دولت مدرن – دولت شبه مدرن بختكى‏ مرموز و ناشناختنى‏ ؟

مقاله شماره ١٣٨٧/ ٤٥     بخش ششم

٢٩- اهرم‏ها كدامند و چگونه موثرند؟

صنعت فرهنگ‏سازى‏ در خدمت شكل‏بخشيدن به وضع روحى‏ انسان

در دوران حاكميت ارتباطات الكترونيكى‏ ديگر مى‏توان پذيرفت، كه انسانى‏ كه “متصل به شبكه” (به قول كتاب Online ص ١٣٩) نباشد، ديگر وجود ندارد. براين‏پايه است، كه انديشه پسامدرن، يعنى‏ بسته زروق پيچيده‏اى‏ كه در آن ايدئولوژى‏ امپرياليستى‏ ارائه و القاء مى‏شود، مدعى‏ است، كه هر انسانى‏ (كتاب آن را «انسان منفرد» مى‏نامد) مى‏تواند از طريق “شبكه” اطلاعاتى‏ با دست‏يابى‏ به اطلاعات بى‏مرز «مجازى‏» (كتاب ص ١٢٢) به‏طور آزادانه و دمكراتيك به شناخت وآگاهى‏ خود از جامعه و جهان دست‏يابد. بدين‏ترتيب انديشه پسامدرن القا مى‏كند، كه برداشت از وضع خود و جهان، برداشتى‏ فردى‏ و شخصى‏ است و لذا امرى‏ خصوصى‏ و بالطبع به تعداد اندويدوئم‏- انسان‏ها، متعدد و متفاوت است. متفاوت، زيرا هر فرد از ديد خود، جهان را مى‏بيند و برپايه ديد خود آن را درك مى‏كند، “عقيده خود” را ايجاد مى‏كند و داراست! بدين‏ترتيب تكثرگرايي به ابزار عمده غيرقابل شناخت بودن واقعيت تبديل مى‏گردد.

پيش‏تر نشان داده‏شد، كه انديشه پسامدرن مى‏كوشد تكثرِ برداشت فردي و تنوع آن را جايگزين شناخت كليت واقعيت سازد، يعني كمّيت را جايگزين كيفيت بكند. شناخت كليت واقعيت، جمع كمّي برداشت‏هاي فردي و تنوع آن نيست. شناخت كليت واقعيت، درك همه‏جانبه بهم‏پيوستگي و بهم‏تنيدگي جنبه‏ها و لحظات و روابط علت و معلولي آنان در پديده‏ است. درك چگونگي شدن و تغيير و تبديل پديده است. درك تغيير شرايطي است، كه شدن را باعث مى‏شود، كه چگونگي شدن را موجب مى‏شود. شناخت كليت واقعيت، درك ديالكتيك تاثير تودرهم كليه نكات فوق تحت تاثير شرايط تغيير يابنده است.

وضع ناشي از انسان «متصل به شبكه» را كتاب «فضا وفرهنگ مجازى‏ واقعى‏» (ص ١٢٢) مى‏نامد، كه «حاوى‏ اطلاعات متكثر و متنوع [بوده و] به صورت بخشى‏ از واقعيت اجتماعى‏ عصر جديد در مى‏آيد … به نظر مى‏رسد، كه حركت دوباره‏اي براي نوسازي جهان، به‏واسطه گسترش كمپيوترها و شكل‏گيري شبكه جهاني در حال شكل‏گيري است. … در يك چنين شرايطي، ايدئولوژي‏هاي سنتي و محافظه‏كارانه ديگر نخواهند توانست ايدئولوژي دوران فعلي جامعه بشري باشند.» (ص ١٢٦)

منظور از «ايدئولوژي دوران فعلى‏»، ايدئولوژى‏ پسامدرنيستي است، كه كتاب مورد بررسي، سخنگوي آن است.

تز و ادعا، تاروپود انديشه «سردرگمي» را تشكيل مى‏دهد، كه كتاب را از آغاز تا انجام فراگرفته است.

در برابر اين فضاى‏ برداشت شخصى‏ و فردى‏ و به بيان كتاب «مجازى‏ واقعي»، پتر بورگر Peter Bürger در رساله “توليد انبوه فرهنگى‏ درباره برداشت از وضع انسان و جهان” (٣٩) « فضاى‏ عمومى‏ و اجتماعى‏ را تنها همان ميدان بازارى‏ [مى‏داند]، كه در آن “سيماى‏” «مجازى‏» جهان و انسان بفروش مى‏رسد».

بازار مكارهِ فريبكارِ دورانِ سرمايه‏دارى‏ نئوليبرال امپرياليستى‏، همان بازار توليد پرده‏هايى‏ است، كه بر روى‏ صفحات وسائل ارتباطات عمومى‏ و در نشريات و ديگر وسائل شكل دادن فرهنگى‏ جامعه در جريان اند. بورگر در همان رساله مى‏پرسد، «چه كسى‏ اين سيل عكس‏ها را توليد مى‏كند» و در ارتباط با وضع ايالات متحده امريكا و از قول فرانس اورشور Franz Everschor مى‏نويسد، كه تعداد توليدكنندگان به كم‏تر از ده كنسرن محدود شده است : «اين‏بار نبايد از ديكتاتور سياسى‏ وحشت داشت، بلكه از قدرت وسائل ارتباطى‏ كه هر روز بيش‏تر در دست‏هاى‏ معدودترى‏ انباشته مى‏شود. [بايد وحشت داشت] … اين دست‏هاى‏ معدود اين روند را “تجميع پديدآورنده” Synergie مى‏نامند، در واقع اما همان مونوپل» و انحصارات هستند، كه هژمونى‏ خود را براى‏ استعمار معنوى‏ انسان برقرار ساخته‏اند. امرى‏، كه به اين پرسش پاسخ مى‏دهد، كه «چه كسى‏ در آينده ارائه و كنترل انديشه را در اختيار خواهد داشت.» بدين‏ترتيب وسائل ارتباط گروهى‏ ديگر تنها يك قدرت مالى‏ در جامعه نيست، بلكه «قدرتى‏ است براى‏ شكل دادن به جامعه (جهانى‏)». بى‏جهت هم نيست، كه صادرات امپرياليسم امريكا در بخش توليد براى‏ دستگاه‏هاى‏ ارتباط گروهى‏ Media، «پس از صادرات سلاح، دومين رقم را تشكيل مى‏دهد» (بورگر همانجا).

كريستيان ليدينگر Christian Leidinger در تحقيقات خود تحت عنوان “كمپلكس صنعتى‏- نظامى‏- ارتباطات” Militärisch-Industriell-Medialen Komplex نشان مى‏دهد، كه «توليدكنندگان تسليحات و ديگر كنسرن‏هايى‏ كه از بغل وسائل جنگى‏ سود مى‏برند، به‏ويژه پنتاگون، وزارت دفاع امريكا، بزرگترين كنسرن‏هاى‏ شريك در بخش توليد فيلم و ديگر توليدات فرهنگى‏ هستند.» در ادامه بورگر از كتاب خود تحت عنوان «سينماى‏ ترس – ترور، جنگ، هنرِ حاكميتِ دولتى‏ توليد شده در هوليود» نقل مى‏كند، كه در آن ثابت كرده است، كه چگونه «پنتاگون در تنظيم مضامين فيلمنامه‏هاى‏ فيلم‏هاى‏ به‏ظاهر بى‏غل‏وغش دخالت مى‏كند. ازجمله فيلمنامه‏هايى‏ كه توسط خود دستگاه نظامى‏ تهيه و براى‏ تهيه فيلم، بازى‏هاى‏ كمپيوترى‏، برنامه‏هاى‏ تلويزون از طريق كابل و غيره تعيين مى‏شود.»

در اين فيلمنامه‏ها و بازى‏هاى‏ كمپوترى‏ وغيره آن برنامه استراتژيك و آن ديكته فرهنگى‏ مطرح و القاء مى‏شود، كه «براى‏ پذيرش  سياست حاكم» ضرورى‏ است. يعنى‏ «روحيه و مواضعى‏ كه نافى‏ رشد جامعه مدنى‏ و مدنيت است: ترس، بجاى‏ احساس امنيت متقابل؛ رقابت، بجاى‏ همكارى‏؛ غيرعقلانيت، بجاى‏ عقلانيت؛ نبرد فرهنگى‏، بجاى‏ تفاهم….» (٤٠).

تلقين ترس، فقدان امنيت و غيرعقلانيت ابزارى‏ نيست، كه تنها رسانه‏هاى‏ گروهى‏ به خدمت مى‏گيرند. پاپ جديد آلمانى‏ كليساى‏ كاتوليك “راتسينگر” يا بنديكت شانزدهم، نيز از همين ابزار بهره مى‏جويد. او انسان را شخصيتى‏ منفرد و فاقد آگاهى‏ مى‏داند و انسانى‏ ارزيابى‏ مى‏كند كه در اوج استيصال «با دو دست به ستون دكل كشتى‏ در حال غرق‏شدن چسبيده است، بر بالاى‏ پرتگاه بى‏پايان قرار دارد» (٤١).

در پايان چنين شكل دادن و منحرف ساختن روحى‏ انسان، موجودى‏ در برابر ماست، فاقد قابليت شناخت كليت بهم‏پيوستهِ هستى‏ اجتماعى‏ و ناتوان براى‏ درك و شناخت علل نابسامانى‏هاى‏ اجتماعى‏ ناشى‏ از شرايط حاكم نظام سرمايه‏دارى‏ دورانِ افول. انسانى‏ كه «از نظر بدنى‏، روحى‏ و معنوى‏ تغيير يافته است. انسان فاقد خاطره، روح- وجدان و معنويت. انسانى‏ با ويژگى‏ها و مشخصاتي، در نقطه مقابل آنچه كه به‏مثابه انسان بايد دارا باشد: انسان مستقل و حاكم بر سرنوشت خود و انسانى‏ كه با عقلانيت و مسئوليت از امكانات در اختيار خود در جهان بهره مى‏جويد.» (٤٢).

نئوليبراليسم، تنها يك نسخه اقتصادى‏ نيست، بلكه همانطور كه نشان داده شد، نظم امپرياليستى‏اى‏ است، كه انسان را در كليت خود به بند مى‏كشد. خروج از اين اسارت، ممكن است. به اين منظور نبرد اقتصادى‏- اجتماعى‏- سياسى‏- ايدئولوژيكى‏ ضرورى‏ است، كه براى‏ پيروزى‏ در آن، آگاهى‏ ديالكتيكي و مسلح شدن انسان به عقلانيت ضرورت دارد.

٣٠-  چهره فاشيستى‏ افشا مى‏شود

قله تكبر و جسارت را كتاب زمانى‏ از خود بروز مى‏دهد، كه به پرچم‏دار نظريات و شيوه‏هاي فوق‏الذكر براي دستكاري- تحميق مردم تبديل مى‏شود و درباره انسان‏هاى‏ «زايد» و «بى‏هويت» شده (ص ١٣٩-١٣٨)، «در جهان ديجيتال» صحبت مى‏كند و مى‏گويد نبايد «نگران پديده بيكارى‏ عمومى‏ در جامعه شبكه‏اى‏ [بود] … انسانى‏ كه جاهل نباشد، مى‏تواند دانا شود. اين دانايى‏ و دانا شدن به بينش و بنيان معرفتى‏ انسان بستگى‏ دارد» (ص ١٤٢)، زيرا دسترسي او از طريق اينترنت به اطلاعات «متكثر » و «متنوع» ممكن شده است.

“داروينيسمِ فاشيستى‏ و نژادپرستانهِ اجتماعى‏” به صورت ناب و يك‏دست خود را در اين جملات و انديشه بمنظه ظهور مى‏رساند و سيماى‏ كريهه نظام ضدانسانى‏ سرمايه‏دارى‏ را افشا مى‏كند. «دانائي و دانا شدن به بينش و بنيان معرفتي انسان بستگي دارد» همان انديشه فردريش نيچه است، كه مى‏گويد: «بزرگان و قدرتمندان و بلندجايگاهان و بلندانديشان … كه خود و كردارشان را نيك حس كردند و نيك شمردن، يعني برتر از ديگران دانستند، در برابر هرآنچه پست و پست انديشانه و همگاني و فرومايه» است، قرار دارد. «اخلاق بزرگان و قدرتمندان» در برابر «اخلاق بردگان» (٤٣). در برابر اين انديشه فاشيستي است، كه جا و مقام تاريخى‏ و ارزش معنوى‏ سخن روزآ لوكزامبورگ مى‏درخشد. او با تكرار كلام ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي، آلترناتيو را “سوسياليسم يا بربريت” (٤٤) اعلام مى‏دارد و انگار آن را در برابر نظريات ابراز شده در كتاب قرار مى‏دهد، كه تكرار خسته كننده و ارزان نظريات مكتب فرانكفورت است.

٣١- پروژه ديگر

در صفحه ١٣٦، كتاب «گسترش دولت الكترونيكى‏ و شفاف‏سازي دولت را يـگـانـه (تكيه از نگارنده) پروژه اجتماعى‏ ممكن در ايران» اعلام مي‏دارد، و مغرورانه از روشنفكران مي‏خواهد، كه «اگر پروژه ديگرى‏ دارند، عرضه كنند»!

ارايه چنين طرح و پروژه واقعاً هم پايان منطقي سطور نگاشته شده را تشكيل مى‏دهد.

٣٢- برنامه “اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك”، آينه مشخص شرايط اقتصادى‏- اجتماعى‏ هر كشور

نسخه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ امپرياليستى‏ در خدمت سياست جهانى‏سازى‏، نسخه واحدى‏ است هم براى‏ كشورهاى‏ متروپل و هم پيرامونى‏. طبق اين نسخه، تقليل ماليات براى‏ كنسرن‏ها (٤٥)، آزادى‏ بى‏بندوبار و تحرك بدون مرز سرمايه‏مالى‏، تقليل سهم كنسرن‏ها و سرمايه‏داران در مخارج خدمات اجتماعى‏ (بيمه بيمارى‏، بيكارى‏ و بازنشستگى‏)، طولانى‏ شدن زمان كار روزانه و طول عمر كارى‏، تسهيل قانونى‏ اخراج از كار، تقليل وظائف اجتماعى‏ دولتى‏ (خصوصى‏سازى‏ بهداشت، حتى‏ خصوى‏كردن بيمارستان‏هاى‏ دانشگاهى‏) وغيره وغيره برنامه است كه بايد به‏مورداجرا گذاشته شود، تا تقسيم ثروت ازپائين به‏بالا، كه همان نبرد طبقاتى‏ از بالاست، تحقق يابد.

براى‏ تحميل اين نسخه به كشورهاى‏ پيرامونى‏، دستورات و مصوبات سازمان‏هاى‏ در خدمت سياست جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏، يعنى‏ بانك جهانى‏، صندوق بين‏المللى‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏، توافق‏هاى‏ سران ٧ كشور سرمايه‏دارى‏ در نشست‏ها نوبتى‏ خود وغيره وغيره، به‏مثابه احكام بى‏چون و چرا، به اين كشورها ديكته مى‏شود و آن‏ها بايد قوانين ملى‏ خود را تغيير داده و بر اين مصوبات انطباق دهند(٤٦).

با آنچه گفته شد، روشن مى‏شود، كه اين نسخه امپرياليستى‏ كوچكترين توجهى‏ به امكانات و نيازهاى‏ اقتصادى‏ كشورهاى‏ پيرامونى‏ ندارد و مسئله رشد اقتصادى‏ كشورهاى‏ پيرامونى‏، عليرغم ادعاهايشان، مطلقاً هدف آنان نيست. هدف تنها و تنها سودورزى‏ سرمايه است. ازاين‏رو اميد كشورهاى‏ پيرامونى‏ به نسخه امپرياليستى‏ براى‏ رشد اقتصادى‏ كشور خود، اميدى‏ نادرست و عبث است. برعكس، هر كشور پيرامونى‏ بايد براى‏ تامين شرايط رشد اقتصادى‏ خود برنامه ويژه “اقتصاد ملى‏” خود را برپايه امكانات و شرايط واقعاً موجود در كشورش تنظيم كند. بهره‏جويى‏ از امكانات داخلي و همچنين به‏كار گرفتن سرمايه خارجي تنها در چارچوب چنين برنامه منسجم و واقع‏بينانه و در خدمت منافع كشور ممكن است. تنها با چنين برنامه ملى‏ مى‏توان اميدوار بود امكانات خارجى‏ سرمايه، تكنولوژي وغيره را به درست و در خدمت منافع ملى‏ بكار گرفت.

بديهى‏ است كه رشد اقتصادى‏ در كشورى‏ با امكانات مادى‏ وسيع‏تر (منابع زيرزمينى‏ غنى‏تر و استراتژيك همانند نفت وگاز) و نيروى‏ معنوى‏- انسانى‏ با كيفيت بالاتر (سطح دانش و فن و فرهنگ)، همانند كشور ما ايران، مى‏تواند و بايد به نحوى‏ ديگر سازمان داده شود از در كشور كوچك‏تر و با امكانات محدودتر. ازاين‏روست، كه برنامه ملى‏ به‏منظور رشد اقتصادى‏ و اجتماعى‏ در هر كشورى‏ بايد با توجه به امكانات و نيازهاى‏ آن كشور تنظيم شود و نه برپايه دستورات و ديكته سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏. در مورد مشخص كشورمان ايران، نياز مبرم به برنامه و طرح “اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك” به شدن به چشم مى‏خورد، كه بايد در آن جا و مقام امكانات زير با روشنى‏ و شفافيت و با هدف رشد اقتصادى‏ مستقل، كه زيربناى‏ استقلال سياسى‏- فرهنگى‏- دفاعى‏ وغيره كشور باشد، تعيين شود. شرايط قانونى‏ برپايى‏ چنين برنامه ملى‏ و دموكراتيك براى‏ اقتصاد در اصل ٤٤ قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ايران تثبيت شده است. نقض غيرقانونى‏ اين اصل با حكم حكومتى‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏، اقدامى‏ ضدملى‏ و در خدمت منافع سرمايه‏دارى‏ حاكم مى‏باشد.

٣٣- يك- بخش دولتى‏- ملى‏- دموكراتيك اقتصاد

همانطور كه پيش‏تر نيز بيان شد، بخش اقتصاد دولتى‏، انباشت اوليه سرمايه ملى‏ كشور است، كه ايجاد شدن آن با محروميت‏هاى‏ بسياري در طول تاريخ براي مردم ميهن ما همراه بوده است. اين سرمايه و ثروت عظيم براى‏ اولين‏بار با پيروزى‏ انقلاب بهمن ٥٧ از مصونيت قانونى‏ برخوردار شده است، متعلق به مردم ميهن ما بوده، حفظ و تقويت آن وظيفه‏اي ملي و مردمى‏ است و بايد با بانگي رسا و قاطع گفت: دست‏ها از آن كوتاه!

٣٤- دو- بخش خصوصي اقتصاد

براي رشد اقتصاد ملي در ايران، بخش خصوصي اقتصاد از اهميت ويژه برخوردار است. نكته پراهميتي، كه بي‏توجهي به آن در كشورهاي سابق سوسياليستي اروپايي، به يكي از علل فروپاشي اين كشورها تبديل شد. در پيش‏گفتار بر ترجمه مقاله آندرآس گدو درباره مواضع مكتب فرانكفورت نيز به علل فلسفي- تئوريك، سياسي، اقتصادي وغيره اين فروپاشي اشاره شده است. اين علل ازجمله عدم توانايي در بهره‏گيري از نتايج انقلاب علمي- تكنولوژيكي، كشانده‏شدن به مسابقه تسليحاتي، بدوش كشيدن بار ضروري سنگين همبستگي جهاني با خلق‏هاي ديگر، مى‏باشد. گفته شد، كه همه اين نارسائي‏ها از آن‏رو نتوانست به موقع برطرف شود، زيرا با نقض آزادي‏هاي قانوني سوسياليستي، امكان و شانس واقعي تصحيح اشتباه و برطرف ساختن نارسايي‏ها ازبين برده شد.

يكي از عمده‏ترين نتايج منفي نقض حق بيان و نقض آزادي‏هاي سوسياليستي، عدم امكان برخورد صاحب‏نظران و متخصصان به عدم‏تحرك فكرى‏ در سياست حاكم در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي اروپايي بود، كه ازجمله مانع برخورد به سياست غيرمنعطف اقتصادي در اين كشورها شد. امكانات و پويايي سرمايه خصوصي مردمي ناديده گرفته‏شد. درحالي كه دانشمندان اقتصادي اين كشورها نارسايي و خطرات ناشي از آن را تشخيص مي‏دادند، قادر و مجاز به انتقاد و تصحيح آن‏ها نبودند. در اولين كنفرانس دانشمندان اتحاد شوروي بعد از فروپاشي در سال ١٩٨٩ در مسكو با توجه به اين وضع حاكم، دانشمندان از آن صحبت مى‏كنند، كه سطح بحث و بررسي علمي، به سطح درك مسئولان حزبي نزول كرده بود.

ازجمله با توجه به اين اشتباه‏ است، كه تعيين جا و مقام بخش خصوصي اقتصاد در ايران و به‏ويژه ايجاد امنيت و دورنماي رشد براي آن از اهميت برجسته‏اي برخوردار است. آنچه كه اما نسخه نئوليبرال در اين زمينه دنبال مي‏كند، با چنين هدفي دنبال نمى‏شود، كه بخش خصوصي اقتصاد ايران نقشي مستقل در چهارچوب “اقتصادملي” ايفا سازد. برعكس، كوشش سرمايه‏داري جهاني آن است، كه بتواند با تحميل نسخه نئوليبرال به ايران، قفل دربسته شده توسط انقلاب بهمن را بشكند و با “خريدن” سهام، به تاراج سرمايه مردم ميهن ما و ثروت‏هاي ملي كشور بپردازد.

ضرورت خصوصي‏سازي بخش دولتي اقتصاد ازجمله با اين به‏اصطلاح استدلال توجيه مي‏شود، كه دولت كارفرماي خوبي نيست و اقتصاد دولتي سود‏آور نمي‏باشد و رشد صنعت نيز در آن عملي نمى‏شود. صرفنظر از آنكه اين “استدلالات” جديد نيستند، نادرست هم هستند. پيش‏تر اشاره شد، كه صنعت خودرو سازي در ايران در بخش خصوصي در ايران هم از سطح مونتاژ خارج نشده است. اين درحالي است، كه رشد صنعت در رشته‏هاي استراتژيك انرژي در ايران، نه فقط بخاطر حجم سرمايه ضروري، جز در بخش اقتصاد دولتي ممكن نيست. در اين استدلال اشتباه‏ها و نارسايي‏هاي ناشي از فقدان آزادي بيان، و لذا فقدان امكان انتقاد به تصميمات مديريتي در سطح سياسي و همچنين در سطح وظايف مديران دولتي، كه كتاب آن را تحت عنوان «اتوريتهِ» در اختيار «دولت شبه‏مدرن» مي‏نامد و به‏درستي به انتقاد مى‏كشد، وسيله قرار داده مي‏شود، تا اصل ضرورت حفظ و تقويت بخش دولتي اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك مورد ترديد قرار داده شود و با آن مخالفت شود. مخالفتي، كه همانطور كه اشاره شد، هدف ديگري را دنبال مي‏كند.

يكي از اشتباه‏هاي سياسي در سطح دولتي در بخش اقتصاد دولتي در ايران، كه اشاره به آن از اين‏رو آموزنده است، كه در انطباق كامل است با دستورات نسخه نئوليبرال خصوصي سازي. اين سياست تحت عنوان سودآور ساختن بخش دولتي اقتصاد عملي مى‏شود. به‏منظور گويا سودآور ساختن صنايع پتروشيمي، فراورده‏هاى‏ آن كلاً صادر مى‏شوند. اين صادرات اما بدون توجه به نياز داخلي صنايع كشور عملي مى‏شود. به‏عبارت ديگر، توليد كنندگان و كارخانه‏هاي داخلي نيز بايد فراورده‏هاي مورد نياز خود را، با قيمتي بمراتب گران‏تر، از شركت‏هايي تامين كنند، كه فراورده‏هاي صنايع پتروشيمي ايران را يك‏جا خريده و صادر كرده‏اند. صنايع داخلي پس از پرداختن قيمت بيش‏تر به ارز، همان فراورده‏ها را از كشتي‏هايي كه در سواحل خليج فارس لنگر انداخته‏اند و فراورده‏ها را انبار كرده‏اند، دريافت مي‏كنند! خصوصي سازي نئوليبراليستي، كه عليه رشد صنعت و اقتصاد مستقل كشور عمل مى‏كند، با چنين نتايج متضاد و غيرعقلايي همراه است.

نادرستي خصوصي‏سازي ثروت‏هاي مردمي در بخش اقتصاد دولتي اما تنها به‏خاطر نكته فوق اثبات نمى‏شود، بلكه به‏ويژه ازاين‏رو با منافع ايران و مردم آن در تضاد است، زيرا خطر خصوصي و آزاد‏سازي اقتصادى‏ بي‏دروپيكر در كشور طبق نسخه نئوليبرال، همانطور كه اشاره شد، گشودن درهاي اقتصاد ملي ايران است، بر روي سرمايه هرزو نقدينگي ٦٠ بليوني امپرياليستي، كه مى‏تواند با خريد سهام صنايع و واحدهاي اقتصادي، به مالك ثروت‏هاي ملي تبديل ‏شود. اين همان برقراري مجدد كلونياليسم جديد تحت عنوان خصوصي‏سازي است.

دفاع و پشتيباني از سرمايه خصوصي داخلي اما مي‏تواند و بايد در چهارچوب كمك و ايجاد شرايط فعاليت آن در چهارچوب برنامه “اقتصاد ملي و دموكراتيك” عملي شود. در اين زمينه صحنه و امكانات وسيعي در اقتصاد ايران وجود دارد، كه مي‏تواند براي دوراني طولاني شرايط فعاليت خلاق بخش خصوصي اقتصاد را فراهم سازد.

٣٥- سه- شرايط سياسي حاكم

آنچه درباره كشورهاي سوسياليستي سابق در ارتباط با آزادي بيان و برخورداري شهروندان از آزادي‏هاي قانوني گفته شد، به‏طريق اولي در مورد ميهن ما نيز بشدت مطرح است. نظريات كتاب تا آنجا كه نقض اين حقوق و قوانين را مورد انتقاد قرار مى‏دهد (ص ٥٥، ٩٩، ١٠١ و…)، مى‏تواند و بايد مورد تائيد قرار گيرد. آنچه كه اما بايد برجسته شود، اين نكته است، كه ارتجاع حاكم و مسلح به برنامه نئوليبرال امپرياليستي عملاً راه تغييرات اصلاحي- تدريجي را در ايران مسدود كرده است. لذا بايد مردم با مبارزات اقتصادي- اجتماعي در چهارچوب احزاب طبقاتي خود، راه مسدود شده را به‏طور انقلابي بگشايند.




دولت مدرن – دولت شبه مدرن بختكى‏ مرموز و ناشناختنى‏ ؟

مقاله شماره ١٣٨٧/ ٤٥    بخش چهارم

رضاخان با ديكتاتورى‏ سبعانه خود و ايجاد ماشين جهنمى‏ استثمار توده‏هاى‏ زحمتكش، شرايط نسبتا مساعدى‏ براى‏ فعاليت سرمايه‏هاى‏ صنعتى‏ در داخل فراهم آورده بود. معذالك سرمايه بزرگ تجارى‏، حتى‏ در اين دوران نيز تن به رها كردن رشته كم خطر و پردرآمد بازرگانى‏ خارجى‏ و كسب درآمدهاى‏ عظيم و سهل‏الوصول از راه مبادله و فروش كالا نداد.

تلاش‏هاى‏ نيروهاى‏ مترقى‏ جامعه ايران در چهل سال، از طرد ديكتاتورى‏ رضاخان تا پايان سلطه ديكتاتورى‏ محمدرضا، در جهت نقل و انتقال سرمايه‏ها بسوى‏ توليد و ايجاد صنايع ماشينى‏ بود، كه مى‏توانست پايه‏هاى‏ مناسبى‏ براى‏ استقلال واقعى‏ اقتصاد ايران بوجود آورد، اما اين تلاش‏ها نيز بعلت مقاومت سرمايه بزرگ وابسته  – كه حتى‏ موجب شد كه رشد ناگريز صنعتى‏شدن كشور نيز در جاده وابستگى‏- مونتاژى‏ سير داده شود –  به نتيجه‏اى‏ نرسيد.

سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏ توانست در همكارى‏ با امپرياليسم و دربار، در كودتاى‏ ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ضربات سنگينى‏ به نهضت ملى‏شدن صنعت نفت وارد آورد … و امتيازات زيادى‏ بسود حفظ و تقويت مواضع خود كسب كند. … انحصار دولتى‏ بازرگانى‏ خارجى‏ ايران، پس از تسلط رژيم كودتا به‏كلى‏ نقض گرديد. پس از كودتا سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏، گذشته از بازرگانى‏ خارجى‏ و داخلى‏، نفوذ خود را به رشته‏هاى‏ ديگر اقتصادى‏، صنايع، حمل و نقل، بانك و كشاورزى‏ بسط داده و در تحول اين سرمايه‏ها بسوى‏ وابستگى‏ نقش فعالى‏ به عهده گرفت.

در تقويت مواضع سرمايه بزرگ تجارى‏ وابسته در ربع قرن پس از كودتا، چند عامل عمده موثر بودند:

اول- استقرار سلطه امپرياليسم و نواستعمار به سركردگى‏ امپرياليسم آمريكا، كه هدف عمده خود را تبديل ايران به جامعه مصرفى‏ وابسته قرار داده بود؛

دوم- افزايش درآمد نفت، كه امكانات بيش‏ترى‏ را براى‏ خريد كالاهاى‏ خارجى‏ و فروش آن‏ها در اختيار بازرگانان عمده و وابسته قرار مى‏داد؛

سوم- استقرار و تثبيت حاكميت ديكتاتورى‏ و پليسى‏ خانواده پهلوى‏، كه حافظ منافع غارتگرترين و طفيلى‏ترين سرمايه وابسته، منجمله و به‏ويژه سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏ بود.

مجموعه اين عوامل سبب شد، كه سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏، از كودتاى‏ ٢٨ مرداد ١٣٣٢ به بعد مواضع مالى‏ و اقتصادى‏ عمده‏ترى‏ را دارا شود. حال آنكه از نظر رشد تاريخى‏، سرمايه بزرگ تجارى‏ مى‏بايست جاى‏ خود را به سرمايه‏هاى‏ صنعتى‏ بدهد. اما، چنانكه شاهد بوديم، نه فقط چنين انتقال تاريخى‏ صورت نگرفت، بلكه سرمايه وابسته بزرگ تجارى‏ حتى‏ توانست رشد سرمايه صنعتى‏ و اصولا كليه سرمايه‏هاى‏ شاغل در توليد را به تبع از منافع آزمندانه خود و امپرياليسم و انحصارات آن، تغيير جهت دهد. بسيارى‏ از رشته‏هاى‏ توليد صنعتى‏، در سطح صنايع مونتاژ باقى‏ماندند و به وابستگى‏ به سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏ كشانده شدند. دراين وابستگى‏، سياست امپرياليست‏ها و رژيم حاكم نقش سياسى‏ و سرمايه تجارى‏ وابسته عملا نقش اقتصادى‏ را ايفا كردند.

همه سرمايه‏هاى‏ بزرگ در دوران رژيم پهلوى‏ در جهت وابستگى‏ ايران به امپرياليسم و بازار سرمايه‏دارى‏ جهانى‏ عمل مى‏كردند، اما در اين ميان سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏ اساسى‏ترين نقش را ايفاء مى‏كرد. اين واقعيتى‏ است، كه اكنون همه نيروهاى‏ انقلابى‏ بايد بدان واقف باشند و مكانيسم عقب‏ماندگى‏ كشور خود را بخوبى‏ بشناسند.»

سپس مقاله “نامه مردم” به نتيجه‏گيرى‏ پرداخته و مى‏نويسد: «اگر بگوئيم كه در مكانيسم عقب‏ماندگى‏ ايران از دو قرن به اين طرف سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏ نقش عمده و اساسى‏ را ايفاء كرده است، سخنى‏ مبالغه‏آميز نگفته‏ايم، اين عين واقعيت است. با تحليل كوتاهى‏ كه از نقش سرمايه بزرگ تجارى‏ از اواسط قرن گذشته تا بحال داريم، طبيعى‏ است، كه هر خواننده‏اى‏ متوجه مى‏شود، كه يكى‏ از اساسى‏ترين وظائف انقلاب حاضر بايد خلع‏يد از اين سرمايه‏دارى‏ باشد. (تكيه از نگارنده) اگر انقلاب به خلع‏يد سرمايه بزرگ وابسته تجارى‏ از مواضع خود نائل نگردد، مطمئنا (تكيه از نگارنده) نخواهد توانست به رشد آتى‏ خود ادامه دهد، در اين حالت، حتى‏ تثبيت پيروزى‏هاى‏ بدست آمده نيز براى‏ انقلاب دشوار و حتى‏ غيرممكن خواهد بود. …»

و بايد اكنون پس از ٢٥ سال بعد از اين ارزيابى‏ اذعان داشت، كه انقلاب نتوانست به «اساسى‏ترين وظيفه» خود عمل كند، اگرچه نمى‏توان كوشش‏هاى‏ انجام شده در اين زمينه را از مدنظر دورداشت، ازجمله كوششى‏ كه آيت‏الله خمينى‏ با حكم «اجتهادى‏» خود بعمل آورد. اين حكم «اجتهادي» نشان داد، كه نارسائى‏ ابزار «ولايت مطلقه» نه ازآن‏رو به اثبات رسيده است، كه «حكومت … اهم احكام الهى‏ … [نيست]»، بلكه ازاين‏رو، كه نبرد بر سر منافع طبقاتى‏ امرى‏ مادى‏- عينى‏ و نه معنوى‏ و روحانى‏ و اخلاقى‏ است. صاحبان منافع از اشكال «سنت» و دغدغه‏ها و رنجموره‏هاي اخلاقي بهره مى‏جويند، تا اين منافع مادي- عيني را براي خود تامين سازند. تاريخ نشان داد كه «حكم شرعى‏» برپايه «ولايت مطلقه» قادر نبود زمينه ضرورى‏ تداوم نقش ترقى‏جويانه نيروهاى‏ انقلابى‏ را تضمين كند و جاى‏ «خلع‏يد انقلابى‏» از سرمايه تجارى‏ و بزرگ‏زمينداران موقوفه‏خوار و خواهان اجراى‏ نسخه نئوليبرال جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏ را بگيرد.

براى‏ يافتن راه آينده، با تكيه به تاريخ دو و نيم دهه پس از پيروزى‏ انقلاب، ضرورى‏ است به تداوم نقشى‏ كه سرمايه بزرگ تجارى‏ در سال‏هاى‏ اخير نيز ايفا كرده است، پرداخته و نشان داده شود:

–    تبديل شدن ايران به بازار بى‏دروپيكر كالاهاى‏ خارجى‏ وارداتى‏ به حجم ٤٠ ميليار دلار (٢٧).

بنا به گزارش صندوق‏ بين‏المللى‏ پول (آفتاب يزد، ١٦ آذر ١٣٨٤)، ايران «تمامى‏ مازاد درآمدهاى‏ نفتى‏ خود در طى‏ سال‏هاى‏ ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٥ را به مصرف رسانده و هيچ مبلغى‏ را به‏عنوان اندوخته جمع‏آورى‏ ننموده». آمارى‏ درباره منبع پرداخت براى‏ واردات ٤٠ ميليارد دلارى‏ در اختيار نيست، اما بدون ترديد مى‏توان پذيرفت، كه «مازاد درآمدهاى‏ نفتى‏» هستند، كه تا دلار آخر به مصرف واردات كالاهاى‏ خارجى‏ رسيده‏اند. يعنى‏ بخش عمده سرمايه ملى‏ نفتى‏ به جيب سرمايه تجارى‏ وابسته‏اى‏ رفته است، كه مجرى‏ نسخه نئوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ است.

–  واردات كه نسبت به سال‏هاى‏ ١٣٧٠ تا ٧٢ تقريباً دو برابر شده است (همشهرى‏ ٢٨ تير ١٣٧٦)، و عملا اجراى‏ همان شعار تبديل ساختن ايران به “تجارتخانه منطقه” مى‏باشد(٢٨).

–   باقى‏ماندن صنايع نفت ايران كماكان و عمدتاً در سطح توليد‏كننده نفت خام، كه به سالى‏ ١٥ ميليارد دلار سرمايه خارجى‏ نياز دارد (آفتاب يزد ١٢ آذر ١٣٨٤). بدين‏ترتيب خصلت تك‏محصولى‏ اقتصاد كشور تداوم يافته است و صنعت نفت كماكان وابسته به بازار نفت امپرياليستى‏ باقى‏مانده است؛

–   باقى‏ماندن صنايع ايران، براى‏ مثال صنايع خودروسازى‏، در سطح مونتاژ و از اين طريق وابسته به سياست و اقتصاد و تكنيك امپرياليستى‏؛

–   لغو عملى‏ اصول قانون اساسى‏ در مورد انحصار دولتى‏ بازرگانى‏ خارجى‏، درباره منع تاسيس بانك‏هاى‏ خصوصى‏؛

–   تبديل اقتصاد ملى‏ ايران به زائده اقتصاد كنسرن‏هاى‏ فرامليتى‏ امپرياليستى‏ از طريق اجراى‏ بى‏چون و چراى‏ نسخه نئوليبرال خصوصى‏سازى‏ و از اين طريق تعميق وابستگى‏ ايران به سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ (٢٩). وابستگى‏اى‏ كه تعميق آن با تن‏دادن به مصوبات سازمان تجارت جهانى‏، بانك جهانى‏، صندوق بين‏المللى‏ پول، پذيرفتن موازين ديكته شده توسط جلسات سران ٧ كشور وغيره وغيره عملى‏ مى‏شود و ماهيتاً خصلتى‏ نواستعمارى‏ دارد. زيرا ازجمله بايد قوانين ايران آنچنان تغيير يابند، كه مصوبات سازمان‏هاى‏ فوق ديكته مى‏كنند. بدين‏ترتيب زمينه برباد رفتن استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ و فرهنگى‏ و نهايتاً نظامى‏ كشور بوجود خواهد آمد.

راه خروج از اين تنگناى‏ تاريخى‏ چيزى‏ نيست، جز همان «خلع‏يد» از سرمايه‏ بزرگ وابسته تجارى‏ و پايان بخشيدن به مالكيت بزرگ‏زمين‏داران، كه “نامه مردم” در سال ١٣٥٩ اعلام كرده بود. اين «خلع‏يد» را مى‏توان اكنون با اجراى‏ يك برنامه “اقتصاد ملى‏” عملى‏ ساخت، كه با تكيه به امكانات مادى‏ و معنوى‏ داخلى‏ ، با ايجاد امنيت براى‏ سرمايه‏هاى‏ ملى‏، ازجمله ازطريق حفاظت آن‏ها در برابر رقابت نابرابر امپرياليستى‏، با جلب زحمتكشان شهر و ده، زنان و مردان ميهن‏دوست براى‏ اجراى‏ چنين برنامه‏اى‏، بمورد اجرا گذاشت و اين بحق يك خلع‏يد «انقلابى‏» خواهد بود. به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

١٧- خلـع‏يـد انقـلابـى‏

با توجه به وضع ويژه اجتماعى‏ در ايران به‏مفهوم مورد نظر ماركس، يعنى‏ توجه به واقعيت وجود “دسپوتيسم شرقى‏”، كه همراه است با توليد و بازتوليد قشر بوروكراتيك دولتى‏، در گذشته در چهارچوب شكل سلطنتى‏ و در دوران اخير به شكلى‏ كه كتاب آن را «دولت رانتى‏» مى‏نامد از يك سو، و تاثير نقشى‏ كه قشرهاى‏ سرمايه‏دارى‏ وابسته، بورژوا كمپرادور در پيش از انقلاب و سرمايه‏دارى‏ تجارت‏پيشه و مجرى‏ نسخه نئوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب، ازسوي ديگر ايفا كرده‏اند، و تداوم نقشي است كه در طول دو قرن اخير سرمايه بزرگ تجارى‏ ايران به عهده داشته، آن واقعيت‏هايى‏ هستند كه مضمون پنهان شده در پس “هيروگليف” «دولت شبه‏مدرن»، بختك، «اژده‏ها عظيم‏الجثه» و يا «لوياتان» و يا هرنام و اصطلاح ديگرى‏ كه بكار گرفته شود، قرار دارند و مى‏توانند با شناخت عناصر تشكيل دهند و چگونگى‏ عملكرد منفى‏شان شناخته و درك شوند. «دستگاه دولت شبه‏مدرنِ» نظام پهلوى‏ با «نظام بوروكراتيك» آن (ص ٨١) و يا «دستگاه سياسى‏، بخصوص ديوان‏سالاران و بوروكرات‏هايى‏، كه به شدت به دلارهاى‏ نفتى‏ آلوده شده‏اند …» (ص ٩١) در سال‏هاى‏ اخير و «پيدايش و گسترش روحيه رانتى‏ در جامعه» (ص ١٠٩) همگي ناشى‏ از سلطه شرايط حاكم برشمرده شده بوده و همگى‏ بيان تركيب و تاثير دو عامل فوق‏الذكر، يعني “دسپوتيسم شرقي” (كه با سركوب آزادى‏ و حقوق دموكراتيك مردم همراه است) و سرمايه تجاري و «رانتي» (كه مانع براى‏ برپايى‏ اقتصادى‏ ملى‏ و دموكراتيك شده است) در هستى‏ اقتصادى‏ و اجتماعى‏ ميهن ما مى‏باشد.

در طول دو قرن اخيرِ رشدِ نظام سرمايه‏دارى‏ در ايران، مردم ميهن ما بارها براى‏ شكستن اين «طلسم» و يا به زبان علمى‏ ماركسيستى‏ براى‏ حل اصلى‏ترين تضاد اجتماعى‏ بين منافع قشرها و طبقات حاكم و مردم، بپاخاسته‏اند و خون‏بهاى‏ سنگين پرداخته‏اند. انقلاب بهمن ٥٧ آخرين كوشش تاريخى‏ به‏منظور «خلع‏يد انقلابى‏» از اين قشرها وابسته است. اگر هم پيروزى‏ انقلاب شرايط عينى‏ براى‏ حل اصلى‏ترين تضاد جامعه ايرانى‏ را بوجود آورد، متاسفانه عدم قاطعيت خرده‏بورژوازى‏ انقلابى‏ دوباره امكان نفوذ سرمايه تجارى‏ را در حاكميت ممكن ساخت.

قانون اساسى‏ برآمده از انقلاب بهمن توانست بخشي از انباشت سرمايه‏اوليه در ايران را از چنگ غارتگران بوروكرات و ديگر سرمايه‏داران وابسته خارج سازد و آن را در بخش دولتى‏ اقتصاد متمركز كرده و حفاظت و تقويت آن را وظيفه ملى‏- قانوني دولت بيرون آمده از انقلاب مردمى‏ اعلام كند. اما توطئه‏هاى‏ متعدد خارجى‏ و داخلى‏، كه مهمترين آن جنگ تحميلى‏ بود، در ارتباط با تاثير بآورهاى‏ مذهب «سنتي»، راه بازگشت سرمايه تجارى‏ را به قدرت هموار ساخت. «ماهيت رانتى‏ درآمد نفت»، همانند دوران پيش از انقلاب  – آنطور كه جوانشير آن را در كتاب خود برشمرد –  به وسيله قدرت اقتصادى‏ و نهايتاً سياسى‏ سرمايه تجارى‏ تبديل شد، كه سال‏هاست خود را به‏مثابه مجرى‏ سياست نئوليبرال جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏ در ايران به اثبات رسانده است و اكنون خواستار بتاراج گذاشتن بخش اقتصاد دولتى‏، كه متعلق به مردم است، به سود خود نيز مى‏باشد. خواستى‏ كه با صدور حكم حكومتى‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏ به سياست رسمى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ تبديل شده است و به آن نام “انقلاب اقتصادى‏” نيز داده‏اند.

درست به‏علت ضعف بخش خصوصى‏ در اقتصاد ايران، حفظ بخش دولتى‏- مردمى‏ اقتصاد و تحكيم آن براى‏ رشد واقعى‏ صنعت، تكنولوژى‏ پيشرفته (پتروشيمى‏، اتمى‏ وغيره و ديگر رشته‏هاى‏ زيربنايى‏) امرى‏ ضرورى‏ و حياتى‏ است در جهانى‏ كه ٦٠ بليون [!!] سرمايه مالى‏ هرز و سرگردان در بورس‏ها (٣٠) در جستجوى‏ “خريدن” و درواقع تاراج ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشورهاى‏ پيرامونى‏ و به‏ويژه منابع استراتژيك نفت و گاز، در گشت و گزار از اين بازار بورس به بازار بورس ديگر است و شبيه لوياتان و بختك شمشير دامكلس بالاى‏ سر خلق‏ها و ازجمله مردم ميهن ما آويزان است.

مبارزه بين بخش اقتصاد دولتى‏- مردمى‏- ملى‏ و بخش تجارى‏- خصوصى‏- كمپرادور، كه متحد طبيعى‏ سياست سرمايه مالى‏ بين‏المللى‏ و عامل اجراى‏ نسخه نئوليبرال امپرياليستى‏ است، محور اصلى‏ مبارزه طبقاتى‏- اجتماعى‏ را در ايران امروز نيز تشكيل مى‏دهد. در كدام سو و سمت از سنگر در اين مصاف اجتماعى‏ قرار داشتن، موضع ملى‏ و يا ضدملى‏ روشنفكران و كلاً ميهن‏دوستان را بيان مى‏كند. بكار بردن برچسب «شرايط شبه‏مدرن» براى‏ چنين شرايط اقتصادى‏- اجتماعى‏ واقعاً موجود در ايران و به اين بهانه به مصاف بخش دولتى‏- مردمى‏ اقتصاد رفتن و كوشش براى‏ “خصوصى‏سازى‏” بى‏بندوبار بودن، نشان موضع و سياستى‏ ضدملى‏ است. موضع دفاع از استعمار نوليبرالى‏ است!

شركت سرمايه سرمايه‏داران ايرانى‏  – كه در دهه‏هاي اخير از امكاات مالي، علمي و تكنيكي وسيع‏تري هم برخوردار شده‏اند –  و حتى‏ سرمايه‏گذارى‏هاى‏ خارجى‏ در اقتصاد ايران بلاترديد ضرورى‏ است و بايد انجام شود، اما اين سرمايه‏گذارى‏ بايد در چهارچوب برنامه “اقتصادملى‏ و دموكرايتك” براي ايران انجام شود، كه همه ابعاد آن در بحثى‏ شفاف در سطح جامعه روشن و تعيين شده است. درغيراين‏صورت، خصوصى‏سازى‏ بى‏بندوبار و بدون برنامه به سود “اقتصاد ملى‏”، حتى‏ به سود سرمايه‏گذاران ايرانى‏ نيز نخواهد بود، زيرا وزن كمّـى‏ سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ و امكانات مانور آن در شرايط گردش آزاد در اقتصاد ايران، حتى‏ سرمايه‏هاى‏ خصوصى‏ ايرانى‏ را هم خواهد بلعيد. فروپاشى‏ اقتصاد “ببرهاى‏ جنوب شرقى‏ آسيا”، ازجمله كنسرن‏ها بسيار پرتوان و ثروتمند كره جنوبى‏ در عرض چند روز و بلعيده شدن آن توسط سرمايه آمريكايى‏ در چند سال‏هاى‏ ١٩٩٩-١٩٩٧  كه با قطع ارسال قطعات براي مونتاژ برخي از خودروها به ايران هم انجاميد -، مى‏تواند درس آموزنده‏اى‏ در اين زمينه براى‏ ميهن دوستان ايرانى‏ باشد.

١٨- متحد طبيعى‏ سياست نئوليبرال امپرياليستى‏

خواست‏ها مطرح شده در كتاب و راهكارهاى‏ پيشنهاد شده، همانطور كه نشان داده خواهد شد، جملگى‏ در خدمت برنامه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ بى‏بندوبار و ايجاد شرايط مساعد براى‏ مسلط شدن سرمايه مالى‏ جهانى‏ بر اقتصاد ملى‏ ايران قرار دارند. گفته مى‏شود (ص ٣٨ به بعد كتاب): «نكته ديگرى‏ كه روشنفكران و حكومت‏گران ما از آن غافلند، اين است كه ساختارهاى‏ درونى‏ و اقتصادى‏ كشورمان بخشى‏ از كلان‏سيستم بزرگ‏تر ساختارهاى‏ اقتصادى‏ جهانى‏ است … سرمايه‏دارى‏ ماهيتاً ساختارى‏ جهانى‏ است … فرآيندهاى‏ جهانى‏ بين‏‏المللى‏ سرمايه‏دارى‏ به واسطه علم و تكنولوژى‏، همواره به تجديد سازمان اجتماعى‏ خود مى‏پردازد [با اين منطق، جهانى‏سازى‏ نئوليبرال مرحله كنونى‏، «تجديد سازمان» دوران كنونى‏ است]، اما اين تجديد سازمان صرفاً در داخل مرزهاى‏ سياسى‏ خود باقى‏ نمى‏ماند و ناچار است [!!] اصول و قواعد خويش [گردش آزاد نقدينگي مالي هرزه ٦٠ بليوني از طريق بورس‏ها به اقصى‏نقاط جهان و “خريدن” هرآنچه سودآور است، تجارت آزاد، تقليل دستمزدها، تقليل و نابودى‏ حقوق اجتماعى‏ زحمتكشان وغيره وغيره] را به جوامعى‏ همچون ما، كه در خارج از مرزهاى‏ سياسى‏ و جغرافيايى‏ و سياسى‏ آن قرار دارد، تحميل كند [!!]. بدين‏ترتيب، نيروهاى‏ ساختارهاى‏ بين‏المللى‏ تاثيرى‏ جدى‏ بر عوامل ساختارهاى‏ داخلى‏ ما مى‏گذارند. عدم‏درك و عدم‏توجه به رابطه ميان ساختارهاى‏ درونى‏ جامعه ايران با نيروهاى‏ ساختارى‏ بين‏المللى‏ نظامِ سرمايه‏دارى‏ جهانى‏، يكى‏ ديگر از قصوراتى‏ [!!] است، كه در رهبران فكرى‏ و سياسى‏ جامعه ما ديده مى‏شود.

روشنفكران و نخبگان فكرى‏ جامعه ما بايستى‏ از لحاظ افق ديد در ارتفاع بلندترى‏ نسبت به مردمان غيرمدعى‏ روشنفكرى‏ قرارگيرند و منافع تاريخى‏ [!!] كشور را در اقيانوس پرجنب و جوش و خروشان تحولات جهانى‏ تشخيص دهند و خطوط استراتژيك  توسعه و تغيير و تحول كشور را در هر مقطع تاريخى‏ در ساختار همگون و جهانى‏ دوران مدرن [و يا دقيق‏تر بايستى‏ گفته مى‏شد “پسامدرن”] مشخص كرده و از دل آن، فرصت‏ها و تهديدها را استخراج و تاكتيك‏هاى‏ متناسب را با آن طراحى‏ نمايند»

آيا تصور مى‏شود، نكته‏اى‏ ناگفته باقى‏ مانده است؟ بايد گفت خير! مضمون آنچه كه نسخه نئوليبرال منتشر شده توسط بانك جهانى‏، صندوق بين‏المللى‏ پول، جلسات منظمِ سرانِ هفتِ كشورِ متروپلِ سرمايه‏دارى‏، جلسات “نخبگان” امپرياليستى‏ در “داووس” و در كنفرانس امنيتى‏ ناتو، در پارلمان اتحاديه اروپا، و در رسانه‏هاى‏ دولتى‏ و خصوصى‏ كشورهاى‏ سرمايه‏دارى‏ متروپل وغيره وغيره مطرح مى‏سازند و براى‏ آن تبليغ مى‏كنند، در سطور فوق آشكار و بى‏پرده مطرح شده است.

دفاع از روند جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏، كه «ناچار است اصول و قواعد خود را به جوامعى‏ همچون ما تحميل كند» و اين عين «منافع تاريخى‏» كشور ما نيز است، آيا مى‏تواند از قلم كس ديگرى‏ جز متحد طبيعى‏ سياست و نسخه نئوليبرال امپرياليستى‏ تراوش كرده باشد؟

وظيفه دفاع از سرمايه تجارى‏ وابسته را نيز كتاب با همين آشكارى‏ و جسارت مطرح مى‏كند. اقدامى‏ كه در هم‏نوايى‏ است با برنامه‏هاى‏ تلويزيون جمهورى‏ اسلامى‏ در هفته‏هاى‏ اخير، كه در آن به بهانه تقليل «تصدي» دولت و بالابردن سودورزي شركت‏ها بشدت براى‏ خصوصى‏سازى‏ تبليغ مى‏شود. ارتقاي سطح سود بايد طبق اين تبليغات از طريق «صرفه‏جويي» حاصل آيد و اين جز با اخراج كارگران و توسعه بيكاري در كشور عملي نخواهد شد.

برنامه فروش «سهام عدالت» به “مردم”، كه تلويزيون جمهوري اسلامي نيز مبلغ آن شده است، برنامه جديدي نيست. در گذشته پيش از انقلاب نيز رژيم سلطنتي اقدام به فروش سهام كارخانه‏ها به “مردم” نمود. متخصصاني كه در تلويزويون نظرياتشان را اعلام و از اين طرح جانبداري مى‏كنند نيز ناچارند اعتراف كنند، كه سهامداران كوچك در كوتاه مدت سهام ناچيز خود را در بازار- بورس بفروش خواهند رساند. خريداران اين سهام كوچك، جز سرمايه بزرگ تجاري و متحدان جهاني آن نخواهد بود. اين برنامه آغازي است براي روند غارتگر نواستعماري سرمايه‏هاي ملي و مردمي، كه دولت طبق قانون مسئول حفظ و حراست و ازدياد آن است.

كتاب در صفحات ٨٠ تا ٩١، تحت عنوان «وضعيت شبه‏مدرن» به تكرار ويژگى‏هايى‏ براى‏ وضع كشور مى‏پردازد، كه درباره «دولت شبه‏مدرن» پيش‏تر مطرح ساخته بود. اين نظريات برپايه اين موضع قرار دارد، كه گويا دولت، دولت طبقات حاكم نيست، بلكه «سپهرى‏ مستقل» را تشكيل مى‏دهد، و گويا سياست اقتصادى‏- اجتماعى‏ طبقات حاكم را اعمال نمى‏كند و “دستگاه قهر طبقاتى‏” آن‏ها نيست. نكاتى‏ كه نادرستى‏ آن‏ها پيش‏تر در بحث درباره “انباشت اوليه سرمايه” در ايران، نشان داده شد.

براى‏ به اصطلاح اثبات ارزيابى‏ «ساختارى‏» از دولت و «وضعيت شبه‏مدرن»، ويژگى‏ تاريخى‏ جوامع شرقى‏، يعنى‏ مقوله “دسپوتيسم شرقى‏”، كه واقعيتى‏ انكارناپذير است، به‏كمك گرفته مى‏شود: عامل استبداد براى‏ خود لقمه چرب‏ترى‏ از ديگر غارتگران در نظرمى‏گيرد. واقعيتى‏ كه كتاب هم در مورد «حكومت مطلق رضاشاه» (ص ٨١) مطرح مى‏سازد و هم با نانى‏ كه به «ديوان‏سالاران و فرزندانشان» در دوران كنونى‏ به‏صورت تامين «آسايش و شان انسانى‏تر» قرض مى‏دهد (ص ٩١)، همين نقش غارتگرانه را درباره «ديوان‏سالاران» كنونى‏ نيز برجسته مى‏سازد.

پس از بيان واقعيت شرم‏آور فوق درباره نقش «ديوان‏سالاران و بوروكرات‏هايى‏ كه به شدت به دلارهاى‏ نفتى‏ آلوده شده‏اند» كتاب خواستار «خلع‏يد» انقلابى‏ از آنان نمى‏شود، كه عمده‏ترين هدف انقلاب مردمى‏ سال ٥٧ مردم ميهن ما بوده است، بلكه خواستار جايگزينى‏ آن با «سرمايه‏دارى‏ بازرگانى‏ ايران» (ص ٨٦) مى‏شود، كه «به‏ناچار [در شرايط سلطه ديوان‏سالاران حيطه عملش] محدود و پايه كارش [را] بازرگانى‏ وارداتى‏، دلال‏بازى‏، سفته‏بازى‏ زمين، پيمانكارى‏، حقل‏العمل‏كارى‏ و انواع شيوه‏هاى‏ متقلبانه قرار داده است.» (همانجا).

گويا «سرمايه‏دارى‏ بازرگانى‏ ايران»، كه همان سرمايه بزرگ تجارى‏ كمپرادور و خواستار تبديل “ايران به تجارتخانه منطقه” است، برنامه واردات بى‏بندوبار، دلال‏بازى‏، سفته‏بازى‏ و ديگر شيوه‎‏هاى‏ متقلبانه را نه ازاين‏رو به‏مثابه محتواى‏ عملكرد روزانه و برنامه استراتژيك خود قرار داده است، زيرا گردش پولش و دسترسى‏ به “سود” غارتگرانه از اين طريق به حداكثر سرعت عملى‏ مى‏شود و به بالاترين بازده دست مى‏يابد، بلكه، همانند همتاى‏ جهانى‏ خود، گويا «به‏ناچار» و از روى‏ استيصال به اين راه قدم گذاشته است!!

به نظر كتاب در بين «نيروهاى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ بالقوه ملى‏»، كه زير فشار «دولت‏هاى‏ شبه‏مدرن در جوامعى‏ چون ايران»، رشدى‏ انگلى‏ دارا هستند، به هيچ‏وجه آن بخش از سرمايه‏دارى‏ ملى‏، كه خواستار رشد صنعت و توليدات داخلى‏ است، قرار ندارد. هيچ صحبتى‏ و دفاعى‏ از منافع آنان مطرح نيست. دفاع از صنايع داخلى‏ و ايجاد شرايط رشد صنعتى‏ و تكنيكى‏ آن طلب نمى‏شود. پرسش نمى‏شود، كه چرا صنعت خودروسازى‏ ايران، هم بخش دولتى‏ و هم بخش خصوصى‏ آن، پس از بيش از ٤ دهه هنوز در سطح مونتاژ قرار دارد و با هر تحريم امپرياليستى‏ توليداتش تعطيل مى‏شود.

باقى‏ماندن صنعت خودروسازى‏ در سطح مونتاژ، ناشى‏ از دولتى‏ و يا خصوصى‏ بودن اين بخش از صنعت كشور نيست. بلكه نشان مى‏دهد، كه نظام سرمايه‏دارى‏ وابسته ايران كماكان در سطح انگلى‏- تجارى‏ باقى‏مانده است و مى‏كوشد با گردش سريع سرمايه‏اش هرچه سريع‏تر به سودى‏ با ريسك كم دست يابد. اين ويژگى‏ سرمايه تجارى‏ است، كه آنجاهم كه به صنعت رومى‏آورد، دركش از صنعت در سطح درك خريد “ليسانس” و مونتاژ محصول باقى‏مى‏ماند، تا از اين طريق به‏سرعت با گردش سرمايه به سود دست يابد. اگر سرمايه‏دارى‏ تجارى‏ ، به آن يك‏بار نام مورد علاقه كتاب را بدهيم، يعنى‏ آن را «شبه‏مدرن» بناميم، مايل بود صنعت خودروسازى‏ را در كشور ايجاد و توسعه دهد، آنوقت مى‏بايستى‏ در طول حيات دو نسل، بخش عمده سرمايه خود را در راه رشد چنين صنعتى‏ بكار مى‏گرفت. سرمايه‏دارى‏ «شبه‏مدرن» يا سرمايه‏دارى‏ تجارى‏، كه از ١٥٠ سال پيش همراه با «دسپوتيسم شرقى‏» به مانع رشد صنعت و فن در ميهن ما تبديل شده است، اكنون هم همين نقش را حتى‏ در بخش قطعات سازى‏ در صنعت خودروسازى‏ مونتاژ كشور نيز ادامه مى‏دهد. زيرا تحت عنوان دروغين توليد با كيفيت در سطح بين‏المللى‏ و ايجاد رقابت با توليدات خارجى‏، مثلا حتى‏ توليد لاك و رنگ اتومبيل را هم از طريق ايجاد “جوينت‏ونچر” و توليد تحت ليسانس خارجى‏ عملى‏ مى‏سازد.

بدين‏ترتيب نمى‏توان ادعاى‏ كتاب، كه گويا «تبديل نشدن پول به سرمايه» را ناشى‏ از نقش «دولت شبه‏مدرن» مى‏پندارد و عنوان مى‏كند (ص ١٠٥)، را پذيرفت و بايد آن را گرايش سرمايه‏تجارى‏ وابسته دانست، با گردش سريع پول، به سود بالا و آسان تحصيلِ شده دست‏يابد.

١٨- گشتــل، «اعتباريات» به عاريه گرفته شده

كتاب كه روشنفكر ايرانى‏ را مورد انتقاد قرار مى‏دهد و انديشه او را «پا در‏هوا»، «سردرگم» وغيره مى‏نامد و از او مى‏طلبد، بالاخره از «خواب غفلت» (ص ١١٦) بيدار شود و با ارائه پيشنهادها و راهكارهايى‏ كه بايد بن‏بست تاريخى‏ كشور را بگشايند، به وظيفه خود عمل كند و در حالى‏ كه پايبندى‏ روشنفكر و انديشمند ايرانى‏ را به «اعتباريات» (ص ١٣) سرزنش مى‏كند، براى‏ اقتصاد‏ملى‏ ايران به سراغ «گشتل» مى‏رود، كه از هيدگر به عاريه گرفته است و راه نجات را اينترنت، ديسك و بازى‏هاى‏ تلويزيونى‏ اعلام مى‏كند و «كوچك كردن دولت» و «شفاف‏سازى‏ دولت» را توصيه مى‏كند.

(Gestell در كتاب “هگل يا ماركس” به مفهوم كارپايه به كار برده شده است.)

«در انديشه هيدگر، تكنولوژى‏ در زمان ما صِرف ابزار يا علم ساخت ابزار نيست، بلكه چهارچوبى‏ است كه نه‏فقط فهم و نحوه زيست، بلكه رابطه ما با جهان و همچنين رابطه ما با ديگران را [به نحوى‏ خاص و گريزناپذير] تعيين مى‏كند. … جامعه ايران نيز داراى‏ يك ساختار اقتصادى‏- اجتماعى‏ و اقتصادى‏ است، كه به‏منزله گشتل خاص خود، همه رفتارهاى‏ سياسى‏، اجتماعى‏ و اقتصادى‏ ما را شكل مى‏دهد …» (ص ١٧-١٦).

همانطور كه پيش‏تر نيز اشاره شد، اين برداشت پوزيتويستى‏ و تائيدآميز نسبت به شرايط حاكم، كه يكى‏ از پايه‏هاى‏ نظريات مكتب فرانكفورت است، نقش انسان و ذهنيت او را نفى‏ مى‏كند. انسان و نقش او، يا دقيق‏تر “نفى‏” نقش او برپايه نظريه “ديالكتيك نفى‏”، از طريق به‏اصطلاح اثبات تز «گشتل» هيدگر، تعريف و توضيح داده مى‏شود. تعريفى‏ كه در آن، درواقع نقش انسان نفى‏ و حذف مى‏شود.

برپايه چنين برداشت تئوريك- ايدئولوژيك، كتاب سپس با مسكوت گذاشتن بخش عمده‏اى‏ از واقعيت هستى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ ايران در دو قرن اخير، يعنى‏ با مسكوت گذاشتن نقش سرمايه وابسته تجارى‏ از يك‏سو و با مطلق جلوه دادن بخش ديگرى‏ از واقعيت و ويژگى‏ تاريخ اجتماعى‏ ايران و عنوان ساختن آن بنام «منظره شبه‏مدرن» و «دولت شبه‏مدرن» و «دولت رانتي»، تغييراتى‏ را ضرورى‏ جلوه مى‏دهد، كه قادر نيستند، پاسخگوى‏ برطرف ساختن مشكل بن‏بست تاريخى‏ ميهن ما بوده و هدف ديگرى‏ را دنبال مى‏كنند.

٢٠- انديشه پسامدرنيستى‏

تحت عنوان «آلترناتيو براى‏ دولت شبه‏مدرن» ضرورت برپاداشتن شرايطي « … در عرصه اقتصادى‏، ايجاد اقتصادى‏ ملى‏ و مردمى‏ و مستقل از اقتصاد رانتى‏ دولتى‏» (ص ١٠٤ به‏بعد) مطرح مى‏شود. در چنين اقتصادى‏، «درآمدهاى‏ رانتى‏، بخصوص نفت … در چرخه اقتصادى‏ كنونى‏ … انباشت سرمايه» (١٠٦) در اختيار دولت نيست و وارد به «اقتصاد ملى‏ و مردمى‏» مى‏شود، كه به انباشت سرمايه در اين بخش مى‏انجامد. چنين برنامه و آلترناتيو، يعني سرازير كردن درآمد نفت به جيب گشاد سرمايه تجاري بزرگ را كتاب راه خروج از بن‏بست «دولت شبه‏مدرن» اعلام مى‏كند.

آنچه اما بايد برجسته شود، اين نكته است، كه در اين جملات منظور از “اقتصادملى‏”، طرح اقتصاد ملى‏ و دموكرايتك برپايه طرحى‏ منسجم برپايه نيازها و امكانات كشور، ازجمله امكانات سرمايه‏هاى‏ خصوصى‏ در كنار بخش دولتى‏ نيست. منظور از واژه «مردمى‏» نيز، همان سرمايه رانت‏خوارى‏ است، كه تنها به سود آسان و زودرس مى‏انديشد. اين نتيجه‏گيري از پيشنهادهاى‏ صفحات بعدى‏ كتاب، كه در آن‏ها نسخه نئوليبرال جهانى‏سازى‏ مطرح مى‏شود، به دست مى‏آيد. طرح غيرمنسجم اهداف اين «آلترناتيو»، مطالعه هوشمندانه كتاب را ضرورى‏ مى‏سازد، تا از درون «سردرگمى‏» خواسته و يا ناخواسته حاكم، حرف اصلى‏ و خصلت مضمونى‏ نظريات كشف شود.

«نزول انجيل جديد»، كه همان انجيل ويا نسخه نئوليبرال جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏ است، را كتاب در صفحات ١١٦ به بعد خود توصيف مى‏كند و با اشاره به «انقلاب الكترونيكى‏، كه در حوزه فناورى‏ اطلاعات (IT) روى‏داده است … با قواعد و ويژگى‏هاى‏ جديد، كه تنفس، تفكر، عمل و زندگى‏ در آن، نگاهى‏ جديد …» را از روشنفكران مى‏طلبد. اين نگاه، هيچ نگاه ديگري نيست، جز نگاهى‏ فتاليستى‏- عرفانى‏- مذهبى‏- انجيلى‏ و درواقع همان موضع پوزيتويستى‏ و تكرارى‏ و كسل كننده!

«ورود به جامعه شبكه‏اى‏ … [نويد داده مى‏شود، كه] … با محتوا و ساختارى‏ كاملاً متفاوت از آنچه در آن تاكنون مى‏زيسته‏ايم [بوده] … جامعه‏اى‏ محصول جهانى‏شدن ارتباطات و اطلاعات … و همراه با تحول بنيادين [!!، يعنى‏ انقلابي] در همه ساختارها و مناسبات فردى‏ و اجتماعى‏ آدمى‏ … تعادلى‏ جديد در حيات دنيوى‏ انسان رخ نمود، كه مهم‏ترين جلوه آن را مى‏توان در شكل‏گيرى‏ شبكه جهانى‏ توليد و مبادله اطلاعات در دهه‏هاى‏ ٦٠ و ٧٠ ميلادى‏، تحت عنوان شبكه اينترنت مشاهده كرد … و تولد يك فضاى‏ مجازى‏ جهانى‏، دنياى‏ ديجيتال، خلق شد … كه بعضى‏ با مسامحه از آن به [عنوان] جامعه دانايى‏محور و برخى‏ جامعه اطلاعاتى‏ ياد مى‏كنند». استقلال «سپهر علم و تكنولوژي»، ‌كه يكي از نظريات پوزتويستي عمده مكتب فرانكفورت براي به‏اصطلاح اثبات «ساختاري» و نه طبقاتي بودن جامعه است، در جملات بالا مورد تاكيد قرار مى‏گيرد و براي آن «تحول بنيادين»، يعني “انقلابي” نيز مورد تائيد قرار مى‏گيرد.

علم و تكنولوژي به زمينه و بخشي از زيربنا تبديل مى‏شود، اين واقعيت انكار ناپذير رشد دانش و فرهنگ بشريت است. اما كتاب با مسكوت گذاشتن پرسش دراين‏باره كه اين رشد فرهنگ بشري “در خدمت چه كسي” قرار دارد، و بايد قرار داشته باشد، مي‏كوشد ماهيت پوزيتويستي و طبقاتي نظريات خود را (ص ١٢٥-١٢٣) پرده‏پوشي كند.

عمق بى‏پايه و اساس بودن نظريات فوق اكنون با توجه به فروپاشى‏ ايدئولوژيك و سياسى‏ نئوليبراليسم در سال ٢٠٠٨ آنچنان برملا شده است، كه نظريات ابراز شده در كتاب “هگل يا ماركس” به شوخى‏ مى‏ماند.

سومين انقلاب در رشد نيروهاي مولده (انسان توليد كننده و ابزار توليد)، كه بدنبال انقلاب الكترونيكي- انفورماتيك ايجاد شده است، با تاثيرات متفاوت و بنياديني در كليه بخش‏هاي زندگي اجتماعي همراه است. توجه تنها به بخشي از اين تاثيرات و از مدنظر دور داشتن بخش‏هاي ديگر نه مجاز و نه واقع‏بينانه است. بايد شرايط متفاوت سودورزي سرمايه، شرايط تغيير يافته نقش دولت‏هاي ملي، روابط بين‏المللي، روابط طبقاتي و نحوي اعمال قدرت طبقاتي توسط طبقات حاكم و ديگر بخش‏ها را در ارتباط با پرسش درباره “در خدمت چه كسي” مورد توجه قرار داد، يعني با قرار دادن “انسان” در مركز انديشه و تحليل. تنها چنين برداشتي خطر افتادن در دام پوزيتويسم را برطرف مى‏سازد، كه تنها “عينيت” تغييرات را عمده و مطلق مى‏سازد.

«فضاى‏ مجازى‏ جهانى‏، دنياى‏ ديجيتال» را “حيوونى‏” دولت آمريكا، كه «روزى‏ تصميم گرفت شبكه‏اى‏ براى‏ منظورهاى‏ خاصى‏ پديد آورد، يك شبكه براى‏ خودش ايجاد كرد … اما در حدود ده، دوازده سال پيش متوجه شد، كه كنترل شبكه از اختيارش خارج شده است … و به‏هيچ‏وجه [!!] رشد آن تحت كنترل نيست. … ظهور نسلى‏ [درپيش است، كه] قابليت‏هاى‏ اين شبكه را آنقدر گسترش خواهد داد، تا تمام چيزهاى‏ قابل شناسايى‏ در جهان به حيطه آن وارد شود و به لحاظ اطلاعاتى‏ در دسترس همگان قرار گيرد. … جامعه شبكه‏اى‏ يك اقتصاد نوين، يعنى‏ اقتصاد اطلاعاتى‏- جهانى‏ … و يك فرهنگ نوين، يعنى‏ فرهنگ مجاز[ى‏] واقعى‏ را به عرصه وجود آورده است. منطق نهفته در اين اقتصاد، در اين جامعه و اين فرهنگ، زيربناى‏ كنش و نهادهاى‏ اجتماعى‏ در سراسر جهانى‏ به‏هم پيوسته خواهد بود. … [يعنى‏] مرحله ديگرى‏ از بسط تاريخ مدرنيته [بايد آن را دانست]». با توجه به نظريات ابراز شده در كتاب و همچنين در بحث عام فرهنگى‏ در كشورهاى‏ متروپل سرمايه‏دارى‏ بايد اين «بسط تاريخ مدرنيته» را همان “مرحله پسامدرن” مورد نظر اين نظريه‏پردازان ناميد.

در ادامه توضيحات (از ص ١٢١ به بعد)، كتاب «مهم‏ترين ويژگى‏ تحول را تحول در معنا و مفهوم زمان و مكان» اعلام مى‏دارد، كه امكان «انتقال آنى‏ اطلاعات، داده‏ها و سرمايه‏ها …» را بوجود آورده است. «به بيان ديگر فرآيند جهانى‏شدن، در اين دنياى‏ بدون مرز، … دنياهاى‏ بسته باز مى‏شوند … فضا و فرهنگ مجازى‏ واقعى‏ … اطلاعات متكثر و متنوع [ايجاد مى‏شود] … امكان حضور انسان منـفـرد [تكيه از نگارنده] در صحنه جهانى‏، فارغ از جايگاه اجتماعى‏، طبقاتى‏ و سياسى‏، و خارج از كنترل موثر حكومت‏ها … [بوجود مى‏آيد] … حضور فــرد آدمـى‏ [تكيه از نگارنده] در عرصه جهانى‏، آجرهاى‏ جهان جديدى‏ را شكل مى‏دهد.»

بدين‏ترتيب نظريه آتوميزاسيون Atomisation جامعه بشرى‏، كه يكى‏ از عمده‏ترين عناصر ايدئولوژى‏ پسامدرنيستى‏ است، در كتاب عنوان و القا مى‏شود. جامعه، آن‏هم در سطح جهانى‏، به مايع غليظ و ملاطى‏ همگون تبديل مى‏شود، كه در آن «انسان منفرد، فارغ از جايگاه اجتماعى‏، طبقاتى‏ و سياسى‏» خود، چه مالك ابزار توليد و سرمايه‏دار رانت‏خوارِ سيرى‏ناپذير و چه فردى‏ كه تنها با فروش نيروى‏ كار خود مى‏تواند به حيات خود ادامه دهد، «در كنار يكديگر قرار مى‏گيرند» و بدين‏ترتيب با اين «آجرهاى‏ جهان جديد، دمكراسى‏ واقعى‏» برقرار خواهد شد. زيرا همه بطور يكسان امكان دسترسى‏ به «اطلاعات» و لذا «بهرورى‏ و توان رقابت … » با يكديگر را دارند. رقابتى‏، كه «همه پهنه‏هاى‏ مختلف فعاليت انسانى‏ را تحت تاثير قرار مى‏دهد».




سخن‏گو از انقلاب(II) نگاهى‏‏‏ به گزارش هيئت سياسى‏‏‏ ك. م. حزب توده ايران، آذر ١٣٨٧

مقاله شمار ١٣٨٧/٤٤ (بخش دوم)

در بخش “تحولات سياسى‏‏‏ كشور و مواضع نيروهاى‏‏‏ گوناگون”، “گزارش …” به برشمردن توصيف گرانه شمارى‏‏‏ از ظواهرامرها مى‏‏‏پردازد و آن‏ها را دليل پيروزى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات پيشين اعلام مى‏‏‏كند. اين ظواهرامر عبارتند از: «درك نادرست از واقعيات جامعه، ارزيابى‏‏‏ ناصحيح از امكانات جنبش و سطح سازمان يافتگى‏‏‏ آن، يعنى‏‏‏ اين درك كه جنبش مردمى‏‏‏ آماده به چالش كشيدن جدى‏‏‏ ارتجاع و به زير كشيدن حاكميت، و شعار شركت در انتخابات و حمايت از معين، “پائين‏تر” از سطح خواست‏هاى‏‏‏ جنبش مردمى‏‏‏ است، در كنار برخوردهاى‏‏‏ فرقه گرايانه و جدا كردن “خودى‏‏‏ها” از “غيرخودى‏‏‏ها”، و در نهايت، تن دادن به برنامه‏هاى‏‏‏ ارتجاع، از سوى‏‏‏ دولت اصلاح طلبان، ثمرات فاجعه بارى‏‏‏ را براى‏‏‏ مردم ما به همراه داشت.» ؟؟!!

در سطور فوق، “گزارش …” به برشمردن اشكال حاكم بر نارسايى‏هايى‏ مى‏پردازد، كه به موفقيت احمدى‏نژاد در انتخابات منجر شدند. براى‏ مثال «ارزيابى‏ ناصحيح از امكانات» و يا جداكردن «خودى‏ از غيرخودى‏ها» ظاهر پديده عللى‏ را تشكيل مى‏دهند، كه ارزيابى‏ ناصحيح و يا جدا سازى‏ غيراصولى‏ را توسط آن‏ها موجب مى‏شوند. ارزيابى‏ ناصحيح مى‏تواند مثلاً به خاطر در اختيار نداشتن فاكت‏ها و داده‏ها همانقدر بوجود آيد، كه به علت ارزيابى‏ جانبدارانه غيرمجاز و يا بى‏توجهى‏ به عمده و غيرعمده بودن داده‏ها، نتيجه بشود. به عبارت ديگر شيوه توصيفى‏ برشمردن ظواهرامر، كه تنها توجه به اشكال بروز و يا قالب‏ها مى‏باشد، به پربها دادن و يا حتى‏ مطلق‏گرايى‏ نقش شكل ايجاد شدن formale Genese پديده‏ها مى‏انجامد. اين شيوه بيان اسلوب انديشه نظاره‏گرظاهربين مورد نظر ماركس را تشكيل مى‏دهد، كه قادر به درك عمق علت علّى‏ وجود و شدن kausale Genese پديده‏ها نمى‏باشد.

در سطور فوق در “گزارش …”، انديشه تحليل‏گر مى‏خواهد درواقع به توضيح علل ريشه‏اى‏ شكست جنبش اصلاحات در پايان دوره هشت ساله رياست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏ بپردازد. انديشه نظاره‏گرظاهربين اما قادر به درك عمق نبرد طبقاتى‏‏‏ در جامعه نيست و لذا به رديف كردن ظواهرامر بسنده مى‏كند.

هدف اين سطور ارزيابى‏‏‏ از علل شكست “جنبش اصلاحات” نيست. اشاراتى‏‏‏ در مقالات ديگر در اين زمينه شده است. تنها يك نكته را بايد در اينجا در ارتباط با علل شكست جنبش اصلاحات برجسته ساخت، و آن، بى‏‏‏ توجهى‏‏‏ اين جنبش است به رابطه و پيوند گسست ناپذير دو وجه اصلى‏ترين عرصه مبارزات مردم ميهن ما. بى‏توجهى‏ به پيوند مبارزه براى‏‏‏ دست‏يابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏‏ ج. ا. ايران، (كه برنامه جنبش اصلاحات بود) با مبارزه براى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك. اين بى‏‏‏توجهى‏‏‏ اصلاح‏طلبان به ديالكتيك اين دو وجه جداناپذير در اصلى‏‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه در دوران كنونى‏‏‏، ناشى‏‏‏ از موضع نظرى‏‏‏- ايدئولوژيك مورد قبول آنان است، كه درك از ضرورت ايجاد پيوند بين مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك را برنمى‏‏‏تابد.

امكان شناخت ضرورت سازماندهى‏‏‏ مردم براى‏‏‏ دفاع از اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ به‏مثابه يك آماج طبقاتى‏‏‏، انديشه حزب توده ايران است. اين انديشه توانست تنها نزد آن نيروهاى‏‏‏ مسلمان انقلابى‏‏‏ نيز بوجود آيد، كه گذار از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را هدف خود قرار داده بودند. انصراف از دست يابى‏‏‏ به اين هدف توسط بسيارى‏‏‏ از اين نيروها در شرايط فعلى‏، ناشى‏‏‏ از بى‏‏‏باورى‏‏‏ آن‏ها به امكان دسترسى‏‏‏ به چنين هدفى‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ است. بدون ترديد سردرگمى‏‏‏ تئوريك و نظرى‏‏‏ در اين زمينه نقش عمده‏اى‏‏‏ نزد آن‏ها ايفا مى‏‏‏كند. اهميت پافشارى‏‏‏ حزب توده ايران بر ضرورت پيوند بين اهداف آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ جنبش در شرايط كنونى‏‏‏، پاسخ به نياز تئوريك ديگر نيروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ نيز هست، كه فاقد شناخت روشن و صريح از مبارزه طبقاتى‏‏‏ جارى‏‏‏ مى‏‏‏باشند.

اگر نمى‏‏‏توان درك نكردن ضرورت پيوند بين منافع دموكراتيك و حقوق دموكراتيك، پيوند وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏، پيوند وظايف آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ جنبش مردم را به “جنبش اصلاحات” خرده گرفت، بايد آن را كمبود كيفى‏‏‏ در “گزارش …” ك. م. حزب توده ايران به پلنوم وسيع، آذر ١٣٨٧ ارزيابى‏‏‏ نمود.

در “انتخابات پيش‏رو و مواضع ما”، “گزارش …” خود را مجبور مى‏‏‏بيند، نكات متفاوتى‏‏‏ را مطرح سازد. بخشى‏‏‏ از آن‏ها پاسخ به نيروهاى‏‏‏ ديگر است، كه مانورهاى‏‏‏ گذشته سياسى‏‏‏، كه به عنوان حزب توده ايران اعلام شده بود را “چپ‏روانه” و “راست‏روانه” ارزيابى‏‏‏ كرده بودند، كه “گزارش …” به آن اشاره دارد. بدون آنكه از مفاد “گزارش …” نام و مواضع اين نيروها منتقد قابل تشخيص نيست. اين امر بيان مبهم گويى‏ در “گزارش …” مى‏باشد. برخورد انتقادى‏ به سياست نيروهاى‏ ديگر، بايد برخوردى‏ شفاف و قابل كنترل براى‏ خواننده‏اى‏ هم باشد كه براى‏ اولين بار با اسناد حزبى‏ روبرو مى‏شود.

مشكلى‏‏‏ كه “گزارش …” مى‏‏‏كوشد با مانور در توضيح و بيان از عهده آن برآيد، همان مشكل است، كه در توجيه عدول از سياست “تحريم انتخابات” (كه در خرداد ١٣٧٦ اعمال شد) و توجيه تعديل در شعار “طرد رژيم ولايت فقيه” با آن روبروست. اين در حالى‏‏‏ است كه سياست سنتى‏‏‏ حزب توده ايران در ارتباط با انتخابات در رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ و يا مانورهاى‏‏‏ “اصلاح‏طلبانه” آن، آنچنان روشن و صريح است، كه هيچ نيازى‏‏‏ به بندبازى‏‏‏ و مانور وجود ندارد. در پاراگراف اول صفحه ٩ نامه مردم شماره ٨٠٦ اين مانور و تعديل برشمرده شده چنين بيان مى‏‏‏شود: «… حزب ما همواره با اتكا به ابزار علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ تحولات طبقاتى‏‏‏ جامعه، درك همه تاريك و روشن‏ها و بغرنجى‏‏‏هاى‏‏‏ مبارزه در كشورى‏‏‏ كه بخش عمده‏يى‏‏‏ از جمعيت آن را قشرهاى‏‏‏ بينابينى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهند و با در نظر داشتن منافع طبقه كارگر و زحمتكشان كشور، سياست‏هاى‏‏‏ خود را تعيين كرده است و در آينده نيز چنين خواهد كرد. بر اين اساس، تعيين سياست ما براى‏‏‏ شركت در اين يا آن انتخابات بر شرايط ويژه كشور و امكان تاثير گذارى‏‏‏ توده‏ها بر روند حوادث كشور استوار است، و نه بر فرمول‏هاى‏‏‏ مكانيكى‏‏‏ غيرقابل تغيير تا سرنگونى‏‏‏ رژيم جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏.»

قرار دادن موضع‏گيرى‏ شركت يا تحريم انتخابات در برابر «سرنگونى‏ رژيم»، موضعى‏ مكانيكى‏ است. چنين موضعى‏ قادر به درك ديالكتيك “مبارزه انتخاباتى‏” و “سرنگونى‏ رژيم” نيست. موضع ديالكتيكى‏، رابطه بين دو پديده را درك مى‏كند و لذا مبارزه انتخاباتى‏ را وسيله‏اى‏ براى‏ تدارك دسترسى‏ به هدف سرنگونى‏ ارزيابى‏ كرده و آن را به خدمت مى‏گيرد. اگرچه در “گزارش …” ديالكتيك فوق با روشنى‏ و صراحت بيان نمى‏شود، اما مى‏توان به اين برداشت نايل شد، كه آموزش از اشتباه‏هاى‏ گذشته، اتخاذ شده است.

سياست “تحريم انتخابات”، تنها زمانى‏‏‏ مجاز است، كه ارتجاع مى‏‏‏كوشد باد بادبادن انقلاب و يورش در جريان مردم را به سنگرهاى‏‏‏ خود گرفته و آن را منحرف سازد. در چنين شرايط است كه ارتجاع با پوزخند مبارزان و توده‏ها روبرو مى‏‏‏گردد. در چنين شرايطى‏‏‏ است كه جنبش انقلابى‏‏‏ و عمده‏ترين گردان آن، حزب توده ايران بايد دست رد به ترفند انتخابات زده ونبرد انقلابى‏‏‏ را به پايان ظفرمند آن برساند.

در دوران‏هايى‏‏‏ كه جنبش انقلابى‏‏‏ دچار ركود و بى‏‏‏تحركى‏‏‏ است، شركت در نبرد اجتماعى‏‏‏ در جريان نمايشات انتخاباتى‏‏‏، وسيله موثرى‏‏‏ مى‏‏‏تواند باشد براى‏‏‏ به جريان انداختن، براى‏‏‏ ايجاد تحرك انقلابى‏‏‏ در بين نيروهاى‏‏‏ مردمى‏‏‏. از اين امكان بايد براى‏‏‏ پيشبرد نبرد طبقاتى‏‏‏ بهره گرفت. حزب توده ايران اصلاحات نيم‏بند ارضى‏‏‏ و ديگر “اصلاحات” زمان شاه- امينى‏‏‏ را به خواست تعميق اصلاحات ارضى‏‏‏ تبديل نمود، دفاع از منافع زنان زحمتكش را در چهارچوب ادعاى‏‏‏ رژيم براى‏‏‏ دادن حق انتخاب به زنان خواستار شد و غيره.

انتخابات پيش‏رو را نيز بايد به صحنه طرح خواست‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ تبديل نمود. رابطه جدايى‏‏‏ناپذير آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏ و خواست برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك را برجسته ساخت و تفهيم نمود. برنامه مردمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ دولت آينده ارايه و در تبليغات نشر داد (١٣٨٧/٣٧http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa). بايد از روابط گسترده بين ايران و كوبا، بين ايران و كشورهاى‏‏‏ منطقه درياى‏‏‏ كارئيب و ديگران دفاع نمود. اما بايد همچنين اعلام كرد كه اين سياست بدون پشتوانه دموكراتيك و ترقى‏‏‏خواهانه مردم ايران، سياستى‏‏‏ نيم‏بند و نازا مى‏‏‏باشد. بدون پايبندى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و حقوق دموكراتيك مردم ايران، سياست خارجى‏‏‏ ضدامپرياليستى‏‏‏ تهى‏‏‏ از واقعيت و تهى‏‏‏ از محتوا مى‏‏‏باشد.

همانطور كه در مقاله ” زمینه‏هاى‏‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏ آزاد” (http://www.tudeh-iha.com/?p=354&lang=fa) نشان داده شده است، محك براى‏‏‏ راى‏‏‏ دادن در روز انتخابات، محك انتخاب بين «علم و خرافات» است!

“تحولات جهان”

“گزارش …” با توضيح «بحران مالى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ بى‏‏‏سابقه در كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏» آغاز مى‏‏‏شود، و به برشمردن «تلاش نيروهاى‏‏‏ صلح‏طلب و مترقى‏‏‏ جهان … [براى‏‏‏] نظمى‏‏‏ جايگزين، نظمى‏‏‏ عادلانه و مردمى‏‏‏، نظمى‏‏‏ صلح‏طلبانه و قابل دوام، نظمى‏‏‏ در راستاى‏‏‏ سوسياليسم …» مى‏‏‏پردازد. پس از اين مقدمه كه فرازهاى‏‏‏ آن نقل شد، “گزارش …”، “بحران مالى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏” را برمى‏‏‏شمرد. در ارزيابى‏‏‏ از بحران مالى‏‏‏ گفته مى‏‏‏شود: «نشانه‏هايى‏‏‏ جدى‏‏‏ در دست است، كه اين بحران مرحله آغازين دوره ركود همه‏جانبه سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ است.»

«ركود سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏» به چه معناست؟ به اين معناست كه بحران مالى‏‏‏ جهانى‏‏‏، روند اعطاى‏‏‏ اعتبارات بانكى‏‏‏ را در اين كشورها فلج كرده، كه نتيجه آن، ورشكستگى‏‏‏ بخش “اقتصاد توليدى‏‏‏” است. با اين استدلال دولت‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ مختلف بيش از ٥٠ بليون يورو (٥٠ هزار ميليارد يورو) از درآمدهاى‏‏‏ مالياتى‏‏‏ سال‏هاى‏‏‏ آينده كشورهاى‏ خود را به عنوان چتر پوششى‏‏‏ براى‏‏‏ سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ در اختيار بانك‏هاى‏‏‏ ورشكسته گذاشتند. باوجود اين تقسيم نجومى‏‏‏ ثروت از پائين به بالا، روند اعطاى‏‏‏ اعتبارات به بخش توليدى‏‏‏ اقتصاد  به جريان نيافتاد و بحران در بخش توليدى‏‏‏ اقتصاد روزانه عميق‏تر مى‏‏‏گردد و ورشكستگى‏‏‏ها و بيكارى‏‏‏ها تشديد مى‏‏‏شود. براى‏ مثال دولت اوباما با برنامه ٦٠٠ ميليارد دلارى‏‏‏ و دولت آلمان ٥٠ ميليارد يورويى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد با سرمايه‏گذارى‏‏‏ مستقيم دولت، چرخه توليدى‏‏‏ را در جريان نگه دارد.

خصلت راهكارهاى‏ خروج از بحران

آنچه كه در “گزارش …” درباره توصيف بحران مالى‏‏‏ و توليدى‏‏‏ و ارايه راهكارها مطرح شده است، اين پرسش را مطرح مى‏‏‏سازد، كه ارزيابى‏‏‏ “گزارش …”، ارايه ارزيابى‏‏‏ كدام محافل و نظريه‏پردازان است؟ براى‏‏‏ پاسخ به اين پرسش، مى‏‏‏توان از ارايه راه‏هاى‏‏‏ خروج از بحران مالى‏‏‏ كمك گرفت، كه در “گزارش …” مطرح مى‏‏‏شوند. در آنجا آمده است: «نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه و مدافع طبقه كارگر در كشورهاى‏‏‏ مختلف جهان، برپايه تحليل‏هاى‏‏‏ مشخص و بر پايه شرايط عينى‏‏‏ سعى‏‏‏ بر نتيجه‏گيرى‏‏‏هاى‏‏‏ ضرور سياسى‏‏‏- ايدئولوژيك در رابطه با بحران مالى‏‏‏- اقتصادى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ و افشاء ناتوانايى‏‏‏هاى‏‏‏ ذاتى‏‏‏ آن و تنظيم برنامه مبارزاتى‏‏‏ خود هستند.»

نيروهاى‏‏‏ مدافع طبقه كارگر در جهان را مى‏‏‏توان بر دو دسته بزرگ تقسيم كرد. يكى‏‏‏ احزاب سوسيال دمكراتيك، سوسياليست و انواع چپ غيرانقلابى‏‏‏ و ديگرى‏‏‏ احزاب انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر، يعنى‏‏‏ احزاب پايبنده به «نتيجه‏گيرى‏‏‏هاى‏‏‏ ضرور سياسى‏‏‏- ايدئولوژيك» برپايه انديشه سوسياليسم علمى‏‏‏ هستند. در “گزارش …” اين مرز ديده نمى‏‏‏شود. همه چيز يك كاسه و برخلاق توصيه لنين «ناروشن و بدون صراحت» مطرح مى‏‏‏گردد.

به بررسى‏‏‏ “گزارش …” ادامه دهيم: «اين بحران افشاگر نادرستى‏‏‏ تمامى‏‏‏ تبليغات دو دهه اخير نوليبراليسم در رابطه با توان سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ تنظيم عملكرد بازار و غلبه بر تضادهاى‏‏‏ ذاتى‏‏‏ خود است.» در اين جمله بر ورشكستگى‏‏‏ و فروپاشى‏‏‏ ايدئولوژيك و عملكرد سياسى‏‏‏ نوليبراليسم صحه گذاشته مى‏‏‏شود. نكته‏اى‏‏‏ كه در عملكرد شمارى‏‏‏ از سياستمداران كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، ازجمله نخست وزير دولت كارگرى‏‏‏ انگلستان كه به عنوان اولين دولتى‏‏‏ كه به انتقال بانك‏هاى‏‏‏ ورشكسته به مالكيت دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ پرداخت، و همتاهاى‏‏‏ ديگر آن در اسپانيا و حتى‏‏‏ آلمان نيز ديده مى‏‏‏شود. به قول معروف، “تشت بى‏‏‏آبرويى‏‏‏ بر سر هر گذرگاه و كوچه زده شده است” و آن را مى‏‏‏توان حتى‏‏‏ در نشريات سرمايه‏دارى‏‏‏ بزرگ آلمان نيز خواند. ازجمله در روزنامه فرانكفورته آلگمينه. روزنامه سرمايه‏دارى‏‏‏ بزرگ آلمان طبق اصول ١٤ و ١٥ قانون اساسى‏‏‏ آلمان خواستار انتقال مالكيت اين بانك‏هاى‏‏‏ ورشكسته به مالكيت عمومى‏‏‏ شده است. قطعا نمى‏‏‏توان اين محافل را مدافعان «طبقه كارگر» دانست.

در عين حال كه بايد افشاگرى‏‏‏ عليه نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ را در “گزارش …” مورد تائيد قرار داد و آن را مثبت ارزيابى‏‏‏ نمود، بايد نگاهى‏‏‏ ژرف‏تر به پيشنهادهاى‏‏‏ طرح شده «جايگزين» داشت، تا توانست نسبت به ارزيابى‏‏‏ “گزارش …” از «بى‏‏‏سابقه‏ترين بحران» نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، برداشت واقع‏بينانه‏ و دقيق و علمى‏‏‏ بدست آورد. در ادامه جمله پيشين “گزارش …” آمده است: «مبارزه زحمتكشان در كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ به موازات خواست جايگزين‏هاى‏‏‏ ترقيخواه مى‏‏‏بايست بر راستاى‏‏‏ سد كردن كوشش‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ انتقال همه هزينه‏هاى‏‏‏ بحران بدوش قشرهاى‏‏‏ زحمتكش جامعه، و خواست اعمال مقررات و قوانين ضرور براى‏‏‏ عملكرد بازارهاى‏‏‏ مالى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ باشد.»   بدين‏ترتيب،

براى‏‏‏ مبارزه زحمتكشان در “گزارش …” دو هدف مطرح مى‏‏‏شوند: يكى‏‏‏ «خواست جايگزين ترقى‏‏‏خواه» و ديگرى‏‏‏ «سد كردن كوشش‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ انتقال همه [!] هزينه‏هاى‏‏‏ بحران بدوش قشرهاى‏‏‏ زحمتكش جامعه».

«سد كردن كوشش‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ انتقال همه [!] هزينه‏هاى‏‏‏ بحران بدوش قشرهاى‏‏‏ زحمتكش جامعه» در “گزارش …” به چه معناست؟ پاسخ «روشن وصريح» است. دو نظريه اقتصادى‏‏‏ در قرن بيستم توسط اقتصاددانان سرمايه‏دارى‏‏‏ طرح شده است. نظريه كينز و نظريه نوليبراليسم. با شكست دومى‏‏‏، اكنون همين اقتصاددانان كه تا ديروز گلوى‏‏‏ خود را براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏ اقتصاد” پاره مى‏‏‏كردند و نماينده سياسى‏‏‏ آن‏ها، جورج بوش، مفهوم “آزادى‏‏‏” را مترادف با “آزادى‏‏‏ بازار” اعلام كرده بود، اكنون خواستار بازگشت به سياست اقتصادى‏‏‏ كينز مى‏‏‏باشند، كه شكست آن در دهه ٧٠-٦٠ قرن گذشته، اعمال سياست نوليبراليسم را توجيه‏پذير ساخت. نظريه كينز خواستار سرمايه‏گذارى‏‏‏ دولت با قرض از بانك‏هاى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ است. دولتى‏‏‏ كه خود پيش‏تر درآمدهاى‏‏‏ مالياتى‏‏‏ آينده كشور را به عنوان “كمك”و چترهاى‏‏‏ بليون دلارى‏‏‏ حفاظت از بانك‏هاى‏‏‏ ورشكسته، در اختيار آن‏ها گذاشته بود، تا گويا “توليد به جريان” بيفتد. مى‏‏‏خواهند با اين ترفند چنين القا كنند، كه گويا «همه» هزينه‏ها بر دوش زحمتكشان انداخته نخواهد شد!

كلام طولاى‏‏‏تر از آن شد، كه بتوان بخش‏هاى‏‏‏ ديگر “گزارش …” در ارتباط با “تحولات جهان” را مورد توجه قرار داد. در اينجا تنها به اين نكته اشاره مى‏‏‏شود كه ماركس در جلد اول “كاپيتال” كه در آن مسئله خصلت بحران‏زاى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را مورد پژوهش قرار مى‏‏‏دهد و علل آن را شكافته و نشان مى‏‏‏دهد، از آن صحبت مى‏‏‏كند، كه اين خصلت بحران‏زاى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، «ضرورت گذرايى‏‏‏» بودن نظام را به اثبات مى‏‏‏رساند و به طور عملى‏‏‏ آن را به مرز رشد تاريخى‏‏‏ آن ميراند. به نظر ماركس در هر بحران ادوارى‏‏‏، درصدى‏‏‏ از بحران ساختارى‏‏‏ پا مى‏‏‏گيرد و رشد مى‏‏‏كند. بحث روز بين نظريه‏پردازان ماركسيستى‏‏‏، آرى‏‏‏ وظيفه روز اين نظريه‏پردازان (ازجمله در اسناد حزب توده ايران!)، پاسخ به اين پرسش است، كه آيا بحران «بى‏‏‏سابقه» كنونى‏‏‏، بحران ساختارى‏‏‏ در مرز رشد تاريخى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ هست، يا خير؟ اين بحث، بحثى‏‏‏ پايان يافته نيست. پايان نيافتگى‏‏‏ اين بحث اما عمده نمى‏‏‏باشد. نكته عمده اين نكته است، كه اولاً، طرح اين بحث توسط احزاب انقلابى‏‏‏ و تبديل نمودن آن به موضوع انديشه حاكم در جامعه،‏‏ انجام شود، كه وظيفه روز است. اين وظيفه روز است، زيرا عبارت است از برقرار نمودن پيوند گسست ناپذير بين وظيفه دموكراتيك و آنى‏‏‏ و روز جنبش، به عبارت ديگر ايجاد پيوند و ارتباط در مبارزه عليه ريختن “همه” هزينه بحران بر دوش زحمتكشان، با وظيفه آتى‏‏‏، با وظيفه سوسياليستى‏‏‏ در دفاع از منافع طبقه كارگر، كه همان ترسيم ضرورت گذار انقلابى‏‏‏ از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ به سوسياليسم مى‏‏‏باشد. طرح چنين بحثى‏‏‏ در “گزارش …”، دليل خصلت انقلابى‏‏‏ “گزارش …” مى‏‏‏باشد، نشان حفظ خصلت انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران، نشان مرز جدايى‏‏‏ آن با انديشه سوسيال دموكراتيك مى‏‏‏باشد و مضمون انقلابى‏‏‏ «خواست ترقى‏‏‏خواه»ى‏‏‏ را به اثبات مى‏‏‏رساند. اين، آن آفتابى‏‏‏ است، كه ظهور آن، دليل كافى‏‏‏ بر وجود آفتاب مى‏‏‏باشد!

بخش دوم نكته عمده بحث پايان نيافته بين نظريه پردازان ماركسيست، كه به آن در سطور بالا اشاره رفت، ارايه پيشنهادها براى‏‏‏ سازماندهى‏‏‏ گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏ توسط نيروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است. با توجه با اين بحث مى‏‏‏توان به ارايه پيشنهادها با محتوايى‏‏‏ كيفى‏‏‏ و نوين براى‏‏‏ ترسيم راه رشد جامعه دست يافت. بدون طرح بحث عمده در “گزارش”، پيشنهاد براى‏‏‏ پايان دادن به اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ در ايران البته نمى‏‏‏تواند جايى‏‏‏ هم در “گزارش …” بيابد، كه نيافته هم! اگرحزب توده ايران خواستار پايان بخشيدن به اجراى‏‏‏ اين سياست ورشكسته نشود، كه راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه كشور را مسدود ساخته است. چه كسى‏‏‏ بايد چنين خواستى‏‏‏ را مطرح سازد؟ اگر حزب توده ايران اين خواست را اكنون مطرح نسازد، كى‏‏‏بايد خواستار اين امر گردد؟

در چنين شرايطى‏ است كه اهميت برقرارى‏ رابطه بين خواست دموكراتيك و سوسياليستى‏، كه پيش‏تر به آن پرداخته شده بود، شناخته مى‏شود. وظيفه سنگين در برابر انديشه ماركسيستى‏! پيشنهاد متقابل در برابر پيشنهاد سرمايه‏دارى‏ چيست؟

دولت حافظ منافع طبقه كارگر و كل مردم، يعنى‏ دولت سوسياليستى‏، درآمدهاى‏ مالياتى‏ از كار و كوشش مردم را خود مستقيماً در خدمت دفع بحران و رشد اقتصادى‏ به سود مردم به كار مى‏گيرد. چنانچه دولت جمهورى‏ خلق چين با قرار دادن بودجه يك بليون دلارى‏ براى‏ توسعه بخش‏هاى‏ مركزى‏ و غربى‏ كشور و بهبود خدمات اجتماعى‏ به بحران جهان سرمايه‏دارى‏، پاسخ شايسته مى‏دهد. چنين دولتى‏ انگل و زالوهاى‏ خون‏آشام سرمايه مالى‏ را به زباله‏دان تاريخ مى‏اندزد.

در انديشه پوزيتويستى‏‏‏ سوسيال دموكراتيك و انواع مختلف چپ غيرانقلابى‏‏‏، «پيوند گسست ناپذير وظايف آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏، بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏» محلى‏‏‏ از اعراب ندارد و اين عجيب هم نيست. انتقال اين انديشه غيرانقلابى‏‏‏ به اسناد حزب توده ايران، عجيب و غريب است! جايگزين ساختن آن براى‏‏‏ انديشه انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران، نقض صريح برنامه و اساسنامه حزب توده ايران است. تبليغ براى‏‏‏ چنين سياستى‏‏‏ توسط هيئت سياسى‏‏‏ كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، كه خود را حافظ خصلت انقلابى‏‏‏ و علمى‏‏‏ هستى‏‏‏ صد ساله جنبش ترقى‏‏‏خواهى‏‏‏ نوين مردم ميهن ما اعلام نموده و با ژستى‏‏‏ مغرورانه از هر بحث صميمانه بين توده‏اى‏‏‏ها سرباز مى‏‏‏زند، عجيب و غريب مى‏‏‏باشد!

آنچه كه تحت عنوان «خواست جايگزين ترقى‏‏‏خواه» در برابر ورشكستگى‏‏‏ و فروپاشى‏‏‏ ايدئولوژيك و سياسى‏‏‏ نسخه ضدمردمى‏‏‏ نوليبراليسم در “گزارش …” ارايه مى‏‏‏شود، بيانى‏‏‏ بكلى‏‏‏ مبهم و رازناك و عرفانى‏‏‏ است. بيانى‏‏‏ است درست در خدمت نفى‏‏‏ ضرورت براى‏‏‏ جستجو و بيان «روشن وصريح» محتوا و مضمون خواست انقلابى‏‏‏ توده‏ها، يعنى‏‏‏ خواست براى‏‏‏ پايان بخشيدن به نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏.

«خواست جايگزين ترقى‏‏‏خواه»، فرمول و گفتمانى‏‏‏ رازگونه از موضع پوزيتويستى‏‏‏ و تائيد آميز براى‏‏‏ شرايط موجود و در خدمت حفظ آن مى‏‏‏باشد. موضعى‏‏‏ كه مى‏‏‏توان آن را در كليه نشريات احزاب كارگرى‏‏‏ غيرماركسيستى‏‏‏ و سوسيال دموكراتيك راست و غيره يافت. (انتقال آن به اسناد حزب توده ايران وفادار به انديشه ماركسيسم- لنينيسم غيرمجاز و مردود است.)

«خواست اعمال مقررات و قوانين ضرور براى‏‏‏ عملكرد بازارهاى‏‏‏ مالى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏» نيز توصيف مبهمى‏‏‏ است درباره تعديل “آزاد سازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” كه هسته عمده ايدئولوژى‏‏‏ نوليبراليسم را تشكيل مى‏‏‏دهد. قرار است خود دست‏اندكاران اين بانك‏ها، طرح قوانين محدود كننده براى‏‏‏ خود را تنظيم و ارايه كنند!!؟؟. و اين، تنها راهكار عملى‏‏‏ ممانعت از انتقال «همه» هزيبنه‏ها به دوش زحمتكشان است، كه حاكمان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ آن را هر روزه با آب و تاب در رسانه‏هاى‏‏‏ عمومى‏‏‏ اين كشورها مطرح مى‏‏‏سازند.

سخن‏گو از انقلاب، از گردش بزرگ

در ارتباط با «بحران بى‏‏‏سابقه»، انديشه تحليل‏گر در “گزارش …” حتى‏‏‏ يك بار نيز ارتباطى‏‏‏ بين بحران نظام مالى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ با ايدئولوژى‏‏‏ حاكم شده بر اقتصاد ايران برقرار نمى‏‏‏سازد، كه اجراى‏‏‏ همين نسخه امپرياليستى‏‏‏ را در ايران هدف خود اعلام كرده و با حكم حكومتى‏‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ اجراى‏ آن را به سياست رسمى‏‏‏ و يك دست سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر ايران تبديل نموده و بر آن نام “انقلاب اقتصادى‏‏‏” نهاده است.

نقض سنت حزب توده ايران در زمينه شكل تنظيم “گزارش …”، يعنى‏‏‏ پيروى‏‏‏ نكردن از اسلوب ارزيابى‏‏‏ از عام به خاص، از اوضاع جهان به اوضاع ايران، اكنون تاثير خود را بروز مى‏دهد و مى‏نماياند. به عبارت ديگر، هيچ نوع ارتباط و نتيجه‏گيرى‏‏‏ از بحران عام نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏ ‏ در بررسى‏‏‏ اوضاع جامعه ايران در “گزارش …” وجود ندارد.

بيان اين نكته، تنها گريزى‏‏‏ بود. بازگرديم به كالبدشكافى‏‏‏ انديشه تحليل‏گر در “گزارش …”.

از طرفى‏ ديگر، عدم درك خصلت استعمارگرانه نسخه امپرياليستى‏ در ارتباط با اقتصاد و استقلال اقتصادى‏ ايران، در فقدان محتواى‏ انقلابى‏ براى‏ «خواست جايگزين ترقى‏خواه» نيز خود را به نمايش مى‏گذارد. بدين‏ترتيب، هم‏جنبس بودن و دو روى‏ يك سكه را تشكيل دادن عدم درك خصلت استعمارگرانه نسخه امپرياليستى‏ و فقدان محتواى‏ انقلابى‏ خواست جايگزين مطرح شده در سند، به اثبات مى‏رسد.

اگر “گزارش …” تهى‏‏‏ از اين خواست است و با كمبودهاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ نيز روبروست، تنها ناتوانى‏‏‏ در بيان مطالب نيست، كه رفيق عزير خاورى‏‏‏ در ارتباط با سند مربوط به مسئله «وحدت» در صحبتى‏‏‏ با نگارنده اين سطور خاطر نشان ساخت. وجود چنين كمبودهايى‏‏‏ قابل درك مى‏‏‏باشد و فاجعه غير قابل دفع نيست. براى‏‏‏ برطرف ساختن آن جز بحث صميمانه در جنبش توده‏اى‏‏‏، راهكار ديگرى‏‏‏ وجود ندارد.

انديشه تحليل‏گر حاكم بر مسئولان حزبى‏‏‏، مواضع انقلابى‏‏‏ را تنها در عنوان‏ها اعلام مى‏‏‏كند. انديشه انقلابى‏‏‏، انديشه قابل شناخت و بازسازى‏‏‏ است. بايد بتوان آن را در هــر ارزيابى‏‏‏ يافت. فقدان آن، آن‏هم در همه انديشه‏هاى‏‏‏ مطرح شده، فقدان تشخيص عمده از غيرعمده، فقدان شناخت اصلى‏‏‏ترين تضاد و اصلى‏‏‏ترين عرصه مبارزه و …، اتفاقى‏‏‏ نيست. نشان تسلط نظم غيرانقلابى‏‏‏ بر انديشه تحليل‏گر است.

بايد با ياد طبرى‏‏‏ گفت: سخن گو از انقلاب، از گردش بزرگ!

سخن در اين زمينه پايان نيافته است.




سخن‏گو از انقلاب(I) نگاهى‏‏‏ به گزارش هيئت سياسى‏‏‏ ك. م. حزب توده ايران، آذر ١٣٨٧

مقاله شمار ١٣٨٧/٤٤ (بخش اول)

مبارزه انقلابى‏‏‏ با هدف برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب آن، حزب توده ايران، مى‏‏‏توانست در شرايط مناسب‏ترى‏‏‏ جريان بيابد. پيش‏شرط بوجود آمدن وضع مناسب‏تر براى‏‏‏ كوشش مشترك توده‏ى‏‏‏ها در اين امر پراهميت، توافق بر سر شكل و محتواى‏‏‏ بحث مى‏‏‏بود، كه مى‏‏‏توانست مانع پراكنده‏گويى‏‏‏ و همچنين با صرفه‏جويى‏‏‏ در امكانات و نيروها همراه باشد. متاسفانه در اين زمينه تنها رفقايى‏‏‏ با احساس مسئوليت شخصى‏‏‏ به ارايه پيشنهاد پرداختند، كه در حزب توده ايران داراى‏‏‏ مسئوليت نيستند. به‏ويژه رفقاى‏‏‏ عزير على‏‏‏ خاورى‏‏‏ و محمد اميدوار، برخلاف انتظار و عليرغم مسئوليت سنگين خود در اين زمينه، به سكوت ادامه دادند، كه نمى‏‏‏توان آن را در هم‏سويى‏‏‏ با منافع و مصالح حزب توده ايران ارزيابى‏‏‏ نمود. ناتوانى‏‏‏ براى‏‏‏ شركت در بحثى‏‏‏ ضرورى‏‏‏، كمكى‏‏‏ به حفظ اعتبار رهبرى‏‏‏ حزب توده ايران نخواهد داشت. «حوصله و مذاكره و توضيح، سلاح كاراى‏‏‏ حزب» توده ايران در برابر نظريات ديگران بود، كه “انوشه راستگو” (تارنگاشت صداى‏‏‏ مردم) آن را به درستى‏‏‏ برمى‏‏‏شمرد.

بايد قوياً اميدوار بود، كه رفقاى‏‏‏ مسئول پيش گفته و ديگر مسئولين حزبى‏‏‏ و جانبداران حزب توده ايران، راه بحث صميمانه را بين توده‏اى‏‏‏ها براى‏‏‏ ايجاد هم‏صدايى‏‏‏ بگشايند. به‏ويژه از آن رو كه اين رفقا در بيانيه به مناسب ٦٧مين سالگرد بنيان‏گذارى‏‏‏ حزب و در سند مصوب پلنوم وسيع … آذر ١٣٨٧، تشتت نظرى‏‏‏ را در حزب و جنبش توده‏اى‏‏‏ محتوا و مضمون برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ كرده‏اند.

“توده‏اى‏‏‏ها” به راهى‏‏‏ كه آغاز شده است، ادامه خواهد داد. استدلال درباره ضرورت بحث صميمانه بين توده‏اى‏‏‏ها، بخشى‏‏‏ از اين كوشش را تشكيل خواهد داد. اما از آنجا كه تاكنون موفقيت لازم در اين عرصه بوجود نيامده است، بحث را به ارزيابى‏‏‏ مواضعى‏‏‏ ارتقا خواهد داد، كه سه جريان انديشه‏اى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ در خارج از كشور مطرح مى‏‏‏سازند ( كه از جمله در مقاله ١٣٨٧/٣٨ “برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ … يك ضرورت تاريخى‏‏‏” http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa برشمرده شده‏اند). هدف از اين ارزيابى‏‏‏ سنجيدن نظريات اين گروها با محك تئوريك و سياسى‏‏‏ است، كه مضمون كتاب “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” را تشكيل مى‏‏‏دهد. در اثر فوق جوانشير، وفادارى‏‏‏ به شيوه روشن، صريح و برّا در ارايه نظريات حزب توده ايران با برجستگى‏‏‏ خاص تبلور مى‏‏‏يابد. نظرياتى‏‏‏ كه در هفته‏هاى‏‏‏ پس از برگزارى‏‏‏ پلنوم هفدهم كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران و انتشار اعلاميه ارديبهشت ١٣٦٠ حزب درباره خطر راستگرايان براى‏‏‏ روند انقلاب بهمن به رشته تحرير درآمده و مورد تائيد همه توده‏اى‏‏‏ها، ازجمله رفيق عزير على‏‏‏ خاورى‏‏‏ نيز بوده است.

گزارش هيئت سياسى‏‏‏ كميته مركزى‏‏‏ به پلنوم وسيع، فاقد محتواى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است!

در مقاله “زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏ها” (١٣٨٧/٤٠http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa) و “برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ … يك ضرورت عينى‏‏‏ و تاريخى‏‏‏ (١٣٨٧/٣٨http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa) و “كالبدشكافى‏‏‏ يك سند” (١٣٨٧/٣٦http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa)، ارزيابى‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏ها” از سند «درباره وحدت و دشوارى‏‏‏هاى‏‏‏ فعاليت و مبارزه حزب توده ايران …، مصوب پلنوم وسيع ك. م.، آذر ١٣٨٧»، ارايه شده است. در آن جا در ارتباط با تنها پرسش سياسى‏‏‏- نظرى‏‏‏ آقاى‏‏‏ محمود (مقاله ١٣٨٧/٤٠) گفته شده بود، كه درباره شعار “طرد ولايت فقيه”، هم‏زمان با ارزيابى‏‏‏ از گزارش هيئت سياسى‏‏‏ به پلنوم وسيع، پرداخته خواهد شد، كه در سطور زير ارايه مى‏‏‏شود.

در ابتدا نگاهى‏‏‏ به شكل و مضمون “گزارش …”  بيافكنيم.

اول شكل- در شكل، “گزارش …” به اوضاع جهان، منطقه و ايران مى‏‏‏پردازد. قرار داشتن ارزيابى‏‏‏ از جهان و منطقه بعد از ارزيابى‏‏‏ از اوضاع ايران، با شكل سنتى‏‏‏ “گزارش …”‏هاى‏‏‏ مربوطه در اسناد حزب توده ايران مغايرت دارد، كه با ارزيابى‏‏‏ از اوضاع جهان آغاز مى‏‏‏شود، يعنى‏‏‏ از كل به جزء جريان دارد.

ارزيابى‏‏‏ از كل به جزء، به معناى‏‏‏ كم ارزش بودن جزء نيست. شناخت از كليت، يا طرح كليت در آغاز، كمك است براى‏‏‏ درك رابطه بين جزء و كل. در اينجا بحث بر سر اسلوب پژوهش علمى‏‏‏ مى‏‏‏باشد.

زنده‏ياد طبرى‏‏‏ در “تبويت مسائل ديالكتيك ماركسيستى‏‏‏” (يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏) «ديالكتيك عام و يا مجرد» (ص ٧) را «بيانگر قوانين كلى‏‏‏، صرفنظر از انطباق مشخص» آن بر نكات خاص مى‏‏‏داند و آن را به‏مثابه «١- بررسى‏‏‏ قوانين عام جهان عينى‏‏‏ (طبيعت و جامعه) …» برمى‏‏‏شمرد. وى‏‏‏ مى‏‏‏نويسد: «در حالت دوم، با ديالكتيك خاص يا مشخص، كه همانا انطباق آن قوانين كلى‏‏‏ بر عرصه‏ها مشخص است …». سروكار داريم. طبرى‏‏‏ همانجا در توضيح “نكاتى‏‏‏ درباره تحليل منطقى‏‏‏ وضع اجتماعى‏‏‏” (ص ٢٦)، رده‏بندى‏‏‏ فوق براى‏‏‏ مسائل ديالكتيك ماركسيستى‏‏‏ را در عملكرد حزب توضيح داده و مى‏‏‏نويسد: «حزب طرازنوين طبقه كارگر چهار عرصه دائمى‏‏‏ تحليل دارد:

١) عرصه مسائل جهان: وضع جنبش انقلابى‏‏‏ و رهايى‏‏‏بخش جهانى‏‏‏، وضع آرايش قواى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و ارتجاعى‏‏‏ در جهان، سير اقتصادى‏‏‏ در بخش‏هاى‏‏‏ مختلف جهان …

٢) عرصه مسائل كشور: وضع جنبش ملى‏‏‏ و دموكراتيك و جنبش كارگرى‏‏‏ در داخل كشور، آرايش قواى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ در جامعه …

٣) عرصه مسائل مربوط به جنبش: نوع نيروهائى‏‏‏ كه در مبارزه مترقى‏‏‏ واردند، رابطه حزب، طبقه كارگر با اين نيروها، مسئله وحدت عمل و وحدت نيروهاى‏‏‏ تحول‏طلب، مسئله برنامه مشترك اين نيروها و غيره

٤) عرصه مسائل مربوط به حزب: اشكال مختلف سازمانى‏‏‏ در شرايط معين … مبارزه درون و برون حزبى‏‏‏، نقاط مثبت و منفى‏‏‏ كار حزب و غيره وغيره.»

پايبندى‏‏‏ به اسلوب فوق در “گزارش …”، مى‏‏‏توانست امكان برقرارى‏‏‏ رابطه بين برنامه استراتژيك سياسى‏‏‏- نظامى‏‏‏ امپرياليسم در منطقه را از يك سو و همچنين رابطه بين فروپاشى‏‏‏ ايدئولوژيك و ورشكست سياسى‏‏‏ برنامه نوليبرال اقتصادى‏‏‏ امپرياليسم در جهان را از سوى‏ ديگر با اوضاع ايران بوجود آورد. نكاتى‏‏‏ كه متاسفانه در “گزارش …” توجهى‏‏‏ به آن‏ها نشده است، كه موضوع بررسى‏‏‏ محتواى‏‏‏ “گزارش …” بوده و به آن در زير پرداحته خواهد شد.

دوم- محتوا-

١- خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏. “گزارش …” با زيرعنوان “حركت قاطع به سمت خصوصى‏‏‏ كردن بيش از بيش بخش‏هاى‏‏‏ اساسى‏‏‏ صنايع و واحدهاى‏‏‏ توليدى‏‏‏ كشور”، اين اقدام را به درستى‏‏‏ اقدامى‏‏‏ عليه «جهت‏گيرى‏‏‏ اقتصاد كشور، [كه] از همان فرداى‏‏‏ انقلاب يكى‏‏‏ از مهم‏ترين عرصه‏هاى‏‏‏ نبرد نيروهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏ و ارتجاع بود، و پذيرش اصل ٤٤ در قانون اساسى‏‏‏ از دست‏آوردهاى‏‏‏ انقلاب بهمن بود …» ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند. و با اشاره به استقبال «گرم صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول» از «انتشار ابلاغيه ولى‏‏‏ فقيه در زمينه اصل ٤٤» خصلت «ضدملى‏‏‏» اين برنامه و سياست سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم را برمى‏‏‏شمرد. به عبارت ديگر، “گزارش …”

اول- خصلت كيفى‏‏‏ اقدامى‏‏‏ كه با حكم حكومتى‏‏‏ و بدون همه‏پرسى‏‏‏ از مردم براى‏‏‏ تغيير اصول قانونى‏‏‏ اساسى‏‏‏ انجام شده است را مورد توجه قرار مى‏‏‏دهد و آن را اقدامى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند، اما آن را با روشنى‏‏‏ و صراحت مطرح نمى‏‏‏سازد.

دوم- جايگاه تاريخى‏. اگرچه «جهت‏گيرى‏‏‏ اقتصاد كشور» را «يكى‏‏‏ از مهم‏ترين دستاوردهاى‏‏‏ انقلاب بهمن» ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند، جايگاه تاريخى‏‏‏ آن را در دستاوردهاى‏‏‏ انقلاب تعيين نمى‏‏‏كند. اين درحالى‏‏‏ است كه حزب توده ايران در اسناد بيشمار خود، جهت‏گيرى‏‏‏ تثبت شده در اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را آن چنان برجسته مى‏‏‏داند، كه آن را اهرم ايجاد استقلال اقتصادى‏‏‏ و به تبع آن استقلال سياسى‏‏‏، فرهنگى‏‏‏ و … ايران ارزيابى‏‏‏ كرده است. در”مردم” شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨ در اين زمينه چنين تصريح مى‏‏‏شود:

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتيک

انقلاب ايران بايد در راه چنان پيشرفت اجتماعی سير کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پيشروتری از نظام سرمايه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنين نظامی عبارت است از نظام سوسياليستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور، بين مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائليم و به همين سبب يک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتيک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترين نظام مرحله کنونی تشخيص می‌دهيم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گرديده – در صورت اجرای دقيق می‌تواند در آينده شرايط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثريت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

عدم طرح خصلت غيرقانونى‏‏‏ و ضدملى‏‏‏ حكم حكومتى‏‏‏ براى‏‏‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، يك اشتباه سنگين تئوريك و سياسى‏‏‏ است. زيرا

اولاً اين واقعيت مورد بى‏‏‏توجهى‏‏‏ قرار مى‏‏‏گيرد، كه اين اقدام، اقدامى‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏ است، كه تنها مى‏‏‏توانسته با پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ «ارتجاع» عليه «نيروهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏» به سرانجام رسيده باشد. خصلت ضدانقلابى‏‏‏ اين اقدام، با ايجاد كيفيتى‏‏‏ جديد در هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ در ايران همراه است! پيروزى‏‏‏ ارتجاع در اين عرصه، نهايتاً نقطه پايان بر مرحله تاريخى‏‏‏ ميهن ماست كه با انقلاب بهمن ٥٧ آغاز شده بود و روند مبارزه آزاديخواهانه و استقلال طلبانه مردم ميهن ما را براى‏ سرنگونى‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ و وابسته به امپرياليسم تشكيل مى‏‏‏داد. نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، آغاز مرحله بازسازى‏‏‏ همه‏جانبه شرايط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مطلق‏العنان پيش از انقلاب بهمن مى‏‏‏باشد. نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ايران، قانون اساسى‏‏‏ جديدى‏‏‏ را بر كشور حاكم ساخته است كه به آن ارتجاع با جسارت نام “انقلاب اقتصادى‏‏‏” نيز داده است.

ثانياً- نكته پراهميت ديگر در ارتباط با سياست خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ در جريان در ايران، فقدان برخورد “گزارش …” به خصلت استعمارگرانه برنامه امپرياليستى‏‏‏ است. بخش “آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” در اين نسخه نوليبرال، نشان خصلت عميقاً استعمارى‏‏‏ و ضد استقلال كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏‏ در اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. محتواى‏‏‏ آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏، نابود ساختن كليه محدوديت‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ در خدمت حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏‏ بوده و با نابودى‏‏‏ حقوق اجتماعى‏‏‏ زحمتكشان همراه است. در “گزارش …”، درباره پايمال ساختن دستاوردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ كارگران، و ازجمله درباره بازپس گرفتن قانون كار تصويب شده در سال‏هاى‏‏‏ پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب در ايران، كه در چارچوب اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ بوجود آمده است، تبلور مى‏‏‏يابد. به درستى‏‏‏ گفته مى‏‏‏شود: «يكى‏‏‏ از عرصه‏هاى‏‏‏ مهم مبارزات صنفى‏‏‏ كارگران، مبارزه بر ضد قراردادهاى‏‏‏ موقت است، كه با تشويق دولت احمدى‏‏‏نژاد و وزارت كار ضد كارگرى‏‏‏ آن، رشد بى‏‏‏سابقه‏اى‏‏‏ يافته است. بر اساس آمارى‏‏‏ كه در سال ١٣٨٧ انتشار يافت، ٨٠ درصد كارگران كشور در كارخانه‏ها و در بدنه صنايع توليدى‏‏‏ با قراردادهاى‏‏‏ موقت از ٢ ماه و ١٠ روز تا ٦ ماه به كار اشتغال دارند. انبوه اين كارگران كه از زير چتر حمايتى‏‏‏ قانون كار خارج هستند، و در دشوارترين شرايط اسارت‏بار قرار دارند. …».

ايجاد ارتباط بين سياست ضد كارگرى‏‏‏ دولت و نابودى‏‏‏ حقوق اجتماعى‏‏‏ كارگران، نشان دفاع بجاى‏‏‏ “گزارش …” از “حقوق دموكراتيك” طبقه كارگر ايران مى‏‏‏باشد. فقدان برقرارى‏‏‏ پيوند بين حقوق پايمال شده با اهداف آتى‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏، فقدان ايجاد پيوند بين سركوب “حقوق دموكراتيك” طبقه كارگر با نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ و ترسيم نكردن پيوند بين سياست ضد كارگرى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر ايران با برنامه استعمارگرانه امپرياليستى‏‏‏، نشان كمبود برقرار ساختن رابطه بين منافع «آنى‏ و آتى‏» طبقه كارگر است. نكات فوق دلايل عينى‏‏‏ براى‏‏‏ فقدان توجه به نكات عمده و كيفى‏‏‏ در “گزارش …” و نشان گرفتار بودن آن در “خرده‏كارى‏‏‏” مى‏‏‏باشد. خرده‏كارى‏‏‏ كه ماهيت و خصلت انقلابى‏‏‏ سياست حزب توده ايران را مخدوش و در طول زمان نابود ساخته، حزب توده ايران را به يك حزب سوسيال دموكراتيك بدل كرده، كه نه اعتقادى‏‏‏ به ضرورت ايجاد پيوند بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب طبقه كارگر دارد و نه به آن عمل مى‏‏‏كند.

سوم- “گزارش …” مورد تائيد قرار مى‏‏‏دهد، كه اقدام غيرقانونى‏‏‏ فوق عليه «جهت‏گيرى‏‏‏ اقتصاد كشور» و «يكى‏‏‏ از مهم‏ترين عرصه‏هاى‏‏‏ نبرد نيروهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏ و ارتجاع [و نه بخشى‏‏‏ از آن!!] بود …». انتساب پيروزى‏‏‏ ارتجاع در اين نبرد سرنوشت‏ساز تنها به «دولت احمدى‏‏‏نژاد» در “گزارش …”، كه آن را «دولت وابسته به كلان سرمايه‏دارى‏‏‏ تجارى‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏ بوروكراتيك كشور» اعلام مى‏‏‏كند، لااقل خارج ساختن اقشار ديگر سرمايه‏دارى‏‏‏ در حاكميت ج. ا. از جرگه «ارتجاع» و جانبدارى‏‏‏ غيرمجاز از آن‏ها مى‏‏‏باشد. مطلق‏گرايى‏‏‏ و يك‏سونگرى‏‏‏ غيرمجاز و تنگ‏نظرانه در ارزيابى‏‏‏ “گزارش …”، يعنى‏‏‏ تفكيك بين سرمايه‏دارى‏‏‏ كلان تجارى‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏ بوروكراتيك از ديگر قشرهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در حاكميت ج. ا. در ارتباط با خصلت ضدملى‏‏‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، دانسته يا ندانسته، پرده ابهام بر واقعيت يكدست بودن خواست و سياست سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم براى‏‏‏ اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ مى‏‏‏كشد. صلابت سياست ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ را در نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ تعديل مى‏‏‏كند. بار سنگين كيفيت ضدملى‏‏‏ اين سياست را به نادرستى‏‏‏ و غيرمستدل از دوش بخشى‏‏‏ از قشرهاى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ برمى‏‏‏دارد. واقعيت آنست كه سياست “تعديل اقتصادى‏‏‏” با رياست جمهورى‏‏‏ هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ آغاز شد و در دوره محمد خاتمى‏‏‏ نيز تداوم يافت.

شيوه برخورد به قشرهايى‏ از حاكميت و مصون داشتن قشرهاى‏ ديگر از سرمايه‏دارى‏ حاكم در ارتباط با اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏، كه همه در توافق با آن شريكند، از اين‏رو اشتباه سنگين تئوريك و سياسى‏ است، زيرا اين شيوه به دو جنبه متفاوت در مسئله بى‏توجه باقى‏ مى‏ماند.

يكى‏، مسئله برخورد انتقادى‏ و افشاگرانه به موضع طبقاتى‏ كليه قشرهاى‏ سرمايه‏دارى‏ در حاكميت كه خواستار اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏ در ايران هستند. در اين‏مورد پيش‏تر صحبت شد.

ديگرى‏، بى‏ توجهى‏ به تفاوت‏هايى‏ كه مى‏توان در سياست اين قشرها يافت و بايد از آن‏ها براى‏ مبارزات اجتماعى‏ عليه ارتجاع بهره گرفت. هر اختلاف و شكاف در جبهه مخالف را بايد ديد و در مبارزه به خدمت گرفت.

اگر در بى‏توجهى‏ در بخش اول، وظيفه افشاگرى‏ حزب توده ايران فلج ساخته و خنثى‏ مى‏سازد. در بى‏توجهى‏ در بخش دوم، به مسئله اتحادها در جامعه برخوردى‏ سطحى‏ و غيرافتراقى‏ به عمل مى‏آيد.

اگرچه كوشش‏هاى‏ «قشرهاى‏ بينابينى‏»، كه “گزارش …” در ارتباط با مسئله انتخابات پيش‏رو وجود آن‏ها را مورد تائيد قرار مى‏دهد، در سنگ پراكنى‏ در اجراى‏ “خصوصى‏سازى‏”، نيم‏بند و با اهداف سودجويانه براى‏ گروه “خودى‏” انجام مى‏شود و فاقد خصلت كيفى‏ و پايدار است، اما از منظر موضع مردمى‏ و مخالف اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏، برخورد ديگرى‏ را توسط حزب توده ايران با آن ضرورى‏ مى‏سازد. برخورد ما به موضع قاطع و صريح آن بخش از قشرهاى‏ سرمايه‏دارى‏، كه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ را با صراحت به پرچم خود تبديل نموده و براى‏ مخالفان “دادگاه‏هاى‏ ويژه” نيز تدارك ديده‏اند، بايد برخوردى‏ متفاوت از برخورد به گروه پيشين باشد.

وقتى‏ شوراى‏ نگهبان با موضع شناخته شده ارتجاعى‏ آن، در دوران رياست جمهورى‏ محمد خاتمى‏ ، قانون سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ تنظيم و تصويب شده توسط مجلس ششم را كه مطابق با دستورات صندوق بين‏المللى‏ پول و ديگر ارگان‏هاى‏ امپرياليستى‏ بود، مغاير با قانون اساسى‏ اعلام و مورد تائيد قرار نداد، در واقع يك اتحاد ناپايدار در جامعه ايجاد شده بود. در يك سوى‏ آن مدافعان اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏ قرار داشتند، كه دولت اصلاحات (و همچنين محافل راست اپوزيسيون خارج از كشور) نيز جزو آن بود، در حالى‏ كه نيروى‏ چپ انقلابى‏ با خرسند به تصميم شوراى‏ نگهبان برخورد نمود.

“گزارش …” به جاى‏ پايبندى‏ به اصول عملكرد علمى‏ و انقلابى‏ سنتى‏ حزب توده ايران، به مانور سياسى‏ غير مجاز بين قشربندى‏ حاكميت مى‏پردازد. سياست علمى‏ برپايه تجزيه تحليل افتراقى‏ در ارتباط با قشربندى‏ طبقات حاكم را فدا و قربانى‏ مى‏كند. اسلوب علمى‏ كاركرد تئوريك- سياسى‏ حزب توده ايران را به سود منافع خرد و خرده‏كارى‏ غيرانقلابى‏ برباد مى‏دهد.

ناپيگيرى‏ موضع عليه اجراى‏ نسخه نوليبرال “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” در ايران، در نكات برشمرده شده فوق خود را مى‏نماياند. بدين ترتيب، موضع عليه اجراى‏ اين برنامه، تفاوت كيفى‏ با موضع “راه توده” در همين مورد نشان نمى‏دهد. “راه توده” نيز در بيان خود را مخالف خصوصى‏سازى‏ اعلام مى‏دارد، ولى‏ در عمل به توجيه تصورات نادرست برخى‏ محافل خواستار خصوصى‏سازى‏ مى‏پردازد و عملاً به بلندگوى‏ قشرهايى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ بدل مى‏گردد، كه اجراى‏ اين نسخه امپرياليستى‏ را به پرچم خود تبديل نموده‏اند (http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa ) .

براين پايه است، كه ارزيابى‏‏‏ “گزارش …” نادرست و غيرمستند بوده و بر اسلوب پژوهشى‏‏‏ سنتى‏‏‏ حزب توده ايران استوار نمى‏‏‏باشد. بى‏‏‏جهت هم نيست كه “گزارش …” به كيفيت اقدام ضدملى‏ اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏‏‏ بى‏‏‏توجه باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند. و از آن مهم‏تر، قادر به درك رابطه ديالكتيكى‏‏‏ اجراى‏‏‏ اين نسخه با مسدود شدن امكان برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك نيست، كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن بود و راه رشد سوسياليستى‏‏‏ كشور را مى‏‏‏گشود. نكته‏اى‏‏‏ كه در “گزارش …” مورد تائيد نيز قرار گرفته است و مضمون مقاله نقل  شده از “مردم” آذر ١٣٥٨ را تشكيل مى‏‏‏دهد.

نارسايى‏‏‏ انديشه تئوريك در شناخت نكته عمده در وضع ايجاد شده پس از حكم حكومتى‏ درباره نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏، اجباراً به بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به وظيفه تبليغى‏‏‏ و ترويجى‏‏‏ حزب توده ايران مى‏‏‏انجامد، كه بايد از اين شناخت نشئت مى‏‏‏گرفت.

– مسدود شدن امكان برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك به معناى‏‏‏ مسدود شدن راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه كشور است؛

– بى‏‏‏ توجهى‏‏‏ به اهميت كيفى‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به اهرم پرتوان برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك است؛

– بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد به‏مثابه پراهميت‏ترين عامل حفظ استقلال اقتصاى‏‏‏ و سياسى‏‏‏ ايران مى‏‏‏باشد؛

– بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به وظيفه ايجاد پيوند بين وظايف آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ جنبش مردم، بين وظايف دموكراتيك انقلاب با دورنماى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ رشد آن مى‏‏‏باشد، كه ضرورت آن را جوانشير در كتاب “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” به اثبات رسانده بود و در مقاله فوق “مردم” سال ١٣٥٨ به روشنى‏‏‏ و صراحت بيان شده است.

بى‏‏‏جهت هم نيست كه انعكاس عدم شناخت رابطه ديالكتيكى‏ برشمرده شده، در ارزيابى‏‏‏ و در فعاليت تبليغى‏‏‏ و ترويجى‏‏‏ در “گزارش …”، به بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به بار پرتوان تبليغى‏‏‏ و افشاگرانه عليه  اقدام «ارتجاع» نزد مردم ميهن ما مى‏انجامد. مردم ميهن ما در اكثريت قريب به اتفاق خود مخالف سياست امپرياليستى‏‏‏ هستند. بى‏توجهى‏ به اين واقعيت، اشتباه كلان و تاريخى‏‏‏ است.

در برابر اين كمبود كيفى‏‏‏ در “گزارش …”، خواننده در آن با بيان پر سرو صدا و تفصيلى‏‏‏ و تشريحى‏‏‏ ارقام آمارى‏‏‏ روبروست. وفور فاكت‏ها و داده‏ها نمى‏‏‏تواند جايگزين ارزيابى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ باشد. “گزارش …” بدين ترتيب از سطح تئوريك- سياسى‏‏‏ به سطح “گزارش …”ى‏‏‏- تكنيكى‏‏‏ و “خرده‏كارى‏‏‏” تنزل مى‏‏‏كند. درخت‏ها در ريزه‏كارى‏‏‏هايشان ديده و برشمرده مى‏‏‏شوند، بدون آنكه درك شود و اعلام شود، كه آنچه ديده مى‏‏‏شود، جنگل است!

شعار “طرد رژيم ولايت فقيه”

پيش‏تر (مقاله ١٣٨٧/٤٠ http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa) اشاره شد، كه شعار فوق (همانند همه شعارها)، يك انتزاع، بيان انتزاعى‏‏‏ از محتواى‏‏‏ سياسى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ در مرحله تاريخى‏‏‏ معين مى‏‏‏باشد. در شرايط كنونى‏‏‏، يعنى‏‏‏ از مرحله‏اى‏‏‏ كه ارتجاع يك دست شده در حاكميت ج. ا. با نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ شرايط كيفى‏‏‏ جديدى‏‏‏ را در زيربنايى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ كشور برقرار ساخته و به آن به اصطلاح “وجه قانونى‏‏‏” نيز داده است، مضمون شعار فوق، مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ “به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏‏ و دموكراتيك انقلاب بهمن ٥٧” (مقاله ١٣٨٧/٢ http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa) مى‏‏‏باشد.

مبارزه انقلابى‏‏‏ در اين راه، به معناى‏‏‏ اسلحه به دست گرفتن، و يا به معناى‏‏‏ «تشويش افكار عمومى‏‏‏» نيست، كه هر دادگاه انقلاب آن را دليل براى‏‏‏ اعلام يك حكم محكوميت سنگين بداند، بلكه به معناى‏‏‏ توضيح اين نكته است، كه با اين اقدام راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه كشور مسدود شده است.

ابراز نظر و بيان عقيده و ارزيابى‏‏‏ از اجراى‏‏‏ نسخه امپرياليستى‏‏‏ حق قانونى‏‏‏ هر ايرانى‏‏‏ است. به طريق اُولى‏‏‏ وظيفه حزب توده ايران و “گزارش …” است، كه با برقرار ساختن پيوند گسست ناپذير بين خواست دموكراتيك مردم با دورنماى‏‏‏ رشد كشور، با ايجاد پيوند بين «وظايف آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏» اعلام كند، كه سركوب حقوق مردم، و در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏، به وسيله و ابزار اعمال سياست اقتصادى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوارانه‏ در دو دهه گذشته تبديل شد. سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم توانست با انباشت سرمايه صد ميليارد يورويى‏‏‏ در اين دوران، اكنون خواستار غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ در بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد شود. غارتى‏‏‏ كه بايد تحت عنوان جلب سرمايه‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ براى‏‏‏ رشد اقتصادى‏‏‏ كشور، در شراكت با سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ عملى‏‏‏ شود، تا تداوم حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم تثبيت گردد. برنامه‏اى‏‏‏ كه تدارك تحقق آن با اعلام آمادگى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا براى‏‏‏ مذاكره بدون پيش‏شرط و اعلام آمادگى‏‏‏ حاكميت جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ از زبان محمود احمدى‏‏‏نژاد، رياست جمهورى‏‏‏ در تظاهرات به مناسب سى‏‏‏مين سالگرد انقلاب بزرگ بهمن، به تصميم مشترك قطعى‏‏‏ و علنى‏‏‏ شده تبديل شده است.

بديهى‏‏‏ است كه مضمون انتزاع «طرد باد رژيم ولايت فقيه» در دوران گذشته، با مضمون آن‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ متفاوت است. مضمون اين شعار با شرايط پيش از حكم حكومتى‏ در ارتباط با نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏ و تغيير كيفى‏ در زيربناى‏ اقتصادى‏ ايران،  هم‏خوانى‏ نداشته است. به عبارت ديگر انتزاع در دوران پيشين، انتزاعى‏‏‏ فكر شده نبوده است. به قول ماركس انتزاع “توخالى‏‏‏”اى‏‏‏ بوده است، كه تنها نتيجه آن شركت نداشتن حزب توده ايران در نبرد طبقاتى‏‏‏ در جامعه و عدم درك انعكاس نبرد طبقاتى‏ در جامعه‏‏ در حاكميت قشربندى‏‏‏ شده در دوران گذشته بوده است. آن زمانى‏‏‏ كه حزب توده ايران مى‏‏‏بايستى‏‏‏ با مبارزه انقلابى‏‏‏ مانع يك دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مى‏‏‏گشت، مثلاً در سال‏هايى‏‏‏ كه زنده ياد كيانورى‏‏‏ آخرين ارزيابى‏‏‏ خود را از نبرد طبقاتى‏‏‏ در جامعه و انعكاس آن در “نبرد كه بر كه” در حاكميت در سال ١٣٧٣ تحت عنوان “سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها” (منتشر در راه توده، دوره دوم، شماره ٢٤ و ٢٥) ارايه داشت، مسئولان حزبى‏‏‏ تنظيم كننده “گزارش …” كنونى‏‏‏، با عدم درك اين شرايط، براى‏‏‏ مثال، با شعار “تحريم انتخاب” وارد صحنه مبارزاتى‏‏‏ شدند. واقعاً هم چگونه مى‏‏‏توان با موضع «طرد» رژيم، در انتخابات براه انداخته شده توسط آن شركت كرد؟    (در ارتباط با استفاده كيانورى‏ از راه ارسال ارزيابى‏ خود پيش‏تر اشاره گذرايى‏ به عمل آمده است كه در فرصت مناسب به آن پرداخته خواهد شد. امرى‏ كه با سرنوشت “راه توده” از شماره ٩٦ به بعد آن نيز مربوط مى‏شود.)

بازگشت به بحث درباره شرايط گذشته، هدف اين سطور نيست، چنين پژوهش علمى‏‏‏ بايد در كميسيون واجد شرايطى‏‏‏ عملى‏‏‏ گردد. آنچه كه اكنون مى‏‏‏توان در اين رابطه برجسته ساخت، اين نكته است كه بايد با درك وحدت ديالكتيكى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك، يعنى‏‏‏ آماج‏هاى‏‏‏ اصلى‏‏‏ انقلاب بهمن، مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن را در شرايط كنونى‏‏‏ به پيش برد. اين مبارزه “اصلى‏‏‏ترين” عرصه توامان مبارزه طبقاتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ را در ايران كنونى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهد و بيان و تظاهر “اصلى‏‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏ كه با شكست ايدئولوژى‏‏‏ و سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ از امكانات وسيع‏تر و پرتوان‏ترى‏‏‏ برخوردار شده است.

ولايت فقيه، انديشه‏اى‏‏‏ عتيقه‏اى‏‏‏

آنچه كه در سطور پيش بيان شد، در ارتباط بود با محتواى‏‏‏ شعار “طرد رژيم ولايت فقيه”. شكل و لباس و ظاهر اين شعار نيز قابل تامل است و بارها در گذشته توجه به آن جلب شده است، بدون واكنش مثبت از طرف مسئولان حزبى‏‏‏. بحث در اين باره كه آيا شعار فوق مضمونى‏‏‏ ضدمذهبى‏‏‏ را در اذهان مردم پايبند به باورهاى‏‏‏ مذهبى‏‏‏ تداعى‏‏‏ مى‏‏‏كند، بحثى‏‏‏ شناخته شده است و تكرار آن در اين سطور منظور نيست.

از ديدگاه ماترياليسم تاريخى‏‏‏، انديشه “ولايت فقيه” متعلق به دورانى‏‏‏ است كه به دوران “خدا شاهى‏‏‏” تاريخ جوامع معروف است. يعنى‏‏‏ در دورانى‏‏‏ كه در آن نمايندگان مذهب حاكم، قدرت دولتى‏‏‏ را نيز در اختيار دارند. اين مرحله رشد تاريخى‏‏‏- عتيقه‏اى‏‏‏ جوامع بشرى‏‏‏ را مى‏‏‏توان نزد اقوام گذشته، با ويژگى‏‏‏هاى‏‏‏ مخصوص هر كدام، بازيافت. انديشه فوق عمدتاً بيان شكل حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏‏ است. نمونه‏هاى‏‏‏ تاريخى‏‏‏ اين شكل حاكميت در جوامع قبيله‏اى‏‏‏ را مى‏‏‏توان در مصر قديم همان قدر ديد، كه در ايران مى‏‏‏توان يافت. احسان طبرى‏‏‏ در “جهان‏بينى‏‏‏ها و جنبش‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ در ايران” اين شكل حاكميت را در بخش‏هاى‏‏‏ مختلف مطرح مى‏‏‏سازد. ازجمله در صفحه ١٦ درباره دوران هخامنشى‏‏‏ مى‏‏‏گويد، «شاه يك شاه تئوكراتيك بود … داريوش خود را نماينده آهورمزده مى‏‏‏دانست». و اضافه مى‏‏‏كند كه «قاعده تئوكراسى‏‏‏ يا دين‏سالارى‏‏‏ … نزد خلفاى‏‏‏ اموى‏‏‏ و عباسى‏‏‏ و فاطمى‏‏‏ و پاپ‏ها بشكل كلاسيك در مى‏‏‏آيد». جوانشير در كتاب “حماسه داد” مراحل رشد انديشه “خدا شاهى‏‏‏” را در ايران با اشاره به نقش “پهلوانان” در شاهنامه، كه ويژگى‏‏‏ “ايرانى‏‏‏” اين پديده تاريخى‏‏‏ است، نشان مى‏‏‏دهد. “دالايى‏‏‏ لاما”، وقتى‏‏‏ با زبان فاخر انگليسى‏‏‏ خود خواستارحفظ «فرهنگ مردم تبت» مى‏‏‏شود، خواستار تداوم انديشه عتيقه‏اى‏‏‏ “شاه خدايى‏‏‏” و برگماردن خود به اين مقام مى‏‏‏گردد، كه مضمون اين «فرهنگ» عتيقه‏اى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. تاريخ كليساى‏‏‏ كاتوليك، همانطور كه طبرى‏‏‏ بيان داشت، تبلور همين مرحله “خدا شاهى‏‏‏” است، كه در انگلستان به صورت “شاه خدايى‏‏‏” بروز مى‏‏‏كند و ملكه انگلستان را تا به امروز حاكم كليسا و دولت بريتانيا مى‏‏‏داند. “نابوكو”، نام اپراى‏‏‏ ژوزفه وردى‏‏‏ است، كه در آن نبرد بين مذهب حاكم و حاكميت زمينى‏‏‏ خواستار استقلال از مذهب، برشمرده مى‏‏‏شود. “نابوكو” خود را خدا ناميد و مجازات شد. در دوران دوم تاريخ فراعنه در مصر قديم، توازن بين اين دو نيرو از اين طريق برقرار مى‏‏‏شود، كه تنها فرعون است كه در آخرين تالار و بدون حضور رابين‏ها با خدا روبرو و نهايتاً برترى‏‏‏ “شاه” بر مذهب حاكم برقرار مى‏‏‏گردد.

اگر در برابر حزب توده ايران وظيفه انتقاد نسبت به شكل حاكميت “ولايت فقيه” وجود دارد، نشان دادن مضمون تاريخى‏‏‏ انديشه عتيقه‏اى‏‏‏ دوران قبيله‏اى‏‏‏ در جامعه بشرى‏‏‏ است. تكرار مكرر و ملال انگيز اين شعار، بدون روشنگرى‏‏‏ برپايه انديشه انقلابى‏ ماترياليسم تاريخى‏‏‏، نه تنها مغاير شناخت از انديشه ماركس و انگلس درباره نبرد طبقاتى‏‏‏ در طول تاريخ جوامع بشرى‏‏‏ است كه در مانيفست كمونيستى‏‏‏ بيان شده است، بلكه نشان عدم درك توضيحات ماركس درباره نقش “مقوله” در انديشه انسان نيز هست.

ماركس “مقوله” را اشكال شناخته شده ايدئولوژيكى‏‏‏ مى‏‏‏داند، كه مورد پذيرش عمومى‏‏‏ در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ هستند و ديگر بحثى‏‏‏ در باره آن‏ها در فرهنگ حاكم مطرح نمى‏باشند. او با اين ارزيابى‏‏‏، درست راه حذف جنبه عرفانى‏‏‏ پديده “مقوله” را در نظريات مردم نيز نشان مى‏‏‏دهد، كه همان نشان دادن بيگانگى‏ شكل از محتوا است. نشان دادن محتوا و مضمون تاريخى‏‏‏ و خصلت گذرايى‏‏‏ آن‏ها در قالبى‏ در تضاد با محتوا مى‏‏‏باشد. بايد نشان داد كه صادق‏ترين افراد مذهبى‏‏‏ با پذيرش تز “ولايت فقيه” از اين رو به خطا مى‏‏‏روند، زيرا تصور مى‏‏‏كنند، كه شكل عتيقه‏اى‏‏‏ حاكميت “خدا شاهى‏‏‏” و يا “شاه خدايى‏‏‏” دوران قبيله‏اى‏‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏‏ را مى‏‏‏توان به شرايط اجتماعى‏‏‏ دوران كنونى‏‏‏ منتقل ساخت و مى‏‏‏خواهند آن را به زور دادگاه و زندان و … به مردم بقبولانند و تحميل كنند! و سخن درباره آن را “تشويش افكار عمومى‏‏‏” مى‏‏‏نامند و به زندان و مرگ محكوم مى‏‏‏كنند.

بدون چنين توضيحات ضرورى‏‏‏ براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏ سطح شناخت مردم، تكرار ملال‏انگيز اين شعار، انحراف انديشه توده‏اى‏‏‏ از مسير نبرد انقلابى‏‏‏ و علمى‏‏‏ براى‏‏‏ جلب قلوب و اذهان مردم خواهد بود. تجربه ناموفق به كار گيرى‏‏‏ اين شعار در ٢٥ سال گذشته، نه تنها از طرف مسئولان حزب توده ايران، بلكه توسط طيف وسيعى‏‏‏ از اپوزيسيون از چپ غيرانقلابى‏‏‏ تا راست سلطنت‏طلب، تجربه تاريخى‏‏‏ كافى‏‏‏ براى‏‏‏ نادرستى‏‏‏ شكل اين شعار و توخالى‏‏‏ بودن انتزاع شعارگونه “رژيم ولايت فقيه” مى‏‏‏باشد.

تهى‏ از خصلت انقلابى‏

براى‏‏‏ جلوگيرى‏‏‏ از طول كلام، در اين سطور به مبارزات دموكراتيك ديگر قشرهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ در “گزارش …” نمى‏‏‏پردازيم و آن را به فرصتى‏‏‏ ديگر مى‏‏‏گذاريم، اما در همين جا بايد برجسته ساخت و خاطر نشان نمود، كه ارزيابى‏‏‏ “گزارش …” از كليه صحنه‏هاى‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏ در ايران، در زير خط پيوند دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند. يعنى‏ تهى‏ از خصلت انقلابى‏ است. براى‏‏‏ نمونه تنها

اشاره‏اى‏‏‏ به مبارزات جنبش زنان بيافكنيم:

در حالى‏‏‏ كه “گزارش …” به درستى‏‏‏ «… كارزار يك ميليون امضاء براى‏‏‏ لغو قوانين زن ستيزانه … [و] مبارزه بر ضد لايحه ضد مردمى‏‏‏ “حمايت از خانواده” …» برمى‏‏‏شمرده و به حق با شلاق افشاگرى‏‏‏ بى‏‏‏توجهى‏‏‏ «… به سرنوشت هزاران دختر و زن بى‏‏‏پناه طبقات زحمتكش و محروم …» را مورد انتقاد قرار مى‏‏‏دهد، يعنى‏‏‏ به افشاى‏‏‏ سياست زن‏ستيزى‏‏‏ در ارتباط با حقوق دموكراتيك زنان مى‏‏‏پردازد، كلمه‏اى‏‏‏ درباره حقوق زنان كارگر بيان نمى‏‏‏دارد. انگار اين زنان كارگر نيستند، كه زير فشار و اجحاف مضاعف، با دستمزدى‏‏‏ نازل‏تر از همكاران مرد خود مورد استثمار قرار مى‏‏‏گيرند. ايجاد پيوند بين وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، در ارتباط با زنان كارگر در “گزارش” و همچنين در “پيام … به زنان مبارز و مترقى‏ ايران!” و “پيام … به كارگران و زحمتكشان” از قلم مى‏‏‏افتد. دفاع از حقوق زنان به عنوان شهروند زن در جامعه بورژوايى‏‏‏ و حقوق زنان به عنوان كارگران زحمتكش در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، متوازن نيست و از محتواى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ تهى‏‏‏ است. كدام حزب سياسى‏‏‏ ديگر در ايران بايد اين وجه زندگى‏‏‏ زنان را در ايران مطرح سازد، اگر حزب توده ايران به وظيفه فوق عمل نكند. اگر حزب توده ايران، اكنون، به اين امر نپردازد، كى‏‏‏ بايد بپردازد؟

“پيام به همه نيروهاى‏ سياسى‏ آزادى‏خواه، تحول‏طلب و هوادار دموكراسى‏ در ايران” توسط پلنوم وسيع ك. م. حزب توده ايران، آذر ١٣٨٧، را ديرتر و به طور مجزا مورد بررسى‏ قرار خواهيم داد. اين بخش از نظريات مطرح شده در ارتباط قرار دارند به مسئله “اتحادها” در جامعه و لذا از اهميت تئوريك و سياسى‏ ويژه خود برخوردار هستند.




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏ها (٢) ذمش گفتى‏، حسنش نيز بگو!

مقاله شماره ١٣٨٧/٤٢

پاسخ به دو ابرازنظر ب. الف. بزرگمهر

“توده‏اى‏ها” براى‏ خود وظيفه مشخصى‏ قائل شده است. واقعيت عينى‏ و تاسف‏انگيز تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏، انگيزه انتشار “توده‏اى‏ها” بوده است، به اين اميد كه در جهت وظيفه عينى‏ همه توده‏اى‏ها در مبارزه انقلابى‏ عليه تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ قرار داشته باشد.

به منظور جهت دادن بحث به سوى‏ هدف فوق، بايد از پراكنده‏گويى‏ اجتناب شده و نيرو صرف غيرعمده نگردد. ازاين‏رو ابرازنظرهايى‏ كه در خدمت هدف فوق نباشند، منتشر نخواهند شد. اما براى‏ نكاتى‏ كه در دو ابرازنظر خود مطرح ساخته‏ايد از صميم قلب تشكر مى‏كنم.

١- براى نگاه انتقادى كه به پيشگفتار مقاله “ديالكتيك نفى، يا نفى ديالكتيك مكتب فرانكفورت در پرتوى ماركسيسم” (http://www.tudeh-iha.com/?p=659&lang=fa) داشته‏ايد، تشكر مىكنم.

حق با شماست، غلظت و بيان مطلب در جمله‏اى‏ كه شما از پیشگفتار مقاله دیالکتیک نفی مطرح ساخته‏ايد و احتمالاً نمونه‏هاى‏ بيش‏ترى‏ از آن را مى‏توان در بقيه مطلب نيز يافت، مى‏تواند براى‏ هر خواننده قابل هضم فكرى‏ نباشد، به‏ويژه اگر براى‏ اولين بار با موضع سروكار مى‏يابد، آنهم از قلم غيرمتخصصى‏ همانند نگارنده مطلب.

باوجود اين مى‏توان اميدوار بود كه مطالعه كل پاراگرافى‏ كه شما يك جمله آن را مورد نقد قرار داده‏ايد، كمكى‏ به هضم مضمون مطلب باشد. پاراگراف در ارتباط است با انديشه تئوريك “چپ‏ نو” در سال‏هاى‏ ٦٠ و ٧٠ قرن گذشته. در آنجا آمده است: «دهه ٦٠ و ٧٠ قرن بيستم، در اروپا و به‏ِويژه در فرانسه و آلمان سال‏هاى‏‏ اوج جنبش دانشجويى‏‏- روشنفكرى‏‏ بود، كه خود را مستقل از نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه، آرى‏‏ مافوق آن مى‏‏پنداشت و براى‏‏ خود به‏مثابه “نخبـگان” و “فرهيختـگان” جامعه، نقش نيروى‏‏ محركه و موتور براى‏‏ تغييرات اجتماعى‏‏ قائل بود. “چپ نو” نامى‏‏ بود كه اين جنبش بر خود نهاده بود و “تئورى‏‏ انتقادى‏‏” را پرچم انديشه خود اعلام كرده بود. دو عنصر “ديالكتيك نفى‏‏” و پوزيتويسم پنهان، مضمون فلسفى‏‏ و تئوريك “تئورى‏‏ انتقادى‏‏” را تشكيل مى‏‏دهند. در آن، “ديالكتيك نفى‏‏” پوششى‏‏ است براى‏‏ سنتز بين فلسفه زندگى‏‏ و پوزيتويسم. نتيجه الزامى‏‏ ديالكتيك نفى‏‏، “تئولوژى‏‏ نفى‏‏” است كه در آن “مطلقيت”، عنصر اساسى‏‏ اتوپياى‏‏ فلسفى‏‏- آنتروپولوژيكى‏‏ مى‏‏باشد.»

البته امكان توضيح مفصل در پيشگفتار درباره تئورى‏ انتقادى‏، پوزيتيويسم، اتوپياى‏ فلسفى‏- آنتروپولوژيكى‏، و …، كه زمينه نظرى‏ را در جنبش “چپ نو” تشكيل مى‏داد، وجود داشت، اما مى‏توانست سخن را در آنجا بيش از حد طولانى‏ سازد. درعين‏حال، سطح مطلب در كليت آن مى‏تواند براى‏ خواننده علاقمند انگيزه ادامه مطالعه و جستجو در منابع ديگر را بوجود آورد. و بايد اميدوار بود كه چنين باشد.

بهرجهت از محبت و توجه شما يك بار ديگر تشكر كرده و انتقاد شما درباره تكنيك ترجمه كردن را آويزه گوش نموده و كوشش خواهد شد در آينده طبق توصيه شما عمل شود: «آنچه كه خود برداشت و در ذهن خود هضم كرده‏ايد [را] بر كاغذ بياوريد …».

ذمش گفتى‏، حسنش هم بگو

دوست داشتنى‏ مى‏بود، اگر در ابرازنظر خود، نظرتان را در اين باره هم بيان مى‏كرديد، كه آيا طرح نظريات “مكتب فرانكفورت” و انديشه تئوريك و ايدئولوژيك نهفته در پشت آن در “توده‏اى‏ها” را اصلاً مثبت ارزيابى‏ مى‏كنيد، يا خير؟

نگارنده ضرورت طرح انديشه ضدماركسيستى‏ فوق را براى‏ افشاى‏ اهداف سياسى‏ نهفته در پس آن، يعنى‏ انتقال انديشه سوسيال دموكراتيك راست به درون جنبش “چپ” به طور عام و نفوذ آن در حزب توده ايران به طور خاص، ضرورتى‏ مبرم ارزيابى‏ مى‏كند و خوشحال مى‏شود، اگر شما نيز با اطلاعات وسيع تئوريك و فلسفى‏ و قدرت بيان و استدلال علمى‏اى‏ كه در شما وجود دارد، به سهم خود در اين زمينه فعال باشيد.

٢- در ارتباط با  مسئله تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏، شما متنى‏ را به ابرازنظر خود افزوده‏ايد: «حزب توده ايران، متحد و نيرومند»، با عنوان “حزب از نگاه يك آدم ساده!” (http://www.farhangetowsee.com/209/209-8.htm). اين متن پيش‏تر، تصور مى‏كنم در تارنگاشت عدالت، انتشار يافته بود.

جالب است كه نوشته شما، مصداق درجه يكى‏ از به خدمت گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى‏” مى‏باشد. انگيزه مثبت در انتخاب اين اسلوب را مى‏توان پذيرفت. ظاهراً انتخاب اسلوب از ديد زيباشناسانه طرح مسئله بوده است.

باوجود اين از انتشار آن در “توده‏اى‏ها” صرفنظر شد، زيرا به نظر نگارنده در آن دو كمبود ديده مى‏شود.

يك- فقدان برخورد مشخص در نوشته است به هدف اعلام شده “توده‏اى‏ها” درباره ضرورت مبارزه انقلابى‏ با واقعيت دردناك تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏.

با مطالعه مطلب، خواننده كماكان در برابر اين پرسش قرار مى‏گيرد، كه به نظر شما، بالاخره بايد براى‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ كوشيد يا خير؟ و پاسخ آن را در مطلب ارسال شده نمى‏يابد. البته اين كمبود قابل برطرف ساختن مى‏باشد. با استفاده از فرصت پيش آمده، تمناى‏ مستقيم از شما براى‏ موضع‏گيرى‏ در اين ‏باره به ويژه ازاين‏رو پراهميت است، زيرا از پيش‏شرط دانش تئوريك و ايدئولوژيك توانا براى‏ موضع‏گيرى‏ به وفور برخوردار هستيد.

دو- خواننده در پايان مطالعه نوشته شما با عنوان “حزب از نگاه يك آدم ساده!”، با پرسش زير روبروست، كه آيا طرح مسئله پراهميت مبارزه انقلابى‏ عليه تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ به كمك اسلوب ديالكتيك نفى‏، نمى‏تواند از اين طريق دستيابى‏ به وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ را مورد پرسش قرار دهد، كه دسترسى‏ به اين هدف را، دسترسى‏ به چيزى‏ نامفهوم و عرفانى‏ تبديل مى‏سازد؟

به كار گرفتن اسلوب ديالكتيك نفى‏ توسط ماركسيست‏ها غيرمجاز نيست. به‏ويژه زمانى‏ كه ضرورت بيان نكته‏اى‏ از نگاه زيباشناسانه و يا آموزشى‏ و يا علمى‏ احساس شود. براى‏ مثال، نگارنده در كار شغلى‏ خود، در مواردى‏ و به منظور تشخيص بيمارى‏ مورد آزمايش، از اين طريق حيطه انديشه شناسنده را تنگ مى‏نمودم، كه به نفى‏ آن بيمارى‏هايى‏ در نمونه برداشته شده مى‏پرداختم، كه علائم آن‏ها به طور قطع در نمونه وجود نداشت. از اين طريق، تعداد بيمارى‏هايى‏ كه مى‏بايستى‏ در  تشخيص افتراقى‏ differential بدان انديشيد، محدود و محدودتر مى‏شد.

استفاده از اسلوب ديالكتيك نفى‏ در اين موارد، براى‏ تشخيص نهايى‏ بيمارى‏ كافى‏ نبود. براى‏ تشخيص نهايى‏ بيمارى‏، ضرورت مطلق داشت و دارد، كه با كشف علائم قطعى‏ و اثبات شده، يعنى‏ برپايه بررسى‏ علمى‏، اظهارنظر نهايى‏ انجام شود.

در مورد مبارزه انقلابى‏ با تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ نيز پاى‏فشردن بر اسلوب علمى‏ تحليل شرايط و وضع حاكم، ضرورى‏ و اجتناب ناپذير است. اسلوب ديالكتيك نفى‏ و انواع ديگر آن كه زمينه نظرى‏ را در احزاب كارگرى‏ غيرانقلابى‏، همانند سوسيال دموكراسى‏ راست و انواع احزاب “كارگرى‏” از جنس حزب كارگر انگليس و… تشكيل مى‏دهد، جهت انديشه شناسنده را منحرف مى‏سازد و نهايتاً به “نرم” شدن انديشه ايدئولوژيك منجر مى‏گردد.

به كارگيرى‏ اين اسلوب در احزاب انقلابى‏ كارگرى‏ كه خود را وفادار به انديشه ماركسيسم- لنينيسم اعلان كرده‏اند، و تارنگاشت عدالت نيز آن را بر صفحه خود نقش نموده است، مى‏تواند نهايتاً همان «اشغال از درون» ازكار درآيد، كه زنده‏ياد جوانشير در اثر برجسته تئوريك و سياسى‏ “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” برمى‏شمرد.

«اعجاز فرزند باور است» (طبرى‏)

نگارنده ترديد ندارد كه راه دسترسى‏ به وحدت انديشه و عمل در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، حزب توده ايران، راهى‏ ناهموار و طولانى‏ خواهد بود. براى‏ آن نياز به انديشه هوشمند، خلاق و مبتكر وجود دارد، كه نگارنده در شما سراغ دارد. اميدوارم شما هم بتوانيد هفت چكمه آهنين و هفت عصاى‏ آهنين تهيه كنيد و هم‏ره راه شويد. ضرورت اين هم‏رهى‏ به‏ويژه ازاين‏رو به چشم مى‏خورد، زيرا برخورد تارنگاشت عدالت به موضع مبارزه انقلابى‏ با تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏، تاكنون موضعى‏ منفى‏ بوده است.

يك كلام آخر! تارنگاشت عدالت بخشى‏ از كتاب “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” را منتشر ساخته است. اين اقدامى‏ قابل تحسين بوده و نگارنده به سهم خود آن را ارج مى‏نهد و متشكر است. مايلم تقاضا و تمنا براى‏ درج كامل اثر را از طريق شما به مسئولان تارنگاشت برسانم. “توده‏اى‏ها” متاسفانه از امكان تكنيكى‏ انتشار اثر برخوردار نيست.

آنچه كه اما در «توضيح عدالت» در ارتباط با انتشار بخشى‏ از كتاب جوانشير مفهوم نشد، انگيزه انتشار آن بود. منظور از جمله «به اين اميد [كه انتشار] در محك زدن تفسيرهاى‏ مدعيان “پيوند وظيفه سوسياليستى‏ و دموكراتيك” موثر افتد» چيست؟

١- آيا شما و تارنگاشت عدالت به ضرورت اين پيوند باور نداريد؟

٢- در درستى‏ نظر جوانشير، كه استوارى‏ و وحدت انديشه و عمل حزب را ناشى‏ از تجربه و پراتيك مبارزاتى‏ چهل ساله حزب توده ايران در پيوند زدن بين دو وظيفه فوق مى‏داند، ترديد داريد؟

٣- جوانشير موفقيت حزب را در دو عرصه فوق، ناشى‏ از پايبندى‏ و وفادارى‏ حزب به انديشه انقلابى‏ ماركسيسم- لنينيسم مى‏داند، آيا ترديدى‏ در اين زمينه براى‏ تارنگاشت عدالت وجود دارد؟

بديهى‏ است كه بايد نكات برشمرده فوق از اثر جوانشير را به شرايط روز منتقل ساخت، نه يك به يك، بلكه با پايبندى‏ به ديالكتيك ماركسيستى‏. در اين زمينه، مواضع ازجمله تارنگاشت عدالت، بايد بتواند نقد را تحمل كرده و صميمانه با آن برخورد و در صورت ضرورت پاسخگو باشد. متاسفانه تاكنون اين شيوه از طرف برخى‏ از نظريه‏پردازان تارنگاشت رعايت نشده است. تا آنجا كه اين ظن را بوجود آورده كه گويا به “وظيفه” عمل مى‏شود.

اگر جز اينست كه نگارنده اميدوار است، چنين باشد، آنوقت بايد بحث درباره مسائل پيش‏رو را سازمان داد و با لحنى‏ صميمانه به پيش برد. در اين بحث بايد هدف، برطرف ساختن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد. «اين باياى‏ تاريخ‏ است» (طبرى). زيرا مضمون مبارزه انقلابى‏ با برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ را تشكيل مى‏دهد. مبارزه عليه برنامه ايجاد تشتت و ابدى‏ ساختن آن در جنبش توده‏اى‏. مبارزه عليه «سرمايه‏گذارى‏ براى‏ سود ماد‏ام‏العمر» توسط ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏.

براين‏پايه است كه بارى‏ ديگر صميمانه از شما و از طريق شما از تارنگاشت عدالت تمنا مى‏كنم، نظر روشن وصريح خود را درباره ضرورت مبارزه انقلابى‏ با تشتت نظرى‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏ اعلام داشته و همزمان پيشنهاد براى‏ سازماندهى‏ بحث را ارايه دهيد.




خون سرخ حزب ت. ا. در كدام رگ جريان دارد؟ (II) خرده‏كارى‏‏ ”راه‏توده“

بخش دوم مقاله ١٣٨٧/٤١

اكنون براى‏‏ نشان دادن موضع نظرى‏‏ نهفته در پشت سياست حاكم بر “راه‏توده”، نكته سوم را مورد توجه قرار دهيم، كه مضمون آن در “آرايش طبقاتى‏‏ در حاكميت و وظيفه روز نيروهاى‏‏ چپ”، به طور مفصل مطرح شده است.

پيش از آغاز به بررسى‏‏، ضرورى‏‏ است يك نكته مطرح گردد.

“توده‏اى‏‏ها” در مقاله “عمده و غيرعمده چيست؟، “راه‏توده” از خصوصى‏‏سازى‏‏ دفاع مى‏‏كند” (مقاله شماره ٣٩/٨٧)، اشاره‏اى‏‏ به مقاله “آرايش طبقاتى‏‏ …” منتشر شده در “راه‏توده” (شماره ٢١٠) كرده بود. نويسنده مقاله با نام “بهرنگ”، در شش ابرازنظر با تندى‏‏ و با لحنى‏‏ غيرضرور خصمانه و توهين‏آميز، كه نشان عصبيت و انفجار نخستين پس از مطالعه مقاله “توده‏اى‏‏ها” بود، به پاسخ‏گويى‏‏ دست‏زد. به علت لحن فوق، ابرازنظرها در ابتداء انتشار نيافتند. اما در نامه‏اى‏‏ از نويسنده خواسته شد، يا آن‏ها را در “راه‏توده” منتشر سازد و يا با زدودن لحن خصمانه، انتشار آن‏ها را در “توده‏اى‏‏ها” ممكن گرداند. درهمانجا ذكر شد، كه اما به علت اهميت نظريات طرح شده در ابرازنظرها در ارتباط با بحث بين توده‏اى‏‏ها و با هدف رفع تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، به مضمون آن‏ها در “توده‏اى‏‏ها” برخورد انتقادى‏‏ خواهد شد.

بايد گفت كه لحن در طول ابرازنظرها كمى‏‏ آرام شد، اما نظريات كماكان در سطحى‏‏ مطرح نشدند، كه ابرازنظرها را شايسته انتشار سازند. بايد اميدوار بود كه شيوه توده‏اى‏‏ بحث جاى‏‏ خود را باز سازد. تا حتى‏‏ در مواقع انتقاد شديد و قاطع نيز، لحن كلام مودبانه و شايسته اخلاق انقلابى‏‏ كه زنده‏ياد طبرى‏‏ آن را به ما آموخته و “توده‏اى‏‏ها” آن را پيش‏تر مطرح ساخته است، بين شركت كنندگان در بحث جاى‏‏ خود را بگشايد و برقرار شود. زيباشناسى‏‏ سخن انتقادى‏‏، خود هنر است كه بايد آموخت!    بازگرديم به بحث ناتمام.

بهرنگ در ابرازنظرهاى‏‏ خود در نفى‏‏ دفاع “راه‏توده” از خصوصى‏‏سازى‏‏، به تدقيق مطلب مى‏‏پردازد و ازجمله تاكيد دارد، كه بحث “راه‏توده” درواقع با «برخى‏‏ از اصلاح‏طلبان [است كه] به اين نتيجه رسيده‏اند كه براى‏‏ مقابله با استبداد، از خصوصى‏‏سازى‏‏ها حمايت كنند. اين عده راه ديگرى‏‏ براى‏‏ مهار استبداد جز ايجاد نوعى‏‏ توازن ميان دولت و سرمايه خصوصى‏‏ پيدا نمى‏‏كنند. راه توده معتقد است … مى‏‏توان با آن‏ها به گفتگو نشست … نويسنده راه توده راه‏حل دسته ياد شده از اصلاح‏طلبان را قبول ندارد … و [خواستار] دموكراتيزه كردن بخش دولتى‏‏ و برقرارى‏‏ نظارت مردم بر آن است. مثلاً از طريق شوراهاى‏‏ شهر، يا سنديكاها. شوراهاى‏‏ كارخانه‏ها، مجلس وغيره كه بايد راه‏هاى‏‏ مشخص آن را كارشناسان و فعالان چپ پيدا كنند و ارائه دهند.» و اضافه مى‏‏كند «واقعا مى‏‏توان از اين صريح‏تر گفت !!!! و نوشت؟؟؟؟».

به نظر “توده‏اى‏‏ها”، آرى‏‏، مى‏‏توان و به عنوان يك توده‏اى‏‏ بايد هم گفت و نوشت، زيرا اگر توده‏اى‏‏ها نگويند، چه كسى‏‏ بايد بگويد؟؟؟؟ اگر توده‏اى‏‏ها اكنون نگويند، چه زمانى‏‏ بايد بگويند؟؟؟؟

اگر “راه‏توده” كه در «قطعنامه» مدعى‏‏ است «با هدف جلوگيرى‏‏ با چپ‏روى‏‏هاى‏‏ ماجراجويانه در جنبش نوين و جوان دانشجويى‏‏»، با آن به بحث نشسته است و مى‏‏كوشد به ترويج نظريات حزب ت. ا. بپردازد، آنوقت بايد پايبند و وفادار به اين نظريات بوده و برپايه آن‏ها، تحليلى‏‏ مستقل، همه‏جانبه و انقلابى‏‏ از اوضاع جهان و ايران داشته وارايه دهد. به عبارت ديگر بايد از «خرده‏كارى‏‏» دورى‏‏ جسته و تحليل مستقل حزب ت. ا. را در برابر مخاطبان مطرح سازد.

بحث بر سر وضع مشخص است. سياست “خصوص و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، نسخه شناخته شده سرمايه مالى‏‏ نوليبرال امپرياليستى‏‏ است با هدف دستيابى‏‏ به سود و انباشت سرمايه در شرايط كنونى‏‏ حاكميت جهانى‏‏ خود. بايد در بحث خود براى‏‏ مخاطبان روشن ساخت، كه با طناب امپرياليستى‏‏ نمى‏‏توان به ته چاه رفت. اين نكته آغازين صحبت است، كه بايد خود به آن اعتقاد داشت، تا توانست به ترويج مستند آن پرداخت. در كدام مقاله “راه‏توده” دوره دوم، پس از شماره ٩٥ به اين نكات اشاره‏اى‏‏ شده است؟ چرا از سند سمينارى‏‏ كه آخرين كار دستجمعى‏‏ هواداران “راه توده” دوره دوم (تا شماره ٩٥) بود و در آن مواضع حزب ت. ا. در دفاع از اقتصاد ملى‏‏ و دموكراتيك توضيح داده شده است، كمك گرفته نمى‏‏شود؟

بحران مالى‏‏ كنونى‏‏ حاكم بر نظام سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، كه هنوز عميق‏ترين بحران توليد را در پيش دارد، يك بحران دوره‏اى‏‏ تنها نيست. بحران ساختارى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ است. با چنين تحليلى‏‏ مى‏‏توان و بايد خروج از بحران را به‏مثابه مبارزه انقلابى‏‏ براى‏‏ پايان بخشيدن به نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏ توضيح داد (مقاله “نام بحران سرمايه‏دارى‏‏ است – راه خروج سوسياليسم است!” مقاله شماره ١١/٨٧) و از اين طريق «پيوند گسست ناپذير وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏» را بوجود آورد، كه جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” برمى‏‏شمرد و تنها سياست انقلابى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد كه قادر است تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ را ازبين ببرد و حقانيت و راهبرى‏‏ سياست حزب را به اثبات برساند و نشان دهد.

اگر حزب ت. ا. توانست در مدت كوتاه مبارزه علنى‏‏ خود پس از پيروزى‏‏ انقلاب بهمن به اصلى‏‏ترين نيروى‏‏ انقلابى‏‏ كشور تبديل گردد و راه تعميق و رشد انقلاب را نشان دهد، ناشى‏‏ از اين سياست علمى‏‏ و انقلابى‏‏ بود. از اين طريق توانست حزب در وسط جريان تاريخ ايران قرار گيرد: «ارانى‏‏ گفت، در شطّى‏‏كه آن جنبده تاريخ است، مشو زان قطره‏ها كاندر لجن‏ها در كنار مانند، بشو امواج جوشانى‏‏ كه دايم در ميان مانند.» (طبرى‏‏، “آن جاودان”)

اين، آن تجربه واقعى‏‏ و موفق، اين، آن پراتيك انقلابى‏‏ است، كه تئورى‏‏ و تز و نظريه‏ها را به اثبات مى‏‏رساند، كه مواضع حزب ت. ا. هستند و در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” ترسيم شده و به رشته تحرير درآمده‏اند. توجيه خصوصى‏‏ سازى‏‏ از طريق طرح مسئله توازن قوا بين دولت و بخش خصوصى‏‏، ترفند مدافعان نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ براى‏‏ اجراى‏‏ دستورات صندوق بين‏المللى‏‏ پول، بانك جهانى‏‏ و … مى‏‏باشد، كه با هدف “نرم” كردن جنبش “چپ” در ايران از درون به كار گرفته مى‏‏شود، تا اين جنبش را همراه سياست خود سازد. اين ترفند شناخته شده‏اى‏‏ مى‏‏باشد. ترفندى‏‏ كه زمينه فروپاشى‏‏ احزاب كمونيست حاكم در كشورهاى‏‏ اروپايى‏‏ شد. يورش نظامى‏‏ به اين كشورها و برانداختن نظام‏هاى‏‏ سوسياليستى‏‏، يعنى‏‏ سياست “رول بك”، با توجه به توازن قواى‏‏ نظامى‏‏ بين دو سيستم ممكن نبود. برنامه “نرم” كردن احزاب كمونيستى‏‏ از درون، از طريق پشتيبانى‏‏ از مواضع “كمى‏‏ راست‏تر” در آن‏ها، شيوه‏اى‏‏ بود كه با موفقيت به كار گرفته شد. اين همان سياست «اشغال حزب از درون» است كه جوانشير برمى‏‏شمرد و از طريق ايجاد انحراف نظرى‏‏ “نرم” در انديشه تئوريك و ايدئولوژيك آغاز شده و عملى‏‏ مى‏‏گردد. در اين زمينه بازهم صحبت خواهد شد.

البته توضيح نظر ماركس درباره «طفيلى‏‏» بودن دستگاه عظيم دولت بورژوازى‏‏، درست و آموزند است. نكات بسيارى‏‏ از آنچه در “آرايش طبقاتى‏‏ …” درباره نقش سركوبگرى‏‏ و … دولت بيان شده است را مى‏‏توان مورد تائيد قرار داد. وظيفه روز اما تجهيز مردم عليه نقض غيرقانونى‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏ از طريق حكم حكومتى‏‏ تيرماه ١٣٨٧ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏ است. براى‏‏ موفقيت در تجهيز مردم بايد افشا نمود كه ارتجاع داخلى‏‏ با راهنمايى‏‏ ارتجاع خارجى‏‏، آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ را پايمال نمود، يورش به حزب ما را سازمان داده و اكنون پشت درهاى‏‏ بسته به مذاكره براى‏‏ تقسيم ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم با امپرياليسم نشسته است. غارتى‏‏ كه زيربناى‏‏ استقلال اقتصادى‏‏ كشور را برباد خواهد داد و به تبع آن استقلال سياسى‏‏ را هم.

ابراز تفاهم براى‏‏ نظريات نادرست نيروهايى‏‏ كه قادر به شناخت علمى‏‏ از واقعيت نيستند، راهگشا نيست، به قول طبرى‏‏ «لق كردن» موضع و سياست خود مى‏‏باشد. راهگشا نيست حتى‏‏  براى‏‏ ايجاد تفاهم با آن‏ها بر سر ايجاد “اتحاد”ها. درست براى‏‏ ايجاد كردن شرايط ضرورى‏‏ و مساعد به منظور برپايى‏‏ اتحادها در مبارزات اجتماعى‏‏ است، كه بايد آنطور كه لنين طلب مى‏‏كند، ارزيابى‏‏ روشن و قاطع و تحليل مستقل حزب ت. ا. را ارايه داشت، تا بتواند نقش انقلابى‏‏ خود را در تصحيح انديشه نيروهاى‏‏ صادق ايفا ساخته و به در وجود آن‏ها به نيروى‏‏ مادى‏‏ تبديل شود.

وقتى‏‏ در “آرايش طبقاتى‏‏ …» و پس از استدلال درباره عدم توازن قدرت بين دولت و سرمايه‏دارى‏‏ خصوصى‏‏، به طرح پرسشى‏‏ پرداخته مى‏‏شود، كه هدف آن در ظاهرامر ايجاد تفاهم براى‏‏ بخش خصوصى‏‏ تضعيف شده مى‏‏باشد، اما به طور عينى‏‏ از ارايه انديشه علمى‏‏ سربازمى‏‏زنيم، دانسته و يا ناآگاهانه به وظيفه انقلابى‏‏ خود پشت مى‏‏كنيم: «در اين شرايط [عدم توازن بين قدرت …] آيا عجيب است نيروهايى‏‏ كه هيچ وسيله‏اى‏‏ براى‏‏ مهار دولت مستبده نمى‏‏بينند، اميد خود را به تقويت سرمايه خصوصى‏‏ ببندند؟» عدم شناخت آن‏ها عجيب نيست. سكوت و پاسخ انحرافى‏‏ به پرسش عجيب است!

اين پرسش تائيد آميز نسبت به نظر اين «نيروها»، كه با نقل قول از طبرى‏‏ در مورد وضع بخش خصوصى‏‏ در دوران رژيم سلطنتى‏‏- ساواكى‏‏، زمينه تئوريك نيز براى‏‏ آن تدارك ديده مى‏‏شود، و از اين طريق نتيجه‏گيرى‏‏ مى‏‏شود، كه گويا ضرورت تقويت بخش خصوصى‏‏ از طريق “خصوصى‏‏ سازى‏‏” وجود دارد، در سه عرصه به خطا مى‏‏رود.

يك‏بار، شرايط گذشته و حال مشابه تصور مى‏‏شود. اين اذعان كه «بديهى‏‏ است كه ما معتقد نيستيم كه ايران امروز با ايرانى‏‏ كه طبرى‏‏ ترسيم مى‏‏كند [سال ١٣٥٣]، هيچ تفاوتى‏‏ ندارد»، در ماهيت موازى‏‏ سازى‏‏ غيرمجاز شرايط تغييرى‏‏ ايجاد نمى‏‏سازد. صحبت بر سر «هيچ تفاوت» نيست. انباشت سرمايه در اختيار بخش خصوصى‏‏ در دو دهه گذشته از طريق غارت مافيايى‏‏ و رانت‏خوارانه در ايران به مرز صد ميليارد يورو!! بالغ شده است، كه اشتهاى‏‏ آنان را براى‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ بوجود آورده است! اين يك تفاوت كيفى‏‏ نسبت به آن دوران است!

دوم، تقويت بخش خصوصى‏‏ و به ويژه سرمايه‏هاى‏‏ كوچك و مردمى‏‏، ارتباطى‏‏ با برنامه “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” ندارد، كه برنامه شكست خورده سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ مى‏‏باشد. براى‏‏ تقويت بخش خصوصى‏‏ كوچك و متوسط، وجود بخش دولتى‏‏ دموكراتيك توانمند، كمكى‏‏ بزرگ و تكميلى‏‏ مى‏‏تواند باشد. قطعات سازى‏‏ براى‏‏ توليدات بخش دولتى‏‏، همانقدر پشتوانه امنيت براى‏‏ تداوم توليد براى‏‏ اين سرمايه‏ها مى‏‏باشد، كه مثلاً در بخش كشاورزى‏‏ خريدن شير، گندم و ديگر توليدات با قيمت تضمين شده توسط دولت، چنين پشتوانه توانمندى‏‏ براى‏‏ توليد كشاورزى‏‏ داخلى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد. سياست اعتبارى‏‏ و ايجاد خدمات زيربنايى‏‏ و سوق‏الجيشى‏‏ توسط دولت، كنترل بازرگانى‏‏ خارجى‏‏، سياست مالى‏‏ و … ابزارهاى‏‏ ديگر كمك به بخش خصوصى‏‏ كوچك و متوسط هستند.

سومين، و در ارتباط با بحث ما درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ نكته‏اى‏‏ پراهميت، مسئله راهبردى‏‏ استراتژيك نظريات حزب ت. ا. در ايجاد پيوند ضرورى‏‏ بين وظايف دموكراتيك و سيوسياليستى‏‏ است. بايد درست براى‏‏ «نيروهايى‏‏» كه “بهرنگ” برمى‏‏شمرد، با روشنى‏‏ و صراحت توضيح داد، كه چرا تقويت اين بخش از سرمايه‏داران در خدمت رشد اقتصاد ملى‏‏ و دموكراتيك قرار دارد. بايد نشان داد كه اين دو بخش، بخش خصوصى‏‏ ملى‏‏ و بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ دموكراتيك اقتصاد ملى‏‏، مكمل يكديگر و اهرم دفاع از استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ كشور هستند. مبارزه با واردات بى‏‏رويه، كنترل دولتى‏‏ بازرگانى‏‏ بزرگ خارجى‏‏، بانك‏ها و … كه در قانون اساسى‏‏ تثبيت شده است، عرصه‏هاى‏‏ ديگر براى‏‏ دفاع و تقويت سرمايه‏هاى‏‏ ملى‏‏ مى‏‏باشند. “توده‏اى‏‏ها” در مقاله “انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏ و برنامه اقتصادى‏‏‏- سياسى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموكراتيك” (مقاله ٣٧/٨٧) اشاره‏اى‏‏ به اين بحث كرده است.

با صراحت بايد اعلام كرد، توجيه تئوريك يا سياسى‏ ضرورت اجراى‏ نسخه نوليبرال “خصوص و آزادسازى‏ اقتصادى‏”، آگاهانه و يا ندانسته، وظيفه هيچ توده‏اى‏ و يا جريان توده‏اى‏ نمى‏باشد. اين وظيفه را نويسندگان كتاب “هگل يا ماركس” به عهده گرفته اند!

مبارزه با قدرت دولت سرمايه‏دارى‏‏، كه از استقلال نسبى‏‏ دستگاه دولتى‏‏ نيز برخوردار است، مقوله‏اى‏‏ درست و اكنون نيز همانند دوران پيش از انقلاب مسئله‏ روز مى‏‏باشد. اين مبارزه دموكراتيكى‏‏ است كه بايد سازماندهى‏‏ آن را وظيفه مركزى‏‏ توده‏اى‏‏ها نيز  دانست و براى‏‏ پيشبرد آن كوشيد. در اين عرصه نيز نكات بسيارى‏‏ در تحليل “آرايش طبقاتى‏‏ …” مورد تائيد هستند.

در چنين شرايطى‏‏ بحث بر سر «توازن قوا» به سود اين بخش يا آن بخش از قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ نبايد و نمى‏‏تواند تنها محتواى‏‏ ارزيابى‏‏ از شرايط در “راه‏توده” را تشكيل دهد. و اگر مى‏‏دهد، بايد علت آن را در همان واقعيت ديد، كه بحث با «اصلاح‏طلبان» انجام شده است. يعنى‏‏ علت آن را بايد گرفتار بودن “راه‏توده” در «خرده‏كارى‏‏» و بحث مغاير با سياست حزب ت. ا. و در خدمت حفظ شرايط موجود، حفظ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ ارزيابى‏‏ نمود.

نه انتشار مداوم عكس شهيدان و رهبران حزبى‏‏ مى‏‏تواند اين سياست حاكم بر “راه‏توده” را خنثى‏‏ سازد و بپوشاند و نه تكرار انتشار ارزيابى‏‏ سال ١٣٧٣ كيانورى‏‏، “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” و نه تاريخ‏نويسى‏‏ براى‏‏ “راه‏توده” دوره اول و “كميته برون مرزى‏‏” و … قادر است اين سياست پوزيتويستى‏‏ را توجيه كند!

به اين سياست پوزيتويستى‏‏ و تائيد آميز شرايط حاكم در جنبش توده‏اى‏‏ بايد با قاطعيت پايان داد!

در «قطعنامه» خبر از تصويب برنامه با هدف بزرگداشت تاريخ حزب داده مى‏‏شود. پيش از‏ تاريخ‏نگارى‏‏ به سبك ژورناليستى‏‏ بايد به برخى‏‏ پرسش‏ها پاسخ داد. بايد پاسخ داد كه چرا نبايد امروز به مبارزه انقلابى‏‏ عليه تشتت نظرى‏‏ در حزب پرداخت؟ مگر ايجاد تشتت در جنبش توده‏اى‏‏ هدف و برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ نيست؟ اگر هست، با تكيه بر كدام استدلال بايد مسئله وحدت نظرى‏‏ را به آينده موكول كرد؟

وقتى‏‏ در ابرازنظر “بهرنگ” گفته مى‏‏شود: «من فكر مى‏‏كنم كه بحران عمده امروز جنبش توده‏اى‏‏، تشتت نظرى‏‏ كه شما مى‏‏فرمائيد نباشد (اگرچه آن هم بحران مهمى‏‏ است). به نظر من بحران عمده، بى‏‏اخلاقى‏‏ سياسى‏‏ [تكيه از ما] گسترش يافته در اين جنبش و اپورتونيسم سياسى‏‏ است كه نمونه بارزش را در سند ضدوحدت پلنوم اخير مى‏‏بينيم. …»، واقعيت در بيان “بهرنگ” به طور مخدوش مطرح مى‏‏شود. برجسته ساختن «بى‏‏اخلاقى‏‏ سياسى‏‏» به عنوان علت عمده تشتت، نفى‏‏ امكان مبارزه علمى‏‏ و انقلابى‏‏ با تشتت است. «زمينه اخلاقى‏‏»، تظاهر آن منافعى‏‏ است كه براى‏‏ حفظ آن‏ها، اخلاق انقلابى‏‏ در سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب ت. ا. لگدمال مى‏‏گردد. پذيرفتن «زمينه اخلاقى‏‏» به عنوان علت «عمده» تشتت، انتقال بحث به صحنه مورد نظر مخالفان برطرف شدن تشتت نظرى‏‏ است. غيرقابل شناخت و عرفانى‏‏ كردن علل بوجود آمدن تشتت نظرى‏‏ است. انتقال بحث از سطح علمى‏‏ و ماترياليستى‏‏ به سطح متافيزيك، ماوراءطبيعه و روحى‏‏ و معنوى‏‏ است. پذيرفتن غيرقابل شناخت بودن واقعيت و حقيقت است. اين موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ نبوده، بلكه موضعى‏‏ پسامدرنيستى‏‏ است. موضعى‏‏ مذهبى‏‏ و غيرعلمى‏‏ است. آقاى‏‏ پاپ اعظم كه پيش‏تر رئيس دادگاه انگيزيسيون كليساى‏‏ كاتوليك بوده است، با اعلام “بحث” با “روشنگرى‏‏” نيز هدف جايگزين ساختن علم را توسط اخلاقيات و معنويات دنبال مى‏‏كند.

تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ يك علت و تنها يك علت دارد. علت آن عدول از وفادارى‏‏ نسبت به سياست علمى‏‏ و انقلابى‏‏ حزب ت. ا. است كه در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” برشمرده شده است. نپذيرفتن زمينه علمى‏‏ بحث، پرده‏پوشى‏‏ اهداف نهان علت آنست كه نزد “راه‏توده” جنبه اخلاقى‏‏ به «عمده» تبديل مى‏‏شود و نزد سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب ت. ا.، آذر ١٣٨٧، «فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» زندانيان توده‏اى‏‏ آزاد شده، “عمده” مى‏‏شود، تا به بحث صميمانه با هدف برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب تن داده نشود.

مبارزه انقلابى‏‏ عليه تشتت حاكم بر جنبش اجتماعى‏‏- تاريخى‏‏ توده‏اى‏‏ و حزب ت. ا. بايد راهى‏‏ طولانى‏‏ را طى‏‏ كند. در اين ترديدى‏‏ روا نيست. دستاورد عمده آن، نشان دادن سره از ناسره در برابر تاريخ خواهد بود. اين دستاورد سد راه آن خواهد بود كه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ بتوانند با تبديل ساختن حزب ت. ا. به يك جريان سوسيال دموكراتيك راست و شقه شقه شده،  مبارزه انقلابى‏‏ را با نظام سرمايه‏دارى‏‏ در ايران به خاك بسپارند. خرده‏كارى‏‏، مانور پراگماتيستى‏‏، چپ‏نمايى‏‏ پنهان شده در پس اسناد حزبى‏‏ با هدف دنبال كردن يك سياست اپورتونيستى‏‏، انتقال بحث از سطح انقلابى‏‏ به سطح پوزيتويستى‏‏ و تائيد شرايط حاكم، تبليغ آگنوسيستيسم و اعلام غيرقابل شناخت بودن واقعيت، تنها و تنها از طريق تبليغ و ترويج سياست علمى‏‏ حزب ت. ا.، افشا و خنثى‏‏ خواهد شد.

سياست علمى‏‏ و انقلابى‏‏، برقرار ساختن و «پيوند وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏» برپايه انديشه و آموزش ماركسيسم لنينيسم. وظيفه روز هر توده‏اى‏‏ و هر جريانى‏‏ كه مدعى‏‏ است كه خون سرخ حزب ت. ا. در رگ‏هاى‏‏ آن در جريان است، پايبندى‏‏ به سياست علمى‏‏ و انقلابى‏‏ حزب ت. ا. است!

ازآنجا كه “بهرنگ” در ابرازنظرخود از يك سو بداخلاقى‏‏ سياسى‏‏ را سرزنش مى‏‏كند و از سوى‏‏ ديگر در ارتباط با مقاله “عمده و غيرعمده …” در “توده‏اى‏‏ها” مى‏‏نويسد: «… مى‏‏خواهيد موضع راه توده را وارونه جلوه دهيد و پيش آقاى‏‏ محمد اميدوار خودى‏‏ نشان دهيد (بالاخره ما پيش شما درس بى‏‏اخلاقى‏‏ سياسى‏‏ و شانتاژ گرفته‏ايم و اگر اجازه دهيد، درس پس دهيم!)»، لازم به نظر مى‏‏رسد كه به او اطمينان داده شود، كه در ارزيابى‏‏ خود به خطا مى‏‏رود. “توده‏اى‏‏ها” از دورنماى‏‏ شخصى‏‏اى‏‏ برخودار نيست، كه نيازى‏‏ به بدست آوردن دلى‏‏ داشته باشد و مجبور باشد «خودى‏‏ نشان» دهد. اما از آنجا كه آشنايى‏‏ بين “بهرنگ” و نگارنده تاكنون وجود نداشته است، كه او از نگارنده درسى‏‏ آموخته باشد، توضيح آنكه منظور بهرنگ از «شما» كيست، كه گويا نزد او «درس بى‏‏اخلاقى‏‏ سياسى‏‏ و شانتاژ» گرفته است، پرسشى‏‏ محق و بجاست!

سخن كوتاه. در خاتمه ضرورى‏‏ است كه يك‏بار ديگر تمناى‏‏ پذيرش آغاز بحث صميمانه بين توده‏اى‏‏ها با هدف برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، با همه گروه‏ها و به‏ويژه با مسئولان حزبى‏‏ تكرار شود.

در روزهاى‏‏ سياه و تلخ يورش‏ها به حزب ت. ا.، رفيق عزير على‏‏ خاورى‏‏ گفتند: «از بد حادثه، مسئوليت به عهده من افتاد». تا هنوز زمان باقى‏‏ است، بايد با احساس مسئوليت گامى‏‏ انقلابى‏‏ براى‏‏ وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ برداشت!




خون سرخ حزب ت. ا. در كدام رگ جريان دارد؟ (I) خرده‏كارى‏‏ ”راه‏توده“

بخش اول مقاله شماره ١٣٨٧/٤١

كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.”، همانطور كه از متن آن هم نتيجه مى‏‏شود، پس از برگزارى‏‏ پلنوم هفدهم كميته مركزى‏‏ در عيد ١٣٦٠ در تهران و در جريان تنظيم و انتشار اعلاميه ارديبهشت ١٣٦٠ حزب به رشته تحرير درآمده و در ماه آذر همان سال انتشار يافته است. به‏عبارت ديگر اين اثر زنده‏ياد جوانشير در قله زمانى‏‏ دورانى‏‏ نوشته شده است، كه از دو مشخصه برخودار مى‏‏باشد.

يكى‏‏– موفقيت نبرد انقلابى‏‏ چهل ساله حزب ت. ا.

اين موفقيت را جوانشير ناشى‏‏ از ايجاد «پيوند ناگسستنى‏‏» بين هدف‏ها و وظايف «دموكراتيك و سوسياليستى‏‏» مبارزات حزب ت. ا. اعلام كرده و مى‏‏نويسند: «در [ايران] هدف‏هاى‏‏ دموكراتيك زودتر از بسيارى‏‏ از نقاط جهان با هدف‏هاى‏‏ سوسياليستى‏‏ پيوند يافت و نخستين برنامه‏هاى‏‏ دموكراتيك حزب ت. ا. از همان زمان بار ضدسرمايه‏دارى‏‏ به خود گرفت.  اين واقعيت را امروز پس از گذشت چهل سال كه انقلاب ضدامپرياليستى‏‏ و مردمى‏‏ ايران در نخستين نبردهاى‏‏ بزرگ خود پيروز شده، به خوبى‏‏ مى‏‏تواند ديد. شعارهاى‏‏ اصلى‏‏ اين انقلاب در خطوط كلى‏‏ همانهاست كه حزب ما چهل سال پيش اعلام كرد … به عبارت ديگر شعارهاى‏‏ دموكراتيك ما تا اين حد خلقى‏‏ و پرولترى‏‏ بود.» (ص ٤٣)

به‏مثابه پيش‏شرط موفقيت سياست حزب مى‏توان سه ويژگى‏ را برجسته ساخت.

اين ويژگى‏‏ها، يك وحدت ديالكتيكى‏‏ و جدايى‏‏ناپذير را در مبارزات و هستى‏‏ حزب ت. ا. تشكيل داده و مى‏‏دهند. ازاين‏رو اهميت شناخت و درك آن‏ها به مثابه وحدتى‏‏ كه رشته علّى‏‏ وجود و رشد و موفقيت جنبش توده‏اى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد، از اهميت درجه اول برخوردار است و در عين حال محكى‏‏ است براى‏‏ “آزمايش خون” توده‏اى‏‏ها و مدعيان. شناخت سره از ناسر، تميز موضع انقلابى‏‏ و افشاى‏‏ “تربچه‏هاى‏‏ پوك”  كه با “چپ‏نمايى‏‏” رنگ سرخ به صورت مى‏‏پاشند و خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏نمايانند.

اين سه ويژگى‏‏ و محك براى‏‏ اثبات خون سرخ حزب ت. ا. در رگ‏ها، عبارتند از:

اول- پيوند بين هدف‏ها و وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏؛

دوم- وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ زائيده شده از پيوند هدف‏ها و وظايف فوق؛

سوم- موضع انقلابى‏‏ حزب ت. ا. برپايه انديشه بانيان سوسياليسم علمى‏‏ كه سياست فوق را مستند مى‏‏سازد.

دومين مشخصه قله زمانى‏‏- شناخت و توضيح خطرى‏‏ است كه انقلاب و دستاوردهاى‏‏ آن را تهديد مى‏‏كند و در اعلاميه ارديبهشت ١٣٦٠ كميته مركزى‏‏ حزب ت. ا. تبلور يافته است. خطر “راست” كه در كتاب به نام «نيروهاى‏‏ ترمزكننده انقلاب» مشخص مى‏‏شود. (همانجا)  نيروهاى‏‏ راستگرايى‏‏ كه با انواع توطئه‏ها و جنايات به عقب‏راندن انقلاب مشغول و هر روز مصمم‏تر و موفق‏تر بوده‏اند. روند قهقرايى‏‏ كه با نقض اصول دموكراتيك قانون اساسى‏‏، حقوق ملت و در مركز آن اصل ٢٦ و اصل ٤٤ درباره برپايى‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏ و دموكراتيك، اكنون كيفيتى‏‏ ضدانقلابى‏‏ يافته است. نتيجه آن برقرارى‏‏ حاكميت نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏ بر جامعه ايرانى‏‏ است.

برنامه ارتجاع عليه حزب ت. ا. از دو ابزار استفاده كرده و مى‏‏كند: سركوب فيزيكى‏‏ و «اشغال از درون». اشغالى‏‏ كه انحراف انديشه و همچنين تصاحب پيكر حزب ت. ا. را هدف خود قرار داده است. جوانشير با اشاره به وحشت ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ از موفقيت‏هاى‏‏ حزب ت. ا.، برنامه فوق ارتجاع را در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” چنين برمى‏‏شمرد: «چنان كه مى‏‏دانيم، تلاش امپرياليسم جهانى‏‏ از ده‏ها سال پيش متوجه آن است كه دژ طبقه كارگر را از درون اشغال كند. در كشورهاى‏‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏‏ اين تلاش مدت‏ها پيش  – حتى‏‏ از زمان ماركس –  آغاز شده و موفقيت‏هايى‏‏ نيز كسب كرده است.  … در كشورما، كه امپرياليست‏ها نسبت به آن حساسيت ويژه دارند، كوشش براى‏‏ منحرف كردن جنبش كارگرى‏‏ از نخستين روز تاسيس حزب مورد توجه محافل امپرياليستى‏‏ قرار گرفت.»

نه امروز و نه فردا، هيچ فرد و نيروى‏‏ نخواهد توانست با سكوت از كنار تحليل انقلابى‏‏- علمى‏‏ نقل شده از كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” بگذرد و خود را هوادار حزب بنماياند. چه رسد به آنكه بخواهد خود را جانشين حزب ت. ا. و رهبر آن قلمداد سازد. اين يك اميد واهى‏‏ و ذهنگرا و فاقد دورنماست.

اين البته به اين معنا نيست، كه افراد و نيروهاى‏‏ اين‏چنانى‏‏ به طور خود بخود افشا مى‏‏شوند. برعكس، مبارزه انقلابى‏‏ عليه انواع كوشش‏ها كه با نقض ارزيابى‏‏ و تحليل علمى‏‏ حزب ت. ا.، سياست خود را سياست حزب ت. ا. بنمايانند و خود را با پر غريبه تزيين كنند، ضرورى‏‏ است. مهم اما اين نكته است كه جوانشير در اثر خود محك و مميزه‏اى‏‏ علمى‏‏ و انقلابى‏‏ در اختيار توده‏اى‏‏ها قرار مى‏‏دهد، تا اكنون و در آينده بتوانند، سره از ناسره را تشخيص دهند و خون سرخ حزب ت. ا. را در رگ‏ها بيابند.

با اين مقدمه بر ارزيابى‏‏ دو سند منتشر شده در “راه‏توده” بپردازيم: ١- “قطعنامه اجلاس شوراى‏‏ سردبيرى‏‏ راه توده- دفاع از هويت و تاريخ حزب وظيفه همه توده‏اى‏‏هاست” و ٢- “آرايش طبقاتى‏‏ در حاكميت و وظيفه روز نيروهاى‏‏ چپ- پاسخ به سوالات نظرى‏‏ فعالان چپ داخل و خارج از كشور”.

پيش از ارزيابى‏‏ اما توضيح يك نكته ضرورى‏‏ است. تاريخ نشريه “راه‏توده”، تاريخى‏‏ نيست كه سردبير كنونى‏‏ نشريه‏اى‏‏ به اين نام مايل است آن را «١٧ سال» قلمداد ساخته و به نام خود به ثبت برساند. در اين سطور بررسى‏‏ اين نكته هدف نيست. بلكه توضيح اين نكته هدف است، كه در حول نشريه “راه‏توده” دوره دوم، رفقاى‏‏ صادق توده‏اى‏‏ گرد آمدند، كه از نظريات كنونى‏‏ آن‏ها “توده‏اى‏‏ها” اطلاعى‏‏ ندارد. لذا سطور زير و برخورد انتقادى‏‏ به نظريات آن‏ها نمى‏‏تواند هدف اين سطور باشد و نيست.

ارزيابى‏‏ از متون فوق از دو منظر ضرورى‏‏ است. يكى‏‏ شكل و فرم و ديگرى‏‏ محتوا و مضمون.

اول- شكل- “قطعنامه اجلاس شوراى‏‏ سردبيرى‏‏ راه توده”، از نظر شكل، گزارش جامع حزب سياسى‏‏ طبقه كارگر نيست. خود نيز ادعايى‏‏ را در اين زمينه مطرح نمى‏‏سازد. ساختار قطعنامه، ساختار سنتى‏‏ گزارش هيئت سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب ت. ا. به جلسه پلنوم آن نمى‏‏باشد. يعنى‏‏ ارزيابى‏‏اى‏‏ نيست از اوضاع جهان و ايران و استخراج وظايف حزب براى‏‏ دوران پيش‏رو، با توجه به سياست حزب در بين دو اجلاس و نتيجه‏گيرى‏‏هاى‏‏ انتقادى‏‏ از دستاوردهاى‏‏ مثبت و منفى‏‏ مبارزه پيشين. به عبارت ديگر، قطعنامه بدون ارايه يك گزارش تنظيم شده و مستند و مستدل، به بيانى‏‏ كلى‏‏ از سياست گذشته “راه توده” و تائيد آن از طرف «اجلاس»، بسنده مى‏‏كند.

آنچه كه اما در تضاد قرار دارد با چنين ادعاى‏‏ مطرح نشده ازيك‏سو و سكوت درباره وظايف و تحليل همه‏جانبه متكى‏‏ به سنت و عملكرد حزب ت. ا. ازسوى‏‏ديگر، محتواى‏‏ نظرياتى‏‏ است كه مطرح مى‏‏شوند و درواقع چيزى‏‏ جز برنامه يك حزب سياسى‏‏ نيستند. نظريات مطرح شده و تائيد شده از پشتوانه علمى‏‏ يك بررسى‏‏ و نتيجه‏گيرى‏‏ منطبق با اسلوب متداول در حزب ت. ا. برخوردار نيستند (در اين زمينه در بخش بررسى‏‏ محتوا قطعنامه صحبت خواهد شد)، اما محتواى‏‏ آن‏ها ترديدى‏‏ باقى‏‏ نمى‏‏گذارند، كه خود را جانشين ارزيابى‏‏ حزب ت. ا. دانسته و براين‏پايه ادعاى‏‏ رهبرى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ را مطرح مى‏‏سازد.

دوم- محتوا- در سطور زير نه ضرورى‏‏ و نه ممكن است، كليه نكات برشمرده در دو سند “قطعنامه …” و  “آرايش طبقاتى‏‏ …” مورد توجه قرار گيرد. برخى‏‏ از اين نكات داراى‏‏ محتواى‏‏ درست و واقع‏بينانه‏اى‏‏ مى‏‏باشند، كه به برخى‏‏ از آن‏ها در سطور زير اشاره شده است. اما متاسفانه اين نكات مثبت در ارزيابى‏‏ دو سند راهگشا نبوده و نقش تعيين كننده را در آن‏ها ايفا نمى‏‏سازند. يعنى‏‏ قادر نيستند از شرايط حاكم بر ايران ارزيابى‏‏ علمى‏‏- توده‏اى‏‏ ارايه دهند و زمينه اتخاذ برنامه جامع و انقلابى‏‏ باشند. قادر نيستند با نشان دادن اصلى‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه، راه‏ حل براى‏‏ آن ارايه داده و از اين طريق موانع بر سر راه رشد ترقى‏‏خواهانه كشور را افشا و به كنار برانند.

سه نكته زير، «بررسى‏‏ اوضاع بغرنج سياسى‏‏ و بحران همه‏جانبه و در حال تشديد كشور»، «برخى‏‏ تغييرات در شكل و ساختار طبقاتى‏‏ حاكميت نظامى‏‏» و نهايتاً نكته سوم كه موضع بحث در «آرايش طبقاتى‏‏ …» مى‏‏باشد، مورد توجه قرار خواهند گرفت. در قطعنامه، هدف از طرح بحث در “آرايش طبقاتى‏‏ …”، را «… جلوگيرى‏‏ از چپ‏روى‏‏هاى‏‏ ماجراجويانه در جنبش نوين و جوان چپ دانشجويى‏‏» اعلام مى‏‏شود.

نكته اول- «بررسى‏‏ اوضاع بغرنج سياسى‏‏ و بحران همه‏جانبه و در حال تشديد كشور»، به معناى‏‏ تحليل همه‏جانبه شرايط حاكم بر ايران نيست! بلكه محدود است تنها به «… ماهيت حاكميت كنونى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ و دلايل شكل گيرى‏‏ دولت نهم …». ماهيتى‏‏ كه تحليل از آن در «سرمقاله‏هاى‏‏ راه توده منعكس و يا در مصاحبه‏هاى‏‏ سردبير راه توده با صراحت طرح شد». قطعنامه تصريح مى‏‏كند: سرمقاله‏ها «اسناد معتبر»ى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهند، «كه بر اعتبار تاريخى‏‏ حزب ت. ا. مى‏‏افزايد». به عبارت ديگر نويسندگان مطالب “راه‏توده” در اجلاس خود به «تائيد» مطالبى‏‏ پرداخته‏اند، كه پيش‏تر خود نوشته‏اند!؟ «اسناد معتبر» و در خدمت ارتقاى‏‏ «اعتبار» حزب ت. ا.!

نكته دوم – «برخى‏‏ تغييرات در شكل و ساختار طبقاتى‏‏ حاكميت نظامى‏‏» نيز نگاهى‏‏ به تغييرات در تناسب قواى‏‏ بين قشرهاى‏‏ شركت‏كننده در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در ايران نبوده، بلكه تنها ارزيابى‏‏ از «مسئله بسيار مهم [ى‏‏ است كه] بازشناسى‏‏ آن انگيزه‏ها و سياست‏هايى‏‏ است كه دولت احمدى‏‏نژاد را بر سر كار آورد …». نتيجه اين «بازشناسى‏‏» اين نكته است كه «… ديگر برخى‏‏ دسته‏بندى‏‏هاى‏‏ و فرمول‏بندى‏‏هاى‏‏ گذشته پاسخگو نيست. توازن و گرايش نيروها دچار دگرگونى‏‏هاى‏‏ جدى‏‏ شده است.» نكته برجسته در ادامه متن «قطعنامه» اين نكته است، كه اعلام مى‏‏شود: «سياست حاكم داراى‏‏ ماهيت اقتصادى‏‏ نيز هست.» و در توضيح «ماهيت» اقتصادى‏‏ گفته مى‏‏شود: «يعنى‏‏ بايد دانست سياست نظامى‏‏ و حاكميت نظامى‏‏ داراى‏‏ رشته‏هاى‏‏ پيوند اقتصادى‏‏ و طبقاتى‏‏ است. … [كه با] افزايش تصاعدى‏‏ واردات [همراه بوده] … كه به نابودى‏‏ هرچه بيش‏تر كشاورزى‏‏ و توليد داخلى‏‏ انجاميده است …». فاكت‏هايى‏‏ شناخته شده و مورد تائيد. نتيجه‏گيرى‏‏ از اين فاكت‏ها اما در خدمت توضيح «ماهيت» نظام سرمايه‏دارى‏‏ و افشاى‏‏ نابسامانى‏‏ها به منظور غلبه بر شرايط حاكم و بازگشت به اهداف انقلاب بهمن به كار گرفته نمى‏‏شوند. بلكه نتيجه‏گيرى‏‏ عبارتست از: ضرورت جايگزين كردن «دولت جنگ‏طلب نظامى‏‏» توسط دولت صلح‏طلب از درون حاكميت سرمايه‏دارى‏‏. يعنى‏‏ در سطح بحث درباره بوش يا اوباما!

مضمون هيچ كدام از دو نكته فوق، محتواى‏‏ بحث را درباره شرايط حاكم بر جامعه ايران و تغييرات در آن تشكيل نمى‏‏دهد. بحث بر سر تغييرات در قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏است به سود قشرى‏‏ و عليه منافع قشر ديگر. نكات تصويب شده در «اجلاس» و منتشر شده در «قطعنامه» تنها با هدف برشمردن “نبرد كه بر كه” در سطح قشربندى‏‏ در حاكميت به كار گرفته مى‏‏شوند. نبرد بين نيروهاى‏‏ كه به علل مختلف مى‏‏توانند در هم ادغام نيز شوند و جابجايى‏‏ها نيز در آن‏ها بوجود آيد. امكاناتى‏‏ كه اين روزها انواعى‏‏ از آن، موضوع ابرازنظرها در مطبوعات داخلى‏‏ نيز است.

البته شناخت نكات برشمرده شده، ضرورى‏‏ است، تا بتوان به تنظيم سياستى‏‏ توده‏اى‏‏ دست يافت. يعنى‏‏ توانست به كشف شعارهاى‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ در شرايط كنونى‏‏ نايل شد و به پيوند انقلابى‏‏و مبارزاتى‏‏ بين آن‏ها دست يافت. شناخت از قشربندى‏‏ در حاكميت و تناسب قوا بين گروه‏ها ضرورى‏‏ است. اين اطلاعات و شناخت‏ها، جمع‏آورى‏‏ فاكت‏ها و داده‏هاست، كه با دسترسى‏‏ كامل به آن‏ها، به‏قول انگلس، تازه كار اصلى‏‏ ارزيابى‏‏ و تحليل علمى‏‏ از آن‏ها آغاز مى‏‏شود. فقدان ارزيابى‏‏ از داده‏ها و فاكت‏ها، همان كمبود كيفى‏‏ است كه ازجمله در “گزارش هيئت سياسى‏‏ به پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب ت. ا.، آذرماه ١٣٨٧، نيز به چشم مى‏‏خورد.

اما آنچه كه در سرمقاله‏هاى‏‏ “راه توده” مطرح شده بودند و اكنون يك‏بار ديگر مورد تائيد نويسندگان آن قرار مى‏‏گيرند، ارزيابى‏‏ از فاكت‏ها و داده‏ها در خدمت منافع مردم نيست. زيرا رابطه بين منافع و وظايف «آنى‏‏ و آتى‏‏» جنبش در آن‏ها مورد توجه قرار نمى‏‏گيرد. ازاين‏رو، ارزيابى‏‏ قادر نيست سياست انقلابى‏‏ توده‏اى‏‏ و مورد نظر در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” باشد!

در قطعنامه خبر از آن داده مى‏‏شود كه «توازن و آرايش نيروها دچار دگرگونى‏‏هاى‏‏ جدى‏‏ شده است.» منظور گفتمان روشن نيست. با دقت مى‏‏توان دريافت كه منظور، تغييراتى‏‏ است كه در “شكل” حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ ايجاد شده است. منظور «حاكميت نظامى‏‏» است كه توازن نيروها را در حاكميت!! به سود خود تغيير داده است. در «قطعنامه»، هيچ ارتباطى‏‏ بين شكل حكومت و مضمون آن مطرح نمى‏‏شود. آنجا كه درباره «ماهيت» اقتصادى‏‏ نهفته در پشت «حاكميت نظامى‏‏» صحبت مى‏‏شود، ارزيابى‏‏ از ماهيت سرمايه‏دارى‏‏ حاكم نيست: «سياست حاكم داراى‏‏ ماهيت اقتصادى‏‏ نيز هست.» برشمردن واردات بى‏‏رويه توسط «دولت نظامى‏‏»، برخورد به «ماهيت» سياست اقتصادى‏‏ ضدملى‏‏ و ضدمردمى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ نيست، كه با نقض اصل كنترل بازرگانى‏‏ خارجى‏‏ در قانون اساسى‏‏، خلاف وظيفه خود در حراست از توليد داخلى‏‏ عمل مى‏‏كند، بلكه موضعى‏‏ عليه «دولت نظامى‏‏» است، كه توانسته است اهرم واردات را به سود اهداف خود در اختيار بگيرد. اين در حالى‏‏ است كه سياست درهاى‏‏ باز دو دهه است كه توسط سرمايه‏دارى‏‏ حاكم به مورد اجرا گذاشته شده، با پيامد نابودى‏‏ اقتصاد ملى‏‏ و داخلى‏‏.

بازهم البته، شناخت از توازن قوا در قشربندى‏‏ حاكميت ضرورى‏‏ است. اما از ديد چه كسانى‏‏؟ از ديد قشربندى‏‏ در حاكميت؟ و يا از ديدگاه و موضع افشاگرى‏‏ انقلابى‏‏ براى‏‏ مردم؟ “راه توده” كدام موضع را نمايندگى‏‏ مى‏‏كند؟

اين پرسش‏ها در «قطعنامه» بدون پاسخ مى‏‏مانند، زيرا اصلاً مطرح نمى‏‏شوند، تا شايد پاسخى‏‏ نيز دريافت دارند. اما براى‏‏ سياست انقلابى‏‏ حزب ت. ا.، ازجمله اين پرسش‏ها هستند، كه پاسخ به آن‏ها ضرورى‏‏ است و ازجمله كارپايه افشاگرى‏‏ عليه سياست جنگ‏طلبانه واقعى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

آنچه در قطعنامه اصلاً مورد توجه انديشه نيست و برجسته نمى‏‏شود، نبرد طبقاتى‏‏ بين حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در كليت آن ازيكسو و مردم ازسوى‏‏ ديگر است. دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان حتى‏‏ به اشاره هم مطرح نمى‏‏شود. درحالى‏‏كه تنها پس ازطرح تضاد موجود بين مردم و در راس آن‏ها طبقه كارگر با نظام سرمايه‏دارى‏‏ است، كه “اصلى‏‏ترين تضاد” در نبرد طبقاتى‏‏ جارى‏‏ در جامعه شناخته و درك مى‏‏شود. تضاد بين كار و سرمايه. تضادى‏‏ كه جهت رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه را براى‏‏ زحمتكشان قابل شناخت مى‏‏سازد.

حذف اين تضاد در تحليل‏ها، خواست و هدف سرمايه‏دارى‏‏ حاكم را تشكيل مى‏‏دهد. يكى‏‏ از عمده‏ترين وظايف دستگاه‏هاى‏‏ تبليغاتى‏‏ و روابط عمومى‏‏ در كشورهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ پنهان ساختن اصلى‏‏ترين تضاد جامعه در برابر افكار عمومى‏‏ مردم اين كشورها مى‏‏باشد. با بكار گيرى‏‏ اين ترفند، كوشش مى‏‏شود، توجه عمومى‏‏ را به سوى‏‏ انواع تضادها و تقابل‏ها غيرعمده و بى‏‏خطر براى‏‏ پايه‏هاى‏‏ نظام حاكم منحرف سازند. گاه حتى‏‏ با افشاى‏‏ نابسامانى‏‏هاى‏‏ شديد اجتماعى‏‏ و سرنوشت‏هاى‏‏ دردناك فردى‏‏. هدف آنست كه اصلى‏‏ترين تضاد توسط زحمتكشان و ديگر قشرهاى‏‏ به كنار جامعه رانده شده، شناخته و درك نشده و از اين طريق به نيروى‏‏ مادى‏‏ براى‏‏ تغيرات بنيادى‏‏ تبديل نگردد.

جوانشير اين كوشش ارتجاع را در ايران براى‏‏ حذف منافع و خواست‏هاى‏‏ طبقه كارگر از افكار عمومى‏‏ در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” برمى‏‏شمرد و مى‏‏نويسد: «… [مى‏‏خواهند] سياست كشور بدون حضور طبقه كارگر در اختيار بورژوازى‏‏» (ص ٢٩) قرار گيرد. كوشش براى‏‏ «اشغال حزب از درون»، عمل به اين سياست است. حذف «حضور طبقه كارگر در سياست» و حذف تبلور منافع و خواست‏هاى‏‏ آن از بحث‏ها و از مطبوعات و …، بيان اين واقعيت بوده و با هدف جدا سازى‏‏ خواست‏هاى‏‏ «آنى‏‏ و آتى‏‏» طبقه كارگر و مردم از يكديگر عملى‏‏ مى‏‏شود.

پرداختن مطلق‏گرايانه “راه توده” به خطرات عينى‏‏ ناشى‏‏ از «دولت نظامى‏‏» براى‏‏ زندگى‏‏ مردم، توجه را از اصلى‏‏ترين تضاد طبقاتى‏‏ در جامعه دور كرده و مبارزه را از اين طريق منحرف مى‏‏سازد، كه با آگرانديسمان برخورد و تقابل‏هاى‏‏ واقعا موجود در قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏، آن‏ها را جايگزين تضاد طبقاتى‏‏ در جامعه مى‏‏سازد.

اين واقعيت درحالى‏‏ به سياست اصلى‏‏ نشريه تبديل شده است، كه جز توده‏اى‏‏ها در ايران، جز حزب ت. ا.، هيچ نيروى‏‏ ديگر قادر به شناخت علمى‏‏ از “اصلى‏‏ترين تضاد” در نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه نمى‏‏باشد! پيوند گسست ناپذير و ضرورى‏‏ بين اين دوگروه از تضادها، تضاد بين قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ و تضاد طبقاتى‏‏، پيوند زدن بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ حزب ت. ا. است. بايد نشان داد كه هدف دعواى‏‏ بين قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏، دعوا بر سر سهم هر كدام از سود سرمايه و انباشت آن مى‏‏باشد، اما درعين‏حال دعوا برسر يافتن موثرترين “راه” براى‏‏ تداوم حاكميت مشتركشان است. بى‏‏جهت نيست، كه اوباما كه با شعار “تغيير” پيروزى‏‏ در انتخابات را بدست آورده است، وزير جنگ دولت بوش را در همين وزارتخانه ابقا مى‏‏سازد.

فقدان نكات برشمرده شده در نظريات “راه‏توده” نشان ماهيت سوسيال دموكراتيك سياست اعمال شده، بيان مضمون غيرانقلابى‏‏ و در خدمت حفظ شرايط حاكم بودن، تبلور سياست پوزيتويستى‏‏ در خدمت ابدى‏‏ ساختن نظام سرمايه‏دارى‏‏ توسط اين نشريه است، كه در جدا سازى‏‏ دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ حزب ت. ا. از يكديگر تبلور مى‏‏يابد.

صرفنظر از آنكه سياست فوق آگاهانه و يا غيرآگاهانه انجام مى‏‏شود، در تضاد مى‏‏باشد با وظيفه پيوند زدن اين دو هدف در برنامه حزب ت. ا.، در تضاد است با منافع آنى‏‏ و آتى‏‏ طبقه كارگر و منافع كل جامعه!

تضاد فوق ازجمله نزد “راه‏توده” ناشى‏‏ از ترك آگاهانه و يا ناآگاهانه مواضع تئوريك و ايدئولوژيك حزب ت. ا. است، كه امكان ايجاد شدن گروه‏ها را در جنبش توده‏اى‏‏ بوجود آورده است. زيرا هر كدام بخشى‏‏ از تضادهاى‏‏ غيرعمده را مطلق‏گرايانه به عنوان اصلى‏‏ترين تضاد مطرح ساخته و از آن دفاع مى‏‏كنند. (سياست تارنگاشت عدالت نيز از همين مضمون برخودار است. به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

ازاين‏رو نيز مبارزه انقلابى‏‏ براى‏‏ پايان بخشيدن به تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، تنها و تنها از گذرگاه تشخيص و شناخت علمى‏‏ و دستجمعى‏‏ توده‏اى‏‏ها از “اصلى‏‏ترين تضاد” و “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه” طبقاتى‏‏ در جامعه مى‏‏گذرد.

فقدان كارپايه ماترياليسم تاريخى‏‏ در استدلال‏ها، به منشاء سياست جداسازى‏‏ وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ از يكديگر تبديل شده است. فقدان پايبندى‏‏ به انديشه علمى‏‏، به ماركسيسم- لنينيسم، علت تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است. پيش‏شرط مبارزه انقلابى‏‏ عليه تشتت نظرى‏‏، پايبندى‏‏ و وفادارى‏‏ عملى‏‏ و بكار گرفتن اسلوب علمى‏‏ تحليل مشخص شرايط اجتماعى‏‏ برپايه ماترياليسم تاريخى‏‏ و ديالكتيكى‏‏ است.

چرا “راه‏توده” اصلاً اين پرسش‏ها را طرح نمى‏‏سازد؟ چرا جريانى‏‏ كه تاكنون مخالف شركت در بحث براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب ت. ا. است، و مى‏‏خواهد اين امر را به دست حوادث نامعلوم آينده بسپارد، كه پيش‏تر و در مقاله “كالبدشكافى‏‏ انديشه (١و٢)” به آن اشاره شده است، چرا چنين جريانى‏‏ كه خود را “توده‏اى‏‏” مى‏‏داند و با عكس و تفصيلات مى‏‏خواهد اين ادعا را به اثبات برساند، آرى‏‏، چرا “راه توده” سياست خود را با روشنى‏‏ و صراحت از موضع طبقه كارگر و منافع آن مطرح نمى‏‏سازد؟ چرا وقت و انرژى‏‏ محدود خود را مداوم مصروف توضيح و دفاع از منافع و مسائل مابين قشربندى‏‏ در حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏‏ مى‏‏كند؟

پاسخ روشن و چنين است: سياست خرده‏كارى‏‏، سياست جمع‏و‏تفريق نيروها در حاكميت به سود و ضرر اين قشر و آن قشر، سياستى‏‏ در خدمت حفظ شرايط حاكم مى‏‏باشد. سياستى‏‏ با هدف حفظ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ است، كه ازجمله بايد “توازنى‏‏” نيز بر سر سهم قشربندى‏‏ها در حاكميت به منظور غارت مردم بين خود بيابد و برقرار سازد.

اين سياست پوزيتويستى‏‏ البته نمى‏‏تواند به مبارزه براى‏‏ «پيوند گسست ناپذير وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏» تن دهد، يعنى‏‏ سياست حزب ت. ا. را دنبال كند. ازاين‏رو نه مى‏‏تواند در بحث براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب ت. ا. شركت كند و نه مى‏‏تواند به يك سياست انقلابى‏‏ برپايه انديشه ماركسيسم- لنينيسم تن دهد.

لااقل بايد اين ارزيابى‏‏ را از سياست اعمال شده “راه توده”، تا آن زمان ارزيابى‏‏ واقع‏بينانه‏اى‏‏ دانست، تا زمانى‏‏ كه “راه توده” با شركت در مبارزه عليه تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، عكس اين ارزيابى‏‏ را به اثبات رسانده است. برداشت فوق از سياست “راه توده”، برداشتى‏‏ خوشايند و دوست داشتنى‏‏ نيست! هنوز هم زمان باقى‏‏ است، كه “راه توده” آمادگى‏‏ خود را براى‏‏ سازماندهى‏‏ بحثى‏‏ صميمانه به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ اعلام كرده و صميمانه در اين راه بكوشد.

جوانشير «قاطعيت انقلابى‏‏» حزب ت. ا. را در اثرش، مبارزه حزب براى‏‏ «تحول بنيادى‏‏ در جامعه» اعلام مى‏‏كند. مبارزه براى‏‏ تحول بنيادى‏‏ در جامعه در شرايط كنونى‏‏ به معناى‏‏ تفنگ به دست گرفتن و يا مردم را به شورش فراخواندن و در گفتمان رسمى‏‏ “تشويش افكار عمومى‏‏” نيست، بلكه به معناى‏‏ دورى‏‏ كردن از «خرده‏كارى‏‏» است.

در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب ت. ا.” و تحت عنوان “مشى‏‏ قاطع انقلابى‏‏” جوانشير دوسال و اندى‏‏ پس از پيروزى‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ و با زبان عليه نظام ستم‏شاهى‏‏، مى‏‏نويسد: «سومين مشخصه اصلى‏‏ حزب طرازنوين طبقه كارگر اين است، كه اين حزب در برابر نظام ضدمردمى‏‏ حاكم، موضع قاطع انقلابى‏‏ دارد. حاضر به سازش اصولى‏‏ با حاكميت ضدخلقى‏‏ نيست و براى‏‏ تحول بنيادى‏‏ جامعه مى‏‏رزمد. مسلما اين بدان معنا نيست كه احزاب كارگرى‏‏ با هرگونه رفرم و با هرگونه سازش [و اكنون بايد اضافه كرد، با هر تغيير در جهت «علم و عليه خرافات» (كيانورى‏‏) در سطح فرهنگى‏‏ و هم در سطح عدالت اجتماعى‏‏ و … در انتخابات رياست جمهورى‏‏ پيش‏رو] در هر شرايطى‏‏ مخالفند. ولى‏‏ اين بدان معناست كه اين احزاب رفرم [و يا شخصيت و قشرى‏‏ در حاكميت] را هم در خدمت انقلاب مى‏‏خواهند و نه به جاى‏‏ انقلاب و يا در برابر آن.

يكى‏‏ از خصوصيات برجسته حزب ت. ا.، كه آن را به حق در خانواده احزاب لنينى‏‏ قرار مى‏‏دهد، درست همين قاطعيت انقلابى‏‏ است.» (ص ٤٦-٤٥)




عمده و غيرعمده چيست؟ «محظوريت امنيتى» ”راه‏توده“ از ”خصوصىسازى“ دفاع مىكند

مقاله شماره٣٩/١٣٨٧

متن ابراز نظر:

فروغ

آقا یا خانم «نویسندهٔ این سطور» به نظر می‌آید شما با خیلی از رویدادهای چندین سال اخیر در ارتباط با حزب توده ایران به خوبی و از نزدیک آشنا هستید و در نشست‌ها و گردهمایی های گوناگون شرکت یا حتی مسئولیت داشته‌اید. در نوشته‌های‌تان از اشخاص مختلف نام برده‌اید و خواست‌هایی را هم مطرح کرده‌اید. و همهٔ اینها نه از سوی عده‌ای یا گروهی یا سازمانی، بلکه از زبان و از طرف «نویسندهٔ این سطور» بیان می‌شود. در این صورت بجاست که بدون ابهام نام خود را در پای نوشته امضا کنید تا خوانندگان هم بدانند این ندای «وحدت طلبی» از آن کدام دست اندرکار حزبی سابق است. البته اگر محظوریت امنیتی دارید، پیشنهادم را پس می‌گیرم.

ابرازنظر علاقمند، خانم فروغ گرامى، و به‏ويژه تفاهمى كه در پايان سخن نشان داده شده است در ارتباط با «محضور امنيتى» كه مىتواند علت اعلام نكردن نام و وهويت “توده‏اىها” باشد، از سوى همه نظريه‏پردازان رعايت نمىشود. براى مثال ا. آذرنگ در تارنگاشت عدالت (٥ دى ١٣٨٧)، تحت عنوان “سخنى با رفيق فرهاد” بيش از دو صفحه مطلب مىنويسد، تا اثبات كند كه “توده‏اىها” كيست! در اين راه حتى ابايى هم ندارد كه همه سندهايى كه شايد به طور اتفاقى و يا برپايه روابط مبتنى بر اعتماد و يا از هر طريق ديگر كه بدست آورده است، را نيز به خدمت گيرد. خوب چه بايد كرد؟! شايد مجبور است! “توده‏اىها” مايل نيست، به اصطلاح، “نون و آب ‏كسى” را كساد كند. بگذار ا. آذرنگ دانسته يا ندانسته پرونده را قطورتر و قطورتر سازد.

عمده چيست؟

نكته‏اى كه اما پراهميت است و بايد آن را بكلى از برنامه پرونده‏سازى جدا ساخت، نياز عينى و واقعى علاقمندان توده‏اى و هواداران حزب است براى شناخت از گذشته. و اين حق آن‏هاست. حق مسلم و سازنده و خلاقى كه مىتواند كمكى باشد براى پايان بخشيدن به تشتت نظرى بر جنبش توده‏اى. تشتتى كه آن را به كناره روند نبرد اجتماعى رانده است. هشدار زنده‏ياد احسان طبرى را به خاطر آوريم: «ارانى گفت، در شطّى كه آن جنبنده تاريخ است، مشو زان قطره‏ها كاندر لجن‏ها بر كران مانند، بشو امواج خروشانى كه دايم در ميان مانند.» (ا. طبرى، “آن جاودان”).

«كنون از ماست پريدن، كنون برماست بگذشتن» (ا. طبرى، “فرسايش در خزان”، سروده زندان ١٣٦٥)

«من رحم‏ها را بارور مىخواهم، به همان سان كه دست‏ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام.» (ا. طبرى، “گريز”، سروده زندان ١٣٦٥)

تشتت حاكم بر جنبش توده‏اى، پديده‏اى ناآشنا براى توده‏اىهاست. برايشان قابل درك نيست، چگونه ممكن است، حزبى كه موازين و مواضع آن در فضاى انقلابى ايران آنچنان درخشيد كه در كوتاه‏ترين مدت به نيروى سياسى و معنوى راهبردى انقلاب بهمن تبديل شد. تنها نيرويى كه قادر بود راه تعميق و پيشرفت انقلاب را آن‏چنان عميق تشخيص و به‏طور علمى توضيح دهد، كه ارتجاع داخلى و جهانى جز با نابودى فيزيكى آن، كوچكترين شانس و امكانى براى حفظ موقعيت خود نديدند. چگونه ممكن است چنين نيروى توانمندى تا اين عمق، دچار تشتت نظرى گردد، و از آن پراهميت‏تر، چگونه مىتواند از اين گرداب ارتجاع ساخته خارج شود. عمده اين امر است.

عمده آنست كه جنبش توده‏اى و فرد فرد توده‏اىها بتوانند با تكيه به دانش و تجربه گذشته و مستند حزب توده ايران، جاى تاريخى حزب را بازيابند و نقش تاريخى خود را به‏مثابه يك مبارز توده‏اى در حزب توده ايران بيابند و ايفا كنند. طبرى اين وظيفه را در پيش‏گفتار بر “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى فلسفى و اجتماعى” چنين برمىشمرد: «بهرصورت هر نسلى كه در مبارزه شركت مىكند، بايد دريافت و منش خود را از انطباق تئورى عام بر پراتيك به دست دهد، يا به‏عبارت ديگر، تجارب خود را جمع‏بندى كند. معناى سير تكاملى تئورىها و ژرفش در ماهيت‏هاى دمبدم تازه و عميق‏تر، جز اين نيست.»

عمل به اين وظيفه عمده است.

تا آغاز بحث صميمانه در جنبش توده‏اى، نام “توده‏اى” را مجاز دانيد. مطمئن باشيد، كه اين پنهان شدن در پشت ابهام نيست، تا پرده‏اى براى پوشش دادن به اشتباه‏هايى باشد كه «نگارنده اين سطور» نيز عليرغم پايدارى مداوم بر موازين و مواضع حزبى، باوجود اين در آن بىسهم نيست.

عمده را از غيرعمده جدا سازيم

جوانشير در كتاب “سيماى مردمى حزب توده ايران” كه پس از برگزارى پلنوم هفدهم كميته مركزى حزب در تهران  به رشته تحرير درآورد، قدرت تحليلى پيش گفته حزب توده ايران را چنين برمىشمرد: «تنها حزب توده ايران بود كه انقلاب را تا عمق آن درك كرد و زيروبم‏هاى آن را شناخت و شناساند. تنها حزب توده ايران بود كه در سال انقلابى ١٣٥٧ حوادث را با ديد علمى دنبال كرد، در آغاز پيروزى انقلاب (پلنوم شانزدهم كميته مركزى) تحليل كامل از آن به دست داد و جناح‏هاى مختلف شركت كننده در انقلاب و تشكيل دهند حاكميت پس از انقلاب را با دقت معرفى كرد، نيروهاى ترمزكننده و تسريع كننده انقلاب را از هم تميز داد و در اسناد شانزدهمين پلنوم كميته مركزى حزب توده ايران برنامه‏اى براى تكامل انقلاب ارائه داد.

دو سال پس از پيروزى انقلاب، حزب ما برنامه نوين خود را كه انعكاس درست مرحله كنونى تكامل انقلاب و امكانات رشد آنست، در هفدهمين پلنوم كميته مركزى به تصويب رسانيد. اسناد اين دو پلنوم و اسناد رسمى حزبى كه در طى سال‏هاى انقلابى ٦٠-٥٧ از طرف حزب ما منتشر شده و نمونه‏هاى درخشانى است از كاربرد دانش ماركسيستى- لنينيستى در دوره پرتلاطمى از تاريخ جامعه ايران. هيچ يك از اين اسناد خلق‏الساعه نيست، هيچ‏كدام از برنامه‏هاى ما ضدبرنامه‏هاى قبلى ما و جدا از آن نيست. دنباله آن‏ها و تكامل آن‏ها متناسب با تكامل جنبش و جامعه است.

اگر حزب ما طى چهل سال نبرد مداوم به آموختن انديشه‏هاى سوسياليسم علمى و تجربه‏هاى غنى جنبش كارگرى و ضدامپرياليستى ايران و جهان نپرداخته بود، اگر حزب ما در طول اين مدت مدام و بىوقفه به شناخت هرچه دقيق‏تر جامعه ايران همت نگماشته و براى كاربرد خلاق ماركسيسم- لنينيسم در اين جامعه كوشا نبود، هرگز به اين موفقيت‏ها دست نمىيافت.» (ص ٤٤-٤٣)

عمده آنست كه جنبش توده‏اى دوباره بتواند از اين طريق به وحدت نظرى و تحكيم سازمانى نايل شود، كه نظر و عمل خود را با اين تجربه غنى بسنجد. اين تجربه علمى و عملى چشم‏گير را دوباره محك سخن، نظر و عمل خود قرار دهد.

طرح پرسش درباره ضرورت مبارزه انقلابى با تشتت نظرى در جنبش توده‏اى و خواستار موضع‏گيرى شدن از همه توده‏اىها و به ويژه مسئولان درجه اول حزبى، رفيق گرامى على خاورى و محمد اميدوار و ديگران موجب آن شده است كه جو غيرتوده‏اى سكوت حاكم بر جنبش توده‏اى و توده‏اىها بشكند. اين پديده به خودى خود، پديده مثبتى است. هيچ دليل منطقى وجود ندارد، كه نتوانند توده‏اىها با يكديگر به بحث بنشينند، نظريات يكديگر را به نقد بكشند، درستى و نادرستى آن‏ها را نشان دهند، و از اين طريق زمينه نزديكى نظريات را بوجود آورند. با نگاه خصمانه سايت‏ها و نشريات يكديگر را خواندن و در بهترين حالت به پرخاشگويى پرداختن، نه ضرورى و نه شيوه‏اى توده‏اى است.

“خصوصىسازى” نسخه نوليبرال امپرياليستى

براى مثال، “توده‏اىها” سرمقاله‏هاى “راه‏توده” را مورد انتقاد قرار داده بود و تكرار مكرر مواضع “صلح‏طلبان” در حاكميت جمهورى اسلامى را عليه «جنگ‏طلبان» در همين حاكميت بىارتباط با ارزيابى مستقل توده‏اى از شرايط حاكم اعلام كرده بود. كوشش شده بود كه بحث از سطح توضيح مواضع بخشى از حاكميت سرمايه‏دارى عليه بخشى ديگر از آن، به بحث درباره ارزيابى توده‏اى، يعنى ارزيابى ماترياليسم تاريخى و ديالكتيكى از نظام سرمايه‏دارى حاكم بر ايران ارتقا يابد. از درون چنين بحثى، ارزيابى مستقل توده‏اى زايده مىشود.

در چنين بحثى، ازجمله بايد جنبش توده‏اى و حزب توده ايران به پرسش درباره “متحدان لحظه كنونى” كيانند، پاسخ دهد. چنين پاسخى مىتواند تنها پس از روشن شدن ارزيابى مستقل حزب توده ايران ارايه گردد. تنها در چنين شرايط و سطح رشد بحث در درون جنبش توده‏اى است، كه حزب توده ايران مىتواند مواضع خود را در برابر اين يا آن بخش از قشربندى در حاكميت، ازجمله در مسئله انتخابات آينده رياست جمهورى، روشن سازد و آن را اعلام كند.

بدون وفادارى به اين اسلوب انديشه و تحليل ماركسيست- لنينيستى، نه تنها نتيجه مشتركى از بحث‏ها در جنبش توده‏اى حاصل نمىشود، كه برعكس، عملاً هر “شقه” حزب به دنباله‏روى سياست يك بخش از قشرهاى سرمايه‏دار حاكم بر ايران و يا در اپوزيسيون تبديل شده و سياست مستقل توده‏اى دفن و فراموش مىشود.

در شماره اخير “راه‏توده” (شماره ٢١٠، ٥ بهمن ١٣٨٧) به نظر مىرسد مىتوان به اولين نتيجه از اين برخورد انتقادى كه با به كار گرفتن اسلوب شناخته شده حزب توده ايران انجام شده بود، اشاره نمود. نويسنده به بحث نظرى با «فعالان چپ داخل و خارج از كشور» مىپردازد درباره ضرورت تفاوت قايل شدن بين آن‏هايى كه به خاطر مبارزه با دولت بزرگ و هول‏انگيز كه بر همه شئون اقتصادى- اجتماعى سايه افكنده است، خواستار «خصوصىسازى» بخش دولتى اقتصاد هستند، از افرادى كه با اهداف ديگرى چنين سياستى را دنبال مىكنند.

به عبارت ديگر نويسنده سرمقاله مىخواهد به درستى خطر دستگاه مافيايى نظام سرمايه‏دارى دولتى را گوشزد كند، كه همانند يك اختاپوس اقتصادى- نظامى حلقوم جامعه را مىفشارد. امرى كه مىتوان آن را با اسناد متعدد نيز به اثبات رساند. درواقع بحث بر سر آن «نيروهاى ترمزكننده … انقلاب» است كه جوانشير شناخت از آن‏ها را در اسناد پلنوم هفدهم برمىشمرد. نيروهايى كه توانستند گام به گام مضمون انقلاب مردمى و ضدامپرياليستى را ازبين برده و با سركوب و پايمال نمودن دستاوردهاى آزاديخواهانه انقلاب، يعنى با برقرارى خفقان و جنايت و … شرايط غارت مافيايى و رانت‏خوارانه خود را برقرار ساخته و اكنون با يكديگر بر سر سهم خود از تقسيم بخش دولتى اقتصاد، ضمن توافق براى بلعيدن آن، به دعوا مشغولند.

ظاهراً نويسنده سرمقاله “راه‏توده” مىپندارد، كه با خصوصىسازى بخش دولتى اقتصاد، دولت كوچك و ضعيف شده و به حاكميت آختاپوسى قشرهاى «جنگ‏طلب» پايان داده خواهد شد. با چنين برداشتى نمىتوان موافقت داشت.

١- «دولت كوچك»، يكى از نكات برنامه نوليبرال امپرياليستى است. نام كامل اين برنامه، “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” است. مفهوم مقوله “آزادسازى اقتصادى”، برداشتن هر نوع قانون دست و پا گير براى “آزادى” سرمايه و در وحله نخست، سرمايه‏مالى امپرياليستى است. فروپاشى نظام مالى ناشى از اين “آزادسازى اقتصادى”  – كه در مقاله “راه‏توده” طرح نمىشود –   در سطح جهانى، حتى سردمداران كشورهاى امپرياليستى را بر آن داشته است، با وضع قوانين به اين “آزادى بىبندوبار بازار پول” پايان دهند. برخى از بانك‏ها و هم بخش‏هايى از صنايع توليدى را در اين كشورها دوباره به مالكيت اجتماعى منتقل نموده‏اند.

٢- «دولت كوچك»، برخلاف تصور فوق، كوچك شدن دستگاه كنترل و سركوب آن نيست. تشديد قوانين كنترل دولتى در كشورهاى سرمايه‏دارى، كه آخرين آن كنترل مخفى كمپيوترهاى شخصى افراد است، يعنى كنترل پست و … مردم، يعنى برقرار ساختن حاكميت “بيگ برودئر” و قيم نامرعى مردم، بيان اين واقعيت است كه «دولت كوچك» تنها پرده ساترى براى نسخه نوليبرال امپرياليستى و تشديد كنترل و خفقان براى مردم مىباشد.

٣- خصوصىسازى، سرمايه‏گذارى جديد نيست. بلعيدن سهام در بورس، سرمايه‏گذارى به منظور ايجاد ساختن اشتغال نيست. غارتگران ثروت‏هاى مردم مدعى هستند كه با خصوصى و آزادسازى اقتصادى، اقتصاد كشور به جريان مىافتد و با ايجاد فرصت‏هاى اشتغال، بيكارى از بين مىرود. اين هر دو ادعايى دروغين و كذب مطلق است. براى ايجاد فرصت اشتغال جديد و توسعه وضع اقتصادى، بايد عرصه جديدى از رشته‏هاى توليدى و يا خدماتى براه انداخته شود و عرصه‏هاى موجود توسعه داده شود. به اين منظور بايد به سرمايه‏هاى داخلى براى شركت در عرصه تعيين شده در برنامه اقتصاد ملى و دموكراتيك، و با هدف توسعه توليد داخلى، امكان و اعتبار داده شود. در اين زمينه در مقاله شماره ٣٧، “انتخابات دوره دهم رياست جمهورى و برنامه اقتصاد ملى و دموكراتيك” نكات برنامه‏اى مطرح شده‏اند، كه خواننده علاقمند به آن رجوع داده مىشود.

٤- در ارتباط با مقوله «دولت كوچك» در چارچوب تحميل اجراى نسخه نوليبرال امپرياليستى به كشورهاى پيرامونى، نكته پراهميت ديگرى نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.

“آزادسازى اقتصادى” به معناى ملغا ساختن قوانين ملى براى مثال در ارتباط با حفاظت از توليدات داخلى مىباشد. “تجارت آزاد” به معناى برطرف ساختن كليه محدوديت‏هاى گمركى براى ورود كالاهاى خارجى مىباشد كه نه تنها به نابودى توليدات داخلى مىانجامد، بلكه با ايجاد و تقويت عنصر وابستگى به اقتصاد جهانى، نقش سرمايه‏دارى تجارى متحد سرمايه مالى امپرياليستى را تقويت مىكند.

در دورانى كه يورش استعمارى نوليبرالى به كشورهاى پيرامونى و غارت نواستعمارى ثروت‏ها و منابع زيرزمينى و انسانى آن‏ها در سرلوحه برنامه استراتژيكى نظامى- سياسى كشورهاى امپرياليستى و در راس آن امپرياليسم آمريكا قرار دارد، تن دادن به برنامه امپرياليستى “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” اقدامى بشدت ضدملى و ضدمردمى است.

وحدت ديالكتيكى مبارزه براى آزادى و اقتصاد ملى و دموكراتيك

در نوشته‏هاى متفاوتى “توده‏اىها” نشان داد كه وحدت ديالكتيكى مبارزه براى آزادىهاى دموكراتيك، در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى و مبارزه براى يك اقتصاد ملى و دمكراتيك برپايه اصل ٤٤ قانون اساسى و اصول ديگر آن مثلاً در ارتباط با بازرگانى خارجى، سياست پولى و غيره كشور، براى دوران كنونى پيش‏شرط سياست توده‏اى مىباشد. سياستى كه جوانشير در كتاب پيش گفته تحت عنوان «پيوند گسست ناپذير وظايف دموكراتيك و سوسياليستى حزب توده ايران» برمىشمرد و درستى تئوريك آن و همچنين نتايج موفقيت‏آميز آن را در جريان انقلاب بهمن ٥٧ مستند ساخته و به اثبات مىرساند و در ارتباط با پيروزى انقلاب بهمن مىگويد: «امروز پس از گذشت چهل سال [از بنيان‏گذارى و مبارزات حزب توده ايران] كه انقلاب پيروز شده به خوبى مىتوان ديد [كه] شعارهاى اصلى اين انقلاب در خطوط كلى همانهاست كه حزب ما چهل سال پيش اعلام كرد …» (همانجا ص ٤٣)

نظرياتى كه ميرحسين موسوى در مصاحبه‏هاى اخيرش درباره آزادى و توسعه بيان داشته است را بايد توجه به ديالكتيك پيش‏گفته در دو عرصه هستى اجتماعى ايران از ديد اين نيروها ارزيابى كرد. روشنى در شناخت و صراحت در بيان مواضع بدون ترديد مىتواند راهگشاى جنبش براى به ثمررساندن اهداف انقلاب مردمى و ملى بهمن ٥٧ باشد.

بررسى همه جانبه برداشت و توضيحات سرمقاله اخير “راه‏توده” در دفاع از “خصوصىسازى” هدف سطور كنونى نيست و بايد آن را در جاى خود انجام داد. اشاره به اين نكته اما در اينجا ضرورى به نظر مىرسد، كه مبارزه با «دولت بزرگ» نزد نظريه‏پردازان ايرانى، جديد نيست. براى مثال در سال ١٣٨٤ كتابى تحت عنوان “هگل يا ماركس، نقدى بر جريان روشنفكرى ايران” در انتشارات نقد فرهنگ به قلم “بيژن عبداكريمى و محمد قاضى” انتشار يافت. در اين كتاب ازجمله به مسئله مبارزه با «دولت بزرگ» به طور مفصل پرداخته شده است و نظريات مشابهى با آنچه در مقاله “راه‏توده” عنوان شده است، ارايه گشته. “توده‏اىها” دراين‏باره بازهم صحبت خواهد كرد و به بررسى مواضع كتاب و مقاله حاضر بازخواهد گشت.

نكته‏اى كه در اينجا بايد به آن اشاره شود، اين نكته است كه نظريات مطرح شده در كتاب “هگل يا ماركس …”، «الگوى به عاريه گرفته شده» از نظريات “مكتب فرانكفورت” مىباشد. درباره نظريات اين مكتب اخيراً رساله‏اى در “توده‏اىها” منتشر شد.

بيژن عبدالكريمى و محمد قاضى در اثر خود و برخلاف ظاهر كتاب و ادعاهاى مطرح شده در آن، بهيچ‏وجه تحليلى مشخص از شرايط ايران ٢٦ سال پس از انقلاب بهمن ارايه نمىدهند، بلكه مىكوشند به‏منظور ارايه راه‏حل‏ها و راهكارهايى در خدمت حفظ وضع موجود، به‏طور هدفمند ايدئولوژى سوسيال دموكراسى راست اروپايى را به عاريه بگيرند. پيشنهاد‏هايى كه مطرح مىسازند، جملگى از نسخه نوليبرال جهانىسازى امپرياليستى اقتباس شده است.

نقل قول از طبرى در مقاله “راه‏توده” كه انتقال يك به يك و غيرتاريخى نظريات احسان طبرى در ارزيابى از شرايط دوران سلطنت در سال ١٣٥٤ مىباشد، نيز نافذ نيست. مقايسه مكانيكى آن دوران با شرايط پس از پيروزى انقلاب بزرگ بهمن و دستاوردهاى آن و به‏ويژه نتيجه‏گيرى غيرتاريخى و غيرانتقادى براى وظايف امروز در مبارزات اجتماعى- طبقاتى، قابل پذيرش نيست.

هدف از اين سطور در ارتباط با بهره‏گرفتن از ابرازنظر خانم گرامى فروغ، اشاره و تكيه به ضرورت شروع بحث صميمانه بين توده‏اىها مىباشد. تا با توجه به ارثيه علمى و غنى و تجربه بىهمتاى حزب توده ايران، دوباره اسلوب تحليلى و انديشه توده‏اى جاى خود را بيابد و جنبش توده‏اى بتواند به تشتت غيرطبيعى نظرى، تشتتى كه با ذاّت جنبش توده‏اى در تضاد است و ادامه آن تنها به سود «سرمايه‏گذارى» ارتجاع داخلى و خارجى است، پايان بخشد.

ازاين‏رو دوست داشتنى بود اگر خانم گرامى فروغ و يا هر علاقمند ديگر، جمله‏اى بر نوشته خود مىافزود و يا بيافزايد، كه آيا مبارزه انقلابى با تشتت نظرى در جنبش توده‏اى را ضرورى ارزيابى مىكند؟ و اگر چنين است، كه ترديدى در آن نيست كه چنين مىانديشد، پيشنهاد مشخص خود را براى چگونگى سازمان دادن آن نيز اعلام كند.

درخواست و تمنايى كه “توده‏اىها” از همه توده‏اىها و به ويژه از رفقاى مسئول حزبى نيز دارد.