ابرازنظر ٦ «موارد اختلاف توده‏اى‏ها» و اسلوب ”ديالكتيك نفى‏“

متن ابرازنظر

مریم
بنظر من شما بجای دعوت به خاتمه دادن به چند صدایی، موارد اختلاف توده ای ها را اعلام فرمایید. ما که فقط ۲ صدا بیشتر نمی شناسیم. مردم و راه توده. اگر بقیه ای هم باشد که نمیتوان توده ای نامید. مثل جناب بابک امیر خسروی. توده ای یعنی کنار توده ها بودن. یعنی حرف آنها را زدن. یعنی آنها را به جلو بردن البته یک قدم هم در ایران فعلی غنیمت است. اینکه نگاهی انتقام جویانه به رژیم داشت و منتظر بود بیایند بابت قتل عام عذرخواهی کنند که خیال خام است. شعار رژیم سرنگون باد را دادن که خود را از شر مبارزه راحت کردن است. اینکه مرتب بپایی یک جمله ای را جابجا ننویسی و بقول قدیمی ها فاکت نگذاری که از ترس مرگ خودکشی کردن است. برای توده ای بودن باید با مردم بود. باید اخبار کشور را روزانه دنبال کرد و دست از کلی گویی برداشت. باید جسارت مبارزه داشت. مبارزه پر از اشتباه وامتیاز و شکست و پیروزی است. اینکه شما سعی میکنید هر جمله ای را با گفته های مارکس مطابقت دهید که خوب است، البته باید منتظر باشید تا نزدیک به ۷۰% از کتابهای مارکس هم که چاپ نشده چاپ شود و بعد که کلا مسلط شدید، مبارزه کنید. تا آن زمان تندرست باشید و در اتاقی دربسته مطالعه کنید، تا شاید یک جنگ سرد دیگری درست شود و شوروی احیا شود و اوضاع بر وفق مراد شود و جمهوری اسلامی هم سرنگون شود و شما تشریف بیاورید به ایران برای برپایی کلاس های تئوریک مارکس. چون ظاهرا فقط شما مارکسیزم خوانده اید و بقیه بی سوادند.

در ابرازنظر نكته پراهميت و پيشنهاد شايسته توجهى‏ مطرح شده است. اين پيشنهاد، برشمردن «موارد اختلاف» در جنبش توده‏اى‏ است.

يكى‏ از شيوه‏هاى‏ بررسى‏ پديده‏ها، همين اسلوب پيشنهاد شده مى‏باشد: برشمردن نكات منفى‏ و يا نفى‏ نكاتى‏ كه با شناخت آن‏ها، درك از پديده مورد بررسى‏ از اين طريق تعميق مى‏يابد، كه نكات متضاد با ذاّت پديده، برجسته و ساده‏تر شناخته مى‏شوند. اين اسلوب پژوهش كه آن را “ديالكتيك نفى‏” مى‏نامند، مى‏تواند در مواقع و در لحظات بغرنج براى‏ تداوم پژوهش، كمك جدى‏ باشد.

در تاريخ فلسفه، ابن سينا يكى‏ از آغازگران در به كار بردن اين اسلوب بود. ه. ه. هولس، فيلسوف ماركسيست معاصر آلمانى‏، در رساله‏اى‏ به نام “غار بزرگ دزدان”، از كوشش فلاسفه اسلامى‏- ايرانى‏ نقل مى‏كند كه براى‏ پاسخ گفتن به مسائل مطرح در جامعه كه «ناشى‏ از رشد توليد كالايى‏ در جوامع اسلامى‏ و در مراكز و شهرهاى‏ پرجمعيت» بود، آن را به كار گرفتند.

هولس همانجا به بيرونى‏ و به‏ويژه ابن سينا اشاره دارد، كه در آغاز قرن سيزدهم تاريخ اروپايى‏ كوشيدن با به كار گرفتن اين اسلوب، «به وظيفه مطرح شده در برابر فلاسفه پاسخ دهند»، از اين طريق، كه «ميان ماترياليسم در علوم و عقايد مقدس خود، هم سويى‏ ايجاد كنند، چنان كه در خدمت تغييرات اجتماعى‏ مورد نياز، كه تدارك پيش‏شرط‏هاى‏ مادى‏ آن در طول قرون اخير تحقق يافته بود، قرار گيرد. … ابن سينا نخستين كسى‏ بود كه پيگيرانه به نفى‏ اشتراك وجود خداوند با هر آن چه گذرا، محدود و جهانى‏ [و در كل، نفى‏ اشتراك خداوند با همه صفات منفى‏] است، پرداخت. بدين ترتيب، وجود عقل كل از مسائل عينى‏- مادى‏ جهان متغيير و ناپاك جدا شد، و تعريف و توجيه واقعيت جهان مادى‏ در زير مجموعه برداشت استدلالات علمى‏ و تعقلى‏ قرار گرفت و به وظيفه‏اى‏ در برابر فلسفه مستقل از مذهب … تبديل شد.» (به نقل از “جامعه مدنى‏ و آگاهى‏ پسامدرن”، توماس مچر، تهران – ١٣٨٤، ص ١٥٣-١٥٠، شابك: x-٨-٩٣١٥٠-٩٦٤ ).

به كار گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى‏” در قرن گذشته به اسلوب پايه‏اى‏ در نظريات “چپ‏نو” تبديل شد.

در “مكتب فرانكفورت”، اين اسلوب متروكه شناخت در تاريخ انديشه فلسفى‏، به شكوفايى‏ دوباره‏اى‏ نايل گشت. هدف از به خدمت گرفته شدن اين اسلوب در جنبش كارگرى‏ سوسيال دمكراتيك راست، مبارزه با انديشه سوسياليسم علمى‏ است. آندرآس گدو Andras Gedo ، فيلسوف مجارى‏، در سال ١٩٧١ در نطقى‏ به مناسبت صدمين سالگرد تولد لنين (فرانكفورت كنار ماين/ آلمان) تحت عنوان “ديالكتيك نفى‏ يا نفى‏ ديالكتيك؟” و در برخورد به “تئورى‏ انتقادى‏”   kritische Theorie  در نظريات مكتب فرانكفورت، طرح دوباره و به خدمت گرفتن “ديالكتيك نفى‏” را توسط نظريه‏پردازان اين مكتب، كوششى‏ به منظور «متحول ساخته بنيادين ماركسيسم» ارزيابى‏ مى‏كند. (برگردان متن اين رساله را “توده‏اى‏ها” منتشر خواهد كرد.)

شايد بيان اين نكته در اينجا هنوز در حوصله خواننده باشد، كه تئودور آدرنو، يكى‏ از نظريه‏پردازان “چپ‏نو”، مخالفت نيچه را با هر نوع نظمى‏، “ديالكتيك منفى‏” ناميد. نيچه اين مفهوم را در برابر ديالكتيك قرار مى‏داد، كه به نظر او، بيان كننده نظم است.

***

براى‏ بحث ما، اسلوب “ديالكتيك نفى‏” كه علاقمند منتقد مطرح ساخته است، عبارت است از برشمردن مشخصه‏هايى‏ كه نبايد در جنبش توده‏اى‏ وجود داشته باشند.

در زير سه گروه ارزيابى‏ به بحث گذاشته مى‏شوند، كه وجودشان نافى‏ ذاّت تحليل ديالكتيكى‏ از پديده‏هاى‏ اجتماعى‏ در جنبش توده‏اى‏ است. مشخصه مشترك هر سه ارزيابى‏، باوجود نكات مورد اختلاف و حتى‏ متضاد در آن‏ها، عدم درك كليت بهم‏تنيده جوانب دوگانه “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه كنونى‏ ايران مى‏باشد.

اصلى‏ترين تضاد از دو بخش تشكيل مى‏شود: “مبارزه براى‏ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ مصرّح در قانون اساسى‏ – حقوق ملت و در مركز آن اصل ٢٦” و “مبارزه با هدف برپايى‏ اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك برپايه اصل ٤٤ قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ايران”.

شناخت پراهميت وجود رابطه تنگاتنگ بين اين دو بخش در اصلى‏ترين تضاد كنونى‏ در ايران، در هر سه ارزيابى‏ مطرح شده، وجود ندارد.

موارد مورد اختلاف در جنبش توده‏اى‏

شايد بتوان با به كار گرفتن توصيه علاقمند منتقد، وجود سه ارزيابى‏ متفاوت را در جنبش توده‏اى‏، كه در ارتباط با “ابرازنظر سوم” به بحث گذاشته شده‏اند، به مثابه «موارد مورد اختلاف» در جنبش توده‏اى‏ برشمرد.

اين سه ارزيابى‏ عبارتند از:

يك- بخشى‏‏ از مبارزان به اين نتيجه برسد، كه براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نيروهاى‏‏‏ راست در اپوزيسيون خارج از كشور همكارى‏‏‏ داشت. پيامد چنين برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند اين تصور باشد، كه گويا مى‏‏‏توان و بايد لبه تيز حمله به امپرياليسم و اهداف او را كند نمود. به‏عبارت ديگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از اين طريق تضعيف نمود، كه پنداشت كه مى‏‏‏توان به كمك سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاكميت استبدادى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور كرد. سياستى‏‏ كه ازجمله حزب كمونيست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏ صدام حسين مورد تائيد قرار داد. عراق گرفتار در شرايط “استعمار نوليبرالى‏‏‏”، دستاورد چنين تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ اين برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمكراتيك و بى‏‏‏توجهى‏‏ به ديالكتيك اين دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرايط فقدان تحليل مشترك، گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ نايل شود، كه دستيابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طريق همكارى‏‏‏ با آن بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق يابد، كه خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نماياند و اينجا و آنجا نيز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سركوب حزب توده ايران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ اين بخش از حاكميت با مردم ميهن ما و با كشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاكنون با كوشش اين بخش از حاكميت براى‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك در ايران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ كه دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشكيل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نيز به‏مثابه وظيفه حاكميت تعيين شده بوده است.

اين بخش ناهمگون از حاكميت با شركت در سركوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم، شرايط مافيايى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران ايجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشكست كشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏، به نام “تعديل اقتصادى‏‏‏” و در مرحله كنونى‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. ارزيابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملكرد اين بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم نبايد از مدنظر دور بماند.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائيد بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها كوشيد و در اين راه تلفات و صدمات بسيارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك (اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏)، يكى‏‏‏ از عمده‏ترين علل عدم موفقيت اين جنبش براى‏‏ تجهيز مردم به‏منظور‏ مبارزه با ديكتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار اين توهم نيز است، كه گويا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ همكارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏” كه به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردريش انگلس) احتياج داريم، دست يافت. در آن زمان در شرايط مناسب دمكراتيك مى‏‏توانيم به مبارزه با سياست اقتصادى‏‏‏ اين قشرها در حاكميت پرداخت. اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به ديالكتيك مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، كه سركوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاكميت، وسيله و ابزار ايجاد كردن اقتصاد مافيايى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمايه‏داران و متحدانشان بوده است. اين تكرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد كه همراه است با حذف ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ اين دو آماج بيرون آمده از مضمون “اصلى‏‏‏ترين تضاد” مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپرياليسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏ است. اين دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند، كه بيان ماهيت و مضمون “انقلاب ملى‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧” مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحليل و ارزيابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر انديشه توده‏اى‏‏‏ از شرايط حاكم بر كشور در آغاز بحث، نهايتاً مى‏‏‏تواند گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در اين پندار باقى‏‏‏ بماند، كه براى‏‏‏ مبارزه با امپرياليسم ضرورى‏‏‏ است از حاكميت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، كه اگر اكنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گويا اين قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات “ضدامپرياليستى‏‏‏”، به شناخت و درك ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ مردم نايل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبديل گردند.

در اين نظريات نيز ما با پديده مشابه جدا سازى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك روبرو هستيم.

اضافه بر آن، اين گروه از توده‏اى‏‏ها سياست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ايران را در پس از پيروزى‏‏ انقلاب درك نكرده است. اين شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاريخى‏‏ است. كاربرد آن در شرايط مشخص و در ارتباط با نيروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مكانيكى‏‏ و يك به يك آن به شرايط حاكم كنونى‏‏ و نيروهايى‏‏ كه با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غيرنافذ است. درست براى‏‏ تاثير گذاشتن بر عملكرد به اصطلاح مبارزات ضدامپرياليستى‏‏ اين قشرها در حاكميت و پيرامون آن، بايد جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحليل مشترك شرايط حاكم بر ايران برخودار باشد و هم سياستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال كند.

همانطور كه اميد مى‏‏‏رود در سطور پيش نشان داده شده باشد، ريشه نادرست در نظريات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدايى‏‏‏ناپذير وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيكِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمكراتيك مى‏‏‏باشد، كه مضمون و ماهيت انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل داده و در تعريف “انقلاب ملى‏‏‏- دمكراتيك” بيان علمى‏‏‏ خود را يافته است.

امكان آنكه بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بيش‏تر و ديگرى‏‏‏ از تصورات ممكن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، وجود دارد. اما تصور مى‏‏‏رود اين سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الويت بررسى‏‏ و پژوهش مبتنى‏ بر شيوه توده‏ا‏ى‏، يعنى‏ ارزيابى‏ ماترياليسم ديالكتيكى‏‏ از شرايط حاكم بر ايران و نتيجه‏گيرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر اين تحليل است كه مى‏‏‏توان در جنبش توده‏اى‏ درباره اين يا آن اتحاد گذرا و يا كم و بيش پايدار با نيروها در مبارزات جارى‏ به نتيجه مشترك رسيد.    (پايان نقل‏قول)




كالبدشكافى‏ انديشه (٢) خصلت «اصلى‏ترين تضاد»؟ انديشه انقلابى‏، محور وحدت نظرى‏

فشرده ابرازنظر

«اگر ٥٠ بار … ذكر وحدت گفته شود و … بارها از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابى‏ و … نوشته شود، اما نتوان به سوال ساده تركيب مجلس و لايه‏بندى‏هاى‏ حكومتى‏ چه اختلافاتى‏ با هم دارند و چه هدفى‏ را دنبال مى‏كنند و …، حرفى‏ زده نشده كه مردم و فعالان سياسى‏ غير حكومتى‏ [از نظر] توده‏اى‏ [مطلع شوند]. تئورى‏، كارپايه فكرى‏ براى‏ تحليل لحظه به لحظه تحولات [است]، نه آن كه آن را طوطى‏وار و مثل كلاس درس به آقا معلم پس بدهند.

نكته بسيار مهم ديگر، ارزيابى‏ از توازن نيروها در جامعه است، كه بازتاب آن در حاكميت هميشه متبلور مى‏شود.

قبل از سينه سپر كردن براى‏ وحدت سياسى‏ حزب، [بگوئيد] … درك سياسى‏ از ايران كنونى‏ [چيست] … حرف‏هاى‏ زمينى‏ بايد زد، نه حرف‏هاى‏ كلى‏ و آسمانى‏. …

به عنوان كشف تضاد اصلى‏ جامعه، مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ حكومت كوبيدن و … منتظر انقلاب سوسياليستى‏ ماندن، … وقتى‏ سياست مشخص و دقيق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد، تشتت حاصل آنست. …

ما … نمى‏توانيم و نبايد تنها منعكس كننده اخبارى‏ باشيم كه همه جا منتشر شده و مى‏شود، بلكه [بيان] دلائل و چرائى‏ و عقبه آن اخبار و رويدادهاست كه ديگرانى‏ را نيز جلب مى‏كند. …

اول از همه ياد نقد راه توده مى‏افتند، [زيرا] راه توده … طى‏ ١٧ سال در باره مسائل روز ايران اظهار نظر كرده …»

همانطور كه در اولين مطلب منتشر شده در “توده‏اى‏ها” توضيح داده شده، هدف از انتشار صفحه حاضر مبارزه با تشتت نظرى‏ غيرضرور و در تضاد با ذاّت جنبش توده‏اى‏ و ايجاد يك صدايى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏باشد. اگر بحث درباره عـلل ايجاد شدن واقعيت تلخ تشتت نظرى‏ و سازمانى‏، كه “ه. م. كميته وحدت” در ابرازنظر خود آن را به درستى‏ «راهى‏ كه متاسفانه به درازا كشيده …» شده مى‏نامد، راهگشا نخواهد بود. جستجوى‏ راه گذار از تشتت و ايجاد وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏تواند راهگشا باشد. راهى‏ كه به خاطر طولانى‏ شدن زمان جدايى‏ها و ايجاد شدن ساختارهاى‏ متفاوت در جنبش توده‏اى‏، كه از استوارى‏ و ثبات و تجارب مثبت و منفى‏ در مبارزات خود برخودار شده‏اند، مى‏تواند ناهموار و يا حتى‏ طولانى‏ از كار درآيد.

گذار از چند صدايى‏ تحميل شده اما اجتناب‏ناپذير است. تنها با برخوردى‏ صميمانه و با ابراز صريح نظرها و پايبندى‏ به روشنى‏ مضامين، پشت سر گذاشتن سختى‏هاى‏ راه ممكن و عملى‏ خواهد بود. همانطور كه در نوشته قبلى‏ نيز اشاره شد، “توده‏اى‏ها” خواهد كوشيد از هر برخورد سوتفاهم برانگيز در بحث‏ها امتناع ورزد. اميد مى‏رود لغزش‏هاى‏ احتمالى‏ ناشناخته مانده در جريان بحث‏ها، با گوشزد صميمانه روبرو گردد.

از نكات مشترك شروع كنيم

بعد از اين گريز ضرورى‏، بازگرديم به بحث اصلى‏ در جنبش توده‏اى‏ درباره راه دسترسى‏ به وحدت نظرى‏.

پرسش اين پرسش است، كه آيا دسترسى‏ به وحدت نظرى‏ مى‏تواند از اين طريق آغاز شود، كه حزب توده ايران و همچنين هر گردان توده‏اى‏ با ارزيابى‏ از كليت شرايط حاكم  بر جهان، منطقه و ايران، “اصلى‏ترين تضاد” و “اصلى‏ترين عرصه مبارزات اجتماعى‏” در ايران را در شرايط پيش از انتخابات رياست جمهورى‏ تعيين و آن را با صراحت و روشنى‏ مطرح سازد؟  “توده‏اى‏ها” به اين پرسش پاسخ مثبت داده است.

مضمون نيم بيش‏ترى‏ از نوشته‏هاى‏ منتشر شده در صفحه حاضر را ارزيابى‏ از اوضاع جهان، منطقه و ايران تشكيل مى‏دهد. رساله “انقلاب ملى‏- دمكراتيك را به ثمر برسانيم”، پاسخى‏ است به نيازى‏ كه “راه‏توده” و علاقمندان ديگرى‏ در ابرازنظرهاى‏ خود مطرح ساخته و خواستار موضع‏گيرى‏ “توده‏اى‏ها” درباره «درك سياسى‏ از ايران كنونى‏» شده‏اند.

در مطالب منتشر شده، ازجمله در “جبهه ضدديكتاتورى‏، شعارى‏ امروزين”، “وحدت ديالكتيكى‏ دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور”، “زمينه‏هاى‏ لازم براى‏ برگزارى‏ انتخاباتى‏ آزاد، تضادهاى‏ اجتماعى‏ … راه‏حل انقلابى‏ را مطرح مى‏سازد” و… كوشيده شده است، در حين بررسى‏ مسائل سياسى‏، از طرح «طوطى‏وار» و مكتبى‏ مسائل نظرى‏ دورى‏شود.

طرح اين نكات تئوريك و فلسفى‏ اما ضرورى‏ است. انديشه بانيان سوسياليسم علمى‏، علم است. علم تاريخ، جامعه‏شناسى‏، اقتصاد سياسى‏ و اسلوب بررسى‏ علمى‏ پديده‏ها و درك ساختار ديالكتيكى‏ آن‏ها. مستدل ساختن نظريات سياسى‏ به كمك اين علوم، فخرفروشى‏ و خودبزرگ بينى‏ و «حرف‏هاى‏ كلى‏ و آسمانى‏» زدن، نيست. طرح آن‏ها در ارزيابى‏ و اظهارنظر، لازمـه استدلال توده‏اى‏ است. اين علوم و اسلوب متكى‏ به آن براى‏ درك واقعيت، محـور و ستون فقرات نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ را تشكيل مى‏دهند. بدون پذيرش انديشه تئوريك سنتى‏ حزب توده ايران، بدون كوشش براى‏ آموختن و به كار گرفتن آن، وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ حزب طبقه كارگر ايران، ناممكن است.

اين چه فخرفروشى‏ است كه با خطر براى‏ زندگى‏ همراه است؟

چرا يك نشريه كه خود را متعلق به جنبش توده‏اى‏ مى‏داند و صفحه آن با عكس مبارزانِ دانشمند توده‏اى‏ مزين است، كه مورد تائيد است، نبايد برخوردى‏ مثبت با دانش صاحبان عكس‏ها از خود نشان دهد؟ مى‏توان مسئله‏اى‏ را مورد نقد قرار داد، اما “متلك” در شان يك نشريه توده‏اى‏ نيست!

بحث مركزى‏ بر سر چيست؟

«وقتى‏ سياست مشخص و دقيق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد، تشتت حاصل است.» اين نظر “راه‏توده” مورد تائيد است. آن را زمينه بررسى‏ و تعيين “اصلى‏ترين تضاد” جامعه كنونى‏ ايران در ماه‏هاى‏ پيش از برگزارى‏ انتخابات رياست جمهورى‏ قرار دهيم.

گفته مى‏شود: «به عنوان كشف تضاد اصلى‏ جامعه، مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ حكومت كوبيدن و …».

آيا هدف انديشه انتقادى‏ “راه‏توده”، مخالفت با «كشف تضاد اصلى‏ جامعه» است؟ چنين نيست. ديرتر “تضاد اصلى‏ جامعه” را از ديد انديشه انتقادى‏ مورد بررسى‏ قرار خواهيم داد.

مخالفت در انديشه انتقادى‏، در ارتباط قرار دارد با ايجاد ارتباط بين تعيين اصلى‏ترين تضاد و ساختار نظام حاكم. مخالفتى‏ كه در انتقاد با جمله «مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ حكومت [بخوان حاكميت] كوبيدن»، بيان شده است. اعتراض، به ارزيابى‏ خصلت نظام حاكم بر ايران به مثابه نظام «سرمايه‏دارى‏» است.

به‏عبارت ديگر، انديشه منتقد نسبت به ارزيابى‏ “توده‏اى‏ها”، به طور غيرمستقيم اين پرسش را  مطرح مى‏سازد، كه آيا بايد خصلت نظام حاكم را در ابتدا شناخت و درك كرد و آن را زمينه كشف “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه قرار داد؟ پرسشى‏، كه بدون هر استدلالى‏، در انديشه انتقادى‏ نفى‏ مى‏شود.

در انتقاد، تعريفى‏ از نظام حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ و استدلالى‏ در نفى‏ خصلت «سرمايه‏دارى‏» براى‏ نظام حاكم ارايه نمى‏شود. همچنين آنجا با صراحت گفته نمى‏شود، كه بايد براى‏ تعيين “اصلى‏ترين تضاد” به كدام روندها و حوادث جارى‏ در جامعه توجه داشت. اما تحليل‏هاى‏ ارايه شده در نشريه در ارتباط با انتخابات رياست جمهورى‏ پيش‏رو، پاسخ كافى‏، صريح و روشن به اين پرسش را ارايه مى‏كنند. و آن پاسخ، چنين است كه نه از ارزيابى‏ خصلت نظام، كه بايد از بررسى‏ حوادث روز به كشف “اصلى‏ترين تضاد” دست يافت. يعنى‏ بايد به ظواهر وقايع و حوادث در جامعه نگريست و با حدث و گمان و يا با اطلاعات پشت‏پرده و يا از پرده بيرون افتاده، آن‏ها را مورد تفسير قرار داد. از درون اين كنكاش است كه اصلى‏ترين تضاد شناخته شده و استخراج خواهد شد.

به عبارت ديگر، در انتقاد مورد بحث، اين نظر حكمفرماست كه “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه پديده ناشى‏ از خصلت و ساختار اقتصادى‏ نظام نبوده، بلكه تضاد اصلى‏ حاكم بر جامعه، همانطور كه پيش‏تر نشان داده شد، از درون روندهاى‏ جارى‏، از درون “نبرد كه بر كه” در حاكميت قابل استخراج است.

نادرستى‏ مخالفت با ضرورت «كشف تضاد اصلى‏ جامعه»، كه انديشه انتقادى‏ در نقد خود سهل‏انگارانه و تحقيرآميز از آن نام مى‏برد، را مى‏توان با مراجعه به شماره‏هاى‏ ٢٤ و ٢٥ “راه‏توده” دوره دوم (شهريور و مهر ١٣٧٣)، از زبان كيانورى‏ شنيد و ديد كه اين مقوله، مقوله آشنايى‏ مى‏باشد. كيانورى‏ در “سخنانى‏ با همه توده‏اى‏ها” بر اهميت انديشيدن و شناختن “اصلى‏ترين تضاد جامعه” به منظور شركت در مبارزات اجتماعى‏ پاى‏ مى‏فشرد و تحت عنوان “چگونه يك حزب سياسى‏ مى‏تواند در موضع انفعالى‏ قرار بگيرد يا نگيرد”، مى‏نويسد: «براى‏ اينكه يك حزب سياسى‏ و اعضاء آن در موضع انفعالى‏ باقى‏ نمانند، چاره‏اى‏ ندارند، جز آنكه همواره در مركز نبرد اجتماعى‏ قرار داشته باشند و براى‏ اينكه يك حزب بتواند در مركز حوادث و وقايع، در مركز مبارزه و نبرد اجتماعى‏ قرار گيرد، بايد صحنه نبردى‏ كه در هر لحظه انتخاب مى‏كند، صحنه اصلى‏ترين نبرد جامعه [تكيه از توده‏اى‏ها] باشد. صحنه نبردى‏ كه تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در يك لحظه معين، معتوف به آن است.»

گريزى‏ ناگزير به انديشه طبرى‏، اجتناب‏ناپذير است:

« …

ارانى‏ گفت در شطّى‏ كه جنبنده تاريخ است،

مشو زان قطره‏ها كاندر لجن‏ها بر كران مانند،

بشو امواج جوشانى‏ كه دايم در ميان مانند.

…»           (نوار “آن جاودان” با صداى‏ احسان طبرى‏)

در سطور ديرتر خواهيم ديد كه نشريه و انتقاد بيان شده در آن، البته به سخنان كيانورى‏ اعتقاد دارد و وظيفه خود را يافتن “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه مى‏داند (و اين نكته مشترك است)، تا از اين طريق «همواره در مركز نبرد اجتماعى‏ قرار گيرد». لذا موضع انتقادى‏ عليه “توده‏اى‏ها” غيرجدى‏ است.

كافى‏ است تنها عنوان “انتخابات رياست جمهورى‏ با تغيير سياست نظامى‏ پيوند خورده است” و ديگر عنوان‏هاى‏ سرمقاله‏هاى‏ “راه‏توده” را مورد توجه قرار دهيم، تا اعتقاد منتقد به سخنان پيش گفته كيانورى‏ محرز گردد. مضمون همه آن‏ها، بيان “اصلى‏ترين تضاد” از ديد نشريه است: “مى‏توان انتخابات را برد، بدان شرط كه بدانيم چگونه؟”  و يا محتواى‏ “گفتگو با برخى‏ محافل داخل كشور” و … نيز ترديدى‏ در اين امر باقى‏ نمى‏گذارند، كه نشريه مى‏كوشد در سرمقاله‏ها “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه را تعيين و توضيح دهد. نتيجه اين كوشش، عبارت است از آنكه انتخابات رياست جمهورى‏ در ايران در آغاز سال آينده “عرصه اصلى‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏” و چگونگى‏ حل تضاد نهفته در اين عرصه، يعنى‏ نتيجه بيرون آمده از صندوق راى‏، بيان حل “اصلى‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه مى‏باشد. در اين انديشه، تفاوت بين “اصلى‏ترين تضاد” و تضاد در حاكميت درك نشده باقى‏ مى‏ماند، كه بايد آن را در زير نشان داد و مستدل ساخت.

به عبارت ديگر، برخورد تحقيرآميز و سهل‏انگارانه به انديشه ضـرورت تعيين “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه و تعيين “اصلى‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏” و همين برخورد به ضرورت اولويت تعيين كردن خصلت نظام حاكم، كه منتقد آن را «كوبيدن مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ نظام» مى‏نامد، جز گرفتار بودن در ذهنيات، چيز ديگرى‏ نيست. مى‏توان نظرى‏ را نادرست دانست و عليه آن استدلال نمود، اما نمى‏توان آگاهانه و يا ناآگاهانه سوار بر موج “ضدكمونيستى‏” به آن تاخت و نوشت «… كنار گود نشستن و منتظر انقلاب سوسياليستى‏ ماندن، كه سياست نيست.»

با اين اتهام به “توده‏اى‏ها”، اما انديشه انتقادى‏ هنوز درست بودن ارزيابى‏ خود را از “اصلى‏ترين تضاد” و “اصلى‏ترين عرصه مبارزه”، به اثبات نرسانده است. براى‏ آشنا شدن به استدلال‏ها در اين زمينه به آخرين سرمقاله در “راه‏توده” مراجعه كنيم.

ارزيابى‏ از كليت نظام و خصلت آن، پيش‏شرط دستيابى‏ واقع‏بينانه‏ و به‏ويژه مبارزه‏جويانه به تغيير شرايط است.

***

تضادها در انتخابات رياست جمهورى‏، “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه؟

مگر كيانورى‏ نمى‏گويد كه صحنه اصلى‏ترين نبرد جامعه (تكيه از توده‏اى‏ها)، صحنه نبردى‏ است كه تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در يك لحظه معين را به خود معتوف ساخته است؟ مگر توجه كل جامعه ايرانى‏ و عناصر ذينفع در جهان، در حاكميت امپرياليسم و در بين اپوزيسيون از چپ تا راست، عمدتاً جز به مسئله انتخابات رياست جمهورى‏، به مسئله ديگرى‏ نيز نظر جلب شده است و آن را مورد بررسى‏ قرار مى‏دهند؟ اگر چنين است، كه چنين است، پس، ترديدى‏ هم روا نيست در اين برداشت، كه “اصلى‏ترين تضاد” در ماه‏هاى‏ پيش‏رو، تضاد بر سر نتايج انتخابات رياست جمهورى‏ بوده و لذا ارزيابى‏ ارايه شده در “راه‏توده” واقع‏بينانه ومطابق با توصيه و وصيت كيانورى‏ است.

آخرين سرمقاله “راه‏توده” (اول دسامبر ٢٠٠٨) نتايج احتمالى‏ انتخابات را با توجه به تضادهاى‏ حاكم بر آن، به مثابه “اصلى‏ترين تضاد” جامعه ارزيابى‏ مى‏كند.

سرمقاله در آغاز اشاره به «شرايطى‏» مى‏كند كه «محمد خاتمى‏ براى‏ ورود به صحنه انتخابات رياست جمهورى‏» مطرح ساخته و مترصد ايجاد شدن آن‏ها است. اين در حالى‏ است كه «سكانداران كنونى‏ نهاد رياست جمهورى‏ مصمم به نگهدارى‏ [شرايط] در دست خويش‏اند.»  (براى‏ آشنا شدن با شرايطى‏ كه محمد خاتمى‏ شرط ورود خود به عرصه انتخابات مى‏كند و ارزيابى‏ “توده‏اى‏ها” از آن، به نوشته پيش گفته “زمينه‏هاى‏ لازم ….» به تاريخ ٢٥ آبان ٧٨، مطابق ١٦ اكتبر ٢٠٠٨ نگاه شود)

در ادامه مطلب، ترسيم اصلى‏ترين تضاد در سرمقاله ادامه مى‏يابد و درباره شرايط حاكم بر اصلى‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏ در ايران، چنين توضيح داده مى‏شود: «از نظر ما سرانجام [شرايط، حفظ يا تغيير آن، با] روشن شدن تكليف سياست نظامى‏» [گره خورده است]. …

«ادامه اين سياست [نظامى‏] و يا پذيرش شكست و تغيير آن، هر يك، نيروهائى‏ در حاكميت دارد و از آن مهم‏تر زمينه‏هائى‏ در جامعه و در ميان مردم. … كفه ترازوى‏ مردم مخالف و نيروهاى‏ حكومتى‏ مخالف سياست نظامى‏ … سنگين‏تر مى‏شود … تدارك … مقابله با شورش مردم … [نشان اين امر است] … بنابراين … شرايط اجتماعى‏ در درجه اول و جهانى‏ در درجه دوم … [در تعيين سرنوشت انتخابات نقش تعيين كننده خواهد داشت]. …

شرايط داخلى‏ … فشرده شدن روز افزون نارضايى‏ و خشم و فقر مردم است … در عرصه بين‏المللى‏ … سياست [اعمال شده] ‌در عرصه امور اتمى‏ و حقوق بشر … زمينه تجزيه بلوچستان، كردستان و خوزستان را فراهم ساخته، درعين حال خطر حمله نظامى‏ به ايران را محتمل‏تر نيز كرده است. …

در راس حاكميت نيز بحث بر سر نتايج سياست نظامى‏ … و ضرورت تغيير آن مطرح است …

اين، آن  صحنه‏ايست كه [از اصلى‏ترين عرصه نبرد از ديد سرمقاله] در برابر ما و همه مردم ايران قرار دارد [تكيه از ما]. …

اين كه فرماندهان مخالف اين سياست و يا روحانيون مخالف آن، چه آرايشى‏ در ماه‏ها و هفته‏هاى‏ آينده به خود خواهند گرفت نيز عمدتا بستگى‏ به همان دو شرط داخلى‏ و خارجى‏ دارد …

ميان روحانيون روز به روز بر شمار وحشت‏زدگان از سرانجام سياست حاكم افزوده مى‏شود … يگانه امكان آن‏ها براى‏ تغيير سياست نظامى‏ حاكم [يا همان اصلى‏ترين تضاد!]، پيوستن به مردم است. به‏ويژه پايگاه روحانيون در ميان مردم بشدت آسيب ديده است و تنها با چنين چرخشى‏ است كه خواهند توانست بخشى‏ از اعتبار گذشته خود را تجديد كنند. … روحانيونى‏ كه از افتادن همه قدرت به دست فرماندهان نگرانند و از سركوب خويش و بازگشت به حوزه‏ها … نگرانند … چاره‏اى‏ [ديگر] ندارند. … [درغيراين‏صورت] شورش مردم [تكيه از ما] كه نه از تاك نشان باقى‏ گذارد و نه از تاك نشان …».

سرمقاله با جمله «هنوز بايد در انتظار آرايش سياسى‏ حكومتى‏ از يك‏سو و برآمد نارضايى‏ وسيع مردم از سوى‏ ديگر بود، تا از دل آن، زمينه‏هاى‏ تغيير سياست حاكم … بيرون بيايد و صراحت در بيان ورود به صحنه انتخابات را [گويا از خاتمى‏] طلب كند!»

با هضم انديشه بيان شده در سرمقاله، براى‏ خواننده هيچ تصويرى‏، جز تصوير “نبرد كه بر كه” بين قشربندى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏، تداعى‏ نمى‏شود. بحث، بحث درونى‏ در حاكميت است، كه بخشى‏ از آن را روحانيونى‏ تشكيل مى‏دهند، كه با اعتبار از دست داده، اضافه بر ابزار حاكميتى‏، نسب به وجهه اجتماعى‏ خود نيز اظهار نگرانى‏ مى‏كنند. استدلال، استدلالى‏ در پس درهاى‏ اطاق‏هاى‏ در بسته است، كه مى‏كوشد، نقشه مانور ضرورى‏ را براى‏ خروج از تنگناى‏ در پيش، ترسيم و اجماع در حاكميت را بدست آورد. آنجا كه از مردم صحبت به ميان آورده مى‏شود و “خطـر” «شورش مردم» گوشزد مى‏شود، صحبت از ابزارى‏ است، كه تهديد به انداختن آن در «كفه ترازو» مطرح است، با هدف تغيير «تناسب قوا به سود خود» و نه بيش از آن! ارزيابى‏ «شورش مردم» از منظر تغييرات انقلابي به سود مردم در انديشه جاى‏ ندارد، برعكس، نگرانى‏ از «شورش مردم» بر انديشه حاكم است: «نه از تاك نشان باقى‏گذارد و نه از تاك نشان»!

همانطور كه امرى‏ شناخته شده است، آقاى‏ نورى‏زاده لندن نشين هستند و كانال‏هاى‏ “غيبى‏” رنگارنگى‏ نيز براى‏ دسترسى‏ به اخبار پشت پرده در اختيار دارند. بى‏دليل هم نيست، كه او پيگيرانه مرجع پرسش‏هاى‏ تلويزيون صداى‏ آمريكا نيز مى‏باشد. در روز ٣٠ نوامبر ٢٠٠٨، آقايان نورى‏زاده و سازگارا با گوينده تلويزيون به بحث نشستند و درباره انتخابات پيش‏روى‏ رياست جمهورى‏، موضع گرفتند. نورى‏زاده پس از توضيح درباره كشمكش‏هاى‏ بين گروه‏هاى‏ حاكميت، و بيان اين “نظر” كه رژيم مجبور است «خط قرمزها را بالاتر ببرد»، كه «نشان تاثير فشار از خارج است»، توصيه خود را براى‏ كانديداتورى‏ عبداله نورى‏ بيان داشت. محسن سازگارا به تائيد اين توصيه تمايل نداشت و آن را ازاين‏رو  رد كرد، «زيرا آيت‏الله خامنه‏اى‏ جسارت گشودن فضا را ندارد.»

زمانى‏ كه اين بحث‏ها در جريانند، تا سرنوشت “اصلى‏ترين تضاد” را در دوران پيش از برگزارى‏ انتخابات پيش‏رو روشن كنند، “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه در خارج از اطاق‏هاى‏ دربسته و به دور از برداشت‏هاى‏ نورى‏زاده‏ها و سازگارها ميجوشد: تضاد بين خواست مردم براى‏ دست يافتن به آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات در شرايط قانونى‏ و مبارزه مردم عليه «فشرده شدن روزافزون نارضايى‏ و خشم و فقر»، كه “راه‏توده” به درستى‏ برجسته مى‏سازد!

– شرايطى‏ كه همان اصول پايمال شده حقوق مردم در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ هستند، كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مى‏باشند!

– حقوقى‏ كه با پايمال نمودن خونين آن، ابزار مافيايى‏ غارت مردم به سرمايه‏دارى‏ حاكم ارزانى‏ شد! – غارتى‏ كه اكنون اشتهاى‏ بلعيدن ثروت‏هاى‏ ملى‏ را نيز نزد آن‏ها و متحدان امپرياليستى‏شان بوجود آورده است!

در مقاله نزديك به دو ماه پيش منتشر شده در “توده‏اى‏ها” درباره بررسى‏ شرايط شركت خاتمى‏ در انتخابات، چنين اظهارنظر شده است:

اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه، اصلى‏‏‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏ است

فقدان آزادى‏‏‏‏‏ انتخاب در جمهورى‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏،‏‏ كه محمد خاتمى‏‏‏‏‏ برجسته مى‏‏‏‏‏سازد، اصلى‏‏‏‏‏ترين تضادى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد، كه ميهن ما در دوران كنونى‏‏‏‏ با آن‏ دست بگريبان است. فقدان آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد، و مبارزه براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به آن، اصلى‏‏‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏ در ايران مى‏‏‏باشد.

فقدان آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏، پيامد انقلاب بزرگ مردم در بهمن ٥٧ نيست، كه ارتجاع و جريان‏هاى‏ سرخورده از انقلاب مى‏‏‏‏خواهند به مردم القاء كنند. فقدان آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏ و فقدان زمينه‏هاى‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ انتخابات، عليرغم اين بزرگ‏ترين دستاورد انقلابى‏‏‏‏ مردم ميهن ما در قرون طولانى‏‏‏‏، بر ميهن ما حاكم است.

قانون اساسى‏‏‏‏‏ برآمده از دل انقلاب، حق بيان آزاد عقيده و نظر، حق ايجاد سازمان‏ها و تشكيلات آزاد دمكراتيك و صنفى‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ را تثبيت و تضمين كرده است. اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت، آن «زبان انقلاب» است، كه خاتمى‏‏‏‏‏ فقدان آن را امروز پرخاشگونه برجسته مى‏‏‏‏‏سازد.

براى‏‏‏‏‏ شناخت علت اين نابودى‏‏‏‏‏، بايد به اين پرسش پاسخ داد، كه نابودى‏‏‏‏‏ حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما، نابودى‏‏‏‏‏ «زبان انقلاب»، در خدمت حفظ منافع كدام قشرها و طبقات قرار داشته است، اين نابودى‏‏‏ “به سود چه كسانى‏‏‏‏‏” و “عليه منافع چه كسانى‏‏‏‏” بوده و عمل كرده است؟

«بداخلاقى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ نهادى‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏اخلاقى‏‏‏‏‏هايى‏‏‏‏‏ كه گاه رنگ و بوى‏‏‏‏‏ دين مى‏‏‏‏‏گيرد»، و خاتمى‏‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ به آن‏ها مى‏‏‏‏‏تازد و آن‏ها را مورد پرخاش قرار مى‏‏‏‏‏دهد، در خدمت غارت مافيايى‏‏‏‏‏ سرمايه‏داران فربه شده و اكنون خواستار غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ متعلق به مردم در بخش دولتى‏‏ اقتصاد، به سود اين قشرها و طبقات عمل مى‏‏‏كند. ثروت‏هايى‏‏‏‏ كه ميراث انقلاب بهمن بوده و از حلقوم امپرياليسم و رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ و انصار و اعوان آن بيرون آورده شده بود.

«زبان انقلاب»، بازگرداندن اين ثروت‏ها بود و فاصله گرفتن از اين زبان، همان اجراى‏‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است.

مقاومت در برابر اين برنامه، بدنبال فروپاشى‏‏‏‏ نظام مالى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ در جهان، از شرايط مساعد جديدى‏‏‏‏ برخوردار شده است.

اخلاق ضدانقلابى‏‏‏‏‏ كه در سخنان خاتمى‏‏‏ مورد خطاب قرار گرفته است، ابزار ايدئولوژيك حاكميت ضدانقلاب است. براى‏‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏‏ آن، براى‏‏‏‏‏ دفع آن، بايد قدرت سياسى‏‏‏‏‏ نهفته در پشت آن را نفى‏‏‏‏‏ و دفع نمود. و اين، بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏ برقرارى‏ آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ و دمكراتيكِ تثبيت و تضمين شده در قانون اساسى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏ ايران و بدون افشاى‏‏‏‏‏ اهداف سوداگرانه پايمال كنندگان اين حقوق، ممكن نخواهد شد.

مبارزه عليه سركوب حقوق دمكراتيك مردم، عليه استبداد حاكم و مبارزه عليه غارت منافع و ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ مردم، وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏ و تفكيك‏ناپذيرى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهند.

شركت فعال و هوشمندانه در اين مبارزه طبقاتى‏‏‏‏‏، وظيفه همه قشرها و طبقات مردم‏ و ميهن‏دوست و احزاب طبقاتى‏‏‏ ‏آنان، به ويژه جنبش توده‏اى‏‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏‏‏ كه بايد در اتحادهاى‏‏‏‏‏ وسيع اجتماعى‏‏‏‏‏ فرجامى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ بيابد.  (پايان نقل قول)

پيروز باد مبارزات دمكراتيك

البته بايد در “مبارزات” انتخاباتى‏  – كه بنا به تعريف جوانشير، بخش دمكراتيك وظايف حزب توده ايران را تشكيل مى‏دهد –   شركت نمود، زيرا شرايط يك تحول انقلابى‏ در ايران وجود ندارد و لذا “تاكتيك تحريم” انتخابات نادرست است، كه اپوزيسيون راست توصيه مى‏كند. البته نهايتاً بايد در در نبرد بين “علم و خرافات” در انتخابات، جانب علم را گرفت. اين شركت براى‏ حل تضاد موجود در “نبرد كه بر كه” در حاكميت ضرورى‏ است و بايد به آن با تمام توان عمل كرد. بايد با شركت خود «كفه ترازوى‏» خلق را سنگين‏تر كرد، اما وظيفه اصلى‏ مبارزاتى‏ ما، تكرار مى‏شود، وظيفه اصلى‏ مبارزاتى‏ ما توده‏اى‏ها، مبارزه در عرصه اصلى‏ براى‏ احقاق حق قانونى‏ مردم در برخودار شدن از آزادى‏ براى‏ تجمع، براى‏ تشكيل احزاب و سازمان‏هاى‏ دمكراتيك و سياسى‏ خود (و نه سازمان‏هاى‏ ان جى‏ او ايجاد شده با پول امپرياليسم، كه مرز جدايى‏ موضع ما از اپوزيسيون راست با شعار “حقوق‏بشر” آمريكايى‏ و “انتخابات آزاد” بوش‏گونه را تشكيل مى‏دهد)، براى‏ آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات است. وظيفه ما افشاى‏ مافيايى‏ است كه مى‏خواهد با انتخابات رياست جمهورى‏ امكان غارت خود را تداوم بخشد و براى‏ حفظ حاكميت خود به مجرى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ تبديل شود. به متحد امپرياليسم تبديل شود، درست در زمانى‏ كه بحران ساختارى‏ و مالى‏ حاكم بر جهان سرمايه‏دارى‏، امكان مقاومت انقلابى‏ را عليه ديكته امپرياليسم با دورنمايى‏ روشن‏تر و دست‏يافتنى‏تر ترسم مى‏كند! به كشورهاى‏ منطقه كارئيب بايد نظر افكند!

با چنين شيوه انقلابى‏ در مبارزه است كه ما در ميان جريان مبارزات مردم شركت داشته و در كناره جريان تاريخ نخواهيم گرفت.

اين «گفتنى‏»‏ها، «حرف‏هاى‏ كلى‏ و آسمانى‏» نيستند!

“اصلى‏ترين تضاد” را نمى‏توان با تضاد در سطح وقايع و حوادث جامعه يكى‏ پنداشت. تضاد قشربندى‏ در حاكميت و كوشش هر كدام براى‏ جلب بخشى‏ از مردم به «كفه ترازوى‏ خود» را به مثابه “اصلى‏ترين تضاد” پنداشتن، خطاست. جلب مردم به «كفه ترازوى‏ خود»، مثلاً از طريق وعده‏هاى‏ سرخرمن و يا «آوردن پول نفت بر سر سفره» و …، اين تضادهاى‏ كاسبكارانه در حاكميت براى‏ پر كردن جيب‏هاي سرمايه‏داران غارتگر از هر قشر و گروه،  از آن‏رو اصلى‏ترين تضاد جامعه نيستند، زيرا با حل آن، راه رشد و ترقى‏ دمكراتيك و ملى‏ جامعه ايران، كه به تعريف ماركس جهت “تكامل” تاريخى‏ جامعه را تشكيل مى‏دهد، باز نخواهد شد. انتخاب باراك اوباما، “تغييرى‏” به بار نخواهد آورد! ابقاى‏ وزير جنگ دولت بوش بر سر مسند خود و به حراج كذاشتن ٥٠٠ هزار دلارى‏ كرسى‏ اوباما در سناى‏ آمريكا، دليل كافى‏ براى‏ درستى‏ نظر ماركسيستى‏ در تعيين تضاد طبقاتى‏ به مثابه اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه مى‏باشد.

البته بايد دسته‏بندى‏هاى‏ موجود در حاكميت را شناخت و افشا كرد. تضاد بين آن‏ها را به پرچم تبليغى‏ و ترويجى‏ انقلابى‏ تبديل نمود. اگر جنبش آزادى‏خواهى‏ و عدالت‏جويانه مردم از آن توان ضرورى‏ برخودار نشده است، اگر فاقد سازماندهى‏ ضرورى‏ است، اگر صداى‏ مبارزات مردم از رسانه‏هاى‏ گروهى‏ امپرياليستى‏ پخش مى‏شود و نه از حلقوم ما توده‏اى‏ها فرياد زده مى‏شود، اگر جنبش توده‏اى‏ در عرصه اصلى‏ مبارزات مردم قرار ندارد، و …،  نه از اين روست كه از اخبار پشت‏پرده و يا از پرده برون افتاده بى‏خبر هستيم، بلكه ازاين‏روست كه خصلت سرمايه‏دارى‏ نظام حاكم را تشخيص نداده‏ايم و تضاد طبقاتى‏ را درك نكرده‏ايم و لذا قادر نشده‏ايم نيروى‏ خود را در عرصه اصلى‏ترين تضاد ميان مردم و حاكميت، ميان مردم و امپرياليسم متمركز سازيم.

ايجاد ارتباط بين تضادهاى‏ موجود در حاكميت سرمايه‏دارى‏ و نشان دادن راه خروج از بن بست ارتجاعى‏ تحميل شده بر سر راه دستيابى‏ به اهداف قانونى‏ مردم، همان به ثمر رساندن انقلاب ملى‏ و دمكراتيك است كه ارايه آن، مستند ساختن «دلايل و چرائى‏ و عقبه اخبار و رويدادهاست …»، كه براى‏ انتشار آن هيچ نيروى‏ ديگرى‏ در مبارزات اجتماعى‏ وجود ندارد، جز جنبش توده‏اى‏ و حزب آن.

تا زمـانـى‏ كه سرمايه‏دارى‏ حاكم، در تمام قشربندى‏ آن پايبندى‏ خود را براى‏ اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ حفظ مى‏كند  – كه بايد افشاى‏ آن را جنبش توده‏اى‏ به يكى‏ از عمده‏ترين زمينه‏هاى‏ مبارزات تبليغاتى‏ و ترويجى‏ خود در روند انتخابات رياست جمهورى‏ تبديل كند -، آرى‏ تا زمانى‏ كه در بر چارچوب غارت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ حاكم مى‏چرخد، بايد به افشاى‏ اين خيانت تاريخى‏ به دستاورد انقلاب بزرگ مردم ادامه داد، كه ارتجاع به آن نام “انقلاب اقتصادى‏” داده است.

تا زمانى‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ خواستار ادامه سياست “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” است و اعمال آن را از طريق سركوب آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ مصرّح در قانون اساسى‏ ايران تحقق مى‏بخشد، “اصلى‏ترين تضاد جامعه” ايران، تضاد بين مردم و ديكتاتورى‏ حاكم از يك سو و بين مردم و امپرياليسم از سوى‏ ديگر، اصلى‏ترين تضاد طبقاتى‏ در جامعه باقى‏ مى‏ماند. يعنى‏ تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب بهمن، آماج‏هاى‏ مبارزاتى‏ را تشكيل مى‏دهند. برپايه اين تحليل است كه مبارزه براى‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧، دستور روز مبارزات انقلابى‏ جنبش توده‏اى‏ است.

بايد در انتخاباتى‏ رياست جمهورى‏ در ماه‏هاى‏ پيش‏رو جانب علم عليه خرافات را گرفت و كوشيد با پيروزى‏ از اين سنگر مبارزاتى‏ بيرون آمد، اما صحنه نبرد طبقاتى‏ در جامعه، كماكان “اصلى‏ترين عرصه مبارزاتى‏” است كه پرچم آن را جنبش توده‏اى‏، و به ويژه جنبش توده‏اى‏، در كنار و در ميان مردم بايد افراشته نگه دارد!

بايد با انتقال مضمون تاريخى‏ نظر كيانورى‏ در رساله “سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها” به شرايط كنونى‏ باور داشت و به آن عمل كرد. در آن دوران، “نبرد كه بر كه” در حاكميت پاسخ نهايى‏ خود را نيافته بود. نيروهاى‏ مدافع اهداف انقلاب بهمن و خواستار تحولات سياسى‏ هنوز عمدتاً بر سر مواضع اوليه خود پاى‏مى‏فشردن. ازاين‏رو، انعكاس “اصلى‏ترين تضاد” در كليت قشربندى‏ حاكميت و در نبرد درونى‏ آن، انعكاس نبرد طبقاتى‏ در جامعه بود، بين ارتجاع راست داخلى‏ و حاميان خارجى‏ آن ازيك‏سو و مردم مدافع دستاوردهاى‏ انقلاب بهمن از سوى‏ ديگر.

شرايط تاريخى‏ اكنون متفاوت است. جنبش اصلاحات در آن دوران درك نكرد كه برپايى‏ اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك و حفظ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ داراى‏ وحدتى‏ ديالكتيكى‏ بوده و نمى‏توان با ادامه سياست “تعديل اقتصادى‏” در دولت اصلاحات، آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ را براى‏ مردم تثبيت و تضمين نمود. پيامد ادامه سياست اقتصادى‏ به سود سرمايه‏دارى‏ حاكم، نمى‏توانست با تداوم سلب آزادى‏هاى‏ قانونى‏ از مردم همراه نباشد. كه همراه شد.

سلب آزادى‏هاى‏ قانونى‏، شرط تداوم غارت مافيايى‏ بود. ازاين‏رو اصلاحات سياسى‏ تنها مى‏توانست دست در دست برپايى‏ اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك رشد كرده و تثبيت گردد. اين دو، مراحل مختلف و گام به گامى‏ را در رشد ترقى‏خواهانه جامعه ايفا نمى‏ساختند و نمى‏سازند. آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏، جفت تفكيك ناپذيرند. وحدتى‏ ديالكتيكى‏ را تشكيل مى‏دهند.

متاسفانه در اين بحث‏هايى‏ كه آن روزها نيز در جامعه ايرانى‏ مطرح بودند، نقش و رنگ جنبش توده‏اى‏ با تشتت حاكم بر آن كمتر از آن بود، كه جايى‏ بيش‏تر از كناره لجن‏زار جريان نبرد اجتماعى‏ را نثارش سازد، كه طبرى‏ در شعرش گوشزد مى‏كند. خروج از اين بن‏بست تاريخى‏، پايان بخشيدن به تشتت حاكم بر جنبش توده‏اى‏، از ديدگاه ضرورت شركت فعال و متحد آن در نبرد طبقاتى‏ در جامعه به خاطر سعادت مردم و شكوفايى‏ ميهن انقلابى‏، از ضرورت تاريخى‏ عظيمى‏ برخوردار مى‏باشد!

مسئوليت سنگين همه توده‏اى‏ها و كليت جنبش توده‏اى‏، اما به ويژه مسئولين حزبى‏، رفيق على‏ خاورى‏، رفيق محمد اميدوار و ديگر مسئولان، كادرها و اعضاى‏ حزب توده ايران، در اين نبرد سرنوشت‏ساز براى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ انكار ناپذير است. بايد قوياً از اين رفقا خواستار شد به بن بست تحميل شده به جنبش توده‏اى‏ پايان بخشند. به بن بستى‏ كه در ابرازنظر “ه. م. “كميته وحدت” به درستى‏ چنين برشمرده مى‏شود: «همگى‏ بر اين باوريم كه ارتجاع داخلى‏ و امپرياليسم جهانى‏ پس از درهم كوبيدن سبعانه و خونين حزب ما، براى‏ نهادينه كردن پراكندگى‏ در ميان ما، آنچنان سرمايه‏گذارى‏ كرده‏اند، كه اكنون به چيزى‏ كم‏تر از سود مادام‏العمر براى‏ خود راضى‏ نيستند.»

پايان بخشيدن به تشتت نظرى‏ و دست يافتن به وحدت نظرى‏، نه تنها دست يافتنى‏ است، بلكه با جداسازى‏ سّره از ناسّره در انديشه، تنها قدم درست، واقع‏بينانه و عملى‏ براى‏ وحدت سازمانى‏اى‏ را تشكيل مى‏دهد، كه مى‏تواند در زمان و شرايط لازم ايجاد شود.

اين گريز ضرورى‏، اجتناب ناپذير بود. بازگرديم به بحث در اين‏ باره كه جنبش توده‏اى‏ در مبارزات روز در ايران چاره‏اى‏ ندارد و بايد جايى‏ را هم پركنند، كه خالى‏ مانده است، تا مبارزان انقلابى‏ مذهبى‏ دوباره از راه برسند و در نبرد دفاع از دستاوردهاى‏ انقلاب مردم، يعنى‏ براى‏ برپايى‏ اقتصاد ملى‏ دمكراتيك و حفظ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك مصرّح در قانون اساسى‏ به وظيفه خود عمل كنند. همه اين نيروها نياز مبرم به كمك انديشه انقلابى‏ براى‏ يافتن «قطب‏نما» دارند.

ضرورت بحث درباره تئورى‏ انقلابى‏ از اين نياز ناشى‏ مى‏شود، كه بدون تئورى‏ انقلابى‏، مبارزه انقلابى‏ ممكن نيست! (لنين)  ازاين‏روست كه نمى‏توان از مبارزه ايدئولوژيك چشم پوشيد. درست در دوران‏هاى‏ شكست، عمده‏ترين وظيفه نظرى‏، وظيفه ايجاد روشنى‏ و زلالى‏ تئوريك است. به ياد تورج بيگوند و تاثير جزوه كوچك او براى‏ آنانى‏ كه «به بيراهه‏هاى‏ دهه ٤٠ و ٥٠» رفتند، بينديشيم.

با آنچه گفته شد، نمى‏توان با قرار داشتن انديشه توده‏اى‏ در سطح ديالكتيك هگل موافقت نمود. ديالكتيك ذهن‏گرايى‏ كه ناظر توصيف كننده وقايع تاريخى‏ پس از حادث شدن آن‏ها باقى‏ مى‏ماند. انتشار عكس كيانورى‏ بجا و ضرورى‏ است، اما كافى‏ نيست!

پيش به سوى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، كه جز از راه بحثى‏ صميمانه درباره مسائل و مبارزات روز مبتنى‏ بر انديشه علمى‏ و سنتى‏ حزب توده ايران دست نيافتنى‏ است!

سطور فوق نه در نقد راه توده، كه با خواست و هدف و اميد پايان بخشيدن به چند صدايى‏ در جنبش توده‏اى‏، بر روى‏ كاغذ آمد.




مسئله اتحادها (٣) ”اتحاد و انتقاد“ در برداشت تارنگاشت ”عدالت“ «احمدىنژاد به دنبال چيست»

زمانى كه گفته مىشود كه بايد با تشتت نظرى در جنبش توده‏اى مبارزه كرد و مسئولين حزبى از همه در اين زمينه مسئول‏تر هستند، عده‏اى مىگويند، “مگر رفيق خاورى مىتواند معجزه كند”؟

البته هيچ‏كس «رستم دستان» نيست و “معجزه” هم نمىتواند بكند. طرح اين گونه مسائل جدى نيست.

بحث بر سر اين نكته است، كه تنها با برخورد صميمانه نظريات در مورد مسائل مورد بررسى است كه نظريات صيقل مىيابند و تدقيق مىگردند و مضمون مبارزات حزب توده ايران در جنبش توده‏اى و بين مردم درك مىشود. تنها از اين طريق نيز ممكن مىگردد، كه مواضع صادقانه، اما اشتباه، در برابر مواضعى كه از خارج به درون جنبش توده‏اى وارد شده و با ذاّت جنبش توده‏اى در تضادند و هدف ديگرى را دنبال مىكنند، شناخته و افشا شوند. يعنى سّره از ناسّره تشخيص داده شود.

كوشش براى جلب توجه رفقاى مسئول به مسئوليت تاريخى در مبارزه براى رفع تشتت نظرى در جنبش توده‏اى، از چنين مضمونى برخوردار است! مضمونى كه داراى محتوايى عينى و مادى، و نه افسانه‏‏اى، رازگونه- عرفانى و يا اخلاقى مىباشد!

جنبش توده‏اى داراى هيچ وسيله ديگرى جز بحث صميمانه و متين و مبتنى بر انديشه تئوريك و فلسفى حزب توده ايران ندارد، تا بتواند از سقوط در ورطه اشتباه و گمراهى دورى جويد. بايد با گوش هوش به خاطره طنين گرم صداى سياوس كسرايى گوش فراداد، كه “خـطر” را گوشزد مىكند:

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاريك است.

در فراز درّه، ره باريك است.

رهگذر،

در چنين گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى كه نفس مىبردش دم به دم،

از يورش باد،

كج نيفتى به چپ و راست،     خطـر!

سياوش كسرايى، ٩ بهمن ١٣٦٤

*****

«احمدىنژاد به دنبال چيست»

«دولت در وجه اثباتى، به نص تئورى “جمهورى ناب” عمل مىكند.»

اين جمله را مىتوان جمع‏بندى از مقاله‏اى ارزيابى كرد، كه سيد اميرحسين مهدوى در “اعتماد سالنامه” به چاپ رسانده و تارنگاشت عدالت آن را در ٨ آذر ١٣٧٨ منتشر كرده است.

همزمان در تارنگاشت عدالت مقاله‏اى از نامه‏مردم، ارگان مركزى حزب توده ايران، در ارزيابى از نقش سرمايه‏دارى بزرگ وابسته تجارى در ايران در پايان سال ١٣٥٩، منتشر شده است.

١- در توضيح مضمون “جمهورى ناب”، نظريه‏پرداز، آقاى مهدوى، با هدف كمك به درك موضع دولت و «فهم رفتارهاى رئيس جمهور»، به توضيح «سه هدف – سه شعار» مىپردازد و برجسته مىسازد، كه «پرهيز از افتتاح واحدهاى صنعتى و تمايل به همنشينى با محروم‏ترين اقشار …»، ويژگى خصلتى رئيس جمهورى را تشكيل مىدهد.

مهدوى به منظور توضيح «سه هدف» فوق، مىپرسد: «ستاره راهنماى او [رئيس جمهور] در خط‏مشى گذارى سياسى و اقتصادى چيست؟» و پاسخ مىدهد: «نقد احمدىنژاد معيار ندارد [و مفسران را مجبور مىسازد با] تمسك به استدلال استقرايى و اصل تعميم، … به استنتاج منطق حاكم بر رفتارهاى قوه اجرايى [پرداخته و] … دستگاهى ناقص براى تحليل اهداف دولت نهم ارائه [ كنند كه همراه است با شناخت] … تقسيم‏بندى سه‏گانه گروه‏هاى هدف [مبارزاتى] دولت … ».

به عبارت ديگر، اسلوب «خط‏مشى گذارى سياسى و اقتصادى» دولت نهم، اسلوب برخورد دولت به سه گروه در جامعه مىباشد. شيوه‏اى كه مىتوان با تكيه به شيوه برخورد «اثباتى به نص تئورى “جمهورى ناب”»، كه نظريه‏پرداز آن را شيوه «عمل دولت» ناميده بود، شيوه “نفى كنندهِ نص تئورى جمهورى ناب” ارزيابى كرد، كه آن را در بحث فلسفى، “ديالكتيك نفى” نيز مىنامند.

آقاى مهدوى در ارتباط با سه گروه «هدف [مبارزاتى] دولت»، به توضيح نحوه عمل دولت در برابر آن‏ها مىپردازد. نحوه عملى كه هدف آن، «در جهت تضعيف و رقيق كردن حضور و مطالبات آنان …» مىباشد.

اين سه گروه كه بايد موقعيتشان تضعيف گردد، عبارتند از: اول- «طبقه متوسط خواهان مشاركت سياسى»، دوم- «طبقه متوسط خواهان كسب زندگى متفاوت» و سوم- «طبقه سرمايه‏دار خواستار استقلال از دولت».

مبارزه عليه اين سه گروه نيز در سه شعار تبلور مىيابد.

عليه گروه اول با «شعار سياست گريزى و غرب ستيزى»، كه در سياست دولت احمدىنژاد در «مقابله با حزب و تحزب به عنوان برجسته‏ترين نماد اين طبقه [عملى شد. برنامه‏اى كه] ازجمله [از] مهم‏ترين اهداف دولت نهم به شمار مىروند»؛  عليه گروه دوم، سياست دولت تحت عنوان «شعار ارزشگرايى» اجرا شد، كه در «… مخابره شدن تصاوير درهم كوبيدن ديش‏هاى دريافت امواج ماهواره با ديلم و همچنين شمارى از برخوردها با بانوانى كه پوششى متفاوت با استانداردهاى طرح داشتند، [تظاهر خود را يافت، كه] قطعا به مهم‏ترين پيام عزم دولت براى تحديد مطالبات طبقه متوسط خواهان سبك زندگى متفاوت، تعبير شد»؛

و بالاخره دولت نهم عليه گروه سوم كه «بهار بخش خصوصى» را ايجاد كرده بود و همانند «وزراى خاتمى به صراحت از سرمايه‏گذارى خصوصى و سرمايه‏دارى دفاع كرد و سرمايه‏دار پس از سال‏هاى “زالوصفت” ناميده شدن، [در دوره خاتمى] صاحب حرمت و قداست شد … [كه در همين دوران] اكبر هاشمى رفسنجانى، نماينده بىرقيب طبقه سرمايه‏دار، خواستار استقلال از دولت بود [و] … با تهيه پيش نويس سند چشم‏انداز و سياست‏هاى كلى اصل ٤٤ در مجمع تشخيص مصلحت نظام، مومن بودن خود به اقتصاد آزاد و بخش خصوصى را ثابت كرده بود» …، آرى عليه اين گروه سوم، دولت نهم با «شعار عدالت خواهى» به مبارزه برخاست. «خط تبليغاتى احمدىنژاد براى زنده كردن [به خوان برجسته ساختن] شكاف فقر و غنا و بزرگ نمايى [بخوان افشاى] مافياها و روابط پشت پرده اقتصادى ترديدى در هدف گيرى دولت نهم عليه منافع اين طبقه باقى نگذاشت.»

در تدقيق نكات فوق، نظريه‏پرداز اضافه مىكند: «البته مشكل احمدىنژاد، نه سرمايه‏دار، كه سازوكارهاى حاكم بر اقتصاد آزاد بود … نقطه هدف [مبارزه] دولت، سرمايه‏دارى خواهان زيست مستقل از دولت بود. … اصرار دولت به اعطاى وام ارزان [كه از طريق تقليل نرخ سود براى سپرده‏ها در بانك‏ها عملى شد و به تبع آن سود اعتبارى بانك‏ها نيز] به واحدهاى كوچك و زودبازده [تقليل يافت.] تلاش [فوق] براى سوق دادن نقدينگى از واحدهاى بزرگ به كارگاه‏هاى كوچك است. اين سياست، كه به اقرار بيانيه رسمى بانك مركزى (هفته سوم اسفند ماه)، ادامه حيات سيستم بانكى [عمدتاً خصوصى؟] را با مخاطره روبرو كرده است، به ايجاد رانت براى افرادى كه به نظام بانكى دسترسى داشتند [يعنى صاحبان نقدينگى كه سپرده‏هايشان با سود بيش از ٢٠ درصد در طول ٥ سال به حجم دو برابر دست مىيافت، پايان داده شد. سياستى كه به] افزون شدن مشكلات صنعت انجاميد.»

سخن كوتاه: يكى از عمده‏ترين اقدامات اقتصادى دولت نهم عليه سرمايه‏دارانى كه خواستار استقلال از دولت بودند، تقليل سود سپرده‏هايشان در بانك‏ها بود.

اقدام دوم، بنيادىتر مىباشد و آن مخالفت و «برخورد به سياست‏هاى كلى اصل ٤٤ قانون اساسى و موضوع واگذارى بنگاه‏هاى دولتى» است. «به دنبال ابلاغ بند “ج” اين سياست از سوى رهبرى انقلاب، احمدىنژاد طى نامه‏يى خواستار اختصاص پيدا كردن چهل درصد از سهام واحدهاى قابل واگذارى به اقشار محروم شد. سهام موسوم به “عدالت”، تاكنون بين دهك‏هاى فردوست اقتصادى توزيع شده است. برگه سهام عدالت، درواقع سهام تعاونىهاى استانى است … اين روند، همانطور كه از ابتدا عيان بود، باعث عدم استقبال بخش خصوصى از خريد سهام بنگاه‏هاى مشمول اصل ٤٤ شد. با اين ترفند دولت و با احتساب آن بخش از سهام كه در دست دولت و كارگران و مديران واحدها باقى خواهد ماند، عملاً “مديريت” هيچ بنگاه بزرگى به بخش خصوصى واگذار نخواهد شد. … اين سياست به خوبى تاكنون جواب داده است، چنان كه در آخرين و بزرگ‏ترين واگذارى بخش عمده‏يى از صنعت فولاد و آلومينيوم كشور مشترى خصوصى پيدا نكرد و توسط صندوق قرض‏الحسنه بسيجيان خريدارى شد. …».

٢- تا اينجا، كوشش نه چندان ‏آسان براى استخراج و بيان آنچه كه مضمون مقاله را تشكيل مىدهد. مضمونى، كه مضمون مقاله “اندر حكايت جدال بىپايان آرمانگرايان و مديران” به قلم روح‏الله رشيدى را نيز تشكيل مىدهد، كه در “عدالتخانه” ١١ آذر ١٣٨٧ درج شده و تارنگاشت عدالت نيز آن را منتشر  كرده است.

مضمون اين مقاله، افشاى موضع مديران “واقع‏گرايى” است، كه مدافع «تن دادن به الزامات توسعه [هستند] و «پذيرفته‏اند، كه “عده‏اى بايد بميرند، تا عده‏اى ديگر زنده”گى كنند.» و اين عده كه بايد فدا شوند، كسى جز «ناتوانان» نيستند!

اين در حالى است كه «آرمانگرايان اما اصرار دارند، كه مىتوان و بايد نسخه ديگرى براى توسعه يافت، تا [رشد و ترقى اجتماعى] انسانىتر باشد …». در اين مقاله «نسخه ديگرى» توسط نظريه‏پرداز ارايه نشده است.

٣- ابوالقاسم سرحدىزاده، وزير سابق كار و يكى از چهره‏هاى “چپ” مذهبى آن دوران، در مصاحبه‏اى با ايلنا (١١ آذر ٧٨)، در ارزيابى سياست و موقعيت رئيس جمهور مىگويد «آقاى احمدىنژاد به عنوان رئيس يك حزب سياسى با مشى كاملا مشخص مطرح است.» او مورد تائيد قرار مىدهد كه «قطعا موقعيت احمدىنژاد در بين توده‏هاى مردم مستحكم است و با رفتارهاى حساب شده‏اى كه در بين احاد مردم صورت داده است، موقعيت خوبى دارد …».

تحليل مشخص شرايط مشخص

همانطور كه در آغاز مطلب اشاره شد، تارنگاشت عدالت همزمان با انتشار مطالب فوق، كه پيش‏تر عنوان شدند، مقاله “نقش سرمايه بزرگ وابسته تجارى در مرحله كنونى انقلاب ضدامپرياليستى و خلقى” را نيز منتشر ساخته است. اين مقاله پيش‏تر در نامه مردم، ارگان مركزى حزب توده ايران در اول دىماه ١٣٥٩ به چاپ رسيده بود.

انتشار اين مقاله پرارزش، كه ارزيابى مشخصى از “نبرد كه بر كه” را به دنبال پيروزى انقلاب بهمن در ايران ارايه مىدهد، نمىتواند به معناى استفاده و انتقال يك به يك مضمون آن به شرايط كنونى “مبارزه كه بر كه” در ايران فهميده و مجاز شناخته شود. متاسفانه تارنگاشت عدالت در اين زمينه توضيحى ارايه نكرده، ولذا اين برداشت مىتواند به وجود آيد، كه تارنگاشت چنين مىپندارد.

مقاله منتشره در نامه مردم، هم در وجه اسلوب انديشه و هم در وجه ارايه داده‏ها و تحليل مشخص تاريخى، از كيفيتى پربار و بالا برخوردار است. از نظر اسلوبى، مقاله با ارايه تاريخچه نقش سرمايه بزرگ وابسته تجارى، يعنى با توجه به وجه ماترياليسم تاريخى در موضوع مورد بحث، ويژگى تحليل علمى توده‏اى مبتنى به يافتن رشته “تكاملى” در پديده مورد پژوهش را به نمايش مىگذارد. در بررسى مشخص، يعنى ارزيابى “ديالكتيك مشخص” نقش سرمايه تجارى در روند رشد جامعه ايرانى، مقاله مذكور سرشار است از توجه به جوانب مختلف نقش آن. داده‏هاى ذكر شده در مقاله از عملكرد سرمايه بزرگ تجارى، بيان توجه به جوانب مختلف نقش آن مىباشد.

با انتشار اين مقاله پر ارزش اما نمىتوان به اين نتيجه‏گيرى نايل شد، كه به وظيفه خود در تحليل شرايط مشخص كنونى به طور كافى عمل كرده‏ايم و به پايان راه وظيفه روشنفكرانه توده‏اى رسيده‏ايم. براى شركت نظرى- تئوريك و ارايه ارزيابى سياسى شرايط تاريخى كنونى مىتوان به مضمون مقاله فوق در نامه مردم مراجعه نمود و از آن كمك گرفت، به ويژه در امر پايبندى به اسلوب بررسى و پژوهش، اما انتشار تنهاى آن كافى براى انجام وظيفه روز توده‏اىها در برابر “نبرد كه بر كه” در دوران حاضر، و ارايه ارزيابى مشخص از آن، نمىتواند باشد.

تحليل مشخص شرايط مشخص ضرورى است و اين وظيفه مطبوعاتى، روشنگرانه و افشاگرانه ازجمله وظيفه تارنگاشت عدالت به‏مثابه بخشى از جنبش توده‏اى، نيز مىباشد.

اين گفته را نمىتوان به اين معنا دريافت، كه پس بايد هر گروه توده‏اى، براى اينكه به عنوان توده‏اى به رسميت شناخته شود، حتما بايد هم بتواند ارزيابى مشخصى از فلان شرايط مشخص روز ارايه كند. خير، چنين برداشتى از حرف، برداشت مستدل مضمون حرف نيست. مثلاً يك “بولتن خبرى” متعلق به جنبش توده‏اى، كه وظيفه آن جمع‏آورى اخبار و فاكت‏ها و مواضع مطرح در جامعه مىباشد، حتماً نبايد نقش نظريه‏پردازانه نيز ايفا سازد. اما تارنگاشت عدالت داراى محتواى چنين بولتى خبرى نيست. مطالب نظرى و تئوريك منتشره در آن در تائيد اين حكم هستند. از اين‏ روست كه مىتوان انتظار داشت، كه يك جريان توده‏اى مىداند، كه تنها با ارايه نقل قول حتى از نامه مردم، كار و وظيفه روشنفكرانه توده‏اى پايان نيافته است. به عبارت ديگر، نقل قول از ماركس و از نشريات حزب توده ايران، جاى تحليل مشخص تاريخى را نمىگيرد.

زنده‏ياد احسان طبرى شيوه ارايه نقل قول و سيتات را به جاى تحليل مشخص، شيوه مكتبى مىنامد كه «آموزش انقلابى ماركسيستى را به … آئين مذهبى

» تبديل مىكند. او اين شيوه را يكى از شيوه‏هاى منفى مرسوم شده در دوران استالين اعلام مىكند، كه كشنده خلاقيت علمى و آزادى بيان در حزب كمونيست اتحاد شوروى و احزاب برادر شد. طبرى در مقاله “مختصات جهان و دوران ما، چشم‏اندازى از عمده‏ترين مسائل”، در “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى فلسفى و اجتماعى”(١٣٤٥، ص ١٣٨-١٣٧) مىنويسد: «مىبايستى به جاى شيوه “سيتاد”‏بازى و بحث‏هاى سكولاستيك بر سر الفاظ و عبارات … و چسبيدن به احكام مأنوس و درآوردن همه رهنمودها از مشتى احكام مجرد، شيوه خلاقيت بندشكن و اختراع جسورانه فكرى برپايه بررسى واقعيت عينى مسلط شود [تكيد از ما]

ازاين‏رو ضرورى است، تارنگاشت عدالت تحليل مشخص درباره مضمون و چگونگى شركت توده‏اى ها در “نبرد كه بر كه” در ايران در ماه‏هاى پيش از برگزارى انتخابات رياست جمهورى را ترسيم كند. سه مقاله‏اى كه در تارنگاشت منتشر شده‏اند و در اينجا جمع‏بندى از آن‏ها ارايه شد، و يا مقالات ديگر، مىتوانند براى ترسيم “نبرد كه بر كه” كمك باشند. بهر جهت شركت تارنگاشت عدالت در اين بحث در جنبش توده‏اى ازاين‏رو ضرورى است، زيرا در غيراين‏صورت نقش تارنگاشت عدالت به تبديل شدن به انتشار دهنده صداى بخش معينى از شركت كنندگان در “نبرد كه بر كه” در ايران امروز، محدود مىماند.

در مطالب متفاوتى كه “توده‏اىها” تاكنون منتشر ساخته است، ازجمله در مقالات مربوط به اتحادها در مبارزات روزمره اجتماعى در ايران، اين موضع ترسيم شده است، كه براى جنبش توده‏اى و حزب آن، حزب توده ايران، شركت در “نبرد كه بر كه” بدون داشتن موضعى «روشن و صريح» غير ممكن بوده و صرفنظر از تضاد آن با سنت حزب توده ايران، از تجربه مبارزاتى در جامعه موفق بيرون نخواهد آمد. اگر تارنگاشت عدالت نيز به ضرورت دارا بودن موضعى مشخص و مستقل براى جنبش توده‏اى باور دارد، مضمون چنين موضعى چيست؟

پرسش‏ها مشخص اند:

١- ارزيابى توده‏اى از جوانب برشمرده شده در نظريات و عملكرد، به قول سرحدىزاده «رئيس يك حزب سياسى»، كه در مقالات منتشر شده در تارنگاشت عدالت مطرح شده‏اند، چيست؟

٢- اگر مواضع فوق مورد تائيد است، براى رشد اين تصورات در جهت تكامل تاريخى، چه پيشنهادى بايد از سوى جنبش توده‏اى مطرح گردد؟

“توده‏اىها” جوانب مختلفى از مسائل مطروحه در مقالات فوق را تاكنون مورد بررسى قرار داده است. ازجمله در مقاله “ابرازنظر سوم”، به مسئله پراهميت اولويت نبرد ملى و ضدامپرياليستى پرداخته شده. در نوشته‏هاى بعدى جوانب ديگر، ازجمله «خط مشى گذارى سياسى- اقتصادى» مطرح شده در نظريات آقاى مهدوى، مورد توجه قرار خواهد گرفت.

«در عرصه اميد خزانى نيست»!

اميد مىرود، نظريه‏پردازان در تارنگاشت عدالت، كه تاكنون با سه ابرازنظر توجه خود را به محتواى بحث‏ها در “توده‏اىها” نشان داده‏اند، اكنون با نظريات قابل طرح خود در بحث صميمانه شركت كنند. “توده‏اىها” تاكنون از انتشار سه ابرازنظر يكى از نظريه‏پردازان تارنگاشت عدالت نسبت به مقالات منتشر شده در صفحه خود، خودارى كرده است، زيرا ابرازنظرها، به موضوع بحث‏ها مربوط نبوده‏اند و درعين حال برخوردى زشت نسبت به افراد را تشكيل مىدادند، برخوردى كه شايسته جنبش توده‏اى نيست.

باشد كه تارنگاشت عدالت با شركت صميمانه و سازنده در بحث، كمكى باشد براى “راه‏توده” در تجديد نظر در شيوه شركت خود در بحث. يعنى گذار از موضع غيرصميمانه و «دردآور» و رسيدن به موضع سازنده و خلاق در بحث و تبادل نظر در جنبش توده‏اى.

آرى «در عرصه اميد، خزانى نيست»! (احسان طبرى)




ابرازنظر ٤ و ٥ «گر بيفروزيش، رقص شعله‏‏اش در هر كران پيداست» «تضاد علم و خرافات» «زبان توده‏اى‏‏»

اگر در هر دو عرصه، عرصه پايمال شدن آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ و عرصه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏،‏ مردم را به مبارزه دعوت نكرده‏ايم، به علت بى‏‏اطلاعى‏‏ ما از تركيب مجلس و اهداف قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران نبوده است. علت اين بى‏‏تحركى‏‏ِ توجيه‏ناپذير و غيرمستدل، علت اين بى‏‏تحركى‏‏، فقدان موضع انقلابى‏ در انديشه و عمل‏ ما بوده است.

سكوت و عدم تحرك انقلابى‏‏ ما، ناشى‏‏ از فقدان شناخت ما از “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه و عدم درك ما از لزوم مبارزه انقلابى‏ در “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏‏” بوده است!

عرصه مصاف مردم با ارتجاع، عرصه‏ مبتنى‏‏ بر قانون اساسى‏‏ است!

تبليغ براى‏‏ منافع مردم و در دفاع از منافع ملى‏‏ بايد مبارزه‏جويانه و شورانگيز و با كيفيت انقلابى‏‏ باشد، بايد بيفروزيش، تا رقص شعله‏اش تن‏ را گرم و روح‏ را به جولان وادارد. تبليغ براى‏‏ تجهيز توده‏ها به‏منظور به عقب راندن ارتجاع از مواضعى‏‏ كه به طور غيرقانونى‏‏ به چنگ آورده، ‏ديده شدن شعله آتش، از كران تا كران است.

متن ابرازنظر “كيوان” و “چيستا دبير”:

کيوان
شما ظاهرا می خواهید به سردرگمی در طیف توده ای ها پایان دهید اما از نوشته هایتان معلوم می شود که خودتان از همه سر درگم ترید.
مخلوط کردن یک جمله از کاسترو با شعر طبری و کتاب جوانشیر و اظهار نظر ایزنهاور و نبرد که بر که با بناپارت و نتیجه گرفتن اینکه “در انتخابات اینده در مبارزه خرافات با علم ما از علم پشتیبانی می کنیم” اگر همه اینها نامش سردرگمی نیست پس چیست؟
از مارکس مارکس کردن هم تحلیل مارکسیستی بیرون نمی اید. اول از همه شما باید زبانتان را اصلاح کنید و زبان توده ای را بکار گیرید. واگرنه با این زبان الکن نمی شود با امثال تاج زاده رقابت کرد یا با امثال شریعتمداری مقابله؟
حرفهای کلی هم پاسخ به سیاست مشخص نیست. هر قدر هم دیالکتیک درس دهید و تضاد اصلی و فرعی را بشمارید پاسخ این سوال را نخواهد داد که اوضاع امروز کشور چیست و فردا در انتخابات چه باید کرد و شرکت کرد یانه و از چه کسی پشتیبانی کرد یا نکرد.
بنظرم اگر واقعا قصد دارید که با تفرقه مبارزه کنید بجای انکه یک سایت دیگر به سایت های توده ای اضافه کنید بروید و با یکی از همین موجود ها همکاری کنید. این بهترین روش مبارزه با تفرقه است.

موفق باشید.
کيوان  ٢٠٠٨ر١١ر٢٠

چيستا د‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏بير

من نظر سردبیر راه توده را خواندم. خیلی خوشم آمد که با جسارت اسم خود را نوشته بود. چرا شما چنین کاری نمی کنید. یعنی بنویسید سردبیر سایت شما کیست و دارای چه سوابقی است؟ از چه وقت توده ایست؟ اول اینها را بنویسید و از دیگران هم بخواهید با همین صداقت و صراحت نام خودشان را پای پیام هایشان بنویسند تا من هم همین کار را بکنم. وقتی آدم پشت اسامی مستعار و بی نامی پنهان می شود خیلی جسارت ها پیدا می کند که نه حقش است و نه در ظرفیتش.

چيستا د بير 19.11.2008

پرسشى‏‏ كه “كيوان” مطرح مى‏‏سازد درباره «اوضاع امروز كشور چيست» و «فردا در انتخابات چه بايد كرد»، نكات پراهميتى‏‏ هستند. به هر دو نكته و نشان دادن اولويت پرسش نخست بر دومى‏‏، در نوشته‏هاى‏‏ مستقل گذشته، و همچنين در پاسخ به ابرازنظر “بهرام”، پرداخته شده است.

به‏ويژه بر اين نكته با دقت مكث و استدلال شده است، كه اصلى‏‏ترين رشته هستى‏‏ اجتماعى‏‏ كه بر دور آن كليه روندهاى‏‏ اجتماعى‏‏ تحقق مى‏‏يابند، كدام رشته مى‏‏باشد. براى‏‏ توضيح اين رشته اصلى‏‏ و مركزى‏‏، كه ماهيت نظام‏هاى‏‏ حاكم بر جوامع را تشكيل مى‏‏دهد، كوشيده شده است از نظريات بانيان سوسياليسم علمى‏‏، در بحث‏ها نكات ضرورى‏‏ مطرح گردد.

متاسفانه واكنش در برابر اسلوب ماركسيستى‏‏- لنينيستى‏‏ بررسى‏‏ و تحليل به طور غيرمترقبه‏اى‏‏ منفى‏‏ است. موضع‏گيرى‏‏ عليه مقوله‏هاى‏‏ ماركسيستى‏‏ نزد سردبير راه توده آنچنان شديد و رودرو است، كه نمى‏‏توان آن را با نماى‏‏ ارايه شده از نشريه «هفده ساله»، كه مايل است راه توده‏اى‏‏ها را ترسيم كرده و ادامه دهد، و بيش از اين، نمايندگى‏‏ كند، در هم‏سويى‏ و هم‏نوايى‏ ارزيابى‏ كرد. اين «ظاهرامر» با مضمون فلسفى‏‏ و تئوريك و سنت علمى‏‏ و تحليلى‏‏ حزب توده ايران، همانطور كه در زير نشان داده شده است، هم‏خوانى‏‏ ندارد.

«شما اگر ٥٠ بار ديگر هم در يك مقاله ٣٠ خطى‏‏ از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابى‏‏ و … ذكر خير [؟!] كنيد …»، تا چه حد يك «زبان توده‏اى‏‏» است، كه “كيوان” طلب مى‏‏كند، يك مسئله است، اما چرا بايد سردبير راه توده به كار گرفتن ديالكتيك و يا نظريات ماركس را در منافات با امكان درك شرايط ايران تصور كند، مسئله‏اى‏‏‏ ديگر و بسيار پراهميت! اين نارضايى‏‏ از ارزيابى‏‏ مبتنى‏‏ بر ديالكتيك و نظريات ماركس، استدلال عليه ضرورت و نياز به پايبندى‏‏ به انديشه علمى‏‏ نيست، كه مى‏‏توانسته ازجمله نظر يك توده‏اى‏‏ كم آشنا با ماركسيسم- لنينيسم باشد، بلكه پولميكى‏‏ است كه آگاهانه و يا غيرآگاهانه در جو “آنتى‏‏كمونيسم” گرفتار است!

در هيچ يك از مقالاتى‏‏ كه در صفحه “توده‏اى‏‏ها” انتشار يافته است، تكرار غيرمستدل مقولات ديالكتيكى‏‏ و يا نظريات ماركس وجود ندارد و ادعاى‏‏ راه توده درباره «ذكر و خير» كردن، قابل اثبات نيست. سردبير راه توده هم اشاره‏اى‏‏ به مقاله مشخص و يا بخش مشخصى‏‏ از يك مقاله نمى‏‏كند، كه گويا در آن اين مقولات «٥٠ بار» تكرار شده باشند. ادعا، ادعايى‏‏ عام است كه نه از سر برخورد انتقادى‏‏، كه حق او مى‏‏بوده، طرح گشته، بلكه با هدف برخوردى‏‏ به قول خود او «تند و دردآور» انجام شده است. «دلسوزى‏‏ و دلنگرانى‏‏ و احساس مسئوليت» كه گويا از باب دلجويى‏‏ مطرح مى‏‏شوند، تنها توجيه‏اى‏‏ در سطح و غيرجدى‏‏ براى‏‏ پوشاندن هدفى‏‏ است، كه با برخورد «تند و دردآور» دنبال مى‏‏شود. هدف تن ندادن به بحثى‏‏ است كه مطرح شده است و راه توده ظاهراً در آن باب حرفى‏‏ «گفتنى‏‏» (طبرى‏‏) ندارد و نمى‏‏تواند به پرسش‏هاى‏‏ «ساده» زير پاسخ دهد:

١- تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ وجود دارد يا خير؟

٢- توده‏اى‏‏ها بايد براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ بكوشند، يا خير؟

٣- براى‏‏ برطرف ساختن تشتت، چه راهى‏‏ بايد طى‏‏ شود؟

آيا به پرسش‏هاى‏‏ «ساده» فوق، پاسخى‏‏ «روشن و صريح» دريافت خواهيم كرد از شخص شناخته شده‏اى‏‏ همانند سردبير راه توده، كه “چيستا دبير” به تمجيد او پرداخته و از نام و نشانش ابراز خرسندى‏‏ نموده و از بيان آن‏ها «خيلى‏‏ خوش»ش آمده و لابد تائيد هم مى‏‏كند، كه با سابقه‏اى‏‏ كه او داراست، پاسخ دادن به پرسش‏ها، هم «حقش است و [هم] در ظرفيتش».

ماركس مى‏‏گويد، «پيش‏رفته‏ترين سطح نيروهاى‏‏ مولده، [همه جا] حاكم مى‏‏شود.» حالا بايد با تكيه به حرف ماركس گفت، كه با طرح پرسش، ديگر هيچ توده‏اى‏ نخواهد توانست از اداى‏‏ پاسخ طفره رفته و سكوت كند، زيرا سكوت تائيدى‏ است بر برنامه ارتجاع براى‏ تداوم چند صدايى‏ در جنبش توده‏اى‏!

برگرديم به بخش جدى‏‏ نظريات سردبير راه توده. اتفاقاً براى‏‏ آنكه بتوان «… به اين سئوال ساده پاسخ [داد] كه در مجلس كنونى‏‏ چه تركيبى‏‏ نشسته و چه هدفى‏‏ را دنبال مى‏‏كند و لايه‏بندى‏‏هاى‏‏ حكومت كنونى‏‏ چيست و …»، و اين پاسخ در اصوليت اسلوبى‏‏ و تحليلى‏‏ خود با پاسخ “آقايان” در ايران و آقايان نورى‏‏زاده‏ها و خانم‏هاى‏‏ صداى‏‏ آمريكا و بى‏‏بى‏‏سى‏‏ و راديو فردا و …، به قول “بهرام” «كوفتواژى‏‏»ها، متفاوت باشد  – تكرار مى‏‏شود -، درست به خاطر تفاوت اسلوبى‏‏ پاسخ توده‏اى‏‏ از پاسخ اين افراد، بايد سخن توده‏اى‏‏ها مبتنى‏‏ باشد بر انديشه علمى‏‏.

انديشه علمى‏‏ اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش است. راه يافتن عمده از غيرعمده است. اسلوب ديالكتيكى‏‏، محتواى‏‏ بحث را تعيين نمى‏‏كند. محتوا، برپايه داده‏ها و پرسشى‏‏ كه بايد به آن پاسخ داد، تعيين مى‏‏شود. اطلاع يافتن از «تركيب» مجلس نياز به داده‏ها دارد، كه “راه‏توده” حتماً از راه “غيب” و “معجزه” در اختيار ندارد.

ديالكتيك مشخص، كه در پاسخ به ابرازنظر سوم ترسيم شد، امكان درك روابط بين «تركيب» مجلس و «هدف» مجلس نشينان را بوجود مى‏‏آورد (كه همانجا با نقل قول از ماركس درباره نشان دادن وابستگى‏‏ طبقاتى‏‏ بناپارت، بيان شده بود و مورد اعتراض “كيوان” و ديگران قرار گرفته است).

بدين‏ترتيب، وحدت اسلوب و اطلاع، زمينه شناخت و درك علمى‏‏ پديده و ارايه ارزيابى‏‏ مستد از آن را بوجود آورده و آن را ممكن مى‏‏سازند. زمينه‏اى‏‏ كه ارزيابى‏‏ مبتنى‏‏ بر آن، تازه بايد در جريان عمل و پراتيك انقلابى‏‏ صحت خود را به اثبات برساند!

حزب توده ايران، تنها پرچم يا عكس نيست، كه با به‏ دوش گرفتن آن، به همه وظايف عمل شده باشد. انديشه و اسلوب انديشيدن و عمل انقلابى‏‏ است، كه بين جنبش توده‏اى‏‏ و اپوزيسيون چپ غيرانقلابى‏‏، خط فاصل را تشكيل مى‏‏دهد، چه برسد به خط فاصل از “اپوزيسيون راست”!

تاثير منفى‏‏ برخورد غيرمستدل به «يالكتيك» و «ماركس» و … البته آن خواهد بود، كه ازجمله در ابرازنظرهاى‏‏ “كيوان”، “چيستا دبير” خود را مى‏‏نماياند. زمانى‏‏ كه “كيوان” جمع‏بندى‏‏ مقاله “جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور” را با جمله «مخلوط كردن يك جمله از كاسترو با شعر طبرى‏‏ و كتاب جوانشير و اظهارنظر ايزنهاور و نبرد كه بر كه با بناپارت …» به سخره مى‏‏گيرد، تنها پولميك نمى‏‏كند، بلكه سوار بر جو “آنتى‏‏كمونيسم”، همان برخورد «تند و دردآور» را به نمايش مى‏‏گذارد، با اين تفاوت كه در پشت «دلسوزى‏‏ و دلنگرانى‏‏» پنهان نمى‏‏شود.

پيش‏تر، تعريفى‏‏ كه ماركس درباره انسان داده بود، نقل شده بود. او مرز جدا شدن انسان از حيوان را، پرداختن انسان به توليد نيازهاى‏‏ هستى‏‏ خود مى‏‏داند. انگلس نيز در نامه‏اى‏‏ به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) ازجمله مى‏‏نويسد: «برپايه درك ماركسيستى‏‏ تاريخ، توليد و بازتوليد [نيازهاى‏‏ اوليه] زندگى‏‏، نهايتاً مسئله اصلى‏‏ در تاريخ است.»

بدين‏ترتيب بايد براى‏‏ پاسخ به همه پرسش‏ها، ازجمله تركيب و چرايى‏‏ تركيب مجلس اسلامى‏‏ و موضع ما در برابر هر كدام از قشرهاى‏‏ موجود در آن، حزب توده ايران ساختار اقتصادى‏‏ و به تبع آن اجتماعى‏‏ جامعه را بشناسد و توضيح دهد. مبتنى‏‏ بر اين تعريف است، كه توده‏اى‏‏ها مى‏‏توانند از ساختار موجود دفاع، دفاع مشروط، مخالفت با جوانبى‏‏ از آن و يا مخالفت با كليت آن را مستدل سازند. آنطور كه در سياست “اتحاد و انتقاد” در سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن توسط حزب توده ايران به مورد اجرا درآمد.

چرا بايد آقاى‏‏ نورى‏‏زاده مخالف “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” در ايران باشد؟ مخالف هم نيست! تاكنون دراين‏باره تنها حرفى‏‏ كه زده است، درباره كندى‏‏ اجراى‏‏ آن بوده. درست همانند آقاى‏‏ خاموشى‏‏. حرف ما در اين‏زمينه چيست؟ كدام تحليل را راه توده در اين‏باره ارايه مى‏‏كند؟ از اين سياست سرمايه‏دارى‏‏ حاكم، سردبير راه توده براى‏‏ مبارزه نشريه «هفده ساله» به چه نتيجه‏گيرى‏‏ نايل مى‏‏شود؟

تنها پس از دستيابى‏‏ به ارزيابى‏‏ از كليت شرايط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ جامعه است، كه مى‏‏توان درباره وظايف روز به بحث نشست و نتيجه‏گيرى‏‏ كرد. ازاين‏رو نه تنها “كيوان”، “چيستا دبير”، بلكه همچنين سردبير راه توده در خطا هستند، زمانى‏‏ كه ارزيابى‏‏ مبتنى‏‏ بر نظريات ماركسيستى‏‏ را غيرضرورى‏‏ و قابل اغماض مى‏‏دانند. كوشش انديشه پسامدرن، ايدئولوژى‏‏ “جهانى‏‏سازى‏‏” در خدمت سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏، درست در اين نظر متمركز شده است، كه گويا شناخت “كليت” ممكن نيست، بلكه انسان قادر است تنها محيط محدود اطراف خود را، آنهم تنها به صورت تكه تكه و خورد شده، بشناسد. اين انديشه، ماترياليسم تاريخى‏‏ را “داستان بزرگ” مى‏‏نامد، كه كهنه شده است. دراين‏باره مى‏‏تواند خواننده علاقمند ازجمله به “ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏‏ و ضدنوليبراليسم عرصه اصلى‏‏ترين نبرد” مراجعه كند. پرداختن در اينجا به نظر هگل درباره “حقيقت، كليت است”، و نظر ماركسيستى‏‏ درباره “روندى‏‏ كه انديشه براى‏‏ شناخت پديده طى‏‏ مى‏‏كند”، چارچوب نوشته حاضر ر ميشكند، اما مى‏توان ديرتر به آن پرداخت.

اميد مى‏‏رود با موضع‏گيرى‏‏هاى‏‏ حزب توده ايران، راه توده، تارنگاشت‏هاى‏‏ عدالت، ١٠ مهر، احسان طبرى‏‏ و ديگران كه دستشان باز است، درباره پرسش‏هاى‏‏ ساده مطرح شده، روشنى‏‏ بيش‏ترى‏‏ در ضرورت پايبندى‏‏ به انديشه سوسياليسم علمى‏‏ به اثبات برسد.

«فردا در انتخابات چه بايد كرد»

«تضاد علم و خرافات»

از آنجا كه زنده‏ياد كيانورى‏‏ در ٢٢ تيرماه ١٣٧٧ در رساله‏اى‏‏ تحت عنوان “نگاهى‏‏ به اوضاع اجتماعى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران”، مسئله «تضاد علم و خرافات» را  – او آن را «تضاد علم و دين» مى‏‏نامد –  به طور وسيع توضيح داده و ترسيم نموده است، براى‏‏ روشن شدن نظر مطرح شده در “توده‏اى‏‏ها”، بخش‏هايى‏‏ از آن در زير نقل مى‏‏شود.

اما پيش از آن، اين مضمون توضيح داده مى‏‏شود، كه منظور از جانبدار علم در برابر خرافات بودن، به اين معناست كه انديشه توده‏اى‏‏ در لحظاتى‏‏ كه بايد درباره اين يا آن عملكرد حاكميت تصميم بگيرد، مثلاً از بين كانديداهاى‏‏ مجاز شناخته شده، يكى‏‏ را بر ديگرى‏‏ ترجيح دهد، از محكى‏‏ استفاده مى‏‏كند، كه به قول كيانورى‏‏ گرفتن جانب علم در برابر خرافات است.

براى‏‏ مثال مى‏‏توان براى‏‏ توضيح مضمون فوق، از ظرافتى‏‏ روشنفكرانه‏اى‏‏ كه در برنامه “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” نهفته است، كمك گرفت.

حزب توده ايران مدافع بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد در قانون اساسى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران (اصل ٤٤) است، زيرا بر اين باور است، كه اگر اين بخش به طور دمكراتيك و طبق قانون در اقتصاد كشور موثر باشد، شرايط ضرورى‏‏ براى‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و به تبع آن سياسى‏‏ ايران تضمين مى‏‏گردد.

سرمايه‏دارى‏‏ حاكم با نقض اصول دمكراتيك قانون اساسى‏‏ (ازجمله اصل ٢٦)، شرايط برپايى‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏- دمكراتيك را از بين برد، حاكميت مافيايى‏‏ و رانت‏خوآرانه خود را برقرار نمود و اكنون مى‏‏خواهد با اجراى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ (كه صندوق بين‏المللى‏‏ پول و بانك جهانى‏‏ و … اجراى‏‏ آن را تجويز مى‏‏كنند و شرط همكارى‏‏ وسيع با ايران اعلام كرده‏اند)، و به اميد حفظ حاكميت خود از اين طريق، ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم را كه انقلاب بهمن يك بار از حلقوم سرمايه امپرياليستى‏‏ و رژيم سلطنتى‏‏- ساواكى‏‏ بيرون كشيده بود، در بازار بورس به حراج بگذارد. حراجى‏‏ كه در آن سهم سرمايه مالى‏‏ بليونى‏‏ امپرياليستى‏‏، سهم شير را دارد: خاموشى‏‏ ١٨ آبان ١٣٧٨: «برخورد سرمايه‏گذاران انگليسى‏‏ با ابلاغيه اصل ٤٤ بسيار مثبت بود و ايشان آمادگى‏‏ خود را براى‏‏ حضور در بازار ايران اعلام كردند. مسئله، تامين پول براى‏‏ اجراى‏‏ پروژه‏ها نيست [يعنى‏‏ باوجود بحران مالى‏‏، سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ كمبود نقدينگى‏‏ ندارد]، بلكه بايد مشكلات مربوط به تنظيم قانون كار را برطرف كنيم …».

نابودى‏‏ بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد، آنطور كه حزب توده ايران ارزيابى‏‏ كرده است، نابودى‏‏ امكان ايجاد و حفظ استقلال اقتصادى‏‏ كشور مى‏‏باشد. اگر هم تناسب قوا در ايران امكان داشتن مضمون  «مكراتيك» را براى‏‏ بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد هنـوز ممكن نساخته است، از منظر استقلال اقتصادى‏‏ كشور، كوشش براى‏‏ حفظ اين بخش، در جهت ارزيابى‏‏ و هدف حزب توده ايران قرار دارد. به عبارت ديگر، اگر بخشى‏‏ از حاكميت بكوشد به خاطر منافع خود، از دستورات آقاى‏‏ خاموشى‏‏ و حاميان جهانى‏‏ او سرباز زند، چنين بخشى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ اولويت دارد. نه از آن جهت كه اين بخش گويا خواستار اجراى‏‏ اصول ٢٦ قانون اساسى‏‏ شده و به مخالفت با جو سركوبگرانه كنونى‏‏ برخاسته است، بلكه تنها از آن رو، كه منافع مافيايى‏‏ و سودجويانه آن در لحظه تاريخى‏‏ كنونى‏‏ با به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ در تضاد است.

اينكه اين ثروت‏ها تنها زمانى‏‏ در حفظ استقلال اقتصادى‏‏ كشور موثر خواهند بود، كه در چهارچوب يك اقتصاد ملى‏‏ و دمكراتيك قرار داشته باشند، يك مسئله است. فروش امروز ثروت‏ها به سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ توسط بخشى‏‏ ديگر در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏، يك مسئله ديگر.

(ناگفته نماند كه بحران مالى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ در جهان و شكافى‏‏ كه از اين طريق در ايدئولوژى‏‏ امپرياليستى‏‏ درباره “اقتصاد آزاد بازار” بوجود آمده است، امكان مقاومت و دفع خطر غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ را توسعه بخشيده است و بايد از تغيير شرايط حاكم به حداكثر ممكن استفاده شود. بايد به خاطر داشت، كه درصد بالاى‏‏ قريب به اتفاق مردم ميهن ما مخالف “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” هستند!)

«گر بيفروزيش، رقص شعله‏اش در هر كران پيداست» (سياوش كسرايى‏‏)

بحث تنها در اين سطح كه به اين يا آن فرد بايد در انتخابات آينده راى‏‏ داد، كه احتمالاً مى‏‏تواند همان باقى‏‏ماندن در انتخاب بين “وبا” و “طاعون” باشد، گرفتار ماندن در صحنه‏اى‏‏ است، كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ طلب مى‏‏كند. امرى‏‏ كه سردبير راه توده را مجبور ساخته است، در پاسخ به پرسش مطرح شده توسط «برخى‏‏ محافل داخل كشور» (١٠ر١١ر٢٠٠٨)  – بدون طرح پرسش –  توضيح دهد، كه بحث او، درباره «حاكميت است و نه جنبش مردم».

ما، يعنى‏‏ مردم و حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏، به نمايندگى‏‏ از طرف زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان و تحول‏طلبان، صحنه مبارزاتى‏‏ خود را، خود تعيين مى‏‏كنيم. اين به معناى‏‏ نشان دادن ارتباط و بهم‏تنيدگى‏‏ دو آماج اصلى‏‏ خواست مردم است. و با مردم فرياد مى‏‏زنيم: مقاومت در برابر دستور و غارت امپرياليسم، تنها به دست مردم حاكم بر سرنوشت خود دست يافتنى‏‏ است! مردمى‏‏ كه مى‏‏دانند، كه آزادى‏‏ و دمكراسى‏‏ تنها با حفظ منافع ملى‏‏ بدست مى‏‏آيد!

نشان دادن و مستدل ساختن رابطه بين آزادى‏‏ انتخاب با مبارزه با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مجرى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏، وظيفه روز است. تنها از اين طريق مى‏‏توان به اثبات رساند، كه تنگدستى‏‏ و مشكلات اقتصادى‏‏ مردم و فقدان آزادى‏‏ انتخابات، يك روند واحد را تشكيل مى‏‏دهند. وظيفه مبارزه روز ميهن‏دوستان و تحول‏طلبان استفاده از شرايط تغيير يافته در صحنه جهانى‏‏ و كوشش براى‏‏ ايجاد تغيير در صحنه داخلى‏‏ مى‏‏باشد. ازاين طريق مى‏‏توان مبارزه انقلابى‏‏ براى‏‏ حفظ ثروت‏هاى‏‏ مردم و مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك را به سطح بالاترى‏‏ ارتقا داده و بر روند انتخابات آينده مهر خود را كوبيد.

شرايط و جو حاكم بر جامعه در ماه‏هاى‏‏ پيش‏رو و قبل از برگزارى‏‏ انتخابات رياست جمهورى‏‏ را نبايد براى‏‏ انتخابى‏‏ “مناسب‏تر” به كار گرفت، بلكه بايد برگزارى‏‏ انتخابات را با هدف تغيير وضع به خدمت گرفت. بايد به توضيح ارتباط آزادى‏‏ انتخابات با مسائل روزمره اقتصادى‏‏ و اجتماعى‏‏ مردم پرداخت. بايد نشان داد، كه تنها در شرايط آزادى‏‏ انتخاب، در شرايط موثر بودن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏، در شرايط حاكميت مردم بر سرنوشت خود، آرى‏‏، تنها در چنين شرايطى‏‏ مى‏‏تواند انتخابات قانونى‏‏ برگزار گردد، كه در آن حقوق قانونى‏‏ مردم در برخودارى‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏، حقوق مردم در كنترل مافياى‏‏ اقتصادى‏‏، حقوق مردم در آگاهى‏‏ بر مذاكرات پشت پرده با امپرياليسم و …، برقرار شده باشد.

طنين پرتوان و شورانگيز صداى‏‏ مردم در تمام ماه‏هاى‏‏ آينده تا انتخابات رياست جمهورى‏‏، آتش نبرد را آنچنان شعله‏ور نگه خواهد داشت، كه بتواند هم دشمنان مردم را رسوا سازد و هم جو حاكم را به سود خواست‏هاى‏‏ مردم تغيير دهد. چنين است مبارزه انقلابى‏‏ كه شيوه حزب توده ايران مى‏‏باشد و نه پاسخ به پرسش، به چه كسى‏‏ بايد راى‏‏ داد. اين پرسش از درون نبرد مردم پاسخ خود را خواهد يافت. چنانچ نياز به اسلحه در انقلاب بهمن را، كه تقاضاى‏ سردبير راه توده از كيانورى‏ بود، رشد نبرد انقلابى‏ در ايران برطرف ساخت.

در چنين شرايط تغيير يافته انقلابى‏‏، آنوقت آنانى‏‏ كه مى‏‏خواهند انتخاب شوند، هستند كه بايد رنگ بگيرند و «ريگ»ها را از كفش خود بدور بريزنند!

عرصه مصاف مردم با ارتجاع، عرصه‏ مبتنى‏‏ بر قانون اساسى‏‏ است!

تبليغ براى‏‏ منافع مردم و در دفاع از منافع ملى‏‏ بايد مبارزه‏جويانه و شورانگيز و با كيفيت انقلابى‏‏ باشد، بايد بيفروزيش، تا رقص شعله‏اش تن‏ را گرم و روح‏ را به جولان وادارد. تبليغ براى‏‏ تجهيز توده‏ها به‏منظور به عقب راندن ارتجاع از مواضعى‏‏ كه به طور غيرقانونى‏‏ به چنگ آورده، ‏ديده شدن شعله آتش، از كران تا كران است.

ازاين‏رو بايد تبليغ مواضع انقلابى‏‏ از پشتوانه تئورى‏‏ انقلابى‏‏ برخوردار باشد. با پرسش محترمانه “راه‏توده”، «مگر “ريگى‏‏” به پوتين خود» داريد؟ ما در صحنه‏اى‏‏ به “مصاف” مى‏‏رويم، كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ پهن كرده است. سطح استدلال ناموفق اصلاح‏طلبان در پشت درهاى‏‏ بسته نيز بيش از اين نبوده است. وظيفه ما اما افشاى‏‏ ريگ است، افشاى‏‏ اين امر است، كه سركوب آزادى‏‏هاى‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏، وسيله و ابزار موثر غارت مافيايى‏‏ و رانت‏آخوارانه حاكمان اقتصادى‏‏ را تشكيل داده است. اين است عرصه “مصاف” مردم با ارتجاع حاكم!

برقرار ساختن ارتباط ماهوى‏‏ بين مبارزه روز، يعنى‏‏ مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏ انتخابات، با آينده مبارزات، يعنى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏، كه مانع اصلى‏‏ در اجراى‏‏ برنامه غارت مافيايى‏‏ منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ آنان مى‏‏باشد، وظيفه پيگر و مداوم ماست! وظيفه‏اى‏‏ كه اكنون تنـها بر عهده ما توده‏اى‏‏ها قرار گرفته است. هيچ جريان ديگرى‏‏ به آن اعتقاد ندارد و بدان عمل نمى‏‏كند. شكست جنبش اصلاحات، شكست ناشى‏‏ از اسلوب نادرست تحليل و شيوه مبارزاتى‏‏ آن بود. فداكارى‏‏ در صفوف آن كم نبود! درك علمى‏‏ از اوضاع اجتماعى‏‏ وجود نداشت. نادرستى‏‏ شيوه تحليل و انتخاب عرصه مبارزه، به ناتوانى‏‏ براى‏‏ تجهيز توده‏‏هاى‏‏ ميليونى‏‏ انجاميد. رئيس جمهور وقت بارها اعلام داشت كه بدون مردم تغييرات ممكن نيست، اما به علت نادرستى‏‏ ارزيابى‏‏ قادر نشد مردم را سازمان دهد و به تبع آن، شرايط را به سود مردم متغيير سازد!

البته بايد ««حركت فرماندهان نظامى‏‏ به سمت قدرت مطلقه را متوقف» كرد، البته بايد پرسيد «دردتان چيست كه مردم را آزاد نمى‏‏گذاريد؟ كجاى‏‏ كارتان عيب دارد كه مردم را سركوب مى‏‏كنيد؟»،  كه “راه‏توده” در “گفتگو با برخى‏‏ محافل داخل كشور” مطرح مى‏‏سازد، اما اگر همين جريان كه «ريگى‏‏ در پوتين خود» دارد، و اين ريگ همان ريگى‏‏ است كه براى‏‏ غارت مافيايى‏‏ به آن احتياج داشت، يعنى‏‏ ريگ قانون شكنى‏‏ و پايمال كردن حقوق دمكراتيك اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏، بخواهد براى‏‏ حفظ منافع خود مانع به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ايران در بورس‏هاى‏‏ فرانكفورت، نيويورك و توكيو و … شود و در برابر خواست خاموشى‏‏ها مقاومت كند، بايد در موقع انتخاب بين اين‏دو، به خاموشى‏‏ راى‏‏ نداد. اين انتخاب اما تنها زمانى‏‏ مجاز است، كه عليرغم كوشش همه‏جانبه و يورش تبليغاتى‏‏ و روشنگرى‏ انقلابى‏‏ به مواضع و سنگر قانون‏شكنان، تناسب قوا هنوز پيروزى‏‏ را ممكن نساخته است! در چنين شرايط و تنها در پايان چنين كوشش مبارزه‏جويانه و انقلابى‏‏ بايد روشن و صريح اعلام نمود، كه حفظ ثروت‏ها ملى‏‏ به دست مافياى‏‏ نظامى‏‏ بهتر است، از غارت آن‏ها توسط امپرياليسم و تبديل ايران به “مستعمره نوليبرال”. يعنى‏‏ وفادار ماندن به ارزيابى‏‏ حزب توده ايران مبنى‏‏ بر الويت نبرد ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏!

اگر در هر دو عرصه، عرصه پايمال شدن آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ و عرصه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏، مردم را به مبارزه دعوت نكرده‏ايم، به علت بى‏‏اطلاعى‏‏ ما از تركيب مجلس و اهداف قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران نبوده است. علت اين بى‏‏تحركى‏‏ توجيه‏ناپذير و غيرمستدل، علت اين بى‏‏تحركى‏‏، فقدان موضع انقلابى‏‏ در انديشه و عمل ما بوده است.

سكوت و عدم تحرك انقلابى‏‏ ما، ناشى‏‏ از فقدان شناخت ما از “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه و عدم درك ما از لزوم مبارزه در “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏‏” بوده است!

درست در اين لحظه است كه انديشه توده‏اى‏‏ به اين نتيجه مى‏‏رسد، كه راه انقلابى‏‏ مبارزه براى‏‏ حقوق قانونى‏‏ مردم (و نه برپايى‏‏ سوسياليسم!)، به معناى‏‏ گرفتار ماندن در بحث‏هاى‏‏ خرد و غيرعمده‏اى‏‏ نمى‏‏باشد، كه در سطور فوق تنها براى‏‏ نشان دادن اسلوب پژوهش توده‏اى‏‏ به آن تن داده شد.

براى‏‏ برپايى‏‏ ايرانى‏‏ شكوفا بايد مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و مبارزه براى‏‏ خواست‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ را دست در دست هم و توامان سازمان داد. اين دو جدايى‏‏ ناپذيرند. هيچ فرمول ديگرى‏‏ براى‏‏ بيان توامان بودن نبرد ضدديكتاتورى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ نمى‏‏توان يافت، جز آنكه با مضمون ماركسيستى‏‏ گفت، اين دو از وحدت ديالكتيكى‏‏ برخوردار هستند!

تنها با اتخاذ چنين شيوه انقلابى‏‏ در مبارزه توسط حزب توده ايران است، كه بخش‏هاى‏‏ ديگر ميهن‏دوست و تحول‏طلب و حاميان استقلال سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ كشور در جامعه و همچنين در حاكميت و پيرامون آن مى‏‏توانند خود را از بندهاى‏‏ مافيايى‏‏ قدرت سرمايه‏دارى‏‏ حاكم نجات داده و در سنگر مردم جاى‏‏ شايسته خود را براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ بيابند.

بازگرديم به «تضاد علم و خرافات»

كيانورى‏‏ در آغاز اين بخش از رساله فوق‏الذكر خود مى‏‏نويسد:

«گفتگو ميان پيشرفت‏ها و يافته‏هاى‏‏ نوين علمى‏‏ در همه زمينه‏هاى‏‏ دانش بشرى‏‏، گفتگويى‏‏ بس ديرين و بررسى‏‏ تاريخى‏‏ آن از چارچوب اين نوشته بيرون است. آنچه در اين بخش مورد بررسى‏‏ قرار مى‏‏گيرد، تاثير اين گفتگو در ميان فرهيختگان و انديشمندان و جوانان تشنه دانش در كشورمان در سال‏هاى‏‏ اخير است.»

بدين‏ترتيب او، خصلت اسلوبى‏‏ بحث خود را برجسته مى‏‏سازد. يعنى‏‏ پايبندى‏‏ به نگرش بر روند تاريخى‏‏ رشد پديده نبرد علم عليه خرافات. در ادامه كيانورى‏‏ مى‏‏نويسد: «در كشورهايى‏‏ كه حكومت‏هاى‏‏ دينى‏‏ وجود ندارد، اين گفتگو از چارچوب معينى‏‏ خارج نمى‏‏شود، در حالى‏‏ كه در كشور ما ايران، كه حكومت دينى‏‏ برقرار است، همانند دوران استقرار حكومت‏هاى‏‏ دينى‏‏ در قرون وسطاى‏‏ كشورهاى‏‏ اروپا، اين گفتگو به صورت يك تضاد رشديابنده در ميان هواداران نوگرايى‏‏ در درك دين حاكم و قشريون كه هرگونه نوگرايى‏‏ در درك و توضيح آنچه در كتاب‏هاى‏‏ دينى‏‏ آمده است را “بدعت” يا ارتداد مى‏‏دانند، درمى‏‏آيد و بهتر بگويم درآمده است.» (ص ٧٥-٧٤)

سپس كيانورى‏‏ با نشان دادن نمونه‏هايى‏‏ از تاريخ براى‏‏ توضيح نظر بيان شده، ازجمله «كشف زيست شناس نامدار انگليسى‏‏، چارلز داروين، در سال ١٨٥١ … در كتاب “اصل انواع از راه انتخاب طبيعى‏‏”» را مطرح مى‏‏سازد و آن را «بزرگ‏ترين ضربه‏اى‏‏ كه پايه‏هاى‏‏ اعتقادات دينى‏‏ را زلزله‏وار به لرزش درآورد» مى‏‏نامد. (ص ٧٩)

پس از اين مقدمه، كيانورى‏‏ توجه خواننده را به اوضاع كشور معطوف ساخته و تشديد تضاد بين روحانيون در ايران بر سر موضوع تضاد بين دين و خرافات را نشان مى‏‏دهد و در صفجه ٧٩ به «شدت گرفتن تضاد در ميان روحانيون و تناقض علم و دين و تاثير اين دو فرايند روى‏‏ مردم …» اشاره نموده و آن را تضاد «در ميدان دين و سياست، و [ميدان] دين و حكومت» مى‏‏نامد. تضادى‏‏ كه بين روحانيون در شكل «ناب مسائل دينى‏‏» خود را مى‏‏نماياند. او در ادامه با ارايه نمونه مواضع آيت‏الله يزدى‏‏، رئيس وقت قوه قضايه، انعكاس اين تضادها را بين روحانيون و بين مردم و حكومت دينى‏‏ نشان مى‏‏دهد، كه در «فلسفه “ولايت مطلقه فقيه”» و «نام پرطمطراق “ولى‏‏ امر مسلمين جهان”»، متظاهر مى‏‏گردد.

كيانورى‏‏ با نشان دادن دلايل شور و هيجان مردم در انتخاب محمد خاتمى‏‏ در خرداد ٧٦، «ماهيت تضاد» حاكم بر كشور را در مضمون تضاد بين علم و دين ارزيابى‏‏ كرده و توضيح مى‏‏دهد. (ص ٩٣ به بعد)

براى‏‏ بحث ما درباره تشخيص معيار جانبدارى‏‏ از موضع علم، با توجه به نكات پيش گفته، براى‏‏ مثال در انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏، رساله زنده‏ياد كيانورى‏‏ اين آموزش را درباره اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش ارايه مى‏‏دهد، كه بايد در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏، آن رشته تكاملى‏‏ را يافت، كه به نظر ماركس، جهت تاريخى‏‏ رشد هر پديده و يا جامعه را نشان مى‏‏دهد. جهت تكاملى‏‏ تضاد بين علم و خرافات در تاريخ فلسفه در جهان، جهت تكاملى‏‏ انديشه فلسفى‏‏ انسان از تخيل اسطوره‏وار- ايده‏آليسم ذهن‏گرا و عبور از انديشه ايده‏آليسم عين‏گرا، به انديشه ماترياليستى‏‏ و نهايتاً ماترياليست ديالكتيكى‏‏ است.

مسلط بودن به اين شناخت علمى‏‏، حزب توده ايران را از افتادن در ورطه حدث و گمان و تعيين سياست خود برپايه اسپكولاتيو، مبرا مى‏‏سازد. اين امر اما با اين معنا نيست، كه ما نبايد بكوشيم وسعت اطلاعات خودمان را از وقايع پشت پرده و يا از بحث‏ها و زدوخوردهاى‏‏ بين جناحى‏‏ در حاكميت هر روز بيش‏تر وسعت بخشيم تا با اطلاعات و فاكت‏هاى‏‏ فزون‏تر، دقيق‏تر تصميم‏گيرى‏‏ كنيم. صحبت بر سر آنست، كه مطلع بودن و خبرداشتن ضرورى‏‏ است، اما داشتن راهنماى‏‏ عمل و يا به قول فيدل كاسترو «قطب‏نما»، شـرط و معيار امكان انتخاب علمى‏‏ و تاريخى‏‏ مى‏‏باشد.

براى‏‏ دسترسى‏‏ به ارزيابى‏‏ با خصلتى‏‏ توده‏اى‏‏، «جسارت» و دقيق‏تر «جسارت انقلابى‏‏» ضرورى‏‏، اما كافى‏‏ نيست. اضافه بر آن آگاهى‏‏ به اسلوب انديشه انقلابى‏‏ گريز‏ناپذير است. ازاين‏روست كه لنين مى‏‏گويد: بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، پراتيك انقلابى‏‏ غيرممكن است!




«اعجـاز فـرزنـد بـاور اسـت» (احسان طبرى‏)

“بهرام”، يكى‏ از علاقمندان در ابرازنظر انتقادى‏ خود ازجمله بر نكته پراهميتى‏ انگشت گذاشته و آن را «پرحرفى‏ و به رخ كشيدن اطلاعات مثلاً تئوريك» ناميده است. اين انتقاد درواقع بيان انتقاد برخى‏ از علاقمندان با نگاهى‏ ديگر مى‏باشد. متاسفانه انتقاد داراى‏ اشكال «تند و دردآور» نيز است، آنطور كه “سردبير راه‏توده” انتقاد خود را نسبت به به‏كار بردن واژه «ديالكتيك» در نوشته‏هاى‏ “توده‏اى‏ها” مى‏نامد و معتقد مى‏باشد كه با «حلوا حلوا» گفتن، دهان شيرين نمى‏شود.

اما مسئله جدى‏تر از آن است، كه “توده‏اى‏ها” براى‏ آرامش منتقدين و تظاهر به احترام گذاشتن به وضع روحى‏ افراد، آن را دقيق‏تر به بحث نگذارد. لذا سطور زير:

“ديالكتيك مشخص”، انتزاع ديالكتيكى‏ انديشه درباره پديده‏ها است. مفهوم آن يافتن “جفت‏هاى‏ متضاد” در پديده است، كه بدون شناخت و درك رابطه و بهم‏تنيدگى‏ آن‏ها، پديده درك نمى‏شود. مقوله “به رخ كشيدن”، بدون توجه به متضاد ديالكتيكى‏ آن، مقوله‏اى‏ داراى‏ مضمونى‏ “اخلاقى‏” است. نشان تكبر، خود‏‏‏محور‏‏‏‏بينى‏، استبداگرى‏ شخصيتى‏ وغيره مى‏باشد.

بدين‏ترتيب، تكيه غيرديالكتيكى‏، يعنى‏ تكيه يك جانبه به هر پديده‏ و بررسى‏ تنها يك وجه موضوع مورد بحث، از آن پديده‏اى‏ چه بسا بسيار منفى‏، قابل سرزنش و مذموم ارايه مى‏دهد. ماركس در “كاپيتال” نادرستى‏ نگرش يك‏سويه به پديده را ازجمله درتعريف شخصيت كارگر نشان مى‏دهد، كه به مثابه «فروشنده نيروى‏ كار»، داراى‏ دو شخصيت به كلى‏ متضاد است. تكيه يك‏سو نگرانه به هر كدام از اين شخصيت‏ها، انديشمند را به اتخاذ مواضع متضادى‏ در ارزيابى‏ از «فروشنده نيروى‏ كار» وامى‏دارد. توضيح همه‏جانبه ديالكتيك شخصيت «فروشنده نيروى‏ كار»، بحث را بسيار طولانى‏ مى‏سازد، اما در اينجا مى‏توان كوتاه اشاره نمود، كه از طريق تكيه يك‏سويه به جنبه «آزادى‏» فرد «فروشنده نيروى‏ كار» (و بى‏توجهى‏ به «وابستگى‏» او كه بايد براى‏ ادامه زندگى‏ «پوست خود را به دباغخانه ببرد»)، زمينه توجيه‏گرى‏ روشنفكرانه هدفى‏ حاصل مى‏شود، كه آقاى‏ دكتر احمد توكلى‏، وزير اسبق كار در جمهورى‏ اسلامى‏ با به خدمت گرفتن آن، خود را محق مى‏پنداشت، رابطه بين «كارفرما و كارگر را رابطه بين موجر و مستاجر» ارزيابى‏ و از ديد ايدئولوژيك خود، گويا مستدل سازد. استدلالى‏ كه پرده از روى‏ نگرش “علمى‏” بورژوامآبانه بر كنار مى‏زند و ماهيت ايدئولوژيك اين “علم” خادم نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ را نشان مى‏دهد.

پس از اين گريز ضرورى‏، بازگرديم به اصل مطلب. براى‏ درك مقوله “به رخ كشيدن” بايد تحليل‏گر پايبند به ديالكتيك، متضاد مضمون تاريخى‏ آن را در انتزاع انديشه خود وارد ساخته و رابطه و بهم‏تنيدگى‏ دو وجه را با يكديگر و با محيط پيرامون مورد بررسى‏ قرار دهد، تا بتواند از پديده مورد بحث، كه خود را در ابتدا پديده‏اى‏ مثلاً اخلاقى‏ و يا نشناخته و رازگون و عرفانى‏ مى‏نماياند، به پديده‏اى‏ درك شده دست يابد و انتزاع توخالى‏ به انتزاعى‏ با شناخت آگاهانه و با درك همه جوانب آن تبديل گردد.

با اين اميد كه حوصله خواننده با اين مقدمات نظرى‏ بكلى‏ سرنيامده باشد، به ديالكتيك “به رخ كشيدن” در مورد مشخص مطرح شده در جنبش توده‏اى‏ وموقعيت حزب توده ايران بپردازيم.

حزب توده ايران، ادامه دهنده راه و سنت حزب كمونيست ايران و حزب اجتماعيون و عاميون، از تاريخى‏ قريب به صد ساله برخوردار است. جنبشى‏ كه ريشه‏هاى‏ آن را مى‏توان در انقلاب مشروطه ايران نيز يافت. حزب كمونيست ايران، يكى‏ از اولين احزاب كمونيستى‏ است كه پس از پيروزى‏ انقلاب اكتبر و در چهارچوب انترناسيونال كمونيستى‏ پايه‏ريزى‏ شد. تاريخچه شركت كمونيست‏هاى‏ ايرانى‏ در دفاع و حفظ انقلاب اكتبر در روسيه شوروى‏ را مى‏توان در مطبوعات حزبى‏ دنبال كرد (تاريخ جنبش كمونيستى‏ زنده‏ياد كامبخش، كتاب “انقلاب و اكتبر”، كتاب تاريخ آبراهاميان و مقالات بسيارى‏ در دنيا و …).

اين گذشته تاريخى‏ و وقايعى‏ كه در جريان مبارزات حزب كمونيست و حزب توده ايران بر مبارزان توده‏اى‏ گذشته است، با همه جوانب منفى‏ و دردناك كه مى‏توان در آن يافت، داراى‏ يك جنبه بسيار مثبت و برجسته‏اى‏ نيز بوده، كه نبايد به فراموشى‏ سپرده شود. اين جنبه مثبت، امكانى‏ بود كه براى‏ بسيارى‏ از مبارزان توده‏اى‏ بوجود آمد، بتوانند به فراگرفتن علوم جامعه‏شناسانه، اقتصادى‏، فلسفى‏ و … مبتنى‏ بر علم ماترياليسم تاريخى‏ و ماترياليسم ديالكتيكى‏ در سطح دانشگاهى‏ و به طور سيستماتيك نايل شوند. اين امكان تاريخى‏، حزب توده ايران را به دژ پرقدرت انديشه علمى‏ تبديل ساخت. دژى‏ كه بتواند از امكان ارزيابى‏ علمى‏ شرايط تاريخى‏ برخوردار گردد. مطبوعات حزبى‏ براى‏ خلق‏ها ايرانى‏ و همجوار سرزمين ما، زمينه آموزش پربارى‏ را در طول سال‏ها تشكيل داده اند.

اين سرمايه عظيم روشنفكرانه و علمى‏ را ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ از حزب ما با قتل عام سال ٦٧ گرفت. صحبت تنها از نابودى‏ زنده‏ياد احسان طبرى‏ نيست. براى‏ تكرار اين شخصيت در تاريخ نه تنها حزب ما، بلكه در سطح ملى‏ نيز بايد چشم به راهى‏ طولانى‏ دوخت. بلكه صحبت از نابودى‏ بسيارى‏ از دانشمندان حزبى‏ است، كه از تكرار نام آن‏ها در اينجا ازاين‏رو دورى‏ مى‏شود، زيرا بحث را به دراز مى‏كشاند.

واقعيت آنست كه متاسفانه نمى‏توان جز از رفيق على‏ خاورى‏، از شخصيت ديگرى‏ از اين زمره در جنبش توده‏اى‏ نام برد، كه مى‏تواند برپايه آموزش سيستماتيك و دانشگاهى‏ خود، همانند گذشته به وظيفه آموزش تئورى‏ در حزب توده ايران و در جنبش توده‏اى‏ بپردازد. مقالات پراكندهى‏ كه در اين يا آن نشريه به چاپ مى‏رسند، اغلب برخوردهاى‏ تئوريك به اين يا آن موضوع مى‏باشند. امرى‏ كه بنوبه خود مثبت و آموزنده نيز هست و بايد آن را تقويت نمود، مثلاً از اين طريق كه براى‏ آن در نشريه‏اى‏  – دنيا –  زمينه كار مشتركى‏ ايجاد ساخت، باوجود اين نمى‏توان قانع به اين كوشش‏هاى‏ ارزنده بود و آن را براى‏ عمل به وظيفه تئوريك- ايدئولوژيك در جنبش توده‏اى‏ كافى‏ ارزيابى‏ نمود. اميد است كه زمان مناسب براى‏ انديشيدن ضرورى‏ در اين‏باره بوجود آيد و تصميم‏هاى‏ ضرورى‏ اتخاذ شوند.

بازگرديم به بحث درباره ديالكتيك “به رخ كشيدن” معلومات.

در اين زمينه هم مى‏توان از طبرى‏ يارى‏ جست. طبرى‏ در پيش‏گفتار “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” با عنوان “واژه‏اى‏ چند از نگارنده” كه اكنون بايد آن را وصيتى‏ او تلقى‏ كرد، ازجمله مى‏نويسد: «… ضرورت كوشش براى‏ اجتهاد در مسائل تئورى‏ عمومى‏ ماركسيستى‏- لنينيستى‏ انكارناپذير است و تئورى‏ از هر سخن الكنى‏ در اين زمينه مى‏تواند غنى‏تر شود. … به هر صورت هر نسلى‏ كه در مبارزه شركت مى‏كند، بايد دريافت و منش خود را از انطباق تئورى‏ عام بر پراتيك بدست دهد، يا به عبارت ديگر، تجارب خود را جمع‏بندى‏ كند. معناى‏ سير تكاملى‏ تئورى‏ها و ژرفش در ماهيت‏هاى‏ دمبدم تازه‏تر و عميق‏تر، جز اين نيست. …».

گريز ناگزيرى‏ ديگر:

« …

اى‏ پنهانِ آشكار!

يادت را هرگز،

در صندوق‏خانه قلبم، پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب، نخواهم گرفت،

خشكيده چون نعش بر ديوار،

يا چون يك اتفاق ناگوار،

براى‏ يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى‏نهم هر روز،

در كيفِ مدرسة كودكان،

در لابلاى‏ اوراقِ سپيدِ دفترهايشان.

چون گلبرگ‏هاى‏ گل سرخ،

مى‏نهم يادت را،

در ترنم عاشقانه باد،

در بلنداى‏ قامت شمشاد،

در نى‏نى‏ هر نگاه،

در انعطافِ هر گل و گياه،

در جام خونين شقايق‏ها،

در آزادگى‏ جنگلان سرو،

در پرشِ شورانگيز تذرو.

… » *

“توده‏اى‏ها” اميدوار است آنچه كه در زمينه تئوريك بر كاغذ آورده مى‏شود، از طرف همه توده‏اى‏ها با مضمون مورد نظر آموزگار چند نسل از توده‏اى‏ها دريافت و پذيرفته شود. انجام اين وظيفه به نظر “توده‏اى‏ها” از ضرورت مبرم برخوردار است. اين ضرورت با برخورد غيرمستدل انتقادى‏ و يا سخره‏آميز و در برخى‏ برخوردها هدفمند به انديشه علمى‏ بانيان سوسياليسم، كه در برخى‏ ابرازنظرها به چشم مى‏خورد، نه كه نفى‏ نمى‏گردد، كه مورد تائيد قرار مى‏گيرد.

*

اخـگـران اسفنـد

اى‏ برزگرِ بذرهاى‏ پاك!

اى‏ كشتكارِ بسيط خاك!

اى‏ زنده جاويد در مغاك!

آن‏زمان، كه تو را شناختم،

هيچ‏گاه با تنهايى‏ خويش نساختم.

تو گنجِ رمزِ رنج‏هائى‏،

تو چراغِ روشنِ كومه ذهن مائى‏،

خورشيد، از فروغ جاودانى‏ انديشه‏هايت،

به چاه سياه غرب درغلتيد.

آسمان، در سنگينى‏ جاذبه افكارت،

بر خاك تيره زمين زانو زد،

و زمين، در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى‏ پنهانِ آشكار!

يادت را هرگز،

در صندوق‏خانه قلبم، پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت،

خشكيده چون نعش بر ديوار.

يا چون يك اتفاق ناگوار،

براى‏ يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى‏نهم هر روز،

در كيفِ مدرسه كودكان،

در لابلاى‏ اوراقِ سپيدِ دفترهايشان.

چون گلبرگ‏هاى‏ گل سرخ،

مى‏نهم يادت را،

در ترنم عاشقانه باد،

در بلنداى‏ قامت شمشاد،

در نى‏نى‏ هر نگاه،

در انعطافِ هر گل و گياه،

در جام خونين شقايق‏ها،

در آزادگى‏ جنگلان سرو،

در پرشِ شورانگيز تذرو.

زمزمه مى‏كنم يادت را،

در ذهن مادرى‏،

كه چگرگوشه‏اش را خون‏آلود به خاك سپرده است،

در خلوت آن دخترى‏،

كه در فراقت، اشك‏هاى‏ بى‏حساب ريخت.

يادت را،

در كوله‏بار زندگيم مى‏نهم،

چون دوره‏گردى‏،

در كوى‏ و برزنِ خلوت و خاموش روستاهاى‏ غم‏گرفته.

آواز مى‏دهم يادت را،

در تمركز انسانى‏ شهرها،

منفجر مى‏كنم،

در آواز دسته جمعى‏ دختران شاليكار،

كه تا زانو در گل فرو رفته‏اند،

در معادنِ سياهِ ذغالِ شمال،

در گنبدهاى‏ نفتى‏ جنوب،

در كومه سرد و حقيرِ ايلاتِ چادرنشينِ غرب،

در صحارى‏ بى‏برگ و پوشش شرق.

يادت را،

چون پيچكى‏، مى‏رويانم،

بر فراز ديوارهاى‏ شهر،

بر كابل‏هاى‏ زنگ خانه‏ها،

در انعكاس بى‏وقفه آينه‏ها.

يادت را،

هر پگاه بر چهره مى‏زنم، چون آب،

تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گرده نان،

بر سفره طعام خويش مى‏نهم هر روز،

و هر روز در آينه يادت،

گيسوان بلند معشوقم را شانه مى‏كنم.

من آب مى‏دهم،

تشنگان دشت را آب مى‏دهم،

رمز سراب مى‏دهم.

من عاشق بى‏خانه را،

من بلبل آواره را،

با تو، جواب مى‏دهم.

من گنبد دوّار را،

من كودك گهوارهِ را هم،

با تو تاب مى‏دهم.

***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام،

بر زبانِ دوخته‏ام،

بر قلبِ نفروخته‏ام،

اى‏ ماه،

اى‏ دليلِ راه،

در اين شبانِ سياه،

در اين خزانِ تباه،

مرا بخواه،

مرا بخواه!

احسان طبرى‏، سروده‏هاى‏ زندان ١٣٦٧




ابرازنظر سوم «اهداف استراتژيك ما در مرحله كنونى‏‏‏» «قشربندى‏‏‏ در حاكميت و اهداف آنان» «متحدين كيانند»

متن ابرازنظر:

سلام! کسانی که میکوشند راه وحدت یا دست کم راه تبادل نظر توده ای ها را هموار کنند، باید بین توده ای ها تاحدی شناخته شده باشند. متاسفانه شما گردانندگان این وبلاگ خود را معرفی نمیکنید تا شک وتردید ها کم یا تمام شود. اظهار نظر کنندگان هم، بجز سردبیر راه توده، نام وهویتی ندارند.

سایت یا وبلاگتان خیلی در هم است. معلوم نیست که اظهار نظر ها مربوط به کدام نوشته است. خیلی از نوشته ها یک مقاله جدا و کم ارتباط با مسئله دیالوگ بین توده ای هاست. اظهار نظر ها را مثل بسیاری از وبلاگها میتوانید به ترتیب در یک صفحه زیر هم قرار دهید. اینطوری همه میفهمند که فرستنده ی قصدش مقاله نویسی نبوده و به موضوع مشخصی میپردازد.

اغلب نوشته های منعکس شده در اینجا فقط پر حرفی و به رخ کشیدن اطلاعات مثلا تئوریک است. من اینجا نمیایم که کسی برایم از برومرلویی بناپارت داستان سرایی کند.

صریح وروشن هر کس بنویسد که اهداف استراتژیک ما در این مرحله چیست. هر کس تحلیلی از نیروهای موجود در حاکمیت واهداف هر نیرو ارائه دهد. نیروهایی که باید سعی در ایجاد نزدیکی با آنها انجام گیرد، با نام روشن کند و حتی المقدور از بکار بردن عبارات کلی بی مصداق (مثل خرده بورژوازی یاهر کوفتواژی دیگر) بپرهیزد.

هر کس روشن کند که تناسب قوا را در حاکمیت ودر اجتماع چگونه می بیند.

بهتر است، بیش از افراد جدا ومنفرد، مسئولین ونمایندگان نشریات یا جریانهای مختلف توده ای نظر داده وبنوعی مناظره رفیقانه کنند. موفق باشید

1- براى‏‏‏ تعيين ”اهداف استراتژيك و شناخت از متحدان“، كه ”بهرام“ مى‏‏‏طلبد، ضرورى‏‏‏ است بر سر تعريف شرايط موجود در ايران توافق داشت.

در ”انقلاب ملى‏‏‏- دمكراتيك را به ثمر برسانيم!“ درباره شرايط جديد حاكم بر ايران نظريات قابل بحث (قابل بحث ونه حرف آخر!!) مطرح شده و براى‏‏‏ آن‏ها استدلال شده است. خواننده علاقمند مى‏‏‏تواند براى‏‏‏ آشنا شدن به جزئيات و به‏ويژه استدلال‏ها به اصل مطلب مراجعه كند. در آنجا اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ كلى‏‏‏ ارايه مى‏‏‏شود، كه «شرايط جديد حاكم بر ايران كه با صدور “حكم حكومتى‏‏‏“ درباره نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ در تيرماه ١٣٨٥ ايجاد شده است، يك‏بار ديگر موضع‏گيرى‏‏ روشن و صريح حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را درباره اوضاع كشور و وظايف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى‏‏‏‏- دمكراتيك و چگونگى‏‏‏‏ به ثمر رساندن آن، ضرورى‏‏‏‏ ساخته است.»

سپس همانجا، به تحليل برنامه استراتژيك سياسى‏‏-‏ نظامى‏‏‏ امپرياليسم در تقسيم كشورها به واحدهاى‏‏‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏ (يوگسلاوى‏‏‏ سابق، عراق، افغانستان وغيره) پرداخته و نشان داده مى‏‏‏شود، كه دستيابى‏‏‏ به استقلال اقتصادى‏‏‏ و از اين طريق حفظ استقلال سياسى‏‏‏ و تماميت ارضى‏‏‏ ايران، از پيش‏شرط برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم برخوردار است. به عبارت ديگر، با نشان دادن ارتباط مضمونى‏‏‏ اصول دمكراتيك (در مركز آن اصل ٢٦) و اصول اقتصادى‏‏‏ (در مركز آن اصل ٤٤) قانون اساسى‏‏‏، ”اصلى‏‏‏ترين تضاد“ در جامعه ايرانى‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ به صورت زير ارايه مى‏‏‏شود: «اصلى‏‏‏ترين تضاد دوران كنونى‏‏‏، تضاد بين مردم و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ از يك سو و بين مردم و امپرياليسم از سوى‏‏ ديگر است.»

شعار جبهه ضدديكتاتورى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏، از سرشت و مضمون اصلى‏‏‏ترين تضاد حاكم بر ميهن ما ناشى‏‏‏ گشته و بيان وحدت ديالكتيكى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك- قانونى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمكراتيك و نشان دادن اهداف مبارزات مردم در دوران كنونى‏‏‏ است. چنين است نتيجه‏گيرى‏‏‏ منطقى‏‏‏ از اصلى‏‏‏ترين تضاد حاكم بر ايران در فشرده‏ترين بيان.

بدين‏ترتيب پرسش درباره شرايط نوين حاكم بر ايران و ضرورت استخراج رهنمودهاى‏‏‏ جديد براى‏‏‏ مبارزات روز و دورنمايى‏‏‏ مردم ميهن ما، نتيجه‏گيرى‏‏‏ واقع‏بينانه‏اى‏‏ مى‏‏باشد و مطابق است با منافع نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و ميهن‏دوست و همچنين در انطباق است با اهداف انقلاب بزرگ بهمن: ”آزادى‏‏‏، استقلال و عدالت اجتماعى‏‏‏“.

اشكال دسترسى‏‏‏ به اهدف، تعيين متحدان راه و پرسش‏هاى‏‏‏ پراهميت ديگر، تنها با توافق بر سر تحليل مشترك ممكن خواهد شد. توافق بر ضرورت دستيابى‏‏ به تحليل مشترك، تائيدى‏‏‏ است بر ضرورت آغاز بحث صميمانه در جنبش توده‏اى‏‏‏. خواستى‏‏‏ كه ازجمله ”بهرام“ مطرح مى‏‏‏سازد و اميدى‏‏‏ كه دعوت ”توده‏اى‏‏‏ها“ براى‏‏‏ چنين بحث هوشمندانه، ناشى‏‏ از آن است.

پرسش درباره متحدان پيش از بررسى‏‏‏ و تحليل مشترك شرايط حاكم و تعيين اهداف روز و دورنمايى‏‏‏ از ديد انديشه توده‏اى‏‏‏، صرفنظر از نادرستى‏‏‏ اسلوبى‏‏‏ تعيين متحدان پيش از دستيابى‏‏‏ به تحليل مشترك، اين خطر عملى‏‏‏ را داراست، كه

يك- بخشى‏‏ از مبارزان به اين نتيجه برسد، كه براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نيروهاى‏‏‏ راست در اپوزيسيون خارج از كشور همكارى‏‏‏ داشت. پيامد چنين برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند اين تصور باشد، كه گويا مى‏‏‏توان و بايد لبه تيز حمله به امپرياليسم و اهداف او را كند نمود. به‏عبارت ديگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از اين طريق تضعيف نمود، كه پنداشت كه مى‏‏‏توان به كمك سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار ”حقوق بشر“ آن، از حاكميت استبدادى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور كرد. سياستى‏‏ كه ازجمله حزب كمونيست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏ صدام حسين مورد تائيد قرار داد. عراق گرفتار در شرايط ”استعمار نوليبرالى‏‏‏“، دستاورد چنين تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ اين برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمكراتيك و بى‏‏‏توجهى‏‏ به ديالكتيك اين دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرايط فقدان تحليل مشترك، گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ نايل شود، كه دستيابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طريق همكارى‏‏‏ با آن بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق يابد، كه خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نماياند و اينجا و آنجا نيز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سركوب حزب توده ايران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ اين بخش از حاكميت با مردم ميهن ما و با كشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاكنون با كوشش اين بخش از حاكميت براى‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك در ايران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ كه دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشكيل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نيز به‏مثابه وظيفه حاكميت تعيين شده بوده است.

اين بخش ناهمگون از حاكميت با شركت در سركوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم، شرايط مافيايى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران ايجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشكست كشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏، به نام ”تعديل اقتصادى‏‏‏“ و در مرحله كنونى‏‏‏ به نام ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. ارزيابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملكرد اين بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم نبايد از مدنظر دور بماند.

”جنبش اصلاحات“ داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائيد بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها كوشيد و در اين راه تلفات و صدمات بسيارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك (اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏)، يكى‏‏‏ از عمده‏ترين علل عدم موفقيت اين جنبش براى‏‏ تجهيز مردم به‏منظور‏ مبارزه با ديكتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار اين توهم نيز است، كه گويا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ همكارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به ”آزادى‏‏‏“ كه به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردريش انگلس) احتياج داريم، دست يافت. در آن زمان در شرايط مناسب دمكراتيك مى‏‏توانيم به مبارزه با سياست اقتصادى‏‏‏ اين قشرها در حاكميت پرداخت. اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به ديالكتيك مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، كه سركوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاكميت، وسيله و ابزار ايجاد كردن اقتصاد مافيايى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمايه‏داران و متحدانشان بوده است. اين تكرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد كه همراه است با حذف ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ اين دو آماج بيرون آمده از مضمون ”اصلى‏‏‏ترين تضاد“ مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپرياليسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏ است. اين دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند، كه بيان ماهيت و مضمون ”انقلاب ملى‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧“ مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحليل و ارزيابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر انديشه توده‏اى‏‏‏ از شرايط حاكم بر كشور در آغاز بحث، نهايتاً مى‏‏‏تواند گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در اين پندار باقى‏‏‏ بماند، كه براى‏‏‏ مبارزه با امپرياليسم ضرورى‏‏‏ است از حاكميت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، كه اگر اكنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گويا اين قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات ”ضدامپرياليستى‏‏‏“، به شناخت و درك ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ مردم نايل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبديل گردند.

در اين نظريات نيز ما با پديده مشابه جدا سازى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك روبرو هستيم.

اضافه بر آن، اين گروه از توده‏اى‏‏ها سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران را در پس از پيروزى‏‏ انقلاب درك نكرده است. اين شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاريخى‏‏ است. كاربرد آن در شرايط مشخص و در ارتباط با نيروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مكانيكى‏‏ و يك به يك آن به شرايط حاكم كنونى‏‏ و نيروهايى‏‏ كه با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غيرنافذ است. درست براى‏‏ تاثير گذاشتن بر عملكرد به اصطلاح مبارزات ضدامپرياليستى‏‏ اين قشرها در حاكميت و پيرامون آن، بايد جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحليل مشترك شرايط حاكم بر ايران برخودار باشد و هم سياستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال كند.

همانطور كه اميد مى‏‏‏رود در سطور پيش نشان داده شده باشد، ريشه نادرست در نظريات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدايى‏‏‏ناپذير وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيكِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمكراتيك مى‏‏‏باشد، كه مضمون و ماهيت انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل داده و در تعريف ”انقلاب ملى‏‏‏- دمكراتيك“ بيان علمى‏‏‏ خود را يافته است.

شايد بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بيش‏تر و ديگرى‏‏‏ از تصورات ممكن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، اما تصور مى‏‏‏رود اين سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الويت بررسى‏‏ و پژوهش توده‏ا‏ى‏‏ از شرايط حاكم بر ايران و نتيجه‏گيرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر اين تحليل مى‏‏‏توان درباره اين يا آن تركيب اتحادها با نيروهاى‏‏‏ برشمرده شده و يا آنانى‏‏‏ كه مى‏‏‏توان برشمرد نيز به نتيجه مشترك رسيد.

به نظر لنين نمى‏‏توان و نبايد در مبارزات اجتماعى‏‏‏ حتى‏‏‏ از «موقتى‏‏‏ترين و ناپايدارترين متحد» هم صرفنظر كرد. شرايط تغيير يابنده در جامعه مى‏‏‏تواند امكان هر نوع اتحادى‏‏‏ را بين نيروهاى‏‏‏ مبارز ايجاد سازد. لذا نمى‏‏‏توان از پيش همكارى‏‏‏ با هيچ نيروى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را نفى‏‏‏ نمود. بايد در درون و در مركز جريان واقعاً موجود مبارزات اجتماعى‏‏‏، يعنى‏‏‏ در «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» شركت داشت. اما و درست براى‏‏‏ آنكه بتوانيم باوجود محدوديت امكانات خود، به كناره جريان مبارزات رانده نشويم و تاثير مثبت بر روند مبارزات داشته باشيم، بايد داراى‏‏‏ تحليلى‏‏‏ مشترك از كليت روند انقلابى‏‏‏ در جامعه باشيم. تجربه‏اى‏‏‏ كه مبارزات حزب توده ايران با موفقيت دارا بوده است.

سخن كوتاه:

اول تحليل شرايط و استخراج ”اصلى‏‏ترين تضاد“ در دوران كنونى‏‏ رشد اجتماعى‏‏‏ در ايران؛

دوم، بحث و گفتگو درباره متحدان و اشكال ممكن اتحادها و ارزيابى‏‏‏ درجه پايدارى‏‏‏ و ثبات اتحادها!

«مبارزه عليه سيطره امپرياليسم در ايران بدون توضيح همه‏جانبه ضرورت مبارزه براى‏‏ تحقق‏‏ برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمكراتيك، براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏ وسيع‏ترين قشرهاى‏‏‏‏ جامعه و همچنين بدون مبارزه براى‏‏‏‏ قانع ساختن ميهن‏دوستان و تحول طلبان و جلب آن‏ها به اين مبارزه اجتماعى‏‏، با نتايج دلخواه همراه نخواهد بود. اين، يعنى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏‏‏‏- دمكراتيك كه آماج انقلاب بهمن بود.» (از ”انقلاب ملى‏‏ و دمكراتيك را به ثمر برسانيم!“)

ازاين‏رو نيز بايد قوياً از پيشنهاد مطرح شده توسط ”بهرام“ جانبدارى‏‏‏ كرد و بنوبه خود از نظريه‏پردازان در جنبش توده‏اى‏‏‏ و از هر توده‏اى‏‏‏ و هوادار حزب توده ايران، و به طريق اولى‏‏‏ از مسئولين حزب توده ايران، راه توده، تارنگاشت عدالت، ١٠ مهر و ديگران طلب نمود كه فعالانه، هوشمندانه و صميمانه در اين بحث شركت كنند و نظريات «روشن و صريح» خود را مطرح سازند.

٢- «شناخته» بودن و اعلام نام نظريه‏پردازان لااقل در مرحله كنونى‏‏‏ از آن اهميتى‏‏‏ برخوردار نيست، كه در مواقعى‏‏‏ خود را مى‏‏‏نماياند. بدون ترديد وجود شخصيت‏ها در مبارزات اجتماعى‏‏‏ و درون حزبى‏‏‏ مهر و نشان خود را به وقايع مى‏‏‏زند. باوجود اين به نظر مى‏‏‏رسد كه فاجعه‏آميز نخواهد بود، كه با توجه به خون روشنفكرانه‏اى‏‏‏ كه از جنبش توده‏اى‏‏‏ در نبرد ريخته شده است، يك‏بار هم بحث را از سر بحث بر سر مواضع و استدلال درباره آن‏ها آغاز كنيم، تا بر سر نام شركت كنندگان در بحث.




ابرازنظر دوم به چند صدايى‏‏ پايان دهيم! «جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور»


(به منظور مطالعه متن ابرازنظر ”راه‏توده“ به http://www.tudeh-iha.com/?p=441&lang=fa مراجعه شود.)

جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور، تنها مى‏‏تواند با هدف تغيير آن همراه باشد. براى‏‏ اين تغيير بايد دانست واقعيت چيست. يعنى‏‏ بايد دانست كه تركيب طبقات و قشربندى‏‏ها در جامعه و تناسب قوا چگونه است و …. ازيك‏سو و همچنين بايد از سوى‏‏ديگر دانست، جهت تغيير جامعه بايد به كدام سو باشد؟

البته در جامعه تضادهاى‏‏ مختلفى‏‏ مى‏‏توانند وجود داشته باشند، كه بايد شناخت و جاى‏‏ آن‏ها را در مبارزات اجتماعى‏‏ تعيين نمود. مثلاً، «تضاد و برخورد» بين روحانيت و فرماندهان نظامى‏‏ كه ”راه توده“ شماره ٢٠١ (٢٠٠٨ر١١ر١٠) به آن اشاره مى‏‏كند و درباره مضمون آن مى‏‏نويسد: «كار رسيده به لحظه‏اى‏‏ كه يا روحانيت بايد حكومت كند و يا فرماندهان و ادامه سياست جنگى‏‏ …». به برداشت ”راه‏توده“ اين تضاد حتى‏‏ تضادى‏‏ است، كه مى‏‏تواند براى‏‏ تماميت ارضى‏‏ و حاكميت ملى‏‏ سرنوشت ساز هم باشد: «[از درون اين تضاد] … يا … يك حكومت رضاخانى‏‏ بيرون خواهد آمد … [كه در اين حالت] تماميت كشور حفظ مى‏‏شود … و يا كار … به نبرد نظامى‏‏ داخلى‏‏ … خواهد انجاميد [كه در اين حالت] موزائيكى‏‏ شدن كشور محتمل‏تر است».

بى‏‏توجه به وجود واقعى‏‏ و يا تخيلى‏‏ تضاد مورد بحث و نقشى‏‏ كه ”راه‏توده“ براى‏‏ آن برمى‏‏شمرد و همچنين بى‏‏توجه به امكان وجود احتمال‏هاى‏‏ ديگر، پرسش اصلى‏‏ اين پرسش است، كه آيا اين تضاد بسيــار مهــم و سرنوشت‏ساز از ديد تماميت ارضى‏‏ و حاكميت ايران چند هزارساله، ”اصلى‏‏ترين تضاد“ به مفهوم ”تكامل“ مورد نظر ماركس براى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ هم هست؟

اگر چنين است، آنوقت تضاد بين روحانيت و فرماندهان سپاه همان ”اصلى‏‏ترين تضاد“ جامعه ايرانى‏‏ در دوران كنونى‏‏ مى‏‏بوده، كه حل آن بايد راه رشد و ترقى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ را بگشايد! آيا چنين است؟ ”راه‏توده“ در مقاله فوق و در هيچ يك از سرمقاله‏هاى‏‏ خود به اين پرسش ”توده‏اى‏‏“ پاسخ نمى‏‏دهد! پرسش توده‏اى‏‏، زيرا مبتنى‏‏ است بر آموزش ماترياليسم ديالكتيكى‏‏، بر آموزشى‏‏ كه مرز جدايى‏‏ نگرش علمى‏‏ را از نگرشى‏‏ غيرماركسيستى‏‏ به تاريخ و مبارزات طبقاتى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد. (در اين زمينه در نوشته‏هاى‏‏ پيشين توضيحاتى‏‏ داده شده است، كه خواننده علاقمند مى‏‏تواند به آن‏ها مراجعه كند. ازجمله به ”ما براى‏‏ وصل كردن آمديم“http://www.tudeh-iha.com/?p=427&lang=fa )

كدام يك از احتمالاتى‏‏ كه ”راه‏توده“ درباره حكومت احتمالى‏‏ فرماندهان سپاه برمى‏‏شمرد، مى‏‏تواند راه رشد و تعالى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ را در جهت ”تكامل“ تاريخى‏‏ بگشايد؟ پاسخ فقط مى‏‏تواند بر روى‏‏ حدث و گمان و از نوع اسپكولاتيو داده شود.

پاسخ توده‏اى‏‏ اما روشن و صريح است: تنها عبور از نظام سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ و رانت‏خوار حاكم و برقرارى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمكراتيك است، كه راه رشد و ترقى‏‏ اجتماعى‏‏ را در ایران مى‏‏گشايد. هيچ كدام از دو احتمال برشمرده شده و انواع ديگر آن‏ها كه بتوان برشمرد، برپايه خصلت و مضمون خود، چنين راهى‏‏ را نمى‏‏گشايند. باوجود اين، مبارزه جارى‏‏ ”نبرد كه بر كه“ مى‏‏تواند از مجراى‏‏ تضادى‏‏ بگذرد، كه ”راه‏توده“ مطرح مى‏‏سازد و نمى‏‏توان به آن بى‏‏اعتنا بود. چه بايد كرد؟

اگر چنين تضادى‏‏ واقعى‏‏ است و بررسى‏‏ بر درستى‏‏ آن حكم مى‏‏كند، جنبش توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند درباره ”نبرد كه بر كه“ جارى‏‏ بى‏‏نظر و بى‏‏تفاوت باشد. برعكس، بايد با دل و جان در آن شركت كند. بايد تمام توان روشنفكرانه و عملى‏‏ خود را در آن به كار گيرد. اما پيش از آن بايد به اين پرسش اساسى‏‏ پاسخ داده باشد، كه كدام راه‏حل از راه حل‏هاى‏‏ ممكن براى‏‏ حل تضاد برشمرده شده، به جهت رشد و ترقى‏‏ اجتماعى‏‏ و ”تكامل“ مورد نظر ماركس نزديك‏تر مى‏‏باشد؟ به‏عبارت ديگر، كدام از اين راه حل‏هاى‏‏ ممكن، هدف بينابينى‏‏ را در جهت دورنماى‏‏ تاريخى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد، كه بايد برپايه آن، براى‏‏ مثال، به جستجوى‏‏ متحدان رفت؟‌ از اين و نه از آن راه‏حل دفاع كرد؟

ازاين‏روست كه جنبش توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند پيش از پاسخ به پرسشى‏‏ كه ”اصلى‏‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏‏ترين عرصه نبرد“ اجتماعى‏‏ را تعيين مى‏‏كند و راه رشد و ترقى‏‏ ”تكاملى‏‏“ جامعه ايرانى‏‏ را مى‏‏گشايد، با چشمى‏‏ باز و با انديشه‏اى‏‏ علمى‏‏ و توده‏اى‏‏ در مبارزات روز شركت كرده و جانبدار اين يا آن راه حل بينابينى‏‏ باشد. وجود تشتت در تعيين سياست مشترك و جانبدارى‏‏ از قشرهاى‏‏ مختلف در حاكميت نزد نشريات و گروه‏هاى‏‏ مختلف ”توده‏اى‏‏“، بيان تلخ و قابل لمس اين سردرگمى‏‏ تئوريك و سياسى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است!

«اهداف دمكراتيك و سوسياليستى‏‏»

البته بايد «جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور» را داشت، اما جسارتى‏‏ آگاهانه و مبتنى‏‏ بر انديشه علمى‏‏ و سنتى‏‏ حزب توده ايران.

حق با ”راه‏توده“ است كه در اظهار نظر سردبير خود مى‏‏پرسد، «حكومت نظامى‏‏ براى‏‏ چيست؟ سپاه چرا قدرت اجرايى‏‏ كشور را مى‏‏خواهد در چنگال داشته باشد؟» و ماركس پاسخ مى‏‏دهد: «… حاكميت در فضا آويزان نيست، بناپارت نماينده طبقه‏اى‏‏ مى‏‏باشد.» (مجموعه آثار، جلد ٨، ص ١٩٧).

ايزن‏هاور براى‏‏ اولين بار در نطق پايان رياست جمهورى‏‏ هشت ساله‏اش، از وجود ”كمپلكس نظامى‏‏- صنعتى‏‏“ در آمريكا صحبت كرد و نسبت به آن هشدار داد. اگر پرسش ”راه‏توده“ به طور ضمنى‏‏ خطر قدرت گرفتن يك چنين كمپلكس و بخش نظامى‏‏- صنعتى‏‏ را در قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در ايران گوشزد مى‏‏كند، گوشزدى‏‏ بجاست. بايد خطرهاى‏‏ ناشى‏‏ از اين تركيب مافيايى‏‏ را براى‏‏ مردم توضيح داد و آن‏ها را عليه اين مافياى‏‏ اقتصادى‏‏- نظامى‏‏ طبقات حاكم تجهيز كرد، اما اين هشدار را بايد از موضع ارزيابى‏‏ توده‏اى‏‏ براى‏‏ مردم توضيح داد. در اين توضيح نبايد افشاى‏‏ گروه‏بندى‏‏هاى‏‏ ديگر مافيايى‏‏ و رانت‏خوار اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ ناگفته بماند. يعنى‏‏ افشاى‏‏ كليت حاكميت مافيايى‏‏ مصون بماند.

درغيراين‏صورت، مردم تصور خواهند كرد كه ”راه‏توده“ در يك جمله و در برابر خطر مافيايى‏‏ بخش نظامى‏‏- صنعتى‏‏ سپاه، به مدافع روحانيت تبديل شده است: «فرماندهان سپاه و نهادها و ارگان‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ وابسته به آن سعى‏‏ دارند در دوران سياست نظامى‏‏ … امكان به حوزه برگرداندن روحانيت را مهيا كنند …» (”راه‏توده“ همانجا) و در جمله ديگر، از موضع دفاع از اين قدرت مافيايى‏‏ در برابر روحانيت دفاع مى‏‏كند! حتى‏‏ بيش از دفاع. هشدار، به تبليغ براى‏‏ ايــن بخش مافيايى‏‏ تبديل مى‏‏شود، زيرا خود نوشته است: «و مى‏‏دانيم كه مردم به دليل سقوط عمومى‏‏ اعتبار روحانيت در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ از چنين حذفى‏‏ با تصور يك حركت مثبت استقبال خواهند كرد. توده مردم از روحانيت بريده‏اند …».

احاطه داشتن بر بخشى‏‏ از صحنه و دورنماى‏‏ پيش‏رو، اگر چنين است، درست و مثبت است. اما كافى‏‏ نيست. موضعى‏‏ كه تصور مى‏‏كند، ”صاحب حقيقت“ است، اغلب در لغزنده‏ترين عرصه قرار دارد.

هدف از سطور كنونى‏‏ نشان دادن تضاد در نظريات ”راه‏توده“ نيست، بلكه نشان دادن اين امر است، كه جنبش توده‏اى‏‏ بايد در ابتدا ارزيابى‏‏ جامع خود را از شرايط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ حاكم بر كشور داشته باشد، تا بتواند آگاهانه به ارزيابى‏‏ وقايع در جريان در ”نبرد كه بر كه“ در قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ و همچنين در نبرد طبقاتى‏‏ بين زحمتكشان و ميهن‏دوستان و سرمايه‏دارى‏‏ حاكم و به نتيجه‏گيرى‏‏ انقلابى‏‏ نايل گردد. نبرد طبقاتى‏‏اى‏‏ كه در ”اصلى‏‏ترين تضاد“ دوران كنونى‏‏ متبلور مى‏‏شود. (خواننده علاقمند مى‏‏تواند ازجمله به مقاله ”جبهه ضدديكتاتورى‏‏، شعارى‏‏ امروزين؟“ http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa ،”مسئله اتحادها (١)“http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa مراجعه كند)

تنها از اين طريق است كه جنبش توده‏اى‏‏ به وصيت زنده‏ياد جوانشير در كتاب ”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“ عمل مى‏‏كند. هر دو «اهداف دمكراتيك و سوسياليستى‏‏» پيش‏رو را تشخيص مى‏‏دهد و آگاهانه هر دوى‏‏ آن‏ها را در نظريات خود برمى‏‏شمرد و در پراتيك انقلابى‏‏ به آن‏ها پايبند باقى‏‏ مى‏‏ماند. تنها از اين طريق بندناف تئورى‏‏ و پراتيك حفظ مى‏‏شود. اين تكرار ملال‏آور «ديالكتيك» و «ماركس» نيست! اين پايبندى‏‏ به انديشه انقلابى‏‏ است. فيدل كاسترو در كتاب ”زندگى‏‏ من“ درباره چگونگى‏‏ نايل شدن خود به مواضع انقلابى‏‏ مى‏‏گويد: «بدون قطب‏نما، [كريستف] كلمب به هيچ كشفى‏‏ نايل نمى‏‏شد. اما قطب‏نماى‏‏ وجود داشت، من آن را داشتم: آنچه كه من از ماركس و لنين آموخته بودم.»! (فيدل كاسترو، زندگى‏‏ من، ٢٠٠٨، ص ١١٦)

و طبرى‏‏ در سروده‏هاى‏‏ زندانش، در ”فرسايش در خزان“ خطاب به اين قطب‏نما كه «… نه از فرار، كه از فرود، از زمين، نه آسمان …» آمده است، مى‏‏گويد: «… كنونت ياد مى‏‏آريم، كنونت پاس مى‏‏داريم، سرودى‏‏، رفتن ره را، نمودى‏‏، پرش و چه را، كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن.» *

چاپ عكس زنده‏ياد جوانشير و انتشار اثر او، ”اقتصاد سياسى‏‏“ درست و مثبت است، پايبندى‏‏ اسلوبى‏‏ به آنچه او بيان داشته است، محك پايبندى‏‏ به انديشه و پراتيك انقلابى‏‏ است. (جاى‏‏ ”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“ در انتشارات خالى‏‏ است!)

«درباره انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏»

تنها با برداشت فوق است كه مى‏‏توان درباره انتخابات پيش‏رو، كه ابراز نظر كنونى‏‏ مطرح مى‏‏سازد، پاسخى‏‏ توده‏اى‏‏ داد.

پاسخ روشن است. خواست و منافع مردم برخوردار شدن از آزادى‏‏ها و حقوق دمكراتيك قانونى‏‏ است، كه تنها با تحقق برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دمكراتيك با مضمونى‏‏ ضدامپرياليستى‏‏ قابل دسترسى‏‏ است.

بيان و توضيح و تشريح اين اهداف و منافع است، كه نبرد طبقاتى‏‏ را در مبارزات انتخاباتی به پيش مى‏‏راند، زحمتكشان را سازمان مى‏‏دهد و امكان تحقق بخشيدن به منافع زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان و سازماندهى‏‏ آنان را بوجود مى‏‏آورد. اين شيوه، تجربه سنت حزب توده ايران در دفاع از خواست روز و آينده زحمتكشان و ميهن‏دوستان است. اهدافى‏‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران آن‏ها را پايمال نموده.

ازاين طريق است كه اعتبار رهبرى‏‏ حزب روزانه و هر روز زنده و شاداب گشته و به اجراى‏‏ نقش سنتى‏‏ خود مى‏‏پردازد. اين است اسلوب زنده و شاداب نگه داشتن حزب طبقه كارگر. و اين، «حلوا حلوا گفتن» نيست، «رستم دستان» بودن نيست! اما «اعجاب فرزند باور است» (طبرى‏، سخن گو از پرش نخستين).

آرى‏، «بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، مبارزه انقلابى‏‏ ممكن نيست!» (لنين)

دسترسى‏‏ به اهداف فوق، لزوم شركت در ”نبرد كه بر كه“ را تسجيل مى‏‏كند. ما در اين نبرد در قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ بين «علم و خرافات»، نهايتاً جانب «علم» را خواهيم گرفت، آنطور كه در ارزيابى‏‏ از جنبش دوم خرداد نيز انجام شد.

”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“

كمبودى‏‏ كه در نشريات و نظرياتى‏‏ كه خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏دانند به چشم مى‏‏خورد، كمبود ارزيابى‏‏ از كليت نظام حاكم و راه گذار از آن است. كمبود و محو شدن جنبه سوسياليستى‏‏ در وظايفى‏‏ است كه در كتاب ”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“ با روشنى‏‏ و صراحت ترسيم گشته، ولى‏‏ متاسفانه در جنبش توده‏اى‏‏ در سال‏هاى‏‏ اخير به سايه رانده شده است. كمبودى‏‏ كه با ذّات جنبش توده‏اى‏‏ در تضاد مى‏‏باشد. و نهايتاً كمبودى‏‏ كه بدون برطرف ساختن آن، وظايف دمكراتيك و بينابينى‏‏، مثلاً موضع‏گيرى‏‏ در انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏، مبهم و رازگونه باقى‏‏ خواهند ماند و قابل شناخت نخواهند بود و سردرگمى‏‏ و تضادگويى‏‏ تداوم خواهد يافت. ازاين‏رو مى‏‏توان و مجاز است كه بسيار نوشت و «تند و دردآور» هم نوشت، اما نمى‏‏توان و مجاز نيست كه به عنوان بخشى‏‏ از جنبش توده‏اى‏‏، به پرسش مركزى‏‏ و تعيين كننده پاسخ نداد:

”اصلى‏‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏‏ترين عرصه نبرد“ اجتماعى‏‏ در ايران كدامست؟

آنچه در ابراز نظر ”راه‏توده“ مبهم باقى‏‏ مانده است، پاسخ به اين دو پرسش مشخص مى‏‏باشد. هر كمبودى‏‏ البته قابل جبران است!

*

فرسايش در خزان

روزگارى‏‏ گذشت بر ما دراز،

سراسر رمز و راز،

پر نشيب و فراز.

زمين چرخان بود و خورشيد تابان،

زمان در دًوًران ابدى‏‏ خويش غلتان،

نبات بسامان بود و رودها روان،

بادها همچنان وزان،

بلبلان نغمه‏خوان،

گل‏ها الؤان

و ما، آب در هاون كوفتيم ساليان.

آسمان را شيار مى‏‏زديم و زمين را به آيش رها.

قرن‏ها در پى‏‏ آب تيره‏گون خضر،

دويديم به سر و به پا.

پياله‏هاى‏‏ تهى‏‏ در دست‏هامان در گردش بود،

و به صداى‏‏ سفالينشان دل خوش بوديم.

فضاى‏‏ سنگين زمان،

جز ناله غمگنامه‏مان،

جز نعره‏هاى‏‏ خوف‏انگيز جباران،

در خود نداشت

و گُرده‏هامان،

جز يوغ صاحبان زر نمى‏‏شناخت،

و عضلاتمان تجربه كرده بود، سال‏ها تازيانه رنج را،

و معتاد بود.

چشم‏ها غرقه در گودال تشويش بود،

و قلب‏ها در سينه‏ها ريش ريش.

از پهنه كبود دريا،

جز غرقگى‏‏ نصيبمان نبود،

و از تابش امواج درخشان و طلائى‏‏ خورشيد،

جز تيرگى‏‏ چهره‏هامان.

بسيطِ زمين، در پهنه آرزوهامان تنگ بود.

چشم در آسمان دوختيم،

آتش افسانه‏هاى‏‏ شيرين را برافروختيم،

هركول را برافراشتيم،

برگى‏‏ پشتش را به خاك كشاند.

آشيل را كاشتيم،

نقصان در ريشه داشت.

اسفنديار را روئين ساختيم،

تير زمانش دو چشم، بى‏‏امان دوخت.

***

فرياد برآورديم،

رنج‏هامان را به يادها سپرديم،

چو ابرها در بهار،

گريستيم زار زار.

***

اسپارتاكوس از رم برخاست،

با برده‏هاى‏‏ بى‏‏شمار،

بهر كارزار.

كاوة آهنين، پرچم چرمين برافراشت،

صف در صف بياراست،

فاعلان زمين را.

***

ليك خدعه در كف جباران بود و زمانشان بكام

و ما را … بهره خون بود.

***

زمين همچنان مى‏‏گرديد،

و باد، در وزش خويش، مدام.

و دو همزاد، روز و شب،

از مادر زمان، در زايشِ گام به گام.

و جهان، در حسرت مسيح مى‏‏سوخت.

***

تو آمدى‏‏،

نه از فراز،

كه از فرود،

از زمين، نه آسمان،

نه زان منظرى‏‏ كه قرن‏ها چشم گشاده بوديم به انتظار.

آمدى‏‏،

عاشقانه آمدى‏‏،

بر لبانت زمزمة دردهامان جارى‏‏ بود،

در دستانت مرهم زخم كهنه ساليان.

فرياد برآوردى‏‏:

«آسمان را به آيش رها كنيد!

زمين را به موران وامگذاريد!

اى‏‏ باد بدستان!

طوفان در دستتان خانه دارد،

زمين بر دو عمودتان استوار است،

خورشيد از نگاهتان مى‏‏زايد،

ابرهاى‏‏ تيره را در سينه‏هاتان محبوس مكنيد،

شهد شيرين زمان به كامتان است».

***

دست افشانديم،

پاى‏‏ كوبيديم،

چشم گشاديم،

و فرياد برآورديم.

و بدين‏سان،

پرواز را خواندى‏‏،

پرنده را پراندى‏‏،

جهل را رماندى‏‏،

عقل را چماندى‏‏،

و ما را از لجن‏زار متعفن مرداب لاقيدى‏‏،

بسانِ بًطانِ آبى‏‏ بى‏‏باك

پراندى‏‏، در بحر خروشان،

ميان پيچش امواج جوشان،

بنشاندى‏‏، القصه مرا،

در سرزمين خرم.

هستى‏‏، نماياندى‏‏.

***

كنونت ياد مى‏‏آريم،

كنونت پاس مى‏‏داريم،

سرودى‏‏ رفتن ره را،

نمودى‏‏ پرّش و چه را.

كنون از ماست پرّيدن،

كنون برماست بگذشتن.

احسان طبرى‏‏، سروده‏هاى‏‏ زندان ١٣٦٥




اولين ابراز نظر به چند صدايى‏ پايان دهيم!


علاقمندى‏ ابراز نظر خود را با پرسشى‏ آغاز مى‏كند و مى‏نويسد:

متن ابراز نظر:

«اول بگوييد در اين سال‏ها چه كار مى‏كرديد، بعد به توده‏اى‏ها سفارش كنيد، چه كار كنند، چه كار نكنند!

بوى‏ فرصت‏طلبى‏ مزمنى‏ كه با آن آشنا هستيم، مى‏آيد از اين سايت. مبارزه با وحدت حزبى‏، از مبارزه با امثال شما مى‏گذرد!»

منتقد علاقمند حق دارد درباره گذشته ”سايت“ بداند. پرسش بجاست. پرسشى‏، كه پاسخ به آن، به علل وجود تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ باز مى‏گردد. بدون ترديد مى‏توان مبارزه عليه اين تشتت را از نقطه‏اى‏ كه علاقمند منتقد مطرح مى‏سازد، نيز آغاز نمود. شيوه معمول: بگو كيستى‏، تا بگويم چيستى‏! آيا اين شيوه موفقى‏ خواهد بود؟

زنده‏ياد احسان طبرى‏ شيوه ديگرى‏ را براى‏ ”جستجوى‏ پروسواس حقيقت“، شيوه توده‏اى‏ مى‏داند: «بايد واقعيت بدون كوچك‏ترين پيش‏داورى‏ و بر اساس اسلوب علمى‏ مورد تحقيق قرار گيرد و نتايج حاصله از بررسى‏ بدون اندك مسخى‏ و مداخله‏اى‏ مورد توجه واقع شود. اين درآميختن روش بى‏طرف و عينى‏ در مرحله بررسى‏ واقعيت و روش طرفدار و طبقاتى‏ در مرحله مبارزه اجتماعى‏، تنها روش درست است. اگر روش جانبدار به صورت يك سلسله پيش‏داورى‏ها و پيش‏گرايش‏ها در مرحله بررسى‏ واقعيت دخالت كند، بررسى‏ مسخ مى‏شود و نتايج نادرست به دست مى‏آيد. اگر برعكس، روش بى‏طرف و شكاك در مرحله مبارزه به‏كار رود، مبارزه لق مى‏شود و به نتيجه نمى‏رسد.» (ا. طبرى‏، يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏، ص ٢٣)

زنده‏ياد كيانورى‏ مى‏گفت، «از يك تومان تا جانشان را در مبارزه مى‏دهند». در مرحله كنونى‏ بحث مى‏توان به علاقمند منتقد اين اطمينان را داد، كه ”سايت“ مورد خطاب، لااقل جز آنانى‏ هست، كه با يك تومان در مبارزه شركت داشته و در «سال‏هاى‏» مورد نظر نيز بى‏كار ننشسته است.

به عمده بپردازيم

آنچه كه در ابرازنظر مبهم باقى‏ مى‏ماند، موضع درباره ”اصلى‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏ترين عرصه مبارزه“ در ايران كنونى‏ است. بحث دراين‏باره در جنبش توده‏اى‏ نكته پراهميتى‏ را براى‏ دسترسى‏ به ”حقيقت“ مورد نظر طبرى‏ تشكيل مى‏دهد. مى‏توان از مشامى‏ توانا برخوردار بود و انواع «بو»ها را نيز كشف نمود، اما نمى‏توان بدون بيان موضع «روشن و صريح»، آنطور كه لنين مى‏طلبد، نقش مثبتى‏ در مبارزات مردم ايفا نمود و اعتبار جنبش توده‏اى‏ را نزد مردم ميهن ما حفظ كرد.

واقعيت در جنبش توده‏اى‏ آنست كه نظريات اساسى‏ متفاوتى‏ در آن درباره ارزيابى‏ اوضاع ايران وجود دارد. بدون ترديد بايد در موقع خود، همه اين ارزيابى‏ها را به طور مثبت به نقد كشيد و مورد بررسى‏ قرارداد، تا توانست، نقطه مشترك راهگشا را در آن‏ها يافت. تقطه مشتركى‏ كه اراده‏گرايانه تعريف نخواهد شد، بلكه داراى‏ مضمونى‏ علمى‏ و تاريخى‏ خواهد بود. مضمونى‏ كه به نظر ماركس در ارتباط است با ”تكامل“ جامعه كنونى‏ ايران.

برخلاف اسلوب غيرماركسيستى‏، يافتن ”حقيقت“ در اسلوب توده‏اى‏ از موازين دقيق برخوردار است. پايبندى‏ به اين موازين و اسلوب است، كه سره را از ناسره جدا مى‏كند و نهايتاً به پرسش علاقمند منتقد پاسخ نهايى‏ و قانع‏كننده را خواهد داد.

هيچ نيرو و گروهى‏ در ايران به جز حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏ نمى‏تواند رابطه بين مسائل روز مطرح در نبرد طبقاتى‏ جامعه كنونى‏ ايران را با دورنماى‏ خروج از آن به سوى‏ رشد و ترقى‏ اجتماعى‏، به سوى‏ ”تكامل“ مورد نظر ماركس ارايه داده، مستدل سازد و براى‏ تفهيم آن بكوشد. اين مهم، وظيفه پيش‏رو است. بايد براى‏ تحقق آن همه نيرو و توان و خلاقيت و هشيارى‏ و رزمندگى‏ آموخته را روى‏ هم بريزيم، تا راهى‏ باز شود. راهى‏ كه با خون‏ بهاى‏ پرداخته شده، راهى‏ سخت و ناهموار است.