«ز ايمان خود نشويم، كه نقش آفرين هستى‏‏‏ است!» دو ناروا در حق حزب توده ايران!

١٣٨٨ / ١٥

بابك گرامى‏‏‏

با سپاس براى‏‏‏ ابرازنظر شما درباره “آرش كمانگير”

در حق كيانورى‏‏‏، و نه تنها كه او، در حق طبرى‏‏‏، جوانشير، بهزادى‏‏‏، مريم فيروز، فاطمه مدرسى‏‏‏، رحمان هاتفى‏‏‏، عباس حجرى‏‏‏، تقى‏‏‏ كى‏‏‏منش، رضا شلتوكى‏‏‏، باقرزاده، گاگيك، باباخانى‏‏‏، حسن قزلچى‏‏‏، حسن حسين‏پور، على‏‏‏ شناسايى‏‏‏، محسن علوى‏‏‏، انصارى‏‏‏، كيومرث زرشناس، نيك آئين، دانش و ده‏ها و ده‏ها مبارزان و دانشمندان جان باخته توده‏اى‏‏‏ دو ناروا اعمال شده است.

يكى‏‏‏- تنهايشان گذاشتيم آن روزها كه تن و جانشان زير آتش دشمن مى‏‏‏سوخت و در تنهايى‏‏‏ زندانى‏‏‏ هولناك كه طبرى‏‏‏ آن را «ديولاخ» مى‏‏‏نامد، زير شكنجه روح و تن، نبرد حماسه آفرين خود را به ثمر مى‏‏‏رساندند. آن هنگام كه كيانورى‏‏‏ درد و رنج شكنجه را در نامه افشاگرانه خود به بالاترين مسئول حاكميت، آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ مى‏‏‏نگارد تا براى‏‏‏ آيندگان تجربه و شناخت و درسى‏‏‏ باقى‏‏‏ بگذارد با اين اميد كه براى‏‏‏ آن‏ها «پيام مثبتى‏‏‏ داشته باشد». او در آن نامه ازجمله درد و رنج خود و ياران دربندش را چنين برمى‏‏‏شمرد:

«… شكنجه عبارت بود ‌‌از شلاق با لوله لاستیكی تا حد آش و لاش كردن كف پا. در مورد شخص من در همان اولین روز شكنجه آنقدر شلاق زدند كه نه تنها پوست كف دو پا، بلكه بخش قابل توجهی از عضلات از بین رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بیآورد، درست 3 ماه طول كشید …

نوع دوم شكنجه كه بمراتب از شلاق وحشتناك‌تر است، دستبند قپانی است. تنها كسی كه دستبند قپانی خورده می‌تواند درك كند كه دستبند قپانی آنهم 10 – 8 ساعت متوالی در هر شب، یعنی چه؟

مرا به دستبند قپانی بردند. 18 شب پشت سر هم مرا ساعت 8 بعدازظهر به اطاقی واقع در اشكوب دوم می‌برند و دستبند قپانی می‌‌‌ز‌دند و این جریان تا ساعت 6 – 5 صبح یعنی 9 تا 10 ساعت طول می‌كشید. … این شكنجه عبارت از اینست كه یك دست از بالای شانه و دست دیگر را از پشت بهم نزدیك می‌كنند و بین مچ دو دست یك دستبند فلزی زده و با كلید آنرا تن‌ می‌كنند. درد این شكنجه وحشتناك است‌. طی 18 شب كه من زیر این شكنجه قرار داشتم و دو بار هم در تعویض ساعت به ساعت آن “غفلت” شد و از ساعت 12 نیمه شب تا 5 صبح به همان حال باقی ماندم.

علت اینكه چرا اینقدر طول كشید این بود كه من به آنچه می‌خواستند به “زور” اعتراف كنم، تسلیم نشدم. (تكيه از نقل كننده)

من 18 كیلو ‌گرم از وزن خود را از دست دادم و تنها پوست و استخوان از من باقیماند، تا آن حد كه بدون كمك یك نفر حتی یك پله هم نمی‌توانستم بالا بروم و برای رفتن به دستشوئـی هم محتاج به كمك نگهبان بودم.
پیامد این شكنجه وحشتناك كه هنوز هم باقیست، اینست كه دست چپ من نیمه فلج است و دو انگشت كوچك هر دو دستم كه در آغاز كاملا بی‌حس شده بود، هنوز نیمه بی‌حس هستند. یادآوری می‌كنم كه من در آن زمان 68 ساله بودم.

همسرم مریم را آنقدر شلاق زدند كه هنوز پس از 7 سال، شب هنگام خوابیدن كف پاهایش درد می‌كند. البته این تنها شكنجه “قانونی” بود كه به انواع توهین و با ركیك‌ترین ناسزا‌گوئـی‌ها تكمیل می‌شد (فاحشه، رئـیس فاحشه‌ها و …) آنقدر سیلی و توسری به او زده‌اند كه ‌گوش چپ او شنوائیش را از دست داده است. یادآور می‌شوم كه او در آن زمان پیر زنی 70 ساله بود.

خواهش می‌كنم عجله نفرمائید و نیاندیشید كه بدترین نوع شكنجه (تعزیر) همین بود. نه، از این بدتر هم دو نوع دیگر بود.
نوع اول شكنجه جسمی بود و آن اینجور بود كه فرد را دستبند قپانی می‌زدند و با طنابی به حلقه‌ای كه در سقف شكنجه‌خانه كار ‌گذاشته شده بود آویزان می‌كردند و او را به بالا می‌كشیدند، تا تمام وزن بدنش روی شانه‌ها و سینه و دست‌هایش فشار غیر قابل تحمل وارد آورد. درد این شكنجه نسبت به دستبند قپانی ساده شاید ده برابر باشد. حتی افراد ورزیده‌ای مانند دوست عزیز ما آقای عباس حجری كه 25 سال در زندان‌های مخوف شاه مردانه پایداری كرد، چندین بار از هوش رفت. آقایان به این هم بسنده نكرده و او را مانند تاب تلو تلو می‌دادند.

دوست هنوز زنده ما آقای محمد علی عموئـی كه با آقای حجری و 5 جوانمرد دیگر از سازمان افسری حزب توده ایران پس از كودتای امریكایی – انگلیسی 28 مرداد 1332 بزندان افتاده و مانند یارانش 25 سال در همه زندان‌های مخوف شاه معدوم مردانه پایداری كرد، شاهد زنده این شكنجه‌هاست. البته نه شاهد دیدار، بلكه خود او زیر این شكنجه‌ها قرار ‌گرفته است.

آقای عباس حجری كه مردی ورزیده بود در اثر این شكنجه وحشتناك، دست راستش تا حد 4/3 فلج شده بود تا آنجا كه نمی‌توانست با آن غذا بخورد. …

نوع دوم، شكنجه روحی بود. این نوع شكنجه كه در مورد من عملی شد، از همه شكنجه‌های دیگر دردناكتر بود. این شكنجه چگونه بود؟

پس از اینكه آقایان از تحمیل اعترافات به من با شكنجه‌ها و با‌‌هدفی كه در بالا شرحش را دادم ناامید شدند، 3 بار مرا زیر این “آزمایش” قرار دادند.

بار اول مرا به اطاق شكنجه بردند. مریم همسرم را كه چشمش را بسته و دهانش را با دستمالی كه در آن فرو كرده بودند بسته بودند، روی تخت شلاق خوابانده و دهان مرا هم ‌گرفتند و در برابر چشم من به پای لخت او شلاق زدن را آغاز كردند. … پس از نشان دادن این منظره، مرا به پشت در سلول شكنجه‌‌گاه بردند و به زمین نشاندند و از من اعتراف می‌خواستند تا شلاق زدن به پای همسرم را كه من صدای ضربات شلاق و ناله همسرم را می‌شنیدم، پایان دهند. پس از چند دقیقه چون من حاضر به پذیرش آنچه از من می‌خواستند نشدم (قبول طرح كودتا) مرا به سلول خودم بر‌گرداندند.

حضرت آیت‌الله!

من اكنون 7 سال است كه زیر چوبه دار ایستاده‌ام. سو‌گند به وجدان انسانیم كه حتی یك كلمه از آنچه در این تشریح نوشته‌ام، غیرواقعی و حتی زیاده‌روی نیست.

باز هم خواهش می‌كنم عجله نفرمائـید. این داستان هنوز ادامه دارد.

چون من باز هم تسلیم نظریات آقایان نشدم، بار دوم – باز هم مرا به اطاق شكنجه بردند. این بار دخترم افسانه را خوابانده بودند و همان فرد پست در برابر چشم “آقایان” مشغول به شلاق زدن به پای برهنه او بود. باز هم مرا پشت در نشاندند و به ‌گوش كردن ناله‌های دخترم مجبور كردند و از من خواستند كه خواسته آنانرا بپذیرم و چون حاضر نشدم بار سوم باز هم مرا شبی به اطاق شكنجه بردند. این بار همسرم مریم را دستبند قپانی زده و به سقف آویزان كرده بودند. او پاهایش هنوز روی زمین بود. مرا به پشت در شكنجه‌‌گاه آوردند و ‌گفتند ا‌گر اعتراف نكنی، مریم را بالا خواهیم كشید. چون من حاضر به اعتراف نشدم دستور دادند كه مریم را به بالا بكشند. من تنها صدای ناله‌های مریم را كه چون دهانش با دستمال بسته بود، بطور مبهم شنیدم. …

همانجور كه یادآور شدم، همه این شكنجه‌ها برای این بود كه از افراد برجسته حزب توده ایران این اعتراف دروغ را بگیرند كه ‌گویا حزب توده ایران تدارك یك كودتای مسلحانه برای سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران را می‌دیده؛ تدارك كودتائـی كه قرار بود در آغاز سال 1362 عملی ‌گردد. (تكيه از نقل كننده) …»

احسان طبرى‏‏‏ در سروده‏هاى‏‏‏ خود در زندان درونمايه سخنان بالاى‏‏‏ كيانورى‏‏‏ را در “تولدى‏‏‏ ديگر” چنين مى‏‏‏سرايد:

«…

قلبم به طبش مى‏‏‏افتد،

دردى‏‏‏ جانكاه بر دلم خيمه مى‏‏‏زند.

گويى‏‏‏ طبالى‏‏‏ در سينه‏ام بر طبل مى‏‏‏كوبد،

نگاهم بر ماه خيره مى‏‏‏ماند،

بغض با چابكى‏‏‏ تمام راه نفس را مى‏‏‏بندد،

نفس به شماره مى‏‏‏افتد،

عضلاتم متشنج مى‏‏‏شوند

پاهايم مرا يارى‏‏‏ نمى‏‏‏دهند،

سر به دوران مى‏‏‏افتد،

تن ناتوان است.

ضجه‏اى‏‏‏ بگوش مى‏‏‏رسد،

گوئى‏‏‏ از چاهى‏‏‏ عميق:

«غم غريبى‏‏‏ است،

ناتوانم،

نيمه جانم،

مرا رها كنيد،

بگذاريد چو مارى‏‏‏ بويناك، در سوراخى‏‏‏ بخزم،

و حصه خويش را در لجنزارها بيابم.

نيرو پيوندش را با عضلاتم گسسته است،

اعصاب در فريبكارى‏‏‏ خويش است،

نمى‏‏‏توانم،

تا كى‏‏‏؟

تا كجا؟

عمرمان كوتاه است،

مرگمان در راه است،

دردمان بى‏‏‏درمان،

راهمان بى‏‏‏راه».

به ناگاه در كشاكش درد و مرگ،

در هياهوى‏‏‏ ننگ و بنگ،

برقى‏‏‏ مى‏‏‏جهد،

اخگرى‏‏‏ شعله مى‏‏‏زند،

و تن در نگاهى‏‏‏ خاكستر مى‏‏‏شود.

عشق چون سمندرى‏‏‏ رستاخيز مى‏‏‏كند،

علمى‏‏‏ خونين بر كف دارد.

يگانه فرمانش را مى‏‏‏راند، بى‏‏‏تكرار،

“بيـائيـد!  بتـازيـد!”

…»

در “رنج‏نامه هجران”، اين فضاى‏‏‏ غيرانسانى‏‏‏ شكنجه روحى‏‏‏ و بدنى‏‏‏ در انديشه شكوهمند طبرى‏‏‏ چنين بروز مى‏‏‏كند:

«…

اما عاشقانت، آه …

آنان كه جام عشق را لاجرعه نوشيدند،

آنان كه در راهت مردانه كوشيدند،

آنان كه چو پروانه‏اى‏‏‏ در گرد شمعت بى‏‏‏باك شوريدند،

جوشن رزمت را جانانه پوشيدند،

چون تك چشمه جوشان تاريخ،

بى‏‏‏ذره‏اى‏‏‏ ترديد،

جوشيدن،

بسان حيدر ميدان، بسان خسرو مردان،

خروشيدند.

ناممان را ننگ مى‏‏‏خواهند،

قلبمان را تنگ مى‏‏‏خواهند،

زنده‏ها را مرده مى‏‏‏خواهند،

مرده‏ها را شلاق خورده مى‏‏‏خواهند.

در سوك كدامين يار بگرييم،

در هجر كدامين عاشقِ بردار بناليم،

در كدامين راغ،

در كدامين باغ بخوانيم؟

ناكسان سرمست از باده فتح

ابلهانه مى‏‏‏پندارند كه جاويدند،

كنون با دوصد خدعه نيرنگ

ز من انكار مى‏‏‏خواهند،

ز من بسيار مى‏‏‏خواهند،

مرا بيمار مى‏‏‏خواهند،

ترا بى‏‏‏يار مى‏‏‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏‏‏عار،

مرا با هزاران آرزو،

آه بى‏‏‏هيچ گفتگو

بردار مى‏‏‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏‏‏شور،

ترا در گور مى‏‏‏خواهند.

…»

در “مرداب تن، نيلوفر انديشه مى‏‏‏رويد”، طبرى‏‏‏ دربند استوارى‏‏‏ و پايدارى‏‏‏ انديشه را مشت‏وار بر سر شكنجه‏گران مى‏‏‏كوبد و مى‏‏‏گويد:

« روزگارِ غريبى‏‏‏ است،

تن، خسته و زخمى‏‏‏ است.

ليك انديشه، چابك و چالاك،

روئين تن و بى‏‏‏باك،

مى‏‏‏تازد، در روى‏‏‏ خاره بيداد،

با پرچمِ چرمينه حدّاد،

با شورِ شيرين‏گونة فرهاد.

بر تنم زخم‏هاى‏‏‏ بى‏‏‏شمار است.

***

ِاى‏‏‏ بًدسگالانِ ًمردمى‏‏‏ آزار!

اِى‏‏‏ ژاژخايانِ دشمن‏كار!

ِاى‏‏‏ شمايانى‏‏‏ كه انديشه‏تان، از پر مگس فراتر نمى‏‏‏رود!

و اوج عظمت را، در شُكوهِ حشرات مى‏‏‏بينيد!

هرگز!  زخم‏هايم بساط عيشتان نخواهد شد.

زخم‏هايم، نشانِ اقتدارِ منست،

زخم‏هايم، سوزِ ديرينِ منست.

زخم‏ها را شعله‏ور مى‏‏‏خواهم،

زخم‏ها را زخم‏تر مى‏‏‏خواهم،

تا شود بزمگه نور به پا،

كز شرارش يكجا،

بركشد آذر گنبد‏پيما،

كز دل‏تيرگى‏‏‏ پست و بلندِ يلدا،

بجهاند فردا.»

پايدارى‏‏‏ و قهرمانى‏‏‏ ياران دربند را كه كيانورى‏‏‏ در “سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها” در قهرمانى‏‏‏ براى‏‏‏ حفظ جان توده‏اى‏‏‏ها دربند برمى‏‏‏شمرد…، طبرى‏‏‏ در سروده “هديه” چنين بروز مى‏‏‏دهد:

«يگانه من!

اگر روزى‏‏‏ از تبعيد انديشه‏هايم بازگردم،

زخم‏هاى‏‏‏ بر طبق ماه نهاده‏ام را،

و شعرهايم را،

كه بر پهنه چرمين ياخته‏هايم،

با تلخ‏رنگ سياه هجران نگاشته‏ام،

چون گل‏هاى‏‏‏ وحشى‏‏‏ قله‏هاى‏‏‏ دوردست،

هم‏وزنِ آرزوهايم،

به تو هديه خواهم داد.

هديه خواهم داد ترا،

گُلِ كينه‏هاى‏‏‏ مشت شده‏ام را،

يادِ شادِ پايمردى‏‏‏ مردان را

و نفرت، از خوارى‏‏‏ فرومايگان را.»

گوشه‏هايى‏‏‏ از سرنوشت فردى‏‏‏ مبارزانى‏‏‏ كه همه داروندار مادى‏‏‏ و معنوى‏‏‏ خود را به پاى‏‏‏ حزبشان و آماج‏هاى‏‏‏ آن ريختند، در سخننان بالا ديده، شنيده، درك و دريافت مى‏‏‏شود. اگر سخنى‏‏‏ اينچنانى‏‏‏ از منوچهر بهزادى‏‏‏ در دست نيست، مى‏‏‏دانيم كه روزها و هفته‏ها او را در تابوتى‏‏‏ چوبين دفن كرده بودند. كيومرث زرشناس را با سرى‏‏‏ باندپيچيده شده به نمايش گذاشتند و …

تنها گذاشتن آن‏ها در روز حادثه و جاى‏‏‏ خالى‏‏‏ پشتوانه‏اى‏‏‏ كه آن‏ها در دفاع حزب از جان و روحشان انتظار مى‏‏‏كشيدند، كوتاهى‏‏‏ و قصورى‏‏‏ نابخشودنى‏‏‏ است. زيرپا گذاشتن وظيفه اخلاق انقلابى‏‏‏ است. يك نامهربانى‏‏‏ نارفيقانه است. قصورى‏‏‏ ناآشنا با سرشت توده‏اى‏‏‏ است. دفاع نكردنى‏‏‏ كه صرفنظر از درستى‏‏‏ يا نادرستى‏‏‏ ديدگاه‏ها و مواضع آن‏ها براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، شايسته حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نيست.

كيانورى‏‏‏ تلخى‏‏‏ احساس ناشى‏‏‏ از اين نامهربانى‏‏‏ نارفيقانه را با اين كلمات برمى‏‏‏شمرد:

«متاسفانه بخشى‏‏‏ از رهبرى‏‏‏ حزب، با درنگ از جان و آزادى‏‏‏ رهبران وقت حزب دفاع مى‏‏‏كند، به جاى‏‏‏ دفاع از تاريخ حزب و حيثيت رهبران آن، دفاع آنان را از حزب و تاريخ آن، مورد تمسخر قرار مى‏‏‏دهد. …

رهبرى‏‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏‏ باقى‏‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏‏ چشم پوشيد و ما بجاى‏‏‏ اينكه قهرمانى‏‏‏ آن‏ها را، كه دقيقاً در همين چشم پوشى‏‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهيم، سياستى‏‏‏ را در پيش گرفتيم كه ما را از جنبش واقعى‏‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏‏ تسليم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏‏ كرد. چنان خود تسليم را باور كرده‏ بوديم، كه از هر كدام آن‏ها، تا زمانى‏‏‏ كه زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم ياد نكرديم.» (كيانورى‏‏‏، سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها. “راه توده” شماره ٢٤ شهريور ١٣٧٢)

طبرى‏‏‏ درباره اخلاق انقلابى‏‏‏ كه ما در حراست از حرمت و شخصيت و حقوق بشرى‏‏‏ رفيقان در بند، سهل‏انگارانه برباد داديم، در “چهره يك انسان انقلابى‏‏‏” چنين مى‏‏‏گويد: «در كار جمعى‏‏‏ جلب اعتماد رفيقان و دوستان و هم‏رزمان داراى‏‏‏ اهميت درجه اول است. و آنان تنها در “وزيدن باد مهرگان” مى‏‏‏فهمند نامرد و مرد، دلاور و هراسنده كيست. به قول شاعر: “هراسنده مردم نيرزد به هيچ”. تاريخ جنبش انقلابى‏‏‏ در ايران از اين جهت تجارب تلخ فراوانى‏‏‏ دارد.» (صفحه ٢١)  او در انتقاد به رفتار ذهن‏گرايانه در ارتباط با مناسبات درون حزبى‏‏‏ و “دوست و دشمن” بازى‏‏‏ در حزب، مى‏‏‏گويد: «رفتار ذهن‏گرايانه سخت از صفت يك انقلابى‏‏‏ واقعى‏‏‏ به دور است. … بررسى‏‏‏ تاريخ جنبش انقلابى‏‏‏ در ايران نشان مى‏‏‏دهد كه زمانى‏‏‏ يكى‏‏‏ از بليه‏هاى‏‏‏ بزرگ نهضت همين دوست نوازى‏‏‏ و دشمن گدازى‏‏‏، دسته‏بندى‏‏‏، ذهن‏گرايى‏‏‏، مداخله دادن احساس شخصى‏‏‏ در امور اجتماعى‏‏‏ بوده است، كه خوشبختانه در دوران فعلى‏‏‏ به علل مختلف فروكش كرده است.» (ص ٣١-٣٠)

اين سخنان كه در دى‏‏‏ ماه سال ١٣٦٠ نگاشته شده‏اند و در آن طبرى‏‏‏ از فروكش برخورد ذهن‏گرايانه و نارفيقانه در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏ در كليت آن ابراز خوشنودى‏‏‏ مى‏‏‏كند، بيان شكوهمندى‏‏‏ توان يكپارچگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ حزب توده ايران در دورانى‏‏‏ است كه از پيرو جوان، زن و مرد، رهبران پيش ناميده شده و كادرها و مبارزان تازه‏نفس، در نبرد انقلابى‏‏‏ در ايران براى‏‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مردم مى‏‏‏رزمد. دشمن مى‏‏‏خواهد اين دوران را از تاريخ حزب توده ايران حذف و محو كند. افسانه «پيروى‏‏‏ از خمينى‏‏‏» در خدمت اين هدف است.

اما جنبه پيش گفته، همانطور كه بيان شد، جنبه فردى‏‏‏ و انسانى‏‏‏ قصور ماست. ضعف شخصيتى‏‏‏ ماست! ترك مواضع توده‏اى‏‏‏ است، كه براى‏‏‏ نجات جان توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ در بند در دوران سياه حاكميت سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏، بارها به طور افتخار آميزى‏‏‏ درخشيد و با موفقيت همراه بود.

جنبه پراهميت‏تر، قصور و كوتاهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ ماست.

نارواى‏‏‏ دوم بس مهم‏تر است. قصور ناشى‏‏‏ از عدم شناخت و درك ما از سرشت انقلاب بهمن. كمبود خود را به ابزار سركوفت و سرزنش ياران در بند نموديم. تنها با تصحيح اين اشتباه سياسى‏‏‏ است كه سخن طبرى‏‏‏ مفهوم و بعد تاريخى‏‏‏ خود را در تمام ابعادش مى‏‏‏يابد كه مى‏‏‏گويد: «در آن هنگام كه غوغاى‏‏‏ وجود ما خاموش شده، اين اوراق با لكنت دردناكى‏‏‏ از شكنجه و اميد من و هزاران امثال من حكايت خواهد كرد.» (ا. ط.، بنياد آموزش انقلابى‏‏‏) و يا به قول فيلسوف ماركسيست معاصر آلمانى‏‏‏ «قربانيان جايگاه تاريخى‏‏‏ خود را مى‏‏‏يابند».

لذا مبارزه امروز ما براى‏‏‏ تصحيح برداشت‏هاى‏‏‏ نادرست از سياست گذشته حزب، يعنى‏‏‏ كوشش براى‏‏‏ درك ضرورت دفاع از آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و آزاديخواهانه، ملى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن و نشان دادن نادرستى‏‏‏ ادعاى‏‏‏ دشمنان حزب توده ايران، كه دفاع از اهداف انقلاب بهمن را «پيروى‏‏‏ از زعامت خمينى‏‏‏» مى‏‏‏نامند و قلمداد مى‏‏‏سازند، مبارزه‏اى‏‏‏ درست و توده‏اى‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است براى‏‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب توده ايران. وظيفه مبارزه ‏جويانه و عاجل و مقدس‏گونه براى‏‏‏ هر توده‏اى‏‏‏ است.

درباره درك نادرست ما از سرشت انقلاب بهمن، كه متاسفانه به سياست حاكمبر حزب توده ايران تبديل شده است، نكاتى‏‏‏ تاكنون در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر شده. ازجمله در نوشتار تحت عنوان “به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران باورمنديم! سه جريان فكرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، نقطه مشترك “راه توده” و “عدالت” (١٣٨٨/ ١١  http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa). كوشش مركزى‏‏‏ را بايد براى‏‏‏ بازگشت انديشه و اسلوب علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و پژوهش به انديشه و اسناد حزبى‏‏‏ متمركز ساخت.

در اين باره در نوشتارهاى‏‏‏ جداگانه باز هم سخن گفته خواهد شد.

متن ابرازنظر

بابک

ز ایمان خود نشویم که نقش آفرین هستی است
رفیق کیانوری آن بزرگ مرد و انسان دوست روزی در دفتر حزب در شانزده آذر که در کنار احسان بود به رفیقی گفت ما میتوانیم به اهداف انقلاب بهمن از خط امام خمینی عدول کنیم وان را به سرانجام برسانیم.
این آرش کمان گیر که خون سیاوش در رگهایش جاری بود تصور اینکه این حزب به روزی بیفتد که هوادران و اعضایس به چنین سردرگمی و بی سرانجامی در عمل به نظریات بی محتوای خود ادامه دهد، تیر را در کمان ننهاد تا به ارزش حزب بسوی آینده برای ادامه مبارزه با این اهریمن به ما بسپارد.
این رویکرد ما را به این اندیشه می اندازد که وحدت ما در نظرات تک تک توده ایها بوجود میاید .
هنوز این پراکندگی و جرات بحث بین ما بدون انگ زدن و رفورمیسم به انگیزه های بدلیی تبدیل میشود که میتوان به رهبری حزب بیاموزد که نفس حزب همچون رنگ خون سرخ رفقا و شهیدان حزب جاری در رگ هواداران می تپد. به یاد شعر زیبای احسان طبری می افتیم که میگفت
هتس زمین گرم پویا
به نگاها التماس پدیده می نگرد
به تابش خورشید به زمین رخوت نیست
گرمای دستان تو میکارد هر دانه وجود
حال ما کجای این وضیعت اتحاد نظر استاده ایم که نمی توانیم حزبمان را بسوی وحدت نطر رهنمون شویم.

ابرازنظر در ارتباط با نوشتار تاریخ حزب ما، «تاریخ این مبارزات است»




سلب آزادى‏‏‏‏ از كارگران اقدامى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ است! ”فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگير شدگان روز جهانى‏‏‏‏ كارگر“

شماره ١٣٨٨ / ١٤

كميته “تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏” در “فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگير شدگان روز جهانى‏‏‏‏ كارگر” خبر «يورش نيروهاى‏‏‏‏ امنيتى‏‏‏‏- پليسى‏‏‏‏ و ماموران لباس شخصى‏‏‏‏» را در پارك لاله تهران به كارگران، خانواده‏هاى‏‏‏‏ آن‏ها و ديگر شركت كنندگان در همايش و بزرگداشت “اول ماه مه”، روز كارگر، اعلام و خواستار «آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏قيد و شرط» دستگيرشدگان شده است.

يورش غيرقانونى‏‏‏‏ و ضدكارگرى‏‏‏‏ به كارگران در تهران و شهرستان‏ها، ممانعت از فعاليت قانونى‏‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏، مخالفت با برگزارى‏‏‏‏ جشن اول ماه مه تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏، همگى‏ نشان ژرفش تضاد ميان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ايران و طبقه كارگر، زنان و مردانى‏‏‏‏ كه با نبرد خود نه تنها از حقوق قانونى‏‏‏‏ و انسان خود، كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كنند، مى‏‏‏‏باشد.

تشكل‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك ديگر در ايران، سازمان دموكراتيك زنان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ دانشجويان و جوانان، معلمان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ مدافع حقوق خلق‏هاى‏‏‏‏ ساكن ايران و در مجموع كليه دگرانديشان، همانقدر زير فشار خشونت‏بار حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ قرار دارند و از حق برخوردارى‏‏‏‏ از حقوق قانونى‏‏‏‏ محروم شده‏اند كه احزاب سياسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ نيز با آن دست بگريبان هستند.

سركوب‏ آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ كارگران، زحمتكشان روستا، زنان و مردان و جوانان مردم و ميهن‏دوست و در مجموع پايمال ساختن كليه اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ و ٢٧) توسط حاكميتِ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ گذشته، با هدف ايجاد شرايط چپاول مافيايى‏‏‏‏ و رانت‏خوارانه منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ به نفع مشتى‏‏‏‏ سرمايه‏دار عملى‏‏‏‏ شده است. شرايطى‏‏‏‏ كه زمينه زيرپا گذاشتن اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏، كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ است، را پديد آورد. اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏ با حكمى‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏ برباد داده شد. حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ با اين “حكم حكومتى‏‏‏‏‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏‏ زيربناى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ كشور را نقض و از اين راه زمينه عينى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال سياسى‏‏‏‏‏ كشور را نابود ساخت.

بر اين پايه است كه دفاع كارگران و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ ميهن دوست از آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ خود، مبارزه‏اى‏‏‏‏ در دفاع از حقوق و منافع كل جامعه و دفاع و حراست از منافع ملى‏‏‏‏ ايران مى‏‏‏‏باشد.

مبارزات كارگرى‏‏‏‏ نبردى‏‏‏‏ است ملى‏‏‏‏ عليه مذاكرات پشت پرده و پنهان از مردم ايران ميان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران و امپرياليسم جهانى‏‏‏‏.

هزينه‏اى‏‏‏‏ كه بايد مردم ايران و در مركز آن زحمتكشان شهر و روستا، زنان و مردان ميهن‏دوست براى‏‏‏‏ اين توافق بپردازند، برباد رفتن ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در چارچوب اجراى‏‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است. ثروت‏هايى‏‏‏‏ كه در “بازار بورس” به تاراج سرمايه‏ مالى‏‏‏‏ هرزه و سوداگر داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ گذاشته شده و اجرا مى‏‏‏‏شود.

پيامدهاى‏‏‏‏ اعمال سياست بالا براى‏‏‏‏ مردم ميهن ما، تشديد بيكارى‏‏‏‏ و فقر كارگران و ديگر زحمتكشان شهرى‏‏‏‏ و روستايى‏‏‏‏ و لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ جامعه است. سياست “تجارت آزاد” و درهاى‏‏‏‏ باز براى‏‏‏‏ ورود توليدات خارجى‏‏‏‏ به كشور، به سقوط سطح توليد داخلى‏‏‏‏ انجاميده. “تجارت آزاد” در خدمت هدف‏هاى‏‏‏‏ اقتصاد سرمايه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ تحت عنوان “بازار آزاد جهانى‏‏‏‏” قرار دارد. از اين رو سرشت ضدملى‏‏‏‏ سياست “تجارت آزاد” براى‏‏‏‏ كشورهاى‏‏‏‏ پيرامونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ همه زحمتكشان و ميهن‏دوستان آشكار است.

در چنين شرايطى‏‏‏‏‏ است كه مبارزه براى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏ مردم و در مركز آن آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصرح در اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏ ازجمله براى‏‏‏‏ برپا داشتن‏‏‏ آزاد تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏، به يكى‏‏‏‏‏ از عمده‏ترين آماج‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ مردم تبديل شده و خواست برخوردارى‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏‏‏‏‏، خواستى‏‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏‏ و همه‏گير گشته است.

مبارزه عليه سركوب مردم و چپاول منافع آن‏ها و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، داراى‏‏‏‏‏ زمينه‏اى‏‏‏‏‏ عينى‏‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏‏ و ملموس براى‏‏‏‏ طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ زحمتكش و زير فشار نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ ‏‏‏مى‏‏‏‏باشد.

مبارزه با كوشش امپرياليسم براى‏‏‏‏ چپاول مردم ميهن ما و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ كه انقلاب بهمن ٥٧ آن‏ها را يك بار از حلقوم سرمايه‏دارى‏‏‏‏ وابسته دوران رژيم سطلنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ و اربابان امپرياليست آن خارج ساخت، بارى‏‏‏‏ ديگر به مسئله روز مبارزات مردمى‏‏‏‏ و ميهن‏دوستانه عليه برنامه نواستعمارى‏‏‏‏ امپرياليسم تبديل شده است.

شرايط برشمرده شده بالا، بيان كوتاه زمينه و ضرورت مبارزه براى‏‏‏‏‏ برپا داشتن‏ جبهه‏اى‏‏‏‏ عليه ديكتاتورى‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. مبارزه‏ آزاديخواهانه‏اى‏ با مضمونى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏. پيوند دو خواست و آماج مبارزاتى‏‏‏‏‏ ضدديكتاتورى‏‏‏‏- آزاديخواهانه‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏‏ از اهميت برجسته و حياتى‏‏‏‏‏ و تاريخى‏‏‏‏‏ برخوردار بوده و ضرورت پيوند ميان دفاع از منافع طبقه كارگر با منافع ملى‏‏ را مستدل مى‏سازد.

راستگرايان داخل و خارج از كشور مى‏‏‏‏كوشند با برجسته ساختن يك سويه و مطلق گرانه مواضع آزاديخواهانه و ضدديكتاتورى‏‏‏‏‏ مردم، آن را به پوششى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ در پرده نگه‏داشتن ضرورت مبارزه با امپرياليسم‏ قرار دهند و با كمك آن تنها يك جابجايى‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را به سود خود و هارترين محافل امپرياليستى‏‏‏‏‏ بر كرسى‏‏‏‏‏ بنشانند. دفاع «از حقوق بشر» مورد نظر امپرياليسم و حاميان آن در “اپوزيسيون” سطلنت طلب تا جمهوريخواه خارج و داخل ايران داراى‏‏‏‏ چنين مضمون و هدفى‏‏‏‏ است.

موفقيت چنين جبهه‏ راستگرا، نه تنها تداوم و تشديد فشار بر طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، زنان و مردان ميهن‏دوست، بلكه همچنين به معناى‏‏‏‏ پديد آمدن خطر مستقيم عليه منافع ملى‏‏‏‏ و استقلال اقتصادى‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏ ايران خواهد بود. خطر تحقق يافتن برنامه استراژيك سياسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپرياليسم آمريكا براى‏‏‏‏ تجزيه و تقسيم ايران به واحدهاى‏‏‏‏ قومى‏‏‏‏- مذهبى‏‏‏‏ كوچك و فاقد امكان برخودارى‏‏‏‏ از استقلال، به واقعيتى‏‏‏‏ دردناك تبديل خواهد شد.

براين پايه است كه مبارزات طبقه كارگر، به مثابه نيرو و هسته مركزى‏‏‏‏‏ يك جبهه عليه ديكتاتورى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم‏ و عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليستى‏‏‏‏، نه تنها وظيفه‏اى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏،كه وظيفه‏اى‏‏‏‏ ميهنى‏‏‏‏ است با هدف‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏‏‏‏ و دمكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧.

مبارزه براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگير شدگان را بايد به جنبشى‏ فعال و خلاقى‏‏‏‏ در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ دوره نهم رياست جمهورى‏‏‏‏ تبديل و با تمام توان پيش برد. بايد اين مبارزه را به مثابه انگيزه‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ نبرد عمومى‏‏‏‏ مردم با هدف برقرارى‏‏‏‏ موازين قانونى‏‏‏‏ و دموكراتيك كشور تبديل نمود.

بايد خواستار ابراز نظر صريح نامزدهاى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ درباره آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏ قيد و شرط كارگران زندانى‏ شده و آزادى‏ فعاليت تشكل‏هاى‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏ شد.

مبارزه براى‏‏‏‏ برپا داشتن تشكل‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ و احزاب سياسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢٦ و براى‏‏‏‏ برخوردارى‏‏‏‏ از حق تشكيل اجتماعات و راه‏پيمايى‏‏‏‏ها مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢٧ قانون اساسى‏‏‏‏ را بايد به حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ تحميل نمود!

سلب آزادى‏‏‏‏ از كارگران اقدامى‏ غيرقانونى‏ است! به آن خاتمه دهيد!

فيدل كاسترو در اول ماه مه ٢٠٠٩ :

تصور مى‏‏‏‏كنند، مى‏‏‏‏توانند ما را با اين ادعا كه تنها چيز مهم در جهان قوانين بازار و نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ است، فريب دهند!

فراخوان  به کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر

کارگران، تشکل ها و نهادهای کارگری ایران و جهان!

در روز جهانی کارگر هنگامی که کارگران و خانواده های آنان که بنا بر فراخوان کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه (مشتمل بر تشکل های مستقل کارگری ایران) که برای اعلام مطالبات خود و گرامی داشت این روز درپارک لاله تهران گرد هم آمده بودند، به همراه تعداد دیگری از مردم حاضر درپارک مورد یورش نیروهای امنیتی- پلیسی و ماموران لباس شخصی قرار گرفتند. این نیروها با انواع ابزار و روش های سرکوب، تعداد زیادی را شدیدا مجروح و بیش از صد و پنجاه نفر را در حالی که مورد ضرب و شتم واقع شده بودند، دستگیر و روانه زندان کردند. از این تعداد هنوز حدود یکصد تن درزندان به سر می برند. این افراد هیچ جرمی مرتکب نشده بودند که این چنین غیر انسانی سرکوب و به بند کشیده شده اند. آنها فقط به خاطر این که همزمان با میلیاردها کارگر دیگر در سراسر دنیا و به دلیل طرح مطالبات میلیون ها انسان در ایران که هر روزه تحقیر می شوند، به دلیل برپاکردن تشکل های مستقل سرکوب می شوند و ماه‏های متمادی حقوقی دریافت نمی کنند، تنها به دلیل این که صدای اعتراض برآورده اند، امروز در بدترین شرایط در زندان هستند. هر روز خانواده‏هایشان که برای آزادی آن ها در مقابل دادگاه ها و مراجع دیگر قضایی جمع مى‏‏‏‏شوند، اما با برخوردهای نامناسب و پاسخ های ضد و نقیض مواجه می‏شوند. ما میلیون ها کارگر و زحمتکش و مساوات طلب نسبت به عزیزان دربند و خانواده هایشان مسئول هستیم و نباید آن ها را تنها بگذاریم. باید فورا متحدانه دست به کار مبارزه ای وسیع تا آزادی همه دستگیر شدگان شویم.

ما ضمن اعلام این کمپین از تمامی تشکل‏ها و نهادهای کارگری و حقوق بشر داخلی و بین المللی می خواهیم که با تمامی توان خود و به فراخور امکانات خود و از هر طریق ممکن، ضمن محکوم کردن دستگیری این عزیزان و درخواست برای آزادی بی قید و شرط آنان به حمایت های گوناگون و متناسب با توان خود از این عزیزان و خانواده های آنان و اصرار بر مطالبات اعلام شده در قطعنامه اول ماه مه این کارگران بپردازند.

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران جهان

اعلام حمایت ها، بیانیه ها و گزارش اقدامات انجام شده خود را به این  نشانی بفرستید: [email protected]

نوزده اردیبهشت 88

کمیته ی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر

سندیکای كارگران شرکت واحد اتوبوسراني  تهران و حومه

سندیکای كارگران نیشکر هفت تپه

اتحادیه آزاد کارگران ایران

هیئت بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری شامل:

– کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های آزاد کارگری

– کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

– جمعی از فعالین کارگری

– شورای زنان

کانون مدافعان حقوق کارگر

و با حمایت :

انجمن برق و فلز کرمانشاه- انجمن دفاع از کارگران اخراجی سقز – کمیته دفاع از کارگران هفت تپه – کارگران کارخانه پرریس سنندج- کارخانه بافندگی شین بافت سنندج — کارگران کارخانجات شاهو- – نساجی کردستان- غرب بافت-آجر شیل -شیرپاک آرا- گونی بافی سما- آرد فجر- نیرو رخش- کارگران بخش خدماتی بیمارستان توحید سنندج -جمعی از بازنشستگان شهرستان سنندج -کارگران شرکت فرش غرب کرمانشاه- کارخانه لاستیک دنا – جمعی از کارگران سیمان قائن – جمعی از کارگران عسلویه— جمعی از کارگران لوله سازی اهواز – کارگران نساجی خامنه – جمعی از کارگران لاستیک البرز -کارگران کارخانجات چرخ خیاطی ایران (کاچیران) – جمعی از کارگران پالایشگاه تبریز – جمعی از کارگران پتروشیمی تبریز – جمعی از کارگران ماشین سازی تبریز – جمعی از کارگران تراکتور سازی تبریز- جمعی از کارگران شهرک صنعتی شهید سلیمی تبریز – جمعی از کارگران کارخانه سیمان صوفیان – جمعی از کارگران شهرستان فیروز کوه – جمعی از کارگران کارخانه چینی سمنان – جمعی از کارگران شهرستان مریوان – جمعی از کارگران ایران خودرو – جمعی از کارگران کارخانه صنایع فلزی شماره 2- جمعی از کارگران وفعالین شهر کامیاران – جمعی از کارگران و فعالین شهر مشهد – جمعی از کارگران کارخانه ذوب آهن اردبیل – کارگران شرکت کارگلاس تهران – کارگران یراق آلات قم – جمعی از خبرنگاران بخش اجتماعی نشریه محلی کرج – کانون فرهنگی و پژوهشی بامداد – انجمن حمایت از حقوق شهروندی -دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران-کمیته همبستگی با کارگران ایران – هامبورگ -کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ – اتحادیه کارمندان کانادا – کانون دانشجویان ایرانی در هلند –  سایت خبری لجور – سایت خبری آوای زن – وبلاگ حمایت از کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا – جمعی از فعالین کارگری (جافک) سایت خبری صدای مردم- سایت خبری هشدار- سایت خبری روند نو -کمیته برای آزادی دستگیرشدگان 1 مه د ر ایران – استکهلم –

اسامی اشخاص حمایت کننده

نصرت تیمورزاده- مجید ارژنگ – بهرام رحمانی – مرجان افتخاری- شهلا بعاردوست – مهدی اللهیاری- ویکتوریا جمشیدی – شاهین شهری -اردشیر زارعی قنواتی – امیر معصومی – رضا راضی – پرویز قلیچ خانی- ژاله وفا – بریژت باگال آسوماس (بلژیک) بزرگمهر – جان پاسنت ( استرالیا) مهران کوشا – نیکی ایرانی- ناصر احمدی (نروژ) مزدک طوسی نژاد – بهناز مهرانی – دورل بنز (عفو بین الملل) آندره پسمن ( استاد تاریخ اجتماعی از بلژیک) مارلین و باب چارت – سیما سحابی (پوینده)سعید دهقانی – گرگ کینگ – بروس آلن – مارگرت ماریوت (از گروه دادلی بیمارستان های انگلستان ) بهروز فراهانی – سامانتا بیمیونگ – آلکس فالکونر – کونور بریان اسکوت – آمادور نویدی – رزماری ا کلارک – جنی گدز – رضا آزموده – گاوین دی (انگلستان) – پیتر مورفی (استرالیا)-

ادامه دارد




همه‏پرسى‏ از مردم براى‏ لغو نظارت استصوابى‏ شوراى‏ نگهبان! حاكميت مردم اصل است!

١٣٨٨/ ١٣

آيت‏الله موسوى‏ خوئينى‏ در گفتگو با دانشجويان و براى‏ توضيح ديدگاه‏هاى‏ نامزد رياست جمهورى‏، ميرحسين موسوى‏، به دفاع از حق حاكميت مردم پرداخت و گفت: «مردم بايد سرنوشت كشور را تعيين كنند»، «ميزان، راى‏ ملت است».

«مهندس موسوى‏ با نظارت استصوابى‏ مخالف است. چون اين نظارت، راى‏ مردم را ناديده مى‏گيرد».

«اساساً انقلاب براى‏ اين انجام شد كه نظر مردم لحاظ شود. اگر قرار بود ديگران براى‏ مردم تعيين تكليف كنند و نظر مردم كنار گذاشته شود، نيازى‏ به انقلاب نبود … شاه هم مردم را صاحب راى‏ نمى‏دانست. …»

تفسير خودسرانه و غيرقانونى‏ از اصل نود و نهم قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ كه آيت‏الله موسوى‏ خوئينى‏ مورد انتقاد قرار مى‏دهد، به سلب حاكميت از مردم و به زير پا نهادن حق تعيين سرنوشت آن‏ها انجاميده است. اصل انتخابى‏ بودن قواى‏ مستقل حاكميت را از ميان برداشته و گزينشى‏ از ميان برگزيدگان و از صافى‏ عبور كردگان را جايگزين آن نموده است. اين اقدامى‏ است غيرقانونى‏ و بر خلاف حقوق ملت ايران (“حقوق ملت”) در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏!

با اين اقدام، يكى‏ از آماج‏هاى‏ اصلى‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ پايمال شده است. پيامد زير پا گذاردن حق ملت، پديد آمدن نابسامانى‏ گسترده در شرايط زندگى‏ مردم و بحران اجتماعى‏ مى‏باشد.

خواست از ميان برداشتن نظارت استصوابى‏ از قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ايران، خواستى‏ در سوى‏ حفظ منافع مردم و اقدامى‏ در جهت سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان در چهارچوب قانون اساسى‏ است.

نظارت استصوابى‏ را بايد با همه پرسى‏ از مردم برچيده و از قانون اساسى‏ حذف شود!




به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران باورمنديم! سه جريان فكرى‏ در جنبش توده‏اى‏ نقطه مشترك ”راه توده“ و ”عدالت“

١٣٨٨/ ١١

آقاى‏ بهداد گرامى‏

با اين نظر شما اتفاق نظر كامل دارم كه «توده‏اى‏ها در هر كجا كه قرار دارند، موظفند در راه حفظ و پاكيزگى‏ حزبشان بكوشند. به عبارتى‏ ديگر، از يك سو هشيار باشند و صفوف خود را از عناصر متزلزل، وازده و اپورتونيست پاك سازند و از سوى‏ ديگر راه نفوذ مستقيم پليس را نيز سد كنند (با اين تذكر كه همين عناصر ممكن است بعدها خود به مزدور و خادم پليس تبديل شوند).»

شما با لحنى‏ دوستانه، پرسشى‏ را در ميان گذاشته‏ايد. براى‏ پرسشتان سپاسگزارم و مايلم در سطور زير، ضمن پاسخ به پرسش، يك‏بار ديگر درونمايه پرسش را كه در ارتباط قرار دارد با وجود نقطه مشترك بين “راه توده” و “عدالت” بشكافم و با محك باورمندى‏ به انديشه حزب توده ايران بسنجم.

پيش از همه بايد مورد تائيد قرار دهم كه بيان و گفتمان بكار برده شده در نوشتار “راه توده چه هدفى‏ را دنبال مى‏كند”، مى‏تواند موجب پديد آمدن سوتفاهم و بدفهمى‏ از درونمايه در ميان گذاشته شده نزد شما بشود. پرسش شما از اين رو بجا و مستدل است. اميد مى‏رود توضيح در سطور زير، سوتفاهم را برطرف و هسته پراهميت سياسى‏ نهفته در سخن را برجسته ساخته، قابل شناخت و دريافت نمايد.

تصريح اين نكته ضرورت دارد كه نگارنده با شمارى‏ از همكاران تارنگاشت عدالت از چندين دهه پيش داراى‏ آشنايى‏ و رفاقت و با آن‏ها در صفوف حزب همرزم بوده و به باورمندى‏ آن‏ها به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران و همچنين استوارى‏ آن‏ها بر سر ديدگاه‏هاى‏ توده‏اى‏ يقين دارد.

چنانچه بيان شد، بحث بر سر جنبه سياسى‏ ديدگاه‏هايى‏ است كه مى‏تواند مورد سواستفاده نيروهاى‏ واپسگراى‏ در ايران و جهان قرار گيرد، ازجمله براى‏ پديد آوردن و دامن زدن به پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و جنبش توده‏اى‏ در كليت آن. اينكه چنين هدفى‏، هدفى‏ ممكن و دنبال كردن آن توسط نيروهاى‏ واپسگرا محتمل و بيش از آن، قانونمند است، مورد تائيد شما نيز مى‏باشد، كه در نظر شما در آغاز اين سطور نقل شد. نگارنده مايل است يك‏بار ديگر بر خطرى‏ كه شما برشمرده‏ايد: «با اين تذكر كه همين عناصر (متزلزل، وازده و اپورتونيست) ممكن است بعدها خود به مزدور و خادم پليس تبديل شوند»، انگشت گذاشته و مورد تائيد و تاكيد قرار دهد.

ديدگاه و ارزيابى‏ واقع‏بينانه و هشيارانه شما، در مقايسه با خاك توى‏ چشم ريختن “راه توده” در زمينه پرده‏پوشى‏ خطر سازمان سازى‏ ارتجاع  كه در نوشتار پيش گفته نشان داده شد، تفاوت چشم‏گيرى‏ را نشان مى‏دهد و شادى‏آفرين است.

سه جريان فكرى‏ در جنبش توده‏اى‏

در نوشتار شماره ٣٨    “توده‏اى‏ها”  http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa درباره سه امكان برداشت و ارزيابى‏ در جنبش توده‏اى‏، چنين توضيح داده شده است:

يك- بخشى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند به اين نتيجه برسد، كه براى‏‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏‏‏توان با نيروهاى‏‏‏‏‏‏‏ راست در اپوزيسيون خارج از كشور همكارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت. زيرا گويا اين نيروها خواستار “آزادى‏‏‏‏” هستند. پيامد چنين برداشتى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند اين تصور باشد، كه گويا مى‏‏‏‏‏‏‏توان و بايد لبه تيز حمله به امپرياليسم و اهداف او را كند نمود. زيرا امپرياليسم حامى‏‏‏‏ اين نيروهاى‏‏‏‏ “متحدان مرحله‏اى‏‏‏‏” ما براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به “آزادى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏باشد. به‏عبارت ديگر، با اعلام كردن “آزادى‏” به عنوان تنهـا آماج نبرد روز، وجه ملى‏‏‏‏‏‏ مبارزه را از اين طريق تضعيف نمود، كه پنداشت كه مى‏‏‏‏‏‏‏توان به كمك سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاكميت استبدادى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ عبور كرد. سياستى‏‏‏‏‏‏ كه ازجمله حزب كمونيست عراق براى‏‏‏‏‏‏‏ سرنگونى‏‏‏‏‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ صدام حسين مورد تائيد قرار داد. عراق گرفتار در شرايط “استعمار نوليبرالى‏‏‏‏‏‏‏”، دستاورد چنين تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏‏‏‏‏ اين برداشت غيرانقلابى‏‏‏‏، جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمكراتيك و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به وحدت ديالكتيكى‏‏‏ اين دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به اين واقعيت است كه در “نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول”، محتواى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” و دمكراسى‏‏‏‏ در نظريات بورژوازى‏‏‏‏، “آزادى‏‏‏‏ بازار” است و به آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏بندوبار “بازار” مورد نظر “بوش” ختم مى‏‏‏‏گردد. جوانشير اين نكته را در “سيماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران” از ديدگاه متضاد توده‏اى‏ با برداشت بوش، چنين برمى‏‏‏‏شمرد و مى‏‏‏‏نويسد: «برنامه‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك بيش از بيش از خصلت بورژوائى‏‏‏‏ تهى‏‏‏‏ شده، خصلت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ به خود مى‏‏‏‏گيرند.» (ص ٤٢)

انديشه اين گروه از مبارزان توده‏اى‏،‏‏‏ به مضمون سياست انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران پشت كرده و نمى‏‏‏‏بيند كه «پيوند ناگسستنى‏‏‏‏ وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏»، پيوند مداوم وظايف «آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه كارگر»، كه در «برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏» حزب توده ايران تبلور يافته است، پيش‏شرط شناخت عميق حزب توده ايران از محتوا و مضمون انقلاب بزرگ بهمن بوده و حزب توده ايران را به عنوان تنها جريان انقلابى‏‏‏‏ قادر نمود «انقلاب را تا عمق آن درك كند و بشناسد» (همانجا ص ٤٣) و سرشت دموكراتيك- مردمى‏ با گرايش ضد سرمايه‏دارى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ آن را برشمرده و به مردم بشناساند!

دو- در شرايط فقدان تحليل مشترك در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، گروه ديگرى‏‏‏‏‏‏‏ از مبارزان‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏‏‏ نايل شود، كه گويا مى‏‏‏‏توان ‏‏‏‏از طريق همكارى‏‏‏‏‏‏‏ با آن بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم‏‏‏‏‏ دست‏يافت. لايه‏هايى‏ كه خود را “جانبدار قانون و صلح و مدارا” مى‏‏‏‏‏‏‏نماياند و اينجا و آنجا نيز اشاراتى‏‏‏‏‏‏‏ درباره نادرستى‏‏‏‏‏‏ سركوب حزب توده ايران از خود بروز داده ‏اند. “صلح و مدارا خواهى‏”‏‏‏‏‏‏ اين لايه‏ها از حاكميت با مردم ميهن ما و با كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏‏، تاكنون با كوشش اين بخش از حاكميت براى‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك در ايران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏‏‏‏‏ كه دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشكيل داده و در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ نيز پاسدارى‏ از آن به‏مثابه وظيفه حاكميت تعيين شده است. برعكس، پشت كردن به آماج عدالت خواهانه و مردمى‏ انقلاب، خيانت به سرشت ملى‏- دموكراتيك انقلاب بهمن و بازگرداندن آن به سطح يك “انقلاب” بورژوايى‏ است. يك عقب‏گرد و گام قهقرايى‏ تاريخى‏ و لذا اقدامى‏ ضدانقلابى‏ است.

اين بخش ناهمگون از حاكميت با شركت در سركوب آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم، شرايط مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران پديد آورد و بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را به ورشكست كشاند. اجراى‏‏‏‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏، به نام “تعديل اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏” و در مرحله كنونى‏‏‏‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏”، بندناف رابطه منافع آن لايه‏هاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ در حاكميت را با منافع سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. اندازه و شدت وابستگى‏ اين لايه‏ها از حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ج. ا. ايران به امپرياليسم، همانند وابستگى‏ رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏ در دوران پيش از پيروزى‏ انقلاب بهمن نيست، لذا دو رژيم را نمى‏توان در اين زمينه همانند ارزيابى‏ كرد، باوجود اين: اول- با نابودى‏ بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد و سرمايه‏هاى‏ ملى‏، زمينه استقلال اقتصادى‏ كشور از بين مى‏رود و سد در برابر تعميق و تشديد وابستگى‏ اقتصادى‏ و سياسى‏ ايران دوباره شكسته خواهد شد. لذا ميان سرشت سياست اقتصادى‏ دو رژيم پيش از انقلاب و در دوران كنونى‏ تنها يك تفاوت كمى‏ و نه كيفى‏ وجود دارد؛  دوم- شدت سركوب دگرانديشان در رژيم سرمايه‏دارى‏ حاكم كنونى‏ نسبت به رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏، در خشونت، سبعيت و نقض موازين قانونى‏ كم ندارد، كه بيش از آن است. «قانون شكنى‏هاى‏ گسترده» (ميرحسين موسوى‏) در هر دو دوران داراى‏ درونمايه كيفى‏ مشابه مى‏باشد. هر دو سرشتى‏ سركوبگرانه عليه حقوق طبيعى‏ و قانونى‏ مردم دارا هستند.

از اين رو ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏‏‏‏‏ عملكرد اين بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم نبايد از مدنظر دور بماند، ولى‏‏‏‏ در  نظريات اين گروه از توده‏اى‏‏‏‏ها جايى‏‏‏‏ ندارد.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏‏‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائيدى‏ در ارتباط با لزوم احترام گذاشتن به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏) بود و براى‏‏‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها كوشيد و در اين راه تلفات و صدمات بسيارى‏‏‏‏‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك (اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏)، يكى‏‏‏‏‏‏‏ از عمده‏ترين علل عدم موفقيت اين جنبش براى‏‏‏‏‏‏ تجهيز مردم به‏منظور‏ مبارزه با ديكتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ بود.

محمد خاتمى‏‏‏ كه بارها اعلام داشته بود، تنها حضور مردم در صحنه، شرط پيشبرد و موفقيت برنامه “اصلاحات” است، به علل پايبندى‏‏‏ به موازين ايدئولوژيك و تئوريكى‏‏‏ كه بررسى‏‏‏ آن‏ها موضوع اين سطور نيست، نتوانست درك كند كه پيش‏شرط حضور مردم در صحنه، مبارزه توامان جنبش “اصلاحات” براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به اهداف دموكراتيك و مردمى‏‏‏ انقلاب، مبارزه توامان براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏”، مبارزه براى‏‏‏ «برنامه حداقل كارگرى‏‏‏» حزب توده ايران بود. ميرحسين موسوى‏‏‏ در مصاحبه خود با مطبوعات (٥ بهمن‏ ١٣٨٧)، بر ارتباط بين «خط توسعه و خط آزادى‏‏‏» تاكيد دارد. در تائيد اين ديدگاه موسوى‏‏، بايد خواستار دفاع از اصول دموكراتيك قانون اساسى‏ در كليه ابعاد «حقوق ملت» شد و يك‏بار ديگر بر بهم‏تنيدگى‏ اين دو آماج تاكيد داشت.

آرى‏‏‏ پيش‏شرط شركت مردم در مبارزه اجتماعى‏‏‏ و جلب آن‏ها به جنبش “اصلاحات”، «پيوند زدن وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏» بود، كه مضمون انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل مى‏‏‏داد. نارسايى‏‏‏ درك تئوريك جنبش “اصلاحات” از وحدت ديالكتيكى‏‏‏ دو وظيفه فوق ناپسند، اما قابل درك است. همين ناتوانى‏‏‏ از طرف جنبش توده‏اى‏‏‏، از طرف حزب توده ايران در شرايط كنونى‏‏‏، اما بخشودنى‏‏‏ نيست! بخشودنى‏‏‏ نيست، زيرا چشم‏ فروبستن غيرمجاز بر تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران و تجربه موفق حزب در مبارزات سال‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن است!

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ با تصورات نادرست بالا، دچار اين توهم نيز است، كه گويا اگر بتوان با بخشى‏‏‏‏‏‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ همكارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت، مى‏‏‏‏‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” كه به آن «همانند هوا براى‏‏‏‏‏‏‏ تنفس» (فردريش انگلس) احتياج داريم، دست يافت. و گويا در آن زمان در شرايط مناسب دمكراتيك مى‏‏‏‏‏‏توان به مبارزه با سياست اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ اين قشرها در حاكميت پرداخت. اين برداشت توهم‏آميز، همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، ناشى‏‏‏ از بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به ظرفيت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” است. در اين زمينه، اين گروه دوم نيز در كنار گروه اول قرار دارد.

اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به ديالكتيك مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك تن مى‏‏‏‏‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏‏‏‏‏دارد، كه سركوب آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ توسط حاكميت، وسيله و ابزار پديد آوردن اقتصاد مافيايى‏ حاكم‏‏‏‏‏ و چپاول‏ رانت‏خوآرانه سرمايه‏داران و متحدانشان بوده است. چنين برداشت با هدف تخيلى‏‏‏‏ دست‏يافتن به “آزادى‏‏‏‏”، تكرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏‏‏‏‏باشد كه عبارت است از حذف ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ دو آماج بيرون آمده از درونمايه “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترين تضاد” ميان مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ و با امپرياليسم:

بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك، دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏‏‏‏‏ است. اين دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهند، كه بيان ماهيت و درونمايه “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧” مى‏‏‏‏‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحليل و ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏‏ بر انديشه توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از شرايط حاكم بر كشور، نهايتاً مى‏‏‏‏‏‏‏تواند گروه سومى‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ در اين پندار باقى‏‏‏‏‏‏‏ بماند، كه براى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه با امپرياليسم ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ است از حاكميت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، كه اگر اكنون با حفظ آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏‏‏‏‏ ندارند، اما گويا اين قشرها مى‏‏‏‏‏‏‏توانند به خاطر «شناسنامه طبقاتى‏‏‏‏ مناسب» (تارنگاشت عدالت نگاه شود به مقاله ٣٧ در “توده‏اى‏‏‏‏ها”http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa) با تجربه خود در مبارزات “ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏”، به شناخت و درك ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم نايل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ تبديل گردند.

در اين نظريات نيز ما با پديده مشابه جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏‏‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك روبرو هستيم.

اضافه بر آن، اين گروه از توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها اضافه بر آن، سياست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ايران را در پس از پيروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب درك و دريافت نكرده است. اين شعار داراى‏‏‏‏‏‏ درونمايه‏‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏‏‏ است. كاربرد آن در شرايط مشخص و در ارتباط با نيروهاى‏‏‏‏‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. نيروهايى‏ كه حزب توده ايران آن‏ها را “دموكراسى‏ انقلابى‏” ناميده بود، ازجمله آن نيروها بودند كه “حقوق ملت” و اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ ج. ا. را تصويب كردند. تفاوت كيفى‏ بين اين آماج‏ها تثبيت شده در قانون اساسى‏ ايران با ديدگاه‏هايى‏ نزد لايه‏هايى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در دوران كنونى‏، كه گويا داراى‏ مواضع ضد امپرياليستى‏ هستند، وجود دارد. تفاوتى‏ عمده و حتا كيفى‏.

انتقال مكانيكى‏‏‏‏‏‏ و يك به يك سياست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ايران در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن به شرايط حاكم كنونى‏‏‏‏‏‏ و نيروهايى‏‏‏‏‏‏ كه با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏شان، مورد نظر “عدالت” هستند، نادرست و غيرنافذ است. زيرا نيروهاى‏ راستگرا توانسته‏اند حاكميت يكدست خود را برقرار سازند. “نبرد كه بر كه” به مفهومى‏ كه در آن دوران ميان نيروهاى‏ راستگرا و “دموكراسى‏ انقلابى‏” در حاكميت بر قرار بود، در حاكميت يكدست شده، در اين مرحله پايان يافته است.

در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب، حزب توده ايران چنين استدلال نكرد كه چون “دموكراسى‏ انقلابى‏” نيروى‏ بالقوه طبقه كارگر براى‏ ژرفش انقلاب است، پـس انقلاب يك انقلاب ملى‏- دموكراتيك، يعنى‏ انقلابى‏ فراتر از يك انقلاب بورژوايى‏ است. برعكس، حزب توده ايران استدلال نمود كه از آنجا كه رشد سرمايه‏دارى‏ براى‏ كشورهاى‏ پيرامونى‏ ناممكن است، انقلاب‏هاى‏ آزاديبخش در دوران كنونى‏، انقلاب‏هايى‏ با آماج‏هاى‏ ضد سرمايه‏دارى‏ هستند و نيروهاى‏ شركت كننده در آن را مى‏توان “دموكراسى‏ انقلابى‏” ناميد. بدين ترتيب، در اين استدلال نيز حزب توده ايران، مرحله انقلاب، يعنى‏ حل اصلى‏ترين تضادى‏ كه انقلاب در برابر خود نهاده بود را آغاز انديشه تحليلگرانه ديالكتيكى‏ قرار داد.

خاستگاه طبقاتى‏‏‏، الزاماً يك سياست‏ ترقى‏‏‏جويانه و انقلابى‏‏‏ را بوجود نمى‏‏‏آورد. درك و شناخت وظايف طبقاتى‏‏‏، و ازاين‏طريق تبديل شدن “طبقه به خودى‏‏‏ خود” به “طبقه آگاه از وظايف طبقاتى‏‏‏ خود”، شرط شناخت و درك وظايف انقلابى‏‏‏ طبقه و مشخصه خاستگاه طبقاتى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر است (ماركس).

درست براى‏‏‏‏‏‏ تاثير گذاشتن بر عملكرد به اصطلاح مبارزات ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏ اين لايه‏ها در حاكميت و پيرامون آن و به منظور كمك به ارتقاى‏‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏‏ آن‏ها، بايد جنبش توده‏اى‏‏‏‏ از تحليل مستقل و مشترك شرايط حاكم بر ايران برخودار باشد و هم سياستى‏‏‏‏‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال كند.

همانطور كه اميد مى‏‏‏‏‏‏‏رود در سطور پيش نشان داده شده باشد، ريشه نادرست و انحرافى‏ در نظريات هر سه گروه، بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به مضمون توامان و جدايى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير وحدت مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيكِ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمكراتيك مى‏‏‏‏‏‏‏باشد، كه مضمون و ماهيت انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل داده و در تعريف “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمكراتيك” بيان علمى‏‏‏‏‏‏‏ خود را يافته است.

بدين‏ترتيب ديده مى‏‏‏‏شود كه هر سه انديشه برشمرده شده، از يك منشاء نظرى‏‏‏‏ برمى‏‏‏‏خيزند و آن، عدم شناخت ديالكتيك و بهم‏تنيدگى‏‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏ (بخش “حقوق ملت” و در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏) و مبارزه براى‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمكراتيك ( اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏) است. عدم شناخت «پيوند گسست ناپذير وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏» كه جوانشير پايبندى‏‏‏‏ به آن را در “سيماى‏ مردم حزب توده ايران” مستدل ساخته و به اثبات مى‏‏‏‏رساند، ريشه علّى‏ درك نكردن و درنيافتن ديالكتيك دو وجه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏ در اصلى‏ترين تضاد جامعه را تشكيل مى‏دهد.

در نوشتار “انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور!”، كه بايد آن را بخش نخست نوشتار كنونى‏ دانست، نكته فوق بارى‏ ديگر مورد بررسى‏ قرار گرفته است. بررسى‏اى‏ كه برپايه تجربه موفق حزب توده ايران در دستيابى‏ به تعريف علمى‏ از سرشت انقلاب بهمن ٥٧ انجام شده است. در آنجا نشان داده مى‏شود كه هر سه گروه پيش گفته، آغاز تحليل خود از شرايط مشخص ايران را نه بر تعيين اصلى‏ترين تضاد، بلكه بر ارايه برداشت خود از اتحادهاى‏ اجتماعى‏ قرار داده‏اند.

به عبارت ديگر، با بر باد دادن استقلال ارزيابى‏ و تحليل توده‏اى‏ از كف، به زائده‏اى‏ از برنامه جبهه‏هاى‏ ممكن اتحادى‏ در جامعه تبديل شده‏اند.

گم كردن ستاره راهنما در انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص و خاص كشور، كه گم كردن اصلى‏ترين تضاد در جامعه در هر دوران است، موجب اين وضع ناهنجار و غيرتوده‏اى‏ شده است، كه هر يك از گروه‏ها، يك بخش، يك «فراكسيون» (“راه توده”) از طبقه و لايه‏هاى‏ فرادست در جامعه سرمايه‏دارى‏ را، متحد حزب توده ايران مى‏پندارند.

در حالى‏ كه اسناد پلنوم وسيع آذر ١٣٨٧ حزب توده ايران، اين نيروها را در اپوزيسيون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از كشور جستجو مى‏كند، “راه توده” دل به همين لايه‏ها سرمايه‏داران در حاكميت ج. اسلامى‏ بسته است. تفاوت ديدگاه “عدالت” با دو بخش ديگر، تنها در آن است، كه اميد و دل به خرده‏بورژوازى‏ در حاكميت ج. اسلامى‏ و نيروهاى‏ پيرامونى‏ آن بسته است، زيرا اين نيروها بنا به جايگاه طبقاتى‏شان، گويا بايد جزو متحدان بالقوه حزب توده ايران بحساب آورده شوند. موضعى‏ نه برپايه تحليل مشخص، بلكه برپايه برداشت كاتگورى‏وار مبتنى‏ بر منطق استقرايى‏: چون تابستان است، پس بايد هوا گرم باشد!

برداشت اپورتونيستى‏ و برباد دادن استقلال ارزيابى‏ و سياست حزب توده ايران توسط “راه توده” و “عدالت”، تنها در جهت‏گيرى‏ به راست و چپ، از يكديگر متمايز است. مى‏دانيم كه اما اين راست و چپ نهايتاً در خدمت حفظ شرايط حاكم قرار دارند و مواضعى‏ پوزيتيويستى‏ را تشكيل مى‏دهند.

تنها خط‏مشى‏ انقلابى‏‏‏

شناخت ريشه نظرى‏‏‏‏ و تئوريك تشتت نظرى‏‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و همچنين يافتن راه خروج از اين بن‏بست، تنها و تنها مى‏‏‏‏تواند از اين طريق ممكن گردد، كه اين جنبش در آرامشى‏‏‏‏ متين و برخوردى‏‏‏‏ صميمانه و انقلابى‏‏‏‏ به بحث درباره مسائل نظرى‏‏‏‏ پرداخته، تا بتواند به طور عملى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ به شناخت مشترك دست يافته و به تعريف اهداف و استخراج شعارها و برنامه تاكتيكى‏‏‏‏ و استراتژيكى‏‏‏‏ از بررسى‏‏‏‏ و پژوهش خود نايل شود. آيا خط‏مشى‏‏‏‏ منطقى‏‏‏‏تر و انقلابى‏‏‏‏تر و در انطباق با «انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران» وجود دارد؟ پاسخ قوياً منفى‏ است.

“توده‏اى‏ها” بارها، ازجمله در نوشتار پيشين نيز پيشنهاد خود را براى‏ چنين گفتگوى‏ سازنده ارايه داده است كه در اينجا نيز دستوركار آن تكرار مى‏گردد:

يك- آيا ضرورت دارد به گفتگويى‏ سازنده و صميمانه براى‏ پايان بخشيدن به پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟ “راه توده” گفتگو را نفى‏ مى‏كند. تارنگاشت “عدالت” هم؟

و پرسش ديگر، كه آيا بايد براى‏ نايل شدن به يك تحليل مستقل توده‏اى‏ از شرايط كنونى‏ در ايران (جهان- منطقه و ايران) گفتگو را از تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ آغاز كرد؟ آيا استدلالى‏ براى‏ آغازى‏ ديگر بر پايه انديشه انقلابى‏ حزب توده ايران وجود دارد؟

بهداد گرامى‏، هميشه در گفتكوهاى‏ غيرحضورى‏ ميان شما و نگارنده، جوى‏ دوستانه و محترمانه برقرار بوده است. آيا مى‏توانم با تكيه به اين رابطه، شخصاً از شما و همكاران و همرزمان پيش گفته ديگر خواهش و تمنا كنم، نظرتان را درباره دو نكته فوق براى‏ دستوركار يك گفتگوى‏ صميمانه ارايه كنيد؟ بى‏تفاوت از آنكه بخواهيد يا نخواهيد خود در آن شركت داشته باشيد.

آيا مى‏تواند اين خواهش و پاسخ مثبت شما به آن، سرآغازى‏ براى‏ گفتگوى‏ صميمانه‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد؟ گفتگويى‏ كه به جاى‏ پديد آوردن سوتفاهم‏ها، در خدمت به آماج‏هاى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران عمل كند و به طور عملى‏ نشان دهد كه توده‏اى‏ها «به انديشه، سنن و ايدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ايران [و اسلوب و منطق ديالكتيكى‏ در پژوهش عمى‏] باورمند [هستند] و در راه تحقق آن مى‏كوشند»؟




انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور انتقادى‏ وارد؟

“هواس جمع”، عنوان ابرازنظر انتقاديى‏ است نسبت به نوشتار «”راه توده” چه هدفى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏كند» در “توده‏اى‏ها” (مقاله ١٣٨٨/ ٧)، كه انتشار يافت.

اگر لحن انتقاد پرمعنا و چندلايه است و پرسش‏هايى‏ را برمى‏انگيزد، انتقادهاى‏ شفاهى‏ ديگرى‏ نيز در همين مورد از علاقمندان توده‏اى‏ رسيده‏اند كه نمى‏توان لحن آن‏ها را نيز پرمعنا و يا چندلايه ارزيابى‏ نمود. لحن گله‏آميز اين انتقادهاى‏ دوستانه را بايد نشان پختگى‏ جنبش توده‏اى‏ و نياز واقعى‏ و عينى‏ آن به برطرف ساختن پراكندگى‏ حاكم در آن ارزيابى‏ كرد و ارج نهاد.

اين منتقدين بر ضرورت حل و فصل مسائل و از اين راه بر طرف ساختن پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب توده ايران پاى‏ مى‏فشارند و بر اين باورند كه تنها از راه بحث درباره مسائل سياسى‏، پديده پراكندگى‏ در جنبش توده‏اى‏ پايان خواهد يافت. آن‏ها خواستار لحن و گفتمانى‏ صميمانه براى‏ گفتگوها شده‏اند.

“توده‏اى‏ها” انتقادها را آويزه گوش كرده و بر اهميت محتواى‏ سياسى‏ گفتگوها تاكيد دارد. باوجود اين اشاره‏اى‏ به درونمايه انتقادها را ضرورى‏ مى‏داند، كه در پايان نوشتار كنونى‏ مطرح خواهد ساخت.

انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور

منتقد در نوشتار خود با عنوان «حواس جمع»، ازجمله مى‏نويسد: «خطر از بيرون و از درون حزب ما را تهديد مى‏كند، تنها راه مقابله با اين تهديدات، پاى‏بندى‏ به جهان‏بينى‏ و ايدئولوژى‏ حزب، معرفى‏ تاريخ آن به نسل جوان و تلاش براى‏ به روز كردن تئورى‏ عام انقلابى‏ و انطباق آن با شرايط مشخص كشور ماست.»

مى‏توان و بايد ديدگاه بالا را قوياً مورد تائيد قرار داد و همداستانى‏ با آن را اعلام نمود.

چگونه مى‏توان و بايد بر سر انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص حاكم بر ايران در دوران كنونى‏ به توافق رسيد؟

براى‏ آنكه با بحث تئوريك در اين نوشتار آغاز نشده باشد، ببينيم تجربه حزب توده ايران در انطباق دادن عام بر خاص، در ارتباط با انقلاب بهمن ٥٧، چگونه انجام شده است. اين شيوه مى‏تواند براى‏ كار تئوريك و «عمل انقلابى‏» (طبرى‏) امروز نيز كمك بزرگى‏ باشد.

حزب توده ايران براى‏ ارزيابى‏ از انقلاب بهمن ٥٧ و ارايه تعريف از آن، كار تحليلى‏ را از كدام نقطه آغاز كرد؟

همانطور كه شناخته شده و مورد تائيد همه توده‏اى‏هاست، حزب توده ايران انقلاب بهمن را انقلابى‏ مردمى‏- آزاديخواهانه و ملى‏- ضدامپرياليستى‏ ارزيابى‏ نموده است. انقلابى‏ كه از ديدگاه ماترياليسم تاريخى‏، جايگاهى‏ فراتر از يك انقلاب بورژوايى‏ دارا بوده و لذا آن را مرحله انقلاب ملى‏- دموكراتيك ناميده است. زيرا در آن سرشت ضد سرمايه‏دارى‏ انقلاب بروز و در اصول اقتصادى‏ (اصل ٤٣ و ٤٤)، حقوق و آزادى‏هاى‏ دموكراتيك مردم (بخش حقوق مردم) در قانون اساسى‏ راه يافته است.

براى‏ دسترسى‏ به چنين تعريفى‏ از انقلاب بهمن، حزب توده ايران كدام ويژگى‏هاى‏ جامعه ايرانى‏ را در دوران پيش از انقلاب مورد توجه قرار داده است و نقطه آغاز تحليل را بر آن‏ها استوار نموده است؟

نياز به ارايه سند نيست، همانطور كه از تعريف در ميان گذاشته شده درباره درونمايه انقلاب برمى‏آيد، حزب توده ايران دو زمينه عينى‏ هستى‏ اجتماعى‏ ايران را در آن دوران، نقطه آغاز تحليل علمى‏ خود، نقطه آغاز انطباق تئورى‏ عام به شرايط خاص ايران پيش از پيروزى‏ انقلاب قرار داده است:

يكى‏- تضاد ميان رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏، يعنى‏ تضاد ميان سرشت ديكتاتورى‏ طبقه و لايه‏هاى‏ حاكميت سرمايه‏داران و بزرگ زمين‏داران و… عليه خواست “مردم” در كليت آن، براى‏ برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموكراسى‏. خواست برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموكراسى‏ را حزب توده ايران در اين دوران يكى‏ از دو وجه اصلى‏ترين تضاد (همزمان تضاد عمده) در جامعه ايرانى‏ مى‏داند. انديشه تئوريك در اين نقطه اما از حركت باز نمى‏ايستد:

ديگرى‏- حزب ما تضاد بين سرشت ضدملى‏ رژيم وابسته به امپرياليسم و بهم‏تنيدگى‏ منافع آن با اربابان امپرياليستى‏اش را عليه خواست ملى‏ و ميهن‏دوستانه “مردم” در كليت آن، وجه دوم اصلى‏ترين تضاد (همزمان تضاد عمده) آن دوران جامعه ايرانى‏ ارزيابى‏ مى‏كند و در تعريف خود از انقلاب مى‏گنجاند.

در اينجا تنها نشان دادن اسلوب كار تحليلى‏ حزب توده ايران و بيان نقطه آغاز انديشه علمى‏ تحليلگر، مورد توجه قرار دارد، كه نشان مى‏دهد كه حزب تشخيص اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه و درك بهم‏تنيدگى‏ عناصر آن را در آغاز تحليل خود از سرشت انقلاب بهمن و بيان تعريف كامل و همه‏جانبه از آن قرار داده است. استخراج آماج‏ها براى‏ مبارزات روز و آينده بر چنين زمينه استوار تئوريك قرار دارد.

(بدون ترديد تفاوت ميان رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏ و رژيم كنونى‏ ج. اسلامى‏ وجود دارد و همچنين تفاوت بين وابستگى‏ به امپرياليسم بين دو رژيم ديده مى‏شود و نمى‏توان دو رژيم را در اين زمينه همانند ارزيابى‏ نمود.

همچنين نمى‏توان پيامد انطباق اصلى‏ترين تضاد و تضاد عمده در شرايط كنونى‏ در ايران را با شرايط پيش از انقلاب بهمن مشابه دانست. در حالى‏ كه جنبش انقلابى‏ در آن دوران از تحرك تاريخى‏ برخوردار بود، در شرايط كنونى‏ بسختى‏ زمين‏گير و غيرفعال است.)

بدين‏ترتيب، انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص و روز حاكم بر كشور توسط حزب توده ايران در پيش از انقلاب بهمن، از تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه آغاز شده بود. تجربه موفق گذشته حزب اسلوب علمى‏ ارزيابى‏ را مورد تائيد قرار داد.

برپايه اين ارزيابى‏ علمى‏، يعنى‏ از طريق يافتن اصلى‏ترين تضاد و تشخيص روند تكوينى‏ و رشد تاريخى‏ آن در آن دوران، حزب توده ايران تعريف علمى‏ از مرحله انقلاب ملى‏- دموكراتيك بهمن ٥٧ را ارايه داده و مستند ساخت و آن را براى‏ هزاران توده‏اى‏ و بخش بزرگى‏ از مردم ميهن ما قابل درك و دريافت ترسيم نمود.

مى‏بينيم كه “انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص كشور” يك مقوله سحرآميز و دست نيافتنى‏ نيست. همانطور كه نظرابراز شده نيز به درستى‏ بر آن انگشت مى‏گذارد، مى‏توانند توده‏اى‏ها با «پايبندى‏ به جهان‏بينى‏ و ايدئولوژى‏ حزب»، كه اسلوب تحليل‏گرانه و منطق ديالكتيكى‏ را شامل مى‏شود، امروز نيز به وظيفه خود به درستى‏ و با موفقيت عمل كنند.

كمبود آمادگى‏ در جنبش توده‏اى‏، و در راس آن نزد مسئول‏هاى‏ حزبى‏ و همچنين نزد “راه توده”، “عدالت” و ديگران بر سر پايبندى‏ بر اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ايران كه توضيح داده شد، به نيروى‏ بازدارنده بحث و گفتگوى‏ سازنده و موفق و درعين حال صميمانه ميان توده‏اى‏ها تبديل شده است.

بر سر دستور كار در گفتگوها بايد توافق نمود!

“توده‏اى‏ها” از آغاز فعاليت انتشاراتى‏ خود دو نكته را به‏مثابه موضوع بحث و گفتگو بين توده‏اى‏ها در ميان گذاشته است:

يكى‏ آيا ضرورت دارد به بحثى‏ سازنده و صميمانه براى‏ پايان بخشيدن به پراكندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟

و پرسش ديگر آنكه آيا براى‏ نايل شدن به يك تحليل مستقل توده‏اى‏ از شرايط كنونى‏ در ايران (جهان- منطقه و ايران) بايد گفتگو را از تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ آغاز كرد؟

بررسى‏ پرسش نخست و پاسخ‏ها به آن را توسط برخى‏ از نيروها در اين سطور كنار بگذاريم.

پرسش دوم، درباره نقطه آغاز بررسى‏ و تحليل شرايط در ايران است. آيا نقطه آ‎غاز، تعيين اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه مى‏باشد؟

متاسفانه هيچ جريانى‏ چنين دستوركارى‏ را براى‏ گفتگو مورد تائيد قرار نداد. در عين حال هيچ استدلالى‏ نيز در نادرستى‏ آن مطرح نكرد. بدون بحث، همه جريان‏ها مسئله “اتحادها” را نقطه آغاز ارزيابى‏ خود از اوضاع ايران قرار داده و از اين نقطه به استخراج آماج‏ها و رهنمودهاى‏ مبارزاتى‏ پرداخته‏اند. در عين حال اما هيچ استدلالى‏ هم در تائيد برداشت خود ارايه نكرده و توضيح نداده‏اند كه چرا بايد “مسئله اتحادها” نقطه آغاز بحث باشد.

همه جريان‏ها به طور مستقيم و يا غيرمستقيم مسئله “اتحادها” را به نقطه آغاز و بايد گفت به تنها نقطه شايسته بحث و گفتگو اعلام كرده و تنها درباره آن نوشتند و استدلال كردند.

بايد به سرمقاله‏هاى‏ “راه توده” مراجعه كرد، بايد به مسائل و پرسش‏هايى‏ كه در “عدالت” منتشر شده‏اند نظرافكند، بايد اسناد پلنوم وسيع آذر ١٣٨٧ حزب توده ايران را به ميان گذاشت تا ديد و درك كرد كه ارزيابى‏ فوق صدق مى‏كند. (نگاه شود به مقاله‏هاى‏ در ارتباط با مسئله اتحادها ١، ٢ و ٣، http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa )

تعيين مسئله اتحادهاى‏ اجتماعى‏ به‏مثابه نقطه آغاز تحليل و ارزيابى‏، به طور عينى‏، موجب شده است كه در جنبش توده‏اى‏، برخى‏، اين لايه از سرمايه‏دارى‏ حاكم، برخى‏ ديگر، لايه ديگرى‏ از آن را متحدان اين دوران حزب توده ايران ارزيابى‏ كنند. اسناد پلنوم وسيع آذر ماه كميته مركزى‏ حزب بر همين پايه، اين متحدان را در اپوزيسيون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از كشور مى‏يابد.

اين در حالى‏ است كه با تعيين اصلى‏ترين تضاد، نيروهاى‏ متحد جنبش توده‏اى‏ در مبارزات اجتماعى‏، برپايه ديدگاه و خط‏مشى‏ آن‏ها در برابر اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه تعيين مى‏شوند. پشتيبانى‏ از ديدگاه‏هاى‏ “دموكراسى‏ انقلابى‏” در دوران انقلاب توسط حزب توده ايران، از نقش مثبت اين ديدگاه‏ها براى‏ تثبيت آماج‏هاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب و همچنين به خاطر گام‏هاى‏ برداشته شده توسط آن‏ها در جهت حل اصلى‏ترين تضاد جامعه به سود اهداف آزاديخواهانه و ضدامپرياليستى‏ انقلاب ناشى‏ مى‏شد. اين سياست حزب توده ايران، پشتيبانى‏ از اهداف انقلاب ملى‏ و دموكراتيك بهمن ٥٧ بود و نه “پيروى‏ از خمينى‏”، كه ضد انقلاب مدعى‏ است و اكنون متاسفانه تحت عنوان پيروى‏ از «زعامت خمينى‏» به سند حزبى‏ “سى‏ سال پس از پيروزى‏ انقلاب” نيز راه يافته است.

با قرار دادن حل اصلى‏ترين تضاد در آغاز انديشه و مبارزه حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏، همه نيروهاى‏ حاضر در صحنه مبارزات اجتماعى‏، مى‏توانند متحدان گذرا، كم‏ترگذرا و يا دراز مدت در نبرد براى‏ دستيابى‏ به آماج‏هاى‏ روز و دورنمايى‏ جنبش باشند. در چنين شرايطى‏، نيروهاى‏ متحد نيستند كه سرشت حزب توده ايران و حط‏مشى‏ او را در نبردهاى‏ اجتماعى‏ تعيين مى‏كنند، بلكه سرشت انقلابى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه ار منافع كل جامعه دفاع مى‏كند، محك تعيين جايگاه نيروهاى‏ متحد در مبارزه خواهد بود.

ژرفش و پيشرفت انقلاب وابسته به تناسب قواى‏ حاكم بر آن است. مبارزه براى‏ تغيير تناسب قوا به سود ژرفش آماج پيش‏رو، درونمايه نبرد سياسى‏- طبقاتى‏ حزب را ازجمله در ارتباط با “اتحادها” تشكيل مى‏دهد. كوشش براى‏ ژرفش آماج‏هاى‏ پيش‏رو است كه مى‏تواند در طول زمان هژمونى‏ طبقه كارگر را در انقلاب ملى‏ و دموكراتيك پديد آورده و مبارزه اجتماعى‏- طبقاتى‏ را در جهت تحقق آماج‏هاى‏ دورنمايى‏ و استراتژيك خود هدايت نمايد.

روند معكوس، يعنى‏ تعيين كردن نبرد سياسى‏ حزب برپايه سطح مورد پذيرش نيروهاى‏ شركت كننده در اتحادهاى‏ گذرا، سرشت انقلابى‏ مبارزه حزب را منتفى‏ مى‏سازد، زيرا اين مبارزه را به تابعى‏ از آماج‏هاى‏ چنين اتحادهايى‏ تبديل مى‏كند. برباد رفتن استقلال سياست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏كند و سقوط به ورطه اپورتونيسم و رفرميسم پيامد قانونمند تن دادن به سطـح مبارزه مورد پذيرش اتحادهاى‏ گذرا، براى‏ نمونه پذيرفتن آزادى‏ به عنوان تنهـا آماج مبارزه توسط حزب توده ايران است.

چرا تعيين نمودن تنها وجه “آزادى‏” در اصلى‏ترين تضاد جامعه به‏مثابه تنها وجه و عمده‏ترين تضاد در دوران كنونى‏ در ايران، به عبارت ديگر چرا نفى‏ ديالكتيك و ارتباط و بهم‏تنيدگى‏ وجه آزادى‏- دموكراسى‏ با زيربناى‏ اقتصادى‏ در خدمت عدالت اجتماعى‏، به نظر مدافعان اين تز در جنبش توده‏اى‏ ضرورى‏ است؟

زيرا آن‏ها در مسئله اتحادها، تنها جلب “متحدان” را عمده ارزيابى‏ مى‏كنند. تجربه دو دهه و نيم اخير عملاً نادرستى‏ اين برداشت را به اثبات رسانده است، از اين راه كه چنين اتحادهايى‏ اصلاً پا نگرفته است.

مسئله اين نيست كه نبايد براى‏ جلب متحدان هر چند موقت و متزلزل كوشيد. اين كوشش در اصل كوششى‏ درست است، اما چنانچه لنين مى‏آموزد، بدون داشتن مرزهاى‏ روشن و صريح، اتحاد مفهومى‏ مبهم خواهد بود. چشم‏پوشى‏ از پايبندى‏ حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏ به حفظ ديالكتيك “آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏”، مرز اتحادها را ناروشن كرده و درونمايه اتحاد را مبهم مى‏سازد.

مسكوت گذاشتن عدالت اجتماعى‏ به مثابه بخش جدايى‏ناپذير اصلى‏ترين و عمده‏ترين تضاد حاكم بر جامعه، با پيامد نفى‏ آماج‏هاى‏ انقلاب بهمن و بازگشت به آماج‏هاى‏ يك انقلاب بورژوايى‏ همراه است. بحثى‏ كه ازجمله به تنها موضوع گفتگو در “جنبش اصلاحات” در ايران نيز تبديل شده است. اكثريت شخصيت‏هاى‏ اصلاح‏طلب از “اشتباه” بودن آماج‏هاى‏ “سوسياليستى‏” در انقلاب بهمن كه گويا زير فشار معنوى‏ و روشنفكرانه حزب توده ايران و شرايط جهانى‏ پديدار شده بوده است، صحبت كرده و از آن‏ها استغفار مى‏كنند.

تن دادن به چنين سطحى‏ از مبارزه در شرايط مشخص ايران، يك حركت “اصلاح طلبانه” نيست. يك اقدام ضدانقلابى‏، ضد اهداف مردمى‏ و عدالت جويانه انقلاب بهمن است. اين نقض اصل‏هاى‏ دموكراتيك قانون اساسى‏ بيرون آمده ار دل انقلاب ملى‏ و دموكراتيك بهمن ٥٧ است، كه خواست و آماج مبارزاتى‏ حزب توده ايران بوده و هست.

هيچ «توده‏اى‏ راستين» خواستار تسليم در برابر خواست‏هاى‏ نيروهاى‏ واپسگراى‏ داخلى‏ و خارجى‏ نيست، كه درباره خطر آن منتقد در ابرازنظر خود به درستى‏ هشدار مى‏دهد. اما با قراردادن نقطه آغاز تحليل بر سر تناسب قوا در كشور، بازگشت تاريخى‏ از اهداف انقلاب بهمن براى‏ هر توده‏اى‏ و ازجمله راستين‏ترين آن‏ها نيز يك گام به سوى‏ “آزادى‏” تلقى‏ مى‏گردد. با همين ترفند، فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ و ديگر كشورهاى‏ سوسياليستى‏ در اروپا از نظر انديشه‏اى‏ براى‏ احزاب حاكم توجيه‏پذير شد! فروپاسى‏ اين كشورها سازماندهى‏ و به مورد اجرا درآمد و دستاوردهاى‏ سترگ نبرد چندين دهه طبقه كارگر و مردم اين كشورها و مردم ترقى‏خواه جهان بر باد رفت. در آنجا هم مقوله “آزادى‏” از مقوله “حقوق دموكراتيك- عدالت اجتماعى‏” براى‏ خلق جدا و در برابر هم قرار داده شد. پيامد آن ثروتمند شدن گروهى‏ كوچك و فقر صدها ميليون انسان از كار درآمده است. عناصرى‏ با سنين سى‏ و چهل در كوتاه‏ترين مدت به ثروتمندترين افراد در جهان تبديل شدند.

فيدل كاسترو در كتاب “زندگى‏ من”، به نقش تبليغات و توجيه براى‏ ترك مواضع سوسياليستى‏ در كوبا پس از فروپاشى‏ شوروى‏ توسط نخست وزير وقت اسپانيا از حزب سوسياليست اشاره مى‏كند و افشا مى‏سازد كه چگونه ماريو سوارش مى‏كوشيده است انقلاب كوبا را منحرف سازد. او نيز جدا ساختن دو آماج “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏” را در مركز توصيه‏هاى‏ خود قرار داده است.

انطباق تئورى‏ عام بر شرايط مشخص و خاص ايران در دوران كنونى‏، تنها با پايبندى‏ به اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ايران ممكن است. از اين رو بايد بارى‏ ديگر از همه نيروها و توده‏اى‏ها خواست، نظر تحليلى‏ خود را درباره اصلى‏ترين تضاد در دوران كنونى‏ در ميان گذاشته و زمينه يك گفتگوى‏ علمى‏ و سازنده را در جنبش توده‏اى‏ بگشايند.

بدون هر ترديدى‏ تعيين اصلى‏ترين تضاد در جامعه به عنوان نقطه آغاز انديشه تحليل‏گر، شرايط ذهنى‏ پديده غيرعادى‏ و استثنايى‏ در جنبش توده‏اى‏، يعنى‏ پديده پراكندگى‏ ديدگاه‏ها را از بين خواهد برد.

در عين حال، سره از ناسره شناخته خواهد شد. آن نيروهايى‏ كه به اسلوب كار علمى‏ حزب توده ايران پايبند نباشند و تجربه موفق براى‏ تعيين سرشت انقلاب بهمن و تعريف آن را به الگو و اسلوب كار خود تبديل نسازند، و پيگيرانه و بدون هر نوع استدلال مستند و استوار بر اسلوب كار علمى‏ و عملى‏ حزب توده ايران، به سياست خود ادامه دهند و براى‏ نمونه مسئله اتحادها را به عمده‏ و مركزى‏ترين مسئله در جنبش توده‏اى‏ تبديل و آن را مقدم بر تعيين مستقل سياست توده‏اى‏ قلمداد سازند، عملاً به‏مثابه مجريان برنامه نيروهاى‏ داخلى‏ و خارجى‏ واپسگرا براى‏ پديد آوردن و تداوم پراكندگى‏ ديدگاه‏ها و مواضع در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن افشا مى‏گردند.

اكنون مى‏توان به نكته‏اى‏ كه در آغاز در ميان گذاشته شد و بررسى‏ آن به ديرتر محول گشت، بازگشت. منظور نكته‏اى‏ است در ارتباط با انتقاد علاقمندانى‏ كه خواستار گفتگوى‏ سياسى‏ در جنبش توده‏اى‏ هستند و معتقد مى‏باشند، كه تنها از اين طريق بايد مسائل حل و فصل گردند. پيش‏تر درونمايه انتقاد در ميان گذاشته شده، مورد تائيد قرار گرفته بود و تكرار آن ضرورى‏ نيست. در عين حال بايد براى‏ بحث سياسى‏ نيز مرز و محدوده‏اى‏ قايل گشت. اين مرز البته دو گونه است. سياسى‏ و امنيتى‏. مرز سياسى‏ در آن نقطه قرار دارد، كه كسى‏ بدون استدلال علمى‏ برپايه «جهانبينى‏ و ايدئولوژى‏ حزب» و به طريق اولى‏ بدون تكيه بر تجربه انقلابى‏ حزب و بدون ارايه استدلال درباره نادرستى‏ تجربه گذشته، به طور پيگير خلاف تجربه گذشته حزب عمل كند. بدون استدلال علمى‏ درباره ديدگاه خود، براى‏ نمونه عمده بودن مسئله اتحادها و اولويت آن بر تعيين اصلى‏ترين تضاد، به سياست نادرست اتحادى‏ خود پاى‏ بفشرد و بر انجام آن مصمم باشد و آن را به مورد اجرا بگذارد. در چنين صورتى‏ نمى‏توان بحث سياسى‏ را تا ابد ادامه داد. بايد به جستجوى‏ علل چنين شيوه‏اى‏ پرداخت.

تحميل يك بحث بى‏كران و فاقد سرانجام به جنبش توده‏اى‏، خود مى‏تواند يكى‏ از شيوه مورد خواست نيروهاى‏ راستگرا باشد و يا در خدمت آماج آن‏ها قرار گيرد.

يك بار ديگر با روشنى‏ و صراحت پيشنهاد مى‏شود، بر سر دستور كار يك گفتگوى‏ صميمانه ميان توده‏اى‏ها توافق شود. پيشنها “توده‏اى‏ها” دو نكته عنوان شده در بالاست. اميد مى‏رود «توده‏اى‏هاى‏ راستين» اولين پيشقدمان در اين راه باشند.




فهرست مقالات انتشار يافته در ”توده‏اى‏‏ها“ در سال ١٣٨٨

شماره 1388/ 9

شهریور 1387

١-      http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa چرا انتشار «توده‏اى‏‏‏ها» ضرورى‏‏‏ شده است؟

٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa انقلاب ملى‏‏- دموكرايتك را به ثمر برسانيم (بخش دوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa انقلاب ملى‏‏- دموكرايتك را به ثمر برسانيم (بخش نخست)

٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=250&lang=fa دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏‏‏ و ضدنولیبرالیسم «صحنه اصلى‏‏‏ترین نبرد»

٤- http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa وحدت دیالکتیکى‏‏ دموکراسى‏‏‏ سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏ در جامعه‏ و استقلال سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏ ‏ کشور!

٥- http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟

مهر 1387

٦- http://www.tudeh-iha.com/?p=278&lang=fa بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، زیربناى‏‏‏ “اقتصاد ملى‏‏‏” است

٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=299&lang=fa “بستـه” سربسته، قند در دل چه کسى‏‏‏‏ آب مى‏‏‏‏کند؟ بحران نظام مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏، هشدارى‏‏‏ آموزنده!

٨-   http://www.tudeh-iha.com/?p=321&lang=fa رضایت هیئت مدیره صندوق بین‏المللى‏‏‏‏‏ پول از روند خصوصى‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ در ایران!
بحران نظام مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ را به ابزار مقاومت تبدیل سازیم!

٩-  http://www.tudeh-iha.com/?p=354&lang=fa «زمینه‏هاى‏‏‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏‏ آزاد»
تضادهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏ در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏، بار دیگر راه‏حل انقلابى‏‏‏‏‏‏ را مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازد!

١٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=370&lang=fa نام بحران، سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ است .راه خروج، سوسیالیسم است!

١١- http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa تحلیل توده‏اى‏‏‏‏ بجاى‏‏‏‏ داستان‏سرایى‏‏‏‏؟ “راه توده” و مسئله “جنگ‏طلبى‏‏‏‏”

آبان 1387

12- http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa مسئله اتحادها (۱) تحلیل توده‏اى‏‏‏‏، تحلیلى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ و قابل درک.
اصلى‏‏‏‏ترین تضاد- اصلى‏‏‏‏ترین صحنه نبرد

13- http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa مسئله اتحادها (٢) پراتیک انقلابى‏‏‏‏‏ نیاز به تئورى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ دارد. دیالکتیک استقلال سیاست و اتحادها

١٤- http://www.tudeh-iha.com/?p=422&lang=fa استعمار نولیبرالى‏‏‏. چنگال استعمار نولیبرال بر تن عراق

١٥-   http://www.tudeh-iha.com/?p=427&lang=fa «ما براى‏‏‏ وصل کردن آمدیم …»

١٦-    http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa به چند صدایى‏‏‏ پایان دهیم! رفیق گرامى‏‏‏ على‏‏‏ خاورى‏‏‏. رفقاى‏‏‏ گرامى‏‏‏ محمد امیدوار، مسئولان و اعضاى‏‏‏ حزب توده ایران

١٧-  http://www.tudeh-iha.com/?p=441&lang=fa خطاب به مبارزان و نشریات توده‏اى‏‏‏، بـه چنـد صـدایـى‏‏‏ پـایـان دهیـم!

١٨-  http://www.tudeh-iha.com/?p=445&lang=fa اولین ابراز نظر. به چند صدایى‏‏‏ پایان دهیم!

١٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=450&lang=fa ابرازنظر دوم. به چند صدایى‏‏‏‏ پایان دهیم! «جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور»

آذر 1387

٢٠-  http://www.tudeh-iha.com/?p=454&lang=fa ابرازنظر سوم. «اهداف استراتژیک ما در مرحله کنونى‏‏‏‏‏». «قشربندى‏‏‏‏‏ در حاکمیت و اهداف آنان». «متحدین کیانند»

٢١-   http://www.tudeh-iha.com/?p=459&lang=fa «اعجـاز فـرزنـد بـاور اسـت» (احسان طبرى‏‏‏)

٢٢-  http://www.tudeh-iha.com/?p=471&lang=fa ابرازنظر ۴ و ۵، «گر بیفروزیش، رقص شعله‏‏اش در هر کران پیداست»، «تضاد علم و خرافات»، «زبان توده‏اى‏‏‏‏»

٢٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa مسئله اتحادها (٣)، “اتحاد و انتقاد” در برداشت تارنگاشت “عدالت”، «احمدى‏‏نژاد به دنبال چیست»

٢٤- http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa کالبدشکافى‏‏‏‏‏ اندیشه (١)، تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ به سود کیست؟
برداشت مطلق‏گرانه “راه‏توده” به خطا مى‏‏‏‏‏رود

٢٥- http://www.tudeh-iha.com/?p=512&lang=fa کالبدشکافى‏‏‏ اندیشه (٢)، خصلت «اصلى‏‏‏ترین تضاد»؟، اندیشه انقلابى‏‏‏، محور وحدت نظرى‏‏‏

٢٦- http://www.tudeh-iha.com/?p=539&lang=fa ابرازنظر ۶، «موارد اختلاف توده‏اى‏‏‏ها» و اسلوب “دیالکتیک نفى‏‏

٢٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=564&lang=fa «حقیقت حزبیت»، «وجه‏هاى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ مشترک»، «بیان صریح و روشن نظرهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏»

دی 1387

٢٨- http://www.tudeh-iha.com/?p=586&lang=fa ابرازنظر راهگشا

٢٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=590&lang=fa “ابرازنظرى‏‏‏” دیگر، «آزادى‏‏‏ انتخاب، آرى‏‏‏، انتخابات آزاد، خیر!»،
«وحدت دیالکتیکى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و اقتصاد ملى‏‏‏ دمکراتیک»

٣٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=624&lang=fa “اتحاد و انتقاد” و “اصلى‏‏‏ترین تضاد” بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، پیش‏شرط استقلال اقتصادى‏‏‏، معشوق

٣١- http://www.tudeh-iha.com/?p=736&lang=fa «درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمى‏‏‏شود»! «اندیشه به نیروى‏‏‏ مادى‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏گردد»، «کنون از ماست پریدن، کنون برماست، بگذشتن»

٣٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ (بخش اول)

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم

http://www.tudeh-iha.com/?p=659&lang=fa دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ (بخش دوم)،

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم

٣٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=688&lang=fa سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران (١)
پیوند گسست‏ ناپذیر وظیفه سوسیالیستى‏‏‏‏ و دموکراتیک

٣٤- خالى‏‏

٣٥- خالى‏‏

بهمن 1387

٣٦- http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به پیش مى‏‏‏‏‏‏رود (بخش یک):
کالبدشکافى‏‏‏‏‏‏ یک “سنـد”

٣٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى‏‏‏ و برنامه اقتصادى‏‏‏- سیاسى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک
«شناسنامه طبقاتى‏‏‏ مناسب»

٣٨- http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و تحکیم سازمانى‏‏‏‏‏ حزب توده ایران یک ضرورت عینى‏‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏ است! سه ابرازنظر دیگر

٣٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa عمده و غیرعمده چیست؟ «محظوریت امنیتى‏‏»،

“راه‏توده” از “خصوصى‏‏سازى‏‏” دفاع مى‏‏کند

٤٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها

٤١- http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (I) خرده‏کارى‏‏‏‏ “راه‏توده”

http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (II) خرده‏کارى‏‏‏‏ “راه‏توده”

٤٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=733&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏ها (٢)، ذمش گفتى‏‏‏، حسنش نیز بگو!

٤٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (٣)، اتحادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ از دید حزب توده ایران،
هدف، جلب “تارنگاشت عدالت” است

٤٤- http://www.tudeh-iha.com/?p=746&lang=fa سخن‏گو از انقلاب (I)

نگاهى‏‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏‏ ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧ (بخش نخست)

http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa سخن‏گو از انقلاب(II)
نگاهى‏‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏‏ ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧ (بخش دوم)

اسفند ١٣٨٧

٤٥- http://www.tudeh-iha.com/?p=802&lang=fa) دولت مدرن – دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش نخست)

http://www.tudeh-iha.com/?p=788&lang=fa دولت مدرن – دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش دوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=793&lang=fa دولت مدرن – دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش سوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=763&lang=fa دولت مدرن – دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش چهارم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=827&lang=fa دولت مدرن – دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش پنجم)

داروينيسم اجتماعى‏‏

http://www.tudeh-iha.com/?p=774&lang=fa دولت مدرن – دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش ششم)
http://www.tudeh-iha.com/?p=779&lang=fa دولت مدرن – دولت شبه مدرن  (بخش هفتم)

“حماسه داد”، ارزیابى‏‏‏ ماتریالیست تاریخى‏‏‏ از شاهنامه فردوسى‏‏‏

٤٦-  http://www.tudeh-iha.com/?p=843&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (۴)، “عدالت”، اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏ مى‏‏پندارد، جریمه فقدان سیاست مستقل، پراگماتیسم است

47- http://www.tudeh-iha.com/?p=848&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها (۵) “راه‏توده” نیز اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏پندارد، اصلى‏‏‏‏‏‏ترین تضاد، حلقه گم‏شده

48- http://www.tudeh-iha.com/?p=854&lang=fa حقانیت علمى‏‏‏‏ سیاست توده‏اى‏‏‏‏، دو نکته پراهمیت در سخن انوشه هاتفى‏‏‏‏،
پاسخ به پرسش‏ها از “ر. فرهاد”

49-  http://www.tudeh-iha.com/?p=859&lang=fa اندیشه انقلابى‏‏‏‏، کانون وحدت سازمانى‏‏‏‏ است، ابرازنظر ا. بهساز تداوم وحدت نظرى‏‏‏‏ را مستدل مى‏‏‏‏سازد

50- http://www.tudeh-iha.com/?p=864&lang=fa میرحسین موسوى‏‏‏‏، نامزد ریاست جمهورى‏‏‏‏، دستاوردهاى‏‏‏‏ دموکراتیک انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏ را به ثمر برسانیم، عرصه آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏ترین عرصه نبرد

51- http://www.tudeh-iha.com/?p=869&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۶)، “جبهه متحد خلق”، شعارى‏‏‏‏ امروزین در دفاع از برنامه موسوى‏‏‏‏؟   “نامه‏مردم” وفادار به تحلیل مارکسیستى‏‏‏‏ نیست

٥٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=874&lang=fa زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏ها (٧)، انديشه غيرديالكتيكى‏‏ آذرنگ، حقيقت را درك نمى‏‏كند، انتخابات رياست جمهورى‏‏ و اصلى‏‏ترين تضاد

٥٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=879&lang=fa زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏ها (٨)، تضاد اصلى‏‏ و تضاد عمده، ابرازنظر روشنگرانه انوشه، برنامه ميرحسين موسوى‏‏، انطباق تضاد اصلى‏‏ و عمده در شرايط كنونى‏‏




تاريخ حزب ما، «تاريخ اين مبارزات است»

مقاله ١٣٨٨/ ٨

متن ابرازنظر (سى‏‏ آوريل ٢٠٠٩)

رفيق گرامى‏‏ فرهاد

با سلام و آروزى‏‏ سلامتى‏‏

چون نتوانستم از طريق سايت “توده‏اى‏‏ها” اين چند خط را بنويسم، از اين طريق آن را براى‏‏ شما مى‏‏فرستم.

«با سلام

تلاش شما براى‏‏ پايان داده به پراكندگى‏‏ فكرى‏‏ در ميان صفوف توده‏اى‏‏ها قابل تحسين است، اگر چه واقع‏بينانه نيست. كافى‏‏ است نظرى‏‏ به سايت‏هاى‏‏ “عدالت” و “صداى‏‏ مردم” و سايت‏هاى‏‏ مشابه انداخت تا از عبث بودن اين تلاش‏ها مطمئن شد.

سواى‏‏ آنكه اين دوستان تلاش وافرى‏‏ دارند تا از استالين اعاده حيثيت كنند و دركى‏‏ از م. ل. ارائه مى‏‏دهند كه بايد آنرا در حوالى‏‏ سال‏هاى‏‏ بيست و سى‏‏ قرن گذشته يافت، آنهم نزد كودن‏ترين نمايندگان آن، علنا به انتخاب مجدد آقاى‏‏ احمدى‏‏ نژاد فرا مى‏‏خوانند، جنجال آفرينى‏‏ مشمئز كننده‏ى‏‏ او را در ژنو توجيه مى‏‏كنند، همصدا با سايت‏هايى‏‏ چون  فرارو  و  برنا كه برادر خوانده‏هاى‏‏ سايت رجانيوز و خانم فاطمه رجبى‏‏ هستند وغيره عليه موسوى‏‏ كه رقيب احمدى‏‏‏نژاد است سم پاشى‏‏ مى‏‏كنند، اعلاميه رضا پهلوى‏‏ را به مناسبت اول ماه مه منتشر مى‏‏كنند و اين ليست آنقدر دراز است، كه فرصتى‏‏ براى‏‏ بازنويسى‏‏ آن در اين جا نيست. فكر نمى‏‏كنيد، اگر رهبران اعدام شده‏ى‏‏ حزب، يا همين رفيق فقيدمان طبرى‏‏ اين ترهات را مى‏‏خواندند، چه حالى‏‏ بهشان دست مى‏‏داد؟

يك عده آدم كوتوله (البته قصد من توهين به كوتوله‏ها نيست) اداى‏‏ نظريه‏پردازان را در مى‏‏آورند، بدون آنكه فروتنى‏‏ آنها را داشته باشند.

يكى‏‏ نيست از اينها بپرسد آيا مى‏‏خواهيد همان سوسياليسمى‏‏ را بسازيد كه چون بادكنك تركيد؟ و چرا در موقعيتى‏‏ بود كه نتوانست از خود دفاع كند؟ (تئورى‏‏ توطئه‏ى‏‏ گرباچف و امپرياليسم سخيف‏تر از آنست كه اينجا كاربرد داشته باشد).

اگر آقاى‏‏ احمدى‏‏نژاد كعبه آمال مبارزات ضدامپرياليستى‏‏شان است، كه ما هم حزب و هم اين مبارزه را دو دستى‏‏ به آنان مى‏‏بخشيم!»

واهيگ گرامى‏‏،

قطعا در “نويد نو” خوانده‏اى‏‏ كه “هاتف رحمانى‏‏” ابراز «دل‏‏نگرانى‏‏» درباره وجود پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در “توده‏اى‏‏ها” را به سخره گرفته و داشتن اين چنين احساس مسئوليتى‏‏ را براى‏‏ آن‏ها ممنوع اعلام نموده، زيرا گويا «صاحبان صلاحيت‏دار راى‏‏» در حزب توده ايران نيستند.

اين موضع تيولدارانهِ حاكمانه، موضع توده‏اى‏‏ نيست. موضع نگران اعتبار حزب و تاثير آن بر مبارزه زحمتكشان، بر مبارزه طبقه كارگر، كه از منافع كـل جامعه دفاع مى‏‏كند، نيست. موضعى‏‏ نيست كه با وسواس و دلسوزى‏‏ ديدگاه‏هاى‏‏ كه مى‏‏توانند در خدمت تحكيم مواضع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران باشند، ببيند و بشناسد و به خدمت گيرد. به‏ويژه اگر اين ديدگاه‏ها، آنطور كه فرد هوشمندى‏‏ اين روزها بيان كرد، از خارج از محافل “خودى‏‏” بروز يافته و از سمت هواداران و يا حتا مخالفان به گوش ما مى‏‏رسند. به اصطلاح “خون جديد” از خارج هستند، انديشه و لحظه‏اى‏‏ ديگرى‏‏ از حقيقت را بيان مى‏‏كنند، از آنچه كه “قله‏نشينان” روز و شب با آن سرگرمند و به شناخت از آن بسنده مى‏‏كنند.

اين برداشت “قلعه ‏نشينى‏‏ انديشه”، ارثيه دوران قبيله‏اى‏‏ تاريخ بشرى‏‏، در جامعه ايرانى‏‏ ظاهراً همه‏گير است و تنها محدود به آن‏هايى‏‏ نمى‏‏شود، كه به قول نامزد رياست جمهورى‏‏ دوره دهم، ميرحسين موسوى‏‏، «دگرانديشى‏‏ را يك فرصت» مى‏‏دانند.

“ولايت فقيه”، پيش از آنكه يك انديشه مذهبى‏‏ باشد، بيان شكل حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏ است كه لزوماً مى‏‏بايستى‏‏ در دوران گذشته تاريخى‏‏ در لباس “مذهبى‏‏” بروز مى‏‏كرد. زيرا ايدئولوژى‏‏ حاكم آن دوران، جز ايدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏ نمى‏‏توانسته باشد. شناخت انسان از خود، پاسخ او به پديده‏هاى‏‏ نشناخته، توضيح پديده‏ها و روابط ميان انسان‏ها، نمى‏‏توانسته هيچ ايدئولوژى‏‏ ديگرى‏‏، جز ايدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏ را به خدمت بگيرد.

آرى‏‏، اين برداشت قلعه نشينانهِ انديشه دوران قبيله‏اى‏‏، كه مسلماً مى‏‏پندارد با انديشه “ولايت فقيه” رابطه‏اى‏‏ ندارد، با آن هم‏خون است و مانند آن به درّه غيرقابل عبورى‏‏ ميان “خودى‏‏” و “غيرخودى‏‏” باور دارد، زيرا نمى‏‏تواند درك كند كه «روند جارى‏‏ زندگى‏‏» (ماركس) يك روند درهم‏تنيده ديالكتيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

ديروز توده‏اى‏‏ ديگرى‏‏ كه به سفرى‏‏ رفته و شهر پمپئى‏‏ از زير خاكستر درآورده شده را ديده است، بياد آن افتاده، به “توده‏اى‏‏ها” بنويسد، تا توده‏اى‏‏هاى‏‏ ديگر خاطره‏ها و دانستنى‏‏هاى‏‏ خود را از هستى‏‏ و تاريخ حزب توده ايران بر روى‏‏ كاغذ بياورند، تا آن‏ها در زير «خاكستر فراموش» (طبرى‏‏) فراموش نشوند. اين هم يك توده‏اى‏‏ است كه ظاهراً از «صاحبان صلاحيت‏دار راى‏‏» نيست! اما يكپارچگى‏‏ تاريخ حزب توده ايران را با شم سياسى‏‏ خود درك و دريافت كرده است و به سخن جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” باور دارد كه مى‏‏گويد: «تاريخ مبارزات زحمتكشان هر چه هست، همين است. زحمتكشان ايران تاريخ ديگرى‏‏ ندارند …» (همانجا صفحه ٧٨)

مى‏‏توان با بخش‏هايى‏‏ از آنچه نوشته‏اى‏‏، همداستان بود. «تلاش براى‏‏ پايان دادن به پراكندگى‏‏ فكرى‏‏ در ميان صفوف توده‏اى‏‏ها» آسان و هدفى‏‏ زودرس نيست. اگر آن را «واقع‏بينانه» ارزيابى‏‏ نمى‏‏كنى‏‏، ضرورت آن را اما نفى‏‏ نمى‏‏كنى‏‏. و اين خود موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ است، كه اعلام جنگ است عليه برنامه ارتجاع براى‏‏ شقه شقه كردن حزب توده ايران. برنامه‏اى‏‏ كه برخى‏‏ها كه خود را سينه‏چاكانه توده‏اى‏‏ مى‏‏نماياند، پنهانى‏‏ و يا از روى‏‏ بى‏‏خردى‏‏ به پياده كنندگان آن تبديل شده‏اند.

ضرورت گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها تا هشت ماه پيش يك “تابو” بود. صحبت نكردن با هم، گويا امرى‏‏ عادى‏‏ و “طبيعى‏‏”، “مشى‏‏الهى‏‏” بود. انگار انديشه ضرورت وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب طبقه كارگر هيچ‏گاه زائيده نشده است و پديدار شدن آن مانند فرزندى‏‏ ناخلف بوده، كه امروز بر گورش بايد با لباسى‏‏ سرخ برتن، پاى‏‏كوبيد و رقصيد!

وقتى‏‏ “راه توده” وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏ را به روز قيامت حواله مى‏‏دهد؛ هنگامى‏‏ كه “عدالت” با سكوتش و با پرسش‏هاى‏‏ انحرافيش به نفى‏‏ ضرورت آن مى‏‏پردازد؛ هنگامى‏‏ كه “مهر” با پرگويى‏‏ سنگ بر سر راه پيشنهادها براى‏‏ گفتگو سازنده و فعال مى‏‏اندازد؛ آنجا كه هاتف رحمانى‏‏ حق خواستن و خواهش براى‏‏ گفتگو بين توده‏اى‏‏ها را با استدلال «صاحبان صلاحيت‏دار راى‏‏» رد مى‏‏كند؛ هنگامى‏‏، اين نمونه‏ها و آن نمونه‏هاى‏‏ ديگرى‏‏ كه در نامه‏ات برشمردى‏‏، بخشى‏‏ آگاهانه و بخشى‏‏ از روى‏‏ بى‏‏خردى‏‏، هيزم بيار آتشى‏‏ خواهند شد كه ارتجاع براى‏‏ نابودى‏‏ ريشه‏دارترين و استوارترين جنبش انسان و ميهن‏دوستانه مردم ميهن ما، جنبش ترقى‏‏خواهانه و انقلابى‏‏ كارگرى‏‏ ميهن ما ايران، روشن كرده است.

وظيفه مبارزه عليه اين برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏، عاجل‏ترين و مبرم‏ترين وظيفه روز همه توده‏اى‏‏هاست. اين مبارزه‏اى‏‏ است هوشمندانه، زيرا برنامه ارتجاع را افشا مى‏‏كند و سره را از ناسره جدا مى‏‏سازد. اين مبارزه‏اى‏‏ است ترقى‏‏خواهانه، زيرا در خدمت پديد آوردن توانمندى‏‏ سازمان و نيروى‏‏ ذهنى‏‏ براى‏‏ دگرگونى‏‏ انقلابى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ است. اين مبارزه‏اى‏‏ است سوسياليستى‏‏، زيرا سطح آگاهى‏‏ طبقه كارگر ايران را اعتلا مى‏‏بخشد و وى‏‏ را بر ضرورت پافشارى‏‏ بر وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزبش واقف مى‏‏سازد. اين مبارزه‏اى‏‏ است دموكراتيك، زيرا به حق دموكراتيك توده‏اى‏‏ ها براى‏‏ شركت فعال در مبارزه درون حزبى‏‏ كمك مى‏‏رساند. اين مبارزه‏اى‏‏ است حزبى‏‏، در جهت استوارى‏‏ موازين سازمانى‏‏ حزب طرازنوين طبقه كارگر، زيرا بى‏‏پايگى‏‏ انديشه “تيول‏دارانه” از اين راه نشان مى‏‏دهد كه خصلت انقلابى‏‏ “سانتراليزم دموكراتيك” را از درون پوسته‏هاى‏‏ نامتجانس با آن آزاد مى‏‏سازد.

زنده‏ياد كيانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در سال ١٣٧٣، تاريخ حزب توده ايران را، «تاريخ اين مبارزات درون حزبى‏‏»، تاريخ مبارزه انديشه‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ عليه انحراف از آن مى‏‏نامد. تجربه حزب توده ايران و موفقيت آن در طول زمان، واقع‏بينانه بودن اين مبارزه را به اثبات رسانده است. پيگيرى‏‏ خستگى‏‏ناپذير شرط موفقيت آن است. اگر نگارنده بخواهد انتقاد از خودى‏‏ را در اين سطور در ميان مى‏‏گذارد، اين انتقاد است كه چرا سال‏ها پيش به اين وظيفه سنگين و شكوهمند و هم‏نوا با سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران، عمل نكرده است؟!

كيانورى‏‏ در رساله پيش گفته، قهرمانى‏‏ رهبرى‏‏ حزب را در زندان، «چشم‏پوشى‏‏ از قهرمانى‏‏» مى‏‏نامد. زيرا رهبرى‏‏ با شناخت از برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏، نجات و تداوم مبارزه حزب را «با حاكميت بى‏‏بازگشت نيروهاى‏‏ واپسگرا» ضرورى‏‏ ارزيابى‏‏ مى‏‏كند. از اين رو: «رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشيد …» و با همه امكانات خود از توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند خواست، جان خود را نجات داده و به مبارزه ادامه دهند.

احسان طبرى‏‏ با همين ارزيابى‏‏ مشترك از برنامه ارتجاع است كه در سروده در زندان تحت عنوان “گريز” * ازجمله مى‏‏گويد:

ترا گريزان مى‏‏خواهم، اى‏‏ غزال تيزپايم،

از جنگل چنگال وحوش ناميمون.

ترا رميده مى‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگيز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏خواهم،

به همان سان كه دست‏ها را در كار،

و مغزها را در انديشه مدام.

پس اى‏‏ غزالِ گريزپايم، بگريز، بگريز.

پشتيبانى‏‏ از قهرمانى‏‏ توده‏اى‏‏ها در گذشته، مبارزه امروز است با برنامه هدفمند نيروهاى‏‏ واپسگرا براى‏‏ پديدآوردن سازمان‏هاى‏‏ جايگزين و رهبرتراشى‏‏ براى‏‏ حزب توده ايران. مبارزه‏اى‏‏ جسورانه و انقلابى‏‏ عليه آن. مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب آن است.

آنچه كه هنوز بايد ميان ما هنوز به موضع گفتگو تبديل شود، بحث و بررسى‏‏ علل فروپاشى‏‏ «سوسياليسمى‏‏ است كه چون بادكنك تركيد» و نقش امپرياليسم در پديد آمدن فروپاشى‏‏ اتحاد شورى‏‏ و ديگر كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ اروپا، كه در نظرت به آن‏ها اشاره كرده‏اى‏‏. در اين زمينه نگارنده دو نوشتار در گذشته تنظيم كرده كه بخش‏هايى‏‏ از آن‏ها در برخى‏‏ تارنگاشت‏ها منتشر شده است. كوشش خواهد شد، با تنظيم به روز آن، امكان انتشار دوباره آن در آينده در “توده‏اى‏‏ها” پديد آيد. شايد آنوقت بتوان درباره تجربه ناموفق گذشته به گفتگو نشست و از آن براى‏‏ نبردهاى‏‏ آينده آموخت.

دستت را مى‏‏فشارم

*

گـريـز

اى‏‏ آنكه چون غزالى‏‏ زيبا،

از منظر نگاهم،

چابكانه گريخته‏اى‏‏،

يك نگاهت مرا بس.

در آن لحظه درنگ،

چون باد گذشتى‏‏،

بر كشتگاه زندگى‏‏ام،

به نرمى‏‏ اشكى‏‏ كه از گونه كودكى‏‏ مى‏‏چكد،

به تندى‏‏ برقى‏‏ در يك شب تيره و سياه.

ترا گريزان مى‏‏خواهم،

اى‏‏ غزال تيزپايم،

از جنگل چنگال وحوش ناميمون.

ترا رميده مى‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگيز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏خواهم،

به همان سان كه دست‏ها را در كار،

و مغزها را در انديشه مدام.

نه صياد بوده‏ام،

نى‏‏ خوى‏‏ صيادى‏‏ در خود نهاده‏ام.

پس اى‏‏ غزالِ گريزپايم، بگريز، بگريز.




”راه توده“ چه هدفى‏‏ را دنبال مى‏‏كند

مقاله شماره ١٣٨٨/ ٧

ميان “راه توده” و “پيك نت” تقسيم كار جديدى‏‏ پديد آمده است.

تا گذشته نه چندان دور، محتواى‏‏ نوشتارهاى‏‏ اولى‏‏ به سطح دومى‏‏ رسانده شده بود و هر دو برنامه «سردبير راه توده» را به مورد اجرا گذاشته بودند. برنامه او انتشار يك نشريه «كيهان لندن از “چپ”» است. به خاطر پافشارى‏‏ او بر تحقق بخشيدن به اين برنامه براى‏‏ نشريه حزبى‏‏ راه توده، نگارنده اين سطور شماره نخستين دوره دوم نشريه را در مهرماه ١٣٧١ بدون شركت على‏‏ خدايى‏‏ منتشر كرد. تنها پس از انتشار شماره اول نشريه بدون شركت او، در ظاهر تمكين كرد و برنامه انتشار يك نشريه توده‏اى‏‏، با محتواى‏‏ مشابه دوره اول راه توده را پذيرفت.

دوره اول راه توده بنا به تصويب ارگان مربوطه حزبى‏‏ در ايران، به مسئوليت نگارنده و با پشتكار بسيارى‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏ به طور هفتگى‏‏ در صد شماره منتشر شد و در مقاله‏اى‏‏ در آخرين شماره خود، تحت عنوان “شبچراغ”، «با خوشحالى‏‏ خبر انتشار مجدد “نامه مردم”، ارگان مركزى‏‏ حزب توده ايران را چاپ كرد و به حيات مطبوعاتى‏‏ خود پايان بخشيد» (به نقل از شماره اول راه توده، دوره دوم، مهرماه ١٣٧١).

با پذيرش برداشت نگارنده توسط على‏‏ خدايى‏‏ درباره محتوا و درونمايه يك نشريه توده‏اى‏‏، صفحه اول شماره نخست نشريه كه در آن تنها يك مقاله با عنوان “سلامى‏‏ دوباره” چاپ شده بود، كه سطور پيشين، سطور آغازين آن را تشكيل مى‏‏دهد، با سيمايى‏‏ “ژورناليستى‏‏” تنظيم و دوباره چاپ شد.

ديد ژورناليستى‏‏ او كه در تمام سال‏هاى‏‏ انتشار راه توده دوره دوم (تا شماره ٩٥) درونمايه گفتگو و بحث ميان ما بود، نهايتاً با غصب آرشيو راه توده و انتقال غيرمجاز آن از محل نشريه توسط على‏‏ خدايى‏‏، آن شد، كه رفيق عزيز خاورى‏‏ گفته بود. او در ديدار پيش از انتشار راه توده دوره دوم، هنگامى‏‏ كه نگارنده خبر شركت على‏‏ خدايى‏‏ را در كار نشريه به او داد، به عنوان هشدار  گفت: «خواهى‏‏ ديد كه سرت كلاه خواهد گذاشت»!

اين تاريخ روند تكوينى‏‏ “راه توده” از شماره ٩٦ به بعد آن است، كه بالاخره روزى‏‏ بايد بيان مى‏‏شد. نشريه‏اى‏‏ كه على‏‏ خدايى‏‏ خود را «سردبير» آن مى‏‏داند و مى‏‏خواهد از اين راه براى‏‏ خودش يك تاريخ «هفدهه ساله» دست و پا كند. در اينجا، آگاهى‏‏ و شناخت از برنامه دگرگون ساختن راه توده از نشريه‏اى‏‏ توده‏اى‏‏ كه در آن كوشش مى‏‏شد ديدگاه‏ها و خط‏مشى‏‏ حزب توده ايران در ميان گذاشته و مطرح شوند، به نشريه‏اى‏‏ همانند «كيهان لندن از “چپ”»، عنوانى‏‏ كه على‏‏ خدايى‏‏ براى‏‏ درونمايه نشريه پيشنهاد مى‏‏كرد، ضرورى‏‏ است. اين آگاهى‏‏ و شناخت به ما كمك مى‏‏كند تا با گوشه‏هايى‏‏ از برنامه شقه شقه نمودن حزب توده ايران آشنا شده و آن را درك و دريافت.

وجود راه توده دوره دوم را زنده‏ياد نورالدين كيانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” «مغتنم» ارزيابى‏‏ كرده بود، زيرا نشريه كوشيده بود، ضمن حفظ سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران، ضرورت شركت در نبرد طبقاتى‏‏ آن دوران را مستدل سازد و جلوى‏‏ رانده شدن حزب توده ايران به كناره جريان نبرد اجتماعى‏‏ را بگيرد.

نشريه‏اى‏‏ كه اكنون با سواستفاده از نام به طور غيرمجاز به خدمت گرفته شده، و با نقض سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران مى‏‏كوشد ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ را به طور غيرتاريخى‏‏ به شرايط امروز منتقل كرده و آن را در خدمت حفظ منافع بخشى‏‏ (و يا «فراكسيون»ى‏‏، كه در نوشتار “راه توده” عنوان مى‏‏شود) از حاكميت در برابر بخش يا «فراكسيون» ديگر نهد، آماج ديگرى‏‏ را دنبال مى‏‏كند، كه به آن به هنگام خود پرداخته خواهد شد.

با مرگ نورالدين كيانورى‏‏، روند علنى‏‏ شدن مواضع پنهان نگه داشته شده و اعمال خودسرانه على‏‏ خدايى‏‏، ازجمله انتشار مطالبى‏‏ از محافل راست ايرانى‏‏ در آمريكا و مصاحبه با راديوى‏‏هاى‏‏ آمريكايى‏‏ و …، تدارك اجراى‏‏ برنامه تبديل نشريه توده‏اى‏‏ به “راه توده” به عنوان يك «”كيهان لندن” از چپ»، شدت گرفت و پس از شماره ٩٦ آن توسط على‏‏ خدايى‏‏ به طور كامل بمورد اجرا گذاشته شد. انتشار نوشتارى‏‏ از “صدرالدين الهى‏‏” كه از استادان او در دانشگاه بوده است، درباره بزرگداشت افسران توده‏اى‏‏ اعدام شده در زمان شاه، اولين اقدام علنى‏‏ در اين زمينه بود، كه بدون موافقت نگارنده به صفحه‏هاى‏‏ راه توده راه يافت. روندى‏‏ كه ادامه يافت و ادامه آن نقض اهداف حزب توده ايران بود.

هدف از نگارش اين سطور توضيح كليه جوانبى‏‏ كه بايد در اين زمينه بيان شود، نيست. هدف فراهم نمودن زمينه براى‏‏ ورود به اصل مطلب، يعنى‏‏ تقسيم كار جديد ميان “راه توده” و “پيك نت” است؛ تقسيم كارى‏‏ كه در آن ظاهراً به “راه توده” جايگاهى‏‏ براى‏‏ “گفتگوى‏‏ تئوريك- سياسى‏‏” سپرده شده و همزمان “پيك نت” سياست “ژورناليستى‏‏” و انتشار ارزيابى‏‏هايى‏‏ در سطح رويدادها و پديده‏ها و جمع و تفريق نظريات شخصيت‏هاى‏‏ مسئول در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در ايران، از نوع مطالب منتشر شده در “كيهان لندن” و يا ارايه شده توسط “نورى‏‏زاده”ها و ديگر نظريه‏پردازان در تلويزيون صداى‏‏ آمريكا (فا او آ) ادامه دارد.

اين به اين معنا نيست كه گويا با اين تقسيم كار، نوشتارها در “راه توده” از اصوليت انديشه و اسلوب كار توده‏اى‏‏ برخوردار شده‏اند؛ نكته‏اى‏‏ كه بايد در زير نشان داد و به اثبات رساند. اين تقسيم كار به آن معناست كه كوشش مى‏‏شود در “راه توده”، همان مطلب در ميان گذاشته شده در “پيك نت” با آب و رنگى‏‏ تحليلى‏‏ و با نقل گفته‏هايى‏‏ از ماركس و لنين در ميان گذاشته شود.

پيش‏تر استفاده از نام و نظريات ماركس و لنين را سردبير “راه توده” در ابراز نظر ١٣٧٨ر٠٨ر٢٨ خود كه با نام مستعار “الهى‏‏” مزين شده بود، تكرار «طوطى‏‏وار و مثل كلاس درس به آقا معلم پس» دادن ناميده بود. (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=450&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=512&lang=fa ).

باقى‏‏ ماندن در سطح و ظاهرامر رويدادها را ماركس شيوه «نظاره‏گر ظاهربين» (ماركس) مى‏‏نامد. اين شيوه، ابزار القاى‏‏ “ژورناليستى‏‏” نظريات حاكم را در كشورهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد. اين شيوه غيرديالكتيكى‏‏ قادر به شناخت و درك و دريافت كليت واقعيت نيست. به عبارت ديگر قادر نيست “حقيت” «روندجارى‏‏ زندگى‏‏» (ماركس) را شناخته و درك كند و دريابد.

در برابر جنبش توده‏اى‏‏ پاسخ به دو پرسش مطرح است.

يكى‏‏- گفتگو درباره راه برطرف نمودن پديده ساختگى‏‏ پراكندگى‏‏ و پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، كه به اهرمى‏‏ در اختيار نيروهاى‏‏ واپسگرا داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ تكه تكه نمودن حزب توده ايران تبديل شده و چگونگى‏‏ مبارزه با آماج نيروهاى‏‏ واپسگرا براى‏‏ پديد آوردن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ با چهره‏اى‏‏ توده‏اى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ براى‏‏ آن‏ها؛ و

ديگرى‏‏ گفتگو درباره شيوه‏هاى‏‏ برطرف نمودن سردگمى‏‏ تئوريك و همدستانى‏‏ در زمينه “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه ايران در دوران كنونى‏‏.

موضع هر توده‏اى‏‏ و هر جريان توده‏اى‏‏ در برابر اين دو آماج، سنگ محك ذهنى‏‏ و عينى‏‏ توده‏اى‏‏ بودن و ايستادگى‏‏ بر موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ است.

زيرا، اولى‏‏ بيان شناخت فريبكارى‏‏ نيروهاى‏‏ واپسگرا و اراده راسخ و انقلابى‏‏ براى‏‏ مبارزه عليه آن بوده و دومى‏‏، تنها حلقه‏اى‏‏ است كه با دستيابى‏‏ به آن، سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران حفظ و اسلوب مبارزاتى‏‏ آن پى‏‏گرفته مى‏‏شود. به گفته طبرى‏‏ «عمل انقلابى‏‏» در آن هنگام پى‏‏گرفته مى‏‏شود. شناخت واقع‏بينانه “اصلى‏‏ترين تضاد”، توده‏اى‏‏ها را در شرايط دريافت روشنفكرانه ضرورت پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ حزب توده ايران قرار مى‏‏دهد. درك و دريافت تئوريك تفاوت ميان “اصلى‏‏ترين تضاد” و “عمده‏ترين تضاد” از يك سو و دريافت انطباق اين دو تضاد در شرايط كنونى‏‏ بر يكديگر از سوى‏‏ ديگر، تنها با شناخت علمى‏‏ “اصلى‏‏ترين تضاد” ممكن مى‏‏گردد. به اين نكته ديرتر بازمى‏‏گرديم.

ضرورت پيوند ميان وظيفه دموكراتيك، آنى‏‏ و تاكتيكى‏‏ (كوتاه بردى‏‏) با وظيفه سوسياليستى‏‏، آتى‏‏ و استراتژيك (دور بردى‏‏) براى‏‏ حفظ سرشت انقلابى‏‏ حزب را جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” توضيح مى‏‏دهد و آن را مستدل مى‏‏سازد.

شناخت توده‏اى‏‏ و علمى‏‏ از “اصلى‏‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏‏ در ايران، ضامن پديد آمدن دوباره و اثربخشى‏‏ سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران در مبارزات اجتماعى‏‏ از يك سو و دستيابى‏‏ به خط‏مشى‏‏ و تحليل مستقل و علمى‏‏ از وظايف آنى‏‏ و آتى‏‏ در برابر حزب و جنبش توده‏اى‏‏ و كل جنبش آزاديخواهى‏‏ و ملى‏‏ مردم ايران، از سوى‏‏ ديگر است.

على‏‏ خدايى‏‏ در نظرى‏‏ كه ابراز و در آن مبارزه با هدف برطرف نمودن پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ را غيرضرور اعلام نموده بود و مى‏‏خواست القا كند، كه برطرف شدن پراكندگى‏‏ وپراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را بايد به دست حوادث آينده سپرد. اكنون كه در گفتگو و ستيز‏هاى‏‏ انجام شده ميان توده‏اى‏‏ها براى‏‏ همه توده‏اى‏‏ها روشن شده است، كه مبارزه با پراكندگى‏‏ نظرى‏‏، يكى‏‏ از عمده‏ترين آماج‏هاى‏‏ مبارزاتى‏‏ حزب توده ايران را در دوران كنونى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد و مبارزه با برنامه نيروهاى‏‏ واپسگرا كه هدف آن تكه تكه كردن حزب توده ايران مى‏‏باشد، از اهميت محورى‏‏ در مبارزات جنبش توده‏اى‏‏ برخوردار شده است. آنوقت روشن و قابل درك نيز شده است كه آن فرد و جريانى‏‏ كه به اين گفتگو تن نمى‏‏دهد، خود خود را به عنوان مجرى‏‏ برنامه نيروهاى‏‏ واپسگرا بر ملا مى‏‏سازد. آرى‏‏،  با روشنگرى‏‏هاى‏‏ انجام شده، على‏‏ خدايى‏‏ و “راه توده” او بصرافت افتاده براى‏‏ نظر خود، يعنى‏‏ سپردن برطرف شدن پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب به دست حوادث نامعلوم آينده، توجيه تئوريك سرهم‏بندى‏‏ كند. انگار “توصيه”هايى‏‏ در ضرورت اين امر دريافت شده، مسئله “سازمان سازى‏‏” و “رهبرتراشى‏‏” را به عنوان موضوع بحث در جنبش توده‏اى‏‏ بپذيرد.

پذيرش مبارزه با برنامه ارتجاع هدف نيست، كه خاك ريختن به چشم توده‏اى‏‏ها هدف است؛ به اين ترتيب كه اين برداشت را ساختگى‏‏ اعلام كرده و به توجيه “تئوريك” آن بپردازد كه گويا برنامه برملا شده نيروهاى‏‏ واپسگرا، ساخته ذهن تئورى‏‏بافان «توطئه حزب سازى‏‏» بوده و زمينه عينى‏‏ ندارد.

راز سر بمهر ضرورت «غصب آرشيو» راه توده اكنون خود را روشن‏تر و صريح‏تر مى‏‏نماياند و نشان مى‏‏دهد كه پيگيرى‏‏ انتشار نشريه حزبى‏‏ راه توده با همان عنوان، به گفته على‏‏ خدايى‏‏، «بدون حساب و كتاب» انجام نشده است. «غصب بايگانى‏‏» و كاربرد غيرمجاز نام نشريه توده‏اى‏‏، گامى‏‏ بوده است در جهت تحقق بخشيدن به برنامه نيروهاى‏‏ واپسگرا!

نوشتار “دفاع از قانون اساسى‏‏، گامى‏‏ به جلو يا فرار به عقب؟” (شماره ٢١٩، ٢٠٠٩ر٠٤ر٢٠) در خدمت آماج‏هاى‏‏ پيش‏گفته قرار دارد، كه در زير به آن پرداخته خواهد شد.

نوشتار «”نبرد كه بر كه” در ج. اسلامى‏‏ به پايان رسيده؟» (همانجا) نيز در خدمت توجيه “تئوريك” خدشه‏دار كردن و نهايتاً از ميان برداشتن سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران قرار دارد، از اين طريق كه “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه ايران را، به جستار “آزادى‏‏ها” محدود نمايد و از اين راه سرشت ضدانقلابى‏‏ و ضدملى‏‏ و استقلال شكنانه سياست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ را در اجراى‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، كه “راه توده” پيش‏تر از آن پشتيبانى‏‏ نموده بود ( نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa )، توجيه كرده و براى‏‏ حفظ آن استدلال “تئوريك” ارايه دهد.

“راه توده” در نفى‏‏ ديالكتيك يك‏پارچگى‏‏ “اصلى‏‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏‏ در ايران كه از دو بخش پايمال شدن “حقوق ملت” (در مركز آن اصل ٢٦) و دستبرد غيرقانونى‏‏ اصل‏هاى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏ تشكيل مى‏‏شود ( نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=879&lang=fa ) با “تارنگاشت عدالت” همنواست. تنها تفاوت، تفاوت در دفاع از لايه‏هاى‏‏ مختلف حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ از سوى‏‏ هر كدام است.

متاسفانه، اين نشريه در ارتباط با “اصلى‏‏ترين تضاد” و جداسازى‏‏ ميان دو بخش تجدايى‏‏ناپذير آن، با “نامه مردم” نيز از همنوايى‏‏ برخوردار است و مانند آن “اصلى‏‏ترين تضاد” را به بخش آزادى‏‏ها محدود مى‏‏سازد. آيا اين وضع هشدارى‏‏ براى‏‏ “نامه مردم” نيست؟ چه آسان مى‏‏توان ناخواسته در كنار مجريان برنامه ارتجاع براى‏‏ شقه شقه كردن حزب توده ايران قرار گرفت.

جالب اين نكته است كه نوشتار “پيوند دمكراسى‏‏ و عدالت در دوران ما”، عنوانى‏‏ كه مى‏‏تواند به خواننده اين نكته را القا سازد كه گويا “راه توده” به پيوند وظيفه دموكراتيك و آنى‏‏ و آتى‏‏- سوسياليستى‏‏ كه جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” به‏مثابه سرشت انقلابى‏‏ حزب مستدل مى‏‏سازد، پايبند است. اما نوشتار همانند نوشتارهاى‏‏ ديگر وظيفه‏اى‏‏ جز توجيه دعواى‏‏ ميان لايه‏هاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ حاكم ندارد. درونمايه ژورناليستى‏‏ با عنوان توده‏اى‏‏ از تنه درخت انديشه توده‏اى‏‏ آنقدر دور است، كه نمى‏‏تواند سيبى‏‏ باشد كه از درخت انديشه انقلابى‏‏ حزب توده ايران بزير افتاده باشد.

شيوه آب را گل‏آلود كردن، يا فرار از تحليل مشخص

“راه توده” در نوشتار “دفاع از قانون اساسى‏‏ …” و پس از آنكه بر ضرورت پشتيبانى‏‏ از آزادى‏‏ها و حقوق مصرح در آن را براى‏‏ مبارزه با “ولايت فقيه” پا مى‏‏فشارد و اين مبارزه را «براى‏‏ ايجاد امكان براى‏‏ مهار و قانونمند كردن و در نهايت بوجود آوردن شرايط پشت سر گذاشتن آن در سمتى‏‏ مترقى‏‏» ضرورى‏‏ مى‏‏داند و مى‏‏آموزاند كه ولايت فقيه زائيده حاكميت «طبقات اجتماعى‏‏ حاكم [است]» و نه برعكس، مسئله «حزب سازى‏‏» را در ارتباط با سياست حاكميت جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ مطرح مى‏‏سازد. به عبارت ديگر “راه توده” بعد از كلى‏‏گويى‏‏هايى‏‏ در ارتباط با قانون اساسى‏‏ وغيره، كه مى‏‏توان در آن‏ها نكات درستى‏‏ را مورد تائيد قرار داد، به نتيجه‏گيرى‏‏هايى‏‏ مى‏‏پردازد كه ارتباطى‏‏ با صغرا و كبراهايش ندارد. اين شيوه، آن شيوه ژورناليستى‏‏ كيهان لندن از “چپ” است. نوشتار در توضيح نكات ياد شده، بى‏‏ مقدمه به نفى‏‏ خطر «حزب سازى‏‏» توسط حاكميت ج. اسلامى‏‏ مى‏‏پردازد و براى‏‏ تطهير حاكميت ارتجاعى‏‏ و «قانون شكن» (موسوى‏‏) و به قول كيانورى‏‏ «حكومت اوباشان»، مى‏‏نويسد: «از مدعيان “توطئه حزب سازى‏‏” بايد پرسيد، اگر واقعا جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ قصد داشته يك حزب چپ يا “توده‏اى‏‏” در چارچوب قانون اساسى‏‏ بوجود آورد، پس چرا در اين ١٥ سال اين كار را نكرد؟ چرا على‏‏الحساب به همان نهضت آزادى‏‏ و گروه‏هاى‏‏ ملى‏‏ و مذهبى‏‏ … اجازه فعاليت نمى‏‏دهد؟ …»

فقدان آزادى‏‏ها، پايمال نمودن اصول دموكراتيك قانون اساسى‏‏ توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ و ضرورت مبارزه با ولايت فقيه، نكاتى‏‏ كه نوشتار “راه توده” به عنوان مقدمه براى‏‏ ورود به بحث خطر «توطئه حزب سازى‏‏» اين حاكميت مطرح مى‏‏سازد، چه ارتباط تكوينى‏‏ يا به قول طبرى‏‏ ژنه‏تيك Genese با برنامه واپسگرايان درون و برون ايران براى‏‏ پديد آوردن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ به اصطلاح توده‏اى‏‏ دارد؟ چگونه بايد از وجود سيب، براى‏‏ نفى‏‏ وجود گلابى‏‏ نتيجه‏گيرى‏‏ كرد؟

براى‏‏ درك فريبكارى‏‏ واپسگرايان درون و برون ايران براى‏‏ “حزب سازى‏‏” و ايجاد جايگزين براى‏‏ حزب توده ايران، بايد گفتگو و بررسى‏‏ را از جايى‏‏ ديگر آغاز كرد و نگذاشت خاك به چشمانمان بپاشند!

در نخستين نوشتار منتشر شده در “توده‏اى‏‏ها” تحت عنوان “چرا انتشار توده‏اى‏‏ها ضرورى‏‏ شده است؟” (http://www.tudeh-iha.com/?p=178&lang=fa)،  به «نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏» از سوى‏‏ نيروهاى‏‏ واپسگرا اشاره شد. جنايتى‏‏ كه با هدف محدود و يا غيرممكن ساختن «امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل» مبارزان لااقل براى‏‏ دورانى‏‏، انجام مى‏‏شود. سپس در نوشتار برنامه تكميلى‏‏ براى‏‏ اين جنايت برشمرده مى‏‏شود، كه عبارتست از برنامه «جا انداختن جايگزين‏هاى‏‏‏ انحرافى‏‏. از “چپ” رفرميست و سوسيال دموكراتيك كه خواستار آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏ است، تا “چپ” ماوراءانقلابى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏نما.» نبايد جنايتكارى‏‏ را كه صدها انسان فرهيخته و انقلابى‏‏ را در يك روز اعدام مى‏‏كند، در حفظ منافع خود نادان پنداشت.

چنين است طيفى‏‏ از اقدامات نيروهاى‏‏ واپسگرا كه بايد خلاء ايجاد شده به دنبال سركوب فيزيكى‏‏ حزب توده ايران را پر سازد. برنامه‏اى‏‏ كه با «قتل‏عام توده‏اى‏‏‏ها و رهبران و دانشمند اسير آن در سال ١٣٦٧ در زندان‏هاى‏‏‏جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ آغاز شد، بايد ازجمله با ايجاد و دامن زدن به پراكندگى‏‏ نظرى‏‏‏ و تشكيلاتى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏» تكميل گردد.

كسى‏‏ كه اين برنامه نيروهاى‏‏ واپسگرا را كتمان مى‏‏كند، كسى‏‏ كه نقش “تينك تانك”هاى‏‏ نيروهاى‏‏ واپسگرا را نفى‏‏ مى‏‏كند، نمى‏‏تواند هم پشتيبان برطرف ساختن پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ايران باشد و “راه توده” نيز در اين ميان نيست. (“تينگ تانك” نام موسسه‏هاى‏‏ توليد كننده انديشه و برنامه‏هاى‏‏ تاكتيكى‏‏ و استراتژيك براى‏‏ حفظ حاكميت امپرياليستى‏‏ است. برژينسكى‏‏ يكى‏‏ از نمايندگاه زبده اين تينك تانك‏ها است.)

پرسش‏ پيش گفته نوشتار “راه توده” از سر نادانى‏‏ نيست! هدف “راه توده” نمى‏‏تواند جز تحميق زحمتكشان و خاك در چشمشان ريختن باشد! البته كه  «جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ قصد [ندارد] يك حزب چپ يا “توده‏اى‏‏” در چارچوب قانون اساسى‏‏ بوجود آورد»، بلكه نيروهاى‏‏ واپسگرا در كليت خود مى‏‏خواهند هنگامى‏‏ كه چاره‏ى‏‏ باقى‏‏ نماند و سركوب خشن و آشكار توده‏اى‏‏ها به هر علتى‏‏ ديگر ممكن نشد، سازمانى‏‏ در خدمت حفظ منافع خود برپا نمايند كه همانند “تربچه‏هاى‏‏ پوك”، برونزدى‏‏ سرخ و درونمايه‏اى‏‏ پوك و ضدانقلابى‏‏ داشته باشد. نياز به “راه توده”ها، به تارنگاشت “عدالت”ها و … از چنين قانونمندى‏‏ انديشه واپسگرانانه سرچشمه مى‏‏گيرد. اين يك فريبكارى‏‏ واقعى‏‏ بوده و نه از ذهنيت بيمارگونه «توطئه حزب سازى‏‏» توده‏اى‏‏ها سرچشمه نمى‏‏گيرد. چرا بايد نيروهاى‏‏ واپسگرا از چنين برنامه‏اى‏‏ پيروى‏‏ نكنند، آنطور كه “راه توده” مى‏‏خواهد القا كند؟

«غصب بايگانى‏‏» نشريه حزبى‏‏ راه توده و راه‏ انداختن “راه توده” جعلى‏‏ از سوى‏‏ على‏‏ خدايى‏‏، خواست اعلام شده او درباره سپردن وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ايران به دست حوادث نامعلوم آينده، داستانسرايى‏‏ها و «يادمانده» نويسى‏‏هاى‏‏ ژورناليستى‏‏ او در “راه توده” و …، همه و همه فراهم نمودن عملى‏‏ اجراى‏‏ نهايى‏‏ چنين برنامه‏اى‏‏ براى‏‏ زمانى‏‏ است كه نيروهاى‏‏ واپسگرا ضرورت تحقق آن را براى‏‏ حفظ منافع خود اجتناب‏ناپذير تشخيص دهند! اينكه گويا تاكنون گويا انجام نشده، دليل مقنعى‏‏ براى‏‏ آن نيست كه چنين برنامه‏اى‏‏ را در آينده در دست ندارند! “استدلالى‏‏” كه “راه توده” براى‏‏ نادرست اعلام داشتن برداشت توده‏اى‏‏ها درباره فريبكارى‏‏ سازمان سازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ نيروهاى‏‏ واپسگرا به خدمت مى‏‏گيرد، استدلال نيست، خاك توى‏‏ چشم پاشيدن به سبك ژورناليستى‏‏ كيهان لندن است. فقدان سيب را دليل براى‏‏ وجود گلابى‏‏ جازند، بكار گرفتن بشدت ناشيانه شيوه استقرايى‏‏ نتيجه‏گيرى‏‏ است. در اين “استدلال” حتى‏‏ سرسوزنى‏‏ هم از “چپ” ديگر وجود ندارد. “راه توده” بيش از آن در سطح مى‏‏غلطد، كه شناخت هدف‏هاى‏‏ آن براى‏‏ توده‏اى‏‏ها مشكل باشد!

براى‏‏ دسترسى‏‏ به هدف «حزب سازى‏‏» در اختيار و در خدمت منافع خود، برنامه‏ريزان چاره‏اى‏‏ ندارند، بايد “سخنى‏‏”، “منطقى‏‏”، استدلالى‏‏” براى‏‏ اينگونه سازمان‏ها بيافرينند، تاريخى‏‏ دست و پا كنند؛ چهره‏هايى‏‏ با سيماى‏‏ متفكر و “چپ”، با الفاظى‏‏ شسته و روفته، با خاطرات و «يادمانده‏هاى‏‏» جذاب و پر آب و تاب، با “عكس و تفصيلات”، براى‏‏ آن سرهم‏بندى‏‏ كرده و بپرورانند و …

“راه توده” حاضر نيست صفحه‏اى‏‏ بدون عكس رهبران حزب توده ايران منتشر سازد، اما در عين حال آماده نيست براى‏‏ به كرسى‏‏ نشاندن نظريات آن‏ها با پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به مبارزه برخيزد. يكى‏‏ از عمده‏ترين وجه‏هاى‏‏ مضمون و درونمايه پيام كيانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” مبارزه با پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ايران است. او با صراحت مخالفت خود را با چنين وضعى‏‏ اعلام مى‏‏كند. رساله‏اى‏‏ كه “راه توده” آن را در هر شماره خود نشر مى‏‏دهد و برپايه كپى‏‏بردارى‏‏ ناشيانه از آن، نوشتار “سياسى‏‏- تئوريك” تنظيم مى‏‏كند.

با اين سياست “راه توده” مى‏‏كوشد با پنهان شدن در پشت نظريات و عكس آن‏ها، به تحريف “ژورناليستى‏‏” مبارزات آن‏ها پردازد. بيان «يادمانده»ها به نحوى‏‏ كه انگار نويسنده، خود ناظر و شريك وقايع بوده است، جز به مورد اجرا گذاشتن برنامه نيروهاى‏‏ واپسگرا نيست!

احسان طبرى‏‏ در سروده زندانش تحت عنوان “اخگران اسفند” و در خطاب به حزب توده ايران راه و شيوه «عمل انقلابى‏‏» را نشان مى‏‏دهد و در عين حال بـدل آن را ناگفته افشا مى‏‏كند. افشا مى‏‏كند كه دشمن مى‏‏تواند با شيوه تظاهر تهى‏‏ از انديشه توده‏اى‏‏، با پنهان شدن در پشت ظواهر، حقيقت را پنهان سازد و حقانيت انديشه و تاريخ توده‏اى‏‏ را مسخ كند. او در “درباره منطق عمل” گفته است كه «پديده غير از ماهيت است».

او پشتيبانى‏‏ از محتواى‏‏ انقلابى‏‏ انديشه توده‏اى‏‏ را ازجمله چنين مى‏‏پردازد:

اخـگـران اسفنـد

«…

اى‏‏ پنهانِ آشكار!

يادت را، هرگز در صندوق‏خانه قلبم،

پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت،

خشكيده چون نعش بر ديوار،

يا چون يك اتفاق ناگوار،

براى‏‏ يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

…»

در هم‏نوايى‏‏ موزون واژه‏ها، طبرى‏‏ بيان سرشت انقلابى‏‏، بيان درونمايه هستى‏‏ حزب را برمى‏‏شمرد و از پنهان شدن ژورناليستى‏‏ در پشت تابلوى‏‏ حزب توده ايران برحذر مى‏‏دارد.

آنكس كه به حقانيت نظريات حزب توده ايران باور دارد، امروز و حالا براى‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه مى‏‏كند. اين محك شناخت سره از ناسره است!

اكنون على‏‏ خدايى‏‏، مهرنگ و ديگران فرياد مى‏‏زنند، “چرا تهميت مى‏‏زنى‏‏!”

حق دارند، بايد اين ادعا را مستند ساخت! بايد ارتباط‏هاى‏‏ نامشروع را شفاف در برابر چشم بينده و انديشه روشن توده‏اى‏‏ها قرار داد. بايد نشان داد، كه واقعا اين اقدامات، يعنى‏‏ ياد آورى‏‏ “ژورناليستى‏‏” نظريات حزب توده ايران، فراهم نمودن روز «مبادا!» است. روزى‏‏ كه بتوانند اهرم پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏ را به وسيله اجراى‏‏ برنامه نيروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ تكه تكه كردن حزب توده ايران، براى‏‏ برپايى‏‏ سازمانى‏‏ در خدمت هدف «كيهان لندن از چپ» بكار گيرند.

دو نكته كه در آغاز نوشتار هم به آن اشاره شد، نشان و معيار براى‏‏ برنامه ارتجاعى‏‏ است:

نخست- تن ندادن به بحث درباره ضرورت مبارزه با پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏، همين امروز؛

دوم زيرپانهادن آگاهانه سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ايران از اين طريق، كه براى‏‏ گفتگو مشخص درباره “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه در دوران كنونى‏‏ آماده نبودن و در به جاى‏‏ آن، به طرح “اصلى‏‏ترين تضاد”ى‏‏ پرداختن كه در خدمت حفظ شرايط حاكم قرار دارد. تضادى‏‏ كه مى‏‏تواند تضادى‏‏ كه مى‏‏تواند تضاد “عمده” و روز باشد، اما اصلى‏‏ترين تضاد، تضادى‏‏ كه دورنماى‏‏ مبارزه را نشان مى‏‏دهد و راه رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه را مى‏‏گشايد، نيست. پيوند آن را بايد با دورنماى‏‏ مبارزه در هر جمله و انديشه‏اى‏‏ نشان داد و برقرار نمود، تا سرشت انقلابى‏‏ انديشه بروز داده شود.

داستان برتولد برشت درباره “دايره قفقازى‏‏” را همه مى‏‏شناسد. مادرى‏‏ كه براى‏‏ تكه تكه نشدن فرزندش، از فرزند به سود مادر دروغين صرفنظر مى‏‏كند. چطور مى‏‏تواند يك توده‏اى‏‏ صادق و پايبند به منافع و مصالح حزب «دل‏نگران» پراكندگى‏‏ حاكم نبوده و خواستار مبارزه با آن نباشد؟ محك عينى‏‏ توده‏اى‏‏ بودن، چاپ و انتشار عكس رهبران آن نيست، پايبند بودن به نظريات آنان و درك تاريخى‏‏ از آن‏ها است!

چطور مى‏‏تواند يك توده‏اى‏‏ صادق، “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” را در نشريه‏اش منتشر سازد، اما به استدلال علمى‏‏ جوانشير درباره ضرورت ايجاد پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏، ميان وظيفه آنى‏‏ و آتى‏‏ در برابر حزب توده ايران بى‏‏تفاوت باشد، بيش از آن، آن را آگاهانه نقض كند و در نوشتار “پيوند ناگزير دمكراسى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏ در دوران ما” بنويسد: «ما در دورانى‏‏ زندگى‏‏ مى‏‏كنيم كه در آن مبارزه براى‏‏ صلح و دمكراسى‏‏ عمده‏ترين اشكال مبارزه ضدامپرياليستى‏‏ است»، يعنى‏‏ آگاهانه، با سكوت از كنار برنامه اقتصادى‏‏ امپرياليستى‏‏ براى‏‏ همه كشورهاى‏‏ جهان بگذرد؟ سياست “آزادى‏‏ بازار”، سياست “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” و ديگر هدف‏هاى‏‏ غارتگران امپرياليسم براى‏‏ تبديل كشورهاى‏‏ پيرامونى‏‏ به مستعمره‏هاى‏‏ نوليبرالى‏‏ را مسكوت بگذارد؟

پشتيبانى‏‏ از آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏ ايران، همان «مبارزه براى‏‏ صلح و دمكراسى‏‏» است كه “راه توده” برمى‏‏شمرد و البته اين مبارزه، «مبارزه ضد امپرياليستى‏‏» مى‏‏باشد. اما تنها و از آن مهم‏تر “عمده‏ترين” مبارزه نيست، كه “راه توده” مدعى‏‏ است.

در شرايط كنونى‏‏ در ايران “اصلى‏‏ترين تضاد” به “عمده‏ترين” تضاد نيز تبديل شده است. سرمايه‏دارى‏‏ حاكم براى‏‏ آنكه بتواند به حاكميت خود ادامه دهد، چاره‏اى‏‏ ندارد، جز آنكه به مجرى‏‏ اعمال برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ تبديل شود و تسليم سلطه امپرياليستى‏‏ گردد. اين تسليم، استقلال اقتصادى‏‏ و نهايتاً سياسى‏‏ ايران، دستاورد انقلاب بهمن را برباد خواهد داد و ميهن ما را به مستعمره نوليبرال امپرياليست‏ها تبديل مى‏‏سازد. حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و نهايتاً سياسى‏‏ و جلوگيرى‏‏ از تبديل شدن ايران به نومستعمره ليبرالى‏‏، تنها با مبارزه براى‏‏ تلفيق دو وجه تضاد عمده روز، وجه آزادى‏‏هاى‏‏ دموكراتيك قانونى‏‏ و اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ قابل دسترسى‏‏ است. مبارزه تنها براى‏‏ “آزادى‏‏ها” استقلال سياسى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ را نابود مى‏‏سازد و آن را به خادم سياست «فراكسيون»هاى‏‏ حاكميت سرمياه‏دارى‏‏ تبديل مى‏‏سازد. مبارزه تنها براى‏‏ “آزادى‏‏ها”، تنها به جاگزينى‏‏ «فراكسيون‏ها» در حاكميت خواهد انجاميد. بى‏‏تفاوت از اينكه كدام فراكسيون، از درون حاكميت كنونى‏‏ و يا از “اپوزيسيون” خارج از كشور، دست بالا بيابد، مجرى‏‏ همان سياست امپرياليستى‏‏ خواهد بود. سلطه امپرياليسم را دوباره برقرار خواهد ساخت. استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ ايران را برباد خواهد داد.

تنها در شرايط مبارزه براى‏‏ هر دو خواست آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏، شرايط تحرك توده‏هاى‏‏ زحمتكش و ميهن دوستان انقلابى‏‏ پديد خواهد شد و بهبود خواهد يافت و انگيزه دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ بوجود خواهد آمد و تاثير خود را بر نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ و طبقاتى‏‏ خواهد گذاشت.

بحران مالى‏‏ امپرياليسم، بحران اضافه توليد، بحران فقر روزافزون ميلياردها انسان در جهان كه آن روى‏‏ ثروتمند شدن درصد كوچكى‏‏ در قطب ديگر است، بحران محيط زيست ناشى‏‏ از توليد براى‏‏ دستيابى‏‏ به سود براى‏‏ سرمايه، بحران تحميل شده به بشريت از راه ادامه سياست جنگ طلبانه امپرياليسم، و …، بيان بحران مناسبات و صورتبندى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ در دوران كنونى‏‏ است.

باوجود بحران ساختارى‏‏ حاكم بر صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ دوران افول، بقاى‏‏ آن از اين رو مورد پرسش توده‏هاى‏‏ دربند آن قرار نگرفته است، زيرا نيروى‏‏ سرنگون كننده، سازمان نيافته و قادر نيست “توپ آورورآ” را بغرش درآورد.

از اين رو وظيفه عمده و روز كوشش براى‏‏ پديد آوردند اين نيروى‏‏ محركه دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ در جهان و ايران است. براى‏‏ دسترسى‏‏ به اين هدف، بايد پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ را برقرار كرد؛ تجربه انقلابى‏‏‏اى‏‏ كه در برابر چشمان ما در برخى‏‏ از كشورهاى‏‏ منطقه كارئيب و آمريكاى‏‏ مركزى‏‏ و جنوبى‏‏ در جريان است. پرچمدار اين نبرد كوباى‏‏ انقلابى‏‏ است!

نظام سرمايه‏دارى‏‏ با شيوه توليد چپاولگرانه خود با هدف انباشت سود و سرمايه، به خطر جدى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ بشريت تبديل شده است. اگر شصت و پنج سال پيش با پرتاب بمب‏هاى‏‏ اتمى‏‏ توسط آمريكا بر سر مردم ناكازاكى‏‏ و هيروشيما، سلاح كشتار جمعى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ زندگى‏‏ بر روى‏‏ زمين در اختيار نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏ قرار گرفت، اكنون شيوه توليد سرمايه‏دارى‏‏، به اهرم جديد با دورنماى‏‏ نابودى‏‏ زندگى‏‏ بر روى‏‏ زمين، تبديل شده است. چگونه مى‏‏تواند يك نشريه توده‏اى‏‏ كه گويا «مبارزه ضدامپرياليستى‏‏» را در نوشتارى‏‏ سياسى‏‏- تئوريك مستدل مى‏‏سازد، مى‏‏تواند اين بخش از هستى‏‏ نظام چپاولگر سرمايه‏دارى‏‏ كه مادر سياست جنگ طلبى‏‏ آن است را “فراموش” كند و با سكوت از كنار آن بگذرد؟

اين سكوت در خدمت حفظ منافع آن لايه‏هايى‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ است كه مجريان نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ در ايران هستند!

همه نشريات به اصطلاح “انتقادى‏‏” در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏، همه آن‏هايى‏‏ كه نوعى‏‏ از انواع “تربچه‏هاى‏‏ پوك” را تشكيل مى‏‏دهند، درباره بحران ساختارى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏، درباره تبديل شدن شيوه توليد سرمايه‏دارى‏‏ به خطر براى‏‏ زندگى‏‏ بر روى‏‏ زمين سكوت مى‏‏كنند. به اصطلاح مواضع انتقادى‏‏ مى‏‏گيرند و انواع عكس‏هاى‏‏ “خشكيده در قاب را بر ديوار” آويزان مى‏‏كنند، تا با پنهان شدن در پشت آن‏ها، نكته اساسى‏‏ را مسكوت بگذارند: يعنى‏‏، زيربناى‏‏ اقتصادى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ را مسكوت بگذارند و در پشت گفته‏هايشان پنهان سازند!

با اين مسكوت گذاشتن زيربناى‏‏ اقتصادى‏‏ نظام، سرشت انقلابى‏‏، سرشت «تغيير دهنده» (طبرى‏‏) حزب توده ايران از بين مى‏‏رود. و اين، درونمايه برنامه‏اى‏‏ است كه نيروهاى‏‏ واپسگرا و نظريه‏پردازان و تحليل‏گران آن را دنبال مى‏‏كنند. به مقالات “لوموند ديپلوماتيك” كه “راه توده” تبليغ انتشار آن را به زبان فارسى‏‏ به عهده گرفته است، نظرى‏‏ بيافكنيد. آنوقت مى‏‏بينيد، كه فاكت و داده‏ها در آن فراوان است (و بايد از آن‏ها براى‏‏ افشاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ بهره جست)، اما نتيجه‏گيرى‏‏ ها همگى‏‏ در خدمت حفظ شرايط حاكم است!

آرى‏‏، «غصب آرشيو» راه توده، با هدف تبديل “راه توده” ازجمله به مبلغ “لوموند ديپلوماتيك” فارسى‏‏ عملى‏‏ شد!

بگذاريد با نمونه‏اى‏‏ از نوشتار «”نبرد كه بر كه” … به پايان رسيده؟» در “راه توده” (همانجا) شيوه فوق را مورد بررسى‏‏ قرار دهيم. در آنجا هم، به شيوه “تارنگاشت عدالت” و نظريه‏پرداز ارشد آن، ا. آذرنگ كه از نگارنده پرسيده بود، «آيا انقلاب بهمن شكست خورده است؟»، به جاى‏‏ «تحليل مشخص شرايط مشخص» كه به نظر احسان طبرى‏‏ در رساله “درباره منطق عمل”، شيوه و اسلوب علمى‏‏ بررسى‏‏ و تحليل «حقيقت» است، شيوه برخورد شابلونى‏‏ و كارتگورى‏‏ گونه را مطرح ساخته و پاسخ به پرسش «شكست انقلاب» را طلب مى‏‏كند: «ازجمله مسائل مهمى‏‏ كه بايد درباره آن بحث كرد، مسئله شكست يا عدم شكست انقلاب و نبرد “كه بر كه” در انقلاب ايران است.»

تكرار «طوطى‏‏وار» و تجديد چاپ رساله نورالدين كيانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در “راه توده”، بدون برخوردى‏‏ تاريخى‏‏ به آن، كه به معناى‏‏ تبديل آن به “نعش خشك كرده و قاب شده بر ديوار” است كه طبرى‏‏ از آن در سروده‏ زندانش برحذر مى‏‏دارد، با اين هدف انجام مى‏‏شود كه ضرورت «دفاع از قانون اساسى‏‏» و شركت در «نبرد كه بر كه» را به باور خود القا كرده و مستدل سازند. و سپس از آن به اين نتيجه برسند، كه سياست “راه توده” گويا پايبند به سياست انقلابى‏‏ حزب توده ايران است.

البته كه نبرد طبقاتى‏‏ در ايران پايان نيافته است. در چنين صورتى‏‏، مضمون “مانيفست كمونيستى‏‏” پوچ بود كه تاريخ جوامع را، تاريخ نبرد طبقاتى‏‏ اعلام كرده است. به كار گرفتن اصطلاح “نبرد كه بر كه” در ايران پس از پيروزى‏‏ انقلاب بهمن از سوى‏‏ حزب توده ايران با هدف بيان انعكاس نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه، در حاكميت بيرون آمده از انقلاب بهمن انجام شد. در حاكميت هنوز يكدستى‏‏ ايجاد نشده بود. آن “نبرد كه بر كه”، با پيروزى‏‏ راستگرايان و يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران، به مرحله جديدى‏‏ نايل شده است؛ نبردى‏‏ كه اكنون ميان «فراكسيون‏هاى‏‏ مختلف» سرمايه‏دارى‏‏ در حاكميت، كه “راه توده” در همين نوشتار به آن اشاره دارد، جريان دارد، نبرد امروز، ديگر آن “نبرد كه بر كه” آن دوران نيست. فراكسيون‏هاى‏‏ متشكل و يكدست شده حاكميت سرمايه‏دارى‏‏، عليرغم تضادهاى‏‏ ميان خود، در جبهه مشتركى‏‏ عليه طبقه و لايه‏هاى‏‏ ديگر اجتماعى‏‏ به اعمال نبرد طبقاتى‏‏ از بالا مشغول هستند.

درك غيرتاريخى‏‏ از سخنان كيانورى‏‏ در اين نكته نهفته است، كه شرايط كنونى‏‏ با شرايط سال ١٣٧٣ كه كيانورى‏‏ برمى‏‏شمرد، هم سان اعلام مى‏‏شود. موضع كيانورى‏‏ در آن سال در دفاع از هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن قرار داشت. همانطور كه او در نتيجه‏گيرى‏‏ خود در آن رساله بيان مى‏‏كند. دفاع از اين هدف‏ها امروز، بايد در تركيبى‏‏ ديگر از نيروهاى‏‏ و لايه‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ عملى‏‏ گردد. آن كس و آن نيرويى‏‏ كه مى‏‏خواهد در اين نبرد شركت داشته باشد، بايد خط‏مشى‏‏ خود را هـم در ارتباط با “حقوق ملت” و هـم اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏ روشن سازد. بايد خواستار كنترل دموكراتيك و موثر مردم بر شئون كشور و برقرارى‏‏ خرد جمعى‏‏ باشد. بايد خواستار حذف اصل عتيقه‏اى‏‏ “ولايت فقيه”، همانطور كه حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ خواستار شده است، از قانون اساسى‏‏ گردد.

دسترسى‏‏ به تحليل مشخص شرايط اين نبرد، تنها با بررسى‏‏ علمى‏‏ “اصلى‏‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏‏ ممكن است، كه همانطور كه اشاره شد، به “عمده‏ترين تضاد” نيز تبديل شده است و از دوبخش “آزادى‏‏” و “عدالت اجتماعى‏‏” تشكيل مى‏‏گردد و تنها با به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن ٥٧ دست يافتنى‏‏ است.

تفكيك دو بخش “اصلى‏‏ترين تضاد” جامعه ايران در دوران كنونى‏‏، بازگشت از اهداف انقلاب “ملى‏‏- دمكراتيك” بهمن ٥٧ است. بازگشت به انقلاب بورژوايى‏‏ است كه در خدمت منافع چپاولگرى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ مى‏‏باشد. بازگشت و دگرگونى‏‏ ضدانقلابى‏‏ است!

برداشت ديگرى‏‏ از نظريات كيانورى‏‏ در شرايط كنونى‏‏، جابجايى‏‏ يك به يك وغيرتاريخى‏‏ نظريات كيانورى‏‏ به شرايط حاكم كنونى‏‏ و قرار دادن نظريات او در خدمت حفظ شرايط موجود، يعنى‏‏ حفظ سيطره يكدست شده حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ است و تبديل آن به عكس خشكيده در قاب است. پشتيبانى‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ خواستار همكارى‏‏ با امپرياليسم، به اميد دريافت تضمين براى‏‏ بقاى‏‏ خود، است!

تن ندادن به «بررسى‏‏ مشخص شرايط مشخص»، يعنى‏‏ تن ندادن به بحث درباره شناخت و درك “اصلى‏‏ترين تضاد”، پيش شرط است براى‏‏ طرح انحرافى‏‏ مسئله آزادى‏‏هاى‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏ به عنوان تنهـا آماج مبارزاتى‏‏. خواستى‏‏ كه از طرف اپوزيسيون راست سلطنت طلب و “چپ” از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏خواه در خارج از كشور مورد تائيد قرار مى‏‏گيرد و “راه توده” را در همانجايى‏‏ قرار مى‏‏دهد، كه آن‏ها قرار دارند: در صف حفظ كنندگان شرايط موجود، حفظ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏. تفاوت تنها در دفاع از «فراكسيون‏ها» است و بس!