فعالان تطهیر و نجات رژیم ملا

جبهۀ مردم برای نجات ایران

خط سوم ـ نه ملا نه آمریکا

اعلامیه شمارۀ 150

فرح نوتاش

در دو نمونه از مقالات ارسالی در ضمیمه، از سایت عدالت و جنوب جهانی، بر گرفته از  باز نشرامروز آن ها  در وب لاگ اشتراک، خواهید دید که چگونه برخی، با درج روزانه مقالاتی از این نوع، سعی دارند که رژیم ملا را حفظ کنند . و سعی در پاشیدن خاک بر چشم مردم جهان و ایران دارند.  

مقالۀ ( رابرت اینلاکش – کریدل) ،بر وزن رابرت ماله کش،

با اسم عجیب و غریب ، که معلوم نیست واقعا موجودیت دارد و یا اهل کجاست! ،

 از سایت عدالت، و باز نشر مدام این گونه مقالات ضد ملی و مردمی در وب لاگ اشتراک، به بازتاب وسیع و مستند، فعالیت اسرائیل و آمریکا در رسانه هایشان پرداخته و تعداد کشته شدگان را دروغ ، و بهانه ای برای حمله به ایران و ساقط کردن رژیم ملا استدلال می کند.

البته همه می دانند که رسانه های جهان، در شبکه وسیع جهانی در خدمت صهیونیسم جهانی و امپریالیسم آمریکا و اسرائیل هستند. و در رابطه با سیاست کلی استعماری آنان فعال هستند .

ولی این که به بهانۀ کشتار عظیم در ایران می خواهند به ایران حمله کنند، یک دروغ محض است. آنان پرچمداران سرمایه داری جهان، و فرارتر از آن امپریالیسم هستند. هرگز نه به زندگی انسان در کره زمین اهمیتی می دهند و نه از کشتار انسان ها با هر وسیله ای، از آلوده کردن هوای کرۀ زمین با گازهای گلخانه ای گرفته، و آلودن زمین با زباله های اتمی و آلودن آب ها توسط ریختن تمام زباله ها ی از همه نوع ، ابایی دارند! وهیچ نوع احساس همدردی، نه با ملت ایران ، و نه با هیچ ملت دیگر دارند. و اساسا سیاست آدم کشی را قبیح نمی داند. چون خود نیز با قتل های صد هزاری و میلیونی شناخته شدۀ تاریخی هستند.

این استعمارگران ، برای مطیع کردن ملایان و گرفتن سلاح اتمی و موشک دوربرد، از دست ملا، در حفاظت از رژیم اسرائیل در حال سوء استفاده از خیزش انقلابی مردم ایران علیه ملایان هستند.

ولی رژیم آدم کش ایران که نوکر انگلیس است، خود کارنامۀ کثیف پنجاه ساله از کشتار مردم در کوچه و خیابان و زندان و سوله دارد. و بس بی آبرو تر از آن است ، که این نویسندگان مزدور بتوانند، با کم و زیاد کردن میزان قتل ها،  آن را تطهیر کنند. و با خاک پاشیدن به چشم مردم ایران و جهان بتوانند نجاتش دهند.

رژیم ملا نه تنها از بسیج و سپاه، بلکه از حشدالشعبی و مجاهدین، و لشگر فاطمیون،

و رژیم اسرائیل و آمریکا، نیابتی های افغانی خود در آذربایجان را در سفارت اسرائیل، برای کشتار مردم ایران بکار گرفته اند.

ننگ ونفرت ابدی بر تمامی آنان، از هر دو سو. آذربایجان اولین کشوری است که گفت، ما اجازۀ استفاده از آسمان آذربایجان را به اسرائیل نخواهیم داد. چون می دانست از کشورش نیابتی های اسرائیل وارد ایران شد اند! 

مردم ایران تحت نیم قرن رذالت های رژیم ملا، جنایت، غارت، دزدی، رانتخواری، از بین بردن صنایع ملی، از بین بردن آزادی های فردی ، اجتماعی ، و کشتار مردم معترض در زندان و خانه و کوچه و خیابان و ترویج فساد و اشاعه خرافات  جان بر لب شده اند. و حال از فرط استیصال، وبی کسی ، رژیم آمریکایی شاه را، به رژیم انگلیسی ملا ترجیح می دهند. این است واقعیت. آنان را نباید برای این انتخاب شماتت کرد. مقصر اصلی احزاب و سازمان های ایرانی هستند، که هنوز به مرحلۀ بلوغ سیاسی و وحدت، در رسیدن به یک اتحاد بزرگ ملی نرسیده اند.

ملت ایران تفاوت ها را خوب می دانند ، ولی جان برلب هستند و از لاعلاجی از گرگ به کفتار پناه می برند.   فقط به یک دلیل،  نبود یک اپوزیسیون واحد ملی.

این آقایان، از حزب توفان، سایت ده مهر، و سایت ها و وب لاگ های فوق الذکر ، شدیدا مدافع رژیم انگلیس ملا، از سازمان حجتیه هستند. و به دروغ خود را پیروان سوسیالیسم علمی و مارکس و لنین و ضد تروتسکی معرفی می کنند. ولی در واقعیت، حامی رژیم انگلی ملا در ایران، و تمام شبکه نیابتی های انگلیس در منطقه ، از حزب اله انگلیسی شیعه در لبنان گرفته، تا انواع نیابتی های اخوان المسلمینی انگلیسی ـ آمریکایی در قطر و ترکیه و حوثی ها یمن و انواع شبکه های نیابنی انگلیس در عراق هستند. و با بهانۀ دفاع از بریکس و سازمان شانگ های و جهان چند قطبی نزدیک به 50 سال به بقای نامیمون این رژیم کمک کرده اند.

بله

ما نیز طرفدار جهان چند قطبی هستیم . ولی هرگز برای صعود، پایمان را بر سر کودکان نمی گذاریم.

ملایان ظاهرا علیه آمریکا و اسرائیل اند. ولی تمام فرزندانشان مقیم کاخ های آمریکا، با میلیارد ها ارز ملت ایران ، در حساب بانکی هر کدام ، زندگی می کنند.

این است واقعیت پنهان در این مقالات. و این است مشکل عمده مبارزان راه آزادی ایران ، با این آقایان در این سایت ها و وب لاگ های مدافع سازمان حجتیه انگلیسی.

زنده باد اتحاد ملی، بر سه اصل،استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی.

زنده باد بلوغ سیاسی ملی، بر اساس اتحاد و تشکیل اپوزیسیون واحد ضد استعماری.

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power




بررسی مصوب‌های پلنوم حزب توده‌ی ایران: گامی به پیش، اما پایان‌نیافته‌

مقاله ۴۷/۱۴۰۴
۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲ فوریه ۲۰۲۶

پیش‌گفتار

تحلیلِ پیشِ رو با هدفِ واکاویِ سنجش‌گرانه‌ی مصوب‌های ِ پلنومِ حزبِ توده‌ی ایران (گزارشِ هیئتِ سیاسی) فراهم شده است. این بررسی می‌کوشد با نگاهی دوگانه، هم‌زمان نکته های مثبت و کاستی‌های این نوشته را آشکار کند. از یک‌سو، پیشرفت‌های اندیشه‌ای چشمگیری در این گزارش دیده می‌شود که آن را در سنجش با گفتارهای پیشین، باید گامی به پیش‌ دانست. این پیشرفت‌ها بیشتر در زمینه‌هایی چون بررسیِ امپریالیسم در چارچوبِ نگره‌ی لنینی، برداشتی پیچیده و سه‌لایه از نبردِ طبقاتی در ایران، و نیز نقدِ هم‌زمانِ دو اردوگاهِ شاه‌خواهیِ واپس‌گرا و «امپریالیسم‌ستیزان مطلق‌گرا»ی پشتیبانِ شرایط کنونی نمود یافته است.

از سوی دیگر، گزارش با کاستی‌های اندیشه‌ای و راهبردی نیز روبه‌روست که بازدارنده فراهم‌سازیِ برنامه‌ای فراگیر و کاربست‌پذیر برای دگرگونی می‌شود. برجسته‌ترین این کاستی‌ها را می‌توان در ناروشنیِ بررسیِ طبقاتی از ساختارِ درهم‌تنیده‌ی قدرت در حاکمیت جمهوریِ اسلامی، نبودِ روشن‌سازیِ راهبردِ کاربست‌پذیر برای «پاسداری از میهن» جدا از حاکمیت فرمان‌ران خودکامه، فروکاستنِ «اسلام سیاسی» به یک نگره‌ی ساده‌شده و چشم‌پوشی از پیوندِ دیالکتیکی آن با سرمایه‌داری، و نیز جداسازیِ مکانیکی وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی دید. این ناتوانی‌ها در پایان به کلان‌گویی‌هایی می‌انجامد که از درون‌مایه‌ی عینی و برنامه‌ای روشن برای کنش تهی است.

این نوشتار، با تکیه بر نمونه‌های عینی از خودِ گزارش، می‌کوشد این ارزیابی دوگانه را استوار سازد و نشان دهد که چگونه این گزارش، با همه ی گام‌های رو به پیش، همچنان ناپایان مانده و نیازمند ژرفابخشیِ اندیشه‌ای و کاربُردی است تا بتواند به ابزاری سودمند برای جنبشِ رهایی‌بخشِ مردمِ ایران دگرگون شود.

نکته‌های نیرومند گزارش

یکم- گامی رو به پیش در واکاوی امپریالیسم و جایگاه ایران در جهان چندقطبی

گزارش در برخی ارزیابی‌های عینی پیشرفت نشان می‌دهد. سخن از پدیدآمدن جهان چندقطبی و نقش چین (هرچند کوتاه)، بازشناسی شیوه کار امپریالیستی آمریکا در دوره‌ی ترامپ (و نه تنها یک استثنا)، از نکته‌های پرتوان این گزارش است.

گزارش می‌نویسد: «در همین چارچوب، جنگ تعرفه‌ای دولت ترامپ از تهدید کشورهای عضو بریکس به بستن تعرفه‌هایی سنگین بر آن‌ها گرفته تا فشار بر اتحادیه‌ی اروپا و چین، در واقع اعلان جنگی تمام‌عیار علیه طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان جهان است.»

در گذشته کاربرد «امپریالیسم» در این‌گونه گزارش‌ها کم‌تر بوده، ولی در این گزارش «امپریالیسم» بارها به کار برده می‌شود، و به درک لنینی از آن نزدیک‌تر است. گزارش به درستی می نویسد: «سند موسوم به «راهبرد امنیت ملی» دولت ترامپ که در ماه‌های اخیر از آن پرده‌برداری شده است، آن‌گونه که کاخ سفید می‌کوشد القا کند برنامه‌ای برای تأمین “امنیت ملی” نیست، بل‌که راهبردی کلان برای تضمین و تحکیم سلطهٔ جهانی سرمایهٔ انحصاری ایالات متحده است.»

این جمله به روشنی نشان می‌دهد که دستگاه دولتی (کاخ سفید) در روند برنامه‌ریزی یک راهبرد کلان برای منافع یک طبقه ویژه (سرمایه انحصاری) است. این، همان پیوند ارگانیک دولت و انحصارها در نظریه لنین است.

امید است که در آینده نوشته‌های “نامه مردم” از درک امپریالیسم به معنای کلاسیک آن، یعنی پرخاشگری جنگی، به دور شود و یا آن را تنها به رقابت میان انحصارها فرو نکاهد.

در تحلیل لنینیستی، امپریالیسم نه یک سیاست و یا شیوه، که بالاترین و واپسین مرحله سرمایه‌داری است. در این مرحله، سرمایه مالی و صنعتی درهم می‌آمیزند و انحصارهای قدرتمند و یک الیگارشی مالی فرمانروا شکل می‌گیرد. هدف صدور سرمایه و بخش و بازبخش سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و بازارهای جهانی است. دولت در این مرحله، کارکرد خود را بیش از هر زمان دیگر در هماهنگی ارگانیک با نیازهای سرمایه‌ی انحصاری انجام می‌دهد.

امپریالیسم لنینی را نباید تنها با یک ویژگی (مانند انحصار) شناخت. این نظریه تحلیلی نشان می‌دهد که چگونه انحصارهای برآمده از تمرکز تولید، به‌ گونه ای قانونمند به ساخت سرمایه مالی می‌انجامد. این سرمایه مالی برای سودآوری به صدور سرمایه به بیرون از مرزهای ملی نیاز دارد و این نیاز، آن را به رقابت برای تقسیم و بازتقسیم جهان با دیگر انحصارها می‌کشاند. در اینجاست که دولت، با تمام سازوکارهای  اقتصادی، سیاسی و نظامی خود، هم چون ابزار کارای این رقابت در پهنه جهانی عمل می‌کند. بدین‌گونه، امپریالیسم سامانه‌ای (سیستمی) یک‌پارچه و به‌هم‌پیوسته از اقتصاد، سیاست و نظامی‌گری در پهنه جهانی است که انحصارها پیش‌رانه (موتور) بنیادی آن به شمار می‌روند.

دوم- تحلیل نبرد سه‌گانه‌ی طبقاتی در برابر دیکتاتوری درونی و امپریالیسم بیرونی

برجسته‌ترین دستاورد این گزارش، دوری از ساده‌سازی دوگانه در بخشی از گفتار ”چپ” است. گزارش به‌درستی نشان می‌دهد که نبرد کنونی تنها یک رویارویی «خلق علیه امپریالیسم» یا «خلق علیه دیکتاتوری» به‌گونه‌ی جداگانه نیست، بل‌که میدان یک تضاد سه‌گانه‌ی پیچیده است.

از یک سو، رژیم جمهوری اسلامی هم چون یک نظام سرمایه‌داری وابسته به بورژوازی درونی و نئولیبرالیسم جهانی، با روش‌های اقتصادی ویرانگر و سرکوبگرانه‌اش، طبقه‌ی کارگر و رنجبران را بهره‌کشی و سرکوب می‌کند. این ارزیابی در گزارشی که می‌گوید: «حزب تودهٔ ایران معتقد است مبارزهٔ اجتماعی – سیاسی که امروز در ایران در جریان است ماهیتی طبقاتی دارد. در یک سوی این نبرد میلیون‌ها کارگر، زحمتکش و تهیدست جان‌به‌لب‌رسیده قرار دارند و در سوی دیگر، حکومت سرمایه‌داری حاکم ایستاده است که با سیاست‌های ضدملی و ضدمردمی‌اش کشور را با وضعیت فاجعه‌بار کنونی روبرو کرده است.» بازتاب یافته است.

از سوی دیگر، امپریالیسم جهانی به‌ رهبری ایالات متحده، با ابزارهای جنگی، اقتصادی و اندیشه‌ساز، در پی چیرگی دوباره بر ایران و به‌انحصار درآوردن سرچشمه‌های آن است. گزارش با روشنی نشان می‌دهد که این دو نیرو (دیکتاتوری درونی و امپریالیسم بیرونی) نه در ناسازگاری یکسره، بل‌که در پیوندی دیالکتیکی و گاه همسو برای نگه‌داشت سامان کنونی سرمایه‌داری جهانی کار می‌کنند، حتا اگر در نمای بیرونی دشمن یکدیگر بنمایند.

سرشت طبقاتی این نبرد سه‌گانه — با محوریت طبقه‌ی کارگر و توده‌های رنج در برابر هم‌پیوندی سرمایه‌ی انحصاری درونی و جهانی — به‌گونه‌ای برجسته در گزارش بازتاب شده است.

نیاز به یادآوری است که پشتیبانی گزارش از فراخوان جبههٔ ملی ایران و آقای میرحسین موسوی، که هر دو هم به “بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است” و هم به روی هم‌بستگی “همهٔ سلایق ملی” در “جبهه‌ای فراگیر” پافشاری دارند، نشانگر درک ژرف از راه آینده آزاد از “مداخلهٔ خارجی و استبدادِ داخلی” است.

سوم- نقد هم‌زمان شاهنشاهی‌خواهی و ضدامپریالیسم مطلق‌گرا

نکته‌ی نیرومند دیگر، ارزیابی هم‌زمانِ دو کژراهه‌ی اصلی در سپهر سیاسی میهن ما است. از یک سو، گزارش به‌درستی گروه‌های شاهنشاهی‌خواه را نه هم چون یک جایگزین مردمی، بل‌که به‌سان باززایی خودکامگی در ریختی دیگر و ابزاری برای دست‌یازی امپریالیستی بررسی می‌کند. گزارش یادآور می‌شود: «بازگشت سلطنت به ایران جز بازگرداندن چرخ تاریخ به عقب چیز دیگری نیست، […]. سلطنت‌طلبی در ذات خود پروژه‌ای است برای انتقام‌گیری از میلیون‌ها ایرانی که در انقلاب بهمن ۵۷ شرکت داشتند و نیز برای سرکوب نیروهای ملی، دموکراتیک، و چپ کشور.»

از سوی دیگر، گزارش لغزش آن دسته از نیروهای «ضدامپریالیست مطلق‌گرا» را که با بهانه‌ی پیکار با دشمن بیرونی، فروکوب ددمنشانه‌ی رژیم ضدخلقی را نادیده می‌گیرند یا رواکاری می‌کنند، آشکار می‌سازد. گزارش می‌نویسد: «از سوی دیگر، نیروهایی که زیر عنوان دفاع از “محور مقاومت” فعالیت می‌کنند، […]، عملاً به دفاع از بقای جمهوری اسلامی می‌پردازند و هرگونه اعتراض مردمی در شرایط کنونی را “آب ریختن به آسیاب امپریالیسم” معرفی می‌کنند.»

این دیدگاه، نشان‌دهنده‌ی درک و دریافتی دیالکتیکی و رهایی از باورهای خشک و کهنه است. یادکرد از اینکه «حزب تودهٔ ایران مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا را جدا از مبارزه علیه حکومت سرمایه‌داری و ضد مردمی جمهوری اسلامی نمی‌داند […] »، پیوند ژرف میان خودکامگی ولایی و ستم طبقاتی درونی و خطر امپریالیستی بیرونی را به‌درستی آشکار می‌کند.

چهارم- واکاوی اقتصاد سیاسی رژیم و نیازمندی سازمان‌یابی مستقل طبقه‌ی کارگر

واکاوی اقتصاد سیاسی رژیم هم چون آمیزه‌ای از سرمایه‌داری دیوان‌سالار، رانتی و مافیایی با چرخشگاه (محوریت) سپاه و نهادهای وابسته به ولایت فقیه، هم از نکته‌های نیرومند ارزیابی گزارش به‌شمار می‌آیند. گزارش در باره‌ی این ساختار اقتصادی می‌گوید: «با سرکوب خونینِ نیروهای ”چپ” و مترقی، اجرایِ برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی در راستای منافع کلان‌سرمایه‌داری، رشد شتابانِ بورژوازی بوروکراتیک در درون دستگاه دولتی فاسد و در کنترل روحانیت و کارگزارانش، در کنارِ گسترش مافیایی شاخه‌های اقتصادی سپاه پاسداران- به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری رفسنجانی- شالودهٔ ساختار اقتصادی-اجتماعی کنونی بنا نهاده شد.»

گزارش روشن می‌سازد: «در این زمینه به‌ویژه حضور سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مداخلهٔ امپریالیسم نکته‌ای گره‌ای است که حزب ما بر آن تأکید می‌کند.»

با این همه، گزارش با کمبودها و ناهمخوانی‌های جدی نیز روبه‌روست که ریشه اندیشه‌ای و تنگناهای عملی دارد.

کاستی‌های گزارش

یکم- ناروشنی در واکاوی طبقاتیِ ساختار حاکمیت و فروکاست آن به مرکزیت «دفتر خامنه‌ای»

نخستین و بنیادی‌ترین کاستی، ناروشنی در واکاوی طبقاتیِ موشکافانه از خودِ حاکمیت جمهوری اسلامی است. گزارش، جمهوری اسلامی را هم‌زمان «دیکتاتوری ولایی»، «حکومت سرمایه‌داری» و «رژیم نولیبرال» می‌نامد، اما روشن نمی‌کند این ریخت‌ها چگونه به‌گونه‌ای مشخص در یک ساختار طبقاتی یگانه درهم‌تنیده شده‌اند. پیوند میان ولایت فقیه، بورژوازی دیوان‌سالار، بورژوازی بازرگانی، بورژوازی مالی، بورژوازی نظامی (جنگی–امنیتی–سپاه)، و سرمایه‌ی جهانی آشکار نمی‌شود. در نتیجه، حاکمیت بیشتر به‌سان یک «فاعل سیاسی شرور» بازتاب می‌یابد تا یک ریخت تاریخیِ مشخص از فرمانروایی طبقاتی در شرایط مشخص کنونی در ایران.

اگرچه گزارش از «حکومت سرمایه‌داری» و «بورژوازی بوروکراتیک» سخن می‌گوید، اما این ارزیابی در سطح کلان می‌ماند و از روشن‌سازی درهم‌آمیزی ویژه و پیچیده‌ی لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در حاکمیت ناتوان است. این ناتوانی، نقش ساختارهای ژرف‌تر اقتصادی–اجتماعی را کم‌رنگ می‌کند و آن را به «سیاست‌های دفتر خامنه‌ای» فرو می‌کاهد. به سخنی دیگر، گرایشی به دیدن یک «مرکز شر مطلق» (خامنه‌ای و دفترش) دیده می‌شود، با این که واکاوی مارکسیستی باید شبکه‌ی پیچیده‌ی پیوندهای تولید و چگونگی قدرت در درون حاکمیت را آشکار سازد.

این فروکاست در جمله‌بندی گزارش نیز پیداست:
«تداوم تحریم‌های مخرب امپریالیستی… در کنار سیاست‌های کلان اقتصادی تحمیل‌شده از سوی دفتر خامنه‌ای و نهادهای وابسته به آن… اقتصاد ایران را اقتصادی بیمار، رانتی، و دلال‌محور ساخته است.»

تمرکز بر «دفتر خامنه‌ای» هم چون سرچشمه‌ی اصلی سیاست‌گذاری، از درک هم‌کاری میان لایه‌های گوناگون بورژوازی، مانند شبکه‌های دیوان‌سالار، تجاری، جنگی و مالی در زمینه سرکوب مردم و اقتصاد نئولیبرالیستی، و ناهمسویی در برابر سازش با غرب بازمی‌ماند.

از نئولیبرالیسم نیز به‌گونه‌ای فروکاهیده سخن رانده می‌شود؛ گویی همه‌ی بحران‌های اقتصادی تنها پیامد «تحمیل سیاست‌های نولیبرالی از سوی دفتر خامنه‌ای» یا نهادهای جهانی است. این نگاه، پیوند درونی نئولیبرالیسم با منطق عام سرمایه‌داری، با انباشت درون‌زا، و با سودبری لایه‌های مشخصی از بورژوازی درونی را پنهان می‌کند. نئولیبرالیسم نه سیاستی بیرونی و نه از سوی «دفتر خامنه‌ای»، بل‌که ریختی از سامان‌دهی سرمایه در مرحله‌ای از بحران انباشت است که همه‌ی لایه‌های بورژوازی درونی بر سر آن با هم هم‌ساز هستند.

دوم- ناروشنی «دفاع از میهن» و ناتوانی در پیش‌گزاری راهبرد مستقل مردمی

گزارش برخوردی کلان با مقوله‌های «میهن» و «دفاع از تمامیت ارضی» دارد. گزارش که به‌درستی از “حکومت سرمایه‌داری حاکم […] با سیاست‌های ضدملی و ضدمردمی‌” سخن می‌گوید، هنگام روبه‌رو شدن با خطر یورش بیرونی، به زبانی کلان پناه می‌برد و می‌گوید: «با توجه به خطر جنگ، حزب تودهٔ ایران هرگونه حملهٔ نظامی را، در هر شکل و در هر ابعادی، محکوم می‌کند. این حمله نه به‌خاطر دفاع از معترضان، کشته‌شدگان یا افراد در آستانهٔ اعدام، بل‌که دقیقاً در راستای منافع راهبردی امپریالیسم آمریکا انجام می‌شود.»

پرسش اینجاست: چگونه می‌توان در عمل، پاسداری از خاک کشور را از پاسداری از حکومت فرمانروا بر آن جدا کرد، آن‌هم در شرایطی که این حکومت چیرگی سرتاسری بر دستگاه جنگی و امنیتی دارد و هر جنبش مستقل مردمی را فرو می‌کوبد؟ گزارش پاسخی روشن به این پرسش بنیادین نمی‌دهد و در دام شعارهای کلان و بی‌راهبرد می‌افتد. یک ارزیابی مارکسیستی باید بر سامان‌دهی پدافند مردمی و توده‌ایِ جدا از دستگاه دولتی هم چون تنها راه مستقل برای جداسازی این دو پافشاری کند؛ کاری که در گزارش ناپیداست.

حتا هنگامی که گزارش به گفت‌وگوی رژیم با امریکا می‌پردازد، ناهمخوانی آشکار است: «حزب تودهٔ ایران مخالف مذاکره با ایالات متحده و متحدان آن برای پایان دادن به تحریم‌های مخرب و حفظ منافع ملی کشور نیست ولی اعتقاد دارد که نمایندگان علی خامنه‌ای از موضع ضعف و در پشت درهای بسته در چارچوب مذاکراتی غیرعلنی منافع مردم را در ازای بقای رژیم ولایت فقیه فدا خواهند کرد.»

این دیدگاه، هرچند نقد درستی از گفت‌وگوکنندگان رژیم می‌کند، اما باز هم از پیش‌گزاری راهکار کاربست‌پذیر برای پاسداری از منافع ملی بدون آن که زیر پرچم بورژوازی درونی بایستد، ناتوان می‌ماند.

سوم- فروکاست «اسلام سیاسی» به ایدئولوژی و نادیده‌گرفتن پیوند دیالکتیکی آن با سرمایه‌داری

گزارش در روشن‌سازی پیوند دیالکتیکی «اسلام سیاسی» با سرمایه‌داری ناتوان است. گزارش، «اسلام سیاسی» را بیشتر به‌سان یک ایدئولوژی یا ابزار فروکوب می‌بیند، اما از ارزیابی آن هم چون ریختی ویژه از ایدئولوژی بورژوایی در شرایط ویژه ایران — که هم کارکرد بسیج بخش‌هایی از توده‌ها را دارد و هم کارکرد مشروعیت‌بخش برای انباشت سرمایه در بلوک فرمانروا — بازمی‌ماند. گزارش تنها به توصیف آن بسنده می‌کند: «کشور به‌سرعت به‌سوی استقرار نوعی استبداد دینی مبتنی بر “اسلام سیاسی” سوق داده شد، استبدادی که تبلور نهایی‌اش در ایران شکل گرفتن نظام سیاسی “ولایت مطلقهٔ فقیه” بود.»

این کاستی، مایه آن می‌شود که گزارش از آشکارسازی پیوند ژرف میان نئولیبرالیسم اقتصادی و ایدئولوژی دینی فرمانروا بازبماند. «اسلام سیاسی» در این گزارش بیشتر یک مقوله‌ی سیاسی–فرهنگی جدا از زیربنا جلوه می‌کند تا روبنایی که خود زاده و باززاینده‌ی مناسبات تولیدی ویژه است. واکاوی ایدئولوژی دینی جای واکاوی طبقاتی را می‌گیرد. تمرکز بر «اسلام سیاسی» و «استبداد دینی» بی‌آنکه کارکرد مادی آن در بازتولید مناسبات سرمایه‌دارانه روشن شود، به گونه‌ای از آرمان‌گرایی سیاسی می‌انجامد. باید به یاد داشت که مذهب زیربنیان نیست، بل‌که ایدئولوژی طبقه فرمانروا و بازتاب تضادهای مادی جامعه است؛ این پیوند در گزارش وارونه نشان داده می‌شود.

چهارم- جداسازی مکانیکی وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی و کم‌رنگی چشم‌انداز سوسیالیسم

برجستگی پیکارهای دمکراتیک در پیشبرد هدف‌های برنامه‌ی حداقلی کارگری به‌درستی در گزارش دیده می‌شود:
«باید تلاش برای سازمان‌دهی اعتراض‌های نیروهای اجتماعی و ارتقای این حرکت‌های پراکنده به جنبشی سراسری و ضد‌استبدادی را دوچندان کرد، جنبشی که با مشارکت فعال کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان، فرهنگیان، زنان و جوانان کشور، بتواند توازن قوا را به‌نفع مردم تغییر دهد.»

جای پای ژرف و گسترده فرهنگی حزب توده‌ی ایران در زمینه نبرد دمکراتیک در جامعه‌ی ایرانی را کسی نمی‌تواند نادیده بگیرد. نبرد دموکراتیک حزب توده‌ی ایران برای بهروزی همه‌ی جامعه ایران بوده است. همان‌گونه که مانیفست می‌گوید: «وجه تمایز کمونیست‌ها با دیگر احزاب… تنها در آن است که… در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.»

دلیل این سرشت انقلابی آن است که طبقه‌ی کارگر با پاسداری از منافع ویژه‌ی خود، به نگهبان تاریخیِ منافع همه‌ی جامعه دگرگون شده است. به ویژه در ایران امروز، طبقه‌ی کارگر به طبقه‌ای دگرگون شده که باید وظیفه‌های تاریخی در برابر جامعه‌ی ایران را به انجام رساند، زیرا بورژوازی توان انجام آن را از خود نشان نداده است. از همین رو امروز انجام کار پایان‌نیافته‌ی انقلاب‌های بورژوا–دمکراتیک پیشین، یکسره بر دوش طبقه‌ی کارگر افتاده است.

اما با خواندن این گزارش، با نگرشی مکانیکی و نادیالکتیکی روبه‌رو می‌شویم. این گزارش با برجسته‌سازی وظیفه‌های دمکراتیک — که در ایران امروز بسیار پررنگ و مهم‌اند — بر این باور است که باید نخست به نبرد علیه رژیم ولی‌فقیه پرداخت، که در برخی از جاهای گزارش به “دیکتاتوری علی خامنه‌ای“ فروکاسته شده، و پیکار سوسیالیستی را هم اکنون کنار ‌گذاشت.

برای همین گزارش از پیامدهای ناگوار سیاست‌های نئولیبرالیستی بر پراکندگی طبقه کارگر می‌نویسد: «هم‌اینک نزدیک به ۹۰ درصد کارگران ایران با “قرارداد”های “موقت” (که خود بر چند گونه است) مجبور به کار هستند. ارزان‌سازی نیروی کار در ترکیب با مقررات‌زدایی، خصوصی‌سازی، و حضور پرتعداد شرکت‌های پیمانکار نیروی انسانی — یعنی دلال‌های نیروی کار — نابودی امنیت شغلی طبقه کارگر و زحمتکشان فکری و یدی را پدید آورده است».

ولی گزارش نمی‌نویسد که در همین شرایط کنونی ایران، کارگران سال‌هاست که خواستار پایان دادن به خصوصی‌سازی زندگی اجتماعی شده‌اند؛ خواستی فراتر از پایان سیاست «تعدیل ساختاری». رنجبران به رهبری طبقه‌ی کارگر درمی‌یابند که بدون گذار از نظام سرمایه‌ی فرمانروا، پیکار دمکراتیک تنها می‌تواند به دمکراسی بورژوایی فروکاسته شود.

گزارش، خواسته یا ناخواسته، نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی را به‌سان «مرحله»‌های جداگانه درک می‌کند. باید یگانگی و پیوند میان آن‌ها را بازشناخت؛ پیوندی که تنها راه برای درک مضمون نبرد طبقاتی در دوره‌ی فرمانروایی سرمایه‌داری است، نبردی که باید برای دگرگونی شرایط هستی اجتماعی میوه دهد.

رفیق جان‌داده راه آزادی و برابری، جوانشیر، با زبان لنین می‌نویسد: «بار دیگر تکرار می‌کنیم که فعالیت دموکراتیک با فعالیت سوسیالیستی پیوند ناگسستنی دارد.» ولی این گزارش هم‌چنان این دو وظیفه را مرحله‌ای می‌بیند: نخست انجام وظیفه‌ی دموکراتیک و سپس، پس از کامیابی در آن، وظیفه‌ی سوسیالیستی.

به گمان بسیار، این برداشت نامارکسیستی برای پرهیز از برچسب چپ‌گرایی و برای خرسندی نیروهای میانی به دیدگاه حزب توده‌ی ایران در گزارش رخنه کرده است. خواست درست گام گذاشتن به “جبهه‌ای فراگیر” با دیگر نیروهای ملی و پیشرو، نباید به معنای پایین کشیدن شعله‌ی گفتمان سوسیالیستی باشد. پیروزی “جبهه‌ای فراگیر” در دستیابی به هدف‌های آن، به اندازه‌ی فراوانی به سنگینی سیاسی”چپ” سوسیالیستی در این جبهه وابسته است. نبود شرایط ذهنی شایسته، نباید به معنای از دست کشیدن از پیش، نبرد سوسیالیستی از سوی حزب طبقه کارگر باشد. 

خواست‌های ضدنئولیبرالیستی کارگران در چندین سال گذشته به روشنی نشان می‌دهد که پیکار پیگیر دمکراتیک در روند نبرد طبقاتی در جامعه، سرشت رهایی‌بخش یافته است. آشکار شدن سرشت رهایی‌بخش پیکار دمکراتیک، پل انقلابیِ پیوند و «پیوند ناگسستنی» آن با پیکار سوسیالیستی است. جای شگفتی است که حزب طبقه‌ی کارگر، در گزارش خود درباره‌ی خیزش‌های اقتصادی سرکوب شده، حتا یک بار هم واژه‌ی سوسیالیسم به کار نمی‌برد.

در این گزارش، با گفتن «در این زمینه به‌ویژه حضور سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مداخلهٔ امپریالیسم نکته‌ای گره‌ای است که حزب ما بر آن تأکید می‌کند»، طبقه‌ی کارگر بیشتر به‌سان نیرویی اخلاقی–سیاسی ستوده می‌شود تا سوژه‌ای تاریخی با جایگاه مشخص.

پنجم- کلان‌گویی در پیشنهادها و کمبود برنامه‌ی عملی و کاربست‌پذیر

پیشنهادهای پایانی گزارش هرچند پیشنهادهایی پیشرو و درست‌اند، اما از هرگونه درونمایه عینی تهی‌اند. بخش «چه باید کرد؟» بیشتر به هدف‌های کلان می‌پردازد: «حرکت به‌سمت استقرار دولت ملی-دموکراتیک، جدایی کامل دین از حکومت — شامل تمام ارکان دولتی و اجرایی، قانون‌گذاری، و قضایی — و از تمام امور برنامه‌ریزی اجتماعی؛ توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی در شئون اساسی اقتصاد کشور؛ دفاع از صلح، حاکمیت ملی، پایبندی به تمامیت ارضی ایران و مخالفت با هرگونه مداخلهٔ خارجی در امور داخلی ایران؛ آزادی همهٔ زندانیان صنفی، سیاسی، و عقیدتی.»

ولی هنگامی که سخن از “چه باید کرد؟” است، باید به راه چاره‌های عملی و شدنی در شرایط کنونی پرداخت که  پاسخ‌گوی نیازهای آنی جنبش باشد. پرسش‌هایی مانند زیر:

چگونه می‌توان در شرایط فروکوب گسترده، «سازمان‌یابی طبقه کارگر» را پیش برد؟
چه گونه‌هایی از پیکار آرام و توده‌ای می‌توانند در برابر دستگاه سرکوب کارآمد باشند؟
پیوند این پیکار با خطر یورش بیرونی چگونه باید سامان یابد؟

چگونه می‌توان «دفاع از تمامیت ارضی» میهن در برابر دشمنان را، بدون به زیر پرچم ایستادن حاکمیت جمهوری اسلامی سازماندهی و انجام داد؟

گزارش به این پرسش‌های بنیادین پاسخی نمی‌دهد و به بازگویی شعارهای کلان و آرمان‌گرایانه بسنده می‌کند.

این ناتوانی، ریشه در دوری اندیشه‌ای و عملی از جنبش واقعی توده‌ها دارد. گزارش خود به‌درستی از «نبود شرایط ذهنی مؤثر» و «پراکندگی نیروها» سخن می‌گوید، اما برای پدید آوردن آن شرایط و کاهش آن پراکندگی، سوای فراخوان به «تدوین یک کارپایهٔ مشترک»، برنامه‌ی کاربست‌پذیری به پیش نمی‌گذارد.

پایان‌سخن

گزارش از دلیریِ نظری در دوری از دوگانه‌های ساده‌انگارانه و چارچوب‌های کهنه‌ی بررسی سیاسی برخوردار است و می‌کوشد واقعیتِ پیچیده‌ی ایران امروز را در پیوندِ هم‌زمان با ساختارهای درونیِ قدرت و روابط جهانیِ سرمایه‌داری ببیند. پافشاریِ پیگیر بر جایگاهِ طبقه‌ی کارگر و رنجبران هم‌چون نیروی کانونیِ دگرگونیِ اجتماعی، جلوی لغزش گزارش به یک بررسی نکوهشی و تنها آزادی‌خواهانه یا اخلاقی از دیکتاتوری را می‌گیرد.

همچنین، گزارش با مرزبندیِ روشن با هر دو قطبِ واپس‌گرا در سپهرِ سیاسی — یعنی شاهنشاهی‌خواهان وابسته و سازش‌کاریِ ضدامپریالیسم‌هایِ پشتیبانِ شرایط کنونی — نقشی در روشنگری میدانِ سیاسی و جلوگیری از سردرگمیِ توده‌ها بر دوش می‌گیرد. این مرزبندی، اگرچه هنوز به راه‌کارِ عملی نینجامیده، اما از دیدگاهِ نظری گامیِ بایسته برای بازسازیِ استقلالِ اندیشه و طبقاتیِ جنبشِ ”چپ” به‌شمار می‌آید.

همین کوشش برای پیوند دادنِ نقدِ دیکتاتوریِ ولایی، نقدِ نئولیبرالیسم، و نقدِ چیرگیِ امپریالیستی در یک چارچوبِ یگانه — هرچند با سستی — نشان می‌دهد که گزارش توانِ آن را دارد که به پایه‌ای برای گفت‌وگویِ ژرف‌تر، بازاندیشیِ انتقادی، و گشودنِ راهی نو در برابر بن‌بست‌هایِ نظری و عملیِ کنونی دگرگون شود؛ توانی که اگر با ژرفاسازیِ واکاویِ طبقاتی و دلیریِ بیشتر در پیش‌نهادِ جایگزین سوسیالیستی همراه گردد، می‌تواند نقشی سازنده در بازآراییِ ”چپ” ایران بر دوش گیرد.

می‌توان گفت این گزارش از یک‌سویه‌نگری گریخته و ناسازگاری‌های اصلی را بازشناخته است، اما هنوز ابزارهای ارزیابیی و گستاخی اندیشه‌ای نیازمند برای پروردن این بازشناسی‌ها به یک تئوری انقلابیِ یکپارچه و راهبرد عملی روشن را به‌دست نیاورده است. زبان آن همچنان آمیخته با کلان‌گویی است و از روبه‌رو شدن بی‌پرده با دشواری‌های عینی — مانند چالش دفاع از میهن در برابر یورش امپریالیسم هنگامی که کشور زیر فرمانروایی دیکتاتوری است — دوری می‌کند.

با این که گزارش تکیه بر «اتحاد نیروهای مترقی» دارد، راهبرد گذار را در سطح سیاسی–اخلاقی نگه می‌دارد و به پرسش‌های بنیادی پاسخ نمی‌دهد: ارزیابی از نیروهای طبقاتی درگیر چیست؟ ابزارهای مادی قدرت کدام‌اند؟ و چگونه می‌توان آن‌ها را سست و کم توان کرد؟ هم‌سنگی نیروهای طبقاتی چگونه دگرگون می‌شود؟ در شرایط کنونی با چه طبقه‌ها و لایه‌هایی و برای دستیابی به چه هدف‌هایی می توان همکاری کرد؟ چارچوب و زمینه‌های این همکاری چیست؟

افزون بر این، گزارش به روشنی برخورد و جدل دیدگاه‌های گوناگون در حزب توده‌ی ایران که ریشه طبقاتی دارد، را نیز نشان می‌دهد. کاربرد شیوه‌ی دیالکتیکی واکاوی و درونمایه‌ی مارکسیست- لنینیستی در بخش‌هایی از گزارش، نشانگر تراوش دیدگاه یک جناح کمونیستی در حزب توده‌ی ایران است. یادآوری شود که این گزارش، برایند نشست پلنوم کمیته‌ی مرکزی است و نه پلنوم وسیع. برای همین، نکته‌های پرتوانی که در آغاز از آن‌ها سخن رفته است، می‌تواند دستاورد جناح کمونیستی کمیته‌ی مرکزی حزب توده‌ی ایران باشد.

نوشته کمکی

گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران (مصوب پلنوم) ، ۱۲ بهمن ۱۴۰۴




خطای استراتژیک در سایه اقتصاد رانتی و انگل‌وار

دکتر اقتصاد بهکیش به اقتصادنیوز
⚠️ اقتصاد ایران سال‌هاست بر پایه یک ساختار رانتی بنا شده؛ ساختاری که در آن درآمدهای نفتی و منابع خام، جایگزین تولید مولد و رقابت‌پذیر شده‌اند. نتیجه چه بوده؟ شکل‌گیری یک اقتصاد انگل‌وار که به‌جای خلق ارزش، به توزیع رانت، امتیاز و انحصار تکیه دارد..

👥 جوانان؛ قربانیان اصلی اقتصاد غیرمولد
بیشترین ناآرامی‌ها امروز در میان جوانان دیده می‌شود؛ همان نسلی که با بیکاری، تورم بالای ۴۰ درصد و فقدان چشم‌انداز روشن روبه‌روست. وقتی ۱۲ میلیون جوان نه شاغل‌اند و نه در حال تحصیل، یعنی سرمایه انسانی کشور در حال فرسایش است. اقتصاد رانتی فرصت را نه بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس نزدیکی به منابع قدرت توزیع می‌کند؛ و این یعنی انسداد اجتماعی. وقتی «انتظار بهبود» از بین برود، اعتراض خیابانی جای آن را می‌گیرد. 🔥

🏭 تعطیلی کارخانه‌ها؛ نشانه اقتصاد انگل‌وار
کارخانه‌ها با ظرفیت نصف کار می‌کنند، سرمایه از کشور خارج می‌شود و تولیدکننده زیر فشار تحریم، کمبود مواد اولیه و بی‌ثباتی ارزی نفس می‌کشد. در اقتصادی که سود در واردات رانتی و سفته‌بازی است، نه در تولید، طبیعی است که صنعت قربانی شود. این همان پیامد اقتصاد غیرمولدی است که به‌جای حمایت از تولید، به توزیع رانت وابسته است.

💰 کسری بودجه و چرخه تورم
کسری بودجه سنگین، کاهش درآمدهای نفتی و نبود سرمایه‌گذاری، دولت را به سمت خلق پول و تورم بیشتر سوق می‌دهد. مردم هم با دیدن این چرخه معیوب، انتظارات تورمی خود را بالا می‌برند..

🌍 راه برون‌رفت؛ بازگشت به اقتصاد مولد
هیچ نظامی با اقتصاد ضعیف پایدار نمی‌ماند. عبور از اقتصاد رانتی به سمت اقتصاد مولد، تنها مسیر بازسازی سرمایه اجتماعی است. جامعه ایران آگاه و مطالبه‌گر است؛ نمی‌توان آن را با فقر مزمن ساکت نگه داشت. آینده از دل تولید، شفافیت و پایان اقتصاد انگل‌وار می‌گذرد.




غنی سازی وسیلۀ برده سازی ملت ایران

ن

توجه توجه توجه

جبهۀ مردم برای نجات ایران

خط سوم ـ نه ملا نه آمریکا

اعلامیه شماره 149

2026  ده فوریه =  بیست و یک بهمن

فرح نوتاش

با توجه به نتیجۀ گفتگوی مسخره و غیابی، نمایندگان ایران و آمریکا در مسقط عمان، با پیام رسانی وزیر خارجۀ عمان،  در نقش محلل ، با خبر رسانی از این اطاق به آن اطاق،  و این که ایران غنی سازی را حق مسلم خود دانسته و از آن  گامی پس نخواهد نشست سوالات زیر مطرح می شود.

رژیمی که همواره تظاهرات مردم را به گلوله می بندد،

مدام در انتخابات برای انتصاب مهره های خود خواسته تقلب می کند،

در را برای هر گونه آزادی های فردی و اجتماعی بسته است،

در پخش اراجیف ارتجاعی در ایران و جهان گوی سبقت را از تمام نوکران امپریالیستها

ربوده و عقب بردن جوامع را، به عنوان مشی توانمند ایستایی امپریالیست ها، جا انداخته،

و هزاران شر دیگر ، که  با سرکوب نیروی خوب خورانده و رانتی مسلح، به مردم تحمیل می کند، و دستورات دیکته شده انگلیس، که مدام از حلقوم سید علی کودتا چی ، بیرون می آید ،

آیا این اورانیم غنی شده را به جز برای بمب اتم ، برای چه چیزی دیگری می خواهند؟

این رژیم آدم کش، که برای مصارف پزشکی  و نجات مردم ایران به دنبال غنی سازی

 نیست.  این رژیم برای ماندگاری و حفاظت از رژیم خود این بمب اتم را شدیدن لازم دارد. امروز که بمب ندارد، این چنین با مردم رفتار می کند، فردا که بمب داشت چطور رفتار خواهد کرد؟

غیر از این است که با دستیابی به بمب اتم، می خواهد در آینده مردم ایران را برده ساخته و تا می خواهد بکشد؟ و با اعتماد به این که، کشورهای دیگر نخواهند توانست، به ایران حمله کنند، وقیحانه تر عمل کند؟

آخر این دیالکتیک و این ماتریالیسم تاریخی، که این همه سنگش را به سینه می زنید، کو کجاست؟ و چگونه می خواهد خود را در عمل و نظر شمایان بنمایاند؟ شما که تماما

مرید حجتیه انگلیسی هستید، به چه حقی خود را مارکسیست معرفی می کنید؟

به آقای وزیر امور خارجه ایران دیکته شده، تا بگوید، ما غنی سازی می کنیم و هزینه اش را هم هر قدر باشد می دهیم؟

شما که منتخب این ملت نیستید، که این چنین زبان آوری می کنید. سید علی را که کودتای اکبر رفسنجانی  به ولایت رسانده. و هر کدام از شما ها چون شمشیرکشان عرب صدر اسلام در ایران، قصرهایتان روی موج خون ملت ایران ساخته اید، به چه حقی از جان و مال ایرانیان هزینه می کنید؟ که به شما این اجازه را داده که هزینه کنید؟

شما، تحمیل گران مستعمراتی، بسیار نابجا از طرف مال و جان ملت ایران هزینه می کنید. این غنی سازی نه به نفع ملت ایران است و نه به نفع مردم جهان .

به دو دلیل بسیار مهم.

یک تکتیر مواد هسته یی در جهان خود به خود مرگ زا و مخرب است.

دو ، این غنی سازی به نفع رژیم خونریز غارتگر ارتجاعی ، نوکر صفت و پست استعماری است ، که پا روی حلقوم ملت ایران گذاشته و نمی خواهد به هیچ وجه کنار برود.

وبا غنی سازی به دنبال ماندگاری خود و اشاعه افکار ارتجاعی، و بقای امپریالیسم شیعه پرور انگلیس در جهان است.

این رژیم استعماری که توسط انگلیس همواره حمایت شده، و اتاق فکری سید علی نیز بجز انگلیس کسی دیگر نیست، هرگز قدمی به نفع مردم ایران بر نخواهد داشت. کی می خواهید بیدار شوید؟

این رژیم، بمب اتم را برای خفه کردن مردم ایران در مقابل جهانیان می خواهد.

این که هر وقت سید علی مشکل جهانی پیدا می کند، از کلمه ملت بجای امت، سوء استفاده می کند، حقیقت پنهان نخواهد شد. حجتیه و در راس آن سید علی خامنه ای ایران را مستعمرۀ انگلیس کرده است و به راحتی کشتار می کند و غنی سازی را برای کشتار های بعدی می خواهد.  ملت ایران خواهان جنگ و بد بختی بیشتر نیست.

ملت ایران خواهان رفع شر ملایان، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی است.

تمام سایت ها و وب لاگ هایی که با نشر افکار تماما ارتجاعی حامی ملایان ، زیر نقاب مارکسیم مشغولند، بیاد داشته باشند . ملت ایران خیانت تک تک آنان را بی جواب نخواهد گذاشت. آنان در قتل عام ملت ایران به دست ملا، هورا می کشند و خاتمه قائله را جشن می گیرند. در جایی که باید از خود نفرت داشته باشند که این همه سال در حمایت از چنین رژیم از بن فاسد استعماری، روبروی ملت خود ایستاده اند.

و با پاشیدن تخم نفاق و دفاع از نیابتی های انگلیس در مقابل آمریکا، از تشکیل اپوزیسیون واحد ضد استعماری و ایجاد الترناتیو ملی ممانعت کرده اند. و ملت ایران را در مقابل این گرگ ها ، تنها رها کرده اند.

ننگ و نفرت ابدی به ملایان و حامیان ایرانی و جهانیشان ، از مارکسیست تا غیره .

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power




نشست نتانیاهو و ترامپ؛ تهدیدی برای صلح منطقه

📅

✋رژیم صهیونیستی بار دیگر نقش مخرب خود در فرآیندهای صلح را آشکار کرد. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، چهارشنبه آینده در واشنگتن با دونالد ترامپ دیدار خواهد کرد تا درباره مذاکرات آمریکا با ایران دخالت کند.

🚫دفتر نتانیاهو با اصرار بر گنجاندن «محدودیت موشک‌های بالیستیک» و «توقف حمایت از محور مقاومت» در همه گفتگوها، خواستار انحراف مذاکرات از مسیر اصلی شده است. این در حالی است که جمهوری اسلامی بارها تأکید کرده موضوع موشکی و دفاعی – که مستقیما بورژوازی سپاه را نشانه می گیرد- هرگز قابل مذاکره نیست.

🕊️ جمهوری اسلامی پافشاری کرده که خواستار مذاکره در فضایی آرام، بدون تهدید و تنش است. اما اسرائیل با سوءاستفاده از رابطه ویژه با آمریکا، به‌طور مستمر با تحریک نظامی و لابی‌گری، امنیت منطقه را تهدید می‌کند.

🔥وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، در واکنش به این تحرکات، به وضوح اعلام کرد: «اگر آمریکا به ایران حمله کند، ما پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهیم داد.»
🌍 این در حالی است که دیپلمات‌های کشورهایی مانند مصر، ترکیه و قطر پیشنهادهایی برای کاهش تنش ارائه داده‌اند، اما اصرار اسرائیل بر گسترش دامنه مذاکرات، مسیر گفتگوها را با بن‌بست مواجه کرده است. صلح واقعی تنها با توقف دخالت‌های تحریک‌آمیز و رعایت حاکمیت ملت‌ها ممکن خواهد بود.

☢️ اما مسئله عمیق‌تر، استراتژی آمریکاست. واشنگتن نه به دنبال توافق، که در پی تسلیم کامل و یک‌طرفه جمهوری اسلامی است. با هر دور مذاکره، دایره خواسته‌ها گسترش می‌یابد؛ از برنامه هسته‌ای به موشکی و سپس به حضور منطقه‌ای.

🤔 سوال اساسی: آیا رژیم این خواست فزاینده را خواهد پذیرفت؟ تحلیلگران معتقدند حکومت تهران، در تنگنای مشروعیت‌زدایی داخلی و نیاز مبرم به جلب حمایت عمومی، ممکن است در نهایت در برابر فشار فزاینده تسلیم شود. این پذیرش نه از موضع قدرت، که از سر ناچاری و برای بقای انگلی خود خواهد بود.




چرا در روسیه سود شرکت‌ها، خصوصی است ولی زیان آن ها عمومی؟

💰
پراودا

📉گزارش‌های مالی بزرگ‌ترین شرکت‌های روسیه تضاد مدل اقتصادی پساشوروی را آشکار می‌کند. صنایع استراتژیک صد‌ها میلیارد روبل زیان نشان می‌دهند. صنعت زغال‌سنگ در ۱۰ ماهه ۲۰۲۵، ۳۲۷.۹ میلیارد روبل زیان داشته است.
دولت به جای تحلیل ریشه‌ای، با یارانه و معافیت مالیاتی، هزینه‌های بخش خصوصی را به دوش بودجه عمومی می‌گذارد. قاعده سیستم روشن است: سودها خصوصی می‌ماند، زیان‌ها ملی می‌شود. این جوهره سرمایه‌داری رانتی است.
ریشه مشکل در ماهیت انگلی سرمایه بزرگ است. اقتصاد روسیه در نقش تأمین‌کننده مواد خام در بازار جهانی باقی مانده و آسیب‌پذیر است. سرمایه‌داران بزرگ به سود کوتاه‌مدت فکر می‌کنند، نه توسعه زیرساخت و فناوری. سرمایه میلیاردرهای روس (حدود ۶۰۰ میلیارد دلار) عمدتاً در آف‌شورها یا مصرف تجملی سرمایه‌گذاری می‌شود.

📜 درس شوروی: منطق اقتصاد ملی
در اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده، معیار اصلی مصلحت ملی بود، نه سود حسابداری. یک بنگاه اگر به توسعه صنایع دیگر یا امنیت ملی کمک می‌کرد می‌توانست دارای زیان برنامه‌ریزی‌شده باشد. مثلاً صنعت زغال‌سنگ شوروی عمداً یارانه می‌خورد تا اشتغال، توسعه منطقه‌ای و استقلال انرژی تضمین شود. زیان این بخش با رشد صنایع جبران می‌شد.
تفاوت کلیدی:
منطق بازار: « سود ندارد ← تعطیل کن»
منطق شوروی: « بازدهی ملی ندارد ← بازسازی کن»

🛠 راه‌حل‌های عملی
۱. حسابرسی اقتصاد ملی برای بخش‌های استراتژیک (با شاخص‌هایی فراتر از سود مالی).
۲. کنترل دولتی بر شرکت‌های کلیدی منابع و زیرساخت.
۳. ایجاد شرکت‌های دولتی نوین با مدل ادغام تحقیق و تولید.
۴. برنامه‌ریزی بودجه بلندمدت (۱۰-۱۵ ساله) برای بخش‌های کلیدی.

🎯 مسئله، بازگرداندن عقلانیت به مدیریت اقتصاد است. زیان‌دهی زمانی مشکل است که سرمایه خصوصی در رفاه سود ببرد و در بحران، زیان را به مردم تحمیل کند.
روسیه در انتخاب است: یا تداوم اقتصاد رانتی و نابرابری، یا حرکت به سوی اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده با مسئولیت اجتماعی.
برنامه، دگم نیست؛ برنامه مسئولیت در قبال آینده است.




نقدی بر سه پیش‌فرض نادرست در دیدگاه «چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا»ی جهان درباره‌ی جمهوری اسلامی

مقاله ۴۶/۱۴۰۴
۲۰ بهمن ۱۴۰۴، ۹ فوریه ۲۰۲۶

پیش‌گفتار

در دهه‌های گذشته، جمهوری اسلامی ایران به یکی از گره‌گاه‌های اصلی کشاکش نظری و سیاسی میان نیروهای ”چپ” و ضدامپریالیستی در جهان دگرگون شده است. بخشی از این نیروها، با تکیه بر دشمنی آشکار آمریکا و هم‌پیمانانش با جمهوری اسلامی، این نظام را نیرویی ایستاده در برابر چیرگی جهانی می‌نمایانند و دست‌کم به‌گونه‌ای تاکتیکی از آن پشتیبانی می‌کنند. از آن‌جایی که این ”چپ”‌ها تضاد با امپریالیسم را مطلق می‌کنند، بگذارید آن‌ها را  «چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا» بنامیم. پشتیبانی آن‌ها، بیش‌تر نه از سر هم‌دلی با ساختارهای درونی جمهوری اسلامی، بل‌که از بیم بازگشت سناریوهای ویرانگر دگرگونی رژیم، فشارهای اقتصادی زمین‌گیرکننده و یورش‌های نظامی در جهان پیرامونی انجام می‌شود.

با این‌همه، چنین دیدگاهی اگر از واکاوی مادی، تاریخی و طبقاتی تهی بماند، می‌تواند به لغزشی نظری بینجامد که در آن، نقد قدرت درونی به سود نبرد اردوگاهی کنار گذاشته می‌شود و ضدامپریالیسم به دفاع از حاکمیت واپسگرا و سرمایه‌داری ددمنش فروکاسته می‌گردد. پشتیبانی «چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا» جهان از جمهوری اسلامی، دارای سه پیش‌فرض کلان نادرست است.

یکم‌- یکی‌انگاری دین با هویت مردمی 

دوم‌- فروکاستن بحران‌های اقتصادی به تحریم 

سوم‌- بازنمایی جمهوری اسلامی همچون تنها نیروی ضدامپریالیستی در خاورمیانه 

نخست، این نوشته می‌کوشد به بازگویی بهترین دلیل‌های سه پیش‌فرض بنیادین را که شالوده‌ی این پشتیبانی را می‌سازند، بپردازد. سپس، این نوشته می‌کوشد نادرستی‌ها و کمبودها و پیامدهای این پیش‌فرض‌ها را نشان دهد. هدف، نه نفی نیازمندی پیکار با پرخاشگری‌های امپریالیسم، بل‌که بازگرداندن این پیکار به بنیان‌های مادی، طبقاتی و رهایی‌بخش آن است.

«چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا» جهان درباره‌ی جمهوری اسلامی

یک‌- یکی‌انگاری دین با هویت مردمی 

از نگاه ”چپ”‌های «ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا»، اسلام در ایران تنها یک باور فردی نیست؛ بل‌که بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ تاریخی و یکی از پایه‌های هویت همگانی مردمی است. در این نگاه، رویارویی تند با اسلام ـ به‌ویژه هنگامی که هم‌زمان با گفتمان‌های چیره‌ی غربی رخ می‌دهد ـ به‌آسانی می‌تواند در راستای همان روند دیرینه‌ی «دیگری‌سازی» و غرب‌گرایی باشد؛ روندی که فرهنگ‌ها و آیین‌های نا‌غربی را واپس‌مانده، ناخردمندانه یا بازدارنده‌ی راه پیشرفت نشان می‌دهد.

از این دیدگاه، یورش به اسلام ـ چه با شیوه‌ی اسلام‌هراسی رسانه‌ای و چه در چارچوب پیش‌داوری‌های ناتاریخی ـ بخشی از ابزار اندیشه و تبلیغی امپریالیسم، برای درست‌انگاری فشار سیاسی، فشار اقتصادی و یورش جنگی دانسته می‌شود. ”چپ”‌های «ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا»  می‌گویند همان‌گونه که باید در برابر خوارداشت فرهنگی و نژادپرستی ایستاد، باید از دین و باورهایی که مایه‌ی بزرگواری و خودآگاهی جمعی مردمان کشورهای پیرامونی‌اند نیز پشتیبانی کرد، حتا اگر این باورها با آیین جهان‌گرای مردم‌بنیاد (سکولار) یا ماده‌باور غربی سازگار نباشند.

در این برداشت، اسلام در ایران تنها یک دستگاه باور نیست؛ بل‌که زبانی برای ایستادگی تاریخی در برابر چیرگی بیگانه است؛ زبانی که در دوره‌های گوناگون توانسته نیروی اجتماعی پدید آورد و در برابر نفوذ سیاسی و فرهنگی غرب بازدارنده‌ی نمادین بسازد. برای همین، ارج‌نهادن به اسلام، به‌ویژه در دوره‌ی کشاکش با غرب، نه به‌معنای پذیرش همه‌ی گونه‌های قدرت دینی، بل‌که دفاع از حق مردم برای حق هویت خویش در برابر فشار جهان‌خواران است.

از نگاه آنان، هر گونه داوری درباره‌ی دین، اگر از زمینه‌ی اجتماعی و تاریخی جدا شود و هم‌نوا با فشار بیرونی انجام گیرد، ناخواسته به سستی استقلال فرهنگی و سیاسی جامعه‌های نا‌غربی می‌انجامد. از همین رو، در چنین شرایطی، کار بنیانی نه نقد درونی دین، بل‌که ایستادگی در برابر یورشی است که دین را نشانه‌ای از «پس‌ماندگی» می‌نمایاند و از آن برای رواداری چیرگی، فشار اقتصادی و دست‌کاری سیاسی بهره می‌گیرد.

دوم‌- فروکاستن بحران‌های اقتصادی به تحریم

از این دیدگاه، چالش‌های اقتصادی کشور ریشه در تحریم دارد. تحریم گام نخست و پیش‌ساز یورش نظامی علیه کشورهای مستقل است. یکی از دلیل‌های بنیادین این است که دگرگونی رژیم نباید همچون یک رخداد نظامیِ یگانه فهمیده شود، بل‌که باید آن را یک روند سیاسیِ درازمدت دانست. تحریم‌ها در این چارچوب جایگاهی کانونی دارند و نه همچون کنش‌هایی نمادین یا دیپلماتیک، بل‌که همچون یک شیوه‌ی جنگ با ابزار اقتصادی درک می‌شوند. بر پایه‌ی این برداشت، آن‌گاه که کارگزاران آمریکایی آشکارا می‌پذیرند فروپاشی اقتصادی و ناآرامی‌های اجتماعی در شمار هدف‌های آن‌ها هستند، پشتیبانی ”چپ”‌ها از خیزش‌ها گمراه‌کننده است.

آن‌ها می‌گویند که چالش‌های اقتصادی و تنگ‌دستی مردم از پیامدهای تحریم است: رنجی که آگاهانه به‌دست تحریم پدید آمده، هم‌چون ناکامی درونی بازنمایی می‌گردد؛ ناکامی‌ای که فشار بیشتر یا دست‌یازی را روا و بایسته نشان می‌دهد. بحران اقتصادی ایران هم‌چون یک پیامدِ پیش‌بینی‌پذیر و خواسته‌شده‌ی یک سیاست سامان‌مندِ تحریم انگار می‌شود؛ سیاستی که هدف آن سست‌کردن ارز، دامن‌زدن به تورم و دشوارسازی آگاهانه‌ی زیست روزمره‌ی مردم است.

این دیدگاه می‌گوید که دست‌یازی نظامی تنها گام پایانی در استراتژی‌ای است که پیشتر از آن با فشار اقتصادی، تحریم‌ها، نبرد اطلاعاتی، سامان‌دهی روایت و کنش‌های پنهانی آغاز می‌شود. هنگامی که بمب‌ها فرود می‌آیند، مشروعیت سیاسی رژیم‌ها بر پایه‌ی سال‌ها فرسایش اقتصادی و چارچوب‌گذاری رسانه‌ای از پیش زیر پرسش رفته است.

سوم‌- بازنمایی جمهوری اسلامی همچون تنها نیروی ضدامپریالیستی در خاورمیانه 

در چارچوب این دیدگاه، برخی کشورها گاه تنها برای ناهمسویی‌شان با امپریالیسم غربی ـ به‌ویژه جایگاه هژمونیک ایالات متحده ـ همچون نیروهای پیشرو بازنمایی می‌شوند. این دیدگاه بر این باور است که جمهوری اسلامی ضدامپریالیست‌ترین و ضدصهیونیست‌ترین نیرو در خاورمیانه است. جمهوری اسلامی به‌سان نمادی از ایستادگی در برابر چیرگی آمریکا، تحریم‌ها و دست‌یازی نظامی پدیدار می‌شود و همین جایگاه مایه آن شده است که «چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا»ی جهانی پشتیبانی تاکتیکی یا سیاسی از حاکمیت جمهوری اسلامی را در پیش بگیرد. این پشتیبانی با به‌بایستگی و برتری پیکار با امپریالیسم، همچون تضاد اصلی نظام جهانی، درست‌انگاری می‌شود.

ازاین‌رو، اندیشه‌ی بی‌سویی یا «اردوگاه سوم» همچون یک پندار کنار گذاشته می‌شود. بر پایه‌ی این منطق، پیکار یک گزینش را ناگزیر می‌کند: یا در کنار دولت‌ها و مردمانی که با چیرگی آمریکا ناهمسو هستند ـ مانند ایران ـ می‌ایستید، یا سرانجام خواسته یا ناخواسته جایگاه امپریالیسم را به‌گونه‌ای واقعی استوارتر می‌کنید.

در این چارچوب، آن‌ها بر نقش سرنوشت‌سازِ دست‌یازی بیرونی ـ چه آشکار و چه نهفته ـ در این کشورها پافشاری دارند. ایالات متحده و اسرائیل همچون کنشگرانی با پیشینه‌ای دراز از کنش‌های پنهانی در ایران، یورش‌های سایبری و کشتارهای هدفمند، بازنمایی می‌شوند. هنگامی که اعتراض‌ها از خواسته‌های معیشتی به کشاکش‌های خشن، یورش به زیرساخت‌ها و درخواست‌های آشکار برای سرنگونی دولت دگرگون می‌شوند، این دگرگونی خودجوش انگاشته نمی‌شود؛ بل‌که برآیندِ نفوذ سیاسی، پشتیبانی سازمان‌یافته در راه هدف‌های استراتژیک امپریالیسم و صهیونیسم دانسته می‌شود. بدین‌سان، این دیدگاه بر این باور است که دست‌یازی بیرونی سرشتِ درگیری‌های درونی را دگرگون می‌کند و ناخرسندی اجتماعی را به سوی راه‌هایی می‌کشاند که با سودهای ژئوپلیتیکی نیروهای بیگانه هم‌راستاست.

بخش چشمگیری از این گفتار همچنین به جنگ روایت می‌پردازد. در این چارچوب، رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری غربی نه به‌سانِ پیام‌رسانان بی‌سوی، بل‌که همچون دشمنان دیده می‌شوند که در تار و پودِ ساختارهای قدرت غربی جای دارند. بازتاب خبری آن‌ها از ایران یک‌سویه و گزینشی خوانده می‌شود. زبان حقوق بشر زبانی گسسته از بستر مادی و ژئوپلیتیکی دانسته می‌شود و برای بخشیدن مشروعیت اخلاقی به استراتژیِ دست‌یازی و ناآرامی و چندپارگی به کار می‌آید.

در همین چارچوب، این دیدگاه می‌گوید که دگرگونی رژیم فرایندی همه‌سویه است و پشتیبانی از گام‌های آغازین آن، در عمل به معنای پذیرش پیامدهای پایانی آن خواهد بود. این دیدگاه می‌گوید که پشتیبانی از جمهوری اسلامی به معنای پشتیبانی از نظام در همه زمینه‌ها نیست؛ بل‌که پاسداری از حاکمیت آن در برابر استراتژی امپریالیستی‌ای است که پیش‌تر جامعه‌های دیگر را با همین شیوه گام‌به‌گام به ویرانی کشانده است.

خرده‌گیری از دیدگاه «چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا» درباره‌ی جمهوری اسلامی

یکم ـ یکی‌انگاری دین با هویت مردمی 

این دیدگاه فراموش می‌کند که اسلام یک دستگاه یک‌دست نیست؛ بل‌که میدان کشمکش خوانش‌های ناهم‌سوست که بازتاب منافع طبقاتی‌اند. پشتیبانی بی‌چون‌و‌چرا از اسلام فرمانروا می‌تواند ناخواسته به نیرومندی گرایش‌های سرکوب‌گر بینجامد. بسیاری از دین‌باوران پیشرو در ایران و جهان اسلام خود منتقد خوانش‌های واپس‌گرا و خودکامه‌اند. بدین‌گونه، خاموش‌کردن نقد به نام «اتحاد ضدامپریالیستی» در عمل پشت‌کردن به آرمان رهایی‌بخش است. این نگاه، با یک‌کاسه‌کردن هر نقدی به دین با «هم‌نوایی با فشار بیرونی»، فضای نقد درونی و خوانش‌های انسانی و پیشرو از دین را تنگ می‌کند و هم‌پیوندی میان ”چپ” سکولار و باورمندان پیشرو را دشوار می‌سازد. 

اسلام فرمانروا در ایران بازتاب خودجوش فرهنگ مردم نیست، بل‌که ایدئولوژی طبقه‌ی فرمان‌روا و ابزار بازتولید ستم طبقاتی است؛ ایدئولوژی‌ای که در چهار دهه‌ی گذشته برای سرکوب کارگران، زنان، دگراندیشان و هر گونه سازمان‌یابی مستقل به‌کار رفته است. از این‌رو، نقد دین فرمانروایان نقدی رهایی‌خواهانه و پیوندخورده با پیکار طبقاتی است، نه هم‌صدایی با گفتار نژادپرستانه‌ی غرب. 

مارکسیسم دین را نه «گوهر پاک و بی‌زمان»، بل‌که پدیده‌ای تاریخی می‌داند که در استوارسازی سازوکار قدرت نقش دارد. پشتیبانی بی‌چون‌و‌چرا از اسلام—حتا در زمینه‌ی پیکار ضدامپریالیستی—خطر طبیعی‌سازی و پاک‌شویی نهادها و باورهایی را دارد که در بسیاری دوره‌ها در خدمت پایدارسازی شکاف طبقاتی، ستم بر زنان و سامان سیاسی واپس‌گرا بوده‌اند. دین‌ها بارها از سوی طبقه‌ی فرمان‌روا برای روابخشی به فرمان‌بری و پذیرش شرایط فرمانروا از سوی فرودستان و امید به پاداش پس از مرگ به‌کار رفته‌اند. 

مارکسیسم بر بنیانی بودن تضاد طبقاتی و پیکار برای برانداختن نظام بهره‌کشی پافشاری دارد. از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی، دین نه گوهرِ فرازمانی و نه باوری بی‌زیان است، بل‌که گونه‌ای از آگاهی اجتماعی است که در پیوندی تنگ با سازوکارهای مادی و طبقاتی هر جامعه پدید می‌آید. برداشت از اسلام همچون «گوهر همیشگی فرهنگ ایرانیان» نگرشی ایدئالیستی و ناتاریخی است؛ زیرا فرهنگ، مانند هر پدیده‌ی اجتماعی، زاده‌ی شیوه‌ی تولید، هم‌سنگی نیروهای طبقاتی و روابط مادی هر دوره است، نه دسته‌ای از باورهای دگرگون‌ناپذیر. دین نیز نه نمود ناب «هویت مردمی»، بل‌که آگاهی‌ای است که در پیوندی دیالکتیکی با ساختار اقتصادی و منافع طبقاتی دگرگون می‌شود. 

گرچه پیکار با چیرگی بیگانه یک نیازمندی تاریخی است، مارکسیست‌ها هشدار می‌دهند که جایگزین‌کردن ستایش دین به‌جای نقد ریشه‌ای آن، می‌تواند به بازآفرینی گونه‌های تازه‌ی سرکردگی بینجامد. تجربه‌ی تاریخی نشان داده که بسیاری از جنبش‌های ضدغربی که بر «بازگشت به هویت دینی» تکیه کرده‌اند، پس از گرفتن قدرت سیاسی، به دولت‌های سرمایه‌دارانه‌ی دین‌محور یا فرمانروایی‌های پوشیده در دین دگرگون شده‌اند که همان بهره‌کشی طبقاتی و ستم اجتماعی را دنبال کرده‌اند. 

تمرکز یک‌سویه بر نبرد با «دیگری‌سازی» غربی، این خطر را دارد که پیکار رهایی‌بخش را به دفاع از هویت فرهنگی فروبکاهد و از واکاوی مادیِ روابط تولید، سازوکارهای بهره‌کشی و ساختارهای سرکردگی جهانی سرمایه دور کند. امپریالیسم امروز تنها از راه خوارداشت فرهنگی عمل نمی‌کند؛ بل‌که از راه استعمار اقتصادی، چیرگی سیاسی و یورش نظامی بازتولید می‌شود. پیکار راستین ضدامپریالیستی باید این ریشه‌های ساختاری را نشانه بگیرد، نه تنها نمادهای فرهنگی را. 

مارکسیست‌های راستین، هم‌زمان با این که با اسلام‌هراسی امپریالیستی و بهره‌گیری غرب از برچسب «تروریسم» برای درست‌انگاری یورش به دیگر کشورها همنوا نیستند، بر این باورند که پشتیبانی بی‌نقد از دین—حتا در زمینه‌ی پیکار ضدامپریالیستی—می‌تواند جنبش را به دست نیروهای واپس‌گرا بسپارد و آن را از آرمان جامعه‌ی بی‌طبقه دور کند. 

سامان‌های تئوکراتیک گسستی از چیرگی سرمایه‌داری نیستند، بل‌که گونه‌ای ویژه از سرکردگی طبقاتی‌اند که در آن ایدئولوژی دینی همچون سازه‌ای فراگیرِ مشروعیت‌بخش عمل می‌کند. حاکمیت به‌سان فرمانروایی با پشتوانه‌ی خدایی جلوه داده می‌شود؛ کاری که به طبیعی‌سازی سامان‌های پلکانی کنونی و ایمن‌سازی آن‌ها در برابر نقد سیاسی یاری می‌رساند. تضادهای طبقاتی—کشمکش بر سر مالکیت ابزار تولید، دستمزد، شرایط کار و قدرت سیاسی—به پرسش‌هایی درباره‌ی اخلاق، فرمان‌بری و «اصالت فرهنگی» فروکاسته می‌شوند. بدین‌گونه، ریشه‌های مادی رنج اجتماعی پوشیده می‌ماند و پیکار طبقه‌ی کارگر از خواسته‌های مادی به‌کژراهه رانده می‌شود. 

برداشت مارکس از دین همچون «تریاک مردم» باید در این‌جا به‌گونه‌ای عینی و تاریخی درک شود: دین دردِ بهره‌کشی و ناایمنی اجتماعی را فرو می‌نشاند، اما هم‌زمان جلوگیر بازشناسی ریشه‌های ساختاری بهره‌کشی می‌شود. ازاین‌رو، در سامان‌های تئوکراتیک، دین به سازه‌ای کانونی در پاسداری از فرمانروایی طبقاتی دگرگون می‌شود. اگر در ایران این نقش به شیعه سپرده شده، در عربستان وهابی‌گری و در تایلند بودیسم همین کارکرد را دارند؛ روبنای ایدئولوژیک هر کشور ریشه در تاریخ و ساختار طبقاتی همان جامعه دارد. 

طبقه فرمانروا از دین برای روابخشی به نابرابری، آزار کارگران، دگرباشان، دگرباوران و دگراندیشان بهره می‌گیرد. نبود آزادی سیاسی در چنین سامان‌هایی—که در گفتار غربی به واپس‌ماندگی فرهنگی فروکاسته می‌شود—ریشه‌ای ساختاری دارد. سازمان‌های کارگری مستقل و حزب‌های ”چپ” خطری برای انباشت سرمایه و زراندوزی نخبگان سرکوب می‌شوند. تئوکراسی نمی‌تواند سازمان‌دهی پرولتری را تاب بیاورد، زیرا این خودسامانی سرشت طبقاتی دولت را آشکار می‌کند و پایه‌ی مادی آن را به چالش می‌کشد. 

وظیفه‌ی ”چپ” نه سرسپردگی و نه نبرد با دین، بل‌که نقد دیالکتیکی نقش آن در پیوند با نبرد طبقاتی در شرایط مشخص یک جامعه است. کار درست، پشتیبانی از سویه‌های پیشرو و مردمی آن که در دین مردمان رنج بازتاب می‌یابد، و نبرد با آن هم چون ابزار ایدئولوژیک بورژوازی انگلی برای نادان‌سازی توده‌ها و استوارسازی نظام بهره‌کشی، است.

دوم ـ فروکاستن بحران‌های اقتصادی به تحریم 

با همه‌ی گفتمان ضدغربی خود، جمهوری اسلامی جامعه‌ای سرمایه‌داری است. ابزارهای تولید و سرمایه‌های ملی نه در دست توده‌های رنج و طبقه‌ی کارگر است و نه دموکراتیک زیر بازرسی همگانی سازمان‌دهی می‌شوند. به‌جایش، اقتصاد در دست بورژوازی انگلی تنیده شده در دستگاه دولتی، مجتمع‌های نظامی–اقتصادی، بنیادهای دینی و سرمایه‌ی خصوصی گرد آمده است. این ساختار برای نخبگان انباشت دارایی و پول را فراهم می‌کند، هم‌زمان طبقه‌ی کارگر بار تورم، بیکاری، کاهش دستمزد و شرایط کاری ناپایدار را به دوش می‌کشد. ازاین‌رو، نباید ضدغربی بودن را با ضدامپریالیسم و ضدسرمایه‌داری بودن یکی گرفت. یک حاکمیت می‌تواند در برابر چیرگی غرب ایستادگی کند و هم‌زمان بهره‌کشی سرمایه‌داری را درون خود بازتولید کند. 

این واقعیت که تحریم‌ها همچون ابزاری امپریالیستی فشار اصلی را بر دوش رنجبران می‌گذارد، هنگامی که در چارچوب یک اقتصاد نئولیبرالی ساختارمند انجام شوند، پیامدهای ژرف‌تری دارد. سیاست‌هایی چون کوچک‌سازی دولت، برداشتن یارانه‌های همگانی، خصوصی‌سازی دارایی‌ها و خدمات عمومی، و آزادسازی بی‌چون‌وچرا بازار—که از پایه‌های جدایی‌ناپذیر پروژه‌ی نئولیبرالیسم‌اند—نه‌تنها آسیب‌پذیری جامعه را در برابر شوک‌های بیرونی افزایش می‌دهند، بل‌که بار تحریم‌ها را به‌گونه‌ای نابرابر و سنگین‌تر بر دوش طبقه‌ی کارگر و فرودستان می‌گذارند. در چنین شرایطی، تحریم‌ها دیگر تنها یک «تلنگرزن» بیرونی نیستند؛ بل‌که به شتاب‌دهنده‌ی منطق درونی انباشت سرمایه دگرگون می‌شوند و بحران نئولیبرالی را به فاجعه‌ای انسانی برای بیشتر مردم دگرگون می‌کنند. 

برای همین، نمی‌توان هم‌زمان اقتصاد نئولیبرالی را پیاده کرد و خود را ضدامپریالیست راستین نامید. ضدامپریالیسم واقعی، جدا از ایستادگی در برابر زورگویی بیگانگان، نیازمند پیکار با همان شکل‌های بهره‌کشی سرمایه‌داری است که در سطح ملی و جهانی تنگ‌دستی، نابرابری و وابستگی ساختاری می‌آفرینند. اقتصاد نئولیبرالی، بر پایه‌ی سود و انباشت خصوصی، در سرشت خود با هر پروژه‌ی رهایی‌بخش ضدامپریالیستی در تضاد است، زیرا روابط ستم‌گرایانه‌ی سرمایه را بازتولید می‌کند و جامعه را در برابر یورش سرمایه‌ی مالی جهانی—که خود هسته‌ی مرکزی امپریالیسم امروز است—بی‌پناه می‌گذارد. 

بهترین و کارآمدترین راهِ رویارویی با تحریم‌های امپریالیستی، نه پذیرفتن اقتصاد نئولیبرالیِ وابسته‌ساز، بل‌که برپا کردن اقتصادی مردمی و برنامه‌ریزی‌شده بر پایه‌ی الگوهای سوسیالیستی است. در نمونه‌هایی چون کوبا و جمهوری دموکراتیک خلق کره، اقتصاد بر محور خودبسندگی، برآوردن نیازهای پایه‌ی مردم و تکیه بر تولید درون‌کشوری سامان یافته است. این شیوه در روزگار سختِ تحریم توانسته پایداری و سربلندی ملی را نگاه دارد و فشارها را به‌گونه‌ای برابرتر میان مردم پخش کند. 

از این‌رو، پیکار راستین با تحریم تنها با ساختن سامانه‌ای اقتصادیِ تولیدی، دادگرانه و خودبسنده شدنی است؛ سامانه‌ای که سرمایه و توان ملی را در خدمت مردم بگذارد، نه در خدمت انباشته شدن دارایی در دست گروهی کوچک. 

در نتیجه، گفتار ضدغربی، هنگامی که با پیاده‌سازی سیاست‌های نئولیبرالی همراه شود، ابزار ایدئولوژیکی برای پنهان‌کردن تضادهای طبقاتی درونی و رواسازی غارت سازمان‌یافته می‌شود. در چنین هنگامی، «ضدیت با امپریالیسم» به شعاری تهی و ملی‌گرایانه فروکاسته می‌شود که تنها به کار مشروعیت‌بخشی به حاکمیت می‌آید و هیچ پیوندی با دفاع از منافع رنجبران در برابر سازوکارهای بهره‌کشی—چه درونی و چه جهانی—ندارد. 

بی‌تردید، تحریم‌ها ابزاری امپریالیستی‌اند که فشار اصلی آن‌ها بر دوش طبقه‌های فرودست سنگینی می‌کند. اما نمی‌توان نقش ساختار اقتصادی رانتی، سرمایه‌داری نئولیبرالیستی، فساد سازمان‌یافته و غارت سیستماتیک نیروی کار از سوی حاکمیت بورژوازی انگلی را نادیده گرفت. تحریم نه آغازگر بحران، بل‌که تلنگرزن در چارچوب بحرانی است که ریشه در مناسبات تولید، مالکیت و توزیع درون خود نظام دارد. 

این که چالش‌های اقتصادی تنها ریشه در تحریم‌ها ندارد، بارها از سوی سران حاکمیت هم بازگویی شده است. برای نمونه:  علی خامنه‌ای گفت: «علت اصلی این مشکلات نه تنها تحریم‌ها، بل‌که تصمیمات نادرست و کاستی‌ها نیز هست.» (indopremier.com —۳۰ ژانویه ۲۰۲۲) 

روزنامه‌ی آرمان نوشت: «۷۰ درصد مشکلات از مدیران و سیاست‌های غلط است، نه تحریم.» (کیهان — ۱۴ مرداد ۱۳۹۷) 

بیژن نوباوه، نماینده‌ی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: «چالش‌های کشور تنها از تحریم‌ها نیست… یکی از چالش‌های اصلی ضعف مدیریتی بوده است.» (خبرگزاری ایرنا — ۴ شهریور ۱۳۹۲)  سیدحسین نقوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت: «مشکلات اقتصادی تنها ناشی از تحریم‌ها نیستند… راه برطرف شدن مشکلات توجه به تولید ملی است.» (تابناک — ۲۰ مهر ۱۳۹۲) 

محسن رضایی، معاون اقتصادی رئیس‌جمهور گفت: «با تحریم داخلی و خارجی روبرو هستیم… تحریم‌های داخلی به‌خاطر پیچیده شدن قوانین و تبعیض‌ها به‌وجود آمده.» (rezaee.ir — ۸ مهر ۱۴۰۱)  و در یک دیدگاه‌سنجی «خبرفوری»، ۹۲٪ کاربران مشکلات را ناشی از مدیریت داخلی دانسته‌اند. (خبرفوری — ۶ آبان ۱۳۹۹) 

پزشکیان هم در یک سخنرانی در استان کردستان غربی گفت: «ما، یعنی دولت، عامل تورم هستیم.» (Instagram — https://www.instagram.com/reel/DQt_fs4kZps/) 

همچنین، پیوند دادن تحریم به «یورش نظامی» بیگانگان، تاریخ پیچیده‌ی روابط امپریالیستی را ساده‌سازی می‌کند و به فرمانروایان زورگو اجازه می‌دهد که هر گونه اعتراض اقتصادی را به نام «امنیت ملی» سرکوب کنند. اعتصاب به‌سان خطر امنیتی بازنمایی می‌شوند و دگراندیشان با برچسب «نیروهای بیگانه» شناسانده می‌شوند. اعتراض‌های اقتصادی درباره‌ی دستمزد، شرایط زندگی و شرایط کاری به پرسش‌هایی درباره‌ی استقلال میهن و پایداری ملی دگرگون می‌شوند. برایند این کار این است که صدای سیاسی طبقه‌ی کارگر خفه می‌شود و پیکار آن در چارچوب کوتاه و تنگی شکل می‌گیرد که حاکمیت می‌سازد.

سوم‌- بازنمایی جمهوری اسلامی همچون تنها نیروی ضدامپریالیستی در خاورمیانه 

نمی‌توان هیچ پشتیبانی یک‌سویه‌ی سیاسی یا ایدئولوژیکی از نظام‌های سرمایه‌داری تئوکراتیک، تنها به دلیل ضدآمریکایی بودن آن، را درست دانست. دیدگاه «چپِ ضدامپریالیسمِ مطلق‌گرا» با درک جمهوری اسلامی همچون تنها یا اصلی‌ترین نیروی ضدامپریالیستی در خاورمیانه، تضاد میان شعار و عمل را نادیده می‌گیرد. 

یکی از سویه‌های کمتر گفته‌شده اما سرنوشت‌ساز در بررسی جایگاه جمهوری اسلامی در سامان منطقه‌ای و جهانی، عمل‌گرایی بی‌پرده‌ی حاکمیت و آمادگی آن برای همکاری میدانی با نیروهای جهان‌خوار امپریالیستی در رویدادهای سرنوشت‌ساز است؛ همکاری‌ای که بیشتر پشت سخنان تند ضدآمریکایی پنهان می‌ماند. 

جمهوری اسلامی در سال‌های نخست اسرائیل را دشمن اصلی خود نمی‌دانست. اسرائیل پیش‌تر در دوران جنگ عراق با ایران، به جمهوری اسلامی جنگ‌افزار می‌فروخت. این‌ها داده‌هایی است که ما از پرونده‌ی ایران–کنترا می‌دانیم. منوچهر قربانی‌فر که پیش از انقلاب مدیر اداره‌ی مرکزی شرکت کشتیرانی استارلاین و عضو شبکه‌ی اداره‌ی هشتم ساواک بود، و پیشینه‌ای پیچیده و درهم‌تنیده با شبکه‌های اطلاعاتی و نظامی داشت، با بهره‌گیری از پیوند خود با سیاست‌مداران غربی و انحصارهای جنگ‌افزارسازی، جنگ‌افزارهای غربی را با همکاری دوستان اسرائیلی خود به جمهوری اسلامی می‌فروخت. رئیس‌جمهور آن زمان اسرائیل، حایم هرتزوگ، و حلقه‌های برجسته‌ی نظامی کشور، از این دادوستد بهره‌ی اقتصادی بردند و جایگاه استراتژیک خود را نیرومند کردند. 

در برانداختن طالبان و صدام حسین، جمهوری اسلامی تنها تماشاگر نبود؛ بل‌که از راه نیروهای وابسته و راهنمایان رزمی خود، به‌گونه‌ای کوشا در روند سرنگونی شرکت داشت.  گفته‌های محسن رضایی درباره‌ی نقش جمهوری اسلامی در دگرگونی‌های افغانستان و عراق نشان می‌دهد که سیاست برون‌مرزی نظام نه بر پایه‌ی اصل پایدار «ضدامپریالیستی»، بل‌که بر پایه‌ی سودسنجی حاکمیت و برابرسازی نیروها پیش رفته است. در گفت‌وگویی در سال ۲۰۰۵، محسن رضایی چنین گفت: 

«ایران در افغانستان و عراق نقش مهمی در سرنگونی طالبان و صدام حسین ایفا کردند و ایران حمایت‌های لازم را در اختیار آنان قرار داد. برخی از فرماندهان سپاه پاسداران که به ائتلاف شمال مشاوره می‌دادند، نقش کلیدی در تصرف کابل داشتند. این نیروها به‌طور ویژه در جنگ شهری آموزش دیده بودند و تجربه‌ی این حوزه را در جریان جنگ ایران و عراق به دست آورده بودند. آن‌ها در مشاوره به این گروه بسیار مؤثر و فعال بودند. با این حال، تبلیغات نظامی آمریکا به‌سرعت بسیاری از این موفقیت‌ها را به نام خود مصادره کرد…» (2005-06-09-usatoday) 

این همکاری یک «استثنا» نبود؛ بل‌که نمود منش عمل‌گرایانه‌ی جمهوری اسلامی است که ماندگاری خود و گسترش دامنه‌ی نفوذش را بر هرگونه همبستگی پایدار با مردم ستمدیده‌ی منطقه برتری می‌دهد. گزارش‌ها نشان می‌دهند که در سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، جمهوری اسلامی برای سرکوب نیروهای امارت اسلامی (طالبان) با نیروهای آمریکایی همکاری “جانانه” کرد: 

«همکاری میان دو کشور در مرحله‌ی اولیه‌ی جنگ ادامه داشت. در مقطعی، مذاکره‌کننده‌ی اصلی نقشه‌ای را به رایان کراکر تحویل داد که آرایش نیروهای طالبان را به‌تفصیل نشان می‌داد. او گفت: “این توصیه‌ی ماست: اول اینجا را بزنید، بعد آنجا را. و این هم منطقش.” کراکر که شگفت‌زده شده بود پرسید: “می‌توانم یادداشت بردارم؟” مذاکره‌کننده پاسخ داد: “می‌توانید خود نقشه را نگه دارید.” جریان اطلاعات به‌صورت دوطرفه برقرار بود…» (2013-09-30-newyorker) 

همکاری جمهوری اسلامی با امریکا در برانداختن دولت‌های همسایه نشان می‌دهد که این نظام نه در کنار «مردمان»، بل‌که در کنار دولت‌ها و بلوک‌های قدرت می‌ایستد. سرنوشت مردم افغانستان و عراق، پیامدهای ویرانگر تاخت‌و‌تاز، جنگ درونی و فروپاشی زندگی اجتماعی، هرگز در حسابگری این‌گونه سیاست‌ورزی جایگاهی نداشته است. آنچه برجسته بوده، زدودن رقیبان منطقه‌ای، گسترش دامنه‌ی نفوذ و بالا بردن توان چانه‌زنی در برابر قدرت‌های جهان‌خوار بوده است. 

افزون بر این، با این که جمهوری اسلامی در برابر زورگویی ایالات متحده می‌ایستد، اما نه تنها سرمایه‌داری را به چالش نمی‌کشد بل‌که پند، اندرز و دستورهای نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول را در میهن پیاده می‌کند. جمهوری اسلامی، هم‌زمان با گفتمان ضدآمریکایی خود، در عمل بخشی از نظم سرمایه‌داری جهانی است: اقتصاد تک‌کالایی، نیروی کار ارزان، سرکوب سازمان‌های مستقل کارگری، و بازیگری منطقه‌ای که منافع ژئوپولیتیک خود را نه بر پایه‌ی همبستگی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر، بل‌که بر پایه رقابت دولت‌ها و بلوک‌های قدرت پیش می‌برد. ازاین‌رو، پیشرو خواندن حاکمیت، جای تحلیل طبقاتی را با نگرش ژئوپلیتیکی می‌گیرد. 

نظام‌های تئوکراتیک-سرمایه‌داری که ایدئولوژی دینی را با سازوکارهای بازار پیوند می‌دهند، شکل دوگانه‌ای از ستم فراهم می‌کنند: ستم طبقاتی و زورگویی ایدئولوژیک. پشتیبانی بی‌چون‌وچرا از چنین نظام‌هایی تنها به دلیل ضدآمریکایی بودن آن نه تنها یک کژراهه‌ی استراتژیک است، بل‌که ناکامی پروژه‌ی رهایی طبقه‌ی کارگر را نیز بازنمایی می‌کند. تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که هنگامی که استقلال طبقاتی فدای اتحادهای تاکتیکی با نخبگان فرمانروا می‌شود، یک شیوه‌ی سرکوب به‌سادگی جای خود را به شکلی دیگر می‌دهد. 

شکل‌گیری اتحادهای تاکتیکی علیه دشمن مشترک درست است، اما هم‌زمان بر استقلال سازمانی باید پافشاری کرد. چنین اتحادهایی هرگز نباید به هویت سیاسی یا سرسپردگی ایدئولوژیک و زیر سایه‌ی بورژوازی ایستادن دگرگون شوند و چشم بر روی ستم طبقاتی-اقتصادی و سیاسی-اجتماعی درون‌مرزی ببندند. نبرد با امپریالیسم که تنها به برپایی و نیرومندی رژیمی بهره‌کش و سرکوب‌گر بینجامد، پیروزی نیست. 

ایستادگی ضدآمریکایی به خودی خود پیشرو نیست. این جنبش تنها زمانی رهایی‌بخش می‌شود که از سوی طبقه‌های زیر ستم و پیشگامانشان و با سمت‌گیری ضدامپریالیستی رهبری شود، از ملی‌گرایی فراتر رود و در پی دگرگونی ریشه‌ای روابط تولید و قدرت باشد. تنها از راه سازمان‌دهی خود طبقه‌ی کارگر و همبستگی جهانی می‌توان هم زنجیرهای درون‌مرزی و هم جهانی این نظام بهره‌کش را گسست.

پایان‌سخن 

آنچه در این واکاوی آشکار می‌شود، شکافی ژرف میان ضدامپریالیسم همچون گفتار دولتی و ضدامپریالیسم برای برنامه‌های رهایی‌بخش و طبقاتی است. جمهوری اسلامی، با این که گفتار تند ضدغربی و ستیز نمادین با ایالات متحده و رژیم فاشیستی اسرائیل دارد، در عمل درون منطق سرمایه‌داری و سازوکار جهانی انباشت جای دارد و در کنار ایستادگی گزینشی در برابر برخی قدرت‌ها، بازتولید بهره‌کشی، نابرابری و سرکوب را در درون مرزهای خود دنبال می‌کند. پشتیبانی بی‌نقد از چنین نظامی—حتا با هدف نبرد با امپریالیسم—به وارونگی هدف‌های رهایی‌بخش می‌انجامد. 

هیچ دولت، هیچ ایدئولوژی و هیچ هویت فرهنگی به‌خودی‌خود ضدامپریالیستی نیست. سنجه (معیار) داوری، نه گفتار رسمی و نه جایگاه ژئوپولیتیکی، بل‌که کارکرد مادی قدرت، استقلال اقتصادی و تولیدی، روابط طبقاتی و جایگاه فرودستان در ساختار سیاسی و اقتصادی در درون مرزها است. تجربه‌های تاریخی منطقه نشان داده‌اند که هم‌پیمانی با دولت‌های سرکوب‌گر به نام «دشمنِ دشمن» نه‌تنها امپریالیسم را برنمی‌اندازد، بل‌که بیشتر به بازآفرینی شکل‌های تازه‌ای از همان چیرگی و سرکردگی می‌انجامد. 

از این‌رو، ضدامپریالیسم راستین تنها زمانی معنا دارد که با استقلال سیاسی طبقه‌ی کارگر، نقد ایدئولوژی‌ طبقه‌ی فرمانروا، و پیکار هم‌زمان علیه بهره‌کشی درونی و استعمار بیرونی گره بخورد. رهایی نه از راه پاک‌شماری دین، نه از راه دولت‌محوری، و نه با چشم‌پوشی از ستم‌های روزمره به‌دست می‌آید؛ بل‌که از دل سازمان‌دهی آگاهانه‌ی ستمدیدگان و پیوند پیکارهای بومی با چشم‌انداز جهانی آزادی و برابری سر برمی‌آورد. تنها با چنین چشم‌اندازی است که پیکار با امپریالیسم می‌تواند از دام دفاع از نظام‌های واپس‌گرا رها شود و به نیرویی برای دگرگونی ریشه‌ای جهان دگرگون گردد.




بلاروس رکورد جدید صادرات مواد غذایی گذاشت

🥇
پراودا

🏆بلاروس رکورد تاریخی جدیدی بر جای گذاشت: صادرات مواد غذایی این کشور در سال ۲۰۲۵ به ۱۰ میلیارد دلار رسید.

نخستین دستاورد در تاریخ کشور مستقل
این نخستین بار است که جمهوری بلاروس در دوران استقلال خود به چنین رقم بالایی دست می‌یابد که موقعیت آن به عنوان یک بازیگر مطمئن در بازار جهانی مواد غذایی را تأیید می‌کند.

  • این حجم صادرات، یک چهارم کل صادرات کالایی کشور را تشکیل می‌دهد.
  • این امر مجموعه کشاورزی-صنعتی را به یکی از موتورهای اصلی اقتصاد ملی تبدیل کرده است.

🥛 محصولات لبنی، ستون اصلی صادرات

  • محصولات لبنی با سهم ۴۰٪ از کل صادرات، پایه اصلی سبد صادراتی را تشکیل می‌دهند.
  • محصولات گوشتی با سهم ۱۹٪ در رده دوم قرار دارند که نشان‌دهنده رقابت‌پذیری روزافزون شرکت‌های بلاروسی در عرصه بین‌المللی است.

🗺 گسترش جغرافیای صادرات
محصولات تولیدکنندگان ملی اکنون به ۱۱۶ کشور جهان صادر می‌شود.

  • بیشترین رشد در مسیرهای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع (CIS)، آسیا و کشورهای دوردست ثبت شده است.
  • کالاهای بلاروسی به دلیل کیفیت بالا، ایمنی و مطابقت با استانداردهای بین‌المللی در این بازارها ارزشمند شناخته می‌شوند.

🏭 پایداری مدل توسعه ملی
این دستاورد گواهی بر پایداری مدل توسعه ملی مجموعه کشاورزی-صنعتی است که بر پایه:

  • فرآوری عمیق
  • پشتیبانی علمی
  • جهت‌گیری راهبردی به سوی بازارهای خارجی
    شکل گرفته است.
  • همچنین نشان‌دهنده کار مؤثر وزارت کشاورزی و مواد غذایی در توسعه روابط دیپلماتیک و تجاری با سایر کشورها است.