«انشعاب و انفجار در حزب» كيانورى‏‏ در ”سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها“ از برنامه حزب دفاع مى‏‏كند علل واقعى‏‏ پراكندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ با صدور اطلاعيه نفى‏‏ نمى‏‏شود!

١٣٧٧ / ١٨ (بخش نخست) (ادامه نوشتار ١٣٨٨/١٧)

در تاريخ ١٥ ارديبهشت ١٣٨٨ دبيرخانه كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران اطلاعيه‏اى‏‏ صادر كرده است كه در آن ازجمله درباره «راه ‏اندازى‏‏ نشريه ضدتوده‏اى‏‏ “راه‏توده” و نامه‏نگارى‏‏ها تحت هدايت و نظارت وزارت اطلاعات به نام “ا. ك”» صحبت به ميان آورده شده است. همانجا هدف دو اقدام مطرح شده را اطلاعيه «ايجاد انشعاب و انفجار در حزب» ارزيابى‏‏ مى‏‏كند. هدف سطور زير كه با درد و از سر ناچارى‏‏ و نه با خشنودى‏‏ بر كاغذ آورده مى‏‏شوند، پاسخ به اين ادعاها نيست. در مقاله شماره ١٣٨٨/١٧ استدلالاتى‏‏ در نادرستى‏‏ ادعا‏ها بعمل آمد (روشنگرى‏‏‏‏ روا – مضمونى‏‏‏‏ غيردقيق – برداشتى‏‏‏‏ نادرست http://www.tudeh-iha.com/?p=993&lang=fa). جاى‏‏ طرح اين مسايل در جلسات مسئوليت‏دار حزبى‏‏ مى‏‏بود. اما سماجت غيرمستدل و غيرمجاز و شگفت‏آور مسئولان حزبى‏‏ و در راس آن‏ها رفيق عزيز خاورى‏‏ و همچنين محمد اميدوار، طرح آن‏ها را به صورت زير اجتناب‏ناپذير ساخته است.

سطور زير كوششى‏‏ است براى‏‏ يافتن علل واقعى‏‏ پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران.

نكاتى‏‏ كه در سطور زير نگاشته خواهند شد همگى‏‏ جديد نيستند و در صحبت‏ها حضورى‏‏ و در نوشتارهاى‏‏ ديگر نيز مطرح شده‏اند كه همگى‏‏ با همين هدف در ميان گذاشته شده‏اند. در رد آن‏ها مسئولان حزبى‏‏ حتى‏‏ يك سطر استدلال نيز ارايه نداده و يا درباره مواضع مورد انتقاد، حتى‏‏ در مختصرترين شكل، توضيح نداده‏ند. برعكس، سكوت متكبرانه و بدون طرح هر نوع استدلال، عام‏گويى‏‏هاى‏‏ مبهم و اتهامات سطحى‏‏، تنها واكنش‏ها را تشكيل داده و مى‏‏دهند.

هدف سطور زير نشان دادن علل اين واكنش‏هاى‏‏ غيرمتعارف است. هدف نشان دادن اين امر است، كه به قول رفيق عزيز خاورى‏‏، از «بدحادثه» رهبرى‏‏ حزب به دست افرادى‏‏ افتاد كه سياست علمى‏‏ حزب توده ايران را در برابر انقلاب ملى‏‏ و دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ايران درك نكرده و با آن موافق نبودند. اكنون هم حرفى‏‏ و به قول طبرى‏‏ «گفتنى‏‏»اى‏‏ در اين باره ندارند و لذا چاره‏اى‏‏ هم ندارند، جز خود را در پشت شيوه‏هاى‏‏ پيش گفته سكوت متكبرانه و غيرمجاز، كلى‏‏گويى‏‏هاى‏‏ عامِ كم‏مايه و سخنان غيردقيق با نتيجه‏گيرى‏‏هاى‏‏ نادرست پنهان سازند.

نگاهى‏‏ به گذشته

دوره دوم راه توده، همانند دوره نخستين آن، با مسئوليت نگارنده انتشار يافت. اين واقعيت را نه تنها رفيق عزيز خاورى‏‏ مى‏‏داند، بلكه هيچ مخالفتى‏‏ نيز در زمان خود با انتشار آن‏ها از خود نشان نداده‏اند. دوره اول راه توده را نگارنده پيش از پديد آمدن كميته “برون مرزى‏‏”، كه در آن رفيق خاورى‏‏، نديم و نگارنده عضو بودند، به عنوان مسئول سازمان‏هاى‏‏ حزب توده ايران در خارج از كشور و با كمك جمعى‏‏ از فعالين توده‏اى‏‏ منتشر ساخت. اين نشريه حزبى‏‏ عملاً به صداى‏‏ حزب تبديل شد و بدنبال يورش‏ها در مبارزه براى‏‏ نجات جان توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند، افشاى‏‏ جنايات و توضيح سياست حزب و … نقش مثبتى‏‏ ايفا نمود.

تاريخ آغاز انتشار دوره دوم راه توده دو سال پيش از نشر رساله تحليلى‏‏ نورالدين كيانورى‏‏ در شماره‏هاى‏‏ ٢٤ و ٢٥ آن بود.  انتشار اين دوره راه توده در سال ١٣٧١ نيز با اطلاع رفيق عزيز خاورى‏‏ انجام شد. تنها نكته‏اى‏‏ كه او در ملاقات حضورى‏‏ پيش از انتشار نشريه اظهار و گوشزد نمود اين خطر بود كه گفت: «خواهى‏‏ ديد كه على‏‏ خدايى‏‏ سرت كلاه خواهد گذاشت». نكته‏اى‏‏ كه به وقوع پيوست و او با غصب غيرمجاز آرشيو و اسناد نشريه به راه تحكيم ارتباطات ديگر عيان شده خود با محافل و سازمان‏هاى‏‏ متبوعش در خارج و داخل رفت. اين نكته مسئله‏اى‏‏ است كه به هنگام خود درباره آن سخن لازم گفته خواهد شد.

بدين‏ترتيب ديده مى‏‏شود كه اطلاعيه حتى‏‏ در بيان داده‏ها نيز از دقت مسئولانه برخوردار نيست، اطلاعيه انتشار راه توده دوره دوم را با حادثه‏اى‏‏ كه دو سال بعد اتفاق مى‏‏افتد در يك كيسه مى‏‏ريزد و بر آن چوب مى‏‏زند.

اين شيوه پيش از آنكه ناجوانمردانه يا مغرضانه يا … باشد، از روى‏‏ بى‏‏بضاعتى‏‏ استدلال و ناشى‏‏ از فقدان برخوردى‏‏ سختگيرانهِ علمى‏‏ به پديده‏هاست. زنده‏ياد طبرى‏‏ اين شيوه را در “درباره منطق عمل” (آذر ١٣٦٠) «تحليل علمى‏‏ فاكت‏ها» ارزيابى‏‏ نمى‏‏ كند. به نظر او بايد «فاكت‏ها را اعم از اثباتى‏‏  – كه فرضيه ما را ثابت مى‏‏كنند –  يا سلبى‏‏ كه فرضيه ما را رد مى‏‏كند» گرد آورد. و تاكيد مى‏‏كند: «همه فاكت‏ها را! … خودمان خودمان را فريب ندهيم. ما به كنترل فاكت‏ها نيازمنديم. زيرا برخى‏‏ها از جهت ذهنى‏‏ گرايش به خوشبينى‏‏، اراده‏گرايى‏‏، احساس كوه قدرتى‏‏ دارند. …  واقعيت تاريخى‏‏ با حالت روحى‏‏ شما كارى‏‏ ندارد … لذا بايد آن ‏را با شيوه عينى‏‏ شناخت، تا بررسى‏‏ همه سويه باشد و روح شما شما را فريب ندهد.»

كار مسئولانه و سختگيرانه بررسى‏‏ علمى‏‏، كه هر بار و توسط هر منتقدى‏‏ قابل كنترل و بازتوليد است، در اطلاعيه تبلورى‏‏ ندارد. در طول زمان، نه “زرنگى‏‏” و نه شيوه‏هاى‏‏ ديگر ايجاد ابهام در انديشه، موثر خواهد بود. اطلاعيه حزبى‏‏ نبايد با گل‏آلود ساختن آب، به ذم خود در آن به ماهى‏‏گيرى‏‏ بپردازد. اين شيوه در شان اطلاعيه كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران نيست.

بايد مسئله انتشار راه توده دوره دوم كه داراى‏‏ سرنوشتى‏‏ دو گانه است را از مسئله ارسال رساله تحليلى‏‏ كيانورى‏‏ جدا و هر كدام را به طور مشخص مورد توجه قرار داد.

همانطور كه گفته شد، اين نشريه كه از شماره ٩٦ آن توسط على‏‏ خدايى‏‏ انتشار يافت و مى‏‏يابد، ارتباطى‏‏ با انتشار آن تا شماره ٩٥ ندارد. على‏‏ خدايى‏‏ با بردن غيرمجاز آرشيو و اسناد نشريه و سكوت درباره اقدام غيرقانونى‏‏، اوباش و توطئه‏گرانه انجام شده در برابر خوانندگان نشريه، به راهى‏‏ رفت كه براى‏‏ آن تدارك طولانى‏‏ ديده بود و تصور مى‏‏كرد زمان اقدام  براى‏‏ ماموريت پذيرفته شد، فرا رسيده است. به اين مسئله، همانطور كه اشاره رفت، به هنگام برخورد لازم و افشاگرانه انجام خواهد شد.

ادعايى‏‏ ناشى‏‏ از بى‏‏بضاعتى‏‏ انديشه روشنفكرانه

آن بخش از اطلاعيه كه مدعى‏‏ است زنده‏ياد كيانورى‏‏ گويا تحت نظارت وزارت اطلاعات به «نامه‏نگارى‏‏» پرداخته است، تا گويا به «ايجاد انشعاب و انفجار در حزب» بپردازد نيز فاقد هرنوع زمينه عينى‏‏ است. و علت بى‏‏پايگى‏‏ ادعا نيز روشن است:

١- آنچه كه كيانورى‏‏ در رساله تحليلى‏‏ خود بيان كرده است كه در زير ارايه داده خواهد شد، به “روز كردن” مضمون و درونمايه سياست رسمى‏‏ حزب توده ايران مصوب پلنوم شانزدهم و به ويژه مضمون و درونمايه اسناد پلنوم هفدهم كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران در ارتباط  با انقلاب بهمن و استخراج وظايف مبارزاتى‏‏ حزب از آن است.

٢- مخالفت او با سياست حزب بعد از پلنوم هيجدهم است كه تحت عنوان “طرد رژيم ولايت فقيه” معروف شده است. در رساله تحليلى‏‏، كيانورى‏‏ مخالفت خود را با آن با صراحت اعلام و در برابر آن موضعى‏‏ انتقادى‏‏ اتخاذ مى‏‏كند. در اين اطلاعيه و نه در هيچ سند ديگرى‏‏ رهبرى‏‏ كنونى‏‏ به مواضع انتقادى‏‏ كيانورى‏‏ در سند تحليلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” نه تنها پاسخى‏‏ نمى‏‏دهد، كه حتى‏‏ اشاره‏اى‏‏ هم به آن‏ها ندارد. تنها هدف، پنهان شدن در پس اتهام ارسال تحليل «تحت نظارت سازمان اطلاعات»، طفره رفتن از ارايه پاسخى‏‏ جدى‏‏ و متين به انتقاد كيانورى‏‏ به سياست نادرست رهبرى‏‏ انتخاب شده حزب در پلنوم هيجدهم كميته مركزى‏‏ حزب است و بس.

سكوت رهبرى‏‏ كنونى‏‏ در برابر پرسش‏ها، دليلى‏‏ قانع‏كننده است براى‏‏ ارسال تحليل به راه توده و نه به رهبرى‏‏ حزب.

٣- كيانورى‏‏ در رساله تحليلى‏‏ خود موضعى‏‏ بشدت مخالف با انشعاب در حزب را مطرح ساخته و با صراحت و روشنى‏‏ به توضيح مخالفت خود با آن مى‏‏پردازد.

موضعى‏‏ ظاهرى‏‏

اسناد پيش گفته پلنوم‏هاى‏‏ شانزده و هفدهم كميته مركزى‏‏ حزب هنوز هم در ظاهر امر مورد تائيد «رهبرى‏‏ وقت» كنونى‏‏ حزب مى‏‏باشد. اين موضع ازجمله در سند “ايران سى‏‏سال پس از انقلاب شكوهمند بهمن” از طرف رهبرى‏‏ كنونى‏‏ مورد تائيد قرار مى‏‏گيرد. اين اما ظاهرامر است.

در واقع اما مواضع كنونى‏‏ رهبرى‏‏ حزب در تضاد قرار دارند با تعريف گذشته حزب از انقلاب بهمن ٥٧ كه آن را در اسناد پلنوم‏هاى‏‏ شانزده و به‏ويژه هفده، انقلابى‏‏ “ملى‏‏ و دموكراتيك” با سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏ ارزيابى‏‏ كرده است. همچنين مواضع رهبرى‏‏ منتخب پلنوم هيجدهم با نتيجه‏گيرى‏‏هاى‏‏ پلنوم‏هاى‏‏ پيش گفته درباره وظايف روز و آتى‏‏ حزب و جنبش كارگرى‏‏ موافق نيستند.

در سند “ايران سى‏‏ سال …” وظايف ناشى‏‏ از سرشت ملى‏‏- دموكراتيك انقلاب با سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏ و با هدف مبارزه براى‏‏ ژرفش انقلاب از مرحله سياسى‏‏ به مرحله اقتصادى‏‏، به بهانه آنكه انقلاب به آن‏ها دست نيافت، نادرست و پايان يافته اعلام مى‏‏شود و محتواى‏‏ اين سند عملاً نفى‏‏ مى‏‏گردند. براى‏‏ اعلام اين نتيجه‏گيرى‏‏، رهبرى‏‏ كنونى‏‏ به سندى‏‏ استناد مى‏‏كند كه توسط حزب در سال ١٣٦١ انتشار يافته است. عنوان اين سند چنين است: “سرنوشت انقلاب در گرو [ژرفش دموكراتيك] نظام اجتماعى‏‏- اقتصادى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران” است (شهريور ماه ١٣٦١). در “ايران سى‏‏ سال …” چنين آمده است: «… همانطور كه از نقل قول بالا مى‏‏توان استباط كرد، [انقلاب بهمن] نتوانست تحولات بنيادين اجتماعى‏‏، سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ ضرور را در ميهن ما پديد آورد و با حاكم شدن نيروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏ نتوانست به اهداف خود دست يافته و متوقف شد. به گمان ما انقلاب بهمن به‏رغم شكست و ناكامى‏‏ …».

صرفنظر از آنكه رهبرى‏‏ كنونى‏‏ در سند “ايران سى‏‏ سال …” شكست انقلاب را از درون تحليل مشخص شرايط مشخص استخراج نمى‏‏كند، بلكه به شيوه به قول طبرى‏‏ اسكولاستيكى‏‏ و مكتبى‏‏ و با ضرب “سيتات” بازى‏‏ آن را گويا به اثبات مى‏‏رساند، مى‏‏كوشد نتيجه‏گيرى‏‏ درباره شكست انقلاب را به حساب اثبات نادرستى‏‏ سياست گذشته حزب بگذارد.

سند براى‏‏ اثبات نظر خود از شيوه غيرديالكتيكى‏‏ بهره مى‏‏گيرد و به كمك اسلوب “ديالكتيك نفى‏‏” (نكته‏اى‏‏ كه موضوع بررسى‏‏ كنونى‏‏ نيست. مراجعه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa) و برپايه اسلوب استقرايى‏‏ به اين نتيجه‏گيرى‏‏ نايل مى‏‏شود كه انقلاب شكست خورده است. آنوقت از اين نتيجه‏گيرى‏‏ نامتجانس با انديشه ديالكتيكى‏‏، به نفى‏‏ ضرورت مبارزه براى‏‏ ژرفش انقلاب در سال‏هاى‏‏ پس از پلنوم هيجدهم مى‏‏پردازد و آن را مستمسكى‏‏ براى‏‏ توجيه سياست نادرست كنونى‏‏ خود قرار مى‏‏دهد. همه اين بند بازى‏‏هاى‏‏ فكرى‏‏ در خدمت آنست كه گويا به اثبات برساند كه سياست گذشته حزب نادرست بوده است.

به عبارت ديگر انديشه غيرديالكتيكى‏‏ با اسلوب نتيجه‏گيرى‏‏ استقرايى‏‏ مى‏‏خواهد به اثبات برساند كه سياست حزب توده ايران در دفاع از اهداف ملى‏‏- دموكراتيك انقلاب بهمن  و مبارزه جانانه براى‏‏ ژرفش آن در جهت تحقق بخشيدن به آماج‏هاى‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏ انقلاب نادرست بوده است.

مخالفت با اين ارزيابى‏‏ و تحليل حزب توده ايران از سرشت انقلاب بهمن و استخراج وظايف از درون تحليل علمى‏‏ و مستقل حزب، در همان سال‏ها از دو سو عملى‏‏ شد.

يكى‏‏ از سمت “چپ” كه خواستار تازاندن انقلاب بود و انواع “كمونيست”هاى‏‏ آمريكايى‏‏، فدائيان اقليت، راه كارگر و نهايتاً سازمان مجاهدين خلق مدافع آن بودند. اين نيروها با چشم‏فروبستن به شرايط حاكم بر كشور، مايل بودند اهداف آتى‏‏ رشد جامعه را هم‏آمروز به اصطلاح حل‏وفصل كنند. كوششى‏‏ كه به انفراد آن‏ها و نهاتياً تضعيف نيروهاى‏‏ چپ در كليت آن انجاميد. و

ديگرى‏‏ از سمت “راست” كه شعار “سه سه بار به نه بار از انقلاب غلط كرديم” مهندس مهدى‏‏ بازرگان و قانون كار سياه احمد توكلى‏‏ عليه تصويب قانون كار مترقى‏‏ و سعى‏‏ براى‏‏ وارد ساختن مقوله “اجاره نيروى‏‏ كار” در آن، نماينده آن بود. يعنى‏‏ كوششى‏‏ كه مى‏‏خواست سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏ انقلاب بهمن را دفع كند. هدف آن بود كه انقلاب “ملى‏‏- دموكراتيك” به سطح انقلاب بورژوا- دموكراتيك نزول يابد.

زنده‏ياد ايرج اسكندرى‏‏ نيز با ارزيابى‏‏ از انقلاب به مثابه يك انقلاب بورژوا- دموكراتيك موافقت داشت. زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ نيز در اسناد پلنوم هيجدهم همين مواضع را مطرح و به تصويب رساند. كوشش براى‏‏ نزديكى‏‏ ازجمله به سازمان مجاهدين خلق در اين اسناد چشم‏گير بوده و نشان حاكم بودن انديشه التقاتى‏‏ و غيرديالكتيكى‏‏ بر برداشت اوست.

براى‏‏ موافقان موضع راست، انقلاب در سطح انقلابى‏‏ بورژوا- دموكراتيك قرار داشته و مى‏‏بايستى‏‏ راه رشد سرمايه‏دارى‏‏ را در ايران هموار مى‏‏ساخت. ازاين‏رو نيز مبارزه براى‏‏ “آزادى‏‏ها”ى‏‏ بورژوازى‏‏ براى‏‏ آن‏ها، آماج اصلى‏‏ انقلاب را تشكيل مى‏‏داد. متحدان آن دوران نيز براى‏‏ آن‏ها، نه “چپ مذهبى‏‏” كه زير فشار واقعيت نبرد طبقاتى‏‏ در ايران و جهان با سمت‏گيرى‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏ انقلاب بهمن سر سازگارى‏‏ نشان مى‏‏داد، بلكه لايه‏هاى‏‏ مرفه بورژوازى‏‏ را تشكيل مى‏‏دادند.

همه جريان‏هاى‏‏ “اصلاح‏طلب” در ايران نيز اكنون همين موضع را اتخاذ كرده‏اند و از سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏ فاصله گرفته‏اند.

دفاع جانانه و مدبرانه و مستدل رفيق عزيز خاورى‏‏ از سياست و ارزيابى‏‏ حزب از انقلاب به عنوان “انقلابى‏‏ ملى‏‏- دموكراتيك” با گرايش ضد سرمايه‏دارى‏‏، كه نگارنده به عنوان يكى‏‏ از اعضاى‏‏ “كميته برون‏مرزى‏‏” شاهد و همراه آن در جلساتى‏‏ با احزاب ديگر كمونيستى‏‏ بود، ازجمله در نطق اين رفيق در جلسه كنفرانس به مناسب ١٥٠ مين سالروز تولد كارل ماركس در برلين، دفاعى‏‏ ظاهرى‏‏ و دروغين نبوده و هنوز هم به قوت خود باقى‏‏ است.

همانطور كه ديرتر نشان داده خواهد شد، مواضع كيانورى‏‏ در رساله تحليلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در تائيد ارزيابى‏‏ پلنوم‏هاى‏‏ شانزده و هفدهم كميته مركزى‏‏ حزب از انقلاب مردمى‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ با گرايش ضد سرمايه‏دارى‏‏ بهمن ٥٧ بوده و در مخالفت با سياست اتخاذ شده در پلنوم هيجدهم مى‏‏باشد.

براين‏پايه است كه استدلال اطلاعيه ١٥ ارديبهشت فاقد زمينه‏اى‏‏ عينى‏‏ و جدى‏‏ است، هنگامى‏‏ كه ادعا مى‏‏شود كه مضمون رساله كه «تحت نظارت وزارت اطلاعات» ارسال شده است، ايجاد «انشعاب و انفجار در حزب» مى‏‏باشد.

ديرتر نشان داده خواهد شد، كه درست برعكس، كيانورى‏‏ قوياً، و آنطور كه خودش مى‏‏گويد: «مسلمـاً» با هر نوع كوشش انشعابى‏‏ در حزب مخالفت است و حتى‏‏ تائيد نسبى‏‏ انتشار راه توده را نيز درست در همين نكته مى‏‏داند كه «انتشار دهندگان راه توده نيز چنين مى‏‏انديشند».

پنهان شدن در پشت اين ادعاهاى‏‏ نادرست و غيرمستدل و تزها در اطلاعيه بالا كه تاكنون طرح كنندگان آن در نوشتارها و اعلاميه‏هاى‏‏ خود حتى‏‏ يـك استدلال نيز در تائيد آن بيان نكرده و يك جمله نيز براى‏‏ اثبات آن ارايه نداده‏اند، علت ديگرى‏‏ دارد. علت آن است كه براى‏‏ توجيه سياست حزب توده ايران پس از پلنوم هيجدهم به بعد، داراى‏‏ هيچ استدلال منطقى‏‏ و قابل طرحى‏‏ نيستند!

ديرتر و به كمك رساله تحليلى‏‏ كيانورى‏‏ نشان داده خواهد شد، كه نتيجه‏گيرى‏‏ شكست انقلاب به كمك نقل قول از سند حزبى‏‏ سال ١٣٦١، از دو بخش تشكيل مى‏‏شود. يكـى‏‏ «حاكم شدن كامل نيروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏»، يعنى‏‏ همان يك دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در ج ا ايران كه با انتخاب محمود احمدى‏‏نژاد در سال ١٣٨٤ به وقوع پيوست. و

ديگرى‏‏ موضع نظاره‏گر ظاهر بين رهبرى‏‏ كنونى‏‏ نسبت به نبرد طبقاتى‏‏ در ايران حتى‏‏ تا سال ١٣٧٦ كه انتخابت را “تحريم” كرده بود و خود را از مبارزه طبقاتى‏‏ به كنار كشيده بود، زيرا گويا تا زمانى‏‏ كه “رژيم ولايت فقيه” بر كشور حاكم است، هيچ تغييريى‏‏ در ايران ممكن نيست. موضعى‏‏ كه چنانچه نشان داده خواهد شد، نقطه مركزى‏‏ انتقاد زنده‏ياد كيانورى‏‏ به سياست حزب بعد از پلنوم هيجدهم را تشكيل مى‏‏دهد. ناميدن انتخاب محمد خاتمى‏‏ در انتخابات تحريم شده توسط رهبرى‏‏ كنونى‏‏ در سال ٧٦ تحت عنوان “حماسه دوم خرداد”، تصحيحى‏‏ روا و بجا و در سوى‏‏ درست بود. بيان “حماسه دوم خرداد” در واقع پذيرش نظر كيانورى‏‏ در رساله تحليلى‏‏ او در سال ١٣٧٣ بود كه مطلبيد: بايد در مبارزه طبقاتى‏‏ مردم شركت داشت. اما متاسفانه اين گام درست به دگرگونى‏‏ بنيادين سياست نادرست كنونى‏‏ منجر نشد.

همانطور كه پيش‏تر اشاره شد و در نوشتارى‏‏ كه هنوز انتشار نيافته است، اما در آغاز ماه مه ٢٠٠٩ در اختيار رهبرى‏‏ كنونى‏‏ حزب و رفيق عزيز خاورى‏‏ گذاشته شده است، جابجايى‏‏ در رهبرى‏‏ حزب در پلنوم هيجدهم و سپس تغيير ماهوى‏‏ سياست حزب توده ايران، نه برپايه يك بحث درونى‏‏ در ارگان رهبرى‏‏ و بدنه حزب تحقق يافت، بلكه به قول رفيق خاورى‏‏ از «بدحادثه» وقوع يافت. بدحادثه نيز تنها به يورش به حزب و دستگيرى‏‏ و ديرتر اعدام اكثريت رهبران آن محدود نگشت، بلكه از اين امر نيز ناشى‏‏ شد، كه از بد حادثه، اين مسئوليت به عهد زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ گذاشته شد، كه سياست گذشته حزب را درك نكرده و نپذيرفته بود. او كه عضو هيئت سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب بود، پيش‏تر به علت مخالفت خود با سياست حزب حاضر به بازگشت به ايران و شركت در پلنوم هفدهم كميته مركزى‏‏ نشد و نخواست از نظريات خود در ارگان رسمى‏‏ حزبى‏‏ دفاع كند. چنين فردى‏‏ از «بدحادثه» سرنوشت رهبرى‏‏ حزب را در روندى‏‏ “بووكراتيك” به چنگ آورد. آيا بايد در توضيح اين وضع در اينجا شفاف‏تر نيز سخن گفت؟

نتايج سهمگين سركوب حزب

ناتوانى‏‏ در طرح استدلال براى‏‏ اثبات درست بودن سياست كنونى‏‏ حزب و اثبات نادرستى‏‏ سياست دفاع از اهداف انقلاب ملى‏‏ و دموكراتيك بهمن ٥٧، علت و انگيزه پنهان شدن رهبرى‏‏ كنونى‏‏ در پس اطلاعيه‏ها و اعلاميه‏هاى‏‏ در ظاهر تند و شداّدى‏‏ است كه هرزگاهى‏‏ صادر مى‏‏شود.

ارزيابى‏‏ حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ به‏مثابه انقلابى‏‏ ملى‏‏ و دموكراتيك با سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏، در روندى‏‏ نسبتاً طولانى‏‏ و در جريان و تحت تاثير شرايط طوفانى‏‏ رشد يابنده پيش و در انقلاب بهمن، مورد تائيد اكثريت قريب باتفاق رهبرى‏‏ وقت حزب قرار گرفته بود. اين روند با دگرگونى‏‏ مسئوليت‏ها در رهبرى‏‏ حزب نيز همراه بود و در جريان آن شخصيت‏هايى‏‏ همانند جوانشير، بهزادى‏‏، نيك‏آئين، هاتفى‏‏، زرشناس و رفقاى‏‏ افسر از زندان آزاد شده و بسيارى‏‏ وبسيارى‏‏ ديگر از كادرهاى‏‏ حزبى‏‏ به مسئوليت‏هاى‏‏ برجسته نايل شدند. جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” اين سياست حزب را استوار بر «سنگ خاراگين» تئورى‏‏ انقلابى‏‏ اعلام مى‏‏دارد. براى‏‏ نادرست اعلام داشتن چنين سياستى‏‏ بايد به پرسش‏هاى‏‏ بسيارى‏‏ پاسخ داده شود. برخى‏‏ از آن‏ها عبارتند از:

١- بايد به طور مستدل سرشت ملى‏‏- دموكراتيك انقلاب بهمن با سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏ در آن نفى‏‏ شود؛

٢- بايد به طور مستدل سرشت ديگرى‏‏ براى‏‏ انقلاب به اثبات رسانده شود؛

٣- بايد آن‏هايى‏‏ كه مدعى‏‏ هستند كه حاكم بودن “ايدئولوژى‏‏ اسلامى‏‏ خمينى‏‏” و تز ولايت فقيه او سرنوشت ديگرى‏‏ را براى‏‏ انقلاب غيرقابل تصور مى‏‏ساخت، به اثبات برسانند كه اين ايدئولوژى‏‏، چيزى‏‏ جز يك ايدئولوژى‏‏ طبقاتى‏‏ و در خدمت حفظ منافع طبقات فرادست جامعه مى‏‏باشد؛ بايد به اثبات برسانند كه اين ايدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏، جنس خاصى‏‏ نسبت به ايدئولوژى‏‏ كاتوليتيسم در حاكميت  چندين قرنى‏‏ فئوداليسم اروپايى‏‏ داراست؛ بايد به اثبات برسانند كه مبارزه در شرايط حاكميت ايدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏، با “مبارزه طبقاتى‏‏” بيان شده در مانيفست كمونيستى‏‏ متفاوت است. يعنى‏‏ به نفى‏‏ نظر «تاريخ جوامع، تاريخ نبرد طبقاتى‏‏ است» بپردازند.

پس از به اثبات رساندن نكات بالا، آن‏ها هنوز به مقصد نرسيده‏اند. تازه بايد اين مدعيان درستى‏‏ سياست پيشنهادى‏‏ جايگزين خود را به اثبات برسانند. سياست جايگزينى‏‏ كه همانطور كه بيان شد، مى‏‏تواند از دو گونه باشد: از “چپ” و از “راست”.

ارزيابى‏‏ حزب توده ايران از انقلاب بهمن به ‏مثابه انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك با سمت‏گيرى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏، ارزيابى‏‏ برپايه انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏ و ماترياليسم ديالكتيك مى‏‏باشد. بايد براى‏‏ يافتن علل ناكامى‏‏ انقلاب براى‏‏ دسترسى‏‏ به آماج‏هاى‏‏ خود به جستجو پرداخت. اين جستجو همان «تحليل مشخص شرايط مشخص» است. بايد علل درونى‏‏ و بيرونى‏‏، علل ذهنى‏‏ و عينى‏‏ آن را جستجو نمود. بدون بررسى‏‏ و ارزيابى‏‏ تناسب قوا، حيله‏گرى‏‏ و غدارى‏‏ دشمن داخلى‏‏ و خارجى‏‏، اشتباه‏هاى‏‏ خود و تاثير حوادث و وقايع غيرقابل پيشبينى‏‏ يا مورد توجه قرار داده نشده و …، دستيابى‏‏ به يك ارزيابى‏‏ علمى‏‏ از علل ناكامى‏‏ مرحله پشت سر غيرممكن خواهد بود. در يك جمله، شكست انقلاب را ناشى‏‏ از «ايدئولوژى‏‏ اسلامى‏‏ خمينى‏‏» اعلام نمودن و «پيروى‏‏ از زعامت خمينى‏‏» توسط حزب توده ايران را چاشنى‏‏ آن كردن، يك ارزيابى‏‏ علمى‏‏ نيست. چنين برخوردى‏‏ نمى‏‏تواند جايى‏‏ در اسناد حزب توده ايران داشت باشد.

عدم خروج بموقع بخشى‏‏ از رهبرى‏‏ و كادرهاى‏‏ حزبى‏‏ از ايران، تكرار اشتباهى‏‏ است كه بعد از كودتاى‏‏ آمريكايى‏‏ ٢٨ مرداد نيز به وقوع پيوست. اشتباهى‏‏ كه پيامد يورش و سركوب حزب را چندين برابر سهمگين‏تر ساخت، اما علت شكست انقلاب نبود!

اگر سياست گذشته حزب به يكپارچگى‏‏ انديشه و عمل حزب انجاميده بود، نادرست و غيرعلمى‏‏ بودن سياست كنونى‏‏ حزب با شديدترين پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران در تاريخ قريب به هفتاد ساله آن همراه شده است و به ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ امكان سواستفاده را براى‏‏ برپايى‏‏ سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و جاانداختن سياست‏هاى‏‏ نادرست و غيرعلمى‏‏ به جاى‏‏ سياست حزب توده ايران و رهبرتراشى‏‏ را داده است.

سياست گذشته حزب، يعنى‏‏ پايبندى‏‏ به اصوليت انديشه علمى‏‏، به قول زنده‏ياد طبرى‏‏ در “چهره يك انسان انقلابى‏‏”، بر «دوست نوازى‏‏ و دشمن گدازى‏‏، دسته‏بندى‏‏، ذهن‏گرايى‏‏، مداخله دادن احساس شخصى‏‏ در امور اجتماعى‏‏ …» در حزب غلبه كرده بود. طبرى‏‏ اين دستاورد ناشى‏‏ از يكپارچگى‏‏ انديشه حزب را همانجا با اين نيم‏جمله برجسته مى‏‏سازد و مى‏‏گويد «كه خوشبختانه در دوران فعلى‏‏ [در دى‏‏ ١٣٦٠ و در قله يكپارچگى‏‏ نظرى‏‏ در حزب] فروكش كرده» (ص ٣١) است.




«مواضع حزب توده ايران تنها در صورت انتشار در ”نامه‏مردم“ و پايگاه اينترنتى‏‏ حزب قابل استفاده و اتكاء است» روشنگرى‏‏ روا – مضمونى‏‏ غيردقيق – برداشتى‏‏ نادرست

١٣٨٨ / ١٧

دبيرخانه حزب توده ايران در تاريخ ١٥ ارديبهشت ١٣٨٨ اطلاعيه‏اى‏‏ صادر كرده و در آن انتشار ابراز نظرى‏‏ با نام “محمد اميدوار” در “توده‏اى‏‏ها” را اقدامى‏‏ در جهت تقويت برنامه ارتجاع ارزيابى‏‏ مى‏‏كند. اطلاعيه مدعى‏‏ست كه انتشار نامه آگاهانه و عليرغم اطلاع از جعلى‏‏ بودن آن، انجام شده و از اين رو بايد آن را به عنوان اقدامى‏‏ در خدمت به برنامه ارتجاع ارزيابى‏‏ نمود.

اطلاعيه درباره سنديت مواضع حزب به درستى‏‏ مى‏‏گويد: «مواضع حزب توده ايران تنها در صورت انتشار در “نامه‏مردم” و پايگاه اينترنتى‏‏ حزب قابل استفاده و اتكاء است».   اين، اقدامى‏‏ درست و روا است.

در اطلاعيه اما نكات غير دقيقى‏‏ وجود دارند. اين نادقتى‏‏ها مى‏‏توانند پيامد بدفهمى‏‏ در انتقال مطلب باشند، زيرا نمى‏‏توان متصور بود كه رفيق عزيز خاورى‏‏ از صدور اطلاعيه با اطلاع بوده و صدور آن را با نكات نادرست مورد تائيد قرار داده باشد.

بدفهمى‏‏ به زمينه و ابزار پرسش‏برانگيز و نادرستى‏‏ تبديل شده است عليه “توده‏اى‏‏ها”.  لذا توضيحاتى‏‏ در اين زمينه ضرورت دارد.

١- همانطور كه از نامه ضميمه اين نوشتار به رفيق خاورى‏‏ مورخ ١٨ آوريل ٢٠٠٩ مستفاد مى‏‏شود،

انتشار ابرازنظر با نام “محمد اميدوار” در “توده‏اى‏‏ها” سيزده روز پيش از صحبت تلفنى‏‏ با رفيق عزيز خاورى‏‏ انجام شده بود. تاريخ دريافت ابرازنظر “محمد اميدوار”‌ توسط “توده‏اى‏‏ها”، ٥ ماه آوريل و تاريخ انتشار ابراز نظر در “توده‏اى‏‏ها” ٦ آوريل ٢٠٠٩ مى‏‏باشد.

تاريخ صحبت با رفيق خاورى‏‏ ١٩ آوريل ٢٠٠٩ است.

در روز ١٨ آوريل ٢٠٠٩، نگارنده در نامه‏اى‏‏ به رفيق عزيز خاورى‏‏، دريافت نامه‏اى‏‏ با نام محمد اميدوار اشاره كرده و ازجمله نكته زير را مطرح ساخت: «رفيق محمد اميدوار در ابرازنظر خود خبر از آن مى‏‏دهد كه از شما خواسته است در نامه مردم به پاسخگويى‏‏ به نظريات مطرح شده بپردازيد. به نظر نگارنده و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ ديگرى‏‏ كه در اين بين با من تماس حاصل و نگرانى‏‏ خود را از وضع ايجاد شده اعلام كرده‏اند، مناسب‏تر آن است كه شما با صلاحديد ديگر رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ و آشنايى‏‏هايى‏‏ كه داريد، گروهى‏‏ از توده‏اى‏‏ها را به جلسه‏اى‏‏ دعوت كنيد، تا در  آن ضمن بيان نظريات، به اين نكته پرداخته شود كه آيا ضرورى‏‏ هست، تا براى‏‏ يك بحث علمى‏‏ و صميمانه براى‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ شقه شقه كردن حزب، دستور عملى‏‏ تعيين گردد؟»

در پايان نامه جمله زير اضافه شد: «رفيق عزيز، من براى‏‏ مطلع شدن از نظر شما درباره پرسش و پيشنهاد فوق، فردا تلفنى‏‏ تماس خواهم گرفت.»

متن كامل نامه چنين است:

رفيق خاورى‏‏ عزيز

خطر انحراف بحث ميان توده‏اى‏‏ها به خطرى‏‏ جدي تبديل شده است. هدف از بحث آن بود كه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ ايجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ مبارزه شود. به طور مشخص عليه جريان‏هايى‏‏ همانند “راه‏توده”. به عللى‏‏ كه بررسى‏‏ آن هدف اين سطور نيست، به جاى‏‏ ايجاد شدن شرايط افشاى‏‏ مواضع دشمنان حزب، جهت عمده بحث به سوى‏‏ برخورد به مواضعى‏‏ كشانده شده است و در صورت ادامه تشديد خواهد شد، كه مواضع حزب توده ايران را در بر مى‏‏گيرد. براى‏‏ بحث در اين باره اما شكل مناسب ديگرى‏‏ بايد انتخاب گردد.

رفق محمد اميدوار در ابرازنظر خود خبر از آن مى‏‏دهد كه از شما خواسته است در نامه مردم به پاسخگويى‏‏ به نظريات مطرح شده بپردازيد. به نظر نگارنده و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ ديگرى‏‏ كه در اين بين با من تماس حاصل و نگرانى‏‏ خود را از وضع ايجاد شده اعلام كرده‏اند، مناسب‏تر آن است كه شما با صلاحديد ديگر رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ و آشنايى‏‏هايى‏‏ كه داريد، گروهى‏‏ از توده‏اى‏‏ها را به جلسه‏اى‏‏ دعوت كنيد، تا در  آن ضمن بيان نظريات، به اين نكته پرداخته شود كه آيا ضرورى‏‏ هست، تا براى‏‏ يك بحث علمى‏‏ و صميمانه براى‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ شقه شقه كردن حزب، دستور عملى‏‏ تعيين گردد؟

به نظر مى‏‏رسد، ايجاد چنين زمينه‏اى‏‏ مى‏‏تواند نقش تعيين كننده براى‏‏ مبارزه با برنامه دشمن طبقاتى‏‏ ايفا سازد. از اين‏رو من و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ ديگر بسيار اميدواريم كه شما زير چتر پدرانه خود برگزارى‏‏ يك جلسه بحث را بين تودهاى‏‏هايى‏‏ كه به نظر شما صلاحيت شركت در جلسه را دارند، ايجاد سازيد.

رفيق عزيز، من براى‏‏ مطلع شدن از نظر شما درباره پرسش و پيشنهاد فوق، فردا تلفنى‏‏ تماس خواهم گرفت.

دستتان را مى‏‏فشارم

فرهاد

١٨ آوريل ٢٠٠٩، ٣٠ فروردين ١٣٨٨

در روز ١٩ آوريل با رفيق عزيز خاورى‏‏ تماس تلفنى‏‏ برقرار شد.

در آغاز صحبت روشن شد كه رفيق خاورى‏‏ از انتشار ابراز نظر “محمد اميدوار” در پايگاه اينترنتى‏‏ “توده‏اى‏‏ها” از پيش با خبر بودند. در اين گفتگو، رفيق خاورى‏‏ جعلى‏‏ بودن نامه را با نگارنده در ميان گذاردند.

بدنبال اين گفتگو، “توده‏اى‏‏ها” در نوشتارى‏‏ در ارتباط با ابرازنظر، به نادرستى‏‏ و جعلى‏‏ بودن نامه اشاره مى‏‏كند. نكته‏اى‏‏ كه در اطلاعيه دبيرخانه كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران نيز به آن اشاره شده است. ولى‏‏ اين برداشت در اطلاعيه به نادرست و عليرغم اطلاع رفيق خاورى‏‏ از آنچه گذشته است و به اين گونه تبلور داده مى‏‏شود، كه گويا انتشار نامه “محمد اميدوار” پس از صحبت تلفنى‏‏ نگارنده با رفيق خاورى‏‏ انجام شده و ادعا مى‏‏شود كه گويا “توده‏اى‏‏ها” آگاهانه و عليرغم هشدار رفيق عزيز خاورى‏‏، اقدام به انتشار ابرازنظر “محمد اميدوار” كرده است.

در اطلاعيه واقعه بدون ذكر تاريخ و شواهد ديگر، يعنى‏‏ نامه دريافت شده و اعلام تماس تلفنى‏‏ با رفيق خاورى‏‏ در نامه براى‏‏ روز بعد، چنين توضيح داده شده است: «… گيرنده و منتشر كننده اين نامه هم معترف است كه درباره صحت وسقم اين نامه از رفيق خاورى‏‏ سئوال كرده است … آيا انتشار چنين نامه‏اى‏‏ آنهم پس از اطلاع يافتن از جعلى‏‏ بودن آن مى‏‏تواند معنايى‏‏ جز آب به آسياب ريختن برنامه‏ريزان ارتجاع و دشمنان حزب داشته باشد.»

برپايه اين ادعا و برداشت غيردقيق و نادرست، اطلاعيه به صدور حكمى‏‏ خلاف واقعيت دست زده و مدعى‏‏ است كه انتشار ابرازنظر “محمد اميدوار” با هدف «آب به آسياب ريختن براى‏‏ برنامه ارتجاع و دشمنان حزب» انجام شده است. اين برداشت و ارزيابى‏‏ نادرست و شگفت‏انگيز است. برداشت، برداشتى‏‏ ذهن‏گرايانه، غير مستدل و تاسف‏بار است.

اطلاعيه با طرح نكته‏اى‏‏ نادرست و نادقيق كه مى‏‏توان پيامد بدفهى‏‏ در انتقال مطلب ايجاد شده باشد، عملكرد خود را زمينه توهينى‏‏ ناروا به “توده‏اى‏‏ها” قرار داده است.

شيوه سهل‏انگارانه و بى‏‏مسئوليت

٢- اگر از آن صحبت شده است كه ارزيابى‏‏ نادرست و ادعاى‏‏ غيرمستدل و ذهن‏گرايانه ناشى‏‏ از آن، اقدامى‏‏ تاسف‏بار است، تنها ازاين‏رو نيست كه اين اقدام غيرمسئولانه، به ناحق انجام شده است (و اگر آگاهانه انجام شده باشد، پرسش برانگيز است). اين خود يك مسئله است، كه مى‏‏تواند با تصحيح اشتباه توسط تنظيم‏كنندگان اطلاعيه درمان شود.

تاسف‏بار بودن اقدام بايد از جهت پراهميت‏تر ديگرى‏‏ مورد توجه قرار گيرد. از جهت تقليل دادن وزن هر اطلاعيه كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران!

برخورد سهل‏انگارانه و غيرمسئولانه نشان مى‏‏دهد كه صادر كنندگان اين اطلاعيه و ظاهراً ديگر اسناد حزبى‏‏، به ابعاد و وزن تاريخى‏‏ ابرازنظرهاى‏‏ خود به نام «دبيرخانه كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران» واقف نيستند.

هنگامى‏‏ كه در اسناد حزبى‏‏، مطالبى‏‏ بدون تحقيق و رسيدگى‏‏ ضرور در سطح “اطلاعيه دبيرخانه حزب” منتشر مى‏‏شود، صادر كنندگان آن از اعتبار و حيثيت حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مايه مى‏‏گذارند.

اين بى‏‏مبالاتى‏‏ و سهل‏انگارى‏‏ در اسناد حزبى‏‏ تحقق مى‏‏يابد، كه حزب ارانى‏‏ها، روزبه‏ها، طبرى‏‏ها، كيانورى‏‏ها، هجرى‏‏ها، بهزادى‏‏ها، هاتفى‏‏ها، جوانشيرها و ده‏ها و ده‏ها دانشمندان و انقلابيون توده‏اى‏‏ است. نوشته‏ها و تحليل‏هاى‏‏ و موضع‏گيرى‏‏هاى‏‏ حزب توده ايران را جوانشير استوار بر منطق علمى‏‏ «خاراگين» مى‏‏داند. و در واقع نيز چنين است.

مورد پيش آمده، كه ظاهراً ناشى‏‏ از بدفهى‏‏ در انتقال مطلب بوده و حتماً از طرف دبيرخانه كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران نيز تصحيح خواهد شد، در كليت آن، نكته پراهميتى‏‏ نيست. مواضع و نظريات منتشر شده در “توده‏اى‏‏ها” از صراحت و روشنى‏‏ ضرور برخودار است كه خواننده غيردشمن و لااقل بى‏‏طرف، بتواند ارزيابى‏‏ خود را برپايه آن قرار دهد.

آنچه كه اما بايد برجسته ساخت، انتشار اطلاعيه بدون تحقيق و بررسى‏‏ كليت واقعيت است. يعنى‏‏ به كار گرفتن شيوه‏اى‏‏ در سطح نازل “ژوناليستى‏‏”- تبليغاتچى‏‏ و نه حتى‏‏ در سطح يك ژورناليسم با دقت و با احساس مسئوليت كه لااقل داده‏ها و فاكت‏ها را دقيق و مستند مطرح مى‏‏سازد، اگرهم از آن‏ها نتايج مورد دلخواه خود و  انحرافى‏‏ اتخاذ مى‏‏كند.

اين جنبه اطلاعيه، يعنى‏‏ جنبه سطحى‏‏ و غيردقيق و بى‏‏مبالاتانه و غيرمسئولانه تنظيم آن كه بدون توجه به فاكت‏ها انجام شده است، متاسفانه تنها محدود به ادعاى‏‏ پيش گفته در همين اطلاعيه نيز نمى‏‏شود.

در همين اطلاعيه در ارتباط با انتشار نشريه “راه توده” و انتشار رساله تحليلى‏‏ زنده‏ياد نورالدين كيانورى‏‏ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در آن نيز نكته‏اى‏‏ نادرست و ادعايى‏‏ بى‏‏پايه و اساس مطرح شده است، كه پيش‏تر نيز در سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ (آذر ٧٨) انتشار يافته بود.

درباره ضرورت انتشار راه توده دوره دوم، كه تا شماره ٩٥ آن تحت مسئوليت نگارنده منتشر شد، نگارنده با رفيق عزيز خاورى‏‏ گفتگو كرده و به او خبر انتشار آن را داده بود. نكات مطرح شده در اطلاعيه غيردقيق و نادرست و تحريف‏آميز هستند.

ناتوانى‏‏ انديشه تحليل‏گر

نويسندگان اطلاعيه كنونى‏‏ و سند پلنوم وسيع آذر ماه ١٣٨٧ قادر نشده‏اند ظرافت روشنفكرانه و ضرورت نگرش افتراقى‏‏ علمى‏‏ را براى‏‏ ارزيابى‏‏ از رساله كيانورى‏‏ از خود نشان دهند. اين امر نشان فقدان برخورد پروسواس مسئولانه به مضمون و درونمايه پراهميت رساله است. بدين ترتيب، و با توجه به مورد جديد شيوه بى‏‏مبالاتانه و برخورد سرسرى‏‏ به تاريخ انتشار نامه “محمد اميدوار” در “توده‏اى‏‏ها” و نتيجه‏گيرى‏‏ نادرست از آن، نمى‏‏توان از پيگيرى‏‏ شيوه نادرست نزد تنظيم كنندگان اسناد حزب توده ايران نگران نشد.

در دو نوشتار پيشين نيز ناپيگيرى‏‏ انديشه و مواضع در اسناد حزب توده ايران از جنبه‏هاى‏‏ ديگر مورد توجه قرار گرفته است (“ز ایمان خود نشویم، که نقش آفرین هستى‏‏‏‏‏ است”!   http://www.tudeh-iha.com/?p=985&lang=fa و «تفرقه اندازى‏‏‏‏» نشان ضعف است  http://www.tudeh-iha.com/?p=989&lang=fa ).

اين نكته به‏ويژه از اين‏رو نگران كننده است، زيرا تنظيم كنندگان اطلاعيه و سند پيش گفته، ظاهراً رساله تحليلى‏‏ كيانورى‏‏ را حتى‏‏ يك بار نيز مطالعه نكرده و تشخيص نداده‏اند كه بايد ميان محتوا و مضمون ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ از شرايط ايران، كه جديد نبوده و در امتداد ارزيابى‏‏ علمى‏‏ حزب از انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك بهمن ٥٧ قرار دارد از يك سو و راه ارسال ارزيابى‏‏ از سوى‏‏ ديگر، تفاوت قايل شد. تنظيم كنندگان اطلاعيه و سند رابطه ميان محتواى‏‏ سند و شكل ارسال آن را كلاً مورد توجه قرار نداده و رابطه ديالكتيكى‏‏ ميان آن‏ها را درك نكرده‏اند.

اين ناتوانى‏‏ نشان آنست كه انديشه تنظيم كنندگان دو سند با اسلوب بررسى‏‏ علمى‏‏ آشنا نيست.

“توده‏اى‏‏ها” به طور مجزا به بررسى‏‏ افتراقى‏‏ اين وجه مسئله و توضيح آن خواهد پرداخت، به اين اميد كه به برطرف شدن كمبود ذكر شده، كمك كرده باشد. در نوشتارى‏‏ ديگر نشان داده خواهد شد كه نديدن رابطه ديالكتيكى‏‏ بين محتوا و شكل ارسال رساله تحليلى‏‏، برداشتى‏‏ علمى‏‏ نيست.

پرسش‏برانگيز بودن راه ارساله رساله توسط كيانورى‏‏، كه خود نيز در همان رساله آن را گوشزد مى‏‏كند و لذا تنظيم كنندگان اسناد به كشف خارق‏العاده‏اى‏‏ دست نيافته‏اند، نتيجه‏گيرى‏‏ درباره نادرست بودن محتوا و مضمون رساله را مستدل نمى‏‏سازد. ادعاى‏‏ اينكه رساله «براى‏‏ ايجاد انشعاب و انفجار در حزب» كوشش مى‏‏كند، برداشت و تزى‏‏ اراده‏گرايانه و اثبات نشده است. برعكس، كيانورى‏‏ قوياً مخالفت خود را با اقدامات انشعابى‏‏ ابراز مى‏‏كند. اتخاذ چنين موضع و برداشت توسط تنظيم كنندگان اطلاعيه، بى‏‏پايه و اساس بوده و ناشى‏‏ از تنگدستى‏‏ انديشه روشنفكرانه و علمى‏‏ است!

اين برداشت سهل‏انگارانه و چه بسا هدف‏مند است. بايد علل پافشارى‏‏ غير معمول و غيرمستند و در سطح را روشن ساخت. رفيق عزيز خاورى‏‏ در يكى‏‏ از نشست‏هاى‏‏ “كميته برون مرزى‏‏” به نگارنده اظهار داشتند، كه بايد در انديشيدن جسارت داشت. ظاهراً اكنون هنگام عمل به اين توصيه فرا رسيده است. زيرا اين موضع و اين سخنان، سخنانى‏‏ هستند كه در پشت آن مى‏‏خواهند سياست نادرست كنونى‏‏ حزب را پنهان سازند.

در نوشتارى‏‏ كه هنوز انتشار نيافته است، نگارنده نكته فوق را مورد بررسى‏‏ قرار داده است. متن نوشتار انتشار نيافته در آ‎غاز ماه مه ٢٠٠٩ در اختيار دبيرخانه كميته مركزى‏‏ و رفيق عزيز خاورى‏‏ گذاشته شد. بدنبال صحبت تلفنى‏‏ ٧ ماه مه با رفيق خاورى‏‏، تاكنون از انتشار نوشتار خوددارى‏‏ شده است.

در نوشتار جداگانه با بررسى‏‏ رساله تحليلى‏‏ زنده‏ياد كيانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ كه در راه توده دوره دوم، شماره‏هاى‏‏ ٢٤ و ٢٥ انتشار يافت و پيش از انتشار در اختيار رفيق عزيز خاورى‏‏ گذاشت شده بود، بى‏‏پايگى‏‏ و در سطح درغلطيدن برداشت سند پلنوم وسيع آذرماه سال گذشته و اطلاعيه كنونى‏‏ نشان داده و مستدل خواهد شد.

٣- «نامه جعلى‏‏» مورد بحث با نام “محمد اميدوار” كه در تاريخ ٦ آوريل ١٣٨٨ در “توده‏اى‏‏ها” انتشار يافت، تنها نامه اين چنانى‏‏ نيست كه به “توده‏اى‏‏ها” ارسال شده است. با همين نام، نامه ديگرى‏‏ نيز ارسال شد (٢٢ آوريل ٢٠٠٩) كه منتشر نشد. دو نامه ديگر از طرف يكى‏‏ از همكاران “راه توده” دريافت شد (١٥ آوريل) كه در آن اشتباه‏هاى‏‏ املايى‏‏ در نامه نخست با نام “محمد اميدوار” به سخره گرفته شده‏اند. چه بسا ارسال كننده مشكوك همه نامه‏ها يك فرد و يا جريان است. كوشش‏هاى‏‏ اخير و انتشار نيافته را مى‏‏توان در تائيد عنصر توطئه‏آميز مورد نظر اطلاعيه دبيرخانه حزب ارزيابى‏‏ كرد.

زمينه عينى‏‏ توطئه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏

٤- ارسال نامه‏ ديگر به نام “محمد اميدوار” و يا نامه‏هاى‏‏ تحريك‏آميز و انواع ديگرى‏‏ از نامه‏ها و ابرازنظرها، كه تنها گوشه‏اى‏‏ از آن‏ها انتشار يافته‏اند، دو نكته پراهميت را قابل شناخت مى‏‏سازد:

اول- عينيت وجود پديده پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ با اين كوشش‏ها برجسته مى‏‏شود و نشان داده مى‏‏شود كه تداوم غيرضرور پراكندگى‏‏ متضاد با سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در جنبش توده‏اى‏‏، پديده‏اى‏‏ زيان‏بار براى‏‏ جنبش بوده و به زمينه امكان سوءاستفاده نيروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏ تبديل شده است؛ ضرورت و مبرميت مبارزه انقلابى‏‏ عليه اين پراكندگى‏‏، درست با توجه به سلب امكان از ارتجاع، يك ضرورت و نياز تاريخى‏‏ حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏ است.

بى‏‏توجهى‏‏ سهل‏انگارانهِ مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏، در وحله نخست رفيق عزيز خاورى‏‏، محمد اميدوار و ديگران در اين امر، پرسش برانگيز است. نمى‏‏توان عليه پراكندگى‏‏ و براى‏‏ برطرف ساختن آن اقدامى‏‏ نكرد، اما ناله سر داد كه دشمن طبقاتى‏‏ دارد از اين پراكندگى‏‏ سوءاستفاده مى‏‏كند. سر و ته اين استدلال با يكديگر همخوانى‏‏ ندارد و نشان ناپيگيرى‏‏ انديشه درباره امر مهم و حياتى‏‏ مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن پديده پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است!

دوم- مقاومت غيرمستدل، غير مسئولانه و زيان‏بار براى‏‏ منافع حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏ در برابر انجام يك گفتگو و بحث صميمانه ميان توده‏اى‏‏ها در چنين شرايطى‏‏، غيرقابل درك بوده و هر روز بيش‏تر پرسش برانگيز مى‏‏گردد.

اگر اين سخن در اطلاعيه درست است  – كه درست است –  و ارتجاع مى‏‏كوشد از پراكندگى‏‏ موجود به سود اميال واپسگرانه خود سوءاستفاده كند، آنوقت چه بايد كرد؟ چرا ساكت نشسته‏ايم؟ چرا جز صدور اطلاعيه و اعلاميه به مبارزه عليه اين پديده ضد منافع طبقه كارگر ايران برنمى‏‏خيزيم؟ اطلاعيه و اعلاميه خرده‏كارى‏‏ است. اقدام بوروكراتيك و غيرسياسى‏‏ است. حزب داراى‏‏ وحدت اراده و عمل به بحث و گفتگوى‏‏ خلاق و فعال نياز دارد. اين شيوه، تنها راه روشنگرى‏‏ و نشان دادن سره از ناسره و مبارزه انقلابى‏‏ با كوشش نيروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ است با هدف بى‏‏اعتبار ساختن رهبرى‏‏ حزب توده ايران. قلعه نشينى‏‏ انديشه، نه نشان قدرت، كه نشان ضعف انديشه و استدلال است!

ازاين‏رو بايد قلعة نشينى‏‏ انديشه و تيول‏دارى‏‏ حاكمانه را ترك نمود و با برداشتى‏‏ فعال، مبتكرانه و خلاق مبارزه عيله پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را سازمان داد و به پيش برد. و از اين راه، امكان سوءاستفاده نيروهاى‏‏ واپسگرا داخلى‏‏ و خارجى‏‏ را مسدود ساخت.




«تفرقه اندازى‏‏» نشان ضعف است اصلى‏‏ترين تضاد، نقطه آغاز تحليل متحدان ما در مرحله كنونى‏‏، كيانند؟

١٣٨٨ / ١٦

آرمان گرامى‏‏

ابرازنظر شما داراى‏‏ وجه‏هاى‏‏ چندگانه‏اى‏‏ است. يكى‏‏ از آن‏ها هشدار شما درباره «سياست تفرقه‏اندازى‏‏» اعمال شده پس از برگزارى‏‏ پلنوم هيجدهم كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران مى‏‏باشد، كه ظاهراً به نظر شما يكى‏‏ از علل پراكندگى‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏ است. اين امر پراهميت است، كه علت موثر بودن «سياست تفرقه‏اندازى‏‏» شناخته و درك شود، تا بتوان از اين راه، امكان تاثير آينده آن را در حزب محدود يا غيرممكن ساخت.

به مناسبتى‏‏، زنده‏ياد فرج‏الله ميزانى‏‏ (جوانشير) روزى‏‏ به نگارنده گفت: «رفقاى‏‏ افسرى‏‏ كه از زندان‏هاى‏‏ سلطنتى‏‏- ساواكى‏‏ آزاد شدند، سرمايه معنوى‏‏ حزب توده ايران هستند. نمونه‏هاى‏‏ مشابه آن را بسختى‏‏ مى‏‏توان در جنبش جهانى‏‏ كارگرى‏‏ و كمونيستى‏‏ يافت.»

درون‏مايه همين سخن را كيانورى‏‏ روزى‏‏ درباره وجود شخصيت علمى‏‏- فرهنگى‏‏ و انقلابى‏‏ احسان طبرى‏‏ بيان كرد.

اگرچه رفيق عزيز خاورى‏‏، كه شما از او در كنار رفيق صفرى‏‏ نام مى‏‏بريد، از تاريخچه زندگى‏‏ ديگرى‏‏ از زنده‏يادان افسران شهيد حزبى‏‏ برخوردار است، نبايد فراموش نمود كه او نيز يكى‏‏ از مبارزان و سرمايه‏هاى‏‏ معنوى‏‏ حزب توده ايران از دوران رژيم شاه- ساواكى‏‏ است و صداى‏‏ طنين «نــه» او به جلادان رژيم سلطنتى‏‏ در دالان تاريخ حزب طنين‏انداز است. اين گذشته را بايد به عنوان يك توده‏اى‏‏ ارج نهاد.

انديشه و اسلوب علمى‏‏ ريشه پديده‏ها را نشان مى‏‏دهد

بايد توجه داشت، كه انديشه افتراقى‏‏ علمى‏‏ موظف است در همه بررسى‏‏ها، به‏ويژه در بررسى‏‏ و پژوهش تاريخى‏‏، ريشه و خط تكوينى‏‏ پديده‏ها را از يك ديگر به طور متمايز كشف و جدا ساخته و آن‏ها را به طور افتراقى‏‏ بشناسد و درك كند. در غير اين صورت، بررسى‏‏ علمى‏‏ از استوارى‏‏ برخوردار نيست و آنطور كه طبرى‏‏ مى‏‏گويد، «لـق مى‏‏شود».

براى‏‏ نمونه، آنچه كه به نظر «سياست تفرقه‏اندازى‏‏» مى‏‏رسد و خود را چنين مى‏‏نماياند، ظاهر پديده را تشكيل مى‏‏دهد. بايد ديد مضمون و درونمايه اين پديده چيست؟ بسنده ساختن شناخت به ظاهر پديده را ماركس شيوه “تماشاگرى‏‏ نظرى‏‏” (نظاره‏گر ظاهربين) مى‏‏نامد كه تنها ظاهر “هيروگليف” را مى‏‏بيند. بايد ديد در پشت ظاهرامر، در پشت “هيروگليف” چه مضمونى‏‏ نهفته است، واقعيت و حقيقت چيست؟ طبرى‏‏ در “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏ مبناى‏‏ علمى‏‏ بخشيد” مى‏‏گويد: «پديده غير از ماهيت است. ظاهر چيز ديگر و باطن امر چيز ديگر مى‏‏گويد.». بدين‏ترتيب صدور حكم «سياست تفرقه‏اندازانه» براى‏‏ توضيح آنچه كه پس از پلنوم هيجدهم بر حزب گذشت، كفايت نمى‏‏كند.

نادرست دانست قناعت به ارزيابى‏‏ از سياست اين دوران در سطح «سياست تفرقه‏اندازانه» را نبايد برداشتى‏‏ “اخلاقى‏‏” پنداشت. اخلاق انقلابى‏‏ البته حكم مى‏‏كرد كه پس از برگزارى‏‏ پلنوم هيجدهم رهبرى‏‏ جديد بكمك امكانات توسعه يافته، با تمام توان به دفاع از جان و حيثيت توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند بشتابد، تا كيانورى‏‏ مجبور نباشد با درد بگويد: «رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشيد و ما بجاى‏‏ اينكه قهرمانى‏‏ آن‏ها را كه دقيقاً در همين چشم پوشى‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهيم، سياستى‏‏ را در پيش گرفتيم كه ما را از جنبش واقعى‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏ تسليم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏ كرد. چنان خود تسليم را باور كرده‏ بوديم، كه از هر كدام آن‏ها، تا زمانى‏‏ كه زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم ياد نكرديم».

جستجوى‏‏ علت واقعى‏‏ آن رفتارى‏‏ كه شما «سياست تفرقه‏اندازى‏‏» مى‏‏ناميد، براى‏‏ نمونه ازاين‏رو ضرورى‏‏ نيست، تا بتوان دفاع نكردن از اعضاى‏‏ رهبرى‏‏ در بند حزب توسط رهبرى‏‏ انتخاب شده در پلنوم هيجدهم را مورد انتقاد قرار داد. يعنى‏‏ به وجه اخلاقى‏‏ آن پرداخت. اين كارى‏‏ است كه بايد انجام داد، كارى‏‏ فرعى‏‏ هم نيست، زيرا بدون اخلاق انقلابى‏‏، كشف و اعمال سياست انقلابى‏‏ ممكن نيست. اما اين وظيفه غيرفرعى‏‏، تنها وظيفه و به‏ويژه وظيفه عمده نيست. وظيفه عمده چيزى‏‏ ديگر است.

وظيفه عمده چيست؟

آنچه كه در سخنان شما و نزد بسيارى‏‏ از رفقا «سياست تفرقه‏اندازى‏‏» برداشت شده است، ريشه در درك و دريافت نكردن سياست گذشته حزب توسط زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ دارد. به‏ويژه او كوشيد برداشت و درك خود را به حزب و رفقاى‏‏ توده‏اى‏‏ تحميل كند. نه از راه مبارزه‏اى‏‏ طولانى‏‏ و اقناعى‏‏، كه به شيوه تحكم و بوركراتيك و «تفرقه‏اندازانه». همه ابزارهاى‏‏ ممكن در اين راه به كار گرفته شدند و مى‏‏شوند، ازجمله ابزارهايى‏‏ كه شما هم برشمرده‏ايد.

باوجود اين وظيفه پژوهش توده‏اى‏‏ حكم مى‏‏كند، كه توده‏اى‏‏ ها به كشف و درك علل ريشه‏اى‏‏ و واقعى‏‏ روند تكوينى‏‏ پديد آمدن پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب بپردازند. نگارنده مايل است در سطور زير چنين كوششى‏‏ براى‏‏ نشان دادن اين ريشه‏ها داشته باشد.

ارزيابى‏‏ حزب توده ايران درباره روند انقلابى‏‏ در ايران، كه در يك بحث و گفتگوى‏‏ درون حزبى‏‏ در طول زمان شكل گرفت و در مراحلى‏‏ بشدت متضاد بود، نهايتاً در اسناد پلنوم‏هاى‏‏ شانزدهم و هفدهم حزب بروز كرد و به تصويب رسيد. بحث‏هاى‏‏ پيش گفته كه سال‏ها جريان داشت تا به نتيجه برسد، با تغييرات در رهبرى‏‏ حزب نيز همراه بود. بخشى‏‏ از نسل جوان حزبى‏‏ كه سال‏ها در سمت‏ها و مسئوليت‏هاى‏‏ اجرايى‏‏ انجام وظيفه كرده بودند، بدون آنكه سمت‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در سطح رهبرى‏‏ حزب داشته باشند، به مسئوليت‏هاى‏‏ بالا نايل شدند. زنده‏ياد جوانشير (فرج‏الله ميزانى‏‏)، منوچهر بهزادى‏‏، امير نيك‏آئين (دانش)، رفقاى‏‏ زنده‏ياد افسران در بند، رحمان هاتفى‏‏ و ديگران، نمونه‏هايى‏‏ از اين جابجايى‏‏هاى‏‏ سازمانى‏‏ در رهبرى‏‏ حزب توده ايران بود. رفيق عزير خاورى‏‏ عضو هيئت سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ شد. حميد صفرى‏‏ چنين سمتى‏‏ را از پيش داشت.

درونمايه سياست علمى‏‏ حزب توده ايران را زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” به صورت فشرده، اما براى‏‏ بررسى‏‏ حاضر كامل و جامع برشمرده است. اسناد ديگر حزبى‏‏ كوچك‏ترين نوسان و يا انحرافى‏‏ را از آنچه جوانشير در اثر پيش گفته برشمرده است، نشان نمى‏‏دهند. براى‏‏ صرفه‏جويى‏‏ در وقت و نيرو، در اينجا به سراغ اسناد ديگر نمى‏‏رويم. اما ترديدى‏‏ نبايد داشت، كه هيچ پژوهشگرى‏‏ نخواهد توانست از اسناد ديگر حزبى‏‏، نشانى‏‏ از نادرستى‏‏ برداشت جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” نشان و ارايه دهد. چنانكه تاكنون نيز مخالفان سياست گذشته حزب نتوانسته‏اند چنين نكات متفاوت يا مخالفى‏‏ را در اسناد حزبى‏‏ نشان دهند. ديرتر نظر احسان طبرى‏‏ در اين زمينه بيان خواهد شد كه در تائيد كامل برداشت جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” است.

شايد گفته شود كه در آن دوران، ابرازنظرهاى‏‏ ديگر به چاپ رسانده نمى‏‏شدند؟! اما لااقل بايد بتوان در نوشتارها و اسناد پس پلنوم هيجدهم و بعد از آن نكات استدلالى‏‏ در نادرستى‏‏ سياست گذشته حزب يافت؟!  آيا چنين است؟ اگر كسى‏‏ سراغ دارد، مطرح سازد. اگر كسى‏‏ استدلالى‏‏ در نادرستى‏‏ سياست گذشته حزب دارد، بيان كند. اكنون خود استدلال كند!

واقعيت آنست كه نه استدلالى‏‏ در اين باره توسط زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ در اسناد پلنوم هيجدهم كميته مركزى‏‏ ارايه شده و نه در هيچ نوشتار ديگرى‏‏ دلايل و استدلال درباره نادرستى‏‏ سياست گذشته حزب مطرح شده‏اند.

هنگامى‏‏كه يورش ناجوانمردانه به حزب و زندان و كشتار توده‏اى‏‏ها بيان مى‏‏شود و از آن شكست انقلاب نتيجه‏گيرى‏‏ مى‏‏شود، هنگامى‏‏ كه با پذيرش ادعاى‏‏ دشمنان حزب توده ايران، نادرستى‏‏ سياست «رهبرى‏‏ وقت» حزب، كه پيش‏تر نام شمارى‏‏ از آن ناميده شد، را گويا «پيروى‏‏ از زعامت» خمينى‏‏ مى‏‏نامند و آن را دليل شكست انقلاب عنوان مى‏‏كنند، به مفهوم پژوهش علمى‏‏، استدلال نمى‏‏كنند، بلكه تنها “تز”ى‏‏ مطرح مى‏‏شود كه صحت آن بايد به اثبات رسانده شود. در غير اين صورت، تز در سطح يك ادعاى‏‏ بى‏‏پايه و اساس باقى‏‏ مى‏‏ماند!

آيا تاكنون چنين استدلالى‏‏ ارايه شده است؟ در كجا؟

بديهى‏‏ است كه در چنين شرايطى‏‏، يعنى‏‏ در شرايط فقدان استدلال علمى‏‏، بايد انواع ابزارهاى‏‏ ديگر براى‏‏ اعمال بوروكراتيك تفوق سازمانى‏‏ كه به قول رفيق عزيز خاورى‏‏ «از بد حادثه» به دست آورده شده است، به خدمت گرفته شود. «سياست تفرقه‏اندازى‏‏» يكى‏‏ از اين ابزارهاست، كه ريشه در ناتوانى‏‏ استدلال دارد. ريشه در ضعف انديشه علمى‏‏ و توان روشنفكرانه براى‏‏ اثبات نظر دارد.

«سياست تفرقه‏اندازى‏‏» تنها ابزار را نيز براى‏‏ جبران ضعف استدلال تشكيل نمى‏‏دهد. “كنارگذاشتن‏ها” و “اخراج‏ها” از يك سو و “بالا كشيدن‏هاى‏‏” نادرست و غيرمستدل از سوى‏‏ ديگر، نمونه‏هاى‏‏ ديگر اين ابزارها مى‏‏باشند.

در گذشته، همانطور كه پيش‏تر اشاره رفت، رفقايى‏‏ از جنس جوانشيرها، بهزادى‏‏ها، نيك‏آئين‏ها، زرشناس‏ها، دانش‏ها و ديگران و ديگران سال‏ها به عنوان كادرهاى‏‏ حزبى‏‏ در زندگى‏‏ و هستى‏‏ حزب و جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه كردند، تا در پلنوم‏هاى‏‏ شانزدهم و هفدهم حزب به مسئوليت و مقامات حزبى‏‏ نايل شدند. پس از سال‏ها مبارزه و استخوان نرم كردن‏ها. اما در جريان و بعد از پلنوم هيجدهم و همچنين در برگزارى‏‏ كنفرانس ملى‏‏، مبارزان توده‏اى‏‏ از راه رسيده به مسئوليت‏هاى‏‏ بالاى‏‏ حزبى‏‏ تا سطح عضويت در هيئت سياسى‏‏ برگمارده شده و در كوتاه‏ترين زمان از مسئوليت‏هاى‏‏ خود كنار زده شدند. از اين طريق كه ديگر به جلسه حزبى‏‏ فراخوانده نشدند. سرنوشت هيئت سياسى‏‏ يازده نفره منتخب پلنوم فروردين ماه ١٣٦٩ تنها نمونه از اين “سياست” نيست.

بديهى‏‏ است كه مى‏‏تواند چنين ضعف در انديشه و عمل براى‏‏ بيننده، خود را به‏مثابه تظاهر «سياست تفرقه‏اندازانه» بنماياند و توسط او درك شود. در حالى‏‏ كه ريشه علّى‏‏ آن، سياست نادرست سازمانى‏‏ است، كه موازى‏‏ با ارزيابى‏‏ و برداشت نادرست از سرشت انقلاب بهمن به خدمت گرفته مى‏‏شود. اين شيوه پيامد قانونمند زيرپا گذاشتن انديشه و اسلوب علمى‏‏- ديالكتيكى‏‏ ارزيابى‏‏ و پژوهش درباره نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه مى‏‏باشد. پژوهشى‏‏ كه برپايه آن بايد وظيفه‏هاى‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، در هر مقطع تاريخى‏‏ تعيين گردند.

سياست اعمال شده كنونى‏‏ در حزب توده ايران، از اسلوب علمى‏‏- ديالكتيكى‏‏ پژوهش پيروى‏‏ نمى‏‏كند. سردرگمى‏‏، همانطور كه ازجمله در نوشتار “به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران باورمندیم! سه جریان فکرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏”‏ (http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa ) بيان شد، ناشى‏‏ از آن است كه آغاز انديشه پژوهشگر، تعيين “اصلى‏‏ترين تضاد” در جامعه نمى‏‏باشد. تضادى‏‏ كه سرشت شرايط حاكم را نشان داده و وظيفه‏هاى‏‏ ما را در مرحله كنونى‏‏ متبلور مى‏‏سازد.

سياست حزب توده ايران در برابر انقلاب بهمن از اين نقطه آغازمى‏‏شود، كه با كشف و تعريف دو تضاد ميان مردم و حاكميت از يك سو و ميان مردم و امپرياليسم از سوى‏‏ ديگر، سرشت مردمى‏‏- ضدديكتاتورى‏‏ و ملى‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ انقلاب نتيجه‏گيرى‏‏ شده و انقلاب به عنوان “مرحله انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك” ارزيابى‏‏ مى‏‏شود. علت و معلول، رشته تكوينى‏‏ روند رشد اجتماعى‏‏ و بازتاب آن در انديشه پژوهشگر در همنوايى‏‏ و همخوانى‏‏ كامل هستند. يكپارچه و استوار هستند، همانند «سنگى‏‏ خاراگين» كه جوانشير  در سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران سرشت علمى‏‏ پژوهش حزب را مى‏‏نامد.

در دوران پس از پلنوم هيجدهم، اين اسلوب علمى‏‏- ديالكتيكى‏‏ ترك شد. بدون نياز ترك شد. بدون ارايه حتى‏‏ يك استدلال ترك شد. ترك شد، زيرا و تنها از اين‏رو، كه با «بد حادثه»اى‏‏ همراه گشت، كه به برترى‏‏ سازمانى‏‏ آن‏ عناصر انجاميد، كه در خلاء ايجاد شده، سرنوشت حزب و مسئوليت رهبرى‏‏ آن را بدست آوردند. ديگر استدلال براى‏‏ گويا نادرست بودن سياست گذشته حزب ضرورى‏‏ نبود. روند جابجايى‏‏ انديشه، چنانچه در دو دهه گذشته انجام شده بود و با نبرد درون حزبى‏‏ طولانى‏‏ همراه بود، به طور طبيعى‏‏ تحقق نيافت.

پيامد اين وضع آنست كه امروز، سياست حزب از اين نقطه آغاز مى‏‏شود، كه مى‏‏پرسد: “متحدان ما در مرحله كنونى‏‏، كيانند؟” با تعيين اين نيرو، سياست ما تعريف و تعيين مى‏‏شود. برپايه شيوه نادرست بالا، پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏ امرى‏‏ قانونمند مى‏‏شود.

اين امرى‏‏ غيرطبيعى‏‏ نيست كه در حزب طبقه كارگر نيز گروه و نظرهاى‏‏ متفاوتى‏‏ براى‏‏ تعريف “متحد” در اين دوران وجود داشته باشد. انواع علايق و منافع و شناخت و تاريخچه فردى‏‏ افراد در اين روند نقش دارد. زمينه علمى‏‏ و محك علمى‏‏ براى‏‏ شناخت ازبين مى‏‏رود. به قول طبرى‏‏ در “درباره منطق عمل”، بحث «سيستمى‏‏» بر پژوهش حاكم نيست. بحث در سطح فردى‏‏، انديويدواليستى‏‏، انجام مى‏‏شود. “پلوراليسم” نظرى‏‏ براى‏‏ تعيين متحد، به مفهوم پسامدرنى‏‏ آن حاكم است: “هر كس يك شخصيت يكتاست و داراى‏‏ نظر و ديدگاه خود مى‏‏باشد و اين عين دموكراسى‏‏ است”. در چنين شرايطى‏‏ تفرقه و پراكندگى‏‏ البته قانونمند بوده و حاكم مى‏‏گردد. سرنوشتى‏‏ كه با آن روبرو هستيم.

تفاوت برداشت ماترياليسم ديالكتيكى‏‏ با انديشه پيش از ماركس در آن است كه ماركسيسم «تجربه را محك درستى‏‏ يا نادرستى‏‏ تئورى‏‏» و تصميم و عملكرد حزب برپايه آن، مى‏‏داند. طبرى‏‏ «پيوند صميم تئورى‏‏ و پراتيك» را در رساله پيش گفته “درباره منطق عمل” اجتناب‏ناپذير اعلام مى‏‏كند. او در آنجا ضرورت «آموزش از عمل» را برجسته ساخته و همانند آموزگارى‏‏ متعهد و دانشمندى‏‏ سختگير آن را در دفتر «انقلابيون طرازنوين» به ثبت مى‏‏رساند. او در بند ٣ از بخش دوم رساله، بخش «مرحله پراتيك» چنين مى‏‏گويد: «٣- اكنون بايد از مجموع اين وظايف مبرم مشخص‏ترين وظايف روز را در عرصه‏هاى‏‏ مختلف معين كنيم، تا از مرحله تماشاگرى‏‏ نظرى‏‏ خارج شويم و گام در عرصه پرهياهوى‏‏ و تاريخساز عمل بگذاريم. …» و از آن در “پايان سخن” چنين نتيجه‏گيرى‏‏ مى‏‏كند: «براى‏‏ انقلابيون طرازنوين، هيچ روش ديگرى‏‏ جز پيوند صميم تئورى‏‏ و پراتيك روا نيست.»

تجربه ناموفق تعيين سياست حزب از راه يافتن و تعيين كردن متحدان كه در دو دهه اخير به اسلوب تعيين سياست حزب توده ايران تبديل شده است، برپايه نكات پيش گفته، نياز به تدقيق دارد.

اين بررسى‏‏ انتقادى‏‏، كارى‏‏ جمعى‏‏ است. طبرى‏‏ همانجا كار جمعى‏‏ را «بهتر» مى‏‏نامد: «چون بررسى‏‏ غالباً در جمع انجام مى‏‏گيرد  – و بهتر است در صورت امكان در جمع صورت گيرد – …».

تمنا براى‏‏ گفتگوى‏‏ صميمانه درباره تحليل شرايط ايران و نتيجه‏گيرى‏‏ از آن، كه “توده‏اى‏‏ها” از آغاز انتشار خود در ميان گذاشته است، از پشتوانه تئوريك بالا برخوردار است. اينكه “هاتف رحمانى‏‏” در “نويد نو” (اول اسفند ١٣٨٧) بررسى‏‏ جمعى‏‏ و مشترك را فقط ميان «صلاحيت‏داران راى‏‏» مجاز مى‏‏داند، تنها از تنگ نظرى‏‏ ناشى‏‏ از قلعه ‏نشينى‏‏ انديشه نتيجه نمى‏‏شود، كه به آن دچار است، بلكه از عدم درك ضرورت و نيـاز حزب توده ايران است براى‏‏ بحث با توده‏اى‏‏ها و حتا با مخالفان و به‏ويژه داشتن گوش شنوا و حساس براى‏‏ انتقادات. ضعف تئوريك است كه قلعه ‏نشينى‏‏ انديشه و «سياست تفرقه‏اندازانه» را ضرورى‏‏ و اجبارى‏‏ مى‏‏سازد. اشتباه قلعه نشينان فكرى‏‏ اين نيست، كه متكبرانه خود را از جنسى‏‏ جاافتاده‏تر از مسئول‏ها و رهبران حزب كه نام برخى‏‏ از آن‏ها پيش‏تر ناميده شد، مى‏‏پندارند و گفتگوى‏‏ صميمانه را در شان خود نمى‏‏دانند.

رفيق عزير خاورى‏‏ بارها به نقش زندانيان توده‏اى‏‏ در دوران سلطنتى‏‏ اشاره كرده است، كه هر كدام در زندان كانون بحث، حزب توده مينياتورى‏‏ گفتگو و ستيز با دگرانديشان و مخالفان بوده‏اند و با موفقيت‏هاى‏‏ درخشانى‏‏ روبرو شده‏اند. اگر كيانورى‏‏ در “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها”، تاريخ حزب را تاريخ همين بحث و ستيزهاى‏‏ فكرى‏‏ مى‏‏نامد، بيان و بروز همين نقش كانون بودن انديشه تئوريك و سياسى‏‏ حزب توده ايران است، كه در بحث‏ها تدقيق يافته و به نيروى‏‏ پرتوان براى‏‏ بحركت درآوردن توده‏ها تبديل شده.

سياست موفق حزب توده ايران در ارتباط با سازمان فدائيان خلق در پيش و پس از پيروزى‏‏ انقلاب بهمن نيز برپايه گفتگوى‏‏ صميمانه با اين مبارزان به نتيجه لازم رسيد. اما در آن دوران‏ها، مواضع قابل دفاع بودند و لذا به قلعه نشينى‏‏ انديشه و بحث و گفتگو فقط با «صلاحيت‏داران راى‏‏» نيازى‏‏ نبود.

بدون گفتگويى‏‏ سازمان داده شد، يعنى‏‏ بدون دستورى‏‏ براى‏‏ بحث و گفتگو، نيرو به هرز رفته و بحث‏ها به انحراف كشانده خواهند شد. از اين رو بايد بر سر دستوركار بحث به توافق رسيد. بايد به اين پرسش پاسخ داد، كه آيا بحث درباره “اصلى‏‏ترين تضاد” در جامعه آغاز بحث است، يا تعيين متحدان؟ طبرى‏‏ براى‏‏ پاسخ به اين پرسش در رساله پيش گفته مى‏‏گويد: «بايد بينشى‏‏ انقلابى‏‏ داشته باشيم و چارچوب تاريخى‏‏- اجتماعى‏‏ عمل خود را بشناسيم.» او در بند نخست بخش “مرحله تئورك” رساله خواستار آنست كه «چارچوب تاريخى‏‏ اجتماعى‏‏ فعاليت انقلابى‏‏ بر اساس تئورى‏‏ علمى‏‏» تعيين شود، كه همان تعيين كردن «مرحله انقلاب» مى‏‏باشد. به عبارت ديگر، بايد از منظر ماترياليسم تاريخى‏‏ چارچوب فعاليت انقلابى‏‏ تعيين گردد و نه برپايه اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏. اتحادها اهرم‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ هستند براى‏‏ تقويت نيروى‏‏ انقلاب در برابر نيروى‏‏ ضد انقلاب در به سرانجام رساندن انقلاب. طبرى‏‏ در سال ١٣٦٠ مرحله انقلاب ايران را «مرحله … گذار انقلابى‏‏ از يك جامعه سرمايه‏دارى‏‏ وابسته با بقاياى‏‏ نيمه فئودالى‏‏ و پدرشاهى‏‏ به سوى‏‏ يك نظام خلقى‏‏» اعلام مى‏‏كند. از درون اين تحليل و تعيين مرحله انقلاب متحدان شناخته و تعيين مى‏‏شوند و نه برعكس.

لذا بدون تعيين مرحله انقلاب، يعنى‏‏ بدون تعيين “اصلى‏‏ترين تضاد” در جامعه كه با نفى‏‏ آن راه رشد ترقى‏‏ خواهانه به يك نظام خلقى‏‏ گشوده مى‏‏شود، نمى‏‏توان متحدان اين دوران را شناخت و براى‏‏ جلب آن‏ها كوشيد.

اين بحث و گفتگو با و يا بدون قلعه نشينان نيز عملى‏‏ خواهد شد. مرز و سد «صلاحيت‏داران راى‏‏»، مرز و سدى‏‏ مصنوعى‏‏ و غيرنافذ است و تنها نشان كمبود انديشه ضرور تئوريك و ناتوانى‏‏ در استدلال براى‏‏ مواضع مى‏‏باشد.

هر رفيق عزيزى‏‏ به اعتبار تاريخچه زندگى‏‏ خود، با حسن نيت و خواستى‏‏ مسلماً در خدمت حفظ مصالح حزبى‏‏، “متحدان” را تعيين مى‏‏كند و جايگاه حزب را در كنار اپوزيسيون از راست تا “چپ” خارج از كشور مى‏‏داند و با آن‏ها بديدن نمايندگان پارلمان اروپايى‏‏ مى‏‏رود، بايد بداند، كه اين متحدان نبايد آنانى‏‏ باشند، و در واقع هم آنانى‏‏ نيستند كه در خدمت پيشبرد «مرحله انقلاب»، متحدان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، باشند.

طبقه كارگرى‏‏ كه با مبارزه براى‏‏ حفظ منافع آنى‏‏ خود، از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏)، در جستجوى‏‏ متحدانى‏‏ است كه راه رشد ترقى‏‏خواهانه انقلاب را نشان مى‏‏دهند. يعنى‏‏ در جستجوى‏‏ متحدانى‏‏ است در جهت تدارك پديد آوردن جامعه سوسياليستى‏‏، متحدانى‏‏ در چارچوب برداشت “ماترياليسم تاريخى‏‏”. ازاين‏رو است كه طبقه كارگر بايد ميان وظايف دموكراتيك خود، يعنى‏‏ دفاع از حق تشكيل سنديكاهاى‏‏ مستقل، كه شعار و خواست نمايش تشكل‏هاى‏‏ مستقل كارگرى‏‏ در ايران در روز اول ماه مه امسال نيز بود، با خواست دورنمايى‏‏- سوسياليستى‏‏ پيوند ايجاد كند. پيوندى‏‏ كه نمى‏‏تواند در اتحادهايى‏‏ عملى‏‏ گردد كه نيروهاى‏‏ آن مى‏‏خواهند انقلاب “ملى‏‏- دموكراتيك” بهمن ٥٧ كه داراى‏‏ زمينه‏هاى‏‏ ضد سرمايه‏دارى‏‏ است (بخش “حقوق ملت” و اصل‏هاى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏)، يعنى‏‏ انقلابى‏‏ آزاديبخش در دوران گذار از سرمايه‏دارى‏‏ به سوسياليسم مى‏‏باشد، را به سطح خواست‏هاى‏‏ سرمايه‏داران در انقلاب بورژوايى‏‏ يك قرن پيش بازگردانند و حاكميت بلامنازع سرمايه‏دارانى‏‏ را برقرار سازند، كه اجباراً بايد متحدان طبيعى‏‏ امپرياليسم باشند، تا بتوانند به “حيات” خود و بقاى‏‏ حاكميت خود زير سايه «نظم نوين جهانى‏‏» اميدوار باشند.

پافشارى‏‏ مصمم حاكميت يكدست شده سرمايه‏دارى‏‏ در ايران براى‏‏ اجراى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” با هدف تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط سرمايه مافيايى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏، هيچ معناى‏‏ ديگرى‏‏ جز تبديل شدن اين سرمايه‏داران به متحدان طبيعى‏‏ سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏، به اميد حفظ حاكميت خود، ندارد!

مبارزه با ديكتاتورى‏‏ در دوران كنونى‏‏ مبارزه عمده‏اى‏‏ است. مبارزه براى‏‏ برپايى‏‏ شرايط برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏ براى‏‏ مردم، مبارزه براى‏‏ حل تضاد عمده‏اى‏‏ در دوران كنونى‏‏ است، در اين امر ترديدى‏‏ روا نيست. اما محدود شدن مبارزه تنها به اين عرصه، فقط به جابجايى‏‏ ميان لايه‏هاى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مى‏‏انجامد. وظيفه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تلفيق دو جنبه و دو سوى‏‏ تضاد عمده‏اى‏‏ است كه بر جامعه حمكفرماست. يعنى‏‏ مباره همزمان براى‏‏ برپايى‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏ در چارچوب دستاوردهاى‏‏ انقلاب بهمن، كه انقلابى‏‏ ملى‏‏- دموكراتيك با گريش ترقى‏‏جويانه است، مى‏‏باشد. اين گرايش ترقى‏‏ جويانه كه در اصل‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ و زيربنايى‏‏ ٤٣ و ٤٤ تضمين شده است، در حال برباد رفتن مى‏‏باشد. سرمايه‏داران داخلى‏‏ آن را در بازار بورس به حراج گذاشته‏اند، تا بقاى‏‏ حاكميت خود را تضمين كنند. با فروش سهام به خريداران حتى‏‏ بدون نام. يعنى‏‏ هر سرمايه مالى‏‏ هرز و سوداگر ناشناس در جهان قادر است ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ايران را “بخرد”. به ثمن بخس بخرد. اميد سرمايه‏داران داخلى‏‏ با اجراى‏‏ اين برنامه ضدملى‏‏، حفظ حاكميت خود مى‏‏باشد. اگر حزب توده ايران در برابر اين سياست ضد ملى‏‏ نايستد، كدام نيروى‏‏ ديگر اجتماعى‏‏ بايد به اين وظيفه عمل كند؟  اگر حزب توده ايران اكنون در برابر اين سياست نايستد و با آن مخالفت نكند، در چه زمانى‏‏ بايد اين كار را بكند، به اين وظيفه خود عمل كند؟

اين شرايط هستند كه زمينه جستجوى‏‏ متحدان را تشكيل مى‏‏دهند. برجسته ساختن حق قانونى‏‏ مردم به آزادى‏‏ و دموكراسى‏‏، وظيفه‏اى‏‏ مبرم و ضرورى‏‏ است. طرح تنها اين آماج اما كمك رساندن به هدف ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ دستيابى‏‏ به اهداف خود مى‏‏باشد و اين روا نيست. روا نيست اين سياست را جايگزين سياست علمى‏‏ گذشته حزب ايران نموده و به آن افتخار نيز داشت.

نابودى‏‏ زيربناى‏‏ اقتصاد مستقل ايران را نظام سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏- امپرياليسم هدف خود قرار داده است. هدف، برقرارى‏‏ روابط نواستعمارى‏‏ با ايران است. اين برنامه امپرياليستى‏‏، به معناى‏‏ برباد رفتن استقلال سياسى‏‏ ايران مى‏‏باشد. براين‏پايه است كه در دوران كنونى‏‏ هدف مبارزاتى‏‏ براى‏‏ همه ميهن دوستان و آزاديخواهان بايد كوشش براى‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن باشد. متحدان را بايد حزب توده ايران از اين جايگاه طبقاتى‏‏ و از بلنداى‏‏ اين وظايف تاريخى‏‏ تعيين كند.

همانطور كه ديده مى‏‏شود، پديده «سياست تفرقه‏اندازانه»، بروز ظاهرى‏‏ حقيقت ديگرى‏‏ است، بروز ناتوانايى‏‏ شناخت سياست علمى‏‏ گذشته حزب توده ايران است، كه بايد آن را دوباره بازشناخت. براين پايه است كه طبرى‏‏ همانجا مى‏‏گويد: «پديده با ماهيت متفاوت است. ظاهر چيزى‏‏ ديگر و باطن امر چيز ديگر مى‏‏گويد.»

آرمان گرامى‏‏، شايد روزى‏‏ كسى‏‏ بتواند جمله آخر ابرازنظر شما را در مورد كوشش كنونى‏‏ نگارنده بر زبان آورد و بارى‏‏ ديگر نگارنده مورد سركوفت قرار گيرد، كه «كلاه سرت گذاشتند». اما باوجود اين، مبارزه انقلابى‏‏ عليه پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏، تنهـا وظيفه مبرم و واقع‏بينانه و ضرورى‏‏ در دوران كنونى‏‏ است. و تا تحقق يافتن وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏ به عنوان چنين وظيفه‏اى‏‏ باقى‏‏ خواهد ماند. زيرا تنها با برطرف شدن اين پديده نامتجانس و ناآشنا با سرشت حزب توده ايران، از نيروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ امكان ايجاد كردن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و تحت كنترل گرفته مى‏‏شود. برنامه‏اى‏‏ كه آن‏ها دنبال مى‏‏كنند تا بتوانند در طول زمان نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ رهبرى‏‏ جاافتاده حزب را با تحميل سياست‏هاى‏‏ انحرافى‏‏ به كمك گروه‏هايى‏‏ كه نادرست مى‏‏انديشند و يا گرو‏هايى‏‏ كه خود ساخته اند، جايگزين سياست علمى‏‏ و انقلابى‏‏ حزب توده ايران سازند.

نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ رهبران حزب و ايجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ يك وحدت ديالكتيكى‏‏ را در عملكرد ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏تشكيل مى‏‏دهد!




«ز ايمان خود نشويم، كه نقش آفرين هستى‏‏‏ است!» دو ناروا در حق حزب توده ايران!

١٣٨٨ / ١٥

بابك گرامى‏‏‏

با سپاس براى‏‏‏ ابرازنظر شما درباره “آرش كمانگير”

در حق كيانورى‏‏‏، و نه تنها كه او، در حق طبرى‏‏‏، جوانشير، بهزادى‏‏‏، مريم فيروز، فاطمه مدرسى‏‏‏، رحمان هاتفى‏‏‏، عباس حجرى‏‏‏، تقى‏‏‏ كى‏‏‏منش، رضا شلتوكى‏‏‏، باقرزاده، گاگيك، باباخانى‏‏‏، حسن قزلچى‏‏‏، حسن حسين‏پور، على‏‏‏ شناسايى‏‏‏، محسن علوى‏‏‏، انصارى‏‏‏، كيومرث زرشناس، نيك آئين، دانش و ده‏ها و ده‏ها مبارزان و دانشمندان جان باخته توده‏اى‏‏‏ دو ناروا اعمال شده است.

يكى‏‏‏- تنهايشان گذاشتيم آن روزها كه تن و جانشان زير آتش دشمن مى‏‏‏سوخت و در تنهايى‏‏‏ زندانى‏‏‏ هولناك كه طبرى‏‏‏ آن را «ديولاخ» مى‏‏‏نامد، زير شكنجه روح و تن، نبرد حماسه آفرين خود را به ثمر مى‏‏‏رساندند. آن هنگام كه كيانورى‏‏‏ درد و رنج شكنجه را در نامه افشاگرانه خود به بالاترين مسئول حاكميت، آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ مى‏‏‏نگارد تا براى‏‏‏ آيندگان تجربه و شناخت و درسى‏‏‏ باقى‏‏‏ بگذارد با اين اميد كه براى‏‏‏ آن‏ها «پيام مثبتى‏‏‏ داشته باشد». او در آن نامه ازجمله درد و رنج خود و ياران دربندش را چنين برمى‏‏‏شمرد:

«… شكنجه عبارت بود ‌‌از شلاق با لوله لاستیكی تا حد آش و لاش كردن كف پا. در مورد شخص من در همان اولین روز شكنجه آنقدر شلاق زدند كه نه تنها پوست كف دو پا، بلكه بخش قابل توجهی از عضلات از بین رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بیآورد، درست 3 ماه طول كشید …

نوع دوم شكنجه كه بمراتب از شلاق وحشتناك‌تر است، دستبند قپانی است. تنها كسی كه دستبند قپانی خورده می‌تواند درك كند كه دستبند قپانی آنهم 10 – 8 ساعت متوالی در هر شب، یعنی چه؟

مرا به دستبند قپانی بردند. 18 شب پشت سر هم مرا ساعت 8 بعدازظهر به اطاقی واقع در اشكوب دوم می‌برند و دستبند قپانی می‌‌‌ز‌دند و این جریان تا ساعت 6 – 5 صبح یعنی 9 تا 10 ساعت طول می‌كشید. … این شكنجه عبارت از اینست كه یك دست از بالای شانه و دست دیگر را از پشت بهم نزدیك می‌كنند و بین مچ دو دست یك دستبند فلزی زده و با كلید آنرا تن‌ می‌كنند. درد این شكنجه وحشتناك است‌. طی 18 شب كه من زیر این شكنجه قرار داشتم و دو بار هم در تعویض ساعت به ساعت آن “غفلت” شد و از ساعت 12 نیمه شب تا 5 صبح به همان حال باقی ماندم.

علت اینكه چرا اینقدر طول كشید این بود كه من به آنچه می‌خواستند به “زور” اعتراف كنم، تسلیم نشدم. (تكيه از نقل كننده)

من 18 كیلو ‌گرم از وزن خود را از دست دادم و تنها پوست و استخوان از من باقیماند، تا آن حد كه بدون كمك یك نفر حتی یك پله هم نمی‌توانستم بالا بروم و برای رفتن به دستشوئـی هم محتاج به كمك نگهبان بودم.
پیامد این شكنجه وحشتناك كه هنوز هم باقیست، اینست كه دست چپ من نیمه فلج است و دو انگشت كوچك هر دو دستم كه در آغاز كاملا بی‌حس شده بود، هنوز نیمه بی‌حس هستند. یادآوری می‌كنم كه من در آن زمان 68 ساله بودم.

همسرم مریم را آنقدر شلاق زدند كه هنوز پس از 7 سال، شب هنگام خوابیدن كف پاهایش درد می‌كند. البته این تنها شكنجه “قانونی” بود كه به انواع توهین و با ركیك‌ترین ناسزا‌گوئـی‌ها تكمیل می‌شد (فاحشه، رئـیس فاحشه‌ها و …) آنقدر سیلی و توسری به او زده‌اند كه ‌گوش چپ او شنوائیش را از دست داده است. یادآور می‌شوم كه او در آن زمان پیر زنی 70 ساله بود.

خواهش می‌كنم عجله نفرمائید و نیاندیشید كه بدترین نوع شكنجه (تعزیر) همین بود. نه، از این بدتر هم دو نوع دیگر بود.
نوع اول شكنجه جسمی بود و آن اینجور بود كه فرد را دستبند قپانی می‌زدند و با طنابی به حلقه‌ای كه در سقف شكنجه‌خانه كار ‌گذاشته شده بود آویزان می‌كردند و او را به بالا می‌كشیدند، تا تمام وزن بدنش روی شانه‌ها و سینه و دست‌هایش فشار غیر قابل تحمل وارد آورد. درد این شكنجه نسبت به دستبند قپانی ساده شاید ده برابر باشد. حتی افراد ورزیده‌ای مانند دوست عزیز ما آقای عباس حجری كه 25 سال در زندان‌های مخوف شاه مردانه پایداری كرد، چندین بار از هوش رفت. آقایان به این هم بسنده نكرده و او را مانند تاب تلو تلو می‌دادند.

دوست هنوز زنده ما آقای محمد علی عموئـی كه با آقای حجری و 5 جوانمرد دیگر از سازمان افسری حزب توده ایران پس از كودتای امریكایی – انگلیسی 28 مرداد 1332 بزندان افتاده و مانند یارانش 25 سال در همه زندان‌های مخوف شاه معدوم مردانه پایداری كرد، شاهد زنده این شكنجه‌هاست. البته نه شاهد دیدار، بلكه خود او زیر این شكنجه‌ها قرار ‌گرفته است.

آقای عباس حجری كه مردی ورزیده بود در اثر این شكنجه وحشتناك، دست راستش تا حد 4/3 فلج شده بود تا آنجا كه نمی‌توانست با آن غذا بخورد. …

نوع دوم، شكنجه روحی بود. این نوع شكنجه كه در مورد من عملی شد، از همه شكنجه‌های دیگر دردناكتر بود. این شكنجه چگونه بود؟

پس از اینكه آقایان از تحمیل اعترافات به من با شكنجه‌ها و با‌‌هدفی كه در بالا شرحش را دادم ناامید شدند، 3 بار مرا زیر این “آزمایش” قرار دادند.

بار اول مرا به اطاق شكنجه بردند. مریم همسرم را كه چشمش را بسته و دهانش را با دستمالی كه در آن فرو كرده بودند بسته بودند، روی تخت شلاق خوابانده و دهان مرا هم ‌گرفتند و در برابر چشم من به پای لخت او شلاق زدن را آغاز كردند. … پس از نشان دادن این منظره، مرا به پشت در سلول شكنجه‌‌گاه بردند و به زمین نشاندند و از من اعتراف می‌خواستند تا شلاق زدن به پای همسرم را كه من صدای ضربات شلاق و ناله همسرم را می‌شنیدم، پایان دهند. پس از چند دقیقه چون من حاضر به پذیرش آنچه از من می‌خواستند نشدم (قبول طرح كودتا) مرا به سلول خودم بر‌گرداندند.

حضرت آیت‌الله!

من اكنون 7 سال است كه زیر چوبه دار ایستاده‌ام. سو‌گند به وجدان انسانیم كه حتی یك كلمه از آنچه در این تشریح نوشته‌ام، غیرواقعی و حتی زیاده‌روی نیست.

باز هم خواهش می‌كنم عجله نفرمائـید. این داستان هنوز ادامه دارد.

چون من باز هم تسلیم نظریات آقایان نشدم، بار دوم – باز هم مرا به اطاق شكنجه بردند. این بار دخترم افسانه را خوابانده بودند و همان فرد پست در برابر چشم “آقایان” مشغول به شلاق زدن به پای برهنه او بود. باز هم مرا پشت در نشاندند و به ‌گوش كردن ناله‌های دخترم مجبور كردند و از من خواستند كه خواسته آنانرا بپذیرم و چون حاضر نشدم بار سوم باز هم مرا شبی به اطاق شكنجه بردند. این بار همسرم مریم را دستبند قپانی زده و به سقف آویزان كرده بودند. او پاهایش هنوز روی زمین بود. مرا به پشت در شكنجه‌‌گاه آوردند و ‌گفتند ا‌گر اعتراف نكنی، مریم را بالا خواهیم كشید. چون من حاضر به اعتراف نشدم دستور دادند كه مریم را به بالا بكشند. من تنها صدای ناله‌های مریم را كه چون دهانش با دستمال بسته بود، بطور مبهم شنیدم. …

همانجور كه یادآور شدم، همه این شكنجه‌ها برای این بود كه از افراد برجسته حزب توده ایران این اعتراف دروغ را بگیرند كه ‌گویا حزب توده ایران تدارك یك كودتای مسلحانه برای سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران را می‌دیده؛ تدارك كودتائـی كه قرار بود در آغاز سال 1362 عملی ‌گردد. (تكيه از نقل كننده) …»

احسان طبرى‏‏‏ در سروده‏هاى‏‏‏ خود در زندان درونمايه سخنان بالاى‏‏‏ كيانورى‏‏‏ را در “تولدى‏‏‏ ديگر” چنين مى‏‏‏سرايد:

«…

قلبم به طبش مى‏‏‏افتد،

دردى‏‏‏ جانكاه بر دلم خيمه مى‏‏‏زند.

گويى‏‏‏ طبالى‏‏‏ در سينه‏ام بر طبل مى‏‏‏كوبد،

نگاهم بر ماه خيره مى‏‏‏ماند،

بغض با چابكى‏‏‏ تمام راه نفس را مى‏‏‏بندد،

نفس به شماره مى‏‏‏افتد،

عضلاتم متشنج مى‏‏‏شوند

پاهايم مرا يارى‏‏‏ نمى‏‏‏دهند،

سر به دوران مى‏‏‏افتد،

تن ناتوان است.

ضجه‏اى‏‏‏ بگوش مى‏‏‏رسد،

گوئى‏‏‏ از چاهى‏‏‏ عميق:

«غم غريبى‏‏‏ است،

ناتوانم،

نيمه جانم،

مرا رها كنيد،

بگذاريد چو مارى‏‏‏ بويناك، در سوراخى‏‏‏ بخزم،

و حصه خويش را در لجنزارها بيابم.

نيرو پيوندش را با عضلاتم گسسته است،

اعصاب در فريبكارى‏‏‏ خويش است،

نمى‏‏‏توانم،

تا كى‏‏‏؟

تا كجا؟

عمرمان كوتاه است،

مرگمان در راه است،

دردمان بى‏‏‏درمان،

راهمان بى‏‏‏راه».

به ناگاه در كشاكش درد و مرگ،

در هياهوى‏‏‏ ننگ و بنگ،

برقى‏‏‏ مى‏‏‏جهد،

اخگرى‏‏‏ شعله مى‏‏‏زند،

و تن در نگاهى‏‏‏ خاكستر مى‏‏‏شود.

عشق چون سمندرى‏‏‏ رستاخيز مى‏‏‏كند،

علمى‏‏‏ خونين بر كف دارد.

يگانه فرمانش را مى‏‏‏راند، بى‏‏‏تكرار،

“بيـائيـد!  بتـازيـد!”

…»

در “رنج‏نامه هجران”، اين فضاى‏‏‏ غيرانسانى‏‏‏ شكنجه روحى‏‏‏ و بدنى‏‏‏ در انديشه شكوهمند طبرى‏‏‏ چنين بروز مى‏‏‏كند:

«…

اما عاشقانت، آه …

آنان كه جام عشق را لاجرعه نوشيدند،

آنان كه در راهت مردانه كوشيدند،

آنان كه چو پروانه‏اى‏‏‏ در گرد شمعت بى‏‏‏باك شوريدند،

جوشن رزمت را جانانه پوشيدند،

چون تك چشمه جوشان تاريخ،

بى‏‏‏ذره‏اى‏‏‏ ترديد،

جوشيدن،

بسان حيدر ميدان، بسان خسرو مردان،

خروشيدند.

ناممان را ننگ مى‏‏‏خواهند،

قلبمان را تنگ مى‏‏‏خواهند،

زنده‏ها را مرده مى‏‏‏خواهند،

مرده‏ها را شلاق خورده مى‏‏‏خواهند.

در سوك كدامين يار بگرييم،

در هجر كدامين عاشقِ بردار بناليم،

در كدامين راغ،

در كدامين باغ بخوانيم؟

ناكسان سرمست از باده فتح

ابلهانه مى‏‏‏پندارند كه جاويدند،

كنون با دوصد خدعه نيرنگ

ز من انكار مى‏‏‏خواهند،

ز من بسيار مى‏‏‏خواهند،

مرا بيمار مى‏‏‏خواهند،

ترا بى‏‏‏يار مى‏‏‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏‏‏عار،

مرا با هزاران آرزو،

آه بى‏‏‏هيچ گفتگو

بردار مى‏‏‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏‏‏شور،

ترا در گور مى‏‏‏خواهند.

…»

در “مرداب تن، نيلوفر انديشه مى‏‏‏رويد”، طبرى‏‏‏ دربند استوارى‏‏‏ و پايدارى‏‏‏ انديشه را مشت‏وار بر سر شكنجه‏گران مى‏‏‏كوبد و مى‏‏‏گويد:

« روزگارِ غريبى‏‏‏ است،

تن، خسته و زخمى‏‏‏ است.

ليك انديشه، چابك و چالاك،

روئين تن و بى‏‏‏باك،

مى‏‏‏تازد، در روى‏‏‏ خاره بيداد،

با پرچمِ چرمينه حدّاد،

با شورِ شيرين‏گونة فرهاد.

بر تنم زخم‏هاى‏‏‏ بى‏‏‏شمار است.

***

ِاى‏‏‏ بًدسگالانِ ًمردمى‏‏‏ آزار!

اِى‏‏‏ ژاژخايانِ دشمن‏كار!

ِاى‏‏‏ شمايانى‏‏‏ كه انديشه‏تان، از پر مگس فراتر نمى‏‏‏رود!

و اوج عظمت را، در شُكوهِ حشرات مى‏‏‏بينيد!

هرگز!  زخم‏هايم بساط عيشتان نخواهد شد.

زخم‏هايم، نشانِ اقتدارِ منست،

زخم‏هايم، سوزِ ديرينِ منست.

زخم‏ها را شعله‏ور مى‏‏‏خواهم،

زخم‏ها را زخم‏تر مى‏‏‏خواهم،

تا شود بزمگه نور به پا،

كز شرارش يكجا،

بركشد آذر گنبد‏پيما،

كز دل‏تيرگى‏‏‏ پست و بلندِ يلدا،

بجهاند فردا.»

پايدارى‏‏‏ و قهرمانى‏‏‏ ياران دربند را كه كيانورى‏‏‏ در “سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها” در قهرمانى‏‏‏ براى‏‏‏ حفظ جان توده‏اى‏‏‏ها دربند برمى‏‏‏شمرد…، طبرى‏‏‏ در سروده “هديه” چنين بروز مى‏‏‏دهد:

«يگانه من!

اگر روزى‏‏‏ از تبعيد انديشه‏هايم بازگردم،

زخم‏هاى‏‏‏ بر طبق ماه نهاده‏ام را،

و شعرهايم را،

كه بر پهنه چرمين ياخته‏هايم،

با تلخ‏رنگ سياه هجران نگاشته‏ام،

چون گل‏هاى‏‏‏ وحشى‏‏‏ قله‏هاى‏‏‏ دوردست،

هم‏وزنِ آرزوهايم،

به تو هديه خواهم داد.

هديه خواهم داد ترا،

گُلِ كينه‏هاى‏‏‏ مشت شده‏ام را،

يادِ شادِ پايمردى‏‏‏ مردان را

و نفرت، از خوارى‏‏‏ فرومايگان را.»

گوشه‏هايى‏‏‏ از سرنوشت فردى‏‏‏ مبارزانى‏‏‏ كه همه داروندار مادى‏‏‏ و معنوى‏‏‏ خود را به پاى‏‏‏ حزبشان و آماج‏هاى‏‏‏ آن ريختند، در سخننان بالا ديده، شنيده، درك و دريافت مى‏‏‏شود. اگر سخنى‏‏‏ اينچنانى‏‏‏ از منوچهر بهزادى‏‏‏ در دست نيست، مى‏‏‏دانيم كه روزها و هفته‏ها او را در تابوتى‏‏‏ چوبين دفن كرده بودند. كيومرث زرشناس را با سرى‏‏‏ باندپيچيده شده به نمايش گذاشتند و …

تنها گذاشتن آن‏ها در روز حادثه و جاى‏‏‏ خالى‏‏‏ پشتوانه‏اى‏‏‏ كه آن‏ها در دفاع حزب از جان و روحشان انتظار مى‏‏‏كشيدند، كوتاهى‏‏‏ و قصورى‏‏‏ نابخشودنى‏‏‏ است. زيرپا گذاشتن وظيفه اخلاق انقلابى‏‏‏ است. يك نامهربانى‏‏‏ نارفيقانه است. قصورى‏‏‏ ناآشنا با سرشت توده‏اى‏‏‏ است. دفاع نكردنى‏‏‏ كه صرفنظر از درستى‏‏‏ يا نادرستى‏‏‏ ديدگاه‏ها و مواضع آن‏ها براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، شايسته حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نيست.

كيانورى‏‏‏ تلخى‏‏‏ احساس ناشى‏‏‏ از اين نامهربانى‏‏‏ نارفيقانه را با اين كلمات برمى‏‏‏شمرد:

«متاسفانه بخشى‏‏‏ از رهبرى‏‏‏ حزب، با درنگ از جان و آزادى‏‏‏ رهبران وقت حزب دفاع مى‏‏‏كند، به جاى‏‏‏ دفاع از تاريخ حزب و حيثيت رهبران آن، دفاع آنان را از حزب و تاريخ آن، مورد تمسخر قرار مى‏‏‏دهد. …

رهبرى‏‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏‏ باقى‏‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏‏ چشم پوشيد و ما بجاى‏‏‏ اينكه قهرمانى‏‏‏ آن‏ها را، كه دقيقاً در همين چشم پوشى‏‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهيم، سياستى‏‏‏ را در پيش گرفتيم كه ما را از جنبش واقعى‏‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏‏ تسليم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏‏ كرد. چنان خود تسليم را باور كرده‏ بوديم، كه از هر كدام آن‏ها، تا زمانى‏‏‏ كه زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم ياد نكرديم.» (كيانورى‏‏‏، سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها. “راه توده” شماره ٢٤ شهريور ١٣٧٢)

طبرى‏‏‏ درباره اخلاق انقلابى‏‏‏ كه ما در حراست از حرمت و شخصيت و حقوق بشرى‏‏‏ رفيقان در بند، سهل‏انگارانه برباد داديم، در “چهره يك انسان انقلابى‏‏‏” چنين مى‏‏‏گويد: «در كار جمعى‏‏‏ جلب اعتماد رفيقان و دوستان و هم‏رزمان داراى‏‏‏ اهميت درجه اول است. و آنان تنها در “وزيدن باد مهرگان” مى‏‏‏فهمند نامرد و مرد، دلاور و هراسنده كيست. به قول شاعر: “هراسنده مردم نيرزد به هيچ”. تاريخ جنبش انقلابى‏‏‏ در ايران از اين جهت تجارب تلخ فراوانى‏‏‏ دارد.» (صفحه ٢١)  او در انتقاد به رفتار ذهن‏گرايانه در ارتباط با مناسبات درون حزبى‏‏‏ و “دوست و دشمن” بازى‏‏‏ در حزب، مى‏‏‏گويد: «رفتار ذهن‏گرايانه سخت از صفت يك انقلابى‏‏‏ واقعى‏‏‏ به دور است. … بررسى‏‏‏ تاريخ جنبش انقلابى‏‏‏ در ايران نشان مى‏‏‏دهد كه زمانى‏‏‏ يكى‏‏‏ از بليه‏هاى‏‏‏ بزرگ نهضت همين دوست نوازى‏‏‏ و دشمن گدازى‏‏‏، دسته‏بندى‏‏‏، ذهن‏گرايى‏‏‏، مداخله دادن احساس شخصى‏‏‏ در امور اجتماعى‏‏‏ بوده است، كه خوشبختانه در دوران فعلى‏‏‏ به علل مختلف فروكش كرده است.» (ص ٣١-٣٠)

اين سخنان كه در دى‏‏‏ ماه سال ١٣٦٠ نگاشته شده‏اند و در آن طبرى‏‏‏ از فروكش برخورد ذهن‏گرايانه و نارفيقانه در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏ در كليت آن ابراز خوشنودى‏‏‏ مى‏‏‏كند، بيان شكوهمندى‏‏‏ توان يكپارچگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ حزب توده ايران در دورانى‏‏‏ است كه از پيرو جوان، زن و مرد، رهبران پيش ناميده شده و كادرها و مبارزان تازه‏نفس، در نبرد انقلابى‏‏‏ در ايران براى‏‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مردم مى‏‏‏رزمد. دشمن مى‏‏‏خواهد اين دوران را از تاريخ حزب توده ايران حذف و محو كند. افسانه «پيروى‏‏‏ از خمينى‏‏‏» در خدمت اين هدف است.

اما جنبه پيش گفته، همانطور كه بيان شد، جنبه فردى‏‏‏ و انسانى‏‏‏ قصور ماست. ضعف شخصيتى‏‏‏ ماست! ترك مواضع توده‏اى‏‏‏ است، كه براى‏‏‏ نجات جان توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ در بند در دوران سياه حاكميت سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏، بارها به طور افتخار آميزى‏‏‏ درخشيد و با موفقيت همراه بود.

جنبه پراهميت‏تر، قصور و كوتاهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ ماست.

نارواى‏‏‏ دوم بس مهم‏تر است. قصور ناشى‏‏‏ از عدم شناخت و درك ما از سرشت انقلاب بهمن. كمبود خود را به ابزار سركوفت و سرزنش ياران در بند نموديم. تنها با تصحيح اين اشتباه سياسى‏‏‏ است كه سخن طبرى‏‏‏ مفهوم و بعد تاريخى‏‏‏ خود را در تمام ابعادش مى‏‏‏يابد كه مى‏‏‏گويد: «در آن هنگام كه غوغاى‏‏‏ وجود ما خاموش شده، اين اوراق با لكنت دردناكى‏‏‏ از شكنجه و اميد من و هزاران امثال من حكايت خواهد كرد.» (ا. ط.، بنياد آموزش انقلابى‏‏‏) و يا به قول فيلسوف ماركسيست معاصر آلمانى‏‏‏ «قربانيان جايگاه تاريخى‏‏‏ خود را مى‏‏‏يابند».

لذا مبارزه امروز ما براى‏‏‏ تصحيح برداشت‏هاى‏‏‏ نادرست از سياست گذشته حزب، يعنى‏‏‏ كوشش براى‏‏‏ درك ضرورت دفاع از آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و آزاديخواهانه، ملى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن و نشان دادن نادرستى‏‏‏ ادعاى‏‏‏ دشمنان حزب توده ايران، كه دفاع از اهداف انقلاب بهمن را «پيروى‏‏‏ از زعامت خمينى‏‏‏» مى‏‏‏نامند و قلمداد مى‏‏‏سازند، مبارزه‏اى‏‏‏ درست و توده‏اى‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است براى‏‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب توده ايران. وظيفه مبارزه ‏جويانه و عاجل و مقدس‏گونه براى‏‏‏ هر توده‏اى‏‏‏ است.

درباره درك نادرست ما از سرشت انقلاب بهمن، كه متاسفانه به سياست حاكمبر حزب توده ايران تبديل شده است، نكاتى‏‏‏ تاكنون در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر شده. ازجمله در نوشتار تحت عنوان “به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران باورمنديم! سه جريان فكرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، نقطه مشترك “راه توده” و “عدالت” (١٣٨٨/ ١١  http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa). كوشش مركزى‏‏‏ را بايد براى‏‏‏ بازگشت انديشه و اسلوب علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و پژوهش به انديشه و اسناد حزبى‏‏‏ متمركز ساخت.

در اين باره در نوشتارهاى‏‏‏ جداگانه باز هم سخن گفته خواهد شد.

متن ابرازنظر

بابک

ز ایمان خود نشویم که نقش آفرین هستی است
رفیق کیانوری آن بزرگ مرد و انسان دوست روزی در دفتر حزب در شانزده آذر که در کنار احسان بود به رفیقی گفت ما میتوانیم به اهداف انقلاب بهمن از خط امام خمینی عدول کنیم وان را به سرانجام برسانیم.
این آرش کمان گیر که خون سیاوش در رگهایش جاری بود تصور اینکه این حزب به روزی بیفتد که هوادران و اعضایس به چنین سردرگمی و بی سرانجامی در عمل به نظریات بی محتوای خود ادامه دهد، تیر را در کمان ننهاد تا به ارزش حزب بسوی آینده برای ادامه مبارزه با این اهریمن به ما بسپارد.
این رویکرد ما را به این اندیشه می اندازد که وحدت ما در نظرات تک تک توده ایها بوجود میاید .
هنوز این پراکندگی و جرات بحث بین ما بدون انگ زدن و رفورمیسم به انگیزه های بدلیی تبدیل میشود که میتوان به رهبری حزب بیاموزد که نفس حزب همچون رنگ خون سرخ رفقا و شهیدان حزب جاری در رگ هواداران می تپد. به یاد شعر زیبای احسان طبری می افتیم که میگفت
هتس زمین گرم پویا
به نگاها التماس پدیده می نگرد
به تابش خورشید به زمین رخوت نیست
گرمای دستان تو میکارد هر دانه وجود
حال ما کجای این وضیعت اتحاد نظر استاده ایم که نمی توانیم حزبمان را بسوی وحدت نطر رهنمون شویم.

ابرازنظر در ارتباط با نوشتار تاریخ حزب ما، «تاریخ این مبارزات است»




سلب آزادى‏‏‏‏ از كارگران اقدامى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ است! ”فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگير شدگان روز جهانى‏‏‏‏ كارگر“

شماره ١٣٨٨ / ١٤

كميته “تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏” در “فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگير شدگان روز جهانى‏‏‏‏ كارگر” خبر «يورش نيروهاى‏‏‏‏ امنيتى‏‏‏‏- پليسى‏‏‏‏ و ماموران لباس شخصى‏‏‏‏» را در پارك لاله تهران به كارگران، خانواده‏هاى‏‏‏‏ آن‏ها و ديگر شركت كنندگان در همايش و بزرگداشت “اول ماه مه”، روز كارگر، اعلام و خواستار «آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏قيد و شرط» دستگيرشدگان شده است.

يورش غيرقانونى‏‏‏‏ و ضدكارگرى‏‏‏‏ به كارگران در تهران و شهرستان‏ها، ممانعت از فعاليت قانونى‏‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏، مخالفت با برگزارى‏‏‏‏ جشن اول ماه مه تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏، همگى‏ نشان ژرفش تضاد ميان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ايران و طبقه كارگر، زنان و مردانى‏‏‏‏ كه با نبرد خود نه تنها از حقوق قانونى‏‏‏‏ و انسان خود، كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كنند، مى‏‏‏‏باشد.

تشكل‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك ديگر در ايران، سازمان دموكراتيك زنان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ دانشجويان و جوانان، معلمان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ مدافع حقوق خلق‏هاى‏‏‏‏ ساكن ايران و در مجموع كليه دگرانديشان، همانقدر زير فشار خشونت‏بار حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ قرار دارند و از حق برخوردارى‏‏‏‏ از حقوق قانونى‏‏‏‏ محروم شده‏اند كه احزاب سياسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ نيز با آن دست بگريبان هستند.

سركوب‏ آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ كارگران، زحمتكشان روستا، زنان و مردان و جوانان مردم و ميهن‏دوست و در مجموع پايمال ساختن كليه اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ و ٢٧) توسط حاكميتِ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ گذشته، با هدف ايجاد شرايط چپاول مافيايى‏‏‏‏ و رانت‏خوارانه منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ به نفع مشتى‏‏‏‏ سرمايه‏دار عملى‏‏‏‏ شده است. شرايطى‏‏‏‏ كه زمينه زيرپا گذاشتن اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏، كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ است، را پديد آورد. اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏ با حكمى‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏ برباد داده شد. حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ با اين “حكم حكومتى‏‏‏‏‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏‏ زيربناى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ كشور را نقض و از اين راه زمينه عينى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال سياسى‏‏‏‏‏ كشور را نابود ساخت.

بر اين پايه است كه دفاع كارگران و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ ميهن دوست از آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ خود، مبارزه‏اى‏‏‏‏ در دفاع از حقوق و منافع كل جامعه و دفاع و حراست از منافع ملى‏‏‏‏ ايران مى‏‏‏‏باشد.

مبارزات كارگرى‏‏‏‏ نبردى‏‏‏‏ است ملى‏‏‏‏ عليه مذاكرات پشت پرده و پنهان از مردم ايران ميان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران و امپرياليسم جهانى‏‏‏‏.

هزينه‏اى‏‏‏‏ كه بايد مردم ايران و در مركز آن زحمتكشان شهر و روستا، زنان و مردان ميهن‏دوست براى‏‏‏‏ اين توافق بپردازند، برباد رفتن ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در چارچوب اجراى‏‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است. ثروت‏هايى‏‏‏‏ كه در “بازار بورس” به تاراج سرمايه‏ مالى‏‏‏‏ هرزه و سوداگر داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ گذاشته شده و اجرا مى‏‏‏‏شود.

پيامدهاى‏‏‏‏ اعمال سياست بالا براى‏‏‏‏ مردم ميهن ما، تشديد بيكارى‏‏‏‏ و فقر كارگران و ديگر زحمتكشان شهرى‏‏‏‏ و روستايى‏‏‏‏ و لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ جامعه است. سياست “تجارت آزاد” و درهاى‏‏‏‏ باز براى‏‏‏‏ ورود توليدات خارجى‏‏‏‏ به كشور، به سقوط سطح توليد داخلى‏‏‏‏ انجاميده. “تجارت آزاد” در خدمت هدف‏هاى‏‏‏‏ اقتصاد سرمايه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ تحت عنوان “بازار آزاد جهانى‏‏‏‏” قرار دارد. از اين رو سرشت ضدملى‏‏‏‏ سياست “تجارت آزاد” براى‏‏‏‏ كشورهاى‏‏‏‏ پيرامونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ همه زحمتكشان و ميهن‏دوستان آشكار است.

در چنين شرايطى‏‏‏‏‏ است كه مبارزه براى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏ مردم و در مركز آن آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصرح در اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏ ازجمله براى‏‏‏‏ برپا داشتن‏‏‏ آزاد تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏، به يكى‏‏‏‏‏ از عمده‏ترين آماج‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ مردم تبديل شده و خواست برخوردارى‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏‏‏‏‏، خواستى‏‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏‏ و همه‏گير گشته است.

مبارزه عليه سركوب مردم و چپاول منافع آن‏ها و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، داراى‏‏‏‏‏ زمينه‏اى‏‏‏‏‏ عينى‏‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏‏ و ملموس براى‏‏‏‏ طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ زحمتكش و زير فشار نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ ‏‏‏مى‏‏‏‏باشد.

مبارزه با كوشش امپرياليسم براى‏‏‏‏ چپاول مردم ميهن ما و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ كه انقلاب بهمن ٥٧ آن‏ها را يك بار از حلقوم سرمايه‏دارى‏‏‏‏ وابسته دوران رژيم سطلنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ و اربابان امپرياليست آن خارج ساخت، بارى‏‏‏‏ ديگر به مسئله روز مبارزات مردمى‏‏‏‏ و ميهن‏دوستانه عليه برنامه نواستعمارى‏‏‏‏ امپرياليسم تبديل شده است.

شرايط برشمرده شده بالا، بيان كوتاه زمينه و ضرورت مبارزه براى‏‏‏‏‏ برپا داشتن‏ جبهه‏اى‏‏‏‏ عليه ديكتاتورى‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. مبارزه‏ آزاديخواهانه‏اى‏ با مضمونى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏. پيوند دو خواست و آماج مبارزاتى‏‏‏‏‏ ضدديكتاتورى‏‏‏‏- آزاديخواهانه‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏‏ از اهميت برجسته و حياتى‏‏‏‏‏ و تاريخى‏‏‏‏‏ برخوردار بوده و ضرورت پيوند ميان دفاع از منافع طبقه كارگر با منافع ملى‏‏ را مستدل مى‏سازد.

راستگرايان داخل و خارج از كشور مى‏‏‏‏كوشند با برجسته ساختن يك سويه و مطلق گرانه مواضع آزاديخواهانه و ضدديكتاتورى‏‏‏‏‏ مردم، آن را به پوششى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ در پرده نگه‏داشتن ضرورت مبارزه با امپرياليسم‏ قرار دهند و با كمك آن تنها يك جابجايى‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را به سود خود و هارترين محافل امپرياليستى‏‏‏‏‏ بر كرسى‏‏‏‏‏ بنشانند. دفاع «از حقوق بشر» مورد نظر امپرياليسم و حاميان آن در “اپوزيسيون” سطلنت طلب تا جمهوريخواه خارج و داخل ايران داراى‏‏‏‏ چنين مضمون و هدفى‏‏‏‏ است.

موفقيت چنين جبهه‏ راستگرا، نه تنها تداوم و تشديد فشار بر طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، زنان و مردان ميهن‏دوست، بلكه همچنين به معناى‏‏‏‏ پديد آمدن خطر مستقيم عليه منافع ملى‏‏‏‏ و استقلال اقتصادى‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏ ايران خواهد بود. خطر تحقق يافتن برنامه استراژيك سياسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپرياليسم آمريكا براى‏‏‏‏ تجزيه و تقسيم ايران به واحدهاى‏‏‏‏ قومى‏‏‏‏- مذهبى‏‏‏‏ كوچك و فاقد امكان برخودارى‏‏‏‏ از استقلال، به واقعيتى‏‏‏‏ دردناك تبديل خواهد شد.

براين پايه است كه مبارزات طبقه كارگر، به مثابه نيرو و هسته مركزى‏‏‏‏‏ يك جبهه عليه ديكتاتورى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم‏ و عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليستى‏‏‏‏، نه تنها وظيفه‏اى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏،كه وظيفه‏اى‏‏‏‏ ميهنى‏‏‏‏ است با هدف‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏‏‏‏ و دمكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧.

مبارزه براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگير شدگان را بايد به جنبشى‏ فعال و خلاقى‏‏‏‏ در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ دوره نهم رياست جمهورى‏‏‏‏ تبديل و با تمام توان پيش برد. بايد اين مبارزه را به مثابه انگيزه‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ نبرد عمومى‏‏‏‏ مردم با هدف برقرارى‏‏‏‏ موازين قانونى‏‏‏‏ و دموكراتيك كشور تبديل نمود.

بايد خواستار ابراز نظر صريح نامزدهاى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ درباره آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏ قيد و شرط كارگران زندانى‏ شده و آزادى‏ فعاليت تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏ شد.

مبارزه براى‏‏‏‏ برپا داشتن تشكل‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ و احزاب سياسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢٦ و براى‏‏‏‏ برخوردارى‏‏‏‏ از حق تشكيل اجتماعات و راه‏پيمايى‏‏‏‏ها مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢٧ قانون اساسى‏‏‏‏ را بايد به حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ تحميل نمود!

سلب آزادى‏‏‏‏ از كارگران اقدامى‏ غيرقانونى‏ است! به آن خاتمه دهيد!

فيدل كاسترو در اول ماه مه ٢٠٠٩ :

تصور مى‏‏‏‏كنند، مى‏‏‏‏توانند ما را با اين ادعا كه تنها چيز مهم در جهان قوانين بازار و نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ است، فريب دهند!

فراخوان  به کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر

کارگران، تشکل ها و نهادهای کارگری ایران و جهان!

در روز جهانی کارگر هنگامی که کارگران و خانواده های آنان که بنا بر فراخوان کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه (مشتمل بر تشکل های مستقل کارگری ایران) که برای اعلام مطالبات خود و گرامی داشت این روز درپارک لاله تهران گرد هم آمده بودند، به همراه تعداد دیگری از مردم حاضر درپارک مورد یورش نیروهای امنیتی- پلیسی و ماموران لباس شخصی قرار گرفتند. این نیروها با انواع ابزار و روش های سرکوب، تعداد زیادی را شدیدا مجروح و بیش از صد و پنجاه نفر را در حالی که مورد ضرب و شتم واقع شده بودند، دستگیر و روانه زندان کردند. از این تعداد هنوز حدود یکصد تن درزندان به سر می برند. این افراد هیچ جرمی مرتکب نشده بودند که این چنین غیر انسانی سرکوب و به بند کشیده شده اند. آنها فقط به خاطر این که همزمان با میلیاردها کارگر دیگر در سراسر دنیا و به دلیل طرح مطالبات میلیون ها انسان در ایران که هر روزه تحقیر می شوند، به دلیل برپاکردن تشکل های مستقل سرکوب می شوند و ماه‏های متمادی حقوقی دریافت نمی کنند، تنها به دلیل این که صدای اعتراض برآورده اند، امروز در بدترین شرایط در زندان هستند. هر روز خانواده‏هایشان که برای آزادی آن ها در مقابل دادگاه ها و مراجع دیگر قضایی جمع مى‏‏‏‏شوند، اما با برخوردهای نامناسب و پاسخ های ضد و نقیض مواجه می‏شوند. ما میلیون ها کارگر و زحمتکش و مساوات طلب نسبت به عزیزان دربند و خانواده هایشان مسئول هستیم و نباید آن ها را تنها بگذاریم. باید فورا متحدانه دست به کار مبارزه ای وسیع تا آزادی همه دستگیر شدگان شویم.

ما ضمن اعلام این کمپین از تمامی تشکل‏ها و نهادهای کارگری و حقوق بشر داخلی و بین المللی می خواهیم که با تمامی توان خود و به فراخور امکانات خود و از هر طریق ممکن، ضمن محکوم کردن دستگیری این عزیزان و درخواست برای آزادی بی قید و شرط آنان به حمایت های گوناگون و متناسب با توان خود از این عزیزان و خانواده های آنان و اصرار بر مطالبات اعلام شده در قطعنامه اول ماه مه این کارگران بپردازند.

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران جهان

اعلام حمایت ها، بیانیه ها و گزارش اقدامات انجام شده خود را به این  نشانی بفرستید: [email protected]

نوزده اردیبهشت 88

کمیته ی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر

سندیکای كارگران شرکت واحد اتوبوسراني  تهران و حومه

سندیکای كارگران نیشکر هفت تپه

اتحادیه آزاد کارگران ایران

هیئت بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری شامل:

– کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های آزاد کارگری

– کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

– جمعی از فعالین کارگری

– شورای زنان

کانون مدافعان حقوق کارگر

و با حمایت :

انجمن برق و فلز کرمانشاه- انجمن دفاع از کارگران اخراجی سقز – کمیته دفاع از کارگران هفت تپه – کارگران کارخانه پرریس سنندج- کارخانه بافندگی شین بافت سنندج — کارگران کارخانجات شاهو- – نساجی کردستان- غرب بافت-آجر شیل -شیرپاک آرا- گونی بافی سما- آرد فجر- نیرو رخش- کارگران بخش خدماتی بیمارستان توحید سنندج -جمعی از بازنشستگان شهرستان سنندج -کارگران شرکت فرش غرب کرمانشاه- کارخانه لاستیک دنا – جمعی از کارگران سیمان قائن – جمعی از کارگران عسلویه— جمعی از کارگران لوله سازی اهواز – کارگران نساجی خامنه – جمعی از کارگران لاستیک البرز -کارگران کارخانجات چرخ خیاطی ایران (کاچیران) – جمعی از کارگران پالایشگاه تبریز – جمعی از کارگران پتروشیمی تبریز – جمعی از کارگران ماشین سازی تبریز – جمعی از کارگران تراکتور سازی تبریز- جمعی از کارگران شهرک صنعتی شهید سلیمی تبریز – جمعی از کارگران کارخانه سیمان صوفیان – جمعی از کارگران شهرستان فیروز کوه – جمعی از کارگران کارخانه چینی سمنان – جمعی از کارگران شهرستان مریوان – جمعی از کارگران ایران خودرو – جمعی از کارگران کارخانه صنایع فلزی شماره 2- جمعی از کارگران وفعالین شهر کامیاران – جمعی از کارگران و فعالین شهر مشهد – جمعی از کارگران کارخانه ذوب آهن اردبیل – کارگران شرکت کارگلاس تهران – کارگران یراق آلات قم – جمعی از خبرنگاران بخش اجتماعی نشریه محلی کرج – کانون فرهنگی و پژوهشی بامداد – انجمن حمایت از حقوق شهروندی -دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران-کمیته همبستگی با کارگران ایران – هامبورگ -کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ – اتحادیه کارمندان کانادا – کانون دانشجویان ایرانی در هلند –  سایت خبری لجور – سایت خبری آوای زن – وبلاگ حمایت از کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا – جمعی از فعالین کارگری (جافک) سایت خبری صدای مردم- سایت خبری هشدار- سایت خبری روند نو -کمیته برای آزادی دستگیرشدگان 1 مه د ر ایران – استکهلم –

اسامی اشخاص حمایت کننده

نصرت تیمورزاده- مجید ارژنگ – بهرام رحمانی – مرجان افتخاری- شهلا بعاردوست – مهدی اللهیاری- ویکتوریا جمشیدی – شاهین شهری -اردشیر زارعی قنواتی – امیر معصومی – رضا راضی – پرویز قلیچ خانی- ژاله وفا – بریژت باگال آسوماس (بلژیک) بزرگمهر – جان پاسنت ( استرالیا) مهران کوشا – نیکی ایرانی- ناصر احمدی (نروژ) مزدک طوسی نژاد – بهناز مهرانی – دورل بنز (عفو بین الملل) آندره پسمن ( استاد تاریخ اجتماعی از بلژیک) مارلین و باب چارت – سیما سحابی (پوینده)سعید دهقانی – گرگ کینگ – بروس آلن – مارگرت ماریوت (از گروه دادلی بیمارستان های انگلستان ) بهروز فراهانی – سامانتا بیمیونگ – آلکس فالکونر – کونور بریان اسکوت – آمادور نویدی – رزماری ا کلارک – جنی گدز – رضا آزموده – گاوین دی (انگلستان) – پیتر مورفی (استرالیا)-

ادامه دارد




همه‏پرسى‏ از مردم براى‏ لغو نظارت استصوابى‏ شوراى‏ نگهبان! حاكميت مردم اصل است!

١٣٨٨/ ١٣

آيت‏الله موسوى‏ خوئينى‏ در گفتگو با دانشجويان و براى‏ توضيح ديدگاه‏هاى‏ نامزد رياست جمهورى‏، ميرحسين موسوى‏، به دفاع از حق حاكميت مردم پرداخت و گفت: «مردم بايد سرنوشت كشور را تعيين كنند»، «ميزان، راى‏ ملت است».

«مهندس موسوى‏ با نظارت استصوابى‏ مخالف است. چون اين نظارت، راى‏ مردم را ناديده مى‏گيرد».

«اساساً انقلاب براى‏ اين انجام شد كه نظر مردم لحاظ شود. اگر قرار بود ديگران براى‏ مردم تعيين تكليف كنند و نظر مردم كنار گذاشته شود، نيازى‏ به انقلاب نبود … شاه هم مردم را صاحب راى‏ نمى‏دانست. …»

تفسير خودسرانه و غيرقانونى‏ از اصل نود و نهم قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ كه آيت‏الله موسوى‏ خوئينى‏ مورد انتقاد قرار مى‏دهد، به سلب حاكميت از مردم و به زير پا نهادن حق تعيين سرنوشت آن‏ها انجاميده است. اصل انتخابى‏ بودن قواى‏ مستقل حاكميت را از ميان برداشته و گزينشى‏ از ميان برگزيدگان و از صافى‏ عبور كردگان را جايگزين آن نموده است. اين اقدامى‏ است غيرقانونى‏ و بر خلاف حقوق ملت ايران (“حقوق ملت”) در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏!

با اين اقدام، يكى‏ از آماج‏هاى‏ اصلى‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ پايمال شده است. پيامد زير پا گذاردن حق ملت، پديد آمدن نابسامانى‏ گسترده در شرايط زندگى‏ مردم و بحران اجتماعى‏ مى‏باشد.

خواست از ميان برداشتن نظارت استصوابى‏ از قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ايران، خواستى‏ در سوى‏ حفظ منافع مردم و اقدامى‏ در جهت سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان در چهارچوب قانون اساسى‏ است.

نظارت استصوابى‏ را بايد با همه پرسى‏ از مردم برچيده و از قانون اساسى‏ حذف شود!




به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران باورمنديم! سه جريان فكرى‏ در جنبش توده‏اى‏ نقطه مشترك ”راه توده“ و ”عدالت“

١٣٨٨/ ١١

آقاى‏ بهداد گرامى‏

با اين نظر شما اتفاق نظر كامل دارم كه «توده‏اى‏ها در هر كجا كه قرار دارند، موظفند در راه حفظ و پاكيزگى‏ حزبشان بكوشند. به عبارتى‏ ديگر، از يك سو هشيار باشند و صفوف خود را از عناصر متزلزل، وازده و اپورتونيست پاك سازند و از سوى‏ ديگر راه نفوذ مستقيم پليس را نيز سد كنند (با اين تذكر كه همين عناصر ممكن است بعدها خود به مزدور و خادم پليس تبديل شوند).»

شما با لحنى‏ دوستانه، پرسشى‏ را در ميان گذاشته‏ايد. براى‏ پرسشتان سپاسگزارم و مايلم در سطور زير، ضمن پاسخ به پرسش، يك‏بار ديگر درونمايه پرسش را كه در ارتباط قرار دارد با وجود نقطه مشترك بين “راه توده” و “عدالت” بشكافم و با محك باورمندى‏ به انديشه حزب توده ايران بسنجم.

پيش از همه بايد مورد تائيد قرار دهم كه بيان و گفتمان بكار برده شده در نوشتار “راه توده چه هدفى‏ را دنبال مى‏كند”، مى‏تواند موجب پديد آمدن سوتفاهم و بدفهمى‏ از درونمايه در ميان گذاشته شده نزد شما بشود. پرسش شما از اين رو بجا و مستدل است. اميد مى‏رود توضيح در سطور زير، سوتفاهم را برطرف و هسته پراهميت سياسى‏ نهفته در سخن را برجسته ساخته، قابل شناخت و دريافت نمايد.

تصريح اين نكته ضرورت دارد كه نگارنده با شمارى‏ از همكاران تارنگاشت عدالت از چندين دهه پيش داراى‏ آشنايى‏ و رفاقت و با آن‏ها در صفوف حزب همرزم بوده و به باورمندى‏ آن‏ها به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران و همچنين استوارى‏ آن‏ها بر سر ديدگاه‏هاى‏ توده‏اى‏ يقين دارد.

چنانچه بيان شد، بحث بر سر جنبه سياسى‏ ديدگاه‏هايى‏ است كه مى‏تواند مورد سواستفاده نيروهاى‏ واپسگراى‏ در ايران و جهان قرار گيرد، ازجمله براى‏ پديد آوردن و دامن زدن به پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و جنبش توده‏اى‏ در كليت آن. اينكه چنين هدفى‏، هدفى‏ ممكن و دنبال كردن آن توسط نيروهاى‏ واپسگرا محتمل و بيش از آن، قانونمند است، مورد تائيد شما نيز مى‏باشد، كه در نظر شما در آغاز اين سطور نقل شد. نگارنده مايل است يك‏بار ديگر بر خطرى‏ كه شما برشمرده‏ايد: «با اين تذكر كه همين عناصر (متزلزل، وازده و اپورتونيست) ممكن است بعدها خود به مزدور و خادم پليس تبديل شوند»، انگشت گذاشته و مورد تائيد و تاكيد قرار دهد.

ديدگاه و ارزيابى‏ واقع‏بينانه و هشيارانه شما، در مقايسه با خاك توى‏ چشم ريختن “راه توده” در زمينه پرده‏پوشى‏ خطر سازمان سازى‏ ارتجاع  كه در نوشتار پيش گفته نشان داده شد، تفاوت چشم‏گيرى‏ را نشان مى‏دهد و شادى‏آفرين است.

سه جريان فكرى‏ در جنبش توده‏اى‏

در نوشتار شماره ٣٨    “توده‏اى‏ها”  http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa درباره سه امكان برداشت و ارزيابى‏ در جنبش توده‏اى‏، چنين توضيح داده شده است:

يك- بخشى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند به اين نتيجه برسد، كه براى‏‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏‏‏توان با نيروهاى‏‏‏‏‏‏‏ راست در اپوزيسيون خارج از كشور همكارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت. زيرا گويا اين نيروها خواستار “آزادى‏‏‏‏” هستند. پيامد چنين برداشتى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند اين تصور باشد، كه گويا مى‏‏‏‏‏‏‏توان و بايد لبه تيز حمله به امپرياليسم و اهداف او را كند نمود. زيرا امپرياليسم حامى‏‏‏‏ اين نيروهاى‏‏‏‏ “متحدان مرحله‏اى‏‏‏‏” ما براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به “آزادى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏باشد. به‏عبارت ديگر، با اعلام كردن “آزادى‏” به عنوان تنهـا آماج نبرد روز، وجه ملى‏‏‏‏‏‏ مبارزه را از اين طريق تضعيف نمود، كه پنداشت كه مى‏‏‏‏‏‏‏توان به كمك سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاكميت استبدادى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ عبور كرد. سياستى‏‏‏‏‏‏ كه ازجمله حزب كمونيست عراق براى‏‏‏‏‏‏‏ سرنگونى‏‏‏‏‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ صدام حسين مورد تائيد قرار داد. عراق گرفتار در شرايط “استعمار نوليبرالى‏‏‏‏‏‏‏”، دستاورد چنين تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏‏‏‏‏ اين برداشت غيرانقلابى‏‏‏‏، جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمكراتيك و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به وحدت ديالكتيكى‏‏‏ اين دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به اين واقعيت است كه در “نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول”، محتواى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” و دمكراسى‏‏‏‏ در نظريات بورژوازى‏‏‏‏، “آزادى‏‏‏‏ بازار” است و به آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏بندوبار “بازار” مورد نظر “بوش” ختم مى‏‏‏‏گردد. جوانشير اين نكته را در “سيماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران” از ديدگاه متضاد توده‏اى‏ با برداشت بوش، چنين برمى‏‏‏‏شمرد و مى‏‏‏‏نويسد: «برنامه‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك بيش از بيش از خصلت بورژوائى‏‏‏‏ تهى‏‏‏‏ شده، خصلت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ به خود مى‏‏‏‏گيرند.» (ص ٤٢)

انديشه اين گروه از مبارزان توده‏اى‏،‏‏‏ به مضمون سياست انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران پشت كرده و نمى‏‏‏‏بيند كه «پيوند ناگسستنى‏‏‏‏ وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏»، پيوند مداوم وظايف «آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه كارگر»، كه در «برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏» حزب توده ايران تبلور يافته است، پيش‏شرط شناخت عميق حزب توده ايران از محتوا و مضمون انقلاب بزرگ بهمن بوده و حزب توده ايران را به عنوان تنها جريان انقلابى‏‏‏‏ قادر نمود «انقلاب را تا عمق آن درك كند و بشناسد» (همانجا ص ٤٣) و سرشت دموكراتيك- مردمى‏ با گرايش ضد سرمايه‏دارى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ آن را برشمرده و به مردم بشناساند!

دو- در شرايط فقدان تحليل مشترك در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، گروه ديگرى‏‏‏‏‏‏‏ از مبارزان‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏‏‏ نايل شود، كه گويا مى‏‏‏‏توان ‏‏‏‏از طريق همكارى‏‏‏‏‏‏‏ با آن بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم‏‏‏‏‏ دست‏يافت. لايه‏هايى‏ كه خود را “جانبدار قانون و صلح و مدارا” مى‏‏‏‏‏‏‏نماياند و اينجا و آنجا نيز اشاراتى‏‏‏‏‏‏‏ درباره نادرستى‏‏‏‏‏‏ سركوب حزب توده ايران از خود بروز داده ‏اند. “صلح و مدارا خواهى‏”‏‏‏‏‏‏ اين لايه‏ها از حاكميت با مردم ميهن ما و با كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏‏، تاكنون با كوشش اين بخش از حاكميت براى‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك در ايران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏‏‏‏‏ كه دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشكيل داده و در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ نيز پاسدارى‏ از آن به‏مثابه وظيفه حاكميت تعيين شده است. برعكس، پشت كردن به آماج عدالت خواهانه و مردمى‏ انقلاب، خيانت به سرشت ملى‏- دموكراتيك انقلاب بهمن و بازگرداندن آن به سطح يك “انقلاب” بورژوايى‏ است. يك عقب‏گرد و گام قهقرايى‏ تاريخى‏ و لذا اقدامى‏ ضدانقلابى‏ است.

اين بخش ناهمگون از حاكميت با شركت در سركوب آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم، شرايط مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران پديد آورد و بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را به ورشكست كشاند. اجراى‏‏‏‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏، به نام “تعديل اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏” و در مرحله كنونى‏‏‏‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏”، بندناف رابطه منافع آن لايه‏هاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ در حاكميت را با منافع سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. اندازه و شدت وابستگى‏ اين لايه‏ها از حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ج. ا. ايران به امپرياليسم، همانند وابستگى‏ رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏ در دوران پيش از پيروزى‏ انقلاب بهمن نيست، لذا دو رژيم را نمى‏توان در اين زمينه همانند ارزيابى‏ كرد، باوجود اين: اول- با نابودى‏ بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد و سرمايه‏هاى‏ ملى‏، زمينه استقلال اقتصادى‏ كشور از بين مى‏رود و سد در برابر تعميق و تشديد وابستگى‏ اقتصادى‏ و سياسى‏ ايران دوباره شكسته خواهد شد. لذا ميان سرشت سياست اقتصادى‏ دو رژيم پيش از انقلاب و در دوران كنونى‏ تنها يك تفاوت كمى‏ و نه كيفى‏ وجود دارد؛  دوم- شدت سركوب دگرانديشان در رژيم سرمايه‏دارى‏ حاكم كنونى‏ نسبت به رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏، در خشونت، سبعيت و نقض موازين قانونى‏ كم ندارد، كه بيش از آن است. «قانون شكنى‏هاى‏ گسترده» (ميرحسين موسوى‏) در هر دو دوران داراى‏ درونمايه كيفى‏ مشابه مى‏باشد. هر دو سرشتى‏ سركوبگرانه عليه حقوق طبيعى‏ و قانونى‏ مردم دارا هستند.

از اين رو ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏‏‏‏‏ عملكرد اين بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم نبايد از مدنظر دور بماند، ولى‏‏‏‏ در  نظريات اين گروه از توده‏اى‏‏‏‏ها جايى‏‏‏‏ ندارد.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏‏‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائيدى‏ در ارتباط با لزوم احترام گذاشتن به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏) بود و براى‏‏‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها كوشيد و در اين راه تلفات و صدمات بسيارى‏‏‏‏‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك (اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏)، يكى‏‏‏‏‏‏‏ از عمده‏ترين علل عدم موفقيت اين جنبش براى‏‏‏‏‏‏ تجهيز مردم به‏منظور‏ مبارزه با ديكتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ بود.

محمد خاتمى‏‏‏ كه بارها اعلام داشته بود، تنها حضور مردم در صحنه، شرط پيشبرد و موفقيت برنامه “اصلاحات” است، به علل پايبندى‏‏‏ به موازين ايدئولوژيك و تئوريكى‏‏‏ كه بررسى‏‏‏ آن‏ها موضوع اين سطور نيست، نتوانست درك كند كه پيش‏شرط حضور مردم در صحنه، مبارزه توامان جنبش “اصلاحات” براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به اهداف دموكراتيك و مردمى‏‏‏ انقلاب، مبارزه توامان براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏”، مبارزه براى‏‏‏ «برنامه حداقل كارگرى‏‏‏» حزب توده ايران بود. ميرحسين موسوى‏‏‏ در مصاحبه خود با مطبوعات (٥ بهمن‏ ١٣٨٧)، بر ارتباط بين «خط توسعه و خط آزادى‏‏‏» تاكيد دارد. در تائيد اين ديدگاه موسوى‏‏، بايد خواستار دفاع از اصول دموكراتيك قانون اساسى‏ در كليه ابعاد «حقوق ملت» شد و يك‏بار ديگر بر بهم‏تنيدگى‏ اين دو آماج تاكيد داشت.

آرى‏‏‏ پيش‏شرط شركت مردم در مبارزه اجتماعى‏‏‏ و جلب آن‏ها به جنبش “اصلاحات”، «پيوند زدن وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏» بود، كه مضمون انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل مى‏‏‏داد. نارسايى‏‏‏ درك تئوريك جنبش “اصلاحات” از وحدت ديالكتيكى‏‏‏ دو وظيفه فوق ناپسند، اما قابل درك است. همين ناتوانى‏‏‏ از طرف جنبش توده‏اى‏‏‏، از طرف حزب توده ايران در شرايط كنونى‏‏‏، اما بخشودنى‏‏‏ نيست! بخشودنى‏‏‏ نيست، زيرا چشم‏ فروبستن غيرمجاز بر تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران و تجربه موفق حزب در مبارزات سال‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن است!

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ با تصورات نادرست بالا، دچار اين توهم نيز است، كه گويا اگر بتوان با بخشى‏‏‏‏‏‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ همكارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت، مى‏‏‏‏‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” كه به آن «همانند هوا براى‏‏‏‏‏‏‏ تنفس» (فردريش انگلس) احتياج داريم، دست يافت. و گويا در آن زمان در شرايط مناسب دمكراتيك مى‏‏‏‏‏‏توان به مبارزه با سياست اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ اين قشرها در حاكميت پرداخت. اين برداشت توهم‏آميز، همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، ناشى‏‏‏ از بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به ظرفيت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” است. در اين زمينه، اين گروه دوم نيز در كنار گروه اول قرار دارد.

اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به ديالكتيك مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك تن مى‏‏‏‏‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏‏‏‏‏دارد، كه سركوب آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ توسط حاكميت، وسيله و ابزار پديد آوردن اقتصاد مافيايى‏ حاكم‏‏‏‏‏ و چپاول‏ رانت‏خوآرانه سرمايه‏داران و متحدانشان بوده است. چنين برداشت با هدف تخيلى‏‏‏‏ دست‏يافتن به “آزادى‏‏‏‏”، تكرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏‏‏‏‏باشد كه عبارت است از حذف ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ دو آماج بيرون آمده از درونمايه “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” ميان مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ و با امپرياليسم:

بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك، دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏‏‏‏‏ است. اين دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهند، كه بيان ماهيت و درونمايه “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧” مى‏‏‏‏‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحليل و ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏‏ بر انديشه توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از شرايط حاكم بر كشور، نهايتاً مى‏‏‏‏‏‏‏تواند گروه سومى‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ در اين پندار باقى‏‏‏‏‏‏‏ بماند، كه براى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه با امپرياليسم ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ است از حاكميت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، كه اگر اكنون با حفظ آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏‏‏‏‏ ندارند، اما گويا اين قشرها مى‏‏‏‏‏‏‏توانند به خاطر «شناسنامه طبقاتى‏‏‏‏ مناسب» (تارنگاشت عدالت نگاه شود به مقاله ٣٧ در “توده‏اى‏‏‏‏ها”http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa) با تجربه خود در مبارزات “ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏”، به شناخت و درك ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم نايل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ تبديل گردند.

در اين نظريات نيز ما با پديده مشابه جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏‏‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك روبرو هستيم.

اضافه بر آن، اين گروه از توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها اضافه بر آن، سياست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ايران را در پس از پيروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب درك و دريافت نكرده است. اين شعار داراى‏‏‏‏‏‏ درونمايه‏‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏‏‏ است. كاربرد آن در شرايط مشخص و در ارتباط با نيروهاى‏‏‏‏‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. نيروهايى‏ كه حزب توده ايران آن‏ها را “دموكراسى‏ انقلابى‏” ناميده بود، ازجمله آن نيروها بودند كه “حقوق ملت” و اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ ج. ا. را تصويب كردند. تفاوت كيفى‏ بين اين آماج‏ها تثبيت شده در قانون اساسى‏ ايران با ديدگاه‏هايى‏ نزد لايه‏هايى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در دوران كنونى‏، كه گويا داراى‏ مواضع ضد امپرياليستى‏ هستند، وجود دارد. تفاوتى‏ عمده و حتا كيفى‏.

انتقال مكانيكى‏‏‏‏‏‏ و يك به يك سياست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ايران در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن به شرايط حاكم كنونى‏‏‏‏‏‏ و نيروهايى‏‏‏‏‏‏ كه با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏شان، مورد نظر “عدالت” هستند، نادرست و غيرنافذ است. زيرا نيروهاى‏ راستگرا توانسته‏اند حاكميت يكدست خود را برقرار سازند. “نبرد كه بر كه” به مفهومى‏ كه در آن دوران ميان نيروهاى‏ راستگرا و “دموكراسى‏ انقلابى‏” در حاكميت بر قرار بود، در حاكميت يكدست شده، در اين مرحله پايان يافته است.

در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب، حزب توده ايران چنين استدلال نكرد كه چون “دموكراسى‏ انقلابى‏” نيروى‏ بالقوه طبقه كارگر براى‏ ژرفش انقلاب است، پـس انقلاب يك انقلاب ملى‏- دموكراتيك، يعنى‏ انقلابى‏ فراتر از يك انقلاب بورژوايى‏ است. برعكس، حزب توده ايران استدلال نمود كه از آنجا كه رشد سرمايه‏دارى‏ براى‏ كشورهاى‏ پيرامونى‏ ناممكن است، انقلاب‏هاى‏ آزاديبخش در دوران كنونى‏، انقلاب‏هايى‏ با آماج‏هاى‏ ضد سرمايه‏دارى‏ هستند و نيروهاى‏ شركت كننده در آن را مى‏توان “دموكراسى‏ انقلابى‏” ناميد. بدين ترتيب، در اين استدلال نيز حزب توده ايران، مرحله انقلاب، يعنى‏ حل اصلى‏ترين تضادى‏ كه انقلاب در برابر خود نهاده بود را آغاز انديشه تحليلگرانه ديالكتيكى‏ قرار داد.

خاستگاه طبقاتى‏‏‏، الزاماً يك سياست‏ ترقى‏‏‏جويانه و انقلابى‏‏‏ را بوجود نمى‏‏‏آورد. درك و شناخت وظايف طبقاتى‏‏‏، و ازاين‏طريق تبديل شدن “طبقه به خودى‏‏‏ خود” به “طبقه آگاه از وظايف طبقاتى‏‏‏ خود”، شرط شناخت و درك وظايف انقلابى‏‏‏ طبقه و مشخصه خاستگاه طبقاتى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر است (ماركس).

درست براى‏‏‏‏‏‏ تاثير گذاشتن بر عملكرد به اصطلاح مبارزات ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏ اين لايه‏ها در حاكميت و پيرامون آن و به منظور كمك به ارتقاى‏‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏‏ آن‏ها، بايد جنبش توده‏اى‏‏‏‏ از تحليل مستقل و مشترك شرايط حاكم بر ايران برخودار باشد و هم سياستى‏‏‏‏‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال كند.

همانطور كه اميد مى‏‏‏‏‏‏‏رود در سطور پيش نشان داده شده باشد، ريشه نادرست و انحرافى‏ در نظريات هر سه گروه، بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به مضمون توامان و جدايى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير وحدت مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيكِ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك مى‏‏‏‏‏‏‏باشد، كه مضمون و ماهيت انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل داده و در تعريف “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمكراتيك” بيان علمى‏‏‏‏‏‏‏ خود را يافته است.

بدين‏ترتيب ديده مى‏‏‏‏شود كه هر سه انديشه برشمرده شده، از يك منشاء نظرى‏‏‏‏ برمى‏‏‏‏خيزند و آن، عدم شناخت ديالكتيك و بهم‏تنيدگى‏‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏ (بخش “حقوق ملت” و در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏) و مبارزه براى‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمكراتيك ( اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏) است. عدم شناخت «پيوند گسست ناپذير وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏» كه جوانشير پايبندى‏‏‏‏ به آن را در “سيماى‏ مردم حزب توده ايران” مستدل ساخته و به اثبات مى‏‏‏‏رساند، ريشه علّى‏ درك نكردن و درنيافتن ديالكتيك دو وجه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏ در اصلى‏ترين تضاد جامعه را تشكيل مى‏دهد.

در نوشتار “انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور!”، كه بايد آن را بخش نخست نوشتار كنونى‏ دانست، نكته فوق بارى‏ ديگر مورد بررسى‏ قرار گرفته است. بررسى‏اى‏ كه برپايه تجربه موفق حزب توده ايران در دستيابى‏ به تعريف علمى‏ از سرشت انقلاب بهمن ٥٧ انجام شده است. در آنجا نشان داده مى‏شود كه هر سه گروه پيش گفته، آغاز تحليل خود از شرايط مشخص ايران را نه بر تعيين اصلى‏ترين تضاد، بلكه بر ارايه برداشت خود از اتحادهاى‏ اجتماعى‏ قرار داده‏اند.

به عبارت ديگر، با بر باد دادن استقلال ارزيابى‏ و تحليل توده‏اى‏ از كف، به زائده‏اى‏ از برنامه جبهه‏هاى‏ ممكن اتحادى‏ در جامعه تبديل شده‏اند.

گم كردن ستاره راهنما در انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص و خاص كشور، كه گم كردن اصلى‏ترين تضاد در جامعه در هر دوران است، موجب اين وضع ناهنجار و غيرتوده‏اى‏ شده است، كه هر يك از گروه‏ها، يك بخش، يك «فراكسيون» (“راه توده”) از طبقه و لايه‏هاى‏ فرادست در جامعه سرمايه‏دارى‏ را، متحد حزب توده ايران مى‏پندارند.

در حالى‏ كه اسناد پلنوم وسيع آذر ١٣٨٧ حزب توده ايران، اين نيروها را در اپوزيسيون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از كشور جستجو مى‏كند، “راه توده” دل به همين لايه‏ها سرمايه‏داران در حاكميت ج. اسلامى‏ بسته است. تفاوت ديدگاه “عدالت” با دو بخش ديگر، تنها در آن است، كه اميد و دل به خرده‏بورژوازى‏ در حاكميت ج. اسلامى‏ و نيروهاى‏ پيرامونى‏ آن بسته است، زيرا اين نيروها بنا به جايگاه طبقاتى‏شان، گويا بايد جزو متحدان بالقوه حزب توده ايران بحساب آورده شوند. موضعى‏ نه برپايه تحليل مشخص، بلكه برپايه برداشت كاتگورى‏وار مبتنى‏ بر منطق استقرايى‏: چون تابستان است، پس بايد هوا گرم باشد!

برداشت اپورتونيستى‏ و برباد دادن استقلال ارزيابى‏ و سياست حزب توده ايران توسط “راه توده” و “عدالت”، تنها در جهت‏گيرى‏ به راست و چپ، از يكديگر متمايز است. مى‏دانيم كه اما اين راست و چپ نهايتاً در خدمت حفظ شرايط حاكم قرار دارند و مواضعى‏ پوزيتيويستى‏ را تشكيل مى‏دهند.

تنها خط‏مشى‏ انقلابى‏‏‏

شناخت ريشه نظرى‏‏‏‏ و تئوريك تشتت نظرى‏‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و همچنين يافتن راه خروج از اين بن‏بست، تنها و تنها مى‏‏‏‏تواند از اين طريق ممكن گردد، كه اين جنبش در آرامشى‏‏‏‏ متين و برخوردى‏‏‏‏ صميمانه و انقلابى‏‏‏‏ به بحث درباره مسائل نظرى‏‏‏‏ پرداخته، تا بتواند به طور عملى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ به شناخت مشترك دست يافته و به تعريف اهداف و استخراج شعارها و برنامه تاكتيكى‏‏‏‏ و استراتژيكى‏‏‏‏ از بررسى‏‏‏‏ و پژوهش خود نايل شود. آيا خط‏مشى‏‏‏‏ منطقى‏‏‏‏تر و انقلابى‏‏‏‏تر و در انطباق با «انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران» وجود دارد؟ پاسخ قوياً منفى‏ است.

“توده‏اى‏ها” بارها، ازجمله در نوشتار پيشين نيز پيشنهاد خود را براى‏ چنين گفتگوى‏ سازنده ارايه داده است كه در اينجا نيز دستوركار آن تكرار مى‏گردد:

يك- آيا ضرورت دارد به گفتگويى‏ سازنده و صميمانه براى‏ پايان بخشيدن به پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟ “راه توده” گفتگو را نفى‏ مى‏كند. تارنگاشت “عدالت” هم؟

و پرسش ديگر، كه آيا بايد براى‏ نايل شدن به يك تحليل مستقل توده‏اى‏ از شرايط كنونى‏ در ايران (جهان- منطقه و ايران) گفتگو را از تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ آغاز كرد؟ آيا استدلالى‏ براى‏ آغازى‏ ديگر بر پايه انديشه انقلابى‏ حزب توده ايران وجود دارد؟

بهداد گرامى‏، هميشه در گفتكوهاى‏ غيرحضورى‏ ميان شما و نگارنده، جوى‏ دوستانه و محترمانه برقرار بوده است. آيا مى‏توانم با تكيه به اين رابطه، شخصاً از شما و همكاران و همرزمان پيش گفته ديگر خواهش و تمنا كنم، نظرتان را درباره دو نكته فوق براى‏ دستوركار يك گفتگوى‏ صميمانه ارايه كنيد؟ بى‏تفاوت از آنكه بخواهيد يا نخواهيد خود در آن شركت داشته باشيد.

آيا مى‏تواند اين خواهش و پاسخ مثبت شما به آن، سرآغازى‏ براى‏ گفتگوى‏ صميمانه‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد؟ گفتگويى‏ كه به جاى‏ پديد آوردن سوتفاهم‏ها، در خدمت به آماج‏هاى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران عمل كند و به طور عملى‏ نشان دهد كه توده‏اى‏ها «به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران [و اسلوب و منطق ديالكتيكى‏ در پژوهش عمى‏] باورمند [هستند] و در راه تحقق آن مى‏كوشند»؟




انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور انتقادى‏ وارد؟

“هواس جمع”، عنوان ابرازنظر انتقاديى‏ است نسبت به نوشتار «”راه توده” چه هدفى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏كند» در “توده‏اى‏ها” (مقاله ١٣٨٨/ ٧)، كه انتشار يافت.

اگر لحن انتقاد پرمعنا و چندلايه است و پرسش‏هايى‏ را برمى‏انگيزد، انتقادهاى‏ شفاهى‏ ديگرى‏ نيز در همين مورد از علاقمندان توده‏اى‏ رسيده‏اند كه نمى‏توان لحن آن‏ها را نيز پرمعنا و يا چندلايه ارزيابى‏ نمود. لحن گله‏آميز اين انتقادهاى‏ دوستانه را بايد نشان پختگى‏ جنبش توده‏اى‏ و نياز واقعى‏ و عينى‏ آن به برطرف ساختن پراكندگى‏ حاكم در آن ارزيابى‏ كرد و ارج نهاد.

اين منتقدين بر ضرورت حل و فصل مسائل و از اين راه بر طرف ساختن پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب توده ايران پاى‏ مى‏فشارند و بر اين باورند كه تنها از راه بحث درباره مسائل سياسى‏، پديده پراكندگى‏ در جنبش توده‏اى‏ پايان خواهد يافت. آن‏ها خواستار لحن و گفتمانى‏ صميمانه براى‏ گفتگوها شده‏اند.

“توده‏اى‏ها” انتقادها را آويزه گوش كرده و بر اهميت محتواى‏ سياسى‏ گفتگوها تاكيد دارد. باوجود اين اشاره‏اى‏ به درونمايه انتقادها را ضرورى‏ مى‏داند، كه در پايان نوشتار كنونى‏ مطرح خواهد ساخت.

انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور

منتقد در نوشتار خود با عنوان «حواس جمع»، ازجمله مى‏نويسد: «خطر از بيرون و از درون حزب ما را تهديد مى‏كند، تنها راه مقابله با اين تهديدات، پاى‏بندى‏ به جهان‏بينى‏ و ايدئولوژى‏ حزب، معرفى‏ تاريخ آن به نسل جوان و تلاش براى‏ به روز كردن تئورى‏ عام انقلابى‏ و انطباق آن با شرايط مشخص كشور ماست.»

مى‏توان و بايد ديدگاه بالا را قوياً مورد تائيد قرار داد و همداستانى‏ با آن را اعلام نمود.

چگونه مى‏توان و بايد بر سر انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص حاكم بر ايران در دوران كنونى‏ به توافق رسيد؟

براى‏ آنكه با بحث تئوريك در اين نوشتار آغاز نشده باشد، ببينيم تجربه حزب توده ايران در انطباق دادن عام بر خاص، در ارتباط با انقلاب بهمن ٥٧، چگونه انجام شده است. اين شيوه مى‏تواند براى‏ كار تئوريك و «عمل انقلابى‏» (طبرى‏) امروز نيز كمك بزرگى‏ باشد.

حزب توده ايران براى‏ ارزيابى‏ از انقلاب بهمن ٥٧ و ارايه تعريف از آن، كار تحليلى‏ را از كدام نقطه آغاز كرد؟

همانطور كه شناخته شده و مورد تائيد همه توده‏اى‏هاست، حزب توده ايران انقلاب بهمن را انقلابى‏ مردمى‏- آزاديخواهانه و ملى‏- ضدامپرياليستى‏ ارزيابى‏ نموده است. انقلابى‏ كه از ديدگاه ماترياليسم تاريخى‏، جايگاهى‏ فراتر از يك انقلاب بورژوايى‏ دارا بوده و لذا آن را مرحله انقلاب ملى‏- دموكراتيك ناميده است. زيرا در آن سرشت ضد سرمايه‏دارى‏ انقلاب بروز و در اصول اقتصادى‏ (اصل ٤٣ و ٤٤)، حقوق و آزادى‏هاى‏ دموكراتيك مردم (بخش حقوق مردم) در قانون اساسى‏ راه يافته است.

براى‏ دسترسى‏ به چنين تعريفى‏ از انقلاب بهمن، حزب توده ايران كدام ويژگى‏هاى‏ جامعه ايرانى‏ را در دوران پيش از انقلاب مورد توجه قرار داده است و نقطه آغاز تحليل را بر آن‏ها استوار نموده است؟

نياز به ارايه سند نيست، همانطور كه از تعريف در ميان گذاشته شده درباره درونمايه انقلاب برمى‏آيد، حزب توده ايران دو زمينه عينى‏ هستى‏ اجتماعى‏ ايران را در آن دوران، نقطه آغاز تحليل علمى‏ خود، نقطه آغاز انطباق تئورى‏ عام به شرايط خاص ايران پيش از پيروزى‏ انقلاب قرار داده است:

يكى‏- تضاد ميان رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏، يعنى‏ تضاد ميان سرشت ديكتاتورى‏ طبقه و لايه‏هاى‏ حاكميت سرمايه‏داران و بزرگ زمين‏داران و… عليه خواست “مردم” در كليت آن، براى‏ برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموكراسى‏. خواست برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموكراسى‏ را حزب توده ايران در اين دوران يكى‏ از دو وجه اصلى‏ترين تضاد (همزمان تضاد عمده) در جامعه ايرانى‏ مى‏داند. انديشه تئوريك در اين نقطه اما از حركت باز نمى‏ايستد:

ديگرى‏- حزب ما تضاد بين سرشت ضدملى‏ رژيم وابسته به امپرياليسم و بهم‏تنيدگى‏ منافع آن با اربابان امپرياليستى‏اش را عليه خواست ملى‏ و ميهن‏دوستانه “مردم” در كليت آن، وجه دوم اصلى‏ترين تضاد (همزمان تضاد عمده) آن دوران جامعه ايرانى‏ ارزيابى‏ مى‏كند و در تعريف خود از انقلاب مى‏گنجاند.

در اينجا تنها نشان دادن اسلوب كار تحليلى‏ حزب توده ايران و بيان نقطه آغاز انديشه علمى‏ تحليلگر، مورد توجه قرار دارد، كه نشان مى‏دهد كه حزب تشخيص اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه و درك بهم‏تنيدگى‏ عناصر آن را در آغاز تحليل خود از سرشت انقلاب بهمن و بيان تعريف كامل و همه‏جانبه از آن قرار داده است. استخراج آماج‏ها براى‏ مبارزات روز و آينده بر چنين زمينه استوار تئوريك قرار دارد.

(بدون ترديد تفاوت ميان رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏ و رژيم كنونى‏ ج. اسلامى‏ وجود دارد و همچنين تفاوت بين وابستگى‏ به امپرياليسم بين دو رژيم ديده مى‏شود و نمى‏توان دو رژيم را در اين زمينه همانند ارزيابى‏ نمود.

همچنين نمى‏توان پيامد انطباق اصلى‏ترين تضاد و تضاد عمده در شرايط كنونى‏ در ايران را با شرايط پيش از انقلاب بهمن مشابه دانست. در حالى‏ كه جنبش انقلابى‏ در آن دوران از تحرك تاريخى‏ برخوردار بود، در شرايط كنونى‏ بسختى‏ زمين‏گير و غيرفعال است.)

بدين‏ترتيب، انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص و روز حاكم بر كشور توسط حزب توده ايران در پيش از انقلاب بهمن، از تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه آغاز شده بود. تجربه موفق گذشته حزب اسلوب علمى‏ ارزيابى‏ را مورد تائيد قرار داد.

برپايه اين ارزيابى‏ علمى‏، يعنى‏ از طريق يافتن اصلى‏ترين تضاد و تشخيص روند تكوينى‏ و رشد تاريخى‏ آن در آن دوران، حزب توده ايران تعريف علمى‏ از مرحله انقلاب ملى‏- دموكراتيك بهمن ٥٧ را ارايه داده و مستند ساخت و آن را براى‏ هزاران توده‏اى‏ و بخش بزرگى‏ از مردم ميهن ما قابل درك و دريافت ترسيم نمود.

مى‏بينيم كه “انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور” يك مقوله سحرآميز و دست نيافتنى‏ نيست. همانطور كه نظرابراز شده نيز به درستى‏ بر آن انگشت مى‏گذارد، مى‏توانند توده‏اى‏ها با «پايبندى‏ به جهان‏بينى‏ و ايدئولوژى‏ حزب»، كه اسلوب تحليل‏گرانه و منطق ديالكتيكى‏ را شامل مى‏شود، امروز نيز به وظيفه خود به درستى‏ و با موفقيت عمل كنند.

كمبود آمادگى‏ در جنبش توده‏اى‏، و در راس آن نزد مسئول‏هاى‏ حزبى‏ و همچنين نزد “راه توده”، “عدالت” و ديگران بر سر پايبندى‏ بر اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ايران كه توضيح داده شد، به نيروى‏ بازدارنده بحث و گفتگوى‏ سازنده و موفق و درعين حال صميمانه ميان توده‏اى‏ها تبديل شده است.

بر سر دستور كار در گفتگوها بايد توافق نمود!

“توده‏اى‏ها” از آغاز فعاليت انتشاراتى‏ خود دو نكته را به‏مثابه موضوع بحث و گفتگو بين توده‏اى‏ها در ميان گذاشته است:

يكى‏ آيا ضرورت دارد به بحثى‏ سازنده و صميمانه براى‏ پايان بخشيدن به پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟

و پرسش ديگر آنكه آيا براى‏ نايل شدن به يك تحليل مستقل توده‏اى‏ از شرايط كنونى‏ در ايران (جهان- منطقه و ايران) بايد گفتگو را از تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ آغاز كرد؟

بررسى‏ پرسش نخست و پاسخ‏ها به آن را توسط برخى‏ از نيروها در اين سطور كنار بگذاريم.

پرسش دوم، درباره نقطه آغاز بررسى‏ و تحليل شرايط در ايران است. آيا نقطه آ‎غاز، تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه مى‏باشد؟

متاسفانه هيچ جريانى‏ چنين دستوركارى‏ را براى‏ گفتگو مورد تائيد قرار نداد. در عين حال هيچ استدلالى‏ نيز در نادرستى‏ آن مطرح نكرد. بدون بحث، همه جريان‏ها مسئله “اتحادها” را نقطه آغاز ارزيابى‏ خود از اوضاع ايران قرار داده و از اين نقطه به استخراج آماج‏ها و رهنمودهاى‏ مبارزاتى‏ پرداخته‏اند. در عين حال اما هيچ استدلالى‏ هم در تائيد برداشت خود ارايه نكرده و توضيح نداده‏اند كه چرا بايد “مسئله اتحادها” نقطه آغاز بحث باشد.

همه جريان‏ها به طور مستقيم و يا غيرمستقيم مسئله “اتحادها” را به نقطه آغاز و بايد گفت به تنها نقطه شايسته بحث و گفتگو اعلام كرده و تنها درباره آن نوشتند و استدلال كردند.

بايد به سرمقاله‏هاى‏ “راه توده” مراجعه كرد، بايد به مسائل و پرسش‏هايى‏ كه در “عدالت” منتشر شده‏اند نظرافكند، بايد اسناد پلنوم وسيع آذر ١٣٨٧ حزب توده ايران را به ميان گذاشت تا ديد و درك كرد كه ارزيابى‏ فوق صدق مى‏كند. (نگاه شود به مقاله‏هاى‏ در ارتباط با مسئله اتحادها ١، ٢ و ٣، http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa )

تعيين مسئله اتحادهاى‏ اجتماعى‏ به‏مثابه نقطه آغاز تحليل و ارزيابى‏، به طور عينى‏، موجب شده است كه در جنبش توده‏اى‏، برخى‏، اين لايه از سرمايه‏دارى‏ حاكم، برخى‏ ديگر، لايه ديگرى‏ از آن را متحدان اين دوران حزب توده ايران ارزيابى‏ كنند. اسناد پلنوم وسيع آذر ماه كميته مركزى‏ حزب بر همين پايه، اين متحدان را در اپوزيسيون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از كشور مى‏يابد.

اين در حالى‏ است كه با تعيين اصلى‏ترين تضاد، نيروهاى‏ متحد جنبش توده‏اى‏ در مبارزات اجتماعى‏، برپايه ديدگاه و خط‏مشى‏ آن‏ها در برابر اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه تعيين مى‏شوند. پشتيبانى‏ از ديدگاه‏هاى‏ “دموكراسى‏ انقلابى‏” در دوران انقلاب توسط حزب توده ايران، از نقش مثبت اين ديدگاه‏ها براى‏ تثبيت آماج‏هاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب و همچنين به خاطر گام‏هاى‏ برداشته شده توسط آن‏ها در جهت حل اصلى‏ترين تضاد جامعه به سود اهداف آزاديخواهانه و ضدامپرياليستى‏ انقلاب ناشى‏ مى‏شد. اين سياست حزب توده ايران، پشتيبانى‏ از اهداف انقلاب ملى‏ و دموكراتيك بهمن ٥٧ بود و نه “پيروى‏ از خمينى‏”، كه ضد انقلاب مدعى‏ است و اكنون متاسفانه تحت عنوان پيروى‏ از «زعامت خمينى‏» به سند حزبى‏ “سى‏ سال پس از پيروزى‏ انقلاب” نيز راه يافته است.

با قرار دادن حل اصلى‏ترين تضاد در آغاز انديشه و مبارزه حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏، همه نيروهاى‏ حاضر در صحنه مبارزات اجتماعى‏، مى‏توانند متحدان گذرا، كم‏ترگذرا و يا دراز مدت در نبرد براى‏ دستيابى‏ به آماج‏هاى‏ روز و دورنمايى‏ جنبش باشند. در چنين شرايطى‏، نيروهاى‏ متحد نيستند كه سرشت حزب توده ايران و حط‏مشى‏ او را در نبردهاى‏ اجتماعى‏ تعيين مى‏كنند، بلكه سرشت انقلابى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه ار منافع كل جامعه دفاع مى‏كند، محك تعيين جايگاه نيروهاى‏ متحد در مبارزه خواهد بود.

ژرفش و پيشرفت انقلاب وابسته به تناسب قواى‏ حاكم بر آن است. مبارزه براى‏ تغيير تناسب قوا به سود ژرفش آماج پيش‏رو، درونمايه نبرد سياسى‏- طبقاتى‏ حزب را ازجمله در ارتباط با “اتحادها” تشكيل مى‏دهد. كوشش براى‏ ژرفش آماج‏هاى‏ پيش‏رو است كه مى‏تواند در طول زمان هژمونى‏ طبقه كارگر را در انقلاب ملى‏ و دموكراتيك پديد آورده و مبارزه اجتماعى‏- طبقاتى‏ را در جهت تحقق آماج‏هاى‏ دورنمايى‏ و استراتژيك خود هدايت نمايد.

روند معكوس، يعنى‏ تعيين كردن نبرد سياسى‏ حزب برپايه سطح مورد پذيرش نيروهاى‏ شركت كننده در اتحادهاى‏ گذرا، سرشت انقلابى‏ مبارزه حزب را منتفى‏ مى‏سازد، زيرا اين مبارزه را به تابعى‏ از آماج‏هاى‏ چنين اتحادهايى‏ تبديل مى‏كند. برباد رفتن استقلال سياست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏كند و سقوط به ورطه اپورتونيسم و رفرميسم پيامد قانونمند تن دادن به سطـح مبارزه مورد پذيرش اتحادهاى‏ گذرا، براى‏ نمونه پذيرفتن آزادى‏ به عنوان تنهـا آماج مبارزه توسط حزب توده ايران است.

چرا تعيين نمودن تنها وجه “آزادى‏” در اصلى‏ترين تضاد جامعه به‏مثابه تنها وجه و عمده‏ترين تضاد در دوران كنونى‏ در ايران، به عبارت ديگر چرا نفى‏ ديالكتيك و ارتباط و بهم‏تنيدگى‏ وجه آزادى‏- دموكراسى‏ با زيربناى‏ اقتصادى‏ در خدمت عدالت اجتماعى‏، به نظر مدافعان اين تز در جنبش توده‏اى‏ ضرورى‏ است؟

زيرا آن‏ها در مسئله اتحادها، تنها جلب “متحدان” را عمده ارزيابى‏ مى‏كنند. تجربه دو دهه و نيم اخير عملاً نادرستى‏ اين برداشت را به اثبات رسانده است، از اين راه كه چنين اتحادهايى‏ اصلاً پا نگرفته است.

مسئله اين نيست كه نبايد براى‏ جلب متحدان هر چند موقت و متزلزل كوشيد. اين كوشش در اصل كوششى‏ درست است، اما چنانچه لنين مى‏آموزد، بدون داشتن مرزهاى‏ روشن و صريح، اتحاد مفهومى‏ مبهم خواهد بود. چشم‏پوشى‏ از پايبندى‏ حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏ به حفظ ديالكتيك “آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏”، مرز اتحادها را ناروشن كرده و درونمايه اتحاد را مبهم مى‏سازد.

مسكوت گذاشتن عدالت اجتماعى‏ به مثابه بخش جدايى‏ناپذير اصلى‏ترين و عمده‏ترين تضاد حاكم بر جامعه، با پيامد نفى‏ آماج‏هاى‏ انقلاب بهمن و بازگشت به آماج‏هاى‏ يك انقلاب بورژوايى‏ همراه است. بحثى‏ كه ازجمله به تنها موضوع گفتگو در “جنبش اصلاحات” در ايران نيز تبديل شده است. اكثريت شخصيت‏هاى‏ اصلاح‏طلب از “اشتباه” بودن آماج‏هاى‏ “سوسياليستى‏” در انقلاب بهمن كه گويا زير فشار معنوى‏ و روشنفكرانه حزب توده ايران و شرايط جهانى‏ پديدار شده بوده است، صحبت كرده و از آن‏ها استغفار مى‏كنند.

تن دادن به چنين سطحى‏ از مبارزه در شرايط مشخص ايران، يك حركت “اصلاح طلبانه” نيست. يك اقدام ضدانقلابى‏، ضد اهداف مردمى‏ و عدالت جويانه انقلاب بهمن است. اين نقض اصل‏هاى‏ دموكراتيك قانون اساسى‏ بيرون آمده ار دل انقلاب ملى‏ و دموكراتيك بهمن ٥٧ است، كه خواست و آماج مبارزاتى‏ حزب توده ايران بوده و هست.

هيچ «توده‏اى‏ راستين» خواستار تسليم در برابر خواست‏هاى‏ نيروهاى‏ واپسگراى‏ داخلى‏ و خارجى‏ نيست، كه درباره خطر آن منتقد در ابرازنظر خود به درستى‏ هشدار مى‏دهد. اما با قراردادن نقطه آغاز تحليل بر سر تناسب قوا در كشور، بازگشت تاريخى‏ از اهداف انقلاب بهمن براى‏ هر توده‏اى‏ و ازجمله راستين‏ترين آن‏ها نيز يك گام به سوى‏ “آزادى‏” تلقى‏ مى‏گردد. با همين ترفند، فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ و ديگر كشورهاى‏ سوسياليستى‏ در اروپا از نظر انديشه‏اى‏ براى‏ احزاب حاكم توجيه‏پذير شد! فروپاسى‏ اين كشورها سازماندهى‏ و به مورد اجرا درآمد و دستاوردهاى‏ سترگ نبرد چندين دهه طبقه كارگر و مردم اين كشورها و مردم ترقى‏خواه جهان بر باد رفت. در آنجا هم مقوله “آزادى‏” از مقوله “حقوق دموكراتيك- عدالت اجتماعى‏” براى‏ خلق جدا و در برابر هم قرار داده شد. پيامد آن ثروتمند شدن گروهى‏ كوچك و فقر صدها ميليون انسان از كار درآمده است. عناصرى‏ با سنين سى‏ و چهل در كوتاه‏ترين مدت به ثروتمندترين افراد در جهان تبديل شدند.

فيدل كاسترو در كتاب “زندگى‏ من”، به نقش تبليغات و توجيه براى‏ ترك مواضع سوسياليستى‏ در كوبا پس از فروپاشى‏ شوروى‏ توسط نخست وزير وقت اسپانيا از حزب سوسياليست اشاره مى‏كند و افشا مى‏سازد كه چگونه ماريو سوارش مى‏كوشيده است انقلاب كوبا را منحرف سازد. او نيز جدا ساختن دو آماج “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏” را در مركز توصيه‏هاى‏ خود قرار داده است.

انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص و خاص ايران در دوران كنونى‏، تنها با پايبندى‏ به اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ايران ممكن است. از اين رو بايد بارى‏ ديگر از همه نيروها و توده‏اى‏ها خواست، نظر تحليلى‏ خود را درباره اصلى‏ترين تضاد در دوران كنونى‏ در ميان گذاشته و زمينه يك گفتگوى‏ علمى‏ و سازنده را در جنبش توده‏اى‏ بگشايند.

بدون هر ترديدى‏ تعيين اصلى‏ترين تضاد در جامعه به عنوان نقطه آغاز انديشه تحليل‏گر، شرايط ذهنى‏ پديده غيرعادى‏ و استثنايى‏ در جنبش توده‏اى‏، يعنى‏ پديده پراكندگى‏ ديدگاه‏ها را از بين خواهد برد.

در عين حال، سره از ناسره شناخته خواهد شد. آن نيروهايى‏ كه به اسلوب كار علمى‏ حزب توده ايران پايبند نباشند و تجربه موفق براى‏ تعيين سرشت انقلاب بهمن و تعريف آن را به الگو و اسلوب كار خود تبديل نسازند، و پيگيرانه و بدون هر نوع استدلال مستند و استوار بر اسلوب كار علمى‏ و عملى‏ حزب توده ايران، به سياست خود ادامه دهند و براى‏ نمونه مسئله اتحادها را به عمده‏ و مركزى‏ترين مسئله در جنبش توده‏اى‏ تبديل و آن را مقدم بر تعيين مستقل سياست توده‏اى‏ قلمداد سازند، عملاً به‏مثابه مجريان برنامه نيروهاى‏ داخلى‏ و خارجى‏ واپسگرا براى‏ پديد آوردن و تداوم پراكندگى‏ ديدگاه‏ها و مواضع در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن افشا مى‏گردند.

اكنون مى‏توان به نكته‏اى‏ كه در آغاز در ميان گذاشته شد و بررسى‏ آن به ديرتر محول گشت، بازگشت. منظور نكته‏اى‏ است در ارتباط با انتقاد علاقمندانى‏ كه خواستار گفتگوى‏ سياسى‏ در جنبش توده‏اى‏ هستند و معتقد مى‏باشند، كه تنها از اين طريق بايد مسائل حل و فصل گردند. پيش‏تر درونمايه انتقاد در ميان گذاشته شده، مورد تائيد قرار گرفته بود و تكرار آن ضرورى‏ نيست. در عين حال بايد براى‏ بحث سياسى‏ نيز مرز و محدوده‏اى‏ قايل گشت. اين مرز البته دو گونه است. سياسى‏ و امنيتى‏. مرز سياسى‏ در آن نقطه قرار دارد، كه كسى‏ بدون استدلال علمى‏ برپايه «جهانبينى‏ و ايدئولوژى‏ حزب» و به طريق اولى‏ بدون تكيه بر تجربه انقلابى‏ حزب و بدون ارايه استدلال درباره نادرستى‏ تجربه گذشته، به طور پيگير خلاف تجربه گذشته حزب عمل كند. بدون استدلال علمى‏ درباره ديدگاه خود، براى‏ نمونه عمده بودن مسئله اتحادها و اولويت آن بر تعيين اصلى‏ترين تضاد، به سياست نادرست اتحادى‏ خود پاى‏ بفشرد و بر انجام آن مصمم باشد و آن را به مورد اجرا بگذارد. در چنين صورتى‏ نمى‏توان بحث سياسى‏ را تا ابد ادامه داد. بايد به جستجوى‏ علل چنين شيوه‏اى‏ پرداخت.

تحميل يك بحث بى‏كران و فاقد سرانجام به جنبش توده‏اى‏، خود مى‏تواند يكى‏ از شيوه مورد خواست نيروهاى‏ راستگرا باشد و يا در خدمت آماج آن‏ها قرار گيرد.

يك بار ديگر با روشنى‏ و صراحت پيشنهاد مى‏شود، بر سر دستور كار يك گفتگوى‏ صميمانه ميان توده‏اى‏ها توافق شود. پيشنها “توده‏اى‏ها” دو نكته عنوان شده در بالاست. اميد مى‏رود «توده‏اى‏هاى‏ راستين» اولين پيشقدمان در اين راه باشند.