وقت خریداری شده جمهوری اسلامی با مذاکرات

⏳

📰 جمهوری اسلامی به‌طور کامل حمایت مردم را از دست داده و در وضعیتی از بی‌اعتباری و بحران مشروعیت گرفتار شده است. این حکومتِ نامردمی، فرسوده و پوسیده، امروز در انزوا و درماندگی به سر می‌برد و برای ادامۀ حیات انگلی خود ناچار است به توافق با آمریکا تن دهد. این توافق نه راه نجات، بلکه نشانه‌ای از افول، زوال و شکست تدریجی رژیمی است که در بن‌بست و سراشیبی سقوط‌قریب‌الوقوع قرار گرفته است. ناتوانی، استیصال و بی‌آیندگی، سیمای امروز این حاکمیت است؛ حاکمیتی سرکوبگر مردم، ذلیل در برابر دشمن و در آستانۀ فروپاشی.

گزارش‌ها حاکی است میانجی‌گری مسکو همزمان با توقف فشار نظامی واشنگتن بر تهران بوده‌است. ترامپ پس از هفته‌ها تنش، ناگهان گفت: «امیدوارم معامله‌ای انجام دهیم.»

به نظر می‌رسد طرح پیشنهادی روسیه — شامل نظارت روس اتم بر غنی‌سازی محدود و تضمین عدم استفاده تهاجمی از موشک‌های ایران — تصمیم برای حمله آنی را به تعویق انداخته است.

⚠️چرا آمریکا مکث کرد؟ این به معنی کاهش تنش نیست.

این “توقف”، یک بازتنظیمی تاکتیکی است، نه تغییر استراتژی. دلایل واشنگتن:

– ترس از جنگ گسترده و پاسخ زنجیره‌ای ایران

– نگرانی از آسیب‌پذیری سامانه‌های دفاع موشکی متحدان

– نبود “دلیل قطعی” موفقیت حمله فوری

🎭بن‌بست مدیریت‌شده

– فشار آمریکا باقی است، اما از خط قرمز جنگ تمام‌عیار پرهیز می‌شود.

– ایران دیپلماسی و بازدارندگی را توأمان پیش می‌برد.

– مذاکرات، مکانیسم تنظیم ریسک هستند، نه راه حل.

خطر کاهش نیافته، فقط تصمیم به تعویق افتاده است.

این وقفه، پنجره آسیب‌پذیری را برای تهران کاهش نداده است. تحریم‌ها پابرجاست و نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر برنامه هسته‌ای همچنان با چالش مواجه است. بنابراین این “وقت خریداری شده” می‌تواند ماهیتی شکننده و موقت داشته باشد. پایان این رژیم اجتناب‌ناپذیر است. آینده، بی‌تردید، از آنِ مردم ایران است.




بن‌بست جمهوری اسلامی و برنامه گذار: واکاوی انتقادی دیدگاه‌های آقایان موسوی، نگهدار، آهی و هجری
– چه باید کرد؟

مقاله ۴۵/۱۴۰۴
۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۴ فوریه ۲۰۲۶

پیش‌گفتار

هنگامی که جمهوری اسلامی با بحرانی ژرف در پذیرش مردمی، شکافی فراگیر در جامعه و خطر هم‌زمان فروپاشی از درون و دستیازی بیگانگان روبه‌روست، چگونگی راهِ گذار از آن، پرسشی است بنیادی. این نوشته کوششی است برای سنجش و نقد چهار دیدگاه برجسته در اپوزیسیون سیاسی ایران در این باره. نوشته پیش‌رو نه در پی داوری اخلاقی درباره انگیزه این سیاست‌پیشگان، بل‌که در پی کاوش خردمندانه پیش‌فرض‌ها، ناهمخوانی‌ها و پیامدهای سیاسی هر یک از این گفتارهاست.

چارچوب بررسی بر دو پرسش پایه‌ای استوار است:

نخست، نفی استبداد داخلی تا چه اندازه ریشه‌دار و ساختاری است و آیا به گذر از دستگاه سیاسی کنونی می‌انجامد یا به جابه‌جایی در بالاترین لایه حاکمیت بسنده می‌کند؟ برداشت از «گذار مسالمت‌آمیز» چیست: راهبردی بر پایه کنشگری مردم، یا الگویی مهارکننده که خیزش اجتماعی را فرو می‌نشاند و آن را به سازش‌های نخبگانی از بالا می‌کشاند؟

دوم، پیوند هر گفتار با عدم مداخله خارجی چگونه است و آیا استقلال ملی هم‌چون اصلی خدشه‌ناپذیر درک می‌شود یا به ابزاری تاکتیکی در روند «گذار» فروکاسته می‌شود؟

بدین‌سان، این نوشته به بررسی فراخوان آقای میرحسین موسوی، نوشته آقای فرخ نگهدار در “اخبارروز” و گفت‌وگوی BBC با آقای شهریار آهی و آقای مصطفی هجری می‌پردازد.

آن‌چه در دنباله می‌آید، کوششی است برای نشان دادن این‌که چرا برخی گفتارها، با نقدهای درست و گستاخانه‌شان، در دام ناهمخوانی‌های نظری و عملی گرفتار می‌شوند؛ و چرا بدون پاسخ روشن به پرسش‌های پایه‌ایِ قدرت، اقتصاد و کنشگری مردم، هر برنامه‌ای برای گذاری پایدار و رهایی‌بخش با چالش‌های بزرگی روبرو خواهد شد.

نفی استبداد داخلی

در هر چهار دیدگاه، نقطه‌ی آغاز مشترک، پذیرش بن‌بست جمهوری اسلامی و بحران مشروعیت آن است؛ اما ژرفا و گستره‌ی «نفی استبداد داخلی» یکسان نیست.

آقای میرحسین موسوی برای نخستین بار پس از ۱۳۸۸، «مشروعیت کل نظام» را زیر پرسش می‌برد و رک و راست می‌گوید «مردم این نظام را نمی‌خواهند» و «بازی به پایان رسیده است». در این چارچوب، خودکامگی نه تنها در شیوه‌های حکمرانی، بل‌که در خودِ نظام سیاسی نهادینه شده است. فراخوان آقای موسوی به‌روشنی «تفنگ» و ساختار سرکوبگر حاکمیت را هدف می‌گیرد و چالش را به سطح بنیادین نظام می‌برد. راه‌حل پیشنهادی او «جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همه‌ی سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخله‌ی خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است.»

آقای فرخ نگهدار استبداد داخلی را به رهبری نظام پیوند می‌دهد. در نگاه او، کانون بحران نه نظام جمهوری اسلامی، بل که خامنه‌ای و تمرکز افسارگسیخته‌ی قدرت در نهاد رهبری است. او می‌گوید که «همه‌ی نشانه‌ها به پایانه رسیدن رهبری خامنه‌ای جمهوری اسلامی اوست؛ رهبری پیر و فرسوده، بی‌هیچ نقشه‌راهی.» راه‌حل پیشنهادی او نه سرنگونی، بل که جابجایی قدرت، کنار رفتن خامنه‌ای و گذار توافقی از درون ساختار است. او می‌گوید که «اختیارات رهبری باید به تعامل‌گرایانی واگذار شود که هم سابقه‌ی اداره‌ی کشور در دوره‌ی اضطرار را دارند و هم توان توافق برای رفع تحریم‌ها و خطر جنگ از سر کشور.»

آقای شهریار آهی نیز بن‌بست جمهوری اسلامی را می‌پذیرد، اما نفی استبداد داخلی را در چارچوب ساختار جمهوری اسلامی مرزبندی می‌کند. او رک و راست می‌گوید رفتن خامنه‌ای بس است و نباید ساختار فروبپاشد. او می‌گوید: «معنی براندازی این است که نظام ولایت فقیه نباشه.» در این نگاه، بدنه‌ی نظام، نهادهای اداری و امنیتی و بخشی از نخبگان حکومتی می‌توانند در فرآیند گذار نقش داشته باشند. استبداد، نه یک نظم ساختاری، بل‌که به چالشی رهبردی در نوک هرم قدرت فروکاسته می‌شود. برای راه‌چاره او جبهه‌ای «کثرت‌گرا» پیشنهاد می‌کند که «نیروهای مختلف از چپ، از داخل کشور، از جامعه‌ی مدنی، از اقوام… همه باید شرکت داشته باشند… مجموعه‌ای کثرت‌گرا و نه تمامیت‌خواه باید ساخت.»

آقای مصطفی هجری دیدگاهی براندازانه دارد. او هم خامنه‌ای و هم جمهوری اسلامی را بازدارنده‌ی روند آزادی و دموکراسی می‌داند و هرگونه اصلاح یا جابجایی درون‌سیستمی را نمی‌پذیرد. با این همه، او می‌گوید که «در رأس همه‌ی آنها خامنه‌ای، به‌عنوان ولی فقیه، که در هر حال اول همه‌ی تقصیرات به گردن ایشان است.» این سخنان می‌تواند این تردید را برانگیزد که او شاید با کنار رفتن خامنه‌ای و سازش در بالا خشنود شود. راه‌حل او شکل‌گیری یک «آلترناتیو در داخل» است تا «نظامی بر حسب آزادی، حقوق بشر، دموکراسی برپا شود».

عدم مداخله خارجی

در محور دخالت خارجی، شکاف‌ها ژرف‌تر و برجسته‌تر می‌شوند.

آقای میرحسین موسوی دیدگاهی روشن دارد: هرگونه دخالت خارجی پذیرفتنی نیست. او رک و راست از اصل «عدم مداخله‌ی خارجی» سخن می‌گوید و دخالت را خطری می‌داند که خودِ استبداد داخلی زمینه‌ساز آن شده است. در این چارچوب، آمریکا و ترامپ هیچ نقش نجات‌بخشی ندارند و آینده‌ی ایران تنها می‌تواند برآمده از کنش مستقل مردم ایران باشد.

آقای فرخ نگهدار در گفتار، تندترین دیدگاه را علیه دخالت نظامی خارجی دارد و مداخله‌ی نظامی آمریکا و اسرائیل را «راه جهنم» می‌نامد. او در مورد پهلوی‌خواهان می‌گوید که «زیر پرچم اسرائیل و آمریکا نایستید، فقط زیر پرچم ایران بایستید. از آمریکا و اسرائیل بخواهید کشورمان را بمباران نکنند.» با این همه، سخن گفتن از دخالت نظامی و نه «مداخله‌ی خارجی» جای بررسی دارد که دنباله‌ی آن را خواهیم گرفت.

آقای شهریار آهی درست در برابر موسوی می‌ایستد. در چارچوب اندیشه‌ای او، نقش آمریکا و حتا راهکارهای سخت، بخشی از کارکردهای سیاسی است. همکاری با اندیشکده‌های واشنگتن، باز گذاشتن همه‌ی راه‌ها و پذیرش نقش ترامپ نشان می‌دهد که دخالت بیرونی نه خط قرمز، بل که ابزاری رهبری‌شده برای پیشبرد گذار به شمار می‌آید. او می‌گوید که «تماس‌ها زیاد بود؛ عمدتاً از طریق اتاق‌های فکر و تینک‌تنک‌های واشنگتن که با کارگروه‌های تدوین استراتژی و دولت ترامپ در ارتباط هستند.»

آقای مصطفی هجری رک و راست‌تر از دیگران «عدم مداخله‌ی خارجی» را احساسی و دور از واقعیت می‌داند و باور دارد هیچ دگرگونی بزرگ سیاسی بدون دخالت بیرونی رخ نمی‌دهد. او یورش به نهادها و فرماندهان نظامی را روا می‌شمارد و حتا فشار کنونی آمریکا را بس نمی‌داند. او می‌گوید که «هیچ کشوری در هیچ جای دنیا بدون دخالت خارجی نمی‌تواند سرنوشت خود را به دست گیرد.” “آنچه ما از آمریکا دیدیم هدف‌گیری مردم بی‌دفاع نبود.»

پس از بازگویی کوتاه دیدگاه‌های این کنشگران سیاسی در باره‌ی استبداد داخلی و مداخله‌ی خارجی، به‌جا است که برخی از نکته‌های کلیدی در این دیدگاه‌ها باز و بررسی شود.

گذار مسالمت‌آمیز

ناسازگاری در نوشته‌ی فرخ نگهدار در دوگانگی میان «گذار مسالمت‌آمیز» و «راه قهرآمیز» است: هر فشار اجتماعی رادیکال یا فروپاشی کنترل‌نشده، فاجعه نامیده می‌شود. این چارچوب، مردم و خیزش میلیونی را همچون نیرویی آرام برای چانه‌زنی در بالا می‌خواهد، نه نیرویی که بتواند هم‌سنگی نیروها را دگرگون کند.

نگهدار می‌پذیرد که رژیم برای زنده ماندن، به سرکوب روی آورده است، ولی هم‌زمان تنها گذار مسالمت‌آمیز را درست می‌داند. گذار مسالمت‌آمیز زمانی معنا پیدا می‌کند که شرایط برای اعتراض‌های مسالمت‌آمیز از سوی رژیم پذیرفته شود. ولی هنگامی که مردم می‌بینند اعتراض مسالمت‌آمیز با گلوله پاسخ داده می‌شود و هیچ چشم‌انداز واقعی از جابجایی و سخن‌شنوی از بالا دیده نمی‌شود، یا اعتراض‌ها رادیکال‌تر می‌شوند یا به نومیدی و انفجارهای ناآرام می‌رسند. در این نگاه، رژیم آزاد است که بکُشد، اما مردم باید با دست‌تهی نبرد کنند. این کار یک بن‌بست عملی است.

نقد به دیدگاه مسالمت‌آمیز نگهدار به این معنا نیست که گذار مسالمت‌آمیز بد است. ولی مطلق کردن یک شیوه‌ی نبرد از پیش نه تنها کاری است ذهنی، بل که با آگاهی از تاریخ سرکوب در جمهوری اسلامی کاری است هم خطرناک. نگهدار این‌گونه وانمود می‌کند که «راه قهرآمیز» یک گزینش است، ولی همان‌گونه که مارکس گفته است، طبقه‌ی فرمانروا هرگز خودخواسته دستگاه فرماندهی خود را رها نمی‌کند. نمونه‌های گذار مسالمت‌آمیز در ایران و شیلی با کودتای طبقه‌های شکست‌خورده و با کمک امپریالیسم ددمنشانه سرکوب شدند. هنگامی که رژیم از هر خیزشی احساس فروپاشی می‌کند، پرسش اصلی بی‌پاسخ می‌ماند: اگر رژیم آزادانه سرکوب می‌کند، گذار مسالمت‌آمیز از چه راهی شدنی است؟ زمانی که رژیم تنها با زبان زور سخن می‌گوید، مسالمت‌آمیز ماندن مردم چه دست‌آوردهایی فراهم خواهد کرد؟

پاسخ پوشیده‌ی نگهدار این است که گذار مسالمت‌آمیز نه با فشار خیابانی لگام‌گسیخته، بل که آرام و برای گفت‌وگو در بالا و برنامه‌ریزی جمهوری اسلامی بدون خامنه‌ای باید شکل بگیرد. یعنی مردم می‌توانند ناخرسندی خود را نشان دهند، اما نه تا جایی که نظم فروبپاشد. در این چارچوب، مردم بیشتر نقش «پشتیبانی اخلاقی فشار» را دارند، نه نیروی اصلی کنشگر و دگرگونی‌کننده.

ناسازگاری در گفتار میرحسین موسوی هم دیده می‌شود. از یک سو ایشان مشروعیت نظام را زیر پرسش می‌برند و هم‌زمان پافشاری می‌کنند که بر چارچوب‌های حقوقی برآمده از همان نظام می‌توان کاری کرد. رفراندومی که او از آن سخن می‌گوید، تنها در دو شرایط می‌تواند برگزار شود: یکم- رفراندوم از سوی نظام برگزار می‌شود. اگر این‌گونه است، باید پرسید که آیا نظامی که به گفته‌ی خود او با سرکوب زنده است، می‌تواند بستر حقوقی گذار مسالمت‌آمیز را با رفراندوم نیز فراهم کند؟ دوم- رفراندوم از سوی نیروهای پیشرو و ضددیکتاتوری انجام می‌شود. این کار تنها زمانی شدنی است که رژیم سرنگون شده باشد. اگر این‌گونه است، دیگر نیازی به برگزاری رفراندوم قانون اساسی نیست. این شکاف میان شناسایی رادیکال دلیل بحران و راه‌حل محافظه‌کارانه، نقطه‌ی کم‌توان اصلی این گفتمان است.

خوش‌بینی به امپریالیسم

دیدگاه آقای نگهدار در برابر مداخله‌ی امپریالیسم در نوشته‌شان روشن نیست. با این که ایشان پس از سال‌ها با به‌کار بردن عبارت «دوران امپریالیسم خشن و افزاینده»، مقوله‌ی «امپریالیسم» را در نوشته‌ی خود به کار گرفته است، اما در این نوشته مرز بسیار روشنی با «حمله‌ی نظامی» دارد، ولی در مورد «مداخله‌ی خارجی» چیزی نمی‌گوید. او با به کار بردن عبارت‌هایی مانند “به تمنای بمباران”، “حمله‌ی نظامی به میهن” و “از آمریکا و اسرائیل بخواهید کشورمان را بمباران نکنند”، شش بار عبارت «حمله‌ی نظامی» را به کار می‌برد که یورش جنگی بیگانگان را برجسته می‌کند—که در جای خود کاری است بسیار میهن‌دوستانه—ولی چیزی از «مداخله‌ی خارجی»  نمی‌گوید.

نگهدار خوب می‌داند که «مداخله‌ی خارجی» تنها یورش نظامی نیست. کسی که «دخالت خارجی» را نمی‌پذیرد، هیچ‌گونه دست‌کاری بیگانگان—چه سیاسی، اقتصادی، امنیتی یا رسانه‌ای—در سرنوشت کشورش را برنمی‌تابد. اما کسی که تنها به نکوهش «حمله‌ی نظامی» می‌پردازد، شاید در برابر دیگر گونه‌های فشار بیگانگان خاموشی برگزیند یا حتا با آن همراه شود. این سخنان این گمان را برمی‌انگیزد که شاید ایشان با دیگر شیوه‌های «مداخله‌ی خارجی»—که دربرگیرنده‌ی بمباران یا یورش نظامی نباشد—چالشی نداشته باشند.

آقای هجری رک و راست می‌گوید که هیچ دگرگونی بزرگی بدون دست‌اندازی نیروهای بیگانه شدنی نیست. او می‌گوید که «این ایده که کشورهای خارجی نباید دخالت کنند یک ایده‌ی احساسی است». در سخن هجری، دوگانگی نه در شناخت، که در فرجام‌هاست. او به درستی بر بایستگی گزینه‌ی درونی و برگزیدن رهبران از دل جامعه پای می‌فشارد و می‌گوید که «حق مردم، حق آنهاست که از میان آنها رهبران انتخاب بشوند»، اما هم‌زمان خواهان یورش نظامی بیگانگان است. پرسش بی‌پاسخ اینجاست: اگر دگرگونی با بمباران و یورش بیگانگان آغاز شود، این گزینه‌ی درونی درست—حق مردم برای انتخاب رهبران خود—در کدام زمینه‌ی مستقل و آزاد شکل خواهد گرفت؟ این گفتار، میان استقلال سیاسی در گفتار و وابستگی امنیتی در کردار، گیر افتاده است. هجری از ترامپ دلگیر است، نه برای نقشه‌های یورش نظامی او علیه میهن ما، بل‌که به دلیل این که «ترامپ متأسفانه به وعده‌اش وفا نکرد، حداقل تا به حال». «مردم انتظار داشتند که اقدامات تلافی‌جویانه از طرف آمریکا ببینند.»

آقای آهی اما آرام‌تر سخن می‌گوید و بیانی دیپلماتیک‌تر دارد، ولی در عمل همان منطق را پیش می‌برد: بدون فشار واشنگتن، حکومت کنونی جابجا نخواهد شد. در گفتار شهریار آهی، دوگانگی نمایان‌تر است. او در گفتار، استقلال سیاسی را می‌ستاید، اما گزینش پایانی را در دست نیروهای بیرون از مرزها می‌گذارد.

پندار نادرست در باره‌ی یک امپریالیسم «رهایی‌بخش» هسته‌ی مرکزی سستی این دیدگاه است که درکی از سرشت امپریالیسم ندارد و یا اگر درک درستی دارد، آن را در راستای منافع طبقاتی خود پنهان می‌سازد. گویی می‌توان از امپریالیسم آمریکا یا اسرائیل همچون ابزاری برای نبرد آزادی‌خواهانه‌ی مردم بهره برد. کودتای آمریکایی و انگلیسی در میهن ما و تاریخ خاورمیانه (از عراق، افغانستان و لیبی تا سوریه) آشکار می‌نماید که هدف پایانی امپریالیسم، نه برپایی مردم‌سالاری، که دگرگونی حکومت‌هایی است که با منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی آن‌ها همسو نیستند، و جابجایی آنان با دولت‌های فرمانبر. از این رو، هرگونه هم‌پیمانی یا دگرگونی که در گرو پشتیبانی یا خشنودی نیروهای بیگانه باشد، از همان آغاز استقلال جنبش را از دست داده و آینده‌ی ایران را به دست کنشگران بیرونی می‌سپارد.

تکیه به «تعامل‌گرایان»

هم نگهدار و هم آهی بر این پای می‌فشارند که باید به دنبال همکاری بخشی از رژیم و بدنه‌ی آن در روند گذار بود. آن‌ها دستگاه دولت، ارتش، کارشناس‌سالاری و حتا بخشی از برگزیدگان حکومتی را ابزارهای گریزناپذیر رهبری در آینده‌ی کشور می‌دانند.

پیشنهاد سپردن حاکمیت به «تعامل‌گرایان» (بازماندگان اصلاح‌خواهان یا میانه‌روان) دشواری‌زا است. این نیروها در سرشت خود بخشی از همان ساختار قدرت هستند. تجربه‌ی تاریخی اصلاح در ایران نشان داده که این گروه‌ها در پایان، پایبند به نظام هستند و توان دگرگونی بنیادین در روابط قدرت را ندارند. آن‌ها بیش‌تر خواهان به‌سازی اداری و کاهیدن تنش با غرب برای مدیریت بهتر سامانه هستند، نه دگرگونی ریشه‌ای آن. هم‌پیمانی با آنان بدون فشار مستقل توده‌های مردم، می‌تواند به یک دگرگونی روبنایی و پایداری چیرگی همان طبقه‌ی فرمانروا در شکلی تازه بیانجامد.

نگهدار با این که می‌گوید جمهوری اسلامی در شرایط ناگوار و پرخطری است، هم‌زمان پافشاری دارد که راه چاره، جابجایی «اختیارات» درون همین ساختار و تکیه بر «تعامل‌گرایان درون نظام» است. دوگانگی بنیادین اینجاست: اگر نظام تا این اندازه فرسوده، ناکارآمد و پرخطر است، چرا هنوز باید آورندگان رهایی در دل همان ساختار جست‌وجو شوند؟

هنگامی که آقای آهی می‌گوید «بخش بزرگی از نیروهای سرکوبگر قابل جدا شدن هستند» و آقای نگهدار از تکیه بر «تعامل‌گرایان» سخن می‌گوید، هیچ‌کدام از آن‌ها نمی‌گوید که چه طبقه‌ها و لایه‌های اجتماعی پشت سر «تعامل‌گرایان» و «قابل جداشدگان» ایستاده‌اند.

«تعامل‌گرایان» در حاکمیت جمهوری اسلامی می‌توانند از لایه‌های بورژوازی انگلی مانند بوروکراتیک و مالی باشند که هیچ چالشی در برابر سازش با غرب ندارند. بورژوازی تجاری را هم می‌توان تا اندازه‌ای با این برنامه‌ها خرسند ساخت، زیرا آن‌ها برای سودورزی خود خواهان فضای باز بازرگانی هستند، دادوستد با غرب یا شرق برای منافع آنان یکسان است. ولی برنامه‌ی آن‌هایی که مانند آقای نگهدار و آقای آهی سخن از «تعامل‌گرایان» می‌رانند، برای بورژوازی نظامی چیست؟ آقای آهی می‌گوید که «سپاه پاسداران یکدست نیست. شکاف‌های افقی و عمودی جدی در آن وجود دارد؛ از نظر اقتصادی، فرهنگی و ایدئولوژیک». این سخنان برای جداسازی بورژوازی نظامی از گردان ولایت فقیه بس نیست. این آقایان باید پاسخ بدهند که چگونه بورژوازی نظامی می‌تواند بدون شرایط «نه جنگ و صلح» از منافع طبقاتی و اقتصادی خود دفاع کند؟ جایگاه آن در ایران آینده در کجا و چگونه است؟

هم نگهدار و هم آهی به گونه‌ای به یک پیمان کمینه می‌اندیشند: گذر از خامنه‌ای، نگهداشت نظام و پیشگیری از ازهم‌پاشیدگی آن. در این الگو، دادگری اجتماعی، مردم‌سالاری یا حتا گونه‌ی پایانی نظام سیاسی به آینده واگذار می‌شود. هم‌گرایی دیدگاه نگهدار و آهی با هم، که می‌توان هر دو را نماینده‌ی «واقع‌گرایی محافظه‌کارانه» در اپوزیسیون خواند، این نگرانی را دامن می‌زند که آمریکا با همکاری اپوزیسیون «واقع‌گرای محافظه‌کار»، در را برای روی کار آمدن چهره‌هایی مانند آقای روحانی باز کند؛ چهره‌هایی که هدف‌شان نه دگرگونی بنیادین، بل‌که گشایش اندک‌اندک و آرام فضای سیاسی است.

نبود چارچوب کلان اقتصادی

افزون بر این، در هیچ‌یک از این دیدگاه‌ها، گفت‌وگوی روشن و به‌هم‌پیوسته‌ای درباره‌ی ایرانِ پس از گذار—به‌ویژه در پهنه‌ی اقتصاد و زندگی روزمره‌ی مردم—دیده نمی‌شود. تمرکز بیشتر بر کنار رفتن سران قدرت، مدیریت بحران یا نگهداشت گذار بی‌خشش است، بی‌آن‌که برنامه‌ای برای بازسازی اقتصادی و بالندگی اجتماعی پیشنهاده شود.

شاید برخی بگویند که این فراخوان‌ها و گفت‌وگوها کوتاه هستند و تنها باید هم چون تلنگری برای بسیج یک «جبهه فراگیر» به کار روند. اما نکته اصلی این است که هر راه‌حلی برای گذار، اگر بازتاب‌دهنده خواست‌های کلان مردمی نباشد، هرگز توده‌ای نخواهد شد و از محفل نخبگان فراتر نخواهد رفت.

با این که خیزش‌های دی ماه ریشه در تنگدستی، گرانی و نابرابری داشت، هیچ چهارچوب روشنی برای گزینه‌ی اقتصادی در این نوشته‌ها دیده نمی‌شود. تمرکز یک‌سویه بر «سکولار دموکراسی» سیاسی، بی‌آن‌که برنامه‌ای روشن برای دادگری اجتماعی داشته باشد، در عمل به پذیرش نانوشته‌ی اقتصاد نئولیبرالیِ وابسته—همان الگویی که یکی از پایه‌های بحران کنونی است—می‌انجامد. اگر «جبهه‌ی فراگیر» درباره‌ی عدالت اجتماعی و اقتصاد نئولیبرالیستی-رانتی خاموشی گزیند، بیم آن است که خودکامگی دینی تنها جای خود را به مردم‌سالاریِ روی‌بنیاد با اقتصادی مردم‌ستیز بسپارد.

این خاموشی پیشامدی نیست. در فضای بحران، پرسش‌های اقتصادی و اجتماعی به کناره رانده می‌شوند، زیرا گام‌گذاری به پهنه‌ی اقتصاد، یعنی پاسخ دادن به پرسش‌های دشوار: واگذاری دارایی‌های همگانی به بخش خصوصی یا دولت رفاه؟ کارکرد نهادهای نظامی در اقتصاد؟ سرنوشت یارانه‌ها، نفت، نابرابری و بازدارنده‌ها؟ این‌ها همان چالش‌هایی هستند که هر هم‌پیمانی‌ای را دچار شکاف می‌کنند، و به همین روی به «پس از گذار» واگذار می‌شوند.

اما بی‌چشم‌انداز اقتصادی، هیچ گذاری پایدار نمی‌ماند. مردم نه برای الگوهای انتزاعی گذار، که برای زندگی، کار و امنیت آینده به میدان می‌آیند. اگر ندانند فردای گذار چه دگرگونی در زندگیشان پدید می‌آید، خیزش یا فرسوده می‌شود یا به انفجارهای ناآرام می‌رسد.

چه باید کرد؟

آن چه روشن است این است که ”چپ” خواست و توانایی پیش‌گزار‌ی یک جبهه‌ی ضددیکتاتوری با تکیه بر عدالت اجتماعی و بر ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را ندارد. با پذیرش این واقعیت ناگوار و غم‌انگیز است که باید پرسید پس چه باید کرد؟

با آن چه در بالا گفته شد، هیچ تردیدی برای نگارنده نیست که ”چپ” باید به دلیل‌های زیر از فراخوان آقای موسوی پشتیبانی کند.

آقای موسوی با روشنی می‌گوید که «مسیری که این همراهِ کوچکِ مردم برای این منظور پیشنهاد می‌کند، برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همه‌ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخله‌ی خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است؛ زیرا استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شرِ استبدادِ حاکم، بر مبنای خواست و اراده‌ی ملت، تنها به دست مردم و بدون مداخله‌ی خارجی امکان دارد.» کاربرد عبارت «همه‌ی سلایق ملی» نشانگر آن است که ایشان به دنبال یک نظام تک‌حزبی یا تک‌رهبری نیستند و راه را در جبهه‌ی ضددیکتاتوری برای همه‌ی نیروهایی که سه اصل بالا را می‌پذیرند باز می‌گذارند.

فراخوان موسوی با پای‌فشاری هم‌زمان بر نپذیرفتن دست‌درازی بیرونی، تکیه بر خواست مردم و گذار بی‌خشش و مسالمت‌آمیز، یک منطق به‌هم‌پیوسته پیش می‌نهد: دگرگونی باید درون‌زاد، میهنی و شهروند‌بنیاد باشد تا هم پذیرش همگانی داشته باشد و هم کشور را از جنگ، ازهم‌پاشیدگی و جداسازی به دور نگاه دارد. پیشینه‌ی تاریخی نشان می‌دهد هر راهی که با دست‌درازی نیروهای بیگانه گره بخورد—در پایان منافع ملی را قربانی هدف‌های ژئوپولیتیک بیگانگان می‌کند و آینده‌ی کشور را گروگان می‌گیرد. تنها گذار تکیه‌کننده بر کنش مستقل مردم و سازوکارهای میهنی می‌تواند هم استقلال را نگاه دارد و هم بازدارنده‌ی رخدادهای خشن شود.

یک گذار مردم‌سالار و مسالمت‌آمیز—اگر شدنی شود—بسیار برتر از گذاری است که به پشتیبانی یا دست‌درازی بیگانه تکیه داشته باشد. از این‌رو، خودفرمانی میهنی نه تنها یک بن‌مایه‌ی سیاسی، که پیش‌نیاز هر دگرگونی پایدار اجتماعی و اقتصادی در آینده‌ی ایران است. این ساختار، با سیاست‌های خود، کشور را در برابر دست‌اندازی و فشار بیگانه نیز نگه می‌دارد. از این‌رو، هر راه رهایی‌بخش ناچار باید هم‌زمان با خودکامگی درونی و با هرگونه دخالت بیگانه رویارویی کند.

با همه‌ی این‌ها این فراخوان از سستی‌هایی رنج می‌برد که می‌توان با شرکت آگاهانه و استقلال طبقاتی ”چپ” برای آن‌ها چاره‌یابی کرد.

گذار مسالمت‌آمیز

فراخوان می‌گوید «مردم این نظام را نمی‌خواهند» و «بازی به پایان رسیده»، اما راه‌حل را رفراندوم قانون اساسی و گذار مسالمت‌آمیز می‌داند. فراخوان روشن نمی‌کند که این گذار مسالمت‌آمیز چگونه باید انجام بگیرد. اگر برنامه این‌ است‌که این گذار مسالمت‌آمیز از بالا انجام شود، این هم یک پندار است و هم اگر شدنی شود، یک کار غیردموکراتیک.

جدایی دین و دولت

با این که خرده‌گیری آشکار بر حکومت دینی در فراخوان دیده می‌شود، ولی همان‌گونه که آقای کریمی هم در نوشته‌ی خود در “اخبارروز” از آن سخن گفته‌اند، در فراخوان هیچ گواهی روشنی بر مردم‌بنیادی (سکولاریسم) به‌مانند شالوده‌ی بنیادین قانون اساسی آینده دیده نمی‌شود. کارنامه‌ی جمهوری اسلامی نشان داده که درهم‌آمیزی دین و دستگاه سیاسی، همواره به باززایی خودکامگی، نابرابری ساختاری و کاستن از آزادی‌ها انجامیده است. بی‌پافشاری روشن بر دولت مردم‌بنیاد و برابری حقوقی شهروندان جدا از باور دینی، بیم بازگشت فرمانروایی دینی—در گونه‌ی میانه‌روتر آن—همواره پایدار می‌ماند.

نبود چشم‌انداز اقتصادی و عدالت اجتماعی

با این که خیزش‌های ماه‌های گذشته در بنیاد خود ریشه در تنگدستی، نابرابری و اقتصاد رانتی داشته‌اند، فراخوان هیچ چهارچوب روشنی برای سازوکار اقتصادی روزهای پس از گذار نمی‌نهد. مردم‌سالاری سیاسی، بدون برنامه‌ای برای دادگری اجتماعی، رفاه همگانی و مهار واگذاری‌های مردم‌ستیزانه‌ی دارایی‌های همگانی، نمی‌تواند پاسخی برای خواست‌های راستین جامعه باشد و حتا می‌تواند راه را برای پایداری همان آشوب‌ها در چارچوبی تازه بگشاید. بحران کنونی ایران بیش از هر چیز، گسست ژرف میان بیشتر جامعه—که زیر سنگینی تنگدستی، نابرابری و سرکوب زندگی می‌کند—و ساختار قدرتی است که پایایی خود را در سرکوب و بحران‌آفرینی می‌بیند.

نقش ”چپ” در این جبهه

برای چاره‌جویی سستی‌های فراخوان، هر روند گذارِ واقع‌بینانه و مردمی، ناگزیر است بر کنش‌گری در پهنه‌ی نبرد و سرنوشت‌سازِ نیروهای اجتماعیِ ریشه‌دار—نیروهای دادخواه، نهادهای پیشه‌ای مستقل مانند سندیکاهای کارگران، آموزگاران، پرستاران و… و سازمان‌های ملی و پیشروِ پای‌بند به استقلال اقتصادی—تکیه کند. بی‌بودِ کنشِ کارساز این نیروها، هیچ «جبهه‌ی فراگیری» به معنای راستین سمت‌گیری پیشرو و مردمی نخواهد گرفت. مانند هر پدیده‌ی دیگری در نبرد طبقاتی، سرنوشت این «جبهه‌ی فراگیر» هم بستگی به هم‌سنگی نیروهای طبقاتی در آن دارد.

اگر جنبش بخواهد شرایط یک گذار مسالمت‌آمیز را—که خواست همگان است—برپا سازد، این شرایط تنها با شرکتِ سنگینِ یک ”چپ” یکپارچه که بتواند نیروهای اجتماعی خود به رهبری طبقه‌ی کارگر و دیگر فرودستان را به میدان نبرد بکشاند تا هزینه‌ی سرکوب برای رژیم سنگین شود، فراهم خواهد شد.

”چپ” باید با جایگاه سنگین خود در این جبهه، مردم‌بنیادی (سکولاریسم) و جداکردنِ بایسته‌ی دین از دولت را در قانونِ بنیادینِ آینده نهادینه کند. ”چپ” باید با جایگاه سنگین خود در این جبهه در پهنه‌ی اقتصادی و دادگری اجتماعی، کاستن از تنگدستی و نابرابری، فراهمیِ خدمات همگانیِ پایه (درمان، آموزش، خانه)، رهایی از اقتصادِ انگلی و بازگرداندنِ دارایی‌های ره‌آمده از فساد به سودِ همگانی را در این برنامه بگنجاند.

نادیده‌گیریِ این سازه‌ها، بیمِ آن را دارد که گذار از خودکامگیِ دینی—اگر هم پیروزمندانه باشد—تنها به برپاییِ دولتی مردم‌بنیاد ولی نئولیبرال بینجامد؛ دولتی که استقلال اقتصادی را قربانیِ وابستگی به بازارِ جهانی می‌کند و خواست‌های زیستیِ بیشتر جامعه را نادیده می‌گیرد. کنش‌گریِ راستینِ نیروهای صنفی، اجتماعی و سیاسی پیشرو، تنها راهِ پُر کردنِ این جای تهی و پشتوانه‌سازیِ مردمی‌بودنِ گذار است.

پایان سخن

بررسی این چهار دیدگاه، گواهی می‌دهد که چالش کنونی ایران تنها در نیرومندی و ددمنشی حاکمیت نیست، بل‌که چالشِ نبودِ گزینه‌ای سیاسیِ هم‌بسته و رهایی‌بخشِ جایگزینی است. اگرچه همه‌ی این نگرش‌ها، به اندازه‌های گوناگون، به بن‌بست جمهوری اسلامی و بایستگی دگرگونی آگاهی دارند، اما از پاسخ به پرسش‌های بنیادینِ درباره‌ی چگونگی قدرت آینده، اقتصاد و کنش‌مندی مردم می‌گریزند.

نفیِ خودکامگی درونی، بدون پیش‌گزاری سازوکارهای راستین برای جابجایی قدرت و پشتوانه‌سازی حقوق اجتماعی، به شعار فروکاسته می‌شود. و «گذار مسالمت‌آمیز»، هنگامی که به مهارِ خیزش مردمی و سازش‌های بالادستی فروکاسته شود، نه تنها بی‌خشش نیست، بل‌که در عمل به سرکوب مردم بی‌دفاع خواهد انجامید.

پیشینه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که هیچ گذاری پایدار نخواهد بود، مگر آن‌که بر کنش‌مندی آگاهانه‌ی مردم، سامان‌یابی اجتماعی و چشم‌اندازی روشن از اقتصاد و رفاه استوار باشد. مردم نه برای انگاره‌های انتزاعیِ گذار، که برای زیستی سزاوار، امنیت اقتصادی و آینده‌ای گوارا به میدان می‌آیند. هر گفتاری که این واقعیت را نادیده گیرد، یا خیزش اجتماعی را به نیرویی پُرخطر فروبکاهد، در پایان از جامعه بازخواهد ماند.

سرانجام، جمهوری اسلامی اگر بخواهد به رهایی بینجامد و نه باززاییِ خودکامگی، نیازمند گزینه‌ای است که هم‌زمان با نفیِ خودکامگی درونی، هرگونه دست‌درازی بیگانه را نپذیرد و دادگری اجتماعی را در هسته‌ی برنامه‌ی گذار بنشاند. بی‌این سه‌پایه، هر دگرگونی سیاسی یا به جابجاییِ قدرت در بلندا خواهد انجامید، یا به چرخه‌ای تازه از آشوب، سرکوب و نومیدی.

با سخنانی که گفته شد، امید به این که ”چپ” با شرکت پررنگ و سنگین خود در «جبهه‌ی فراگیری» که آقای موسوی از آن سخن می‌گوید، بتواند افزون بر آزادی و استقلال، شرایط شایسته‌ای برای برپایی عدالت اجتماعی هم در ایران آینده فراهم کند، از پندار به دور و به یک واقعیت دست‌یافتنی دگرگون می‌شود.

سرچشمه‌های کمکی

ایران راه حل قهرآمیز ندارد (گذار مسالمت‌آمیز تنها راه نجات کشور) – فرخ نگهدار – اخبار روز – ۷ بهمن ۱۴۰۴

بیانیه‌ی میرحسین موسوی از حصر: بازی به پایان رسید! تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید – اخبار روز – ۹ بهمن ۱۴۰۴

آنکه گفت آری، آنکه گفت نه! – بهزاد کریمی – اخبار روز – ۱۱ بهمن ۱۴۰۴

مصطفی هجری: مردم حکومتی غیر از جمهوری اسلامی و پهلوی می‌خواهند –– BBC ۲۹ ژانویه‌ی ۲۰۲۶

شهریار آهی: فراخوان‌دهندگان حساب این شرایط را نکرده بودند –– BBC ۲۴ ژانویه‌ی ۲۰۲۶




هوش مصنوعی به عنوان «کاتالیزور» اشتغال در چین 

🤖

 🔄🤔 پیشرفت فناوری و نگرانی‌های شغلی 

با ورود محصولات هوش مصنوعی مانند چت‌بات‌ها و خودروهای خودران به زندگی روزمره، روش‌های سنتی کار در حال دگرگونی هستند. این فناوری‌ها بهره‌وری را افزایش می‌دهند، اما نگرانی‌هایی درباره جایگزینی شغل‌ها از خطوط تولید تا طراحی و ترجمه ایجاد کرده‌اند. 

 📈✨  هوش مصنوعی: «ترمیناتور» یا «کاتالیزور»؟ 

اقتصاددانان تأکید می‌کنند که هوش مصنوعی یک «ترمیناتور شغلی» نیست، بلکه عاملی برای تحول ساختاری بازار کار است که مشاغل جدید و شیوه‌های نوین اشتغال را ایجاد می‌کند.

 💼📚  سیاست‌های چین: توازن بین نظارت و سرمایه‌گذاری 

دولت چین از یک سو توسعه هوش مصنوعی را تنظیم می‌کند و از سوی دیگر با سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی، نیروی کاری منعطف‌تر برای پذیرش تغییرات فناوری تربیت می‌کند.

 🌍🚀  آینده اشتغال در عصر هوش مصنوعی 

پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۳۰، هوش مصنوعی حدود ۱۱ میلیون شغل جدید در جهان ایجاد کند، در حالی که ۹ میلیون شغل سنتی حذف خواهند شد. در چین، اندازه صنعت هوش مصنوعی به زودی از ۶۰۰ میلیارد یوان فراتر خواهد رفت.

 🚖💡 مشاغل نوظهور و انتقال مهارت‌ها 

در پنج سال گذشته، ۷۲ شغل جدید در چین به رسمیت شناخته شده که بیش از ۲۰ مورد آن مرتبط با هوش مصنوعی است. هر شغل جدید می‌تواند برای ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر اشتغال‌زایی کند. 

به عنوان مثال، خودروهای خودران نه تنها رانندگان سنتی را جایگزین می‌کنند، بلکه مشاغلی مانند متخصص امنیت جاده‌ای، تست‌کننده خودروهای متصل و توسعه‌دهنده الگوریتم‌های دیسپاچینگ را ایجاد کرده‌اند. 

🎓🌟 سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی 

چین برنامه‌های گسترده‌ای برای آموزش مجدد و ارتقای مهارت‌ها راه‌اندازی کرده است، از جمله آموزش یارانه‌ای برای ۳۰ میلیون نفر بین سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷. همچنین، آموزش هوش مصنوعی در مدارس تقویت شده و مفهوم «سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی» در اسناد کلیدی ملی گنجانده شده است. 




استراتژی واشنگتن برای استعمار دوباره قاره آمریکا

📰

گرانما (رسانه رسمی حزب کمونیست کوبا)

🎭قدرت مسلط رسانه‌ای و دستگاه تبلیغاتی آمریکا حقیقت را وارونه می‌کند تا قربانی را مقصر جلوه دهد.

🧭 استراتژی ایالات متحده:
در بحبوحه زوال هژمونی خود، واشنگتن با «دکترین مونروی» احیا شده و «نتیجه‌گیری ترامپ» به دنبال بازطراحی نظم منطقه‌ای با زور و اجبار است. اولویت: کنترل منابع طبیعی مانند لیتیوم.
این سیاست به مداخله نظامی (مثل ونزوئلا)، عملیات مرگبار علیه شناورهای غیرنظامی در کارائیب، و حمایت از متحدان راست‌گرا، دخالت در انتخابات، و حملات سایبری و اقتصادی منجر شده است.

⚠️تمرکز بر کوبا:
دستور اجرایی ترامپ (۲۹ ژانویه ۲۰۲۶) بار دیگر کوبا را «تهدیدی غیرعادی» برای امنیت آمریکا خواند و تحریم‌های شدیدتری را بر کشورهای فروشنده نفت به جزیره اعمال کرد. هدف: ایجاد بحران انسانی برای وادار کردن کوبا به تسلیم.

📜 تاریخچه ادعاهای تروریسم:
اتهام آمریکا به کوبا در حمایت از تروریسم، وارونه‌گویی است. گروه‌های تروریستی مانند «امگا ۷» (تأسیس در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴!) از خاک آمریکا علیه کوبا عمل کرده‌اند. آمار این جنگ اعلام‌نشده: ۳۴۷۸ کشته و ۲۰۹۹ معلول.
خسارت اقتصادی فقط در یک سال اخیر: حدود ۳۸۸ میلیون دلار.

🧩 خفه‌سازی کامل:
این طرح زیرپوستی جدید می‌خواهد مردم را کاملاً خفه کند، کشور را از انرژی محروم سازد و روحیه مقاومت را بشکند. آنها به دنبال یک فاجعه انسانی در بازه ۳ تا ۶ ماهه هستند.
اما تاریخ کوبا تاریخ مبارزه برای حاکمیت است. این نبرد ادامه دارد و اراده مردم برای دفاع از آرمان‌هایشان شکست‌ناپذیر است. مقاومت کوبا یک الهام‌بخش برای ملت‌های تحت ستم در سراسر جهان است. ایستادگی کوبا تنها یک واکنش نیست، بلکه درس تاریخی است برای تمامی جهان. کشورهای همسایه شاهد این اقدامات هستند و اتحاد خود را در مقابل این سیاست‌های تهاجمی تقویت می‌کنند.

و این داستان، با پیروزی آرمان‌های انسانی به پایان خواهد رسید.




چرا فراخوان آقای موسوی برای منافع ملی و آینده ایران بهتر است؟

🌟

آنچه امروز روشن است، این است که چپ ایران در وضعیت کنونی نه خواست و نه توان سازمان‌دهی یک جبهه‌ی ضددیکتاتوری فراگیر با تکیه بر عدالت اجتماعی و مقابله با اقتصاد نئولیبرالی را دارد. پذیرش این واقعیت تلخ و ناگوار، ما را ناگزیر می‌کند بپرسیم: در این شرایط چه باید کرد؟
با توجه به این وضعیت، برای نگارنده تردیدی باقی نمی‌ماند که چپ، با حفظ استقلال فکری و سیاسی خود، باید به دلایل مشخصی از فراخوان آقای موسوی پشتیبانی کند.

🧭 جبهه‌ای فراگیر و نفی تک‌صدایی
آقای موسوی به‌روشنی بر برگزاری رفراندوم قانون اساسی و تشکیل جبهه‌ای فراگیر متشکل از «همهٔ سلایق ملی» تأکید می‌کند؛ جبهه‌ای که بر سه اصل استوار است: عدم مداخلهٔ خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار دموکراتیک مسالمت‌آمیز. کاربرد این عبارت نشان می‌دهد که هدف، استقرار نظامی تک‌حزبی یا تک‌رهبر نیست، بلکه گشودن میدان سیاست به روی همه نیروهایی است که به این اصول پایبندند.

🛡️ استقلال ملی و نفی مداخله خارجی
فراخوان موسوی منطق منسجمی را پیش می‌نهد: دگرگونی باید درونزاد، میهنی و متکی بر اراده شهروندان باشد. تجربه تاریخی ایران نشان داده هر مسیری که به مداخله قدرت‌های خارجی گره بخورد، در نهایت منافع ملی را قربانی اهداف ژئوپولیتیکی دیگران می‌کند و کشور را در معرض جنگ، تجزیه و بی‌ثباتی قرار می‌دهد. گذار مردمی و مستقل، حتی اگر فوراً به دگرگونی سوسیالیستی نینجامد، شرط لازم برای گشودن فضای سیاسی و سازمان‌یابی نیروهای اجتماعی است.

⚖️ سستی‌ها و نقدهای ضروری
با همه این‌ها، فراخوان از کاستی‌هایی نیز رنج می‌برد. مسیر گذار مسالمت‌آمیز به‌روشنی تبیین نشده و اگر از بالا تحمیل شود، غیردموکراتیک خواهد بود. همچنین جدایی دین و دولت به‌عنوان بنیان قانون آینده تصریح نشده و چشم‌انداز روشنی درباره عدالت اجتماعی و سامان اقتصادی پس از گذار ارائه نمی‌شود. این خلأها تنها با مشارکت آگاهانه، مستقل و انتقادی نیروهای چپ قابل جبران است.




تقیه و خدعه ملایان ـ و اخطار به رضا پهلوی


جبهۀ مردم برای نجات ایران

خط سوم ـ نه ملا نه آمریکا و اقمارش

اعلامیه شماره 148

31 ژانویه 2026 =  یازدهم بهمن

فرح نوتاش

در اسلام، تقیه و خدعه ( دروغ و حیله) محور برخورد با دشمن است.

آیا در 47 سال حاکمیت ملایان استعماری در ایران، جز تقیه و خدعه، نسبت به ملت ایران رفتار دیگری از آنان دیده شده است؟ سید علی با وقاحت تام، قتل عام ملت ایران را به خارجی ها نسبت داد. بله، همان خارجی هایی که از عراق و لبنان آورده شده بودند. همان هایی که 47 سال جزو امت اسلامی، با ارز ایرانیان پرورش یافته و در قتل عام دیماه، به پاسداران کمک کرده اند!

در انفجار دیماه، علیه صعود ارز به 145000 تومان، و موج سواری سلطنت طلبان، و 100000 کشته و زخمی ازهمیهنانمان، همه شاهد بازی ملایان با ترامپ بوده اند. و امروز دلار با وقاحت کامل ملایان، 165000 تومان شده است.

یعنی ملایان هم ملت معترض به صعود ارز را قتل عام کرده اند و هم ارز را بالا برده اند!

صعود ارز یعنی جیب بری قلدورانه.

همه شاهد بازی های پیوستۀ ملایان چه در عرصۀ داخلی و چه در عرصۀ خارجی بوده اند. بازی با ترامپ ، یک بار باعث عقب نشینی ترامپ و ماندن کشته ها روی دست ملت ایران در چند ماه گذشته شده است. ولی حالا با آمدن ناو ابراهم لینکن و ناو های دیگر ، به آب های خاورمیانه، باز  بازی تازه ای شروع شده است.

تردید آمریکا برای جنگ با ایران، واضح است که خنجر به قلب سلطنت طلبان می زند.

ولی حقیقت این است که آمریکا و یاران منطقه ای اش  ترجیح می دهد با ملایان مانده ، و از رضا پهلوی به عنوان اهرم فشار استفاده کنند.

ملت ایران که جوانانش را بی دریغ برای آزادی از یوغ ملا ، فدا می کند، ببیند، که نجات

بخش اش آمریکا نیست.

آمریکا هزار بار تغییر عقیده می دهد و فقط  می خواهد ملایان را مطیع کند.

ولی ما ملت ایران، که صد در صد خواهان برچیدن اریکه پادشاهی ملایان هستیم، باید این واقعیت را بپذیریم، که کمک خارجی وجود خارجی ندارد. و براندازی ملایان فقط با نیروی ملت ایران میسر است.

اگر این رژیم ضد آمریکاست، پس چطور فرزندان شورای عالی امنیت ملی ایران، و دیگر ملایان در آمریکا زندگی می کنند؟ اگر آمریکا ضد ملاست ، چرا تمام فرزندان ملایان در آمریکا را دستگیر نمی کند؟ این ملایان انگلیسی، اگر با آمریکا مشکلی داشتند ، که دستورات بانک جهانی را مو به مو، اجرا نمی کردند.

رضا پهلوی یک مهرۀ فشار برای آمریکا است. و ملایان این را می دانند.

از این رو رضا پهلوی بهتر است، دست از بازی با جان فرزندان ملت ایران بردارد. و راه را به خود مردم ایران بسپارد. و بداند تمام نوکران آمریکا در منطقه، از ترکیه تا اعراب، همه ملایان را به او ترجیح می دهند. و در این چند روز، هوادارانش در مناطق مختلف جهان، دست بر روی مبارزان دگر اندیش دراز کرده و آنان را زده اند. از این رو از هم اکنون ساواک نیز ، دندان نشان می دهد. و او نمی تواند ملت ایران را از این مصیبت برهاند. و ماهیت دیکتاتوری رژیم آینده او نیز، در همین عرصۀ تظاهرات خیابانی در جهان هویدا شده است. اساسا او در حاکمیت آینده ، چون پدرش، فقط اجازه اجرای فرامین آمریکا را خواهد داشت و بس. و اگر رضا پهلوی بتواند این حقیقت وجودی استعمار گران را بفهمد، خودش داوطلبانه باید از عرصۀ سیاست کنار برود.

و ملایان آنچنان خدعه کار اند، که هزار بار به آمریکا، قول انجام هر آنچه را که آن می خواهد می دهند و می مانند.

ولی ملت دلاور ایران!

با وقوف بر این حقایق محض، ما باید راه مستقل مبارزاتی خود را بدون تکیه بر دیگران بیابیم و رویم. استقلال آیندۀ میهن ما ، ریشه در مبارزۀ مستقل و بدون تکیه بر هر دولتی دارد.

راه سخت است ولی پیروزی نهایی با راه مستقل و ضد استعماری ملاـ آمریکا و اقمارش است.

زنان دلاور ایران، زندگی را برای ملایان در ایران وحشتناک کنیم. زنان دلاور ایران، این مبارزه نیاز به ذوق و ابتکار ما زنان در عرصۀ وسیع مبارزاتی دارد.

خلع لباس ملایان، و بستن تمام مدارس ملایی در ایران، از ابتکارات زنان ایران می تواند بشود. تحقیر ملایان و افکار پلیدشان بطور گسترده، تخلیه مدارس ملایی از وظایف ما زنان است.

ما همه  مسلح به نفت و بنزین و ککتل مولوتف هستیم. ما همه مسلح به سلاح سرد هستیم.  حقوق برابر در آینده ، در مبارزۀ برابر در میدان بدست می آید.

مادران داغدار، دینامیت مبارزۀ ما، داغ ماست. و تا سرنگونی ملا آرام نمی شود. متشکل شویم. محله به محله هم را پیدا کنیم. شبکه عظیم مبارزات ضد ملایی را شروع کنیم. ریشۀ ملا در ایران باید کنده شود.

زنان ومادران ایرانی، اولین قهرمانان جهان علیه بیداد جهل و خرافات خواهند شد.

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com




جمهوری اسلامی و امریکا مردم را کشتند تا راه مذاکره باز شود

🤝

جمهوری اسلامی مردم کش و امپریالیسم امریکا در حال مذاکره هستند.
🔥 پس از کشتار خونین ماه دی، رژیم حاکم آخرین بقایای مشروعیت خود را از دست داد و شکاف میان حاکمیت و جامعه به نقطه‌ای بی‌بازگشت رسید. این کشتار نه یک خطا بلکه انتخابی آگاهانه برای بقا بود؛ انتخابی که نشان داد قدرت سیاسی تنها با سرکوب نفس می‌کشد و دیگر هیچ پشتوانه مردمی ندارد.
🤝 امروز حاکمیت، عریان‌تر از همیشه، به دنبال هر سازش ممکن است تا فقط زنده بماند. از چرخش‌های دیپلماتیک تا عقب‌نشینی‌های پنهان، همه نشانه ترسی عمیق از فروپاشی‌اند. مذاکره نه از موضع قدرت، بلکه از سر استیصال دنبال می‌شود، چون خیابان دیگر خاموش نیست.

⚠️ در سوی دیگر، دونالد ترامپ با سیاست فشار حداکثری، آگاهانه جامعه ایران را به میدان تنش کشاند. او می‌دانست فشار اقتصادی و تهدید نظامی، اعتراض را شعله‌ور می‌کند، اما بهای آن را مردم با جان خود پرداختند. کشاندن مردم به خیابان‌ها بدون تضمین حمایت واقعی، یعنی بازی با خون شهروندان.
🚢 اعزام ناوها و تهدیدهای نمایشی، ابزار چانه‌زنی بودند، نه دفاع از حقوق مردم. ترامپ هم‌زمان از دیپلماسی سخن گفت و از گزینه‌های مرگبار، تا هم رژیم را بترساند و هم اعتراض را مدیریت‌پذیر کند. این دوگانه‌سازی، جان‌باختگان دی‌ماه را به اهرم فشار تبدیل کرد.
🔍 حاکمیت اعتراضات را توطئه خارجی نامید تا سرکوب را توجیه کند، اما واقعیت روشن است. ریشه خشم در فقر، فساد و بی‌عدالتی است، نه در خارج. خارجی‌ها شاید موج را تندتر کردند، اما آتش از درون زبانه کشید.
✊ امروز حقیقت عریان است: رژیمی بی‌مشروعیت و قدرت‌هایی که منافع خود را بر جان مردم ترجیح دادند. آینده نه در سازش‌های پشت‌پرده، بلکه در آگاهی، همبستگی و ایستادگی مردم رقم می‌خورد.
📌 آینده ایران بدون جمهوری اسلامی است و نیازی به دروغ‌های آمریکا و غرب برای کمک نیست.




محکومیت امپریالیسم امریکا برای جلوگیری از فروش نفت به کوبا

🌍

🔥آمریکا سال‌هاست که با تحریم‌های ظالمانه خود علیه کوبا، مسیر توسعه و پیشرفت این کشور را سد کرده است. تحریم‌های آمریکا علیه کوبا چیزی جز ادامه‌ی سیاست‌های امپریالیستی، سلطه‌جویانه و غیرانسانی نیست. بیش از شصت سال است که واشنگتن تلاش می‌کند با محاصره اقتصادی، فشار سیاسی و جنگ روانی، ملت کوبا را به زانو درآورد. این تحریم‌ها نه حکومت، بلکه مستقیماً مردم عادی، کارگران، بیماران و کودکان را هدف قرار داده است. علیرغم این فشارهای طاقت‌فرسا، مردم کوبا با روحیه‌ای انقلابی و استوار، در مسیر سوسیالیسم خود ثابت‌قدم مانده‌اند.

💣 امپریالیسم آمریکا با استفاده از ابزارهایی مانند تحریم، تهدید، تعرفه و فشار بر کشورهای ثالث، می‌کوشد هر صدای مستقلی را خاموش کند. جلوگیری از فروش نفت به کوبا نمونه‌ی آشکار تروریسم اقتصادی است؛ اقدامی که هدفش ایجاد بحران انرژی، کمبود غذا و نارضایتی اجتماعی است.

✊🌎 در برابر این فشارها، کوبا تنها نیست. ونزوئلا، مکزیک، نیکاراگوئه، کلمبیا، برزیل، کانادا، اکثریت قریب به اتفاق کشورهای عضو جنبش عدم تعهد و گروه 77، روسیه، چین، ویتنام و کره شمالی بارها حمایت سیاسی، اقتصادی و اخلاقی خود را از کوبا اعلام کرده‌اند. این کشورها تحریم‌های یک‌جانبه را غیرقانونی دانسته و بر حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت خود تأکید کرده‌اند. این همبستگی نشان می‌دهد که جهان فقط یک قطب ندارد و دوران یکه‌تازی امپریالیسم رو به پایان است.

🤝 چین با همکاری‌های اقتصادی، روسیه با حمایت سیاسی و انرژی، ویتنام با تجربه‌ی مقاومت تاریخی، و کره شمالی با موضع‌گیری صریح ضد امپریالیستی، در کنار کوبا ایستاده‌اند. این اتحاد، نماد مقاومت ملت‌ها در برابر زورگویی جهانی است.

🚫📢 ما تحریم کوبا را قاطعانه محکوم می‌کنیم. امپریالیسم حق ندارد با گرسنگی، فشار و محاصره، ملت‌ها را تنبیه کند. آینده جهان متعلق به ملت‌های مستقل، همبستگی بین‌المللی و مبارزه با سلطه‌طلبی است.

✊ زنده باد مقاومت کوبا

🌍✊ مرگ بر امپریالیسم