى‏‏‏‏ حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران قرار مى‏‏‏‏گيرند.

در شرايط كنونى‏‏‏‏ بايد هم تكيه يك‏سويه و غيرديالكتيكى‏‏‏‏ “نامه مردم” و همچنين “راه توده”- پيك‏نت به جنبه “آزادى‏‏‏‏” و همچنين تكيه ظاهرى‏‏‏‏ و يك‏طرفه “عدالت” به جنبه “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” و نفى‏‏‏ پايبندى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ها مصرح در قانون اساسى‏‏‏ ايران را شيوه‏اى‏‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏‏، ضد برداشت ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏ حزب توده ايران از انقلاب بهمن ارزيابى‏‏‏‏ نمود، زيرا “آزادى‏‏‏‏” و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” درونمايه توامان “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” را در جامعه كنونى‏‏‏‏ ايران نيز تشكيل مى‏‏‏‏دهند و جدا سازى‏‏‏‏ اراده‏گرايانه و “پراگماتيستى‏‏‏‏” و … آن‏ها قادر نيست سد و مانع رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه ايرانى‏‏‏‏ را بسود زحمتكشان و همه لايه‏ها و طبقه‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و مدافع دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ بر طرف سازد.

زمينه تئوريك انحراف

نقض ديالكتيكِ “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد”، اجباراً جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را به اپورتونيسم راست و چپ ميگشاند و كشانده است. “نامه مردم” و “راه توده”- پيك‏نت را در كنار اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و عمال امپرياليسم در بى‏‏‏‏بى‏‏‏‏سى‏‏‏‏ و تلويزيون صداى‏‏‏‏ آمريكا و “عدالت” را در كنار حسينيان‏ي‏ها، مصباح يزدى‏‏‏‏ها و… قرار مى‏‏‏‏دهد. همه به «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» مى‏‏‏‏پردازند. در اين كوشش اشتراك نظر دارند و هم خون هستند. ولى‏‏‏ برايشان سرشت نيروهاى‏‏‏ گردآورى‏‏‏ شده و هدف‏هايى‏‏‏ كه مى‏‏‏توان با اين نيروها به آن‏‏ها دست يافت، تعيين كننده نيست. موضعى‏‏‏ گويا فراطبقاتى‏‏‏، ولى‏‏‏ درواقع در خدمت منافع سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم و امپرياليسم حامى‏‏‏ آن.

حزب توده ايران در تمام سال‏هاى‏‏‏ مبارزات خود پيگيرترين مدافع آزادى‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏ در ايران بوده است. اين مبارزه هيچگاه مبارزه‏اى‏‏‏ برپايه برداشت ليبرالى‏‏‏، فراطبقاتى‏‏‏ و غيرجانبدار نبوده است، زيرا هميشه در پيوند با منافع طبقاتى‏‏‏ و خواست‏هاى‏‏‏ دموكراتيك طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و لايه‏هاى‏‏‏ ميانى‏‏‏ و ملى‏‏‏ جامعه قرار داشته است. ضمانت صداقت و درستى‏‏‏ سياست و عملكرد پيگيرانه و جانبازانه اعمال شده توسط حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، برقرارى‏‏‏ پيوند بى‏‏‏ترديد ميان وظيفه‏هاى‏‏‏ آنى‏‏‏- دموكراتيك و آتى‏‏‏- سوسياليستى‏‏‏ بوده است. زنده‏ياد جوانشير (فرج‏الله ميزانى‏‏) اين سياست علمى‏‏ حزب توده ياران را در كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” نشان داده و مستند مى‏‏سازد. (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=688&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa ).

عملگرايى‏‏‏ (پراگماتيسم) “معقول”

زمانى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” در نوشتار پيش گفته “سپاه پاسداران و تاملى‏‏ بر نقش …”، «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان [را] موكول به مراحل بعدى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏كند، مرحله‏اى‏‏‏‏ كه در آن گويا «احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ [مى‏‏‏‏توانند] در چارچوب موازين نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد، بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ فعاليت نمايند»، تنها در ظاهر به يك عملگرايى‏‏‏ (پراگماتيسم) “معقول” تن مى‏‏‏‏دهد. توده‏اى‏‏‏‏ها خوب آموخته‏اند كه دموكراتيك‏ترين و آزادترين «حكومت» نيز حاكميت طبقاتى‏‏‏‏ صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ موجود در جامعه است. ايجاد ابهام و ناروشنى‏‏‏‏ در انديشه علمى‏‏‏‏ از طريق بكار بردن مفاهيم غيرعلمى‏‏‏‏، تنها پشت نمودن به ادبيات غنى‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ در زبان فارسى‏‏‏‏ نيست، بلكه درست با هدف ايجاد اين ذهنيت انجام مى‏‏‏‏شود، كه شناخت از ساختار طبقاتى‏‏‏‏ جامعه را براى‏‏‏‏ زحمتكشان غيرممكن سازد. اين يكى‏‏‏‏ از ترفندهاى‏‏‏‏ شناخته شده و متداول در “مكتب فرانكفورت” و انديشه پسامدرن امپرياليستى‏‏‏‏ است!

زمانى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” از «تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ [تكيه از نگارنده] مابين طبقات» صحبت مى‏‏‏‏كند، درونمايه مقوله “صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏” يا فرماسيون را در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ مبهم و ناروشن مى‏‏‏‏سازد. عنصر “اقتصادى‏‏‏‏” در اين فرمول ماركسيستى‏‏‏‏ به طور اتفاقى‏‏‏‏ در آغاز قرار ندارد. ماركسيسم نظم اقتصادى‏‏‏‏ را در جامعه، زيربناى‏‏‏‏ ساختار اجتماعى‏‏‏‏ در هر دوران مى‏‏‏‏داند كه برپايه چگونگى‏‏‏‏ آن، عنصر “اجتماعى‏‏‏‏” شكل مى‏‏‏‏گيرد و زائيده مى‏‏‏‏شود. عنصر اجتماعى‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از استثمار در دوران برده‏دارى‏‏‏‏، با همين عنصر در دوران فئودالى‏‏‏‏ و سرمايه‏دارى‏‏‏‏ متفاوت است. عنصر “اجتماعى‏‏‏‏”، تنها «تضاد سياسى‏‏‏‏» را بوجود نمى‏‏‏‏آورد كه “نامه مردم” از آن صحبت مى‏‏‏كند، بلكه همچنين سنت، فرهنگ و روابط روحى‏‏‏‏- خانوادگى‏‏‏‏- جمعى‏‏‏‏ و فردى‏‏‏‏ را باعث مى‏‏‏‏شود. اين مفهوم‏هاى‏‏‏ دقيق علمى‏‏‏‏ در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ سرمايه زحمتكشان ايران براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان هستند. هيچ كس مجاز نيست، ازجمله آن‏هايى‏‏‏‏ كه «از بد حادثه» (به گفته رفيق على‏‏ خاورى‏‏) به نويسندگان در “نامه مردم” تبديل شده‏اند، با مبهم گويى‏‏‏‏ به ارثيه همه توده‏اى‏‏‏‏ها دستبرد بزنند و يا شرايط چنين دستبردهايى‏‏‏‏ را ايجاد سازند.

“نامه مردم” با اتخاذ چنين زبانى‏‏‏، موضع و سرشت روشنگرانه و انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را ترك مى‏‏‏‏كند. پيامد آن، گم شدن دفاع از منافع طبقه كار در سياست “نامه مردم” مى‏‏‏باشد. طبقه‏اى‏‏‏‏ كه «از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كند» (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏).

سرشت و موازين «نظام دموكراتيك و آزاد» چيست؟

“نامه مردم” زمانى‏‏‏‏ كه در ابتدا به اين پرسش پاسخ نمى‏‏‏‏دهد كه منافع طبقه كارگر ايران در شرايط كنونى‏‏‏‏ چيست، تا با كشف و تعيين كردن اين منافع و مستدل ساختن ضرورت پايبندى‏‏‏‏ به آن‏ها، به «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» بپردازد، آنوقت قادر نيز نخواهد بود سرشت و موازين «نظام دموكراتيك و آزاد» را شناسايى‏‏‏‏ كرده و براى‏‏‏‏ تحقق آن‏ها استدلال ارايه داده و زحمتكشان را براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ آن بسيج كند. (در سطور پيش به سرنوشت آزادى‏‏‏‏ و حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ ايران و تفاوت آن با “حقوق بشر” در “اقتصاد بازار” اشاره شد)

برپايه چه استدلالى‏‏‏ بايد طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان ايران، چرا بايد لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ جامعه، پيشه‏وران، كسبه خرد و حتى‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏ ميهن دوست و ملى‏‏‏‏ بخواهند مساله راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور، مساله تحقق عدالت اجتماعى‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏ را «به مراحل بعدى‏‏‏‏ موكول» كنند، آنطور كه “نامه مردم” در نوشتار پيش گفته اعلام مى‏‏‏‏كند؟

“نامه مردم” درباره ضرورت موكول كردن طرح خواست زحمتكشان و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ ميهن‏دوست اجتماعى‏‏‏‏ در شرايط مبهم آتى‏‏‏‏، براى‏‏‏‏ دفع‏الوقت غيرعقلايى‏‏‏‏ پيشنهاى‏‏‏‏ خود، هيچ استدلالى‏‏‏‏ ارايه نمى‏‏‏‏دهد، بلكه از يك تز طرح كرده توسط خود، به نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ تز اثبات نشده ديگر نايل مى‏‏‏‏شود. ببينيم “نامه مردم” در آخرين پاراگراف نوشتار پيش گفته، موضع خود را چگونه طرح مى‏‏‏‏كند:

“نامه مردم” در ابتدا وجود «يك طبقه قوى‏‏‏‏ با آمادگى‏‏‏‏ و انسجام سياسى‏‏‏‏ لازم» را شرط ايجاد شدن «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» اعلام مى‏‏‏‏كند. به عبارت ديگر “نامه مردم” كه خود را ارگان حزب توده ايران مى‏‏‏‏شناسد، حزبى‏‏‏‏ كه در اساسنامه و برنامه خود انديشه سوسياليسم علمى‏‏‏‏ را كارپايه فكر و انديشه انقلابى‏‏‏‏ خود اعلام كرده است، به شرط “ذهنى‏‏‏‏” براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» اولويت مى‏‏‏بخشد. پيش‏شرط “عينى‏‏‏‏” ايجاد شدن چنين جبهه‏اى‏‏‏‏، كدام شرط است؟ اين پرسش براى‏‏‏‏ “نامه مردم” در درجه اهميت بعدى‏‏‏‏ قرار دارد. در اين مورد و نكات مخدوشى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” در سطور بعدى‏‏‏‏  درباره شرط “عينى‏‏‏‏” ارايه كرده است، ديرتر اشاره خواهد شد. هدف اين سطور نشان دادن اولويت بخشيدن نادرست است به نقش عامل “ذهنى‏‏‏‏” بر “عينى‏‏‏‏” در رشد و‏ تعميق تضاد طبقاتى‏‏‏‏- ساختارى‏‏‏‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در انديشه مطرح شده در “نامه مردم”.

جابجايى‏‏‏‏ نقش دو عامل فوق و اولويت بخشيدن به عنصر ذهنى‏‏‏‏ در اين نوشتار، اتفاقى‏‏‏‏ پيش نيامده است. اين امر از جاجايى‏‏‏‏ عنصر اقتصادى‏‏‏‏ در بيان انديشه مطرح شده در “نامه مردم” نتيجه مى‏‏‏‏شود. جابجايى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ كه خود ناشى‏‏‏‏ از شناخت نادرست و يا لااقل غيردقيق از نقش عنصر اقتصادى‏‏‏‏ در ساختار جامعه در برداشت ماركسيستى‏‏‏‏ است. پيش‏تر توضيح داده شد كه در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏ فرمول «صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏» براى‏‏‏‏ تعريف فرماسيون‏ها در طول تاريخ جامعه بشرى‏‏‏‏، از برداشت نقش تعيين كننده زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ جامعه نتيجه مى‏‏‏‏شود. لذا در بيان فرمول فوق توسط ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستى‏‏‏، از موازين علمى‏‏‏‏ و منطق ماترياليسم تاريخى‏‏‏ و ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏ پيروى‏‏‏‏ شده است. (در نوشتار “نامه مردم” براى‏‏‏‏ بيان عنصر اقتصادى‏‏‏‏، از كلمه «مادى‏‏‏‏» استفاده شده است. كلمه «مادى‏‏‏‏» كه در اين نوشتار در ارتباط با «منافع مادى‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏ از لايه‏ها …» به‏كار گرفته شده است، در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ به عنوان جفت ديالكتيكى‏‏‏‏ كلمه «منافع معنوى‏‏‏‏» انسان، طبقه و … به‏كار برده مى‏‏‏‏شود و نه به جاى‏‏‏‏ «منافع اقتصادى‏‏‏‏»!). ببينيم چرا اولويت بخشيدن به عامل ذهنى‏‏‏ نسبت به عامل عينى‏‏‏ در روند ايجاد شدن اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ نادرست است:

سال‏ها اپوزيسيون رنگارنگ خارج از كشور كوشيد به طور مصنوعى‏‏‏‏ به “اتحاد” دست يابد. “نامه مردم” هميشه در صف نخست تبليغ براى‏‏‏‏ ايجاد كردن چنين “اتحاد” و “وحدت” بود. وحدتى‏‏‏‏ كه مضمون آن ناروشن باقى‏‏‏‏ مانده بود و هنوز هم مبهم باقى‏‏‏‏ مانده است. زيرا از منافع عينى‏‏‏ مشترك برخودار نيست. ازاين‏رو نيز در طول تمام اين سال‏ها هيچ “وحدتى‏‏‏‏” در ميان اپوزيسيون خارج از كشور بوجود نيامد و يا اگر بوجود آمد، پايدار نبود.

متاسفانه نمى‏‏‏‏توان نشانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ اين امر يافت كه “نامه مردم” از اين تجربه ساليان دراز، آموخته باشد. ‏ در نوشتار مورد بحث كنونى‏‏‏‏ “نامه مردم” نيز ابهام و سردرگمى‏‏‏‏ كماكان وجود دارد. هنوز هم مى‏‏‏‏پندارد كه ايجاد وحدت را بايد با اولويت بخشيدن با عنصر ذهنى‏‏‏‏ ممكن ساخت. درغير اين صورت، چطور مى‏‏‏‏تواند حزب طبقه كارگر تصور كند كه مى‏‏‏تواند خواست‏هاى‏‏‏‏ آتى‏‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏‏ را امروز مسكوت بگذارد، و حل آن را به آينده‏اى‏‏‏‏ نامعلوم موكول كند، ولى‏‏‏‏ قادر شود طبقه كارگر را در پشت پرچم خود سازمان دهد؟ خواست قرار گرفتن در كنار اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و … در «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» با چنين برداشت انحرافى‏‏‏‏، قانونمند نيست؟

تنها با دفاع پيگير و انقلابى‏‏‏ از منافع طبقه كارگر، تنها با كوشش براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ كارگر و ارتقاى‏‏ خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏ او به عنوان فرد كارگر، به سطح آگاهى‏‏‏ طبقه كارگر و خواست‏هاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ آن، مى‏‏‏توان به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ طبقه كارگر دست يافت. به چنين آماج انقلابى‏‏‏ تنها با پيوند وظيفه آنى‏‏‏- دموكراتيك- مطالباتى‏‏‏ با وظيفه آتى‏‏‏- سوسياليستى‏‏‏- سياسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ مى‏‏‏توان دست يافت!

سرشت و موازين «نظام دموكراتيك و آزاد»

اين نشريه نيز همانند “راه توده”- پيك نت درونمايه تـاريـخى‏‏‏‏ مقوله آزادى‏‏‏‏ را از اين طريق نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند، كه آن را به سطح «نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد» تنزل مى‏‏‏‏دهد كه گويا هدف غايى‏‏‏‏ و استراتژيك بشر است. به عبارت ديگر برداشت مدافعان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ را از «بازار آزاد» به درونمايه هدف غايى‏‏‏‏ نوشتار خود تبديل مى‏‏‏‏سازد، بدون آنكه درباره حل مساله “اقتصادى‏‏‏‏” به سود زحمتكشان در آن نظام موضعى‏‏‏‏ داشته باشد. آيا “نامه مردم” و ديگران نمى‏‏‏‏دانند كه مساله آزادى‏‏‏ و همچنين اقتصادى‏‏‏‏ و راه رشد جامعه در نظام “اقتصاد بازار” به سود و عليه كى‏‏‏‏ حل مى‏‏‏‏شود؟

حزب توده ايران پيگيرترين مدافع آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ و حقوق بشر در ايران است. اما اگر حزب توده ايران امروز از سرشت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ دفاع نكند، اگر حزب توده ايران همچنان پيگيرترين مدافع اصل‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن نباشد كه دورنماى‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏ خواهانه را در ايران مى‏‏‏‏گشايند، مدافع راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران نباشد و در اين‏باره به روشنگرى‏‏‏‏ دست نزند و براى‏‏‏‏ ضرورت انتخاب اين راه استدلال نكند و آن را مستدل نسازد، آنوقت امروز كدام حزب بايد در ايران به انجام اين وظيفه بپردازد؟ آنوقت چگونه مى‏‏‏‏تواند حزب طبقه كارگر از منافع طبقه كارگر ايران دفاع كند كه دفاع از منافع كل جامعه مى‏‏‏‏باشد؟ چگونه مى‏‏‏‏تواند به سازماندهى‏‏‏‏ طبقه كارگر بپردازد و آن را به گردان اصلى‏‏‏‏ و اساسى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم تبديل سازد، اگر پرچمدار بى‏‏‏‏ترديد و قائم به ذات مدافع منافع آنى‏‏‏- مطالباتى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏- سوسياليستى‏‏‏ آن نباشد؟

پرچم نبرد طبقاتى‏‏ را بايد برافراشته نگه داشت!

پيش‏شرط “عينى‏‏‏‏” تعميق تضاد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه، نبرد بر سر دست‏يابى‏‏‏‏ به منافع “اقتصادى‏‏‏‏” در جامعه طبقاتى‏‏‏‏ است. با عدم طرح پرسش درباره مضمون اين نبرد، پاسخ به سرشت “تضاد طبقاتى‏‏‏‏” و درجه تعميق آن در دوران كنونى‏‏‏‏، بخودى‏‏‏‏ خود منتفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود. با اين “زرنگى‏‏‏‏” ديگر نبايد به پرسش درباره خصلت و درونمايه  «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» نيز پاسخ داد و “نامه مردم” نيز به آن پاسخى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏دهد. با بى‏‏‏‏پاسخ ماندن پرسش درباره سرشت «جبهه …»، پاسخ به پرسش درباره “متحدان” و يا به قول “عدالت” آن‏هايى‏‏‏‏ كه بايد در جبهه «گردآورده شوند» نيز صرفه جويى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود.

اين صرفه‏جويى‏‏‏‏ها در طرح پرسش‏ها، تحليل موشكافانه ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏، بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ با پايبندى‏‏‏‏ به وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏ عنصر عينى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏ را‏ در مبارزات اجتماعى‏‏‏‏ ناممكن مى‏‏‏سازد! پيامد آنست كه “نامه مردم” در جبهه‏اى‏‏‏‏ با رهبرى‏‏‏‏ مدافعال ضدكمونيست “حقوق بشر آمريكايى‏‏‏‏” قرار مى‏‏‏‏گيرد. و براى‏‏‏‏ آنكه بپذيرندش، در همان شماره ٨٣١ نشريه، در نوشتار درباره “جنبش ٢١ آذر” خلق آذربايجان، رژيم جنايتكار سلطنتى‏‏‏‏ به «دولت مركزى‏‏‏‏» تغيير نام مى‏‏‏‏يابد و سخنى‏‏‏‏ هم از محمد رضا شاه كه دستش تا آرنج در خون ميهن دوستان آذربايجانى‏‏‏‏ و كرد فرو رفته است، به‏ميان آورده نمى‏‏‏‏شود. ديگر حتى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏توان در پشت مقوله “پراگماتيسم” پنهان شد، اين نوشتار عين ماكياواليسم است.

“نامه مردم” در اين نوشتار با مكتوم گذاشتن سرشت و درونمايه «حكومت ملى‏‏‏‏ و خودمختار آذربايجان»، به تحريف تاريخ مى‏‏‏‏پردازد، زماى‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏نويسد: «… نهضت ٢١ آذر و حكومت ملى‏‏‏‏ و خودمختار آذربايجان با صراحت خود را سنگر و تكيه‏گاه جنبش سراسرى‏‏‏‏ كشور معرفى‏‏‏‏ ساخت»، بدون آنكه در برشمردن اهداف «جنبش سراسرى‏‏‏‏» كلمه‏اى‏‏‏‏ درباره مبارزه عليه استبداد شاه و رژيم دست نشانده امپرياليسم بيان دارد.

پيامد مكتوم گذاشتن سرشت «جبهه …» توسط “نامه مردم”در همين شماره ٨٣١ در نوشتار ديگرى‏‏‏‏ نيز ديده مى‏‏‏‏شود. در نوشتار به‏مناسبت بيستمين سالگرد تصويب قانون كار نيز خواست موكول كردن «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان به مراحل بعدى‏‏‏‏» متظاهر مى‏‏‏‏شود و نشان مى‏‏‏‏دهد، كه “پراگماتيسم” و “ماكياواليسم” در نوشتار قبلى‏‏‏‏ اتفاقى‏‏‏‏ نبوده است، بلكه تاروپود وجود “نامه مردم” را فرا گرفته است. «گوشت و پوست و استخوان»ى‏‏‏‏ كه ديگر «توده‏اى‏‏‏‏» نيست  (به نقل از دفاعيات خسرو روزبه در بيدادگاه نظامى‏‏‏‏ شاه).

“نامه مردم” در اين نوشتار نسبتاً طولانى‏‏‏‏ سه ستونى‏‏‏‏، سطح بحث را به بحث با لاطائلات يكى‏‏‏‏ از دلالان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ محدود مى‏‏‏‏كند. نوشتار مى‏‏‏‏كوشد خصلت جنايتكارانه و استثمارگرانه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ را كه در كشورهاى‏‏‏‏ متروپل با «چارچوبى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد» كه در آن گويا «بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ … حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات» عملى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود، و هم در ايران امروزى‏‏‏‏، مسكوت بگذارد. در هيچ جمله‏اى‏‏‏‏ در نوشتار، “نامه مردم” ادعاى‏‏‏‏ اخراج‏هاى‏‏‏‏ خودسرانه را كه توسط عمال و مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏‏ نوليبرال به عنوان پيامد «فقدان مهارت»  و عدم تحرك كارگران و مزدبگيران عنوان و القا مى‏‏‏‏شود، به عنوان پيامد عملكرد و سياست ضدمردمى‏‏‏‏ نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏‏ افشا نمى‏‏‏‏كند.

نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در همه اين كشورها مى‏‏‏‏كوشد پيامد ضدمردمى‏‏‏‏ و ضد “حقوق بشرى‏‏‏‏” براى‏‏ زحمتكشان را كه ناشى‏‏‏‏ از اعمال خشن برنامه نوليبرال “آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” و برپايى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ “منچسترى‏‏‏‏” است، تحت عنوان “ضرورت‏هاى‏‏ جهانى‏‏شدن”، همانند يك “مشيت الهى‏‏‏‏”، اجتناب ناپذير عنوان كرده و پذيرش آن را به زحمتكشان بقبولاند و “نامه مردم” با سكوت خود درباره اين برنامه جنايتكارانه در نوشتار به مناسبت بيستمين سال تصويب قانون كار در ايران و بسنده كردن به گويا پاسخ‏گويى‏‏‏‏ به لاطائلات يكى‏‏‏‏ از مدافعان نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ در ايران، مى‏‏‏‏خواهد دل متحدان خود را در «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» جريحه‏دار نسازد. آيا علت ديگرى‏‏‏ مى‏‏‏توان براى‏‏‏ اين سكوت متصور شد و ارايه داشت؟  آيا “نامه مردم” بى‏‏‏‏خبر از آن است كه همين “يارانش”، همين ضدكمونيست‏هاى‏‏‏‏ دو آتشه كه نامى‏‏‏‏ هم از حزب توده ايران و توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ اعدام شده حتى‏‏‏‏ در سالروز “فاجعه ملى‏‏‏‏” در رسانه‏هاى‏‏ تبليغاتى‏‏ خود بر زبان نمى‏‏‏‏آورند، از تنها اقدامات دولت احمدى‏‏‏‏نژاد زمانى‏‏‏‏ به دفاع برمى‏‏‏‏خيزند كه او يارانه‏ها را براى‏‏‏‏ حوائج اوليه و روزمره مردم لغو مى‏‏‏‏كند، و يا انتقادشان به اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ توسط دولت دهم، تنها مربوط به درجه نازل “آزادى‏‏‏‏” امكان خريد سهام شركت‏هاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ و ثروت ملى‏‏‏‏ مردم در “بازار بورس بهادار” ايران است؟

استدلال “نامه مردم” (و “راه توده”- پيك نت) در دفاع از ضرورت حل گام به گام مساله‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ و موكول ساختن مبارزه براى‏‏‏‏ راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور به آينده نامعلوم كه آن‏ را در نوشتار پيش گفته «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشور» در شرايط برقرارى‏‏‏ «موازين دموكراتيك و آزاد» مى‏‏‏‏نامد، از اين انديشه سيرآب مى‏‏‏‏شود كه نبرد طبقاتى‏‏‏‏ با پيروزى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم پايان نيافته است. و صد البته در اين مورد حق با “نامه مردم” است!

البته نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در ايران بعد از برقرارى‏‏‏‏ آنچه كه “نامه مردم” «موازين دموكراتيك و آزاد» مى‏‏‏‏نامد، ادامه خواهد داشت. اين واقعيت اما به اين معنا نيست و نمى‏‏‏‏تواند باشد كه حزب طبقه كارگر در ايران مجاز است در دوران كنونى‏‏‏‏ بزرگ منشانه از دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏ مردم ايران در انقلاب بهمن ٥٧ چشم بپوشد و براى‏‏‏‏ نجات آن‏ها كوشش همه‏جانبه‏اى‏‏‏‏ از خود بروز ندهد.

براى‏‏‏‏ اثبات درست بودن ضرورت پايبندى‏‏‏ به چنين قناعت نابخردانه و غيرعقلايى‏‏‏‏، “نامه مردم” كوچك‏ترين استدلالى‏‏‏‏ ارايه نمى‏‏‏‏دهد، بلكه مى‏‏كوشد تز نادرست خود را (ضرورت اولويت بخشيدن به مسئله “اتحاد” اجتماعى‏‏‏‏ در برابر تعيين “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” اجتماعى‏‏ كه با حل آن راه رشد و پيشرفت ترقى‏‏‏خواهانه جامعه گشوده مى‏‏‏‏شود) از اين طريق گويا مستدل سازد كه آن را با تز اثبات نشده ديگرى‏‏‏‏، به خيال خود گويا به اثبات برساند. “نامه مردم” در ادامه جمله «…  در مراحل بعدى‏‏‏‏ آن احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ بتوانند در چارچوب موازين نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ فعاليت نمايند [و] به حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان [بپردازند]» مى‏‏‏‏نويسد: «از اينرو حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏‏‏‏ است.»

كارپايه بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏

در يك بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏، رشته علّى‏‏‏‏ وجود و شدن پديده مورد بررسى‏‏‏‏ حفظ و دنبال مى‏‏‏‏شود. انديشه تحليلگر پايبند به مبانى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏‏ در بيان خود به طور بهم‏پيوسته اين رشته علّى‏‏‏‏ وجود و شدن پديده را دنبال كرده و توضيح مى‏‏‏‏دهد. كدام رشته علّى‏‏‏‏ وجودى‏‏‏‏ مابين صغرا و كبرا درباره «نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد» و ضرورت «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان» وجود دارد، تا بتوان به كمك آن، از آن صغرا و كبراهاى‏‏‏‏ نوشتار “نامه مردم” به ضرورت موكول كردن طرح خواست‏ زحمتكشان براى‏‏‏‏ “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” به آينده نامعلوم نايل شد و به چنين نتيجه‏گيرى‏‏‏اى‏‏‏‏ رسيد؟

ماركس در اثر داهيانه خود “سرمايه”، بدون آنكه به توضيح قواعد ديالكتيكى‏‏‏‏ بپردازد، اين قواعد را در بحث‏هاى‏‏‏‏ خود رعايت كرده و از اين طريق اسلوب و شيوه ديالكتيكى‏‏‏‏ بررسى‏‏‏‏ را به خواننده مى‏‏‏‏آموزد. او زمانى‏‏‏‏ كه نگارش اثر خود را آغاز مى‏‏‏‏كند، تا با كالبدشكافى‏‏‏‏ صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏، برداشت خود در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” را ارايه دهد، بحث را از تعريف “كالا” آغاز مى‏‏‏‏كند. زيرا “كالا” به قول لنين آن “ياخته”اى‏‏‏‏ است كه با درك آن و ويژگى‏‏‏‏ها و رابطه انسان با آن در جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏، كليت ساختار فرماسيون سرمايه‏دارى‏‏‏‏ شناخته مى‏‏‏‏شود. قدرت استدلال علمى‏‏‏‏ ماركس در اين واقعيت نهفته است كه در سراسر اثرش “سرمايه”، رشته علّى‏‏‏‏ وجود نقطه آغاز بحث، “كالا”، تا پايان هر رشته از مسائل مطرح شده در شاخسار عظيم ترسيم شده از صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حفظ شده، نشان داده شده و به اثبات رسانده مى‏‏‏‏شود.

چنين رشته علّى‏‏‏‏ وجودى‏‏‏‏ را نمى‏‏‏‏توان در انديشه مطرح شده در نوشتار “نامه مردم” يافت و نشان داد. مطلب را بشكافيم: علت فقدان وجود عامل ذهنى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ «شكل گيرى‏‏‏‏ جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» به نظر “نامه مردم” از اين‏رو برطرف شده است كه بدنبال «عملكرد اقتصادى‏‏‏‏ سپاه … نمايندگان سياسى‏‏‏‏ بخش‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، پيشرو و مولد خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توليدگر را در آنچنان وضعى‏‏‏‏ قرار داده است كه مى‏‏‏‏توانند اين وظيفه را در مقطع كنونى‏‏‏‏ بعهده گير[ن]د.»

به عبارت ديگر “نامه مردم” بالاخره در جستجوى‏‏‏‏ شرط “عينى‏‏‏‏” ضرور براى‏‏‏‏ تشكيل «جبهه متحد ضد ديكتاتورى‏‏‏‏» است و اين بخش مثبت در انديشه طرح شده است.

مركز ثقل نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در «تاريخ»، آنطور كه ماركس و انگلس در مانيفست نشان داده‏اند، حفظ و دست يافتن به منافع ناشى‏‏‏‏ از ساختار اقتصادى‏‏‏‏ فرماسيون حاكم است. غارت‏ها و خونريزى‏‏‏‏ها و سركوب آزادى‏‏‏‏خواهى‏‏‏‏ و …، همگى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دست يافتن به منافع طبقاتى‏‏‏‏ در جوامع بشرى‏‏‏ وقوع يافته است. نقض آزادى‏‏‏‏ و “حقوق بشر” تضمين شده در قانون اساسى‏‏‏‏ ج ا ايران در دهه‏هاى‏‏‏‏ گذشته نيز براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ سلطه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏ شده است. اين غارت در سال‏هاى‏‏‏‏ گذشته توسط برخى‏‏‏‏ از لايه‏هاى‏‏‏‏ اين نظام غارتگر و در سال‏هاى‏‏‏‏ اخير توسط لايه‏هاى‏‏‏‏ ديگر اعمال شده است. «سپاه» كه “نامه مردم” غارت آن را برجسته مى‏‏‏‏سازد، مى‏‏‏‏تواند به عنوان نام غارتگر روز مطرح شود. آن را بايد ناميد، در اين امر توافق كامل برقرار است. اما اين كافى‏‏‏‏ نيست! بايد نظام غارتگر را به مردم نشان داد و آن را افشا نمود. در اين زمينه “نامه مردم”، نشريه‏اى‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏خواهد “ارگان مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران”، حزب طبقه كارگر ايران باشد، حتى‏‏‏‏ يك جمله براى‏‏‏‏ گفتن ندارد! اين در حالى‏‏‏ است كه استدلال بايد حول اين محور عملى‏‏‏ گردد.

بايد با نشان دادن غيرانسانى‏‏‏ بودن نظام استثمارگر سرمايه‏دارى‏‏‏، موضع حاكمان روز را نفى‏‏‏ كرد. در غير اين‏صورت و در بهترين حالت، سياست حزب طبقه كارگر، سياست دنباله‏روى‏‏‏ از اين يا آن گروه و لايه در حاكميت عليه لايه ديگر از كار در مى‏‏‏آيد، كه متاسفانه جنبش توده‏اى‏‏‏ خارج از كشور به چنين فاجعه‏اى‏‏‏ دچار شده است: راى‏‏‏ دادن به دموكرات‏ها يا به جمهورى‏‏‏ خواهان؟!

همانطور كه بيان شد، بخش مثبت نوشتار “نامه مردم” جستجوى‏‏‏‏ عامل “عينى‏‏‏‏” براى‏‏‏‏ توضيح وضع حاكم بر ايران مى‏‏‏‏باشد كه آن را ناشى‏‏‏‏ از پيامد «عملكرد اقتصادى‏‏‏‏ سپاه» ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند. عملكردى‏‏‏‏ كه موجب شده است كه «نمايندگان سياسى‏‏‏‏ بخش‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، پيشرو و مولد خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توليدگر را در آنچنان وضعى‏‏‏‏ قرار داده كه مى‏‏‏‏توانند اين وظيفه را در مقطع كنونى‏‏‏‏ بعهده گير[ن]د.» (نقش برتر عنصر اقتصادى‏‏‏‏- عينى‏‏‏‏ بر اجتماعى‏‏‏‏- ذهنى‏‏‏‏ در بيان فوق به آسانى‏‏‏‏ قابل شناخت است!)

“نامه مردم” نيروهاى‏‏‏‏ فوق را «يك نيروى‏‏‏‏ يكدست» ارزيابى‏‏‏‏ نكرده و نسبت به خطر تزلزل در انجام «وظيفه در مقطع تاريخى‏‏‏‏» توسط آن‏ها هشدار مى‏‏‏‏دهد، زيرا «منافع مادى‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏ از لايه‏هاى‏‏‏‏ آن در چارچوب اقتصاد بازار در تضاد با گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه قرار خواهد گرفت.» (؟!)

زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏ در ارتباط با آفرينش آثار هنرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گويد: هنرمند در اثر خود، مضمونى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به هدفى‏‏‏‏ با بيان هنرمندانه خود (شعر، نقاشى‏‏‏‏، پيكرتراشى‏‏‏‏ و…) ارايه كرده و به نمايش مى‏‏‏‏گذارد. بايد پرسيد “نامه مردم” با جمله نقل شده از نوشتار “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏‏ بر نقش …” چه مضمون و درونمايه روشنفكرانه‏اى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به كدام هدف در قالب جمله پيش گفته به نمايش گذاشته و مطرح مى‏‏‏‏سازد؟ «منافع مادى‏‏‏‏» كدام يك «از لايه‏ها» با «گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه» در «تضاد قرار خواهد گرفت»؟  جل الخالق!؟

با كدام استدلال و بر پايه چه برداشتى‏‏‏‏، “نامه مردم” «بخش‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، پيشرو و مولد خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توليدگر» را «مجموعه [يك] طبقه» ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند؟ با كدام استدلال «منافع مادى‏‏‏‏ [بخوان منافع اقتصادى‏‏‏‏]» برخى‏‏‏‏ از «لايه‏هاى‏‏‏‏ … مجموعه اين طبقه» با «گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه» در «تضاد قرار خواهد گرفت»؟ «گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه» بر چه برداشت، بر كدام استدلال استوار است؟ اين گرايش‏ها، گرايش‏هاى‏‏‏‏ مادرذاتى‏‏‏‏ هستند، يا گرايش‏هاى‏‏‏‏ متغيير با شرايط روز مى‏‏‏‏باشند؟ نقش «اقتصاد بازار»، يعنى‏‏‏‏ نقش صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در  نكات نقل شده چيست؟ آيا اين «اقتصاد بازار» همان «چارچوب موازين دموكراتيك و آزاد و بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏» است كه “نامه مردم” در چند سطر پائين‏تر مطرح مى‏‏‏‏سازد كه بايد در چارچوب آن «احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ … فعاليت نمايند»؟ اين «موازين دموكراتيك و آزاد» در «اقتصاد بازار» از چه سرشت طبقاتى‏‏‏‏ برخوردارند؟

مى‏‏‏‏توان كالبد شكافى‏‏‏‏ درونمايه و مضمون روشنفكرانه انديشه نهفته در جمله “نامه مردم” را بيش از اين ادامه داد. اين كار مى‏‏‏‏تواند بيش از اين سرگرم كننده باشد، اما پاسخى‏‏‏‏ يك دست و به ويژه پاسخى‏‏‏‏ از بلنداى‏‏‏‏ انديشه علمى‏‏‏‏، انديشه ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏ وضع حاكم بر جامعه امروزى‏‏‏‏ ايران نمى‏‏‏‏توان در آن يافت.

علت اين سردرگمى‏‏‏‏ تئوريك انديشه “نامه مردم” در اين امر نهفته است كه اين ترشح انديشه بر روى‏‏‏‏ كاغذ، با هدف ارزيابى‏‏‏‏ مشخص شرايط مشخص حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏، با هدف شناخت و تعيين “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه عملى‏‏‏‏ نشده است. همه آنچه بر روى‏‏‏‏ كاغذ ريخته شده است، كوششى‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏ توجيه ضرورت تن دادن به «جبهه متحد ضد ديكتاتورى‏‏‏‏»اى‏‏‏‏ كه براى‏‏‏‏ آن تنها يك مضمون و درونمايه تعيين شده است: «چارچوب موازين دموكراتيك و آزادى‏‏‏‏ و بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏» و يا همان “حقوق بشر آمريكايى‏‏‏‏” در چارچوب «اقتصاد بازار»!




تاريخ حزب توده ايران، تاريخ «مبارزه با انحرافات چپ و راست است»! ”عدالت“، ”نامه‏مردم“ را به دنباله‏روى‏‏‏‏ از ”مكتب فرانكفورت“ متهم مى‏‏‏‏سازد! نگاهى‏‏‏‏ فشرده به وضع حاكم بر ايران دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏‏‏‏ وظيفه روز است. انحراف راست و ”چپ“ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در خدمت پاره پاره كردن حزب توده ايران. واقعيت آنست كه در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران تضادهاى‏‏‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ تشديد شده و تعميق يافته‏اند. دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است.

مقاله شماره ١٣٨٨ / ٣٢ (١٤ بهمن ١٣٨٨) بخش نخست

رفيق گرامى‏‏‏‏ على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏!

در نوشتار زنده‏ياد نورالدين كيانورى‏‏‏‏ تحت عنوان “سخنى‏‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏‏ها” كه شما اجازه قرائت كامل آن را در ديدار حضورى‏‏‏‏ با خود در سال ١٣٧٣ نداديد، كيانورى‏‏‏‏ با اشاره به كتاب خاطرات خود مى‏‏‏‏گويد: «تاريخ حزب توده ايران هرگز خالى‏‏‏‏ از مبارزه با انحرافات چپ يا راست نبوده و برعكس، اين تاريخ در همين مبارزه است كه شكل گرفته و تكامل يافته است …». پيامى‏‏‏‏ كه او با اشاره به مبارزه نظرى‏‏‏ در حزب‏ براى‏‏‏‏ همه توده‏اى‏‏‏‏ها دارد، نشان دادن اهميت بحث و گفتگوى‏‏‏‏ درون حزبى‏‏‏‏ ميان توده‏اى‏‏‏‏ها است. جدلى‏‏‏‏ رفيقانه، انتقادى‏‏‏‏، اما علمى‏‏‏‏ و سازنده. ازاين‏روست كه بايد شعار “زنده‏باد بحث ميان توده‏اى‏‏‏‏ها” را شعارى‏‏‏‏ در راستاى‏‏‏‏ سنت حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ارزيابى‏‏‏‏ كرد و بدان وفادار بود.

متاسفانه شما تاكنون به وظيفه پدرانه‏اى‏‏‏‏ كه داريد، عمل نكرده‏ايد و شرايط ضرورى‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏ چنين گفتگو را در درون حزب و ارگان‏هاى‏‏‏‏ آن بوجود نياورده‏ايد. به گفته زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏، تنها عرصه‏اى‏‏‏‏ كه براى‏‏‏‏ آن پايانى‏‏‏‏ متصور نيست، «عرصه اميد» است! اميد مى‏‏‏‏رود كه شما فرصت هنوز موجود را برباد ندهيد!

زنده‏باد بحث ميان توده‏اى‏‏‏‏ها!

“عدالت”، “نامه‏مردم” را به دنباله‏روى‏‏‏‏ از “مكتب فرانكفورت” متهم مى‏‏‏‏سازد، بدون آنكه ادعاى‏‏‏‏ خود را در نوشتار ٢٠ ديماه ١٣٨٨ خود تحت عنوان “نامه مردم در مكتب فرانكفورت؛ ليبراليسم سياسى‏‏‏‏، نوليبراليسم اقتصادى‏‏‏‏”، مستدل سازد!

در “مكتب فرانكفورت”(نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa)، انديشه نظريه‏پرداز ضدماركسيست مى‏‏‏‏كوشد به كمك تئورى‏‏‏‏ شناخت “ديالكتيك نفى‏‏‏‏” ، يعنى‏‏‏‏ از طريق برشمردن ويژگى‏‏‏‏ها و آنچه كه پديده مورد بررسى‏‏‏‏ دارا نيست، گويا به اثبات پديده مورد نظر خود دست يابد. براى‏‏‏‏ نمونه، در “تئولوژى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏” كه در آن تئورى‏‏‏‏ شناخت “ديالكتيك نفى‏‏‏‏” به صورت ناب متبلور مى‏‏‏‏شود، وجود خدا از اين طريق “اثبات” مى‏‏‏‏شود كه گفته مى‏‏‏شود كه خداوند «از جنس ماده نيست» و …

اين نظريات و مواضع سياسى‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از آن به كارمايه نظرى‏‏‏‏- تئوريك سوسيال دمكراسى‏‏‏‏ راست در اروپا و آمريكا تبديل شده است. اگرچه تشت رسوائى‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏اعتبار شدن اين نظريات در شرايط حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏‏ نوليبرال در كشورهاى‏‏‏‏ متروپل غربى‏‏‏‏ مدت‏هاست كه به‏صدا درآمده، اما ظاهراً تصور رايجى‏‏‏‏ است كه گويا مى‏‏‏‏توان در شرايط سركوب جنبش انقلابى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏‏ پيرامونى‏‏‏‏، نظريات انحرافى‏‏‏‏ و از نظر فلسفى‏‏‏‏- تئوريك انحطاطى‏‏‏‏ مكتب فرانكفورت را به روشنفكران اين كشورها القا كرد و از اين طريق راه دسترسى‏‏‏‏ آن‏ها را به سوسياليسم علمى‏‏‏‏ مسدود ساخت.

در دادگاه نمايشى‏‏‏‏ اخير در ايران، حجاريان تدريس نظريات اين مكتب را در دانشگاه‏هاى‏‏‏‏ ايران مورد تائيد قرار داد و آن‏ها را انحرافى‏‏‏‏ خواند.

اتهام وارد شده به “نامه مردم” توسط “عدالت” را بايد با توجه به درونمايه ضدماركسيستى‏‏‏، ضدديالكتيكى‏‏‏ نظريات “مكتب فرانكفورت” جدى‏‏‏‏ گرفت. بررسى‏‏‏‏ دقيق و موشكافانه اما نشان مى‏‏‏‏دهد، كه مواضع سياسى‏‏‏‏ اتخاذ شده در نوشتار “نامه مردم”، تحت عنوان “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏‏ بر نقش بورژوازى‏‏‏‏ بوركراتيك و پيامدهاى‏‏‏‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران” (نامه مردم شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨)، كه مورد انتقاد “عدالت” هستند، همچنين مواضعى‏‏‏‏ عميقاً تجديدنظرطلبانه و تسليم‏طلبانه در برابر مدافعان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏باشد.

همانطور كه پيش‏تر بيان شد، “عدالت” براى‏‏‏‏ ادعاى‏‏‏‏ خود و اتهام به “نامه مردم” استدلالى‏‏‏‏ ارايه نمى‏‏‏‏دهد. بررسى‏‏‏‏ نوشتار پيش گفته “عدالت” اما نشان مى‏‏‏‏دهد كه “تئورى‏‏‏‏ شناخت” حاكم بر انديشه “عدالت”، خود مصداق كامل تئورى‏‏‏‏ شناخت “ديالكتيك نفى‏‏‏‏” است كه تئورى‏‏‏‏ شناخت “مكتب فرانكفورت” را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

“عدالت” گرفتار در انديشه “ديالكتيك نفى‏‏‏‏”

در ابتدا بايد به اين نكته توجه كرد كه تنها وظيفه‏اى‏‏‏ كه “عدالت” در انتقاد به “نامه مردم” براى‏‏‏ خود تعيين كرده است، دفاع از دولت احمدى‏‏‏نژاد مى‏‏‏باشد. ازاين‏رو نيز حتى‏‏‏ يك جمله درباره موضع «ليبراليسم سياسى‏‏‏، نوليبراليسم اقتصادى‏‏‏» كه به “نامه مردم” منتسب مى‏‏‏سازد، بر كاغذ نمى‏‏‏آورد.

“عدالت”در نوشتار پيش گفته، براى‏‏‏‏ اثبات درستى‏‏‏‏ سياست خود در دفاع از دولت احمدى‏‏‏‏نژاد و “نفى‏‏‏‏” تقلب او در انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏‏، و همچنين با هدف اثبات گويا در انطباق قرار داشتن سياست خود با سياست حزب توده ايران براى‏‏‏ ايجاد اتحادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب، در ابتدا «هم‏‏آوايى‏‏‏‏» “نامه مردم” با «افراطيون “سبز”، چپ‏نماهاى‏‏‏‏ سوسيال دموكرات نوع “راه توده” و سرسپردگان به امپرياليسم نظير سازگارها، مخملباف‏ها، نورى‏‏‏‏زاده‏ها و همايون‏ها و …» را برجسته ساخته و مورد انتقاد قرار مى‏‏‏‏دهد و مى‏‏‏‏نويسد: “نامه مردم” «بدون ارايه هيچ‏گونه سندى‏‏‏‏ مدعى‏‏‏‏ است كه دولت احمدى‏‏‏‏نژاد با تقلب در انتخابات به پيروزى‏‏‏‏ رسيد … كودتاى‏‏‏‏ انتخابانى‏‏‏‏ …».

“عدالت” با تعهد عملى‏‏‏‏ به “ديالكتيك نفى‏‏‏‏”، يعنى‏‏‏‏ متعهد به تئورى‏‏‏‏ شناخت “مكتب فرانكفورت” كه وجود آن را نزد “نامه مردم” مورد انتقاد قرار مى‏‏‏‏دهد، در دفاع از صداقت دولت احمدى‏‏‏‏نژاد در انتخابات تنها با ارايه يك جمله قناعت مى‏‏‏‏كند كه آن را هم از “نامه مردم” به عاريت مى‏‏‏‏گيرد. “عدالت” به نقل از “نامه مردم” مى‏‏‏‏نويسد: «بايد توجه داشت كه با در نظر گرفتن فقر ساختارى‏‏‏‏ شديد در شهرستان‏هاى‏‏‏‏ كوچك و روستاها، فعاليت عظيم اقتصادى‏‏‏‏ سپاه و نيروهاى‏‏‏‏ بسيح تا حدى‏‏‏‏ در اين جوامع موثر بوده. سپاه و بسيج توانسته‏اند به كمك تبليغات كر كننده به موازات افشاء فساد اقتصادى‏‏‏‏ جناح‏هاى‏‏‏‏ درون رژيم، اقشار مشخص و قابل توجه‏اى‏‏‏‏ در شهرهاى‏‏‏‏ كوچك، روستاها و لايه‏هاى‏‏‏‏ لومپن را بر پايه شعارهاى‏‏‏‏ پوپوليستى‏‏‏‏ بسوى‏‏‏‏ خود جلب كن[ن]د.»

“عدالت” توضيح اين نكته را به خواننده مديون باقى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏ماند كه چرا بايد افشاگرى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ “نامه مردم” را دليل سرشت “مردمى‏‏‏‏” بودن سياست عمدتاً خيريه‏اى‏‏‏‏ دولت دهم ارزيابى‏‏‏‏ نمود؟ آيا به نظر “عدالت” مى‏‏‏‏توان با بذل و بخشش‏ها، يعنى‏‏‏‏ تنها با مرحمى‏‏‏‏ در سطح، شكاف عميق ميان فقر و ثروت را در جامعه برطرف ساخت و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” را تحقق بخشيد؟ آيا بخش عمده سياست امپرياليستى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ كمك گويا به رشد كشورهاى‏‏‏‏ عقب نگه‏داشته شده، در همين اقدامات خيريه‏اى‏‏‏‏ محدود نمى‏‏‏‏گردد كه با توليد و توسعه ارتشا و تعميق شكاف فقر و ثروت در اين كشورها همراه است؟

شيوه بذل و بخشش در جامعه، ارثيه انديشه ايدئولوژيك حاكم بر دوران‏هاى‏‏‏‏ ماقبل فئوداليسم و فئوداليسم در تاريخ گذشته جامعه بشرى‏‏‏‏ است. در اين دوران‏ها، حاكمان كه خود را خداوند و يا برگزيدگان خاص و نماينده ويژه خدا بر روى‏‏‏‏ زمين اعلام مى‏‏‏‏كردند، جايگاه طبقاتى‏‏‏‏ حاكم خود را در جامعه به كمك اين انديشه ايدئولوژيك تثبيت مى‏‏‏‏نمودند. در عين حال با اقدامات خيريه‏گونه خود، حاكمان ضرورت پذيرش وضع اجتماعى‏‏‏‏ محكومان را به آن‏ها تفهيم و القا مى‏‏‏‏كردند. جمله معروف كه حكايت از خواست محكومان در برابر حاكمان دارد، يعنى‏‏‏‏ تقاضا براى‏‏‏‏ “بخشش الهى‏‏‏‏ در براى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ عدالت” كه از حقوق تفيض شده از خداوند به شاهان و حاكمان است (در آلمانى‏‏‏‏ Gnade vor dem Recht)، بيان نقش اين اهرم براى‏‏‏‏ سركوب برده و دهقان وابسته به زمين و … مى‏‏‏‏باشد. همين ايدئولوژى‏‏ “خداوند” بودن نزد حاكمان است كه استعمارگران انگليسى‏‏‏ برپايه آن در مستعمره‏هاى‏‏ اين كشور خود را مجاز مى‏‏دانند مردم را مجبور سازند، آن‏ها را «صاحب» بخوانند و بنامند!

احسان طبرى‏‏‏ در پيشگفتار كتاب “يادنامه شهيدان”، اثر زنده‏ياد رحيم نامور، با اشاره به همين شرايط اجتماعى‏‏‏ زندگى‏‏‏ مردم زير سلطه «رژيم‏هاى‏‏‏ مستبده» است كه اين شرايط را دليل ايجاد شدن «نوعى‏‏‏ پوسيدگى‏‏‏ و تجزيه روحى‏‏‏» مردم مى‏‏داند كه موجب تن دادن مردم به «چاپلوسى‏‏‏ و دوروئى‏‏‏ و تمجمج و جاندوستى‏‏‏ غلامانه و تسليم به زور و آستان بوسى‏‏‏ ستمگران و انتظار برده‏وار و …» شده بود.

دوران روشنگرى‏‏‏‏ و انقلاب كبير فرانسه، دوران تدارك جامعه بشرى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ پايان بخشيدن به برداشت مذهبى‏‏‏‏ از حاكميت كه گويا ريشه الهى‏‏‏‏ داشته و مقدس است، داشته است. با پيروزى‏‏‏‏ انقلاب كبير اكتبر در روسيه در سال ١٩١٧، نهايتاً و براى‏‏‏‏ هميشه به برداشت پيش گفته ايدئولوژيك طبقات حاكمه پايان داده شد. برخوردار شدن از حق كار، درآمد كافى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ گذران انسانى‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏، حق برخودارى‏‏‏‏ از آموزش و بهداشت رايگان و مسكن مناسبِ شان انسان و … حقوق قانونى‏‏‏‏ انسان است كه دستاورد پيروزى‏‏‏‏ انقلاب دورانساز سوسياليستى‏‏‏‏ در روسيه مى‏‏‏‏باشد. حقوقى‏‏‏‏ كه ازجمله در قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ نيز تثبيت شده‏اند. اگر آقاى‏‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد‏ در سفرهاى‏‏‏‏ شهرستانى‏‏‏‏ و به مناسبت‏هاى‏‏‏‏ ديگر، مخارج مراسم عروسى‏‏‏‏ و برخى‏‏‏‏ ديگر از نيازهاى‏‏‏‏ اوليه مردم دست‏بگريبان فقر و محروميت را مى‏‏‏‏پردازد، بايد آن را نشان وضع فاجعه‏بار “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” در جامعه ايرانى‏‏‏‏ دانست كه بر آن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ و رآنت‏خوار حكومت مى‏‏‏‏كند و در همين سال‏هاى‏‏‏‏ توسعه فقر در ميان توده‏هاى‏‏‏‏ ميليونى‏‏‏‏ مردم، نمايندگان سرمايه‏دارى‏‏‏ رآنت‏خوار از همه لايه‏هاى‏‏‏ حاكميت به ثروت‏هاى‏‏‏‏ نجومى‏‏‏‏ دست يافته‏اند.

به مسئله «فعاليت عظيم اقتصادى‏‏‏ سپاه» كه “نامه مردم” از ديدگاه تبليغاتى‏‏‏ آن را غلوآميز مطرح مى‏‏‏سازد و “عدالت” آن را براى‏‏‏ توجيه موضع خود مورد استفاده قرار مى‏‏‏دهد، ديرتر باز خواهيم گشت.

با نقل قول پيش گفته از “نامه مردم”، “عدالت” كار اثبات “مردمى‏‏‏‏” بودن سياست دولت احمدى‏‏‏‏نژاد و صداقت در انتخابات را تمام شده مى‏‏‏‏پندارد و اعلام مى‏‏‏‏كند. اما “عدالت” به عنوان مدافع دولت دهم براى‏‏‏ انجام وظيفه اثباتى‏‏‏ خود، حتى‏‏‏ يك جمله نيز به رشته تحرير در نمى‏‏‏آورد.

“عدالت” مى‏‏‏‏خواهد به كمك شيوه “مكتب فرانكفورت”، يعنى‏‏‏‏ از طريق بخدمت گرفتن مضمون جمله “نامه مردم” درباره موفقيت دولت دهم براى‏‏‏‏ ايجاد پل ميان خود با برخى‏‏‏‏ از لايه‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ از طريق عملى‏‏‏‏ ساختن برخى‏‏‏‏ اقدامات خيرخواهانه، سرشت ضدمردمى‏‏‏‏ نبودن احمدى‏‏‏‏نژاد و از اين طريق غيرتقلبى‏‏‏ بودن راى‏‏‏هاى‏‏‏ داده شده به او توسط «اقشار مشخص و قابل توجه‏اى‏‏‏‏ در شهرهاى‏‏‏‏ كوچك و روستاها و…» را به اثبات برساند و آن را “دليل” درستى‏‏‏‏ ادعاى‏‏‏‏ خود اعلام كند. حيونى‏‏ “عدالت” چاره ديگرى‏‏ ندارد، جز توسل به پر كاه تائيد غلوآميز “نامه مردم”!

با اين نقل قول، “عدالت” پديده‏اى‏‏‏‏ را برپايه شيوه “ديالكتيك نفى‏‏‏‏” گويا به اثبات مى‏‏‏‏رساند كه قاعدتاً خود مى‏‏‏‏بايستى‏‏‏‏ آن را با ارايه دليل و شواهد به اثبات مى‏‏‏‏رساند و نشان مى‏‏‏‏داد كه “دفاع” و راى‏‏‏‏ دادن «اقشار مشخص و قابل توجه در شهرها كوچك، روستاها و …» به احمدى‏‏‏‏نژاد در انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏‏، داراى‏‏‏ كدام زمينه عينى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏ مى‏‏‏باشد؛ و چرا اين زمينه عينى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏ داراى‏‏‏‏ سرشتى‏‏‏‏”مردمى‏‏‏‏” است و لذا بايد آن‏ها را نشان درستى‏‏‏‏ ادعاى‏‏‏‏ “عدالت” درباره سرشت “مردمى‏‏‏‏” دولت دهم و درست بودن تعداد آراى‏‏‏‏ به او نسبت داده شده، ارزيابى‏‏‏‏ نمود.

تنها پس از طى‏‏‏‏ چنين راه اثباتى‏‏‏‏ كه بايد انديشه با نشان دادن واقعيت‏ها طى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كرد، و تنها در پايان چنين راه موشكافانه‏اى‏‏‏‏، مى‏‏‏‏توانست “عدالت” ادعاى‏‏‏‏ “نامه مردم” را درباره درونمايه اقدامات «پوپوليستى‏‏‏‏» دولت دهم نادرست اعلام كند. “عدالت” به چنين شيوه‏اى‏‏‏‏ پايبند نيست و به آن عمل نمى‏‏‏‏كند، زيرا در واقع نيز قادر به ارايه استدلال و دليل مثبته براى‏‏‏‏ ادعاى‏‏‏‏ خود نمى‏‏‏‏باشد.

براى‏‏‏‏ نمونه”عدالت” نمى‏‏‏‏تواند به طور مشخص اقداماتى‏‏‏‏ را بربشمرد كه در چارچوب يك برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموكراتيك قرار داشته باشند و بتوان آن‏ها را اقدامى‏‏‏‏ در جهت ارتقاى‏‏‏‏ سطح رفاه عمومى‏‏‏‏ و به‏ويژه بهبود شرايط زندگى‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏ محروم جامعه ارزيابى‏‏‏‏ كرد؛ “عدالت” همچنين نمى‏‏تواند از اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” بخش دولتى‏‏‏‏ اقتصاد كه تداوم اجراى‏‏‏‏ آن يكى‏‏‏‏ از اهداف برنامه دولت احمدى‏‏‏‏نژاد است، يا حذف يارانه‏ها براى‏‏‏‏ مايحتاج اوليه مردم و … دفاع كند و نمى‏‏كند. آيا “عدالت” مى‏‏تواند يك جمله در تائيد “برنامه پنجم توسعه پيشنهادى‏‏ دولت” كه خود متن ٣٨ صفحه‏اى‏‏ آن را در ٥ بهمن ١٣٨٨ در “عدالت” منتشر كرده است، بنويسد؟ “عدالت” كه سطورى‏‏ از مقدمه برنامه را به عنوان روح و هدف برنامه در آغاز انتشار خود درج كرده است، آيا قادر است جمله‏اى‏‏ در تائيد «… مقررات زدايى‏‏ [تكيه از نگارنده] …» كه در اسناد بانك جهانى‏‏ درباره برنامه “خصوصى‏‏سازى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصاد” Deregulation  ناميده مى‏‏شود، بنويسد؟ مى‏‏تواند بخش «ذوب» شده در تائيد دولت دهم در “عدالت” توضيح دهد كه «اسلامى‏‏ كردن هويت مسجد» چه معنايى‏‏ دارد و با چه استدلالى‏‏ مى‏‏خواهد تارنگاشتى‏‏ كه خود را مدافع سوسياليسم علمى‏‏ مى‏‏نماياند، از چنين برنامه‏اى‏‏ دفاع كند؟ در همانجا آمده است: «انتظار مى‏‏رود بعد از اجراى‏‏ برنامه پنجم، خانواده، مدرسه، دانشگاه، مسجد، رسانه و اداره بر پايه هويت اسلامى‏‏ و انقلابى‏‏ متحول شود». ارسال ملاها به مدرسه، جدايى‏‏ دختران و پسران در دانشگاه، تدريس يك سويه رشته‏ها به آن‏ها و ديگر “هويت”هاى‏‏ اسلامى‏‏ به نحوى‏‏ قابل درك است، آيا “عدالت” درباره «هويت اسلامى‏‏ مسجد» توضيحى‏‏ براى‏‏ خواننده تارنگاشت خود دارد؟ آيا “عدالت بخود اجازه مى‏‏‏دهد ٦٠ سال پس از مبارزه پيروزمند و تاريخى‏‏‏ مردم براى‏‏‏ ملى‏‏‏ كردن صنعت نفت در ايران، در نوشتارى‏‏‏ به دفاع از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و فروش ٨٠ درصد سهام شركت ملى‏‏‏ نفت ايران در “بازار بورس اوراق بهادار” بپردازد؟! البته كه خير! زيرا اين اقدامات نكاتى‏‏‏‏ هستند كه صندوق بين‏المللى‏‏‏‏ پول و بانك جهانى‏‏‏‏ خواستار اجراى‏‏‏‏ آن هستند و در تضاد آشكار قرار دارند با منافع مردم ميهن ما.

“عدالت” همچنين نمى‏‏‏‏تواند با ارايه يك برنامه اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏‏ توسط دولت احمدى‏‏‏‏نژاد، سرشت “مردمى‏‏‏‏” دولت دهم را به نمايش بگذارد و مستدل سازد و يا براى‏‏‏‏ خصلت “ملى‏‏‏‏” چنين برنامه‏اى‏‏‏‏ استدلال كند. خالى‏‏‏‏ بودن دست “عدالت” در ارايه استدلال براى‏‏‏‏ دفاع از دولت دهم، او را مجبور مى‏‏‏‏سازد با استفاده از تئورى‏‏‏‏ “مكتب فرانكفورت” و با به خدمت گرفتن شيوه “ديالكتيك نفى‏‏‏‏”، به نفى‏‏‏‏ وجود درونمايه «پوپوليستى‏‏‏‏» در جلب لايه‏هاى‏‏‏‏ برشمرده شده در جامعه توسط احمدى‏‏‏‏نژاد بپردازد و از اين طريق به خيال خود به اثبات درستى‏‏‏‏ تعداد آراى‏‏‏‏ اعلام شده مورد ادعاى‏‏‏‏ دولت دهم نايل گردد.

خصلت غلوآميز ادعاى‏‏‏ “نامه مردم” درباره «فعاليت عظيم اقتصادى‏‏‏ سپاه» با واقعيت توسعه بيكارى‏‏‏ و فقر روزافزون توده‏ها ميليونى‏‏‏ در كشور در تضاد قرار دارد. آنچه “نامه مردم” از ديدگاه تبليغاتى‏‏‏ و به منظور مستدل نشان دادن موضع خود، «عظيم» مى‏‏‏نامد، درواقع همان سياست مافيايى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ است كه تنها در خدمت ثروت‏اندوزى‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏ جديد در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ قرار دارد. تاثيرات منفى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ آن براى‏‏‏ جامعه چشم‏گيرتر از آن است كه بايد در نوشتار حاضر به آن پرداخت.

علت پاى‏‏‏‏بندى‏‏‏‏ “عدالت” به شيوه “مكتب فرانكفورت” قابل شناخت است.

در “عدالت” دو جريان وجود دارد. جريان “توده‏اى‏‏‏‏” در آن برخورد انتقادى‏‏‏‏ به «خرده بورژوازى‏‏‏‏ در حاكميت» را ضرورى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏داند، با اين اميد كه بتواند به «مبارزه ضدامپرياليستى‏‏‏‏» آن جهت درست بدهد. اين نكته در نوشتار التقاتى‏‏‏ تحت عنوان “بررسى‏‏‏‏ نتايج انتخابات و ماهيت بحران سياسى‏‏‏‏” در “عدالت” (٢٩ تير ١٣٨٨) خود را به روشنى‏‏‏‏ نشان مى‏‏‏‏دهد. صرفنظر از آنكه نمى‏‏‏توان با سرشت «ضدامپرياليستى‏‏‏» براى‏‏‏ «خرده‏بورژوازى‏‏‏» مورد نظر “عدالت” بدون بررسى‏‏‏ مشخص عملكرد آن، كه موضوع كار اين نوشتار نيست (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=278&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=624&lang=fa)، موافقت داشت، اين جريان اما در انتقاد به «خرده‏بورژوازى‏‏‏» پيگير نيست. نمى‏‏‏‏توان حتى‏‏‏‏ يك نوشتار مستقل در اين زمينه در “عدالت” يافت.

جريان ديگر خود را در پشت اين “استدلال” و برداشت ماترياليست مكانيكى‏‏‏ پنهان ساخته است كه «خرده‏بورژوازى‏‏‏‏» لاجرم در طول زمان و با تجربه كافى‏‏‏‏ گويا به خط مشى‏‏‏‏ پايبند خواهد شد كه چپ انقلابى‏‏‏‏ خواستار آن است. متكى‏‏‏ به اين برداشت مكانيكى‏‏‏ براى‏‏ پراتيك اجتماعى‏‏‏ و با طرح يك تز انتزاعى‏‏‏ و غيرتاريخى‏‏‏ و “عام”، “عدالت” مى‏‏‏پندارد كه “چيزى‏‏‏‏” كه بـايـد بوجود بيايد، پـس بوجود هم خواهد آمد. براين‏پايه نظرى‏‏‏، “عدالت” خواستار آنست كه بايد با تمام توان از آنچه كه «خرده‏بورژوازى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏نامد، دفاع شود. “عدالت” مى‏‏كوشد سياست ضدتوده‏اى‏‏ بخش «ذوب» شده در دفاع از «خرده‏بورژوازى‏‏» را در پوششى‏‏ به اصطلاح “چپ” به نمايش بگذارد. اين ترفند اما از اين‏رو راهگشا نيست، زير درونمايه مورد دفاع و پشتيبانى‏‏ “عدالت”، سرشت و مضمونى‏‏ راست و واپسنگر دارد. ازاين‏رو بايد “عدالت” را همان “تربچه پوكى‏‏” ارزيابى‏‏ نمود، كه تنها پوسته‏اى‏‏ سرخ و درونى‏‏ كهنه و تهى‏‏ از صداقت دارد.

اين جريان «ذوب» شده در دفاع از «خرده‏بورژوازى‏‏‏‏» در دولت دهم، خود را در بيان پايبند به «ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏نماياند، و در نوشتار پيش گفته نيز بر آن تاكيد دارد، اما عملاً معتقد به ماترياليسم مكانيكى‏‏‏ است كه آن را براى‏‏‏‏ توجيه برداشت خود به خدمت مى‏‏گيرد. شيوه‏اى‏‏‏ كه مى‏‏‏توان آن را ترفندى‏‏‏ آگاهانه نيز ارزيابى‏‏‏ نمود. اين شيوه اما در تضاد است با برداشت ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏ مورد نظر حزب توده ايران!   مطلب را بشكافيم:

درونمايه تاريخى‏ اتحادهاى‏‏‏‏ پايدار در جامعه

“عدالت” آنچنان استدلال مى‏‏‏‏كند كه گويا شرايط حاكم بر ايران در دوران كنونى‏‏‏‏ مشابهه است با شرايط در دوران پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧، يعنى‏‏‏‏ با سال‏هاى‏‏‏‏ كوتاه فعاليت علنى‏‏‏‏ حزب. در آن دوران سياست حزب برپايه برپاداشتن اتحاد ميان مدافعان آماج‏هاى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏ انقلاب بهمن در “جبهه متحد خلق” قرار داشت، تا شرايط تعميق انقلاب سياسى‏‏‏‏ به انقلاب اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ فراهم گردد. در اين دوران، “دموكراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” نقشى‏‏‏‏ برتر يافته بود. قادر شده بود عناصر ترقى‏‏‏خواهانه و دموكراتيكى‏‏‏‏ را در قانون اساسى‏‏‏‏ تثبيت كند كه بخشى‏‏‏ از برنامه حزب توده ايران هستند. متاسفانه اين روند به عللى‏‏‏ متفاوت‏، به پايان ضرور مثبت خود دست نيافته بود و مورد يورش نيروهاى‏‏‏‏ واپسگراى‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ نيز قرار داشت. درونمايه “نبرد كه بر كه”، يعنى‏‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ حاد براى‏‏‏ تعميق انقلاب، موضوع نبردى‏‏‏ سخت ميان جبهه “دموكراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” و كليه نيروهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه جامعه، در مركز آن حزب توده ايران از يك‏سو، و جبهه “راستگرا” در داخل و خارج از كشور از سوى‏‏‏‏ ديگر، بود. كوشش جانفشانه حزب توده ايران براى‏‏‏ ايجاد اتحادهاى‏‏‏‏ پايدار در جامعه در اين دوران، به منظور تقويت جبهه نخست و تضعيف جبهه “راستگرا” دنبال مى‏‏‏شد. جبهه‏اى‏‏‏‏ كه با رشته‏هاى‏‏‏‏ شناخته شده وپنهان با ارتجاع جهانى‏‏‏‏ و سازمان‏هاى‏‏‏‏ امنيتى‏‏‏‏ و جاسوسى‏‏‏‏ آن‏ها در ارتباط بود.

حزب توده ايران براى‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به چنين اتحادهاى‏‏‏‏ دراز مدت در دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏ انقلاب بهمن بود كه در عين حفظ مواضع انتقادى‏‏‏‏ خود درباره اصل‏هايى‏‏‏‏ كه با روح و سرشت انقلاب مردمى‏‏‏‏ بهمن ٥٧ در تضاد و تقابل بودند، به همه‏پرسى‏‏‏‏ درباره قانون اساسى‏‏‏‏ با “آرى‏‏‏‏” راى‏‏‏‏ داد. يكى‏‏‏‏ از عمده‏ترين نكاتى‏‏‏‏ كه حزب با تثبيت آن در قانون اساسى‏‏‏‏ مخالف بود، تحميل اصل “ولايت فقيه”، يعنى‏‏‏‏ شكل حاكميت عتيقه‏اى‏‏‏‏ دوران قبيله‏اى‏‏‏‏ جامعه بشرى‏‏‏‏ به قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ايران بود.

خواست حذف اين اصل در سال ١٣٥٨ و پيش از تائيد قانون اساسى‏‏‏‏ توسط حزب توده ايران، ريشه در شناخت تضاد اين اصل با آماج آزادى‏‏‏‏خواهى‏‏‏‏ و نياز جامعه انقلابى‏‏‏‏ به برخودار شدن از دموكراسى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ از يك سو، و همچنين ارزيابى‏‏‏‏ آن به عنوان ابزار در اختيار نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا” و واپسنگر در “نبرد كه بر كه” بسود آن‏ها بود. شناخت‏هاى‏‏‏‏ هشيارانه‏اى‏‏‏‏ كه به واقعيت‏هاى‏‏‏‏ تلخ در طول سال‏هاى‏‏‏‏ سپرى‏‏‏‏ شده تبديل شده‏اند.

تجربه سى‏‏‏‏ ساله در تائيد برداشت حزب توده ايران نشان مى‏‏‏‏دهد كه اصل عتيقه‏اى‏‏‏‏ “ولايت فقيه” نه تنها راهگشاى‏‏‏‏ تعميق انقلاب بسوى‏‏‏‏ انقلاب اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ از كار در نيامد، آنطور كه شايد برخى‏‏‏‏ از شخصيت‏هاى‏‏‏‏ جبهه “دموكراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” صادقانه مى‏‏‏‏پنداشتند، بلكه به شكل حكومتى‏‏‏ اعمالِ حاكميت يك نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ و رآنت‏خوار تبديل شد. به جاى‏‏‏‏ توسعه عدالت اجتماعى‏‏‏‏ از طريق تحقق بخشيدن به اهداف دموكراتيك و قابل كنترل اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏، نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا”، همانطور كه ازجمله در اعلاميه ارديبهشت‏ماه ١٣٦٠ حزب توده ايران هشدار داده شده بود، توانستند با نقض اصل‏هاى‏‏‏‏ آزاديخواهانه در بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏، شرايط برقرارى‏‏‏‏ سلطه استبداد مافيايى‏‏‏‏ و رآنت‏خوار نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ را ايجاد سازند و “نبرد كه بر كه” را براى‏‏‏‏ دورانى‏‏‏‏ بسود خود بپايان برساند.

“عدالت” با چشم فروبستن به واقعيت به پايان رسيدن “نبرد كه بر كه” در دوران پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن به سود جبهه “راستگرا”، يعنى‏‏‏‏ با موضعى‏‏‏‏ بشدت ضد تاريخى‏‏‏‏ و ضد برداشت «ماترياليست تاريخى‏‏‏‏» حزب توده ايران كه “عدالت” خود را در همين نوشتار هم مدافع آن مى‏‏‏‏نماياند، به شيوه بخدمت گرفتن سياست آن روز حزب درباره “اتحادها” در جامعه براى‏‏‏‏ شرايط دوران كنونى‏‏‏‏ متوسل شده و مى‏‏‏‏خواهد سياست ضدتوده‏اى‏‏‏‏ خود را كه در خدمت حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ در ايران است، در پشت آن پنهان سازد.

سياست حزب در آن دوران، همانطور كه بيان شد، يافتن متحدان، به قول “عدالت” «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو»، براى‏‏‏‏ “جبهه متحد خلق” بود. آيا “عدالت” معتقد است در ايران در دوران كنونى‏‏‏ شرايط براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ «جبهه متحد خلق»، آنطور كه حزب توده ايران براى‏‏‏ آن دوران پيشنهاد مى‏‏‏كرد، با «خرده‏بورژوازى‏‏‏» مورد نظر او در دولت احمدى‏‏‏نژاد فراهم است؟ حزب توده ايران برپايى‏‏‏ «جبهه متحد خلق» را با هدف تثبيت و اجراى‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك قانون اساسى‏‏‏‏ در “نبرد كه بر كه” عليه نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا” توصيه مى‏‏‏نمود و براى‏‏‏ تحقق آن مى‏‏‏رزميد. نيرويى‏‏‏‏ كه هدفش نابودى‏‏‏‏ روح و درونمايه اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” و نظام اقتصادى‏‏‏‏ دموكراتيك كشور بود، تا بتواند كالبد بى‏‏‏‏جان آن را براى‏‏‏‏ «تسلط كامل سرمايه‏دارى‏‏‏‏ بر كشور» به خدمت بگيرد، آنطور كه “عدالت نيز در پاراگراف آخر نوشتار پيش گفته خود به آن اذعان دارد. با اين هدف، نيروى‏‏‏‏ “راستگرا” از “انقلاب”، به قول كيانورى‏‏‏‏ تنها به “اسلام” آن بسنده كرد و مى‏‏‏‏كند.

تحليل «حقيقت مشخص در وضع مشخص»

نظريات طبرى‏‏‏‏ كه نقل قول از آن در نوشتار “عدالت” گويا زمينه تئوريك استدلال نوشتار را تشكيل مى‏‏‏‏دهد؛ نظرياتى‏‏‏‏ كه نشان اوج تحليل ماركسيستى‏‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏‏ آموزگار نسل‏هاى‏‏‏‏ زيادى‏‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏‏ها است، كلى‏‏‏‏ گويى‏‏‏‏ نامفهوم، ارزيابى‏‏‏‏ غيرتاريخى‏‏‏‏ و درسى‏‏‏‏ مطلق‏گرانه براى‏‏‏‏ “مبارزه اجتماعى‏‏‏‏” نيستند كه “عدالت” مى‏‏‏‏خواهد آن را بخدمت بگيرد تا گردن خود را از ارزيابى‏‏‏‏ مشخص شرايط مشخص فعلى‏‏‏‏ نجات دهد و به كمك آن موضع نادرست خود را به اثبات برساند. نظريات طبرى‏‏‏‏ ترسيم موشكافانه شرايط حاكم بر ايران در سال‏هاى‏‏‏‏ “نبرد كه بر كه” پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن هستند. هدف طبرى‏‏‏ از بيان نظرياتش، شركت روشنفكرانه و روشنگرانه حزب توده ايران بود در نبرد براى‏‏‏‏ حفظ برترى‏‏‏‏ نيروهاى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ در حاكميت آن دوران و مبارزه با خطر برقرارى‏‏‏‏ حاكميت نيروى‏‏‏‏ “راستگرا” كه خواستار «… تسلط كامل سرمايه‏دارى‏‏‏‏ بر كشور …» بود.

انتقال يك به يك نظريات طبرى‏‏‏‏ به شرايط امروز كه در آن نيروهاى‏‏‏‏ واپسگرا عليرغم كوشش حزب توده ايران و همه نيروهاى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ ديگر سلطه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ و رآنت‏خوار خود را بر كشور مستولى‏‏‏ ساخته‏اند، به متحدان و مجريان سياست نوليبرال امپرياليسم تبديل شده‏اند و براى‏‏‏‏ نمونه با يورش به قانون كار مصوب سال ١٣٦٩ اوليه‏ترين منافع مطالباتى‏‏ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا را پايمال مى‏‏‏‏كنند و …، تنها شيوه‏اى‏‏‏ زشت و نادرست‏ است كه “عدالت” بكار مى‏‏‏‏گيرد تا بر ضعف و ناتوانى‏‏‏‏ خود در بررسى‏‏‏‏ شرايط مشخص امروز و استدلال براى‏‏‏‏ دفاع غيرقابل توجيه خود از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ و استبدادى‏‏‏‏ بر كشور پرده ساتر بپوشاند.

“عدالت” نمى‏‏‏‏تواند بدون استدلال درباره مشابهه بودن شرايط كنونى‏‏‏‏ و دوران پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب، بدون استدلال مستدل براى‏‏‏‏ سرشت گويا مردمى‏‏‏‏ حاكميتى‏‏‏‏ كه از آن دفاع مى‏‏‏‏كند، بدون اثبات عينى‏‏‏‏ و با ارايه دلايل مستند و مثبته، قرار داشتن سياست‏هاى‏‏‏‏ رژيم سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم را در خدمت حفظ منافع زحمتكشان مورد تائيد قرار دهد. بدون نفى‏‏‏‏ مستدل سرشت ضدملى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” امپرياليستى‏‏‏‏ كه توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ به كشور تحميل مى‏‏‏شود و زيربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ استقلال ملى‏‏‏ را نابود مى‏‏‏سازد، و بدون اثبات ناممكن اين واقعيت كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ بر ايران با اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليسم بطور عينى‏‏‏‏ به متحد طبيعى‏‏‏‏ امپرياليسم تبديل نشده است، “عدالت” نمى‏‏‏تواند براى‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏نژاد سرشتى‏‏‏ «ضدامپرياليستى‏‏‏» دست و پا كند. آرى‏‏‏‏ “عدالت” تنها پس از استدلال هوشمندانه و دقيق و اثبات پروسواس نكات فوق مى‏‏‏‏توانسته و مجاز مى‏‏‏‏بوده است شرايط در دوران كنونى‏‏‏ و در سال‏هاى‏‏‏ پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن را مشابه دانسته و نظريات زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏ را به سود مواضع خود بكار گيرد.

جريان “توده‏اى‏‏‏‏” در “عدالت” در هيچ نوشتارى‏‏‏‏ چنين كوششى‏‏‏‏ را از خود بروز نداده است و مقاله نويسى‏‏‏‏ و “استدلال” را به طور كامل در اختيار جريانى‏‏‏‏ گذاشته است كه «ذوب» شده است در دفاع از «دولت خرده‏بورژوازى‏‏‏‏». “استدلال” اين جريان نيز در هيچ مقاله‏اى‏‏‏‏ فراتر از ارايه نقل قول‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ از اين يا آن نوشته و سند نيست، تا جان خود را از تحليل «حقيقت مشخص در وضع مشخص» كه شيوه تحليلى‏‏‏‏ حزب توده ايران است و احسان طبرى‏‏‏‏ بارها آن را توضيح داده است، نجات دهد. در نوشتار “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏‏ مبناى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ بخشيد؟” آموزگار توده‏اى‏‏‏‏ها يك بار ديگر در آذر ١٣٦٠ در تهران شيوه تحليل «حقيقت مشخص در وضع مشخص» را توضيح داده است. او در “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ خود عليه شيوه “اسكولاستيكى‏‏‏‏” و مكتبى‏‏‏‏ كه در پس «سيتات‏ها» پنهان مى‏‏‏‏شود، موضع مى‏‏‏‏گيرد و اين شيوه را مردود اعلام مى‏‏‏‏كند و به صدمات ناشى‏‏‏‏ از آن در دوران استالين هشدار مى‏‏‏‏هد. اين شيوه، همانطور كه نزد “عدالت” نيز نشان داده شد، شيوه برداشت مكانيكى‏‏‏‏ از پديده‏ها مى‏‏‏‏باشد. شيوه‏اى‏‏‏‏ آسان، ولى‏‏‏‏ در سطح، كه مورد استفاده قرار مى‏‏‏‏گيرد، تا گردن از بررسى‏‏‏‏ پر درد و سر، ولى‏‏‏‏ هوشمندانه و مشخص از حقيقت مشخص، گويا نجات يابد.

نقل قول‏هاى‏‏‏‏ “عدالت” از اسناد حزبى‏‏‏‏ بدون استثنا غيرتاريخى‏‏‏‏ هستند، برداشتى‏‏‏‏ ضد برداشت ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏ از تاريخ مى‏‏‏‏باشند. “عدالت” آن‏ها را بدون استثنا به طور مكانيكى‏‏‏‏، و نه ديالكتيكى‏‏‏‏، بر شرايط كنونى‏‏‏‏ “منطبق” مى‏‏‏‏سازد. ازاين‏رو نيز چاره‏اى‏‏‏‏ ندارد، جز آنكه به شيوه “ديالكتيك نفى‏‏‏‏”، كه انديشه حاكم بر “مكتب فرانكفورت” است، متوسل شود. “عدالت” اگرچه اين تئورى‏‏‏‏ شناخت ضدديالكتيكى‏‏‏‏ را به “نامه مردم” نسبت مى‏‏‏‏دهد، نقل قول‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ از ديگران (ازجمله از سيمونيا) نيز نه براى‏‏‏‏ اثبات موضع خود، كه در نفى‏‏‏‏ موضع “نامه مردم” ارايه مى‏‏‏‏شوند.

گام اول براى‏‏‏‏ تعيين وظايف روز حزب توده ايران

جريان “توده‏اى‏‏‏‏” در “عدالت” در هيچ نوشتارى‏‏‏‏ به پرسش‏هاى‏‏‏‏ مشخص طرح شده در برابر “عدالت” پاسخ نداده است، ازجمله به اين پرسش كه گام اول براى‏‏‏‏ تعيين وظايف روز حزب توده ايران، كدام گام است؟

جستجو و تعيين “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” دوران از اولويت برخوردار است و يا، آنطور كه “عدالت” در همين نوشتار نيز مدعى‏‏‏‏ است («ما هم‏چنان … معتقديم كه گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو براى‏‏‏‏ … امرى‏‏‏‏ حياتى‏‏‏‏ است.»)، مسئله اتحادها؟

همانطور كه ديرتر نشان داده خواهد شد، در ناتوانى‏‏‏‏ و نخواستن ارايه پاسخ به پرسش درباره گام اول براى‏‏‏‏ تعيين كردن وظايف روز حزب توده ايران، “عدالت” تنها نيست. “نامه مردم” و “راه توده”- پيك‏نت نيز با آن هم‏نوا و هم‏راه هستند.

وحدت سرشت مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن

در برداشت و ارزيابى‏‏‏‏ مشخص حزب توده ايران از شرايط مشخص حاكم بر كشور در دوران پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن، دو عنصر جداناپذير و توامان وجود دارد كه در تعريف سرشت انقلاب بهمن توسط حزب مورد تاكيد و تصريح قرار گرفته است. در برداشت حزب، دو بخش دموكراتيك “حقوق ملت” و زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ نظام برون آمده از انقلاب برجسته مى‏‏‏‏گردد كه هر دو نيز در قانون اساسى‏‏‏‏ تثبيت شده بودند و لذا دفاع از آن‏ها و مبارزه براى‏‏‏‏ تحقق و بازگشت‏ناپذير شدن آن‏ها، وظيفه روز بود و از اولويت تام برخوردار بود. اين دو از يك وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏ برخوردار بودند و هستند.

در برداشت “عدالت” (و “نامه مردم” و “راه توده”- پيك‏نت)، برپاداشتن زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ نظام برون آمده از دل انقلاب بهمن، از عنصرى‏‏‏‏ كه شرط برپاداشتن آن است، جدا مى‏‏‏‏شود. در اين برداشت تشخيص داده نمى‏‏‏‏شود كه اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏، پيش‏شرط برپايى‏‏‏‏ زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ نظام از يك سو و همچنين اهرم ممانعت از برقرارى‏‏‏‏ مجدد سلطه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ عقب مانده و مافيايى‏‏‏‏ بر كشور از سوى‏‏‏‏ ديگر است، كه با پيروزى‏‏‏‏ نيروى‏‏‏‏ “راستگرا” به ايران باز مى‏‏‏‏گردد و متاسفانه اكنون بازگشته است.




نگاهى‏‏‏‏‏‏ فشرده به اوضاع حاكم بر كشور دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏‏‏ وظيفه روز است انحراف راست و چپ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏

مقاله شماره ١٣٨٨ / ٣١ (١٠ بهمن ١٣٨٨)

١- واقعيت آنست كه در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏ در ايران تضادهاى‏‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏‏ تشديد شده و تعميق يافته‏اند. دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است.

دورانى‏‏‏‏‏ كه در آن لايه‏ و طبقه‏هاى‏‏‏‏‏‏ برتر و حاكم، بخشى‏‏‏‏‏‏ از منافع خود را به طور مسالمت‏آميز و در چارچوب قوانين به لايه‏ها و طبقه‏هاى‏ محكوم و زيردست واگذار مى‏‏‏‏‏‏كنند، پايان يافته است. نظام حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ در ايران و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ برتر در آن قادر و مايل به هيچ عقب نشينى‏‏‏‏‏‏ در برابر منافع لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ زير فشار و سركوب شده نيستند. به عبارت ديگر دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏- اصلاح‏طلبانه در ايران به طور عينى‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ و رآنت‏خوار مصمم است با خشونت و سركوب علنى‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏پرده توده‏هاى‏‏ مردم از منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏ خود دفاع كند. (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)

٢- خيزش مردم و سرشت انقلابى‏‏‏ آن، صرف‏ِنظر از شكل بروز آن، صرف‏ِنظر از راهى‏‏‏‏‏ كه هنوز بايد طى‏‏‏‏‏ كند و صرف‏ِنظر از سرنوشت آن، ريشه در واقعيت برشمرده شده داشته و برپايه آن مستدل مى‏‏‏‏‏‏گردد.

٣- در وضع برشمرده شده حاكم، سركوب و اعمال خفقان طبقاتى‏‏‏‏‏‏ و نقض “آزادى‏‏‏‏‏‏”ها و حقوق قانونى‏‏‏‏‏‏ مردم، وسيله و ابزار غارت مافيايى‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاكم بوده و با هدف‏ پايمال نمودن “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏” نسبى‏‏‏‏‏‏ اعمال مى‏‏‏شود.

سركوب آزادهاى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ و پايمال نمودن عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏ در ايران طى‏‏‏‏‏ سال‏هاى‏‏‏‏‏ گذشته، دو روى‏‏‏‏‏‏ تضاد طبقاتى‏‏‏‏‏‏ و نبرد طبقاتى‏‏‏‏‏‏ ناشى‏‏‏ از آن در دوران كنونى‏‏‏‏‏ در جامعه بوده و “اصلى‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” را در جامعه ايرانى‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏‏دهند. آن‏ها از وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏‏ برخوردارند، زيرا يكى‏‏‏‏‏‏ بدون ديگرى‏‏‏‏‏‏ قابل شناخت و درك نيست. انسان، از ذهنيت و تن عينى‏‏‏‏‏‏ تشكيل شده است. ذهن بدون تن و تن بدون ذهن، انسان نيست.

٤- “اصلى‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” پيش‏گفته در جامعه كنونى‏‏‏‏‏‏ ايران، راه حل انقلابى‏‏‏‏‏‏ خود را مى‏‏‏‏‏‏طلبد.

شكل اعمال قدرت انقلابى‏‏‏‏‏‏ تا لحظه حاضر و شكل‏هايى‏‏‏‏‏ كه در آينده بروز كنند و همچنين سرنوشت نهايى‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏، تغييرى‏‏‏‏‏ در نياز جامعه ايرانى‏‏‏‏‏ به راه‏حل انقلابى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تضاد حاكم بر آن نمى‏‏‏‏‏دهد.

٥- مساله “آزادى‏‏‏‏‏‏” به “عمده‏ترين تضاد” و تضاد روز تبديل شده است، اما نمى‏‏‏‏‏‏توان آن را اراده‏گرايانه تنهــا تضاد در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران ارزيابى‏‏‏‏‏‏ و قلمداد كرد.

به طريق اولى‏‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏‏توان سياست انقلابى‏‏‏‏‏ را تنها بر اين بخش از “اصلى‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” استوار ساخت.

تن دادن به چنين سياستى‏‏‏‏‏‏ در جهت دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ خرده‏بورژوازى‏‏‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏ و همچنين دفاع از تماميت ارضى‏‏‏‏‏ و استقلال ايران نمى‏باشد.

٦- جدا ساختن مساله آزادى‏‏‏‏‏‏ از مساله عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏، نه تنها در صفوف خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم شكاف ايجاد مى‏‏‏‏‏‏كند، بلكه مهم‏تر از آن، چنين جداسازى‏‏‏‏‏‏ و نقض وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏‏ ميان خواست آنى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏ و خواست برقرارى‏‏‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏، نقض پيوند وظايف آنى‏‏‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏‏‏، وظايف دموكراتيك و دورنمايى‏‏‏‏‏‏ در خدمتِ منافعِ زحمتكشان و ديگر نيروهاى‏‏‏‏‏ ميهن دوست مى‏‏‏‏‏‏باشد. ( نگاه شود به اثر “سيماى‏‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏‏ حزب توده ايران” و همچنين ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=1080&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=961&lang=fa).

٧- دفاع‏ از اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن و نوسازى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏ جامعه برپايه آن‏ها، به معناى‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏ يك جامعه سوسياليستى‏‏‏‏‏‏ نيست. برپايى‏‏‏‏‏ سوسياليسم مساله روز جامعه ايران نمى‏‏‏‏باشد.

“وظيفه دورنمايى‏‏‏‏‏”‏ در برابر كليه نيروهاى‏‏‏‏‏ مدافع زحمتكشان و ديگر نيروهاى‏‏‏‏‏ ميهن‏دوست در مرحله كنونى‏‏‏‏‏‏، تنها به معناى‏‏‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ حفظ دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بزرگ بهمن قابل درك است، كه دورنماى‏‏‏‏‏ راه رشد غير سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ را در برابر جامعه ايرانى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏گشايد و مانع اساسى‏‏‏‏‏‏ را در برابر برقرارى‏‏‏‏‏‏ استيلاى‏‏‏‏‏‏ مجدد “بازار آزاد” امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ بر ايران و پايمال شدن مجدد استقلال سياسى‏‏‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏‏‏ كشور تشكيل مى‏‏‏‏‏‏دهد.

٨- جامعه‏ برپا شده برپايه اصل‏هاى‏‏ مترقى‏‏ قانون اساسى‏‏، جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ است كه در آن بخش خصوصى‏‏‏‏‏‏ و‏‏‏ اقتصاد دولتى‏‏‏- دموكراتيك امكان شكوفايى‏‏‏‏‏‏ و رشد دارا هستند. بخش دموكراتيك اقتصاد دولتى‏‏ در اين ساختار از اين طريق حامى‏‏‏‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏‏‏‏ است كه حربه مقاومت مردم و ابزار حفظ استقلال اقتصاى‏‏‏‏‏‏ كشور در برابر يورش امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏باشد. ازاين‏رو بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد، خصلتى‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏ داشته و حفظ آن براى‏‏‏‏‏‏ حفظ استقلال كشور از اهميت درجه اول برخودار است. (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=746&lang=fa).

٩- ناتوانى‏‏‏‏‏‏ امروز بخش دولتى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ انجام وظيفه مردمى‏‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏‏ محول شده به آن در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏، ناشى‏‏‏‏‏‏ از پيروز شدن نيروى‏‏‏‏‏‏ “راستگرا” در “نبرد كه بر كه” پس از پيروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن است، كه به برقرارى‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ و رآنت‏خوار و به ورشكست كشاندن بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد انجاميد. بدين‏ترتيب نابودى‏‏‏‏‏‏ امكان برپايى‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك در ايران را بايد پيامد پايمال شدن دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك در بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود.

١٠- مبارزه نيروهاى‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏ و ميهن دوست عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏، مبارزه‏اى‏‏‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏‏‏ احياى‏‏‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏‏‏ در قانون اساسى‏‏‏‏‏، براى‏‏‏ احياى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧، براى‏‏ گشوده نگه‏داشتن امكان رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏ كشور.

١١- تكيه يك‏سويه به مساله آزادى‏‏‏‏‏ كه “عمده‏ترين تضاد” اجتماعى‏‏‏‏‏ در لحظه حاضر را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد و سهل‏انگارى‏‏‏‏‏ در دفاع از خواست عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏ كه در پس مساله آزادى‏‏‏‏‏ پنهان شده است‏، خطر انحراف به راست را براى‏‏‏‏‏ خيزش مردم در بر دارد.

چنين سياستى‏‏‏‏‏ در صفوف مبارزان شكاف ايجاد كرده و قادر به تجهيز و سازماندهى‏‏‏‏‏ زحمتكشان شهر و روستا در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ نخواهد بود.

انحراف به راست در عين حال خطر سواستفاده نيروهاى‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏ و مداحان “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏‏‏ و “بازار آزاد” امپرياليستى‏‏‏‏‏ را ايجاد مى‏‏‏‏كند.

دستگاه‏هاى‏‏‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ خواستار حركت گام به گام خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم هستند: فعلا بكوشيم «دموكراسى‏‏‏‏‏‏ و آزادى‏‏‏‏‏‏» را بر قرار كنيم. سپس به حل و فصل مساله‏هاى‏‏‏‏‏‏ «سياسى‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏‏» بپردازيم.

اين موضعى‏‏‏‏‏‏ در خدمت حفظ بى‏‏‏‏‏‏ چون و چراى‏‏‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏ در ايران است. صرف‏ِنظر از آنكه كدام يك از لايه‏هاى‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏ يا خارجى‏‏‏‏‏، لايه‏هاى‏‏‏‏‏ برتر و حاكم را تشكيل دهند.

١٢- چنين موضعى‏‏‏‏، عقب گردى‏‏‏‏‏‏ است از دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧. دستاوردهايى‏‏‏‏‏‏ كه پيش‏شرط اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏ رشد دموكراتيك و ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه ايران است و در نبردى‏‏‏‏‏‏ سخت و خونين توسط نسل‏هاى‏‏‏‏‏ بسيارى‏‏‏‏‏ از مبارزان با امپرياليسم و عمال داخلى‏‏‏‏‏‏ آن، يعنى‏‏‏‏‏‏ رژيم شاه- ساواكى‏‏‏‏‏‏ بدست آمده است؛ عقب‏گرد و پشت كردن به دستاوردى‏‏‏‏‏‏ است كه با اخراج ٦٠ هزار مستشار نظامى‏‏‏‏‏‏ آمريكايى‏‏‏‏‏‏، با خروج ايران از پيمان تجاوزكار سنتو، با لغو قرارداد غارتگرانه نفت، با لغو قانون كاپيتولاسيون و …، استقلال سياسى‏‏‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏‏‏ ايران را ايجاد و تحكيم نمود و به حاكميت جبارانه سلطنتى‏‏‏‏‏‏، به استبداد چند هزار ساله شاهان بر مردم ميهن ما پايان بخشيد و نقطه عطفى‏‏‏‏‏‏ بود در نبردهاى‏‏‏‏‏‏ آزاديبخش مردم زير ستم در كشورهاى‏‏‏‏‏‏ آسيا، افريقا و آمريكا لاتين عليه استعمار و نواستعمار.

١٣- خطر ديگرى‏‏‏‏‏ كه خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ را تهديد مى‏‏‏‏‏كند، انحراف به “چپ” مى‏‏‏‏‏باشد. جريان انحرافى‏ به چپ نيز با وحدت مساله آزادى‏‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏ مخالف بوده و چشم بر خواست و نياز برخودار شدن مردم از حقوق قانونى‏‏‏ خود مى‏‏‏بندد. دفاع آن از موضع لايه‏هايى‏‏‏‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏ از اين‏رو نقش تعيين كننده ايفا نمى‏‏‏‏‏سازد، زيرا لايه‏هاى‏‏‏‏‏ حاكم مورد دفاع آن و نقش آن‏ها، ازجمله نقش دولت دهم، با شناخت انقلابى‏‏‏‏‏ مردم از آن هر روز كم‏رنگ‏تر مى‏‏‏‏‏شود. باوجود اين، افشا و مبارزه با انحراف “چپ” از ديدگاه نظرى‏‏‏‏‏ هم پراهميت مى‏‏‏‏‏باشد.

١٤- سياست استوار بر انديشه علمى‏‏‏‏‏‏ و سنتى‏‏‏‏‏‏ حزب توده ايران، با ارزيابى‏‏‏‏‏‏ مشخص شرايط تاريخى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏ آغاز مى‏‏‏‏‏‏گردد. اين ارزيابى‏‏‏‏‏‏ نشان مى‏‏‏‏‏‏دهد كه “اصلى‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏ در ايران، از درونمايه‏اى‏‏‏‏‏‏ دوگانه برخوردار است. يـكى‏‏، “آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏” مصرح در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” (آزادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ بيان و عقيده، اجتماعات و آزادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ راه‏پيمايى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز، تشكيل احزاب و سازمان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك و صنفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ (فعاليت قانونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ احزاب مدافع منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ متفاوت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، كارگران، سرمايه‏داران و…)  و همچنين حق برخوردارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ از تساوى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حقوق ميان مردم همه خلق‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ميهن ما، ميان زنان و مردان، حفظ و احترام به حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص، منع تفتيش عقايد، منع دستگيرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ خودسرانه و غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، منع ضرب و شتم و شكنجه اشخاص، برخودارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شهروندان از حقوق و تامين اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و… .) و ديـگرى‏‏، برپايى‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك برپايه اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏. اين دو بخش‏‏‏،‏ دو بخش جدايى‏‏‏‏‏‏ناپذير هستند.

كوشش براى‏‏‏‏‏‏ پايمال كردن وحدت دو آماج آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏، بلافاصله پس از پيروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب توسط نيروهاى‏‏‏‏‏‏ “راستگرا” آغاز شد. آن‏ها توانستند با نقض آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك فردى‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏‏ مصرح در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ پيش گفته، شرايط برقرارى‏‏‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ را به سود خود ايجاد سازند.

در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏ نيز مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ نوليبرال در داخل كشور و در خارج از آن مى‏‏‏‏‏‏كوشند تنها با جابجايى‏‏‏‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏‏‏‏ از دست يك گروه مافيايى‏‏‏‏‏‏، گروه مافيايى‏‏‏‏‏‏ ديگرى‏‏ را از سرمايه‏دارانِ‏‏‏‏ متحد امپرياليسم بر ايران مسلط سازند. اين مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏كوشند، تحت عنوان ضرورت جدايى‏‏‏‏‏‏ مساله آزادى‏‏‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏،‏‏‏‏ به هدف خود دست يابند. با مطلق كردن “حقوق بشر”، مى‏‏‏‏‏‏خواهند به “اقتصاد بازار” مافيايى‏‏‏‏‏‏ كه بر ايران حاكم شده است، تنها رنگى‏‏‏‏‏‏ ديگر و “نو” بزند. اين در حالى‏ است كه دفاع از اصل‏هاى‏ مترقى‏ قانون اساسى‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏، وظيفه توامانِ روزِ خيزش انقلابى‏ را تشكيل مى‏دهد.