نام بحران، سرمايه‏دارى‏‏‏ است راه خروج، سوسياليسم است!

بحران مالى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در هفته‏هاى‏‏‏ اخير به مركزى‏‏‏ترين و هيجان انگيزترين خبر در رسانه‏هاى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و در سراسر جهان تبديل شده است. احزاب چپ، ازجمله ايرانى‏‏‏ نيز در اين زمينه مطالب بسيارى‏‏‏ منتشر ساخته‏اند.

براى‏‏‏ درك خصلت واقعه، تنها برشمردن آن كافى‏‏‏ نيست، بلكه جنبش توده‏اى‏‏‏ بايد آن را از دو منظر ويژه نيز مورد توجه قرار دهد. دو منظرى‏‏‏ كه در خدمت مبارزات مردم ايران براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به حقوق قانونى‏‏‏ و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و همچنين گشودن راه رشد اقتصادى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيك براى‏‏‏ ايران مى‏‏‏باشد.

بحران مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و راه حل‏هاى‏‏‏ پيشنهاد شده

١- سران و مسئولان دولتى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، بوش، مركئل، برواون، زاركوزى‏‏‏ و … و ارگان‏هاى‏‏‏ رسمى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در جهان، بانك جهانى‏‏‏، صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، اتحاديه اروپا و …، يك صدا اعتراف مى‏‏‏كنند، كه فروپاشى‏‏‏ نظام مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ريشه در سياست مالى‏‏‏ اسپكولاتيف speculativ و سوداگرانه‏‏ در بورس‏ها دارد، كه نظام مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ به‏ويژه در دو تا سه دهه اخير دنبال كرده است. يعنى‏‏‏ سياست ”نوليبراليسم“، كه خواستار «آزادسازى‏‏‏» بى‏‏‏بندوبار و افسارگسيخته سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ در جهان از همه بندها و محدوديت‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. سرمايه سوداگر مالى‏‏‏ خواستار آن است، كه هيج بند و قانون و محدوديت براى‏‏‏ ”تحرك“ و ”شناورى‏‏‏“ آن در بازار وجود نداشته باشد و هيج مرجعى‏‏‏ به كنترل آن نپردازد. سياستى‏‏‏ كه خود به آن نام ”توربو كاپيتاليسم“ داده است.

٢- همين محافل همچنين اعتراف مى‏‏‏كنند، كه ”اقتصاد اوليه“، يعنى‏‏‏ بخش توليدى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، از اين طريق زير فشار اين بحران مالى‏‏‏ قرار گرفته است، كه به علت ورشكستگى‏‏‏ بانك‏ها، از دريافت اعتبارهاى‏‏‏ لازم محروم شده است. اين امر به محدود و يا حتى‏‏‏ قطع توليدات و نهايتاً به فروپاشى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ كشورها خواهد انجاميد. امرى‏‏‏ كه در رشته خودرو سازى‏‏‏ آغاز شده است. مثلاً در آلمان، كارخانه اوپل و همچنين ب ام و، كاركنان خود را به مرخصى‏‏‏ اجبارى‏‏‏ فرستاده‏اند.

٣- از اين‏رو محافل فوق‏ با سرعتى‏‏‏ چشم‏گير دست بكار شده و در طول چند روز صدها ميليارد دلار و يورو براى‏‏‏ تزريق به بانك‏ها و سيستم مالى‏‏‏ فروريخته، به تصويب رساندند. بوش و شركاء ٧٠٠ ميليارد دلار، برووان ٣٦٠ ميليارد پوند، مركئل، ٥٠٠ ميليارد يور و …

اين ارقام نجومى‏‏‏ را «بسته نجات» ناميدند و در اختيار بانك‏ها قرار دادند و مى‏‏‏گويند كه با وضع قوانين، به نظام مالى‏‏‏ «نظمى‏‏‏ نوين» خواهند داد، تا ديگر چنين وضعى‏‏‏ بوجود نيايد.

اميدوارند كه از اين طريق بانك‏ها دوباره قادر به اعطاى‏‏‏ اعتبار شده و زنجيره اقتصادى‏‏‏ گسيخته، دوباره بحركت درآيد.

نام بحران، سرمايه‏دارى‏‏‏ است!

پرسشى‏‏‏ كه مطرح است، آنست كه اين بودجه‏هاى‏‏‏ نجومى‏‏‏ را چه كسى‏‏‏ بايد تامين كند؟ اسكناس به چاپ خواهد رسيد، كه البته چنين خواهد شد، اما در طول زمان بايد مردم و زحمتكشان اين كشورها و به طريق اولى‏‏‏ بايد مردم و اقتصاد كشورهاى‏‏‏ جهان سوم، اين پرداخت‏ها را با مواد خام ارزان خود، با توليدات و با خدمات خود تامين كنند. يعنى‏‏‏ با توليد ملى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ خود، با به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ خود. در ايران بايد مردم عمدتاً با نفت خام و حراج بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، هزينه سياست ضدانسانى‏‏‏ نوليبراليستى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و هزينه عملكرد مجريان اين سياست را در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ بپردازند!

راه‏حلى‏‏‏ كه توسط دولت‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ براى‏‏‏ بحران ساختارى‏‏‏ نظام مالى‏‏‏ كشورهايشان انتخاب شده است، بازگشت از سياست نوليبراليسم نيست، حتى‏‏‏ اگر براى‏‏‏ دولت‏هايشان حق كنترل عملكرد بانك‏ها‏ را هم به تصويب برسانند. با اين ”راه‏حل“، يعنى‏‏‏ با تقسيم ثروت از پائين به بالا، كه همان ”نبرد طبقاتى‏‏‏ از بالا“ است، بحران ساختارى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در جهان تعميق مى‏‏‏يابد. براى‏‏‏ تامين اين بودجه‏هاى‏‏‏ نجومى‏‏‏ بايد درجه استثمار تشديد گردد. بايد غارت نوليبرالى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ جهان و محيط زيست فزونى‏ يابد. راه‏حلى‏‏‏ كه بحران بعدى‏‏‏ را تدارك مى‏‏‏بيند! اين، نتيجه منطقى‏‏‏ اين به اصطلاح راه حل مى‏‏‏باشد.

محافل حاكم بر كشورهاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ حتى‏‏‏ نخواستند به جاى‏‏ تزريق پول به نظام مالى‏‏ فروريخته، مثلاً با ارايه مستقيم اعتبارهاى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ دولتى‏‏‏ به ”اقتصاد اوليه“، از طريق بانك مركزى‏‏‏ و ديگر‏ بانك‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏، بطور مستقيم نيازهاى‏‏‏ اعتبارى‏‏‏ ”اقتصاد اوليه“ را تامين سازند. امرى‏‏‏ كه به معناى‏‏‏ روگرداندن از نسخه نوليبرال سرمايه‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ مى‏‏‏بوده است.

وظيفه ملى‏‏‏ در ايران در شرايط كنونى‏‏‏

ترديدى‏‏‏ نبايد داشت، كه قطع فورى‏‏‏ اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال ”خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“، كه به تلاشى‏‏‏ قدرت متمركز اقتصادى‏‏‏ دولتى‏‏‏ مى‏‏‏انجامد و امكان دفاع از استقلال اقتصاد و ملى‏‏‏ ايران را برباد مى‏‏‏دهد، عمده‏ترين وظيفه در شرايط كنونى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ايران مى‏‏‏باشد. ايجاد امكان تاراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران توسط سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، از طريق فروش بخش اقتصاد دولتى‏‏‏ در بورس سهام و اوراق بهادار، بزرگ‏ترين نابخردى‏‏‏ است، كه مى‏‏‏تواند در شرايط فروپاشى‏‏‏ نظام مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ انجام شود. به اثبات رسيدن نادرستى‏‏‏ سياست نوليبرال و عليه منافع كشور و مردم بودن نتايج آن، آنچنان برملا و عريان شده است، كه هر قدمى‏‏‏ در راستاى‏‏‏ اجراى‏‏‏ اين برنامه ضدانسانى‏‏‏، خيانتى‏‏‏ عليه مردم ميهن ما و استقلال كشور است.

ازاين‏روست، كه مبارزه براى‏‏‏ قطع اجراى‏‏‏ برنامه ”خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ در ايران به اصلى‏‏‏ترين صحنه نبرد و به مركزى‏‏‏ترين خواست ملى‏‏‏ و دمكراتيك مردم تبديل شده است. مبارزه‏اى‏‏ كه با بحران نظام مالى‏‏ در كشورهاى‏‏ امپرياليستى‏‏، از امكان و انگيزه مضاعف برخوردار شده است. مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و دمكراتيك و موضع‏گيرى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ عليه سرمايه‏دارى‏‏‏ مجرى‏‏‏ نسخه امپرياليستى‏‏‏، جفت توامان و تفكيك‏ناپذير وظيفه‏اى‏‏‏ است، كه در برابر نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و ميهن‏دوست، از زحمتكشان شهر و روستا، زنان و جوانان و همه قشرهاى‏‏‏ بينابينى‏‏‏ و سرمايه‏دارى‏‏‏ ملى‏‏‏در ميهن قرار دارد.

راه حل، سوسياليسم است!

فروپاشى‏‏‏ نظام مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و تداوم كوشش محافل امپرياليستى‏‏‏ براى‏‏‏ قراردادن هزينه‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ (بيكارى‏‏‏، فقر و درماندگى‏‏‏ توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏) آن بر دوش مردم كشورهاى‏‏‏ متروپل و پيرامونى‏‏‏، يك بار ديگر ضرورت پايان بخشيدن به نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏ را به اثبات مى‏‏‏رساند. نظامى‏‏‏ كه با استثمار و غارت استعمارگرانه نوليبرالى‏‏‏ خلق‏هاى‏‏‏ جهان، انحطاط اخلاقى‏‏‏ و ناتوانى‏‏‏ ساختارى‏‏‏ خود را براى‏‏‏ تامين نيازهاى‏‏‏ بشريت به نمايش گذاشته است.

”راه‏حلى‏‏‏“ كه محافل حاكمه براى‏‏‏ برطرف ساختن بحران خود‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ساخته به خدمت گرفته‏اند، يعنى‏‏‏ غارت مضاعف زحمتكشان و خوراندن آن به سرمايه‏داران، تا گويا بحران را مهار كنند، به معناى‏‏‏ بازهم بيش‏تر به بند كشيدن انسان و همچنين تشديد بحران محيط زيست، در خدمت ”اقتصاد“ و در واقع در خدمت سود و انباشت سرمايه غارتگران است.

خروج از اين بن بست تاريخى‏‏‏، تنها با برقرارى‏‏‏ سوسياليسم و آزادى‏‏‏ انسان از استثمار فرد از فرد ممكن مى‏‏‏باشد. راه‏حلى‏‏‏ كه در دوران كنونى‏‏‏ ازاين‏رو از مبرميت خاص برخودار است، زيرا نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، نه ”پايان تاريخ“، آنطور كه مداحان نوليبراليسم مدعى‏‏‏ بودند، كه بن‏بست تاريخى‏‏‏ است براى‏‏‏ بشريت، براى‏‏‏ تداوم حيات بر روى‏‏‏ زمين!




«زمينه‏هاى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ آزاد» تضادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏، بار ديگر راه‏حل انقلابى‏‏‏‏ را مطرح مى‏‏‏‏سازد!

سيد محمد خاتمى‏‏‏‏، در ديدار بمناسبت فعاليت مجدد خبرگزارى‏‏‏‏ كار ايران (ايلنا) و در ارتباط با انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏‏،‏ سخنانى‏‏‏‏ درباره «زمينه‏هاى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ آزاد» مطرح ساخت و آن‏ها را «مهم و حساس» تر از نتايج انتخابات ارزيابى‏‏‏‏ نمود.

در سخنان خاتمى‏‏‏‏ دو موضوع متفاوت و در عين‏حال در ارتباط با يكديگر مطرح شده است.

يكى‏‏‏‏ بحثى‏‏‏‏ كه آن را مى‏‏‏‏توان با بيان زنده‏ياد نورالدين كيانورى‏‏‏‏ در ”نگاهى‏‏‏‏ به اوضاع اجتماعى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏، تحليلى‏‏‏‏ از اوضاع كشور و وظايف نيروهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه در شرايط كنونى‏‏‏‏“ (١٣٧٧)، «تضاد علم دين» نام گذاشت و

دوم، بحث درباره زمينه‏هاى‏‏‏ لازم‏ آزادى‏‏‏‏ انتخابات.

در بحث نخست، محمد خاتمى‏‏‏‏ به افشاى‏‏‏‏ «زبان رايج و رسمى‏‏‏‏ [كه] با زبان مطلوب انقلاب فاصله گرفته است»، مى‏‏‏‏پردازد و آن زبان «ظاهرپرستى‏‏‏‏، تمايل به خرافات، گرايش به جنبه‏هاى‏‏‏‏ منفى‏‏‏‏ نوعى‏‏‏‏ صوفيگرى‏‏‏‏ و معنويت گرايى‏‏‏‏ كاذب …» را مورد انتقاد و پرخاش قرار داده و از « كمرنگ شدن و محو تدريجى‏‏‏‏» … «حقايق بلند معنوى‏‏‏‏ و اخلاق» در ايران شكايت مى‏‏‏‏كند و يادآور مى‏‏‏‏شود، كه «روح انقلاب و توصيه‏هاى‏‏‏‏ امام (ره) برپايه دعوت به معنويت، اخلاق، رعايت حق و حقوق و آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ جامعه براى‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به جامعه‏اى‏‏‏‏ متدين، پيشرفته، عادلانه و آزاد بود.»

البته در بحث و تضاد بين علم و دين، كه قديمى‏‏‏‏ و در تمام اديان نيز جريان داشته و دارد، و كيانورى‏‏‏‏ نيز در ارزيابى‏‏‏‏ پيش گفته به آن باز مى‏‏‏‏گردد و توضيح مى‏‏‏‏دهد، جنبش توده‏اى‏‏‏‏ جانبدار و متحد پابرجا، متين و قدرتمند آن نيروهايى‏‏‏‏ است، كه جانب علم و ترقى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشند و براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ «جامعه‏اى‏‏‏‏ پيشرفته و عادلانه و آزاد» مى‏‏‏‏رزمند. تاريخ حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ در همه سال‏هاى‏‏‏‏ پيش و پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب، اين واقعيت تاريخى‏‏‏‏ را به اثبات مى‏‏‏‏رساند. از اين‏رو نيز دفاع از كانديداتورى‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏ در سال ١٣٧٦ و راى‏‏‏‏ به او در آن دوره، همانقدر جانبدارى‏‏‏‏ از سمت علم و ترقى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ بود، كه در آينده نيز چنين خواهد بود.

اين موضع‏گيرى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏، موضع‏گيرى‏‏‏‏ دنباله‏روانه نيست. موضعى‏‏‏‏ مستقل و نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه مى‏‏‏‏باشد. لذا اين موضع مستقل، نمى‏‏‏‏تواند و نبايد هم در سطح برخورد اخلاقى‏‏‏‏ باقى‏‏‏‏ بماند. يعنى‏‏ در سطحى‏‏ كه مثلاً يك مسلمان انسان و ميهن‏دوست همانند خاتمى‏،‏ به مسئله «قيموميت بر مردم» مى‏‏‏‏نگردد.

اصلى‏‏‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه، اصلى‏‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏ است.

فقدان آزادى‏‏‏‏ انتخاب در جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏،‏‏ كه محمد خاتمى‏‏‏‏ برجسته مى‏‏‏‏سازد، اصلى‏‏‏‏ترين تضادى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد، كه ميهن ما در دوران كنونى‏‏‏ باآن‏ دست بگريبان است. فقدان آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏ترين تضاد، و مبارزه براى‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به آن، اصلى‏‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ در ايران مى‏‏باشد.

فقدان آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏، نتيجه انقلاب بزرگ مردم در بهمن ٥٧ نيست، كه ارتجاع مى‏‏‏خواهد به مردم القاء كند. فقدان آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏، فقدان زمينه‏هاى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ آزادى‏‏‏ انتخابات، عليرغم اين بزرگ‏ترين دستاورد انقلابى‏ مبارزات اجتماعى‏‏‏ مردم ميهن ما در قرون طولانى‏‏‏، بر ميهن ما حاكم است.

قانون اساسى‏‏‏‏ برآمده از دل انقلاب، حق بيان آزاد عقيده و نظر، حق ايجاد سازمان‏ها و تشكيلات آزاد دمكراتيك و صنفى‏‏ و سياسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ را تثبيت و تضمين كرده است. اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت، آن «زبان انقلاب» است، كه خاتمى‏‏‏‏ فقدان آن را امروز پرخاشگونه برجسته مى‏‏‏‏سازد.

براى‏‏‏‏ شناخت علت اين نابودى‏‏‏‏، بايد به اين پرسش پاسخ داد، كه نابودى‏‏‏‏ حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏ مردم ميهن ما، نابودى‏‏‏‏ «زبان انقلاب»، در خدمت حفظ منافع كدام قشرها و طبقات قرار داشته است، اين نابودى‏‏ ”به سود چه كسانى‏‏‏‏“ و ”عليه منافع چه كسانى‏‏‏“ بوده است؟

«بداخلاقى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ نهادى‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏اخلاقى‏‏‏‏هايى‏‏‏‏ كه گاه رنگ و بوى‏‏‏‏ دين مى‏‏‏‏گيرد»، و خاتمى‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏ به آن‏ها مى‏‏‏‏تازد و آن‏ها را مورد پرخاش قرار مى‏‏‏‏دهد، در خدمت غارت مافيايى‏‏‏‏ سرمايه‏داران فربه شده و اكنون خواستار غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ متعلق به مردم در بخش دولتى‏ اقتصاد قرار دارد و به سود اين قشرها و طبقات عمل مى‏‏كند. ثروت‏هايى‏‏‏ كه ميراث انقلاب بهمن بوده و از حلقوم امپرياليسم و رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ و انصار و اعوان آن بيرون آورده شده بود.

«زبان انقلاب»، بازگرداندن اين ثروت‏ها بود و فاصله گرفتن از اين زبان، همان اجراى‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏ ”خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ است.

مقاومت در برابر اين برنامه، بدنبال فروپاشى‏‏‏ نظم مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ در جهان، از شرايط مساعد جديدى‏‏‏ برخوردار شده است.

نقض غيرقانونى‏‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏، قله اين «بداخلاقى‏‏‏‏»، نوك نيزه اين يورش ضد مردمى‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏ به منافع مردم و ميهن انقلابى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد و از اين رو مبارزه براى‏‏‏‏ بركرسى‏‏‏‏ نشاندن «زمينه‏هاى‏‏‏‏ [قانونى‏‏‏‏] لازم براى‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ آزاد»، همان صحنه اصلى‏‏‏‏ترين نبرد اجتماعى‏‏، يعنى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ خلع يد از سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم‏‏‏ است. حاكميتى‏‏‏ كه پايمال نمودن حقوق قانونى‏‏‏‏ و دمكراتيك مردم را به تضاد اصلى‏‏ و مبارزه عليه آن را به اصلى‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏ تبديل ساخته است.

روشن است كه خواست فوق را تنها با انقلابى‏‏‏‏ ديگر مى‏‏‏‏توان بر كرسى‏‏‏‏ نشاند و حاكميت خلق را برقرار نمود. اكنون اما بحث بر سر كانديداتورى‏‏‏‏ شخصيتى‏‏‏‏ از درون قشربندى‏‏‏‏ حاكم در ايران است. شخصيتى‏‏‏ از جرگه ”علم“ و جانبدار «جامعه‏اى‏ پيشرفته، عادلانه و آزاد»،‏ كه اما مى‏‏پندارد، كه نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ تنها در صحنه اخلاقى‏‏‏ جريان مى‏‏يابد. تجربه روزمره اما مى‏‏آموزد، كه نبردهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ را تنها با ابزار اخلاقى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏توان با موفقيت به پايان رساند. ناكامى‏‏ جنبش اصلاحات ريشه در اين واقعيت داشت. بدون سازماندهى‏‏ مردم در احزاب سياسى‏‏ مدافع منافع طبقاتى‏‏ قشرها و گروه‏هاى‏‏ مختلف جامعه، جنبش اصلاحات فاقد اهرم اعمال قدرت مردم بود. جنبش اصلاحات نتوانست با اهرم ”اخلاقيات“ غارتگران‏ را به عقب‏نشينى‏‏ و صرفنظر كردن از منافع خود به سود مردم قانع و وادار سازد. براى‏‏ به تصويب رساندن «لوايح دوگانه اختيارات رئيس جمهور»، جنبش اصلاحات به اهرم حضور و شركت مردم در مبارزه روزمره نياز داشت. شرطى‏‏ كه بدون سازماندهى‏‏ مردم دست نيافتنى‏‏ است.

اخلاق ضدانقلابى‏‏‏‏ كه در سخنان خاتمى‏‏ مورد خطاب قرار گرفته است، ابزار ايدئولوژيك حاكميت ضدانقلاب است. براى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ آن، براى‏‏‏‏ دفع آن، بايد قدرت سياسى‏‏‏‏ نهفته در پشت آن را نفى‏‏‏‏ و دفع نمود. و اين، بدون مبارزه براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ و دمكراتيكِ تثبيت و تضمين شده در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏‏‏‏ ايران، بدون افشاى‏‏‏‏ اهداف سوداگرانه پايمال كنندگان اين حقوق، ممكن نخواهد شد.

مبارزه عليه سركوب حقوق دمكراتيك مردم، عليه استبداد حاكم و مبارزه عليه غارت منافع و ثروت‏هاى‏‏‏‏ مردم، وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏ و تفكيك‏ناپذيرى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهند.

شركت فعال و هوشمندانه در اين مبارزه طبقاتى‏‏‏‏، وظيفه همه قشرها و طبقات مردم‏ و ميهن‏دوست و احزاب طبقاتى‏‏ ‏آنان، به ويژه جنبش توده‏اى‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏‏ كه بايد در اتحادهاى‏‏‏‏ وسيع اجتماعى‏‏‏‏ فرجامى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ بيابد.

براى‏‏ مطالعه اصل سند ”نگاهى‏‏‏‏ به اوضاع اجتماعى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏، تحليلى‏‏‏‏ از اوضاع كشور و وظايف نيروهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه در شرايط كنونى‏‏‏‏“،٢٢ تيرماه ١٣٧٧، ص ٧٢، نشر اخگر، ١٣٨١ به آدرس اينترنتى‏‏ زير http://10mehr.org/wordpress/LibraryBooks/Siassi/Kianouri-pireMa.pdf مراجعه شود.




رضايت هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول از روند خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏ در ايران! بحران نظام مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ را به ابزار مقاومت تبديل سازيم!

روند تاراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و متعلق به مردم ايران، چه نسل حاضر و چه نسل‏هاى‏‏‏ آينده، تحت عنوان “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ با شدت ادامه دارد. بنا به گفته هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، “حكم حكومتى‏‏‏“ صادر شده توسط آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ مقرر مى‏‏‏دارد كه ٨٠ درصد سهام شركت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏ در بورس سهام به معرض فروش گذاشته شود. براين‏پايه، تا مهرماه ١٣٧٨ سهم بخش دولتى‏‏ اقتصاد از ٨٠ به ٥٠ درصد كل اقتصاد كشور تقليل يافته است.

حكم حكومتى‏‏‏ تيرماه ١٣٨٥ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، فاقد وجاهت قانونى‏‏‏ است، زيرا تغيير در اصول قانون اساسى‏‏‏، قانوناً تنها از طريق همه‏پرسى‏‏‏ از مردم ايران مجاز است.

گزارش صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، كه خرسندى‏‏‏ و رضايت خود را از روند خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ در ايران پنهان نمى‏‏‏‏دارد، مانع براى‏‏‏ سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ در ايران را وجود «تنش‏هاى‏‏‏ مربوط به برنامه اتمى‏‏‏ ايران» اعلام و گوشزد مى‏‏‏كند، كه “مسئله اتمى‏‏‏“، «تاثير نامطلوب بر سرمايه‏گذارى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ به جا گذاشته است». هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول همچنين كوشش‏ براى‏‏‏ خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ را «چالش‏هاى‏‏‏ عمده ايران براى‏‏‏ ادامه گذار به سوى‏‏‏ يك اقتصاد بازار موثر و قابل دوام» دانسته و ايران را به ادامه كار تشويق و وظيفه اصلى‏‏ كشور مستقل ايران‏ را «اصلاحات ساختارى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏دارد.

«اصلاحات ساختارى‏‏‏» يعنى‏‏‏ برداشتن هرگونه مانع قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ «جريان آزاد سرمايه در بازار». اين اصلاحات، طبق اين سند، موجب «قدرت رقابت خارجى‏‏‏ شده و به ايجاد اعتماد نزد سرمايه‏گذاران» خارجى‏‏‏ خواهد انجاميد. ارايه تضمين و اعتمادسازى‏‏ براى‏‏‏ سرمايه‏داران خارجى‏‏‏ را خانم كونداليسا ريس، وزير امور خارجه آمريكا نيز در مصاحبه خود در روز ٢٣ فوريه ٢٠٠٧ خواستار شد (و تلويزيون صداى‏‏‏ آمريكا به فارسى‏‏ آن را پخش نمود).

بدين‏ترتيب و با همين چند جمله هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، موضع خشنودانه دستگاه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ كه با ابزار “اعتبارى‏‏‏“، كنترل اقتصاد كشورهاى‏‏‏ “جهان سوم“ را در اختيار دارد، از روند “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ در ايران برملا و شناخته مى‏‏‏شود. اين خشنودى‏‏‏، عجيب و غيرقابل درك هم نيست، زيرا نسخه نوليبرال تهيه شده در همين ارگان امپرياليستى‏‏‏ و دستگاه‏هاى‏‏‏ مشابه ديگر آن از قبيل بانك جهانى‏‏‏، سازمان تجارت جهانى‏‏‏ وغيره است كه در ايران با “حكم حكومتى‏‏‏“ غيرقانونى‏‏‏ به مورد اجرا گذاشته شده است.

اين خشنودى‏‏‏ درعين‏حال نشان اين نكته نيز مى‏‏‏باشد، كه در پشت درهاى‏‏‏ بسته، و بدور از چشم و اطلاع مردم ايران، مذاكرات درباره آنچه كه “برنامه اتمى‏‏‏ ايران“ ناميده مى‏‏شود و گزارش صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول به آن اشاره دارد، به نتايج دلخواه براى‏‏‏ هر دو طرف نزديك و نهايتاً به آن منجر مى‏‏‏گردد. نزديكى‏‏‏ و توافقى‏‏‏ كه با عرضه كردن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ميهن ما، به‏مثابه “كالاى‏‏‏“ بى‏‏‏صاحب، در بورس‏هاى‏‏‏ پول، يعنى‏‏‏ در “بازار نقدينگى‏‏‏ هرز و سوداگر“ بين‏المللى‏‏‏ عملى‏‏‏ مى‏‏‏شود.

سرمايه‏دارى‏‏ حاكم بر ايران مى‏‏‏پندارد، كه جلب رضايت از طريق غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران توسط سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، به معناى‏‏‏ تضمينى‏‏‏ براى‏‏‏ بقاى‏‏‏ حاكميت آن خواهد بود. اميد دارد، با تبديل شدن به “شريك“ امپرياليسم، بقاى‏‏‏ خود را ابدى‏‏‏ سازد.

اما هدف برنامه استراتژيك سياسى‏‏‏- نظامى‏‏‏ امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا، به اين پندار پوزخند مى‏‏‏زند. نقشه “خاورميانه بزرگ“، كه هدف نهايى‏‏ اين استراتژى‏‏ امپرياليستى‏‏ است، تقسيم كشورها به واحدهاى‏‏‏ «قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏» را دنبال مى‏‏كند. يعنى‏‏‏ سياست شناخته شده “تقسيم و حكومت كن“.

دوران “شراكت“ با امپرياليسم براى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ “جهان سوم“ مدت‏هاست پايان يافته. لااقل با توطئه ايجاد كردن “بحران مالى‏‏‏“ در كشورهاى‏‏‏ جنوب شرقى‏‏‏ آسيا در قريب به ده سال پيش، يعنى‏‏‏ در دورانى‏‏‏ كه رقابت در صحنه جهانى‏‏‏ با كشورهاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ پايان يافته و ديگر به نمونه‏ “ببرها“ براى‏‏‏ نمايش نيازى‏‏‏ نبود، دوران “شراكت“ با امپرياليسم نيز پايان يافت. ثروت‏هاى‏‏‏ جمع شده در كشور “ببرها“ بثمن بخس و در عرض چند هفته توسط سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و عمدتاً آمريكايى‏‏‏، بلعيده شدند.

مى‏‏‏توان هدف و خواست امپرياليسم را با شكست روبرو ساخت و به غارت نوليبرالى‏‏ كشورهاى‏‏ جهان سوم پايان بخشيد، اما نه با تسليم و با به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ مردم، بلكه با مقاومت انديشمندانه و انقلابى‏‏‏!

بحران نظام مالى‏‏ امپرياليستى‏‏

با فروپاشى‏‏ نظام مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ در هفته‏هاى‏‏ پايانى‏‏ تابستان و آغاز پائيز ١٣٧٨، شرايط نوينى‏‏ براى‏‏ نبرد بمنظور حفظ استقلال كشورها و به طريق اولى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش در جهان بوجود آمده است.

تداوم سياست خصوصى‏‏ سازى‏‏ در ايران در حال حاضر ازاين‏رو نمى‏‏تواند ادامه يابد، زيرا سرمايه مالى‏‏ سوداگر داخلى‏‏ توانايى‏‏ جذب ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ را ندارد و سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ در بحران ساختارى‏‏ دست و پا مى‏‏زند و گرفتار پيامدهاى‏‏ آن مى‏‏باشد. بايد شرايط مساعد جهانى‏‏ را انگيزه و وسيله‏اى‏‏ موثر براى‏‏ مبارزه براى‏‏ قطع روند خصوصى‏‏‏سازى‏‏ ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ و بازپس گرفتن بخش‏هاى‏‏ به تاراج رفته نمود. امرى‏‏ كه مى‏‏تواند تنها با اجرا و پايبندى‏‏ به اصول دمكراتيك قانون اساسى‏‏ ايران عملى‏‏ گردد. مبارزه عليه پايمال نمودن اين اصول توسط سرمايه‏دارى‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ در شرايط ايجاد شده، براى‏‏ مردم سهل‏تر بوده و موفقيت در آن قابل دسترسى‏‏ است.

وحدت مبارزه و مقاومت در برابر پايمال كردن حقوق قانونى‏‏ و دمكراتيك مردم ميهن ما از يك‏سو، با مبارزه عليه نسخه خصوصى‏‏‏سازى‏‏ ديكته شده توسط صندوق بين‏المللى‏‏ پول و ديگر سازمان‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ از سوى‏‏ديگر، از شرايط مشخص حاكم بر ايران و جهان در دوران كنونى‏‏ نتيجه مى‏‏شود و پاسخى‏‏ است شايسته به نظريه‏پردازى‏‏‏ها در توجيه سياست خصوصى‏‏ سازى‏‏ امپرياليستى‏‏، ازجمله توسط «نخبگان اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏» در ايران از قماش محمد صادق جنان‏صفت، غلامرضا سلامى‏‏‏ و همتاى‏‏ آن‏ها اسدى‏‏ در تلويزيون صداى‏‏ آمريكا VOA به فارسى‏‏. (نگاه شود به مقاله «نخبگان اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏» به سود چه كسانى‏‏ خواستار خصوصى‏‏ سازى‏‏ هستند؟)




”بستـه“ سربسته، قند در دل چه كسى‏‏ آب مى‏‏كند؟ بحران نظام مالى‏ امپرياليستى‏، هشدارى‏ آموزنده!


نوشته حاضر كه در تابستان ١٣٨٧ به رشته تحرير در آمده بود، با توجه به بحران حاكم بر نظام مالى‏ امپرياليستى‏‏ از اهميت مضاعف برخوردار مى‏‏شود. اهميت افشاگرانه محتواى‏ مقاله در نشان دادن ضرورت مقاومت عليه نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ است، كه هدف آن غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشورهاى‏ جهان سوم از طريق اعمال برنامه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ افسارگسيخته مى‏‏باشد. سياستى‏ كه موتور اصلى‏آن را سرمايه سوداگر مالى‏ امپرياليستى‏ تشكيل مى‏دهد و مقاومتى‏ كه تنها بر پايه عملكرد يك برنامه اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك در كشورهاى‏ جهان سوم، كه در خدمت حفظ منافع ملى‏ و به سود مردم باشد، موفق خواهد بود.

باز هم آقاى‏‏ خاوير زولانا راهى‏‏ تهران شد با ”بسته“ پيشنهادى‏‏ جديدى‏‏ كه آن را ”بسته تشويقى‏‏“ نيز مى‏‏نامند. وزير امور خارجه ايران نيز اعلام داشت كه محتواى‏‏ بسته، مورد بررسى‏‏ قرار خواهد گرفت و به آن سر وقت پاسخ داده خواهد شد. آقاى‏‏ ولايتى‏‏، وزير اسبق امور خارجه جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران، كه در غرب به عنوان مشاور ويژه آيت‏الله خامنه‏اى‏‏ در امور خارجى‏‏ معروف است، پذيرش محتواى‏ ”بسته“ را از طرف ايران قوياً توصيه كرده است.

ارسال متقابل اين بسته‏ها مدتى‏‏ است كه ادامه دارد و بايد آن را چانه‏زدن رسمى‏‏، ولى‏‏ پوشيده از چشم و آگاهى‏‏ مردم ايران دانست، كه بين نمايندگان امپرياليسم و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران در جريان است.

نكات ”تشويقى‏‏“ در اين بسته‏ها از چه موادى‏‏ تشكيل شده اند.

چانه‏زدن درباره پيش‏شرط پايان و يا لااقل قطع غنى‏‏سازى‏‏ اورانيوم توسط ايران را نبايد جدى‏ گرفت، كه گويا‏ ”گفتگو“ را ممكن مى‏سازد. پراهميت، نتايجى‏‏ هستند كه محتواى‏ بسته‏ها را تشكيل مى‏دهند و چانه زدن بر سر آن‏ها است كه در شرف پايان است. براى‏‏ سرمايه‏مالى‏‏ امپرياليستى‏‏، اجراى‏‏ بى‏‏چون وچراى‏‏ دستورات بانك جهانى‏‏، صندوق بين‏المللى‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏، مصوبات نشست‏هاى‏‏ داووس و سران هشت كشور صنعتى‏‏ G8 و به عبارت دقيق‏تر، اجراى‏‏ بى‏‏چون و چراى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ درباره ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏“ در ايران، هدف اصلى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

بديهى‏‏ است كه اجراى‏‏ اين نسخه را تنها سرمايه‏داران و نظام سرمايه‏دارى‏‏ تابع و مجرى‏‏ اين نسخه امپرياليستى‏ مى‏تواند به مورد اجرا بگذارد. سرمايه‏دارى‏ حاكم‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ با رد و بدل كردن اين بسته‏ها مى‏‏خواهد خود را به‏مثابه سرمايه‏دارى‏‏ قابل اعتماد و مجرى‏‏ مطيع اين برنامه امپرياليستى‏‏ معرفى‏‏ كرده و جا اندازد.

پيشنهاد طرف ايرانى‏ براى‏ تشكيل كنسرسيوم‏ غنى‏‏ سازى‏‏ اورانيوم و توليد سوخت نيروگاه اتمى‏‏ در ايران، كه در آن كنسرن‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ و سرمايه‏دارى‏ حاكم‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ”شريك“ باشند، هيچ معنايى‏‏ جز كوشش براى‏‏ تبديل شدن به ”شريك“ و متحد سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏ ندارد. حاكميت سرمايه‏داران غارتگر مى‏‏خواهد و اميدوار است از اين طريق تداوم بقاى‏‏ خود را ممكن سازد. تداومى‏‏ كه به معناى‏‏ برباد رفتن استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ ايران و تداوم سركوب خشن آزادى‏‏ها و حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏ مردم خواهد بود.

براى‏‏ آنكه بتوان تصور روشنى‏‏ از نكات ”تشويقى‏‏“ در بسته‏ها داشت، مى‏‏توان به نمونه‏هاى‏‏ مشابه آن در جهان و در منطقه نظر انداخت. كشورهاى‏‏ بسيارى‏‏، از عربستان سعودى‏‏، بحرين، مصر، اندونزى‏‏ و همچنين در آمريكاى‏‏ لاتين و مناطق ديگر جهان وجود دارند، كه به چنين توافق‏هايى‏‏ با امپرياليسم دست يافته و از موارد ”تشويقى‏‏“ بهره‏مند شده‏اند.

براى‏‏ آشنا شدن با اين نمونه‏ها مى‏‏توان به اظهارات يك شهروند آمريكايى‏‏ مراجعه كرد كه خود دهه‏ها نقش سازمانده اين نوع قراردادها را بين سران كشورهاى‏ جهان سوم و شركت‏هاى‏ سرمايه‏گذارى‏ و عملياتى‏ آمريكايى‏ به عهده داشته و اكنون آن‏ها را در كتابى‏‏ افشا نموده است.

اعترافات يك جنايتكار اقتصادى‏

جون پركينز Gohn Perkins يك Economic Hit Man (EHM) (جنايتكار اقتصادى‏‏) آمريكايى‏‏ است كه به عنوان متخصص عالى‏‏رتبه ”سازمان آمريكايى‏‏ در خدمت رشد جهانى‏“ (USAID) US Agency for International Development مجرى‏ برنامه‏هاى‏ جنايتكارانه اقتصادى‏ امپرياليسم آمريكا در جهان بوده است. نام جنايتكار اقتصادى‏‏ را او به خود نداده است، بلكه نام رسمى‏‏ براى‏‏ متخصصان سازمان مافيايى‏‏ كنسرن‏هاى‏‏ آمريكايى‏‏ است. او در كتابش (١) تصريح مى‏‏كند كه هر زمان كسى‏‏ از كاركنان اين نام را به طور كامل بيان مى‏‏كرد، لبخندى‏‏ نيز بر لبانش نقش مى‏‏بست. اما نام كامل سازمان تقريبا در ميان كاركنان شناخته شده نبود، بلكه هميشه تنها سه حرف اول EHM به كار برده مى‏‏شد.

براى‏‏ گماشته شدن به اين شغل، پركينز مى‏‏بايستى‏‏ پيش‏تر به عضويت سازمان جاسوسى‏‏ ملى‏ آمريكا National Security Agency (NSA) انتخاب مى‏‏گشت كه مهم‏ترين سازمان جاسوسى‏‏ ايالات متحده آمريكا، برتر از سيا، مى‏‏باشد.

پركينز پس از كناره‏گيرى‏‏ و خروج از اين سازمان، كه با تهديدات و فشارهاى‏‏ زيادى‏‏ عليه او همراه بوده است، اكنون در سازمان مدافع حقوق خلق‏هاى‏‏ بومى‏‏ آمريكا مركزى‏‏- جنوبى‏‏ فعاليت مى‏‏كند. او در كتابى‏‏ كه سرگذشت زندگى‏‏ خود اوست، شيوه‏ها و وسايلى‏‏ را برمى‏‏شمرد كه امپرياليسم آمريكا و كنسرن‏هاى‏‏ آن براى‏‏ به دام انداختن دولت‏ها و كشورهاى‏‏ جهان سوم بكار مى‏‏برند، تا از طريق اعطاى‏‏ قروض غيرقابل بازپرداخت و انعقاد قراردادهاى‏ ”همكارى‏“، با نقض استقلال سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ اين كشورها، دولت‏هايشان را مجبور سازند به دستورات امپرياليسم آمريكا تن داده و به آن‏ها تمكين كنند.

پركينز در اين‏باره در پيش‏گفتار كتاب خود ازجمله مى‏‏نويسد: «… وظيفه ما ايجاد شرايطى‏‏ است كه بتوان با استفاده از سازمان‏هاى‏‏ مالى‏‏ بين‏المللى‏‏ خود، كشورهاى‏‏ ديگر را تحت كنترل كورپوراتوكراتى‏‏ Korporatokratie درآوريم. كورپوراتوكراتى‏‏ مجموعهِ مافيايى‏‏ مى‏‏باشد كه بر كليه كنسرن‏هاى‏‏ بزرگ، دولت ما و بانك‏هاى‏‏ ما حكم مى‏‏راند. به اين منظور، همانند سازمان‏هاى‏‏ مافيايى‏‏، ما متخصصين EMH در ابتداء خدمات خود را به دولت‏هاى‏‏ كشورهاى‏‏ جهان سوم ارايه مى‏‏دهيم. مثلاً اهداى‏‏ وام و اعتبار براى‏‏ پروژه‏هاى‏‏ زيربنايى‏‏: نيروگاه‏هاى‏‏ توليد برق، بزرگ‏راه‏ها، بنادر، فرودگاه‏ها … شرط اعطاى‏‏ اعتبار، پذيرفتن شركت‏ها مهندسى‏‏، ساختمانى‏‏ و … براى‏‏ احداث پروژه‏ها از ايالات متحده آمريكاست. بدين‏ترتيب بخش بزرگى‏‏ از پول اعتبارى‏‏ اصلاً از آمريكا خارج هم نمى‏‏شود، بلكه از بانك در واشنگتن به شركت‏ها در نيويورك، هودسون يا سانفرانسيسكو پرداخت مى‏‏گردد.

اگر پول اعتبارها از آمريكا خارج هم نمى‏‏شود، باوجود اين بايد كشور دريافت كننده، آن‏ها را به اضافه سودشان به كشور اعتبار دهنده بپردازد. زمانى‏‏ يك EMH موفق است، كه حجم اعتبار آنقدر بزرگ است، كه كشور مقروض پس از چند سال ديگر قادر به پرداخت قسط و سود نيست. آنوقت است كه ما سهم مافيايى‏‏ خود را طلب مى‏‏كنيم كه به‏ويژه عبارتند از: حرف شنوايى‏‏ كشور مقروض از آمريكا در راى‏‏گيرى‏‏ در سازمان ملل، موافقت با ايجاد پايگاه‏هاى‏‏ نظامى‏‏ در كشورش و يا سپردن منابع مهم خود، مانند منابع نفتى‏‏، به آمريكا و يا پذيرش كنترل آمريكا مثلاً بر كانال پاناما. البته كه قروض اين كشورها بخشوده نمى‏‏ شود و ما توانسته‏ايم از اين طريق، كشورى‏‏ را دراز مدت تحت كنترل و انقياد خود درآوريم. …».

اكوادور به بند كشيده شد

با كشف نفت در سال ١٩٦٨ در اكوادور، من و همكاران ديگر EHM اين كشور را فتح كرديم. از اين تاريخ، قروض خارجى‏ اين كشور از ٢٤٠ ميليون به ١٦ ميليارد دلار فزونى‏ يافت، فقر مردم از ٥٠ به ٧٠ درصد اهالى‏‏ تسرى‏ يافت، بيكارى‏‏ از ١٥ به ٧٠ درصد افزايش نشان داد.

«متاسفانه اكوادور يك مورد استثنايى‏‏ را تشكيل نمى‏‏دهد. تقريباً همه كشورهاى‏‏ فتح شده به اين وضع دچار شدند. قروض كشورهاى‏‏ جهان سوم از مرز ٥ر٢ بليون دلار گذشته است. بازپرداخت سود و اصل اعتبارها در سال ٢٠٠٤، ساليانه به ٣٧٥ ميليارد دلار در سال بالغ شده است. اين رقمى‏‏ است بيش‏ از مخارج همه كشورهاى‏‏ جهان سوم براى‏‏ بهداشت و درمان و آموزش در سال و بيست بار بيش‏تر از كل كمك‏هايى‏‏ است، كه اين كشورها در سال از خارج دريافت مى‏‏كنند. بيش از نيمى‏‏ از مردم جهان، امروز با روزى‏‏ كم‏تر از دو دلار زندگى‏‏ مى‏‏كنند، كه تقريباً همان درآمد سال ١٩٧٠ آنان است، درحالى‏‏ كه يك درصد از خانوارها در اين كشورها ٧٠ تا ٩٠ درصد ثروت كشور را در اختيار دارند.» (ص ٢٥)

اما اگر ما جنايتكاران اقتصادى‏‏ موفق نشويم، آنوقت «شغا‏ل‏ها وارد صحنه مى‏‏شوند. ما EHM ها گروه پليد مردان و زنانى‏‏ را شغال‏ها مى‏‏ناميم كه هميشه حضور دارند، اما خود را در سايه نگه مى‏‏دارند. وقتى‏‏ آن‏ها وارد صحنه شوند، آنوقت روساى‏‏ دولت‏ها مى‏‏ميرند و يا در جريان تصادفات ”به قتل“ مى‏‏رسند. و اگر شغال‏ها هم ناموفق از كار درآيند، مثلاً در مورد افغانستان يا عراق، آنوقت بايد شيوه قديمى‏‏ و شناخته شده اعمال گردد. آنوقت است كه جوانان آمريكايى‏‏ به جنگ فرستاده مى‏‏شوند، كه يا بكشند و يا كشته شوند.» (ص ٢٩)

عربستان سعودى‏‏ كه بزرگ‏ترين توليد كننده و فروشنده نفت در جهان است، تنها چند سالى‏‏ است كه از توازن بودجه ساليانه كشور برخوردار است. علت اين وضع چيست؟ ببينيم پركينز در اين زمينه چه حرفى‏‏ براى‏‏ گفتن دارد؟

قرارداد ”همكارى‏“ با عربستان سعودى‏

به دنبال بكار گرفتن ”اسلحه نفت“ در سال ١٩٧٣ توسط عربستان سعودى‏ و برخى‏ كشورهاى‏ ديگر عربى‏،‏ و ”تحريم فروش“ نفت به كشورهاى‏ غربى‏ «به خاطر سياست دوستانه آمريكا و كشورهاى‏‏ غربى‏‏ در برابر اسرائيل» (ص ١٥١)، كه به افزايش ٧٠ درصدى‏‏ قيمت نفت خام (هر بشكه از ٠٢ر١ به ٣٢ر٨ دلار) انجاميد، «موجب تقويت مواضع و همكارى‏‏ كوپوراتوكراتى‏‏ شد كه سه ستون پايه‏هاى‏‏ آن را كنسرن‏هاى‏‏ بزرگ، بانك‏هاى‏‏ جهانى‏‏ و دولت‏هايشان تشكيل مى‏‏دادند. اين همكارى‏‏ در سال‏هاى‏‏ بعد نيز دوام يافت و پيگيرانه دنبال شد.» (ص ١٥٢)

وال استريت و دولت آمريكا به اين توافق رسيدند كه «ديگر امكان كاربرد اسلحه نفت نبايد براى‏‏ هيچ دولتى‏‏ ممكن باشد» (همانجا) براين پايه، بلافاصله پس از پايان تحريم فروش نفت، آمريكا در مذاكراتى‏‏ با عربستان سعودى‏‏ به اين كشور ”بسته تشويقى‏‏“اى‏‏ ارايه داشت، كه آنطور كه شواهد نشان مى‏‏دهد، داراى‏ محتواى‏‏ مشابهى‏ است كه در ماه‏هاى‏‏ اخير به ايران نيز پيشنهاد نموده است. «اين پيشنهادها مى‏‏بايستى‏‏ عربستان سعودى‏‏ را به كشورى‏‏ پيشرفته در قرن بيستم تبديل مى‏‏كردند. در مقابل، بازگشت پترودلارها به آمريكا تضمين شده و [عربستان] متعهد شد، كه ديگر هيچ‏گاه اسلحه نفت و تحريم فروش آن را به كار نگيرد.» (ص١٥٣)

براى‏‏ تدارك مذاكرات و عقد قرارداد، فردى‏‏ به عربستان گسيل شد كه نامش هميشه در پرده ابهام باقى‏‏ ماند: «فردى‏‏ با مقام بالاى‏‏ حاكميتى‏‏ به عربستان گسيل شد ميسيونى‏‏ بسيار مخفى‏‏. من مطمئن نيستم، اما تصور مى‏‏كنم اين فرد هنرى‏‏ كيسينجر بود.» (ص١٦٦)

با توجه به تناسب قوا در جهان امروز، تماس با ايران در ظاهر متفاوت است. خاوير سولانا و سفرهاى‏‏ علنى‏‏ او براى‏‏ انتقال ”بسته‏هاى‏‏ تشويقى‏‏“ در همه برنامه‏هاى‏‏ خبرى‏‏ مطرح مى‏‏گردد. تنها چيزى‏‏ كه پنهان مانده و راز سر بمهرى‏‏ را براى‏ مردم ايران تشكيل مى‏‏دهد، محتواى‏ بسته و مضمون صحبت‏ها است. راز سر بمهرى‏ كه مردم عربستان هنوز هم از آن بى‏خبرند!

پركينز ادامه مى‏دهد: «اولين وظيفه اين سفير آمريكا در سال ١٩٧٣ اين بود كه براى‏‏ عربستان سعودى‏‏ روشن كند، كه اگر پيشنهادهاى‏‏ آمريكا را نپذيرد، سرنوشت دكتر محمد مصدق در ايران، كه به ملى‏‏ كردن نفت ايران دست زد و انگليسى‏‏ها را از ايران اخراج نمود، در انتظار حاكمان آن خواهد بود.» (همانجا)

در مورد عربستان سعودى‏‏ برنامه متفاوت بود. «در اينجا نمى‏‏بايستى‏‏ با تحميل قروض سنگين و غيرقابل بازپرداخت به كشورى‏‏ از جهان سوم، اقتصاد و سياست اين كشور وابسته به خواست آمريكا گردد. برنامه، بازگرداندن پترودلارها به اقتصاد آمريكا بود. در اين روند، اقتصاد عربستان سعودى‏‏ براى‏‏ دهه‏ها وابسته به آمريكا مى‏‏شد.» (ص ١٥٥) امرى‏‏ كه موجب آن شد، كه سال‏هاى‏‏ طولانى‏‏، عربستان، باوجود هزاران ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏، حتى‏‏ قادر به داشتن بودجه متوازن براى‏‏ كشورش نباشد و تنها در چند سال اخير به كسرى‏‏ بودجه سالانه خود پايان بخشد.

«اميد ما آن بود كه با مدل همكارى‏‏ اقتصادى‏‏ با عربستان سعودى‏‏، ما به شيوه‏اى‏‏ دست‏يافته باشيم كه بتوان آن را در مورد كشورهاى‏‏ ديگرى‏‏ (در سازمان اوپك) نيز بكار برد.» (ص ١٥٧)

اجراى‏‏ اين برنامه با هدف‏هاى‏‏ زير دنبال مى‏‏شد: «هدف اصلى‏‏ دستيابى‏‏ كنسرن‏هاى‏‏ آمريكايى‏‏ به سود حداكثر و ايجاد وابستگى‏‏ عربستان سعودى‏‏ به ايالات متحده آمريكا بود. من نيازى‏‏ نمى‏‏بينم توضيح دهم كه اين دو هدف چگونه به‏هم بافته و تنيده شده بودند.» (ص ١٥٩) … «قراردادها براى‏‏ برپايى‏‏ و سرپرستى‏‏ پروژه‏ها در طول ساليان دراز ازجمله با كنسرن‏هاى‏‏ MAIN, Bechtel, Brown – Root, Halliburton, Stone – Webster و ديگران منعقد شد.» (ص ١٦٠) آمريكا با كمك‏هاى‏‏ تكنيكى‏‏ و نظامى‏‏ به «عامل بقاى‏‏ طولانى‏‏ خاندان سعودى‏‏ تبديل گشت.» (ص ١٦٤)

كشورى‏ كه در آن اكنون پايگاه‏هاى‏ متعدد ارتش آمريكا برپاست و چه بسا با قراردادهاى‏ مخفى‏، آنطور كه با دولت عراق نيز به امضاء رسيده است، به اشغال نظامى‏ امپرياليست آمريكا درآمده است.

نبايد اجازه داد كه تاريخ تكرار شود. فروپاشى‏ نظام مالى‏ امپرياليستى‏ در اين روزها، امكان عينى‏ مقاومت ملى‏ و مردمى‏ و دمكراتيك را در برابر ديكته امپرياليستى‏ ايجاد ساخته است. بايد با خواست اجراى‏ اصول دمكراتيك قانون اساسى‏ در مورد آزادى‏‏هاى‏ قانونى‏، شرايط ضرورى‏ براى‏ برقرارى‏ حاكميت مردم را ايجاد نمود و اجازه نداد، قند در دل امپرياليسم و سرمايه‏دارانى‏‏ در ايران آب شود، كه به مجرى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ تبديل شده اند.

١- John Perkins, Bekenntnisse eines Economic Hit Man 2007, S.22-23 (Confessions of an Economic Hit Man 2004, bei Berrett- Koehler Publishers, San Francisco, USA)




بخش دولتى‏ اقتصاد، زيربناى‏ “اقتصاد ملى‏“ است

برپايى‏ بخش دولتى‏- دمكراتيك اقتصاد مى‏توانست در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب و همچنين مى‏تواند در دوران كنونى‏، زيربناى‏ ضرورى‏ براى‏ “اقتصاد ملى‏“ و مستقل ايران را تشكيل دهد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران، روند بازگشت انقلاب را به مرحله كيفى‏ جديدى‏ رسانده است. بازگشتى‏ كه از سال ١٣٦٠ از طريق توطئه‏هاى‏ خارجى‏ و داخلى‏ و به‏ويژه نفوذ روزافزون جريان راستگراى‏ سرمايه‏دارى‏ تجارى‏ در سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب در حاكميت، آغاز شده بود.

اين حاكميت مى‏كوشد پايمال ساختن عمده‏ترين هدف انقلاب بهمن را با اين استدلال توجيه كند، كه ادعا مى‏كند كه بخش دولتى‏ اقتصاد – اصل ٤٤ قانون اساسى‏ – نتيجه حاكم شدن نظريات سوسياليستى‏- ماركسيستى‏ در كشور بوده است و خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ كه با “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏ بطور غيرقانونى‏ عملى‏ مى‏شود، تنها اقدامى‏ به منظور دفع چپ‏گرايى‏ «جريان راديكال [خط امامى‏] اكثريت مجلس اول» (هاشمى‏ رفسنجانى‏ به نقل از خامنه‏اى‏) است.

ادعاى‏ داشتن تمايلات توده‏اى‏ و سوسياليستى‏ توسط اكثريت نمايندگان مجلس اول و همچنين شخص آيت‏الله خمينى‏، ادعاى‏ جديديى‏ نيست. اين ادعايى‏ است كه ضدانقلاب سلطنتى‏ و راستگرا در داخل و خارج از كشور و همچنين امپرياليسم، به‏مثابه اهرم تبليغاتى‏ از ابتداى‏ پيروزى‏ انقلاب عليه آن بكار گرفتند.

ارزيابى‏ حزب توده ايران

پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن، بحث درباره راه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ ايران به يكى‏ از گرهى‏ و داغ‏ترين بحث‏هاى‏ روز تبديل شد. بحثى‏ كه نتيجه آن، الزاماً سرنوشت انقلاب را رقم مى‏زد. ازاين‏رو عجيب هم نبود كه نبرد براى‏ تصميم‏گيرى‏ درباره برنامه رشد همه‏جانبه كشور بالا گيرد و تا به امروز نيز ادامه يابد. مبارزه‏اى‏ كه با “حكم حكومتى‏“غيرقانونى‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏ براى‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏ (تغييرات در قانون اساسى‏ قانوناً تنها از طريق همه‏پرسى‏ از مردم مجاز است) و اجراى‏ خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ طبق نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ و دستورات سازمان جهانى‏ تجارت، نقطه عطفى‏ در روند بازگشت انقلاب مى‏باشد. اقدام غيرقانونى‏‏اى‏ كه تنها با نقض آزادى‏‏هاى‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏ مردم كه ازجمله در اصل ٢٦ قانون اساسى‏ تضمين شده است، ممكن گشت.

حزب توده ايران از آغاز با تمام توان خود در مبارزه براى‏ توضيح ويژگى‏هاى‏ مردمى‏ و ملى‏ راه رشدى‏ كه قادر بود و هست بند بر دست و پاى‏ غارتگرى‏ نظام سرمايه‏دارى‏ و غارتگران سرمايه‏دار بزند، شركت كرد و در اسناد و نوشتارهاى‏ متعدد در نشريات خود مستدل ساخت كه پيروزى‏ نهايى‏ انقلاب، يعنى‏ رشد انقلاب سياسى‏ (تصاحب قدرت دولتى‏) به انقلاب اقتصادى‏، در گروى‏ انتخاب راه رشد اقتصادى‏ مستقلى‏ مى‏باشد كه به وابستگى‏ اقتصادى‏ ايران كه از دوران نواستعمار و حاكميت سلطنتى‏- ساواكى‏ ارتجاع سرنگون شده به ارث مانده است، نقطه پايان بگذارد.

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏ سلطنتى‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏ به استقلال سياسى‏ مطرح مى‏شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏گيرد. هيچ كشورى‏ بدون استقلال اقتصادى‏ نمى‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏ و مفهوم آزادى‏ ملى‏ نيز جز نيل به آزادى‏ در عرصه اقتصادى‏ نيست. در واقع نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏ و اجتماعى‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بينشى‏ كه حزب ما دارد“مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨). (١)

به نظر حزب توده ايران، چنين استقلال اقتصادى‏ اما تنها زمانى‏ مى‏توانست تحقق يابد كه «سيادت خلق بر ابزار توليد مسلط گردد» (همانجا). ايجاد بخش دولتى‏ اقتصاد كه عبارت بود از انباشت و تمركز ثروت‏هاى‏ ملى‏ تحت كنترل ارگان منتخب مردم، يعنى‏ دولت ملى‏ و مردمى‏، به معناى‏ برقرارى‏ سيادت خلق و نه برقرارى‏ حاكميت سرمايه‏داران مى‏باشد. از اين‏رو پيروى‏ از اصول و موازين دمكراتيك و قانونى‏ در قانون اساسى‏ ايران براى‏ اداره كردن بخش دولتى‏ اقتصاد از ضرورت مبرم برخوردار بود. مديريت دولتى‏ مى‏بايستى‏، مديريتى‏ دستجمعى‏، دمكراتيك و شفاف باشد. ضرورت داشت كه برنامه‏ريزى‏ و تصميم‏گيرى‏ها براى‏ مردم قابل شناخت و كنترل باشند و بمانند. براين پايه است كه اصول ٤٤ قانون اساسى‏ و اصول مربوط به حقوق دمكراتيك در مورد بيان نظر و آزادى‏ انديشه و حق برپايى‏ تشكل‏هاى‏ صنفى‏ و سياسى‏ و … كه در قانون اساسى‏ تضمين شده‏اند، وحدتى‏ جداناپذير را تشكيل مى‏دادند و مى‏دهند.

حزب توده ايران خواستار سازماندهى‏ دمكراتيك بخش دولتى‏ اقتصاد، در جوار بخش تعاونى‏ و خصوصى‏ بود و آن را «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏- دمكراتيك» (همانجا) ارزيابى‏ مى‏كرد كه قادر بود سيادت و حاكميت مردم را تضمين كرده و استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را تحكيم بخشد. «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏ و دمكراتيك، مركب از بخش‏هاى‏ دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ … وقتى‏ با موفقيت قرين خواهد بود كه حاكميت سياسى‏ در دست نيروهاى‏ مترقى‏ و انقلابى‏ متمركز گردد. فقط در چنين شرايطى‏ مكانيسم دولتى‏ در راه جلوگيرى‏ از رشد سرمايه‏دارى‏ و نوسازى‏ جامعه به سود توده‏هاى‏ محروم به كار گرفته مى‏شود. … بخش دولتى‏ دمكراتيك كه ما مطرح مى‏سازيم، با بخش دولتى‏ سرمايه‏دارى‏ فرق زيادى‏ دارد … استقرار مالكيت دولتى‏ بر ابزار و وسايل توليد به معناى‏ تقويت “دولت سالارى‏“ نيست، بلكه وسيله عمده براى‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏ انقلابى‏ به نفع زحمتكشان يا مستضعفين است. … روشن است كه نقش هدايت كننده بخش دولتى‏ به هيچ‏وجه به معناى‏ سيادت مطلق آن نيست. در شرايط مشخص كنونى‏، بخش خصوصى‏ مى‏تواند و بايد دوش به دوش بخش دولتى‏ و تحت نظارت مستقيم آن فعاليت داشته باشد. …» (همانجا)

توطئه‏هاى‏ متعدد امپرياليستى‏، در راس آن جنگ تحميلى‏ صدام به ميهن انقلابى‏ و به‏ويژه ادامه آن پس از آزادى‏ خرمشهر با شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“(٢)، توطئه‏هاى‏ داخلى‏ جريان راستگراى‏ رسالت و حجتيه كه با موفقيت توانست از انقلاب تنها “اسلام“ را باقى‏ بگذارد و صحنه نبرد را از مبارزه براى‏ آزادى‏ اقتصادى‏ و برقرارى‏ سيادت مردم، به صحنه نبرد “مذهب“ و “ضدمذهب“ بكشاند و در پس آن به تحكيم مواضع سرمايه‏دارى‏ بزرگ و در راس آن سرمايه‏دارى‏ تجارى‏ و بطور روزافزون سرمايه‏دارى‏ بوروكراتيك و بزرگ‏زمين‏داران “آستان قدس“ و انواع بنيادها بپردازد، محتواى‏ دمكراتيك اصل ٤٤ و ديگر اصول آزادى‏‏خواهانه قانون اساسى‏ را نابود كرد. سيادتِ سرمايه‏دارى‏ رانت‏خوار و مافيايى‏، جايگزين خواست سيادت مردم شد. مديريت دمكراتيك، شفاف و براى‏ مردم قابل كنترلِ بخش دولتى‏، به مديريت ناتوان و غيرمتخصص تبديل گشت و بخش دولتى‏ اقتصاد را به ورشكستگى‏ كشاند. ركود اقتصادى‏ و توسعه بيكارى‏ ارمغان حاكميت سركوبگرانه و آزادى‏ كشى‏ شد كه اكنون و در پس درهاى‏ بسته بر سر بقاى‏ خود با امپرياليسم به چانه‏زدن مشغول است. بخش دولتى‏ اقتصاد كه با ارزش‏گذارى‏ هدفمند تنها قريب به يك هزار ميليارد يورو تعيين قيمت شده است، شيربهايى‏ است كه سرمايه‏دارى‏ وابسته مى‏خواهد براى‏ حفظ حاكميت خود به امپرياليسم بپردازد. انتقال ثروت شركت‏هاى‏ دولتى‏ به “بورس بهادار سهام“، حتى‏ از بى‏‏راهه ”سهام عدالت“، راه غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏، ازجمله صنعت نفت، را بر روى‏ سرمايه هرز و سوداگرى‏ امپرياليستى‏ مى‏گشايد.

بدين‏ترتيب، هدف “حكم حكومتى‏“ رفع و دفع “چپ‏گرايى‏“ نيست، آنطور كه هاشمى‏ رفسنجانى‏ از قول ”رهبر“ ادعا مى‏‏كند، بلكه ارتجاع حاكم مى‏خواهد با تغيير غيرقانونى‏ مضمون قانون اساسى‏، امكان ارايه «تضمين به سرمايه خارجى‏» را بوجود آورد كه امپرياليسم در مذاكره براى‏ «مسئله اتمى‏» طلب مى‏كند. خانم رايس، وزير امور خارجه آمريكا در مصاحبه مطبوعاتى‏ ٢٣ فوريه ٢٠٠٧ (منتشر در تلويزيون صداى‏ آمريكا) خواستار ارايه «تضمين براى‏ سرمايه خارجى‏» از دولت ايران شد.

شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“ كه يكى‏ از چهره‏هاى‏ مركزى‏ مدافع آن هاشمى‏ رفسنجانى‏ بود، اكنون به شعار “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” تبديل شده است كه همان چهره مركزى‏، اين‏بار نه به‏عنوان “سردار جنگ“، بلكه به‏عنوان رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، به پرچمدار آن، به پرچمدار اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏ جهانى‏سازى‏ در خدمت منافع سرمايه مالى‏ كنسرن‏هاى‏ فراملى‏ تبديل شده است.

روند مبارزات آزاديبخش در جهان اما دورنماى‏ ديگرى‏ را نشان مى‏دهد. انقلاب در ونزوئلا، بوليوى‏ و ديگر كشورهاى‏ منطقه درياى‏ كارئيب و آمريكاى‏ مركزى‏ و جنوبى‏، با آموزش از انقلاب موفق سوسياليستى‏ در كوبا، به سياست نوليبراليسم و اجراى‏ نسخه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏، ديكته شده توسط امپرياليسم و در بيش از دو دهه توسط دولت‏هاى‏ دست نشانده در اين كشورها بمورد اجرا گذاشته شده، پايان بخشيده است. روند ملى‏ كردن و بازپس گرفتن واحدهاى‏ خصوصى‏ شده در سال‏هاى‏ گذشته، در اين كشورها با شدت ادامه دارد و زيربناى‏ يك «اقتصاد ملى‏ دمكراتيك» براى‏ كشورهاى‏ آزاد شده از سلطه امپرياليسم بوجود مى‏آيد.

«هرچه، خصوصى‏ سازى‏ شده بود، ملى‏ خواهد شد». با اين جمله هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا در روز آغاز دوره دوم رياست جمهورى‏ خود، خبر ملى‏ كردن شركت تلفن CANTV و الكتريسيته EDC را اعلام داشت و خطاب به معاون خود،‌ Jorge Rodriguez گفت: «آقاى‏ معاون رئيس جمهور، دست بكار شويد، ملى‏ كنيد!»

ئووه مورالس، رئيس جمهور بوليوى‏ نيز در همين روزها شركت نفت را كه از آغاز شركتى‏ آمريكايى‏ بود، ملى‏ اعلام داشت. عمده‏ترين ماده دستور كار جلسه اخير سازمان سائو پالو Sao Paulo Forum در روزهاى‏ ١٢ تا ١٤ ژانويه ٢٠٠٧ در شهر سان سالوادور، مركز كشور سالوادور، ارائه پيشنهادهاى‏ جايگزين در برابر سياست نوليبرال امپرياليستى‏ براى‏ كشورهاى‏ آمريكاى‏ مركزى‏ و منطقه كارائيب بود.

ستون فقرات مبارزه ضدامپرياليستى‏ در دوران كنونى‏ را يك اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك تشكيل مى‏دهد، كه مبارزه با نسخه نوليبرال خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ نوك تيز نيزه آن است. ايران نيز موردى‏ جدا بافته نيست. سياست ضدامپرياليستى‏ واقعى‏ در ايران نيز تنها مى‏تواند سياستى‏ ضد نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ باشد.

در مراسم بمناسب آغاز رياست جمهورى‏ دانيل ارتگا در نيكاراگوئه در روز ١١ ژانويه ٢٠٠٧ كه با شركت صدها هزار نفر و سران ١١ كشور برگزار شد، چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا به شعار “پايان تاريخ“ كه مبلغان مدافع نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ پس از فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ فريان زدند و نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ را ابدى‏ و “پايان تاريخ“ ناميدند، پاسخ داد و با صداى‏ پرطنين و نافذ خود اعلام داشت كه «تاريخ بازگشته است!!»

او به نقل آخرين سخنان رهبر بوميان سرخپوست،“توپاس“، پرداخت كه پيش از اعدام بدست اسپانيايى‏ها به زبان آورده و گفته بود: «مرگ امروز من، به بازگشت مليون‏ها خواهد انجاميد». چاوز در ميان شور و هيجان حاكم بر همايش اضافه كرد كه «اكنون ما مليون‏ها، بازگشته ايم».

بدون ترديد مردم ميهن ما نيز بصورت مليونى‏ بازخواهند گشت و پاسخ دندان‏شكن خود را به آنانى‏ كه براى‏ بقاى‏ خود، منافع كشور و مردم آن را قربانى‏ حرس و آز امپرياليسم مى‏كنند، خواهند داد.

«…

گاه با خود مى‏گويم:

“اين در براى‏ هميشه بسته خواهد ماند؟

و هيچ‏گاه گشوده نخواهد شد؟

و ياخته‏هاى‏ زمين،

در انجماد اين برف سنگين،

عقيم خواهد گشت؟

مگر مورچگان در دهليز نمناك و تيرة زمين،

توشه‏اى‏ ابدى‏ اندوخته‏اند؟

آه … ، اگر درختان برهنه توسكا،

پوشش سبز حيات را در حجم بلند ذهن خود،

به نسيان جاويد بسپرند،

و دودكش علم شده بر فرق خانه‏ها،

على‏الدوام از كار بماند،

زخم‏هايم را،

دردهايم را،

با كدامين مرهم التيام بخشم؟

سمند سركش آرزوهاى‏ دور و نزديك را،

با كدامين كمند در بند كشم.

چگونه بر آتش جانسوز درونم،

خاكستر سرد مردگان را بپاشم؟

ترانه‏هايم را،

و زمزمه‏هاى‏ خلوت دلم را

براى‏ كه بخوانم؟

ترانه‏هايم را براى‏ كه بخوانم؟“

***

نـه! مجبوب من!

هرگز چنين نبود.

من، آموخته‏ام اين را،

تو نيز بدان!

كه بى‏گُمان، زمان دق‏الباب خواهد كرد،

تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود

و خورشيد با لبخندى‏ گرم،

انحناى‏ آسمان را عاشقانه خواهد پيمود.

و آنگاه بهار،

مرحمى‏ سبز بر زخم‏هايمان خواهد گذاشت.»

(احسان طبرى‏، “به آنكس كه به او مى‏انديشم“، سروده‏هاى‏ زندان ١٣٦٥)

***

نوشته حاضر در ارديبهشت ماه ١٣٨٦ نگاشته شد و اكنون با بحران مالى‏ مستولى‏ بر جهان سرمايه‏دارى‏ در پائيز ١٣٨٧، شكوهمندى‏ نگاه دورانديشِ علمى‏ و انقلابى‏ زنده‏ياد احسان طبرى‏ در سروده نقل شده، و «بشارت فردا» كه او در نوار ”آن جاودان“ نيز نويد مى‏دهد، دو صد چندان آموزنده است!

***

١- “نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بينشى‏ كه حزب ما دارد“، مردم شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨

٢- نورالدين كيانورى‏، ”سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها“، ١٣٧٣: «آغاز جنگ و سپس ادامه جنايتكارانه آن، ازجمله اين هدف توطئه‏گرانه نيروهاى‏ راست، سرمايه‏دارى‏ ضربه خورده از انقلاب و امپرياليسم جهانى‏ را با هم با خود داشت كه اذهان توده‏هاى‏ انقلابى‏ را از اعلام پافشارى‏ بر خواست‏هاى‏ اقتصادى‏- سياسى‏ خود منحرف كرده و لزوم معوق گذاشتن آن‏ها را بمنظور دفاع از كشور، در مركز توجه قرار دهد. همين توطئه ازجمله انگيزه‏هاى‏ اساسى‏ ادامه جنگ بود. …».




جبهه ضدديكتاتورى‏، شعارى‏ امروزين؟ كارپايه اتحادهاى‏ مردمى‏ و ملى‏

سند تاريخى‏اى‏ از سال ١٣٥٥ به قلم زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏ كه اين روزها خاطره بيستمين سالگرد اعدام جنايتكارانه او و همرزمانش‏ در زندان جمهورى‏ اسلامى‏ بزرگ داشته مى‏شود، در “دنيا”، نشريه سياسى‏ و تئوريك كميته مركزى‏ حزب توده ايران، به چاپ رسيده است. نگاهى‏ پرسشگرانه به اين سند با هدف دريافت پاسخ به پرسش چگونگى‏ شرايط حاكم بر ايران در دوران كنونى‏، آموزنده است. پرسشى‏ كه مطرح است، اين پرسش است كه آيا شعار جبهه ضدديكتاتورى‏ در سال ١٣٥٥، براى‏ شرايط كنونى‏ حاكم بر ايران در سال ١٣٨٧ نيز صدق مى‏كند؟ آيا شرايط دوران كنونى‏ با شرايط دوران پيش از پيروزى‏ انقلاب بهمن مشابه است؟ مى‏توان از آن براى‏ تحليل اوضاع كنونى‏ و تعيين«اصلى‏‏ترين صحنه نبرد» در ايران امروز، بهره جست؟

بكار گرفتن اين سند براى‏ ارزيابى‏ شرايط كنونى‏ توجه و تاكيد به اين نكته را ضرورى‏ مى‏سازد كه جبهه ضدديكتاتورى‏، جبهه‏اى‏ مذهبى‏ يا ضدمذهبى‏ نبوده و راه را بر كشاندن مبارزه اصيل مردمى‏ و ضدامپرياليستى‏ به ميدان انحرافى‏ مبارزه مذهب و ضدمذهب مى‏بندد. جبهه ضدديكتاتورى‏ راه را براى‏ تجمع و تشكل كليه نيروهاى‏ ضدديكتاتورى‏، آزاديخواه و دمكرات و ميهن‏دوست، منجمله نيروهاى‏ مذهبى‏ ضدديكتاتور و دمكرات در حاكميت و پيرامون آن نيز مى‏گشايد و از اين‏رو به‏عنوان بازويى‏ توانمند عليه تحقق يكى‏ از اهداف استراتژيك امپرياليسم، يعنى‏ ايجاد جبهه‏هاى‏ متخاصم دروغين و نهايتاً تجزيه ايران به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ عمل مى‏كند.

انطباق شعار جبهه ضدديكتاتورى‏ بر شرايط كنونى‏ ايران برپايه زمينه‏هاى‏ زير قرار دارد:

١- اوضاع جهانى‏

شرايط در صحنه جهانى‏ با دوران پيش از انقلاب بهمن تفاوتى‏ بزرگ و چه بسا تعيين كننده نشان مى‏دهد. فقدان اتحاد شوروى‏، وزن و نقش امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا را در جهان و منطقه بشدت متغيير ساخته است. برنامه استراتژيك سياسى‏- نظامى‏ امپرياليسم براى‏ تجزيه كشورها به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ نشان و جلوه اين تغيير قوا در جهان و منطقه مى‏باشد.

٢- اوضاع ايران

سرمايه‏دارى‏ وابسته سلطنتى‏- ساواكى‏ در دوران پيش از انقلاب بهمن، استقلال كشور را نه تنها با قراردادهاى‏ نظامى‏- اقتصادى‏ و سياسى‏ برباد داده بود، بلكه همچنين به ژاندارم منطقه در خدمت منافع امپرياليسم تبديل شده بود. چنين شرايطى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ در حال كنونى‏ وجود ندارد. در جمهورى‏ اسلامى‏ اما بدنبال نقض اصول قانون اساسى‏ درباره حقوق مردم، در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏، شرايط مافيايى‏ براى‏ نقض اصول اقتصادى‏ قانون اساسى‏ كه به سود مردم بود، بوجود آمد. اصل ٤٤ قانون اساسى‏ با حكمى‏ غيرقانونى‏ برباد داده شد. حاكميت سرمايه‏دارى‏ با اين “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏ شرايط قانونى‏ حفظ استقلال اقتصادى‏ كشور را نقض و وجود زمينه عينى‏ ضرورى‏ براى‏ استقلال سياسى‏ كشور را نابود ساخته است. معاملات و مذاكرات پنهان از مردم ايران و پشت درهاى‏ بسته بر سر توافق بر روى‏ محتواى‏ “بسته”هاى‏ ارايه شده توسط كشورهاى‏ ٥ + ١، كه ظاهر آن مسئله برنامه هسته‏اى‏ ايران و در اصل درباره غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران از طريق فروش بخش دولتى‏ اقتصاد به سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏ است، معنايى‏ جز نقض استقلال ايران ندارد.

در چنين شرايطى‏ است كه مبارزه براى‏ آزادى‏ها و حقوق دمكراتيك و قانونى‏ مردم به يكى‏ از عمده‏ترين آماج‏هاى‏ مبارزاتى‏ مردم تبديل شده و خواست برخوردارى‏ از آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏، خواستى‏ عمومى‏ و همه‏گير گشته و جبهه ضدديكتاتورى‏ براى‏ مردم ميهن ما داراى‏ زمينه‏اى‏ عينى‏ و ذهنى‏ ملموس گرديده است.

زمينه‏اى‏ كه مورد سؤاستفاده محافل راست و سلطنت طلب قرار گرفته است كه از امكانات تبليغاتى‏ وسيع رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ برخوردارند. “دفاع” از حقوق بشر توسط اين محافل، فاقد مضمون ملى‏- ضدامپرياليستى‏ است.

دو آماج مبارزاتى‏ جدايى‏ناپذير

شرايط خارجى‏ و داخلى‏ برشمرده شده، بيان كوتاه زمينه وجود و ضرورت مبارزه براى‏ برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ با مضمونى‏ ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ در دوران كنونى‏ است. تركيب دو خواست و آماج مبارزاتى‏ ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ از اين‏رو از اهميت برجسته و حياتى‏ و تاريخى‏ برخوردار مى‏باشد، زيرا جبهه راست داخل و خارج از كشور، برجسته ساختن مواضع ضدديكتاتورى‏ مردم و دفاع از آن را به پوششى‏ به منظور در پرده نگه‏داشتن ضرورت مبارزه ضدامپرياليستى‏ قرار داده و مى‏كوشد از اين طريق تنها يك جايجايى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ را به سود خود و هارترين محافل امپرياليستى‏ به كرسى‏ نشانده و مردم را براى‏ دفاع از چنين جبهه ضدديكتاتورى‏ كه آن را «دفاع از حقوق بشر» مى‏نامند، جلب كند.

نتيجه موفقيت چنين “جبهه ضدديكتاتورى‏” به رهبرى‏ نيروهاى‏ راست كه عمدتاً در خارج از كشور متمركز هستند و با صراحت و به طور علنى‏ از مواضع امپرياليسم دفاع مى‏كنند، تشديد خطر تاريخى‏ براى‏ تبديل شدن كشور به زائده اقتصاد و سياست امپرياليستى‏ خواهد بود، آنطور كه پيش از انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ برقرار بود. خطر موفقيت چنين “جبهه ضدديكتاتورى‏” به رهبرى‏ نيروهاى‏ راست به‏ويژه در اين امر بچشم مى‏خورد، كه امكانات وسيع تبليغاتى‏ و مالى‏ و لوژيستكى‏ دستگاه‏هاى‏ جاسوسى‏ آمريكايى‏، به مركز ثقلى‏ تبديل شده‏است، كه كليه عناصر و جريان‏هاى‏ ناراضى‏ داخل و خارج از كشور، حتى‏ عناصر مسلم ميهن‏دوست و زندان كشيده نيز به سوى‏ آن جلب گشته و حتى‏ با پذيرش غيرانتقادى‏ مواضع و برنامه‏هاى‏ سازمان‏هاى‏ امپرياليستى‏، به بلندگوهاى‏ آن تبديل مى‏شوند. دفاع از آزادى‏ها و حقوق قانونى‏ و تضمين شده در قانون اساسى‏ كشور، كه خواست مردم ميهن ماست، فراموش و شعار “حقوق بشر” مورد نظر بوش و شركاء به سخن آن‏ها در مصاحبه‏هاى‏ راديو-تلويزيونى‏ و مطبوعاتى‏ تبديل مى‏گردد.

مهم‏ترين پيامد منفى‏ موفقيت نيروهاى‏ راست ارتجاعى‏، سلطنت طلب و يا غيرسلطنت طلب، متوجه استقلال و تماميت ارضى‏ ايران خواهد بود كه آماج اصلى‏ برنامه استراتژيك نظامى‏ و سياسى‏ امپرياليسم مى‏باشد، يعنى‏ تقسيم و تجزيه ايران به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ ناتوان و در تضاد و زدوخورد با يكديگر.

اظهارات سوگندگونه محافل امپرياليستى‏ كه گويا به تاريخ گذشته خلق‏هاى‏ سرزمين ما واقف و به آن احترام مى‏گذارند، كه نشان نگرانى‏ حتى‏ برخى‏ محافل در اپوزيسيون راست خارج از كشور از اهداف سياست آمريكا است، دورغين و غيرواقعى‏ است. استراتژى‏ نظامى‏- سياسى‏ امپرياليسم، سند افشاگر برنامه آمريكاست براى‏ تقسيم ايران به واحدهاى‏ كوچك قومى‏- مذهبى‏. آمريكا به عراق حمله نكرد تا ديكتاتورى‏ را براندازد، پايگاه نظامى‏ در عربستان و كويت ايجاد نساخت، تا  “حفظ حقوق بشر” را براى‏ مردم آنجا بارمقان بياورد، بلكه آمد تا بماند! بماند، تا از منافع استراتژيك خود دفاع كند، بماند، تا به گفته بوش، «سطح زندگى‏ آمريكايى‏ را تضمين كند.»

امضاى‏ محرمانه سند باقى‏‏ماندن ارتش آمريكا در عراق نشان اين برنامه امپرياليستى‏ است. تفاهم بر سر ابقاى‏ از نظر زمانى‏ بدون مرز ارتش آمريكا در اين سند، همراه است با حق برون مرزى‏ “كاپيتولاسيون” براى‏ امپرياليسم آمريكا در عراق. برپايه اين سند، ارتش آمريكا و شركت‏هاى‏ خصوصى‏ آمريكايى‏، ازجمله ارتش ١٣٥ هزارنفرى‏ مزدور شركت خصوصى‏ آمريكايى‏ Black Water كه گويا وظايف “امنيتى‏” در عراق به عهده دارد، از حق برون مرزى‏ برخوردار هستند. ازاين‏رو قتل چند عراقى‏، ازجمله زنان وكودكان توسط اين مزدوران كارمند شركت خصوصى‏ آمريكايى‏ در هفته‏هاى‏ گذشته، نتوانست مورد تعقيب محافل قضايى‏ عراق قرار گيرد.

ضرورت برپايى‏ جبهه ضدامپرياليستى‏ در چنين شرايط جهانى‏ و منطقه، از ضرورت دفاع از استقلال و تماميت ارضى‏ و دفع خطر تجاوز امپرياليستى‏ به ايران نيز نتيجه مى‏شود. تجاوزى‏ كه تنها در شكل نظامى‏ بروز نمى‏كند و مى‏تواند در توافق‏هاى‏ پنهانى‏ و پشت پرده نيز تحقق يابد، آنطور كه در همين روزها در شرف تكوين است.

اتحاد نيروهاى‏ ملى‏ و ضدامپرياليست

واقعيت ديگرى‏ كه بايد در ارتباط با جبهه ضدديكتاتورى‏ مورد توجه خاص قرار گيرد، اين نكته است، كه قشرهاى‏ بينابينى‏ جامعه در ايران كنونى‏ هنوز بشدت دچار ابهام در مورد خصلت نظام سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران مى‏باشند. حفظ ظاهرى‏ به‏اصطلاح انقلابى‏ و ضدآمريكايى‏ و ارتباط‏هاى‏ سطحى‏ با برخى‏ كشورهاى‏ منطقه كارائيب، سخنان در ظاهر تند ولى‏ بى‏‏پشتوانه و همچنين تاثير باورهاى‏ مذهبى‏ و فرهنگى‏ و …، زمينه‏هايى‏ هستند، كه موجب ابهام در مورد خصلت نظام حاكم در نظريات عمومى‏ مى‏باشند. البته، نيروهاى‏ بينابينى‏ در ايران با تجربه روزانه خود به شناخت دقيق‏تر از شرايط حاكم بر كشور و خصلت نظام حاكم  نايل مى‏شوند. دستگيرى‏ گزارشگرى‏ “خودى‏” به مجلس اسلامى‏ درباره روابط و عملكردهاى‏ مافيايى‏ سرمايه‏داران حاكم، نمونه‏اى‏ در اين زمينه است. باوجود اين، اين احتمال و خطر بزرگ وجود دارد و امكان عينى‏اى‏ را تشكيل مى‏دهد، كه اين نيروها و عناصر نتوانند بموقع و با كيفيتى‏ ضرورى‏ مواضع خود را از مواضع سرمايه‏دارى‏ حاكم جدا و به مواضع مستقل و مردمى‏ و انقلابى‏ دست‏يابند.

براين پايه است كه چپ انقلابى‏ مى‏تواند و از نظر تاريخى‏ موظف است با طرح شعار برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضد امپرياليستى‏ و نشان دادن وحدت ديالكتيكى‏ اين دو شعار، براى‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏ و دمكراتيك انقلاب بهمن بكوشد و دورنماى‏ رشد ترقى‏خواهانه كشور را بارى‏ ديگر براى‏ مردم ميهن ما و ازجمله براى‏ قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن، ملموس ساخته و بگشايد.

استقلال تحليل و سياست جنبش توده‏اى‏ متشكل و منسجم در حزب توده ايران با طرح مبارزه براى‏ برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ در عين حال كمك پربارى‏ نيز براى‏ آن بخش از نيروهاى‏ آزاديخواه و ضدامپرياليست در حاكميت جمهورى‏ اسلامى‏ و در پرامون آن خواهد بود، كه خواستار استقلال ملى‏ هستند. بدون وجود استقلال تحليل و سياست توده‏اى‏، براى‏ چنين نيروها در حاكميت سرمايه‏دارى‏ و همچنين نيروهاو عناصر سرخورده در پيرامون آن، راه و چاره‏اى‏ باقى‏ نمى‏ماند، جز نزديكى‏ به امپرياليسم با خطر تسليم نهايى‏ در برابر سياست آن! طيفى‏ از نمونه‏هاى‏ سازگارها و گنجى‏ها مى‏توان در اين زمينه برشمرد.

منافع ملى‏- ضدامپرياليستى‏ قشرها و شخصيت‏ها فوق در شرايط كنونى‏، صرفنظر از مواضع سياسى‏- ايدئولوژيك و يا حتى‏ باورهاى‏ مذهبى‏، زمينه عينى‏ شركت آنان را در “جبهه ضدديكتاتورى‏” فراهم مى‏آورد.

ايجاد زمينه و كارپايه تئوريك- سياسى‏ براى‏ اتحادها، گام عمده و آغازين براى‏ جلب متحدين است:

«پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. درغيراين‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏كشد و مانع برانداختن قطعى‏ آن مى‏شود.» (لنين)




وحدت ديالكتيكى دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى در جامعه‏ و استقلال سياسى‏- اقتصادى ‏ كشور!!

حزب توده ايران استقرار يك نظام ملى‏ و دمكراتيك را آماج مبارزات روز در پس از پيروزى‏ انقلاب مردمى‏- آزاديخواهانه و ملى‏- ضدامپرياليستى‏ بهمن ٥٧ اعلام نمود و ضرورت پايبندى‏ به اين اهداف را در اسناد خود به اثبات رساند و در مبارزات خود قوياً از آن‏ها پشتيبانى‏ بعمل آورد. حزب توده ايران به ويژه تصويب اصل ٤٤ و اصول مربوط به آزادى‏هاى‏ سياسى‏ و حقوق مردم (اصل ٢٦ و …) را پيش‏شرط ضرورى‏ براى‏ برپايى‏ نظامى‏ ملى‏ و دمكراتيك در ايران ارزيابى‏ كرد و با وجود نكات منفى‏ موجود در پيش‏نويس قانون اساسى‏، براى‏ همه‏پرسى‏  راى‏ “آرى‏” را تائيد و توصيه كرد.

در شماره ١٤ “نامه‏مردم”، ٢٦ ارديبهشت ١٣٥٨، يعنى‏ بعد از دو هفته پس از آغاز انتشار علنى‏ روزنامه ارگان حزب در ايران، در توضيح اسناد پلنوم شانزدهم كميته مركزى‏، به تعريف نظام ملى‏ و دمكراتيك پرداخته شده است. در آنجا ازجمله مى‏خوانيم:

«يك نظام ملى‏ و دمكراتيك يا به بيان ديگر ، يك جامعه ملى‏ و دمكراتيك، آن جامعه سرمايه‏دارى‏ وابستـه به امپرياليسم نيست كه رژيم شاه مخلوع در ايران به وجود آورده بود.

هم چنين آن جامعه سرمايه‏دارى‏ همـكـار با كشورهاى‏ امپرياليستى‏ … نيست.»

بدين ترتيب برقرارى‏ وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با امپرياليسم دو خصيه‏اى‏ است كه حضور و وجودشان نفى‏ كننده برپاشدن نظام ملى‏ و دمكراتيك مى‏باشد. در مقاله همچنين دو خصيه براى‏ نظامى‏ برشمرده مى‏شود كه مضمون و حقانيت تاريخى‏ جامعه ملى‏ و دمكراتيك را داراست:

«دو خصيصهِ نظام ملى‏ و دمكراتيك چنين است:

١- نظام ملى‏ و دمكراتيك وابستگى‏ را  در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و روابط برابر حقوق يك كشور مستقل و قائم به ذات را با كشورهاى‏ ديگر، جانشين آن مى‏كند. رابطه، آرى‏، وابستگى‏ و قبول تحميل و تحكم، هرگز!

٢- نظام ملى‏ و دمكراتيك، سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏ را در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و قشرها و طبقات جامعه [بين خود] روابط مبتنى‏ بر عدالت اجتماعى‏، ولو بمعناى‏ نسبى‏ كلمه، برقرار مى‏كنند و حكومتِ نيروهاى‏ موتلفه قشرهاى‏ مختلف خلق را، بر اساس يك ائتلاف دمكراتيك بوجود مى‏آورند.»

در ادامه مطلب، نامه مردم پيش‏شرط‏هايى‏ را برمى‏شمرد كه تحقق آن‏ها براى‏ دسترسى‏ به هدف فوق ضرورى‏ است و مى‏نويسد:

«اگر ما بتوانيم در اين دوران استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به شكل واقعى‏ و عينى‏ تحقق بخشيم، اگر بتوانيم دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به واقعيت مبدل كنيم، آنگاه جامعه را گامى‏ غول‏آسا به پيش رانده‏ايم …». گامى‏ كه شرايط قانونى‏ براى‏ تحقق آن در اصل ٤٤ و اصول متفاوت بند دوم قانون اساسى‏، ازجمله اصل ٢٦، بوجود آمد.

دموكراسى سياسى و اقتصادى به سود مردم

هدف از سطور كنونى‏، بحث درباره اين امر نيست كه حاكميت در جمهورى‏ اسلامى‏ در طول سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب كوشش و يا حركت‏هايى در جهت ايجاد نظام ملى‏ و دمكراتيك داشت يا خير. نكته مورد نظر در اين سطور اين نكته است كه نشان داده شود، كه پيش‏شرط‏هاى‏ فوق‏الذكر، يعنى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مردم در ايران، يعنى آماج انقلاب براى عدالت اجتماعى، پانگرفت و برقرار نشد.

برعكس، شرايط حاكم بر جامعه در خدمت رشد دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود طيفى‏ از سرمايه‏داران تحقق يافت كه با روابطى‏ مافيايى‏ و رانت‏خوارانه كليه رشته‏هاى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ را در خدمت منافع خود قرار دادند.

نقدينگى‏ ١٠٠ ميليارد دلارى‏ در اختيار سرمايه‏دارى‏ حاكم، به‏طور غيرقانونى‏ و برپايه روابط مافيايى‏ و با غارت مردم و ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور، انباشت شده است. به گفته رئيس جمهور فعلى‏، محمود احمدى‏نژاد (آفتاب اسفند ١٣٨٥) در طول ١٤ سال پس از پايان جنگ، «٣ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان … [و در يك سالى‏ كه از عمر دولت او مى‏گذرد] ٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان» از سرمايه‏ها و ثروت‏هاى‏ ملى‏ از طريق “خصوصى‏سازى‏” به جيب سرمايه‏دارى‏ حاكم سرازير شده است. در شهريور ١٣٧٨ در مطبوعات اعلام شد، كه سهم بخش دولتى‏ اقتصاد در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران در طول دولت‏هاى‏ پس از پايان جنگ ايران و عراق، از ٨٠ به ٥٠ درصد كل اقتصاد كشور نزول كرده است. به عبارت ديگر در اين سال‏ها حجم خصوصى‏سازى‏، به يك چهارم حجم كل اقتصاد كشور بالغ شده است. براى‏ اشتهاى‏ سيرى‏ناپذير خود، اكنون سياست خصوصى‏سازى‏ و غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ را حاكميت سرمايه‏دارى‏ به سياست رسمى‏ و علنى‏ خود، تحت عنوان «انقلاب اقتصادى‏» تبديل ساخته است.

آيا مى‏توانسته است در ايران دمكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ استخواندارترى‏ به سود غارتگران بوجود آيد، از آنچه بوجود آمده است؟ پاسخ قوياً منفى‏ است!

پاگرفتن چنين شرايط اقتصادى‏ در ايران، ناشى‏ از برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مافياى‏ حاكم و نه به سود مردم در سال‏هاى‏ گذشته است.

زنده‏ياد جوانشير در كتاب “اقتصاد ملى‏” وضع مشابه دوران سلطنت محمد رضا را «كارخانهِ سرمايه‏دارسازى‏» مى‏نامد(١). «سهام عدالت» كه گويا تيغى‏ در چشم بخشى‏ از سرمايه‏داران مى‏باشد، تنها از اين جهت چنين تيغى‏ است كه آن‏ها از خريد فورى‏ اين سهام محروم شده‏اند و بايد پس از زمانى‏ اين سهام را با قيمتى‏ بيش‏تر از دست «دهك‏هاى‏ پائين جامعه» بخرند و بايد بهتر گفت، بربايند. سرنوشت مشابه‏اى‏ كه «فروش سهام كارخانجات دولتى‏ به كارگران» در “انقلاب سفيد” شاه نيز تجربه كرد و داشت.

اگر حزب توده ايران، ازجمله در مقاله فوق در نامه مردم ارديبهشت ١٣٥٨، به وحدت ديالكتيكى‏ برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور، پامى‏فشارد و آن را توضيح مى‏دهد، از اين شناخت علمى‏ ناشى‏ مى‏شود، كه ادامه نقض دموكراسى‏ در داخل كه اجباراً از يك‏سو، به نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ اقشار پائينى‏ و زحمتكشان خواهد انجاميد، از سوى‏ ديگر، همراه خواهد بود با برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ «قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏». وضعى‏ كه نهايتاً به «سيطره» آنان در تمام سطوح خواهد انجاميد، سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏، ايدئولوژيك و فرهنگى‏ و… .

متاسفانه واقعيت هستى‏ اجتماعى‏ در ايران ارزيابى‏ فوق حزب توده ايران را مورد تائيد قرار داده است. سرمايه‏دارى‏ حاكم كه در آن سيطره اقشار ممتاز فوقانى‏ برقرار شده است و ازاين‏رو فاقد حمايت همه‏جانبه مردم مى‏باشد، حتى‏ اگر بخواهد، نمى‏تواند در جهان كنونى‏ از استقلال اقتصادى و سياسى در برابر امپرياليسم‏ برخوردار گردد. روند برقرارى‏ «سيطره» سرمايه‏دارى‏ غارتگر در جمهورى‏ اسلامى‏، همانطور كه در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران نيز در آن به صراحت اشاره شده است، نمى‏توانست در سراشيب وابستگى‏ و همكارى‏ با امپرياليسم به قعر سراشيب درنغلتد. اين واقعيت عينى‏ عليرغم خواست حتى‏ برخى‏ از قشرها در حاكميت نيز تحقق مى‏يابد و يافته است، كه مى‏توانند وجود داشته باشند و به‏طور ذهنى‏ به چنين “استقلالى‏” اميد بسته و باورهم داشته باشند. چنين است واقعيت روند در جريان و يا تحقق يافته در ايران امروز!

سند برباد رفتن «واقعى‏ و عينى‏» استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كه مقاله پيش‏گفته نامه مردم برجسته مى‏سازد، صدور “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه است كه در تيرماه ١٣٨٥ درباره نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ صادر شد. تن دادن حتى‏ آن بخشى‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏ كه چند سال پيش مانع تصويب نهايى‏ قانون سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ در ايران شد كه مجلس شوراى‏ اسلامى‏ به تصويب رسانده بود، داّل بر وحدت نظر در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران است كه اكنون در دوران دولت نهم و بدنبال “حكم حكومتى‏” تحقق يافته است. با پذيرشِ اجراى‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ توسط اين حاكميت، سرمايه‏دارى‏ حاكم به همكار و متحد امپرياليسم براى‏ تحقق بخشيدن به اين نسخه امپرياليستى‏ در ايران تبديل شده است. اين سرمايه‏داران خوب مى‏دانند كه نقدينگى‏ صدميليارد دلارى‏ ناشى‏ از غارت بيست ساله، كه به چنگ آورده‏اند، كفاف غارت كامل ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران را نمى‏دهد و به اين منظور بايد راه ورود آزاد سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ به ايران را باز كنند. امرى‏ كه همكارى‏ را در سطح وابستگى‏ به امپرياليسم توسعه داده و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور را پايمال كرده است. مضمون اين وابستگى را يكى از نظريه‏پردازان سرمايه‏دارى حاكم، موسى غنىنژاد، با نادرست اعلام كردن ملى كردن صنايع نفت، چنين توصيف مىكند: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است» (٢).

با چنين شناختى‏، سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ به اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ گردن نهاده و براى‏ اجراى‏ آن تمكين نموده است. از جمله برنامه خصوصىسازى صنايع نفت را تنظيم كرده و به مورد اجرا گذاشته است. نسخه امپرياليستى‏‏اى‏ كه “آزادسازى‏ بى‏چون و چرا سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏” را از همه بندهاى‏ قانونى‏ و كنترل و محدوديت خواستار و اين “آزادسازى” را ديكته سرپيچى‏ناپذير اعلام نموده است. بنا به دستور ارگان‏هاى مالى امپرياليستى، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و …، “آزادسازى‏ اقتصادى‏” بايد به قانون ملى‏ هر كشور تبديل شود و اين مصداق كامل برقرارى‏ «وابستگى‏ و همكارى‏» است كه نامه مردم آن را خصيصه «جامعه سرمايه‏دارى‏ از نوع رژيم شاه مخلوع» ارزيابى‏ مى‏كند.

اين گام ضدملى‏، نقض عينى‏ و واقعى‏ استقلال اقتصادى‏، سياسى‏ و … كشور است كه سرمايه‏دارى‏ حاكم به اميد واهى‏ حفظ و بقاى‏ حاكميت خود برداشته است. “اميد واهى‏” ازآن‏رو، زيرا مثلاً برخلاف دوران جنگ ايران و عراق،  حاكميت فاقد حمايت وسيع توده‏ها زحمتكش و ميهن‏دوست مى‏باشد. تنها چنين حمايتى‏ وثيقه حفظ هر حاكميتى‏ است!

گام آغازين ضدملى كه با نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ براى‏ مردم برداشته شد، و در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران درباره آن هشتار داده شده بود، اكنون به نقض استقلال اقتصادى و سياسى‏ كشور انجاميده است.

استقلال تحليل علمى-انقلابى، بجاى گرماى كوپه

آنانى‏ كه به اين حقيقت تن نمى‏دهند و چشم بر آن بسته‏اند، زيرا گويا هنوز روند وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با آن شكل نهايى‏ خود را نيافته است، به گفته لنين، درواقع با آرامش در كوپه گرم و در انتظار رسيدن قطار به ايستگاه آخر و فاجعه نهايى‏ نشسته‏اند و در بهترين حالت درك نمى‏كنند كه “حقيت آن چيزى‏ هم هست كه در حال شدن است”.

مبارزه قاطع و باصراحت و همچنين شفافى‏ نظر و استقلال تحليل علمى و انقلابى را بايد جايگزين آرامش در كوپه گرم نمود، حتى‏ اگر هنوز به رسيدن قطار به ايستگاه وابستگى‏ و همكارى‏ باور نداريم. در هر صورت، ارايه تحليل مستقل و علمى‏ توده‏اى‏ از اوضاع و تعيين موضع سياسى‏ برپايه منافع زحمتكشان و ديگر قشرها و طبقات ملى‏ و آزاديخواه ضرورت تاريخى‏ دارد!

١- ف. م. جوانشير، “اقتصاد ملى‏، شيوه توليد سرمايه‏دارى‏”، انتشارات حزب توده ايران، ١٣٥٧

٢- موسى‏ غنى‏نژاد، اقتصاددان ضدكمونيست و مبلغ “اقتصاد بازار” و نماينده حاكميت سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران، در مصاحبه با بى‏بى‏سى‏ (٨ خرداد ١٣٨٧، ٢٨ مه ٢٠٠٨) در دفاع صريح از منافع امپرياليسم براى‏ سرمايه‏گذارى‏ و در واقع غارت صنايع نفت ايران، مى‏گويد «امروز به اين نتيجه رسيده‏ايم كه ٨٠ درصد صنعت نفت را هم بايد خصوصى‏سازى‏ كنيم.» نتيجه‏گيرى‏ استاد دانشگاه و سخنگوى‏ اقتصادى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏، مفهومى‏ جز برقرارى‏ شرايط مدرن نواستعمارى‏، يعنى‏ استعمار نوليبرالى‏ در ميهن انقلابى‏ ما، ندارد.

اقتصاددان و استاد دانشگاه كه يكى‏ از نظريه‏پردازان و مدافعان “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” در ايران است، طبق سنت شناخته شده استادان از جنس خود، در اين مصاحبه، نظرى‏ را به ماركس نسبت مى‏دهد كه نظر ماركس نيست. او سپس به خيال خود نادرستى‏ نظر نسبت داده شده را نشان مى‏دهد. استاد دانشگاه اما با نسبت دادن نظرياتى‏ به ماركس كه نظر او نيستند، درعين‏حال بر ناتوانى‏ خود از درك نظريات ماركس نيز صحه مى‏گذارد. عملكرد او و دستگاه تبليغاتى‏ امپرياليسم كهنه‏كار انگليس كه نظريات او را منتشر مى‏كند و اشاعه مى‏دهد، قابل درك است. هر دو نان روز خود را مى‏خورند. او اما با ارايه چنين نظرياتى‏ نشان مى‏دهد كه سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ تا چه حد در اجراى‏ برنامه خود مصمم بوده و چگونه زمينه ايدئولوژيكى‏ لازم را براى‏ هدف خود در ايران بوجود آورده است. غنى‏نژاد كه ملى‏شدن صنعت نفت را نادرست اعلام مى‏كند، مى‏گويد: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است».

آرى‏ زمانى‏ كه «سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏» بر جامعه حاكم مى‏شود، سنگ‏ها را مى‏بندند و بند سگ‏ها را مى‏گشايند.

حزب توده ايران استقرار يك نظام ملى‏ و دمكراتيك را آماج مبارزات روز در پس از پيروزى‏ انقلاب مردمى‏- آزاديخواهانه و ملى‏- ضدامپرياليستى‏ بهمن ٥٧ اعلام نمود و ضرورت پايبندى‏ به اين اهداف را در اسناد خود به اثبات رساند و در مبارزات خود قوياً از آن‏ها پشتيبانى‏ بعمل آورد. حزب توده ايران به ويژه تصويب اصل ٤٤ و اصول مربوط به آزادى‏هاى‏ سياسى‏ و حقوق مردم (اصل ٢٦ و …) را پيش‏شرط ضرورى‏ براى‏ برپايى‏ نظامى‏ ملى‏ و دمكراتيك در ايران ارزيابى‏ كرد و با وجود نكات منفى‏ موجود در پيش‏نويس قانون اساسى‏، براى‏ همه‏پرسى‏ راى‏ ”آرى‏“ را تائيد و توصيه كرد.

در شماره ١٤ ”نامه‏مردم“، ٢٦ ارديبهشت ١٣٥٨، يعنى‏ بعد از دو هفته پس از آغاز انتشار علنى‏ روزنامه ارگان حزب در ايران، در توضيح اسناد پلنوم شانزدهم كميته مركزى‏، به تعريف نظام ملى‏ و دمكراتيك پرداخته شده است. در آنجا ازجمله مى‏خوانيم:

«يك نظام ملى‏ و دمكراتيك يا به بيان ديگر ، يك جامعه ملى‏ و دمكراتيك، آن جامعه سرمايه‏دارى‏ وابستـه به امپرياليسم نيست كه رژيم شاه مخلوع در ايران به وجود آورده بود.

هم چنين آن جامعه سرمايه‏دارى‏ همـكـار با كشورهاى‏ امپرياليستى‏ … نيست.»

بدين ترتيب برقرارى‏ وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با امپرياليسم دو خصيه‏اى‏ است كه حضور و وجودشان نفى‏ كننده برپاشدن نظام ملى‏ و دمكراتيك مى‏باشد. در مقاله همچنين دو خصيه براى‏ نظامى‏ برشمرده مى‏شود كه مضمون و حقانيت تاريخى‏ جامعه ملى‏ و دمكراتيك را داراست:

«دو خصيصهِ نظام ملى‏ و دمكراتيك چنين است:

١- نظام ملى‏ و دمكراتيك وابستگى‏ را در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و روابط برابر حقوق يك كشور مستقل و قائم به ذات را با كشورهاى‏ ديگر، جانشين آن مى‏كند. رابطه، آرى‏، وابستگى‏ و قبول تحميل و تحكم، هرگز!

٢- نظام ملى‏ و دمكراتيك، سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏ را در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و قشرها و طبقات جامعه [بين خود] روابط مبتنى‏ بر عدالت اجتماعى‏، ولو بمعناى‏ نسبى‏ كلمه، برقرار مى‏كنند و حكومتِ نيروهاى‏ موتلفه قشرهاى‏ مختلف خلق را، بر اساس يك ائتلاف دمكراتيك بوجود مى‏آورند.»

در ادامه مطلب، نامه مردم پيش‏شرط‏هايى‏ را برمى‏شمرد كه تحقق آن‏ها براى‏ دسترسى‏ به هدف فوق ضرورى‏ است و مى‏نويسد:

«اگر ما بتوانيم در اين دوران استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به شكل واقعى‏ و عينى‏ تحقق بخشيم، اگر بتوانيم دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به واقعيت مبدل كنيم، آنگاه جامعه را گامى‏ غول‏آسا به پيش رانده‏ايم …». گامى‏ كه شرايط قانونى‏ براى‏ تحقق آن در اصل ٤٤ و اصول متفاوت بند دوم قانون اساسى‏، ازجمله اصل ٢٦، بوجود آمد.

دموكراسى سياسى و اقتصادى به سود مردم

هدف از سطور كنونى‏، بحث درباره اين امر نيست كه حاكميت در جمهورى‏ اسلامى‏ در طول سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب كوشش و يا حركت‏هايى در جهت ايجاد نظام ملى‏ و دمكراتيك داشت يا خير. نكته مورد نظر در اين سطور اين نكته است كه نشان داده شود، كه پيش‏شرط‏هاى‏ فوق‏الذكر، يعنى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مردم در ايران، يعنى آماج انقلاب براى عدالت اجتماعى، پانگرفت و برقرار نشد.

برعكس، شرايط حاكم بر جامعه در خدمت رشد دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود طيفى‏ از سرمايه‏داران تحقق يافت كه با روابطى‏ مافيايى‏ و رانت‏خوارانه كليه رشته‏هاى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ را در خدمت منافع خود قرار دادند.

نقدينگى‏ ١٠٠ ميليارد دلارى‏ در اختيار سرمايه‏دارى‏ حاكم، به‏طور غيرقانونى‏ و برپايه روابط مافيايى‏ و با غارت مردم و ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور، انباشت شده است. به گفته رئيس جمهور فعلى‏، محمود احمدى‏نژاد (آفتاب اسفند ١٣٨٥) در طول ١٤ سال پس از پايان جنگ، «٣ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان … [و در يك سالى‏ كه از عمر دولت او مى‏گذرد] ٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان» از سرمايه‏ها و ثروت‏هاى‏ ملى‏ از طريق ”خصوصى‏سازى‏“ به جيب سرمايه‏دارى‏ حاكم سرازير شده است. در شهريور ١٣٧٨ در مطبوعات اعلام شد، كه سهم بخش دولتى‏ اقتصاد در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران در طول دولت‏هاى‏ پس از پايان جنگ ايران و عراق، از ٨٠ به ٥٠ درصد كل اقتصاد كشور نزول كرده است. به عبارت ديگر در اين سال‏ها حجم خصوصى‏سازى‏، به يك چهارم حجم كل اقتصاد كشور بالغ شده است. براى‏ اشتهاى‏ سيرى‏ناپذير خود، اكنون سياست خصوصى‏سازى‏ و غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ را حاكميت سرمايه‏دارى‏ به سياست رسمى‏ و علنى‏ خود، تحت عنوان «انقلاب اقتصادى‏» تبديل ساخته است.

آيا مى‏توانسته است در ايران دمكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ استخواندارترى‏ به سود غارتگران بوجود آيد، از آنچه بوجود آمده است؟ پاسخ قوياً منفى‏ است!

پاگرفتن چنين شرايط اقتصادى‏ در ايران، ناشى‏ از برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مافياى‏ حاكم و نه به سود مردم در سال‏هاى‏ گذشته است.

زنده‏ياد جوانشير در كتاب ”اقتصاد ملى‏“ وضع مشابه دوران سلطنت محمد رضا را «كارخانهِ سرمايه‏دارسازى‏» مى‏نامد(١). «سهام عدالت» كه گويا تيغى‏ در چشم بخشى‏ از سرمايه‏داران مى‏باشد، تنها از اين جهت چنين تيغى‏ است كه آن‏ها از خريد فورى‏ اين سهام محروم شده‏اند و بايد پس از زمانى‏ اين سهام را با قيمتى‏ بيش‏تر از دست «دهك‏هاى‏ پائين جامعه» بخرند و بايد بهتر گفت، بربايند. سرنوشت مشابه‏اى‏ كه «فروش سهام كارخانجات دولتى‏ به كارگران» در ”انقلاب سفيد“ شاه نيز تجربه كرد و داشت.

اگر حزب توده ايران، ازجمله در مقاله فوق در نامه مردم ارديبهشت ١٣٥٨، به وحدت ديالكتيكى‏ برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور، پامى‏فشارد و آن را توضيح مى‏دهد، از اين شناخت علمى‏ ناشى‏ مى‏شود، كه ادامه نقض دموكراسى‏ در داخل كه اجباراً از يك‏سو، به نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ اقشار پائينى‏ و زحمتكشان خواهد انجاميد، از سوى‏ ديگر، همراه خواهد بود با برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ «قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏». وضعى‏ كه نهايتاً به «سيطره» آنان در تمام سطوح خواهد انجاميد، سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏، ايدئولوژيك و فرهنگى‏ و… .

متاسفانه واقعيت هستى‏ اجتماعى‏ در ايران ارزيابى‏ فوق حزب توده ايران را مورد تائيد قرار داده است. سرمايه‏دارى‏ حاكم كه در آن سيطره اقشار ممتاز فوقانى‏ برقرار شده است و ازاين‏رو فاقد حمايت همه‏جانبه مردم مى‏باشد، حتى‏ اگر بخواهد، نمى‏تواند در جهان كنونى‏ از استقلال اقتصادى و سياسى در برابر امپرياليسم‏ برخوردار گردد. روند برقرارى‏ «سيطره» سرمايه‏دارى‏ غارتگر در جمهورى‏ اسلامى‏، همانطور كه در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران نيز در آن به صراحت اشاره شده است، نمى‏توانست در سراشيب وابستگى‏ و همكارى‏ با امپرياليسم به قعر سراشيب درنغلتد. اين واقعيت عينى‏ عليرغم خواست حتى‏ برخى‏ از قشرها در حاكميت نيز تحقق مى‏يابد و يافته است، كه مى‏توانند وجود داشته باشند و به‏طور ذهنى‏ به چنين ”استقلالى‏“ اميد بسته و باورهم داشته باشند. چنين است واقعيت روند در جريان و يا تحقق يافته در ايران امروز!

سند برباد رفتن «واقعى‏ و عينى‏» استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كه مقاله پيش‏گفته نامه مردم برجسته مى‏سازد، صدور ”حكم حكومتى‏“ آيت‏الله خامنه است كه در تيرماه ١٣٨٥ درباره نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ صادر شد. تن دادن حتى‏ آن بخشى‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏ كه چند سال پيش مانع تصويب نهايى‏ قانون سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ در ايران شد كه مجلس شوراى‏ اسلامى‏ به تصويب رسانده بود، داّل بر وحدت نظر در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران است كه اكنون در دوران دولت نهم و بدنبال ”حكم حكومتى‏“ تحقق يافته است. با پذيرشِ اجراى‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ توسط اين حاكميت، سرمايه‏دارى‏ حاكم به همكار و متحد امپرياليسم براى‏ تحقق بخشيدن به اين نسخه امپرياليستى‏ در ايران تبديل شده است. اين سرمايه‏داران خوب مى‏دانند كه نقدينگى‏ صدميليارد دلارى‏ ناشى‏ از غارت بيست ساله، كه به چنگ آورده‏اند، كفاف غارت كامل ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران را نمى‏دهد و به اين منظور بايد راه ورود آزاد سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ به ايران را باز كنند. امرى‏ كه همكارى‏ را در سطح وابستگى‏ به امپرياليسم توسعه داده و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور را پايمال كرده است. مضمون اين وابستگى را يكى از نظريه‏پردازان سرمايه‏دارى حاكم، موسى غنىنژاد، با نادرست اعلام كردن ملى كردن صنايع نفت، چنين توصيف مىكند: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است» (٢).

با چنين شناختى‏، سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ به اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ گردن نهاده و براى‏ اجراى‏ آن تمكين نموده است. از جمله برنامه خصوصىسازى صنايع نفت را تنظيم كرده و به مورد اجرا گذاشته است. نسخه امپرياليستى‏‏اى‏ كه ”آزادسازى‏ بى‏چون و چرا سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏“ را از همه بندهاى‏ قانونى‏ و كنترل و محدوديت خواستار و اين ”آزادسازى“ را ديكته سرپيچى‏ناپذير اعلام نموده است. بنا به دستور ارگان‏هاى مالى امپرياليستى، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و …، ”آزادسازى‏ اقتصادى‏“ بايد به قانون ملى‏ هر كشور تبديل شود و اين مصداق كامل برقرارى‏ «وابستگى‏ و همكارى‏» است كه نامه مردم آن را خصيصه «جامعه سرمايه‏دارى‏ از نوع رژيم شاه مخلوع» ارزيابى‏ مى‏كند.

اين گام ضدملى‏، نقض عينى‏ و واقعى‏ استقلال اقتصادى‏، سياسى‏ و … كشور است كه سرمايه‏دارى‏ حاكم به اميد واهى‏ حفظ و بقاى‏ حاكميت خود برداشته است. ”اميد واهى‏“ ازآن‏رو، زيرا مثلاً برخلاف دوران جنگ ايران و عراق، حاكميت فاقد حمايت وسيع توده‏ها زحمتكش و ميهن‏دوست مى‏باشد. تنها چنين حمايتى‏ وثيقه حفظ هر حاكميتى‏ است!

گام آغازين ضدملى كه با نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ براى‏ مردم برداشته شد، و در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران درباره آن هشتار داده شده بود، اكنون به نقض استقلال اقتصادى و سياسى‏ كشور انجاميده است.

استقلال تحليل علمى-انقلابى، بجاى گرماى كوپه

آنانى‏ كه به اين حقيقت تن نمى‏دهند و چشم بر آن بسته‏اند، زيرا گويا هنوز روند وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با آن شكل نهايى‏ خود را نيافته است، به گفته لنين، درواقع با آرامش در كوپه گرم و در انتظار رسيدن قطار به ايستگاه آخر و فاجعه نهايى‏ نشسته‏اند و در بهترين حالت درك نمى‏كنند كه ”حقيت آن چيزى‏ هم هست كه در حال شدن است“.

مبارزه قاطع و باصراحت و همچنين شفافى‏ نظر و استقلال تحليل علمى و انقلابى را بايد جايگزين آرامش در كوپه گرم نمود، حتى‏ اگر هنوز به رسيدن قطار به ايستگاه وابستگى‏ و همكارى‏ باور نداريم. در هر صورت، ارايه تحليل مستقل و علمى‏ توده‏اى‏ از اوضاع و تعيين موضع سياسى‏ برپايه منافع زحمتكشان و ديگر قشرها و طبقات ملى‏ و آزاديخواه ضرورت تاريخى‏ دارد!

١- ف. م. جوانشير، ”اقتصاد ملى‏، شيوه توليد سرمايه‏دارى‏“، انتشارات حزب توده ايران، ١٣٥٧

٢- موسى‏ غنى‏نژاد، اقتصاددان ضدكمونيست و مبلغ ”اقتصاد بازار“ و نماينده حاكميت سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران، در مصاحبه با بى‏بى‏سى‏ (٨ خرداد ١٣٨٧، ٢٨ مه ٢٠٠٨) در دفاع صريح از منافع امپرياليسم براى‏ سرمايه‏گذارى‏ و در واقع غارت صنايع نفت ايران، مى‏گويد «امروز به اين نتيجه رسيده‏ايم كه ٨٠ درصد صنعت نفت را هم بايد خصوصى‏سازى‏ كنيم.» نتيجه‏گيرى‏ استاد دانشگاه و سخنگوى‏ اقتصادى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏، مفهومى‏ جز برقرارى‏ شرايط مدرن نواستعمارى‏، يعنى‏ استعمار نوليبرالى‏ در ميهن انقلابى‏ ما، ندارد.

اقتصاددان و استاد دانشگاه كه يكى‏ از نظريه‏پردازان و مدافعان ”خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏“ در ايران است، طبق سنت شناخته شده استادان از جنس خود، در اين مصاحبه، نظرى‏ را به ماركس نسبت مى‏دهد كه نظر ماركس نيست. او سپس به خيال خود نادرستى‏ نظر نسبت داده شده را نشان مى‏دهد. استاد دانشگاه اما با نسبت دادن نظرياتى‏ به ماركس كه نظر او نيستند، درعين‏حال بر ناتوانى‏ خود از درك نظريات ماركس نيز صحه مى‏گذارد. عملكرد او و دستگاه تبليغاتى‏ امپرياليسم كهنه‏كار انگليس كه نظريات او را منتشر مى‏كند و اشاعه مى‏دهد، قابل درك است. هر دو نان روز خود را مى‏خورند. او اما با ارايه چنين نظرياتى‏ نشان مى‏دهد كه سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ تا چه حد در اجراى‏ برنامه خود مصمم بوده و چگونه زمينه ايدئولوژيكى‏ لازم را براى‏ هدف خود در ايران بوجود آورده است. غنى‏نژاد كه ملى‏شدن صنعت نفت را نادرست اعلام مى‏كند، مى‏گويد: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است».

آرى‏ زمانى‏ كه «سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏» بر جامعه حاكم مى‏شود، سنگ‏ها را مى‏بندند و بند سگ‏ها را مى‏گشايند.




ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏ و ضدنوليبراليسم «صحنه اصلى‏ترين نبرد»


نوليبراليسم، ابزار تداوم حاكميت امپرياليسم

نوليبراليسم مكتبى‏ است كه از سال‏ها سى‏ قرن بيستم بوجود آمد. اين مكتبِ مدافعِ نظامِ سرمايه‏دارى‏ نقش مكانيسم‏هاى‏ بازار را براى‏ تنظيم روند رشد جوامع مطلق مى‏كند. هر هشت نظريه‏پرداز اين مكتب بين سال‏هاى‏ ١٩٧٤ تا ٢٠٠٢ جايزه نوبل دريافت كرده‏اند. امرى‏ كه از اهميت حياتى‏ اين مكتب براى‏ تداوم حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏ در جهان حكايت دارد.

اين نظريه‏پردازان، مضمون نوليبراليسم را ”اقتصادى‏ فاقد ميهن و در مقياس جهانى‏“ مى‏دانند كه به آن عنوان ”قانون اساسى‏ آزادى‏“ نيز داده و براى‏ اولين‏ بار آن را در قانون اساسى‏ حكومت كودتايى‏ پينوچه در شيلى‏ به‏مورد اجرا درآوردند كه توسط گروه Chicago-Boys تنظيم شده بود. در مركز اين گروه، ميلتون فريدمان Milton Friedmann قرار داشت. يك پرفسور علم اقتصاد در دانشگاه شيكاگو در ايالات متحده آمريكا (١).

اجراى‏ برنامه جهانى‏سازى‏ در خدمت منافع سرمايه به نظر اين نظريه‏پردازان، آن پيش‏شرط حفظ و ابدى‏ ساختن حاكميت سرمايه در جهان است و به آن عنوان ”پايان تاريخ“ را داده‏اند. برنامه‏اى‏ كه براى‏ اجراى‏ آن بايد از همه ابزارهاى‏ فشار سياسى‏ و اقتصادى‏ و به‏ويژه نظامى‏ بهره جست.

براين پايه، استراتژى‏ نظامى‏ امپرياليسم و در مركز آن امپرياليسم آمريكا پاگرفته است كه تنظيم كننده آن در دهه‏هاى‏ آخر قرن بيستم، زبيگنيو برژينسكى‏، مشاور امنيتى‏ كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا بود. طبق اين استراتژى‏ بايد كشورهاى‏ جهان به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ تقسيم و تجزيه شوند. از اين طريق قابليت حفظ استقلال واحدهاى‏ كوچك ازبين رفته و به تابع و مطيعى‏ براى‏ امپرياليسم تبديل مى‏گردند.

نظريه‏پردازان نوليبراليسم، ميشائيل هاردت Michael Hardt و آنتونيو نگرى Antonio Negri در سال ٢٠٠٠ به انتشار ”مانيفستى‏“ تحت عنوان ”اِمپريوم“ دست زدند كه در آن دوران ”پساامپرياليسم“، ”پسافورديسم“ و ”پسامدرنيسم“ را به‏عنوان سه تز مطرح مى‏سازند (٢). به نظر آنان، در جهان،

اول- به جاى‏ حاكميت امپرياليسم با رقابت‏هاى‏ اقتصادى‏، سياسى‏ و نظامى‏ بين آن‏ها، قدرتِ سياسى‏ جمهورى‏ ماوراى‏ملى‏اى‏ برقرار مى‏گردد كه با شيوه‏هاى‏ حقوقى‏ و همچنين نظامى‏- پليسى‏، صلح و امنيت قضايى‏ جهانى‏ را ايجاد و تامين مى‏كند؛

دوم- به جاى‏ سيستم فورديسم توليد، يك نظام biopolitische Postfordism (سياست بيولوژيكى‏ پسافورديسم) بوجود مى‏آيد كه در آن general intelligent (هوش عمومى‏) به موتور رشد اقتصادى‏ تبديل مى‏گردد؛

سوم- پسامدرنيسم انعكاس پلوراليسم (كثرتگرايى‏) هويت‏ها و اين وضع دوست‏داشتنى‏ است، كه پرولتاريا صنعتى‏ را به‏مثابه موتور اصلى‏ تغيير انقلابى‏ كنار زده و توده ناهمگون تشكيل شده از فرديت‏هاى‏ يگانه را تحت عنوان „Multitude“ به نيروى‏ انقلابى‏ تبديل مى‏سازد، كه گويا در انقلابات مخملى‏ خواست‏هاى‏ خود را به كرسى‏ مى‏نشانند.

پسامدرن كه ماركسيسم را با اين ادعا مرود و كهنه شده اعلام مى‏دارد، زيرا گويا به يك ”افسانه بزرگ“ باور دارد كه همان ماترياليسم تاريخى‏ است، اكنون نظريه‏پردازان مدافع ”اقتصاد بازار“، نظر خود را با عنوان ”قانون اساسى‏ آزادى‏“ كه ورّد كلام بوش و شركاء مى‏باشد، بهم‏بافته‏اند. نظرى كه براى‏ نوليبراليسم نيز همان ”افسانه بزرگ“ است، كه اما فاقد هر زمينه علمى‏ بوده و تنها هدف آن توجيه غارت نوليبرالى‏ كشورها و مردم جهان مى‏باشد.

ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدنوليبراليسم

اگر به قول زنده‏ياد احسان طبرى‏ در اشعار زندانش (١٣٦٥) اين «ژاژخايان» (٣) ياوگو كه انديشه‏شان از پرواز مگس فراتر نمى‏رسد، و با تزهاى‏ خود چيزى‏ جز كوششى‏ ناموفق و در سطح و با هدف به اصطلاح نفى‏ ماترياليسم تاريخى‏ انجام نداده‏اند و از اين نظر به جاى‏ جايزه نوبل، ريشخندى‏ بايد ارزانى‏شان داشت، اما توانسته‏اند، اگرچه واژگونه‏ و ناخواسته، انعكاس ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدنوليبراليسم را در سخنانشان به نمايش بگذارند.

در نشست ٨ انجمن كارفرمايان هشت كشور صنعتى‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏ در شب برگزارى‏ سالانهِ نشست رهبران سياسى‏ اين كشورها (نشست٨ G) در آلمان در بهار ٢٠٠٧ كه به ابتكار انجمن كارفرمايان آلمان BDI برگزار شد، اين سازمان‏هاى‏ سرمايه‏داران هشت كشور صنعتى‏ بيانيه‏اى‏ صادر كرده و در آن خواست‏هاى‏ خود را جمع‏بندى‏ و فرموله نموده‏اند كه ديرتر به‏عنوان سندى‏ به تصويب سران كشورهاى‏ هشتگانه رسيد و به رهنمود فعاليت‏ها براى‏ ادامه تحقق بخشيدن به سياست نوليبرال كشورهاى‏ امپرياليستى‏ تبديل شد (٤).

اين سرمايه‏داران خواستار آزادسازى‏ بدون قيدوشرط و افسارگسيخته و بدون هرنوع مانعى‏ براى‏ دستيابى‏ به بازار كشورها، به‏ويژه در ”جهان سوم“، شدند؛ تثبيت ”مالكيت معنوى‏“ را به دستور روز فعاليت سياسى‏ سال سران و دولت‏هاى‏ كشورهاى‏ خود تبديل ساختند، كه معناى‏ آن محافظت از حق بدون محدوديت ”ثبت اختراعات“ Patent، توسط كنسرن‏هاى‏ ماوراى‏ملى‏ است. اين آزادى‏ كامل ازجمله براى‏ توليد مواد غذايى‏ است كه در ژنتيك آن دستكارى‏ بعمل آمده است؛ در ادامه مصوبات و درواقع دستورات خود به سياستمداران كشورهاى‏ امپرياليستى‏، سازمان‏هاى‏ سرمايه‏داران خواستار ”رشدى‏“ براى‏ افريقا شدند كه بايد زير چتر حفاظتى مطمئن‏ترى براى‏ سرمايه‏گذارى‏هاى‏ خارجى‏ در كشورهاى‏ اين قاره، عملى‏ شود. سرمايه‏گذارى‏هايى‏ كه از طريق „Public Private Parnerships –ppp-“ بايد به‏مورد اجرا درآيد (٥). امرى‏ كه به‏معناى‏ حاكم ساختن سرمايه‏‎مالى‏ بر شئون اقتصادى‏ اين كشورها و عملاً برقرارى‏ نواستعمار جديد، يعنى‏ نواستعمار نوليبرالى‏ است، كه دوباره ”شركت هند شرقى‏“ را زنده مى‏سازد. اين شركت‏ها براى‏ حفاظت از منافع خود داراى‏ حق برون‏مرزى‏ بوده و مجاز به برپا داشتن ارتش مزدور، تحت عنوان شركت‏هاى‏ خصوصى‏ امنيتى‏ مى‏باشند، كه وظيفه آنان تامين امنيت پروژه‏ها است. نمونه‏اى‏ از چنين ارتش مزدور در لباس ”شركت خصوصى‏“ بنام Black Water در عراق است كه ١٣٥ هزار ”كارمند“ مسلح دارد كه در كنار ارتش ١٥٠ هزار نفرى‏ آمريكا در اين كشور، به وظايف ”امنيتى‏“ مشغول مى‏باشد (٦)؛ و از همه مهم‏تر، سازمان‏هاى‏ كارفرمايان و سرمايه‏داران در هشت كشور صنعتى‏ در مصوبه خود خواستار آن شدند كه كشورهاى‏ درحال رشد و در مرز رشد، هر نوع مانع قانونى‏ را از سر راه سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ بردارند commitments to investor`rights. خواستى‏ كه در چند سال پيش تحت عنوان ”قانون اساسى‏ سرمايه‏گذارى‏“ Investitionsschutzabkommen MAI با مقاومت كارگران به‏ويژه فرانسوى‏، دفع شده بود.

نتايج اجراى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ شامل همه كشورها مى‏شود

چنين سياستى‏ در جوامع كشورهاى‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏ همانقدر با فاجعه سازى‏ براى‏ زحمتكشان همراه است كه در كشورهاى‏ جهان سوم و پيرامونى‏ چنين است. مثلاً در آلمان، يكى‏ از ثروتمندترين كشورهاى‏ امپرياليستى‏، طبق آخرين گزارش اداره آمار اين كشور در ماه مه ٢٠٠٨، بيش از ٢ ميليون از ١١ ميليون كودك با سن كمتر از هيجده سال، در زير مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند. ١٥ ميليون از ٨٠ ميليون جمعيت اين كشور در زير مرز و قريب به ١٥ ميليون ديگر، باوجود اشتغال، در مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند. اين در حالى‏ است كه رشد نقدينگى‏ نزد سرمايه‏داران در اين كشور ساليانه به سى‏ درصد بالغ مى‏گردد.

جنبش‏هاى‏ هفته‏هاى‏ اخير در بيش از ١٥ كشور در جهان عليه گرانى‏ مايحتاج زندگى‏ روزانه نيز نشان بحران بزرگى‏ است كه دامنگير كشورهاى‏ جهان سوم و پيرامونى‏ است. بحرانى‏ كه ناشى‏ از تحميل سياست نوليبرال به اين كشورها توسط سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپرياليستى‏، صندوق بين‏المللى‏ پول، بانك جهانى‏ و سازمان تجارت جهانى‏ در دو- سه دهه گذشته است. تحميل قروض به اين كشورها با برنامه خاص اين سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپرياليستى‏ در اين سال‏ها تحميل شده است.

جون پركينز John Perkins ، كه عضو سابق سازمان جاسوسى‏ ايالات متحده آمريكا NSG مى‏باشد، در كتاب خود تحت عنوان اعترافات يك جنايتكار اقتصادى Bekenntnisse eines Economic Hit Man ، از برنامه مخفى‏ سرمايه‏دارى‏ جهانى‏ پرده برمى‏دارد كه چگونه و با چه هدف‏هاى‏ ضدانسانى‏، سازمان‏هاى‏ مالى‏ فوق پرداخت اعتبار و قروض را به كشورهاى‏ پيرامونى‏ سازمان داده‏اند، تا اين كشورها را در بند قروض غيرقابل بازپرداخت، گرفتار سازند و از اين طريق از نظر سياسى‏ به زانو درآورند.

به ليست اهداف سازمان‏هاى مالى امپرياليستى مى‏توان بسيار و بسيار افزود. ازجمله مىتوان درباره فاجعه براى‏ محيط زيست در شرف تكوين، صفحات طولانى‏ از فاكت ارايه كرد و خطر براى‏ ادامه زندگى‏ را بر روى‏ زمين نشان داد، تا از اين طريق جنايتكارانه بودن برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ را به اثبات رساند. به اثبات رساند كه اين سياست تنها و تنها در خدمت انباشت سرمايه و تحصيل سود براى‏ سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ و عليه منافع خلق‏هاى‏ جهان در كشورهاى‏ پيرامونى‏ و متروپل سرمايه‏دارى‏ مى‏باشد.

اين واقعيت كه برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ ضد منافع انسان‏ها مى‏باشد را مى‏توان از اين طريق نيز نشان داد و به اثبات رساند كه به خاطر آورد، كه كليه جنبش‏هاى‏ ضد سياست نوليبرال امپرياليستى‏ در كشورهاى‏ جهان داراى‏ خصلتى‏ ضدامپرياليستى‏ هستند. براى‏ مثال جنبش‏هاى‏ ميهنى‏ در ونزوئلا، بوليوى‏، نيكاراگوئه و ديگر كشورهاى‏ منطقه كارائيب و آمريكاى‏ لاتين، نمونه‏هايى‏ براى‏ واقعيت يكى بودن و وحدت مضمون نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدنسخه نوليبراليسم مى‏باشند. مقاومت در برابر ديكته امپرياليستى‏، جز با مبارزه عليه سياست ديكته شده نوليبرال توسط امپرياليسم عملى‏ نيست. اين دو، دو روى‏ يك مدال، و لازم و ملزوم يكديگر هستند.

ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏- ضد نوليبراليسم، از اين واقعيت تجربه مبارزات روز مردم كشورهاى‏ جهان، نتيجه شده و به اثبات مى‏رسد. آرى‏ مى‏توان گفت، كه فقدان يك روى‏ اين واقعيت، نفى‏ كننده وجود روى‏ ديگر است، فقدان موضع ضدنوليبراليسم، نفى‏ كننده موضع ضدامپرياليستى‏ مى‏باشد.

ايران مورد استثناى نيست

ايران نمى‏تواند از اين قاعده كلى‏ و از اين روند در جريان در جهان جدا بوده و وضعى‏ استثنايى‏ ايفا كند. محك موضع ضدامپرياليستى‏ در جهان امروز، محك قابل شناخت بوده و اقدام عليه منافع اقتصادى‏ امپرياليسم و در مرحله نخست عليه افسارگسيختگى سرمايه‏‏مالى‏ آن مى‏باشد. چنين شرايطى‏ را نمى‏توان در سياست حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران كشف نمود. درست برعكس. اين سرمايه‏دارى‏ يك‏دست خواستار و در صدد اجراى‏ برنامه امپرياليستى‏ نوليبرال ”خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏“ است.

حتى‏ در صورتى‏ كه جريان‏هايى‏ از سر ندانم‏كارى‏، عمده بودن مضمون مبارزه ضدامپرياليستى‏ را درك نكرده‏اند، يعنى‏ تشخيص نداده‏اند كه بدون مبارزه عليه نسخه نوليبرال امپرياليستى‏، ”مواضع“ ضدامپرياليستى‏ بربادمى‏روند، اگر هم صادقانه چنين مى‏انديشند، وظيفه چپ انقلابى‏ برجسته ساختن ضرورت مبارزه در «اصلى‏ترين نبرد» (كيانورى) و نشاندادن مبرميت چنين سياستى‏ است. اين تنها امكانى‏ است كه مى‏تواند ستاره راهنمايى‏ براى‏ نيروهاى‏ صادق ضدامپرياليست باشد، اين تنها شيوه واقع‏بينانه جانبدارى از جريان‏هايى‏ است كه درك مشخصى‏ از مبارزه روز در سطح جهانى‏ ندارند.

در پيش‏گفتار كتاب ”پير ما چگونه رفت“، يكى‏ از ياران توده‏اى ازجمله اين سخن كيانورى را گوشزد مى‏كند كه «بايد [حزب توده ايران و جنبش توده‏اى] صحنه نبردى كه در هر لحظه انتخاب مىكند، صحنه اصلىترين نبرد جامعه باشد. صحنه نبردى كه تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در يك لحظه معين، معطوف به آن است.» ‏

در اين جلسه يادبود سومين سالگرد مرگ زنده‏ياد نورالدين كيانورى‏، رفيق توده‏اى در توضيح نقش ستاره راهنما بودن سياست حزب توده ايران در انقلاب بهمن ٥٧، كه «اصلى‏ترين صحنه نبرد» را هدف قرارداده بود، توانست براى‏ بخش‏هايى‏ از انقلابيون مذهبى چراغ راهنما باشد. او، به نقل از «دوست مهربانى‏ از رفقاى‏ اكثريت» مى‏نويسد: «اين پنج مؤلفه مشهور، آن پنج راستائى‏ كه كيانورى‏ كشف و فرمولبندى‏ كرد و زير نام ”خط ضدامپرياليستى‏ و مردمى‏ امام خمينى‏“، عرصه داشت، …» به آن پرچم راهنمايى‏ تبديل شد كه به «دگرگونى‏ افق انديشه … پيروان خمينى‏ در روند دگرگون‏سازى‏هاى اجتماعى‏شان …» انجاميد و رفيق توده‏اى سخنگو در جلسه يادبود، درباره نقش همين انديشه راهنما براى پيروان خمينى، مىافزايد: «… پيروان خمينى را كه در پيوند و ارتباط با توده‏هاى ده‏ها ميليونى مردم فقير و محروم روستاها و شهرهاى كشور بودند و از انقلاب تأمين عدالت اجتماعى را طلب مىكردند، هويت بخشيد.»
تجربه تاريخى فوق اهميت شفاف بودن، صراحت داشتن و قاطعيت ارزيابى مستقل انقلابى و علمى حزب توده ايران را در مبارزات اجتماعى برجسته و نقش جنبش توده‏اى را در اين مبارزات زنده نگاه مىدارد.

١- Kritik des Neoliberalismus, Christopher Butterwegge; 2007, S. 13

٢- Historisch-kritisches Wörterbuch des Marxiusmus, Wolfgang Fritz Haug, Bd 6/II, S 865-872, 2004

٣- « … اى‏ بد سگالان مردمى‏ آزار، اى‏ ژاژ خايان دشمن كار، اى‏ شمايانى‏ كه انديشه‏تان از پر مگس فراتر نمى‏رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مى‏بينيد … ». ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مى‏رويد“، احسان طبرى‏، سروده‏هاى‏ زندان ١٣٦٥

٤- نشريه UZ ، آلمان ٤ ماه مه ٢٠٠٧

٥- ppp عبارت است از به اصطلاح همكارى‏ مقامات دولتى‏ و شهرى‏ در سطوح متفاوت با سرمايه‏گذارانى‏ كه عمدتاً شركت‏هاى‏ سرمايه‏گذارى خصوصى‏ هستند. شركت‏هاى‏ بدون نام و نشانى‏ كه عمدتاً به كار ساختمانى‏ مى‏پردازند. براى‏ مثال در شهر كلن آلمان، ساختمان مركز نمايشگاه‏ها را چنين شركت سرمايه‏اى‏ بر روى‏ زمينى‏ كه شهر از زمين‏هاى‏ شهرى‏ به او فروخت، ساخت و شهر براى‏ مدت سى‏سال با اجاره‏اى‏ در بالاترين سطح و تسهيلات بى‏شمار ديگر از اين شركت اجاره نمود. در پايان سى‏ سال، اين شركت كه با سرمايه كمى‏ و با اعتبار بانكى‏ اقدام به ايجاد ساختمان و تاسيسات كرده است، با كرايه دريافت كرده، اعتبار بانكى‏ و سود آن را بازپرداخت كرده، سودى‏ بالغ بر لااقل ١٠ تا ١٢ درصد بدست آورده و مالك ساختمانى‏ است كه اكنون مى‏تواند دوباره با كرايه‏اى‏ در بالاترين سطح به شهر بسپارد. بدين ترتيب شهر كلن پس از سى‏ سال، اضافه بر مخارج ساختمان و سود بانكى‏ و سود شركت ppp، زمين شهرى‏ را از دست داده است و صاحب هيچ ساختمانى‏ هم نيست كه در آن نمايشگاه‏ها را برگزار كند.

به كمك اين برنامه غارتگرانه است كه سرمايه‏گذارى‏ها براى‏ موسسات بخش خدمات شهرى‏ در چهارچوب برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ خصوصى‏سازى، به وسيله سودورزى‏ و سوداگرى‏ مطمئن تبديل شده‏است‏. چنين برنامه‏اى‏ ازجمله براى‏ بيمارستان‏هاى‏ شهرى‏، دانشگاهى‏، مدارس، ساختمان‏هاى‏ ادارى‏ و غيره دنبال مى‏شود. استدلال بخدمت گرفته شده همه جا اين استدلال است كه ”دولت تاجر خوبى‏ نيست“، ”شركت‏هاى‏ خصوصى‏ ارزان‏تر“ هستند و غيره. با چنين برنامه‏اى‏ اين شركت‏ها آماده ”سرمايه‏گذارى‏“ در كشورهاى‏ جهان سوم هستند. سرمايه‏گذارى‏‏اى‏ كه اكنون در كشورهاى‏ اشغال شده افغانستان و عراق از بارآورى‏ ويژه‏اى‏ براى‏ آنان برخوردار شده است.

٦- روزنامه آلمانى‏ “سود دويچه سيتونگ“ كه در مونيخ انتشار مى‏يابد و در كنار روزنامه‏هايى‏ همانند “فرانكفورت آلگمينه“ نظريات سرمايه‏دارى‏ بزرگ آلمان را نشر مى‏دهد، ماخذ اطلاعاتى‏ پراهميتى‏ براى‏ محافل رسمى‏ آلمانى‏ مى‏باشد كه در آن اطلاعات و خبرهاى‏ پشت‏پرده نيز مطرح مى‏گردد. اين روزنامه در نهم آوريل ٢٠٠٨ خبر گزارش ژنرال ديويد پترئوس، فرمانده ارتش آمريكا در عراق به كميته دفاع مجلس سناى‏ ايالات متحده آمريكا را منتشر ساخت كه به مناسبت پنجمين سالگرد حمله به عراق در روز نهم آوريل ٢٠٠٣ و اشغال عراق ارايه شده بود. او در اين گزارش درضمن نكات شايان توجهى‏ در ارتباط با ايران مطرح ساخته است.

ژنرال پترئوس به كميته گزارش مى‏دهد كه حمله روزهاى‏ اخير به جنوب عراق و بصره «به نحو احسن تدارك ديده نشده بود و نخست وزير عراق، نورى‏ المالكى‏، به توصيه‏هاى‏ او وقعى‏ نگذاشته است». در عين حال ژنرال برملا مى‏سازد كه « به او [المالكى‏] تنها لحظاتى‏ پيش از آغاز حمله [به بصره]، خبر حمله داده شده است». ژنرال آمريكايى‏ بدين‏ترتيب اعتراف مى‏كند كه تبليغات درباره آنكه ارتش عراق « كه در اين بين به ٤٥٠٠٠ نفر بالغ شده است»، گويا حمله به جنوب كشور را آغاز كرده است، نادرست مى‏باشد. اين جنگ جديدى‏ است كه ارتش اشغالگر قريب به ١٥٠ هزار نفرى‏ آمريكا در عراق به اضافه ارتش ١٣٥ هزار نفرى‏ مزدوران آمريكايى‏ كه كارمندان شركت خصوصى‏ “بلك واتر“ Black Water آمريكايى‏ مى‏باشند و گويا وظايف امنيتى‏ در عراق را به عهده دارند، آغاز شده است. برنامه‏اى‏ كه به گزارش روزنامه، ريشه در خواست آمريكا براى‏ برخورد «رودررو با صدر» دارد.

به گزارش روزنامه سود دويچه، ژنرال پترئوس در همين جلسه به طور ضمنى‏ اعتراف كرده است كه تاكنون «لااقل هزار سرباز و پليس [عراقى‏] از اجراى‏ دستورات سرپيچى‏ كرده اند و چندين مسئول نيروهاى‏ اجراى‏ و واحدها از خود رفتارى‏ خلاف دستورات نشان داده‏اند».

٦- ”پير ما چگونه رفت“. در ”نگاهى به اوضاع اجتماعى جمهورى اسلامى ايران، تحليلى از اوضاع كشور و وظايف نيروهاى مترقى در شرايط كنونى“، نورالدين كيانورى، ٢٢ تيرماه ١٣٧٧، نشر اخگر پائيز ١٣٨١