اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران – درود پر شور بر جنبش کارگری ایران!

مقاله شماره 1388/ 6

حزب توده ایران، ضمن حمایت قاطع از فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و حق برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی کارگر هجوم گزمگان رژیم به مراسم اول ماه مه در تهران را به شدت محکوم کرده و در دفاع از منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان بویژه باهدف تامین حقوق سندیکایی آنان، همه سازمان های مستقل سندیکاهایی را به اتحاد عمل و تقویت صفوف جنبش کارگری-سندیکایی موجود کشور فرا می خواند.

به دنبال فراخوان برگزاری مراسم 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر توسط کمیته برگزاری مراسم، که از تعدادی سندیکاهای کارگری کشور از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، هیات موسس بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمانی تشکیل یافته بود. صدها کارگر و فعال سیاسی و اجتماعی و صنفی در مراسم روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران شرکت کردند.
در این مراسم، ماموران وزارت اطلاعات، نیروهای انتظامی و بسیج با یورش به شرکت کنندگان در همان دقایق اولیه مانع از برگزاری این روز جهانی در تهران شدند.
کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه با انتشار اطلاعیه ای اعلام داشت در جریان حمله ماموران سرکوبگر رژیم ولایت فقیه ده ها فعال کارگری دستگیر و تعداد بسیاری مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در اطلاعیه شماره یک این کمیته آمده است: “به مناسبت روز جهانی کارگر… بنابه فراخوان تشکل های مستقل جنبش کارگری ایران که خواسته ها و مطالبات کارگران ایران در آن قید شده بود… جمعه (11 اردیبهشت) ساعت 5 عصر، با حضور تعداد زیادی از کارگران، فعالین کارگری، خانواده های کارگران و مردمی که بنابه فراخوان در محل پارک لاله و در اطراف میدان آب نمای آن تجمع کرده بودند، مراسم روز جهانی کارگر و حضور برای اصرار برخواسته های کارگران (مندرج در فراخوان و قطع نامه آن) انجام گرفت. نیروهای امنیتی که از روزهای قبل با احضار، تماس تلفن دایم و تعقیب کارگران و فعالین کارگری قصد ایجاد رعب و وحشت برای ممانعت از برگزاری مراسم را داشتند… در پوشش نیروهای انتظامی و تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی اطلاعاتی، از ساعت ها پیش در محل پارک لاله مستقر شده بودند. از طرفی نیروهای حراست برخی شرکت ها و کارخانه ها از جمله شرکت واحد نیز در تجمع حضور داشتند تا با شناسایی کارگران فعال آن واحد کارگری، آنان را به نیروهای امنیتی معرفی کنند.
همچنین نیروهای اطلاعاتی به طور گسترده از شرکت کنندگان در مراسم فیلم برداری می کردند.”
اطلاعیه کمیته برگزاری سپس با اشاره به حمله گزمگان رژیم ولایت فقیه به صفوف کارگران می نویسد: “بلافاصله پس از شروع مراسم… نیروهای امنیتی افسار گسیخته و خشمگین به جمعیت شرکت کننده حمله ور شدند. بسیاری از مردم با باتوم و شوک الکتریکی مورد هجوم قرار گرفتند… پلیس نوعی گاز سرفه آور و سوزاننده چشم در اطراف پراکند… شمار بسیاری از کارگران و شرکت کنندگان در مراسم، پس از ضرب و شتم و در مورد تعدادی زیادی با کوبیدن سروصورتشان به دیواره ونرده های اطراف حوض و خونین کردن آنان، دستگیر شدند. در خلال این مراسم بیش از یکصد و پنجاه نفر از زن و مرد و رده های سنی جوان تا سالمند با وحشیانه ترین روش ها دستگیر شده اند.”
این یورش وحشیانه هراس ارتجاع از همبستگی میان کارگران و زحمتکشان ایران را به نمایش می گذارد. حضور صدها کارگر و خانواده های کارگری در مراسمی که چندین تشکل مستقل فراخوان آن را صادر کرده بودند، به نوبه خود یک موفقیت برای جنبش سندیکایی زحمتکشان میهن ما است.
حزب توده ایران، ضمن حمایت قاطع از فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و حق برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی کارگر هجوم گزمگان رژیم به مراسم اول ماه مه در تهران را به شدت محکوم کرده و در دفاع از منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان بویژه باهدف تامین حقوق سندیکایی آنان، همه سازمان های مستقل سندیکاهایی را به اتحاد عمل و تقویت صفوف جنبش کارگری-سندیکایی موجود کشور فرا می خواند. باید برای احیای حقوق سندیکایی و آزادی همه کارگران دربند از جمله باز داشت شدگان مراسم اول ماه مه متحدا مبارزه کرد!
پیش بسوی احیای حقوق سندیکایی و ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری!
برای آزادی کارگران در بند و همه زندانیان سیاسی متحدا مبارزه کنیم.

دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران
دوشنبه ، 14 ارديبهشت 1388




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏ها (١١) جفت ديالكتيكى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏

مقاله ١٣٨٧/ ٥

خانم نيلوفر گرامى‏‏‏

از ابراز نظرتان سپاسگزارم. كوشيدم در نوشتار فراهم شده، اشاره‏اى‏‏‏ به ديدگاه‏هايتان داشته و نكاتى‏‏‏ از آن را با شما و همه توده‏اى‏‏‏ها در ميان بگذارم.

برداشت من از ديدگاه شما آنست كه بايد بدون «چپ‏گرايى‏‏‏»، شعارهايى‏‏‏ را در ميان گذاشت كه زمينه عينى‏‏‏ تحقق آن‏ها در شرايط كنونى‏‏‏ وجود داشته باشند. براى‏‏‏ نمونه، در شرايطى‏‏‏ كه طبقه كارگر ضرورت «شعار سرنگونى‏‏‏ رژيم» را هنوز درك نكرده، نمى‏‏‏توان اين شعار را به ميان آورد. چنين شعارى‏‏‏ را شما مصداق “چپ‏گرايى‏‏‏” مورد نظر لنين در “بيمارى‏‏‏ كودكى‏‏‏ چپ‏گرايى‏‏‏ در كمونيسم” مى‏‏‏دانيد.

بر اين پايه شما باور داريد كه در ميان نهادن شعار “طرد ولايت فقيه” «مضمونى‏‏‏ جز روند آزادى‏‏‏ و دموكراتيزه كردن حيات كشور ندارد. ازاين‏رو مى‏‏‏تواند [اين روند] به ايجاد محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموكراتيك و آزادى‏‏‏خواه عليه ديكتاتورى‏‏‏ ولايت فقيه باشد.»

اگر با برداشت من از مضمون و درونمايه نوشته خود توافق داريد، آنوقت مى‏‏‏توان نكات زير را برجسته ساخت:

١- شعار «طرد ولايت فقيه» به معناى‏‏‏ يك جابجاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏ در جامعه است، كه از ديدگاه ماترياليسم تاريخى‏‏‏، يا تاريخ نبردهاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏، مفهومى‏‏‏ جز تحقق يك “انقلاب” اجتماعى‏‏‏ ندارد و براى‏‏‏ آن مفهومى‏‏‏ ديگر نمى‏‏‏توان پنداشت.

٢- از يك سو، آنگونه كه من ديدگاه شما را درك كرده‏ام، شرايط ذهنى‏‏‏  – آمادگى‏‏‏ طبقه كارگر و توده‏هاى‏‏‏ ديگر –  براى‏‏‏ چنين دگرگونى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در شرايط كنونى‏‏‏ در ايران وجود ندارد و از سوى‏‏‏ ديگر، گويا به علتى‏‏‏ كه در بالا گفته شد، اين شعار مى‏‏‏تواند به «محور اتحاد عملى‏‏‏» براى‏‏‏ تحقق «روند آزادى‏‏‏ و دموكراتيزه كردن حيات» اجتماعى‏‏‏ تبديل شود. به عبارت ديگر مى‏‏‏توان براى‏‏‏ اين شعار در شرايط مشخص كنونى‏‏ كشور، يك خصلت “اصلاحى‏‏‏” نيز پنداشت.

به قول احسان طبرى‏‏‏ در “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشيد؟” (نامه مردم آذر ١٣٦٠)، روند تكوينى‏‏‏ پديده، يا روند ژنه‏تيك رشد پديده كه «ما را با خبر مى‏‏‏سازد كه جريان از كجا آغاز شده، چه مراحلى‏‏‏ را گذرانده كه اينك به اينجا رسيده»، روندى‏‏‏ با منطق درونى‏‏‏ است. رشد تاريخى‏‏‏ و تكوينى‏‏‏ يك پديده، از منطق درونى‏‏‏ خود برخوردار است. به عبارت ديگر، انسان نمى‏‏‏تواند براى‏‏‏ دست به دست شدن طبقاتى‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏ خصلتى‏‏‏ “اصلاحى‏‏‏” قايل شود و در عين حال مدعى‏‏‏ باشد كه پايبند به منطق ديالكتيكى‏‏‏ است. نمى‏‏‏توان براى‏‏‏ رشد تكوينى‏‏‏، منطقى‏‏‏ بيگانه از خصلت آن پذيرفت. براين پايه است كه طبرى‏‏‏ در آن رساله مى‏‏‏گويد: «تاريخى‏‏‏ و منطقى‏‏‏ با هم يك جفت ديالكتيكى‏‏‏ هستند.»

اگر بپذيريم، و به عنوان اعضاى‏‏‏ حزب توده ايران پايبند به انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏‏ و ديالكتيكى‏‏‏، مى‏‏‏پذيريم كه جابجايى‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏ در جامعه طبقاتى‏‏‏ تنها يك مفهوم دارد و آن به معناى‏‏‏ جابجايى‏‏‏ “انقلابى‏‏‏”، يك برش انقلابى‏‏‏ در زندگى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ است. علت تكوينى‏‏‏ اين امر آنست كه با رشد تضاد اصلى‏‏‏ جامعه  – مثلاً در مورد ايران در دوران كنونى‏‏‏، ژرفش تضاد ميان حاكميت و مردم بر سر دو خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ كه يك جفت ديالكتيكى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند -، “بالائى‏‏‏ها ديگر نمى‏‏‏توانند آنطور حكومت كنند كه تاكنون مى‏‏‏كردند، و پائينى‏‏‏ها هم ديگر نمى‏‏‏خواهند آنطور زندگى‏‏‏ كنند، كه تاكنون زندگى‏‏‏ مى‏‏‏كردند” (لنين).

به عبارت ديگر، هنگامى‏‏‏ كه ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ به مرحله‏اى‏‏‏ اعتلا مى‏‏‏يابد كه بالائى‏‏‏ها نمى‏‏‏توانند به “عقب‏ نشينى‏‏‏” از مواضع در اختيار خود تن دهند، بدون آنكه قدرت سياسى‏‏‏ را از دست بدهند، زمان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ كيفى‏‏‏ يا انقلابى‏‏‏ فرا مى‏‏‏رسد.

ژرفش و پختگى‏‏ تضاد اصلى‏‏ جامعه آن مرزى‏‏‏ است، كه مرز امكـان انجام “اصلاحات” را از موضع طبقه و لايه‏هاى‏‏‏ حاكم در يك جامعه تشكيل مى‏‏‏دهد. در مورد ايران، مقاومت سرسختانه و خشن ارتجاع در دوران هشت ساله رياست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏ در برابر هر گونه اقدام “اصلاحى‏‏‏” نشان داد، كه ارتجاع در ايران نمى‏‏‏تواند به عقب نشينى‏‏‏ تن بدهد. داستان سرايى‏‏‏هايى‏‏‏ كه ازجمله “سردبير” راه‏توده درباره رژيم سلطنتى‏‏‏ در “يادمانده‏ها” از خود بروز مى‏‏‏دهد، كه اگر چنين و چنان كرده و به عقب نشينى‏‏‏ دست زده بود، آنوقت انقلاب بهمن ٥٧ وقوع نمى‏‏‏يافت را نبايد جدى‏‏‏ گرفت، زيرا تهى‏‏‏ از انديشه ديالكتيكى‏‏‏ است. زيرا ازجمله او نمى‏‏‏داند كه “سرمايه‏دار بايد براى‏‏‏ سودآورى‏‏‏ سرمايه بكوشد و لذا عملكرد او تنها ماسك اجراى‏‏‏ وظايفى‏‏‏ است، كه انباشت و سود براى‏‏‏ سرمايه ديكته مى‏‏‏كنند” (ماركس).

روند تاريخى‏‏‏- تكوينى‏‏‏ رشد جامعه ايرانى‏‏‏  – همانند همه جوامع ديگر و در تمام مراحل تاريخ‏ –   با منطق درونى‏‏‏ خود، همانطور كه طبرى‏‏‏ مى‏‏‏گويد، يك «جفت ديالكتيكى‏‏‏» را تشكيل مى‏‏‏دهد. نمى‏‏‏توان بر درستى‏‏‏ اين برداشت ترديد داشت و خود را پايبند به انديشه علمى‏‏‏ و ماركسيستى‏‏‏ دانست.

بدين‏ترتيب بايد پذيرفت كه شعار «طرد ولايت فقيه»، گذار و يا جايگزين كردن آن، كه فرمول‏هاى‏‏‏ خجولانه‏اى‏‏‏ با همان مضمون هستند، هيچ معناى‏‏‏ ديگر جز جابجاى‏‏ حاكميت، جز سرنگونى‏‏‏ رژيم ندارد. پذيرفتن مضمون و درونمايه “اصلاحى‏‏‏” براى‏‏‏ اين شعار، برداشتى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ است.

اين اما به اين معنا نيست كه اين شعار با درونمايه پيش‏گفته نمى‏‏‏تواند «محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموكراتيك و آزادى‏‏‏خواه عليه ديكتاتورى‏‏‏ ولايت فقيه» نباشد. بودنى‏‏‏ كه شما هم مورد تائيد قرار مى‏‏‏دهيد.

اين، شعار دموكراتيكى‏‏‏ است، كه وظيفه طرح آن، عمدتاً وظيفه حزب توده ايران مى‏‏‏باشد. طرح خواست حذف اصل “ولايت فقيه” در سال ١٣٥٨ توسط حزب توده ايران ازاين‏رو درست و بجا بوده است. در اين واقعيت تاريخى‏‏‏ هيچ كس نبايد ترديدى‏‏‏ بخود راه دهد.

اين شعار دموكراتيك به تنهايى‏‏‏ اما نمى‏‏‏تواند پاسخگوى‏‏‏ هـمـه وظيفه‏هاى‏‏‏ حزب توده ايران باشد.

مسئله بر سر اين نكته است كه بايد پيوند اين خواست دموكراتيك را با خواست سوسياليستى‏‏‏ برقرار سازيم. يعنى‏‏‏ بايد به عنوان توده‏اى‏‏‏ها در هر سطر و در هر نوشتار خود، در تبليغات و فعاليت‏هاى‏‏‏ ترويجى‏‏‏ خود، دورنماى‏‏‏ رشد جامعه طبقاتى‏‏‏ ايران را نيز توضيح دهيم و به سود آن موضع بگيريم! چه كسى‏‏‏ به جز توده‏اى‏‏‏ها، به جز حزب توده ايران، به جز جنبش انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر بايد به اين وظيفه عمل كند؟ همين امروز عمل كند؟

بحران كنونى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏، تنها يك بحران مالى‏‏‏ نيست؛ تنها يك بحران اضافه توليد نيست؛ تنها بحران گرسنگى‏‏‏ و فقر صدها ميليون انسان بر روى‏‏‏ زمين نيست. اين بحران، بحران ساختارى‏‏‏ شيوه توليد سرمايه‏دارى‏‏‏ است! بحران ساختارى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است كه پديد آورنده امكان ملموس فاجعه پيش‏رو محيط زيست مى‏‏‏باشد.

براى‏‏‏ اولين بار در تاريخ حيات بشرى‏‏‏، يك شيوه توليدى‏‏‏، شيوه توليد سرمايه‏دارى‏‏‏، خطر امكان نابودى‏‏‏ حيات بشريت بر روى‏‏‏ زمين را پديد آورده و آن را به امكانى‏‏‏ ملموس، واقعى‏‏‏ و عينى‏‏‏ تبديل كرده است.

از اين رو وظيفه امروز حزب توده ايران، از موضع ميهن‏دوستى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و هم از موضع انسان‏دوستى‏‏‏ و همچنين از موضع و درونمايه هومانيستى‏‏‏ ماركسيسم، وظيفه برقرار ساختن پيوند بين آماج‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ در عمل انقلابى‏‏‏ خود مى‏‏‏باشد.

ايجاد پيوند بين خواست دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ كه جوانشير در “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” عنوان مى‏‏‏ كند، در انطباق كامل است با مواضع لنينى‏‏‏. او آن‏ها را در كتاب نشان مى‏‏‏دهد. نظريات لنين در “بيمارى‏‏‏ كودكى‏‏‏ …” در ارتباط است با تازاندن انقلاب. اين يك چيز است. عنوان كردن دورنماى‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏ خواهانه جامعه ايرانى‏‏‏، عنوان كردن دورنماى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏، يك مسئله ديگر. چگونه مى‏‏‏خواهيم طبقه كارگر را به جانبدارى‏‏‏ از نظام سوسياليستى‏‏‏ دعوت كنيم، هنگامى‏‏‏ كه با سكوت درباره دورنماى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ جامعه، اهرم آگاهى‏‏‏ و اقناع طبقه كارگر براى‏‏‏ مبارزه با هدف برپايى‏‏‏ نظام سوسياليستى‏‏‏ را از دست بدهيم؟ نظامى‏‏‏ كه براى‏‏‏ تحقق آن مى‏‏‏رزميم و بايد برزميم تا كارگران را به طبقه كارگر، به طبقه آگاه به حقوق و رسالت تاريخى‏‏‏ خود تبديل سازيم؟ ايجاد پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏، “چپ‏روى‏‏‏” نيست! عدم پايبندى‏‏‏ به آن، راست‏روى‏‏‏ است. تبديل جنبش كارگرى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به جنبش كارگرى‏‏‏ غيرانقلابى‏‏‏، تبديل حزب توده ايران به يك حزب سوسيال دموكراتيك است!

باقى‏‏‏ ماندن در سطح طرح خواست تنهـا «آزادى‏‏‏ و دموكراتيزه كردن حيات [اجتماعى‏‏‏] كشور»، تن دادن به بقاى‏‏‏ شرايط حاكم موجود است. خواستى‏‏‏ پوزيتويستى‏‏‏، تائيد آميز براى‏‏‏ شرايط موجود است. خواستى‏‏‏ است رفرميستى‏‏‏. خواستى‏‏‏ است كه ما را در كنار آن نيروها و جريان‏ها قرار مى‏‏‏دهد، كه «محور اتحاد عملى‏‏‏» آن‏ها، تنها جابجايى‏‏‏ “ضدانقلابى‏‏‏” (مخملى‏‏‏ يا با هر شكل ديگر، ازجمله هجوم نظامى‏‏‏ متحد جهانى‏‏‏ آن‏ها!) قدرت سياسى‏‏‏ به سود قشرهاى‏‏‏ مورد نظر خودشان در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ است. همين و بس. آيا اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و “چپ” سلطنت طلب تا “رفرميست” خواستار گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏ است؟ خواستار به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ است؟ البته كه خير. اين اپوزيسيون مى‏‏‏خواهد در بهترين حالت “شرايط فاشيست مآبانه” حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ را تعديل دهد و همانند حاكميت كنونى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران اميدوار است بتواند نقش “متحد” كوچك امپرياليسم را ايفا كند. حاكميتى‏‏‏ كه زير سلطه ديكتاتورى‏‏‏ آن شرايط نبرد براى‏‏‏ سوسياليسم همچنان سخت خواهد بود و بدون جانفشانى‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏ است.

در ميان نگذاشتن همزمان “عدالت اجتماعى‏‏‏”، جفت ديالكتيكى‏‏‏ “آزادى‏‏‏”، آن روى‏‏‏ سكه تضاد اصلى‏‏‏ جامعه امروزى‏‏‏ ايران، از سوى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ اپوزيسيون راست و “چپ” خارج از كشور از يك سو، و دفاع از ضرورت اجراى‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” و خواست غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ توسط اين نيروها  – همانند همتاهاى‏‏‏ داخلى‏‏‏‏شان –  از سوى‏‏‏ ديگر، نشان آنست كه آن‏ها تنها در صدد برقرارى‏‏‏ حاكميت قشرهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ وابسته به خود بر كشور هستند و بس.

اين در حالى‏‏‏ است كه هدف تحول انقلابى‏‏‏ در برابر حزب توده ايران و همه ميهن‏دوستان واقعى‏‏‏، مبارزه براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ است، كه راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه و سوسياليستى‏‏‏ جامعه را مى‏‏‏گشايد.

برنامه دشمنان انقلاب بهمن، نفى‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏ انقلاب بهمن است. آن‏ها مى‏‏‏خواهند رشد جامعه ايرانى‏‏‏ را به عقب برگردانند و در اين زمينه موفق نيز هستند. در اين زمينه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏، ايرانى‏‏‏ و غيرايرانى‏‏‏ همدستان و متحدان طبيعى‏‏‏ يكديگر مى‏‏‏باشند. اين واقعيت عينى‏‏‏ است. نگذاريم ذهنيات، نگرش ژرف علمى‏‏‏ را بپوشاند.

برنامه نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و ميهن دوست، به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و آزاديخواهانه، ملى‏‏‏ و دمكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ است  – و اين جمله را بايد بارها و بارهاى‏‏‏ ديگر تكرار كرد. نه تكرار آيه‏وار، بلكه مستند. بايد ضرورت آن را در هر نوشته‏اى‏‏‏ به اثبات رساند. اين خواست انقلابى‏‏‏ از اين‏رو ترقى‏‏‏خواهانه و ميهن‏ دوستانه و در خدمت منافع مردم و خلق‏هاى‏‏‏ ايران است، زيرا راهگشاى‏‏‏ رشد دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ جامعه ايرانى‏‏‏ است!  زيرا زنده و فعال بودن يا نبودن حزب توده ايران وابسته به پديد آوردن پيوند بين خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏- سوسياليسم است.

حزب توده ايران البته مى‏‏‏تواند به اتحادهاى‏‏‏ موقت و گذرا نيز تن بدهد.

در شرايط تاريخى‏‏‏ معينى‏‏‏ مى‏‏‏توانند چنين اتحادهايى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ نيز بشوند. اين اما به معناى‏‏‏ ترك مواضع خود، به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ وظيفه ايجاد پيوند بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب نيست. جوانشير در كتاب پيش گفته “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران”، با نمونه دوران جنگ جهانى‏‏‏ دوم، پايبندى‏‏‏ و ضرورت پايبندى‏‏‏ حزب را به ايجاد پيوند بين دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ در اين دوران نيـز نشان داد و ضرورت آن را مستند ساخت. اين تجربه، سرمايه تجربى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزات امروز حزب توده ايران و نسل‏هاى‏‏‏ جوان توده‏اى‏‏‏ بوده و بايد باشد. اين تجربه، درستى‏‏‏ انديشه علمى‏‏‏ حزب را به اثبات مى‏‏‏رساند.

اولين برنامه حزب توده ايران كه در سال ١٣٢٠ منتشر شد، به گفته رفيق عزيز خاورى‏‏‏ از بيش از ٤ صفحه تشكيل نشده بود. در همين برنامه نيز ضرورت پيوند وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب توده ايران نشان داده شده بود و توانست نقش انقلابى‏‏‏ خود را در ايران در كوتاه ترين زمان ايفا سازد. زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” درباره «جوش خوردن جنبش دموكراتيك با جنبش كارگرى‏‏‏» در اين سال‏ها توضيحات دقيقى‏‏‏ مى‏‏‏دهد. او برجسته مى‏‏‏سازد كه «نخستين مشخصه حزب طبقه كارگر، وفادارى‏‏‏ آن نسبت به امر طبقه كارگر، دفاع از منافع اين طبقه و در پيوند با آن دفاع از منافع همه زحمتكشان است. طبقه كارگر درست به اين دليل در حزب خود متشكل مى‏‏‏شود كه از منافع كوتاه مدت و بلند مدت خود دفاع كند؛ رابطه و تناسب درست ميان وظايف دور و نزديك خود برقرار سازد، متحدان خود را بشناسد و با آن‏ها در درجات گوناگون همكارى‏‏‏ كند. براى‏‏‏ حزبى‏‏‏ كه در شرايط سلطه استبداد و بقاياى‏‏‏ فئوداليسم (در كشورهايى‏‏‏ نظير ما) عليه امپرياليسم مى‏‏‏رزمد، وظايف نزديك به طور عمده عبارت از وظايف دموكراتيك است و وظايف دور، سوسياليستى‏‏‏. اين دو را بايد با دقت علمى‏‏‏ به هم پيوند داد.» (ص ١٦) در ادامه و در صفحه ٢٤ كتاب مى‏‏‏نويسد: «در ايران، بنا به شرايط خاصى‏‏‏ كه در زمان جنگ دوم جهانى‏‏‏ پديد آمد و با درايتى‏‏‏ كه حزب توده ايران در انتخاب درست شعارها و مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ از خود نشان داد، از همان آغاز، جنبش دموكراتيك با جنبش كارگرى‏‏‏ جوش خورد.»

براى‏‏‏ مستدل ساختن علل اين موفقيت حزب توده ايران، جوانشير (ص ٤٠) در ادامه مى‏‏‏نويسد: «برنامه‏هاى‏‏‏ ما، با اين كه شعارهاى‏‏‏ عام دموكراتيك داشت، هرگز برنامه يك حزب يا جريان بورژوايى‏‏‏ و خرده‏بورژوايى‏‏‏ نبود. برنامه حداقل كارگرى‏‏‏ بود. برنامه‏اى‏‏‏ بود كه وظايف سوسياليستى‏‏‏ و دموكراتيك را به‏طور گسست ناپذير  – آنطور كه لنين توصيه مى‏‏‏كند –  به هم پيوند مى‏‏‏داد و جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليستى‏‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏‏ نبرد با سرمايه‏دارى‏‏‏، به سوى‏‏‏ سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ هدايت مى‏‏‏كرد.»

متاسفانه جوانشير اهميت پيوند بين جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليستى‏‏‏ عموم خلق، پيوند اين نبرد با نبرد با سرمايه‏دارى‏‏‏، هدايت مبارزه به سوى‏‏‏ سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ را در سطور فوق با خط برجسته و ضخيم ننوشته است، اما خواننده بايد در ذهن خود چنين كند.

آرى‏‏‏ چنين‏ است محتوا و مضمون سياست انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران در دورانى‏‏‏ كه بنا به ضرورت شرايط حاكم در دوران جنگ دوم جهانى‏‏‏، سرنگونى‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏، آنطور كه جوانشير نوشته، در برنامه «چهار صفحه‏اى‏‏‏» حزب ذكر نشده بود. برنامه‏اى‏‏‏ كه رفيق عزيز خاورى‏‏‏ از آن صحبت مى‏‏‏كنند.

بدون فاصله روشن و قابل شناخت ميان مواضع ما با همه نيروهاى‏‏‏ ديگر اجتماعى‏‏‏، هيچ اتحادى‏‏‏ از محتواى‏‏‏ واقعى‏‏‏ برخوردار نخواهد شد. اين سخن لنين است كه بدون روشن و صريح بودن مواضع ما، اتحادها داراى‏‏‏ مفهومى‏‏‏ مبهم خواهند بود. ما نه در سطح يك متحد، بلكه در سطح يك دنباله‏رو در چنين اتحادهايى‏‏‏ پذيرفته خواهيم شد.

خانم نيلوفر گرامى‏‏‏، اگر برداشت من از ابرازنظر شما، با نظر شما در انطباق است و نظرى‏‏‏ ديگر درباره اين نوشته نداريد، نوشته در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر خواهد شد. از آنجا كه ظاهراً با دوست ديگر، “نيما رحمانى‏‏‏”، در ارتباط هستيد، اگر مايل هستيد، مى‏‏‏توانيد نوشته را در اختيار او نيز قرار دهيد و نظر او را نيز منظور داريد.

دستتان را مى‏‏‏فشارم

فرهاد عاصمى‏‏‏

٣١ فروردين ١٣٨٨




زنده‏باد گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها (١١) ژرفش تضاد در نظام حاكم شرايط عينى‏‏‏ تحول انقلابى‏‏‏

مقاله شماره 1388/4

ورود ميرحسين موسوى‏‏‏ به پهنه انتخابات رياست جمهورى‏‏‏ نشان ژرفش تضاد حاكم بر نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر كشور است.

پيروزى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ راستگرا در “نبرد كه بركه” پس از مرگ آيت‏الله خمينى‏‏‏ مى‏‏‏بايستى‏‏‏ با ايجاد يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ تثبيت مى‏‏‏شد. دسترسى‏‏‏ به اين هدف، با مقاومت سال ١٣٧٦ مردم و انتخاب محمد خاتمى‏‏‏ به رياست جمهورى‏‏‏ به جاى‏‏‏ ناطق نورى‏‏‏، به تعويق افتاد. مسدود ساختن امكان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ اصلاحى‏‏‏ در دوران هشت ساله رياست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏، پاسخى‏‏‏ بود به مقاومت مردم در برابر يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در انتخابات سال ١٣٧٦.

پيروزى‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات رياست جمهورى‏‏‏ در سال ١٣٨٤، باوجود تضادهاى‏‏‏ موجود در حاكميت، نهايتاً به معناى‏‏‏ يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ بود؛ يكدست شدنى‏‏‏ كه بلافاصله با تغيير قانون اساسى‏‏‏ و نقض غيرقانونى‏‏‏ عمده‏ترين اصل‏ زيربنايى‏‏‏ آن، يعنى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧، همراه بود. فراهم نمودن شرايط نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را نيروهاى‏‏‏ راستگرايى‏‏‏ كه دست بالا را در حاكميت پيدا كرده بودند، با نقض پيگير و خشن بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ و در مركز آن اصل ٢٦، در دو دهه اخير فراهم نموده و به مورد اجرا گذاشتند.

باوجود يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ با انتخاب محمود احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات رياست جمهورى‏‏‏ دوره نهم، حاكميت نتوانست از ثبات ضرورى‏‏‏ و دلخواه نظام برخوردار گردد. علت‏هاى‏‏‏اين ناتوانى‏‏‏، پيچيده و تودرتو است. بررسى‏‏‏ اين علت‏ها، موضوع سطور كنونى‏‏‏ نيست. اما مى‏‏‏توان سرخط‏هاى‏‏‏ اين علت‏ها را، علت‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏ وخارجى‏‏‏ دانست. در بخش علت‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏، تداوم «نقض گسترده قانون» توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و از اين راه پايمال نمودن اصول قانونى‏‏‏ “حقوق ملت” از يك سو و همچنين نقض اصول دموكراتيك اقتصاد ملى‏‏‏ از راه پديد آوردن شرايط غارت مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوارانه لايه‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم كه نهاتياً به اجراى‏‏‏ بى‏‏‏پرده برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” انجاميد، از سوى‏‏‏ ديگر، دو عنصر بنيادين ژرفش بحران حاكم بر نظام را تشكيل مى‏‏‏دهند.

در شرايط كنونى‏‏‏، اجراى‏‏‏ اين سياست ضدملى‏‏‏ به‏ويژه به علت بحران نظام مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ با شكست روبرو شده است. سرمايه انباشت شده در دست غارتگران رانت‏خوار داخلى‏‏‏ براى‏‏‏ بلعيدن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ شركت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏، از حجم ضرورى‏‏‏ برخودار نيست. توافق با سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بر سر شركت آن در غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ به علت‏هاى‏‏‏ گوناگونى‏‏‏ با شتاب و كيفيت كافى‏‏‏ همراه نبوده است. بحران مالى‏‏‏ جهانى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ به مانع جدى‏‏‏ تازه‏اى‏‏‏ در اين زمينه دگرگون شده، تبديل شده است. واقعيتى‏‏‏ كه امكان عينى‏‏‏ مبارزه موفقيت‏آميز عليه اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ را بهبود بخشيده است.

در چنين شرايط است كه وظيفه نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه ايران در تشديد كوشش براى‏‏‏ تقويت و تحرك عامل ذهنى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ تحقق دگرگونى‏‏‏ در جهت به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ به وظيفه‏اى‏‏‏ عمده و حياتى‏‏‏ تبديل شده است. دسترسى‏‏‏ به آماج‏هاى‏‏‏ كه راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه ايران را مى‏‏‏گشايد.

تحت تاثير شرايط فوق، و به طور عينى‏‏‏، تضاد اصلى‏‏‏ ميان مردم زير سلطه و حاكميت ژرفش يافته است. اعتراف و در عين حال اعتراض به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، اعتراف و اعتراض به برقرارى‏‏‏ سلطه «اسلام آمريكايى‏‏‏» بر شئون كشور، اعتراف و اعتراض به «دين متحجر» كه دگرانديشى‏‏‏ را نه يك «فرصت» ملى‏‏‏، بلكه «تهديد» به حساب مى‏‏‏آورد و… توسط نامزد انتخابات رياست جمهورى‏‏‏،  كه بايد از صافى‏‏‏ “نظارت استصوابى‏‏‏ شوراى‏‏‏ نگهبان” عبور كند، جز ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاكم بر جامعه امروزى‏‏‏ ايران، هيچ معنايى‏‏‏ ندارد؛ جامعه‏اى‏‏‏ كه زير فشار شيوه‏هاى‏‏‏ «قانون‏شكنى‏‏‏ گسترده» حكومتى‏‏‏ از حق ابراز عقيده و بيان قانونى‏‏‏ محروم شده است؛ جامعه‏اى‏‏‏ كه در آن بخش كوچكى‏‏‏ از غارتگران رانت‏خوار سلطه خود را بر سرنوشت ميليون‏ها زن و مرد ميهن دوست و آزاديخواه ايرانى‏‏‏ و پشتيبانان راستين آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧ مستولى‏‏‏ ساخته‏اند.

جامعه‏اى‏‏‏ كه براى‏‏‏ رشد و پيشرفت خود نياز به آزادى‏‏‏ و برخوردارى‏‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏‏ دارد؛ رشد و پيشرفتى‏‏‏ كه تنها برپايه يك اقتصاد ملى‏‏‏ در خدمت منافع مردم و استقلال ملى‏‏‏ دست يافتنى‏‏‏ است. تحقق بخشيدن به اين خواست مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏، وظيفه روز نيروهاى‏‏‏ ميهن‏دوست و انقلابى‏‏‏ است.

گفتگو صميمانه ميان توده‏اى‏‏‏ها يك ضرورت تاريخى‏‏‏ است

در چنين فضايى‏‏‏ است كه گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها با ديركرد و با سختى‏‏‏ و گرفتار در انواع حسابگرى‏‏‏هاى‏‏‏ محافظه‏كارانه و متاسفانه حتا كاسبكارانه به جريان مى‏‏‏افتد. هنگامى‏‏‏ كه شرايط عينى‏‏‏ براى‏‏‏ فراهم نمودن دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در كشور هر روز بيش‏تر پديد مى‏‏‏آيد و تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه ژرفش مى‏‏‏يابد، گفتگوى‏‏‏ پراكنده ميان توده‏اى‏‏‏ها در سطح پيش‏پا افتاده و غيرسازنده قرار دارد. عقب ماندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ نيروى‏‏‏ تحول و پيشرفت انقلابى‏‏‏ نسبت به رشد شرايط عينى‏‏‏ براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ چشمگير است. چنين وضعى‏‏‏ به سود نيروهاى‏‏‏ بازدارنده تحولات و پيشرفت‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ عمل مى‏‏‏كند.

از اين روست كه وظيفه اصلى‏‏‏ در برابر جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، به عنوان عمده‏ترين گردان تحولات انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏ انقلاب مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧، وارد شدن به گفتگويى‏‏‏ صميمانه براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به تحليلى‏‏‏ مستقل برپايه انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏‏ و ديالكتيكى‏‏‏ از شرايط حاكم بر جامعه و مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دستيابى‏‏‏ به چنين تحليل مستقل و همه‏جانبه و مستدل و علمى‏‏‏، به يك كار پروسواس جمعـى‏‏‏ نياز دارد. شكل كنونى‏‏‏ گفتگو‏هاى‏‏‏ پراكنده پاسخگوى‏‏‏ نياز جنبش توده‏اى‏‏‏ به كردار و عمل انقلابى‏‏‏ نيست. نبود برنامه مشخص براى‏‏‏ گفتگوها، سود بردن از همه داده‏ها براى‏‏‏ مواضع اعلام شده، بدفهمى‏‏‏هاى‏‏‏ متقابل در گفتگو‏ها و از مواضع يكديگر و گونه‏هاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از كمبودها، مشخصه وضع حاكم بر گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها است.

مهم‏تر از نكات بالا، نبايد ترديد داشت كه يكى‏‏‏ از عمده‏ترين تاكتيك‏هاى‏‏‏ ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ كوشش براى‏‏‏ پا نگرفتن چنين گفتگوى‏‏‏ سازنده‏اى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. گفتگويى‏‏‏ كه براى‏‏‏ دست يافتن به يك تحليل مشخص و مستقل شرايط و يافتن شعارهاى‏‏‏ عمده و روز توسط آن براى‏‏‏ مبارزات انقلابى‏‏‏ گريزناپذير است.

بدون ترديد پا گرفتن گفتگو سازماندهى‏‏‏ شده در جنبش توده‏اى‏‏‏ به برملا شدن نيروهايى‏‏‏ خواهد انجاميد كه با برنامه‏هاى‏‏‏ غيرتوده‏اى‏‏‏ به پديد آوردن سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ايران، و از اين راه تحقق بخشيدن به برنامه ارتجاع،  مشغولند.

گفتگو سازمانداده شده ميان توده‏اى‏‏‏ها، مناسب‏ترين شيوه براى‏‏‏ جدا ساختن مواضع و نيروهاى‏‏‏ سره از ناسره در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. ضرورت چنين گفتگوى‏‏‏ از خصلت و نقش تاريخى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏ سرچشمه مى‏‏‏گيرد. بايد به اين واقعيت‏هاى‏‏‏ علمى‏‏‏ باور داشت. بايد باور داشت، كه حربه گفتگو رفيقانه، شيوه و الگوى‏‏‏ افزايش كيفيت نيروى‏‏‏ نو و ضامن رشد انديشه جمعى‏‏‏ در آن است. در اين زمينه اتفاق نظر كامل با نظريات در ميان گذاشته شده توسط هاتف رحمانى‏‏‏ در “بحثى‏‏‏ در ماهيت مدعيان” در “نويد نو” (اول اسفند ١٣٨٧) موجود است.

براى‏‏‏ روشن شدن مطلب به نكاتى‏‏‏ نظر افكنيم كه در برخى‏‏‏ ابرازنظرها بيان شده‏اند. “ب. الف. بزرگمهر” در تائيد تشديد بحران و ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاكم بر ايران مى‏‏‏نويسد: «آش آنچنان شور شده كه خان هم فهميده است!» به نظر او، نكاتى‏‏‏ كه ميرحسين موسوى‏‏‏ در نظريات خود در نخستين سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ در ميان گذاشته، و نگارنده در مقاله “فرازهاى‏‏‏ نخستين سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ موسوى‏‏‏…” برجسته ساخته است، به درستى‏‏‏ نشان «آنچنان شور» شدن آش است، كه «خان هم فهميده است!»

ارزيابى‏‏‏ مشتركى‏‏‏ از ژرفش و تشديد تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه ميان بزرگمهر و “فرهاد” (نگارنده اين سطور)، وجود دارد، اما گفتگو ميان آن دو در گِل گير كرده است. هنگامى‏‏‏ كه فرهاد مى‏‏‏گويد بايد تشديد تضاد را به وسيله مبارزاتى‏‏‏ براى‏‏‏ پديد آوردن هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكرتيك به كار گرفت، او از نوشته فرهاد درك مى‏‏‏كند كه “پس بايد در انتخابات شركت و از موسوى‏‏‏ پشتيبانى‏‏‏ كرد”! و اضافه مى‏‏‏كند «استدلال شما را سست و نارسا مى‏‏‏بينم».

هنگامى‏‏‏ كه فرهاد با اشاره به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» اعمال شده توسط «اسلام آمريكايى‏‏‏ و اسلام متحجر»، ماهيت اوباشگرانه قانون شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ “حاكميت اوباشان” (كيانورى‏‏‏)  را برجسته مى‏‏‏سازد و در زيرعنوانى‏‏‏ خواستار «حمايت قانونى‏‏‏ از دگرانديشان» مى‏‏‏شود و «بازگرداندن خانه توده‏اى‏‏‏ها در خيابان شانزدهم آذر تهران را به آنان» طلب مى‏‏‏كند، يعنى‏‏‏ گفتگو عام و انتزاعى‏‏‏ موسوى‏‏‏ را درباره «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، به گفتگوى‏‏‏ با درونمايه زنده و درك پذير و شايسته پشتيبانى‏‏‏ از سوى‏‏‏ طبقه كارگر و همه انسان‏هاى‏‏‏ آزادى‏‏‏دوست دگرگون مى‏‏‏سازد و آن را پديده‏اى‏‏‏ ملموس و زنده مى‏‏‏ساز؛ و يا هنگامى‏‏‏ كه فرهاد «اسلام ناب محمدى‏‏‏» كه موسوى‏‏‏ پرچم آن را در سخنرانى‏‏‏ فوق خود به دوش گرفته، «تعهدى‏‏‏» «در برابر محترم شمردن حقوق قانونى‏‏‏ مردم و نيروهاى‏‏‏ پشتيبان انقلاب در برخوردارى‏‏‏ از حق بيان و نظر آزاد و حق ايجاد سازمان‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و سياسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ خود» مى‏‏‏نامد، به عبارت ديگر، هنگامى‏‏‏ كه فرهاد در تائيد بيانيه “گفتمان مطالبه محور” فعالين و كوشندگان امضاء كننده در ايران، يكى‏‏‏ از «خواسته‏هاى‏‏‏ حداقل» بيانيه را مطرح مى‏‏‏سازد، اين ذن نزد بزرگمهر پديد مى‏‏‏آيد، كه گويا فرهاد مى‏‏‏پندارد كه «نيازهاى‏‏‏ جامعه ايرانى‏‏‏ را … اينچنين انتخاباتى‏‏‏ تامين» مى‏‏‏كند.

نتيجه و پيامد نارسايى‏‏‏ شكل گفتگوى‏‏‏ ميان توده‏اى‏‏‏ها، هدر رفتن نيرو و زمان است! هنگامى‏‏‏ كه بزرگمهر به درستى‏‏‏ مى‏‏‏نويسد: «… نيازهاى‏‏‏ برآورده نشده توده‏هاى‏‏‏ زحمتكش، ستمديده و به خاك سياه نشسته مردم ايران بسى‏‏‏ فراتر از دلگرم نمودن آن‏ها براى‏‏‏ شركت در چنين گزينش‏هايى‏‏‏ و برگزيدن اين يا آن فرد به جايگاهى‏‏‏ است كه تاكنون كم‏تر سودى‏‏‏ براى‏‏‏ آن‏ها در بر داشته است …»، انگشت بر روى‏‏‏ زخمى‏‏‏ مى‏‏‏گذارد، كه درمان آن تنها يك برش و تحول انقلابى‏‏‏ با هدف به ثمر رساندن آماج‏ها مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏‏‏تواند باشد. تحولى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ كه با ژرفش تضاد حاكم بر جامعه، تضاد ميان حاكميت «نيروهاى‏‏‏ بورژوا- ليبرال … و گردش  به راست قطعى‏‏‏ حاكميت» (بزرگمهر) سرمايه‏دارى‏‏‏ از يك سو و مردم زير سلطه آن از سوى‏‏‏ ديگر، به طور عينى‏‏‏ به چالش روز جامعه ايرانى‏‏‏ تبديل شده است. تحول و پيشرفت انقلابى‏‏‏ كه بدون استقلال نظر و تحليل جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب آن، بدون مبارزه انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر دست نيافتنى‏‏‏ است. ازاين‏روست كه برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در اين نبرد انقلابى‏‏‏ ضرورتى‏‏‏ عينى‏‏‏ يافته است. پراكندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ نيروى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مانع «تلاش ايثارگرانه در راه نوسازى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏» است كه طبرى‏‏‏ آن را «عمل انقلابى‏‏‏» مى‏‏‏نامد. پيش شرط دست يافتن به «عمل انقلابى‏‏‏» را او گذار موفق از «مرحله آگاهى‏‏‏ و بررسى‏‏‏ تئوريك» مى‏‏‏داند و مى‏‏‏افزايد: «يعنى‏‏‏ بايد بينش انقلابى‏‏‏ داشته باشيم و چارچوب تاريخى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ عمل خود را بشناسيم.» (ا. طبرى‏‏‏، “درباره منطق عمل. چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشيد” آذر ١٣٦٠، تهران)

دست يابى‏‏‏ به درك تئوريك مورد نظر طبرى‏‏‏ نياز به شكل مناسب براى‏‏‏ گفتگو دارد. بايد با پديد آوردن متناسب‏ترين شرايط به اين كار پرداخت. اهميت پديد آوردن اين شرايط مناسب و متناسب، به‏ويژه در حال حاضر و با امكانات غيرمتناسب نظرى‏‏‏ و تئوريك جنبش توده‏اى‏‏‏، از اهميت بسيار بالاى‏‏‏ برخوردار است. گفتگو‏هاى‏‏‏ پراكنده و غيرسازنده كار به جايى‏‏‏ نمى‏‏‏برد.

كشاندن گفتگو به توافق بر سر آنكه چه كسى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است و چه كسى‏‏‏ نيست، آنطور كه «نويد نو» پيشنهاد و بزرگمهر نيز متاسفانه از آن پيروى‏‏‏ مى‏‏‏كند، راهگشا نيست! راهگشا آنست كه رفيق عزيز خاورى‏‏‏ شرايط گفتگو صميمانه‏اى‏‏‏ را ميان توده‏اى‏‏‏ها زير چتر پدرانه خود پديد آورد.

در ابرازنظر ارسال شده توسط “محمد اميدوار” (كه بنا به گفته رفيق خاورى‏‏‏ مخدوش است. مسئول حزبى‏‏‏ چنين ابرازنظرى‏‏‏ را ارسال نداشته است) نيز نكاتى‏‏‏ پراهميت براى‏‏‏ گفتگو مشترك وجود دارد. او مى‏‏‏نويسد: «من به عنوان نماينده حزب از رفيق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ مى‏‏‏خواهم كه با شما تماس و نظرات شما را در نامه مردم شماره آينده پاسخگو باشند.» اما شكل متناسب‏تر براى‏‏‏ گفتگوى‏‏‏ صميمانه اين شكل مى‏‏‏بود، اگر “محمد اميدوار” شرايط برگزارى‏‏‏ يك نشست يا يك سمينار را ايجاد مى‏‏‏نمود. دعوت به چنين سمينارى‏‏‏ مى‏‏‏توانست با صلاحديد رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏، و در وحله اول با صلاحديد و تائيد رفيق عزيز خاورى‏‏‏، عملى‏‏‏ گردد. چنين سمينارى‏‏‏ مى‏‏‏توانست كارپايه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ درونمايه يك گفتگو صميمانه را فراهم سازد. ازجمله دستور كارى‏‏‏ براى‏‏‏ گفتگو پيشنهاد كند. شكل برگزاى‏‏‏ گفتگو را مورد توجه قرار دهد و مبارزه موثر عليه شقه شقه كردن و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ايران را سازمان دهد و …

چنين شيوه و الگويى‏‏‏ علمى‏‏‏ مى‏‏‏توانست با يك تحول انقلابى‏‏‏ در رابطه ميان توده‏اى‏‏‏ها، سطح گفتگو ميان آن‏ها را از ستيزه‏جويى‏‏‏، به كار پرثمر دستجمعى‏‏‏ علمى‏‏‏ افزايش دهد، كه «در اين راه كوهى‏‏‏ از مشكلات بايد از سر راه برداشته شود» (طبرى‏ همانجا).

مبارزه عينى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ عليه كوشش ارتجاع داخلى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ براى‏‏‏ پديد آوردن سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ايران، گشودن زمينه گفتگوى‏‏‏ صميمانه توسط ارگان‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏ است. تنها در چنين زمينه‏اى‏‏‏ است كه كوشش ارتجاع را مى‏‏‏توان با اصوليتى‏‏‏ مبارزه‏جويانه افشا نمود و منزوى‏‏‏ ساخت.

قلعه‏ نشينى‏‏‏ فكرى‏‏‏ نويسنده نوشتار “بحثى‏‏‏ در ماهيت مدعيان”، “هاتف رحمانى‏‏‏”، در “نويد نو” اول اسفند ١٣٨٨، اگر چه داراى‏‏‏ نكاتى‏‏‏ درست و پذيرفتنى‏‏‏ مى‏‏‏باشد، پاسخگوى‏‏‏ گفتگو سياسى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ درباره وظايف حزب توده ايران در شرايط كنونى‏‏‏ نيست. كشاندن گفتگو از درونمايه سياسى‏‏‏ به مسائل اساسنامه‏اى‏‏‏ در مطبوعات نمى‏‏‏تواند راهگشا باشد.

همه امكانات در خدمت نبرد طبقاتى‏‏‏

برگزارى‏‏‏ “انتخابات” در ايران براى‏‏‏ حزب توده ايران و خواستاران تحول انقلابى‏‏‏ در ايران، امكان شركت در مبارزه روز و دگرگونى‏‏‏ آن به مبارزه طبقاتى‏‏‏ در خدمت برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك است.

بايد تنها از اين ديدگاه به مواضع ميرحسين موسوى‏‏‏ و يا هر نامزد انتخاباتى‏‏‏ ديگر نگريست. اعتراف موسوى‏‏‏ به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، پشتيبانى‏‏‏ او از اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ در نخستين سخنرانى‏‏‏ خود، تعهد اوست در برابر آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ بهمن ٥٧. اين وجه سخنان او را بايد در پهنه نبرد اجتماعى‏‏‏ در ميان گذاشت و آن را به سطح نبرد طبقاتى‏‏‏ ميان نيروى‏‏‏ نو و كهنه دگرگون ساخت. سرباز زدن او از “تعهد”ها، سرباز زدن از «اسلام ناب محمدى‏‏‏» است، كه پرچم آن را او به دوش گرفته است. سرباز زدن كسانى‏‏‏ است كه با تعهدات اين چنانى‏‏‏ خود، رهبرى‏‏‏ انقلاب را در اختيار گرفتند و با اشتباه‏ها و عقب‏نشينى‏‏‏ها، راه سلطه نيروهاى‏‏‏ راستگرا را بر جامعه انقلابى‏‏‏ هموار ساختند.

اجراى‏‏‏ نكردن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏، جلوگيرى‏‏‏ از آزادى‏‏‏ فعاليت احزاب پشتيبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧، توطئه عليه حزب توده ايران، دستگيرى‏‏‏ و اعدام‏هاى‏‏‏ دستجمعى‏‏‏ مبارزان توده‏اى‏‏‏ و ديگر مبارزان و دگرانديشان مذهبى‏‏‏ و غيرمذهبى‏‏‏ پشتيبان اهدف انقلاب بهمن ٥٧، زمينه ساز «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» بوده است كه اكنون جامعه ايرانى‏‏‏ را با بحران روبرو ساخته است.

اين گذشته اوباشگرانه و غيرقانونى‏‏‏ و قانون شكنانه است كه امكان برقرارى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوار را پديد آورده است. حاكميتى‏‏‏ كه به اعتراف موسوى‏‏‏ براى‏‏‏ راه يافتن به “سازمان جهانى‏‏‏ تجارت”، يعنى‏‏‏ پذيرفته شدن در كلوب و محفل سرمايه مالى‏‏‏ و كنسرن‏هاى‏‏‏ فراملى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، اقتصاد ملى‏‏‏، توليد و تجارت و كسب و كار داخلى‏‏‏ را نابود ساخته است.

ناپايدارى‏‏‏ و يا ناتوانايى‏‏‏ موسوى‏‏‏ براى‏‏‏ اجراى‏‏‏ برنامه‏هاى‏‏‏ اعلام كرده خود در نخستين سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏، اعتراف به ناتوانى‏‏‏ كسانى‏‏‏ است كه پرچم «اسلام ناب محمدى‏‏‏» را به دوش گرفته‏اند، ولى‏‏‏ قادر به حل تضاد اصلى‏‏‏ جامعه به سود مردم، به سود آماج‏ها مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن نيستند. شركت حزب توده ايران با مواضع انقلابى‏‏‏ در اين مبارزات اجتماعى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ است كه ضرورت برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك را براى‏‏‏ توده‏ها درك و لمس پذير مى‏سازد.

شركت كردن در مبارزه انتخاباتى‏‏‏، به معناى‏‏‏ شركت فعال و آفريننده در بيان و تبليغ و ترويج مواضع انقلابى‏‏‏ است و نه پشتيبانى‏‏‏ از اين يا آن نامزد انتخاباتى‏‏‏. براى‏‏‏ دست يافتن به مواضع انقلابى‏‏‏، نمى‏‏‏توان به جمع و تفريق نظريات حاكميت بسنده كرد، آنطور كه “راه‏توده” و “پيك‏نك” انجام مى‏‏‏دهند. اين شيوه تنها مى‏‏‏تواند جاى‏‏‏ اين عناصر وازده و چپ‏نما را در سايه اين يا آن لايه از حاكميت تعيين كند؛ هدفى‏‏‏ كه دنبال مى‏‏‏كنند. چنين شيوه‏اى‏‏‏ با شيوه توده‏اى‏‏‏ تعيين مواضع تفاوت كيفى‏‏‏ و ماهوى‏‏‏ دارد.

فقدان سياست روشن، صريح، مستقل و انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران در دوران كنونى‏‏‏ به باد در بادبان اين عوامل اجراى‏‏‏ برنامه شقه شقه كردن حزب تبديل شده است. رهبرتراشى‏‏‏ از عناصر شناخته شده و وابسته مى‏‏‏تواند تنها در شرايط فقدان رهبرى‏‏‏ علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران به مورد اجرا گذاشته شود. كوشش براى‏‏‏ قرار دادن حزب توده ايران در كنار سلطنت طلبان توسط “راه‏توده” تنها به كمك مبهم و متزلزل بودن مواضع كنونى‏‏‏ حزب ممكن گشته است. در اين مورد به طور جداگانه صحبت خواهد شد، اما به‏منظور گرفتن باد از بادبان اين عناصر، بايد سياست انقلابى‏‏‏ را دوباره در حزب زنده كرد.

مبارزه طبقاتى‏‏‏- انقلابى‏‏‏

“رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏” فرمول و شعارى‏‏‏ بود در پيش از انقلاب بهمن ٥٧ براى‏‏‏ بيان مضمون حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و بقاياى‏‏‏ نظام‏ و سامانه‏هاى‏‏‏ پيش از آن. همين وظيفه را نيز شعار و فرمول “رژيم ولايت فقيه” بازى‏‏‏ كرده و بيان درونمايه حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ و بقاياى‏‏‏ نظام‏هاى‏‏‏ كهنه‏تر از آن در ايران مى‏‏‏باشد. هر دو، شكـل حاكميت طبقات و لايه‏هاى‏‏‏ سرمايه‎‏دارى‏‏‏ و ساختارهاى‏‏‏ پيشين را بيان مى‏‏‏كنند. اين شكل حاكميت، همانند شكل‏هاى‏‏‏ ديگر حاكميت نيروى‏‏‏ كهن در جامعه‏هاى‏‏‏ ديگر، بايد براى‏‏‏ فراهم نمودن دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ افشا و درونمايه ضدمردمى‏‏‏ و واپسگرانه آن نشان داده شود.

به اين منظور بايد مبارزه تبليغى‏‏‏ و ترويجى‏‏‏ حزب طبقه كارگر در اين زمينه از تحرك نظرى‏‏‏ و انديشه‏اى‏‏‏ و ابتكار آفريننده مداوم برخوردار باشد. بايد محتوا و درونمايه ساختار و شكل حاكميت نيروى‏‏‏ كهن را در برونزد روزانه آن افشا نمود و تنها به تكرار “آيه”وار شعار بسنده نكرد.

اگر در كنفرانس ضد نژادپرستى‏‏‏ سازمان ملل، احمدى‏‏‏نژاد، رئيس جمهور، به نقل از مطبوعات كشورهاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ همانند لوموند و … آمار قتل عام فلسطينى‏‏‏ها را در تجاوز اخير اسرائيل به نوار غزه بيان مى‏‏‏داشت و در پايان سخنانش مى‏‏‏گفت، كه “به نظر ما، اين جنايات مصداق نژادپرستى‏‏‏ و نشان اعمال اين سياست ضدانسانى‏‏‏ توسط دولت اسرائيل” است، كسى‏‏‏ جرئت نمى‏‏‏كرد جلسه كنفرانس را ترك كند. اما او كه يك انسان مذهبى‏‏‏ است، جز تكرار آيه‏وار آنچه آموخته است، بلد نيست، چيز ديگرى‏‏‏ براى‏‏‏ گفتن ندارد.

تكرار آيه‏وار شعار “طرد رژيم ولايت فقيه” از اين‏رو غيرمجاز نيست، زيرا گويا در ايران سلطه ديكتاتورى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ برقرار نمى‏‏‏باشد، بلكه از اين رو كه اين شعار به “آيه”اى‏‏‏ تبديل شده است، كه به كمك آن نمى‏‏‏توان به افشاى‏‏‏ واقعيت دردناك اعمال ديكتاتورى‏‏‏ طبقات و لايه‏هاى‏‏‏ حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران دست يافت. نشان دادن برونزد روزانه اين ديكتاتورى‏‏‏ و نشان دادن راه گذار از آن از طريق به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ بهمن، درونمايه نهفته در پشت اين شعار است و بايد به پرچم تبليغات و كار ترويجى‏‏‏ و توضيحى‏‏‏ نيروى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ تبديل شود، تا موثر گردد و بتواند برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك را ممكن سازد. ترسيم روشن خط فاصل ميان سياست حزب توده ايران و اپوزيسيون سلطنت طلب از راست تا “چپ” را مى‏‏‏توان از اين راه عملى‏‏‏ ساخت.

تنها با چنين شيوه‏اى‏‏‏ است كه مى‏‏‏توان انديشه نهفته در درون اين شعار را به نيروى‏‏‏ مادى‏‏‏ دگرگون ساز، آنطور كه “نيلوفر” در ابراز نظر خود به درستى‏‏‏ در ميان مى‏‏‏گذارد، تبديل نمود. ازاين راه مى‏‏‏توان «نظام بورژوايى‏‏‏ و ليبرالى‏‏‏» را افشا نمود و نشان داد كه «متعهد به روند دموكراتيزه كردن حيات [اجتماعى‏‏‏] داخلى‏‏‏» نيست، آنطور كه “نيما رحمانى‏‏‏” در ابرازنظر خود در ميان مى‏‏‏گذارد.

تنها با چنين شيوه ايست كه مى‏‏‏توان در طول زمان هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر را در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك ممكن و نهادينه نمود. برخلاف اين مبارزه انقلابى‏‏‏، مبارزه تنها عليه شكل حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏، يعنى‏‏‏ تكيه به شيوه ديكتاتورى‏‏‏ اعمال زور و قانون شكنى‏‏‏ “رژيم ولايت فقيه”، به عبارت ديگر، تكيه تنهـا به وجه وظيفه دموكراتيك (جوانشير) وظايف حزب توده ايران، ما را اجباراً و عملاً در كنار نيروهاى‏‏‏ اپوزيسيون راست و پشتيبانان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ با “سيمايى‏‏‏ دموكرات و مهربان” قرار مى‏‏‏دهد.

اين هنگامى‏‏‏ است كه مبارزه عليه درونمايه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، يعنى‏‏‏ نشان دادن دورنماى‏‏‏ نبرد جنبش انقلابى‏‏‏، كه همان وظيفه سوسياليستى‏‏‏ (جوانشير) حزب توده ايران را تشكيل مى‏‏‏دهد، كه مبارزه عليه شكل نظام سرمايه‏دارى‏ را از فاشيستى‏‏‏ترين تا دموكرات‏منش ترين آن نيز در بر مى‏‏‏گيرد، طبقه كارگر را در ميان توده نيروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهد. جنبش كارگرى‏‏‏ را به ميان جريان نبردهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ هدايت مى‏‏‏كند، كه طبرى‏‏‏ در شعر “آن جاودان” خواستار آن است. چنين شيوه و تاكتيك مبارزاتى‏‏‏، درونمايه مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏ بنيادين نظام حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد.

از اين طريق پيوند ميان وظايف روز و آنى‏‏‏ ودموكراتيك با وظايف دورنمايى‏‏‏ و آتى‏‏‏ و سوسياليستى‏‏‏ توسط حزب طبقه كارگر پديد مى‏‏‏آيد. پيوندى‏‏‏ كه محك خصلت انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران است.

اگر موسوى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد مواضع “دموكراسى‏‏‏ انقلابى‏‏‏” را زنده كند، ما مخالف آن نيستيم و نمى‏‏‏توانيم باشيم. اما بلافاصله سطح خواست‏هاى‏‏‏ ما بايد متناسب با اين موضع‏گيرى‏‏‏ تنظيم شود. زيرا موضع‏گيرى‏‏‏ او نشان ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاكم بر جامعه است. نشان آنست كه لايه‏هاى‏‏‏ بيش‏ترى‏‏‏ از مردم به پهنه نبردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ وارد شده‏اند. بيان آنست كه روند عينى‏‏‏ پيشرفت‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ ژرفش يافته و به پيش رفته است. برونزد اين واقعيت است، كه با پخته شدن شرايط عينى‏‏‏ تحولات انقلابى‏‏‏، “خطر” تحريم انتخابات توسط مردم براى‏‏‏ حاكميت رشد كرده است. نشان آنست كه بخش‏هايى‏‏‏ از حاكميت مى‏‏‏خواهد “سه ريال” را بدهد، تا “هفت ريال” را نجات دهد، كه امينى‏‏‏ در توصيف درونمايه “رفرم ارضى‏‏‏” دوران سلطنتى‏‏‏ بيان كرده بود.

ازاين‏روست كه انتقاد به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» تنها هنگامى‏‏‏ انتقادى‏‏‏ واقعى‏‏‏ و صادقانه است، هنگامى‏‏‏ كه فعاليت آزاد سياسى‏‏‏ دگرانديشان پشتيبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ممكن باشد؛ آزادى‏‏‏ فعاليت سياسى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، حزب توده ايران و همه نيروهاى‏‏‏ ميهن دوست از پشتيبانى‏‏‏ قانون برخوردار شوند؛ دفاتر آن‏ها به آن‏ها پس داده شود و از انتشار نشريات آنان جلوگيرى‏‏‏ نشود. براين پايه است كه نيروهاى‏‏‏ دگرانديش خواستار اجراى‏‏‏ بند بند مفاد بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ هستند. نكاتى‏‏‏ كه در بيانيه “مطالبه محور” كوشندگان داخل كشور در ميان گذاشته شده است.

نيروهاى‏‏‏ پشتيبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن البته خواستار تقويت نيروى‏‏‏ دفاعى‏‏‏ ايران و برخوردارى‏‏‏ كشور از حق استفاد صلح‏آميز از تكنولوژى‏‏‏ اتمى‏‏‏ هستند، اما نه با هدف پديد آوردن امكان غارت مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوارانه سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم، كه با هدف برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ و دموكراتيك نيرومند كه در آن بخش خصوصى‏‏‏ و تعاونى‏‏‏ از وسيع‏ترين امكانات و پشتيبانى‏‏‏ دولتى‏‏‏ و ملى‏‏‏ براى‏‏‏ رشد و شكوفايى‏‏‏ برخوردار است. اما نه با هدف غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و متعلق به مردم  و نسل‏هاى‏‏‏ آينده كه در بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد انباشته شده است. اين ثروت وسيله پايدارى‏‏‏ استقلال اقتصادى‏‏‏ و نهايتاً تثبيت استقلال سياسى‏‏‏ كشور است. وسيله‏اى‏‏‏ پرتوان در برابر يورش سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ است. ازاين‏رو بايد، همانگونه كه بيانيه “مطالبه محور” در ميان مى‏‏‏گذارد، زير كنترل شفاف اجتماعى‏‏‏ نهاده شود. تنها در چنين شرايطى‏‏‏ اين ثروت ملى‏‏‏ مى‏‏‏تواند مانند وزنه موثرى‏‏‏ در برابر ورود سرمايه خارجى‏‏‏ به كشور نقش ميهنى‏‏‏ و ملى‏‏‏ بازى‏‏‏ كرده و نگهدارنده استقلال اقتصادى‏‏‏ و نهايتاً سياسى‏‏‏ كشور باشد. تنها از اين راه خطر برقرارى‏‏‏ سلطه بلامنازع سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ قابل دفع مى‏‏‏باشد. اين ثروت زمينه ساز نيروى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ ايران براى‏‏‏ شركت در تجارت جهانى‏‏‏ است؛ تجارتى‏‏‏ كه با قوانين استعمار و استثمارگرانه خود، بدون پشتوانه سرمايه نيرومند ملى‏‏‏، تنها و تنها در خدمت منافع سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ عمل مى‏‏‏كند.




فرازهاى‏‏ اولين سخنرانى‏‏ انتخاباتى‏‏ موسوى‏‏ «استقلال و آزادى‏‏، برنامه‏ريزى‏‏، استفاده از همه نيروهاى‏‏ انسانى‏‏» فعاليت آزاد مدافعان انقلاب محك است!

مقاله شماره ٢/١٣٨٨

ميرحسين موسوى‏‏ در اولين نطق انتخاباتى‏‏ خود در پايان سال در تهران، دستاورد بزرگ انقلاب مردم، يعنى‏‏ «استقلال و آزادى‏‏» را «نعمتى‏‏» ناميده و مى‏‏گويد كه اين دستاورد «بيش‏تر از ديگر تحولات و دگرگونى‏‏ها نظرم را جلب مى‏‏كند.»  حضور «ده‏ها هزار مستشار فرنگى‏‏ در ادارات و نهادهاى‏‏ گوناگون كشور … [و قرار داشتن] ايران جزو حلقه دفاعى‏‏ [بخوان تجاوزى‏‏] غرب …» و «حساب بانكى‏‏ ١٠ ميليارد دلارى‏‏ ايران در اختيار آمريكا [كه] آمريكايى‏‏ها بر اساس تشخيص خود از آن هزينه مى‏‏كردند … و دست‏اندركاران [ايرانى‏‏] از خود اختيار نداشتند و درست مثل يك نوكر بودند» را او به درستى‏‏ به عنوان علايم فقدان استقلال كشور برمى‏‏شمرد.

موسوى‏‏ با اشاره به خطرى‏‏ كه برنامه استراتژيك نظامى‏‏- سياسى‏‏ امپرياليسم آمريكا در ارتباط با طرح «خاورميانه بزرگ» براى‏‏ استقلال ايران در بر دارد، اهميت توجه خاص به «سند چشم‏انداز ٢٠ ساله» براى‏‏ تحكيم استقلال كشور و قدرت دفاعى‏‏ آن را خاطر نشان ساخت.

پيروزى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ به واقعيت نيمه مستعمره بودن ايران پايان داد. اين حقيقتى‏‏ تاريخى‏‏ است. استقلال سياسى‏‏ به دست آمده، كه موسوى‏‏ به آن در اولين نطق انتخاباتى‏‏ خود اشاره مى‏‏كند، بدون ترديد يكى‏‏ از عمده‏ترين دستاوردهاى‏‏ استقلال جويانه و ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن است. استقلال بدست آمده مى‏‏بايستى‏‏ از طريق برقرارى‏‏ اقتصادى‏‏ پيش‏رفته و شكوفا تحكيم و تضمين گردد. اصول ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏ كه موسوى‏‏ در اعلاميه نامزدى‏‏ خود براى‏‏ انتخابات رياست جمهورى‏‏ به آن اشاره دارد، زمينه ضرورى‏‏ قانونى‏‏ براى‏‏ برپايى‏‏ چنين اقتصاد ملى‏‏ در خدمت مردم و استقلال كشور را تشكيل مى‏‏دهد.

ميرحسين موسوى‏‏ در مخالفت با «اسلام مخدر، اسلام متحجرين و اسلام آمريكايى‏‏» مى‏‏گويد «دين متحجر» قادر نيست از «همه تجربيات بشرى‏‏ استفاده [كرده] و از همه آحاد ملت براى‏‏ پيشرفت كشور بهره» گيرد، «قدرت برنامه‏ريزى‏‏ ندارد و به برنامه بى‏‏اعتنا است»، درحالى‏‏ كه «اسلام ناب محمدى‏‏ از برنامه‏ريزى‏‏ استقبال [و] از همه نيروهاى‏‏ انسانى‏‏ موجود در كشور استفاده مى‏‏كند. بايد قدر اين گوناگونى‏‏ها و تفاوت‏ها را بدانيم و آن‏ها را تهديد به حساب نياوريم، بلكه يك فرصت تلقى‏‏ كنيم.» (تكيه از ما)

او خواستار قرار دادن «منابع … در خدمت اهداف استراتژيك، راهبردى‏‏ (ازجمله رفاه جامعه) و اهدافى‏‏ كه بيش‏ترين اقشار از آن برخودار شوند، استفاده شود، نه اينكه اين منابع را در خدمت پروژه‏هاى‏‏ كوچك و خرد … به خدمت بگيريم.» در پايان او با نقل روايتى‏‏ از پيامبر اسلام گفت: «زمامداران بايد در هيچ حال ستم و بيداد بر مردم روا ندارند …».

نظريات حزب توده ايران در ارتباط با كليه نكته‏ها و فرازهاى‏‏ سخن ميرحسين موسوى‏‏، نظرياتى‏‏ شناخته شده، روشن و صريح هستند. “حقوق مردم” كه در اصل‏هاى‏‏ متعددى‏‏ در قانون اساسى‏‏ تثبت و تضمين شده‏اند، در مركز آن حق ابراز نظر و عقيده و برخودارى‏‏ از حق ايجاد سازمان‏هاى‏‏ صنفى‏‏ و احزاب سياسى‏‏ همانقدر در دهه‏هاى‏‏ گذشته زيرپا گذاشته شده‏اند، كه با غارت مافيايى‏‏ نيروهاى‏‏ انسانى‏‏ و منابع ملى‏‏ به سود قشرهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ حاكم، شرايط ضرور حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ كشور به خطر افتاده و حتى‏‏ به نابودى‏‏ كشانده شده است.

بدون ترديد، نقض غيرقانونى‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏ در روند ضدمردمى‏‏ و ضدملى‏‏ فوق، نقش مركزيى‏‏ ايفا مى‏‏كند.

حزب توده ايران از آغاز انقلاب با تمام توان خود در مبارزه براى‏‏‏ توضيح ويژگى‏‏‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ راه رشدى‏‏‏ كه قادر بود و هست بند بر دست و پاى‏‏‏ غارتگرى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ و غارتگران سرمايه‏دار بزند، شركت كرد و در اسناد و نوشتارهاى‏‏‏ متعدد در نشريات خود مستدل ساخت كه پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ انقلاب، يعنى‏‏ تحكيم انقلاب سياسى‏‏‏ و تصاحب قدرت دولتى‏‏ به سود استقرار حق حاكميت مردم بر سرنوشت خود، جز از طريق قانومند شدن حقوق پيش گفته مردم، قابل دسترسى‏‏ نخواهد بود.

با بحران مالى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، كه تنها يك بحران ادوارى‏‏ نبوده، بلكه بيان و نشان بحران ساختارى‏‏ حاكم بر نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏ دوران افول است، مبارزه براى‏‏ تحكيم استقلال سياسى‏‏ و به‏ويژه اقتصادى‏‏ كشورهاى‏‏ پيرامونى‏‏ را با امكانات جديد و پراهميتى‏‏ روبرو ساخته است. راه رشد سرمايه‏دارى‏‏ وابسته به نظام مالى‏‏ و توليدى‏‏ امپرياليستى‏‏، با بن بست نهايى‏‏ روبروست. براى‏‏ خروج از بحران بايد توليد مواهب مادى‏‏ و معنوى‏‏ را در خدمت رفع نيازهاى‏‏ جامعه بشرى‏‏ قرار داد. توليد براى‏‏ كسب سود، جز نابودى‏‏ محيط زيست، جز نابودى‏‏ «منابع پايان‏پذير» كه موسوى‏‏ به آن اشاره دارد، جز ايجاد «منزلت اجتماعى‏‏» به عنوان «كالاى‏‏ قابل خريد و فروش»، جز فلاكت و فقر در يك سو، و ثروت و زياده‏خواهى‏‏ در سوى‏‏ ديگر، ايجاد نمى‏‏كند.

رشد اقتصادى‏‏ براى‏‏ كشورهاى‏‏ پيرامونى‏‏ بايد رشدى‏‏ در خدمت حفظ منافع مادى‏‏ و معنوى‏‏، رشد پيگير در عمق با برنامه‏اى‏‏ ملى‏‏ و دموكراتيك براى‏‏ اقتصاد كشور باشد، تا بتواند به حفظ ارزش‏هاى‏‏ فرهنگى‏‏ و انسانى‏‏ به سود مردم دست يابد. بايد برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموكراتيك با بحثى‏‏ علنى‏‏ و دموكراتيك و با توجه به اولويت‏هاى‏‏ رشد پيگير همه جوانب هستى‏‏ اجتماعى‏‏ در عمق، تنظيم گردد.

برگزارى‏‏ چنين بحث دموكراتيك و علنى‏‏ درباره تنظيم يك برنامه اقتصاد ملى‏‏ دموكراتيك به‏ويژه ازاين‏رو نيز ضرورى‏‏ است كه نظريات اعلام شده ميرحسين موسوى‏‏ در زمينه راه رشد اقتصادى‏‏ كشور، تاكنون ابرازنظرى‏‏ عام و مبهم مى‏‏باشد. دفاع او از اصل‏هاى‏‏ راهبردى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏ بايد هم از جنبه استقلال جويانه و ضدامپرياليستى‏‏ آن و هم و به ويژه از جنبه دموكراتيك آن مورد توجه قرار گيرد. پايبندى‏ پيگير به اين دو خصلت جدايى‏ناپذير اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ شاخص نقش جنبشى‏ است كه در ميهن ما به عنوان “دموكرات‏هاى‏ انقلابى‏” شناخته شده است!

ادامه سياست گذشته اقتصادى‏‏ در تمام سايه روشن‏هاى‏‏ چند دهه گذشته، به ويژه به نياز دموكراتيك مضمون رشد اقتصادى‏‏ بى‏‏توجه باقى‏‏ مانده است. از اين طريق و بر اين پايه نيز غارت مافيايى‏‏ و رانت‏خوارانه مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ براى‏‏ سرمايه‏داران ممكن گشته و اكنون با فربه شدن آن‏ها با اهرام اجراى‏‏ كامل نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ درباره “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” تبديل گشته و مى‏‏رود در را براى‏ غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم بر روى‏‏ سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ بگشايد و استقلال اقتصادى‏‏ و به تبع آن سياسى‏‏ كشور را نيز برباد دهد.

به نظر حزب توده ايران در همان سال ١٣٥٨، تعميق استقلال كشور از مرحله سياسى‏‏‏ به اقتصادى‏‏‏، در گروى‏‏‏ انتخاب راه رشد اقتصادى‏‏‏ مستقلى‏‏‏ مى‏‏‏باشد كه به وابستگى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ايران كه از دوران نواستعمار و حاكميت سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ ارتجاع سرنگون شده به ارث مانده است، نقطه پايان بگذارد:

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتيک

انقلاب ايران بايد در راه چنان پيشرفت اجتماعی سير کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پيشروتری از نظام سرمايه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنين نظامی عبارت است از نظام سوسياليستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور، بين مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائليم و به همين سبب يک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتيک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترين نظام مرحله کنونی تشخيص می‌دهيم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گرديده – در صورت اجرای دقيق می‌تواند در آينده شرايط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثريت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏‏‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏‏‏ سلطنتى‏‏‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏‏‏ به استقلال سياسى‏‏‏ مطرح مى‏‏‏شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏گيرد. هيچ كشورى‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏ ملى‏‏‏ نيز جز نيل به آزادى‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏ نيست. در واقع  نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏‏‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏ و بينشى‏‏‏ كه حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨).

چنين است موضع روشن و صريح حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ در دفاع از استقلال و آزادى‏‏ ايران! امروز هم بايد با همين صراحت اعلام داشت كه پيامد اجراى‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” چيزى‏‏ جز برقرارى‏‏ سلطه مجدد نواستعمار ليبرالى‏‏ امپرياليسم جهانى‏‏ بر ميهن انقلابى‏‏ نيست. ازاين‏رو بايد به سياست ضدملى‏‏ نوليبرال با قاطعيت و جسارت پايان داده شود.

با توجه به نكات فوق است، كه مواضع برشمرده شده توسط ميرحسين موسوى‏‏ در ارتباط با واقعيت دردناك «قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده»، نابودى‏‏ «ارزش آزادى‏‏» و «خرد جمعى‏‏» در خدمت سرمايه‏دارى‏‏ «كه در آن همه چيز، حتى‏‏ آبرو و عزت مردم كالايى‏‏  قابل خريد مى‏‏شود»، به تعهدى‏‏ انقلابى‏‏ در برابر مردم تبديل مى‏‏گردد و بايد به آن ارج نهاد و از آن با تمام توان پشتيبانى‏‏ كرد.

اين پشتيبانى‏‏ عبارت است از طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏ انقلابى‏‏ مردم. بايد با ايجاد پيوند بين خواست‏هاى‏‏ دموكراتيك و روز با اهداف آتى‏‏ رشد جامعه، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏ هدايت نمود.

حمايت قانونى‏‏ از دگرانديشان

«اسلام ناب محمدى‏‏» كه موسوى‏‏ پرچم آن را به دوش گرفته است، تعهدى‏‏ است در برابر محترم شمردن حقوق قانونى‏‏ مردم و نيروهاى‏‏ مدافع انقلاب در برخوردارى‏‏ از حق بيان و نظر آزاد و حق ايجاد سازمان‏هاى‏‏ دموكراتيك و سياسى‏‏- طبقاتى‏‏ خود. ازاين‏رو است كه خواست نيروهاى‏‏ ميهن دوست و حامى‏‏ انقلاب براى‏‏ برخوردارى‏‏ از حمايت‏هاى‏‏ قانونى‏‏، خواستى‏‏ محقانه و انقلابى‏‏ است. نيروهاى‏‏ ملى‏‏ و مذهبى‏‏، همچنين مدافعان دگرانديشِ اهداف بزرگ انقلاب بهمن، «اين گوناگونى‏‏ها و تفاوت‏ها»، نيروهايى‏‏ هستند كه وجود آن‏ها، همانطور كه موسوى‏‏ برجسته مى‏‏سازد، «فرصتى‏‏» و كمكى‏‏ پرارزش براى‏‏ تعميق انقلاب و برقرارى‏‏ عدالت اجتماعى‏‏ نسبى‏‏، يعنى‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن مى‏‏باشند.

ازاين‏روست كه خواست انتشار روزنامه و نشريات علنى‏‏ نيروهاى‏‏ مدافع اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب به ضرورتى‏‏ عينى‏‏ براى‏‏ رشد جامعه و تحكيم استقلال كشور تبديل مى‏‏گردد. بازگرداندن خانه توده‏اى‏‏ها در خيابان ١٦ آذر تهران به آنان، اقدامى‏‏ در جهت چنين برنامه‏اى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ خواهد بود. نشان پايبندى‏‏ به قانون است، كه با «قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده» نابود گشته.

حزب توده ايران از آغاز جنبش انقلابى‏‏ مدافع اهداف مردمى‏‏، ضدسلطنتى‏‏، ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ بوده و با تمام توان خود براى‏‏ برپايى‏‏ و استحكام استقلال سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ جمهورى‏‏ نوپا كوشيده است. تهمت‏هاى‏‏ ناروا به حزب توده ايران، به رهبران و فعالين و مبارزان دانشمند و انقلابى‏‏ آن، توطئه ارتجاع داخلى‏‏ به كمك ارتجاع جهانى‏‏ عليه تعميق انقلاب است. احياى‏‏ حقوق توده‏اى‏‏ها و ايجاد امكان فعاليت علنى‏‏ و قانونى‏‏ براى‏‏ حزب توده ايران، نه تنها برطرف ساختن يك ناحقى‏‏ بزرگ تحميل شده و پايان بخشيدن به شرايط غيرقانونى‏‏ حاكم عليه مدافعان راستين انقلاب بهمن ٥٧ و محك عينى‏‏ براى‏‏ پايبندى‏‏ «اسلام ناب محمدى‏‏» به ارزش‏هاى‏‏ پيش گفته است، بلكه همچنين گشودن امكان فعاليت هوشمندانه حزب توده ايران در خدمت رشد و تعالى‏‏ انقلاب مردمى‏‏ و ملى‏‏، كه موسوى‏‏ آن را «فرصت» مى‏‏نامد، خواهد بود.




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏‏ها (١٠) ضرورت درك ابعاد شعار ”طرد رژيم ولايت فقيه“

مقاله ٣/١٣٨٨

ظاهراً يكى‏‏‏‏ از جانبداران شعار “طرد رژيم ولايت فقيه” كه خود را “على‏‏‏‏ خامنه‏اى‏‏‏‏” ناميده، نامه‏اى‏‏‏‏ از طريق پست الكترونيكى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” ارسال كرده است. او مايل است با ابتكارا “خلاق” خود گويا نادرستى‏‏‏‏ مقاله “زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏‏ها (٩) … محتواى‏‏‏‏ مبهم اتحاد در اسناد “پلنوم وسيع” http://www.tudeh-iha.com/?p=884&lang=fa را مورد خطاب قرار داه و به “نقد” بكشد. اما از آنجا كه نمى‏‏‏‏تواند استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ انتقاد خود مطرح سازد، مى‏‏‏‏كوشد با برخوردى‏‏‏‏ استهزا و توهين آميز “دل خود را خالى‏‏‏‏ كند”! او مى‏‏‏‏نويسد: «سلام، به ساواك جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ و نگهدارنده ولايت فقيه زدى‏‏‏‏ به خال و بايد كارى‏‏‏‏ كرد كه حزب توده از اين شعار دست بر دارد و ولايت فقيه را ول كند، كه مسئله اصلى‏‏‏‏ همين است و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ را به خطر و نابودى‏‏‏‏ ميكشد و شما همين شعار را رد كنيد و ما شما را هم از نظر مالى‏‏‏‏ و بقيه امكانات از شما پشتيبانى‏‏‏‏ ميكنيم. درود بر شما»

آيا طرح نامه ارسال شده و كوشش براى‏‏‏‏ افكندن روشنايى‏‏‏‏ بر آن ضرورى‏‏‏‏ است؟ پاسخ مثبت است.

زيرا زمانى‏‏‏‏ كه «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران باوجود بيست و پنج سال تكرار اين شعار، كوچكترين استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ واقع‏بينانه بودن شعار ندارد و مطرح نمى‏‏‏‏ سازد، جز آن كه جمله‏اى‏‏‏‏ يك نواخت را هميشه تكرار كند: «پلنوم وسيع … معتقد است كه تنها راه دگرگون كردن شرايط جايگزينى‏‏‏‏ رژيم “ولايت فقيه” با … است» (پيام به مردم ايران) و «دو راهى‏‏‏‏ … طرد رژيم “ولايت فقيه” …» (پيام به همه نيروهاى‏‏‏‏ آزاديخواه و …)، آنوقت عجيب هم نيست كه انسان‏هايى‏‏‏‏ آنچنان تربيت شوند و به سطحى‏‏‏‏ از دانش سياسى‏‏‏‏ و آگاهى‏‏‏‏ نايل گردند، كه جز تقلب و مسخره و اقدامات توطئه‏گرانه و توهين‏آميز راهى‏‏‏‏ ديگر براى‏‏‏‏ برخورد به نظريات ديگران نداشته باشند.

عدم درك «واقعيت‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏» كه به يك پديده بيگانه شده، به “فيتيش” تبديل شده‏ است، كه ماركس آن‏ها را “كاتگورى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏نامد، پديده‏اى‏‏‏‏ عجيب و نشناخته‏اى‏‏‏‏ نيست. در مورد موضوع بحث فعلى‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏ شعار “طرد ولايت فقيه” كه كاتگورى‏‏‏‏‏وار تكرار مى‏‏‏‏شود، نيز ما با يك “فتيش” روبرو هستيم.

انديشه كاتگورى‏‏‏‏وار، بدون آنكه درباره پديده بينديشد، آن را به عنوان يك “قانون طبيعى‏‏‏‏”، يك “حكم الهى‏‏‏‏” و يك “واقعيت” غيرقابل بحث و تغيير پذيرفته است. عدول از آن تنها يك نادرستى‏‏‏‏، يك “گناه” و يا حتى‏‏‏‏ خيانت مى‏‏‏‏تواند باشد، كه جزاى‏‏‏‏ آن جز مرگ نيست.

اين انديشه متحجر و “مذهبى‏‏‏‏”، ريشه علّى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ ضرورت ارزيابى‏‏‏‏ مشخص از شرايط مشخص را در انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

تنها فلسفه ايده‏آليستى‏‏‏‏ نيست كه مى‏‏‏‏تواند در بندهاى‏‏‏‏ “كاتگورى‏‏‏‏” و پذيرش پديده “ولايت فقيه” به عنوان يك پديده ابدى‏‏‏‏، گرفتار باشد. ماترياليسم مكانيكى‏‏‏‏ نيز در همين وضع قرار دارد، زمانى‏‏‏‏ كه به اسلوب ديالكتيكى‏‏‏‏ “ارزيابى‏‏‏‏ مشخص از شرايط مشخص” پايبند نماند. او قادر است در برابر پديده و كاتگورى‏‏‏‏ “ولايت فقيه”، تنها پديده و كاتگورى‏‏‏‏ پديده “طرد ولايت فقيه” را مطرح سازد. قادر نيست، نقش تاريخى‏‏‏‏ آن را در دوران گذشته درك كند و لذا قادر هم نيست، براى‏‏‏‏ ضرورت حذف آن در دوران كنونى‏‏‏‏ استدلال كرده و آن را به اثبات برساند. قادر نيست آن را به عنوان پديده نفى‏‏‏‏ كننده «خرد جمعى‏‏‏‏»، «ارزش آزادى‏‏‏‏» و به عنوان عامل «قانون‏شكنى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ گسترده» توضيخ دهد.

بحث بر سر انتخاب متحدان است

شعار جايگزين كردن و يا طرد “رژيم ولايت فقيه”، كه شكل حاكميت طبقاتى‏‏‏‏ قشرها و طبقاتى‏‏‏‏ است كه پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن زمام امور سياسى‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ را در ايران به دست گرفتند، جز با يك “انقلاب” اجتماعى‏‏‏‏ ممكن نيست. هر باور ديگرى‏‏‏‏، نفى‏‏‏‏ ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏ و نشان عدم درك نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جوامع بشرى‏‏‏‏ است.

بحثى‏‏‏‏ كه در مقاله پيش‏گفته در “توده‏اى‏‏‏‏ها” مطرح است، در ارتباط قرار دارد با مسئله “اتحاد”ها و متحدين در نبردهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏. در آنجا نشان داده شد، كه شعار “طرد ولايت فقيه” يا بايد زير فشار ارتجاع جهانى‏‏‏‏ و امپرياليسم تحقق يابد، مثلاً همانند تجاوز نظامى‏‏‏‏ به عراق، ايران نيز مورد تجاوز قرار گيرد. اين نه تنها يك انقلاب اجتماعى‏‏‏‏ نيست، بلكه تجاوز غارتگرانه و استعمارگرانه امپرياليستى‏‏‏‏ است. نتايج آن در عراق در برابر چشمان ما قرار دارد.

در غير اين صورت بايد مردم ايران با انقلاب خود به حذف “ولايت فقيه” دست بيابند. «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران مايل است با كدام متحدان به اين كار سرنوشت ساز بپردازد؟

همه علائم نشان مى‏‏‏‏دهد، كه اين «رهبرى‏‏‏‏ وقت» با تبديل ساختن حزب توده ايران به يك حزب سوسيال دموكراتيك، سرنوشت خود را با سرنوشت اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و “چپ” از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏‏‏خواه در خارج از كشور گره زده است. دست در دست آنان به ديدار با نمايندگان پارلمان اروپايى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏رود و مبارزه دموكراتيك زنان را به عنوان يك نبرد آزاديخواهانه نيمى‏‏‏‏ از مردم ميهن ما كه زير فشار دوگـانـه غارت و استثمار طبقاتى‏‏‏‏ و “مردسالارى‏‏‏‏” قرار دارند، ارزيابى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏كند، بلكه در چهارچوب جنبش “جنسيتى‏‏‏‏” زنان، جنبش فمينينيستى‏‏‏‏ بورژوايى‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏سازد. زمانى‏‏‏‏ كه «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ تنها با مخالفت زبانى‏‏‏‏ عليه اجراى‏‏‏‏ نسخه “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏، ازجمله در اسناد پلنوم وسيع آذر ١٣٨٧، بسنده مى‏‏‏‏كند و ماهيت استقلال شكنانه و ضدملى‏‏‏‏ آن را اصلاً مطرح نمى‏‏‏‏ سازد و فرياد برنمى‏‏‏‏آورد كه با اجراى‏‏‏‏ نسخه امپرياليستى‏‏‏‏ ايران به نواستعمار ليبرالى‏‏‏‏ دچار خواهد شد، آنطور كه در “نگاهى‏‏‏‏ به گزارش هيئت سياسى‏‏‏‏ به پلنوم وسيع آذر ٨٧” اين برخورد سهل‏انگارانه به نقد كشيده شده است. اين هيچ معنايى‏‏‏‏ ندارد، جز در خواست دعوت شدن به مجلس اروپايى‏‏‏‏ در كنار اپوزيسيون راست و “چپ” غيرانقلابى‏‏‏‏!

اين در حالى‏‏‏‏ است كه «رهبرى‏‏‏‏ وقت» حزب توده ايران در سال ١٣٥٨، يعنى‏‏‏‏ كيانورى‏‏‏‏ها، طبرى‏‏‏‏ها، جوانشيرها، بهزادى‏‏‏‏ها، حجرى‏‏‏‏ها، كيى‏‏‏‏منش‏ها، نيك‏آئين‏ها، هاتفى‏‏‏‏ها و …، جهت‏گيرى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ در اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ رشد جامعه انقلابى‏‏‏‏ آن چنان برجسته مى‏‏‏‏‏‏‏داند، كه آن را اهرم ايجاد استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ و به تبع آن استقلال سياسى‏‏‏‏‏‏‏، فرهنگى‏‏‏‏‏‏‏ و … ايران ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ كرده اند. در”مردم” شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨ در اين زمينه چنين تصريح مى‏‏‏‏‏‏‏شود: (مراجعه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa )

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتيک

انقلاب ايران بايد در راه چنان پيشرفت اجتماعی سير کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پيشروتری از نظام سرمايه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنين نظامی عبارت است از نظام سوسياليستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور، بين مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائليم و به همين سبب يک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتيک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترين نظام مرحله کنونی تشخيص می‌دهيم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گرديده – در صورت اجرای دقيق می‌تواند در آينده شرايط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثريت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏‏‏‏‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏‏‏‏‏ سلطنتى‏‏‏‏‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏هاى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏‏‏‏‏ به استقلال سياسى‏‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏‏شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏‏‏گيرد. هيچ كشورى‏‏‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ نيز جز نيل به آزادى‏‏‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏‏‏ نيست. در واقع  نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏‏‏‏‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏‏‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏‏‏ و بينشى‏‏‏‏‏ كه حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨).

قرار داشتن مواضع اقتصادى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران در سمت و سوى‏‏‏‏ مواضع يك حزب سوسيال دموكراتيك و غيرانقلابى‏‏‏‏ ازجمله در مقايسه با موضع‏گيرى‏‏‏‏ فوق «رهبرى‏‏‏‏ وقت» سال انقلابى‏‏‏‏ ١٣٥٨ قابل درك است.

با استيلاى‏‏‏‏ چنين مواضعى‏‏‏‏ نزد «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ كه با تكرار مداوم شعار بيست و پنج ساله همراه است، ازجمله در مقاله پيش‏گفته مورد انتقاد “توده‏اى‏‏‏‏ها” قرار دارد. اين شعار تكرارى‏‏‏‏، كلمه‏اى‏‏‏‏ بر مواضع سال ١٣٥٨ حزب توده ايران نمى‏‏‏‏افزايد، اما افشاگر قرار داشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» در كنار اپوزيسيون غيرانقلابى‏‏‏‏ است! ظرافت نهفته در چنين انتقاد افتراقى‏‏‏‏ به مواضع «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏، تنها با انديشه ديالكتيكى‏‏‏‏ كه قادر به شناخت همه جوانب واقعيت و لذا درك “حقيقت” است، ممكن مى‏‏‏‏گردد.

سكوت چند هفته‏اى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ در برابر نامزدى‏‏‏‏ ميرحسين موسوى‏‏‏‏ و موضع‏گيرى‏‏‏‏ ناروشن و التقاتى‏‏‏‏ در برابر آن در نامه مردم شماره ٨١٣، تامل برانگيز است. نامزدى‏‏‏‏ ميرحسين موسوى‏‏‏‏ مـى‏‏‏‏تـوانـد به جنبشى‏‏‏‏ از نوع “دموكراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” تبديل شود –  و براى‏‏‏‏ آنكه به چنين جنبشى‏‏‏‏ تبديل گردد، بايد با تمام توان كوشيد -، موضع التقاطى‏‏ و مبهم و فرصت‏جويانه در مفاله نامه مردم ٨١٣، صرفنظر از آنكه بيان فقدان يك تحليل مستقل و همه‏جانبه و توده‏اى‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏ (و نه زدو خورد بين قشربندى‏‏ در حاكميت) در ايران است، نشان قرار نداشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ در سمتى‏‏‏‏ است، كه مى‏‏‏‏تواند  – و بايد كوشيد كه چنين بشود –  به جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردم براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏ و دفاع و به ثمر رساندن دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن تبديل شود. و ازجمله به حذف اصل عتيقه‏اى‏‏‏‏ “ولايت فقيه” از قانون اساسى‏‏‏‏ در متمم آن منجر گردد، كه ناتوانى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏ با تجربه چند دهه به اثبات رسيده است!

شركت در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را نبايد دفاع از اين يا آن نامزد درك كرد. اين برداشت، برداشت غيرفعال و خاموشى‏‏‏‏ِ غيرمجاز است. بايد از شرايط ايجاد شده براى‏‏‏‏ طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ مردم بهره جست. به اين منظور بايد براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏ هژمونى‏‏‏‏ طبقه كارگر كوشيد كه از منافع كل جنبش دفاع مى‏‏‏‏كند. بايد با ايجاد پيوند بين خواست‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ طبقه كارگر، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏‏‏ هدايت نمود.

براى‏‏‏‏ اين امر بايد حزب توده ايران از تحليلى‏‏‏‏ مستقل و همه‏جانبه از اوضاع برخوردار باشد. دسترسى‏‏‏‏ به اين چنين تحليل نمى‏‏‏‏تواند تنها با مطالعه «پايگاه خبرى‏‏‏‏ تابان» و «شهاب نيوز» عملى‏‏‏‏ گردد. اين‏ها و ديگران تنها «داده‏ها» هستند. بايد ريشه اصلى‏‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه را شناخت و درك كرد. بايد ريشه ديالكتيك و پهم‏پيوستگى‏‏‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏‏‏ اهداف آزاديخواهانه- مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏ انقلاب بهمن را كه هنوز بايد بر كرسى‏‏‏‏ نشانده شوند، خود درك كرد و براى‏‏‏‏ مردم توضيح داد!

تنها از اين طريق و با ايجاد پيوند بين اهداف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ برنامه حزب توده ايران مى‏‏‏‏توان هژمونى‏‏‏‏ طبقه كارگر، جايگاه تاريخى‏‏‏‏ آن را در نبرد براى‏‏‏‏ سعادت مردم نشان داد، به اثبات رساند و مواضع آن را به انديشه عمومى‏‏‏‏ تبديل نمود. وظيفه‏اى‏‏‏‏ كه عمل انقلابى‏‏‏‏ و علمى‏‏‏‏ به آن، شرط تبديل شدن اين انديشه به عمل انقلابى‏‏‏‏ توده خواهد بود.

فقدان تحليل مستقل و همه‏جانبه را مى‏‏توان از زاويه دفاع ضمنى‏‏ از موسوى‏‏ نزد “راه‏توده” و سردبير آن كه حالا در پيك‏نك نوشته است، نيز مشاهده كرد. جمع و تفريق‏هاى‏‏ او از مواضع سران رژيم، تنها بيان “داده”ها است. اين همان موضعى‏‏ است كه نامه مردم نيز با استفاده از “تابان” و… انجام داده است، تنها از زاويه‏اى‏‏ ديگر. تحليل توده‏اى‏‏ و انقلابى‏‏، زيرا به قول طبرى‏‏ «تغيير دهنده»، نياز به موضع مستقل و فعال دارد. نياز به تاثير مثبت و انقلابى‏‏ بر روند وقايع دارد و نه تنها توضيح و توصيف نظاره‏گرانه و ظاهربينانه شرايط. بايد از ديدگاه جنبش كارگرى‏‏ گفت كه چگونه بايد شرايط را به سود اهداف انقلابى‏‏ تغيير داد! اين آن وظيفه روز است در همين انتخابات پيش‏رو. وظيفه ايجاد پيوند بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏!!

موضع موسوى‏‏‏‏ در دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏، موضعى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ است! درجه پايبندى‏‏‏‏ او به اين موضع تا پايان، يك مسئله است. دفاع از اين موضع يك مسئله ديگر! اين موضع مى‏‏‏‏تواند در جريان يك جنبش مردمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن، راه رشد جامعه ايرانى‏‏‏‏ را بگشايد و به بن بست حاكم كنونى‏‏‏‏ پايان بخشد. دفاع از آن از اين تحليل مستقل حزب طبقه كارگر نشئت مى‏‏گيرد! اين آن نكته مركزى‏‏‏‏ است كه بايد درك كرد! و نه تكرار ملال‏انگيز يك شعار بيست و پنج ساله!

ازآنجا كه نويسنده نامه استهزا و توهين‏آميز به “توده‏اى‏‏‏‏ها” قادر نيست با گرفتارى‏‏‏‏ در انديشه “كاتگورى‏‏‏‏وار” به همه اين جوانب شعار “طرد ولايت فقيه” بينديشد، چاره‏اى‏‏‏‏ هم ندارد، بغض خود را با نامه فوق تسكين كرده و تلافى‏‏‏‏ كند.

رفيق عزيز على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، آيا اين نامه و نامه پيشينى‏‏‏‏ كه برايتان ارسال شده بود، نامه‏هاى‏‏‏‏ نمونه‏وارى‏‏‏‏ هستند براى‏‏‏‏ آشنا شده با انديشه حاكم بر رفقاى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ متشكل در سازمان تحت هدايت شما؟

زمانى‏‏‏‏ كه شما بدون هر استدلالى‏‏‏‏ سياست علمى‏‏‏‏ حزب توده ايران را كه خود روزى‏‏‏‏ با حرارت از آن دفاع مى‏‏‏‏كرديد، به دور انداختيد تا سكان هدايت حزب را به رفيق زنده‏ياد حميد صفرى‏‏‏‏ بسپاريد، مى‏‏‏‏پنداشتيد كه با چنين نتايج و سطح دانش و آگاهى‏‏‏‏ روبرو خواهيم شد؟! آيا زمان تجديدنظر در تجربه ناموفق فرا نرسيده است؟

مبارزه عليه شقه شقه كردن حزب و “رهبرتراشى‏‏‏‏”، شامل مبارزه با تبديل ساختن حزب به يك حزب سوسيال دموكراتيك نيز همانقدر مى‏‏‏‏شود، كه مبارزه عليه تبديل نمودن حزب توده ايران به ابزار حفظ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم بخشى‏‏‏‏ از آن را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.




زنده‏باد بحث بین توده‏ای‏ها (9) رفیق عزيز خاوری، به نقش پدرانه خود عمل کنید! محتوای مبهم اتحاد در اسناد ”پلنوم وسيع“

مقاله 1/1388

قطعاً روزی را بين دو يورش به‏خاطر دارید که در جلسه ”کمیته برون مرزی“ نامه دریافت شده از زنده‏یاد فرج‏الله میزانی (جوانشیر) قرائت شد. او پس از اشاره به اعلامیه کمیته برون مرزی درباره یورش به حزب، که از رادیو مسکو قرائت شده بود، ضمن برگماردن شما، عضو هیئت سیاسی کمیته مرکزی، به عنوان مسئول کمیته برون مرزی، توجه کمیته برون مرزی را به مضمون اعلامیه حزب درباره دستگیرى‏‏ها جلب کرده وخاطرنشان ساخته بود که تداوم مبارزه حزب برای ایجاد «اتحاد» با ”انقلابیون مذهبی“ ضروری و ازجمله وظیفه مبارزان توده‏ای در خارج از کشور نیز مى‏‏باشد!

هم‏زمان اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران را دریافت كرده بودیم. در این اعلامیه به مسئله پیش گفته «اتحاد» با انقلابیون مذهبی توجه خاصی به عمل آمده است و خواستار کوشش برای تحقق آن شده است. اعلامیه ضمن توجه به «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است»، ضرورت تداوم سیاست حزب را در اين زمينه برجسته ساخته و برای برپاساختن «اتحاد همه نیروهای انقلابی و ضدامپریالیستی و ازجمله و به ویژه انقلابیون مذهبی و با پایگاه مردمی و هواداران سوسیالیسم علمی» پاى‏‏فشرده مى‏‏شود.

نامه سرگشاده شما به آیت‏الله منتظری برپایه این توصیه حزبی به کمیته برون مرزی و با مضمون فوق تنظیم شد.

با اين مقدمه، ضرورى‏‏ به نظر مى‏‏رسد كه درباره مسئله ”اتحاد“ها در كشور و برداشت كنونى‏‏ در اسناد پلنوم وسيع، آذر ١٣٨٧ ك م حزب توده ايران، بحثى‏‏ صميمانه، اما روشن و صريح و عارى‏‏ از كلى‏‏گويى‏‏ انجام شود. متاسفانه تاكنون سكوتى‏‏ غيرمجاز و غيرمستدل از طرف مسئولين حزبى‏‏ نسبت به مسائلى‏‏ كه تاكنون از طرف ”توده‏اى‏‏ها“ در ارتباط با اسناد پلنوم وسيع و سند ”سى‏‏سال پس از انقلاب شكوهمند بهمن“، مطرح شده‏اند، به چشم مى‏‏خورد، كه اگر نشانه بحث‏هاى‏‏ درونى‏‏ براى‏‏ تجديدنظر در مواضع نادرست نباشد، سكوتى‏‏ پرسش‏برانگيز است.

مسئله ”اتحاد“هاى‏‏ اجتماعى‏‏ در شرايط كنونى‏‏، با ورود ميرحسين موسوى‏‏ به صحنه مبارزات انتخاباتى‏‏ رياست جمهورى‏‏ دوره دهم، از اهميت برجسته‏اى‏‏ برخوردار شده است. به‏ويژه با دو نكته‏اى‏‏ كه او به عنوان برنامه انتخاباتى‏‏ خود مطرح ساخته است، يعنى‏‏ مسئله دفاع از حق برخوردارى‏‏ مردم از ”آزادى‏‏هاى‏‏“ قانونى‏‏ و مخالفت با «قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده» از يك سو، و مسئله تامين ”عدالت اجتماعى‏‏“ با تكيه به اصل‏هاى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏، روشنى‏‏ و صراحت در مسئله اتحادها از اهميت به‏ مراتب بيش‏تر از گذشته برخوردار شده است.

نظريات التقاتى‏‏ با انديشه توده‏اى‏‏ هم‏خون نيستند!

حزب توده ايران نظر خود را درباره ”ولايت فقيه“ در اعلاميه به مناسبت تائيد طرح قانون اساسى‏‏ ج ا در همه‏پرسى‏‏ سال ١٣٥٨ بيان داشته است. در آنجا عدم انطباق چنين اصلى‏‏ در قانون اساسى‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردمى‏‏- ضدديكتاتورى‏‏ و ملى‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ مردم ايران با اهداف آزاديى‏‏خواهانه و عدالت‏جويانه، مستدل شده است. همچنين خواست حذف اين اصل از قانون اساسى‏‏ در متمم آن در آينده مطرح گشته كه كماكان مطرح است.

استوارى‏‏ علمى‏‏ و دقت انديشه انقلابى‏‏ بيان شده در اعلاميه فوق حزب توده ايران، در عمل و تجربه سى‏‏ سال اخير به اثبات رسيده است. تجربه سى‏‏ سال گذشته نشان داد كه ”ولايت فقيه“، اين شكل عتيقه‏اى‏‏ و منسوخ حاكميت جامعه دوران قبيله‏اى‏‏ براى‏‏ پاسخ دادن به وظايف امروزين جامعه ايران ناتوان است. برعكس، براى‏‏ پاسخ علمى‏‏ به وظايف امروزه، نياز به خرد جمعى‏‏ استوار بر آزادى‏‏ بيان و عقيده، انكار ناپذير است.”ولايت فقيه“ كه شكل حاكميت ”خداشاهى‏‏“ دوران اتحاد قبايل را در تاريخ تشكيل مى‏‏دهد، در شكل مشخص خود بدنبال ”انقلاب اسلامى‏‏“ (ف. انگلس) در عربستان يك و نيم هزاره پيش، توانست اتحاد قبايل عرب را ممكن ساخته و به موتور و انگيزه فتوحات بسيارى‏‏ براى‏‏ آن تبديل گردد، اما بزودى‏‏ در حاكميت ”فئوداليسم شرقى‏‏“، سيماى‏‏ ارتجاعى‏‏ خود را در شكل ”خلافت“ نشان داد. ولايت خداشاهى‏ پاپ‏اعظم در كليساى‏ كاتوليك در قرون گذشته نيز چنين نقشى‏ در جامعه كشورهاى‏ اروپايى‏ ايفا كرده است.

در ايران پس از پيروزى‏‏ انقلاب بهمن نيز با قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده، با پايمال نمودن ارزش آزادى‏‏ و در نتيجه به بند و زندان كشيدن و نابودى‏‏ خرد جمعى‏‏، شكل حكومتى‏‏ ”ولايت فقيه“ به وسيله و ابزار برقرارى‏‏ شرايط خادم حاكميت غارتگرانه سرمايه‏دارى‏‏ تبديل شد. صدور ”احكام حكومتى‏‏“ براى‏‏ ممانعت از تصويب قانون مطبوعات و يا تعريف ”جرم سياسى‏‏“ و اكنون درباره لغو غيرقانونى‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏، نمونه‏هايى‏‏ براى‏‏ استفاده ابزارى‏‏ از آن در خدمت منافع طبقاتى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ حاكم مى‏‏باشد.

لذا خواست حذف اصل ”ولايت فقيه“ از قانون اساسى‏‏ ج ا ايران، كه حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ مطرح نموده است، به قوت خود باقى‏‏ است و يكى‏‏ از مركزى‏‏ترين خواست‏هاى‏‏ آزادى‏‏خواهانه مردم مى‏‏باشد: آزادى‏‏خواهى‏‏ در خدمت برقرارى‏‏ ”عدالت اجتماعى‏‏“ ممكن و نسبى‏‏ در شرايط كنونى‏‏. اين دو خواست جدايى‏‏ناپذير در هماهنگى‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏ ديالكتيكى‏‏ خود، مبرم‏ترين خواست مردم بوده و به طور عينى‏‏ در جامعه مطرح هستند. بهم‏تنيدگى‏‏ اين دو خواست واقعيتى‏‏ است كه از طرف همه ميهن دوستان و آزاديخواهان ضدامپرياليست، چه مذهبى‏‏ و چه غيرمذهبى‏‏ مورد تائيد قرار گرفته است.

مضمون اعلاميه انتخاباتى‏‏ ميرحسين موسوى‏‏ در اين زمينه، نمونه برجسته‏اى‏‏ از تائيد و تاكيد بهم‏پيوستگى‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏ مسئله آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏ در شرايط كنونى‏‏ مبارزات مردم ميهن ما با هدف به ثمر رساندن اهداف انقلاب مردمى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ بهمن ٥٧ مى‏‏باشد.

متاسفانه سند ”پيام به همه نيروهاى‏‏ سياسى‏‏ آزادى‏‏خواه …“ مصوب پلنوم وسيع ك م آذر ١٣٨٧ فاقد انسجام فكرى‏‏ بوده و با مواضع مبهم و التقاتى‏‏، فاقد ارزش علمى‏ اقناعى‏‏ و تجميع كننده و انقلابى‏‏ است.

در اين سند، آنجا كه به سود «اصلاحات پايه‏اى‏‏ اقتصادى‏‏» موضع گرفته مى‏‏شود، كوچك‏ترين سخن مشخصى‏‏ درباره چگونگى‏‏ و محتـواى‏‏ اصلاحات اقتصادى‏‏ مطرح نمى‏‏گردد. (در سند ”پيام … به مردم ايران“ در اين زمينه اصلاً نكته‏اى‏‏ مطرح نمى‏‏شود!) هدف تغييرات «… استقرار يك حكومت مردمى‏‏ معتقد به جارى‏‏ كردن اصلاحات پايه‏اى‏‏ اقتصادى‏‏، سياسى‏‏، اجتماعى‏‏ و فرهنگى‏‏ در كشور» اعلام مى‏‏گردد. نه طرح محتواى‏‏ دموكراتيك چنين اصلاحات اقتصادى‏‏ و … جايى‏‏ در سند مى‏‏يابد و نه تكيه بر خصلت ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ چنين اصلاحاتى‏ عنوان مى‏شود‏.

اين مبهم‏گويى‏ به پوشش براى‏ خصلت اصلاحاتى‏ از جنس اصلاحات نوع ”آزادى‏ و حقوق بشر“ آمريكايى‏، كه ”آزادى‏“ براى‏ سرمايه است، تبديل مى‏گردد. اين خواست مبهم از طرف ارگان حزب توده ايران، نشان ناتوانى‏‏ آن در جمع‏بندى‏‏ نظريات حزب و به طريق اولى‏‏ نشان عدم توانايى‏‏ آن براى‏‏ تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب بزرگ مردم ايران است كه پيش‏تر توسط ارگان‏هاى‏‏ حزبى‏ ضرورت تحقق بخشيدن به آن‏ها با هدف گشودن راه رشد ترقى‏خواهانه جامعه ايرانى‏،‏ به اثبات رسيده است. «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است» كوچكترين بازتابى‏‏ در انديشه مطرح شده در سند پلنوم وسيع ندارد.

پيش از آنكه ك م فعلى‏‏ مجاز باشد سياستى‏‏ با محتواى‏‏ ديگرى‏‏ را به نام حزب توده ايران مطرح ساخته و به مورد اجرا درآورد، بايد نادرستى‏‏ سياست انقلابى‏‏ گذشته حزب را به اثبات برساند. جايگزين ساختن توده‏اى‏‏هاى‏‏ به زندان افتاده و اعدام شده توسط رفيقى‏‏ مخالف با سياست گذشته حزب، اثبات نادرست بودن سياست گذشته حزب نيست.

اگر زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ بلافاصله پس از به دست گرفتن سكان رهبرى‏‏ حزب در موقعيت ”دبير دومى‏‏“ كميته مركزى‏‏، كليه سازمان‏هاى‏‏ موجود خارج از كشور را متلاشى‏‏ ساخت، كه كميته برون مرزى‏‏ با فعاليت شبانه روزى‏‏ چند ساله سازمان داده بود، به علت ”ضدانقلابى‏‏“ شدن توده‏اى‏‏ها نبود. بلكه براى‏‏ آن بود كه تحميل سياست نادرست كنونى‏‏ ممكن گردد و راه جستجوى‏‏ متحدان از ميان نيروهاى‏‏ اپوزيسيون راست و ”چپ“ و ”تربچه‏هاى‏‏ سرخ“، گشوده شود. او براى‏ دسترسى‏ به اين اهداف، به سازمانى‏‏ ديگرى‏ نياز داشت.

اگر سند پلنوم وسيع به درستى‏‏ سياست احمدى‏‏نژاد را در «”غيرقانونى‏‏“ اعلام كردن فله‏اى‏‏ روزنامه‏ها و نشريات كشور» افشا مى‏‏كند، نبايد فراموش شود كه «رهبرى‏‏ وقت» پس از پلنوم هيجدهم رفقاى‏‏ توده‏اى‏‏ را «فله‏اى‏‏» از حزب اخراج كرد و با نقض بندهاى‏‏ اساسنامه حزبى‏‏ از برخوردار شدن از حقوق خود محروم نمود. در حالى‏‏ كه گزارش كميته مركزى‏‏ حزب بايد به كنگره سوم حزب‏ ارايه شود، شمارى‏‏ از اعضاى‏‏ كميته مركزى‏‏ را از شركت در جلسات تداركاتى‏‏ تهيه گزارش براى‏‏ كنگره و در كنگره محروم ساخت. اين در حالى‏ بود كه حذف انديشه سوسياليسم علمى‏ در كنگره برنامه «رهبرى‏ وقت» را تشكيل مى‏داد.

چنين‏اند برخى‏‏ از دلايل ناتوانى‏‏ تئوريك و سياسى‏‏ حزب كه در بيان مبهم و متضاد در اسناد حزبى‏‏ خود را مى‏‏نماياند. اين ناتوانى‏‏ تئوريك و در نتيجه سياسى‏‏، نه تنها وظيفه پيش‏قراولى‏‏ نظـرى‏‏ حزب را برباد داده است، بلكه حزب طبقه كارگر را به دنباله‏روى‏‏ نظريات و خواست نيروهاى‏‏ مورد حمايت امپرياليسم تبديل ساخته است. وحشت غيرمجاز ك م درباره طرح وقايع تاريخى‏‏ در ارتباط با كودتاى‏‏ خائنانه آمريكايى‏‏- انگليسى‏‏ ٢٨ مرداد، و نقش منفى‏‏ و متزلزل نيروهاى‏‏ ملى‏‏ در پيروزى‏‏ كودتا، در ناتوانى‏‏ نظرى‏‏ و سياسى‏‏ و دنباله‏روى‏‏ رهبرى‏‏ كنونى‏‏ از خواست نيروهاى‏‏ مخالف حزب توده ايران، ريشه دارد. متاسفانه چشم پوشيدن بر تبليغات ضدتوده‏اى‏‏ در ارتباط با كودتاى‏‏ خائنانه ٢٨ مرداد ٣٢، كه از طرف اين نيروها‏ با هدف مسئول اعلام كردن حزب توده ايران براى‏‏ پيروزى‏‏ كودتاى‏‏ ضدملى‏‏ انجام مى‏‏شود، در هماهنگى‏‏ كامل قرار دارد با مواضع پلنوم وسيع اخير و ك م منتخب آن در سند ”سى‏‏ سال پس از انقلاب شكوهمند بهمن“ در محكوم و مسئول قلمداد ساختن «رهبرى‏‏ وقت» براى‏‏ شكست انقلاب «به زعامت خمينى‏‏». ادعاى‏‏ كذب و وحشتناكى‏‏ كه با اين ”استدلال“ تهى‏ از انديشه ديالكتيكى‏ (نگاه شود به مقاله ٥٢/١٣٨٧) گويا به اثبات رسانده مى‏شود، اين ادعا است كه «رهبرى‏‏ وقت»، يعنى‏‏ كيانورى‏‏ها، طبرى‏‏ها، جوانشيرها، بهزادى‏‏ها، حجرى‏‏ها، هاتفى‏‏ها و ده‏ها و ده‏ها توده‏اى‏‏ دانشمند و انقلابى‏‏ ديگر، ”ولايت فقيه“ را مورد تائيد قرار داده‏اند!

رفيق عزير خاورى‏‏ و ديگر رفقاى‏‏ مسئول كنونى‏‏ در حزب توده ايران،

با ورود انقلابيون مذهبى‏‏ به صحنه مبارزات انتخاباتى‏‏ براى‏‏ دوره دهم رياست جمهورى‏‏، برطرف ساختن ناروشنى‏‏ها و ابهام گويى‏ها در نظريات اقتصادى‏‏، كه از طرف ك م حزب در پلنوم وسيع اخير مطرح شده‏اند، از مبرميت خاص برخوردار شده است. در بحث‏هاى‏‏ متفاوتى‏‏ ماركس و انگلس و همچنين لنين و ديگر بنيان‏گذاران انديشه سوسياليسم علمى‏‏ برجسته ساخته‏اند، كه انسان پيش از آنكه فكر كند و به مسائل فرهنگى‏‏ بپردازد، بايد به توليد نيازهاى‏‏ اوليه خود بپردازد. ماركس علت و انگيزه جدايى‏‏ انسان از حيوان را درست در كوشش براى‏‏ توليد نيازهاى‏‏ مادى‏‏ هستى‏‏ و تامين شرايط ضرورى‏‏ زندگى‏‏ خود و تغيير آگاهانه اين شرايط مى‏‏داند. براين پايه است كه ماركسيسم، برخلاف همه تئورى‏‏هاى‏‏ ديگر، براى‏‏ زيربناى‏‏ اقتصادى‏‏ جامعه نقش تعيين كننده در چگونگى‏ ساختار نظام حاكم قائل است. انگلس در ”سوسياليسم از اتوپى‏‏ به علم“، توليد و بازتوليد مادى‏‏ هستى‏‏ اجتماعى‏‏ را زمينه شناخت خصلت نظام حاكم مى‏‏داند و اعلام مى‏‏كند.

ازاين‏رو غيرمجاز است، كه اسناد حزب توده ايران از «اصلاحات پايه‏اى‏‏ اقتصادى‏‏» سخن گويند، اما مضمون ماترياليسم تاريخى‏‏، يعنى‏‏ ساختار اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ نظامى‏‏ كه بايد برپا شود، در آن مبهم باقى‏‏ بماند. چنين سندى‏‏ با انديشه توده‏اى‏‏ غريب بوده و با آن هم‏خون نيست. سند ”پيام پلنوم وسيع …به مردم ايران“ و ”پيام به همه نيروهاى‏‏ سياسى‏‏ …“ گرفتار چنين غرابت هستند. آن‏ها از جنسى‏ غيرتوده‏اى‏ تشكيل شده‏اند. بايد به ”نامه مردم“ شماره ١٢٠ منتشر شده در سال ١٣٥٨ در تهران مراجعه كرد و از آن درباره اهميت نقش ساختار اقتصادى‏ مورد نظر حزب توده ايران كه در اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ تثبيت شده‏اند، آموخت!

نكات غيردقيق ديگرى‏‏ نيز در سندها وجود دارند، كه بررسى‏‏ آن‏ها و نشان دادن انديشه التقاتى‏‏ در پشت آن، ضرورى‏‏ است. مثلاً در حالى‏‏ كه «پلنوم … معتقد است كه تنها راه دگرگون كردن اين شرايط دشوار و غيرانسانى‏‏، جايگزينى‏‏ رژيم ”ولايت فقيه“ با يك حكومت ائتلاف ملى‏‏ با شركت همه نيروهاى‏‏ آزاديخواه است. ما معتقديم كه مى‏‏توان با تشديد و گسترش مبارزه اجتماعى‏‏ و سياسى‏‏، رژيم را وادار به عقب نشينى‏‏ كرد. …».

نكات متضاد در انديشه مطرح شده بسيارند. برشمردن همه آن‏ها در اينجا ضرورى‏‏ نيست. تنها به اين نكته بپردازيم، كه ”جايگزينى‏‏“، ”طرد“، ”گذار“ از پديده‏اى‏‏، در انديشه مطرح شده‏ از ”ولايت فقيه“، يك مفهوم ديالكتيكى‏ دارد و آن، حذف انقلابى‏‏ پديده است. حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ كه توانسته است شكل ”ولايت فقيه“ را به ابزار برقرارى‏‏ سيطره بلامنازع خود تبديل سازد، چـرا بايد آماده باشد، زير فشار «گسترش مبارزه اجتماعى‏‏ و سياسى‏‏» تن به «عقب نشينى‏‏» بدهد؟

عدم موفقيت جنبش اصلاحات براى‏‏ تحميل اين عقب نشينى‏‏ به حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در طول دوره هشت ساله رياست جمهورى‏‏ محمد خاتمى‏‏، نشان ناتوانى‏‏ به قول سند پلنوم وسيع ”رژيم ولايت فقيه“ است براى‏‏ «عقب نشينى‏‏». سرمايه‏دارى‏‏ حاكم از موضع طبقاتى‏‏ خود درك كرده بود، كه كوچكترين عقب نشينى‏‏ در برابر خواست ”آزادى‏‏“ مردم، سلب آزادى‏‏ از سرمايه است براى‏ غارت مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏. حتى‏‏ زمانى‏‏ كه دولت اصلاحات به خواست قشرهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ براى‏‏ اجراى‏‏ سياست ”تعديل اقتصادى‏‏“ هم تمكين كرد، كليت نظام سرمايه‏دارى‏‏ حاكم به هيچ نوع «عقب نشينى‏‏» تن نداد. ”حكم حكومتى‏‏“ درباره قطع بحث درباره ”قانون مطبوعات“، نمونه چشم‏گيرى‏‏ در اين زمينه است. اعمال ”نظارت استصوابى‏‏“ توسط شوراى‏‏ نگهبان، نمونه‏اى‏‏ ديگر.

به عبارت ديگر، مبارزه براى‏‏ به عقب نشينى‏‏ وادار كردن سرمايه‏دارى‏‏ حاكم و شكل حكومتى‏‏ آن در سيماى‏‏ ”ولايت فقيه“، تنها زمانى‏‏ ممكن است، كه يك جنبش انقلابى‏‏ مردمى‏‏ بتواند خواست قانونى‏ خود را جانشين حاكميت سرمايه‏دارى‏ كند.

قطعاً تنظيم كنندگان سند پلنوم وسيع اكنون فرياد مى‏‏زنند، كه آرى‏‏ ”خرفتِ كند ذهن“، اين درست همان نكته‏اى‏‏ است كه ما «با تشديد و گسترش مبارزات اجتماعى‏‏ و سياسى‏‏ …» گفته و مطرح كرده‏ايم!! با اين جمله و پاسخ، اما اوج ابهام و تضاد در نظر مطرح شده در سند پلنوم خود را به نمايش مى‏‏گذارد. زيرا بلافاصله بايد تنظيم و تصويب كنندگان سند به اين پرسش پاسخ دهند، كه مضمون مبارزات چيست؟ اهداف انقلابى‏‏ كدامند؟ نيروهاى‏‏ شركت كننده در آن، كيانند؟

چطور مى‏‏توانند مردمى‏ كه كمرشان زير فشار اجراى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ خم شده است‏، با نيروهاى‏‏ راست اپوزيسيون خارج از كشور، با سلطنت طلب‏ها، با انواع ”چپ“هاى‏‏ از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏خواه و …، كه خواستار ادامه همين سياست امپرياليستى‏‏ هستند، در صف واحدى‏‏ براى‏‏ دستيابى‏‏ به ”آزادى‏‏“ و ”دموكراسى‏‏“ براى‏‏ توده‏هاى‏‏ زحمتكش، براى‏‏ طبقه كارگر برزمند؟

اين و ده‏ها پرسش ديگر از اين دست در سند مصوب پلنوم وسيع اخير وجود دارد كه نشان فقدان انسجام نظرى‏ و خصلت انقلابى‏ سند است.

اگر دستگاه‏هاى‏‏ تبليغاتى‏‏ صداى‏‏ آمريكا، بى‏‏بى‏‏سى‏‏ و راديو آزاد و پارلمان اروپايى‏‏ و ده‏ها و ده‏ها ابزار ديگر قادر شدند سرنگونى‏‏ «رژيم ولايت فقيه» را با و يا بدون يورش نظامى‏‏ ممكن سازند، مثلاً آنطور كه ”آزادى‏‏ از رژيم صدام“ را عملى‏‏ ساختند، آنوقت اين مردم ميهن ما هستند كه بدون ترديد بازندگان نهايى‏‏ در اين ”بازى‏‏“ خواهند بود. زيرا سرشان كلاه رفته است، كه در ”اتحاد“هاى‏‏ مردمى‏‏ و با مضمونى‏‏ دموكراتيك و عدالت‏جويانه جمع نشدند و در عوض گرفتار تبليغات ارتجاع جهانى‏‏ شده‏اند. چنين ”آزادى‏“، سلطه رژيم استعمار نوليبرالى‏ بر ايران خواهد بود، چنانكه به مردم عراق نيز تحميل شده است! چطور مى‏تواند حزب توده ايران خواستار چنين اتحادها و ”پيروزى‏“ها باشد؟

ابهام و تضاد در اسناد پلنوم وسيع، كه در آن همه و همه اين پرسش‏ها بدون پاسخ باقى‏‏ مانده‏اند، با سياست حزب توده ايران در تضاد قرار دارد. انديشه مبهم در اسناد پلنوم وسيع، كه نشان فقدان يك تحليل مستقل «رهبرى‏ وقت» حزب توده ايران نسبت به وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ حزب در شرايط كنونى‏‏ است، توان ارايه راهكارهايى‏‏ روشن و صريح و با خصلتى‏ انقلابى‏‏ براى‏ مبارزات طبقه كارگر در جنبش مردمى‏‏ را از او سلب كرده است. درست در چنين شرايط است كه نياز به «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است» به شدت به چشم مى‏خورد. سنگ خارايى‏ كه به قول طبرى‏ با ”ناخن سائيده“ شده است، با ناخن انديشه انقلابى‏ سائيده شده است!

رفيق عزيز خاورى‏‏، جايگزين ساختن توان علمى‏‏ و انقلابى‏ از بين رفته حزب، وظيفه دشوارى‏‏ است. با قلعه ‏نشينى‏ فكرى‏ هيچ‏گاه به اين هدف دست نخواهيم يافت! قلعه نشينى‏‏ انديشه و اين پندار غيرعلمى‏‏ كه مى‏‏توان با تكيه به پشتيبانى‏‏ جنبش جهانى‏‏ كارگرى‏‏ و كمونيستى‏‏، سياستى‏‏ غيرانقلابى‏‏ و سوسيال دموكراتيك را به حزب توده ايران تحميل نمود، پندار و بنايى‏‏ ساخته بر آب است. نياز بحث صميمانه بين توده‏اى‏‏ها يكى‏‏ از مبرم‏ترين وظايف جنبش توده‏اى‏‏ در شرايط كنونى‏ مى‏باشد. فرصت نگارنده اين سطور بيش از آن بر لب بام است، كه نخواهد مبرم‏ترين وظيفه را گوشزد و ضرورت انجام به وظيفه را يادآور نشود.

به نقش پدرانه خود عمل كنيد. راه بحث صميمانه و علمى‏‏ و انقلابى‏‏ را بين توده‏اى‏‏ها بگشايد.

اين تنها راه مبارزه جدى‏‏ و موفق عليه برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ مى‏باشد، كه با هدف‏ شقه شقه كردن حزب توده ايران عملى‏ مى‏شود. جنبش توده‏اى‏ مستقل و توانمند تنها حربه كارا عليه تسخير حزب از درون، ايجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و متضاد، ”رهبرتراشى‏‏“ و ديگر نكاتى‏‏ است كه در گفتگوها با شما، مطرح شده اند.

درغيراين‏صورت، و با از دست رفتن امكان، جنبش توده‏اى‏ و حزب طبقه كارگر قادر نخواهد بود امروز به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ خود عمل كند. وظيفه‏اى‏‏ كه براى‏‏ برپايى‏‏ «اتحاد همه نیروهای انقلابی و ضدامپریالیستی و ازجمله و به ویژه انقلابیون مذهبی و با پایگاه مردمی و هواداران سوسیالیسم علمی» در برابر حزب توده ايران قرار دارد.




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏ها (٨) تضاد اصلی و تضاد عمده، ابرازنظر روشنگرانه انوشه برنامه ميرحسين موسوى‏‏، انطباق تضاد اصلى‏‏ و تضاد عمده در شرايط كنونى‏‏

مقاله شماره ٥٣/١٣٨٧

انوشه هاتفى‏‏ با ارسال ابرازنظر زير، روند برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ را با گامى‏‏ بزرگ به‏پيش مى‏‏برد:

همان گونه که بطور دقیق در مجموعه مقالات «زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها» اشاره فرمودید، حل «تضاد اصلی» در انقلاب 57 به عنوان یک انقلاب ملی ـ دموکراتیک، در گرو حل دیالکتیکی «مجموعه بهم‏تنيده و جداى‏‏ ناپذير»، «آزادی هاى‏‏ دموكراتيك» و «عدالت اجتماعى‏‏ به كمك اجراى‏‏ يك برنامه اقتصاد ملى‏‏» ( به عنوان مضمون «اصلی ترين تضاد») می باشد.

اجازه بفرمائید قبل از هر چیز، ارزیابی دقیقی از مرحله کنونی تحولات کشورمان داشته باشیم. زیرا پاره‏ای از جریانات چپ (صرفه نظر از این که مستقیما عنوان نمى‏‏کنند، اما مواضع آنها اینچنین است) مرحله کنونی انقلاب را انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک ارزیابی مى‏‏کنند. به این موضوع باز خواهم گشت.

من، شما و تارنگاشت عدالت را هم نظر مى‏‏دانم که مرحله کنونی انقلاب را انقلاب ملی ـ دموکراتیک ارزیابی کرده و انقلاب بهمن را شکست خورده تلقی نمى‏‏نمایید. هنوز جامعه ما مملو از خواسته‏هایی است که انقلاب بهمن را شکل داده و کماکان جنبش اجتماعی کنونی حول آن محورها در کنش خود به سر مى‏‏برد. من نیز با شما هم رای و هم نظرم.

اما ریشه اختلاف نظرها را در عمده و یا غیره عمده کردن هر یک از محورهای «آزادی هاى‏‏ دموكراتيك» و «عدالت اجتماعى‏‏ به كمك اجراى‏‏ يك برنامه اقتصاد ملى‏‏» می بینم.

« تضاد عمده … که منظور از آن تضادی است که حل آن در دستور  روز است … » (تارنگاشت عدالت)، طبعاً محور عمده و اصلی مبارزه را تشکیل مى‏‏دهد، « … بدون توجه به اینکه تضاد اصلی است و یا فرعی » (تارنگاشت عدالت) و بدون اینکه رابطه دیالکتیکی این «تضاد عمده» و «تضاد غیر عمده» را بطور سهل انگارانه به فراموشی بسپاریم، زیرا هر «تضاد عمده» با توجه به آهنگ رشد و شرایط تحقق خود و تغییر آرایش طبقاتی عناصر و لایه های درگیر جنبش (تناسب قوا)، در روند مبارزات اجتماعی مى‏‏تواند به «تضاد غیره عمده» بدل شود و بالعکس.

به هر حال دو محور فوق « دو محور برنامه مبارزه » است. اگر دو محور فوق را (در جمع دیالکتیکی آن‏ها) «تضاد اصلی» بدانیم، به این مفهوم نخواهد بود که هر دو را «تضاد عمده» تلقی کنیم.

اگر با این نظر موافقید، آنگاه تضاد عمده کدام است؟ پاسخ به این پرسش یا بهتر بگویم توافق بر سر پاسخ این پرسش، می تواند تشتت نظری را منتفی سازد.

حزب توده ایران بر اساس ترکیب و آرایش نیروهایی که هژمونی انقلاب بهمن را در چنگ داشتند، پس از به نتیجه رسیدن فاز اول انقلاب ملى‏ـ دموکراتیک (سرنگونی رژیم استبدادی وابسته به امپریالیسم جهانی)، تضاد عمده را بر محور «عدالت اجتماعى‏‏ به كمك اجراى‏‏ يك برنامه اقتصاد ملى‏‏» تحلیل نمود و به درستی تاثیر غیر قابل انکاری در پیش برد این مضمون در جنبش انقلابی بهمن داشت. پس از تحولات سال 60 و با توجه به تغییرات نسبی در لایه های حکومتی، سند حزبی سال 61 به درستی بر ضرورت توجه بر هر «دو محور برنامه مبارزه» تاکید می کند.

«١- تحول اجتماعى‏‏‏‏- سیاسى‏‏‏‏ از راه دگرگونى‏‏‏‏ در اداره کشور و دستگاه‏ها و نهادهاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ برپایه اصول دموکراتیک و ایجاد امکان همه‏جانبه براى‏‏‏‏ فعالیت‏هاى‏‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و مدافع انقلاب؛ [به عبارت دیگر، برقرارى‏‏‏‏ قانون و حفظ حقوق دموکراتیک مردم براى‏‏‏‏ کنترل دستگاه دولتى‏‏‏‏]

٢- تحول اجتماعى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ از راه دگرگونى‏‏‏‏ بنیادى‏‏‏‏ در زیربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ به منظور تامین عدالت اجتماعى‏‏‏‏ …».

و چه بسا که با توجه به گردش به راست حاکمیت، مى‏‏توانست محور اول پر رنگ‏تر و یا به عنوان «تضاد عمده» مورد ارزیابی قرار گیرد، بدون اینکه محور دوم به عنوان یکی از دو محور «تضاد اصلی» رنگ ببازد.

مشکل اینک در همین مسئله نهفته است. گروهی با عمده کردن وجه «تحول اجتماعى‏‏‏‏- سیاسى‏‏» و نادیده گرفتن وجه دوم (نگاه کنید به سلسله مقالات «پاسخ به سئوالات نظری فعالان چپ» ـ راه توده) و تاکید یک سویه بر دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی  و …  و گروهی با عمده کردن در مضمون وجه نخست «تحول اجتماعى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏» و حتی تاکید بر مواضع ضدامپریالیستیِ!  بخشی از حاکمیت تا حد مطلق‏گرای پیش مى‏‏روند.

سیاست مستقل حزب طبقه کارگر بر عدم مطلقگرای این دو محور و پیوند دیالکتیکی این «مجموعه بهم‏تنيده و جداى‏‏ ناپذير» در جریان پیچیده مبارزات اجتماعی شکل مى‏‏گیرد. حرکت به سوی حل «تضاد عمده» به مفهوم مرحلهای از حل «تضاد اصلی».

برای رفع تشتت نظری در آن بخش از جنبش چپ بطور اعم و جنبش توده‏ای بطور اخص که مرحله کنونی انقلاب را ملى‏‏ـ دموکراتیک ارزیابی مى‏‏کند، بحث باید بر بستر پاسخ به این پرسش سیر کند، تضاد عمده کدام است؟ زیرا با توافق بر سر خصلت مرحله کنونی انقلاب، شناخت «تضاد اصلی» به عنوان یک پیش فرض مارکسیستی حل شده است، جز اینکه مرحله کنونی را با مضمون بورژواـ دموکراتیک ارزیابی کنیم که آنگاه مطلق نمودن بحث دموکراسی اجتماعی و اقتصادی، که در قالب دموکراسی، آزادی های نوع بورژوازی و حقوق بشر، جامعه مدنی، جمهوری خواهی لائیک و اقتصاد بازاری و و و … مطرح مى‏‏گردد. همان گونه که به اشکال متنوع در کنش‏های سیاسی پاره‏ای از چپ های وطنی مشخصاً و در پاره‏ای که در این سراشیبی قرار گرفته‏اند، به طور وضوع مشاهده مى‏‏کنیم.

حتماً موافقید که امر «اتحادها» از دل شناخت مرحله کنونی انقلاب و شناخت «تضاد اصلی» و سپس «تضاد عمده» مى‏‏گذرد. از این روی مى‏‏توان به هاشمی رفسنجانی رای داد و یا به خاتمی و یا به موسوی و یا حتی به احمدی نژاد! و یا انتخابات را تحریم نمود!

انوشه هاتفی

٢٨ اسفند ١٣٨٧

برنامه ميرحسين موسوى‏‏، انطباق تضاد اصلى‏‏ و تضاد عمده در شرايط كنونى‏‏

ابرازنظر روشنگرانه انوشه هاتفى‏ و تاكيد او بر ضرورت شناخت «تضاد عمده كدام است؟» براى‏ تعيين عمده‏ترين عرصه مبارزات روز، را بايد مركزى‏ترين آموزش از اين ابرازنظر روشنگرانه دانست. براى‏ تعيين عمده‏ترن تضاد و عرصه مبارزاتى‏ در شرايط كنونى‏، به نظر مى‏رسد كه مى‏توان نكات مطرح شده در برنامه مبارزات انتخاباتى‏ ميرحسين موسوى‏ را به كمك گرفت، كه مستقل از بحث‏هاى‏ مطرح در جنبش توده‏اى‏ و به‏مثابه ارزيابى‏ مستقل نيروهاى‏ مسلمان مدافع دستاوردهاى‏ انقلاب بهمن، مطرح شده‏اند. او دو عرصه “آزادى‏هاى‏ قانونى‏” و “عدالت اجتماعى‏” را در برنامه مبارزاتى‏ خود برجسته مى‏سازد و آن‏ها را به‏مثابه “عمده‏ترين، يعنى‏ عاجل‏ترين عرصه مبارزات و خواسته‏هاى‏ مردم” عنوان مى‏كند.

تحقق بخشيدن خواست‏هايى‏ كه موسوى‏ در برنامه انتخاباتى‏ خود مطرح مى‏سازد، در چارچوب نظام موجود ممكن است. براين پايه است، كه بايد خصلت “تضاد عمده‏” بودن آن‏ها را پذيرفت.

درعين حال “حل ديالكتيكى‏” اين تضاد عمده، همانطور كه در سند حزبى‏ ١٣٦١ نير برجسته شده است، راه رشد و تعميق انقلاب را مى‏گشايد و لذا همزمان اين تضاد، دارى‏ خصلت “تضاد اصلى‏” نيز است.

در برنامه موسوى‏، مسئله حق برخوردارى‏ مردم از آزادى‏هاى‏ دموكراتيكِ قانونى‏ در ارتباط قرار داده مى‏شود با «قانون‏شكنى‏هاى‏ گسترده»، كه «ارزش» آزادى‏ را پايمال ساخته است و به «انكار خرد جمعى‏» انجاميده است.

او در مخالفت با مستولى‏ شدن نظام اقتصادى‏ كه به بهانه ضرورت رشد اقتصاد، پايمال كردن اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ قانون اساسى‏ را به برنامه خود تبديل كرده است، به دفاع از اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ پرداخته و ارزش «راهبرى‏» آن‏ها را براى‏ رشد اقتصادى‏ در خدمت عدالت اجتماعى‏ برجسته مى‏سازد و مى‏نويسد: «به‏ويژه راهبردهاى‏ ارزشمندى‏ كه اصل ٤٣ و ٤٤ از اين ميثاق ملى‏ را شكل داده‏اند، نياز به توجه بيش از پيش دارند و ما موظفيم منابع كمياب موجود را با تخصيص حداكثرى‏ در جهت تحقق هرچه كامل‏تر آن‏ها به كار بنديم و از هدر دادن اين منابع در خدمت منافع كوتاه مدت و اغراض سياسى‏ كم‏بها، جلوگيرى‏ كنيم.»

دو خواست مطرح شده در برنامه انتخاباتى‏ ميرحسين موسوى‏ براى‏ انتخابات رياست جمهورى‏ دوره دهم، دو عرصه عمده‏ خواست‏ و مبارزه مردم را تشكيل مى‏دهند، كه در سند سال ١٣٦١ حزب توده ايران نيز به آن اشاره و به مثابه دو عرصه‏اى‏ ارزيابى‏ شده است، كه تحقق آن‏ها، راه رشد ترقى‏خواهانه جامعه ايرانى‏ را مى‏گشايند.

به عبارت ديگر مجاز است و مى‏توان انطباق اصلى‏ترين و عمده‏ترين تضاد در جامعه ايرانى‏ را در شرايط كنونى‏ پذيرفت.

اهميت نتيجه‏گيرى‏ فوق، چند گانه است.

در وحله نخست كمك بزرگى‏ براى‏ رفع تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ است!

درعين حال به عرصه مبارزاتى‏، روشنى‏ و صراحت بخشيده، وظيفه آنى‏ و آتى‏ جنبش توده‏اى‏ را متبلور و شركت يك‏پارچه همه توده‏اى‏ها را در مبارزه روز انتخاباتى‏ در ايران مستدل ساخته و به ضرورتى‏ انكار ناپذير تبديل مى‏كند. امرى‏ كه مى‏تواند در پيش‏برد خواست‏هاى‏ مردم نقش برجسته و بجايى‏ ايفا سازد.

روزهاى‏ تعطيل عيد به‏طور سنتى‏، زمان برگزارى‏ جلسات و نشست‏هاى‏ حزبى‏ هستند. اميد مى‏رود با پايان تعطيلات، گروه‏هاى‏ مختلف توده‏اى‏ قادر باشند با درك مشترك از شرايط حاكم بر ميهن، به مبارزه يك‏پارچه در راه اهداف مردم بپاخيزند!

با اين اميد كه سال نو ١٣٨٨ براى‏ مردم ميهن ما سالى‏ خجسته است در راه دستيابى‏ به خواست‏ها و نيازى‏ انسانى‏ و ميهنى‏شان، و همراه است با قرار داشتن جنبش توده‏اى‏ و حزب توده ايران در ميان مردم و در صف مقدم مبارزات قانونى‏ آن‏ها!

حزب ما توده را سازد پيروز …




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏ها (٧)انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ آذرنگ، حقيقت را درك نمى‏‏‏كندانتخابات رياست جمهورى‏‏‏ و اصلى‏‏‏ترين تضاد

مقاله شمار ٥٢/١٣٨٧

 

كليت، حقيقت است، جمله معروف هگل مى‏‏‏باشد. حقيقت اما يك بافت يك دست، يك لايه، با يك جنبه و وجه و لحظه و … نيست، بلكه «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» به قول ماركس از بهم‏تنيدگى‏‏‏ و بهم‏پيوستگى‏‏‏ مجموعه‏اى‏‏‏ از لايه‏ها، جنبه و وجه و لحظه‏ها و… تشكيل مى‏‏‏شود، كه تحت تاثير شرايط تغيير يابنده، در حال تغيير و شدن است. هر چه پديده رشد‏يافته‏تر باشد، پيچيدگى‏‏‏ و هزار لايگى‏‏‏ آن بيش‏تر است.

روند رشد و تغيير از ساده به بغرنج و از بسيط به مركب را مى‏‏‏توان در كليه پديده‏ها يافت و نشان داد. جامعه طبقاتى‏‏‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏‏‏ در تاريخ بشرى‏‏‏ بدون ترديد يكى‏‏‏ از بغرنج‏ترين و مركب‏ترين پديده‏هاست، كه شناخت و درك از آن را ماركس در “كاپيتال” وظيفه دورانساز خود قرار داد. ماركس به منظور توضيح و تشريح ساختار و عملكرد نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، به نگارش يك كتب دستور عمل براى‏‏‏ انديشه ديالكتيكى‏‏‏ نپرداخت، بلكه اسلوب و انديشه ديالكتيكى‏‏‏ را گام به گام و در جاى‏‏‏ جاى‏‏‏ پژوهش و بررسى‏‏‏ صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در “كاپيتال”، و در زيربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ آن، بكار گرفت و آن را ترسيم نمود.

 

لذا براى‏‏‏ درك اسلوب شناخت از حقيقت و ساختار ديالكتيكى‏‏‏ حقيقت، مى‏‏‏توان به شيوه كار علمى‏‏‏ ماركس اعتماد كرد و دل به آن سپرد، زمانى‏‏‏ كه مى‏‏‏خواهيم يك پديده جديد و يا نشناخته را مورد بررسى‏‏‏ و پژوهش قرار دهيم.

 

چگونه بايد راه بررسى‏‏‏ پديده نشناخته را طى‏‏‏ كرد. از كجا بايد شروع كرد؟

 

وقتى‏‏‏ با يك درخت نشناخته روبرو هستيم، برپايه آنچه كه در آموخته خود ذخيره داريم، در انتزاع خود، درخت را به اجزايش تقسيم مى‏‏‏كنيم. برگ آن، شاخه‏ها و نوع تقسيم آن‏ها، تنه درخت، پوست آن و اگر بتوانيم، چوب و ريشه آن را نيز مورد توجه قرار مى‏‏‏دهيم. محل رشد و محيط پيرامون، وضع آب و هوا وغيره را و … در بررسى‏‏‏ خود وارد مى‏‏‏كنيم. به عبارت ديگر پديده نشناخته را به اجزايش تقسيم مى‏‏‏كنيم، تا با شناخت تك تك اجزا به حكمى‏‏‏ نهايى‏‏‏ درباره پديده جديد نايل شويم. ماركس اين روند را پر كردن انتزاع توخالى‏‏‏ اوليه، زيرا نشناخته و درك نشده، با لحظه‏ها و جنبه‏ها و… مى‏‏‏نامد كه در جريان پژوهش، شناخته و درك مى‏‏‏شوند. تاكيد شود: ارتباط‏ها و تاثير متقابل و چندين لايه آن‏ها در روند حركت و تغيير آن‏ها، تحت تاثير شرايط تغيير يابنده، شناخته و درك مى‏‏‏شوند.

در پايان پژوهش، پديده و يا انتزاع توخالى‏‏‏، به پديده مملو از داده‏ها و روابط و بهم‏تنيدگى‏‏‏ جنبه‏ها، به پديده‏اى‏‏‏ در حال تغيير و رشد و شدن تبديل مى‏‏‏شود. شناخت ديالكتيكى‏‏‏ از «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» در پديده مورد پژوهش، از اين طريق بدست مى‏‏‏آيد و درك مى‏‏‏شود.

 

با اين اسلوب ديالكتيكى‏‏‏، بحث درباره آنكه از كدام نقطه بايد بررسى‏‏‏ آغاز شود، بحثى‏‏‏ غيرضرورى‏‏‏ است. زيرا هر آغازى‏‏‏، يك آغاز گـذرا است. زيرا تنها لحظه‏اى‏‏‏ از كليت حقيقت است.

البته بايد هر لحظه را كه مورد توجه و بررسى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهيم، آن را آنچنان مورد پژوهشى‏‏‏ علمى‏‏‏ قرار دهيم و همه رابطه‏ها و بهم تنيدگى‏‏‏ها و تاثير متقابل آن را با لحظه‏هاى‏‏‏ ديگر در جريان روند رشد و شدن و تغيير و تكامل آن ببينيم، نشان دهيم و درك كنيم، اما نبايد آن را مطلق سازيم.

هيچ جنبه‏اى‏‏‏ را نبايد مطلق ساخت، زيرا نبايد فراموش كرد، كه ما در جريان پژوهشى‏‏‏ هستيم، كه در پايان آن، و بعد از شناخت همه جنبه‏ها و وجه‏ها و لحظه‏ها، فقط در آن‏زمان، زمان ارزيابى‏‏‏ از پديده و تعيين عمده و غيرعمده و به‏ويژه شناخت رشته علّى‏‏‏ وجود و شدن پديده، قابل شناخت و درك مى‏‏‏شود. يعنى‏‏‏ زمانى‏‏‏ كه ما كليت حقيقت را درك كرده و دريافته‏ايم!

ماركس كه كليت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را درك كرده است، تجزيه و تحليل آن را در كاپيتال با تعريف “كالا” آغاز مى‏‏‏كند. يعنى‏‏‏ با نطفه آغازين رشته علّى‏‏‏ وجود و شدن صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏! پيش از او هم انديشمندان برجسته‏اى‏‏‏ جوانب پراهميتى‏‏‏ را از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ برشمرده بودند، كه ماركس به آن‏ها استناد هم مى‏‏‏كند. اما درك كليت “حقيقت” تاريخى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، تنها و تنها با درك ديالكتيكى‏‏‏ از آن، به دستاورد دورانساز كارل ماركس تبديل شد.

 

انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏، هر صفحه‏اى‏‏‏ از هر پژوهشى‏‏‏ را كه مى‏‏‏خواند، و از آن بدتر، آن را تنها صفحه پژوهش مى‏‏‏پندارد، با خواندن صفحه بعدى‏‏‏ با بزرگ‏ترين تناقض‏ در پژوهش روبرو مى‏‏‏گردد و هاج و واج، به اين سو و آن سو مى‏‏‏نگرد، زبان به اعتراض مى‏‏‏گشايد، كه مگر بيش از اين مى‏‏‏توان دچار «تناقض گويى‏‏‏ مزمن» بود؟ انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ همانند مردى‏‏‏ است كه در يكى‏‏‏ از رومان‏هاى‏‏‏ ماكسيم گوركى‏‏‏ بر سر دوراهى‏‏‏ ايستاده است و زار زار و با درد گريه مى‏‏‏كند. و آنوقت كه رهگذرى‏‏‏‏ مى‏‏‏پرسيد، چرا او گريه مى‏‏‏‏كند، پاسخ مى‏‏‏دهد: من سايه خودم را گم كرده‏ام. و تنها او مى‏‏‏‏دانست، كه من بايد به كدام سو بروم.

 

گناه عدم درك كليت، كه حقيقت است، گناه پژوهش نيست. گناه انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ است كه جوانب متضاد در يك پديده واحد را مى‏‏‏بيند، زيرا براى‏‏‏ شناخت خود لزوماً پديده را در انتزاع و تجريد خود به اجزايش تقسيم مى‏‏‏كند، اما با در برابر هم قرار دادن اجزا، وابستگى‏‏‏ و ارتباط ديالكتيكى‏‏‏ اجزاء را از مدنظر دور مى‏‏‏دارد و لذا كليت پديده را درك نمى‏‏‏كند.

اين مسئله، مسئله تاريخ انديشه فلسفى‏‏‏ بشرى‏‏‏ در كليت آن هم هست. درك از عين و ذهن، از تن و روح، از ماده و معنويت، تنها با درك ديالكتيكى‏‏‏ از آن، كه ارتباط جداناپذير آن دو را درك كرد، آرى‏‏‏ يكى‏‏‏ بودن و وحدت آن دو را درك كرد، حل شد. وظيفه‏اى‏‏‏ كه تاريخ به عهده انديشه ماركس و انگلس قرار داده بود.

 

ا. آذرنگ كه فرد پركار و هوشيارى‏‏‏ است و از آرشيو و بايگانى‏‏‏ بزرگ و همه‏جانبه و سازمان‏ يافته‏اى‏‏‏ نيز برخوردار است، كه مى‏‏‏تواند بلافاصله هر نقل قول و ده‏ها جمله‏هاى‏‏‏ جدا شده از مضمون مقاله‏ها را از چند سال پيش در اختيارش بگذار، تا او آن‏ها را حاضر و آماده به نوشته خود بيفزايد، و اين كار را با مقاله‏هاى‏‏‏ “فرهاد” انجام مى‏‏‏دهد، آنوقت خود را در برابر انبوهى‏‏‏ از داده‏هايى‏‏‏ مى‏‏‏بيند، كه اگرچه با يكديگر در تقابل و يا حتى‏‏‏ در تضاد قرار دارند، اما باوجود اين لحظه‏ها و جنبه‏هاى‏‏‏ متقابل و متضاد يك پديده را تشكيل مى‏‏‏دهند، چه وحدتشان براى‏‏‏ انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ در آن پديده درك نشده باقى‏‏‏ مانده است. انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ حاكم بر ذهن آذرنگ، اجباراً او را به يك نتيجه‏گيريى‏‏‏ «روشن و صريح» و درعين‏حال قاطع عليه “فرهاد” وامى‏‏‏دارد: «تناقض گويى‏‏‏ مزمن»! همين و بس!

 

او براى‏‏‏ مثال نمى‏‏‏تواند “درك كند” (به معناى‏‏‏ شناخت ديالكتيكى‏‏‏، و نه كند ذهنى‏‏‏! زيرا او، همانطور كه در آغاز گفته شد، فرد پركار و هوشمندى‏‏‏ است) كه در مقاله “اقتصاد ملى‏‏‏، شرط دستيابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏”، “تمجيد” از احمدى‏‏‏نژاد به عمل نيامده است، كه آن را در تضاد مى‏‏‏يابد با مخالفت با انتخاب احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات دوره نهم در مقاله‏ ديگرى‏‏‏.

در مقاله “اقتصاد ملى‏‏‏، …”، نياز مردم به دستيابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏، يعنى‏‏‏ وجهى‏‏‏ از حقيقت جامعه امروزى‏‏‏ ايران، آنچنان برجسته توضيح داده مى‏‏‏شود، كه ا. آذرنگ آن را به عنوان تائيد نامزدى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد و ضرورت انتخاب او درك مى‏‏‏كند. و زمانى‏‏‏ كه آذرنگ در مقاله ديگرى‏‏‏ مخالفت با انتخاب احمدى‏‏‏نژاد را مى‏‏‏خواند كه در دوره دوم انتخابات بين رفسنجانى‏‏‏ و احمدى‏‏‏نژاد، بايد به رفسنجانى‏‏‏ راى‏‏‏ داد، فرياد اعتراض و وايلايش به عرش مى‏‏‏رسد و مى‏‏‏گويد : تناقض! تناقض و تنها تناقض گويى‏‏‏ مزمن! و اعلان همانند بودن نظريات “فرهاد” با “راه‏توده” مدافع رفسنجانى‏‏‏!

 

اما با توجه به كليت حقيقت نبرد طبقاتى‏‏‏ در جامعه امروزى‏‏‏ ايران، هر كدام از اين لحظه‏ها، تنهــا لحظه‏اى‏‏‏ از حقيقت هستند. همانطور كه مخالفت صريح و بى‏‏‏ترديد عليه اجراى‏‏‏ سياست ضدملى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏”، كه نيروى‏‏‏ محركه اصلى‏‏‏ اجراى‏‏‏ آن هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ است، جنبه و لحظه‏اى‏‏‏ از همين حقيقت را در بر مى‏‏‏گيرد، كه صدور حكم حكومتى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ توسط آيت الله خامنه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ايران، وجه ديگرى‏‏‏ از همان حقيقت نبرد طبقاتى‏‏‏ در كشور را تشكيل مى‏‏‏دهد. همانقدر نبايد نادرست ناميدن حكم حكومتى‏‏‏ را مطلق‏گرايانه به معناى‏‏‏ پوشش براى‏‏‏ نقش هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ پنداشت، كه نبايد ناميدن آيت الله خامنه‏اى‏‏‏ را به عنوان امضا كننده حكم حكومتى‏‏‏، اعلام بى‏‏‏گناهى‏‏‏ براى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ درك كرد و خود را موظف به نگارش مقاله “تاكتيك بزرگنمايى‏‏‏ نقش ولايت فقيه در اقتصاد كشور” دانست، كه ا. آذرنگ خود را موظف به آن دانسته و چنين مقاله‏اى‏‏‏ نوشته است.

تصور هر كدام از اين “تضادها” به مثابه كليت، كه ناشى‏‏‏ از مطلق‏ كردن اين يا آن لحظه در پديده بغرنج نبرد طبقاتى‏‏‏ در

ايران امروز است، انديشه را از شناخت كليت نبرد طبقاتى‏‏‏ عاجز مى‏‏‏سازد. نبردى‏‏‏ كه همه اين تقابل و تضادها را در بر مى‏‏‏گيرد و وحدتى‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد.

پيامد چنين شيوه غيرديالكتيكى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ آن است، كه بخشى‏‏‏ سنگ احمدى‏‏‏نژاد و خامنه‏اى‏‏‏ را به سينه مى‏‏‏زنند، ديگران هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ را نقطه اتكاى‏‏‏ خود مى‏‏‏دانند و گروه ديگر در كنار اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و “چپ” سوسيال دموكرات قرار مى‏‏‏گيرد. و همه نيز خود را نماينده انديشه توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏پندارند.

 

 انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ حاكم بر تارنگاشت “عدالت” درك نمى‏‏‏كند كه همه نكات فوق، جنبه و لحظه‏هايى‏‏‏ در نبرد واحد طبقاتى‏‏‏ “از بالا”، يعنى‏‏‏ از طرف قشرهاى‏‏‏ مختلف حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ عليه منافع مردم و كشور است. همانطور كه همين انديشه در “راه‏توده” نيز درك نمى‏‏‏كند، كه توجيه نظريات «برخى‏‏‏ از اصلاح‏طلبان درباره ضرورت خصوصى‏‏‏ [و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏]”» در اين تارنگاشت، تائيد نبرد طبقاتى‏‏‏ از بالا است. “نامه مردم” نيز قادر به درك اين نكته نيست كه دعوت “نماينده كميته مركزى‏‏‏” به مجلس اروپايى‏‏‏ در كنار اپوزيسيون راست و “چپ” خارج از كشور، ناشى‏‏‏ از حاكميت انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏ بر انديشه اين كميته مركزى‏‏‏ است، كه آن را وا مى‏‏‏دارد در آن جلسه آنچه را كه بايد بگويد، بر زبان نياورد!

اگر در سند “ايران سى‏‏‏ سال پس از انقلاب شكوهمند بهمن” «رهبرى‏‏‏ وقت» حزب قادر نيست درك كند، بررسى‏‏‏ علمى‏‏‏، اما جانبدارانه از منافع جنبش توده‏اى‏‏‏ و ترقى‏‏‏خواهى‏‏‏ صد ساله ميهن ما، به عبارت ديگر ضرورت بررسى‏‏‏ تجربه گذشته، آموزش از آن براى‏‏‏ نبرد حال و آينده است، زيرا بر ذهنش انديشه ديالكتيكى‏‏‏ حاكم نيست، تا كليت “حقيقت” نبرد طبقاتى‏‏‏ را درك كند. آنوقت به چوبدست نبرد طبقاتى‏‏‏ ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ عليه منافع طبقه كارگر و مردم ايران تبديل مى‏‏‏گردد، وقتى‏‏‏ مى‏‏‏كوشد با زدن «رهبرى‏‏‏ وقت»، كيانورى‏‏‏ها، طبرى‏‏‏ها، جوانشيرها، بهزادى‏‏‏ها، حجرى‏‏‏ها، هاتفى‏‏‏ها و ده‏ها و ده‏ها توده‏اى‏‏‏ جان باخته و شيفه حزبى‏‏‏، حزب توده ايران را بى‏‏‏اعتبار سازد. حزب توده ايران و نقش آن را از تاريخ ميهن ما بزدايد.

 

مشكلى‏‏‏ كه جنبش توده‏اى‏‏‏ اكنون با آن روبروست، ترك انديشه ديالكتيكى‏‏‏ و تحليل ماترياليسم تاريخى‏‏‏ از پديده‏هايى‏‏‏ است كه مى‏‏‏توانند در تقابل و تضاد با يكديگر قرار داشته باشند، اما همگى‏‏‏ لحظه و جنبه و وجهى‏‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏‏ “از بالا” در ايران و جهان عليه منافع طبقه كارگر ايران، كه از منافع كل مردم دفاع مى‏‏‏كند، هستند.

 

انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏، كه به خود زحمت بى‏‏‏جا مى‏‏‏دهد و براى‏‏‏ ما دردسر مى‏‏‏سازد و باعث صرف نيرو مى‏‏‏شود، البته اين جنبه مثبت را هم دارد، كه انسان را وامى‏‏‏دارد، در ذهن خود به انديشيدن درباره اسلوب تجزيه و تحليل ديالكتيكى‏‏‏ بپردازد و آن را بر روى‏‏‏ كاغذ نيز بياورد، شايد كمكى‏‏‏ باشد در روند درك پديده‏ها. زيرا به گفته زنده‏ياد طبرى‏‏‏ در پيش‏گفتار اثرش “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏”، «ضرورت كوشش براى‏‏‏ اجتهاد در مسائل تئورى‏‏‏ عمومى‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏- لنينيستى‏‏‏ انكار ناپذير است و تئورى‏‏‏ از هر سخن الكنى‏‏‏ در اين زمينه مى‏‏‏تواند غنى‏‏‏تر شود. … بهر صورت هر نسلى‏‏‏ كه در مبارزه شركت مى‏‏‏كند، بايد دريافت و منش خود را از انطباق تئورى‏‏‏ عام بر پراتيك به دست دهد. يا به عبارت ديگر، تجارب خود را جمع‏بندى‏‏‏ كند. معناى‏‏‏ سير تكاملى‏‏‏ تئورى‏‏‏ها و ژرفش در ماهيت‏هاى‏‏‏ دمبدم تازه‏تر و عميق‏تر جز اين نيست.»

 

بحث امروز در آخرين روز سال ١٣٧٨، يعنى‏ در شصتمين روز ملى‏ كردن صنايع نفت در ايران، هديه آخر به آذرنگ و شيوه غيرديالكتيكى‏‏‏ انديشه او و ديگر گروه‏هاى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است، زيرا عيد است. بايد آن را آخرين عيدى‏‏‏ دانست. ادامه بحث‏هاى‏‏‏ انحرافى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ مزمن به اصلى‏‏‏ترين وظايف روز، كه با ورود ميرحسين موسوى‏‏‏ با برنامه انتخاباتى‏‏‏ ويژه او به صحنه مبارزات اجتماعى‏‏‏، وارد مرحله نوينى‏‏‏ شده است و در زير به آن پرداخته خواهد شد، در عين حال مرحله‏ جديدى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد براى‏‏‏ بحث در جنبش توده‏اى‏‏‏.

ادامه سياست تاكنون توسط گروه‏هاى‏‏‏ ديگر در جنبش توده‏اى‏‏‏، ضرورى‏‏‏ مى‏‏‏سازد به جستجوى‏‏‏ علل پافشارى‏‏‏ غيرمستند آن‏ها به ادامه سياست نادرست رفت. بايد ديد آيا علل ديگرى‏‏‏ براى‏‏‏ “بدفهمى‏‏‏” وجود دارد. در اين زمينه بايد به توصيه‏اى‏‏‏ كه رفيق عزير على‏‏‏ خاورى‏‏‏ در يكى‏‏‏ از جلسات “كميته برون مرزى‏‏‏” داشت، انديشيد. او گفت: بايد در انديشيدن جسور بود!

 

پديده نبرد طبقاتى‏‏‏ در ايران

 

توده‏اى‏‏‏ها اكنون، مثل هميشه، بايد پديده نبرد طبقاتى‏‏‏ در ايران را درك كنند، تا بتوانند بر روى‏‏‏ آن تاثير خود را بگذارند. براى‏‏‏ درك اين پديده، جنبش توده‏اى‏‏‏ بايد با تحليل ديالكتيكى‏‏‏ اجزاى‏‏‏ اين نبرد را تشخيص دهد و درك كند. بايد عمده را از غيرعمده جدا سازد. ازاين‏رو “توده‏اى‏‏‏ها” معتقد بود و هست، كه بايد پذيرفت، كه

 

١- جنبش توده‏اى‏‏‏ بايد تحليل مستقل خود را از موضع طبقه كارگر ايران از اوضاع جهان، منطقه و ايران داشته باشد. شناخت از تحليل مشخص طبقه كارگر را بايد جدا از برداشت و تحليل طبقات و قشرهاى‏‏‏ ديگر جامعه تنظيم كرد و ارايه داد.

٢- برپايه شناخت مستقل بدست آمده از نبرد طبقاتى‏‏‏ در ايران و تعيين جايگاه و منافع و سياست طبقات و قشرهاى‏‏‏ ديگر در كشور، بايد جنبش توده‏اى‏‏‏ سياست مستقل خود را در ارتباط با اتحادهاى‏‏‏ ممكن در جامعه تعيين كرده و اعلام دارد.

٣- بايد بين اتحادها براى‏‏‏ تغييرات بنيادى‏‏‏ با هدف تغييرات زيربنايى‏‏‏ و رشد ترقى‏‏‏خواهانه جامعه از يك سو، و اتحادها براى‏‏‏ پاسخ به نيازهاى‏‏‏ روز و عاجل اجتماعى‏‏‏ از سوى‏‏‏ديگر، تفاوت قايل شد.

٤- اتحاد و وحدت عمل در تحقق بخشيدن به وظايف روز يا آنى‏‏‏ كه جوانشير آن را در كتاب “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران”، وظايف دموكراتيك طبقه كارگر مى‏‏‏نامد، از طريق ايجاد همكارى‏‏‏ با قشرهاى‏‏‏ مختلف اجتماعى‏‏‏ تا حد احزاب ملى‏‏‏ ممكن مى‏‏‏گردند. هدف اين اتحادها ايجاد تغييرات و اصلاحات در چهارچوب نظام حاكم مى‏‏‏باشند. اين اتحاد و همكارى‏‏‏ها مى‏‏‏توانند گذرا و ناپايدار باشند. مى‏‏‏توانند اما براى‏‏‏ دوران‏هاى‏‏‏ نسبتاً طولانى‏‏‏، براى‏‏‏ مثال ادوار مجلس و بيش از آن تداوم يابند.

٥- گروه نخست از اتحادها، اتحاد براى‏‏‏ اهداف دورنمايى‏‏‏ و به بيان كتاب پيش گفته، اهداف آتى‏‏‏ و سوسياليستى‏‏‏ طبقه كارگر هستند. براى‏‏‏ مثال پيشنهاد “جبهه متحد خلق” توسط حزب توده ايران در دوران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب، كه با هدف تغييرات اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ در جهت گذار از نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏‏ اعلام شده بود، از اين نوع اتحادهاى‏‏‏ استراتژيك و دورنمايى‏‏‏ است.

٦- درعين حال كه نبايد تفاوت و حتى‏‏‏ تضاد بين دو گروه از اتحادها را از مدنظر دور داشت، نبايد وابستگى‏‏‏ و امكان گذار همكارى‏‏‏ها به اتحادهاى‏‏‏ پايدارتر و دورنمايى‏‏‏ را نفى‏‏‏ نمود. بايد براى‏‏‏ ايجاد شدن چنين امكانى‏‏‏ كوشيد. به‏ويژه در دوران‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، با رشد خواست‏هاى‏‏‏ دموكراتيك، چنين گذارهايى‏‏‏ بسرعت ممكن است. در آن زمان‏ها كه مثلاً شعار “آزادى‏‏‏”، “صلح”، “نان”، “زمين” و … در شور انقلابى‏‏‏ خلق همه‏گير و فراگير مى‏‏‏شوند، مى‏‏‏تواند «بيست سال در يك روز تجميع گردد» (ماركس)

٧- تشخيص “اصلى‏‏‏ترين تضاد” و “اصلى‏‏‏ترين عرصه مبارزه” در لحظه حال، نوك نيزه روند رشد و ترقى‏‏‏ جامعه را نشان داده و عرصه مبارزاتى‏‏‏ تحقق بخشيدن به آن را بيان مى‏‏‏كند و قابل درك مى‏‏‏سازد.

 

اصلى‏‏‏ترين تضاد مى‏‏‏تواند از مجموعه‏اى‏‏‏ از تضادهاى‏‏‏ بهم‏تنيده و جدايى‏‏‏ناپذير تشكيل شود. هم‏اكنون در ايران ما با چنين وضعى‏‏‏ روبرو هستيم. خواست برخوردارى‏‏‏ از آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏، كه ميرحسين موسوى‏‏‏ آن را در برنامه انتخاباتى‏‏‏ خود «ارزش آزادى‏‏‏» مى‏‏‏نامد و همچنين خواست برخوردارى‏‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏‏ به كمك اجراى‏‏‏ يك برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك برپايه اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، كه موسوى‏‏‏ خواستار تحقق آن در برنامه مبارزات انتخاباتى‏‏‏ خود مى‏‏‏شود، مجموعه بهم‏تنيده و جدايى‏‏‏ناپذيرِ مضمونِ “اصلى‏‏‏ترين تضاد” جامعه ايرانى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند. حل ديالكتيكى‏‏‏ آن، سد راه رشد جامعه و بن بست ايجاد شده را ازبين مى‏‏‏برد. درعين حال دستاوردهاى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن را به ثمر مى‏‏‏نشاند.

 

 

موسوى‏‏‏ اصلى‏‏‏ترين تضاد و مبارزه در “اصلى‏‏‏ترين عرصه” را در برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏ از طريق مبارزه با «قانون شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» كه با نابودى‏‏‏ «ارزش آزادى‏‏‏» همراه بوده است از يك سو و برجسته ساختن نقش «اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤» قانون اساسى‏‏‏ براى‏‏‏ «رسيدن به رشد اقتصادى‏‏‏» در خدمت عدالت اجتماعى‏‏‏ را از سوى‏‏‏ ديگر، به دو محور برنامه مبارزه انتخاباتى‏‏‏ خود تبديل نموده است.

 

بدين‏ترتيب، مرحله بحث تئوريك در جنبش توده‏اى‏‏‏ با وارد شدن ميرحسين موسوى‏‏‏ به مبارزات انتخاباتى‏‏‏ وارد مرحله پراتيك و مبارزهِ انقلابى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ مى‏‏‏شود. ازاين‏رو نيز بحث امروز آخرين بحث در اين زمينه بود. اين يك اتمام حجت است. زيرا اگر اكنون “تارنگاشت عدالت” و ديگر گروه‏هاى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ جاى‏‏‏ بجاى‏‏‏ خود را در مبارزات اجتماعى‏‏‏ نيابند و براى‏‏‏ تحقق شعار “جبهه متحد خلق” به مبارزه برنخيزند، نه تنها در برابر تاريخ رفوزه هستند، بلكه خود را از درون جنبش توده‏اى‏‏‏ نيز اخراج كرده‏اند.

 

بايد اميدوار بود و براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آن به مبارزه جانانه برخاست، كه با ورود ميرحسين موسوى‏‏‏ به صحنه مبارزات انتخاباتى‏‏‏ براى‏‏‏ رياست جمهورى‏‏‏ دوره دهم، راه زنده و فعال شدن “دموكراسى‏‏‏ انقلابى‏‏‏” در ايران هموار شود. اما اگر هم اين روند محتوم به هر دليلى‏‏‏ متوقف و يا كند شود، دفاع از اهداف دوگانه فوق، دفاع از اهداف دموكراتيك و عدالت خواهانه انقلاب شكوهمند مردمى‏‏‏- ضدديكتاتورى‏‏‏ و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست و وظيفه بدون ترديد مبارزاتى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را در اين دوره از نبردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهد.

 

آرى‏‏‏، آرى‏‏‏ زندگى‏‏‏ زيباست.

زندگى‏‏‏ آتشگهى‏‏‏ ديرنده پابرجاست.

گر بيفروزيش،

رقص شعله‏اش در هر كران پيداست،

ورنه خاموش است و

خاموشى‏‏‏ گناه ماست!

زندگانى‏‏‏ شعله مى‏‏‏خواهد.

شعله‏ها را هيمه بايد روشنى‏‏‏ افزود.

 

سياوش كسرائى‏‏‏ 

(نقل از “يادنامه شهيدان” اثر زنده‏ياد رحيم نامور)