دیدگاه «هرم امپریالیستی»

دیدگاه «هرم امپریالیستی» (The Imperialist Pyramid Theory) همه کشورهای دارای نظام سرمایه‌داری را، تنها به این دلیل که در چارچوب یک نظام جهانی امپریالیستی کنش می‌کنند، امپریالیستی می‌داند. این نگاه، نقش و چگونگی رابطه میان ملت‌های فرمانروا و زورگو و ملت‌های زیرفرمانروایی را نادیده می‌گیرد یا کوچک می‌شمارد. هواداران این دیدگاه بر این باورند که از آنجا که سرمایه‌داری انحصاری پدیده‌ای جهانی شده است، همه کشورهای سرمایه‌داری، از کشورهای  بزرگ تا کشورهای کوچک‌تر و وابسته، به اندازه گوناگون دارای سرشت امپریالیستی هستند. آن‌ها «امپریالیست» را ویژگی چند کشور بسیار نیرومند که تاریخ استعمارگرایانه دارند نمی‌دانند و می‌گویند که بورژوازی در کشورهای سرمایه‌داری کوچک‌تر نیز با انگیزه‌های امپریالیستی در کشورهای همسایه سرمایه‌گذاری می‌کند، به درگیری‌های فرامرزی دامن می‌زند و برای پاسبانی از جایگاه خود با نیروهای امپریالیستی بزرگ متحد می‌شود. بدین‌گونه، این کشورها نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از نظام امپریالیستی هستند.

این دیدگاه به چند دلیل از درک سرشت امپریالیسم ناکام می‌ماند. نخست، به جای کاربرد روش دیالکتیکی مارکسیستی، به برداشتی ایستا و متافیزیکی از جهان می‌پردازد و امپریالیسم را پدیده‌ای یک‌سویه و جدا از ملت‌های زیرفرمانروایی آن می‌نگرد. با دادن ویژگی امپریالیستی به همه کشورها، رابطه واقعی و تاریخی میان کشورهای متروپول زورگو و کشورهای پیرامونی زیرفرمانروایی، مستعمره، نیمه مستعمره و نومستعمره نادیده گرفته می‌شود. هم‌چنین این دیدگاه تضادهای درونی رابطه امپریالیستی و روند دگرگونی آن را نادیده می‌گیرد. هنگامی که دیدگاه دیالکتیکی مارکسیستی امپریالیسم را نظامی پر از تنش‌های درونی می‌داند که نو از دل کهنه زاییده می‌شود، دیدگاه « هرم امپریالیستی» تنها یک نظام جهانی رقابتی می‌بیند که در آن هیچ چیز بنیادینی دگرگون نمی‌شود.




«کوبا و ویتنام متحد پیروز خواهند شد»

«کوبا و ویتنام متحد پیروز خواهند شد»




کوبا و ویتنام: ۶۵ سال دوستی و همکاری فراتر از پروتکل‌ها

میگل دیاز ، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیس‌جمهور کشور، در مراسم بزرگداشت شصت و پنجمین سالگرد برقراری روابط رسمی بین کوبا و ویتنام، به برجستگی روابط دو کشور اشاره کرد.

در این مراسم که با حضور مقامات ویتنام به ریاست رئیس‌جمهور کوونگ برگزار شد، دیاز-کانل تأکید کرد که روابط دوجانبه بر فراز زمان پا بر جا مانده و به الگویی از دوستی و همکاری در شرایط چالش‌برانگیز برای صلح تبدیل شده است.

«این رابطه فراتر از تشریفات و پروتکل‌هاست و بر پایه سنت‌ها و هویت‌های عمیق شکل گرفته که از روزهایی آغاز شد که کمیته همبستگی کوبا جنایات امپریالیسم در ویتنام را محکوم می‌کرد.»

وی به نقل قول‌های تاریخی فیدل کاسترو اشاره کرد که گفته بود کوبا حاضر است خون خود را برای ویتنام بدهد.

دیاز-کانل همچنین خاطرنشان کرد که امروز روابط در حوزه‌های مختلف تقویت شده است: احزاب سیاسی، مجالس قانونگذاری، قوه قضائیه، دفاع و امنیت، و همچنین سازمان‌های کارگری، جوانان و زنان.

وی بازدید رسمی تو لام، دبیرکل حزب کمونیست و رئیس‌جمهور وقت ویتنام، از هاوانا در سال ۲۰۲۴ را رویدادی مهم دانست که پروژه‌های اقتصادی و همکاری جدید در بخش‌های استراتژیک با تأکید بر پایداری و منافع مشترک را ترسیم کرد.

ویتنام اکنون به عنوان شریک سرمایه‌گذاری پیشرو آسیا در کوبا مطرح است، با پروژه‌هایی در تولید مواد غذایی، کالاهای اساسی، بیوتکنولوژی و انرژی‌های تجدیدپذیر.

رئیس‌جمهور تعهد کشورش برای فراهم کردن محیطی مساعد برای کارآفرینان ویتنامی را دوباره تأیید کرد و از حمایت ویتنام در مبارزه با تحریم‌های اقتصادی، تجاری و مالی آمریکا و رد فهرست کشورهای حامی تروریسم برای کوبا قدردانی نمود.

وی همچنین از کمپین مردمی اخیر ویتنام که بیش از ۱۴ میلیون دلار در ۳۰ ساعت برای حمایت از مردم کوبا جمع‌آوری کرد و اهدای خودجوش شش تن برنج توسط یک خانواده در هوشی‌مین سیتی تشکر کرد.




ویتنام: دوره‌ی تحولات بنیادین نوین

جمهوری سوسیالیستی ویتنام هشتادمین سالگرد اعلام استقلال خود را در شرایط جدید سیاسی و اجتماعی-اقتصادی جشن می‌گیرد. تیم رهبری جدید برنامه‌ای گسترده برای اصلاحات، شبیه تغییرات واقعی انقلابی، آغاز کرده است.

مشهودترین تحول، اصلاحات اداری است. از اول ژوئیه امسال، تقسیمات کشوری ویتنام تغییر کرد. سیستم سه‌سطحی «استان-شهرستان-کمون» به سیستم دو سطحی «استان-کمون» تبدیل شد تا مرکز کشور به نیازهای واقعی مردم نزدیک‌تر شود، و دستگاه بوروکراسی کاهش یابد.

جهت دیگر اصلاحات، ادغام استان‌هاست. تعداد استان‌ها و شهرهای مرکزی از ۵۸ به ۲۸ استان و شش شهر کاهش یافت. علاوه بر کاهش بوروکراسی، ارتقای همگرایی منطقه‌ای و استفاده بهتر از منابع زمینی است.

تعداد کارمندان دولتی بیش از ۱۲۵ هزار نفر کاهش یافت و بودجه آزادشده صرف آموزش و مراقبت‌های بهداشتی رایگان شد. اصلاحات همچنین وزارتخانه‌ها و ساختار مرکزی حزب را دربرگرفت و سه بخش سابق به یک بخش واحد ترکیب شد: «بخش تبلیغات، آموزش سیاسی و کار با مردم».

در ۴ مه ۲۰۲۵، دفتر سیاسی حزب کمونیست ویتنام با تصویب دستور شماره ۶۸ توسعه اقتصاد خصوصی را اولویت دانست. بخش خصوصی موتور اصلی اقتصاد است و باید به سمت «اقتصاد سبز» و تحول دیجیتال حرکت کند. امروزه در ویتنام حدود یک میلیون شرکت خصوصی و پنج میلیون کارآفرین وجود دارد که ۵۱٪ تولید ناخالص داخلی، بیش از ۳۰٪ درآمد بودجه و ۴۰ میلیون شغل ایجاد می‌کنند.

تقویت بخش خصوصی، بدون کنار گذاشتن نقش حزب کمونیست، راهبرد دولت ویتنام برای حفظ مالکیت استراتژیک و کنترل بخش خصوصی است.

این مرحله جدید انقلاب ویتنام، فارغ از نتایج آینده، شایسته احترام است.




بوندارنکو؛ تاریخدانی در تبعید و نقد حاکمیت زلنسکی

شهرت اصلی‌ بوندارنکو با تحلیل‌های جدی در یوتیوب به‌عنوان صدای انسانی صلح‌طلب و با کتابی که سال گذشته منتشر شد و او را ناچار به تبعید کرد، رقم خورد.

کتاب زندگی و مسیر زلنسکی را دنبال می‌کند: او در ابتدا کمدینی موفق بود که همراه با هنرمندان، وکلا و بازرگانان در روسیه و اوکراین به ثروت رسید و شبکه‌ای در محافل اقتصادی ساخت. همین پایگاه، اساس پیروزی‌اش در انتخابات ۲۰۱۹ شد و او را وارد طبقهٔ بالای اوکراین کرد.

بوندارنکو ریشه‌های جنگ را به ۲۰۱۴ پیوند می‌دهد که آن را «ترکیبی عجیب از انقلاب رنگی و کودتا» می‌خواند. به‌زعم او، نارضایتی غرب از یانوکویچ به این دلیل نبود که او خواسته‌های غرب را نپذیرفت، بلکه به دلیل «عدم تمایل او به مقابلهٔ کامل با روسیه» بود. غرب به اوکراین به‌عنوان «ضدروس» در جدال جهانی نیاز داشت.

پوروشنکو پس از رسیدن به قدرت شعار «ارزش‌های اروپایی» سر داد و درهای سرمایهٔ غربی را گشود. اجرای دستورات بانک جهانی استقلال کشور را تضعیف کرد: خصوصی‌سازی، نابرابری اجتماعی و «ضدکمونیسم» اوکراین را به «دولت دست‌نشانده‌ای عقب‌مانده با شعارهای وطن‌پرستانه» بدل ساخت.

زلنسکی در ۲۰۱۹ با رأی مردمی خشمگین از فریب، پیروز شد. آمریکا نقشی تعیین‌کننده در انتصابات، سیاست خارجی، امنیت ملی و حتی صنعت دارو یافت. وعده‌های او دربارهٔ احترام به زبان روسی و صلح، زیر فشار راست‌گرایان نادیده گرفته شد.

او تعهد پنهانی به ادامهٔ سیاست طرفدار غرب داشت، نه صلح. در ۲۰۲۲ با فشار بوریس جانسون و غرب توافق استانبول با روسیه را رد کرد. سپس قدرت پارلمان را کاهش داد، الیگارش‌ها را مقابل هم قرار داد. در غرب اما با تبلیغات ۶۰ شرکت روابط عمومی به‌عنوان «چرچیل یا چه‌گوارای جدید» نمایش داده شد.

بوندارنکو می‌گوید غرب چشم بر بی‌قانونی اوکراین بست: روزنامه‌نگاران مستقل سرکوب شدند. او نتیجه می‌گیرد که زلنسکی با  دیکتاتوری «اوکراین را زندان دگراندیشان» کرد.




چهل سال از اصلاحات گورباچف: امیدها و واقعیت‌ها

امسال یادآور یک تاریخ تلخ است: ۴۰ سال پیش، میخائیل گورباچف، دبیرکل منتخب حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، اعلام کرد که اصلاحاتی در پیش است که به نام «پراسترویکا» شناخته شد.

در سخنرانی‌های خود، او از مفاهیمی چون «تسریع توسعه اجتماعی-اقتصادی»، «شفافیت»، «خانه اروپایی» و «تفکر جدید» صحبت می‌کرد. وعده داده شده بود که این اصلاحات زندگی مردم شوروی را بهبود بخشد و روابط سوسیالیستی را تقویت کند. اما واقعیت چیزی جز فروپاشی هدفمند کشور نبود.

در سال‌های پس از آن، برخی معتقد بودند که شوروی به دلیل ناکارآمدی و غیرقابل دوام بودن خود فروپاشید، اما شواهد نشان می‌دهد که فروپاشی بیشتر نتیجه اقدامات افراد خاص با اهداف شخصی و منفعت‌طلبانه بود. این افراد با جاه‌طلبی، خودخواهی، عطش قدرت و تمایل بیمارگونه به شهرت، توانستند از دوران تغییرات سیاسی و اقتصادی بهره برده و منافع خود را دنبال کنند.

ویژگی‌های این دوران نشان می‌دهد که در محیطی پر از آشفتگی و بی‌قانونی، فرصت برای کسانی که بی‌اصول، خودخواه و جاه‌طلب بودند، بسیار بیشتر بود. فساد و قانونی شدن اقتصاد زیرزمینی نیز به گسترش این روند کمک کرد.

همچنین بسیاری از این افراد به کشور خود بی‌اعتنا بودند و روسیه را همچون سرزمینی برای بهره‌برداری شخصی می‌دیدند. برخی حتی در صورت تهدید، منابع و سرمایه‌های خود را خارج از کشور منتقل کردند.

پیامد این دوران تنها فروپاشی سیاسی نبود، بلکه یک بحران اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی نیز به وجود آمد. کسانی که در این دوره به قدرت رسیدند، ارزش‌ها و منافع خود را بر جامعه تحمیل کردند، در حالی که اغلب با منافع اکثریت مردم همخوانی نداشت.

به همین دلیل، در سال‌های اخیر، علاقه و گرایش مردم به ارزش‌های سنتی، فرهنگ ملی و ایده‌های سوسیالیستی افزایش یافته و بسیاری به یاد گذشته و نظام شوروی با حس نوستالژی نگاه می‌کنند.




تهدید اصلی امنیتی؛ جاسوسان اسرائیلی در بالاترین رده‌های امنیتی، نه کارگران افغان

متن منتشرشده در روزنامه اصولگرا، اخراج مهاجران افغان را به‌عنوان راه‌حل مشکلات اقتصادی و امنیتی معرفی می‌کند، اما هیچ اشاره‌ای به ریشه‌های واقعی این بحران‌ها نمی‌کند. مشکلاتی مانند گرانی مسکن، فشار بر معیشت مردم، کاهش قدرت خرید و حتی افزایش بزهکاری، ریشه در سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی دارد؛ سیاست‌هایی که طی سال‌های اخیر با آزادسازی قیمت‌ها، خصوصی‌سازی بی‌ضابطه و واگذاری منابع عمومی به بخش‌های رانتی، سفره مردم را کوچک‌تر کرده است.

واقعیت این است که افزایش قیمت نان، اجاره‌خانه یا سوخت، پیش از هر چیز محصول آزاد کردن قیمتها و کاهش حمایت‌های دولتی است، نه حضور مهاجران. دولت‌ها با پیروی از نسخه‌های نئولیبرالی، بار هزینه‌های ساختاری را بر دوش مردم انداخته‌اند و حالا رسانه‌هایی می‌کوشند با برجسته‌کردن مهاجران به‌عنوان مقصر اصلی، افکار عمومی را از علت‌های واقعی منحرف سازند.

همچنین پیوندزدن بحران‌های امنیتی با حضور اتباع غیرمجاز، ساده‌سازی خطرناکی است که می‌تواند به جای حل مسائل اجتماعی، زمینه‌ساز نفرت‌پراکنی شود. جاسوسان اسرائیلی سال‌هاست در بالاترین رده‌های امنیتی جا خوش کرده‌اند و این مسئله هیچ ربطی به مهاجران افغان ندارد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که بی‌ثباتی و ناامنی معمولاً از فقر، تبعیض و سیاست‌های نادرست اقتصادی برمی‌خیزد، نه صرفاً از حضور گروهی مهاجر.

بنابراین اگر هدف واقعاً تأمین امنیت و رفاه اجتماعی است، راه‌حل باید در بازنگری در سیاست‌های اقتصادی جست‌وجو شود: مهار سوداگری در بازار مسکن، کنترل قیمت کالاهای اساسی، تقویت خدمات عمومی و بازگشت به نقش حمایتی دولت. انداختن بار مشکلات بر دوش مهاجران، تنها مسکّنی موقت است که واقعیت‌های ساختاری را پنهان می‌کند.

به بیان دیگر، تا زمانی که اقتصاد ایران در چارچوب الگوهای نئولیبرالی حرکت می‌کند، آزادسازی قیمت‌ها ادامه دارد و خدمات عمومی به سمت خصوصی‌سازی می‌رود، نه اخراج مهاجران و نه سیاست‌های مقطعی دیگر قادر به درمان دردهای واقعی جامعه نخواهند بود.




لاوروف: مقاومت هند سندی بر پایان سلطه‌گری آمریکا

لاوروف، وزیر خارجه روسیه در گفت‌وگو با روزنامه اندونزیایی «کومپاس» تأکید کرد که «هند تسلیم خواسته‌های آمریکا برای توقف خرید نفت از روسیه نشد»؛ موضعی که به گفته او با قدردانی مسکو همراه است.

ایستادگی هند در برابر فشار آمریکا برای توقف خرید نفت از روسیه نشان می‌دهد که دوران سرکردگی و یکه‌تازی واشنگتن در سیاست جهانی رو به پایان است. سال‌ها آمریکا با تحریم، تهدید و فشارهای اقتصادی تلاش می‌کرد دیگر کشورها را وادار به پیروی از منافع خود کند، اما امروز شاهد آن هستیم که قدرت‌های نوظهور مانند هند حاضر نیستند منافع ملی خود را فدای خواسته‌های آمریکا کنند.

این رخداد بیانگر روندی بزرگ‌تر است: حرکت جهان از نظم تک‌قطبی به سوی نظمی چندقطبی. روسیه، چین، هند و دیگر قدرت‌های مستقل، در حال تثبیت جایگاه خود به‌عنوان بازیگران تأثیرگذار جهانی‌اند. آنان با بی‌اعتنایی به فشارهای واشنگتن، مسیر تازه‌ای برای همکاری‌های اقتصادی و سیاسی گشوده‌اند که در آن، منافع مشترک و احترام متقابل جایگزین دیکته‌کردن و زورگویی می‌شود.

به همین دلیل می‌توان گفت عصر جدیدی آغاز شده است؛ عصری که در آن هیچ قدرتی نمی‌تواند ادعا کند سرنوشت جهان تنها در دست اوست. مقاومت هند تنها یک نمونه از شواهدی است که نشان می‌دهد آینده روابط بین‌الملل بر پایه چندقطبی‌بودن و توازن قدرت بنا خواهد شد.

این جمله ساده، نشانه‌ای روشن از تغییر معادلات جهانی است. سال‌ها آمریکا می‌کوشید با ابزار تحریم و فشار، سیاست خود را بر دیگران تحمیل کند، اما امروز کشورهایی همچون هند حاضر نیستند منافع ملی خود را قربانی خواسته‌های واشنگتن کنند.

لاوروف همچنین تأکید کرد که «صلح پایدار در اوکراین بدون پرداختن به ریشه‌های درگیری و از بین بردن تهدیدات علیه امنیت روسیه غیرممکن است». این سخنان نشان می‌دهد که نظم جهانی تک‌قطبی در حال فروپاشی است و کشورها دیگر تنها یک قدرت را تعیین‌کننده سرنوشت خود نمی‌دانند.