روند برانداختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى به پيش مىرود (بخش دو) كالبدشكافى يك ”سنـد“
مقاله 36/1387 بخش دوم
توصيهاى كه مىتوان در اين زمينه داشت، آنست كه اين نشريه نيز آمادگى خود را براى بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى تا پايان بهمنماه ١٣٧٨ اعلام و صميمانه در آن شركت كند. توصيهاى كه بايد ازجمله خطاب به تارنگاشت عدالت نيز تكرار شود.)
بازگرديم به ادامه مطلب.
از سوى ديگر سند پلنوم وسيع آنچنان سياست حزب توده ايران را بعد از برگزارى پلنوم هيجدهم ظفرنمون برمىشمرد، كه گويا هيچ نكته مورد بحثى در مواضع اتخاذ شده در حزب در تمام اين دوران وجود نداشته است. اين برخوردى غيرانتقادى به سياست حزب مىباشد.
حضور مجدد زندهياد حميد صفرى در صحنه رهبرى حزب و نقش او در سياستگذارى حزب توده ايران از پلنوم هيجدهم كميته مركزى به بعد، ازجمله كوشش او براى حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران پس از غيبت غيرموجه و طولانى وى در بهار- تابستان سال ١٩٩٠ و پس از فروپاشى ديوار برلين، كه مورد اعتراض و انتقاد رفيق على خاورى واقع شد، همانقدر مسكوت گذاشته مىشود، كه از تداوم سياست او در حزب توده ايران پس از نبودش هم صحبتى به ميان آورده نمىشود. سياستى كه ازجمله با تحريم انتخابات رياست جمهورى سال ١٣٧٦ تداوم يافت و تنها پس از وقوع “حماسه دوم خرداد”، عنوانى كه بعدها به نامه مردم راه يافت، تصحيح شد.
مبارزه عليه حذف انديشه بانيان سوسياليسم علمى از برنامه حزب توده ايران كه توسط حميد صفرى در طرح اسناد براى كنگره سوم حزب منظور شده بود، همانطور كه در سند پلنوم به درستى قيد شده است، با مقاومت چشمگير همه تودهاىها روبرو شد. مقاومتى كه در پيش از برگزارى كنگره ايجاد شده بود و در كنگره ادامه يافت. دستاورد حذف اين نظريات از اسناد كنگره، دستاورد بزرگ همه تودهاىها و به طور مشخص شركت كنندگان در كنگره حزبى بود. دستاوردى كه بايد آن را هم صدا با سند پلنوم وسيع آذر ماه ١٣٨٧، بزرگ داشت.
گزارش هيئت سياسى كميته مركزى به پلنوم اخير نيز از كاستىهاى جدى خالى نيست. ارزيابى اين سند هدف سطور كنونى نيست. اگر سند در جمعآورى فاكتها و ارايه دادهها كم و بيش موفق است، در آن كمبود نتيجهگيرى انقلابى برپايه برداشت ماركسيستى از دادهها و استخراج رهنمودهاى ضرورى مبارزاتى بشدت به چشم مىخورد. نتيجهگيرىها تنها در سطح پراگماتيستى قرار دارند. در نتيجه برشمردن درختان بىشمار به مثابه فاكتها و دادهها، به شناخت جنگل نمىانجامد. جاى استقلال ارزيابى تودهاى برپايه انديشه ماترياليسم تاريخى و ديالكتيكى را، نگاه نگران برخورد ديگران (چه نيروهايى؟) به موضعگيرىهاى حزب توده ايران، گرفته است.
ارتباط درونى بين اجراى نسخه نوليبرال “خصوصى و آزادسازى اقتصادى”، كه در سند تنها “خصوصىسازى” ناميده مىشود، با ماهيت رژيم سرمايهدارى حاكم از يك سو، و مذاكرات پشت پرده حاكميت يكدست شده با امپرياليسم از سوى ديگر، همانقدر ديده و توضيح داده نمـىشـود، كه از واقعيت فوق براى مبارزات انقلابى حزب توده ايران در پيوند زدن بين خواستهاى دمكراتيك و سوسياليستى زحمتكشان نتيجهگيرىاى به عمل نمىآيد. بحران مالى و ساختارى نظام جهانى سرمايهدارى در شرايط كنونى، به پرچم مبارزه با حاكميت سرمايهدارى و اجراى برنامه نوليبرال امپرياليستى توسط آن در ايران نمىانجامد.
در ارتباط با مسئله انتخابات پيشروى رياست جمهورى، انديشه تحليلگر پايبند به شيوه نظارهگرانه و مترصد نشين پراگماتيستى، نه تنها قادر به اتخاد نتيجهگيرى انقلابى از دادهها نيست، بلكه كلاً قادر به ابراز نظرى روشن و صريح نمىباشد. موضعى روشن در برابر “مسئله تحريم” در شرايط فقدان جنبش انقلابى در جامعه در سند ارايه نمىشود. برقرارى تناسب قوا به سود حاكميت سرمايهدارى در كليت خود در جامعه، به انديشه تحليلگر امكان اتخاذ تصميم درباره ضرورت شركت در نبرد طبقاتى واقعاً موجود و استدلال علمى براى تصميم در اينباره را نمىدهد. نگرانى تنها درباره “تهمت”هاى احتمالى چپروى و راستروى بر سند حاكم است، بدون آنكه مشخص شود كه تهميت زنان، چه كسانى هستند؟
اين در حالى است كه جوانشير در كتاب “سيماى مردمى حزب توده ايران”، كليد تئوريك پاسخ به همه اين نكات را ارايه مىدهد و موضع سياسى برقرار ساختن پيوند گسست ناپذير بين منافع آنى و آتى جنبش انقلابى تودهاى را مستدل مىسازد. كليد تئوريكى كه جوانشير در اثرش ارايه مىدهد، همان درك «ماترياليسم ديالكتيكى» از تاريخ است كه لنين برمىشمرد و به درستى در سند پلنوم وسيع نقل مىشود. موضع پراگماتيستى حاكم بر سند، ناشى از فقدان تئورى انقلابى و درك آن توسط تنظيم كنندگان سند مىباشد.
نكات فوق تنها در سطح رئوس عنوانها و تنها با اين هدف مطرح شدند، كه شايد كمكى باشند براى درك ضرورت آغاز بحث صميمانه و سازنده بين تودهاىها. مبارزه پيشرو سهمگينتر از آن است، كه محاسبات شخصى را برتابد. بايد قادر بود همه نيروها را براى طى راه سخت آينده تجهيز نمود. اين، آن وظيفه تاريخى بهويژه در برابر آن رفقايى است كه همانند نگارنده سطور، فاقد دورنماى شخصى در نبرد در پيشرو هستند.
بررسى و ارزيابى نكات متضاد، نادرست و منفى فوق در سند پلنوم وسيع آذرماه ١٣٨٧ كميته مركزى حزب توده ايران، همانطور كه پيشتر نيز بيان شد، نبايد مانعى براى امر پراهميت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى باشد. برعكس، بايد مواضع انتقادى را در اين زمينه مورد استقبال قرار داد و در خدمت ايجاد وحدت نظرى ارزيابى نمود.
برخى از نكات بحثانگيز در سند، در ارتباط قرار دارند با تنظيم تاريخ قريب به سه دهه گذشته حزب توده ايران. تنظيم چنين تاريخى نه وظيفه نوشته حاضر و نه هدف سند پلنوم وسيع بوده است. بدون ترديد مىتوان با تعيين كميسيونى دراينباره، در زمان ضرورى به بررسى و ارزيابى نهايى مشترك در اين زمينه در جنبش تودهاى دست يافت.
مبرميت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى، همانطور كه در اعلاميه كميته مركزى حزب توده ايران به مناسبت ٦٧ مين سالگرد بنيانگذارى حزب نيز برجسته مىشود و در دو نوشته پيش گفته “تودهاىها” نيز مطرح گشته، از ديدگاه مبارزه با كوشش ارتجاع داخلى و خارجى به منظور دامن زدن به اشتقاق در جنبش تودهاى و حزب آن ناشى مىگردد. شقه شقه كردن حزب توده ايران هدف ارتجاع داخلى و خارجى است، كه براى آن «سرمايهگذارى براى سود مادامالعمر» كردهاند. آنها خواستار وجود چند صدايى در جنبش تودهاى مىباشند. اين مبارزه با اهداف ارتجاع است، كه بايد راهنما و شعار مبارزاتى براى ايجاد يك صدايى در جنبش تودهاى و تحكيم وحدت سازمانى آن در حزب توده ايران باشد. همين و بس!
از موضع برشمرده شده است كه بايد نكته پراهميت ديگرى را در سند به نقد كشيد. نكتهاى كه با مضمون وقايع دو سه دهه گذشته و ضرورت ارزيابى انتقادى از آنها ارتباطى ندارد، و شيوهاى نيست كه مجاز باشد به اسناد حزب توده ايران راه يابد.
تاريخ گذشته حزب توده ايران، تاريخ همه تودهاىها، بيش از آن، تاريخ جنبش ترقىخواهى، تاريخ “چپ” ايران است. هم پيروزىها و هم شكستهاى آن، هم فرازها و هم فرودهاى آن. انسانهاى شريف، انسان دوست، ميهندوست و فداكارى در مبارزات اين دوران تاريخى شركت داشته و دارند. به قول كيانورى شركت داشته و دارند «با يك تومان تا با فدا كردن جان». اين نگينهاى خط سرخ تاريخى ترقىخواهى را طبرى در نوشتهها و اشعار متعددى، ازجمله در “آن جاودان” و سروده زندانش به نام “رنجنامه هجران” در سال ١٣٦٥ برمىشمرد و «تك چشمه جوشان تاريخ» مىنامد.
آن روز تلخ طعمى، كه ازجمله نگارنده اين سطور با رفيق على خاورى و رفقاى چندى ديگر، ويدئوى “شوهاى تلويزيونى” تنظيم شده در زندانهاى جمهورى اسلامى را براى اولين بار در جلسه “كميته برون مرزى” نگاه كرديم، همگى يك صدا بر رنج و دردى كه بر صورت قربانيان جنايت، رفقاى دربند و تحت شكنجهمان نقش بسته بود، در درون و بيرون گريستيم. تحت تاثير اين وقايع بود كه نامه سرگشاده رفيق خاورى خطاب به آيتالله منتظرى تنظيم و انتشار يافت.
تاثير داروهاى مخدر و آثار شكنجههاى دهشتناك بر جسم و جان قربانيان، آشكارتر از آن بود، كه هيچ بينندهاى را تحت تاثير قرار ندهد. ازجمله همه رفقاى خارجى كه ويدوئوها را ديدند و خواستار افشاى عاملان جنايت شدند و در اين راه با همبستگى بسيار به كمك “كميته برون مرزى” حزب شتافتند.
نكات غيرتودهاى كه در سند، با قلب واقعيت درباره رفقاى دربند ذكر شده است، آنچنان هولناك و هراسانگيز است، كه بايد مطمئن بود بدون اطلاع رفيق خاورى به رشته تحرير درآمده است، كه با ماموريت حزبى و همراه با زندهياد پرويز حكمتجو به ايران بازگشت، به زندان افتاد، تا پاى چوبه اعدام رفت، و بدون حكمتجو از زندان بيرون آمد و به يكى از رهبران حزب توده ايران تبديل شد.
استعمارگران سفيد پوست، از قماش كالوينيستهاى انگليسى و كاتوليكهاى اسپانيايى قتل عام بوميان آمريكايى را با اين “تز” توجيه كردند، كه گفتند، «بهترين سرخپوست، سرخپوست مرده است!»
صحنه آرايى سند پلنوم آذرماه ١٣٨٧ كميته مركزى حزب توده ايران در برخورد به تودهاىهاى دربند، خواننده را به ياد گزارشهاى تلويزيونهايى از قماش “صداى آمريكا” و “بىبىسى” مىاندازد، كه وقتى از “تروريسم” صحبت مىكنند، هميشه و هربار صحنه اصابت هواپيماهاى مسافرى را به ساختمانهاى “دوقلو” در نيويورك نشان مىدهند، كه با دقت و از زواياى مختلف فيلمبردارى تخصصى شدهاند. و زمانى كه از موشك پراكنى خبر مىدهند، به جاى نشان دادن جنايات بمباران اسرائيل بر سر مردم “بازداشتگاه مرگ” غزه و لبنان، آثار موشكها خود ساخته و نحيف مبارزات فلسطينى و يا لبنانى را به نمايش مىگذارند.
سند پلنوم وسيع درحالى كه با جمله «دستگيرى هزاران تودهاى، كه ريشهرى، دادستان وقت بيدادگاه انقلاب رژيم، شمار آنان را تا ده هزار نفر تخمين زد» آغاز مىشود، كه تنها با يك “،” از بقيه جمله جدا شده است، چنين ادامه مىدهد: «… تا ده هزار نفر تخمين زد، و در پى آن شوهاى تلويزيونى اعلام “انحلال حزب توده ايران” از سوى كسانى كه تسليم فشارهاى مزدوران رژيم شده بودند و …».
قربانيان و شكنجهگران در يك نفس، در يك جمله در كنار يكديگر در سند به نمايش گذاشته مىشوند. در صحنه آرايى نگاشته شده، تفاوتى در سيماى جانيان و قربانيان، در جا و در مقام تاريخى آنان ديده نمىشود. نبرد طبقاتى در جامعه و انديشه ماترياليسم تاريخى در سند پلنوم وسيع كميته مركزى حزب توده ايران، آذرماه ١٣٨٧ جايى ندارد.
آيا تنظيم كننده و يا كنندگان سند، ويدئوى “شوهاى تلويزيونى” را حتى يكبار هم ديدهاند؟ نگارنده اين سطور پيش از نگارش اين سطور بارى ديگر چنين كرد و با همه كوشش براى بند زدن بر غليان احساسات، نمىتوان به ياد شعر «ننگت باد، اى جلاد!» نيفتاد و از قربانيان شكنجه، طلب بخشش نكرد براى تيغى كه به صورتشان كشيده شد!
قربانيانى كه طبرى در سروده پيش گفته “رنجنامه هجران” درباره سرنوشتشان نوشت:
«…
در سوك كدامين يار بگرييم،
در هجر كدامين عاشق بر دار بناليم،
در كدامين راغ، در كدامين باغ بخوانيم؟
ناكسان سر مست از باده فتح،
ابلهانه مىپندارند كه جاويدند،
كنون با دو صد خدعه و نيرنگ زمن انكار مىخواهند،
زمن بسيار مىخواهند،
مرا بيمار مىخواهند،
ترا بىيار مىخواهند،
مرا رنجور،
مرا بىعار،
مرا با هزاران آرزو
-
آه، بى هيچ گفتگو،
بر دار مىخواهند.
ترا مهجور،
ترا بىشور،
ترا در گور مىخواهند،
ترا با هزاران زخم بر پيكر،
بسان رستم دستان، كه بگذشته است از هفت خوان بدمستان،
به چاه حيله شغاد مىخواهند.
…»
«…
در اين خاكى كه ايران است نامش،
بانگ انسانى،
دمى پيش نهيب شوم اهريمن نشد خامش.
در اين كشور اگر جبارها بودند، مردم كش،
از آن بيشتر،
گردان انسان دوست جُنبيدند،
بر ناخن، خاره بيداد را بيباك سُنبيدند.
فروزان مشعل آندر دست،
آواى طلب بر لب،
به دژهائى يورش بردند،
كش بنيان به دوزخ بود.
به موج خون فرو رفتند،
ليكن فوج بىباكان،
نترسيد از بدِ دشمن،
نپيچيد از ره پاكان.
…» (طبرى “آن جاودان”)
صحنه آرايى در ادامه، اينبار با “و” تداوم مىيابد: «… كه تسليم فشارهاى مزدوران رژيم شده بودند و سپس صدور فرمان “معرفى” تودهاىها به ارگانهاى امنيتى از سوى اين افراد ضربات سختى را به اعتبار سياسى و توان تشكيلاتى حزب توده ايران وارد آورد. …».
ادعاى اينكه «فرمان» (!) قربانيان جنايت «ضربات سختى را به اعتبار سياسى و توان تشكيلاتى حزب توده ايران وارد آورد …» ارتباطى با واقعيت نداشته و ذهنگرايانه است. بحثهاى ايجاد شده در آن زمان در بين رفقا در ايران و واكنش مناسب اكثريت قريب به اتفاق آنان در برابر چنين «فرمان»، نشان اين امر است. كميته برون مرزى حزب نيز بلافاصله عليه چنين «فرمان» موضع گرفت. اين نكته را مىتوان قطعا امروز نيز در آرشيو اسناد حزبى نشان داد. رفيق خاورى نيز بايد آن را به خاطر داشته باشد. بدون ترديد هستند رفقايى كه با اين تجربه در اين دوران سخت، آشنا مىباشند.
ادعاى آنكه «كم نبودند نمايندگان احزاب كارگرى و كمونيستى جهان، كه ضمن اشاره به ابعاد جهانى كارزار ضدكمونيستى، كه در پى شوهاى تلويزيونى رژيم به راه افتاده بود، از حزب توده ايران مىخواستند تا قاطعانه با اين موضع شركت كنندگان در اين شوها برخورد كند»، ادعاى نادرستى است. در مذاكرات متعدد كميته برون مرزى با نمايندگان احزاب، كه نگارنده اين سطور نيز بارها در آن حضور داشت، موضع همبستگى احزاب بردار با حزب توده ايران و اعتراض عليه جناياتى كه در حق قربانيان اعمال شده بود، خواست و موضع قاطع كليه آنان را تشكيل مىداد. بررسى مجدد اين ادعا در اسناد آرشيو حزب مىتواند در اين مورد نيز راهگشا باشد.
سند در تداوم صحنهآرايى غيرتودهاى و پس از برشمردن عوامل داخلى و خارجى «درهم كوبيدن تشكيلات حزب توده ايران و مختل كردن فعاليتهاى سياسى و افشاگرانه آن، خصوصاً بر ضدجنگ خانمانسوز ايران و عراق، و شعار ضد ملى “جنگ، جنگ، تا پيروزى” … [كه به كمك] مزدوران سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و عوامل “سيا”، “موساد” و “اينتلجنس سرويس” [عملى شد]»، در جمله بعد، زندانيان تودهاى را بارىديگر در كنار اين عوامل مىنشاند و مىنويسد: «يورش تبليغاتى گسترده رژيم بر ضد حزب توده ايران، از طريق برگزارى شوهاى تلويزيونى وسيع قربانيان شكنجه و [!] شركت [!] معدودى از افراد رهبرى وقت حزب در جريان دادگاه افسران تودهاى، در كنار [!] دادستان بيدادگاههاى انقلاب، …».
«…
جهان ميدان پيكار است، بىرحمند بدخواهان،
طريق رزم ناهموار، غدارند همراهان،
…» (طبرى “آن جاودان”)
“تودهاىها” با ابراز تاسف از شيوه صحنهآرايى نادرست و غيرتودهاى در ارتباط با قربانيان جنايات سرمايهدارى حاكم بر ميهن ما در سند پلنوم وسيع كميته مركزى مورخ آذرماه ١٣٨٧ و معترض به چنين شيوه برخورد و نگارش غيرتودهاى در يك سند حزبى، خواستار حذف آن از سند مىگردد.
جنايات عليه بند بدستان و از دستبند قپانى آويخته، آنطور كه در نامه كيانورى به آيتالله خامنهاى نگاشته شده است و درد و رنج همسرش، زندهياد مريم فيروز و ديگر قربانيان جنايات شكنجهگران، همانند زندهياد هجرى و ديگران را ترسيم مىكند، تنها عليه تودهاىها اعمال نگشته است. قربانيان اين جنايات را مىتوان در ميان مسلمانان مبارز نيز يافت. عزتالله سحابى با چنين تجربهاى در زندان، بىارزش بودن اعترافات زندانيان تودهاى را در محضر تاريخ اعلام و به ثبت در تاريخ رساند.
ناروشنىها در تاريخ گذشته حزب ما، كه به برخى از آنها در سطور فوق اشاره شد، بايد از طريق كميسيونى مورد بررسى قرار گيرد. هدف چنين كميسيونى بايد بررسى و تنظيم تاريخ اين دوران مبارزات حزب توده ايران در كليت آن باشد.
پلنوم نوزدهم كميته مركزى حزب توده ايران در پيش از برگزارى كنفرانس ملى در مورد برخورد به رفقاى دربند مصوبهاى دارد، كه به اتفاق آراء به تصويب رسيده است. طبق اين مصوبه، ارزيابى از عملكرد رفقاى رهبرى در بند، موكول به بررسى همه جانبه وقايع و برخودارى آنان از حق ابراز نظر شده است. در اين مصوبه تصريح مىشود كه تا روشن شدن وضع رفقاى زندانى، آنها اعضاى كميته مركزى حزب باقى مىمانند.
بنا به خواست نگارنده اين سطور، رفيق على خاورى كه رياست جلسه كنفرانس ملى را به عهده داشت، مضمون اين مصوبه پلنوم نوزدهم را در جلسه كنفرانس ملى مورد تائيد قرار داد. او پس از ارايه ليست كانديدا براى انتخاب اعضاى اصلى و مشاور كميته مركزى، باقى ماندن رفقاى دربند را به مثابه اعضاى كميته مركزى تائيد نمود و اعلام داشت كه نام آنان به ليست ارايه شده افزوده شد.
نگارنده اطلاعى ندارد كه آيا براى بررسى وضع رفقاى دربند تاكنون كميسيونى ماموريت يافته است يا خير و آيا در آرشيو اسناد حزبى در اين زمينه سندى موجود است يا خير.
آيا تنظيم كننده سند پلنوم وسيع كميته مركزى، آذرماه ١٣٨٧، با اطلاع و برپايه چنين اسنادى به تنظيم سند حاضر پرداخته است؟ پرسشى كه بايد رفقاى مسئول حزبى پاسخ آن را به تودهاىها بدهند.
تاريخ مبارزه پر نشيب و فراز جنبش تودهاى و حزب پرافتخار و اعضاء و هواداران آن كه جز خدمت به انسان زحمتكش، به خلقهاى ميهن ما راهى را نپيمودند و به قول خسروى روزبه «همه تاروپودشان تودهاى» بود، متعلق به همه تودهاىها بوده و بخشى تفكيكناپذير از تاريخ ميهن ما را تشكيل مىدهد. خوب و بد، فراز و فرود، شكست و پيروزىهاى حزب توده ايران متعلق به همه تودهاىهاست. برخورد انتقادى به اين ارثيه خونين، كه مجاز و ضرورى است، بايد با احساس مسئوليت شايسته حزب توده ايران، در شيوه و در بيان، عملى شود.
تاريخ جنبش انساندوستان و ميهن دوستان عرصهاى از نبرد طبقاتى در جامعه طبقاتى است. بايد تاريخ آن را از اين منظر، از منظر “ماترياليسم تاريخى” به رشته تحرير درآورد و با زبان طبقاتى ترسيم نمود.
بايد از اشتباهها، ازجمله اشتباههايى كه فاجعه يورش به حزب را در سال ١٣٦٢ به فاجعه تاريخى و سنگين تبديل كردند، براى آينده آموخت. عدم اجراى مصوبات پلنوم شانزدهم و به ويژه خارج نساختن شمار قابل توجهى از رفقاى باسابقه در زمان مناسب از ايران، آنطور كه پلنوم شانزدهم كميته مركزى تحت تاثير تجربه شرايط ايجاد شده پس از كودتاى آمريكايى ٢٨ مرداد ٣٢، تصويب كرده بود، يكى از اين درسهاى تلخ و دردناك را تشكيل مىدهد.
در پايان بايد بارى ديگر تاكيد كرد، كه وجود ارزيابىهاى مختلف از مسائل متضاد، نادرست و منفى در سند پلنوم وسيع، كه بايد در زمان مناسب روشنايى ضرورى بر آن بتابد، ارتباطى به ضرورت و اهميت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى و تعيين وظايف آنى و آتى طبقه كارگر براى به ثمر رساندن انقلاب ملى و دمكراتيك بهمن ٥٧ ندارد. جنبش تودهاى يك صدا و برخوردار از استحكام نظرى و سازمانى وظيفه سنگينى در اين مرحله انقلاب مردم ميهن ما به عهده دارد كه بايد ايفا كند. براى چنين برنامه شكوهمند و افتخارآميزى بايد آماده شد. وظايف بزرگ تاريخى، وسايل لازم خود را ايجاد خواهند كرد.
براى پيشگيرى از طول كلام بيشتر، توجه خواننده علاقمند به مطالعه نوشتههاى مختلف در “تودهاىها” در زمينه شرايط حاكم بر ايران، منطقه و جهان و وظايف ناشى از آن جلب مىشود. به ويژه مطالعه مجدد كتاب “سيماى مردمى حزب توده ايران” را بايد فريضهاى براى هر تودهاى علاقمند و مسئول ارزيابى نمود. در مقاله شماره ٣٥/٨٧ “تودهاىها” گوشهاى از كتاب پرارزش زندهياد جوانشير درباره وظايف آنى و آتى جنبش تودهاى در ارتباط با تحكيم وحدت نظرى و سازمانى حزب برپايه بينش بانيان سوسياليسم علمى، نقل شده است.